در این جلسه ابعاد اجتماعی و سیاسی حج فراتر از برداشت عرفانی فردی بررسی میشود. نسبت توحید و امکان جنگ، احکام اهل کتاب، و ابلاغ فرهنگی در برابر جنگ مطرح است. فقه و تکلیف با احکام اهل سنت نیز در میان میآید.
مرور جنبههای اجتماعی حج
بگذارید من، اه، یک مروری بکنم تو این، مخصوصاً فکر میکنم دو جلسه اخیر، دو تا، اه، دو مورد سعی کردم مطرح بکنم که، اه، برداشتهایی که ما از، اه، صرف برداشتهای عرفانی و فردی که از حج وجود دارد کافی نیست.
یعنی ما در متن قرآن و از، اه، کانتکست دینی چیزی فراتر از این میبینیم. و آن هم در واقع جنبههای اجتماعی، سیاسی و کلاً، اه، یک خورده بینالمللیتره حج به عنوان یک پدیده و اتفاقی که تو زمین میافتد و یک جورهایی اهمیت دارد.
اه، جلسه ماقبل آخر گفتم که، یعنی روی این تأکید کردم که اصولاً مکانیسمهایی که، اه، مکانیسمهایی که در الهام عرفانی و اینها هست یک جوری جنبههای فردی در آن قویتره و در مکانیسم در واقع وحی که یک چیزی ورای آن شهود و، اه، درک عرفانی متعارفی که عرفا دارن، مثل اینکه یک چیزی یک لول بالاتر از اونه، متکی به زبانه و، اه، طبعاً به دلیل اینکه برای ابلاغ به مردم دارد نازل میشه، یک جوری جنبههای اجتماعی توش، اه، پررنگتره.
اه، یک جلسه خلاصهاش روی این تأکید کردم که این تفاوتها وجود داره، بنابراین طبیعی است که شما در پیامی که خداوند در صورت وحی فرستاده، یک چیزی ورای مسائل فردی در مورد حج یا هر چیز دیگهای که تو شریعت هست، ببینید.
و جلسه قبل هم روی این تأکید کردم که جدای آن مکانیسمها، اصولاً، اه، دین جنبههای اجتماعی قوی دارد و، اه، با ناس در واقع سروکار داره، در حالی که عرفان جنبههای اجتماعیاش ضعیفتره و بیشتر در واقع فردیه. شما انتظار نباید داشته باشید که در طریقتهای عرفانی خیلی بحثهای مثلاً فرض کنید وظایف اجتماعی آدمها را ببینید.
معمولاً عرفا منزوی زندگی کردن و یک جوری حتی اکثر، حالا واقعاً عرفان اسلامی و یک خورده این عرفانهای دینی که در ادیان ابراهیمی هست بگذارید کنار، مثلاً در عرفان شرقی یک جورهایی این منزوی بودن و دور از مثلاً جامعه زندگی کردن جزئی انگار فرامین طریقتشون هست.
شمنها مثلاً در جنگلها و بیابانها زندگی میکردند و کاملاً حالت ایزوله داشتن. و همینطور بوداییها کلاً لااقل وقتی که دارن، اه، سیر عرفانی خودشان را طی میکنن، فکر میکنم توصیه به بیشتر کنارگیری از مردم هست تا موندن در جامعه. به هر حال من، من فکر میکنم این دو تا نکته، نکتههای مهمی هستند.
اه، من جلسه قبل شروع کردم در مورد ابعاد اجتماعی حج یک خورده صریحتر در واقع وارد شدم و، اه، سعی کردم بگویم که در قرآن شما وقتی که اصلاً بحث حج مطرح میشه، اولین نکتهای که تو قرآن همین، اه، از اول شروع کنید بخوانید میبینید، اه، کعبه و شهر مکه و کعبه که آنجا ساخته شده توسط ابراهیم و اولین چیزی که ازش میبینید به عنوان هویتش به عنوان قبلهی مسلمین هست.
قبلهای که بعد از در واقع اورشلیم مسلمانها به سمتش، اه، نماز خواندن و این تغییر قبله مبدأ در واقع پیدایش جامعه اسلامی و انگار یک دین جدیدی در مقابل ادیان گذشتهست که انگار، اه، با این تغییر قبله زاییده میشود و اعلام استقلال دارد میکند به عنوان یک جامعه جدید دینی.
بنابراین اصلاً هویت کعبه به یک معنایی گره میخورد با هویت جامعه بودن، جامعه دینی داشتن. جایی که همه مسلمانها به سمتش قرار است روزانه نماز بخونن و اینطوری نیست که فقط ما یک کعبه را به عنوان یک محلی که یک عبادت سالانهای در آن برقرار میشود بشناسیم.
ما روزانه با کعبه، در واقع کعبه در زندگی ما به نوعی انگار شرکت میکند و همهمون به طور طبیعی پنج بار قرار است که لااقل پنج بار به سمتی به همین سمت وایستیم هر جای دنیا که هستیم مسجدالحرام و کعبهای که در واقع وسط مسجدالحرام قبلهگاه همه مسلمین است. بنابراین از اولش در واقع در قرآن این هویت اجتماعی در چیز است در کعبه هست.
تاریخ بنای کعبه هم که بیان میشود مثلاً یک آیاتی در قرآن هست مثل همین آیه که چندین بار بهش اشاره کردم که این اول بیت وضع للناس للذی ببکته. اصلاً این اولین مکانی، اولین خونهای، جاییه که ساخته شده برای مردم. یعنی اصلاً رسماً هویت اجتماعی داره، هیچ چیز فردی در آن نیست.
خداوند از ابراهیم خواسته که یک جایی بسازه برای عبادت به عنوان عبادتگاه مردم. بنابراین آن چیزی که ما در حج در واقع میبینیم و هویتی که مسجدالحرام و قبله در شریعت اسلامی دارد در واقع این است که مسلمین یک مکانی در زمین هست که مال مسلمین است.
محلیه که آدمهای موحد و حالا مسلمین قرار است آنجا علناً عبادت بکنند. و حداقل این است که سالی یک بار آنجا باید عبادتگاه مسلمین باشه. بنابراین راهش آنجا باید عاری از شرک باشه، محیط باید امن باشه، راههایی به سمت مکه باید باز باشند.
وقتی که شما این احکام را وضع کردید به طور طبیعی معنایش این است که جامعه دینی که مسلمانها تشکیل میدهند امکان دارد که درگیر بشوند با کسانی که خارج جامعه دینی مسلمانها هستند.
یک بار این است که شما اگر بخواهید و حرفم جلسه گذشته این بود و این جلسه میخواهم یک خورده پررنگتر در موردش بحث کنم، قصد نداشتم ولی باز طبعاً عکسالعملهایی که بعد از جلسه دیدم احساس کردم خب این مسئلهش یک جور دیگر ظاهراً خاطره به اصطلاح اینکه مسلمانها خواسته باید بجنگن، نجنگن.
من دفعه پیش با صراحت از این دفاع کردم که همین که شما مکه و مکه را ساختید و حج را برقرار کردید و این حرفها را زدید یعنی پذیرفتید که ممکن است جنگ بشود. پس ترس این است که من میخواهم یک دینی داشته باشم که مطمئن باشم که منجر به جنگ نمیشود. چه کار باید بکنم؟
جنگ و صلح در دوران جدید
بگذارید اول یک نکته خیلی مقدماتی را بگویم. ما الان در یک دوران خاصی زندگی میکنیم که واقعاً با یک قرن قبل به شدت تفاوت دارد. از نظر فضایی که نسبت به مسئله جنگ و صلح و اینجور چیزها وجود دارد.
حالا ما داریم در مورد قرآن صحبت میکنیم و احکام اسلامی که در یک مکان و زمانی در واقع وضع شدند که درکشون میشود شاید این درک که آن آدمهای آن لحظه از این مقررات داشتند خیلی تفاوت میکرد با چیزی که ما الان میبینیم.
من حالا یک خورده توضیح میدهم که منظورم چیست. ما الان تو دوران بعد از دو تا جنگ جهانی مخرب وحشتناک که تو نیمه اول قرن بیستم اتفاق افتادن زندگی میکنیم که به شدت گرایشهای فرهنگی ضد جنگ را به وجود آورد.
و فکر میکنم این خوب است دیگر. حداقلش این است که بین بین آدمهای غیرسیاسی، مردم کوچه و بازار گرایشهای ضد جنگ به عنوان یک فرهنگ به وجود آمده.
من هنرمندها همه مثلاً فرض کنید یک جور همین الان هر جایی که تو دنیا جنگ میشود میبینید که یک عده آدم واکنشهای کاملاً منفی نشان میدهند. همیشه اینطوری نبود. یک دلیلش در واقع عظمت دو تا جنگ جهانی اول و دوم و میزان تخریب وحشتناکی که ایجاد کردن هست.
یکیش این است که ما تو دورانی داریم زندگی میکنیم که سلاحهای هستهای به وجود اومدن و جنگ خیلی خیلی خطرناکتر و مخرب مخربتر از اونی که قبلاً بود هست. حرف از ترس از نابودی زمین در صورت مثلاً بروز جنگ جهانی سوم هست. و این اتفاق چیزی است که قبلاً جنگها لوکال بود حالا یک عده میزدن تو سر کله.
الان واقعاً دو تا کشوری که سلاح هستهای داشتن با همدیگر درگیر بشوند مسئله بینالمللیه. یعنی شما نمیتوانید بگویید مثلاً خب حالا هند و پاکستان هر چقدر میخواهند با همدیگر بجنگن. ممکن است یکیشون از سلاح اتمی استفاده بکنه، آن یکیش هم از سلاح اتمی بر علیهش استفاده بکند.
یک چند تا انفجار هستهای بعداً ما هم در واقع پامون گیر این مسئلهست دیگر تا ممکن است تا سالهای سال یک جور آلودگی یک هسته ای که حالا اگر کره زمین نابود نشود و اتفاق خیلی بدی نیفته به هر حال یک جور مشکلاتی برای مردم منطقه ممکن است به وجود بیاید حتی برای مردم دنیا.
بنابراین ما در دورانی هستیم که جنگ اصلاً واژه جنگ همراه با ترس و خطر بینالمللی در واقع شده. اینها یک جوری در واقع نکات مثبتیان. یعنی خود به خود این سلاحهای خیلی مخرب ترس از جنگ را به وجود آوردن. بنابراین فضا برای زندگی صلحآمیز از نظر ذهنی آمادهتره.
شما اگر قبلاً مثلاً یک ملتها و اقوامی بودن که رسماً جنگطلب بودن، عاشق جنگیدن بودن و معمولاً هم اینجور ملتها و قومها که به وجود میاومدن خیلی هم موفق بودن دیگر برای خاطر اینکه علاقه داشتن به جنگ، مثلاً آدمهای قویای بودن، ورزیده بودن، میرفتن جهانگشایی میکردند.
مثلاً فرض کنید از آشوریها گرفته تا حالا زمانی که مغول حمله کرد و همه این منطقه را تا اروپا جارو زدن، آدمهای جنگجویی بودن و ذرهای احساس بد نسبت به جنگیدن نداشتن. خود اعراب در زمان جاهلی به شدت جنگطلب بودن و جنگ را افتخار میدونستن و یک جورهایی حس خوبی نسبت به جنگیدن حتی داشتن دیگر.
و بعداً هم البته اعراب این سنت اینکه جنگ چیز خوبی است را تا حدود زیادی حفظ کردن. بعد از اسلام هم کوتاهی نکردن در جنگیدن. و این فضا الان وجود ندارد.
یعنی یک فضای فرهنگی ضد جنگ به وجود آمده که حالا ممکن است یکی بگوید بیش از اندازهست و افراطیه. مثلاً یک جور ترس از اینکه هیچ کاری نکنیم که مثلاً کوچکترین درگیری پیش بیاید و این حرفها، ممکن است یک جوری آدمها را به سمت یک نوع افراط هم برده باشه.
اینی که الان ما در این فضا وقتی به مثلاً تاریخ اسلام نگاه میکنیم که در آن جنگ صورت گرفته، بلکه تعداد زیادی جنگ صورت گرفته یا اینکه مسلمانها اصولاً با حالت جنگیدن و با شمشیر کشورگشایی کردن و یک عده را مسلمون کردن یا لااقل رفتن سرزمینها را گرفتن و آنجا ساکن شدن، خب اینها به شدت واکنشهای منفی تو ذهن آدمها ایجاد میکند.
شاید علت اینکه خیلی خیلی زیاد الان در بحثهای دینی که در مورد اسلام میشود در بین مسلمانها و خارج از فضای اسلامی، به عنوان یک نقطه ضعف در مورد اسلام مسئله احکام جهاد و این حرفها را مطرح میکنن، فکر میکنم خب همین است که ما در یک دورانی داریم زندگی میکنیم که کلاً نسبت به جنگ واکنش منفی خیلی شدیدی وجود دارد.
شاید ۱۰۰ سال پیش اونقدرها هم یک چنین احساسات منفی عمومی وجود نداشت که چرا اصلاً در قرآن حرف از جنگ شده. به نظر میاومد خب طبیعی، شاید آنقدر خیلیها طبیعی میاومد که خب دیگر برای یک بخشی از انگار زندگی مردم به معنای واقعی در طول تاریخ جنگیدن بوده، خداوند هم آنجوری که برای غذا خوردن مثلاً احکامی دارد برای جنگیدن هم احکامی دارد.
ما الان در دورانی زندگی میکنیم که ارتباطات وجود داره، سازمان ملل وجود داره، ارگانهای بینالمللی وجود دارند که واقعاً میشود خیلی چیزها را با مذاکره حل کرد. ولی اینها امکانات کاملاً جدیدیان دیگه، یعنی اینها که وجود نداشته.
اینشکلی نبوده که شما امیدوار باشید بتوانید مثلاً صلحآمیز به حق و حقوق خودتان مثلاً برسید. مثلاً با مغولها مذاکره کنید و مثلاً به کشورتون تجاوز نکنن. نه مقررات بینالمللی وجود داشته.
اصولاً این فضایی که الان شما تو دنیا میبینید یک فضای خیلی جدید بعد از جنگ جهانی دومه و قضاوت کردن در مورد اینکه یعنی شما بالاخره احکام دینی، من نمیخواهم این نتیجه را بگیرم که احکام مربوط به جهاد مثلاً قدیمی شدن و این حرفها، ولی درکی که ما باید از مسائل دینی داشته باشیم، مثلاً فرض کنید من یک بار این بحث را در کلاس مطرح کردم.
اینکه آیا فرم اجرای احکام دینی که ما در مورد قصاص داریم باید به همان شکل قدیمی مثلاً باقی بمونه یا نه؟ خب این بالاخره جای بحث دارد دیگه، یعنی احکامی وضع شدن در بابا توجه به یک نوع محدودیتهای اجرایی که وجود داشته.
اگر مثلاً فرض کنید دست دزد را باید قطع کرد، حالا با شمشیر قطع میکردن، این با شمشیر قطع کردن که دیگر لااقل کسی نمیتواند بگوید که جزو چیزه، مثلاً احکام دینه. یعنی اگر آن زمان پیغمبر این کار را کرد ما تا ابد باید با شمشیر قطع کنیم؟ یک چیزهایی به طور بدیهی یک فرمهایی وجود دارند که اینها دیگر جزو احکام دینی که حساب نمیشود.
حالا اینکه تا چه عمری ما باید بازنگری بکنیم اگر امکان جدیدی به وجود اومد، مثلاً فرض کنید ما به نظر میآید که در دوران قدیم امکان اینکه زندانهایی باشن، نمیدانم مسئله بازپروری و این حرفها واقعاً وجود نداشته. حالا آیا مثلاً فرض کنید وقتی چنین امکاناتی به وجود آمد میتوانیم یک بخشی از مجازاتها را به یک شکل دیگهای اجرا بکنیم، به تعویق بندازیم یا نه؟
هر وقت که شرایط تغییر میکنه، شرایط جدید به وجود میاد، از نظر اقتصادی، مسائل اقتصادی و اجتماعی در تاریخ بشر به شدت در حال تغییرن. بنابراین صورتمسئلهها واقعاً تغییر میکنند. و بنابراین جوابهایی که به صورتمسئله دیگهای داده شده به نظر میآید که قابل ریوایز کردنه.
منتها من همیشه حرفم این است که خب بعضیا خیلی انگار شوق دارند همهچیز را ریوایز بکنند و میگویند خب معقوله که اگر شرایط تغییر کرد، شما مسئلههاتون در واقع مسئلههای جدیدیان و نباید کپی بکنید جواب یک مسئله، مثلاً فرض کنید.
یعنی اگر بردگی در آن زمان قابل ملغا کردن نبوده، الان قابل ملغا کردن هست، این امکانات جدیده. حالا میشود فکر کرد که آیا بردگی را ملغا بکنیم یا نکنیم؟
مثلاً روح آیات قرآن و احکام اسلامی در جهت این است که بردگی چیز بدیه. حالا اگر میشود ملغاش کرد، آیا میتوانیم ملغا بکنیم؟ یک عده سفت و سخت مثلاً فکر میکنند ایدهشون این است که چون در زمان پیغمبر بردگی ملغا نشده، ما حق نداریم و داریم خلاف دین رفتار میکنیم اگر بگوییم بردگی کار بدی، برده گرفتن کار بدیه.
و یک عده تا به نظر من خب میتوانند تصورشون این باشه که صورتمسئله عوض شده. در یک زمانی مهر شده، مسئله بردهداری ادامه پیدا کرده به دلیل اینکه هیچجور از نظر واقعی امکان قبل از انقلاب صنعتی ملغا شدن بردهداری و آن فرم در واقع روابط کاری امکان نداشته.
احکام دینی و بردهداری
حالا که امکانش به وجود اومده، خب به نظر میآید که با روح مثلاً احکام دینی سازگاره که ما بردهداری را چیز خوبی نمیدونیم. همینطور که ممکن است کارگری هم از نظر در فضای دینی چیز خوبی نباشد.
یعنی اگر پسفردا تونستیم به یک جامعهای برسیم که مثلاً حق استقلال کاری داشته باشن، کسب کارگر به این معنایی که الان هست با یک جور در واقع عدم ثبات و امنیت اقتصادی وجود نداشته باشه، خب طبیعی است که برویم ببینیم آیا اگر میشود ملغا کرد، بگوییم که اینجور قرارداد نبندیم.
قراردادها مثلاً اگر قراردادی قرار بسته بشه، حالتهای انسانیتر داشته باشه. به هر حال برای فهم اینکه یعنی این بعضی از این احساسات منفی که وجود دارد نسبت به اینکه اصلاً اسلام جواز جنگ صادر کرده، بالاخره این که واقعیتیه. اگر تشویق به جنگ نکرده باشه، ولی جواز برای جنگ صادر کرده. بعضیا الان تو این فضای فعلی حتی نسبت به این مسئله به نظر میآید که مشکل دارند.
و من دارم دفعه قبل سعی کردم بگویم که واقعاً اینجوریه؟ یعنی اصلاً نقش تشکیل جامعه دینی و اعلام کردن مسجدالحرام به عنوان قبله و درخواست از مردمی که مسلمان میشدن که سالانه یک بار بروند آنجا حج را برقرار بکنند و اینکه آن منطقه باید عاری از شرک باشه، اینها همه مقدماتیه که احتمال جنگ را به وجود میاره.
حالا من سوالم این است که اگر بیایم بخواهیم فرض بکنیم، برای خودمان تخیل بکنیم که چگونه میشود یک دینی داشت، مثلاً یک دین برحق، مثلاً توحیدی باشه و هیچ جنگی هم ایجاد نکنه، چه کار باید بکنیم؟ باید یک خود برای خودمان فرض بکنیم، مثلاً میخواهیم یک دین درست بکنیم که اصلاً در آن جنگ نباشد.
این را قبول دارید که نباید چیزی مثل حج اصلاً برقرار باشه؟ و یک عده ممکن است بدشون بیاید و دوست نداشته باشند ببینن که یک عده آنجا جمع شدن. فکر کنید مثلاً همه مردم دنیا مشرک شدن و دوست ندارند ببینن یک عده میروند آنجا مثلاً حج را برگزار میکنند.
بخوان جلوگیری بکنند. ما باید چه کار بکنیم؟ خب اگر نخوایم بجنگیم، مثلاً فرض کنید الان حج جزو مثلاً چیزهایی که برقرار شده، یک عده میان ممانعت میکنند. مثلاً یک کشوری بیاید مکه را اشغال بکند و به مسلمانها اجازه نده که بروند آنجا حج بکنند. در واقع شرایطی پیش بیاید شبیه شرایطی که زمان پیغمبر بود.
مشرکین مسلماً لاقیدان آنجا بتهاشون هم برده بودن گذاشته بودن در داخل کعبه، کار خودشان را میکردند. مسلمونها را هم دوست نداشتن که مثلاً راه بدن آنجا بیان حج را انجام بدن. خب پس این حکم را باید مثلاً مشروط بکنیم اگر کسی ناراحت نشد و کسی مثلاً جلوگیری نکرد، اگر میتوانید بروید مثلاً حج را انجام بدید، اگر نه هم انجام ندید.
در هر جامعهای هم ممکن است به هر حال مثلاً نماز خواندن هم یک حساسیتهایی به وجود بیاورد. یک عده مثلاً ببینید شما یک جوامع سنتی مثلاً مشرکین را در نظر بگیرید، آن جوامعی که پیامبران در آن ظهور میکردند.
یک سنت شرکآمیزی وجود داشت و هر نوع تخطی از این کارهایی که آنها میکردند که در واقع ادامه سنت اجدادشون بود، بیحرمتی نسبت به جامعه حساب میشد. یعنی اگر یک آدمی در آداب شرکآمیز آنها شرکت نمیکرد هم یک جور بیحرمتی کرد. الان ممکن است آدمهایی که متدین نیستن، اهل مدارا و مسامحه و نمیدانم تساهل و تسامح باشند. قدیم اینجوری نبوده.
یعنی آن آدمهایی که قبلاً وجود داشتن، غیرمتدینها معمولاً آدمهای وحشیای بودن و آدمهایی بودن که از این سنتهای احمقانهای هم پیروی میکردند. اهل مطالعه و نمیدانم نه فلسفهای داشتن نه هیچی. یک مشت آدمی بودن که از در جامعهای به دنیا آمده بودن.
هر چیز بیخودی هم که بهشان گفته شده بود را پذیرفته بودن و به شدت نسبت به کسی که بیاید بخواهد این نظم آنجا را به هم بزنه، عکسالعمل نشان میدادن. بنابراین اگر مثلاً شما بخواهید که درگیر نشید، یک جوری باید یک دینی داشته باشید که آدمها تو دل خودشان و بهشان مثلاً حکم تقیه بدهید.
بگویید آقا اگر هم ایمان آوردی، اعلام نکن. برای اینکه همین اعلام شدنش که مثلاً یک نفر از سنتهای اجدادی تخطی کرده ممکن است حساسیت ایجاد بکند. چه برسد به اینکه این آدمها بخوان مثلاً در شهر یک جا جمع بشوند با همدیگر عبادت بکنند.
یعنی شما این عکسالعملهایی که در شهرهایی که پیامبران میاومدن نسبت به پیامبران و یک عده قلیلی که اطرافشون ایمان آورده بودن وجود داشت، شما را از شهر بیرون میندازن، نمیدانم میکشیمتون اگر نخواید در به دین اجداد ما احترام بگذارید. این فضاییه که آن دوران وجود داشته دیگر. فضایی که شرک همهجا را گرفته و آدمهایی که نمیپذیرن آن سنتها رو، آدمهای متخلفی هستند که باید مجازات بشوند.
هیچی که نمیکردن، هیچ آسیبی که به جامعه نمیرسوندن، تو قرآن میخوانید که اینها میگفتند که اصلاً صرف اینکه شما هستید برای ما بدشانسی میآرید. میگفتند که حرفشون این بود دیگر. تو بعضی از این مکالمات بین مشرکین با پیامبران این هست که اصلاً شما بداقبالی برای ما میآرید.
حالا هیچ حج هم نرید و هیچ نماز جماعت هم نخونید و هیچ کاری نکنید، صرف اینکه یک عده آدم اینجا هستند تو دلشون به این بتهایی که ما میپرستیم معتقد نیستن، این ممکن است باعث بدبیاری ما بشود و مثلاً یک سیل میاومد میگفتند این مال این آدمهاییایه که به بتها مثلاً در قلبشون حالا بیاحترامی کردن، بنابراین سیل آمده.
ببینید این فضا نتیجهاش این است که آدمی که مؤمنه، خودبهخود به حاشیه شهر، به بیرون شهر گرایش پیدا میکند. برای خاطر اینکه اگر تو شهر باشه و تو مراسم مشرکان شرکت نکنه، انگشتنماست. ولی اگر مثلاً ۱۰ کیلومتر اونورتر باشه، یک کلبه برای خودش ساخته باشه، معلوم نمیشود به دلیل عدم اعتقاد نیامده یا به دلیل اینکه راهش دور بوده.
یعنی کلاً حساسیتی در موردش. پس شما اگر بخواهید یک دینی داشته باشید که تضمین بشود برخوردی صورت نمیگیره، باید اینشکلی زندگی بکنید. باید مثلاً فرض کنید این آدمهای موحد یک جوری در واقع در گوشه خانه خودشان در حالی که هیچکی یک جوری که هیچکی نفهمه، مثلاً عبادتی بکنند.
حالا واقعاً برای چه باید اینجوری باشه؟ اینکه خدا خداوند انسانها را خلق کرده و فرستاده در زمین یک مدت زندگی بکنند و ازشان خواسته که عبادت بکنن، از کی میترسیم ما که بخواهیم اینجوری برویم تو لونه موش مثلاً عبادت بکنیم؟ یعنی این چه گرایش معقولیه که مثلاً فرض کنید برای خاطر اینکه دعوا نشه، ما عقاید خودمان را ابراز نکنیم، عبادتهای خودمان را آشکار نکنیم.
اصلاً زمین خلق شده و انسانها اینجا هستند برای اینکه خدا را عبادت کنند. آنها چرا نمیرن تو لونه موش؟ حالا نمیخوان نمیخوان آدمها دعوا کنیم. ولی آخه این چه جور برخوردیه اگر ما مثلاً فرض کنید یک جوری بخواهیم هی محتاط باشیم که هیچ کاری نکنیم برای اینکه ممکن است یک عده آدمی که یک جوری جاهل هم هستند و نمیفهمن ناراحت بشوند.
بنابراین اساس در واقع تشکیل جامعه دینی همین است. زمین به وجود اومده، انسانها اینجا هستند برای اینکه عبادت بکنن، عبادت میکنند. هیچکس هم نباید از کسی بترسین که مانع مثلاً فرض کنید عبادت ما باشه و وقتی که اینجوری برخورد کردین هیچ چارهای ندارید به غیر از اینکه قبول بکنید که جامعه دینی ممکن است مورد تهاجم قرار بگیره، ممکن است راه حج بسته بشود.
آنجا ما در واقع جامعه دینی اسلامی مثل جامعه دینی یهود و به تبعش مسیحیت پایتخت دارد. مثل یک کشور و مثل یک کشور. ما یک شهری هست که و مخصوصاً یک قسمت یک حریم خاصی هست که اینجا انگار ملک ماست، پایتخت ماست و ما به هر صورتی ممکن است از اینجا دفاع میکنیم.
از ما دستور به ما دستور داده شده که مشرکین را اینجا راه ندین. بخوان بیان اینجا مثلاً تظاهرات شرکآمیز بکنند و این حرفها، خب اگر جنگ اگر راهی نباشد مذاکره نشود کردن و سازمان ملل هم کاری نکنه، مسلمانها دستور دارند که تا حد ممکن جلوی این کار را بگیرند دیگر ولو اینکه منجر به جنگ بشود.
بالاخره شما یا باید آن اونطوری زندگی بکنید یعنی در خفا عبادت بکنید و دنیا را بسپارید دست کسانی که در واقع حرف ناحق میزنند و حقیقت را نمیبینن. بنابراین دنیا یک جوری برمیگردد به مثلاً فرض کنید زمان حضرت نوح.
زمان حضرت نوح اینجوری است که خب همهجا انگار شرک غلبه دارد و به طور طبیعی کسی هم حرف پیغمبر را گوش نمیکند. ببینید این یک واقعیتیه که قدرت حقانیت میآورد. یعنی برای عوام برای توده مردم وقتی یک نفر قدرتمنده، ثروتمنده، انگار حرفاش منطقیتر به نظر میرسد.
و دلیل اینکه مثلاً فرض کنید که هیچکی حرف پیغمبر را گوش نمیدهد همین است که کاملاً قدرت دست کسای دیگهست و اینها یک عده آدمهای مثلاً فرض کنید در ظاهر اگر نگاه بکنید آدمهایی هستند در حاشیه جامعه به قول آن خود مترفین و کسانی که غلبه داشتن مشرکین به این پیغمبر و هواداراش میگفتند که شما جزو اراذل اراذل اراذل و نا هستید یعنی جزو مثلاً طبقه پایین هستید.
یک چند نفر فرعون این عبارت را به کار برد که اینها یک لشکر ذلتون غلیظه. اینها یک مشت مثلاً یک تعداد کمی آدم هستند. وقتی شما تعدادتون کم بود، هیچ قدرتی نداشتید، حرفتون هم الان واقعیتش این است که چرا غرب به نظر میرسد که از نظر فرهنگی مرکز عالم شده؟ واقعیتش به دلیل غلبه قدرت در واقع غربه که حرفاش هم جاذبه پیدا میکند.
یعنی کسی که قدرت این را دارد که سلاحهای مخربتر میسازه، موشک نمیدانم میفرسته آسمون، تمام دنیا در واقع یک جوری انگار تحت تسلطشه، خودبهخود برای مردم جاذبه ایجاد میکند. بنابراین اگر ما زمین را بسپاریم به دست آدمهایی که حرف حق نمیزنن، کمک کردیم به اینکه آدمها در واقع گرایش پیدا بکنند به آن سمت.
و این برنامهای نیست که قرار است در زمین یعنی از زمان حضرت نوح تشکیل جامعه دینی یعنی به هم زدن این نظم. حداقلش این است که آدمهایی که موحد هم هستند باید بخشهایی را در اختیار داشته باشن، جامعهای داشته باشن، یک آدمی اگر آنور هست در فشاره بتواند بیاید اینجا زندگی بکند و به هر حال برنامه نهایی این است که زمین در واقع در اختیار آدمهای مشرک و نمیدانم کسانی که اهل حق هستند در اختیار آنها قرار نگیره. و اینها هیچ راهی ندارد به غیر از اینکه به نظر میرسد که منجر به خشونت میتواند بشود و در طول تاریخ هم شده.
یعنی بالاخره شما اگر بخواهید بنیاسرائیل را بردارید ببرید، فرعون عکسالعمل نشان میدهد. به نظر میرسد که دارد بنیان مثلاً قدرتش متزلزل میشود بنابراین ممکن است عکسالعملهای خیلی حاد نشان بده. و همینطور در تمام طول تاریخ این اتفاق افتاده. برای مسلمانها هم همینطوره.
پس صرف اینکه ما بخواهیم در زمین یک جایی داشته باشیم برای عبادت و یک جایی داشته باشیم که اونطوری که خداوند میخواهد انسانها زندگی بکنند زندگی بکنیم، نتیجهاش این است که ممکن است کار به جنگ بکشه بنابراین باید احکام جهاد داشته باشه. راهی وجود ندارد به غیر از اینکه جامعه دینی قدرت دفاع کردن از خودش را حداقل داشته باشه.
حالا اینکه آیا تاریخ اسلام واقعاً عمل کردن به احکام جهادی که در قرآن مثلاً گفته شده بود و پیغمبر عمل کرده بود یا چیز دیگر است، از نظر من قطعاً چیز دیگر است. یعنی کاملاً مسلمانها بعد از پیغمبر حالت تهاجمی داشتن، رفتن نه تنها ببینید شما مثلاً در قرآن یک سوره بسیار شدیداللحن دارید که وقتیه که دارند مشرکین را از مسجدالحرام میندازن بیرون.
دارند بتها را میشکنن، مکه رو، این چیزی ببینید ما نسبت به یک چیزی حالت تهاجمی داریم. آن هم نسبت به کعبه و مسجدالحرام و پاکسازی این منطقه است. از ما خواسته شده که اینجا همیشه پاکسازی شده بمونه.
ولی نسبت به نمیدانم اینکه حالا یک جزیرهای آنور دنیا مسیحیا، یهودیها یا مشرکین دارند در آن زندگی میکنن، از ما خواسته نشده برویم آن جزیره را اشغال کنیم و مردمشو بکشیم. ولی از ما در مورد مسجدالحرام و مکه چیزهایی خواسته شده.
این منطقه، منطقه عاری از شرک، منطقه امن برای عبادت کردنه و این مثل پایتخت در واقع جامعه اسلامیه. شما یک یک سورهای تو قرآن هست که حرف از این میزند که اینها را اصلاً دارند پاکسازی میکنند در واقع آن منطقه را به معنی واقعی کلمه. یعنی یا میان مؤمن میشوند یا فرار میکنند میرن، نمیخوان دیگر اینجا ساکن نیستند.
تحمل نمیشود اینکه مثلاً در این جسد مثلاً فرض کنید ما تساهل و تسامحی نداریم که حالا بگذاریم آنها مثلاً پلورالیستی، آنها بتهاشونو بذارن تو کعبه، ما هم حجیمونو انجام بدهیم. این حرفها نیست. نه بوده و نه الان هست. به نظر من اینجور پلورالیسم نداریم. یعنی این شکلی نیست که این قطعه زمینم حالا هرکی بیاید هر کاری در آن بکند.
فکر میکنم قرآن روی این تأکید دارد که اینجا باید همیشه پاکسازی شده بمونه و مسلمانها باید نسبت بهش یک جور در حالت به شدت پروتکتیوی داشته باشند که عاری از شرک باشه. ولی نسبت به بقیه دنیا من نمیدانم اوناش دیگر حالا از کجا آمد که تمام کشورهای دنیا هم جز حریم مسلمانها حساب میشد که احساس وظیفه میکردند که همه دنیا را پاکسازی بکنن، به نظر نمیآید.
شما مثلاً سوره توبه را که میخوانید به وضوح دارد در مورد مشرکینی که آنجا هستند صحبت میکنه، نه در مورد پدیده شرک در عالم. و حرف از این است که اینها عهدشونو رعایت نکردن، نمیدانم چه کار نکردن.
یک آن انگیزه با فشار در واقع انجام شده حالا فشار فشار شمشیر اگر نبوده ولی فشار جمعیت بوده دیگر یک جوری در واقع ترس از این آدمهایی که راه افتادن یک دفعه به سمت مکه باعث شد که آنها برخلاف میلشون عقبنشینی بکنند و حالا نگم دیگر اگر میجنگیدن هم مسلمانها با شمشیر رفته بودن، نرفته بودن که آنجا را مثلاً با دست خالی بگیرند.
بنابراین امکان جنگ تو همین حرکت هم حتی وجود داشت. حالا مشرکین خیلی عاقلانه رفتار کردن و گذاشتن که بتهای مقدسشون هم اینجوری بدون خونریزی از در کعبه جمعآوری بشود.
توحید و امکان جنگ
این بالاخره من اصرارم این است که نه میتوانید جامعه دینی داشته باشید، نه میتوانید عبادت علنی بکنید و یک جوری در واقع توحید را در زمین بسط بدهید مگر اینکه امکان اینکه جنگ بشود را بپذیرید. وگرنه آن زندگی همان در واقع عبادت کردن در خفا و همراه با تقیه و این حرفاست که این مال قبل از حضرت موسی بوده.
من دارم سعی میکنم چون فضای روشنفکری دینی و غیردینی امروز طبق معمول همیشه فضای روزه یعنی الان مثلاً اگر خیلی جنگ منفوره در ذهن آدمهایی که مثلاً روشنفکر هستند هم خیلی ممکن است عکسالعملهای بد وجود داشته باشه و یک جوری به نظرشون بیاید که اصلاً حرف جهاد زدن چیز خوبی نیست و چرا اصلاً شمشیر چیز بدیه و این حرفها من به شدت در این مورد میل دارم تأکید بکنم که به نظر من باید جامعه دینی باشه، باید توحید علنی باشه، باید مردم اتفاقاً حج دقیقاً آن اوج این ماجراست دیگه، اوج اعلام وجود موحدین در زمین.
یک جایی هست، راههاش بازه و از هر جای دنیا هر کسی باید امکان این را داشته باشه بیاید آنجا عبادت بکند و هیچکس نباید مزاحمش بشود. امنیت آنجا باید تأمین شده باشه. مسلمانها هرجوری میتوانند باید این کار را انجام بدن.
وقتی این چنین احکامی آوردید معنایش این است که امکان جنگ میدید و من تأکیدم را این است که تا یک موقعی موحدین در زمین اینجوری زندگی کردن بدون جنگ خداوند به جاشون میجنگید. یعنی آن چند نفری که ایمان میآوردن از یک شهری خارج میشدن و آن شهر را خداوند نابود میکرد. الان بعد از موسی دوران دیگهایه، دورانیه که امنیت جامعه دینی را خود مردم باید حفظ بکنند.
اینها همهاش نتیجهاش این است که حالا ما در واقع آن چیزی که نهایتاً به ما دستور داده شده حفظ امنیت و مثلاً حرمت در واقع مسجدالحرامه. این تنها قسمتیه که به نظر من به شدت حالا تهاجمی نسبت بهش حتی وجود دارد. یک جایی این زمین دیگر مال موحدین هست ها؟
یک مثل اینکه یک قسمتی از زمین رسماً جزو احکام ماست که مال مسلموناست برای عبادت مسلموناست. حالا اگر همه دنیا را هم مشرکین گرفتن ما این تیکه را باید سعی کنیم. تهاجمی بودن یعنی اینکه اگر کسی آمد اینجا مثلاً فرض کنید کار دیگهای کرد، مسلمانها از قدرت خودشان برای پاکسازی آنجا باید استفاده بکنند.
بقیه احکام وقتی شما میبینید قرآن را میخوانید اصولاً حالت تدافعی و با مسلماً بازدارندگی دارد. مسلمانها باید قوی باشن، باید قدرت نظامی خودشان را علنی بکنند برای خاطر اینکه بهشان حمله نشود. ما اصولاً دوست نداریم جنگ بشود ولی یعنی قرآن حرفش این است که به کسی تجاوز نکنید.
خداوند متجاوزین را دوست ندارد ولی اگر بهتان تجاوز شد میتوانید دندونشکن پاسخ بدهید در حد همونی که بهتان تجاوز شده، نه حالا دیگر یک نفر یک کشیده زد همه دندوناشو خرد کنید بریزید در دهنش. این عین آیه قرآنه. به مثل ما اعتدوا علیکم میتوانید عکسالعمل نشان بدهید. این کشیده زدنه، کشیده بزنید حالا دیگر طرف را نگیرید مثلاً به صلابه بکشید.
این یک یک حسی به هر حال از اینکه مسلمانها از خودشان دفاع میکنند باید وجود داشته باشه. اتفاقاً این مانع جنگه. بازدارنده است و حالا مسلمانها بعد از پیغمبر چه کار کردن؟ خود کار دیگهای کردن. آن کاری که دوست داشتن کردن و رفتن مثلاً فرض کنید کشورگشایی کردن.
من بگذارید یک نکتهای امروز داشتم میاومدم به ذهنم رسید که بگویم. یک بار دیگر هم به این مسئله اشاره کردم. شاید در این مدتی که این جلسات تشکیل میشده من دقیقاً یک یک موضعی که داشتم تجدید نظر کردم. یعنی کلاً در خیلی چیزها تجدید نظر کردم و میکنم به نظرم ممکن است نظرم یک چیزی باشه بعداً تغییر بکند.
ولی یک مورد خیلی روشن برای خودم که این است که من تصورم این بود که مسلمانها باید استراتژیشون این باشه، شیعیان باید استراتژیشون این باشه که کلاً سعی کنند که با اهل سنت و اینها هیچ دعوایی نداشته باشند.
به اصطلاح یک جور حالت چه میدانم رفتن به سمت وحدت و این حرفها و اینکه میشود مثلاً حالا جدای از این اختلافات فرقهای حرفای خودمان را بزنیم، مشکلات فرقهای مشکلات اساسی نیستند که بخواهد باعث تفرقهای بین مسلمانها باشه و حداقل برخورد بکنیم دیگر.
سعی کنیم مثلاً بگوییم کار شما حرفاتون درسته، ما هم حرفامون حرفامون درست است. ما نمیدانم به مثلاً من مخصوصاً به چیزی که میخواهم اشاره بکنم اینکه در مورد خلفای راشدین چه باید، موضعمون چه باید باشه؟
احترام بذاریم، بگوییم که بله اینها مثل مثلاً در حد حالا حضرت علی نه، یک خورده پایینتر بودن. و هرچه گذشته من احساسم این است مسلمانها از قید انحرافهایی که در اسلام به وجود آمده نمیتوانند رها بشوند به غیر از اینکه تجدید نظر طلبی خودشان را ببرن تا زمان خلفای راشدین.
یعنی این مثلاً این جنگطلبی، خیلی مشکلاتی که مسلمانها الان دارند در دنیا این است که خب با زور شمشیر رفتن، مخصوصاً در زمان خلفای بنیامیه و بنیعباس، با شمشیر رفتن یک جاهایی را فتح کردن، مشکلاتی به وجود آوردن. زور داشتن، زور گفتن. حالا زورشون را از دست دادن و طرف مقابل در مقابلشون عکسالعمل دارد نشان میدهد.
شما واقعاً مردم بوسنی و هرزگوین تقاص کارهایی که عثمانیها آنجا کرده بودن را پس دادن. یعنی خلاصه یک لحظهای تاریخی رسید که مسیحیهای حالا این مسائل قومی که آنجا وجود داشت رنگ دینی داشت دیگر.
غربها آنجا مثلاً فرض کن یک ظلمهایی به اسم اسلام مثلاً عثمانیها کرده بودن، به لحظه اینکه حکومت مرکزی برداشته شد و مردم انگار یک جوری بدون پلیس و اینها موندن، واقعیت این است که خب یک عکسالعمل بینهایت شدیدی بر علیه انگار دهدری خودشان را بعد از قرنها سر یک عده بیچاره آدمهای مظلوم و معصومی که آنجا زندگی میکردند خالی کردن.
به هر حال یک پتانسیلهای ضد اسلامی در دنیا به وجود آمده و اینکه ما بخواهیم یک جوری چشممون را ببندیم که این مشکلات، خیلی از مشکلاتی که مسلمانها و جهان اسلام باهاش مواجهه واقعاً انحرافهاش بلافاصله بعد پیغمبر شروع شده.
اینجوری نیست که هی بخواهیم بگوییم حالا نه بعضی از برادرهای اهل سنت تا معاویه را میگویند حضرت معاویه. دیگر هی ما بخواهیم مثلاً کوتاه بیایم بگوییم وحدت را حفظ کنیم. این وحدت به نظر من به یک دلایلی به دلیل انحرافهایی که تو فقه اهل سنت هست، همین الان هم همان حرفها را دارند میزنند.
فتوای جهاد سالانه
یعنی در فقه اهل سنت فتوا وجود دارد از زمان شافعی که مسلمانها واجبه سالی یک بار جهاد کنن، یعنی به یک جایی حمله کنند. خب این چگونه شما میخواهید با این کنار بیاید؟ مثلاً وحدت شیعه و سنیها دست باید بردارن از این حکم فقهی خودشان را اعلام کنند که باطله.
بعد به اینجا باید برسیم که شافعی از کجا این حکم را داده؟ به دلیل سنت خلفای راشدین. یعنی گفته چون شیخین مثلاً این کار را کردن ما میکنیم. خب پس شیخین میروند زیر سوال.
یعنی اگر شما بخواهید احترام شیخین را نگه دارید، اونطوری که اهل سنت میگن، ببینید خب احترام نگه داشتن یک بار این است که بد و بیراه نمیگی، یک بار این است که عملشون منشأ فقه شماست.
اهل سنت عمل شیخین را مثلاً در زمینههای جهاد زمینه در واقع فتوا دادنشون شده. الان هم فتواها را میدن، قبول دارن، میبینید واقعاً این عکسالعمل مثلاً وهابیها دارند به احکام دینی خودشان عمل میکنند دیگر.
اینها یک سری احکامی این شکلی دارند که باید مثلاً بروند بجنگن، بکشن. اصلاً هیچ چیزی نداره، هیچجور در واقع ممانعتی وجود ندارد از نظر فقهی برایشان. بنابراین من تغییر موضعم اینه، فکر میکنم انحرافهایی که وارد شده برمیگردد به سالهای اول بعد پیغمبر، فتواهایی که صادر شده برمیگردد به تأسی به شیخین.
و چارهای نیست که خلاصه این مسئله را باید حل کرد دیگر یعنی اگر مسلمانها میخواهند از زیر بار یک تاریخی که اسلامی نیست دربیان و بگویند که آقا این تاریخ را ما قبول نداریم به عنوان یک تاریخ مسلمانها و این کارهایی که انجام شده را ازش دفاع نمیکنیم فکر میکنم خیلی سخته که مثلاً برویم تا حضرت معاویه این ماجرا را متوقف کنیم.
مثلاً بگوییم از دو سه نسل بعد از معاویه اتفاقایی افتاد. و این یک خورده نظر مرا کلاً تغییر داده که فکر میکنم که شاید به استراتژی بهتر برای شیعه این باشه که این حرفها را بزند. یعنی این تبرّی جستن از مثلاً تاریخ خلفا را اتفاقاً رسماً اعلام بکنیم اینکه نخوایم هی اینها را سعی کنیم مخفی کنیم که اختلاف نیفته شاید درست نباشد.
فکر میکنم مثل اینکه یک بخشی از محل قدرت خودمان هست را داریم از دست میدهیم. قدرت یکی از جاهای در واقع نقاط قوت تشیع این است که هیچ نسبت به تاریخ اسلام بعد از پیامبر به غیر از وقایع داخلی ۵ ساله حضرت علی هیچ تعهدی ما نداریم که از چیزی دفاع کنیم.
و اهل سنت میخواهند از همهاش دفاع کنند خب بگذارید دفاع کنند.
بفرمایید. به نظر میرسد که چیزی که مفهوم نمیشود که اهل سنت خیلی به معاویه را به رسمیت نمیشناسن. یعنی تأییدی وجود ندارد. ما میدانیم معاویه با اهل سنت هم مثل اهل شیعه در تعارضن. پس اهل سنت هم خیلی گرم نمیگیرن با معاویه. به نظر میرسد که معنایش این است که میتوانیم این را.
نه ببخشید این منظورتون این حرکتهای تند جهادیشون چطور درمیاد؟ درمیاد دیگر. وهابیا وهابیا معتقدن که ما مسلمونای واقعی هستیم بقیه عمل نمیکنند ما داریم عمل میکنیم به فقه خودمان داریم عمل میکنیم. ولی اهل سنت را در واقع نمیتوانند فقهشون همین است که وهابیا دارند میکنند و کتاباشون را فکر کنید همین است.
خب من میخواهم بگویم یعنی اهل سنت قبول نمیکنند اینها که چیز خاصی نمیگن که به هر حال به یک جور فتواهای چیزی دارند دیگر شرعی دارند بنا به مثلاً مذاهب اهل سنت.
من میگویم فتوای شافعی این است که سالی یک بار باید مسلمانها بروند بجنگن برای اینکه جهاد نباید تعطیل بشود و جزو وظایف خلیفه مسلمینه که یک جنگی چیزی خلاصه دستگرمی هم شده راه بندازه. خب این اینکه چیزی اینکه وهابیا نگفتن که این مسائل را. مذهب شافعی اکثر مذاهب مثلاً اهل سنت و فقها هم یک چنین چیزی را پذیرفتن. حتی بعضی از فقهای شیعه هم پذیرفتن.
بعد از قرن چهارم شما تو فتوای فقهای شیعه هم میبینید که این فتوای شافعی را تأیید کردن. بنابراین یعنی ما خودمان هم احتیاج به تصفیه داخلی داریم. من نمیخواهم بگویم ما در طول تاریخ مثلاً فتواهامون همهاش چیز بکر و مثلاً چیز مانده. خب برای تأثیراتی پذیرفتیم.
یک بار من در مورد این فتواهای جهادی صحبت کردم تو کلاس. ولی آنها واقعاً ببینید نکته این است. نکته این است که فتوای شافعی از روی سنت شیخین. بنابراین شما نمیتوانید شما چگونه میخواهید حمله عمر به اینور و آنور را تأیید بکنید و بگویید بر اساس چه چیزی این کار را کرده؟
راهی نیست. من نمیدانم راهی نیست که به اینور دنبال تغییر و اینها باشه. به چه معنی؟ به این معنی که عمل خلفا را یعنی هرچه که بوده، ولی فقط حرفش این است که یعنی نمیتوانید.
نه من دارم من حرفم این است که ما نمیتوانیم به معنای واقعی کلمه آنجوری که اهل سنت به مثلاً شیخین احترام میذارن احترام بگذاریم. آنها آن شیخین را منشأ فتوای فقهی خودشان کردن عمل شیخین را. ما که نمیتوانیم این کار را بکنیم.
انحراف از ولایت و شیخین
بنابراین اینکه مثلاً فرض کنید شما بخواهید به یک جور احترامات فائق به شیخ شما باید قبول بکنید که یک سری انحرافات از آن موقع شروع شده.
یعنی موضع شیعه همیشه این بوده و خواهد بود که یک انحرافاتی در دین در اثر نپذیرفتن ولایت حضرت علی به وجود آمده. حالا شما چگونه میخواهید مثلاً احترامات فائق بگذارید ولی بگویید که منشأ مثلاً انحرافات تاریخ اسلام اونجاست. یک جورهایی نمیشود خیلی. میدانید من حرفم این است که افراط نکنیم در اینکه میخواهیم وحدت دوست داریم اینکه بعضی چیزها را نادیده بگیریم.
برای این بحثها باید باشه و برای اهل سنت این حرفها در حد انگار جنگ راه انداختنه. یعنی آنها واقعاً نسبت به شیخین در این حد حساسیت دکتر، خب چه کار کنیم اونو؟ ما بگوییم که چون آنها خیلی حساسیت دارند باشه حالا هر کاری شیخین کردن ما قبول داریم.
نه به نظرم اینجا یعنی اختلافات آن چیزی که من تغییر موضع دادم این است که راهی نمیبینم که خیلی بشود به وحدت واقعی رسید. و اینکه ما باید این حرفها را بزنیم. بله خب این به این امتحان از سنت بیشتر از این حرفها مشترکه با بله من به من نمیگویم با من حرف من این است که با اهل سنت جنگ راه نندازیم.
افراط در مثلاً فرض کنید که احترام نمیدانم به شیخین ما هم به شیخین احترام بگذاریم ولی تو دلمون اینها را مسبب مثلاً انحرافات بعد از پیغمبر بدونیم. من قبول دارم خب تو در قرآن هست که شما به بتها توهین نکنید و اینکه آنها هم عکسالعمل نشان میدهند به خداوند توهین میکنند.
خب وقتی به بتها قرار است توهین نکنیم به کی به هیچ کسی که برای یک نفر مقدسه به هیچ آیینی که تقدس دارد و مردم احترام میذارن نباید توهین بکنیم.
وقتی دیگر بت دیگر آخرشه دیگر فکر کنم یعنی اینکه شما حتی به بت نباید مثلاً فحش بدهید و توهین بکنید چون یک عده ممکن است تحریک بشوند اینکه ما کلاً رفتارمون باید اینجوری باشه ولی من حسم این است که اختلافهای عقیدتی و راه این است که بخواهیم فکر کنیم که میشود یک جوری یک مذهب متعادل بینابینی مثلاً داشت و همه مثلاً با همدیگر انگار اختلاف اختلاف وجود دارد. باید قبول بکنیم که و نمیتوانیم هم زیاد مسئله را به بعد از معاویه بکشونیم.
واقعیت این است خیلی چیزها مربوط به همان دورانه.
فقه اهل سنت و سنت شیخین
من در واقع این تغییر موضعم این است که متوجه شدم که چقدر از فقه اهل سنت که به شدت مشکل دارد نتیجه سنت شیخین. من چرا من این را گفتم؟ منظورتون چیه؟ من یک کتاب معرفی کردم در مورد جهاد کتاب خوبی است.
مال آقای صالحی نجفآبادی به نظرم منبع خیلی خوبی است که تاریخ احکام جهاد را خود بررسی کرده که چه جوری مثلاً شافعی این فتوا را کی داد و این حرفها. به هر حال خیلی چیزهای دیگر هم هست. خیلی از مسائل مربوط به الان این مسئله رجم به نظر میآید برمیگردد به زمان شیخین.
یا نمیدانم خیلی چیزها. من به نظرم در فقه اهل سنت خیلی چیزها برمیگردد به عمل شیخین. و عین اینکه سنت پیغمبر برای ما منشأ مثلاً فقهه برای آنها اینجوری است دیگر یعنی میگویند که آن در آن زمان روایت قطعی داریم که این کار شده پس باید بشود. این اختلاف جدی میکند.
اگر این مسائل فقهی و اینها نبود یک جوری میشد مسئله را حل کرد ولی به نظر من این عمیقاً در مذهب اهل سنت نفوذ کرده. فقط نه از نظر احترام نمیدانم اسمی و شخصیتی و این حرفها نیست. یعنی آن دین اصلاً سنت پیغمبر و شیخینه. و نمیشود کنار آمد به نظر من.
این مسائل خیلی مسائل جدیای هستند. و اتفاقاً حالا بگذریم. من وارد بگذارید.
بفرمایید. اینکه نباید حمله کرد خب میگویم خب اگر خود پیغمبر میتونست حمله کند به فرزندان مشرکین؟ میشد حمله کرد. من نمیدانم پیغمبر حمله کرد. نه، مثل حضرت سلیمان. بله حضرت سلیمان.
اتفاقاً بگذار خیلی یعنی یک نکتهای از یک گاهی یک چیزهایی تو ذهنم هست بگویم وقتی یادداشت دارم مینویسم یادم میرود. الان یک چیزی که امروز میخواستم بگویم این بود. یهودیها و مسیحیها کلی به مسلمانها ایراد میگیرند که شما مثلاً فرض کنید پیغمبرتون چقدر جنگیده. بعد به تورات اعتقاد دارند. شما بروید تورات را بخوانید ببینید مثلاً بنیاسرائیل چقدر جنگیدن.
جنگهای کاملاً تهاجمی. یعنی مثل همین حالتی که من میگویم که نسبت به مکه حساسیت وجود دارد که حتی اگر شده به زور آنجا باید تصرف و پاکسازی بشه، خب این ارض مقدسه را آن بزرگی را به زور گرفتن و پاکسازیش کردن دیگر.
و در زمان حضرت سلیمان و اینها هم خیلی یعنی تاریخ پیامبران به همان معنایی که یهودیها و مسیحیها قبول دارند و در تورات ذکر شده که خالی از جنگ نیست بلکه تهاجمیتر از چیزی است که در زمان پیغمبر اتفاق افتاده.
اینکه کی دارد ایراد میگیرد به پیغمبر که چرا جنگیده یا نجنگیده در حالی که تقریباً غیر از حالا شاید حمله به مکه، اصولاً موضع مسلمانها تو جنگهای اصلی که اتفاق افتاده به وضوح تدافعی.
یعنی مورد تهاجم قرار گرفتن دفاع کردن. پس یا باید بگویند که تاریخ پیامبران دروغه یا آدمهای این حرفها را بزنن که اصلاً متدین نیستند یا اگر مسیحی یا یهودی هستند بگویند تورات دروغه. پیامبران این کارا را نمیکردن. ولی به وضوح به شهادت تورات و اعتقاد یهودیها و مسیحیها خیلی خیلی بنیاسرائیل مهاجمتر از مسلمانها در زمان پیامبر بودن.
و بعد از پیامبر مسئله این است که آنجا شما مثلاً در اینکه در دین یهود حالت تهاجمی بنیاسرائیل بیشتره، لااقل در زمان حضرت موسی بعد از شما در قرآن هم این را میبینید. ثبت شده که از قوم یهود از بنیاسرائیل خواسته شد در زمان حضرت موسی که بروند بجنگن و آن شهر را اشغال کنند و آدمهایی که آنجا هستند را بیرون بکنند.
برنامه این بود آنها نجنگیدن ۴۰ سال مجازات شدن که مثلاً در بیابان بگردن. بعداً در بعد از مرگ حضرت موسی این اشغال صورت گرفت و آن آدمهایی که آنجا بودن را در واقع تار و مار کردن.
بنابراین ما تاریخ انبیای خالی از جنگ در زمان یهود و اینها نداشتیم و تورات نشان میدهد که به هر حال جامعه دینی که تشکیل شد از اولش یک جوری همراه با جنگیدن بود.
و اینکه حالا چقدر جنگا در زمان بنیاسرائیل بعد از اشغال ارض مقدس حالت نمیدانم تهاجمی داشته یا نداشته اینها یک بحثای تاریخی واردش نمیشیم. ما در زمان پیامبر الگومون این است که به نظر میآید که بعد از فتح مکه و پاکسازی آن منطقه پیامبر هیچ کاری دیگر به کسی دیگر نداشت.
در دو سال در اوج قدرت پیامبر زندگی کرد و جنگی انجام نداد. فقط یک مورد وقتی که خبر رسید که از طرف روم یک لشکری دارد میآید یک لشکرکشی به سمت مرزها شد که بعداً خبر آمد که آنها برگشتن. لشکر مسلمانها هم برگشتن.
اینجوری نبود که به مثلاً فرض کنید کشورگشایی بکند پیامبر به جایی دیگر در چیز کند حمله کند. به نظر نمیاد به هر حال از احکامی که در قرآن هست این در بیاید که مثلاً مسلمانها مجاز باشند که به سرزمینای دیگر هم اینجوری به اصطلاح جهاد ابتدایی کنند. یعنی حمله بکنند یک جایی را بگیرند.
ولی اینکه آیا شرایطی وجود دارد که مسلمانها حمله کنند به جایی خب ممکن است در شرایطی این کار را بکنند. مثلاً فرض کنید فقهای شیعه فکر میکنم همیشه یک جوری این را قبول داشتن که اگر یک جایی حکومتی باشه و مسلمانها را آزار و اذیت بکند و حاضر نباشد از آزار و اذیت خودش دست برداره حتی اگر بهشان مثلاً اخطار داده بشود این کار را نکنید بگذارید اینها عبادت بکنند و این حرفا، مثلاً مسلمانها ممکن است حمله بکنند جهاد به این معنا که آزادی عبادت مسلمانها را در سرزمین دیگهای تضمین بکنند. این چیزها را فکر کنم بوده ولی اینها دیگر بحث چیز است دیگر جزئیاته.
ما احکام مربوط به جهانگشایی نداریم که همینجوری حمله بکنیم اینور و آنور را بگیریم. قرار است که تبلیغ صورت بگیرد برای دین، یک عقیده به طور تدریجی باید راه خودش را باز کند دیگر نه با جنگیدن.
بفرمایید. ولی این حس وجود دارد که الان شرایط عوض شده. به طور کلی این حس وجود دارد به نظر من میان که وقتی یک جایی اینجوری که ها وجود دارد و شما قدرتمند هستین تلاش خودتان را میکنید که آن شرکت از بین برود. لااقل موضع قرآن در مقابل مثلاً بقیه افکار و اینها قدرتمند. ولی در مورد بتپرستی به شکل واقعاً این موضع جدی وجود دارد.
یعنی اینکه به نظر میرسد که یک ذره مثلاً بخوان در مثلاً تلویزیونهای مسلمونای یک نفوذی بکنند اگر یک ذره یک بهانهای مثلاً برای مسلمانها بدن یک جوری تمایل وجود دارد نسبت به اینکه کلاً این شرکت پاکسازی بشود. تبلیغ تبلیغ بشود یا نه؟ بله پاکسازی بشود. بله فرهنگی هم انجام بشود.
ولی کلاً اینکه حالا با کار فرهنگی، با زور، با هر ورزش که میگی خودت یک جوری این عادت تو زمین ما داشته باشی، به نظر من حس کلیش وجود دارد. درسته؟ حکم صریح نداریم. ولی این از فحوای کلامی که حالا در قرآن وجود داره، ادیان دیگر روش بگذارید من یک سوالی بکنم.
به نظر شما مثلاً حس کلیای وجود دارد که اگر مثلاً فلسفه یونانی میرفت به سمت فلسفه الحادی، حالا اینجوری نبوده. فرض کن ارسطو آدم ملحدی میشد و یک کتابایی مینوشت در آن زمان، مسلمانها باید میرفتن آنجا فساد را ریشهکن کردن. یک بار این است که شرک شما مثلاً یک آدمهایی را در نظر میگیرید، یک مشت آدم تو جنگل دارند زندگی میکنند.
مشرکین اصولاً اینجوری بودن دیگر. یک مشت آدم بیفرهنگ مثلاً نیمهدیوانهای که خرافاتیان و یک چیزهای عجیب و غریبی را از اجدادشون بهشان رسیده. این یک چنین چیزی. خب. یک بار این است که نه این تبدیل به فرهنگی میشود مثلاً پشتوانه فلسفی دارد.
خب حالا شما میخواهید این پشتوانههای فلسفی را با حمله مثلاً از بین ببرید. من فکر میکنم شما یک چیزی از شرک تو ذهنتونه که خب، یک حالتی را در نظر بگیرید.
فرض کنید یک کشوری، مثلاً ۳۰ درصد از مردم آن کشور، مثلاً کشور یک جوری میخوان، مثلاً فرض کنید فرانسه، یک جوری ما تبلیغات و مسائلش را خیلی زیاد گوش کردیم، بعد به این نتیجه رسیدیم که بیا از مثلاً حجاب را آنجا نداریم، حالا ۳۰ درصد از مردم میخواهند با حجاب باشند.
خب، فرانسه از طرفی قانونی هم داره، میگوید که حالا فرض کنید این را خیلی ایزی کنید، مثلاً نه، اینها میخواهند اصلاً دقیقاً مشرک باشند و غیر از شرک هم هیچ جامعهای را مثل حکومت نمیپذیرن.
۳۰ درصد از مردم را ما تبدیل کردیم، به نفع ما نه، ۱۰ درصد از مردم را تبدیل کردیم به نفع ما، حالا ما به نفع آن ۱۰ درصدی که دارد بهشان حکومت ظلم میکنه، میتوانیم جنگ میکنیم دیگر. این را شما قبول دارید؟
به نظر من حس کلیاش این است که اوکی، اینکه الان این شد که شما یک آدمهایی هستند که دارند ظلم میکنند به کسانی که ایمان آوردن و ما مثلاً میخواهیم جلو ظلمشون را بگیریم. نه، آن کسانی که ایمان آوردن تو اقلیت هستند. نه، این حرفی که اول زدید پاکسازی زمین با جنگ از مشرکین.
یعنی هر جا دیدیم که یک عده غیر از اهل کتاب زندگی میکنن، بله، ببینید آخه میتوانیم تو زمینه آرمانگرایی اتفاقاً اگر ما خیلی قدرتمند بشیم، اول تو فرانسه، بعد میریم تو بقیه اروپا، بعد میریم تو مثلاً چه میدونم، آفریقا، جایی که همکار ادامه بدیم، میتوانیم بگوییم این یک چیزی است که میتواند بعداً ادامه پیدا بکند.
این چیزی نیست که بشود من ته حرف را زدم. حالا میتوانیم این را تو فرایندی با همدیگر بحث کنیم. میگوییم خب این را قبول داریم، من این را باهاش موافقم، این را قبول میکنم. حالا بعد ببینیم تمام شد فرانسه، رفتیم کل حکومت را عوض کردیم، شد اینجوری، قوانین را عوض کردیم.
حالا اگر یک مشرکینی باشند که کاری به کار مؤمنین نداشته باشند چی؟ کاری بهشان نداریم. یعنی که اصلاً فرانسه را میبینید؟ پس شما بر علیه ظلم دارید میجنگید، نه بر علیه شرک. خب ظلم که آره، آن یک بحث جداییست. ما ممکن است اصلاً یک مشرکینی به یک مشرکین دیگهای ظلم کنن، برویم اصلاً جداشون کنیم، اینها را تنبیه کنیم.
کاری به شرک و اسلام و اینها هم نداشته باشیم. نه، من نظرم خیلی فرق نمیکند. شما مثلاً به هر حال کسی که حکومت را داشته باشه، بعد شما ممکن است این کاری که ما داریم میکنیم، در واقع تو ظلم هم یک جورهایی تأثیر میذارید دیگر.
ظلم را با نگاه خودتان دارید تأثیر را میذارید. پس دارم میگویم مشرکین چون به خودشان دارند ظلم میکنن، باید بکشیمش. مثلاً میآیند میگویند که شما کافیه تو یک جامعه یک نفر یا یک اقلیتی را پیدا بکنید که این اقلیت حاضر باشند که مثلاً خیلی خیلی خیلی یک نفر را پیدا کنیم.
این دقیقاً، ببخشید، ولی شما میخندید، ولی کاریه که به یک معنایی مسیحیها یک موقعی کردن دیگر. یعنی یک دو تا میسیونر فرستادن تو یک منطقهای که میخواهند اشغال کنن، خب معلوم است آنها میذارن اینها را میکشن.
بعداً بروند بگیرن، بگویند که شما دارید دو تا آدم اینجوری را کشتید، ما دعوت خودمان را کردیم، شما قبول نکردید، فرستادههای ما را هم کشتید، حالا دیگر خونتون مباحه، برویم مثلاً، مثل یک نقشهای، مثل شما اگر این را قبول دارید که میشود بر علیه یک اقلیت اگر من فکر میکنم آن چیزی که از قرآن برمیآد، شما چه بخشی از قرآن، چه حجمی از قرآن بحث خداوند به وسیله پیغمبر با اهل کتاب و مشرکین.
آخه یک دینی که هدفش کار فرهنگی نیست، میخواهد پاکسازی بکند که دیگر اینقدر بحث نمیکنه، پاکسازی میکند دیگر. مثلاً میگوید آ، دیگر چرا اینقدر حرف بزنیم؟ شما چند تا سوره دارید، چند تا آیه تو قرآن دارید که دارد به مشرکین میگوید آقا توحید درسته، اینها را از چه گفتن؟
برای اینکه ما برویم به مشرکین این حرفها را بزنیم. پاکسازیشون قرار نیست بکنیم. به نظر میآید حتی با مشرکین قراره، شما چند تا آیه دارید که ازش برمیآد که بشه، یک جورهایی شاید این توهم پیش بیاید که میشود مشرکین را یک جوری پاکسازی کرد. تو سوره توبه یک جاهایی المشرکین به طور، نه، مشرکین به طور کلی آمده.
نه واقعاً اتفاقاً سوره توبه را یک خورده اتفاقاً به همین قصد بخوانید. ببینید خلاصه حرف در مورد مشرکینه. به اصطلاح حجاز و آن قسمت به اصطلاح مکه است یا مشرکین کلیان؟
گاهی به وضوح از اول که شروع میشود میگوید آ، حتی من المشرکین، بعد در بین آیات آیه است که کلی انگار دارد میگوید ولی خب باز یک دو تا آیه پایینتر میآید به وضوح دارد میگوید که آنهایی که نقض عهد کردن یعنی شما آن مشرکین وسط هم باید بگویید کلاً المشرکین اینجا یعنی اینها این آدمهایی که اینجا هستند نه شرک به عنوان یک پدیده فرهنگی جهانی حالا چند تا از این آیه هاست که یک جورهایی شاید بشود اینجوری تفکیک کرد دو تا سه تا چند تا آیه است که به نظر میآید ما داریم با مشرکین باید اینجوری طرف بشویم که باهاشون حرف بزنیم، احتجاج بکنیم هزار تا.
بله من هم قبول دارم. قبول دارم. ما قرار است اهل کتاب را مشرکین و همه را دعوت بکنیم با موعظه و نمیدانم حسن سلوک و این حرفها و همانطوری که پیامبران چند صد آیه وجود دارد که پیامبران به مشرکین میگفتند که چرا این آیه ها در قرآن هست؟
کاربردشون که تمام نشده. این همه دلیل برای اینکه برای خداشناسی برای اینکه شرک غلط است این کار را نکنید آن کار را بکنید این همه حرفها به ما دارد یاد میدهد که این حرفها را بزنیم.
ابلاغ فرهنگی در برابر جنگ
بنابراین ما اصولاً اومدیم که این حرفها را بزنیم و قرار است که یک عده آدمی باشیم که راه بیفتیم برویم آن تو جنگلهای مثلاً آفریقا یک عده را پیدا کنیم اگر اولین میسیونری که فرستادیم کشتن یکی دیگر بفرستیم برایشان خلاصه یک خورده سختی بکشیم بلکه اینها حرفها را گوش کردن و کم کم سعی کنیم یک عدهشون اگر مسلمون شدن جامعه برود به سمت اینکه حالا به یک جامعه اسلامی بشود اگر نه حالا به هر حال به نظر من اینجوری نیست که اگر اقلیتی شدن شما اهل کتابی.
که در درون جامعه اسلامی میمونن و دین خودشان را حفظ میکنند حداکثرش این است که مالیاتی میدهند از یک سری احکام شرعی معافن عوضش یک مالیات دیگهای میدهند و تحت یک جوری به نظر میآید تو جامعه اسلامی حکم این است که این چیزها را این اقلیتها تحت کنترل جامعه باشند.
احکام اهل کتاب در جامعه اسلامی
یعنی یک سری محدودیتها مثلاً من نمیدانم این از کجا آمده ولی یکی از احکام صحی ما که خیلی مشهوره شیعه و سنی روش توافق دارند من واقعاً نمیدانم از سنت پیغمبره یا سنت شیخین یا جای دیگر اینکه نباید مثلاً کلیساها بلندتر از مساجد باشند. این حس خوبی به نظر من این حکم میدهد که چه چیزی ممنوعه برای اهل کتاب تو جامعه اسلامی.
اینکه زیادی خودشان را مثلاً چیز کنند. بله. یک جوری تحت کنترل بودن دیگر حالا کنترل به این معنا که ببین یک نکته خیلی مهم به نظر من قبلاً هم این را گفتم نباید اقلیت بودن تو جامعه اسلامی جاذبه داشته باشه.
برای اینکه اینها که مثلاً اینجوری به نظر میآید از جهاد معافن سر به نظر میآید سربازگیری نمیشود کرد از اقلیت. زکات و خمس هم که نمیشود ازشان گرفت.
آنها باید بین خودشان مسائل مالی خودشان را باید حل و فصل کنند به جامعه خب آنها هم میروند مسیحی میشوند یا یهودی میشوند دیگر شما هم بگویید که آقا از جنگ معافید حجاب لازم نیست داشته باشید مثلاً پول هم لازم نیست بدهید چه میگویند به اصطلاح کویتی دیگر یا یارو یارو میگوید اصلاً برای چه من مسلمون بشوم یارو مغازهداره هر روز میری در چیزش مثلاً ازش مالیات میگیری میبینی بغل دستت یک یهودی هست ازش مالیات نمیگیرن خب به نظر من تغییر دین جاذبه قرار نیست که اقلیت جا اقلیت بودن جاذبه.
مثلاً مالی داشته باشه یک سری جاذبههای اجتماعی داشته باشه. اینکه من نمیدانم ولی فکر میکنم جزیه یک خورده سنگینتر مثلاً از زکات شاید حتی باشه یا حداقل مساوی زکات باشه یک جوری نهایتاً یک حالت خشونت به وجود میآید. خشونت به وجود میآید. چرا؟ برای خاطر اینکه طرف مقابل حتماً خشونت اصلاً آن موقعی که ما رسانه داریم مدیا را میگیریم دستمون مدیاست.
منظورشون این است که قرن این دیگر قرن بیستم شد دیگر مدیا. نه میگویم خب شما وقتی مثلاً شما یک قدرت جدی باشین میرین تمام رسانهها را دست خودتان میگیرین تبلیغات جدی میکنین تبلیغات میکنین و مردم شورش میکنند علیه حکومتشون خب و آن وقت حکومتها را مجبور میکنند.
موقعی که این سرکوب انجام شد شما میگویید خب ظلم شده ما میریم میزنیم پدرشون را در میاریم. خب اگر واقعاً مسئله اینجوری اتفاق بیفتد یعنی ما داریم تبلیغات فرهنگی میکنیم و حالا به مردم نه ما داریم تبلیغات فرهنگی میکنیم و طرف مقابل احساسش این است که روز به روز تعداد مسلمانها زیاد دارد میشود و شروع میکند به علیه مسلمانها مثلاً اجحاف کردن و اخراج کردن و این حرفها.
خب ممکن است منجر به جنگ بشود ممکن است بشود. شما دارید یک من حرفم این است اصولاً من فرهنگ اخراج کردن آن این حرف ها بباره ممکن است منجره به جنگ داشت ممکن است بشود من حرفم این است اصولاً ها حرفم این است نمیتونی این ارخامو داشته باشید و احتمال جنگ ندید بفرمایید.
جنگ ایرانشون که از این چیزهایی میترده بشوند و بعد از این شبه ایرانی و مرده بودن شبیه همان میشمونه راست خب بله خب مثلا میشمونه را همینجوری بود واقعا یک جوری اکثر جنگ هایی که نصیحی ها کردن رایت کردن اولین دوتا میشمونه را فراموشت یک قایده بازی بود دوتا میشمونه را درخواستیم بعدم برویم حمله بکنیم من میخواهم میگویم این واضیه ایران هم واضیه سر مرز نمیدانم دو نفر را زدن کشتن چون من برود شما برده ایرانی آوردم اینها هم هست بگیریم این که حرف این است اینها بازی بوده یا واقعا اجرای.
مثلا احکام اسلامی بوده من میگویم بازی بوده همان طوری که نشتیهی ها بازی کردن و آفریقا را اینجوری گرفتند هی یک دانه مثل این است فرست دادن هی باید گفتن اینها را کشتن ما با صلیب گرفتن جنگی که مثلا در امریکایی لاتین شده با آن همه فاجعه و کشتارای مثلا دست جمعی برای چه بود؟
برای طلا پر طلا بود طلا را میخواستن ولی همیشه جلوه ارزش دون صلیب بود یعنی بلاخره جنگ و حالت به نظر من حمله عرب به ایران هم به نظر من هم یعنی واقعا تاریخشو میخونه بلاخره قدرتشو هم حمله کردن و جنگاور هم بودن یعنی یک قومی که به شدت اهل جنگه نشسته بشیمیم مثلا با زنها و بچه ها در چادرها مثلا این شیر بزهار به دوشیم خفته شدیم یک دهانهی فیدا کنیم برویم با یک دهی مثلا بجنگیم این که چقدر دقیقا به نظرمان نکته اینی چقدر این کارهایی که شده بازیه ظاهرش این حرفهایی که ریشون میزند خواهر ممکن است یک حالت واقعی پیش بیار داریم کار فرهنگی میکنیم با کمال مسالمت.
مثلا قرآن را چپ میکنیم میفرستیم مردم میخوانند مسلمون میشوند فکر کنید اسمم میتونست اینجوری به نظر من دلم را به اسمم میتونست بزرگتر اردیم باشه اگر نمیگنگید یعنی اگر درست عمل میکرد فرهنگی تر عمل میکرد اران مثلا شاید کوره زمین نخط بیشترش مسلم شده بودن جنگیدن اینجوری که سرعت کار زیاده ولی یک جایی متبرکش میشود تیفیت که ندارد تاییم یک خورده یعنی شما مثلا اگر واقعیش این است که شما قرآن چاپ کنید بفرستید مثلا مسلمانه به جایی تأثیر میزاشتن چرا باقی دلیل واقعی جنگ میشد. یعنی آن حکومت های اونوران میدیدن که اینها دارند پیش میآیند شروع میکردند کشتار مثلا کسانی که مصر میکردند جا؟
سایتار سیده من فکر کنم مسلمان باید سر کنند که ابلاغ فرهنگی بکنند اگر همه راها بسته بشود شاید مثلا یک بار اینی که تو از جنگ دردت میآید یک ضرب شخص نشان میدین دوتا جایی که مراکز فیلتر کردن سپایتر را میدین حمله میکنی میدین فیلتر ها را میشتینی باز میکنی ببینی آنها چه کار میکنند شاید عدد شدن یکمان اینکه به محل گیره سایت فیلتر کردن میگوید خود دیگر تمام شد وسایل را دونم بیاورید دیگر کتاب ها را بگذارد کنارش همشی رای دردید این است که اتفاقی که در تاریخ افتاده به نظر من این فرمیه.
یعنی بهانه میخواهیم که بجنگیم یک مسلمون را شایعه شده که یک مسلمون را در مرزهای ایران گرفتن یک نفر مسلمون شده کشتنش دیگر تمام شد دیگر به ما پیغام هایی روز گفته بود من معمولاً یک بحث شرعی مطرح میکنم، هی ابراز نارضایتی میکنم که این طول کشید و اینها.
امروز اومدم گفتم که به غیر از اینکه هرجور شده آخرش آیههای سوره بقره اینها را بخوانم براتون، ولی فکر میکنم که این مسائل مهمی است.
تکلیف با احکام اهل سنت
ما مخصوصاً تو دورانی داریم زندگی میکنیم که باید تکلیفمون را با این نوع احکامی که در اهل سنت وجود داره، در بعضی از شیعیان هم تایید کردن و تاریخی که اسلام به وجود آورده، تکلیفمون را باید روشن کنیم.
برای اینکه به نظر میرسد بعضی از مسلمانها به شدت دارند به همین چیزها دوباره میخواهند عمل بکنند. یعنی حس میکنند که باید با شمشیر مثلاً جلوی نمیدانم کفار وایستن و از این بحثها.
بفرمایید. بفرمایید. ببینید، این بحثی که شما راجع به این که وجود دارد پایگاه و اینها که گفتین، خب من واقعاً خیلی بحث جالبیه. به هر حال هر دینی یک پایگاهی میخواهد. ما میگوییم آقا آن این تیکه مال این دین و دیگر بقیه نه با نه ادیان ابراهیمی موضعشون این است.
یعنی بقیه ادیان موضعشون این نیست. مثلاً ادیان شرقی که محلی ندارند. مثلاً اگر لهاسا نمیدانم یک شهر مقدسیه، اینجوری نیست که حالت پروتکتیو به معنای این شکلی نسبت بهش وجود داشته باشه. یهودیها نسبت به اورشلیم و مسلمانها نسبت به مکه وظایفی دارند. وظایف دینی دارند. یعنی مسلمانها باید از این محدوده حفاظت بکنند.
خب پس یهودیها هم باید از این محدوده حفاظت کنند دیگر. و مسلمانها هم باید به اینکه بروند اورشلیم را بگیرند و یهود را کنند نباید خیلی این را تایید بکنند. آنها هم حق دارند خب اینها میتوانند داشته باشند دیگر. خب من همیشه ابراز تردید کردم، بارها ابراز تردید کردم که آیا اینجوری هست یا اینجوری نیست.
تردید از این جهت که آیا با وقتی معبد را در قرآن ما میخونیم که به مجازات در واقع کاری که آنها کردن تخریب شد، آیا کلاً ماجرای اورشلیم تمام شدهست از نظر خداوند و بنابراین یهودیها بیخودی دارند حساسیت نشان میدهند نسبت بهش؟
میبینید تردیدها اینجوری است. ولی بله یک احتمال خوبی وجود دارد که ما خودمان به عنوان افراد دینی و مسلمان اینجوری نگاه کنیم که آنها اورشلیم که مثل کعبهست براشون، حق دفاع ازش دارند و این حرفها.
ما چون ادیان مختلف را داریم، خب شاید آن طرف هم یک جایگاهی داشته باشه و اگر هم من یهودی نه ببینید من دارم میگویم که قرآن، قرآن نسبت به این مسئله چه میگه؟ تخریب معبد در بار دوم نتیجهی مثلاً اقدام آنها به قتل مسیح و نپذیرفتن مسیح بود. بنابراین یک جوری یک بار معبد تخریب شد و خداوند میگوید ما دوباره شما را برگردوندیم.
الان یهودیهایی که مخالف برگشت به اورشلیم هستند، برای اینکه میگویند که اتفاقی نیفتاده که خداوند که ما را برنگردونده، با یک سری بازی سیاسی برگشتیم. ببینید بحث این است که آیا الان زمانیه که مثلاً آنها چون موحد شدن، آنها میگویند چون خیلی از زمان جنگ جهانی دوم، هولوکاست شده و این حرفا، خدا گناههای ما را بخشیده، داریم برمیگردیم.
من میخواهم بگویم الان خداوند آنها را برگردونده آنجا. یک عده از یهودیهای خیلی خیلی متدین مخالف بازگشت به اورشلیمان، برای اینکه میگویند که این چیزه، این مصنوعیه، سیاستبازییه، مثلاً داریم برمیگردیم. و باید مثلاً مسیح بیاد، ظهور بکند. علیمن برای اینکه میگویند که این چیز است این مصنوعیه سیاستبازی مثلاً داریم برمیگردیم و باید مثلاً مسیح بیاید ظهور بکند و ما را برگردونه به معبد و بازسازی بکند.
من ولی خب یک موضع هم همین است دیگر یک موضع یک موضوع این است که آنجا کعبه اوناست و باید ازش دفاع بکنند باید مثلاً فرض کنید که حرمت آنجا را داشته باشند و این حرفها. من تردید دارم که کدام این مواضع از نظر مسلمانها درست است و این را همیشه گفتم.
از یک جاهایی که نگاه میکنید مثلاً من نمیدانم جلسه قبل اشاره کردم به این موضوع یا نه که یک بار همین بحث را اولین بار که تو کلاس گفتم شاید در سوره اسرا یا بعد از آن حرفهایی که زده بودم یکی از دانشجوها پرسید که چگونه گناهان یک قوم پاک میشه؟
یک قومی یک گناهانی کردن معبد تخریب شد. چگونه خلاصه این اتفاق میافتد که خداوند مثلاً از گناهان قوم یهود بگذره یا نگذره؟ یک من بعد از جلسه یاد یک آیهای در تورات افتادم که میگوید که خداوند میگوید که شما به بنیاسرائیل میگوید اگر گناهی بکنید من تا هفت نسل به اصطلاح فرزندان شما را برای خاطر آن گناه مجازات میکنم.
یعنی اثر این گناه تا هفت نسل در نسلتون باقی میماند. ممکن است مریض بشوند یک بلایی سرشون بیاید برای خاطر گناهی که یک نفر در اجداد انجام داده. ولی اگر کار خوبی انجام بدهید تا پایان مثلاً تا قیامت نسلتون را ازش برخوردار میکنم.
این آیه یک جوری میگوید که این کارهای بدی که انگار یک آدمهایی میکنند خداوند تا هفت نسل اثرشو باقی یعنی اگر تا هفت نسل گذشت یک عده خواستن مسیح را بکشن. اینجوری نیست که تا قیامت این گناهی که مثلاً آنها کردن گردن بنیاسرائیل بمونه.
بعد از یک مدت ممکن است پاک شده حساب بشود لازم هم نیست که بیان توبه کنند از گناه اجداد خودشان. آن مجازاتهایی که مقرر شده ممکن است بعد از مدتی از بین برود. شاید مثلاً فرض کنید تبعید بابلی رفتن حالا آنجا توبهکار هم نمیشدن. خلاصه مجازات خودشان را هفت نسل انگار آثار گناهان اجدادشون را کشیدن حالا به یک صلاحیتهایی ممکن است برسن و برگردن.
بالاخره من کلاً این ماجرا تو ذهن خودم جای تردیده و چندین بار تا حالا گفتم. که آیا این موضعی که شما میگویید درست است یا نه؟ آیا مسلمانها باید برای یهودیها نسبت به حرمت اورشلیم حق قائل باشند یا نه؟ اینکه آیا ما کار خوبی کردیم رفتیم آنجا وسط خلفا کار خوبی کردن رفتن وسط حرم آنها مسجد درست کردن؟
نه این مسئله مستقیم نیست. یعنی الان اگر یک نفر بیاید یک ساختمون تجاری کعبه را خراب کند آنجا یک ساختمون تجاری بسازه خب ما همه ما وظیفهمونه برویم آن ساختمون تجاری را منفجرش کنیم. نه من نمیدانم که من در مورد یهودیها من نظر خداوند را در این مورد اگر کسی میداند به من بگوید.
من نمیدانم موضع مذهبی درست نسبت به این مسائل دقیقاً چیست. آیا اورشلیم همچنان قداست دارد و باید مثلاً مسلمانها همکاری بکنن؟ من یک بار حرفی که زدم این بود کوروش به عنوان یک مثلاً عبد صالح خدا ملهم از خداوند اینطوری که در تورات آمده حالا با یک درصدی از احتمال تحریف رفته یهودیها را از بابل از اسارت بابلی نجات داده و کمکشون کرده که معبد را بازسازی کنند.
آیا مسلمانها زمانی که رفتن اورشلیم باید این کار را میکردن؟ اسلامیش این بود که معبد را برای یهودیها بازسازی بکنند بگویند بیاید شما عبادتهای خودتان را به درستی اینجا انجام بدهید.
عبادت را تشویق کنند در حالی که آنها مسلمون نشدن لااقل به مثلاً فرض کنید حج خودشان را انجام بدن. یا نه اصلاً اورشلیم دیگر قداستی ندارد نسخ شده و قداستش از مثلاً مثل اینکه دیگر پایان گرفته و ما هیچ چیزی نداریم نسبت به اینکه این نشان که محرومش بله ولی اینکه بله نه این من نمیدانم موضع شما چیست.
من برایم ابهام وجود دارد که کدومش بله دیگر اینها میخواهند دیگر نسخ شدنش را رسماً سیزش کنند. تصدیق کنند. ببینید وقتی یک آلت تشابهی کرده کعبه را یک ساختمون برای ساختن دیگر حالا تو خود کعبه میبینید که آن مرکز یک مقدار بلندتره.
بله من حالا که گفتید بد نیست به این اشاره کنم که این برادرهای وهابی خیلی موحد ما که همه چیز را شرک میدانند اینها واقعاً فاجعهست که ما یک سری ساختمون تجاری بلند دور تا دور مسجدالحرام داریم که اشراف دارند به مثلاً مسجدالحرام.
آن موقعی که رفتم میگفتند که موقعی که شما میخواهید مثلاً بله دیده میشود. بله اصلاً فاجعهست واقعاً. اینها جزو چیزهای شرک و اینها نیست. چون تجاریه کلاً آن قسمتها را خیلی حساسیت انگار روش ندارند. فقط یک چیزهای ظاهری. اینها مهر بگذارد یک نفر آن آسمون را زمین میآید ولی آن ساختمونهای به آن بزرگی تجاریان.
هتل درست کردن. یعنی الان هتل مشرف به کعبهست. یعنی طرف از تو پنجره مثلاً ساختمون را چیز میتواند وایسته تماشا بکند فیلمبرداری بکند. بله این اصلاً به نظر من همیشه حساسیت وجود داشت. مسلمانها نسبت به یک چنین چیزی حساسیت داشتن. ولی میگویم اجازه نمیدادن که کلیساها بلندتر از مساجد بشود. و این ساختمونهای تجاری کلیساهای سرمایهداریان. اینها واقعاً مکانهای مقدس سرمایهداریان.
اینها ظاهراً مجازن که بلندتر از منارهی نمیدانم مسجدالحرام باشند. و این واقعاً به نظر من خیلی مسئلهست. این که مسلمانها هم ساکت مینشستن و خیلی فشار نمیآوردن به دولت عربستان این هم خیلی جالب است.
آنها که به همهچیز دارند فشار میآرن و هرچه که احساس کنند که نمیدانم یک خورده اشکال دارد با زور و هرجور شده سعی میکنند حرفشون را پیش ببرن ولی مسلمانها حالا شاید هم بوده من نمیدانم.
تو ایران که من شنیدم این حرف را اعتراض میکنند. ولی من شخصاً فکر میکنم خیلی جای اعتراض دارد. چه حقی دارند که مگه آن مال عربستان اصلاً اونجا؟ نه مال حکومت عربستانه. یک منطقهی آزاده دیگر. بیتالعتیقه. این که هر کاری دلشون بخواهد آنجا بکنند به هر حال کردن.
حالا ما نمیخوایم جنگ راه بندازیم حالا فعلاً. فعلاً فعلاً ارشاد میکنیم ببینیم بعداً چه میشود. خب، بله. ببخشید، من اگر با این راه پیدا کنم و اینها و اجازه داشته باشم نه آخه این واقعاً نه این مسئلهی ساختمون و اینها که در حد این نیست که شما بخواهید برایش بجنگید دیگر.
واقعاً این مثل همان به مثل معتدی علیکم دیگر حالا این یارو یک دانه انگشتت مثلاً بزنی تو دهنش. این حالا ساختمونهایی ساختن شما تا حد ممکن باید سعی بکنید که مثلاً لااقل آنقدر تبلیغ بشود و فشار بیارن بالاخره یک روزی مسجدالحرام چیز میشود.
یک روزی میشود که قرار است بزرگش بکنند بزنن اینها را خراب کنند و دیگر نسازن. شما دور حرم امام رضا هم خیلی سری هتل وجود دارد. خیلی ایده فوقالعادهایه. یک بار یکی از دوستای ما یک استادی داشتیم یک سمینار گذاشته بود یک واحد خیلی تکلیف میداد. که این کار را بکنید آن کار را بکنید.
دیگر همه خسته شدن. یک بار یکی از بچهها پیشنهاد کرد گفت میدانید چه کار کنیم؟ همه اینها را تحویل بدهیم. امتحانش هم برویم بشینیم ولی برگهها را تحویل ندیم. مثلاً حذف آها بگذاریم بعد از حذف و اینها حذفش کنیم. همه را با این مثل همین است که مقابله به مثل که برویم مثلاً ایده همینجوریه.
یک بلای بزرگی خودمان سر خودمان بیاریم. خب بفرمایید. نه من منظورش این نیست که این اعتراضهای ما را فکر نکنم از تنبلیه. ما انجام ولی واقعیتش این است که بله یا نمیتونستیم انجام بدهیم مثلاً. حالا بفرمایید. خب، شما یک شرایطی هم برایتان فراهم هستش که پیش مسلمونا، کسانی که با کارها الان لازم نیست مثلاً استفاده کرده، عکسالعمل نشان میدهند.
پس مجازات، گناه میکنن، که فکر کنند یک گناهی که مسلمانها انجام شده که استفاده کرده مجازاتش میکند. من نمیدانم. کلاً این نوع چیز، این نوع به اصطلاح نگاه، نگاه درستی نیست. این که من به وظایف خودم عمل نکنم، نه من اگر من ببینید یعنی آن نوع مجازاتها وقتی خب مثلاً خداوند میخواهد معبد یهودیها را تخریب کند به دلیل گناهانشون تخریب میشود دیگر.
کاری نمیتوانند بکنند. اگر میتوانند بکنند که اگر میتونستن جلوی بابلیها وایستن و مقاومت بکنند که وضعیت دینیشون این بود که وایستن. نه خدا اگر بخواهد یک یک کسی را بیاورد که کعبهی شما را تخریب کند چون گناه کردید، نمیتوانید جلوشو بگیرید.
نه اینکه نباید من بشینم فکر کنم بله این الان یک مثلاً یک چهار نفر راه بیفتن با پست بخوان بروند کعبه را تخریب کنند و بگویند خب ما هم که خیلی گناه کردیم جلوشون را نگیریم.
ما وظیفهی خودمان را باید عمل بکنیم. یهودیها نمیتونستن نتونستن جلوی بابلیها وایستن. اینقدر خداوند هم همین را میگوید. میگوید آدمهایی را آوردیم که خیلی قدرتمند بودن و این کار را با شما کردن.
اگر میتون اگر یهودیها به اورشلیم حمله میشدن میتونستن مقاومت بکنند که قطعاً باید میکردند. در مورد کعبه هم همینجوریه. اگر یک روزی خداوند بخواهد ما را برای گناههای خودمان مجازات بکند فکر نکنید که میتوانید مقاومت بکنید و مثلاً یا باید پیش خودتان بگویید که خب ما که اینقدر گناه کردیم بگذارید بیایم کعبه را تخریب کنیم.
این خودش گناهی بزرگتر از آن گناههای قبلیه که کردید. حالا اگر بخواهیم اینجوری بگوییم که واجبه در هر شرایطی این اتفاق بیفتد که مثلاً مکه فتح گرفته بشود یا اگر مسلمانها اگر میتوانند مکه را پاکسازی بکنن، اگر دوباره مثلاً آنجا یکی کسی رفت بتپرستی کرد، کعبه را تخریب کرد و از این کارا کرد، جزو وظایف مسلموناست از آنجا حمایت بکنند دیگر.
این فکر کنم از ما خواسته شده. یک بار این است که شما میگویید نمیتوانیم بکنیم. یعنی یک نیروی قاهر قدرتمندی آمده و ما امکان مقابله نداریم. خب آن یک بحث دیگهست. در مورد آن که میگویید بود با آن که قدرت نداشتن زمان بله، قطعاً همینجوریه.
یعنی اصلاً کلاً ماجرا این است دیگر. ببینید پیامبر دعوت خودش را شروع کرده و فکر کنم در اولین لحظهای که میشد آنجا را پاکسازی بکنن، پاکسازیش کردن دیگر. یعنی حرکت کردن. نه اینکه نه معاهدهای را شکستن، نه هیچی. ولی اینجوری بود که بالاخره ببخشید من یک نکته اینجا یادداشت کردم ولی خیلی مورد پیش نیومد بگویم. یک چیز عجیبی وجود دارد.
اهل مدینه و دعوت پیامبر
من خودم حقیقتش توجیه خیلی طبیعی برایش پیدا نمیکنم که چرا اهل مدینه یک دفعه اومدن به پیامبر مراجعه کردن که بیا پیش ما. این کلاً یک اتفاق تاریخی یک خورده عجیبه دیگر.
پیامبر در اوج فشار در مکه ۱۳ سال مونده، یک دفعه مثل اینکه معجزهای شده باشه، میگویند که اوس و خزرج با همدیگر اختلاف داشتن، پیامبر را برای رفع اختلاف آوردن و اینکه میخواستن جلوی مکه مثل اینکه آن آنجا یک چیزی بود، مرکزیتی داشت و اصلاً یک حرکت سیاسی کردن که این گروه را مثلاً ببرن ما هم برای خودمان استقلال پیدا کنیم مقابل مکه.
اصلاً میگویند که مدینه انگار دنبال شخصیت برای خودشان بودن، شخصیت دینی. نمیتونستن با شخصیت فرهنگی مکه بین مشرکین تو عربستان مقابله بکنند و شاید حسشون این بود که اگر پیامبر را بیارن، مدینه یک جور مرکزیتی برای یک دین جدید میشود و اینها همیشه به عنوان یک چیز درجه دو در مقابل مکه بودن، درجه یک میشوند.
این یک تئوریه دیگر که چرا این کار انجام شد. و به نظر من مشکل اینجاست که اگر اینطوری بود انصار باید در مقابل تعیین قبله به عنوان مکه به عنوان قبله به شدت احساس بدی بهشان دست میداد و مقابله میکردند.
چون از آن لحظه معلوم شد که پایتخت باز اونجاست. و همه هوش و حواس مسلمانها این است که آنجا را دوباره بگیرند و این حرفها. و اصلاً از لحاظ تاریخی به نظر نمیآید یک چنین عکسالعملی. نه، وقتی شما میگویید نه، یک چیزهایی هست مثلاً میگویند که پیامبر آن موقع همان موقع گفته که آقا شما میرید میگیرید اینجا را شما آنجا میباشید و فلان.
اگر میخواهید ما را آوردهاید، پیامبر دعوا سر این است که پایتخت مدینه باشه یا مکه. اینکه اینها بروند آنجا را بگیرن، آنجا را پایتخت بکنند که اینها به نوایی نرسیدن که. اینها شخصیت الان مدینه باز شهر دوم عربستانه دیگر.
یعنی بابا دعوا سر شهر با همدیگر است. نه دعوای مثلاً فرض کنید که بین یک قوم بعد مهاجرین هم این حرفی که شما دارید میزنید، اصلاً این است که آدمهایی که در مدینه بودن یک جوری قدرتمند شدن.
مثلاً کنترل کردن. ولی واقعیت این است مهاجرین بیشتر بودن. مهاجرین باز دست بالا داشتن. یعنی مکیها و نمیدانم بنیهاشم و اینها باز هم تو تاریخ اسلام نفرات بعد هم خاندان ابوسفیان که باز مکی بودن قدرت را دست گرفتن.
یعنی کلاً هیچوقت نوبت به اهل مدینه نرسید و من حداقل در زمان تعیین قبله به نظر میآید که غدا صف باز با مکه است و مرکزیت فرهنگی با مکه است و در مدینه من ندیدم روایتی باشه که یک دانه مثلاً از انصار رنجیده باشند و بگویند که ما چیز نمیکنیم دیگر ازت حمایت نمیکنیم.
خلاصه این مجهولات وجود دارد که این ماجرای عجیب در واقع دعوت پیامبر به مدینه چیزش چیه؟ انگیزهاش چیه؟ حالا ممکن است یکی بگوید معجزهآساست، واقعاً اینها یک نور الهی در دلشون افتاد. خب اینطوری فرض کنید اینطوری شده ولی باز خلاصه یک انگیزههایی معمولاً توده مردم یک انگیزههای مخصوصتر و ملموستری هم دارند.
حالا دعواشون شده بود، اصلاً پیغمبر را آوردن بعد بین اینها با مکه دعوا، با تمام جزیرة العرب دعوا شد. میدانید یعنی معلوم است آخر عاقبت ندارد. دعوای خودشان بعد با یهودیها دعواشون شد. یعنی کلاً چنین اگر دلیلش این بود که خیلی باختن. تازه دعواها شروع شد.
و اینکه نهایتاً مدینه همراه پیامبر پیروز شد که ذرهای قابل پیشبینی نبود. یعنی تا دو سال مانده به آخر به نظر میاومد فقط باختن و اگر حساب کتاب کردن این چنین حرکتی اشتباهی کردن خیلی دیگر مشکل حساب کتاب کردن داشتن و نمیفهمیدن چه کار دارند میکنند. خیلی فکر نکنم قابل توجیه درستی باشه.
آدم برود یک کسی را که منشأ اختلافات بیاورد که بینشون حکم بشود. خب حالا یک آدم بیدردسرتر میتونستن بیابان پیدا کنند بیان به عنوان حکم مثلاً وضعش کنند. یک آدمی بود اتفاقاً بیدردسر بود، ولی اینها یک تصمیمی شد که پیامبر عبدالله بن ابی شهرت دارد که سودای ریاست کل مدینه را در سر داشت و اومدن پیامبر خرابش کرد.
آن میخواستن بیدردسرتر ببینن. نه این آن جزو چیز بود آخه جزو سر دعواها بود در خود مدینه. اینجوری نبود که حکم بتواند باشه. ولی جزو میخواهم بزرگترینها، مثل اوس و خزرج در واقع مدینه بود به یک معنایی که قدرت داشت دیگر.
توجیه شما دقیق چیست برای من میام جزو مجهولات شما میگویید تو من یک چیزی است که نمیفهمم واقعاً انگیزههای غیر معنوی که خب واقعاً خب یک نفر ممکن است بگوید که اصلاً یک جور مثل الهام الهی بود یک دفعه به دلشون افتاد که بروند پیغمبر را بیارن. و اگر این کار نمیشد نه جامعه دینی تشکیل میشد.
این اصلاً این واقعاً اینکه هجرت مبدأ تاریخه اسلام به عنوان یک دین جدید تو مدینه پایهگذاری شد دیگر. تو مکه که نبود. تو مکه یک عده تو مکه وضع پیامبر و پیروانش مثل همینی که تو قرآن میخوانید. یک پیغمبر با چند تا پیرو خیلی ساده در یک جمع مثلاً مشرکین.
و اینکه اسلام هم مثل یهودیت یعنی تونست یک جامعهای تشکیل بده، قبله برای خودش داشته باشه، شریعت حکمفرما بشه، شریعت را اجرا کنند در جامعه، اینها همه نتیجه هجرته. یعنی جامعه اسلامی، اسلام به این معنایی که ما میفهمیم یک دین مستقل جدید در اثر هجرت به وجود آمد.
حالا میگویم میشود توجیهات معنوی کرد ولی معمولاً اینجور چیزها که به دل آدمها میافتد به دل دو سه نفر مثلاً میافتد. اینکه توده مردم چطور قانع شدن و پذیرفتن، حالا شاید علتش این است که توده مردم آنقدر مثلاً رام بودن در مقابل رؤساشون که اگر چهار نفر تصمیم میگرفتن همه قبول میکردند.
یک خود به نظر من چیزی است دیگر یعنی احتیاج به جای تو جامعهشناسی دارد از نظر تاریخی شما بروید ببینید که واقعاً تو مدینه چه خبر بود که این اتفاق افتاد. احساس ضعف در بعضیا میگویند که به شدت مثلاً در مقابل یهودیهای خود مدینه که آدمهای باسواد و اینها بودن احساس ضعف وجود داشت.
روش دوست داشتن مثلاً انگاری به عنوان یک موجودات فرهنگی اینها را دعوت کردن. به هر حال کنجکاوی وجود دارد که چه جاذبهای وجود داشت که یک دفعه رفتن یک چنین کار عجیبی کردن. و از روز اولم پذیرفتن که اگر جنگ بشود ازت حمایت میکنیم. میبینید؟
خب شما ممکن است این را یک جوری هم برگردونید به خلق و خوی عرب جاهلی که مروت مثلاً برایشان یعنی واقعاً من بعید نمیدانم که اصل ماجرا این باشه که کافیه به عرب بگی آقا اینها آنجا در اقلیتان دارد بهشان ظلم میشود که از جان و مال و همه چیزشون بگذرن.
یک داستان معروفی را من یک بار نقل کردم که خب هی میگوییم عرب جاهلی و این حرفها خب خیلی مزخرفات میگفتند و اعتقادات ابلهانهای داشتن.
ولی یک چیزهای جالبی هم توشون مثل این حالت دست و دلبازی که داشتن جالب است دیگر. برای فرهنگ ویژهای داشتن که در آن یک شاخصهای انسانی خیلی اغراقشدهای وجود داشت که یکیش همین است که یک داستان معروفی هست که یک روزی در اوج مثلاً اینکه پیامبر تحت فشار بود و نمیدانم سنگباران شروع کردن و این حرفها یک دفعه یک عربی با پسراش وارد مسجدالحرام شده شمشیر کشیده گفته هر کی مثلاً به پیامبر از این به بعد توهین کند سر و کارش با من و خانواده منه و رسماً حامی پیامبر شد.
بدون که برای اعتقاد پیغمبر داشته باشه. فقط دارین که میبینید که خب این چیست این را مثلاً اینقدر اینجا مظلوم مثلاً دارید بهش ظلم میکنید.
یک ویژگیهایی اینجوری در عرب بود که مثلاً این چیزها را تحمل نمیکردن. حالا بگذارید من الان که این سوال داشتم میکردم یاد این مسئله شدم افتادم که بهش اشاره کنم.
بفرمایید. ببخشید من ببخشید در جواب شما یک مقدار من همه حرفها را داریم میزنیم ولی در دنیای ماجرایی به اسم اسرائیل وجود دارد. من دوست دارم اگر نتیجهای از حرفهای من گرفته میشود این است که مسئله اسرائیل را از مسائل دینی جدا کنیم. اونطوری که خیلیها در واقع هدفشون این است. اصلاً آنجا یک اشغالی صورت گرفته، قوانین بینالمللی نقض شده، اینها یک بحثه.
یک عدهای از جمله خود مثلاً فرض کنید تبلیغاتی که تو کشور ما انجام میشود به شدت به مسئله فلسطین و اسرائیل رنگ دینی میدهند.
اکثریت طرفدارهای فلسطین در دنیا به شدت مخالف اینن که این رنگ دینی پیدا بکند و فکر میکنند به نفع یهودیهاست.
معبد و مسئله اسرائیل
و من دوست دارم که اگر نتیجهای میگیرید ببینید اینکه اسرائیل یک کشوریه که با حالت مثلاً غیرقانونی آنجا تشکیل شده، شما یک بار این است که بگویید که اصلاً یهودیها حق دارند معبد را داشته باشند یا نه.
یک بار اینکه این اتفاقهایی که آنجا افتاده اصلاً این را مسئله نمیدانم معبد و این حرفها نیست. یک ماجرای سیاسی وحشتناکیه با کارهای عجیب و غریبی که میکنند مثل این محاصره غزه و کمکهای انساندوستانه را حمله میکنن، میکشن کسانی را.
اصلاً کجای دنیا این همه نقض حقوق بشر و نقض قوانین بینالمللی اتفاق افتاده؟ میدانید اکثریت وتوهای آمریکا انجام داده برای هر قطعنامهای که به علیه اسرائیل دارد تصمیم میشود وتو میکند. آدمهایی که به علیه اسرائیل تو شورای امنیت بارها و بارها قطعنامه صادر کردن که دلایل دینی ندارند. خب این تمام قوانین بینالمللی را میشکنن اسرائیلیها.
اینکه کلاً یک خورده این ماجرای فعلی را رنگ دینی دادن اصلاً اشتباه است. به نظر من به شدت یک مسئله سیاسیه و راهحلهای سیاسی خودش را دارد و حرف این است که حالا آیا مثلاً یهودیها مالک یا حقوقی نسبت به آن به اصطلاح حرم دارند یا ندارند آن بحث جداست.
یهودیها میتونستن بیان آنجا و عبادتهای خودشان را بکنند ولی کشور اسرائیل را تشکیل ندن. تشکیل کشور اسرائیل حرکت سیاسیه که توسط غرب انجام شده. ولی نمیذاشتن عبادت بکنند. بله؟ نمیذاشتن عبادت بکنند یعنی چی؟ میخواستن تو مسجد مسلمانها نماز بخونن. یک یک لحظه اجازه بدهید. یعنی رفتن مذاکره کردن نظر شما نذاشتن، اقدامی کردن یا نه یک راست اومدن همان کاری را که میخواستن بکنند کردن؟
ببینید دقیقاً مثل همان بازی هست دیگر. بازی کردن با این مفهوم که ما آنجا معبدمون را میخواهیم یا نه واقعاً این را میخواستن. ممکن بود مثلاً فرض کنید بعد از ممکن بود کار به اینجا ختم بشود که معبد را بازسازی بکنند و بگویند ما میخواهیم اینجا عبادت بکنیم.
بعد مسلمانها مثلاً بزنن یهودیها را بکشن، جنگ بشود. این یک سناریویی بود که میتونست اصلاً اینجوری نبود. ماجرا چیز دیگهست. ماجرا از روز اول اصلاً چیز دیگهای بود. من اتفاقاً یکی از دوستان بحث میکردند گفت یک نکته خیلی خیلی مهمی را گفت. اینکه اصلاً صهیونیست اصولاً از وقتی شروع میشود اصلاً مذهبی نیستن، ملحدن.
رهبرهای صهیونیست به عنوان جنبش سیاسی اصلاً متدین نیستن، همهشان مثلاً گرایشهای مارکسیستی دارند. یعنی کل ماجرا اینجوری نیست که شما فکر کنید یک روحانی مقدس یهودی اولش گفته بیاید برویم در معبد عبادت بکنیم. یک ماجراهای سیاسی در انگلستان مثلاً فرض کنید رفتن مذاکره کردن.
بالاخره یک در واقع اقلیت یهودی مزاحم اروپا را جمع کردن و فرستادنشون یک جایی که برایشان جاذبه داشته باشه که بروند. نمیشد یهودیها را به این راحتی از اروپا اخراج کرد که. قرنها بود نصریا آرزوشون بود یا همه را بکشن یا اخراج کنند.
بالاخره یک جور مسالمتآمیزی مثل اینکه آنجا چون جاذبه دینی برایشان داشت هدف خوبی بود که بیان این شعار را بدن که میخواهم شما را اخراج کنیم. شماهایی که میخواهید برگردید به مثلاً صهیون و عبادت بکنید و خب این شور چیز به وجود آمد در قوم یا شما نگاه میکنید رهبرهای اولیه صهیونیست اصلاً نه روحانیان، نه اصلاً حرف مذهبی میزنن، کاملاً آدمهای سیاسیان.
ولی از احساسات مذهبی یهودیها استفاده کردن. هیچ چیزی برای جامعه اروپا و غرب بهتر از این نبود که یهودیهای پولدار در یک جای خطرناک یک حکومتی تشکیل بدن که مدام نیاز به حمایت سیاسی و نظامی داشته باشن، هی پول بدن، قطعنامهها وتو بشه، از اینور مسلمونها تمام فکر و ذکرشون این بشود که اینجا را یهودیها گرفتن و از دنیا بیخبر باشن، هی بهشان به اسرائیل سلاح بفروشن، عربها ببینن عقب افتادن، اینها بروند سلاح بخرن، همه دارند از یکی میخرن خلاصه.
یعنی اینکه کلاً شما در یک منطقه برای اینکه عقبافتاده نگهش دارید و مسلط باشید، یک دعوای خوب بتوانید راه بندازید، آن بهترین در واقع مسیحیها که هم با یهودیها درگیر بودن، مسیحیها میگویم اروپاییها، نه به معنای مسیحی واقعی، هم با یهودیها درگیر بودن، هم با مسلمونها، مسلمونها را انداختن به جان یهودیها و خودشان دارند زندگیشون را میکنند.
اینکه کل ماجرای اسرائیل یک چنین ماجرای سیاسیایه و حالا در آن یک سری شعارهای دینی داده میشود. ولی این نکته سر جای خودش هست، آیا او شلی حرمتی دارد و مسلمونها باید رعایت بکنند این حرمت را یا نه؟ مسلمونها نکردن. من یک خورده تردید دارم که این الهی باشه این کاری که کردن.
در زمان خلفا هم انجام شده هر کاری که آنجا انجام شده، از اشغال گرفته تا ساخت مسجد در داخل مثلاً حرم. من این را بار چندین بار تا حالا تکرار کردم که این رنگ مذهبی من نمیدانم چقدر اصلاً واقعاً میشود به ماجرا رنگ مذهبی داد.
ولی مسئله سیاسی سر جای خودش. ببخشید شما سوالتون اینجور جواب داده شد.
من بفرمایید. وقتی سران حالا اجراییتون میفرمایید، جدا از این غربیهایی که میخواهند بروند یا مثلاً اینها را دور کردن؟ تنظیمش این است که این مثلاً فرض کنید سر سران اولیه یهود هم کلاه گذاشتن که شما بروید نه نه، یک سری آدمهای جداییان، یعنی ببینید یک خورده این روادی این بحث را حالت به اصطلاح چه میگن، تئوری توطئه نکنید که یک عده در اتاق دربسته نشستن و گفتن که بیاید یک چنین کاری بکنیم، بعد رفتن یک عده را گول زدن و این حرفها.
صهیونیسم و سیاست قدرت
من احساسم این است که همیشه سیاستمدارهای قدرتمند از موقعیتهایی که پیش میآید استفاده میکنند. این لزوماً این شکلی نیست که یکی آمده باشه این جریان را استارتشو زده باشه و این بحث. یک جریانهایی وجود داشت به هر حال همیشه بین یهودیها مثلاً زمزمه بازگشت به صهیون بود.
یعنی یک حس صهیونیسم به این معنا به میل به برگشتن به اونجا، میل به آباد کردن معبد وجود داشت. در جریانهای سیاسی که یهودیها هم داشتن، حالا ملحد یا مومن هم این حرفها بود. و اینکه حالا این معاملاتی انجام شد، من فکر میکنم رهبرهای اولیه اسرائیل دوست داشتن که کشور مستقل داشته باشند.
گولی کسی را نخوردن و اتفاقاً از کارهایی که کردن خیلی راضیان. بالاخره یک اسرائیلی به وجود اومده، مرکزیت پیدا کردن. یعنی این شکلی نیست که سر یهودیها را بگوییم مثلاً کلاه گذاشتن. خب بالاخره آنها به یک چیزی که میخواستن رسیدن دیگر.
و مسلمونها حالا این وسط بالاخره این لطمه را دیدن که ۹۰ درصد انرژیهاشون همهاش دارد صرف یک چیز ساختگی میشود و من به نظرم نه اینکه حالت تهاجمیشون را نسبت به اروپا از دست دادن، که خب بهتر که از دست دادن.
ولی فکر میکنم کلاً تو پیشرفت مسلمونها و اعراب خیلی تأثیر گذاشته. یعنی همیشه منطق ناامنه دیگر و جایی که ناامنه، سرمایهگذاری نمیشه، آدمها کلاً مقدار زیادی از بودجهها مثلاً بودجه نظامی، اینها روی پیشرفت کشورها تأثیر میگذارد.
واقعاً یکی از عاملهای پیشرفت فوقالعاده صنعتی و اقتصادی ژاپن و آلمان بعد از جنگ، این بود که اینها طبق معاهدات نظامی قرار شد ارتش نداشته باشند و نیروهای متفقین دفاع از این کشورها را رسماً به عهده گرفتن. خب یعنی بودجه نظامی ندارن، ژاپن بودجه نظامی نداره، آمریکا مثلاً فرض کنید فلانقدر درصد بودجه نظامی دارد.
خلاصه این همهاش رفت در اقتصاد. بکنید دیگر و طبعاً الان میدانید که همهاش دعواست که آمریکاییها به ژاپنیها فشار میآرن که دفاع از خودتان را به عهده بگیرید، ژاپنیها میگویند نه. خب ژاپنیها حاضر نیستند که آن معاهدهای که بستن و چیز نقض بشود.
میگویند شما سرباز آمریکایی تو ژاپن هست دارد مثلاً از ژاپن حمایت میکند در مقابل هرجور تجاوز چیز، هم هزینهاش در واقع به عهده آمریکاست و ژاپنیها دارند اقتصاد دنیا را مثلاً دست خودشان میگیرند و این نقطه مهمی است به نظر من تو این منطقه که همه کشورها این منطقه تو این ۶۰، ۷۰ سال اخیر به شدت بودجه نظامیشون بالا بوده.
به دلیل اینکه هر لحظه فکر میکنند ممکن است جنگ بشود. ما الان چرا داریم مثلاً فرض کنید نیوگای هستهای میسازیم؟ برای اینکه اسرائیل بمب اتم دارد. بله آن که الان مسلماً ولی به هر حال یعنی این فضای اینکه شما طرفتون کسیه که سلاح هستهای دارد وحشتناکه دیگر.
یعنی اگر پاکستان نداره، الان پاکستان تنها کشوریه اسلامی که رسماً سلاح اتمی دارد و یک جوری مثلاً اعراب هم بهش دلگرمن که خلاصه ممکن است یک روزی اگر آنها کاری کردن دفاع بکنند. بالاخره این وحشتناکی که مخربترین سلاحها را اسرائیلیها دارند و طرف مقابلشون ندارن، نداره، ممنوعه، خیلی شدیداً اتفاقاً اینها برایشان ممنوعه که بخوان سلاح اتمی داشته باشند.
این اینکه این ماجرا روی کشورهای اسلامی تأثیر منفی گذاشته به نظر من تو این سالها واضح است. حالا مسلمانها مشکلات داخلی خودشان هم داشتن. من ولی دومین جلسه، این دفعه قرآن نداشتم، این دفعه قرآن دارم و آن کار را انجام ندادم که یک دور آیههای حج را مرور بکنم.
ولی خب این بحثهای مربوط به جهاد فکر میکنم بحثهای مهمی است به دلیل اینکه الان چیزم به اصطلاح خیلی تو ذهنه. بگذارید من یک بار یک چیزی میخواستم بگویم که دیگر این را نمیخواهم ببرمش برای جلسه آینده. میخواستم سعی کنم این موضوع را مطرح کنم.
من واقعاً یک بار نشستم فکر کردم که اگر الان یک یک یک آدم خیلی خیلی صلحطلب به همین معنایی که الان در دنیا هست در جزیرهالعرب ظهور میکرد و میخواست جنگ نشود. میخواست حرفهای خودش را بزند و جنگ نشود. چه کار میتونست بکنه؟ میبینی؟ من هرچه فکر کردم به آخرش به این نتیجه رسیدم که همین اتفاقهایی که برای پیامبر افتاد اصلاً همونه دیگر.
یعنی مثلاً تا جایی ممکن آزار و اذیتی به کسی نرسونی، مثلاً حرفهای تحریککننده نزنی، سعی کنی مثلاً از آنجا که خیلی هم برات مقدسه اگر اذیتتون میکنند پاشی بری یک جای دیگه، هجرت بکنی، باز بیان نمیدانم آنجا هم اذیتت بکنن، مثلاً بخوان نمیدانم لشکرکشی بکنند. یک جوری فضای جزیرهالعرب فضایی به شدت جنگه و تحمل نمیکنند یک چیزو.
در همه جای دنیا اینجوری بوده ولی شاید در جزیرهالعرب بدتر هم بوده. یعنی شما هر یا نباید اصلاً تبلیغ بکنید یا این اتفاق میافتاد دیگر. یعنی شما هرجوری من فکر میکنم که حساب بکنید که چه اقدامی میشد کرد که یک جوری جلوی درگیری را بگیرد با آن اعرابی که آن زمان دارند زندگی میکنن، این فکر کنم حداقل اتفاقهایی بود که میتونست بیفتد.
اینکه تا جای ممکن آدم از آنجا دور هم بشه، باز مثلاً لشکرکشی بکنند و یک جوری خلاصه کار به درگیری نظامی برسد. اینها که یک طرف اینکه بالاخره این حالت تهاجمی نسبت به کعبه وجود داشت، این هم فراموش نکنید.
یعنی اگر مثلاً فرض کنید اعراب جاهلی آن عکسالعملها را نشان نمیدادن هم، خلاصه مسلمانها موظف بودن که مکه را پاکسازی کنند. همانطوری که بنیاسرائیل موظف بودن که وارد ارض مقدس بشوند. من میخواهم بگویم اینجا یعنی یک یک یک نکته تهاجمی هم وجود داشت از اول. همهاش هم دفاع نبود.
من یک سوال دارم، میخواهم بگویم که من به شما این عرض میکنم، من حس من خیلی بدبینانه است، یعنی در حقیقت، این که الان هم درست است که شعار صلحطلبی زیاده، ولی واقعیتی که آنها میخواهند بگویند که تغییر نکرده.
نه نه، من برای اینکه با این حرف شما موافقم، هی تکرار کردم که افکار عمومی در مردم، وگرنه دولتها جنگطلبتر هم هستند.
اگر چیزی اصلاً آمریکا الان یکی از در واقع آن سابقه ای که آمریکا تو بعد از جنگ جهانی دوم نشان داده شاید بی نظیره. هر جایی که تونسته دخالت نظامی کرده. واقعاً آمارهای مثلاً کشتاری که اینها کردن و بگذار حالا باز من یک نکته ای که یادداشت کردم نگفتم.
شما یک چیزی وجود دارد در دنیا، یک تبلیغاتی وجود دارد. مثلاً فرض کنید شما از فرانسوی ها ببخشید یک خورده بیشتر از حد معمول طول کشید این نگهبان امشب حالا نیامده یا اگر آمده ناامید شده دیگر.
شما مثلاً از فرانسوی ها میپرسید که چرا تبلیغات مثلاً حمله سمبل های مذهبی را قانون شما تحریم کرده. کسی حق ندارد حجاب بکند نه برای خاطر اینکه با نفس حجاب مشکل دارند. میگویند که این تظاهر مذهبی و تهش دارید مثلاً جواب این است که خب این اختلافات مذهبی در طول تاریخ همیشه منجر به جنگ و درگیری شده.
تبلیغات ضد مذهب و سرمایهداری
پس بیایم مثلاً تظاهرات مذهبی نداشته باشیم. یک جوری مثلاً هر کسی تو دل خودش مذهبی باشه. مسخره بودن این حرف من در تایید حرف شما دارم میگویم این است که چند قرنه که همه جنگ های دنیا جنگ های سرمایه داری اند.
یعنی دولت های با انگیزه های سرمایه داری این ور و آن ور دنیا حمله کردن، مستعمره گرفتن. حتی دیگر سال های سال با خودشان صلیب هم نبودن. یعنی رک و راست مثلاً بیسمارک. بیسمارک آدم خیلی جالبی بود. بیسمارک میگفت که یک جمله زیبایی از بیسمارک به یادگار مانده.
آلمان آلمان ها به قدرت بزرگ اروپا تبدیل شده بودند. مخصوصاً اتفاقاً در زمان خود بیسمارک. قدرت داشتن، قدرت اقتصادی و نظامی داشتن. مخصوصاً اقتصادشون شکوفا شده بود. ولی چون دریانورد نبودن، مستعمره نداشتن. مستعمره ها را مثلاً اول هلند و پرتغال و نمیدانم اسپانیا و بعداً هم انگلستان و فرانسه و اینها مستعمرات گرفته بودن.
حتی بلژیک مثلاً در آفریقا مستعمره داشت. آلمان ها سرشون بی کلاه مانده بود. یک جمله معروفی بیسمارک دارد که خیلی نقل میشود که رسماً در محافل اروپایی اعلام میکرد که ما یعنی ما آلمان ها نیاز به یک جایی زیر آفتاب داریم. ما مستعمره میخواهیم.
یک جایی شما این همه چیز گرفتید. ما مثلاً یک جایی نیاز داریم که به اصطلاح زیر آفتاب مستعمره و این بریتانیا میگفت که از آن جایی که آفتاب طلوع میکند و غروب میکند همه جا در امپراتوری بریتانیا دارد میتابه. خب یک خورده هم بگذارید به یک جسد آلمانی هم بتابه.
در واقع حرفشون این بود که یا میدید یا میگیریم دیگر حالا. اینکه یک روزی شما ۶۰۰ سال پیش زورتون زیاد بود یا دریانورد بودید رفتید یک جایی را گرفتید حالا بدهید یک مقدار مثلاً سهم ما را هم بدهید. ما اقتصادمون شکوفا شده. معدن میخواهیم.
بالاخره اینکه هی بیان شما بروید معدن های آنها را استخراج کنید و ۱۰ برابر قیمت به ما بفروشید به درد نمیخوره. ما هم میگوید کلاً جنگ ها همش برای اینکه یک جایی زیر آفتاب داشته باشند اتفاق افتاده. سال هاست که اینجوری است. بنابراین اگر قرار است نمادهایی مثلاً ممنوع بشود که جنگ راه نیفته مثلاً آرم کوکاکولا را ممنوع کنند.
میگوید خب این آرم های تبلیغاتی را بگویند. مذهب دیگر قرن هاست که جنگ راه انداخته. اینکه این کاملاً یک حالت شوخی دارد که آدمها حجاب نکنن برای اینکه جنگ میشود. واقعاً چند ساله که دیگر اینجور جنگ ها ما نداشتیم. حداقل تو اروپا که اینجور جنگ نداشتیم.
از زمان انقلاب فرانسه به این ور اصولاً همش برای خاطر اینکه جایی زیر آفتاب پیدا کنند یا نمیدانم آن معدنه مال آن ور نیست. فرانسه با آلمان میجنگه برای اینکه آن منطقه مرزی مشکوک در آن معدن های خوبی هست. همش برای این چیزها جنگیدن دیگر. اینها را نمادهای سرمایه داری را میگویند که ممنوع بکنند.
بذارن اتفاقاً نمادهای دینی خودشان را داشته باشند. این خلاصه بامزه است که این خود نظام های سرمایه داری این قوانین را. ببین میخواهم بگویم اصلاً تصویر ما نیست. کسی به سرمایه داری نگه که آقا تو جنگ راه میاندازی. این شیوه مثلاً تولید و نمیدانم فرهنگ حاصل از این است که منجر به جنگ این همه جنگ های وحشتناک شده.
جنگ جهانی اول و دوم مذهبی بوده تو اروپا؟ مثلاً آلمان ها حرف مذهبی همشون تقریباً طرفین این جنگ ها اصلاً کلاً کاری به کار مذهب نداشتن. به غیر از در ایتالیا. آن نوع فاشیسم خاصی که در ایتالیا بود با مذهب خیلی سروکار داشت.
بگذریم.