در این جلسه فکتهای مشترک تاریخی دربارهٔ زندگی و اعدام مسیح در اورشلیم گردآوری میشود. روایت ارتدوکس مسیحی، تحلیل سکولار، و توضیح اسلامی دربارهٔ رسالت مسیح کنار هم قرار میگیرد. شخصیت پولس، ادعای الهام مستقیم، و غلبهٔ کلیساهای پولسی نیز بررسی میگردد.
برنامه جلسه و مرور مسیر بحث
اه، نمیدانم برنامهی این جلسه را از قبل اعلام کردم که میخواهم چه کار بکنم. اه، یک بار دیگر تکرار بکنم که اگر جلسهی قبل را در نظر نگیریم که جواب آن مسئلهی خاصی که مطرح شده بود در دو جلسهی قبل را سعی کردم بگویم و خیلی طول کشید، در دو جلسهی قبل شروع کردم یک سری فکتهایی که بهش اطمینان داریم.
یعنی از نظر تاریخی به دلایلی ما یک سری وقایع را تقریباً مطمئنیم و همه مشترکاً قبول دارند که اه، یک وقایعی رخ داده در زمان حضور حضرت مسیح و بعد از حضرت مسیح.
اتفاقهایی که افتاده، یک چیزهایی که مطمئن هستیم را به عنوان فکت مثلاً اظهار بکنم و بعد بیایم سراغ اینکه جایی که مشکوک هستیم، اختلافها کجا هست و نهایتاً هدف نهایی این است که ما هم در کنار اه، تحلیلگرهای دیگهای که به هر حال یک داستانی دارند برای اینکه چه اتفاقی افتاده از نظر تاریخی، ما هم یک داستانی داشته باشیم که با فکتهایی که در قرآن هست هم سازگار باشه.
مثلاً وظیفهی مسلمونها این است که این کار را انجام بدن. در واقع ما یک جوری احساسمون این است که ما یک فکتهای اضافه مجانی اه، داریم که مطمئنتر از تمام فکتهایی هستند که شرایط از نظر تاریخی بهشان در واقع میرسیم و طبعاً باید بتوانیم با استفاده از این حقایق بیشتری که در اختیار ما هست، داستان جالبتری هم حتی بسازیم نسبت به مثلاً فرض کن مسیحیها یا یهودیها یا آدمهایی که اه، سکولار هستند.
احساس من این است که تلاش خیلی اه، خوبی در جهت ساختن یک داستان، داستان اسلامی نشده. من در واقع یک بخشی از این داستان را که مربوط به این کلمهی داستان به کار میبرم، چیز نباشه، به این داستان درست میکنیم. یک بخشی از این داستان که خیلی جدی هم هست مربوط به الهیات میشود را من در جلسات دورهی اول گفتم.
در واقع اینکه از قرآن به چه جور مسیحشناسی اسلامی میتوانیم مثلاً دست پیدا بکنیم. حقیقت مسیح چه بوده؟ حالا یک بخشی از حرفها را آنجا گفتم ولی یک سری مسائل تاریخی در مورد مسیحیت را حالا قرار است که در این جلسات هم در موردش بحث بکنیم.
تا به حال در واقع بیشتر این جلسات به مقدمات اه، اینکه اصلاً تاریخ چیست و چه کار باید بکنیم و اینها گذشته. حالا یک خورده من سعی میکنم اه، نهایت سعیام را میکنم با سرعت یک مقدار سریع جلو برویم. واقعاً امیدوارم که ظرف دو سه جلسه به یک جایی برسیم و اه، ختمش بکنیم این بحث را.
اه، شما یادتون هست که دورهی اول چند جلسه بوده؟ دورهی اول بله. نه، دورهی اولش قبل از این تعطیل بشود مثلاً نسخهاش را دیدم ۱۲ جلسه بوده. بله و الان جلسهی نوزدهم هستیم. دو جلسه، سه چهار جلسه دیگر خوب است. خیلی دیگر از ۱۲ جلسه بیشتر نشود این قسمت که اهمیتش فکر میکنم کمتر از قسمتهای قبله.
فکتهای مشترک زندگی مسیح
خب، من اه، دو جلسهی قبل یک مجموعهای از فکتهایی که در مورد زندگی مسیح هست و در انجیلها به طور مشترک اه، نقل شده را گفتم. تا انتهای اه، زندگی حضرت مسیح تأکید کردم روی این واقعهی حضور حضرت مسیح در اورشلیم.
ما اه، تقریباً بگذارید برای اینکه از الان اه، خیالمون راحت باشه من اه، یک چیزهایی که مربوط به اعتقادات خاص مسلمونها هست را میتوانم از الان واردش بشوم. اشکال ندارد که از این فکتها استفاده بکنم. با توجه به اینکه اه، ما به قرآن دسترسی داریم، هیچ شکی نیست از نظر تاریخی که یک نفر تو اورشلیم اعدام شد. خب؟
و شما در قرآن هم که میخونید، قرآن نه تنها منکر این نیست که آنجا یک نفر مصلوب شده، بلکه دارد تأیید میکند که یک نفر آنجا مصلوب شد. میگوید «و لکن شُبِّهَ لَهُم». مثلاً معمولاً اینجوری تعبیر میشود که این آیه یعنی اینکه یک فرد اشتباهی را مصلوب کردن.
به هر حال از مکاتبات که مربوط به دستگاههای اداری روم میشود و همهی تقریباً انجیلها و مدارک مسیحی و قرآن این چیز مشترک را دست میگیرد که یک نفر در همان ایام عید فصح در اورشلیم مصلوب شده.
بنابراین اه، من این را به عنوان تأیید این میگیرم که اینکه اتفاق در اورشلیم افتاده واقعاً جزو بدیهیات زیاد تاریخی با حساب با تمام اسامی آدمهای آن موقع اورشلیم را میدانیم.
رئیس مثلاً معبد یهودیها کی بوده؟ کسی که این توطئه را چیده، آن شخصی که فرماندار رومی آنجا بوده، کی بوده و حتی آن ماجرای معروفی که به دلیل ایام عید یک رسمی وجود داشت که یک نفر را همراه با مسیح قرار بود اعدام بکنن، فرماندار از مردم خواسته که طبق یک رسم مثلاً سنتی درخواست بکنند که یک نفر نجات پیدا بکند و مردم آن راهزنی که اسمش باراباس بود را انتخاب کردن برای نجات پیدا کردن و نه مسیح.
در یکی از این فیلمهای معروفی که در مورد زندگی مسیح ساختن اینجوری است که آنهایی که طرفدار باراباس هستن، یک راهزنه و یک مثلاً نوچهاش آمده بودن جلوی صف وایساده بودن، خب خیلی فریادهای بلند میکشیدن و فرمانداری را به این معنا گرفت که مثلاً دوست دارند که این آدم آزاد بشود در حالی که مثلاً جمعیت به نفع حضرت مسیح بود.
حالا فکر کنم این خیلی تعبیر مسیحیه. هیچ بعید نیست که این داستانیه دیگر. حالا ما در این مورد چقدر مطمئنیم که این اتفاق افتاده ولی این داستان معروفیه که دو نفر را آوردن و طبق رسم گفتن که مثلاً چون عیده شما میتوانید درخواست کنید یکیشون اعدام نشود و مردم مثلاً فریاد کشیدن باراباس را خواستن که اعدام نشود و باراباس آزاد شد، مسیح اعدام شد.
اعدام در اورشلیم و روایت اسلامی
ببینید ما شکی نداریم که اورشلیم یک نفر اعدام شد، مسیح شد. حالا مسلمانها میگویند که این خود مسیح نبود، کسی دیگر بود. خب؟ ولی این اتفاق افتاده. بنابراین این یک تأییدیه برای اینکه آن داستان مقدماتی که در تقریباً همه انجیلها به طور مشترک هست، درست است.
مسیح آمده اورشلیم واقعاً. در ایام عید فصح آمده. ایامی که ناملایمات اینجا مثلاً کلاً ناآرامیهایی که در اورشلیم هست، رومیها به عنوان یک قدرت اشغالگر آنجا بیش از اندازه مواظب شورش احتمالی یهودیها هستند. و اینکه به نظر میآید در همه روایات اینجوری است که مسیح وقتی وارد اورشلیم شد، اعمالی هم انجام داد که تهییجکننده بود.
به غیر از اینکه این اصطلاح کینگ را ظاهراً در موردش به کار میبردن، اینکه مسیح پادشاه مثلاً یهوده و روایت معروف تاریخی این است که آن پیلاطوس، فرماندار روم دستور داد که روی صلیب مسیح نوشتن مثلاً جیزز د کینگ آف جیزز، پادشاه مدعی پادشاه یهودی که اینجا اعدام شد. و معروفه که یهودیها بلد بودن این اتفاق افتاد.
آنهایی که خودشان توطئه را ترتیب داده بودن، ناراحت شدن از اینکه این رفتار اینجا انجام شده و مثلاً یک جوری کسی که ادعای پا، این یک جور توهین به کل یهودیاست که یک نفر را اینجا به دار آویختن و نوشتن پادشاه یهود. اومدن از پیلاطوس خواستن که این را پاک بکنه، مثلاً این نوشته را و آن هم قبول نکرد.
تقریباً اکثر روایات تاریخی که حالا نمیشود خیلی اعتماد کرد به دلایلی که حالا روشن میشه، این است که پیلاطوس میل نداشت این کار را انجام بده. بارها که حتی همان ماجرای انتخاب بین دو نفر را پیش آورد برای اینکه دوست نداشت مسیح را اعدام بکند. تحت فشار و اصرار سران یهود بود که زیر بار رفت و این کار را انجام داد.
بنابراین این درخواست را رد کرد برای خاطر اینکه اصلاً عصبانی بود کلاً از این ماجرا. و حالا بگذریم. من تأکیدم روی این است که همه شواهد نشان میدهد که آنجا یک اتفاقهایی افتاده.
مسیح آمده اورشلیم، احتمالاً رفتارهایی انجام داده در اطراف معبد یهودیا، اوضاع آنجا زمانی بوده که ناآرام بوده و به هر حال در جهت این ناآرامیها و اتفاقهایی که داشت میافتاد، یک شخصی دستگیر شده و اعدام شده.
تقریباً از آیه قرآن، از همه شواهد تاریخی برمیآد که توطئه را یهودیها ترتیب دادن. نه لزوماً ولی فکر میکنم خیلی نه اصلاً کلاً جور دیگر تفسیر کردنش زحمت دارد. فکر میکنم ایدههای دیگر وجود دارد.
من میتوانم در مورد تفسیرهای دیگر صحبت بکنم ولی فکر میکنم اکثریت به حق اعتقاد دارند که اینجوری است. یعنی مثلاً چه چیزی شما فکر میکنید؟ شبهه را چه چیزی دیگر میشود دست گرفت؟ میگوید که میگوید یهودیها میگویند ما این را کشتیم اعدام کردیم. نکشتنش اعدام نکردن ولیکن شبهه دارند. شبهه لهم یعنی یهودیها.
یهودیهایی که فکر میکنند شما وقتی فکر میکنید یک نفر را مصلوب کردید یهودیها چگونه فکر میکنند یک نفر را مصلوب کردن ولی اشتباه میکنن؟ یعنی اصلاً فکر میکنید را مصلوب نکردید یعنی اصلاً فکر میکنند یک نفر را مصلوب کردن. اینجوری که نمیشود. یکی را مصلوب کردن ولی این مصلوب نبوده دیگر. بعد واقعاً راه طبیعی فهمیدن آیه همین است. این است.
این که معلوم نیست واقعاً نمیدانم. آخه این ماجرا من میگویم اسناد تاریخی که داریم که آنجا یک نفر مصلوب شده. بله این خیلی من اصلاً حتی از نظر لفظی پای خود را بگذاریم کنار هم خیلی بعیده جون دیگر بهش بخوریم. حالا من اگر من دوست ندارم وارد این جزئیات بشوم.
میتوانم بهتان یک منبعی معرفی بکنم که همه تفسیرها را یک مروری کرده که چگونه مثلاً آدمهای مختلف تفسیر کردن. ولی فکر میکنم از نظر لفظی طبیعیترین راه فهمیدنش این است. روایات و تاریخ و همه را بگذاریم کنار. احتمالاً میدانید روایاتی در تایید این چیز وجود دارد. اینکه حتی تنگن کردن که کی بود؟ تو جای مصلوب. اکثراً مثلاً این که یهودا.
همان کسی که لو داد به اصطلاح مسیح را خودش مصلوب شده جای مصلوب. کاری ندارم. من اصلاً این جزئیات را کاری ندارم. میخواهم بگویم در شروع کار دارم از این حرف میزنم که آن مقدمات تاریخی را به نظر میآید باید باور بکنیم. مسیح آمد اورشلیم به احتمال بسیار زیاد رفتارهایی انجام داده از جمله اینکه معبد را یک خورده به هم ریخت و اینکه آمد.
شما چه انتظاری دارید از یک به عنوان مسلمان میگویم ها از یک پیامبر بزرگی مثل مسیح که وارد خانه خدا بشود. میگوید خانه خداست دیگر. وارد خانه خدا بشود ببیند آنجا مثلاً صراف و بقال و نمیدانم گنجش دارند میفروشن و یک عده آنجا برای خودشان بازار راه انداختن.
بعد همینجور مثلاً این مشکلاتی که هست اینها را تحمل بکنند. طبیعی است که احتمالاً همان رفتاری که در انجیلها مطرح شده انجام داده. بازار را به هم ریخت و به هر حال با توجه به حرفهایی هم که اطرافش بود که این مسیحه و مثلاً پادشاهی ابود و این حرفهاست، این لقب را در واقع بهش بعضی از مردم میدادن، به نظر میآید که اینها مقدماتی بوده برای اینکه یک توطئهای فراهم شده و حالا مسیح را بخوان بگیرند اعدامش بکنند.
منتها تفسیر و تعبیر قرآن این است که اینها شکست خوردن کسی دیگر را جای مسیح اعدام کردن. به هر حال این اتفاقها به نظر میآید با همه اسناد و مدارک تاریخی جور درمیاد.
تقریباً محیطهای دانشگاهی سکولار هم اینها را قبول دارند. مسیح آمده اورشلیم و خب میگویند که آنجا مصلوب شده.
سوالهای پس از مصلوب شدن
خب من قبل از اینکه وارد ماجرای بعد از مصلوب شدن بشم، اول برنامهام این بود. من همش برنامهام مثلاً یک جلسه قرار است یک کاری بکنم بعد عقب میافتد. وقتی عقب میافتد خب میگویم حالا این کار را نکردم اینطوری این کار را بکنم.
بعد برنامهام این بود که یک مروری تکتک بکنم بعد یک تعدادی مثلاً پشت سر هم سوال مطرح بکنم. یک ابهامهایی که وجود دارد. که مثلاً واقعیت تاریخی این بوده یا مثلاً این عقیده درست است یا این عقیده درست است.
حالا تو این جلسه برنامهای که دارم میکنم این است که همینجور که دارم تعریف میکنم سوالها را هم در هر مورد میگویم که چه ابهامهایی وجود دارد. خب.
قبل از اینکه وارد ماجرای بعد از مصلوب شدن بشم، نمیگویم من که کسی مصلوب شد کی بود برای مصلوب شدن یک اتفاق افتاد بعد از غیبت حضرت مسیح، میخواهم یک در واقع جدی دیدن بعضی از این سوالها را در این مطرح بکنم. جلو میریم.
سوال مسلمانان درباره رسالت مسیح
واقعاً مسلمانها باید به یک سوالهایی به نظر من جواب بدن که خیلی تلاش چندانی برای جواب دادن به این سوالها نکردن. یک کلی این داستان را در نظر بگیرید که مورد توافق همهست.
یک شخصیتی به اسم مسیح، به اسم عیسی در اطراف اورشلیم مثلاً بین سن ۳۰ تا ۳۳ سالگی کارهایی انجام داده، معجزاتی از خودش سر زده. حتی آدمهای سکولاری هستند که معتقدن که مسیح قدرت شفا بخشی داشته. یعنی انواع و اقسام روایات به هر حال یک جوری میتوانیم بگوییم که کارهایی انجام داده و پیروانی پیدا کرده بوده.
خب این اصولاً برنیست قدرت شفابخشی. برمیگردد به اینکه شما اصولاً این قدرت شفابخشی را بپذیری که بعضی از انسانها دارند یا ندارند. لزوماً نباید آدم متدین باشه تا این را بپذیره، همین الان یک موقعی میگفتند که برژنف در اواخر عمرش متوسل شده بود به یک زن معروف روسی که قدرت شفابخشی داشت.
رئیس حزب کمونیست مثلاً شوروی بود ولی لزوماً این معنایش این نبود که باید شما مثلاً اعتقاد به خدا داشته باشید. بعضی از انسانها به نظر میآید این نیروی شفابخشی دارن، حالا با لمس کردن میتوانند یک کارهایی بکنند. این بستگی به این دارد شما اصلاً به این اعتقاد دارید یا نه.
آدمهای سکولاری هستند که یک جوری معتقدن که مسیح یک انسان استثنایی بود با یک قدرت شفابخشی خیلی بزرگ، ولی کارهایی میکرد واقعاً. حالا نه اینکه مرده را زنده بکند ولی یک افرادی را احتمالاً با نیروی خودش شفا داده. خب این شخص بعد از یک مدتی آمده اورشلیم، مثلاً مصلوب شده یا حالا روایات اسلامی را بگذاریم کنار، این چیزی که بین مسیحیها و آدمهای سکولار مشترکه.
روایت سکولار و انتظار مسیحا
خب ببینید آدمهای سکولار چه داستانی درست میکنن؟ خیلی به نظر میآید مشکلی ندارند برای اینکه یک داستانی درست بکنند که این شخصیت چه جور آدمی بوده و چه اتفاقهایی افتاده برایش. اینکه به نظر میآید یک قومی تحت فشار سیاسی هستن، اشغال شدن، دین و نهایتاً اعتقادات دینیشون به اینها میگویند که قوم برگزیده خدا هستن، اورشلیم، خانه خداست مثلاً در اورشلیم قرار دارد.
و به عقلشون جور درنمیاد که این چه اتفاقی افتاده، منتظر امداد الهی هستند برای اینکه از این وضعیت رها بشوند. خب کاملاً به نظر میآید از نظر تاریخی مسلمه که یک روحیه انتظار ظهور مسیحها آنجا وجود دارد.
یعنی در روایات تاریخی خود قوم یهود که همین الان مثلاً در تورات، در کتاب مقدس عهد قدیم موجوده، یک سری پیشگوییهای پیامبرانه وجود دارد در مورد ظهور یک انسان استثنایی که انسانیه که مجد و عظمت قوم یهود را در دوران داوود را تجدید میکند.
حالا من در اینکه آن پیشگوییها چقدر این معنی را دارند یا ندارن، به نظر میآید در بین قوم یهود پیشگوییهایی در مورد ظهور یک شخصی تحت عنوان مسیح وجود داشته و تعبیر عمومی و رایج بین مردم این بوده که در واقع پادشاهی به بزرگی، شاید بزرگتر از داوود ظهور میکند و قوم یهود را از رنج و مصیبتی که در واقع دچارش شده رهایی میدهد.
کتابها قدیمیان، اینجوری نیست که در اطراف مثلاً ظهور مسیح نوشته شده باشند. تا یک مدت قبل یک عدهای از مثلاً فرض کنید افراد محققین تاریخی که حالا یهود بودن، جزو یهود بودن یا یک نوعی با تحت تأثیر بعضی از محققین یهودی بودن، رفته بودن به این سمت که این ماجرا اینطوری که میگویند نبوده. یعنی اینقدرها هم قوم یهود منتظر ظهور مسیحها نبودن. این مسیحیها بودن که این را ساختن.
یعنی مثلاً در انجیلها، در انجیل متی، بین چهار تا انجیل، انجیلی که بیشترین تأکید را روی این داره، اصلاً اگر یک نفر بگوید موضوع انجیل متی چیه، باید بخواهید چهار تا انجیل را کنار هم بگذارید و هر کدام را به اصطلاح بگویید که چه حال و هوای خاصی دارن، موضوع انجیل متی اثبات این است که این شخصی که ظهور کرد همونی بود که وعدهشو به قوم داده بودن.
انجیل متی میخواهد ثابت بکند که عیسی همان مسیحه. تمام متن تقریباً میشود گفت که هر یک چند پاراگراف که میخوانید یک چیزهایی میگوید و میگوید که این در واقع مطابق با آن پیشگویی مثلاً دانیال، مطابق با آن پیشگویی بود که در عهد عتیق آمده بود که اینجوری وارد اورشلیم میشه، این کار را میکنه، آن کار را میکند. مدام این تکرار میشود.
برای همین است که میگویند که انجیل متی را مخاطبین انجیل متی یهودیها هستند. یعنی نوشته شده برای یهودیها که بهشان ثابت بکنند که این شخصی که ظهور کرد ما بهش مؤمنیم، همونی بود که شما منتظرش هستید. یک عده معتقدن که معتقد بودن که اونقدرها این معتبر نیست و این شکلی نیست که از واقعاً از اشارات عهد عتیق یک شخصیتی اینشکلی دربیاد.
خیلی پراکنده است و با همدیگر هم خیلی سازگار نیست و حتی اصطلاحاتی که به کار میبرده، برده میشه، همهجا به نظر نمیاد به یک شخصیت دارد اشاره میکند. تو یک کتاب یک شخصی هست که مثلاً فرض کنید به عنوان مسیح ازش یاد میشود و بقیه پیشگوییها در مورد فردیه که میآید مثلاً فرض کنید یک شباهتهایی شاید به زندگی مسیح دارد و وان مسیح برایش قائل نشد.
طومارهای بحرالمیت و فضای انتظار
چیزی که من میخواهم بگویم این است که الان بعد از پیدا شدن آن اکتشاف بسیار مهم تاریخی، طومارهای بحرالمیت که پیدا شدن، هیچکس دیگر نمیتواند ادعا بکند و شک داشته باشه که جو به شدت در زمان ظهور مسیح، این حالت انتظار مسیحا در آن بوده.
یعنی ما متنهایی الان در اختیار داریم که مربوط به همان دوران ظهور مسیح هست. یعنی حداکثر مربوط به مثلاً آخرین متنهای نگارش شده جزو چیزهایی که در به اصطلاح اصطلاحاً طومارهای بحرالمیت بهش میگن، آخرینهاشون باید مربوط به حداکثر سال ۷۰ میلادی باشه.
و اینها مربوط به یک فرقه یهودی هستند که همونجا داشتن زندگی میکردند از قبل از مسیحها، ظهور مسیح تا همان حدود سال ۷۰ میلادی که معبد ویران شده. خب؟
و شما این متنها را که میخوانید به نظر میآید که انباشتهست از این حالت انتظار مسیحها. که یک کسی میخواهد ظهور بکند و بنابراین هیچ شکی نیست که از نظر تاریخی در آن ایام در آنجا این حس وجود داشته. خب؟
از دیدگاه سکولار حالا خیلی و از نظر تاریخی ما مطمئنیم که هم قبل و هم بعد از حضرت عیسی افرادی مدعی مدعی مسیح بودن شدن یا و اینها را به عنوان مسیح حالا یک ایدهی قوی حداقل پذیرفتن. بنابراین این فضا وجود دارد و به نظرم میآید که بیشتر در واقع یک فضای سیاسی، ضدیت با روم و نمیخواهم بگویم پیشگوییها اینجوری بودن.
فضای موجود در آنجا این شکلیه که بیشتر منتظر یک پادشاه هستند تا یک فرد مثلاً روحانی. برای اینکه اینها را نجات بده از دست رومیها. هرچند طومارهای بحرالمیت فکر میکنم آن زمینه انتظار ظهور یک معلم بزرگ و یک فرد روحانی بزرگ تا حدودی میکرده حالا.
من خیلی روی این نکتهای که گفتم خیلی تأکید نمیکنم.
بحران پس از مصلوب شدن از دید سکولار
خب از دیدگاه سکولار یک اتفاق خیلی سادهای افتاده. یکی از این افراد حالا به دلیل اینکه شاید واقعاً قدرت درمانگری داشته یا به هر دلیل دیگهای شخصیتش طوری بوده که باعث شده یک عده بهش گرایش پیدا بکنند و آمده در اورشلیم و کسانی که در معبد بودن، رومیها، طبعاً در مقابلش عکسالعمل نشان دادن و مخفیاش کردن.
و به نظر میآید از نظر افراد سکولار داستان خیلی داستان شخصی نیست که ما توجیه بکنیم اتفاقی که آنجا افتاده چه بوده. و به نظر میرسد که بعداً مسیحیها دچار یک بحرانی، این هیچ باز از چیزهایی که ما میتوانیم به عنوان فکت بگیم، هیچ شکی در آن نیست، این است که بحرانی بعد از مسیح مخفی شدن اتفاق افتاده بین پیروان حتی حواریون حضرت مسیح که چه شد؟
اگر این شخص مسیحا بود، مثلاً قرار بود پادشاه بشه، خب این را با مصلوبش کردن، مثلاً فرض کنید کشتن و اینجور اتفاقی هم افتاد. این شما لازم نیست که به این دیگر این مورد اینجور تکتا قطعاً آدم بهش میرسد. شما همین انجیلها را نگاه کنید. یک جور حس سردرگمی بعد از این ماجرا برای حتی حواریون به نظر میآید وجود داشته.
خب سکولارها خیلی ساده میگویند که در انجیلها ادعا میشود که مسیح بعد از سه روز رستاخیز انجام داد و از مرگ در واقع نجات پیدا کرد، به صورت کاملاً زنده با جسم، نه به صورت روح، بر حواریون ظاهر شد و خودش را نشان داد و گفت من نمردم و الی آخر.
و این حماسه و اسطورهی مثلاً ظهور مجدد مسیح و اینکه من بهزودی برمیگردم، این در واقع این حرفها را زد و یک غیبت مجددی را در واقع شروع کرد که هنوز هم ادامه دارد. خب؟ از نظر سکولارها خب این خیلی طبیعی است.
چون میتوانیم یک جنبشی قرار بوده این پادشاه بشه، بعد هم گرفتن کشتنش، خب این آدمها بعد از یک مدتی دچار بحران، بله دیگر به هر حال برای اینکه حالا یا دچار توهم شدن واقعاً، یا اینکه خلاصهش بعد از یک مدتی توجیه کردن که بله اینجوری هم نبوده که ما دیدیمش و قرار است بهزودی برگرده، منتظر باشید میآید. کاملاً متون قدیمی، مثلاً انجیلهای قدیمی را که انجیلهای همین چهار تا انجیل را میخونید، نامههای پولس مسیحان.
یک جور انتظار ظهور قریبالوقوع مسیح وجود دارد. حتی این عبارت وجود دارد در عهد جدید که همه شما در قید حیات خواهید بود که من ظاهر میشم. مجدداً میآید. شماها مثلاً از یا ببخشید اینجوری است که از بین شما کسانی هستند که مرا میبینند وقتی دوباره برمیگردم.
بنابراین فضای افرادی که آنجا دارند زندگی میکنند و مسیحی هستند فضا فضای ذهنیشون این است که این مصلوب شدن اگر حتماً مسیحی مثلاً مصلوب شده نمرده تونسته به اصطلاح زنده مانده خداوند دوباره مثلاً زندهاش کرده یا حالا خودش به اصطلاح رستاخیز کرده و به زودی برمیگردد و پادشاهی که ملکوت خداوند که قرار بود در زمین ظاهر بشود را دوباره برمیگردونه. و افراد سکولار توجیهشون هم خیلی واضح است.
مثل یک ماجرایی که شما وقتی رهبر را در واقع از دست میدید یک جوری ممکن است یک حماسههایی یک چیزهایی در واقع همین الان آدمهایی هستند که فکر کنم تا یک مدت پیش واقعاً آدمهایی وجود داشتن که میگفتند این چیزها نمرده. و دوباره قرار است مثلاً برگرده یک کاری بکند.
وقتی شما به یک آدمی تا یک حدی مثلاً نزدیک به خدا بودن و اینها اعتقاد پیدا میکنید یک راحتی قبول نمیکنید که مرده. یک فیلم معروفی هست به اسم زاپاتا که نقش هنرمند هم مارلون شما آنجا هم میبینید که زاپاتا را وقتی میکشن مردم یک جوری آخرش میگویند که نه ببینید اسبش نمیدانم هنوز اینجاست این تو کوههاست دوباره برمیگردد.
این روحیه که آدم وقتی که یک رهبر بزرگی را که عاشقشم هست از دست میدهد حس کند که دوباره برمیگردد خب از نظر آدمهای سکولار داستانشون داستان سکولار این است که خب اینها دیگر همش بافته خیالات و در واقع خواستها، تحقق یک سری خواستنیازهای روانی، آواریون و آدمهایی بوده که آدمهایی بودن که نزدیک به مسیح بودن.
داستان ارتدوکس مسیحیت
خود مسیحیت چه داستانی داره؟ من یک خورده دارم از آن گفتن فکتهای چیز دور میشم برای اینکه فکر میکنم اینجا بد نیست که یک جور سوال کردن را اول شروع بکنم بعداً ادامه بدهم بحث را. مسیحیت حداقل دو تا داستان مهم دارد. یک داستان ارتدوکس دارند که همه بهش معتقدن.
یک داستان فرعی هم دارند که خب حالا من بهش اشاره میکنم و از به اصطلاح نگرفته دیگر. این داستانی که گرفته داستان اوله. داستان اولی داستان خیلی معنوی و روحانیایه که مسیح اصلاً آمده بود که به صلیب کشیده بشود.
و مثلاً این رازی بود برای اینکه اصلاً ملکوت خداوند در زمین ظاهر بشود برای اینکه این تاوان مثلاً گناه بشر بود و در خود انجیلها شما میبینید که گاهی نه در همه انجیلها در بعضی از انجیلها و در نامههای پولس که مسیح قبل از اینکه مصلوب بشود مثل اینکه هشدار داده بود یا بیان کرده بود برای حواریون که یک چنین اتفاقی میفته.
و در بعضی از آن پیشگوییهای عهد قدیم هم شما میبینید که اشاره به یک چنین ماجرایی برای یک چنین فردی اتفاق میفته. بنابراین قرار بر این بود.
هرچند دور از ذهن مثلاً آدم آدمیزاد به نظر میرسد ولی قرار بر این بود که مسیح مصلوب بشود و این یک جوری طرح الهی برای نجات بشر بود و دور از اینکه مثلاً موضوع اصلاً موضوع ظهور مسیح یک موضوع سیاسی نبود.
در واقع مسیحیت توجیهشون این است. شاید یهودیها فکر منتظر این بودن که یک شخصی مثل داوود ظهور بکند. ولی منظور مثلاً فرض کنید افرادی که پیشبینی کرده بودن یا حضرت یحیی که بشارت میداد مردم را میگفت توبه بکنید برای اینکه ملکوت خداوند نزدیکه این واژه ملکوت یک جورهایی ممکن است پادشاهی تعبیر بشود.
ولی ماها اتفاقاً در درک مثلاً متون اسلامی ملکوت را به معنی پادشاهی ظاهری نمیبینیم. اینکه ملکوت خداوند مثلاً ظاهر میشود منظور این نیست که یک پادشاهی ظهور میکند. پس کلاً اگر یهودیها منتظر ظهور پادشاه بودن یک جور سوءتفاهم بوده.
منظور همین بود و این تحقق پیدا کرد. داستان ارتدوکس ماجرا این است که ملکوت خداوند با ظهور مسیح و ماجرای مصلوب شدن و رستاخیزش ظاهر شد در کره زمین.
این داستان بیشتر از همه نسبت داده میشود به پولس. پولس این داستان را در واقع اینجوری ماجرا را تعریف توجیه کرد که برخلاف حتی بعضی از مسیحیهایی که در اورشلیم هنوز زندگی میکردند خلاصه پیشآهنگی این بود که ادعا کرد که منتظر ظهور ملکوت خداوند نباشید، ملکوت خداوند ظهور کرده.
الان ما در دورانی داریم زندگی میکنیم که ملکوت خداوند ظهور کرده. همین ماجرا ظهور ملکوت خداوند بوده و باید به اصطلاح درکتون را از کل آن چیزی که انتظار داشتید اصلاح بکنید. پس تعبیر ارتدوکس مسیحی در واقع این است که چه چیزی به در واقع چه سوالی را داریم جواب میدیم؟
اینکه خب یک فرضی با این مشخصات، چون اگر ایمان مسلمانان باید من تاکیدم این است که این سوالی که پولس دارد جواب میده، مسلمانان باید جواب بدن. یک پیامبر بزرگی، حالا شما میگویید که مثلاً مسیح خدا نبود. مسیح این نبوده، آن که مسیحیها میگویند نبوده.
توضیح مسلمانان درباره رسالت مسیح
پیامبر بزرگی ظهور کرده که آدم قرآن را میخونه شاید بزرگترین پیامبر است، نه، قبل از ظهور حضرت رسول حداقل اگر بین پیامبران باید یک کسی را انتخاب کنیم، بزرگترین پیامبره.
خب من واقعاً مسلمانان توضیحشون چیست که اصلاً حضرت مسیح ظهور کرده، این بزرگترین پیامبر خدا چه کار کرده؟ یک پیامبر، خب یک کاری باید انجام بده دیگه، ها؟ حضرت موسی ببینید چقدر کار انجام داده. مبعوثش کرد خداوند و برو این یک کار غیرممکن انجام بده، ببر این آدم، بردههای بنیاسرائیل را که آنجا دستگاه فرعون بردهست، اینها را بیار از آنجا بیرون.
خب این واقعاً به طور معجزهآسایی با یک عملیات شگفتانگیزی با کلی معجزه و اینا، بنیاسرائیل را از آنجا نجات داده. بعد در یک مرحلهای خداوند با این قوم یک میثاقی بسته. بعد تورات نازل شده، یک شریعتی، یک دین و یک جنبش بزرگی به وجود آمده.
مسیح چند سال در روستاهای اطراف اورشلیم یک عده را مداوا کرده، هیچ شریعتی نیاورده به نظر میآید. ها؟ تقریباً ادعایی وجود ندارد که، ادعا وجود دارد که حضرت مسیح، ادعای ارتدوکس، مسیحیت ارتدوکس این است که حضرت مسیح قانونگذاری کرده که شریعت را نقض کرده، نسخ کرده، نه اینکه شریعتی جدیدی آورده.
من از مسلمانان فکر نمیکنم این را بتونن بپذیرن. ها؟ با آیات قرآن هم جور درنمیآد. بنابراین این گروه که مسیح شریعت را نسخ کرده. خب حالا سوالی که مسلمانان باید جواب بدن این است که مسیح چه کار کرد؟ بعد حالا خیلی خب، مسیح مصلوب نشده، کسی دیگر جای مسیح، مسیح مصلوب شد. خب که چی؟ مسیح بعدش به آسمانها رفته.
چند سال اینجا اومده، بعد آمده اورشلیم، میخواستن مصلوبش کنن، نمایندش میگویند که خداوند مسیح را نجات داده. خب نجات داده ولی نتیجه این ماجرا چیه؟ چه توجیهی وجود دارد که این پیامبر بزرگی که ظهور کرد چه کار انجام داد؟ به غیر از اینکه یک عدهای از بیمارهای معاصر خودش را مداوا کرده باشه، شریعت را هم که ظاهراً نقض نکرده و مصلوب هم نشده.
همهاش، چه شد دیگه؟ مسلمانان همهاش یک سری کارها را نکرد، یک سری کارها را نکرده. چه کار کرده به غیر از مداوای یک عده افرادی که آنجا بودن، حضرت مسیح چه کار کرده؟ پیامبر این بزرگی. و حضرت مسیح نمیدونسته که وقتی که دارد میآید به اورشلیم احتمالاً فوتی و علیهاش میکنند و مصلوبش میکنند.
اگر میدونسته چرا اومده؟ ببینید یه، من میخواهم اینجا مصلوب شدن حضرت مسیح، بالاخره یه، یک سوالی مطرح میکنه، یک معمایی نه در مورد مصلوب شدن، در مورد رسالت مسیح. نتیجه نهایی رسالت مسیح چیه؟ مثلاً در مقایسه با یه، شما البته ابراهیم را نگاه کنید، ببینید چقدر کار انجام داده.
اینور، اینور اومده، بله حالا به غیر از اینکه کلاً اصلاً این ماجرای ادیان ابراهیمی شروع شده با حضرت ابراهیم، یک خانه کعبه را اینجا ساخته، اینور رسالتهایی را انجام داده، رفته مصر، تمام منطقه خاورمیانه را زیر پا گذاشته و یک کارهایی کرده.
حضرت مسیح در محیط جغرافیایی خیلی کوچیک، یک سری مداواها و حالا شاید همانطوری که در قرآن هم تایید میشه، افرادی را به حیات زنده کرده، مردههایی را و بعد آمده در اورشلیم، بعد هم خواستن مصلوبش بکنن، حالا یا کردن یا نکردن. ولی ما باید در جواب اینکه اینجا چه اتفاقی افتاده، یک جوابهایی داشته باشیم.
این چه جور پیامبریه؟ پیامبری به این بزرگی که صرفِ کاری که انجام میدهد این است که یک سری کارهایی را که بهش نسبت میدهند نکرده، یک چیزهایی که در موردش میگویند درست نیست و مصلوبش هم نکردن و یک دفعه مثلاً به آسمان رفته. در حالی که مقدمات مصلوب شدن خودش را به نظر میآید داشته فراهم میکرده. خب؟
اینجوری به نظر میآید دیگر واقعاً، اینجوری. اه من قبل از اینکه حالا برای اینکه بگویم این سؤال، یک یک سؤال در اینکه خب واضح است که اینجا یک سؤالهایی، یک مسئلهای هست که مسلمانها باید یک داستان برایش بسازن. ماجرا چیه؟ بعد هم بعد از مسیح سالهای سال دیگر پیامبری ظهور نمیکند. بعد یک دفعه در اینور دنیای پیامبری ظهور میکند. اینها را اعتقادات مسلموناست.
سؤال قرآنی مکر و مکر الله
خب، من یک سؤالی در مورد اصلاً صراحتاً یک آیه قرآن بگویم و بگویم که این را جواب بدهید. که مربوط به همین ماجرا میشود. قبل از اینکه حضرت مسیح این آیه در قرآن باشه که خداوند میگوید که من تو را پاک میکنم و به سمت خودم میبرم، میگوید این آیه هست و مکروا و مکر الله.
مکر ورزیدن و خداوند هم مکر ورزید. و الله خیر الماکرین و خداوند بهترین مکر. یعنی این اه ماجرا دارد به چه اشاره میکنه؟ ظاهراً به هر همین قول و هوش توطئهای که برای قتل مسیح هست، آنها یک مکری کردن و خداوند هم با یک مکری جوابشون را داد و الله خیر الماکرین معلوم است خیلی مکر خوبی هم بوده اینجا.
این مکر دارد به چه اشاره میکنه؟ یک چیزی باید اینجا باشه دیگه، یک چیزی یک خورده شاید پیچیده که مربوط به ماجرای مصلوب شدن یا نشدن حضرت مسیح. و سؤال خیلی مشخص و مکروا و مکر الله این مکر را به کی برمیگرده؟ آیه قبل در مورد حواریونه.
ظاهراً هم اینجوری بخوانید ممکن است اینکه فکر بکنید که یعنی حواریونی مکر کردن و خداوند جوابشون را داد. یا آیات قبل مربوط به کساییه که در آنجا زندگی میکنند و کافرن. و این همهاش میتواند به آنها هم برگرده. یهودیها، یهودیهایی که به مسیح ایمان نیاورده بودن مکر کردن و خداوند هم با یک مکر جوابشون را داد.
اه مسلمانها نباید در همین حالا کنجکاوی تاریخی نداشته باشن، توضیح بدن که اینجا چه جریانی اتفاق افتاده. که آنها چه مکری کردن و خداوند با چه مکری جوابشون را داد. من میخواهم بگویم سؤالهایی وجود دارد در اینجا که مسلمانها باید یک جواب خوبی برایش داشته باشند. قطعاً باید جواب سعی کنند از در قرآن دربیارن.
حالا من اه قبل از اینکه به اصطلاح حالا نمیخواهم وارد جواب دادن به این سؤالها بشم، فقط میخواستم بگویم که چه مسیح مصلوب شده باشه، چه نشده باشه، مقدماتی فراهم شده، کس دیگهای جای مسیح مصلوب شده. اینجا یک جریان تاریخی اتفاق افتاده که به هر حال نامعلومه و معلوم نیست که مسیح اصولاً ظهورش و دوباره به آسمان رفتنش معنایش چیست از لحاظ معنایی.
در آل عمران یک چیزی. اه در آل عمران این چیزی که من دارم میگویم در آل عمران. آیه و مکروا و مکر الله. من قبل از اینکه ادامه بدهم خب بله ولی اینجا آیه قبلش چیه؟ در مورد حواریون یک آیهای میآید.
بله میگوید که گفتن که نحن انصار الله و مکروا و مکر الله. بعد میگوید رفتن بله. و مکروا و مکر الله. میشود اینجوری تعبیر کرد که در ادامه این آیات یعنی همین حواریونی که ظاهراً این حرفها را میزدند، مکر کردن و خداوند جوابشون را داد ولی خب بله پیچیده میشه؟ بله. بله. بله.
اینکه یک نفر میتواند اینجوری تعبیر بکند. اگر در مورد حواریون جای دیگهای از قرآن چیزی نیامده بود که اومده، میشد اینجوری تعبیر کرد که خب حضرت مسیح گفت که چه کسی انصار منه؟ اینها اومدن این حرفها را زدن ولی راست نمیگفتن. مثلاً واقعاً ایمان نیاوردن. و بعداً هم مثلاً فرض کنید در یک توطئهای مشارکت کردن.
ولی فکر میکنم اکثر مفسرین قرآن اینجوری نگاه نمیکنند. به هر حال حالا به هر حال با مسئلهای که من دارم مطرح میکنم ربطی ندارد. موضوع این است که اینجا یک مکری هست که خداوند با یک مکر خیلی جالبی جوابشو داده.
این چیست دیگه؟ این یک سؤال قرآنیه. اصلاً مهم هم نیست که شما بخواهید جواب آدمهای سکولار یا مسیحی را بدهید. یک قرآن دارد اشاره میکند که یک چیزی پیچیدهای اینجا وجود دارد.
فرقههای قرن اول و اختلافات
خب من چیزی که باید بهش اشاره بکنم این است که قبل از اینکه از نظر تاریخی بدیهی که قبل از قرن یکم و قبل از اینکه مسیحیت در حکومت روم رسمیت پیدا بکند و آن روایت ارتدوکسی که بیشتر در واقع مغز کلوپ غلبه بکند به طور قطع در قرن اول و دوم فرقه های مختلف مسیحی و دیدگاه های مختلف مسیحی وجود داشته که در مورد مثلاً فرض کنید مسیحیت یا مسیح و کلاً تئوری اینکه مسیح چه شخصیتی داشته، چه بوده، ماهیت مسیح چیه، خدا بوده نبوده یا از باکره زاییده شده نشده، انواع و اقسام اختلافات بوده.
و در قرن یکم در واقع که این اختلافات سعی کردن به برخی از این اختلافات پایان بدن و نهایتاً یک روایتی که بیشتر در واقع روایت ارتدوکسیه غلبه.
پیدا کرد. ولی شکی وجود ندارد که خیلی واگرا بوده اعتقادات مسیحی در قرن اول و دوم و ماجراهایی که اتفاق افتاده این همیشه که به اصطلاح روشن بود بعد از پیدا شدن این کتابخانه نجع حمادی وارد یک مرحله جدیدی شد این میزان واگرایی یعنی درک ما از اینکه چقدر دیدگاه ها مختلف بوده در قرن اول و دوم برای خاطر اینکه آن ۵۲ تا در واقع کتابی که آنجا هست شما هم آنها را نگاه بکنید ارتدوکس را میسنجید با همدیگر هم اختلافاتی دارد.
و در واقع یک مجموعه ای از من چیزی که میخواهم بگویم اشاره بکنم به یک نوع در واقع نگاهی که در کنار نگاه ارتدوکس وجود داشت و خیلی خیلی تفاوت دارد و طبعاً در مورد مصلوب شدن مسیح هم نوع نگاهشون کاملاً متفاوت بوده.
معمولاً این نگاه را کلاً به این جور به طیفی از به اصطلاح عقاید که اینجوری نگاه میکردند به ماجرا میگویند اصطلاحاً اینها اعتقادات گنوسی هستند یا ناسیست. این را نمیشود تو زبان انگلیسی که ناسیست مینویسن ناسیست میگویند.
حالا ما تو زبان فارسی میگوییم گنوسی و اینها اصولاً توضیحشون در مورد حضرت مسیح این است که در واقع در جواب همین سوال که چه شد که شخصیت این بزرگی آمد و اینجوری رفت حالا چه با مصلوب شدن چه بدون مصلوب شدن فرق نمیکند جوابشون این بود که اصولاً مسیح با خودش رازهایی را آورد تعالیم سکریتی را به چرا یک جمعی را اطراف خودش جمع کرد و برایتان چند سال اینها را اینور و آنور با خودش برد و کارهای انجام داد.
معجزاتش اهمیت کمتری داشتن. آموزه هایی داشت مسیح، آموزه های پنهانی که برای رستگاری بشر کفایت میکنند و مهمند و قرار هم نبوده که اینها به اصطلاح این رازها برملا بشوند. دیدگاه گنوسی این است. این محور همه دیدگاه هایی که بهش میگویند گنوسی این است که در واقع مسیح تعالیم رازآمیزی داشت که کسی اگر این تعالیم را درک بکند رستگار میشود.
و اصلاً تفاوت عمده گنوسی ها با ارتدوکس ها این است که به هیچ وجه نه اینکه مصلوب شدن مسیح را انکار بکنند به هیچ وجه این ماجرا برایشان محوریت ندارد در مورد حضرت مسیح. حضرت مسیح به عنوان یک پیامبر و یک معلمی که رازهایی را در واقع تعلیم داده که منجر به نجات بشر میشود.
ناسیست این واژه اصولاً گنوسی یعنی مثلاً کسانی که از واژه معرفت میآید. عرفان. ماجرای حضرت مسیح این است. حقایقی وجود دارند مثل عین چیزهایی که مثلاً ما در تفکر خودمان داریم. حقایقی وجود دارند که نباید به همه مردم گفته بشود.
و اگر هم یک چیزهایی گفته میشود باید در قالب یک واژه ها و عبارات رازآمیزی گفته بشود که بعضی از افراد بفهمن آنهایی که استعداد و ویژگی های مناسب مثلاً در روانی را دارند.
و مسیح تعالیمی به حواریون خودش داد که این تعالیم به طور خاص به آنها داده میشد و آنها صاحب این سر در واقع بودن و این را طبعاً به شاگردان خودشان همینطور میدادن و اینایی که در فرقه های گنوسی بودن حامل آن راز ناگفته حضرت مسیح بودن.
بنابراین اصلاً مهم نیست که حضرت مسیح مصلوب شد و چه جوری از این دنیا رفت. شما اکثر کتاب هایی که وابسته است به این فرقه ها که معمولاً میگویند که کل کتابخانه نجع حمادی مربوط به افرادی میشود که اینجور در واقع دیدگاه نسبت به مسیح داشتن شما به هیچ وجه خلاف نامههای پولس.
ما نامههای اصلاً پولس از ما میگوییم من مسیح، میگوییم من صلیب مسیح را موعظه میکنم مثلاً. اصلاً مفهوم محوری موعظه و دعوت پولس، ماجرای مسیح شدن مسیح و تغییریه که از مسیح شدن مسیح دارد به عنوان ناجی بشریت با این کاری که انجام داده، اجازه داده که مسیح بشود. آنها به هیچوجه اینجوری نگاه نمیکنند.
نگاه آنها اینجوری است که خداوند از طریق حضرت مسیح، حالا اینکه حتی ببینید اینکه مسیح خود خداوند بوده، نبوده یا میتوانید مثلاً اعتقاد به اعتقادات گنوسی داشته باشید و تجسد را قبول بکنید یا نکنید. مهم نیست. مهم این است که محور درک افرادی که تو این فرقهها بودن از حضرت مسیح این بود که مسیح معرفتی را با خودش به این عالم آورد که نجاتبخشه.
نه اینکه با یک حرکت فیزیکی و مثلاً مرگ خودش و رستاخیز خودش نجات را محقق کرده باشه. کتابخونه نجع حمادی نشان میدهد که به هر حال این ورژن از نگاه به مسیحیت تا حدودی زیادی بیشتر از آن که قبل از کشف این کتابخونه فکر میکردند رایج بوده و عدهای در واقع اینجوری نگاه میکردند.
تمام یک بله. تمام یه مجموعهای از کتابها وجود داره اینا قبل از اینکه ما این کتابهای نجههمادی رو پیدا بکنیم، این کتابها بهشون توی نوشتهها اشاره شده بود یا حتی بعضیهاشون یه قطعههایی ازش پیدا شده بود. کتابهایی که بهشون مثلاً میگن سیکرت گاسپل. عنوان کتاب هم سیکرت گاسپل آو مارک. همین شخصی که به اسم مرقس ما میشناسیم که انجیل داره بهش نسبت میدن که یه انجیل سیکرت هم داره.
چیزهایی رو اونجا نوشته که اینجا ننوشته و اینا جزو اون رازهایی هستن که قرار نیست به دست کس اگر هم مثلاً فرض کنید مارک چیزهایی نوشته اینا رو به افراد خاصی میداده. مسیح گفتههایی داشته که به هر کسی نگفته و قرار هم نبوده که به هر کسی گفته بشه.
این یه جور نگاه در واقع یه نگاه آلترناتیو نسبت به نگاه ارتدوکس که همه آدمهایی که اینجوری به ماجرای مسیح نگاه میکنن رو معمولاً میگن گنوسی. شما احتمالاً خیلی خوب با اینجور بازیها آشنا هستید که وقتی که یه شیوهی تفکر ارتدوکس سر کار میآد، اولاً به تمام نگاههای دیگه مهر ارتداد میزنه.
مثلاً شما معمولاً همهی اینجور چیزهای غیرارتدوکس رو به عنوان فرقههای مرتد مسیحی میشناسن. و معمولاً هم اینجوریه. شما وقتی که میخواید با یه فرقهی دیگهای مبارزه بکنید، میآید مثلاً فرض کنید بدترین چیزی که یه نفر تو اون فرقه گفته رو برمیدارن و میگن که اینا اینو میگن. شما شما به وهابیها بگید که شیعیان چی میگن.
بچههای وهابی حالا سرانشون ممکنه آگاهیهای بیشتری داشته باشن. فکر میکنید وهابیها اصلاً در مورد شیعه چه چیزهایی شنیدن؟ خب میگن یه موقعی تو کتابهای درسی عربستان نوشته بود که شیعیان یه گروهیان، گروهی از یهود هستن که مثلاً اومدن برای خاطر اینکه اختلافهایی ایجاد بکنن ادعای اسلام میکردن و این حرفها. یه چیز جمله اینجوری، یه جمله بود و اونم این بود، نه اینکه جملههای دیگهای وجود داشته باشه.
کلاً شیعه اینجوریان دیگه، مثلاً آدم. و شاهد تاریخی چیه؟ یکی از افراد، اولین افرادی که در واقع خیلی معروفه در زمان حضرت علی زندگی میکرد و حضرت علی رو شخصیت خاصی میدونست، حتی میگن که ادعا میکرد که حضرت علی خداست و میگن که حضرت علی خودش این رو در واقع گرفته و تنبیه کرده مثلاً به خاطر این حرفی که میزده.
اون واقعاً یه یهودی بود که مسلمون شده بود و یه همچین ادعاهایی هم ظاهراً کرده. یعنی میخوام بگم این عبارتی که توی این کتاب نوشته میشه به یه جایی هم مستند کرد. شما بگید که آقا اصلاً شیعیان از اون آدم شروع شد. خود حضرت علی که فرقه درست نکرد.
اون آدم بود که مثلاً نظرات سویی داشت و بعد یه یه دورش جمع شدن و کمکم شد فرقهاش. یا مثلاً میگن که شیعیان این مخصوصاً ببینید برای شیعیان چون یه اعتقادی بین شیعیان هست که ابراز هم میکنن، ازش دفاع هم میکنن، اونم اعتقاد به تقیه است. شیعیان رسماً تو فقهشون میگن که اگه جانت در خطر باشه میتونی عقاید خودتو انکار بکنی.
یه چیز دیگهای بگی، دروغ بگی مثلاً. خب؟ حالا شما اگه شیعه نباشی و معتقد باشی که شیعیان موجودات منافقی، مثلاً خطرناکی هستن که این نیات پنهانی برای ایجاد اختلاف دارن. هرچی هم حالا با مثلاً شما برید توی عربستان با این وهابیها بحث بکنید، هرچی بگید طرف فکر میکنه خب دیگه این مثلاً به شما میگه که به قرآن اعتقاد داری،
شما میگید آره معلومه که دارم. این داره در واقع تقیه میکنه. اینا قرآن رو قبول ندارن و دروغ دارن میگن. میگن یکی یه چیزی که به شیعیان نسبت من اولین بار اونجا شنیدم، خیلی تعجب کردم،
اونا معتقدن که شیعیان که برخلاف سنیا وقتی که نماز تموم میشه سه بار دستشون رو بالا میبرن و مثلاً اللهاکبر میگن، واقعیتش اینه که اینا چیزی که میگن، میگن خانالامین.
سه بار میگن خانالامین یعنی پیامبر خیانت کرد. ببخشید، جبرئیل خیانت کرد. ماجرای شیعه یه داستانش اینه که جبرئیل مثلاً فرض کنید اومد قرار بود سراغ حضرت علی بیاد، بعد یه جوری شد که مثلاً به پیغمبر وحی کرد.
و وهابیها معتقدن که شیعیان در واقع اصلاً پیغمبر رو قبول ندارن. حضرت علی رو شایسته حتی پیامبری میدونن. و خب این این حرف بیربط از کجا اومده؟ ببینید یه کتاب پوسیدهای خلاصه یه جایی یه آدم شیعهای ممکنه یه موقعی نوشته برای یه همچین چرندی رو اونجا نقل کرده.
نقد عقیده و انتخاب خصم ضعیف
شما وقتی که میخواید یه فرقهای رو که باهاتون باهاش مخالفید بکوبید، نمیآید واقعاً اون قسمتهای جالب عقیدهاش رو نقد بکنید. میرید پیدا میکنید یه آدم احمقی اونجا یه حرفی زده، اونو میگیرید و میگید اینا اینو میگن. تقریباً رابطه بین ارتدوکسها با تو مسیحیت با بقیهی فرقههای مسیحیت اینجوریه.
شما الان اکثر جاها وقتی که حرف از فرقههای گنوسی میشه، من اصلاً مدافع فرقههای گنوسی نیستمها. حالا بعداً معلوم میشه. هرچند چیزی که عرض میکنم به نظر میآد که ازش دارم دفاع میکنم بهطور مطلق. ولی رفتار ارتدوکسها با گنوسیها اینجوریه که مثلاً فرض کنید یکی از چیزهایی که فرقههای گنوسی واقعاً اعتقادات شبیه اعتقادات سنتی داشتن.
اینکه مثلاً فرض کنید خداوند انگار دو تا خدا داریم، خدای خیر و شر داریم. و مثلاً جهان مادی رو مثلاً فرض کنید خدای ظلمت آفریده، خدای نور و در نتیجه گنوسیها اعتقاد به این داشتن که باید از جسمانیت فرار کرد. و مسیح پیامی که آورده اون پیام رازآمیز همش همین فرار مثلاً از جهان مادی و جسمانیت و این حرفهاست. ممکنه
واقعاً آدمها از فرقههای گنوسی بعضیها، شاید خیلیها حتی یه همچین اعتقادی داشته باشن، ولی لزوماً اینطوری نیست که همهی کسایی که ببینید این این عنوان گنوسی یعنی به نظر من به همهی فرقههایی اطلاق میشه که به مفهوم صلیب به عنوان نجات نگاه نمیکنن، بلکه به تعالیم مسیح به عنوان نجاتدهنده نگاه میکنن.
حالا بینشون ممکنه بعضیها افکار اعتقادی داشتن یا نداشتن، بهشون نسبت بدن، اینا چیز مهمی نیست. مهم اینه که مثلاً من چیزی که میخوام بگم اینه. بهمحض اینکه حرف این کتابخانهی نجههمادی میشه، بلافاصله آدمهای ارتدوکس میگن اونا که گنوسیان اصلاً. و خب گنوسی چیه؟ گنوسیها هم که بهقول میگن اصلاً دو تا خدای شعر و خیر و شر وجود داره تمام.
شما بیاید مثلاً انجیل توماس گنوسیه. شما انجیل توماس رو بخونید ببینید توش از این حرفها هست. دقیقاً با اون دیدگاه گنوسی بدون اینکه حرف از مصلوب شدن مسیح باشه، انجیل توماس مجموعهای از حرفهای از اون مسیح و در ابتدا با این جمله شروع میشه که هر مسیح اومد این حرفها رو زد و گفت هرکی این حرفها رو بفهمه نجات پیدا میکنه.
هرکی معنی رو با یه مجموعهی تمثیلهای یه خورده پیچیده توی کتاب انجیل توماس هست که من قبلاً ابراز علاقه کردم به انجیل توماس. الانم چون خیلی چلنج دارد واقعاً فهمیدن بعضیهاشون خیلی حرفهای جالب و عمیقی به نظر میرسند. یعنی آدم تا انجیل مثلاً فرض کنید مرقس را یک بار بخوانید فکر میکنم چیزی باقی نمیمونه برای فهمیدن.
داستان اینکه مسیح اینکنار رودخونه بود بعد آمد اینور رودخونه، آنجا یک معجزهای کرد بعد سوار قایق شد رفت آنور رودخونه، آنجا یک معجزهای کرد بعد دوباره از آنور رودخونه آمد اینور رودخونه سام خورد. خب شما انجیل مرقس را که میخوانید به نظر نمیآید اصلاً خیلی جا داشته باشه که یک جایش فکر بکنید که این یعنی چه.
ولی از باز دوباره اتفاقاً آن جاهایی که تمثیلهای خود حضرت مسیح هست که مثلاً چند تا تمثیل معروفی که در انجیل مرقس آمده جاهای دیگر هم معمولاً تکرار میشود. یعنی جاهایی که حرفهای حضرت مسیح هست آدم یک خورده میخوب میکند که مثلاً چقدر این حرف جالب است یا تأثیرگذاره. بقیهاش حجم عمدهاش داستانه اینور و آنور رفتن هست و مسیح. ولی انجیل توماس همهاش یکدست این است.
انجیل توماس اینجوری است. مسیح گفت شماره یک، مسیح گفت شماره دو، مسیح گفت همینجور الی آخر. یک صد و خوردهای پاراگراف هست که در مورد حرفهای حضرت مسیح که بعضیهاش واقعاً پیچیده و عجیبه و اصولاً نه خدای خیر و شر، هیچگونه اعتقادات عجیب و غریبی که به کسی محور اعتقاداتشون نسبت میدهند به هیچ وجه شما تو این انجیل ها اصولا نمیبینید.
یا اگر هست خیلی کم رنگه. مسئله تاکید روی معرفتی که مسیح با خودش آورده. ولی یک داستان میتواند این باشه. یک داستان میتواند این باشه که کل ماجرای اومدن و رفتن مسیح در واقع اتفاق اصلی که افتاده این است که مسیح با خودش همانطوری که موسی شریعت ظاهر آورده بود، مسیح با خودش آن معارف پنهان را آورد.
و ویژگی این معارف اینطوری بود که نباید به همه گفته میشد. برای خاطر اینکه قابل درک نیست. بنابراین یک خورده رازآمیز گفته شده به افراد خاص و به آنها این را گفتن و قرار شده به افراد خاصی هم بگویند. و همینطور مثلاً یک نسلی از افرادی که به این رازها دست به این تعالیم رازآمیز مسیح دسترسی داشتن به وجود آمده.
اینجوری که نگاه کنید خیلی مهم است که حالا مثلاً در واقع یک جوابی بدهیم که مسیح چه بود؟ چرا آمد و چه شد که مصلوب شد؟ تعالیم خودش را داد و حالا مصلوبش کردن یا نکردن میشود یک مسئله بعدی. مهم این است که در آن سال هایی که با حواریون بود تعالیم خودش را در واقع القا کرد.
سوال دارم. من که تایید نکردم که ها. ایشان دارند از میگویند که این نوع نگاه به مسیح با قرآن سازگار نیست برای خاطر اینکه در قرآن مثلاً مسیح را رحمت للعالمین نیست. بگذارید من جوابتونو بدهم که با این دیدگاه مخالف نیست.
یعنی صرف اینکه من خود مسیح مثل این است که شما بگویید که پیغمبر ما قرآن را که آورد به زبان عربی تا زمانی که زنده بود خب چند نفر این قرآن را شنیدن؟ مهم این است که این در به هر حال رحمت للعالمین است. اینکه این تعالیم کتاب قرآن برای همه انسان ها قابل استفاده است برای اینکه در زمان زنده بودنه.
خب مسیح هم مثل اینکه تعالیمی آورد و این تعالیم همینجور به هر حال یک جورهایی نشر پیدا میتواند بکند. اینکه در زمان زندگی مسیح نشر پیدا نکرده برای همه جهانیان این مخالف با این نیست که این درست باشه این حرفی که جنیتیان میزنند. اصلاً تعبیرهای دیگر هم میشود از فرقه های مختلف مسیحی آورد.
من فکر میکنم این دو تا شاخه در واقع اعتقادات مسیحی مهم ترین ها هستند. شاخه ارتدوکس که بیشتر نسبت داده میشود به پولس که اصلاً صریح محور همه ماجراهاست. اصلاً مسیح آمده بود که مصلوب بشود و شاخه دیگر اینکه مسیح آمده بود یک تعالیمی را بده و به هر حال هر دوشون میگویند که دارند توجیه میکنند که مسیح آن کاری که باید انجام میداد را داد.
شما حالا شاید متوجه نیستید به یک دلایلی. خب بیاید من اشاره بکنم به ماجراهای بعد از غیبت حضرت مسیح. واژه غیبت را به کار میبرم حالا فعلاً قضاوت نکنید که چه اتفاقی افتاده.
ولی آن مشترک بین مسیحیها و مسلمانها همه این است که حضرت مسیح بعد از مثلاً دو سه سالی که دعوت میکرد از انظار پنهان شد.
غیبت واژه خوبی است چون فکر کنم از یک جهت به غیر از آن خود ماجرای مصلوب شدن به هر حال مسلمون ها هم یک جور حتی به مرگ مسیح باور ندارند و بیشتر خوب است که واژه غیبت را به کار ببرن تا مسیحیها هم همینطور.
مسیحیها معتقدن که مسیح زنده به اصطلاح همچنان هست و در واقع فقط غایبه و دوباره هم قرار ظهور بکند. خب ماجرا ماجراهایی که در انجیل ها نقل شده بعد از مسئله مصلوب شدن، من همینجور فقط اشاره بکنم.
در اکثر این جاهایی که انجیل هایی که اشاره دارند به مسئله مصلوب شدن، اشاره دارند به اینکه وقایعی از در زمان مصلوب شدن مسیح اتفاق افتاده مثل زلزله یا مثلاً خسوف، کسوف، طوفان و اینجور چیزها. یعنی یک بلاهای آسمانی در هنگام مصلوب شدن ظاهر شده.
و روایت مشترک همه جاهایی که در واقع به مصلوب شدن اشاره میکنند این است که حضرت مسیح بعداً بعد از مرگ واقعه صلیب پایین آوردنش و گذاشتنش در یک مقبره ای که رسم یهودی ها این بود که آدمها را در یک جاهای مقبره مانند سر پوشیده.
آرامگاه های خانوادگی را دیدید مثلاً در بهشت زهرا، یک چنین جاهایی داشتن یهودی ها که مرده ها را آنجا در یک تابوت هایی میذاشتن و میذاشتن در آن مقبره ها.
اینجوری که مثلاً زیر زمین خاک بکنند و اینها به این شکل نبود. به هر حال خیلی از دست یهودیها این اتفاق افتاد که آوردنش پایین و آدمهای بسیاری محققین دانشگاهی تاریخدانهای ایرادی که میگیرند این است که رومیها این کار را نمیکردن. اگر رومیها مصلوب مصلوب کردن رومیها هیچوقت کسی را که مصلوب کردن نمیآوردن دفن نمیکردن. میذاشتن آنجا برای، اصلاً برای چه مصلوب میکردن؟
برای اینکه یک جور مرگ وحشتناک در ملأ عام باشه و میذاشتن تا بپوسه و مثلاً فرض کنید یک جوری جسد همان در بالای صلیب از بین برود. برای همین خارج شهرها تو جادهها مصلوب میکردند افراد. بنابراین یک خرده از نظر تاریخی عجیبه اگر این اتفاق افتاده باشه و مسیح را پایین آورده باشن، تو این مقبره گذاشته باشند.
مسیحیها توجیهشون این است که همانطوری که تو یکی از انجیلها اشاره میشه، فرد متمول یهودی که به مسیح اعتقاد پیدا کرده بود، یا حداقل اگر جزو مسیحی نشده بود، دوست داشت مسیح را خرج کرده و این کار را انجام بده. یعنی رفته نفوذ داشته، خواهش کرده که این را مثلاً جسدشو به من بدهید تا این کار را انجام بدهم.
به هر حال اعتقاد عمومی مسیحیها، آنهایی که به مصلوب شدن مسیح پرداختن به این روایت این است که مسیح را آوردن، بعد از سه روز مسیح رفتن، رفتن در آن مقبره و دیدن مسیح نیست و بعد از یک مدتی سرگردانی مسیح ظاهر شد.
ظاهر شد در حالی که جسم داشت و به حواریون خودش چند بار در یک جاهایی مثلاً میگفت بیاید در فلانجا و میرفت آنجا با صحبتهایی میکرد و از زنده بودنش مطمئن شدن و این پیام را داد که من بعد از یک مدتی برمیگردم و نهایتاً دیگر دیده نشد.
به هر حال چند بار ظاهر شده، اولین بار به مریم مجدلیه ظاهر شده، بنا به روایت انجیلهای چهارگانه، وقتی مریم مجدلیه رفت آنجا و دید که قبر خالیه به حضرت مسیح را دید، نشناخت و حضرت مسیح خودش را به نوعی معرفی کرد و خلاصه این پیام را داد که من زنده هستم، بعداً به دیگران، به دیگر حواریون هم ظاهر شد.
قبل از اینکه ادامه بدم، بد نیست به این اشاره بکنم که یک یک مورد اختلاف بین فرقههای مسیحی ظاهراً این بوده و هنوزم هست، الان هم خیلی زنده شده این اختلاف، که نقش مریم مجدلیه در بین حواریون چیه؟
چهار انجیل ارتدوکس از مریم مجدلیه یاد میکنند و از زنهای دیگهای که همراه مسیح بودن، ولی با حداقل اشاره ممکن به این ماجرایی که زنهایی هم در بین اطرافیان مسیح و حواریون بودن اشاره میکنند. فقط نقش مهم مریم مجدلیه اینجاست که در انجیلهای ارتدوکس هم مریم مجدلیه اولین کسیه که عیسی را بعد از رستاخیز میبیند.
ولی وقتی انجیلهای گنوسی را مثلاً نگاه میکنیم، مخصوصاً انجیل فیلیپ، اینجا نقش مریم مجدلیه به عنوان مهمترین حواری مسیح یا خود انجیل مریم، مریم مجدلیه چیزی داره، انجیلی دارد با آن که آنجا در واقع یک جوری نمیخواهم بگویم رئیس حواریونه ولی به هر حال حواری برجستهست.
تو انجیل فیلیپ حواریون از مسیح میپرسن که چرا مریم مجدلیه را از همه ما بیشتر دوست داری؟ به هر حال یعنی با اینکه حالا خود مریم نیست، میگویم چنین چیزی در واقع در انجیلهای غیر از انجیلهای ارتدوکس، نقش مریم مجدلیه و زنان در اطراف حضرت مسیح برجستهتره، مخصوصاً مریم مجدلیه یک شخصیت خاصه. من فکر میکنم به هر حال نکته جالبیه.
خیلی خیلی بعیده که، ببینید از این، به این خیلی طبیعی است که مریم مجدلیه آنجا خیلی نقش داشته یا زنهای دیگهای بودن و سانسور شده.
برعکسش خیلی بعیده که مثلاً در انجیل فیلیپ که انجیل قدیمی هم هست، چه انگیزهای چنین چیزی مثلاً گنجونده شده که از مسیحیت نظر خاصی نسبت به مریم مجدلیه مثلاً داشته، اصلاً از این نظر بهش علاقه داشته یا در خود انجیل، حالا انجیل خود مریم را شاید بشود گفت که مثلاً اغراق در آن هست، ولی به هر حال حضور زنها در اطراف حضرت مسیح در بین حواریون جزو چیزهایی که تو خود انجیلهای ارتدوکس هم تایید میشود ولی هیچوقت در واقع برجستگی اینها پیدا نمیکند. بگذارید من ادامه بدهم این بحثها را.
یک یک سوال، یک سوال مهم که باید بهش جواب داده بشود این است که آیا مسیح شخصی را به عنوان رهبر برای خودش تعیین کرد یا نه؟ اگر شخصی را تعیین کرد این آدم کی بود؟ و شما میبینید یک یک رهبر حالا نه نبوی، رهبر اجتماعی حالا هرچه که میخواهید یک شخصیتی اومده، ظاهر شده و بعد غایب شده.
با بعد از غیرت، حالا به روایت ارتدوکس با حواریونش تماس داشته و معلوم نیست که توافقی وجود ندارد که چه شخصی بر اساس مسیح رهبری این گروه مسیحیهایی که باقی موندن رو، گروه کوچیکی هم هستن، به عهده گرفت.
جانشینی پس از مسیح
آیا خود مسیح اشارهای به کسی کرد یا نه؟
موضوع این است که این اشاره مسیح به افراد، به یک فردی بعد از خودش به نوعی وجود دارد ولی این افراد در انجیلهای مختلف، آدمهای مختلفی هستند. در اناجیل ارتدوکس یک اشارهای وجود دارد به پطرس. کسی که باید کلیسا را مثلاً تاسیس بکند. کلیسا یعنی امت مسیحی را تاسیس بکند.
در انجیلهای نجم حمادی در انجیل یوحنا به نوعی به یوحنا اشاره میکند. آخر انجیل یوحنا، یوحنا به عنوان فرد مورد علاقه مسیح ازش یاد میشود. در انجیلهای نجم حمادی، جیمز یکی از یعقوب، یکی از حواریون به عنوان فرد رسماً در انجیل توماس از مسیح پرسیده میشود که بعد از تو به کی رجوع بکنیم؟ میگوید به جیمز.
و مریم مجدلیه هم که میگویم در خود یا حداقل در یکی از این انجیلها یک جوری تقریباً حالت ریاست نسبت به حواریون دارد. به هر حال سوال این است که اصولاً کسی تعیین شده یا نشده؟ اگر شده کیه؟ فکر میکنم سوال بدیهیایه و بد نیست که به هر حال من موردش آدمها نظر بدن.
خب، اتفاقهایی که نقل میشود بعد از غیرت حضرت مسیح، این چند بار ظاهر شدنشه و بعد آن ماجرای معروف عید پنجاهه، حواریون در یک جایی اومدن روحالقدس برایشان نازل شد و یک مثلاً فرض کنید حالا یک به یک روایتی زبانهای متنوعی را بهشان در آن واحد یاد داد که بتونن بروند تبلیغ بکنند.
و از آنجا نطفه به وجود اومدن امت مسیحی و ارسال رسولان، مثل اینکه حواریون و اصحاب مسیح رسالتی را به عهده گرفتن. اینکه پیام انجیل را به گوش همه برسونن. که این ماجرا بیشتر در واقع در همان ۵۰ روز بعد از مصلوب شدن مسیح یک چنین اتفاقی روایت میشود که افتاده.
من اینها را میگویم برای اینکه فکر میکنم مسلمونها باید تکلیف خودشان را با این چیزها روشن بکنند. این راسته یا دروغه؟ میتواند اینجوری نباشد. بگذارید من اینجوری بهتان بگویم. یکی از اختلافها لازم نیست که به جایی رجوع بکنیم. گاهی اختلاف را شما در متن میبینید که اختلاف وجود دارد.
یعنی من لازم نیست شاهد تاریخی بیارم به غیر از اینکه در خود این همین انجیلهای ارتدوکس را بخونید، این را میبینید. اختلافی وجود دارد که آیا قرار است که پیام مسیح به غیر یهودیها رسونده بشود یا نشه؟ شما تو انجیل متی میخوانید که از قول مسیح نقل میشود که سراغ جنتایلز نرید، آدمهای غیر یهودی نرید. به سامره هم نرید.
فقط دنبال گوسفندان گمشده خاندان اسرائیل باشید. این عین عبارتیه که در انجیل متی هست. بنابراین مسیحیها باید به این معتقد باشند. ولی دنبال جنتایلز رفتن، به سامره هم رفتن. و به نظر میآید که این اتفاق مبدأش این ماجرای عید پنجاهه است. سوال این است اصلاً قرار بوده که من از مسلمونها مسلمونها این را میتوانند باید فکر کنند جواب بدن.
حالا به همه باید جواب بدن. ما هم باید این را جواب بدهیم. به نظر میآید که تا قبل از مسیح، پیامبران بنیاسرائیل واقعاً برای بنیاسرائیل مبعوث میشدن. یعنی اینجوری نبود که مثلاً فرض کنید حضرت موسی یک قومی بود بهشان قوم بنیاسرائیل. این قوم پیامبرانی داشت. موسی شریعتی آورده بود و پیامبران اینها هی گمراه میشدن.
خداوند کسانی را مبعوث میکرد که بین اینها در واقع دوباره تورات را ترویج بکنن، یکتاپرستی را ترویج بکنند تا حضرت مسیح ظهور کرد. سوال این است که مسلمونها باید این جواب آیا واقعاً ظهور حضرت مسیح به معنای عام شدن دعوت بود یا نبود؟
مسیحیت ارتدوکس میگفت بود. با وجود اینکه تو انجیل متی خلاف این نوشته، انجیل متی کاملاً حضرت مسیح پیامبر بنیاسرائیل و حتی قرار بوده سامره هم نره.
سامره جزو قلمرو یهودیاست و یهودین آدمها ولی یک جوری مرتد حساب میشوند. من دفعه قبل اشاره کردم که آنهایی که تو سامره هستند نه ولی اورشلیم را قبول ندارند. مثلاً داوود و سلیمان اینها را به عنوان پیامبر، نه به عنوان پیامبر، به عنوان چیز قبول ندارند. اصلاً معجزات شیطانی میگویند که بدعتگذار، میگویند بدعتگذار.
خب اینهایی که آن موقع در سامره زندگی میکردن، از سامره زندگی میکردند. سامره این سامره عراق نیستا، یک جایی نزدیک اورشلیم. و این یک سؤاله، مسلمونها دیدشون چیه؟ قرار بوده آیا عیسی مثل بقیه پیامبران بنیاسرائیل، پیامبر بنیاسرائیل بوده و بعد از بنی بعد از اینکه مسیح غایب شده، تخلفی صورت گرفته تو اینکه این پیام به سایر نظم رسیده یا نه؟
قرار بر این بوده که در روز ظهور مسیح قرار بر این بود که دعوت ادیان ابراهیمی عام بشه، از خاندان بنیاسرائیل بیرون برود. خب از یک طرف، شما وقتی که تو انجیلها چنین عبارتهایی میبینید، کاملاً واضح است که بین آدمهای مختلف، بین حواریون و حالا کسانی که مسیحی بودن در اورشلیم اختلافنظر وجود داشته که چه کار بکنند.
و آن کسی که انجیل متی را نوشته به نظر میآید گرایشش به این است که دعوت عام نشه، جزو کساییه که چنین گرایشی دارد وگرنه آن عبارت مسیح اینجا نقل نمیکرد. خب اینها مسئلههایی که فکر میکنم یک جوری جای چیز دارد به اصطلاح بحث کردن دارد.
خب چیزی که برای ما از نظر تاریخی مسلمه دیگر مسلمون و مسیحی و سکولار و غیرسکولار ندارد این است که یک دورهای وجود دارد در اورشلیم که افرادی دیگهای به غیر از همان جمع خاص اطراف مسیح کمکم ایمان میآرن و به شدت هم یهودیها با این جمعیت برخورد میکنند.
مثلاً بعضیهاشون در اثر در واقع همین فشارهایی که بهشان میآوردن میگرفتن، شکنجهشون میکردن، زیر شکنجه مردن و این ماجرا چند قرن ادامه پیدا میکند.
این مسیحیها به عنوان یک گروه کوچک اقلیت دینی که هم از طرف یهودیها تحت فشارن، هم از طرف روم تحت فشارن، به عنوان یک اقلیت بیپناهی که به هر حال یک حرفهایی میزنن، یک کارهایی میکنند و همیشه هم در واقع مورد تعقیبان حالا در طول چند قرن اول، ناراحتی در تغییر مسیحیها وجود دارد.
یک یک فرمانروایی میآید یک خورده بهشان کمتر سخت میگیره، یکی دوباره میآید همهشان را سعی میکند بکشه. روایتهای خیلی خیلی زیادی وجود داره، قطعاً روایتها قطعی هستن، هیچ شکی تو این نیست که مسیحیها را میبردن مثلاً در به عنوان تفریح در رم میانداختن جلوی حیوانات وحشی و اینها مثلاً طعمه حیوانات وحشی میشدن، انواع و اقسام شکنجهها را میکردند و اینها هم تقیه نمیکردن و میگفتند که ما مسیحی هستیم.
کافی بود فقط انکار بکنند مسیحی بودن خودشان را. اصلاً میگرفتنشون قرار بود که مثلاً مجبورشون میخواستن بکنند که برای امپراتور قربانی بکنند و اینها قبول نمیکردن یا حداقل انکار بکنند مسیحی بودن خودشان رو، مسیح را انکار بکنند و قبول نمیکردن و یک تعداد شهدایی از همان اورشلیم شروع شده این ماجرا تا قرن چهارم ادامه پیدا کرده که مسیحیها قرار به قدرت میرسند در امپراتوری روم.
شخصیت پولس و نامهها
یک سراغ ماجرای اصلی برویم که ماجرای پولس. بدون شک شخصیت اصلی مسیحیت پولس که جزو حواریون مسیح نبوده. سن پل یا حالا ما اسم یونانیشو میبینیم به زبان فارسی پولس، یک یهودی بوده، اسمش هم سائول یا شائول بوده، اسم قبل از اینکه اسم پولس را برای خودش انتخاب بکند و یک یهودی قطعاً همانطوری که این حرفهایی که خود در نامههایی که ما مطمئنیم نامههای پولس هست، خود پولس این حرفها را زده در مورد خودش.
یک یهودی متعصبی بوده و در این سالهای اول در شکنجه و اعدام مسیحیها یک نقشهایی هم داشته. یعنی یک فردی که دشمنی خونیای با این فرقه جدیدی که ظهور کرده این داشته، قطعاً اینجوری بوده.
سوابق خانوادگی یک پولس تقریباً روشنه از یک خانواده یهودی نسبتاً متمول و اینکه آدم درسخوندهای بوده اولاً جز یهودیهای اورشلیم نبودن اینها در واقع در تارسوس زندگی میکردند که یکی از شهرهای اگر اشتباه نکنم یونانه. شک دارم که غرب ترکیه است یا این یونان در واقع تارسوس که از شهرهای منطقه یونانینشین به هر حال امپراتوری رومه و به اورشلیم آمده برای تحصیلات دینی.
آدمی که هم شما هم نامهها را بخوانید کفایت میکند که این را بفهمید هم به فلسفه یونان وارده، آدم کلمات آکادمیک خیلی در منطقه خودش داشته و هم فوقالعاده مسلط به تعالیم یهودی هم بوده. بنابراین در زمان خودش آدم کاملاً بافرهنگی و طبعاً در مقابل حواریون تفاوت پولس با اینها خیلی زیاده در این نظر.
حواریون ما این ایراد بیسواد و مثلاً افراد همان روستاهای اطراف اورشلیم هستند در حالی که پول یک آدم دنیا دیدهایه که خیلی آدم باسواد محسوب میشود. حداقل این است که نامهها را نامه مینوشته.
حواریون اگر چیزی ازشان نقل شده اینجوری است که انشا کردن میگویند مثلاً فرض کنید انجیل مرقس یا غودیری حالا نظر یک روایت تاریخی این است که انشای پطرس و مارک مثلاً نوشته حالا خیلی بعیده.
به هر حال شخصیت خاصیه پولس و ماجرایی دارد که چطور این مسیحی شده. ماجرا را خودش نقل کرده در اعمال رسولان که این مهمه، تاریخی وقایع بعد از رویت مسیح در کتاب مقدسه اینها را میتوانید ببینید.
پولس به قصد آزار و اذیت مسیحیهایی که فرار کرده بودن از اورشلیم و به دمشق رفته بودن و در جهت تعقیبشون نامهای گرفته از سران یهود به اصطلاح اورشلیم که برود اینها را برگردونه. مثل این ماجرایی که یک عده از مسلمانها از دست آزاد فرار کردن به حبشه و یک عده از حجاز دنبالش میرفتن که اینها را پس بگیرند.
عین این اتفاق در آن زمان افتاده. یک عده از شدت فشارای داخل اورشلیم فرار کردن رفتن به سمت شمال، به سمت دمشق و پولس شاید حتی ایده از پولس بوده. در که اگر به من یک نامه بدی من میرم اینها را مثلاً دستگیر میکنم میآرمشون که دیگر اینها این افتضاح را اصلاً به بیرون اورشلیم نکشن.
که یک برای دین یهود و اورشلیم این خطرناکه که یک افرادی اینجوری پیدا بشوند یک ادعای یک نفری بوده ما داریم به کشتنش. حالا هنوز اینها ول نمیکنند. اگر مسیح بود که خب کشته نمیشد مسیحیها. بنابراین مسیح نبوده آدم دروغگویی بوده اینها هنوزم دارند تبلیغ میکنند یک آدمهای این هم دور خودشان جمع کردن.
پولس روایت خودش این است که در میانه راه مسیح برایش ظاهر شده و این عبارت را گفته که چرا مرا آزار میدی؟ پولس پرسیده که تو کی هستی؟ مثلاً یک ندایی مثل ندای غیبی باشه یا چیزی است.
گفته که من مسیح هستم و پولس آنجا مثلاً از حال رفته و چشماش کور شده و رفته به دمشق، دستور گرفته که برو در دمشق وایسا من کسی را میفرستم سراغت که بهت بگویم که چه کار باید بکنی.
در دمشق چند مدتی میماند تا یکی از مسیحیهای دمشق به دستور حضرت مسیح میآید چشمشو شفا میدهد و بهش این رسالت داده میشود که مسیحیت را در ترویج بکند. بنابراین با یک به اصطلاح اتفاق معجزهآسا پولس ادعا میکند که مسیحی شده و از آن به بعد پرشورترین مبلغ مسیحیت خارج از اورشلیم. اصولاً هم حیطه فعالیتش خارج از اورشلیم بوده.
خب حالا اینکه این ماجرا راسته یا دروغه و پولس واقعاً چه جور شخصیتی داشته فکر میکنم کلاً یک چیزی مورد توافق همه این است که این چیزی که ما الان به عنوان مسیحیت میشناسیم به وضوح آن چیزی است که پولس تبلیغ میکرده. یعنی بین افراد مختلفی که تبلیغات کردن برای مسیحیت اونی که موفق بود پولس.
پولس تقریباً تمام کلیساهای قرن اول شمال امپراتوری روم را از تو ترکیه، سوریه تا یونان و خود رم را همه کلیساها را نگاه میکنید پولس افتتاح کرده. یعنی به این شکل سه تا سفر معروف تبلیغی دارد.
شهرهای یادی را میاره که یادی از این آدمها را تبلیغ میکرده، یک کلیساهایی را کلیسا نه اینکه ساختن، مثلاً افرادی را که امت مسیحی آنجا سازمان میداده، بهشان این چیزها را یاد میداده و بعد میرفته جای دیگر.
نامههایی که جزو بخش عمدهای از عهد جدید را تشکیل میدن، نامههایی که پولس به این افراد مینوشته. چون حضور نداشته مثلاً در، چون حضور نداشته چرا اینقدر با تأخیر این کار را میکنید؟
چون حضور نداشته در آن جاهایی که بین آن افرادی که در واقع تأسیس میکردند و به وضوح شما در نامهها میبینید، چون رقبایی وجود دارند که میاومدن و حرفهای دیگهای میزدن، پولس مجبور بوده که به طور مداوم سرکشی بکند یا نامه بنویسه و در نامهها شما میبینید که مثلاً فرض کنید از اینکه افراد دروغگویی میآیند و حرفهای دیگهای میزنند در مورد مسیحیت و آنها مثلاً مرتدن و اینها، مدام برای اصلاح عقاید میبینید که این نامهها را مینویسه و بارگذاری میرود بهشان سرکشی میکنه، حداقل سه تاست نفر بزرگ دارد و شروع طبق.
آن چیزی که در اعمال رسولان، شما اینها را تقریباً همه این حرفها را در همان متن کوتاه کتاب اعمال رسولان میتوانید ببینید، پنجاه و این فصل عهد جدید.
و البته خب خود نامههای پولس هم مقدار زیادی مطلب در مورد همین چیزها در آن هست. شما در همان اعمال رسولان میبینید که اولین جاهایی که پولس میرود هم با سمت معاونت برنابا را دارد در انطاکیه و تو اولین سفر تبلیغیاش هم با برناباست، ولی بعداً برنابا با پولس جدا میشوند و پولس افراد دیگهای را به عنوان معاون خودش در سفرهای بعدی میبرد.
نکته نکات مهم که چرا پولس موفقه؟ من نمیخواهم الان قضاوت بکنم، فعلاً دارم چیزهای بدیهیای که در مورد پولس میشود گفت را میگویم. پولس بینهایت آدم پرشوریه در تبلیغ مسیحیت. فوقالعاده آدم باسوادی نسبت به بقیه آدمها و تقریباً میشود گفت همه این الهیاتی که من تحت عنوان روایت اسقفی گفتم را پولس ساخته یا کشف کرده.
حالا اینکه راست یا دروغ را بگذاریم کنار، از پولسه که این نوع الهیات در واقع به وجود آمده. شما تو نامههای پولس این نوع تعبیر در مورد گناه اولیه بشر، در مورد برای اینکه یهودی باسوادیه و تورات را خوب خوانده و بر اساس آن چیزی که در تورات آمده و یک موقعی بهش شدیداً اعتقاد داشته، در واقع دارد یک توجیه جدید میآورد که این ماجرا از نظر الهیات چه میتواند باشه.
ببینید من نظر شخصی خودمو بگم، پولس بدون هیچ شکی یک آدم به الهیدان نابغهست. حالا راست گفته یا دروغ گفته، نبوغش را نمیشود زیر سؤال برد. برای اینکه تقریباً بدیهیه که این نوع الهیات مسیحی که الهیات جالبیه در مورد شخصیت مسیح، در مورد اتفاقهایی که افتاده، من حداقل جالب بودنش را امیدوارم موافق باشید.
اینها را واقعاً از دیدگاههای پولسه. بعیده که حالا شک و شبههای که وجود داشته این است که بعضی از این دیدگاهها را مثلاً فرض کنید افراد دیگر کمکم به وجود آوردن و پولس چیزهایی هم از دیگران شنیده، ولی به نظر میآید که به هر حال این چیزی که باقی مانده به عنوان الهیات مسیحی تا حدود زیادی تو نامههای پولسه که همچنین چیزی شما میبینید، مطلقاً در چهار تا انجیل یا اعمال رسولان، همان فصلهایی که مربوط به پولس نیست، ذرهای از آن حرفها وجود ندارد.
خب این به هر حال یک چنین آدمی که در شهرهای معتبری که یهودیها معمولاً توشون حضور داشتن مسافرت کرده، یکی از نکاتی که در مورد پولس ما میدانیم این است که سیتیزن امپراتوری روم بوده.
حالا اینکه پدرش این سیتیزنشیپ را گرفته یا خودش خریداری کرده، حالا دو تا روایت مختلف هست و این خیلی بهش کمک میکرده که بتواند مصونیت پیدا بکند نسبت به مثلاً اعدام شدن و دستگیر شدن.
به هر حال امپراتوری روم حالا هر چقدر نسبت به خارج از امپراتوری یا افرادی که مخالفت میکردند با وحشیگری رفتار میکرده، ولی امپراتوری بسیار قانونمندی بوده و از جمله شما رفتارشو با پولس میبینید، نمیتونستن پولس را اعدام بکنند برای اینکه طبق قانون کسی که سیتیزن روم بود باید یک مراحل مشخص قضایی را طی میکردند اگر میخواستن تنبیهش بکنند یا اعدامش بکنند.
باید میرفت مثلاً در روم آنجا خب تأیید میشد و مثلاً یک جوری اعدام انجام میشد، نهایتاً هم در روم اعدامش کردن آخرش به صلیب کشیده شده بعد از سالها آیسال که آزادانه میرفت و میاومد.
حتی به طور قطع ما این را میدانیم که یک بار وقتی که یهودیها میخواستن بکشنش، سربازهای روم ازش حمایت کردن به عنوان اینکه به هر حال یک رومیه. کسی که سیتیزن رومه. بنابراین یک جور حمایت قانونی هم داشته.
ادعای الهام مستقیم پولس
من میخواهم توجیه بکنم که چطور این شخصیتی که جزو حواریون نیست و به قول نقل خودش ارتباط خاصی هم با حواریون نداشته.
یعنی شما وقتی داستان پولس را میخونید، پولس بعد از این ماجرایی که اتفاق افتاد و رفتنش هیچوقت برنگشت اورشلیم که تعالیم مسیحیت را از حواریون بگیرد و ادعای پولس این است که من مستقیماً از خود مسیح حقایق را گرفتم. الهامات مثلاً روحالقدس و مسیح و اینها مستقیماً در واقع به من حقایق را آموخته.
نه اینکه بروم مثلاً پیش پطرس یا کسی دیگر ازش بپرسم ببینم ماجرای مسیح چه بوده. اینها میتواند راست باشه. از نظر آدمهای ارتدوکس اینها راستن. پولس یک شخصی بود که انتخاب شد از طرف مسیح برای تبلیغ مسیحیت و اینکه آدم خب در واقع خداوند یک فرد باسوادی را انتخاب کرد. آدم پرشوری بود، یک شخصیت خاصی داشت، میتونست این کار را انجام بده.
حواریون نمیتونستن این کار را انجام بدن. بنابراین یک شخص جدیدی در واقع توسط خداوند انتخاب شد که این رسالت را انجام بده و میبینید که واقعاً رسالت را حداقل در ناحیه شمال روم به خوبی انجام داده و بعداً این بعد از خود پولس این کلیساهای شمال کمکم همه مناطق رومی را از جمله شمال آفریقا را هم گرفتن.
به نظر میآید اوایل تو شمال آفریقا که پولس آنجا فعالیت نمیکرده، فرقههای دیگهای قدرت داشتن از جمله همین کتابخونه نجع حمادی نشان میدهد که تو مصر گنوسیها مثلاً تا حدودی پرطرفدار بودن یا افرادی را داشتن ولی نهایتاً در همان قرنهای اول میبینید که تمام شمال آفریقا کلیساها تابع کلیسای روم هستند و به نوعی در واقع همان رسالت پولسه که آنجا به ثمر رسید.
یک چنین شخصیتی که حالا به هر حال نظرات مختلفی در موردش میشود داد، وجود دارد که شخصیت محوری مسیحیته و من این اصطلاح مسیحیت پریم را که به کار میبردم، هیچ شکی نیست که مسیحیت پریم را پولس، تعالیم پولس. حالا ببخشید من تند نریم. بحث را با تعالیم پولس شروع شه.
نه اینکه میشه، میشود حالا ادعا کرد که بعد از پولس تغییراتی در این تعالیم داده شده. شما به عنوان مثال، چون نامههای کل عهد جدید را بخونید، تقریباً میشود به طور قاطع گفت که حتی اشارهای به تثلیث در عهد جدید نیست. همین عهد جدیدی که الان مسیحیت ارتدوکس قبول دارن، نه در نامههای پولس، نه در انجیلهای چهارگانه، نه در کتاب اعمال رسولان، حرفی از تثلیث نیست.
یک جمله هست که کلمه پدر، پسر و روحالقدس کنار همدیگر قرار گرفتن که اصلاً ربطی به اعتقاد عجیبی مثل تثلیث ندارد. بنابراین نمیشود گفت که پولس تثلیث را تعلیم میداده. از نظر تاریخی قطعاً تو نامههای پولس شما چیزی اثری از تثلیث نمیبینید.
نامههای پولس پر از تبلیغ این اعتقاده که مسیح مصلوب شده و مسیح با مصلوب شدن خودش جهان را نجات داده، انسان را از گناه اولیه پاک کرده و این چیزی که من روش تأکید کردم تو آن حرفهایی که به عنوان روایت اسقف میزنم.
حتی اعتقاد به تجسد به معنای اینکه مسیح و خدا مثلاً با همدیگر همذاتن در نامههای پولس به این شکل نیست. به این شکل اغراقآمیزی که بعداً در نیقیه تصویب شد.
به همین دلیل که آریوس که تو نیقیه محکوم شد، طرفدار پولسه. همین رسالههای عهد جدید را قبول دارد و تجسد را به آن شکل قبول ندارد. همذات بودن مسیح و خداوند را قبول ندارد. یعنی آریوس اعتقادش این است که پسر مخلوق، مخلوق پدره. در واقع خداوند پدره و مسیح و روحالقدس هم مخلوقات خداوند هستند.
که از نظر زمانی هم در یک زمانی خداوند اینها را خلق کرده. نه اینکه اینها موجودات قدیمی هستند که همذات با پدرن. شما از همین اختلافی که در نیقیه هست میفهمید که تجسد به این معنای امروزیاش که در نیقیه تصویب شده در واقع جزو چیزهایی نیست که شما از نامههای پولس بتوانید برایش شاهد استدلال بکنید.
حداقل به راحتی نمیشود استدلال کرد. به نظر میآید حالا بعضیها معتقدن که در نامههای پولس یک نوسانی در این مورد وجود دارد. ما دو تا طیف نامه داریم از پولس در مورد این موضوع خاص.
یا آنجا به هر حال اگر چیزی بودی که به این صراحت نبوده یعنی آدم مثل آیوس میتونسته پولس را به عنوان یک قدیس و رهبر مسیحیت قبول داشته باشه ولی در مورد تجسد این اعتقاد افراطی اینجوری را نداشته باشه.
پولس مدام از مسیح به عنوان خداوند ما یاد میکند ولی این اصلاً معنایش این نیست که اعتقادش این است که مثلاً مسیح به معذرت به معنای فلسفی همذات با خداونده یا خدا همان مسیحه.
یک جوری میتواند یک اصطلاح به اصطلاح تشریفاتی باشه یا حالا یک جوری دیگر تعبیر بشود ولی تأکیدم روی این است که شما حتی تجسد رو، تثلیث را که مطلقاً نمیتوانید به از نامهای پولس یا عهد جدید دربیارید، تجسد را هم به راحتی نمیتوانید دربیارید ولی خب باز به هر حال ادعا در مورد اینکه مسیح خداست تو نامهای پولس با وجودی قابل ادعا هست که پولس یک چنین چیزی را تعلیم میدهد.
پولس: تحریف یا رسالت
خب بگذارید این ماجرای معروف اینها جایی که باید سؤال بکنیم. اولاً خب خود شخصیت پولس مورد سؤاله دیگر. پولس نماینده خداست یا نماینده شیطانه؟ آمده که دین را منحرف بکند یا نه؟ مثلاً مسلمانها عموماً اگر الان شما اظهار نظرهای مسلمانها را بخوانید عموماً نظرشون این است که پولس عامل تحریف مسیحیته.
حتی مولانا هم در مورد پولس یک چیزی گفته. حتی در کتابی روایتی از یکی از ائمه در مورد پولس هست که همین معنی را میدهد که مثلاً پطرس چیز بوده به اصطلاح جانشین واقعی مسیح بوده و پولس بوده که به اصطلاح عامل تحریف مسیحیت شده. منتها روایت مفصل و مطمئنی نیست. از نظر سند و مدرک آنقدر نیست.
و به هر حال این اعتقاد آن اکثریت محققین مسلمونه که پولس را یک جوری عامل این تحریفاتی میدانند که ما تو مسیحیت میبینیم. پولس ماجرایی را نقل میکنند و خودش هم بهش اشاره میکند که فکر میکنم ماجرای خیلی کلیدیه. آن هم این است که بالاخره یک روزی پولس برمیگردد همراه برنابا به اورشلیم و اونجاست که یک کنفرانسی تشکیل میشود.
اولین شورای مسیحیته که بهش میگویند شورای اورشلیم. هنوز حواریون زندهان. سران حواریون جالب است که همه در یک زمان از دنیا رفتن. یعنی هم پولس، پطرس و هم جیمز. کسانی که حالا به هر حال به عنوان سران نهضت مسیحیت شناخته میشوند همه تو سال ۶۱ میلادی کشته شدن.
و در آن سالهایی که بین سالهای مثلاً ۳۰ تا ۶۰ اینها به هر حال زنده بودن و حدود سالهای من الان دقیقاً یادم نیست سالشو نگم در مثلاً همان فکر میکنم دهه دوم فعالیتشون جمع شدن تو اورشلیم و آنجا در مورد یک چیزهایی تصمیم گرفتن.
این ماجرا را ما از قول پولس و طرفداراش این را بدونید که به هر حال نامههای پولس که در عهد جدید آمده به اضافه انجیل لوقا اعمال رسولان که نویسندهاش با انجیل لوقا یک نفره حالا اسمش حالا هرچه هست به نظر میآید این یک دانه اسم واقعیه. یعنی انجیل مرقس، انجیل متی و انجیل یوحنا را آن آدمها ننوشتن.
کسانی دیگهای به آن اسم نوشتن. این چیزی نیست که ارتدوکسها هم قبول دارند. یعنی متی، متی نویسنده انجیل متی نیست. یک جوری این انجیل نسبت داده میشود به متی که یکی از حواریونه. ولی انجیل لوقا را به نظر میآید خود این شخص نوشته. لوقا یا لوکاس یک طبیبی که اصلاً یهودی نبوده توسط پولس مسیحی شده.
بنابراین شما وقتی که انجیل لوقا و اعمال رسولان را میخوانید باید این احساس را داشته باشید که یکی از هوادارای پولس، یک آدم پولسی دارد مینویسه. ولی انجیل متی و مرقس اینجوری نیستند. یوحنا هم اصولاً نزدیک به دیدگاههای پولسه. خب شما در اعمال رسولان این را میخوانید بنابراین یک جوری انگار از طرف پولس دارید میخوانید از آن دیدگاه.
که این شورا تشکیل شد. موضوع شورا چه بود؟ موضوع این بود که این آدمهایی که برنابا و پولس و آدمهایی که بیرون از محیط یهودی تبلیغ میکردند خب به وضوح این را میفهمیدن که این شریعت سنگین یهودی را نمیتوانند به آدمها به قبولونن.
شما بیاید مسیحی بشوید و حالا باید ختنه بشید، باید هیچ غذا و نخورید و یک عالمه محدودیتهای سنگینی که تو شریعت یهود هست را رعایت بکنید.
در واقع موضوع اصلی شورای اورشلیم این است که وقتی داریم یهودیها را تبلیغ میکنیم، خب تو یک موضع اینها این شریعت را دارند و به نظر میآید افرادی که تو اورشلیم بودن و تبلیغ مسیحیت میکردند خودشان مقید به قوانین شریعت بودن و افرادی هم که مسیحی میشدن غیرشون نسبت به شریعت برنمیداشتن.
ولی حالا اگر یک آدمی اصلاً یهودی نیست، شما میخواهید این را مسیحی بکنید، باید این تمام آن چیزی که در شریعت یهود هست را بپذیره و عمل بکنه، به اضافه اینکه به ماجرای مسیح ایمان پیدا بکند یا نه.
به نظر میآید که نکته اصلی شورای اورشلیم این بود و در از قول پولس نتیجه شورای اورشلیم این شد که شمایی که Gentile را یعنی آدمهای غیر یهودی را دارید تبلیغ میکنید، ضرورتی ندارد که حواریون یعنی همه آدمهایی که تو شورا بودن پذیرفتن که این آدمهایی که بیرون محدوده اورشلیم برای غیر یهودیها دارند تبلیغات میکنن، لزومی ندارد که شریعت یهود را تحمیل بکنند به این آدمها.
کافیه که ایمان به مسیح را تبلیغ بکنند. خب سوال این است که اصلاً واقعاً این شورا تشکیل شده، نشده؟ راسته، دروغه؟ واقعاً حواریون این را پذیرفتن یا نپذیرفتن؟ به نظر میآید این نقطه عطف پیشرفت پولسه دیگر و تبلیغ پولس.
یعنی اگر قرار بود شریعت را همراه با تبلیغ خودش تحمیل بکنه، قطعاً موفق نمیشد که عده زیادی را مسیحی بکند. ولی به نظر میآید بعد از این شورا وقتی که برگشتن و دیگر بدون شریعت، اصلاً پولس یکی از چیزهایی که تبلیغ میکند و طبعاً از نظر مسلمانها قابل قبول نیست و برای همین است که پولس را آدم به نظر نمیآید پولس تجسم و تثلیث و اینها را خیلی تبلیغ کرده باشه.
چیزهایی که به نظر میآید انحرافه، یکی تأکید زیادشون مصلوب شدن مسیحه، مسلمانها نمیتوانند بپذیرن و در اعتقادات ارتدوکس هم راه پیدا کرده و شاید از نظر مسلمانها مهمتر از آن این است که رسماً شریعت را ملغا اعلام کرده و توجیه های الهیاتی الهیاتی دارد پولس که اصلاً ظهور مسیح به معنای الغای شریعته.
بنابراین یک دینی را دارد تبلیغ میکند در مناطق غیر یهودی برای افراد غیر یهودی که دین خیلی سادهایه. راحت میشود بهش اعتقاد پیدا کرد. آن اصطلاحی که معروفه به اصطلاح به اعتقاد اساسی پولس نسبت میدهند Justification by faith یعنی شما یک جوری فقط ایمانه به مسیحه که رستگاری شما را تضمین میکند. دیگر قرار نیست مسیحی کار دیگهای بکند.
همین الان هم مسیحیت ارتدوکس یک چنین چیزی را تبلیغ میکند. شما کافیه که به مسیح ایمان بیاورید و تعمید بگیرید. این باعث نجات شماست و اینکه بخواهید به مثل یهودیها یا مسلمانها اعمالی را انجام بدید، نماز بخونید، چیزی را بخورید، چیزی را نخورید، اینها گوشت خوک حلال شد، ختم کردن که یکی از مباحث اصلی در واقع اینکه در مورد شریعت بود لزومش برداشته شد.
در واقع به ادعای پولس تعمید گرفتن جانشین ختم شدن شد در شریعت. مثل اینکه یک شریعت نصفه نیمه جدیدی به وجود آمد و مسئله اصلی ایمان به مسیح و این ماجرای مسیحه که باعث رستگاری میشود.
این اتفاق اصلاً افتاده یا نیفتاده؟ و اینکه پولس راست میگوید واقعاً حواریون تصدیق کردن که شریعت ملغا بشود و پولس را از آنها تبعیت نظر خواسته و تبعیت میکند یا نه، اصلاً دارد این کارها را انجام میده؟
به هر حال از نظر تاریخی یک چنین ابهامهایی وجود دارد که بد نیست در موردش صحبت بشود. اینکه بین پل، جیمز و پطرس اختلاف هست، در خود کتاب اعمال رسولان شما میبینید که پولس میگوید که میگوید وقتی که پطرس به اورش به انطاکیه اومد، من را در روش وایسادم.
برای اینکه ریاکار بود. میگوید اینکه به هر حال پولس در مورد پطرس این ادعا ریاکاریاش چه بود؟ میگفت قبل از اینکه یک عدهای از اورشلیم بیان، وقتی خودش تنها بود با ما با افراد غیر یهودی غذا میخورد.
یهودیها جزو شریعتشون بود که نباید سر سفره با آدم غیر یهودی بشینن. نه تنها چیزی زیادی نبود که بخوان بخورن، همان که داشتن میخوردن سر سفره نشستنشون هم محدودیتهایی داشت از جمله اینکه غیر یهودی نباید سر سفره باشه.
آن سه دان مسیحی که رابطهاش با افرادی از یهودی مسیحیهای اورشلیم بیان، پطرس با ما غذا میخورد سر سفرهای که افراد غیر یهودی بودند، غیر مختون به اصطلاح بودند و وقتی که آن افراد سر رسیدند، پطرس این کار را کنار گذاشت، جلوی آنها این کار را نمیکرد، به این دلیل میگوید که آدم ریاکاری بود.
یعنی با آنها وقتی این جور رودرواسی داشت که خودش ته دلش مثلاً اشکالی نداشت این کار ولی وقتی آنها را دید به نوعی مثلاً کوتاه آمد این کار را نکرد. بله فکر میکنم. بله. بله.
بزرگان یهود هم این اشکال را به مسیح میگرفتند که تو با افراد گناهکار میشینی و هم سفره میشی. خب ماجرای تاریخی با دیگر خیلی واضح مهمی که ما میدانیم این است که حدود سال هفتاد میلادی یهودیها انقلاب کردند و رومیها هم کلاً دیگر اورشلیم را با خاک یکسان کردند.
بنابراین یکی از دلایل تاریخی که پولس تبلیغات پولس باقی موند به غیر از اینکه در جغرافیای خیلی وسیعی و با یک مجموعه مکتوبات خوبی که الهیات نسبتاً خوبی هم داشت برای افرادی که به هر حال یک خورده باسواد بودن هم قابل قبول بود این کار را انجام میداد این بود که فرقهای که به نظر میآید یعنی هسته مرکزی مسیحیت در اورشلیم که نسبت به پولس از اعتبار بیشتری تا حدودی برخوردار بود تو سال هفتاد میلادی اصلاً آنجا کلاً پاکسازی شد و قبل از سال هفتاد میلادی همه سران حواریون کشته شدند یا از دنیا رفتند و بعداً هم با از بین رفتن تمرکز یهودیها و یهودی مسیحیها تو اورشلیم آن مرکز مسیحیت تقریباً از دنیا محو شد. حتی یهودیهایی که آنجا بودند از اورشلیم آواره شدند.
این در واقع دومین مرحله اواره گی یهودیها در دنیاست، مرحله اول بعد از ماجرای اسارت بابلیه که در این مناطقی پخش شدند ولی یک عده عمدهای برگشتند به اورشلیم، این دفعه اینکه یهودیها سرگردانند در عالم و وطن ندارند بعد از این سال هفتاد میلادیه که دیگر اصلاً یهودیها وطنشون را به کلی از دست دادند تا سال هزار ونهصد چهل وهشت که دوباره خداوند رحم کند.
توسط انگلیسیها یک دفعه توسط کوروش و این دفعه توسط چرچیل مجدداً اینها را به خانه خودشان برگردوندند.
به هر حال این اواره گی مسیحیها از سال هفتاد یهودیها از سال هفتاد میلادی در واقع شروع شده و همین طور مسیحیهایی که آنجا زندگی میکردند هم به نوعی به اطراف رفتند و طبعاً کسانی که با حرفی غیر از حرف پولس میزدند کلیسا شون را از دست دادند این منطقههایی که آن منطق مسیحی که همین سرفصل اینها به وجود آمده بود از بین رفت.
بنابراین خیلی طبیعی است که وقتی که در قرن چهارم شورای نیقیه شروع تشکیل شد و قرار شد که از کلیساهای موجود اسقفها بیان آنجا و بشینند و در مورد این مناقشه آریوس نظر بدند تقریباً همه آدمهایی که آنجا اومدند از کلیساهای پولسی اومدند.
نه از بین مثلاً کلیساهایی که یک جوریاگه حالا کلیساهایی وجود داشت که مربوط به فرقههای به اصطلاح مرتد بودند. گنوسیها یا آنها نستوریها انواع و اقسام این فرقههایی که تو سه قرن اول وجود داشتند به نظر میآید که اسقفهایی که آنجا اومدند به هر حال همه شون یک جوری به چیزی شبیه همین عهد جدیدی که الان ما میشناسیم معتقد بودند بنابراین در این محدودهای بحث شد و مطمئناً آدمهایی که مثلاً آن موقع در شمال افریقا بودند و اینها همه شون نماینده لزوماً نداشتند.
من میخواهم بگویم کلیساها را پولس تاسیس کرد خودش در واقع سرپرستی میکرد بعداً هم جانشینانشون ساختاری که آن به وجود اورده بود جانشینانشون مثلاً اسقفهای هر جایی در واقع ظاهر شدند تقریباً همه جا نامههای پولس خوانده میشد مثل کتاب مقدس این جوری نیست که در یک تاریخی این کتاب مقدس را واقعاً این نامههای پولس به عنوان مبنای اعتقاد مسیحی در کلیساهای منطقه شمال روم به طور مداوم خوانده میشد مثل فصلهای انجیل را که کتاب عهد جدید را نامههای پولس تشکیل میدهد. این نشاندهنده این است که آدمهایی که نشستن همه در واقع بنیانگذار کلیسا که پولس بوده را به عنوان رهبر خودشان پذیرفته بودن.
تحلیل سکولار و غلبه کلیساهای پولسی
خب تحلیل سکولار این ماجراها باز خیلی سادهست دیگر. معمولاً تحلیلهای سکولار خیلی سادهست. یا حالا حداقل سادهانگارانهست. مثلاً برای خاطر اینکه شما وقتی در مسائل دینی دارید بحث میکنید، اگر معتقد باشید که اینجا واقعاً یک چیزهای الهی وجود داره، حالا باید هی تلاش بکنید که این واقعاً این حرفی که میزند راست بود، آن دروغ بود.
وقتی یک سکولار بحث میکنید کلاً دروغه. بنابراین اصلاً شکی وجود ندارد که داستانی که پولس تعریف میکند یک جورهایی ساختگیه که مسیح برایش ظاهر شده. نمیدانم از نظر یک تحلیل سکولار یک چیز خیلی واضح وجود دارد.
آن هم این است که پولس در واقع خودش را ایدههای مسیحی که وجود داشت را با شرایط جاهایی که داشت تبلیغ میکرد تطبیق داد و تونست یک مجموعه عقاید جدیدی درست بکند که قابل قبول برای افرادی بود که برایشان تبلیغ میکرد. شریعت را چرا ملغا کرد؟ برای خاطر اینکه سخت بود، مردم نمیپذیرفتن.
یا مثلاً یک سری اعتقادات مثل تجسد و اینها حالا اگر به پولسبیش نسبت داد یا عبادت مسیح به عنوان خدا را تبلیغ کرد برای خاطر اینکه تمام آن منطقه همه انسانپرست بودن، امپراتورپرست بودن. بنابراین اگر قرار است که یک دین جانشین دین مشرکانهی آن مردم بشه، خیلی طبیعی است که یک انسان بالاتر از امپراتور را شما معرفی بکنید، بگویید این را.
مثلاً خب میگویید پرستید. یک دفعه مثلاً فرض کنید برای افرادی که اصلاً با یکتاپرستی آشنا نیستند و نفساندرنفس همهشان در واقع بتپرست بودن یا انسانپرست بودن، یک دفعه یک چیزی مثل یکتاپرستی یهودی که فقط یک خدا وجود دارد و یک خدا را باید بپرستید، انسانها همه اینچی نیستند و این حرفها، یک خورده به گوش آنها ثقیله.
بنابراین اگر یک عقاید مشرکانهای در مسیحیت پولسی دیده میشه، برای خاطر این است که همانطوری که شریعت سخت بود تبلیغش برای آن آدمها، اینجور اعتقادات به اصطلاح یکتاپرستانه هم قابل قبول برایشان نبود. بنابراین پولس از نظر سکولار مؤسس یک دین جدیدی که چندان ربطی هم به اعتقادات مسیحی به معنای تعالیم مسیح ندارد و بیشتر در واقع خواستههای اتباع روم را به نوعی دارد برآورده میکند.
غالباً دیدگاه سکولار نسبت به کل مسیحیت این است که پولس یک فردیه که اولاً مؤسسه و ثانیاً اینکه مسیحیت را از آن شکل اورشلیمیش در واقع درآورده، یک چیز ملموستری ساخته که برای مردم قابلقبول باشه.
خب برای همین هم هست که خیلی خوب پیشرفت کرده و این تشخیص درستی میداده که چه جور اعتقاداتی اینجا میگیرد و چه جور اعتقاداتی نمیگیره. شریعت را اگر ملغا اعلام نمیکرد، قطعاً نمیتونست پیش برود. بنابراین آن کارهایی که لازم بود برای پیشرفت خودش انجام داد.
بفرمایید. انگیزهاش، انگیزهاش از نظر آدمهای سکولار که انگیزه به اندازه کافی وجود دارد دیگر. به هر حال شما دارید رهبری یک خب خیلی خب، هیچلر مثلاً انگیزهاش چه بوده؟
خب آخرش هم که نمیدونی چیست. یعنی چی؟ پولس هم شاید نمیدونه. به هر حال شما میتوانید بگویید من نمیدانم سکولارها تحلیل واحدی دارند. آدم قدرتطلبیه، حس رهبری داره، یک جنبشی به وجود آمده و این احساس میکند که این خوب میتواند این را پیش ببره.
یا اینکه اصلاً آدم جاهطلبیه، شور شور مثلاً مذهبی هم داره، یهودی متأثری بوده، تعالیم دینی دیده و به نوعی به هر حال یک مثل خیلی آدمها که شور مذهبی دارن، این آدمهایی که فرقه درست میکنند در سراسر دنیا، اینها چه جور آدمهایی هستن؟ یک شور مثلاً مذهبی دارند همراه با مثلاً حس رهبری و طبعاً احساس میکنند یک حقایقی را فهمیدن که دیگران نمیفهمن و میروند تبلیغ میکنند.
بنابراین شما نباید بگویید پولس یک آدمی بود که چیزهایی که میگفت اعتقاد نداشت. به نظر میآید واقعاً اعتقاد داشت. فکر میکرد که یک حقایق جدیدی را کشف کرده و واقعاً اعتقاد داشت به اینکه مسیح مثلاً پیامبر بوده. خیلی مهم نیست حالا وارد این تحلیل بشین الان که پولس از دیدگاه سکولار من فکر نمیکنم یک دیدگاه واحدی راجع به پولس وجود داشته باشه.
خب برمیگردد به اینکه شما چقدر چگونه به انسان نگاه میکنه؟ یک آدمی که تحلیلهاش همهاش اقتصادی. پولس اولین کسیه که ظاهراً اورشلیمیها، یهودیها، مسیحیهای اورشلیمی آدمهای فقیری بودن. ولی پولس کمکم پیروانی پیدا کرد که چندان وضع مالیشون بد نبود.
یکی از کارهایی که به نظر من از نظر تاریخی واضح است که انجام شده این است که پولهایی جمع میشد در این کلیساهایی که ایجاد میشد. همونطور که الان هم جمع میشود. و حتی به نظر میآید پولس برای اورشلیم پول میفرسته. از قدرت مالی پیدا کرده بود حالا. یک آدمی که خیلی تحلیلهاش بر اساس پوله، اقتصادیه میتواند بگوید اصلاً پولس شاید یک انگیزههای اقتصادی هم داشته.
حالا خیلی فکر کنم خیلی مهم نیست که حالا سکولارها شخصیت پولس را چگونه تحلیل میکنند. ولی ماجرای به وجود اومدن عقاید مسیحی ارتدوکس را که به پولس نسبت میدن، میتوانند اینجوری توجیه بکنند که این یک برآیندی از عقاید واقعیای که در اورشلیم وجود داشت با شرایط خاصی که تبلیغ اقتضا میکرد.
آن افرادی که در واقع برایشان تبلیغ میکرد آدمهایی بودن که بعضی حرفها را نمیشد بهشان زد و پولس هر جایی که لازم بود یک چیزهایی را فاکتور میگرفت، چیزهایی را اضافه میکرد تا اینکه عقاید مسیحیت به این شکل موجود شکل گرفتند. و چون داشت در واقع در جهت تبلیغ کردن خودش کم و زیاد میکرد، طبعاً کارش خوب پیش میرفت.
در حالی که آدمهایی که در مثلاً اورشلیم بودن و به شدت پایبند مثلاً به شریعت و یک سری چیزها بودن، طبعاً نمیتونستن. ببینید اینکه چرا آنهایی که تو اورشلیم هم بودن اینقدر پایبند به شریعت بودن را میشود اینجوری شما بیاید از دیدگاه ارتدوکس نگاه کنید.
آن آدمها هستند که به همونطور که پولس نگاه میکنه، آدمهایی هستند که به نوعی دارند خیانت میکنند. چون تو محیط یهودی هستند و اگر شریعت را زیر پا بذارن از طرف یهودیها متهم هستند. زیر پا گذاشتن تورات. شما در انجیل متی که همان انجیلیه که در آن نوشته که دنبال جنتایلز نرید، دنبال سامریان نرید، فقط در خودتان بمونید.
در انجیل متی این جمله را از مسیح میخوانید که کسی که یک کلمه از خوراک را کم یا زیاد بکند و اینها به هیچوجه به ملکوت خدا راه پیدا نمیکند.
یعنی تایید صددرصد شریعت یهود را آنجا در انجیل متی مثلاً میبینید در یک چنین جملهای نقل شده و تو خود انجیل متی و سایر انجیلها در همهشان میبینید که این مسیح بعضی از قوانین شریعت را واقعاً نقض میکند.
در سبت مثلاً قانون سبت را نقض میکند. در شفا دادن مثلاً کسی را شفا میدهد یا اجازه میدهد که حواریون از نمیدانم مزرعهای که ازش دارند رد میشوند چیزی بچینن و بخورن. در همین انجیلهای سهگانه اولیه که به اصطلاح وابسته به یهودیمسیحیهاست این انجیلها، حالا یوحنا حالا شاید یک جوری فرق میکنه، تو این انجیلها میبینید که مسیح در واقع کارهاش از نظر علمای یهود ایرادهایی دارد.
میشینه با افراد گناهکار غذا میخورد یا مثلاً داستانهای مختلفی که نقل میشود به نظر میآید بعضی از قواعد شریعت را عملاً نقض میکند. ولی در عین حال آن جمله آنجا دیده میشود که هیچ چیزی را نباید نقض کرد. خب حالا میتوانید اینجوری فکر بکنید.
آنهایی که تو اورشلیم هستند دارند عدم تبعیت میکنند از مسیح برای اینکه در محذور قرار دارند. در بین یهودیهای متعصبی زندگی میکنن، خانوادههاشون همه افراد یهودی هستند و اینها به یک آدمی که پیامبر مثلاً ایمان پیدا کردن، چه توجیهی میتوانند داشته باشند که خداوند خودش شریعت تورات را که به نظر یهودیها شریعت ابدی بوده دارد نقض میکند به واسطه یک پیامبر جدید.
بنابراین آنها به دلیل محذوری که آنجا داشتن شریعت را نقض نکردن و پولس بود که وقتی از چون خارج اورشلیم بود، خارج از محیط یهودی بود، تونست در واقع این واقعیت را که مسیح شریعت را نقض کرده اعلام بکند.
آدمهای ارتدوکس اینجوری نگاه میکنند که در واقع حق با پولس بود.
مسیح نقض کرده بود شریعت را و از خود کتابهای انجیلها هم اینطور برمیآد. در مواردی به صراحت نقض کرده و نهایتاً حالا پولس در واقع این کار را پیش برد.
بفرمایید. خب بگذار یک لحظه اجازه بدهید من در خصوص دفاع کنم. در خصوص اخلاقیات متعالی را تعلیم میداد که همان اخلاقیاتی بود که به نظر میآید در انجیلها هم هست از طرف مسیح. اینکه امپراتورپرستی کجا مسیحپرستی کجا؟
حالا مسیحپرستی بگذارید شما و اصلاً چهره مسیح به عنوان یک انسان متعالی را تو ذهنتان باشه کلی پیشرفت کردید تا اینکه یک آدم مثلاً عجیب و غریبی مثل آن خونخواری مثل Nero را بپرستید. بنابراین اینکه طرحی که داشته اخلاقیاتی که پولس تبلیغ میکند همین چیزی است که شما از مسیحیت میشنوید.
من خیلی وارد جزئیات تبلیغ پولس نمیشم برای اینکه فکر میکنم هرچه از مسیحیت میدانید این همین چیزهایی که تقریباً پولس گفته. اینکه به همسایه خودت نیکی کن، اینکه به انسانها عشق بورزید، به همدیگر کمک بکنید، این جماعت مسیحی که ایجاد میشد جماعت متعالی بود. هیچ شکی تو این نیست که این آدمهایی که مسیحی میشدن به شدت از نظر معنوی داشتن پیشرفت میکردند.
شما آدمهایی به وجود اومدن که اینها را انداختن جلوی شیر و انواع حیوانات درنده و اینها حاضر نشدن مسیحی بودن خودشان را انکار بکنند. بنابراین این شور دینی که در واقع پولس داشت در این آدمها هم یک جوری یک روح جدیدی را در واقع دمیده بود.
این خیلی با امپراتورپرستی فاصله داشت. حالا اگر شما بگویید که مسیحپرست، من فکر نمیکنم خیلی بشود گفت که پیروان پولس مسیحپرست بودن. حالا یک خورده لااقل یک تفاوتهایی داشت.
ببینید من یک بار این است که شما میگویید که خداوند که موجود ازلی و ابدی همان خدایی که ما میشناسیم، همان خدایی که در تورات بود، خداوند حالا پولس مثلاً فرض کنید قبول بکنید پولس معتقد به تجسد بود، نه اینکه این خداوند به شکل یک بشری هم ظاهر شده در یک تاریخ خاصی.
پرستش این آدم، منظور پرستش خداست. یعنی مسیحیهای الان هم خداپرستن دیگر به هر حال، ها؟ فقط اعتقاد دارند که خداوند دو تا جلوه خاص هم داشته به صورت مسیح و مثلاً روحالقدس که اینها هم ازلی و ابدی و اینها هستند.
به هر حال تصوری که مسیحیها از مسیح دارن، انسان به معنای متعارف که نیست. تجلی همان خداوند ازلی و ابدی که در یهودیت، در اسلام، در همه جا هست. الان هم فکر نمیکنم بشود گفت که مسیحیها انسانپرستن. آن اتفاقی هم که افتاده بود در کلیساهایی که پولس تأسیس میکرد واقعاً من فکر نمیکنم بشود این را گفت.
من گفتم بعضی از افراد سکولار اینجوری میگویند که مثلاً فرض کنید اینها امپراتورپرست بودن، بنابراین چهره انسانی دادن به خداوند مجردی که مثلاً یهودیها میپرستیدن، یک جوری کمک میکرد. نه اینکه واقعاً اینها به نوعی پولس اینها را به انسانپرستی دعوت کرده باشه. مسیح انسان به آن معنایی که ما میفهمیم قطعاً نبود.
بنابراین اینها خداپرست بودن منتها برای خداوند جلوه انسانی قائل بودن. یک جوری آن اعتقادی که میشود به پولس نسبت داد این است. حد اکثر.
خب بنابراین پولس اولاً اخلاقیاتی تبلیغ میکرد که به نظر میآید نزدیک به تبلیغیه که خود مسیح میکرد و یک جور الهیات جدیدی داشت که هرچند ممکن است یک رنگ یونانی داشته باشه ولی به هر حال بیسابقه بود و طرفداراش هم از نظر اخلاقی به نظر میآید افراد به هر حال پیشرفتهای بودن.
حالا همه اینها را ممکن است بشود روش شک کرد ولی ظاهر هم این را نشان میدهد که اتفاق بدی برایشان خیلی نمیافتاد وقتی مسیحی میشدن، اتفاق خوبی برایشان میافتاد.
من ماجراهای بعد از پولس که ماجرای قرنهای دوم، سوم و که منجر میشود به شورای نیقیه را اصلاً نمیخواهم واردش بشوم با جزئیات. به هر حال این اعتقادات خاص مسیحی بعد از اینکه فرقههای زیادی ظاهر شدن، یک کاری که میشد کرد این است که آدم اندوهی از این عقاید و اختلافات فرقهای که تو قرن دوم هست را مثلاً من میتوانم مطرح کنم یا مثلاً بهتان مرجع معرفی بکنم در موردش مطالعه بکنید که در همه چیز سر و اختلاف وجود دارد از مریم، ماهیت مسیح و کمکم مثلاً همین اعتقاداتی مثل تثلیث، تجسد اینها رسمیت پیدا کرد. آبای کلیسا. مثلاً اوریجن کسیه که اولین بار به نظر میآید تثلیث را رسماً بیان کرده، قرن دوم.
و انواع و اقسام به هر حال تا آگوستین آدم خیلی مهمی و به دلیل اینکه الهیاتی که ما الان میشناسیم و الهیاتی که تو نامههای پولس به طور پراکنده بود را مدون کرد، یک آدم نبوغ و یا اینکه به گوی فیلسوف نابغهست که در واقع وارد جریان مسیحیت شد و خیلی از نظر اعتقادی کار مهمی انجام داد.
و نهایتاً منجر میشود به شورای نیقیه و رسمی پیدا کردن مسیحیت در امپراتوری روم که این دیگر پایان ماجراست. یعنی مسیحیت به این شکلی که ما میشناسیم شکل میگیرد. در مورد همه این چیزهایی که من گفتم، فکر میکنم که به هر حال اختلاف نظر و تعبیرهای مختلف وجود دارد.
تمام ایده و اعتقاد ارتدوکس این است که شما باید معتقد باشید که پولس و همه این افراد ملهم از طرف خداوند و روحالقدس بودند و خداوند پولس را انتخاب کرد و این رسالت را بهش داد و آبای کلیسا هم تا حدودی باید اعتقاد داشته باشید به اینکه مصون از خطا بودند و اعتقاداتی که بیان میکردند در واقع اعتقاد درست بود و طبعاً باید اعتقاد داشته باشید که در شورای نیقیه هم حقایق مورد تایید قرار گرفت. خب طبعاً مسلمونها که به این چیزها اعتقاد ندارند.
ولی من حالا میخواهم در مورد کل این ماجراها، اندوه ماجراها ببینم از در چیزهایی که تو قرآن نوشته شده چه موضعگیری میشود کرد و کل این ابهامی که وجود دارد در مورد ظهور عیسی مسیح، شخصیت مسیح و اینکه آیا مثلاً فرض کنید شریعت واقعاً توسط مسیح ملغی شده یا توسط پولس ملغی شده یا یک کس دیگر.
همه چیز را من یک خورده نسبت به اینکه همه بدیهایی که به وجود آمده را مسلمونها به پولس نسبت میدن، من سعی میکنم استدلالهایی بیارم که اینجوری هم نیست. حالا من خیلی نمیخواهم در موضع دفاع از پولس قرار بگیرم ولی فکر میکنم یک خورده زیادیه که نسبت به نقش پولس تو همه این ماجراها اصرار دارند.
و من سعی میکنم دلایلی بیارم که بعضی از اتفاقها ربطی به پولس ندارد. از جمله یک چیزی که الان گفتم. شما به هیچ وجه تثلیث را از در نامههای پولس نمیتوانید دربیارید. هیچکس فکر نمیکنم وجود داشته باشه بتواند بگوید پولس تثلیث را گفته، تبلیغ کرده و این حرفها. تجسد به این معنای شورای نیقیه را هم من فکر میکنم به راحتی نمیشود یک نفر.
اشارههایی وجود دارد تو نامههای پولس که به هر حال یک جوری یک صفت الهی برای مسیح قائله. ولی شما همین الان آدمهای مسیحیای داری که مخالف تجسدند ولی کتاب مقدس را قبول دارند، میخونند و معتقد نیستند که این یک چیز انحرافیه و پولس مثلاً اعتقاد به تجسد به این معنای شورای نیقیه دارد.
بنابراین یک خورده فکر میکنم بد نیست آدم احتیاط بکند در مورد اینکه یک آدمی را میشود یک دفعه آدم تبدیل به شیطان بکنه، فکر میکنم بله یک خورده چیز احتیاج به بحث دارد حداقل.
بعضی از این عقاید در پولس نیست و اگر پولس راست بگوید مصوبه القای شریعت هم در یک شورایی تصویب شده، نه اینکه خودش برای خودش مثلاً یک در واقع اینجوری که روایت پولسیش این است که پولس و برنابا که نمایندههای حواریون در انطاکیه بودند، اومدند این مشکلو مطرح کردند تو اورشلیم و آنجا یک چنین تصمیمی گرفته شد.
شاید پیشنهادش خود پولس هم نداده بود. فقط تابع مصوبه شورای اورشلیم بود یا شاید هم دارد دروغ میگه، آدم یک شیطانصفتیه که خودش میخواسته این کارها را بکند.
به هر حال یک خورده آدم خوب است احتیاط بکند از اسناد تاریخی به راحتی نمیشود این نتیجه را گرفت که بله مثلاً آنها آدمهای خوبی بودند، اینها اینهایی که اومدند بیرون یک دفعه همه چیز را خراب کردند.
و من فکر میکنم برای اینکه میخواهم زودتر جلسات را تمام بکنم، این حالت به اصطلاح بررسی مسائل تاریخی را یک خورده کوتاه بیام همینقدر که حالا یک کلیاتی گفتم را نگه داریم و یک خورده سریعتر وارد این بشویم که یک به اصطلاح روایت اسلامی ببینیم در اصلاً در قرآن چه چیزهایی در این موارد گفته شده و مخصوصاً مسائل مسموم شدن مسیح و اینها را تو قرآن ببینیم مثلاً با چه شکلی باهاش برخورد شده.
اینها
را سعی کنم یک خورده زودتر بگویم بحث را به یک جایی برسونیم.
بفرمایید. قبلاً یک صحبتی کردید. بفرمایید. بعد میگویید که خب مسیح معجزات خیلی خاصی داشته. خب بله. هم تفاوت معجزات بوده. مثلاً نمایندگانی که از این داشته، مسیح داشته، با مثلاً نمایندگی پیامبر اینها فرق داشته، اینها که اینها بحثی هم میشده. بله. یا بهشان قدرت، بهشون، من این را اشاره نکردم.
ادعایی که وجود دارد این است که حواریون و این پیروان رسولان معجزه میکردند. به قدرت، با نام مسیح مدام معجزه میکردند. و ادعاشون در مورد اینکه این پیروان زیادی پیدا میکردند در اینور و آنور دنیا، فقط حرف میزدند. در واقع چون معجزاتی ازشان ظهور میکرد با نام مسیح.
مثلاً خود پولس معجزهی از این نوع معجزاتی که کسی که مسروعه یا به اصطلاح حالت دیوانگی دارد را شفا بدن، معجزهی که زیاد در مسیحیت نسبت داده شده در انجیلها، اینها به پولس هم مثلاً در همین اعمال رسولان صحنهای هست که پولس دقیقاً این کار را انجام میدهد.
اینکه حواریون یک جوری فقط پیام نمیبردند، قدرت مسیح را هم اینجوری انگار با خودشان همراه داشتند. خب میخواهید بگویید که این ادعای خدا نسبت به مثلاً خدا و پیامبران، پیامبران، حالا این پیامبران، ادعا کرده که مسیح و حواریون، انگار که حتی رسول هم نیست، به اصطلاح معنیاش که معجزه میکند. بله. آها.
خب این تفاوتها را میگید، یعنی الان که از را تون که شبا، یک چیزهایی وجود دارد واقعاً که میتواند قطع میکروفون این استیکر، به جای اینکه من بگویم که مثلاً پولس این مسئله تجسد را اختراع کرد یا هر کسی اختراع کرد، من که باب طبع مردم روم بود، میتوانم بگویم که یک حقایقی وجود داشته در مورد مسیح که یک چنین اعتقاداتی خود به خود به وجود آمد.
خب من الان چه کار باید بکنم؟ اظهار نظر کنم؟ من خیلی من در مورد این یک چنین مسائلی قرار است اظهار نظر بکنم و حالا اگر میخواهید پیشدستی بکنید، من حرفی ندارم. به نظر من اینجوری بوده.
یعنی این اعتقاد به خدا بودن مسیح تقریباً به نظر من ربطی به خواست مردم که تبلیغ میشدن نداشت. از یک نشانههای اینجوری صددرصد سرچشمه میگرفت، به اضافه چیزهایی که من تو دوره اول صحبتهام بهش اشاره کردم، بیشتر همونطور که بحث شد.
یعنی مثل یک شواهدی قرار اینجوری بود که چنین شک و شبههای برای خود حواریون هم حتی اینجوری یعنی این شکلی که پولس بله. بله. بله خب، کسی این را نگفته بود. ما یک میتینگ نداشتیم که گفته.
ولی خب به هر حال به نظر میآید که حواریون اعتقاد داشتند که مسیح ادعای خدایی کرده. نمیگویم پولس، فکر میکنم حداقل بعضی از حواریون یک چنین ادعایی داشتند. یا حالا حداقل پیروانش. کلمه حواریون را نیارم.
یک سوال خیلی مهم فکر میکنم این است که تکلیف حواریون را روشن کنیم. حواریون چقدر آدمهای خوبی بودند؟ با من مثل پیامبران بودند. یکیشون که به روایت ارتدوکس از مسیح لو داده است.
یکی از ۱۲ نفرشون، حالا اگر ۱۲ نفر بودند، معلوم نیست ۱۲ نفر باشند، یک عده معتقدند که این عدد ۱۲ را به این دلیل اختراع کردند که میخواستند بگویند که دین جدیدی ظاهر شده که جانشین شریعت دین موسیست و آنجا چون ۱۲ تا سبط بودند، اینجا هم ۱۲ تا حواری قرار دادند.
به معنای اینکه امت جدیدی بود. یک سوال مهمی که مسلمانها باید جواب بدن این است که اصلاً قرار بوده یک چیزی تحت عنوان مسیحیت ایجاد بشود یا نه؟
این اختراع مثلاً پولس؟ مثلاً این همه پیامبرانی که بعد از موسی اومدند، مثلاً داوودیت و نمیدانم سلیمانیت و این چیزها که ایجاد نشد. اینها همان شریعت و همان حرفهای موسی را تبلیغ میکردند و دین یهود بود دیگر.
آیا مسیح واقعاً به عنوان یک پیامبری ظاهر شد که دین جدیدی برای خودش آورد، برای مردم آورد و به نوعی دین قبلی را منسوخ کرد یا نه؟ پولس اینجا این فعالیت را در واقع انجام داده یا که کسای دیگهای این فعالیت را انجام دادند؟
مسیحیت در انطاکیه و دین جدید
آدمهای تو تحقیقات آکادمیک عدهای شاید اکثریت معتقدند که اصلاً مسیحیتی وجود نداشته در اورشلیم. من یک بار این را در کلاس گفتم، الان دوباره تکرار میکنم که دیدگاه غالب افرادی که مطالعه تاریخی میکنند این است که مسیحیت در انطاکیه شکل گرفته.
جایی که پولس و برنابا و یهودا و برای اولین بار این حس انگار به وجود آمده که اصلاً انگار این دین جدیدیه نه اینکه همان دین یهوده. اصلاً مثلاً شما اگر یهودی باشی و منتظر ظهور مسیحها باشی و مسیحها بیاید یعنی دینتون را عوض کردید. مسیحها قرار به نظر میآید شخصیتی بود که کسی انتظار داشت این بیاید مثلاً شریعت را ملغا کند.
مثل یک پادشاهی بود که قرار بود بیاید مجد و عظمت یهود را تجدید بکند یا حالا این را باید هم قبول ندارید به هر حال فکر میکنم یهودیها منتظر دین جدید بودن. منتظر این بودن که یک کسی بیاید و همانطوری که من تو انجیل متی نوشته شریعت موسی را تایید بکند همان دین را داشته باشه حالا شاید یک چیزهایی را اصلاح بکند.
معمولاً پیامبران بنیاسرائیل یک انحرافاتی را اصلاح میکردند. اگر مردم به شرک کشیده شده بودن اینها را دوباره به سمت توحید میخوندن. نه اینکه دین جدید بیارن. واقعاً اینجوری است این مسیحیت اختراع حواریون یا پولوسه یا واقعاً مسیح آمده بود که دین جدید بیاره؟ این یک جوری معادل در کنار آن سوال به نظرم سوال مهمی است که مسلمانها باید بهش اظهار نظر بکنند دیگر با استفاده از قرآن.
آیا دین مسیح دین جهانی بوده یا در ادامه ادیان بنیاسرائیل یک دین بنیاسرائیلی بوده؟ این رفتن به خارج از قوم یهود مجاز بود؟ مسیح بهشان گفت این کار را بکنند یا نه همونی که در انجیل متی هست درست است. مسیح بهشان گفت که دنبال گوسفندای گمشدهی خاندان بنیاسرائیل باشید.
تمام پیامبرهای یهودی، پیامبران بنیاسرائیل دنبال گوسفندای گمشدهی خاندان بنیاسرائیل بودن. فقط در مورد مسیح این اتفاق افتاده که دعوت جهانی شده. مسیح این را خواست دین جدید تاسیس کرد یا نه؟ اینها انحرافاتیه که به وجود آمده. برنامهها هم مال خود یهودا است. برنامهها اینجا یهودا انتخاب نمیشود.
بله برنامهها نیست که یک یادم جیمزه یک نفر دیگر بعد از یهودا شورایی تشکیل میشود و یک فرد دوازدهمی را انتخاب میکنند برای اینکه تعداد حواریون کم شده. معلوم نیست اینها راست باشه دیگر. اینها ممکن است همان ایده درست باشه که از این دوازده عدد ساختگیه و چون میخواستن اعلام دین جدید بکنند این حرفها را زدن.
کما اینکه به عنوان مثال تاکید روی اینکه من یک چیزی تاکید روی اینکه مسیح اطلاع داده بود که به صلیب کشیده میشود نه به دلایل قرآن فکر کنم واضح است که در آن. یعنی خود کتاب مقدس را میخوانید به نظر میآید آن قسمتش بوده. برای اینکه اگر این را گفته بود اینقدر عوارض بعد از ماجرای مصلوب شدن اینقدر سردرگم و متوحش نمیشدن.
به نظر میآید غافلگیر شدن از آن که خب بله من میخواهم بگویم اصلاً کلاً یک جورهایی میتواند اصلش نادرست باشه یعنی در واقع توجیه بعد از اینکه مسیح مصلوب شد اینها به نظر میآید که خیلی نگران و متوحش و سردرگمان که این چه وضعیتی پیش آمده.
و اگر از قبل بهشان این اطلاع داده شده بود این خود عجیبه. یعنی خود متن کتاب مقدس به نظرم میآید اینجاش یک ابهامی وجود دارد. حالا حداقل من نمیخواهم فعلاً در موردش بحث بکنم ولی به نظر میآید که برای ابهامی هست دیگر.
اگر اینقدر مسیح قبل از اینکه وارد اورشلیم بشود بهشان گفته که من اینجا مصلوب میشم و رنج میکشم و این حرفها اونطوری که تو متن انجیل هست خب پس آن اتفاق خاصی نیفتاده.
یک روایت نامتعارف یک انجیلی وجود دارد انجیل یهودا. یهودا هم یک انجیلی بهش نسبت داده شده که در آن در واقع ادعای این است که مسیح از یهودا خواست این کار را انجام بده چون سرنوشتشه.
و یهودا در انجیل یهودا نزدیکترین حواری مسیحه. رازها را مسیح به آن میگوید. و از جمله این راز را که قرار این اتفاق بیفتد به آن گفته و آن را مامور کرده که برود سراغ وصای معبد و چون بخواهد که این کار را در واقع معرفی بکند مسیح را با این کار انجام بشود.
خب بگذریم. بگذارید حالا من قصد طرح سوال بود. میتوانم خیلی چیزهای دیگر هم میشود سوال کرد و به هر حال من در موردش بحث میکنم.