→ بازگشت به مسیحیت

جلسهٔ ۱۷ · مسیحیت

کتاب مقدس، سندیت و نقد تاریخی مسیحیت

۱۴,۴۲۶ واژه · ۲۲ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه نگاه مسیحی به تاریخ خود از طریق اعمال رسولان و نامه‌های پولس بررسی می‌شود. مسیر از اورشلیم تا انطاکیه و پیش‌فرض‌های آکادمیک دربارهٔ منشأ ادیان در کانون است. مطالعهٔ تاریخی دین و ادعای بی‌طرفی نیز طرح می‌شود.

ورود به مسائل تاریخی مسیحیت

خب من این جلسه دیگر آن مقدمات کلی که میگفتم را می‌خواهم بگذارم کنار و شروع کنیم یک خورده در مورد مسائل تاریخی حداقل به صورت مقدمه وارد بحث بشویم. هدف ما این است که اینجا یک جوری به چند تا سوال مشخص اولا پاسخ بدهیم.

سوال اصلی این است که چه مقدار این چیزی که تحت عنوان مسیحیت ارتدوکس الان در دنیا وجود دارد حالا ولی اینکه چند هزار ورژن ممکن است داشته باشه بر اساس تعداد کلیساهایی که موجود هستند یا حداقل دو سه تا مثلا ورژن دو تا ورژن مهم کاتولیک و پروتستان وجود دارد ولی کاتولیک و پروتستان هم به هر حال با همدیگر تا حدودی زیادی عقاید مشترک دارند.

این یک مقدار در مثلا نظامی که این‌ها با همدیگر اختلاف دارند ولی همه تقریبا مصوبات شورای نیقیه را قبول دارند.

سقف مشترک عقاید مسیحی

حالا یک سقف مشترک به اصطلاح عقاید مسیحی های دنیا در حال حاضر را اگر در نظر بگیریم و از مثلا بعضی از فرقه های خیلی خیلی کوچیکی که وضعیتشون حالا ممکن است حتی الان یک دانه نماینده هم تو دنیا نداشته باشند صرف نظر بکنیم می‌خواهیم بحث اصلیمون این بود که چقدر این عقاید انطباق دارند با آن دعوت اولیه و پیام اولیه که مسیح در واقع داشته و یک نقطه خاص که مورد اختلاف مسلمان ها و مسیحی ها هست در مورد بحث های مربوط به مصلوب شدن مسیح که به طور خاص باید بهش.

مثلا نگاه بکنیم و باز مسئله خاص دیگر مسئله اعتبار کشفیات جدیدی که از نظر باستان شناسی شده جدید که می‌گویم نسبت به تاریخ ۲۰ ساله مسیحی جدیدن. البته نیمه تقریبا دوم قرن بیستم می‌شوند پیدا شدن کتابخانه نجع حمادی و پیدا شدن آن طومارهای بحرالمیت. خب و کلا قرن بیستم کشف های دیگر ای هم وجود داشته کتاب هایی پیدا کردن.

باستان شناسی جدید باستان شناسی تو سال های اخیر دهه های اخیر یک کارهایی اطراف هم اورشلیم و این‌ها انجام دادن که باز ممکن است از یک جهاتی مهم باشه. فکر میکنم این مجموعه مستندی که من دادم قرار شد در اختیارتون قرار بگیرد نمی‌دانم چقدر رسیده به دست آدم‌ها.

من میل دارم که یک موقعی به من بگویید که آن اگر قرار بوده نگاه بکنند نگاه کردن که یک جلسه بتوانم در موردش صحبت کنم یک خورده. در یک جلسه یک مقدار در مورد همان مستند خاص بحث بکنیم. به عنوان یک نمونه ای از نگاه آکادمیک و مثلا سکولار به تاریخ مسیحیت.

به هر حال این دو سه تا مسئله خاص را اضافه آن مسئله کلی را قرار است که در موردش بحث بکنیم و هدف مشخص خود من این است که در واقع شما وقتی که می‌خواهید بحث تاریخی بکنید چه کار دارید میکنید.

سوال اصلی درباره مسیحیت ارتدوکس

من مجدد این را می‌خواهم یادآوری بکنم که بحث تاریخی هم مثل یک کار علمی در واقع به دست آوردن مثل به دست آوردن یک تئوری که فکت ها را توضیح می‌دهد.

در واقع شما وقتی بحث تاریخی میکنید یک داستانی میسازید که فکت های موجود را یک جوری به همدیگر پیوند می‌دهد و معقول جلوه می‌دهد. یک داستانی میسازید مثلا داستانتون این‌جوری شروع می‌شود که مثلا خداوند مسیح را فرستاده یا خود خداوند به صورت مسیح ظاهر شده در مورد حقیقت مسیح یا بعد اتفاق هایی افتاده که همه با همدیگر جور در می‌آید.

هر چقدر که داستانتون معقول تر باشه به عنوان یک مثل یک تئوری باید سازگار باشه در درون خودش. هرچه داستان معقول تر و روان تر باشه و فکت ها را بهتر توضیح بکند داستان بهتریه. ما برای توضیح وقایعی که در اطراف این پیدایش مسیحیت اتفاق افتاده داستان های متعدد داریم.

انواع داستان های سکولار داریم. انواع داستان های دینی داریم که مثلاً فرض کنید یک روایتش روایتیه که به نوعی می‌شود اسمش را گذاشت روایت اسلامی. متأسفانه ما یک روایت اسلامی خیلی جدی که روش کار شده باشه واقعاً نداریم.

یعنی مسلمان‌ها بر اساس همین چند تا آیه ای که تو قرآن هست، مثلاً قبول ندارند که حضرت مسیح مصلوب شده. ولی قبول دارند که حضرت مسیح از مادرش که باکره بوده به دنیا آمده. این چیزهایی که تو قرآن هست را قبول دارند و آن چیزهایی که نیست را قبول ندارند و هیچ‌وقت تقریباً آن‌قدر اهمیت ندادن مسلمان‌ها.

من تقریباً می‌توانم بگویم به غیر از حالا یک موردی که بعداً تو یک جلسه بهش اشاره می‌کنم که به نظر من مورد جالبیه، یک نفر تو ایران یک کاری انجام داده حدود مثلاً ۳۰ سال قبل، این‌طوری نبوده که مسلمان‌ها بشینن و همه‌چیز را در واقع جمع بکنند و یک دیدگاه مشخصی در مورد تاریخ مسیحیت ارائه بدن.

مثلاً در تاریخ مسیحیت بین پولس از یک طرف و آن حواریونی که در اورشلیم زندگی می‌کردند یک اختلافی به وجود آمد که در خود کتاب مقدس هم منعکس شد. خب تکلیف مسلمان‌ها چیه؟ کدومشون راست می‌گفت؟ پطرس راست می‌گفت یا پولس راست می‌گفت؟

مثلاً فرض کنید مسلمان‌ها قبول، مثلاً یکی از قسمت‌های آن اختلاف این بود که آیا مسیحیت را باید خارج از چارچوب جامعه یهودی اصلاً تبلیغ بکنیم یا نکنیم؟ در انجیل متی شما می‌خوانید که مسیح نهی می‌کند حواریون را از اینکه به غیر از به یهودی‌ها پیام را برسونن.

تأکید می‌کند که به، حالا من همیشه خودم یک نقل‌قول می‌کنم شک می‌کنم که آیا تو انجیل متی هست یا این عبارت‌ها درست تو ذهنم مانده یا نه. فکر می‌کنم یک آیه‌ای آنجا هست که مسیح می‌گوید: «اصلاً من به سامری‌ها و جنتایلز، یعنی آن‌هایی که آدم‌هایی که خارج از به اصطلاح محدوده یهودی هستند، پیش آن‌ها نرید. بروید پیش گوسفندها.» این عبارت دقیقاً در انجیل هست.

محدوده رسالت در بنی‌اسرائیل

بروید دنبال گوسفندهای گم‌شده خاندان بنی‌اسرائیل. دنبال آن مردم بنی‌اسرائیلی که گمراه شدن، این‌ها را هدایت بکنید. ما کاری به مثلاً خارج از محدوده بنی‌اسرائیل نداریم. ملغا شدن شریعت و الی آخر.

ما مسلمان‌ها باید یک جوری، منظورم از روایت اسلامی این است که از آن چیزهایی که تو قرآن آمده به اضافه فکت‌های تاریخی و این‌ها خودشان هم به عنوان یک موجود مستقلی که حالا یک روایت جدید دارد وارد می‌کنه، به اصطلاح وارد چیز بشه، وارد این اختلاف روایت‌ها بشود و یک روایت اسلامی بسازه.

من در واقع سعی می‌کنم حداقل بدون اینکه وارد جزئیات بشم، یک روایت اسلامی نقل بکنم. حالا چه مقدارشو می‌سازم، چه مقدارش در واقع موجوده.

فکر می‌کنم با بعضی از دیدگاه‌های کلی که وجود دارد الان، یک مقدار تفاوت داشته باشه این چیزی که می‌گویم. ولی به هر حال فکر می‌کنم مسلمان‌ها لازم است که به نوعی وارد این ماجرا بشوند و خودشان به اصطلاح یک جور روایت تاریخی مستقل از روایت‌های موجود که با فکت‌هایی که تو قرآن هست سازگار باشه بسازن.

بگذارید برای اینکه منظورم روشن‌تر بشه، همین مسئله مصلوب شدن را نگاه کنید. خب مسلمان‌ها می‌گویند مصلوب نشده حضرت مسیح. خب چه شده؟ اصلاً به نظر می‌آید اکثریت نظرشون این است که شخصی اشتباهاً به جای مسیح مصلوب شده. خب حالا مسلمان‌ها جواب این سؤال را چگونه می‌دن؟ فرض کنیم که این اتفاق افتاده. خب حضرت مسیح هم زنده‌ست.

بنا به روایت اسلامی اصلاً مصلوب شدن در کار نبوده. مسیح اصلاً نمرده و خداوند مسیح را به سمت خودش بالا برد. در واقع اختلاف بین روایت مسلمان‌ها با مسیحی‌ها این است که مسیحی‌ها می‌گویند که مصلوب شده، سه روز مرده، بعداً این رستاخیز اتفاق افتاده. ولی به زنده بودن مسیح و نزد خداوند بودنش اعتقاد دارند.

حالا خیلی از مسلمان‌ها می‌گویند کلاً حواری مورد نظر، در واقع جانشین به حق مسیح، پطرس بوده. و پولس و این‌ها آدم‌های شیادی بودن که واقعاً خیلی‌ها فکر می‌کنم عموماً یک چنین اعتقادی دارند. پولس عامل انحراف مسیحیته، پطرس آدم خوبی بوده و مسیح یک جایی تو انجیل متی پطرس را به نظر می‌آید که به عنوان بانی کلیسا مثلاً روش انگشت می‌گذارد.

خب حالا اگر مسیح زنده‌ست و این حواریون هم حواریونی هستند که بعضی‌هاشون لااقل به حق‌ان، تو یک باید تو این نوشته‌های به جا مانده از همین حواریون و حالا نسل دوم و سوم اشاره‌ای به این شده باشه. همه تقریباً اتفاق دارن، اتفاق نظر دارند روی اینکه مصلوب شدن اتفاق افتاده.

مثلاً از نظر تاریخی به نظر می‌آید انجیل مرقس را اصلاً پطرس انشا کرده شاید. و آنجا هم همینه، فرقی نمی‌کند به هر حال، تو این که مسیح مصلوب می‌شه، یک اتفاق نظری وجود دارد. یعنی یا باید بگوییم که هیچ کدام این حواریون این‌ها اصلاً بر حق نبودن و همه‌شان در واقع یک جوری گمراه شدن.

می‌دانید منظورم از روایت اسلامی این است که همین‌جوری فقط نگیم که مصلوب نشد حضرت عیسی. بقیه ماجرا را هم توجیه بکنیم. یک اتفاق‌هایی افتاده بعدش. مثلاً آقای واقعاً حضرت مسیح به حواریون ظاهر شده یا نه؟ این‌ها دروغ می‌گویند. ماجرای ۵۰ روز بعد از رستاخیز مسیح که روح‌القدس آمده و این حرفا، راسته یا دروغه؟

خلاصه یک اظهار نظری باید انجام بشود دیگر. بگوییم مثلاً یک یک روایت می‌تواند این باشه، یک روایت اسلامی. همه حواریون، همه این آدم‌هایی که بعد از مسیح بودن، همه‌شان کافر شدن و هیچ کدام راست نمی‌گفتن و همه‌چیز دروغ بوده. یا یک عده خاصی بودن که آثاری ازشان به جا نمونده. یا اگر مونده، مثلاً یک جوری سعی کردن معدومش بکنند.

مهم این است که ما به هر حال یک جوری اگر می‌خواهیم وارد این ماجرا بشیم، یک جوری معقولی سعی کنیم این داستان خودمان رو، روایت اسلامی را بسط بدهیم. سعی کنیم با فکت‌های تاریخی اگر مثلاً نمی‌خونه، اگر می‌گوییم مثلاً مصلوب شدن حضرت مسیح اتفاق نیفتاده ولی یک فکت‌های تاریخی هست که نشان می‌دهد مصلوب شده، یک خورده وارد بحث بشویم.

فقط همین‌جوری نشینیم بگوییم که این مصلوب شدن اتفاق نیفتاده. سعی کنیم که روایتمون را تکمیل بکنیم. حالا بگذریم. به هر حال من هدفم مشخصه که وقتی بحث تاریخی می‌کنیم، چه کار می‌خواهیم بکنیم.

من یک نکته خیلی مهم این است که در همین جلسه‌هایی که بحث‌های کلی کردم، یک یک چیز خیلی واضح این است که همیشه شما وقتی دارید به تاریخ نگاه می‌کنید، مثل نگاه کردن به وقایع روزمره، از ایدئولوژی خودتان استفاده می‌کنید برای اینکه بگویید که اصلاً این اتفاقی که افتاد چه بود؟ یا چه اتفاق‌هایی می‌تواند بیفته، چه اتفاق‌هایی نمی‌تواند بیفتد.

روایت و جهان‌بینی

سوال‌هایی که تو ذهن ما می‌آد، برداشت‌هایی که از وقایع می‌کنیم، چه چیزهایی را می‌پذیریم، چه چیزهایی را نمی‌پذیریم، این‌ها همه برمی‌گردد به اینکه چه جوری داریم در واقع به دنیا نگاه می‌کنیم. شما یک جهان‌بینی‌ای دارید که از جمله وقایع تاریخی، مثلاً یک انسان‌شناسی‌ای دارید، بگذارید یک نکته خیلی واضح به عنوان مثال می‌خواهم بگویم.

شما اگر دیدگاه سکولار داشته باشید، اصلاً چیزی به اسم وحی وجود ندارد. بنابراین وقتی به تاریخ مسیحیت نگاه می‌کنید، خب، می‌فهمیدتون این است که اینجا هیچ اتفاق معنوی خاصی، مثلاً روحانی و نمی‌دانم ماورای طبیعی نیفتاده. یک آدمی ادعای مسیحا بودن کرده. یا ممکن است این آدم ادعای مسیحا مسیح بودن نکرده، ولی پیروانی پیدا کرده که بعداً این ادعا را اضافه کردن.

یا حالت سوم، اصلاً یک چنین آدمی وجود نداشته. خود آدم‌ها اومدن یک چنین روایتی را ساختن برای اینکه لازم داشتن به اینکه مسیح به دلایل سیاسی و اجتماعی لازم داشتن یک مسیحایی ظهور بکنه، حالا نکرده ولی آن‌ها ساختنش. ببینید شما وقتی دید سکولار دارید، اصلاً نقطه شروع‌تون یک یک چیز یک جور روایت را نمی‌توانید بپذیرید.

ایدئولوژی‌تون بهتان اجازه نمی‌دهد. شما یک روایتی می‌سازید که از نظر با سایر افکاری که تو ذهنتان هست سازگار باشه در درجه اول. بعد نکته بعدی این است که با فکت‌ها یک جوری در واقع سازگار باشه. فکت‌های تاریخی موجود را توجیه بکند. باید این‌طور باشه. فکر می‌کنم خیلی واضح است که در واقع این‌جوری به ماجرا نگاه کنیم.

همان‌طوری که در مسائل علمی این‌طوری نگاه می‌کنیم که هیچ اشکالی ندارد که شما از هر جزئیاتی که می‌خواهید از عقاید و ایدئولوژی‌تون در ساختن آن روایت استفاده بکنید. هیچ ممنوعیتی وجود ندارد. همان‌طوری که در علم کسی نمی‌پُرسه از شما که تئوری‌تون را از کجا آوردید، به قول پوپر اگر خواب هم دیده باشید، کسی مشکل، بهتان الهام شده، تو خواب دیدید یا هر جوری.

از لحظه‌ای که شما تئوری‌تون را ارائه می‌کنید و قرار است که فکت‌ها را توجیه بکند یا ناسازگار باشه یا ناسازگاری درونی داشته باشه، بحث‌ها شروع می‌شود.

در واقع ما اگر بشود یک چنین تفکیکی انجام انجام داد، حالا من سعی می‌کنم بگویم که واقعیتش این است که نمی‌شود این کار را کرد، تا حد ممکن یک سری فکت‌های تاریخی را تحت عنوان فکت، یک چیزهایی را بگذاریم کنار، آدم‌ها هر جوری با هر ایدئولوژی‌ای که دلشون می‌خواهد داستان‌شون را بسازن، ببینیم چقدر این داستان، داستان خوبیه، معقول به نظر می‌رسه، اجزاش با همدیگر سازگارن و چقدر در واقع فکت‌ها را توجیه می‌کند.

پس در مرحله ساختن داستان استفاده از ایدئولوژی مطلقاً مجازه و تا حد ممکن باید سعی کنیم در قسمت تشخیص فکت‌ها و فهمیدن فکت‌ها و فکت‌دونستن فکت‌ها از ایدئولوژی استفاده نکنیم. اینجا یک سری معیارهای عمومی بگذاریم. همه خطر این است که آدم‌ها اتفاق‌هایی که افتاده را چون با ایدئولوژی‌شون ناسازگاره، بگویند این اتفاق نیفتاده.

یعنی تمام مثلاً فرض کن شواهد تاریخی نشان می‌دهد که یک واقعه‌ای اتفاق افتاده، ولی من به نظرم می‌آید که این نباید این‌جوری شده باشه، چون با مثلاً به اصطلاح خودم ممکن است با عقل من جور درنمیاد یا با ایدئولوژی من سازگار نیست. ناخودآگاه احساس می‌کنم که آن فکت وجود ندارد.

یک یک نمونه خیلی ساده‌اش در مورد برخوردیه که مسیحی‌های ارتدوکس با منابع نوشتاری که از قرن اول و دوم باقی‌مونده می‌کنند. یعنی یک مجموعه انجیل‌ها وجود دارد که این‌ها انجیل‌های خوب هستند. به عنوان فکت می‌شود ازشان استفاده کرد. اگر چیزی توشون نوشته، قطعاً فکته.

بعد چیزهای مشابهی از نظر تاریخی هم‌وزن وجود دارد که آن‌ها را اصولاً طرد می‌کنند. اگر چیزی هم در آن نوشته شده باشه، نه تنها فکت محسوب نمیشه، بلکه چون آن‌ها را آدم‌های مرتد و مثلاً شیطان‌پرست نوشتن، آن مجموعه نوشته‌ها، نوشته‌های بدی هستند و چیزهایی هم که در آن هست اصولاً مورد قبول نیست.

کتاب‌ها و شواهد تاریخی

یعنی من در واقع اعتقاداتم به من می‌گوید که این کتاب، این کتاب خوبه، این کتاب بده.

در حالی که از نظر به طور عمومی که نگاه می‌کنید، ممکن است بعضی از آن کتاب‌ها از این کتاب‌ها قدیمی‌ترن و یک جوری سندیت بیشتری هم دارند. ولی چون با عقاید من سازگار نیست، من آن را به عنوان فکت نوشته‌هاشو قبول نمی‌کنم. اینجا خطرناکه دیگر. یعنی استفاده از ایدئولوژی تو آن مرحله که چه چیزهایی فکت هستند باید توضیح بشن، مشکل در واقع ایجاد می‌کند.

فکر کنم همه آدم‌ها دچار این مشکل هستند. یعنی ایدئولوژی خودشونو موقعی که دارند قضاوت می‌کنند که چه چیزهایی فکت‌های تاریخی هست و چه وقایعی اتفاق افتاده، چه وقایعی اتفاق نیفتاده، آن وقایعی که اتفاق افتاده کیفیتش چه بوده و چه معنایی داشته، معمولاً دیدگاه‌های جهان‌بینی خودشونو به خلاف شواهد موجود ممکن است استفاده بکنند و یک جوری یک توجیهی بکنند.

بعضی از فکت‌ها را کنار بذارن یا یک جوری دیگه‌ای سعی کنند بفهمن. برای من فکر می‌کنم اینجا به طور کلی مجاز نیست دیگر. یعنی تا حد ممکن باید سعی کنیم که شواهد تاریخی را با یک ملاک‌های کلی در واقع به عنوان شواهد در نظر بگیریم.

اگر یک کتاب، مثلاً من نمونه مشخصش همین رفتار با رفتار مسیحی‌ها با کتابخونه نجع حمادی، مجموعه‌ای از قدیمی‌ترین نسخه‌های موجود از نظر تاریخی که به دست آمده همین‌ها هستند و ساز مخالفی هم می‌زنند نسبت به اصطلاح عقاید مسیحی ارتدوکس. وقایعی توشون نقل می‌شود که مورد قبول مسیحی‌ها نیست یا عقایدی توشون هست که مورد قبول مسیحی‌ها نیست، چون آدم‌هایی که آن‌ها را نوشتن را مرتد می‌دانند.

این مرتد دونستن یک جور قضاوت ایدئولوژیکه دیگر. یعنی من چون اینجا وایسادم، این کتاب‌ها را قبول دارم، آن کتاب‌ها را قبول ندارم. دلیل اینکه این کتاب‌ها را قبول دارم، سندیت تاریخی دیگر نیست. وگرنه آن‌ها هم سندیت تاریخی بهتری ممکن است که نوشته باشند. من به هر حال این نکته مهمی است که همین‌طوری که پیش می‌ریم، دقت بکنیم که تا حد ممکن دچار این‌جور قضاوت‌ها نشیم.

و اینکه مطمئناً در مسائل تاریخمون هم تاریخ ۲۰ سال پیش، کلاً فکت‌ها این‌قدر قوی و محکم نیستند که آدم بگوید که مثلاً یک جوری توجیه کردنشون کاملاً خلاف عقله. به هر حال ممکن است شما همین الان در مجموعه اسناد و مدارک موجود تناقض‌هایی وجود دارد. خلاصه یکیشو می‌ذارید کنار، یکیشو نگه می‌دارید.

سوال دارید شما؟ آره، ولی من انجیل برنابا را بگذارید دقیقاً بگذارید به عنوان اینکه از خودم دفاع بکنم که این حرف‌هایی که می‌زنم و خودم عمل می‌کنم، من به هیچ‌وجه معتقد نیستم که اون‌طوری که مسیحی‌ها می‌گویند انجیل برنابا جعلیه.

فکر می‌کنم نسخه‌های قدیمی ازش وجود داشته. ولی ما که وقتی می‌دانیم خیلی بار خیلی جاهاش با روایت قرآن سازگاره، ولی من هیچ استفاده‌ای از انجیل برنابا نمی‌کنم. تو بحث‌هایی که دارم انجام می‌دهم. برای اینکه سندیت تاریخی ندارد.

انجیل برنابا و اعتبار اسناد

اینکه در واقع علاقه مسلمان‌ها به انجیل برنابا دلایل ایدئولوژیک دیگر نه دلایل هیچ سندی هیچ شواهد تاریخی خوبی برای اینکه انجیل برنابا انجیل معتبریه وجود ندارد یعنی قدیمی‌ترین نسخه‌اش مال مثلاً قرن پانزدهم شانزدهمه این که نشد انجیل.

اگر در بیابان‌های مصر را یک دور دیگر بگردن همین جاشو و یک نسخه خیلی قدیمی انجیل برنابا گیر بیارن آن وقت می‌شود کلاً داستان را بر اساس انجیل برنابا ساخت و خیلی هم ازش استفاده کرد. متن فوق‌العاده‌ای یعنی متن طبیعی متن این است که آن وقتی که ما مثلاً به قرآن اعتقاد پیدا می‌کنیم به خاطر متنشه.

حالا شاید یک سری‌اش به خاطر یک سری موارد دیگر قرآن وجود داشته باشه. خب می‌توانند اگر این‌جوری بگوییم یک سری چیزهای دیگر هم هست. حالا اگر نه، یعنی کلاً کتاب را می‌توانیم در این زمینه هم بیاریم. من اگه، بله، می‌تونی چنین استدلالی وجود داشته باشه.

یک نفر انجیل برنابا را در یک حد معجزه آسایی مثلاً ثابت بکند که مثلاً، حالا ممکن است تغییراتی صورت گرفته باشه ولی بیشتر این یقین هست که جعلی نیست.

یک چنین متنی، اینکه شما یک جلسه‌ای بگذارید اگر می‌توانید از متن انجیل برنابا واقعاً شواهدی بیاورید که این انجیل جعلی نیست، برعکس شواهدی می‌آرن مسیحی‌ها از متن انجیل برنابا که به نظر می‌آید مثلاً بعضی از بخش‌های انجیل برنابا فضا، فضای قرون وسطاست. یعنی این متن با این مثلاً عبارات نمی‌تواند در ۲۰ سال پیش نوشته شده باشه. شواهد این شکلی وجود دارد.

مثلاً توصیفی که از فضای شهری وجود دارد و این‌ها به هر حال یک حرف‌ها من می‌توانم برای‌تان یک مقاله‌های مسیحی ضد انجیل برنابا بیارم که کاملاً سعی می‌کنند از متن انجیل برنابا بدون شواهد تاریخی استفاده بکنن، بگویند که این نمی‌تواند مستند باشه مثلاً انجیل درستی باشه.

به هر حال اگر دلایلی وجود داشته باشه که شما انجیل برنابا را خارج از بحث‌های ایدئولوژیک نه به دلیل انطباقی که با قرآن دارد یا این‌جور چیزها. اگر دلایلی کسی بتواند بیاورد خب می‌تواند به عنوان یک چیز غیر ایدئولوژیک در واقع ازش استفاده بکند. من دارم می‌گویم که من یک چنین شواهدی را نمی‌توانم ارائه بدهم.

سند تاریخی هم وجود ندارد با اینکه خودم شخصاً دقیقاً وقتی متن را می‌خوانم احساس می‌کنم که این دروغه که این را یک مسلمان نوشته. ببینید، که خیلی واضح است که به نظر من خیلی خیلی بعیده که یک مسلمان این را جعل کرده باشه تو قرن پانزدهم شانزدهم. برای خاطر اینکه انطباق کاملی با عقاید اسلامی اصلاً ندارد.

مثلاً معجزه تبدیل آب به شراب در انجیل برنابا هم هست. مسلمان‌ها به شدت با این مخالفن که چنین کاری مسیح کرده باشه. و خیلی جاهای دیگه‌اش هم همین‌طوریه. یعنی فضا بیشتر نزدیکی به انجیل‌های یگانه به اصطلاح هم‌دیده تا فضای مثلاً قرآن. ادعا می‌کنند که یک مسیحی که مسلمان شده این را نوشته ولی فکر می‌کنم که به هر حال شک و تردید وجود دارد.

یعنی یک متنی به این مفصلی فقط برای خاطر اینکه دو تا نمی‌دانم عبارت در آن بیاید که مسیح مصلوب نشده یا نمی‌دانم اگر هم یک آدم متقلبی بوده خیلی آدم زرنگ و چیزی بوده. یعنی واقعاً آدم می‌خونه اصلاً این‌جور به نظرش نمی‌رسه. نابغه‌ای بوده برای خودش. مثلاً نمی‌دانم من این‌همه چیز بنویسه برای خاطر اینکه دو جاشو یک خورده تغییر بده و مردم هم نفهمن که این‌جوری بوده.

به هر حال من دارم می‌گویم که از انجیل برنابا استفاده نمی‌کنم به عنوان شاهد. چون فکر می‌کنم که به اندازه کافی سندی از تاریخی ندارد. ممکن است بهش اشاره بکنم بگویم آقا چنین چیزی هست ولی فکر نمی‌کنم بشود ازش مگر اینکه شواهدی اون‌طوری که شما می‌گویید آدم بیاورد.

مثلاً بیاید این‌قدر متن خوبی است و حالت معجزه آسا دارد که می‌شود از خود متن استدلال کرد که این یک جوری منشأ مثلاً الهی دارد.

که بین‌النهری نمی‌شود دیگر چنین خب چرا ممکن است در یک شرایطی خیلی دلایل خوب باشه آدم‌ها را حداقل به شک بندازه که این نه، همان‌طوری که مسیحی‌ها سعی می‌کنند با استفاده از متن شک ایجاد بکنند در اینکه این متن قدیمی نیست، ممکن است برعکس یک نفر بتواند حداقل الهی بودن نه، ممکن است شما از خود متن سعی کنید یک چیزهایی در بیاورید که نشانه قدیمی بودن متن باشه.

مثلاً نوع استفاده واژه‌ها یا الان کارهای زبان‌شناسی که روی متون می‌شود ممکن است یک نفر یک کار زبان‌شناسانه خوب بکند و تشخیصش این باشه که این متن نمی‌تواند مثلاً جلوتر از قرن چهارم نوشته شده باشه به دلیل این واژه‌ها، این نوع گرامر و غیره. این‌ها همه‌اش بعیده به نظر من. بیشتر همان امیدتون این باشه که در بیابان‌های مصر و اینجا یک متن موریانه نخورده‌ای پیدا شده.

خب حالا در اساس ایدئولوژی‌های مختلفی وجود دارد من اصل من همه‌اش تو این جلساتی که میام یک جوری چیزم دیگر یکی دو جلسه‌ای تمام بکنم یا مثلاً طولش بدهم همه‌اش یک جوری یک تمایلی به من می‌گوید که هر دفعه که می‌شینم می‌خواهم این متن را آماده بکنم می‌گویم سر و تهش یک جوری هم بیارم زودتر از این بحث‌ها بگذریم ولی خب چیزهای جالبی وجود دارد.

من الان هیچ‌وقت هم نمی‌دانم خلاصه الان این طرح چیزی که دارم چند جلسه طول می‌کشه. حالا ممکن است یک روزی بیام واقعاً تمومش بکنم خیلی چیزها را نگم و عوضش مرجع بدهم که خودتان مطالعه بکنید دیگر.

من تا یک جایی چند تا چیز فقط تو ذهنم که این‌ها را حتماً باید بگویم. تا جایی که کوتاه کردن ضربه نزنه به اینکه آن حرف‌ها در واقع جا بیفتد سعی می‌کنم به هر حال یک خورده کوتاهش بکنم.

انکار تاریخی وجود مسیح

دیدگاه‌های مختلفی که وجود دارد شما از دیدگاه‌های سکولار که همین الان اشاره کردم که حتی ممکن است ادعا بکنند که مسیح وجود نداشته یا به هر حال مسیح یک آدمی بوده که به دلایل اجتماعی مثلاً یک حرکتی انجام داده یا دچار یک جور بیماری‌ای بوده که فکر می‌کرده واقعاً مسیحاست الی آخر.

که شخصیت مسیح از دیدگاه سکولار ممکن است در طیفی قرار بگیرد تا مثلاً فرض کنید دیدگاه‌های ارتدوکس مسیحی. به هر حال ما یک طیف وسیعی از چیز داریم. روایت‌هایی داریم که به ما سعی می‌کنند بگویند که مسیح چه بوده، چه کار کرده و این وقایعی که تو قرن‌های اول بعد از مسیح اتفاق افتاده چه جوری بوده.

و مثلاً از دیدگاه ارتدوکس، پولس نماینده به حق جریان مسیحیت. اولاً اختلاف‌های بین پولس و آن‌هایی که تو اورشلیم‌ان آن‌قدر مهم نیست و ثانیاً اینکه پولس یک آدمیه که به شدت تحت هدایت الهی دارد یک جنبشی را در واقع رهبری می‌کند.

اینکه ما تکلیف خودمان را با مسئله مصلوب شدن و رستاخیز مسیح روشن بکنیم، تکلیف خودمان را با پولس و پطرس مشخص بکنیم و ببینیم که اگر انحراف‌هایی در مسیحیت به وجود آمده چه جوری به وجود اومدن، از کجا شروع شدن و این‌ها این به هر حال نتایجی که باید سعی کنیم در این جلسات بهش برسیم.

یکی از روایت‌هایی که الان در همین زمانی که ما داریم صحبت می‌کنیم خیلی به دلیل چاپ شدن این کتاب داوینچی کد مد شده روایتیه که در واقع حالا می‌شود اسمش را گذاشت روایت گنوسی که یک جوری دفاع می‌کند از همان مجموعه مرتد‌هایی که به عنوان مثلاً فرقه ناسیست یا گنوسیک به حساب می‌آیند گنوسی حالا تلفظ تلفظ انگلیسی‌اش می‌شود ناسیست و همان مجموعه چیزهایی که در نجع حمادی و این‌ها پیدا شده.

در روایتی حالا من برای اینکه اگر کسانی این کتاب را نخوندن و اصلاً این ماجرا را نشنیدن روایت جدید این است که حضرت عیسی مجدد نبوده و مریم مجدلیه این شخصیتی که در انجیل هم ثبت شده همسر عیسی بوده و روایت دیگر به اصطلاح اکستریم‌اش این است که بچه‌ام داشتن و نسلی از خودش عیسی باقی گذاشته که هنوزم که هنوزه پابرجاست. و به طور پنهانی توسط یک گروه‌هایی، انجمن‌هایی چیز می‌شده محافظت می‌شده.

ممکن است خیلی شبیه ساینس فیکشن به نظر برسد ولی می‌بینیم که این کتاب داوینچی کد بی‌نهایت مورد توجه قرار گرفته و خیلی موضوع را جدی کرده به دلیل اینکه شواهدی از در آن کتاب‌های نجع حمادی می‌آورد و بلافاصله این آقای جیمز کامرون که کارگردان بزرگ هالیوودی که فیلم تایتانیک را ساخته و هر جایی که بحث داغی پیش بیاید خب به هر حال سعی می‌کند خودش را حضور داشته باشه یک مستندی ساخته فکر می‌کنم برای بی‌بی‌سی که حتی مقبره مسیح را پیدا کرده و با استفاده از آن سنگ قبرهایی که تو آن مقبره پیدا شده در واقع سعی می‌کند.

این روایت را از پایه‌های باستان‌شناسی بهش بده و مثلاً یکی از آن تابوت‌هایی که اونجاست مربوط به مریم مجدلیه است شواهدی سعی می‌کند ارائه بده که این‌جوری است و در نتیجه اینکه مریم مجدلیه در یک گور که آنجا خانوادگی در یهودی‌ها به اصطلاح خانوادگی مقبره می‌ساختن وجود تابوت مریم مجدلیه در جایی که تابوت عیسی کشف شده نشان‌دهنده خانوادگی و الی آخر.

خیلی مستند، اگر من بتوانم این مستند را بدهم ببینید به عنوان یک مستند هالیوودی، خیلی جالب است واقعاً نوع استدلال‌ها و واقعاً فکر می‌کنم یک نفر، اصلاً کلاً ببینید هنر سینمای هالیوود این است که ذهن کسی را که دارد فیلم را نگاه می‌کند را خوب کنترل کند.

یعنی اطلاعات را یک جاهایی مخفی می‌کنند و کلاً فیلم یک خاصیتی دارد برعکس کتاب، شما نمی‌توانید یک جایی مکث کنید و فکر کنید. این یک مزیت فوق‌العاده خوبی برای فیلم‌سازه که از این استمراری که ذهن شما را می‌تونه، یک جایی که ممکن است یک چیزی لو برود کافیه یک صحنه هیجان‌انگیز همان لحظه بیاورد که شما ذهنتان مشغول بشود و آن فراموش بشود.

فکر نتونید فکر، کشف کنید فیلم چه اتفاقی دارد می‌افتد. شما خیلی از داستان‌ها، مثلاً فیلم‌ها را اگر چند دقیقه پاز بزنید و یک خورده با آرامش فکر بکنید که تا حالا چه شده، ممکنه، ممکن است که چه عرض کنم، قطعاً خیلی از داستان‌ها به هیچ وجه منطقی به نظر نمی‌رسن.

یعنی خیلی نقص‌های منطقی وجود دارد در داستان. ولی موقع نگاه کردن فیلم شما این نقص‌ها را نمی‌بینید. به خاطر اینکه در واقع آن جریان فیلم مانع از این می‌شود که بتوانید همان لحظه فکر کنید. دقیقاً همین‌جوری تو این فیلم وقتی که دارید نگاه می‌کنید، یک جاهایی احساس می‌کنید اصلاً ثابت شد. آن چیزی که این دارد ادعا می‌کند.

بعدش باید مثلاً یک خورده بهش فکر کنید که اصلاً این استدلال چه بود و چگونه من به این نتیجه رسیدم که این دارد راست می‌گوید. شواهدش، خیلی بامزه، قانون‌های احتمالات و این‌ها هم، آن‌هایی که زیاد می‌دونن، به هر حال استفاده‌های خیلی بامزه‌ای تو این مستند می‌شود. و من دارم، می‌توانم بیارم شما مثلاً نگاه کنید.

و من یک مقدار در مورد این جریان هم می‌خواهم یک صحبت‌هایی بکنم ولی جزو قسمت‌های اصلی بحثم نیست. می‌خواهم این جلسه را اختصاص بدهم به اینکه شما را یک مقدار با فضای یک جور دیدگاهی به اصطلاح سکولار که شاید قوی‌ترین نوع نگاه کردن به تاریخ مسیحیت باشه، اول یک خورده آشنا بکنم.

چون ممکن است اصلاً این‌جور فضا، این‌جور بحث‌ها را تا به حال ندیده باشید. و بعدش برویم سراغ اینکه یک خورده در مورد فکت‌هایی که همه حداقل قبول دارند که این‌ها فکت هستند، بحث بکنیم که بتوانیم بر اساسش داستان بسازیم. شما هیچ اشکالی ندارد که دارید داستانتون را می‌سازید، لیست فکت‌ها هم جلوتون باشه.

فکت و تئوری در تاریخ

نه تنها که بهتر این‌جوری نباشه، مثلاً یکی هست دارد یک تئوری علمی می‌سازه، خوب است که تئوری مثلاً همیشه این‌جوری نباشد که یک لیست از فکت‌ها جلوش باشه، تئوری نسبیت عام را بسازه. به دلایل منطقی که نظریه نسبیت اختزالی‌تر، نظریه نسبیت هم این‌جوری دراومد. و جالب این است که اصولاً فکت‌ها بعداً به وجود اومدن.

آزمایش، آزمایش خاصی وجود نداشت که بخواهد به اصطلاح بگذارد و مثلاً یک تئوری بر اساسش بسازه. این‌جوری به، وقتی یک تئوری از این منطق‌اش سرچشمه‌اش را می‌گیرد و بعد فکت‌هایی برایش پیدا می‌شه، خب آدم احساس می‌کند که این تئوری، تئوری ساختگی و بی‌خودی‌ست. بیشتر احساس اطمینان می‌کند نسبت بهش.

خب، بگذارید من از یک بحث سکولار شروع بکنم که فکر می‌کنم به هر حال یک جور نگاه با شواهد قوی به مثلاً جریان مسیحیته. در واقع می‌خواهم یک توجیه سکولار بیارم که اصلاً عقاید فعلی مسیحیت از کجا اومدن، سرچشمه‌شون کجاست و چگونه ایجاد شدن. بدون اینکه لازم باشه فرض بکنیم که حتی مسیحی وجود داشته. پس من تا اطلاع ثانوی که خیلی امیدوارم طول نکشه، آدم سکولار هستم.

و یک روایت خیلی تا حد ممکن قوی سکولار می‌خواهم ارائه بدهم. خب، ببینید این، این نوع برخوردی که الان وجود داره، منشأش در واقع مطالعات به اصطلاح میتولوژی اسطوره‌شناسی که از قرن، تو یکی دو قرن اخیر به وجود اومدن و همین‌جور هم بودن همیشه ولی خب مثلاً خیلی اوج گرفتن و ما الان یک مجموعه خیلی خیلی وسیعی از فکت‌های اسطوره‌شناسی داریم.

تمام ملل گذشته به هر حال برای خودشان در مثلاً دو سه هزار سال قبل به اون‌ور، همه‌شان یک داستان‌ها و اسطوره‌هایی را مثل ایدئولوژی پذیرفته بودن. از یونان و روم گرفته تا آزتک‌ها و ایرانی‌ها و الان شما تو بازار ایران هم نگاه بکنید، مجموعه عظیمی از بحث‌های اسطوره‌شناسی وجود دارد.

تقریباً در مورد مثلاً انتشار اساطیر، یک مجموعه‌ای از اساطیر ملل را به صورت مجلدهای جداگانه چاپ کردن. به طور مداوم هم شما تو بازار ایران ظاهراً استقبال خوبی می‌شود که چاپ می‌شود در واقع این کتاب‌های اسطوره‌شناسی و اسطوره‌های ملل. خواندن این اسطوره‌ها به دلایلی خیلی جالب است. یونگ از این اسطوره‌ها استفاده‌های خودش را می‌کرد برای شناخت ناخودآگاه جمعی و آرک‌تایپ‌ها و این حرف‌ها.

بنابراین برای روان‌کاوهایی که مخصوصاً گرایش‌های یونگی دارن، این اسطوره‌ها خیلی خیلی منبع خوب شناخت مسائل روانی انسانه و از طرف دیگر این اسطوره‌ها خیلی به منابع خوبی هستند برای اینکه روحیه ملل مختلف را شما بشناسید. برای خاطر اینکه روحیه جمعی یک ملت خیلی برمی‌گردد به اینکه در واقع آن اسطوره‌های جمعی که تولید کردن چه هست.

یعنی آن اسطوره‌ها که خودشان یک جور روح ملت را انگار دارند. قهرمان‌ها، قهرمان‌هاشون یک شخصیتی دارند. یک جوری انگار از نظر تاریخی این ملل سوق پیدا می‌کنند به سمت اینکه این ملت یک جوری انگار الگوهای خودش را از آن قهرمان بگیرد و غیره.

و یک نوع به اصطلاح در خوردهای خاص هم که در مسائل دینی در واقع کاربرد دارد این است که افرادی که دیدگاه سکولار دارند دقیقاً اعتقادشون این است که روایت‌های دینی اسطوره‌های یک مقدار متأخر هستن، حداکثر.

مثلاً دوران اسطوره‌ها، اسطوره‌سازی اگر مثلاً در ۱۰ سال، ۲۰ سال قبل از میلاد مسیح تا حدودی متوقف شده و جای خودش را داده به یک مجموعه اسطوره‌هایی که این‌ها دیگر اسطوره‌هایی با یک پایه پایه‌های دینی، مثلاً اسطوره‌های یهودی، یعنی کاملاً کتاب مقدس را مثل یک منبع مطالعه در مورد اسطوره‌های قوم یهود می‌شود بهش نگاه کرد. هیچ واقعیتی ندارد. این داستان‌ها را ملت یهود ساختن و برای‌شان تبدیل به ایدئولوژی شده.

بنابراین یک نگاه سکولار خیلی قوی این است که شما دین رو، همه ادیان را هم مثل اسطوره‌ها، چون همان فانکشن اجتماعی را هم کم‌وبیش بازی می‌کنن، اسطوره‌های یونانی یا هر جای دیگر هم نگاه کنید، ایدئولوژی‌های مذهبی در واقع دوران خودشان بودن. حالا ممکن است در بعضی‌هاشون یک چیزهای اغراق‌آمیزی، قهرمان‌هایی وجود داشته باشند.

ولی نگاه سکولار این است که اسطوره‌های یک خورده متأخرتر مثل اسطوره‌های یهودی و اسطوره‌های مسیحی، از جمله خود مثلاً مسیح به عنوان یک اسطوره، این‌ها هم در واقع ادامه همان جریان اسطوره‌سازی هستن، ولی ممکن است یک خورده پیشرفته‌ترن.

مثلاً یک جور عقاید توحیدی خاصی دارند که قابل دفاع از نظر فلسفی هم هست. ولی کلاً روح اسطوره‌سازی در این کتاب مقدس و این عقاید یهودی، مسیحی و حتی اسلامی هم وجود دارد.

این نگاه سکولار به ادیان ابراهیمی هم در واقع همین است. اولاً مسائل ماوراء طبیعی که از نظر افراد سکولار اصلاً واقعیت نداره، نشانه خوبی برای ساختگی بودن و خیال‌پردازانه بودن داستان‌هایی که در واقع تو این کتاب‌ها نقل می‌شود.

طبق ایدئولوژی سکولار، شما وقتی که مثلاً فرض کن این حرف از خدا و وحی و فرشتگان و نمی‌دانم این‌جور چیزها می‌شنوید، در واقع واضح است که با یک اسطوره سروکار دارید. بنابراین اجباراً آن افرادی که دیدگاه سکولار دارن، به نوعی خب این نوع نگاه را می‌پذیرن که به این داستان‌ها، به این روایت‌های دینی به عنوان اسطوره نگاه بکنند.

اما نکته مهم‌تر، شواهدی که در واقع تأیید می‌کند اسطوره بودن این‌ها را و غیر ایدئولوژیکه، این است که در واقع در نگاه سکولار به شما نشان می‌دهند که تمام این اسطوره‌ها به نوعی سوابقی در دوران قدیم دارند.

در حالی که روایت دینی به نوعی دارد ادعا می‌کند که یک اتفاق خاصیه که اینجا مثلاً برای حضرت موسی افتاده یا برای حضرت عیسی افتاده، تحقیقات اسطوره‌شناسی که همین‌جور در حال ادامه هست، به طور مداوم نشان می‌دهد که تقریباً همه این داستان‌ها یک جوری موضوع‌شون در اسطوره‌های قدیمی‌تر وجود دارد. از طوفان نوح گرفته تا مثلاً فرض کنید ماجرای مسیح.

اسطوره‌های ماقبل مسیحیت

من می‌خواهم به عنوان روایت سکولار به اصطلاح سوابق اسطوره مسیح در دوران ماقبل مسیحیت اشاره بکنم.

فکر می‌کنم به اندازه کافی شواهد وجود دارد که تردیدهایی ایجاد بکند که این اسطوره اسطوره مستقله. یعنی این نوع نگاه مسیحی‌ها به مسیح و مسیحیت یک اسطوره مستقلی بوده. بیاید من شروع کنیم از خدای خورشید در مصر باستان. ۳۰ سال قبل از میلاد مسیح، مصری‌های تمدن نسبتاً پیشرفته‌ای، شاید پیشرفته‌ترین تمدن دوران خودشان را داشتن و اسطوره‌های مصری الان کاملاً اسطوره‌های شناخته‌شده‌ای هستند.

مهم‌ترین خدای مصر باستان هوروسه. خدای خورشید. هوروس یک خصوصیاتی دارد. من نمی‌خواهم لیست بکنم خصوصیاتشو. واقعاً هم الان داشتم می‌اومدم می‌تونستم به یک منابعی مثلاً رجوع بکنم و یک لیست تهیه بکنم. آن‌هایی که تو ذهنم هستند مطمئن هستم را می‌گویم. هوروس در ۲۵ دسامبر به دنیا آمده. مثل حضرت مسیح.

مادرش باکره بوده. در موقع تولد سه تا پادشاه در آنجا حاضر شدن و عبادتش کردن. فکر می‌کنم اگر اشتباه نکنم ۱۲ تا معاون داشته. مثل حضرت مسیح. حالا دیگر شروعشو در نمی‌آرم. خلاصه مصلوب شده و بعد از سه روز هم رستاخیز کرده. این‌ها را مطمئنم. این ۶ تا را در مورد هوروس مطمئنم. بیشتره شباهتش.

خب این داستان ۳۰ سال قبل از میلاد مسیح قطعاً وجود داشته. حتی تصاویری از تولد هوروس و عبادت شدنش توسط مثلاً سه تا پادشاه الان روی چیزهای مصری وجود دارد. روی دیوارهای این معابد مصر. خب ممکن است به نظر بیاید. حالا من در اینکه زیاد وقت نگیرم، موجودات دیگر هم وجود دارند که خصوصیات مشابه دارند.

فکر می‌کنم هوروس حداکثر شباهتو دارد ولی موجودات دیگه‌ای، مثلاً میترا، همین خدای ایرانی خودمون، ۲۵ دسامبر متولد شده، مادرش باکره بوده، فکر می‌کنم مصلوب شده و سه روز بعد رستاخیز انجام داده و ۱۲ تا امشاسپندان، ۱۲ تا فرشته اطراف میترا هستند.

کریشنا در هند از مادر باکره متولد شده، ۲۵ دسامبر، همه‌شان ۲۵ دسامبر متولد شدن و بعدش ۱۲ تا مثلاً یار داشته و حالا بعضی‌هاشون مصلوب شدن، بعضیا نه ولی همه‌شان فکر کنم رستاخیز کردن.

تقریباً همه رستاخیز کردن. این نکته مشترکه. خب شما الان خودتان به عنوان یک آدم عادل و عاقل این داستان‌ها را بعد از مثلاً تو قرن بیستم کم‌کم رفتن این کتیبه‌ها را خواندن و این چیزها را می‌شنوید چه احساسی بهتان دست می‌ده؟

که خب یک اسطوره باستانیه که همه‌جای دنیا وجود دارد و خب یک خورده عجیب هم هست که چرا همه‌جای دنیا وجود دارد. شاید بشود به نوعی توجیه کرد که این‌ها با همدیگر در ارتباط بودن ولی آدم این توجیه بهتر می‌آورد که این ۲۵ دسامبر چیست و طبعاً مسیحی‌ها هم در واقع یک جوری این را ارتباط دادن و یک اسطوره‌ای در واقع این‌جوری می‌شود فرض کرد.

ما یک قوم یهود داریم که اسطوره‌های خودش را دارد. در دورانی که تحت سلطه رومی‌ها قرار گرفتن و اصولاً در وارد دورانی شدیم که فرهنگ‌ها دارند با همدیگر آمیخته می‌شن، خب حکومت روم حکومتیه که حالا هر خوبی یا بدی‌ای داشته، حداقل این فرصت را در واقع ایجاد کرده که در فضای آرام ملت‌های زیادی را زیر سلطه خودش برده و این آدم‌ها را با همدیگر در واقع مرتبط کرده.

امپراتوری روم و فضای ظهور

شما هر وقت می‌خواهید روم را در زمان تولد مسیح و قرن اول مسیح خیلی ساده می‌توانید بکنید دریای مدیترانه را ذهنتان بیاورید به عمق مثلا فرض کنید یک چند هزار کیلومتر از این ور آن ورش را فرض کنید که همش تحت اشغال روم همش اصلا انگار رومی ها دریای مدیترانه را میخواستن همه اطرافشو گرفتن تمام شمال آفریقا این ور خاورمیانه اسرائیل و مثلا سوریه و ترکیه و از آن ور هم یونان و نمی‌دانم تمام شمال دریای مدیترانه این‌ها همش در اشغال حکومت روم و این‌ها فرهنگ فرهنگ هلنیستی بالا هست فرهنگ های کارتاژ فرهنگ مصری پایین هست فرهنگ یهودی.

این وره و فرهنگ های فوق العاده زیادی مشرکانه ای وجود دارد که همه جا پخش هستند خود روم کاملا یک فرهنگ مشرکانه دارد امپراتور را میپرستن فرهنگ های میترایی وجود دارد فرهنگ میترایی ما ایرانی ها الان نمیدونیم چیست ولی تو آن زمان یک جور در واقع فرهنگ قدرتمندی از نظر به اصطلاح تاریخی این جریان فرقه های گنوسی که مسیحیت را منتسب می‌کنند به همین فرهنگ هایی که از ایران آمده بود که به اصطلاح ثنویت اساس این فرهنگ ها بود یعنی مثل اینکه خدای خیر و شر وجود داشت و بعدا هم مانی چند قرن.

بعد از مسیح یک جوری در واقع به عنوان یک فرقه ای برآمده از مسیحیت مانویت را ایجاد کرد که در واقع یک جور مسیحیت آمیخته شده با فرهنگ ایرانی شما مثلا ببینید تو این دوران میبینید که کتاب مقدس به یونانی کتاب عهد عتیق تورات به یونانی با دقت خیلی زیاد ترجمه می‌شود اصولا یک جور نهضت یک زبان مشترک در امپراتوری روم زبان یونانی که همه تقریبا آدم های با سواد بلدند و بنابراین می‌توانند کتاب های همدیگر را بخونن و یک جوری در واقع.

این فرهنگ ها به همدیگر منتقل بشود بنابراین هیچ شکی نیست که مسیحی های قرن اول و دوم با اسطوره های قدیمی مثل اسطوره های مصری آشنا هستند حتی در کتاب های قرن دوم آبای کلیسا اشاره به این شباهت ها وجود دارد یعنی می‌دانم که اعتقادی که در مورد مسیح دارند شبیه اعتقادات مصری هست این‌جوری نیست که سند و مدرکی نداشته باشیم که این خداگرایی در واقع وجود دارد در آبای کلیسا ژوستین حداقل به طور واضح اشاره کرده که یک چنین فرهنگی در واقع در مصر یک چنین شباهت خیلی خیلی مطابقت جالبی بین مسیحیت و فرهنگ مصری وجود دارد.

خب بنابراین همان‌طوری که ما می‌توانیم در نظر بگیریم که فرهنگ های اسطوره ای بدون دلایل منطقی خاصی در مورد مثلا فرض کنید یک موجود افسانه ای مثل خدای خورشید اعتقاداتی وجود داشته و این اسطوره ها ببینید اسطوره ها همیشه دلنشین اند ممکن است برای شما دلنشین نباشد ولی برای آن آدم هایی که این اسطوره ها را در واقع میساختن یک جوری قانع کننده و جذاب بودن جذابیتی در داستان خوراک وجود دارد که در همه جای دنیا میبینید که این داستان به نوعی به وجود آمده و مردم پذیرفتنش وجود یک چنین موجود مقدسی که از باکره متولد می‌شود در مثلا فرض کنید در بدو تولدش به عنوان یک موجود مقدس ستایش می‌شود و همینطور ماجرای مرگ.

و مثلا فرض کنید رستاخیزش این‌ها جذابیت هایی دارد خب طبعا فرهنگ مسیحی هم بعد از اینکه یهودیت فرهنگ های دیگر را شناخت شما در واقع مسیحیت را می‌توانید به عنوان یک زایش از اتحاد فرهنگ یهودی که فرهنگ بسیار بسته بود با فرهنگ های اطراف خودش در واقع بهش نگاه بکنید این یک نگاه خیلی طبیعی است هیچ لازم نیست که فرض بکنید که مسیح وجود داشته هیچ لازم نیست فرض بکنید که مسیحیت مثلا فرض کنید منشا الهی دارد بلکه این یک فرهنگیه که در اثر تقاطع فرهنگ های.

دیگر با فرهنگ یهودی به وجود آمده و جذابیت هایی که در نوع نگاه یهودی بوده با این‌ها تلفیق شده و یک چیزی قدرتمندتری ساخته که خیلی هم کارش گرفته می‌توانیم این‌جوری یک سری عناصر مشرکانه در آن وجود دارد رومی ها دوست دارند مثلا رومی ها همیشه امپراتور را به عنوان پسر خدا میشناختن و عبادت می‌کردند شما میبینید در مسیحیت هم این عنصر پسر خدا بودن وارد شده و الی آخر در واقع تو نگاه سکولار شما چیزی که در واقع میبینید این است که مسیحیت همان‌طوری که سایر فرهنگ‌ها هر وقت که فرهنگ‌ها به همدیگر می‌رسن، یک جور زایش‌های جدیدی به وجود می‌آید و اسطوره‌ها با همدیگر ممکن است مخلوط بشوند.

مخلوط شدن فرهنگ‌ها و عهد عتیق

شما در مسیحیت چیزی نمی‌بینید به غیر از یک جور در واقع آپاندیکسی به کتاب عهد عتیق که تو این آپاندیکس فرهنگ‌های دیگه‌ای در واقع دخالت کرده که در قسمت اول کتاب مقدس به این شدت حداقل وجود نداره، دخالت فرهنگ‌های دیگر.

از طرف دیگر شما به راحتی می‌توانید بفهمید که این جنبش جنبش مسیحیت اصلاً یک اگر یک لحظه تصور بکنید که ما این بحث‌های تاریخی که شکی در آن نداریم این است که اورشلیم مرکز قداست به اصطلاح مذهب یهود مثل مکه برای مسلمونا، معبد سلیمان در واقع در اورشلیم قرار داشت، چند ساله که تحت اشغال رومه. و این اصلاً برای یهودی‌ها قابل قبول نیست که کشور الهی‌شون تحت اشغال یک کشور مشرک‌ها در آمده و این‌ها کاملاً منکوب شدن.

هیچ شکی وجود ندارد که هزاران یهودی مصلوب شدن بعد از اینکه به اصطلاح رومی‌ها اینجا را اشغال کردن. و طبعاً یهودی‌ها با آن روحیه‌ای که دارند که خودشان را قوم برگزیده خدا می‌دونن، هر لحظه انتظار دارند که به هر حال یک کمکی از طرف خداوند برسد و در کتاب عهد عتیق هم بهشان نوید این داده شده که به هر حال یک مسیحایی می‌آید و شما را نجات می‌دهد و دوباره آن دوران باشکوه حکومت داوود و سلیمان تجدید می‌شود برای‌تان.

بنابراین واضح است که این‌ها این آدم‌ها در این منطقه منتظر این هستند که یک مسیحی در واقع بیاید و این‌ها را رهبری بکند و یک چیزی جدیدی در واقع به وجود بیاید.

بنابراین شما مثلاً از نظر تاریخی تقریباً مسلمه که در حوالی ظهور مسیح‌های مسیح چندین مسیح دیگر هم ظهور کردن. بنابراین شرایط اجتماعی برای اینکه یک چنین جنبشی به وجود بیاید هم مهیا هست. یعنی هم از نظر فرهنگی مسیحیت برای خودش یک زمینه خوبی دارد.

یک دوران اولین جاهاییه که یک جوری به اصطلاح دوران پلورالیسم به وجود آمده و فرهنگ‌ها با همدیگر دارند مخلوط می‌شوند و یهودی‌ها هم تحت در واقع تأثیر فرهنگ‌های خارج از خودشان قرار گرفتن. همیشه یادتون باشه یهودی‌ها بی‌نهایت قومی می‌دهند که بسته زندگی می‌کردند.

نه با کسی ازدواج می‌کردن، نه می‌رفتن، می‌اومدن و اصلاً احساس می‌کردند که وظیفه‌شون این است که یک جوری خودشان را در واقع در یک قالب‌های در سرزمین محدودی و با یک به اصطلاح شیوه خاصی زندگی خودشان را همه مشکلات یهودی‌ها هم در طول تاریخ این بوده که به هر حال این‌جوری زندگی کردن سخته.

در تمام دنیا پراکنده شدن و همیشه برای زندگی کردن مجبور بودن محل‌های خاص خودشان را داشته باشند. چون از گوشت دیگران دیگران می‌تونستن قصابی می‌تونستن برن، باید قصابی داشته باشن، باید هزار جور برای آداب رعایت آداب شریعت خودشان یک کارهایی انجام بدن. نمی‌دانم قبلاً در این مورد هم مورد بحث پیش آمده که حرف بزنم.

مثلاً یک یک خاصیت عمومی تمام تاریخ قوم یهود بعد از اینکه مهاجرت کردن و در دنیا پخش شدن این بود که این‌ها همیشه قدرت مالی داشتن و با استفاده از قدرت مالی خودشان و رشوه دادن و مثلاً یک جوری پول خرج کردن، امتیاز اینکه بتونن آداب شهر خودشان را رعایت بکنند را همیشه از فرمانرواها می‌گرفتن.

و خب همیشه به دلیل این حساسیتی که داشتن که حتماً باید این کارها را همیشه این‌جوری انجام بدن، خب تا جایی که ممکن به اصطلاح این‌ها چیز می‌کردند. مثلاً فرض کنید طبق قانون‌های مدنی نمی‌شد این‌ها سنگسار بکنند کسی را.

ولی این‌ها می‌خواستن که قوانین شریعت خودشان را رعایت کنن، بنابراین باید با قاضی و نمی‌دانم به هر حال فرمانروای منطقه خودشان به نوعی کنار می‌اومدن که بهشان اجازه می‌دادن که تو آن محیط بسته خودشان مثل یک جزیره مستقل، یک حکومت قضایی مستقل داشته باشند.

اختلاف‌های زبانی و شریعت

هم با قاف و زاد، هم با غین و دال، تازه غین و دال هم به هر حال همه چیزشون مشکل داشت. یعنی کلاً یک یک نوع شریعت عجیب و غریب با که با هیچ جای دنیا شبیه نبود و حالا ما شاید در اسلام یک خورده آن عجیب و غریب بودنش را اونقدری که دیگران احساس می‌کردند در طول تاریخ احساس نمی‌کنیم.

ما از دید از آن آداب را ما هم به نوعی انجام می‌دهیم و احساس می‌کنیم حالا آن‌ها یک خورده حالا یک خورده که نه خیلی از ما سخت‌گیرترن ولی کسانی که اصلاً این کارها را نمی‌کردن این‌ها به نظر یک قوم عجیب و غریب و خیلی و از دنگ و فنگ و این‌ها می‌نوشتن که هیچ مشابهی در دنیا به این شکل نداشتن که برای آداب و سردی و اجتماعی و زندگی خانوادگی و همه چیزشون هزاران هزار حکم و جزئیات داشتن که باید رعایت می‌کردند.

خب بنابراین ما یک توجیه خوبی داریم که اصولاً مسیحیت چرا ایجاد شده؟ وقتی داستان درست می‌کنیم قرار است چه به ما بگه؟ روایت خوب روایتیه که به من روایت معقولی باشه.

یعنی از یک مبنای منطقی ناشی بشه، سازگار باشه، به اضافه اینکه به من بگوید مثلاً چرا مسیحیت ایجاد شده، چگونه پیشرفت کرده، چرا این عقاید به شکل عقاید رسمی دراومدن و الی آخر. خب این یک روایت سکولاره. من بدون اینکه بخواهم خیلی وارد جزئیات بشم، می‌خواهم یک خورده برای‌تان توضیح بدهم که این شباهت بین این داستان‌ها از کجا آمده.

نمی‌دانم چقدر وقت بگذارم چون فکر می‌کنم به عنوان به هر حال یک زمینه‌ای برای علاوه بر من شدن به اسطوره‌شناسی بد نیست که این را بدونید که ماجرای ۲۵ سپتامبر را نمی‌دونم، تولد پادشاه آنجا حضور داشته باشه این‌ها چیست. این ماجراش این است که تمامی این داستان‌ها در واقع منشعب از این عقاید اسطوره‌ای هستند که در مورد خورشید وجود دارد.

چون مهرپرستی یکی از متداول‌ترین به اصطلاح ادیان غیرتوحیدیه دیگر. خورشید به عنوان یک موجود قابل ستایش همیشه مورد احترام بوده و خیلی جاها در واقع هوراس، خدای خورشیده در مصر باستان. و تمامی این خدایانی که ۲۵ سپتامبر به دنیا میان و اینا، این‌ها یک جوری با خورشید در رابطه در ارتباطن. این‌ها یک جور تغییر و تحولی پیدا کرده خدای خورشیده.

حالا ماجرای ۲۵ سپتامبر چیه؟ ماجرای ۲۵ سپتامبر این است که وقتی که زمستونی‌ها دسامبر که برمی‌گردم. ۲۵ دسامبر ماجراش این است وقتی که زمستونی‌ها شما همین‌طور که به انتهای پاییز نزدیک می‌شی، تا ۲۲ دسامبر در واقع هی روز دارد کوتاه می‌شه، شب دارد بلند می‌شود و خورشید موضعش در آسمان یک جوری در واقع به حضیض نزدیک می‌شود.

دلیل سرما هم همینه، مثل اینکه در دورترین فاصله ممکن با زمینه. و بین ۲۲ دسامبر تا ۲۴ دسامبر خورشید تقریباً توقف می‌کند. قبل از اینکه برگرده و دوباره روزها بلند بشه، ما سه روز داریم که خورشید در واقع انگار متوقف شده. حداقل به دلیل اینکه از نظر ریاضی وقتی به مینیمم می‌رسه، یک جوری یک ثباتی ایجاد می‌شود دیگر.

در ۲۵ دسامبر که مشاهده می‌شود که خورشید به وضع در واقع قبلی خودش برگشته. یعنی به حالتی که دارد حالا واقعاً اینجا شما شب یلدا را در واقع اگر مقایسه بکنید با یک شب قبل و بعد خودش، چندان تفاوتی احساس نمی‌کنید از نظر و این را البته کاری به ساعت و این‌ها ندارم، دارم این را می‌گویم.

واقعاً مکان خورشید در آسمان در ۲۵ دسامبر که نوید این که خورشید دوباره زنده شد و از این حالت حضیض دراومد، در واقع به وجود می‌آید.

و موقعی که این اتفاق می‌افته، این اگر صورت فلکی در واقع آسمان را بشناسید که قطعاً نمی‌شناسید، مگر این برنامه آسمان شب را به‌طور مرتب خودتان نگاه کرده باشید، چون آن‌ها نجوم خودش را به این چیزها هنوز هم دقت می‌کنن، سه تا ستاره در صورت فلکی اوریون وجود دارد که در ۲۵ دسامبر این‌ها در امتداد آن مکان خورشید قرار می‌گیرند شب.

و این سه تا ستاره اسمشون کینگه. این‌ها سه تا پادشاه هستند که در واقع به مکان خورشید در همان نقطه حضیض خودش اشاره می‌کنند.

و این افسانه متولد شدن در واقع خداوند و حضور سه تا پادشاه و سه روز در واقع مردن و دوباره زنده شدن، این‌ها در واقع بستگی به دیدگاه مردم نسبت به توجیه این ماجرا و به اصطلاح حضیض رفتن خورشید و دوباره به اوج برگشتنش دارد.

و دیگر از اطلاعات ستاره‌شناسی که اینجا به درد می‌خورد اینکه مکان خورشید آن موقعی که در حضیضه، زیر صورت فلکی وجود دارد که بهش می‌گویند کراس.

در این بنابراین اینکه چرا این خدایان که به خورشید رفت دارند مصلوب می‌شوند همه‌شان و بعد سه روز بعد زنده می‌شوند برای خاطر اینکه این‌ها زیر صورت فلکی کراکس این اتفاق می‌افتد. و الا مثلاً مصلوب شدن در روم باستان یک مجازات طبیعی بود.

بنابراین مصری‌ها و نمی‌دانم ایرانی‌ها و این‌ها اصلاً خیلی طبیعی نیست که چنین به اصطلاح اعتقادی وجود داشته باشه. خب، پس این‌ها یک سری عقایدی هستند که در واقع لزوم هم ندارد که خیلی با همدیگر مبادله‌های سنگینی انجام داده باشند.

به دلیل توجه فوق‌العاده زیاد مردم به ستاره‌شناسی و اینکه اسطوره‌ها خیلی وقتا در واقع به همین صور فلکی و این‌ها برمی‌گرده، شما می‌بینید که این اسطوره‌ها به نوعی در واقع در سراسر دنیا با زمینه‌های تکراری وجود دارد. و اسطوره در واقع مسیح هم چیزی نیست به غیر از تکرار مجدد این ماجرا منتها در متن یهودی. و دیگر من می‌خواهم فقط بهتان یک توصیه‌ای بکنم.

سمبل ماهی و یونگ

اگر می‌خواهید یک چیزی در زمینه اسطوره‌شناسی که مربوط به مسیح می‌شود مطالعه بکنید، به تحلیل‌هایی که یونگ در مورد دوران ظهور مسیح و ارتباط مسیح و ماهی دارد یک مثلاً سرچ بکنید یک مطالعه‌ای انجام بدهید. که این به اصطلاح تکرار سمبل ماهی در مسیحیت دلیلش چیه؟ از لحاظ اسطوره‌شناسی.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. نه جدا. روان‌شناسی این اصلاً وارد این بحث‌ها نمی‌شود.

خب من از یک روایت سکولار شروع کردم. الان دوباره چیز شدم. برگشتم به حالت خودم هم دیگر آخر می‌شود. اینکه این روایت‌ها چقدر به اصطلاح جهت حرف‌هایی که من زدم چقدر واقعاً صحت تاریخی داره، خب به نظر می‌آید که قابل تحلیله دیگر. همه این‌ها من فکر می‌کنم حالا منابعی که دارم استفاده می‌کنم منابع معتبری هستند.

نرفتم مثلاً فرض کن اسطوره میترا را مستقیماً بخوانم. ولی در متونی که در مورد مسیحیت هست، یک چنین اشاره‌ای به شباهت بین مثلاً مسیح و میترا وجود دارد. حالا به هر حال این حرف‌ها به نظر می‌آید که حرف‌های درستی‌یه.

من حداقل نقاشی‌های مصری که مربوط به ستایش هوراس هست را دیدم و در مورد خود هوراس خیلی شهرت وجود دارد که این شباهت بین مسیحیت و اعیاد مصری هست.

کما اینکه گفتم ژوستین اصلاً اشاره کرده به طور مستقیم به این شباهت و حدس می‌زنین که چه توجیهی ژوستین و افراد ارتدوکس می‌توانند داشته باشند در این شباهت‌ها؟ در قرن دوم ژوستین در یک متنی واقعاً سعی کرده که توجیه بکند چطور شده که عین داستان هوراس را ما در مورد مسیح معتقدیم.

در حالی که آن‌ها مشرک‌ان و هیچ منشأ الهی ندارند از نظر مسیحی‌ها، چون خارج از محدوده ادیان ابراهیمی این اسطوره‌ها به وجود آمده.

بازگشت از روایت سکولار

توجیه ژوستین این است که چون شیطان ظهور مسیح و این داستانی که چه اتفاقی می‌افتد را می‌دونسته، از قبل آمده این‌ور و آن‌ور دنیا این ویژگی‌های مسیح را برای اینکه مردم را به شک بندازه، مثلاً به صورت داستان‌هایی القا کرده و این است که این داستان‌ها این‌ور و آن‌ور دنیا وجود دارد.

این یک توطئه شیطانیه که باعث این شباهت شده. خب، بگذارید من از این حالت کفرآمیز خودم یک ذره آب بخورم و دوباره به حالت طبیعی برگردم. بله. بله واقعاً مثلاً تمام زحماتتون، عرق و عرق را به باد داد.

خب. بگذارید من در مورد این داستان روایت سکولار هیچ اظهار نظری نکنم تا حالا به وقتش یک خورده در موردش صحبت بکنیم. فقط چون احساسم این بود که یک خورده دور از ذهن شماست نوع بحث‌هایی که وجود داره، اینکه چقدر در واقع روایت نگاه تاریخی سکولار می‌تواند خارج از محدوده ایدئولوژیک باشه.

شما الان یا من به نظر نمیاد که به دلایل ایدئولوژیک دارم نگاه سکولار دارم ولی یک داستان خوب دارم از نظر تاریخی می‌گویم که توضیح می‌کند به وجود اومدن مسیحیت. اینکه این مسیحیت را من بتوانم از نظر تاریخی اثبات کنم که این عقاید سابقه دارد و در عین حال بدونم که در تاریخی که این عقاید به وجود اومدن ارتباط به طور قطع وجود داشته.

حتی متنی را بیام ارائه بکنم که تو قرن دوم این‌ها هم نوشته از آبای کلیسا که می‌داند این داستان‌ها وجود دارد. بنابراین این‌جوری اگر مثلاً فرض کنید من می‌رفتم در کار اسطوره‌شناسی یک اسطوره آستکی پیدا می‌کردم که شبیه اسطوره مسیح بود، خب این خیلی نمی‌تونست موجه باشه. هرچند شک‌برانگیز بود که چگونه این اسطوره مثلاً چند هزار سال قبل وجود داشته.

ولی وقتی که من می‌دانم که تمام دور و اطراف هند و نمی‌دانم ایران و مصر همین اسطوره را دارن، یونان هم دارد. من حالا همه اسم‌ها یادم نیست. حداقل مثلاً ۱۰ تا شخصیت اسطوره‌ای هستند که در مثلاً ۲۵ دسامبر را این حرف‌ها، همه خدایانی که یک جوری به خورشید ربط دارند و نماینده خورشید هستن، معمولاً یک چنین داستانی در موردشون ذکر شده.

بنابراین شما عقاید سکولار داشته باشید یا نداشته باشید، این قدرت این را باید به هر حال سر جای خودش هست. لازم نیست که سکولار باشید و یک جوری احساس کنید که این توجیه در به وجود اومدن مسیحیت توجیه قدرت‌مندیه. اصلاً دارم بهتان نشان می‌دهم. شما می‌خواهید کلی تلاش بکنید که بگویید این مسیحیت تریم حالا چگونه ایجاد شده.

من بهتان می‌گویم اصلاً لازم نیست مسیحیتی وجود داشته باشه که این از آن طریق ایجاد بشود. من از نقطه صفر می‌توانم بگویم این چگونه ممکن است ایجاد شده باشه. چون تقریباً همه‌اش وجود دارد دیگر. من منبعی دارم بهتان نشان می‌دهم که عین این عقاید آنجا حضور دارد. یک بخشی از عقاید مسیحیت هم می‌توانم بهتان نشان بدهم در قوم یهود هست.

بنابراین می‌توانم بگویم که خب خیلی ساده‌ست. مسیحیت چگونه این مسیحیت تریم به وجود اومده؟ اصلاً لازم نیست مسیحی وجود داشته باشه. یک سری شرایط اجتماعی وجود داشته، عقاید یهودی وجود داشته و یک سری اسطوره‌های دور و اطراف که این‌ها با همدیگر ترکیب شدن.

سان آف گادش را از رومی‌ها گرفتن، نمی‌دانم داستان خورش را هم برای مثلاً مسیحی شدن رستاخیز گرفتن و خلاصه یک چیزی به وجود آمد که همه را هم این‌جوری انگار راضی کرد.

خب، من همین‌جور شما را در حالت سکولار رها می‌کنم و میرم سراغ آن بحثی که تو این جلسه فکر می‌کردم که خب بیشتر جلسه را بهش اختصاص بدهم در مورد چیزهای تاریخی که بهش مطمئن هستیم را خود صحبت بکنیم.

محیط تاریخی و اسطوره

این غیر از اینکه من بخواهم مثلاً فرض کنید یک داستانی تعریف بکنم که صرفاً عقاید مسیحی را بگویم که چگونه ایجاد شدن، می‌توانم در واقع بگویم که میل دارم یک روایتی یک خورده پیچیده‌تری داشته باشیم که حوادثی که از نظر تاریخی به نظر می‌آید اتفاق افتاده را یک جوری در واقع توجیه بکنیم که کدوم‌هاش واقعی‌ان، کدوم‌هاش تخیلی‌ان و اگر واقعی‌ان چگونه به همدیگر مربوط می‌شوند.

من قبل از اینکه از اینجا شروع بکنیم که چون محیط در واقع خوشبختانه ما اطلاعات خیلی خوبی داریم در مورد محیط پیدایش مسیحیت، می‌توانم بگویم به مراتب خیلی بیشتر از محیط پیدایش اسلام. دلیلش هم حضور رومی‌ها در آن منطقه و حضور یهودی‌ها و فرهنگ هلنیستی.

این‌ها پیشرفته‌ترین فرهنگ‌های دوران خودشان هستند. یهودی‌ها تاریخ‌نگار دارند در همان زمان، رومی‌ها تاریخ می‌نویسن، فرهنگ یونانی علاقه به ثبت کردن در آن وجود دارد و بنابراین کلاً شما اطلاعات خیلی خوب سیاسی-اجتماعی دارید از محیطی که آنجا در واقع وجود داشته.

به اضافه اینکه اطلاعات خیلی خوب فرهنگی دارید در مورد فرهنگ یهود به دلیل اینکه یهودی‌ها یکی از قدیمی‌ترین اقوامی هستند که به شدت در واقع تاریخ‌نگاری کردن، تاریخ خودشان را نوشتن. شما اصلاً مهم نیست که نگاهتون چه باشه، اعتقاد داشته باشید که تاریخ یهود همه‌اش ساختگی و اسطوره‌ایه یا نه. مهم این است که آن آدم‌هایی که آنجا وجود دارند ما می‌دانیم که باورهاشون چیست.

حالا چه شما مشترک باشید، قبول بکنید که آن واقعاً درست‌ان، نوحی وجود داشته، نمی‌دانم حضرت آدم، قوم یهود تنها قوم دنیاست که یک جوری از روز اول تاریخ، تاریخ‌نگاری دارد.

یعنی توراتی که شما باز کنید بخونید، عهد عتیق رو، از آفرینش اولین آدم شروع می‌کند همین‌جور حالا ممکن است خیلی سریع، ولی تاریخ قوم خودش را در واقع می‌رسونه به ابراهیم و بعد شاخه‌هایی که از ابراهیم دراومده و اینکه این‌ها چگونه در واقع رفتن مصر، از به‌ویژه در آمدن و الی آخر.

بنابراین یک قومی هستند با به‌اصطلاح یک جور خودآگاهی تاریخی خیلی خیلی روشن. مهم نیست من می‌گم، تأکیدم این است اصلاً مهم نیست شما دیدگاهتون چیست.

ما می‌دانیم که آنجا یک قومی با یک چنین باورهایی وجود داره، به‌اضافه اینکه می‌دانیم که وضعیت سیاسی اجتماعی‌شون چیست. گزارش‌های خیلی مستند و خوبی از منطقه و همین‌طور از جغرافیای آنجا داریم.

تو این مستندی که من دادم که نگاه بکنید، نتایج باستان‌شناسی خیلی خیلی جدید در مورد اطراف و مثلاً محل زندگی مسیح و می‌توانیم ببینیم که چیا در واقع پیدا کردن که خب یک مقدار آن فضایی که به‌طور معمول تو ذهن مسیحی‌ها هست، یک فضای کاملاً روستایی که مسیح مثلاً بین این روستا و آن روستا دارد حرکت می‌کنه، یک خرده به‌نظر می‌آید باستان‌شناسی مدرن این فضا را می‌شکنه.

یک خرده، یک مقدار تو همین مستند می‌بینید که جاهایی را نشان می‌دهد که به‌نظر می‌آید شهری‌تر از، در نزدیکی مثلاً جلیل و ناصر و اینا، ویلاهای خیلی مجلل رومی وجود داره، شهری نسبتاً بزرگی وجود دارد که به‌هرحال صرفاً مثلاً چند تا روستای دورافتاده و دور از هم دیگر نیست. بگذریم.

من می‌خواهم از عقاید یهودی یک مقدار به‌اصطلاح صحبت بکنم برای خاطر اینکه بعداً به نوعی این نوع عقایدی که این‌ها دارند اهمیت پیدا می‌کند. فقط تأکید می‌کنم که اصلاً مهم نیست که شما نظرتون در مورد عقاید یهودی‌ها چه باشه، سکولار باشید، مسلمان باشید یا یهودی باشید. یهودی‌ها این‌جوری به جامعه‌ای که آنجا وجود دارد و مسیح در آن ظهور می‌کند این‌جوری به خودش دارد نگاه می‌کند.

خب. خیلی ممنون. اه. یهودی‌ها داستان خودشونو حالا از حضرت آدم و این‌ها بگیریم در واقع می‌رسونن به اینجا که قومی هستند که طبق یک عهدی که خداوند با حضرت ابراهیم بست، مالک بخشی از کره زمین هستند. خب خداوند با ابراهیم عهدی بست که تو اگر مثلاً بنده من باشی، من این سرزمین رو، همین سرزمین مثلاً فرض کن اسرائیل را در اختیار تو و فرزندانتون می‌ذارم.

این‌ها ملک شماست. بعداً کسانی که بعد از حضرت ابراهیم اومدن، پیامبرانی بودن که بعد از دو سه نسل، بعد از ماجرای رفتن حضرت یوسف، افتادن تو چاه و منتقل شدنشون به مصر، این‌ها منتقل شدن به مصر، بنی‌اسرائیل رفتن به مصر، به‌غیر از آن شعبه اسماعیلی که از نظر یهودی‌ها اصلاً هیچ ارتباطی ندارد و شعبه اسماعیلی ربطی به معاهده خداوند با حضرت ابراهیم ندارد.

شعبه به‌اصطلاح آن شاخه اسحاقیه که بنی‌اسرائیل از آنجا منشعب می‌شن، فرزندان یعقوب‌ان و آن معاهداتی که بسته شده بین خداوند و این‌ها حضرت ابراهیم مربوط به اوناست. آن اسماعیل را در واقع یک جوری از نظر یهودی‌ها به‌دستور خداوند مثلاً ابراهیم تبعید کرده در یک جای دورافتاده‌ای و دیگر وارد این ماجراها نیستند. به‌هرحال که مسلمان‌ها اینجا اختلاف‌نظر دارند دیگر. حضرت اسماعیل را زندگی دیگه‌ای نگاه می‌کنند بهش.

بگذریم. به‌هرحال یهودی‌ها این اعتقادو دارند که مطابق با عهدی که خداوند با ابراهیم بسته بود، یک جریانی در دنیا شروع شد، پیامبرانی اومدن، خداوند با این به‌اصطلاح فرزندان و خاندان ابراهیم ارتباط خاصی داشت و بعد از اینکه این‌ها در یک دورانی به بردگی گرفته شدن در مصر، سال‌ها بعد از خود حضرت یوسف، نهایتاً مهم‌ترین ماجرای تاریخ یهود در واقع اتفاق افتاد.

خداوند یک پیامبر بسیار بزرگی مثل حضرت موسی را مبعوث کرد و طی روندی که همه شما به‌دلیل اینکه در قرآن بارها این داستان بهش اشاره می‌شه، حضرت موسی بنی‌اسرائیل را از چنگال فرعون و فرعونیا و آن رنج بردگی رها کرد با آن ماجرای معروف شکافته شدن دریا و عبور دادن این‌ها از دریا به سمت سرزمین موعود.

خداوند در واقع یک جوری پیمان خودش را که با ابراهیم بسته بود، در زمان حضرت موسی این آدم‌ها را نجات داد و برد که در سرزمین موعود وارد بشوند که بعد آن ماجراش هم در قرآن نقل شده که این‌ها حاضر نشدن اینجا بجنگن، گفتن که از این موسی با خداش برود.

و بعداً ۴۰ سال در بیابان سرگردان شدند.

خروج از مصر و عبور از دریا

به دلیل تمرّدی که کرده بودند ولی نهایتاً موفق شدند که فلسطین را اشغال کردند و سرزمین موعود را گرفتند. و این ماجرای تحت اوور، ماجرای گذشتن این فاز رود گذشتن از دریا و نجات پیدا کردن و رفتن به پای کوه طور که در قرآن همه این‌ها هست.

اشاره می‌کنم که یک بخش‌هایی‌اش کاملاً در قرآن تأیید می‌شود. حتی یک جاهایی حالت معجزه‌آسا بودن و آن لذت مثلاً حضور خداوند حتی از تورات بیشتره در قرآن. این ماجرا، ماجرایی که قطعاً مسلمان‌ها با شدّت بهش اعتقاد دارند که خداوند این قوم را حرکت داد. در پای کوه طور با این آدم‌ها پیمان مجدّدی را خداوند بست.

نه دیگر با حضرت موسی. با همه این آدم‌هایی که آنجا حضور داشتند. در واقع انگار خداوند یک جوری ظاهر شد. در قرآن مثلاً این‌جوری هست که کوه طور را خداوند برافراشت.

حالا مثلاً به یک معنایی یک چیز اتفاق معجزه‌آسا، یک ظهور غیرعادی خداوند بر این قوم کرد و از این‌ها پیمان گرفت که در قبال رعایت کردن قوانین شریعتی که خداوند وضع می‌کند از طریق موسی، آن سرزمین در واقع مال این‌ها باشه.

این یک تفسیری‌ست تو قرآن. ولی یهودی‌ها روی این تأکید دارند که پیمانی که با، میثاقی که با خداوند بستند از طرف خداوند وعده‌ی سرزمین مالکیت سرزمین موعود در آن بوده.

بنابراین ما با یک قومی در واقع طرف هستیم و می‌خواهم روی این تأکید بکنم که همه‌ی اعتقاد دینی‌شون برمی‌گردد به اینکه این سرزمین مال این‌ها هست یا نیست. اصلاً انگار یک جوری معامله‌ای انجام دادند. به شریعت سختی که برای‌شان مقرّر شده عمل می‌کنند در و اعتقادشون این است که در ازاش مثلاً حاصل‌خیزترین و مثلاً زیباترین سرزمین کره زمین را در اختیار خودشان داشته باشند.

هر بار که در طول تاریخ خودشان تمرّد کردند از شریعت، مخصوصاً از توحید، یعنی آن میثاق اساسش در واقع توحیده. یکتاپرستی. خداوند این قوم را به عنوان قومی که اختصاصی را خودش دارند و یکتاپرست هستند در بین آن همه اقوام مشرک انتخاب کرده و انتظار اصلی‌اش از این قوم این است که یکتاپرستی را رعایت کنند.

پرستش خدا را بپرستند که این کار تو آن دوران ظاهراً خیلی سخت بوده. یعنی اینکه هر لحظه‌ای که مثلاً یک غفلتی می‌شده این‌ها بلافاصله بت می‌تراشیدند.

ماجرایی که تو قرآن نقل شده، یک غیبت ۴۰ روزه حضرت موسی که می‌رود به کوه طور و می‌آید و همون‌جا بلافاصله یک گوساله‌ی علم می‌کنند و پرستش می‌کنند و در طول تاریخ قوم یهود دوره‌هایی بت‌پرستی داشتند که همه‌اش در کتاب عهد عتیق هست.

یعنی منکر این نیستند که این کارها را کردند. یعنی مدام شریعت را نقض می‌کردند، بت‌پرست می‌شدند، بلاهایی سرشون می‌اومد، بعد توبه می‌کردند، دوباره مثلاً تجدید عهدی می‌کردند و مثلاً خداوند به یک طریقی این‌ها را دوباره نجات می‌داد و الی آخر.

بنابراین این قوم یهود این‌جوری به خودش نگاه می‌کند. همین الان هم همین‌جوری به خودش نگاه می‌کند. قومی که قوم خاصی در دنیا که پیمانی با خدا دارد و خداوند این پیمان را با قوم دیگه‌ای نبسته. لزومی ندارد که بگوییم که این یک جور عقیده‌ی نجات‌پرستانه. یعنی این عقیده ذاتاً نجات‌پرستانه نیست.

یعنی یک آدم یهودی لزوماً نباید این اعتقاد داشته باشه که من به عنوان مثلاً قوم یهود برتری نسبت به جهان داشتم، جهانیان داشتم که خدا من را انتخاب کرد. خداوند یک قومی را در دنیا انتخاب کرد به عنوان قوم خودش و میثاقی باهاشون بست. چون می‌خواست که در بین اقوام مشرک یک قوم موحّد.

شاید مثلاً اقوام دیگه‌ای هم بودند به دلایلی به هر حال خداوند این قوم را انتخاب کرد. من می‌خواهم تأکید بکنم که این‌جور این تیپ عقاید صهیونیستی که فقط قوم یهود را آدم می‌دانند به معنای واقعی کلمه و مثلاً بقیه‌ی اقوام خارج قوم یهود را از نطفه اصلاً غیرآدمی‌زاد می‌دونن، این‌جوری فقط شکل آدمیزاد مثلاً ما داریم و اگر از قوم یهود نباشیم اصلاً لازم نیست که یهودی این‌جوری نگاه کند.

ولی لازم است یک یهودی، ایمان یهودی یعنی اینکه ما قومی هستیم که خداوند ما را انتخاب کرد و یک چنین میثاقی با ما بست و یک شریعت سختی هم مقرّر کرد و از ما خواست که یکتاپرست باشیم و در ازاش یک چیزی هم در واقع خداوند قرار شد که به ما بده.

آن هم آن سرزمین موعودیه که به هر حال جزو دین یهودی‌هاست. بنابراین من همه‌ی این‌ها را من می‌گویم که شما به اهمیت حضور روم در کنار معبد سلیمان و آن اشغال آن سرزمین توسط رومی‌ها دقت بکنید. یعنی در یک برهه تاریخی خاصی مسیحیت ظهور کرده که عقاید دینی یهود در واقع زیر سواله و اینکه فقط مسئله اشغال سیاسی نیست.

مسئله این است که قوم یهود دوباره مثل آن دوران اسارت بابلی، یکی از مهم‌ترین دوران به اصطلاح تاریخ یهود، دورانی که بابلی‌ها کل سرزمین یهودی‌ها را اشغال کردن و بلایی سرشون آوردن این است که اصلاً این‌ها را کندن و بردن بابل. اسیر کردن.

که بعداً اگر احتمالاً اکثرتون بدونید، کوروش بود که از دیدگاه یهودی‌ها به فرمان خداوند با بابلی‌ها جنگید و یهودی‌ها را آزاد کرد و دوباره برگردوند به سرزمین خودشان. برای همین است که اسرائیلی‌ها احترام بی‌نهایت زیادی برای کوروش قائلن به عنوان یک پادشاه نزدیکی به پیغمبر.

که در کتاب عهد عتیق قطعاً این به اصطلاح در مورد کوروش این آمده که خداوند می‌گوید که من بنده خودم را فرستادم که مثلاً شما را آزاد بکند. انگار در جهت فرمان خدا این کار را کرده و حقیقتاً از نظر تاریخی این ماجرا ماجرای عجیبیه برای اینکه کوروش وقتی که بابل را فتح کرد، یهودی‌ها را برگردوند و اورشلیم و معبدشون را بازسازی کرد.

یعنی اصلاً این‌جوری نبود که مثلاً بابل را شکست بدن و این‌ها خودشان پاشن بروند آنجا.

بازگشت از تبعید و معبد

کوروش این‌ها را برد اونجا، ساکن کرد مجدداً و معبدشون را هم برای‌شان در واقع خرج کرد و معبد ساخت. مثل اینکه اصلاً برای همین رفت این کار را بکند. یعنی به هر حال حضور قوم یهود در بابل و این ماجرای جنگ کوروش با بابلی‌ها در تاریخ یهود نقطه عطف مهمی است.

در واقع دوباره یهودی‌ها در یک دورانی مثل دوران اسارت بابلی‌شون هستن، اصلاً به کلی شکست خوردن، سرزمینشون به کوچک‌ترین حد ممکن رسیده و تحت فرمان رومی‌ها هم هستند. فرمان‌دار برای‌شان می‌ذارن. فرمان‌دارهای باهوشی آنجا هستند که خیلی سعی نمی‌کنند به اصطلاح با یهودی‌ها درگیر بشوند ولی به هر حال درگیری وجود دارد.

من می‌خواهم روی این نکته تأکید بکنم که همان‌جوری که مثلاً فرض کنید نمی‌دانم تاریخ چه ملتی رو، مثلاً در شیعیان شما انتظار دارید که اگر قرار است اگر ظلمی به تحت یک کشور شیعه تحت اشغال باشه، شما چه روزی انتظار دارید که احتمالاً شلوغ بشود و مردم مثلاً قیام بکنن؟ به احتمال زیاد در تاسوعا و عاشورا.

یعنی یک روزی در تاریخ شیعه وجود دارد که اصلاً انگار برای همین کاره دیگر. یک روزی که همه احساسشون این است که باید با ظلم بجنگن. روز عید پسح، عید پسح در تاریخ قوم یهود دقیقاً همین نقش را دارد.

یعنی هر سال اورشلیم در پسح شلوغه و رومی‌ها مثلاً نگهبان‌های بیشتر می‌ذارن و یک جوری مواظب این هستند که قیامی صورت نگیره و نهایتاً یهودی‌ها این‌ها تاریخ دیگر مدون و خیلی روشنه.

یهودی‌ها در فکر می‌کنم ۶۶ میلادی اگر اشتباه نکنم یا ۶۷ قیام کردن علیه رومی‌ها. مدام قیام‌های کوچیکی می‌کردند ولی یک قیام همگانی را بزرگ‌تر کردن و ظرف مدت سه، چهار سال روم با این‌ها با شدت خیلی زیادی جنگید و دیگر کلاً فاتحه قوم یهود در واقع خوانده شد.

یعنی این دفعه بعد از این قیام وقتی رومی‌ها حمله کردن و این شورش‌ها را سرکوب کردن، معبد سلیمان را با خاک یکسان کردن که دیگر هم هیچ‌وقت ساخته نشد و قوم یهود هم به کلی آواره شد. این اصلاً اصطلاح یهودی سرگردان. یهودی‌ها بعد از این ماجرا، بعد از ۷۰ میلادی کلاً دیگر سرزمینشون را ترک کردن و در همه جای دنیا پخش شدن.

و این حالا در تاریخ مسیحیت هم این ماجرا خیلی خیلی اهمیت دارد. اینکه ۷۰ میلادی یعنی ۴۰ سال تقریباً بعد از حضرت مسیح در حالی که همین مثلاً پولس زنده است، همین پولس فکر کنم، مثلاً همان حوالی مرده.

شاید مثلاً دو سال قبلش. مطمئن نیستم. ولی به هر حال این ماجرا در دوران نسل اول بعد از مسیح اتفاق می‌افتد. اکثر اکثر حواریون تو ۶۰ میلادی هم زنده‌ان و اکثرشون بین همین ۶۰ و ۷۰ که می‌میرن.

یعنی می‌خواهم بگویم فضا، فضای نسل اول بعد از و آدم‌هایی‌ان که مسیح را خیلی‌هاشون دیدن و به این با این سرعت خیلی کم قوم یهود دچار اضمحلال کامل شد و بعد از خلاصه سال ۱۹۴۸ که همین دیروز پریروز سالگرد مصوبه سازمان ملل بود دوباره خلاصه این‌ها به سرزمین موعود خودشان برگشتن چون دیگر اینقدر به شریعت خداوند عمل کردن خداوند دوباره این‌ها را به آنجا برگردوند.

چون عهدشون این بود دیگر یعنی یهود همین ماجرا را این‌جوری می‌بیند که ما گناهانی کردیم که این بلا سرمون آمد و حالا هم حتماً خیلی ثواب‌هایی کردن که خداوند دوباره این‌ها را به آنجا برگردوند. همین الان هم گشت می‌گیرند و خلاصه در واقع روز تصویب رسمیت کشور اسرائیل یک جوری مثل تیک‌اوور دیگر تیک‌اوور مجدده که خلاصه این‌ها لازم است که گشت پیدا کنند.

این قضیه را از این‌جاها را کلاً آها همه ماجرا را بده همه ماجرا این است دیگر. مسیحیت تو این فاصله ۴۰ ساله دقیقاً توسط پولس از اورشلیم خارج شد. یعنی یک بخشی از مسیحیت تو انطاکیه است و تو جاهای مناطق شمالی. اگر آنجا مانده بودن فکر می‌کنم ممکن بود منقرض بشود.

یا به هر حال دچار مشکل اساسی می‌شدن ولی این‌جوری نیست. در واقع یک یک شاخه‌ای از مسیحیت کاملاً از اورشلیم بیرونه و اصلاً کاری به اورشلیم ندارد و حالا به دلایلی که می‌گویم اصلاً یک جور قطع رابطه بین مسیحی‌های بیرون و مسیحی‌های داخل اورشلیم هست.

و این مسیحیت اهمیت تاریخی این ماجرا این است مسیحیت اورشلیمی از بین می‌رود. خب من در مورد واقعاً نمی‌خواهم خیلی وارد جزئیات بشوم. شاید بعداً صحبت بکنیم. در مورد اینکه ما باز اطلاعات خوبی نسبتاً داریم در مورد فرقه‌های مثلاً یهودی، جریان‌های سیاسی اجتماعی که آن موقع در واقع در اورشلیم و آن ناحیه به اصطلاح یهودیه وجود دارد.

اینکه اصلاً یک گروهی وجود دارند به اسم مثلاً زیلوت که این‌ها کاملاً شورشی‌ان و مدام مثلاً این آدم‌هایی که رهبران معبد هستند باید خودشان را یک جوری حساب خودشان را با این‌ها جدا بکنند و این ماجرای معروف کشف به اصطلاح این طومارهای بحرالمیت نکته مهمش این بود که یک فرقه مهم و جدیدی که خیلی ازش اطلاع نداشتیم را در واقع این طومارها معرفی کردن به دنیا.

اینکه این طومارها مربوط به یک فرقه خاصی هستند احتمالاً فرقه‌ای که اسمشون اسنی‌ان و این‌ها اصلاً یک جوری مثل یک نظام روحانیت داشتن و بیرون از شهر زندگی می‌کردند و به نظرم می‌آید آدم‌های خیلی فرهنگی‌ای بودن برای اینکه مکتوبات زیادی از خودشان باقی گذاشتن.

این را حالا در مورد جریان‌های یک خورده اگر لازم شد در مورد این جزئیات چیزهایی که در اورشلیم و این‌ها بوده بعداً صحبت می‌کنیم. خب برویم سراغ ظهور مسیح.

بشارت‌های عهد عتیق

یعنی من الان فکر می‌کنم روشنه دیگر ما از نظر تاریخی یهود قوم یهود در شرایط خیلی خاصیه و انتظار ظهور مسیح وجود دارد به دلیل اینکه ایمان یهود این است که به هر حال اگر مثلاً رعایت تقوا را تا یک حدودی بکنند خداوند این‌ها را تنها نمی‌ذاره و اینکه در کتاب عهد عتیق بشارت‌هایی برای اومدن یک مسیح و تجدید دوران باشکوه مثلاً داوود و نمی‌دانم سلیمان و این‌ها هم بهشان داده شده.

و من فقط یک اشاره کوتاه می‌کنم که یک عده‌ای سعی می‌کردند که این را یک خورده به اصطلاح کم‌رنگش بکنند از جمله خود یهودی‌ها.

یهودی‌ها الان هم باهاشون صحبت بکنید خیلی قبول ندارند که اصولاً بشارت‌های مسیحایی خیلی وجود داشته و مردم یهود خیلی منتظر ظهور کسی بودن و معتقد بودن که این‌ها را مسیحی‌ها ساختن. در انجیل و این‌هاست که اینقدر این حرف هست که مسئله ظهور مسیح‌ها یک مسئله اجتماعی مهم هست که یهودی‌ها منتظرش بودن و اثبات اینکه این مسیح همونیه که در بشارت‌های قبلی در واقع بهش اشاره شده.

یهودی‌ها اصولاً خیلی‌هاشون موضع‌شون این است که آن بشارت‌ها به آن صورت بشارت‌های مثلاً منسجم و چیزی نیست که بخواهد به فرد خاصی تعبیر بشود و اصلاً کان‌دان در قوم مثلاً یهود هم یک چنین انتظاری به آن شکل وجود نداشته و یکی از اتفاق‌هایی که در واقع افتادن کشف تومارهای بحرالمیت واقعاً این‌ها مال اصلاً این‌ها بعد از سال ۷۰ میلادی که رومی‌ها آن‌ها را نابود کردن همین آدم‌ها را این‌ها در غار پنهان شدن.

نسخه‌های آخرین دست‌نوشته‌های قوم یهود در اورشلیم هستند. مال همان زمانن. این‌جوری نیست که مثلاً فرض کنید مال قرن دوم سوم باشند. نوشته‌های دست اول قرن اول هستند و خیلی‌هاشون به نظر می‌آید حتی به قبل از ظهور مسیح مربوط می‌شود نگارشش و به‌شدت این نوشته‌ها انتظار ظهور مسیح دارند.

مدام اصلاً در این نوشته‌ها اشاره به این هست. محاله دیگر کسی بتواند انکار بکند که تو جامعه‌ای که مسیح ظهور کرد، اصولاً یک آمادگی برای یک چنین قیام و حالا از دیدگاه یهودی‌ها بیشتر به شکل یک قیام اجتماعی نه یک مسئله فرهنگی به هر حال وجود داشته.

و همان‌طوری که همه قبول دارند مسیحی‌ها روش خیلی تأکید می‌کنن، اصولاً ظهور یحیی در واقع بشارت دادن ظهور مسیح بود و مردم را به این عنوان توبه می‌داد که ملکوت خداوند نزدیکه و مثلاً یک جوری یک اتفاق خاصی دارد می‌افتد و بیاید توبه بکنید.

از دید یک اعتقادات یهودی ببینید توبه کردن یک وجه سیاسی هم دارد. اگر مردم یهود توبه بکنن، حتماً خداوند دوباره یک پادشاهی را برای‌شان به وجود می‌آورد. بنابراین گناهکار بودن و نبودن فقط یک چیز شخصی نیست. یهودی‌ها به‌شدت دینی‌ان که با تاریخ خودشان و مسائل سیاسی اینکه کجای دنیا دارند زندگی می‌کنند این‌ها جزو دینشون می‌شده.

مسلمان‌ها من فکر می‌کنم شما اگر قرآن را بخوانید این میزان تأکیدی که یهودی‌ها روی مالکیت یک سرزمین خاص به عنوان شرط رعایت شریعت قائل هستند را در قرآن شما نمی‌بینید.

حداقل در زمان موسی این‌جوری است که این‌ها به یک سرزمینی دارند می‌روند. ولی اشاره روشنی به اینکه میثاقی که بسته شده مثلاً شریعت و خداوند پیمان گرفته در قبال مثلاً زمین بهشان داده به این شکل پررنگی که یهودی‌ها معتقدن تو قرآن نیست.

ولی یهودی‌ها همین‌قدر به هر حال اعتقاد دارند. خب بگذارید من بیام در مورد ظهور خود مسیح شروع بکنیم و آن چیزهایی که می‌توانیم به عنوان فکت حسابش بکنیم. از اینکه نمی‌دانم ممکن است مسیح وجود نداشته و این‌ها صرف‌نظر بکنیم و یک خورده به اصطلاح از چه می‌گن؟

شرک‌گرایی را بگذاریم کنار. اگر کسی تعصبی نداشته باشه به نظر می‌آید مسیح از یک تاریخی وجود داشته. یعنی هم در اسناد رومی یک جور اشاره‌ای بهش هست هم در اسناد یهودی هم در اسناد مسیحی. یک عده می‌گویند چون اصل استنادها به انجیل‌هاست و این‌ها عقیدتی و ایدئولوژیک هستن، خب این می‌تواند اصلاً وجود نداشته باشه.

مثل اینکه مثلاً یک فرقه‌ی خاصی باشند و فقط این‌ها بگویند که یک اتفاق معجزه‌آسایی در زندگی ما افتاده. این فرقی نمی‌کند با اینکه من بیام الان ادعا بکنم که من مثلاً فرض کنید یک چیزی معجزه‌آسایی دیدم. یک فرقه‌ام خب یک چیز بسته‌ای‌ست. این‌ها به یک دلایلی ممکن است به یک چیزی معتقد باشند.

به هر حال خیلی خیلی عجیب و غریبه که یک نفر واقعاً ممکن است این بشود که اصلاً شخصیتی به اسم مسیح وجود داشته باشه. یک آدم سکولار طبعاً نمی‌پذیره که مسیح با این ویژگی‌هایی که در انجیل ازش یاد می‌شود وجود داشته.

ولی اینکه اصلاً هیچی نبوده و همه را مثلاً این‌جوری ساختن با توجه به آن شرایط سیاسی اجتماعی آن دوران خیلی طبیعی است که اصلاً یک مسیح ظهور کرده باشه. حالا ممکن است شما این‌جوری بگویید. بگویید خب یک آدمی آمده یک ادعاهایی کرده و یک کارهایی کرده بزرگش کردن. در اینکه با ویژگی‌های مسیح بنا به آن انتظاراتی که آن قوم داشتن به نوعی تطبیق داده بشود.

به هر حال این فرض را می‌کنیم که همه شواهد به نوعی در جهت این است که به هر حال مسیح وجود دارد. یک استدلال واقعاً کلمه بدی به کار می‌برم. استدلال پوچ در مورد اینکه مسیح وجود ندارد اینکه مثلاً ۳۰ تا تاریخ‌نگار مهم در آن دوران وجود دارد که هیچ‌کدومشون به مسیح اشاره نکردن.

خب مسیح به عنوان یک شخصیت یک آدمی که تو روستای جلیله تا اورشلیم هم آمده مثلاً یک کاری کرده. یک تاریخ‌نگار رومی انتظار می‌رود که در مورد یک واقعه‌ای که در یک روستایی در یهودیه اتفاق افتاده چیزی بنویسه. خب اصلاً این حرف معنی دارد که من بگویم که مسیح به دلیل اینکه تاریخ‌نگارها تاریخ پادشاه‌ها را می‌نویسن.

چه کار دارد می‌کنه؟ یک مثلاً تحت اشغال روم، نه نزدیک شهر روم.

گزارش‌های تاریخی یهود و روم

ممکن است در مورد اعدام یک تئاتر در که خیلی پر تماشاچی بوده در شهر روم هم یک چیزی بنویسن. ولی اینکه در یهودی، نمی‌دانم یک آدمی آمده چه کار کرده.

یک یک گزارش تاریخی وجود دارد که یک نفر اونجا، من این را فقط بهتان بگویم که تمام گزارش‌های تاریخی خارج از مسیحیت یعنی به غیر از انجیل‌ها را بگذارید کنار، نوشته‌هایی که مسیحی‌ها نمی‌نویسن را بگذارید کنار، همه گزارش‌های دیگر در مورد مسیح در مورد این است که مصلوب شده.

این هم از اطلاعات. یعنی یک یک گزارش تاریخی از یک تاریخ‌نگار یهودی وجود دارد که اشاره می‌کند به مسیح و اینکه مصلوب شده و یک نامه‌ای مربوط به همین ماجرای مصلوب کردن هم رد و بدل شده بین فرماندار یهودیه و روم.

و بنابراین، من این را به این دلیل تأکید می‌کنم که از نظر شواهد تاریخی به نظر می‌آید که مصلوب شدن نقطه روشن مثلاً تاریخ مسیح. نه در مورد تولدش چیزی داریم، نه در مورد، فقط می‌دانیم که از نظر تاریخی شاهد وجود دارد که مصلوب شده.

و شواهد نشان می‌دهد که اشاره‌ای که دارد می‌شود در آن کتاب یوسیفوس که یک به اصطلاح یهودی تاریخ‌نگاره که یک حداقل چند تا پاراگراف در مورد مسیح نوشته، آنجا به اصطلاح به مصلوب شدن اشاره شده.

در، می‌گویم یک نامه هم هست که در مورد صراحت و ویژگی‌هایی که یوسیفوس می‌گوید تقریباً واضح است که در مورد مسیح دارد صحبت می‌کند. یک نزدیک به بعضی از چیزهایی که در انجیل‌ها آمده.

حالا من این مقدمات را گفتم برای خاطر اینکه بیایم خیلی سخت نگیریم و واقعاً حداقل وقتی که انجیل‌های خیلی متعددی نوشته شدن با هم یک اختلاف‌هایی هم دارن، یک جوری قبول بکنیم که نقاط پررنگ مشترکشون باید واقعیت تاریخی داشته باشه.

حتی الان آدم‌های سکولاری وجود دارند که به نوعی فکر می‌کنند شواهد به اندازه کافی هست که قبول بکنند که این شخصی که بهش می‌گوییم عیسی مسیح یک جور خاصیت شفا‌بخشی هم داشته.

مثل همین شفا‌بخشی‌هایی که از این‌جاها دیده می‌شود. این یعنی کلاً هم منکر این لازم نیست باشند. با وجود سکولار بودن، مسیح یک کارهایی خود عجیبی هم انجام داده که به هر حال یک دورش جمع شدن و یک چیزی شروع شده دیگر.

همین‌طوری اگر یک نفر بیاید فقط بگوید من مثلاً مسیح هستم که تازه به نظر می‌آید چندان هم نمی‌گفته. یعنی در مورد مسیح بودن خودش بیشتر سکوت می‌کرده از عیسی تا اینکه بخواهد ادعا بکند. به هر حال یک حتماً یک ویژگی‌ای داشته که یک تحول اجتماعی در دنبالش به وجود آمده. من این مقدمات را گفتم می‌خواهم روی یک نکته‌ای تأکید بکنم.

آن هم اینکه تقریباً توافق وجود دارد به عنوان یک فکت تاریخی که مسیح مصلوب شد و ماجرای مصلوب شدنش این بود که در روزهای قبل از پسح وارد اورشلیم شد و چیزی که در انجیل‌ها شما می‌بینید این است که عیسی همراه با حواریونش دارد اولین بار، در حالی که در خانه در جلیله و نمی‌دانم این‌ور آن‌ور بود، دور از اورشلیم زندگی می‌کرد، به یک قصدی اصلاً راه افتاد و وارد اورشلیم شد.

در حالی که چند روز مانده بود به عید پسح. بنابراین فضای اورشلیم ناآرام بود و دقیقاً وقتی که به اصطلاح وارد شد، حالا این گزارش‌ها ممکن است اغراق شده باشه در انجیل‌ها، اینکه به نوعی مورد استقبال مردم قرار گرفت به عنوان کسی که شاید مسیح باشه.

برای خاطر اینکه انجیل‌ها نقل می‌کنند که نحوه ورود مسیح به اورشلیم همان شیوه‌ای بود که در کتاب عهد عتیق یاد شده بود که مسیح این‌جور وارد اورشلیم می‌شود در حالی که بر یک مثلاً الاغی سوار شده از در آن شرقی وارد می‌شود.

سازش سران دین با روم

و مسیح در روز در همین روزها که قطعاً نیروهای رومی و محافظ‌های معبد سلیمان که یهودی بوده، یعنی ببینید فضای سیاسی اجتماعی آنجا این‌جوری است که روحانیون بزرگ یهودی برای حفظ مثلاً معبد و کیان مثلاً اسرائیل به نوعی که یهودی‌ها رومی‌ها یک جوری باهاشون مدارا بکنن، بتونن مسائل دینی خودشان را داشته باشند و این‌ها، سران دین یهود در حال سازش با فرمانده‌های رومی هستند.

یعنی محدودیت‌های آن‌ها هم دارند رعایت می‌کنن، بلکه خودشان با نیروی انتظامی‌ای که دارن، مثلاً برای محافظت معبد و این‌ها سعی می‌کنند که جلوی اختشاش‌ها را بگیرند. و بحث این است که من می‌خواهم بگویم از نظر تاریخی تا حدودی به عنوان فکت می‌شود این را قبول کرد، وقتی وارد اورشلیم می‌شود که اصلاً آنجا یک فضای غیرعادی‌ای دارد.

و چه کار می‌کنه؟ طبق روایت همه مشترک تقریباً انجیل‌ها، می‌رود و معبد را یک خورده به هم می‌ریزه. یعنی با سران قبلاً یک برخوردهایی داشته، بیرونِ به اصطلاح اورشلیم با روحانیون یهودی یک کنتاکت‌هایی داشته، سرِ رعایت نکردن بعضی از مسائل شرعی.

اگر انجیل‌ها را مثلاً نگاه کنید، شکستن قانونِ سبت در آن هست، مثلاً فرض کنید، یا حالا غذا خوردن مثلاً با افراد گناهکار و یک چیزهایی این شکلی یا اعتراضی که برای خاطر اینکه اجازه می‌دهد یک زنی سرش را روغن به اصطلاح بزنه، این‌ها مواردی هست که تو انجیل مرتب می‌بینید که اعتراض می‌کنند به مسیح که تو داری شریعت را نقض می‌کنی و مسیح هم جواب‌های خیلی سنگینی می‌دهد. مثلاً اینکه من صاحب سبتم.

یعنی من شریعت، من از سوال، من صاحب شریعتم. واقعاً چه می‌گی که من شریعت را رعایت می‌کنم یا نمی‌کنم. و در حالی که یک چنین جوی حالا بیرون اورشلیم وجود داره، یک خورده اصلاً فرض کنید عیسی ولی خیلی شدیدی، ولی حضور حضرت عیسی در اورشلیم و اینکه صراف‌های نمی‌دانم اطراف معبد که آنجا تجارت‌خونه راه انداخته بودن و کار و بار سعی می‌کند بکنه، به نظر می‌آید که طبیعی است که به هر حال یک اقدامی صورت بگیرد.

من دارم شما را به عنوان با علایق اسلامی‌تون یک خورده مورد خطاب قرار می‌دهم که بعید به نظر می‌رسد حضرت مسیح ندونه و قصدی نداشته باشه که مثلاً تکثیر بشه، همان‌طوری که مسیحی‌ها معتقدن، از مسیح آمده که مصلوب بشود.

کسی که می‌تواند یک روز دیگه‌ای بیاید. مسیح را در شب تصویر می‌گیرند ازش. یعنی در به عنوان عاملی که ممکن است خیلی‌ها را ممکن است بگیرند آن موقع، دوران به اصطلاح شلوغیِ اورشلیمه و مسیح وارد شده در همین دوران و یک کارهایی کرده که طبیعی است که به نوعی تحریک‌کننده‌ست و محاله که یا باید بگویید همه این‌ها دروغه، که یک خورده سخته گفتنش.

با توجه به اینکه مثلاً فکر می‌کنم در مورد زمان مصلوب شدن مسیح که در تاریخ مثلاً ثبت شده، به نوعی می‌خورد با اینکه در روزهای بعد از تصویر باشه، از نظر مسیحی‌ها که بدیهیه که در همین دوران بوده.

و بعیده که مسیح متوجه این نباشد که کاری که دارد می‌کند در واقع یک جوری از نظر قانونِ روم و کسانی که تو معبد هستن، اختشاشه. باید انتظار این را داشته باشه که دستگیر بشود. مثل اینکه دارد بهانه دست یک آدم‌هایی می‌دهد که بگیرنش.

مسیحی‌ها این‌جوری نگاه می‌کنند که اصلاً مسیح آمده و انگار در یک دورانی آمده و کاملاً برای خودش روشنه که این اقدامی که دارد می‌کند به کجا ختم می‌شود. نهایتاً در داستانی که در انجیل هست، همان داستان مصلوب شدن، سه روز مردن و دوباره برخاستن از مرگ.

من می‌خواهم تأکید بکنم که اگر یک خورده بخواهیم ایدئولوژیک برخورد نکنیم، تا حدودی به هر حال اینجا فکت‌هایی وجود داره، هیچ‌وقت یک فکتِ ۲۰ ساله از نظر تاریخی یا نمی‌دانم همین ۲۰ سال اخیر را نمی‌شود آدم بگوید که یک چیزی است که من نمی‌توانم بگویم این اتفاق نیفتاد. واقعیتش این است که خب نهایتشو اگر مسلمان‌ها می‌توانند بگویند همه این اتفاقات نیفتاده.

سندیت تاریخی به آن معنای قوی که مثلاً بگویم که ۱۰۰٪ این چیزها درسته، نه، ولی با یک درصدی از اطمینان ما احساس می‌کنیم که این روایت‌ها نزدیک به حقیقته. و شامِ آخر اصلاً شامِ شبِ تصویره که شامِ مخصوصه، مثلاً نانِ فطیر می‌خورن و یهودی‌ها برای هر ماجرایی، خلاصه کلی قوانین و مقررات دارند.

فکت‌های قرن اول و اختلاف پولس و پطرس

شما، من فکر می‌کنم مدتی طول می‌کشه اگر یک متنی بخوانید که تمام جزئیات این شام را برای‌تان بگوید که چیه، کی اول باید نون را برداره و نمی‌دانم چگونه مثلاً چه چیزهایی بخورن.

خب این، بگذارید من تمام بکنم، نرسیدم در مورد چند فکت صحبت بکنم، ولی بخش اولشو اختصاص می‌دهم به ماجرای قرن اول که دیگر خیلی راحت می‌توانیم بگوییم که این‌ها هستند به دلایل روشنی من منکر این هم که بشود بعضی از این واقعیت هایی که اتفاق افتاده را اصلا کلا زیر سوال برد و فکر میکنم خود جریان مسیح ممکن است به دلایلی یک نفر بگوید اساسش اسطوره سازی شده ولی مثلا فرض کنید من اصلا نمی‌توانم چه جوری ممکن است یک نفر انکار بکند که بین مثلا پولس و پطرس اختلافی وجود داشته که در انجیل مطرح شده چه انگیزه ای ممکن است باعث جعل.

این شده باشه که بین پولس و پطرس اختلاف باشه در حالی که از هر نظر بدیهیه که باید این اختلاف وجود داشته باشه من دفعه دیگر خودم در مورد در واقع شخصیت اصلی بحث آینده مون پولس که شخصیت کلیدیه که در واقع مسؤوله به وجود اومدن مسیحیت که این میدوننش در واقع الان توافق جمعی وجود دارد بین همه سکولارها و غیر سکولارها که مسیحیت با این عنوانی که ما میشناسیم محصول کار پولس و نه انجیل ها در واقع شما الان چهار تا انجیل را بگذارید کنار همدیگر هر چقدر هم این‌ها را بخوانید از هیچ مسیحیت به این معنایی که ما الان میشناسیم در نمیاد نامه های برای همین است که کتاب عهد جدید پر از نامه های پولسه برای اینکه اعتقادات ارتدوکس مسیحی در واقع.

در نامه های پولسه که منعکس شده نه در انجیل های چهارگانه که زندگی مسیح را بیشتر مطرح می‌کند در مورد پولس اتفاق هایی که بین این پول و پیتر و جیمز و به اصطلاح این‌ها انگیزه های مختلف دارد ما معمولا یونانیشو به صورت سنتی تلفظ میکنیم ولی به هر حال مثلا پول اسم یهودیش سائوله بعدا که مسیحی شد خودش اسم خودش را کرد پول و من نمی‌دانم چرا این تغییر نام سابقه داشته مثلا پطرس اسمش شمعونه و مسیح اسمش را پطرس می‌گذارد به هر حال من در آینده یک مقدار در مورد.

این چیز بحث میکنم ولی این جلسه اختصاص پیدا کرد به یک روایت سکولار و ضد ارتدوکسی و یک بحثی در مورد تاریخ قوم یهود و شرایط ظهور مسیح فکر میکنم این بحث مهم است شرایط ظهور مسیح برای خاطر اینکه ماجرای مصلوب شدنو باید به هر حال در موردش بحث بکنیم ولی قسمت عمده به وجود اومدن مسیحیت به این معنایی که میشناسیم برمی‌گردد به قرن اول و دوم که من امیدوارم جلسه آینده برسیم به یک جایی که روشن بشود که چه اتفاق هایی افتاده و همه سعی هم می‌کنند که آن چیزهای مشترکی که همه اتفاق هایی که افتاده را بگویند.

حالا بعدا داستان خودمان را میسازیم که داستان چه بوده و چه جوری مثلا می‌توانیم بگوییم که این اتفاق ها افتاده و اینکه آن داستان سکولار چقدر قویه واقعا صرف اینکه مثلا اسطوره خوراک و این‌ها وجود دارد چقدر توجیه می‌کند کل ماجراهایی که اطراف ماجرا وجود دارد