→ بازگشت به سورهٔ بقره + نساء

جلسهٔ ۴ · سورهٔ بقره + نساء

نساء ۳

۱۵,۵۰۸ واژه · ۱۶ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه بحث حقوق زن و مرد و امکان فهم شریعت بررسی می‌شود. قطب‌های قدرت و زیبایی، معیشت تاریخی و مالکیت در سنت مطرح است. صداق و مهریه، بسته بودن خانواده، تعدد زوجات و آنیما نیز مرور می‌گردد.

ادامه بحث حقوق زن و مرد

قرار شد که بحث جلسه قبل را ادامه بدهم. فقط شروعش بگویم که همیشه اینطوریه که وقتی که یک چنین بحث‌هایی در مورد مسائل مربوط به حالا حقوق زنان یا حقوق مردان و این‌ها میشه، هم یک مشکلی وجود دارد که یک خورده آدم احساس خطوط قرمز می‌کند از نظر اینکه راحت نمی‌شود در مورد مسائل مثلاً زناشویی و این‌ها صحبت کرد.

حداقل برای من که اصلاً راحت نیست. به اضافه اینکه کلاً هم یک خورده چیز دیگر ادبیات از واژگان گرفته تا رفرنس و این‌ها کمه که آدم وقتی یک چیزی دارد می‌گوید بتواند مثلاً خیلی دقیق صحبت بکند.

من هر وقت که به زحمت خودمو مثلاً بالاخره بعد از مقاومت زیاد حس می‌کنم باید یک چنین حرف‌هایی بزنم، بعد یک جورهایی یا پشیمون میشم و بالاخره اینقدر سخته، احساس می‌کنم خوب در نمیاد، حرف‌ها راحت گفته نمی‌شود. این دفعه هم به شدت این احساس را کردم.

خلاصه، بگذارید حالا من نکته اصلی آن کاری که فکر می‌کنم که قرار است انجام بدهم را یک بار دیگر روش تاکید بکنم. یک خورده بحث تئوری بکنم که راحت‌تره. قبل از اینکه آن اصول کلی کاری که می‌خواهم انجام بدهم را دوباره در موردش صحبت بکنم.

خب من گفتم که یک بحثی که می‌تواند جزو حاشیه‌های بحث‌های مربوط به شریعت باشه این است که من سعی کنم که یک مجموعه‌ای مثل همان مثالی که زدم، مثل اینکه من می‌خواهم یک نقشه‌ای دقیق از یک فضایی را ترسیم بکنم، مثلاً از یک جغرافیایی.

بعد هدف را تعیین بکنم که به کجا می‌خواهیم برسیم و مثلاً فرض بکنم که دنبال این هستیم که کوتاه‌ترین راه را پیدا بکنیم برای اینکه به آنجا برسیم. این یک چیز خیلی انتظاری دارم می‌گویم. مثل اینکه من یک نقشه‌ای را ترسیم می‌کنم، هدفم مشخصه، معیار هم برای انتخاب راه مشخصه، بعد می‌توانم ثابت بکنم که این راه بهترین راه.

روی نقشه نشان بدهم و استدلال بکنم با توجه به شرایطی که اطلاعاتی که در مورد آن فضا دارم، بهترین راه مثلاً این است. این یک ایده کلیه که اگر من می‌خواهم مثلاً فرض کنید بروم به سمت اینکه بگویم قوانین شریعت، مثلاً بهترین قوانینی هستند که ما را به یک هدفی می‌رسونن، دو تا کار قبلش باید انجام بدهم.

یکی اینکه آن محدوده جغرافیای بحث و آن فکت‌هایی که زیربنایی هستند در مورد آن موضوع خاص، حالا اگر در مورد اقتصاد یک مدلی مثلاً فرض کنید برای اقتصاد ارائه بدم، تو ذهن خودم داشته باشم که اصولاً این مسائل اقتصادی چطور هستند، طبیعتشون و چیکارها می‌شود کرد، چه راه‌هایی در واقع وجود دارد.

بعد یک هدفی را مشخص بکنم و با یک معیارهای مثلاً بهینه‌شدنی سعی کنم راه را نشان بدهم که بهترین راه مثلاً در زمینه اقتصاد، شریعت را بگذارید کنار. همین الان فکر کنید من می‌خواهم نشان بدهم که مشکلات اقتصادی که معلوم نیست کشور ما کلاً مشکل اقتصادی دارد یا نداره، به نظر می‌آید بعضی‌ها می‌گویند که ندارد.

اگر حالا خدای نکرده مشکل اقتصادی وجود داره، من با یک فرضیاتی در مورد اینکه اقتصاد چه هست و سازوکارهای مثلاً داخلی مسائل اقتصادی چیست و اینکه اوضاع فعلی الان کجا هستیم، به کجا می‌خواهیم بریم، می‌توانم در واقع یک راهکار ارائه بدهم که از اینجا چگونه به بهترین وجه ممکن در کوتاه‌ترین زمان یا با کمترین هزینه به آن وضعیت ایده‌آل برسیم.

آن نکته‌ای که دفعه قبل گفتم این است که آن کسانی که نمی‌دانم حرف از این می‌زنند که از هست نمی‌شود باید نتیجه گرفت و اینا، به شدت اگر آدم بخواهد یک چنین چیزهایی تو ذهنش باشه، ممکن است فکر کند یک نفر فکر کند که نمی‌شود مثلاً در مورد مسائل شریعت یا لازم نیست یا اصلاً معنی ندارد که بیایم از یک سری واقعیت‌ها شروع بکنیم.

اما آن مثال نقشه را که من می‌زنم خیلی واضح است دیگر. من بر اساس اینکه کجا قرار دارم، فضا چیه، کجا می‌خواهم برم، می‌توانم یک باید و نباید نتیجه بگیرم که باید از این مسیر بروم. حالا جزئیات راه را مثلاً نشان بدهم.

بنابراین حرف من آن دفعه حالا از نظر فلسفی معنایش این است که من درستی که از هست باید نمی‌شود نتیجه گرفت ولی از این مجموعه هست‌ها با یک دانه باید یا یک مجموعه‌ای از بایدها حالا می‌شود به معنای واقعی کلمه به طور منطقی باید‌های دیگه‌ای را نتیجه گرفت.

حالا برعکسش بیاید فرض کنید که من یک درک روشنی از شریعت دارم به عنوان یک و ایمان دارم، من کاملاً درون‌دینی می‌خواهم فعلاً بحث بکنم چون این بحث‌ها خیلی خوبن برای خاطر اینکه این مدلی که من می‌گویم که در مقابل کسانی که شریعت را قبول ندارند بتوانیم سعی کنیم که مثلاً بگوییم که با توجه به این واقعیت‌ها و این مثلاً اهداف شریعت راه خوبی را دارد به ما نشان می‌دهد برای اینکه به آن هدف‌ها برسیم.

درک شریعت و امکان اجتهاد

علاوه بر این من قبلاً هم به این اشاره کردم که خب به عنوان یک بحث درون‌دینی هم این نحوه کار کردن ممکن است باعث این بشود که درک عمیق‌تری از شریعت پیدا بکنیم و حتی ممکن است باعث بشود به یک حالت اجتهاد برسیم یعنی بر اساس این درکی که داریم در جاهایی که روایتی وجود ندارد تصمیم بگیریم که حالا چه کار باید کرد.

ممکن است روایت‌های خطوط کلی از یک مسیر را نشان داده باشند تو بعضی از شرایط خاص یا بعضی از جزئیات چیزی به ما نرسیده، وجود نداشته یا به ما نرسیده، به هر حال ممکن است بتوانم که تکمیلی بکنم برای اینکه درک خوبی پیدا کردم از اینکه به چه می‌خواهیم برسیم و واقعیت‌ها چه هستند.

من امروز می‌خواهم را این تأکید بکنم که حتی یک خورده می‌شود فراتر از این رفت یعنی نه فقط به یک معنایی من دارم می‌گویم که می‌شود احکام و بایدها را مبتنی کرد بر واقعیت‌ها یعنی به قول دکتر سروش ارزش‌ها را می‌شود بر دانش مبتنی کرد، می‌خواهم بگویم حتی یک جورهایی کار برعکس هم می‌شود انجام داد.

یعنی یک لحظه بیاید حالا درون‌دینی فکر کنید این قسمت بحث را فکر کنید که ما یک آدم‌هایی هستیم ایمان کامل داریم به قوانین شریعت و حالا موقتاً فرض بکنید که حالا یک بخشی از شریعت را که داریم در موردش صحبت می‌کنیم دقیقاً می‌شناسیم، احکامشو می‌دانیم. هیچ شکی تو اینکه مثلاً احکامی که استخراج کردیم اشکالی ممکن است داشته باشه، نحوه استخراج ما، این را بگذارید کنار.

فکر کنید ما صددرصد می‌دانیم که این مجموعه قوانین مثلاً در مورد زندگی زناشویی یا در مورد مسائل اقتصادی یا هرچه عیناً قوانین خداوند هستن، ایمان قطعی هم داریم که شریعت درست است بنابراین یک مجموعه باید‌های صددرصد درست در یک موضوعی داریم. حالا فعلاً موقتاً فرض کنید که مثلاً هدف را هم می‌دانیم قرار است به چه برسیم.

مثلاً به طور کلی یک برداشتی خوبی را داریم از اینکه اهداف شریعت چه هست، انسان را می‌خواهد به کجا برسونه. مثلاً فرد را می‌خواهد به جایی برسونه، زوج، زوجین را می‌خواهد به جایی برسونه، خانواده را یا مثلاً فرض کنید کل جامعه را می‌خواهد به یک هدف خاصی برسونه.

فکر کنید من می‌خواهم بگویم تو آن بخش دوم باید‌هایی که اضافه می‌شود و نتایجی که می‌گیریم را داریم، حالا من می‌توانم در مورد نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است که اگر یک چنین چیزی را فرض بکنید، من می‌توانم در مورد تئوری‌های مختلفی که در یک زمینه هست یک قضاوت‌هایی داشته باشم در مورد آن بخش واقعیت‌ها.

یعنی مثل این است که فرض کنید هدف ما رسیدن مثلاً به یک همان مثال نقشه را در نظر بگیرید، هدف ما رسیدن به یک شهر خاصیه و بعد راه را هم اینکه مثلاً باید از چه سمتی برین به ما گفتن. مثلاً فرض کنید شریعت گفته که به سمت شمال شرق بروید. خب؟

و هر جا مثلاً به کوهی رسیدید، کوه را از آن سمت دور بزنید. این‌جوری می‌رسید به آن شهری که ایده‌آلتونه و می‌خواهید برسید. حالا من یک تعداد نقشه جغرافی‌دان‌های مختلف تهیه کردن در اختیار من قرار می‌دن، خب من حالا بر اساس اینکه این معیاری که شریعت به من داده که چگونه عمل بکنم را می‌ذارم، می‌گویم من الان اینجا هستم، می‌خواهم به آنجا برسم، می‌بینم را کدام نقشه‌ها جواب می‌ده، تو کدام نقشه‌ها جواب نمی‌دهد.

یا این‌جوری نگاه کنم ببینم حالا مثلاً فرض کنید اگر این نقشه درست باشه با توجه به آن هدفی که من دارم، بهترین راه کدومه؟ بهترین راه ممکن است روی یک نقشه‌ای یک راه خیلی کوتاه‌تری وجود دارد و من فرض کردم که آن باید نبایدها را همه را دقیق می‌دانیم.

خب اگر تو این نقشه یک راه خیلی ساده‌ای وجود ولی شریعت یک راه عجیب و غریبی را به من پیشنهاد کرده ولی یک نقشه دیگه‌ای هست که به من نشان می‌دهد که آن راه ساده وجود ندارد فقط همان راه پیچیده وجود دارد من قضاوت هم این است که آن تئوری دوم واقعیت‌های بیشتری در آن هست تا این تئوری اول یعنی نه فقط می‌خواهم بگویم که از هست‌ها می‌شود یک جوری گذر کرد به بایدها برعکسشم ممکن است یعنی شما اگر یک مجموعه باید‌هایی داشته باشید هم می‌توانید در مورد اینکه واقعیت‌ها را کی دارد نزدیک‌تر به واقعیت صحبت می‌کند هم به نوعی در واقع به دست بیاورید.

و لو اینکه من می‌گویم آن ایده کلی فلسفی که از گزاره‌های هست نمی‌شود باید نتیجه گرفت درست است ولی در عمل با توجه به آن باید‌های واسطه و هدف‌گذاری‌ها و بهینه‌سازی معیارهای بهینه‌سازی که خیلی ساده و مورد توافق ممکن است باشه با فرض اینکه یک چنین واسطه‌هایی وجود دارد یک راه یک راهی برای رفتن از هست‌ها به بایدها و حتی من الان دارم تاکید می‌کنم برعکسش هست.

نمونه مثلاً فرض کنید اگر بخواهم مثال بزنم بیاید فرض کنید در روانکاوی شما دو تا نظریه Jung و Freud را بگذارید جلو خودتان. فکر کنید در کتب مقدسه ما هیچ نکته مستقیماً درباره مسائل روانکاوی وجود ندارد.

یعنی مستقیماً به ما نگفتن که مثلاً مراحل رشد انسان چیه، نمی‌دانم حالا همین چیزهایی که در مدل انسان در تئوری‌های Freud و Jung فکر کنید هیچ مشابه و هیچ گزاره‌ای در مورد واقعیت‌های روانی در دین مطرح نشده باشه.

حالا این فرض درست نیست می‌گویم اگر حتی این را فرض بکنم می‌توانم این‌جوری قضاوت بکنم که اگر حرف‌های مثلاً Freud درست باشه بعداً یک و یک مجموعه باید‌های خیلی ساده‌ای را بهش اضافه بکنم مثلاً فرض کنید از حرف‌های Freud بشود به یک طریقی من همه چیزهایی که دارم می‌گویم فرضه ها فقط می‌خواهم بگویم که این کار شدنیه نه اینکه الان در مورد مثلاً فرض کنید Freud و Jung بخواهم دقیقاً اگر بخواهم دقیق قضاوت بکنم باید خیلی دقیق بگویم که استنتاج‌هامو بر اساس چه باید‌های پایه‌ای دارم انجام می‌دهم و از کدام قسمت Freud دارم نتیجه می‌گیرم.

بیاید فرض کنید اونطوری که مشهوره نتیجه تئوری Freud این باشه که مثلاً خوب است که ما برای این برای اینکه مثلاً به یک انسان ایده‌آل‌تری برسیم در روابط انسانی به یک جور آزادی جنسی مثلاً معتقد باشیم. هرکی بتواند با هر کسی رابطه جنسی مثلاً می‌گویم فرض کنید بشود یک چنین چیزی نتیجه گرفت از نظر من نمی‌شود از Freud یک چنین نتیجه‌ای گرفت.

اگر بشود یک چنین چیزی را از نظریه Freud درآورد ولی از نظریه Jung مثلاً فرض کنید آنجا مدل اینطوریه که انسان باید نمی‌دانم فرایند فردانیت را برود و مثلاً یک محدودیت‌های این‌جوری را تحمل تحمل بکند خب ممکن است من حسم این باشه در همان ابتدا بدون اینکه هیچ اطلاع دقیقی داشته باشم که معیارهای این دو نفر از نظر تجربی یا استعداد عقلی چیست به نظرم می‌آید که تئوری دوم تئوری معقول‌تریه.

مثل اینکه یک نقشه‌ای در اختیار دقیقاً مثل یک نقشه‌ایه که لااقل راهی که پیشنهاد می‌کند مثلاً برای پیشرفت انسان یا جامعه بشری یک شباهت‌هایی به راه‌هایی که من در شریعت بهشان برخوردم دارد.

من تاکیدم بنابراین امروز این است علاوه در ادامه آن مقدمه‌ای که در جلسه قبل گفتم این است که نه فقط به یک معنایی می‌شود از جهان هست‌ها به بایدها یک نقبی زد با واسطه یک باید‌های کلی و معیارهای مثلاً بهینه‌سازی برعکسشم ممکن است و ممکن است خیلی خیلی در واقع شما بتوانید در یک زمینه‌ای که خوب می‌شناسیدش و تئوری‌های مختلفی وجود دارد از قوانین شریعت پی به این ببرید که کدام تئوری‌ها احتمالاً به واقعیت نزدیک‌تره.

حالا کاری که من داشتم می‌کردم در واقع مقدماتشو فراهم کردم جلسه قبل این بود که سعی کنیم مثلاً فرض کنید بر اساس یک مجموعه گزاره‌هایی درباره زن و مرد و روابط مثلاً زناشویی و این حرف‌ها برسیم به یک مدلی که با یک باید‌هایی بتوانیم مثلاً یک چیزی شبیه شریعت را دربیاریم.

من جلسه قبل کلاً مثل همان جلسه‌ای که در مورد آیه به اصطلاح ضرب صحبت کردم مقدماتو این‌جوری چیدم که از فرض کنید ایده‌های کلی که در عرفان در مورد اسماء الهی هست می‌شود یک ایده‌ای گرفت در مورد اینکه اصلاً زن و مرد برای چه به وجود اومدن و رابطه‌شون چه فایده‌ای دارد و این حرف‌ها.

می‌تونستم این کار را نکنم و در این جلسه هم می‌خواهم حالا فرض کنید اصلاً من نخوام حالا خیلی در کانتکست مذهبی بحث بکنم. شروع بحثم این‌جوری باشه. فرض کنید مثلاً می‌خواهم از تئوری یونگ استفاده بکنم یا حتی از یک ایده‌های ساده‌تر و قدیمی‌تری که خیلی جنبه علمی هم ندارند.

مثلاً بر مبنای همان دیدگاه‌هایی که چینی‌ها در مورد یین و یانگ دارند و از آن طریق زن و مرد را درک می‌کنند و در واقع یک دوگانه‌ای در عالم قائلن و بعداً که جفت این‌ها همان مفهوم یین و یانگ هم تئوری یونگ به نوعی بیشتر تجربی و شهودیه تا اینکه مثلاً فرض کنید از یک مبانی دقیق عرفانی آمده باشه.

کاری که می‌توانیم انجام بدهیم این است که بر اساس یک تئوری شروع بکنیم یک مقدماتی بچینیم در مورد زن، مرد و رابطه‌شون چه بگوییم و سعی کنیم ببینیم که از ببینیم از تو این تئوری چه چیزی درمیاد و چقدر شباهت دارد یا عدم شباهت دارد به آن چیزی که ما در شریعت می‌بینیم.

این چیزی بود که من جلسه قبل در واقع یک جوری سعی کردم مقدماتشو فراهم بکنم که خیلی سخته دیگر. یک جاهایی که می‌رسم هی یک چیزهایی را نمی‌گویم و بعد بالاخره حالا امروز سعی کردم یک خورده الان نشستم فکر کردم که یک جوری وارد بحث بشوم که خیلی مشکل نداشته باشه.

خب، چیزی که از جلسه قبل در واقع الان می‌خواهم استفاده بکنم همان دوگانگی کلی‌ای بود که گفتم که بر مبنای حالا چه عرفان اسلامی چه فرهنگ چینی یا نظریه یونگ یک چیزهای مشابهشو می‌شود گفت.

خب من چیزی که گفتم مثلاً اگر بخواهم خلاصه بکنم این بود که مرد و زن یک جور تو آن دوگانگی قدرت و زیبایی تو دو تا قطب مخالف هستند. هر کدومشون انگار بیشتر متعلق به یکی از این دو قطب هستند.

قطب‌های قدرت و زیبایی

و چیزی که در و اصلاً عشق معنایش همین است که این دو قطبی وجود دارد و آن چیزی که هر کدام از موجوداتی که تو یک قطب قرار گرفتن عاشقش می‌شوند اونیه که تو آن یکی قطب قرار گرفته.

یعنی مرد عاشق زیبایی می‌شود و جلوه‌های زیبایی می‌شود و زن عاشق جلوه‌های قدرت می‌شود و فکت‌های تجربی از نظر من خیلی واضح تایید می‌کنند که همچنان تو دنیای مدرن هم این اتفاق می‌افتد. یعنی هر جایی که رابطه عاشقانه ای هست یک جوری در واقع این رابطه بیسش همین است که همیشه بوده و همیشه هم خواهد بود.

یعنی یک جوری بیشتر به طبیعت و غرایز و فطرت انسان برمی‌گردد تا اینکه شرایط اجتماعی بخواهد تعیین بکند. مطمئناً شرایط اجتماعی، اقتصادی به نوعی یک اعوجاج‌هایی می‌توانند یا مثلاً فرض کنید تعلیمات فرهنگی می‌توانند یک اعوجاج‌هایی ایجاد بکنند ولی فکر می‌کنم اگر اعوجاجی هم ایجاد بشود مثلاً تو معیارهای انتخاب همسر یا همان جرقه‌های اولیه عشق که ممکن است در انسان‌ها به وجود بیاید ممکن است اینجاها اعوجاج پیدا بکند.

اگر یک مقدار بخواهد عمیق بشود یعنی به یک عشق پایدار قوی بخواهیم برسیم نهایتاً رابطه میل پیدا می‌کند به همین وضعیتی که حالت فطری دارد. یعنی در ابتدا ممکن است مثلاً مرد یک چیزهایی جلوه‌هایی از قدرت را در زن ببیند و بهش علاقه‌مند بشود به دلایل فرهنگی برای خاطر اینکه الان مثلاً آن چیزها خیلی بهش اهمیت داده می‌شود.

ولی وقتی زندگی شروع بشود کم‌کم انگار مرد آن چیز واقعی که در زن می‌خواهد بیشتر منتظره که آن را ببیند تا رابطه عمیق‌تر بشود و زن هم همین‌طور.

من قبلاً به این نکته تو این جلسات یا شاید تو آن جلسات دانشگاه تهران اشاره کردم که مخصوصاً در مورد زن‌ها در دنیای مدرن امروز این مسئله اینکه خواسته‌های قبل از ازدواجشون با خواسته‌های بعد از ازدواجشون خیلی فرق می‌کند به نظر من به شدت یک نکته‌ایه که اصلاً جزو معضلات در واقع رابطه زن و مرد در حال حاضر. یعنی الان دنیای مدرن فعلاً به نظر می‌رسد روی سلیقه مرد خیلی تأثیر نداشته.

یعنی مرد همچنان بیشتر معیارهای زیبایی برایش ملاکه ولی به نظر می‌رسد که در مورد زن‌ها اینکه چه چیزی واقعاً لازم دارند بتونن یک زندگی پایدار و عاشقانه را کنار یک مرد داشته باشند را تا حدود زیادی انگار قبل از اینکه وارد رابطه واقعی بشوند اشتباه تشخیص می‌دهند و بعد از اینکه وارد رابطه می‌شوند خیلی زود دلسرد می‌شوند برای اینکه وقتی می‌خواهد رابطه عمیق بشود می‌بینند که آن چیزی که لازم بوده را نمیبینن.

حالا این فقط مسئله این نیست که زن‌ها اشتباه تشخیص می‌دهند یا درست تشخیص می‌دهند.

اعوجاج فضای مدرن

حالا من شاید یک خورده که دست برود جلو سعی کنم در مورد این صحبت بکنم که این فضای مدرن چه اعوجاجی در واقع ایجاد کرده که چنین مشکلاتی پیش می‌آید.

حالا اگر این فرض کلی را که حالا از هر از فرهنگ عرفانی یا هر جایی آوردیم، اینکه مبنای رابطه عاشقانه این است و اینکه این رابطه عاشقانه عمیق و دائمی باعث کمال می‌شود این‌ها را بپذیریم و اینکه این دو قطبی وجود دارد و عشق معنایش این است که هر موجودی در یک قطب، قطب دیگر را در واقع می‌پسنده و عاشقش می‌شود.

حالا بیاید فرض کنید من می‌خواهم یک مثلاً داستان درست بکنم که در آن یک مجموعه‌ای مثلاً از احکام سعی کنیم درست بکنیم برای خاطر اینکه ببینیم چگونه می‌توانیم این رابطه را به وجود بیاریم و پایدار نگه داریم و این‌ها. فعلاً نمی‌خواهم وارد بحث در مورد شریعت اسلام بشوم. در واقع یک جوری بیاید فکر کنید می‌خواهم شریعت چین باستان را نتیجه بگیرم.

اگر توصیه‌های اخلاقی در چین و هند وجود داشته که به نظر می‌رسد یک جوری تصور شون از رابطه زن و مرد شبیه این چیزی است که من گفتم، بیاید فرض کنید که می‌خواهیم حالا یک بحث‌هایی در مورد آن قدیما بکنیم ببینیم که آنجا فرمان‌هایی که مثلاً دادن یا توصیه‌های اخلاقی که کردن چقدر در واقع نزدیک به این ایده‌ها و از این ایده‌ها می‌شود نتیجه‌اش گرفت.

این ایده کلی که می‌خواهم بگویم این است. بیاید اول فرض کنید که در دوران گذشته هستیم فعلاً و می‌خواهم که یک خورده ذهنتان از وضعیت فعلی پاک بشود. از تصوراتی که در مورد دنیای مدرن داریم یک خورده فاصله بگیریم.

فرض کنید که مثلاً ۵۰ سال پیشه و در چین باستان داریم زندگی می‌کنیم و تصورمون هم در مورد مرد و زن بر اساس همین ایده‌های یین و یانگ یک چیزی شبیه همینیه که من گفتم و فرض کنید که این فرض حالا ممکن است در مورد چین باستان خیلی درست نباشد که می‌خواهیم نهایت سعی‌مون را بکنیم که خانواده‌هایی به وجود بیاید که برامون خیلی مهم نیست که این خانواده چقدر تولید می‌کند و مثلاً در اجتماع اهمیت دارد.

فرضمون بر این است که می‌خواهیم خانواده‌هایی که در آن یک عشق پایداری به وجود می‌آید و فرزندان مثلاً در آن کانون گرمی که تشکیل می‌شود فرزندان خوبی هم پرورش پیدا می‌کنند دنبال این هستیم. یعنی فکر کنید تو چین باستانیم و هدفمون این است که می‌خواهیم یک خانواده پایداری به وجود بیاریم.

موقتاً هم فرض کنید که همه آدم‌هایی که ما داریم در موردشون حرف می‌زنیم آدم‌های خیلی خوبی‌ان. آدم بد فعلاً وجود ندارد. یعنی من برای می‌خواهم از این نظر می‌گویم که چون معمولاً آدم وقتی می‌خواهد یک سری قوانین بگذارد یک چیزی که مزاحمه این است که همه‌اش ذهن آدم‌ها می‌رود سراغ اینکه حالا اگر یکی بخواهد از این واژه‌ای که مثلاً من گفتم سوءاستفاده بکند چی؟

آدم اول این را از ذهنتان دور کنید. فکر کنید همه آدم‌ها خوبن. شما می‌خواهید با فرض اینکه این آدم‌ها خوبن قصد سوءاستفاده ندارند. یعنی شما اگر یک توصیه‌هایی بکنید با تمام وجود سعی می‌کنند که توصیه‌ها را همان‌طوری که شما گفتید عمل بکنند و به نتیجه خوبی برسن.

مثلاً از اول این‌جوری نیست که مثلاً فرض کنید من اگر بگویم که آقا می‌خواهم قانون مهر بگذارم فکر کنید حالا زنا چه سوءاستفاده‌هایی ممکن است از این قانون مهر را اجرا بذارن مثلاً بروند چه کار بکنند یا اگر نمی‌دانم فلان اختیار را به مرد دادم این که الان این را برمی‌داره می‌کوبه در سر همسرش. فکر کنید آدم‌ها آدم‌های خوبی‌ان. قصد سوءاستفاده ندارند. فکر کنید خودتونید.

مثلاً اگر الان شنونده مرده فکر کنید مرده به خوبی خودتونه مثلاً. اگر زنه هم به خوبی خودتونه. مثلاً بهترین آدم‌ها را در نظر بگیرید. مهم این است که چارچوبی که ما می‌ذاریم کمک کند به این آدم‌ها که یک جوری در واقع آن فضایی که باید بین‌شون ایجاد بشود با فرض اینکه این‌ها همکاری می‌کنند و قصد سوئی ندارند.

پس تو چین باستان هستیم، تئوری‌های یین و یانگ، همین چیزهایی که من گفتم تو ذهن ما هست. حالا می‌خواهیم یک توصیه‌هایی در مورد خانواده بکنیم. فکر می‌کنم توصیه‌هایی که در قدیم وجود داشته همین‌جوری الان می‌خواهم توصیف بکنم بوده. یک نکته وقتی که می‌گویم در دوران باستان هستیم، یک نکته دیگر هم مد نظر من هست.

اینکه زندگی خیلی دشواره. یعنی مثل الان نیست که راحت بشود مثلاً یک آدمی حتی کار نکند و مثلاً تو کشورهای اروپایی بیمه بیکاری بگیرد و زندگی بکند. زندگی کردن سخته.

حالا من یک بار برای اینکه این فضای دشواری زندگی شاید هم بیشتر از یک بار تو ذهنتان بیاد، مثلاً گفتم که فکر کنید تو دورانی هستید که در غار داریم زندگی می‌کنیم و قرار است که هر روز برویم شکار ماموت.

یعنی فضای بیرون برای امرار معاش فضای سخت و خشن و دشواریه. اینکه زندگی کردن واقعاً اخیراً در اکثر جاهای دنیا، نه خیلی جاهای دنیا و سابقاً در بعضی از شهرهای بزرگ شاید این‌طوری بود که زندگی دشوار نبود برای یک عده خاصی.

هنوزم خب برای یک عده خاصی زندگی دشوار نیست.

معیشت و تاریخ روابط

ممکن است خیلیا در خیلی جاهای دنیا واقعاً در حد امرار معاش و نون به دست آوردن و زنده موندن مشکل دارند. همین‌جور که در تاریخ عقب بروید می‌بینید که خب این وضعیت در ۵۰ سال قبل، ۱۰ هزار سال قبل عمومیت دارد دیگر. یعنی آدم‌ها راحت زنده نمی‌مونن. حتی غذای خودشونو به راحتی به دست نمی‌آرن.

غذا، برای غذا را به دست آوردن، امنیت اینکه بشینن یک جایی و از این چیزی که به دست آوردن استفاده بکنن، اگر کشاورزی کردن بتونن محصول خودشونو از نظر امنیتی حفظ بکنند که مثلاً در طول زمستان گرسنه نمونن. واقعاً تا همین چند صد سال پیش نه آن سادگی امرار معاش وجود داشته، نه ذخیره‌سازی به راحتی می‌شد انجام داد.

بنابراین ما در وضعیت‌های دشواری زندگی می‌کردیم. این خیلی نکته‌ای که می‌گویم مهم نیست ولی این هم بالاخره تو ذهنتان باشه که فکر کنید در یک دوران یک مقدار دشواری هم داریم سعی می‌کنیم که دوران دشوار می‌خواهیم تصور بکنیم. می‌گویم این نکته مهمی نیست.

حالا یک جا شاید یک اشاره‌ای به این مسئله بکنم که دشوار بودن زندگی چه ارتباطی به بعضی از حرف‌هایی که من می‌زنم دارد. خب ببینید توصیه‌های اخلاقی یا مثلاً قوانینی که می‌خواهیم وضع بکنیم در همان دوران باستان را این‌جوری فرض کنیم مثل با همان تئوری‌های کلی. من می‌خواهم یک زوجی داشته باشم که هم این رابطه عاشقانه بهشان ایجاد بشه، یک جوری پایدار بمونه.

از آن ایده‌های کلی، نتیجه کلی‌ای که می‌توانم بگیرم، کلی‌ترین نتیجه این است که سعی کنم توصیه‌هایی بکنم یا یک قوانینی مثلاً تصویب بکنم و بگذارم که چیزهایی که مربوط به قدرت هست را یک جوری انتقال بدهم به مرد. یعنی مثلاً از به زن توصیه بکنم که تو در مقابل مرد باید از چیزی که می‌گوید پیروی بکند.

مثل اینکه یک جامعه دو نفری دارم تشکیل می‌دهم که حکومت دست مرده. آن تعیین می‌کند که مثلاً چه کار بکند. اگر حرفی زد، زن باید این حرفو گوش بکند و قبول بکند. بنابراین یک هر چیزی حالا من فقط مسئله این نیست که فرمان بده و فرمانش اطاعت بشود که این یک یکی از مظاهر قدرته.

کلاً یک جور در واقع انگار خیلی قدیم که نگاه می‌کنی سنت‌ها اصولاً این‌جوری‌ان که اصلاً انگار وقتی که ازدواج صورت می‌گیرد و یک خانواده‌ای دختر خودش را قبول می‌کند که به عقد یک نفری دربیاد و باهاش ازدواج بکنه، کاملاً حس این‌جوری است که این دختر را انگار اصلاً دادن. بعضی جاها واقعاً شاید حتی زن یک جوری انگار ملک شوهرش می‌شد.

تعلق پیدا می‌کرد به شوهرش. حالا من دیگر نمی‌خواهم خیلی زیاده‌روی بکنم و نمی‌خواهم بگویم از الانم من نمی‌خواهم بگویم این چیزهایی که دارم می‌گویم این‌ها سنت‌های درستی‌ان. رفتیم یک خورده عقب، می‌خواهیم یک خورده در فضای یک خورده روشنی یک بحث‌هایی بکنیم بعد سعی کنیم که نزدیک بشویم به چیزهایی که در مسائل شریعت هست.

به هر حال ایده کلی این است که زن انگار در اختیار مرد قرار می‌گیرد در رابطه ازدواج و قدرت دست مرده. اهرم‌های قدرت را سعی کنیم که از دست زن بگیریم.

من به عنوان اینکه مثلاً از نظر تصوری یک جوری این تصور تو ذهنتان ایجاد بشه، مثل اینکه یک مرد یک دختری را در دوران باستان من به عقد یک مردی درمیارم که محل زندگیش یک کلبه‌ای در خیلی دوردست. و اصلاً این دختر را می‌دهم که این با خودش ببره. فکر کنید تو عهد باستان هم هستیم، اصلاً نه محاکم قانونی وجود داره، نه هیچی.

دیگر این دختر را وقتی فکر کنید یک مرد خیلی خیلی قدرتمند و قوی‌هیکلی هم هست که و یک دختر خیلی ضعیف، می‌خواهم بگویم هیچ‌جوری اصلاً از نظر جسمانی این‌ها هیچ توانایی‌ای هم در این دختر نیست که بخواهد مقابله‌ای با آن مرد بکند. فکر کنید یک موجود خیلی ضعیفی را همراه با یک موجود خیلی قوی فرستادمش اصلاً در کلبه‌ای مثلاً در دوردست.

فکر کنید این خانواده‌ها کاری که دارند این ازدواجی که موافقت کردن یک چنین چیزی است. به طور طبیعی اصلاً دیگر هیچ اهرم قدرتی در اختیار دختر نیست. حالا یک لحظه برگردیم به همان حالتی که اوضاع خیلی خوبه، این آدم‌ها هم دختر، هم مرد، هم زن، همه آدم‌هایی که این قانون‌ها را دارند می‌ذارن آدم‌های خیلی خوبی‌ان.

در ابتدای امر هم این خیلی قدرتمند بودن مرد در ابتدا و خیلی زیبا بودن آن موجود ضعیف واقعاً باعث شده که این دو تا خیلی به همدیگر علاقه‌مند باشند.

حالا به را من با فرض اینکه این دو تا آدم‌های خوبی‌ان، به همدیگر هم علاقه‌مندن، آن هم دقیقاً در آن قطب قدرته، این هم تو قطب زیبایی‌ه، این دو تا را با همدیگر قبول کردم که بروند در یک جای دوردستی، دور از دیگران زندگی بکنند و همه اخلاقاً هم توصیه‌ای که دارم بهشان چون آدم‌های خوب و حرف‌گوش‌کنی هستن، اخلاقاً هم به دختر می‌گویم که آقا هرچه از جنس قدرت هست را بده در تفویض کن به مرد. یعنی مثلاً فرض کنید برای خودت مالکیت هم حتی قائل نباش.

مالکیت و قدرت در سنت

مثل قدیم سنتی این‌جوری بود دیگه، مالکیت را هم از زن که مالکیت بالاخره یک جوری از جنس قدرته. من می‌گویم چیزهایی مال منه و می‌توانم ازشان استفاده بکنم. مثلاً پول دارم، پول بالاخره تبدیل به قابل تبدیل به قدرته. بنابراین یک جور منبع قدرت حساب می‌شود.

فکر کنید که هیچ‌چیزی هم قائل نشدم، یعنی کلاً اموال دختر را هم در اختیار مرد قرار دادم و این‌ها را با همدیگر فرستادم با اعتماد به اینکه این‌ها همدیگر را دوست دارند و آدم‌های خوبی هم هستند. توصیه هم کردم به دختر که تو کاملاً از حرف‌هایی که این می‌زنه، یعنی از کلامش هم نفوذ کلامش را رعایت بکن، بگذار قدرت کامل داشته باشه و با همدیگر بروند.

حالا من می‌خواهم یک لحظه اینجا این حالا این سناریوی یک خورده قدیمی را ازش یک نتیجه‌ای فرض کنید این توصیه‌ها را کردیم. اینجا زن در چنین رابطه‌ای چه کار می‌تواند بکنه؟ اصلاً چه چاره‌ای دارد برای اینکه این زندگی را حفظ بکند و به نتیجه خوبی برسه؟

منظورم این است که چه چاره‌ای اگر قدرت را از زن سلب بکنی، زن هیچ چاره‌ای نداره، به‌غیر از اینکه زنانه رفتار بکند. یعنی آن فکر کنید انگار از نظر توصیه‌های اخلاقی یا قوانین شرع حالا هر چیزی که اسمش را می‌خواهید بذارید، یک کاری کردم که دست زن از اهرم‌های قدرت کوتاه باشه. نتیجه‌اش این است که زن با زنانگی خودش باید تو این رابطه شرکت بکند.

یعنی از همان مهارت‌های زنانه‌ای که دارد برای ایجاد عاطفه، قوی‌تر کردن عاطفه و حفظ عواطف مثبت مرد نسبت به خودش استفاده بکند. ببینید زن وقتی در کنار یک موجود قدرت کلاً زنا بیشتر از مردها احساس عدم امنیت و احساس خطر می‌کنند. این ربطی به ضعف جسمانی‌شون هم ندارد.

حالا اگر تو این سناریویی که من می‌گویم شما یک دختری را با یک مرد خیلی قدرتمندی فرستادید یک جای دور، این زن چگونه برای خودش می‌تواند امنیت به‌وجود بیاره؟

به‌غیر از اینکه مطمئن باشه که این مرد به‌شدت بهش علاقه‌مند، بنابراین هیچ آسیبی بهش نمی‌رسونه، ولو اینکه امکانشو دارد. از نظر جسمانی امکانشو دارد و این دستش تلفنی نیست که به پلیس زنگ بزند اگر مثلاً فرض کنید مشکلی پیش اومد، از بیرون کسی دخالت بکند.

نتیجتاً زن در موضعی قرار می‌گیره، یعنی من می‌خواهم بگویم این اختیاراتی که دادید، قدرت را سعی کردید بدهید به مرد، زن خودبه‌خود هیچ چاره‌ای ندارد به‌غیر از اینکه تا انتهای آن قطب پیش برود. یعنی به‌شدت زنانه رفتار بکند و از اهرم‌های احتمالاً قدرت یا اهرم‌های آن ویژگی‌های مردانه‌ای که تو وجود هر دو تا هست، از این‌ها صرف‌نظر بکند.

یعنی تمام توان خودش را صرف بکند که این رابطه را عمیق‌تر بکنه، علاقه را شدیدتر بکند و یک جوری در واقع به امنیتی برسد که نتیجه آن رابطه عاشقانه است، نه نتیجه مثلاً حفاظتی که از بیرون دارد نسبت بهش می‌شود. باید سعی بکند خب چه جوری می‌تواند این رابطه را تحکیم ببخشه؟

خب مثلاً فرض کنید اگر زیبا سعی بکند که همیشه در از نظر جسمانی، از هر نظر، لحن صحبت کردن، همه چیزش زیبا باشه آن طوری که مورد علاقه در واقع مرد قرار بگیرد.

فکر می‌کنم این چیزی که من دارم می‌گویم خیلی به فرهنگ سنتی اکثر جاهای دنیا نزدیکه. یعنی توصیه‌های اخلاقی چینی، هندی، این‌ور آن‌ور دنیا را نگاه کنی هم قوا هم از نظر قوانین شبیه این چیزی است که من دارم می‌گویم.

ولو اینکه این‌ها در کلبه‌ای نخوان زندگی بکنن، ولو اینکه این خیلی ضعیف نباشه، آن خیلی قوی نباشه، ولی به نظر می‌آید ایده‌های کلی خیلی قدیمی این‌طوری‌ان که شرایط را طوری در واقع انگار می‌چینن که زن‌ها یک جور در واقع در به شدت به آن رفتارهای زنانه خودشان مت- برسن و مردها در این روابط در واقع در شرایط مردانه قرار بگیرند.

زن اینجا چه چیزی به دست می‌آره؟ چیزی که باز دقیقاً فکر می‌کنم در تمام ایده‌های باستانی وجود دارد این است که امرار معاش با الان می‌خواهم از آن نکته‌ای که گفتم استفاده بکنم. در دوران باستان اصولاً فرض بر این است که زنده موندن خودش یک مسئله خیلی مهم روزمره است. به دست آوردن غذا و حفظ امنیت به معنای امنیت جانی.

همه این چیزها وقتی شما قدرت را به طور تشریعی با استفاده از توصیه‌های اخلاقی و قانونی انتقال دادید به مرد، در مقابلش این تکلیف را برای مرد می‌ذاشتن که مرد همه چیز در واقع به عهده مرده.

اینکه برود اگر قرار است برود ماموت بکشه، اگر قرار است هر روز برود در دریا ماهی‌گیری بکنه، واقعاً این مخصوصاً زندگی ماهی‌گیری، زندگی‌های مبتنی بر شکار خیلی مدتی نیست که ازش دور شدیم.

همین الان هم کم‌وبیش می‌شود گفت تو دنیا خانواده‌هایی هستند نه به آن حدی که مثل سابق بود، ولی خانواده‌هایی که به شدت مثلاً این‌جوری است که چون ماهی را که مثلاً می‌روند می‌گیرند و می‌آن، یک جوری خیلی دوران گذشته این‌جوری بود که خیلی هم ماهی را نمی‌شد حالا نگه داشت، به زحمت می‌شد نگه داشت.

انواع و اقسام راه‌ها برای طولانی‌مدت کردن نگهداری ماهی وجود داشت. به هر حال این‌طوری بود که تا جایی که ممکن بود هر روز واقعاً مرد سوار یک قایقی می‌شد می‌رفت دریا می‌اومد. یعنی این‌شکلی نبود که مثلاً فرض کن یک دوره‌های کاری مشخص داشته باشند.

آن چیزی که زن به دست می‌آورد که اگر قرار است که در یک رابطه دو نفری این‌جوری شرکت بکند به نظر می‌اومد که خب کلاً وقتی که شما این تکلیف را به مرد دادید و از دوش زن برداشتید که در یک شرایط سخت مرده که وظیفه امرار معاش را به عهده داره، خب این یک نکته پوان خیلی خیلی بزرگی بود که زن‌ها دریافت می‌کردند.

در واقع حالا این‌جوری فرض بکنید. بیاید یک خورده یک یک قدم برویم اون‌ورتر. این مسئله اینکه حالا این را این دو تا در دو قطب مخالف قرار گرفتن و یک جوری هر دوتاشون و شما وقتی که تکلیف می‌کنید به مرد که مثلاً باید کارهای سخت انجام بده، این هم در جهت این تکلیف هم در جهت این است که بیشتر فانکشن‌های مردانه از خودش نشان بده.

مثلاً رفتن به شکار یا حفظ امنیت خانواده، این‌ها همه در واقع مرد را سوق می‌دهد به سمت آن قسمت در واقع قطب مردانه و زن هم که اجباراً تا جای ممکن می‌رود به سمت اینکه رفتارهای زنانه داشته باشه. و چیزی که زن اینجا به دست می‌آورد نکته اولش این است که در واقع زنده بودنش تو آن شرایط سخت تأمین می‌شود.

یعنی فعلاً هنوز در دوران باستان هست. این نکته‌ای که از آن هم کم‌اهمیت‌تر نیست این است که برخلاف مرد به نظر می‌رسه، حالا من برخلاف مردش را می‌توانم فاکتور بگیرم. یک چیزی که در ظاهر خیلی واضح است این است که اصلاً تکامل جسمانی و روانی زن خیلی به مرحله مادر شدن وابسته است.

یعنی حداقل در ظاهر به نظر می‌رسد که مرد در سیر تکامل خودش از نظر جسمانی، حالا فعلاً همین‌جوری خیلی ظاهر را در نظر می‌گیریم، از نظر جسمانی وقتی که مثلاً به بلوغ می‌رسد دیگر چیزی برای طی کردن ندارد.

انگار در یک سن نوجوانی و جوانی به حداکثر رشد قد و هیکل خودش می‌رسد و از هر نظر به یک کمال جسمانی دست پیدا می‌کند. در حالی که جسم زن این‌جوری نیست. یعنی یک مرحله بارداری وجود دارد که تا طی نشود انگار از نظر جسمانی هم حتی زن به شرایط نهایی خودش نمی‌رسه.

مادری و تکامل زن

از نظر روانی هم که بی‌نهایت فکر می‌کنم واضح است که مادر شدن یک واقعاً یک قدم بزرگ تکامل زن‌هاست.

یعنی اصلاً زنی که مادر شده و مادر نیست و من حداقل فکر می‌کنم از فاصله خیلی دور می‌شود تشخیص داد. رفتارای زنا که زن‌هایی که مادر شدن یک حسن و لطافتی پیدا می‌کند که در کسی که مادر نشده وجود ندارد یا خیلی باید تلاش بکنی که آن حالتا را تو خودش ایجاد بکند.

می‌خواهم بگویم بنابراین علاوه بر این مسئله اینکه زن از امرار معاش کلاً به نوعی معاف می‌شود و کارهای دشوار به عهده مرد قرار می‌گیرد و به اضافه اینکه حفظ امنیت یعنی اینکه یک محلی برای زندگی که امن باشه توسط مرد تهیه شده، این‌ها چیزاییه که در سنت‌های باستانی به عهده مرد گذاشته می‌شد.

قطعاً استثنا هم وجود داره‌ها من در یک شرایط ایده‌آل یک خورده خیالی دارم صحبت می‌کنم. برای اینکه قصدم این نیست که از این‌ها به عنوان فکت مثلاً تجربی استفاده بکنند که لازم باشه که واقعی باشند. حتی می‌توانم یک دوران باستان تخیلی در نظر بگیرم. فرضم بر این است که می‌خواهم فقط تئوری را توضیح بدهم.

این‌جوری نیست که بخواهم بگویم که مثلاً چون دوران باستان این‌جوری بوده این چیزها خوبن، بدن یا مثلاً چیزی به نفع تئوری ازش استنتاج بشود. فقط برای تغذیه به ذهنه که دارم این مثال را می‌زنم. بنابراین می‌تواند کاملاً یک مثال خیالی باشه ولی به نظر می‌آید که به عنوان یک نکته جالب اینکه نزدیک به اوضاع و شرایط دوران باستان هست.

وظایفی که وظایف مردانه‌ای که مرد به عهده گرفته، نتیجه‌اش برای زن این است که حیاتش ادامه پیدا می‌کند و یک آرامش و امنیت احساس می‌کند که برای بارداری‌اش لازم است. و بنابراین آن حس به اصطلاح مثبت باز برای باردار شدن در آن وجود دارد. می‌تواند مادر بشود.

می‌تواند در دوران بارداری که به اوج ضعف یعنی یک زنی که از نظر جسمانی خیلی هم حالا به طور غیرعادی قوی باشه، بالاخره وقتی باردار می‌شود به شدت دچار حالت ضعف و سستی و نیاز به مراقبت و عدم حس عدم امنیت پیدا می‌کند و همه این‌ها باید توسط مرد یک جوری جبران بشود تا اینکه این دوران بارداری طی بشود.

بعد تازه حالا بچه هم که می‌آید به دلیل آسیب‌پذیر بودن بچه باز دوباره این حس آسیب‌پذیری ادامه پیدا می‌کند تا این دوران بارداری و بچه‌دار شدن بگذره که ممکن است چندین بار تکرار بشود و سال‌ها طول بکشه. تو تمام این دوران مرد وظیفه‌اش این است که امنیت و آسایش را فراهم بکند دیگر.

بنابراین زن از نظر زیستی به یک چیزی می‌رسه، به یک به اصطلاح از قدرت از قدرتی که در اختیار مرد قرار گرفته یک فایده‌ای می‌برد. در عین حالی که حالا با فرض اینکه این آدم‌های خوبی‌ان و از اول همدیگر را دوست داشتن، این بده‌بستان‌های قدرت و زیبایی به شدت این رابطه را تحکیم می‌کند.

یعنی هیچ خللی که وارد نمی‌شود هیچی، هرچقدر که انگار این بده‌بستان ادامه پیدا می‌کند چون تو جهت درست است. یعنی به طور مداوم از قدرت مرد یک چیزی به زن می‌رسد و زن از زیبایی خودش چیزی به مرد می‌رسونه، این دوگانه یین و یانگ هی همدیگر را دارند تقویت می‌کنند.

آن رابطه عاشقانه هم دارد تقویت می‌شود. اینکه زن یک چیزی از زیبایی می‌رسونه فقط منظورم این نیست که همین‌جوری زیباست و باز از نظر جسمانی آرایش کرده‌ست. مثلاً بیاید به چون این حرف‌هایی که در مورد امنیت و این‌ها زده، آدم یاد آن دوگانگی می‌افتد که یونگ بین کیرینگ و نرسینگ قائله.

یعنی در مقابل کیرینگ، یعنی آن رفتارایی که مرد برای حفظ امنیت و آرامش خانواده خودش می‌کنه، اعتقادش این است که در نقطه به اصطلاح مقابلش نرسینگیه که زن انجام می‌دهد. زنم به طور غریزی یک رفتارایی شبیه کیرینگ ولی تو یک سطح دیگه‌ای انجام می‌دهد. یعنی یک جور حالا فقط مراقبت از کودک‌ها نیست.

یک جور حس مرا شاید کیرینگ را مثلاً آدم ترجمه کند محافظت، آن را ترجمه کند مثلاً مراقبت. هرچند این دو تا کلمه خیلی با همدیگر شاید آن تفاوت کیرینگ نرسینگ را ندارند. بالاخره یک جور فعالیت‌هایی زن انجام می‌دهد که حالت مراقبت کردن و چیز دارد. یعنی در مقابل همین‌طوری این رابطه‌ها تو جاهای درست خودشان قرار بگیرن، هی عمیق‌تر و عمیق‌تر می‌شوند و اوضاع خیلی خوب برقرار می‌ماند.

اینجا حالا ما فرض کردیم که این آدم‌ها خوبن، سوءاستفاده نمی‌کنند و همه‌چیز به‌خوبی دارد پیش می‌رود. حتی من فرض کردم که مثلاً اموال زن را هم اصلاً بدهیم به مرد و هیچ‌هیچی نداشته باشه و هیچ اهرم و اهرم قانونی هم نداشته باشه و همه‌چیز خوب پیش برود.

می‌خواهم فقط آن در همین فضای خیالی که در نظر گرفتیم، یک جوری آن ایده کلی که چرا قوانین و سنت‌ها این‌جوری بودن، نزدیک به این بودن یا اگر حالا نبودن هم داریم فرض می‌کنیم، این چه فایده‌ای برای این رابطه داشته یا می‌تواند داشته باشه را در واقع درک بکنیم. اینکه بد نیست.

جابه‌جایی نقش‌ها

من همه حرفی که می‌خواهم بزنم بزنم اینه، اینکه بد نیست اهرم‌های قدرت و توسط توصیه‌های اخلاقی یا مثلاً این قوانین ببریم به سمت مرد و در عین حال مجبورش بکنیم که فانکشن‌های مردانه داشته باشه.

این نتیجه‌اش این می‌شود که زن هم هیچ چاره‌ای ندارد به‌غیر از اینکه برگرده برود بچسبه به آن سر قدرت و این با این تئوری که ما داریم، به‌نظر می‌آید که اوضاع را خوب می‌کنه، اوضاع را بد نمی‌کند. با فرض اینکه این‌ها نمی‌خوان سوءاستفاده بکنند. منتها حالا اگر شما بخواین حالا بخواین واقع‌بین باشین، نکته اول این است که خیلی نمی‌شود در وضع قوانین خوش‌بین بود.

یعنی واقعاً فکر کنم اولین نکته این است که در عین حالی که من اصول مثلاً فرض کنید قانون را اگر دارم می‌نویسم، اولین فرضم این است که حالا فرض کنیم که مردم می‌خواهند خوب رفتار بکنن، روابط چگونه باید باشه، قوانین چگونه بنویسیم خوب است.

مثلاً فرض کنید تو مسائل اقتصادی، من فرض را فعلاً بگذارم که آدم‌ها می‌خواهند امرار معاش بکنن، تقلبی در کار نیست. مثلاً فرض کنید اصول اقتصاد را که دارم بررسی می‌کنم و پایه‌های قوانینی که دارم بررسی می‌کنم، هی دنبال این نباشم بگویم که حالا مثلاً اصلاً چک، بگویم بگویم مثلاً چک بدهیم دست مردم. طرف بگوید که خب این چک را اگر پرداخت نکردن چی؟

یعنی کل ماجرا بریزه زیر یا مثلاً اولین روزی که اسکناس چاپ کردن، فکر می‌کنم همین چیزها بود دیگر. این می‌شد اِ با فرض اینکه ممکن است آن کسی که اسکناس چاپ شد و به عهده گرفته، اومدیم و به عهده نگرفت. یک روزی یک برگه کاغذ دارم دست مردم می‌دم، می‌گویم این مثل یک موقعی سکه ضرب می‌شد، سکه یک جوری خودش مثلاً طلا بود.

انگار خودش ارزش ارزشش به یک معنایی انگار قراردادی نبود. هرچند که ارزش طلا هم در یک سطحی ممکن است قرارداد حساب بشه، ولی خب قرارداد پذیرفته‌شده‌ی همه‌ی آدم‌های دنیاست انگار. واقعاً من خیلی کنجکاوم اگر یک نفر یک جایی مقاله‌ای دید که این طلا مثلاً برای چه مورد توافق بین‌المللی بوده و هست و انگار خواهد بود.

یک چیز عجیبی نیست؟ یک خورده فکر کنید به این موضوع. اصلاً کلاً در مورد این مسکوکات هم آن بخش قراردادی‌اش خیلی برای من جالب است. یعنی حس‌ام این است که ارزش طلا و نقره و این‌ها یک جوری به چون ببینید مسئله کمیاب بودن که نیست. چیز کمیاب‌تر از طلا بوده و هست.

عنصرها عنصر طلا که کمیاب‌ترین آن اتفاقاً عنصر خیلی کمیابی نیست که این‌قدر مثلاً می‌شود سکه ضرب کرد. آن تو خود ایران چند هزار تن سکه هست، حالا آفرین. یکیش تنها فلز اکسید نشدن نیست. یک جوری یک چیزی هم دارد. به‌هرحال یک نکته‌اش این است که فساد تا حدودی فسادناپذیره. ولی مثلاً فرض کنید عسل هم خیلی مدت‌ها می‌ماند.

مثلاً مردم هیچ‌وقت به‌نظرشون آمد که عسل یک چیز خوبی است برای اینکه چون مایع هم بود می‌شد مثلاً دیگر به قسمت‌های خیلی کوچیک هم به‌طور اختیاری مثلاً سک مسکوکات بالاخره نمی‌شود نصف‌شون کرد. عسل را می‌خواهم بگویم هیچ ویژگی‌ای شما برای طلا پیدا نمی‌کنید که یک جوری بگویید که این بی‌نظیره از نظر ویژگی‌های خودش.

فلزات دیگر هم فلزات خوبی بودن. ولی من احساسم این است یک چیز روانی اینجا وجود دارد نسبت به طلا. انگار یک کشش و جاذبه‌ای داشته که برای همه جذابه، در عین حال حالا مثلاً درخشندگی‌اش، زرد بودنش، نمی‌دانم چیست. به بالاخره به در یک سطحی آن هم از یک قرارداد حالا شاید یک خورده عمیق‌تری می‌آید که این سکه‌ها ارزشمندند.

ولی این مسئله بدبینی نسبت به قوانین مثلاً فرض کنید روش اقتصادی در مورد اسکناس خیلی واضح است دیگر. یک دولتی مثلاً اسکناس فکر کنید برای اولین بار چاپ کرده و بده دست مردم و بگوید که در واقع این اسکناس به اندازه فلان قدر سکه ارزش دارد.

چه جوری شما اعتماد می‌کنید؟ اگر یک تجارت‌خانه‌ای حالا لزوماً دولت‌های سیاسی نبودن که اسکناس اسکناس چاپ می‌کردند. یک اوراق بهاداری یک تجارت‌خانه‌ای منتشر کرده به جای پول دارد رد و بدل می‌شود.

یک جوری بحث اول اگر بدبین باشم می‌توانم بگویم که خب اینجا خیلی جای تقلب ساده‌ای وجود دارد دیگر طرف هر چقدر دلش می‌خواهد یعنی وقتی که این را می‌دهد دست شما می‌گوید اینقدر ارزش دارد مثلاً معنایش این است که شما اگر این اسکناس را بیاورید این یا این اوراق بهادار را به من تحویل بدهید من همون‌قدر که روش نوشته به شما پول مثلاً سکه طلا می‌دهم.

درسته؟ شما می‌دانید هنوزم فکر می‌کنم روی پوند این را نوشتن که اگر کسی این را بیاورد نمی‌دانم ملکه بهش فلان‌قدر طلا در پوندهای اولیه اسکناس‌ها که این جمله روشون بود. من مطمئن نیستم هنوزم هست یا نه ولی تا یک موقعی عین این جمله را می‌نوشتن که هر کس این را نمی‌دانم به فلان‌جا تحویل بدهد ملکه فلان‌قدر سکه بهش می‌دهد.

یعنی اینکه این معادل فلان‌قدر سکه‌ست. این را مردم روی اعتمادشون به ملکه است که مثلاً این اسکناس را قبول کردن به عنوان پول رایج کشور خودشان. یک نفر اعتبار خودش را مثلاً پادشاهی انگلستان اعتبار خودش را گذاشته که مردم اسکناس‌ها را قبول بکنند.

حرفم این است که اگر در هر کار قانون‌گذاری بنا بر بدبینی باشه اصلاً ممکن است ایده‌های خیلی خوب و ساده‌ای که کارهایی هم دارند از همان اول رد بشوند.

در حالی که اگر اساس کار بدبینی نباشد شما می‌توانید در فضای حالا خوش‌بینانه اول یک استراکچر و قوانین کلی بگذارید بعد سعی کنید ببینید حالا اگر این آدم‌ها آدم‌های خوبی نبودن چه سوءاستفاده‌هایی می‌توانند بکنند چه جوری می‌شود آن‌ها را جبران کرد. یک راه شاید بهتر برای قانون‌گذاری این است که اول خیلی آدم وسواسِ اینکه آدم‌ها بد هستند و ممکن است سوءاستفاده بکنند را نداشته باشه.

بعد حتی این مسئله سوءاستفاده کردن و نکردن خوب است که تو مراحل بعد به اینجا برسد که اگر قانون مثلاً دارد نوشته می‌شود را تک‌تک واژه‌ها روشن بودن عبارت‌ها هم دقت بکنید برای اینکه آدم‌ها از خود این عبارتی که اینجا نوشته شده حالا ممکن است حتی برداشت‌های انحرافی بکنند.

من کاری که الان انجام دادم یک جوری این‌شکلی بود که مثل اینکه آن ایده کلی آن دوگانگی زن و مرد را گرفتم سعی کردم در فضای خیلی ایده‌آل که آدم‌ها خوب باشند و همه‌چیز خوب باشه در عهد باستان یک چنین چیزی را بگذارم. حالا ولی بالاخره وقتی که قانون یک استراکچر کلی گذاشتید حتماً باید بروید سراغ اینکه حالا چه جوری می‌شود جلوی یک سری سوءاستفاده‌ها را گرفت.

قطعاً اگر مثلاً من همه قدرت و اختیار را بدهم به مرد خب این احتمال سوءاستفاده من از کجا می‌توانم مطمئن بشم؟ از کجا می‌توانم مطمئن بشوم این مردی که آمده با این دختر ازدواج کند واقعاً بهش علاقه‌منده؟ از کجا می‌توانم مطمئن بشوم که این فردا اگر علاقه‌مند نشد مثلاً در عهد باستان خیلی واضح است که زن که نمی‌تواند بگوید من از این رابطه زناشویی می‌آم بیرون.

یک یک پدیده‌ای وجود دارد به اسم طلاق. می‌توانید بگویید که اصلاً طلاق غیرمجازه مثل بعضی از سنت‌ها. اصلاً دو نفر که با هم ازدواج کردن تا آخر باید با هم دیگر زندگی کنند. یا می‌خواهید بگویید نه امکان طلاق وجود دارد.

خب این امکان طلاق را هم مثل این طبق این ایده کلی یک جوری می‌خواهیم بدهیم به مرد برای اینکه زن مثل اینکه می‌خواهیم زن را محدود بکنیم در شرایطی که تحت تسلط قرار دارد و الا مثلاً خب خیلی ممکن است به راحتی زن در اولین روزها یا یک جایی که بهش یک فشاری می‌آید یک چیزی مخالف میلش یا یک چیزی مردی چیزی ازش خواسته که مخالف میلش ممکن است که بلافاصله مثلاً ترک بکند زندگی را برود.

اعتماد و قدرت مرد

فکر کنید که حالا مثل همین اکثر سنت‌های قدیمی زن اصلاً امکان اینکه از زندگی خارج بشود هم ندارد. این قدرت را هم دادیم به مرد.

خب حالا چه اعتمادی هست به این مردی که فرض هم که اول این زن را دوست داشته بعد از یک مدتی یک زنی زیباتر نبینه این را از خانه خودش نندازه بیرون و برود سراغ یک کسی دیگر.

بنابراین یک عالمه حالا جزئیات پیدا می‌کند که ما این استراکچر کلی را که از یک ایده کلی با یک مفروضات ساده‌ای به دست آوردیم را چه جوری می‌توانیم تبدیلش بکنیم به قوانینی که از نظر اجرایی مشکلات زیادی نداشته باشه.

من فکر می‌کنم حس کلی‌مو دارم می‌گویم که مبنای شریعت اسلام شبیه همان ایده‌های سنتی یک چیزی شبیه همین که من توصیف کردم یعنی اختیارات اهرم‌های قدرت را در اختیار مرد گذاشتن و زن را به سمت ویژگی‌های زنانه سوق دادن و اینکه این رابطه اصلاً این شکلی شکل بگیرد.

فقط حس من این است که شریعت اسلام خوش‌بینانه نیست. یعنی اینطوری نیست که مرد و زن خیلی حالت فرض بر این کرد فرضش بر این باشه که شریعت را دارد برای انسان‌هایی می‌گوید که خیلی آدم‌های خوبی هستند.

چون به نظرم می‌آید که همان بحث‌هایی که من بارها کردم، بالاخره این شریعت، قوانین اجتماعی شریعت دارد برای آدم‌هایی می‌آید که خیلی‌هاشون از نظر سطح را از نظر روانی در سطح خیلی پایینی ممکن است قرار داشته باشند. بنابراین نمی‌شود به این راحتی که من گفتم اعتماد کرد و اصلاً به مرد زن را بهش دست زن را داد بهش بگین ببر هر کاری دلت می‌خواهد باهاش بکن.

تو بعضی از این سنت‌های قدیمی واقعاً یک چنین حالتی هست که هر کاری حالا من نمی‌خواهم خیلی باید به یک جاهایی رسیدم که گفتنش سخته.

در این فرهنگ هندی به زن‌ها توصیه می‌شد که به مردها مثلاً در موقع رابطه زناشویی برای اینکه مرد را بیشتر مثلاً به هیجان بیارن جمله‌هایی از این جنس که مثلاً اگر می‌خوای مرا بکش، نمی‌دانم اولی نمی‌دانم فلان کن، یک چیزهای تحریک‌کننده عجیب و غریبی این‌جوری من دیدم تو کتاب‌هاشون هست که توصیه به زن که حتی مثلاً زن به مرد بگوید که تو حق داری مثلاً مرا فکر کنم این بعد تو ذهنم مانده شاید. انگار یک چیزهایی که این کار هر این کارها را بکن فقط مرا نکش.

فکر کنم این توصیه توصیه است‌ها که به زن‌ها که چنین چیزهایی به شوهراتون بگویید. مثل اینکه من اصلاً مال توام دیگر تو فقط مثلاً مرا نکش هر کاری می‌خوای بکن. من فقط زنده باشم.

که فرض بر این است که چون مرد این را دوست دارد این‌جوری نیست که حالا اصلاً قصد کشتن و نمی‌دانم زدن و این حرف‌ها داشته باشه. هرچقدر که زن بیشتر خودش را انگار در آغوش مرد رها بکند مرد بیشتر خوشش می‌آید.

مثلاً یک جوری آن فلسفه این حرف‌های هندی این است که به زن‌ها می‌گویند که هرچه بیشتر خودتو این احساس را در مرد ایجاد بکنی که من در اختیار تو هستم، مال تو هستم، هر کاری دوست داری واقعاً بکن، هر کاری بگی من می‌کنم، چون عشق بیشتری ایجاد می‌شود در مرد این‌جوری نیست که آسیبی به زن برسد بلکه یک جوری محافظت می‌شود اوضاع بهتر می‌شود.

ولی واقعاً می‌شود در قوانین شریعت مثلاً به بگوییم آقا قانون شریعت این است که مردها هر کاری دلشون می‌خواهد بکنند مثلاً هیچ برای زن چیز قائل نشیم یعنی یک جور یک راه‌هایی قرار ندیم که اگر حالا مثلاً مرد اصلاً دیوانه شد به زن هم که حق طلاق مثلاً ندادن بعد این مثلاً هرچه هم که گفت آن باید گوش بده.

خب این واقعاً من احتمال می‌دهم که این آدم اولش خوب بوده اصلاً آدم بدی شد، دیوانه شده. بالاخره قانون این‌جوری است که من بعد از اینکه استراکچر کلی را دیدم باید به یک چیزهایی فکر کنم دیگر یک تبصره‌هایی بگذارم که این تبصره‌ها باعث بشود که دو طرف نتونن این‌ها همه کسانی که تحت پوشش یک قانون هستند نتونن سوءاستفاده بکنند.

نتونن یک دفعه به یک اهداف کاملاً مقابل آن چیزی که ما می‌خواستیم برسن. من فکر می‌کنم که این ایده کلی خوبی است برای اینکه به این استراکچر کلی ایده‌آل را مبنا فرض کنیم با استفاده از آن تئوری‌ها بعد سعی کنیم بعضی از قوانین شریعت را مثل تبصره‌هایی که جلوی انحراف این قانون را از آن اهداف خودش می‌گیرد بهش نگاه کنیم.

مثلاً فرض کنید قانون مهر یا حالا من دوست دارم بگویم صداق برای اینکه با این مهری که در جامعه ما متداول شده قاطی نشود. اینکه من از کجا می‌فهمم که مرد واقعاً قصد زندگی با این زنو داره؟ با بیاید من باز خوب است که نرم مستقیماً دنبال به دست آوردن مثلاً یا استفاده کردن از اصطلاحات شریعت.

بیاید فکر کنید که یک مردی با یک زنی می‌خواهد ازدواج بکند من یک شرط سنگین اولش بگذارم که یک جوری من مطمئن بشوم که این واقعاً علاقه دارد و می‌خواهد با این زن زندگی بکند. قصدش هم این نیست که مثلاً فرض کن موقتاً این را ببره و بعد از یک مدتی هم ازش جدا بشود.

فکر کنید مثلاً من اولین چیزی که به ذهنم می‌رسد این است که بگویم که مرد باید همه اموالشو مثلاً به زن منتقل کند یا به خانواده زن ببخشه. حالا به غیر از مثلاً خانه و وسایل کارش و اینا، چیزهایی که به دست آورده، تمکن داشته آن‌قدر زیاد باشه که اصلاً بگویم همه اموالش.

هرچه دارد و ندارد ببخشه به مثلاً خانواده همسر که اجازه بدن که زن را با خودش ببره. یک جوری حس‌ام این است که خب این مثلاً سال‌ها کار کرده یک چیزی به دست آورده و اگر این را از دست بده اصلاً نمی‌تواند به این راحتی، مثل اینکه به یک چیز با یک قدرت زیادی را از دست بده برای اینکه این را به دست بیاره، هزینه زیادی را انگار انجام داده برای اینکه یک چیزی را به دست بیاورد.

بنابراین اولاً نشان می‌دهد که واقعاً می‌خواهد زندگی بکند و اینکه اگر جدا بشوند مثل اینکه همه چیز خودش را از دست داده. یعنی مثل اینکه تا وقتی این زن با من هست، من زندگی خودم را دارم.

اگر این برود دیگر چیزی را ندارد. حتی یک قانون‌هایی مثلاً بگذاریم که بعد از ازدواج هم چیزهایی که به دست میاره یک بخشش مربوط به زن باشه.

مثل اینکه مرد را خیلی این‌جوری نکنیم که یک از نظر اقتصادی همه چیز دستشه و واقعاً زن چیزی ندارد بنابراین به راحتی بتواند هر لحظه که بخواهد این زن را از خانه خودش بندازه بیرون یک کس دیگر را بیاورد. همان مرحله اول مثلاً به دست آوردن زن را دشوار می‌کنه، هم اینکه از دست دادنش را سخت می‌کند.

یک جوری حالا یک قانونی، این‌ها این تفسیرها آن استراکچر اولیه خیلی عاشقانه و خوب و همه خوبن و داریم حرف‌های خوب می‌زنیم و مثلاً زن با نهایت رضایت همه قدرت را به مرد تفویض می‌کند و مرد هم نمی‌دانم چه کار می‌کند و ولی وقتی وارد تفسیرها می‌شی دیگر حالا داریم در مورد چیزهای بد صحبت می‌کنیم دیگر.

یعنی احتمال اینکه مرد قصد سوءاستفاده داره، می‌خواهیم جلوی سوءاستفاده‌اش را بگیریم. من یک جوری احساس‌ام اینه، همان‌طوری که در روایات هم هست، این صداق که می‌گن، یک چیزی شبیه این چیزی است که من الان توصیف کردم.

صداق و مهریه

یعنی یک بسته به اینکه مرد چه دارد و در چه سطحی از زندگی هست، یک کار بزرگی باید انجام بده که اصلاً یک نه حالا بگوییم همه اموالش، ولی یک بخش قابل ملاحظه‌ای از اموالش را باید منتقل بکند به زن تا اینکه اصلاً این زندگی شروع بشود.

این اولاً صداق اون‌طوری که در روایات مثلاً تعبیر شده، یعنی نشان‌دهنده این است که واقعاً این مرد می‌خواهد با این زن زندگی بکند. همین‌جوری نیست که مرد مفت و مجانی مثلاً بیاید یک حرف بگوید من خیلی علاقه‌مند شدم به دختر شما، دخترتون را بدهید من ببرم مثلاً باهاش در یک کلبه‌ای دوردستی زندگی بکنم.

یک یک جوری طبق آن قوانین اجتماعی که وجود داره، صداقت خودش را مثلاً با اینکه اموال خودش را می‌بخشه به زن سعی کند نشان بده. اولاً این فانکشن باز یک فانکشنی که خواسته شده مردانه است، یعنی از آن حیطه تئوری کلی خارج نمی‌شود.

ثانیاً اینکه بالاخره اگر این چیزی که انجام می‌شود سنگین باشه برای مرد، واقعاً نشان‌دهنده این است که می‌خواهد زندگی کند دیگر. یعنی انگار که من اموال خودم را تا این اموالی که بخشیدم ممکن است چیزهای خیلی مهم باشه، مثلاً وسایل کارش باشه حتی. که اگر از این زن را طلاق بدم، خودم هم زندگی‌ام می‌رود را هوا.

بنابراین یک جوری انگار این دو تا طبق این معاهده یک جوری اطمینان می‌شود کرد به مرد که آدم درستیه، آمده واقعاً می‌گوید که می‌خواهد با این زندگی کنه، می‌خواهد زندگی کند و الی آخر.

این چیزی که الان تبدیل شده به مهریه، اصلاً این فضا را به نظر من ندارد. یعنی یک جوری اولاً که تا حالا که قبل از این مسئله به اجرا گذاشتن مهریه به شدت حالت فانتزی داشت.

خود مردم هم می‌گفتند کی داده که گرفت؟ باز چه فایده‌ای داشت که یک مردی بیاید مثلاً ۵۰۰ سکه مهر بکنه؟ اگر نمی‌داد و نمی‌گرفت، چه ربطی به این ماجرای صداق داشت که در ابتدا مثل یک هدیه‌ایه که مرد از اموال خودش یک چیزی بخش بزرگی را مثلاً جدا می‌کند و در اختیار زن قرار می‌دهد.

مثلاً فرض کنید خانه و وسایل کارش را می‌دهد. خب؟ خب واقعاً این‌جوری نبود که زن حالا این‌ها را برداره بفروشه که، چون وقتی قبول می‌کرد که ازدواج کند می‌خواست زندگی کند آنجا و آن هم وسایل کارش بود.

فقط یک جوری جلوی اینکه مرد بخواهد مثلاً دروغ بگوید و مثلاً قصد دیگه‌ای داشته باشه را می‌گرفت. دقت می‌کنید؟ اصلاً الان این مهریه این حالت را ندارد دیگر. حتی وقتی قانونی این‌جوری کردن که می‌شود به اجرا گذاشت، ببین این ماجرای به اجرا گذاشتنش این است.

استدلال‌شون این است که می‌گویند بابا این مهریه طبق شروط داده شده یعنی یک جوری چه جوری بگویم اینطوری نیست که وعده که نیست می‌گویند مهریه این شکلیه که صداق این شکلی بوده تو قوانین شرع که اصلاً این اموال را من مال زن می‌دانم دیگر اصلاً می‌گویم خونمو وسایل کارمو اسبم مثلاً در مال زن بیاید با من زندگی کند.

خب طبیعی بود که وقتی یک چنین چیزهایی را به مال زن میدونستن و قرار میذاشتن زن اسب را نمیفروخت وسایل کار را نمیفروخت یعنی زن تصرف نمیکرد خانه این‌ها هنوز در اختیار مثلاً هر دوتاشون قرار داشت مرده هم با وسایل کار خودش کار میکرد ولی شرعاً این‌جوری بود که مال زنه دیگر. یعنی

به مثل اینکه به اسم زن شده اگر اسناد رسمی هست اگر یک چیزی داشت اگر یک سندی مثلاً برای خانه یا وسایل کار و اسب و این‌ها وجود داشت این‌ها را باید به نام زن می‌کردند قانوناً دیگر آن تعلق داشت مالکیتش مال زن بود ولی خب زن اجازه تصرف میداد برای خاطر اینکه داشتن زندگی می‌کردند با هم در واقع مثل یک تهدیدی بود که اگر مرد نخواد زندگی بکند آن وقت این‌ها از دستش می‌رود خودش هم زندگیش در مشکل پیدا می‌کند.

ولی الان که این‌جوری کردن که یک مهری تعیین می‌شود استدلالشون این است می‌گویند بابا مهر این است دیگر مهر صداقه دیگر اگر شرعیه صداقه بنابراین داده شده همان لحظه‌ای که عقد دارد

منعقد می‌شود اصلاً آن ۵۰۰ سکه مال این زنه اینکه نمیگیره خب نمیگیره مثلاً فرض اولاً من که نمیفهمم وقتی که مرد ۵۰۰ سکه ندارد اصلاً چه جوری می‌تواند قانوناً مهر بکند حالا فرض کنید که اشکال قانونی نداشته باشه چون اشکال قانونی که مثل اینکه من یک چکی که پولی که ندارم را بنویسم دست یک نفر بدهم.

حالا چرا این‌جوری شده من خیلی نمی‌خواهم در مورد این بحث بکنم به هر حال می‌گویند که اگر شرعیه شرعیش این است که وقتی که عقد جاری شد معنایش این است که مرد ۵۰۰ سکه به زن بدهکاره و مثل هر بدهی دیگر عندالمطالبه است دیگر وقت هم که گذاشته نشده برایش یعنی زن هر لحظه که بخواهد ۵۰۰

تا سکه‌اش را می‌تواند از مرد بگیرد حالا من چرا هی می‌گویم ۵۰۰ تا ۱۰ و مثلاً ۳۰۰ و چند الان تاریخ تولد می‌گویند بعد هم با این وضعی که خیلی جالب است اینایی که ۱۰ و ۳۰۰ و خورده‌ای مهریه کردن الان.

یعنی بیش از یک میلیارد بدهکارن دیگر خیلی بامزه است چند نفر تو این مملکت می‌توانند یک میلیارد بدهی بدن خیلی خیلی جالب است ها اصلاً اتفاقاً ببینید چقدر این حالت چیز عجیبه برعکس یعنی من می‌خواهم بگویم وقتی که یک زن و مردی وارد یک زندگی‌ای شدن که مرد یک بدهکاری‌ای به زن دارد که ریشش گرو زنه درست فکر میکنم برعکس زنی که در آن قطب قدرت وجود دارد آن حالا باید

موجود زیبایی بشود که زن مثلاً دستش خیلی ناراحت اصلاً این مهریه‌های سنگین فکر میکنم درست برعکس آن استراکچر کلی نتیجه می‌دهد. یعنی زن و زن می‌تواند هر لحظه زنگ الان زن می‌تواند زنگ بزند بیاید مرده را ببره زندان معلوم است که قدرت دست زنه است یک چیز عجیبیه واقعاً من نمی‌دانم این دخل و تصرف‌هایی که در قوانین ازدواج به دلایل شرعی شد شما استدلال‌های شرعیش را الان من گفتم دیگر عندالمطالبه بودن استدلال‌های شرعی‌ها درست است ولی یک خورده باید فکر می‌کردند که این وقتی مهری‌ها این‌جوری شده این را که اینطوری میکنیم اهداف درست همه‌اش به هم می‌خورد یعنی من حس‌ام این است که الان کلاً این تغییراتی که تو قوانین دادن اولاً خانواده‌ها تثبیت نشدن

بیشتر به سمت فروپاشی می‌روند. بعد هم اینکه اصلاً آن جایگاهی که قرار بود مرد و زن داشته باشند دیگر آن حالت چیز را ندارد. فکر کنم صداق معنایش این بود که یک بخش عمده‌ای از اموال مرد طوری که معلوم باشه که این واقعاً با تمام وجود دارد وارد این زندگی می‌شود و به چیز دیگه‌ای فکر نمی‌کند.

بنابراین این را نشان دارد می‌دهد با حرکتی که انجام می‌دهد حرکت هم از جنس حرکت مردانه است یعنی مثلاً اینطوری که در قرآن می‌گوید بما انفقوا من اموالهم یعنی از توان خودش استفاده کرده مالی را فراهم کرده و حالا این را در اختیار زن قرار می‌دهد در مالکیت زن قرار می‌دهد.

این یکی از نکاتیه که فکر میکنم که مثلاً برای شروع زندگی تو شرع در نظر گرفته شده. چون ببینید این قانون خوبیش این است حالا به غیر از این توضیحاتی که من دادم اگر فرض کنید دو تا آدم خوبن که اصلاً هیچ انگار اتفاقی نیفتاده.

این دو تا آدم اگر جفتشون خوب باشند و قصد بدی نداشته باشند که ما فشاری به کسی نیاوردیم. یعنی آن خب اموالی که داشت، من حس‌ام این است صداق یک چیزی است که وجود دارد و داده می‌شود.

یارو شتر داره، اسب داره، خانه داره، وسایل کار داره، این‌ها را می‌بخشه مثلاً به همسر خودش. زنم اگر قصد سوءاستفاده ندارد که خب اصلاً فرق نمی‌کند این مال منه یا مال خانواده‌ست دیگر.

حاشیه اختلال در خانواده

بنابراین اگر اوضاع خوب باشه که چیزی، چرا وقتی من تفسیرها را می‌زنم باید مواظب این باشم که تو شرایطی که آدم‌ها خوبن، اختلال ایجاد نکنم. فقط آن حاشیه‌هایی که ممکن است بد باشند را یک جوری جلوی بدی‌ها را بگیرم.

چون گاهی اوقات قانون‌ها تفسیرهایی می‌خورد که حالا خود اون، نه مثل مثلاً به نظر من همین تفسیرهایی که الان این وضعیت مهریه تو ایران پیدا کرده، اصلاً کل آن اهداف و آن استراکچر را ممکن است به هم بریزه.

به نظر من این قانون صداق، اولاً فانکشنی که مرد از مرد خواسته می‌شود کاملاً مردانه است، بعد هم اینکه دو تا آدم اگر خوب باشن، انگار اصلاً هیچ اتفاقی نیفتاده.

مثل اینکه همین‌طوری به همدیگر اعتماد، اصلاً فرض کنید دو تا آدم خیلی سطح بالا از نظر روانی، در سطحی هستند که می‌فهمند که جفتشون صادق‌ان. بنابراین احتیاجی به این چیزها نبوده. خب این دو تا آدم برای‌شان فرقی نمی‌کند این اموال الان در محضر به اسم مرد باشه یا زن باشه.

خیلی هم مرد لذت می‌برد از این کاری که می‌کنه، زنم هیچ اختلالی ایجاد نمی‌کند. این یک جور مثلاً فرض کنید یک تفسیر است به نظر من در تو آن استراکچر کلی، برای اینکه حداقل در شروع و در ادامه یک مقدار دست و پای وقتی قدرت را زیادی دادیم به مرد، یک مقدار دست و پای مرد بسته باشه.

واقعاً اهل زندگی باشه، آمده باشه و قصد نداشته باشه مثلاً موقتاً یک کاری بکند و برود و بالاخره بیشتر آدم‌ها را سوق بدهیم به سمت اینکه زندگی طولانی‌مدتی با همدیگر داشته باشند. بعد مثلاً فرض کنید تفسیرهایی وجود داره، الان حق طلاق به مرد داده شده به عنوان اینکه این اهرم هم مثلاً از زن گرفته شده و خیلی چیزهای دیگر.

این در شرع یک تفسیرهایی وجود دارد که بالاخره در شرایط خاص، من باز آن حرفی که جلسه قبل گفتم را تکرار می‌کنم. یکی از مهم‌ترین نکات به نظر من در احکام، یک جلسه رفتیم تو آن کلاس و این‌قدر را من اثر گذاشته که سال‌هاست من در این سالن صحبت کردم و می‌دانم ساعت این‌ور ولی واقعاً یک جلسه باعث شده که آن‌ور می‌مونم. یک پدیده‌ایه، نمی‌توانم بگویم چیست. ولی حالا من خیلی وقت کم ندارم. یک کم کم دارم.

بسته بودن خانواده

من جلسه قبل تأکید کردم که واقعاً شاید یک اصل اول اگر بخواهیم بگذاریم در مورد مسائل مربوط به شریعت، مسائل خانواده در شریعت، این است که خانواده یک واحد مستقلیه، بهش ارزش و احترام قائلیم و اجازه نمی‌دیم راحت از طرف جامعه و قانون‌هایی داشته باشیم که از بیرون هی بیان به راحتی در این خانواده دخالت کنند.

انگار در این خانواده به سمت جامعه تا حدود زیادی بسته است. ولی واقعاً تا حدودی بسته است، نه کاملاً. یعنی هر لحظه ممکن است بالاخره شرایط حادی در یک زندگی به وجود بیاید که مثلاً دیگر نشه، این زن نمی‌تونه، صلاح نیست اصلاً با این مرد، تعادل روانی‌اش را از دست داده، اصلاً مشکلاتی پیدا کرده، رفته عاشق یک زن دیگه‌ای شده، به این زن بی‌توجهی می‌کنه، هر اتفاقی که ممکن است بیفته، بالاخره ما باید این راه رو، تفسیر را بگذاریم که در شرایط خاص، محاکم قضایی بتونن دخالت بکنند در خانواده.

منتها به نظر من شرع نکته‌اش این است که همه این منافذ دخالت از بیرون وجود دارند ولی به شدت با اکراه و با سختی.

یعنی مثلاً اگر زن برود ادعا بکند و درخواست طلاق بکنه، فکر می‌کنم سنت، سنت برآمده از شرع این است که به راحتی طلاق داده نمی‌شود. هی زمان را طولانی می‌کنن، سعی می‌کنند که یک جوری ببینن می‌شود درستش کرد یا نه.

ولی بالاخره زن، ببینید اصلاً از نظر شرعی لازم نیست که نمی‌دانم در محضر حق طلاق داده بشود و این حرف‌ها که اصلاً، من الان من دارم به خانوما می‌گم، اصلاً این موضوع حق طلاق را جدی نگیرید.

یعنی اصلاً این‌طوری نیست. زن فکر کند که می‌تواند با یک امضایی موقع عقد یک کار را به یک جایی برسونه. من دارم قانون ایرانو می‌گویم. وگرنه اصلاً ربطی به مسائل امروز ما نداشت.

می‌خواهم بگویم حتی حق طلاق شد، قانون ایران این‌طوریه که هیچ با هیچ امضایی زن حق طلاق پیدا نمی‌کند. استدلال یعنی ممکن است حتی ظواهر قوانین هم این‌طوریه که می‌شود ولی آخرش وقتی می‌ری تو محکمه قاضی باید حکم بده دیگر.

قاضیا چون می‌گویند ما تابع شرع هستیم، همان بازی‌هایی که در مثلاً سخت‌گیری طلاق و این‌ها وجود دارد را درمیارن. یعنی فکر نکنید مثلاً زن می‌تواند به اینجا برسد که یک روزی برود تو محکمه بگوید من اصلاً من می‌خواهم شوهرمو طلاق بدم، قاضی هم بگوید آره، برگه را نشان بده، امضا به شما داده؟

مثلاً می‌گوید آره، امضا داده که من حق طلاق دارم. می‌گوید خب بفرمایید، طلاق جاری شد. اصلاً این‌طوری نیست. یعنی حتی مرد هم بخواهد برود طلاق بده معطل می‌کنند. زن را بخواهد از حق طلاق استفاده بکند بارها شاید بیشتر معطل می‌کنند. می‌گویند این چیز است دیگر.

می‌گویند این آن به اصطلاح قانون شریعته و قاضی به خودش حق می‌دهد که از آن اختیارات قانونی خودش استفاده بکند و همان شریعتو عمل بکند. نه آن چیزی که حالا مثلاً در یک محضری نمی‌دانم یک تعهدی داده شده. همین‌طور در مورد حضانت بچه. این‌ها ممکن است قانوناً مرد بتواند این‌ها را تفویض بکند ولی آخرش چون دادگاه باید حکم بده، همه‌چیز پیچیده می‌شود.

یعنی هیچ راه ساده‌ای وجود ندارد برای اینکه عملاً مثلاً حضانت بچه به‌راحتی به زن تعلق بگیرد بدون رضایت شوهر یا طلاق زن طلاق بگیرد بدون رضایت شوهر. و چیزی که می‌خواهم بگویم این است که شما می‌توانید شریعتو در واقع یک جوری فکر می‌کنم بگذارید جلوتون.

حس من این است که آن استراکچر کلی، استراکچر شریعت هست با یک مقدار تبصره‌هایی که به هر نسبت به هر دو طرف با سوءظن حالا نگاه می‌کند. نه اینکه فقط به مرد با سوءظن نگاه می‌کند. ولی چون فکر می‌کنم چون بیشتر آن اساس شریعت این است که اهرم‌های قدرت در خانواده در اختیار مرده، بیشتر تبصره‌ها حالت سوءظن به مرده.

مرده که باید یک چیزهایی را ثابت بکند که من خوبم و قصد خوبی دارم و مثلاً کار بدی نمی‌کنم. یک یک چیزهای احتیاطی که در واقع باعث می‌شود که اه رابطه‌ای که شکل گرفته به سمت درستی برود.

مثلاً یک موردشو من گفتم مسئله صداق که جزو واجباته که حتماً باید در موقع پیش از عقد مثلاً یک چنین اتفاقی بیفتد و حالا اینکه فرم اولیه خودش را از دست داده، آن یک بحث جداییه.

فکر می‌کنم آن ماهیت مفهوم صداق همین است که اه همان‌طوری که تو روایات هست، مرد یک جوری در واقع صداقت خودش را در وارد شدن به این رابطه دارد سعی می‌کند نشان بده.

به‌اضافه اینکه همه‌جور بالاخره محاکم وجود دارد و همان‌طوری که الان تو ایران بعد از ۳۰ سال حداقل جا افتاده، اینکه از چه می‌دانم کودک‌آزاری گرفته، خدای‌نکرده تا هر چیز دیگه‌ای، اختلال‌هایی که تو خانواده پیش می‌آد، قابل‌بررسی در محاکم هستند. منتها فکر می‌کنم درسته، این‌جوری هست و درستم هست که یک مقدار مقاومت وجود دارد در دخالت کردن سریع تو مسائل یک خانواده مگر اینکه مسائل حادی پیش آمده باشه.

مثلاً این در اینکه تو قوانین شرع پیش‌بینی شده که اگر یک مردی همسرشو کتک بزند طوری که نمی‌دانم اثرش باقی بمونه یعنی بنابراین در محاکم قابل‌بررسی و شکایت باشه، قابل‌بررسیه. من حس‌ام این است که خب بله این خوب است.

بالاخره یک یک مردی ممکن است بیش از اندازه از همان اهرم قدرت جسمانی خودش می‌خواهد استفاده بکند و چیز قابل‌بررسیه. ولی همه‌ی این‌ها خیلی احتیاط در موردش می‌شود دیگر.

اینکه فکر می‌کنم خوب است که مسائل تا جای ممکن، مثلاً شما دیدید در خود قرآن، حرف از این است که مشکلات داخل خانواده انگار اولویت با این است که یک کمای خانوادگی تعیین بشوند و این مشکلات را حل کنند.

یعنی این دیواری که کشیده شده بین خانواده به راحتی از داخل مردم این دیوار را بر ندارن، نشکنن و اجازه ندن که آن محاکم قضایی و پلیس و این‌ها وارد حریم خانواده بشوند.

اولین مرحله این است که یک خورده دیوارهای نزدیک، یعنی یک خورده آن خانواده بزرگ‌تری که وجود داره، آن افراد بیان و یک جوری اگر مشکلی پیش آمده پادرمیانی بکنند و مشکلات را حل بکنند.

و اگر باز هیچی نشد بالاخره هم زن هم مرد می‌توانند بروند به محاکم مراجعه بکنند و یک جوری از مسائل قضایی استفاده بکنند که من آن حس کلی‌م این است که از نظر روح کلی شهر انگار کار مکروهیه. ببینید من نمی‌خواهم دیگر بیشتر وارد جزئیات بشوم.

سعی کردم بگویم که یک استراکچر سنتی بر اساس یک برداشت سنتی، حالا من برای خودم یک مثال گفتم چین، ولی یک دیدگاه‌های کلی در مورد مسائل روابط بین مرد و زن و اینکه می‌تواند یک چیز خیلی ایده‌آلی باشه وجود داره، یک استراکچر کلی خوش‌بینانه می‌شود فرض کرد و بعد قوانین شرع را مثل بعضی از قوانین شرع را مثل تفسیرهایی که جلوی سوءاستفاده‌ها را می‌گیرد بهش نگاه کرد.

بعد نکته‌ای که می‌خواهم تو انتهای جلسه بهش اشاره بکنم این است که مقایسه‌ای بکنم به اینکه این استراکچر سنتی با استراکچر مدرن چه چیزی دارد.

یعنی اتفاق‌های مدرنی که افتاده که به نظرشون می‌آید که خیلی خیلی اتفاق‌های مثبت و فوق‌العاده‌ایه و به شدت محکوم می‌کنند این و این نوع تفویض قدرت به مرد را جزو مردسالاری می‌دانند و فکر می‌کنند که الان به یک جایی رسیدن که مثلاً تساوی حقوق مرد و زن وجود دارد و الی آخر.

من طبق معمول تو این‌جور بحث‌ها تا حالا اگر گوش کرده باشید حرفم این است که مردسالاری مدرن در واقع مردسالاری به یک معنای عمیق‌تری تو دنیای مدرن وجود دارد.

ارزش‌های مردانه در مدرنیته

دنیای سنتی حالا یک اسم دیگه‌ای خوب است من فکر کنم یک بار گفتم اسمش را بگذاریم پدرسالاری برای اینکه مسئله در دوران قدیم گرایش بیشتر به قدرت مرد مثلاً در جامعه و روابط اجتماعیه.

در حالی که چیزی که تو دنیای مدرن شکل گرفته این است که اصلاً ارزش‌های مردانه، ارزش‌های مسلط‌ان و ارزش‌های زنانه ارزش‌های ارزشمند نیستند. بنابراین انگار زن‌ها سوق داده شدن به سمت اینکه در همان دنیای مردانه زندگی کنند و مثل مردها زندگی بکنند.

مردسالاری واقعی این است که اصلاً زن به معنای واقعی کلمه آن‌قدر زنانگی در حدی تحت فشار فشار بوده که کم‌کم مثل یک چیز مکروهی باهاش برخورد می‌شود.

مثلاً اینکه من الان می‌گویم اگر اهرم‌های قدرت را در اختیار مرد قرار بدهیم زن می‌رود به سمت اینکه زنانه رفتار بکنه، من که دارم می‌گویم مثل یک ارزش مثبت به این نگاه می‌کنم ولی فکر می‌کنم الان شما اگر رفتارهایی که زنانه محسوب می‌شوند تو دنیای مدرن بگویید که یعنی زن در شرایطی قرار می‌گیرد که این‌جوری رفتار بکند همه حالشون به هم می‌خورد برای اینکه کلاً زن و زنانگی یک چیز مثبتی در نظر گرفته نمی‌شود.

همان حالت مردانه است که نکته مثبته. یعنی یک کسی که قدرت و اختیار دارد و با تمام وجود مثلاً می‌تواند برود در جامعه کار کند و پول به دست بیاورد و این حرف‌ها. این چیزی که قبلاً به عنوان حق و وظیفه در اختیار مردها بود، همین چیز مثبتیه که الان همه در واقع دنبالش هستن، چه مرد داشتن چه زن.

بنابراین دنیای مدرن به این سمت رفته که قوانین را طوری در واقع بچینه که زن هم به اندازه مرد بتواند فانکشن‌های مردانه داشته باشه. وقتی می‌گویند حقوق زن را مثلاً رعایت بکنیم، یعنی مثلاً فرض کنید، حالا من خیلی تفسیرهای شرعی را نخواستم، یعنی آن قوانین شرعی را نخواستم واردش بشوم.

در اسلام یکی از چیزهای یک خورده بدبینانه نسبت به یعنی آن تفسیر تفسیرهایی که نتیجه حس بدبینانه است این است که برخلاف جوامع سنتی برای زن استقلال مالی قائل شده اسلام. یعنی اصلاً این‌طوری نیست که مثلاً زن وقتی که ازدواج می‌کند اموالش اموال مرد حساب بشود.

یعنی می‌خواهم بگویم کاملاً این‌طوری نیست که اهرم‌های قدرت را به معنای واقعی کلمه از نظر قانونی همه را از دست زن بگیریم به مرد انتقال بدهیم. اموال زن همچنان در اختیارش قرار می‌گیره، آن صداقی هم که داده شده اموال زنه.

ولی اگر خوش‌بین باشیم خب این مسئله‌ای مثل اکثر در واقع همان اتفاق‌هایی که تو جامعه سنتی می‌افتاد که زن‌ها اموال خودشونو با اکراه در اختیار مرد قرار نمی‌دادن.

اگر روابط خوب باشه خب مرد از این اموال استفاده می‌کند برای گذران زندگی خانوادگی. ولی بالاخره تو جامعه سنتی، تو همین اروپا تا چند صد سال قبل، تا مثلاً دو قرن قبل، اموال اموال مرد می‌شدن و اگر طلاق اتفاق می‌افتاد، یک چیز یک راه سوءاستفاده خیلی بدی ممکن بود آنجا باشه. من البته الان این را خیلی نمی‌دانم.

فکر می‌کنم این اتفاقی که می‌افتاد همراه با این قانون بود که طلاق هم اتفاق نمی‌افته. یعنی قوانین مسیحی که یک جوری جلوی طلاق را هم گرفته بود. بنابراین اموال مشترک بود دیگه، چون این دو تا همیشه قرار با همدیگر زندگی بکنند. من الان خیلی جزئیات قوانین مالی مربوط به خانواده در اروپا را نمی‌دانم.

به غیر از اینکه زن اموالش یک جوری در اختیار مرد قرار می‌گرفت. در اسلام این‌جوری نیست. یعنی شریعت اسلام با احتیاط یک مقدار در مورد مسائل مالی برخورد می‌کند. استقلال مالی زن را به رسمیت می‌شناسه. همان‌طوری که زن ارث می‌بره، یعنی زن هم از طرف خانواده اولیه خودش اموالی بهش رسیده.

حالا به غیر از اینکه حالا تو دنیای مدرن ممکن است خودش کار کند و اموالی به دست بیاره، به اضافه اینکه مرد هم صداق و انفاق و اینایی که برایش واجبه انجام می‌دهد. بنابراین زن خودش استقلال مالی دارد و یک در واقع قدرت اقتصادی دارد که خیلی هم حالا اوضاع بد نباشد. من فکر می‌کنم این‌ها نتیجه همان چیز است دیگر.

نتیجه این است که خیلی خوش‌بینانه برخورد نمی‌شود با روابط خانوادگی. نه یک جور نتیجه رئالیست بودن قانون‌گذاره که اکثریت مردم خیلی قابل‌اعتماد نیستن، خیلی اهل این حرف‌ها نیستند که حالا اگر زندگی را شروع کردن بشود اعتماد کرد که همه‌چیز به خوبی و خوشی می‌گذره.

بنابراین یک مقدار مثلاً فرض کنید حق طلاق را به مرد دادن به نظر من نتیجه این است که خب اومدیم و مثلاً صداق یک لحظه هم این صداق را این را بگیرید که زن همه مرد همه اموال خودش را اساس زندگی خودش را به اسم زن کرد. حالا اگر زن حق طلاق داشته باشه می‌شود همین مثل همین الان در مورد مهریه.

یک مهریه سنگینی مرد به اسم برای زن تو عقد قرار بده بعد زن حق طلاق هم داشته باشه بعد آن مهر عندالمطالبه هم هست. خب پس می‌تواند زن همان فردا طلاق بگیرد و مهر خودشم برداره برود دیگر.

یعنی یک جوری آن صداق که می‌آید مثل اینکه آن یک جوری مرد در خودش را وارد این زندگی کرده و یک تعهداتی دارد که صداق صداقت خودش را ثابت بکند به آن شکل، حالا دیگر نمی‌شود به زن حق طلاق داد.

مثل اینکه این چیز حقیه که حالا زن از خودش می‌گذره برای اینکه من به مرد اطمینان بده که من هم برای زندگی طولانی‌مدت اومدم. نیومدم مثلاً یک روز زندگی بکنم.

نمی‌دانم چقدر شنیدید ولی من نه تو روزنامه‌ها در حول‌وحوش مثلاً خانوادگی خودم که از دهن آدم‌ها شنیده باشم حالا مثلاً این بگوید که فلانی از فلانی شنیدم که این‌طوری شده، یکی دو مورد شنیدم که از این قانون عندالمطالبه بودن این‌جوری سوءاستفاده شده. یک مهر سنگینی تعیین شده بعد بلافاصله بعد از عقد زن رفته مهر را گذاشته اجرا اصلاً زندگی نکرده.

واقعاً یعنی یک مورد من شنیدم که یک روز هم زندگی نکرده. مهر را گذاشته اجرا بعد توافق کرده با مرد که تو نصف آپارتمان را به اسم من کن، مرا طلاق بده. مهریه را می‌بخشم. یعنی یک قانونی اینجا وجود دارد که طرف ظرف مدت مثلاً ۴۸ ساعت یک آپارتمان از مردی گرفته.

البته خب اسم مرد هم در شناسنامه‌اش ثبت شده دیگر. فکر کنم برای بعضی‌ها ممکن است اصلاً خیلی مهم نباشد ولی الماس‌نامه می‌شود گرفت. برای پروژه‌های بعدی. جا خب طلاق باعث می‌شود مدت پس فوق‌العاده‌ست که من می‌خواهم بگویم این مهریه سنگین یا صداق سنگین بعد با آن حق طلاقه دیگر دو تا را نمی‌شود نگه داشت.

و برای اگر نگه دارید یعنی به زن حالا خیلی اعتماد کردید دیگر. قرار نیست که ما به مرد و زن اگر قرار اعتماد بود که همان استراکچر کلی اولیه را داشتیم. به هر حال یک جوری من می‌خواهم بگویم تفسیرهایی می‌خورد حالا مثلاً الان موضوع حق طلاق به ذهنم رسید یک چیزی هم اضافه کردم.

آن مسئله تفسیرهایی وجود دارد که در مورد دخالت از بیرونه. بالاخره یک تفسیرهایی که مبنی بر اینکه ممکن است اوضاع بد بشود باید یک جوری تحت کنترل قرار بگیرد. حالا تو دنیای مدرن ببینید از نظر من که در واقع روابط خانوادگی به حالت فاجعه رسیده دیگر.

شما اصلاً آمار بگیرید ببینید طول مدتی که ببینید از یک طرف غربی‌ها طبق معمول با غرور هرچه تمام‌تر همیشه هرچه که هستند به نظرشون می‌آید بهترین وضعیت تاریخه.

الان هم مطمئناً احساسشون این است که قوانین و کنوانسیون‌هاشون بهترین قوانین تاریخ بشره در مورد روابط زن و مرد. خب حالا مثلاً بیاید وضعیت خانواده را در همین غرب با این قوانین موجود بررسی بکنید. واقعاً اوضاع روابط خانوادگی خوب است در غرب؟

یعنی می‌تواند کسی واقعاً جرأت دارد یک آدم غربی اینقدر دیگر روش زیاد باشه که بگوید اوضاع خانواده در غرب مناسبه؟

آمار طلاق و روابط مدرن

فکر کنم یک آماری وجود دارد که بیش از نصف ازدواج‌ها در آمریکا در سال اول به طلاق منجر می‌شوند. بیش از نصف تو سال اول. دقیقاً این چیزی است که من تو آمار دیدم. مثلاً مربوط به شاید حدود هفت هشت سال قبل باشه.

نمی‌دانم الان چه جوریه. وضعیت روابط خارج از خانواده، بچه‌های بی‌سرپرست، چه می‌دانم اصلاً یک اوضاع به‌هم‌ریختگی‌ای وجود دارد. می‌خواهند بگویند که این‌ها یا اصلاً من کلاً این‌ها هم کار ندارم. شما مسئله بچه‌دار شدن زنا را نگاه کنید. چقدر رغبت الان در مرد و زن.

ببینید من می‌خواهم قوانین خانواده را یک جوری به سعی کنم بریزم که یک خانواده‌های پایداری تشکیل بشه، در آن بچه به دنیا بیاد، مثلاً بچه‌ها خوب تربیت بشوند. فکر کنم اهداف شریعت متمرکز روی این چیزاست. سعی کنیم که به یک چنین چیزی برسیم. حالا ممکن است اصلاً رسیدن به این ساده نیست.

یعنی من نمی‌خواهم بگویم اگر قوانین شریعت را شما در یک جامعه دینی به‌طور کامل، هوشمندانه، با حضور معصومین هم رعایت بکنید و اجرا بکنید هم من خیلی امیدوار نیستم آمار فوق‌العاده‌ای از نظر مسائل خانوادگی به وجود بیاید. یعنی همه مثلاً فکر کنیم اکثریت خانواده‌ها زندگی خیلی عاشقانه‌ست و بچه‌ها خوب دارند این اصلاً یک حیطه‌ایه که خیلی در آن موفقیت‌های بزرگی شاید نتونیم به دست بیاریم.

کلاً اینطوریه شما شرع را در جامعه دینی که رعایت مثلاً قوانین عبادت که اجرا می‌شود اینطوری نیست که مردم همه عارف بشوند که. قوانین خانواده‌شم همین‌طوریه. یعنی انتظار نداشته باشید اگر قوانین خیلی هم خوب اجرا بشود همه‌چیز یک دفعه خانواده‌ها همه گلستان می‌شوند. ولی نکته این است که حداقل من شرع را که نگاه می‌کنم یک چنین جهت‌گیری‌هایی در آن می‌بینم.

یعنی جهت‌گیری به سمت خانواده‌های سالم، نهایت یک استراکچری من تو ذهنم هست، یک تئوری‌هایی که انگار می‌توانیم بنا به این تئوری‌ها بگوییم که این‌ها بهترین قوانینی بودن همراه با یک سری تفسیرهای یک خورده بدبینانه که به یک چنین خانواده‌هایی برسیم. تو غرب اصلاً یک چنین فضایی وجود ندارد.

شما به نظر من اینقدر الان تو غرب فضا اینطوریه که زنا همان کارای مردها را می‌کنند مردها که خیلی وقته که دیگر تمایلی ندارند تو شرایط اقتصادی مدرن که خانواده تشکیل بدن و بچه‌دار بشن، زنا هم به نظر من تو دهه‌های اخیر به این موجوداتی تبدیل شدن که خیلی میل به بچه‌دار شدن ندارند.

من اگر بخواهم یک فکت، یک متر بذارم، یک خانواده‌سنج، چه می‌دانم یک چیزی ابداع بکنم، بگویم که یک چیزی را در جامعه اندازه بگیرید ببینید اوضاع روابط زن و مرد کلاً خوبه، اوضاع زنا خوب است یا نه؟ من می‌گویم میزان علاقه زنا به بچه‌دار شدن را در خانواده در جوامع مختلف اندازه بگیرید.

به نظر من این نشون‌دهنده این است که زنا تو آن جامعه راحتن یا راحت نیستند. اوضاعشون خوب است یا بده؟ یعنی جامعه‌ای که در آن ۹۰ درصد زنا ترس از بارداری دارن، دنبال همه‌ش دنبال به‌دست آوردن حق سقط جنینن.

یعنی شما یک لحظه این را فرض بکنید این فرض از نظر من بدیهی را که بخش مهمی از تکامل زن مربوط به بارداری و مادر شدنه در یک محیط امنی که آن محیط امن باعث می‌شود که حس بارداری پیدا بکنند و بتونن بچه‌های خودشان را بزرگ بکنند.

اگر واقعاً این جزو طبیعت بدیهی و واضح زن که باید باردار بشود تا به کمال خودش برسد بنابراین با تمام وجود باید تمایل به بارداری داشته باشه حالا اینکه یک فرهنگی به وجود آمده یک جوامعی به وجود آمده که زنا به جای بارداری همش دنبال سقط به دست آوردن حق سقط جنین دارند تلاش می‌کنند و میل به بارداری کم شده خب این نشان می‌دهد زنانگی یعنی آن زن به معنای واقعی کلمه تو آن جامعه تحت فشار و جامعه سنتی که زنا تمایل بیشتری به بارداری داشتن این بار جامعه به طبیعت زن داشت احترام بیشتری فضای بیشتری. برای زن داشت ایجاد می‌کرد که این میل طبیعی در آن وجود داشت شما واقعاً تو

همین جامعه خودمان ۵۰ سال ۱۰۰ سال بروید عقب زنا به وضوح در تمام مدت دوران نوجوانی‌شون قبل از ازدواج شاید اگر نقصی وجود داشت این بود که شوهر می‌کردند برای بچه‌دار شدن آن هدف غایی‌شون انگار بود برای اینکه رابطه زن و مرد خیلی رابطه خوبی تو جامعه سنتی ما نبود ولی حداقل این عشق بچه‌دار شدن و بچه بزرگ کردن این بخش طبیعت زنانه کاملاً به نظر می‌اومد بهش میدان داده شده بود در فرهنگ و در جامعه در خانواده‌هایی که تشکیل می‌شد.

و بنابراین می‌خواهم بگویم یعنی یک یک چیزهایی که در واقع الان در غرب بهش افتخار می‌کنند با یک متر و اندازه‌های ساده‌ای به نظر من می‌شود نشان داد که نه تنها موفقیت نبوده بلکه وضعیت زن و خانواده در جامعه غرب با همین کنوانسیون‌ها و آن چیزهایی که بهش افتخار می‌کنند به پایین‌ترین سطح ممکن شاید در طول تاریخ رسیده باشه یعنی یک پدیده‌هایی وجود دارد که سابقه تاریخی ندارد.

من احتمالاً یک یکی دو تا تبصره در ادامه این حرفی که الان شروع کردم بزنم اول جلسه آینده می‌گویم. ولی خب فکر می‌کنم موضوع صحبت جلسه آینده عوض می‌کنم.

و من قصدم این بود که یک به عنوان نمونه آن چیزی که یکی دو بار تو کلاس بهش اشاره کرده بودم که می‌شود یک تئوری‌های پایه همراه با یک باید‌هایی را گذاشت و سعی کنیم که قوانین شریعت را ازش به دست بیاریم یعنی یا نزدیک بشویم به قوانین شریعت.

من اصلاً الان ممکن است الان یک نفر من می‌خواهم بگویم عین بحث تئوری‌های علمی الان یک نفر ممکن است یک مبانی دیگه‌ای را از نظر درکش از زن، مرد و روابط زن و مرد و

خانواده و اهداف دیگه‌ای را بگذارد و سعی کند نشان بده که چیزی شبیه‌تر به قوانین شرع می‌تواند به دست بیاورد از این تئوری‌ها و باید نبایدهایی که ابتدایی که اصولی که گذاشته و این رقابت می‌تواند ادامه پیدا بکند.

یعنی مثل تئوری‌های علمی مثل اینکه احکام شریعت بشوند مثل فکت‌های تثبیت شده و این مدل‌هایی که ساخته می‌شوند بشوند مثل مدل‌های علمی که دارند رقابت می‌کنند کدومشون می‌توانند نزدیک‌تر بشوند به مجموعه احکام شریعت.

الان از حرف‌هایی که من زدم به هیچ وجه نمی‌شود نتیجه گرفت این مدلی که من توصیف کردم حالا اسمش را بگذاریم مدل یین و یانگ یا نمی‌دانم جلال و جمال این مدلیه که بهترین مدل ممکن است. من فکر می‌کنم چیزی نزدیک

می‌شود به چیزهایی که در شریعت در مورد روابط خانواده گفته شده. ولی نه اینکه همه چیزشو بشود همه قوانین شرع را بشود استنتاج کرد. و تا وقتی مدل ولی مثل علم تا وقتی مدل دیگه‌ای که بتواند رقابت بکند و نزدیک‌تر بشود باید‌های نزدیک‌تر به شرع را استخراج بکند تا وقتی به چنین مدل دومی نرسیدیم این مدل اول را می‌توانیم محترم نگه داریم.

پرسش و پاسخ

بفرمایید شاید قبلاً در مورد این صحبت کردیم که حق طلاق و نقد را برای زن برای اینکه من می‌خواهم بگویم که از آن طرف هم اجازه تعدد زوجات داشته باشه خب من حس می‌کنم زن شاید به خاطر زندگی علاقه به حس به زندگی بیشتر از مرد داشته باشه و این تازه شرط حالا هر دلیلی قبلاً بوده که الان هم نیست این قابلیت را واسه مرد گذاشته این خودش یک داد نمی‌شود گفت من کلاً مسترز اصلی شما را قبول ندارم که به آن معنایی که متداوله اجازه تعدد زوجات به مرد داده بشود.

یعنی الان قانون من کاری به قوانین فعلی قوانین کشور که کار ندارم نمی‌خواهم مدل قوانین کشور نتیجه می‌گیرم.

تعدد زوجات

من حس‌ام این است که آن شکلی که در یکی دو بار هم در مورد این صحبت کردم که تعدد زوجات یک جوری همان‌طوری که بعضی از علما هم صراحتاً می‌گویند مربوط به شرایط استثنایی و حاده. مثلاً فرض کنید شرایط جنگه، شرایط خاصیه که زنان نمی‌توانند زندگی خودشان را اداره بکنند.

یعنی یک جوری حالت کراهتی نسبت بهش وجود دارد. شما ولی در افواه این‌جوری است که انگار تعدد زوجات حقوق مرده. الان شما یک جوری می‌گویید که مثلاً بله دیگر آن مرد می‌تواند برود چهار تا زن. اصلاً این‌طوری نیست. پیش‌فرض مردها ندارند که.

خب باشه من کاری به پیش‌فرض مردها ندارم. ما داریم در مورد واقعیتی که در شرع هست صحبت می‌کنیم. به نظر من بله خب این دقیقاً از آن نمونه‌هایی که سوءاستفاده به نظر من شده دیگر. یعنی من بارها این به این آیه قرآن اشاره کردم. می‌گویم آقا شما به عنوان یک آدمی این اعتقاد به شرع دارید از این آیه قرآن چه می‌فهمید؟

که می‌گوید که باید بین زن‌هاتون اولاً خب جوازش که در ابتدای سوره نساء داده شده با این لحن که اگر می‌ترسید در سرپرستی ایتام اشکال ندارد که این کار را بکنید. یعنی بروید تا چهار تا زن. یعنی یک یک چیزی را اصلاً گزاره حالت شرطی دارد.

این‌جوری نیست که حلال شده در مردها تا مثلاً چهار زن. ابتدا و مؤخره و مقدمه نداشته باشه. ولی نکته اصلی به نظر من این آیه است. می‌گوید که باید بین زن‌هاتون عدالت رعایت بکنید و نمی‌توانید عدالت رعایت بکنید. من نمی‌فهمم شما چه می‌فهمید از این؟ یعنی یک چیز بدیه دیگر.

بنابراین یک بدتری باید وجود داشته باشه که ما این بد را بپذیریم. مثلاً شرایط بعضی از علما می‌گویند مثال می‌زنند می‌گویند شرایط جنگ که تعداد خیلی زیادی مثلاً دوران قدیم را مخصوصاً تصور بکنید. آدم‌ها به جغرافیا چسبیده بودن. مثل الان ممکن است یک کشوری ۹۰ درصد مردهاش نابود بشوند. زن‌ها مهاجرت کنند بروند کشورهای دیگر ازدواج کنند.

بروند در ویکی‌پدیا نگاه کنند ببینن کدام کشورها نسبت زن به مردش برعکسه و مهاجرت کنند به آن کشورها به قصد ازدواج. ولی واقعیت این است که این خیلی دوران جدیدی که این اتفاق‌ها این‌جوری افتاده. تو دوران قدیم یک قبیله‌ای که همه ازدواج را داخل خودش قرار می‌گرفت در یک جنگی ۷۰ درصد مردهاش کشته می‌شدن.

خب حالا چه کار کنند زن‌ها تو این چنین قبیله‌ای؟ قبیله‌های دیگر هم این‌ها را به عنوان اصلاً همسر قبول نمی‌کنند. هواپیما و این‌ها هم نیست مهاجرت کنند جاهای دور و یک چنین امکانی نیست. می‌گویند مثلاً تعدد زوجاتی که از مواردش می‌گویند یک چنین شرایطیه. شرایط اضطراری دیگر. بالاخره قرآن به نظر من خیلی لحنش در کراهت موضوع واضح است.

مثل یک چیزی که حالا در شرایطی دیگر چاره‌ای نیست این کار را می‌تونی بکنی. در واقع اصلاً نباید بیاریدش در قوانین عامی که در مورد زن‌هاش را دارید در موردش بحث می‌کنید. می‌دانید ممکن است یک نفر یک تبصره‌هایی هم بگوید آقا یک زن در شرایط خاصی مثلاً بتواند بدون دلیل موجه طلاق بگیرد.

نمی‌دانم مثلاً می‌گم‌ها یک چیزهایی شرایط عجیب و غریبی را فرض بکنید که بعضی از این قوانین نقض بشوند. ببین مثل این می‌خواهم بگویم شما نمی‌توانید بگویید که اکل میته مثلاً جزو قوانین شرطی که شرعی که حلاله چون در قرآن نوشته که اگر حالت اضطراری بود می‌توانید این کار را انجام بدهید. جزو محرمات حالا یک شرایط اضطراری وجود دارد می‌شود در آن انجام داد.

من احساسم این است حالا نه به اندازه اکل میته ولی تعدد زوجات بالاخره لحن قرآن این‌جوری است که مربوط به شرایط اضطراری و شرایط خاص می‌شود. بنابراین اصلاً نباید وارد بحث‌های قوانین شریعت در مورد خانواده و نمی‌دانم مسائل مربوط به زن و مرد کرد.

بیشتر نتیجه ضرورت‌های اجتماعیه تا من دارم آن قسمتی که مربوط به مسائل روانه یعنی طبیعت زن و مرد را بشناسیم مفهوم خانواده و ازدواج و این‌ها را درک کنیم سعی کنیم ببینیم که شریعت چه قانون‌ها را جوری گذاشته که چه اتفاق‌هایی مثلاً بیفتد.

ولی آن هم خب حالا مثلاً ممکن است مربوط به مسائل اقتصادی اجتماعی باشه که فراتر از حیطه خانواده است.

پرسش و پاسخ

من سوالی در مورد این اسما و این‌ها دارم.

این مگه مسئله این‌طوری که من تصورم مگه مسئله نیست که قرار است انسان جامعه اسما باشه؟ بله. این قوانین این‌طوریه که آدم این حس را الان تو این جلسه من ایجاد می‌کند که قرار است درون این سر و غوته جلالش یعنی هیچ چیزی از جمال انگار قرار نیست بهش اضافه بشود که به آن جامعیت اسما ما برسیم در این خانواده و بعد این حس اینطوری از جلسه می‌آید.

از جلسه قبل هم میتونست منتقل بشود. من نبودم جلسه قبل. آها جلسه قبل نبودی. آها ببخشید. ببینید مردی که به کمال رسیده در رابطه عاشقانه این‌جوری نیست که هم مرد هم زن.

یک مردی که شما نگاه میکنید مثلاً کاملاً آن صلابت مردانه را دارد ولی چون عاشق یک زنیه آن زن در درونش زندگی می‌کند.

آنیما و درک عاطفی مرد

پرسش و پاسخ

یعنی مسئله این است که آنیما قرار نیست که در خودآگاهی و مثلاً در رفتار مرد خودش را ظاهر بکند. آنیما منبع آن چیز درک عاطفی قوی ایه که مرد پیدا می‌کند.

یعنی آن چیز کمالی که در زن هست در مرد ایجاد می‌شود از طریق اینکه ببینید نتیجه عشق این است که در درون زن یک مرد زندگی می‌کند حالا. زن زنه. ولی آن مرد درونش فعال و قدرتمند و باروره. و مرد هم همین‌جور آنیماش باروره. خلاقیت هنری پیدا می‌کند. پر از مثلاً ظرافت های عاطفی می‌شود مرد.

چیزی که قبل از اینکه تو وارد رابطه عاشقانه بشود به این حد نداشته. الهام های هنری ممکن است پیدا بکند. این معنایش این نیست که برود آرایش کند. ببینید رفتار زنانه را کپی کردن این اتفاقی که اتفاقاً تو غرب افتاده. چون این چیز است اولاً اینکه قطب مردانه و زنانه در آن فیکس شدن و موندن نقصه.

حتی غربی ها هم یک جوری انگار این را می‌فهمند. الان مثلاً فرض کنید که مردها رفتارهای زنانه را اقتباس میکنن، آرایش بکنن، نمی‌دانم به لباس خودشان خیلی اهمیت بدن. زنا هم همین‌جور. زنا که به وضوح به دلیل همین فضای مردسالار به شدت رفتارهای مردانه را اقتباس می‌کنند. این کمال مرد و زن نیست از نظر روانی.

از نظر روانی آنیما یک جوری در لایه دیگر ای از وجود مرد دارد زندگی می‌کند نه در خودآگاهی و مثلاً رفتار و فانکشن هایی که انجام می‌دهد. در درون مرد یعنی جای تجلی این تجلی در جامعه از ما می‌خواهند احساس میکنم که این جای یعنی اینکه یک جور چیزی وجود دارد دیگر همیشه یکیشون بیشتر از آن تجلی دارد ها؟

محل تجلی ظاهر و باطنش فرق می‌کند. یعنی زیبایی مرد زیبا میشه، باطن مرد زیبا می‌شود. به دلیل اینکه عواطف زیبا پیدا می‌کند. آن حس زنانه ای که نسبت به حیات وجود دارد در مرد به وجود می‌آید. و در زن هم همین‌جور. در زن آن مثلاً نوع عقلانیتی که در من واقعاً خوب است بگویم عقلانیت زن به مرد منتقل میشه، آن سوفیا.

و عقلانیت مرد به زن منتقل می‌شود. یعنی منتها جایگاهشون حالت چیز دارد. از نظر اینکه کدام در ظاهر، کدام در باطنه انگار همچنان قرینه همدیگر هستند. همین استراکچری که یونگ توصیف می‌کند دیگر. آنیمای قوی معنایش این نیست که این آنیمای مثلاً رفتار مرد زنانه می‌شود.

آنیما یک منبعی در درون مرده که خیلی به ناخودآگاهش مربوطه. همونجور که آنیموس به ناخودآگاه زن یک جوری مربوطه. که منبع یک سری چیزها می‌شود. عواطف و چیزهایی که در مرد یک جوری خیلی تحت کنترلش نیست. مثل الهام های هنری. مرد تبدیل به چنین موضوعی موجودی می‌شود. در درونش یک زیبایی دست پیدا می‌کند.

ظاهرش ممکن است واقعاً شما ممکن است ها یک مردی را به یک چنین کمالی رسیده باشه یک مدتی محدودی اگر رفتارهای ظاهریشو نگاه کنید به نظرتون می‌آید خیلی فرق نکرده. ولی به شدت درونش فرق دارد دیگر. به دلیل همان ظرافت هایی که در درونش ایجاد شده، درک های جدیدی که پیدا کرده نسبت به جهان، روابط انسانی.

همینطور زن هم همینطور. به شدت تغییرات عمیقن و درونی ان. این ربطی به مسئله تجلی اسما ندارد. یعنی بالاخره زیبایی در درون مرد متجلی شده ولی نه اینکه خودش را آرایش کند اونطوری که زن خودش را آرایش می‌کند. خود محل محلش فرق می‌کند.