خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیادهشدهٔ سخنرانی در ادامه آمده است.
ارجاعات بیرونی این جلسه (۷)
ابنعربی و نظریهٔ اسماء الهی
جلسه قبل آخر جلسه به موضوعی رسیدیم که من قول دادم که این جلسه مفصل در موضوعش صحبت بکنم آن هم یک مجموعه ای از تئوریهاییه که بیشتر از هر کسی مربوط میشود به روی باجه تئوری به کار بردن همی خورده مصامل آمیر. تئوریهای ابنعربی که در واقع مخصوصا از در کتاب خصوصی که هم شروع شدن و خب یک بخش امدهی از چیزی که ما به آن میبینیم عرفان اسلامی را.
در واقع پوشش دارند خیلی خیلی تاثیر بذار بود و شاید بیشتر از هر چیزی ابنعربی برای همین نوع نگاهی که دارد شهرت دارد. من حقیقتش اینکه چقدر همه حرف هایی که مثلاً ابنعربی تو فصوص زده اصیل ما را خودشه یا قبلش هم کسانی بودن که بحثهای مشابه کرد و نمیدانم خیلی هم. فکر نمیکنم مهم باشد برات من از درست چیزهایی که اینجا شروع میکنم باش توصیف خیلی خیلی بدون دقیقت و همینطور از زور. در مورد اساس ایلایی که ابنعربی داشته میگرد بعد یک خورده فکر میکنم وارده سر میکنم این مثال هایی بزنم.
این خورده مرموزتر بشود که موضوع اسما الهی که اینقدر در عرفان اسلامی مرکزیت دارند چیست و به طور بدیهی. در قرآن مرکزیت دارند چیست بعدم میرسم به اینکه چرا حبتی به بحثایی که ما اینجا کردیم داریم؟ یعنی چرا حبتی به موضوع انبیاء و سلسله انبیاء و این حرفات پیدم من بر اینکه یک شمایی خیلی کلی از راه دور به شما بدم که چه چیزی در فسوسان حکم؟ در مورد جهانبینی عرفانی ابنعربی وجود دارد که خیلی خیلی جذاب بوده و نفرد در عرفان اسلامی در عرفان مسیحی حتی تحصیل خیلی امیغی گذاشته یکی از.
این موضوعات بحثیه که ابنعربی در باره آغاز خلقت میکند که شاید به این شکلی که ابنعربی میگوید سابقه زیادی ندارد البته اگر آن کتاب ایزوتسورو بخوانید یک چیزهای مشابهی. در تاییس مثلاً موجود دارد ولی در ارفانه اسلامی شاید اولین کسی که شروع کردی چنین بحثایی را ابنعربی ابنعربی. در حال دارد سعی میکند در بخشای از خصوص و لکم یک توصیف ارار بده از اینکه جهان چگونه شروع شد خداوند اولین چیزهایی که. مثلاً خلق کرده چیست خب طبعاً بسایب نعربی شهودیه چندان میشکنیست کارت استردالی داشته باشد در واقع مثل اینکه یک مودل را سعی میکند به خوبی ارائه بده که چگونه.
مثلاً فرض کنید خداوند قبل از اینکه جهان خلق بکند چه بوده و بعدا مثلاً چگونه به چه مراتبی جهان خلق شده یک خورده اگر چیز نباشد به اصطلاح خیلی مسامه ها میز نباشد مثل بحثاییه که فیزیکنان هایی را؟ در مورد ویدفنگ میکنند که مثلاً در آن ثانیه ها که چرس منم آن لحظه های اول چه اتفاق نفته؟ مثلاً در تا زمان پلانک یک جورایی ممکن است چیزهایی بشود گفت ولی یک جایی وجود دارد که از مورد هیچی نمیشود گفت ابنعربی دارد سعی میکند باید دیدگاه عرفانی نقطه های آغاز رو بگوید. مثلاً اولین چیزهایی که اتفاق افتاده چه نه اصلاً واقعاً نمیخواهم باید بحثش بشم نه بده از زیق وقت برای خاطر اینکه صلاحیتش ندارم از؟
این میتوانم بگویم برای زیق وقت و یا مثلاً چون به بحث ما خیلی مربوط نیست ولی یک اصطلاحاتی ابنعربی ورز کرده که توصیف کلیش. مثلاً اینجوریه که اولش یک مثلاً زداد خداوند چیزی که ابن عربی مثلاً بهش میگوید مقام احدیت یک چیز کاملاً بسیط و بدونه مثل یک احدیت مثل یکیه. یعنی دوی وجود ندارد وقتی دوبومی وجود ندارد این یک نمیشود بهش بگویید یک فرق میگذارد بین مقام احدیت و مقام واحدیت خواهد. وقتی به مقام واحدیت میرسد که یک چیزی هدف دقل غیر از اینش انگار خلق کرد غیر از آن مقام احدیت توصیف ابنعربی این است که اول.
مثلاً مقام احدیت وجود دارد بعد که خلقت شبون میشود به مقام واحدیت میرسیم اینکه آن اولین چیزی که.
در واقع ابنعربی این را میگوید و همه عرفان تباییت میکنند که ما هیچ راهی به آن مقام احدیت اصولاً نده یک چیزی. در مورد خداوند هست در مورد ذات خدا یا در مورد آن چیزی که قبل از در بار شرقت خداوند نوزی بوده که اصولاً هیچ کس رایی به. آنجا نده هرچی ما بگوییم یک جوری در مراتب پایینتریه که بعد از آغاز و شرقت اتفاق افته اتفاقی که از. در غرفه اسلامی میافتد از در ابنعربی میافتد این است که اولین چیزی که پیدا میشود اینکه آن مقام عدیت انگار یک جوری بست پیدا میکند و اسما الهی ظاهر میشوند و جهان اینجوری.
در واقع شروع میشود فرام نکته این است که اسما الهی این شکلی نیست که یک مجموعه از اسمهایی باشند که همه. در عرض هم دیگر هستند و سلسل مراتبی در خود اسما هم بودید برد یعنی مثلاً من فرست میکنم. من نمیخواهم میگویم این تئوری خیلی دقیقی اینجا ابنعربی دارد ارائه میکند ولی به هر حال حرف های زیادی ابنعربی به. بعد تابعینش زدن که چگونه اسما الهی کدومشون مثلاً فرض کنید یک جوری تقدم دارد نسبت به دیگران و چگونه.
این اسما در واقع از همدیگر انگار دارند نشأت میگیرند و آن ساختار هرمی که همیشه من حرفشون میزنم که از دیگران دینی جهانی یک جور ساختار هرمی دارد که. در راس هرم مثلاً خلابند حالا به قول ابنعربی احدیت قرار دارد هر تا اسماع الهی هم یک جوریه ساختاری پیدا میکند نکتهای که.
در واقع در عرفان اسلامی هست این است که صرف وجود اسماع الهی در عرفان ما این شکلی نیست که یک مجموعه ای از اسمها باشد همه شون همعرض همدیگر باشند و اینها را. مثلاً به خلابند نسبت میکنیم بلکه اینها در واقع مجموعی از اسمای هستند که بین خودشان انگار یک ساختاری دارند بعضی. در مراتب بالاتر هستند بعضی در مراتب پایینتر بعضی هم ارز هم دیگر هستند بعضی ها شامل اسمای هستند که اسمای دیگر هستند و همینطور به حال یک ساختاری وجود دارد که به نوعی همه ساختاری جهان از. اینجا میآید یعنی هر چیزی در دنیا شکل میگیرد هر رابطهی در دنیا ایجاد میشود انگار یک جوری برمیگردد به اینکه اسماع الهی با همدیگر ارتباطی دارند.
مثلاً من نمیخواهم خیلی بویه اینجای از مواردیه که اختلافاتیتیت وجود دارد دیگر برنامه در ارفانم مکتبای مختلف وجود دارد. من اصلاً به هیچ وقت فکر میکنم به شوی وارد این شوی به هستا شد که مثلاً فرض کنید. واقعاً این اسما کدومش مثلاً فرض کنید تقدم و ترخبارا دقیقاً چجوریه من خیلی حقیقتش چیزی که تو فسط سلکم هست نمیخواهم. این همونو بگویم فکر میکنم تو قرآن یک اشاره هایی در واقع شما یک چیزهایی میبینید که میتوانید.
در واقع به نوعی بعضی از این روابطی را که باید بشناسیم رو در بیر من فکر کنم تو قرآن اصولاً توجه به اسمایی مدار زیادی.
ولی درک اسما و همجور به نوعی ارتباط بین اسما شما یک چیزی که در واقع در قرآن. فکر میکنم که به نوعی میتوانید به آن برسید در مورد اسما اینی که اسم الله در راس پرم اسما را گرفته که تقریباً همه اعراف هم روی. این توافق دارند که الله اسم جامع خداوند یعنی شامل انگار همه اسما میشود اینجوری نیست که مقابل الله اسم دیگر یک وجود دارد شما. وقتی میگویید الله مثل اینکه به همه خداوند و همه اسما و صفاتش دارید اشاره میکنید مثل یک اسم خاص شما.
مثلاً پرسونت درخید میگویید رحمان یا میگویید رحیم یا میگویید عزیز به یک صفت ویجهی که خداوند میتواند اونجوری متجلی بشود. در این موقعیت خاص دارید اشتراک میکنید ولی الله اینجوریست الله انگار اسم خود و خداونده که شامل همان موجوده که شامل همه. این صفات میشود هرچند یک خود باید احتیاط کرد دقیق کرد که یک خود ریشه یک واژه الله.
در واقع تعدیر داریم میکنیم متوجهش باشیم که نیشه چیست من نمیخواهم این بحث بکنم این جایی خورده جایی ممکن است همه اتفاق نظر نداشته باشم. من واقعاً این قسمت را لازم ندارم به نظر میرسد من فکر میکنم از قرآن اینجور برمیاد که دوتا اسمی که.
در واقع نزدیکی به اسم الله هستند یکی سلسل مراتب اسما یک جوری در مرحل بالا و دیگر. در رست نیستند ولی یک جوری انگار هم مرتبه هم هستند دوتا اسم رحمان و رحیم هستند این همنشینی مداومه اسم رحمان و رحیم تو قرآن با الله یک جوری.
در واقع شعن خاصی به رحمان و رحیم از درخواد در فرهنگ اسما در قرآن میدهد رحمان راییم همینطور پر تا دال احتمالاً یک خود ترجیح یک عدید و یک مدار ترجیح و برنگیز هستید که چطور دوتا اسمی که تقریباً به نظر میدونیست؟ متراده تعمیلی هستند اصلاً ما در اول هر سوره همه کارها مثلاً یک جوری با بسم الله رحمان راییم شروع میشود و به نظر میدونیست. این دوتا اسم یک چیز دارم میگویند دیگر حرف از باجه تقریباً مثل این است که شما به فارسی بگویید که.
حالا ما برای خودمان به فارسی میگوییم نمیدانم خداوند بخشنده مهرمان بخشنده ربطی به رحمان ندارد بخشنده مثلاً میتواند ترجمه وحاب باشد. اگر معنیش این است که مثلاً دهنده است و میتواند معنی غفوری باشد اگر منظور بخشیدن به معنی بخشایشگرد و بعضی هم میگویند بخشنده بخشایشگرد. در حالی که رحمان و رحم دو از ریشه رحم میآید مثل دخشیدن یا مثلاً دهنده بودن این حرفها نیست مثل مهربانیه تقریباً مثل این است که شما اگر بخوای ترجمه بکنید مثل اینکه به زمان فارسی بگویید به نام خداوند مهربان مهربان. یعنی یک چیزی را تکرار کنید رحمان و رحم تو زبان عربی تقریباً یک معنی فکر میکنم شاید از.
این عرب قبل از اینکه قرآن نازل بشود میپرسیدید که رحمان فرش با رحم چیست خیلی میتوانست توضیح دقیقی بده دوستا اسم کاملاً مشابه همدیگر با یک ریشه مشترک بود مثل دونه ترفز از یک باجه میماند.
ولی تو فرهنگ دینی ما تو فرهنگ قرآن اینها یک شن خاص فضا کردن در واقع رحمان و رحیم به نوعی اشاره به همان تفاوت. شاید بین آلم تکوین و تشریح مثل اینکه از آن اول شاید ببینید من مدام در این جلسه به. این برمیگردم که اصلاً فهم جهان از دیگاه دینی یعنی برگردوندن هر چیزی که در دنیا میبینید به اسماعیلان برگرداندن به خداوند خدا که. مثلاً به الله نمیتوانید مستقیما برگرداندن به همه چیز را برای اینکه آنجا اینجا یک حالت بساقتی وجود دارد برای یک جوری شما.
حالا من این را میمونم مدام در واقع در این جلسه میخواهم همین منظور را تکرار بکنم که هر چیزی در. این دنیا میبینیم همه چیز به نوعی در واقع جلوه های همان اسما و رابطه هایی که بین اسما برقراری. در حال شما هر ویژگی در جهان را باید بتونید برگردید انگار به یک ویژگی در خداوند دیگر ویژگی های خداوند هم چیزهای اصلی هم باید بشونید اسما الهی.
بنابراین اگر یک اتفاقی در دنیا میافتد یک معنای مثلاً شکل میگیرد بعضی چیزهای اتفاقی نمیوفته اینها برمیگردند به اینکه اسما الهی چه هستند و؟ این چیزهایی که ما داریم باش در موضوعی صحبت میکنیم چه نوع رابطهی با اسما الهی دارند تجلوی کدام؟ اصلاً اسما هستند حالا موضوع این سادگی نیست ولی میخواهم بگویم که یک جوری در واقع محتوای کلی بستی چیگه.
حالا یک خورده جلوتر بریم فکر میخواهم مسئله یک متر پیچیده تر از این حرف است ولی اگر. مثلاً فرض کنیم ما در وقتی به جهان نگاه میکنیم یک جور تمایزی در این آلم تکوین و تشریع میدینیم باید انتظار داشته باشیم که. این تمایز یک جوری برگرده به یک تمایزی بین اسمالی و اگر به جایی برمی گرده به همین جا برمی گرده از همان اول انگار فرغت. یعنی از آن اسم جامعه الله انگار اولین اسمایی که ظهور میکنند یک جور در واقع همان مهربانی.
در دو چیز مختلف ظهور میکند یکی در استرام فرم تکفی میشود یکی در فرم تشریعی احتمالاً این موضوع تکفی و تشریف و حتی روایات ما داریم که از علمه پرسیدن که رحمان و رحم چه هست؟ دقیقاً جوابی که میدهند اگر بخواهد از استلاحات استفاده بکنی دقیقاً همین را دارند میگویند که یک جور رحمت در آلم تکفی میشود رحمانیت رحمت و آلم تشریم میشود رحمیت. مثلاً میپرس یک روایت که من مطمئنم که روایت نسبتاً قوی وجود یا معروف وجود دارد قوی بودن این است که میگویند که. مثلاً رحمانیت یعنی آن بخشندگی و آن مهر آم خداوند به همه مخلوقات و رحمیت میگویند مخصوص مثلاً مؤمنین چون.
مثلاً فرض کنید این نوع مهربانی که خداقل میرخشه انسان گناهکار یا کسانی که کارهای خوب کردن یک چیزهایی میدهد این است. در مورد یک چیزی است در عالم عمل کردن و تشریح و اینکه کار شما درست است غلط است یک چیزی است مربوط به عالم تشریح غذاوتی انگار داده میشود که کارها از ذر اخلاقی یا از ذر. مثلاً انتباه با احکام چجوریه بوده ولی یک چیز کلی وجود دارد، تو عالم تکمی خداوند رحمان همه موجودات را فرض میکند به شما، فرضها میدهد. مثلاً فرض کنید آن چیزهایی که آن نوع در واقع بخشندگی، مهبانی و دلسوزیی که شما از خداوند.
در همه عالم میبینید جدای از اینکه مردم چه کار دارند میکنند، چه کار نمیکنند به همه موجودات به یک حدی؟
در واقع اینکار نیازاشونو میدهد آن در واقع رحمانیته و آن چیزی که مربوطه به آلم تشریمی شه رحمیت.
حالا من اصلاً نمیخواهم وارد این برس بشم که اصما چگونه دارند برس پیدا میکنند فکر نمیخواهم ترافق وجود دارد. فکر نمیخواهم که خیلی مسئله باشد که اصلاً بشود در موردش برای حتی برس کردی این برس برای زیادی زوغیه و. فکر میکنم با قرآن اگر بخوایی برس بکنی به احتمالاً بحثهای خیلی جالبی میشود که منتها احتیاج به چند سال. مثلاً وقت بذار و قرآن رو به این طریق مطالعه بکنه که البته موضوع مهمی در قرآن هم نیست.
مثلاً ابنعربی از اسم حق خیلی نزدیک به اسم الله مثلاً استفاده میدهد من واقعاً نمیدانم در این از اینکه شهود خاصی دارد سند و مدرک و قرآن سرمده اینکه قرآنی. شاید این است در حالت ابنعربی خیلی اینجوری نیست که همه افکارشون مستند بکند به قرآن ولی خب خیلی جا به روزو الهام میگیرد و بیانم میکند که به چه جایی دارد استنداد میکند؟ مثلاً تو قرآن آیه های به این مزمون هست که مثلاً اینکه اَنَّ اللَّهَ هَوَ الْحَقِّ مثلاً اللَّه همان حق هَوَ الْحَقُّ الْمُبِین یک جوری خداوند را. این حق میداند برای هران اینجا اینکه واحدیت که اصطلاح خاصیه که احدیت و واحدیت و ابنعربی به آنها یک جوری معنای خاص میدهد یا حق و الله و حتی رحمان را
يَوْمَئِذٍۢ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْحَقُّ ٱلْمُبِينُ
آن روز خدا جزاى شايسته آنان را به طور كامل مىدهد و خواهند دانست كه خدا همان حقيقت آشكار است.
ابنعربی به.
این معنای خاصی به کار میداند برای من نمیخواهم رای این بحثها بشم پرام میخواهم اینجوری از دور به شما بگویم که آن چیزی که خیلی شهرت دارد در افکار ابنعربی اصولاً چیست به نوعی سعی کنیم ببینیم که چگونه ممکن است.
در واقع جهان آراد شده باشد از یک حبیتی که کامل مطلقه بسیطه فلسفه همین بحثو کردم مثلاً فلسفه میگویند یک مشکلی وجود دارد که باید حل بکنیم اونم این است که چطور کسیر از واحد منشهب میشود؟ یعنی اگر یک چیز واحد یا راحت احدیت وجود دارد چیزی بسیطه اصولاً این چگونه تبدیل به یک چیز به اسطلاح کسرت چگونه به وجود آمد و اینها بسایی خیلی. فکر میکنم سختی هستند خیلی تخصصی هستند من فقط میخواستم به این اشاره بکنم که در عرفانه اسلامی موضوع اسما فرفن آخر جلسه قرار گفتم که وجود اسما در عرفانه اسلامی ویژگی خاص عرفان اسلامیه که مشابهش در هیچ جایی دیگر ای در عرفان.
دیگر به وجود ندارد اونم معنیش این نیست که صرفا مثلاً فرض کنید ما یک تعداد اسم برای خداوند قائل شده دارد معنی های خوبی میدهند موضوع این است که در عرفان اسلامی. این اسما یک جوری آغاز جهان اینگاه به وجود آمدند یک جور ساختاری دارند و معنی جهان را فهمیدن. یعنی یک جوری رب دادن جهان به این اسما اینها یک جور مرکزیت در درک جهان پیدا میکنند. این شکلی نیست که فقط همینطوری به استداد فقط یک صفات مثلاً خلاوند را بشناسیم هر چیزی در جهان هست هر نیجهگیی که.
در جهان میبینی بر برمیگردد به اینکه این اسما چه هستند چگونه با همدیگر ارتباط دارند مثلاً تقدم و ترخورشون چجوریه یک قاعده کلی در عرفان وجود دارد که؟ من یک بار نمیدانم به چون مناسبتی نرک کردم اینکه در سلسل مراتب وجود آن چیزهایی که اول ظاهر به وجود میان. در مقام ظهور یک جوری دیرتر ظاهر میشوند حالا این خیلی فکر میکنم اگر آدم میخواهد مثال بزند بعدان دوچاری پیچی دیگی هایی بشود.
ولی یک قایده کلی اینجوری در واقع وجود دارد مثل اینکه اگر اسمهایی هستند که این را زودتر ظهور کردن به نوعی تجلیلشون در جهان برعکسه. یعنی در پایان اصماعی در مراتب پایین تر قرار دارند ظهور میکنند و الافه خیلی جا مثلاً فرستون بر مثالی که. فکر میکنم در فیقر بزرگ همینیم از نظر وجودی انسان مقدمه به حیواناته یعنی خداول انسان را خلق کرده و. بعد حیوانات انگار به باسطه وجود انسان خلق شدن خب آن چیزی که در زمین هست رسفن تو قرار میگویی که برای انسان خرق شده به یک معنایی انگار انسان از لغاز معنوی انسانی که تو سلسل مراتب وجود زودتر خرق شده.
ولی از نظر ظهور حیوانات زودتر ظاهر میشوند نه انسان اینکه به هر حال یک من این را با. من مثال دارم میگویم که یک قواعدی هم وجود دارد در مورد اینکه مثلاً وقتی اگر شما به یک ساختار خاصی. در مورد اسما تقدم و ترخورشون قائل باشید آن وقت به نوعی در تحلیل اینکه چه اتفاقایی در دنیا افتاده یا میافتد میتوانید از آن چیزی که؟ آنجا فرض کردید استفاده بود و این کاریه که ابنعربی به یک معنایی در فصوص و حکمشون میکند.
این تمام فصوص و حکم مستند به همین در واقع اسما الهی و معنی خاصی که دارند و تقدم و تخراشون و اینکه چگونه. در آلم دارند ظهور میکنند یک بار اشاره کردم به این موضوع چیزی که در واقع ابنعربیش معتقده اساس کتاب فصوص الحکمه این است که. در طول تاریخ ما شاهده یک تحولاتی هستیم یک دوره هایی را در واقع داریم تیمی کنیم که در هر دوره یک اسمی انگار ظهور بیشتری دارد و همینطور.
پس ما دارند به اسطلاح در عالم ظاهر میشوند تا به یک حد نهایی برسند و این را ارتباط میدهد به مسئله سلطل انبیا که آره. من میخواهد میخورد در مورد این موضوع بیشتر صحبت کنیم بفراد بگویید اگر اشکار ندارد به جای ابنعربی جواب بدم. در این موضع هستم در واقع حقه که اشکار ندارد الآن شما ظهور حق را در این عالم به آن معنایی که. در آخرت میریم نمیدانید حق از در ابنعربی این است مثلاً یا خیلی نظری که به اسم الله اگر اینجوری نگاه بکنید خیلی واضح است.
اگر من بگویم که الله در آخرت ظهور میکند یک خورده شاید مصنعت کردنش مثلاً به قرآن سخت باشد و یک چیزی که بدیدیه این است که. در افراد آخرت همینجوری وصف میشود در قرآن دیگر که موقعی که حق زبون میکند اگر آن آینام بگذارید کنارش که امدالله و حبالحق. این حرفی که شما دارید میگویید به یک معنایی درست است که انگار الله که نهایتاً زبون میکند اینکه انالله و انالله راجعون آن آلم آخرت رجعت به الله دیگر اسما. من را برای بطور کلی هست در اقل چیزی که قبل از اینکه بحث ادامه دارم اسما الهی.
در قرآن بینایت دقیق به کار میروند این اصلاً اینجوری نیست که همینطوری بگویید مثلاً من باید میگویم اسما ساختار جاره کلن جهان.
در واقع انگار از از آن احدیت من نمیخواهم زیاد از آن احدیت اسم برم میگویند یک آدم. این چیزی بگوید و آن چیزی است که خارج از شناخت انسان و همه چیز قرار میگیر حالا با سهرم از همان جایی که قابل شناخت ماست صحبت میکنیم یک. مثلاً جهان از الله یا از اسم حق شروع شد بعد یک سری اسماه بسیط وجود دارند ما. مثلاً تو قرآن یک آلام اسم میبینیم بعد همین اسماه یک جوری با همه میتوانند ترکیب بشن یعنی.
این شکلی نیست که شما لازم نیست برای هی مدام اسم درست بکنید در این حرم که دارید پایین میای در یک لایه های. وقتی این اسما بسیط مثلاً به وجود آمدند انگار به جاهایی میرسید که این اسما میتوانند به همدیگر ترکیب بشن. مثلاً شما در قرآن اینکه میگویم دلیل به کار میرود اسما خداوان در قرآن شما یک موقعیتی را ما قرار است اینجوری به دنیا نگاه بکنیم تو شما هر موقعیت رو هر چیزی رو تو جواب میدینید. این یک ظهوری از اسماع الانید منتظر نه اینکه یک اسم خالص در یک موقعیت خاص ظهور کردید.
یعنی معمولا اینجوری که همه اسماع خدا ممکن است در یک واقعی که شما دارید معنیشو سعی میکنید بفهمید در یک پدیدهی که دارید.
در واقع نگاه میکنید به آن نگاه میکنید و میخواهید درکش بکنید دخالت داشته باشند باید شدت و زرف هایی ممکن است بعضی از پدیده ها خیلی خالص. مثلاً یک اسمی را در واقع دارند تجلی یک اسمی هستند اگر نور مثلاً فرض کنید اسم خداونده.
خب خرشیدی قطعاً یکی از تجلیات اسم نور هست ولی خب این شکلی نیست که تنها شما بگویید که. این مزهر خالصه مثلاً اسم نور از ما با همدیگر میتوانند تحکیب بشن شما در قرآن من این را میخواستم بگویم که فیلی وقتا اینجوری میبینید که یک موقعیت هایی که معنی روشنی دارند از دیدگاه الهی.
فصوصالحکم و نسبت پیامبران با اسماء
در واقع در قرآن مطرح میشود بعد بعد از اینکه یا یک حکمی برای من میشود و بعد شما میشنوید که. مثلاً خداوند میگوید اینالله هواد عزیزال مثلاً حکیم عزیزال حکیم مثل یک اسم مرکبیه که در این چیزی که الآن خوندید اگر درست فهمیده باشید جلوه عزیز و حکیمه که خیلی بارزه اینکه قرآن. این اسما را میگوید برای خاطر اینکه شما آن واقع رو بهتر بفهمید یا اصلاً همه قرآن را باید بخوانید که. این اسما را بهتر فکر کنم این دوگومی نزدیکتر به واقعیت یعنی همه قرآن رو باید بخوانید که.
این تک اندا این همه چیز مهمتر هست کل چیزی که باید از دنیا بفهمیدیم اینکه رفتی به دنیا نگاه میکنید چگونه بر میگردن به اسما الاج کجاها فرض کنید؟ دو تا چون به بزرگ تو قرآن این را میبینید بعضی از اسما با همدیگی میآن واضح غفور و رحیم به راحتی کنار همدیگی میآن اینکه ها با همدیگی ترکیب میشوند عزیز و حکیم. مثلاً چرا با همدیگر میآن؟ اگر معنی عزت و حکمت مثلاً خوب آدم بفهمه چجوریه که عزیز و حکیم اینها مسئله جالبی هستند دیگر ها مسئله.
فکر میکنم اصلی قرآن هستند که شما وقتی که قرآن میخوانید از آن جاهایی که این اسما با همدیگر آمدند باید بفهمید که رابطه بین اسما چجوریه اینها با همدیگر انگار. در یک جایی زغور میکنند بعد ساختار کل آلم در واقع اینجوری انگار دارد شکل میگیرد مثل این است که. این اسما را به اومان تمثیل مثل حروف در نظر بگیرید اسما بسیط رو که دارید باش کلمه درست میکنید بسیط. یعنی اینها رو کنار هم نگه میذارید حالا یک چیزهایی درست میشود که اینها اسمای خالص نیستند ولی.
یعنی حدیده های جهان به این دلیل نبای کلمه هستند که انگار یک ترکیبی ترکیب های مشخصی از اسما هستند بعضی از. این اسما در کنار هم دیگر انگار بای شدت و زرف هایی تبلیل به یک پلیدهی میشوند که الآن شما میتوانید بگویید. مثلاً بعضی از این پلیده ها حالا این پلیده های جسمانی که تو مراتب آخر وجود دارند یک خورد پیچیده تن هستند یک جاهایی چون چیزهایی میبینید انگار. در آلم که اینها ترکیب مشخصی از ظهور بعضی از اسما هستند و دقیقاً اگر آن حرم بخواهد جاهای بالاش را نگاه بکنید انتظار برید که چه جو موجودات رو ببینید یکی از انواع موجوداتی که ما انتظار بدهیم آن بالاها ببینیم که جدو؟
مخلوقات هستند و ما هم میشناسیمشون پیامبران هستند پیامبران یک جوری در جسمشون ممکن است در این آله ولی حقیقت یک جوری در مراتب بالایی قرار دارند دیگر ما اعتقاد به طور کلی داریم به همین دلیل. اصلاً ابنعربی رسماً معتقده دارد اساس فسوسولیک هم این است که هر حیمران بزرگ به آن اسماع خالص در واقع اشاره میکند. یعنی در فسوسولیک هم کاری که میکند پیامران بزرگ را در واقع به یک ترتیب میچینه و هر کدام رو میگوید که. این به کدام اسم بابسته این مظهر خاص کدام اسم و این در واقع مبنایی یک جور تحلیل کردنه همه داستانهی که.
حالا اطراف انبیاء اتفاق میوفید چرا آن نبی در آن موقعیت قرار گرفته آن کارو کرده همه اینها را سرمی کند؟
در واقع ابنعربی برگردونه به اینکه این پیغمبر بنابراین شواهدی که از قرآن میآورد تجلی یک اسم خواست.
بنابراین همه انسانها به نوعی به هر حال تجلی اسماع الهی هستند هر انسانی ممکن است بعضی از اسماع. در شدت و زرد داشته باشند همه موجودات اینجوری هستند و این کلمات و خداورد همه مخلوقات به هر حال انگار یک جوری یک نسبتی تجلی هستند از اسماع الهی ممکن است بعضی ها. در یک موجود یک اسم قلبه داشته باشد یک اسمی کمتر ظاهر شده باشد و الاختی بفرام چندین اسم همش. در یک وضع خوبی در کلمه ها را بزرگ شد و به خدا بگیر آره ولی آخه آن اسما همین نیجهگی رو.
در واقع در ساختار خودشان دارد یعنی اگر یک نفر مثلاً تجلی اسم الله بشود یعنی همه اسما را عمزمات بره اسمای خالص همینجوری نیستند که نیستند که. من یک جوری انگام برگرد شدیم به اینکه اسما ها خالص چیزهای خفتید کنار در ارزم هستند خود اسما. یعنی اگر مثلاً یک پرامبری تجلیل اسم رحیم یا رحمان باشد خودش در حق تجلیل همه اسما هست و همه انسان همه موجودات برمیگردم به الله دیگر برمیدید ببینید باز ابنعربی به نوعی حرف از قلبه کردن یک اسم. در یک پرامبر میزنید بیشتر بهره ای اصلاً فرض کنید از بقیه اسما ندارد این خود مسامهه شاید در.
حالا حرف من اینجوری شاید یک جوری بود که اینجوری فهمیده شد فکر میکنم ایده نرمی این است هر کدام از. این پیامبران یک نماینده یک اسم هست یک اسم درشون به شدت تجلی کرده و ویژگی هاشون ویژگی های رسالتشون و ویژگی های اتفاقهایی که اطرافشون یکتره برای قومشون، عذابی که برای قومشون نازل میشود همه اینها برمیگردد به اینکه آن اسم.
در واقع چه اسمی و از نظر ابنعربی همه اینها برمیگردد به اینکه اسما چگونه در جهان دارند تجلی میکنند؟ یعنی آن تلدم و تاخرا چگونه چون جهان دارد به یک سمتی میرود که مثلاً فرض کنید نهایتاً منجره به آخرت میشود به اسم الله میشود.
حالا آن اسمایی که در لیولای پایین تر بودن تجلی کردن زودتر بعضی ها دارند بردن شدت و زرفت ادامی کنند همه چیزهایی که. در جهان دارد اتفاق میافتد برمیگردد به این تطور تجلی اسما و چون اصلی تن اتفاقی که در دنیا میافتد و ما از آن خبر داریم از دیدگاه دینی هم ظهور انبیا هست.
بنابراین واضح است که آنجا باید این را بتونیم اینجوری تحلیل بکنیم این ایره کلی فصوصالحکم که انبیارو به اسما نسبت میدهد و. بعد سعی میکند که نشان بده که این اسمی که انتخاب کرده و تصور میکند که این نبی. مثلاً فرض کنید تجلی این اسمه به نوعی چیز درستی یعنی یک جوری با ویژگی های آن پیغمبر میخواند بفرمایی یک چیزی. در طور دوزه نماس شده از کجا معتمره.
اینجوری پیش آنگیشه که انبیاء، انسانهای خاص مثلاً عیلینه، اینهای یک جزی هست، یعنی ساختار خیلیت دنیا. یعنی خدا که میخواست دنیا میخواهد کند یک جورایی مثلاً ترکت جادبی هم نماشه. مثل پایه مثلاً یا یک چگونه بگیریم، یک باف دنیا را اینها شکل میدهند. این با این قضیه از آنکه میگویید یک چرای همخونه دارد بگیره آره این اصلاً همه حرف هایی که شما میگویید.
این را بیشتر از ابنعربی شروع شده بگویید ابنعربی دنیا را اینجوری میبیند انسانها انسان های خاص در ساختار جهان در جاهای قرار میگیرند و. مثلاً فرض کنید اینکه هم مسیحیها معتقدند هم مسلمان ها معتقدند مثلاً اولی مخلوق تنها برای خودشونه مسلمان ها اولین مخلوق را. اصلاً نور محمدی میدانند آنها هم ایسار را اولین مخلوق میدانند اینها همین اشاره یک جور در واقع همین چیزی که شما دارید میگویید مثل اینکه جهان. اصلاً بر اساس خلقت این حقایه اینایی که بعدم به صورت انسان در واقع تجلیم میکنند خلق شد.
بنابراین اینها یک جوری پایه های خلقت جهان هستند ابنعربی کاملاً اینجوری مثل اینکه تجلی اسما همراه خودش مخلوقات خاصی را میارد مخلوقاتی که آن اسما.
در واقع درشون این تجلی تام دارد حالا شما از این حرفهایی که من زدم هرچن وقتشی سالانی برسو بکنید.
ولی باید انتظار بشید که از اینکه مسیح تجلی اسم رحمانه بشید از تمام حرفهایی که در مورد مسیح زدین این است که حضرت مرسی باید تجلی برای.
خب بدر این آن دیجگی های تکلیمی که دارد آن در واقع کمال تکلیمی که دارد و اینکه از انگار بدونه از یک زن به وجود آمده و زنها به اصطلاح انگار کنترول کنند و صاحبه دارد مقامات تکلیمی برای خودشان هستند باید از. دیدگاه قرآن اگر این ایده ابنعربی را مثلاً بخواییم پیش ببریم حضرت عیسی را باید تجلی خاص رحمانیت و خدا بدونیم. این با همین ویژگی های حضرت عیسی هم همه هنگی داریم یعنی شما در حضرت عیسی تشریح کمتر میدینید چیزی که میبینید همان چیزی که ما به آن بگوییم رحمانیت دیگر.
یعنی یک جور مهربانی عام برای همه موجودات اینکه مثلاً رحمتا للعالمینه یا مثلاً فرض کنید این آیهای که میگوید که مبارکن اینما کند هر جایی باشد با خودش برکت میآورد مهم نیست آن آدم هایی که. آنجا هستند و این مثلاً شفاشون میدهد اعتقادات چه کار کردن چه کار نکردن یک جوری رحمت عام خدا را؟ این را دارد متشریف میفرد مهرم من با اینکه اقراع داشتم همیشه میخواهم برگردم به همان موضوعی که هی مدام. من حرف هایی که میزدم چند بار این سؤال پیش میآمد که خب حالا با این حرف هایی که ما داریم میزنیم خلاصه حضرت عیسی مقام اول را داریم حضرت رسول.
فکر میکنم که توافق کلی هدفا در عرفان اسلامی وجود دارد که حضرت رسول پیغمبر ما دقیقاً تجلی اسم الله که. مثلاً حضرت عیسی رحمانه و حضرت موسی که مثلاً در قطب تشریح به طور کامل قرار دارد تجلیل اسم رحیم میتواند باشد.
حالا من روی اینکه حرفی زده شده یا نه خوده چیز دارم به هر حال آن چیزی که.
در واقع در عرفان اسلامی میگویند درست است پیغمبر ما خیلی ویژگی های از دیسار ندارد ولی ویژگی پیغمبر ما جامعیت آن چیزی که همیشه.
در واقع در موردش گفته میشود این است که در واقع هم به نوعی وجودش آثار تکفینی دارد هم تشریحی دارد و یک جور جامعیتی دارد که انتهای سرسره انبیاء حسابشه و. این تطبیق میکند با اینکه الله مثلاً یک جوری قدیم تر از رحمان و رحیمه آنکه آنها زودتر ظهور کردن و. این آخرین پیغمبری که ظهور میکند شاید انتظار داشته باشید اگر تئوری کلیه امن عربی را به پذیرید که آخرین پیامبر تجلی اسم الله باشد نه تجلی یکی از اسمایی که. مثلاً به قطب تکین یا تشریف وابسته است و تصوری که مسیحیها به منامه واقعی کرده من از خدا دارم همین الآن همان تصوری این را از رحمون ده یک جوری جنبه های.
مثلاً فرض کنید مجازاتگر بودن و اینها حضب شده اینها حشری تا اونجور زیادی حضب شده اینکه شریعت را نقض کردن لغف کردن برای خاطر اینکه.
در واقع حضرت عیسی را رحمان رو و الله یکی گرفتم و بعد آن نصفر رو دیگر ندیدن دیده مثل اینکه انسان میتواند بدون آن نیمه. مثلاً اسمایی که در یک سمتی دیگر قرار دارند زندگی بکند و این واقعاً فکر میکنم نقص کلی مسیحیتی روی که همه الوان هم همچنانیه تصوری که از خداوندانه. یعنی اگر یهودیها بیش از اندازه دینشان تشریحیه بیش از اندازه خداوندشون به نظر میآتی توراد غذابناکه مسیحی هم کاملاً از. این طرف یک جوری خداشون اصلاً کلن فقط خداوند عشقه و و البته عملاً مسیحیها تجلی خشم خداوند هم خیلی وقتا بودن.
در طول تعریف مخصوصا نصرات مسلمان و بومیای امریکا جنوبی بله ولی به هر حال چگونه شده اعتبارات رسمیشون. در حد کتاب و اینها اللهشون در واقع همان رحمان حالا این چیزی که من از آن اعباد دارم این است که بگوییم. مثلاً اللہ بالاتر رحمان اول دوپا مثلاً این جورایی چیزی دیگر کلن مقایسته کردن در این زمین های خود مشکل دارد به هر حال تکنیم کنم تصور عمومیه مسلمان ها این است که پیامبر ما.
در واقع در مقابل مثلاً حدیقی عیسی و حدیقی مونسا صفت جامعیت دارد همان جوری که اسم الله نصفت به رحمان و رحیم صفت جامعیت. این ها ایده های کلیه عرفان اسلامی یعنی در مورد اینکه چگونه میشود در واقع اسما را بررسی کرد چگونه میشود. مثلاً ماجرای انبیا رو به اسما رب داد و اینکه کلن چه تصوری باید داشته باشیم از اینکه جهان چگونه خرق شده جهان چگونه؟
در واقع برمیگردد به خداوند معنی تعبیل چیست؟ معنی تعبیل این است که شما چیزی را که میبینید به اولش برگردونده و چیزی که در اول وجود دارد اسما الهی است.
بنابراین شما وقتی میتوانید بگویید که تعبیل یک چیز را فهمیدید که برگردونده باشیدش به اینکه چگونه در واقع تجلی اسما یک چنین واقعی یک چنین پدیده رو به وجود آمد. این اگر با زبان مدرن ریاضی بخوایید بیان بخوایید جهان یک جوری یک ترکیب وزندار مثلاً اسما میشود همه پدیده ها وزندار بودن خیلی مهم است کاملاً چیزی که ابنعربی میگویی. مثلاً فرسونی پیامبر یک اسم شدت بیشتری دارد زهورش نه اینکه همه اسما همیشه انگار همه جا هستند.
ولی یک جور بعضی از پدیده ها ممکن است دو تا سه تا اسم هم وزن هم دیگر باشند و بقیه کم تر باشند و یک جوی های ممکن است یک جونه چند تا برالی کل جهان همین میشود از اول تا آخر دنیا را که. نگاه میکنید یک اسمایی هست و این اسمایی یک جوری انگار با همگی دارند با یک ترکیب هایی ترکیب میشوند و تبدیل میشوند به کلمات مخلوقات و خلافند و همه چیزهایی که دنیا میبینیم همین حتماً جواب نمیدانیم مطمئن باشد که اینجوری نگاه کنیم. به دنیا که هر چیز را باید ببینیم چه اصمای از خود را درشتون دادیم کنم من مثلاً یکی که یکی چیزی را بوده داریم که؟
خب یکی چیزی را بوده داریم که در این اصمای از خود بگیره آره خب خیلی سؤال خوبیه که چرا رفت نداری؟ بذار جلوتر یک خواهد به این مسئله شر مهم است دیگر این سؤال مهم است شرب کدومی که از اسمها الهی اشاره میکنیم. یعنی اصلاً هست دیگر این چیزهایی که میخواهند بگویم فکر میکنم مسئله مهمی هست هرچند هست نداشتم اندازم ندارم که خیلی بحث بکنم.
ولی برهای موضوع مربوطی اله آدم خب من آن چیزی که دفعه قبل گفتم و از اینجوری همینجوری ممکن است به طور تئوری جالایی به نظر برسد. من واقعاً نمیدانم ولی خیلی هم نشدن فکر بکنم که مثال های خوبی مثلاً داشته باشم که خیلی واضح باشد که چه میخواهیم بگوییم و؟ مثلاً تحلیل کردم بر اساس اسمایی هنچی فکر میکنم در جلسات قبلی چیزهایی گفتم به نوعی میتوانم از آن یادواری بکنم استفاده بکنم چند تا چیزم. شاید به آن بخواهم اضافه بکنم یکی اینکه مثلاً بگذارید از اینجا شروع بکنم که چرا مثلاً چگونه ما تحلیل میکنیم که خداوند یک موجودی به اسم ابلیس یا شیطان را خلق کرده به؟
این حرفی که شما زده ایدم مربوطه که انسان را گمراه میکند در واقع ابلیست و این اتفاقی که افتاده و. این کاری که در واقع دارد انجام میشود به چه ویژگی در خداوند رفت دارد این اصاس در واقع نگاه عرفانی این است هر ویژگی هر چیزی تو دنیا ببینید؟ این باید برگرده به ویژگی در خداوند چیزی دیگر یک وجود ندارد باید سراغازش در این باشد که و ویژگی های خداوند همان اصماع هستند شما بتونید هر چیزی را اینجوری تحلیل بکنید و اگر غیر. این کسی که ادعا میکند که عارفه یعنی پشت همه چیزها همین است دارد میبیند کلن سرپارش اختاره با خداوند چیزی به یک از خدا هم تو دنیا نمیبیند اینکه همه چیز آیه است اینکه همه چیز.
مثلاً کرمه خداونده همه چیز در واقع اسم خداونده همه در واقع تحلیلش این مثلاً این یک پدیده یک پدیدهی که آنقدر سطح بالا از که بشود تحلیلشو فهمیم. یعنی که مثلاً فرسونه اگر بپوستید که امروز چرا مثلاً این سک آدمو گاز گرفتیم ممکن است اینکه تجلی چجور اسماعی اینکه آن آدم چیست کار کرده بوده؟ این سکه چجور موجودیه این همه اطلاعات به اندازه کار ولی ابلیس در مقابل انسان به اندازه کافی کلی هست یک چیزهایی. در موردِ او بدونیم من قبلن این بحث را کردم میخواهم در واقع یک جدی باش داشت اشاره بکنم آن اسمی که پشت.
این ماجرا هست اززته عزیزه در واقع عزیز به این معنا که حالا بعضی ها ترجمه میکنند نفوزناپذیری اینکه خداوند مثل یک پادشایی که بارگاه خیلی تنیزی دارد هر موجودی را راه نمیدهد و.
در واقع ابلیس یا شیطان دربان این درگاه اززت خداونده عزیز بودن خداونده که باعث میشود حالا که در جهان. مثلاً اوسیان وجود دارد حالا که موجودات ناپاک وجود دارند انسانها میتوانند پاک و ناپاک باشند آنهایی که ناپاک هستند نباید بیان به خداونده تونن نزدیک بشن.
بنابراین لازم است که یک موجودی انگار آنجا باشد و اینها را تشخیص بده کدومشون پاکه کدومشون ناپاکه و ابلیس هیچ کاری نمیکند بیچاره با اینکه. فکر میکند که دارد کاری میکند ولی هیچ کاری نمیکند بلیر از همین کار اینکه آنهایی که مخلص هستند به استدام خالص شدن را تشخیص میدهد و نمیتواند کاری بایشون داشته باشد را پیدم میکنند و آنهایی که ناخالصی دارند و. دقیقاً به دلیل همان ناخالصی به آنها یک گیری میدهد و این را نگه میداره یا را دور میکند از خداوند.
بنابراین اگر واقعی در دنیا اتفاق افتاده مثلاً فرستون ابلیس معمور شده که این کار را لعمورد انسانها بکند یا مجاز دونسته شده معمور نگین اجازه گرفت و به او ازم داده شد. این ازم نتیجه اسم عزیزه خداوند اصولاً این ویژگی را دارد که هر چیزی رو در واقع بارگاه خودش راه نمیدهد. همه موجودات بر اساس سلسل مراتب وجودیشونی که الآن چه هستند در جایگاه خودشان قرار میگیرند خداوند حکمت خداوند حکمت؟ یعنی اینکه هر چیزی در جای خودش قرار بدید اونم در واقع به نوعی پشت این ماجرا اینکه عزیز و حکیم چرا با همدیگر راحت ترفیز میشوند به دلیل اینکه؟
این شباعتو با همدیگر دارند حکیم یعنی کسی که انگار هر کسی در جای خودش باید باشد موجودی که ناپاکل جاش. آنجا نیست اینکه حافظ میگوید که در ازار پرتوحوس نزده تجلی دم زد عشق خیدا شد و آشق به همه آلم زد مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و به سینه نامهرم. این ابلیس واقعاً دست غیبه که نامهرم را دور میکن این را من یک جایی گفتم بنابراین یک پدیدهی. در جهان وجود دارد و ما براحتی در واقع میفهمیم که این پدیده به دلیل کدام اسماع الانیه که اینجوری شد اینکه عزیز بودن خداوند منافق دارد موجودات ناپاک از یک جایی.
مثلاً نزدیک تر بیروند در مراتب پایینتر بمونند پاک بشند و بعدم به خداوند نزدیک بشند و... باشیم بگو بگو این یکی دیگر موجود ناپالکی خوب خودش از خودها دوره دیگر دیگر ابلیس چون خودها دیگر دیگر ابلیس چون نکشیده. این وسط ما اینجور یک جوری مدام در حال بالا رفتن هستیم به طور طبیعی و میخواهیم بالا بدیم.
مثلاً فرض کن ممکن است یک آدمی اعتقادی به خدا دارد که میخواهد مثلاً فرصان اصرار عالم را بفهمه میخواهد. در واد جوابش همین است بگویید چرا اینجوریه که شما داری میگویید چرا کسی که ناپاکه دور هست و نمیتواند نزدیک بشود جوابش همین است دیگر جوابش این است که جاش همونجاییه که الآن هست و نمیتواند یک موانهی وجود دارد؟ در عالم که نمیتواند از آن مرتبه وجودی خودش بیاید باد موانه که مونا ابلیسی از این حرفها بیشتر. من این را جاهای مختلف تو حرفها به آن اشاره کردم اززت رو بیشتر در واقع به این معنی میگیرند که خداوند بی نهایت زیباست و زیبایی هست که اززت رو به وجود میآورد اززت مثل یک اسمیه که.
بعد از اسم جمال میآید چون خداوند بی نهایت زیباست زیباییه که در مولو خودشان خودش یک حرین درستی میکند هر موجودی نباید به زیبایی دست شد باید. مثلاً یک جوری انگار یک چیزی رهایت بشود محرم باید بشود تا به زیبایی دست پیدا بکنی اینکه ازدت. در بین اسما خودش انگار نگهبانه آن جمعه به اسطلاح جمال الهی است که در تمام جهان جمال الهی به وضوح خجلی کرده.
ولی اکثر مردم چون محرم نیستند خیلی با جمال الهی سرکار نداد و بعضی ها هستند که غرق میشوند که. این جمال بدلی اینکه یک جوری در واقع درون خودشان را پاک کرد من میخواهم به این اشاره بکنم که از همین حرفی که وراف ها میزنم. من یک جایی در مورد حکم هجاب استفاده کردم چرا هجاب برای زن واجبه؟ این حکم نتیجه آن حکم عزبیه اگر زن جلب جمال الهی است حکمی وجود دارد برایش که همان متناسبه با اینکه جلوی جماله باید رفتار بکند.
الله، رحمان و نامهای الهی
در واقع هجاب همان کاری را باید زن میکند که ازدت در مورد جمال الانی دارد انجامید هر. این باید وجود داشته باشد نه باید هر کسی هم نامهرنی نصفا فرض کند به زیبایی زن بتواند نزدیک بشود.
در واقع ببین من میخواهم این هکم هجاب را چگونه شما میتوانید برگردونید باز به یک تحلیلی بر اساس اسمو اگر این را بپذیرید که زن و مرد یک جوری.
در واقع تو آن دو قطب خلقت نمایشه و تجلی خواست جمال و جلال هستند آن وقت به همان دلیلی که. در اسم عزیز مثلاً فرض کن انسانها را به حریم جمال راه نمیدهد اینجا هم که احکام هم یک چیزی.
در واقع برای حفظ جمال در واقع وجود دارد در حالی که مشابهش برای جلال چیزی وجود ندارد اینکه میگویند نمیدانم چرا زن نمیدانم هجاب دارد مرد هجاب ندارد مرد تجدی جمال الهی نیست و نگهدان خیلی لازم ندارد برای اینکه؟ مثلاً کسی به آن دست پیدا بکند برحال من این دوتا نمونه را گفتم که هر دوتا در واقع یک جور تحلیل های بر اساس اسم اززت هن هر دوتا شون شهرت دارند پیه موتون عرفانی مخصوصا. این تحلیلی که بر اساس تحلیلی که ابلیس را در واقع برمیگردونه به اسم عزیز وجود ابلیس رو و لزومه اینکه ابلیس وجود داشته باشد رو توضیح میدهد و مخصوصا به دلیل اینکه شهرتش به.
این دلیله که نه پرد شهودن حرف درستی به نظر میآید سراحتا تو قرآن اشاره به این موضوع شده که. من قبل این را گفتم یعنی وقتی که به ابلیس گفته میشود که ترد میشود در واقع از بارگاه خدا جمعهی که ابلیس میگوید. وقتی اجازه داشته میشود که برو مثلاً روز قیامت اجازه داری که اینها رو گمراه بکنی میگوید قسم به عزتتو که. من همشونو گمراه گمراهشونو کنم و این قسمی که میخورد به عزت که بعضی از ارافه هستند به عنوان قسم قبول ندارند میگویند به عزتتکه.
یعنی با توسطل به اسم عزیز من این کارو میکنم نه اینکه با بای وسیل قرار دادنه نه با رسم خوردن به عزتت. من اینها را گفت یعنی با اجازه و مثلاً با آن توسطل به نیروی که در عزتت هست مثل اینکه ابلیس برابر. این چیزها را خوب درکیم کند اینجا اگر کاری دارد میکند با استفاده از اسم عزیز دارد میکند تمام وقعیهی که در آلم اتفاق میافتن همین جوری هست. یعنی شما پشت هر چیزی باید یک جور در واقع ارتباط بین معنی اسماع الانی و ارتباط فیلمانگی برون یک نمونه خیلی خیلی روشنش رابطه بین زن و مردم.
یعنی این چیزی که ما تحت عنوان عشق به آن در واقع از آن یاد میکنیم مثل اینکه در عالم یک جوری. این اسم جامع که اسم الله به دو بخشه مثلاً تکلیم و تشریف بعضی از این اسما یا جمال جلال تقسیم شدن.
حالا آن موجوداتی که موجودی که آن اسما درش بیشتر تجلی دارند وقتی که با موجودی مباجر میشود که مکملشه. این یکی اسما درش بیشتر تجلی کرده چون همه آلم انگار میخواهند به الله برسند در واقع آن جامعیت را و آن هماهنگی و همه اسما رو در هم داشتن به معنای بای وزن. من باید کم کم این را یک صورت بندی ریاضی میکنم که نهایتاً یک بودار وجود دارد که میخواهیم به تعادل. در همه مثلاً فرض کن معلفه ها با هم مساوی بشن فصلا همه این یک بشن در الله.
این نیجهی وجود دارد و حالا اگر موجودی وجود داشته باشد که مکملش واضح چه میشود چون در زن و مرد؟ مثلاً یک چنین رابطهی وجود دارد بین زن و مرد دقیقاً آن اسمایی که پیر مرد تنبود در واقع تنبود جلوگری دارد پیر زن زیاد و برعکس. این دوتا موجود در فیلنگ میبینند جذب همدیگی میشوند و تو ارتباط با همدیگی به این دلیل به کمال دست پیدا میکنند و دیجگی هاشون یک جوری. در رابطه تعادل میرسند که آن اگر واقعی رابطه مصفت و مثلاً من همان جوری که در سوره نور گفتم یک رابطه طول همین مدتی یک پروسهی را.
در واقع تیب کنند به یک معنای واقعی به تعادل میرسند نه به معنای اصلاً ذهنی یا اینکه نمیدانم. در کنار همدیگر یک خانواده متعادل هر کدام از این موجودات زن و مرد در واقعی یک جوری به یک انسان کامل تری تبدیل میشوند.
حالا بگذارید من این را جای خوبیه که این حرف را بزنم یک انسانی که عارف شدن یعنی آدمی که یک جور درونش.
در واقع پاکه تونسته خودش را از یک ناپاکی هایی دور بکند وقتی به دنیا نگاه میکند اینجوری نیست که. فکر بکند که اینجا کدام نمیدانم تجلی کرده یا نه آن چیزی که در آدم میبیند و منو واقعی کلمه همان جوری که باید. در درونش در واقع تجلی میکند ببینید ما در مقابل انسان در مقابل هر اسم خداوندی قرار بگیری احساسی به او دست میدهیم. مثلاً شما اگر عظمت خداوندو ببینید ما در مقابلش یک صفتی در خود انسانی حالتی در انسان داریم.
حالا بهش بگویید مثلاً فرسون رهبت اگر در مقابل جلال الهی مثلاً بگویید خوشی من نمیدانم کدومی که از. این اسمایی که نروت سفات انسان حالات انسانه دقیقاً مقابل کدام اسمه ما به اندازه اسمای الهی حالات متفابطی داریم که میتوانیم برای آنها اسم بزنیم یک انسانی که انسان متعادلیه و.
در واقع به یک انسان کامل تبدیل شده در مقابل هر پدیدهی که قرار میگیرد دقیقاً همین چیزها را انگار دیتکت. یعنی آن احساسی که رشد دست میدهد همان احساسهایی که به اندازهی که همان اسما آنجا وجود دارند باید دشت دست بده. مثلاً من ممکن است فرض کند از این موجود از این انسان زعیفه بدنختی کاره مثلاً یک فرده زور و بازو دارد بپرسم آدم آرت نمیترسه. این واقعاً تجلیل چندان از اسم مثلاً فرستان عظیم و این حرفها نیست که من میخواهم از او بپرسم.
ولی واقعیت نیست که من ممکن است به دلیل زفایی که خودم دارم یک فرام یک جوری آدم عقب افتاده. در موقع موجود خیلی زعیف یک احساس ترس بکنم انسان کامل ترسی از این مخلوقات که چیز زعیفی. مثلاً فرض کند از اسماع الهی دارند ندارد آن احساساتی به آن دست بودی که احساسات احساسات درست و غلط دارند بارها. فکر کنم این حرف را به طور مختلف تکرار کردم مثلاً مشکل انسانی که وقتی گناه میکند طبقا همان که در حرفهایی که در بحث آفرینیسترم انسان.
وقتی گناه میکند همین نیجه دیگر از دست میدهد یعنی حالاتش حالات اشتباهی میشوند حالاتی که دیگر منترده با آن چیزهایی که باید باشند نیستند و کامل شدن یک انسان به اینی که دوباره برگرده اینکه توبه کردن. یعنی برگشتن به آن جایی که انگار حالتها در اینکه حالتهایی هستند حالات واقعی هست از آن چیزهایی که نباید بترسه نمیترسه بچه ها از چه نمیترسنن برای اینکه هیچ چیزی ترسنات نیست برای اینکه عقلشون نمیمونه ما عقلمون نمیرسه بچه ها یک جوری؟ به تعادل نزدیکترن هنوز مثلاً احساسات اینکه خیلی خوشبینن نسلت جهان همیشه یک جوری شادن برای اینکه دنیا همینجوری واقع واقعیت این است که آنها منتها.
خب دیگر الآن به هر حال برد بفرم در اینکه که گفتی خواهیس میشود این احساسات را کشته باشیم گره که درستی نداشتیم چه کار را تا روی که پیش میادیم که بخوای یک مثال بزنید؟ اگر اینکه اینکه ایناران پر قرآن یک جایی دیدید که یک اتفاقی افتاده باشد و رابطه به این اسمان به نوعی. مثلاً قابل درک باشد مثلاً چه اتفاق واقعاً دارد این نقطه؟
خب هم من میگویم تمام جاهایی که تو قرآن در انتهای یک واقعه یا یک داستان یا یک حکم حرف از. این جده میشود که اینم لا هر مثلاً فرض کنم غفور و رحیم در واقع شما باید بفهمید که. اینجا را یک خود نگاه بکنید این دو تا رسول میبینید که آنجا دارند کار میکنند و خیلی وقتا چه کاری میخواهد؟ چنین چیزی او بیشتر گفته شده باشد نمیدونی یعنی تحلیل خود شما میخواهد که در قرآن یک مثالی بر همین اثارات.
مثلاً بردار و وطندارشو گفته باشید نه نه برای این قرآن نه به همان دلیلی که قرآن در هیچ زمینه. این کار نمیکند خیلی توضیح نمیدهه هر کسی هر چرکت داستانهای قرآن هم اینجوری هستند که خودو باید دقیق بکنید بفهمید چه به چه چه برای؟ این حرفی که شما دارید میزنید این آخرشه دیگر این داستان زکریان، خیلی مزدیک به همه دیگر زکریان. دقیقاً این متوجه که برای واقعاً چه اتفاق آن نقطه دارد آهان خوب باید احساسش هم درست دیگر میبینی که هم؟
دقیقاً جواب درست کنش میدهد آره خوب خوب مشابه این داستان همجوری نه باید برگرد میبینی که همه. در این نقطه که برای چیست من شاید خیلی متوجه نمیتوانم که ها که چه میخواهد قرآن اصولاً؟ این سبک تحلیلی ما را که به آن عادت گردیم اینکه بیاید همه چیز رو تحریف کنیم و خیلی باری جزئیات بشیم آن ندارد برای درستش هم اینکه همینجوری بیان میکند نزیگه.
خب خب من دارم مثال میزنم میست مگیر چه کار دارم میکنم من دارم یک تعداد مثال میزنم واسط مثال زدن؟ من از من میخواهید که خود بیشتر مثال بزنم تمام بشود اگر کافی نبود باید بگویید بیشتر مثال. من چرا به این موضوع اشاره کردم برای این حرفی که زدمانم در مورد اینکه شما چه توجیهی داریم که مرد و زن به هم جزمیشن و؟ اصلاً کلن در عالم جنسیت وجود دارد در همه عالم نفرد در عالم انسانی و اینها یک جوری انگار نسبر همیگه جازبهی دارند برای خاطر اینکه.
در واقع یک جوری از دارد تجلی اسما مکمل هم دیگر هستند و همه موجودات میخواهند یک جوری به همین کمال درسن که همه اسما را. اینجا تو خودشان داشته باشند این رجعت ده الله به عنوان اسم جامعه که همه اسمایی دیگر تو خودش دارد. این مثل یک آرمان کلیه که همه آلم دارد ازش تبعیت میخوند انا لله و انا اله راجعون حرفی نیست که مؤمنین میزنند خداوند کلن. این کار را دارد در آلم میکند همه از خدا آلم از خدا شروع شده و به سمت خدا دارد برمیگرد.
مثلاً ما مثلاً آلم را خلق کردیم و مثلاً یوئیدو به چه داریم برمیگردیم به همان اول دیگر به همان نقطه شروع که آلمان میکنیم با اسم الله داشت اشاره بکنیم و؟ این موضوع را الآن اینجا مطرح کردم برای خاطر اینکه حرف از رابطه بین زن و مرد و اینکه چطور به اصطلاح زن و مرد هم دیگر به طور ذاتی کشش دارند رو داشتم میگفتم؟ این حرف را زدم که احساسات انسانی که منحرفه احساساتش طوری نیست که از روی این حس ممکن است بتواند با افکار خودش کلی تحلیل بکند به فهمیت که یک موقعیتی.
مثلاً چه شاید یک دانش خیلی گسترزهی به وجود بیاید یک روز آدم هایی که اصلاً گینش درستی هم نصف به جهان حس خوبی نصف به جهان ندارند بکنند یک تحلیل های انجام بدم؟
ولی من نمونه خیلی واضحش این را میخواهم بگویم این مثلاً وقتی که یک مردی زن را میبیند اینکه چه حسی به او دست میدهد چون اتفاقا موضوع جنسیت منشه انگار انحرافه به همه همه انحرافهای بشری؟ این نمونه خیلی واضحش این است چقدر احساس مرد نسبت به زن یک احساس متعالی مثل دیدن جلوهی از اسماع الهی است یا چقدر بسته به اینکه. این آدم چقدر گناهانه زیادی قبلن مرتکب شده باشد چه احساس پوچه و مثلاً سطح پایینی ممکن است بشود درست بده که کاملاً در سطح آن لایه جسمانیت بماند متعالی از؟ این منظورم چیست فکر میکنم اینجا اتفاقای محکیه که این خودش را خیلی خوب نشان میدهد دیگر یکی مردان.
اصلاً یا زن نسبت مرد چه حسی دارد اصلاً فرض کنید یک زن ممکن است یک مردو که نگاه میکند؟ در اکسال یک احساس ساله نه شهر باد این اصلاً خیلی سطح بالاش این است که ببینید چند پول دارد ماشینش چیست و. اصلاً یک جوری به یک معنایی البته دارد به قدرت توجه میکند باز به آن جنبه های جلال دارد توجه میکند.
ولی خیلی سطح پایین و کلی احساسات آشفتهی که نباید داشته باشد ما اتفاقی که برمون میافتد این است که احساساتمون.
در واقع منحرف میشود چون اشتباه میکنیم در قابل رفتارمون درست نیست احساساتمون هم به نوعی درست نیست و درگشتن به آن نقطه اول مثل اینکه اینسان میتواند به جایی برسد که همیشه بدون اینکه. فکر بکند هست نصفت به عالم همان مشاهده اسما باشد چیزهایی که در واقع در درونش میگذرد با بیرونی همه هنگی کاملی پیدا باشد.
خب الآن همینطور در سطح پایین تر تمام مخلوقات و کلمات خداوند هستند اینها به نوعی قابل برگردوندن باز به اسما الهی باید باشد. مثلاً به عنوان مثال من بخواه از این نکته استفاده بکنم که چه توجیه دینی وجود دارد برای اینکه؟ مثلاً فرض کنید ما در رویاها در روان انسان سمبولهای مشابه داریم در همه انسانها و این مشکلیه که معمولا در روانکابی کم و بیش همه روانکابان چه آنهایی که در؟ مثلاً طرفدار فروید هستند چه آنهایی که طرفدار یونگ هستند یا لکان همه شون به این معتردن که ما نماده سابط جهانی دادیم؟
حالا اینکه حجمشون چقدر کم و زیاده ممکن است با هم دیگر اختلاف داشته باشند اینکه چطور یعنی این پدیدهی به وجود میآید که آدمها بدون اینکه به زندگی و تاریخ و جغرافی های زیستشون غب داشته باشد نماده ها؟ مثلاً هیوانات در رویه های بشر از دوران کوهن تا الآن با یک وضعیت ثابتی در واقع دارند ظاهر میشوند.
خب یک توجیهاتی که مثلاً فرسنونی یونگ میکند این است که این ناخدادای جمعی ما در دوران باستان شکل گرفته و آن شیوهی که نماده ظاهر میشوند مربوط به آن نوعی.
در واقع ارتباطی که انسان با آن حیوانات در آن دوران مثلاً کوهن داشته من نمیخواهم در مورد. این بحث بکنم من فکر میکنم دیدگاه دینی در مورد این مسئله این است اصلاً نظام عالم نظام سمبولیته. یعنی این شکلی نیست که یعنی این شکلی نیست که در نهن انسان یا حیوان به یک مثلاً فرض کند سمبول شده باشد. اصلاً آن حیوان همین است در ساختار عالم یک حیوان به یک معنایی میشود که نماد و تجلی یک ویژگیهاییه.
در جام یک چیجی را دارد به طور سمبولیت نشان میدهد هر حیوانی هم در خودش مثلاً یک ویژگی های بارزی دارد که به نوعی ویژگی هایی هستند که برمی گردن باز به اسمان الهی. یعنی هر چیزی در جهان به معنی واقعی کرامه معنی سمبولیک دارد نه اینکه ما تو زهن ما معنی سمبولیک پیدا میکنیم. یعنی حیوانات رابطه حیوانات با هم دیگر رابطه بشر با معنی که حیوانات در رویاه بشر برای انسان دارند برمیگردد به اینکه اینها تو ساختار عالم کجا رو آدن آن گردارشون چیست کدی معلفه در آن. مثلاً فرض کن بیشترین چرا مثلاً شیر در رویاه مرد به مناه شهرته یک چیزی یک معلفه آنجا وجود دارد یک جور؟
در واقع انگار در وجود شیر واقعاً یک چیزی متجلی هست واقعاً نه اینکه ما اینجوری احساس میکنیم آن است یک فرق عمویه دیدگاه دینی با دیدگاه غیر دینی این است که در دیدگاه دینی معامی به طور آم دارم میگویم معامی. واقعاً وجود دارند و میتوانند تو زهن ما به طور درست یا غلط باستا پیدا بخورن در اینکه دیدگاه غیر دینی هر چه که معنی و محفوظ تو دنیا است انگار انسان دارد میسازد و نسبت میدهد به جهان؟ یعنی آرام خارج معنی وجود ندارد اسمایی وجود ندارد یا چیز سمبولی که وجود ندارد اصلاً معنی ندارد ما به اینکه حیوان به معنی واقعی کلامه سمبولی چیزی است سمبولی معناییه بلکه.
در واقع جهان که در ذهن انسان این اکاس پیدا میکنه ما بهش به دلیل ویژگی های روانی خودمان یک معانی نسبت میده. مثلاً به پدیده های طبیعی به نمیدانم حیوانات و هر چیزی و همین معنی نسبت در بیرون باستان خیلی شیعون داشته اینها یک جوری حق شده و الآن. مثلاً ما در رویاهامون پیوانات و موجوداتو به معنی سمبولیک میبینیم اصلاً دیدگاه دینی این شکلی نیست دیدگاه دینی جهان اصولاً یک ساختار سمبولیک دارد همه چیز هر چیزی نشاندهنده یک چیزی.
در برای خودشه و همینطور وصف میشوند همه چیز به اسماع الهی و این یک معنای واضحیه به همین دلیل که ما به طور طبیعی انتظار داریم که پدیده های جهان معنی سمبولیک برای انسان داشته باشند و برای همه انسان هم کم و. بیشی یک معنای ثابتی داشته باشند نه فقط حیوانات موجودات زنده یا خرشید و ماه و پدیده های سمبولیک یک جوری معنی سمبولیک و روی واقعی کلکی دارند اینها بیگه یک جوری دور میشوند از اینکه نماد یک اسم خداوند باشند.
ولی کلمات خداوند هستند یک جوری بر میگردن به یک ترکیل مثلاً از تجلی اصما و نه تمام این را اینجوری هستند. من میخواهم بگویم اکترانی حدیدهایی فیزیتی که ما داریم متعلق میکنیم به نوعی همین ویژگی را دارد منتظر هرچی به آلم اجسام که نزدیکتر میشود. این حالت به استقام معنی دار بودن زیفتر میشود هرچی به آن نقطه های داله یک هرم نزدیک میشوید معنی ها خیلی واضح و روشند. من زمینه را بر اینکه این حرفها رو بزنم در جلسات اول یک سال پیش پیشتر از یک سال پیش آماده کرده بودم بعدا یادم افتادانم دارم استفاده میکنم.
فکر میکنم ولی چیزی مشابه کم و زیاد در آن جلسات گفتم خب و تمام این پدیده ها یک جوری برابرین شما باید انتظار داشته باشید. مثلاً بعضی ها این کتاب ایم سیرین را میخوانند میبینند تحجب میکنند از اینکه خاموش شده تحجب میکنند از اینکه. من دوتارو فیلم دارم تحجب میکنند که وقتی میخواهد معنی نمادو دگه یک آیه قرآن پیدا میکند که. این در آن آمده باشید و استند میکند یک جوری به آن آیه قرآن که معنی این نماد این است برای خاطر اینکه شما باید انتظار داشته باشید که پدیده های جهان در قرآن به معنی هایی که به آن نزدیکی.
در واقع بکار پفته باشد یعنی اگر مثلاً فرق میگویی حتی به خرشید ماه حتی دارد اشاره میشود اینکه چرا عرفا به طور موفریت بسیار زیاد برای داستانها یا برای آیه های قرآن معنی های سمبالی که جالب میآورند اختلال میکنند از خودشان شما؟ باید انتظارتون این باشد. نه اینکه این ماه و خرشید یا هفت آسمان اشاره به همین ماه و خرشید خودمان یا آسمان و بلای سر ما نمیکند. موضوع این است که همین ماه و خرشید در منامه که موجودن معانی سمبالیک در دنیا یک جایگار سمبالیک برای خودشان دارند.
معانی دارند. غایبتشون با همه یک معانی دارد. اینکه مثلاً یک ماهی هست یک خرشیری هست آن نور این را دارد مثلاً باستاب میدهد مثلاً فرسون بردیوی این را به پیامبر و امام. مثلاً به عنوان نماد پیامبر و امام میگیرد من کاری ندارم به اینکه به چه معنایی بگیریم شما باید انتظار داشته باشید که حدیده های طبیعی در قرآن معانی سمبولیک دارد؟
یعنی طوری بیان شده باشند که اشاره معانی سمبولیکش میکند و از روی یعنی کاری که ابن سیرین میکند به هیچ وقت کار عجیبی نیست که از روی آرات و قرآن سعی میکند مهمین سمبالیک پدیدار را بفهمی و همین جوری همه هست. من فکر میکنم روابع قرآن یک منبع خوبیه برای اینکه یک جوری سمبالیزم موجود در جهان را درک بکنی با دقت. من فکر میکنم ابن سیرین همین جوری خیلی جاها یک آرهی که به نظرش میرسد که مناسبه مثلاً پیدا میکند و یک چیزی از آن ندارید اکثار جاهایی که.
این کار نمیکند ولی بعضی جایی که به قرآن ارجا میدهد مثلاً اینکه آن حدیده جایی دیگر ممکن است تو قرآن ذکر شده باشد و یک جوری باید همه اینها به کنارمدهی گذاشته یک چیزی فهمید خیلی چیز نیستی که کاری که میکند دقیق نیست. بفرمایی شما همینطور پس دوباره نمیخواهد امسالت بود. من این رفعه سوالی کردید خیلی با احتیاط پرسید که اگر خیلی رفت داشت اینکی رفت ندارد من دفعه قرار مجموزی دادید که اگر رفت ندارد جواب ندارد. من اینجا جواب ندارم اونیه که در آراجم شاید من توضیح واسط این دست بدم که مثلاً طبیعی است غیر طبیعی نیست.
این اتفاقی که رویانی دارد خب بگوید من اینکه انسان به اسطلاح رابطه ای که انسان با اسما دارد همه ما این را شنیدیم. من خودم یک مجموعه سخنرانی برکردم که موضوع اصلی شاید این بود که افراد انسان علت خرخ شدنش در قرآن اشاره به همینی که. دقیقاً انسان جامعیت دارد تعداد معلفه بردارش به همان تعدادی که باید باشد معلفه دارد و میتواند در واقعی تجلی الله باشد اینکه علم آدم الاسماهای کله ها. من میخواهم به این اشاره بکنم که صرف در واقع ما دوتا در مقابل اسما دوتا حرکت داریم یکی اینکه درک کنیم اسما را انسان قدرت درک همه اسما رو دارد علم میتواند پیدا بکنه به همه اسما.
در واقع به یک معمل میتوانیم اینجوری بگوییم که انسان طوری فرق شده که به ازای هر اسمی حالت مقابل آن اسم را میتواند به خودش بپذیره یک وسط وجودی دارد که. این اتفاق میتواند برای آن بیفتد که بقیه موجودات انگار ندارند در حال علت خلقت انسان وقتی این ذکر میشود مثل اینکه. این جایی چنین موجودی کمه در آلم دیگر فرشتها ها اینجوری نبودن و اعتراض کردن و جواب خداوند فرشتها ها. در اینکه چرا انسان دارد خواهیم که با وجود یک شرهایی که همراه وجود انسان هست این است که به نوعی؟
در واقع انسان جامعیت دارد جامعیت فقط به این معنی درک کردن نیست ما یک مرحله انعکاس پیدا کردن. این جهان و خداوند در درون ماست که میتوانیم به طور کامل انگار همه یک ویژگی های خداوند را یک جوری. در درون خودمان درک بکنیم و یک مرحله عمل کردن مشابه خداوند به آن مرام خلیفت الله یعنی جامعیت به. این مرام ما میتوانیم انسان میتواند به قربه مظهر همه اسماع الادی هم باشد یعنی تا الآن همه از.
انسان کامل، نبوت و ولایت
این صحبت کردن که در موقعیت خاصه که انسان میگیرد اگر انسان کاملی باشد تسکیه شده باشد آن چیزی که از. این موقعیت درش متجلی میشود همان چیزی که در واقع واقعاً هست این گوهره که اسماع چگونه در واقع با هم دیگر انگار تلفیق شدن و. این پدیده را به وجود آوردن یا این اتفاق در واقع نتیجه چجور رابطهی بین اسماع الهی است آن رو.
در واقع در درمون خودش دارد دقیقاً انکاس میدهد از طرف دیگر لحظه اعمل میکند همان کار را دارد میکند انگار خداون همان برمانه حق عمل میکند دیگر حق رو باز برمانه آن معنای نزدیکی به الله بگیر موقعیت قرار میگیرد همان کاری رو. میکند که اینجا خداوند در این موقعیت میخواهد انجام بده بنابراین بنابراین همه موجودات اینجوری هم نیستند یعنی یک ویژگی های وجودی دارند محدودیت هایی دارند که نه تا درک نمیکنند بعضی از موقعیت ها را تو بعضی از موقعیت ها هم.
بنابراین مثلاً شما چه انتظاری دارید که هیوانات بتوانند اینجور پرفکتی عمل بکنند حتی اگر درک داشته باشم میدانیم موجودی که خیلی تر تفصیل قریضه و؟ مثلاً فرض کنیم میزان علاقه ایوان هست به غذا خوردن این است طوریه که هر چیزی که میبینند بیشترین چیزی که درش میبینند اسمش آزغه الآن. این یادونو هاده هاده چه میگفت و از خدا حرف میزند میگوید که خداوندی که دانه ها را؟ در زمین پنهان کرد کلی زمینگیشون اینجوریه دیگر خودی بیش از اندازه تو فکر دونه و آب و.
این حرفها هستند انسان موجوده ای که میتواند از همه این تعلقات در واقع فارغ بشود مثل این موجود مجدد. مثلاً یوسف را نگاه کنید در این سریال نره در قرآن اول از یوسف هایی بزارتی کنند یوسف. دقیقاً اینجوریه دیگر انگار اصلاً این همه بلا سرش آوردن و باید یک جوری حس انتقام داشته باشد بیشتر مثل برادراش.
ولی دقیقاً همان احساسی را دارد که انگار خدا برداره مثل اینکه خودش اصلاً اینجا تو معادلات یک چیزی نیست که اینها یک کار بدی کردن خدا چه میخواهد الآن که اینها یک جوری به راه درست برگردن بفهمن اشتباه کردن و یوسف هم؟ همین را میخواهد میکند میدانم منو چه کارم کردن احساسات شخصی و نمیدانم مسایل شخصیان ها در انسان میتواند وجود نداشته باشد نه تنها احساس گرستنگی و؟ این حرفها میتواند در عمل کردن مطلقا در واقع لحاظ نشود هیچ چیز خصوصی هم میتواند در واقع وجود نداشته باشد متابقه حق عمل بکند همان جوری که دنیا را همان جوری که هست.
در واقع حقیقت دنیا را ببیند و عمل هم که میکند متابقه با حقیقت باشد بنابراین این جامعیت انسان امکان جامعیت انسان. این نیست که فقط انسان جهان را درست بشناسه درست درش انکاس براد انسان مثل این موجود شفافی از یک طرف تمام اسما و خداوند در آن.
در واقع تجلیم میکند از آن برای من خود این موجود نصفت به آلم خارج خودش مظهر اسما الهی. یعنی شما به معنی واقعی ترمه واژه آیت الله در مورد انسان کامل میتواند به کار بردیدید این موجودی اطلا شما این را ببینید میتوانید باشید درست و خداشناسی پاس بکنید هر کاری که میکند اینان همان چیزهاییه که انگاه شما صفات. این عالم هایی درک بکنید از نزدیک مثل اینکه صفات خدا را درک کردید یعنی دقیقاً عمل کردن شجوری عمل کردن مشابه همان چیزی که.
در واقع صفات الهی بنابراین سرکن شناخت نیست عمل کردن هم جزوی در واقع این جامعیت انسان هست امکان عمل کردن تو بغیری موجودات هیچ کجی نشد.
در واقع وجود نداشت هم فراموشید چون به طور طبیعی رسیدن به اینجا که در مورد جامعیت انسان و. این راز خلقت انسان که موجودی در واقع در آلم پیدا بشود که تجلی اسم الله بتواند باشد هیچ کدام موجودات انگار جامعیت ندارند اگر الله به عنوان اسم جامعیت. من دارم خلاصه میگویم در واقع چیزی که در قرآن به آن اشاره میشود اینی که انسان جامعیت دارد نسات به همه اسما همه اسما را میتواند درک بکند. وقتی میتواند درک بکند میتواند متابعهشون را هم اول بکند و بقیه موجودات از قرآن اینجور برمیاد انگار.
این بیجگی را نداشتن اگر اسم الله رو اسم جامعیت بگیرید مثل این است که بگوییم بقیه موجودت نمیتوانند پرانایی رو ندارند که تجلی اسم الله باشند یک جور اسمای خواستر رو میتوانند متجلی بکنند.
ولی انسان در واقع این ویژگی را دارد انگار میتواند تجلی اسم الله باشد به طور کامل من متابعه. وقتی که مونده میخواهم در مورد مسئله شر در حده خیلی چون فکر میکنم در آن جلسات به اندازه کافی چند جلسه. در باره مسئله شر صحبت کردم اینکه علت اینجایی یاد داشت کردم که یکی در باره مسئله شر بگویم اشاره کردم به مسئله شر در جهان مسیحیته که فکرم با. این بحثی که امروز میکنم بد نیست که این موضوع اشاره بکنم خود مسئله شر در قرآن ویژگی هایی.
در موردش هست که من غملا کم و بیش به همه شوید اشاره کرده باشم نمیدانم خیلی خلاصه بگویم که آن ایدهای که در داستان آفرنش انسان هست سوالی که ایشان کردن این است که اصولاً چطور ممکن است اسماع الهی اگر همه چیزو دارند انگار؟ کنترول میکنند شر در آلم وجود دارند مثل مسئله شر همین است دیگر مسئله شر این است که اگر ما همانطوری که عدیان ابراهیمی میگویند یک خداوندی حکیم و غادر مطلق دارید که بین آیتا مهربانه.
پس میتواند در آلم در آلم را به سمتی بره که رنگ و عذاب و شری در آن وجود نداشته باشد. شاید باید بگیر که خداوند شر را میخواهد عذاب رو برای مردم مثلاً یک جوری انگار خواسته رنج بکشند. این با مهربانی مطلع خداوندی جوری در تزاده و از آن طرف اگر بگویید که نه این جوری نمیخواهد بس با قدرت خداوند. در تزاده یعنی یک موجود قادر متعال خیلی خیلی مهربانی که آشق انسانه از او بر نمیآید که این همه آدمها رنج بکشند چگونه میشود که آدمها اینقدر رنج میکشند.
در حالی که دنیا را کسی دارد اداره میکند که آشق ایناست و هر کار دیگر هم میتونی بکند غیر از اینی که دارد پیش میآد میتونی. مثلاً دنیا را تاریخ حالا بکند و زرزر نیاد بکند صورتبندی مسئله شر این است دیگر چطور؟ در حال سوالیشون هم این است که شر از کجا منشه شر را از کجا بدونیم اگر قرار همین چیز به اسماعی الهی برگرده.
در واقع یک جور دیگر همان سوالی دارد هم از مسئله شرکت شما سؤال دارید؟
پس، فرمیگرد به محبت غربی خب اشکال ندارید اینکن من یک جایی شنیدم که اصرار میکنند که این را صفت میکنند و اسم. اصلاً صفت و اسم که یکی هستند دیگر یعنی شما احلت پس ازن صفت عزیز میشود اسمش به. این معنی که این هم سفات خدا نیستند بله واقعاً این بحث ما خیلی مطلع نشونم این موضوع این را بحث کلامیه که حرف از اینی که از سفات خداوند. این ذات هستند یا نیستند این حرف همیریه این چه بیار کنی؟
اخو ببینید تصوری که از اسما وجود دارد به نوعی انگار اینجوریه دیگر که شما مثلاً فرض کنید. این شکلیست که اللہ مثلاً حالا وجود دارد بعد یک رحمان وجود دارد یعنی اللہ در یک جایی صفت رحمانیتیشو شما میبینید. مثلاً خود اللہ وقتی افعالشو شما نگاه میکنید مثلاً رحمانیتشو میبینید یک جایی همین که در موقعیتهای مختلف انگار یک جور ویژگی هایی را خلافاً.
در واقع میتونین نصفت بدید که حالت چیز پیدا میکند جدا هستند پیدا میکند باقیت یک موجود هست. این سفات را دارید. این بحثی که شما میگویید این است که آیت شرکامیزی پیدا نکند که انگام اینهای موجودات چیز هستند مثل. مثلاً فرض کنید نسبت دادن مسیح به نمیدانم پسر، نمیدانم روح و حدوث این چیزهایی که داریم از آن حرف میزنیم سلسل مراتب داشتن، نمیدانم اسما.
این حرفها، اینها را یک جور موجودات خالجی فرض نکنید غیر از خداوند هستم بیشتر آن بحث به. اینجا برمیگردد چیز فیلی رابط به موضوعی که من دارم صحبت میکنم نداریم مثل شر در قرآن به آن اینجوری.
در واقع فکر میکنم پرداخته میشود که اولا شر وجود دارد بعضی از حکم های مثلاً اسلامی سعی میکنند میگویند. اصلاً شر وجود ندارد ما اشتباه هم فکر میکنیم که یک چیزی شرده شاید واژه شر واژه خوبی برای آن چیزی که داریم از آن بخش میکنیم نباشد همان واژههایی که واژههای ملگونستری که فلشت ها میگویند وجود دارد. یعنی اطراف این انسانی که دارد خلق میشود اتفاقهای بدی میافتد خوندیزی میشود و فساد به راه میافتد برای اتفاقهای بدی هم دیگر شر که میگوییم یک جوری خیل و شر. در مقابل همدیگر و به نظر میآید که شاید وجود اینکه یک چیزی ذاتاً شر وجود داشته باشد.
در جهان بشود این را نفیش کرد ولی نف کردن اینکه شر به معنای مطلق در جهان وجود ندارد ربطی به صورت اصلی مسئله شر ندارد. در آن مسئله شر سادی پریشی دیگر چرا انسانها رنج میکشد چرا خونگزی وجود دارد چرا فساد وجود دارد؟ در کوره زمین کوره زمین با آن چیز آرمانی که آدم انتظار دارد یک خداوند قادر متعال مهربان خلق کرده باشد، خیلی نمیخونه همه دارند هم میگویند میخورند، همه دارند تو نرمیگر میریزن یک جوری، محفظ کنم یک بار تو همان جلستت، نعمل کردم. که در یکی از فیلم های ووڈی آلن، ووڈی آلن خب خیلی مصره که ملحد باشد دیگر در فیلم هاش مدام از.
این معتلک ها و اینها چیز چیز مصر میگوید همان طریق استرار دارد که خودش یهودیه ولی به یهودیها مطلق بندازه تقریباً همه فیلماش خلاصه اشارهی به اینجور چیزها میکند در یک از فیلم ها یکی از. این یک نفر دوست برگو برداشته قرقه مثلاً چیز شده که چقدر اینها طبیعت پرفکته بعد وودیالم به عنوان بای حالت میگوید که یک حال. من که نگاه میکنم بیشتر طبیعت شوید ریستورانه ماهی های بزرگ دارند ماهی های کچیک را میخورند نمیدانم هیوان های بزرگ دارند هیوان های کچیک رو میخورند همه اش خود و خوباتی از اینکه. این چیزی پرفکت به خوبی دارد به همان حرف ملائکه اشاره میکند اینکه اینجا خونگیزی خواهد شد و همینجا میخورند.
اصلاً این موجوداتی که در زمین چون هیوانات هم به طرح انسان میان و همه اینها خلاصه در حال خونگیختن اولین واقعی که. بعد از هبوت انسان به زمین اتفاق افتاده که ما اخبارشو شنیدیم این است که یکی از پسرهای حضرت آدم اونگیری کشت. بعد نمیدانم از یک کلاغی هم گرفت گالا به جسدش شگار کنید کلن اوضاع خوب نیست دیگر را کار زمین از تو بهشت شروع شد یک چیزهایی نافرمانی هایی. بعد به زمین هم که رسید اولین واقعی که ما سر اخبار از در تاریخی ذکر شده در قرآن اینکه یکی زد و یکی را کشت.
سه رفتر بودند چهار رفتر بودند تو کرای زمین یکی یکی را کشت. بعدا همین نسلت تو که میکنیم اتفاقات از کرای زمین تکرار شده. مثلاً اروپا چقدر جمعیت باش دارد و نسلش تو اینجا اینجا اولی دو با آن مثلاً نافوچه. از اینکه ما خوش نمیتوانیم بودش که برده تو برده کنیم.
برده هم برده. برده هم نصف برده. ما نصف برده نیستیم از کجا میدانیم؟ از آدمها.
نمیدانیم. نه نه نصف برده نیستیم. بگویند که...
شش دفعه موند. کشار میگوید هم. خیلی نابید نباشد هر چند ما بیشتر میخورد که نصف برده رایشیم. اگر را راست باشی اینجوری به نظر میدهد دوتا بودن ما خوبهش مرد بقیهش که موندن ما هستیم.
شاید سینریا این بود که حابی قابی را بکشد یک جوریه که این دفعه برهم واضح برهم خورد. شاید خدا من برهم جاری برهم به هر حال به نظر من با توجه منطقی که تو قرآن هست شگفت انگیزه که. مثلاً در فرهنگ اسلامی در زیار رسان سراغ اینکه صورت نسل را پاک کنند از اولی که اسم انسان در قرآن برده میشود صورت نسل همونجا توسط ملائک زکر میشود و جواب خدا هم نیست شما اشتباه میکنید او خونگیزی نمیکنند بلکه تمامه. مثلاً سوره بغره بعد از این داستان زکر میشود در آن این است که ببین چه کردن اینها این داستان فلسفان انبیا را کشتن دیگر نمیدانم هر چه تمام؟
در حال تاریخ بشر تاریخ نافرمانیه اینجوری نیست که چیزی انکار بشود در مورد وضعیتی که در کوره زمین پیشبینی میشد که پیش بیاید. شاید بیشتر از اونی که ملاحق فکر میکردند اینجا شر به این معنا به وجود آمده بنابراین صورت مسئله وجود دارد نمیشود صورت مسئله را پاک کرد و.
در واقع جواب مسئله از دینی باید برگردی به اینکه چه چیزی در خداوند هسته این شر را ایجاب میکند؟
در واقع چه حسنی من اینها را سعی کردم که تو همان جلسات بگویم اینکه خداوند مثلاً یک تجلی کاملی؟ در جهان ایجاد میکند و اینکه چیزهایی ترسیبت انسان موجوداتی انگار ترسیبت انسان سپورت میشوند اینکه انسان میتواند به دلیل زبان ویژهی که دارد نقش نبی رو. در جهان ایفا بکنی اینها ذاتا هم من در جلسات سعی کردم توضیح بدم که خلق کردن یک موضوعی که خلیفه خودران داشته خود به خود همراه با شرم میشود مثل اینکه شما یک چیز نامحدودی را. در اختیاری موجود محدود بذاری این کار خوبیه اینکه اصمارو انسان میتوانی یاد بگیره و نبوت بکند برای ملائکه از طریق انسانی که به خیلی از موجودات انگار آگاه نیشن بگیه نمونه اش.
مثلاً شما در قرآن میبینید که وقتی که قرآن دارد نازل میشود میدهیم موجوداتی از جن آمده اینجا گوش میدهند میروند خبر میآورند میگویند که اینها دوباره به آنها یک کتاب خوبی نازل شده اینکه ما کلان انگار پرامبر همه آلمی نه فقط انسان در. در اصلاس خیلی در این مورد صحبت کردم فکر میکنم که این معلیش چیست که ما در واقع یک جوری با استفاده از لبان پیچیدهی که داریم که خود به خود شر به وجود میآورد میتوانیم.
در واقع یک فانکشنی در دنیا داشته باشیم که در مجموع میشود دستی این یک خیری در حال شما. مثلاً فرض کنید بگذارید من یک چیزی که آن موقع نگفته بعدا به ذهنم رسید که اینجوری شاید آدم بتواند. مثلاً رو به ذهن نزدیک بکنه یک سوالی هست که میپرسن میگویند که آیا خدا میتواند یک نام سنگی رو خلق بکنه که نتونه برداره و؟ این حرف من این را در درستات گفتم که یکی از بیژگی های انسان این است که همراه انسان یک زبانی وجود دارد.
یعنی انسان حامله قدرت این را دارد که بیژگی ازخیش در واقع یک بیژگی زبانیه زبان متعلی که از همه موجودات برتره و. دقیقاً مشکل انسان همین زبانشه که منجر بگی میشود که فرید مثلاً شیطان را بخوره یک جوری هید خواهید سر. این چیزها را کتاب کنم که وارده دارم یک جایی خیلی مفصل بحث کردم نکته زبان انسان اینکه در آن کزب وجود دارد دیگر بقیه موجودات زبانشون یک جوری نیست ما یک جور گستره هایی رو با زبان خودمان میتوانیم پوشش داریم که بقیه موجودات.
نمیتوانند از جمعه ما میتوانیم گذارای کازه تولید بکنیم و ابلیس همینجوری در واقع بشهر را گمراه میکند دیگر بقیه موجودات رو نمیتواند گمراه بکنه برای خواهدتنگی نمیتواند به آنها دروغ بگوید به آن مرنایی که به آدم و هوا دروغ بفت برای هر حال. در مورد انسان وجود یک زبان خیلی انتفاق تزیری که مثل یک توری به همه چیز گفتردی میشود. این نامه دولار را میتوانیم تو خودش داشته باشد از حوایق و غیر حوایق از موجوداتی که هستند و موجوداتی که نیستند. این نامه در زبان مای اینکاسی که ایلام میکنند من جواب این اشکال اینجوری میدهم که آیا خبایان میتواند یک سنگی درست بکند که نتونه برداره؟
فکر میکنم جوابش این است که خبایان هر چیزی را در حدی که بتواند وجود داشته باشد خرق میکند مطمئن موضوعی که موجودت همه چون نمیتوانند. مثلاً سنگی که مثلاً به عنوان مثال مربع سگوش نمیتواند وجود اینی داشته باشد این تنها چیزی که میتواند داشته باشد وجود لفظیه. من میتوانم بگویم مربع سگوش از این فراتر نمیتواند بره در مراتر وجود بعضی از موجودات میتوانند در مراتر تخیل وجود داشته باشند.
ولی نه در عالم این من میتوانم یک اجده های باردار مثلاً هفت سر را تصور بکنم ولی این است. این نمیتواند وجود خارجی داشته باشد مثلاً دقیق میکنید؟ خداوند هر چیزی در حدی که میتواند وجود داشته باشد به دلیل اینکه خالقه خلق کرده و انسان واسطه خلقه خیلی از. این موجوداته این سنگه خلق شده دیگر ما داریم در مورد شرف میزنیم منتون در حد الفاظ میتواند وجود داشته باشد.
در حال ما داریم نه چیزی اشاره میکنیم به یک موجودی که یک سنگیه که خداوند نمیتواند این را بلندش بکند. این موجود از این نیشتر نمیتواند حتی قابل تصور میست یعنی در آلم ترس اگر آلم خیال را هم براشی یک جیل وجود قائل بشید که ابنعربی امیغن. این اعتقادو دارد که آلم خیال وجود دارد یعنی من وقتی تخیل میکنم اینگاه یک چیزی را در عالمی دارم به روزید میارم. این سنگ حتی نمیتواند تخیل بشود شهرش همین است که در حد لفظ به آن اشاره میکنیم خب داریم اشاره میکنیم.
حالا من این سؤال میکنم آره خداوند میتواند یک موجودی را خل بکند که نافرمانی بکند؟ آره خداوند و کرده این کار خداوند یک موجودی را خل کرده یعنی در این جهان موجودی که نافرمانی میکند. در مقابل خداوند قابلیت خلق شدن حتی وجود اینی را داشته و خداوند یک همشون موجودی رو به یک معنایی به وجود آورده هرچند نافرمانی مسترامه ها آمیزه و اولا موجودی خداوند خلق کرده که. فکر میکند دارد نافرمانی میکند هم اولیس هست هم انسان برای مسئله شر من در آب شما را میخواهم بگویم که یک جوری برمیگردد.
مثلاً شما میتوانید برگردید به اسم خالق این وضعیت هایی که ادام وجود دارد تا حالا شما اسمِ آن را میذارید نامطلوب یا مطلوب اینها به نوعی انکال وجود داشتن و خودهای اینها خلق گرد و انسان موجود دیوانهیه که. این مسئولیت خلقه یا همسی چیزهایی را انگار به عهده گرفته در دنیا همین قرآن همین دارد در نوعی انسان میگویید.
ولی یک کار خیلی عجیب قرار بود این دنیا انجام بشود و بین همه این موجودات انسان بود که. مثلاً از بوی گیرانگی نه از بوی نادانی پذیرفت که مثل اینکه مسئولیت یک سری کارهای بپذیره برای بود یک چنین موجودی یک چنین موجودی میتوانست به وجود بیاید و به وجود بود. من چیزی که میخواستم بگویم اشتعارو بکنم از درنگ این موضوع دلیلی وضعی دارد که در فرهنگ مسیحی مسئله شرقی مسئله بسیار بسیار اساسی تر از فرهنگ اسلامی که ما تمام عدبیات اسلامی را نگاه بکنی مسئله شرقی چیز خیلی خیلی خاشیهیه نه کسی. خیلی در واقع استرالی کرده را اینکه اینجا مشکل بزرگی وجود دارد بنابراین کسی هم خیلی سعی کرده جوابه.
در حالی که شما علاویت مسیحی را نگاه کنید امداشته از پرسش و پاسخ در مورد مسئله شرقی همین الآن فلسفه دین غربی یک حجم عظیمی از آن اختصاصون مسئله شرق دارد برای اینکه مسئله شرق با اینکه خداوند رحمان باشد. واقعاً سازگاریست فرات میکنید شما مثلاً فرض کنید ممکن است وجود شرق را بتونید برگرد دارید مثلاً فرض کنید اینکه خلاقیت خداوند به رحمانیتش ممکن است. اینجا صدقت گرفته باشد. یعنی متوجه از چه میگویند؟
اگر ذات خداوند را این مهربانی رو دیدید اونطوری که مسیحیها میگیرند آن وقت من فکر میتوانم مسئله. شاید جواب ندارد یا خیلی مشکل میشود حلی کردنش. موضوع این است که ما در این حالی که برای خداوند صفت مهربانی قائلیم، خداوند انگار یک صفت هم نمهمتر هم عرضمون هم دارد سببا هر چیزی را که قابلیت خلق شدنده ها رو خلق میکنیم. این تصوری که از خداوند تو مصلیه یا تو جدید دارد به نظر من تصوریه که در اینم و مسئله شر کنت پیدا میکنیم و ما اسمایی.
در واقع در تنوعی از اسمایی در اسمایی داریم و تصوریمون از خداوند یک خداونده که همه ذاتش. مثلاً عشق و مهربانی باشد نیست ممکن است تصور جالبی باشد ولی واقعیتی نیست برای همین است که مسئله شهر دارد مسلمان ها خیلی. یعنی من به راحتی میتوانم بگویم که خالقیت خداون مثلاً فرض کن باعث میشود که این موجودات این شکلی و. این پدیگاه در جهان باشند اینها میتوانستند خلق بشن خلق شد و با ذات خداون به استفاده یک جوری نه همهانگی ندارد بدون اینکه ذات خداون این است.
جانشینی اولیا و تداوم بار تکوینی
مثلاً رحمانیت نیست یک چیزی ورای رحمانیت هم وجود دارد. بفرمایی. صحبت. اگر شما برمیردین، هر چیزی امکان را بیدارید داشته خب؟
من برخواستید. دقیقاً حرفی که از آنها میتوانیم که مثلاً میشود این حرف را زن. نمیخواهم بگویم که تحلیل دقیق برای من میکنم. میخواهم بگویم که وقتی شما میخواهم بردادونید به اسماع الهی، اسمها الهی اینها جمع نمیشوند در رحمانیت برعکس مسیحیت و ما امکان اینکه.
مثلاً فرسونی درگردینیم به خلاقیت یا چیزهای دیگر را داریم حرفی که من دارم میزنم اینکه موجود مثلاً خلاقیت و خداوند که خداوند همه چیز را خراب میکند ممکن است. این رحمانیت و خداوند نباشد با این مرد این موجود دارد در دنیا من حسن اینکه همه را روی. این یک تجربه که از یک صفت خدا بود و که این موضوعها خوب باشد نه من فکر نمیکنم آدم های خوب از هیچ چیزی که. در جهان میبینند منزجر باشد مثلاً فعال سپس ما وقتی که میبینیم یک آدم بیگنایی کشته میشود اگر تو تصابه بود.
این باشد که الآن این چه حال خوشی دارد و رفت و بهشت و این حرفه ممکن است خیلی هم خوشحال بشود ما یک جوری با یک دیدگاه محدودی نگاه میکنیم یک چیزهایی را یک تحلیل هایی از آن ممکن است ارائه بدیم که متابقه نباشد احساس؟ هایی را آن دست میگوید احساس انزجار از هیچ چیزی که تحقیق پیدا میکند یک انسان کامل منزجر نیست. این احساس های موجود دارد ارتباطش با خود آدم میتواند به یک معنایی قطع بشود باید خودش این ارتباطی مهجوب بشود.
این فکر میکنم منشه اصلی شرده این طوری که دو قرآن این کفر آن شرد مرکزی اینکه یک چنین پردهی دور اطراف آدم هایی به وجود بیاید اطلاعا زجدی که مردم میکشند بیشتر از جایی کفرشون نمیمیرم واقعیتو و زجد میکشند نه نتیجه اتفاقایی. که واقعاً در راستی میکنیم اصلاً مولف این زرج و مرگونه آلوهایی میکشند به در موقعیتی اصلاً من نامیدم از اینکه از. این موقعیت خارج بشن اگر امید داشته باشند یک درست است آن زرجی که دارند میکشن و معمولا احساس نمیکنیم اینکه یک چیزی وجود دارونم اینکه خداوند انگار در. این آلم یک پرده هم وجود دارد که یک ده پشتش زندگی میکنم و آن پشت اتفاقای ناجوری میافته بیشتر از اتفاقا افکار ناجوری وجود دارد و.
مثلاً از اینجور سنگا وجود دارد اونجور خیلی چیزها وجود دارد که یک جورایی بدون وجود آن پرده. شاید نتونن زندگی بکنند من حرفم این است نکته اصلی است که میخواهد علت این است مسئله شرمزونی خواستم بدون اینکه شما بگویید اشاره بکنم این است که مهم است که. اگر فکر میکنم این را بفهمیم که اگر خداوند همان چیزی که مسیحیها میگوید آن وقت مسئله شرم ممکن است با مسئله خیلی جدیدی باشد و.
ولی اگر شما قرار باشد که جهان یک جوری برگردید به اسما الهی اسما الهی همش در روح رحمانیت نباشد آن وقت مسئله شرم جا دارد که حل بشود برای اینکه قابل برگردیدن. مثلاً به اسم خالق هست به آل اسمای دیگر هست مثلاً شاید بگیر که اینکه همه در محضر خداوند قرار نمیدیرن و یک جوی کف.
در واقع وجود دارد باز از عزت خداونده که اینجوریه مثلاً اگر کسی نافرمانی کرده باشد آن وقت یک شر بی بهش میرسد. مثلاً در یک مراتبه از وجود متوقف میشود رشدش موضوع این است که تنوعی که در فرهنگی دینی ما وجود دارد دلیلش. این شده که مسئله شر اصلاً در فرهنگ اسلامی مسئله حاد و عمده ای نیست در واقع که در مسئله ایت از تاریخی مسئله حادی بوده همان زن هست و هم میخواهم بگویم. این واقعاً برای مسئله ایت مشکل بزرگ تره این جوابی که مثلاً برامان میگویم درگردونمش به اسم خالق.
مثلاً همش میگویم مثلاً برای اینکه خیلیش فکر شده ای نمیگویم این اصلاً در مسئله ایت قابل چیز نیست اینجوری نگاه نمیکنند به مسئله اسماه مختلفی وجود دارد یک خدا را هم نگاه نمیکنند آن هم صرفاً عشق و مهربانی خالصه.
بنابراین نباشد شرگوشون داشته باشد دیگر مسئله بدی نیست با آن خدا یک جوری چیزهایی که تو کار زن دارد اتفاق مفتی خیلی سازگاهیست بفرامید اوه اوه بله چون. در حیاب هج و راپه مالی براتت مشتکی نزدید خب خداوند از یک چیزی که خودش حل کرده براحت. در آن میجور این در آنها چگونه گفت؟ مثل لعنت کردن ابلیسه، نور کردن ابلیسه براحت حالتی مثل یا آدم هایی هستند که در قرآن از ایشان یاد میشود میگوید خداوند اینها را لعنت میکند و یلعنه همو لعنون.
اصلاً اینکه خداوند یک مودوداتی دارد که اینها لعنون هستند این ها کسانی هستند که موجوداتی باید دور بشن را به جوری.
در واقع انگار بران لعنت میکنند که لعنت بران دور شده دور باد مثلاً گفتن این همیچی دیگر. مثلاً براحته دیگر این چیزی که شما دارید میگویید مثلاً میتوانید بگیر که عزت خداوند منافیه با این است که چنین موجوداتی باید نزدیک باشند.
بنابراین این مکانیزم هایی وجود دارد که اینها را دور میکند یا همین براعت جستن نستن من اینکه خداوند میگوید. من براعت میجویم و رسول من همینطور و همه آدم هایی که مؤمن هستند این همه در واقع از. این موجودت را در واقع یک جوری از خودشان اینکار دارند نور میفنن از حلقه خودشان این هم مثل راه ندادن انسان های ناپارت به یک حریم هاییه که نباید راه پیدا بخوایید ببینید. در برای این برسی که بشن در واقعی اجنبیه یعنی این سامنه خوب بکنند که از یک چیزی که.
مثلاً خدا من خواهد کرده بلیم میشوند، به جهانت میشوند، به بیزاری میدانند اگر ما بگوییم آنکه خوب است. مثلاً یا آنکه از این اینایی که اصطلاح که اتفاقی دارد خوب است، آتن نه، اینها مثلاً دیوشون محدوده. من نگفتم این شما دعایی کیست دارید میدین؟ من گفتم که این دید غلط است که بگوییم همه چیز خوب است نه آن دیدی که شما فهمیدید که دیدش واسیب نیست اگر دیدش را واسیب تر بکنیم.
این محدود نباشیدیده من این حرف را نزده دارم گفتم این محدودیت دید باعث میشود که خیلی چیزهایی که شر نیست رو انسان شر بده دارد.
ولی با تاکید زیاد گفتم که شر وجود دارد و کسی هایی که سعی میکنند بگویند همیشه شر اینجوریه. یعنی تمام شر را در اصل مهدید ماست اشتباه دارند میکنند تو قرآن سراحتاً مثلاً شر مطرح شده دیگر اینکه نمیکنم کل یکی را میکن و. مثلاً میکشدش هابیل میزند هابیل را میکشد اینجا یک اتفاق بدی دارد میافته اینجوری نیست که بخواییم بگوییم که نه. این ها یک جوری مثلاً چیز اتفاق خوبی بود من دقیقاً این را نفت کردم که اینجوری نگاه کنیم به مسئله که همه شرها رابطه تحویل هم بینیم که همه چیز خوب است در کوره زمین اتفاقهای زشتی میافتد در کوره زمین اتفاقهای بدی میافتد خونویزی.
میشود فساد میشود مدرکه همین را گفتن خدا باید هم تلویه هم تعیید کرد همونجا وقتی جوابشونو نمیدهد یکی اشخال میکند که آراد داری میگوید نه دو اشتباه میکنی. این فساد و خوندوزی نمیکنی در آنها میدهت محلوده مثلاً اینجوری فکر میکنی نه این همه کارهایی که میکنیم خوب است نه.
در واقع آیات نگاهش این است که آبه این اتفاق ها میافتد اتفاق های بلی در کار زمین خواهد افتاد و دلیلش این است که. این موجودیه که اسما را میتوانی یاد بگیره میتوانی نبوت بکند برای همه جهان قرآن مثلاً میتواند اینجا نازل بشود. من در جلسات اینقدر از این حرفها زدم که نمیخواهم همه شیرادم نیست و نمیخواهم تکرار بکنم وجود انسان یک لایه جدیدی به هستی اضافه میکند تمامه. فکر میکنم عرفم آنجا این بود که وجود انسان یک لایهی به هستی مثل اینکه هستی خلق شده همه هستی.
در انسان میتواند ریپریزنت بشود مثل یک خلق دوباره است یک انعکاسی از جهان در یک آینهی که هنه جهان در آن جا میگیرد قبل از انسانی وجود نداشته شرد خلافندومان خاله یک چنین چیزی را ایجاب میکند که اتفاق میوسته.
ولی این مسئله طبعاً با خودش شر به همراه دارد یعنی وجود این موجود که یک چنین اخیاراتی دارد شرد را به همراه خودش دارد. من سرکردم در جلسات این را توضیح بدم که چرا اینجوری این است اگر شمایی موجودی داشته باشد که زبان نامهدی داشته باشد که بتواند همیچی دیگر ریپریزنت بکنه آن وقت سنگ نمیدانم که خدا نمیتواند برم بکنند تو؟ این زبان هست آن وقت شیطان میتواند بیاید به این موجوده یک مقدار احمق بگوید که تو اگر نمیدانم از. این شجر بخوری جامدن میشوی دروغ به او بگوید و این گولش بزند یعنی فریب هم همراه با این زبان هست.
در واقع زبان ما هست و نیست را هر دور با هم دیگر تو خودش دار در واقع زبان موجودات دیگر هستی رو انعکاس میدهد چون به یک چیزی دقیق کردید که شیطان. در مقابل عمر را نافرمانی میکند اصلاً نهی فقط انگار مخصوص ویژه انسانه که از یک چیزی نهی شده باشد دیدید. من دونم چیست شیطان همه موجودات کارهایی را به آنها خداوند بکن و میکنند ابلیس ریشگیش این بود انگار اولی موجودی بود که یک کاری که روش گفتم بکن و نکرد.
ولی انسان نه در کلام خداوند موجود دارد یک چیزی یک کاری هست تو میدونی هست میتوانی بکنی.
ولی آن را نکنی میدونی منظورم چیست؟ یک جوری انگار انسان زبانش وجود انسان یک ریشگی خاص دارد نیستی را هم تو خودش انگار میتوانی منعکس بکند اینکه چیزهایی که نمیشود خلق کرد همراه با انسان یک جوری. در یک درجه ای از وجود خلق شده انسان میتواند هر چرند و پرندی را کم و بیش تخیل بکنه به قرار دو چیزهایی نیست مردر یک نیست سگوش و آنها که آنها رو را. در از میگوید یک جوری در اینجوری میتواند برینیسه اینکه عالم انگار یک جوری ریپریزنتیشن کاملی پیدا میکند از بیش از آن چیزی که وجود دارد یک جاهایی دارد انکاس پیدا میکند.
این میتواند رق پیدا بکند به اینکه شعن خلاقیت و خداوند خالق بودن و خداوند این را ایجاب کرده و اینکه یک همچنین موجودی که هستی و نیستی و آنها. در زمانش موجودی قاطع میشود گرفتاری مشکلتی میشود گرفتاری میشود که اشتباه زیاد بکند خطا در رفتاراش باشد و. طبعاً دچار کف میشود یعنی ذهنیتی پیدا میتواند بکند که در آن خداوند نیست هیچ موجودی نمیتواند چنین ذهنیتی پیدا بکند که خدا کاملاً محجوب شده باشد در گیده موجود همه موجودات یک جوری. در منظر خداوند نستن خداوند یک جایی را در دنیا خلق کرده که پرده کشیده شده که موجودات پشتون پرده که ما باشیم خداوند نمیبینیم قبلنی همچنین اتفاقی نرفتده بود و قرآن میگوید که.
این انسان با اختیار خودش قبول کرد که آن موجودی باشد که بره پشت این پرد اما این حرف خیلی جالبیه دید.
در واقع بگذارید اینجوری بریتم بگویم همین الآن، من فکر کنم تو این جلسات این بحث را کردیم معنی. این آیه این است یا آیه امانه هست همین الآن اگر شما ها یعنی موقعیتی قرار بگیرید مثلاً دارید خلق میشوید اول خلق از آن هست به شما بگویند که. مثلاً شما دوست دارید که همه اسماع الهی را بگنید با فرض اینکه چنین بلایی هم ممکن است فرست بیاید همه ما قبول بکنید ما یک جوری دیوانگی. در ذات انسان هست برای آن نمیتوانیم چیز باشیم معترض باشیم نصف این موقعیت همین الآن اگر دوباره درگردیم بگویند که مثل.
مثلاً فرسون این موجودات نخوشی ار این حیوانات زندگی راحت اینجوری میخواهد خیلی خوب بچری و اینها یا نه میخواهد. اصلاً اینجوری جامعیت علمی داشته باشی ما دوباره هم این راه را میریم اگر صد بارم به آن بگویند ما همینیم که هستیم ما یک جوری سر پرشوری داریم که نتیجه. شاید جهالت و حالا نمیدانم خداوند که خیلی صفت خوبی به ما نصفت نمیدهد که این را پذیرو چون همه موجودات انگار. در معرض این بودن که یک چیز را بپذیرن هیچی نپذیرو فرامان ما آن چیزی که ما پذیروفتیم نتیجه همین بلایی که سرمونی آد و دوباره هم خواهیم پذیرو ما ذاتا میل داریم به یک چیزهایی.
ولی اینکه آن شررا همراهش باشیم در موضوع مثل اینکه در موضوع ازل ما را مختار گذاشتن خودمان پذیروفتیم از. این رفتیم دیگر منو در این خیلی نباید دیگر دار بکنیم مطمئن باشد که دوباره اگر شما بدانید که بدون آن حالت آل. این چیزی که دوی تورات هست که وقتی انسان گناه گرد دوشاری حالتی شد که شناخت نیکو بد.
حالا آنجا بهش میگوید یعنی آن درخت میگوید یک جور دانشی در انسان به وجود آمد بعد از آن نحسیت که یک جو خدالاهی انگار چیزی که در بقیه موجودات نیست به آن معنایی که. در انسان هست یک لحظه انگار انسان یک چیزی یک دلیچهی به یک جهانی برای آن باز شد دنیا به یک جوری از یک زاویهی دید که هیچ موجودی تا.
حالا ندیده بود و اینجور چیزها برای انسان ذاتا جزا مجددن هم من شخصا رسماً دارم اینجا اعلام میکنم که چون.
بنابراین احساسی که دارم که بدون این قبول امانت زندگی انسان چگونه میتواند باشد این یک زندگی بدون خدا باید و اخبار لذت خیلی زیاد. من شخصا میگویم دوباره حاضرم همه این بدبختی ها را بکشم انسان ذاتش اینجوریه که این شر رو پذیرفته و میپذیر برای خاطر جازبهی که آن امانت دارد دیگر ما همه موجودی هستیم داریم یک چیزی رو با خداوند حداقل به طور اشتباهی شریکی. میشود هست استقلال و یک جوری احساس احساس اینکه همان حالا چیزی که ما شده داشتیم خداگاهی بگوییم یک هست اشتباهی را دارد حداقل یک چیزی. در خداوند هست که یک چیزی نمیفهمید و انسان آن را حداقل فهمید ولو مثل یک لحظه خودشان جای خداوند بگذارد درست نبود.
این کارو بکنه انسان جای خدا نیست ولی یک لحظه اینگاه یک چیزی از خداوند را درک کرد که هیچی از درک نکرد اینکه در تورات نمیشود که بعدش خداوند گفت. این را به آن بیرون بکنی برای اینکه این مثل ما شد برای اینکه شدین تربیل خیلی تربیل آمیانهی باشد.
ولی یک چیزی را انسان با خداوند شریک میشود و امانت هم همین است بگیره. یک چیزی که مال خودش نیست. مبقت یک چیزی انگار دستش دادن و این باید بدونه که این یک چیزی که باید برگردونه. خلافتی که مثلاً انسان دارد میتواند جای خود دارد مثلاً در یک جایی بگیره.
یک چیزی است که مال من نیست به طور واقعی. یک جوری انگام به من ممنونتا دادم باید حفظش بکنم به عرق کار نداریم من احساسا میمونیم میخواستم. در آقای به این اشاره بکنم نه اینکه شر به کدومی که از اسقا و این هم قابل برگشته به. این خیلی من فکر نکردم خیلی دقیق بخواهم این جواب بدم یا بگویم باید تو قرآن ببینم مثلاً.
آنجا از در آیات قرآن چه برمیده ولی چیزی که برای من جالب بود این بود که توضیح بدم که چرا محسن شرق؟ در مسیحیها بی نهایت محسن غامزیه با آن تصوری که آن را از خلابنداره واقعاً یک جوری انگار سازگار نیست.
ولی در دینی ما با توجه تنوع اسما یک جورایی مثلاً با اسم خالق یا خیلی اسامیه دیگر ما خلابند را مهربانی و عشق محس و صرف نمیدونی. این یکی از اسماعه ایلایی میدانیم اسماعه دیگر خداوند تجلیاتی دیگرم دارد خلاقیت خداوند صرفا اینجوری نیست که از بوی رحمانیت. مثلاً نتیجه میگیرد نتیجه میشود خلاقیت خودش یک استقلالی در یک بودی هم ممکن است منجره به یک چیزی که. مثلاً رنج آبرن هست شده باشد ولی موجودات به هر حال خلق شده من بگذاریم من نمیخواستم اینقدر.
در محصول شهر صحبت بکنیم ببینید اشاره بکنم به آن موضوعی که ربط وحص ما دارد هرچند دو ساعت کمتر گذاشته.
ولی ساعت هشت یک را بزنش گذاشته من فکر میکنم منتر کلی اینکه امن عربی سرسره انبیاء چگونه نگاه میکنم و. در آوردن میگویم چیزی که میخواستم اضافه بکنم ببینید مسئله دراست انبیاء و وارث اینکه درخیه چه رفعه اینقدر اصرار برن که؟ مثلاً هیچ وقت آلم از اوتاد خالی نمیشود اگر مثلاً فرض کنید الآن در جهان انسانی وجود دارد که انگار. مثلاً خلیفه خداست و یک جوری خداوند تمام این آدمها که خلق کرده بود برای اینکه یک لایهی به وجود اضافه داشته خداوند به طور کامل تجندی بکنی یک جایی ریپرزنت بشود، نمیدانم جهان همینطور.
این اتفاق برای آن بیفتد شما اگر این انسان بنیره، ببینید اساس در واقع منطقه این وراثت این است نعامی چیزهایی که. در عالم وجود دارد در سطح بالا، هرچی بالا تر برید سابت تر یعنی خداوند که اصلاً صبات مطلعه به اسما خداوند همینطور همینطور به لایه های پایین که میآید یک جور شما تحلیل و تحول میبینید اینکه. اگر مثلاً فرض کنید الآن حالا آن طوری که ابنعربی نگاه میکند دورانیه که اسم مثلاً فرض کنید رحمت. در حال تجلی در آله این اصلاً نمیشود منطقه نمیشود که الآن این پیغمبری که مثلاً تجلی کامل اسم رحمت همراهشه بمیره.
بعد دیگر این تجلی کلها از بین رفته باشد میدانید منظورم چیست اینکه الآن خداوند اینجوری اراده کرده که. این تجلیر در جهان داشته باشد این مستقل از اتفاقایی که در آلم آن باده بره میافتد که. این آدم از آن جسمش یک چیزی به آن برخورد و از دنیا لفت اینکه سلسله انبیاء یا به قول اولیاء سلسله اولیاء قط نمیشود برای خاطر اینکه اینها. دقیقاً همجوری که از شما اشاره کردین مثل ارکان یک چیزهایی در آلم هستی هستند این اسم باید یک جایی تجلی کرده باشد نمیشود.
این آدم بمیره بگوییم آدار یک ست سال سر بکند یکی دیگر بیاید حالت عبور زمان و اینکه نمیدانم یک چیزهایی میرود و میآید آن بالا که نباید اتفاق بیافته اگر خداوند میخواهد. این تجلیر را داشته باشد این تجلیر دارد و بنابراین آدمها ممکن است جای هم میگرد و بگیرند نه اینکه یک موجودی که الآن هست و یک کاری رو دارد تو. این آدم اصلی به انجام میرسونه یک دفعه جایی بشود کسی هم جاش نده ایده کلی و رفع این است که. این انسانها حد حداقل در حد مثلاً ریپرزنت کردن یک کاری تو این آدم دارند انجام میدهند یک تجلی از.
این اسمی اینجا موجود دارد نمیشود این تجلی یک دفعه قابل بشود این آدمی که از این دنیا میرود و حتماً یک کسی. در روز جاشو انگار میگیرد و برای همین است بعضی از آدمها انگار عبدی میشوند یک کسی مثلاً جایش جاشو نمیتوانیم بگیره ابنعربی. اصلاً دارد که چهار نفرن که یک جورایی چیز شدن دیگر دیگر موندر و این را در ارکان برای آن آلم هن یک چیزی یک فانکشنی انگار برخوایشو تو. این دنیا دارند نگاه دینی این شکلیه که یک صداتی تو این دنیا تو آن عالم و بالا هست.
بنابراین این تغییرات لاگهانی این پایی حتماً باید یک جوری جبران بشود نمیشود با من، از نمونه اتبازش مردن یک آدم نمیشود با مردن یک آدم یک دفعه تغییرات اصاسی بالا اتفاق بیفترین جانشی نداشته باشد یک دید کلیه که عرفان نسبت به هم. سفل انویا و اونجوری که خودشان میگویند نسبت به اولیا دارند کلاً نبی کارش مثلاً خبرگاردن این حرف هست، رسالت و نمیدانم تنظیر و تفشیر یک سری کار اجتماعی انجام میدهد که آنها خیلی مهم نیست، ممکن است آن نبوه. بعد تمام بشود یک روزی مثلاً یک کتابی خداوند فرستاده، میدونی که همه انذار و تفشیر و همه چیز در آن هست. در این عرب هم مونده برابر این انذار و تفشیلی که باید همیشه جیب داشته باشد وجود دارد به صورت قرآن.
ولی این کافی نیست یعنی اولیا کار غیر از این انجام میدهند در عالم هسری چیزهایی را دارند.
در واقع یک باری را دارند به گوش خودشان میگیرند و نمیشود که یک در فعالیه کهشون مهد بشود و کسی جانشینشون نشونه باشد. من حالا این بحث را یک خورده جرس آینده ادامه باشم شکر میکنم.