→ بازگشت به سورهٔ بقره + نساء

جلسهٔ ۵ · سورهٔ بقره + نساء

حقوق زنان و پایداری خانواده در شریعت

۱۵,۵۵۷ واژه · ۳۸ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه حقوق زنان در چارچوب درون‌دینی شریعت با تمرکز بر خانواده و ازدواج بررسی می‌شود. صداق، استقلال مالی زن، مهریه و حق طلاق، و تعدد زوجات از زاویهٔ اهداف شریعت مطرح است. نسبت قانون با پایداری رابطه و شرایط خاص محاکم نیز دنبال می‌شود.

ادامه بحث حقوق زنان و خطوط قرمز

قرار شد که بحث جلسه قبل را ادامه بدهم. فقط شروعش بگویم که همیشه اینطوریه که وقتی که یک چنین بحث‌هایی در مورد مسائل مربوط به حالا حقوق زنان یا حقوق مردان و این‌ها می‌شود و هم یک مشکلی وجود دارد که یک خورده آدم احساس خطوط قرمز می‌کند از نظر اینکه راحت نمی‌شود در مورد مسائل مثلاً زناشویی و این‌ها صحبت کرد. حداقل برای من که اصلاً راحت نیست.

به اضافه اینکه کلاً هم یک خورده چیز دیگر ادبیات از واژگان گرفته تا رفرنس و این‌ها کمه که آدم وقتی یک چیزی دارد می‌گوید بتواند مثلاً خیلی دقیق صحبت بکند.

من هر وقت که به زحمت خودم را مثلاً بالاخره بعد از مقاومت زیاد حس می‌کنم باید یک چنین حرف‌هایی بزنم، بعد یک جورهایی یا پشیمون می‌شوم و بالاخره این‌قدر سخته، احساس می‌کنم خوب در نمی‌آید، حرف‌ها راحت گفته نمی‌شود.

این دفعه هم به شدت این احساس را کردم. خلاصه بگذارید حالا من نکته اصلی آن کاری که فکر می‌کنم که قرار است انجام بدهم را یک بار دیگر روش تاکید بکنم. یک خورده بحث تئوری بکنم که راحت‌تره. قبل از اینکه آن اصول کلی کاری که می‌خواهم انجام بدهم را دوباره در موردش صحبت بکنم.

خب من گفتم که یک بحثی که می‌تواند جزو حاشیه‌های بحث‌های مربوط به شریعت باشد این است که من سعی کنم که یک مجموعه‌ای مثل همان مثالی که زدم، مثل اینکه من می‌خواهم یک نقشه‌ای دقیق از یک فضایی را ترسیم بکنم، مثلاً یک جغرافیایی.

بعد هدف را تعیین بکنم که به کجا می‌خواهیم برسیم و مثلاً فرض بکنم که دنبال این هستیم که کوتاه‌ترین راه را پیدا بکنیم برای اینکه به آنجا برسیم.

این یک چیز خیلی انتظاری دارم می‌گویم. مثل اینکه من یک نقشه‌ای را ترسیم می‌کنم، هدفم مشخصه، معیار هم برای انتخاب راه مشخصه، بعد می‌توانم ثابت بکنم که این راه بهترین راه. روی نقشه نشان بدهم و استدلال بکنم با توجه به شرایطی که اطلاعاتی که در مورد آن فضا دارم، بهترین راه مثلاً این است.

این یک ایده کلی است که اگر من می‌خواهم مثلاً فرض کنید بروم به سمت اینکه بگویم قوانین شریعت، مثلاً بهترین قوانینی هستند که ما را به یک هدفی می‌رسونن، دو تا کار قبلش باید انجام بدهم.

محدوده جغرافیایی و فکت‌های زیربنایی

یکی اینکه آن محدوده جغرافیای بحث و آن فکت‌هایی که زیربنایی هستند در مورد آن موضوع خاص، حالا اگر در مورد اقتصاد یک مدلی مثلاً فرض کنید برای اقتصاد ارائه بدم، تو ذهن خودم داشته باشم که اصولاً این مسائل اقتصادی چطور هستند، طبیعتشون و چیکارها می‌شود کرد، چه راه‌هایی در واقع وجود دارد.

بعد یک هدفی را مشخص بکنم و با یک معیارهای مثلاً بهینه شدنی سعی کنم راه را نشان بدهم که بهترین راه مثلاً در زمینه اقتصاد، شریعت را بگذارید کنار. همین الان فکر کنید من می‌خواهم نشان بدهم که مشکلات اقتصادی که معلوم نیست کشور ما کلاً مشکل اقتصادی دارد یا ندارد، به نظر می‌آید بعضی‌ها می‌گویند که ندارد.

اگر حالا خدای نکرده مشکل اقتصادی وجود دارد، من با یک فرضیاتی در مورد اینکه اقتصاد چه هست و سازوکارهای مثلاً داخلی مسائل اقتصادی چیست و اینکه اوضاع فعلی الان کجا هستیم، به کجا می‌خواهیم بریم، می‌توانم در واقع یک راهکار ارائه بدهم که از اینجا چگونه به بهترین وجه ممکن در کوتاه‌ترین زمان یا با کمترین هزینه به آن وضعیت ایده‌آل برسیم.

آن نکته‌ای که دفعه قبل گفتم این است که آن کسانی که نمی‌دانم حرف از این می‌زنند که از هست نمی‌شود باید نتیجه گرفت و این‌ها، به شدت اگر آدم بخواهد یک چنین چیزهایی تو ذهنش باشد، ممکن است فکر کند یک نفر فکر کند که نمی‌شود مثلاً در مورد مسائل شریعت یا لازم نیست یا اصلاً معنی ندارد که بیایم از یک سری واقعیت‌ها شروع بکنیم.

اما آن مثال نقشه را که من می‌زنم خیلی واضح است دیگر. من بر اساس اینکه کجا قرار دارم، فضا چیست، کجا می‌خواهم برم، می‌توانم یک باید و نباید، نتیجه بگیرم که باید از این مسیر بروم. حالا جزئیات راه را مثلاً نشان بدهم.

بنابراین حرف من آن دفعه گفتم از نظر فلسفی معنایش این است که من درستی که از هست باید نمی‌شود نتیجه گرفت ولی از یک مجموعه هست تا با یک دانه باید یا یک مجموعه از بایدها حالا می‌شود به معنای واقعی کلمه به طور منطقی باید های دیگر ای را نتیجه گرفت.

ایمان به شریعت و بحث درون‌دینی

حالا برعکسش بیاید فرض کنید که من یک درک روشنی از شریعت دارم به عنوان یک و ایمان دارم، من کاملاً درون دینی می‌خواهم فعلاً بحث بکنم.

چون این بحث ها خیلی خوبن برای خاطر اینکه این مدلی که من می‌گویم که در مقابل کسانی که شریعت را قبول ندارند بتوانیم سعی کنیم که مثلاً بگوییم که با توجه به این واقعیت ها و این مثلاً اهداف شریعت راه خوبی را دارد به ما نشان می‌دهد برای اینکه به آن هدف ها برسیم.

علاوه بر این من قبلاً هم به این اشاره کردم که خب به عنوان یک بحث درون دینی هم این نحوه کار کردن ممکن است باعث این بشود که درک عمیق تری از شریعت پیدا بکنیم و حتی ممکن است باعث بشود به یک حالت اجتهاد برسیم یعنی بر اساس این درکی که داریم در جاهایی که روایتی وجود ندارد تصمیم بگیریم که حالا چه کار باید کرد.

ممکن است روایت های خطوط کلی از این مسیر را نشان داده باشند تو بعضی از شرایط خاص یا بعضی از جزئیات چیزی به ما نرسیده، وجود نداشته یا به ما نرسیده، به هر حال ممکن است بتوانم که تکمیل بکنم برای اینکه درک خوبی پیدا کردم از اینکه به چه می‌خواهیم برسیم و واقعیت ها چه هستند.

من امروز می‌خواهم را این تاکید بکنم که حتی یک خورده می‌شود فراتر از این رفت. یعنی نه فقط به یک معنایی من دارم می‌گویم که می‌شود احکام و باید ها را مبتنی کرد بر واقعیت ها یعنی به قول دکتر سروش ارزش ها را می‌شود بر دانش مبتنی کرد، خب می‌گویم حتی یک جورهایی کار برعکس هم می‌شود انجام داد.

یعنی یک لحظه بیاید حالا درون دینی فکر کنید این قسمتی که بحث را فکر کنید که ما یک آدم هایی هستیم ایمان کامل داریم به قوانین شریعت و حالا موقتاً فرض بکنید که حالا یک بخشی از شریعت را که داریم در موردش صحبت می‌کنیم دقیقاً می‌شناسیم. احکامش را می‌دانیم. هیچ شکی تو اینکه مثلاً احکامی که استخراج کردیم اشکالی ممکن است داشته باشد، نحوه استخراج ما این را بگذارید کنار.

مجموعه بایدهای قطعی و هدف معلوم

فکر کنید ما ۱۰۰٪ می‌دانیم که این مجموعه قوانین مثلاً در مورد زندگی زناشویی یا در مورد مسائل اقتصادی یا هرچه عیناً قوانین خداوند هستند، ایمان قطعی هم داریم که شریعت درست است بنابراین یک مجموعه باید های ۱۰۰٪ درست در یک موضوعی داریم. حالا فعلاً موقتاً فرض کنید که مثلاً هدف را هم می‌دانیم قرار است به چه برسیم.

مثلاً به طور کلی یک برداشتی خوبی داریم از اینکه اهداف شریعت چه هست، انسان را می‌خواهد به کجا برسونه. مثلاً فرد را می‌خواهد به جایی برسونه، زوج زوجین را می‌خواهد به جایی برسونه، خانواده را یا مثلاً فرض کنید کل جامعه را می‌خواهد به یک هدف خاصی برسونه.

فکر کنید من می‌خواهم بگویم تو آن بخش دوم باید هایی که اضافه می‌شود و نتایجی که می‌گیرد را داریم، حالا من می‌توانم در مورد نکته ای که می‌خواهم بگویم این است که اگر یک چنین چیزی را فرض بکنید، من می‌توانم در مورد تئوری های مختلفی که در یک زمینه هست یک قضاوت هایی داشته باشم در مورد آن بخش واقعیت ها.

یعنی مثل این است که فرض کنید هدف ما رسیدن مثلاً به یک همان مثال نقشه را در نظر بگیرید، هدف ما رسیدن به یک شهر خاصی است و بعد راه را هم اینکه مثلاً باید از چه سمتی برین به ما گفتن. مثلاً فرض کنید شریعت گفته که به سمت شمال شرق بروید. خب؟

و هر جا مثلاً به کوهی رسیدید، کوه را از آن سمت دور بزنید. این‌گونه می‌رسد به آن شهری که ایده آلتونه و می‌خواهید برسید. حالا من یک تعداد نقشه جغرافی دان های مختلف تهیه کردن در اختیار من قرار می‌دهند.

خب من حالا بر اساس اینکه این معیاری که شریعت به من داده که چه جوری عمل بکنم را میذارم، می‌گویم من الان اینجا هستم، می‌خواهم به آنجا برسم، می‌بینم را کدام نقشه ها جواب می‌دهد، را کدام نقشه ها جواب نمی‌دهد.

یا این‌گونه نگاه کنم ببینم حالا مثلاً فرض کنید اگر این نقشه درست باشد با توجه به آن هدفی که من دارم بهترین راه کدومه؟ بهترین راه ممکن است را یک نقشه یک راه خیلی کوتاه تری وجود دارد و من فرض کردم که آن باید نباید ها را همه را دقیق می‌دانم.

راه ساده در برابر نقشه پیچیده شریعت

خب اگر تو این نقشه یک راه خیلی ساده ای وجود دارد ولی شریعت یک راه عجیب و غریبی را به من پیشنهاد کرده ولی یک نقشه دیگر ای هست که به من نشان می‌دهد که آن راه ساده وجود ندارد، فقط همان راه پیچیده وجود دارد، من قضاوت هم این است که آن تئوری دوم واقعیت‌های بیشتری در آن هست تا این تئوری اول.

یعنی نه فقط می‌خواهم بگویم که از هست‌ها می‌شود یک جوری گذر کرد به بایدها، برعکسشم ممکن است. یعنی شما اگر یک مجموعه بایدهایی داشته باشید هم می‌توانید در مورد اینکه واقعیت‌ها را کی دارد نزدیک‌تر به واقعیت صحبت می‌کند را هم به نوعی در واقع به دست بیاورید.

ولو اینکه من می‌گویم آن ایده کلی فلسفی که از گزاره‌های هست نمی‌شود باید نتیجه گرفت درسته، ولی در عمل با توجه به آن باید‌های واسطه و هدف‌گذاری‌ها و بهینه‌سازی معیارهای بهینه‌سازی که خیلی ساده و مورد توافق ممکن است باشد و با فرض اینکه یک چنین واسطه‌هایی وجود دارد یک راه یک راهی برای رفتن از هست‌ها به بایدها و حتی من الان دارم تاکید می‌کنم برعکسش هست.

نمونه مثلاً فرض کنید اگر بخواهم مثال بزنم بیاید فرض کنید در روان‌کاوی شما دو تا نظریه یونگ و فروید را بگذارید جلو خودتان. فکر کنید در کتب مقدس ما هیچ نکته‌ای مستقیماً درباره مسائل روان‌کاوی وجود ندارد.

یعنی مستقیماً به ما نگفتن که مثلاً مراحل رشد انسان چیست، نمی‌دانم حالا همین چیزهایی که در مدل انسان در تئوری‌های فروید و یونگ فکر کنید هیچ مشابه و هیچ گزاره‌ای در مورد واقعیت‌های روانی در دین مطرح نشده باشد. حالا این فرض درست نیست.

می‌گویم اگر حتی این را فرض بکنم می‌توانم این‌جوری قضاوت بکنم که اگر حرف‌های مثلاً فروید درست باشد بعداً یک و یک مجموعه بایدهای خیلی ساده‌ای را بهش اضافه بکنم، مثلاً فرض کنید از حرف‌های فروید بشود به یک طریقی، من همه چیزهایی که دارم می‌گویم فرضه ها، فقط می‌خواهم بگویم که این کار شدنیه.

نه اینکه الان در مورد مثلاً فرض کنید فروید و یونگ بخواهم دقیقاً یک اگر بخواهم دقیق قضاوت بکنم باید خیلی دقیق بگویم که استنتاج‌هامو بر اساس چه بایدهای پایه‌ای دارم انجام می‌دهم و از کدام قسمت فروید دارم نتیجه می‌گیرم.

تمثیل فروید و آزادی جنسی

بیاید فرض کنید اون‌طوری که مشهوره نتیجه تئوری فروید این باشد که مثلاً خوب است که ما برای این برای اینکه مثلاً به یک انسان ایده‌آل‌تری برسیم در روابط انسانی به یک جور آزادی جنسی مثلاً معتقد باشیم. هرکی بتواند با هر کسی رابطه جنسی، مثلاً می‌گویم فرض کنید بشود یک چنین چیزی نتیجه گرفت. ولی به نظر من نمی‌شود از فروید یک چنین نتیجه‌ای گرفت.

اگر بشود یک چنین چیزی را از نظریه فروید درآورد ولی از نظریه یونگ مثلاً فرض کنید اینجا مدل این‌طوریه که انسان باید نمی‌دانم فرایند فردانیت را برود و مثلاً یک محدودیت‌های این‌جوری را تحمل بکند، خب ممکن است من حسم این باشد در همان ابتدا بدون اینکه هیچ اطلاع دقیقی داشته باشم که معیارهای این دو نفر از نظر تجربی یا استعداد عقلی چیست، به نظرم می‌آید که تئوری دوم تئوری معقول‌تریه.

مثل اینکه یک نقشه‌ای در اختیار دقیقاً مثل یک نقشه‌ایه که لااقل راهی که پیشنهاد می‌کند مثلاً برای پیشرفت انسان یا جامعه بشری یک شباهت‌هایی به راه‌هایی که من در شریعت بهشان برخوردم دارد.

بنابراین من تاکیدم بنابراین امروز این است علاوه در ادامه آن مقدمه‌ای که در جلسه قبل گفتم این است که نه فقط به یک معنایی می‌شود از جهان هست‌ها به بایدهای نقبی زد با واسطه یک بایدهای کلی و معیارهای مثلاً بهینه‌سازی، برعکسشم ممکن است و ممکن است خیلی خیلی در واقع شما بتوانید در یک زمینه‌ای که خوب می‌شناسیدش و تئوری‌های مختلفی وجود دارد از قوانین شریعت پی به این ببرید که کدام تئوری‌ها احتمالاً به واقعیت نزدیک‌تره.

حالا کاری که من داشتم می‌کردم در واقع مقدماتشو فراهم کردم جلسه قبل این بود که سعی کنیم مثلاً فرض کنید بر اساس یک مجموعه گزاره‌هایی درباره زن و مرد و روابط مثلاً زناشویی و این حرف‌ها برسیم به یک مدلی که با یک بایدهایی بتوانیم مثلاً یک چیزی شبیه شریعت را دربیاریم.

من جلسه قبل کلاً مثل همان جلسه‌ای که در مورد آیه به اصطلاح ضرب صحبت کردم مقدماتو این‌جوری چیدم که از یک فرض کنید ایده‌های کلی که در عرفان در مورد اسماء الهی هست می‌شود یک ایده‌ای گرفت در مورد اینکه اصلاً زن و مرد برای چه به وجود آمدند و رابطه‌شون چه فایده‌ای دارد و این حرف‌ها.

شروع بدون کانتکست مذهبی

می‌تونستم این کار را نکنم و تو این جلسه هم می‌خواهم فرض کنید اصلاً من نمی‌خواهم حالا خیلی در کانتکست مذهبی بحث بکنم. شروع بحثم این‌جوری باشد. فرض کنید مثلاً می‌خواهم از تئوری یونگ استفاده بکنم یا حتی از یک ایده‌های ساده‌تر و قدیمی‌تری که خیلی جنبه علمی هم ندارند.

مثلاً بر مبنای همان دیدگاه‌هایی که چینی‌ها در مورد یین و یانگ دارند و از آن طریق زن و مرد را درک می‌کنند و در واقع یک دوگانه‌ای در عالم قائلن و بعداً که جفت این‌ها همان مفهوم یین و یانگ هم تئوری یونگ به نوعی بیشتر تجربی و شهودیه تا اینکه مثلاً فرض کنید از یک مبانی دقیق عرفانی آمده باشد. کاری که می‌توانیم انجام بدهیم این است که بر اساس یک تئوری شروع بکنیم.

یک مقدماتی بچینیم در مورد زن، مرد و رابطه‌شون. چیزی بگوییم و سعی کنیم ببینیم که از ببینیم از تو این تئوری چه چیزی درمیاد و چقدر شباهت دارد یا عدم شباهت دارد به آن چیزی که ما در شریعت می‌بینیم. این چیزی بود که من جلسه قبل در واقع یک جوری سعی کردم مقدماتش را فراهم بکنم که خیلی سخته دیگر.

یک جاهایی که می‌رسم هی یک چیزهایی را نمی‌گویم و بعد بالاخره حالا امروز سعی کردم یک خورده الان نشستم فکر کردم که یک جوری وارد بحث بشوم که خیلی مشکل نداشته باشد. چیزی که از جلسه قبل در واقع الان می‌خواهم استفاده بکنم همان دوگانه کلی‌ای بود که گفتم که بر مبنای حالا چه عرفان اسلامی چه فرهنگ چینی یا نظریه یونگ یک چیزهای مشابهش را می‌شود گفت.

من چیزی که گفتم مثلاً اگر بخواهم خلاصه بکنم این بود که مرد و زن یک جور تو آن دوگانگی قدرت و زیبایی تو دو تا قطب مخالف هستند. هر کدومشون انگار بیشتر متعلق به یکی از این دو قطب هستند.

و چیزی که در و اصلاً عشق معنایش همین است که این دو قطبی وجود دارد و آن چیزی که هر کدام از موجوداتی که تو یک قطب قرار گرفتن عاشقش می‌شوند اون‌ایه که تو آن یکی قطب قرار گرفته.

جلوه‌های زیبایی و قدرت در عشق

یعنی مرد عاشق زیبایی می‌شود و جلوه‌های زیبایی می‌شود و زن عاشق جلوه‌های قدرت می‌شود. و فکت‌های تجربی از نظر من خیلی واضح تأیید می‌کنند که همچنان تو دنیای مدرن هم این اتفاق می‌افتد. یعنی هر جایی که رابطه عاشقانه ای هست یک جوری در واقع این رابطه بیسش همین است که همیشه بوده و همیشه هم خواهد بود.

یعنی یک جوری بیشتر به طبیعت و غرایز و فطرت انسان برمی‌گردد تا اینکه شرایط اجتماعی بخواهد تعیین بکند. مطمئناً شرایط اجتماعی، اقتصادی به نوعی یک اعوجاج‌هایی می‌توانند یا مثلاً فرض کنید تعلیمات فرهنگی می‌توانند یک اعوجاج‌هایی ایجاد بکنند ولی فکر می‌کنم اگر اعوجاجی هم ایجاد بشود مثلاً تو معیارهای انتخاب همسر یا همان جرقه‌های اولیه‌ی عشق که ممکن است در انسان‌ها به وجود بیاید ممکن است اینجا اعوجاج پیدا بکند.

اگر یک مقدار بخواهد عمیق بشود یعنی به یک عشق پایدار قوی بخواهیم برسیم نهایتاً رابطه میل پیدا می‌کند به همین وضعیتی که حالت فطری دارد. یعنی در ابتدا ممکن است مثلاً مرد یک چیزهایی جلوه‌هایی از قدرت را در زن ببیند و بهش علاقه‌مند بشود به دلایل فرهنگی. برای خاطر اینکه الان مثلاً آن چیزها خیلی بهش اهمیت داده می‌شود.

ولی وقتی زندگی شروع بشود کم‌کم انگار مرد آن چیز واقعی‌ای که در زن می‌خواهد بیشتر منتظره که آن را ببیند تا رابطه عمیق‌تر بشود و زن هم همین‌طور.

من قبلاً به این نکته تو این جلسات یا شاید تو آن جلسات دانشگاه تهران اشاره کردم که مخصوصاً در مورد زن‌ها در دنیای مدرن امروز این مسئله اینکه خواسته‌های قبل از ازدواجشون با خواسته‌های بعد از ازدواجشون خیلی فرق می‌کند به نظر من به شدت یک نکته‌ایه که اصلاً جزو معضلات در واقع رابطه زن و مرد در حال حاضره.

یعنی الان دنیای مدرن فعلاً به نظر می‌رسد روی سلیقه مرد خیلی تأثیر نداشته. یعنی مرد همچنان بیشتر معیارهای زیبایی برایش ملاکه. ولی به نظر می‌رسد که در مورد زن‌ها اینکه چه چیزی واقعاً لازم دارند برای اینکه بتونن یک زندگی پایدار عاشقانه‌ای را کنار یک مرد داشته باشند را تا حدودی زیادی انگار قبل از اینکه وارد رابطه واقعی بشوند اشتباه تشخیص می‌دهند و بعد از اینکه وارد رابطه می‌شوند خیلی زود دلسرد می‌شوند برای اینکه وقتی می‌خواهد رابطه عمیق بشود می‌بینند که آن چیزی که لازم بوده را نمی‌بینن.

تشخیص نادرست نیاز در رابطه

حالا این فقط مسئله این نیست که زن‌ها اشتباه تشخیص می‌دهند یا درست تشخیص می‌دهند. حالا من شاید یک خورده که دست برود جلو سعی کنم در مورد این صحبت بکنم که این فضای مدرن چه اعوجاجی در واقع ایجاد کرده که چنین مشکلاتی پیش می‌آید.

حالا اگر این فرض کلی را که حالا از هر از فرهنگ عرفانی یا هر جایی آوردیم اینکه مبنای رابطه عاشقانه این است و اینکه این رابطه عاشقانه عمیق و دائمی باعث کمال می‌شود این‌ها را بپذیریم و اینکه این دو قطبی وجود دارد و عشق معنایش این است که هر موجودی تو یک قطب قطب دیگر را در واقع می‌پسنده و عاشقش می‌شود.

حالا بیاید فرض کنید من می‌خواهم یک مثلاً داستان درست بکنم که در آن یک مجموعه‌ای مثلاً از احکام سعی کنیم درست بکنیم برای خاطر اینکه ببینیم چگونه می‌توانیم این رابطه را به وجود بیاریم و پایدار نگه داریم و این‌ها. فعلاً نمی‌خواهم وارد بحث در مورد شریعت اسلام بشوم. در واقع یک جوری بیاید فکر کنید می‌خواهم شریعت چین باستان را نتیجه بگیرم.

اگر توصیه‌های اخلاقی در چین و هند وجود داشته که به نظر می‌رسد یک جوری تصور شون از رابطه زن و مرد شبیه این چیزی است که من گفتم، بیاید فرض کنید که می‌خواهیم حالا یک بحث‌هایی در مورد آن قدیما بکنیم ببینیم که آنجا فرمان‌هایی که مثلاً دادن یا توصیه‌های اخلاقی که کردن چقدر در واقع نزدیک به این ایده‌ها و از این ایده‌ها می‌شود نتیجه‌اش گرفت.

این ایده کلی که می‌خواهم بگویم این است. بیاید اول فرض کنید که در دوران گذشته هستیم فعلاً و می‌خواهم که یک خورده ذهنتان از وضعیت فعلی پاک بشود. از تصوراتی که در مورد دنیای مدرن داریم یک خورده فاصله بگیریم.

فرض کنید که مثلاً ۵۰ سال پیشه و در چین باستان داریم زندگی می‌کنیم و تصورمون هم در مورد مرد و زن بر اساس همین ایده‌های یین و یانگ یک چیزی شبیه همینیه که من گفتم و فرض کنید که این فرض حالا ممکن است در مورد چین باستان خیلی درست نباشد که می‌خواهیم نهایت سعی‌مون را بکنیم که خانواده‌هایی به وجود بیاید که برای آن خیلی مهم نیست که این خانواده چقدر تولید می‌کند و مثلاً در اجتماع اهمیت دارد.

خانواده پایدار و تربیت فرزند

فرضمون بر این است که می‌خواهیم یک خانواده‌هایی که در آن یک عشق پایداری به وجود می‌آید و فرزندان مثلاً در آن کانون گرمی که تشکیل می‌شود فرزندان خوبی هم پرورش پیدا می‌کنند دنبال این هستیم یعنی فکر کنید تو چین باستانیم و هدفمون این است که می‌خواهیم یک خانواده پایداری به وجود بیاریم. موقتاً هم فرض کنید که همه آدم‌هایی که ما داریم در موردشون حرف می‌زنیم آدم‌های خیلی خوبی‌ان.

آدم بد فعلاً وجود ندارد. یعنی برای می‌خواهم از این نظر می‌گویم که چون معمولاً آدم وقتی می‌خواهد یک سری قوانین بگذارد یک چیزی که مزاحمه این است که همه‌اش ذهن آدم‌ها می‌رود سراغ اینکه حالا اگر یکی بخواهد از این واژه‌ای که مثلاً من گفتم سوءاستفاده بکند چه؟ آدم اول این را از ذهنتان دور کنید.

فکر کنید همه آدم‌ها خوبن. شما می‌خواهید با فرض اینکه این آدم‌ها خوبن قصد سوءاستفاده ندارند یعنی شما اگر یک توصیه‌هایی بکنید با تمام وجود سعی می‌کنند که توصیه‌ها را همان‌طوری که شما گفتید عمل بکنند و به نتیجه خوبی برسد.

مثلاً از اول این‌جوری نیست که مثلاً فرض کنید من اگر بگویم که آقا می‌خواهم قانون مهر بگذارم فکر کنید که حالا زنا چه سوءاستفاده‌هایی ممکن است از این قانون مهر و اجرا بذارن مثلاً بروند چه کار بکنند یا اگر نمی‌دانم فلان اختیار را به مرد دادم اینکه الان این را برمی‌دارن می‌کوبن در سر همسرش. فکر کنید آدم‌ها آدم‌های خوبی‌ان. قصد سوءاستفاده ندارند. فکر کنید خودتونید. مثلاً اگر الان شنونده مرده فکر کنید مرده به خوبی خودتونه مثلاً.

اگر زنه هم به خوبی خودتونه. مثلاً بهترین آدم‌ها را در نظر بگیرید. مهم این است که چارچوبی که ما می‌ذاریم کمک کند به این آدم‌ها که یک جوری در واقع آن فضایی که باید بینشون ایجاد بشود با فرض اینکه این‌ها همکاری می‌کنند و قصد سوءاستفاده ندارند.

پس تو چین باستان هستیم، تئوری‌های یین و یانگ، همین چیزهایی که من گفتم تو ذهن ما هست. حالا می‌خواهیم یک توصیه‌هایی در مورد خانواده بکنیم. فکر می‌کنم توصیه‌هایی که در قدیم وجود داشتن همین‌جوری که من الان می‌خواهم توصیف بکنم بوده.

دشواری زندگی در دوران باستان

یک نکته وقتی که می‌گویم در دوران باستان هستیم، یک نکته دیگر هم مدنظر من هست. اینکه زندگی خیلی دشواره. یعنی مثل الان نیست که راحت بشود مثلاً یک آدمی حتی کار نکند و مثلاً تو کشورهای اروپایی بیمه بیکاری بگیرد و زندگی بکند. زندگی کردن سخته.

حالا من یک بار برای اینکه این فضای دشواری زندگی شاید هم بیشتر از یک بار تو ذهنتان بیاید هی مثلاً گفتم که فکر کنید تو دورانی هستید که در غار داریم می‌کنیم و قرار است که هر روز برویم شکار ماموت.

یعنی فضای بیرون برای امرار معاش فضای سخت و خشن و دشواریه. اینکه زندگی کردن واقعاً اخیراً در اکثر جاهای دنیا در خیلی جاهای دنیا و سابقاً در بعضی از شهرهای بزرگ شاید اینطوری بود که زندگی دشوار نبود برای یک عده خاصی.

هنوزم خب برای یک عده خاصی زندگی دشوار نیست. ممکن است خیلیا در خیلی جاهای دنیا واقعاً در حد امرار معاش و نون به دست آوردند و زنده موندن مشکل دارند. همین‌جور که در تاریخ عقب بروید می‌بینید که خب این وضعیت در ۵۰ سال قبل، ۱۰ هزار سال قبل عمومیت دارد دیگر. یعنی آدم‌ها راحت زنده نمی‌مونن. حتی غذای خودشونو به راحتی به دست نمیارن.

غذا، برای غذا را به دست آوردند، امنیت اینکه بشینن یک جایی و از این چیزی که به دست آوردند استفاده بکنند، اگر کشاورزی کردن بتونن محصول خودشونو از نظر امنیتی حفظ بکنند که مثلاً در طول زمستان گرسنه نمونن. واقعاً تا همین چند صد سال پیش نه آن سادگی امرار معاش وجود داشته، نه ذخیره‌سازی به راحتی می‌شد انجام داد.

بنابراین ما در وضعیت‌های دشواری زندگی می‌کردیم. این خیلی نکته‌ای که می‌گویم مهم نیست ولی یک این هم بالاخره تو ذهنتان باشد که فکر کنید در یک دوران یک مقدار دشواری هم داریم سعی می‌کنیم که دوران دشوار می‌خواهیم تصور بکنیم. می‌گویم این نکته مهمی نیست.

حالا یک جا شاید یک اشاره‌ای به این مسئله بکنم که دشوار بودن زندگی چه ارتباطی به بعضی از حرف‌هایی که من می‌زنم دارد. خب ببینید توصیه‌های اخلاقی یا مثلاً قوانینی که می‌خواهیم وضع بکنیم در همان دوران باستان را این‌جوری فرض کنیم مثل با همان تئوری‌های کلی.

توصیه و قانون برای پایداری عشق

من می‌خواهم یک زوجی داشته باشم که خب این رابطه عاشقانه بینشون ایجاد بشه، یک جوری پایدار بمونه. از آن ایده‌های کلی، نتیجه کلی‌ای که می‌توانم بگیرم، کلی‌ترین نتیجه این است که سعی کنم توصیه‌هایی بکنم یا یک قوانینی مثلاً تصویب بکنم و بگذارم که چیزهایی که مربوط به قدرت هست را یک جوری انتقال بدهم به مرد.

یعنی مثلاً از به زن توصیه بکنم که تو در مقابل مرد باید از چیزی که می‌گوید پیروی بکند. مثل اینکه یک جامعه دو نفری دارم تشکیل می‌دهم که حکومت دست مرده. آن تعیین می‌کند که مثلاً چه کار بکند. اگر حرفی زد، زن باید این حرفو گوش بکند و قبول بکند.

بنابراین یک و هر چیزی حالا من فقط مسئله این نیست که فرمان بدهد و فرمانش اطاعت بشود که این یک یکی از مظاهر قدرته.

کلاً یک جور در واقع انگار خیلی قدیم که نگاه می‌کنید سنت‌ها اصولاً این‌جوری‌ان که اصلاً انگار وقتی که ازدواج صورت می‌گیرد و یک خانواده‌ای دختر خودش را قبول می‌کند که به عقد یک نفری دربیاد و باهاش ازدواج بکند، کاملاً حس این‌جوری است که این دختر را انگار اصلاً دادن.

بعضی جاها واقعاً شاید حتی زن یک جوری انگار ملک شوهرش می‌شد. تعلق پیدا می‌کرد به شوهرش. حالا من دیگر نمی‌خواهم خیلی زیاده‌روی بکنم و نمی‌خواهم بگویم از الانم من نمی‌خواهم بگویم این چیزهایی که دارم می‌گویم این‌ها سنت‌های درستی‌ان.

رفتیم یک خورده عقب، می‌خواهیم یک خورده در فضای یک خورده روشنی یک بحث‌هایی بکنیم بعد سعی کنیم که نزدیک بشویم به چیزهایی که در مسائل شریعت هست. به هر حال ایده کلی این است که زن انگار در اختیار مرد قرار می‌گیرد در رابطه ازدواج و قدرت دست مرده. اهرم‌های قدرت را سعی کنیم که از دست زن بگیریم.

من به عنوان اینکه مثلاً از نظر تصوری یک جوری این تصور تو ذهنتان ایجاد بشه، مثل اینکه یک مرد یک دختری را در دوران باستان من به عقد یک مردی درمیارم که محل زندگیش یک کلبه‌ای در خیلی دوردسته. و اصلاً این دختر را می‌دهم که این با خودش ببرد. فکر کنید تو عهد باستان هم هستیم، اصلاً نه محاکم قانونی وجود دارد، نه هیچی.

نابرابری جسمانی و قدرت مرد

خب این دختر را وقتی فکر کنید یک مرد خیلی خیلی قدرتمند و قوی‌هیکلی هم هست که و یک دختر خیلی ضعیف، می‌خواهم بگویم هیچ‌جوری اصلاً از نظر جسمانی این‌ها هیچ توانایی‌ای هم در این دختر نیست که بخواهد مقابله‌ای با آن مرد بکند. فکر کنید یک موجود خیلی ضعیفی را همراه با یک موجود خیلی قوی فرستادمش اصلاً در کلبه‌ای مثلاً در دوردست.

فکر کنید این خانواده‌ها کاری که دارند این ازدواجی که موافقت کردن یک چنین چیزی است. به طور طبیعی اصلاً دیگر هیچ اهرم قدرتی در اختیار دختر نیست. حالا یک لحظه برگردیم به همان حالتی که اوضاع خیلی خوبه، این آدم‌ها هم دختر هم مرد هم زن، همه آدم‌هایی که این قانون‌ها را دارند می‌ذارن، آدم‌های خیلی خوبی‌ان.

در ابتدای امر هم این خب خیلی قدرتمند بودن مرد در ابتدا و خیلی زیبا بودن آن موجود ضعیف، واقعاً باعث شده که این دو تا خیلی به همدیگر علاقه‌مند باشند.

حالا به راه، من با فرض اینکه این دو تا آدم‌های خوبی‌ان و همدیگر را علاقه‌مندن، آن هم دقیقاً در آن قطب قدرته، این هم تو قطب زیباییه، این دو تا را با همدیگر قبول کردم که بروند در یک جای دوردستی، دور از دیگران زندگی بکنند و همه اخلاقاً هم توصیه‌ای که دارم بهشون، چون آدم‌های خوب و حرف‌گوش‌کنی هستند، اخلاقاً هم به دختر می‌گویم که آقا هرچه از جنس قدرت هست را بدهد در تفویض کن به مرد. یعنی مثلاً فرض کنید برای خودت مالکیت هم حتی قائل نباش.

مثل قدیم سنتی این‌جوری بود دیگر، مالکیت را هم از زن، مالکیت بالاخره یک جوری از جنس قدرته. من یک چیزهایی مال منه و می‌توانم ازشان استفاده بکنم. مثلاً پول دارم، پول بالاخره تبدیل به قابل تبدیل به قدرته. بنابراین یک جور منبع قدرت حساب می‌شود.

فکر کنید که هیچ چیزی هم قائل نشدم، یعنی کلاً اموال دختر را هم در اختیار مرد قرار دادم و این‌ها را با همدیگر فرستادم با اعتماد به اینکه این‌ها همدیگر را دوست دارند و آدم‌های خوبی هم هستند. توصیه‌ام کردم به دختر که تو کاملاً از حرف‌هایی که می‌زنه، یعنی از کلامش هم نفوذ کلامش را رعایت بکن، بگذار قدرت کامل داشته باشد و با همدیگر بروند.

نقش زن در تحکیم رابطه

حالا من می‌خواهم یک لحظه اینجا، این حالا این سناریوی یک خورده قدیمی را ازش یک نتیجه‌ای فرض کنید این توصیه‌ها را کردیم. اینجا زن در چنین رابطه‌ای چه کار می‌تواند بکند؟ اصلاً چه چاره‌ای دارد برای اینکه این زندگی را حفظ بکند و به نتیجه خوبی برسد؟

منظورم این است که چه چاره‌ای، اگر قدرت را از زن سلب بکنی، زن هیچ چاره‌ای ندارد، به‌غیر از اینکه زنانه رفتار بکند. یعنی آن فکر کنید انگار از نظر توصیه‌های اخلاقی یا قوانین شرع حالا هر چیزی که اسمش را می‌خواهید بذارید، یک کاری کردم که دست زن از اهرم‌های قدرت کوتاه باشد. نتیجه‌اش این است که زن با زنانگی خودش باید در این رابطه شرکت بکند.

یعنی از همان مهارت‌های زنانه‌ای که دارد برای ایجاد عاطفه، قوی‌تر کردن عاطفه و حفظ عواطف مثبت مرد نسبت به خودش استفاده بکند. ببینید زن وقتی در کنار یک موجود قدرت، کلاً زنا بیشتر از مردها احساس عدم امنیت و احساس خطر می‌کنند. این ربطی به ضعف جسمانی‌شون هم ندارد.

حالا اگر تو این سناریویی که من می‌گویم شما یک دختری را با یک مرد خیلی قدرتمندی فرستادید یک جای دور، این زن چگونه برای خودش می‌تواند امنیت به‌وجود بیاورد به‌غیر از اینکه مطمئن باشد که این مرد به‌شدت بهش علاقه‌منده، بنابراین هیچ آسیبی بهش نمی‌رسونه، ولو اینکه امکانشو دارد.

از نظر جسمانی امکانشو دارد و این دستش تلفنی نیست که به پلیس زنگ بزند اگر مثلاً فرض کنید مشکلی پیش اومد، از بیرون کسی دخالت بکند.

نتیجتاً زن در موضعی قرار می‌گیره، یعنی من می‌خواهم بگویم این اختیاراتی که دادید، قدرت را سعی کردید بدهید به مرد، زن خودبه‌خود هیچ چاره‌ای ندارد به‌غیر از اینکه تا انتهای آن قطب پیش برود. یعنی به‌شدت زنانه رفتار بکند و از اهرم‌های احتمالاً قدرت یا اهرم‌های آن ویژگی‌های مردانه‌ای که تو وجود هر دو تا هست، از این‌ها صرف‌نظر بکند.

یعنی تمام توان خودش را صرف بکند که این رابطه را عمیق‌تر بکند، علاقه را شدیدتر بکند و یک جوری در واقع به امنیتی برسد که نتیجه آن رابطه عاشقانه است، نه نتیجه مثلاً حفاظتی که از بیرون دارد نسبت بهش می‌شود. باید سعی بکند که خب چگونه می‌تواند این رابطه را تحکیم ببخشه؟

خب مثلاً فرض کنید اگر زیباست، سعی بکند که همیشه در از نظر جسمانی، از هر نظر، لحن صحبت کردن، همه‌چیزش زیبا باشد اون‌طوری که مورد علاقه در واقع مرد قرار بگیرد. فکر می‌کنم این چیزی که من دارم می‌گویم خیلی به فرهنگ سنتی اکثر جاهای دنیا نزدیکه.

یعنی توصیه‌های اخلاقی چینی، هندی، این‌ور و آن‌ور دنیا را نگاه کنید، هم از نظر قوانین شبیه این چیزی است که من دارم می‌گم، ولو اینکه این‌ها در کلبه‌ای نخوان زندگی بکنند، ولو اینکه این خیلی ضعیف نباشه، آن خیلی قوی نباشه، ولی به‌نظر می‌آید ایده‌های کلی خیلی قدیمی این‌طوری‌ان که شرایطی طوری در واقع انگار می‌چینند که زن‌ها یک جور در واقع در به شدت به آن رفتارهای زنانه خودشان برسد و مردها در این روابط در واقع در شرایط مردانه قرار بگیرند.

زن اینجا چه چیزی به دست می‌آره؟ چیزی که باز دقیقاً فکر می‌کنم در تمام ایده‌های باستانی وجود دارد این است که امرار معاش با الان می‌خواهم از آن نکته‌ای که گفتم استفاده بکنم. در دوران باستان اصولاً فرض بر این است که زنده موندن خودش یک مسئله خیلی مهم روزمره است.

به دست آوردند غذا و حفظ امنیت به معنای امنیت جانی. همه این چیزها وقتی شما قدرت را به طور تشریعی با استفاده از توصیه‌های اخلاقی و قانونی انتقال دادید به مرد، در مقابلش این تکلیف را برای مرد می‌ذاشتند که مرد همه چیز در واقع به عهده مرده.

اینکه برود اگر قرار است برود ماموت بکشد، اگر قرار است هر روز برود در دریا ماهی‌گیری بکند، واقعاً این مخصوصاً زندگی ماهی‌گیری، زندگی‌های مبتنی بر شکار خیلی مدتی نیست که ازش دور شدیم.

همین الان هم کم و بیش می‌شود گفت تو دنیا خانواده‌هایی هستند، نه به آن حدی که مثل سابق بود، ولی خانواده‌هایی که به شدت مثلاً این‌جوری است که چون ماهی را که مثلاً می‌روند می‌گیرند و می‌آرن، یک جوری خیلی دوران گذشته این‌جوری بود که خیلی هم ماهی را نمی‌شد حالا نگه داشت، به زحمت می‌شد نگه داشت. انواع و اقسام راه‌ها برای طولانی‌مدت کردن نگهداری ماهی وجود داشت.

اقتصاد معیشت مرد در قدیم

به هر حال این‌طوری بود که تا جایی که ممکن بود هر روز واقعاً مرد سوار یک قایقی می‌شد می‌رفت دریا می‌اومد. یعنی این‌شکلی نبود که مثلاً فرض کن یک دوره‌های کاری مشخص داشته باشند.

آن چیزی که زن به دست می‌آورد که اگر قرار است که در یک رابطه دو نفره این‌جوری شرکت بکند، به نظر می‌اومد که خب کلاً وقتی که شما این تکلیف را به مرد دادید و از دوش زن برداشتید که در شرایط سخت مرده که وظیفه امرار معاش را به عهده دارد، خب این یک نکته پوان خیلی خیلی بزرگی بود که زن‌ها دریافت می‌کردند. در واقع حالا این‌جوری فرض بکنید.

بیاید یک خورده یک یک قدم برویم اون‌ورتر، این مسئله اینکه حالا این راه این دو تا در دو قطب مخالف قرار گرفتند و یک جوری هر دوتاشون و شما وقتی که تکلیف می‌کنید به مرد که مثلاً باید کارهای سخت انجام بدهد، این هم در جهت این تکلیف هم در جهت این است که بیشتر فانکشن‌های مردانه از خودش نشان بدهد.

مثلاً رفتن به شکار یا حفظ امنیت خانواده، این‌ها همه در واقع مرد را سوق می‌دهد به سمت آن قسمت در واقع قطب مردانه و زن هم که اجباراً تا جای ممکن می‌رود به سمت اینکه رفتارهای زنانه داشته باشد. و چیزی که زن اینجا به دست می‌آورد نکته اولش این است که در واقع زنده بودنش تو آن شرایط سخت تأمین می‌شود.

یعنی فعلاً هنوز در دوران باستان هست. این نکته‌ای که از آن هم کم‌اهمیت‌تر نیست این است که برخلاف مرد به نظر می‌رسه، حالا من برخلاف مردشو می‌توانم فاکتور بگیرم. یک چیزی که در ظاهر خیلی واضح است این است که اصلاً تکامل جسمانی و روانی زن خیلی به مرحله مادر شدن وابسته است.

یعنی حداقل در ظاهر به نظر می‌رسد که مرد در سیر تکامل خودش از نظر جسمانی، حالا فعلاً هم خیلی ظاهر را در نظر می‌گیریم، از نظر جسمانی وقتی که مثلاً به بلوغ می‌رسه، دیگر چیزی برای طی کردن ندارد.

انگار در یک سن نوجوانی و جوانی به حداکثر رشد قد و هیکل و خودش می‌رسد و از هر نظر به یک کمال جسمانی دست پیدا می‌کند. در حالی که جسم زن این‌جوری نیست.

بارداری و تکامل زن

یعنی یک مرحله بارداری وجود دارد که تا طی نشه، انگار از نظر جسمانی هم حتی زن به شرایط نهایی خودش نمی‌رسه. از نظر روانی هم که بی‌نهایت فکر می‌کنم واضح است که مادر شدن یک واقعاً یک قدم بزرگ تکامل زن‌هاست.

یعنی اصلاً زنی که مادر شده و مادر نیست را من حداقل فکر می‌کنم از فاصله خیلی دور می‌شود تشخیص داد. یعنی رفتارهای زن‌ها که زن‌هایی که مادر شدن، یک حسن و لطافتی پیدا می‌کند که در کسی که مادر نشده وجود ندارد یا خیلی باید تلاش بکنی که آن حالت‌ها را تو خودش ایجاد بکند.

می‌خواهم بگویم. بنابراین علاوه بر این مسئله اینکه زن از امرار کلاً به نوعی معاف می‌شود و کارهای دشوار به عهده مرد قرار می‌گیرد یک و به اضافه اینکه حفظ امنیت یعنی اینکه یک محلی برای زندگی که امن باشد توسط مرد تهیه شده این‌ها چیزهایی که در سنت‌های باستانی به عهده مرد گذاشته می‌شد.

قطعاً استثنا هم وجود دارد ها. من در یک شرایط ایده‌آل یک خورده خیالی دارم صحبت می‌کنم برای اینکه قصدم این نیست که از این‌ها به عنوان فکت مثلاً تجربی استفاده بکنم که لازم باشد که واقعی باشند.

حتی می‌توانم یک دوران باستان تخیلی در نظر بگیرم. فرضم بر این است که می‌خواهم فقط تئوری را توضیح بدهم. این‌گونه نیست که بخواهم بگویم که مثلاً چون دوران باستان این‌گونه بوده این چیزها خوبن بدهند یا مثلاً چیزی به نفع تئوری ازش استنتاج بشود.

فقط برای تقریب به ذهنه که دارم این مثال را می‌زنم. بنابراین می‌تواند کاملاً یک مثال خیالی باشد. ولی به نظر می‌آید که به عنوان یک نکته جالب اینکه نزدیک به اوضاع و شرایط دوران باستان هست..

نیاز به مراقبت در دوران بارداری

ژرف‌تر شدن رابطه در وضع ایده‌آل

وظایفی که وظایف مردانه‌ای که مرد به عهده گرفته نتیجه‌اش برای زن این است که حیاتش ادامه پیدا می‌کند و یک آرامش و امنیتی احساس می‌کند که برای بارداری‌ش لازم است و بنابراین آن حس به اصطلاح مستعد باز برای باردار شدن در آن وجود دارد می‌تواند مادر بشود می‌تواند در دوران بارداری که به اوج ضعف یعنی یک زنی که از نظر جسمی خیلی هم حالا به طور غیرعادی قوی باشد بالاخره وقتی باردار می‌شود به شدت دچار حالت ضعف و سستی و نیاز به مراقبت و عدم حس عدم امنیت پیدا می‌کند و همه این‌ها باید توسط مرد یک جوری جبران بشود تا اینکه این دوران بارداری طی بشود بعد تازه حالا بچه هم که می‌آید به دلیل آسیب‌پذیر بودن بچه باز

دوباره این حس آسیب‌پذیری ادامه پیدا می‌کند تا این دوران بارداری و بچه دار شدن بگذره که ممکن است چندین بار تکرار بشود و سال‌ها طول بکشد تو تمام این دوران مرد وظیفه‌اش این است که امنیت و آسایش را فراهم بکند بنابراین زن از نظر زیستی به یک چیزی می‌رسد به یک به اصطلاح از قدرت از قدرتی که در اختیار مرد قرار گرفته یک فایده‌ای می‌برد در عین حالی که حالا با فرض اینکه این آدم‌های خوبی‌ان و از اول همدیگر را دوست داشتن این بده‌بستان‌های قدرت و زیبایی به شدت این رابطه را تحکیم می‌کند یعنی هیچ خللی که وارد نمی‌شود هیچی هرچقدر که انگار این بده‌بستان ادامه پیدا می‌کند چون تو جهت درست است یعنی به طور مداوم از

قدرت مرد یک چیزی به زن می‌رسد و زن از زیبایی خودش چیزی به مرد می‌رسونه این دوگانه یین و یانگ هی همدیگر را دارند تقویت می‌کنند آن رابطه عاشقانه هم دارد تقویت می‌شود اینکه زن یک چیزی از زیبایی می‌رسونه فقط منظورم این نیست که همین‌جوری زیباست و از نظر جسمی آرایش کرده است مثلاً بیاید به چون این حرف‌هایی که در مورد امنیت و این‌ها زدم آدم یاد آن دوگانگی می‌افتد که یونگ بین کیرینگ و نرسینگ قائله یعنی در مقابل کیرینگ یعنی آن رفتارهایی که مرد برای حفظ امنیت و آرامش خانواده خودش می‌کند اعتقادش این است که در نقطه به اصطلاح مقابلش نرسینگیه که زن انجام می‌دهد زن هم به طور غریزی یک رفتارهایی شبیه کیرینگ ولی تو یک سطح دیگه‌ای انجام می‌دهد یعنی یک جور حالا فقط مراقبت از کودکان نیست یک جور حس مرا شاید کیرینگ را مثلاً آدم ترجمه کند محافظت آن را ترجمه کند مثلاً مراقبت هرچند این دو تا کلمه خیلی با همدیگر شاید آن تفاوت کیرینگ نرسینگ را ندارند بالاخره یک جور فعالیت‌هایی زن انجام می‌دهد که حالت مراقبت کردن و چیز دارد یعنی در مقابل کیرینگ همینطوری این رابطه‌ها تو جاهای درست خودشان قرار بگیرند هی عمیق‌تر و عمیق‌تر می‌شوند و اوضاع خیلی خوب برقرار می‌ماند اینجا حالا ما فرض کردیم که این آدم‌ها خوبن سوءاستفاده نمی‌کنند و همه چیز به خوبی دارد پیش می‌رود حتی من فرض کردم که مثلاً اموال زن را هم اصلاً بدهیم به مرد و هیچ هیچی نداشته باشد و هیچ اهرم اهرم قانونی هم نداشته باشد و همه چیز خوب پیش برود می‌خواهم فقط آن در همین فضای خیالی که در نظر گرفتیم یک جوری آن ایده کلی که چرا قوانین و سنت‌ها این‌گونه بودن نزدیک به این بودن یا اگر حالا نبودند هم داریم فرض می‌کنیم این چه فایده‌ای برای این رابطه داشته یا می‌تواند داشته باشد را در واقع درک بکنیم اینکه بد نیست من همه حرفی که می‌خواهم بزنم بزنم این است اینکه بد نیست اهرم‌های قدرت و توسط توصیه‌های اخلاقی یا مثلاً قوانین ببریم به سمت مرد و در عین حال مجبورش بکنیم که فانکشن‌های مردانه داشته باشد.

این نتیجه‌اش این می‌شود که زن هم هیچ چاره‌ای ندارد به غیر از اینکه برگردد برود بچسبه به آن سر و قسط و این با این تئوری که ما داریم به نظر می‌آید که اوضاع را خوب می‌کنه، اوضاع را بد نمی‌کند. با فرض اینکه این‌ها نمی‌خوان سوءاستفاده بکنند.

منتها حالا اگر شما بخواین حالا بخواین واقع‌بین باشید نکته اول این است که خیلی نمی‌شود در وضع قوانین خوش‌بین بود. واقعاً فکر کنم اولین نکته این است که در عین حالی که من اصول مثلاً فرض کنید قانون را اگر دارم می‌نویسم، اولین فرضم این است که حالا فرض کنیم که مردم می‌خواهند خوب رفتار بکنند. روابط چه جوری باید باشد؟ قوانین چه جوری بنویسیم خوبه؟

مثلاً فرض کنید تو مسائل اقتصادی، من فرض را فعلاً بگذارم که آدم‌ها می‌خواهند امرار معاش بکنند، تقلبی در کار نیست. مثلاً فرض کنید اصول اقتصاد را که دارم بررسی می‌کنم و پایه‌های قوانینی که دارم بررسی می‌کنم، هی دنبال این نباشم بگویم که حالا مثلاً اصلاً چک، بگویم بگویم مثلاً چک بدین دست مردم.

طرف بگوید که خب این چک را اگر پرداخت نکردن چه؟ یعنی کل ماجرا داری زیر یا مثلاً اولین روزی که اسکناس چاپ کردن، فکر می‌کنم همین چیزها بود دیگر.

تمثیل اسکناس و اعتماد

این می‌شد با فرض اینکه ممکن است آن کسی که اسکناس چاپ شده و به عهده گرفته اومدیم و به عهده نگرفته روزی. یک برگه کاغذ دارم دست مردم می‌دهم می‌گویم این مثل یک موقعی سکه ضرب می‌شد، سکه یک جوری خودش مثلاً طلا بود. انگار خودش ارزش ارزشش به یک معنایی انگار قراردادی نبود.

هرچند که ارزش طلا هم در یک سطحی ممکن است قرارداد حساب بشود ولی خب قرارداد پذیرفته شده همه آدم‌های دنیاست انگار. واقعاً من خیلی کنجکاوم اگر یک نفر یک جایی یک مقاله‌ای دید که این طلا مثلاً برای چه مورد توافق بین‌المللی بوده و هست و انگار خواهد بود. این خیلی عجیبه نیست یک خورده فکر کنید به این موضوع.

اصلاً کلاً در مورد این مسکوکات هم آن بخش قراردادیش خیلی برای من جالب است. یعنی حسم این است که ارزش طلا و نقره و این‌ها یک جوری به چون ببینید مسئله کمیاب بودن که نیست. چیز کمیاب‌تر از طلا بوده و هست. عنصر عنصر طلا که کمیاب‌ترین اتفاقاً عنصر خیلی کمیابی نیست که این‌قدر مثلاً می‌شود سکه ضرب کرد. الان تو خود ایران چند هزار تن سکه هست.

حالا آفرین یکیش تنها فلز اکسید نشدن نیست. یک جوری یک چیزی هم دارد به هر حال یک نکته‌اش این است که فساد تا حدودی فساد ناپذیره. ولی مثلاً فرض کنید عسل هم خیلی مدت‌ها می‌ماند.

مثلاً مردم هیچ‌وقت به نظرشان آمد که عسل یک چیز خوبی است برای اینکه چون مایع هم بود می‌شد مثلاً دیگر به قسمت‌های خیلی کوچیک هم به طور اختیاری مثلاً سکه مسکوکات بالاخره نمی‌شود نصفشون کرد.

عسل را می‌خواهم بگویم هیچ ویژگی شما برای طلا پیدا نمی‌کنید که یک جوری بگویید که این بی‌نظیره از نظر ویژگی‌های خودش. فلزات دیگر هم فلزات خوبی بودن. ولی من احساسم این است یک چیز روانی اینجا وجود دارد نسبت به طلا. انگار یک کشش و جاذبه‌ای داشته که برای همه جذابه. در عین حال حالا مثلاً درخشندگی‌اش، زرد بودنش، نمی‌دانم چیست.

به بالاخره به در یک سطحی آن هم از یک قرارداد حالا شاید یک خورده عمیق‌تری می‌آید که این سکه‌ها ارزشمندند. ولی این مسئله بدبینی نسبت به قوانین و مثلاً فرض کنید روش‌های اقتصادی در مورد اسکناس خیلی واضح است دیگر. یک دولتی مثلاً اسکناس فکر کنید برای اولین بار چاپ کرده. و بدهد دست مردم و بگوید که در واقع این اسکناس به اندازه فلان‌قدر سکه ارزش دارد.

چه جوری شما اعتماد می‌کنید؟ اگر یک تجارت‌خانه‌ای حالا لزوماً دولت‌های سیاسی نبودند که اسکناس اسکناس چاپ می‌کردند. یک اوراق بهاداری یک تجارت‌خانه‌ای منتشر کرده به جای پول دارد رد و بدل می‌شود. یک جوری من از اول اگر بدبین باشم می‌توانم بگویم که خب اینجا خیلی جای تقلب ساده‌ای وجود دارد دیگر طرف هرچقدر دلش می‌خواهد.

یعنی وقتی که این را می‌دهد دست شما می‌گوید این‌قدر ارزش دارد، مثلاً معنایش این است که شما اگر این اسکناس را بیاورید این یا این اوراق بهادار را به من تحویل بدید، من همون‌قدری که روش نوشته به شما پول مثلاً سکه طلا می‌دهم.

درسته؟ شما می‌دانید هنوزم فکر می‌کنم روی پوند این را نوشتن که اگر کسی این را بیاورد نمی‌دانم ملکه بهش فلان‌قدر طلا در پوندهای اولیه اسکناس‌ها که این جمله روشون بود.

من الان مطمئن نیستم هنوزم هست یا نه. ولی تا یک موقعی عین این جمله را می‌نوشتن که هرکس این را نمی‌دانم به فلان‌جا تحویل بدهد، ملکه فلان‌قدر سکه بهش می‌دهد. یعنی اینکه این معادل فلان‌قدر سکه‌ست.

این را مردم روی اعتمادشون به ملکه است که مثلاً این اسکناس را قبول کردن به عنوان پول رایج کشور خودشان. یک نفر اعتبار خودش را مثلاً پادشاهی انگلستان اعتبار خودش را گذاشته که مردم اسکناس‌ها را قبول بکنند.

حرفم این است که اگر در هر کار قانون‌گذاری بنا بر بدبینی باشد، اصلاً ممکن است ایده‌های خیلی خوب و ساده‌ای که کارهایی هم دارند، از همان اول رد بشوند.

در حالی که اگر اساس کار بدبینی نباشه، شما می‌توانید در فضای حالا خوش‌بینانه اول یک استراکچر و قوانین کلی بذارید، بعد سعی کنید ببینید حالا اگر این آدما، آدم‌های خوبی نبودند، چه سوءاستفاده‌هایی می‌توانند بکنند، چگونه می‌شود آن‌ها را جبران کرد. یک راه شاید بهتر برای قانون‌گذاری این است که اول خیلی آدم وسواسِ اینکه آدم‌ها بد هستند و ممکن است سوءاستفاده بکنند را نداشته باشد.

دقت واژه‌ها در قانون‌نویسی

بعد حتی این مسئله سوءاستفاده کردن و نکردن خوب است که تو مراحل بعد به اینجا برسد که اگر قانون مثلاً دارد نوشته می‌شه، را تک‌تک واژه‌ها، روشن بودنِ عبارت‌ها هم دقت بکنید برای اینکه آدم‌ها از خودِ این عبارتی که اینجا نوشته شده حالا ممکن است حتی برداشت‌های انحرافی بکنند.

من کاری که الان انجام دادم این‌جوری این‌شکلی بود که مثل اینکه آن ایده کلیِ آن دوگانگیِ زن و مرد را گرفتم، سعی کردم در فضای خیلی ایده‌آل، آدم‌ها خوب باشند و همه‌چیز خوب باشد، در عهد باستان یک چنین چیزی را بگذارم. حالا ولی بالاخره وقتی که قانون یک استراکچر کلی گذاشتید، حتماً باید بروید سراغ اینکه حالا چگونه می‌شود جلوی یک سری سوءاستفاده‌ها را گرفت.

قطعاً اگر مثلاً من همه قدرت و اختیار را بدهم به مرد، خب این احتمال سوءاستفاده، من از کجا می‌توانم مطمئن بشم؟ از کجا می‌توانم مطمئن بشوم این مردی که آمده با این دختر ازدواج کند واقعاً بهش علاقه‌منده؟

از کجا می‌توانم مطمئن بشوم که این فردا اگر علاقه‌مند نشد، مثلاً در عهد باستان خیلی واضح است که زن که نمی‌تواند بگوید من از آن رابطه زن و شوهری می‌آم بیرون.

یک یک پدیده‌ای وجود دارد به اسم طلاق. می‌توانید بگویید که اصلاً طلاق غیرمجازه، مثل بعضی از سنت‌ها. اصلاً دو نفر که با هم ازدواج کردن تا آخر باید با همدیگر زندگی کنند. یا می‌خواهید بگویید نه، امکان طلاق وجود دارد.

خب این امکان طلاق را هم مثل این تئوری این ایده کلی یک جوری می‌خواهیم بدهیم به مرد. برای اینکه زن مثل اینکه می‌خواهیم زن را محدود بکنیم در شرایطی که تحت تسلط قرار دارد و الا مثلاً خب خیلی ممکن است به راحتی زن در اولین روزها یا یک جایی که بهش یک فشاری می‌آد، یک چیزی مخالف میلشه یا یک چیزی مردی چیزی ازش خواسته که مخالف میلشه، ممکن است که بلافاصله مثلاً ترک بکند زندگی را برود.

فکر کنید که حالا مثل همین اکثر سنت‌های قدیمی زن اصلاً امکان اینکه از زندگی خارج بشود هم ندارد، این قدرت را هم دادیم به مرد. خب حالا چه اعتمادی هست به این مردی که فردا هم که اولین زن را دوست داشته، بعد از یک مدتی یک زن زیباتر نبینه، این را از خانه خودش نندازه بیرون و برود سراغ یک کسی دیگر.

از ایده کلی تا جزئیات قانون

بنابراین یک عالمه حالا جزئیات پیدا می‌کند که ما این استراکچر کلی را که از یک ایده کلی با یک مفروضات ساده‌ای به دست آوردیم را چگونه می‌توانیم تبدیلش بکنیم به قوانینی که از نظر اجرایی مشکلات زیادی نداشته باشد.

من فکر می‌کنم حس کلی‌مو دارم می‌گویم که مبنای شریعت اسلام شبیه همان ایده‌های سنتی یک چیزی شبیه همین که من توصیف کردم، یعنی اختیارات اهرم‌های قدرت را در اختیار مرد گذاشتن و زن را به سمت ویژگی‌های زنانه سوق دادن و اینکه این رابطه اصلاً این‌شکلی شکل بگیرد.

فقط حس من این است که شریعت اسلام خوش‌بینانه نیست. یعنی این‌طوری نیست که مرد و زن خیلی حالت فرض بر این کرده، فرضش بر این باشد که شریعت را دارد برای انسان‌هایی می‌گوید که خیلی آدم‌های خوبی هستند.

چون به نظرم می‌آید که همان بحث‌هایی که من بارها کردم، بالاخره این شریعت، قوانین اجتماعیِ شریعت دارد برای آدم‌هایی می‌آید که خیلی‌هاشون از نظر سطح از نظر روانی، در سطح خیلی پایینی ممکن است قرار داشته باشند.

بنابراین نمی‌شود به این راحتی که من گفتم اعتماد کرد مثلاً به مرد، زن را بهش دست دستِ زن را داد بهش بگویید ببر هر کاری دلت می‌خواهد باهاش بکن. تو بعضی از این سنت‌های قدیمی واقعاً یک چنین حالتی هست اینکه هر کاری حالا من نمی‌خواهم خیلی به یک جایی رسیدم که گفتن سخته.

در این فرهنگ هندی به زن‌ها توصیه می‌شد که به مردها مثلاً در موقع رابطه زناشویی برای اینکه مرد را بیشتر مثلاً به هیجان بیارن جمله‌هایی از این جنس که مثلاً اگر می‌خوای مرا بکش، نمی‌دانم اولی نمی‌دانم فلان‌کار، یک چیزهای تحریک‌کننده عجیب و غریبی این‌جوری من دیدم تو کتاب‌هاشون هست که توصیه به زن که حتی مثلاً زن به مرد بگوید که تو حق داری مثلاً منو، فکر کنم این بعد تو ذهنم مانده شاید.

انگار یک چیزهایی که این کار، هر این کارها را بکن فقط مرا نکش. فکر کنم این توصیه، توصیه است‌ها که به زن‌ها که چنین چیزهایی به شوهراتون بگویید. مثل اینکه من اصلاً مال توام دیگر، تو فقط مثلاً مرا نکش هر کاری می‌خوای بکن.

من فقط زنده باشم. که فرض بر این است که چون مرد این را دوست دارد این‌جوری نیست که حالا اصلاً قصد کشتن و نمی‌دانم زدند و این حرف‌ها داشته باشد. هرچقدر که زن بیشتر خودش را انگار در آغوش مرد رها بکند، مرد بیشتر خوشش می‌آید.

مثلاً یک جوری آن فلسفه این حرف‌های هندی این است که به زن‌ها می‌گویند که هرچه بیشتر خودتو این احساس را در مرد ایجاد بکنی که من در اختیار تو هستم، مال تو هستم، هر کاری دوست داری واقعاً بکن، هر کاری بگی من می‌کنم، چون عشق بیشتری ایجاد می‌شود در مرد، این‌جوری نیست که آسیبی به زن برسد، بلکه یک جوری محافظت می‌شه، اوضاع بهتر می‌شود.

ولی واقعاً می‌شود در قوانین شریعت مثلاً به بگوییم آقا قانون شریعت این است که مردها هر کاری دلشون می‌خواهد بکنند، مثلاً هیچ برای زن چیز قائل نشیم، یعنی یک جور یک راه‌هایی قرار ندیم که اگر حالا مثلاً مرد اصلاً دیوانه شد، به زنم که حق طلاق مثلاً ندادم، بعد این مثلاً هرچه هم که گفت آن باید گوش بدهد.

خب این واقعاً من احتمال می‌دهم که این آدم اولش خوب بوده، اصلاً آدم بدی شد، دیوانه شده. بالاخره قانون این‌جوری است که من بعد از اینکه این استراکچر کلی را دیدم، باید به یک چیزهایی فکر کنم دیگر، یک تفسیرهایی بگذارم که این تفسیرها باعث بشود که دو طرف نتونن، یعنی همه کسانی که تحت پوشش یک قانون هستند، نتونن سوءاستفاده بکنند.

نتونن یک دفعه به یک اهداف کاملاً مقابل آن چیزی که ما می‌خواستیم برسد. من فکر می‌کنم که این ایده کلی خوبی است برای اینکه به این استراکچر کلی ایده‌آل را مبنا فرض کنیم با استفاده از آن تئوری‌ها، بعد سعی کنیم بعضی از قوانین شریعت را مثل تفسیرهایی که جلوی انحراف این قانون را از آن اهداف خودش می‌گیرد بهش نگاه کنیم.

مثلاً فرض کنید قانون مهر یا حالا من دوست دارم بگویم صداق برای اینکه با این مهری که در جامعه ما متداول شده قاطی نشود. اینکه من از کجا می‌فهمم که مرد واقعاً قصد زندگی با این زنو دارد؟ با بیاید من باز خوب است که نرم مستقیماً دنبال به دست آوردند مثلاً یا استفاده کردن از اصطلاحات شریعت.

شرط سنگین برای ورود به ازدواج

بیاید فکر کنید که یک مردی با یک زنی می‌خواهد ازدواج بکند، من یک شرط سنگین اولش بگذارم که یک جوری من مطمئن بشوم که این واقعاً علاقه دارد و می‌خواهد با این زن زندگی بکند، قصدشم این نیست که مثلاً فرض کن موقتاً این را ببرد و بعد از یک مدتی هم ازش جدا بشود.

فکر کنید مثلاً من اولین چیزی که به ذهنم می‌رسد این است که بگویم که مرد باید همه اموالشو مثلاً به زن منتقل کند یا به خانواده زن ببخشه.

حالا به غیر از مثلاً خانه و وسایل و کارش و این‌ها، چیزهایی که به دست آورده، تمکن داشته آن‌قدر زیاد باشد که اصلاً بگویم همه اموالشو. هرچه دارد و ندارد ببخشه به مثلاً خانواده همسر که اجازه بدهند که زنو با خودش ببرد.

یک جوری حسم این است که خب این مثلاً سال‌ها کار کرده یک چیزی به دست آورده و اگر این را از دست بدهد اصلاً نمی‌تواند به این راحتی، مثل اینکه به یک چیز با یک قدرت زیادی را از دست بدهد برای اینکه این را به دست بیاورد، هزینه زیادی را انگار انجام داده برای اینکه یک چیزی را به دست بیاورد.

بنابراین اولاً نشان می‌دهد که واقعاً می‌خواهد زندگی بکند، و اینکه اگر جدا بشوند مثل اینکه همه چیز خودش را از دست داده. یعنی مثل اینکه تا وقتی این زن با من هست، من زندگی خودم را دارم، اگر این برود دیگر چیزی را ندارم. حتی یک قانون‌هایی مثلاً بگذاریم که بعد از ازدواج هم چیزهایی که به دست می‌آورد یک بخشش مربوط به زن باشد.

مثل اینکه مردو خیلی این‌جوری نکنیم که یک از نظر اقتصادی همه چیز دستشه و واقعاً زن چیزی ندارد، بنابراین به راحتی بتواند هر لحظه که بخواهد این زنو از خانه بندازیم یکی از دیگر را بیاریم.

همان مرحله اول مثلاً به دست آوردند زن را دشوار می‌کنه، همین که از دست دادنش را سخت می‌کنه، یک جوری حالا یک قانونی، این‌ها این تفسیرها آن استراکچر اولیه خیلی عاشقانه و خوب و همه خوبن و داریم حرف‌های خوب می‌زنیم و مثلاً زن با نهایت رضایت همه قدرت را به مرد تفویض می‌کند و مرد هم نمی‌دانم چه کار می‌کند و ولی وقتی وارد تفسیرها می‌شویم دیگر حالا داریم در مورد چیزهای بد صحبت می‌کنیم دیگر.

تفسیر بدبینانه و سوءاستفاده

یعنی احتمال اینکه مرد قصد سوءاستفاده دارد، می‌خواهیم جلو سوءاستفاده‌اش را بگیریم. من یک جوری احساسم اینه، همان‌طوری که در روایات هم هست، این صداق که می‌گن، یک چیزی شبیه این چیزی است که من الان توصیف کردم. یعنی یک بسته به اینکه مرد چه دارد و در چه سطحی از زندگی هست، یک کار بزرگی باید انجام بدهد.

که اصلاً یک نه حالا بگوییم همه اموالش، ولی یک بخش قابل ملاحظه‌ای از اموالش را باید منتقل بکند به زن تا اینکه اصلاً این زندگی شروع بشود. این اولاً صداق، اون‌طوری که در روایات مثلاً تعبیر شده، یعنی نشان‌دهنده این است که واقعاً این مرد می‌خواهد با این زن زندگی بکند.

همین‌جوری نیست که مرد مفت و مجانی مثلاً بیاید یک حرف بگوید من خیلی علاقه‌مند شدم به دختر شما، دخترتون را بدهید من ببرم مثلاً باهاش در یک کلبه‌ای دوردستی زندگی بکنم. یک یک جوری طبق آن قوانین اجتماعی که وجود دارد، صداقت خودش را مثلاً با اینکه اموال خودش را می‌بخشه به زن سعی کند نشان بدهد.

اولاً این فانکشن باز یک فانکشنی که خواسته شده مردانه است، یعنی از آن حیطه تئوری کلی خارج نمی‌شود. ثانیاً اینکه بالاخره اگر این چیزی که انجام می‌شود سنگین باشد برای مرد، واقعاً نشان‌دهنده این است که می‌خواهد زندگی کند دیگر. یعنی انگار که من اموال خودم را تا این اموالی که بخشیدم ممکن است چیزهای خیلی مهم باشد، مثلاً وسایل کارش باشد حتی.

که اگر از این زن را طلاق بدم، خودم هم زندگیم می‌رود را هوا. بنابراین یک جوری انگار این دو تا طبق این معاهده یک جوری اطمینان می‌شود کرد به مرد که آدم درستی، آمده واقعاً می‌گوید که می‌خواهد با این زندگی کند، می‌خواهد زندگی کند و الی آخر.

این چیزی که الان تبدیل شده به مهریه، اصلاً این فضای به نظر من ندارد. یعنی یک جوری اولاً که تا حالا که قبل از این مسئله به اجرا گذاشتن مهریه به شدت حالت فانتزی داشت، خود مردم هم می‌گفتند کی داده کی گرفته.

صداق به مثابه هدیه بزرگ

پس چه فایده‌ای داشت که یک مردی بیاید مثلاً ۵۰۰ سکه مهر بکند، اگر نمی‌داد و نمی‌گرفت، چه ربطی به این ماجرای صداق داشت که در ابتدا مثل یک هدیه‌ایه که مرد از اموال خودش یک چیزی بخش بزرگی را مثلاً جدا می‌کند و در اختیار زن قرار می‌دهد. مثلاً فرض کنید خانه و وسایل کارش را می‌دهد. خب؟

خب واقعاً این‌جوری نبود که زن حالا این‌ها را بردارند بفروشه که، چون وقتی قبول می‌کرد که ازدواج کند می‌خواست زندگی کند آنجا و آن هم وسایل کارش بود. فقط یک جوری جلوی اینکه مرد بخواهد مثلاً دروغ بگوید و مثلاً قصد دیگه‌ای داشته باشد را می‌گرفت. دقت می‌کنید؟ اصلاً الان این مهریه این حالت را ندارد دیگر.

حتی وقتی قانونی این‌جوری کردن که می‌شود به اجرا گذاشت، ببین این ماجرای به اجرا گذاشتنش این است. استدلالشون این است که می‌گویند بابا این مهریه طبق شرع داده شده. یعنی یک جوری، چه جوری بگم؟ این‌طوری نیست که وعده که نیست. می‌گویند مهریه این شکلیه که صداق این شکلی بوده تو قوانین شرع که اصلاً این اموال را من مال زن می‌دانم دیگر.

مثلاً می‌گویم خونه‌مو، وسایل کارمو، اسبم مثلاً در مال زن. بیاید با من زندگی کند. خب طبیعی بود که وقتی یک چنین چیزهایی را به مال زن می‌دونستن و قرار می‌ذاشتن، زن اسب را نمی‌فروخت، وسایل کار را نمی‌فروخت. یعنی زن تصرف نمی‌کرد. خانه این‌ها هنوز در اختیار مثلاً هر دوتاشون قرار داشت، مرده هم با وسایل کار خودش کار می‌کرد.

ولی شرعاً این‌جوری بود که مال زنه دیگر. یعنی به مثل اینکه به اسم زن شد. اگر اسناد رسمی هست، اگر یک چیزی داشت، اگر یک سندی مثلاً برای خانه یا وسایل کار و اسب و این‌ها وجود داشت، این‌ها را باید به نام زن می‌کردند. قانوناً دیگر آن تعلق داشت، مالکیتش مال زن بود.

ولی خب زن اجازه تصرف می‌داد برای خاطر اینکه داشتن زندگی می‌کردند با هم. در واقع مثل یک تهدیدی بود که اگر مرد نخواد زندگی بکند آن‌وقت این‌ها از دستش می‌رود. خودش هم زندگیش در مشکل پیدا می‌کند. ولی الان که این‌جوری کردن که یک مهری تعیین می‌شه، استدلالشون این است. می‌گویند بابا مهر این است دیگر. مهر صداقه دیگر. اگر شرعیه صداقت. بنابراین داده شده.

همان لحظه‌ای که عقد دارد منعقد می‌شه، اصلاً آن ۵۰۰ سکه مال این زنه. اینکه نمی‌گیره، خب نمی‌گیره. مثلاً فرض اولاً من که نمی‌فهمم وقتی که مرد ۵۰۰ سکه ندارد اصلاً چگونه می‌تواند قانوناً مهر بکند. حالا فرض کنید که اشکال قانونی نداشته باشد. چون اشکال قانونی که مثل اینکه من یک چکی که پولی که ندارم را بنویسم دست یک نفر بدهم.

حالا چرا این‌جوری شده، من خیلی نمی‌خواهم در مورد این بحث بکنم. به هر حال می‌گویند که اگر شرعیه، شرعیش این است که وقتی که عقد جاری شد، معنایش این است که مرد ۵۰۰ سکه به زن بدهکاره و مثل هر بدهی دیگر عندالمطالبه‌ست دیگر. وقت هم که گذاشته نشده برایش. یعنی زن هر لحظه که بخواهد ۵۰۰ تا سکه‌شو می‌تواند از مرد بگیرد.

من چرا می‌گویم ۵۰۰ تا؟ ۱۰ و مثلاً ۳۰۰ و چند، الان تاریخ تولد می‌گویند. بعد هم با این وضعی که خیلی جالب است این‌هایی که ۱۰ و ۳۰۰ و خورده‌ای مهریه کردن، الان یعنی بیش از یک میلیارد بدهکارن دیگر. خیلی بامزه است. چند نفر تو این مملکت می‌توانند یک میلیارد بدهی بدهند؟ خیلی خیلی جالبه‌ها.

اصلاً اتفاقاً ببینید چقدر این حالت چیز عجیبه. برعکس. یعنی من می‌خواهم بگویم وقتی که یک زن و مردی وارد یک زندگی‌ای شدن که مرد یک بدهکاری‌ای به زن دارد که ریشش گرو زنه. درست فکر می‌کنم برعکس. زنی که در آن قطب قدرت وجود دارد، آن حالا باید موجود زیبایی بشود که زنه مثلاً از دستش خیلی ناراحته.

اصلاً این مهریه‌های سنگین فکر می‌کنم درست برعکس آن استراکچر کلی نتیجه می‌دهد. یعنی زن و زن می‌تواند هر لحظه زنگ الان زن می‌تواند زنگ بزند بیاید مرده را ببرد زندان. معلوم است که قدرت دست زنه است. یک چیز عجیبی واقعاً. من نمی‌دانم. این دخل و تصرف‌هایی که در قوانین ازدواج به دلایل شرعی شد، شما استدلال‌های شرعی‌شو الان من گفتم دیگر.

عندالمطالبه بودن. استدلال‌های شرعی‌ها درست است ولی یک خورده باید فکر می‌کردند که این وقتی مهریه‌ها این‌جوری شده، این را که این‌طوری می‌کنیم، اهداف درست همه‌اش به هم می‌خورد. یعنی من حس‌ام این است که الان کلاً این تغییراتی که تو قوانین دادن، اولاً خانواده‌ها تثبیت نشدن، بیشتر به سمت فروپاشی می‌روند.

فروپاشی جایگاه صداق در عمل

بعد هم اینکه اصلاً آن جایگاهی که قرار بود مرد و زن داشته باشند، دیگر آن حالت چیز را ندارد. فکر کنم صداق معنایش این بود که یک بخش عمده‌ای از اموال مرد طوری که معلوم باشد که این واقعاً با تمام وجود دارد وارد این زندگی می‌شود و به چیز دیگه‌ای فکر نمی‌کند. بنابراین این را نشان دارد می‌دهد با حرکتی که انجام می‌دهد.

حرکت هم از جنس حرکت مردانه است. یعنی مثلاً این‌طوری که در قرآن می‌گوید به ما انفقوا من اموالهم، یعنی از توان خودش استفاده کرده، مالی را فراهم کرده و حالا این را در اختیار زن قرار می‌دهد. یعنی مالکیت زن قرار می‌دهد. این یکی از نکاتیه که فکر می‌کنم که مثلاً برای شروع زندگی تو شرع در نظر گرفته شده.

چون ببینید این قانون خوبیش این است حالا به غیر از این توضیحاتی که من دادم، اگر فرض کنید دو تا آدم خوبن که اصلاً هیچ انگار اتفاقی نیفتاده. این دو تا آدم اگر جفت‌شون خوب باشند و قصد بدی نداشته باشند که ما فشاری به کسی نیاوردیم. یعنی آن خب اموالی که داشت، من حس‌ام این است صداق یک چیزی است که وجود دارد و داده می‌شود.

یا را شتر دارد، اسب دارد، خانه دارد، وسایل کار دارد، این‌ها را می‌بخشه مثلاً به همسر خودش. زنم اگر قصد سوءاستفاده ندارد که خب اصلاً فرق نمی‌کند این مال منه یا مال مال خانواده‌ست دیگر. بنابراین می‌خواهم اگر اوضاع خوب باشد که چیزی، چون وقتی من تفسیرها را می‌زنم، باید مواظب این باشم که تو شرایطی که آدم‌ها خوبن، اختلال ایجاد نکنم.

فقط آن حاشیه‌هایی که ممکن است بد باشند را یک جوری جلوی بدی‌ها را بگیرم. چون گاهی اوقات قانون‌ها تفسیرهایی می‌خورد که حالا خود آن، مثل مثلاً به نظر من همین تفسیرهایی که الان این وضعیت مهریه تو ایران پیدا کرده، اصلاً کلاً آن اهداف آن استراکچر را ممکن است به هم بریزه.

به نظر من این قانون صداق، اولاً فانکشنی که مرد از مرد خواسته می‌شود کاملاً مردانه است، بعد هم اینکه دو تا آدم اگر خوب باشند، انگار اصلاً هیچ اتفاقی نیفتاده.

سطح بالای اعتماد و بی‌نیازی از ضمانت

مثل اینکه همین‌طوری به همدیگر اعتماد، اصلاً فرض کنید دو تا آدم خیلی سطح بالا از نظر روانی، در سطحی هستند که می‌فهمند که جفت‌شون صادقن. بنابراین احتیاجی به این چیزها نبوده. خب این دو تا آدم برایشان فرقی نمی‌کند این اموال الان در محضر به اسم مرد باشد یا زن باشد.

خیلی هم مرد لذت می‌برد از این کاری که می‌کنه، زنم هیچ اختلالی ایجاد نمی‌کند. مثلاً فرض کنید یک تبصره‌ست به نظر من در تو آن استراکچر کلی برای اینکه حداقل در شروع و در ادامه یک مقدار دست و پای وقتی قدرت را زیادی دادیم به مرد، یک مقدار دست و پای مرد بسته باشد.

واقعاً اهل زندگی باشد، آمده باشد و قصد نداشته باشد مثلاً موقتاً یک کاری بکند و برود و بالاخره بیشتر آدم‌ها را سوق بدهیم به سمت اینکه زندگی طولانی‌مدتی با همدیگر داشته باشند. بعد مثلاً فرض کنید تبصره‌هایی وجود دارد. الان حق طلاق به مرد داده شده به عنوان اینکه این اهرم هم مثلاً از زن گرفته شده و خیلی چیزهای دیگر.

در شرع یک تبصره‌هایی وجود دارد که بالاخره در شرایط خاص من باز آن حرفی که جلسه قبل گفتم را تکرار می‌کنم. یکی از مهم‌ترین نکات به نظر من در احکام یک جلسه رفتیم تو آن کلاس و این‌قدر آمد اثر گذاشته که سال‌هاست من در این سالن صحبت کردم و می‌دانم ساعت این‌ور ولی واقعاً یک جلسه باعث شده که آن‌وقت می‌اومد.

یک پدیده‌ایه نمی‌توانم بگویم چه. به هر حال من خیلی وقت کم ندارم. یک کم کم دارم. من جلسه قبل تأکید کردم که واقعاً شاید یک اصل اول اگر بخواهیم بگذاریم در مورد مسائل مربوط به شریعت مسائل خانواده در شریعت این است که خانواده واحد مستقلیه، بهش ارزش و احترام قائلیم و اجازه نمی‌دیم راحت از طرف جامعه و قانون‌هایی داشته باشیم که از بیرون هی بیان به‌راحتی در این خانواده دخالت کنند.

نگاه در این خانواده به سمت جامعه تا حدود زیادی بسته‌ست. ولی واقعاً تا حدودی بسته‌ست. نه کاملاً. یعنی هر لحظه ممکن است بالاخره شرایط حادی در یک زندگی به وجود بیاید که مثلاً دیگر نشود. این زن نمی‌تونه، صلاح نیست اصلاً با این مرد. تعادل روانی‌شو از دست داده.

دخالت محاکم در شرایط خاص

اصلاً مشکلاتی پیدا کرده، رفته عاشق یک زن دیگه‌ای شده، به این زن بی‌توجهی می‌کند. هر اتفاقی که ممکن است بیفتد. بالاخره ما باید این راه را تبصره را بگذاریم که در شرایط خاص محاکم قضایی بتونن دخالت بکنند در خانواده. منتها به نظر من شرع نکته‌ش این است که همه این منافذ دخالت از بیرون وجود دارند ولی به‌شدت با اکراه و با سختی.

یعنی مثلاً اگر زن برود ادعا بکند و درخواست طلاق بکند، فکر می‌کنم سنت ش سنت برآمده از شرع این است که به‌راحتی طلاق داده نمی‌شود. هی زمان را طولانی می‌کنن، سعی می‌کنند که یک جوری ببینند می‌شود درستش کرد یا نه.

ولی بالاخره زن لا ببینید اصلاً از نظر شرعی لازم نیست که نمی‌دانم در محضر حق طلاق داده بشود و این حرف‌ها که اصلاً من الان دارم به خانوما می‌گویم.

اصلاً این موضوع حق طلاق را جدی نگیرید. یعنی اینکه بروید نمی‌دانم بعضیا می‌گویند که آن بندهایی که در قانون در نمی‌دانم عقدنامه هست اگر امضا بشود آن حق ط بعضی از آدم‌ها فکر می‌کنند آن حق طلاق معتبر نیست ولی اگر بروند محضریش بکنند حق هیچ حق طلاقی تو ایران معتبر نیست. یعنی اصلاً این‌طوری نیست.

زن فکر کند که می‌تواند با یک امضایی موقع عقد یک کار را به یک جایی برسونه. من دارم قانون ایران را می‌گویم و این اصلاً رفتیم به مسائل امروزمون نداشت.

می‌خواهم حرف حق طلاق شد، قانون ایران این‌طوریه که هیچ با هیچ امضایی زن حق طلاق پیدا نمی‌کند. استدلال یعنی ممکن است حتی ظواهر قوانین هم این‌طوریه که می‌شود ولی آخرش وقتی می‌ری تو محکمه قاضی باید حکم بدهد دیگر.

قاضیا چون می‌گویند ما تابع شرع هستیم، همان بازی‌هایی که در مثلاً سخت‌گیری طلاق و این‌ها وجود دارد را درمیارن. یعنی فکر نکنید مثلاً زن می‌تواند به اینجا برسد که یک روزی برود تو محکمه بگوید مثلاً من می‌خواهم شوهرمو طلاق بدم، قاضی هم بگوید آره، برگه را نشان بدهد، امضا به شما داده، مثلاً می‌گوید آره، امضا داده که من حق طلاق دارم، می‌گوید خب بفرمایید، طلاق جاری شد.

اصلاً این‌طوری نیست. یعنی حتی مرد هم بخواهد برود طلاق بدهد معطل می‌کنن، زن را بخواهد از حق طلاق استفاده بکند بارها شاید بیشتر معطل می‌کنند. می‌گویند این چیز است دیگر، می‌گویند این آن به‌اصطلاح قانون شریعته و قاضی به خودش حق می‌دهد که از آن اختیارات قانونی خودش استفاده بکند و همان شریعت را عمل بکند.

نه آن چیزی که حالا مثلاً در محضری نمی‌دانم یک داده شده. همین‌طور در مورد حضانت بچه. این‌ها ممکن است قانوناً مرد بتواند این‌ها را تفویض بکند، ولی آخرش چون دادگاه باید حکم بدهد، همه‌چیز پیچیده می‌شود. یعنی هیچ راه ساده‌ای وجود ندارد برای اینکه عملاً مثلاً حضانت بچه به راحتی به زن تعلق بگیرد بدون رضایت شوهر یا طلاق زن طلاق بگیرد بدون رضایت شوهر.

و چیزی که می‌خواهم بگویم این است که شما می‌توانید شریعت را در واقع یک جوری فکر می‌کنم بگذارید جلوتون حس من این است که آن استراکچر کلی، استراکچر شریعت هست با یک مقدار تبصره‌هایی که به هر نسبت به هر دو طرف با سوء زن حالا نگاه می‌کند. نه اینکه فقط به مرد با سوء زن نگاه می‌کند.

ولی چون فکر می‌کنم چون بیشتر آن اساس شریعت این است که اهرم‌های قدرت در خانواده در اختیار مرده، بیشتر تبصره‌ها حالت سوء زن به مرد، مرده که باید یک چیزهایی را ثابت بکند که من خوبم و قصد خوبی دارم و مثلاً کار بدی نمی‌کنم. یک یک چیزهای احتیاطی که در واقع باعث می‌شود که اه رابطه‌ای که شکل گرفته به سمت درستی برود.

مثلاً یک موردشو من گفتم، مسئله صداقی که جزو واجباته که حتماً باید در موقع پیش از عقد مثلاً یک چنین اتفاقی بیفتد و حالا اینکه فرم اولیه خودش را از دست داده، آن یک بحث جداییه.

فکر می‌کنم آن ماهیت مفهوم صداق همین است که اه همون‌طور که تو روایات هست، مرد یک جوری در واقع صداقت خودش را در وارد شدن به این رابطه دارد سعی می‌کند نشان بدهد.

به‌اضافه اینکه همه‌جور بالاخره محاکم وجود دارد و همون‌طور که الان تو ایران بعد از ۳۰ سال حداقل جا افتاده، اینکه از چه می‌دانم کودک‌آزاری گرفته خدای‌نکرده تا هر چیز دیگه‌ای، اختلال‌هایی که تو خانواده پیش می‌آد، قابل بررسی در محاکم هستند.

منتها فکر می‌کنم درست است و این‌جوری هست و درستم هست که یک مقدار مقاومت وجود دارد در دخالت کردن سریع تو مسائل یک خانواده مگر اینکه مسئله حادی پیش آمده باشد.

کتک و قابلیت شکایت در شرع

مثلاً این در اینکه تو قوانین شرع پیش‌بینی شده که اگر یک مردی همسرشو کتک بزند طوری که نمی‌دانم اثرش باقی بمونه یعنی بنابراین در محاکم قابل بررسی و شکایت باشد، قابل بررسیه. من حسم این است که خب بله این خوب است بالاخره یک یک مردی ممکن است بیش از اندازه از همان اهرم قدرت جسمانی خودش می‌خواهد استفاده بکند و چیز قابل بررسیه.

ولی همه‌ی این‌ها خیلی احتیاط در موردش می‌شود دیگر اینکه فکر می‌کنم خوب است که مسائل تا جای ممکن، مثلاً شما دیدید در خود قرآن، حرف از این است که مشکلات داخل خانواده انگار اولویت با این است که یک حکمای خانوادگی تعیین بشوند و یک مشکلاتی را حل کنند.

یعنی این دیواری که کشیده شده بین خانواده، به راحتی از داخل مردم این دیوار را برنمی‌دارن، نشکنن و اجازه ندن که آن محاکم قضایی و پلیس و این‌ها وارد حریم خانواده بشوند. اولین مرحله این است که یک خورده دیوارهای نزدیک، یعنی یک خورده خانواده بزرگ‌تری که وجود دارد، آن افراد بیان و یک جوری اگر مشکلی پیش آمده پادرمیانی بکنند و مشکلات را حل بکنند.

و اگر باز هیچی نشد، بالاخره هم زن هم مرد می‌توانند بروند به محاکم اه مراجعه بکنند و یک جوری از مسائل قضایی استفاده بکنند که من همین حس کلی‌م این است که از نظر اه روح کلی شرع انگار کار مکروهیه. ببینید من نمی‌خواهم دیگر بیشتر وارد جزئیات بشوم.

سعی کردم بگویم که یک استراکچر سنتی بر اساس یک برداشت سنتی، حالا من برای خودم یک مثال گفتم چین، ولی یک دیدگاه‌های کلی در مورد مسائل روابط بین مرد و زن و اینکه می‌تواند یک چیز خیلی ایده‌آلی باشد وجود دارد.

یک استراکچر کلی خوش‌بینانه می‌شود فرض کرد و بعد قوانین شرع را اه مثل بعضی از قوانین شرع را مثل تبصره‌هایی که جلوی سوءاستفاده‌ها را می‌گیرد بهش نگاه کرد. من نکته‌ای که می‌خواهم تو انتهای جلسه بهش اشاره بکنم، این است که مقایسه‌ای بکنم به اینکه این استراکچر سنتی با استراکچر مدرن چه چیزی دارد.

مردسالاری و ادعای تساوی مدرن

یعنی اتفاق‌های مدرنی که افتاده که به نظرشان می‌آید که خیلی خیلی اتفاق‌های مثبت و فوق‌العاده‌ایه و به شدت حکم کنند این و این نوع تفویض قدرت به مرد را جزو مردسالاری می‌دانند و فکر می‌کنند که الان به یک جایی رسیدن که مثلاً تساوی حقوق مرد و زن وجود دارد و الی آخر.

من طبق معمول تو این‌جور بحث‌ها تا حالا اگر گوش کرده باشید حرفم این است که مردسالاری مدرن در واقع مردسالاری به یک معنای عمیق‌تری تو دنیای مدرن وجود دارد. دنیای سنتی حالا یک اسم دیگه‌ای خوب من فکر کنم یک بار گفتم اسمش را بگذاریم پدرسالاری برای اینکه مسئله در دوران قدیم گرایش بیشتر به قدرت مرد مثلاً در جامعه و روابط اجتماعیه.

در حالی که چیزی که تو دنیای مدرن شکل گرفته این است که اصلاً ارزش‌های مردانه ارزش‌های مسلط‌ان و ارزش‌های زنانه ارزش‌های ارزشمند نیستند. بنابراین انگار زن‌ها سوق داده شدن به سمت اینکه در همان دنیای مردانه زندگی کنند و مثل مردها زندگی بکنند.

مردسالاری واقعی این است که اصلاً زن به معنای واقعی کلمه آن‌قدر زنانگی در حدی تحت فشاره، فشار بوده که کم‌کم مثل یک چیز مکروهی باهاش برخورد می‌شود.

مثلاً اینکه من الان می‌گویم اگر اهرم‌های قدرت را در اختیار مرد قرار بدهیم زن می‌رود به سمت اینکه زنانه رفتار بکند، من که دارم می‌گویم مثل یک ارزش مثبت به این نگاه می‌کنم ولی فکر می‌کنم الان شما اگر رفتارهایی که زنانه محسوب می‌شوند تو دنیای مدرن بگویید که یعنی زن در شرایطی قرار می‌گیرد که این‌جوری رفتار بکند همه حالشون به هم می‌خورد برای اینکه کلاً زن و زنانگی یک چیز مثبتی در نظر گرفته نمی‌شود.

همان حالت مردانه است که نکته مثبته. یعنی یک کسی که قدرت و اختیار دارد و با تمام وجود مثلاً می‌تواند برود در جامعه کار کند و پول به دست بیاورد و این حرف‌ها. این چیزی که قبلاً به عنوان حق و وظیفه در اختیار مردها بود، همین چیز مثبتیه که الان همه در واقع دنبالش هستند، چه مرد باشند چه زن.

بنابراین دنیای مدرن به این سمت رفته که قوانین را طوری در واقع بچینه که زن هم به اندازه مرد بتواند فانکشن‌های مردانه داشته باشد. وقتی می‌گویند حقوق زن را مثلاً رعایت بکنیم، یعنی مثلاً فرض کنید حالا من خیلی تفسیرهای شرعی را نخواستم، یعنی آن قوانین شرعی را نخواستم واردش بشوم.

استقلال مالی زن در اسلام

در اسلام یکی از چیزهای یک خورده بدبینانه نسبت به یعنی آن تفسیر تفسیرهایی که نتیجه حس بدبینانه است این است که برخلاف جوامع سنتی برای زن استقلال مالی قائل شده اسلام. یعنی اصلاً این‌طوری نیست که مثلاً زن وقتی که ازدواج می‌کند اموالش اموال مرد حساب بشود.

یعنی می‌خواهم بگویم کاملاً این‌طوری نیست که اهرم‌های قدرت را به معنای واقعی کلمه از نظر قانونی همه را از دست زن بگیریم به مرد انتقال بدهیم. اموال زن همچنان در اختیارش قرار می‌گیره، آن صداقی هم که داده شده اموال زنه.

ولی اگر خوش‌بین باشیم خب این مسئله‌ای مثل اکثر در واقع همان اتفاق‌هایی که تو جامعه سنتی می‌افتاد که زن‌ها اموال خودشان را با اکراه در اختیار مرد قرار نمی‌دادن.

اگر روابط خوب باشد خب مرد از این اموال استفاده می‌کند برای گذران زندگی خانوادگی. ولی بالاخره تو جامعه سنتی تو همین اروپا تا چند صد سال قبل تا مثلاً دو قرن قبل اموال اموال مرد می‌شدن و اگر طلاق اتفاق می‌افتاد یک چیز یک راه سوءاستفاده خیلی بدی ممکن بود اینجا باشد. من البته الان این را خیلی نمی‌دانم.

فکر می‌کنم این اتفاقی که می‌افتاد همراه با این قانون بود که طلاق هم اتفاق نمی‌افته. یعنی قوانین مسیحی که یک جوری جلوی طلاق را هم گرفته بود. بنابراین اموال مشترک بود دیگر چون این دو تا همیشه قرار است با همدیگر زندگی بکنند. من الان خیلی جزئیات قوانین مالی مربوط به خانواده در اروپا را نمی‌دانم به غیر از اینکه زن اموالش یک جوری در اختیار مرد قرار می‌گرفت.

در اسلام این‌جوری نیست. یعنی شریعت اسلام با احتیاط یک مقدار در مورد مسائل مالی برخورد می‌کند. استقلال مالی زن را به رسمیت می‌شناسه همان‌طوری که زن ارث می‌برد.

یعنی زن هم از طرف خانواده اولیه خودش اموالی بهش رسیده حالا به غیر از اینکه حالا تو دنیای مدرن ممکن است خودش کار کند و اموالی به دست بیاورد به اضافه اینکه مرد هم صداق و انفاق و این‌هایی که برایش واجبه انجام می‌دهد. بنابراین زن خودش استقلال مالی دارد و یک در واقع قدرت اقتصادی دارد که خیلی هم حالا اوضاع بد نیست.

رئالیسم قانون‌گذار درباره اکثریت

من فکر می‌کنم این‌ها نتیجه همان چیز است دیگر، نتیجه این است که خیلی خوش‌بینانه برخورد نمی‌شود با روابط خانوادگی. یک جور نتیجه رئالیست بودن قانون‌گذاره که اکثریت مردم خیلی قابل اعتماد نیستند، خیلی اهل این حرف‌ها نیستند که حالا اگر زندگی را شروع کردن بشود اعتماد کرد که همه‌چیز به خوبی و خوشی می‌گذره.

بنابراین یک مقدار مثلاً فرض کنید حق طلاق را به مرد دادن به نظر من نتیجه این است که خب اومدیم و مثلاً صداق، یک لحظه همین صداق و این را بگیرید که زن همه، مرد همه اموال خودش را اساس زندگی خودش را به اسم زن کرد.

حالا اگر زن حق طلاق داشته باشد می‌شود همین، مثل همین الان در مورد مهریه، یک مهریه سنگینی مرد به اسم برای زن تو عقد قرار بدهد بعد زن حق طلاق هم داشته باشد، بعد آن مهر عندالمطالبه هم هست.

خب پس می‌تواند زنم آن فردا طلاق بگیرد و مهر خودشم بردارند برود دیگر. یعنی یک جوری آن صداق که می‌آید مثل اینکه آن یک جوری مرد در خودش را وارد این زندگی کرده و یک تعهداتی داده که صداقت خودش را ثابت بکند به آن شکل، حالا دیگر نمی‌شود به زن حق طلاق داد.

مثل اینکه این چیز حقی که حالا زن از خودش می‌گذره برای اینکه من به مرد اطمینان بدهد که من هم برای زندگی طولانی‌مدت اومدم، نیومدم مثلاً یک روز زندگی بکنم.

نمی‌دانم چقدر شنیدید ولی من نه تو روزنامه‌ها در حول‌وحوش مثلاً خانوادگی خودم که از دهن آدم‌ها شنیده باشم حالا مثلاً این بگوید که فلانی از فلانی شنیدم که این‌طوری شده، یکی دو مورد شنیدم که از این قانون عندالمطالبه بودن این‌جوری سوءاستفاده شده.

یک مهر سنگینی تعیین شده بعد بلافاصله بعد از عقد زن رفته مهر را گذاشته اجرا اصلاً زندگی نکرده. واقعاً یعنی یک مورد من شنیدم که یک روز هم زندگی نکرده. مهر را گذاشته اجرا بعد توافق کرده با مرد که تو نصف آپارتمانو به اسم من کن، مرا طلاق بدهد.

مهریه را می‌بخشم. یعنی یک قانونی اینجا وجود دارد که طرف ظرف مدت مثلاً ۴۸ ساعت یک آپارتمان از مرد گرفته. البته خب اسم مرد هم در شناسنامه‌اش ثبت شده دیگر. فکر کنم برای بعضیا ممکن است اصلاً خیلی مهم نباشد.

مهریه سنگین وحق طلاق

ولی الماس و این‌ها می‌شود گرفت. برای پروژه‌های بعدی. جا خب پس طلاق باید در مدت‌زمان‌بندی باشد. پس فوق‌العاده‌ست که من می‌خواهم بگویم این مهریه سنگین یا صداق سنگین بعد با آن حق طلاقه دیگر دو تا را نمی‌شود نگه داشت.

و برای اگر نگه دارید یعنی به زن حالا خیلی اعتماد کردید دیگر. قرار نیست که ما به مرد و زن اگر قرار اعتماد بود که همان استراکچر کلی اولیه را داشتیم.

به هر حال یک جوری من می‌خواهم بگویم تفسیرهایی می‌خورد که حالا مثلاً الان موضوع حق طلاق به ذهنم رسید یک چیزی هم اضافه کردم. آن مسئله تفسیرهایی وجود دارد که در مورد دخالت از بیرونه. بالاخره یک تفسیرهایی که مبنی بر اینکه ممکن است اوضاع بد بشود باید یک جوری تحت کنترل قرار بگیرد.

حالا تو دنیای مدرن ببینید از نظر من که در واقع روابط خانوادگی به حالت فاجعه رسیده دیگر. شما اصلاً آمار بگیرید ببینید طول مدتی که ببینید از یک طرف غربی‌ها طبق معمول با غرور هرچه تمام‌تر همیشه هرچه که هستند به نظرشان می‌آید بهترین وضعیت تاریخه.

الان هم مطمئناً احساسشان این است که قوانین و کنوانسیون‌هاشون بهترین قوانین تاریخ بشر است در مورد روابط زن و مرد. خب حالا مثلاً بیاید وضعیت خانواده را در همین غرب با این قوانین موجود بررسی بکنید. واقعاً اوضاع روابط خانوادگی خوب است در غرب؟ یعنی می‌تواند کسی واقعاً جرئت دارد یک آدم غربی این‌قدر دیگر روش زیاد باشد که بگوید اوضاع خانواده در غرب مناسبه؟

فکر کنم یک آماری وجود دارد که بیش از نصف ازدواج‌ها در آمریکا در سال اول به طلاق منجر می‌شوند. بیش از نصف تو سال اول. دقیقاً این چیزی است که من تو آمار دیدم. مثلاً مربوط به شاید حدود هفت هشت سال قبل باشد. نمی‌دانم الان چه‌جوریه.

وضعیت روابط خارج از خانواده، بچه‌های بی‌سرپرست، نمی‌دانم اصلاً یک اوضاع به‌هم‌ریختگی وجود دارد. می‌خواهند بگویند که این‌ها یا اصلاً من کلاً این‌ها هم کار ندارم. شما مسئله بچه‌دار شدن زنا را نگاه کنید. چقدر رغبت الان در مرد و زن، ببینید من می‌خواهم قوانین خانواده را یک جوری به سعی کنم بریزم که یک خانواده‌های پایداری تشکیل بشود.

اهداف شریعت در خانواده

در آن بچه به دنیا بیاد، مثلاً بچه‌ها خوب تربیت بشوند. فکر کنم اهداف شریعت متمرکز را این چیزاست. سعی کنیم که به یک چنین چیزی برسیم. حالا ممکن است اصلاً رسیدن به این ساده نیست.

یعنی من نمی‌خواهم بگویم اگر قوانین شریعت را شما در یک جامعه دینی به طور کامل، هوشمندانه با حضور معصومین هم رعایت بکنید و اجرا بکنید هم من خیلی امیدوار نیستم آمار فوق‌العاده‌ای از نظر مسائل خانوادگی به وجود بیاید.

یعنی همه مثلاً فکر کنیم اکثریت خانواده‌ها زندگی خیلی عاشقانه‌ست و بچه‌ها خوب دارند، این اصلاً یک حیطه‌ایه که خیلی در آن موفقیت‌های بزرگی شاید نتونیم به دست بیاریم. کلاً این‌طوریه شما شرع را در جامعه دینی که رعایت، مثلاً قوانین عبادت که اجرا می‌شود این‌طوری نیست که مردم همه عارف بشوند که.

قوانین خانواده‌اش هم همین‌طوریه. یعنی انتظار نداشته باشید اگر قوانین خیلی هم خوب اجرا بشود همه‌چیز یک دفعه خانواده‌ها همه گلستان می‌شوند. ولی نکته این است که حداقل من شرع را که نگاه می‌کنم، یک چنین جهت‌گیری‌هایی در آن می‌بینم.

یعنی جهت‌گیری به سمت خانواده‌های سالم، نهایت یک استراکچری من تو ذهنم هست، یک تئوری‌هایی که انگار می‌توانیم بنا به این تئوری‌ها بگوییم که این‌ها بهترین قوانینی بودن، با همراه با یک سری تفسیرهایی یک خورده بدبینانه که به یک چنین خانواده‌هایی برسیم.

تو غرب اصلاً یک چنین فضایی وجود ندارد. شما به نظر من این‌قدر الان تو غرب فضا این‌طوریه که زنا همان کارای مردها را می‌کنن، مردها که خیلی وقته که دیگر تمایلی ندارند تو شرایط اقتصادی مدرن که خانواده تشکیل بدهند و بچه‌دار بشن، زنا هم به نظر من تو دهه‌های اخیر به این موجوداتی تبدیل شدن که خیلی میل به بچه‌دار شدن ندارند.

من اگر بخواهم یک فکت، یک متر بذارم، یک خانواده‌سنج، چه می‌دونم، یک چیزی ابداع بکنم، بگویم که آقا یک چیزی را در جامعه اندازه بگیرید ببینید اوضاع روابط زن و مرد کلاً خوبه، اوضاع زنا خوب است یا نه.

من می‌گویم میزان علاقه زنا به بچه‌دار شدن را در خانواده، در جوامع مختلف اندازه بگیرید. به نظر من این نشون‌دهنده این است که زنا تو آن جامعه راحتن یا راحت نیستند. اوضاعشون خوب است یا بدهد.

بارداری و حق سقط جنین

یعنی جامعه‌ای که در آن ۹۰ درصد زنا ترس از بارداری دارند، دنبال همه‌اش دنبال به دست آوردند حق سقط جنین‌ان. یعنی شما یک لحظه این را فرض بکنید، این فرض از نظر من بدیهی را که بخش مهمی از تکامل زن مربوط به بارداری و مادر شدنه در یک محیط امنی که آن محیط امن باعث می‌شود که حس بارداری پیدا بکنند و بتونن بچه‌های خودشان را بزرگ بکنند.

اگر واقعاً این جزو طبیعت بدیهی و واضح زنه که باید باردار بشود تا به کمال خودش برسد، بنابراین با تمام وجود باید تمایل به بارداری داشته باشد.

حالا اینکه یک فرهنگی به وجود آمده، یک جوامعی به وجود آمده که زنا به جای بارداری همه‌اش دنبال سقط به دست آوردند حق سقط جنین دارند تلاش می‌کنند و میل به بارداری کم شده، خب این نشان می‌دهد زنانگی، یعنی آن زن به معنای واقعی کلمه تو آن جامعه تحت فشاره.

و جامعه سنتی که زنا تمایل بیشتری به بارداری داشتن، این بار جامعه به طبیعت زن داشت احترام بیشتری، فضای بیشتری در آن زن داشت ایجاد می‌کرد که این میل طبیعی در آن وجود داشت. شما واقعاً تو همین جامعه خودمان ۵۰ سال، ۱۰۰ سال بروید عقب، زنا به وضوح در تمام مدت دوران نوجوانی‌شون قبل از ازدواج، شاید اگر نقصی وجود داشت این بود که شوهر می‌کردند برای بچه‌دار شدن.

یعنی آن هدف غایی‌شون انگار بود. برای اینکه رابطه زن و مرد خیلی رابطه خوبی تو جامعه سنتی ما نبود. ولی حداقل این عشق بچه‌دار شدن و بچه‌بزرگ کردن این بخش طبیعت زنانه کاملاً به نظر می‌اومد بهش میدان داده شده بود در فرهنگ و در جامعه در خانواده‌هایی که تشکیل می‌شد.

بنابراین می‌خواهم بگویم یعنی یک یک چیزهایی که در واقع الان در غرب بهش افتخار می‌کنن، با یک متر و اندازه‌های ساده‌ای به نظر من می‌شود نشان داد که نه تنها موفقیت نبوده بلکه وضعیت زن و خانواده در جامعه غرب با همین کنوانسیون‌ها و آن چیزهایی که بهش افتخار می‌کنند به پایین‌ترین سطح ممکن شاید در طول تاریخ رسیده باشد.

یعنی یک پدیده‌هایی وجود دارد که سابقه تاریخی ندارد. من احتمالاً یک یکی دو تا تفسیر در ادامه این حرفی که الان شروع کردم بزنم، اول جلسه آینده می‌گویم ولی خب فکر می‌کنم موضوع صحبت‌های جلسه آینده عوض می‌کنم.

تئوری‌های پایه برای فهم احکام

ولی من قصدم این بود که یک به عنوان آن چیزی که یکی دو بار در کلاس بهش اشاره کرده بودم که می‌شود یک تئوری‌های پایه همراه با یک باید‌هایی را گذاشت و سعی کنیم که قوانین شریعت را ازش به دست بیاریم یعنی یا نزدیک بشویم به قوانین شریعت. من اصلاً الان ممکن است الان یک نفر، من می‌خواهم بگویم عین بحث تئوری‌های علمیه.

الان یک نفر ممکن است یک مبانی دیگه‌ای را از نظر درکش از زن، مرد و روابط زن و مرد و خانواده و اهداف دیگه‌ای را بگذارد و سعی کند نشان بدهد که چیزی شبیه‌تر به قوانین شرع می‌تواند به دست بیاورد از این تئوری‌ها و باید نبایدهایی که ابتدایی که اصولی که گذاشته.

و این رقابت می‌تواند ادامه پیدا بکند. یعنی مثل تئوری‌های علمی، مثل اینکه احکام شریعت بشوند مثل فکت‌های تثبیت شده و این مدل‌هایی که ساخته می‌شوند بشوند مثل مدل‌های علمی که دارند رقابت می‌کنند کدومشون می‌توانند نزدیک‌تر بشوند به مجموعه احکام شریعت.

الان از حرف‌هایی که من زدم به هیچ وجه نمی‌شود نتیجه گرفت که این مدلی که من توصیف کردم حالا اسمش را بگذاریم مدل یین و یانگ یا نمی‌دانم جلال و جمال، این مدلیه که بهترین مدل ممکن است.

من فکر می‌کنم چیزی نزدیک می‌شود به چیزهایی که در شریعت در مورد روابط خانوادگی گفته شده ولی نه اینکه همه‌چیزشو بشود همه قوانین شرع بشود استنتاج کرد و تا وقتی مدل ولی مثل علم تا وقتی مدل دیگه‌ای که بتواند رقابت بکند و نزدیک‌تر بشود باید‌هایی نزدیک‌تر به شرع را استخراج بکند تا وقتی به چنین مدل دومی نرسیدیم این مدل اول را می‌توانیم محترم نگه داریم.

بفرمایید. شاید قبلاً این سوال را کرده باشم. بحث کلام و نص را داشته باشیم برای درک علمی. می‌خواستم بگویم که از آن ور هم اجازه تعدد زوجات داشته باشیم. خب؟

و من حس می‌کنم زن شاید به دلیل زندگی علاقه به حس به زندگی بیشتر از مرد داشته باشد. و این تا آخر شهر، حالا هر چقدر قبلی بوده، قبلاً بوده یا الان هم نیست، این قابلیت را برای مرد گذاشتن.

تعدد زوجات و موضع متداول

این خودش یک، خب، شاید باز نمی‌شود گفت، من کلاً مستحضر اصلی شما را در قبول ندارم که به آن معنایی که متداوله اجازه تعدد زوجات به مرد داده بشود. من کاری به قوانین فعلی، قوانین کشور را که کار ندارم، نمی‌خواهم مدل درست کنم، قوانین کشور را نتیجه نمی‌گیرم.

من حسم این است که آن شکلی که در یکی دو بار هم در مورد این صحبت کردم که تعدد زوجات یک جوری همان‌طوری که بعضی از علما هم صراحتاً می‌گویند مربوط به شرایط استثنایی و حاده.

مثلاً فرض کنید شرایط جنگه، شرایط خاصی است که زنا نمی‌توانند زندگی خودشان را اداره بکنند. یعنی یک جوری حالت کراهتی نسبت بهش وجود دارد. شما ولی در افواه این‌جوری است که انگار تعدد زوجات حقوق مرده.

الان شما این‌جوری می‌گویید که مثلاً بله دیگر مرد می‌تواند برود چهار تا زن بگیرد. اصلاً این‌طوری نیست. بیشتر از طرف مردها هم هست. خب باشد، من کاری به پیش‌فرض مردها ندارم. ما داریم در مورد واقعیتی که در شرع هست صحبت می‌کنیم. به نظر من بله خب این دقیقاً از آن نمونه‌هایی که سوءاستفاده به نظرم ازش شده دیگر.

یعنی من بارها این به این آیه قرآن اشاره کردم. می‌گویم آقا شما به عنوان یک آدمی که اعتقاد به شرع دارید از این آیه قرآن چه می‌فهمید؟ که می‌گوید که باید بین زن‌هاتون، اولاً خب جوازش که در ابتدای سوره نساء داده شده با این لحن که اگر می‌ترسید در سرپرستی ایتام اشکال ندارد که این کار را بکنید.

یعنی بروید تا چهار تا زن بگیرید. یعنی یک یک چیزی دارد، اصلاً گزاره حالت شرطی دارد. این‌جوری نیست که حلال شد برای مردها تا مثلاً چهار زن. ابتدا و مؤخره و مقدمه نداشته باشد. ولی نکته اصلی به نظرم این آیه است که می‌گوید که باید بین زن‌هاتون عدالت رعایت بکنید و نمی‌توانید عدالت رعایت بکنید.

من نمی‌فهمم شما چه می‌فهمید از این؟ یعنی چیز بدیه دیگر. بنابراین یک بدتری باید وجود داشته باشد که ما این بد را بپذیریم. مثلاً شرایط بعضی از علما می‌گن، مثال می‌زنند می‌گویند شرایط جنگ که تعداد خیلی زیادی مثلاً دوران قدیم و مخصوصاً تصور بکنید آدم‌ها به جغرافیا چسبیده بودن.

نسبت جمعیتی و مهاجرت

مثل الان ممکن است یک کشوری ۹۰ درصد مرداش نابود بشن، زنا مهاجرت کنند بروند کشورهای دیگر ازدواج کنند. بروم در ویکی‌پدیا نگاه کنم ببینم کدام کشورها نسبت زن به مردش برعکسه و مهاجرت کنم به آن کشورها به قصد ازدواج. ولی واقعیت این است که این خیلی دوران جدیدی که این اتفاق‌ها این‌شکلی افتاده.

تو دوران قدیم یک قبیله‌ای که همه ازدواج را داخل خودش قرار می‌گرفت در یک جنگی ۷۰ درصد مرداش کشته می‌شدن. خب حالا چه کار کنند زنا تو این چنین قبیله‌ای؟ قبیله‌های دیگر هم این‌ها را به عنوان همسر قبول نمی‌کنند. هواپیما و این‌ها هم نیست مهاجرت کنند جاهای دور و یک چنین امکانی نیست. می‌گویند مثلاً تعدد زوجات یکی از مواردش می‌گویند یک چنین شرایطی است. شرایط اضطراری دیگر.

بالاخره قرآن به نظر من خیلی لحنش در کراهت موضوع واضح است. مثل یک چیزی که حالا در شرایطی که چاره‌ای نیست این کار را می‌تونی بکنی. در واقع اصلاً نباید بیاریدش در قوانین عامی که در مورد زناشویی و در موردش بحث می‌کنیم. ببینید ممکن است یک نفر یک تبصره‌هایی هم بگوید آقا یک زن در شرایط خاصی مثلاً بتواند بدون دلیل موجه طلاق بگیرد.

نمی‌دانم مثلاً می‌گویم آقا یک چیزهایی شرایط عجیب و غریبی را فرض بکنید که بعضی از این قوانین نقض بشوند. نه مثل این می‌خواهم بگویم شما نمی‌توانید بگویید که اکل میته مثلاً جزو قوانین شرطی که شرط که حلاله چون در قرآن نوشته که اگر حالت اضطراری بود می‌توانید این کار را انجام بدهید.

جزو محرمات حالا یک شرایط اضطراری وجود دارد می‌شود در آن انجام داد. من احساسم این‌ها را نه به اندازه اکل میته ولی تعدد زوجات بالاخره لحن قرآن این‌جوری است که مربوط به شرایط اضطراری و شرایط خاص می‌شود. بنابراین از اصلاً نباید وارد بحث‌های قوانین شریعت در مورد خانواده و نمی‌دانم مسائل مربوط به زن و مرد کرد.

بیشتر نتیجه ضرورت‌های اجتماعیه تا من دارم آن قسمتی که مربوط به مسائل روانی یعنی طبیعت زن و مرد را بشناسیم مفهوم خانواده و ازدواج و این‌ها را درک کنیم سعی کنیم ببینیم که شریعت چه قانون‌ها را جوری گذاشته که چه اتفاق‌هایی مثلاً بیفتد.

پرسش مخاطب و لایه‌های وجود مرد

ولی آن هم خب حالا مثلاً ممکن است مربوط به مسائل اقتصادی اجتماعی باشد که فراتر از حیطه خانواده‌ست. من یک سوال دارم در مورد از فصما و این‌ها دارم. این مگه این مسئله این‌طوری که من تصور می‌کنم نیست؟

این مسئله نیست که مثلاً جامعه اسما باشد بله در واقع این قوانین این‌طوریه که آدم این حس را الان تو این جلسه من ایجاد می‌کند که قرار است مرد را بندازیم سر موقت جلالش یعنی هیچ‌چیزی از جمال انگار قرار نیست بهش اضافه بشود که به آن جامعه اسما برسد در این خانواده و برعکس. این حس این‌طوری از جلسه ایجاد می‌شود. از جلسه قبل هم می‌تونست منتقل بشود. من نبودم جلسه. آها جلسه قبل نبودی. آها ببخشید.

ببینید مردی که به کمال رسیده در رابطه عاشقانه این‌جوری نیست که هم مرد هم زن. یک مردیه که شما نگاه می‌کنید مثلاً کاملاً آن صلابت مردانه را دارد ولی چون عاشق یک زنیه آن زن در درونش زندگی می‌کند. یعنی مسئله این است که آنیما قرار نیست که در خودآگاهی و مثلاً در رفتار مرد خودش را ظاهر بکند.

آنیما منبع آن چیز درک عاطفی قوی‌ای که مرد پیدا می‌کند. همان یعنی آن چیز کمالی که در زن هست در مرد ایجاد می‌شود. از طریق اینکه ببینید نتیجه عشق این است که در درون زن یک مرد زندگی می‌کند حالا. زن زنه. ولی آن مرد درونش فعال و قدرتمند و باروره. و مرد هم همین‌جوری. آنیماش باروره. خلاقیت هنری پیدا می‌کند.

پر از مثلاً ظرافت‌های عاطفی می‌شود مرد. چیزی که قبل از اینکه تو وارد رابطه عاشقانه بشود به این حد نداشته. الهام‌های هنری ممکن است پیدا بکند. این معنایش این نیست که برود آرایش کند. ببینید رفتار زنانه را کپی کردن این اتفاقی که اتفاقاً تو غرب افتاده. چون این چیز است اولاً اینکه قطب مردانه و زنانه در آن فیکس شدن و موندن نقصه.

حتی غربی‌ها هم یک جوری انگار این را می‌فهمند. الان مثلاً فرض کنید که مردها رفتارهای زنانه را اقتباس می‌کنند. آرایش بکنند، نمی‌دانم به لباس خودشان خیلی اهمیت بدهند. زنا هم همین‌جور. زنا که به وضوح به دلیل همین فضای مردسالار به شدت رفتارهای مردانه را اقتباس می‌کنند. این کمال مرد و زن نیست از نظر روانی.

از نظر روانی آنیما یک جوری در لایۀ دیگه‌ای از وجود مرد دارد زندگی می‌کند نه در خودآگاهی و مثلاً رفتار و فانکشن‌هایی که انجام می‌دهد. در درون مرد یعنی جای تجلی در اینجا یک تفاوت اساسی با هم می‌کنند. احساس می‌کنم که این جای یعنی که یک جور چیز وجود دارد دیگر. همیشه یکیشون بیشتر از آن یکی تجلی دارد، ها؟

محل تجلی ظاهر و باطنش فرق می‌کند. یعنی زیبایی مرد زیبا می‌شه، باطن مرد زیبا می‌شود. به دلیل اینکه عواطف زیبا پیدا می‌کنه، آن حس زنانه که نسبت به حیات وجود دارد در مرد به وجود می‌آید. و در زن هم همین‌جور در آن مثلاً نوع عقلانیتی که در من واقعاً خوب است بگویم عقلانیت زن به مرد منتقل می‌شه، آن سوفیا.

و عقلانیت مرد به زن منتقل می‌شود. یعنی منتها جایگاهشون حالتی چیز دارد. از نظر اینکه کدام در ظاهر، کدام در باطنه انگار همچنان قرینه هم دیگر هستند. یک همی استراکچری که یونگ توصیف می‌کند دیگر. آنیمای قوی معنایش این نیست که این آنیمای مثلاً رفتار مرد زنانه می‌شود. آنیمای منبعی در درون مرده که خیلی به ناخودآگاهش مربوطه. همون‌جور که آنیموس به ناخودآگاه زن یک جوری مربوطه.

که منبع یک سری چیزها می‌شود. عواطف و چیزهایی که در مرد یک جوری خیلی تحت کنترلش نیست. مثل الهام‌های هنری. مرد تبدیل به چنین موضوعی موجودی می‌شود. در درونش به زیبایی دست پیدا می‌کند. ظاهرش ممکن است واقعاً شما ممکن است ها یک مردی را به یک چنین کمالی رسیده باشد، یک یک مدتی محدودی اگر ظاهر رفتارهای ظاهری‌شون نگاه کنید به نظرتون می‌آید خیلی فرق نکرد.

ولی به شدت درونش فرق دارد دیگر. به دلیل همان ظرافت‌هایی که در درونش ایجاد شده، درک‌های جدیدی که پیدا کرده نسبت به جهان، روابط انسانی. همین‌طور زن هم همین‌طور. به شدت تغییرات عمیق‌ان و درونی‌ان. این ربطی به مسئله تجلی اسما ندارد.

یعنی بالاخره زیبایی در درون مرد متجلی شده ولی نه اینکه خودش را آرایش کند اون‌طوری که زن خودش را آرایش می‌کند. یک خورده محل محلش فرق می‌کند.