→ بازگشت به یهودیت

جلسهٔ ۸ · یهودیت

تمایز یهودیت، خاص‌بودگی و برگزیدگی قوم

۱۳,۸۸۰ واژه · ۲۵ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه بحث خود یهودیت با مرور تصورات منفی عمومی و ویژگی دین قومی یهود آغاز می‌شود. شریعت و کتاب متعلق به قوم، عبارت‌های تلمود درباره غیریهود، و شاخه‌های ارتدوکس و رفرمیست طرح می‌گردد. وعده ارض مقدس، میثاق، خروج از مصر و عهد سینا به‌عنوان محورهای هویت بررسی می‌شوند.

شروع بحث خود یهودیت

خب من از این جلسه برنامه این است که نه به مدت طولانی یک مقدار در مورد خود یهودیت صحبت بکنم. فرقش با جلساتی که در مورد مسیحیت داشتیم این است که در مورد مسیحیت من حالا به هر دلیلی یکی اینکه خودم هم یک داستان‌هایی داشتم میل‌ام بودم که یک خورده طولانی‌تر بحث بشود ولی و اینکه کاملاً یک مدتی متمرکز بشویم روی مفاهیم مثلاً الهیات مسیحی ولی در مورد یهودیت نمی‌خواهم بگویم هیچ سمپاتی‌ای ندارم.

بیشتر تمایلم به این است که یک خورده مختصرتر در مورد مفاهیم یهودی صحبت بکنیم. حالا جلوتر برویم شاید روشن بشود که اگر واقعاً بخواهیم شرح و بحث بدهیم شاید نشود راحت جمعش کرد.

و بیشتر میل‌ام این است که بیایم در واقع یک خورده با یهودیت آشنا بشویم بعد بیایم سراغ بحث‌هایی که در قرآن در مورد یهودیت به طور خاص و اهل کتاب به طور عام مطرح شده. به هر حال من یک روالی شبیه همان روال جلسات مسیحیت را سعی می‌کنم اینجا داشته باشم منتها یک مقدار مختصرتر. یعنی باید یادتون باشه آنجا هم همین کار را کردیم.

جلسه اول یک مقدار آن تصورات بدی که نسبت به مثلاً مسیحیت وجود داشت را من مطرح کردم بعد شروع کردم با یک حالت به اصطلاح دفاع کردن یک چند جلسه‌ای صحبت کردم و نهایتاً هم رسیدیم به یک جایی که دفاع‌ها را هم یک خورده تحلیل کردیم و خب خیلی هم طول کشید تا تمام شد این بحث.

الان هم کاری که می‌خواهم بکنم مشابه همونه. یعنی الان شروع می‌کنم یک سری تصورات بد منفی عمومی که تو ذهن شما نسبت به یهودیت هست را می‌گویم. شاید یک خورده از آن چیزی که تو ذهنتان هست هم بدتر. بعد هم شروع می‌کنم از همین جلسه سعی می‌کنم که شما را یهودی بکنم.

حالا اگر نشدید هم دیگر من سعی خودم را می‌کنم. یک چند جلسه‌ای از یهودیت تعریف کردن یک خورده نسبت به مسیحیت فکر کنم کارم سخت‌تره ولی به هر حال من نهایت تلاش خودم را می‌کنم. بگذارید این تصورات عمومی مربوط به یهودیت را در موردش یک خورده بحث بکنیم.

تصویر منفی یهود در جهان

شما احتمالاً به هر حال یک تصوری از این دارید که همه دنیا مخالف یهودی‌ها هستند.

غیر از خودشان. بنابراین تصور منفی یا شاید بشود گفت خیلی خیلی منفی در همه جای دنیا عمومیت دارد. شاید فقط از جنگ جهانی دوم به این‌ور یک مقداری به هر حال بحث‌های ضد یهودی مثل همه بحث‌های نژادپرستانه دیگر جرم محسوب می‌شود و یک مقداری احتیاط‌هایی در این مورد وجود دارد و احتمالاً می‌دانید که اگر کسی مثلاً بحث‌های ضد یهودی بکند که جنبه نژادپرستانه به اصطلاح داشته باشه خیلی راحت می‌شود دادگاهی‌اش کرد.

غیر از تو ایران فکر می‌کنم نمی‌شود این کار را کرد. بنابراین من این یک جلسه را با نهایت شجاعت علیه یهودی‌ها یک مقدار حرف می‌زنم و چون ممکن است بعداً که شهر خارج بشوم تو همین جلسه یک مقدار به سودشون هم حرف می‌زنم که مشکل برام پیش نیاد.

خب بگذارید از یک تصورات عمومی شروع بکنم. آدم‌هایی که مسیحی هستند یا مسلمان هستند شاید مهم‌ترین نکته‌ای که در بر خودشان با یهودیت به ذهنشون می‌رسد و به شدت احساسشون بر علیه دین یهودی برانگیخته می‌شود این است که هم ما هم مسیحی‌ها هم به نوعی بقیه ادیان از بودایی گرفته الی آخر احساسشون این است که دین یک چیز بشریه.

یک مجموعه عقاید درستی هستند که شما ازش تبعیت بکنید مثلاً رشد می‌کنید و این حرف‌ها. بنابراین همه ادیان به نوعی احساس می‌کنند که خوب است که دین خودشان را ترویج بکنند به دیگران.

مسلمان‌ها بگویم مسیحی‌ها خیلی تلاش کردن، مسلمان‌ها هم حالا یک کارهایی کردن که جنبه تبلیغ دین شاید بشود گفت داشته و الان خب مسلمان‌ها هم در حال تلاش کردن هستن، کتاب می‌نویسن، مجانی در اختیار مردم می‌ذارن و من وقتی با یهودی‌ها مواجه می‌شم می‌بینم یهودی‌ها یک چنین کارهایی زیاد نمی‌کنند.

خیلی هم علاقه‌ای نشان نمی‌دن کسی یهودی بشود. مقررات برای یهودی شدن خیلی سخته. یک جورهایی یک قانون‌هایی وجود دارد که بیشتر آدم احساس می‌کند که این‌ها این قوانین را گذاشتن که اگر کسی اگر خواست یهودی بشود پشیمون بشود. من حالا از جریان‌های سیاسی که بعد از تشکیل دولت اسرائیل به وجود آمده صرف‌نظر عرض می‌کنم.

خب فکر کنید تا نیمه قرن داریم صحبت می‌کنیم حالا به دلایل سیاسی شاید استقبال بکنند از اینکه یک عده‌ای یهودی بشوند.

دین قومی یهود

ولی یهودی‌ها بدون اینکه رودربایستی داشته باشند به راحتی این حرف را زدن و می‌زنند که دین یهودی، یهودیت دین قوم یهوده. یک قومی وجود دارن، یک نژادی هستند که اعتقاد دارند که قوم و حالا کلمه نژاد را به کار نمی‌برم، خودشان میل ندارند از نژاد استفاده بکنند.

قوم برگزیده خداوندند و خداوندشون یک مجموعه احکامی را ارائه کرده و ازشان خواسته که از این احکام پیروی بکنند و تا حدودی زیادی همین احساس اینکه یک دین خصوصی را دارند.

نه به این غلظتی که من الان دارم می‌گم، برای اینکه می‌پذیرن که کسانی که پیرو ادیان دیگر هستند و عضو این قوم نیستند به نوعی تبدیل بشوند به اعضای این قوم، ولی چندان کار ساده‌ای نیست. از آن‌ور مقرراتی وجود دارد که حالا من یک خورده دقیق‌تر بعداً در موردش صحبت می‌کنم که آدمی که در یهودی متولد می‌شود یهودیه.

یعنی به راحتی نمی‌تواند یهودیت را از خودش دور کند. رسماً اگر اعلام بکند که مثلاً فرض کنید که من احکام یهودیت را رعایت نمی‌کنم. اینکه پدر و مادر یهودی داشته و متولد شده یک جوری این را عضو جامعه یهودی می‌کنه، از یک سری حقوق خاص ممکن است برخوردار باشه.

ولی آن که عقایدش یک تغییراتی کرده باشه، یعنی راحت هم نمی‌شود مرتد شد. برای اینکه این قومیت واقعاً اهمیت دارد. یعنی شما مثل این است که یک نفر بگوید که من مثلاً نژادم ژرمنه، حالا مرتد شدم. نمی‌شود نژاد را که نمی‌شود ارتداد نداریم.

یعنی یک خورده به دلیل اینکه دین یهود به وابسته به قومه یک جوری پدر و مادر یک نفر یهودی باشن، حالا من جزئیاتش را چون اختلاف‌هایی مثلاً هست که چه جوری یهودیت منتقل می‌شود مثلاً به فرزندان، این‌ها را یک خورده بیشتر در موردش بحث می‌کنم.

ولی به هر حال این نکته، نکته خیلی جدی‌ایه که تا حدود زیادی با یک حالا درصد تقریبی یهودیت یک دین قومی‌ایه که خیلی هم اهل تبلیغات نیست.

و فکر می‌کنم این با فضای کلی ادیان خیلی مغایرت دارد. یعنی مسیحی‌ها، مسلمان‌ها اصلاً اکثر ادیان به دین خودشان این‌جوری نگاه نمی‌کنند.

شریعت و کتاب متعلق به قوم

باورشون نمی‌شود که مثلاً یک دینی وجود داشته باشه که ادعاشون باشه که خدا از ما یک چیزهای خاصی خواسته و از دیگران نخواسته. ما را مثلاً فرض کن انتخاب کرده و به ما یک شریعتی داده، به ما یک مجموعه مثلاً کتابی داده که مال ماست.

مثل اینکه شما هم بروید مثلاً به خدا بگویید به شما هم یک کتاب و شریعت بده، ما این مال خودمونه. قرار هم نیست که خیلی دعوت بکنیم مردم را به سمت اینکه یهودی بشوند. خب این در واقع یکی از تنگناهای یهودیت که به نوعی یهودیت را با بقیه ادیان فرق می‌گذارد.

و امیدوارم بقیه ادیان این یک جور در واقع دین غیرقابل‌قبول. یهودی‌ها نه تنها انکار نمی‌کنند بلکه تأکید دارند که این‌جوری است و یهودی‌ها خوشحال می‌شوند اگر شما بگویید که با بقیه ادیان فرق دارید. مثلاً ناراحت نمی‌شن، اصلاً دوست ندارند که دینی حساب بشود. به هیچ وجه هیچ یهودی یهودیت را در کنار مسیحیت و اسلام و سایر ادیان نمی‌ذاره.

یعنی اصلاً متعلق به یک کتگوری نیستند. مسئله حق و باطل و این حرف‌ها نیست. اصلاً یهودی‌ها دوست دارند که جنس بگویند که این جنس این دینی که ما داریم با بقیه ادیان فرق دارد. آن شأنی که برای یهودیت قائلند، معتقدن که در بقیه ادیان نیست.

بقیه ادیان از نظر یهودی‌ها ممکن است افرادی بودن، اومدن، حرف‌های خوبی هم زدن ولی آن چیزی که آن عنصر دینی که در یهودیت هست، مطلقاً در هیچ‌کدوم از ادیان دیگر از نظر خود یهودی‌ها وجود ندارد.

حالا اینکه با بقیه ادیان چگونه برخورد می‌کنند و عقیده‌شون چیه، حالا با یک اختلاف‌هایی به هر حال یک عقایدی دارند ولی نکته این است که یهودی‌ها دقیقاً همین‌جوری به دین خودشان نگاه می‌کنند.

دینی که اصلاً مشابهی در دنیا ندارد. حالا و می‌خواهم بگویم که از نظر یهودی‌ها حتی ادعای یک دین دیگه‌ای شبیه یهودیت وجود ندارد. ببینید من باز آن حرفی که اول جلسات مربوط به مسیحیت زدم را تکرار بکنم.

گفتم ما مثل با مسیحی‌ها مثل دو تا مثلاً قومی هستیم که در دو طرف یک کوه زندگی می‌کنیم. ما احساس می‌کنیم آن‌ها پشت کوهی هستن، آن‌ها هم احساس می‌کنند ما پشت کوهی هستیم. یهودی‌ها نسبت به همه ادیان همین احساس را دارند.

تفاوت تلقی مسلمان و مسیحی از دین

یعنی همه ادیان از نظر یهودی‌ها یک جورهایی پشت کوهی هستند. دقیقاً نکته این است. تلقی‌ای که مسلمان‌ها از دین دارند چطور با تلقی‌ای که مسیحی‌ها از دین دارند اساساً متفاوته.

یعنی اگر ما مثلاً فرض کنید ایراد می‌گیریم به مسیحی‌ها که شما کتاب ندارید، وحی نشده، نمی‌دانم این حرف‌ها، اصلاً آن‌ها مفهوم وحی برای‌شان فرق می‌کند و دین از نظر آن‌ها همان مسیح، وحی، مسیح، همه‌چیز متمرکز تو مسیحه و چون ما مسلمان‌ها چیز مشابه مسیح نداریم از نظر آن‌ها ما دین قابل اعتنایی نیستیم، ما هم یک جورهایی فکر می‌کنیم که اصل دین وحی و کتابه، بنابراین مسیحی‌ها چیز قابل عرضه‌ای ندارند.

یهودی‌ها هم یک چیزی دارند که حالا من کم‌کم می‌خواهم با این چیز شما آشنا بشوید که دیگران چیز مشابهشون ندارند. بنابراین تلقی‌ای که آن‌ها از دین دارند تقریباً فقط یهودیت در آن صدق می‌کند. بقیه ادیان اصلاً خیلی نمی‌توانند وارد بحث بشوند و ادعا بکنند که مثلاً یک دینی هستند که حالا رقیب یهودیت حساب می‌شوند.

خب من یک خورده زود وارد جنبه‌هایی شدم که حالت دفاع کردن، قرار است که حمله کنم. بگذارید پس خب داشتم از اینجا شروع می‌کردم که یهودی‌ها چه بخوان چه نخوان، انگِ نجات‌پرست بودن و قومی بودن دین بهشان می‌خورد. یعنی اصلاً این از نظر همه ادیان غیرقابل‌دفاعه که یک دینی بیاید حرف از این بزند که دین خاص یک قومه.

که ما دین خصوصی اصولاً نمی‌فهمیم یعنی چه. به نظر می‌آید که دین اگر یک راه زندگی کردنه، خب عمومیه دیگر. برای یک قوم خاص خیلی معنی ندارد. خب برای اینکه از یک حرف‌های تندی بزنم، بگذارید این تأکیدی که روی جنبه به اصطلاح نجات‌پرستانه قوم یهود هست را با یک مقدار مستندات بگویم.

از اینجا شروع کنیم حالا یک مقدار جلوتر هم برویم در مورد تصویری که از یهودی‌ها در ذهن دیگران هست یک مقدار صحبت بکنم. اصولاً همه مردمی که به نوعی با یهودی‌ها سروکار داشتن و دارن، احساسشون این است که یهودی‌ها راستشو نمی‌گن. یعنی در بین خودشان که هستند حرف‌هایی می‌زنند که به دیگران مستقیماً این‌ها را نمی‌گن.

حالا ما شاید خیلی با یهودی‌ها سروکار نداشتیم ولی مسیحی‌ها در اروپا خیلی سروکار داشتن، خیلی این احساس را دارند.

ظاهر و باطن گفتار یهودی

یهودی‌ها یک مثل اینکه یک سری جلسات خصوصی دارن، بیرون که می‌آیند ممکن است لبخند بزنن و یک جورهایی مثلاً حرف‌هایی بزنن که خیلی ناراحت‌کننده نباشد و خوشایند باشه ولی بین خودشان حرف‌های دیگه‌ای دارند برای گفتن. از کجا می‌شود این‌ها را درآورد؟

خب برویم ببینیم در کتاب‌هاشون، کتاب‌های مقدسشون چه نوشته. کتاب مقدس شرع یهودی تلموده. من می‌خواهم یک چیزهایی از در تلمود بخوانم که به همین منظور درآوردن که ببینید که این‌ها چگونه در واقع به سایر آدم‌ها نگاه می‌کنن، به خودشان چگونه نگاه می‌کنند.

مثلاً می‌دانید به کل غیر یهودی‌ها اصطلاحاتی به کار می‌برن، مثل مثلاً به زبان انگلیسی Gentile می‌گن، به زبان عبری دو تا اصطلاح وجود دارد برای یکی گوییم و یکی هم اکنون این‌ها یعنی آدم‌هایی که یهودی نیستند. این چیزهایی که در تلمود هست مثلاً می‌گوید که اگر یک جان فایل اگر یک آدمی که یهودی نیست یک یهودی را کتک بزند مجازاتش مرگ.

ولی برعکسش نه. برعکسش اگر یک یهودی یک غیر یهودی را بکشه مجازاتش مرگ نیست. اگر یک یهودی مال یک نفر را دزدیده باشه غیر یهودی را لازم نیستش پس بده. این‌ها عین عبارت‌هایی که از تلمود من دارم ترجمه تلمود. اگر یک یهودی مال یک غیر یهودی را پیدا کند لازم نیستش پس بده.

می‌خواهد چیزش هم بخوانم فصل‌هاش اگر می‌خواهید بروید تلمود کتابیه که هیچ‌وقت نمی‌توانید تهش را بکنید. بس که اینقدر بزرگه جا ندارد به ذهنم. چند سه چهار دهه قبل دقیقاً یادم نیست فکر کنم تو دهه ۷۰ یا ۶۰ بالاخره تلمود به زبونی مینویسه ترجمه و منتشر شد و علتش هم خب حجم خیلی زیادیه که کی می‌خواهد این را ترجمه کند و بسره و بخونه.

آن چند صد جلده فکر می‌کنم. اگر یک نفر کسانی که در مسلمون هستند و از اینکه یک رساله‌هایی وجود دارد اعمال شرعی و این حرف‌ها گاهی کلافه می‌شوند کافیه که یک مقدار بروند با احکام شرعی یهودی آشنا بشوند که با طیب خاطر یک یک ذره احکامی که ما داریم را مثلاً بپذیرن دیگر.

خب این به اصطلاح یک جور احکام نامتقارنیه که نسبت به یهودی و غیر یهودی در تلمود وجود دارد. یک چیزهای مشابه این.

عبارت‌های تلمود درباره غیریهود

در مورد غیر یهودی‌ها ماهیت غیر یهودی‌ها مثلاً عین این عبارت در تلمود هست که همه بچه‌های غیر یهودی حیوان هستند. یک عبارتی در مورد آها همه دختران غیر یهودی از ابتدای تولدشون در چیزن به اصطلاح استیت نیدا هستند که یک چیزی در واقع ناپاکن.

در حالی که دخترای زن‌های یهودی این‌جوری نیستند. این نیدا مثلاً ناپاکی چیز می‌شود برای‌شان به حساب می‌آید دوره‌ایه ولی اصلاً دخترای غیر یهودی از این حالت در نمیان همیشه تو آن حالت ناپاکی هستند.

این عبارت که من نمی‌دانم واقعاً درست ترجمه شده و معنی همین است که غیر یهودی‌ها prefer sex with cows یعنی با گاو ترجیح می‌دهند که ارتباط جنسی داشته باشند. کلاً من نمی‌دانم واقعاً این معنایش یا این‌جا نوشته من هم دارم و الی آخر.

حالا من نمی‌خواهم وارد این چیزی است که خیلی در مورد یهودی‌ها و محتوای تلمود در موردش بحث می‌شود که به وضوح عدم تقارن وجود دارد در احکام. به وضوح عبارت‌های توهین‌آمیز وجود دارد نسبت به غیر یهودی‌ها و احساس واقعی یهودی‌ها نسبت به غیر یهودی‌ها یک چنین چیزی است ولی خب این را ابراز نمی‌کنند برای خاطر اینکه به هر حال با غیر یهودی‌ها سروکار دارند.

و مداوم از وقتی که دولت اسرائیل تشکیل شده خب خیلیا معتقدن که خب آن واقعیت اینکه یهودی‌ها چطور هستند و چگونه فکر می‌کنند را حالا دولت اسرائیل دارد نمایش می‌دهد دیگر از وسایلی که داخل اسرائیل می‌گذره احکام و قوانینی که می‌ذارن تبعیض‌آمیز نسبت به خودشان اعراب و نوع برخوردی که اصولاً با اعراب دارند.

عبارت‌هایی که بعضی از روحانیون سنتی داخل اسرائیل در مورد اعراب می‌گویند که چیزهای خیلی بدتر از این حرفاست که مثلاً یک عبارتی از یکی از روحانیون یهودی که گفته بود که یک میلیون نه، اصلاً به اندازه نمی‌دانم یک سر انگشت یهودی ارزش ندارند.

این احساس اینکه یهودی یک موجود خاصیه و خداوند یک جور خاصی به یهودی‌ها نگاه می‌کند و بقیه در واقع آن شأنی که یهودی دارند را ندارند.

این یک چیزی است که در واقع در دنیا نسبت به یهودی‌ها زیاد متداوله که می‌گویند که یهودی‌ها اصولاً مثلاً از احکام تلمود که به صراحت آمده این است که یهودی می‌تواند به غیر یهودی دروغ بگوید. همون‌طور که می‌تواند مثلاً مالشو پس نده، می‌تواند دروغ هم بگوید.

خب وقتی که شما در کتابی می‌خوانید که نوشته که یهودی‌ها می‌توانند به غیر یهودی‌ها دروغ بگن، حالا دیگر چه اعتمادی به دوست یهودیتون که می‌گوید نه مثلاً ما خیلی به شما احترام می‌ذاریم و همینم می‌تواند دروغ باشه. بنابراین این عدم تقارن فکر می‌کنم همان چیزی است که برای ادیان برای‌شان خیلی سخته هضم بکنند که اصلاً یعنی چی؟ دروغ گفتن خوبه، بده؟

دین یک چیز انسانیه، مگه می‌شود یک نفر به یک کسی بگوید که آن هم می‌تونی دروغ بگی، به بین خودتان نباید دروغ بگویید. مثلاً یهودی در تلمود آمده که اگر یهودی‌ای رذل‌رذلی برای اینکه عمل زشتی انجام بده پیدا کرد، برود از بین یهودی‌ها برود بیرون، برود مثلاً در یک جایی که یهودی‌نشین نیست، یک کسی این را به عنوان یهودی نمی‌شناسه، آنجا این کار را انجام بده و برگرده دوباره سر جای خودش.

این مجموعه تصوراتیه که و اینکه یهودی‌ها به همین دلیل ربا گرفتن از کسانی که یهودی نیستند را به عنوان شغل همیشه در اروپا، همه جایی که بودن، یهودی‌ها شهرت داشتن به اینکه مثلاً از این کارا می‌کنند دیگر.

رباخوارای معروفی مثلاً هستند و به هر حال این یک تصور عمومی در مورد یهودیاست.

پرسش و پاسخ

سوال دارید؟ بفرمایید. خب، سوال خیلی خوبی است. و اینکه جواب شگفت‌انگیزی دارد. آن هم این است که اصلش اینه، تورات فرعیه. برای یهودی‌های به اصطلاح ارتدوکس، تلمود کتاب اصلیه.

و بنابراین، در مقابل مقایسه با رساله و این حرف‌ها نیست. هرچند یک جورهایی ممکن است کتاب احکام به نظر برسه، ولی واقعاً نه اینکه این را من بگم، یعنی خود علمای یهود یک جوری تلمود را کتاب اصلی می‌دانند.

حالا دلیلشو من می‌گویم که چه جوریه. ممکن است ببینید یک یک مشکلی که وجود داره، در مورد مسیحیت هم وجود داشت و من سعی کردم که خیلی گرفتارش نشیم، این است که به هر حال همان‌جوری که مسیحیت مثلاً کاتولیک و پروتستان داره، من فکر می‌کنم هیچ جایی تقریباً بحث‌ها موکول نشد به اینکه در مورد کاتولیسیسم داریم بحث می‌کنیم یا پروتستانتیسم.

اینجا هم خب به هر حال یک شاخه‌هایی وجود داره، یعنی مثلاً یهودیت رفرمیست هم وجود دارد و طبعاً یک مشکلاتی پیش می‌آید. یعنی ممکن است الان شما بگویید که یهودی‌هایی وجود دارند که اصل را بر تورات می‌ذارن، تلمود را به عنوان فرع می‌گیرن، ولی فکر می‌کنم که خیلی اختلاف بین رفرمیست‌های یهودی از نظر جمعیت با پروتستان‌ها زیاده.

یعنی همچنان هسته اصلی دین یهود همان ارتدوکس‌ها هستند و حالا مثلاً یک جمعیت به اصطلاح محافظه‌کار هم هستند. من یک خورده در مورد این سه تا گروه اصلی صحبت می‌کنم، ولی خیلی نمی‌خواهم وارد بحث‌های حاشیه‌ای بشوم.

شاخه‌های ارتدوکس و رفرمیست

پرسش و پاسخ

تا جایی ممکن برای اینکه بحث‌ها کوتاه بشه، سعی می‌کنم که جایی که خیلی اختلاف نیست را

بحث بکنم.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. در مورد اینکه این چگونه می‌شود دفاع کرد از اینکه این عبارت ها معنایش چیست حالا من شاید مثلاً بعداً یک خورده صحبت کردم ولی اینکه ما مشابه این‌ها را در اسلام در مورد کفار داریم من فکر می‌کنم هیچ چنین چیزی در مورد کفار در این حد نداریم.

مثلاً فکر نمی‌کنم جایی گفته شده باشه که کفار مثلاً حیوانن یا نمی‌دانم سگن یا از نطفه نمی‌دانم اسبن از این چیزهایی که نسبت می‌دهند به سگ و میسلا و یهودی‌ها و این حرف‌ها. به هر حال یک مقدار آن جنبه‌ی نژادی و قومی در یهود یک چیزهایی هست که مشابهش در مسیحی‌ها و مسلمان‌ها نیست. تلمود و بهائین در روایات

مثلاً آمده. نه آن چه ربطی داره؟

چون آن اینکه کفار در قرآن مشابه مثلاً اولئک کالانعام گفته می‌شود در مسلمان‌ها هم آدم‌هایی هستند که اولئک کالانعام. یعنی آن واژه کفار که آنجا به این معنی به کار نمیره که هرکی در دایره حکومت مثلاً اسلامی زندگی می‌کند یا اشهدشو گفته شامل آن می‌شود. کفار مفهومی‌ه. یعنی آدمی که ایمان به خدا ندارد.

نه اینکه مسلمون و غیرمسلمون به آن معنایی که یهودی‌ها می‌گویند. اینجا مسئله قومی و نژادی‌ه اصلاً حتی اعتقادی نیست. بنابراین آن آیات که مطلقاً معنی این‌جوری ندارند. اینکه مثلاً فرض کنید می‌گوید که کفار صم بکم عمی فهم لا یفقهون خب اولاً مربوط به کفر به معنای مفهومی‌ه نه به معنای مثلاً اینکه یک آدمی ادعای اسلام بکند یا نه.

صم بکم و الذین فی قلوبهم مرض

یک نفر ادعای اسلام هم بکند مسلم حساب بشود ولی اگر خدا را نمی‌بینه و حقایق دینی را نمی‌فهمه اولئک کالانعام صم آن در موردش صدق می‌کند. کما اینکه عیناً صم بکم عمی در مورد الذین فی قلوبهم مرض که جز مسلمان‌ها هستند اول قرآن آمده دیگر حالا. من در مورد اینکه این چیزها در مورد اکثریت مسلمان‌ها هم صدق می‌کند قبلاً صحبت کردم.

این اجازه بدهید نکته مهم‌تر این است که اینجا اصلاً مسئله حیوان بودن و جنس موجودات نیست. یک جور حالت به اصطلاح توصیف کردن مثل کر و کور بودن، کالانعام بودن نه اینکه من بگویم که این‌ها حیوانن. یک بار این است که مثلاً می‌گویند که صهیونیست‌ها در یک اعلامیه‌ای گفتن که همه انسان‌ها مثلاً غیر یهودا از نطفه اسبن.

چیز نمی‌کنن، تمثیل به کار نمی‌برن. منظورشون این است که اصلاً ماها فقط یک جورهایی آدم حساب می‌شویم. یعنی ما مشابه این در اسلام نمی‌توانیم داشته باشیم برای اینکه ما مسئله نژاد و قوم در اسلام مطرح نیست. فقط مسئله این است که کسانی که عقاید صالح دارند با آن‌هایی که ندارند یک جور تفاوت‌هایی دارند.

این‌جوری شروع می‌شود که یهودی‌ها منکر این نیستند که قومن و به ندرت هم قبول می‌کنند کسی یهودی بشود. یعنی راحت نیست یهودی شدن. یعنی این یهودیت دین به معنایی که شما تو ذهنتان هست حساب نمی‌شود و آن‌ها هم منکر این نیستند که اینجوری‌ان. دین یک قومی‌ه.

خداوند این قوم را انتخاب کرده، بهشان یک شریعتی داده، یک کتابی داده و قوم هم مشخصه این‌ها فرزندان یعقوبن و به شدت مواظب این هستند که با غیر یهودی ازدواج نکنن. خونشون مثلاً یک فکر می‌کنم این عبارت در تلموده که خون یهودی اصولاً ذاتاً با خون غیر یهودی فرق دارد. یعنی اصلاً یک چیز حساب نمی‌شود.

خب ما در مورد اسلام فکر نمی‌کنم حرفی از این داشته باشیم که مثلاً جنس خون مسلمان‌ها با بقیه فرق دارد و اگر ان اکرمکم عندالله اتقاکم اینکه فقط یک ملاک وجود دارد که کی پیش خدا عزیزتره آن که با تقواتره خب این‌ها چیزهای عمومی‌ه دیگر یعنی آن اسلام اصولاً یک دینی‌ه که با تقوا و ایمان و با عقاید سروکار دارد نه با خون و قومیت و این حرف‌ها.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. کسانی که از یهودی‌ها کتاب تلمود را قبول دارند چقدر این کتاب تلمود را شما یهودی باشید و کتاب تلمود را قبول نداشته باشید اصلاً یک جورهایی جور در نمیاد. یعنی این‌جوری نیست که مثلاً رفرمیست‌ها اصولاً تلمود را بذارن کنار. من منظورم سوال داشتم که این که می‌بینم از این جملاتی که کمتر.

خیلی به ندرت. مثلاً ممکن است یک چیزهایی حالا شما بگویید که تو تورات هم یک بایاس‌هایی مثلاً وجود دارد یا اصلاً خشونت نسبت به اقوام دیگر در تورات صراحتاً آمده که خداوند همراه قوم یهود مثلاً می‌جنگه و یک قومی را نابود می‌کند و این حرف‌ها ولی این‌جور عبارت‌های به اصطلاح نژادپرستانه واقعاً تو تورات پیدا نمی‌کنیم. حالا بفرمایید.

بگذارید وارد جزئیات نشیم دیگر.

پذیرش تلمود میان یهودیان

پرسش و پاسخ

من دفاع کردن از اینکه این چیست و چه جوری هست

و این حرف‌ها. تلمود مثل سنته دیگر. سنت در مقابل کتاب و ممکن است خب به نظر برسد کتاب باید اصل باشه، سنت فرع باشه. ولی من می‌گویم که چرا تلمود یک جور در مرکز دین یهود قرار دارد.

خب این یک مجموعه‌ای از حرف‌ها که بد نبود بشنوید برای اینکه اگر نشنیدی خب معمولاً یهودیت را مهم‌ترین حمله‌هایی که بهش می‌شود این است که اساساً نژادپرستانه‌ست و جالب این است که یهودی‌ها همه دنیا را به ضد سامی بودن و نژادپرست بودن متهم می‌کنند. مثل اینکه چه می‌گن؟ این کار را چه می‌گن؟ یک اصطلاحی برایش هست. فرافکنی یا بله.

اینکه شما یک قبل از اینکه به شما یک اتهامی بچسبه به دیگران مثلاً بگویید آگاهانه نه بله. پیش‌دستی کردن، نمی‌دانم. اصطلاحات خلاصه الان در سیاست کشور ما از این کارها زیاد می‌کنند. یعنی به محض اینکه قبل از اینکه یک برچسبی به یک نفر بخوره فوری سعی می‌کنند که خودش را به دیگران بزنن و لوس می‌شود.

آن طرف که می‌خواهد برچسب را برگردونه می‌گویند آقا این که این را گفت آن حالا دارد این حرف را جوابشو می‌گوید. مثلاً الان همه دنیا نژادپرستن چون نژادپرستن حالا برای اینکه از خودشان رفع اتهام کنند به طفلک یهودی‌ها مثلاً دارند می‌گویند نژادپرستن. و تکنیک خوبی است دیگر. شما باید از این استفاده کنید.

فضای کلی یهودیت

هر وقت که یک کار بدی کردی قبل از اینکه به شما مثلاً به توپ‌ان شما شروع کنید به دیگران یک چیزهایی گفتن که بعد وقتی که آن‌ها این کار را کردن به نظر بیاید که دارند جواب شما را می‌دهند و یک جورهایی لوس بشود مطلب.

خب این فضای کلی که یهودیت به عنوان یک دین دارد مورد چیز هم هست، مورد اتهام همه آدم‌هایی که در غیر یهودی هستند که همون‌هایی که در واقع جزو این‌ها به یهودی‌ها این اتهام‌ها را می‌زنند. شما اگر یهودی باشید و واقعاً یک چنین اعتقاداتی داشته باشید خیلی حرف‌هایی که می‌شنوید هم احتمالاً درتون اثر نمی‌کند.

برای اینکه مثل این است که اگر اعتقاد داشته باشید که این‌ها آدم نیستند مثلاً یک گربه‌ای بیاید برای شما میو میو بکند که خیلی در عقاید شما تأثیر نمی‌ذاره دیگر. باید طرف اول یهودی باشه تا شأن انسانی داشته باشه، بعداً بیاید یک حرفی بزند شما دقت کنید به حرف‌هاش.

خب این فکر می‌کنم مهم‌ترین نکته‌ست دیگر. بعد در مورد اخلاق یهودی‌ها مبتنی بر همین‌جور عدم تقارن‌هایی که وجود دارد همیشه یهودی‌ها یک جورهایی در جوامعی که زندگی می‌کردند بدنام بودن که آدم‌های بدی هستند مثلاً رباخوارن، تمام زندگیشون مسائل اقتصادیه، اهمیت زیادی مال و منال.

شما انتظارتون از آدم‌های متدین این است که یک جورهایی وارستگی داشته باشن، مثلاً به فکر مال و دنیا نباشن در حالی که یهودی‌ها به شدت به نظر می‌رسد یک جوری برعکس بزرگ‌ترین سرمایه‌دارهای دنیا، نه الان فکر کنید تو قرن بیستم. همیشه تو اروپا این‌جوری بوده که به شدت پولدار بودن، به شدت از پول خودشان برای مثلاً پیش‌برد مقاصد خودشان استفاده می‌کردند به طور مثلاً رشوه دادن.

یک مشکلی که در اروپا بود همیشه این بود که یهودی‌ها در این چند قرن اخیر در اروپا خب تحت فشار زندگی می‌کردند و یک جورهایی در واقع جدای از مسیحی‌ها، جدای از جامعه مسیحی زندگی می‌کردند. بعد میل داشتن که احکام خودشان را عمل بکنند.

بعد احکامشون ممکن بود با مقررات حکومتی جور درنیاد. بعد به این‌جاها که همیشه می‌رسید به هر حال دست به جیب می‌شدن و شروع می‌کردند به حکومت‌ها یک جورهایی مثلاً رشوه دادن و نظرشون را حمایتشون را جلب کردن که بتونن زندگی خودشان را بکنند.

دفن مردگان و تنش با روشنگری

من یک مورد را فکر می‌کنم به یک مناسبتی قبلاً نقل کردم که خیلی مورد معروفیه. آن هم مسئله دفن کردن مرده‌هاست. نمی‌دانم گفتم و کجا گفتم، یادم نیست.

اینکه یک یک موقعی در اروپا در بعد از آن دوران به اصطلاح روشنگری و اینکه ساینس یک جوری حجیت پیدا کرد و مرجعیت پیدا کرد، موردهایی پیش آمد که دانشمندها و پزشک‌ها اعلام کردن که وقتی که یک نفر می‌میره احتمال اینکه دوباره زنده بشود تا یک مدتی هست، نه؟

بله. خب، ما این اتفاق در فرانسه و آلمان افتاده که نظری را با حکومت جلب کردن که مقررات دفن می‌کردند مرده‌ها را تغییر بدن. یعنی سه روز مرده را نگه دارند بعداً دفن بکنند. و خب این به احکام یهودی مطلقاً سازگار نبود. یهودی‌ها حتماً باید مرده را بلافاصله که مرد دفن می‌کردند.

یعنی این عجله کردن در دفن کردن جزو چیزهایی بود که جزو احکام یهودی هست. و این یک ماجراییه دیگر که چگونه خلاصه یهودی‌ها، الان من یادم افتاد این ماجرا ربط دارد به مربوط به قرن فکر کنم هجدهم می‌شود. که چه مبارزاتی مثلاً یهودی‌ها سعی کردن بکنند که هرجوری شده خلاصه مرده‌هاشون را دفن بکنند.

و برای همین مسئله یک انشعاب‌هایی در خود یهودی‌ها به وجود آمد. فکر می‌کنم این ماجرایی که مربوط به دوران یک آدم معروفی یک یهودی متفکر معروفی به اسم Mendelssohn که از دو طرف سعی کرد که این مسئله را حل کند. یعنی هم سعی کرد با حکومت یک جوری مذاکره بکند که آن‌ها به یهودی‌ها اجازه بدن.

از آن‌ور سعی کرد که یک جوری علمای یهود را قانع بکنه، در میانجی‌گری بکند که این مسئله خیلی حاد نشود. این مشکلی بود که همیشه در اروپا وجود داشته. یعنی به نوعی برای اینکه زندگی خودشان را بکنند و احکام را به اصطلاح بتونن رعایت بکنن، همیشه از قدرت مالی خودشان استفاده کردن.

الان هم که احتمالاً می‌دانید که یهودی‌ها در مزانی اتهام هستند که همچنان دارند این کارهای خودشان را در دنیا ادامه می‌دهند. یعنی یک جور حالت‌هایی به اصطلاح مثل انجمن‌های مخفی دارن، لابی دارند در تمام کشورهایی که یک جور زندگی می‌کنند. تو آمریکا که معروف‌ترین لابی صهیونیستی هست، از دولت اسرائیل شروع شده که خب بیشتر در سیاست دخالت می‌کنند.

حمایت اکثریت از دولت اسرائیل

و این را بدونید که با اینکه وجود دارند یهودی‌هایی که مخالف اسرائیل‌اند، ولی واقعیتش این است به هر حال اکثریت قاطع یهودی‌های دنیا از دولت اسرائیل حمایت می‌کنند. همین‌طوری کمک‌های مالی برای دولت اسرائیل هدیه می‌فرستن. یعنی این چیزی است که رسمیه که بین یهودی‌ها وجود دارد که به هر حال باید از دولت اسرائیل حمایت کنند.

و این فضایی که در واقع اصلاً در سیاست، تو رسانه‌ها، اینکه رسانه‌ها دست یهودی‌هاست یا اصلاً مال یهودی‌هاست یا در آن مثلاً یک جوری سرمایه‌گذاری کردن که بتونن تبلیغات خودشان را انجام بدن. این حرف‌هایی که در مورد یهودی‌ها شنیدید و تا حدود زیادی هم راسته دیگر.

یعنی سرنخ خیلی جاها را مثلاً یک خورده جلو برید، می‌بینید خلاصه می‌رسید مثلاً به یک سرمایه‌دار بزرگی یهودی یا به یک شرکت بزرگی که یهودی‌ها در آن سهم دارند. اینکه یک حجم بسیار کوچیک این‌قدر در دنیا تأثیرگذار هستند، این واقعاً خودش پدیده‌ی جالبیه. اینکه یک جوری با همدیگه، مثلاً فرض کنید شما می‌شنوید که فلان ریاضی‌دان بزرگی یهودی رئیس فلان دانشکده یا دانشگاه شده.

دیگر ردخور ندارد که آنجا پر از استادهای یهودی می‌شود. یعنی یک ۵ سال، ۱۰ سال بگذارید آنجا کار بکنه، یک جوری که خودتان هم نفهمید، یک عده از آنجا ممکن است اخراج بشن، یک عده استخدام بشن، بعداً بعد از یک مدت ببینید اصلاً ترکیب آنجا یک ترکیب یهودی شده. اینکه از همدیگر حمایت می‌کنن، یک جور اتحادی با همدیگر دارند در هر جای دنیا که هستند.

این همیشه بوده و الان هم بعد از تشکیل دولت اسرائیل شاید این اتحاد یک جورهایی قوی‌تر شده. هرچند خب به هر حال تشکیل دولت اسرائیل یک نکات منفی‌ای هم برای قوم یهود داشته، یک اختلاف‌هایی بینشون ایجاد شده. این در مورد مسائل اجتماعی و سیاسی که اطراف یهودی‌ها هست.

در مورد مسائل دینی که اطراف یهودی‌ها می‌گذره، شما اولاً احکام دینی یهود احکامی هستند که خب یکی از حمله‌هایی که به یهودی‌ها می‌شود و متداوله این است که یک سری احکامشون را از در همین کتاب‌ها درمیارن. حالا غیر از آن چیزهای عدم تقارن که خیلی در واقع احکام عجیب و غریب و غیرقابل قبولی هستند.

داستان‌های نامعقول تورات

و از طرف دیگه، باز مثلاً خود تورات، داستان‌هایی که در تورات هست، احتمالاً بعضی‌هاشون را شنیده باشید که داستان‌های نامعقولی هستند. بگذارید من خودم یک چیزی که حساسیت دارم و بد نیست اینجا بهش یک اشاره‌ای بکنم به عنوان این نکات منفی در مورد یهودیت، این است که شما واقعاً وقتی تورات را می‌خونید، اصلاً تصویری که از پیامبران به عنوان موجودات مقدس منزه تو ذهنتان هست، اصلاً در تورات وجود ندارد.

یعنی مثلاً شما قرآنی که می‌خونید، ابراهیم را چگونه این موجود بسیار استثنایی و اصلاً انگار یک چیزی بالاتر از همه عرفا و آن تصورات نه این که از این انسان دارد. اصلاً انگار موجود الهی که در کره زمین دارد زندگی می‌کند. ولی در تورات حتی خود ابراهیم که حالا دیگر مقدس‌ترین فرده، این احساس در موردش وجود ندارد.

یعنی خیلی قطعه‌های تورات نسبت به اسرائیل ممکن است نسبت به حضرت ابراهیم یک حالت‌هایی که دون شأن پیامبر ممکن است یک چیزی نقل بشود. بگذارید یک ماجرای دیگه، دیگر جد بزرگ همه به اصطلاح قوم یهود بنی‌اسرائیل حضرت یعقوبه دیگر. یک قطعه‌ای در تورات وجود دارد در مورد اینکه چطور یعقوب با فریب دادن برادر خودش با همدستی مادرش مثلاً یک جوری جانشین برادرش عیسو شد.

عیسو و یعقوب. این از سرگذشت فرزندان اسحاق پسر ابراهیم. اسحاق ۴۰ ساله بود که ربکا را به زنی گرفت. ربکا دختر فلانی خواهر فلانی اهل کجا بود؟ ربکا نازا بود. اسحاق برای آن نزد خداوند دعا می‌کرد. خلاصه ربکا حامله شد و دو بچه در شکمش داشت.

به دنیا آورد عیسو. بعد در یهودیت نخست‌زاده بودن احکام خاص خودش را دارد. نخست‌زاده اسحاق عیسو. و یعقوب با اینکه دوقلو هستند یعقوب با فاصله به دنیا می‌آید. بنابراین جانشین اسحاق باید عیسو باشه. یعقوب اصلاً اسمش به معنی کسی که از عقب مثلاً آمده.

این کلمه یعقوب در واقع یک جوری اینجا دقیقاً می‌گوید که ربکا دوقلو داشت، پسر اول سرخ‌رو بود و بدنش با مو پوشیده شده بود که به او را عیسو نام نهادند که عیسو یعنی پشمالو و پسر دومی که به دنیا آمد پاشنه پای عیسو را گرفته بود، او را یعقوب نامیدند. یعنی کسی که پاشنه می‌گیرد.

یعقوب و عیسو

کسی که حالا فکر می‌کنم این در موردش وجود دارد که به دنبال کسی دیگه‌ای مثلاً هست، در عقبش می‌آید. تا نهایتاً این‌ها بزرگ شدن و مسئله این شد که می‌خواهند جانشین اسحاق بشوند. یعقوب مشغول پختن آش بود که عیسو خسته و گرسنه از شکار برگشت. عیسو گفت: برادر، از شدت گرسنگی رمقی در من نمانده، کمی از آن آش سرخ به من بده.

یعقوب جواب داد: به شرط آنکه در عوض آن حق نخست‌زادگی خود را به من بفروشی. عیسو گفت: من از گرسنگی می‌میرم، حق نخست‌زادگی چه سودی برایم دارد؟ یعقوب گفت: قطعاً بگو که از این حق نخست‌زادگی تو از آن من خواهد بود. عیسو قطعاً خورد و حق نخست‌زادگی را به برادر کوچکش یعقوب فروخت.

بعد یعقوب قرص عدس را با نان به عیسو داد. او خورد و برخاست و نخست‌زادگی خود را بی‌ارزش شمرد. بعد حالا یک ماجرای دیگه‌ای هست که موقعی که می‌روند سراغ یعقوب برکت از اسحاق می‌گیرد، این قسمت به اصطلاح با باب ۲۷ پیدایش. این که برای‌تان خواندم باب یک قسمتی از باب ۲۵ بود. من بگذارید این دیگر عبارت‌هاشو نخونم.

یعقوب برای اینکه از اسحاق به اصطلاح برکت بگیره، برکت گرفتن یک چیزی شبیه آن چیزی است که شیعیان معتقدن که مثلاً پیامبر یک چیز الهی دارد که به جانشین خودش می‌دهد. برکت گرفتن به معنای این نیست که مثلاً سفره‌اش پربار، برکت گرفتن مثل همان انتقال پیامبریه که از اسحاق نهایتاً به یعقوب رسید.

اسحاق چشمش خوب نمی‌بینه، قرار است که به عیسو برکت بده به عنوان نخست‌زاده خودش. این قرارداد را هم نمی‌پذیره. مثلاً نمی‌شود رفت بهش گفت من آش به من داد، مثلاً نخست‌زادگی را بهش دادم و نهایتاً این‌جوری است که یعقوب یک چیزی به دست خودش یک چیزی پشم و این‌ها می‌بنده که می‌رود جلوی اسحاق و ادعا می‌کند که عیسو.

آن هم دست می‌زند چون بدن آن پرموه، این فکر می‌کند که واقعاً عیسو و این‌جوری با کلک مثلاً منتقل می‌شود این برکت به حضرت یعقوب. خب ما واقعاً چنین چیزی را که می‌خونیم، کل ماجرا مثل اینکه از اول که حضرت یعقوب برکت گرفت و پیامبر شد و بعداً از نسلش این باقی موند همه‌اش با حقه‌بازی مثلاً.

روایت‌های دشوار ابراهیم و داوود

و همین‌طور شما، حالا من نمی‌خواهم دیگر اشاره بکنم، قطعه‌ای که مربوط به حضرت ابراهیم هست، حضرت لوط هست که با دخترهای خودش حضرت نه به اراده خودش همبستر می‌شود و نمی‌دانم در مورد داوود که ۹۹ تا زن دارد و از یک زن یکی از افسرهای خودش خوشش می‌آد، آن مرده را می‌فرسته خاتم‌الانبیا که کشته بشود که بتواند زنشو مثلاً بگیرد.

خب این خیلی باز با پیامبری و این‌ها به نظر من سازگار نیست. تا دیگر سلیمان که هیچی دیگر. سلیمان که اتهام در واقع بت‌پرستی و این‌ها در موردش وجود دارد به دلیل علاقه‌ای که به زن‌های بت‌پرست خودش دارد. حالا در مورد داوود و سلیمان شما اگر به یهودی‌ها این دادا را بگیری، می‌گویند ما این‌ها را پیامبر حساب نمی‌کنیم، این‌ها پادشاهن.

ولی در مورد ابراهیم و نمی‌دانم اسحاق و یعقوب و حضرت لوط و اینا، این‌ها را پیامبر حساب می‌کنند و این عبارت‌ها در مورد این‌ها در تورات هست.

معروف‌ترین قصه‌ای که معمولاً به تمسخر ازش یاد می‌کنن، کشتی گرفتن حضرت یعقوب با خداست که در تورات یک اشاره‌ای به این هست که به هر حال یک شبی یک کشتی برگزار شده که حالا اینکه طرف مقابل خداوند بوده یا خداوند نبوده.

و اصلاً این ماجرای اینکه چطور این نام اسرائیل به معنای کسی که با خدا یا همراه خدا می‌جنگد روی در واقع حضرت یعقوب مانده از همین‌جاست. حالا بگذارید این قسمت را من لازم نیست بخوانم دیگر. به هر حال چه با خدا بوده، چه با فرشته خدا بوده، کلاً خیلی معقول به نظر نمی‌رسه و الی آخر.

تورات پر از عبارت‌ها و داستان‌هایی که چندان معقول به نظر نمی‌رسند. احکامی هم که در تلمود و تورات هستند ممکن است مورد چیز باشه به اصطلاح مورد خدشه از نظر عقلی باشه و اصولاً جواب یهودی‌ها هم این نیست که خیلی بخوان توجیه معقول بکنند بلکه این‌ها را تا حدود زیادی تعبدی می‌پذیرن.

شما اشکال‌های مشابه این واقعاً مثلاً به داستان‌های قرآن، من نمی‌خواهم بگویم هیچ آدمی نیست. داستان‌های قرآن هم ممکن است یک نفر بخونه و مثلاً فرض کنید یک آدمی که خیلی ساینتیفیک فکر می‌کنه، دنیا را نگاه می‌کنه، ممکن است حتی با معجزاتی که پیامبران در قرآن آوردن این را به عنوان یک پدیده غیرعقلانی بهش نگاه کند.

ولی من تصورم این نیست که لازم باشه شما ساینتیفیک یک جوری دیگه‌ای نگاه کنید تا نقل شدن یک چیزهای غیر اخلاقی در مورد پیامبر برای‌تان مشکل ایجاد کند.

شما هر چقدر هم ریلکس باشید نسبت به ساینس و همه این چیزهای مدرن، پذیرفتن اینکه مثلاً فرض کنید پیامبری با تقلب به دست یک نفر رسیده، با فریب مثلاً اسحاق، یعقوب، یک چنین چیزی را به دست آورده، خیلی قابل توجیه نیست.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. در مورد احکامشون مثلاً یکی از احکامی که خیلی در چند دهه اخیر روش جنجال شده و یک جوریه که در کتابی که به فارسی هم ترجمه شده نوشته که این حکم حکمیه که دیگر در محافل سنت‌گرای یهودی هم یک جورهایی سعی می‌کنند که مثلاً خیلی بهش اشاره نکنن، این است که در قوانین تغییر دین، اگر یک نفر غیر یهودی بخواهد یهودی بشه، خب خیلی یک چیز تحول بزرگی دارد اتفاق می‌افتد دیگر.

باید یک کارهایی بشود که خونش مثلاً پاک بشود و به هر حال یک مثلاً اگر زن باشه باید یک کاری بکند که از آن حالت ناپاکی فطری که دارد دربیاد. مثلاً در احکام مربوط به زنان کلاً این احکام تغییر دین یک مشکلاتی در آن هست.

تو احکام مربوط به زنان این است که باید یک جور خاصی غسل بکنند. کاملاً برهنه و حتماً سه تا روحانی یهودی باید شاهد باشند و تایید بکنند که این کار درست انجام شده.

احکام تغییر دین و جنجال معاصر

پرسش و پاسخ

و خب این بارها به هر حال در محافل و مطبوعات حتی اسرائیل که اشاره کردم به این چیزها

خیلی در آن مصداق نیست، یک حالت جنجالی پیدا کرده و یک تخفیف‌هایی سعی کردن بگیرند که حالا مثلاً یک جور لباسی بتونن بپوشن موقع این کار و الی آخر.

به هر حال اگر تلمود و این‌ها را نگاه کنید پر از احکام عجیب و غریبیه که احتمالاً در هر قسمتی جور درنمیاد. من خیلی نمی‌خواهم روی این قسمت‌ها تاکید بکنم.

خب این نگاه‌پرستی، نامعقول بودن متون، بگذارید یک نکته دیگر بگم، یک خورده فضای یهودیت برای‌تان روشن بشود که تا چه حد نسبت به این‌جور حمله‌ها بی‌تفاوت هستند. هیچ شکی تا الان وجود ندارد از نظر مطالعات تاریخی که تورات مطلقاً سندیت ندارد.

یعنی نمی‌دانم سندیت داشتن یا نداشتن به هر حال یک چیز دیگر یک مسئله‌ای شما یک کتاب را برمی‌دارید مثلاً شاهنامه فردوسی نسخه‌هاشو جمع می‌کنید می‌گویید که این‌ها را با همدیگر تطبیق می‌دید.

یک خرایانی وجود دارد در مورد همه کتاب‌ها چه دینی باشند چه دینی نباشن این قابل انجامه دیگر به هر حال یک نسخه‌هایی هست یک جایی شما این‌ها را مثلاً می‌توانید از نظر زبان‌شناسی مطالعه کنید ببینید آیا امکان دارد این کتاب متعلق به قرن دوم هجری باشه یا نه.

این چیزهایی که به اصطلاح بهش می‌گویند مطالعات متنی. خب در مورد تورات واقعاً از ۲۳۰۰ سال قبل مطالعاتی که انجام شده هیچ شکی وجود ندارد که این متن‌ها یک نویسنده ندارد. یعنی الان مثلاً فرض کن از تورات با حروف انگلیسی، تورات مثلاً B، تورات E، یک حرف‌هایی که مشخصاً این قطعه‌ها را یک نفر نوشته، قطعه‌های دیگر را یک نفر دیگر نوشته.

نویسندگان متعدد تورات

حتی نام خداوند تو بعضی از قطعه‌ها یک چیزه، تو یک قطعه‌های دیگر یک چیز دیگه‌ست و هزار جور دلایل وجود دارد که این سندیت کتاب را زیر سوال می‌برد. اینکه کی نوشته را مشخصه که انشاهای مثلاً متفاوتی دارند. ببینید یهودی‌ها یک ذره حاضر نیستند کوتاه بیان که مطلقاً تورات عین کلام خداست.

و هیچ جوری وارد این بحث‌ها نمی‌شن. ببینید مسلمان‌ها یک خورده به نظر می‌آید که به هر حال اگر یک نفر بیاید یک ایراد این شکلی در مورد قرآن بگیره، چهار تا از علمای مسلمان وظیفه خودشان می‌دانند که جوابگوی آن باشند که قرآن یا فلان کتاب حدیث چیزی به هر حال اگر ایرادی بگیرن، ایراد منطقی باید جواب بدن.

یهودی‌ها مطلقاً وارد این بحث‌ها نمی‌شن. یعنی هیچ شکی نباید یک یهودی داشته باشه که تورات کتاب خداست و کلمات عیناً کلماتیه که یا حتی نویسنده حضرت موسی‌ست. بله. این‌جوری نیست که شما مثلاً یهودی باشید بخواهید نسبت به این‌جور چیزها حساسیت نشان بدید، جواب بدهید. اصولاً فضای یک خورده بسته‌تر از این است که یه‌جور شبهه‌های شیطانی را مثلاً بخوان جواب بدن.

حالا من یک خورده جلوتر رفتم که بیشتر با این نوع دیدگاه یهودی‌ها آشنا بشوید. مثلاً یک آدم بزرگی مثل اسپینوزا که یهودی بود و فیلسوف بزرگی هم بود و به هر حال یه‌جور تمایلات عقلانی داشت و چیزهایی گفت که به هر حال از نظر یهودی‌ها ارتداد به حساب می‌اومد با وجود اینکه به راحتی نمی‌شود یک نفر یهودی مرتد حساب بشود ولی نهایتاً شورا‌هایی تشکیل شد و اسپینوزا رسماً از قوم یهود اخراج شد و خیلی حرف‌های تندی هم مثلاً در اطلاعیه‌ای که دادن و الان جزو اسناد تاریخی و خیلی متن جالبی داره، بله اسپینوزا دادن. اسپینوزا یه‌جور به هر حال برخوردهای عقلانی می‌کرد.

یعنی بعضی از چیزها را می‌پذیرفت که به هر حال این اسناد مدارک کافیه برای اینکه بپذیریم که این‌جوری است و آن‌جوری نیست. بنابراین یهودیت یک عقیده جزمیه در یک قومی که قرار نیست خیلی به بیرون این قوم گسترش پیدا بکند و پر از چیزهای نامعقول، احکام عجیب و غریب، عدم تقارن بین انسان‌ها و یه‌جور حالت‌های نژادپرستانه‌ست و همین دقیقاً این قوم با یه‌جور گرایشات مخفی تو تمام دنیا در واقع پخش شدن مثل یک سیستم به اصطلاح کنترل کردن.

خیلی شایعه‌ها وجود دارد که مثلاً خیلی از این جریان‌های مخفی سیاسی دنیا را این‌ها کنترل می‌کنند و الی آخر. این معمولاً تصور منفی عمومی‌ایه که نسبت به یهودیت وجود دارد.

حالا من سعی کردم یه‌جور خلاصه با بعضی از مختصری اسناد و مدارک بگویم که کسانی که ضد یهودی هستن، مخالف یهودیت هستن، چگونه به یهودیت نگاه می‌کنند.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. من یک پرسش و استدلال دارم که در واقع متأثر از این بحث‌هاست. حالا ما قبول بکنیم که نسبت به حرف‌هایی که دیگران و غیر یهودی می‌زنن، حالا می‌توانیم بگوییم که این یک دلیلی دارد.

اما با توجه به ذات خود انسان که غیر یهودی هم هست، این خود یهودی‌ها احتمالاً با توجه به ذات انسانی باید یک اشکالاتی مطرح بکنند. در اسناد و مدارک این‌ها این اشکال اصلاً مطرح شده یا اصلاً وجود نداشته؟ یعنی چی؟ نفهمیدم. ذات انسانی یعنی چی؟

انسان طوری هستش که مثلاً از خاطر اصلاً در آن وجود دارد و اینکه حداقل در هر چیزی که بهش بگویند این‌ها این را قبول نمی‌کنند. حالا ما می‌گوییم که این‌ها حساب کنند که یک عده یهودی‌ها یهود هستند و هرچی‌شون قبولن. اما خود یهودی‌ها حالا به درک خودشان این تفکیک‌ها ایجاد نشده.

این طبقه، آن‌جوری که دارند خودشان را قابل درک می‌کنن، در این همه بحث، خودشان طبقه بودن. طبقه بودن. یعنی منظورتون این است که چرا در داخل یهودی‌ها آدم‌هایی پیدا نشدن که مثلاً معقول فکر بکنن، بخوان مثلاً یک خب هستند دیگر. به هر حال مثلاً در دوران مدرن، رفرمیست‌هایی هستند که خواستار یک سری رفرم در عقاید مثلاً یهودی و این‌ها هستند.

برای اینکه معقول بشه، برای اینکه با دانش مدرن سازگار بشود. مثلاً از همین حرف‌هایی که مسیحی‌ها می‌زنند که تورات محتواش حالت چیز اسطوره‌ایه مثلاً از این حرف‌ها دیگر.

نگاه ضدیهودی و دفاع انسانی

پرسش و پاسخ

خب

اینکه در دنیای مدرن هستن، در طول تاریخ هم به هر حال کم و بیش شاید بعضی‌ها بودن و خیلی وارد جریان اصلی یهودیت نشدن. مثلاً یکی دو تا آدم خیلی بزرگ هم هستند در تاریخ یهودیت که به نوعی خیلی معقول برخورد می‌کردند و آدم‌های واقعاً دانشمندی هم بودن.

ولی جریان اصلی سنتی یهودی همچنان پابرجا است. شما یک جوری دارید مرا وارد یک فضایی می‌کنید که دفاع کنم و من فعلاً قصد ندارم که دفاع را حداقل از اینجا شروع بکنم.

یعنی من سعی کردم بگویم که یهودیت چه جرم‌هایی در واقع در موردشون می‌گویند که علی‌رغم اینکه دیگران را مثلاً نژادپرستی متهم می‌کنن، خودشان این‌جوری‌ان و اصولاً عامل فساد سیاسی و اجتماعی‌ان. آن فضای کلی ضد یهودی را یک خورده برای‌تان توصیف بکنم و اینکه اسناد و مدارکی هم وجود دارد که این چیزها را نشان می‌دهد که راسته.

بگذارید در مورد همین چیزی که به ذهنم رسید این را بگویم و دیگر تمام بکنم. در مورد فضای همین شریعت. یعنی یهودیت بی‌نهایت نسبت به مسیحیت و حتی نسبت به اسلام، شریعت‌محوره. یعنی به شدت شریعت توشون جنبه مرکزیتی مثلاً در دینشون دارد و پر از جز شریعت پر از جزئیات و مشکلاتی که فقها باید یک جوری به اصطلاح حلشون بکنند.

من یک مورد می‌خواهم بگویم که به اصطلاح ببینید که اصولاً مشکلات چه جور مشکلاتی دارند که ما مشابهشون نداریم و یک خورده خدا را شکر بکنیم که چقدر فقه مثلاً ساده‌ای واقعاً اسلام دارد که حالا می‌گویند خیلی پیچیده‌تر از اصلش شده ولی به هر حال هنوزم. بگذارید یک مشکلی را بگویم که این به نظرم خیلی مشکل جالبیه.

یک اصطلاحی وجود دارد در یهودیت که حالا من خیلی مطمئن نیستم تلفظش درست دارم می‌گویم. ممزر. ممزر یک چیزیه، یک جور حرام‌زاده بودن خاصی که ناشی از مثلاً فرض کنید این است که مثلاً فرض کنید یک زن یهودی با یک مرد یهودی یا غیر یهودی، فرق نمی‌کنه، تو حالتی که شوهر دارد مثلاً فرض کنید صاحب بچه‌ای بشود.

یعنی یک جور حرام‌زاده محسن ما اصلاً خیلی این مفهوم در ولی در فقه یهودی این خیلی فرق می‌کند. با یک اگر یک زنی بدون شوهر یک بچه‌ای داشته باشه که قانونی نیست. اصلاً کلی این بچه از نظر یهودی بودن اصلاً مشکل پیدا می‌کند. بنابراین یک موجودی می‌شود داخل قوم یهود که حالا یک احکام خاصی دارد.

وعده ارض مقدس و میثاق

برای این خیلی مهم است که این‌ها شناسایی بشن، مثلاً در موردشون احکام خاصی اجرا بشه، بعضی چیزها را حق ندارند انجام بدن و الی آخر. حالا به یک مشکل جالب که نه، مشکل بدی که پیش آمده این است. این گرایش‌های جدید رفرمیستی خب تو احکام یک ساده‌سازی‌هایی انجام دادن. آن اکثریت بزرگ سنت‌گراها به هیچ وجه این ساده‌سازی‌ها را مطلقاً قبول ندارند.

و یکی از چیزهایی که حالا من شاید بهش بعداً یک اشاره‌ای بکنم، یک مجموعه احکام سخت‌گیرانه در مورد طلاقه که در سنت یهودی وجود دارد. موقع طلاق به یک شکل خاصی باید حتماً طلاق‌نامه نوشته بشود و مطلقاً اگر غیر آن کاری انجام بشه، بروید نمی‌دانم محضر و این‌ها به هیچ وجه طلاق چیز نیست، قابل قبول نیست.

حالا در جامعه یهودی، رفرمیست‌ها آن کار را انجام نمی‌دن و سنت‌گراها قبول ندارند که این طلاق درست است. بنابراین اگر یک زن یهودی رفرمیست آن تشریفات را انجام نده، برود ازدواج بکند قانوناً با یک مرد دیگه‌ای و صاحب بچه بشه، همه این بچه‌ها ممنوع‌النسب حساب می‌شوند.

و چون الان رفرمیست‌ها یک جمعیتی هستن، چه تو خود اسرائیل، چه بیرون اسرائیل، مثلاً تو آمریکا، یک عالمه یهودی وجود دارد که الان در این احکام این‌شکلی از نظر سنت‌گراها صدق می‌کنند و این تبدیل شده به یکی از مشکلات اجتماعی مثلاً قوم یهود.

من چیزی که می‌خواهم بگویم این است که یک راه‌حلی یک نفر پیشنهاد کرده و این یک خورده فضای بحث‌های یهودی از نظر آن چیزی که ایجاد بشه، یک راه‌حل خیلی جالبی یکی از خاخام‌هایی که سعی سنت‌گراست و سعی کرده این مشکل را حل بکنه، پیشنهاد کرده. پیشنهادش اینه، می‌گوید که چون بعضی از احکام موقعی عقد را هم رفرمیست‌ها انجام نمی‌دن، بنابراین خود ازدواج اصلاً باطله. دقت می‌کنید؟

بنابراین اصلاً آن زن ازدواج نکرده که شما بخواهید این رو، بنابراین این یک جور حرام‌زادگی از نوع اوله. محسنه حساب نمی‌شود و این خب کلی به هر حال پیشرفت در مسائل فقهی و چیزی نیست.

چون در مسیحیت، در اسلام هم این‌قدر دیگر چیز شور نمی‌دید که مثلاً فرض کنید یک جورهایی یک راه‌حل‌های واقعاً جالبی که حق رضایت بده به اینکه بابا اصلاً من عقدم باطل بوده، از اولش همه کارهایی که کردن غیرشرعی بوده و اینکه بچه‌اش مثلاً یک جوری با آن بلا سرش نیاد که از یک سری حقوق اساسی یهودی بودن و جامعه یهودی، چیز بشود.

خب ببینید، من در رابطه با یهودیت صحبت کردم، حالا می‌خواهم برویم سراغ اینکه یک خورده احساسات یهودی‌ها را نسبت به دین خودشان را بگیریم و من سعی کنم همه این چیزها را توجیه کنم، بگویم چرا شما آدم‌های گمراهی هستید که به این حرف‌ها دارید جدی گوش می‌دید و می‌خندید. بنابراین من از الان، اه، سخنرانی‌هام را یک خورده تغییر می‌دهم.

خب، بیاید، اه، من نهایت سعی‌ام را می‌کنم از الان شروع کنم، اه، درس را تا حد ممکن جلسات کوتاهی امیدوارم مثلاً، من، اه، دیگر عادت کردم نگم چند جلسه برای اینکه بعداً، اه، خیلی بعد، هر دو فشار را قرار می‌گیرم خودم که بیشتر از آن دارم حرف می‌زنم. سعی می‌کنم زیاد طول نکشه.

اه، خب، همون، همان‌جوری به یهودیت نگاه کنید که خودشان نگاه می‌کنند. تاریخ هیچ دینی وجود ندارد در دنیا که این‌قدر جنبه تاریخی داشته باشه. یعنی تاریخ این دین جدای از اعتقادات و احکام و این‌ها نیست. من دارم شروع می‌کنم، سعی می‌کنم که تصور اینکه اصلاً دین چیست را یک خورده شما بفهمید.

وقتی یهودی‌ها حرف از دین خودشان می‌زنن، از چه دارند صحبت می‌کنن؟ الان اگر من بگویم که دین اسلام، به نظر شما تاریخ اسلام جزو دین نیست دیگر. اصلاً فرض کنید شما وقتی می‌شنوید دین اسلام، چه به نظرتون می‌آد؟ قرآن. یک چیزی که به نظر می‌آید یک موجودیه که خارج از تاریخ قرار دارد.

قرآن اگر مثلاً فرض کنید که قبول داشته باشید که هیچ تغییری در قرآن صورت نگرفته، قرآن یک کتابیه، همین الان همونه که در بدو مثلاً جمع‌آوریش وجود داشته از زمان پیغمبر. بنابراین، این‌که اسلام، اه، مثلاً خود شماها به عنوان مسلمان چقدر واقعاً تاریخ اسلام را بلدید؟ چه اتفاق‌هایی زمان پیغمبر افتاد؟

قبل از پیغمبر چه اتفاق‌هایی افتاده بود؟ ممکن است بدونید، ممکن است ندونید. کسی به شما نمی‌گوید اگر این‌ها را ندونید، مثلاً در عقایدتون یک جوری مشکلی وجود دارد. قرار است شما توحید و اصول دین را در واقع درک بکنید، یک جوری بهش برسید، احکام را یاد بگیرید و مهم نیست که این‌ها در چه روند تاریخی تولید شدن.

مسیحیت یک مقدار جنبه تاریخی دارد برای اینکه به هر حال مسیح یک موجودیه که در تاریخ بشر در یک لحظه خاصی زندگی کرده، ولی با تعبیرهایی که مسیحی‌ها از مسیح دارن، مسیح هم به نوعی جنبه فراتاریخی پیدا می‌کنه، مثل قرآن. ولی یهودیت اصلاً این‌جوری نیست.

یهودیت یک دینیه که وابسته به تا، اه، شما کتاب تورات را که نگاه می‌کنید، آن کتاب تورات، آن کتاب تاریخه. یعنی از اول شروع می‌کند که حضرت آدم خلق شد، کیا بودن، بعدش کدام پیغمبرها اومدن، ابراهیم چگونه اومد، قوم ابراهیم چگونه اومد، چگونه رفتن تو مصر. از مصر شروع در اومدن، نمی‌دانم در بیابان‌هاش بودن، پادشاه‌هاشون کیا هستن؟

اصلاً شما از اول تاریخ تورات نگاه می‌کنید، درست است بعضی جاها با مجموعه‌ای از احکام ممکن است این روند نقل کردن تاریخ قطع بشه، ولی اصولاً به ترتیب تاریخ همین‌جور می‌آید جلو. سموئیل کی بوده؟ نمی‌دانم نحمیا کی بوده؟ کتاب استر، ماجرای استر که هستن، حالا این‌ها به هر حال این‌ها پیغمبر نیستن، این‌ها داستان تاریخ قومی‌ان. اصولاً شما تصورتون از دین جدای از وقایع تاریخی.

من حالا سعی می‌کنم بگویم که همون‌جور که یهودی‌ها نگاه می‌کنن، به تاریخ بشر از دیدگاه یهودی نگاه کنیم و ببینیم که دین یهود چگونه به وجود آمده و چرا مهم است که شما این تاریخ‌ها را بدونید. در واقع اصلاً دین یهود گره‌خورده‌ست به یک سری وقایع خاص تاریخی و به یک سری عقاید خاصی که مثلاً آدم‌ها داشته باشند.

برای همین است که شما نمی‌توانید راحت یهودی بشوید. شما این سابقه تاریخی را ندارید. چگونه می‌خواهید پیدا بکنید؟ خیلی معجزه‌آساست که قبول بکنید که یک آدمی که اجدادش یهودی نبودن، حالا یک جورهایی یهودی شده.

موسی و خروج از مصر

خب، یک بخش‌هایی از این تاریخ را همه شما می‌دانید که از حضرت آدم شروع می‌شود و بعداً مسائل هبوط، حالا اون‌طوری که در تورات نقل شده، تا نهایتاً طوفان نوح، این‌ها اول کتاب پیدایش را که بخوانید در تورات، من خیلی دوست دارم که حداقل نتیجه این جلسات این باشه که پنج فصل اول تورات را یک خورده علاقه‌مند بشوید بخوانید.

فصل اول تورات، کتاب پیدایش که در واقع تاریخ یهوده از ابتدای حضرت آدم تا زمان حضرت موسی و بعد کتاب دوم کتاب خروجه، ماجرای خارج شدن بنی‌اسرائیل به همراه حضرت موسی از مصر و آن اتفاق‌هایی که تا حالا تو قرآن در مورد این چیزها صحبت می‌شود با یک اختلاف‌هایی که وجود دارد. خب، در کتاب پیدایش شما یک شخصیت اصلی را می‌بینید که ابراهیمه که خداوند با ابراهیم عهدی می‌بنده.

همان‌طوری که در قرآن، من مثل همان کاری که در مورد مسیحیت می‌کردم، اینجا هم از عقاید اسلامی شما هم نهایت استفاده را می‌کنم. یعنی یک جایی که بتوانم ارجاع بدهم به قرآن و عقاید اسلامی برای اینکه شما بپذیرید این کار را انجام، عمومی سخنرانی نمی‌کنم، این یک مجموعه سخنرانی‌هاست برای قانع کردن مسلمان‌ها که بیان یهودی بشوند.

هرچند خیلی سخته، ولی حالا به هر حال آن سختی‌هاشو ندیده بگیرید. خیلی خیلی کار، ولی به هر حال این عین آیات توراته که به هر حال یک سرزمینی را خداوند به ابراهیم و فرزندانش در مقابل تبعیتی که از خداوند و احکام می‌کنن، وعده می‌دهد. بعداً این به نوعی مجدداً تأکید می‌شود. و در قرآن هم شما اشاره به این موضوع را می‌بینید.

هرچند به آن صراحت تورات نیست، ولی به هر حال شما در قرآن این آیات را دارید که قوم بنی‌اسرائیل به جایی می‌رسند و بهشون، من امروز که قرآن اصلاً نیاوردم با خودم که برای‌تان بخونم، کتاب تورات آوردم، ولی تو سوره مائده مثلاً حرف از این هست که این‌ها می‌رسند به یک جایی و قرار می‌شود وارد یک مثلاً بندری بشن، نمی‌شن و بعد در بیابان سرگردان می‌شوند که عیناً در تورات هم همین داستان هست.

یعنی همان جاییه که فلسطین که این‌ها قرار است که واردش بشوند و برای به اصطلاح در آن زندگی بکنند. اصلاً شما که قرآن را می‌خونید، این‌ها چه کار دارند می‌کنن؟ اگر قبول ندارید که قرار است که به یک سرزمین خاصی برن، این کل ماجرا من دارم شما را اگر کسی ایده‌ای دارن، الان بگوید. هیچ ایده‌ای دیگر وجود ندارد.

قوم بنی‌اسرائیل از مصر راه افتادن که یک جایی بروند. که آنجا بله زندگی بکنند. و قرار هم هست آنجا یک عده‌ای دارند زندگی می‌کنن، آن‌ها را بیرون بکنند. حالا اینکه دقیقاً آن منطقه کجاست، حالا هر جایی بوده. شما در قرآن این را به صراحت می‌بینید که قوم بنی‌اسرائیل حرکت کردن و چون تخلف می‌کنند و وارد آن سرزمین نمی‌شن، دچار آوارگی در ۴۰ سال آوارگی در بیابان می‌شوند.

و بعد دوباره همان‌طوری که در تورات نقل می‌شه، بعد از ۴۰ سال برمی‌گردن و آنجا را اشغال می‌کنند. و همان سرزمین مقدسیه که به هر حال بهش می‌گویند صهیون و صهیونیست، یعنی هم. خب پس به مطابق با قرآن هم سازگاره، بلکه از قرآن نتیجه می‌شود که بخشی از ماجرای بنی‌اسرائیل رسیدن به یک سرزمین مقدس بوده.

خب، این از زمان حضرت ابراهیم و مقدماتی که برای به وجود اومدن دین یهود حاصل شده. خب، همه‌تون احتمالاً می‌دانید که ابراهیم در تورات با یک تفاوت تورات با قرآن این است که تو تورات خیلی با جزئیات مکان‌های جغرافیایی، اسم آدما، حتی گاه‌شماری مثلاً فرض کنید اجداد، این‌ها همه گفته می‌شود دیگر. و این جزئیات در قرآن نیست.

اینکه مثلاً ابراهیم در کدام شهر زندگی می‌کرده، پدرش اسمش چه بوده. اگر بخوانید آن فصل اول رو، جزئیات زندگی حضرت ابراهیم تا حدودی آنجا نوشته شده. حضرت ابراهیم یک نکته مهم در واقع تو زندگیش هست که من می‌خواهم بگویم که این ارتباطش در واقع با به وجود اومدن دین یهود چیست. خدا خداوند حضرت ابراهیم امر می‌کند که دوری کند از قوم خودش.

به جای اینکه دعوتشون بکند. چرا این‌جوریه؟ برخلاف پیامبرهای دیگر که در قوم خودشان مأموریت پیدا می‌کنند که قوم را دعوت بکنن، حضرت ابراهیم از پیش قوم خودش می‌رود. غیر از یک مکالمه‌ای که شما در قرآن می‌بینید که با پدر خودش دارد و ماجرای شکستن بت‌ها، اصولاً آن حالت پیامبری موندن در قوم و این‌ها را نمی‌بینید در اصل ابراهیم.

و بعد از اینکه از قوم خودش جدا می‌شود هم نمی‌ره قوم دیگه‌ای را دعوت بکند. اصولاً این حالت دعوت کردن را شما در زندگی حضرت ابراهیم خیلی نمی‌بینید. بلکه به نظرم می‌آید یک جور به یک حالت انزوایی می‌رود. درسته؟ کوچ می‌کند. می‌رود در مثلاً فرض کنید کنعان ساکن می‌شود.

بعداً طبق روایتی که در قرآن هست، کارهایی در کره زمین به فرمان خداوند می‌کند. معبد‌هایی می‌سازه. و در یک رفت و آمدهای. و خانواده‌ای که تشکیل می‌دهد که خیلی در سنین بالا دچار چیز می‌شه، به اصطلاح صاحب فرزند می‌شه، این فرزندان بعداً تبدیل به یک قوم بزرگی می‌شوند که ذریه ابراهیم هستند و ماجرای بنی‌اسرائیل و قوم به اصطلاح یهود از اینجا شروع می‌شود.

ولی تا سال‌های سال حضرت ابراهیم همراه با همسرش و بعداً همسر دومش، یک سفرهایی می‌کنن، در یک جاهایی توقف می‌کنند و به دستور خدا معبد می‌سازن. اصلاً در قرآن خب تأکید زیادی روی این مسئله هست. خیلی خیلی زیاد که بنای کعبه را ابراهیم در واقع انجام داده و معابدی هم که در آن‌ور ساخته.

همه‌تون حتماً می‌دانید که اختلاف‌نظری بین مسلمان‌ها و یهودی‌ها هست سر اینکه کدام یکی از فرزندان ابراهیم ذبیح بودن و کجا این کار انجام شده که یهودی‌ها معتقدن که ذبیح اسحاقه و در همان معبدی که در آن سمت در واقع در ارض مقدس ساخته، این اتفاق افتاده و مسلمان‌ها معتقدن که ذبیح اسماعیل بوده و در کنار در واقع کعبه آن ماجرا اتفاق افتاده.

من به این نکته می‌خواهم اشاره بکنم که خیلی مهم است که حضرت ابراهیم یک انسانیه که در واقع جدای از یک قوم زندگی می‌کند. در واقع همان‌طوری که شما تصورش را دارید، ابراهیم مبدأ پیدایش یک قومیه که انگار به جایی وصل نیستند.

این‌جوری نیست که ابراهیم در میانه جمعیتی دارد زندگی می‌کند و فرزندانی دارد. اصلاً انگار که می‌رود در یک حالت خلأ و حالا فرزندان خودش را ایجاد می‌کند. یک نکته خیلی اساسی اینجا وجود دارد. یهودی‌ها خیلی تأکید دارند.

عهد سینا

من آنجا خیلی دوست داشتم بگویم ما مسیحی‌ها و این حرف‌ها ولی یک جای خورده به هر حال برام آن‌قدر راحت نیست. حالا شاید بعداً عادت کنم بگویم.

یهودی‌ها خیلی روی این نکته تاکید دارند که زبان عبری زبان خداست. حالا اینکه این معنایش چیست خب فکر می‌کنم معنی روشنی دارد. من قبلاً اینقدر از این حرف‌ها از این بحث‌ها کردم که فکر نمی‌کنم برای‌تان ثقیل باشه که معنی این را بفهمید. یعنی در واقع زبان‌های یک یک زبان یونیورسال جهانی وجود دارد که می‌شود باهاش حقایق را بیان کرد.

از لحاظ دینی ما مسلمان‌ها شما مسلمان‌ها نمی‌دانم به این معتقدید. یعنی شما قرآن را زبان عربی به معنای اینکه مثلاً یک زبان محلیه تلقی نمی‌کنید بلکه یک زبانیه که خداوند باهاش سخن گفته. هر زبانی گنجایش این را ندارد که خداوند باهاش سخن بگوید. یعنی روی این چند بار بحث کردم نمی‌خواهم زیاد دوباره برگردم.

و زبان عربی و یهودی‌ها بی‌نهایت روی این تاکید دارند که زبان عبری زبان مقدسیه. زبان عبری چه زبانیه؟ زبان حضرت ابراهیم. اگر حضرت ابراهیم در یک قوم زندگی می‌کرد نمی‌تونست یک زبان مستقل برای خودش وضع کند. یعنی در واقع زبان ابراهیم یک زبان مثلاً فرض کنید کلدانی اصلاح شده‌ست. زبان‌های بشری پر از واژه‌های بی‌ربطن و یک سری واژه‌ها کم دارند.

یک سری صفاتی که مثلاً باید در آن باشه وجود ندارد. یک سری چیزهایی که درست نیست و این صفات و اسامی که در واقع به چیز خوبی اشاره نمی‌کنند در آن وجود دارد. برای خاطر اینکه آدم‌ها در واقع درونشون چیزهایی که می‌خواهند بیان بکنند چیزهای درستی نیست. به خاطر آن انحرافاتی که دارند.

ابراهیم به عنوان یک انسانی که کاملاً در صراط مستقیمه انگار انتخاب شده و یک یک کاری که ابراهیم دارد می‌کند این است که انگار زبان پاکی را به وجود بیاورد و این کار را به طور طبیعی انجام می‌دهد. یعنی زبان عبری زبان ابراهیم که فرزندانش هم بعداً با همین زبان دارند صحبت می‌کنند.

حالا اینکه ریشه کلدانی دارد ولی به هر حال ابراهیم از آن واژگان بد اگر تو گرامر یک چیزهای بدی وجود دارد دیگر استفاده نمی‌کند. این تنهایی ابراهیم تو زندگیش و استقلالش از همه اقوام و اینکه مبدأ پیدایش یک قومه در واقع این زمینه را فراهم می‌کند که یک زبان جدیدی در واقع وضع بشود.

اینکه زبان عبری زبان ابراهیمه شما خیلی جاها در مورد واژه عبری وقتی می‌خواهند بگویند که عبری از چینی‌ها می‌گویند که عبری از ریشه امور می‌آید و به این دلیل این قوم را فرزندان ابراهیم را این‌ها را بهشان عبری می‌گفتند که این‌ها مثلاً از رودخانه فلان گذشتن از رود اردن گذشتن و به این سمت اومدن.

من می‌خواهم تاکید بکنم حالا چه این روایت درست باشه چه این ریشه‌شناسی واژه عبری درست باشه یا نه واقعاً فضای فکر می‌کنم کلی نه تو افکار یهودی‌ها و مسیحی‌ها این چیزها را قبلاً دارند که عبرانی‌ها فرزندان ابراهیم‌ان و عبری زبانیه که این‌ها بهش در واقع تکلم می‌کردند و این‌جوری نیست که در جای دیگه‌ای عبری صحبت می‌شده.

بنابراین یک زبان ویژه اصلاح شده در این قوم به وجود آمده. چرا؟ همه این ماجراها ختم می‌شود به اینکه خداوند می‌خواهد به این زبان صحبت کند با بشر. با زبان‌های بی‌در و پیکر انس که انسان‌های ناقص ساختن خداوند نمی‌تواند راحت این تکلم را انگار انجام بده.

بنابراین یک جور به یک زبان پاک نیاز هست که ابراهیم این را یکی از کارهایی که ابراهیم می‌کند این انضباط و در واقع به وجود آوردن یک قوم و یک زبان. خب من از همین الان بدون اینکه یک پرشی بکنم به اینکه شما در نه مسیحیت نه در اسلام هرچه از سخن گفتن خداوند به آن معنایی که در یهودیت می‌شود ندارید.

یا اصلاً سخن سخن مسیحه سخن وحی به آن معنایی که حتی مسلمان‌ها هم می‌گویند نیست و اگر در مسلمان‌ها هم هست با واسطه مثلاً فرشته وحیه. در حالی که همون‌طور که تو خود قرآن نوشته در رابطه بین خداوند و موسی و قوم یهود این رابطه بی‌واسطه کردیم.

این را من همین الان یک یک میخی فعلاً کوبیدم بعداً به این یک چیزهایی وصل می‌کنم. این خلاصه قرار است که به برتری‌های دین و آیین یهودی اشاره‌هایی بکنیم سعی کنیم شما را علاقه‌مند بکنیم به اینکه از مراحل هفت‌خوان یهودی شدن بگذرید. خونتون چیز نشود. واقعاً حالا خودتان این‌جوری هستید بچه‌هاتون شاید نجات پیدا کنند.

خب این ماجرای حضرت ابراهیم و حالا ماجرای دو تا فرزندش که باز این باید خود عقاید شما اصلاح بشود تا آماده پذیرش حقایق بشود. چون مسلمان‌ها فکر می‌کنند که پیامبر اسلام و اعراب از اسماعیل‌ان و ادعاشون این است که اسماعیل نخست‌زاده بوده و طبعاً به نوعی مثلاً یک برتری‌هایی حتی نسبت به اسحاق داشته باشه.

من می‌خواهم برخلاف عقاید مسلمین‌ها، عقاید یهودی‌ها را در وصف اسحاق و برتری مطلقش نسبت به اسماعیل بگویم. یک چیزی همیشه از یهودی‌ها نقل می‌شود که خب یهودی‌ها می‌گویند که اسماعیل مهم نیست برای خاطر اینکه کنیززاده‌ست. احتمالاً ماجراشو شنیدید. حضرت ابراهیم ساره، همسر حضرت ابراهیم، صاحب فرزند نمی‌شد.

حضرت ابراهیم به سن کهولت رسید و همچنان فرزند نداشت و نهایتاً با اشاره خود ساره رفت و با کنیز متعلق به ساره که اسمش هاجر بود ازدواج کرد و از هاجر ساره یک فرزندی شد به اسم اسماعیل که بعداً یک ماجرایی پیش آمد.

ماجرای اساسی این است که بعد از اینکه این اتفاق افتاد، فرشته وحی آمد و همان‌طوری که در قرآن شما می‌خونید، از خود ساره به طور معجزه‌آسایی ابراهیم صاحب فرزند شد. بنابراین مسئله اهمیت اسحاق و بی‌اهمیت بودن اسماعیل در مقابل اسحاق، صرفاً این نیست که نمی‌دانم این همسر مثلاً اصلی ابراهیم آن را زاییده و این نمی‌دانم یک کنیزی بوده که در اختیارش قرار گرفته و این حرف‌ها.

مسئله این است که اسماعیل نتیجه عدم شکیبایی ابراهیمه. ابراهیم وعده بهش داده شده بود که ذریه فراوانی خواهد داشت. ولی انگار اینقدر طول کشید که یک جوری در این وعده دچار تردید شد و به اصرار همسرش پذیرفت که با یک شخصی ازدواج بکند ازش صاحب فرزند بشود. در حالی که اگر صبر می‌کرد، خداوند اسحاق را بهش می‌داد.

شریعت و هویت قومی

اسحاق یک فرزند مقدسه که از یک طریق، مثل حضرت مسیح که شما در قرآن می‌خوانید که به طور غیرعادی از یک باکره‌ای به دنیا می‌آید یا مثل حضرت یحیی که باز در قرآن می‌خوانید که از یک زنی نازا به دنیا می‌آد، این‌جور یا حتی حضرت خود حضرت مریم به نظر می‌آید به هر حال در تولدش یک نقش و تصرف‌های الهی وجود داره، حضرت اسماعیل آن فرزند الهیه که خداوند دارد به ابراهیم می‌بخشه.

اصلاً حضرت اسماعیل یک چنین شأنی ندارد. حتی در قرآن خودتون، حالا در تورات که هیچی. یعنی فرزند اصلی ابراهیم که انگار قرار بوده که بهش داده بشه، اسحاقه. نه اسماعیل که یک جور نتیجه، نه حالا بگوییم گناه، نتیجه ناشکیبایی حضرت ابراهیم. بنابراین مسئله صرفاً کنیززاده بودن و نمی‌دانم زن آزاد و کنیز و این حرف‌ها نیست.

مسئله این است که آن قداستی که در تولد حضرت اسحاق هست، بنا به شهادت خود قرآن در اسماعیل نیست. و اینکه نسل ابراهیم، نسل اصلی ابراهیم از آن شاخه در واقع ادامه پیدا می‌کنه، دلیلش این است که اونه که آن فرزندی که خداوند وعده‌شو داده بود و قرار بود که ذریه مثلاً زیادی ابراهیم پیدا بکند که همه زمین را پر کنن، وعده‌هایی که به ابراهیم داده شده بود، یک چنین چیزهایی.

و برای همین است که اسماعیل را ابراهیم از خودش دور می‌کند بعد از تولد اسحاق. حالا ممکن است شما بگویید که چه می‌دانم داستانی که هست که نمی‌دانم مثلاً اسماعیل اذیت می‌کنه، نمی‌دانم ساره می‌خواهد که اسماعیل آنجا نباشه، هاجر را دور می‌خواهد بکند و این حرفا، ولی شما می‌توانید این تعبیر را بپذیرید که در واقع نکته این است که بعد از اینکه آن فرزند واقعی به دنیا می‌آد، حضرت ابراهیم به نوعی هاجر و اسماعیل را از خودش دور می‌کند و همان‌طوری که در قرآن آمده، این فکت حداقل وجود دارد که حضرت ابراهیم، اسماعیل و هاجر را می‌برد در یک بیابانی و همون‌جا رها می‌کند و برمی‌گردد. این را که تو قرآن نوشته دیگر.

و برمی‌گرده، کجا برمی‌گرده؟ با همسر اصلی‌اش و این فرزند مقدسی که خداوند بهش هدیه کرده، زندگی می‌کند از این فرزند یعقوب به وجود می‌آید و از یعقوب ۱۲ سبط بنی‌اسرائیل که هرچند جمعیتشون زیاد نیست ولی می‌بینید دنیا را گرفتن دیگر. در همه‌چیز اقتصاد و چه می‌دانم همه‌چیز به هر حال یک جوری دنیا تحت کنترل این اقوام ۱۲گانه است.

این نکاتی بود که من میل داشتم در مورد حضرت ابراهیم و فرزندانش تأکید بکنم. یکی مسئله انضباط حضرت ابراهیم که منجر می‌شود به وجود اومدن یک زبان عبری که به‌شدت مرکزیت دارد در اعتقادات یهودی به دلیل اینکه خداوند با این زبان با بشر صحبت کرده و نکته دیگر هم اینکه نسل واقعی حضرت ابراهیم نسلیه که در واقع از اسحاق به جا مانده.

من باز از قرآن برای‌تان می‌خواهم یک چیزهایی بگویم حالا که فعلاً به قرآن معتقدید تا حالا بگذارید ازش از این اعتقادات شما استفاده بکنم.

اگر چون یک یک چیزی که تو همین کلاس‌ها هم قبلاً گفته شده بعضی‌ها گفتن اینکه خب الان با توجه به اینکه در تورات نوشته که به ابراهیم وعده داده شد که سرزمین مقدس مثلاً بهش به تو و فرزندانت تعلق خواهد داشت خب ممکن است اعراب ادعا بکنند که پس چه می‌دهند این یهودی‌ها؟

مثلاً فلسطین مال ماست. خداوند به ما داده. خداوند به همه فرزندان ابراهیم داده. اعراب هم جزو فرزندان ابراهیم‌ان. بنابراین اعراب مسلمانی هم که آنجا دارند زندگی می‌کنند چون جزو فرزندان اسماعیل به نوعی حساب می‌شن، مالک آن سرزمین‌ان همون‌طور که یهودی‌ها هستند.

و خب یهودی‌ها این را نمی‌پذیرن و معتقدن که آن وعده در واقع وعده‌ایه که به فقط و فقط فرزندان اسحاق تعلق می‌گیرد آن سرزمین، نه فرزندان اسماعیل. باز من یک فکت از قرآن می‌خواهم در تأیید این بیارم که شما در قرآن باز آن ماجرای ورود به سرزمین مقدس و امتناع بنی‌اسرائیل را که می‌بینید فرزندان اسماعیل آنجا نیستند که قرار وارد بشوند.

این کل ماجرایی که در قرآن در تورات نقل شده و در قرآن هم هست حالا با اختصار این است که همان بنی‌اسرائیل‌ان که قرار است بروند آن سرزمین را بگیرند. نمی‌رن ۴۰ سال در بیابان می‌مونن دوباره می‌روند می‌گیرند. قرار نیست که پسرعموهای خودشان را از عربستان دعوت بکنند که شما ما اینجا را گرفتیم مثلاً یک قسمتش هم مال شماست.

و طبق مشخصاً همان‌طوری که در قرآن باز اشاره بهش هست نه با جزئیات در تورات خیلی با جزئیات آمده این است که این سرزمین بین اسباط بنی‌اسرائیل تقسیم می‌شود. در قرآن اشاره به این هست که اونجایی که از حجر به اصطلاح چشمه‌ای می‌جوشه اینکه هر سبطی مثلاً آب خودش را این یک جور اشاره به تقسیم کردن اراضی و مثلاً آب و سرزمین بین اسباط بنی‌اسرائیل.

قسمت سیزدهمی برای فرزندان اسماعیل باقی نذاشتن. مثلاً یک احکامی هم می‌تونست بیاید که آقا یک قسمت سرزمین را هم خالی بگذارید بعداً قرار است مثلاً پسرعموهای شما بیان اینجا.

بنابراین شما می‌توانید استدلال بکنید که از خود قرآن که همین اسباط ۱۲گانه‌ای که از یعقوب در واقع به وجود اومدن این‌ها مالک این سرزمین هستند بنا به وعده‌ای که خداوند به ابراهیم داده بود و خب یکم‌کم دارید قانع می‌شوید.

بگذارید من اگر ایشان اجازه بده یک قسمت‌های مهم‌تری هم بگویم که شما بدونید. تا همین جلسه حداقلش تک بیفتید بعداً تو دو سه جلسه آینده کاملاً. حالا حیف که مسیر ایشان خیلی راحت بود. از آن موقعیت استفاده نکردید. کافی بود سرتون را بکنید زیر آب. ولی یهودی شدن حالا متأسفانه سخته دیگر حالا تفسیر خودتان. خب بگذارید مذاکرات ببینیم به کجا می‌رسد.

انگار اینجا به طور کلی مشکل وجود دارد تا ساعت ۷:۰۰ ۸:۰۰ بعد. همه شما این داستان را باز تو قرآن خوندید که چطور می‌شود که اسباط بنی‌اسرائیل منتقل می‌شوند از کنعان و همراه با یوسف و ماجرای گم شدن یوسف می‌روند در مصر و تا اینکه آنجا به بردگی گرفته می‌شوند و نهایتاً از بین بنی‌اسرائیل یک انسانی مثلاً خاصی به اسم موسی متولد می‌شود.

در مورد شرح تولدش تو قرآن احتمالاً می‌دانید که به آب انداخته می‌شود و اصلاً اسم موسی هم از همین به آب انداخته شدن در واقع می‌آید و فرعون این را می‌گیره، همسر فرعون بزرگش می‌کنند تا می‌رود دوباره برمی‌گردد که قوم بنی‌اسرائیل را نجات بده.

ماجرای اصلی در واقع این مقدمات مقدمات تا انتقال بنی‌اسرائیل به مصر در سفر پیدایش یعنی از حضرت آدم تا به بر انتقال بنی‌اسرائیل به مصر را شما در فصل اول کتاب مقدس می‌توانید بخوانید که چگونه این اتفاق‌ها افتاد. بنابراین مختصر اونجایی‌اش که مهم بود را بهتان گفتم. چه شد مذاکرات؟ این‌جوری بود. یک ذره باشه اشکال ندارد.

حالا اصل ماجرا در واقع اصل ماجرا قوم یهود و برگزیده شدن قوم یهود از اینجا شروع می‌شود که خداوند حضرت موسی را برای نجات قوم یهود از بردگی در زیر دست فرعون مامور می‌کند که برو و این‌ها را از آنجا نجات بده. در اینکه شک نداریم.

ماموریت حضرت موسی دعوت کردن فرعون و مصری‌ها به راه خدا نیست. نجات بنی‌اسرائیل. از اونجایی که از اول که وحی می‌شود می‌گوید برو و این بندگان من را مثلاً از آنجا خارج کن. بنابراین از موسی می‌آید که بنی‌اسرائیل را از آنجا نجات بده. و ماجراهایی اتفاق می‌افتد.

معجزاتی که حضرت موسی می‌آره، بلاهایی که سر فرعون می‌آید تا اینکه خلاصه احتمالاً همه‌تون می‌دانید که حضرت موسی این‌ها را شبانه حرکت می‌دهد از دریای نیل به طور معجزه‌آسایی رد می‌شن، فرعونیان آنجا در واقع غرق می‌شوند و قوم بنی‌اسرائیل از چنگال بزرگ‌ترین قدرت امپریالیستی زمان خودش نجات پیدا می‌کند و می‌روند که حرکت بکنند به سمت طور سینا، به کوه سینا و از آنجا به سمت بعداً ارض مقدسی که قرار است در آن مستقر بشوند.

حالا همه ماجرا اینجاست. در واقع خداوند پیامبر بزرگی را فرستاده، این قوم را حرکت داده و با قوم بنی‌اسرائیل در وعده ملاقاتی در پای کوه سینا وجود دارد. حالا در قرآن گفته می‌شود کوه طور.

همه این چیزها شما اصول در قرآن هست. این‌جوری نیست که حالا ممکن است بعضی جزئیات جور دیگه‌ای آمده باشه یا اشاره نشده باشه یا چیزهایی در قرآن باشه که در تورات نیست. ما موردهایی این‌جوری هم داریم که بعضی از چیزهایی که در تورات قرآن آمده عیناً در تورات نیامده.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. بله. بله ولی واقعاً پیامبر را چه کار می‌کردن؟ پیامبر را پیش پادشاه می‌رفتن. حالا من قرآن واقعاً همراهم نیست ولی پیش فرعون می‌رود می‌گوید که می‌گوید این درخواست موسی چیه؟ درست است که با فرعون حرف از خداوند می‌زند ولی بله ولی کاری که در واقع از موسی از فرعون می‌خواهد چیه؟ می‌گوید که اجازه بده من این بنی‌اسرائیل را با خودم ببرم.

این‌جوری است دیگر یعنی این شکلی نیست که چون بنی من نمی‌خواهم بگویم خب به هر حال حضرت موسی به هر کسی برسد به هر حال در مورد خدا ممکن است حرف بزند مخصوصاً اینکه می‌رود پیش فرعون خودش را باید معرفی بکند که فرستاده خداست. بنابراین بحث پیش می‌آید که تو فرستاده کی هستی؟

کدام خدا؟ فرعون ازش می‌پرسه که خدای تو کیه؟ و آن چیزهایی که احتمالاً تو قرآن ولی چیزی که از حضرت موسی از فرعون می‌خواهد چیه؟ اینکه اجازه بده من بنی‌اسرائیل را با خودم ببرم. و چیزی که فرعون در واقع بهش اجازه نمی‌دهد همین است و در واقع همه‌اش سر همین است.

درخواست موسی از فرعون

پرسش و پاسخ

نهایتاً فرعون تسلیم می‌شود مثلاً وقتی نخست‌زاده‌ها می‌میرن، آن بلا می‌آد، ادعای موسی چیست که اجازه بده

من این‌ها را ببرم دیگه، این برده‌های شما را ببرم. حضرت موسی نمی‌ره با به غیر از با فرعون حرفی که دارد می‌زند با بقیه پیامبر‌ها فرق داره، نمی‌ره تبلیغ توحید بکند در مصر.

آمده مستقیم رفته پیش فرعون، دارد باهاش حرف می‌زند و کاملاً مشخصه که هدفش بردن بنی‌اسرائیل. حالا در عین حال جواب‌های فرعون را می‌ده، خداوند به موسی بله می‌گوید که برو مثلاً قول لین باهاش نرم صحبت کن و بهش بگو که آیا می‌خوای مثلاً پاک بشی و الی آخر. ولی کلاً دعوا سر بردن و نبردن بنی‌اسرائیل همان‌طوری که در قرآن دارد نقل می‌شود.

خب بنی‌اسرائیل همراه با موسی می‌روند در پای کوه طور و آن لحظه تاریخی به اصطلاح یک لحظه تاریخی در جهان وجود دارد که شاید نمی‌شود، ولی بیشتر از هر صحنه‌ای در قرآن تکرار می‌شود.

وقتی یک چیزی خیلی خیلی بهش اشاره می‌شود و تکرار می‌شود یعنی این خیلی مهم است. آن لحظه‌ای که خداوند با موسی مستقیماً حرف می‌زند که در تورات هست، در قرآن هم مشابهش اومده، خیلی شبیهند.

از آتشی هست مثلاً، یک حالا اون‌طوری که در قرآن در تورات می‌آد، یک بوته شعله‌وری هست که خداوند در قرآن مثلاً با یک «انی انا الله» و در تورات هم این‌جوری است که من خدا خودش را معرفی می‌کنه، مستقیماً خداوند بدون واسطه با حضرت موسی صحبت می‌کند و در قرآن اشاره به این هست که در فضایل پیامبران می‌گوید بعضی‌ها را بعضی‌ها فضیلت دادیم.

یک جایی در بین این دو سه باری که این آیه تو قرآن می‌آد، در یک جا گفته می‌شود که خداوند با بعضی‌ها صحبت کرد، تکلم کرد. ویژگی حضرت موسی‌ست که خداوند مستقیماً باهاش حرف زد. شما احتمالاً خیلی وقت‌ها شاید به ذهنتان رسیده که خداوند چرا خودش را آشکار نمی‌کنه؟

در این یک سوالیه حالا حداقل در کودکان و نوجوانان این را می‌پرسن که چرا مثلاً خداوند ظاهر نمی‌شه؟ یک جوری همه مردم ببینن مثلاً خداوند و ایمان پیدا بکنند. چرا خدا در خفاست؟ در پس مثلاً یک پرده‌گی. سوال خوبی است دیگه، ها؟ من یک بار فکر یادم نمی‌آید به چه مناسبتی یک چیزی، شاید موقعی که در مورد سوره روم صحبت می‌کردم، یک اشاره‌ای به این موضوع کردم.

ولی نکته این است که خداوند می‌تواند خودش را آشکار بکنه، نمی‌تونه؟ و نمی‌کند. آیا خب یک یک جواب این است که خداوند آشکار، مردم نمی‌بینن و قرار است که مردم به یک جایی برسن که ببینن. اینکه من چشم خودم را ببندم و خدا را نبینم، بگویم که خدا مثلاً چرا نمی‌آید چشم مرا باز کند که من ببینم، خب چشم را باز کن ببین.

تو چرا طوری زندگی کردی که مثلاً قوای شناختی‌ت دچار یک اختلالاتی شده که چیز به این واضحی را نمی‌بینی. همه آن‌هایی که به یک جایی می‌رسند که خداوند را به وضوح می‌بینن، خب احساسشون نسبت به دیگران این است که آن چیز خیلی واضحیه. شما یک اشکالی دارید که نمی‌بینید.

اما آیا واقعاً محض آزمایش خداوند نمی‌تونست، شما ممکن است بگویید حالا باشه، مردم کورند، بد زندگی می‌کنند، حالا خداوند یک لطفی بکند و خودش را آشکار بکند بر مردم. که ببینیم مثلاً چه می‌شود. ممکن است یکی بگوید این کار خوبی نیست، ممکن است بگوید کار خوبیه، تأثیر خوبی می‌ذاره، تأثیر بدی می‌گذارد.

جمع‌بندی و آمادگی جلسات بعد

همه ماجرا این است که خداوند یک بار این کار را کرده. خداوند با یک قومی را از فرزندان ابراهیم انتخاب کرد و یک‌بار در طول تاریخ خداوند در بسا، نه در پیامبران، نه در آدم‌هایی که از نظر معنوی به یک جایی رسیدن، نه آدم‌های معمولی که مثل خود ماها هستند، ظاهر شد. تا آن جایی که می‌شد ظاهر بشود. حالا ظاهر شدن خداوند یعنی چی؟

به هر حال یعنی یک طوری که این‌ها در مقابل خداوند قرار گرفتند و انگار مثلاً صدای خداوند را شنیدند. خداوند با تکلم کرد با یک قومی که چندان از نظر معنوی هم اوضاع درستی نداشتند، ولی انتخاب شده بودند برای همین کار.

یک لحظه تاریخی وجود دارد در این موعدی که به هر حال حضرت ابراهیم بنی‌اسرائیل را کوچ داد، آورد پای طور سینا یا به کوه سینا یا طور کوه طور و آنجا یک اتفاقی برای این قوم بیچاره افتاد.

با یک صحنه دهشتناکی مواجه شدند که شما خدا آن روز را برای شما نیاره که این‌ها چه دیدند. مثلاً در قرآن این‌جوری بهش اشاره می‌شود که «و رفعنا فوقهم الطور» که این کوه را مثلاً به آسمان بردیم بالای سرشون.

یک اتفاقی برای این قوم بدون اینکه چندان موجودات معنوی باشند در کوه طور یا سینا افتاد. خداوند در این‌ها ظاهر شد به یک معنایی، طوری که دیگر شکی برای‌شان نمونه که اینجا دارند با یک موجود عظیمی که مثلاً خالقشونه طرف هستند.

اینکه چگونه این اتفاق افتاد، حالا در قرآن با اشاره مختصری در واقع به این ماجرا هست و تورات بارها به این موضوع اشاره می‌شود و آن صحنه‌های دهشتناکی که آنجا پیش آمده.

من یک جایی که امروز قبل از اینکه بیام تنها چیزی که گشتم که پیدا کنم و پیدا نکردم، همین بود که یکی از کتاب‌های بعد از کتاب خروج مفصل‌تر این را گفته و حالا من نمی‌دانم واقعاً.

من همان چیزی که در خروج هست را برای‌تان بخوانم که این‌ها به اصطلاح موسی می‌رود در کو پایین می‌آید از کوه فرود آمد بزرگان بنی اسرائیل دور خود جمع کرد و هرچه را که خداوند به او فرموده بود به ایشان باز گفت. بد نیست اینها را بخوانم ولی ایشان نمیذاره. یعنی در عجله هستم که زودتر جلسه را تمام کنم.

همه قوم یک صدا جواب دادن هرچه خداوند از ما خواسته است انجام میدهیم. اینها بعد از اینکه از دست فرعون با آن معجزات رها شدند بعد از اینکه از این چیز گذشتند از رودخانه از رود نیل گذشتند خب به هر حال یک حال و هوای دیدن معجزه و اینها دارند ولی اینجا اتفاق ماورای این چیزها ماورای دیدن معجزه دارد برایشان میفته.

اینجا یک جوری دارند با خداوند مواجه می‌شوند. گفتند که ما هر انجام موسی پاسخ قوم را به خداوند عرض کرد. فعلاً رابطه بین قوم و خداوند با واسطه موسی. خداوند به موسی فرمود من در ابر غلیظ نزد تو می‌آیم تا هنگامی که با تو گفتگو می‌کنم قوم به گوش خود صدای مرا بشنوند.

و از این پس گفتار تو را باور کنند. اینجا حرف از این است که مکالمه خداوند با موسی را قوم بنی اسرائیل دارند میشنوند. من جلوتر یک چیزی را هم میخوانم برای‌تان. قوم اسرائیل رعد و برق و بالا رفتن دود را از کوه دیدند.

تصویر این لحظه خاص در تورات این است که کوه پر از دود و آتش و صدای شیپور و یک وضع غریبی آنجا پیش آمد که هیچ جوری قابل توجیه نبود به غیر از اینکه و اینکه می‌گوید این صدای شیپور را شنیدن از ترس لرزیدن. آنها در فاصله دور از کوه ایستادند و به موسی گفتند تو پیام خدا را بگیر و به ما برسان و ما اطاعت می‌کنیم.

خدا مستقیماً با ما صحبت نکند. چون می‌ترسیم بمیریم. نزدیک به مرگ افتادن. من این صحنه را واقعاً بدهم نمیاد بخوانم. یک لحظه جاودانه ای در تاریخه. بردن یک قوم غیر از پیامبران پای یک کوه و معاهده که شما تو قرآن می‌شنوید که خدا با اینها میثاق بست.

خدا میثاق غلیظ کرد نمی‌دانم فلان. این است. این‌جوری نیست که مثلاً فقط به عرض موسی گفته برو به قوم بگو که نمی‌دانم عهد می‌بندم. یک چیز ماورای اینها اتفاق افتاده. یعنی یک مجموعه ای از انسانها همانطوری که خیلی شما در کودکی و نوجوانی آرزو داشتید در این موقعیت قرار گرفتند که با خداوند به معنای واقعی کلمه مواجه شدند در آن حدی که ادراک می‌توانستند بکنند.

نه با آن چشم نمی‌دانم باطن و اینها. یعنی آن مقداری که می‌شود خداوند مثلاً در قرآن حرف از این است که از موسی رخصت گفت که از خداوند خواست که تو را ببینم و خداوند گفت لن ترانی ولکن انظر الی مثلاً جبل.

خداوند در چشم ظاهر چه جوری می‌تواند ظاهر بشه؟ مثلاً در قرآن این‌جوری است که کوه منفجر شد یا موسی مثلاً غش کرد. از دیدن مثلاً ابهت این صحنه. یک چنین تجربه تاریخی عظیمی را قوم بنی اسرائیل به عنوان قومی که برگزیده شدند که صدای خدا را بشنوند، قومی که برگزیده شدند تا عهدی خداوند باهاشون ببنده.

یک چنین تجربه تاریخی را طی کردند. شما کردید. ادعاشو اصلاً دارید که خداوند با شما عهدی بسته باشه. به غیر از اینکه می‌گویید که پیامبرتون یک کتابی از طرف خداوند برای‌تان آورده که در آن یک احکامی هست. اصلاً این حالتی که خداوند یک قومی را به اصطلاح انتخاب کند و یک جوری معاهده ای باهاشون ببنده.

معاهده چیه؟ معاهده این است که شما باید از احکام من پیروی بکنید، بندگان من باشید. خداوند همانطوری که این همه شیطان ارواح بشری را در اختیار خودش گرفته بود، خداوند خواست اراده کرد که یک قومی را مخصوص خودش داشته باشه در کره زمین. اینها نماینده های خداوند در کره زمین اند که قرار است یک کارهایی را برای خدا انجام بدن.

قرار است که بت پرست نباشند، ۱۰ فرمان بزرگ از طرف خداوند بهشان داده شد. کسی به غیر از خدا عبادت نکنند، دروغ نگن، زنا نکنند، نمی‌دانم فلان. این ۱۰ فرمان به علاوه مجموعه دیگر ای از مسائل اخلاقی و مسائل در واقع شریعت که اینها قرار شد که این معاهده را انجام بدن و وعده خداوند هم در مقابلش به اینها این بود که آن سلطنت مقدس فقط متعلق به شماست.

خب حالا همین را فعلاً این جلسه بسته که شما آماده باشید که در جلسات آینده به هر حال بحث را طی کنید. منفعل منفعل شده موسی مثلاً قشنگ از دیدن مثلاً ابهت این صحنه یک چنین تجربه تاریخی عظیمی را قوم بنی اسرائیل به عنوان قومی که برگزیده شدند که صدای خدا را بشنوند، قومی که برگزیده شدند تا عهدی خداوند باهاشون ببنده یک چنین تجربه تاریخی را طی کردند.

شما کردید؟ ادعاشو اصلاً دارید که خداوند با شما عهدی بسته باشه؟ غیر از اینکه می‌گویید که پیغمبرتون یک کتابی از طرف خداوند برای‌تان آورده که در آن یک احکامی هست اصلاً این حالتی که خداوند یک قومی را به اصطلاح انتخاب کند و یک جوری معاهده‌ای باهاشون ببنده معاهده چیه؟

معاهده این است که شما از احکام من پیروی بکنید، بندگان من باشید. خداوند همان‌طوری که این‌همه شیطان ارواح بشری را در اختیار خودش گرفته بود، خداوند خواست اراده کرد که یک قومی را بخش خودش داشته باشه در کره زمین. این‌ها نماینده‌های خداوند در کره زمین‌ان که قرار است یک کارهایی را برای خدا انجام بدن.

قرار است که بت‌نپرستن، ۱۰ فرمان بزرگ از طرف خداوند بهشان داده شد، کسی به غیر از خدا را عبادت نکنن، دروغ نگن، زنا نکنن، نمی‌دانم فلان، این ۱۰ فرمان به اضافه مجموعه دیگر از مسائل اخلاقی و مسائل در واقع شریعت که این‌ها قرار شد که این معاهده را انجام بدن و وعده خداوند هم در مقابلش به این‌ها این بود که آن سرزمین مقدس فقط متعلق به شماست.

خب حالا همین‌جا فعلاً این جلسه بسته که شما آماده بشوید که در جلسات آینده به هر حال مسیر را طی کنید.