→ بازگشت به سورهٔ حج

جلسهٔ ۱۱ · سورهٔ حج

اخلاق جنگ، دفاع دینی و حدود خشونت مأذون

۱۳,۹۵۳ واژه · ۹ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه پس از تکمیل نکات جنگ، آیات حج در بقره، مسئله نسخ، امنیت حرم و قبله بررسی می‌شود. معرفی منابع مطالعاتی حج نیز در پایان می‌آید.

قرار شد بحث حج که تمام بشود بعد جلسه حج را داشته باشیم بعد برگردیم به سوره حج.

توضیح تکمیلی درباره جنگ

خب، بگذارید من در ادامه بحث‌های جلسه قبل یک چند تا نکته بگویم. همان‌طوری که حدس می‌زدم بحث کردن درباره جنگ و اون‌جور چیزها علاقه‌های زیادی ظاهراً وجود دارد در مورد اینکه مثلاً نظر اسلام چیست.

بگذارید من خیلی خلاصه نکته‌ای که مورد نظرم بود بگویم تا یکی دو تا نکته کوچکم اضافه بکنم و برویم سراغ بحث‌های اصلی خودمان. من از یک حداقل یک اظهار نظر احساس کردم که یک جوری انگار حرف‌های من این‌جوری برداشت شده که جنگ انگار خیلی چیزه، یک چیز بدی هم نیست.

مثلاً خیلی سهل‌انگاری در مورد اینکه جنگ بده و این‌ها شاید تو حرف‌های من وجود داشته. این حرفی که من دارم می‌زنم اساسش این بود و هیچ مطلقاً این معنی را ندارد که مثلاً آدم تلاش برای اینکه جنگ صورت نگیره نکند.

حرف در واقع احکام، احکامی که تو اسلام هست به نظر من منطقش این است که سعی کردم توضیح بدهم. حالا شاید توضیحات من مختصر بود یا حالا یک مشکلی هست که در موردش صحبت می‌کنم باز. که اگر دو تا استراتژی وجود دارد. یکی اینکه شما اصلاً مثلاً دین‌دار باشید، یک دو تا استراتژی کلی برای دین وجود دارد.

یکی اینکه ما دین‌دار باشیم ولی خیلی اظهار نکنیم. تو قلب خودمان دین‌دار باشیم. و این امکان این وجود دارد که شما دین‌دار باشید با این توصیف و مشکلی هم به وجود نیاد. یعنی جنگی هم صورت نگیره، کسی بر علیه شما اقدامی نکند و لازم هم نشود که شما اقدام خاصی بر علیه کسی بکنید.

حداقل در جلوگیری از مثلاً تجاوزی که قرار است انجام بشود. من فکر می‌کنم که به صورت تئوریک بعضی از ادیان شرقی این‌جوری هستند. یعنی لااقل به طور نظری می‌توانند مطلقاً مخالف جنگ باشند. برای خاطر اینکه به شدت دین‌های فردگرایی هستند و کلاً هم این‌جوری نیست که بخوان مثلاً فرض کنید تظاهرات دینی خاصی داشته باشند.

اگر قرار باشه که هر کسی در قلب خودش فقط دین‌دار باشه، خب کسی هم ممکن است کاری به کارش نداشته باشه. این به هر حال این واقعیتیه که دین این‌جوری می‌تواند وجود داشته باشه. و من تأکیدم این بود که ادیان ابراهیمی این‌جوری نیستند و جامعه دینی تشکیل می‌دهند و قرار است تظاهر بکنند. تظاهر به معنای ظاهر کردن عقاید و مراسم و مناسک دسته‌جمعی برگزار بکنند.

من اساس حرفم این بود. به محض اینکه یک چنین استراتژی‌ای داشتید باید این را بپذیرید که امکان جنگ وجود دارد. شما به محض اینکه جامعه دینی تشکیل دادید، به محض اینکه گفتید که مکه مال مسلموناست و باید راهش باز باشه، حج باید برگزار بشه، آن‌وقت خودتونو در واقع وارد یک اجتماعات بشری کردید، مثل اینکه وارد سیاست شدید.

و حالا طرف مخالف شما اگر آدم متمدنی نباشه، مثلاً فرض کنید آدم زورگویی باشه، خب می‌تواند جلو سعی کند جلوی شما را بگیرد. شما دارید برخلاف، در واقع اظهار توحید و ایمان برخلاف عقاید مشرکین بوده. مثل اینکه شما وقتی که حرف از توحید می‌زنید، دارید به جوامع مشرک، یک لحظه ذهنتونو ببرید در ۲۰ سال قبل مثلاً که دنیا پر از عقاید خرافی شرک‌آمیزه.

وقتی شما حرف از توحید می‌زنید، یعنی دارید می‌گویید که بت‌هایی که شما می‌پرستید هیچی نیستند. یعنی اجداد شما همه یک مشت آدم احمق مثلاً بودن. بنابراین شاید قصد توهین ندارید ولی ممکن است آن‌ها احساسشون این باشه خب یک آدم‌هایی اومدن و دارند بر علیه عقاید ما در واقع اظهار نظر می‌کنیم.

من دست شما تو این منطق جغرافیایی یا مستقر شدید گفتید که اینجا نباید محل بت‌پرستی باشه، باید محل توحید باشه، این را خلاصه حساسیت‌زاست. نمونه خیلی خیلی واضحش در زمان خود پیغمبره.

آیین توحیدی شروع شده و از یک زمانی هم صراحتاً کعبه به عنوان مسجدالحرام به عنوان قبله اعلام شده و مسجدالحرام پر از بته. خب معلوم است اینجا درگیری پیش می‌آید. و من حرفم این نیست که درگیری خوبی است یا بده.

قطعاً اگر بشود بدون درگیری هر کاری را پیش برد، فکر می‌کنم اسلام اصولاً سیاستش این است که با صلح همه کارها را انجام بدهید.

ولی واقعیت این است که حداقل این را قبول بکنید که تو دنیای قدیم پیام توحید و همین که مثلاً فرض کنید مسجدالحرام باید عاری از بت‌پرستی باشه، واضح است که درگیری ایجاد می‌کرد و نکته این است که آیا ما که مثلاً پیرو ادیان توحیدی هستیم به دلیل اینکه ممکن است درگیری اعلام بشه، باید یک سری کارها را صرف‌نظر بکنیم یا نه؟

ما کارهای خودمان را می‌کنیم و آمادگی این هم داریم. اگر نتیجه‌اش این می‌شد کسی مثلاً حمله کرد و خواست تجاوز بکنه، از الان آمادگی خودمان را اعلام می‌کنیم که دفاع می‌کنیم.

و آن منطقه‌ای که به ما دستور داده شده که باید عاری از بت‌پرستی باشه هم اگر با گفتگو عاری از بت‌پرستی نمی‌شد، خب بدون گفتگو این کار را انجام می‌دهیم. در این فکر می‌کنم استراتژی کلیه که ادیان ابراهیمی از اولش داشتن.

بنابراین نمی‌شود شما من چیزی که سعی کردم بگویم و اگر قرار است کسی مشکلی داشته باشه باید با این حکم مشکل داشته باشه، این است که نمی‌شود ما تظاهر به توحید و دین‌داری بکنیم، یک مراسمی مثل حج اجرا بکنیم، جامعه دینی تشکیل بدهیم و انتظار داشته باشیم که همه‌چیز به اصطلاح با صلح و صفا و به قول معروف گل و بلبل پیش برود.

بالاخره جوامع رقیبی هستند، شما با تشکیل جامعه دینی خودتان را وارد انگار عرصه سیاسی جهانی کردید و نتیجه‌اش این است که مثل همیشه جنگ بوده، بنابراین به علیه جامعه شما هم جنگ ایجاد خواهد شد. این اساس در واقع حرفی که من زدم، این مطلقاً حس طرفداری مثلاً از جنگ و این حرف‌ها در آن نیست.

ولی ما باید این را واقع‌گرا باشیم و بدونیم که مسائل خیلی از مسائل سیاسی و اجتماعی یک جوری نهایتاً ممکن است کار به خشونت هم بکشه و کسی که یک از اول می‌رود به سمت اینکه مثلاً جامعه تشکیل بده و حکومت تشکیل بده یا مثلاً فرض کنید می‌خواهد یک مراسمی مثل حج را به صورت بین‌المللی برگزار بکنه، باید این را در واقع بپذیره که یک مشکلاتی این‌جوری هم پیش می‌آید.

خب می‌شد استراتژی دیگه‌ای وجود داشته باشه، ولی من واقعاً نمی‌فهمم که چرا یک نفر ممکن است طرفداری بکند از این ایده که ما بیایم مثلاً مخفیانه خدا را در زمین بپرستیم. من به مذاقم خوش نمی‌آید.

این به نظر من بدیهیه که اتفاقاً موحدین باید به در واقع به حقیقتی که درک می‌کنن، موقع‌رو باشند و سعی بکنند که اتفاقاً تظاهر بکنن، نمازشون را به علنی عام بخونن، یک مراسمی مثل حج داشته باشند.

به نظر من کاملاً این شیوه شیوه منطقیه و دلیلی ندارد که ما عرصه مثلاً جهانی را واگذار بکنیم به رقیب که از دیدگاه ما رقیب بالاخره کسی که موحد نیست انگار یک جوری طرفدار جزو به اصطلاح لشکریان شیطانه.

بنابراین ما از طرف خداوند بیاید زمین را واگذار بکند به کسانی به اندازه کافی که آن‌ها حالت چیزی دارن، حالت تظاهر و سرشون بالا برود و این حرف‌ها حتی بیشتر از جمعیت خودشان دارند. بنابراین موحدین هم در یک حدی خوب است که تظاهرات توحیدی داشته باشند. و به نظر من حج در واقع اوج این ماجراست دیگر.

یعنی شما به غیر از اینکه ما قرار نیست که به اصطلاح در مورد عقاید توحیدی خودمان تقیه بکنیم، از به قول فقها، بلکه قرار است که اظهار بکنیم، مثلاً قرار است که نماز جماعت خوانده بشود و اینا، ولی همه این چیزها مثل خواندن نماز جماعت و اینا، امکان لغوش به یک طریقی هست.

واجب نیست که شما نمازتون را به جماعت بخوانید. آن چیزی که بزرگترین در واقع تظاهرات توحیدی مسلمون‌هاست و از ما خواسته شده و واجبه برای مسلمون‌ها یک جور واجبه، اصلاً عینیه که نذارن تعطیل بشود حج. حداقل سالی یک بار یک اجتماع بزرگ از کسانی که امکان امکاناتشو دارند در یک نقطه خاصی از جهان.

واقع‌گرایی و تظاهرات توحیدی

حالا به نظر من این‌جور نگاه کردن اتفاقاً این حس را به آدم منتقل می‌کند که علی‌رغم این حرف‌هایی که من دارم می‌زنم که وقتی شما در واقع حکمی مثل حج را دادید این را پذیرفتید که امکان درگیری وجود دارد و خودتان را باید آماده بکنید که شاید یک مشکلاتی این‌شکلی پیش بیاید و من تأکید کرده بودم آن جلسه‌ای که در مورد سوره بقره صحبت می‌کردم جلسه قبل هم اشاره کردم که شما سوره بقره را که می‌خوانید به‌محض اینکه حکم تغییر قبله به مسجدالحرام.

مثلاً گفته می‌شود لابه‌لای همین حرف‌های حرف‌هایی که در مورد مسجدالحرام دارد زده می‌شود و در مورد حج بلافاصله می‌بینید احکام مثلاً می‌گوید که وستعینوا بالصبر و الصلوة می‌گوید شما را به یک مصیبت‌هایی به اصطلاح گرفتار گرفتاری‌هایی پیش می‌آید انا لله و انا الیه راجعون این‌ها این آیات در سوره بقره بلافاصله بعد از همین آیات تغییر قبله آیات حج می‌آید که در سوره حج هم این را می‌بینید.

انگار هرجایی تو قرآن حرف از حج زده می‌شود بعدش یک جور انگار آمادگی دفاعی و جهاد و این حرف‌ها به مردم داده می‌شود برای خاطر اینکه به طور طبیعی این احساس وجود دارد که این‌جور در واقع احکام که جنبه بیرونی دارند جنبه اجتماعی و سیاسی دارند می‌تواند در فضای سیاسی اجتماعی دنیا مخصوصاً در آن روز مخصوصاً در یک جایی مثل عربستان درگیری‌های فیزیکی به وجود بیاورد.

برای نکته اساسی این است که ما از این‌جور تظاهرات دینی صرف‌نظر نمی‌کنیم از ترس اینکه جنگ بشود. و بالاخره حداقلش حالا اینکه این استراتژی استراتژی درست هست یا غلط این یک بحثه اینکه استراتژی ادیان ابراهیمی این بوده و هست این یک بحث دیگه‌ست. من دارم سعی می‌کنم بگویم که این استراتژی ادیان ابراهیمی استراتژی دومه برای همین به طور طبیعی آمادگی برای جنگ دارد.

یک نکته‌ای که من جلسه قبل قرار بود بگویم و نگفتم این بود که اتفاقاً شما ببینید وقتی که مسیحیت می‌آید و یک جور شعار من می‌گویم که ادیان شرقی پتانسیل این را دارند که بدون جنگ و جهاد باشند و واقعاً هم بعضی‌هاشون کلاً ریختن خون و کشتن و همه‌چیز توشون تحریم شده‌ست و نتیجه‌اش این است که رسماً ادیانی هستند که خیلی تظاهرات اجتماعی هم ندارند.

یعنی به طور طبیعی اگر می‌خواهند آن حرف‌ها را بزنن خب این مقدمه را فراهم کردن که نمی‌خوان جامعه دینی تشکیل بدن نمی‌خوان حکومتی باشه نمی‌خوان یک چیزی مثل مراسم حج داشته باشند. در واقع شریعت‌های اجتماعی ندارند هرکسی برای خودش دین‌داری می‌کند.

و آن نکته‌ای که گفتم می‌خواستم بگویم این است که شما در مسیحیت که لااقل این‌جور شعارها داده یک جور شعار مثلاً انگار دوری از درگیری فیزیکی و این‌ها در آن بوده هرچند که از نظر تاریخی شاید بیشترین درگیری‌ها را از طرف مسیحی‌ها در دنیا شاهد بودیم ولی به هر حال تونست این شعارها را بده برای خاطر اینکه شریعت را ملغا کرد برای خاطر اینکه قرار نبود مسیحی‌ها دیگر جنگ بروند حج به معنای این‌جوری که یهودی‌ها می‌رفتن.

بنابراین برای مسیحی‌ها اینکه اورشلیم اشغال شده یا اشغال نشده مسئله‌ای نیست. جایگاهی مکان مقدسی ندارند که بهش وابسته باشند که اینجا حتماً بعداً مثلاً واتیکان مکان مقدس شده آن هم حالا نه به این صورت که بخواهد حالت سالانه مراسمی آنجا برگزار بشود.

من می‌خواهم بگویم دقیقاً مسیحیت وقتی که شریعت را ملغا کرد این تناسب داشت با اینکه این‌جور شعار شعارهایی ظاهراً حالا صلح‌آمیز از نظر تئوریک به هر حال داد و یهودی‌ها این شعارها را نمی‌دادن یعنی یهودی‌ها به همون‌جور که تو تورات می‌بینید بالاخره می‌خواستن ارض مقدس را اشغال بکنند به دستور خداوند آنجا مال این‌ها بود بنابراین خودشان را از اول آماده برای جنگ کردن.

شما تو قرآن می‌بینید که یهودی‌ها مورد شماتت قرار می‌گیرند که نجنگیدن یک جایی که باید می‌جنگیدن نجنگیدن. حالا آن نکته‌ای که من می‌خواستم بگویم اینکه شما وقتی مراسم حج نگاه می‌کنید اتفاقاً فکر می‌کنم که خیلی آن سیاست کلی اسلام را شما در مورد جنگ و صلح و این‌ها در حج شما می‌بینید.

اساس حج صلح‌آمیز به شدت صلح‌آمیزه یعنی شما حج رفتن یعنی یک عده آدم بدون سلاح با یک لباس سفید مثلاً هزاران نفر می‌روند آنجا و یک تو مدتی هم که آنجا هستند از هرجور خون‌ریزی و حتی گرفتن حیات نمی‌دانم حشرات و گیاهان و این‌ها برای‌شان حرامه.

یعنی اوج صلح‌آمیز یک نمایش صلح‌آمیزه. درست است که ما به اصطلاح حالت تظاهر دینی دارد ولی این‌جوری نیست که مثلاً شما تصور بکنید که حج جزو واجباتش این بود که مثلاً باید مردم سلاح با خودشان حمل بکنند. آن‌وقت یک جور مثل این بود که دارد اعلام به دنیا دارد اعلام می‌شود که مثلاً ما یک آدم‌هایی هستیم که اهل جنگیم.

فکر می‌کنم حج دارد به دنیا اعلام می‌کند که ما آدم‌هایی هستیم که اهل صلحیم. می‌خواهیم به اصطلاح دین خودمان را ابراز بکنیم. می‌خواهیم یک به اصطلاح عبادت‌های دسته‌جمعی داشته باشیم ولی کاری به کار کسی نداریم. حداقل تو مدت حج به شدت این حس صلح‌آمیز بودن در رفتار مسلمان‌ها هست.

بنابراین اگر کسی مثلاً جلوی حج را می‌گیرد این‌جوری است که انگار دارد جلوی رفتار صلح‌آمیز را می‌گیرد. فقط حج در یک جور من می‌گفتم شباهت دارد به مانور نظامی. واقعاً مانور بدون سلاحه دیگر. یعنی شما در تمام مدت فقط یک جور به اصطلاح رفتارهای مسلمان‌ها می‌کنن، حرکت‌های دسته‌جمعی در مکان‌های خاص و مثلاً جنگیدن به طور نمادین با سنگ با یک حداکثر سلاحی که آنجا وجود دارد سنگ.

ولی این نکته را من قبلاً گفتم دوباره هم تأکید می‌کنم. پایان حج با قربانیه. درست است که حالا از نظر معنوی معنای خودش را برای مسلمان‌ها دارد ولی بالاخره در انتها مثل این است که در واقع قربانی کردن یعنی اینکه مسلمان‌ها اساس زندگیشون این است که نمی‌جنگن وقتی خدا می‌گوید نجنگید و نمی‌کشن.

حتی یک گیاه را از بین نمی‌برن وقتی خدا ازشان می‌خواهد و وقتی که خدا ازشان بخواهد که بکشن می‌کشن. عبد خداوند بودن یعنی اطاعت کردن از خداوند. اگر دستور صلحه خب رفتارهای صلح‌آمیز دارند ولی آمادگی این را دارند. بالاخره پایان حج برای یک آدمی که شما خودتان را بگذارید جای یک مشرکی که شاهد مراسم حجه.

پایانش ممکن است برای‌شان رعب‌آور باشه. اولش نگاه می‌کنند این‌ها چه جمعیتی مثلاً بیازاری هستن، لباس سفید پوشیدن، اومدن اینجا همین‌جوری راه می‌رن، می‌روند آن‌ور می‌آیند ولی آخرش یک جوری متوجه می‌شوند که نه این‌ها مثلاً بالاخره یک چاقویی را هم ممکن است بردارن و سر یک حیوونی را ببرن.

بنابراین چه می‌گن؟ شصتش خبردار می‌شود که خلاصه ممکن است این‌ها کارهای دیگر هم بکنند. من تصورم این است که به شدت این نمایش صلح‌آمیزه همراه با مانور کارش چیه؟ مانور نظامی کارش این است که حالا غیر از آمادگی‌هایی که خود مثلاً یک لشکر پیدا می‌کند این است که طرف مقابل این حس را پیدا بکند که این‌ها آماده جنگ هستند.

معمولاً وقتی که شما می‌بینید در همین الان فضای سیاسی دنیا وقتی یک موقعیت‌هایی پیش می‌آید که یک کشوری احساس خطر می‌کند از اینکه نیروهای نظامی مثلاً بهش نزدیک شدن یا تهدیدی در موردش هست، مانورهای نظامی برگزار می‌کند که حالت نمایشی دارند.

مثل اینکه سلاح‌های جدید خودشان را بیارن نشان بدن. طرف مقابل بفهمه که این‌ها یک چیزهایی دارند. به این راحتی هم نیست بهشان حمله کردن.

من فکر می‌کنم پایان حج برای یک آدمی که از خارج نگاه می‌کند کاری به بحث‌های معنوی و تأثیرش را خود مسلمان‌ها نداشته باشه، از بیرون وقتی نگاه می‌کنید جمعیت بزرگی که نهایتاً عمل قربانی را انجام می‌دهند و ممکن است مثلاً فرض کنید صحنه‌هایی به وجود بیاید که محوطه‌ای خون‌آلود شده باشه، این برای یک آدم بیرونی ممکن است حالت بازدارنده داشته باشه. مثل اینکه یک جمعیت بزرگی‌ان و آمادگی برای جنگیدن هم علی‌الاصول دارند و این خب خیلی خوب است.

یعنی واقعیتش این است اگر یک خورده رئالیستی فکر بکنید بهترین راه برای جلوگیری از جنگ همین بازدارندگیه. الان از جنگ جهانی دوم به این‌ور جنگ‌های بین‌المللی اتفاق نیفتادن علی‌رغم تضاد منافع و عقاید شدیدی که در دنیا وجود داشت. برای خاطر اینکه سلاح‌های اتمی به وجود آمده و سلاح اتمی بازدارنده است. یعنی طرف حساب این را می‌کند که اگر بخواهد بجنگه خودش چقدر آسیب می‌بیند.

اگر آسیب خیلی زیادی می‌بیند خب هرچقدر هم منافعش یک جایی از بین رفته باشه ترجیح می‌دهد که نجنگه. یعنی در محاسبات عقلانی در واقع به این نتیجه می‌رسد که جنگ چیز خوبی نیست. بالاخره این خلاصه در واقع حرف من بود که معنی این حرف‌ها این نیست که جنگ چیز خوبی است یا مثلاً جنگیدن کراهت ندارد.

فکر می‌کنم شما تو قرآن به صراحت این را می‌بینید که صلح در واقع ترجیح دارد گفتگو اساس ارتباط بین ادیان و عقاید مختلفه. من فقط یک نکته اضافه بکنم و برویم سراغ این کاری که دو جلسه است قرار است انجام بدهیم.

داشتم می‌اومدم به ذهنم رسید که اول آن کار را انجام بدهم هرچقدر وقت موند یک تذکراتی بدهم ولی احساس کردم که خب خیلی بد می‌شود دیگر از فضای این حرف‌های جلسه قبل ممکن است بیاین بیرون.

بازگشت به آیات حج در بقره

من یک نکته می‌گویم و برویم سراغ بحث‌های به اصطلاح آن قسمت‌هایی از سوره بقره و جاهایی که به حج اشاره‌ای شده. من می‌خواهم سعی کنم نشان بدهم که در واقع ما در قرآن یک تلفیقی از این جنبه‌های عرفانی و اجتماعی حج را کنار همدیگر داریم.

آن نکته‌ای که به نظر من مهم است این است که طبق معمول برداشت‌های اشتباه در مورد احکام دینی یک مقدار زیادیش به این برمی‌گردد که ما فضای تاریخی که در آن داریم زندگی می‌کنیم را حالا با فرض اینکه اطلاعات دقیقی در موردش داریم حالا آن فضای آگاهی که نسبت به جهان داریم را یک جوری نامربوط منتقل می‌کنیم به مثلاً دوران‌های گذشته و معنای انگار بعضی از احکام را بعضی از اتفاق‌هایی که افتاده را یک طوری انگار می‌فهمیم که انگار همین امروز اتفاق افتاده. مثلاً فرض کنید ممکن است یک نفر احساس بکند که خب می‌شد با گفتگو مثلاً اسلام پیش برود.

یعنی واقعاً الان مثلاً در دنیایی زندگی می‌کنید ارتباطات هست و اصولاً امکان گفتگو در آن بیشتره و شاید آدم به نظرش برسد که ۲۰ سال قبل مثلاً یهودی‌ها بروند با گفتگو مثلاً مشکلات خودشان را با اقوام مشرک حل بکنند.

من چیزی که می‌خواهم به نظرم یک نکته خیلی اساسی که وجود دارد به نظر من کلاً نکته مهمی است نه فقط وقتی که داریم در مورد حج و جهاد و این چیزها صحبت می‌کنیم. ببینید شرک در دوران گذشته تا همین چند صد سال قبل یک عقیده خرافی بی‌پایه‌ای بود که هیچ‌کس هیچ دفاعی هم نداشت ازش که به طور معقول مثلاً بشود باهاش اصلاً بحث کرد.

یعنی آدم مشرک اصولاً آدم اهل بحث کردن نبود. مثل این است که شما فرضاً بخواهید با این همین آدم‌های خرافی که الان در جامعه خود ما و همه جای دنیا دارند زندگی می‌کنند بیاید در مورد صحت و سقم خرافات بخواهید باهاشون بحث‌های علمی بکنید. معمولاً این‌ها اصولاً آدم‌هایی نیستند که اهل این حرف‌ها باشند. وگرنه خرافات را نمی‌پذیرفتن.

ببینید مشرک در دوران مثلاً فرض کنید ۱۰ سال قبل یک آدم بی‌فکریه که فقط از یک سنت‌هایی که بهش به ارث رسیده کورکورانه دارد پیروی می‌کند. بنابراین تقریباً این‌جوری است که با مشرک خیلی جای بحث نیست. و نه اینکه با آن‌ها بحث نمی‌کردن و نباید انجام بشود ولی امیدی نباید داشته باشید که مشرکین آدم‌هایی باشند که بتوانید به طور معقول مثلاً فرض کنید یک جوری برای‌شان استدلال بکنید.

استدلالی ندارند که مقابل شما ارائه بدن. بنابراین اهل جنگن. اگر می‌خواهند از خودشان دفاع بکنند اصولاً متوسل به زور می‌شوند. ببینید تصویر مشرکین تو قرآن یک چنین موجوداتیه. آن چیزی که به نظر من اشتباه به وجود می‌آورد در ذهن آدم‌ها این است که مثلاً الان اگر یک آدم‌های ملحدی وجود دارند فرض کنیم که این‌ها ملحدین مثلاً در دوران گذشته هم مثل این ملحدین دوران ما بودن.

شما تو قرآن که نگاه می‌کنید مشرکین هیچ حرفی به غیر از اینکه به طرف مقابل که حرف‌های توحیدی و استدلال دارد می‌کند به غیر از اینکه مثلاً بگوید این حرفو نزن می‌کشیمت، حرفی برای گفتن ندارند.

حرفشون این است که این‌ها سنت‌های آب و اجدادی ماست و شما هم دارید مثلاً جامعه ما را به هم می‌ریزید. ما شما را اگر این کار را ادامه بدهید یا می‌کشیم یا می‌ندازیمتون از جامعه خودمان طرد می‌کنیم. جایی در قرآن نمی‌بینید که چیزی به غیر از این مشرکین بگویند.

برای همین است که در دوران مثلاً فرض کنید ۲۰ سال قبل ادیان توحیدی چاره‌ای ندارند وقتی با یک مشت آدم غیرمنطقی، بی‌منطق، جاهل در واقع طرف هستند به طور طبیعی به این فکر بکنند که خب این آدم‌ها هیچ‌جوری در واقع باهاشون نمی‌شود صحبت کرد و اصولاً هم آدم‌های یک خورده وحشی‌ای هستند.

مشرکین را مثل مثلاً فرض کنید این آخرین آدم‌هایی که ما دیدیم که آن شرایط را شاید داشتن فکر کنید بروید در چه می‌دانم جنگل‌های آمازون یک عده آدم آنجا زندگی می‌کنند خیلی ارتباط هم نمی‌شود باهاشون برقرار کرد و ممکن است اگر بخواهید بروید باهاشون حرف بزنید هم به غیر از مثلاً زبان زور چیزی نفهمند. من مخالفت خودم با اینکه یک چنین جوامعی را هم باید بهشان نمی‌دانم حمله کرد و این‌ها را قبل ابراز کردم.

ولی باید انتظار داشته باشید که در مقابل یک چنین آدم‌های بی‌منطقی درگیری پیش بیاید. بنابراین باید آمادگی درگیری داشته باشید. به نظر من اشتباهی که در ذهن بعضی‌ها هست این است که ما الان در حداکثر ۲۰۰، ۳۰۰ سال اخیر، اگر بخواهیم دقیق‌تر بخواهیم حرف بزنیم به معنی واقعی کلمه شاید ۱۵۰ سال اخیر، با یک جمعیتی از آدم‌های غیردین‌دار طرف هستیم که نه مشرک، مثلاً ملحدن و به یک معنای آدم‌های متفکری هم هستند.

حرف برای گفتن دارند. بلکه آن‌ها احساسشون این است که مذهبی آدم‌های بی‌فکر و مثلاً بی‌کله‌ای هستند که از سنت‌های خودشان دارند پیروی می‌کنند. حداقل این‌جوری فکر می‌کنند. بنابراین فکر کنم اوضاع خیلی فرق کرده از نظر اینکه ما با یک چنین آدمی غیر از گفتگو معلوم است نباید کاری بکنیم.

حرف برای گفتن دارد. تا وقتی یک نفر حرف می‌زند که خب باید باهاش حرف بزنی. اگر آن شمشیر برنداشت، این مشرکین به معنای سنتی آدم‌هایی بودن که حرفی برای گفتن نداشتن. بنابراین اگر مثلاً باهاشون یک صحبتی می‌کردید، غیر از اینکه عصبانی بشوند و نهایتاً بخوان دعوا راه بندازن، کاری نمی‌تونستن بکنند.

یک مشت عقاید خرافی از اجدادشون بهشان به ارث رسیده بود. الان واقعاً وضعیت این‌جوری نیست. بنابراین نمی‌دانم اینکه یکی بخواهد بیاید بگوید که ما یک فرزند، فرض کنید احکامی وجود داشت که بخواهیم به مشرکین حمله بکنیم. اینکه الان شرک یا الحاد به این معنای الانشو معادل بگیریم با آن وضعیت جوامع گذشته، این اصلاً یک جور قیاس مع‌الفارقه.

یعنی شما تا وقتی یک نفر احساسش این است که من فکر می‌کنم اصولاً الان ملحدین، ملحدین زیادی در دنیا هستند که کاملاً احساس حق به جانب بودن دارند و احساس اینکه آن‌ها آدم‌های متفکر و عاقل هستن، مذهبی‌ها آدم‌های بی‌عقلی هستند.

و تا وقتی یک چنین فضایی در دنیا حاکمه که خب مطمئناً تقصیر موحدینه که به اندازه کافی نتونستن حرف بزنن و پیش بیان با مثلاً فرض کنید پیشرفت دانش بشر و یک جوری بعضی از عرصه‌ها را واگذار کردن، حالا هرچند ممکن است موقت باشه، بالاخره ما در واقعاً من احساسم این است ما در دوره موقتی از تاریخ داریم زندگی می‌کنیم که برای اولین بار کسانی که ادعاهای ملحدانه دارند احساسشون این است که عاقل‌تر از کسانی هستند که ادعاهای توحیدی دارند.

این خیلی سابقه ما برایش در تاریخ لااقل سراغ نداریم. فکر می‌کنم شما چیزی که تو تاریخ می‌بینید این است که همیشه مثلاً اگر فیلسوفی بوده، خب فیلسوف خداشناس بوده.

اگر آدم دانشمندی بوده، دانشمند خداشناس بوده. یعنی شما اصولاً فضای دانش در دنیا همراه با به یک معنایی همراه با دین‌داری بوده. حالا حداقل به معنای موحد بودن. ما الان در دوران جدیدی زندگی می‌کنیم تا وقتی که تو این دوران هستیم یعنی بینه‌ای در واقع ارائه نکردیم که حرف‌هامون درسته، فکر می‌کنم بعضی از احکام انگار یک جوری جاری نمی‌شود.

شما وقتی می‌توانید به یک آدم مثلاً فرض کنید یک جوری یک چیزی را اجبار بکنید که وضعیت این‌جوری باشه که به وضوح دارید حرف درستی می‌زنید، آن هم یک جوری قبول دارد که جوابی ندارد برای این حرف، اصلاً این کاری که دارد می‌کند اشتباهه و فقط یک جوری از روی جهالت می‌خواهد یک سنتی را پایدار بکند و مثلاً فرض کنید از اجداد خودش پیروی کند.

این را ممکن است بخواهید بگویید که من جلوشو می‌گیرم. حالا ولو این هم به نظر من این خیلی کار ساده‌ای نیست در احکام. ما هم خیلی این شکلی نیست که شما بخواهید با زور جلوی بعضی از رفتارها را بگیرید مگر مثلاً فرض کنید در آن منطقه مسجدالحرام و حرمی که وجود دارد آنجا که احکام مخصوص خودش را دارد که اصلاً نباید مشرکو راه بدهید و یک وضع خاصی دارد.

ولی اینکه کلاً بخواهید بروید مثلاً خیلی اعمال زور بکنید، به نظر من همیشه این‌جوری است که اعمال زور بعد از ارائه بینه است. مثلاً فرض کنید خداوند اقوام را وقتی مجازات می‌کرد و از بین می‌برد، در واقع یک جوری به طور طبیعی خداوند اعمال قدرت می‌کرد که بینه برای‌شان ظاهر شده باشه.

من فکر می‌کنم ما در دوران خاصی از تاریخ بشر هستیم که یک مشکلی پیش آمده. به نظر می‌آید که آن در به اصطلاح فضای فرهنگی، آن تفوق مطلق کسانی که حرف‌های مذهبی و توحیدی می‌زنند از بین رفته. شما ممکن است بگویید ۱۰ سال دیگه، ۲۰ سال دیگر یک جوری دوباره مثلاً پیشرفت‌های علمی وضع را به نفع مذهب برمی‌گردونن، حالا فرض کنیم این اتفاق بیفتد.

الان یک جوری به نظر می‌رسد که من نمی‌خواهم بگویم منطقی پشت الحاد الان هست ولی قبول بکنید که خیلی از لااقل این وضعیت وجود دارد که در حتی مثلاً بحث‌های فلسفی و این‌ها یک جور ابهام به وجود آمده که آیا مثلاً از طریق عقل ما می‌توانیم چیزی را ثابت بکنیم ادعاهای مذهبی رو؟

بالاخره فضا، فضای فرهنگی یک تغییری کرده که به نظر من تغییر مهمی است.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. این تغییر ربطی به چیز ندارد مثلاً این حالت زبانی که مثلاً در آن یک چیز لغات وجود دارد که رفرنس ندارد و این‌ها اینکه الان قطعاً همین است. خب حالا این که مثلاً موقت دیدنشون نمی‌فهمم. خب موقت دیدنش این است که مثلاً این احساس می‌کنم که این زبان باید پالایش بشود.

شما وقتی که فرهنگ یک مثلاً فرض کنید همین الان مفهوم یکی از این لغاتی که مشکل ایجاد کرده و این توهم را به وجود آورده که science یک جوری در واقع انگار تشبیهات scientific یک جوری ضد مسائل مذهبی می‌توانند عمل بکنند چون به نظر می‌رسد این فضا در اثر پیشرفت علم به وجود آمده دیگر.

حداقل این‌جوری به نظر می‌رسد. مثلاً یک واژه‌ای وجود دارد من چندین بار این حرف را زدم ولی هیچ‌وقت بحث مستقلی در موردش نکردم، اشاره کردم. یک چیزی وجود دارد به اسم قانون علمی. این جزو همین واژه‌هاییه که یک جوری در واقع معلوم نیست که به چه دارد اشاره می‌کند.

و اینکه پالایش صورت می‌گیرد یا نمی‌گیره، خب همین الان در یکی دو دهه اخیر به شدت در بحث‌های فلسفه علم این مسائل مطرح شده که چه جوری داریم حرف از یک چیزی به اسم قانون علمی می‌زنیم، قانون علمی چیه، قانون علمی چه جوری یعنی این فضای خالی‌ای که وجود دارد که به نظر می‌رسد موهومه، خب بالاخره آدم‌ها می‌بینند.

این‌شکلی نیست که یعنی مثلاً الان فیلسوفان علم ملحدی وجود دارند که به این نتیجه رسیدن که واژه قانون را باید حذف کنند از ادبیات علمی. برای اینکه اساساً اعتقاد به قانون علمی در واقع یک جور اعتقاد انگار به ماورای طبیعته و به با فیزیکالیسم به آن معنایی که آن‌ها فکر می‌کنند سازگار نیست.

من قبلاً هم فکر می‌کنم این مقاله را یادم نیست تو چه جلسه‌ای به چه مناسبتی بهش اشاره کردم. این مقاله خیلی علت اینکه اشاره می‌کنم این است که اولاً مقاله خیلی مختصر و مفیده، خیلی روشن نوشته شده، احتیاج نیست که یک نفر مثلاً فرض کنید فلسفه علم بدونه تا بتواند این مقاله را بخونه.

نویسنده خیلی معتبری دارد و عنوان خیلی قشنگی هم دارد. عنوانش هست No God, No Law. مقاله در واقع هدفش این است که کسی هم که نوشته ملحده. از آن دیدگاه دارد نگاه می‌کند. یعنی دارد به هم‌کیش‌های ملحد خودش می‌گوید که اگر می‌گویید خدا نیست، باید بگویید قانون نیست. و طرفدار این است که بگوییم قانون نیست.

فقط حالا اینکه بنابراین علم چه کار دارد می‌کنه، این کل این جریان که ما قوانین علمی را داریم کشف می‌کنیم، بنابراین یک جوری انگار به خداوند نیازی برای توجیه دنیا نداریم، به نظر می‌رسد با این ایده‌ها کلاً متزلزل می‌شود. یعنی حالا science چیزی را توضیح نمی‌دهد.

اگر قانونی وجود نداره، چیزی به ما نمی‌گوید و تنها فقط یک جور در واقع دانش یک وسیله یک ابزار پراگماتیکه که مثلاً ما از در آن تکنولوژی درمیاریم. آن explanation به معنای واقعی علمی زیر سوال می‌رود دیگر وقتی که شما مفهوم قانون را قبول نکنید. به هر حال پالایش شدن به این معنا دیگر.

شما خلاصه مفاهیم موهومی به وجود اومدن و من یادم نیست که این در آن مقاله اشاره‌ای به این موضوع می‌کند یا نه ولی به هر حال در ادبیات فلسفه علم الان یا تاریخ علم از این حرف‌ها زیاد می‌بینیم که بررسی می‌کنند که این مفهوم قانون از کجا شروع شده تو تاریخ علم.

خب به وضوح چون قرون وسطی مطلقاً وقتی دارند در مورد طبیعت بحث می‌کنند دارند توحیدی یعنی با فرض وجود خدا دارند بحث می‌کنن، یعنی یک جور فضای ذهنی آدم‌ها شدیداً مذهبیه، واقعاً وقتی که می‌گویند قانون همان‌جوری می‌گویند قانون که مثلاً فرض کنید در قرآن شما می‌خوانید که سنت الهی یا مثلاً امر الهی.

اینکه انگار طبیعت یک کتاب نوشته شده توسط خداونده که قانون در اصلاً انگار یک ساحتی از وجود هست که ساحت امر ما مثلاً این‌جوری نگاه می‌کنیم که آنجا مثلاً جایی که خداوند قوانین را وضع کرده. یعنی دنیا مثل یک حکومت خداست که خدا برایش قانون وضع کرده.

قوانین تکوینی‌ان بعضیا و بعضیا تشریعی‌ان. شما در مثلاً فرض کن قرآن همین‌جوری می‌خوانید دیگر که مثلاً می‌گوییم که بیایید طوعاً و کرهاً. مثلاً امر امر تکوینی خدا را همه اطاعت می‌کنند. امر تشریعی را بعضیا اطاعت می‌کنن، بعضیا نمی‌کنند.

بالاخره این اینکه امر عالم امر اصلاً وجود دارد یک چیزی در این فضای ذهنیه که مفهوم قانون رسماً وارد کتابا شده. بعد به تدریج همین‌جوری جلو که رفتیم فضای دینی از علم جدا شده ولی این مفهوم باقی مانده و الان یک عده متوجه این هستند که این مفهوم یک جوری جایگاه ندارد دیگر. چه جوری داریم این حرفو می‌زنیم؟

یعنی به اصطلاح سؤال اونتولوژیک وجود دارد. قانون چیه؟ چه کجا کجا قانون؟ این خانم کارترایت نویسنده آن مقاله حرفش این است که شما اگر وجود یک چیزی به اسم قانون را بپذیرید و ازش حرف بزنید مثل این است که به یک عالم مثل آن‌جوری که افلاطون می‌گفت قائل شدید. مثلاً قوانین در یک جایی مثلاً هستند. خب آن که با عقاید فیزیکالیستی سازگار نیست.

این محتوای مقاله چنین چیزی است. به هر حال ما انتظار داریم که هم می‌توانیم در واقع انتظار داشته باشیم که هم مفاهیم پالایش بشوند. یعنی بعضی از این تعارض‌هایی که ذاتاً وجود دارد در مثلاً فرض کنید ادبیات علمی و این‌ها برطرف بشود و هم انتظار داریم که کشفیاتی که مثلاً فرض کنید به محیط انسانی نزدیک بشود.

این را من قبلاً یک بار اشاره کردم واقعاً نمی‌خواهم وارد بحث من شخصاً انتظار دارم که کشفیات علمی هم کمک بکند به اینکه نه فقط پالایش مفاهیم.

نوع در واقع آن حیطه هایی که علم واردش می‌شود کمک بکند به اینکه بعضی از این تعارض‌های ظاهری که به وجود آمده از بین برود. من قراری که این بحث را مطرح کردم تمام بشود. بگذارید من قرآن را باز کنم سوره بقره را.

پرسش و پاسخ

شما سوالتون را بکنید که دیگر نه شما خب در واقع یک مقداری از این در واقع اعمال زوری که ممکن است بعد از بقیه هم باشه بله من بله اعمال زور مثلاً خداوند اقوام را از بین می‌برد.

نه حالا یکی از آن مثلاً به دست آوردن. اینکه این جنگی که شما می‌فرمایید یعنی در یک حد یک مصونیت در حد خیلی کمتری مثل مثلاً اه سوال طرح کردن مثلاً در جای خودشونه باشه دیگر برای آن قسمت ملحدانه ماجرا.

من می‌گویم که این هم به هر حال یک نوعی از همونه. اعمال زوره. یک نوعی از اعمال زور حالا خیلی خفیف‌تره. یعنی آن‌ها را از بین نمی‌برن ولی جلو قسمت نامشروع ماجرا را می‌گیرند.

نه مثلاً اعمال زور خب اینکه هست که شما مثلاً فرض کنید شاید جلوی بعضی از نمایش‌ها و آداب مشرکانه در جامعه دینی را که اقلیتی می‌خواهند انجام بدن را به زور بگیرید.

جلو فیلسوف را من نمی‌خواهم بگویم اصلاً این جلوی فیلسوف وجود نداشته. این یک می‌خواهم بگویم این یک فضای جدیدیه. بنابراین انتقال دادن بعضی از احکام یعنی شما کلاً همیشه باید در استخراج احکام مواظب این باشید که صورت مسئله را درست می‌فهمید یا نه.

ما یک سری احکام داریم صورت مسئله‌هایی وجود داشته این‌ها جواباش هستند. مثلاً فرض کنید در مورد برده‌داری شما یک صورت مسئله فرض کنید دارید که آیا فرض کنید یک چنین صورت مسئله‌ای هست هرچند این صورت مسئله وجود نداشته. فرض کنید که صورت مسئله این است آیا برده‌داری را حرام اعلام می‌کنیم یا نمی‌کنیم؟

جوابش هست نه. خب؟ خب این صورت مسئله در ۲۰ سال قبل با همین سؤال در الان فرق دارد. یعنی برای خاطر اینکه مفهوم برده‌داری جایگاه برده‌داری در دنیا عوض شده. در یک دورانی قابل ملغا کردن نیست، در دورانی هست. در دورانی مثل چیز دیگر یک اصطلاح کلی قاعده کلی فقهی وجود دارد می‌گویند دفع افسد به فاسد.

پذیرش بردگی دفع افسد به فاسد. شما اگر بردگی را ملغا بکنید کل جامعه بشری فکر کنید از نظر اقتصادی به هم می‌ریزه. بنابراین ملغا نمی‌کنید. حالا وارد یک دورانی اگر بشوید که آن افسد دیگر وجود نداشته باشه به دلیل تغییر شرایط تاریخی خب ملغا می‌کنید.

بنابراین ملغا شدن و نشدنش از یک در واقع چیزی آمده از این منطقی پیروی می‌کند که به دلیل تغییرات صورت مسئله‌ها عوض می‌شوند جواب‌هاشون هم عوض می‌شود. خب بگذارید من سوره بقره را می‌خواهم یک مروری بکنم از حالا قبل از اینکه به خود سوره حج اشاره بکنم چون اینجا تو سوره بقره، سوره مائده و سوره حج سه تا سوره‌ای هستند که اصولا در مورد حج صحبت شده.

من مخصوصاً می‌خواهم در مورد سوره حج یک بررسی اجمالی بکنم. در مورد سوره حج که داریم صحبت می‌کنیم اگر خیلی هم نرسیدم امروز دقیق در موردش بحث بکنم فکر می‌کنم که بعداً وقت داریم.

ولی دیگر نمی‌خواهم برگردم مثلاً آیات سوره بقره یا سوره‌های دیگر در مورد حج و موقعی که در مورد خود سوره حج برمی‌گردیم صحبت می‌کنیم بررسی‌شون بکنیم. من یک یک نکته خیلی مهم این است که شما وقتی قرآن را می‌خوانید اولین باری که حرف از مسجدالحرام و کعبه می‌شود شأن قبله‌دیدنشه که در واقع مطرح می‌شود نه محل حج بودن.

شما نمی‌توانید مفهوم حج را یعنی اینکه حج یک جوری یک حکمیه برای خودش یک معنویتی دارد و یک آدم اگر تنهایی هم انجام بده می‌تواند آن معنویت را به دست بیاورد من می‌خواهم همه سعیم این است که در قرآن جایگاه حج، مسجدالحرام، کعبه این‌جوری نیست.

فقط یک چیز مفهوم عرفانی نیست اینجا. مراسم حج یک مراسم صرفاً عرفانی نیست. یک یک نکته خیلی اساسی این است که شما جایی حج می‌رید که قبله‌تونه. و این مفهوم قبله یک مفهوم شدیداً اجتماعیه. صرفاً باز این مفهوم شما یک جامعه دینی جدید تشکیل دادید برایش یک قبله‌ای در واقع اصلاً انگار این قبله داشتن و جامعه بودن با همدیگر در قرآن یکی‌ست.

و اولین چیزی که شما در قرآن می‌بینید که اشاره‌ای به کعبه و مسجدالحرام می‌شود این است. این وجه در واقع نماد جامعه دینی. بنابراین من تأکیدم روی این است که از اول حج در واقع یک مسئله مربوط به جامعه دینیه.

نه فقط یک چیز عرفانی. و چون اولین جایی که همین‌جور تو قرآن اگر بخوانید اولین احکامی که می‌بینید یک جوری به حج و مسجدالحرام مربوط می‌شود آیات مربوط به تغییر قبله‌ست که در واقع یک جوری فرمان می‌دهد که و من البقرة · ۱۴۹وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ ۖ وَإِنَّهُۥ لَلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ ۗ وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَو از هر كجا بيرون آمدى، روى خود را به سوى مسجدالحرام بگردان، و البته اين [فرمان‌] حق است و از جانب پروردگار تو است و خداوند از آنچه مى‌كنيد غافل نيست..

قبلش البته بگذارید من شاید اولین جایی که یک چیزی می‌بینید این است که شما ساختن در واقع کعبه آیه ۱۰۶ سوره بقره شروع می‌کند از این که البقرة · ۱۰۶۞ مَا نَنسَخْ مِنْ ءَايَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍۢ مِّنْهَآ أَوْ مِثْلِهَآ ۗ أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌهر حكمى را نسخ كنيم، يا آن را به [دست‌] فراموشى بسپاريم، بهتر از آن، يا مانندش را مى‌آوريم؛ مگر ندانستى كه خدا بر هر كارى تواناست؟. یک جوری به نظر می‌رسد که این مقدمه تغییر قبله‌ست.

آیه نسخ و سوءتفاهم‌ها

یعنی این آیه که آیه مشهور نسخ و فکر می‌کنم سوءتفاهم‌های خیلی خیلی زیادی که تو تاریخ تفکر اسلامی به وجود آورده که بعضی قائل شدن به اینکه آیاتی هی می‌آد، آیات دیگر را نسخ می‌کنن، احکامی می‌آن، احکام دیگر را نسخ می‌کنند و طبق معمول یک مسابقه‌ای هم بین بعضی از مفسرین در گرفته در بالا بردن آمار ناسخ و منسوخ ثبت مثلاً ناسخ و منسوخ در قرآن در حالی که می‌دانید یک عده‌ای اساساً مفهوم ناسخ و منسوخ به این معنا.

را قبول ندارند و من هم شخصاً چند بار تا حالا گفتم که به شدت حساسیت دارم نسبت به اینکه اصلاً به این معنا ناسخ و منسوخ تو قرآن داشته باشه. یعنی یک چیزی، یک حکمی مثلاً داده بشود بعد یک حکم دیگه‌ای بیاید مثلاً آن حکمو نسخ بکند.

و این مشکلی که ایجاد کرده این است که شما هر جا مثلاً فرض کنید یک آیه‌ای را نشان بدهید که آقا این آیه یعنی چی؟ می‌گویند این منسوخ شده مثلاً. ببین این ناسخ و منسوخ فرض اینکه ناسخ و منسوخ وجود دارد دست آدم‌ها را باز می‌گذارد متأسفانه که یک چیزهایی که خوششون نمی‌آید را منسوخ اعلام بکنند دیگر بدون شواهد تاریخی.

من که اصلاً تئوریک قبول ندارم که چنین چیزی وجود دارد. شما اگر می‌خواهید بحث‌های تئوریک خوب ببینید از طرف کسانی که مخالف با نسخ در قرآن هستند من یک بار دیگر هم شاید به مناسبت‌های مختلف چندین بار این کتاب را معرفی کردم.

فکر می‌کنم که از بهترین کتاب‌های تاریخ علوم قرآنی، شاخه‌ی رسمی که وجود داشته به طور سنتی تحت عنوان علوم قرآنی مثل مثلاً کتاب‌هایی مثل اتقان و این‌ها یک کتابی مرحوم آقای خویی نوشتن به اسم البیان که خب خیلی متأخر هم هست یعنی مثلاً تاریخ اولین انتشارش ۵۰ سال قبل باشه. واقعاً کتاب فوق‌العاده خوبی است.

بله ترجمه شده. ترجمه شده و همیشه هم هر جا بروید تو بازار هست مرتب تجدید فکر کنم چندین انتشارات یک جلدی دو جلدی چاپ کردن.

کتاب فوق‌العاده خوبی است و اگر آن فصل ناسخ و منسوخشون نگاه کنید خب ایشان به شدت جزو کساییه که مخالف خب خیلی هم به اصطلاح علما ملاست و علاوه بر این نه اینکه فقط بحث نظری می‌کند یکی یکی آن آیات معروف ناسخ و منسوخ را هم سعی می‌کند بررسی کرده که یک فصلی که این‌ها هیچ‌کدومشون در واقع مصداق آن چیزی که می‌گویند نیست. یعنی یک مورد هم ایشان قبول ندارد که در قرآن ناسخ و منسوخ وجود دارد.

ما نسخ من آیه او ننسها این اصلاً لزوماً مربوط به آیه به معنای آیه قرآن نمی‌شود. اگر بشود لزوماً به وضوح به معنای احکام نیست.

نسخ احکام و حدود

چون وقتی حرف از ناسخ و منسوخ می‌زنند منظورشون این است که احکامی آمده بعداً یک احکام دیگر آن‌ها را نسخ کرده. شما اگر بگویید که مثلاً فرض کنید آیه داریم تو قرآن که حق ندارید تجاوز بکنید به کسی می‌گویند این نسخ شد.

اگر بگویید که نمی‌دانم فلان‌جا این‌جوری نوشته می‌گویند این آیه بعدی آمده این را نسخ‌ش کرده. ببینید یک آیه یک چیزی شبیه ناسخ و منسوخ تو قرآن هست در مورد مجازای مجازات زنی که زن شوهرداری که مرتکب زنا شده.

خود قرآن می‌گوید که فعلاً این کار را بکنید تا ما حکمشو بهتان بگوییم. این که نمی‌شود ناسخ و منسوخ که. آن حکمه رسماً ببینید یک بار یک حکم رسماً به عنوان حکم موقت اعلام شده و من سعی کردم تو یک جلسه‌ای توضیح بدهم که چه نکته جالبی هست که این حکم اعلام می‌شود.

فقط نظری این است خب پیغمبر مثلاً شما می‌توانید تصور کنید که پیغمبر می‌تونست لازم نبود تو قرآن بیاید. پیغمبر می‌تونست یک حکمی را اجرا کند تا آیه اش بیاید. شاید موردهای این‌شکلی داشتیم. اینکه چه چیز جالبی هست که این حکم در قرآن اعلام می‌شود به عنوان یک حکم موقت خب این اصلاً آن پدیده ناسخ و منسوخ در موردش صدق نمی‌کند.

برای خاطر اینکه رسماً خود آیه دارد می‌گوید فعلاً این کار را بکنید. نمی‌گوید که این کار را بکنید بعداً بگوید که حالا مثلاً خداوند نظرش تغییر کرده و حالا یک کار دیگه‌ای بکنید. کلاً مفهوم ناسخ و منسوخ مشکل دارد.

اینکه اینجا اگر این آیه این استنباط درست باشه که مقدمه تغییر قبله است مثل این است که بگوییم که شما اورشلیم جزو آیات الهیه، چون کعبه هم جزو آیات الهیه. ما داریم از سمت مثلاً یک آیه الهی به سمت یک چیز دیگه‌ای اصلاً حکم اینکه به آن سمت برگردید به این معنا دارد نسخ می‌شود که مثلاً فرض کنید که جهت قبله دارد تغییر می‌کند.

حکم اینکه به سمت اورشلیم وایستید جزو احکام قرآن نیست. که شما بگویید که مثلاً یک حکمی آمده حالا حکم دارد تغییر می‌کند و اساسش مثلاً به نظر می‌رسد من احساسم این است اولین جایی که تغییر قبله دارد شروع می‌شود این آیه در واقع مقدمه‌شه.

بعدش شما یک مجموعه‌ای از آیات می‌بینید که در مورد ساخت کعبه است که این اولین اشاره‌هاست به اینکه کعبه مکان مقدسیه که ابراهیم ساخته در واقع منشأ ادیان ابراهیمی و توحیدی که خود ابراهیم اینجا در واقع یک مکانی را تعیین کردن. آن دعاهای ابراهیم و می‌شود که این‌ها همه در واقع مقدمات این است که امت جدیدی دارد تشکیل می‌شود.

من مجدد تأکید می‌کنم که قبله، کعبه، مسجدالحرام نماد امت اسلامی. پایتخت امت اسلامی. آن مکان مقدسیه که اگر همه دنیا را مسلمان‌ها بخوان از دست بدن و جایی مستقر نباشن اینجا را نباید این جزو انگار احکام دین و اساس دین‌شونه که این منطقه را باید داشته باشند.

شما تو همین آیه برای اولین بار آیه‌ای که ابراهیم دعا می‌کند می‌گوید البقرة · ۱۲۸رَبَّنَا وَٱجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَآ أُمَّةًۭ مُّسْلِمَةًۭ لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ ۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُپروردگارا، ما را تسليم [فرمان‌] خود قرار ده؛ و از نسل ما، امتى فرمانبردار خود [پديد آر]؛ و آداب دينى ما را به ما نشان ده؛ و بر ما ببخشاى، كه تويى توبه‌پذير مهربان.. اینجا اشاره به ذریه اسماعیل دارد می‌شود. یعنی مثل اینکه اولین بار کلمه امت دارد در مورد این کسانی که از اعرابی که از ذریه اسماعیل هستند تو آن منطقه زندگی می‌کنند و پیغمبر برای‌شان آمده به کار می‌رود.

این‌ها همه مقدمات این است که قبله تغییر می‌کند و اعلام می‌شود که در واقع یک دین جدیدیه، جامعه دینی جدید دارد تشکیل می‌شود. من تأکیدم روی این است. حج در مکانی صورت انجام می‌گیرد که قبله ما هم هست. بنابراین شما ارتباطتون با کعبه و مسجدالحرام فقط حج نیست.

می‌توانید فکر کنید که می‌شد جور دیگه‌ای باشه. می‌شد چند می‌شد جاهای متعددی مسلمان‌ها حج انجام بدن. می‌شود در جایی به غیر از جایی که محل قبله و به اصطلاح قبله‌گاه و محل رجوع‌شان در زمان نماز خواندن حج را انجام بدن. این را فراموش نکنید که حج در همان مکانی انجام می‌شود که قبله روزانه.

یعنی شما ارتباط‌تون با مسجدالحرام و کعبه فقط از طریق حج نیست که یک بار تو عمرتون می‌رید. حداقل روزی پنج بار به سمت آنجا وایمیستید و عبادت واجب‌تون را انجام می‌دید. هر کار مستحبی، هر عبادتی به طور طبیعی نماز اگر باشه که واجبه به آن سمت وایمیستید. بقیه کارها از دعا گرفته تا قرآن می‌خواهید بخوانید به طور طبیعی به سمت قبله وایمیستید.

حداقلش این است که مستحبه دیگر. می‌خواهید بخوابید می‌گویند که به سمت قبله بخوابید. می‌خواهید بمیرید، البته نمی‌خواید بمیرید. می‌خواهید نمی‌خواید بمیرید ولی وقتی که می‌میرید ما را به سمت قبله دفن می‌کنند. یعنی ما یک عالمه احکام داریم که شما روزانه در واقع با آن مکان مقدسی که ما در واقع بهش اعتقاد داریم همه مسلمان‌ها مربوطن.

بنابراین هر روز شما در واقع به کعبه را می‌کنید، یاد آنجا هستید. یک آیه‌ای تو قرآن هست یا از دعاهای فوق‌العاده زیبای حضرت ابراهیم و منظورم این نیست که این دعا همه دعاها، حرف‌های حضرت ابراهیم قشنگن، یکی هم جزو اوناست که می‌گوید که و اجعل افئدة من الناس تهوی الیهم.

مثل اینکه از خدا می‌خواهد که یک کاری بکند که مردم مثلاً قلب‌شون هوای اینجا را داشته باشه. وقتی که دارد کعبه را می‌سازه آن ذریه خودش را آنجا مستقر می‌کنه، یک یکی از دعاهای حضرت ابراهیم این است که مردم همه‌اش قلباً متوجه اینجا باشند. آدمی که مسلمونه باید این‌جوری باشه.

یعنی یک بخش انگار از قلبش همیشه متوجه به آن مکان مقدسه، آرزوی رفتن آنجا را باید داشته باشه و روزانه اصلاً همین که شما نماز می‌خواهید بخونید، همه چیز را به سمت یک مکان جغرافیایی خاص در واقع انجام می‌دید، تاریخچه‌اش را قرآن نقل می‌کند.

یک بخشی از قرآن اصولاً اختصاص پیدا کرده، دو سه صفحه حداقل تو قرآن، بیشتر شاید جمع بکنید کنار همدیگر که بخش بزرگی می‌شود در کل قرآن برای این است که شما مثلاً تاریخچه این بیت را بدونید و احکام مربوط به آنجا را بدونید. چند بار مثلاً تأکید می‌شود که نماز را باید حتماً به آن سمت بخوانید و الی آخر.

بنابراین حج با حج رفتن با مفهوم قبله در قرآن در واقع در احکام ما یکی‌ست و این نکته‌ایه که شاید تو آن بخش‌های عرفانی و این‌ها خب این در واقع یک بعد اجتماعی از اول به مسئله قبله و حج و این‌ها می‌شود.

بعد از این آیات مربوط به احکام در واقع نماز خواندن به سمت مسجدالحرام، یک آیه در سوره بقره هست که من قبلاً در موردش صحبت کردم.

اولین آیه‌ای که در واقع در مورد احکام حجه، این آیه است که می‌گوید ان الصفا و المروة من شعائر الله. من خب تصورم این است لحن آیه یک جوریه که انگار شما اگر این را بپذیرید که از نظر تاریخی مسلمه که این‌جوری بوده که مناسک حج به نوعی بین مشرکین ادامه پیدا کرده بود و تغییر شکل داده بود.

یعنی قرآن حداقل روایت دینی ما چیه؟ اینکه ابراهیم مناسک حج را کعبه را بنیان گذاشته، مناسک حج را شروع کرده، خب قطعاً در ابتدا اسماعیل و مثلاً خانواده اسماعیل به درستی انجام می‌دادن، در طی قرن‌ها این کم‌کم چیز شد، تغییر شکل پیدا کرد.

تو قرآن یک اشاره‌هایی به تغییر شکل‌های ناجوری که مثلاً داده شده، اینکه می‌آیند آنجا کف می‌زنند و سوت می‌کشن و مثلاً یک کارهای عجیب و غریبی می‌کنن، شده.

به هر حال این مراسم و اعراب بادیه‌نشین هم می‌اومدن و انجام می‌دادن و اصلاً شاید مرکزیت مکه در جهان عربستان در آن روز به همین دلیل بوده، یعنی که حالا در واقع چون مردم می‌اومدن کم‌کم آنجا بازار شده بود و محل تجارت بود و این حرف‌ها، مرکزیت داشت، ام‌القری بود دیگر.

ام‌القری یک واژه خیلی ساده‌ایه که هزار جور حرف‌های عجیب و غریب در موردش می‌توانیم. ام‌القری یعنی شما همیشه همیشه در هر لحظه‌ای از تاریخ قدیم که نگاه کنید، مثلاً یک منطقه حاصل‌خیز یک تعداد روستا وجود داره، خب بالاخره توافق می‌شود که مثلاً شنبه بازارشون اینجا برگزار می‌شود.

یعنی یک ام‌القری همیشه وجود دارد. در یک مجموعه شهرها یا حالا شهر که نمی‌شود گفت، قریه‌های نزدیک، یک شهری وجود دارد که ام‌القری یک منطقه‌ای هست که ام‌القراست.

مردم مرکزیت پیدا می‌کنند. ممکن است از نظر جغرافیایی وسط همه این قراست مثلاً شما مکه هست، نمی‌دانم آنجا طائف هست، اطرافش یک سری ده و قبیله دارند زندگی می‌کنن، شاید از نظر جغرافیایی این‌جوری است یا یک محاسن چیز دیگه‌ای داره، از نظر تاریخی مثلاً مهمه، گاهی ممکن است جنبه فرهنگی داشته باشه که فکر می‌کنم در مورد مکه فرهنگی بوده.

یعنی اعراب مثلاً همه مسجدالحرام و کعبه و این‌ها یک جوری اعتقاداتی داشتن. حالا بت‌هاشون را آورده بودن گذاشته بودن اونجا، خلاصه بعد از یک مدت مرکز به جای مرکز توحید، مرکز بت‌پرستی، یعنی یک مرکزیتی دینی داشته برای‌شان. و حج و حالت زیارت مثلاً بت‌کده و این‌ها برای‌شان پیدا کرده بود.

بالاخره این آیه به نظر می‌رسد که تأیید می‌کند که خب این‌جوریه، یعنی اینکه در روایات و به اصطلاح تو روایات تاریخی ما داریم که این مسلمان‌ها ظاهراً شک داشتن که صفا و مروه این دویدن آن‌ور و این حرف‌ها جزء مراسم آیین حج بوده یا این هم جزء آن چیزهای مثلاً مسخره‌بازی‌های مشرکانه‌ست.

برای همین لحن آیه این‌جوری است که می‌گوید که البقرة · ۱۵۸۞ إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَّهِ ۖ فَمَنْ حَجَّ ٱلْبَيْتَ أَوِ ٱعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا ۚ وَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًۭا فَإِنَّ ٱللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌدر حقيقت، «صفا» و «مروه» از شعاير خداست [كه يادآور اوست‌]؛ پس هر كه خانه [خدا] را حج كند، يا عمره گزارد، بر او گناهى نيست كه ميان آن دو سعى به جاى آورد. و هر كه افزون بر فريضه، كار نيكى كند، خدا حق شناس و داناست. مثل اینکه یک جوری ابهامی وجود دارد که دارد با این آیه رفع می‌شود. بعد یک مجموعه آیات داریم تا اینکه می‌رسیم مثلاً فرض کن آیات احکام روزه و این حرف‌ها می‌آید تا یک جایی یک مجموعه از آیات مستقیماً احکام حج بیان می‌شود در سوره بقره که شاید کلاً بیشترین جایی که تو قرآن احکام حج آمده اینجاست.

یک مقدار در مورد قربانی در سوره مائده و سوره حج هست ولی شاید متمرکزترین جایی که بعضی از جزئیات مثل حلق و تقصیر و کلمه حج و عمره و اون‌جور چیزها تو این آیات آمده.

اگر اجازه بدهید یک خورده این آیات را بخونم، یکی دو تا نکته می‌خواهم بگم، خیلی نمی‌خواهم وارد جزئیات احکامی که اینجا بیان شده بشوم.

از این آیه شروع می‌شود که اول در مورد از شهرالحرام به شهرالحرام یک صحبت می‌کند که جزء شهرهای حرام ماه در واقع ذی‌الحجه که مردم برای حج می‌آیند بوده تا از این آیه «و اتموا الحج و العمرة لله» می‌گوید حج و عمره را برای خدا به پایان برسونید «فمن احصرتم فما استیسر من الهدی» اولین نکته به نظر من، بگذارید من بیشتر ترجمه را می‌خوانم. یعنی محتوای آیه را می‌گویم برای اینکه عربی را بخوانم یک خورده طولانی می‌شود.

اولین چیزی که اینجا دارد تذکر داده می‌شود در مورد هدیه. یک خورده این واژه به نظر می‌رسد که بین مسلمان‌ها حداقل در عرف خیلی دیگر به کار نمی‌ره. به قربانی برای قربانی واژه هدی گفته نمی‌شود و من فکر می‌کنم این واژه مهمی است.

شما در تورات وقتی که در مورد قربانی می‌شنوید این حس اینکه یک نفر از اموال خودش مثلاً ببینید به طور طبیعی قربانی این‌جوری، الان شما چه جوری قربانی را انجام می‌دید؟

الان می‌رید آنجا در یک چادر می‌شینید اصلاً آن گوسفنده و قصاب و هیچی را نمی‌بینید. تو چادر می‌شینید، رئیس کاروان می‌آید می‌گوید که این اسامی را اعلام می‌کنید، زنگ می‌زنند می‌گویند مال این ۱۰ نفر را قربانی کردیم، آقای فلانی و فلانی بروید مثلاً وقت شما قربانی‌تون انجام شده، می‌توانید بروید مثلاً از احرام خارج بشوید.

بعد یک مدت یک نفر می‌آید می‌گوید آقا ما برای مال ما انجام نشده، می‌گویند نه ما اسامی، بعد مثلاً ممکن است یکی جا بمونه نیم ساعت دیرتر، خلاصه اسامی را می‌خونن، شما نه گوسفنده را می‌بینید، نه خودتان قربانی می‌کنید. اصل مراسم این‌جوری نیست. اصل مراسم این‌جوری هم نیست که شما بیاید تو این مکه گوسفند بخرید و قربانی بکنید.

این یهودی‌ها چه جوری انجام می‌دادند؟ اینی که از مثلاً کار کشاورزی و دام‌پروری می‌کردند، یک گوسفندی، چه می‌دونم، یک بخشی از زر خودشان را می‌آوردند مثل هدیه آوردن، مثل اینکه از اموال خودشان یک چیز خوبش را مثلاً بیارن آنجا قربانی بکنند به نشانه مثلاً شکرگزاری در مقابل نعمتی که بهشان داده شده.

به نظر من خیلی در آن احساس وجود داشت. آدم‌ها به هر حال نسبت به اموال خودشان یک جوریه، اینکه شما کدام گوسفند را انتخاب می‌کنید، آن مریضه را می‌برید، کوچیکه را می‌برید، بزرگترین، درشت‌ترین را انتخاب می‌کنید، این یک جوری احساسی از اینکه مثلاً یک هدیه‌ای دارید می‌برید به نشانه سپاس‌گزاری برای مثلاً مراسم، خب این دیگر وجود، من به نظرم این واژه شاید به همین دلیل کم‌کم سست شده که این حس از بین رفته.

به قربانی در این آیه هدی گفته می‌شود که از هدیه‌ست. می‌گوید که در واقع دستور این است که تا که این قربانی انجام نشده از احرام خارج نشود.

این‌جوری گفته می‌شود که می‌گوید که آن لا تحل رؤوسکم حتی یبلغ الهدی محله. می‌گوید تا آن هدیه انگار به جایگاه خودش نرسیده حق ندارید سرتون را بتراشید. این سرتراشیدن از احرام خارج شدن.

یعنی آخرین مرحله‌ای که کاری که انجام می‌دید که بعد می‌توانید لباس احرام را در بیاورید و حرمت‌هایی که مثلاً وجود دارد از بین برود با حلقه و این نباید انجام بشود تا این وقتی که این هدی به اصطلاح به نتیجه رسیده باشه. الان خب حالا یک خورده مراحل کلاً دنیای مدرن همه چیزهای غیرمستقیم می‌شود دیگر. اصلاً ارتباط ما با طبیعت غیرمستقیم شده.

ممکن است یک آدمی درخت هم حتی تو زندگیش خیلی نبینه. حالا که ما که هنوز به جایی نرسیدیم درخت. یک جوک کامپیوتری وجود دارد می‌گویند که تو این علوم کامپیوتر همیشه درخت‌ها را ریشه را بالا می‌ذارن به سمت پایین می‌کشن. یعنی که سوال کرد که درخت‌ها ریشه‌هاشون پایینه.

این‌ها چرا به سمت بالا نمی‌کشن درخت‌ها رو؟ خب فرقی هم نمی‌کرد دیگر. جوابش این است که خب این‌ها درخت ندیدن کلاً. این‌ها پشت کامپیوتر نشستن و فکر می‌کنند درخت مثلاً شنیدن ریشه دارد از بالا به پایین. ما نخندید. فکر کنم مثلاً ۵۰ سال ۱۰۰ سال دیگر بعید نیست آدم‌هایی پیدا بشوند که درختی را به آن صورت ندیدن.

ممکن است تصاویر هم بعضی‌ها مثلاً ۱۸۰ درجه چرخیده باشه طرف نفهمه. خلاصه واقعاً درخت‌ها از بالا به پایینن یا پایین به بالا. به هر حال قربانی هم یک خورده این‌جوری شده دیگر. یعنی ما ارتباطمون دو مرحله دور شده. فکر کنم یک مرحله این‌جوری بود که آدم‌ها دیگر خب با خودشان چیزی نمی‌بردند.

می‌گفتند آنجا یک گله‌دارایی هستند، خودشان گوسفند می‌آرن. زمان قربانی میریم همونجا می‌خریم. پول با خودشان می‌بردند. بنابراین هدیه به آن معنا که یک چیزی همراه خودشان داشته باشند، طبعاً از راه‌های خیلی دور با خودشان نمی‌آوردند. بعد هم ولی خب خودشان سر می‌بریدند. در واقع قربانی را خودشان انجام می‌دادند.

الان دیگر چندین ساله که ممنوع شده رسماً. یعنی شما حق ندارید آنجا قربانی بکنید. بنابراین نتیجه‌اش این است که تلفنی. حالا باز فکر کنم باز یک مدت مثلاً شاید می‌دیدند لااقل می‌تونستند حضور پیدا کنند. ولی الان در یک مکان‌های مخصوصی انجام می‌شود که دیگر آدم‌ها هم حق ندارند بروند از نظر بهداشتی و این‌ها.

فقط زنگ می‌زنند بهتان می‌گویند که مثلاً قربانی انجام شد. یک چیز خیلی خیلی بامزه‌اش چیز است دیگر تو اینترنت زیارت اینترنتی گذاشتند که شما نمی‌دانم شماره تلفن اعلام کردند برای بعضی از زیارتگاه‌ها که شما زنگ می‌زنید مثلاً فرض کنید السلام علیک می‌گویید اینجا صدا پخش می‌شود.

خیلی بامزه‌ست. یک اساس زیارتی این است که شما از خونه‌تون راه بیفتی، اصلاً دوری از وطن، بروید یک مکانی. تلفنی من نمی‌دانم این فایده، ولی مخابرات فایده دارد. حالا شاید برای آدم‌ها هم فایده داشته باشه. خب بگذریم. به هر حال من یک یک نکته‌ای که می‌خواستم بگویم همین مفهوم هدیه که اینجا واژه‌ای که به کار رفته شده به نظرم مهم است.

و اینکه اگر مثلاً کفاره نمی‌دانم حلق انجام ندادن و این‌ها چیه؟ بگذارید من این جزئیات را خیلی روش تأکید نمی‌کنم ولی یک چیزی نکته‌ای بود می‌گویم بهتان. بعد یک یک نکته این است که شاید دومین حکمی که دارد بیان می‌شود این است که البقرة · ۱۹۷ٱلْحَجُّ أَشْهُرٌۭ مَّعْلُومَٰتٌۭ ۚ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ ٱلْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِى ٱلْحَجِّ ۗ وَمَا تَفْعَلُوا۟ مِنْ خَيْرٍۢ يَعْلَمْهُ ٱللَّهُ ۗ وَتَزَوَّدُوا۟ فَإِنَّ خَيْرَ ٱلزَّادِ ٱلتَّقْوَىٰ ۚ وَٱتَّقُونِ يَٰٓأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِحجّ در ماههاى معينى است. پس هر كس در اين [ماه‌]ها، حجّ را [برخود] واجب گرداند، [بداند كه‌] در اثناى حجّ، همبسترى و گناه و جدال [روا] نيست، و هر كار نيكى انجام مى‌دهيد، خدا آن را مى‌داند، و براى خود توشه برگيريد كه در حقيقت، بهترين توشه، پرهيزگارى است، و اى خردمندان! از من پروا كنيد..

اینکه این فکر نکن این جزو اساسی‌ترین احکام حجه که شما حق ندارید حتی نه اینکه هی آن بکشید، نمی‌دانم اینکه شکار ممنوعه، گیاه را نمی‌دانم نباید از بین ببرید. آدم‌ها در زمان حج حق نه اینکه حق جنگیدن ندارند، حق مشاجره مثلاً لفظی هم ندارند. از احرام خارج می‌شود کسی که بخواهد مثلاً دعوای لفظی حتی بکند با این نفر.

جدال کردن جزو محرمات قطعیه که تو قرآن ذکر شد. می‌گوید مسلمان‌ها وقتی که آن لباس را می‌پوشند در آن روزهای خاص محرم میشن، حق هیچ‌جور در واقع حالت پرخاشگری اصلاً حتی ندارند. یعنی این فقط به از بین بردن حیات و نمی‌دانم تجاوز و چیز مربوط نمی‌شود.

خیلی باید تمرین آرام بودن و در واقع در حالت صلح قرار گرفتن نسبت به انسان‌های دیگر داشته باشند. و این که جدال در حج نیست، منظور نیست مسلمون‌هایی با همدیگر حق ندارند بگو مگو بکنند. اگر یکی بیاید مثلاً همان‌طوری که اگر یک پشه شما را نیش بزند حق ندارید بکشیدش، واقعاً این‌جوری است دیگر.

نهایتاً به قول یکی از دوستان من یک سالی رفته بود که خیلی هم می‌گفت گرم بود و خیلی هم پشه زیاد بعد با حالت به اصطلاح شاکی می‌گفت که ما هم دیگر نمی‌تونستیم این‌ها را بکشیم. باید می‌گفتیم خواهش می‌کنم تشریف ببرید.

یک جوری به پشه‌ها را باید می‌پروندن حداقل. ولی یک حرف خیلی بامزه‌ای زد. چون خیلی آدم مذهبی‌ای نبود. من از این حرفش خیلی گفت من دیگر توبه کردم حج نمی‌رم. گفتم بابا هم مردم هم می‌روند حج توبه می‌کنند. این توبه کرده که دیگر حج واقعاً عین این جمله را گفت.

من دیگر توبه کردم اگر بروم حج. برعکس شد. خلاصه اینقدر بهش سخت گذشته بود از دست پشه‌ها و این‌ها. ببین شما اگر همان‌طوری یک پشه مزاحمتون بشود حق ندارید بکشیدش. یعنی تو یک حالت وضعیت خاص قرار دارید. مثلاً یک آدم دورانی باشه یا آدم‌های مشرکی هم آنجا باشند.

بخوان مثلاً چه می‌دانم مسخره‌تون بکنن، بیان نمی‌دانم آزار و اذیتی، واقعاً این‌جوری است که تا حدی که مثلاً خطر جانی برای‌تان ندارد و این‌ها نباید باهاشون درگیری لفظی پیدا بکنید. جدال، جدال کردن کلاً باید از را اعمالتون حذف شده باشه. چون اگر آن جنبه معنوی‌شم در نظر بگیرید یک جوری این مثل آدمی که دستش از دنیا کوتاه شده.

مثل یک مرگ موقته دیگر. بنابراین کلاً این انگار فعلی نباید انجام بدهید. حالت چیز داشته باشید. حالت خیلی دخالت مثلاً در دنیا داشته باشه. یک جوری حالت منفعل بودن در احکام احرام هست. احکام احرام خودبه‌خود آدم‌ها را در یک خورده حالت انفعال قرار می‌دهد.

و خب این خوب است بالاخره. چون اگر احکام جهاد دارید، این دقیقاً چیزشه دیگر. پادزهر این است که زیادی یعنی اگر مردم واقعاً حج بروند این احساس زیبایی مثلاً لباس سفید پوشیدن و صلح‌دوستی و این حالت را داشته باشند از افراط در خون‌ریزی و این‌ها طبعاً جلوگیری می‌کند.

یک روی سکه است که مسلمان‌ها انگار این را را خیلی در طول تاریخ ندیدن. بیشتر آن قسمت قربانی می‌شد که یک چیزهایی مثلاً خون ریخته می‌شود آن بیشتر برای‌شان جالب بود. حالا بگذریم این‌ها مسائل فرهنگی‌ایه. دوران گذشته است که فقط برای مسلمان‌ها نبوده. کلاً جوامع قدیم با آن قسمت کار بیشتر انگار خو گرفته بودن.

می‌گوید و ما تفعل البقرة · ۱۹۷ٱلْحَجُّ أَشْهُرٌۭ مَّعْلُومَٰتٌۭ ۚ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ ٱلْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِى ٱلْحَجِّ ۗ وَمَا تَفْعَلُوا۟ مِنْ خَيْرٍۢ يَعْلَمْهُ ٱللَّهُ ۗ وَتَزَوَّدُوا۟ فَإِنَّ خَيْرَ ٱلزَّادِ ٱلتَّقْوَىٰ ۚ وَٱتَّقُونِ يَٰٓأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِحجّ در ماههاى معينى است. پس هر كس در اين [ماه‌]ها، حجّ را [برخود] واجب گرداند، [بداند كه‌] در اثناى حجّ، همبسترى و گناه و جدال [روا] نيست، و هر كار نيكى انجام مى‌دهيد، خدا آن را مى‌داند، و براى خود توشه برگيريد كه در حقيقت، بهترين توشه، پرهيزگارى است، و اى خردمندان! از من پروا كنيد. که حالا این دعوت به تقواست. این یک آیه‌ای هست من این را شاید قبلاً وقتی در مورد عرفات و مشعر و این‌ها صحبت می‌کردم گفتم. البقرة · ۱۹۸لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُوا۟ فَضْلًۭا مِّن رَّبِّكُمْ ۚ فَإِذَآ أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَٰتٍۢ فَٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ عِندَ ٱلْمَشْعَرِ ٱلْحَرَامِ ۖ وَٱذْكُرُوهُ كَمَا هَدَىٰكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِۦ لَمِنَ ٱلضَّآلِّينَبر شما گناهى نيست كه [در سفر حجّ‌] از فضل پروردگارتان [روزىِ خويش‌] بجوييد؛ پس چون از عرفات كوچ نموديد، خدا را در مشعر الحرام ياد كنيد، و يادش كنيد كه شما را كه پيشتر از بيراهان بوديد، فرا راه آورد.. یک نکته‌ای اینجا هست که من بعداً نمی‌آید یک اشاره‌ای بهش بکنم.

بعد از اینکه می‌گوید که از وقتی که از عرفات اومدید در مسجدالحرام یاد خدا بکنید و اذکروه کما هداکم. می‌گوید خدا را یاد بکنید همون‌طور که شما را هدایت کرد. و البقرة · ۱۹۸لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُوا۟ فَضْلًۭا مِّن رَّبِّكُمْ ۚ فَإِذَآ أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَٰتٍۢ فَٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ عِندَ ٱلْمَشْعَرِ ٱلْحَرَامِ ۖ وَٱذْكُرُوهُ كَمَا هَدَىٰكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِۦ لَمِنَ ٱلضَّآلِّينَبر شما گناهى نيست كه [در سفر حجّ‌] از فضل پروردگارتان [روزىِ خويش‌] بجوييد؛ پس چون از عرفات كوچ نموديد، خدا را در مشعر الحرام ياد كنيد، و يادش كنيد كه شما را كه پيشتر از بيراهان بوديد، فرا راه آورد.. من این روی این آیه می‌خواهم یک صحبت مختصری بکنم که بعد می‌گوید که بعداً از آنجا خارج بشوید من حیث افاض الناس.

فإذا قضیتم مناسککم.

یعنی وقتی که مناسک‌تون به پایان رسید به پایان رسوندید فاذکروا الله کذکرکم آبائکم او اشد ذکراً. یک خورده این آیه عجیبیه. می‌گوید که خداوند را یاد بکنید همان‌طوری که پدرانتون را یاد می‌کنید او اشد ذکراً. نمی‌گوید بعداً پدرانتون را یاد می‌کردید. می‌گوید خداوند را یاد بکنید کذکرکم آبائکم. مانند یادآوری پدرانتون.

فعل گذشته نیست. یک شأن نزولی در این مورد وجود دارد که من می‌خواهم خدشه وارد بکنم. یعنی حداقل من نمی‌دانم این شأن نزول واقعیت دارد یا نه. خیلی وقت‌ها من هر دفعه که بحث شأن نزول می‌شود این را می‌گویم. یک سری شأن نزول‌های ساختگی وجود دارد که مانع فهم آیاته.

یعنی یک نفر مثلاً هر جایی که یک خورده عجیب بود و قابل‌فهم نبوده یک برایش داستان درست کردن که به نظر منطقی برسد. داستانی که در این مورد وجود دارد من نمی‌دانم واقعاً شواهدی به اندازه کافی هست که این اصلاً واقعیت داشته یا نه. اگر داشتم باز من به نظرم خدشه وارد می‌شود به دلیل نوع بیانی که این آیه دارد.

داستان این است که می‌گویند مثلاً اعراب جاهلی وقتی می‌اومدن حج، مراسم که تمام می‌شد جمع می‌شدن و در مورد افتخارات اجداد خودشان صحبت می‌کردند. و اینجا دارد می‌گوید که آن کار را نکنید. به جای بعد از اینکه تمام شد به جای اینکه بشینید در مورد اجداد‌تون صحبت بکنید، بشینید در مورد خداوند مثلاً صحبت بکنید.

اصلش که کلاً اگر یک جوری یک خورده چیپه دیگر. اصلاً مقایسه کردن یاد خدا با یاد آباء و اجداد به آن معنایی که عرب انجام می‌داد خیلی جالب نیست. یعنی من شخصاً به نظرم نمی‌آید که این خیلی فرض درست باشه. این واقعه تاریخی اتفاق می‌افتاد که یک چنین رسمی بود که بعد از مراسم بشینن در مورد افتخارات اجدادشون مثلاً تفاخر کنند.

حالا چه بشینیم در مورد خداوند مثلاً همان حالت تفاخر را داشته باشیم. ببینید حرف از یاد، اولاً گذشته نیست این‌ها. نه من فکر می‌کنم کلاً اصلاً این راست نباشد. اگر از نظر تاریخی راست باشم من منکر این هم که این آیه خیلی به این موضوع مربوط باشه.

این تعبیر درست باشه که این در واقع یک جور حکم کردن به مردمه که آن کار را نکنن. کلمه تفاخر نیامده. کلمه اجداد نیامده. که از ذکرکم آبائکم یک جوری یک خورده چیز است. مثل یاد پدرانتان. نه ببینید اگر آن رسم این بوده که برای دیگران بگویند نه اینکه به یاد بیارن.

حالا همه این‌ها را بگذارید کنار. گذشته نیست. مثلاً فرض کنید نمی‌گوید که اون‌طور که یاد می‌کردید من قبل. این اصطلاح تو قرآن به عنوان یک چیز وجود دارد که وقتی می‌خواهد بگوید که قبلاً یک کاری می‌کردید حالا نکنید، یک واژه من قبل یک چیزی برای روشن شدن می‌آید.

نه ظاهر آیه به نظرم نمی‌رسه که اصولاً دارد به یک رسمی اشاره می‌کند. بعد مثلاً مسلمون‌ها به مسلمون‌هایی دارد می‌گوید که بینشون آدم‌هایی‌ان که اصلاً سابقه شرک ندارند. بنابراین چه جوری به همه‌شان دارد خطاب می‌کند که کذکرکم آبائکم. بگذارید من یک چیزی بگویم که به نظر من بیشتر منطبقه.

شما در سنت یهودی و مسیحی مخصوصاً تو مسیحی با حالت اغراق‌آمیز اینکه به خداوند پدر خطاب بشود و به مؤمنین فرزندان خداوند گفته بشود وجود دارد. این‌جوری جعل نیست. واقعاً تو تورات شما این را می‌بینید. یهودی‌ها این اصطلاح را داشتن. مسیحی‌ها که این را اصلاً دیگر به اصلاً به خدا رسماً بیشتر از هر چیزی شاید خطابی که می‌کنند پدره.

یک چیز وجود دارد. مثل یک چیز استعاریه دیگر که کسانی که مؤمنن، پاکن، فرزندان خداوند هستند. مثل انگار رابطه خانوادگی با خداوند. شما در روایات و احادیث قدسی این را می‌بینید که مثلاً مؤمنین بله مثلاً خانواده خدا هستند. حدیث قدسی فکر کنم این است که الناس عیال الله.

حالا به طور خاص کسانی که ایمان دارند انگار جزو خانواده خداوند هستند. وقتی یک چنین سنتی در ادیان ابراهیمی هست، نباید ما تعجب بکنیم که به همین معنا یک چنین آیه‌ای تو قرآن باشه. که انگار وقتی شما پاک شدید، دیگر به همان معنای مثلاً یهودی و مسیحیش، به همان معنای ابراهیمی که قبلاً وجود داشت، انگار شما فرزندان خداوند شدید.

بنابراین فاذکروا الله کذکرکم آبائکم او اشد ذکرا. حالا انگار رابطه‌تون با خداوند این‌قدر نزدیکه که همان‌جوری که یاد پدرانتون می‌افتید به عنوان یک چیز خیلی محسوس و ملموسی که آدم چه جوری یاد پدر خودش می‌افتد. مثل یک موجودی که باهاش یک رابطه خیلی صمیمانه و نزدیکی دارد.

اصلاً آن اصطلاحات فرزند خدا شدن و خدا را پدر خطاب کردن به دلیل حس صمیمیت دیگر. مسیحی‌ها هم دقیقاً به این حالته که خداوند را پدر خطاب می‌کنند. مثل یک رابطه خیلی خیلی صمیمانه. بنابراین یک جوری این آیه می‌گوید وقتی که مناسکتون را تمام کردید خب دیگر پاک شدید.

حالا فاذکروا الله کذکرکم آبائکم. این وارد خانواده خداوند، ببینید این شما اصلاً به این توجه بکنید که این محل مسجدالحرام و کعبه بیت‌الله. بنابراین شما مثلاً فرض کنید مثل فرزند خاطی که از اخراج شدید و حالا دارید برمی‌گردید، انگار به خانه خودتان دارید برمی‌گردید. این بیت‌الله یا بیت‌العتیق خونه‌ایه که برای مردم بنا شده.

خانه همه ماست. برگشتن شما به و بیت اصولاً معنی خانواده هم می‌دهد دیگر. متوجه هستید منظورم؟ فقط بیت ساختمان که نیست. شما دارید انگار به ملحق می‌شوید به جایی که محل اصلی زندگی شماست. انگار یک انگار این بیت، بیت همه است. شما احتمالاً این حکم را شنیدید.

به نظر من فوق‌العاده حکم جالبیه که هیچ‌کس در مسجدالحرام نباید نماز شکسته بخونه. شما از هر راه دوری که اومدید به محض اینکه آنجا می‌رسید نیت بکنید نکنید آنجا نماز همه مسلمان‌ها این‌جا تمام‌اند و این‌که تو خونه‌ی خودشان هستند.

بنابراین برگرد این یک جور مثل ملحق شدن مجدد مثلاً پاک شدید، ملحق شدید به خانواده‌تون، ملحق دارید به خونه‌ی خودتان برمی‌گردید. حالا انگار یک جوری به یک فضای معنوی رسیدید که می‌توانید خداوند را یاد بکنید، تذکرکم ابا او اشد ذکرا. این رابطه انگار از رابطه‌ی فرزند و پدر هم صمیمانه‌تر و نزدیک‌تر شده. من حس‌ام این است که این بیشتر می‌خورد.

یک چنین تعبیر معنوی از این آیه تا این‌که برگردونیمش به مقابله کردن با یک سنت. مثلاً اگر این آیه نبود، مسلمان‌ها می‌خواستن بشینن همین کارها را بکنند. یعنی یک چنین خطری وجود داشت که این آیه دارد حالا با این لحنی که خیلی لحن طبیعی هم برای نهی کردن از آن کار نیست. یعنی نه چیزی به گذشته اشاره دارد یا نه مثلاً دارد این را نهی می‌کند.

من حس‌ام این است که آیه یک جور در واقع به همان استعاره‌ی موجود در ادیان ابراهیمی دارد اشاره می‌کند که آدمی که مؤمنه و پاک شده در واقع یک جور به چیز رسیده، به یک مقامی رسیده که می‌تواند انگار خداوند را حتی حالا نه اینکه پدر خطاب بکنه، مسیحی‌ها یک کاری کردن که این سنت انگار از بین رفت.

دیگر خطاب پدر به خدا کردن در قرآن به این شکلی که حالا مسیح در سنت ابراهیمی بوده وجود ندارد. شاید این تنها جاییه که یک چیزی شبیه‌اش هست. به هر حال مقایسه‌ی با ذکر خداوند، با ذکر آبا یک جور در واقع صمیمیت در حد انگار رابطه‌ی فرزند و پدر و بعد می‌گوید و او اشد ذکرا.

شاید به یک جایی رسیده باشید که آن ذکر خدا از این هم، از آن رابطه‌تون با خدا از آن صمیمیت که انسان با پدر خودش دارد هم فراتر رفته باشه.

حالا من این را فقط چون هر دفعه می‌خوانم چون اولین باری که مثلاً تفسیر و این‌ها خواندم آن تو ذهنم بوده، هر وقت که می‌خوانم یک خورده اذیت می‌شم از این‌که یک چنین چیزی در مورد این آیه می‌گویند که اصلاً به نظر من جالب نیست.

به نظرم من بد نیست که یک توضیحی بدهم که فکر نمی‌کنم که این آیه آن معنی را داشته باشه.

پایان آیات حج در بقره

خب، آیات مربوط به حج اینجا در سوره‌ی بقره تمام می‌شود و جای دیگه‌ای که در قرآن در مورد حج صحبت می‌کنه، سوره‌ی مائده است که من احساس‌ام این است که چون آنجا بیشتر تمرکز روی حرمت حرم از نظر صید و شکار و اهمیت قربانی برای در واقع به منظور انگار شکرگزاری از حلال شدن مصرف گوشت حیوانات فکر می‌کنم به اندازه‌ی کافی تو سوره‌ی مائده که داشتم صحبت می‌کردم در مورد آن بحث وارد شدم. خود سوره‌ی مائده در واقع در مورد مراسم حج خیلی چیزی نمی‌دهد.

بیشتر در مورد مسئله‌ی امنیت حرم، ممنوعیت شکار و ارتباط داشتن قربانی با حلال بودن گوشت حیوانات دارد صحبت می‌کند. بگذارید من فقط در مورد مسئله‌ی چون خیلی در قرآن مسئله‌ی امنیت حرم مطرحه، فقط یک شما هر جایی که در مورد مسجدالحرام و آیاتی هست، به این اشاره می‌شود که اینجا منطقه‌ی امنه و فکر می‌کنم این خیلی در مسئله‌ی نه فقط مراسم حج، امنیت حرم در زمان حج نیست. اصولاً اینجا منطقه‌ی یک حرمتی دارد که شما یک سری کارها را نباید در آن انجام بدهید.

اینکه آن بحثی که من کردم که این‌جوری به نظر می‌آید که قرار دادن این حرم انگار دارد باعث جنگ می‌شه، جنگ و خون‌ریزی می‌شه، اگر مثلاً فرض کنید مثل یک اعلام عقیده و اظهار بین‌المللیه که ممکن است مخالفینی مثلاً پیدا بکنه، یک عده بیان راه حج را ببندن و اینجا درگیری ایجاد بشود یا مثلاً من حرف این را می‌زنم که مسلمان‌ها به نظر می‌رسد احکام اسلامی نسبت به آن منطقه حالت تهاجمی دارد.

یعنی همه‌جا شما در قرآن می‌بینید که انگار حالت تدافعی وجود دارد به غیر از در مورد آن منطقه که باید دست مسلمان‌ها باشه، نباید در آن بت باشه، اصلاً این‌جور مشرکین را باید بندازید بیرون. یک خورده فضای احکام اسلامی در مورد آن منطقه فرق دارد با بقیه‌ی جاها.

من می‌خواهم این را در واقع این احساس اگر این‌جوری به وجود آمده که آن منطقه‌ی منطقه‌ی جنگ‌زاست، برعکس دیگر. برعکس این است که مثل این است که شما یک عده آدم معتقد به صلح الان تو دنیا بیان، بیان به اعلام بکنند آقا تو این محدوده‌ی جغرافیایی لطفاً صلح بروز نمی‌دهد. اینجا خونی ریخته نشود.

بیاید یک جایی از دنیا را توافق بکنیم که اینجا خونی ریخته نشود. و حالا یک عده آدم باشند که هم با همین هم بخواهند مخالفت بکنند. من می‌خواهم بگویم این مسئله حج و مسجدالحرام و این‌ها یک چنین حکمی دارد. مسلمان‌ها خداوند یک جایی را در دنیا منطقه امن اعلام کرده. حیوانات را اینجا نکشید.

نه اینکه آدم‌ها را نکشید. حیوانات هم نکشید تو این منطقه. من یک بار تعریف کردم که این کبوترهای مسجدالحرام چقدر موجودات پررویی شدند. در طی از نظر ژنتیک این‌ها متوجه شدند که کسی کاری به کارشان ندارد. حالا تو همه جای دنیا مثلاً بعضی از این میدان‌ها می‌بینید که این‌جوری هست، کبوترها نمی‌ترسند.

یعنی سال‌های سال گذشته و دیگر این‌ها به این نتیجه رسیدند، از نظر حالا یک ژنتیک یا فرهنگشان این‌جوری شده که انسان‌ها موجودات بی‌آزاری هستند. خب مسجدالحرام خیلی این‌شکلی است. یعنی این کبوترها اصلاً هیچ‌جور احساسی نسبت به اینکه اگر مثلاً روی سر یک نفر بنشینند، مثلاً کاری باهاشون داره، واقعاً ندارند.

خیلی خیلی صمیمی‌اند. در حد زیاد از حد. یعنی شما وقتی می‌نشینید قرآن بخوانید، آن‌ها هم همین‌جوری دارند کار خودشان را راه می‌روند، ممکن است بیایند مثلاً از روی شما هم راه بروند. خیلی حس ترس ندارند. اینکه من می‌خواهم بگویم این تقریباً مسئله مسجدالحرام یک چنین حالتی دارد.

خداوند یک جایی را منطقه امن و صلح اعلام کرده. بنابراین اگر کسی می‌آید اینجا را اشغال می‌کند، می‌جنگد، حمله می‌کند، راهش را می‌بندد، انگار دارد با صلح مخالفت می‌کند و جهاد و جنگ هم یک‌جوری مخالفت کردن با آدم‌هایی که حتی این منطقه را هم نمی‌پذیرند که یک جایی باشد که مثلاً مسلمان‌ها در آن فعالیت‌های نظامی که نمی‌کنند، مسلمان‌ها در آن دارند مثلاً فرض کنید به همین مراسم صلح‌آمیز خودشان در واقع می‌پردازند.

امنیت حرم

به هر حال امنیت تو این منطقه از اولی که اینجا بنا شده، هر باری که قرآن در مورد کعبه و مسجدالحرام صحبت می‌کند، یکی از اجزای در واقع بحث این است که ابراهیم خواسته که اینجا منطقه امن باشد، نمی‌دانم خداوند مثلاً می‌گوید که و جعلنا کعبه مثابه للناس و امنا اگر اشتباه آیه را بد نخوانده باشم، مثلاً وقتی حرف از کعبه می‌زند، واژه امن، مثابه و امنا این دو تا صفتی است که در موردش می‌آید.

مثابت یعنی جایی که هی بهش بازگشت بکنید. همه یک‌جوری انگار یک اصطلاحی داشتند می‌گفتند همه راه‌ها به رم ختم می‌شود. مصداق مسلمان‌ها همه‌چیز به مسجدالحرام انگار ختم می‌شود. حداقل یک بار تو عمرشان باید سعی کنند بروند آنجا و محلی است که سعی می‌کنند که بهش برگردند. محل بازگشت‌گاه‌شان است.

یک‌جوری در واقع هر روز بهش را می‌کنند، وقتی می‌میرند نمی‌دانم به سمتش هستند و در طول زندگی‌شان سعی می‌کنند یک بار اگر شد ۱۰ بار بروند آنجا در واقع هی برگردند به همان محل. به هر حال این امنیت مسجدالحرام خودش در واقع یک حکم ضد جنگ و صلح‌آمیز است.

خب دیگر، مثلاً یک آیه عجیبی در قرآن هست که یک جایی جایی است که من دارم سعی می‌کنم جاهای غیر از سوره حج که در مورد مسجدالحرام و کعبه و مراسم حج چیزی آمده، یک جایی در سوره عنکبوت آیه آخر یک آیه عجیبی است که بد نیست حداقل یک اشاره‌ای بهش بکنم.

یک تک آیه‌ای است که اشاره می‌کند به مسجدالحرام و به طور خیلی به سوره عنکبوت به وضوح فکر می‌کنم مکی است و قبل از احکام حج و تشکیل جامعه اسلامی و این‌ها نازل شده. ولی باز به هر حال یک اشاره‌ای اینجا به حرم هست.

می‌گوید: العنكبوت · ۶۷أَوَلَمْ يَرَوْا۟ أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا ءَامِنًۭا وَيُتَخَطَّفُ ٱلنَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ ۚ أَفَبِٱلْبَٰطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ ٱللَّهِ يَكْفُرُونَآيا نديده‌اند كه ما [براى آنان‌] حرمى امن قرار داديم و حال آنكه مردم از حوالى آنان ربوده مى‌شوند؟ آيا به باطل ايمان مى‌آورند و به نعمت خدا كفر مى‌ورزند؟ حوله» آیا این نمی‌بینید که خداوند یک حرم امنی را قرار داده و آدم‌ها در اطرافش مورد مثلاً حمله و آزار قرار می‌گیرند ولی نه داخل حرم. این جزو مثلاً آیات الهی است یا حالا دارد یادآوری می‌شود که خداوند این کار را کرده. یک جایی را قرار داده که آدم‌ها در آن امنیت داشته باشند. کلاً امنیت برقرار باشد.

من نمی‌دانم ولی شاید مثلاً این از نظر سیر نزول شاید اولین جایی است که دارد به حرمت حرم اشاره می‌شود. می‌خواهم اگر این‌جوری اگر این حرف درست باشد، اولین نکته در مورد حرم این اولاً واژه حرم در موردش به کار می‌رود که معنای احترام و حرمت در آن هست و بعد هم اینکه امنیتش دارد به عنوان مهم‌ترین نکته انگار ذکر می‌شود.

بالاخره این اینکه تو مراسم حج شما این حس در واقع صلح و امنیت و این‌ها در داخل مراسم هست، نکته‌ای که در قرآن بارها بهش اشاره شده. من می‌توانم آیات سوره حج را هم الان یک مروری بکنم قسمت مربوط به حجش رو، ولی خیلی حقیقتش تمایل ندارم با این وقت مثلاً ۱۰ دقیقه، ۲۰ دقیقه‌ای که مانده این کار را بکنم.

حسم این است که موقعی که دوباره برگشتیم به سوره حج، وقت می‌شود که یک مقدار یک چند تا نکته خاص در مورد حج که آنجا بهش اشاره شده را در واقع دوباره بحث بکنیم. من این جلسه را هم یک خورده زودتر تمام می‌کنم.

اگر سوالی هست بگویید ولی من اگر خیلی سوال مهمی نیست ترجیح می‌دهم که یک خورده زودتر تمام کنم.

مسئله قبله

خب، یک اشاره به قبله شد. قبلاً هم یک صحبتی شده بود. الان مثلاً این من باز هم این مسئله‌ام برای من حل نشد اگر مثلاً شده. اینکه چرا اولین قبله یعنی دولت تشکیل آمد و این‌ها بود ولی با توجه به این اهمیت تاریخی که در زمان حضرت ابراهیم مری به کعبه، چرا از اول به طرف کعبه نبود؟

دولت تشکیل احداث قبله را فرمودید که متناظر با تشکیل آمد. فکر کنم این‌جوری پاسخ می‌دادید. خب، ولی خب چرا از اول خب چرا این اتفاق افتاد از اول به کعبه؟

از اول وقتی به سمت کعبه‌ست یعنی این دین با یهودیت فرق دارد یعنی از اول یعنی اعلام دین جدیدی. به وضوح این‌جوری است دیگر. شما تا یک جایی مسلمان‌ها به نظر می‌رسد که مثل یک چیز موازی با یهودیت و مسیحیت و این‌ها اصلاً نیستند. هویت در یک جای دیگه‌ست که دارد اعلام می‌شود.

نیست؟ ها این واضح این‌جوری است دیگر. یعنی در واقع تمایل هم می‌گویم یعنی خیلی تمایل نمی‌خوان ایجاد کنند. ببینید مرحله اول که مثل همان چیزی است که من در مورد ادیان شرقی می‌گویم. بیشتر در خفاست. یعنی این‌جوری نیست که مسلمان‌ها در مکه تا یک مدتی اصلاً هیچ‌جور ابراز وجودی نمی‌کنند.

یک روزی هست که ابراز وجود می‌کنند. موجودیت خودشان را اعلام می‌کنند و خب یک آزار و اذیت شدیدی هم تحریم می‌شوند و بالاخره یک ماجرایی تو مکه اتفاق می‌افتد تا بیان تو مدینه.

یعنی حداقل دو تا مرحله وجود دارد تو این ابراز وجود کردن. یک بار یک عده غلیظ مومنینی هستند که اطراف پیغمبر هستند تا حالا مثلاً مخفیانه دارند تعلیم می‌بینند توسط پیغمبر و لزومی ندارد بیان ادعای مسلمونی بکنند.

واقعاً در حالت شبیه حالت تقیه. یعنی اگر مثلاً فرض کنید ابراز کنند ممکن است کشته بشوند و این‌ها ضرورت ندارد. ولی یک جایی حالا شاید جمعیتشون به یک حدی رسیده، به هر طریق در یک سالی این‌ها اعلام می‌کنند که و یک خورده خودشان را علنی می‌کنند به عنوان یک جمعیت مثلاً اقلیت.

و اتفاقاً اگر این روایت درست باشه، چون تو آن فیلم محمد رسول‌الله این صحنه را ساختن و آن فیلم خیلی روی مشترکات همه مسلمان‌ها در واقع تاکید می‌کنه، چون مثلاً علمای مذاهب مختلف و این‌ها یک جوری نظر دادن که قبول دارند که این اتفاق افتاده یا نه، چون رعایت همه مسلمان‌ها را کردن خودش سخت بوده.

بالاخره این صحنه تو فیلم هست که این ابراز وجود با رفتن به مسجدالحرام. بنابراین این‌جوری نیست که کعبه و مسجدالحرام در فرهنگ مسلمان‌ها معنی نداشته باشه اصلاً. حرمت دارد یعنی یک جوری به هر حال می‌بینید قبل از اینکه حتی بیان مدینه تو مکه به مسجدالحرام به عنوان یک مکان مثلاً مقدس اشاره می‌شود.

حرمی که مورد قبول مسلمونان هست. و ابراز وجود که می‌خواهند بکنند مثلاً می‌روند تو مسجدالحرام اعلام می‌کنند که ما موحدیم و مثلاً مشرک نیستیم و این‌ها. و مرحله دومش ولی اینجا جامعه جدیدی تشکیل نشده. این‌ها یک عده‌ای‌ان مثل پیامبران گذشته که در قوم مشرک می‌اومدن و خب طرفدارانی داشتن که علناً طرفدار آن پیغمبر بودن و مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفتن.

ولی در مدینه اتفاق خاصی می‌افتد. آن هم این است که رسماً یک دین جدید اعلام می‌شه، شریعت ظاهر می‌شه، جامعه دینی تشکیل می‌شود. و خب این مناسبت دارد به نظر من از اول به سمتی دیگر غیر از مثلاً یهودیان نماز خواندن و این‌ها یک جور اعلام استقلاله دیگر و زمانش در مدینه فرا می‌رسد و آن کار را می‌کنند.

یک بگذارید یک توجیهی وجود دارد. می‌گویند که در مکه که بودن به سمت اورشلیم نماز می‌خوندن و چون تو مکه یهودی‌ها زندگی می‌کردن، اصولاً ابهامی وجود نداشت که این به سمت اورشلیم نماز می‌خوندن. به معنای یهودی بودن.

یهودی آنجا نبود. و بعداً وقتی اومدن مدینه یک جوری شد که مثلاً مسلمان‌ها به همان سمتی که خب یک جمعیت قابل ملاحظه‌ای یهودی در مدینه زندگی می‌کرد که تو حیات اجتماعی و سیاسی مدینه هم خیلی نقش داشتن.

طبق معمول احتمالاً اقتصاد مدینه هم دست این‌ها بود کلاً. یهودی‌ها هر جا باشند از نظر اقتصادی آدم‌های قوی‌ای هستند. و خب بعضیا می‌گویند که قبله لازم شد برای خاطر اینکه مسلمان‌ها خط خودشونو با یهودی‌ها جدا کنند چون الان اینجا یهودی‌ها حضور دارند.

خب این به وضوح به نظر من توجیه بدیه. برای خاطر یعنی مخالف آن چیزی است که تئوریه که تو قرآن وجود دارد. اصلاً از روز اول که کعبه ساخته شده قرار بوده که یک دینی بیاد، قرار بوده که این محل به اصطلاح حجشون باشه. اصلاً این‌جوری نیست که این یک واقعه مثلاً فرض کنید زودگذر اجتماعی نمی‌دانم با یهودی‌ها قاطی شدن و لازم شد.

بالاخره چه یهودی تو عربستان بود چه نبود، قبله مسلمان‌ها اورشلیم نبود. و این شاخه ادیان ابراهیمی که از اسماعیل نشأت می‌گیره، قبلش کعبه‌ست. این روایتیه که قرآن از تاریخ دارد می‌گوید که اصلاً اینجا ساخته شده و قرار بوده که یک امتی اینجا ظهور بکند و این حرف‌ها.

بنابراین آن توجیه با قرآن سازگار نیست و این توجیه مطلقاً به نظر من توجیه نمی‌کند که خب مثلاً حالا شما می‌گویید که فرق داشته باشند با یهودی‌ها. یهودی‌ها مثلاً اتفاقاً به سمت آن‌ور دارند نماز می‌خوانند. چرا مثلاً مسلمان‌ها خلاف جهت به یک سمت دیگه‌ای نماز می‌خونن؟

یعنی کلاً اینکه برگشتن به سمت مسجدالحرام و کعبه، یک برنامه‌ای بوده که اجرا می‌شده و نمی‌دانم تمایز پیدا کردن با یهود اصولاً چیز نیست. فکر نمی‌کنم توجیه جالبی باشه. کسانی که این توجیه را می‌کنند کلاً دارم می‌گویم کسانی که اصلاً قرآن را قبول ندارند. فرض کنید که یک یهودی این حرف را بزند.

به نظر من یک یک مجهول تاریخی را باید حل کند. اصلاً کعبه چیه؟ بالاخره یک مکان عجیب و غریبی آنجا وجود دارد و یک ساختمان عجیبی که و همه اعراب هم می‌اومدن این را به عنوان یک چیز مقدس. کی این را ساخته؟ حالا ما یک روایتی داریم در قرآن که این مکان و آن ساختمان توسط یک پیامبری ساخته شده.

خب کسی که این را قبول نداره، یهودی‌ها اگر قبول ندارند که از ابراهیم آمده اینجا ساخته، خب یک تاریخی را بکنند که بالاخره یک کسی شما همان‌جوری که هر بنای تاریخی به وضوح کعبه هزاران سال سابقه داشت.

همان‌جوری که شما مثلاً فرض کنید فلان بنای تاریخی یونان و شناسنامه‌شو می‌نویسید، خب یکی بیاید به ما بگوید که ما تحقیق تاریخی کردیم این در چه سالی ساخته شده، کی این را ساخته، مثلاً جدیدتر از زمان ابراهیمه.

به نظر می‌آید که قرآن برای جوابی دارد آن هم این است که این بیت ساخته شده توسط حضرت ابراهیم.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. بله. من واقعاً به نظر من جای دارم. بله. به سمت من همین را جواب دادم. ببینید یک یک جواب معمول این است که آنجا بتکده بوده و نماز خواندن به آن سمت از ابتدا معنایش این است که انگار یک جوری مسامحه کردن و کنار اومدن با آداب قریش.

بعضیا این جواب را می‌دهند. من به نظرم می‌آید که اصلاً جدا شدن مسلمان‌ها از ادیان توحیدی موجود مشکل داشته. یعنی وقتی مسلمان‌ها قبله، اصلاً قبله جدید اعلام کردن یعنی جامعه و دین جدید.

بلافاصله شریعت می‌آد، اصلاً یک چیزی به اسم اسلام شکل می‌گیرد در مقابل مثلاً یهودیت و مسیحیت. این در یک لحظه‌ای در مدینه این اتفاق افتاده. وقتی که جامعه دینی به وجود آمده.

بنابراین از روز اول این خط و مرز کشیدن‌ها، مثل اینکه مسلمان‌ها خودشونو کلاً از دارند به عنوان یک هویت جدیدی برای خودشان از نظر دینی قائل می‌شن، به نظر من طبیعی که وجود نداشته. قبل از آن مثلاً نه، نکته این است که اصلاً قرار یک امت جدید تشکیل بشه، قرار نیست از اول که معلوم نیست چه اتفاقی دارد می‌افتد. می‌فهمید منظورم چیه؟

یعنی اینکه یک دینی مثلاً دارد تشکیل که می‌شود در سنت ادیان ابراهیمی که نه یهودین نه مسیحین یک جامعه جدید شریعت جدید قرار است بیاید این خیلی اتفاق عجیبیه که یک چنین واقعه‌ای در تاریخ ادیان دارد اتفاق می‌افتد این‌ها همه در واقع از اولش که نیست اصلاً شریعتی وجود ندارد مسلمان‌ها خیلی ساده دارند زندگی می‌کنند بیشتر هویتشون ضد شرک و توحیدیه و بعداً هویت جدیدی به عنوان یک دین و یک امت پیدا می‌کنند و قبله در این مرحله در واقع تعیین می‌شود بله خب بچه ها امتند.

یعنی که بله نه اصلاً کلاً یک یک توجیه این است که وقتی تو مکه هستند نمی‌خوان با مشرکین قاطی بشوند وقتی میان مدینه نمی‌خوان با یهودی‌ها قاطی بشوند من می‌گویم که این خیلی توجیه قوی‌ای نیست برای خاطر اینکه به وضوح قرآن دارد این را آموزش می‌دهد که از ازل انگار قرار است که امت اسلام به سمت کعبه نماز بخونه این‌جوری نیست که مثلاً برای تمایز با یهودی‌ها این بالاخره این قبله تعیین میشد برای امت اسلام تو آن لحظه‌ای که امت دارد اعلام می‌شود تو همان جایی که شریعت دارد برای اولین بار احکامش می‌آید. یعنی در مدینه بعد از اینکه جامعه مذهبی مسلمان‌ها تشکیل شده و شما

خب این‌ها آقای ایشان از من خواستن که کتاب معرفی بکنم. من این کتابو معرفی کردم آن حج عارفان مال آقای رحیمی کارگر که تعریف کردم کتاب خوبی است.

که در واقع جمع‌آوری شده مطالب مربوط به حج در یک تعداد از کتاب‌های عرفانی به نظر من کتاب مختصر و مفیدی خیلی خوبی است انتشارات ایناشو لازم نیست بگویم برای خاطر اینکه همه این‌ها را فروشگاه حج و زیارت می‌فروشه همین ساختمان حج و زیارتی که در خیابون برای خیابون آزادی هست، تقاطع همکف شوشا کتاب دارد و همه این کتابا آنجا موجودن.

معرفی کتاب‌های حج

سه تا کتاب آقای جوادی آملی حداقل من دارم ممکن است بیشترم باشه که طبعاً کتاب‌های خوبی هستند. مخصوصاً این یک دانه کتاب که اسمش هست جوهره‌ای از صحبای حج. یک کتاب دیگر اسمش هست صحبای صفا.

یک کتاب دیگر اسمش هست عرفان. عمده این‌ها ممکن است تعداد کتاب‌های آقای جوادی آملی از این هم بیشتر باشه. یک کتابی که شاید نویسنده‌اش را نشناسین اسمش هست حج برنامه تکامل که مال.

آقای ضیاءآبادی. من ایشونو می‌شناسم یا نه از روحانیون معتبر تهران هستند که سنشون الان خیلی زیاده در مسجد در دربند نماز می‌خوانند. مرتب جلسات تفسیر قرآن دارند. و خیلی هم ازشان این جلسات هر مدتی یک بار تنظیم می‌شود و چاپ می‌شود.

به احتمال زیاد این نتیجه همین جلساته. البته در مورد تفسیر سوره خاص و این‌ها حج و این‌ها نیست. کتاب خوبی است. بین همه این کتاب‌هایی که دارم می‌گویم از همه بیشتر تاکید روی مسائل اجتماعی در این کتاب. و این‌جوری نیست که فقط بحث‌های عرفانی.

به همین برای خاطر اینکه متمرکز روی قرآنه و طبعاً این مسائل اجتماعی هم در آن هست. حتی در مورد جنگ هم صحبت می‌شود یک مقدار شدیداللحن. و یک کتاب دیگه‌ای که به نظر من کتاب خوبی است اسمش هست حج در آینه شعر فارسی.

دو تا کتابه. من با این عنوان شبیه به این که یکیش هست همین حج در آینه شعر فارسی آقای محمد شجاعی نوشته. یک کتاب دیگر هم هست که آن خوبیش این است که نه فقط در شعر.

مثلاً یک بخش جالبی دارد که حج در سفرنامه‌ها یعنی بخش‌هایی از سفرنامه ناصرخسرو، سفرنامه ابن‌بطوطه اینکه کلاً هر کسی در ادبیات فارسی چیزی ثبت کرده که رفته حج چه بوده و آنجا چه جوری بوده یک قسمت‌هایی‌شو بله آقای جعفریان در مورد آثار تاریخی که الان در مکه و مدینه هست که کتاب معروف ولی این که من می‌گویم بله نمی‌دانم من ندیدم فکر نمی‌کنم آن کتاب مال آقای جعفریان باشه به هر حال دو تا کتاب با این محتوا که حج را در شعر یا ادبیات فارسی بررسی کردن وجود دارد من این کتاب‌ها را که به نظرم کتاب‌های مفیدی هستند آوردم باز بروید آنجا یک عالم کتاب دیگر هم می‌توانید انتخاب کنید. خب