→ بازگشت به مسیحیت

جلسهٔ ۲۰ · مسیحیت

تاریخ‌نگاری، معیار انسجام در روایت تاریخی، و داوری قرآن درباره مسیح و میثاق بنی‌اسرائیل

متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۴)
  1. کتاب مقدس۶ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۵, sec-۶, sec-۹ · کتاب‌ها و متون
  2. عیسی مسیح۵ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۹, sec-۱۱ · اشخاص و شخصیت‌ها
  3. مسیحیت۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۹ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  4. نبوت۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۹ · مفاهیم بنیادی

تاریخ‌نگاری و نقش جهان‌بینی

باید باید بیشتر بسیاریم وقتی داریم تاریخ را متعلق می‌کنیم همه دن چه کار داریم می‌کنیم هدف هم این بود که سعی کنم آن را نشان بدم که نه فقط اینجوریه که شما وقتی که مطالعات تاریخی دارید می‌کنید اجتناب ناپذیره که از جهانبینی خودتان استفاده نکنید یک جوری.

فکر می‌کنم، چیز سنگیتر آدیمی‌شده وقتی اصلاً بی معنیه که از جهانبینی خودتان استفاده نکنید؛ یعنی من، در واقع، وقتی.

می‌خواهم بگویم که تاریخ چه اتفاقی افتاده اساسش این است که من یک تصوری از جهان دارم که اتفاقات در جهان چه جوری میفتند انسان‌ها بر اساس چه انگیزه‌هایی کارهای خودشان را انجام میدهند؛ یعنی یک جهان شناسی یک انسان شناسی ما برای طبیعت دارد ندارد دخالت میکند تو تاریخ نمیکند همه این‌ها رو قبل از اینکه مطالعات تاریخی بکنم تصمیماش رو گرفتم احتمالا خیلی بر ایده که بر اصاره، مثلاً، فرض کنید الات چیز یک جوری وارد شدنه در مساره تاریخی من به این نتیجه برسم که ماورای طبیعت در تاریخ دخالت می‌کنید کم و الات هستند آدم‌هایی که چنین ایدهی دارند یک آدم معروفی هست اتفاقا در ایران من همیشه چیزهایی برای من شگفتن گیردید متفکرینی، مثلاً، کتابایی وجود دارد از باره تاریخی این‌ها بی نهایت کتاب‌های مهمی‌هست به فارسی ترجمه نشدن متفکرینی وجود دارند که ما تو ایران خیلی نمیشنستیم ایشان.

در حالی که از باره تاریخی موجودات خیلی مهمی‌هستن بعد یک دفعه یا آدم‌های خاصی ممکن است یکی به آن‌ها علاقمندشه و آثارشانو ترجمه بکند و خیلی مورد شناسایی اینجا قرار بگیرند، مثلاً، من فکر می‌کنم از کارل بارت یک دونه کتاب هم تالت تنظیم نشد و به‌طور قطع بزرگترین الهیدان مسیحی رهنویستان.

ولی از یک آدمی‌مثل پاننبرگ که همین ایده شنینه که معتقده که، در واقع، یک ایدهی دارد تحت عنوان الهیات تاریخی این‌طور اصولاً ما الهیات را بر اساس متعلق تاریخ، در واقع، بنامی‌کنیم؛ یعنی می‌خواهد بگوید که این واقعه تاریخی که مسیح به دنیا آمده.

و مصلوب شده و این‌ها این اساس الهیاته نه این که، مثلاً، من از ایگاه پلسفی الهیات درست کنم خود تاریخ مبنای الهیات و خیلی ایده عجیبی این را میذار من که کادم می‌خواهد الهیات و مبنای مبنایشو تاریخ بگذارد یک خوبتراجو و این که تاریخ خیلی درکش انتافت دیره یک خوده ارچی من.

به هر حال تأکیدم بروی این بود که ما جهانبینی داریم بر اساسش بعدا روایت تاریخی خودمان را میسازیم که در روایت تاریخی، در واقع، فکت‌ها را تأیید یا تکسید می‌کنیم می‌گوییم که، مثلاً، فرسون مسیح مصلوب شده یا نشده ابهام‌هایی که بوجود دارد چه اتفاق‌هایی افتاده این‌ها را بر اساس جهانبینی خودمان و البته با توجه به این که چقدر سندیت تاریخی وجود دارد در مورد نمی‌خواهم بگویم فکرات برنامه در یک حدی سندیتی وجود دارد در مورد بعضی از وقایع، مثلاً، مسیح وجود داشته نداشته.

ولی، مثلاً، در تحیید این که آیا مسیح؛ یعنی ایساب مریم همان مسیح معودی بوده که به یهودی‌ها برداده شده بود سؤالیه سؤالیه که شما اگر اصلاً سکولار نگاه بکنید این معنی ندارد و اگر دینی نگاه بکنی بسطو به این که تصمیمتونو چه جوری گرفتید اگر یهودی باشید نه قطعاً نه اگر مسیحی‌ها مسلمان باشید قطعاً آره و این نه به دلاله دارد؛ یعنی اصلاً فکر چه معنی دارد که من فکت تاریخی بیاورم که این همان مسیح مقوده؛ یعنی یک سری بحث‌ها پیش می‌آید که به شدت جهانبینی بابسته اینجا سیستاری بست‌ها اندازه کافی فکت تاریخی سندهایی وجود دارد که ما را به این نتیجه میدهسونه که، مثلاً، تأیید بکنیم که همشین اتفاق افتاده و اینکه رد و قبول فکت‌ها جهانبینی در آن دخالت می‌کند نه اینکه همه کار را انجام بده تعبیر اتفاق‌هایی که افتاده به شدت به بیدو‌های شما نصات انسان و جهان بستگی پیدا می‌کند یک کار روی انسانی انجام داده.

حالا.

من، می‌خواهم داستان را خودم بگویم که چرا این کار دارد این برمیگرده به این که اصولاً تصورم از این که انسان‌ها چرا یک کار روی می‌کنند چه من تأکیدم روی این بود که این را فراموش نرکنیم که کسی که سکولار نگاه می‌کند یا دینی نگاه می‌کند همه.

به هر حال از یک سری ایده‌هایی که از قبل دارند دارند استفاده میکنند در ضمن اگر آدم‌های منصفی باشند همین برخورد کردن با وقعی تاریخی می‌تواند برایشان سؤال‌های ایجاد بکنه که مجبور بشن در اصاس ایده‌های جهان بینی و انسانشنست خودشان هم احتمالا دست ببرن هرچون.

خب، این خیلی مثل دانش فیزیک نیست برای که فکرها تعداد زیادی قابل رد یا قابل تعبیر و، مثلاً، تفسیر هستند در تاریخ آن‌قدر هم چیز ندارند برسند محکم نیستند که آدم بخواهد ایده‌های کلی و خودش برایتی کنار بساره.

ولی برانی می‌تواند چنین اتفاقی هم بیاید من فکر می‌کنم دفتر جلسه قبلی سؤال شد و من هم جوابشو دادم که این حرف‌ها یک جوری انگار معنیش این است که.

خب، ما مطالعهٔ تاریخی‌مان ترابیل بیارزش می‌شود بدل این که تبقیه یک تصمیم‌هایی که از قبل گرفتین داریم داستان برای پودمون درست می‌کنیم و من سرکردم بگویم که این‌جوری نیست در دلیل اینکه معنی این حرف‌هایی نیست که ما در انتخاب جهانبینیمون دیگر هیچ بحثی نداریم من فقط حرف همین است که بخش امده از بحث‌هایی که در مورد تاریخی می‌کنیم مستقیما باید برگرده به اینکه جهانبینیمون در مورد جهانبینیمون بحث بکنیم؛ یعنی مثلاً، فرض کنید یک کسی که دیدگاه دینی دارد به جهان نگاه می‌کند یا دیدگاه سکولار بیشتر از اینکه بخواهد بیا دعوا بکند سر تحبیل و تفسیر‌های تاریخی که در مورد ماجرای مسیح می‌کند یا حتی وقایعی که روزمره اتفاق می‌افتاده مشکلاتشان حل نمی‌شود یا آدمی‌که سکولار نگاه می‌کند نمی‌تواند به معجزه به آن معنایی که آدمی‌که دیدگاه دینی دارد معتقد باشد و حتی اهمیت بده بینید که اسناد تاریخی درست هستند یا غلط هستند مثل اینکه شما بگویید که در حرف‌های خیلی شاخداری بزنید بعد یک.

سنده‌های عجیب و غریب تاریخی هم، مثلاً، اصطورای یونانی شما چقدر اصطورای یونانی را با عنوان سرد نگاه می‌کنید که یک هر و خدایانی، مثلاً، بودن آمدن نمی‌دانم انسان‌ها را بردن؛ یعنی می‌دانم ازدواش کردن، مثلاً، با انسان رای چیزهایی این شکلی چقدر، مثلاً، اسطوره پرومته که آن آتش را از خدایان گرفت و بشر داد و بعدا محکومش کردن اینها رو، مثلاً، فرض کنید اگر صدها یونانی‌ها یک آدم‌های گیبونهی پیدا بشن بیان، مثلاً، از فرهنگ یونان کلاً دفاع کنند بگویند که این‌ها واقعیت بوده یک آلام‌ها اسناد نشان بدن به شما که.

ببینید، در تمام یونان، مثلاً، مستقل هست همین چنین حرف‌هایی زده شده نمی‌دانم قبلش هم این حرف‌ها را در مصر، مثلاً، گفتن و این‌ها پس چنین واقعیت‌هایی وجود داشتن جهانبینی شما به شما اجازه نمیدهد که بیایید یک چنین اسنادی را به‌عنوان فکر بررسی بکنید تا تا فکر می‌کنم آدم‌های سکولار هم در مورد معجزات این‌جوری نگاه می‌کنند اینکه چیزی شما بر اندازه ای که خدایان یونان برای شما، مثلاً، یک جوری می‌تواند قابل پذیرش باشد برای آن‌ها معجزه، مثلاً، مورد زنده کردن و این‌ها می‌تواند مورد پذیرش قرار بگیره.

اما شما نمیتوانی برای اسناد یونانی را برسی نمی‌کنی دیفاشتون این است که اینای سری داستانهای استوری هستند و آن‌ها هم به همین ترتیب بخش عمده ای از و برنامه اگر به نوشته‌های قرن اول رو جو بکنیم باید از تاریخی تأیید بکنیم که بله مسیحی بوده و خیلی هم معجزه کرد بر اینجوری نگاه نمی‌کنن.

اما این‌طوری که ما هم به اسناد یونانی این‌جوری نگاه نمی‌کنیم پس اولا بحثتر این نیست که ما نمی‌توانیم جهانبینی‌ها اینجور رندوم دارند تأیید میشاند این‌طوری نیست من، در واقع، نتیجه بحثتر این است که اختلافات تاریخی یک بخش امده ایش برمیگرده به اختلافات بین جهانبینی‌ها و بهتره که به جایی در سرکله هم بزنیم در مورد اسناد تاریخی می‌خواهیم یک چیزهایی که نمی‌شود ثابت کرد ثابت بکنیم یا رد بکنیم یا تبیر‌های عجیب و غریب بکنیم بیاییم.

برگردیم در مورد جهانبینی خودمان بحث بکنیم تا وقتی که بحثایی در مورد جهانبینی نمی‌کنیم همه آدم‌ها مجازن بر اساس جهانبینی و دیگر‌های خودشان روایت‌های تاریخی خودشان را بسازن این باز به این معنا نیست که کل ماجرا برمی‌گرده به جهانبینی من حرفی که.

می‌خواهم از آن بزنم و زباره، در واقع، تأکید بکنم این است که شما بر اساس جهانبینی خودتان رفت فکت‌های تاریخی روایت می‌سازید تاریخ را به‌نوعی تعبیر می‌کنید داستانهای تاریخی خودتان رو تعریف می‌کنید اولا جدای از بحثهای جهانبینی مستقیمن می‌شه به این روایت‌ها ایراد گرفت و در مورد اعتبارشان بحث کنید برانی که.

به هر حال یک سری فکرهای قابل قبول برود همه آدم‌ها وجود دارد از دارد تاریخی ممکن است روایت شما داستانی که شما ساختید داستان خوبی نباشد به این معنا که سازگاری درونی نداشته باشد داستان پراکندو حرف، مثلاً، من چند بار گفتم این آدم‌هایی که کتاب‌های زده اسلامی‌می‌بینیسن در مورد پیغمبر، مثلاً، اسلام یا در مورد مسیح در مورد شخصیتش بحث می‌کنند شما اول شروع می‌شود یک جاهایی لازم دارد می‌گوید که این آدم نابقه هست موفق شده که ظرف مدت، مثلاً، در مورد پیغمبر ما یک کتاب‌هایی هست.

مثلاً، یک کتاب معروفی هست علی دشتی نوشته که در یک جاهایی می‌دانید که شروع که می‌شود کتاب پیغمبر نابغست دیگر ظرفون مدت ۲۳ سال موفق شده که یک جامعه عجیب و غریب سنتی درباداغونی مثل عربستان تبدیل به یک جامعه منسجم در زمان خودش مدرن بکنه یک تحوال بزرگی را در تاریخ ایجاد کرده من من بد نیست به این اشاره بکنم که یک کتایی منتشر شده در امریکا یادم نیست نویسن داشتن که سد مرد مهم تاریخ رو سرد کرده نامر وان پیرانور ماست نامر تو کیه نامر تو پولسه جلوتر از نسی نسی سه بوم یا چهارم پنجم شده پولس رو مهم تر است نسی؛ چون رسما ادعاش شده که مسیحیت مال مسیحی نیست مسیحیت مال پولسه و این است که مهمترین، در واقع، علت این که مسیحیت.

به نظرم یاد بزرگترین واقع تاریخ بچه از دارد گسترشه، مثلاً، شما همینجوری که نگاه کنید از دارد نفوزی که در تاریخ داشته این آدم‌هایی که؛ چون مسیح و پولس با هم دوتایشان هر کدام درصدی از مسیحیت را ساختم سنب پولس از برای این آدم بیشتر بوده.

بنابراین امتیازشان شکسته تنجتنگ.

حالا شاید شاید پولس بومه مهم این است که پیغمبر تنهایی این کار کرده.

ولی مسیحیت دو سه نفر، مثلاً، ساختن که پولس از همه مهمترین با مزاس برم پیغمبر یک جایی نابغه است.

ولی یک جاهایی تبدیل به یک آدم خشن می‌شود یک جاهایی مهربونه یک جاهایی، مثلاً، فرض کنید آدمیه که دوچاری چیز مثل اسکیزوفرنیه مشیاد روانی دارد تو همان کتابا هر جایی که لازم بشود که یک فکری را توجیب.

خب، این اصلاً این تیوری در مورد داستانی که دارد ساخته می‌شود سازگاری درونی ندارد؛ یعنی من همه شکلی این چیزها میفتم من دوران خیلی که بچه بودم یک کتاب رو من هدیه کردن از این کتابای مصدفر آدم سیز سنین و بچهگی یک چیزی از این چیزهایی که می‌خواند پا عوض انگارت زهنش حکمی‌شد داستان چیزی هم کتاب خیلی خوبی بود از این کتاب‌های روسی بود که مفتومت جانی میدادن به کشورهای جهان ثوان انتشارات میرو و پروگرس و این‌ها باقی فکر کنم یک چنین چیزی به زبان فارسی چپ شده بود داری فکر کنم انتشارات چپ به شعره بود بعد یک داستانی داشت که همه تون احتمالا این را شنیدید یک پرندهی که یادم اولش چه بود هر پرندهی رو که میدید یک چیزی خوشش میآمد از، مثلاً، پای بلند درنا؛ چون بگیرند نمیتونست فرواز کند نمیتونست را برود نمیتونست یک حیبونی هم میمدید و میگرد شکارش بگرد یک جوری، مثلاً، با پشیمونی داستان تقوم شد که یک همان جوری موجود منسجه مهم این بارم این چیزهایی که.

مثلاً، فرسنین در مورد داستانه تاریخی گوگایی می‌سازند، مثلاً، همین چیزهایی که در مورد پیغمبر می‌گویند آن موجودی که نهایتاً ساخته می‌شود از پیغمبر شبیه آن پرنده آخریه؛ یعنی یک جاهایی، مثلاً، منگار خیلی بزرگی دارد یک جاهایی که لازم است پاش می‌گویند یک چنین آدمی‌وجود ندارد که هم اسکیزوفرنی داشته باشد هم رهنر سیاسی خیلی محفظ باشد هم، مثلاً، فرض کنید شاعر بزرگی باشد هم نمی‌دانم یک جاهایی که لازم باشد مرد شهوترانی باشد هم یک جاهایی مرد مقدسی باشد خیلی مهربون باشد در این حال آدم هم راحت بکشد و همینجور الاخره کجا شما یک همچنین آدمی‌دیدید که همین ویژگی‌ها را داشته باشد این که.

به هر حال می‌شود به یک روایت تاریخی ایراد گرفتی این روایت منسجه میدید؛ یعنی شما می‌گویید تا افراد فکرات را بگذارید کنار خود این روایت این روایت به عقل آدم جور در نمیدهد اتفاقی در دنیا افتاده باشد می‌شود بحث کرد که با جهانبینی خود سهتونه میکند یا خودش بران یک جوری عدم انسجام درونی دارد می‌شود بحث کرد که روایت تاریخی شما با فکراتی که خودت قبول دارید سازگار نیست؛ یعنی اسناد تاریخی راه کرد که تو داری یک چیزهایی رو مثلاً، در واقع، ندیده میگیری با این که به‌نوعی انگار پذیرفته که این‌ها وجود داری.

بنابراین صرف بحث در مورد یک روایت تاریخی و یک تعبیر خاص از یک ماجداری تاریخی هم برنمی‌گرده به بحث کردن در مورد جهانبینی مستلیمن می‌شود خود روایت را بررسی کرد سازگاری درونیش سازگاریش با فکر دارینا رو، در واقع، یک جوری مورد توجه قرار داد به اضافه این که شما وقتی که یک روایت تاریخی رو می‌سازید این یک تئوری علمی‌و اینم به آن قدرت و صراحتی که یک تئوری علمی‌دارد با یک فکت‌هایی که ممکن است در آینده ما به آن برسیم سازگاره، در واقع، هر روایت تاریخی به‌نوعی میتونی پیشویه‌هایی بکنی من این داستانی که دارم می‌سازم، مثلاً، مصدیقی چنین موجودیه و چنین اتفاقی برای او افتاده، مثلاً، باید انتظار داشته باشم که یک اسناد و مدارک که یک روزی به دست بیاید که با این چیزی که من دارم، می‌گویم سازگار دارم این که باید انتظار داشته باشم که یک اسناد و مدارک همکم در اصلاً متالعات عمیق تری که انجام می‌شود تضعیف بشن و بلد چیزها تغییر بشن به قطع می‌کنید.

به هر حال جریان بررسی فکت‌های تاریخی مستقل از تا حدود زیادی مستقل از این که کدومی‌که از تعبیر‌هایی که از این فکت‌ها می‌کنیم درست است به‌نوعی ادامه دارد؛ یعنی ما اسناد مدارد که جدید کشف می‌کنیم سندگیت بردی از نوشته‌ها زیر سؤال می‌رود، مثلاً، الان ما فکر می‌کنیم که فیلن چیزی که کشف کردیم مروت به نوشته قرن ثومه یک نفر می‌آید ثابت می‌کند که این نمی‌تواند قبل از هر پنجم ندشته شده باشد.

بنابراین یک جوری سندیتش کم می‌شود از اهمیتش و اله آخر.

بنابراین این شکلی یک.

مسئله این است من روایت خودمونی سازم و امیدوارم که تحولات بعدیی که به وجود می‌آید در جهت تأیید روایت من باشد، مثلاً، من با من مثال می‌دهم فرض کنید که یک انجیلی وجود دارد بسمه انجیل برنابا که مسلمان خیلی به آن علاقه مندن به دلیل این که به‌نوعی با روایت شاید فکر می‌کنند که با روایت و قرآن از ماجرای مسلی نزدیکه، مثلاً، ماجرای مصلوب شدن به این شکلی که در مسلی یا به آن معتقدند درش نیست بلکه خیلی نزدیکی به آن عبارتی در قرآن آمده اتفاقی که میافتد آنجا، در واقع، زکش شده و خیلی چیزهای دیگر به همین دلیل مسیحی‌ها معتادند که این یک انجیل جعلیه که مسلمان‌ها جعل کردن؛ برای اینکه یک جوری حرفهای خودشان را به کرسیب نشاند و تا حال حاضر قدیمی‌تایی نسخهی که از انجیل برنابا وجود دارد مرد تو قرن پونزه همه میلادی می‌شود؛ یعنی هیچی؛ چون این انجیل قرن پونزه همه میلادی که از در تاریخی اصلاً انگار وجود ندارد.

خب.

ولی واقعاً اگر یک آدمی‌معتقد باشد که این انجیلی انجیل اصیلیه کما اینکه ما اینجا برای یک نفر داریم که اشی اعتقادی دارد ایشان، مثلاً، به‌عنوان یک آدمی‌که خیلی به انجیل برنابا معتقده می‌تواند امیدوار باشد که یک روزی نسخه قدیمی‌انجیل برنابا واقعاً یک نسخه قدیمی‌انجیل برنابا که نشود دیگر انکار کرد که مروف قبل از ظهور اسلامه به دست بیاید.

خب، از آن وقت خیلی این مسئله جالب می‌شود دیگر؛ یعنی روایت اسلامی‌از ماجرای مسیح اگر انجیل برنابطه را تأییدش می‌کند تا حدود زیادی تأییدش.

بنابراین این شکلی نیست که برای روایت‌های تاریخی آزمون تجربی بوجود نداشته باشد به‌نوعی روایت‌های تاریخی فکرهای را.

به هر حال تغییت میکنند تضریف میکنند و ما انتظار داریم که اسنادی به دست بیاید یا اسناد موجود در جهت روایت ما تغییت یا تضییف بشن این را واقعیت‌هاییه که اتفاق میافتد.

به هر حال در محیط‌های آکادمیک.

حالا ایدئولوژی سکولار باشد یا ایدئولوژی محسابی باشد، مثلاً، مطالعات تاریخی رو.

به هر حال هم مسلمان دانشگاه‌هایی دارند که مطالعات تاریخی میپنن گاهی حرف‌های عجب غریب می‌زنند در اینجایی افای جالب می‌زنند سکولار هم که اکثر مطالعات تاریخی در دنیا دانشگاه‌ها و دیوگاه سکولار مطالعه می‌کنند و مسیحی هم که طبیعی است کلی مطالعات تاریخی و به‌اصطلاح چیز دارند مطالعات دینی دارند که به این چیز‌ها مرد می‌کنند همه این‌ها با وجود اینکه ایدالوژیای مختلفی دارند.

ولی واقعاً اسناد و مدارک تاریخی را با یک شیوه‌های تربن یک سانی مورد توجه قرار می‌دهند، مثلاً، اصل و جعی بودن یک کتاب یا، مثلاً، بعضی از چیزهای دیگر که به‌عنوان فکر، در واقع، به آن‌ها توجه می‌شود این‌ها همشان کم و بیش با روش‌های مشابهی دارند انجام می‌دهند برامرین کلاً حرف‌هایی که من زدن به هیچ وجه معنیش این نبود که ما یک جهانبینی رندوم داریم با استفاده جهانبینی رندوم داستان میسازیم این کسی هم نمی‌تواند بیاید به ما بگی که این داستانت چیست نه جهانبینیه رندمه؛ یعنی از جهانبینی می‌توانند شروع بکنند با ما برس بکنند، مثلاً، جهانبینیت غلط است، مثلاً، بی خود سکولاری یا بی خود دینی اصلی یا در آینده در مرسوس این فکتهایی که به وجود می‌آید.

به هر حال یک روی مثل آزمون تجربی روایت زیر سؤال برود یا تأیید می‌شود شباهتی وجود دارد بین متعلقه تاریخی با ساختن، مثلاً، یک تئوری فیزیکی با تفاوت اینجاست که شما اینجا نه زبان ریاضی دارید بیشتر زبان زبان عربیات داستان واقعاً من این استلاحی که به کارم برم از خودم نیست الان اینجوری خیلی‌ها نگاه میکنند تاریخ اینجوری داستان درست کردن روایت درست کردن من، در واقع، فکت‌های تاریخی داستان نمی‌گویند.

ولی شما می‌توانید یک داستان درست بکنید که این فکت تاریخی پوش باشد.

ادامهٔ تاریخ‌نگاری و نقش جهان‌بینی

بنابراین ما یک جوریه روایت‌هایی داریم درست می‌کنیم شیوه بیانمش بیشتر شبیه عدبیاته تا شبیه ریاضیات و نکته اصاسی این که فکت‌های تاریخی فکرهای فیزیکی به‌اصطلاح تیوری لیدن هستند؛ یعنی تیوری‌ها تأثیر می‌گذارند در این که چه چیزی فکر هستند چه آزمایشی انجام بدیم چه جوری انجام بدید برای این تیوری لیدن بودن یا جهاندینی لیدن بودن در تاریخ خیلی خیلی نقش بیشتری بازید که اصلاً چه واقع شده شما نمی‌توانید بگویید که این آزمایش، مثلاً، انکار بکنید که اصلاً این آزمایش نیست دوباره، می‌گویم برایتون انجام بیدم تاریخو برای این می‌توانید بگویید اصلاً این چیزی که اصلاً می‌توانید بگویید که مرسی این از خوب نکرد این فکر غلط است این را ساختم.

ولی نمی‌توانید بگویید که این آزمایش مرسی مرلی اصلاً نیست من قبول ندارم جلوت میان کارو انجام می‌دهند تو باید خلاص آن آزمایشو تحبیل بکنی که؛ یعنی چه در تحبیلادر نحوه آزمایش تئوری‌ها دخالت می‌کند.

ولی نه اونقدری که فکرات تاریخی خیلی انتافتزیر تر هست، فکرات فیزیکی هست.

ولی معنیش همین که هیچی نیستند انتافتزیر تر هست، یک کور مشترکی خلاص فکرات دارد، مثلاً، فکرات تاریخی در این حد انتافتزیر هست که یک عده می‌آن می‌گویند که نیسا وجود نمی‌شود یک محقق، مثلاً، اسلامی‌وجود دارد کلاً از اینکه حرف‌های خیلی پرت را نقل بکنم هم یک طوری عباد دارم یک محقق مسلمانی در، مثلاً، ۱۰-۱۵ سال قبل کتاب معروفی نوشته ادعاش چیست.

ادعاش این است که این ایسایی که در قرآن هست هیچ ربطی با آن جیزس که در اولی میلاد متولد شده نداد یک آدمی ۵۰۰ سال قبل از میلاد مصری در ناهی شمال عربستان زندگی می‌کرد و بعدا تقنبر خدا بود و اصلاً کاری نداشته باشید با آن یکی این را، مثلاً، یک داستان ساخته بیدیم براد این‌قدر کتاب فکر توشیدی یاد دارد که فکر کنم یک نفر این کتاب؛ یعنی همین کتاب منتشر می‌شود یا یک عیده میان می‌گویند عیسی بوجود نداشته باشید تو فیزیکین اتفاق نمیافته در آن واحد در پونزر تا تئوری بوجود داشته باشند که تر تر تر با همگی اختلاف داشته باشند براد همگیرایی بین تئوری‌های فیزیکی هست تاریخ بیشتر آن‌ها واگرایی می‌بینه تا همگیرایی فکر دارید بفرمایید من سؤال همین که من خواهد برای جهانگیری این‌هایی که جهانگیری موجه هست که نیست و جهانگیری چه چیز رای روزگیری بکند؛ برای این که من فراموش می‌دانم که جهانگیری موجه هست شما می‌توانید جهانگیری را همانده جهانگیری بحث‌های فلسفی بکنید یا انتظار داشته باشید.

جهانبینیتون برای دیدگاه منسجمی‌از وقای جهان به شما بده بیشتر جهانبینی دست فلسفی میتلبه تا بحث‌های تجربی بکنم معمولا ایده این است دیگر بحث‌های عقلی، مثلاً، لازم می‌شود خاصا یا آن که بخوایی وقای جهان بیشه ما ناشار نیستیم از اینکه باید خواهی خوب است کاری ممکن است لازم بشود من منکره نیستم که مطالعات تاریخی می‌تواند روی جهانبینی آدم تأثیر می‌گذارد.

ولی فکر می‌کنم این رارش قدیتره؛ یعنی تحصیلی که جهانبینی روی متعالیات شما جهانبینیتون را بیشتر در زمان خالی سازید همین الان به درونی خودتان نگاه می‌کنید و احساس می‌کنید کدام انسان شناسی.

بیشتر منتره با خودتان آدم‌هایی که اطراف پولتون جایی می‌بینید نمی‌آید برای انسان شناسیتون دارید کاریخ دو هزار سال قبل و متعلق بکنید و بعد یک نتیجه درسیدن که آنجا خیلی مبهمه این چیزهای روشنی را دارید من فکر میکنم که جهانمینی بیشتر با بحثهای فلسفی و در تجربیات زمان خالت در این سازم شد خیلی کمتر تحت تأثیر مطالعات تاریخی قرار میدهید مطالعات تاریخی هنگی بیشتر در تصویر جهانمینی قرار میدهید همین حرف رو دارم میزنم و زدم؛ برای اینکه موجه باشد و خارج از دیدباهای معقول و آکادمیک حساب نشود که من کاری که.

می‌خواهم بکنم این است که آیه‌های قرآن به‌عنوان فکر.

می‌خواهم اضافه بکنم به یک سری فکت‌های تاریخی و یک روایت بسازم که با این‌ها سازگار باشد.

می‌خواهم بگویم همه دارند همین کارو میکنند خجالت نکشید از این که نفردارید این کارو میکنی سکولار هم دارند آیات خودشان را اضافه میکنند به فکت‌های تاریخی هیچ چیز غیر مشروع و غیر مجازی ما انجام نمیدیم به خدا خواهد برم تاریخ همین است تاریخ همین است شما تاریخ می‌نیسید می‌گویید که، مثلاً، شما در تاریخ فقط نمی‌آید بگویید که تایم لاین درست نمی‌کنید در این زمان این اتفاق افتاد در این زمان این اتفاق افتاد در این زمان این اتفاق افتاد فکتار نمی‌آیدید برای اساس تاریخ یک جوریه چیز کنید مرتب کنید می‌آید می‌گویید که، مثلاً، یک آدم که دارد تاریخ می‌نویسه می‌آید تحلیل می‌کند که واقعه زبور مسیح چه بود چرا مسیحیت یک آدم چرا جواب می‌دهد چرا مسیحیت در جهان پیشرفت گرد چطور شد که امپراتور روم مسیحی شد واقعاً این داستان مسیحی‌ها درست است که امپراتور رون در خواب صلیب دید و نمی‌دانم بعداً.

مثلاً، در جنگ از صلیب استفاده کرد پیروز شد و اد گفت من مسیحی می‌شوم یا نه داستان چیز دیگر یک، مثلاً، به دلایل سیاسی این کار کرد می‌خواست که از نیروی، مثلاً، مسیحیت در جهت تقویت امپراتوری خودش استفاده بکند و این است آخر شما وقتی که دارید این کار می‌کنید مثل اینی که دارید داستان درست دارید در اینکه داستان فرقش با فکت‌های تاریخی چیست.

روایت تاریخی و معیار انسجام

داستان نویست معمولا اینجوریه که به خودش اجازه می‌دهد که افکار درونی آدمها را هم در داستان خودش بیاورد با خودش فکر کرد که، مثلاً، بهتر این کار بود؛ چون در تاریخ معمولا یک چیزهایی که جزو فکت‌های تاریخی نیست در مورد انگیز‌های آدم‌ها هم گفته می‌شود چرا مردم ایران در مقابل احرام مقاومت نکردن.

فکت تاریخی این است که زهران نکردن کتاب این‌جوری نمی‌دانید کتاب تاریخی فقط یک تاریخ نویس بیاید بگوید که بله اینجا در این ناهیه جغرافیایی این جنگ اتفاق افتاد این‌قدر این آدم بودن این‌قدر این آدم بودن این‌ها زدن این‌ها را، مثلاً، کشتن، مثلاً، فرسونی، مثلاً، عرب پنج هزار نفر بودن ایرانی‌ها پنج هزار نفر بودن و اراب پیروز جادن، مثلاً، و اینجا.

خب، این‌جوری شد دیگر من به آن را تاریخی نیست، می‌گویم که این‌جوری شد من امتزاری این تو شما دیگر اگر این است چطور شد که این‌ها پنزان رفتر بودن آن‌ها پنجازید این‌ها، مثلاً، لباس معمولی پوشیده بودن شمشیر معمولی داشتن آن‌ها آدم‌های آزمودهی بودن از در جنگی نشکری بودن که روم را شکست داده بودن و چطور شد نتونستن مقابل یک عرب بایستنه اینجا، مثلاً، حد از این می‌شود که شرایط اجتماعی تاریخ که می‌گوییم فقط تایملاین نیست تحلیل‌های اجتماعی سیاسی روانشناسی حتی تاریخ نگار به خودش، در واقع، تعهد دارد که تحلیل بکنه یک مقدار تکداری تاریخی اینجاست که یک چیزی شبیه داستان دارد درست میکند؛ چون از انگیزه‌ها دارد صحبت میکند بعضی از وقایعی که خیلی فکرم ممکن است در موضوعش نباشد را حدث میزند که اتفاق افتاده و اضافه میکند؛ یعنی مثل اینکه پازلی رو دارد یک سری چیزهایی که نیده نمی‌شود رو بنابرای تحلیل خودش می‌گوید اگر اینجوری شده.

خب، مثلاً، این لشکری که بزرگتر بوده خوب نجنگیده انگیزه نداشتن اگر ایدهش این باشد که آدم‌ها مهمترین انگیز‌هایشان انگیزه‌های مالیه ازابوت حقوقشان را نگرفته بودن یا، مثلاً، محنوز کارپی تو جنگ بای قبل پاداش نگرفتن اگر نه این هم انگیزه‌های مهم است، مثلاً، دشتر سجده آرمانی این‌ها آرمان‌های خودشان از دست داده بودن؛ چون موبدای زرخشتی، مثلاً، دیگر انقدر راندخاری کرده بودن که از حد گذشته بود، مثلاً، یک جوری تبدیل شده بودم، مثلاً، دین ساسانی تبدیل شده بود به یک جور دکون و ایل آخر دیگر این قسمت‌های داستان چیزهایی که اضافه می‌کنید چیزهایی که به‌عنوان تحلیل می‌گویید این‌ها برمی‌گرد به جهان بینیم شما نه صرف.

حالا ماجاره مسیحیت مثال خوبیه شما کاملاً بر اساس این که به دنیا چیز روی نگاه می‌کنید داستان‌های متفاوتی داریم در موردی که چرا یک اتفاقایی افتاد آیا یک اتفاقایی افتاده یا نه و اگر اتفاق افتاده چرا اتفاق افتاده چرا این‌طوری نشده چرا آن‌طوری شده و این‌طوری شده فیلت میخوایید بکنید آره تئوریات می‌کنید منحنی چه جور چیزی باید باشد، مثلاً، فرصت من حتماً چند زمونهیه شما میخوایید با چند شما تصمیم میگیرید که با چه جور چه رده گذمانه هنگیر میخوایید فیت بکنید اگر نه که.

خب، این چند نقطه است دیگر من ازار جو بیتونم بین هر دوست نقطه ازار تا اتفاق ممکن است افتاده بود فرض می‌کنم تا عده ممکن، مثلاً، اسموت باید باشد یک جورایی نمی‌دانم تا عده ممکن چند جمعهی باشد یک فرضایی می‌کنم بعدم فیت می‌کنم یک چهار تا نقطه هست مثلاً.

می‌خواهم با کچکترین درجه یک چیزی به آن فیت بکنم و میرم، مثلاً، به چند جمعه درجه سه رو روست بکنم که اینجا فیت بشیم این‌ها مفروضات مثل همان جهانگینیه ماستیده‌هایی که از غرب کسی میگیرد یک زمانی، مثلاً، میدی من این‌طور است که آن.

می‌خواهم حالی خواهی کنم حالی قدر کشت کنم در یک دمانی، مثلاً، که به شما می‌خواهیم تئوری به سفردار می‌دهد یک جوری یک تخمیلی بتادم به نظر اینجا دیدگاه خیلی مهم فراموش کند نمی‌دانی که چیزی که توجه نمی‌کنید جهانبینی شما دخالت می‌کند وقتی که میخوایید فکتارو برسی بکنید بگویید این فکتار هستند یا نیستند از اینجا دخالت می‌کند اگر معجزه اتفاق افتاده یا نه افتاده شما بر اساس سندهای تاریخی تصمیم نمیدید بر اساس اینکه آیا اصلاً پیامبران وجود دارند یا ندارند معجزه می‌تواند اتفاق بیافتی یا نه این جهانبینی شماست که شما می‌گوید که معجزه نمی‌تواند اتفاق بیافتی یا حتماً اتفاق افتاده یا می‌تواند اتفاق بیافتی، مثلاً، امکان دارد بوده مطمئنیتی بوده یا اصلاً غیر ممکن شما؛

چون، مثلاً، یک آدم سکولار شما می‌گوید غیر ممکن است شما هر چقدر اسناد بیارید می‌شود، مثلاً، اسناد اسطورهیی اونانی بردید اعتبار ندارید اعتبار اسناد بررسی این که چه را دارند ثابت می‌کنند جهانبینی شما به شدت دخالت می‌کند تا ساختن آن داستان همه مراهل این جهانبینیتون به‌نوعی، در واقع، درخیب حرفم.

در جهت این است که مشروعیت بدم که ما کاری که داریم اینجا می‌کنیم هم ضروری است هم مجازه هم آکادمی‌که هیچ مشکلی نداریم داریم جهانبینیمون رسمند اتفاقا خیلی خوب است که آدم‌ها قبل از اینکه تاریخ را بررسی بکنند اولی لیست بگویند من این چیزها رو فرض کردم دارم این هر پار رو بودم من سکولارم من دلایل جهانبینی خودم معجزه قبول ندارم این رو قبول ندارم وحی قبول ندارم به نام وقایع تاریخ من، مثلاً، فرض کنید بگویم رسماً اریک فرام بیاید اعلام کند من مارکسیستم تمام تحریل‌های تاریخ من مارکسیستیه.

خب، بیاینم تحریل من از ماجرای مسیحی هست نه این که فکر بیاید یک جوری ادعا بکنه که من دارم ثابت میکنم که این جوری بوده من را به فکت‌های تاریخیم واقعیت این نیست واقعیت این نیست که، مثلاً، روایت اریک فرام از تاریخ مسیحیت در اساس فکته نوید درستادش بر اساس این است که چه جوری نگاه می‌کند به تاریخ دارد آن غالب ذهنی خودش را، مثلاً، ماتریالیسمی‌تاریخی را انتباه می‌دهد به دوره تاریخی که این اتفاق افتاده یک کتاب معروفی هست به اسم اسلام در ایران از یک آدم معروفی به اسم پتروشفسکی که جزوی اکیلومیسیان رای علوم شعروی بوده و با اینکه کتاب موضوعش در مورد اسلام در ایرانه که چه جوری، مثلاً، مستقر شده چه جوری پیشترفت کرده فرقهای مختلفی به بودید آمدن چرا به بودید آمدن تحلیل‌ها این شکلی دارد تبایی مارکسیسیه مقدمه کتاب اوائلش یک تحلیل مارکسیسی از ظهور اسلام در دلیل موفقیت اسلام ده شما آنجا می‌خوانید می‌بینید تا حد ممکن سعی می‌کند که یک جوری بیان بکند و بعد سعی کند نشان بده که اسلام با، مثلاً، مسیر تکامل طبیعی تاریخ و مسئله اقتصادی و این‌ها سازگار بوده که تونست پیشرفت کند.

خب، این دیدگاه کاملاً دیدگاه مارکسیسی اصلاً طرف فکر نمی‌کنی که اینجا ممکن است وحش شده باشد و خداوند یک آدم سکولار فکر نمی‌کنی که به دلیل اینکه روحال قدس دخالت کرده مسئولیت این‌قدر خوب پیشرفت کرده.

ولی من این‌جوری فکر می‌کنم من فکر می‌کنم که روحال قدس نخش رسته این چیزار نمی‌شود تصمیم‌های تاریخی و ارساس فکر و این‌ها زیاد گره.

حالا بگذاریم بگذاریم بسیاریم که همه حرف هم در این جهت بود که اولا روایت کاری که داریم انجام میدهیم مشرویت دارد سانی هم خیلی به نظر من مهم است که این رو بفهمین که این شکلی همیست که این حرف‌ها رو زدیم کار تمام شده و دیگر قابل بررسید همه مراهبش قابل بررسید؛ چون روایت‌های اسلامی‌مختلف حتما می‌توانید بسازید و مسلمین‌ها می‌توانند با همه یک بحث بفرم که کدام روایت بیشتر با قرآن و با فکت‌های تاریخی سازگاری و این که منظر من خیلی مهم است که اینجور روایت ساختن همراه با یک جور پیشبویی.

حالا درست شپ پیشبویی هست؛ یعنی برای من این انتظارایی به وجود می‌آید که چه جور اسنادی اگر در آینده کشف بشن چه جور چیزهایی در آن باشد چه جور چیزهایی توش نباشد بعدا ممکن است کاملا حرفهایی که زدم زیر سؤال بره توسط یک سری کشفیات تاریخی، مثلاً، می‌گویم نمونش اگر یک نسخه خیلی قدیمی‌انجیل برنابا، مثلاً، مخلوق قرن اول کشف بشود و ثابت بشود که؛ یعنی دست خدت خود برنابا و دیگر دنیا یک جور دیگهی به ماجرا نگاه می‌کند ما می‌توانیم منتظر این باشیم که یک چنین اتفاقی بیفتد کما این معجزه پیدا شدن دو تا مجموع سند تاریخی مهم که واقعاً به نظر من در کل تاریخ متعلاهات تاریخی عجیبترین واقعی دنیا بوده که یک دفعه ما به یک مجموعه‌ای اصلاً به کتاب خانه‌های قرن اول پیدا دید دسترز قرن اول دوگانی دادید دسترزی پیدا کردیم هم تومارای بحر المریت هم کتاب کند نجه همادی کمتر آدم به احتمال میدهی همچنین ارتفاعی بیفتد؛ یعنی این وقایعی در آینده هم ممکن است اتفاق بیفتد و بعدا بعضی از روایت‌ها باطل بشن و بعضی از روایت‌ها تایید.

خب، من باز در معمولین این بحثات به نظر من لازم است من فکر کنم همه تا متوجه هستیم من در موضوع مسئول تاریخی خیلی چیزم بگیر خیلی آدم محتاطی هستم تا الان می‌شود من بحث تاریخی در این جلسات نکردم همیشه همین‌طوری فرار کردم الان هم که دارم می‌کنم هی کلیات می‌گویم؛ برای اینکه یک جودی منظور من درست تاریخی کنم من فکر کنم شاید به دلیل اینکه ریاضی خوندم یک استاندارد‌هایی از دقیق دارم که اصلاً پر مطالعات تاریخی به آن آدم نمیرسه.

بنابراین یک جوری حرف دارند برای مدت تاریخ برای من خیلی چیز نیستی گرفت اصلاً شما من در مطمع قرآن که بحث می‌کنم ممکن است در مطمئن همیشه آدم برالی تردید‌هایی دارد که درست دارد میفهمیانم.

ولی نه این‌قدر که شما در مورد فکراتی که مدنی نیست که فکر هستند نیستند از جاها مینی‌های مختلف آخرش این شکلی نیست شما این روایت درست بکنید افتاس کنید که چیزی را واقعاً حل کردید شما هم یک روایت درست کردید یالا بعد هیچ وقت هم تایید و رد نمی‌شود به‌طور کامل من این‌جوری در یک حاله ای از ابها هم قرار دارم تاریخ دو هزار سال قبل با من فکر می‌کنم طبیعی است که من.

خب، برای من خیلی چیز نیستم خیلی اهل این کار نیستم الان متا ضرورت دارم این کارو می‌کنم هر جلسه می‌آیم این بحث‌های کلیات درست است کلیات درست هست وارده به تخیل می‌افتد که وارده جزیاتش من بدم نمی‌آید که این حالت عدم تعینی که من احساس می‌کنم تاریخ به شما منتقل بشود برای خاطر این در با من همینجوری هست دیگر بخش امدهی از تاریخ تاریخ حالت نزدیک و معاصر ما ابحام دارد بعضی‌ها خیلی خوششان می‌آید از مطالعات تاریخی وقتی دارند مطالعه می‌کنند و اولین کتاب تاریخی در مورد واقع می‌کنند واقعاً احساس می‌کنند که فهمیدن که این مورد اتفاق را افتاده دارد که همیشه روایت‌های دیگر هم بیتود دارد برمی‌آیده به اختلاف عقیده‌ها و تحریف‌های عملی که در تاریخ انجام می‌شود و اول بگذار من این سفر رو حضر میکنم که میخواستم در مورد این بحث بکنم که بگذاریم مختصاری بگویم که یک کاری که تا.

حالا انجام دادیم توان دوره اول این بود که آیاه قرآن و آنجا خیلی لازم نبود که من بگویم که داریم از آیاه قرآن با آن را فکر استفاده می‌کنیم، در واقع، الهیات مسیحی را با اضافه کردن یک اطلاعاتی از قرآن سرکردیم باستازی بکنیم ببینیم که، مثلاً، یک جور مسیح‌شناسیه اسلامی‌بر اساس قرآن داشته باشیم که من اساس بحثم این بود که از قرآن همینجور بر می‌آید که، مثلاً، زهور مسیح به آن ماجرای گناه اولی و آنها به‌نوعی مربوطه مسیح در قرآن هم می‌توانم همان تعبیر مسیحی را در موضوعش بکار ببریم که معصومیت مطلق دارد حتی از گناه اولی هم پاکه و حرفهایی که آنجا زدم سعی کردم شواهید از قرآن بیاورم و یک جوی از اره الهیاتی هم بگویم که ایده ایده معهودیه و تا حدودی خوبیش این است که به یک معنایی یک بخشی از الهیات مسیحی رو حفظ میکند خوبیش از این جهت، می‌گویم که الهیات مسیحی به نظر من جذابیت‌هایی دارد که من سعی کردم در سه چهار جلسون جذابیت‌هاشو بیان بکنم و اینجور نگاه کردن آن بخش جذاب.

الهیات مسیحی را حفظ میکند و آن بخشهای نچست و غیرمعهولش رو هم، در واقع، کنار میذارید شاید وقتی که یک تئوری جدید میدید علاوه بر اینکه سعی میکنید نشان برید که منسجمه وقتی یک چیزهایی رو توجیه میکند در مقابل رقبه هم می‌توانید مقایسه بکنید که من، مثلاً، تئوری من از آن تئوری بهتر زرفایی کمونداران را، مثلاً، تئوری من ندارد و الاختید یک سؤال‌هایی که در مورد من یک حرف‌هایی ما داریم می‌زنیم اینجا من در مورد مسیح‌شناسی دارم یک حرف‌هایی می‌زنم که در قرآن با سراعت به آن‌ها اشاره نشده و، مثلاً، تو قرآن. به نظر می‌آید که تأکید روی این است.

که مسیح هم یک پیغمبری بود مثل برای پیغمبر در حال اینکه ما داریم برای مسیح یک شعن خاصی قائل میشیم که خیلی شاید با صراحت لغت تو قرآن گفته نشد من نسبت اینجور نگاه کردن که آن‌ها خیلی اعتراض دارم فکر می‌کنم می‌خواهد این یاداوری بکنم که یک بار ما در گلستار ۱۴ گلستار در حال دستان یوسف داستانی که بین چند تا آدم اتفاق افتاده بحث کردیم فکر می‌کنم اکثریات قریب به اتفاق شده همه قانع شدن که آنجای ماجرا‌هایی هست پشت پرده یوسف کارایی دارد می‌کند و کلاً این ماجرا به چیزهایی دارد اشاره می‌کند که نه در مورد تعابیر ارفانی و حواقیق، مثلاً، الانیاتی و این‌ها در مورد اینکه این آدم‌ها که آدم‌های مثل خودمان در این ماجره آدم‌هایی هستند مثل خودمان دارند رفتار می‌کنند اگر نیزه‌هایشان تو قرآن گفته نمی‌شود؛ یعنی شما خیلی چیزها در مورد داستان سادر تو قرآن باید بشین فکر کنید کشت کنید در دوزیاتی که گفته می‌شود کم کم بسازید داستان.

بنابراین نباید انتظار داشته باشید که، مثلاً، فرض کنید ایده‌هایی خورده دور از ذهنی مثل حقیقت مسیح یا مثل این که وقایعی که در زمان مسیح اتفاق افتاده که وقایعی خیلی معنویه اصلاً این را خیلی با صراحت تو قرآن گفته باشد باید انتظار داشته باشید که در قرآن به آن‌ها اشاره شده باشد و یک جوریه کلید‌هایی داده شده باشد که شما این معامله‌هایی را حل بکنید.

می‌خواهم این هم در ساده ترین جاها قرآن همینطوریه چیست در مورد اقاید شما الان در مورد توحید در قرآن برید متعلق بکنید چیز پیدا نمی‌کنید یک جوری آن چیزی که می‌خواهی؛ یعنی با صراحت، مثلاً، بیان شدن همه چیز در قرآن نیست در مورد مختار بودن یا مجبور بودن انسان در قرآن متعلق بکنید به نظر می‌دهد هر دو جور آیاتی که دو طرف را تأیید می‌کند هست.

ببینید، ماجرای این است که، مثلاً، در مورد جبرو اصطیار یا در مورد توهید این‌ها پیچیدن اصلاً نمی‌شود این‌ها را بیان کرد مگر؛ چون می‌توانید، مثلاً، ارافا که سعی کردن بگویند توهید به معنی وردت و بودید؛ یعنی چه چقدر محفظ بودن که آن مردم بگویند وردت و بودید؛ یعنی چه آخرش می‌گویند که باید برسی اینجایی، مثلاً، یک چیزی را حس بکنید و بفردید که؛ یعنی چه دیگر اینکه حواهقی اصلاً وجود دارد؛ چون به نظر من فهمیدن اینکه مسیح کیست و چیست همین علامه هم که من فرق کردم اینش داریم دیگر همین شما فهمیدید فلسفه، مثلاً، مسیح چیست آن ماهیت، مثلاً، چیستی مسیح به جواب روشنی دارد شما آن حالتی که مسیح دارد را واقعاً درک می‌کنید یک اشاره‌هایی به اینکه مسیح یک جوری حالت‌های غیر عادی دارد و انسانی به مناری، مثلاً، که ما هستیم یک خودی نیست نه اینکه انسان چیزی نیست حتی رسول شبیه بقیه پیامبران نیست یک تفاوت‌هایی دارد این‌ها را شما تو قرآن می‌بینین یک مدار حتی.

من، می‌خواهم به این اشاره بکنم داستان یوسف یکی از ساده ترین داستان‌های قرآن در مدار عورت انسانیه و در یک صوره به‌طور منسجم اول تا آخرش تحریک شده باز به نظر نمی‌دهد فرمیدنش راحت؛ یعنی فرمیدن داستان را من نمی‌خواهد بگویم حقائق پشت پردیم، مثلاً، داستان موسی یا داستان عیسی در قرآن پخ شده؛ یعنی اصلاً داستان منسجمی‌نیست در هر جایی از قرآن به یک چیزهای ادارد اشاره می‌شود.

بنابراین اصلاً حالت حازلگونه بودنش که از خود مت معلوم است قطعاتی از این داستان در جای مختلف هست این‌ها را باید کنارهندگی بگذاریم بعدم اصلاً داستانی داستانی روی روایت برادر‌ها و نمی‌دانم پدر و این حرف‌ها نیست داستان یک پیغمبریه که من فکر می‌کنم درک معاییت حضرت عیسی یکی از بزرگترین مشکلات الهیات هم مسیحیت هم اسلام و چیز خیلی قابل بیانی نیست که، مثلاً، شما بخوایید در یک جمعه بیان بکنید بقیه اشاراتی هست عیسی در کنار یک جایی کنار آدم خلقت عیسی در کنار آدم قرار میدید یک جایی نمی‌دانم به مسئله این که، مثلاً، مادر به پدر متولد شده تأکید می‌شود و اله آخر ماجرای تولد خود مریم، مثلاً، یک جایی می‌آید ماجرای پایان کار عیسی که مصلوب شده نشده یک جایی هست این‌ها تو سودای مختلفه یک جایی می‌بینید که صفره از آسمان نازل می‌کند؛ چون از این قطعات باید کم کم یک داستانی را، در واقع.

بسازید یک درکی پیدا بکنید از این که مسیح ماهیتش چه بوده چرا ظهور کرده چه کار میخواسته بکنه چه جوری کار را انجام داده من دفعه قبل این سؤال رو مطرح کردم که اصلاً شما بعدی قرآن را می‌کنید اصلاً مسیح آمدی اینجا دنیا چه کار دارد می‌کند.

چند سال معجزاتی انجام داده نه شریعت آورده بعدم.

حالا شما بگویید مسروب شده یا نشده.

در حال در یک تاریخی خیلی زود به آسمان رفته.

حالا مرده به آسمان رفته یا نه مرده به آسمان رفته.

کلاً مجلی رسالت عیسی محتواش چیست.

و مسیحی‌ها یک جوابی دارند یک جواب مفصلی دارند به وجود آمدن یک چیزی به‌عنوان مسیحیت نتیجه کاره از دیساز فدیه بوده برای برای خداوند گناه بشک بخشده شده یک چیزی.

به هر حال باید گفت من مسلمان هم باید یک چیزی بگویم این بزرگترین پیغمبر. به نظر می‌آید، بزرگترین پیغمبر قبل از حتی درقل پیغمبر اسلام من قبل این حرف را زدم یک بار چیزهایی در مورد حضرت مسیح گفتم اینکه اینکه من دارم، می‌گویم پس از حضرت محمد هم فیستر یاد، مثلاً، شهنش بالاتر باشد من جوابم این است که اگر بین پیغمبر را بخوای مقایسته بکنی نکته قطعی این است که پیغمبر ما و عیسی به فینال می‌رسند در مورد اول دوم بودنش ممکن است الان یک آدمی‌بیاد از یک دیدگاهی نگاه کند، مثلاً، یکی مسیح، مثلاً، این برتری‌هایی دارد از یای پیغمبر ما.

خب، این که کاملاً این کسا باره اشتباهی من شما در فینال؛ یعنی می‌گویید که ازاده ابراهیم که به جای حضرت مسیح یا به جای تهرانوال ابراهیم؛ یعنی اصلاً کلاً اول می‌شود این که دیگر خیلی عرقش می‌شود نیمه نهایی را لاغلت بین حضرت موسی ابراهیم و تهرانوال این چارتار قبول دارد حضرت نوحو در چارم‌های حضرت موسی من علتی به این‌جوری می‌گویم؛ برای اینکه کلاً.

به نظرم مقایسه حالت شروفی دارد؛ یعنی ما یک جوریه این بالاتره آن بالاتره شما تو باران می‌گوییدید که از این حرف میزنید می‌گوید که این پیغمبر‌ها ما بعضیایشان را بر بعضی حضیرت کنیم؛ یعنی از یک جهاتی بعضی‌های برطری‌های نسبت در بقیه دارد این فینال برگزار کردن و این که کلوسه کی اصلاً بالاتره این یکی چوری خود حالت شیطنت آمیزی دارد واقعاً من برای هم، می‌گویم یک چارم نهایی دوست داریم یکی، مثلاً، انگار اول بشود بدونیم خودسته این افراد شما همین آیه را، مثلاً، می‌گوید که فضلن و بزامن و بز و می‌گوید که حضرت عیسی بیانات دادیم و عیدناه به روح قدس یکی یکی آدم تو زنش می‌آید که این از همه چیز ترکیز وقتی که حرف از فضیلت این فضایلی که عزیز ایشتا دارد نوع معجزهی که می‌کند شما عزیز معجزه معجزه تکمینی چیزی که ما به آن میمیم معجزه که آدم‌ها بتوانند به راحت ببینند با عزیز ایشتا اول دیگر میوازه با اختلاف زیاد اصلاً کارهایی که کرده همینجور هر روز عزیز ایشتا کارش معجزه کردن.

بوده فرامو کند با در روی پیغمبر‌ها اگر باران ورسولی نادید از درخواهی مهمی‌آن جمعه مهمی‌که در فینال می‌شود از آن استفاده کردینی که حضرتی عیسی اگر باران را ملاد قرار بدید حضرتی عیسی می‌گوید که بعد از من رسولی می‌آید که اسمه احمد احمد اسم ملکوتی پیغمبره که از همه ستایش شده تر فراموش فراموش عیسی دارد چیز می‌کند دلیل آسیدیدگی در فینال شده کرده اصطفالالله دیگر.

حالا و در اینجور نگاه‌ها این اول و دوم این‌هایی خود حالت شکلی بود کلاً توصیه همین است که این‌جوری نگاه نکنید قرآن می‌گوید که پیامبرا از یک جاهادی نسات نظری کلیمه به نظر میدهید هیچ پیامبرایی نیست آن ارتباط مستقیم کلامی‌رو که خداوند و موسی برقرار کرده با هیچ پیامبرایی دیگر نداشته.

بنابراین موسی از این جهت رشته‌های اولمپیکه رشته‌های مختلفه هر کدومی‌در چیزهایی شاید نفر مدال تلا گرفتن این که نمی‌دانم، مثلاً، آخرش خوداسه که مدال‌های تلا را بشماریم که قرارمان شد و این‌ها به خود جالب نیستی که این‌جوری نگاه کردن به ما چرا بیدارد خودمان چه می‌گویند نشتون گره نویمونه الان که آن پیغمبر چه فضایی بیدارد مسلمان محترمان که پیغمبر ما، مثلاً، همین آیه جالبیه که در مورد پیغمبر ما یک حرف مهم میزد و می‌شود آن گیردادن‌هایی که تو قرآن به پیغمبر ما هست ربطی به این ماجرا ندارد شما رفتار خداوند با عیسی، موسی و دیگران را از درون نمی‌بینید محترمان محترمان چیزی که در قرآن می‌بینیم مثل موسی یا حضرت عیسی این است که خداوند دارد تعریف می‌کند که این‌ها چه کار کردن ما چه کار کردیم و این حرف‌ها؛

چون رابطه بین یک پیغمبر با خدا را دارید در قرآن بین پیغمبر ما و خداوند می‌بینیم آن نوع محافظتی که وجود دارد مرتبه خشخاش گذاشتنهایی که یک بار این آیه رو گفتم شاید دوباره دوباره، می‌گویم که یک جایی تو قرآن هست می‌گوید که نزدیک بود که یک مقداری یک میلی نمی‌دانم در تو اصلاً این اتابه اتفاقا خودشان خیلی چیزش شن پیرانبر بالا می‌برد یک چیزی در اماق وجود پیرانبر یک چیزی جنگیده خدا می‌گوید آنجا در اماق وجود یک چیزی داشت به وجود میآمد نه اینکه اتا به وجود نمیومد خود آیم این که چیز کچیکی بود تمایلی داشته وجود میموند حتی میلم نمی‌شود واجهی که به کار برده اسمِ آن را گذاشت این نوع مراقبت خداوند از پیغمبر را شما می‌بینید و باید حق بزنید که این نوع مراقبت و این سختگیری‌ها بین خدا با همه پیغمبر رو وجود.

دارید؛ یعنی شما آن را نمی‌بینید خدا با موسیقی شما مراوده پیغمبر اسلام را با خدا می‌بینید ممکن این شپر رو پیش بیاورد که آن پیغمبر ما چقدر مورد اعتاب و، مثلاً، خطابه این است می‌توانند به او می‌گویند این کار نزدیک بکنی چرا ممتنی نکرده یا، مثلاً، بکر اصلاً همه عبست و تولا انجا همه این که اصلاً یک خورده یک کاری هم کرده پیغمبر که خداوند دارد ایراد می‌دهد همه برار در یک حدی مطمئن باشید که پیغمبر‌های دیگر بیشتر از این هم مورد اعتاب و خطاب نرار میگرفتند برای این نوع تربیت خداونده که آدم‌هایی که خیلی در سطح بالا هستند شما آره، مثلاً، در مورد حضرت مسیح با این شعنی که من برای او قائلم که دیگر اصلاً محسونیت مطلقه با همه آدم‌ها فرق دارد خلاصه یک جایی می‌بینید که اطابی نسبت به او هست که خدا میپرسه که تو به این‌ها گفتی که، مثلاً، تو یا مادرتو به پرستن مثل این که حتی مثل حضرت مسیح هم یک جوری سختگیری وجود دارد خلاصه این‌ها پیروان تو هستند و در آینکه کار زشتی انجام می‌دهند.

بنابراین تو یک جوری مورد اطاق خدا هستی برای خاطر این که لابود یک کاری کرده که این‌جوری شده الان بگذر کن در مورد آن آیه احتمالاً برمانی صحبت میکن دو جلسه اینام برمان را جدست نظری نامونه صحبت کن دوستی جلسه صحبت کردی دوستی جلسه من در مورد من یک جلسه یک زرده درمونه دوتا نیم جلسه.

خب، دوتا جلسه اشاره شده.

ولی دوسته جلسه صحبت کرده باشم دوتا نیم جلسه باشد دوتا نیم جلسه دوتا نیم جلسه با دوسته جلسه خیلی فراموشه، مثلاً، می‌دانید شما اگر شک دارید که، مثلاً، من واقعاً این را، می‌گویم مسلمان هی می‌گویند که.

روایت تاریخی و معیار انسجام / قرآن، فکت‌های تاریخی و داوری دربارهٔ مسیح. بنابراین شعنی در انجیل یک عبارتی هست که البته این عبارت در مورد یهیه بکار رفته از طرف از دیگر عیسی.

خب، نه از دیگاه قرآن مسیح هم یک پیغمبری در بین بقیه پیغمبر.

قرآن، فکت‌های تاریخی و داوری دربارهٔ مسیح. بنابراین شعنی در انجیل یک عبارتی هست که البته این عبارت در مورد یهیه بکار رفته از طرف از دیگر عیسی.

ولی قطعاً بیش از این در مورد خود از دیگر عیسی صادق از دیگر مسیح مسیح می‌گوید که اگر به نام سهرابری آنجا جایی که یهیه هست آنجا آدمی‌رو می‌بینید که more than a prophet بیش از یک پیامبره فقط این نیست که یک یاد پیامبره یک چیزی بیشتر از یک پیامبره قطعاً تو قرآن هم از مرسی بیشتر از یک پیامبره این که می‌گوید که این رسول ماست نه این که؛ یعنی بیش از رسول نیست می‌دانی خیلی تغییره، مثلاً، تو قرآن می‌گوید که پیامبر می‌گوید بگو اینم آنه بشارو نسلو کن شما نتیجه می‌گوییده که پیامبر یک آدم مثل ما خدای نگرده این که بشری.

خب، دارد می‌گوید که من بشریم فرشته نیستم و وجود دیگر نیستم.

ولی بشریم مثل روکم هستم برای روکم بشریم بشریم.

ولی نه اینکه آدم عادیه مثل ما همین انگیزه‌های عجب و غریب دارد که در یک سطح بالاتر از کمال فوق‌العاده‌ای نرسیده مثل انسان کامل نیست بشریم.

ولی بشریم کامل اینجا آن‌ها.

به هر حال حضرت عیسی رسوله برای خاطر این که مثل بقیه همه، در واقع، آدم‌هایی که به آن‌ها رسول گفته می‌شود در این مشترکن این‌ها آدم‌هایی هستند که به آن درجه از کمال رسیدن.

حالا می‌خواهد از دارد ارفانی اسمش فناه در خدا بذاری به یک مرحلهی رسیدن حضرت لوت یک استلاح قشنگی از قول حضرت لوت در قرآن هست می‌گوید که حضرت لوت به ابراهیم ایمان آورد غالا اینی مهاجران الارت بخوانم به سمت پروردگارم مهاجرت بکنم همه کسانی که رسول می‌شوند آدمانی که این مهاجرت می‌کردند رفتن به یک جایی رسیدن جایی که ما نرفتیم ما بشهر هستیم.

ولی نرفتیم آن‌ها به آنجا می‌رسند و بعد ارسال می‌شوند بعد از اینکه به آنجا رسیدن خداوند آن‌ها بر میگردونه به آن‌ها می‌گوید که برو دوباره انگار تو زنی فکر کنید رفتن به آسمان هست.

حالا جسمشان نه.

ولی کلاً روحشان به یک جایی رفته خداونی آن را بر میگردونه با یک رسالت برگرد برو رنجایی هم میکشی و باید این حرف رو بردون بزن مسیح به همین معنی رشدون من تبیرم این است فرق بین مسیح و بقیه این است که مسیح هیچوقت از آنجا پایین نیمده خوبود در مورد مسیح اعتفاق نیفتده مهاجرت میماند که از پایین دل آن بالا دوباره برگرده نیست مثل این که تحبیر ارکانشان سفر اول در محض محضی بوجود ندارد محضی از اولش همان بالا بود و هیچ تنظل نکرد.

ولی خداوند به او رسالت دارد مثل.

بنابراین رسوله در ماهیت این که رسالت دارد فرقی با بقیه رسول ندارد.

ولی انسان اساسنایی در آیات و قرآن این که صراحت بوجود ندارد این که می‌گوید که نمی‌دانم رسول این‌ها این‌جوری نیست که چیزی بیش از رسول بودن و در مادر مسیح بخواییم انکار کنیم برای این آیات من سفر می‌خواستم کنار بگذارم.

ولی یک آلم در مادرش بحث کردم شما.

من، می‌خواهم به ویژگی‌های از حالت مسیح اشاره بکنم که مردن پرافید؛ یعنی یک جوری ویژگی‌های عجیب و غریبی در مادر مسیح در قرآن دوهور می‌کند و غایب می‌شود ۶۰۰ سال دیگر پیغمبری نمی‌آید این واقع استثنائیه دیگر بقیه پیغمبرو این‌جوری نبودن همین‌طور پشت هم پیغمبر بنی‌اسرائیل؛ یعنی در مورد مسیح واقعی اتفاق است این‌جوری یک چیز خاص هست.

من، می‌خواهم ویژگی‌هایی در مورد مسیح بگویم که به آن‌ها توجه بکنیم دوزویاتو نگه می‌گوید که در مورد مسیح این آیه تو قرآن هست می‌گوید که می‌گوید ما من اهل کتاب کسی از اهل کتاب نیست مگر این که قبل از این که مگر این که به مسیح ایمان می‌آورد من فراموشم از شان حسن این آیه؛ یعنی چه.

هیچ کس از اهل کتاب نیست مگر این که به مسیح ایمان می‌آورد قبل موته کجاستی.

بکنم آله امران من یادم نیست که آهان بباشه آهان بزرگ من محدر را گفتم دیگر بعدا در الموجه هم نگاهد.

خب، دوتا تحریم می‌شود ویدیو دارد از این تفسیری؛ چون اصلاً این آیه عجیب هست کمام اهل کتاب به مسیح قبل از موتش ایمان می‌آورند موت مسیح یا موت آن آدم اهل کتاب هیچ فرق نمی‌کند کدومی‌شروع بگویید این آیه ادعای عجیبی در مورد شهنه حضرت مسیح اگر بگویید قبل از موت حضرت مسیح این اتفاق معتهی برمیگرده به حضرت مسیح که؛ یعنی باید بگویید که مسیح تا عبد زنده استی.

بنابراین که الان اهل کتاب که ایمان نیابردن از گنیا هم رفتن باید در روز قیامت، مثلاً، وقتی که دوباره برنگیخته می‌شوند اینجا یک چیزی ببینند که را مسیح ایمان بیاورند به نظر من این تعبیر خود عجیبه تعبیر دومیدی که قبل از اینکه همه احلی کتاب قرار دارند که بمیرن به مسیح ایمان می‌آورند؛ یعنی قبل از اینکه واقعاً بمیرن، مثلاً، مسیحو در یک شن مسیحو می‌بینند مثل اتفاقایی که می‌گویند، مثلاً، شیعالی‌ها می‌گویند قبل از اینکه بمیرن حضرت علی را می‌آید نمی‌دانند می‌بینن مسیح شنی دارد که قبل از اینکه از این دنیا اهلی کتاب برن واقعاً به میرم به مسیح ایما میآورند من کار ندارم دو دقیقی آیا نمی‌خواهم بس بکنم و این چیز عجیبیه دیگر یهوریا و مسیحیا هرکی از اهلی کتابه این‌ها قبل از مرگ مسیح یا قبل از مرگ خودشان به مسیح ایما میآورند سؤال دارید چما شما به خدا من باید اینجوری گیر میکنم اینجوری اصلاً احساس می‌خوانم بس این موضوع هم شروع نکردم مهمیست کدام تعدیر درست است.

من، می‌خواهم بحث نکنم اینشان می‌خواهد بحث بکند.

من، می‌خواهم بگویم این آی عجیبه اینجور برای پیامبرا شد وجود ندارد که، مثلاً، همه مردم به او ایمان بیاورند یا این‌طور که عمرو بکند، مثلاً، زنده مونده باشد تا آخر و زمان یا این که همه پیامبرا به آسمان نمی‌روند.

من، می‌خواهم اینکه نمی‌دانم مسیح مثل بقیه پیغمبر است برای شهر خواست برای او قایل نشین پس مسیح آن به دنیا آمدن شد سور زخروف سوره یک که به‌طور عجیبیه دفعه بحث‌های محروف ترسیم مسیح بحثایش ظاهر می‌شود دفعه به‌طور عجیبیه من از رو هم می‌گوید شروعش خیلی به نظر نمی‌آید که کار به اینجا برسد سور زخروف آیه عجیب در آن هست خیلی هم در.

موردِ آن بحش شد مفصری میده‌های مختلفی در مورد معنی این آیه دارم من نمی‌خواهم وارد باز بحثش کشم می‌گوید که وگفتم که پیامبران می‌گویند این بوت‌های ما بهترن یا، مثلاً، حضور مسیح این حرف چیزی که آن آذارم می‌گوید این هوایلو عبدون انعام تا حالای می‌گوید این مسیح بیده از بنده ای نبود که به او نعمت دادیم و جعلناهو، مثلاً، لبنی استایی و آن را مثلی برای بنی استایی قرار داریم ولو نشاول جعلنا منکم ملائکتن فیل عرض یخلوفون و اینهو تقریباً شکیمیست که اینهو برمیگرده برده مسیح و اینهو لعلم لستای و مسیح علم ساعته؛ یعنی همش تو باران هستی؛ یعنی مسیح ساعت را می‌داند زبان قیامت ساعت قیامت نمی‌گوید اینه‌هاو آل ملسان اینه‌هاو ال ملسان اکثراً تحریلشان این است که همین چیزی که اکثراً مسلمان به آن معتاده بند که ایک از نشانه‌های قیامت زهور مجدد مسیح نشانه یک، مثلاً، چیزی که باید می‌شود ساعت را فهمید که کهی، مثلاً، واقعی می‌شود آیا عجیبه دیگر همه پیغمبران نیستند که ربط به قیامت بین قرآن بین مسیح و قیامت رابطهی برورده شبیه.

حالا میتونی تبیرتون این باشی یا نباشی من نمی‌خواهد باید دوزیات بشم شما نمی‌توانید این آیاهای عجیب را که یک شنی دارند در مسیح چیزهایی می‌گویند که در مسیح بعدی پیامبران چه داریم مشابه گفته نشده این‌ها یک ویژگی‌هایی در مسیح هست که تفاوت‌هایی در مورد دارد با بقیه پیامبران من این حرف‌ها رو زدم برای چند تا سؤالی که از من شد که یک جوری محدر کلیش این بود که، مثلاً، اینگاه من حرف عجیبی در مورد مسیح دارم بیزنم و تو قرآن مسیح یک جورایی مثل بقیه پیامبرانه مسیح اصلاً تو قرآن مثل بقیه پیامبران نیست یک چیزی موردن پرافیت حضرت یهیام این‌گونه است یک خورده این را حرف در مورد حضرت مسیح در مورد خودش بارها فضیلت خودش را در انجیل نه در قرآن بقیه پیامبران با صراحت بیان کن من بزرگتر از سلیمانم من بزرگتر از داودم من بزرگتر از ابراهیمم ابراهیم یک عبارت نروپی در انجیل هست که ابراهیم دوست داشت که زهور منو ببین بعد قصدوانی میسنیم که علمهایی که تو چه می‌گوید اصلاً اخبارایی.

چه کاری به تو داشته می‌گوید که من قبل از ابراهیم بودم از این ادعا‌های که برابر ما تو متون ارفانی میداریم یا روایت داریم که پیغمبر می‌گوید که من بودم قبل از این که گل آدم سرشته بشود حضور مسیح از این حرف‌ها در مورد خودش بنابرای روایت انجیل زن.

خب، من می‌خواستم این بود و هنوز هم.

ادامهٔ قرآن، فکت‌های تاریخی و داوری دربارهٔ مسیح. بنابراین شعنی در انجیل یک عبارتی هست که البته این عبارت در مورد یهیه بکار رفته از طرف از دیگر عیسی.

می‌خواهم که برای من مستقیمن به جایی که یک مجموع فکر بگویم تو قرآن به آیای اشاره بکنم فکت‌های تاریخی ما هستند برای که خیلی طول کشیده و فکر می‌کنم این نکته اصلی مسئله مسئول شدن مسئله.

می‌خواهم مستقیم برای من سراد این آیایی که در مورد مسئول شدن اصلی مسئله صحبت میکند و سعی کنم که هدرقل بخشی از ماجره را که مربوطه به مسئول شدن مسئله می‌شود رو یک روی سعی کنیم باستازی کنیم من این آیه رو با دقیقت از روی سوره نسا این آیه می‌گوید محروف داریم آیهات و قرآن به دلیل درسهای زیادی که اطرافش هست با مسیحی‌ها به تعبیرهای مختلفی که خود مسلمان‌ها بیتون دارد شماره شما میدین آیهی که رسوله مرسل شدن از نسل سد و سد و پنجه سد و پنجه می‌گوید و قالهم انا قتلن مسیح ای سب مریم گفتارشان که ما مسیح ای سب مریم رو رسول الله رو کشیم و ما قتلیم و ما سلویم و نکشتندش و مسروبش نکرده ولکن شب به هلهان.

ولی.

اما شب به هلهان شیزی، مثلاً، مثل این که.

حالا من نمی‌خواهم باید به خیلی جزویات بشم اشتباه کردن اشتباه برایشان کشیم مثل اینکه یک چیز شبیه این انجام دادن و فکر میکنند که یک امر برایشان مشتبه شد و اینها لازم اختلافی فیه لازم شکمه و کسانی که در این مورد اختلاف دارند که آیا مصلوب شد یا نشد شک دارند در مورد حرفی که میزنند آتانه سخن نمیدهند ما لهم به این علم می‌گوید دانش ندارند نیست علت پبا هستند بگویند از پیروبی از گمان و ما قتلوه یقینا یقینا نکشتن دیگر اکید آخری شروعش این است که قتل نل مسیح و ساتش می‌گوید و ما قتلوه و ما سلوه و آخرش می‌گوید و قاقت رو بیاییم یقین ندارند که کشتنش یقینن بباشید یقینن نکشتن.

خب، در نگاه اول. به نظر می‌آید که این آیه هیچ تعدیری ندارد بغیر از این که دارد انکار می‌کند که یهودی‌ها علاقه ادعایی که دارند که مسیحو کشتن نکشتنش و به سلیم هم نکشتن این خیلی مهم است که دوتا فعل هر دوتاش می‌آید نکشتندش ونه به صلیب کشیدن اگر یکیشان آمد شما می‌توانید ادعا بکنید که به صلیب کشیدن ونی نمورد بالای صلیب یا بگویید که اگر فقط ما صلیب را بگویید می‌توانید بگویید.

خب، مصلوبش نکردن.

ولی یک جور دیگر، مثلاً، قبل از اینکه بالای صلیب برن اینقدر زده بودنش که مورد نصره نه ازده تأکید روی این است که یک عمل به صلیب کشیده شدن اینجا انجام شد چرا.

برای خاطر اینکه چه جوری ممکن است شبه هرنم چه جوری ممکن است آدم هیچ کسی را به صلیب نکشیده باشند اگر یک آدم برای شبه پیش بیاید که کاری رو انجام داده، مثلاً، تو خواب یک چیزی میرود فکر میکند که این کاری کرده و پیش خودش فکر میکند کردم یا خواب میرم، مثلاً، کردم جمعی که با همین یک یهودی همه خواب نما نشدن که همچی کاری کردن یک اتفاقی افتاده که این‌ها فکر می‌کنند که این آیل نه تنها منکره این نیست که آنجا یک صلیبی برپاشده و یک تلاشی برای قسمی‌مسیح انجام شده و کسی به صلیب کشیده شده نه تنها تکثیر نیمی‌کنه تحییل هم دارد می‌کند دیگر در این.

مسئله این است که مسیح به صلیب کشیده نشده و کشتر نشده این‌جوری باید فهمیدید این است که معمولا این‌جوری که نگاه می‌کنید یک تئوری معروف مسلمان‌ها این است که کسی دیگر ای به جای مسیح مسکوک شده، مثلاً، معروف در این تفصیل این است که می‌گویند روایت، در واقع، این است که خود یهودا که مسیح را لعود داده بود و خیانت کرده بود به شکل مسیح در آن حال اشتباه همین رو مصلوب کرد؛ یعنی خداوند، مثلاً، به‌طور موجز آرسای یهودا را شکل مسیح در آورد و یهودی هم اشتباه هم مسیح یهودی‌ها یهودا رو پشت.

خب، اونم موجوده طور موجوده آسایی زبونش بند آمده دید یا به‌طور موجوده آسایی راحتی از او می‌گفتید میپرسیدن که تو مسیح هست یا نیستی که پادشاه یهود هست یا نیستی جواب‌هایی را میداد که باید بده می‌شود آن برای این داستانه دید فکر کنم سالترین داستانه که می‌شود ساختینه شبهاله هم یک کسی شبیه مسیح شد و این‌ها به اشتباه افتادن همه از این واجه شبهه هم داشت وجود دارد شبیه شد خداوند این را شبیهش کرد آن‌ها بیانی شبیه اشتباه همی‌گرفتن و بعدم برایشان شبه پیش میمد خیلی می‌خورد به آیه که برای شبهه هم کجایی دارید.

کجا.

با از این حال دارم تو قرآن یک جا شبهه هم وجود دارد تشبیح وجود دارد تشابهه وجود دارد شبهه وجود ندارد شبهه تفعیل دیگر شبهه؛ یعنی مجهوله مجهوله از فعل تشبیه چیزی که فهمیده می‌شود فکر مانده همه توافق دارند اینجا یک اشتباهی پیشان بند.

ولی نه اینکه روزو من یک کسی شبیه مسیح شده و اینهایی خیلی هم واجه شباهانت رو یک جوری استفاده نکند.

حالا این است که از روایت‌هایی که ساختن دیگر از آن همین آیه؛ برای اینکه بگویند این آیه چه جوری ممکن است چنین اتفاقی افتاده باشد من تأکیدم دو این است برای خاطر این که عدالت خداوند هم چیز داشته دیگر آدم بیگناه نواید به سریب بکشند آن که در این ماجره گناه کرده خودش را به سریب بکشند؛ یعنی بامتر و جانب.

خب، عربت کاندید‌های دیگر یک هم برای این ماجرا وجود دارد فکر می‌کنم یک آدمی‌به اسم شمعون وجود دارد که آن کسی که سلیم مسیحو حمل کرد به جاش مصلوب شده و الى آخر ممکن است روایت‌های دیگر هم بشود و هر حال یک داستان این است که این آیه دارد به این اشاره من تأکیدم با این است که سلیمی‌برپار شده آدمی‌آنجا مصلوب شده آن آدم.

بنابراین این آیه مسیح نبوده.

حالا بگوییم کسی دیگر بوده داده من یک روایت جدیدتر بگویم احتمالاً شاید شنیده باشید که فرقهی به وجود دارند از مسلمان به اسم احمدیه این‌ها پیروان سر احمد خان هندی هستند که احمدیه چیزی از یک جهاتی شبیه بهاییته برای خاطر این که شما به وضوح حالت بهاییت هستنی یک جور حس سازش کردن با جهان مدرن را در احمدی هم می‌دانیم من فکر کنم هر کسی با آراه احمدی یک جوری آشنا بشود هم سازش کردن با مسیحیت هم با جهان مدرن یک جور تعبیر‌های جدید اراعی کردن که خلاصه یک چیز، مثلاً، شما بهاییت می‌خوانین در مورد حقوق زن برس می‌کنید در مورد سازمان‌های بینون مندی این فضای ذهنی یک جوری فضای مدرنه و برای همین هم انتظار شاید می‌رفت که در جهان مدرن طرفدار پیدا بکند.

ولی مسئله دینی کلیم جی نیستند که هم مدرنشان بکنید طرفدار پیدا بکنید منشهشان دلیل اعتقادات مردم دلایل خیلی مدرنی نیست این ایده خوبی نیست که هم بیاید دینی را مدرن بکند فکر کند خیلی هم طرفدار پیدا بکند.

خب، احمدیه نمونه مهم مسلمان هستند که معتقدند که حضرت مسیح به صلیب کشیده شده.

ولی نمارده و چه جوری تعبیر می‌کنند تعبیرشان این است که می‌گویند که به صلیب کشیده شدن فعل صلیب کشیده شدن؛ چون شما وقتی می‌گویید یک نفر را مصلوب کردن؛ یعنی مصلوبش کردن و مرد دیگر من اگر بگویم به شما، مثلاً، فرض کنید برده‌های شورشی در روم مصلوب کردن حکم دادن مصلوب کردن این به مناهی این است که، مثلاً، من بگویم که طرفو چیل باران کردن؛ یعنی چیل باران کردن با چیزهایی کشتن طرفو به دار آویختن؛ یعنی به دار آویختن و کشتن مصلوب کردن یک فعلیه که به یک نوع قتل اشاره می‌کند.

بنابراین اگر کسی را به دار بزنند و نمی‌رود نمی‌توانید در موردِ او بگویید که این را به دار آویخنن نمی‌توانید در موردی آدمی‌که مصلوب شده و این نمورده ادعا بکنید که مصلوب شده این چه می‌گویند یک نفر خودکشی کرد خودکشی کرد به مفهوم عمل خوردن خورد خودکشی مصلوب می‌شود اصلاً از از ده چه می‌شود نمیرم، آره.

ولی خودتان.

میتوانست بگوید که نکشتنش یا بگوید مسروب کردن و نکشتنش هر که این را می‌خواند من فکر کنم اگر دلیل دیگر ای نداشته باشد یک رو نخواد با یک ایده‌های سازش بکنه چیزی که از میمی‌فهمه این است که از مسروب نکردن دیگر؛ یعنی به سریع نکشیدن و نمو آن‌ها احمدیه معتردن مفصلن هم از این بحثها کردن مثل این کتابی هست که آن شخص که بعد از سر احمد خان چیزشان بوده ریدرشان بوده کلمه ریدرم کلمه خوبی به کار بردن کلاً این ماجرای خود انگلیسیه سر احمد خان دیگر خود زمان آره همخان بوده و سر هم شده ترکیبال توحی نکنیم اینکه سر احمد خان از این آدم‌هایی که قرآن را خیلی تبیر‌های علمی‌می کرده زمان معجزه قرآن خلاصه این‌ها، مثلاً، این ایده را دارند که روایتشان اینی که از مسیر رو به سلیم پشیدن آن بالا موند یک چند ساعتی و خود با یک، مثلاً، حالت معجزه الهی این چیزی که شب به هلهم این بود که حالت شبیه مرگ به او دست داد پایین آوردنش.

ولی زنده بود مثل حالت بیهوشی خواست بعد همانطور که مسیحی‌ها می‌گویند گذاشتنش دوی آن مغبره از آن محافظت شد مراقبت کردن ازش حواری اونی آل فرشتا و بعد از سه روزم دوباره به حوش آمد و به آسفانه.

بنابراین اینجوری تقریباً. به نظر می‌آید که مسیحی‌ها تایه حدودی می‌توانند بگویند که روایتشان تایید شده فقط، مثلاً، این است که مرگ با یک چیزی شبیه به مرگ یا بیخوشی جانشین شده که قابل تحمله دیگر نیست لطفا باید بیشتر از این نمیشد کاری کردن اینکه دیگر آن قتل سلوه را می‌شود الان یک جورایی پیچونی نشد یک قتلوه رو که سه بار هم ایتکرار می‌شود الان بیگن نمیشد پیچونی بگویند که الان قتل هم بگذرد من من آیه رو خونده هم برای خاطر این که همین تأکید بکنم که. به نظر می‌آید، دیگر این صراحت بیشتر نمی‌شود داشت که این مصبوک شدن انجام نشده و غصبی هم انجام نشده.

خب، ممکن است البته بعدایی خود موضوع پیشیده تر از اینی که هست من فعلاً فکر می‌کنم در موضوع آیه به توافقی رسیدی.

می‌خواهم برم سراغ یک آیه دیگرم بگویم که قبلنم به آن اشاره کردم.

برگردیم یک مقدماتی که لازم است در موندش صحبت کنیم در آل امران یک آیه هست که من دفعه قبلم در موندش بخص کردم.

می‌خواهم بگویم که مسلمان هم در قرآن می‌خوانند سؤالهایی که باید جواب بدن آن فکرهایی که در قرآن آمده لازم است که به آن فکر بشود چیست در آل امران بعد از ماجرایی که حضرت عیسی هباریون را دعوت می‌کنه این آیه هستیه و مکرو و مکرالله و الله خیرالماکری ازغال الله یا عیسی اینی مترفی که بر آفره و گریه روی همان دردید این که مکر کردن و خداوند مکر و خداوند خیرالماکری مکر خیلی منی منفی بهش ندید مثل سیاست بازی کردن ممکن است یک نفر با نیات خیلی سیاستق بازی بکنه مثل کیت که به یوسف ندارد خداوند میبنید که از حالکه کت ناله یوسف در این حالی که، مثلاً، زولیخا کیت می‌کرد و یوسف هم یک جایی به او نسبت داده می‌شود کیت کرد کیت نه این که، مثلاً، یک کار شما با نیت خوبی می‌توانید یک کاری انجام بدید که یک آدم.

مثلاً، به دام بیافته به دام حقیقت بیافته مثل زیرکی به خرج دادن سیاست بازی کردن واجه بازی هم باز منفیه سیاست به خرج دادن سیاستی به خرج دادن که قطعاً این برمیگرده به یهودی‌ها بسیار بعیده که برگرده به هواریون یک نشانه که ممکن است آدم‌ها به شکل بندازه که این به هواریون برمیگرده این است که آیات قبل در مورد هواریونه و طبعاً این زمیر آدم انتظار داده که به اولین چیز قبل از خودش برگرده.

ولی در برگرد می‌دهند زمین به مرجع بیشتر از این مسئله مکانی از این مقتبایی از هواریون دارد به‌عنوان نمونه آدم‌هایی که مسیح را تأیید کردن مده می‌شود می‌شود اینجوریه دیگر آیات قبل آیاتیه که نصفت به هواریون حالت مصفتی دارد.

اولا قبل از اینکه حرف از هواریون بشود از پفر یهود نسبنی‌اسرائیل نسبت به مسیح یاد شده می‌گوید فرامو احسا عیسی من همال کف اینجای زمین را هم بیدید دارد که به آن آدم‌هایی اشاره می‌کند که این‌ها دشاره به استرام همه حالتی کف شده و مسیح این را احساس کرد و می‌گوید قاله بفت که چه کسی من انصاری لالله برامو و قاله حواریونو نه نو انصار الله و امننا به لا وشهد به انا مسلمین بگیر دعایی ازشان می‌آید ربنا آمننا به ما انزل دعایی خیلی چیزی است دعایی بسیار زیبا و پرمحتویه شما اگر بخواهد بگیر که این آدم‌ها مکردن که نمی‌آید قبلشی همچنین حرفی بزنید این‌ها ربنا آمننا به ما انزلت و قبل نصلیب فکتوب نامه شاهدین اصلاً این که یک درک بکنند که فکتوب نامه شاهدین؛ یعنی چه نشان می‌دهد اصلاً از این معنوی هم.

به هر حال در یک سطحی هستند که یک چیزهایی می‌توانند بردار مکرو و مکرالا این تصمیم مکرو برمیگرد آن من همرکوف آن‌هایی که کافر شدم آن‌ها درابون یهودی‌هایی که ایمان نگاه بوده بودن به مسیح مکری کردن و خداوند مکری کرد فکر کنم واضح این رای الان من شخصا که احساس نمی‌توانم خیلی جایی بحث باشم نه لزومم که این دعایی که هواریون کردن همه کردن نمی‌شود این‌جوری تربیل کردن.

ولی.

من، می‌خواهم، می‌گویم اصلاً کلاً این را می‌شود نتیجه گرفت که در این فضا ادعا کردن این که بلا خاصله بعد از این حرف‌هارفا دارد به هواریون چیز بدی نسبت داده می‌شود یک خورده عجیبه یک توجه خیلی سنگینی می‌خواهد که با این که نمی‌دانم هوارین دوی زمیر، مثلاً، مکرون نزدیکترن آن‌ها دورترن خیلی چیز نیست خیلی دور در نمیدون و از دارد تاریخی هم من.

ادامهٔ قرآن، فکت‌های تاریخی و داوری دربارهٔ مسیح. بنابراین شعنی در انجیل یک عبارتی هست که البته این عبارت در مورد یهیه بکار رفته از طرف از دیگر عیسی.

حالا فکر می‌کنم که این که یهودی مکری کردن مکرشان خیلی چیز سره شما نمی‌توانید بگویید یهودا به تاریخ که نگاه می‌کنید مکر، مثلاً، هواریون چه بیده می‌گوینداند اینکه منظوریت ندارد.

ولی اگر هم موضوعیتی کسی می‌خواهد بگیر که این به هواریون در میگرده باید بگیر که.

خب، این‌ها چه مکری کردن مکرشان این بود که یک نفرشان رفت مسئولو دا یکی در سوره ماهدن اینجایی هست که خوددارش که دارد میشماره به ماتر از دستور همیشه را می‌شود یا شما در، مثلاً، فرض کنید شما در قرآن من در حواریون.

فکر می‌کنم، لازم است بعدنی خود را بحث بکنم برامی‌که یک حالتهای دوگانهی در حواریون وجود دارد حالتهای نت وجود دارد و یک حالتهای خوب است همچینی مشکوکی هم وجود دارد مثل سوره ماهدن پایان سوره معایده به شدت آن داستان داستانیه که به نظر می‌آیدن درقل در آن این محدر هست که بعضی از این تفاریون در آینده کافر میشوند این تحدیدی که هست که می‌گوید که اگر کسی بعد از این کافر بشود عذابی میکنند مشکلی که هیچ کس رو در بشن نکردن این طبعاً شما انتظار دارید که این اتفاق می‌افتد دیگر این تحدید همینجوری نیست خیلی خیلی دقیقه از دار محتویی آدم بگوید که.

خب.

حالا خودت همینجوری، مثلاً، موردی وجود نداشت.

ولی چنین عبارتی را گفت و در قرآن سبت شده این حس که.

به هر حال بعضی از این حواریون، باقی بعضی‌هایشان نه همه شون گمران.

ولی از زمانی که چیز همان بگذارید بخصم را به حواریون نکنیم من همه اجده دارم که خود رو در مورد، مثلاً، مصبوک شدن مصبوک کنم.

خب، یک آیه این شکلی هست و یک آیهی که محبوب تو مکر احتمالاً سران یهود هست.

خب، نه نه نه من گفتم که یوحنا و جان و یهیه این همه اسما مشترکه؛ یعنی تلفاظه مختلفی یک اسمه.

ولی یوحنا که یهیه نیست که یوحنا هستم زبدی یا پشتر زکری این که او‌های تو الهواری او‌های تو الهواری، مثلاً، حتی شدی شدی هر درک زنبور اصل هم خداوند نه.

حالا نه این.

می‌خواهم وحی در قرآن به منای پیاندری نگیرید یک خورده تربیره چیز نکنید خیلی به دلشان انداختید برشلون مثل کنم گوها الکترون اتفاقا فکر می‌کنم که در مورد یک انسان دفتی گفته می‌شود در مورد مادر موسی.

ولی معنیش اینست که فرشته بیاید و پیامبر باشد مادر از موسی پیامبره یا، مثلاً، شعن فوق‌العاده‌ای دارد خلاقا دل مادر موسی میدازه و یک کاری را می‌کند خودمان جایی ماندر موسییش نفرد بردی شده ماندر یک آباییست که آن موند وقتی خواست برابر.

من، می‌خواهم بگویم در این آلی که این به معنی شهن پیان بری حواریون نیست.

قرآن، فکت‌های تاریخی و داوری دربارهٔ مسیح. بنابراین شعنی در انجیل یک عبارتی هست که البته این عبارت در مورد یهیه بکار رفته از طرف از دیگر عیسی. / میثاق بنی‌اسرائیل و قتل پیامبران

ولی خیلی نکتی مصبتی دیگر به آقایی سویل حواریون من یک بار خودم به این اشاره کردم که یکی از چیزهایی که در مورد حواریونی دیدید داریم که این آیه در مورد حواریونی دیدید؛ برای اینکه این‌هایی که برای یک قرآن هستون و به هر معنایی بگیرید خودست این‌ها آدم‌هایی هستند که خداوندارد انگار برای یک منظوری چیز را می‌کنید کلا هواییون کویدن خیلی سخته‌هاری در مجموعه کسی می‌خواهد هواییون بپیده‌ها همچنین قصدی وجود ندارد.

ولی من، می‌گویم در مورد هواییون یک حالت‌های دوگانهی وجود دارد تو سوره ماعده آن درخواست باشد درخواست.

میثاق بنی‌اسرائیل و قتل پیامبران

خب، بزرگ بعدا بحث می‌کنیم درست دیگر می‌کنیم حالت دوبانهی وجود دارد ابراهیم هم دقیقایی هم چیزی خواسته و اتفاقا آیه بعدی از آن درخواستش می‌کنیم که لطفا نه آره.

ولی در مورد حواریونی حالت دوبانهی وجود دارد از آن ده این که ما در روایت خاریخی هم یکی که هم قبول دارند یکی از حواریون خیانت کرد می‌شود این را هم در روز گیره.

سؤال دو.

از قرآن بر نمی‌آید که هوایی را یک دیدگاه دو گانه در موردِ آن موجود دارد.

بگذارد در مورد این بعدم بطل کنیم.

یک آیهی وجود دارد که مسیح مسئول نشده یک آیهی وجود دارد که یک مکر وجود دارد که خوب است که از فکت‌های تاریخی آن چیزها استفاده بکنیم.

این مکر اصولاً چیست.

نکته دیگر ای که ما باید توضیح بدیم با دیدار خودمان توضیح بدیم این است که اصولاً رسالت مسیح که چه در این است انجام شده و به کجا رسید فکر کنم این نکته اصلاً مهم کرده من به هر طریق.

می‌خواهم بگویم که مسیح مصلوب شده کشتنش نکشتنش یا همینجوری به آسمان رفته با بدن جسمانی ابهامی‌وجود دارد که حضرت مسیح چه کار کرده نه شریعتی. به نظر می‌آید، آورده نه بغیر از یک سری معجزاتی که افرادی که در نزدیکش بودن دیدن به نظر نمی‌آید که کاری احجام داد مسیح چه چیزی دارد در قرآن، در واقع، چه نقش اساسی دارد که.

من. فکر می‌کنم، به یک بخشی از آن جنده به صورت تکمینی نقش مسیح اشاره کردم بله بعداً نمی‌خواهم در موردِ آن الان نمی‌خواهم در موردش بحث بکنم.

ولی از دارد تاریخی مسیح یک نخش خاصی میفان می‌کند که با صراحت در قرآن ذکر می‌شود که واقعاً در ۶۰۰ ساله بین مسیح و پیامبر اسلام پیامبر دیگر نیمدید مسیح پایانه انگار یک دورهیه که بعدش فطرت بود پایان پیامبری در خاندان بینیسفالی.

من، می‌خواهم از اینجا شروع کنم فوزی دارم که به نوع یک جوری با نهده بر قول خود قرآن هم سازه گاره که اول به این فکر بکنیم که اصلاً ماجرای زبور مسیح و فطرتی در ادش پیش می‌آید و اتمام نبوت در بنی‌اسرائیل چیست و چطور این اتفاقاته و این چیزی بود که قرار بود من تا این جلسه بگویم بعد از چند تزکار هر درگی و فکر می‌کنم در از سر خود بیشتر اعدام داریم بگذاریم شروع بکنم از در حال خودم فکر می‌کنم احساس خیلی بدی دست می‌دهد اگر باید همینجا تمومش بکنیم فکر می‌کنم میدارسته به هیچ چیزی که قرار بوده نیم ساعت وقت داشته باشم که بحث را ادامه بیدیم شما بنایید که بفهمید که مسیح چرا زبور کرده و چرا اتفاقی افتاده و چرا این فطرت پیش آمده از نظر روایت و قرآنی از دارد به استفاده نگاهی که تو قرآن مودید درگردید که.

ببینید، اصلاً ماجبه بنی اسفلی شیه دید این همه پیامبر هم سؤال‌هایی وجود دارد که شما به جواب این سؤال‌ها را از قبل بدانید من نمی‌خواهم همه این سؤال‌ها رو جواب بدن.

ولی.

می‌خواهم سعی کنم یک سؤال ایجاد بکنم و بعد یک خطی که درقیقی چیزهایی که می‌شود راحت توضیح داد را بگیریم و برسیم به این که مسیح در این انتهای کار دارد چکار می‌کنیم سؤال.

ببینید، شما در قرآن اصلاً کل این ماجراه اولا برمی‌گرده به حضرت ابراهیم درست است تاریخ این پیامبرانی که نهایتاً انتهاش به مسیح می‌رسید تو بنی‌اسرائیل برمی‌گرده به این ماجراهی در مورد حضرت ابراهیم که بارها در قرآن به آن اشاره بشود این که اصلاً خداوند ابراهیم به‌عنوان امام من فکر کنم قبل این تربیلو به کار بردن این روشای جمع شوخی دارد.

ولی اینجا خیلی نمی‌خواهم بگویم که نوع نگاه شیطانت‌ها میدیه امتحان امرانی در همه امتحاناتش با نمره کامل تبول شدید این است ایبارتی که در باران آمد می‌گوید افتلا رب رو بود کلمات این فقط همه هون همه این امراش نیست جون و خدا با هم گفت اینی جایلا کل اناس امام و من زوریتی خدا نگفت نه گفت لا گنالا عهد ظالم؛ یعنی از بین زوریت و عهد ظالم اینجوریست که همه شون این مقام رو داشته باشند.

ولی شما از همین جا تو قرآن می‌بینید که پیامبری و جعلا، مثلاً، کلمتن باقیتن فی زوریتی همشان آیه هم در قرآن پیامبری در زوری ابراهیم قرار دارد اولا این سؤال که سؤال خیلی مهم میدی افتاده این؛ یعنی چه این که در قرآن واقعیت وجود دارد که شکلی دارش نیست چرا این طوریه که کنم خیلی احتیاج به الهیات دارد دیگر شما در مورد نبوت افتاده دارید بحث می‌کنی که نبوت چیست سؤال مهم قرآنی این است که چرا نبوت این شکلی در کوره زنین پیش رفته؛ یعنی یک فردی بسم ابراهیم بوده و همه پنانبران در نصف ابراهیم قرار گرفتند روایت قرار میگی در دو شاخه یک شاخه اسماعیلی یک شاخه کچکتریه و یک شاخه اسحاقی و بنی‌اسرائیل اینایی که پردندان یک عقوب هستند به آن دوازده سبت بنی‌اسرائیل می‌رسند که تقریباً همه پنانبران در آن شاخه قرار دارند هزاران پنانبر در آن شاخه قرار دارند تا حضرت مسیح.

بنابراین شما تاریخ امبیا را دیگر باران می‌خوانی شن حضرت مسیح این است که آخرین حیامبر تو شاخه اسحاقی تو شاخه اسرائیلیشه به اسرابیل بعد نبوبت منتقل می‌شود به شاخه که در جای دیگر هست فرزندان اسماعیل یک پناه مرد رو زور میکند و نبوبت نبوبت کل درک این که معمولا نحصه کلامی‌در مورد ضرورت نبوت اونی هرفه است بلی گران فکر میکنم سؤالای دیگر با هم، در واقع، مفترم میکنم که با دیگر شکلش این شکل نبوت چرا در کوره زمین خداوند، در واقع، همه رو در زوره ایبراهیم قرار دارد همشان تقریباً در بنی‌اسرائیل هستند تا مسیح.

من، می‌خواهم از اینجا.

خب، بگوییم اینکه سؤالای جواب بدم سؤال بیشتر ایجاد بکنند و بعد برسید به این که چه جوری، در واقع، بعضی از این سؤال‌ها را لاغن می‌شود جواب.

بنابراین از کل این داستانی که قرآنین چارتی که تو قرآن از انبیاء وجود دارد این نقطه خیلی خیلی مهم، در واقع، در آن هست که شما می‌بینید که حضرت ایلیسا یک نخش تاریخی دارد اونم پایان نبوت سلسله انبیاء است که در خاندان بنیستایی و دیگر نبیی نمی‌آید تا شیشتر سال اصلاً نبیی نمی‌آید یک نبیی دیگر هم که زهور می‌کند در خاندان اسماعیلی در خاندان؛ یعنی حبیب یا حساب و باز قرآن صراحت دارد که این که در خاندان اسماعیل قرار است یک پیامبر بزرگی زهور بکند از اول برنامه هست بران که وقتی که ابراهیم و اسماعیل دارند کانه که هبرونی سازن دعا می‌کنند که خدای اینجا یک پیغمبری.

مثلاً، که کتاب دارد و نمی‌دانم یوزکی هم این‌ها بیار روایت قرآن این است که داستان قرآن این است ابراهیم دوتا پسر دارد پسر بزرگ اسماعیله پسر کچک اسحاقه حبه چیزی که خداوند اسماعیل می‌خواهد که برای ابراهیم. به نظر می‌آید، خیلی راحتم این کار را انجام دادن اینی که اسماعیل را میآورد در بیابانهای حربستان و رها میکند با مادرش و بعدا اینجا خانه کهبر رو همراه با اسماعیل میسازد اینجا یک کارهای دارد انجام می‌شود برای آیندهی که. به نظر می‌آید، خود آینده نزدیک همیشه آینده دوره یک تنبیدات اینجا هست خداوند خانه کهبر آنجا می‌سازد بعدا سلیمان و دابود همی‌خانه دیگهی برای خدایی دیگر می‌سازد این روایت تو قرآنه دیگر خیلی ابهام و چرا این انجام بیشتر دارد که آدم باید نمونش راست بکنند فقط.

می‌خواهم بگویم داستان پرامران تو قرآن ساختار کلیش این‌گونه است حضرت اسماعیل امراه ابراهیم خانه کهبر می‌سازند اسماعیل اینجا امراه مادرش رها می‌شود به نظر می‌داند تاریخی گاهی ابراهیم می‌آید.

سر میزند.

ولی کلاً این‌گونه است که این‌ها اینجا هستند اسماعیل مقام نبوت هم دارد.

ولی بعدش دیگر پیغمبری نمی‌آید؛ یعنی در خاندان اسماعیل فطرت بسیار بزرگ هست از زمان روی خود ابراهیم تا زمان پیغمبری به نظر نمی‌آید کسی یک روایتی هست که، مثلاً، یک ورساتی که پیغمبری هم ظهور کرده که خیلی به نظر نمی‌آید محکم باشد دواران به همچیز اشاره نشد بعد ابراهیم پسر کچیفتر این اتفاق‌های ابراهیم که معجزه‌ها سا به دنیا آمده اصحاب ابراهیم دیگر می‌شود تر آنجا دارد سرکنی کند و فرزند اصحاق؛ یعنی اعقوبه و دوازده اتو فرزند دارد که این‌ها در حال اجداد بنی اسفایل هستند ابتدا به دل از ساخته کعبه اینجا اتفاق افته که شاید عجیب ترین چیزی است که ما به آن باید اعتقاد بشته باشیم خداوند از ابراهیم خواست که فرزندشو زرپ بپنه و، در واقع، یک جوری مثل این که به‌عنوان غربانی در پای خانه کعبه. به نظر می‌آید، بعد از اطمام ساخته کعبه خداوند در رویا از ابراهیم خواست که فرزندشو زب بکند و ماجره معروفی که می‌دانید ابراهیم و اسماعیل هم رضایت دارند که این کار انجام بدن.

ولی بعداً این کار انجام نشد به این صورت که، در واقع، یک زب عظیمی‌اونطوری که در باران زک شده به ابراهیم فرقیم شد که به جای اسماعیل قربانی بکنید.

اما خیلی نکته مهمی است که سنت قربانی کردم حد دقل از اینجا که این اتفاق افتاده هم تو دین اسلام هم در همه نبوت و بهستار بندی اسرال قربانی کردم من دارم روی این تأکید می‌کنم برای که اولا یک چیزی در مورد این قربانی شدن اسماعیل را.

می‌خواهم روشن بکنم بعدم این که اصولاً مسلمان باید به این فکر بکنند که این ماجرا؛ یعنی چه این.

درخواست و قربانی کردن چیست مسیحی‌ها یک توضیح برای آن دارند و اصلاً قربانی شدن و مصلوب شدن حضرت مسیح را به‌عنوان نمونه ارجام میدهند به این اعتراضشان که در رفتی با جهود دارند بحث میکنند مسیحی‌ها یک دلیلی که میآورند این حتی مسلمان‌ها، می‌گویم شما برای رو قبول دارید که خداوند کسی رو خواست قربانی بکنه این که قربانی شدن یک انسان یک انسانی که کاملا پاک بیگناهه، مثلاً، مثل اسماعیل ما به او اعتقاد بدیم مسلمان هم معمولا تعدیرشان این است که یک جوری انگار آزمونیه برای ابراهیم که، مثلاً، خداوند ببیند که اطاعت می‌کند تعدیر معمول این است بیگه؛ یعنی مسلمان وقتی این داستانو تو قرآن می‌خواهند تحریف بکنند قهرمان داستان ابرالی نه اسماعیل.

من، می‌خواهم بگویم که قرآنو بخونی خیلی اینجوریست پیشتر. به نظر می‌آید، اسماعیل قهرمان ماجراست دایب دارد یک جایی تو قرآن بیرون ماجرای اشاره شد من یک فرق اینجور بگویید دارد آن کسی که زب می‌کند آن کسی که قبول می‌کند که زب بشود کدومشه که دارد آزمون پرس می‌دهد فقط این صرف، مثلاً، فرض کند مسیحی‌ها اعتبار دارند که، مثلاً، مسیح بدونی که گناه مرتکب شده باشد پدا می‌کند خودش را و قبول می‌کند که به می‌رود اصلاً آلم تغییر می‌کند؛ یعنی یک انسان وقتی به یک درجه از می‌رود سکه خودش را اصلاً امق آن الهیات مسیحیه دیگر یک انسان با فدا کردن خودش با ایسار کردن بدونی که گناهی مرتکب شده باشد آلم را ازن میشوره شعر انسان رو انگار بالا میبرد انسان رو کل نوع بشر رو چیز میکند به اصطلاح به او شعری میدهد که قابلیت این که خدا ببخشدش ایجاد می‌شود این فکر میکنم ایدهی خوبیه دیگر ما هم کمابیش اینجوری نگاه میکنیم؛ یعنی یک انسان وقتی که یک کار بزرگی انجام میدهد بشریت شنی پیدا میکند من بزرگی آیاتی که در مورد حضرت اسماعیل هست باز کردی چما.

نه، پیدا می‌کنم سوره صفات کلاً گناه کردن و کار این شدی انجام بدن، مثلاً، فدا شدن این‌ها در انسان یک جوری.

به هر حال چیز می‌گذارد در شهرن بشهر اینگاه تحصیل می‌شود و مسیح‌ها معتقدند که با آن حالت اسمتی که مسیح دارد و آن زجی که، مثلاً، قبول می‌کند یک چیزی وجود دارد یک واقعی بزرگ جهانی وجود دارد که انسان اصلاً بارده مرحله جدیدی می‌شود که گناه اولیهاش هم اتفاق می‌شود در انجیل این چیزی که مسیحی‌ها بنابرای تکست خودشان ماجرای مصلوب شدن مصلوب شدن ربط می‌دهند به ماجرای قربانی کردن فرزند توسط ابرانی که البته مصلوب شدن یا مطلعه که اصحاب بوده که قربانی شده نه اسماعیل و حتی بعضی از مسلمان مطلعه که اصحاب بوده، در حالی که به نظر می‌دانید تو قرآن صراحتی وجود دارد که اسماعیل بوده.

بله.

سؤال نکنید ایبن عربی می‌گوید حساب بوده من دیدم تو سوره آیه صد و صد می‌گوید که سلام و بلغم اوها سعی از این تلاش را به امام رسوندن گفت ای پسرم اینی عرفه من آمدی از وفا فن یور مازاتر این حرفیه که ابراهیم می‌زند.

من، می‌خواهم قهرمان کیست نمی‌خواهم آن قهرمانیست در این ماجرات قرآن که روایت می‌کند ابراهیم یاد پسرشی می‌گوید که من یک همچیزی در رویاه دیدم چه فکر می‌کنیم فن یور مازاتر می‌گوید یا عرفت فرماتون ستجده نیست انشاءالله من سابقی هرکی این آیاتو بخواند تحلیل. به نظر می‌آید، با این است که اشمالش راحت قبول کرد و پدرش دلداری هم دارد که نگران نباش من آدمی‌هستم که سبتیم؛ یعنی این‌جوری نیست که از این حرف را می‌زنم بعداً، مثلاً، اتفاقی به آنجا رسید یک جوری پشتیمون به شما این‌ها دارد غول می‌دهد به پدرش که من سبت می‌کنم من نمی‌خواهم بگویم در ابراهیم تزرگالی هست.

ولی آیاتی که شما می‌خوانید اسماعیلی که یک طولی. به نظر می‌آید که از پدرش هم اینجور مطلق آن رویاه را دیده ده اینجور از پدرش میشنبه که رویاه رو دیده مثل این فرمام به آن رسیده دارد این چقدر کسیم و راحت میپذیره و تازه یک جوری دارد پدرش رو هم کشفیق میکند من یک بار اینجوری که بحث دارم به‌طور تصادفی بعد می‌گوید که غال این است آن من حمل شیطان گفت اگر خدای منو نبخشی و نکنند من از ظالمین فقط فره لبوگرد غال رب فردی غال رب فردی فقط فره لبوگرد تأثیری که این میوز دارد اینکه بابا آدم می‌گوید این همه بگال زودتر بگو دیگر همین که گفت رب اخفرالی آدم کشته اینجا خودش می‌گوید آزامین عملها شیطان، مثلاً، خیلی هم چیزه و دارد بزرگترین گناه اینجا مرتکب شده.

ولی به معذفی که رب اخفرالی فقط فره لن دیگر از این سریع تر و تون تر ریتم سریع تر مثل این که دارد به آدم می‌گوید که.

خب، دیگر، مثلاً، گفت منو به وقت خدامون میبخشه دیگر کسی به واقعاً پشیمون شده دارد استفاده می‌کند خدام میبخشه به همین راحت اینجا من اینطور است این حرف که آن ابراهیمی‌خود بیشتر انگار با احتیاط برسحابت می‌کند یا، مثلاً، نمی‌گوید که من، مثلاً، قرارات را بخوانم توضیح میدهد که من در خواب بیدم که تو رو میکشم؛ یعنی این را غیر مستقیم دارد حرفشان میزند بعد می‌گوید فنزور مازا ترا بعد مزدو اسماعیل می‌گوید خالا یا عبت فعل ما تونه به این ریتم این جمعه آن چیزی که به گفتن رو بکن سفر جدن این شاهدانه این حرکت قهرمانانه.

من، می‌خواهم، می‌گویم درست است که این یک ابتلایی برای ابراهیمه ابراهیم سربلند زیرونی آد.

ولی مسلمان‌ها زیاد انگار روی حالت قهرمانی اسماعیل من نبینم تأکید بکند این دارد قبول می‌کند که فدا بشود بدون اینکه هیچ جرم مرتکب شده باشد به هر دلیل خداوند این‌جوری اراده کرده و اسمالی دارد میپذیره و این مثل این است که نفرد اینکه تعلق خاطر خدا ابراهیم نصرت به خرزندش، مثلاً، یک تویی دارد مورد آزمون قرار می‌گیرد، در واقع، تعلق خاطر اسمالی به خودش پر مورد آزمون قرار می‌گیرد و به این راحتی دارد میپذیره و این یک تقدسی شما می‌توانید من نمی‌خواهم بریم که.

حالا براد بخش بشم که این؛ یعنی چه چرا این خواسته می‌شود و چرا این کار در روز قرار انجام بشود بشر تقدس فردار می‌کند آن سرزمین مقدس می‌شود با این کار.

ولی حس کلاً این است که اینجا یک اتفاق این گربانی شدن اسماعی اینجا یک چیزی، در واقع، انگاری اصری از آن باقی می‌دانید صرف ساخته شدن بنای کرب و این‌ها تکمیل می‌شود کل کاری که فلما بلغم‌ها محسن مثل این که وقتی به اوج تلاششان بر آن کار رسیدن این دیگر آخرشه دیگر مثل این که کار تمام می‌شود و این که اسماعیل میپذیره و ابراهیم این کار را می‌خواهد انجام بده، در واقع، یک جوری شن اسماعیل اینجا باید در نظر گرفته باشد پذیرفتنه فدا شدن بدون جرم یک قداستی در آن هست بفرمایی این روایت می‌تواند تأکیدش روی ابراهیم باشد می‌تواند تأکیدش روی اسماعیلیش من احساسم بینه که نوع روایت تأکیدی بیشتر روی اسماعیلی تا روی ابراهیم در این حالی که در مورد ابراهیم واضح است که سخت است شکی نیست من در این حال.

می‌خواهم بگویم این شهن اسماعیل که اینجا، در واقع، که این آیه به آن دارد اشاره می‌شود را تراموش نکنید اسماعیل به شدت در این آیه دارد مطمئن شد این نوع روایتی که، در واقع، وجود دارد این که حتی. به نظر می‌آید، از پدرش راحتر دارد.

حالا ممکن است شما بگویید دارد ابراهیم سختر بیدارد اسماعیل یک لحظه دیده یک ماجرا به نفع اسماعیل این که اسماعیل دارد از پدرش نمی‌شود در اینکه آن خواب دیده در اینکه آن خودش واقعاً خواب دید امر به ابراهیم شده اسماعیل نه فقط ایمانش به خداست مرد آزمونه ایمانش به پدرشم مرد آزمونه هست و این حالت دلداری هم قبول کنید که در این لحن اسماعیل وجود دارد.

خب، باشد من احساس شما را خیلی چیز میکنم تقلیص میکنم من، می‌گویم یک آیات وقتی شما نگاه میکنید اسماعیل رو فراموش نکنید اگر اینجوری که دارد روایت می‌شود انگار اسماعیل نخش مهمتری هم حدود دارد صحبت بیشتری از خودش حدود دارد میشان میدهد.

من اصلاً نمی‌خواهم بگویم که ابراهیم اینجور نوزانین یا نوزان نو دوان گرفته بیست گرفته؛ یعنی از بیهتر نمیتونسته رفتار بکند.

خب، دارد به پسرش می‌گوید بگی خود با احتیاطون نمی‌دانید، مثلاً، با شادی بگوید اوه، مثلاً، من قرار کنم.

ولی.

من، می‌خواهم بگویم معمولا تأکیدی همش ما به این نگاه می‌کنیم که ابراهیم، مثلاً، تعلقات دنیاوی خودشان نمی‌دانم در غربانی کردن پسرشان خود پسرشی این آیات تأکید دارند به پسر و فرما اصل.

اما وقتی دوتایشان تصمیم شدن نه فقط ابراهیم و تل لولل جبین و نادرین آمد می‌دانید که این کار انجام نشد.

من، می‌خواهم به یک آیه اشاره بکنم در سوره مریم یادیم از سوره مریم بکنید آنجا این عبارت هست که هر تا اسم اسماعیل می‌آید می‌گوید و اسماعیل صادق الله هیچ جایی در قرآن اسماعیل بعدهی نداد و بگرد اصلاً چیزی اسماعیل تو قرآن نمی‌گوید بگرد همین یک جمعهی که به پدرش می‌گوید و آنجا دارد تأیید میکند که تا آخرش این حرفی که زد بود؛ یعنی سب کرد اینجوری نیست دست و پایی زده باشد؛ یعنی یک تجلیل بزرگی هم از اسماعیل وجود دارد نه اینجا به او اشاره بشود وردی آنجا دارد وقتی می‌گوید صادق اسماعیل به وعده خودش و پدرش وفا کرد و تا آخرین لحظه هم هیچ چیزی از خودش نشان نداد و این بزرگی اسماعیلو در باقی میرسونه و این که ما مسلمان‌ها باید معتقد باشیم که در فدا شدن و گربانی این که یک انسانی به پذیر است که گربانی بشود خاصیتی وجود دارد خاصیت معنوی وجود دارد برای تقدیس بشر برای تقدیس مکان هرچی می‌خواهد بگیر می‌دانید من دونم چیست این چیزی است که مسلمان‌ها خیلی اوش تأکید دارند.

مسلمان‌ها ندارند تأکید ندارند اصلاً توجه‌ها نمی‌کنند به آن این داستان، این وجهش این است که به یک دلیل معنوی خیلی خیلی سطح بالایی یک انسان قرار باربانید بدونی که درم مرتکب.

شده باشد مسیحی‌ها استدلالشان؛ برای این که سابقه دارد این که یک انسان بیگناه خدا بکنه خودش را به این آیات اشاره میکنند که هم در قرآن هم در کتاب یهودی و همه ای ما برالا اصحاب یا اسماعیل فرمون کنیم سابقه داشته که خداوند فدا شدن یا انسان رو بخواهید به یک دلیل معنی ما اگر قبول نداریم که مسیح قربانی شده و اصلاً ماجرای، مثلاً، که مسیحی‌ها می‌گویند را که، مثلاً، فرض کنید قربانی مسیح برای این بوده که گناه داشته بشود و این حالات را قبول نداریم این سؤال رو از دقیقا باید جواب بدیم که اسمالی چرا دارد و گربانی نشدید این سؤال مشترکه آن‌ها یک تئوری برای خودشان درست کردن مسیحی‌ها که توجیه بکنند که چرا مسیح مصلوب شد و زشکشید.

در حالی که موجود بیگناهی دارند یک تئوری دارند بر اساس این است که مسیح گربانی شده من، می‌گویم اگر آن را قبول نکند که مسیح گربانی شده اصلاً کل ماجرات دروغه آن سؤال را ما باید اینجا جواب بدیدیم چرا خداوند از ابراهیمی‌می‌خواهد که اسماعیل رو قبول چیز کند به‌اصطلاح قربانی بکنه اگر آزمونی فرادن همیدوید آزمایشه که این‌ها تصمیم میشوند نمیشوند چه تحصیلی باقی دارد ندارد یک فکر مانده خود موسلمان با این ماجرا ساده برخورد میکند در پایانه به نظر میدهد در پایانه ساخته که هبه هست مثل اتمام این ماجراست و به حال فکر میکنم اگر بی انصافی نکنیم این که از عجیبترین چیزاییه که در تاریخ انویه‌ها هست که خداوند از افرانی می‌خواهد که پیسر و خودش سر ببوره اصلاً این چیزها ندارید ریان شریعتی هست خودست رقیل نفس بگذاریم همان جوری که مزدون موسی دیدید ما به او حق میدهیم که سؤال بکند که خیز چرا.

دارد یک پیسری را سر میبوره که دازمون پسر پسر خوبی نیست یا عالمی‌باید سؤال بکنیم که این چه ورزشه که خداوند از ابراهیم می‌خواهد که پسر خودش را گربانی بکنیم این گربانی کردن انسان هم که می‌دانید آن عمل مشتکانه منفوری بوده که در تمام تاریخ بشر سابقه داشته و انگار خداوند هم تاریخ دارد این گربانی شدن یک انسان پای بوتا و معابد خودشان گربانی می‌کردند اینجا هم پایه محولی دارد یک انسانی قربانی می‌شود.

خب، خیلی عجیبه دیگر همین سادهی بگوییم که یک آزمونی بوده.

خب، ابراهیم، مثلاً، اسماعیلی تسلیم شدن و نمره خوبی گرفتن. به نظر می‌آید، این‌ها خیلی بعد از این است که اسماعیل و ابراهیم خیلی درجاتی را تهی کردن اگر جزو امتحانایی که ابراهیم باید میداده تا امام بشود در مورد اسماعیل باز جزو چه امتحاناتیه اسماعیل دارد چه می‌شود من رالا زده در این طرح مسئله کردم گفتم که بر اینکه بفرمی‌که عیسی دارد چه کار می‌کند و ماجراش در قرآن چیست اساس بحث قرآن این است که این ماجره بر میگرده به ابراهیم و این دوست شعبه زوریه ابراهیم که یکیش در کنار کهبه است که از نظر یهودی‌ها و مسیحی‌ها اصلاً این شعبه را به رسمیت نمیشنستن مسیحی‌ها و یهودی‌ها دیگر دار مشترکشان این است که اسماعیل بردزاده بود کنیززاده بود و یک جورایی همسر اصلی ایبراهیم که سارا بود ناراحت بود از دست حاجر و، مثلاً، یک جورایی از ایبراهیم خواست و ایبراهیم هم این دوتا را انداختشان یک گوشهی و دیگر هم سراغتون نرم خیلی جالبیه از رفتار ازده ابراهیم همه می‌دانند که‌هاجری بوجود داشته سارهی بوجود داشته آن بچه دار نمیشده حسن اول ابراهیم اسماعیله.

ولی آن‌ها می‌گویند که ابراهیم اسماعیل را و‌هاجر رو یک جوری یک جوری رها کرده و برگشته و هرچی نبابت هست در خاندان اسحابه مسلمان می‌گویند نه مسلمان می‌گویند که این ماجرای اینجوری بوده که اینها رو به فرمان خدا برده یک جایی و آنجا یک ماجراهایی پیش آمده و یک قرارهایی گذاشته شده، خانهی ساخته شده و انگار از اول یک جوری این فضا وجود دارد که نهایتاً دین نهایی اینجا برارزده بکند براسمون برای معبد و کعبهی ساخته می‌شود تا اصول داوود و سلیمان یا حتی موسی، مثلاً، اولیه همیشه یک.

ادامهٔ میثاق بنی‌اسرائیل و قتل پیامبران

چیزی مثل کعبه وجود داشته موسی در یک کوهی مثلاً‌ها زمان داوور و سلیمان این معبد هیکل سلیمان را ساختن در اورشلیم و قبلهٔ اکثریت یهودی‌ها برگشت به سمت این معبد من دو رفت قبل اشاره کردم که یک بخشی از یهودی‌ها که در سامری‌ها بودن قبول نداشتن هیکل سلیمان را به‌اصطلاح یهودی‌ها مرتب شده بودن و هنوز همان قبله اولی که مرورتون موسیمی‌شد رو قبول داشتن این همه در قرآن مورد تایید قرار گرفته نوی مسجدالاقصی که همان جاییه که، در واقع، مکان مبارکیه که اول حتی خود پیغمبرم به آن سفت نماز میخونده همان، در واقع، اورشلیمه که چیزی شبیه کعبه برای یهودی‌ها بوده هنوز هم هست برای همین اینقدر ور میروند میخوانیم غط و این‌ها رو یابه یابه کنند و اینها برای اینجا چیزشانه دیگر به این معبد اصلی گمودی‌هاست بگذاریم.

ارادهٔ قتل مسیح و پایان یک عهد. به هر حال روایات قرآنی این است که اینجای اتفاقای این شکلی افتاده مثل این روهای زخیر اینجا هستند و بعد نبابت بارد شاخه اسحاقی شده تو بنی اسحایی ظهور کرده و با عیسی ختم شد.

خب، باید بگذارید من تنظیم پنج دارد دیگر وقت دارم بگذارید یک خوده برمورد کلیات وقایع که برای بنی‌اسرائیل اتفاق افتاده و تو قرآن هم به‌نوعی به آن‌ها اشاره می‌شود اشاره بکنم.

می‌خواهم سعی کنم بگویم که این ماجرات چه جوری ختمی‌شود عیسی چه جوری در باید چه نقشی دارد که ماجرات به پایان برسد و نبوت یک جوری بعد از فطرتی به شاخه اسماعیلی بود.

خب، شما در تاریخ بنی‌اسرائیل مهمترین لحظه‌هایی که می‌بینید اینی احتمالاً ظهور حضرت موسی است که بعد از یک سری نبوت‌هایی که در خاندان بنی‌اسرائیل گیده نهایتاً نوبت به بزرگترین پیغمبر بنی‌اسرائیل قبل سطح مسیح می‌رسد که اصلاً یک شخصیت تاریخیه بوگاران بنی‌اسرائیلو از بردگیه در مصر آزاد می‌کند از دریا عبور می‌دهد فران، در واقع، غرب می‌شود یک ماجرایی در یک سطح جهانی اتفاق میافتد این فرامو اموان بزرگترین قدرت جهان هستند از ذره نیرون نظامی‌و این‌ها به چنین طریقی آدم‌ها، در واقع، عبور داده می‌شوند از آن دریا فکر می‌کنم کمتر از مسیحیت میفهمی‌که یهودی‌ها چه جوری نگاه می‌کنند به دین خودشان.

ولی فکر می‌کنم هرکی از اگر بخواهم در مورد یهودیت صحبت بکنم باید یک جوری از این دیگاه خامی‌صحبت بکنم برای اصلاً بله نیست کارم به کجا می‌رسد؛ برای اینکه یک دفاع از اسرائیل و شستامی‌سالگردشان اصلاً همین حساسیت‌هایی نصف دین یهود متاسفانه موجود دارد که نه روزی خورده نصف شیخ نمارد یهودیت صحبت کند سیاسی اصلاً بگذاریم واقع مهم تاریخ تو قرآن هم روی این تأکید می‌شود به یهودی‌ها میبابره تاریخی؛ یعنی که.

به هر حال خداوند قوم بنی‌اسرائیل را که از مصر نجات می‌دهد با جمعشان یک پیمان میبنده که در طول تاریخ همچنین اتفاق نیفتاده بود و نیفتاد می‌دهد که این قوم رسمند به‌عنوان قوم برگزیده خدا برای این که، مثلاً، فرض کنید شریعت به آن‌ها داده بشود و یک دا پرست باشند در زمین و از خدا تبعیت بکنند رسمند معاهده یک انگار بین خداوندانی قوم بسته می‌شود آن چیزی که در تاریخ هیچ وقت راه نیفتاده بود و دیگر هم نیفتاده این که خداوند هیچ وقت برگه غم ظاهر نمیشد بر پیاندران و مردم عادی خداوند ظاهر نمیشد.

ولی اینجا تا حد ممکن بر غم ظاهر شده، مثلاً، ورفع نافا و آن را تویت افتفاقا نفرد معجزه سادهی مثل نمی‌دانم اوگور کردن از دریایی نیست اصلاً در حدی که اگر این‌ها تا حدی که میتونستن تحمل بکنند خداوند پای کوه تور ظهور پیدا کرده حضور پیدا کرده انگار با این قوم از طریق موسییی میثاقی بسته که این‌ها شریعتی که به آن‌ها داده می‌شوند رایت یک تا پرست باشند و ده فرمان را، مثلاً، رایت بکنند و بعدا این شریعت جزیاتی هم پیدا کرده این که یهودی هم اعتقادن که یک جوری به‌عنوان قوم خداوند درگذید شدن و این‌ها و قرآن هم فکر می‌کنن با صراحت این هست این که سرزمینی به آن‌ها وعده داده شدید برن درشان مستقر بشن بس تو قرآن آدم این را می‌بینه.

حالا نه با آن شدتی که یهودی‌ها یک جوی به آن معتردن.

ولی در کنار این مثال این است که این را اصلاً حضرت نیسا چه کار دارد می‌کنه این‌ها را از پیش فرعون، در واقع، در آورده میآورد یک جایی پایه یک جایی که بعده دارد با خداوند خداوند موسین اگر این‌ها رو بردار بیارشان اینجا بعدی اتفاقهای اینجا میفتیم فرمانهای نازل می‌شود میساب رو دسته می‌شود عهدی بین این قوم و خداوند دسته می‌شود که این‌ها یکتا پرست باشند به شریعت، در واقع، یک جوری شریعت رو رایت بکنند بعد کم کم ده فرمان کلیات احکام و جزیاتش در تورات نازل می‌شود و بنی‌اسرائیلت قبلی میشوند به یک آدم‌هایی که همیشه هم می‌بینید موسی این‌ها رو در کوره زمین حرکت میدهد یک جایی دارد بیبره این‌ها تخلیف میکنند چهل سال در بیابانا سریعردان میشوند.

ولی دوباره میروند و آنجا را فت میکنند و مستقر میشوند برای این ماجرایی که سردمینی هست که این‌ها قرارتی مستقل بشن به صراحت در قرآن آمده و همینجاست که سیاسیه دیگر آدمی‌حرفا رو بزند. به نظر می‌آید که نتیجاش این است که خیلی اصلاً فلسطین مال بنی اشترایی ماجرایی که آن‌ها قبول نمی‌کنند این است که این‌ها در قبال احدی دراشت دارند جنگی که هر کاری بکنند اینجا ملک، مثلاً، آب و اجازیشان باشد و تمام ماجرایی این است که با زور حضرت مسیح آن احد دیگر تمام شد چیزی که یهودی‌ها قبول نمی‌کنن این است که تمام شد آن مواجه را این‌ها در یک دوره تاریخی مخش امت خداوند رو در زمین بازی کردن اولا اینجا سؤال‌های مهمی‌بود چرا خداوند اینجوری رفتار می‌کنه خدا چرا یک امت دارد به قوم برگزیده.

حالا اسمِ آن را بذارین یا نذارین اولا آن‌ها خیلی دوست دارند این استلاحات امور خودشان به کار برند.

به هر حال بین خداوند و این قوم یک ارتباطی وجود دارد این همه هم پیرانبه برایشان میفرسته کلی ماجرا چیست اگر پیرانبه را قرار است که یک سری شریعت بیاورند به چرا به همه دنیا گفته نمی‌شود چرا این قوم به نظر نمی‌آید که دروغ باشد که قرار نبوده برنی اسرائیل بقیه اقوام را اکترافنس بکنه همش در فضای بسته این اتفاق‌ها میافتد پیغمبر‌ها میان برای بنی‌اسرائیل تبلیغ میکنند انحراف‌های این‌ها رو و جای بیگم شما نمی‌دانید که، مثلاً، فرسونو حدایتگران خداوندی در همه جای بیدن و این ماجرای ادیان ابرانیمی‌به نظر نمی‌دانید قوم یهود، مثلاً، فرسونو در طول تاریخشان میسیونر فرستاده باشند جایی برای تبلیغ شریعت یهود و شما نمی‌دانید در ورآن جایی به آن‌ها ایراد گرفته شده باشد یا په هم برای این همه می‌آمدند به آن‌ها می‌گویند آقا شما شما میسیمونه نمیپرستید ازشان خواسته نشده و یک جوری قومی‌تا حدود خیلی بسته بودن بعید برابر می‌رسد این شریعت وجود نداشته؛ یعنی.

مثلاً، یک جوری قلالی بوده که قرار نبوده با افراد غیر قوم حتی بشینن غذا بکنند؛ یعنی بسته بودن نبول دارم که آن ماجرای یک شبایتی به تبلیغ کردن دین دارد.

ولی این شکلی نیست که سلیمان با همه افوان کارو کرده باشد یک جورای سلیمان به‌عنوان چیز به‌عنوان به‌اصطلاح پادشاه یک پادشاهی که در نظری خودش هست و فت می‌کند در این حال آره این هم، مثلاً، مشکل بت‌پرستی دارد و به حال سلیمان با قدرتی که دارد شما نمی‌بینید در قرآن همتا بره به اصافه اکناف جهان و مردم را، مثلاً، به دین یهود دعوت کنید به نظر نمی‌آید این دین شریعتی که نازل شده این فرم را داشته که، مثلاً، ترسیط پیغمبران و پادشاهان مدام در حال گسترش باشید من از این واقعیت تاریخی این است و یک تا خلصی که نمی‌توانید کارش که.

به هر حال آره، مثلاً، تمایل به این که یک تا خلصی نشت پیدا بکند موجود داشته.

ولی من احساسم این است که از در تاریخی چیزی موجود ندارد یک استمراری موجود ندارد که، مثلاً، فرض کنید این‌ها برعکس مسلمان و مسیحی‌ها که یک جوری تمام تاریخشان نشد بین خودشانو بین خودتان یک جوری محبوس کردید.

این شدید عجیبه دیگر برای ما تاریخ اقومی‌یهود این‌گونه است تاریخ لستهیه.

حالا. به نظر می‌آید که به قول شما شاید سلاحیت‌ها را پیدا نمی‌کنند که بخوان نشتنده باشند مهم این است که این دستور برای ما روشان نمیرسه جزا شریعتشان نیست این‌جوری به نظر می‌رسد من واقعاً با اتمینان، مثلاً، صد درصد بخواهم بگویم اگر قرآن را ملاک قرار بدیم و واقعیت‌های تاریخی خیلی سخت می‌شود یک جوری غیر این حرف زن روزوما این‌طوری نیست که همه افوام امروز نظر منکر می‌کردند اتفاقا با این آیه تعییب می‌شود که می‌گوید خیر امت اخیزت الناس یک امرونه به المعروف مثل این که اصلاً شما امتی هستید که اخیزت الناس برای مردم انگار خروج کردی و امرونه مردم نظمون کردی که انگار یک تاییدیه که قبلهایی نبودن با لغمان چه رب کیده پسر خودشی دارد نصیحت می‌کند میسیونر محسدی نیست لغمان این لغمان لغمان فیضایی امرومن؛ یعنی چه خود بیمستانان نزده ابراهیم لابد به اسلام؛ یعنی این‌جوری نبود که ما حرف نزدنن تو قوم خودشان تو قوم خودشان که بله اخریدت لناس نبودن و این حالت به استرات چیز را نداشتن در خودشان.

خب، بله شریعت‌های کسی را آیت نمیکن لابد بهش نیگفتن و فکر می‌کنم آن آیه آیه که در مورد مسلمان هست یک جوری این حس درش هست که واجه اخرجت لیمناس تو چونی مهم است که حالت دعوت پیغمبر رحمتا للعالمینه یک جوری رسول همه اعراب مبوز نشده.

ولی تو قرآن شما هی می‌بینید که این‌ها رسول، مثلاً، پیامبران بنی‌اسرائیل هست سیانیشی این پیامبران نمی‌آمدن دنیا رو، مثلاً، فرسونه دعوت کنند یک جوری همش می‌آمدن بنی‌اسرائیل را دعوت می‌کنند و این محدود‌های جغرافی‌های خاصی سگود می‌کند.

حالا من آن نکته اصلیی که می‌خواستم بگویم این است که تاریخ قوم یهودی که نگام می‌کنی یک چیز خیلی مهم تاریخشان این، در واقع، احدی که با خدا بستن یک میثاقی وجود دارد و تمام تاریخشان ترد تحصیل این میثاق هر وقتی نقض می‌کنند بلاهای سرشان می‌آید، مثلاً، اصارت نصری دارند اصارت بابلی دارند و بعد دوباره، مثلاً، توبه می‌کنند یک خود بهتر می‌شوند مشرک می‌شنی بلایی سرشان می‌آد دوباره توبه می‌کنند خداوند این را بر می‌گردن سر جای خودشان همه شان حالت برگشتن به اورشلیم، در واقع، درشان هست بعد نکته خیلی مهم این است که خداوند یک طرف این عهده و و لا لا یخنه کنی آن از طرف خدا راحت این نیسا و عهد چکرسه نمی‌شود هر چقدر هم که این‌ها شیطنت می‌کنند خدا انگار پای آن کوه تور آن میثاقی که بسته شده دارد به عهد خودش وفا می‌کند؛ یعنی اصلاً تمام تاریخ بنی‌اسرائیل همه شیطنت کردنه و خدا پوتا نمی‌دهد هی این‌ها را یک مجازات‌هایی می‌کند بلکه دوباره.

مثلاً، برگردن به آن میثاق خودشان و هی دوباره این‌ها بدتر می‌کنن خداوند پیغمبرهایی را می‌فرستن این رو پیغمبر رو می‌کشن هرکه پیغمبر رو گوش نمی‌دن و باز هم به این راحتی خداوند دستوردار نیست که بگیر که حال من این چیز را، در واقع، ختم می‌کنم تا جرم مهم بنی‌اسرائیل سراسر و قرآن روشنه هر وقتی دارد در مورد بنی‌اسرائیل سرات چه چیزی تکرار می‌شه که این‌ها احت می‌شکستن و قتل همان انبیاء به غیره نمی‌کنن اصلاً می‌توانید مدام این تو قرآن تکرار می‌شود تواتر این عبارت تو قرآن زیادی که این‌ها اصلاً تحریف دارد، مثلاً، علمای بنی‌اسرائیل تحریف می‌داند.

ولی کلاً در مورد بنی‌اسرائیل با مورد جرم.

شما میشنوید که این‌ها عهد را میثاق رو زیر پا میذاشتن قرار بود نفرستن خودشان تو تورات کتاب عهد قدیم رو میکنون چقدر این‌ها در دوران تاریخی خودشان هی بود برسون با صراحت مجسمه درست میکردند بت‌پرستی میکردند قرار بود نمی‌دانند به والده اینشان چیزی بکنند نمیکردن قرار بود کسی رو تبدیل نکنند هی تو قرار می‌گوید که میساخ شکستن فراد اصلش بت‌پرستیه.

ولی غیر از اینکه یکتا پرستی را نفذ میکردند و احکام رو هم مدام نفذ میکردند و همش هر جا هم که، در واقع، می‌آید اینکه این‌ها انبیارو میکشتن اصلاً عادت کرده بودن انبیه‌ها زیاد مغوص می‌شدن و این‌ها انبیه‌ها را برای از اینکه مغوص می‌شدن می‌گوید اگر آن چیزی که این‌ها هوا و حواسشان نمی‌گفتن و این‌ها رو می‌کشتن.

ببینید، یک کارهایی برای بشر عادی می‌شد بشن همین چیز برایش عادی می‌شد این که پیامبرانی بعدا می‌آمدن می‌گفتن با آن پیامبر‌هایی که کشتید با من پیغمبر بودن، مثلاً، فرض کنید آدم‌های جدیدی که می‌آمدن و این‌ها قضیه‌هایشانو می‌پذیرفتن به‌عنوان پیامبر به آن‌ها می‌گفتن که شما این کار را کردید و این‌ها می‌پذیرفتن.

خب، بگوید هلا یک چیزی بود کرده بودن با این که چنین کارهای فاجه باری می‌کردن خداوند همین جوری این کار را قرمها ادامه داد پیامبر برایشان فرستاده سعی کرده که این را‌ها رو جمعیرشان بکن و یک جوری به آن اهدی که، در واقع، به آن‌ها بستن بایشان بسته خدا چیز میکرد سرزمین رو به راحتی ازشان نمیگرد آنجایی که مستقر بودن که. به نظر می‌آید، یک بخشی از میساخ شاید مستقر شدنشان در آن چیز من به همه اینها را دارم، می‌گویم برای خاطر این که شما این، در واقع، اشاره قرآن رو درک بکنید که مهم نیست که شما به پذیریت که مسیح مصلوب شده کشتن یا نکشتن مهم این است که قرآن دارد اینجوری، در واقع.

روایت میکند که این‌ها خواستن مسیحو بکشند و هنوز هم لافه این را میزنند با کمال پرویی که ما این کار کردیم و مسیح آن پیغمبریه که دیگر قصد کشتنش کردن دیگر کار را تمام کرد شما در قرآنی سنت رو بید خدا وقتی می‌خواهد از اینجوری که از اینجوری که از اینجوری که قومی‌را عذاب بکنه یک به صراحت اولین گفته می‌شود که سنت الهیه که اینها وقتی گناهی یک کاری انگار خدا میکند که اینها دیگر در آن لحظه‌های آخر مستحق نیستند که عذاب داشت، مثلاً، نمونه خیلی واضح فرشت‌هایی که برای عذاب قوم لوت فرستاده می‌شوند هسرهای خوشگلی هستند به این شکل ظاهر می‌شوند می‌روند مهمان از دلوت می‌شوند و بعد؛ چون آن سحنه را می‌بینید که این‌ها اصلاً آمدن دسترفتان و پای کوبان که این‌ها را به ما بده انگار، مثلاً، جنس خوبی آنجا هست و می‌گویند می‌گویند ما بهت نگفتیم که کسی را، مثلاً، اینجا پناه نده ما، مثلاً، اعتبار نداریم پیش ما که می‌گویند ما تون را نه کردیم از آلمی‌هر کسی اینجا بیاید ما.

بخواییم، مثلاً، ترانکار باش بکنیم می‌کنیم تون حق نداریم، مثلاً، مهمون داشته باشیم این پسرهای جوانی به این یک چیزی است دیگر این، در واقع، مثل هم تعدیره که خداوند این کارو می‌کنه خداوند فرشتها را میتوانست به صورت اگر فرشتها رو به صورت زن می‌فرستاد که قوم لوت باش کن خدا می‌خواهد که این سحن پیش بیاید قبل از اینکه این را عذاب بشن که حق قطع علیه مورد کرده منتر عذاب و فرشتها چه می‌گویند فرشتها می‌گویند اینکه نگران نباشی دستشان به ما نمیرسن و تا قرد و صبح، مثلاً، کارشان شب قبل از عذاب این‌ها این کارو کردن ماجرای مسیح در قرآن این است آن احدی که خداوند با بنی‌اسرائیل بسته به این راحتی از سرخ خداوند نقض نمی‌شود این‌ها خیلی پریامبران کچیک و بزرگ و کشتن مسیح یک عمل مسیح یک چیزی که، در واقع، مسیح ظهورش قطعی می‌کند این است که ارتباط میثاق بین خدا و بنی اصطلاحی قطع می‌شود بر اینکه این‌ها به بزرگترین جور بود که در دنیا، مثلاً، ممکن بود یک آدمی‌بخواد مبادرت بکند اینکه.

مثلاً، بخواهد یک پیغمبری در شعن و اندازه مسیح را واقعاً. به نظر می‌آید که از همه پیامبران قبل از خودش بالاتره، مثلاً، انسان خاص و استثنائیه من احساسم این است مسیح یک جوری بوده که هر جانوری مسیح را میدیده یک جوری میفهمیده که این موجود خاص و معمولیه در خود انجیل به نظر من این دو آن فرماندار رومی‌اقراح دارد که این بکشد آن سحنهی که پیش می‌آید که یک کسی دیگری رو میدال رای بدید این را بکشد زن فرماندار روم می‌گویند در رویاد دید که این آدم بیگناهان اصلاً این را نکشه نه کرد شوهرشو خیلی عجیبه این اتفاقه، مثلاً، مسیح با این شهر شما می‌دانین پیغمبر کلاً برای.

مشهدات ظاهری هم دارد به یکی آرامشی نگاهش، رفتارش، حرکاتش معجزهی که عیسی دارد می‌کند آخه این‌ها سابقه ندارد نه اینکه این آدم‌هایی که آنجا اصلاً ندیندن نشنیدن که این چنین آدمی‌اینقدر در آن به اصطلاح حالت کفر و تأثیبات اهموانه خودشان غرق شدن که هیچی دارد نمیدینن در راه پایان ماجرای بنی‌اسرائیل این است که مسیح ظهور میکند مسیح عمدن میرود و اورشلیم در ایام اید میرود جایی که یک جور تحریکاتی وجود دارد.

مکری که یهودی‌ها میکنند چیست مکر یهودی‌ها که خداونده مکر یهودی‌ها این است که این‌ها به حساب خودشان دوتر دشمنده رون که اینجا را اشغال کرده من فکر کنم این خیلی واضح است دیگر مکرون‌ها خیلی واضح است که چیست این چیزی که خود پیسیده ترینی که خداوند اینجا دارد چه کار کند تواسط حضرت مسیح و حقاری یک دشمن رومه که آنجا رو اشغال کرده و مطمئنا یک دشمن بزرگم دارند مسیح که میشنوند که مدام مردم دارند درش جمع میشوند و این موجودات عجیبی میکند احتمالا از ذر رهبرهای یهود این چیز دیگر یک جادوگر خیلی بزرگیه که باید کاریش گرد مکنه این‌ها این است که یک کاری بکنند رومی‌ها مسیحو بکرشن بعد می‌توانند اگر شورشی شد.

خب، خیلی خوب است دیگر آن‌هایی که طرف دارد مسیح هستند.

بنابراین علم‌های یهود‌هایشان میترسن با کی درگیر می‌شوند با رومی‌ها که دشمن باز یهودی‌ها هستند خیلی یک مکر خیلی سادی حرکت سیاست بازی نشاند درست دشمند دارید نره به ندارت دیگر نرد اگر شورش نشود.

خب، درست این راحت شدن و یک لکه ننگیم به آن پیلاطس، مثلاً، چسبیده به ترماندار رومی‌درسته.

اینکه واضح است که یهودی‌ها کاری که دارند میکنند چرا یهودی‌ها در انجیل اینجوری روایت می‌شود که آن پیلاطس می‌گوید خودت اینجور نمی‌کشید می‌گویند حتی کار به اینجور کشید که تحدید کردن که اگر تو این کار را نکنی این ادار پادشتایی کرده در حال بر علیه حکومت روم تو وظیفته که از حکومت روم اینجور حمایت کنی و اگر این کار رو نکنی اصلاً ما به امپراتور اطلاع میدهیم که در فرمانداری هستی که همشین حرکت سیاسی اینجور دارد می‌شود کار نمی‌کنی برابر این که یهودی‌ها دارند یک توطئهی به حساب خودشان میچینن که دشمن‌های خودشان را، در واقع.

به جان هم ندادن واضح است فکر می‌کنم این‌جوری خیلی واضح هم می‌شود که پیلاطس هم چرا آن کار را می‌کند کاری که می‌کند این است که برانی که از خودش سر به مصلوبیت بکند اصلاً در تاریخ یک مورد هم جایی سبت نشده که سنتی وجود داشته که این کار انجام بشود فقط یک بار. به نظر می‌آید، در اوشالین فرماندار گفته به‌عنوان هدیه به مردم پیدین دو نفر کدومشان اعدام کنند اگر مردم میگفتند که این یکی را اعدام کن مسیح رو اعدام کن مردم گفتن دیگر مردم رو یهود بیخوردن به جونم آن است اگر طرفدار مسیح بودن با آن است اگر طرفدار مسیح نیستند به درخواست مردم این کار انجام شد اگرم گفتن آن یکی.

خب، این به نظر می‌داند نیل ندارد مسیح را بکشد؛ چون فکر می‌کنم پیلاطس هم این‌قدر شعور و فهم سیاسی دارد که این برای اختلافی که بین یهودی‌ها دارد میوفته به نفر رومه چرا روم باید فکر میکر سران یهود خیلی از سیاسی واضح است و آن آدم این‌قدر آدم باشوری هست که این را میفهم که دارند در محمسه میدازن برابر آن سحنه از دیدبای سیاسی این آدم‌ها این شکلیه که، در واقع، پیلاطس کاری که دارد انجام می‌دهد این است که یک جوری مسیحت این راز بیش خودش بردارد به نظر سران پرفتار.

بنابراین این‌جوری اختلافی اگر ایجاد بشود بین رفتار‌های مسیح با آدم‌هایی که پرفتار سران معبد هست بلاترون جا بند موجیه یک کاریه که سران معبد و مردم خواستن و اینکه خودش کاری کرده باشد.

خب.

حالا این‌ها حسابای عبلهانه سیاسیه آن کاری که خداوندارو می‌کند این است که نه فقط سران قومی‌یهود اگر فقط سران قومی‌یهود شرکت می‌کردند تو قتل نسی شاید این خودجب دارد مردم یهود آن نمیشد که آن‌ها هم یک جوری رأی دادن این سحنهی که پیش می‌آید که هم فکر می‌کنند واقعیت تاریخیه گلیلی وجود ندارد ما بگوییم که این جل شده این که بین دو نفر مردم رأی دادن که مسیر غوم بنی‌اسرائیل مسیر که دستش به خون مسیر آلوده شده نه فقط یک چار تا آدمی‌که پیمه عبد جزو، مثلاً، علمهای بنی‌اسرائیل هستند این واقعی در واقعی در این جوری پیش میرود قوم بنی‌اسرائیل آدم‌هایی که تو او شدین هستند و خودشان را در آن روز مقدس برای دید دارند آماده میکنند همشان به‌نوعی شرکت میکنند پیر اکثریتشان ادراک شرکت میکنند پر قتل بخشید و این واقعه منظر قرآنی این اراده قتل مسیح پایان کار بنی‌اسرائیل و خداوند نه این‌ها رو در جامعه عذاب نمی‌کنه مثل دقیقی موارد که بلا پاسر نظر شب کاری می‌کردن صبح عذاب نازل می‌شد در اینکه به حال از زمان نزول شریعت به بعد بنی‌اسرائیل کمتر دوچاره مندر عذابهای مهد شدن از بی زمینش.

ولی شما می‌بینید که بلا با یک پاسر چند سال معبد با خواک اقسام می‌شد در دوران بعد بنی‌اسرائیل اتفاقایی که کلهم مجازات‌هایی که بانی اسرائیلی میشوند اینها را اسیر بکنند کروش رو میفرسته که اینها رو آزاد بکنند؛ یعنی مسائل اینگاه از سطح طبیعت با بشر به بشر با بشر دارد انتقال پیدا میکنند تا الان همینجوریه دیگر کمتر اقوام توسط بلاهای آسمانی محف میشوند.

ولی جنگهای جهانی، مثلاً، اتفاق می‌افتد اتفاق‌های گلوبال این شکلی کارزمین.

روخ میدهد برال کل ماجرا در دید قرآن این که چه جوری این عهد را خداوند از دوش خداوند انگار خدا به راحتی عهد رو نمیشکنه تا جایی که می‌شود تا این که دیگر نهایتاً قوم بنی‌اسرائیل با یک نفرد علم و مردمش قصد کشتن مسیح را کردن.

بنابراین مستحق این هستند که دیگر به آن‌ها توجه که قبلاً می‌شد نشد و این نتیجه از فطرتی که پیش آمده و پیامبری به خاندان اسماعیل منتقل شده که. به نظر می‌آید، نهایتاً می‌گوید نیشد و بنی‌اسرائیل با ترجیب روحیشان خیلی هم و این‌ها از آن حرف‌هایی که بردنی خودش‌هایی بیشتر صحبت بکنید کلان من، می‌گویم که این تکلیف این که چه مکر اینجا اتفاق افتاده از طرف یهودی‌ها خیلی روشنه و همه می‌فهمند.

ولی آن چیزی که مسیحی‌ها خیلی روش ترکیب ندارند و دبل از اینکه اسلام زبور بکند معبد سلیمان با خاک اسلام می‌شود و دیگر هم ساخته نشد الان آرئیل شارون می‌خواست بساز این اول مردین‌ها می‌خواست دوباره معبد را یک جوری احیاء بکنند.

ولی. به نظر می‌آید که این‌ها همان‌طوری که مسیحی‌ها معتقدند این‌ها مجازاتیه که در اصدار.

حالا از دارد مسیحی‌ها قتل مسیح از دارد موسیدون‌ها اقدام به قتل مسیح مهم این است که ما معتقدیم که آدم‌هایی که تو دوشترین بودن اقدام کردن که مسیح را بکشند همین کافی است برای خاکر این که، در واقع، مجازات بشن آن عملی که باید انجام نمیدادن انجام دادن مثل این که ابراهیم رو انداختن تو آتش آن‌ها کار خودشان می‌کردن ابراهیم رو تو آتش انداختن.

حالا این که خداوند آتش گفتی نسوزان نمی‌توانم اینکه آه.

حالا ما که کاری گرفتیم بکنیم نشد نفرم مهم اینکه این عمل را انجام دادن همانطوری که خداوند در موضوع ابراهیم و اسماعیل حرفش این است که شما آن کار رو انجام بدید می‌شود که خواست شده بود و ترابق بخشیدید؛ یعنی قرار بود بکشش رفتش بکش؛ یعنی تا آن حد بی انجام دادی که حساب می‌شود که قرار داریم که کار رو تمام کردی اسماعیل هم به این کار کند.

خب.

ولی من این بحث را در مورد محسوس حضرت مسیح مصلوب شد یا من شد و در حالت آینده یک جوری نیست که دارم بگذارید اگر این حرف‌هایی که من می‌دانم درست باشد تا اینجایی که مسیح و براباس دارد هر کسی دیگر میآورد پیلاطس مسیح باید خودش باشد نیست اگر کسی جانشین شده باشد خیلی مردمونه می‌شود مقصد می‌شود اینت جایی دارد داستان درست میکنیم داستانش خودش یک چیزایشی دواب بگیریم اگر قرار است کسی جانشین مسیح بشود نمی‌تواند اونطوری که بعضی‌ها می‌گویند می‌گویند آنجا که یهودا خواست مسیح رو لعبه ده همونجایی منجزه ارتفاع افتاد یهودا رو گرفتن.

بنابراین اینجا مردم دارند به اعدام یهودا رعی می‌دهند آره اینکه مسیح را، مثلاً، مردم آره من سؤال کردم دیگر خیلی ترکیز خیلی مهمیست ببینیم کجا خودسته یک نفر اشتباهی شده شکر می‌کنم.