→ بازگشت به یهودیت

جلسهٔ ۹ · یهودیت

عهد ابراهیم، خروج و برگزیدگی بنی‌اسرائیل

۱۷,۴۹۱ واژه · ۱۷ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه وابستگی یهودیت به تاریخ با اسناد تورات تقویت می‌شود و عهد ابراهیم و تجدید آن در کوه سینا بررسی می‌گردد. قوم برگزیده، خروج، معجزات دریای سرخ و چهل سال بیابان مطرح می‌شود. آغاز متن تورات، تومارهای بحرالمیت و معرفی کتاب بررسی تاریخی یهودیت نیز طرح می‌گردد.

خب من می‌خواهم یک یادآوری بکنم یک نکاتی را که جلسه قبل گفتم و جلسه قبل خیلی ارجاع ندادم. گفتم که مثلاً در تورات این‌جوری هست، در قرآن این‌جوری است. حالا با اسناد و مدارک بعضی از چیزهایی که گفتم را می‌خواهم یک خورده تقویت بکنم.

نکات مهمی که جلسه قبل گفتم این بود که در واقع سعی کردم بهتان نشان بدهم که غیر از آن بخش اول صحبت‌هام که یک سری حرف‌های بر علیه دین مثلاً یهود و یهودیت و این حرف‌ها بود، از اونجایی که شروع کردم در مورد یهودیت به صورت جدی صحبت کردن، سعی کردم جلسه قبل آن نکته را بهش لااقل نزدیک بشوم که وقتی که می‌گوییم که یهودیت یک دین وابسته به تاریخه، معنایش چیه؟

یعنی شما مثلاً می‌توانید مسلمان باشید، اطلاعی از تاریخ اسلام نداشته باشید، مسیحی باشید، خیلی ندونید که تاریخ مسیحیت چه بوده، ولی یهودیت وابسته به تاریخه به دلیل اینکه همان‌جوری که سعی کردم جلسه قبل توصیف بکنم، در واقع یهودیت ایمان و اعتقاد به این است که خداوند در یک لحظاتی، لحظات مشخصی از تاریخ از روی خودش مثل اینکه پرده برداشته، ظاهر شده در مقابل انسان‌هایی که لزوماً انسان‌هایی که مثلاً فرض کنید عارف باشند، مقامات معنوی داشته باشند نه، در مقابل انسان‌هایی که آدم‌های عادی بودند. تا جایی ممکن این مشاهده‌ای که انجام شده، مشاهده در حد محسوسات نیست.

یهودیت ایمان به این، این کشف الهی در تاریخ یهودیت، مخصوصاً در پای کوه سینا، به اضافه اعتقاد به اینکه همه این ظهور خداوند در واقع برای پیمان بستن با قوم بنی‌اسرائیل بوده. برای در واقع عهدی که خداوند با ابراهیم بسته بود را با بنی‌اسرائیل در پای کوه سینا تجدید کرده و این عهد عبارت از این است که این قوم، قوم خداوند باشند.

به شریعتی که خداوند می‌گوید عمل بکنند و در واقع انگار کارگزار خداوند در زمین باشند، بت نپرستند، قوانین اخلاقی و الهی که بهشان گفته می‌شود را رعایت کنند. در قبالش هم همان‌طوری که خداوند به حضرت ابراهیم عهد کرده بود، سرزمین مقدسی که حالا همین محدوده‌ای که حالا مثلاً کنعان قدیم، فلسطین که الان ما می‌گیم، متعلق به بنی‌اسرائیل باشه.

این اعتقاد بنابراین یک اعتقاد به یک واقعه‌ی تاریخیه. برای همین است که اصولاً دین یهود را شما نمی‌توانید از تاریخش جدا کنید. علاوه بر اینکه معنی این حرف این نیست که یهودیت مثلاً یک جور اعتقادات عقلانی در مورد توحید و نبوت و این حرف‌ها ندارد.

یهودیت پیش از همه ادیان به نوعی در واقع کلام تولید کرده کلام به معنای مثلاً دفاع عقلی از بعضی از معتقدات خودش و فقه درست کرده و همین چیزهایی که شما در سایر ادیان می‌بینید آنجا هم هست. منتها جنبه تاریخی ایمان یهودی یک جنبه خاصی که در آن خیلی اهمیت زیادی دارد.

من نکته‌هایی که جلسه قبل گفتم این بود که تاریخ در واقع یهودیت از به طور واقعی در واقع عهدی که الان یهودی‌ها همچنان هم پافشاری می‌کنند روش و اساساً همان عهد زندگی می‌کنند از زمان ابراهیم شروع می‌شود.

من دفعه قبل سعی کردم بگویم تک‌تک این چیزهایی که آن‌ها معتقدن به نوعی در قرآن هم شما می‌بینید که بهش اشاره می‌شود حالا مستقیماً با صراحت یا ممکن تلمیحاً اشاره‌ای شده باشه.

به هر حال خداوند با ابراهیم عهد کرد و شما در قرآن می‌بینید که این عهد نقل می‌شود که خداوند ابراهیم را بعد از آزمایش‌هایی انتخاب کرد گفت که «إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» و بعد و هم تو همون‌جا وقتی که ابراهیم می‌گوید «وَمِن ذُرِّیَّتِی» می‌گوید «لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ».

اینجا یک عهدی بین خدا و ابراهیم هست که حالا در به نوعی تلمیحاً دارد گفته می‌شود که در ذریه تو هم ادامه پیدا می‌کند به غیر از آن‌هایی که مثلاً گناهکار هستند این عهد برای‌شان نیست.

من می‌خواهم این عبارت‌هایی که در مورد عهد بین خدا و ابراهیم هست را از روی تورات بخوانم که در سفر پیدایش باب ۱۷ آیه اول خدا به خداوند به ابرام و آبرام فرمود ابراهیم اول اسمش آبرامه.

بعداً خداوند اسم ابراهیم را تغییر می‌دهد به ابراهیم. آبرام به معنای پدر سرساز، ابراهیم به معنای پدر قوم‌ها. پس این شباهت اسمی وجود دارد ولی به هر حال اسم واقعی ابراهیم نبوده، اسمی که خداوند الان برایش انتخاب کرده.

اینجا همین تا یک جاهایی اسم ابراهیم به صورت همین آبرام در تورات نقل می‌شود. خداوند به آبرام فرمود: «ولایت خانه پدری و خویشاوندان خود را رها کن و به سرزمینی که من تو را بدان‌جا هدایت خواهم نمود برو.

من تو را پدر امت بزرگ می‌گردانم تا برکت می‌دهم و نامت را بزرگ می‌سازم و تو مایه برکت خواهی بود. آنانی که به تو خوبی کنند برکت می‌دهم و آنانی را که به تو بدی نمایند لعنت می‌کنم. همه مردم دنیا از تو برکت خواهند یافت.

عهد ابراهیم و زبان عبری

» این قطعه را من دارم می‌خوانم برای اینکه دقیقاً آن نکته‌ای که جلسه قبل گفتم که ابراهیم به دستور خداوند در واقع یک جوری خودش را از قوم خودش جدا کرد، تبلیغ نکرد در قوم خودش یا جای دیگر بلکه رفت و یک نسلی از خودش باقی گذاشت.

من سعی کردم تأکید بکنم که زبان عبری به نوعی در واقع برمی‌گردد به همین جدا شدن ابراهیم و اینکه زبان خالص حقیقت‌نمایی که خداوند بعداً باهاش صحبت می‌کند. بگذارید این قطعه‌هایی که مربوط به عهد خداوند با ابراهیمه در باب ۱۷ آمده.

مثلاً یک قسمتش اینجاست که بعد از اینکه وعده تولد اسحاق را خداوند به ابراهیم می‌دهد می‌گوید: «ابراهیم به خاک افتاد و خدا بدو گفت: من با تو عهد می‌بندم که قوم‌های بسیار از تو به وجود آورم. از این پس نام تو ابرام نخواهد بود بلکه ابراهیم، زیرا من تو را پدر قوم‌های بسیار می‌سازم. نسل تو را زیاد می‌کنم و از آن‌ها ملت‌ها و پادشاهان به وجود می‌آورم.

من عهد خود را تا ابد با تو و بعد از تو با فرزندانت، نسلاً در نسل برقرار می‌کنم. من خدای تو هستم و خدای فرزندانت نیز خواهم بود. تمامی سرزمین کنعان را که اکنون در آن غریب هستی تا ابد به تو و به نسل تو خواهم بخشید و خدای ایشان خواهم بود.» همین باب از آیه ۱۹ به بعدش این‌جوری است.

ولی خدا فرمود: «مطمئن باش خود ساره برای تو پسری خواهد زایید.» اینجا بگذارید من از آیه ۱۸ بخوانم. اینجا وعده تولد اسحاق داده شده، ساره نزدیک ۹۰ سال دارد بنابراین خود ابراهیم ۱۰۰ سالشه. ابراهیم سجده کرد و خندید و در دل خود گفت: «آیا برای مرد ۱۰۰ ساله پسری متولد شود و ساره در ۹۰ سالگی بزاید؟»

پس به خدا عرض کرد: «خداوندا، همان اسماعیل را منظور بدار.» و نیامون نسل اسماعیل عهد برقرار بشود. ولی خداوند فرمود مطمئن باش خودش ساره برای تو پسری خواهد زایید و تو نام او را اسحاق یعنی خنده خواهی گذاشت. برمی‌گردد به اینکه حضرت ساره وقتی که بشارت داده شد خندید در قرآن هم ذکر شده که به همین دلیل اسم فرزند را خنده خنده مثلاً گذاشت.

من عهد خود را با او و نسل وی تا ابد برقرار خواهم ساخت. اما در مورد اسماعیل نیز تقاضای تو را اجابت نمودم و او را برکت خواهم داد و نسل او را چندان زیاد خواهم کرد که قوم بزرگی از او به وجود آید.

۱۲ امیر از میان فرزندان او برخواهند خواست. قابل توجه شیعیان. چون به هر حال اهل سنت باید بگویند که این ۱۲ امیر کیا هستند دیگر شیعیان فوری جا چیز دارند می‌گویند. ۱۲ که می‌شنون خلاصه می‌گویند خب دیگر یک پیش‌بینی در تورات مثلاً هست. به هر حال اینجا عبارت جالبیه در تورات که در مورد نسل اسماعیل.

و اینکه امیر گفته شدن بحث آن اینجا خیلی چیز نداریم. بارها ترجمه شده که اصلش معنی این کلمه چه بوده می‌شود روش مناقشه کرد. ۱۲ امیر از میان فرزندان او برخواهند خواست اما عهد خود را با اسحاق که ساره او را سال دیگر در همین موقع برای تو خواهد زایید استوار می‌کنم.

این‌ها دلایل متنی یهودی‌هاست که عهد خداوند با ابراهیم به اسحاق رسید و همان‌طوری که تاریخ هم نشان می‌دهد قرآن هم تأیید می‌کند پیامبری در نسل اسحاق قرار گرفت. حضرت اسحاق، یعقوب، فرزندان یعقوب و بعد هم بنی‌اسرائیل که در واقع فرزندان یعقوب هستند.

نسل یعقوب همان آدم‌هایی هستند که بعداً خداوند حضرت موسی را برای نجاتشون به مصر می‌فرسته و الی آخر. این‌ها قسمت‌هایی از تورات بود که در مورد این عهدی که با از ابراهیم شروع می‌شود با صراحت دارند می‌گویند و تأکید می‌کنند که علی‌رغم اینکه خداوند رعدهایی درباره اسماعیل داده ولی عهدی که با ابراهیم بسته بود به اسحاق منتقل شد.

در مورد اینکه واقعاً این موضوع اینکه یک سرزمین مقدسی یک چیزی هست که قرار است که به بنی‌اسرائیل برسد خب در تورات که نه یک بار ۱۰۰ بار شما این را می‌شنوید که خلاصه می‌گوید سرزمینی هست که سرزمین شیر و عسل و این‌هاست و این‌ها قرار است بهش برسن.

من می‌خواهم دفعه قبل اشاره کردم می‌خواهم آیه‌ای را بخوانم که به صراحت در واقع اشاره به همین موضوع می‌کند و من سعی کردم استدلال بکنم که این ارض مقدسی که این‌ها قرار است بهش برسن و در تورات آمده که در به در واقع فرزندان اسحاق تعلق دارد در قرآن هم به نوعی بهش اشاره شده. این آیه سوره مائده واضح‌ترین اشاره‌ایه که به این موضوع در قرآن می‌شود.

می‌گوید یا قوم ادخلوا الارض المقدسه می‌گوید وقتی که حالا من آیه قبلش را نمی‌خونم از همین‌جا. حضرت موسی این‌ها رسیدن به یک جایی و حضرت موسی خطاب کرد به قوم که وارد ارض مقدس بشوید.

یا قوم المائدة · ۲۱يَٰقَوْمِ ٱدْخُلُوا۟ ٱلْأَرْضَ ٱلْمُقَدَّسَةَ ٱلَّتِى كَتَبَ ٱللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا۟ عَلَىٰٓ أَدْبَارِكُمْ فَتَنقَلِبُوا۟ خَٰسِرِينَ«اى قوم من، به سرزمين مقدسى كه خداوند براى شما مقرر داشته است درآييد، و به عقب بازنگرديد كه زيانكار خواهيد شد.» وارد سرزمین مقدسی بشوید که خداوند اینجا را برای شما نوشته. کتب الله مثلاً در قرآن واجب کردن اینکه یک چیزی تعیین شده این ارض مقدس مثلاً اینکه به شما اختصاص داده شده. ولا ترتدوا علی ادبارکم فتنقلبوا خاسرین.

تمرد در آستانه ارض مقدس

اینجا همان جاییه که به روایت قرآن و روایت تورات هر دو این را دارند که اولین باری که بعد از آن عهدی که پای کوه سینا یا حالا کوه طور بسته شد قوم بنی‌اسرائیل رسیدن به این ارض مقدس تمرد کردن و حرفی از موسی را گوش نکردن.

در هر دو جا به طور مشابه در واقع این نقل می‌شود که دو نفر گفتن که به اصطلاح این‌ها گفتن که این جمله معروف احتمالاً شنیدید بنی‌اسرائیل همون‌طور که در قرآن نقل می‌شود گفتن که اینجا قوم جباری هستند و ما واردش نمی‌شیم تا اینکه آن‌ها خارج بشوند.

به حضرت موسی گفتن که تو و پروردگارت بروید بجنگید. وقتی که آن‌ها مثلاً خارج شدن بعداً ما وارد آن ارض مقدس می‌شویم. مشابه همان هم در برای اینکه دو نفر بودن که گفتن که شما اصلاً یک جوری مردم را ترغیب کردم به اینکه وارد بشوید.

عیناً در تورات هم با ذکر نام که یکی از آن دو نفر یوشع که بعداً جانشین حضرت موسی میشه، یوشع بن نون بود که تورات این‌جوری نقل می‌کند که از هر کدام از اسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل یک نفر به نمایندگی برای بررسی اوضاع کنعان وارد سرزمین کنعان شدند و بعد گزارش با خودشان آوردند.

الان به در جنگ هم همین کار را می‌کنند دیگر. قبل از جنگ یک سری نیروهای مثلاً اطلاعات عملیات می‌روند جلو که ببینن که اوضاع مثلاً طرف مقابل چه جوریه، چه جوری می‌شود حمله کرد. ده نفر از دوازده نفری که برگشتن همان حرف‌هایی را زدن که اینجا یک غول‌هایی هستند و اصلاً خیلی قدرتمندند و ما نمی‌توانیم باهاشون بجنگیم.

دو نفر بودن که ترغیب کردن که وارد بشوید. به هر حال مردم حرف آن ده نفر، تحت تأثیر آن‌ها قرار گرفتن و وارد این ماجرا نشدن. این دقیقاً در تورات و قرآن هر دو تا جا نقل می‌شود و من تأکیدم روی این است که در قرآن شما این عبارت ارض مقدس را و کتب الله لکم را می‌بینید، این لکم برمی‌گردد به همان آدم‌هایی که آنجا الان هستند.

نه همه فرزندان حضرت ابراهیم که در جاهای دیگر دنیا هم پخشند. همان‌جوری شما در تورات می‌بینید، حضرت ابراهیم به غیر از اسماعیل و اسحاق، باز هم فرزندانی خداوند بهش داد. و فکر می‌کنم اصولاً قرار نیست که آن‌ها در وارد بشوند.

همین بنی‌اسرائیل‌اند که خداوند این‌ها را از مصر بیرون میاره و می‌خواهد که به آن ارض مقدس برسونه. بعداً همان‌طوری که در هر دو تا کتاب هست، به دلیل این تمرودی که می‌کنن، چهل سال در بیابان‌ها سرگردان می‌مونن تا اینکه دوباره بعد از فوت حضرت موسی در زمان یوشع حمله می‌کنند و آن سرزمین را می‌گیرند.

خب این‌ها اسناد و مدارک تورات و قرآن در مورد مسئله عهد و اینکه ارض مقدس، رسیدن به ارض مقدس در این عهد هست و حالا تو تورات خیلی مفصل با تأکید زیاد نقل می‌شود این ماجراها. در قرآن یک اشاره‌هایی در چند تا سوره به این مسئله هست.

بعد هم که همه باز در هر دو تا کتاب به طور مشابه با یک تفاوت‌هایی، تفاوت‌های جزئی، مسئله اینکه چطور شد که این‌ها به بنی‌اسرائیل به مصر منتقل شدن و اینکه در آنجا به بردگی گرفته شدن و از ماجرای اینکه فرزندان ذکور را می‌کشتن، دخترا را زنده نگه می‌داشتن، این‌ها در هر دو جا نقل می‌شود.

تو قرآن تأکید اتفاقاً روی این مسئله بیشتر از توراته. تورات حالا اگر من کلاً یک خورده این جلسه می‌خواهم تورات برای‌تان بخوانم برای اینکه فکر می‌کنم یکی از نتایج این جلسات فکر می‌کنم خوب است این باشه که حداقل همین پنج فصل اول تورات را بخونیم. که همان قسمتی که اسم تورات در واقع متعلق به همین پنج فصل اوله.

بقیه کتاب مقدس عهد عتیق ادامه تاریخ بنی‌اسرائیله و خب کسی هم ادعای اینکه توسط مثلاً موسی نوشته شده و آورده شده و این‌ها را ندارد. ولی این پنج فصل اول که بخش مهم عهد عتیقه و اشتراکات زیادی با قرآن دارد از نظر موضوع بد نیست که برای مطالعه بکنیم.

خب من باز دفعه قبل یک نکته‌ای گفتم که یک سؤال جوابی هم تو کلاس شد. حالا می‌خواهم آیه بخوانم برای‌تان که اون‌طوری که قرآن نقل می‌کند حضرت موسی در واقع فرستاده‌ی خداونده که پیش فرعون می‌رود و هدف حضرت موسی اون‌طوری که در قرآن نقل می‌شود این نیست که مثل یک پیامبر مصری‌ها را مثلاً به یکتاپرستی دعوت بکند.

می‌رود پیش فرعون و حرف این است که بنی‌اسرائیل را تهدیدش بکند که بنی‌اسرائیل را ببره. یعنی هدف اصلی به نظر می‌رسد که از رسالت موسی اونی که بنی‌اسرائیل را از بردگی نجات بده و با خودش مثلاً ببره که بعداً آن ماجرا اتفاق می‌افتد.

من آیه چند بار به این موضوع به هر حال به وحی‌ای که در حضرت موسی می‌شود و رسالتش اشاره می‌شود. مثلاً یک موردش، حالا اولین جایی که نگاه کردم خیلی صراحتاً ذکر شده، سوره طه است. آیه ۴۳ تا ۴۷. «اذهبوا الی فرعون انه طغی» به سوی فرعون بروید که طغیان کرده.

موسی و هارون نزد فرعون

«فقولا له قولا لینا» برایش با کلام نرمی باهاش صحبت کن «لعله یتذکر او یخشی» باشد که شخص مثلاً متذکر بشود و بترسه.

طه · ۴۵قَالَا رَبَّنَآ إِنَّنَا نَخَافُ أَن يَفْرُطَ عَلَيْنَآ أَوْ أَن يَطْغَىٰآن دو گفتند: «پروردگارا، ما مى‌ترسيم كه [او] آسيبى به ما برساند يا آنكه سركشى كند.» آیات را گفتن که موسی و هارون گفتن که ما می‌ترسیم که در مورد ما افراط کنند و طغیان ببرن. قال لا تخافا گفت نترسید اننی معکما اسمع و اری فاتیان من گفت نترسید من با شما هستم می‌شنوم و می‌بینم فاتیان فقولا پیشش بروید و بگویید انا رسول ربک ما دو فرستاده پروردگار تو هستیم ف ارسل معنا ال عمران · ۴۹وَرَسُولًا إِلَىٰ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ أَنِّى قَدْ جِئْتُكُم بِـَٔايَةٍۢ مِّن رَّبِّكُمْ ۖ أَنِّىٓ أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ ٱلطِّينِ كَهَيْـَٔةِ ٱلطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًۢا بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۖ وَأُبْرِئُ ٱلْأَكْمَهَ وَٱلْأَبْرَصَ وَأُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۖ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِى بُيُوتِكُمْ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَو [او را به عنوان‌] پيامبرى به سوى بنى اسرائيل [مى‌فرستد، كه او به آنان مى‌گويد:] «در حقيقت، من از جانب پروردگارتان برايتان معجزه‌اى آورده‌ام: من از گل براى شما [چيزى‌] به شكل پرنده مى‌سازم، آنگاه در آن مى‌دمم، پس به اذن خدا پرنده‌اى مى شود؛ و به اذن خدا نابيناى مادرزاد و پيس را بهبود مى‌بخشم؛ و مردگان را زنده مى‌گردانم؛ و شما را از آنچه مى‌خوريد و در خانه هايتان ذخيره مى‌كنيد، خبر مى‌دهم؛ مسلماً در اين [معجزات‌]، براى شما -اگر مؤمن باشيد- عبرت است.» ربک ما به تحقیق که با نشانه از سمت پروردگارتون اومدیم

و السلام علی. من اتبع الهدی سلام بر کسی که هدایت تبعیت کند پیامی که اینجا نقل می‌شود در واقع از روز ازل حرف از این همین الان وقتی که می‌گوید نه اینکه این حرف بعداً پیش بیاید از اولش می‌گوید بروید پیش فرعون و بگویید که این بنی اسرائیل را بده و مثلاً از بردگی در واقع آن‌ها را نجات پیدا بکنند این هم باز در سفر خروج باب چهارم همین مسئله باز صراحت هست باب چهارم آیه ۲۱ خداوند به او فرمود وقتی به مصر رسیدی نزد فرعون برو و معجزاتی که به تو نشان دادم در حضور او ظاهر کن. ولی من قلب فرعون را سخت می‌سازم تا بنی اسرائیل را رها نکند به

او بگو که خداوند می‌فرماید اسرائیل پسر ارشد من است بنابراین به تو دستور می‌دهم بگذاری او از مصر خارج شود و مرا عبادت کند اگر سرپیچی کنی پسر ارشد تو را خواهم کشت بعداً هم همین اتفاق می‌افتد فرعون سرپیچی می‌کند و فرزندان ارشد مصری‌ها کشته می‌شوند یکی از آیات نهگانه‌ای که برای در واقع مصری‌ها ظاهر شد که نهایتاً منجر می‌شد که بنی اسرائیل از آنجا خارج شدن همین آخریش در واقع از بین رفتن فرزندان نخست‌زاده‌هاشون به اصطلاح فرزندان ارشدشون که خداوند تو این آیه.

در تورات بنی اسرائیل را یعنی قوم اسرائیل را فرزند ارشد خودش خطاب می‌کند و اینکه می‌گوید که بگذار بیان و مرا عبادت کنند خداوند یک قومی را

انتخاب کرده و اختصاص داده این‌ها را به عبادت خودش این‌ها چیزاییه که در واقع در تورات به صراحت روش تاکید می‌شود فکر می‌کنم کافیه برای اینکه من نشان بدهم که چقدر شباهت وجود دارد بین ادعاهایی که در تورات شده در مورد قوم بنی اسرائیل و چیزهایی که در قرآن آمده می‌خواهم این شک و شبهه‌هاتون برطرف بشود که به هر حال یک چنین ماجرایی در تاریخ اتفاق افتاده خداوند ابراهیم را انتخاب.

کرده و از ابراهیم نسلی به وجود آورده این نسل به اصطلاح یک جوری یک قوم برگزیده‌ای هستند که خداوند این‌ها را به یک منظور خاصی انگار انتخاب کرده عهدی باهاشون بسته حالا به همان عبارتی که در تورات دارد نقل می‌شود

این‌ها را اختصاص داده برای عبادت خودش مثلاً این عبارت عبارت در تورات هست شما برای من مملکت کهنه و امت مقدس خواهید بود این عبارتیه که خداوند خطاب به بنی اسرائیل می‌کند یا مقدس باشید زیرا من یهوه خدای شما قدوس هستم از بنی اسرائیل خواسته می‌شود که یک جور قداست داشته باشند به بت‌پرستی آلوده نشن به آلودگی‌هایی.

که همه اقوام در زمین آلوده هستند از نظر اخلاقی از نظر اعتقادی آلوده نباشن خودشان را پاک نگه دارند و فقط اختصاص بدن همه چیز زندگی خودشان را به عبادت خودشان و خداوند به این قوم بعد از اینکه این‌ها را به اصطلاح از یک راه‌هایی می‌برد و نجات می‌دهد از دست فرعونیان عهدی می‌بنده

که در قبال این عهد در واقع یک پاداشی هم که همان ارض مقدس هست قرار می‌شود بهشان داده بشود این کل ماجراست از نظر اعتقاد به اصطلاح یهودی‌ها که اینجا توسط قرآن هم به نوعی تایید می‌شود که اینجا مسئله انتخاب یک قوم خاص.

از طرف خداوند هست بگذارید من جواب این سوال را که اگر ممکن است یک نفر بپرسه که اصلاً حالا این برگزیده بودن قوم بنی اسرائیل ملاکش چیست معنی حالا آن‌ها خیلی روی این تاکید می‌کنند.

آیا این به نوعی به برتری قوم بنی‌اسرائیل نسبت به بقیه اقوام از این نتیجه می‌شود یا نمی‌شه؟ و اینکه اصلاً چه معنی‌ای دارد که خداوند مثلاً یک قومی را همین‌طوری انتخاب کرده از بین بقیه اقوام.

ببینید این عین سوال‌هایی که یک نفر می‌تواند بپرسه که وقتی که یک نفر در یک داخل یک قومی یک نفر به عنوان پیامبر برگزیده می‌شود دیگران همین سوال‌ها را می‌پرسیدن که تو مثلاً چطور شد به خدا تو را انتخاب کرد؟

چرا از بین نمی‌دانم یا مثلاً در همین قوم بنی‌اسرائیل وقتی خداوند طالوت را به عنوان پادشاه انتخاب کرد همین سوال‌ها شد. این چرا این انتخاب شده؟ چرا آن یکی انتخاب نشد؟

قوم برگزیده به‌مثابه پیامبر اقوام

اینکه خداوند یک قومی را در کره زمین به عنوان قوم خاص خودش برگزیده خب من فکر می‌کنم شبیه همین است که از در یک قوم مثلاً یک پیامبر انتخاب می‌شود. برای اینکه یک جور واسطه‌ای بین خداوند با بقیه باشه.

یعنی قوم بنی‌اسرائیل مثل در واقع پیامبری هستند در بین بقیه اقوام که یک جور ارتباط مستقیمی با خداوند داشتن. پیام‌هایی بهشان داده می‌شد. ازش می‌خواسته می‌شد که الگوی یک مثلاً زندگی اجتماعی در کره زمین باشند و در عین حالی که خودشان را به نحوی جدای از بقیه اقوام نگه می‌داشتن، یعنی یکی از رسالت‌هاشون این بود که یک جور تو یک فضای بسته‌ای زندگی بکنن، در عین حال به طور مداوم با بقیه اقوام تعامل داشتن. بنابراین اقوام دیگر این‌ها را می‌دیدن، می‌تونستن در واقع از نوع زندگی‌ای که این‌ها می‌کنند الگو بردارن و الی آخر.

حالا اگر یک نفر بپرسه که چرا قوم بنی‌اسرائیل انتخاب شد، من فکر می‌کنم هیچ راهی باقی نمی‌مونه نه برای یهودی‌ها، نه برای مسلمان‌ها، نه برای کسی دیگر که یک جوری این را بپذیرید که این قوم یک صلاحیت‌ها و یک جور برتری‌هایی داشته که نسبت به سایر اقوام که انتخاب شد.

به همان ترتیبی که یک پیامبر وقتی که انتخاب می‌شود شما انتظار دارید که خب این از نظر معنوی شرایط خاصی دارد که از بین همه این آدم‌ها. خداوند که بدون ملاک و بدون به اصطلاح چیز معقولی یک آدم را انتخاب نمی‌کند به عنوان پیامبر.

به همان ترتیب اگر قومی از بین همه اقوام انتخاب شدن به عنوان اینکه یک جور پیامبری بکنند برای خداوند و الگو و به اصطلاح پیشوای بقیه اقوام باشن، شما به طور طبیعی باید جوابی که بدهید این است که این قوم یک خاصیت‌هایی داشت که برای این کار مناسب بود.

همون‌طور که پیامبران قطعاً یک ویژگی‌هایی دارند که به پیامبری مبعوث می‌شوند. و دقیقاً این اگر اعتقاد داشته باشید به اینکه من فکر می‌کنم همه‌تون این را جزو بدیهیات فرض بکنید. من قبلاً روی این خیلی تاکید کردم که به هر حال وقتی که آن‌ها نسل ابراهیم هستند، یک جور معنویت، یک جور به اصطلاح استعدادهای معنوی را از ابراهیم به ارث بردن.

بنابراین واضح است که شما بدون اینکه بخواهید از همین اطلاعاتی که ما در مورد این قوم داریم که بنی‌اسرائیل کی بودن و چه جوری در واقع انتخاب شدن، باید تو ذهنتان همین باشه که این‌ها یک جور ویژگی‌های معنوی خاص دارن، یک جور استعدادهایی دارند که نسبت به سایر اقوام متمایز هستند.

این‌ها در واقع ذریه ابراهیم‌ان. ابراهیم به عنوان یک شخصیت خیلی بزرگ مثلاً دینی که خداوند انتخابش کرده به نوعی ویژگی‌هاش در نسلش وجود دارد. این تایید می‌شود اولاً با این آیات قرآن که مثلاً حرف از این می‌زند که خداوند شما را به بقیه اقوام یک جور برتری‌هایی به شما داده.

منتها این آیه را ممکن است یک نفر تعبیر بکند که فضیلتی که به بنی‌اسرائیل داده شده همین مسئله این است که معجزات زیادی دیدن، پیامبران زیادی درشون مبعوث شده. ولی قبول بکنید که به هر حال یک چیزی بودن که این فضیلت‌ها بهشان آن اتفاق‌ها برای‌شان افتاد.

یعنی اگر شما بگویید که بنی‌اسرائیل مثلاً مثل این تصوری که بعضی از عوام دارند که بنی‌اسرائیل قوم لجوج و بدی بودن، خب آخه این چه توجیهی می‌توانید بیاورید که خداوند بین همه مثلاً این انسان‌هایی که تو کره زمین بودن رفت سراغ آن‌هایی که از همه بدتر بودن مثلاً. اولاً این نسل ابراهیم‌ان، چطور ممکن است آدم‌های بدی باشن؟ و بعد این همه پیامبر توشون دارد ظهور می‌کند.

بنابراین یک بخشیشون آدم‌های بسیار بسیار سطح بالایی اگر شما فقط این فضیلت دادن خداوند را به این معنا بگیرید که قوم بنی‌اسرائیل یک جوری چون توشون پیامبر مبعوث می‌شد خداوند دارد می‌گوید شما را فضلناکم مثلاً علی‌العالمین خب این به نظر من یک جور نادیده گرفتن حکمت خداست.

اگر بگویید که هیچ دلیل خاصی وجود نداشت بلکه این‌ها آدم‌های بدی بودن ولی خدا هی برای این‌ها پیامبر می‌فرستاد فکر می‌کنم طبیعی این است که شما از حکمت خداوند نتیجه بگیرید که این قوم یک ویژگی‌های معنوی خاصی داشتن که برگزیده شدن و آن فضیلت‌ها هم بهشان داده شد.

یعنی یک بیسی برای یک سری فضایل داشتن که این اتفاق برای‌شان افتاد و ذریه ابراهیم بودن هم فکر می‌کنم این زمینه ذهنی را باید برای آدم فراهم بکند که این‌ها یک جور استعدادهای ویژه‌ای برای حمل کردن شریعت و مقدس بودن و اینکه مملکت کهنه باشند کاهنانی در بینشون باشند پیامبران زیادی بیان و این‌ها داشتن.

پس این برگزیده بودن قوم بنی‌اسرائیل به نوعی دارد به یک ویژگی‌هایی اشاره می‌کند که ویژگی‌های خاصی هستند. حالا من نمی‌خواهم وارد بحث‌های معاصر بشوم ممکن است بعضی از شماها به دلیل اعتقادات چه می‌گویند متعصبانه‌ای که بهتان تلقین شده از این حرف‌های معاصر خوشتون نیاد ولی همین الان هم قوم بنی‌اسرائیل فضیلت‌هاشون در دنیا آشکار.

بروید در دانشگاه‌ها تو محیط‌های آکادمیک نگاه کنید ببینید چند درصدی از چند درصد مردم دنیا یهودی‌ان چند درصد دانشمندهای دنیا یهودی هستند.

فضیلت‌های تاریخی بنی‌اسرائیل

و همین‌جا الی آخر دیگر حالا سرمایه اگر بروند دنبال سرمایه بهترین سرمایه‌دارها هستند کار رسانه‌ای که می‌کنند. به هر حال شما یک جور باهوش بودن یک جور به هر حال فضیلت را واقعاً در قوم بنی‌اسرائیل اگر تعصب نداشته باشید می‌بینید.

حالا من روی این مسائل قومی نمی‌خواهم خیلی تاکید بکنم شما آمادگی پذیرش این چیزها را شاید نداشته باشید حالا ان‌شاءالله بعد چند جلسه آمادگی پیدا می‌کنید. خب نمی‌دانم تا اینجا کسی مشکلی داره؟ از نظر اسناد و مدارک. من دارم سعی می‌کنم حرف‌هایی که توصیفی جلسه قبل گفتم را مستند بکنم به تورات و قرآن.

بفرمایید. نه من خیلی روی آن نکته تاکید نمی‌خواهم بکنم واقعاً ولی من از اینجا سعی کردم نتیجه بگیرم که اینجا اتفاق خاصی افتاده که وقتی سوال می‌شود که عبری یعنی چی؟ می‌گویند عبری از واژه هیبرو. حالا ما بهش می‌گوییم عبری. عبری از واژه عبور می‌آید. بعد زبان این آدم‌هایی که همراه ابراهیم و قومش که از اینجا عبور کردن و وارد کنعان شدن.

یعنی این زبان اصلاً این واژه عبری منتسب به ابراهیمه در واقع. و ماجرای عبورش از رود اردن و ساکن شدنش این یک جور به آدم اولاً من به دلایل عقلی فکر می‌کنم که زبان اینکه می‌گویند زبان عبری و زبان عربی که سرآمد این زبان عبریه این‌ها زبان‌های مقدس هستند.

بر همین که خداوند این زبان‌ها مثلاً آیات خودش را نازل کرده خب اینکه واضح است که یک جورهایی ما این نکته را قبول داریم اصولاً و بعد هم از لحاظ عقلی یک جوری باید شما قبول بکنید که این زبان‌ها زبان‌های تصفیه شده‌ای هستند تا حدودی. یعنی با بقیه گنجایش برای مثلاً تکلم خداوند دارند.

خداوند هر زبانی سخن نمی‌گوید به دلیل اینکه ممکن است پر از واژگان و مثلاً گرامر منحرف باشه. و این‌ها را سعی کردم مثلاً توضیح بدهم از نظر دینی یعنی چی؟ اینکه خلاصه یک زبان مقدس معنی دارد. یک زبانی انگار در دنیا وجود دارد. خب بعد شما یک آدمی مثل ابراهیم انتظارتون چیه؟ که زبانش منطبق با همین باشه دیگر.

یعنی ابراهیم آدمی نیست که اعوجاجی در روحش باشه و بنابراین از واژه‌هایی استفاده بکند که معنی ندارند. یک جوری بنابراین زبان ابراهیم زبان پاکیه. حالا در هر جایی که هر قومی بوده کم‌کم زبان را برای خودش تصفیه کرده. جدا شدن از قوم خودش هم این امکان را بهش داده که در نسلش این زبان تصفیه شده‌ای که بهش تکلم می‌کند ادامه پیدا بکند.

این‌ها همه شواهد به اصطلاح عقلی‌ان، دینی‌ان به اضافه از نظر زبان‌شناسی اینکه بگوییم که به هر حال عبری اگر واقعاً از درست که از واژه عبوره پس منتسب به ابراهیم هست. من ما خیلی این نکته‌ای که می‌شود از نظر تاریخی روش تاکید تحقیق کرد، اینکه عبری واقعاً در جای دیگه‌ای دنیا مثلاً تکلم می‌شود.

یا واقعاً زبان همین قوم. اگر زبان این قومه، زبان عبریه. این خیلی تناسب دارد با اینکه حالا حرف از این بزنیم که خداوند به زبان عبری سخن می‌گوید. خب

پرسش و پاسخ

بفرمایید. در مورد نگاه قرآن به بنی‌اسرائیل جایی گفتید، خب این آیه‌ای که گفتید فضلناهم علی العالمین، آن یک آیه است در مقابل، من فکر می‌کنم خیلی جاها قرآن تاکید می‌کند که در واقع امتحان‌ها و آزمایش‌هایی که پیش اومده، یعنی بسیار زیاده این آیه‌ها.

بعد و این مسئله فرض‌دادن، یک جاهای دیگه‌ای از قرآن هم هست که به معنی یک امکانه، یعنی امکان بالقوه که آدم می‌تونه، یعنی این استعداد، مثلاً می‌گم، از لحاظ فرهنگی هم ما فرض‌دادن را داریم. آنجا هم معنایش همین است دیگر.

می‌خواهید بگید، می‌خواهید بگویید استعداد دارد. اولاً قسمت اول سوالتون، من قبلاً در موردش چون بحث کردم، الان دیگر بحث نمی‌کنم مفصل، ولی به این اشاره کردم که اصولاً این اشتباهه که این‌جوری نگاه بکنید که خدا من نمونه مشابهش خداوند در مقابل پیامبر، شما وقتی تو قرآن نگاه می‌کنید، همه‌اش دارد به پیامبر سخت‌گیری می‌کند و از این حرف می‌زند که تو مثلاً اینجا داشتی پاتو کج می‌ذاشتی، آنجا داشتی این کار را می‌کردی.

این معنایش این نیست که پیامبر ما پیامبر سطح پایینیه. شما روابط خداوند را با هر پیامبری اگر می‌دیدید، شاهدش بودید، روابط سخت‌گیرانه‌ای بود و کوچک‌ترین تحملی خداوند از اینکه مثلاً کسی نافرمانی بکند ندارد.

ما روابط خداوند را با اقوام دیگر به غیر از بنی‌اسرائیل که خیلی نمی‌دیدیم در قرآن. بنابراین سخت‌گیری‌هایی که نسبت به بنی‌اسرائیل هست و مجازات‌هایی که می‌شن، این‌ها معنایش این نیست که بنی‌اسرائیل حالا خیلی رجوع بودن. این نوع رابطه خدا با همه اقوام همین‌طوره. عرضم به شما مثلاً در قرآن در مورد اطرافیان پیامبر هم همین چیزها را می‌بینید.

به شدت همه‌اش حالت عتاب وجود دارد که مثلاً تو جنگ این‌جوری کردید، آنجا این‌جوری کردید. این‌جوری نیست که خدا کلاً با همه احتمالات بوده. خدا خداوند تحمل نقص و تمرد و این چیزها را ندارد. یعنی برای اینکه شما وقتی در مقام ربوبیت ظاهر می‌شود و می‌خواهد شما را به کمال برسونه، سخت‌گیری می‌کند.

در مورد بنی‌اسرائیل با توجه به معجزات فراوانی که دیده بودن، خب سخت‌گیری‌ها مضاعف بوده. و به هر حال شما در صورتی می‌توانید آن آیات را به معنای مثلاً منفی در مورد بنی‌اسرائیل ازش استفاده بکنید که یک جای دیگه‌ای تو قرآن بگویید که خدا با یک قوم دیگه‌ای خیلی مهربان بوده و آن‌ها خیلی مثلاً خوب بودن، روابط هم خیلی خوب بوده. من فکر می‌کنم اصلاً خداوند با بقیه اقوامی چنین رابطه‌ای نداشته که شما بخواهید یک چنین استدلالی بکنید.

مهربانی خدا با بنی‌اسرائیل

پرسش و پاسخ

در مورد نکته دومی هم که گفتید که چه بود نکته دومتون در مورد فرض، یعنی معنای آها معنای فرض، خب حالا فرض را می‌خواهید استعداد بگیرید، تحقق پیدا بکنه، نکنه، به هر

حال فرض، فضیلت به معنای برتریه دیگر.

برتری‌ها حالا می‌خواهید بگویید که بالقوه هم بالفعل نیستن، خیلی مهم است. من می‌خواهم بگویم که من می‌خواهم بگویم چیزی که من می‌خواستم بگویم اینه، به هر حال اینجا برتری‌هایی وجود دارد برای بنی‌اسرائیل. مثلاً مثل اینکه ما می‌گوییم استعدادهای خاص. حالا شاید بعضی‌هاشون بهش برسن. به هر حال این ویژگی‌هایی دارند نسبت، فضلناکم علی العالمین، نسبت به همه جهانیان، بنی‌اسرائیل یک فضیلت‌هایی دارند.

خب دیگر تقریباً ثابت شد که به هر حال بنی‌اسرائیل قوم برگزیده خداوند هستند و قرار هم هست که در ازای عهدی که باهاشون بسته شده، در ارض مقدس ساکن بشوند و ادامه بدن. من می‌خواهم ارجاعات خودمو یک مقدار به تورات ادامه بدهم. می‌خواهم سعی کنم یک مقدار را آن نکته‌ای که آخر جلسه قبل بهش رسیدیم، تاکید بکنم.

من تاکیدم را این بود و هست که اتفاقی که برای بنی‌اسرائیل در تاریخ افتاده، یک اتفاق یگانه‌ست. قوم یهود هم را همین تاکید دارند. خداوند با هیچ قوم دیگه‌ای این نوع مناسباتی که با قوم بنی‌اسرائیل برقرار کرد را برقرار نکرده.

یعنی این حالت انکشاف خداوند و ظاهر شدنش در مقابل یک قوم، اصولاً سابقه نداشته و بعداً هم اتفاق نیفتاده و اصلاً این چیزی هم وجود ادعاش هم وجود ندارد.

این شما در قرآن مثلاً به وضوح این را می‌بینید که خداوند وقتی ازش یک آیاتی می‌خواهند که همه‌چیز آشکار بشود مثلاً فرض کنید خداوند بر سوار بر ابر نمی‌دانم به زمین بیاید معمولاً جواب این است که وقتی این اتفاق می‌افتد که دیگر آخر کاره یعنی قوم قرار است عذاب بشوند.

ظهور و مثلاً چیز خداوند نشانه عذابه یعنی آدم‌ها باید بترسن از اینکه یک چنین اتفاقی و همیشه در قرآن هم شما می‌بینید این لحظه پایانی آن آیات عظیمی که مثلاً نازل می‌شوند آیات از منجر به عذابن. این‌شکلی نیست که خداوند ظاهر بشود و بعد مثلاً زندگی قوم هم ادامه پیدا بکند.

به هر حال این یک اتفاق تاریخی خاصه. من می‌خواهم یک مقدار این فضای زندگی بنی‌اسرائیل را از زمانی که موسی می‌آید سراغشون تا زمانی که عهد می‌بندن و بعداً به ارض مقدس می‌رسند با یک خواندن یک قسمت‌هایی از تورات که بعضی‌هاش عیناً در قرآن هم مشابهش هست سعی کنم برای‌تان ترسیم بکنم.

این اتفاقی که برای قوم بنی‌اسرائیل افتاد تا چه حد اتفاق خاصی یعنی این‌جور معجزات از این دیدن در برابر خدایی که خودشان می‌خواهد آشکار بکند قرار گرفتن و سال‌ها در مثلاً مسیرهایی با خداوند حرکت کردن. خداوند بهشان غذا می‌ده، خداوند بهشان می‌گوید از این راه برید، خداوند می‌گوید حالا این کار را بکنید.

می‌شود یعنی واقعاً این معنی که یک قومی را خداوند برگزیده و حالا بهشان دارد می‌گوید تو کره زمین به این سمت برید، حالا به این‌ها به این سرزمین حمله بکنید، حالا نمی‌دانم اگر آب می‌خواهید بیاید این آبو، این که یک جوری متولی همه کارهای بنی‌اسرائیله.

من می‌خواهم سعی کنم یک مقدار این حالت به اصطلاح انکشافی که در معجزاتی که بنی‌اسرائیل دیدن را برای‌تان ترسیم بکنم با خواندن یک قصه‌هایی از در خود تورات توصیفی که خود در واقع بنی‌اسرائیل از این ماجراها دارند. حالا به اعتقاد بنی‌اسرائیل که عیناً این چیزهایی که در تورات هست توسط حضرت موسی به این شکل نوشته شد.

چیزی که شما احتمالاً ازش اطلاع دارید این است که قبل از اینکه خروج اتفاق بیفتد در خود مصر خب به طور مداوم آیات الهی ظاهر می‌شد برای قانع کردن و تحت فشار قرار دادن فرعون و مصری‌ها که بنی‌اسرائیل را رها بکنند که یک آیات نهگانه‌ای هست که در قرآن هم به بعضی‌هاشون اشاره شد که آخرینش همان مرگ نخست‌زاده‌هاست که منشأ در واقع آن عید فصح هنوزم به اصطلاح باقی مانده دیگر در اصل.

حالا من نمی‌خواهم از روی تورات بخوانم خودتان مطالعه کنید. از زمان خروج شما همه‌تون در قرآن مسئله شکافته شدن یک خورده سعی کنید من چیزی که می‌خواهم با اشاره به متن سعی کنم ایجاد بکنم این است که واقعاً یک مقدار این چیزهایی که بنی‌اسرائیل خودتان جای بنی‌اسرائیل بگذارید ببینید این‌ها چه دیدن.

این شکافته شدن مثلاً فرض کنید دریا جلوی چشمشون، عبورشون، این رد شدن از یک معبری که در دو طرفش مثلاً آب ببینید این واقعاً ما معجزات را مثلاً از مسیح را نگاه کنید، مرده زنده کردن. خیلی معجزه بزرگیه.

معجزات خروج و دریای سرخ

ولی آن حالت عظمتی که مثلاً این نشانه‌هایی که در مورد بنی‌اسرائیل، معجزات بنی‌اسرائیل شما نمی‌بینید آنجا. ممکن است بگویید مرده زنده کردن سخت‌تر از شکافتن دریای سرخه.

ولی عبور کردن از بین دو تا دیوار مثلاً ۱۰۰ متری آب و بعد به آن‌ور رسیدن و بعد قوم فرعون بیان، فرعونی که عظیم‌ترین مثلاً حکومت دنیا را دارد در این آب جلوی چشم این مردم غرق بشه، یک چیزی وجود دارد اینجا دیگر.

یعنی مردم بنی‌اسرائیل یک چیزهایی دارند می‌بینند که هیچ‌کس به این شکل شاید مشاهده نکرده و برای همین است که تأثیر خیلی عمیقی در واقع روشون می‌گذارد. در مثلاً فرض کنید تو همین قسمت خروج یکی از چیزهایی که در قرآن به این صراحت بهش اشاره نمی‌شود مسئله راهنمایی شدن توسط ابره که در سفر خروج باب سیزدهم از آیه ۱۷ و ۱۸ به بعد یک عنوانی دارد ابر و آتش.

می‌گوید با اینکه نزدیک‌ترین راه رسیدن به کنعان عبور از سرزمین فلسطین‌ها بود، خدا قوم اسرائیل را از این مسیر نبرد، بلکه آن‌ها را از طریق صحرایی که در حاشیه دریای سرخ بود هدایت نمود. زیرا می‌دانست که قوم با وجود اینکه مسلح بودن ممکن است وقتی ببینن که مجبورن برای رسیدن به کنعان بجنگن، دلسرد شده و به مصر بازگردن.

موسی در این سفر استخوان‌های یوسف را همراه خودش آورد. پس قوم اسرائیل در این سفر خداوند ایشان را در روز به وسیله ستونی از ابر و در شب به وسیله ستونی از آتش هدایت می‌کرد. از این جهت هم در روز می‌توانستند سفر کنند و هم در شب. ستون‌های ابر و آتش لحظه‌ای از برابر آن‌ها دور نمی‌شد.

۴۰ سال این وضعیت برای بنی‌اسرائیل بوده. که یک جای دیگه‌ای که من الان داشتم می‌اومدم نگاه کردم پیدا نکردمش، توصیف می‌کند که شب که می‌شد این ابر می‌اومد روی خیمه عبادتگاهی که به دستور خداوند ساخته بودن می‌موند. مثلاً به یک حالت درخشان و مثلاً مثل آتش نورانی می‌شد و روز که می‌شد راه می‌افتاد، مثلاً در یک جهتی می‌رفت و بنی‌اسرائیل هم به دنبالش مثلاً در بیابان‌ها می‌رفتن.

۴۰ سال سرگردانی بنی‌اسرائیل در بیابان با به یک همچین شکلی، با راهنمایی یک ابری که گاهی هم تبدیل به یک چیزی آتشین می‌شه در بیابان‌هاست. یا بذارید این چیزی که در قرآن باز بهش اشاره شده، مسئله‌ی این نانی که در قرآن، من و سلوی که در آیات سوره‌ی بقره هم شما این رو می‌بینید که نان من و بلدرچین.

بذارید من این قسمت‌ها رو می‌خونم، بد نیست. حالا بعضی جاهاش رو شاید بپرم، یه خورده طولانیه. قوم بنی‌اسرائیل از ایلیم کوچ کردند و به صحرای سین که در فلان‌جا بودند رسیدند. خلاصه یه جایی بود که اومدند به بنی‌اسرائیل می‌گویند که ما از گرسنگی این‌جوری نمی‌میریم، برای اینکه چیزی نداریم بخوریم.

خداوند به موسی فرمود: «حال از آسمان برای ایشان نان می‌فرستم. هرکس بخواهد می‌تواند بیرون برود و هر روز نان خود را برای همان روز جمع کند.» با این وسیله آن‌ها را آزمایش می‌کنم تا ببینم آیا از دستوراتم پیروی می‌کنند یا نه. به قوم اسرائیل بگو که روزهای جمعه نان به اندازه‌ی دو روز جمع کنند و آن را آماده نمایند.

که شنبه نباید دیگه نان جمع بکنند. از از این مقررات شنبه برای بنی‌اسرائیل وجود دارد. خب و این اتفاق می‌افته که به هر حال این‌ها از طرف خداوند به شما گوشت خواهد داد و صبحان نان.

و این مدت‌ها بنی‌اسرائیل این‌جوری، یه قومی رو واقعاً تجسم بکنید که توی بیابان‌ها با اون وضع دارند به دنبال مثلاً بعد از دیدن اون معجزات عظیم و رها شدن از دست فرعون دارند می‌رند، غذاشون هم این‌جوریه، یه حالت سرویس هم داره، هرکی می‌ره برای خودش، مثلاً یه چیزهایی روی زمین ظاهر می‌شه صبح‌ها، این‌ها رو جمع می‌کنند، می‌آن نون رو

می‌خورند. یه جور نون مخصوصیه که حالا اینکه چی بوده، چه‌جوری ظاهر می‌شده، یه توصیف‌هایی توی تورات هست، ولی به هر حال موضوع اینه که از روی زمین در واقع نان برای خودشون جمع می‌کنند.

و خداوند بلدرچین هم در اصل همان روز تعداد زیادی بلدرچین آمدند و سراسر اردوگاه بنی‌اسرائیل را پوشاندند و در سحرگاه در اطراف اردوگاه شبنم به زمین نشست، صبح وقتی شبنم ناپدید شد، دانه‌های ریزی روی زمین باقی موند که شبیه دانه‌های برف بود. وقتی قوم بنی‌اسرائیل آن‌ها را دیدند، از همدیگر پرسیدند: «این چیست؟»

موسی به آن‌ها گفت: «این نانی است که خداوند به شما داده تا بخورید.» می‌رند صبح‌ها این دانه‌هایی که روی زمین هست و نمی‌دانند چیه، این‌ها رو جمع می‌کنند و این یه چیزی مثل نانه. می‌خورند و عصرها هم بلدرچین‌ها خودشون می‌آن که این‌ها مثلاً شکار کنند. بعداً این‌ها زیاد، مثلاً همین‌جا هم زیاد نون جمع می‌کنند یا مثلاً بلدرچین زیاد می‌گیرند، یه عذاب‌هایی نازل می‌شه.

کلاً این مسئله که یه اتفاق‌هایی این‌شکلی در طول سفر مرتب می‌افته، وجود داره. این «من و سلوی» در چیز هست، در قرآن بهش اشاره شده.

همراهی خدا و عذاب‌های تورات

ببینید اینکه خداوند هر وقتی حرف از انکشاف و ظهور مثلاً خداوند می‌زنیم، یه جور ارتباط خاصی اینجا بین خدا با این قوم به هر حال برقرار شده.

و این‌ها یه جوری این حالت همراه خدا بودن که خدا رو در کنار خودشون ببینند، هر لحظه پیامی برسه، این‌ها یه کارهایی بکنند، اگه اشتباه بکنند، بلافاصله ممکنه یه عذاب‌هایی، حالا انواع و اقسام عذاب‌ها رو تورات به هیچ وجه کم نمی‌ذاره توی نقل کردن عذاب‌هایی که این‌ها شدند و نافرمانی‌هایی که کردند.

یعنی این صادقانه، خود تورات هم که بخونید، همون‌جوری که در قرآن در مورد بنی‌اسرائیل نقل می‌شه، همین چیزهایی که در قرآن هست، اون‌جا هم هست. بعضی چیزها اون‌جا هست که در قرآن هم نیومده که چیکار می‌کردند و چی می‌گفتند.

اصلاً تعداد، من نمی‌دونم، یه بار بشمارید ببینید تعداد دفعاتی که بعد از همه‌ی این ماجراها، یه عده می‌آن به حضرت موسی می‌گویند که می‌آن مثلاً ما گرسنه‌مونه، آب نداریم، یه مشکلاتی که پیش می‌آد و این ترجیحاً حرف‌هاشون اینه که ای‌کاش از مصر بیرون ما رو نمی‌آوردید.

ما رو آوردید توی این بیابان‌ها مثلاً، صحیح، اینکه یه جوری انگار یه منتی هم سر حضرت موسی می‌ذارند که مثلاً ما تو مصر داشتیم زندگی می‌کردیم، لااقل برده بودیم ولی غذا داشتیم بخوریم.

مثلاً الان غذا نداریم، فلان چیز داشتیم، الان نداریم. هی مدام این‌جور دیالوگ‌ها توی خود تورات تکرار می‌شه. و نهایتاً اون‌جایی که من خیلی دوست دارم که مفصل‌تر براتون بخونم، دفعه‌ی قبل اشاره کردم، پیدا نکردم اون قسمت اصلی‌شو، همین قسمت در واقع رسیدن این‌ها به پای کوه سیناست و خیلی طولانی نیست، من همه‌شو باز نمی‌خونم،

یه قسمت‌هایی رو می‌خونم که و جاییه که به هر حال بعد از سه ماه از مصر به بیابان سینا می‌رسند، می‌رسند در مقابل کوه سینا اردو زدند. موسی برای ملاقات با خدا به بالای کوه رفت و خداوند به حضرت موسی چیزهایی گفت که برو این‌ها رو به بنی‌اسرائیل بگو.

این‌ها چیزهایی که من، دستورات من رو به بنی‌اسرائیل بده، به ایشان بگو شما دیدید که من با مصری‌ها چه کردم و چطور مانند عقابی که بچه‌هایش را روی بال‌های خود می‌گیرد، شما را برداشته و پیش خود آوردم. حال اگر مطیع من باشید و عهد مرا نگه دارید، از میان همه‌ی اقوام، شما قوم خاص من خواهید بود.

هرچند سراسر جهان مال من است. اما شما برای من ملتی مقدس خواهید بود و چون کاهنان مرا خدمت خواهید کرد. این همون عبارتیه که من با یه ترجمه‌ی دیگه‌ای براتون خوندم. موسی می‌آد، همه‌ی قوم یک‌صدا جواب دادند: «هرچه خداوند از ما خواسته است، انجام می‌دهیم.» موسی پاسخ قوم رو به خداوند عرض کرد.

خداوند به موسی فرمود: «من در ابر غلیظی نزد تو می‌آیم تا هنگامی که با تو گفتگو می‌کنم، قوم به گوش خود صدای مرا بشنوند و از این پس گفتار تو را باور کنند.» موسی پاسخ قوم را به خداوند عرض کرد و خداوند به او فرمود: «حال پایین برو و امروز و فردا آن‌ها را برای ملاقات با من، ملاقات با من آماده کن.»

این‌ها یه قومی دارند می‌رند به ملاقات خداوند. اصلاً اون‌جا وعده‌ی ملاقاته دیگه. این‌ها از مصر راه افتادند، سه ماه راه رفتند، به یه جایی رسیدند که از قبل خداوند به موسی گفته بود که این‌ها رو بیار اینجا. که اینجا یه مراسمی قرار برگزار بشه. مراسم ملاقات قوم بنی‌اسرائیل با خداوند.

به ایشان بگو که لباس‌های خود را بشویند، چون من می‌خواهم پس‌فردا در برابر چشمان قوم بنی‌اسرائیل بر کوه سینا نازل شوم. حدودی دور تا دور کوه تعیین کن که قوم از آن جلوتر نیایند و به ایشان بگو که از کوه بالا نروند و حتی به آن نزدیک هم نشوند.

هر که از این حدود پا فراتر بگذارد، کشته خواهد شد. او باید سنگسار گردد یا با تیر کشته شود، بدون اینکه کسی به او دست بزند. این قانون شامل حیوانات نیز می‌شود. پس به کوه نزدیک نشوید تا آنکه صدای شیپور برخیزد. آنگاه می‌توانید به دامنه‌ی کوه بروید. صدای شیپور به هر حال بیاد از کوه سینا. . موسی از کوه فرود آمده و

موسی از کوه فرود آمد و بنی‌اسرائیل را تقدیس نمود و آن‌ها لباس‌های خود را شستند. موسی به ایشان فرمود: دو روز بعد خداوند خود را بر شما ظاهر خواهد کرد. پس خود را برای ملاقات با او آماده کنید. در این دو روز با زنان خود نزدیکی ننمایید.

صبح روز سوم هنگام طلوع آفتاب صدای هولناکی رعد و برق شنیده شد و ابر غلیظی روی کوه پدید آمد. سپس صدای بسیار بلندی چون صدای شیپور برخاست. تمام قوم از ترس لرزیدند. آنگاه موسی آن‌ها را برای ملاقات با خدا از اردوگاه بیرون برد. همه در پای کوه ایستادند. تمام کوه سینا از دود پوشیده شد.

این صحنه را یک خورده تجسم بکنید یک کوه مثلاً بزرگ که همه‌اش از دود پوشیده شده زیرا خداوند در آتش بر آن نزول کرد. از تو قرآن حرف از این است که رفعنا فوقهم الطور. حالا آیا این معنایش چیه؟

تجلی بر کوه سینا

مثلاً کوه بالا رفت یا همین دودی که مثلاً ازش بالا رفته یک جوری این‌جوری دارد به‌طور استعاری تو قرآن بیان می‌شود که کوه در بالاشون مثلاً افراشته شد یا صحنه مشابهی که موسی همان که دچار چیز می‌شود از خداوند می‌خواسته تو می‌بینم.

می‌گوید و لکن الی الجبل. اینکه خداوند بر کوه تجلی می‌کند و کوه متلاشی می‌شه، این صحنه‌های مشابهش تو قرآن هست. حالا این عبارت‌ها شاید عیناً عبارت قرآن نباشد.

تمام کوه سینا از دود پوشیده شد زیرا خداوند در آتش بر آن نازل کرد. از کوه دود برخاست و مانند دود، دود کوره در هوا بالا رفت و تمام کوه لرزید. صدای شیپور هر لحظه بلندتر می‌شود. این‌ها خوب نمرده‌اند واقعاً. یک چنین لحظه‌هایی حالا مثلاً تاب آوردن.

آنگاه موسی با خدا سخن گفت و خدا هم با صدای نظیر صدای رعد به او جواب داد. وقتی خداوند بر قله کوه نزول کرد، موسی را فراخواند و موسی نیز به قله کوه بالا رفت. حالا بقیه‌اش را کار ندارم. می‌خواهم آن صحنه‌های مربوط به کوه طور را برای‌تان بخوانم.

این و بعد دوباره بعد از اینکه راه می‌افتن، همان ماجرای راهنمایی شدن توسط ابر و آتش در روز و شب و جنگ‌هایی که می‌کنند که مثلاً یک جنگی هست که می‌کنن، حتی یک دانه کشته هم نمی‌دن. یک حالتی این‌که خداوند همراهشون هست. یک وضعیت خاصی به هر حال بین قوم بنی‌اسرائیل و خداوند در این ماجراها پیش آمده که سابقه تاریخی قبل و بعدش ندارد.

من می‌خواهم شما را به یک چیزی برسونم که اینجا یک رابطه خاصی بین خداوند و قوم بنی‌اسرائیل هست. هیچ‌وقت خداوند به این شکل مثلاً قومی را ببره برای ملاقات، نمی‌دانم سعی کند که برای‌شان ظاهر بشه، این اتفاقات سابقه نداره، اتفاقات مدعی دیگه‌ای ندارد.

فقط همین ماجراها مورد تایید همه ادیان بعد از حضرت موسی هم هست. من قبل از اینکه یک خورده جلو برم، می‌خواهم یک خورده در مورد همین اثری که یک چنین وقایعی در واقع همراه خودش داره، یک صحبت کوتاهی لااقل بکنم. شما لازم نیست که خیلی مثلاً ایده‌های آدم‌هایی مثل Jung را بدونید. جزئیاتشو.

فکر می‌کنم به هر حال می‌توانید این را بپذیرید که وقتی که یک قومی به طور دسته‌جمعی در چنین ماجراهای عظیمی شرکت می‌کنن، این انعکاسی که این ماجراها در روحیه این آدم‌ها پیدا می‌کنه، در نسلشون هم به نوعی انگار منعکس می‌شود. یعنی تجربه این الان در مثلاً فرض کنید روان‌کاوی به هر حال یک جمعیتی وجود دارند که معتقدن که تجربیات تاریخی منتقل می‌شود در نسل‌ها.

و مثلاً فرض کنید انسان‌ها ناخودآگاه جمعی دارند به این معنا که وقایع مثلاً تاریخی را که نسل بشر از سر گذرونده به نوعی هنوز در درونشون یک چیزهایی دارد. یک انعکاس‌هایی دارد.

اگر چنین چیزی را بپذیرید که وقایع مهم تاریخی به یک قومی که آن واقعه را از سر گذروندن، یک جور هویتی می‌دهد که در روانشون برای خودش جا باز می‌کند و منتقل می‌شه، باید یک جوری به هر حال حدس بزنید که قومی که چنین تجربه‌های هولناکی را از سر گذرونده، یک ویژگی‌های خاص روانی هم پیدا می‌کند. حالا شما می‌توانید بگویید که این ویژگی‌های روانی خاص حالا در اثر ژنتیک و نمی‌دانم ارث و این‌ها منتقل نشده.

به هر حال وقتی یک قومی در یک چنین وقایعی شرکت کردن، نسل اندر نسل تأثیر این وقایع را شما در رفتار این آدم‌ها می‌بینید. یعنی اینجا یک حادثه تاریخی که هنوز من چیزی که می‌خواهم بگویم این است که هنوزم قوم یهود انگار تحت تأثیر این ماجراها هستند.

شما اگر یک خورده اعتقاد به این داشته باشید که یک چنین وقایع هولناکی که مثلاً پیش آمده برای اجداد در نسل‌ها به طور ژنتیک منتقل می‌شه، شاید برای‌تان عجیب نباشد که چرا قوم یهود به این راحتی چیزهایی را که نقل می‌شود وقایع تاریخی را باور می‌کند.

این وقایع ممکن است خیلی باورپذیر نباشد برای یک آدمی همین‌جوری و یک نفر بیاید بگوید که آقا شما اجدادتون نمی‌دانم فلان‌جا بودن، چه کار کردن، خداوند چطور این کار، من چیزی که می‌خواهم بگویم این است که می‌توانید این را بپذیرید که قوم یهود انگار یک جا جایگاهی در روانش هست و حجمِ این چیزهایی که در تورات نوشته یک جور به قولِ این اصطلاحِ دینی وجود داشته در واقعِ قرونِ وسطی، شاید هم خیلی قبل‌تر که می‌گفتند که در روانِ انسان ایمیجِ آف گاد وجود دارد و یونگ با اینکه خیلی اعتقاداتِ دینی ندارد ولی با به طورِ تجربی این را تأیید می‌کند که بله یک جور ایمیجِ آف گاد در روانِ انسان ثبت شده.

بعد آن چیزی که می‌خواهم بگویم تصورِ شخصیِ من این است که این وقایعِ این سال‌هایی که بنی‌اسرائیل به این ترتیب گذروندن یک جور یک یک ایمیجی در روانِ نسلِ بنی‌، یعنی باقی‌مونده از بنی‌اسرائیل انگار داره، برای همین است که به نوعی هنوز انگار یک جوری نسبت به این مسائلِ تاریخی متعهدن.

چون ممکن است در مرحله‌ی اول یک جوری عجیب به نظر برسد که ما داریم حرف از یک دینی می‌زنیم که به شدت وابسته است به پذیرشِ اینکه یک واقعه‌ی تاریخی اتفاق افتاده.

حافظه نسلی وقایع

و به نظر می‌آید خب خیلی نمی‌تواند دینِ از نظرِ اعتقادی محکمی باشه برای اینکه وقایعِ تاریخیِ چند هزار سالِ قبل ممکن است خیلی برای ما واقعاً روشن نباشد و خیلی به اصطلاح سندیّت نداشته باشه بعدِ چیزهایی که نقل می‌شود.

ولی اگر بپذیرید که به هر حال این وقایع به نوعی جایِ خودشونو تویِ نسل‌هایِ این قوم هم باز کردن، آن‌وقت شاید یک توجیهِ خوبی باشه که چرا این آدم‌ها این‌جور بعد از هزاران سال همچنان نسبت به همه‌یِ جزئیاتِ این وقایع متعهدن و یک باورِ قطعی دارند که این اتفاق‌ها افتاده.

از نظرِ سایرِ ادیان هم که خب بقیه‌یِ ادیان چون تأیید می‌کنند که این اتفاق‌ها افتاده، بنابراین این قسمت‌هایِ تاریخ موردِ تأییدِ همه‌یِ ادیان قرار گرفته. من باز برای اینکه همین‌جا یک استفاده‌ای بکنم از این عقب‌نیفتاده این مسئله. ببینید من می‌خواهم بگویم نه‌تنها این مسئله که دینِ یهود با قومیتِ یهود پیوند خورده نه‌تنها چیزِ عجیب و دور از ذهنی نیست، بلکه به نوعی خیلی هم قابلِ دفاعه.

شما در واقع قومیتی که این آدم‌ها بهش وابسته هستند این‌ها فرزندانِ یک پیامبری هستند. اگر شما قبول داشته باشید که من این را بعداً زیاد فرض می‌کنم که ویژگی‌هایِ معنوی در نسلِ مثلاً پیامبران همچنان حفظ می‌شه، یعنی نسلِ پیامبران به یک جور خاصیت‌هایی دارن، یک جور معنویتی دارن، استعدادهایی دارند که بقیه‌یِ قوم‌ها ندارن، آن نه‌تنها چیزِ عجیبی نیست که شما ببینید که خداوند یک قومی را به عنوانِ نماینده‌یِ خودش در کره‌یِ زمین انتخاب کرده.

یعنی چیزی که من می‌خواهم بگویم اینه، بعضیا تصورشون این است که خب این چه جور دینیه که اختصاص به یک قوم داره؟ خب این قوم، یک قومِ با استعدادهایِ ویژه‌ای هست که نسلاً در نسلِ هم همین‌جوری این استعدادها دارند بین‌شون در واقع گسترش پیدا می‌کند.

اگر خداوند می‌خواهد کاهنانی در کره‌یِ زمین داشته باشه، خب خیلی طبیعی است. همان‌طوری که شما می‌بینید که پیامبران از آن نسلِ همدیگر ظهور می‌کنن، بنابراین اینکه یک قومِ خاصی از نظرِ نژادی که به یک جایِ خاصی، از یک جایِ خاصی تشعشع می‌گرفتن وجود داشته باشه که برگزیده بشوند برایِ خاطرِ اینکه دینِ خداوند را حمل بکنن، این نه‌تنها چیزِ عجیبی نیست، به نظر می‌رسد که خیلی چیزِ طبیعی‌ای هم باشه.

بنابراین اینکه یک قومِ خاص با دینِ خاص به وجود بیاید تو کره‌یِ زمین، خیلی چیزِ دور از ذهنی به نظرِ من نیست و به هر حال این‌ها نشانه‌یِ همه‌یِ در واقع نشانه‌یِ این است که این قومِ بنی‌اسرائیل به نوعی ویژگی‌هایِ خاصِ معنوی دارند و برایِ یک کارِ خاصی هم که خداوند می‌خواسته انتخاب شدن.

شما مثلاً در موردِ اسلام نمی‌توانید ادعا بکنید که اسلام یک الان یک دینیه که در مثلاً فرض کنید فرزندانِ فلان پیامبر ظهور کرده یا به این دین معتقدن. یک اعتقادی را هر کسی می‌آید به این اعتقاد ایمان می‌آورد. ممکن است اجدادش آدم‌هایِ بدی باشن، آدم‌هایِ خوبی باشن، استعدادهایِ معنوی داشته باشه یا نداشته باشه.

ولی بنی‌اسرائیل این ویژگی را ندارند. در واقع آن دین اختصاص داده شده به یک قومی که دارایِ استعدادهایِ ویژه‌ای هستند و یک تحولاتِ تاریخیِ عظیمی را تجربه کردن، اجدادشون بنابراین باز آمادگی‌هایِ خاصی را در واقع پیدا کردن برایِ اینکه یک وظیفه‌یِ خاصی را در کره‌یِ زمین برایِ خداوند انجام بدن.

پرسش و پاسخ

بفرمایید.

نه حرف از اینکه به تو من منظورم این نیست که چون که قوت ابراهیم از نسل ابراهیم بودن در نتیجه مثلاً یک فضیلت‌هایی دارند من واقعاً نمی‌فهمم واقعاً شما چگونه می‌فهمید که چرا پیامبران همه در نسل ابراهیم‌ان؟ چرا اینجوریه؟ برای اینکه ویژگی‌هایی دارند دیگر.

نمی‌دانم شما چگونه تو من دارم یک چیزی می‌گویم بر اساس اعتقاد خود ما خیلی واضح است که ما این‌جوری نگاه می‌کنیم. تو قرآن هم این صراحتاً در واقع همین‌جوری می‌آید که به هر حال ذریه ابراهیم یک جوری برگزیده شدن برای یک. می‌گوید خداوند مثلاً در قرآن می‌گوید که که در ذریه‌اش در ذریه ابراهیم کتاب و نبوت را در ذریه ابراهیم قرار داد.

در ذریه ابراهیم. شما تمام پیامبران بنی‌اسرائیل پیامبران همه‌شان نسل ابراهیم‌ان دیگر. حتی این‌ور پیامبر ما هم می‌رسد به ابراهیم. و شما چگونه توجیه می‌کنید که بعضی از احکام شرعی خاص در مورد نسل پیامبر وجود داره؟ در مورد سیدها مثلاً یک چیزهایی وجود داره، یک احکام شرعی. یک ویژگی‌ای دارند دیگر. مثلاً صرف فامیل بودن به یک معنایی شاید نباشد.

مگه من گفتم همه بنی من که نمی‌گویم بنی‌اسرائیل همه‌شان خوبن. می‌گویم یک استعدادهای معنوی ویژه ویژه ای دارند. اینکه حالا ممکن است بینشون آدم‌های خیلی بد ظهور بکنه، آدم‌های خوب ظهور بکنه، این چیز ربطی به این ندارد. ولی اینکه استعدادهای ویژه‌ای دارند. شما می‌توانید خیلی آدم مستعدی باشید ولی آدم خیلی بدی بشوید.

مثلاً خیلی فکرتون خوب کار بکنه، یک جوری باهوش باشید ولی این ربطی به خوب و بدی

ندارد. به هر حال من حرفم این است که تو بنی‌اسرائیل یک ویژگی‌هایی وجود داشته و دارد. برای اینکه این‌ها از آن نسل پیامبران هستند و علاوه بر اینکه از نسل ابراهیم‌ان، تجربه‌های معنوی خاصی را در طول تاریخ طی کردن.

پیامبران پیاپی برای یک قوم

در طی ببینید هیچ شما قومی پیدا نمی‌کنید در دنیا که هزار سال مورد مراقبت خداوند بوده. یعنی تقریباً ۴۰ سال نیست که بعدش هم همین‌طور خدا برای‌شان پیامبر می‌فرستاده دیگر. این‌ها همه‌اش دستشون پره از نظر پیامبر و این‌ها هر جایی روستاهاشون را نگاه کنید و این چیزی نیست که مورد این ۱۲۴ هزار تا پیامبر فکر کنم ۱۲۳ هزار و ۹۰۰ و خورده‌ای‌اش مال قوم بنی‌اسرائیل بوده.

یعنی همه در این جریانی که آنجا به وجود آمد این پیامبران ظهور می‌کردند. به هر حال این‌ها یک جور نشان‌دهنده ویژگی‌هایی‌ایه دیگر. حالا شما می‌خواهید بگویید ژنتیک، می‌خواهید بگویید به دلیل مثلاً یک فضای خداوند توسط این معجزات عظیمی که در این‌ها دیدن، یک فضایی در این قوم به وجود آمد که از نظر تربیتی مثلاً نسلاً در نسل ادامه پیدا کرد.

مثل اینکه آن قوم مواجه شدن با خداوند و ۴۰ سال مثلاً در بیابان همراه خداوند همین‌جوری این‌ور و آن‌ور رفتن. از غذایی که خداوند بهشان می‌داد خوردن و نتیجه‌اش این شد که به هر حال یک جوری چند نسل‌شون همون‌جا حضور داشتن و در نسل‌های بعد هم این ایمانی که این‌ها پیدا کرده بودن، آن تأثیری که از این مشاهدات گرفته بودن از لحاظ تربیتی، لازم نیست بگویید ژنتیک، در این نسل‌شون ادامه پیدا کرد.

به هر حال وقایع تاریخی تا مدت‌ها به دلایل محیطی تأثیر خودشان را می‌ذارن دیگر. وقتی یک واقعه یک جایی اتفاق می‌افته، مثلاً فرض کنید یک زلزله یک جایی می‌آد، چه می‌دانم یک اتفاق خیلی بدی می‌افته، شما می‌بینید چند نسل بعد می‌بینید آدم‌ها خب افسرده‌ان.

در زندگی‌تون یک چیز خاصی می‌ذاره، فضای مثلاً آن محیطی که این اتفاق بد در آن افتاده یک جور حالت افسردگی ممکن است پیدا کند.

من چیزم این است که حالا ژنتیک که قطعاً یک انتقال‌هایی به نظر می‌آید وجود دارد. ژنتیک هم نخواید بگویید که حالا خیلی از نظر علمی ممکن است مورد تأیید همه نباشه، همین که این وقایع ایمانی عظیمی را این‌ها در واقع تجربه کردن، طبیعی است که در نسل‌های آینده‌شون ادامه پیدا کند.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. سؤال آخرین سؤاله که بعد من ادامه بدهم. ولی احساس می‌کنم که اگر یک چنین تجربه‌های بزرگی قرار بوده این‌ها داشته باشن، آن وقت نباید نسل‌هاشون این‌جوری باشه. یعنی خیلی نسل‌ها نسل‌شون داغون بوده دیگر در مواجهه با تجربه‌هایی که داشتن. اولاً همه‌شان که این رفتارهای ناجور را ندارند.

حالا بعضی‌هاشون مثلاً خب بعضی‌هاشون در همان زمان موسی هارون هست، یوشع هست، به خیلی حالت‌های معنوی عمیقی هم رسیدن. ولی اینکه یک عده‌شون همیشه حالت به اصطلاح برگشتن به نفسانیات و این‌ها داشتن، بله این‌جوری بوده. ولی شما نمی‌بینید که این‌ها ایمان شده باشند. نمی‌گویم به موسی که مثلاً فرض کن اصلاً چیزهایی که دیدین چند روز خدایی وجود نداره، یک چیزهایی برای‌شان بدیهی شده.

یعنی یک خورده این‌جوری فکر کنید. همین خود شما، من همیشه واقعاً تصورم این است که ماها هم بودیم، بیشتر احتمال می‌دهم همین جمعیتی بودیم که همین حرف‌ها را می‌زدیم. شما بیاید به خدا بگویید ما گشنه‌مونه، بهتان نون بده. حرف هم برگردیم. صبح هم خب آدم روش زیاد می‌شود کم‌کم.

حالا یک روز هم می‌گوید آقا مثلاً برو اینجا بجنگید، می‌گوید حالا خودت برو بجنگ. من خسته‌م الان مثلاً حوصله ندارم. وقتی خیلی شما خداوند قدرت‌نمایی می‌کند و غذا بهتان می‌دهد و این‌ها، شما خودتان این‌جوری فکر بکنید. یعنی الان برای شما خیلی دور از ذهنه که مثلاً خداوند بیاید یک چیزی از شما بخواد، شما بگویید نه. من حوصله ندارم.

ولی اگر ۴۰ سال به طور مداوم، بشر، بشر ویژگی‌اش این است دیگه، یعنی معجزات هم برایش عادی می‌شود. غذا خوردن تو سرسر، خب الهی هم یک جوری برایش طبیعی می‌شود.

بعد هم ممکن است حالا یک حرف‌هایی بزند که از نظر خود بنی‌اسرائیل تو آن لحظه خیلی چیز بزرگی نمی‌گن، ولی واقعاً آدم از دور که نگاه می‌کنه، می‌گوید عجب آدم‌هایی مثلاً ناجوری بودن که این‌همه مثلاً تو این محیط فضا اومدن، خدا دارد بهشان می‌گوید بروید مثلاً اینجا حمله بکنید، این‌ها می‌گویند نه این‌ها ما نمی‌ریم.

شما بروید ما بعدش این‌ها را بیرون کنید، بعداً ما می‌آیم. یعنی یک مقداری فکر می‌کنم ما هم اگر در فضایی قرار می‌گرفتیم، به هر حال تجربه‌هایی می‌کردیم، کم‌کم از همین حرف‌ها هم می‌زدیم.

مثلاً دسر می‌خواستیم احتمالاً. تو قرآن یک چیزی که هست، تو تورات نیست این است که اومدن به حضرت ابراهیم گفتن که از این غذاهای نبات خسته شدیم، عدس می‌خوایم، پیاز می‌خوایم، سیر، مثلاً یک

چیزهایی یک خورده آن چیزهایی که قبلاً تو مصر مثلاً می‌خوردن، آن‌ها را می‌خواهند. حالا من این‌ها را می‌خونم، قبول دارم که خیلی فاجعه‌آمیزه این حرف‌ها، ولی اینکه ماها اگر بودیم خیلی اصلاً این‌جوری نمی‌گفتیم، به نظر من نه.

من فکر می‌کنم همین الان هم اگر خداوند شما را برداره، یک مسافرتی ببره، ۴۰ روز هم ببره، آخرش یک چنین حرف‌هایی ممکن است بزنید. خسته شدیم، تا کی نمی‌دانم این‌ها، شما فراموش نکنید که این‌ها ۴۰ سال آوارگی در بیابان را تحمل کردن.

چهل سال بیابان

یعنی تمرد کردن، دفعه اول نرفتن وارد ارض مقدس بشن، ۴۰ سال این‌ها در بیابان‌ها این‌ور و اون‌ور، موسی این‌ها را برد و این‌ها اومدن، حالا ممکن است یک خورده مبالغه باشه، ولی همراه موسی ۴۰ سال در بیابان حرکت کردن و یک جوری پذیرفتن که این مثلاً نتیجه گناهی که کردن. من خیلی امیدوار نیستم شما و ماها کار بهتری انجام بدهیم.

بگذریم، به هر حال من اصلاً نمی‌خواهم بگویم بنی‌اسرائیل همه‌شان چیز بودن، به اصطلاح در حد پیامبران و این‌ها بودن، ولی یک جور حرف من این است که استعدادهای ویژه‌ای داشتن که انتخاب شدن و وقتی که این تجربیات را هم از سر خودشان گذروندن، به نوعی در واقع در وجودشون این‌ها به یک فعلیت‌هایی هم رسید و نتیجه همین وقایعه که شما می‌بینید ۱۰ سال به طور مداوم درشون پیامبرهای بزرگ ظاهر می‌شود.

خب، حالا من فعلاً به هر حال در چیزم دیگه، در موضع دفاع هستم و اگر نکات منفی به ذهنم بیاید نمی‌گویم. خب. باز بگذارید من به یک نکته‌ای اشاره بکنم که در مورد تورات، حداقل در مورد ۵ فصل اولش، این ادعا وجود دارد که مثلاً تحریف شده‌ست و مثلاً کلاً دیگه، الان خیلی مسلمون‌ها که حسابی، مسیحی‌ها عهد عتیق را هم در کنار عهد جدید، همون‌طور که می‌بینید به عنوان کتاب مقدس چاپ می‌کنن، یعنی در واقع این کتاب مقدس مسیحی‌هاست که با تورات شروع می‌شود و بعد با عهد جدید، با عهد عتیق شروع می‌شه، با عهد جدید ختم می‌شود. بنابراین، قبول، مسیحی‌ها مدافع این هستند که به هر حال عهد قدیم کتاب مقدس یهودی‌ها، کتاب مقدسه.

فکر می‌کنم مسلمون‌ها یک جور عجیبی شما وقتی حرف از تورات و انجیل می‌زنید، فوری می‌گویند این تحریف شده است. شما فکر نمی‌کنم مسلمان‌ها نه تنها ما می‌دانیم که سنتی در اسلام وجود ندارد که مسلمان‌ها تورات و انجیل را بخونن بلکه اگر الان تو خانه یک آدم مسلمان کتاب مقدس پیدا بشود همه یک جوری نگاهش می‌کنند که تو چه شده مثلاً.

یعنی اصلاً قداستی ما برای کتاب تورات و انجیل به این معنای موجود قائل نیستیم. و حرف مسلمان‌ها این است که این تحریف شده. بنابراین نباید اصلاً بهش رجوع بکنیم دیگر تحریف شده. و من این نکته پرانتز باز کنم. مسلمان‌ها به کتاب‌های احادیثی که می‌دانند تحریف شده‌ست به طور مداوم رجوع می‌کنند.

و نمی‌گن تحریف شده‌ست. فرض کنید که یک درصدی ببینید وقتی می‌گوییم این کتاب تحریف شده‌ست، در قرآن هم مثلاً حرف از این است که این تحریفات وجود داره، آیا این معنایش این است که دیگر هیچی اصلاً نخونیمش؟ کلاً بذاریمش کنار چون یک جاهایش می‌گوید اگر این‌جوری است پس احادیث را اصلاً نباید بخونیم دیگر.

ما همه کتاب‌های حدیث در آن مطمئناً حدیث‌های جعلی و بد نقل شده مثلاً عبارت‌هاش تغییر کرده وجود دارد. کسی هم منکر این نیست. هیچ آدم مسلمانی نیست که بیاید بگوید مثلاً یک کتاب حدیث بیاورد بگوید این هرچه در آن نوشته درست است. به هر حال اختلاف نظر در مورد احادیث وجود دارد. تحریف شده بودن با کنار گذاشته شدن اصلاً من خیلی مناسبتش را نمی‌بینم که چیست.

شما قرآنی که می‌خوانید به طور مداوم از تورات و انجیل تعریف می‌کند. حرف از این است که در تورات هدایت و نور برای مثلاً بنی‌اسرائیل بود. و حالا ممکن است یک نفر بگوید بله در منظور قرآن آن تورات اصلی تحریف نشده‌ست که هدایت و نور بود.

این دیگر در حدی تحریف شده که نور دیگر ندارد. بگذارید من یک آیه از خود قرآن برای‌تان بخوانم. تو سوره آل‌عمران آیه ۱۱۲ و ۱۱۳. ما اخیراً در مورد آن چیزها بحث کردیم. من یادم نیست که در مورد این آیه اشاره تأکیدی کردم یا نه. می‌گوید ال عمران · ۱۱۳۞ لَيْسُوا۟ سَوَآءًۭ ۗ مِّنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ أُمَّةٌۭ قَآئِمَةٌۭ يَتْلُونَ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ ءَانَآءَ ٱلَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ[ولى همه آنان‌] يكسان نيستند. از ميان اهل كتاب، گروهى درستكردارند كه آيات الهى را در دل شب مى‌خوانند و سر به سجده مى‌نهند.. می‌گوید این اهل کتاب با هم مساوی نیستند.

از اهل کتاب یک جمعی هستند قائمة که شب‌ها بلند می‌شن، می‌ایستن یتلون آیات الله آناء اللیل. این آیات الله منظورش چیه؟ یعنی اهل کتاب شب بلند می‌شوند چه می‌خونن؟ قرآن می‌خونن؟ یا همان کتاب خودشان را می‌خوانند که آیات‌الله‌ه؟ این در واقع این مرا می‌گویم چه‌جوریه مسلمان این آیه را می‌خونه؟ به چه دارد این اشاره می‌کنه؟

به چه را دارد تأیید می‌کند که این‌ها تورات و انجیل خودشان را می‌خوانند دیگر. آیات الهی که در کتاب‌هاشون هست را می‌خوانند آناء اللیل در حالی که ایستادن و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات. آقا ببخشید من یک یک خط جا انداختم. یعنی یک خط کمتر ولی رفتم.

قائمة یتلون آیات الله آناء اللیل و هم یسجدون در حالی که سجده می‌کنند. یؤمنون بالله و الیوم الآخر و یأمرون بالمعروف و الی آخر. حداقل این یک دانه آیه که به صراحت دارد در مورد کتاب موجود در زمان پیغمبر که دست این‌ها هست صحبت می‌کند.

نسخه‌های تورات و تومارهای بحرالمیت

ما تقریباً به طور قطع می‌دانیم که این نسخه توراتی که الان داریم شاید تا ۶۰، ۷۰ سال قبل نمی‌شد به طور قطع این حرف را زد ولی سال ۱۹۴۷ این حدودا که در نزدیکی تأسیس حکومت اسرائیل کشف تومارهای بحرالمیت تقریباً این را تثبیت کرد که ما این چیزی که به عنوان تورات دست ما هست خیلی خیلی قدیمی‌تر از یعنی ما یکی از مشکلات تورات این بود که نسخه قدیمی ازش نداشتیم.

حتی فکر می‌کنم قبل از تومارهای بحرالمیت قدیمی‌ترین نسخه‌های قرآن از قدیمی‌ترین نسخه‌های تورات قدیمی‌تر بودند. در حالی که تورات مربوط به مثلاً ۱۰ سال قبل از قرآنه ولی نسخه‌های نوشته شده‌ای ازش در دست نبود. فکر کنم قدیمی‌ترینش ۱۰ سال قبل بود ولی چیزهایی که به دست آمد نزدیک به ۲۰ سال قدمت دارد و بخش‌هایی که مربوط به توراته خیلی خیلی منطبق با همین چیزی است که دست ما هست.

من می‌خواهم بگویم که شما نمی‌توانید ادعا بکنید که دست مثلاً یهودی‌های عربستان چیز دیگه‌ای بود که در قرآن دارد بهش اشاره می‌شود. زمانی تورات خیلی خیلی قبل از این حرف‌ها تثبیت شده بود به عنوان یک متن و همان چیزی است که دست اعراب هم بوده و الی آخر.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. باشه من اگر بر علیه یهودی‌ها باشه جواب می‌دهم. به سودشون باشه نه. که آن‌ها که در تورات اومده، آن‌ها که در تورات اومده، بعد، یک چیزی مثلاً غلطی نیست، این خوب است دیگر مثلاً حرف بعدی. آها. من خیلی الان واجب نیست که این سوال جواب بدهم.

برای اینکه دارید می‌گویید که حالا شاید مثلاً یک جوری بشود کار مسلمون‌ها را توجیه کرد. شاید بشود. ولی من حرفم این است که اگر بخواهم یک جوابی بدهم این است که فرض کنیم که، می‌دانید شما چه جوابی می‌دید که اگر یک نفر بیاید همین حرف را در مورد احادیث بهتان بزنه؟ آن چیزی که لازم است در قرآن هست.

برای من چه برای چه بروم یک احادیثی که نمی‌دانم راستی یا دروغه آن را بخونم؟ آن چیزی که نور که لازم بوده در قرآن آمده دیگر. واقعاً من می‌خواهم ببینم شما اعتقاد داشته باشید به خدا و یک کتابی باشه که فکر کنید این کلام خدا توشه. یک چیزی بخوانید. آیات‌الله توشه و هم یسجدون. آن علی.

اگر یک یک درصد شما احتمال بدهید که یک برگه پاره‌ای وجود دارد یک جا که از ۱۰ صفحه‌اش ۸ صفحه‌اش وحی الهیه که قبل از قرآن نازل شده. نباید کنجکاوی داشته باشید بروید بخوانید ببینید چه در آن نوشته؟ من نمی‌خواهم بگویم واجب، من نمی‌گویم واجب که نمی‌گویم هست که مسلمون‌ها باز، اگر واجب بود که خب پیغمبرمون مسلمون‌ها می‌گفت که بروند تورات بخونن.

حتی من خیلی برای عوام مردم که نمی‌توانند تشخیص بدن چه مثلاً الان اصل چه تحریک شده‌ست هم حرفی ندارم. ولی نباید علما من تو جلسات مسیحی مسیحیت هم همین حرف را می‌زدم. الان هم دارم تکرار می‌کنم.

علما نباید احساس وظیفه بکنند که تحریک شده‌هاشو بکشن بیرون. همان‌طوری که کاری که با احادیث می‌کنند با تورات و انجیل هم بکنند به عنوان کتاب‌هایی که منشأ مقدس دارند. و تو قرآن دارد یک جوری منشأ مقدسشون به شدت

روش تأکید می‌شود و حرف از همین متن موجود هم هست. در قرآن گفته می‌شود که یک بخشی از آن تورات و کتاب‌های مقدس را اصلاً پنهان کردن و نشان نمی‌دن. یک چنین آیه‌ای هست.

یا اینکه کلماتشو تغییراتی در آن به وجود می‌آرن، آوردن. این حرف‌ها هست. من نمی‌خواهم بگویم که الان ما یک تورات و انجیلی داریم که عیناً این‌طوری که مثلاً یهودی‌ها معتقدن که کلمه به کلمه تورات نوشته‌ی موسی‌ست.

ولی اگر منشأ الهی داره، همان‌طوری که ما احادیثمون منشأ مثلاً نبوی دارن، می‌دانیم که یک عالم تحریفات در آن اتفاق افتاده ولی می‌ریم عمر خودشونو می‌ذارن تا بفهمن کدام درست است کدام غلطه، فکر می‌کنم طبیعی است که علما این کار را با متون مقدس دیگر هم بکنند. الان نمی‌دانم من از طرف مسلمون‌ها جواب بدهم کی جواب دادم نمی‌دانم ولی به هر حال خیلی ارتباطی به حرف‌هایی که من می‌زنم نداشته.

فقط می‌خواستم بگویم که تو قرآن اشاره به اینکه همین چیزی که دست ماست در آن آیات خدا وجود دارد هست و بنابراین این شکلی نیست که بگویید که یک چیزی بوده همه‌شو ریختن دور یک چیزهای دیگر. اصلاً این همه شباهتی که بین تورات و قرآن هست از نظر داستان‌ها و مفاهیم و حتی باور کنید جمله‌هایی که به نظر می‌آید که ترجمه‌ست.

شما توی، بگذارید من این جمله‌ها را برای‌تان بخوانم شباهتشو بگذریم حالا. شما جمله‌هایی می‌بینید که آنجا می‌توانید من می‌توانم آیه را از در قرآن بگویم که تقریباً ترجمه‌شه. که خداوند آن موقع این حرف را زده به مسلمون‌ها هم همین حرف را مثلاً زده.

اینکه این شباهت‌ها خودش نشان‌دهنده‌ی این است که حالا درسته، مثلاً شما داستان آفرینش را تو تورات می‌خونید، حالا آنجا مثلاً گفته مار آمد. یک جورهایی مثلاً یا مثلاً به حوا گفت در تورات مار می‌آید سراغ حوا آن را گولش می‌زند بعد آن هم از به حضرت آدم آن مثلاً شجر ممنوعه را می‌گوید بخوره.

تو قرآن این‌جوری نیست. ولی کل ماجرا با تورات و قرآن یک چیزی، یعنی تورات تقریباً می‌شود گفت با همان ماجرایی شروع می‌شود که قرآن هم با همان ماجرا شروع می‌شود. با داستان آفرینش. حالا تو قرآن دو صفحه مثلاً باید ورق بزنید بهش برسید.

آغاز متن تورات

تو تورات مثلاً آن صفحه‌ی اوله دیگر فکر کنم لازم نیست آن ورق بزنید.

اولین چیزی که در تورات نوشته این است که بله. یک مقدمه‌ی کوتاهی این شکلی دارد که جزو خود متن نیست و مثلاً از انجام خدا فرمود انسان را شبیه خود بسازیم. آیه ۲۶.

۲۵ تا آیه مثلاً به اندازه یک یک نیم صفحه قبلش در مورد خلقت جهان هست بعد همان داستان آفرینش را در مورد آدم و حوا و این حرف‌ها می‌گوید. خب یک اصلاً نمی‌دانم این حدیث چقدر درست است یا نه، ولی یک حدیثی برای اثبات تحریف شده بودن تورات دارد حدیث می‌خونه. خب بله حدیث تحریف حدیث‌های تحریف شده دارد. خب

پرسش و پاسخ

بفرمایید. ولی یک حدیثی وجود دارد که می‌گوید یکی از اصحاب یک و توراتی از تورات بوده که بهش اعتقاد داشتن.

شکی نبوده یا مثلاً یک تحریف کم بوده در موردش بعد نهی می‌شود از جانب پیامبر که این‌ها را بخونن. مثل اینکه این حدیث را هم چند جا در همین چیزها در آن جاهایی که مربوطه این‌قدر. اما حالا من نمی‌خواهم بگویم که اصلاً نمی‌خواهم یک بحثی را باز کنم.

اما یک مسئله دیگر هم این است که در مورد احادیث ما یک روش یک روشی حالا که از کل می‌خواهیم انتقادش وارد کنیم، برای تشخیص صحیح از سقیم وجود دارد ولی در مورد تورات این‌ها اصلاً خودشان یک چنین روشی را فقط از لحاظ تاریخی در اینکه می‌توانند جستجو می‌کنند دیگر. ممکن است شما بگویید یهودی‌ها خیلی اهل این کارها نیستند مثلاً در بحث. نه، نه.

بحث تحریف را نمی‌کنم ولی وجود ندارد که بررسی خاصی بشود. الان برای صحت و سقم همه متون روش بین‌المللی آکادمیک وجود دارد. اما روش بین‌المللی که می‌گوید همه این‌ها ثابت شده که می‌شود این‌ها نباشد. یعنی منظورتون این است که روش بین‌المللی یعنی شما تکست بدهید بهت می‌گوید که اورجینال یا نیست. نه اینکه چرت و پرت چیست.

محتوایی که بحث نمی‌خوایم بکنیم. من می‌خواهم الان این تورات می‌خواهیم بگوییم که کجاهاش مثلاً باید این‌قدر نسخه‌هاشو بیاریم بگوییم این قسمت‌هاش نبوده، اضافه شده، فلان کتاب در چه تاریخی نوشته شده. به هر حال از با روش‌های بین‌المللی می‌شود گفت که کجاها این تورات از نظر زبان‌شناسی آیا ممکن است این عبارت‌ها مربوط به مثلاً فرض کنید ۳۰ سال قبل باشه؟

آره، نه. خب این‌ها روشه دیگر. منظورتون چیه؟ منظورم این است که ذهن یک سری روش‌ها را بررسی کردیم، یک سری متن‌ها را حالا این‌ها را حالا بگذارید من برای اینکه بحث ادامه پیدا نکند.

شما می‌گویید که روش وجود نداره، برای احادیث وجود دارد. حالا هم من می‌گویم که همان روش‌هایی که برای احادیث وجود دارد و مشابهش را مسلمون‌ها می‌توانند در مورد تورات و انجیل هم به کار ببرن.

بگویند این تیکه‌هاش صلاحیت تاریخی نداره، آن قسمتش دارد و الی آخر. به اضافه هزار تا روش مدرن هم ممکن است به کار بگیرند. به هر حال شما وقتی می‌گویید یک کتابی تحریف شده‌ست، یک چیزهایی کم و زیاد شده، همین‌طوری که نمی‌گید. یک دلایلی مثلاً برای خودتان دارید.

می‌توانید این‌ها را را بکنید، سعی کنید نشان بدهید که چه قسمت‌هایی‌ش اصلاً نیاز

به دلایل دارد. اصلاً این‌ها از طریق یعنی دلایل ما دلایل مدرنی نیست. دلایلی که تقریباً از طریق آن چیزی که ما خودمان مذهب می‌دونیم، یعنی از آن طریق از دین خودمان داریم. یعنی نیاز به دلایل که مثلاً مدرن باشه نداریم.

اگرچه آن دلایل هست، یعنی تصدیق می‌کند که نمی‌شود مثل اینکه ثابت کنیم. من یک چنین چیزی را شنیدم که آن تقریباً دلایل قطعی آن‌ها می‌دانند که ندارند. یعنی اینکه بخوان ثابت کنند که مثلاً این می‌گوید در این‌طوری نسخه‌ها را دو اعلام کرد.

در حالی که نسخه تورات فکر می‌کنم ولی من به عنوان یک چیزی داخل دین اسلام دین می‌توانم در اولاً می‌دانیم که یک نسخه اصل تورات اصلی وجود دارد. بنابراین حالا می‌توانیم سعی بکنیم ببینیم که کجاهاش منطبق و کجا کجاهاش نیست.

در مورد تمام کتاب‌های تاریخی هم خب این بحث‌ها به طور مشابه وجود دارد دیگر. ولی به هر حال این خیلی نکته مهمی نیست که ما من فقط حرفم این بود که مسلمون‌ها حداقل علمای مسلمان نباید به صرف اینکه بگویند الان آن کتاب تحریف شده‌ست اکتفا بکنند.

برای اینکه به نظر می‌آید که شأن این کتاب در قرآن به هر حال شأن بالاییه و حالا آن حدیثی هم که شما گفتید حالا راست یا دروغ می‌شه، این‌جوری توجیهش که هست که خب قرار نیست که مردم یک جوری مثلاً فرض کنید تورات بخونن حالا مثلاً سنت قرار من فکر می‌کنم سنت این باشه که مثلاً مردم بشینن تورات بخونن ولی استفاده کردن.

مفسرین از تورات خیلی استفاده کردن. نه به صورت خیلی سیستماتیک و خوب. من چیزی که می‌خواهم بگویم این است که به هر حال همه ما معتقدیم که دقیقاً همان‌طوری که در مورد قرآن مسلمون‌ها معتقدن که خداوند وحی کرده مثلاً به از طریق جبرئیل به پیامبر.

ادعای وحیانی بودن تورات

دقیقاً همان‌طوری که در مورد قرآن مسلمان‌ها معتقدند که خداوند وحی کرده مثلاً به از طریق جبرئیل به پیغمبر یک کلامی رسیده آن‌وقت در مورد تورات هم حالا در مورد انجیل نه ولی در مورد تورات هم دقیقاً عین همین ادعا توسط یهودی‌ها وجود دارد که عیناً خداوند کلامی را در واقع به حضرت موسی وحی می‌کرده و حضرت موسی هم خودش در واقع اهتمام داشته به اینکه این کلام را به اصطلاح ثبت بکند.

ادعایی در مورد بخشی از تورات وجود دارد که باز در مورد هیچ کتاب مقدس دیگه‌ای وجود ندارد آن هم مسئله الواحه که حضرت موسی با خودش الواح سنگی از کوه طور می‌آورد که روش مثلاً ده فرمان نوشته شدن.

من می‌خواهم این را به باز از اعتقادات اسلامی شما استفاده بکنم اینکه اگر فکر کنید که خداوند داشته در زمان حضرت موسی وحی می‌کرده ولی قصد جمع‌آوری و ثبتش مثلاً وجود نداشته همین‌قدر فکر می‌کنم کافیه که این را بهش توجه بکنید که حالا در تورات که صراحتاً این‌جوری گفته می‌شود که الواح را خداوند نوشت مکتوب خداوند به موسی داد نه اینکه وحی بکند موسی بنویسه.

خداوند بر سنگ این ده فرمان را نوشت این الواح را به حضرت موسی داد که با خودش برای قوم خودش بیاورد. بنابراین این‌جوری نیست که یک وحی موقتی حالا خدای حرف‌هایی دارد می‌زند و تمام قرار است که این‌ها ثبت بشود.

شما در تورات باز می‌بینید که مراسمی وجود دارد که قرار است تورات خوانده بشود به طور منظم برای مردم. مردم مثلاً این چیزها را بشنون. یک جاهایی در تورات اشاره می‌شود که مثلاً هفت سال که گذشت یک چنین مراسمی برگزار کنید دوباره آن شریعت را مثلاً تعلیمات تورات را بخوانید مردم بشنون و الی آخر.

بنابراین اولاً اعتقاد مشترک باز مسلمان‌ها و یهودی‌ها این است که خداوند به موسی وحی می‌کرده. اعتقاد مشترک باز این است که برخلاف وحی که به پیغمبر می‌شده خداوند مستقیماً خودش با حضرت موسی صحبت می‌کرده بدون واسطه‌ای مثلاً جبرئیل. بنابراین یک وحی وحی خیلی قدرتمندی بوده.

و اعتقاد غیرمشترک بین مسلمان‌ها و یهودی‌ها این است که یهودی‌ها قبول نمی‌کنند که این وحی تحریف شده باشه در طول تاریخ و مسلمان‌ها یک جورهایی حالا شاید به طور افراطی حرف از تحریف کتاب تورات می‌زنند.

من یک استدلال‌هایی که الان مشاهده‌اش را شما در بحث‌های درون‌گروهی و دینی و این‌ها می‌بینید اینکه چطور ممکن است یک نفر اصلاً به این اعتقاد پیدا بکند که خداوند به موسی مثلاً فرض کنید با سخن می‌گفته وحی می‌کرده و این وحی در طول تاریخ محافظت نشده و از بین رفته.

شما چه دلیلی دارید که قرآن تحریف نشده؟ می‌گویید که خداوند کتاب خودش را حفظ کرده دیگر. دلایلتون خیلی دلایل تاریخی به اصطلاح قابل ارائه در آکادمیک نیست.

خلاصه آخرین همان حرفی که شما در مورد تورات می‌زنید می‌گویید ۲۰ سال قبل، خلاصه قدیمی‌ترین نسخه قرآن هم بگویید مثلاً ۱۲۰۰ سال قبل. خب چه دلیلی دارید که قرآن عیناً مثلاً ثبت شده؟ حالا البته از نظر آکادمیک می‌شود استدلال کرد که نسخه‌های مختلفش چون با همدیگر تطبیق می‌کند و این‌ها خب متنش متقنه.

این هم همان‌طوری که مثلاً بعضی از متون یونانی. در مورد تورات هم اگر من ۱۰ تا نسخه قدیمی بی‌ارتباط با هم پیدا بکنم که مشابه هم نوشته شده باشه مهم نیست که این به دقیقاً ۳۰ سال قبل نره. لازم نیست در الواح در تابوت عهد پیدا بکنم تا معلوم بشود که آنجا دقیقاً چه نوشته.

به هر حال از نظر آکادمیک شما نوشته‌های هومر هر کسی را که می‌خواهید بررسی بکنید چیزی که خیلی مهم است این است که نسخه‌های مختلفی که پیدا شده در جاهای مختلف یک جوری با همدیگر هماهنگ باشه. این مشکل برای همه تکست‌های قدیمی هست. در مورد قرآن هم ما یک مقدار زیادی در واقع اعتماد به چیزی داریم دیگر.

اعتماد به اینکه خداوند کلام خودش را حفظ کرده. معمولاً استدلالی که آورده می‌شود مثلاً همین آیه قرآن که که انا مثلاً نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون یک جور دلیلی در واقع درون‌گروهیه که قرآن حفظ شده. و عیناً همین حرف‌ها را یهودی‌ها هم دقیقاً می‌توانند بزنن و می‌زنند.

چطور ممکن است خداوند کلامی را وحی کرده و از موسی خواسته این را ثبت بکند و بعد در طول تاریخ مثلاً ازش محافظت نکرده؟ الان شما تو بعضی از این بحث‌های درون‌گروهی حرف از این است که چون مثلاً مردم ایران حکومت اسلامی تشکیل دادن امام زمان باید یک آدم بیاید تذکر بده که بابا اینجا اشتباه بوده.

چطور ممکن است خدا وحی کرده، شریعت نازل کرده به یهودی‌ها و بعد در طول تاریخ همین‌جوری این تحریف شده اصلاً کلاً از بین رفته، آب شده رفته تو زمین. خب این برای یهودی‌ها قابل قبول نیست که خداوند یک‌بار در طول تاریخ خودش تکلم کرده مثلاً با بشر و بعد به همین راحتی قبول بکنیم که این کلاً از بین رفت و آب شد.

یهودی‌ها به همین دلیل اصولاً معتقدن که کلمه به کلمه آن چیزی که در تورات هست باید، یعنی استدلال عقلی دارند. اگر بپذیرید که وحی در کار بوده، آن‌وقت باید بپذیرید که این وحی حفظ شده. همان‌طوری که مثلاً مسلمان‌ها در مورد قرآن یک چنین اعتقادی دارند. بله. خب، قرآن هم که کامل‌ترش تو قرآن آمده دیگر. یک قرآن لازم بود، آن‌ها هم دوباره می‌اومدن.

خب نه، تورات که تو از بین رفته. خب، خدا خب هر بار که تغییر نمی‌کند. خب، این هم یک موضوع. خب، ولی شریعت را مثلاً، موسی که شریعت ما نیست. به هر حال وحی‌ای وجود داشته در زمان حضرت موسی و به نظر می‌رسد از همه قرائن که وحی این‌جوری نبوده یک چیز شفاهی گفته بشود و تمام بشود.

مثلاً شما نگاه کنید در مورد وحی‌ای که به پیغمبر می‌شده، ما می‌گوییم که خب پیغمبر، مسلمان‌ها خیلی اهتمام داشتن که قرآن حفظ بشود. حفظ می‌کردند. تعداد زیادی حافظ قرآن داشتن و حتی خب روایات نسبتاً محکمی وجود دارد که در زمان خود پیغمبر نوشتن قرآن انجام می‌شده. را پوست آهو، هرچه پیدا می‌کردند می‌نوشتن.

شما در، من می‌خواهم بگویم یک اهتمامی شما در مورد تورات هم می‌بینید و در قرآن هم به هر حال به این اهتمام یک اشاره‌ای شده. این الواح ده فرمان را در تابوت عهد نگهداری می‌کردند قرن‌ها.

یعنی یک بخشی از این فرامین را که فرامین مقدس خداوند که در همان طور سینا در کوه طور نازل شده بود را در حدی برای‌شان محترم بود که این‌ها یک الواحی بودن، نه روی پوست آهو، روی سنگ نوشته شده بودن.

حالا خداوند نوشته بود یا حضرت موسی نوشته بود مهم نیست و این‌ها در این حد ازش نگهداری می‌کردند که در یک جایی، در قدس‌الاقداس که هیچ‌کی از حق نداشت برود توش، در تابوت عهد این الواح را گذاشته بودن و ناموس قوم بنی‌اسرائیل بود. این دیگر کسی دست نزنه به این تابوت.

یک بار که یک ماجرای تاریخی اتفاق افتاد، این تابوت از دست بنی‌اسرائیل رفت و فلسطینی‌ها چیزش کردن، در جنگ در واقع این را به غنیمت گرفتن، اصلاً یک دوره اختلاطی در بنی‌اسرائیله که تابوت عهد نیست.

اینکه تا از پا نمی‌نشستن تا اینکه خلاصه رفتن و این تابوت عهد را برگردوندن. یعنی همان ماجرای انتخاب طالوت به عنوان پادشاه و این حرف‌هاست که در قرآن هم نقل می‌شود که تابوت عهد را برمی‌گردونن.

به هر حال به نظر می‌رسد که این وحی‌ای که حضرت موسی دارد می‌شود هدایت، نوره و قرار هم هست حفظ بشود. یعنی اهتمام وجود دارد بر حفظ شدنش و پذیرفتن اینکه به‌طور کلی از بین رفته یا حتی از نظر یهودی‌ها پذیرفتن اینکه یک کلمه‌اش جابه‌جا شده، یک جوری در واقع مخالف با اصل ایمان به وحیانی بودن توراته.

شما می‌خواهید بگویید تا زمان انجیل حفظ شده، بعدش دیگر حفظ نشده یا نه؟ نه، اصلاً. می‌گویم اینکه مثلاً بعداً حالا اینکه مثلاً بعداً ما مثلاً خیلی اهتمام از آن چیزی که مثلاً بوده، می‌شود این‌شکلی توجیهش کرد. من خودم نه، من کار ندارم ما اهتمام داریم یا نه. اصلاً حرف این است که چطور ممکنه؟

یهودی‌ها حرفشون این است. چطور ممکن است خداوند تکلم کرده، بنا به اعتقاد مشترک همه ادیان، یک بار هم خداوند بیشتر با بشر مستقیماً تکلم نکرده و همه آن کلام خدا بود شده اصلاً. احتمالاً مشابه همان‌جوری که از کوه طور بلند شده، کلام خداوند اصلاً چیزی ازش باقی نمونده.

یک راهش، یک راهش این است که یک نفر بگوید خب، این یک چیزی بوده در یک دوران تاریخی خداوند حرف زده و همون‌جا بنی‌اسرائیل این‌ها را شنیدن و حالا عمل کردن و نکردن، ولی چون قرار بوده ادیان بعدی بیان که دین به اصطلاح خاتم باشن، خیلی مهم نبوده که این‌ها حفظ بشود یا حفظ نشود. این مثلاً یک نفر می‌تواند این‌جوری نگاه کند که چون ادیان بعدی بودن، حفظ شدن و نشدنش خیلی مهم نبوده.

باز من فکر می‌کنم که توجیه خیلی قدرتمندانه‌ای نیست برای خاطر اینکه تا قبل از اینکه قرآن نازل بشه، خیلی مهم نبودی که این را حفظ بشوید یا حفظ نشد یا نفر میتونی این‌جوری نگاه کند که چون عدیانی بعدی بودن حفظ شدن نشدنش خیلی مهم نبودی باز من فکر میکنم که توجیه خیلی قدرتمندانه نیست برای خاطر این که تا قبل از اینکه قرآن نازل بشود طورت از بین رفته دیگر تحریک شده اصلا کلن دیگر قابل استفاده نیست بعد از اینکه قرآن نازل شده به یک تورا که یکجوری تاریخ مصدفش تمام شد.

ولی تا قبل از انجیل در دورانی که خود بنی اسرائیل هستند چطور خداوند اجازه داده که کلامش به کلی تحریف می‌شود قابل توجه کسانی که خیلی به دخالت خداوند در تاریخ اعتقاد دارد هست و در مورد مصدفش سیاسی از این‌جوری سوگلالا میکنند بفرام بفرام نصره ای که فهمی که فراغ و فرغان چه مورد، چه سیستمی متعددی در مورد برغان کنیم؟

من الاغم مورد شاید قبول استفاده کنم یا قبول نرسیده کنم، من نمی‌دانم. که باید یک سری آنما را دارد برایت گردن از اینها. و اینها همه اختلافاتی مشخصید یک سری علاوه از این سری گفتید یک سری نیلشتی شده قرآن این را هم نصفه مکسید. مکسید.

مجموعه بوده یک جانست عراق می‌دهد حالا نه باید بایدش بشویم نه باید هم باید بشویم برای اینکه اصلا من کاری بسیار من هرکس فراین نمیدن من از یک دور استدلال من از یک دور استدلال عقلی دارم صحبت میکنم که مسلمان ها در مورد حفظ قرآن میارن آن استدلال همچنین علاوه برای اینکه مشخص قرآن را روزید دارد.

حالا با درخون این فراموش تاریخی هم حرف نفتی دوباره اینکه حرف می‌کند با درخون هم یک معنی نیستش. من یعنی لعبه من خودم مشخصی همین معنی نفتندم که به ضرورت قیدی هست که این یاد مثلا حرف که اتفاق تحریکی یا تحقیلی دارید. هم مکانیسش من برای مهم نیست. محسن این چه تریدی دارد که در حال موضوع سرات خودنی کار را مکنه؟

دقیقا دارید همین. مرا می‌گویم باشه مکانیسمی؟ تو گوش کسی بزند یا نزنه؟ شما می‌گوید که قرآن چون وحی الهیه و مثلا یک جوری خداون را وح کرده خداون خودشم هم حسن کند خودمان نازل کرده این خودمان هم حسن کند یعنی همین حرف را در مورد تورات هم می‌زنند خداون تورات نازل کرده خودشم هم حسن کند اما این دلیلی دقیقا لازم بود.

من در همین موضوع می‌گویم. آن فرایان چه این موهنه اتون چلون میگه؟ فرایان هر چه در مورد قرآن بگویید. من در مورد تورایت هم می‌گویم مشابهه اتون. یعنی از طریقی اصلا در مرحله از نوشتن و طوانایی از طریق تاریخ بوده که از آن موضوع میگه؟ چرا نبوده؟ نه چرا نبوده؟ اخوه همینطور تندوتان یک چیزهایی می‌گویید.

می‌گویید نه حالا این هیچی، حالا این هم خوب نبوده این بچه کلاس اولی اصلا در مقابل یک دانشی اهل کتابت هست یعنی همین وجود وحی در بین یهودی ها باعث شد اینها دونهایت از این نظر را رشت بکنند یک نفر میگفت که از زبانشناسی میگفت آن موقعی که یهودی ها داشتن کتاب نوشتن و

دیگر نمی‌دانم فرست بندی یاد گرفت همه چیز را به اطفال کتاب تولید می‌کردند میگفت من آن در شرق آسیا همان داشتم با ایمایشتارو با هم حرف میزنم اینقدر این را از مذاب زبانشناسی بر ارحال قومی هستند که این کارا را بنای این کارا را گذاشتن.

در دنیا حالا به حضور من چیزی شما هم فکر میکنم کل حدکتون این است که شواهد تاریخی مثلا نشان نمی‌دهد که تورات حفظ شده باشه نمی‌دانم من یک استدلال عقلی دارم که می‌گویم که مسلمان ها از آن استدلال عقلی استفاده میکنند و یهودی ها هم از همین استدلال عقلی استفاده میکنند اینکه وحی نمی‌تواند از بین برود خداوند نمی‌شود وحی بکند و بعد بگذارد که این همین‌جوری بود بشود و برود حفظ هم بنابراین تورات حفظ شد مشابه شما مسلمان‌ها استدلال می‌کنند، مکانیزم‌ها اصلاً مهم نیست.

مکانیزم‌هایی که حالا مسلمانان نمی‌دانم، من اصلاً من واقعاً تعجب می‌کنم از این حرف که شما فکر کنید اعراب ۱۴۰۰ سال قبل از نظر تمدن و نوشتار پیش‌ترند، یک جوری از نظر نوشتار، نه از نظر نوشتار قوی‌تر از مثلاً فرض کنید یونانی‌های ۲۰ سال قبل و یهودی‌های ۲۵۰۰ سال قبل‌اند. من فکر نمی‌کنم خیلی این مسئله قابل دفاع باشه.

من اصلاً کاری به این مکانیزم‌ها و چیزهای تاریخیش ندارم. می‌گویم این استدلاله یک جورهایی از نظر یهودی‌ها کار می‌کند. اینکه خداوند نمی‌ذاره وحی از بین برود. همین چیزی که شما فرمودید، بودید دست خدا در تاریخ و یک بستگی دارد چقدر مؤثر بدونید در اینکه حفظ کند. من همین، نظر من همین بود دقیقاً.

این بود که این دست‌به‌گیری نیست، بلکه از یک سری عوامل و چیزهایی که در تاریخ باید خودش را نشان بده و از این لحاظ ممکن است.

یک این است که یک نکته دیگر به عنوان انتقال این است که شما نمی‌دانم چطور از بحث درون‌گروهی که صحبت می‌کنید، یک سری از حرف‌ها را می‌زنید که اصلاً حرف‌های عجیب‌غریبی که هیچ‌کدام از خودمان، یک سری حرفی که صرفاً یک سری آدم سیاسی حالا به هر دلیلی چنین نه من این را به عنوان اینکه خیلی از آدم‌هایی که اینجا هستند اخیراً این بحث‌های مشابه را شنیدند، به حالت شوخی گفتم. خیلی مسئله جدی‌ایه. الان در یک گروهی که شاید شما عضو نباشید، در یک گروهی که شاید شما عضو نباشید، این بحث‌ها شده اخیراً.

مثلاً یک جوری این که دلیل برای اینکه چرا شهر نمی‌دانم مثلاً درسته، اینکه خداوند نمی‌ذاره یا اگر یک نفر سد وای‌قلق بده، امام زمان یک جوری می‌آید کمکش می‌کند. از این حرف‌هاشون زده شده من این را گفتم. اصلاً جزو بحث امروز من نبود.

به هر حال من حرفم این بود که آن جنبه عقلی استدلالی که در مورد قرآن وجود داره، برای یهودی‌ها در مورد تورات هم معتبره و حرف از این می‌زنند که نمی‌شود خداوند کلامی بگوید و سخنی بگوید و جواب مثلاً این حرف که از نظر تاریخی امکان اینکه تورات حفظ بشود وجود نداشت، خب نکته اول این است که شما باید این را یک جوری مثلاً از نظر تاریخی بررسی بکنید، بگویید که در زمان نزول تورات وضعیت فرهنگی طوری بود که بدتر از مثلاً فرض کنید ۱۰ و خورده‌ای سال بعدش بود.

یک مسئله تاریخی که به شدت احتیاج به اسناد و مدارک دارد. به اضافه اینکه این سوال را باید جواب بدهید که خداوند اصلاً چرا موقعی که می‌داند که امکان حفظش نیست حرف می‌زنه؟ خیلی از حرف‌ها را خداوند قبلش شریعت می‌آورد.

نه شریعت را می‌آورد که حرف از این است که باید این شریعت را اصلاً اطاعت بکنید و هدایت و نور نازل می‌کند و در حالی که می‌داند که این یک جورهایی از بین می‌رود.

یهودی‌ها به راحتی این را نمی‌پذیرند. من می‌گویم به راحتی من یهودی نیستم. من دارم حرف از این می‌زنم که به هر حال به این سادگی نیست شما بپذیرید که خداوند حرف زده و بعد گذاشته که حرفش از بین برود مگر اینکه به هر حال یک خورده دلایل چیزی داشته باشید دیگر.

من فکر می‌کنم خیلی امروز سوال پرسیدید. احتمالاً این یک توطئه‌ایه که می‌خواهد جلوی استدلال‌های یهودی‌ها را بگیرید. اگر واقعاً آها خیلی خب. من فکر کنم وایسیم هر وقت آمد می‌ریم دیگر. اگر خیلی واجبه این سوالاتتون بگذارید من بحث را ادامه بدهم.

به هر حال این خیلی نکته مهمی است که یهودی‌ها تورات را به هر حال به طور در بحث می‌پذیرند و به راحتی هم قبول نمی‌کنند که امکان تحریف و این‌ها در آن بوده برای خاطر اینکه بیشتر از هر چیزی شاید به این دلیل که همین استدلال را دارند که این کلام خداست و نمی‌تواند تحریف شده باشه.

خب، اه من اه در این دو دقیقه‌ای که تا ساعت ۸ مونده، بعد می‌خواهم به یک چیزهایی اشاره بکنم که در مقابل بعضی از حرف‌های ناجوانمردانه‌ای که در جلسه قبل زده شد، خب بگذارید یک نکته دیگه‌ای من بگویم.

عهد و شریعت در نگاه روشن‌فکرانه

که حالا بعد جواب بعضی از آن چیزهایی که جلسه قبل گفتم را در جلسه آینده می‌دهم. یک مشکلی که یهودی‌ها دارند با بحث‌هایی که تو ادیان دیگر هست، این است که یهودی‌ها هیچ شکی ندارند و شاید هم برای‌شان خیلی جالب است که ادیانی مثل مسیحیت و اسلام هم تشکیکی در این مورد ایجاد نمی‌کنند که بین خداوند و بنی‌اسرائیل یک عهدی بسته شد. در تو در کوه طور حالا یا در سینا.

و این عهد یک چیزهایی داشت به اصطلاح قبل که بنی‌اسرائیل از شریعت پیروی بکنند، بت‌نپرست هستند و در مقابلش هم حالا یک پاداشی برای‌شان در نظر گرفته شده بود. و اینکه قوم خاص خدا باشن، خدا را عبادت بکنن، این رسالت تاریخی هم به عهده قوم بنی‌اسرائیل گذاشته شده بود. بنی‌اسرائیل نمی‌توانند بپذیرن که این عهد از طرف خداوند نقض شده.

یعنی یک جورهایی برای‌شان بی‌معنیه نقض شدنش. یک قومی را خداوند انتخاب کرده، برده و باهاشون در یک شرایط عظیمی از آیات مثلاً سهمگینی که ارائه شده، این‌ها را به هر حال به یک جایی کوچ داده، بعد هم آنجا باهاشون در پای پول، سینا با غلظت فراوان عهدی بسته در قبال رعایت مثلاً شریعت.

بعد حالا حرف از این بزنیم که خداوند دیگر این عهد را با، من دارم به عنوان یک یهودی خیلی رفرمیست اینجا از طرف یک یهودی روشن‌فکر می‌گویم. بیاید فرض بکنید که خداوند بعد از حضرت موسی و پیامبران بنی‌اسرائیل اقوام دیگه‌ای را هم باهاشون عهدهایی بسته باشه.

بیاید منکر این نشیم که مسیح مثلاً حتی پیامبر خدا بوده یا حضرت رسول پیامبر خدا بوده. یعنی چه که عهد خدا با بنی‌اسرائیل باطل شده باشه؟ یعنی من می‌توانم به عنوان یک یهودی بیام حرفم این باشه. خداوند شاید اقوام دیگه‌ای را هم ببره یک جایی باهاشون یک عهدهایی ببنده. چرا عهدی که بین خدا و بنی‌اسرائیل هست شکسته شده؟

در حالی که بنی‌اسرائیل ادعاشون این است که بت نمی‌پرستن و دارند نهایت سعی‌شون را می‌کنند به این شریعت پیچیده‌ای که شما یک روز هم شاید نتونید تحمل بکنید، عمل می‌کنند. به هر حال قوم یهود شریعت را زیر پا نذاشتن. مسیحی‌ها شریعت را دور انداختن. مسلمان‌ها شریعتشون خیلی راحت شد و حالا دارند بهش عمل می‌کنند.

یهودی‌ها در طول تاریخ همیشه شریعت خودشان را تا جایی ممکن سعی کردن حفظ بکنند. با وجود فشارهای عظیمی که در طول تاریخ به قوم یهود می‌اومد که بعضی از ما مقدسات شریعت را رعایت نکنن، این‌ها هر جور خفت و خواری و جدا شدن از جمعیت و اینکه تو گتو زندگی بکنن، همه این‌ها را پذیرفتن برای اینکه این شریعت را که خب جزو معاهده‌شون با خدا هست رعایت بکنند.

من دفعه قبل به این اشاره کردم که مثلاً مرده‌ها را باید سریع دفن بکنن، دولت وقت مثلاً دستور می‌داد که باید مرده سه روز بمونه، این‌ها خودشونو به آب و آتش می‌زنند که این مرده را حتماً بلافاصله دفن بکنند.

یا هرچه شما در طول تاریخ نگاه کنید، تاریخ یهود تلاش همه‌جانبه‌ست برای اینکه این احکام شریعت را حفظ بکنند و مردم به احکام شرع عمل بکنند و به نظر نمی‌آید که را برگردونده باشند از آن چیزی که در آن معاهده بوده. و اینکه چطور ممکن است که عهد باطل شده باشه؟

اینکه عهد جدیدی با مسیح و پیروان مسیح بسته شده باشه، خب من حالا یهودی‌ها قبول ندارن، ولی فرض یهودی‌ها این را قبول بکنن، پیامبران دیگه‌ای اومدن، اقوام دیگه‌ای هم برگزیده شدن، آن‌ها هم قرار شده که خداوند را طبق شریعت دیگه‌ای، همه این‌ها جای سوال دارد ولی حالا فکر کنید همه این‌ها را پذیرفتیم.

که مسیح آمد شریعت را لغو کرد. حضرت رسول برای مسلمان‌ها آمد شریعت دیگه‌ای آورد که با شریعت حضرت موسی یکی نیست. بیاید همه این‌ها را بپذیریم، خب بعد یهودی‌ها می‌توانند بگویند خب خیلی خب آن‌ها اقوامی هستن، ادیان خودشان را دارن، فرض هم کنیم الهی‌ان، یعنی چه که دین یهود دیگر دین نیست؟ و یهودی‌ها باید مثلاً مسلمون بشن؟

آن عهد یک معاهده‌ای بود همون‌طور که در تورات اومده، تا ابد قرار بود که حفظ بشود و از طرف بنی‌اسرائیل هم به نظر می‌اومد اساسشون این است که شریعت مراعات بشود که حالا به هر حال حداقل ادعا دارند که سعی خودشان را کردن و دارند می‌کنند که همیشه به این شریعت پیچیده دشوار خودشان عمل بکنند.

و نتیجه‌اش این است که یهودی‌ها یک جوری برای‌شان معنی ندارد که بهشان بگویید که دینتون مثلاً باطل شده. عهدی که با خداوند بستید، خدا دیگر خدا رفته با یک عده دیگر عهد بسته دیگر شما را هم کار ندارد.

شما مثلاً باید همه قرائن و شواهد این‌جور به نظر می‌آید که عهدی که خداوند با یهود، با بنی‌اسرائیل بست، یک عهدی بود که یک جورهایی جنبه ابدی داشت و از طرف یهود هم چیزی که تعهد شد این بود که بت‌پرست نباشن، موحد باشند و به شریعت عمل بکنند.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. من یک سوال جواب می‌دهم و دیگر بفرمایید. ببخشید نه یک لحظه اجازه بدهید اینکه مطمئناً یکی از مهم‌ترین بخش‌هایی که یهودی‌ها می‌کنند این است که تورات کتاب خداست نشانه‌هایی از مسیح گفته که هنوز چنین کسی ظاهر نشده بنابراین اصلاً آن موضوع منتفیه. بیاید فرض کنیم که مسیح پیامبر خدا بوده و حالا حرف شما چیست که آن عهد خب بوده.

خب یک این‌طوری پس یک پیامبری که یک شریعت جدیدی برای بنی‌اسرائیل آورده. یعنی شریعت از موسی موقت بوده دیگر. یهودی‌ها اصلاً این می‌گویند مشکل دارند با اینکه شما بگویید شریعت موقت. یعنی چی؟ یک عهدی بسته شد حرفم این بود که تا ابد برقراره. شما این را چرا دارم می‌خندم؟ سنگین حرف خیلی معقولی نیست خدا شریعتشو عوض کرده.

یهودی‌ها نمی‌فهمن که چطور ممکن است خدا شریعت دیگه‌ای نازل کرده باشه. و شما در تو زمین شما مشکل دارید در توجیه اینکه چطور خدا با یک قومی یک عهدی بسته بعد آمده با یک مسیح یک پیامبر دیگر فرستاده شریعتو عوض کرده بعد یک آن‌ور دنیا هم یک پیامبر اصلاً برای کسای دیگر فرستاده آن هم شریعتش فرق می‌کند.

یهودی‌ها می‌گویند خب ما یک شریعتی در آن معاهده بود داریم بهش عمل می‌کنیم دیگر. از خدا بر عهدش هست ما منتظر خدا هستیم. خب می‌تونست خدا به این‌ها بگوید که مثل این قوطی‌های کنسرو تاریخ مصرف بزند. بگوید این مثلاً شریعت شما ۵۰۰ سال بیشتر نیست.

ولی حداقل وقتی تورات را می‌خوانند می‌بینند که بحث از یک عهد ابدیه بین خدا و ابراهیم و فرزندان ابراهیم و شریعت موسی هم به نظر نمی‌آید که قابل تغییر باشه.

پس خیلی جالب است که وقتی که این‌جوری شما نگاه می‌کنید مسلمان‌ها بگویند که حالا شریعت ما ابدیه. یعنی خب آن دنیا از زمان حضرت موسی تا پیامبر بیشتر تغییر کرد یا از زمان پیامبر تا الان یا از ۵۰ سال پیش تا الان؟

چطور خدا غنی‌اش مثلاً تغییر نمی‌کند یک چیزی فیکس شده در دنیا؟ من این سوال را از مسلمان‌ها می‌پرسم نمی‌دانم شما دینتون چیست ولی به هر حال مسلمان‌ها باید این را جواب بدن که اگر ۳۰ سال پیش نمی‌شد دین را فیکس کرد، شریعت را فیکس کرد ۱۴۰۰ سال پیش چطور شریعت فیکس شد؟

بازم تو زمین شماست. هستی که خدا با بنی‌اسرائیل بست آیا واقعاً همان شریعت این دستورات که در تورات هست را بگیریم یا می‌توانیم مثلاً آن عهد را یک چارچوبی بگیریم که مثلاً عهدها که عهد ۱۰ فرمان هیچ شکی تو این نیست.

فکر می‌کنم مسلمان‌ها هم این را قبول دارند که اساس آن عهد ۱۰ فرمان بوده که به طور مکتوب هم یک جوری در الواح نوشته شد و یعنی ماحصل این اتفاقی که در پای کوه طور افتاد افتاد این بود که خداوند این فرمان‌ها را به بنی‌اسرائیل داد و فرمان‌هایی که در واقع ۱۰ فرمان جنبه‌های اخلاقی و شریعتی اصول شریعتن مثل فروع دین ما چطور می‌گوییم مثلاً یک تعدادی از احکام می‌گوییم این‌ها اساس مثلاً شریعت هستند.

به نوعی در واقع ۱۰ فرمان که بت‌پرستی نکنید، به پدر و مادر خودتان احترام بذارید، نمی‌دانم دزدی نکنید، دروغ نگید و این حرف‌ها این‌ها اساس اخلاق و شریعت دین یهود هستند که بعداً بسط داده شدن.

به هر حال یهودی‌ها معتقدن که اساس عهد، معاهده‌شون با خداوند و تعهدی که خودشان دادن رعایت این فرمان‌هاست و از جزئیاتی که بعداً در واقع نازل شده. شما اگر جایگزینی دارید که می‌خواهید ازش دفاع بکنید خب بگویید. مثلاً شما نظرتون این است که معاهده چه بوده؟ شما می‌خواهید به نوعی بگویید که معاهده چیزی بوده که نقض شده از طرف یهودی‌ها.

شریعت نبوده. خب بگویید دیگر. چه بوده؟ من کلاً همین‌جوری که کلاً به خودم فشار می‌آرم که می‌آم از طرف یهودی‌ها حرف می‌زنم، سوال جواب که می‌شود بدتر می‌شود اوضاع. یعنی من باید مثلاً حالا سوال‌های شما را قبلاً خودم را آماده می‌کنم که بیام از طرف یهودی حرف بزنم، حالا برای این کار را می‌کنم.

ولی وقتی سوال می‌کنید الان باید یک جوری یهودی فکر کنم و جواب بدهم. یک خورده فی‌البداهه ممکن است برام راحت نباشد. حالا به هر حال شما یک حرفی دارید می‌زنید، می‌گویم توپ تو زمین شماست الان. بیاید سند و مدرک بیاورید که مثلاً به چه دلیلی می‌گویید که این معاهده چیزی غیر از شریعت بوده.

یعنی مثلاً از یک جایی خلاصه یک چیز بیاورید دیگر. بگویید که یهودی‌ها یک ادعایی دارند بر اساس تورات. من سعی کردم بگویم که تورات را تحریک‌نشده می‌دانند و خود در تورات این‌جوری آمده. تورات ذکر شده که شریعت چیه، عهد چیست دقیقاً. بله دیگر.

معاهده، معاهده بارها تو قرآن آمده که در تورات آمده که این عهد چیست و اساسش همین در واقع این توحید و یکتاپرستی و اینکه احکام خدا را در واقع عمل بکنند. یعنی چه قبول داره؟ مسیحی‌ها می‌گویند که عهد عوض شده دیگر. عهد جدیدی هست. یعنی شریعت دیگر شریعت موسی نقض شده و الی آخر.

یهودی‌ها معتقدن که این عهد ابدی بوده و جنبه موقت نداشته. و اینکه توپ تو زمین شماست این است که یک جورهایی حرف زدن از اینکه خداوند شریعت را عوض کرده، عهد را عوض کرده سخت‌تر از این است که بگوییم که خداوند خب با بشر یک عهدی بسته و ابدیه.

یک جورهایی من فکر می‌کنم که من اصلاً اینکه شما وقتی گفتید خدا لویه، خودش را عوض کرده و این‌ها خندیدن، می‌خواهم بگویم که طبیعی‌تر این است. نمی‌خواهم بگویم استدلالی پشتش هست. شاید بعداً من خودم وقتی که از این روح حدیث، ببخشید این روح روحی که در من حلول کرده خارج بشه، بعداً من خودم اصلاً این حرف‌ها را بزنم.

ولی به هر حال می‌خواهم بگویم که فعلاً ثبات شریعت طبیعی‌تره تا تغییر شریعت. و یهودی‌ها احساس می‌کنند که از موضع قدرت دارند صحبت می‌کنند. خب بفرمایید. اصلاً من گفتم فرض کنید که یهودی‌ها بپذیرن که خداوند شریعت‌های دیگه‌ای هم نازل کرده. در عربستان برای قوم عرب، فرزندان اسماعیل هم پیامبری اومده، شریعتی آورده.

چرا عهد خدا با بنی‌اسرائیل نقض شد؟ من حرفم خب همین ایشان همینو می‌گوید. چه کار کردن آخه؟ شریعت را که دارند عمل می‌کنند. یهودی‌ها حرفشون این است که یک شریعتی به ما داده شده، بر اساسش یک عهدی با خدا بستیم و نهایت سعی‌مون را کردیم و می‌کنیم که شریعت را رعایت کنیم.

خب ایشان می‌گویند که شاید چیز دیگه‌ای غیر از شریعت تو عهد بوده، چون این‌ها مثلاً زیرش زدن. و شاید مثلاً به طور سیستماتیک از تورات هم آن تیکه‌اش را حذف کردن. و عهد خدا با مثلاً بنی‌اسرائیل یک چیزهای دیگه‌ای در آن بوده. خب نمی‌دانم این حرف‌ها که می‌شود زد دیگر به هر حال. من می‌توانم در مورد اسلام هم برای خودم یک چیزهایی بگویم.

باید یک سعی کنم یک دلایلی بیارم. بگویم آقا مثلاً خب در اسلام هم همین، بهایی‌ها چه می‌گویند در مورد اسلام؟ این هم یک دین ۱۰ سال تاریخ مصرف داشته و الان یک دین جدید آمده. و آن آیاتی هم که تو قرآن هست که مثلاً خاتم‌النبیینه، حالا می‌توانند بگویند تحریف شده از آن دروغ گفتن.

یا اینکه بگویند که همان‌طوری که می‌گن، بهایی‌ها می‌گویند خاتم‌النبیین، خاتمه دیگه، یعنی نگین مثلاً پیامبران، یعنی خیلی پیامبر مهمی. نه اینکه ختم‌کننده است. خاتم یعنی مثلاً انگشتری، مثل نگین انگشتری در بین سایر پیامبران است. و بنابراین هیچی دیگر. بفرمایید. خب، در تورات دقیقاً وقتی می‌خواهد عهد را تعریف کنه، شریعت را هم کنار ۱۰ فرمان آورده یا فقط در ۱۰ فرمان؟

حرف کلمه شریعت نیست. حرف این است که شما مثلاً پیرو خدمتگزار من باشید، بندگان من باشید، به قوانین من عمل کنید. حالا اینکه بعداً در تورات از تورات. ببینید من اول این را گفتم که یهودی‌ها مطلقاً تورات، حداقل پنج نسل اول را اصلاً اعتقاد دارند که این‌ها کلمه به کلمه موسی این‌ها را نوشته.

خب، تو تورات شما وقتی نگاه می‌کنید یک عالم شریعت هست. خیمه را چطوری بسازید، تابوت عهد، جزئیات اینکه تابوت عهد را چطوری بسازید، چه در آن بذارید، این را کجا ببرید، نمی‌دانم روزش کیه.

از آن اولی که این‌ها دارند می‌رن، این‌ها از نرفته، این‌ها پای کوه سینا نرسیده، اعمال عید فصح بهشان در واقع گفته می‌شه، نان فطیر خوردن و دیگر نمی‌دانم شنبه‌ها، حتی آن نانی که از طرف خداوند می‌آید و شنبه جمع نکنن، به هر حال یک مجموعه‌ای از احکام و شرایع هست که در طول راه و قبل از سینا به این‌ها گفته شده.

و عهد بر اساس این است که این چیزها را اینجا جناب، خب، بذارید، اقلام یهودی‌ها که مثلاً، شما شاید قرآن‌مون هم‌شون یکیه، نمی‌شود اصل‌شون را من حتماً با احکام‌شون یکی بدونم. حالا خدا را شکر، همان‌طوری که شما ببینید، باز شما ببینید همین حرفی را می‌زنید که ایشان دارد می‌گوید.

به غیر از شریعت، به غیر از احکام الهی، به غیر از بت‌پرستیدن، چیزی دیگر ایشان هم می‌گوید چه در عهد بوده. خب بگویید چه بوده؟ نه، من می‌گویم همان ۱۰ فرمان، یعنی همان ۱۰ فرمان که جزئیات زندگی هر آدم را که ندارد. من می‌گویم فقط شاید ۱۰ فرمان عهد بوده.

من دارم با شما، من دارم با شما صحبت می‌کنم، می‌گویم شاید فقط ۱۰ فرمان عهد بوده و حالا هم ۱۰ فرمان نقض نشده. یک سری جزئیات در واقع خدا در ادامه همان عهدی که دارد مردم را راهنمایی می‌کنه، جزئیات جدیدی را دارد ارائه می‌کند. نه، این جواب سوال من نمی‌شود. شما می‌گویید که عهد ۱۰ فرمانه. یهودی‌ها می‌گویند خب ما که این عهد را رعایت داریم می‌کنیم.

یعنی چه عهدی که با ما خدا وقتی نقض بشه؟ برای چه نقض شده؟ من می‌گویم اصلاً نقض نشده. خب، با خیلی خوب است که، یهودی شد. من می‌خواهم تا به همین نتیجه برسیم. اصلاً نقض نشده. خب، باشه، نقض نمی‌کند. پس الان می‌شود یک نفر یهودی باشه و آن عهد هم برقرار باشه؟

من می‌خواهم من یک دید خیلی روشن‌فکرانه‌ای سعی کردم بگویم که بیاید فرض کنید که ادیان دیگر هم بودن و هستند. راستم می‌گویند. مسیح پیغمبر بوده، حضرت رسول، پیغمبر اسلام هم پیغمبر بوده. عهد موسی، یهودی‌ها با خداوند برقرارن دیگر. یعنی من الان به عنوان یک یهودی می‌گویم آقا من می‌توانم یهودی باشم، ادیان دیگر هم هستند. خدا با ما پای کوه سینا یک عهدی بست.

این برای چی، من چرا بگویم نقض شده؟ با اعراب هم، با اعراب هم یک عهد دیگه‌ای بسته. خیلی خب، باشه. فرض که خدا همه‌چیز را به شما داده. سرزمین مقدسی را داده. که می‌بینید داده، الحمدلله. البته همه‌ش داده نشده ولی به ان‌شاءالله به زودی. از شر این اوباما که خلاص بشیم، بقیه‌اش هم شاید یک کاریش بکنیم.

نه به هر حال در مقابله عهد، خداوند تعهد پشتیبانی می‌کند ازشون، کلاً. که شما قوم من باشید، من هم خدای شما خواهم بود. یعنی این خدای شما خواهم بود یعنی اینکه با شما هستم، یک جور معیت به اصطلاح وجود دارد. در جنگ‌ها شما رو، اگر کسی بخواهد بهتان آسیب برسونه، من از شما دفاع می‌کنم.

یک جور این مسئله شبیه همونی که الله ولی الذین آمنوا. خداوند یک جوری به هر حال ولایت دارد و حمایت می‌کند مثلاً از مؤمنین اگر ایمان داشته باشند. و در مورد یهود هم اینجوریه، به‌اضافه به طور خاص در عهدی که با ابراهیم شده و با بنی‌اسرائیل، مسئله سرزمین مقدس هم هست.

خب این یک جور بیان روشن‌فکرانه بود از اینکه حتی اگر ادیان دیگر هم هستن، گفتن اینکه آن عهد نقض شده خیلی سخته. شما اگر می‌خواهید نقضش بکنید، باید یک کارهایی بکنید. در واقع می‌گویم توپ در زمین شماست.

معرفی کتاب بررسی تاریخی یهودیت

این کتاب خیلی خوبی است. من برای اینکه فقط حرف نزنم، کتاب را معرفی بکنم، این کتاب خیلی معروف و خیلی خوب است.

مال اینزی دور اف‌سان، یهودیت بررسی تاریخی. انتشارات مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران. و در کتاب‌هایی که تو بازار در مورد یهودیت هست، این کتاب دقیقاً به دلیل اینکه بررسی تاریخی هم می‌کنه، الان با این چیزهایی که من دارم می‌گم، یک جورهایی شاید هماهنگ باشه.

یعنی مثلاً تأکید زیادی روی اتفاق‌های پای کوه سینا می‌کند و این حرف‌ها. شروع کرده، تقریباً من می‌توانم بگویم که این دو جلسه را از نظر ترتیب مطالب یک جورهایی به هر حال مشابه همین گفتم که وارد جزئیات آن احکام و این‌ها نشدم. می‌گویم یهودیت چگونه شکل می‌گیرد.