متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.
ارجاعات بیرونی این جلسه (۱)
بازگشت به مسئلهٔ اسطورههای مسیحگون
برنامه در خلاف اینکه.
حالا با حدثی که تجدید شد من برخلاف برنامه در مورد آن بحثی که جلسه قبل در مورد گروه در اسطورههای متعددی که شخصیت حساب مسیح در مورد ظاهر شده که بحث بکن یک فرده فکر میکنم نتیجه آن بحث این بود که چند نفر برقال یک جوری با من تماس گرفتم اینگار استفلال خیلی قدری بود و من کنم این گرس هم گفتم اینگار همه زحمتهای بازخوف که که در از بین رفت رو مطمئن شده به یک مجموع اعتقاداتی که همینطور از فراپارت از دوران بازتان مونده بوده.
حالا در داشتنش یک خود رنگ بلو آل داشت خودش دادن رو ترکش شده به یک دینه، مثلاً، خورابتیه.
من، میخواهم سعی کنم الان بدونی که چنین برنامه این من.
به نظرم زوده باشد.
ولی الان فکر کردم بعدی سی سیلاد این موضوع رو عرب نندازم هرچند هزار خود من به ورود آوردنه، مثلاً، یک شبههای اینجوری کلت در هر زمینه ای نه فقط در مورد مصنوعیت دردیست اینکه.
به هر حال، مثلاً، من در این جلسات این احساس خوب رو داشتم.
ولی نمیدانم شما احساسی که این چه بوده شاید خیلی خوب نبوده.
ولی از اینکه، مثلاً، میام یک چند جلسه از دیگر مسیحیت حرف میزنم همه حرفها رو خیلی جدی میزنم و در این حال اینکه ممکن است بعد حرفهایی زده میشود غلط باشد بعدون همونها رو جواب میدهم دوباره، مثلاً، انتقاد خیلی تندی میکنم که منظرم میآید همه چیز دارد به هم میریزه میریزه و دوباره.
حالا سعی کنم که جواب دارم رفت و بریشتا فکر میکنم خوب است برای من که خیلی خوب است شخصا خیلی احساس خوبی به این دست میدهد از اینی که درقل این احساس رو دارم که لیزون ندارم یک حرفهایی که میزنم درست باشد هشت درم نفت، مثلاً، میگویم الان برد برسم تو باشد از قول خودم که نمیگویم نفران از قولی اثقافی دارم، میگویم یا از قول، مثلاً، افراد سکولار دارم حرکت داشت.
حالا الان هم میتوانم پاسخ آن مشکل رو، در واقع، از یک دیگاه اثقافی بدم که باز بتوانم یک اشتباهی بکنم یا همینطوری خودم معتدلتر سعی کنم که دهر اشکال ایو خود در دقل بگیر من احساسم این است که کلاً اینجور بحث کردن خوب است اولا کلاً تلاش؛ برای اینکه شما حرفهای آدمهایی رو انیگم اینطوری که خودشان درک میکنن به فهمید خیلی خوب است مهمولا من احساس میکنم که همیشه این زبط وجود دارد، مثلاً، فرض که مسلمان در مورد مسیحیت کتاب مینیستن واقعاً عمق اعتقاد دینی مسیحیت و آنقدر وقت نمیذارن که باش آشنا بشن خیلی آدمیکه تو هر مکتبی هست و مکتبهای دیگر یک دوری در خوردایشان ممنونن سدکیه و این تلاش کردن؛ برای این که آدم تا حد ممکن است در اقل هر بایدی دیگر مکتب هست رو امیغا بفهمه مقدماتش رو بفهمه، در واقع.
درک کنی که آنها دنیا رو اصلاً چه جوری میبینند من در گلسات دور اول پیدا نورد مسیحیت دست میکردیم و اینکه حکیق کردم که اصولاً اصلاً تفاوتی بین مسیحیت و اسلامیکه میخواهید بفهمیواقعاً یک مدار زیادی برمیگرده به این که اصلاً دین برای چه آمده دین چه هست چرا آنها احساس میکنند که مسیحیت دین آخره و همه آن چیزی که باید انجام میشده و اصلاً انجام شده ما معمولا اینجوریه که به یک چیز دیگر اینگار داریم میدین دین و این خیلی برای ما جواب دارد از بدیدیه متوجه این نیستیم که آن را اصلاً احساس کلیشان نسبت به معایت دین تفاوت دارد با ما و یک جوریه اصلاً دنیا رو اینجور دیگر دارم میدینن و اونجوری که آن را دارم میدینن یک به یک معنایی مسیح واضح است که انتهای، مثلاً، گریان رسالت و دینه و ما هم یک طور دیگر.
میبینیم، مثلاً، ما در این متع واضح است که تحلیل خاصی داریم و بدیدیه که مسیحیت دین آخر نیست؛ برای اینکه کتاب مدون خوبی باقی نمونده و، مثلاً، فرض کنید واضح است که اسلام یک جوری پر با آخر داریم بگذاریم.
به هر حال من جلسه رو.
میخواهم شروع پنم خارج از برنامهی که بهطور طبیعی داشتم.
فکر میکنم، میشود این بحث داری خود عقب انداخت و هم ادامه بحث جلسه قبل و که برسیهای تاریخی بود و ادامه بدیم من اول یک بحثی میکنم در مورد آن حرفهایی که میکنیم جلسی دارم در مورد اصورهای باستانی که مشابه نسیه هستند بعد با دیگر مقدماتی در مورد این نوع بحثی که داریم میکنیم اینجا، میگویم و نهایتاً بحث رو سعی میکنم ادامه بدم تا به یک جایی برسیم که سؤالای یک خورد دقیق دار مشخص داری داشته باشیم که ببینیم به سر و دنبال جواب دادن به چه جور سؤالایی هست.
خب، بگذارید از اینجا شروع بکنم که اگر یادتون باشد، در واقع، دیلگاه سکولار نسبت به آیین مسیحیت مسیحیت و اعتبادات مسیحی این است که تحریفات دهههای اخیر نشان میدهد که ما اشخاص اسطورهای زیادی در پول تاریخ داشتیم از حوضی ۵ هزار سال قبل به بعد در زمان، مثلاً، مسیحی از از رمده اسطورههای مسیحی اسطورههای هندی ایرانی و خیلی جایی دیگر اسطورههای یونانی حتی اسطورههای رومیاینها که به نزدیک دارم دیگر حتی به زمان مسیح، مثلاً، یکی از این اشخاصی که از خیلی جا شباهتهای مسیح دارد من واقعاً جزئیات همه اینها رو یادم نیستی کتونشان که ویژگیهایی دارند یا یکی از شبیه ترین شخصیتهای تاریخی شبیه مسیح روملوسه که قدیمان گذار روم در دوران زندگیش کارهای معجزهآسایی انجام داده و الهافت در حال این دیگر اسطوره خیلی بارستانی نیست.
مثلاً، اسطوره رومیه در مورد بنیانگذاری روم مرکز روم بارستان در حال این شخصیتها وجود دارند و من سعی کردم بگویم که اسطورهشناسی که در اسطورهشناسی اینجوری توجیه میشود که چرا چنین شخصیتهایی وجود دارند اینهانایشان بهنوعی خدایان وابسته به خورشید هستند و با توجه به اعتقاداتی که در مورد سپهر فلکی و موقعیت خورشید در آسمان نوزداشت این داستانها در اطراف و اطراف جهان به جوری پرکنده شدن اصلاً من اختصاصا اشاره کردم به مسئله موندن خورشید در حالت حضیض به مدت سه روز راویت دوباره به حالت اوج برگشتنش که این یک جوری مربوط میشود به این اسبورههای رستاخیز و بعد از مرگ سروزه و این حد و این که ۲۵ دسام رو، مثلاً، روز تولد همه اینها سمشان از یک زن باکره متولد شدن و مصلوب شدن حتی.
من مصلوب شدن به صورت پلکی سریع رفتر و الاخ این کل جریانی بود که، در واقع، تعریف کردم که. به نظر میآید، شباهتهای زیادی که مسیح به این ماجراها دارد میتواند نتیجه این باشد که توجیه خیلی ساده میتوانید درش پیدا بکنید که شخصیت مسیح با ترجیب این اسطوره بوزید داشته یک جوری وام گرفتن کسانی که مسیحیت رو بست میدادن در طول قرنهای اول وام گرفتن این انستورا اسطورهیی و چیزهایی که مردم ذهنشان باش، در واقع، مشغول بوده و نهایتاً چنین مصدورهای رو ساخته من یک سری نکات رو.
میخواهم بگویم از یک جوابای حد اقلی شروع میکنم تا برسام به جوابایی خورده جدید هم یک.
نکته این است که آن قدری که ادعا میشود اسناد مرود به این مصدورها قدرت ندارد؛ یعنی خیلی از این اسطورهها حتی بهطور واقعی مکتوب نیستند، مثلاً، فرض کنید اسطورههای مصری از آن خط تصویری عجیب و غریب مصری یک چیزهایی، مثلاً، در مورد هر راست ما میتردیم این که چند درست داریم میفهمیم این تصاویر معنیشان چیست آن یک مقدار واقعاً جای شک و تردید حضور دارد من اینجا در اصلاً هم گفتم میشود این تصاویر رو پی اینترنت ارتماعا سرچ بکنید.
ببینید، که چقدر میشود از آن تصاویر نصفی گرفتی داستان همان است که ما داریم میفنیم، مثلاً، آبستان شدن تا وسط یک موجود خداگونه یا نمیدانم ستایه شدن تا وسط ستا حادشان و الى آخرونی که اناثاری که خیلی اصول نصیب بودید.
بنابراین ما علاوه؛ برای این که بعضی از این اسناد اصلاً اسناد واضح نیستند یک نقطه همین است که بعضی از این اسنادی که ما در اختیار داریم که مروض به این تعداد افرادی میشود که شبهات مصیب دارند مروض به نوشتههایی میشوند که بعد از مصیبیت نسخههایی موجودشان مروض به، مثلاً، کمتر از دو هزار سال بعد از میلاد آن نسخههای نوشته شده رو داریم هرچند که آن نسخهها ممکن است ادعا بشود که دارد دارد به یک اسطوره سه تا سال قبل وجود دارد میشود.
ولی این احتمال موجود دارد که بعضی از این اسطورهها تحت تأثیر مسئولیت اصولاً شکل گرفته باشند و نگارش شده باشند.
مطلق جلسی.
ما آنقدر دسترسی واضح و آشکار و دقیقی به اسناد و مدارک که، مثلاً، پنج شهزار سال قبل نداریم خیلیهایشان، در واقع، برمیگردن به، مثلاً، فرض کنید کتابهایی که به زبان یونانی نوشته شده همه آنجا ذکر شده که چنین استودهی در دوران و باستان وجود داشته بعضی از این نوشتهها نه همشان من نمیخواهم بگویم تمام این شخصیتها یک جوری اصلاً جرگان در مونتشان وجود ندارد.
ولی تعدادی از اینها تعداد خیلی زیادی اصلاً تعدادشان ما اصلاً در مدارکی داریم متاخره نسبت به ماجرای مسیحیت.
بنابراین با این خاطریت، مثلاً، شما فرض کنید که این آدمهایی که یک جوری برالای مسیحیت زدنی کنند فعالیت بکنند میکنید میکنید یک لیست بلندالهای ارائه میدهند از انقا و اقسام آدمهایی که یک چنین دیجهگیهایی داشتند و همینطوری خیلی ساده دلانه یا.
حالا مغرزانه میگویندند که اینها، مثلاً، قدولات ۵ هزار ۶ هزار سال قبل اصلاً مصبورهای قد میگویندند.
ولی واقعاً شما اگر اصلاً تاریخی رو مرسی بکنید میبینید اینقدر که ادعام میکنند واقعاً واضح نیست که همه این آدمها واقعاً اسطورهها اسطورههای باستانی باشند و یا اگر اصطاد مذارکی قدیمیداریم همشان به همه معنایی باشند که اینها دارند میگویند رزگههایشان تصویری هن و خیلی به اصطلاح قاتل ولی.
به هر حال این قابل تجیرشه که.
حالا چند تا از درقل مورد وجود دارد که شباهتهایی به مصری درشان هست این شکلی میستید رفایی نکار بکنیم بگوییم که تمام اینها، مثلاً، این چیزهایی ساختگیه من اشاره کردم که تو قرن دوبون یکی از آبای کلیسا در گستینوس در متنین اشاره به این کرده که چیزی که ما در مورد مسیح میدهیم شباهت زیادی به اعتقادات مصری دارد.
بنابراین همین نوع به سلامتنایی، در واقع، نشان میدهد که برای شباهتهایی وجود داشته و بعضی از موارد موارد مکتویی هستند که قبل از مسیحیت در میگردن و به نظر میرسد قابل این کار دیستن.
ولی آن تلاشی که میکنند که، مثلاً، سی نفر چهر نفر استو ببرن که اینها همه شما، مثلاً، دیگر یای مشابه دارند خیلی ساختگیه واقعاً یک نمیتوانیم بهعنوان خیلی بخواید تختیرانه هم برپورت نکارید.
اما این معمولی برپورت بکنید لیستو میشود خیلی کچی کشنه این شکلی نیست که واقعاً یک تعداد بسیار زیادی یک جوری بعضیها ادعا میکنند که اصلاً این انگار متدابره ترین داستانه تا همان تاریخ بشر بوده.
بنابراین خیلی واضح است هست که مسیحیت ارسلسی بشود این یک نقطه یک که.
به هر حال من میخواستم در شروعش بگویم زیادی که در مورد این لیستهای بلند بالا هست.
ولی در مورد همه.
حالا تعدادی که میدانیم و حقیقتی که وجود دارد، را رد برسید باید بگذاریم یک نقطه جزئی بگویم که از یک جهاتی فکر میکنم خیلی نقطه مهمیممکنه محصول بشود.
حالا اگر این بحثها رو من نیمیکردم این دیدگاه، مثلاً، سکولار در مورد شکلی اقاید مسیحی رو نیمیگفتم هم این نقطه همچنان نقطه جالبی بود که بد نبود بهش یک جایی اشاره بشود در مورد اشتراک تاریخ تولد ۲۵ دسان این ماجرا ماجرای خیلی خیلی مشهوریه ماجرای ۲۵ دستان چطور شده کلیسا ۲۵ دستان رو با عنوان روز تولد مصری به رست میآید شناسید.
من، میخواهم این تأکید بکنم که بسیار بسیار ویدکی کسانی که این ادعاها رو میخوانند و، مثلاً، دیگر این که ۲۵ دستان مشترک بینی؛ یعنی تاریخ تولد این اشخاص فهم مسیح هست تأکید میکنند ماجرای معروف تاریخی رو ندونند که به هیچ وجه تولد مسیح ۲۵ دسام نبوده و هیچ ادعایی در مورد این که تولد مسیح ۲۵ دسام رو در غرنهای اول نداشته حتی ما الان اسناد و مدارک که کاملا مبسطی داریم که مسیحیها در که روزی بهطور احتمالی تولد مسیح رو جشت میگرفتن که به هیچ وقت ۲۵ سام نبوده ۲۵ سام به این شکل تولد مسیح اعلام شد که میگویند بعد از این که مسیحیت در روم واسطان مستقر شد بهعنوان دین رسمیشناخته شد جشن تولد مسیح رو مطابق و سانتی که در کلیسا بود در یک روزی میگرفتند بعدم دقیقا یادم میشود از ۶ نومیجانبیه کن تا تاریخ مختلف در مورد تولد مسیح گفته میشد که ۲۵ دسام نبود یکیش سنت شده بود که اکثر جاها آن را.
مثلاً، بهعنوان تولد مسیحش اشاره میکرد معاجرههایی که پیش آمد این بود که ۲۵ دسام روز جشن عمومیتمام این اقوام بتپرستی بود که یک گیری از پوشی پرستی شروع گرده بودن مخصوصا میترایست که در سرزمین روم خیلی متدابل بود و ماجرا این بود که کلیسا میخواست که یک جوری این جشن.
بتپرستانه رو از نینده بره موفق نمیشد مثل این که، مثلاً، فرض کنید همان طوری که جمهوری اسلامیموفق نشد چهارشنبهسوری از نینده بره و هرچی بیشتر سعی کرد یک جوری با اکسالانالای شدیدتری مواجه شد و کم کم ماجره از پریدن روی چند تا بود که تبدیل در یک جنگ خیابانی شده هنوزم که هنوزم میمونید که شکل مراسم چهارشنبه سوری فرق گرده به همین ترتیب سالهایی وجود داشت که نمیخواستن بعد از این کلیسا رسمیت فیدا کرده در آن باستان نمیخواستن که ۲۵ دسام جشن گرفته بشود.
ولی جلوشو نمیتونستن بگیرند توافه میانجام شد در یک شهرهای که ۲۵ اسام رو تولد به امان تولد مسیح جشن بگیرند؛ برای اینکه مردم که ۲۵ اسام جشن بگیرند بگویند برای مسیح بگیرند؛ یعنی یک جور، در واقع، کار سیاسی بود که این رو بهطور غیرواقعی که من فکر میکنم از هر اصخرف نه از هر کشیشی بپرسید میدانند که ۲۵ اسام تولد واقعی مسیحی نیست.
ولی این سنت این روز رو بهعنوان تولد مسیح جشت بگیرم.
بنابراین این تحلیلی که میشود که نمیدانم مسیح رو هم میگویند در بیشتر یک چیز کاملا متاخرهیه که به این شکل به بودید آمده.
بنابراین.
من، میخواهم این نفرنها لیست افرادی که توشان تحلیل میشود که شبیه مسیح هم اینقدر بزرگ نیست لیست آن نیجگی هم اینقدر بزرگ نیست که این ۲۵ دسام رو رابطه که با خورشید دارد از اینجوری به روزی بومده نه این که در مورد مسیحی چنین چیزهایی واقعاً گفته نیشده من الان دقیقاً یادم میذاری تکنم تو قرن چهارمه که ۲۵ دسام روز تولد مسیح اعلام میشود و قبلن روز تولد دیگر برای مسیح داشت گرفتونیشه.
بنابراین میشود گفت که اینجوری تأثیری از آیینهای بتپرستی رو داری میبینید.
ادامهٔ بازگشت به مسئلهٔ اسطورههای مسیحگون
ولی نه این که اونجوری که آنها میخواهد ادعا بکنند که از مسیحیت همان داستانهای آیینهای بتپرستی بلکه یک جور، در واقع، سیاست اجتماعی کلیسهاست؛ برای این که بعضی از این آیناها رو، در واقع، تو خودش گذب بکنید من یک خود سرکردم لیستو کچیک کنم لیست شباهتارم یک جوری نشان بدم که، مثلاً، این بیسپنیدستان که خیلی مشکوک بود روز خاصی محبوب به خورشید بود ربطی به ماجرای مسیح ندارد در زمین این که.
حالا بگذاریم من قارد بقیه چیزها نمیشم این ارتباطی که بین مسیح و خورشید قرار برقرار بشود توسط، مثلاً، تولده ششید صافی.
اما بیاییم سراغ یک خورده بحثی جدیتر اونم این است که بیاییم.
حالا فرض کنیم که اسطورهای واقعاً وجود دارند وجود دارند ویژگیهای قهرمانشان که.
حالا اعتمالا یک جوری مربوطه به خدای خورشید یا چیز شبیه این میشوند ویژگیهای مشترکی بین آن قهرمان اسطوره و مسیح واقعاً وجود دارد دیدیم بپذیریم.
حالا اینکه لیست چقدر بزرگه یا لیست اشتراکه چقدر زیاده اینها رو.
حالا خیلی زیاد روش تأکید داریم در حال یکی امچون واقعیت رو بپذیریم که یکی هست.
من، میخواهم ببینم اصلاً اصاس استدلال چیست شدیری شبه، در واقع، از این منطقی کجوری ایجاد میشود اگر من بپذیرم که اسطورههای از قبل جود داشتن شباهتهای بین قهرمانشان با مسیح جود دارد بهطور منطقی میتوانم نتیجه بگیرم که.
خب، از مسیحیت از اینجور اختباس کردن.
اما.
بازگشت به مسئلهٔ اسطورههای مسیحگون / اسناد اسطورههای باستانی و محدودیتهای آنها. حالا درقل ممکن است همیزم سرش اختلاف باشد.
میخواهم بگویم که اینجا این نتیجه گیری منطقی چند دار منطقی نیست و خیلی جاها، در واقع، بهنوعی شاید داشته نتیجه برعکس گره بذار دلتون بگویم چه جوری، در واقع، این ماجرا ببین تو دیدگاههای آن آدمهای سکولاری که از این حرفها میزنند و خیلی هم به نظر خودشان میآید که حرفهای قدرتمندانهی دارند میزنند و، مثلاً، فرض کنید که دیگاههای یون اسطورهشناسی یک دوری درس انسان شناسیه شما با مطالعه اسطورهها به امیخترین زاویههای زمین ناخداغای جمعی بشر، مثلاً، میتوانید پی ببرید معمولا دیدگاه سکولار با همانطوری که به ادیان یک جوری با یک دیدگاه تحریر آمید شاید نگاه میکنند تحریر آمیدسته از آن به اسطورهها نگاه میکنند مهمانی یک مشت فرافقی سر و تر که یک عده آدمهای، مثلاً، اقلا در یک دورانی که اینچی نمیفهمیدن همین جوری.
مثلاً، ساختن آدمهای سکولار که معمولا اینهایی که موریدار آکادمی کار میکنند از کیپ آدمهایی هستند که یک عرضش فوقالعادهای برای دانش تجربی و ساینس و جریانهایی دوست قدر اخیر فرهنگ بشری، در واقع، قائل هستند نسات هر چیزی که در قدیم بوده دیدگاههای کاملاً در طریق طلبانهی دارند احساس میکنند که اصلاً در قرهنگ بشری بشری همینطوریه مشت دراصل دانشی وجود نداشته نمیدونستن خورشید چیست نمیدونستن که قبانی، مثلاً، حرکت سیارات چیست در مورد آسمان و زمین و این چیزهایی که اطراف خودشان میدیدن داستانهای بی سر و تا و بی ارزشتا.
من، میخواهم بگویم که اصلاً این ویدیوگاه.
اسناد اسطورههای باستانی و محدودیتهای آنها. حالا درقل ممکن است همیزم سرش اختلاف باشد.
ولی فکر میکنم که در آقای اخیر بعد از اینکه، مثلاً، یک آدمهاییس یون ظهور کردن و خود استور شناسی بهنوعی پیشرفت کرد واقعاً اسطورها رو بهعنوانی مشت داستانی میسر و تأیید که هیچ چیزی حقیقت رو بیان نمیکنن نگاه نمیکنن، در واقع، دیدگاه دیگر ای که در مورد اسطورها وجود دارد شاید سرمنشای اصلیش یون و یک عده دیگر ای از استور شناسا باشند که مستقل از مسائل روانفاردی، در واقع، یک جوری توجیههای برای منطقه اسطوره ای آنها آوردن من.
حالا مشخصا تأکید میکنم روی دیگاه یون یون معتقده که اسطورهها مثل رویاهها و خیلی خیلی بهتر از رویاهها زوایه پنهان ناخدادگاه جمعی ما رو آشکار میکنن، در واقع، منشای اسطوره مثل رویا یک مجموعه از نماد پردازیهاییه و ارتباطی که بین امیرسترات شخصیتهای اسطوره بودیدارد یک مجموعه از ارتباطی بین این نمادها و بیجهگیهای درونی انسانی که این شکلی، در واقع، ظاهر شد و اتفاقا اسطوره بیشتر از رویاها بهطور خالص وابسته به ناخلاگان جمعی بشن یونیورسال هست؛ یعنی شما اگر میبینید که در تمام اسطورههای باستانی قهرمانهایی وجود دارند یا، مثلاً، قهرمانهای بزرگی وجود دارند خدا کند که با خورشید مرتبطن این نشاندهنده یک جور حس نماد پردازی بشهره که اولا ما در درون خودمان انگار قهرمانی دارد زندگی میکند و این قهرمان با نمادهایی مثل خورشید دیوگاههای ما هم نهران هم دارد ظاهر میشود و در اسطورها هم ظاهر شده.
بنابراین اسطورها در، در واقع، دیگاه یونگی نه فقط خواستهای انمید روانی ما رو بهنوعی متجلی میکنند بلکه حوایق روانی رو، در واقع، متجلی میکنند و معمولا محدر زمین و ناخداغا اینجوری نیست که فقط مثل دیدگاههای فروی به آرزوها و خواستهای درونی ما رفت داشته باشد بلکه به حقائقی اشاره میکنه که یک جوری به آلم خارج همه تا میتوانن ارتباط داشته باشد در واقع؛ چون در دیدگاه یونگ اینجوری نگاه کنید که انگار یک مجموعه عظیمیاز حقائق و اطلاعات در مورد درون ما و جهان خارج از ما در درون ما یک جوری نگاشته شدید زمین ناخداگاه جمعی آن چیزی که اسطورهارو ایجاد میکنه، در واقع، انگار مثل یک الهامهاییه که حقائق رو، در واقع، دارد به ما میگوید.
بنابراین این شکلی نیست که اسطورهها خالی از حقیقت باشند اولا به وضوع حقائق روانی؛ یعنی اطلاعات بسیار بسیار قیمتی در مورد مکانیزمای روانی درون ما و نوع نماد پردازی که زمین ناخداگاه جمعی ما ازش استفاده میکنه در اسطورهها هست که اصلاً بهترین راه متعالیه زمین ناخداغا جمعه یونیورسال زمین ناخداغا متعالیه اسطورهها هست بعد که شما میتوانید استدرال بکنید که در اسطورهها حواهی دارد بیان میشوند که به آلم خارج هم میتوانند ارتباط داشته باشند.
بنابراین شما نه تنها از اشتراک بین اسطورههای باستانی و داستان مسیح نمیتوانید نتیجه بگیرید که آنها یک مجموع خرافه بودن و این تحت تأثیر آنها اصلاً اینجوری به وجود آمده.
بنابراین این همش تو خرافیه بلکه برعکس وجوده همانطوری که رویا میتواند بگیر حقیقتی که در آینده نزدیک میخواهد ظاهر بشود اشاره بکند اسطورهای جمعی که در اطراف و اکناف آدم به وجود آمدن میتواند، در واقع، نشاندهنده این باشد انگار میخواهد یک حادثه یک اتفاق بیفتد.
حالا مردم در سراسر دنیا بهنوعی انگار این دارد به آنها الهام میشود و این به شکل اسطورههایی دارد ممکن است شخصیتهایی که آن ویژگیها رو دارند، مثلاً، فرض کنید.
حالا بهنوعی تو این اسطورهها با یک اشتراکی با هم بیگه ظاهر شدن و تولد و مرگ و مشابهی با هم بیگه دارند این اسطورههایی که این اشتراکها و اینکه اینها نامهای مختلف گرفتن و تفاوتهای با هم دیگر دارند اینها قابل قبوله که به اران همه شن این هم دیگر نیستند من اینکه یک کل مشترکی پی این اسطورهها هست میشود حتی باش استدلال کرد که اینها یک جوری کاشف حقیقت هستند به جای اینکه بگوییم که به اصطاده مکنون خرافه بی سر و ته هستند که، مثلاً، فرض کنید اصفه تاریش ناشتیم آمدن.
حالا، مثلاً، مسکر گرد این رو اختباس کرده، مثلاً، ایجازی من دورم چه.
شما این اسطورهها رو همان معنایی که یونگ جدی بگیری میتوانید اینجوری نگاه بکنید که بگذارید من یک خود با یک زبان آشناتری که.
حالا به یونگ استناد نکنیم با یک زبان آشناتری که شما از یاد اینجوریشو شنیدید بگویند شما، مثلاً، بدانید این همین حرفها رو در مورد اعتقاد به خدا بزن آدمهای سکولا این که در سراسر دنیا یک جوری به نیدوهای معوره و طبیعت اعتقاد پیدا کرده بودن آیا این نتیجههاش این است که من بگویم که.
خب، اسلام اعتقاد به خدا.
ببینید، یهودیها هم اعتقاد داشتن مسیحیها هم اعتقاد داشتن در دوران باستان هم فکر میکردند خدایانی هست.
حالا یکی نشد داد این که آیا یک عقیده ای از اماب تاریخی که شما نگاه میکنید یک چیز مشترکی میبینید این بیشتر نشان میدهد که این عقیده درست است یک جوری.
ببینید، یک مثالی مولوی میزند که تمثیلش این است میگوید جایی که میگوید تو بازاری که سکه تقلبی وجود دارد شما میفهمید که اینجا سکه واقعی هم وجود دارد این سکه تقلبی رو ساختم؛ یعنی شما، مثلاً، فرض کنید یک جوری از این که این همه اعتقاد به ماورای حدیثی دارد.
حالا ورژنهای مختلفش یک جوری بیشتر باید به این نتیجه برسید که اعتقاد واقعی درست وجود دارد که.
حالا آن انواع اقسام، مثلاً، ورژنهای این که اطراف این تقلبیهای این اعتقاد واقعی هستند دقیق میکنید شما در مساد دینی چه جوری نگاه میکنید میگویید انسان فطرتی دارد حواله که توش هست در مورد جهان خارج با فطرت خودش یک جوری میفهمد که خدایی هست ماورای طبیعتی هست و یک جوری جهان آخرتی حتی و جیب دارد منطق اقوام مختلف در طول تاریخ یک جوری این فطرتشان آره که یک خود تجمع ورد شده و این شکلهای مختلف دیدا کرده این عدیبه برای این ورژنهای مختلفی از این عدیبه رو وقتی همه جام میبینید این شکلی نیست که بگی پس که هیچ حقیقتی وجود ندارد برعکس بیشتر باید متوالی به این داشتید که شاید اینجا یک حقیقتی وجود دارد به احتمال زیاد که اینها یک جوری هول و هوشش دارند، در واقع، اینکه از نهاد بشر.
حالا حرف از زمین و ناخداغاه و بهصال دیگر یونگی استفاده نکنید بگی مرای فطرتی بشر دارد درش اینجا یک حقاید حقیقی یک حقایدی مستطره یکی هست و پیامبران، مثلاً، حتی قراری بیان یک جوری یک حسی در بشر وجود دارد و آن احساسات در طول تاریخ شکلهای مختلف پیدا کرده از حالتهای اصلی خودشان منحرف شدن قدیل بتپرستی شدن و الاخرن.
ولی اصل اینکه یک حس پرستشی وجود دارد قلعبی نیست متوجه هستید.
ببینید، وجود ورژن مختلف مثل این که مثل در مسیدی یک تمو بر میزنند وشو واریاسیون میبینیست شما راهی از پیدا کرد خود تمه اصلی رو نوشته باشید یک سری واریاسیون داشته باشید میتوانید این تمه اصلی رو سرکنید پیدا بکنید یک مسیدی باید این کار رو کرده مجموع واریاسیون نوشته بودید یک تمیکه تم مچهوله و شما فرق واریاسیونها رو در واقعی دیگری میشنن من یادم نیست که این کار کرد.
ولی برای من حال از وجود ورژنهای مختلفی اغیده من پی نمیبرم به این که خیلی راحت یا بگویم.
خب، این مرسال خوراکو بودی یا آدم مرسال عبله یا بیشتی گفت و بقیه هم ازش افتباس کردن و به همیساره اتفاقا این که در اطراف و اکناف دنیا پرنگهایی که ما هم ارتباط نداشتن که هر چیزی وجود گاره آدمها بیشتر به شکل میدازه که اینجا یک نیاز امید روانی اینها رو به وجود آورده و ما احساسمونی نیست که نیازهای امید روانی ما رفتی و آرام خارج ندارد؛ یعنی همان طوری که شما اگر نیاز امید پرستش در خودتان داری یا نیاز داری به غذا خوردن و میبینید که آرام خارج غذا هست نیاز جنسی دارید، جنس مخالف وجود دارید موردی پیش نمیآکی من این میازهای امیگی در وجودم باشد و بعد ما به اعضایی نبینم اگر من اینجوری نگاه بکنم آن وقتی وجود اسطورهای مختلف مثل این میماند که انگار بشر به یک منجی مثل مسیح با یک ویژگیهای این شکلی از اماق وجودش یک طوری در روابع اعتقاد دارد و بهنوعی انگار از اول تاریخ منتظره یک چنین واقعی هست حتی گاهی بعد از گیجگیها بهش الهام شده.
حالا ممکن است ورژنهای مختلف پیدا کرده با خرافات و قومیمختلف یک دوری هواهنگ شده و تحریراتو پیدا کرده.
ولی وجود یک کور مشترک بین این اسطولهای مختلف بیشتر از این که آن عقیده رو تضییف بکنه یک دوری میتواند معید باشد افتراجه هستید اساس آن استداد.
میخواهم بگویم این است که اصلاً اسطورهای مشت پرتوپلا هستند.
ادامهٔ اسناد اسطورههای باستانی و محدودیتهای آنها. حالا درقل ممکن است همیزم سرش اختلاف باشد.
بنابراین هر چیزی که شبیه اسطوره بشود در آن میکنیم چیز چرند و بیپایهیه دقیقاً برعکسه.
فکر میکنم، الان عموما اسطورها رو نه اینکه اسطورها حقیقت رو بهطور سریع دارم بیان میکنم بلی بهطور زمینی در اسطورها هوایقی هست پواهن امیقی در مورد ویژگیهای روانی ما، ویژگیهای مشترک روانی بشن یا یک فرهنگ خاص، میازهای امیقی که انسان دارد و همانطوری که هم اعتقادات ایمیما هست هم یونگم به چنین محتمله، این میازهای امیقی در اونی ما، این ویژگیهای خاصی که ناخداغای جنگی هست میتواند کاشف حقیقت هم باشد.
بنابراین دوشه اینجوری یک استدلال جوابی اصخوردی میتواند این باشد همانطوری که مسیحیها محترم مسیح در درون ما زندگی میکند مسیح، در واقع، آن لگست حقیقتی که در ذات همه انسان حقیقت ذات انسان قبل از اینکه آن گناه اولیه رو بکنه همین است.
بنابراین من و شما در درون خودمان اقل اول رو لگست رو داریم بلکه یک جوری با گناه آل میدهد شده در حدیمیکه مسیح، در واقع، زبورش اعتقاد پیدا کرده به مسیح از در مسیحیها نجات دهنده است برای خاطر اینکه شما، در واقع، با آن انصار اصلی است قبل از گناهتون، در واقع، به نوع ارتباط برقرار میکنید و باید سعی کنید که انگاری ریزونانسی ایجاد بشود ایمان به مسیح و شناخت مسیحی چیزی رو در درگون شما دلگرد کنید.
بنابراین اگر مسیح در درون همه انسانها زندگی میکنه و همیشه اینطوری بوده در تمام طول تاریخ و همه اقوام انسانها این طریقت رو داشتن که انگار در درون خودشان این مسیح رو و اقل و آل و اقل و هرچی اسمشان انگار با و بی با در درون خودمان حسش میکنیم در یک شراره دیم مثل این که آن طبیعت فطری خودمان رو تو اقاید دینی اسلامیهم همینطوری هست دیگر مثل این که خداوند هر کم وقت یک بار در درون ما انگار فشار میآورد؛ برای اینکه این حدیرت ذات ما یک جوری بیرون بیاید و، مثلاً، یک جوری ما از این قالب گناهکارانهی که باید شدن زندگی میکنیم خارج بشیم.
بنابراین این قصدورها را مسیحها میتوانند یک توجید بکنیم که این را ظهور، در واقع، یک جوری یک حسی از این که این لگست چه جوری میتواند ظاهر بشود در دوتا مثل یک احساس انتظار درونی آمیدواری که همه انسانها در درونشان به شدت نیاز دارند که این لگستشان ظهور بپانه از این غالبا درگیار این رو تبدیل به اسطورههایی کردن در مورد آلم خارج و این فرافکنی درون و آلم خارج میکانیسم اصلی اسطورههاست.
بنابراین وجود این اسطورهها نشانده هست اگر اثبات نمیکنید که یک جوری در آلم خارج نصیب باید وجود داشته باشد برای یک جوری ثابت میکند انگار یک قهرمان اینجوری یک موجود این شکلی در درون همه انسانها هست که اینطور در فرهنگهای مختلف منتظره انگار ظهورش هستند و این را به صورت قهرمانهای اسطورهای که الان لیستشان خیلی ممکن است از در آدمها ستکولار بلند بالا باشد چیز به اختلاف یک جوری نشاندهنده امغ این حس در درون آدمیزاده متوجه چیز جواب شدید از خواست جواب این است که آن اشکال در باید این شکلیت رو وجود میگرد که ما اسطورهها رو نمیفهمیم اسطورهها چه هستند اسطورهها حاوی هوایدی هستند و وجود ویرشنهای مختلف روی یک کم اصلی یک جوری آدم رو بیشتر باید به شکل میدازه که این کم بهنوعی میتواند کم درستی باشد من یک چیزی خیلی بخواهم تأکید بکنم.
ولی اگر حس کرده باشید یک خوری در بالده باز از خفیه رفتم همین چیزی که دارم دیگرم امکانه دقیقاً شما سؤال بپرسید اگر تا در این روزی بانی زیرا برای مهما میبینید، در اینکه به ما با ساوت میکنیم، باید با ساوت نید، باید با داران نید.
اگر باید باید حازم ریب نداریم را به تاشیب کردیم، ای را دیگر میکنیم و در یک وقت نیم.
سلامتی رویش این استفاده از این ادامههای شما هست نه اینکه از جدیدی از این کامل روی آن دستگیر کنید ببخشان من قبل از اینکه شما ادامه بودید وقتی میگویید حدیث میگویید داستان مهراج ایناد یک جایی آمده این یک اشکال به فیار فوتور گشینه که داستان مهراج در این تاستان با همکنون فردار آره بله اینکه ایناد یایی آمده باشد همینکه همینکه از مراجنامه نوشته یکی از مراجنامهها ممکن است آرش سدیه، مثلاً، هرکه کسی اینجور نگاه کند نه نیه که این تصفیم نزدیکه.
اما دیگر این نمونه؛ یعنی چیزی که با افرادیتی با من اینجور نه نیه افرادیتی با من از افرادیتی همین که شروعه اینگوره که دیگر ویدیو باید برداریم همانطوری که اعتقاد به خدا وقتی در همه ی جواب، مثلاً، هست اعتقاد به ما ورار طریق ممکن است این واریاسیونهای مختلفی تعداد کرده باشد.
ولی واقعاً خدایی هست.
من، میخواهم بگویم که.
حالا ممکن است شاید نمیخواهم چیزی بگویم یونگ، مثلاً، این حالتی که من دارم میزند این شکلی نیست که بخواهم همه حرفات رو نسبت برم بی یونگ داری که دیگر نگاه بکنه یونگ از هر کار خودش نتیجه نمیگیره که پس خدایی هست.
ولی یونگ در اینجا متبرکت میشود که نیاز امیری به خدا بودیدارد در روان انسان.
حالا اینکه از این حقیقت نتیجه بگیریم که خدا هست یا نه یونگ یک نتیجه نمیگیره.
من، میخواهم بگویم که اینجوری هم میشود نگاه کرد؛ یعنی اینجا.
ببینید، من دارم میدانم به این بردگردان که شما وقتی که، مثلاً، فرض کنید دیدگاه سکولارداری حد اکثر من میتوانم جوابم اونجوری میتوانم سکولار باشم و یک جوری جواب بدم که، مثلاً، فرض کنید که این اسطورهها آرگوی حقیقت روانی خیلی عقیقی هستند و مسیح هم به بهترین وقت ممکن اسطوره مسیح دارد آن نیاز روانی انسان رو برابرده میکند برای همین که مسیحیت هم خیلی خیلی خیلی، در واقع، بهعنوانی دین جام میافتد و پیشت میتوانم یک جوابی بدن با فرض این که خداوند یا به گوجید و مسیح و بردیوی این اتفاقات معتقدند؛ یعنی چیزی که من دارم، میگویم اینی که آن استدلالها به هیچ وجه چیزی رو ثابت نمیکنن بر علیه مسیح؛
یعنی من وجود آن اسطورهها ثابت نمیکنید که مسیحیت، مثلاً، فرض میکنید چیز جهلی و فرافاتی بلکه بودید اسطورهی متر الان به اینجا که میرسیم من اصولا این دوتا نقطه اول که گفتم استفاده اگر استفاده میخواستم برپرد کنم این ریست رو بلندترش باید میکردم به روی بیشگیهها رو هم زیاد میکردم بعدم به اینجا که میرسیم میگفتم.
خب، این اصلاً قدرت رقایه.
ولی واقعیت این همونیستاخه خیلی بالند نیست و آن روکهها هم خیلی زیاد نیست دقیقاً از یک جایی دو برده شما، میگویم که اصلاً اصاس استبدال از منطقی کدی رو سالت نمیکنه، در واقع، نتیجه سطور تفاهمیدر مورد اسطورهها اسطورهها حد عمل کاشف نیازها و ویژگیهای امیر روانی ما هستند من نمیدانم جای نیاز عمیق روانی که لزومن بگویم که این نیاز ماروزهای خارجی ندارد.
ادامهٔ اسناد اسطورههای باستانی و محدودیتهای آنها. حالا درقل ممکن است همیزم سرش اختلاف باشد.
توسطیبی یک چیزی خواهید از وجود من رفت نمیشود دیدگاه دینی اصولت ما هر نیاز امیری در درگون خودتان دیدینی اگر نیاز به کشف حقیقت داری ممکن است کشف حقیقت شناخت حقیقت ممکن است اگر نیاز به خدا من این ممدود و غادر و متعال احساسی کاری وجود دارد با من نیازهای امیر ما به نوری نشاندنده کارشف این هستند که یکی در آرام خارج ترسی و نیاز به ظهور یک موجودی مثل مسیح میتواند نشاندهنده این باشد که همچنین بی قرار ظهور بکند.
بنابراین آن اسطورهها برخلاف آن نگویی که از آن آبای کلیسا گردم از یوسفی نیوز که شیپان آمده و اتحار رو در، مثلاً، بابان مقدمه در این که مردمها به شک بنداده و ویژگیهای مسیح رو پخش کرده دارد به بتپرستانه تفترت بشر بهنوعی، در واقع، به دلیل منتظری ملکی مثل مسیح دیده باهودیدی مثل اینکه باید الهامهایی یک بیوزگیهایی رو فهمیده یک چیزهایی باید تیمیون انحرافها و درژنهایی که به وجود مدده خود مشترکی مطلب یک چیز، در واقع، الانی شما این همین استدلالی که من دارم بی کنم و الان بهعنوان اصفت دارم حرفی زنم شما هم در دین خودتان، در طرف خودتان که شیعه هستید، در آن نظر محکمه کنید میبینید که این همه، ایرادی نیست که این همه در ورژنهای مختلف وجود دارد از اینکه منجی ظهور میکند در آخر و زمان مسیحیت میگویند مسیر ظهور میکند، همه یک چیزی دارند میگویند بلکه این تأیید میکند که اینجا این اتفاق قرار دیگر افتیادی بیفتد.
بنابراین اصولا این استدیاداتون هم بگردن یک تعداد چیز پیدا بکنیم یک تعداد اصول و داستان پیدا بکنیم اول بگویم این عمیده که شما دارید شبیه آن داستانهاست پس اصالتی ندارد، در واقع، اصالت واقع نشدن برای همه اصولهاست فکر میکنم این عمیده ایشن جالبی نیست آن نیجگیهای مشترک اصولها حد ادل نیازهای عمید روانی مارو نشان میدهند بیجه گیرهای روانی مشترک و شعر رو نشان میدهند و، میگویم یک قدر هم آن رارتهای بردارید اگر یکی دیگر با اتون سکولار نباشد برمیگردیم به اینکه باز من دارم چیزی نگاه میکنم سکولار نگاه میکنم یا غیر سکولار دوباره دارم برمیگردم به اینکه استدالههایی که آدمهای سکولار میآورند اینکه فرض میکنند که سکولاریست درست است باز میگذرند که ره ندارد درک العمل صحبت میکنند که پدر وجود ندارد باز میگذرند که پیغمبر ما پیغمبر نیست باز یک سری استمراری کنند که نتیجه میشه که پیغمبر ما پیغمبدر نیست الان.
۲۵ دسامبر و سیاست کلیسا. حالا فرض شده که محول طبیعتی وجود ندارد.
مثلاً، کوشش فر ز میاخد شما که مو ویدیوو انترنتی وجود ندارد بعدین به نظر میآد unisteblial دارد یک آورچ نشین مختلف طور میکند، در حالی که این شکلی نیست.
من میتوانم از اول دیدگاه مثل اسطورهیی این باشد که اینها در اسطوره حقائقی در مدی جهان هست.
۲۵ دسامبر و سیاست کلیسا. حالا فرض شده که محول طبیعتی وجود ندارد.
آن تا پردیر شکل پیدا کرده هست و هم مسیحیت آن اسطورهی پردیر شکل پیدا نکرده هست که.
حالا منترده با وقعای عالم خارج هست.
تمام شد جوانا.
کسی اعتراضی ندارد.
اینجا این برگرده که آدمها بیشتر درست است باشند که این برگرده که اصطلاحیتون رو بشین درست است باشند نه به این برگرده میگرده که من بدون اینکه به اصطلاح دلیل.
من، میخواهم بگویم که آگاه باشم از این که اگر خدا رو به پذیرم اگر دیگر دیگر نیمیداشته باشم میشود همگی رنگام که امتحان نمیکنم آگاه باشند که خیلی حلقایی که آدمها استفاده دارد برن بیزنن بعد از اینکه انتخاب کردن که دین حقیقت ندارد بعدی که فکر میکنند دارند استفاده بر علایه دین میآورند بعدی دارند از آن فرضی که کردن که دین نمیتواند حقیقت داشته باشد استفاده میکنند تو استفاده دارد و، میگویم که آگاه باشید که آن انتخاب مهم این است که شما اول دقیقا نکته ای که اگر این سؤال هم شما نمیکردید میخواستم باز در چند و این بار روش تأکید بکنم مثالی بزرگ هم را سید که بکنم براشنگر باشد شما مخصوصا از این تاریخ نگاه میکنید خیلی خیلی بیشتر از این که فکتهای تاریخی روی شما تأثیر بگذارد به که اتفاقی افتاده داستانی که شما از این تاریخ مطالب میکنید یک چیزهای رو علاوه از همه میتوانید و یک چیزهای رو میبینید از فکرهایی که از گذشته باقی میدهد و یک داستانی برای خود میسازید که چه.
افتخاری افته طریق نگار اصولا مثل دانشمند که تئوری دارد درست میکند دارد یک روایت درست میکند که بهطور معبولی حوادث تاریخی رو برمون مربوط بکنه و بگوید که چه افتخاری افته خیلی خیلی بیشتر از فکرات، مخصوصا از تاریخ دور نگاه میکنید به زمانهایی دور نگاه میکنید، خیلی خیلی بیشتر از فکرات اینکه شما در موضوع دنیا چه جوری فکر میکنید تأثیر میزارد که داستانتون چیست، در واقع، ما.
تاریخ رو با استفاده از یک سری ایفورنشنهای نچندان زیادی باستازی دادیم میکنیم توریت شبیه آن چیزی بشود که هران دارم میبینم اگر من احساس میکنم که دنیا، مثلاً، فرسون وحی اتفاقی نیفته آن وقت فقطی به ماجرای مسیح فکر میکنم یک داستان سکولار درست میکنم مسیح اگر دادم مسترم نگاه کنید در مورد خیلی دوشنی از یک مجموعه افکاری دهد با فرض این که مسیح خود پیغمبر نیست، مثلاً، دارم میفکر میکنم که مسیح چرا آن روز مون در معمد سلم مسیح چرا نمیدانم، مثلاً، تا سی سالی بیش حرفی نزدن؛ چون اگر.
ببینید، وقتی در بیگارتون میتوانید آدم و معمولیه من فیلم کتاب و بیگاران یک جایی شیطایی خیلی بامدید کاملاً دیگر نگاه کنم یک جده سه بوم تاریخ تمرکانشه که عنوانش از رئیس هرور مسیح که، مثلاً، کل امپراجوری روم و دهود مسیح رو آنجا دارد براموش کرد خیلی دماد مسیح فریندی همگیری حرفهای جالب میدهد، مثلاً، میگوید مسیح با اینکه متا من دقیقاً این جمعه یادم.
حالا یا ممکن است یک تعدیرات کچکی کاملاً شما وقتی مسیح تصوری حضرت مسیح دارید و بعد فکرهایی که، مثلاً، اینجا نوشته که مسیح، مثلاً، و بعد انجیل متی.
ببینید، چه جوری نگاه میکند به این ماجره مسیح یک بوزی میری این آدمها رو صدا میکند این آدمها، مثلاً، پتروس دارد ماهیدیری میکند نصیبی میگوید کنار دریای آشنایی هم ندارد بهش میدهد با من بیا و آنها هم یک جور مبهوت و، مثلاً، مجزوری دنبال مسیح راه میدهد نصیب میگوید شما چه تصور اصلاً باور کنید بیش از نصف رمایت تاریفی که میسازی برمیآید داری که اصلاً شما چه شناختی از انسان داری انگیزای انسان اگر، مثلاً، یک کتاب خیلی بامزومه یک بار دیگر هم اشاره کردم بهش خیلی توصیه نمیخواهم با کتاب چرکو بخونیم پدی این کتاب خیلی از یک نظران؛ چون الیفروم کتابو نگهشنن دوست ندارم بدترین کتاب الیفروم از این کتاب توصیه بخونیم یک کتابی دارد از این جزمندیشی تاریخه واقعاً یک کتابه، مثلاً، تاریخیه در مورد زبون مسیح گریانه ای که بعدش اتفاق افتاده در مورد پیدایش مسیحیت با دیدار مارکسیسی چقدر این کتاب با آمده اصلاً؛
یعنی این ذهنیت غربیستومیاین آدم که اصلاً زیلوتا یک گروههای یهودی که یک خود آلمیشروعشی داشتن رسماً اصلاً این جمعه این شکلی هست که آنها به جنگهای چریکی رو آوردن بابا جنگ چریکی چیست.
به این حرفها ندارید از این شما کل این ماجره رو که نگاه میکنی یک جوری درقصی تاریخ مسیحیت در سالهای اوله در سالهای اوله بر اساس تحلیل اقتصادی مارکسی که، مثلاً، فرسون فیودالیس بوده وون آمده چه تحول اینها میدانند و از دو شهر فرق بودن میخواستند انقلاب بکنند کاملاً دیگر دار مارکسیستیه بیگه یک جمعیتی هم میخواهد، مثلاً، طرقات زهرکشت اینجا میدانم پرده فشار هم میخواهند انقلاب بکنند و اله آخر ببین اینکه شمای روایت پیدایش مسیحیت رو میبینید اکتروم دیگر میسازد در دنیا رو اینجوری نگاه بکنید من نمیخوان بگویم که یک تایس غیر اقلانی داریم من میخواهند بگویم متوجه این باشید که تحمیلهای ما در زمینهای.
مثلاً، تاریخ ادیان بی نهایت متاثر از جهانمینی ماست جانبیری رو بحثهای عقلانی میکنیم و انتخاب میکنیم پراموش نکنیم که مفتی داریم من فراموش نکنیم که سکولارانه میگویند آدم متدیین هم هست الان مثال هم زنم همان تویزی که این حرف رو اول برگفتن آدمهای متدیین تولدون غرب رو دقیقا همان جوری نقل میکنن و دیوشتی دارند میگویند؛ یعنی بر اساس محفوظات خودشان دنیا رو چگونی میبینن همانطوری نگاه میکنند و یک جوری احساس میکنند انگار بزرگ فیش فرد داریم چیزی ثابت میکنند و، میگویم متوجه این باشیم که در اینجور حرفها که همه یک تاریخی جور خاصی نگاه میکنید دارید از این فکرهای محجور استفاده میکنید یک گرگان رو باستادی میکنید این باستادی بیشتر از این تحت تأثیر فکرهایی تحت تأثیری که افتاد شما اینجوری این دنیا به نظر این دنیا هوادیستی دنیا چه جوری اتفاق دارد انگیزههای بشهها چه هست شما اگر محترات باشید که وحی و جیب دارد.
خب، در مورد مسیح اینجوری حرف نمیزنید این فیلمیکه من دادم گفتم اینجوری جایش کنده دارد یا روی یک جایش میگوید که یک جملهی که نمیشده که مسیح در بالای صلیب در آخرین لحظه گفته خدا چرا رهایم کردی.
what the hell you are or what the hell you are یک از این جمعه، مثلاً، خود آمیانه، مثلاً، نسل آن بالا مصلوب شده میگوید خودتان کدام گوری هستیم.
خب، این آدم تصوری که از بشر دارد، مثلاً، بابا این بیچاره آمد اینجا فکر میکرد که پدر کمکش میکند رفته کارهای که دارد فکر میکرد که پدر میآید نجاتش میدهد و بدبختش منو بالا میدهد و یک آخر جا عصبانی شده این حرف رو میزند نفسی تو، مثلاً، خودم گوری هستی.
من این شانو تنها گذاشتی با خیلی برای این جمله خیلی بامترست من کلا این بعض این چیزهای این شکلی واقعاً مستندهها رو داشتن که دیگر به احساس میکردن که اگر آدم میخواهد یک کومیت میبسازه کلا این ایشان میتوانید از اول تا آخر به نظر من میدانید چیزی که من دادم واقعاً میتوانید یک گیری با این نگاه که اینها برای خنده دارند ترپار میزنند اخو.
ببینید؛ چون ریافه مسیحی دارید کل محدر این همه آدمهای آکادمیخودشوار پوشیدن کرافات دادن چقدر دستهای عجیب و غریب دارند.
ببینید، دارید کل من دلرم میخواست یک خود مفهصر کهها در مورد دست بکنم میذاری آقا یک چند دقیقه دقیقاً بگویم که میخوایی دقیق بکنید که آن برنامه.
ببینید، اساسا این برنامه ساخته شده برای خاطر اینکه خیلی برای معموله بزار، مثلاً، آکادمیک مدر ترمان حقوق جدید زیاده بشود.
ببینید، مشکل اساسی دنیای ما این است آکادمیسی هست یک کسی که کار آکادمیک میکند اگر کتاب میمیسه باید یک چیز جدید بگوید متوجه هستی؟
بنابراین اگر هر جوری شده، مثلاً، شما تمام ممکن برنامه رو که نگاه میکنید اگر قبل از اینکه شمایی چنین برنامه.
ببینید، به شما میگفتند که.
خب، میخواهیم یک برنامه مستند بسازیم در مورد محسوس صحبت کنیم موضوعهای اصلی که باید توش بحث کنید کدام هست همه هیچ کدام این حرفهایی که اینجا زده شد همه یک سری حواشی که روزیاتی دی رفتی هستند هیچ کدام این حرفها به نظراتون نیم اگر باید درموزی که دا بحث کنیم این برنامه ساخته شده در حال که امکانات کامپیوتری جدید هست او سحنههای بغلادهی که چیز از زیرها بیرون میار شهر ساخته میشود چشم گیره دیگر داری چه تلویزیون دارد این را تولید میکند این انده زیادی نصفیان از یک سری کارهای جدیدی که یاد گرفتن که چهره رو از این جمجمه رو بازدازید رفتن یک اسکلت رو سر میدانند به آدم رو و اول رو پیدا کردن و میدانند مسیح رو شکلید اولا اصلاً چه رفتی دارید چه اهمیت دارید مسیح چه شکلید بعدم.
حالا اینکه یک جمجمه اولا شما، مثلاً، فرض کنید این همه آدمیزاد که اینجا برن زندگی بکنند و الان در غرب نمیدانم فیلان یک کله یکی رو بردارم بازتازی بکنم میشین از یکی ایگه مسیح باقی این شکلیه مهم این است که آن تک ده دقیقه این فیلم آن تکنولوژی رو شما دارید میدانید یک رو با چه واسطاس و دقیقه دارید از اولاد رو بازتازی میکند کار کامپیجایی روش میکند این میچرکونه مبهوت بشود نماشاییت این اصلاً کلا بودید جریام اتآکادمیسکولار و غیر سکولار هم ندارد اتآکادمیاتآکادمی الان اینجوری بتونید شما جایی گفته بخود کنید.
حرفهای جدید بگذارید.
هر چه قدم شده عجیب و غریب.
اینور و آنور را میکنید.
تکنولوژیهای مدرنی چشمگیر استفاده بکنید.
مخصوصا اگر یک برنامه تلویزیون پیش میشود.
اصلاً شما تمام این برنامههایی که میبینید هرچوان بهشان باقی جالب و مهم اساس میبینید.
باز یک چند تا اکتشافات دیگرید باستانشناسی در همین سالها انجام شده میخواهد اینها رو یک جوری تاری نشین به طرف بگیره هزار تا چیز باستانشناسی داریم که فیلی مهمتر هست پیدا فرش برد این فیل ساخته شده.
بنابراین که یک مجموعه چیز قبل از اینکه شبکه دیگر ای، مثلاً، چیزی بسازه اینها رو بگوید من این را زندتر بخورش کارهای جرمالیسی بعد شما در چنین فضایی دارید حرف میزنید معلوم است ریال حرفها حرفهای جدی و جالبی دارد این فیلم واقعاً با اینکه فیلم محیط کاملاً آکادمیک ساخته شده ویسیم این را درست کرده با این را به این دقیقه ندارد هم چیزی ضعیفیه ارتفاعا در مجموع، مثلاً، به خیلی چیزهای دیگر ای که وجود دارد جالب است اینکه به بعضی از، مثلاً، فرسونتویلای بازتان شنرسی این چیزی جالب اشاره میشود دوش.
ولی باید آن بازترازی که از آن شهر میکنند جالب است بگیر.
من آن رو متوقعی نیستم دیگر همان مستنده که دادم دارم صحبت کنم نقدر از این چیز رو دیدم شاید میماند چیز دیگر است که من تو ریخت هستم.
این همان مستنده که از توش این چیز در میآید از تو آب بیده.
یک رفت شهر رو نیست دادم چرا از جالب است بیرونستم.
به هر حال دارید بخواهم بگویم این فضای بحثهای آرکانیدی که مشکل رو دارد حرف تازه زدن یک نظریه باز.
تونین این است که نظریه اینکه مسئول نمارده با یک چیزی مصمومش گردن.
یک خانمی.
آره اینجاست.
آره یک خانمیکتاب نوشته که یک گیاهی بوجود داشته در آن موقع که این را، مثلاً، آن سحنه ای که صد شده دارد اینجا یک مسیحیت آب نگرد این عملاً رفتن پی چیزی که آن به صدا مصاربی گیاه بوده و حالت بیهوش میگاده داده.
نصلیب دادن این واقعاً بیوش شده و بعد این وضع طریقا واقعاً زنده بوده نمورده بوده برای همینطور است که، مثلاً، رستاخیز کند.
اصلاً میبینیم کلا شما اگر اعتقاد دینی ندارید که دیگر لازم است توجیح کنید که رستاخیز کرده یا نکرده اصلاً.
کل ماجرا اینقدر دیگر نباید دلیل توش همچنین حرفی بگیرم.
متوجه هستید چه میگویند.
اگر اعتقاد دینی دارید که دیگر این حرفها چه بخورون این وقت اگر اینجوری بگویید که از آن موضوع رو دینیم چیز میشود.
رستافید و مبارزایی با مرگ و پیروزی در مرگ و اول نمیرود کلک زدن ازت رسیه آباردم فایی بعدم رفتم از اینجوری رفتش داشتن و آن سندور رو داشتن چیز هم نمیشود.
مجبور مجبور.
اما در اصلی فکت تاریخی داشتن اگر نداشتن به این فایدیتی که ما درستیم بیداریم متحلیل هستم فکت تاریخی داشتن از اینکه من خیلی نمیدانم آره نمیخواهم بگویم من نمیخواهم بگویم اصلاً فکت تاریخی پیش شکلیدی اعتقادات ما هیچ نقش ندارد.
ولی.
من، میخواهم بگویم که جهانمیخودمون با استفاده متعالیه تاریخ به دست نمیدهد متحلیل هستیم ما یک بخش عمده از اعتقاداتی که جهان چه هست رو همین الان در زمان حال به دست آوردیم بعد از این جهان میلیمون استفاده میکنیم.
حالا تاریخ رو باستازیم متوجه این باشیم که داریم چه کار کنیم اگر من یک جوری اعتقادات دیوی دارم، مثلاً، فرض کنیم به خداوند و معجز معتقدند دیگر لازم نیست بگویم که آنها هم عبر رو برداشتن نمیدانم استانجا زرن نمیدانم در یک یاه عجوب و غریبی که آنجا هست نمیدانم یک گوشی ممنونت یا دویی حرفها اگر اعتقادی دیدی دارم به نظر من.
خب، اینچنین رساله لغمانی دیدی دارم دهند خودم بزارم اعتقاد مخلص رو اعتقاد به خدا رو با استفاده از فکت تاریخی که در نمیدانم شما ازا معتقد به امکان موجودی در عالم هستید یادستید اعتقاد و امکان وحی هستید یادستید لازمیش به تاریخ و مطالب من اعتقادم به وحی به این لنین نیست که ادده این آمدن در طول تاریخ ایدههای پیام بری کردن من انسان رو خود و خودم و شما رو بری میشترسن به حس میکنم که یک همچون واقعیت میتواند اتفاق بگیر بعد تاریخ نگاه میکنم میرم آدمهایی هم هستند اینکه چنین ادعایی کردن.
پس خیلی احتمال خوبی میدهم که دعوت بعضیایشان دارند راستی.
ولی اگر انسانشناسی اونجوری باشد، در همین زمان حال، نه اینکه به گذشته و فرقه یک تاریخی بی بی کنیم.
اگر من انسان ممتنی سکولار میگام کنم این دنیا، خدا، ما و نو طبیعت نیست، وحی اونجوری ندارد، اصلاً انسانم این چیزها در مواقع فرویدی نگام کند.
در اینجور دنبال قرایج خودشه یک مشت چیز هم هست که.
حالا اینجوری افکار این شکلش دستی شبیه اسکیزو فرم، مثلاً، ذکر میکنه که یک موضوع داری به همداشت پردیسن اگر انسان رو اونجوری دشناسن باید واضح است که وقتی با تاریخ نگاه میکنند همه پیاندرها آدمهایی بیدن که رویا دروب میداختن یا اسکیزو فرم میشوند من انسانشناسی منو که منو تحریک میکنه که بپذیرم اصلاً با چه دیدی نگاه کنم آدم سکولار نمیتواند بپذیره که مرسی بهش وحی میشده مرسی ریزورکشنش به مرد واقعی اتفاق افتاده، مثلاً، من مرگ غلبه کرد جهانبینیش رو از اجازه نمیدانیم نه فکرهای تاریکی مثلاً.
ببینید، جهانبینی خودمان را عقلانی به دست نیقیهم من نمیگویم که همینطوری یک صف رو یک رندم ای تاست دیدیم، مثلاً، عقیده رو اتخاب کردیم.
حالا من چقدر بیارترم باید اصلاً ترم که ریشار با دیگر اتخابی من اصلاً یک هردار بیاریم انتخاباش فرقید یک صف رو ایدی با شیر نقاشه با زرار موهد این انتخاب شما در زمان حال اتخابی هست به درون خودتان نلا کنید به همین اتفاقایی که واقعاً میبینید نگاه کنید.
ببینید، فروژ دارد بهتر حرف میزند مثل انتخاب به اینجا تئوری علمیمن؛ برای اینکه به نسیت اعتقاد میلا بکنم فکرات تاریخی که نگاه نمیکنم همین هنوز نظریه پانتوم هست این نظریه هست در همین حال هم یک آزمونایی انجام میشود و من فکر میفرم این نظریه بهتر از قدیه هست یک چیزهایی بعد هم میخواستم بگویم کلکل همه چیز رو گفتم بگو دیگر به رفعه من میخواستم این مثال رو زنیدم رسید اولا در این مورد صحبت کردم که رسیدن شما وقتی به تاریخ نگاه میکنید فکتهای تاریخی، از مداری کلومها به زمانهای این فرمیشنشان برسید، یک سال نیستند این راها بناهای سنگی خوب باقی میبونند بعضی از، مثلاً، نوشتههایی که رو سنگی بوده، که طبعاً آدمهای قدرتون، قادشهها نوشته اینها خوب میبونند.
ولی آدمهای یکی هم بودند، هر پای زبان اینها باقی نیستند این شکلی نیست که من این فکر دارم نگاه میکنم و مینفرم، مثلاً، فرض کنید از همه وقایعی گذاشته دارم سیگنال میکنم.
درست.
من مثال خودی که به ذهنم رسید گفتم آره بعد از میکنیم بحث استرونه پروند شد بگویم اینقدر شمایی.
ادامهٔ ۲۵ دسامبر و سیاست کلیسا. حالا فرض شده که محول طبیعتی وجود ندارد.
حالا که دارید بیانه همه هلوهاشی چه گفتم میدهید از اول بگویم این مثال به ذهنم رسید که اینها این مسئله بازسازی هیوانات از روی استخونه هستند همه هیوان نمیمونه استخونههاش میماند.
ولی من وقتی که به استخونههای باقی مونده نگاه میکنم به سنگوارها نگاه میکنم نمیام نتیجه بگیرم که عجب موجودات استخانی زمینی جردم احساسم اینیست که یک همچنین جامداردایی که فقط محسنها پرستان استخونه داشتند باستازی میکنند چه جوری باستازی میکنند.
فکتهای مشترک تاریخی دربارهٔ مسیحیت نخستین
به حیوانشناسی رو اوجون میکنند.
الان هیوانات رو میدیدم که این هنفو استخونایی هست.
میدانم که این ازولات اینجوری قرار میدیدند.
الان دمانهها رو کالراتیکارتی کردن.
این مدهونه اطلاعات و تئوریات دارند.
آن استخونات رو که نگاه میکنند فهمم که اینجوری ازولات این شکلی قرار گرفته.
من دایناسورها رو ندیدم استخوناتش رو فقط نصف میدیدم.
ولی بازسازش میدهیم.
رسمتهای نرم هیگونات از بین میرود بقیه یک چیزهای خاصیش میبونه و ما بر اساس تئوریهای خودمان بر اساس شناختهایی که الان داریم در ذهنمون موجودیت اینها رو بازدازی میخواهی تاریخ اینجوریه اولا باید همیشه متوجه باشید ما در استخونهها رو داریم همه؛ چون وحی فرض کنید که وحی اتفاقی نکداری اینکه تو جایی صفت نمیشود که رسان دوست سنگی اثر وحی بموند که این رسان فرض کتاب، کتابه مونده.
ولی اینکه این نتیجه وحی بوده یا تخیل خودش نمیشود اینکه دیگر آنجا اثر یادش باقی نمونده من چه جوری.
میخواهم بتنم که رسان یک اتفاقایی که رسان وحی اتفاق افتاده یادم موضوع این است که من انسان رو در چه چیزی میبینم افراد بیدم چیست مهمترین چیز این اصلاً شما احتمال میدید که چنین اتفاق افتاده باشد یا نه ممکن است شما در هر زمان حال به این نتیجه اصیده باشید نظرم ممکن است حتماً باید اتفاق افتاده باشید بعد در این فکت تاریخی میگان میکنید حدفتونید میگرد میدانید کدام ایکی از این آدمهایی که دارید دهشت کردن کدام این آثار میشتر شدید یک این است که واقعاً ضعی باشد.
بنابراین من جهانشناسی خودم رو در آن کالبوتشناسی آناتومیرو زمان و حال به گیری تحریک کردم یاد گرفتم بعد از آن استفخانه دارم باستاجی میکنم یک شانسی که این آدمهای دیگرین شناسی آوردن اینی که چند جایی دنیا به یک دلایل خاصی این سنگبارها به سنگ نرم هم تابیدی هستیم این خیلی شانس خوبیه که خیلی اطلاعات خوبیه از چند تا از این مکانهای جغرافیایی میشود به دست را بود؛ برای این که بعض موجودات آن دلیل استخون آنجا آثارشان هست سرطانتا، مثلاً، پرندهها پرشان سنجامک بعضی از این موجودات؛ چون در حال قبول داری دیگر استخونهای.
مثلاً، خدندههای پرنده دیگر حالت برای من که دیگر زمانهها را اصلاً نمیدهند از این اصخونها حدث میزنند که این باید همچنین موجودی باشد خوشبختانی جاهای یک آثاری به لحظه پرده که خیلی شبیه این است که اینها پرداشتن این آثار شبیه پرده این هست پرده نرمه یک چوری سنگوارا روی لایه یک کشکی شده چند جای دنیا و چیزهای جالب است اینهای آتنبورو رو رتماده هم میشنستید این محلی که مستنقصاز دنیاست که اطمان محال شرکه چهار رو ردشی کلسه برنامهاش دارد پخش میشود ساعتهای خیلی زیادی این را مستمر در مورد حیوانات و تنویشنش این چیز را ساخته این برنامه خیلی جالبی در مورد هم ۳-۴ مکان مهمیکه این سنگوالها این شکلی هفت شدن ساخته یک حسمت خیلی جالبیه یک سنگی هست که روش یک علامتهای عجبه هری بیاید شبیه، مثلاً، میتواند هرانه جانبه برداشت یک سری خطوطی هست که بعد یک جایش هم رد میشود دوباره یک سری خط دیگر است و این یک مهم است، مثلاً، میتونی باشد این سنگواره چیست.
مطمئنا سنگواره مدید زنده است یک علاقه هست که این ریم نشانده این در آن برنامه هست این را این شکل باز سازی هست که این بکنه کند این سنگواره یک چیز درداشت یک هیرون یک صدف یک چیز دریایی درداشت و نشان داد که اگر این را بگلتونی دید پشتشیه دندانهایی دارد اگر بگلتونی بیامچین آسار رو میگذارد و اینجا گریانو آبونو بلندش کرده دوباره خورده زمینی دید یک سری آساری اینجایی و دیدید من اگر هیچی ندانم در مورد یکی جهان چه جوریه ممکن است ببینم.
خب، این هیگونی بوده یک هیگونی بوده یک سری آساری داشت بوده و بعد حد میشده، مثلاً، یک سری هم در صورتون فرارات کچولیتر همان بالا داشته من با تراجب این موجوداتو میبینم میتوانم حدس بزنم که چه اتفاقی در گذشته افتاده وجود یک چنین ردی رو بازدازی میکند ما همیشه وقتی داریم به گذشته نگاه میکنیم.
من، میخواهم یک همین کار رو داریم فراموش نکنیم فراموش نکنیم که بید سکولار وقتی داریم به تاریخ نگاه میکنیم و نتایج سکولار میگیری فکر نکنی چیز رو ثابت گردیم مسیحیت اینجوری رد نمیشود که یک سری اسطورو وجود دارند که شبیه اسطوره، مثلاً، شبیه داستانی هست که برای مصری نداری میشود.
ولی که ممکن است یک آدم دیگر ای بدین بهنوعی دارد تغییر میکند من اگر، مثلاً، یک پیش فرضایی داشته باشم که بعد اسطورهها چیزهای پرتو پدایی هستند این شکلیه خاصی ندارند و همینطوری داستانه تخلیبی رتیجه بلاحق بشری در دوران گذشته است با یک سری فرضایی.
حالا میتوانم بگویم که این اسطوره هم چندان عرضش نکرد.
بنابراین. حالا آن اسطورها میتوانند معید این باشند که همشه واقعیتی در اینجایی بفرمایید من، میگویم که من، میگویم این درصد بزرگی از بازتازی تاری پلسطت ما به ذهنیت ما به انسانشناسی ما به جامعه شناسی ما مارکسیس هستیه اگر انسان رو و جامعه رو از یک دیدو مارکسیسی دیگر میگامیکنی مسئلیتو.
خب، شبیه همان چیزی که ایریکترومیه باید.
ببینید، و دارید آنجا چه فشار اقتصادی اجتماعی ردود داشته که یک دقیقی چنین تحولی ارتفاع کنید دارید.
من نمیخواهد بگویم که هیچ فکت تا برنامه شما باید یک داستانی درست دارید با جامعینی خودتان که آن فکتها رو بهنوعی توژی بکن.
توژی خوبی دارد.
ممکن است شما جامعیت آنقدر عجیب و غریب باشد که نتونید این کار را انجام کنید.
بنابراین فکتهای تاریخی ممکن است مزاهم جامعیتی شما باشند.
شما یک انسانشناسی دارید.
یک انسانشناسی خیلی پرد، پردی برای خودون بسازید.
خب.
خیلی عجیب و غریب.
خب، بعد دنیا به اینجا مطمئن اصلاً آدمها اونجوری که شما بهش تو این استانشنگاسون گذارن رفتار نکردن در کاری.
بنابراین هی باید توجید یادید که نه اینجا این فکر اینجوری نبود و اینجوری بیاید موضوع این است که اگر جهانبینی برست باشد و باستازی تاریخ خوب انجام شده باشد؛ چون واقعاً وقتی که میشنویدهش احساس میکنید که همین چیز روبرههایه تمام فکرهای هم توجیه میشوند و همیدیگی مربوط میشوند و منقول به نظر میرسد هدف متعالیه تاریخی این است باید باستازی خوبی ارائه بدید از وقایع که اتفاق افتاده انگیزه آدمها برای کارهایی که کردن همه فکرهایی توجیه کنید بی جوری نیست با هر جهها میدیدش این کار کرد.
ولی.
من، میخواهم بگویم که متوجه این باشید که بخش عمله از باستازی رو، در واقع، از اعتقاد خودون در زمان حال میدید و از تاریف در یک طرف از سلوک موجود هست یک خود رو دارید اقراب کنید یک خود سیسته که پردارید پنزار رو، مثلاً، تریفه کند آقابتون مکذبین آنهایی که تکثیب میکنند آقابتون چه شده.
مثلاً، برید فکر میکنید از این هم خیلی امریکا دنیا رو گرفته و تکفت پیش دنیا برید.
ببینید، روم هم این موقعی از این بیشتر قدرت داشته بدانید که اینجوری هم نیست.
تاریخ، مثلاً، فرازونرشید دارد.
در مدت یک چشم به همزنان همین چیز ممکن است.
ممکن است این گزیره ای که در سواهل غناوی دارد میافتد تو آب اصلاً کل امریکا رو بهش بیرو ببره.
مثلاً، این است.
کلاً حوادث طبیعی تمدنها از بین بردن.
یک دفعه کی فکر میکرد که یک دفعه چهار نفر از تو سهرهای مغلستان پاشتن بیان تا اروپا رو جارو بزنند.
همه رو آدمها و گربهها همه رو قتلهاون بکنند دارید اینکه تاریخ رو نگاه کنید دارید آقایت مردم نه اینکه دارید خدا شناسی.
من. فکر میکنم، منیوره منیوره قرآنی نیست که شما خدا رو برید از این فکت تاریخی بشید اینجایی همچنین من احساس میکنم خدا یک چیزی است که اعتقاد رو بشید فتیه.
ولی شما در مورد قدرت خودتان خیلی مغرورید.
ببینید، که قدیمان چیزی بود و از شما قدرتمندتر بودن و آثار بیشتری هم ازشان.
ببینید، که باقی بوده برید اینها رو مگاه کنید.
ببینید، که چه شدن همه ایشان نافت شدن برنامه پندیده رفتن از تاریخ تو قرآن به معنایه اینستی جهان بیدیم و از قرآن بگیرم افکار اشتباهی در مورد، مثلاً، خودم دارم در مورد جامعه خودم دارم خیلی احساس و غرور میکنم یا برار از فرهنگ خودم خیلی.
فکر میکنم، به اوج رسیده میگوید که برید نراه کنید ارواب دیگر مثل همین آیه ای که میگوید که شما رو ارواب مختلف و زبانهای مختلفی لکه آرف تاریخ هم میتواند به شما معرفت بده اگر خیلی در مورد انسان اشتباه فکر میکنید یک جوری فکر میکنید که تا عبد، مثلاً، این فرهنگ رو تمدد در موضوع جامعه در سری اشتباه برید فکر میکنید فکتهای تاریخی دارد که کجی دارد که میتوانید اصلاًح بکن این که تأثیر میگذارند فکرها روی باستازی تاریخی من یا روی حتی جهانبینی من میتوانند تأثیر این مثل آزمانشهای فیزیکیه من الان دنیا رو تمام آزمانشهای فیزیکی رو بر اساس تئوری دارم توجیه کنم دارد در عالم تأثیر میگذارد تئوریا به من میگویند که چه چیزهایی وجود دارد منم همان دارم.
ولی اگر یک دفعه آزمایش ننجام دادم که کلاًگیده قابل توجیبانی تئوریا نباشد ممکن است لازم باشد پارمیترهای گلید بیاورند اصلاً نوع تفکرم در یک موقعی میدان ادکتریتی و نقناتیسی و این چیزها لازم نباشد بودیدش فرض باشد.
ولی از یک جایی شما این موجودیت رو، مثلاً، پذیرفتید چرا.
هر اتفاق هر اتفاق ممکن است بیفتد من تأکیدم رو این است فکتهای تاریخی خیلی خیلی زعیفتر از اونم که یک دفعه اینقلاب فکری عظیمیدر شما اتفاق بیفتد در اثر خوندن یک مطمئن اینکه ازا نمیدانید او اریجنال هست.
من، میخواهم بگویم مبایزی نکنید به این جایت به فکر تاریفی و به فکر که من تو آزمایشگاه در شرایطهایی میبینم میتوانم تکرار بکنم متفاهم بشم که این با اتفاق دارم میفتود تو شرک و شفه ما در مورد روایه چند یوز قبلم اگر تحقیم بکنیم ممکن است شرک و شفاهی باشد چرا رسید چند هزار ساله نام فکراتهای کمیموندن، همه فکراتها بهطور یک نواخت نموندن، همه دارم که موندن مشکوکند.
بنابراین یک خود عجیبه که من بخواهم اعتقادات فلسفی خودم رو در آن جهان دینی، مثلاً، که دینی درست است یا سکولار درست است در اینجای مطالعه تاریخ یک وقت بذارمش کنم فکر میکنم واقعاً فکر عجیبه حتی مشکلی که همیشه وجود دارد ما تصورمون از انسان مدرن رو میبریم در زمان گذاشته اصلاً تمام این حرفهایی که در مورد زنها در طول تاریخ بفته میشود همه شن به نظر این مشکله دارند؛ یعنی ذهنیت یک آدم این است که الان زنها چه نیازهایی دارند میشود دارند خواهر کنند تو جامعه باشند رو ترفتن و فکر میکنند که در گذشته این کار رو اینجوری نبوده جامعه پس این میروی مردا اینها رو مجبور کرده بودن تو خونه بکنند بیچارها اونجورشن میپوسیدن و مردا یک دوزی نمیدادن که از تو غار میان دیگر، مثلاً، امرا مردا شکار بکن، در حالی که اصلاً در تاریخی اینجوری نبود مطمئناً زنها از این که در محیط آشفته، مثلاً، که قرار بود در شکار بشود به آنها مردها اجازی میدهند که در خونده مونن و نیان شکار خیلی هم ممنون بودن.
ببینید، اینکه من دنیا رو زمان و حال یک چیزهایی در زهن جمعانبینی به من میدهد انسان مدرن یک بیجلیهایی دارد و نه باید تاریخو که نگاه میکنم سر موضوع چلیک دیگر نفرم چلیک مبارزات چلیکی نفرم خیلی مدرنه انتباه دادن مبارزه یک آدنی مثل همان سیداتهایی که در اتمان حضور نسیل زندگی میکردن و گفتن اینکه اینها به مبارزات چلیکی رو آوردن یک جوری خنددار هست نیجگیهای مدرن و ما ناخدادهایی کار رو میکنیم باید متوجه این باشیم که داریم کارارو میکنیم سعی کنیم بی کمتر چیزهای مدرن رو ببریم در اراما جهانبینی خودمان را جهانبینی زمان حالمونو استفاده میکنیم برای بازتازی تاریخ باید بفهمیم تمام این استداری که من کردم آن دوست از هل آدمها سکولار در این مبناهای سکولار، در واقع، دارد.
بنابراین چیزی رو از ادارد مسیحی رو از اینجوری هم نیست که من میدار نباشدم از هر حرف جدیده دارم خوب افغانی هم که آدمانی استفاده کردن آن است تکث تاریخی است آره آن بنایی تکث ایوانی است قرآن آره خوب اینکه این تکث تاریخی است از اینجا باید برسید که این ربطی رو متعلق فاریخی ندارد شما یک مطمئنی رو دارید میخوانید و ازش جامعیتی تو جامعیتی خودتان استفاده میدارید این ربطی رو متعلق فاریخ ندارد چیزی که شما دارید از اینکه یک سؤالی از این مدن ادلاع غرق کردن.
یک سؤالی از این مدن ادلاع غرق کردن.
ادامهٔ فکتهای مشترک تاریخی دربارهٔ مسیحیت نخستین
سؤال برای مدتشان خوب دارند وقت که ادلاع ادلاع ادلاع کنند؛ یعنی یک بخشی از سؤالات و، مثلاً، کنچکاویهای ما، در واقع، فکرات تاریخی هم در جهان هستند.
این اوان هم موجود هستند و، مثلاً، همان تاثیر بگذارد.
این فکرات اولی از اینجا خودتا مال استفاده دارید؛ یعنی شما در واقع.
ببینید، وقتی چنین چیزهایی رو میشنوید همین گیریدید بگیرید سؤال پیش میآید شما اول امکان اینکه افران قدیله یک اسم وحی روید دارد یا ندارد این را یک جوری باید فرض بکنید بعد این فکرات، در واقع، میزان تاثیر بگذاری شما میکنیم مقدمات جهانشناسی بودی که در عینهها نیتونی که از گذاشتون فردن نیتونی با تأثیر میگذارد چیزهایی که میشترین در مورد گذاشتون تو هم دارید موردت که همه نیتونی خواهید بوده فرسیتون قلنا برشتر از گذاشتون من فراموش بگویم من تأکیدم روی اهمیت جهانیتی و جهانشناسی باید بازتازی کنیم نه اینکه همه صد درصد نیمونیم این مهم است و آگاه باشیم به اینکه چنین کاری برینی کنیم یک چیزی همین جواب ندارم قدرت زیاد آن استطلاع تو این بود که تمام این چیزها با عصفه تارشناسی آمده.
بنابراین من نمیتوانم به زمین ناخدادا به این راحتی ربطش بدم یادتون هست؟ یعنی، اگر، مثلاً، فرض کنیم خوشیسته اینجا میداند بیشتر این رسانتی میآید بالا یا، مثلاً، فرض کنید خورشید در صورت قلقی ویرگون قرار میگیرد که، در واقع، ویرگینه برای این خورشید یک جوری از ویرگین زاده میشود یا نمیزونم ستاره هستند به اسم کیلتون لحظه هستند بعد آن داستان میان اینها که از یک چیز دیگر خارج از اماب و بودون آن استدیال بخشش این بود که این مجموعه اسطورهها اسطورههای باباست خورشید هستند و از خرافات مربوط به ووای آسمانی و آن است میدانم سوبر فرکتیو اینها دارند میآید.
بنابراین به این راحتی من بگویم این را از زمین ناخداواد و آهده شرم اصلاً فرسونی که قهرمانی برای در دور بکند آن اینها جزئیاتی وجود دارد که مربوط خرشدیده در این ماردورا براسه.
نه آزمون از که نیمان رو کنید به از طرف یکی فرسونی تختیر میدانید حاضر اینکه گول نخورید که آنجا شما، مثلاً، فرسون دقیقا میگویند سور از فلکی ویرجین سور از فلکی ویرجین چارت ستاره از زیران گل و عکس برای این کجا شده خرسه مرگون رو روگون چیزی که میخواهند در آسمان میگویند سپهر فلکی اسمیدارد آن اسم رو هرچی بگو چرا فکر میفنند آن گل ویرجینه؛ برای اینکه این حس رو دارند داستان اول ساخته شده بعدا سپهر فلکی نام پیدا کردن.
بنابراین اینکه نمیدانم من بگویم که خورشید منون ست و ستارا آنجاست اسمیاین را بگویم که هشتاد به ستارای دیگر هم آن را برده هست؛ یعنی یک تصور یک داستانی اینجا گوجود دارد در گوجود من من این را.
میخواهم در آسمان ببینم قهرمان رو تبینی کنم به خورشید من نگاه.
میخواهم آنجا یک چیزی بزن و بریجین درست میخوانم این سوار خلقی رو از چه ستارا کی میگوید این شبه خرسی میشود.
میشود چه کارچیه.
نمیدانم آن شبهه به آدم میدهد دل بود میشود شه، در واقع، اینها تصاویر عمیقه در رون ماست که پروژکت شده در آسمان آسمان؛ چون یک جور معصومانه این ستارای همین دو پراکنده ای دارد چرچی میشود؟
حالا آسمان، مثلاً، آره از اینجایی از اینجایی از اینجایی الان من هر کتابی هر کتابی میخواهد دیگری بگوید این صورت فرقی میشود؛ چون آن دو صورت فرقی روی جیبی که نگاه میکنی چار پنج ستاره است یک صورت فرقی سلیم وجود دارد یک دو ستاره اینجوری و دو ستاره اینجوری اینجوری نیست که اگر، مثلاً، فرض کند ادعایی وجود ندارد من تا لشتیم که اگر آسمان صاف باشد اینجوری یک خطی این شکلی، مثلاً، وجود دارد یا اونجوری آدمییک زن ماکره اونجوری ما یکی چیز رو باکر میکنیم نه اصلاً این هم در حالتشان یورسته و این برده آسمون دیگههاونی که سافه این مرگها رو نمیشود پیدا کنیم، در واقع، که اینقدر در این ستاره که زیاده هست و؛ یعنی که آسمون ترونش که سیره سفه سفیدی که بیشتر اینکه آنها اقل کننده که زیاد دلتر تر که بخواهد بسیار دارید تأیید میکنیم اصلاً کلیم ببینیم ما آسمون رو نگاه میکنیم و آن چیزی رو که میخواهیم کشتر واقعاً پیدا میکنیم اسم میگذاریم؛
ادامهٔ فکتهای مشترک تاریخی دربارهٔ مسیحیت نخستین
برای اینکه داستان همونجور زرگی هست نه اینکه؛ برای اینکه کاملا این استردان این قسمتش یک تریمیپیش هست بارکه با من به صورت فرکی زن ماجرون دارست چارت پنج ستار هست نیشتر بی زن نیشتر بی چیزی دیگر نشتر ملاغن صلیب هم چارتر اینجوری برد رست بکنیم چرا آن را از آن رست میکنیم در هم دیگر؛ یعنی اصولا این شکلی نیست که من ستاروشناسی این مبنایی داشته باشد به هر از آن تو دلم میخواهد؛ چون شیشههای امشب به ماه نگاه کنیم سرکنید یک چیزی توش برو برو بر روبار بگردیم یک بار یک اسکناس درتمنی شاب شده بود که تصویر مدرس بود میگفتند اگر اینجوری نگاه کنید روبار بعد.
پرسشهای روایت اسلامی از تاریخ مسیحیت
آن چاره که کشیبه بوده میگفتند روبار بذاشته و مشکل سیاسی پیدا کرده بود پال دارند پیگم آن تولی شد خرچنگم پیدا کرد خالصه شما ریش یک سری خطو تجمع مرد بگذارید بر اینکه کار بزرگ بشود هرچی نگاه کنید هرچی دلتون میخواهد توش پیدا کنید صورت فرقی همار به قول اینشان که اگر ستار مندون بیشتر هم باشد دیگر بهتر اینکه نمیداند از ستاروشناسی آمده این نیازها این داستانها و اسطورها کم کم صبر فرکی، در واقع، شکل دارند کمان که میبینید در بعضی از تمدنها صبر فرکی نامهای مختلف دارند این گمب اکبر همه جای خرس نیست دیگههای همه جای ملاغه هست دارند من خیلی نمیدانم که در جنای مختلف نامگذاریهایش چه هست.
در هر حال طبق معمول ما همیشه بدونیم که اینجور استقلالهای سکولار بر علایه مساوی دینی یک مقداری خلاصه بازیه با چیز همه من تأکید میکنم محال میدانم یک آدمیکه اطلاعاتی دارد این مواجهه ۲۵ دسام رو ندیمه و این حرفها رو بزند من یک لینک میخواهی درخوای درست درستم که یک فیلم خیلی معروفی هم خیلی هم در برس بر علیه مسئولیت سه تا قسمت دارد بر علیه مسئولیت بر علیه دین بهطور کلی که.
خب، طبعاً غربیها وقتی میگویند دین؛ یعنی مسئولیت و که ماهای که تعدادانهای کیرامونی هستند، مثلاً، به حرفهاون به درد بچید نمیخوردی بخواهد در رسیلش یک قسمت در مورد دینه، یک قسمت در مورد آمریکاست و ماجال ۱۱ سپتان و یک قسمت در مورد پلن جریانه پشت پرده سیاستی مخصوصا سیاست آمریکا، مثلاً، دارد در مورد آن توطئههای پشت پرده که صحبت میکند به نورو.
حالا چه میخواهد در مورد توطئه در مورد دین و آن چیزها باشد که طب حالت تمس خورامیز دارد سعی میکند در این حال این یک قطعه ای دارد که من بیشتر دارم با هر طریق زدن مشابه این چیزی بود که در این فیلومیگرد چند دقیقه از این فیلم اختصاص دارد به این نوع دررسی داستان مستقیق من میتوانم دوید اینکشو بدن که همین قطعه اشو در یوتیوب گذاشتن میخواهید نگاه کنید من باورم نمیشود یک آدمییک ذرهی مطالعه داشته باشد، نداند مایتو ایران ۲۵ سامچیه.
بنابراین دارد یکجوری این لحظه در اینکه تاثیر گذاری رو بیشتر بکنه یکجوری، مثلاً، از این اشتراک تاریخ تولد که دیگر عدد خیلی مشخص است تو استفاده میدهد و آدمهای مذهبی هم همین کار رو میدهد خلاصه بعد این چیزها رو میگی، میگویم میشنوی یا کتاب نمیشود برای دین کتاب نمیشود برای مارکسیست معمولا اگر.
حالا یک خودم اینجایی فکر کند خاننده نمیفهمد یک چیزی خلاصه؛ برای این که قدرت استعداد بیشتر بکنه ممکن است جهل هم حتی بکنه که این باری آدمیکه از نزدیک میشنسم؛ چون من اعتراف گرد که یک بار قصد داشته که یک کتابی از طرف بهاییها جهل بکنه؛ یعنی بردارد با خط و نسخه خطی درست بکنه و از این کارها کردن و میکند برای همه آدمها طلاق؛ چون مطمئنه که به حقیقت رسیده میخواهد باطل رو نابود کند دیگر.
حالا میبینه که اگر چنین کتاب رو جزود باشد چنین کتاب رو نوشته بود خیلی خوب میشد اینها رو منکوب کرد به حقیقت رو آشکار کرد.
حالا من خودم این رو میبینیم سبیته اگر مطمئنم بر حقا مشکل نبود بله؛ یعنی بسیار چیز ادراف کنید یا هیچی اصابه نمیشم.
خب، من خلی این جلسه رو متاسفانه کنم سرف جواب دادن به چیزهایی کردیم که خیلی هم دالب نبوده هم شاید دراصل اینکه چندی نفر هی من احساس کردم خیلی بیشتر هم در آن تاثیر بذاشتم از سزا و گراله چه چیز کشف مهمیهم ایجاب شد من کاری که داشتم این را کردم اینید که یک لیستی سر میکردن از فکرات بدن چیزهایی که کمیش مطمئنیم که اتفاق افتاده جدای از این که سکولار باشید که نقشیدی باشید.
فکر میکنم، که تا انتهای زندگی نقشی باید سری چیزهایی که کمیش مطمئنیم؛ یعنی کتاب مقدس این کتاب مقدس حتی اگر واقعیتهای نمیگویند شما یک جاهایی، مثلاً، از کتاب اعمال رسولان میکنید میبینید که پولس و پتروس با همگی اختلاف دارند و از قول، مثلاً، پولس رو میخوانید که من دوله پتروس واقعی دارم موقعا قطعی انگیزهی برای جعل ندارد اتفاقا بیشتر آدم آکادمیسیانی الان نیست در دنیا شک داشته باشد که بین پولس و، مثلاً، پتروس و جیلز از یک طرف و این آدمهایی که بیرون پروشلی بودن از طرف دیگر اختلاف نظرهایی بود برای خاطر اینکه دلیلی ندارد یک آدم تو، مثلاً، ورز این سال شخص هفتههای دلیلی در همان خل و خرش آمده باشد یک چنین متر رسوایی نداشته باشد که چه.
انگیزه چیست.
بعد اینکه این آدمها خیلی رو زنده دلیلی وجود ندارد که یک چنین گردی صورت گرفته باشد ممکن است شما بگویید که، مثلاً، یک آدم متعلقات آدم سکولار از این بسنا قانه نمیشود که معجزه ی ارتفاع افتاده مرده رو حضرت مسیح زنده کرده میتواند بگوید.
خب، اینها قهرمان خودشان رو دارند بزرگ باید نسبت دارند معجزه.
ولی دلیلی بودید ندارید در کتاب مقدس از اختلاف پتروس و پولس جلد بهتر میکنید.
خیلی چیزها شما کتاب مقدس درست است که لازم نیست که نرمون رو کنید که ره شده یا آدمهای خوبی از اینکار نوشته به حال با مانی دست نوشته ای که محروف در اولین میلادیه توش اینفورنیشنهایی در مورد روابط این آدمها چه دلیلی دارد که از طرف جل کرده باشد که، مثلاً، آدمیکه از بین این حال اوشت این رفت، مثلاً، به سامره فلیپ دارد چه دلیلی دارد این را، مثلاً، جل بکنه.
حالا اگر جل کرده باشند یک سری ماجرایی که آنجا ارتفاع مفتاده خیلی معاصر هست و این مردم خیلی ندید میتواند ماجراست.
حالا اسم رو ممکن است که از خوشش نیومده از یک نفرگی خوشش نیومده اسم رو عوض کرده باشد.
ولی که هم کل ماجرا رو، مثلاً، اینجا عوض کرده باشد انگیزه باید داشته باشد اگر ندارد تو میتونی در اعتماد کنی در که دارد این واقعی چیز خیلی نزدیک هم به آن زمان بوده رو یک واقعی رو نرد کن من خیلی چیزهایی که گفتم بهنوعی از روی شتار مقدس دارم، میگویم که مسیح در نزدیک عید پسح، مثلاً، درده به حروشدی و علت دستگیریش این بوده که علت که میخواستند رو دستگیرش کرده دستگیرش کرده این حکم این بوده که رومیا در آن دوران منتظر شلش شد این واقعیتهای تاریخی که ما میدانیم رابطه رومیها با یهودیهای نیوی بوده آن زمان خاص زمان شروعشهای یهودیهاست و کتاب مقدسها ادعاش این است که مسیح در مهم هلوشت رفته شام آخر و هرچنین اختلاف کچی که بین این روایتهای مختلف کتاب مقدس هست ولی.
به هر حال در نزدیکی، مثلاً، این عید یهودی اتفاقات رو دارد اینکه واقعاً شبیه که به مسیح دستور شده دام مقدس همه شب این به فیصد هست یا نیست.
فکر میکنم، رم تو خود رو دام مقدسی استلاح کنید برآل یک مجموعه از اطلاعات که دام مقدس رو دارند استفاده میکنن.
فکر میکنم، مشترکن همه آدمهایی که مسیحیت رو متعلق میکنن رسیولا این اتفاقات رو رویدن و معقول هم به نظر میدهید ما میدانیم که یک آدم آنجا اعداد.
حالا مسلمان هم بگیرند آن آدم مسیح ندارد.
ولی در حال یک نفر مسکون شده.
میبینه تو تاریخ سرسون.
و میدانیم که واقعاً تو همان حوالی آن تاریخ دیده قصه این است.
بنابراین این دلیلی ندارد فکر کنید که ماجرایی که باید ندارد کنند از گروه مسیحی به آن شریف کاری که کرده که یکی جعل و چیزی داشته باشد ننگیزه کاکی وجود دارد به نظر من نگیزه که اینجوری آدم به خواد مرسوم قدیمینگاه بکنه یکسری فکر رو بکنه دارد.
در هر حال این مرسوم قدیمیهست نهایت قرن اول میشوند و حرفهای اینکشان هست خیلی جاش با آن میگوید هواهنگه.
بنابراین تا اونجوری ریاضی میتوانند منبع اطلاعات باشند.
ولی اونکه.
حالا همشو نمیترسید هیچ کس نمیترسید.
خب، من یک تذکره آکادمیک دریافت کردم اینکه از دوستان مقیم امریکا که خیلی. به نظر میآید، قبل از پرو خودش مطالعات خوبی تو زمین مسیدیت و ادیانی دارد چندین بار به من ایمیله خیلی جالبی زد من از دهیدار این یک خوده اگر از یک سطحی بخواییم بیشتر وارده یک سریف جزئیات بشیم ممکن است نه استیشتر تمام نشد در حال چیزهای جالبی تا برای من فرستاده در موند عید پسح یک نقطه خوبی گفت هست اوبر من در حرفهایی گفتم که دستابههایی میگوییم هست هست اوبر اشاره به ماجرایی دور از دریا دارد در حال اینجا نیست این در آن ماجرایی که قبلش اتفاق افتاد که به بنیاسرائیل دست داده شد که خونه قربانی رو میدانم به در و خونه ازش میگذنم که هست اوبر اتفاق ما نیابداد مثل آن قسمتی از معجزات که، مثلاً، اینجور یک چیزی وارد خوندهها شدن و خسلادهها کشته شدن دیمس و من یک اسرائیل از نفس رو به یک عبادتی که انجام داده بودن نسخون شدن از این که مرزندانشان کشته بودن این عید پسح ماجرای دور کردن از روی چیزه این هم نربوطه به همه این ماجرایی بور از دریان دنبال هم اتفاق میکنید واجه واجه ایه.
ببینید، از دریان باشد واجه ایه که یک جوری، مثلاً، جلوی عامل مرگ از روی درگازههایی، مثلاً، گردیال گرفته شد و اطلاعات جزویات جالبی گایی که میبینید موردهایشان است.
بگذارید من بکنم در اینجا.
میخواهم شروع بکنم در اینجا آینده رو کلاً.
میخواهم اخصاص بدن به برسانی که فلاد مرد زندگی مسئول بکنی به موایه غرن اول اگر سعی میکنم بی جمعیدوش بکنم تا شورای میریه چیزهایی که میدانیم اتفاق اختلافی خیلی چیزهایی میدانیم خیلی چیزهایی از غرن دومتر سه هم میدانیم چیزهایی که مهم است به روای مختلف نیمه بودید آمده و دریانهایی که قلههایش کلوس و تشکیل کلیسهای مسیری آنها میبذاره رو.
میخواهم بگویم یک دوند شکلی اوایی دیدارس آینده سعی میکنم که یک درست است بگویم و هدف هم بودید که یک مجموعه سؤال داشته باشیم کی دارد راستی کنید کدام اتفاقهای تاریخی افتادن کدام نیفتادن هدف همین است که بعد ما کلان یک کاری که از آن بول دارم انجام بدن این است که ما یک منبع اطلاعات داریم که مخصوص خودمان داریم و محدر میدهیم این فرمیشنی که باید درست است در از قرآن استفاده رو کنیم بزنیم بگیریم اطلاعاتی که آنها تاریخی داریم سعی کنیم داستان رو خودمان بزنیم مصموک شدن این خطاب افتاده یا نیفتاده.
اگر نیفتاده یا نیفتاده.
دارید من دومان آخرین گمله دارید چند دومان برقیپتن.
دارید که حرف رو بزنیم.
بعد مسکره.
که حرف رو بزنیم.
این جداشت رو کم کنیم.
مسلمانها کلیلن گرفتار این در تنبیلی جاید و رسکی هستند.
این همه قرآن در مورد یهودیت، اهل کتاب، چقدر آیم دید در مورد اهل کتاب.
و امیدواری تاریخ بنیاسرائیل، مسیح و مسیحیت، چقدر آیات زیاده.
واقعاً سطح برنامه که همش نردند، سطح اول قرآن به نظر موضوع اصلی است.
حالا کلاً مسلمان به اعتقادشان در مورد از نسیبی هستند.
این همه حرفی که اینجا زده شده.
در مورد یهودیها و نسیبیها.
کلاً شما وقتی در مورد نسیبی هستید، مسیح پیغمهر بوده که سر خدا نبوده، خود خدا هم نبوده و نسلوب هم نشده.
چه شده.
چه بوده.
چه شده.
کل از این یک چیز مصبتی مسلمان جدید نیست که از مجموع این حرفها، این همه ورژنهای مختلفی که بین فرقهای مختلف مسیحی دیگی داشته.
حالا همه هز شدن یک چیزی مونده کی داشته راست میگفته؟
خب، این مسیح بسیار همینطوری یک پیغمبری بوده مثل بقیه پیغمبرها آمده و، مثلاً، چیز داشته یک احتمالاً شریعتی هم داشته که گم شده و انجیل، مثلاً، یک کتابی بوده که مفهود شده احتمالاً، که بعضی مسلمان احتمالاً اینجوری نگاه میکنند و بعدش هم یک دو آدم بیگونم آمدن گفتن این خدا بود و، میگویم که غلط است، کافر هست، مصبود هم نشده.
من، میخواهم یک، مثلاً، سرک اینکه میگی مصبود نشده کافی نیست باید جواب یک سری چیزها رو بگیریم چطور همه میگویند مصبود شده و هم میگویند مصبود نشده.
چه شده.
چه اتفاق.
همه هیچ اتفاقی نیافتاده من همین این گمله رو میخوانم، میگویم مسئول نشده.
میخواهم کار به بقیهش ندارم نه مسئول شده نه کلش نداریم این عبارت قرآنه.
حالا شما هر چه میخواهی بگویید ما میگوییم مسئول نشده من، میگویم یک تاریخیان مسلمان یک باستازی باید باشد از تاریخ به اینجا فرق داشت مسئول نشده ولی.
خب، چه شده.
چه اتفاقی میجا افتاده از برگ این همه آیه قرآن ما چه میفردیم با این مواجهه نصیب.
برای هم خیلی چیزها میشود فرد این همه آیه میگوییده من بایم سعی میکنم؛ یعنی روایت، مثلاً، اسلامیشد و معلوم بشود که این درست است قبضا اینجوری نیست مهم این است که بسازیم دیگر خلاص مسلمان از رو قرآن در مورد یهود یهودیها بینشان اختلاف هست شما از قرآن میفهمید که ماجرای ساخته شدن معرب سلیمان یکی از اختلافهای بین فرقهای مختلفیگردی بود که انتقال معبد به اورشلیم کار شیطان بودید پر خودم داوود نماینده شیطان بود که، مثلاً، از آن معبد قدیمیکه از زمان نوسا اونده بودید انتقال انجام داد به اورشلیم اورشلیم خانه شیطان آن معبد سلیمان داوود شروع کرد و سلیمان تمامش کرد؛ چون در کتاب مقدس یک آدمهای شخصیتهای اصلاً سامریها احالی سامره اینها موجودات خطرناکیه یک جایی.
مثلاً، مسیح میگوید که طرف آن را نرید به شهر آن را اصلاً نرید در تبریخ و در چنین یکی از کلاً شخصیت آدمهای سامری چیز خاص یک موجودات عجیب بود و خود شیطان صفت در کتاب مقدس این طریق این دیدگاهیه که آدمهایی که در اوشالی میدهند آنها اوشالی رو قبول نداشتن مردم سامره در موقع یهودیهایی بودن که به آن چیز سنتی هنوز از داوید به بعد رو ببینند این را اصلاً آدمهایی بودن که انحراف اترک کرد قرآن در مورد این ماجرات با استراحت دارد میگوید که از این داوید داوید در قرآن داوید و سلیمان بسیار محترم هستند از در کتاب مقدس یهودیها نه تنها اینها آنها بهعنوان پادشا به اینها نگاه کنند، در حالی که اینها پرامران بزرگ هستید و تمام شغلهایی که به اینها نسبت داده شده به دلیل دشمنیهایی که وجود داشت در قومونی اسرائیل فهمینای به سلیمانها.
دابود شده و از یک شده یک جوری در کتاب مقدس هم چیزهایی به اینها، مثلاً، تو قرآن تو سطول بغریم میخوانید که و ما کفر از سلویم هستیم تهمتهایی به سلویمها زده شده نسبت خف بهش داده شده قرآن بارها حتی.
ببینید.
من، میخواهم این با صراحت تأکید میکند چیکار دارد میکند.
دارد حکم میکند در مورد اختلافهایی که رو دیدیم ندارد مسلمانها چقدر با این حکم رو خلاصه کردن باعث استفاده از قرآن اختلافی که بین فرقای مسیح یک یهودی وجود دارد ما، در واقع، میتوانیم یک ورژنی از اطلاعات قرآن استفاده بکنیم یک ورژن تاریخ یهود و تاریخ مسیحیت داشته باشد من نمیخواهم خیلی کشش بدم.
ولی هدف همینی گاره جمع جور یک جوری بگویم که.
خب، ما اگر قبول نداریم مسیح شدن اتفاق مفتاده اولا مسیحشناسی اسلامیچیه.
مسیح خدا نیست.
چه هست.
تاریخ نسیادگی این اتفاقات درست نیست کدام درست است کیا بعد از نسی هم داشتن پولس شیطان بود یا خدا بود پتروس کیا برحق بیرن به اینهایی که با آن بودن یک چیزی باید بگوییم دیگر خالصه اسناد مندارد که هست.
حالا اینها میگویند که پتروس اینجوری میگفته جنگ اینجوری میگفته برنابا اینجوری میگفته نمیدانم پولس اینجوری ما به کدومش آن حرفی که قرآن میزند رو کدام این است نزدیکن.
آلمان مقدس کین.
معمولا خیلی کتابهای درژنهای، مثلاً، برسی مسیحیت خیلی اسلامیمعمولا اینجوریه که پولس موجود شیطانیه کسی است که باعث انحراف نسابه نسیگرده آن واقعاً میشود این حرف بزن از کجا آمد این حرف پولس کسی است که باعث انحراف شد.
به چیزی باید بگوییم دیگر.
مثل اینکه من خیلی حلقه میشود زدن این همه حدیثی که در قرآن هست، من احساسم این است عموماً آدمهایی که قرآن میخوانندد نه موضوعی که در قرآن اینقدر مورد اهل کتاب هست و درک میکنند درست من نه ضرورتشان میفردند چرا اینقدر قرآن دارد با این دنبه اسرائیل محاجه میکند؟
ادامهٔ پرسشهای روایت اسلامی از تاریخ مسیحیت
بنابراین آیاهای اینجوری آیاهای اختلاف قدیما بوده مثل اینکه پیغمبر یهودیها آنجا هستند بلاز ضرورتا آنها یک چیزی میگویند اینها باید جوال بدن یک چیزی در مدینه داخل حرفهایی در مورد یهودیت دارند فکر نمیکنم که شو قرآن اینجوری میگویند اهمیت فوقلاده ای دارد در اینجوری که قرآن در مورد مسئولیت و یهودیت دارد خیلی مهم است که اینها رو خوب بفهمید و بفهمید که چرا این همه حجم قرآن اختصاص پیدا کرده به نحس کردن درباره تاریخ اهل کتاب و درباره اواید اهل کتاب و الاخت.
فکر میکنم، به این چیزاش نمیرسنم ولی.
میخواهم دقیقا دو جلسه آینده کم کم بریم به سطح این که اگر فکرات تاریخی رو کنم قرآن بزنیم روایت ما چه باید باشد اقلی نباشی که نصلیب نشو به سر خدا هم نبود خود خدا هم نبود و هرچی این هرکایی که میزند این همان آیه رو دوباره بخونیم ما این را میگوییم کتابهای شما من آبارنم همانطور که حدث میزنید از چهار هفته قدر همیشه آبارنم شکر میکنم.