→ بازگشت به سورهٔ بقره + نساء

جلسهٔ ۲ · سورهٔ بقره + نساء

تنزل تدریجی بنی‌اسرائیل در سوره بقره، بنای کعبه و تعیین قبله مسلمین

۱۸,۵۱۳ واژه · ۱۵ موضوع

در این جلسه سنگین شدن شریعت در پیوند با پرسش‌های بیهوده، با ارجاع به داستان بقره، بررسی می‌شود. جزئیات حکم وضو و آیهٔ نشوز در سورهٔ نساء محور بحث است. تنبیه بدنی، تحول مجازات نزد فوکو، و مراحل برخورد با نشوز نیز طرح می‌گردد.

من تو این جلسه یک صحبتی در مورد بحث‌هایی که قبلاً کردم باید بکنم. بعدش هم در مورد یک بخشی از سوره نساء که جزء پنجم قرار دارد در صحبت‌هایم انجام بدهم. بگذارید اول نکته‌ای که در مورد جلسات قبل‌تر هست را بگویم.

در همان جلسه اول که در مورد آن بحث تسبیح سوره بقره و اهمیت آن آیاتی که مربوط به داستان بقره هست صحبت کردم، سعی کردم بگویم که یکی از محتواها در واقع این است که این سنگین شدن شریعت به نوعی با آن سوال‌هایی که نباید پرسیده بشود ربط دارد.

من از این جهت دارم این بحث را مجدداً در موردش یک چیزی باز می‌کنم، این است که یک ایمیلی به گروه زده شد و یک مقاله‌ای فرستادن به گروه.

من واقعیتش این است که مقاله را کامل نخوندم. یعنی یک مقدار چکیده‌اش را خوندم، یک خورده هم این‌جوری نگاه کردم، به نظرم آمد که خیلی ارتباط ندارد. یعنی حس کردم که اصلاً شاید حرف‌هایی که زدم درست فهمیده نشده، یک جور برداشت غلطی ازش وجود دارد که می‌خواهم دوباره روی آن نکته‌ای که گفتم تاکید بکنم.

یک خورده حالا در دو تا مثال هم می‌زنم که روشن بشود اینجا، البته موقع یادداشت‌هایی کردم که یادم رفته بود نگاه کنم، بیام سر کلاس، حالا شاید بعداً یک مقدار بهشان انداختم. ببینید، از این جهت می‌گویم که حالا چکیده را خواندم دیگر ادامه ندادم به خواندن و احساس کردم سوءتفاهم که این مقاله درباره فلسفه شریعته.

من بحثی درباره فلسفه شریعت فکر نمی‌کنم کرده باشم که حالا مثلاً اختلافی بین این مقاله چکیده هم به نظر نمی‌آید که بعداً نکته‌ای در آن باشه. حالا سعی می‌کنم دقیق بخوانم این‌ش اگر نکته خاصی بود که بعید می‌دانم این‌جوری باشه، بعداً دوباره در موردش صحبت بکنیم.

این من حرف‌هایی که زدم محتواش این نبود که مثلاً پرسش‌هایی انجام می‌شود و شریعت ایجاد می‌شود. گفتم شریعت پیچیده می‌شه، تبدیل به مثلاً یک بار سنگین‌تر می‌شود. نمونه‌اش تو همان داستان بقره که مبدأ به اصطلاح حالا این است که یک چنین فکری در ذهن من ایجاد شده، این است که خب بالاخره حکم اینکه بقره را بکشید که قبل وجود دارد.

در اثر آن که در اثر سوال ایجاد نشده، یعنی اصل حکم یک حکمی وجود دارد منتها ساده‌ست، عامه. توضیحی هم ندارد. هرچه که سوال بیشتری پرسیده می‌شه، این دایره در واقع آن گاوی که باید کشته بشود کوچک و کوچک‌تر می‌شود و انجام حکم سخت‌تر می‌شود.

من فکر می‌کنم خوب است یک خورده حقیقتش امروز الان داشتم می‌اومدم یک ذره فکر کردم، به نظرم آمد شاید این جلسه چون قصد نداشتم فقط این نکته را بگم، بعدش روی این نکته یک مقدار تامل بکنیم و روشن‌تر بشود که معنایش چیست.

بگذارید من حرف‌هایی که تو آن جلسه زدم یک چیزهایی یک ذره فکر کردم که چه جوری ممکن است این ابهام به وجود آمده باشه که اصلاً من به نوعی دارم می‌گویم که شریعت نتیجه این نافرمانی‌هاست شاید که درباره فلسفه شریعت، مثلاً شریعت نقش خوبی دارد و در مورد دنیا و آخرت می‌تواند مثلاً کمک بکنه، یک چنین چیزی فرستاده شده برای مطالعه گروه. من یک نکته‌ای گفتم، یک چیزهایی که به نظرم می‌آید که تو آن جلسه گفته شده را دوباره تکرار بکنم.

مسیح و بی‌نیازی از شریعت

یک جمله زیبایی از حضرت مسیح نقل کردم که ایشان به پیروان خودشان می‌گویند که آن کاری را که دلتون می‌خواهد دوست دارید انجام بدهید. یک چنین مضمونی دارد عبارت ایشان.

و من گفتم که این در واقع با حقیقت خود حضرت مسیح خیلی سازگاره. برای خاطر اینکه حضرت مسیح هیچ تمایلی به شر نداره، همه تمایلاتش به خیره و واقعاً بهترین کارهای ممکن همین است که همان کارهایی که دوست دارد را انجام بده.

همه کارهای انسان تمایل به نماز، عبادت، تمایل به هر کار خیر و زیبایی دارد. بنابراین اگر انسان مسیح باشه، شریعتی لازم نیست برای‌شان. خودش همه کارهای خیر را انجام می‌دهد. با آن شناختی هم که حالا از مسیح، از خداوند و همه چیز در واقع شریعت چیزی نیست به غیر از تقلید ما از همین الگوهای رفتاری.

مثلاً فرض کنید ما نمازی که این‌جوری می‌خونیم، این نماز همان عبادتیه که پیامبر در واقع به نوعی حالا طبق بعضی از روایات در یک حالت خاصی مثلاً در معراج کشف کرده. یا حج به نوعی عبادتیه که از ابراهیم برای ما باقی مانده. بنابراین این‌ها الگوهای کمال انسانیت هستند و شریعت مثلاً بخش حداقل عبادات شریعت تقلید ما از این الگوهاست.

یک نکته‌ای که گفتم این است که برای انسان‌ها اگر در سطح مسیح باشند از نظر کمال آن‌وقت شریعت حتی شد آن احکام اولیه هم لازم نیست. یعنی لازم نیست کسی را مسیح حتی بگوید که نماز بخون. خودش خب نماز می‌خونه. خب این که ربطی به سایر مردم ندارد.

شریعت مجموعه احکامیه که در یک جامعه‌ای دینی برای مؤمنین نازل می‌شود که اینطوری زندگی بکنند. از اعمال فردیشون تا اعمال جمعیشون. بنابراین فرض اصولاً این است که برای افراد متوسط حتی سطح پایین دارد نازل می‌شود. نکته اینجا این است که آن سطح پایین‌ها شریعت را پیچیده می‌کنند.

یعنی این مثلاً داستان بقره چیزی که نشان می‌دهد این است که ممکن است مثلاً فرض کنید هارون هم اینجا ایستاده، حکم بقره می‌آید. آن که سؤال نمی‌کند که بعداً آن حکم پیچیده‌تر بشود.

افرادی سؤال می‌کنند که در لول‌های پایین‌تری از نظر معرفت و از نظر روانی قرار دارند. مثلاً من حسم این است که تمایل ندارند اصلاً گاو بکشن و دارند مقاومت می‌کنند. هی می‌گویند که مثلاً این یعنی چی؟

ما نمی‌فهمیم و بعداً هی احکام پیچیده‌تر می‌شود تا اینکه قرار می‌شود یک گاو خیلی خیلی خاصی را که خیلی مطبوعه قربانی بشود.

سؤال‌های بیهوده و پیچیده شدن احکام

بنابراین شریعت نازل می‌شود لازم میشه و دستورالعمل زندگی برای جا افرادی که تو جامعه دینی زندگی می‌کنن و توی زندگی فردی و اجتماعی‌شون. بنابراین اینکه نسل اون‌طوری بوده این ازش نمی‌شه برداشت کرد که مثلاً شریعت لازم نیست نمی‌دونم.

من همه‌اش فکر می‌کنم که چی ممکنه برداشت شده باشه که یه همچین مطلبی به عنوان مثلاً پاسخ به چیزهایی که توی کلاس گفته شده فرستاده شده. اون نکته‌ای که من در واقع در موردش صحبت کردم اینه که تمایلات منفی حتی اینم حالا می‌تونم بذارم تو پرانتز، سوال‌های بیهوده شریعت رو پیچیده می‌کنن نه اینکه ایجاد می‌کنن.

شریعت در اثر حتی ممکنه یکی بگه بعضی از این سوال‌ها از روی کنجکاویه. مثلاً هیچ چیز منفی‌ای هم توش نیست یعنی تمایل به انجام عدم تمایل به انجام دادن نیست. یا برعکس اگه نهی‌ای هست این نیست که طرف می‌خواد انجام بده بعداً پرسش می‌کنه. فرض رو بر این بذاریم که این‌جوری هم نیست. صرف کنجکاوی علمیه

اصلاً. طرف می‌خواد یه چیزی بدونه. من من خیلی فکر می‌کنم اون آیاتی که در مورد سوره بقره است خیلی فضاش این‌جوری نیست. یعنی به نظر می‌آد مقاومت از روی عدم تمایله. ولی حتی اگه پرسش پرسش از روی عدم تمایل نباشه، صرف کنجکاوی باشه هم به نظر من همین اتفاق می‌افته. یعنی می‌ریم به سمت پیچیده شدن شریعت احتمالاً.

مثلاً حالا ممکنه یه بار جواب داده نشه، یه بار یه جوری تفره رفته بشه ولی بالاخره این نوع سوال‌ها جواب‌هایی دارن که باعث می‌شه که شریعت احکام خواسته رو سنگین‌تر بشن. این در ادعای من توی اون جلسه اینه. اینکه روند پیچیده شدن شریعت در اثر این سوال‌ها توی قرآن بهش اشاره شده.

برای همین من نمی‌فهمم که این مقاله اصلاً چه ربطی به این موضوع داره. بفرمایید شما. این مسئله‌ای که اونجا فکر می‌کنم تو اون جلسه هم بود، این بود که پیچیدگی چرا بده؟ مثلاً اینکه ما بدونیم که مثلاً خدا دوست داره که ما مثلاً این‌طوری هم در زمان موقع سجده‌مون این یعنی با جزئیات مثلاً خدا به ما بگه که دقیقاً این الان این کارو بکن، این کارو بکن، این کارو بکن چرا بده؟

این نکته که پیچیدگی بوجود شدنش خب معنیش برای آدم آفرین. بذار بذارید من حالا حس خودمو بگم که اصولاً اعمالی که به‌گونه حکم وجود انجام می‌شن ارزش بیشتری دارن. یعنی شما وقتی که مثلاً ببینید من به شما بگم که یه گاوی رو بکشید.

اگه بنی‌اسرائیل بگن خب خداوند دستور داده من یه گاوی بکشم، قربانی قرار بکنم حالا به هر طریقی خودم برم بهترین گاوی که می‌دونم گاوی که بیشتر از همه دوستش دارم بیارم برای خدا قربانی بکنم. اینه که ارزش داره. نه اینکه بهت بگم برو اون گاوه رو بیار.

اینکه یه یه نکته ببین یه نکته بدیهی از نظر من وجود داره که این پرسش و پاسخ‌ها و جزئیات نامتناهی، حالا من سعی می‌کنم یه مثال بزنم اینو بگم. یعنی اصلاً این‌جوری نیست که شما بگید حکمی رو می‌شه با جزئیاتی داد که دیگه پرسشی ایجاد نشه.

وضو و عسر در شریعت

بنابراین خب اینکه یه جایی باید متوقف بشه. بنابراین مثلاً فرض کنید اگه حکم در مورد وضو گرفتن داره صادر می‌شه، بالاخره شما هرچقدر اینو دقیق‌اش هم بکنید باز ممکنه یه نفر یه سوال بکنه که احتیاج بشه دقیق‌تر

یه چیز کلی‌ای گفته بشه. اینکه شما سعی کنید حالا اینو به زیباترین صورت ممکن یعنی اختیار داشته باشید از خودتون و انجام بدید این ارزشش بیشتر از اینه که جزئیات رو به شما گفته باشن.

اینکه جا برای کشف و اختیار شما باشه، حالت شما همون‌طوری که یعنی نه در یه لحظه‌ای مثلاً فرض کنید که من من می‌خوام بگم که حالا این یه نکته‌ای که اینجا وجود داره اینه. شما وقتی تحت فشار نیستید به کاری رو انجام بدید، بیاید فرض کنید که احکام مثلاً وضو گرفتن در همین حد باشه که قرآن بیان کرده.

خیلی خیلی خیلی ساده. یه روزی شما خیلی حس و حال عبادت دارید، خودتون پیچیده‌اش بکنید، بیشترش بکنید، طولش بدید. یه روز هم که نه خب این حکم رو اجرا می‌کنید و می‌رید کارتون رو انجام می‌دید. ولی اگه سوال بکنید باید همیشه باید اون پیچیده رو انجام بدید. در حالی که یه روزایی حالا حالشو ندارید.

این خوب نیست. اینکه به شما همین که شریعت حالت عسر پیدا بکنه برای یه اکثریتی از مردم خوب نیست. بنابراین خوبه که شریعت ساده و مختصر باشه. پیچیده نباشه.

به مردم ببینید وقتی که سوال می‌کنید حالا وضو پیچیده و پیچیده‌تر می‌شه بعد می‌گن اگه این‌جوری باشه باطل می‌شه بعد شما باید اون‌جوری انجام بدید، این نمونه‌ای برای یه چیزیه که الان ممکنه ببین من دقیقاً حس‌ام اینه که وقتی شما سوال می‌کنید نه اینکه مجازات بشید و یه چیز بدی از شما خواسته بشه که الان بهترین چیز این بود یعنی شما از این سوره بقره باید این‌جوری بفهمید که انگار نظر خدا همین بوده از اول که اگه من به اینا می‌گم اگر من به این‌ها می‌گویم بقره بکشن بروند همان گاو خوبه‌شون را بیارن بکشن.

درستش این بود، زیبا این بود که این کار را بکنم. ولی من که نگفته بودم می‌تونستن این کار را نکنن اگر حس‌اش را نداشتم. ولی پرسیدن، یعنی حکمه روشن شد. این‌جوری نیست که می‌خواهم بگویم اینکه حالت مجازات دارد نه اینکه حکمه دارد مثلاً نمی‌دانم چگونه بگویم. خدا این را نمی‌خواد.

دوست ندارد این گاو قربانی بشود ولی مثلاً شما دارید می‌پرسید یک حکم انحرافی دارد به شما داده می‌شود. نه. انگار حکمه دارد روشن‌تر می‌شود. آن بهترین حالتش همین است. بروید این گاو را بیاورید بکشید. اگر در مورد وضو از ائمه مثلاً شما هی سوال بکنید و سوال بکنید، زیباترشو می‌گویند به شما. آن که بهتر هست را به شما می‌گویند. ولی قرار نبوده بهتان گفته بشود.

اینکه این خوب است که این دایره را هی بزرگ بکنیم یا کوچیک، قرآن صراحتاً می‌گوید که نهی می‌کند می‌گوید این سوال‌ها را نپرسید. اگر من گفتم انفاق کنید خب بروید بعد معلوم است که انفاق باید بروید بهترین چیزتون را انفاق بکنید.

ولی خداوند در حکم انفاق کردن که نگفته واجب است بگردید ببینید چه چیزی را بیشتر از همه دوست دارید آن را انفاق بکنید که بعد به دردسر بیفتید. حالا بعد سوال پیش می‌آید که من اگر ۶۰ درصد احتمال بدهم این را بیشتر دوست دارم، ۴۰ درصد احتمال بدهم آن را بیشتر دوست دارم، حالا بنا را باید بگذارم به ۶۰ یا نه جفت‌شون را انفاق بکنم.

بعد مثلاً این را که بپرسید احتمالاً حکم می‌آید که در این موارد احتیاط واجب آن است که جفت‌شون را انفاق بکنید. در اینکه حکم انجام همین‌جور پیش می‌رود دیگر. و این من می‌خواهم از یک طرف این پایانی ندارد. بعد نه اینکه پایان خوشی نداره، به معنای واقعی کلمه پایان ندارد. یعنی شما هرچقدر جزئیات بپرسید، جزئیات جواب داده می‌شود.

از پیامبر خودشان سوال می‌کردن، پیامبر از خدا می‌پرسید. این خیلی به نظرم داستانی زیباییه که این اتفاق می‌افتد و بعد هی حکم‌ها دارد به نوعی می‌رود به سمت دشواری برای اینکه خداوند اساساً انتظاری که مثلاً از مردم دارد این است که این که اگر یک چیز کامل‌تری وجود داره، خدا نمی‌آید ناقص را از شما بخواهد.

کامله را از شما می‌خواهد. اگر بپرسی بین این دو تا من کدام را انجام بدم، خدا که نمی‌گوید آن یکی را انجام بده، می‌گوید این یکی را مثلاً یک جوری گاوه بین گاو سیاه و زرد خب مثلاً کدومش حس بهتری نسبت بهش نه اینکه کدام گاو زرد از گاو سیاه بهتر است کشتن کدومش برای این آدم‌ها سخت‌تره گاو زرده سخت‌تره می‌گوید خب گاو زرده چون اساسش این است که اونی که بیشتر دوست داری اونی که تعلق و خاطر بیشتری داری را قربانی بکنی که خداوند بپذیره مثلاً. البته اینجا اینکه دوست داری بغل مسئله قربانی به آن معنایی که مثلاً هابیل قربانی می‌کرد یا ما در حج قربانی می‌کنیم نیست.

اینجا یک ماجرایی پیش آمده ولی به هر حال خواسته خداوند خواسته گاوی را بکشید. خب خوب است که بله بفرمایید. این اینطوریه که این شریعت بر این است که ما مثلاً یک طوری رفتار کنیم شبیه پیامبرا که بعد این حالات روانی هم بر ما ایجاد بشود. بله.

بعد من باز دوباره الان این سواله که اگر یک چیز سخت‌تری که حالشو نداریم انجام بدهیم هم شاید دوباره آن حالت دوباره حالت بهتر و آن حالت را برای ما ایجاد بکند. خب. این هنوز بله. و این نیست که پیچیده شدنش برای اینکه مثلاً حال انجام دادنشو نداریم کار بدیه.

من فکر می‌کنم این پیچیدگی‌هایی که تو ظواهر یعنی من حسم این است دیگر حالا اینکه چگونه بتوانم استدلال بکنم پیچیدگی که مثلاً فرض کنید تو ظواهر به وجود می‌آید اگر یک حکمی خیلی خیلی پیچیده بشود آن‌وقت خودبه‌خود وقتی ظواهر پیچیده شدن از آن حالت معنوی یک جورهایی کم می‌شود.

من مشکلی ندارم اتفاقاً ببین در یک حدی این تقلید کردن از پیامبران مؤثره ببین بگذار این‌جوری من استدلال بکنم. قبول دارید که بالاخره این تقلید یک جایی به یک نقطه ماکسیمم می‌رسد و بعد مینیمم می‌شود یعنی اگر بی‌نهایت کنجکاوی بکنید شما در مورد اینکه مثلاً پیامبر انگشتاشو چگونه می‌ذاشت سجده‌اش را چقدر من حالا مثلاً این مثال حضورم نشد بگویم.

حالا مثلاً فرض کنید اگر من کنجکاوی نشان بدهم که پیامبر چقدر پیشانی خودش را را مهر یا روی زمین حالا مهر که نبوده در آن زمان روی خاک که می‌ذاشت چقدر فشار می‌داد. این هم بپرسم. بگویم که مثلاً فلان‌قدر ژول مثلاً بر نیوتن بر متر مربع اینجا مثلاً فلان‌قدر نیوتن در متر مربع نیرو وارد می‌کرده.

بعد من دلم هی امتحان کنم مثلاً با یک وزنه‌ای ببینم می‌شود این‌قدر. هر دفعه که سجده می‌خواهم بکنم این باید مد نظرم باشه که این‌جوری نمی‌توانم از خودم بیخود بشوم دیگر موقع عبادت کردن. اگر این را قبول بکنید که یک جایی مزاحم می‌شود این جزئیات خب بالاخره حرف از این می‌شود که آن چیزهایی که ماکسیمم بوده گفته شده از آن بیشتر نرید.

را به پایینه. یعنی مثلاً فرض کنید اگر در مورد وضو واقعاً حکم همین است که در قرآن گفته شده. بیا یک لحظه فرض کنید من این را اصلاً مطمئن نیستم و نمی‌دانم. فرض کنید که حکم وضو در قرآن آمده و همین بوده بقیه جزئیات در اثر سوالا ایجاد شده. یعنی هیچ‌وقت دیگر پیامبر و ائمه مستقلاً نیومدن حکم وضو را کامل بکنند.

این را یک لحظه فرض کنید. خب این معنایش این می‌شود که همین مقدار دونستن و عمل کردن همان نقطه‌ایه که بهترین صورت ممکن است دیگر. زیادی بخواهید حالا وارد جزئیات بشوید بیشتر مزاحمتونه تا اینکه بهتان کمک بکند. یعنی من از اینجا می‌گویم که اولاً احکام در بهترین وضعشون ممکن بیان شدن.

اگر چیز بهتری بود بیان می‌شد. فرض بر این است که خداوند به بهترین وضع ممکن و پیامبر و ائمه‌ها یعنی کل شریعت بیانشون سوالا را یک لحظه بگذارید کنار آن چیزی که بیان می‌شود. اگر می‌گویم وضو در روایات مستقیماً تکمیل نشده باشه. یعنی این‌جوری نباشد که یک روز پیامبر رفته باشه بگوید من می‌خواهم آداب وضو را به شما یاد بدهم.

جزئیات احکام و نقش پرسش

چیزی بیشتر می‌خواهد یاد بده خب بنابراین دارد می‌رسونه به یک جای بالاتری. اگر همه‌ش این‌طوری باشه که پرسیدن و جواب گرفتن بنابراین این همان کامل‌ترین چیز بهترین نقطه‌ای بوده که می‌شد در آن متوقف شد. حالا بگذارید مثال وضو را من کم‌کم حالا به عنوان ببینید چیزی که در قرآن هست من می‌خواهم یک لحظه واقعاً این آیه را بخوانم.

ببینید چه ابهامی دارد. می‌گوید صورتتونو بشورید دستاتونو تا آرنج بشورید و سر و پاتونو مسح کنید. معلوم است چه کار باید بکنیم دیگر. من واقعاً این آیه را می‌خوانم احساسم این نیست که ابهام دارد که حالا حتماً باید یک نفر تو برای همین فکر می‌کنم شاید هیچ‌وقت پیامبر و ائمه مستقلاً تکمیلش نکرده باشند.

یعنی ببینید وقتی می‌گوید صورتتونو بشورید خب صورتتونو بشورید دیگر. اینکه صورت کجاست ابهام داره؟ اینکه شستن. واقعاً ببینید این حکم وضو را بگذارید کنار. اگر یک جایی همین‌طوری یک نفر به شما بگوید مثلاً دستتو بشور شما ازش چیزی می‌پرسید؟ چگونه بشورم؟ مثلاً نمی‌دانم از این‌ور به این‌ور از راستم را چپم بریزم یا چپم را راستم آب بریزم؟

چقدر آب مصرف بکنم؟ گفتم بشور دیگر. یک جوری به هر حال شستن مفهومش واضحه، صورت هم مفهومش واضح است. اینکه چه حکم اساسش، اساس وضو این است که صورتتون را بشورید، دست‌هاتون را بشورید، روی سر و پاتون مسح بکشید. مسح هم معنایش حالا ما یک خورده در فرهنگمون شاید مسح را اگر فرهنگ دینی‌مون را بگذاریم کنار خیلی جا افتاده نباشد ولی در آن زمان جا افتاده.

معلوم بوده که مسح یعنی دست کشیدنه دیگر. بالاخره دستتون را روی سر و پاتون بکشید. حالا من بیام سوال بکنم که صورت که گفته می‌شود از کجا تا کجا صورت حساب می‌شه؟ خب بالاخره حالا من فرض کنید هیچ چیزی هم نیست، مقاومتی هم نیست، کنجکاویه.

خب باید بهتان بگویند که نمی‌دانم از رستنگاه مو تا نمی‌دانم دو طرف بناگوش تا چانه، مثلاً محدوده‌هاش را مشخص می‌کنند. اگر نپرسیده بودید حالا یک خورده کمتر هم می‌شستید به نظر من ایرادی نداشت. یعنی آیه که چیزی ندارد دیگر. بالاخره صورت حداقلش این است که از ابروها تا این لب و این‌ها را شامل می‌شود دیگر. یعنی دیگر از این کمتر که شما نمی‌گید صورت.

مثلاً از ابرو تا دماغ را نمی‌گید. آن کلش با یک خورده دورش را ما می‌گوییم صورت. حالا وقتی می‌پرسید آخه چجوری؟ خب یک مرز مشخصی را باید بگویند دیگر. یک مرزی برای‌تان مشخص می‌کنند. بعد بپرسید که از بالا به پایین بشورن، می‌گویند نه خب مثلاً از نظر پیامبر زیباتر این است که از بالا به پایین شسته بشود.

خب به شما می‌گویند مثل همین گاو دیگر. از بالا به پایین زیباتر این‌جوری انجام بده. بعد همین‌جور شما بپرسید و جواب بگیرید. بعد مثلاً دست را از بالا به پایین بشورن، سر را از کجا تا کجا مسح؟ و می‌شد بپرسیم که چقدر دستمون را فشار بدیم؟

چند سانتی‌متر اگر یک خورده دوران مدرن‌تر بود، می‌شد پیمانه تعیین بکنیم که چقدر آب. اگر می‌ فکر می‌کنم اگر این سوال‌ها هم پرسیده می‌شد، یک جوری ممکن بود جواب‌هایی هم داده بشود. که آب مثلاً می‌گویند الان می‌گویند آب حداقل باید در اندازه‌ای ریخته بشود که روان بشود. مثلاً اگر فقط دستتون را تر بکنید بمالید کافی نیست.

من می‌خواهم بگویم که احکام در شرایط کلی ممکن است مثلاً مثل حکم وضو گفته شده باشه و بعد تفصیلش مربوط به همین پرسش‌هایی باشه که انجام شده و سختش کرده.

حالا اینکه دیگر بیشتر می‌پرسیدن شاید سخت‌تر از این هم می‌شد، شاید اینقدر سخت می‌شد که شما اینقدر به جزئیات مجبور می‌شدید دقت بکنید که آن حال و هوای وضو گرفتن و معنی‌ش، سادگی، توجه بیشتری من فکر می‌کنم اغلب اوقات لااقل به معنا می‌دهد.

حالا به هر حال اینکه ما دوست داریم شبیه پیامبران و ائمه عمل بکنیم این خیلی خوب است ولی فکر می‌کنم یک حدی دارد دیگر و اینکه حالا من مطمئن نیستم که مثلاً وضویی که امام‌ها می‌گرفتن از نظر همه جزئیات بشود ادعا کرد که عین همدیگر بوده.

مقدار فشاری که می‌آوردن، نمی‌دانم مقدار آبی که برمی‌داشتن. بالاخره یک تفاوت‌هایی در یک حدی هست که اصلاً مهم هم نیست. یعنی تو آن حال و هوای معنوی تأثیری هم از یک حدی بیشتر من فکر می‌کنم تو آن معنویتی هم دیگر تأثیری نمی‌ذاره. بگذارید من یک نکته‌ای در مورد وضو الان به ذهنم رسید که برای خودم بامزه است.

اهل سنت استدلال می‌کنند روی این آیه، می‌گویند در آیه آمده «فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ» در حالی که یعنی «إِلَى الْمَرَافِقِ» یعنی می‌گویند یعنی به سوی آرنج در حالی که شیعیان از بالا به پایین می‌شورن، این اهل سنت از پایین به بالا مثلاً می‌شورن.

من اصلاً نمی‌خواهم بگویم هیچ بحثی بکنم که این «إِلَى الْمَرَافِقِ» این معنی‌ای که آن‌ها می‌خواهند می‌دهد یا نمی‌دهد.

مسح در آیه وضو

سوال هم از اهل سنت این است که این آیه این اینجا واقعاً یک ابهامی وجود دارد. «إِلَى الْمَرَافِقِ» شستن «إِلَى الْمَرَافِقِ» یعنی دست را تا آرنج بشوریم؟ آن «تا» یعنی اینکه محدوده شستن را دارد مشخص می‌کنه، نه مسیر را مثلاً جهت‌دار شستن به سمت آرنج.

ولی یک چیز واضحی تو این آیه وجود دارد. می‌گوید که «وَامْسَحُوا» مثلاً به می‌گوید سر و پاتون را مسح بکنید. این‌ها پاشون را می‌شورن. عملی که برای دست و صورت و پا انجام می‌دهند شستنه، برای سر.

من این برای من خیلی بامزه‌ست که یک جوری مثلاً همین حرفی که روز قبل زدم که از یک طرف پنج وقت نماز تبدیل به سه وقت شده بعد چه ایراد می‌گیرد که این یک دانه کلمه را نمی‌دانم نماز صبح چرا اذانش اضافه کردید که جزو مستحبات نمازم هست ولی بعد خودشان سه بار به جای پنج بار اذان می‌گن، این هم همون‌قدر بامزه‌ست که این آیه چنان این استدلال اهل سنت در علیه شیعه می‌کنند که آقا اینجا گفته «إِلَى الْمَرَافِقِ» این‌جوری است نه اونجوری، بعد خودشان یادشون می‌رود که آن قسمت آخر خیلی به‌وضوح از مسح دارد صحبت می‌شه، شیعیان مسح می‌کنند آن‌ها می‌شورن پای خودشان را. این در مورد وضو آن آیه به نظر من آیه روشنیه.

دو تا دو بخش بدن را می‌شوریم، دو بخش هم مسح می‌کشیم. حالا جزئیاتش هم ممکن است ببینید جزئیاتش زیباترش کرده. ببینید من نکته اینجاست که کشتن آن گاوه زیباتر از کشتن یک گاو مردنی بود. یعنی وقتی سوال کردن مجبور شدن کار سخت‌تر و زیباتری انجام بدن.

ما هم اگر از ائمه هر چقدر مثلاً از پیامبر و ائمه سوال بکنیم کیفیت‌های زیبا چیزهای زیباتری به ما خواهند گفت. ولی نهی شدیم از اینکه این سوال‌ها را بکنیم. من می‌گویم این آیه قرآن را دقت بکنیم که از این نوع سوال‌ها سوال وقتی یک حکم می‌آید جزئیات ندارد از سوال کردن نهی شدیم. بهتر این است که خودمان بهترین کارهای ممکن را سعی کنیم انجام بدهیم.

یعنی آن بخشیش که من خودم تصمیم می‌گیرم که گاو زیبایی را مثلاً بکنم این خیلی باارزش‌تره از اینکه به من به‌زور واجب کنند. مثل مثلاً این مسئله نماز شب خواندن در مقام نمازهای یومیه است. یعنی چیزی که بهش اصطلاحاً قرب نوافل حالا قرب نوافل یک اصطلاح یک خورده خاصه. اینکه با نافله‌ها انسان به تقرب به درگاه خدا می‌رسد.

با نماز شب خواندن. نماز شب اگر واجب بود آن اثری که الان دارد را نداشت. اینکه یک نفر بدون اینکه واجب شده باشه و عقوبتی داشته باشه ازش نخواستن که نماز شب بخون حتماً. ولی به عنوان یک عملی که مثلاً خداوند این‌جوری بیشتر دوست دارد من خودم این کار را انجام می‌دهم.

این است که تأثیر معنوی را زیاد می‌کند. به هر حال بحث من در آن روز این بود که یک چنین از اینجا شروع بکنم که آیه‌ای وجود دارد در اسم سوره بقره بقره است. آیات مربوط به بقره این داستانه. سوال این است که ما الان این داستان چرا مهم است و از این داستان ما چه می‌فهمیم؟

من از اینجا شروع می‌کنم. یک چیزی از این داستان می‌فهمم می‌گویم. بعد سعی می‌کنم بگویم تو سوره بقره جلوتر هم که می‌رید مدام همین حرف دارد تکرار می‌شود. می‌گوید از این سوال‌ها می‌خواهید بکنید نکنید مثلاً. بعد سوالی سوال‌های بی‌خودی در مورد انصاف پرسیده می‌شود. نشان می‌دهد که انگار دارند می‌کنند. یعنی این خطر مسلمان‌ها را هم تهدید می‌کند.

آخرش هم حرف از این است که یک اسری بر گذشتگان تحمیل شده بود بر ما تحمیل نکن. و می‌خواهم بگویم این‌ها همه توجیه این است که آن ماجرای یهود چرا به آن سمت پیش رفت که هی شریعتشون پیچیده شد و ما نهی شدیم از اینکه شریعت‌مون پیچیده بشود. من که در حول و حوش این آیات فکر می‌کنم به یک چنین نتیجه‌ای می‌رسم.

نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است که اگر کسی این حرف‌ها را قبول ندارد سوال سر جای خودش باقیه. همه این مقاله مثلاً فرض کنید مربوط به حرف من هم بود. آقای علامه طباطبایی درباره شریعت یک چیز دیگه‌ای مثلاً در مورد فلسفه شریعت گفته. من سوالم این است در مورد این آیات چه می‌گید؟

اینجا در این مقاله در مورد سوره بقره حرفی زده شده؟ من انگیزه‌ام برای گفتن این حرف‌ها این نیست که مثلاً فرض کنید همین‌جوری فیل‌بداهه درباره فلسفه شریعت یا پیچیدگی شریعت فکر کردم یا می‌خواهم چیزی بگویم. مسئله این است که من می‌خواهم این آیات و سوره بقره را بفهمم. بنابراین جوابی اگر کسی می‌خواهد به این حرف‌ها بده نکته اصلی این است.

از داستان بقره تو سوره بقره چه چیزی غیر از اینکه من می‌گویم آن می‌فهمه؟ این است که من کنجکاوم یک نفر اگر قرار است حرفی بزند بگوید. من این‌جوری می‌فهمم. مثال‌هام در مورد شریعت و خودمان هم کاملاً می‌گویم فرضیه. مثلاً اگر می‌گویم وضو اگر این‌جوری باشه این پیچیدگی‌ها نتیجه پرسش‌هاست.

این دوستی که این ایمیل را زد بعد از جلسه به من در مورد پیچیدگی رساله که حرف زدم گفت آقا این رساله همه‌اش مسائل و شیعه است. رساله‌های عملیه همان احادیث چیزی‌ان چیزی بهش اضافه نشده. حالا اینکه بدیهیه که این‌جوری نیست یعنی همه چیزهایی که تو رساله‌هاست تو رساله مسائل و شیعه نیامده.

آمده باشه هم باز با حرفی که من می‌زنم تناقض ندارد. مگه از حضرت موسی نمی‌پرسیدن از پیغمبر بعد احکام پیچیده‌تر می‌شد. خب اگر یک آدم‌هایی از ائمه مثلاً در مسائل و شیعه چیزهایی پرسیدن و بعد این‌ها نوشته شده باشه آن هم مشمول همین حکمه. یعنی مسائل و شیعه هم پیچیدگیش نتیجه همین چیزهاست.

یعنی فقط من حرفم این نیست که این رساله مطابق با مثلاً فتواهای ائمه هست یا نه. سوال یعنی شریعت ممکن است در زمان خود ائمه در اثر یک سری پرسش‌های بیهوده همان‌طوری که در زمان موسی پیچیده شد یا در زمان خود پیامبر پیچیده شده باشه و ما نهی شدیم از این پیچیدگی‌ها، ایجاد این پیچیدگی‌ها.

بگذاریم دایره مستحبات دایره‌ای که روشن نشده وسیع‌تر باشه در یک حد اپتیمومی شریعت باقی بمونه که تأثیر خودش را بیشتر بگذارد. من این‌جوری می‌فهمم حالا اینکه فلسفه شریعت اصلاً یک چیز دیگه‌ایه به نظر من. احکام اولیه چرا میان؟ این بحث جداست که چطور آیا این سوال این آیا این مکانیسمی که من دارم می‌گویم و از سوره بقره می‌فهمم هست یا نیست؟

آیا در اثر پرسش‌های بیهوده شریعت پیچیده می‌شود یا نمیشه؟ من فکر می‌کنم نکته‌ای که تو جلسه اول بود حول و حوش این مسئله بود و اینکه خب من ادعا می‌کنم که در فقه پیچیدگی‌هایی وجود دارد. ممکن است مسئله این باشه این پیچیدگی‌ها را فرضاً بندازیم به گردن مثلاً فرض کنید آدم‌های صدر اسلام، بگوییم فقها مثلاً بی‌تقصیرند.

یعنی اگر رساله هر چیزی که فقها می‌گویند عین احادیث باشه و خودشان هیچ پیچیدگی‌ای اضافه نکرده باشند که به نظر من این‌طور نیست، اگر هم این‌طور باشه باز بحث من فقط گناه فقها مثلاً نیست. پیچیدگی توسط فقها ایجاد نشده، توسط افرادی در اوایل مثلاً در زمان ائمه ایجاد شده. باز فکر می‌کنم خیلی نکته اصلی‌ای که من می‌خواهم بگویم زیر سوال نمیره.

یعنی به هر حال آن نکته اصلی برداشت من از این داستان بقره در سوره بقره است که آیا این مکانیسم وجود دارد یا وجود نداره؟ من یک نکته‌ای در مورد سوالی که خانم جلسه قبل پرسیدن فکر می‌کنم به ذهنم رسیده بود، می‌خواستم بگویم که نمی‌دانم. آها.

من یک پرسشی پرسیدم، من هم یک جوابی دادم. نمی‌دانم اگر سوال و جواب را تکرار بکنم ولی یک خورده فکر می‌کنم وارد جزئیات بشوم دیر می‌شود. یک نکته‌ای که وقتی پرسش‌هایی می‌آید اگر یک همان حالت یک مقدار گناهکارانه داشته باشه. مثلاً بیاید یک لحظه فرض کنید که این بنی‌اسرائیل قرار بود همیشه یک گاوی بکشن.

بعد این سوال‌ها را پرسیدن، حالا فرزندانشون بعد از قرن‌ها هم همان پیچیدگی روی گرده‌شون مانده و دارند به گناه مثلاً فرض کنید افرادی که قبلاً بودن یک جوری مثلاً می‌سوزن و مجبورن آن حکم سخت‌تر را انجام می‌دهند. اولاً نکته این است که آن حکم سخته چیز است دیگه، زیباتره مثلاً ولی بهتر بود که شریعت این‌جوری نباشد.

سخت‌گیری شده به دلیل اینکه یک جوری مثلاً فرض کنید یک تمایل به فرار مثلاً وجود داشته. حالا من برداشتم از این ماجرای بقره این‌طوریه. یک نکته‌ای که من می‌خواهم بگویم این است که فکر می‌کنم در آن حکم‌هایی که برای ابد می‌ماند واقعاً یک نفر برود یک سوالی بپرسه طبعاً نه، شاید این‌طوری این اتفاق نیفتاده.

اینجا در یک زمینه خاص همین الان قرار است یک گاو کشته بشه، همین الان یک عده که می‌خواهند بکشن دارند سوال می‌کنند و انگار یک جوری هی سخت و سخت‌تر می‌شود برای‌شان. می‌تونستن راحت‌تر انجام بدن. اولاً این سخت‌تر شدن به یک معنایی حالا خیلی چیز به جای بدی نمیرسه. یعنی کاری که باید خودشان به بهترین وجه انجام بدن به طور مستحب انجام بدن، واجب دارند انجام می‌دهند.

و از طرف دیگر اینکه من فکر نمی‌کنم که با یک سوالی که یک نفر پرسیده قرار باشه که شریعت برای همه افراد، ولی اگر این‌جوری باشه که سوال‌هایی که پرسیده می‌شود کاشف این باشه که این مردم، این انسان، حالا انسان آن قرن یا آن دوره‌ای که احکام بنی‌اسرائیل دارد برای قوم یهود میاد، این‌ها یک چنین تمایلات منفی‌ای درشون هست.

یک چنین عدم تمکینی در یعنی مسئله این نیست که یک نفر این سوال را کرده، سوال‌ها کاشف از یک چیزی در مورد این مردمه. بعد این شریعت برای این مردم پیچیده‌تر می‌شود.

بعد نکته‌ای که می‌خواهم بگویم قبلاً بهش اشاره کردم که آن رازی که شاید وجود دارد که چرا شریعت موسی یک چیز سخت‌تره، شریعت پیامبر آسون‌تره، این است که مردم انسان در حال تکامل بوده و هست و در زمان مثلاً فرض کنید بنی‌اسرائیل به دلیل اینکه ذهن بشر هنوز در حالت ابتدایی‌تریه، مثلاً تمایل به شرک و بت‌پرستی و اینکه یک چیزی جسمانی را جلوی خودشان ببینن بیشتره تا مثلاً فرض کنید دورانی که بعداً پیامبر ما ظاهر شده.

برای همین است که آن شریعت، یعنی اگر مثلاً فرض کنید آن آدم‌ها اومدن هی پرسیدن که می‌خواهند خدا را ببینن یا برای ما یک بتی قرار بده و اینا، این‌طوری نیست که این‌ها یکی دو تا و من بعد برای‌شان بقیه دارند این چیزها. این کاشف از این است که دوران این‌جوری است و این مردم اینجوری‌ان.

شریعتی که باید برای این مردم وضع بشه، خوب است که یک خورده مثلاً سخت‌گیری‌ش روی مسئله بت و این‌ها بیشتر باشه. وقتی که هی میان و می‌پرسن، شما می‌بینید مردم اصولاً شوق این را دارند که یک بتی داشته باشن، مثلاً مجسمه‌سازی را کلاً برای‌شان ممکن است ممنوع بکنند. این‌طوری نیست که یکی آمده سوال کرده.

می‌خواهم بگویم سوال‌ها کاشف از این تمایل عمومی اگر باشن، در حکم شریعت می‌تواند تأثیر بگذارد و این منطقی هم هست دیگر. هیچ آن‌هایی هم که، آن نکته‌ای که جلسه قبل گفتم، اونی که اصلاً این تمایل به بت‌پرستی نداره، در واقع فشار یک جوری تحمل نمی‌کنه، چون میل به بت‌پرستی ندارد و مشغوله به یک چیزهایی نمی‌شود.

حالا به هر حال من نکته‌ای که می‌خواستم تکمیل بکنم این است که احکام شریعت در اثر سوال یکی دو نفر رندوم تعیین نمی‌شن. در اثر سوال‌هایی احتمالاً، من هیچ فکتی ندارم، هیچ شواهدی ندارم، دارم به طور کلی می‌گم، اگر این‌جوری منطقی آدم فکر بکند که اگر پرسش‌هایی انجام بشود که این پرسش‌ها حاکی از این باشه که مردم در این دوران یک چنین تمایلاتی دارن، آن‌وقت می‌شود به طور منطقی شریعت را تعیین کرد.

هیچ‌چیز دیگه‌ای هم نیست. خب، برویم سراغ سوره نساء. تا حالا این‌جوری بوده ولی من اصرار دارم هر دفعه این را ترکیب بکنم. قرار نیست همیشه این‌طوری باشه. تا حالا همیشه از یک آیه‌ای در بخشی که مثلاً فکر می‌کنم خوانده شده، خواندم و یک بحث‌هایی را شروع کردم. ولی واقعاً منظورم این نیست که هر دفعه یک آیه بردارم، پیدا بکنم.

انواع و اقسام جلسات ممکنه، ممکن است هیچ به هیچ آیه‌ای اشاره نشود یا همین‌جوری یک آیه‌ای خوانده بشود. این دفعه بیشترین دفعه‌ایه که می‌خواهم یک آیه‌ای را بخوانم و در موردش بحث بکنم. ولی قبلاً این‌جوری نبوده و این‌جوری نخواهد بود. یک مقدار می‌خواهم در مورد این آیه سوره نساء که در جزء ۵ هم قرار داره، بحث بکنم که آیه مورد پرسش روزمره است.

آیه ۳۴ سوره نساء این است که می‌گوید: «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ النساء · ۳۴ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ وَبِمَآ أَنفَقُوا۟ مِنْ أَمْوَٰلِهِمْ ۚ فَٱلصَّٰلِحَٰتُ قَٰنِتَٰتٌ حَٰفِظَٰتٌۭ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ ٱللَّهُ ۚ وَٱلَّٰتِى تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَٱهْجُرُوهُنَّ فِى ٱلْمَضَاجِعِ وَٱضْرِبُوهُنَّ ۖ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا۟ عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا ۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيًّۭا كَبِيرًۭامردان، سرپرست زنانند، به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده و [نيز] به دليل آنكه از اموالشان خرج مى‌كنند. پس، زنان درستكار، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان‌] حفظ كرده، اسرار [شوهران خود] را حفظ مى‌كنند. و زنانى را كه از نافرمانى آنان بيم داريد [نخست‌] پندشان دهيد و [بعد] در خوابگاه‌ها از ايشان دورى كنيد و [اگر تاثير نكرد] آنان را بزنيد؛ پس اگر شما را اطاعت كردند [ديگر] بر آنها هيچ راهى [براى سرزنش‌] مجوييد، كه خدا والاى بزرگ است. أَمْوَالِهِمْ» مردان «قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ» را که چند جور ترجمه کردن. شما یک ترجمه بگید، من نمی‌دانم. نمی‌خواهم از تو، از نمی‌خواهم در مورد این مسئله بحث بکنم.

نمی‌خواهم ترجمه خاصی هم این‌جوری بگویم. بعضیا ترجمه کردن که مردان باید مثلاً تکیه‌گاه زنان باشند. بعضیا همین‌جوری مطابق ظاهر ترجمه کردن. آقای بهاءالدین خرمشاهی خیلی مورد اعتراض قرار شده، قرار گرفته در ترجمه‌اش به دلیل اینکه اینجا «باید» گذاشته و ایشان یک مطلبی هم نوشته که این چرا باید اینجا «باید» خوند؟

مثلاً معنایش وقتی می‌گوید «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ» حاکی از این است که باید این‌طوری باشه، نه اینکه این‌طوری هست.

حالا به هر حال «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ» من بدون هیچ چیزی، این قسمت را ترجمه می‌کنم که مردان مثلاً تکیه‌گاه زنان هستند النساء · ۳۴ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ وَبِمَآ أَنفَقُوا۟ مِنْ أَمْوَٰلِهِمْ ۚ فَٱلصَّٰلِحَٰتُ قَٰنِتَٰتٌ حَٰفِظَٰتٌۭ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ ٱللَّهُ ۚ وَٱلَّٰتِى تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَٱهْجُرُوهُنَّ فِى ٱلْمَضَاجِعِ وَٱضْرِبُوهُنَّ ۖ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا۟ عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا ۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيًّۭا كَبِيرًۭامردان، سرپرست زنانند، به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده و [نيز] به دليل آنكه از اموالشان خرج مى‌كنند. پس، زنان درستكار، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان‌] حفظ كرده، اسرار [شوهران خود] را حفظ مى‌كنند. و زنانى را كه از نافرمانى آنان بيم داريد [نخست‌] پندشان دهيد و [بعد] در خوابگاه‌ها از ايشان دورى كنيد و [اگر تاثير نكرد] آنان را بزنيد؛ پس اگر شما را اطاعت كردند [ديگر] بر آنها هيچ راهى [براى سرزنش‌] مجوييد، كه خدا والاى بزرگ است. به سبب فضیلتی که خداوند بعضی را بر بعضی داده و «بِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ» و به دلیل اینکه از اموال خودشان انفاق می‌کنند.

ورود به آیه نشوز

«فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ» زنان صالح، «قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَیْبِ» حالا مثلاً مطیع‌اند و حافظ غیب‌اند.

اصلاً من بگذار این قسمت را اصلاً این «قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَیْبِ» تو بحث من نیست.

«بِمَا حَفِظَ اللَّهُ» و «وَاللَّاتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ» آن از اینجا مورد بحثه. «وَاللَّاتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ» و آنانی که می‌ترسید از نشوزشون، از مثلاً نافرمانی‌شون، بعضیا ترجمه می‌کنند.

«فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ» پس وعظ‌شان کنید و در خوابگاه‌ها تنهاشون بگذارید و «وَاضْرِبُوهُنَّ» و بزنیدشان.

النساء · ۳۴ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ وَبِمَآ أَنفَقُوا۟ مِنْ أَمْوَٰلِهِمْ ۚ فَٱلصَّٰلِحَٰتُ قَٰنِتَٰتٌ حَٰفِظَٰتٌۭ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ ٱللَّهُ ۚ وَٱلَّٰتِى تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَٱهْجُرُوهُنَّ فِى ٱلْمَضَاجِعِ وَٱضْرِبُوهُنَّ ۖ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا۟ عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا ۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيًّۭا كَبِيرًۭامردان، سرپرست زنانند، به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده و [نيز] به دليل آنكه از اموالشان خرج مى‌كنند. پس، زنان درستكار، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان‌] حفظ كرده، اسرار [شوهران خود] را حفظ مى‌كنند. و زنانى را كه از نافرمانى آنان بيم داريد [نخست‌] پندشان دهيد و [بعد] در خوابگاه‌ها از ايشان دورى كنيد و [اگر تاثير نكرد] آنان را بزنيد؛ پس اگر شما را اطاعت كردند [ديگر] بر آنها هيچ راهى [براى سرزنش‌] مجوييد، كه خدا والاى بزرگ است. اگر از شما اطاعت کردن، بر ایشان دیگر مثلاً راهی نیست، کاری نمی‌توانید بکنید دیگر.

«إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا» به راستی که خداوند بزرگ، بزرگ و مثلاً بلندمرتبه است. خب، بگذریم.

حالا من یک خورده می‌خواهم در مورد این آیه صحبت بکنم، همین‌طوری، نه از این که صد بار پرسیده شده، نه قبلاً هم در موردش نکاتی گفتم که امروز یک چیزاییش یادم افتاد و شاید آخرش جلسه وقت بشود به آن نکاتی که قبلاً گفتم هم یک اشاره‌ای بکنم که هیچ‌وقت خیلی بحث مفصلی در موردش نکردم.

یک بار درباره امکان نسخ آیات داشتم صحبت می‌کردم، اشاره‌ای به این آیه کردم، این یادمه. و نمی‌دانم جاهای دیگر هم یکی دو بار دیگر هم فکر می‌کنم همین‌طوری یک اشاره‌هایی، مثلاً یکی در مورد همین که این آیه، آیه امر به زدن نیست، بلکه مثلاً یک جور اگر حرف زدن این‌قدر بازدارنده که داره، این‌ها هم این حرفای زدن، ولی کلاً هیچ‌وقت مستقیماً در مورد آیه بحث نکردم.

کلاً مسئله، یک مسئله‌ای الان مطرحه در دنیا و در جامعه مسلمونا، آن هم مسئله حقوق زنانه و اینکه شریعت اسلام آیا مثلاً حقوق زنان تو شریعت اسلام چیه، با خوب و بد سازگاره با وضعیت موجود یا سازگار نیست، این خیلی مسئله متداولی.

این یکی از شاید پرخواتورترین ایرادهایی که به مسئله به احکام شریعت در اسلام گرفته می‌شه، شاید مربوط به مسائل زنان باشه. زنان حق به نظر می‌رسد طبق شریعت زنان حق طلاق ندارند، یک حقوقی ندارند، مردها یک جور همین قوامون علی‌النساء و اینا، اصلاً آقا بالای سر زنا، اصلاً نمی‌دانم یک فضایی در ذهن یک عده هست که بالاخره یک جوری زنا حقشون نادیده گرفته شده و مردها یک برتری‌هایی از نظر قوانین دارند و قوانین اسلام خیلی مردانه و مردسالارانه است، از این حرف‌ها احتمالاً زیاد شنیدید.

و شاید بیشترین چیزی که معمولاً اگر بخوان خیلی مختصر و مفید حرف بزنن، به عنوان یک برگه قاطع از این آیه یاد می‌کنند که بله در قرآن دیگر کار به جایی رسیده که می‌گوید مثلاً زنان خودتان را بزنید.

و جواز زدن مثلاً صادر شده. من یک خورده به هر حال می‌خواهم از یک جایی شروع کنم، اصلاً کلاً درباره این بحث حقوق زنان، یک نکات کلی بگویم بعد هم یک خورده در مورد این مسئله صحبت بکنم. نظر خودم را می‌گویم بدون اینکه اصرار داشته باشم که من برداشتم درست است.

من یک بار در مورد اینکه یک نفر می‌تواند بدون اینکه ایمانش به قرآن کوچک‌ترین خدشه‌ای پیدا بکنه، معتقد به نسخ این آیه به یک معنایی باشه، یک جلسه‌ای در مورد این صحبت کردم. و هنوزم فکر می‌کنم، ولی من فکر کنم همان موقع هم گفتم که ولی من نظرم شخصاً این نیست. حالا ممکن است یک نفر برداشت دیگه‌ای داشته باشه.

اصراری ندارم می‌خواهم بگویم که مثلاً یک چیزی را الان ثابت کنم برای‌تان که نه این آیه، الا و لِا این که من فکر می‌کنم را دارد می‌گوید.

این اختلافات سر این که این آیه چه دارد می‌گوید دقیقاً، مثلاً معنی نصوص چیست و این چیزهایی که گفته شده معنی دقیق و چیزی که باید بفهمیم چیه، نسخ شده یا نسخ نشده، این‌ها همه چیزهایی که مورد سؤاله و فکر می‌کنم یک محدوده‌ای وجود دارد که به هر حال آدم‌ها دارند در موردش بحث می‌کنند. فکر می‌کنم بعضی چیزها هم یک جورهایی خارج از محدوده است. بگذارید من اول یک کلیاتی درباره مسئله حقوق زن بگویم.

ما الان در شرایط خاصی از تاریخ قرار گرفتیم که حدود مثلاً بیشتر از ۱۰۰ ساله که مسئله حقوق زن مطرح شده. یعنی در اروپایی هم مطرح شد که زنا کمتر از چیزی که در همین شرع به همین معنی متعارفی که ما می‌شناسیم حق و حقوق داشتن. یعنی تقریباً تملکی بر اموال خودشان نداشتن.

هنوزم که می‌بینید اسمشون حتی عوض می‌شه، اموالشون به شوهرشون منتقل می‌شد. یک نوعی به هر حال به نظر می‌رسد مالی خیلی کمتری داشتن و چندان از حقوق اجتماعی مثلاً نمی‌دانم حق رأی داشته باشند این‌ها هم که مطلقاً از این حرف‌ها نبود. کار هم که می‌کردند حقوق کارگری که می‌گرفتن خیلی پایین‌تر بود.

به هر حال از یک سری در واقع حقوق اجتماعی و فردی محروم بودن و کم‌کم شروع کردن به مبارزه کردن و واقعاً در طی مراحلی خیلی از حقوق خودشونو احیا کردن.

من بارها در صحبت‌هایی که کردم از این جنبه مبارزات فمینیستی دفاع کردم که به هر حال وقتی مثلاً فرض کنید یک زنی را شرایط اجتماعی و اقتصادی طوری که می‌آید کار می‌کند دیگر حالا حقوق کمتر بهش یعنی مبارزه کردن مبارزه مشروعیه. مبارزه بکنند برای اینکه حقوق مساوی با مردها در محل کار داشته باشند یا حتی حقوق اضافه‌ای هم شاید بخوان برای خودشان در نظر بگیرند به دلایل.

من نکته کلی که می‌خواهم بگویم این است که اگر بخواهیم مثلاً فرض کنید از من چند بار خواستن که یک جلساتی بگذارم اصلاً در مورد حقوق زنان بحث بکنم. اگر بخواهیم در مورد حقوق زنان بحث بکنیم مثلاً فرض کنید مسلمان‌ها بخوان با غربیا وارد بحث بشوند خیلی مسائل بنیادی وجود دارد که این‌ها باید حل بشود.

یا لااقل به دقت بیان بشود ما بر اساس چه نگاهی به مسئله مثلاً فرض کنید مرد و زن داریم احکام وضع می‌کنیم. هدفمون این است که به کجا برسیم یا تصورمون از اینکه مثلاً فرض کنید مجری قانون کیه چیه؟ کلاً می‌خواهم بگویم در فلسفه حقوق یک مسائل کلی‌ای وجود دارد که باید این‌ها را با همدیگر تفاهم بکنیم.

من می‌خواهم کلاً حرفم این است که این‌قدر بنیادهایی که غرب بر اساسش مسائل حقوقی را مطرح می‌کند متفاوته با نگاهی که ما به مسائل داریم. از موضوع مسئله گرفته تا نحوه اجرا، هدفی که می‌خواهیم بهش برسیم، همه این چیزها با همدیگر در حدی اختلاف دارد که هیچ‌جور تفاهمی نمی‌شود صورت بگیرد مگر اینکه این اختلاف‌های بنیادی به نوعی حل بشود.

من می‌خواهم به عنوان مثال فقط در مورد مسئله حقوق زنان و مسئله مرد و زن و خانواده و این‌ها نیست. همه جا این‌طوریه. یعنی کلاً ما یک ایمان به یک چیزهایی ایمان داریم.

مثلاً فرض کنید به آخرت ایمان داریم، به اینکه شأن انسان چیه، در مورد شأن انسان یک اعتقاداتی داریم، در مورد مرد و زن و اینکه چرا آفریده شدن و هدف چه بوده، یک اعتقاداتی داریم که بر اساس این‌ها و بر اساس آن اهدافی که برای خودمان مشخص کردیم که مثلاً انسان کمالش در چیه، جامعه انسانی مدینه فاضله چه شکلی باید باشه، بر اساس این‌ها یک سری احکامی صادر شده.

اگر تو آن مبانی با همدیگر اختلاف‌نظرهای جدی داشته باشیم که داریم، اصلاً این بحث‌ها که هی سعی بکنیم که مثلاً الان از ترس اینکه نمی‌دانم غربیا کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان را تصویب کردن، این با فلان اصل نمی‌دانم شریعت سازگار نیست، ما یک جوری این را سندلش بکنیم که بتوانیم عضو آن کنوانسیون بشویم که متهم نشیم به اینکه نمی‌دانم ضد زن هستیم و این حرفا، این‌جور برخوردها به نظر من به معنای واقعی کلمه عامیانه است.

یعنی بهترین چیز این است که من بفهمم که این احکام شریعت مبناش چه بوده و به چه می‌خواهد برسد و سعی کنم به غربیا توضیح بدهم که مبانی ما این‌ها هستن، به اینجا هم می‌خواهیم برسیم، مثلاً نتیجه اجرای این شریعت هم در جوامع نمونه‌ای اگر خوب بوده بهشان نشان بدهیم که خوب بوده.

اگر بر اساس تحقیق و تفحصی که در مبانی این احکام کردیم و به این نتیجه رسیدیم که به معنای واقعی کلمه این احکام مثلاً نتیجه شرایط اقتصادی خاص هستند که الان دیگر وجود نداره، خب می‌توانیم حق از نسخ قوانین بزنیم، می‌گوید مثل به نظر من مثل برده‌داری.

یعنی اگر من به این نتیجه رسیدم که برده‌داری یک سیستم کاریه که با یک سبک تولید خاصی در طول تاریخ سازگاره و خیلی هم اپتیمم کار می‌کنه، اگر به این نتیجه رسیدم و بعد به این نتیجه رسیدم که الان مثلاً فرض کنید اصلاً آن شرایط اقتصادی دیگر وجود نداره، بنابراین مسئله برده‌داری به این معنی منتفی شده، نه اینکه منتفی‌ش کردن. واقعاً یعنی به نظر من روند تاریخ بشری که برده‌داری را منتفی کرده.

بردگی و آزادی در تاریخ

حالا در یک شرایط خاصی یک عده مقاومت می‌کردن، انگار با این سیر تاریخی نمی‌خواستن خودشونو هماهنگ بکنن، یک جنگی هم پیش آمده و به هر حال جنگ برای آزادی برده‌ها صرفاً نبوده.

بالاخره حالا این شهرت را دارد که در آمریکا یک بیانیه‌ای برای آزادی بیان صادر شد. به نظر من مهم‌ترین نکته اینه، هر کسی می‌خواهد در مورد این آیه بحث بکند یا در مورد هر چیز دیگه‌ای مربوط به حقوق زنان یا هر چیز دیگه‌ای در شریعت، وا باید یک یک مقدار اصول و مبانی شریعت را سعی کند بیان بکند.

یعنی، اِ، سعی کند به یک درک عمیقی از اینکه چرا این احکام وضع شدن برسه، بعداً بر اساس آن چیزی که تو ذهنش هست که از متون مثلاً استخراج کرده، حالا می‌تواند تأملات عقلی هم وارد کرده باشه، بر اساس آن‌ها درک خودش را از این احکام بگه، تعیین بکند که آیا شرایط برای این احکام گذشته، نگذشته و وارد بحث با غربی‌ها بشود.

من کلاً بارها این حرفو زدم، الانم می‌زنم. خیلی سخت زیر بار این می‌رم که بگویم یک چیزی، یک حکمی نسخ شده. یعنی خیلی باید دلایل قاطعی به نظر من وجود داشته باشه که یک حکمی را کنار بگذاریم. از جمله مثلاً فرض کنین مسائل مربوط به حقوق زنان هم از نظر من همین‌طوریه.

حالا در مورد همین مسئله نسخ و این‌ها هم قبلاً صحبت کردم، بگذارید یک خورده متمرکز بشویم در مورد همین چیزی که الان می‌خواهیم صحبت بکنیم. بگذارید من قبل از اینکه شروع بکنم از جمع بپرسم یکی دو نفر حالا از خانوما، آقایون بگویند اگر به نظرشون آیه اشکالی داره، یعنی حس خوبی ندارند وقتی می‌خونن، اشکالش کجاست؟ یعنی می‌دونین منظورم چیه؟

دوست دارم که یک خورده یه، اِ، من دوست ندارم بگویم که آدم‌هایی که مثلاً می‌گویند این آیه بده، چه می‌گویند. اگر شما فکر می‌کنید که این آیه شنیدید یا خودتان حس بدی دارید بگویید. مشکل چیه؟ مشکل این است که گفته شده که به هر حال یک جوری زنا را می‌شود زد، می‌گویند این خیلی چیز بدیه.

من کلاً من طبیعتم این‌جوری است که خیلی راحت قبول نمی‌کنم چیز بدیه. بگذارید یک یک در آخرین شماره مجله مهرنامه یک مقاله‌ای از آقای عمادالدین باقی هست که عنوانش هست بحثی در آیه زن. آقای عمادالدین باقی را احتمالاً می‌شناسین ایشان از حداقل در اواخر عمر آقای منتظری از نزدیکان ایشان بودن، یعنی به نظر می‌اومد به هر حال خیلی مصاحبه‌هایی با ایشان دارند.

پس قبلاً شهرت اولیه‌شون برای یک کتابیه که به هر حال انجمن حجتیه نوشتن، بعداً افشاگری‌هایی که تو زمان آقای خاتمی در مورد قتل‌های زنجیره‌ای کردن، این زندانی شدم و بعداً تبدیل شدن به یک روشن‌فکر دینی که سواد حوزوی دارد و بحث‌های فقهی مثلاً روشن‌فکرانه یک مقدار می‌کند. به اصطلاح یک روشن‌فکر دینی مثل آقای این آقایی که اخیراً فوت کردن که خیلی سواد حوزوی داشت.

جان؟ نه آقای طاهری که روحانی بودن، نه ایشان یک آقایی بودن که جزو روشن‌فکران دینی محسوب می‌شدن و روحانی بودن که دیگر از لباس روحانیت نبودن و چند مدت پیش هم فوت کردن. آقای سعیدی؟ نه بابا، آیت‌الله سعیدی، بعد به خدا روشن‌فکر دینی نبود. حالا اسمش ان‌شاءالله یادم می‌آید.

چیزی مثل طائب، طائب. الو. ایشان هم مثل آن آقا، به نظر من خب شاید این مقدار که آن آقا بحث‌های حوزوی خوانده بود و این‌ها نیست، ولی بالاخره نوع مقالاتی که می‌نویسن این‌جوری است که بر مبنای مثلاً کلی استدلال بر اساس آیات، تفاسیر، روایات، این مثل خیلی از روشن‌فکرای دینی نیستند که اصلاً در این باب مطا، اگر در مورد فقه اظهارنظر می‌کنن، به نظر می‌آید آن باب فقهی را حداقل خواندن و یک مقدار سواد فقهی دارند و یک اشاره‌های زیادی مثلاً به کتب احادیث و این حرف‌ها می‌کنند.

تنبیه بدنی و وجدان

حالا من یک معرفی کلی کردم که چه تیپی هستند. جان؟ آقای قابل. آقای قابل، بله. آقای قابل.

چند ماه پیش بود، نه خیلی اخیر، نسبتاً اخیر فوت کردن. آقای قابل که اصلاً حجت‌الاسلام قابل بودن که بعداً چی‌شون شد؟ خل لباسشون کردن. خودشان هم لباسشون درآوردن. خب. من یک عبارتی از آقای شما که هیچ اظهارنظری نکردید. من یک بحثی از آقای باقی می‌خوانم در به چند بحث تقسیم شده.

در بحث دوم ایشان می‌گوید که ناپسندترین عمل ضرب یا زدن هر انسان است. تنبیه بدنی زشت است و علی‌علی‌الخصوص زشت‌تر. این یک حکم وجدانی و فطری است. فکر کنم مبنای ایراد ایشان از طرف خودش دارد می‌گوید دیگر. مبنای ایراد این است که اصلاً زدن یک انسان زشته و زدن زن‌ها هم طبعاً زشت‌تره و حکمش هم وجدانی و فطریه.

یعنی بحثی هم تو این نیست که اصولاً تنبیه بدنی یک عمل زشتیه. اگر قبلاً هم مثلاً کسی انجام داده خلاف وجدان و فطرتش عمل کرده. یک حس این‌جوری الان در فضا هست دیگر که زدن کار بدیه. تنبیه بدنی کار بدیه. ولی تنبیه کار بدی نیست. یعنی هیچ‌کس نمی‌گوید تنبیه اصولاً کار بدیه.

اخیراً این‌جوری شده که تنبیه بدنی خیلی خیلی کار زشت و قبیحیه و در حدی رسیده که ادعا بشود که مخالف وجدان و فطرته. یعنی مثلاً پدر و مادرها اگر بچه‌هاشون را تنبیه بدنی می‌کردند هم، ببین وجدان و فطرت تابع تاریخ نیست دیگر. یعنی ما همه‌مون می‌دانیم که تنبیه بدنی حداقل کودکان که همیشه چیز داشته، سابقه داشتن.

همه مخالف وجدان و فطرتشون داشتن عمل می‌کردند. این که کلاً از نظر من یک خورده ادعای عجیب و غریب حساب می‌شود. یعنی همین‌طوری به طور کلی بگوییم که هر نوع تنبیه بدنی زشته، یعنی هیچ‌وقت تنبیه بدنی در مثلاً مراحل تربیت حالا کودک، نمی‌دانم احتمالاً تنبیه کودکان از زنان هم زشت‌تر است. اگر دختربچه باشند که به طریق اولی ثابت می‌شود.

در مورد پسربچه‌ها حالا بحثه که تا چند سال زشت‌تر از زنانه. این یک خورده باید در موردش صحبت کنیم. من مخالف این هم که اینجا یک چیز مخالف وجدان و فطرت وجود دارد. یعنی از نظر من بدیهی نیست که در یک شرایط خاصی تنبیه بدنی مثلاً فرض کن یک کودکی که کار ناشایستی کرده راه حل خوبی نباشد.

یعنی همیشه راه حل‌های تنبیه‌های دیگه‌ای باشه که بهتر. فکر می‌کنم اساساً این یک جور جزو مد روزه دیگر. یعنی الان فضا این‌جوری است که به قول میشل فوکو خیلی ژست، خیلی محترم و حس شده. تنبیه‌های جسمانی کلاً خیلی زشت شدن در حالی که من چند بار نقل کردم از آن کتاب مراقبت و تنبیه فوکو.

اصولاً یک سیری در مجازات‌ها وجود دارد دیگر. مجازات‌های وحشتناک جسمانی می‌کردند مردم را. الان مثلاً مردم را می‌گیرند یک قتلی انجام دادن یا هر کاری کرده باشند تنبیه بدنی نمی‌کنند. شلاق نمی‌زنن کسی را. ببین این حرفی که من نمی‌دانم آقای باقی دارد می‌زند این شامل چیز هم می‌شود که مثلاً در شریعت بعضی از احکام این‌جوری است که مجازات‌ها تنبیه بدنیه دیگر بالاخره.

چند ضربه شلاقه. این را هم مخالف وجدان و فطرته. یعنی یک بخشی از احکام شریعت در آن زمان مخالف فطرت مثلاً بشر بوده. این جمله یک خورده عجیبیه دیگر. من فکر می‌کنم که تنبیه بدنی جزو تنبیه‌هاست و مخالف وجدان و فطرت نیست.

اگر خیلی شدید و نامناسب باشه یا جاش نباشه، خب مثل هر چیز نامناسبی که جاش نیست، چیز بدیه ولی ممکن است بشود یک موردی پیدا کرد که من مثلاً روان‌شناس‌هایی بیان از نظر علمی بحث بکنند که آقا در مورد این‌جور موارد اتفاقاً یک تنبیه بدنی مختصر ممکن است کارآمدترین تنبیه بین همه. بالاخره که باید تنبیه صورت بگیرد.

یعنی می‌گویم کسی نمی‌گوید تنبیه مخالف وجدان و یعنی یک شما می‌خواهید یک کسی را تربیت بکنید، حرف گوش نمی‌ده، یک بچه‌ای را حالا من فعلاً مثال تربیت بچه را می‌زنم که حرف حالیش نیست و مثلاً فرض کن یک کار خطرناکی می‌کنه، حالیش هم نیست.

شما یک جوری می‌خواهید یک تنبیهی براش، اگر این کار را بکنی من مثلاً بهت غذا نمی‌دم، زندانیت می‌کنم یا مثلاً چند ضربه بهت می‌زنم، یک مجازاتی تعیین بکنید که آن کار را نکند. تنبیه‌ها خیلی وقتا برای انجام دادن نیست، برای بازدارندگیه.

کلاً تنبیه را نمی‌شود برداشت. فکر کنم این مورد توافقه و از نظر من بدیهی نیست که آیا مواردی وجود ندارد که تنبیه جسمانی یعنی فشار آوردن به بدن راه حل، بهترین راه حل باشه.

من فکر می‌کنم حالا با یک اگر یادتون باشه یک بار خیلی وقت قبل، فوت آقای قابل را گفتید خیلی، این مال ۲، ۳ سال قبله، خیلی ازش گذشته.

میشل فوکو و تحول مجازات

بله می‌خواستم بگویم در جلسات اخیر مربوط به دو سه سال گذشته است یک بار بحث این مسائل شلاق زدن این‌ها تو کلاس صحبت در موردش کردم که باز هم همین حرفی که الان زدم شاید آنجا هم در موردش صحبت کردم که شما باید ببینید اصلاً مثلاً فرض کن ما می‌خواهیم یک کسی را تنبیه بکنیم مجازات مقرر می‌کنیم که بازدارنده باشه آن نکند و اگر کرد تنبیهش می‌کنیم که دیگران ببینن درس عبرت بگیرند که نکنن.

غالباً تنبیه‌هایی که در همین این بازی حرفی که بحثی که میشل فوکو مفصلاً در موردش صحبت کرده اصولاً تنبیه‌ها رفته به مجازات‌ها رفته به سمت مصون نگه داشتن جامعه از یک خطراتی نه اصلاح فرد. در حالی که من آن تو آن جلسه‌ای که اخیراً یا خیلی وقت قبل انجام شد اصرار کردم که در مجازات‌های اسلامی مجازات‌های دینی مسائل اصلاح فرد خیلی مهم است.

مسائل آخرتش مهم است. یعنی اصلاً یک فضای دیگه‌ای برای اعمال مجازات وجود دارد. جامعه در درجه دوم اهمیته. من یک آدمی که مثلاً مرتکب زنا شده اگر صد ضربه شلاق قرار بخوره این نیست که دیگران عبرت بگیرند این کار را نکنن. خودش را دارم یک کاری باهاش می‌کنم که پاک بشود.

یعنی تصور از خیلی از مجازات‌هایی که انجام می‌شود نجات فرد بوده در قدیم این‌جوری بوده و کم‌کم این تبدیل شده به نجات جامعه. این یک روند کلیه که در تاریخ غرب اتفاق افتاده که هی جامعه وزنش در همه‌چیز در حقوق در وضع قوانین در سنگینی جامعه افزایش پیدا کرده و فرد یه‌جوری محو شده در مقابل جامعه.

در حالی که ادعاهای این‌جوری برعکسه. این نکته‌ایه که یونگ فکر می‌کنم جزو نکات تکراری‌ترین نکاتی که هی در موردش صحبت می‌کند و سعی می‌کند نشان بده که فرد در جامعه غربی عملاً در جامعه حل شده و دیگر هیچ فردیتی برایش باقی نمونده. من حالا این‌ها را جاهای دیگر فکر می‌کنم اشاره‌هایی بهش کردم.

فعلاً هم لازم نیست بحث بکنم. پس مبنای اشکال فکر می‌کنم این است دیگر. مبنای اشکال این است که زدن اساساً بده و زدن زنان بدتر. و این با فطرت سازگار نیست. یا یک جور دیگر اگر بخواهیم بیان بکنیم مثل این است که حالا من بگذار یک خورده سعی کنم قوی‌تر اشکالو بیان بکنم.

اینکه خشونت علیه زنان یکی از معضلات مثلاً جوامع بشریه. مردها خیلی زنا را کتک می‌زنند و این آیه می‌تواند شریعت اسلام را متهم بکند به اینکه دارد این خشونت را مجاز اعلام می‌کند. حتی اگر من بگویم این دستور زدن نیست بلکه مجاز اعلام کردن زدن زدن، این است که یک عمل زشتی را که خشونت علیه زنانه دارد به نوعی به رسمیت می‌شناسه.

یعنی مثلاً می‌توانم بگویم آقا وقتی گفتی می‌تونی بزنی دیگر می‌زنند داغون می‌کنند دیگر. نمی‌تونی بگی آروم بزن و این حرف‌ها. این است که با کنوانسیون‌های بین‌المللی مثلاً در تناقضه دیگر. کنوانسیون تصویب شده که این‌ها را بزنن.

بعد مثلاً یک امام جماعتی در اسپانیا فکر می‌کنم چند سال قبل اخیراً، ۱۰ سال قبل در خطبه‌های نماز جمعه گفتش که زدن زنان این‌جوری است که مثلاً خیلی نرم و یک روایاتی خوند که در توصیه شده که چقدر نرم و نازک بزنید زندانی‌اش کردن فکر کنم.

همین که این حرفو زده یعنی حرف از زدن زنان زده یادم نیست در این هم ماجرا چه. حالا شاید بتوانید تو اینترنت پیدا کنید.

ولی یک چیز بود یعنی یک بلوایی ایجاد شد که مثلاً رهبر مذهبی مسلمان‌ها به دلیل اینکه به همین جرم دیگر ترویج خشونت علیه زنان مثلاً مورد اتهام قرار گرفت و فکر کنم بازداشتش کردن یک چنین ماجرایی. از خیلی چیز یا در کتابی نوشته بود یا تو خطبه‌نوی کتاب نوشته بود تو یک جایی‌اش یک چنین چیزی آورده بود.

بنابراین اگر مثلاً من الان به عنوان یک ناشر احتمالاً بروم بعضی از کتب روایات را که یک چنین حرفایی در آن هست را منتشر بکنم ممکن است در مثلاً اسپانیا بازداشت هم بکنند برای اینکه این حرف‌ها بالاخره مجاز دونستن خشونت علیه زنان با کنوانسیون‌های بین‌المللی در تعارضه. ما هم چون خیلی می‌ترسیم از کنوانسیون‌های بین‌المللی و باید تابع باشیم باید این‌ها را حلش کنیم.

من یک مقدار حالا نمی‌خواهم آقای عمادی را با جسارت بکنم. بخاطر فضای بحث ایشان بنویسم. من همین‌جوری تطبیق دادن، خلاصه یک جور حل کردن این مشکله دیگر. یک کاری بکنیم یک جایی خلاصه از اون‌جایی که می‌شود به این‌ها تطبیق دادن، خلاصه یک جور حل کردن این مشکله دیگه، یک کاری بکنیم یک جایی، بگذارید نقل‌قول نکنم، حالا خودتان اگر کنجکاو شدید بخوانید.

یک جایی که به این کنوانسیون‌ها اشاره می‌کنن، به نظرم صراحتاً این را می‌گن، این‌ها دغدغه‌ی این‌که خلاصه چه کار باید بکنیم، حالا که این چیزها وجود دارد.

خب پس حالا من سعی کردم بگویم که نکته این است که ما در دورانی زندگی می‌کنیم که تنبیه بدنی و فشار به جسم، نه خلاف فشار به روح، خیلی چیزِ عمل زشتی حساب می‌شود و اینجا هم یک مجوزی صادر شده، بنابراین این آیه مورد اشکاله.

و رفعش هم هیچ راهی نداره، چون آن مسئله فطریه که بگوییم این آیه آن را نمی‌گوید مثلاً. بفرمایید. حس حس آقا بالاسری و اینکه زن به هر حال ناقص‌العقله و این‌ها هم یعنی در آن هست. من واقعاً چیزم یعنی مشکل دارم که بگویم یک چنین حسی در آن هست.

برای اینکه چون در آیات دیگه‌ای حرف از این که اگر حالا مردها نشوز کردن چی، حرف نشوزه دیگه، یعنی بی‌عقلی در کار نیست. فکر کن یک یک جور فکر کن نشوزو شما نشوزو به یک معنایی بگیرید، در آیات هم از نشوز زنان صحبت می‌شه، هم از نشوز مردان. بنابراین این‌جوری نیست که مثلاً یک زن‌های بی‌عقلن، باید مثلاً کتکشون زد، تربیتشون کرد.

اگر هم هست، اتفاقاً نشوز خب یک جور بی‌عقلیه. در مردها هم هست، در زن‌ها هم هست. در مورد اگر زنان نشوز کردن، مثلاً شما این کار را بکنید، اگر مردها نشوز کردن یک کار، اینجاش مورد، تو در مورد نشوز زنان، جواز زدن صادر شده، این مهمه، آن حس اینکه، اگر یک جوری بود که انگار فقط زن‌ها هستند که چنین مشکلی دارن، این برای مردها پیش نمی‌آد، این یک چیز دیگه‌ای می‌شد. آن نکته‌ای که شما می‌گفتید، فقط انگار زن‌ها خطاکارن، مردها باید این‌ها را مثلاً مثل یک بچه تربیت کنند.

ببین شما ببخشید، اجازه بدهید شما، آن بخش مخاطب آقایون هست، این بحث جدایی نیست، با این ببین کلاً مخاطب، نه اصلاً از این چیز خارج نشید، فضل الله بعضکم علی بعض که، من در مورد اینکه مردها، در نظر قرآن مردها کلاً برترن یا نیستند و این حرف‌ها، این بحث‌های جدایی کردم. من یک خورده متمرکز بشوم روی این موضوع.

این خطر بحث حقوق زنان و این حرف‌ها این است که، حول و حوش یک چیز خیلی بحث وجود دارد دیگه، یعنی الان مثلاً اینکه مردها بیشتر مخاطبن، که حالا اگر حتی این بله می‌دونم، اصلاً در کل قرآن به نظر می‌آید مردها بیشتر مخاطبن، زن‌ها کمتر مخاطبن، یا مثلاً فرض کنید همان الرجال قوامون علی النساء یعنی چی؟

من می‌خواهم یک خورده متمرکز بشویم روی این مسئله‌ای که بهش می‌گویند آیه ضرب، به دلیل این قسمتش که، من اول هم گفتم که ترجمه‌ها را هم یک سردستی گفتم، نمی‌خواهم در موردش بحث بکنم.

که واللاتی تخافون نشوزهن فعظوهن و اهجروهن فی المضاجع و اضربوهن. این آیه‌ایه که معمولاً ذکر می‌شه، حالا قبل و بعدش هم ممکن است بگن، ممکن است نگن. و در مورد آن قسمت ضربش داریم بحث می‌کنیم.

حالا به هر حال ممنون که این احساساتتون را من گفتم بیان بکنید، و ان‌شاءالله در بحث‌های آینده به آن قسمت‌هاش هم یک یکی یک نفر از این آیه روی خشونت علیه زنان و این‌ها را می‌شنوه، من یک یک لحظه قبل از اینکه وارد این بحثی بشم، شما وقتی که به آیات و روایات به طور کلی نگاه می‌کنید در مورد زن و مرد، هیچ شکی تو این هست که یا مثلاً به رفتار خود پیغمبر نگاه می‌کنید، هیچ شکی در این هست که تماماً توصیه به مودت و مثلاً آیه داریم، خانواده جای مودت و رحمته و عاشروهن بالمعروف.

پیغمبر نمونه مثلاً نرمش با زنان و با همه مردم. یعنی یک روایتی از عایشه هست که رفتم بگویم حضرت عایشه نگفتن یادم افتاد که آقای عمادالدین باقی اینجا نوشته عمر رحمت‌الله علیه، خیلی جالب است بالاخره این احترام به اصحاب پیغمبر حالا در این من یادم نمی‌آید در مجله این‌ها دیده باشم جلوی عمر، جلوی ه می‌نویسن، جالب بود داشتم می‌خوندم.

خلاصه روایتی از عایشه هست که گفته پیغمبر در طول عمرش به غیر از در جنگ‌ها هیچ‌کس را نزد، یعنی تنبیه بدنی اصلاً تو کار پیغمبر نبود. می‌گوید پیغمبر اهل نرمش بود، خانواده جای محبته و تمام روایات این است که با زنا خوب رفتار بکنید. اینکه اسلام اینجوریه، شکی در آن وجود داره؟

می‌خواهم بگویم من گاهی واقعاً شاید وقتی که یک آیه‌ای را دارید بحث می‌کنید در موردش، تو یک کلیتی باید بحث بکنید. من می‌خواهم بگویم اگر از این آیه یک نفر بخواهد ترغیب یا تشویق یا حتی جواز خشونت علیه زنان را برداشت بکنه، این خیلی کار غیرمنصفانه‌ایه.

برای خاطر اینکه به صراحت هرچه تمام‌تر در تمام احکام شریعت و روایات و سیره پیغمبر و قرآن مسئله مودت و رحمت و اینکه با همدیگر خوب رفتار بکنید و باز به زن‌ها فشار نیارید و این حرف‌ها، تو همین سوره سوره نساء، تو سوره بقره، مدام این حرف‌ها هست.

این تادیب زنان، حقوق زنان را رعایت بکنید، زنان حق دارن، این حق در نظر گرفتن برای زن‌ها و اصلاً همه این‌ها را بگذارید کنار. اینکه کانون خانواده، کانون نرمش و ملایمت و محبته و این‌ها باشه، این جزو بدیهیاته.

بنابراین این آیه تشویق خشونت علیه زن، مثلاً بگوییم یک نفر بیاید بگوید که آقا اسلام، اینکه در حکومت‌های در کشورهای اسلامی خشونت علیه زنان زیاده، برای خاطر این آیه است.

می‌شود واقعاً یک چنین ادعایی کرد؟ یعنی من بگویم الان فرض کنید یک نفر بیاید یک آماری ارائه بده که آقا خشونت در کشورهای اسلامی دو برابر خشونت در اروپاست، خشونت علیه زنان، خب؟ بعد بیاید بخواهد نتیجه بگیرد که این نتیجه سنت اسلامیه. چرا؟ برای خاطر اینکه این آیه اینجا وجود دارد.

خب، سنت اسلامی که سرتاپا می‌گوید که با زنان ملایم رفتار بکنید. در همین قرآنی که این آیه اومده، یک نمونه ضرب زن وجود دارد دیگر. حضرت ایوب گفته می‌شود که ۱۰۰ تا تار مثلاً نمی‌دانم چوب نازک بگیر و بزن به زنت که این ۱۰۰ ضربه حساب بشود.

یعنی کلاً این حتی این زدن هم یک حالت فانتزی در قرآن پیدا کرده در یک مثالی که وجود دارد و این همه من می‌خواهم بگویم هزاران آیه و روایتی که و سیره پیغمبری که همه‌اش نرمشه در مقابله زنا و دوست داشتن و پیغمبر می‌گوید من سه چیز از این دنیا را دوست دارم، یکی‌ش زنان هستند و همه یعنی اگر واقعاً مسلمان‌ها سنت اسلامی را رعایت می‌کردند که نباید هیچ خشونتی علیه زنان اتفاق می‌افتاد.

کما اینکه پیغمبر هیچ خشونتی علیه زنان اعمال نمی‌کرد. بنابراین این خیلی بی‌انصافیه که من یک جایی یک آیه پیدا کنم، بگویم اینجا یک جواز ضرب داده شده، بعد بگویم اگر مثلاً اعراب زن‌هاشون را خیلی کتک می‌زنن، این آیه را خواندن دارند عمل می‌کنند.

بقیه آیات را چرا نخوندن؟ پیغمبر را چرا نگاه نمی‌کنن؟ این روایت‌ها را چرا نگاه نمی‌کنن؟ چرا آن قسمت مودت و رحمتش را نگاه نمی‌کنن؟ بنابراین این‌جور نگاه کردن این صددرصد مغرضانه‌ست. یعنی تقصیر خشونت علیه زنان مثلاً در کشورهای اسلامی را به یک قسمتی از یک آیه در قرآن، آیات قرآن نسبت دادن، فقط این است که یک آدمی می‌خواهد مثلاً فرض کنید یک آتویی بگیرد و این حرف‌ها.

وگرنه اگر سنت اسلامی رعایت بشه، مردم مثل پیغمبر باشن، هیچ‌کی نازک‌تر از گل هم به زن‌ها نباید بگوید. اگر نشوز هم اتفاق افتاد، حالا پیغمبر حالا احتمالاً در همان مرحله اول حلش می‌کرده.

اگر نه، به هر حال حالا اینجا مسئله این است که این می‌تواند به یک سمتی برود که حتی یک زدنی اتفاق بیفته، ولی این آیه سابق در واقع خشونت زنان در کشورهای اسلامی و اعراب و این حرف‌ها نبوده و نیست.

مگر اینکه می‌گویید حالا این‌جوری یک نفر بگوید که آقا این‌ها مثلاً عرب‌ها دوست داشتن زن‌ها را بزنن، این آیه‌ای که آمد بهانه کردن مثلاً زدن رو، این را من ممکن است یکی بگوید آقا به جواز این، آن تمایل درونی یعنی اون‌همه پیغمبر گفت نرمش بکنید و روایت داشتیم و این‌همه آیه هست و مثلاً قائل شد و این حرف‌ها یا آن مثال در مورد زدن تو قرآن آمده بود که اصلاً زدن واقعی نیست، این‌ها را گذاشتن کنار این را بهانه کردن.

به این معنا هر چیزی را می‌شود بهانه کرد. اصلاً این‌جور استدلال‌ها جواب دادن نمی‌خواد. اینکه این منظور این نبود، هدف این نبود، بهانه کردن و به تمایلات خودشان رسیدن، مثل این است که مثلاً فرض کنید یک نفر یک یک بار یک داستانی را من نقل کردم که می‌گویند یک آدم خیلی ظاهر و صلاحی بود در مسافرت، همه شیفته این شده بودن که این چقدر آدم خوبیه، بعد موقع چیز که رسید، موقع نماز که رسید، هرچه موندن، این نماز نمی‌خونه.

بهش گفتن نماز، گفت من نماز نمی‌خونم. گفتن چرا؟ گفت تو قرآن نوشته. گفتن کجای قرآن نوشته؟ گفت تو قرآن نوشته لا تقربوا الصلاه. گفتن خب بعدش نوشته و انتم سکارا.

گفت دیگر همه‌شو که نمی‌توانیم عمل بکنیم، همان قسمت اولش را عمل می‌کنیم. این را مثلاً حالا یک نفر بگوید آقا بی‌نمازی مثلاً مردم در ایران نتیجه این است که یک جایی تو قرآن نوشته بود لا تقربوا الصلاه، این را بهانه کردن. خب بهانه کردن، بهانه احمقانه ای کردن.

اینکه مردم یک جور احمقانه ای مثلاً از تمایلات خودشان را ببندن مثلاً به یک جایی از قرآن یا روایات، این اصلاً چیزی نیست که نقص آیه و روایت حساب بشود. هیچ‌وقت نمی‌شود. شما یک صفحه نمی‌توانید بنویسید که ازش نتونن سوءبرداشت بکنن، چه برسد بخواهید یک کتاب عظیمی بنویسید و در آن در مورد همه مسائل صحبت بکنید، حتماً ازش هزار جور سوءبرداشت شده و می‌شود.

من این جلسه‌ام بیشتر از، درست است. ساعت ۶ طول می‌کشه. از حالا به‌جای اینکه آخرش احساس گناه بکنم، از الان بگویم که دیدی دارد پیش می‌ره، به این دید تمام نمی‌شود. یعنی به این زودی که حالا چند دقیقه‌ست. حداقل چند دقیقه. خب این‌ها مقدمات بود قبل از اینکه من وارد بحث بشوم.

بگذارید در مورد حقوق زنان، می‌خواهم آن کلیاتی که یک خورده روش اشاره کردم، یک چند کلمه‌ای در موردش صحبت بکنم. ببینید اساس حقوق زنان در اسلام قطعاً تفاوت زن و مرد. یعنی زن و مرد دو تا موجود هستن، دو تا موجودن، انسانن ولی با یک تفاوت‌هایی خلق شدن. بنابراین احکام تفاوت دارد در مورد زن و مرد.

اختیاراتی که به زن داده شده، اختیاراتی که به مرد داده شده یکی نیست. و من این حسی که الان در فضای عمومی مثلاً فرض کنید جامعه غرب وجود دارد که حرف از تساوی زن و مرد و تساوی حقوق زن و مرد می‌زنن، واقعاً در حد دیوانگیه.

یعنی این‌قدر بی‌ربط و بی‌خوده که آدم نمی‌دونه، فقط مثل اینکه یک چیزی که همین یک حرف‌هایی که تو یک دورانی موقتاً ممکن است خیلی شیوع پیدا بکند و کاملاً ممکن است ۱۰ سال، ۵۰ سال دیگر حالا به دلیل یک اتفاق‌هایی که در مسائل اقتصادی و فضای غرب می‌افته، ۱۸۰ درجه بچرخن سمت اینکه بابا زن و مرد تفاوت‌های اساسی دارن، بنابراین یک تفاوت‌هایی باید بینشون بگذاریم.

اصلاً قابل بحث کردن نیست، یعنی بدیهی‌تر از این چیزی نیست که بین نوع بشر یک تفاوت عمده‌ای که وجود دارد هم جنسیت و بنابراین واضح است که از نظر رفتاری که باهاشون می‌شه، وظایفی که در خانواده باید به عهده‌شون گذاشته بشه، بنا به تفاوت‌هایی که دارن، باید یک تفاوت‌هایی در حقوق، این منظور این نیست که حقوق نمی‌دانم زن در کارخونه که دارد همان کار مرد را انجام می‌ده، کمتر از مرد باشه.

مسئله در روابط متقابل زن و مرده، نقش‌های اجتماعی که به عهده می‌گیرن، اینکه بهترین حالت چیست و به چه سمتی باید برویم که این دو تا موجود متفاوت به حداکثر شکوفایی برسن، بدیهیه که تفاوت وجود دارد و بدیهیه که احکامی که در موردشون صادر می‌شود باید تفاوت داشته باشه.

شما در خود مبانی مثلاً فرض کنید علمی که در غرب رواج پیدا کرده، من یک بار این حرف را زدم، از یک طرف شما این حرف‌ها را می‌شنوید، از یک طرف یک دانش روان‌کاوی بسیار محترمی با یک واضع بسیار محترمی به اسم فروید وجود دارد که اساسش این است که همه چیزهای بحث هست، جنسیت.

بنابراین اگر شما حرف‌های فروید را در نظر بگیرید، تفاوت جنسی نتیجه‌اش یک تفاوت عظیمی اصلاً انگار دو تا موجود مختلفن دیگر برای اینکه جنسیتشون با همدیگر فرق می‌کند. و خب در خود روان‌کاوی هم می‌بینید این‌ها کاملاً تحمیل‌های متفاوت درباره مردها و زنا و اینکه چگونه جنسیتشون شکل می‌گیرد و این‌ها وجود دارد.

از نظر زیست‌شناسی شما از علم بپرسید بالاخره زن و مرد با همدیگر الان مثلاً فرض کنید تو نوروساینس روز به روز بیشتر اینکه مغز زن یک جور کار می‌کنه، مغز مرد یک جور کار می‌کند. رابطه بین دو تا نیم‌کره زن و مرد دو تا نیم‌کره مغز در زن خیلی قویه، در مرد ضعیف‌تره.

نمی‌دانم فلان قسمت نیم‌کره مرد فعال‌تره، فلان قسمت اون‌یکی نیم‌کره زن فعال‌تره و الی آخر. هرچه علم پیش می‌رود بیشتر دارد نشان می‌دهد که بالاخره از نه فقط مسائل به یک جور تفاوت ساده جنسی، تفاوت‌های در حتی مغز و مثلاً سیستم اعصاب و روان هم وجود دارد.

تفاوت طبیعی زن و مرد

بنابراین ما با دو تا موجود متفاوت سروکار داریم.

طبیعی این است که احکامی وضع می‌شود که با بر اساس این تفاوت وضع می‌شود. این چیزی است که مبنای تفاوت‌هایی که تو شریعت وجود دارد ما در واقع باید یک جوری نشان بدهیم که احکامی که در شریعت صادر شده با این تفاوت‌هایی که وجود دارد در احکام تفاوت رفتاری که وجود دارد از نظر شریعت نسبت به زن و مرد نتیجه این تفاوت‌هاست و انطباق دارد با این تفاوت‌های طبیعی.

این چیزی است که باید سعی کنیم به سمتش برویم. نه اینکه یک جوری سلبش بکنیم. ما هم‌صدا بشویم با همین کنوانسیون‌های نمی‌دانم رفع تبعیض و این حرف‌ها که هیچ‌جور تفاوتی نباید بین زن و مرد قائل شد.

من فکر می‌کنم خانما هر وقتی که حرف تفاوت بین زن و مرد می‌شود حسشون این است که آقا می‌خواهند یک چیزی را به مرد بدن به ما نمی‌خوان بدن دیگر. کلاً فضا فضا این‌جوری است. من الان هیچ‌چیزی هیچ از واژه برتری استفاده نکردم. از هر وقت تفاوت. تفاوت یک رابطه متقارنه.

یعنی از هر دو طرف به ضرر و یا به سود هر دو طرف می‌تواند باشه. به مغز هیچ‌کدوم نمی‌تواند تمام نشود. حالا شما در مباحث دینی من می‌خواهم یک خورده به چیزهایی که قبلاً گفتم یک اشاره‌ای بکنم و یک مقدار وارد این بحث خاص بشوم. یعنی شما می‌خواهید مبنای تفاوت را پیدا بکنید ما در بحث‌های دینی خودمان یک بحث‌های خیلی کلی داریم.

یعنی این سؤال خوب و مشروعیه که اصلاً خداوند چرا زن و مرد را خلق کرد؟ چرا انسان را با دو جنس به صورت زوج خلق کرد؟ چیزی که ما از نظر دینی می‌فهمیم این است که اصلاً یک دوگانگی، یک دوگانی در اسماء الهی وجود دارد. اصلاً ظهور عالم انگار نتیجه این دو نتیجه این افتراقیه که بین اسماء به وجود آمده.

اسماء مثلاً رحمانیت خدا در مقابل رحیمیت یا اسماء شهرت دارد می‌گویند اسماء جلال و جمال. قدرت در مقابل مثلاً زیبایی. شاید حالا این تعبیر خیلی خوبی هم نباشد. یک چیزی را بالاخره به ذهن متبادر می‌کند. ما اصلاً در خود خداوند که خالق عالمه و هرچه در عالم هستی هست نتیجه بروز در واقع اسماء الهیه یک دوگانگی می‌بینیم، انگار یک دوقطبی می‌بینیم.

که همان حالا به جلال و جمال یا قدرت و زیبایی من گاهی اشاره کردم که این به تشریح و تکوین هم ارتباط دارد. از این دوگانگیه که حاصل خلقت این می‌شود که همه موجودات انگار زوج آفریده می‌شوند.

یعنی در یک موجودی در همین موجود انسانی مثلاً یک جایی آن اسماء جلال بیشتر غلبه می‌کنن، یک جایی اسماء جمال و بعد این مثلاً فرض کنید در موجودات تبدیل به نر و ماده یا مرد و زن می‌شود.

اسماء و زوجیت در خلقت

و این چیزی که به اساس خلقت یعنی این تفاوت این تمایزهایی که در اسماء وجود دارد که اساس خلقت و ظهور مثلاً کثرت بوده این نتیجه‌اش این است که مرد و زن ظاهر می‌شوند و بعد همان‌جوری که خلقت یک جوری به سمت این می‌رود که این اسمایی که انگار منتشر شدن به‌هنگام وحدت برگرده هدف از اینکه این مرد و زن در واقع در کنار همدیگر قرار می‌گیرند یک جور رسیدن به یک اتحادی از.

مثل اینکه تشکیل یک خانواده‌ای که در آن یک تعادلی از این اسما وجود داشته باشه به یک کمالی می‌رسند. یعنی مثل اینکه عالم یک جوری خلق می‌شود دو پاره می‌شود و بعد دوباره این‌ها این دو نیمه به همدیگر می‌رسند

و یک جوری به کمال می‌رسند خانواده کامل و آدم‌هایی که تو آن خانواده تشکیل می‌شود وجود دارند انسان‌های کاملی می‌شوند و از این طریق یک جوری انگار برمی‌گردن به آن اصل خودشان به تعبیر قرآن به یک به نور می‌رسند این من فرضم بر این است که شما بحث‌هایی که من در مورد سوره نور کردم را گوش کردید و می‌دانید که آنجا تو سوره نور مجموعه احکامی بیان می‌شود حول و.

حوش اینکه می‌خواهیم یک خانواده نورانی داشته. باشیم خانواده‌ای که در آن عبادت انجام می‌شود شناخت و معرفت خدا می‌رسند به نور می‌رسند آن فلسفه کلی احکام مربوط به زن و مرد و خانواده در اسلام این است که بر اساس یک

چنین مبنایی ما می‌خواهیم این زن و مرد در کنار همدیگر تو یک خانواده‌ای زندگی بکنند که آن شرایط ایده‌آل در آن به وجود بیاید و این نتیجه‌اش کمال این انسان‌هایی که آنجا زندگی می‌کنند و به وجود میان و رشد. می‌کنند یعنی هم زن و مرد آنجا به کمال می‌رسند به خدا می‌رسند و هم اینکه کودکانی که آنجا متولد می‌شوند انسان‌های والایی می‌شوند.

که استعداد کمال دارند و می‌توانند رشد بکنند تمام سوره نور اگر یادتون باشه حرف از احکامی هست که این خانواده را به نوعی مراقبت می‌کند تشکیل خانواده را و حفظ حفظش را و تداومش را یک جوری مراقبت می‌کند من آنجا خیلی را این تاکید کردم که اصرار عجیبی به

نظر من تو این سوره هست و عجیب که می‌گویم مخصوصاً اگر یادتون باشه دارم اشاره می‌کنم به طول بسیار زیاد و تکرار زیادی که. تو آن می‌شود از آیات پایانی هست که به خانواده این آدم‌ها می‌گوید که می‌توانید بیاید اینجا غذا بخورید کلاً حسی که تو سوره نور.

هست این است که انگار خانواده‌ای که تشکیل می‌شود دور و برش یک حصار خیلی بلندی کشیده می‌شود که نه تنها حکومت حق ندارد خیلی تو این حصار وارد بشود و دخالت بکند بلکه خانواده این زن و شوهر هم خیلی حق ندارند هر وقت دلشون. می‌خواست سرشون را جامعه که هیچی نزدیکان هم حق ندارند همین‌جوری بدون اجازه وارد حتی این خانه بشوند چه برسد بخوان

دخالت بکنند در این واقعاً سوره نور یک حرف اساسی در آن این است که انگار در این خانواده باید خانه باید بسته باشه هرکی می‌خواهد وارد بشود باید در بزند اجازه بگیرد حتی نزدیکان و. اگر یادتون باشه.

در آن خانه هم باز یک اتاقی هست که آن هم در آن بسته است بچه‌ها هم حتی نمی‌توانند بروند برای اینکه یک قانونی من همان تشبیهی که به آن چراغ اینجا انجام شده که این نور باید دورش یک حفاظ‌هایی باشه این فلسفه اساسی برخورد برخورد قرآن برخورد شریعت با مسائل مربوط به خانواده است یک حرمت عجیبی برای خانواده قائل می‌شود و یک حرمت عجیبی برای رابطه زن و مرد داخل این. خانواده اینکه این چقدر عمل شده در

طول تاریخ مسلمان‌ها هیچ ربطی به این چیزهایی که. من می‌گویم ندارد به وضوح شما در احکام شریعت در همان احکام سوره نور می‌بینید کوچک‌ترین تخلفی که مزاحم تشکیل خانواده دوام خانواده بشود از جمله ضوابط نامشروع خارج خانواده مجازات دارد باید روابط بین زن و مرد محدود تو همین حصارها باشه در خود جامعه تو محیط کار وقتی از خانه بیرون اومدن مسئله زن و مرد نباید دیگر مطرح باشه آنجا زن و مرد همان در.

داخل آن حصارها هستند که با همدیگر آن رابطه نورانی را ایجاد می‌کنند این‌ها مبناهایی که یک جوری در واقع بر اساسش این احکام شریعت تشریع شدن. حالا من فقط مختصراً می‌خواهم بگویم شما این فرهنگ غربی را فکر

کنید بخواهید این سوالا و این تصورات را آنجا ببرید جواب بدهید مرد و زن برای چه هستند من فکر می‌کنم سوال جواب غربی احتمالاً بر اساس نظریه تکامله که اگر علمی نگاه بکنید مثلاً همه موجودات تکاملشون جهت‌گیری‌شون بنا به نظریه تکامل تولید مثل بیشتره بعضی از موجودات تک‌جنسی بودن.

و بعد به یک دلایلی برای اینکه تولید مثل بیشتر و تنوع بیشتری در فرزندان ایجاد بشود که تکامل بتواند سریع‌تر به نتیجه خودش برسه، دو جنسی بودن ترجیح داده شده به یک جنسی بودن و همین‌جور دو جنس را به وجود آوردن. مرد و زن هم همان‌جوری که مثلاً حیوانات نر و ماده دارن، ما هم جزو موجودات نر و ماده هستیم دیگر.

به همان دلیلی که دو جنسیتی مثلاً به تولید نسل و تنوع زیستی کمک می‌کرد. این احتمالاً این جوابی که غربی‌ها می‌دهند دیگر. خب نمی‌خواهم تو غرب مبانی فلسفی باشه که مثلاً اصلاً این سؤال خیلی مجاز باشه که بپرسن اصلاً علت غایی اینکه مرد و زن به وجود اومدن چیست.

این در همین حد جواب می‌دهند که یک جور علت فاعلی، البته نظریه تکامل معمولاً شبیه علت‌های غایی دارد بحث می‌کند که معلوم هم نیست حالا چه جوری با مبانی علم می‌شود سازگارش کرد.

به هر حال یک جوری فرض می‌کنیم که حالا با مبانی مشکلی نداریم. به هر حال تیپ حرف زدن تو نظریه تکامل حداقل به نظر می‌آید که دارند در مورد علت غایی صحبت می‌کنند ولی ادعای این است که علت فاعلی را دارند می‌گویند.

خب بنابراین مرد و زن دلیل وجودشون تولید نسله. بعد یعنی مثلاً فرض کنید اینکه اصالتی برای عشق و نمی‌دانم خانواده و این‌ها قائل باشیم، واقعاً خیلی تو مبانی غربی نمی‌گنجه. اگر مبانی غربی مبانی تفکر غربی مثلاً این‌طوری که خودشان افتخار می‌کنند علمه، جواب‌ها در همین حد داده می‌شود. و بنابراین هدف جامعه هم کلاً این نیست.

ما وقتی داریم این احکام را تو جامعه پیاده می‌کنیم، این نیست که مثلاً خانواده‌ای نورانی تشکیل بشود و نمی‌دانم عشق بین زن و مرد به یک نتیجه‌ای برسد و این حرف‌ها. معمولاً چیزهایی که الان، من می‌گویم مربوط به همین دورانیه که احتمالاً به زودی هم می‌گذره، این است که تو این نظام سرمایه‌داری موجود ما می‌خواهیم حداکثر تولید را داشته باشیم.

مثلاً اینکه تصمیم بگیریم که زنا تو محیط کار باشند یا نباشن، حقوقشون کم باشه یا زیاد باشه و اینا، این‌ها بیشتر در واقع اقتضائات این است که الان شما اگر در جامعه سرمایه‌داری به انسان‌ها به عنوان آحادی که می‌توانند کار بکنند و تولید را راه بندازن در پوزیشن‌های مختلف نگاه کنید، واقعاً جنسیت در این جامعه با این نگاه هیچ اهمیتی ندارد.

یعنی اگر یک مهندس زن داریم و یک مهندس مرد داریم همان کار مشابه انجام می‌دن، مثل یک مهره‌ای دیگر. شما معنی ندارد تو محیط کار مثلاً فرض کنید کارخونه و اینا، به غیر از آن کارهایی فرد، به چیز دیگه‌ای دقت بکنید. مثلاً به جنسیتش نگاه کنید.

یعنی در نگاه اجتماعی از دیدگاه نظام سرمایه‌داری خوب است که مرد و زن تفاوتشون نادیده گرفته بشود. فقط کارایی‌هاشون، اگر حقوق یکی بالاتر از آن یکی، بر اساس کاراییش نه بر اساس جنسیتش. من شخصاً به نظر من این شور و هیجان تساوی مرد و زن و تساوی حقوق زن و مرد، حالا ممکن است یک خورده جنبه‌های فلسفی هم بخوان بهش بدن، اساسش همین است دیگر.

الان جاییه که تفاوت گذاشتن بین مرد و زن فایده‌ای نداره، مضره. بعد از مدت‌ها به یک چنین جایی رسیدیم. حالا اگر مثلاً فردا یک نوع تولید خانگی خیلی سطح بالایی بشود انجام داد، بعد ممکن است بگویند مثلاً یکی از دو جنس خوب است که، مثلاً حالا شما فرض کنید ربات‌ها زیاد بشن، کارگر زیاد بیاید.

می‌خواهیم تعدیل نیرو بکنیم. ممکن است کم‌کم این صداها دربیاد که همین الان هم این داریم وارد یک چنین وضعیتی می‌شویم. کم‌کم یک عده‌ای ادعا مثلاً دوباره علاقه‌مند بشوند به مسائل مربوط به تفاوت زن و مرد. حالا به یک استدلال‌هایی بگویند که خوب است زنا یا مردها تو خانه بشینن. ممکن است بگویند مرد و من مطمئن نیستم یکی از زنا بشینن.

هی دوباره برگردیم به یک حالتی که مثلاً حداقل نصف نیروی کار را لازم در یک جایی همه نیروی کار لازم بود، زنا را از خونه‌ها بیرون کشیدن. هیچ بعید نیست که در اثر پیشرفت تکنولوژی به یک جایی برسیم که لازم نباشد که مثلاً زنا کار بکنن، به ضرر نظام سرمایه‌داری باشه یا مردا، نصفشون کار نکنن.

بعد ممکن است یک فلسفه‌های جدیدی به وجود بیاید با فشار زیاد، کنوانسیون‌هایی هم ممکن است بر اساسش تصویب بشود که یکی از این دو جنس بهتر است که کار نکنه، مثلاً بچه‌داری بکند. مثلاً احتمالاً مردها بیشتر الان می‌خورد که حالا نوبتی هم باشه، مثلاً کنوانسیون‌ها این شکلی باشند. کنوانسیون رفع مثلاً اسمش را می‌شود گذاشت کنوانسیون حفاظت از کودکان. اسم‌های قشنگ می‌شود گذاشت برایش دیگر.

بعد مثلاً اساسش این باشه که حتماً یکی از والدین باید در خانه بماند. ولی تهش نگاه کنید مال این است که نیروی کار مازاد آمده و می‌خواهند که همه نیان کار بکنند. بگذریم. به هر حال من می‌خواهم بگویم مبانی غرب که قوه و این‌ها از در آن درمیاد در همین حدی که باور کنید من گفتم این تقریباً هیچ مبنایی ندارد.

مبنای قابل ملاحظه‌ای ندارد. در حالی که شریعت حالا و چیزهایی که در دین هست از نظر من مبانی عرفانی داره، مبانی فلسفی دارد و یک جورهایی هم ربطی به شرایط اجتماعی اقتصادی ندارد.

جلال و جمال در خانواده

کلیاتش ندارد حالا ممکن است تو بعضی از جزئیات مثلاً مسائل اقتصادی اهمیت پیدا بکند. از آن دیدگاه کلی که دین مربوط نسبت به زن و مرد دارد یک یک چیزی به وجود یک تصور کلی به وجود می‌آید که در این خانواده‌ای که تشکیل می‌شود که مرد یک جوری نماینده اسماء جلاله مثلاً و زن نماینده اسماء جماله اصلاً عشق بین مرد و زن مبناش این است که آن نماینده جمال جلال را دوست دارد و دوست دارد به خودش انگار اضافه بکند برای کمال و.

آن موجودی که نماینده و ظهور مثلاً اسماء جلاله عاشق جمال در بیرون خودش می‌شود و یک جوری می‌خواهند که این‌ها به همدیگر پیوند بخورن مثل اینکه یک موجود کاملی. که همه اسماء در آن تجلی کرده را بسازن با یک چنین مبانی‌ای ما می‌توانیم نگاه بکنیم که در یک خانواده چه اتفاقی می‌افتد.

من نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است که اصولاً می‌خواهم تأکید بکنم که مرد اگر موجودیتی در خانواده دارد با این نگاه کلی از طریق چیز اینکه انگار نماینده جلال و قدرته و زن اگر موجودیتی دارد از این جهته که نماینده جمال و زیباییه و نقش مرد و زن در مقابل همدیگر یک چنین چیزی است.

من قبلاً مفصل‌تر در مورد صحبت کردم فکر می‌کنم تو همین جلسات شریعتی نمی‌خواهم وارد جزئیات بشوم. فقط می‌خواهم از این نکته استفاده بکنم که اگر من بخواهم محدودیت‌هایی قائل بشوم در نحوه ظهور این آدم‌ها در خانواده و این محدودیت‌ها را از بیرون تحمیل بکنم این از نظر شریعت اشکال دارد.

من اولین نکته‌ای که می‌خواهم بگویم درست برخلاف دیدگاه غرب که روز به روز دولت را و حاکمیت را بیشتر در هر چیزی انگار می‌تواند دخالت بده در این آحاد مردم شناسنامه صادر بکنیم همه چیز را ثبت بکنیم بیشتر از غرب الان تو ایران این فساد وجود دارد که حکومت تو همه چیز دست می‌زند و این‌ها انگار هر جا خودش می‌داند.

در کشورهای غربی اصلاً متوجه این نیستند و شاید قبول حالا قبول ندارند به نظرم بیشتر عدم توجهه که بابا اصلاً دخالت کردن در چارچوب یک خانواده خودش یک جور فساده.

اینکه من بگویم نمی‌دانم در یک خانواده‌ای یک اتفاق بدی ممکن است بیفتد پلیس برود این مسئله را حل بکند یا به محض اینکه کوچک‌ترین مشکلی پیش آمد تشویق وجود داشته باشه راه باز بشود که اعضای خانواده تلفن بکنند به پلیس یا بروند شکایت بکنند به دادگاه اون‌طوری که در ایران الان خیلی متداول شده من فکر می‌کنم غرب هم این‌قدر متداول نیست که زن و مرد از همدیگر بروند دادگاه شکایت بکنند.

این بنیان خانواده را از بین می‌برد یعنی شریعت اولین اصل به نظر من در مورد خانواده همون‌جور که تو سوره نور هست در شریعت این است که خانواده یک واحد مستقله که تا حد ممکن باید مصون از این باشه که از بیرون در آن دخالتی انجام بشود.

شریعت تشویق نمی‌کند مرد و زن را که به مجرد اینکه مثلاً اختلاف پیدا کردن بروند دادگاه. آخرین مراحل دیگر مثلاً می‌خواهند طلاق بگیرند این‌جوری صف بکنند بروند دادگاه یا آن‌جوری که مثلاً در سوره نور هست فحشایی ایجاد شده مثلاً فرض کنید مرد برود نمی‌دانم شکایت بکند من خودم زنم را در حال انجام عمل خلاف دیدم بنابراین می‌خواهم طلاق بگیرم یا حالا نمی‌دانم مجازاتش را تقاضا بکنم.

در شرایط حاد ممکن است من حتی سعی کردم تو سوره نور نشان بدهم که اون‌جاها هم یک جوری حتی دست محاکم بسته‌ست در دخالت کردن در داخل خانواده. اولین اصلی که به نظر من در شریعت رعایت می‌شود این است که دخالت از بیرون نباشد.

اعمال قدرت از بیرون روی خانواده نباشد. این چارچوب خانواده استقلالش حفظ بشود. ممکن است مضراتی داشته باشه خب یک مرد و زنی ناسازگار باشند یکیشون موجود بدی باشه و هی ما می‌خواهیم سعی بکنیم که از بیرون هم دخالت نشود یا مثلاً پدر مادر بدی که با فرزندان خودشان تو یک حصاری دور از جمعیت دارند زندگی می‌کنند خب ممکن است یک بلایی سر این فرزندان بیارن.

به نظر من دیدگاه کلی شریعت اسلام این است که بعضی از این فسادها را تحمل بکنیم ولی آن فساد را نپذیریم که استقلال خانواده از بین برود. یعنی دست حکومت و جامعه را باز نذاریم که هر وقت که خواست دخالت بکند تو مسائل داخلی این خانواده‌ها.

این یک اصل کلیه که به نظر من رعایت می‌شود. که تا در همه جای شریعت این‌جوری است که محاکم خیلی مسائل خانوادگی انگار در آن مطرح نشود. سعی کنیم در حد دخالت را به حد مینیمم ببریم. اما نکته دوم این است که اگر آن چیز کلی را من می‌خواهم بیام سمت همین مسئله اصلی که داریم در موردش صحبت می‌کنیم.

ببینید زن یک ویژگی‌هایی دارد برتری‌هایی دارد نسبت به مرد که خیلی‌ش در واقع می‌شود خلاصه کرد تو همان مسئله زیبایی دیگر. زیبایی فقط مسئله ظاهری نیست. همان‌جوری که قدرت مرد فقط قدرت جسمانی نیست. قدرت مرد یک شکل عالی‌ترش در مثلاً فرض کنید توانایی‌های کلامی مرده و نازل‌ترین حالتش قدرت جسمانی مرده.

من یک بار در مورد این سلسله مراتب قدرت، حالا در روان‌کاوی، سلسله مراتب آنیما و آنیموس و این‌ها در یک جلسه صحبت کردم. خیلی لازم نیست وارد جزئیات بشوم. ولی واضح است که وقتی حرف از تجلی قدرت یا جلال در مرد می‌زنیم، منظورمون فقط جسمش نیست. در مراتب در لایه‌های معنوی هم همچنان این ادامه پیدا می‌کند.

همان‌طوری که زیبایی در زن فقط یک زیبایی ظاهری نیست. این در مراحل جوانی هم در واقع یک جوری این ویژگی زیبایی غلبه دارد. این ویژگی‌های خاص زن، مثلاً به زن یک توانایی‌هایی می‌دهد از جمله توانایی استفاده از یک جور نیروی عاطفی که مردها ندارند. زنا می‌تونن، قدرت این را دارند که عواطف ایجاد کنند.

حالا با اگر بخوان یک تعبیری که یک خورده جنبه منفی داشته باشه به کار ببرن، می‌توانند با عواطف تار بتنند. مرد را یا هر موجودی دیگر را یک جوری گرفتار بکنند. این‌ها چیزاییه که در روان‌کاوی، مخصوصاً روان‌کاوی یونگی خیلی مفصل می‌توانید متن در موردش پیدا بکنید در توصیف این ویژگی زن.

زن می‌تواند یک انسانی رو، مرد یا زن، مخصوصاً مرد، توسط این توانایی که دارد مجبور بکند که آن‌جوری که میل زن میل دارد رفتار بکند. کاری را که می‌خواهند انجام بدن. این یک توانایی‌ای در زن. من می‌توانم یک حکم قضایی بدهم که زن‌ها حق ندارند از این نوع توانایی‌هایی که مربوط به زیبایی، نه یک حکم احمقانه بگویم.

زن حق ندارد برای مجبور کردن شوهر خودش از کاری از زیبایی خودش استفاده کند. همه زنا همیشه دارند از شوهرهای خودشان با استفاده از همین ویژگی زیبایی خودشان چیز می‌خواهند و به دست می‌آرن. خب حقشون هم هست. این یک چیزی است که در نهادش، ببینید اصلاً هیچ چیز منفی نداره‌ها.

من این تار تنیدن که گفتم، ببینید مثلاً یک مردی مرد بدیه، خشنه، روابط خارج از خانواده دارد یا حالا هر چیزی، هر خصلت بدی دارد. زنا رام می‌کنند مردها را با استفاده از همین نیروی عاطفی که دارند.

فکر می‌کنم یک پدیده عمومی تاریخ این است که یک مردی که ویژگی‌های بدی دارد ازدواج می‌کند و کم‌کم آن ویژگی‌های بدشو از دست می‌دهد برای خاطر اینکه زنه بلده چه کار بکند.

این را می‌کشه در خانه کم‌کم اگر روابط خارج از خانه نامناسبی دارد قطع می‌کند. همان تارها را می‌تنه، کم‌کم دست و پاشو می‌بنده. به نفع مرده هم هست. می‌خواهم بگویم این چیز منفی کلمه تار را به کار می‌بریم، چیز منفی در آن نباشد. زن از این قدرت خودش استفاده می‌کند.

من می‌توانم یک حکم بدهم بگویم زن‌ها حق ندارند از این توانایی خودشان استفاده بکنند از زیبایی یا من می‌خواهم این از این دوآلیتی‌ای که ایجاد کردن استفاده بکنم. بگویم معادلش، من حکم بدهم مردها حق ندارند از نیروهای از قدرت خودشان استفاده بکنند. مخصوصاً از قدرت کلامی خودشان استفاده بکنند. من چیزی که می‌خواهم بگویم این است.

هیچ حکمی نه از طرف جامعه باید به خانواده، یعنی این دو نفر که با همدیگر تنها شدن و آن رابطه ایجاد شد، هر دوتاشون حق دارند که همان‌طور که از خودشان استفاده می‌کنند. ممکن است در جهت شر استفاده بکنن، ممکن است در جهت خیر استفاده بکنند. ولی در جهت خیر مجازن استفاده بکنند.

مرد از همه لایه‌های توانایی‌های قدرت خودش حق دارد استفاده بکنه، زن هم از زیبایی خودش در همه لایه‌ها. اگر از زیبایی ظاهری و جسمانی خودش مثلاً فرض کنید برای اینکه به یک بهره جسمانی برسد استفاده بکند مجازه. کسی حق ندارد که بگوید که زن را محدود بکن. و برای خاطر اینکه ما شریعت میل دارد که هر دو تا این‌ها در کنار همدیگر انگار به یک اوجی برسن.

یعنی مرد در کنار زن آن جنبه‌های قدرت و توانایی خودش به اوج برسه، زن هم همین‌طور زیبایی‌اش به اوج برسد. در کنار هم کامل می‌شوند و یک جوری به اوج می‌رسند. من می‌خواهم در ذهنتان این تعادل را برقرار بکنم که معادل استفاده نکردن از قدرت، استفاده نکردن از زیباییه. مثل یک فرمول کلی.

به همون‌قدر که بی‌معنیه که من زن را در استفاده از زیبایی و مثلاً فرض کن آن زیبایی در لایه‌های معنوی، همان ظرافت‌هایی مثلاً عاطفی که زنا دارند و مردها ندارند. به دلیل همان آن تار را که استفاده می‌کنیم مردها واقعاً این میزانی که زن‌ها از نظر عاطفی می‌توانند ظرافت ایجاد بکنن، نمی‌توانند ایجاد بکنند.

زنا محدود نشدن از نظر شرعی در استفاده از آن ظرافت‌ها.

مراحل برخورد با نشوز

ولو اینکه می‌دانیم که خیلی وقتا سوءاستفاده می‌کنند. به همین معنا شر مرد را هم محدود نمی‌کند در استفاده کردن از نیروی کلام خودش یا حتی نیروی جسمانی خودش ولو اینکه بدونیم که ممکن است استفاده نامعقولی ازش بکند. چیزی که اینجا ما در واقع برای مرد مجاز دونسته شده، این است که در موارد معقول از نیرو از قدرت خودش استفاده بکند.

مراحلش هم همین است. انگار از لایه‌های بالاتر باید شروع بکند. این‌جوری نیست که می‌تواند. اولش این است که از نیروی کلام خودش استفاده کند. می‌گوید که و عِظُوهُنّ یک خاصیتی مردها دارند که می‌توانند تأثیر بذارن. اگر یک اتفاق بدی دارد می‌افته، خانواده در خطر قرار گرفته، نشوز یک چیز ساده‌ای نیست.

برای اینکه مثلاً شما در حالا این آیه باقی در یک قسمتی در مورد نشوز سعی می‌کند نشان بده که از آیات استنباطی که می‌شود یک چیزی در حد مثلاً رابطه نامشروع داشتن و این‌جور چیزاست. ممکن است هم هست حالا این تعبیر را من نکنم.

به هر حال یک چیز بدی در خانواده اتفاق افتاده، یک نشوزی مثلاً صورت گرفته، در ازای این نشوز مرد می‌خواهد یک اصلاحی انجام بده. این اصلاح را با استفاده از قدرت خودش انجام می‌دهد. از نیروی کلام خودش استفاده می‌کند. از آن بخش توانایی که مربوط به جنسیتش می‌شود استفاده می‌کند. دومین مرحله این است که می‌گوید که این‌ها را از در خوابگاه‌هاشون تنها بگذارید.

و نهایتاً مجازه در آخرین مرحله از پایین‌ترین مرحله قدرت خودش، یعنی از نیروی جسمانی خودش هم استفاده بکند. عیناً زن هم مجازه در مورد هر مشکلی که پیدا می‌کنه، مجازه از توانایی‌های خودش استفاده بکند.

نکته خیلی جالب به نظر من این است که شما توانایی زن را اصلاً نمی‌بینید و اثری از خودشان باقی، یعنی من نمی‌دونم، من به عنوان یک مردی که یک مرد نمی‌تواند برود دادگاه شکایت بکند که آقا زن من با یک ترفندهای عاطفی مرا به اینجا رسوند و یک چنین کاری با من کرد.

آثار آن تار عاطفی عاطفی که فرض کنید یک زنی از توانایی‌های خودش سوءاستفاده کرده و یک بلایی سر شوهر خودش آورده، این قابل مطرح کردن در دادگاه نیست.

ولی مرد چون کلاً از لحاظ کلی این‌جوری است که بیشتر در آن بخش ظاهری عالم قرار داره، مرد زن بیشتر در باطن عالم قرار می‌گیره، هر کاری بکند انگار یک آثاری از خودش باقی، عملاً حتی کلامش هم استفاده بکند می‌شود ضبط کرد برد دادگاه. ولی آن کارهایی که زن می‌کند قابل چیز نیست واقعاً.

شما فیلمش هم بگین که این ۲۴ ساعته چه کار کرد، نمی‌تونی در دادگاه اقامه دعوی کنی که یک تأثیر عاطفی، این می‌دونست اگر این‌جوری نگاه کند من آن‌جوری می‌شم. این دادگاه چگونه می‌خواهد تشخیص بده که این زنه می‌دونست که اگر این‌جوری این رفتار را بکند من یک چنین حال، زنا همه این چیزها را می‌دانند دیگر.

که این‌جوری بکنند آن چه حسی در آن ایجاد می‌شود. در حالی که ما خیلی نمی‌دونیم که مثلاً این کارهایی که می‌کنیم حس‌هایی که ایجاد می‌شود چیست.

یک مقدار می‌خواهم بگویم این مسئله که به دادگاه کشیده شدنه، نحوه رفتار مردها در خانواده به نظر من چیز مربوط به این حالت به اصطلاح ظهور و ظاهر ظاهر بودن رفتارهای مرد که قابل استشهاد و قابل گواه گرفتن و این حرف‌هاست در مورد زنان نیست.

این آیه به نظر من کلاً اولاً فضاش این است. مسئله اصلاحه یعنی زن گناهکاره، جرمی مرتکب شده بنابراین تو این مورد مرد می‌خواهد اصلاحی انجام بده، اصلاح خودش را با همان توانایی‌های خاص خودش انجام می‌دهد.

پس توانایی کلامی شروع می‌کند و به هر جایی که شد به پایانش یعنی توانایی توانایی جسمانی هم ختم می‌کند. هیچ محدودیتی هم شرع برای اعمال این توانایی‌ها چه در مورد مرد چه در مورد زن قرار نداده. نکته این است که باید این اعمال توانایی از آن طریق مردانه و زنانه خودش صورت بگیرد در مورد اصلاح صورت بگیرد وگرنه غیرمجازه.

یعنی اگر الان یک مردی همین‌جوری یک زنشو کتک بزند مجرمه و این آیه هم هیچ بهانه‌ای دستش نداده که این کار را بکند. بنابراین باید نشوزی وجود داشته باشه من فکر کنم می‌شود بحث در مورد نشوز هم انجام داد. من خیلی تمایلی به این کار ندارم. هرچه می‌خواهید بگذارید. یک فسادی آنجا وجود دارد.

نشوز برای یک چیزی زن یک کار بدی کرده، تکرارم می‌کند. بهش می‌گویند نکن باز می‌کند. یعنی ببینید وقتی کار به زدن دارد می‌کشه که از مراحل وعظ و همه‌چیز گذشته دیگر. شما یک زنی را در نظر بگیرید کاری را که نباید بکند و یک جوری دارد مثلاً به اضمحلال خانواده منجر می‌شود انجام میده، مرد بهش می‌گوید نکن باز می‌کند.

در مسائل مثلاً فرض کنید در خوابگاهش هم تنهاش می‌ذاره، تأثیر نمی‌ذاره. آخرین راه حل این است که از پایین‌ترین سطح قدرت خودشان استفاده می‌کند که این نشوز را یک جوری رفع بکند. همان‌طوری که زن‌ها هم نشوز مردها را با همه توانایی‌هایی که دارند حق دارند که رفع بکنند.

این می‌خواهم بگویم این فضای کلیه که به نظر من این حکم دارد. به نظر من تاریخ مصرفش نگذشته. یعنی اینکه جلوی اعمال قدرت تو یک سطوحی گرفته بشود به دلیل اینکه الان مثلاً جامعه این‌جوری شده و این‌ها به نظر من این‌ها خیلی معنی ندارد.

این تو همان کانتکست کلی دینی که اساس بر این است که همه‌چیز با مدارا صورت بگیرد و مخصوصاً نسبت به زنان نرمش وجود داشته باشه، آخرش این است که ممکن است کار به اینجاها هم برسد. و من مشکلی واقعاً نمی‌بینم. یعنی این تهدید حداقل انگار یک جوری وجود دارد که مرد حتی بتواند از قدرت جسمانی خودش هم استفاده بکند. من نکته‌ای که می‌خواهم بگذار این‌جوری بهتان بگویم.

مثل این است که از هم پاشیدن خانواده چه به معنای طلاق، چه به معنای اینکه این روابط کلاً مختل بشوند. یعنی به یک جایی برسن دیگر آن خانواده آن کارکردی را که از نظر عرفانی مثلاً باید داشته باشه کلاً دیگر ندارد.

از هم پاشیدن خانواده همان‌طوری که در روایات هم شما شنیدید و در قرآن هم می‌بینید اصلاً رسیدن به طلاق این‌قدر چیز منفی‌ایه که حتی به یک چنین چیزی که قطعاً نکته مثبتی نیست یعنی هیچ‌کس میل ندارد که کسی را کتک بزند.

این دقیقاً مثل چیزی است دفع افسد به فاسد. همان کاری که الان مردم می‌گویند ما یاد گرفتیم در انتخابات مثلاً می‌ریم می‌بینیم بد و بدتر بد را انتخاب می‌کنیم، طلاق گرفتن زن و مرد از همدیگر.

آن‌قدر این بنیان طلاق یک جایی پیامبر یک روایت معروفی وجود دارد فکر کنم می‌گوید که بدترین بنیادی که گذاشته شده طلاق. آن‌قدر این طلاق و این نوع در واقع شکاف‌ها بد شمرده می‌شود که مجاز دونسته می‌شود که اولاً اگر قرار است تنبیهی صورت بگیرد از خارج خانواده یعنی به دادگاه مراجعه نشود.

این یک اصل کلی اوله که هر چیزی که قرار است اتفاق بیفتد داخل خانواده‌ست تا جای ممکن. بنابراین مرد مثلاً فرض کن برای نمی‌دانم اصلاح فلان رفتار زنش خوب نیست مراجعه کند به دادگاه یا زنگ بزند به پلیس.

حدود تنبیه و شرایط آن

همان‌طوری که زن خوب نیست این کار را انجام بده.

و از طرف اگر قرار است بنابراین تنبیهی صورت بگیرد خوب است که تو خود خانواده مرد این کار را انجام بده و بعد هم اینکه اگر تا نهایتش هیچ‌جوری زن مثلاً حاضر نشد که آن نشوز خودش را کنار بذاره، به نظر من خیلی طبیعی است که همه سطوح قدرت را مرد ولو اینکه مکروه باشه و جالب نباشد به کار می‌گیرد ولی خانواده تا یک حدی که امکانش هست حفظ می‌شود.

این من به نظر من این اصل کلی‌ای که اینجا وجود دارد که حس نمی‌کنم که باطل شده باشه در حال حاضر این است هیچ تشویقی به خشونت به نظر من در آن نیست در عین آنکه مجاز مجاز دونستن اعمال قدرت از طرف مرد در آن هست این اعمال قدرت از طرف زن مجاز نیست یعنی مسئله این نیست که اصلاً زن زورش بیشتر یا مرد ممکن است یک زنی زورش از مرد بیشتر باشه شرعاً زن مجاز نیست که اگر مرد را می‌خواهد مثلاً نشوزش را برطرف بکند کتک بزند این.

خلاف آن چیز است خلاف آن بنیاد رابطه زن و مرد که تبادل. مثلاً زیبایی و قدرت زن مجازه که از آن ویژگی‌های خودش استفاده بکند برای اینکه

نشوز مرد را از بین ببره این تفاوت بین مرد و زن وجود دارد نقش مرد و زن در تشکیل خانواده تفاوت اساسی دارد اصلاً این‌جور تقارن وجود دارد بنابراین خیلی وقت‌ها احکامی که در مورد خانواده هست درست برعکس همدیگر است یعنی دقیقاً چیزی که برای یک طرف مجازه برای طرف دوم مجاز نیست و.

این یک تأکیدی که می‌خواهم بکنم روی این مراحل در واقع اعمال قدرته که از لایه‌ها و ستون بالا شروع می‌شود و به پایین‌ترین سطح خودش می‌رسد و غیر این در واقع. چیزی نیست که جوازش صادر شده باشه بفرمایید از نظر. من آن می‌خواهد اصلاً در خیلی وقت‌ها نتیجه خیلی مثبتی هم بوده من آدم این نیستم که همسر

خودم را کتک بزنم ولی داده‌های به نظر من روانشناسی این‌جوری هستند که این شکلی نیست که فکر کنید که اگر ببینید خب ببینید این‌ها با مردها زنا را بی‌خود می‌زنند مردها زنا را اصلاً نه اینکه اصلاً نه نشوزی اتفاق افتاده ببینید شما باید این شرایط را در نظر بگیرید تو شرایطی که زن مرتکب یک عمل خلافی که مثلاً خلاف عرفه می‌داند خودش هم می‌داند.

یک جوری دارد. کار بد می‌کند ولی می‌کند مرد بهش می‌گوید نمی‌کند باید این شرایط را در نظر بگیرید مردها زنا را بی‌خودی کتک می‌زنند بیش از اندازه ظالمانه کتک می‌زنند معلوم است شما تو همین شرایط هم اگر بزنید استخوان زن را. بشکنید یعنی ناجوانمردانه رفتار

بکنید که معلوم است اصلاً ندارد یک چیزی دارد دیگر برای یک واجرایی وجود دارد زن گناهکاره و به جای اینکه طرف را دادگاه تنبیه بشود دارد در خانواده تنبیه می‌شود آن هم بعد از اینکه بهش گفته شده مثلاً نه یک بار من نمی‌دانم تو این روایاتی یک چیزهایی هست که چند بار باید بهش گفته بشود نمی‌دانم چه.

مراحلی دارد که آن حالت قهری که پیش می‌آید مثلاً که اثر بکند نکند چون این شرایط. مرد یعنی تا حدی مظلومانه سعی کرده جلوی کار زن را بگیرد اثر نکرده بعد هم قرار نیست بزند دیگر به آنجا رسید که خب حالا دیگر مجاز شد این نکته مثلاً به جون زن کتک اصلاً اینطوری نیست یعنی فضای

این فضای قرآن این‌جوری نیست می‌گویم آن نمونه تنبیهی هم که وجود دارد بیشتر تنبیه سمبلیکه حداقل اگر قرار است چیزی واضح بدیهیه که اگر قرار است تنبیه بدنی خدای نکرده به آنجا برسد کار مسئله این نیست که اولش مثلاً کتک. مفصل.

حالا یک مثلاً یک چیزی مثل همان خیلی سمبلیک یک کاری انجام بشود آن هم یک مراحلی را طی بکند به هر حال من فکر نمی‌کنم هیچ‌وقت هم در روایات آقای باقی این را بخوانید این مقاله بد نیست برای خاطر این ارجاع خوبی که به خیلی از روایات می‌دهد روایاتی نقل کرده که اصلاً تحت هیچ شرایطی یعنی اگر مثلاً مرد یک جوری کتک بزند که جاش بمونه دیه دارد زن می‌تواند برود شکایت بکند

و دیه بگیرد و این. حرف‌ها یعنی اصولاً هیچ‌وقت حرف از تنبیه بدنی آنچنانی نیست. شما این دادگاه‌ها را که می‌گویید که زنا و مردها زنا را بی‌خود و بی‌جهت در حالی که هیچ حقی ندارند حق اصلاً با زنه هر اختلافی پیش می‌آید ابتدا به ساکن کتک می‌زنند خیلی هم اساسی کتک می‌زنند نه تو ایران تو همه جای دنیا آقای باقی آماری نقل کرده که در آمریکا ۲۵ تا ۳۵ درصد زنا در آمار ۳۰ تا ۳۵ درصد زنا ادعا کردن که کتک خوردن از شوهرشون ۱۵ تا ۲۰ درصدشون گفتن در زمان بارداری هم کتک. خوردن یعنی همین الان این قوانین هم که گذاشتن و این حرف‌ها. ببینید من این نکته به

عنوان حالا می‌خواهم آخر کار خیلی عرض کردم ببخشید اینکه فکر کنید که اگر قانون بگذارید نمی‌دانم کنوانسیون بگذارید مردها زنا را کتک نمی‌زنن یا اگر بزنن زنا می‌روند شکایت می‌کنند اصلاً اینطوری نیست یعنی خود آن روابط خانوادگی این‌جوری که خیلی وقت‌ها همین الان شما بروید در آمریکا خیلی قوانین روشنی وجود دارد و خیلی راحت می‌شود مرد را به این دلایل کشید به دادگاه خیلی‌ها اصلاً این کار را نمی‌کنند.

چون می‌دانید وقتی زن برود دادگاه شکایت بکنه، مردم بگیرند بیارن مثلاً زندانیش بکنن، دیگر خانواده کارش تمومه دیگر. زن‌ها به خیلی وقتا به دلیل علاقه‌ای که به خانواده خودشان دارن، همین الان در آمریکا کتک می‌خورن و نمی‌رن دادگاه.

می‌خواهم بگویم یعنی آن حس اینکه این یک حصاریه که نباید به بیرونش مراجعه کرد، تو زن‌ها خیلی وجود دارد اتفاقاً. ببین الان مثلاً فرض کنید یک زنی خیلی فوری تصمیم بگیرد الان که خیلی متداول شده، مهر نمی‌دانم بگذارد به اجرا و زن مردم بندازه زندان، دیگر تمام شده زندگیش دیگر.

نمی‌تواند با این مرد دوباره زندگیشو شروع بکند. بنابراین به همین دلیل که این مراجعه به خارج از خانه کلاً یک قباحتی دارد و یک جوری کار را به جای باریک می‌کشونه، همین الان زن‌ها دارند کتک‌های وحشتناکی هم می‌خورن و جایی به کسی چیزی نمی‌گن.

می‌خواهم بگویم آن نکته‌ای که شما تو شروع حرفتون گفتید که اثر عکس می‌ذاره، اگر تصورتون این رفتارهایی که الان مردها با زن‌ها در همه جای دنیا می‌کنن، معلوم است اثر عکس می‌گذارد که اصلاً چیز اصلش چه بوده که عکسش چه باشه. دو را هم این‌جوری مچ زن‌شو کتک می‌زند. اثر عکسش چیست مثلاً؟

دوست داشته کتک بزنه، زده مثلاً آروم گرفته با کتک زدن زنش. یا خیلی وقتا زن‌ها یک حقی دارن، می‌خواهند از مردش شوهرشون بگیرن، کتک می‌خورن. این‌ها که اکثراً این‌جوری است دیگر. واقعاً این مردهایی که کتک می‌زنن، آن‌ها اون‌چنانی کتک می‌زنند که کار به دادگاه می‌کشه و جاش مونده، یارو می‌تواند برود شکایت بکند دیگر. یک آدم‌های درست‌حسابی نیستند که.

بنابراین خیلی نباید فکر کنیم که مثلاً ربطی به این ماجرا داشته باشه. اینجا مردها آدم‌های خوبیه، زن‌ها آدم‌های خوبی نیستند. هرچه هم بهش می‌گویند مثلاً گوش نمی‌کند. نهایت‌اش آخرش می‌گویند بابا به جای اینکه مثلاً بری دادگاه یا طلاق بگیری، این هم امتحان کن. مثلاً آن هم آروم مثلاً یک خورده بزنه، شاید مثلاً تأثیر بکند.

این موضوع خشونت علیه زنان یک چیز دیگه‌ست واقعاً با این چیزی که اینجا دارد گفته می‌شود. فرض این قانون بر این است که مرد صالحه، زن ناسالحه، دارد کارهای بد می‌کنه، هرچه هم بهش می‌گویند گوش نمی‌کنه، خانواده دیگر دارد از هم می‌پاشه. مثلاً کار به جایی رسیده مثل اینکه آخرین این هم امتحان می‌کنیم، نشد دیگر خب نشد دیگر.

من تأکیدم روی این بود در این جلسه، از این دیدگاه نگاه کردم که مرد و زن در خانواده نماد جلال و جمالن. بنابراین این اعمال قدرت این‌جوری نیست که بگوییم چرا زن بهش اعمال قدرت داده نشده. به زن اعمال زیبایی، حق اعمال زیبایی داده شده، به مرد اعمال قدرت داده شده در همه سطوح.

ولی سطوح پایین‌ترش یک جوری چیزی دیگه، مخصوصاً در مورد مرد به نظر می‌آید قباحت دارد. این است که ترتیبش هم گفته شده. هر کاری که مرد می‌تواند بکند انگار حالا واقعاً این اینکه این سه مرحله گفته شده، و اعظوهن، نمی‌دانم و اهجروهن فی المضاجع، یک مقدار شاید حالتش سمبلیک دارد.

یعنی هر کاری که از بالا شروع بکنید، با کلام شروع بکنید، هر نیرویی که دارید به کار ببرید، تهش آخرش می‌رسید به آنجا. آن هم مجازه. نرید بیرون خانواده، خانواده را از هم نپاشید و جای زن و مرد هم عوض نکنید. یعنی جای زیبایی و قدرت را عوض نکنید. این یک جور چیزیه، یک جور در واقع تصور کلیه که من دارم.

حس من این است به دلیل این تصوری که دارم که این حکم با شرایط اجتماعی و اقتصادی خیلی نقض و نقض نمی‌شود. آقای اعمال این باقی بیشتر تمایلش این است که بگوید که مثلاً مال دورانیه که محاکم وجود نداشته، بنابراین همه‌چیز باید تو اونجا، من به نظر من این‌جوری نیست.

به نظر من همین الان هم خوب است که محاکم دخالت نکنن. یعنی اتفاق خوبی نیفتاده که با یک تلفن پلیس بیاید در خانه مثلاً شوهر یا زنو بگیرد ببره.

فکر می‌کنم در شریعت این حسن که مسائل داخل خانواده، می‌بینید وقتی که قرار است که طلاق هم اگر قرار است اتفاق اختلاف جدی شده، اول می‌گویند که تو همین سوره بقره، تو سوره بقره فکر می‌کنم هست، که بروید سراغ یا تو سوره نساء، ببخشید، خانواده‌ها را بیاورید.

جلسه خانواده، یعنی مثل اینکه از این حصاره یک خورده دور بشوید. نرید سراغ قاضی دادگاه. بعد یک ژورنالیستی هم بیاید آنجا گزارش تهیه بکنه، همه مردم عالم خبردار بشوند که تو این خانواده چه گذشته. یک مقدار چیز دیگر.

کودک‌آزاری، خطر کودک‌آزاری وجود داره، خطر خشونت به اهل زنان وجود داره، ولی موضوع این است که این حصاره یک قداستی دارد که خب این خطرا رو، مثلاً کودک‌آزاری یا خشونت از زنان را این‌جوری می‌شود کنترل کرد که ارجاع بدهیم به آن روایت.

اگر خشونت به حدی برسد که آثارش باقی بمونه، خب بعد می‌توانند ولی کلاً فضای شریعت این‌جوری است. من می‌خواهم بگویم این نکته‌ای که اصلاً در اولاً این مسئله قدرت و زیبایی و این‌که یک تفاوت‌هایی اینجا وجود دارد در کنوانسیون‌ها اصلاً دیده نشده. یعنی اصلاً این چیزها را نمی‌فهمن به نظر من.

جمع‌بندی بحث نشوز

بعداً اینکه این مسئله اینکه این خانواده چیزی است که حرمتی وجود دارد برای دخالت کردن در آن و اصلاً بی‌حس هم وجود ندارد.

یعنی به راحتی قانون تصویب می‌کند که اگر این‌جوری شد دادگاه می‌تواند بچه را بگیرد ببره، زن را نمی‌دانم فلان بکند. یعنی قدرت انتقال پیدا کرده در حکومت و جامعه که می‌توانند در خانواده دخالت بکنند. خب شریعت خانواده اصالت و اه چیزی دارد به اصطلاح یک هویتی دارد که سعی می‌کنیم حفظ بشود. این تو شرایط خیلی حاد این اه حصار خانواده را بشکنن.

من به نظرم آمد بد نیست که شاید با همین‌طوری جست و گریخته یک چیزهایی در مورد این آیه، مخصوصاً من ارجاع می‌دهم به آن جلسه‌ای که در مورد اینکه امکان نسخ این آیه به یک معنایی ممکن است از طرف یک نفر ادعا بشود که وجود دارد و این اگر کسی بگوید که به همان معنایی که من تو آن جلسه گفتم که این آیه الان قابل اجرا نیست یا نباید اجرا بشود این‌جوری نیست که بگوییم قرآن را قبول نداریم.

شواهدی بیاره، ما تو آن جلسه بحث کردیم که آقا این آیه در زمان خودش آیه خیلی خوبی بوده، مثل بر مثل جواز برده‌داری. ولی الان دیگر خوب نیست. تاریخ عوض شده، وضع اجتماع.

بعد مثل مثلاً آقا فرض کنید آقای باقی حسش این باشه یک نفری، حالا من نمی‌گویم آقای باقی، یک نفر حسش این باشه که آقا علت اینکه من با این می‌گویم نمی‌خواهم بگویم برای اینکه خط به خط نخوندم حقیقتش.

مقاله را دقیق بدونم که عیناً همین‌جور نگاه کردم مقاله را. اینکه یک نفر حسش این باشه که علت این حکم این است که محاکم وجود نداشتن. آدم‌ها تو بیابان زندگی می‌کردن، اصلاً راهی وجود نداشته برای اینکه نشوز زن را کنترل کنند.

الان راه بهتر این است که زنگ بزنن پلیس بیاید این را ببره مثلاً یا تهدیدش کنند مثلاً به زندان یا یک چیزی این‌شکلی یا معرفیش کنند به مشاوره خانواده. مثلاً می‌گم، آقا این قانون‌ها را این‌جوری بگذاریم. خب اگر یک نفری راه حل‌های این‌جوری به نظرش بیاید بهتره، به نظر من خلاف شرع و قرآن نیست.

اگر ادعاش این باشه که اصلاً دیگر الان نباید زد، چون راه حل‌های بهتری وجود دارد. من سعی کردم بگویم این دیدگاه، گفتم نظر شخصی خودم را می‌خواهم بگویم. من از یک مبانی مثلاً فلسفی و عرفانی که تو ذهن منه ممکن است هم که قبول نداشته باشه، به نظرش جالب نیاد، حسم نسبت به خانواده این است و این آیه را این‌جوری تعبیر می‌کنم.

از نظر من نسخ نشد و تا ابد هم چون مرد و زن همینن، تا ابد می‌تواند در خانواده‌ها همین شیوه‌ای که شریعت در کلاً، نه فقط این آیه ابداع شده در آن و اعلام شده، رعایت بشود. جان؟ نشوز و همین مقاله آقای باقی را بخوانید مفصل صحبت کرده در موردش.

سعی می‌کند با آیات قبل و بعدش یک جوری نشان بده که در این ایشان اه نه، ایشان به آیات قبل، نه آیه ۱۹ تو سوره نساء ارجاع می‌دهد و به قطعه قبل از این آیه، سعی می‌کند استدلال بکند که نشوز از نوع فاحشه نمی‌دانم مبین است. یک چنین چیزی که در آیات قبل آمده.

یک استدلالی دارد و در روایات هم آورده که در مورد نشوز اصلاً یک فصل دارد که نشوز یعنی چه. هم استدلال را قرآن کرده هم روی آیه. به هر حال یک چیز وا، یعنی یک خلاف آشکاریه. نه اینکه مرد بگوید که من همین‌جوری آقا این ظرف را نذار تو اون، بله یارو دلش می‌خواهد کتک بزند.

دیگر خب یادش رفت. می‌گوید من گفتم دیشب هم که مثلاً از ترک فلان کردم دیگر بیاید بزند. نشوز یک هرچه می‌خواهد باشه، حداقلش این است که یک چیز یک خلاف خیلی آشکاریه که مثلاً زن هم دفاعی ندارد بگوید نه من این کاری که می‌کنم کار خوبی است. ولی حالا مثلاً قبول نمی‌کند دیگر. یک عادت بدی دارد انجام می‌دهد.

یک چنین حالا بخوانید اینجا که ایشان ادعاش این است که در حد فاحشه مبینه باید باشه. من یک خورده استدلالش به نظر من خیلی قوی نیست ولی اه بدهم نیست. یعنی ارجاعی که به آیه ۱۹ می‌دهد خوب است. منتها همان روایات و معنی لغوی‌اش و همه چیزش را گفته.