متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.
یادداشتِ کیفیت: فایلِ صوتیِ این جلسه نویزِ بالایی دارد و پیادهسازیِ خودکارِ آن در بخشهایی نادقیق است. متنِ حاضر برای بازبینی و بازرونویسیِ انسانی علامتگذاری شده و هنوز به معیارِ نهاییِ ویرایش نرسیده است.
موسیقی اگر بحثی در موردش باشد میشود تو همین
اسلام و مفهوم تسلیم
موسیقی اگر بحثی در موردِ آن باشد میشود تو همین جلسه انجام بدیم فکر میکنم جلسه از حد معمولش خبه خورده کتارتره از اینکه مهد در اکسفر تا ساعت هفت و نون اینجوری صحبت میکنم که در این افتار و اینها درسیم با این حال فکر میکنم وقت کم دیاز دارای تمام کردن بحث هایی که در مورد آیات بارونونده از این مقدمه هست از اینجا به درزیرشون میگویم که از یک جایی به بعد در راه وارد مقدم دوم میشود من خیلی دیگر آنجا را نمیخواهم بحث کنم نه خیلی زیادلی اگر توالی در مورد بحث های جلس قبل هست یا مثلا کسی مستقیما سوره آل عمران را خونده چیزی میخواهد بپرسه بگوید اگر نه وارد این بحث هایی به شما شده بخواهد باشد از چیز خارج نشد در حدوده یک دست ها خارج نشد بسایی داله ها در مورد دست هایی که درست است قبل شد مستقیما نگیستواری هست برنامه که باید بگوییم که این را برنامه که باید بگوییم باید صبر بکنید که به سوره توبه برسید در مورد آیه صحبت بکنید فکر میکنم که خب مهم سوالی که دارید بکنید من نگفتن به سوالتون ارتباطه یا مهم نیست ولی این که مستقیمن به برطای جلسه قبل رفت ندارد به سوره آل امران هم رفت ندارد یک جویه در واقع رفت غیر مستقیمی دارد حالا نمیدانم گاهی این که آدم به طرف مقابل آفشن سوال کردم دده یک نظراتی هم دارد این حال ممکن است این سوال رو در دیگران هم پیشتگذارم مجبور بشم در مورد این نهایت هم گاهی اینجوری میشود یک نفر که سوال میکند اجباراً آن را باید در موردِ آن پرست کند خب در حال چطور رو ببکه بازی اجتماعی نیست؟ آه خب به نظر این حالیت این سوال مادره می کند باید یک سیز را جایی شد چطور دیگران نیست؟ در چیزی که شما باید گوش میدانید که مهم هستید است. در یکی اینکه سرپید کنید از اینکه در این رای مردم باید بیشتر برداریم که اینکه به شما برداریم فقط برنیدید. در یکی اینکه سرپید کنید پس در یکی که از اینکه برداریم برندید او چه قصه حالی است؟ او که شریعت داستان نیستی که انداسی به من این تصمیم بودن و اینها نه خب از شریعت از شریعت خواستش اندازیم مثلاً وقتی که وقتی که خداوند این را میگوید یا ابراهیم موقع مرگش وثیت میکند که مثلاً وَلَا تَمُسُنْنَا الَّهَوَنْتُمْ مُسْلِمُونَ یعنی این که تصمیم خدا باشید بگیر من میخواهم بگویم کلام مسلم مسلم مسلمین مسلمونین در قرآن به این معنامه یاد اسلام هم مسلم هم به همین معنامه یاد ولی خب جایی هم تو قرآن دفعه قبل هم اشداره شد مثلاً اسلام نام من... ببین این دین... این دین بین اسلام چرا؟ به دلیل تحکیمی که رو همین مفهوم اسلام آوردن دارد خب صدیت خودش هم دارد میبینید هرچو که من دفعه قبل زدم ببینید یک خوده به جاییش در راقب پیچیگر این است که ما نمیتوانیم به دین اسلام به آن معنای ابراهیمیش داشته باشیم و یک جامعه اسلامی هم مطلعا داشته باشیم ما یعنی اینکه جامعه تشکیل نشد امت تشکیل نشد امت که تشکیل بشود افراد مومن و غیر مومن همه با همین قاضی هستند و یک بخشی از آدمهایی که اینجا اصلا مسلم به معنای واقعی کلمه هستند اگر بخواهد یک جمعیت مسلم جمع کنیم یک دین اسلام دست باشید باید همان کاری رو بکنیم که ابراهیم کرد ما که نمیخوایم این کار رو بکنیم کنار کاری که میشود انجام دادید این است که خب یک دینی باشد ولی روی این مسئله تحکیم بکنیم که ما یک اشتراکی داریم هدفمون این است هدف اصفیمون این است که برسیم به همان حالت اسلام راش این است که شریعتی وجود دست باشد از شریعت تبعیت بکنیم ولی لزومن معنیش نیست که این شریعت اینیه که حتما ما داریم میگوییم مهم اینست که این آن آدم هایی که در شریعت های دیگر هم زندگی میتردن بین آنها مسلم به معنای بابر که الان پیدا میشد کما این که از راست ابراهیم و همه نسل توشن مسلم بیدن به معنای بابر کردن خب؟ حالا این بین به دلیل این تحکیمی که روی همین مخصون اسلام دارد اسمش اسلام خب و از این طول کمال اسلام دینام خب خیلی خوب من مشکلی نمیدانم با این که اینجا منظور از ببین اتفاقا هر چه که ببینید که اتفاقا که من این کمالی که که پادامت به اطلاعات سیاستان بگویم که همین شریعت نیازی سرکاری لطف کند ببینید که اطلاعات سیاستان بگویم که همین شریعت نیازی سرکاری لطف کند دارید می کنید اگر نه آیه ها این دین نمیگن میگوید این دین این دلال اسلام بعد فاینها جوکه آیه بعدی میگوید فاینها جوکه فقل اسلم تو وشیالله و من احتوان اسلم نمیگوید اسلم تو اسلم تو وشیالله کاریک آنها هم میتوانند بکنند خود دلت بکنید این نهره استفاده از واجه اصلم تو وشیل الله و منه طورا ما تسلیم روی مثلاً خدا شدیم و قول لذنه اوچور کتابه و امنین اصلمتون آیا تمام تسلیم هستید؟ و این اصلم را فراده کردید اگر تسلیم هستید که داید شدید ببین نمیگوید که اینجا اسلامتون به معلوم نیست که آیا به دین ما درومدیدانه و معلوم است که معلومیش این نیست برانکه میگوید قل لذینه او طول کتاب به اینهایی که کتاب آوردن و امیمین به اینها رو دیده از اسلامتون داده آن رو معلوم نمیداند محاجب بکنه دارد به اینسه میدهد یک چیز کلیتری وجود دارد آیا این خالت رو داری؟ شما مثل ما اسلامتون و جلی الله من انتباه هست به این آیه دقت بکنید اصلاً حرفی از ایمانه به تیغنبر نیست حرف به یک نوع رابطه با خداست اسلام یک نوع رابطه با خداست همه جا هم همینجور رابطه تسلیم شدن تسلیم محض خداوند بودن فقط هم مختص به تبعیت از شریعت نیست به قول عرفای اسطلاحی دارند میگویند که تسلیم اسلام یا تسلیم شدن به معنای افتدال های ایسلام به معنای تصمیم شدن در مورد واردات اتفاقایی هم که برای شما میگفتید اقرامی که برای شما یعنی شریعت و تکمین و همه که نامایی تصمیم خدا باشید باید بلا تمومیتان الا معنیتان مسلمان نمیرید دقیقاً از این حالت تصمیم پامه رسیده باشید من استدلالم این است که همه جا تو قرآن در این دیگر مسلم مسلم همه معنی دارد استفاده میکند معنی تسلیم در آن هست تسلیم در مورد در بر خداست خب اینجا هم در دوزو آیه هایی که بعدش میآید هر دوموره هم این آیه همان آیهی
قُلْ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ عَلَيْنَا وَمَآ أُنزِلَ عَلَىٰٓ إِبْرَٰهِيمَ وَإِسْمَٰعِيلَ وَإِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ وَٱلْأَسْبَاطِ وَمَآ أُوتِىَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَٱلنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍۢ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُۥ مُسْلِمُونَ
بگو: «به خدا و آنچه بر ما نازل شده، و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل گرديده، و آنچه به موسى و عيسى و انبياى [ديگر] از جانب پروردگارشان داده شده، گرويديم؛ و ميان هيچ يك از آنان فرق نمىگذاريم و ما او را فرمانبرداريم.
وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ ٱلْإِسْلَٰمِ دِينًۭا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِى ٱلْءَاخِرَةِ مِنَ ٱلْخَٰسِرِينَ
و هر كه جز اسلام، دينى [ديگر] جويد، هرگز از وى پذيرفته نشود، و وى در آخرت از زيانكاران است.
اتمام شریعت و دین اسلام
که میگوید من یفتر غیر از اسلام دینم فرمید قبل شما میبینید که حرف از این است که فرقی بین آمننا بلا و ما اونزل علینا و اونزل علی ابراهیم و همین دا ایمان آوردیم دا نفر را بین اهد منون و نه نولمون مسلمان بعدش میگوید که من یفتر غیر از اسلام دینم فرمید اگر من این اسلام به من و این واجهی باشید این آیه با آیه بعدش نمیخورد من به نظرم به غیر از آده است این کهی نیست که ما رو یکی بکشیم به سمت این که اسلام رو غیر اصلا این مقام تصمیم در مقابل خدا معنی بکنیم خود این آیات هم قبل و بعدش همین داده میگوید توچه کردی که... من باید توچه کنم بسیاری که... موالدی که چون می کنند براد جزی آمدند. اینکه نیزا آقای نداری که اترام را برای شما بین برگذارند. کم نداری که این گذارشه دعایی شریعت را برگذار می شود. دعایی نداری که این دویر شریعت بیان شده... شریعت اترام را بیان شده داریم. اخیر بدون شریعت نیست من که منکره این نیستم که اسلام به شریعت رفت دارد شریعت به طور کل یعنی شما اگر مثلا فرض کنید اونطوری که بعضی ها این آیه را ترجمه می کنند تصبیر می کنند سنی ها چگونه تصبیر می کنند شیعه هایان که میگویند این درشترنه مثلا دلایت اعضا کرد چون دیگر ها میگویند که اینجا مسئله این است که اینها آخرین حلقه یک مثلا سوره مایده ای که از آخرین سوره های قرآنه به نظر میدهسته که آخرین سوره ای که احکامی وجود دارد و این آیه این را دارد میگوید شریعت تمامی شد به اتمام رسید و حالا خلاقا اسلام رو برای شما مثلا تصمیم دید خب اینکه بعدون دیگر برارد اسلام به شریعت و اطمام شریعت به هر این معنیه که من میگویم هم رفته چون راه اسلام مسلم شدن یک بخشیش این است که شما در مقابل امرو نحی خداوند کاملا تصمیم شده باشد من که نمیگم مصنوع اسلام و مسلم تو با آن بی ای ارتباط با مصنوع شریعته ارتباط با این است که بگوییم که مسلم یعنی کسی که از این شریعت تراییم میکند مسلم محسن کلیه از زمان ابراهیم وجود داشته مسلمین در همه عدیان وجود دارند و یکی از چیزش هم این است که در مقابل شریعت خداوند تصمیم هست مرد اینجا خیلی برای اینجا اینجا در این اینکه برای اینکه اینکه که از آن کار بود که آیا شده یک چوار چنده خوب در حال اینکه با مباهمه دیگر بیشتر در حال اینکه چه روزیش که به قرآن آمده از حدث نادردیگرد اینجا نیا برد؟ یعنی نهایتاً به حدث نادردیگرد این کام هم خودش راستن هست. یعنی اگر قرآن را ادفع کرد به هم بهشون رفتید بیریم، یعنی این اینگاه اینکه متعلق میشود اینجا. یعنی متعلق به مرگی استدلال شده. من استدلال تاریخی کردم اینجا، گفتم که اینها ما در تاریخ چیزی من یادم نمیآید که جایی دیده باشم که مثلاً یک بخشی از مسیحی ها آمدند و مسلم شد و این که اینها را قلبن یک جوری ایمان آوردن خباره دید من مشکلی باید ندارم شما از این آیات اصفیم بات بکنید که اینها یک جوری ایمان قلبی آوردن حالا اظهار کردن یا نکردنش من نمیدانم که اظهار ایمان کردن مثلاً یک جوری در جنوب مسلمین وارد شدن یا نشدن فرض کنید که شده باشند آره من مشکلیم با این آیه مشکل چیست؟ اگر یک نفر الان بیار به فهمه که اسلام دین حده تیام به آن برسد تو طبیعی نکه ایمان میاده من که نمیگم که طبیعی نکه ایمان نیاد من گفتم که مشکلی کم در ضرورتش یعنی آدمی مثلا فرسوین هفته در شهر ساله بیاید شریعتشو عوض شد ولی این که قلبن یک دیگر اصلاح توکانی که اینجا اتفاقی افتاده من انتظارم این است که اگر پیر مردی بیاید این پیامو بشنوه و متوجه بشود که خبرهاییه خب بره به دیگران بگوید که جوانترها لاغل بیان درکه اینجای اتفاقی دواله میداری من خود شک کردم که این شک دارم که این که ضرورت داشته باشد که طرف مثلا حتما من آنها نمیگم مطمئن نیستم که میگویم شک دارم که ضرورت داشته باشد که یک آدمی تو هر سن و سالی تو هر موقعیتی به محض این که مثلا تیام هم رو درکرد بیاید مثلا وارد جزیات این شریعت جدید بشود و منع اصافی وجود داشته باشد که مثلا باقی زندگیِ او رو به یک ترتیب دیگر ادامه بگیر اگر فرض کنید اصلا این ادعای مهم نیست خیلی ادعای تحریکی و چنین چه میگویند هزینیه این چیز مهم نیست فرض کنید که همه آدم هایی که پیامونو میشنون و عزبودنشو درک میکنند خب ایمان میگویند نبت ساله هموار چند ایمان برده اینکه اینکه اونکه اونکه جایید که باید یاد آنها هیچ کمی باید بشن باید به معنای اینکه اگر بفهمن که این شریعت حدیه خب آره دیگر برعکسش خب یکیزی بعیدیه تازه اونم من میگویم شک دارم نمیگم که مطمئنم و اگر این شریعت برسد دارد این چیزی که من منکرشم این است که مرسوم مسلم اقتصاد داشته باشد به این زند ربطه هشت و جهنم رفتم مثلا اقتصاد داشته باشد به اینجور ایمان آوردم از نوع بدون این آیه به نظر من خیلی سراحت دارد که میان باید محاجب کنند به ایشان بدون که آیه به اسلام رسیدید یا نه من خودم رو تصمیم خدا کردم نمیگوید پیغمبر نمیگوید من به دین خودم ایمان آوردم شریعت خودم رو دارم آوردم میگوید اسلام تو وشیل الله شما تسلیم هستید یا نیستید اگر هستید که ادایت شدید چون اصلا همه این درنامه ها برای اینکه به اینجا برسید که تسلیم خدا باشید در زندگی خودتان از خداوند تبعیت کنید خب حد درقل این سوال باید میشود که من جلسه دیده همان سوی آل امران مستقیمن فروبت میکنم که خب اصول چیزهایی که جلسات قبل گفتم اکرار میشود آنجا یک خود سعی کنم که این تیکه رو باز تحکید بکنم که دقیقا من رو چیست و استدلال بکنم من استدلال اصلیم روی نهوه استفاده از باجه افلام جوارم به وضوح غیر از آن چیزی است که ما به عنوان اسم دین از آن میفردیم تقریبا میشود که یک جام تنها جایی که خود مشکوکه که به معنای اسم دین دارد میآید اونجاییه که میگوید عرب آمدند و گفتن آمن نا بگویید اسلم نا که آنجا هم باز لزومن معنی اسلم نا و معنای اسلام آوردن به معنای وارد دین افریق اندر شدن نیست که بگویید که تصمیم شدید مثلا دست از مقاومت تر داشتیم در مقابل محسن آدمی کاری که قبضا می کردیمون نمی کردیم بگوید همین به این مان نرسیم بفرماییم این درمویه میدانم که این سرداز را به کسی دارم بگذارم نبه باشد که قضیه این روی اینکه تو انفکتی نه هست دارم از این که دیگرات اصلا براتر نزدیک این موجه دارم که این که دیگر باشیم نه چرا؟ من در اینکه باید بیشتر باشم که راستی ایشای بردارم از آن حال بردارم آره بیشتر پیغمبر داریم از اینکه برداریم خیلی واضح است که اسم اسلام اواخره حریات پیغمبر دیگر بلیگیه اینکه دیگر بدیگیه اصم دینه واقعا من آن را به نظر من نیستم نه واضحی نیست برای فاطر این که اولا واضحی اسلام واضحی که بنابرای تحقیق متحقره در مدینه مثلا از یک جایی به براتیم سلمه به پارگرام در آیات مکی نیست برای این که جا افتادن این که اسمی دین اسلامه اواخر بوده بنابرای این که امرتوان حکم اول من افلمن یعنی در دقیقا در مکه اسلام آورده دیگر آن موقع هیچ تفاوری از این که اسم این چیزی که آمده اسلام رو وجود نداشته من ترجمه از اینی که شما آیات آل امران به نظر من آنقدر سراحت و بزرگ دارد که دارد از یک چیزی به غیرست اسم دین هر سه موزنه، آنها رو میگیرید و یک جاهایی... این ایسایی که تاور را برده یکنه، این ایسایی که کلیبین رو هم قرار کنید، بلا آنها سراحتش قیدر خود شده، اینکه آیا یکی من میداره که آخر منتظر کنید من؟ حالا ببینید، فرض کنیم که یک جاهایی مثلاً بگوید که نگوید ایمان آوردین، بگوید اسلم نا، به معنای دین آمده باشد، آخر مثلاً دعوت پیغمبره، دیگر این دین اسمش شده دین اسلام و حالا مثلاً دیگر چیز می کنیم فرض کنید که اینجا به این معناه آمدید معنای تسلیم شدن به معنای مطلع می شوند من استدلالا به این خیلی ارتباط فیدانه می کنیم که حالا شما اسلام را در قرآن به یک معنای صد درصد یک جور می گوید یا نمی گوید به نظرم تو سوره بحثی که تو سوره آل امران هست خیلی واضح است که آنجا در مورد چه دارد صحبت می کند واضح می کند من فکر می کنم واقعاً تو سوره آل امران واضح است یا واضح نیست؟ من فکر می کنم من باید شکل می کنم که آره یک فرده باشد آره نه من اصلا من استضلالم تو سوره آل امران و حلقایی که در ثقافه زدم این است که آنجا خیلی واضح است را هندگرد میتوانند تردن همه جا خیلی واضح است که معنی مسلم و اسلام و اینها این چیزی نیست که ما دردونن از باجه اسلام به معنی اسم دین موشن حالا شما میگویید که شاید جاهایی به معنی آن بسان رضوی ندارد که منکر این بشن که شاید یک جایی به معنی دیگر آمده قرائنی وجود داشته باشد یعنی اگر قرائنی وجود نداشته باشد یک لفظ خب در یک معنی باید به کار بره اگر بدون قرینه به معنای دیگری به کار بره باجه این تو قرآن به معنای چشم هست و معنای کشور هست ولی اشتباهی نمیشود سر اینکه جوی چه معنای دارد به کار بره در واقع این وجوده مثلا یک جای اسلام آوردن در مقابل آمنناست خیلی واضح است که معنیش این اسلام را معنایی خیلی رفیهش میشود خیلی واضح است دارد به آدم های تازه ایمان آورده میگوید که نگیر ما ایمان آوردیم مثلا بگیر که اسلام نارایی به معنایی که تصمیم شدیم مثلا که یک قومی هستند در مقابل جمعیت مومنی یک عالم تصمیم زودت کردن خودشان را تصمیم کردن ولی همه جا تقریباً شما به سراحت در مورد وقتی در مورد ابراهیم به فارورده میشود که معمولاً اصلاً این واجه اینجوری با ابراهیم ارتباط دارد و یا مثلاً این آیه ای که میگوید که من خودمان تصمیم خدا کردم آیا شما تصمیم شد یا نشدی اینها کاملاً خیلی بازوهه که چه چیزی دارد به کار میدهد من چیزی که لازم دارم این است که بگویم که آن دوتا آیه سوره آل امران در آن معنی اسلام این است و معنیش این نیست که مثلاً به جوری باید همه از شریعت تیغندر بس این بود که آیا وقتی شریعت جدید میآید شریعت های دیگر نسل میشوند که به یک معنایی من... معنیش این است که دیگر پیروان عریان مورد قبول نیست دینشان چون تو آل امران مثلا این آیه ها نیستی که بیاید اهل کذاب بیاید در چیزی که تعالی اله کلمه مثلا سواهم قرنی را بگویند اسلام اهل کدار به رسمیت میشنسته دیگر اینکه دیگر از فاقه های خیلی متعصبه هستند همینگه هم بپرسد که اینگه شکتی در آن نیست که اسلام اهل کدار به رسمیت میشنست به عنوان عدیان ایلاد و اینکه الان یک نفر مسیحی یا از اینکه خب بعضی ها ممکن است بگویند به رسمیت میشنسته ولی کسی که یهودیوم هست دیگر مسلم نشونه میدهد جهنم از ایشان بپرسد اگر پیام به او رسیده باشد انادی میگوید خب نگه نرسیده باشد میشوند همین دیگر آخرش برمیگردی اینجا که یک عالمی که آنجا به دنیا آمده و به حقیقت اسلام نرسیده خب تقریبا همه شون همینطوری هستند یعنی در حالت انادی نیستند خب دینشان قبول دیگر یعنی مهم این است که یک شریعتی دارند باید تقریب خدا بشن در همان شریعت و همان شرارتی که هست دیکید داریم این سوال سوال مهم نیه شاید آیاهی که شما گفتید و در جلسه ای که در مورد آل امران توبت میکنیم که احتمالاً با جلسه آینده باشد و این جلسه این بحث همان تمام نشدید آل امرانو بگوییم که بعداً باید بحث باید یهودیت و چیزهای خود تخصیلیتر بشود من من یک سوالی جلسه قبل بیرون جلسه از من شروع کنم بعدم نمیآید در این مورد یک صحبتی بکنم و در مورد این آیات که موندم تا جایی که میشود تا وقت هست صحبت کنیم و او خواهیم وقتی که در مورد این موضوع بحث میکردم که در سوره بغره
قُلْ يَٰٓأَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ تَعَالَوْا۟ إِلَىٰ كَلِمَةٍۢ سَوَآءٍۭ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا ٱللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِۦ شَيْـًۭٔا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًۭا مِّن دُونِ ٱللَّهِ ۚ فَإِن تَوَلَّوْا۟ فَقُولُوا۟ ٱشْهَدُوا۟ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ
بگو: «اى اهل كتاب، بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم كه: جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم، و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد.» پس اگر [از اين پيشنهاد] اعراض كردند، بگوييد: «شاهد باشيد كه ما مسلمانيم [نه شما].»
همین حرفی که اینها میزنند که وقتی بهشون گفتم
ایمان ساده در برابر پیچیدگی
همین حرفی که اینها میزنند که وقتی به ایشان گفتم میشود که ایمان بیارید میگویند آیا ایمان بیارید مانند صفحه ها هم به عنوان مثال این که یعنی چه هی گفتم که به عنوان مثال این که اینها وقتی آدم ایمان آوردن برایش فرده مثل که یک چیز را نمیبیند برای این که یک جوری در واقع برای خودش ایمان بسازه ممکن است راهای عجب و غلیبه یکی مثلا فرض کند وقتی که وجود خدا رو حس نمی کند و برای او یک جوری خیلی طبیعی و راحت نیست ایمان براش راحت نیست خب میرود مثلا فرض کند دنبال پیدا کردن استداله اقلی چه میدانم؟ برالی پیسیدگی هایی به وجود میآید در ایمان آوردنش که نتیجه این است که دیگرانی که دنبال این راه ها نرفتن رمزو خیلی ساده ممکن است ایمان آورده باشند و چون این بابرش نمیشود که ایمان آورده ممکن است خیلی ساده باشد دیگران را یک جوری سفید میبینند من میخواهم یک خورده از این که همه مثال هایی که زدم این بود که نفتنان دنبال استعداد عقلی رفتن و اینها رو یک درد ترمیمش بدن که معمولا آدم هایی که نفتنان کاری به این تفصیل این آیه هم ندارند نمیخواهد مثال بزنم که حتما با این آیه منتره بشید معمولا آدم هایی که شدی راحت و ساده ایمان نمیارن که نشاندهنده یک مشکلی در درک و شناختشونه دنبالی چه پیچی دیگی هایی میروند چه چیزهایی رو جایی گذینی کنند هر جور ببینید هر چیزی جانشین ایمان به خدا بشود یعنی یک آدمی بیاید به یکی یک چیزی یک پراموی خیلی سادهی وجود دارد آن همین است که یک خدایی هست باید از او تبعیت کرد و یک روز رستاخیدی همستی خداوند داغتی هر چیزی که بخواهد مهمتر از این جلوه کند در نظر آدم ها از این نوعه بیدارد یعنی یک چیزی دیگهی بخواهد غیر از این اینکه یک راه خاصی باید دارد رسیدنی به این تیزشه یا آدم ها با یک جور خاصی زندگی بکنند این همه تفسرهایی هستند که معمولاً که مستودی این کتیف افرادی که در واقع ایمان درست است سابی ندارند به وجود میآید یک چیز خیلی متداول تر از این که آدم ها درن دنبال مثلاً پیچیدگی های استدال فلسفی و اینها این نوع درخورد این است که دین را همراه با آداب و جزئیات مثلا شریعی و اینجور چیزها بکنند و اگر کسی این چیزها رو رایت نکند مومنیش یعنی یک آدمی که یک آدمی که یک مشکلی دارد در ایمان آوردن به معنای خیلی سادش ممکن است اینجوری جبران بکنه این زرف خودش رو که خیلی اهل شریعت بشود بعد یک کارهای خیلی پیشیده مثلا من یک بار به عنوان مثال گفتم مثلا نماز خوندنش نماز خوندن اصلش چیست که شما در یک مدت ومان و مشخصی نیت میکنید که خدا رو ستایش بکنید و تمام توجهتون به خدا دارید حالا آدمی که اینجا کم دارد میرود سراغ این که پیرایه های عجیب و غریبی برای نماز خودش درست بکنه و الاخر من یک این سیلمه بیستاب نمریانی که در تلویزیون پشت میشود اسم سریالش هست بشارت منجی در این سریال که از یک جاهادی سریال شگفت آوریه نه به منان منشی بر من شگفت آوریه از نظر بالا بودن سطح تصویر برداری سحن پردازی اصلا به سریال تلویزیونی نمیخورد. اونم تو ایران تو خارجشم. خیلی سلاس به سیلم برداری و تصویر پردازی بالاست. اصلاً برای من شکف راور واقعاً نگاه میکنم. سر میکنم نگاه کنم و خیلی برای من جالب است از تراحیل لباس که اصلا کهیم کار را برداریم این سریال نیو سفت که اینقدر این گفتن خرده شده در مقابل این سریال اخوان مثل اینکه گداها درستش گرده باشند این سریال چقدر باخره از مورد سحن پردادی و اینها چقدر فیلمرداری خوبی دارد خونهر فیشه ها را تا برای سلیغه خوبی در آن به خواه رفته این یک چیزش که گفت آورشم این جلسه آخری که من دیدم نمیدانم بلایی که سر پلوس آوردم اصلا باور کنید من نمیدانم چطوری چنین کارهایی انجام میشود یعنی آن مسیحی هایی که تو ایران زندگی می کنند یعنی چنین سریالی رو میدینن بعدا این قرار رو مثلا تو دبنانی و این را میتوانند تو دبنان نشونش بدن با این چهره محشک ناجی که از پل قدیس همین جلسه آخری هم دیدیدی باور کردن این نیست این خط تومین کردن به یک آدم پلوس در مرسیگیان نفر امام جعفر صادق بردید بانیه مثلا نصبشونه رسما با امان شیطان دیگر سراحتا یکی برنگرد میدهد کشم شیطانه مثلا من نمیدانم کجوری این اتفاق ها میافتد حالا شاید این رسومتاش رو حضر کنند و عجیب این است که هیچ رفتی به این فیلم ندارد یعنی اصلا لازم است شما یک فیلمی که در مورد محسیه توش پولس حضور داشته باشد اصلا پولس سال، چندیه سال بعد از حضرت محسی مثلا یک دعوتی رو شروع کرده وحشت نکرده باقی داشتم میدیدم جا خوردم که در این حد و همش من یاد این آیه میفتم که میگوید لا تصوب ولذینه یک این همین جون الله که مومنین میگوید که به گتها توحین نکنید در این که بعد اینها برمیگردن به خدا توحین میکنند اینقدر توحین کردن به اقاید عدیان دیگر و بعد شاکی شدن از این که نمیدانم چه فرانجای کاریپاتور از پیغمبر ما کشیدن تمام مقدساتشون ما سراعتا به بدتنی وچه ممکن در تلویزیون، الان مسیحی داریم ما در ایران بیچارها تلویزیون باز باشد ببین... به نظر من این نتیجه شونی که مسیحی ها بگویند دیگر به بچه هاشون الان تلویزیون ایران را نداریم بگو کنند با این
وَلَا تَسُبُّوا۟ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ فَيَسُبُّوا۟ ٱللَّهَ عَدْوًۢا بِغَيْرِ عِلْمٍۢ ۗ كَذَٰلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ
و آنهايى را كه جز خدا مىخوانند دشنام مدهيد كه آنان از روى دشمنى [و] به نادانى، خدا را دشنام خواهند داد. اين گونه براى هر امتى كردارشان را آراستيم. آنگاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود، و ايشان را از آنچه انجام مىدادند آگاه خواهد ساخت.
سراحت و خشونت
چهرهٔ پولس در روایت مدرن
سراحت و خشونت، آخوا باید یک ذرافت این... این چهره ای که از پولست ساخته شده که واقعا سعی کنند هر چیز بیشتر شبیه شیطان باشد، رفتارش فلوس بیچاری همچنان آدمی هم بیشتری یک زنیم به هر حال در این سریال یک سحنه بود که مسیحو دعوت کردن این در انجیل هم به معنای روایت شده که بعضی از آن روحانیون یهودی یک جایی مسیحو دعوت کردن که بیاید سفرشون بشینه با آنها غذا بخواید و با هم حرف بسنن قد مسیحو و هفاریونش دست نشستن قبل از در یک چیز من اونجوری بود که اصلا رفت بودم در روزخونه بعدی که آمدم نشستم تنها رو صفرش بکنم و نزا خوردم دست شستنم جزا آدابی بود که یهودی ها خیلی رایت میکردند ولی اینجوری شریعت موسا بود واجباته خب ظاهران خودشان هم اتا حالتون این را میدارن که واجبه مثلا جزا اقام شریعت موسا ولی این طرف اصلا با نهایتی چیز برگشت به امان ایران در انجیل همینجوریه که چرا تو مثلا هفارونه دست نشدی ببینی این حالته زیودادن به یک چیزهایی فرعی یک آدمی نفتی از محتوی این یک غایبه کلیه نه در عدیان به طور کلیه از این روانی یک جایی که از در معنا و محتوی کمیاری در جبران به زواهر اضافه میکند این یک مکانیسمی که خیلی در ازیان مستدابله که از همین نوع... بعدا این آدم اینجوری دیگر باورش نمیشود که ادام حوالیون مؤمن تر از خودشن صفیه هن مثلاً این چیزی را دست نمیشونن، آداب را رایت نمیکنند چیزهای ظاهری که اصلاً مهم نیستند و رفتی به ایمان داشتن نداشتن ندارند، میشود عصر و همه اینها نتیجه اینکه طرف آن حالت ایمان آن چیزی که باید به آن برسند نرسیده هرکی به ایمان میرسد میفهمد که اینها مهم نیست دقیقاً یعنی از که یک نخواهد معنی و محتوی نزدیک میشود و از که حسش میکند میفهمد که این زواهر مهم نیست اصلش همین بود که را همینجا برسید اینکه عرفانی هست آدم های احله به اصطلاح تصامل و تصامل حسن از ذریب دینی به نظر من شدید واضح است بر اینکه آدم هایی هستند که اینجوری به آن محتوی اصلی نزدیک شدند دیگر میفهمند که قرار بود به کجا برسند وقتی به یک جایی که باید میرسید برسید میفهمید که وقتی وسط راهید ممکن است فکر کنید که خود این راه مهم است وقتی آن بالا برسید میفهمید که خب بالا راه دیگر هم هست از آن بالا مگاه میکنید و میبینید خیلی مهم نمیفید از این راه کتاهتر آمدم از راه دیگر هم میشد به اینجا بسیار خب یک چیز دیگر یک راه دیگر که آدم هایی که به طور طبیعی راه طبیعی ایمان آوردن و تقوا همینی که در این صوره به سراعت میگیدیم آدم هایی که حالت تسلیم دارند در مقابل خداوند اهل حوال... چیزی که باعث میشود آدم مسلم نباشد اصلش هوای نفسه یعنی شما یک امیال شخصی دارید که حتما باید باید داشتون دارید در از آن کتا هم نمی آید حالا اینها میتونی جسمانی باشد یا حالا یک چیزهای فرهنگی مرسان به شما تلقی میشده که خوشتون آمده بر آدمی که چنین ویژگی های درونی دارد خب برای سخت است که تسلیم بشود در مقابله هر چیز دیگر ای که اینها در آن نباشد که اصلی این یک خود در مقابله خداوند در مقابله اینکه امروناهی از بیرون بیاید ممکن است حالت تسلیم نگیره یک راه طبیعه اسلام آوردن به تقوی رسیدن ایمان آوردن همین است که شما در واقع همانطوری که تو سوره بغر دعوت میشوند مردم اینکه عبادت بخوایید عبودیت داشته باشید امرو نهر خدا را گوش بدید و از هوای نفذانی و چیزهای غیر الهی که شیطانی که عوامر و نواهی غیر الهی که در اطرافی تونست هم دوری بکنید خب این رای طبیعیش جالب است آدمی که از این رای طبیعی نمیرود و قلبش آماده برای ایمان نیست یکی از کارهایی که متدابله این است که سعی می کنند برای خودشان آدم ها یک تجربه های ایمان آورد درست کنند یعنی مثلا فرصونی درزی ها در به در میگردن دنبال دنبال معجزه گشتن به یک معنای کسی که آیات الهی رو آیات طبیعی الهی در طبیعت و مثلا در کتاب هست و نمیدینه دنبال یک جور شوق پیدا کردن یک چیزهایی معجزه آسا در اطراف خودشان شبیه آن چیزهایی که پیغم برای آن می آوردن بعضی ها می گردن اصلا دنبال آدم هایی می گردن که کرامت داشته باشند دنبال این می گردن که مثلا فرض کنید این داستان هایی که در مورد دنبال داستان هایی کرامت و موجزه می گردن چیزی که برای این آوره آگیزون شدن در واقع به این است که مثلا یک آدمی بیاید دهید که در فلان مکان مقدس برای او اتفاقی افتاده یک یک منظورم چیست دیگر یک چیز خیلی ساده این است که آیات اله همی همه جا هست و کرامت و موجزه همه جا هست میشود مشاهده کرد اگر نتونید میروید دنبال به این و علت این که دارم حرف را میزنم به نظرم گمراه کننده ترین چیز میشود از استردادهای فلسفی و اینها این است یعنی الان مسیحی هایی که خیلی مطمئنند که مسیحیت درست است اکثرا چنین داستان هایی دارند که باورشون نمیشود که اگر مسیحیت میگوید مثلا حق نبود چطور فرانجا فرانگن فرانگ انتفاق افکرد مثلا در فرانگ کشمه معروفی که به دستون دختر قدیس برنادهت مثلا جوشی آنجا یک عالم مریض ها شفایه نفتند بنابراین خب این را دلیلی میدانند که بس مسیح و مسیحیت مثلا دین حد شما اگر برید در یهودی ها آنها هم داستان ها و کرامت های خودشان میدارن مسلمان هم داستان ها و کرامت های خودشان دارند همشون اماکن مقدسی دارند که ادعا میشود که درشون موجزاتی اتفاق افتاده من میخواهم یک چون این را بعد از درست قبل سوال کردم من هم اینجا یک مختصری نقشته بودم که اشارهی به این راه ایمان آوردن هم که ممکن است باید گمراهی بشود بکنند این همه از اواقع به این است که آدم ها برشیرهای طبیعی ایمان آوردن رو در واقع تقییم نمی کنند غوای شناختشون زعف دارد بنابراین نمی بینن حالا دنبال یک چیزهایی گوش کنار می گردن گمراه پرنده بودنش در واقع واضح است دیگر طرف فکر میکند که اگر مسیحیت حد نباشد یا چنین اتفاقی اینجا نباید بیافتد اگر مثلا فرض کنید طرف چرا شیعه است برای این که مثلا خودش یا دیگران رفتن در مثلا حرم امام رضا آنجا یک اتفاقای بکنه برای خودش دیگران شنیده کارالای مطمئنشون برم حرفم این است که دیش کدام این کرامت ها و این معجزاتی که ادعا میشود یک چیزشونه که بعضی ها اگر این حرف رو به ایشان بزنی آنهایی که فکر میکنند اسلام اسم همین دینه و هیچ دینه دیگر هم قبول نیش لاباد فکر میکنند که اینجای دنیا هم دیگر معجزه اتفاق نمیفته در همین اماکن متوازیفه مسلمان و چیزی که در واقع ادعا میکنند این است که آنها همه دارند دروغ میگویند یکی داشت این است دیگر تمام مسیحی هایی که میگویند یک اتفاق های عجیب و غریبی در اماکن مقدسی افتاده دروغ دارند میگویند یهودی ها دارند دروغ میگویند همه دروغ میگویند فقط سنی هایی که در اصلا دروغ میگویند فقط در اماکن مقدسی شیعه است که اتفاق های موجزه ها سدیده است و فقط بعضی از آدم های مؤمنین اینجا هستند که یک دیوی یک چنین کراماتی از ایشان ظاهر میشود این افروش منکره این بشین که اصلا جای دیگر دنیا خبر میدهد یک افروشی دیگر که من فکر میکنم به حقیقت نزدیکتره این که من همه جای دنیای چنین اتفاقایی میافتد اما که مقدسی وجود دارند اما یک کلیسایی هست دنوبا امریکا که خیلی شهرت فیدا کرده سالانه میلیونی میروند اینجا و در مراسلان شرکت میکنند و همه هم میگویند که فضای معنوی خیلی خاصی دارد من اینها رو که میشندم به نظرم میآید که خب برای من بقید نیست که چنین اتفاقایی بیفتد من به این داریم که عدیان آنها رو نسخ شده نمیدانم حتی بقید نمیدانم که در جایی که هیچ دین علیتت آنگوزی ندارد که اتفاقایی این شکلی بیفتد برای فکر اینکه اینها هر شخصی که مثلا از خدا یک چیزی بخواهد مستقل از این خداست چه دینی دارد خدا که اینجوری نیست که مثلا دعای مردمون نشنند خدا دعای بندگام خودشان میشنند اماکن مقدس جاهایی هستند که آدم ها قوی ترین دعاهای خودشان آنجا میکنند یعنی وقتی یک نفر تنده میشود از خونش مثلا فرسون را میافتد میرود برای زیارت یک جایی به قصد اینکه دعایی بکنه دعای شدید رو آنجا میکند وقتی اینکه احساس میکند در این مکان متوزکیه و اینجا الان خدا صداشو بهتر از رستت خونه بود میشنوه هر جایی شما دعایی دعای عریض باشید به اصطلاح قرآن خدا صداتونو میشنوه ممکن است معجزه هم اتفاقی افتاده من هیچ برای من دعید نیست که مثلا میگویند که بنابراین بیمار مسیحی همونگاه تو بیمارستان یک شب دعای کرده صبح آثار سرطان پیشرفته مغزش به طور کامل رفت شده و مثلا اصناد فرشی هم در موردِ آن موردیده من احساس نمی کنم بیلی ریزون ورنین باید یک چیزی باشد تقلیلی درش باشد فکر میکنم که دعای کرده از خدا خواست خدا همانطور که ما ممکن است بیماری راشته باشیم در از سایه دعا خداوند دیمایی رو رفت بکنه ولی همه بندگان از آن طرف ممکن است دین خاصی هم نداشته باشد باید باقی خدا ایمان داشته باشد و دعا بکنه و دعاش مستجاب بشود در واقع این نقطه این است دیگر به نظر من کسانی که میخواهم بگویند که تمام آن چیزهایی که در مسیحیت و یهودیت و جاهای دیگر کرامات و معجزات که نرمیشه دیروغه اینها لابد معتقدند باید معتقد باشند که خدا دعای آنها رو مستجاب نمیکند واقعاً شما فکر میکنید خدا دعای بسیار یهودی ها آنها را مشنه میدهد هرتشونو و دعاشونو مستجاب نمیکند دارید نکته حالا این است نکته این است که طرف وقتی که یک چنین اتفاقهایی دارد خودش میافتد یا یک در واقع از کانال های مطمئنی میشنه وی که چنین چیزهایی هست اینها رو دلیل بر صحت ادعاهای مثلا فرقهی خودش میگیرد چیزی که مشکل دارد اینجا هست که یک مسیحی بیاید بگوید چون در سرانجای چنین اتفاقی یا من مسیح مثلا توسطل کردم و فرانگیماری داشتم به طور موجزاتهای خوب شد پس مسیحیت درست است این خیلی نطر خطرناکی بود آیا کرامت و موجزه و استجابت و دعا اینها ربطی به این دارد واقعا اینکه شما در کدام مکان متبرک یعنی مثلا اگر یک نفر الان دارد در جم کران و یک موجزهی ببیند این یعنی آن که دیگر شیعه دوازده امامی تمام شد بگوید تسبیت شد چون آنجا مکان مقدس مربوط شیعه دوازده امامی از این کلن مشکلات حل شد بگوید هم خدا وجود دارد هم معلوم شد کدام پیغمبر درست است اگر برای ایمان به خدا یک چیز کلی که واقعا دعا میکنید دعا مستجاب میشود ایمانتون به خدا قضی میشود برای استفاده کردن از یک چنین شواهدی برای اثبات اقاید خواست نتیجه همین است که تو دنیا میبینیم بیشتر اطوینانی که مسیحی ها و یهودی ها به دین خودشان برن از طریق اینجورت میگذارن ببینید تو زندگی شخصیشون تجربه های دینی میکنند مثلا توسطل مثلا فرض کنید به اسم حضرت ایسا رو میبرند ولی وقتی اسم حضرت ایسا رو دارند میبرند نمونه مسیحی ها وقتی میگویند جیزف نظرشان خداست بعد اگر گاهاشون مشتجاب بشود نتیجه میگنه که این کلیسای کاتولیک مثلا درست ده چون من در کلیسای کاتولیک این گاه رو کردم این آن چیز خطرناکیه که من به طور کلی معتادم که تجربه های دینی معید ایمان هستند روشت استاندارترین نسبت به برهان حتی عقلی و نمیدانم اینجور چیزها ولی به شرط این کاردان هر درگیر آن چیزی که سابقی میشود رو بدانید یعنی این که شما برید مثلا در این مکمان مقدس و متوریتی بعدم فکر کنید که چون در این مکان وابسته به این سرقه بودن حالا هر ارتفاعی که افتاده سنی ها در اماکن متوریتی که مربوط به چیزه موجود به این قطعه های متصرفه هست ترامت هایی میبینند یک اصلا خود این برابشونه ترامت هایی دارند چه ثابت میشود تو من یک درویشی بهتونی ترامتی میشون بده هر چقدرم میخواهد دارد که من این چیزهای عجیب و غریبی شمیدن از این کانال های خیلی مطمئن یادم این دیوار گفتم یادم من یک آدم خیلی خیلی خوب میشنستمش و کلن مثل در یک نبوده منطر خدا و پیغمبر و اصلا در جوانیش هم تواییتهای سیاسی مثلا کومونیسی داشته علامه محرومی که اعتقاد دینی نداشته با یکی از آشنایان خودشان که مثلا جزوی در آدیش بوده طرفش میگوید اگر کلامت اینجوری بدینی نمیگوید ایمان بیار حاضری دادن که همه جماعی که هستیم اعتراف بکنی که این را دینی طرف میگوید باید چیزی که نقل می کند افراد محشت نگهن. من ترجیم میدهم که نقل نکند. طرف لفته مثلاً غص به فره خودش آبورده و یک کار بسیار محیر و روغولی در حضور ایادون و در حضور همه جمعه خانوادگی و دوستانه به ایادون میگوید بید این طرف هم نخستند. میگوید بله بیدم. که آدمی که شما از اینکه اعتراف میکند خب انتظار دارید که دروغ نمیگوید دیگر یعنی آدم متدینی نبوده ارمان اینجوری مثلا زورش میآید که این حرف را دارد میزند ولی میگوید آره یک همچیز عجیبی دل من اتفاق افتاد فعلا این در این که مثلا آن خانوا خانوا بر حالته خب برگرد آن خانوا رو میکنند دیگر این کرامت ها و اینها که با ریاضت و هندی ها می آلم از این کارا می کنند من می خواهم میل داشتم که این چیز رو بگویم که اولا منکر این نشید که در عدیان دیگر موجب اتفاق می افته کلیس های متوازکی هست که آدم ها می رنگ موجب احساسات معنوی خاص دیگر شون دست می ده من این گزارش هایی که می خونم به هیچ وجب برای من دعیب نیست فکر میکنم خدا همه جا هست و در اهل کتاب که رسمیت دارند در حتی مشکلی نیست که یک همچیزی رو شما بپذیرید در مورد غیر اهل کتاب هم من اصلا مشکلی ندارم که آدمی که حتی دین و ایمان درست سابی ندارد مثل این آیهی که در قرآن مرتب گفته میشود که اینها وقتی در کشتی میشینن و دارند غرق میشوند خدا رو مخلص و خدا اینها رو نجات میدهد آن که از این طرف امکنی ایمانی هم قبل نداشت که همان جا به مخمسه که افتاده رفتن شرطی اگر خدای اگر هستی منو نجات بده اگر خیلی نسانم با کلوس و اینها دیگر و یک وعده هایی بده که اگر من نجات بده کنم چه میکنم و چه کار میکنم مثل این آقایی کات سیونس خدا ممکن نجاتش بده کات سیونس خاننده معروف که مسلمان شده اینگلیسی که یک موقعی به او میگفتند الویس پیستیر انگلستان بهشون داستانش اینی که میگوید داشتم در رفته بود فکر کام هوایی یک جایی خالص رفته در دریا و دیگر به جایی به صدیق آملن مطمئن شده که دارد غرق میشود و هیچ دیگر راهی نیست هیچ نه سارهلی رو نیمی نه هیچی و میگوید من از خدا خواستم گفتم که اگر من از اینجا نجات پیدا بکنم همه زندگیمون دیگر وقت توم کن و خودش اینجوری تحریف میکند و میگوید همین که این را به دلم اومدی گفتم یک موج بزرگی آمد و من دیدم ای ساهر هم اینجاست خیلی به طور موجزاسایی از این وضعیتی کاملا نامید شده بود نجات پیدا کرد و واقعا هم بعد از این ماجرا به قول خودش وفا کرد یعنی آمد شروع کرد به متعلاهات دینی کردن اینها خوانندگی رو کنار گذاشت و بر برای من مسلمان شد اولی مسیحی خیلی متعصبی شد در مسلمان خیلی متعصبی شد و الان هم تازه مثلا یکی دو ساله که به زحمت یک ترانه هایی بعد از بیسی سال سکوت خونده خب این نمونه شد دیگر طرف چندان مومنی هم نبوده وقتی که این دعا رو میکرد ولی اینجوری نیست که خدا منتظر باشد و بگوید بگو او مرتمال فرقه یک دو اما آن فرقه رو مثلا کار نداریم به حرفاش یک خورده این را برمی داشتم که ذهمیتتون در واقع اولا این چیزها اتفاق می افته برای حتی آدم ها غیر در عدویان رسمی نزدیکی به موجزه هم اتفاق می افته و اشتباه اینجاست که شما اینجور حالات معنوی موجزاتون از آن نتایج اضافه بگیرید یعنی فکر کنید که اینها نتیجه این هستند که مثلا من دیدم که بعضی از اهل مندر برای اینکه مردم ایمان بیارند همش از اینجور ترامت ها که میدانم فلان آدم مومن متقی اینجوری بود و اونطوری بوده اینجور چیزها رو نقل میکنند و اینها اصلا چیزهایی نیست که ملاک برای ایمان بتونید داشتید بفرامید در موقع اینکه آن خودتایی که کنشتانی باید براماران بیا برند یک جوری دست که تنمیز کنند چه باید کنند که یکی اینکه اینکه اینکه از طرف یک چیزه ای بود خوب در اینکه از طرف نمیگن که چون همین ساله که آن است مطلب کرده بود چیزی که ساله اش این است که از نتیجه ای نگیرید آن نتایج را نگیرید که این نتیجه را بگیریم ، فیچیده است . من نکنم که این نتیجه را بگیریم. چرا ساده هست این هست؟ نه! این خیلی ساده است. شما حق ندارید در یک بغعه مسیحی در یک موجزه ارتفاع افتاد بگویید که این بغعه ای که فرقه ای که این بغعه متعلق بگیرید آن فرقه حق است. حق ندارید این نتیجه را بگیرید. شما می گوید فیچیده است که بفهمم که ممکن است شما نتیجه بگیرید که این آدم آدم آرف و خداییه ولی آیا فرقهش فرقه حقه این ایمانی دارد من میگویم که این مثل این دقیقا نتیجه اینی که شما فکر کنید که یک فرقهی وجود دارد در دنیا که فرقه حقه و خدا فقط به آنها توجه دارد و به دیگران توجه ندارد مثل یهودی ها بعضی متحفظه باشند اینجوری فکر میکنند این تفکر اشتباه است و نتیجه همینجور نتیجه دیگر های اشتباه است هیچ کم چیزی نیست خدا به همه آدم ها در همه شرایط در همه جاهای دنیا اگر به او توجه بکنند توجه ده من چیزی که میخواستم نتیجه بگیرم ساده بود این چیزی که شما میگویید آره ایشان منظورش این است که حالا چه نتیجه میشود مثلا این را که بیدم تا کجاشو میتوانم نتیجه بگیرم من دارم اختار میکنم دیگر نتایج عجیب و غریبی زیادی نگیرم ممکن است حالا نتایج چیزم نشود گره یعنی نتایج بیگرم نشود گره مثل حقانیت پیانبران که از موجزات پیانبران نتیجه میشوند امتحان اونجای خود موجزه کردن فرق میکرد با این مسئله که ما داریم در مورد صحبت میکنیم قیامداران دستشون یک زیری باز بود در این که معجزاتی را نشان بدن و حالا چون در ادامه این آیات موضوع معجزه اشاره شده رو میگذارم بقیه از تو در آنجا به آن مناسبت بگویم خب آره، آما مثلا... باشد ببینم مثلا مسیحی ها، من حتی ممکن است این نیستم که میگویند حضرت مریم در آن چشم ظاهر شده بر این دختر، به نظر منش مشکل ندارد، ظاهر شده بگذارد خالا من پس، بگذارد این برس، برس چیزی نیه و خیلی میتواند اعداما پیدا بکنه شما غافل از این نشید که خداوند در ارائه کرامت و موجوده در کار زمین غیری هم دارد که کرامت هایی به مردم میدهد و ظاهر میشود و از این کارها میکند مثلا من فکر میکنم همه آدم هایی که با امام زمان ارتباط دارند با شیطان ارتباط دارند هر کی هر کسی ادعا بکنه که با امام زمان ارتباط دارد بنابرا همان من دلیل همان نوشته معروف قیبت امام زمانه دی یعنی آخرین نامه که از امام زمانه که از مهمترین مدارک شیعه دوازده امامی نامه این است که از امام زمان قبل از قیبت کبرا در واقع به آخرین نایب داده شده که از این به بعد دیگر نایبی وجود ندارد و وارد قیبت کبرا شدیم این این عبارت آنجا هست که هر کس از این رو بعد ادعای ارتباط با من بکنه شیطان من فکر میکنم که این برمزمه کافی سندیه و تقریبا همه علمان در طول تاریخ این رو قبول داشتن که هر جور ادعای ارتباط یعنی تشرف برمی کند این که به طور ناشناس مثلا فرض کنید مرحوم بحرال علوم این که از معروف در این کسانیه که ادعای تشرف کرده و خب به دلیل شعن بالا اعتقادی که ما به او داریم خیلی بعیده که دروگ گفته باشد یا برای او توهم پیش آمده باشد این که امام زمان ممکن است به طور ناشناس با یک فرد خیلی مؤمن و این بیاید مثلا یک تشرفی حاصل بشود این ربطی به آن نامه ندارد مثلا ادعای ارتباطه این که پیغامی از طرف امام زمان بیاید تو خواب بیداری این هم همش منظرم من بنابرای افزار مداریکی که شیعه دوازه امامی دارد همه دروغه دروغ به معنای نه این که طرف من خودم دوستی داشتم که غصم میخورد میگو و میخندی در وقته که در دوران نوجوانیش که درست است بود جهبه جاید کسانی بود که ادرایی دیدن امام زمانه کرده بود و غصم میخورد میگو من آن را فکر میکردم دیدم گفت هم کردم ولی الان دراشت مزخر و خندی به خود یک جوی به وجود آمده بود که دوچاری چنین توهم میشد اینجوری نیست که آدم هایی که تو خواب میبینند یا در دیداری مثلا یک همچیزهایی میبینند دروغ دارند میگویند اصلا میگویم رقیب وجود دارد دیگر این چیزهایی که کار ندارد ظهور مثلا این شکلی برای رقیب خداوند هم ممکن است و اینجور جا هم خیلی چیز دیگر خیلی برای گمراه کردن آدم ها اینجور زهورا و یا کرامتهایی من فرام نفتاده این هم دیدن امام زمانی و مسیح و این ها نیست اصلا آدم ها در یک حدی به دلال شیطانی مثل این مرحوم دکتر فاستوز دهرمان داستان فاست گوته روح خودش را به شیطان فروخته در ازدار یک چیزی شیطان برای قدرت دارد بگیر اینقدر موجود چیزی نیست که هیچ کاری نتونه بکنه یک جور تخیلات و نمیدانم چیزهای این شکلی میتواند به آدم ها یک قدرت هایی در واقع بده بعضی ها مثلا از علم ها این مرتاز ها در واقع اینجوری میدانند ارتباط دارند اصلا انگار که نیروی شیطانی درشون از کارهای عجب و غریب هم ممکن است بکنند خب اکثرا هم که اینجوری به دلیل ریاضات جسمانی قدرت های روحی پیدا کردن که کرامت های از ایشان زهرون روح میکنند در حال پیچیدگی ها اینجا هست این که من به سادگی میگویم که نتیجه های عجیب غریب نگیری برای خاطر این که اگر واقعا رو بکنید که رهیب اینجا وجود دارد در زهور و کرامت و اینجور حرف ها خیلی مسئله حادتر میشود دیگر آدم باید با احتیاط رفتار بکنه شما اگر یک جایی اصلا یک مرکز شیطانی باشد به شما بگویند که اونجای کرامتی داهر میشود خب برید آنجا و ببینید بعد ممکن است فکر کنید که واقعا آنجا خبرهاییه و چیزی... میدانید من زورم چیشه یعنی آدم اصلا اینجا جاها را خود با احتیاط باید بره بنابراین که شاید واقعا رفتید و یک چیز عجیب و غریب بیدید بعدم دیگر خب گمراه شده دیگر فکر کردید که آره این فرقه ای که اینجا رو مثلا بنیان بذاشتن داشتن این را حتما به جای الهی بسموند می کنید حالا پیچیدگی که ایشان میگوید تا چه حد بی شیطان قدرت دارد این پیچیدگی هاشه دیگر کجا مرحوم بحرالعروف که حالا حرفش شد در کتاب معروف سیر و سلوکش یک اتعیی دارد که میگوید که اگر کشکی نمیدانم در اینیست که بر روی آب راه میرود یک چند تا چیز نرک کرده اینایی که خیلی این رو چه کار میکند چه کار میکند این رو اصلا فکر نکنید که این روزومان آدم صالح میرود این رو با ریاضت به دست بدید یک جاهایی به بعدش ممکن است نشانه صلاحیت باشد برای آن پیچیدگیش اینجاست که شاید یک آدمی بتونی تشخیص بده که این دیگر الان نمیتواند مثلا فئده شیطانی یا در اثر ریاضت های جسمانی و این حرف ها باشد به هر حال اینجا یک دا میبوجود دارد که آن نکتهی که من میخواستم بگویم این است که تجربه های دینی رو نباید خیلی تأمین داد و به این معنا گرفت که اگر این دعا رو من در فلان جا کردم یا از فلان دعای مثلا مربوط فلان فرغه رو کندم و این اتفاق برای من افتاد اینهای نشانه هایی از این است که آن فرغه و همه آن چیزهایی که قول و خوشش هم بوده درست و ارال آدم هایی که حضرم این بود که آدم هایی که به طور تدیمی با قبای شناختیشون آیات الهی رو نمیدینن راه راست رو نمیروند و به نتیجه به ایمانی رو نمیرسن اینجور چیزها به اینشون خیلی متدابه دلیل این که اصطلاح داشتم که بگویم الان بر سوالی کردم شد الان فکر میکنم پی ایران این چیزها خیلی گل کرده یک رفته و همه شرف از کرامت و اینجور چیزها و اینها به هر حال در یک حدی میتواند گمراه کننده هم باشند حتی این حالی به طور کلی تجربه های دینی میتوانند خوب باشند ولی میدانید اینها دقیقا اینجور نتیجه ها یک جور حالت فهل ممتنه دارد دیگر شما وقتی که آدم گمراهی اگر یا آدم گمراه نمونن ایک از نشانه هاش این است که من یک بار این را خیلی وقت ساب گفتم که یک جوریه پدیده اینورژن وجود دارد در مورد مسئله ایمانی شما میتونی تشخیص دارید که یک آدم آدم هایی دوست دارد اینورژن هستند به وضوح معلومی که آدم هایی گمراهی هستند اینورژن همانطور همین است که وارونگی یعنی مهمترین عقایت چه هست؟ بازه دیگر مهمترین عقیده توییده بعد مثلاً معاده بعد نبوه بدی بعد همینجور میآید پایین تا میرسد به این فرغه و این حالا عقیده حضرت علی جانشین پیغمبر بوده اماما چند تا بودن امام آخر چیست همینجوری دیگر آلهایی مثلاً ریز میشود دقیقاً آدم هایی که مرض دارند به آن آخری ها بیشتر از اولیه اهمیتی دارند یعنی شما پای صحبت طرف که میشینی میبینی ۹۹ درصد حرفاش در مورد مسئله خاص فرغه خودشه یک کلمه حرف توحید را نمیزنه یک کلمه حرف از قرآن چیزی نمیاره یک سری احادیث مشکوک و کراماتی که همین دیگر پردید اتفاق افتادن چرا؟ آدمی که ایمان داشته باشد که میگویم اصلا آلمی که ایمان میآورد به نظر من خیلی زوب نیفهمه که اصلا خیلی چیزها فرقی هست اصل ماجره همه حالت اسلام و ایمان و توحید و این چیز هست دیگر کل این اندیا آمدند و رفتن که همین را به درشتر یاد برن فرقه چیست اصلا این بحثایی نمیدانم این که حالا حضرت علی جانشین خیرمبر بوده آره این حد تا درستی حالا تو مثلا اعتقاد داشته باشی و این نداشته باشی اصلا توحید نمیفهمی ایمان نداری به خدا آن را درستش نکردی چه فرقه میکند که حالا مثلا فهمیدیت از تا علی جانشین خیرمبر بود یا نبود امام هفته باشند یا دوازده هفته باشند. افلمتون به اسلام رسیدی اگر رسیدی که ادعایه شدی اگر نم که هیچی. تو برو افلم اسم امام ها را دوازده هفته باشند. تو ۱۲۴ زاده پیغمبرانی لیستشون را حفظ بکنی به هیچ درد تنها خود. یعنی این ورشن یعنی اینکه دقیقاً نشانه آدم هایی که مومن نیستند اینکه این سلسل مراتب را نمی فرمند باشند. که از کلومه تا کجاش خیلی ضروری است کجاش فرعیتر میشود یک جوری که دیگر یک پکیج ایمانشان همانطور باداشون رفتن به ایشان گفته یک پکیجی کلشو باید قبول کند حالا اگر اینجوری نگاه کنید پکیجی نگاه کنید دقیقا آخری هست که مهم است برای اینکه تو اگر مطمئن بشید که امام زمان هست کل پکیجه ثابت شده دیگر خدا هم ثابت شده بدونیم آن همزوران چیست؟ یعنی اگر مثلاً بری جم کران آنجا برای اتفاقایی بیفتد که یک جوری ایمام پیدا بکنی به امام زمان کل ماجوره حل میشود دیگر چرا بیایی اول به خدا ایمام بیاری و بعد ببینی پیغمبر چیست؟ از آن ورد برو و از این ورد برو اینجورای مرتقی هم هست دیگر، پکیجیش اینجوری به تهش را اثبات کن که کلش دابت بشود این اما علت اینکه واقعاً خب ما در حال وقتی که دینش سیاسی نیشه شما باید انتظار داشته باشد که یک پکیج چیز سر بشود دیگر بیشتر اینطوری برخورد بکنند برای خاطر اینکه مثلاً باید از توشی اعمال اجتماعی و سیاسی اینها هم در بیاداری تو تبریخ بکنید که آن به خدا ایمان داشته باشد که اصلش مونه خب بعد مثلاً چیز نمیشود که جنگ بشود یارو نمیرود به جنگ باید به این نظام ایمان داشته باشد ادم واقعاً در سالهای آخر ما هید افتیم به سمت همین که یک جورایی همین چیزهای تهش مهمتر شده از آن چیزهای اصلش همین هر کاری که میزنم اینکه این چیزهایی تو این نوع تبلیغات دینی که تو ایران هست گمرانیه بدینگی به مثلاً مهده اصلاً لازمی سکت بکند اینکه از این حرف هایی که میشود تحکیل میشود آن چیزهایی نیست که تو قرآن نوشته چیزهای دیگر ای میگویند میشود آن منابری که مثلاً تلویزی سویده ها و سیما میان حرف میزنند چند تا موضوعش توحیده؟ تقریبا هیچی بغیر از این خدا حفظش بکنه های جوادی آمری گاهی برقل چون قرآن دارد تفسیر میکند به هر حال دارد حرف توحید و این چیزهای اصلی را میزند در این منابر که اکثرا اما آدم های بی ثوادی همشون متوجه این است که سخنان های سزاست کنیم ها سال به سال همینجور سطح ثوادشون یعنی از آدم هایی که قبلا می آمدند همینجور آمد و یک روزه خوان دیگر برنام کاملا آدم هایی نوحه خوان و روزه خوان بیان سخنانی محترمی میکنند نه اینکه روزه رو خونن سخنانی مثلا می کند قرار ما مثلا ارشاد داشتیم جوانهای ما توسط این آدمهایی که هیچی نمیدانند یا آیا قرآن باقر کنیم ده تا جلسه سخنانی یک نفر او چون دارم حرف از سخنانه های تلویزیون می زنم اصفه کنم اوی انساریان خب خیلی باقر خوب حرف می زنه همه شما می دونید از نمت درستد از قرآن و واقعا هم آدمیه که به نظر من خیلی خوب قرآن می شن ارتباط هستیش با قرآن خیلی خوب معمولا هم حرفاش همینجوریه دیگر کمتر وارده این هواشی و این ها میشود بقیه همه دارند در هواشی صحبت میکنند خلاصه حالا این حرفاشو گفتم به این موضوع اشاره بکنم آن کلیم که شما گفتید فراموش نکنید که خداوند در ظهور کرامات اینجور رغبایی هم وجود دارند که خطرناکی بفهم بله یعنی آدمی که به جسم خودش پشار بیاورد یک جور توانایی هایی پیدا میکند روحی نگه مثلا روح بازوی خود آره آره بله نه همه آدم هایی که خیلی از دار معنویت بالا هستند این همه کرامتون این ها نیستند خداوند به یک نفر ممکن است همه انبیاه که موجزهای حضرت عیسا رو نمیکردن بلی دقیقا خواست دارید رشدید بزنید که رمانه که امانتون آنها در مورد درمانی درگیر هست آدم هایی که از دارد معنیبی صدتون بالا هست مهم نیست کرامت دارند یا ندارند وقتی با صدای شیطانی برخورد میکنند حق و باطل رو میشناسند لازم تو طرف کاری بکنیدن نکنید. طرفی میبینند؟ آره طرفی که میبینند میفهمند که اینگاه به کجا وصله بلکه خودشان به اینجای دستند دیگر میدونند کرا به اینجا وصلند نه اگر اینجا وصل میستند این تکیلشون بعد میزین کجا آمده خب من به دای این آیات را خیلی وقت دست میگویم دست شیفی نیه خودم دست نرم میومدم حس کردم که شروع بکنم خالصه کار به اینجا هم میکشد برای من که الان ما اینجورا اینجا با این چیزها مواجه هستیم من یک تذکری میخواهم بدم در مورد این آیهی که یک خود سریع میگویم مشکل ندارید آن فکر کنم جلسه براما تمام کنیم خود این آیهه که میگویید آیه هم ناسو بودو رب بکن و لذیخ خلق بکن دلگت بکنید که میگوید عبادت بکنید رب بکن دلگید شما منم از طرفم این است که شریعتی اوامر و نواهی اخلاقی آن چیزی که سخن خداست گوش بدیدیم برنش میشود عبادت گرد هم تشریح هم تکلیمی دیگر مثلا آدمی که مسلمه اگر کمکاسی در خلقت خودش میبیند در جامعه خودش میبیند در محیطش هیچ اعتراضی ندارد خدا منو در این دوران با این وضعیت مثلا جسمانی روانی با این استعدادا کم زیاد خلق کرده من تامنن راضیم اصلا من هرچی هم به اطفالاتی
يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعْبُدُوا۟ رَبَّكُمُ ٱلَّذِى خَلَقَكُمْ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
اى مردم، پروردگارتان را كه شما، و كسانى را كه پيش از شما بودهاند آفريده است، پرستش كنيد؛ باشد كه به تقوا گراييد.
صراحت، خشونت و کرامت
که میافتد تو زندگیم برای من بیمار میشوم نصفت همه چیز افراد رضایت و حالت تفریم دارد این معنی مسلمی دارد مهم است که وقتی که دارید میمیرید به این حالت قصیده باشید در اینکه اصلش این است که وقتی میان دورانتون باید راضی باشید رفت و پانت نکردید راه دستیدن به این چیست که خب عبادت را کنید بندگی با کنید و حرک خدا رو بشید مشکلی که هست این است من الان دارم از این شریعت تبعیت میکنم ولی اصلا اینکه احساسی نسبت به کسی که دارم از او تبعیت میکنم ندارم مثلا من چیزی که میخواهم بگویم این یک آدمی باباش به او گفته که این شریعت خداست تو از این تبعیت بکن اگر یک چنین چیزی یک چنین آدمی تغییر بکنه از پدر خودش از چیزی که جامعه خودش هست به جدیات مثلا یهودی ها شریعت هم خیلی سنگینه سنتی تفت گلوزی شده تمام اجدای شریعت را دارد رایت میتواند به هیچی هم نمیرسی نه به تقویم میرسی نه به ایمان میرسی نه به هیچی چرا در آن خاطر این که میگوید که او بودو ربکم و لذی خلقکم و لذیر من قبلکم اگر من اطاعت بکنم از آن کسی که منو خلق گرده یعنی یک جور اجمالا به هر حال نسبت به خداوند اینکه پروردگاری دارم کسی منو خرخ کرده من در مقابل اینکه خداوند خرخ کرده ازش اطاعت دارم میکنم اگر به این نرسیده باشم از اینکه هیچ شناختی ندارم از اینکه خدا چیست و چیست همینجوری یک چیزی مجموع دستور لغازید عملهایی که من دادم دارم اطاعت میکنم اینجا حرف از این است که عبادت پروردگار رو خودتان را باید عبادت بکنید فراموش اینجور لاقل این حد اقلا اینجور گفته شده لاقل احساسی از مخلوق بودن من باید داشته باشم دارم خاله خودم رو عبادت میکنم نه بودی که بابام گفتم اونجور عبادت میکنم یک چیزی باید اینجور باید داشته باشد یک دیسه حد اقل اینجور از شناخت باید وجود داشته باشد که خب این هم طبیعی است دیگر شما نباید انتظار داشته باشید که یک آدمی که هیچ شناختی ندارد همینجوری مجموعه از طور عملهایی گفت بهش بدیم اینها رو مثل ماشین روبوت هستند اگر روبوت هم بیاید اگر روبوت هم بیاید اصلا به شریعت عمل میکند به چیزی بدست من نمیخواهم تکرار میکنم اگر لحظه بود یک خورده دوباره یک چیزی میگفتم در این مورد ولی اگر یادتون باشد من در یک جایی میفهم که در نور که داشتیم برس می کردم خیلی در این مورد تحکید کردم که ما وقتی یک حکم رو عمل میکنیم این که چه میفهمید از معنی این حکم مهم است یعنی صرف این که مثلا فرص به من هجاب یک نفر هجابش را آیت میکند این که چه میفهم از رایت هجاب کاری که دارد انجام میدهد به آن درکی که از هجاب دارد در واقع مربوط میشود یک نفر ممکن هجاب رایت کند برای اینکه پدرش ازش خواستی این دارد حرف رو پدرش میگوش میکند آن کاری که دارد همین یکی دارد هجاب رایت میکند برای خاطر اینکه مورد تعرض قرار نگیره یکی درس خیلی عمیق تری از هجاب دارد میزان درسی که شما از یک حکم داری چیزی که من آن موقع میگفتم اینکه معنی که شما از حکم در واقع برداشت میکنید و میفهمید آن چیزی است که دارید عمل میکنید معنایی که تو زهنتون هست به آن دارید عمل میکنید نه به سرسون و مخلص زواهر هزار دفعه ممکن است به یک احکامی عمل بکنه و تأثیرهای متفاوتی برای ایشان بگذارد بسته به این که چه امقی دارد درکی که از خود دارند دلیلی که دارند این کار رو انجام میدهند از ترس به مثلا فرشنید پولیس دارند این کار رو میکنند یا از ترس به پدرشون دارند می کنند یا به دلیل مثلا یک چیز خیلی عمیق ترین برحال اینجا من توجهتون میخواهم جلب بکنم به این ادامهی که این بازه عبادت دارد مثل این که دارد به شما میگوید که آن حسی که باید داشته باشید نسبت خداوند چه حسی آن چیزی که دارید عبادتشون می کنید و اطاعت می کنید آن حسش کیه؟ صرف خالق جهانه یا من یک جور ارتباط خصوصی بین خودتان باش میبینید یک چیز من بدون اینجور بخواهم باید جزیات بشن بخواهم باید توجهتون را جلب بکنم به این توصیفی که بعد از باجه عبادت آمده چه کسی رو عبادت بکنید تا به تغواه برسید ربکم و لذی خلقکم و لذی نمن قبلکم لالکم تطبون اللذی جللکم و ارد فراشن و سماه بناهن و انزرمین سماه ماهن فرخشگیم و نفس امرات رزقن لکن فلا تجعلو لله هم دادم و همتون تعدم به نظر من این مثلا آیه دارد میگوید که اگر شما خدای ابراهیم دو خدای اجداد مثلا غوم خودتان هست رو عبادت بکنید اینطوری که بعضی از یهودی ها رسمت تصوری که از خدا دارند موقع عبادت این است این به نتیجه نمیسه هر چقدر این توصیف اونونی تر شده باشد هم احساس خصوصی داشته باشم خدا رو رب خودم خالق خودم بدونم و هم پرسی در واقع به یک احساسی از این که رب من همان است که بارونی پرسه همان است که زنون رو خرش کرده هر شده این احساس قریب تر باشد و عمودیت هم نصفت به این موجود باشد نزدیک ترم به این که به تروا برستم و یک درم ممکن است زننتان حدر بره کامل که نه ولی خب به همان من توجهتون رو برابر میخواهم جلب کنم یک خورده دقیق بکنم من نمیخواهم دیگر زیاد بارده بحث بشم توصیف از این گروه مهمی است از آن چیزی که باید عبادت بشیم آیه بعدی میگوید و این کنتون فیر رعیبن من نزدن نالا عبدنافر از تو به صورت نیست این آیه ای که از آن آیه های معروفه اسطلاحا تحدیه که میگویند که موجزه قرآن همین است که مردم رو دعوت میکند اگر میتوانید نصفا این سوره ای مشابهش بیارید اینجا بحث موضوع نکته اول این است که بر میگردیم به آیه اول سوره سوره با این آیه شروع شد که ذالکال کتاب لا رعی و سی خودل مدترین مثل این است
يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعْبُدُوا۟ رَبَّكُمُ ٱلَّذِى خَلَقَكُمْ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
اى مردم، پروردگارتان را كه شما، و كسانى را كه پيش از شما بودهاند آفريده است، پرستش كنيد؛ باشد كه به تقوا گراييد.
ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ فِرَٰشًۭا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءًۭ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَأَخْرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزْقًۭا لَّكُمْ ۖ فَلَا تَجْعَلُوا۟ لِلَّهِ أَندَادًۭا وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ
همان [خدايى] كه زمين را براى شما فرشى [گسترده]، و آسمان را بنايى [افراشته] قرار داد؛ و از آسمان آبى فرود آورد؛ و بدان از ميوهها رزقى براى شما بيرون آورد؛ پس براى خدا همتايانى قرار ندهيد، در حالى كه خود مىدانيد.
ذَٰلِكَ ٱلْكِتَٰبُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًۭى لِّلْمُتَّقِينَ
اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست؛ [و] مايه هدايت تقواپيشگان است:
وَإِن كُنتُمْ فِى رَيْبٍۢ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا۟ بِسُورَةٍۢ مِّن مِّثْلِهِۦ وَٱدْعُوا۟ شُهَدَآءَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ
و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كردهايم شك داريد، پس -اگر راست مىگوييد- سورهاى مانند آن بياوريد؛ و گواهان خود را -غير خدا- فرا خوانيد.
که بعد از مدترین یک فرانزی باز شد که
عبادت، تقوا و تحدی
که بعد از مدترین یک فرانزی باز شد که مدترین کیا هستند و چطوری میشود تغواه پیدا کرد حالا برگشتید آن لا رعی و سی هست اینم مثل ادامه آن آیه این آیه میتوانست بعد از آن آیه بیاید فکر زالکر کتابلار راید وفی خود علی المتقیم و این کنتونفیر راید نمان نزل نالا عبدنا فرستو به صورت منمسی ادامه همان که ویب دارید برید یک صوره مشارعش درکونید بیارید واجه رایب همونجا معنیش معلوم میشود دیگر رایب به معنی این که شکی در مثلا الهی مودنش نیست نه اینکه در معانیش مثلا شکتی چیزی چون این دقیقا این آیه زمینه به شما این آیه معلومی که و این کنطون فیر رعیبه من ما نزل ناله هم داریم مثل اینکه در حقیقت این چیزی که نازل شده شکت داریم این عبد هم تکرار همان واجه عبد در بالاست مثل اینکه یک جوری این ادامه این آیات هم هست که شما چگونه میتوانید به طبع برسید باید عبادت بکنید و نمونه اش خود پیغمبر ماست که در اصل عبادت نمیگوید اله رسولنا، نمیگوید اله مثلا قصد نمیبره اله عبدنا نازل کردیم پیغمبرم از همین رایی که اینجا جلوی پای شما گذاشته شده که عمودیتی به اینجا رسیده که وران برشتی مثلا نازل شد یک جور مثل تأکید روی اهمیت عبادت هم هست که حرف از نازل شدن بر عبد میزند اما اینکه معنی این تحدیقیه حالا حرفهای مختلف متکلمین چیزهایی گفتن آن چیزی که مشهوره و فکر میکنم درست است این است که واقعا امکان اینکه بشر بتواند یک سورهی مشابهه قرآن بیاورد وجود ندارد و یک سوالی که من قبلن جواب دادم فراموش کنم جوی اشاره بکنم به عنوان یاد آوری چون امیدی ندارم که آدم همه این چیزها را گوش گرده باشند و اگرم گوش کرده باشند یادش میباشه این است که یک بار این سوال شد که حالا خب غازی کیه که اگر سطور یک نفر میآورد ادعا بکنه یک سطور از قرآنه که قرار قضاوت کنی که هست مثل مسلمان میگویند نیست آنها میگویند هست و جواب این است که به هر حال قضاوت یک چیزی است که در طول زمان انجام میشود یعنی مثلا فرض کنید میگویند که عبالعلامعری یک چیزی نداشته در روابط با قرآن ممکن است در زمان عبالعلامعری از عدویات زمان خودش اختفالی کرده که به نشنگی درست کرده دارد اگر این کاریه از نظر محتوی و از نظر سبک نگارش به خوبی قرآن ممکن است شما بگویید در همان لنزه اختلافهایی به وجود بیاید نعلوم نشد بررسی ها به نتیجه نرفت ولی قرآن حرفش این است که غلط است می کند بیارید تا مردم بشود که یک سوره تعیین بکنید یک سوره میخواهم بیاورم شدید آدم میخواهد سوره کوشه کن باشد نمیتوانید این کارو بکنید یعنی بعد از اینکه آوردید بعدا میشود بحث کرد و یک جوری آدم هایی که مثلا صادقانه برخورد می کنند قانه بشن که این به خوری این سوره میشود یک چیز دیگر مبارزه تلقیم از از رضاوتی برای اونیست مسلمان ها بکنه یک کسی دیگر یک از منصفه بی طرف در طول زمان من فکر می کنم آن نکته مهم این است که چون مردم متون عدبیه خیلی خوب است مثلا درنای قبل ما رو مبرسه بکنید بابانا چقدر پر از مثلا اینجا چیزهایی از تفسیر تبلی نعمه کردن چقدر پر از خرافات و اوهام قدیمی هست شما تو قرآن مشابه شونه ببینید مثل تورات در مقابل قرآن کاملا این حالتو دارد همه داستانه ای که تو قرآن هست در تورات هست و ای که تو قرآن هست ولی این جلوه خیلی معقولی دارند آنجا یک عالم چیز بوجود دارد به اصدلال تزمینات بی خود بوجود دارد یک جور اقرارخوای عجیب و غریب بوجود دارد چیزهایی بابر نکردنی که اصلا معقول بیست خب و بعد خب این تحدید که اگر و این لم تفعلی تحدید به اینکه اولین جایی که برحال دارند تحدید میشوند به اینکه جهنمی هست و بعد این آیه میآید که و بعد این آیه میآید که من میخواهم یک خورده براتی مونده در مورد این برات بکنم که این چه مسئله اینجا آورده شده که این حرف دارد برمیشه چرا یک دفته این آیه آمده که لا یز رایی یز رایی مناسبتش با این آیاتی که قبل و بعدش هست چیست خب یک کار ساده این است که من بگویم چون قبلن دوتا مثل آمده این منظور همان است دیگر دوتا تمثیل آمده در مورد حل از این افتی قلوب مرض و از اول که خوندیم تا اینجا تمثیل هایی که داشتیم اینها بوده بنابراین رابط این درگشته به داخل آن پرانتز و دارد میگوید که خداون مثلا هر جور مثالی محکمه بزن خیلی ها این حرف رو زدن من خیلی به نظرم حرف مناسبی نیست این است مدد اینکه از اینجور بگیره چیز معقول رو میاریم تو سطح مخصوص بنابراین همیشه درست است همیشه نازل کردن در راه داریم راه بیدید، برسته؟ اما این استدلال چون خیلی استدلالی چیزی نیست که من بگویم که آنجا چون تنشیده در آن پشو مگست این را نداشت یک دونه مثل در قرآن هست که توش مگست دارد، بگوییم که این مثلا اشاره به آن است چون توش پشو مثلا همیشه حالت نازل کردن موقعیت توش هست اینجوری به آن نگاه نکنید من عدم مناسبتشو در این میبینم که موضوع یک جورایی تمام شده و خیلی اینجا چیز ندارد با آن که برگردیم به چیزی که اینجا دارد مطرح میشود محبوب در آن تفصیل هست به نظر من واضح است که به نظر من واضح است بلی نمیخواهم شاهان بگویید که بلی شاهان واضح است که این منظور همین آیه قبلشه و داستان آدمی که بعدش قرار دیگر که هر دوستاشون در واقع تمثیل بهشت توش جنات نفران آمده به جای بهشت اولا قرآن به سراحت دو بار درقل وقتی که حرف از بهشت دارد میزند با این توصیف که جنات تجریمن تحت الانهار صراحتا میگوید مثلالجنت لطی وعد المتقن جنات تجریمن تحت الانهار بنابراین اینکه این مثله که قرآن صراحتا میگوید این مثله بنابراین دنبال واجه مثل نگردیم که هفته آیه قبل کلمه مثل آمده این تشبیح بهشت جنت جز تمثیل های قرآن و دقیقا بعد از این آیه هم بگوید من اینجوری بگویم گفتم تو به یک دلیلی نمیخواهم خیلی برسنم ترمومش میکنم به نظر من این آیه شروع مقدمه دومه یعنی ماجرای ذالکت کتاب لا رعیب افی حدل متقین و اینکه متقین کیا هستند و اینکه چگونه میشون متقین شد و اینکه آن رعیب چگونه میتواند برطرف بشود بختشو با همان تهدید به جهنم مثلا برای کسانی که وعی بشون را برطرف نمیکند و این آیه در واقع شروع مقدمه دومه که داستان آفقری نشود دارد از الان میگوید که این تمثیری که آورده میشود مثلا فرشتای دارند حرف میزنند و دیگر نمیدانند میگویند که چرا اینجوریه بر اینها رو میترستن مثلا فرض کنید حرف از این که اینها برهنه شدن بعد نمیدانم اینجوری شد و گبوت کردن این چیزی است که در واقع اگر درستای من رو قبول کرده باشید حالت تمثیلی دارد یک معنایی ظاهر کردن یک حقیقتیه که پیش از بدونی آمدن انسان در واقع اتفاق بود و نکتم این است که این تمثیل در آیه قبلش هم آمد این آیه مثل در واقع ایندن لایفتر مثل شروع مقدمه دومه که شما رو دارا آماده میکند برای شنیدن این تمثیل و واضح هم هست که در واقع همینطور که اعدامه بدید من دیگر نمیخواهم باید جزئیاتش بشم حرف از این هم هست که تمثیل ها بعضی ها رو گمراه میکنند بسیاری به شرایط روی خودش میداره الاخرد من میخواهم فقط به این نشنگی در واقع آن آیه و بشریل لازین آمانین یک جورایی خیلی به قبل و بعدش ممکن است به نظرتون نتیجه منطقیه بعد از تحمیل و عذابه درست است؟ و یک جورایی هم خیلی خوب به دلیل از بهشت را صحبت میکند در مقدمه دوبار این لولا دارد عمل میکند اینکه آن آیه بشریل لازین آمانین الان ته آن یکی مقدمه است بعد از جنبت خب حرف بهشت زده یا اول این مقدمه که قرار است که هر شرط توکانت انسان در بهشت و نحله برگشت کنش در واقع بزن دقیقا این آیه که حالا تمثیری هم دارد و آن آیه بردم به آن می کسده وسط این دوتا مقدمه قرار گرفته یک جوری رفت میدهد بهتونه که یک دفن رازی احساس بکنه از تو آن مقدمه میآید تو این مقدمه برای همینم یک جورایی خیلی معلوم نیست کجا بارد مقدمه دوم شد یعنی ممکن است این رو همه سکت بکنی که خب این که به آن آیه قردیش خیلی خوب کسید دیگر میروید جهنم یک دن میروند بهش معمولا اینجوری دیگر وقتی تو قرار هست از جهنمه بعدش هفته بهش یا اگر هفته بهش ده بعدش هفته به جهنم بعدم این که شان حالت تمسیگی دارد آن آیه بعدی هم مرغوب به این میشود به مثلا یک جورایی من احساسم این است که از اندلالاییسترهی مقدم دومه و آن آیه هم یک جوری واسطه بین این دوتا مقدم هست دیگر به همین دلیل هم نمیخواهم از اندلالاییسترهی به بعدش رو بحث بکنم برانی که فکر میکنم که یک جوری بحث میشود به آن آیاتی که در مورد داستان آخری نشود من خیلی ضرورت در این درموشت صحبت میدهم خب تمام شد دیگر مقدمه نکته اصلیش در واقع آشنا شدن با علازدین فی قلوب مرز و این بود که ما الان دوتا سری صحبت دارم شیش هفته اینجا دفعون زد هم قبلن دو بخمت مقدمه رو گفتن که هر دوتا مقدمه قرار است آخر شما رو به این نتیجه برسونی که شریعت چیز واقعی اگر دیگر به نتیجه نرسیدید دیگر خب میدینید من هی تحکیم می کنم من خیلی احساس بدی دارم نسبت به اوضاع احوال سیاسی اجتماعی ما و این که اگر این اوضاع اینجوری که به نظر میرسد پیش بره و این چیزهای سیاسی برچیزه بشود خیلی ها فکر میکنم که هلا کسانی روشنفکر دینی هستند و اصلا دینی نیستند از الان به اصطلاح چندگال های خودتان را تیز کردن برای حمله به قل فقه و شدید و همه چیزهایی که از دارد سیاسی هم این سالها رواقع با مسائل سیاسی قاضی شد و من خیلی شخصا نگرانم که یک آمالهی هم به نظرم میآید تو مردم خیلی ها به روزی که آمده که اصلا کلن بساطه فقه و شریعت و اینها برچیزه بشید خب من به شدت بخالفم من اولا ترکیل میکنم که همین چیزی که ما بهش میگوییم فقه و شریعت یک جز بسیار مهم دینه که قابل تفکیر اصلا دین بدون شریعت آن این حرفها به نظر من معنی نداریم و برادی دوران خطرناکی
وَبَشِّرِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّٰتٍۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ ۖ كُلَّمَا رُزِقُوا۟ مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍۢ رِّزْقًۭا ۙ قَالُوا۟ هَٰذَا ٱلَّذِى رُزِقْنَا مِن قَبْلُ ۖ وَأُتُوا۟ بِهِۦ مُتَشَٰبِهًۭا ۖ وَلَهُمْ فِيهَآ أَزْوَٰجٌۭ مُّطَهَّرَةٌۭ ۖ وَهُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ
و كسانى را كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته انجام دادهاند، مژده ده كه ايشان را باغهايى خواهد بود كه از زير [درختان] آنها جويها روان است. هر گاه ميوهاى از آن روزىِ ايشان شود، مىگويند: «اين همان است كه پيش از اين [نيز ]روزىِ ما بوده.» و مانند آن [نعمتها] به ايشان داده شود؛ و در آنجا همسرانى پاكيزه خواهند داشت؛ و در آنجا جاودانه بمانند.