خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیادهشدهٔ درسگفتار در ادامه آمده است.
ادامهٔ بحث جلسهٔ قبل دربارهٔ جنگ، صلح و حج
بخش گسترده حجم درباره این است که مثلاً نظر اسمم چیست.
بگذارید خیلی خلاصه نکتهای را که مد نظرم بود بیان کنم، سپس چند نکته کوچک هم اضافه کنم و برویم سراغ بحثهای اصلی. من از ابتدا احساس کردم که حرفهایم به گونهای برداشت شده که انگار جنگ چیز بدی نیست. من معتقدم که سهلانگاری در مورد اینکه جنگ بد است، اشتباه است. حرف اصلی من این بود و هیچگونه معنای مطلقی ندارد که مثلاً آدمها به خاطر اینکه جنگ صورت نگیرد، دست از دفاع بردارند یا حرفی در این زمینه زده شود. در حکمت اسلامی، به نظر من منطق این است که سعی کنیم توضیح بدهم؛ شاید توضیحات من مختصر بود یا مشکلی وجود داشت که دربارهاش صحبت میکنم.
اگر دو استراتژی کلی وجود داشته باشد، یکی این است که شما اصلاً دیندار باشید، و دیگری اینکه دیندار باشید ولی خیلی اظهار نکنید؛ یعنی در قلب خود دیندار باشید و این امکان وجود دارد که شما دیندار باشید و مشکلی پیش نیاید، جنگی صورت نگیرد، کسی به شما حمله نکند و لازم نباشد که اقدامی انجام دهید. در جلوگیری از تجاوز احتمالی، به صورت تئوریک برخی از ادیان شرقی اینگونه هستند؛ یعنی حداقل به طور نظری میتوانند مطلقاً مخالف جنگ باشند، زیرا دینشان فردگرایانه است و کلن اینگونه نیست که بخواهند تظاهرات دینی خاصی داشته باشند. اگر قرار باشد هر کسی فقط در قلب خود دیندار باشد، ممکن است کسی کاری به کارش نداشته باشد. این واقعیت است که دین میتواند اینگونه وجود داشته باشد.
تأکید من این بود که ادیان ابراهیمی اینگونه نیستند؛ آنها جامعه دینی تشکیل میدهند و قرار است تظاهر کنند؛ تظاهر به معنای ظاهر کردن اعمال و مراسم و مناسک جمعی است. اساس حرف من این بود که به محض اینکه چنین استراتژیای را انتخاب کردید، باید بپذیرید که امکان جنگ وجود دارد. به محض اینکه جامعه دینی تشکیل دادید و گفتید که مکه مال مسلمانان است و باید راه آن باز باشد و حج باید برگزار شود، خودتان را وارد اجتماعات بشری کردهاید، یعنی وارد سیاست شدهاید. حال اگر طرف مقابل شما آدم معتمد نباشد، مثلاً زورگو باشد، میتواند جلوی شما را بگیرد. شما دارید برخلاف اظهار توحید و ایمان، برخلاف عقاید مشرکین عمل میکنید.
مثلاً وقتی حرف از توحید میزنید، انگار به جامعه مشرکی میگویید که دو هزار سال پیش دنیا پر از عقاید خرافی و شرکآمیز بوده است. وقتی شما از توحید حرف میزنید، یعنی میگویید بتهایی که آنها میپرستند هیچ نیستند؛ یعنی اجداد آنها آدمهای نادانی بودهاند. بنابراین شاید قصد توحید ندارید، بلکه ممکن است آنها احساس کنند که عدهای آمدهاند و علیه عقایدشان اظهار نظر میکنند. بعد شما در یک منطقه جغرافیایی مستقر میشوید و میگویید اینجا نباید محل پرستش بت باشد، باید محل توحید باشد. این حساسیتزا است. نمونه بسیار واضح آن در زمان پیامبر است که این آیین توحیدی شروع شد و از زمانی هم کعبه به عنوان مسجدالحرام و قبله اعلام شد. طبیعی است که درگیری پیش بیاید. حرف من این نیست که درگیری خوب یا بد است، قطعاً اگر بشود بدون درگیری کارها را پیش برد، بهتر است. اسلام اصولاً سیاستش این است که با صلح همه کارها را انجام دهد. ولی واقعیت این است که حداقل این را قبول کنید که در دنیای قدیم پیام توحید و اینکه مثلاً مسجدالحرام باید از بتپرستی پاک باشد، واضح است که درگیری ایجاد میکند.
نکته این است که آیا ما که پیرو ادیان توحیدی هستیم، به دلیل اینکه ممکن است درگیری پیش بیاید، باید دست از کار بکشیم یا نه؟ ما کارهای خودمان را انجام میدهیم و آمادگی داریم اگر کسی حمله کرد و خواست تجاوز کند، دفاع کنیم. آن منطقهای که به ما دستور داده شده که باید از بتپرستی پاک باشد، اگر با گفتگو پاک نشد، بدون گفتگو این کار را انجام میدهیم. این تکنیک و استراتژی کلی ادیان ابراهیمی از ابتدا بوده است. بنابراین نمیشود انتظار داشت که ما تظاهر به توحید و دینداری کنیم، مراسمی مثل حج برگزار کنیم، جامعه دینی تشکیل دهیم و انتظار داشته باشیم همه چیز با صلح و صفا پیش برود. بلاخره جوامع رقیب وجود دارند.
حج به عنوان نمایش صلحآمیز و بازدارنده
شما با تشکیل جامعه دینی، خودتان را وارد عرصه سیاسی جهانی کردهاید و نتیجه آن مانند همیشه جنگ بوده است. بنابراین به جامعه شما هم جنگ تحمیل خواهد شد. این اساس حرف من بود. این حرف مطلقاً طرفداری از جنگ نیست، ولی باید واقعگرا باشیم و بدانیم که بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی نهایتاً ممکن است به خشونت منجر شود. کسی که از ابتدا میخواهد جامعه تشکیل دهد، حکومت تشکیل دهد یا مثلاً مراسمی مثل حج را به صورت بینالمللی برگزار کند، باید بپذیرد که ممکن است مشکلاتی از این دست پیش بیاید.
میشد استراتژی دیگری وجود داشته باشد، ولی من واقعاً نمیفهمم چرا کسی ممکن است رفتاری داشته باشد که ما بیاییم مخفیانه خداوند را در زمین بپرستیم. من به این روش هم خوش نمیآیم. به نظرم بدیهی است که مباحثین باید به حقیقتی که درک میکنند، مغرور باشند و سعی کنند تظاهر کنند؛ نمازشان را در جمع بخوانند، مراسمی داشته باشند، حج برگزار کنند. به نظر من این روش منطقی است و دلیلی ندارد عرصه جهانی را به رقیب واگذار کنیم. از دیدگاه ما رقیب، کسی است که مباحثیست و انگار طرفدار لشکریان شیطان است. بنابراین ما نباید زمین را به اندازه کافی به آنها واگذار کنیم که آنها حالت تظاهر و صدایشان را بالا ببرند و بیشتر از جمعیت خودشان باشند. پس مباحثین هم در حدی خوب است که تظاهرات توحیدی داشته باشند و به نظر من حج اوج این ماجراست. یعنی ما قرار نیست در مورد عقاید توحیدی خودمان تقیه کنیم؛ بلکه قرار است اظهار کنیم. مثلاً قرار است نماز جماعت خوانده شود و اینها همه چیزهایی است که مثل خواندن نماز جماعت امکان لغو آن به طریقی وجود دارد، ولی واجب نیست که حتماً نماز جماعت خوانده شود. این چیزی است که توحیدی مسلمانهاست و از ما خواسته شده و واجب است که نگذاریم تعطیل شود.
حداقل سالی یک بار اجتماع بزرگی از کسانی که امکاناتش را دارند، در یک نقطه خاص برگزار شود. به نظر من این نگاه باعث میشود که علیرغم حرفهایی که من میزنم، وقتی شما حکم حج را پذیرفتهاید، باید بپذیرید که امکان درگیری وجود دارد و باید آماده باشید که مشکلاتی از این دست پیش بیاید. من تأکید کرده بودم در جلسهای که درباره سوره بقره صحبت میکردم، جلسه قبلی، اشاره کردم که وقتی سوره بقره را میخوانید و حکم تغییر قبله مسجدالحرام گفته میشود، بلافاصله بعد از این آیات، آیات مربوط به حج میآید که در آن به صبر و نماز و تحمل مصائب اشاره شده است.
انتقال نادرست وضعیت امروز به جهان قدیم
آیات «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» در سوره بقره بلافاصله بعد از آیات تحریر قبله آمده است و در سوره حج نیز همین موضوع دیده میشود. انگار هر جایی در قرآن حرف از حج زده میشود، بعدش آمادگی دفاعی و جهاد به مردم داده میشود، زیرا به طور طبیعی این احساس وجود دارد که این احکام که جنبه بیرونی، اجتماعی و سیاسی دارند، میتوانند در فضای سیاسی و اجتماعی آن روز دنیا، مخصوصاً در جایی مثل عربستان، درگیریهای فیزیکی ایجاد کنند.
نکته اصلی این است که ما از این نوع تظاهرات دینی صرفنظر نمیکنیم به خاطر ترس از اینکه جنگ بشود. اینکه این استراتژی درست است یا غلط، بحثی جداست؛ اما اینکه استراتژی ادیان ابراهیمی این بوده و هست، بحثی دیگر. من میخواهم بگویم که این استراتژی ادیان ابراهیمی، استراتژی دوم است و به طور طبیعی آمادگی برای جنگ وجود دارد.
نکتهای که در جلسه قبل قرار بود بگویم و نگفتم این بود که وقتی مسیحیت میآید، شعار میدهد که ادیان شرقی پتانسیل این را دارند که بدون جنگ و جهاد باشند و واقعاً در آنها خونریزی و کشتار تحریم شده است. نتیجه این شده که رسماً ادیانی هستند که تظاهرات اجتماعی زیادی ندارند؛ یعنی اگر بخواهند حرفهایشان را بزنند، مقدمهاش این است که نمیخواهند جامعه دینی تشکیل دهند، نمیخواهند حکومتی داشته باشند و نمیخواهند مراسمی مانند حج برگزار کنند؛ در واقع شریعت اجتماعی ندارند و هر کسی برای خودش دینداری میکند.
نقطهای که میخواستم بگویم این است که در مسیحیت، حداقل شعارهایی داده شده که انگار درگیری فیزیکی و جنگ در آن ممنوع است. هرچند که از نظر تاریخی بیشترین درگیریها از طرف مسیحیان بوده است، ولی به هر حال توانسته این شعار را بدهد؛ زیرا شریعت را ملغا کرده است و قرار نبوده مسیحیان دیگر جنگ کنند یا حج به معنای آنچه یهودیها انجام میدادند، نداشته باشند. بنابراین برای مسیحیان، مکان مقدسی که به آن وابسته باشند و سالانه مراسمی برگزار کنند، وجود ندارد. مثلاً واتیکان به عنوان مکان مقدس به آن صورت نبوده که بخواهند سالانه مراسمی در آنجا برگزار کنند. من میخواهم بگویم دقیقاً مصدریت زمانی بود که شریعت را ملغا کرد. این تناسب داشت با این که اینجا شعارهای ظاهراً صلحآمیز و نظریههای تهوریک به حال داد و یهودیان همان جایی که در روایت میبینید، بلاخره میخواستند عرض مقدس را اشغال کنند. دستور خداوند آنجا مال اینها بود؛ بنابراین خودشان از اول آماده جنگ کردن بودند، همانطور که در قرآن میبینید که یهودیان مورد شماتت قرار میگرفتند که نجنگیدند، جایی که باید میجنگیدند، نجنگیدند.
نکتهای که من میخواستم بگویم این است که وقتی آن نراسن حج را نگاه میکنید، اتفاقاً فکر میکنم که سیاست کلی اسلام در مورد جنگ و صلح را در حج میبینید. اساس حج به شدت صلحطلبانه است؛ یعنی شما حج رفتن را بدون سلاح و با لباس سفید انجام میدهید. مثلاً هزاران نفر به آنجا میروند و مدتی که آنجا هستند، از هر نوع خونریزی و حتی گرفتن حیات، نمیدانم، حشرات و گیاهان برای شما حرام است. یعنی اوج صلحطلبی است؛ یک نمایش صلحآمیز. درست است که ما به اصطلاح حالتی از پرهیز دینی داریم، ولی اینگونه نیست که مثلاً تصور کنید حج جزو واجباتی است که مردم باید سلاح با خود حمل کنند. آنوقت یک جور مثل این بود که دارد اعلام میشود به دنیا که ما آدمهایی هستیم که اهل جنگیم. حج دارد به دنیا اعلام میکند که ما آدمهایی هستیم که اهل صلحیم، میخواهیم به استراد دین و خودمان را ابراز کنیم، میخواهیم به استراد عبادتهای دستهجمعی داشته باشیم، ولی کاری به کار کسی نداریم.
حدود و مدت حق به شدت این حس صلحآمیز بودن را در رفتار مسلمانان نشان میدهد. بنابراین اگر کسی مثلاً جلوی حج را بگیرد، اینگونه است که انگار دارد جلوی رفتار صلحآمیز را میگیرد. فقط حج در یک جور من گفتم شباهت به منور نظامی دارد، واقعاً منور بدون سلاح است. شما در تمام مدت فقط یک جور به اصطلاح رفتارهای مسلمانها را میبینید؛ حرکتهای دستهجمعی در مکانهای خاص و مثلاً جنگیدن به طور نمادین با سنگ، با یک سلاحی که آنجا وجود دارد، سنگزدن. ولی این نکته را من قبلاً گفتم و دوباره تأکید میکنم: پایان حج با قربانی کردن درست است، از نظر معنایی برای مسلمانها اهمیت دارد، ولی بالاخره در آنچهها مثل این است که قبول قربانی کردن یعنی این که اساس زندگی مسلمانان این است که نمیجنگند؛ وقتی خدا میگوید نجنگید و نمیکشند، حتی یک گیاه را از بین نمیبرند. وقتی خدا از آنها میخواهد و وقتی که خدا از آنها بخواهد که بکشند، میکشند. عبد خداوند بودن یعنی اطاعت کردن از خداوند. اگر دستور سلاح باشد، رفتار صلحآمیز دارند، ولی آمادگی این را دارند. بههرحال پایان حج برای یک آدمی که خودتان را بگذارید جای یک مشرک که شاهد مراسم حج است، ممکن است برایش باورپذیر باشد. اولش نگاه میکند اینها چه جمعیتیاند، مثلاً لباس سفید پوشیدهاند، آمدهاند اینجا همینجور راه میروند، میروند آنور، میآیند. ولی آخرش یک جوری متوجه میشود که نه، اینها مثلاً به رخیره چاقوی را ممکن است بردارند و سر حبیبونی را ببُرند. برابرین چه میگویند؟ شستش خبردار میشود که خالص ممکن است این کارهای دیگر هم بکند. تصور من این است که این نمایش صلحآمیز همراه با منور نظامی کارش چیست؟ منور نظامی کارش این است که حالا غیر از آمادگیهایی که خود مثلاً یک لشکر پیدا میکند، این است که طرف مقابل این حس را پیدا کند که اینها آماده جنگ هستند.
معمولاً وقتی که شما میبینید در فضای سیاسی امروز دنیا، وقتی موقعیتهایی پیش میآید که یک کشور اساساً خطر میکند از این که نیروهای نظامی به آن نزدیک شدهاند یا تهدیدی در موردش هست، منورهای نظامی برگزار میکند که حالت نمایشی دارند؛ مثلاً این که سلاحهای جدیدی را خودش میآورد و نشان میدهد طرف مقابل بهتر است که اینها چیزهایی دارند و به این راحتی هم نیست در آنها حمله کنند. من فکر میکنم پایان حج برای یک آدمی که از خارج نگاه میکند، کاری به بحثهای معنوی و تحصیل خود مسلمان نداشته باشد، از بیرون وقتی نگاه میکند جمعیت بزرگی که نهایتاً عمل قربانی را انجام میدهند و ممکن است مثلاً فرشهایی به وجود بیاید که محبت خونآلود شده باشد، این برای یک آدم بیرونی ممکن است حالت بازدارنده داشته باشد؛ مثل این که یک جمعیت بزرگی هست و آمادگی برای جنگیدن هم دارند، اصولاً دارند و این خیلی خوب است.
یعنی واقعیتش این است که اگر خود واقعبینانه فکر کنید، بهترین راه برای جلوگیری از جنگ همین بازدارندگی است. الان از جنگ جهانی دوم به اینور جنگهای دینی و محلی اتفاق نیفتادهاند، علیرغم تضاد منافع و عقاید شدیدی که در دنیا وجود داشته است، برای این که سلاحهای اتمی به وجود آمده و سلاح اتمی بازدارنده است. یعنی طرف حساب این را میکند که اگر بخواهد به جنگ خودش برود، آسیب میبیند؛ اگر آسیب خیلی زیادی میبیند، هرچقدر منافعش جایی از بین رفته باشد، ترجیح میدهد که نرنجاند. یعنی در محاسبات عقلانی در واقع به این نتیجه میرسد که جنگ چیز خوبی نیست. خلاصه در واقع حرف من این بود که معنی این حرفها نیست که جنگ چیز خوبی است یا مثلاً جنگیدن کراهت ندارد. فکر میکنم شما در قرآن به صراحت میبینید که سلاح در واقع ترجیح دارد گفتگو بر اساس ارتباط بین ادیان و اقلیتهای مختلف باشد. من یک نکته اضافه بکنم و برویم سراغ کاری که دو جلسه قرار بود انجام دهیم. داشتم میآمدم به ذهنم مثل این که اول آن کار را انجام دهند، هر شکل از وقت نیمه تذکراتی بدهند، ولی اصلش کردم که خیلی بد میشد. از پذاری این حرفهای جلسه واقعی ممکن است بیاییم بیرون، یک نقطه میگویم و برویم سراغ بحثهای قسمتهای سوره بقره و جایی که به حج اشاره شده.
نمونهای از ابهام در علم جدید: قانون علمی
من میخواهم سعی کنم نشان دهم که در آیات قرآن تلفیقی از این جمعههای عرفانی و اجتماعی حج را کنار هم داریم. یک نکته که به نظر من مهم است این است که طبق معمول برداشت اشتباه در مورد احکام دینی عمدتاً به این برمیگردد که ما فضای تاریخی که در آن زندگی میکنیم را، حالا با فرض این که اطلاعات دقیقی در موردش داریم، حالا آن فضای آگاهی که نسبت به جهان داریم را به نوعی نامربوط منتقل میکنیم به مثلاً دورانهای گذشته و معنای انگار بعضی از احکام را، بعضی از اتفاقهایی که افتاده را طوری میفهمیم که انگار همین امروز اتفاق میافتند.
مثلاً فرض کنیم ممکن است یک نفر احساس کند که خب میشد با گفتگو اسلام پیش برود. یعنی واقعاً الان مثلاً در دنیایی زندگی میکنید که ارتباطات هست و اصولاً امکان گفتگو در آن بیشتر است و شاید الان به نظرش برسد که دو هزار سال قبل یهودیها بروند با گفتگو مثلاً مشکلات خودشان را با عقبام و مشترک حل کنند. چیزی که من میخواهم بگویم به نظرم این نقطه خیلی اساسی است که وجود دارد. به نظر من کلاً نقطه مهمی است؛ یک عقیده خرافی بیپایه بود که هیچکس دفاعی هم نداشت از آن که به طور معقول مثلاً بشود بحث درست کرد. یعنی آدم مشرک اصولاً آدم اهل درست کردن نبود. مثل این است که شما فرضاً بخواهید با همه آدمهای خرافی که الان در جامعه خود ما و همه جای دنیا همان زندگی میکنند بیایید در مورد صحت و سقم خرافات بخواهید با آنها بحث علمی بکنید. معمولاً اینها اصولاً آدمهایی نیستند که اهل این عرفا باشند و اگر نخر خرافات را نمیپذیرفتند.
میبینید مشرک در دوران مثلاً فرض کنید هزار سال قبل یک آدم بیفکری بود که فقط از سنتهایی که به او به ارث رسیده کلکورانو دارد پیروی میکند. بنابراین تقریباً اینگونه است که با مشرک خیلی جای بحث نیست. و نه این که با آنها بحث نمیکردند و نباید انجام شود، ولی امیدی نباید داشت که مشرک آدمهایی باشند که بتوانید به طور معقول مثلاً فرض کنید جوری برایشان استدلال بکنید. استدلالی ندارند که مقابل شما ارائه دهند. بنابراین اهل جنگ هم اگر بخواهند از خودشان دفاع بکنند، اصولاً مجبور به زور میشوند. ببینید، تصویر مشرکین در قرآن چنین موجوداتی هستند. آن چیزی که به نظر من اشتباه به وجود میآورد در ذهن آدمها این است که مثلاً الان اگر آدمهای ملحدی وجود دارند، فرض کنیم که اینها ملحدین مثلاً در دوران گذشته مثل این ملحدین دوران ما بیایند، شما در قرآن که نگاه میکنید، مشرکین حرفی غیر از این ندارند که به طرف مقابل که حرفهای توهینی و استدلال دارد میزند، غیر از این که مثلاً بگوید این حرف را نزن، نمیخواهیم حرفی برای گفتن نداریم. حرفشان این است که اینها سنتهای آبا و اجدادی ماست و شما هم دارید مثلاً جامعه ما را به هم میریزید. ما شما را اگر این کار را ادامه دهید، یا میکشیم یا میاندازیم از جامعه خودمان ترک میکنیم. جای در قرآن نمیبینید که چیزی به غیر از این مشرکین بگویند.
برای همین که در دوران مثلاً فرض کنید دو هزار سال قبل ادیان توحیدی چارهای ندارند جز این که با یک مشت آدم غیرمنطقی، بیمنطق، جاهل در واقع طرف هستند. به طور طبیعی به این فکر میکنند که خب این آدمها هیچجوری در واقع با آنها نمیشود صحبت کرد و اصولاً هم آدمهایی خود وحشی هستند. مشرکین مثل مثلاً فرض کنید این آخرین آدمهایی که ما دیدیم که آن شرایط را شاید داشتند، فکر کنید دارید در چه میدانم گنگلهای آمازون یک آدم آنجا زندگی میکند که خیلی ارتباط هم نمیشود با ایشان برقرار کرد و ممکن است اگر بخواهید با ایشان حرف بزنید، با زبان زیور چیزی نفهمد.
من مخالفت خودم با این که یک چنین جامعهای را هم باید بهشدت حمله کرد، این را جلسه قبل ابراز کردم، ولی باید انتظار داشته باشید که در مقابل یک چنین آدمهای غیرمنطقی درگیری پیش بیاید. بنابراین باید آمادگی درگیری داشته باشید. به نظر من اشتباهی که در ذهن بسیاری هست این است که ما الان در حد درکتر دوی سی سال اخیر خود دریختر بخواهیم حرف بزنیم. به منظور واقعی که میشود سال و پنج سال اخیر باید جمعیتی از آدمهای غیر دیندار طرف هستیم که نه مشرک، مثلاً ملحد هم هستند و به یک معنای آدمهای متفکری هم هستند که حرف برای گفتن دارند، بلکه آنها احساسشان این است که مذهب آدمهای بیفکر و مثلاً بیکلهای است که از تن نتای خودشان دارند حیومی میکنند. اینگونه فکر میکنند.
پرسش دربارهٔ اعمال زور و تغییر صورت مسئله
بنابراین فکر آنها خیلی فرق دارد از نظر این که ما با یک چنین آدم غیر از گفتگو معلوم است نباید کاری بکنیم. حرف برای گفتن دارد تا وقتی یک نفر حرف میزند که باید داشت حرف زد. اگر آن شمشیر بر نداشت، این مشرک به معنای سنتی آدمهایی بودند که حرفی برای گفتن نداشتند. بنابراین اگر مثلاً با آنها یک صحبتی میکردید، دقیقاً از یک عصبانیت میشد و نهایتاً میخواستند دعوا را بندازند و کاری نمیتوانستند بکنند. یک مشت عقاید خرافی از اجدادشان به آنها رسیده است. الان واقعاً وضعیت اینگونه نیست. بنابراین نمیدانم این که یکی بخواهد بیاید بگوید که ما فرض کنید احکامی وجود داشته که بخواهیم به مشرکین عمل کنیم، این که الآن شرک یا الحاد به معنی امروز را معادل بگیریم با آن وضعیت گذشته، این اصلاً یک جور قیاس معالفارق است. شما تا وقتی یک نفر احساسش این است که من فکر میکنم اصولاً الآن ملحدین زیادی در دنیا هستند که کاملاً احساس حق به جانب بودن دارند و احساس میکنند که آنها آدمهای متفکر و عاقل هستند و مذهبی آدمهای بیعقلی هستند، و تا وقتی چنین فضایی در دنیا حاکم است، خب مطمئناً تخصیر مبلغه دینی است که به اندازه کافی نتوانستهاند حرف بزنند و پیش بیایند.
با فرض کنید پیشرفت دانش بشود و یک جوری بعد ارسالها را وارگزار کنند، هرچند ممکن است موفقیت باشد، بالاخره ما واقعاً احساسم این است که ما در دوره مبلغهای از تاریخ داریم زندگی میکنیم که برای اولین بار کسانی که ادعاهای ملحدانه دارند، احساسشان این است که عاقلتر از کسانی هستند که ادعاهای توحیدی دارند. این خیلی سابقه در تاریخ ندارد. فکر میکنم شما چیزی که در تاریخ میبینید این است که همیشه مثلاً اگر فیلسوفی بوده، خب فیلسوف خداشناس بوده، اگر آدم دانشمندی بوده، دانشمند خداشناس بوده است. شما اصولاً خصلت دانش در دنیا همراه با یک معنای همراه با دینداری بوده است.
حالا حداقل به معنای مبلغه بودم، ما الآن در دوران جدیدی زندگی میکنیم. دیگر نه در واقع ارائه کردهایم که حرفمان درست است. فکر میکنم بعضی از احکام انگار یک جوری نیستند که شما وقتی میتوانید به یک آدم مثلاً فرض کنید یک جوری چیز را اجبار کنید که وضعیت اینگونه باشد که به گروه دارید حرف درستی میزنید، آن هم یک جوری قبول دارد که جوابی ندارد برای این حرف. مثلاً این کاری که دارد میکند اشتباه است و فقط یک جوری از روی جهالت میخواهد یک سنت را پایدار کند و مثلاً فرض کنید از اجداد خودش پیروی میکند.
این را ممکن است بخواهید بگویید که من جلوش را میگیرم، ولی این هم به نظر من خیلی کار سادهای نیست. در احکام ما خیلی این شکلی نیست که شما بخواهید با زور جلوی بعضی از رفتارها را بگیرید، مگر مثلاً فرض کنید در آن منطقه مسجدالحرام و حرمی که وجود دارد، آنجا که حکام مخصوص خودشان را دارد که اصلاً نباید مشکل راه بدهید و وضع خاصی دارد. ولی این که کلن بخواهید برید خیلی اعمال زور بکنید، به نظر من همیشه اینگونه است که اعمال زور بعد از ارائه با یک نفس، مثلاً فرض کنید خداوند اقوام را وقت مجازات میکرد و از بین میبرد، در واقع یک جوری به طور پدیدهای خداوند اعمال قدرت میکرد که بیانی برایشان ظاهر شده باشد. من فکر میکنم ما در دوران خاصی از تاریخ بشر هستیم که یک مشکلی پیش آمده است. به نظر میرسد که در استراد فضای فرهنگی، تفوق مطلق کسانی که حرفهای مبلغهای و توحیدی میزنند، از بین رفته است. شما ممکن است بگویید ده سال دیگر، بیست سال دیگر یک جوری دوباره مثلاً پیشرفت علمی وضع به نفع مذهب برمیگردد. حالا فرض کنیم یک اتفاق بیفتد، اما الآن یک جوری به نظر میرسد که من نمیخواهم بگویم منطقی پشت الحاد الآن هست، ولی قبول کنید که فیده از لاغل این وضعیت وجود دارد که حتی مثلاً در بحثهای فلسفی و اینها یک جور ابهام به وجود آمده که آیا مثلاً از طریق عقل ما میتوانیم چیزی را ثابت کنیم.
جایگاه حج در سورهٔ بقره، مائده و حج
ادعاهای مصدریت بلاخره فضای فرهنگی یک تغییری کرده که به نظر من تغییری مهم است. قطعا نمیشود. خب مبلغه دینش این است که احساس میشود که این زبان را با داشت بشود. شما وقتی که فرهنگی هستید، مثلاً فرض کنید همه الآن یکی از این لغاتی که مشکل ایجاد کرده و این توهم را به وجود آورده که علم یک جوری در واقع انگار کشفیات علمی یک جوری زد مسائل مذهبی میتوانند عمل کنند، چون به نظر میرسد این فضا در اقصد پیشرفت علم به وجود آمده است.
دیگر حداقل اینگونه به نظر میرسد مثلاً یک واجه وجود دارد. من چندین بار این حرف را زدهام ولی هیچ وقت بحث مستقلی در موردش نکردهام. اشاره کردم یک چیزی وجود دارد که به شما قانون علم اجازه میدهد. همین واجههای است که یک جوری در واقع معلوم نیست که به چه دارد اشاره میکند و این که حالا ایشان صورت میگیرد یا نمیگیرد. خب همه الآن در یکی دو دهه اخیر به شدت در بحثهای فلسفه علم مسئله مطرح شده که چطور داریم حرف از یک چیزی به اسم قانون علمی میزنیم. قانون علمی چیست؟ قانون علمی چطور است؟ یعنی این فضای خالی که به وجود آمده که به نظر میرسد مهم است.
خب بالاخره آدمها میبینند اینگونه نیست که مثلاً الآن فیلسوفان علم ملحدی وجود دارند که به این نتیجه رسیدهاند که واجه قانون را باید حفظ کنند از ادبیات علمی، برای این که اصلاً اعتقاد به قانون علمی در واقع یک جوری اعتقاد انگار به ماورای طبیعت و با فیزیکالیست به آن معنایی که آنها فکر میکنند سازگار نیست. من قبلاً هم فکر میکنم این مقاله را یادم است که در چه جرأتی و به چه مناسبتی به آن اشاره کردم. علت اینکه به این مقاله اشاره میکنم این است که اولاً مقاله بسیار مختصر و مفید است و خیلی روشن نوشته شده؛ نیازی نیست که فرد مثلاً فلسفه علم بداند تا بتواند این مقاله را بخواند. نویسنده بسیار معتبری دارد و عنوان بسیار جذابی هم دارد. عنوانش این است: «مقالهای که در واقع هدفش این است که حتی کسی که ملحد است، از دیدگاه خودش نگاهی به همکیشان ملحد خود داشته باشد.» او میگوید اگر میگویید خدا نیست، باید بگویید قانون هم نیست. و طرف دارد این را مطرح میکند که بگوییم قانون هم نیست. حالا اینکه بنابراین علم چه کار میکند، کل این جریان که ما قوانین علمی را داریم کشف میکنیم، بنابراین به نوعی انگار به خداوند نیازی برای توجیه دنیا نداریم، به نظر میرسد با این ایدهها کلّاً متزلزل میشود. یعنی حالا علم چیزی را توضیح نمیدهد، قانونی وجود ندارد، چیزی به ما نمیگوید و فقط دانش یک وسیله و ابزار پراگماتیک است که مثلاً ما از طریق تکنولوژی استفاده میکنیم. آن توضیح به معنای واقعی علمی زیر سؤال میرود؛ دیگر وقتی شما مفهوم قانون را قبول نکنید، در واقع دارید به این منادی خودتان خدشه وارد میکنید.
خلاصه مفاهیم موهومی به وجود آمده است. یادم نیست که این موضوع در آن مقاله اشاره شده بود یا نه، ولی در حوزه فلسفه علم یا تاریخ علم این حرفها زیاد دیده میشود که بررسی میکنند مفهوم قانون از کجا شروع شده است. در تاریخ علم، به وضوح چون در قرون وسطی وقتی درباره طبیعت بحث میکردند، با فرض وجود خدا بحث میکردند؛ یعنی فضای ذهنی آدمها شدیداً مذهبی بود. واقعاً وقتی میگویند قانون، همانطور که میگویند قانون، مثلاً فرض شما در قرآن این است که سنت الهی یا امر الهی وجود دارد؛ انگار طبیعت یک کتاب نوشته شده توسط خداوند است که قانون دارد. اصلاً انگار یک ساحتی از وجود هست که ساحت امر است. ما مثلاً اینگونه نگاه میکنیم که آنجا مثلاً جایی است که خداوند قوانین را وضع کرده؛ یعنی دنیا مثل یک حکومت خداست که خدا برای آن قانون وضع کرده است. قوانین تکمیلی هم بعضیها و قوانین تشریعی هم بعضیها هستند. شما در قرآن هم فرض کنید اینگونه میخوانید که مثلاً میگوییم همه امر تکمیلی خدا را اطاعت میکنند، اما امر تشریعی را بعضیها اطاعت میکنند و بعضیها نمیکنند. در این فضای ذهنی که عالم امر اصلاً وجود دارد، مفهوم قانون رسماً وارد کتابها شده است.
بعد به تدریج همینطور که جلو رفتیم، فضای دینی از علم جدا شده، ولی این مفهوم باقی مانده است. و الان عدهای متوجه این هستند که این مفهوم جایگاه ندارد. دیگر چگونه داریم این حرف را میزنیم؟ یعنی به اصطلاح سؤال هست که از نظر هستیشناسی وجود دارد: قانون چیست؟ چه چیزی قانون است؟ کجا قانون وجود دارد؟ این خانم کارترایت نویسنده آن مقاله است. حرفش این است که اگر شما وجود چیزی به نام قانون را بپذیرید و دربارهاش صحبت کنید، مثل این است که به یک عالم مطلق، همانطور که افلاطون میگفت، قائل شدهاید؛ یعنی قوانین در جایی مستقل وجود دارند. خب، این با دیدگاه فیزیکالیستی سازگار نیست. محتوای دیدگاه فیزیکالیستی چنین چیزی را قبول ندارد. ما انتظار داریم که هم بتوانیم در واقع انتظار داشته باشیم که هم مفاهیم پالایش شوند؛ برخی از این تعارضهایی که ذاتاً وجود دارد، مثلاً در فلسفه یا ادبیات علمی، برطرف شود. و هم انتظار داریم که کشفیاتی که مثلاً در فلسفه یا علم به دست میآید، به محیط انسانی نزدیکتر شود. این را من قبلاً یک بار اشاره کردهام و واقعاً نمیخواهم وارد جزئیات شوم.
من شخصاً انتظار دارم که کشفیات علمی هم کمک کند به این که مفاهیم پالایش شوند؛ یعنی آن حوزههایی که علم وارد آنها میشود، کمک کند به این که برخی از این تعارضهای ظاهری که به وجود آمدهاند، از بین بروند. از نظر من، بحثی که مطرح کردم تمام نشود. بگویم من قرآن را باز کنم، شما سؤال خود را بکنید که دیگر این مداری از این اعمال زور که ممکن است بعد از بلدی هم ناشی شود، وجود نداشته باشد. بله، اعمال زور؛ مثلاً خداوند ارواح ما را از دنیا برد، نه حالا نه اینکه این جنگی که خداوند میتواند به کار ببرد، یعنی در حد خوشنواختی و حد خیلی کمتر، مثل مثلاً تنبیه کردن یا در جاهایی اینگونه باشد برای آن قسمت. بله، دانهای اعمال زور. این هم یک نوعی از اعمال زور است، یک نوعی از اعمال زور خیلی خفیف. نمیدانم، از بین نیمه، نمیدانم مثلاً اعمال زور. خب، این که هست که شما مثلاً فرض کنید شاید جلوی بعضی نمایشها و آداب مشرکانه در جامعه دینی را به اقلیتها بخواهند انجام دهند و به زور بگویند جلوی فلان کار را باید بگیرید. من میخواهم بگویم این جلوی فلان کار وجود نداشته باشد. میخواهم بگویم این فضای جدید است. بنابراین انتقال دادن بعضی از احکام، این که شما کلن همیشه باید هر شکلی از اعمال زور را بردارید، یا نه؟
جواب این سؤال هست؛ نه به این صورت. نسل دو هزار سال قبل با الان فرق دارد، یعنی به خاطر این که مفهوم بردهداری و جایگاه بردهداری در دنیا تغییر کرده است. در دورانی بردهداری قابل ملغا کردن نبود، در دورانی دیگر مثل چیز دیگری است. یک اصطلاح کلی و قاعده کلی در فقه وجود دارد که میگویند دفعه افصد به فاصل پذیرش بردگی، دفعه ۷۰۰ به فاسد است. شما اگر بردگی را ملغا کنید، کل جامعه بشری از نظر اقتصادی به هم میریزد؛ بنابراین ملغا نمیکنید. حال اگر وارد دورانی شوید که دیگر بردگی وجود نداشته باشد به دلیل تغییر شرایط تاریخی، خب ملغا میکنید. بنابراین ملغا شدن یا نشدن بردگی به واقع از یک منطقه پیروی میکند که به دلیل تغییرات صورت گرفته، جوابها هم عوض میشوند. بگذارید من سوره بقره را مرور کنم قبل از اینکه به خود سوره حج اشاره کنم، چون اینجا در سوره بقره، سوره مائده و سوره حج سه سورهای هستند که اصولاً درباره حج صحبت شده است. من مشخصاً میخواهم درباره سوره حج بررسی اجمالی داشته باشم. اگر خیلی هم به امور دقیق نرسیدم، فکر میکنم بعداً وقت باشد، ولی دیگر نمیخواهم برگردم به آیات سوره بقره یا سوره دیگر در مورد حج و وقتی که درباره خود سوره حج صحبت میکنیم، آنها را بررسی کنم.
صفا و مروه و استمرار مناسک پیش از اسلام
یک نکته خیلی مهم این است که وقتی قرآن را میخوانید، اولین بار که حرف از نصیب حرام شده است، قبل از اینکه حج باشد، در واقع نتره میشود، نه محل حج بودن. شما نمیتوانید بفهمید که حج یک حکم یا معنویت خاصی دارد و آدمهایی تنهایی هم انجام دهند میتوانند آن معنویت را به دست بیاورند. اینکه در قرآن جایگاه حج، مسجد حرام و عبید اینگونه نیست، فقط یک مفهوم عرفانی نیست. اینگونه مراسم حج صرفاً عرفانی نیست.
یک نقطه خیلی اساسی این است که وقتی درباره حج صحبت میکنید، قبل از آن مفهوم قبله را دارید؛ یک مفهوم شدیداً اجتماعی است. شما یک جامعه دینی جدید تشکیل دادهاید و برای آن قبله تعیین کردهاید. اصلاً اینکه قبله داشتن و جامعه بودن با هم در قرآن یکی است. اولین چیزی که در قرآن میبینید که اشاره به قبله و مسجد حرام میشود، در واقع نماد جامعه دینی است. بنابراین تأکید من این است که از اول حج در واقع مسئلهای مربوط به جامعه دینی است، نه فقط یک چیز عرفانی.
اولین جایی که در قرآن میبینید احکام مربوط به حج و مسجد حرام است، آیات مربوط به تحریر قبله است که در واقع فرمان میدهد که «ومن حیث خرشت فول بشطر المسجد الحرام»؛ البته بگذارید من شاید اولین جایی که چیزی میبینید این است که ساختن در واقع کرده آیه ۱۰۶ سوره بقره شروع میکند از اینکه «ما نم سخمن آیتن او منسها نعت به خیر منها» یا مثلاً این یک مقدمه تعدادی دارد. این آیه مشهور است و فکر میکنم سوره تفاهمهای خیلی زیادی در تاریخ تفکر اسلامی به وجود آورده است که بعضیها گمان کردهاند آیات میان آیات دیگر نسخ میشوند، احکامی میان احکام دیگر نسخ میشوند و طبق معمول مسابقهای هم بین بعضی از مفسرین در گرفته است در بالا بردن آمار ناسخ و منسوخ در قرآن. در حالی که میدانید، این مشکلی که ایجاد کرده این است که هر جایی فرض کنید یک آیه را نشان دهید که میگویند منسوخ شده به این ناسخ و منسوخ، فرض اینکه ناسخ و منسوخ وجود دارد دست آدمها را باز میگذارد متأسفانه که چیزهایی که خوششان نمیآید را منسوخ اعلام کنند بدون شواهد تاریخی. من که اصلاً تئوریک قبول ندارم که چنین چیزی وجود دارد. چون اگر بخواهید بحثهای تئوریک خوب ببینید، از طرف کسانی که مخالف با نسخ در قرآن هستند، یک بار دیگر شاید به مناسبتهای مختلف چندین بار این کتاب را معرفی کردهام. فکر میکنم که از بهترین کتابهای تاریخ علوم قرآنی شاخه رسمی که وجود داشته، به طور سنتی ترتامبان علوم قرآنی مثل کتابهای اتقان و اینها، یک کتابی مرحوم آقای خویی نوشتهاند به اسم «البیان» که خیلی متأخر هم هست، مثلاً تاریخ اولین انتشارش تا پنج سال قبل باشد. واقعاً کتاب فوقالعاده خوبی است، ترجمه شده و همیشه هم هر جا بروید در بازار هست، مرتب ترجمه شده است، چندین انتشارات یک جلدی، دو جلدی چاپ کردهاند. کتاب فوقالعاده و خوبی است.
اگر آن فصل ناسخ و منسوخ را نگاه کنید، خودشان به شدت جز کسی که مخالف است و خیلی هم به اصطلاح علما ملاست و الهوبر این نهی که باید بحث نظری بکند، یکی یکی آن آیات معروف ناسخ و منسوخ را هم سعی میکند بررسی کند. یک فصلی که اینها هیچ کدامشان در واقع منسوخ و آن چیزی که میگویند نیستند. یک مورد هم ایشان قبول ندارد که در قرآن ناسخ و منسوخ وجود دارد. ما نسخ نمیکنیم آیه را، آن نمیشود. یعنی اصلاً لزوماً مربوط به آیه به معنای آیه قرآن نمیشود. اگر بشود، لزوماً به وضوح به معنای احکام نیست. چون وقتی حرف از ناسخ و منسوخ میزنند منظورشان این است که احکامی آمده بعداً احکام دیگری آنها را نسخ کرده است.
شما اگر بگویید که مثلاً فرض کنید آیهای داریم در قرآن که حق ندارید تجاوز کنید به کسی، میگویند نسخ شده است. اگر بگویید مثلاً فلان آیه اینگونه است، میگویند آیه بعدی آمده و نسخ شده است. یک چیزی شبیه ناسخ و منسوخ در قرآن هست در مورد مجازات زن شوهرداری که مرتکب زنا شده است. خود قرآن میگوید که فعلاً این کار را بکنید تا ما حکم آن را به شما بگوییم. این که نمیشود ناسخ و منسوخ. آن حکم رسماً یک بار به عنوان حکم موقّت اعلام شده است و من سعی کردهام در جلسه توضیح بدهم که چه نکته جالبی هست که این حکم اعلام میشود. تقریباً نصری میگوید مثلاً شما میتوانید تصور کنید که پیامبر میتوانست لازم باشد که در قرآن بیاید، پیامبر میتوانست یک حکمی را اجرا کند تا آیهای بیاید. شاید مواردی همین شکلی داشته باشید. این که چه چیز جالبی هست که این حکم در قرآن اعلام میشود به عنوان حکم موقّت، این اصلاً آن تدبیر ناسخ و منسوخ در مورد سرد نمیکند. برای این که رسماً خود آیه دارد میگوید فعلاً این کار را بکن، نمیگوید که این کار را بکن و بعد بگو که حالا مثلاً خداوند نظرش تغییر کرده و حالا یک کار دیگر بکن.
«هدی» به معنای هدیه و معنای قربانی
مفهوم ناسخ و منسوخ مشکل دارد. این که اینجا اگر این آیه، این استعمال درست باشد که مقدمه تغییر قبله است، مثل این است که بگوییم شما او شلیم جزا آیات الهیه، مثلاً کهوه هم جز آیات الهی است. ما داریم از سمت مثلاً یک آیه الهی به سمت چیز دیگری، مثلاً حکم این که به آن سمت درگردی، به این معنی است که نسخ میشود. که مثلاً فرض کنید جهت قبله دارد تغییر میکند. حکم این که به سمت اوستانی واسی جز احکام قرآن نیست که شما بگویید مثلاً یک حکم آمده حالا حکم دارد تغییر میکند و احساسش مثلاً به نظر میرسد.
من احساس میکنم این اولین جایی است که تغییر قبله شروع میشود. این آیه در واقع مقدمه آن است. بعد شما یک مجموعه آیات میبینید که در مورد ساخت کعبه است. این اولین اشارههاست به این که کعبه مکان مقدسی است که ابراهیم ساخته است. در واقع منشأ ادیان ابراهیمی و توحیدی که خود ابراهیم است. اینجا در واقع این مکان را تعیین کردهاند. آن دعاهای ابراهیم را میشنوید که اینها همه در واقع مقدمات این است که امت جدیدی دارد تشکیل میشود.
من مجدداً تأکید میکنم که قبله، کعبه، مسجد الحرام نماد امت اسلامی است، پایتخت امت اسلامی است. آن مکان مقدس است که اگر همه دنیا را مسلمانان بخواهند از دست بدهند و جایی مستقر نباشند، اینجا را نباید از دست بدهند. انگار احکام دین و اساس دینشان است که این منطقه را باید داشته باشند.
شما در همین آیه بنای اولین بار آیهای که ابراهیم دعا میکند میگوید: «ربنا وجعلنا مسلمين لک و من ذريتنا أمة مسلمةً لک»؛ اینجا اشاره به ذریه اسماعیل دارد. یعنی مثل این که اولین بار کرمه امت دارد درباره کسانی که از اعراضی که از ذریه اسماعیل هستند در آن منطقه زندگی میکنند و پیامبر برای آنها آمده است، به کار میرود. این همه مقدمات این است که قبله تغییر میکند و اعلام میشود که در واقع یک دین جدید، یک جامعه دینی جدید دارد تشکیل میشود.
احرام، منع خشونت و تمرین صلح
تأکید من این است که حج در مکانی صورت میگیرد که قبله امام است. بنابراین ارتباط شما با کعبه و مسجد الحرام فقط حج نیست. میتوانید فکر کنید که میشد جور دیگری باشد، میشد جاهای متعددی مسلمانان حج انجام دهند، میشد در جایی به غیر از جایی که محل قبله و به اصطلاح قبلهگاه و محل روزهشان در زمان نماز خواندن است، حج را انجام دهند.
این را فراموش نکنید که حج در همان مکانی انجام میشود که قبله روزانه شماست. ارتباط شما با مسجد الحرام فقط از طریق حج نیست که یک بار در عمرتان میروید، بلکه روزی پنج بار به سمت آنجا میایستید و عبادت واجب خود را انجام میدهید. هر کار مستحبی، هر عبادتی به طور طبیعی نماز اگر باشد که واجب است به آن سمت بایستید، بقیه کارها از دعا گرفته تا قرآن خواندن به طور طبیعی به سمت قبله باید بایستید. حداقلش این است که مستحبی میخواهید بخوابید، به سمت قبله بخوابید. میخواهید بمیرید، درست است نمیخواهید بمیرید، ولی بعد که میمیریم به سمت قبله دراز میکشیم. یعنی ما یک عالم احکام داریم که شما روزانه با آن مکان مقدسی که ما به آن اعتقاد داریم و همه مسلمانان هم بر آن اتفاق نظر دارند، ارتباط دارید. بنابراین هر روز شما در واقع به کعبه رو میکنید و یاد آنجا هستید.
یک آیه در قرآن هست، دعاهای بسیار زیبای حضرت ابراهیم. منظور من این دعاهاست که یکی از آنها این است که میگوید: «واجعل افئدة من الناس تهوی إليهم»؛ یعنی از خدا میخواهد کاری بکند که مردم قلبشان هوای اینجا را داشته باشد. وقتی که دارد کعبه را برای ذریه خودش آنجا مستقر میکند، یکی از دعاهای ابراهیم این است که مردم همیشه قلباً متوجه اینجا باشند. آدمی که مسلمان است باید اینگونه باشد، یعنی یک بخش از قلبش همیشه متوجه آن مکان مقدس باشد و آرزوی رفتن به آنجا را داشته باشد.
و روزانه اصلاً همین که شما نماز میخواهید بخوانید، همه چیز را به سمت یک مکان جغرافیایی خاص در واقع انجام میدهید. تاریخش و قرآن نقل میکند. یک بخش از قرآن اختصاص پیدا کرده، دو سه صفحه در اول قرآن بیشتر شده، جمع میکند که کعبه را همدیگر، که بخش بزرگی میشود در کل قرآن، برای این است که شما مثلاً تاریخش را بدانید و احکام مربوط به مومنان را بدانید. چند بار مثلاً تأکید میشود که نماز را باید حتماً به آن سمت بخوانید.
نقد شأن نزول رایج دربارهٔ «کذکرکم آباءکم»
در آخر، بنابراین حج با حج رفتن و با مفهوم قبله در قرآن در احکام ما یکی است. این نکتهای است که شاید در بحثهای عرفانی و اینها مطرح میشود، ولی در واقع از اول مسئلهای اجتماعی است که به مسئله قبله و حج مربوط میشود.
فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَٰسِكَكُمْ فَٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابَآءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًۭا ۗ فَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِى ٱلدُّنْيَا وَمَا لَهُۥ فِى ٱلْءَاخِرَةِ مِنْ خَلَٰقٍۢ
و چون آداب ويژه حجّ خود را به جاى آورديد، همان گونه كه پدران خود را به ياد مىآوريد، يا با يادكردنى بيشتر، خدا را به ياد آوريد. و از مردم كسى است كه مىگويد: «پروردگارا، به ما، در همين دنيا عطا كن» و حال آنكه براى او در آخرت نصيبى نيست.
بعد از این آیات مربوط به احکام در واقع نماز خواندن به سمت مسجد الحرام، یک آیه در سوره بقره هست که من قبلاً دربارهاش صحبت کردهام. اولین آیهای که در واقع درباره احکام حج است، این آیه است که میگوید: «هذا فضل الله يؤتيه من يشاء» و تصور من این است که لحن آیه یک جوری است که انگار شما اگر این را بپذیرید، از نظر تاریخی مسلم است که مناسک حج به نوعی بین مشرکین ادامه پیدا کرده بود و تغییر شکل داشته است.
قرآن در روایت دینی ما چیست؟
ابراهیم، بنیانگذار مناسک حج، این مراسم را آغاز کرد. در ابتدا، اسماعیل و خانوادهاش مناسک حج را بهدرستی انجام میدادند، اما به تدریج در طول زمان، تغییراتی در آن ایجاد شد. قرآن به این تغییرات اشارههایی دارد و بیان میکند که برخی تغییرات نامناسب در این مراسم رخ داده است؛ مثلاً مردم میان مراسم، کف میزدند، سوگ میکشیدند و کارهای عجیب و غریب دیگری انجام میدادند. این مراسم توسط اعراب بادیهنشین نیز انجام میشد و مرکزیت مکه در جهان عربستان به همین دلیل بود. مردم به تدریج به آنجا میآمدند و مکه به بازاری برای تجارت تبدیل شده بود و مرکزیت داشت. در مورد «امولغرا» باید بگویم که این واژه به معنای یک منطقه حاصلخیز است که در هر دورهای از تاریخ، در کنار آن چند روستا وجود دارد و معمولاً توافق میشود که بازارشان در آنجا برگزار شود. امولغرا همیشه در مجموعهای از شهرها یا دهکدههای نزدیک به یک شهر وجود دارد که مردم در آنجا مرکزیت پیدا میکنند. ممکن است این مرکزیت به دلیل موقعیت جغرافیایی، محصولات کشاورزی یا اهمیت تاریخی باشد. گاهی اوقات این مرکزیت فرهنگی نیز دارد؛ مثلاً مکه به عنوان مرکز توحید و مرکز دینی برای عربها بود. عربها اعتقادات خاصی داشتند و بتهای خود را در آنجا قرار داده بودند. پس از مدتی، مکه به مرکز توحید و زیارت تبدیل شد.
در قرآن، آیهای وجود دارد که به این موضوع اشاره میکند و تأیید میکند که دویدن بین صفا و مروه جزو مناسک حج بوده است. در این آیه آمده است: «این از صفا و مروه است.» این آیه به نوعی ابهامزدایی میکند و به ما میگوید که این عمل جزء مناسک حج است. سپس مجموعهای از آیات درباره احکام روزه و احکام حج در سوره بقره آمده است که شاید بیشترین احکام حج در این سوره بیان شده باشد. در سوره مائده و سوره حج نیز به برخی احکام مربوط به قربانی اشاره شده است، اما تمرکز اصلی بر سوره بقره است که جزئیاتی مانند حلق، تقصیر، کلمه حج و عمره و دیگر مسائل را بیان میکند.
سورهٔ مائده، حرمت حرم و امنیت
اجازه دهید چند نکته بگویم، بدون آنکه وارد جزئیات احکام شوم. اولین نکته درباره «وجه» است که در آیات به آن اشاره شده است. وجه به معنای هدیه یا قربانی است، اما در عرف مسلمانان امروز، این واژه کمتر به قربانی اطلاق میشود. در تورات، قربانی به معنای تقدیم بخشی از اموال به خدا بود؛ مثلاً فردی از دارایی خود بهترین دام را انتخاب میکرد و به عنوان هدیه به خدا تقدیم میکرد. این عمل همراه با احساس سپاسگزاری و تقدیر از نعمتی بود که خداوند به او داده بود. اما این حس در طول زمان کمرنگ شده است.
در آیهای آمده است که تا وقتی که این قربانی انجام نشده، نمیتوان از احرام خارج شد. یعنی تا زمانی که هدیه به جایگاه خود نرسیده، حق ندارید سر خود را بتراشید. تراشیدن سر، آخرین مرحله خروج از احرام است و تا زمانی که حلقه به مکه نرسیده باشد، نباید انجام شود. این نشان میدهد که ارتباط ما با طبیعت و مناسک به تدریج پیچیدهتر شده و از حالت اولیه فاصله گرفته است.
امروزه، مراسم قربانی به گونهای انجام میشود که فرد خود مستقیماً در آن شرکت ندارد؛ مثلاً در چادر مینشینند و مسئول کاروان اسامی را اعلام میکند و میگویند که فلان نفر قربانیاش انجام شده است. این با حالت اولیه که فرد خود دام را انتخاب و قربانی میکرد، تفاوت دارد. در گذشته، قربانی همراه با احساس عمیق سپاسگزاری بود و فرد بهترین دام خود را به عنوان هدیه تقدیم میکرد. اما اکنون این حس کمتر دیده میشود. از سوی دیگر، چند سالی است که رسماً اجازه ندارید در مکه قربانی انجام دهید و این کار باید در مکانهای مخصوص انجام شود. حتی برخی خدمات اینترنتی فراهم شده است که میتوانید به صورت تلفنی یا آنلاین برای زیارت یا قربانی اقدام کنید. این موضوع نشاندهنده فاصله گرفتن از حالت سنتی و معنوی اولیه است.
پرسش دربارهٔ قبله و زمان اعلام استقلال امت
نکته دوم درباره احکام احرام است. در زمان احرام، مسلمانان حق ندارند حتی به صورت لفظی مشاجره کنند یا جنگ نمایند. کسی که وارد احرام میشود، باید آرامش داشته باشد و از هرگونه خشونت و نزاع پرهیز کند. این حکم نشاندهنده تمرین صلح و آرامش در مناسک حج است. البته این به معنای نبودن دفاع مشروع نیست، بلکه منظور پرهیز از هرگونه خشونت و درگیری در این ایام است.
یک خاطره بامزه هم دارم که مربوط به سختی تحمل پشهها در موسم حج است. یکی از دوستان میگفت که به دلیل پشهها دیگر نمیتواند به حج برود و توبه کرده است! این نشان میدهد که حتی در شرایط سخت، باید آرامش خود را حفظ کنیم و حق کشتن پشهها را در این ایام نداریم، مگر در موارد اضطراری که جان انسان در خطر باشد.
احکام احرام به نوعی انسان را به حالت انفعال و آرامش دعوت میکند و این حالت برای حفظ حرمت و معنویت مناسک حج ضروری است. اگر مردم واقعاً این حالت را رعایت کنند، زیبایی و آرامش خاصی در مناسک حج ایجاد میشود و از خونریزی و نزاع جلوگیری خواهد شد.
در قرآن، آیهای درباره یاد خدا پس از خروج از عرفات وجود دارد که میگوید: «خدا را یاد کنید همانگونه که پدرانتان را یاد میکنید، یا حتی بیشتر.» این آیه بیانگر رابطه نزدیک و صمیمانهای است که مؤمنان با خداوند دارند. برخی معتقدند که این آیه به رسم قدیمی عربها اشاره دارد که پس از مراسم حج درباره افتخارات اجداد خود صحبت میکردند، اما به نظر من این تفسیر درست نیست و آیه بیشتر به معنای دعوت به یادآوری خداوند با همان صمیمیتی است که انسان یاد پدران خود میکند.
در ادیان ابراهیمی، مانند یهودیت و مسیحیت، خداوند به عنوان پدر خطاب میشود و مؤمنان فرزندان خداوند هستند. این تعبیر استعاری نشاندهنده رابطه خانوادگی و صمیمیت میان خداوند و مؤمنان است. در روایات اسلامی نیز آمده است که مؤمنان خانواده خداوند هستند. بنابراین، آیه قرآن که میگوید «خدا را یاد کنید همانگونه که پدرانتان را یاد میکنید» اشاره به این رابطه نزدیک و معنوی دارد.
این آیه همچنین بیانگر این است که پس از انجام مناسک حج و پاک شدن، مؤمنان به خانه خداوند، بیتالله، بازمیگردند؛ جایی که محل زندگی معنوی آنهاست. این بازگشت به بیتالله به معنای پیوستن به خانواده خداوند است و نماز در آنجا مانند نماز در خانه خود است. این مفهوم بسیار زیبا و معنوی است که نشان میدهد مناسک حج، بازگشت به خانه و خانواده الهی است.
آیات مربوط به حج در سوره بقره به پایان میرسد و جای دیگری که قرآن درباره حج صحبت میکند، سوره مائده است. در آن سوره بیشتر بر حرمت حرم، امنیت آن و مسائل مربوط به شکار و قربانی تأکید شده است. این نشان میدهد که منطقه حرم، منطقهای امن و مقدس است که نباید در آن جنگ و نزاع رخ دهد. اگر این منطقه به جای صلح، محل جنگ و خونریزی باشد، معنای مناسک حج زیر سؤال میرود. بنابراین، احکام اسلامی در مورد این منطقه حالت تدافعی و حفاظتی دارد و باید از آن محافظت کرد. مسلمانان موظفاند که در این منطقه صلح را حفظ کنند و هرگونه درگیری و جنگ را منع نمایند.
مسجدالحرام به عنوان منطقهای مقدس، حتی حیوانات نیز در آن احساس امنیت میکنند و رفتار آرامی دارند. این نشاندهنده اهمیت حفظ حرمت این مکان است. اگر کسی در این منطقه به خشونت یا درگیری بپردازد، در واقع با صلح و حرمت آن مخالفت کرده است.
در نهایت، احکام حج و مناسک آن، دعوت به آرامش، صلح و یاد خداوند است و باید به این اصول پایبند بود تا معنویت و زیبایی این مراسم حفظ شود. به هر حال، امنیت در این منطقه از زمانی که اینجا بنا شده، یکی از اجزای مهم آن بوده است. در واقع، بخشی از آن به خواست ابراهیم برمیگردد که اینجا منطقهای امن باشد. خداوند میفرماید: «وَجَلَّلْنَا كَرْبَتَهُمْ مَصَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا»؛ اگر آیه را درست نخوانده باشم، وقتی حرف از کربه میزند، «مَصَابَةً» و «أَمْنًا» دو صفتی هستند که در مورد آن آورده شدهاند. «مَصَابَة» یعنی جایی که همواره به آن بازگشت میکنید. انگار یک اصطلاحی وجود دارد که میگویند «همه راهها به روم ختم میشود». برای مسلمانان، همه چیز به مسجد الحرام ختم میشود؛ هم در دقت، هم در امرشان باید سر کنند و بروند اینجا، و محل بازگشتشان است. به نوعی هر روز به آن روی میکنند؛ وقتی میروند نمیدانند به سنتشان هستند و در طول زندگیشان سر میکنند. اگر یک بار هم شد، در بار بروند اینجا، در واقع بازگشت به همان دهنده است. این امنیت محسوس حرم خودش حکمتی دارد؛ جنگ و سلامتی است. مثلاً یک آیه عجیبی در قرآن هست، جایی که من سعی میکنم غیر از سوره حج، که درباره محسوس حرم و حرمت آن است، اشاره کنم. یک جایی در سوره انکبوت، آیه آخر، آیه عجیبی است که من در برد نیستم که به آن اشاره کنم؛ یک تک آیه است که به مسجد الحرام اشاره میکند. به طور خیلی مختصر، سوره انکبوت مکی است و طبعا از احکام حج و تشکیل جامعه اسلامی نازل شده، ولی باز هم در آنجا به حرم اشاره شده است. میگوید: «أَوَلَمْ یَرَوا أَنَّا جَعَلْنَا الْحَرَمَ آمِنًا وَیُتْخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِ»؛ نمیبینی که خداوند یک حرم امنی قرار داده و آدمها در اطراف آن مورد حمله و آزار قرار میگیرند، ولی داخل حرم اینطور نیست. این آیات الهی است یا یادآوری میشود که خداوند این کار را کرده و جایی را قرار داده که آدمها در آن امنیت داشته باشند. کلن امنیت برای قرار داشتن است. من نمیدانم مثلاً این از نظر سیر نزول اولین جایی است که به حرمت حرم اشاره میشود. میخواهم اگر این حرف درست باشد، اولین نقطه در مورد حرم است. اولاً واژه «حرم» در مورد آن به کار رفته که معنای احترام و حرمت در آن هست، و بعد هم اینکه امنیت آن به عنوان مهمترین نکته ذکر شده است. داخل مراسم حج شما این حس، در واقع، صلح و امنیت را در داخل مراسم دارید. نکتهای که در قرآن بارها به آن اشاره شده است. من میتوانم آیات سوره حج را هم مرور کنم، قسمت مرور به حجش را، ولی حقیقتاً تمایل ندارم با این وقت محدود، مثلاً ده، بیست دقیقه، این کار را بکنم. حس من این است که دوباره برگشتیم به سوره حج و وقت میشود که چند نکته خاص درباره حج که آنجا به آن اشاره شده را دوباره بحث کنیم. من این جلسهها را هم یک خود زودتر تمام میکنم. اگر سوالی هست، بپرسید؛ و اگر سوال خیلی مهمی نیست، ترجیح میدهم که یک خود زودتر تمام کنم. شما که آمدهاید باید خیلی از این کارها را انجام دهید، ولی خب چرا از اول مختوب سندی که هست، یعنی دین با یهودیت فرض میکند از اول اعلام دین جدیدی به بزرگان؟ اینجوری است دیگر؛ تا یک جایی مسلمانها به نظر میرسد که مثل یک چیز موازی با یهودیت و مسیحیت هستند و اینها نیستند، هویت در جای دیگری است که دارد اعلام نمیشود. راز اینجوری است دیگر؛ یعنی ببینید، مرحله اول که مثل همان چیزی است که من در مورد ادیان شرقی میگویم، بیشتر در خفا است. یعنی اینطوری نیست که مسلمانها در مکه تا یک مدتی اصلاً هیچگونه ابراز وجودی نکنند؛ یک روزی هست که ابراز وجود میکنند، موجودیت خودشان را اعلام میکنند و خب، آزار و اذیت شدیدی هم میشوند و تحریم میشوند. بالاخره یک ماجرایی در مکه اتفاق میافتد تا بیایند به مدینه. یعنی دقیقاً دو مرحله وجود دارد در این ابراز وجود کردن. یک باریه عدهای مؤمنین هستند که اطراف پیامبر هستند؛ تا حالا مثلاً مخفیانه تعلیم میبینند از پیامبر و لزومی ندارد بیایند ادعای مسلمانی بکنند. واقعاً در حالتی شبیه حالت تقییب هستند؛ یعنی اگر مثلاً ابراز کنند ممکن است کشته شوند و اینها ضرورت ندارد. ولی یک جایی، حالا شاید جمعیتشان به یک حدی رسیده باشد، به هر طریق در یک سالی اینها اعلام میکنند که خودشان را علنی میکنند به عنوان یک جمعیت اقلیت و اتفاقاً اگر این روایت درست باشد که چون در آن فیلم «محمد رسولالله» مُّحَمَّدٌۭ رَّسُولُ ٱللَّهِ ۚ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلْكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيْنَهُمْ ۖ تَرَىٰهُمْ رُكَّعًۭا سُجَّدًۭا يَبْتَغُونَ فَضْلًۭا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنًۭا ۖ سِيمَاهُمْ فِى وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ ٱلسُّجُودِ ۚ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمْ فِى ٱلتَّوْرَىٰةِ ۚ وَمَثَلُهُمْ فِى ٱلْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْـَٔهُۥ فَـَٔازَرَهُۥ فَٱسْتَغْلَظَ فَٱسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِۦ يُعْجِبُ ٱلزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ ٱلْكُفَّارَ ۗ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةًۭ وَأَجْرًا عَظِيمًۢا محمد [ص] پيامبر خداست؛ و كسانى كه با اويند، بر كافران، سختگير [و] با همديگر مهربانند. آنان را در ركوع و سجود مىبينى. فضل و خشنودى خدا را خواستارند. علامت [مشخصّه] آنان بر اثر سجود در چهرههايشان است. اين صفت ايشان است در تورات، و مثَل آنها در انجيل چون كشتهاى است كه جوانه خود برآورد و آن را مايه دهد تا ستبر شود و بر ساقههاى خود بايستد و دهقانان را به شگفت آورد، تا از [انبوهى] آنان [خدا] كافران را به خشم دراندازد. خدا به كسانى از آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، آمرزش و پاداش بزرگى وعده دادهاست.
اصلاً یک چیزی به نام اسلام شکل گرفت در مقابل یهودیت و مسیحیت. این در یک لحظه در مدینه اتفاق افتاد، وقتی که جامعه دینی به وجود آمد. بنابراین از روز اول این خط و مرز کشیدنها، مثلاً اینکه مسلمانها خودشان کلن دارند به عنوان یک هویت جدیدی برای خودشان در دینی قائل میشوند، به نظر من طبیعی است که وجود داشته باشد. من هم منظورم این نیست که وجود ندارد، بلکه نکته این است که قرار است یک امت جدید تشکیل شود از اول که معلوم نیست چه اتفاقی دارد میافتد. این منظور چیست؟ یعنی اینکه یک دینی مثلاً دارد پشتیبانی میشود در سنت ادیان ابراهیمی که نه یهودی است و نه مسیحی، بلکه یک جامعه جدید است با شریعت جدید. این خیلی اتفاق عجیبی است که چنین واقعیتی در تاریخ ادیان دارد اتفاق میافتد. اینها همه در واقع از اول که نیست، اصلاً شریعتی وجود ندارد. مسلمانها خیلی ساده دارند زندگی میکنند، بیشتر هویتشان زد شرک و توحید است و بعداً هویت جدیدی به عنوان یک دین و یک امت پیدا میکنند و بعد در این مرحله در واقع تعریف میشوند. بله، کلن یک توجیه این است که وقتی در مکه هستند نمیخواهند با مشرکین قاتی شوند، وقتی میآیند مدینه نمیخواهند با یهودیها قاتی شوند. من میگویم که این خیلی توجیه قدیمی نیست، چون قرآن دارد این را آموزش میدهد که ازل امور قرار است امت اسلام به سمت قبله نماز بخواند. اینطور نیست که مثلاً برای تمایز با یهودیها در لحظهای که امت دارد اعلام میشود، قبله تعیین شود. این در همان جایی است که شریعت دارد برای اولین بار احکامش میآید، یعنی در مدینه، بعد از اینکه جامعه نسل جدیدی تشکیل شده است. شما باز ادامه دهید، سوال شما سوال نیست. آه، مرسی. آره، این خیلی واقعاً نه، البته چیز بود. اگر آره، این کار را میتوانید بکنید، ولی اگر این را میگفتید من بسیار خوشحال میشدم و کیفم را میخواستم و هم بردارم یادم میآید.
خب، این آقایان از من خواستند که کتاب معرفی کنم. من این کتاب را معرفی کردم، همهاش عرفان است، ولی آقای رحیم کارگر که تعریف کردم، کتاب خوبی است. همین ساختمان حج و زیارتی که در خیابان آزادی است، پر از همکارم فروشگاه کتاب دارد و همه این کتابها آنجا موجود هستند. سه تا کتاب از جوادی آملی دارم، ممکن است بیشتر هم باشد که طبعا کتابهای خوبی هستند، مخصوصاً این یک کتاب که اسمش «از جرعهای از صحیفه حج» است. یک کتاب دیگر اسمش «از صحیفه صفا» است. یک کتاب دیگر اسمش «از عرفان عمر» است. ممکن است دو کتاب از جوادی آملی از این هم بیشتر باشد. یک کتابی هست که شاید نویسندهاش را نشناسید. اسم این کتاب از مجموعه برنامه تکامل است که متعلق به آقای زیابادی میباشد. ایشان روحانی محترم تهران هستند که سنشان بسیار بالا است و در مسجد دربند مرتب نماز میخوانند. جلسات تفسیر و قرآن برگزار میکنند و این جلسات هر مدتی تنظیم و چاپ میشود. به احتمال زیاد این نتیجه همان جلسات است. این کتاب درباره تفسیر سوره خاص و رفع هر جمعی نیست، بلکه کتاب خوبی است. بین همه کتابهایی که دارم، میگویم بیشترین تأکید روی مسائل اجتماعی در این کتاب است و به این صورت است که افراد دستاندرکار برای اینکه متمرکز بر قرآن باشند و طبیعتاً مسائل اجتماعی هم در آن مطرح است، حتی در موضوع جنگ هم سنجیده و لحظهای است. یک کتاب دیگر هم هست که نمیدانم کتاب خوبی است یا نه، اسمش «حج در آینه شعر فارسی» است. دو کتاب است؛ من با این عنوان آشنایی دارم. یکی از آنها همین «حج در آینه شعر فارسی» است که توسط آقای محمد شجاعی نوشته شده است. کتاب دیگر هم هست که خوبیاش این است که نه فقط پیشینه دارد، بلکه بخش جالبی دارد که درباره سفرنامهها است؛ یعنی بخشی از سفرنامه ناصر خسرو و سفرنامه ابن بطوطه را شامل میشود. در کل هر کسی در ادبیات فارسی چیزی ثبت کرده که رفته و هر چه دیده و چگونه بوده است، در این کتاب آمده است. بخشهایی از آن توسط آقای جعفلیان درباره آثار تاریخی، همانطور که در مکه و مدینه آمده است، بررسی شده است. کتاب معروفی دارد، ولی آنچه من میگویم را نمیدانم دیدهام یا نه. نمیتوانم مطمئن باشم. کتاب ملار جرفگان است که در حال حاضر دو کتاب با این محتوا وجود دارد؛ یعنی حج در شعر یا ادبیات فارسی مورد بررسی قرار گرفته است. من این کتابها را که به نظرم مفید هستند، معرفی کردم. باز هم میتوانید به آنجا مراجعه کنید یا کتاب دیگری انتخاب کنید. خوب.