متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.
روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
مقدمات خارج از بحثها این جلسه را حض کنیم و این جلسه را جلسه اول این بحثها بگیریم، و بدون اینکه الان لازم هم باشد کنیم این جلسه را اینهان تکرار کنیم فرض میکنم، که یک جوری مطالبی که در این جلسه بفتی شده را. حالا، نه اینهان در این جلسه زرخ چند جلسه آینده کاملاً کابر کنم و یک خرده ترکیب بحثها را مثلاً، عوض کنم که این که یک فایل آنجا این قدر با بقیهٔ، مثلاً، در KPS فرد دارد بکنیم که خیلی جالب است؛ بنابراین. این جلسه را یک جوری میشود رسماً فرض بکنیم که شروع بحثهای تاریخی در نظر مسیحیت بله، مثلاً، در زیر آواز همش در مورد زمان کلاسهای اصفری دوباره با من تماس گرفت و تعداد کسانی، که نسبت به جلو کشیده شدن زمان کلاسهای خورده مشکل دارند بیشتره و بعضی هم خیلی اعتراضشون شدیده.
یعنی، دلکانی نیست دوباره برش کردیم سر ساعت شیش از نظر من یک راهل ممکن این است، که قبل از عید قبل از عید حد اکثر دو جلسه دیگر میتوانیم داشته باشیم یک جلسه را تحکیم کنیم، یعنی، مثلاً، جلسه هفته آینده یک جلسه قبل از عید داشته باشیم همین زمانی، که اعلام شده و امیدوار باشیم به این که ساعتها در سال جدید امسال، دیگر جلو کشیده میشود. و اگر این اتفاق بیفتد بعد از عید میتوانیم دوباره جلسات ساعت ۶ تشکیل بود، یعنی، زمان هر دقیقاً ۴۰ روز بعد ترمان نیم ساعت اذان مغرب جا به جا میشود، میشود نزدیک ساعت ۷ یک ساعت همین که جلو کشیده بشود میشود، ساعت ۸ بعد میشود ۶ تا ۸ دوباره کلاسار تشکیل بدیم و دیگر ترمان تا آخر تابستان هم ۶ تا، ۸ زمانیک که میشود.
جنسات تشکیل سابت بودند زمان کلاسان و به هر حال، یک مذیر من نمیدانم احتمال این که جلو کشیده بشود ساعت چقدر ولی فکر میکنم باز؛ به هر حال، میشود امیدوار بود که یک همچنین اقدامی صورت بگیر یک استدلالی. حالا، من جدای از بحثهای محسوس مسیحیت چون نسبت به این موضوعی خورده خودم شخصا حساسیت پیدا کردم یک، استدلالی این افرات کرده بود که چون اصلاً من نمیفهمم که این موضوع جلو کشیدن و عرب کشیدن، که ساعت و شرف یون مسائل مذهبی دارد کنچهها. باید ببینم خلاصه، موضوعش چیست دیگر یکی از مسئولین اصلاً اعلام کرده بود که ساعتهایی که جلو نمیکشیم در سالی چیزی حدود، مثلاً، بیش از چند میزگار کشنر زرار میکند اما مسائل شریعی وجود دارند که اولادیته و من. خب، کنچهها ببینم مسائل شریعی این اگر رستایتشون قریب کردی مسجدی بود، آن را ساعتشون ساعت شر یکک اصلاً ما ساعت شر یک نداریم مسجد نه، آن.
طرف که این است مفهیم در نه منظورشونی بودش اگر من که مسجد را بری، ساعتشون دیگر سر پندر بود ساعت شما اصلاً اما، دیگر نمیکنم آن مسجد دارم من یک دوستی داشتم اهل جنوب بود و. حالا، نمیدانم خوادش چقدر مثلاً، محیط روستایی بزرگ شده بود اینها فکر کنم شهری بود بلی میگفت، که پیر مردی از روستا آمده بود موضوع مال زمان شاهر که ساعتها را جلو کشیده بودند، اونی حرفها بعد پرسیده بود که ساعت چنده دارو. مثلاً، گفته بود ساعت چهار بعد از دوره گفته بود با یک حالت خیلی اصطبانیتی گفته بود، حقش را به من بگویی ساعت حقیقی را به من بدونه ما چیزی تحت اموال ساعت حقیقی و ساعت. شریعی و این حرفات نداریم من یک چیزی که شنیدم این است که وقتی ساعت دلازره یا یک، مثلاً، ازام باشد خب، همه به قول شما مردم خیلی مذهبی به هر اموال آداز آنهای، که نماز زورشون بخوانند سر وقت و بعد نهار بخوانند، اگر ساعت یک یک روب ازام باشد بعد نهار بخوانند بعدا نماز بخواند این که اینم مسئله شریف فکر نمیکنم.
به آن اسمِ آن را گذاشت نهار زودتر بخونیم یا مثلا، نماز زودتر بخونیم از آن بر من واقعا. به نظر من، خیلی جالب است که وقتی ساعتها را جلو نمیکشن فکر کنم به طور طبیعی.
در طول یک سال چند میلیون نفر نمازتا بشون غذا میشود این مسئله کاملا مسئله شریفه، یعنی، من مثلا، از از شریفه بخواهیم بررسی بکنیم شاید خوب باشد که در طولی یک سال دوبار ساعتها را یک، ساعت جلو بکشیم که مثلا، نماز صبح همیشه ساعت شیش خونده شد خیلی خوب است دیگر از مردم ساعت شیش نوار صبحشونو میخونن و پا میشوند، مثلا، میرن سر کارشون خیلی از آن شرعی خوب است این فکر کنم خیلی مهمتر از این که نهار را زندتر بخونیم یا نماز دو را زندتر بخونیم اینجا در این. تازه چند میلیارد هم داریم زرار مثلاً، اقتصادی میکنیم برای چیزی که. حالا، من برای کنش کنم، هرکی استدلال شنیده که اینجا مسئله شرعی چیست در جلو عرق؟
خواهد بگیری خیلی بگیری خیلی بگیری سرکش کنو و یک معافق و مخالف مورد از هم جمعه هم، نسیجه جدی میگویی؟ کنشون نساله چقدر جالب؟ نه خیلی جانبه باشد اگر این قضیک را کنید، از این قضیک را بسیار شما را بازید.
خب، آن نه من ببادی مخالفات موافقه چه میگو؟ من خیلی لحش کردیم. خب، خود این مخالفتی دارم تو.
بزرگ من بگویم واقعاً به نظر من، دلیل این. این گفت که من محسوس درست کنم، آن میگفت محسوس درست است. میگفت که درست منم، مثلاً، میخواستی که من مثل داشته منم هستم.
خب؟ میگفت که تیکلوس من هم تنها همین مخالف هم نیستد ازش. خب، این که نصر دلیل دهید چرا مخالف هم نیستد من اینش یادم اصطادم؛ خب، طرفتید، مثلاً، خواهد کشون بره که من رسید داشتگاه هم نستم؛ حالا، بسری من بگویم به نظرم جدن من میخواهم بگویم به نظرم موضوع اصلیشی زمان شاه، وقتی این کار را انجام دادن محافل مذهبی به شدت اکترانمندشون دادن و این را جز اقدامات. زده دینی شاه به حساب آوردن بدونی که خیلی باغی.
روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها - بخش ۱
آن موقع واقعاً زمانشان اینجوری بود میگفتند تره تنظیم خانواده که دوتا بچه، مثلاً، کافیک به توطعه کومونیستی یا اسرائیلیک که مثلاً، جمعیت کشورال مسلمان کم بشود چون میترسن از این که جمعیت مسلمان زیاد بشود و این حرف را؛ من فکر میکنم، وقتی که حکومت در حال اسلامی شد خیلی آگاریها. در واقع، برای آدمهایی که مسئولیت گرفتن به وجود آمد که نه اینکه دوتا بچه کافی هم چندان هم توطعه، مثلاً، امپریالیسی و کومونیسی یا اسرائیلی نیست یک فایده هایی دارد یا از رمضانی.
محسابه دیگر خیلی سادهتر محسابه جور کشیدن ساعتها من احساسم اینی کن یک چیز، دیگر یک حسده خیلی سنتی که یک موقعی به شدت این حرفها را زدن یک جور تعهدی احساس، میکنند که هنوز همه هر کار دردن واقعاً این است یک آدمهایی که مثلاً، هنوز فکر میکنم بیشتر فشار از طرف یک عدهی که هنوز در حوضهها هستند، مصدوریت نپذیر را فراموشنه این آگاریهای سیاسی اقتصادی بعد از انقلابشون منتقل نشده یک جوری فشار هایی میآورند، که همچنان سر آن حرفی که مثل این که شما یک. باری فتبایی داده باشید خب، بیرون سر آن فتبادر مثلاً، یک جوری ببین من هیچ چیزی نمیبینم، یعنی، دلیل معقولی واقعاً نمیبینم که رفتی به شر داشته باشد بغیر از آن سابقه تاریخی که وجود دارد، اگر من یک بار گفتم که این کار.
مثلاً، حرامه این کار توته برایه اسلامه نمیتوانم بعد از سی سال براحتی دهیم که نه این اصلاً توته برایه اسلانیست. حالا، خلاصه، این یک مشکلی برای ما هم به وجود آورده من امیدوارم که مردم نهارشون را قبل از نماز بخورن و از آن چیز به افتراض فتبههای حرف هایی که قبل اندران زیاد اسرار هم داشته باشند، و این مشکل کلاس ما هم حل بشود هم نمیدانم و من. شنیدم که در مجلس بازی حرف هایی هست که مجبور کنند دولت این کار بکند امیدوارم که این کار بکنند. حالا، ## ادامهٔ روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
چقدر میشود ازرگان این کار کردیانه برای من هدفم این است که یک جلس قبل از عید داشته باشیم، و امیگار باشیم که بشود بعد از عید، مثلاً، ساعت ۶ تا ۸ درست است را بگذاریم اگر نه لاقل، مثلاً، این وضعیت نباشد که ساعت. مثلا، ۴ نیم شروع میکنیم اولا، یک ساعت و نیم به زحمت ممکن است بتونیم جلسه را ادامه بدیم لاقل جلسه همان دو ساعتی، مثلا، ۵ تا ۷ یا شدید شدید میشود خب؛ حالا، تا همین امروز من احساسم این بود که بیام دوباره آن حرفها که زدم بگویم یک خرده تکمیلش بکنم. ولی اصلاً حالا، میخواهم از یک جای دیگر شروع بکنم یک چندتا موضوع دیگرم بگویم با مانو مقدمه یک اتفاق خیلی، خوبی که من همیشه منتظرش بودم بی افته و تحجیب میکردم که چرا این اتفاق نمیافته افتاد همه، امروز من یک ایمیل دریافت کردم از یک دانشجویی که خارج از کشور تحصیل میکند، و ظاهراً این جلسات مبانی مسئلیت خوبیشون گوش کرده و همان کاری، که من.
همیشه. تحجیل میکردم که چرا یکی نمیکند را یکی میکرده یعنی، ببینی من خبا واقعاً هر وقت که یک چیزی را برای من گوش میدم یا میبینم حتی فیل، اگر جدی باشد برای من بخواهم، مثلاً، با تمرکز خوبی این کار را انجام بده همیشه کاغذ غلم دست نمست یک یاد داشتی برمیده هم؛ برای اینکه حواسم پرد نشده هم وقتی که یک چیزی میمیسه خودش. در واقع، یک جدیتر میشود و تمرکز بیشتری پیدا میکند کلی از ریاض از طریق گوش و اینها عادت ندارم که مثلاً، سخنانی گوش بدم اگر من بدم هم مینیستم.
برای اینکه تثبیت داشتهای خودتابیر با نمشته باشد یک کسی خلاص این کار تبیر و انجام داده، یعنی، ایشان ده جلسه اول گوش کرده و یک یاد داشتی در حد به قول خودشان یاد داشتی، که سر کلاس دست به طور کاملاً پراکنده ویرایش نشده برداشته. حالا، نمیدانم مستقیم تایید کرده یا بدان تایید کرده و برمان فرستد برمانه الان ما یک درفت خیلی مختصری، از جلسات مبانی مسئلیت داریم؛ حالا، من میتونستم این را بفرستم برای کمیلیست که همه داشته باشند، ولی، دارم اینجا مطرح میکنم برای خودم را اگر به نظرم این را دیرستاری بکنم و این حرفه خود مرتبش، بکنم یک چیزهایی به آن اضافه بکنم بعد با تحضیل شنافتی که از خودم دارم این است، که این کار را خلاصه، نمیکنم و برای من جیمی مونه دارم اینجا در کلاس این را مطرح میکنم، که میخواهم این کار را بکنم که متعهد بشم که شما در جریان باشید، که همچنین چیزی هست.
روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها - بخش ۲
من به نظرم خودم که اصوله ندارم جلسهها را گوش کنم، ولی میتوانم یاد داشتم را بگذارم کنار این چیزهایی که آنجا هست، و اینجا نیست در اضافه بکنم ممکن است بعضی از چیزهایی که در یاد داشتم هست، و در که یاد داشتم نگفته باشم در این مطمئن خود یک جایش ممکن است مستقل از جلسهها بشود، بعد میدهند و فکر میکنم. آن قسمت ویراستاریشی نام خب، براد یک نفر وقتی دارد میخواند همیجوری ممکن است به طور طبیعی ویراستاریش بکند و اگر بعد از مثلاً، یکی دو ماه شاید این جلسات مبانی مسیحت ادرقال یک متن مختصری کنارش باشد؛ برای اینکه من.
همیشه این احساس دارم که اگر یک نفر بخواهد کلا این جلسات بوش بده، که بیش از صد جلسه شده یک جوری یک چیزی وجود دارد، دیگر یک مقاومتی وجود داردن من خواهم یک جلسه هم برای آن سخت گوش دادنش چه، برای سادم بخواهد بری یک جایی ست جلسه سخنرانی را گوش بده و واقعاً یک مقدار این مشکل، به وجود آمده در این جلسات که جلسه همیجور به همدیگر بابسته میشوند. و طبعا، گوش کردن یک جلسههای سخنرانی یک جایی به بعد ممکن است مشکل ایجاد بکند، مثلاً، الان واقعاً جلسههای. بابانی مسیحیت یک جوری به جلسات دستکان آفرینش یک جاییش بابسته شد، که هر یک کسی آنها را کامل گوش نکرده باشد ممکن است اینجامون برداشته، مثلاً، کاملی که باید داشته باشد را نتمون بکند داشتن یک مرکذب مختصار فکر میکنند، برای راهلیک که بدونه مراجعه به تمام جلسات یک وقت خیلی زیادی بودیم یک سی ست ساعت وقت، با داشتن برای گوش کردن یک سری فایلهای صوتی.
ممکن است بتواند برای را کمک بکند که آدمها یک جایی را بوش نکردن و در واقع، یک مختصری بدونن چه گفته شده.
بعدان جلسههای آینده هر چه هست و بتوانند گوش کنند. خب، این یک اتفاق خیلی خوب که من امیدوارم برای این حرف هاییم، که دارم میزنم عملی بشود و یک جوری بعد از یکی دو ماه هر دقیقی جلسات مبانی مسیحیت، این متن نسبتاً منسجمی همراهاش باشد و دیگر یک. نکته، دیگر ام این است که من خیلی با صراحت میخواهم بگویم که شاید الان آن گلسات، که دارم شروع میکنم جلسه قبل در آمدم واقعاً انشاءالله یک دلیلی، برای این که نمیخواهم جلسه قبل را تکرار بکنم اونی که جلسه قبل در آمدم. صحبت کردم اینجوری واقعاً تصمیم گرفته بودم که تا حد ممکن سریع بحثهای تاریخی را تمام بکنم. بنابراین خیلی چیزها را حض بکنم مثلا، یک چیز خیلی مختصر بگویم و آن چیزهایی که مونده و لازم است برای، اگر یادتون باشد از جلسات قبل که دوره.
در واقع، ده یازها جلس اول که بحثهای الهیات بیشتر بود اجبارا در واقع، یک بحثهای تاریخی پیش آمد که اینها را گذاشتیم برای بعد اینجوری نیست، که این بحثها اختیاری باشد یکی مسئله مصلوب شدن از این مسئله به عنوان یک مسئله.
تاریخی یکی هم بحثهای مربوط به مثلاً، سهت و صفم و میزان قدرت و سندیت کتابهای کتاب مقدس، مثلاً، چار انجیل، در مقابل، انجیلهای دیگری که پیدا شده و این حرفهای چیزی بود که ضرورت داشت در موردش بحث بکنیم، من هدف همین بود که یک جوری تا حد ممکن است نواشی را بزنم و مستقیمن یک راهی را پیدا بکنم که این دو سه تا مسئلهی که مونده را حل بکنیم، و این جلسات. را تمام بکنیم و فکر میکنم از جلسه هفته قبل تا الان یک خرده با نظرم تغییر کرده، و فکر میکنم شاید. بد نباشد که جلسات را یک مقدار طول بدیم و یک مقدار بحثهای مبنایی در مورد، مثلاً، بعد سیاه تاریخی و این حرفان داشته باشید یک مداری دلیلش واقعاً برای من این است که فکر میکنم مسائل تاریخی؛ به هر حال، برای هر آدمی که مثلاً، اعتقادات دینی دارد یک جوری چیز هست این موضوع فکریش هست، مثلاً، فرض کنید، شما حالا، مسلمان باشید یا مسیحی مستلمون هم که باشید در مورد تاریخ اسلام خلاص به یک جوری یک مشکلات تاریخی هست، مثلاً، در مورد سندیت بعضی از چیزو باید بحث بکنید در مورد یک وقعیک، که اتفاق افتاده آیا واقعاً اتفاق افتادن نیفتادن اینجوری نیست. که یک نفری اعتقاداتی داشته باشد یا مخصوصا اعتقادات دینی و بعد مجبور نباشد، که به نوعی کتابهای تاریخی بخواند یا اشکالاتی که از نظره مسئله تاریخی گرفته میشود، و در موردش فکر بکنیم؛ بنابراین.
کتاب مقدس، روایتها و سندیت
به دلیل کاربورد زیادی که بعضی از مباحث دارند یک مقدار احساس هم این شده، که دیگر مسئله مبنائی مربوط به برسیهای تاریخی را هم یک اشارهی به آنها بکنیم؛ حالا، اینکه نهایتن جلسات چقدر طول میکشد من واقعیت. این اجاله عمدن برای تمام کردن جلسات این بود و هنوز هم هست، که یک مقدار احساس بدی دارم از اینکه آن جلسات اصلی من به نوعی انگار تحطیب شده، یعنی، آمدیم مثل اینکه پرانتز باز کردیم پرانتز همینجور دارد مثل اینکه شما در یک کتاب پرانتز باز بکنید که چهار سفه. مثلاً، طول بکشد فکر میکنم زیاد جالب نیست اگر وقت داشتم الان کاری، که میکردم آن جلسات دوباره تشکیل میدادیم و این جلسات را هم ادامیم موازی هم، دیگر مستقل هستم فکر میکنم این بحثها خیلی دیگر به آن بحثها مربوط نمیشد، چون نمیکنم این کار را بکنم قرار است که این مطمئن را هم تصفیب بکنم و هزارت کار، دیگر هم انجام بدم فکر میکنم.
که حالا، یک جوری خلاصه، این مشکل را باید حل بکنیم خیلی به این جلسات لطفیم را وارد نکنیم من بدونین که بگویم تصمیم گرفتم، یعنی، یک کاری که ممکن است انجام بدم بعد از ایدینه آن جلسات هفته گیمونه داشته باشید اینها را بکنیم، یک هفته درمون که من یک هفته درمون میرم دانشگاه تهرانگه صحبتهایی میکنم. هفته هایی که آنجا نمیرم مثلاً، این بحثها را ادامه بدیم که خود این حالت اجلیهی که من دارم از نین بره حروم نشونده، مثلاً، این بحثهای تاریخی خودش به اندازه کافی فکر میکنم.
چیزها جالب در آن هست حالا، بگذارید من فقط به عنوان مقدمه گفتم که فقط واقعاً مسئله زخم نشودن جلسه قبل نیست، که یک جوری دارم روند بحثها و تغییر میدهم فکر میکنم که چیزها مسئله دیگهی هم؛ در واقع، در این تصمیم که گرفتم دخالت ده تاریخی را دنبال بکنید آن فصل اعمال رسولان را در کتاب، مقدس بخوانید حکم کنم مهمتر منبع مسیحی ورای این بحثهای تاریخی که مثلاً، در قرن اول اتفاق افتاده همان فصل اعمال رسولانی که مدام. خب، به ایشان ارجاع داده میشود به اضافه نامهای پلوس که الان بعدان من یک اشارههای مناسبتهای بهشون میکنم، ولی واقعا اصل مطلب؛ در واقع، بعد از این که از نظر مسیحیها مسیح مصلوب شد و بعد از رستاخیز مسیح اتفاقهایی، که افتاده در اعمال رسولان نمیشته و متن اعمال رسولان از نظر مسیحیها.
متن مقدسه و همش درست است میدانید یعنی، سندیت تاریخیش یک جوری دیگر بر مسیحیها الزام آوره که قبول بکنند، که این اتفاقها افتاده و اینجوری در آقا برای این برنامه خیلی مهم است. که اگر یک نفر بخواهد دیدگاه مسیحیها را نسبت تاریخ بدونه با این مرد کاملاً آشنا بشود با، خود مطرح بردن این که این مرد کی نوشته نمیدانم از هر تاریخی چه سندیتی دارد، این برسی کاملاً فرقیک جنبه انتقادی دارد خود مسیحیها این مرد به عنوان یک سند تاریخی کاملاً معتبر، میشوندستن و یک جوری اعتقاد داشتن به این سند جز ایمانشونی؛ در واقع. خب.
من یک بحث خیلی کتایی کردم میخواهم یک خردهی این بحثها را بس بدم مثالهای خارج از مسیحیت، هم ممکن است الان چندتا مثال بزنم؛ برای خاطر این که یک جوری آن خودت کلی بحثهای تاریخی که پیش نیازم میخواهم در موضوعی صحبت بکنیم و در واقع، روشن بکنم یادتون باشد کلا آن مسئله کلی که مطرحه در مورد مسئله تاریخی را میشود، اینجوری در واقعی الان مطرح کرد یک بار اینکه شما میخواهید بررسید یک مطالعهٔ تاریخی انجام بدین عقاید، و عقاید مشخص یا یک شخصی اعتباد. داشته باشد مثلاً، من میخواهم ببینم که در مثلاً، هزار سال قبل اصناد و مدارک در موضوع تمدن این تا که دایی، که به دست آمده چشیزی میشود نتفقه فرضی به نظر میآید که میشود، یک مطالعهٔ خیلی خالصی انجام داد من هرچی اصناد و مدارس در مورد این کاها.
مثلاً، در هزار سال قبل میشود تخمین میداد که من گرام میشوم و دموبری میکنم، الان از آثار تمدنی که واقعی مونده تا، اگر، مثلاً، ترس کنید یک آثار مکتوبی واقعی مونده باشد و آنها و میرم مطالعهٔ میکنم به نظر.
میآید که یک مطالعهٔ کاملاً منصفانه و بی غرضی که از این کار، که اصلاً کسی هران حوادار و تمدان این کار نیست اختلاف خاصی ممکن است از نظر اعتقادی وجود نداشته، باشد که این کار چیزی موجودها که بودند و چه کاری میکردند اینها یک حسی وجود دارد، که اینجا یک مطالعهٔ با یک زوابط علمی میشود. انجام دارد اصلاً تاریخ کلا به عنوان یک دیسیپین علمی و آکادمی خودشی جای انداخته و این که روشهای مطالعهٔ چیست به نظر میآید؛ خب، روشهای مشخصی وجود دارد و این که چگونه میشود؛ در واقع، مطالعاتها انجام داد که حد اکثر بیترفی را. مثلاً، رایت بکنیم اطلاعات خام را چگونه گردابری بکنیم چگونه بررسی بکنیم چگونه، مثلاً، یک استنتاج تاریخی انجام بدیم اونی هر کار به نظر میآید اینها؛ به هر حال، یک جوری مطالعهٔ هستند که در مویدههای آکادمیت مطرح شدن سالهای ساله، که مطالعهٔ تاریخی هم در پیش شد و روشای مطالعهٔ تاریخی متدولوژیش به اصطلاح تا حدود انسجان پداخت، کرد و الاخت در آن ما.
الان. یک دیسیپین آکالومیک داریم که شما اگر الان بخوایید مثلاً، در یک زمین تاریخی تز دکترها بنویسید با یک نکاتی را رایت بکنید اینجوری نیست که هر کسی بیاید، مثلاً، یک مطالعهٔ تاریخی انجام بده و بدونین که از یک روشهای مشخص، مثلا، آماری؛ حالا، به هر طریقی پیروی بکنه یک استنتاجهای امیدر دل بخواه انجام بده.
تا حدود زیادی برای این تلاش وجود داشته چند غرنه که تاریخو تبدیل به علم بکنند، تبدیل به دیسیپلین آکالیمیک بکنند که زوابط خاصی خودش را دارد و الان در دنیا وضع، اینجا جالب است اینکه برای دیسیپینی اکترونیک واقعاً وجود دارد در مورد. مثلاً، فرض کنید، مطالعات تاریخی به طور کلی مطالعات دینی هم به عنوان یک حالت خاص مطالعات تاریخی مدنظر هست و الان، مثلاً، فرض کنید، بریتی وانشکا هاروارد بخواید مطالعات اسلامی بکنید آن دیسیپلین کلی را باید رایت بکنید دیگر اینکه. چگونه میخواهید مثلا، فرض کنید، یک استنتاج انجام بدید من میخواهم یک مقداری قبلا، اگر یادتون باشید در جلسه اشاره این موضوع به ندی کردم که تفاوتهای باید باید بوزید داشته باشد بین مطالعه، مثلا، فرسن تاریخی دین با مطالعه همینجوری.
مثلاً، فرسن مسئله سیاسی و الی آخر و میخواهم سرک بکنم الان در ابتدای این جلسه یک مقداری این موضوع را دستش بدم و میخواهم سعی کنم به شما نشان بدم، که علا رقم ظاهر بیترفانهی که مطالعات آکادمیک تاریخی در مورد مسائل ادیان.
روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
مثلاً، مطالعات اسلامی مسیحی و هر چیز دیگر دیگر دارد به هیچ ورش این چیزی، که تحت عنوان مطالعات تاریخی جا افتاده نمیتواند ادعای بیترفی بکند نمیتواند ادعایی بکند، که دارد واقعاً یک جوری با ذهن کاملاً خالی. مثلاً، تاریخو متعلق میکند مثلاً، همان جوری که شاید به نظر برسد که تاریخ این کارا داریم متعلق میکند، به یک دلائل این مطالعات دینی این که شما ایمان دینی داشته باشید یا نداشته باشید داخل کار، میشود و من. در واقع، چیزی که میخواهم بگویم این است.
که مطالعات آکادمیکی که انجام میشود بدون این که رسماً چنین چیزی اعلام بشود بر اساس این است، که ایمان دینی وجود نده، یعنی، شما یک نفر میتواند بگوید خب، من مطالعات تاریخی یا مطالعات اسلامی مسیحی دارم انجام میدهند و از ایمان مسیحی خودم استفاده نمیکنم. ولی اینجوری نیست که از الحاد دارم استفاده میکنم یک ادعا میتواند این باشد که شما، وقتی دارید تاریخ مطالعهٔ میکنید یا، مثلاً، ایمان دارید از ایمانتون دارید استفاده میکنید به عنوانی فرض، مثلاً، از اینکه.
مسیح پرامبر و خدابوده دارید استفاده میکنید و طرف دومش این است که برعکس ایمان ندارید و یک جور، ملحدانهی دارید متعلق میکنید دقیق میکنید، کسانی که در دیسیپرین آکادمیک متعلق تاریخی هستند اینجوری نگاه نمیکنند میگوید ما از ایمان مثال مسیح استفاده نمیکنیم. ولی مثلاً، از هیچ فرض دیگر هی هم استفاده نمیکنیم داریم همینجوری مطالعات آزادی انجام میکنیم، در واقع، استفاده نکردن از ایمان معنایش این نیست که ما ملحد هستیم معنایش این است که ما، مثلاً، پرد. کنید از خود درستی گزارههای دینی اینها را فرض نمیگیریم مفروضاتون در حد سفره مثل این که خالی و ذهن داریم به تاریخ نگاه میکنیم من میخواهم سر کنم نشان بدم، که واقعاً اینجوری نیست اینجوری نیست که فرضهای دینی را کنار گذاشتن انگار فرضهای دیگری، که غیر دینی هستند جانشین اینها میشوند خود به خود آن را من سر میکنم.
تن تا مثال بزنم که فکر میکنم در مطالعات تاریخی به طور طبیعی اینها پیش میآیند و به نوعی نمیشود از این فرار کرد خلاصه، ما داریم.
با فرض درست بودند ادعای مسیح یا متعلق میکنیم یا، در واقع، فرضمونی که این ادعا غلط هست نه این که متوجه هستید، منظورم چیزی فرض نکردن درستی چیزی لزوماً به نظر میرم منیشه نیست، که فرض غلط بودنشو داریم میکنیم من میخواهم سعی کنم نشان بدم، که خیلی جاها عملاً به اینجا میرسیم که اینجا فرض کردیم که این ادعا غلط هست. و داریم متاراتون را ازان بگذارید من برگردم به این که علاوه بر این چیزهایی، که جلسه قبل که نباید دیگر به آن اشاره بکنم، چون قرار هزد بشود. به طور کلی اصلاً درست قبل انگار وجود نداشته بدون بارد شدن جزئیات یک جوری استدلال الان شما، از این آدم مؤمن مسیحی بخواید در موضوع تاریخ مسیحیت بپرسید و این که چرا اعتقاد دارد به این که این مسیحیتی که الان تصریف شده نزدیک، که دقیقاً همان مسیحیتی که منظور از مسیح بوده آن بدون وارد شدم به جزئیاتون کلیت، که در ذهنی آدم مؤمن مسیحیت میخواهم.
سر کنم برای من بکنم و بعدا در مورد این شیوه مگاه کردن اصولاً انظر آرکازینی تضییر افتنی هست، یا نیستی خود.
تبایی بحث را کنیم و فکر میکنم مثال خوبی باشد از این که متعدد آرکازینی خود به خود یک جهتگیری هایی پیدا میکنند و بذار جانب این را یاد آوری، بکنم که کلا متعلق تاریخی الان به نوعی از اوزر ما این است، که ما یک چیزی تحت عنوان مسیحیت من گاهی همینجوری به آن گفتم مسیحیت پرایم. مثلاً، یک چیزی الان وجود دارد ادعا میشود این مسیحیت یک دینی وجود دارد، ادعا میشود که این دین چیزیک که یک پیامبر بزرگی؛ حالا، شهر پیامبر بودنش ممکن است از خود مسیحیها به نوعی یک چیزی بالاتر از پیامبر. مثلا، تجسد خداوند در زمین بوده مسیح این که خلاصی دینیتر در عنوان مسیحی هست، این مذهبی به وجود آمده و آن چیزی که الان به عنوان مسیحی هست، مطرح میشود مشترکاتشو در نظر بگیریم اسمِ آن را بگذاریم مسیحی هست پران و برسی تاریخی به نوعی از نظر، ما هدفمون این است ببینیم این چقدر با ترجیح از نظر تاریخی همان چیزیک، که باید باشد ممکن است من ادعا بکنم که مسئولیت.
دینی بوده و خیلی تحریف. شده و این چیزی که الان مثلاً، ما داریم این مسئولیت اولیه نیست سعی بکنم که این را با اسناد تاریخی نشان بدم قبلاً من، به این اشاره کردم که خیلی از آدمهایی که به اصطلاح آکادمیسیان هایی، که مطالعهٔ تاریخی در مورد مسیحیت میکنند اصولاً شاید از نظر جرم غالب این است، که اصلاً قبول ندارند. که چیزیتر در مورد مسیحیت وجود داشته این غیر از آن ادعای وجود نداشتن مسیحه مسیح میتواند وجود داشته باشد، ولی، پیام آوری دین جدید نباشد یعنی، خیلی از آدمهایی که مطالعهٔ تاریخی میکنند معتقدند که مسیح. حالا، ادعای نبوتد پیامبری هر چه که داشته ادعایی نو نبشته که دینی بغیر از دین موسی را دارد میآورد؛ در واقع، یک جوری تأیید کننده یک همان دین بوده مثل انواع اقسام پیامبرای، که قطعاً از نظر تاریخی ما میدانیم که بعد از حضرت موسی تا زمان حضرت مرسی تعداد زیادی. در قوم بنی اسرائیل افراتی بودند که ادعای پیامبری کردن هیچ کدومشون دین جدید نیابدن حضرت داوود دین. جدیدی نداشت حضرت سلیمان همیجور و اله آخرین تعداد زیاد پرامران بنی اسرایی مبلغ دین حضرت موسی بود. خب، میشود فرض کرد که حضرت مسیح هم همینچوری بوده فردی که آمد و مبلغ دین حضرت موسی بود و اگر یادتون باشد اول اشاره کردم که خیلی هم معترضن که حضرت موسیحیت و انتاکی، برای اولین بار به کار رفته.
یعنی، تا وقتی که مسیحیت در مسیح و پیروان مسیح در ناهی اورشلیم و اطراف اورشلیم، یعنی، در ناهی یهودی بودند اصلا هر فی از این که دینی جدید آورده شده و یک، مثلا، چیزی در مقابل، یهودیت قرار گرفته وجود نداشت تا این که این مثلا، مبلغین رفتن در انطاکیه و آسیای صغیر، مثلا، این جمده شیطه به وجود آمده بود که شاید از بر تاریخی بشود یک جوری احیای دین موسی، بس لغب داد آنجا که شکل گرفت پیروانی پیدا کرد کم کم این افرات آنقدر تمایز پیدا کردن، نسبت به یهودیها به دلائل تاریخی که خودشان را. مثلاً، دین جدیدی در واقع، معرفی کردن که اسمش گلوشن مسیحی هست. خب، بگذارید من با فرض این که کاملاً روشنه که وقتی داریم بعدشید تاریخی میکنیم چه کار داریم میکنیم نکته اصاسی این است، که میخواهیم داریم که این چیزی که الان پرتونبان مسیحت هست چقدر سندیت تاریخی دارد.
مثل اینکه کتاب مقدس چقدر سندیت دارد ادعاهای الهیاتی که انجام میشود، کجا برمی گردن از که شروع شدن معمولا دیدید که در بحثهای آکادومیک، اینجا جالب است دیدید من میتوانم یک اعتقاد را مثلاً، اعتقاد به تثلیث را از این بیامران در موردش یک تز بنیمیسن نه یک. دونه تز یا کتاب دهها مقاله و کتاب وجود دارد که در مورد ریشه تاریخی تثلیث بحث میکند، اولین بار کیم واجر را به کار برده اولین بار کجا سب شده و این است آخرین، که اصلاً تثلیث آیا در کتاب مقدس هست نیست خیلی موضوع خوبی، برای تحریف تاریخ شما میتوانید تمام مدارک و اصناد قدیمی را جمع بکنید و اگر بتوانید فایلهای الکترونیکی تبدیل بکنید که خب.
داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی
یک سرچ میکنید کلمه تسویس را و مثلاً، فرض کنید، یک جوری میفهمید که فایلهای برنامه تاریخ هم میتوانید سورت بکنید راحت در یک فولدر سرچ کنید و اولین بار، مثلاً، این واژه تسویس کجا هست و واقعاً یک همچنین مطالعاتی همیدانم واضح است، که میشود انجام داد با ترجمه اینکه یک هجم عظیمی از آثار قرن. من تقریباً فکر میکنم همه آثار قرن اول و دو گمه مسیحی الان چاپ شده موجود، یعنی، نه که همه دیگر همه چاپ شده قبلاً یک دوره یک هست، من تقریباً همه شو فایلهای پی دی افش هم دارم تحت عنوان باور کنید قانونی هم دانلود کردم، کار بدی نکردم اینها دهها من نمیدانم چند جلد تحت عنوانه.
مثلاً، یک کالکشنیک از آثار آبا کلیسا تمام آدمهایی که در قرن اول و دوم، مثلاً، کسانی که من خیلیها اسمشونو بردم ترتولیان، یوستین، یوستینوز، این همه آثارشون تماما. در این کالکشن هست بنابراین خیلی خوب میشود با همچنین کالکشن هایی شما متعلق تاریخی بکنید مفهوم را. ببینید، از که به وجود آمده این مطالعات میدانید در مورد اسلام در مورد یهودیت تاریخ خیلی وصیدی دارد، انجام میشود و برای به نظر میآید که همه چیز هم بیترفانه دارد. صورت میدهد من میخواهد خود تردید ایجاد بکنم که اینجا بیترفی واقعاً، یعنی، چه، یعنی، در مفروضات مطالعات آرکادمیک واقعاً یک جور، در واقع، انکار مطالب محصدی وجود دار یا ندار من سعی میکنم.
یک خرده با مثال این راشن بکنم که ناچار یک همچنین گرایش هایی به وجود میآد در دونین، که بخواهم به هیچ بلد بخواهم بگویم که قرارزدرزی اینجا وجود میدارد یک بار این توهمها میجار نشد، که من میخواهم بگویم. مثلا، محیطهای آکادمیک نمیدانم توسط یک موجودات خدیشی مثلا، فرض کنید، که همه ملحد هستند میبرن این کار را انجام میدن میخواهم بگویم یک جوری متدولوژیها طوری هست که؛ به هر حال، این فضا اینجاد میشود این مشکلات کجاها پیش میآید و چگونه ممکن است باشد، اینجوری رفتشون کنیم بگذارید من این نکتر را بگویم که این شیوه جدیدی، که دارم بیام میکنم.
این بحثهای تاریخی را فردش با آن چیزی که جلسه قبل در زینم بودیم، که یک فرد پیش و تابش کمتره حیجان میگردیم چیزی که در زینم بودیم بود، که مثلاً، این چیزهایی بگویم بعد، مثلاً، فرض کنیم بحثهای آکادمی که یک فرد بکنم بعدم. مثلاً، به طور غافل گیر کننده ایرادای این بحثهای آکادمی که بگویم. حالا، میخواهم یک فرد سرراستر دیگر خیلی پیش و تابش ندیم از اولی چه خود روشن باشد، که کجا داریم میریم من کلا از آن پیچه دابا خوشم میآید؛ برای خاطر این که یک مدار چلنج ایجاد میکند دیگر من کلا خیلی بوشت دارم حرفهای غلط بزنم، و مردم به فرق متحجر از سریعه باید گفتم به شما یک حرفی.
بزنم شما به حسابی که من دارم حرفی میزنم اگر این را به پذیری بعدا، مثلا، یک جوری پشیمون بشید از این که حرف را بیخورد و؛ در واقع، خود روش متمرکز باشید درست و غلطش را درگیر. خب.
بده من میخواهم سعی کنم خیلی مختصر بگویم که این مسیحی چرا یک جوری اعتقاد پیدا میکند، که این مسیحیت پرائم همان مسیحیتی که واقعاً وجود داشته فکر میکنم، همه این مسیحیها به نوعی همچنین اعتقاد را؛ خب، تبا دارند. یعنی، معتقد به تحریف دین خودشان نیستند و به هیچ وجه مراجع به جزئیات و اصناد مدارک تاریخی نمیکنند، در واقع، مراجع میکنند به ایمان خودشان و ایمان خودشان را به نوعی وابسته به تاریخ نمیدانند همه اینها جای، بحثها که وابسته به تاریخ هست ایمان. یا نه این مرکذب میخواهم سعی کنم حس مثلاً، کلیک یک مسیحی در مورد وقع تاریخی را خیلی مختصر به شما بگویم که چه جالب است؛ خب، شما، اگر معتقد باشید که واقعه میلاد مسیحی واقعه تاریخی که خداوند اصلاً تمام زریانهای تاریخ و جوری پیش، برده که این افتتاح بیفتد اصلاً اینگاه انسان خرق شده برای که مسیح به وجود بیایدیا برای شما گناه، اولیه تره خداوندی اصطلاح.
تره را واقعاً تره الهی وجود دارد در تاریخ که انسان هم بعد از حبوط نجات پیدا بکنند، اگر به همچنین چیزی معتقد.
باشید و بعد اعتقاد داشته باشید به این که این مسیحی که در واقع، ادعای مسیح بودند کرده مسیح معود واقعی واقعا میشود آدم یک جوری بعد از این که به همچنین چیزی معتقد شد بیاید، مثلا، اعتقاد پیدا بکنه به این که خب، مسیح مدی این حرفها را زده و بعد یک عده آدمهایی که آدمهایی منحرفی بودند، آمدند جانشین مسیح شدن و یک دین کذبی را. در واقع، به وجود آوردن و کاملاً مسیحیت واقعی را مثلاً، از آره تارکی دفت کردن و خودشان آمدند قلبه کردن. ببینید، یک جوری از ازار ایمانی آدم احساسشونی که اگر واقعاً خداوند پیامبر را میفرسته همانطوری، که مسلمانها بیش از این که مدر.
مسلمان هایی که مؤمن هستند نیش از این که به مطالعات تاریخی متکی باشند یا اسناد تاریخی ارها، بکنند که چرا قرآن تحریف نشده حسدشون این است که نمیشود خداوندین کتاب را نازل کرده باشد، بعدا این تحریف شده باشد و خداوندینش کاری نکرده باشد مثل این که یک جور نقض غلط اتفاق میافتد، اگر یک همیشه اتفاق افتاده باشد دقیق میکنید ایمان ما. در واقع، به اسلامه که ما را مطمئن میکند که بیشتر این است که مطمئن میکند، که قرآن تحریک نشده تا این که شما از مسلمانها.
بپرسید که قرآن تحریک شده یا نه اگر گفتن نه بگویید دلاله تاریخشون چیست فکر میکنم، چیزی بدونن از بتوانند دلاله تاریخ ارائه بکنند فکر میکنم بدونن قدیمیترین نسخههای قرآن کجا پیدا شده چه، جالب است چند سوره. مثلاً، هست خط عربی و متضابلیک تغییرات مثلاً، از نظره معنایی در قرآن به وجود آمده یا نه اینکه این قرآن را میشود به یک زبان دیگهی، مثلاً، خون و یک نتایج دیگهی گرفت مردم مسلمان این چیزها را نمیدانند مسیحی هم اصولاً اهل مطالعهای و تاریخی نیستند حسه کلیشون. این است که اگر واقعاً ایمان دارند به اینکه مسیح خداونده پسر خداست و آمده، برای اینکه مردم را نجات بده و یک جمعیتی را ترک اونبان مسیحی، مثلاً، در واقع، تربیت کند که اینها نجاتی آفته باشند و ایمان به مسیح.
مثلاً، باعث نجاته و این که مسیح مثلاً، فرض کند یک شاعری مثل شام آخر نمیدانم. حالا، شام آخر انجام داده به صورت شاعر عبانی باغی مونده بیام، مثلا، فرض کنم که نه همه ایمان مسیحی درست است ولی، مثلا، همانطوری که در شاید مسلمانها معتقدند یا که مورتهای آکادمیک این اعتقاد وجود دارد. کلا مسیحیت به منوی واقعیش در قرن اول دفت شده و یک آدمهای منحرفی مثل، مثلاً، پولس قدیس که قدیس نبوده، مثلاً، یک موجود شیطانی بوده آمده اصلاً مسیحیت را کلا منحرف کرده کتاب مقدس هم همش بی پایست و الی آخرد و تمام این مردمی که مثلاً، مسیحی بودن در طول این همه.
کتاب مقدس، روایتها و سندیت
در تهید دو هزار سال همه از آنها آدمهایی بودند، در واقع، ول معتل بودند اصلاً مسیح این هر کار را نزده دهید میدانید هست، این که مسیح واقعاً یک پیامبری به این بزرگیک یا هست این که خود خداست مانع از این میشود که به راه هرکی کسی تنبه این بده، که تحلیلهای کلی اتفاق افتاده متعادی هستید؟ مثلاً، مسیحیها کاملاً احساس میدانید خب، یک همچنین واقعی بزرگیک، در واقع، ما در اینجا از مسیحیت با پاسله بگیریم داریم با بابان مسالی میخواهی مطالعهٔ تاریخی در مورد مسیحیت، انجام بدیم خلاصه، آخرش هدفمون این است که همان جوری که در دستمت اول بحثانین اتفاق به نوع افتاد سعی کنیم ببینیم که اگر، مثلاً، مبنا را بر قرآن و اعتقاد دین خودمان بگذاریم چه چیزی در مورد الهیات مسیحیت میتوانیم بگوییم چه، چیز در مورد مسیح شناسی میتوانیم بگوییم اینها را بحث کردیم. چه چیز میتوانیم در مورد تاریخ مسیحیت بگوییم مثلاً، میتوانیم ما معتقد باشیم به این که مسیحیت در قرن اول، مثلاً، در تا پنجه سال اول کلا منحرف شده احتمالاً شاید بدانید که خیلی از مسلمانها به طور کلی، همچنین اعتباداتی دارند یک جوری با این که مسیح پیام بر بزرگی متناقض نیست، در همان قرن اول این آیک، یعنی، چه؟
آخرین آیک سوره سه میگوید یاران خدا باشید همانطور که عیسیب نمریم گفت، لِلْحَوَارِینَمْ مَنْ اَنْصَارِیَ الْالّٰهِ همونجوری که مسیح به حواریون گفت چه کسی؟ یاران من به سوی خداست قَالَ الْحَوَارِیُونَ نَهْنُ اَنْصَارَ اللّٰهِ دعوت به این است، که مثل دعوت به این است که همانطوری که مسیح حواریون دعوت کرد، و حواریون پاسخ و مثبت دادن شما هم انصار خدا باشید، یعنی. ما همین ندار داریم به شما میدانیم و شما هم جز انصار خدا باشید فآمنت طایفت همین بنی، اسرایل گروهی از بنی اسرایل ایمان آوردن و کفرت طایفت و ادهی کافر شدن فعید نلازین آمنون علا، عدو بهن فعص بهو ظاهر آنهایی که ایمان آورده بودند و به آنهایی، که کافر شده بودند یاری کردیمشون و اینها پیروت شدن اینها کین؟
این اتفاق تاریخی که اینجا دارد به آن اشاره میشود چیست؟ اگر مسیحیت مثلاً، در سال سی چهل گذ برشلین وارد انطاکیه شد به کلی تحریف شد و مصحف همه مسیحی هم، در واقع، به المعتلان و این حرفها اینهایی که ایمان نیاوردن کین؟
ایمان آوردن کین؟ این کسانی که یاری شدن و فعصده و ظاهرین و پیروز شدن کیا پیروز شدن؟ ببینید، کسی که ایمان، مسیحی که به مسیحیت ایمان دارد احساسش این است که اونی که پیروز شده اونی، که خدا یاریش گرده واقعاً من میخواهم میگویم این مورد که در این آیک هست، مبنای اعتقاد مسیحی هست به این که این مسیحیتی که موجوده مسیحیت خوبی خداوند آنهایی را که آنهایی را که به ایمان میآورند آنهایی که آدمهای بهتری هستند، یاری میکند یک اعتقاد.
دینی بنابراین به طور طبیعی آدم ذهنش به این سمت میرود که اونی که پیروز شده باید اونی باشد، که درست میگفته انا این آیمی جورای همین است دارد که یکی دیگر خداوند آنهایی را که ایمان آورده بودند پیروز کرد یک مستقیم باید بگی اینها کیا هستند؟ شما وقت دارید تا چند جلسه دیگر ببنید اینها کیا هستند که پیرین آیک حرف از این میشود؟ کدام گروه هست؟
اگر آنهایی که در مصر بودند مثلاً، کتاب همالی مربوط به آنهاست آنها مومنین واقعی بودند کسانی بودند که انصار خدا بودند. خب، آنها چرا پیرین هستند؟
آنها که نابود شدن همشون یک حسیم من میخواهم بگویم ایمان به این که مسیح پیام بره، مثلا، خداست و کلا یک تقدسی در رسالت مسیح وجود داشته که ما هم به او معتقدیم به اضافه این اعتقاد که خداوندونه در اینکه ایمان میآورند و در واقع، کمک میکند و پیروز میشوند یک جوری مشکل ایجاد میکند، در مقابل، این باور که ما به راحتی قبول بکنیم که. خب، مسیح آمد یک دیوش ایمان آوردن و آنهایی که کافر بودند مثل، مثلا؛ فرض کنید، طرف دارد پولس اینها زدن آنهایی را که ایمان آورده بودند و نابود کردن و خودشان حاکم شدن، و هیچی مسیحات هم تحریب کردن و همه چیز از بیندن درست است؟
من متوجه است منظورم که ایمان شما در مورد ایمانه و میخواهم بگویم، اگر هلان یک نفر مطالعات آرکالومیک داریم اصناد و مدرکی پیدا میکند و به نظرش میدهد کتاب مقدس، خیلی سسته از این اصناد و مدرک وقای تاریخی نشان میدهند که اصلاً بعضیها، که خیلی دیگر تندرونگ میگنه اصلاً مصیب وجود نداشته یا، اگر وجود داشته. مثلاً، من یک چیزی اینجا میدینم که یک مدارای ترسناکه آن همینی که چیزهایی، که موقعی زخم کردن باید تکن بخوره تکن نمیکند تا؛ حالا، تکن میخواهد سریع ناراحت نباشید خیلی بسیار هم نمیدانم چند دقیقه است، که این اتفاق آفته بید دوست نشان میخواهد کمو فایل کجاست؟ سریع چیز آفته بید این را بگذارید من نگاه کنم این هم خاموشه بله بله بله بله بله، بله خوب خوب است این فکر میکنم که خیلی عادل این نداریم خوب خوب من دارم سعی میکنم، بگویم که نکتهی که روسترکیب میکنم به عنوان مثال بگویم این که شما ایمان داشته باشید به مسیحیت، یا ایمان نداشته باشید یک جوری پیچفرزایی برای شما میدارد. مثلاً، مطالعات آکادمی ممکن است به دلیل کمبود اصناد مثلاً، بگذارید من یک مثال خیلی ساده بزنم من میخواهم برسی بخواهم ببینم که عموم اینها.
غذا میخوردن یا نه بگویم هیچ پیشفردی نگردم در مورد اینها غذا میخوردن یا غذا نمیخوردن و درم، تمام اصناد و مدارک تاریخی را برسی بکنم و هیچ چیزی پیدا نکنم، که اینها غذا میخوردن و اعلام بکنم که به نظر میدهدید اصلاً این کههاها هیچ جا اشاره به این نکردن که غذا میخوردن. یعنی، این یک خرده ابلهانه نیست که آدم اینجوری به تاریخ نگاه کند ما میدانیم که. خب.
آدمها به یک دلائل دیگهی غیر از اسناد تاریخی میدانیم که مردم غذا میخورند الان نمیشود غذا نخورده، باشند من میخواهم بگویم اشکالی ندارد، اگر من حقیقتی را کشف کردم به هر طریقی الان، مثلاً، قرآن را دیدم مطمئنم که این موجزه است. بنابراین پیامبر به منوی واقعی که این پیامبر خدا است محیطای آکادمیک اجازه یا همچنین چیزی را نمیدن به شما، یعنی، شما وقتی که دارید متعلق میکنید در مورد اسلام در مورد مسیحیت شما، وقتی دارید متعلق میکنید حق ندارید اینجوری. استدلال بکنید کنید که چون مسیح پیامبر بوده و خداوند، مثلاً، مؤمنین را حمایت میکند. بنابراین ما یک جوری ذهنمون باید بره به سمت این که آنهایی که مؤمن بودند خداوندشون حمایت گرده، پس، به این راحتی که اسناد تاریخی نشان میدهند نباید همیشه سحریف شده باشد، نباید دین مسیح به این راحتی کلا نهتواش عوض شده باشد شما، اگر الان برید یک تزبه نمیسید در مورد آکالیمیت مثلاً، در دانشگاه معتبر و یک همچنین حرف هایی در آن در زنید محال این را از شما بپذیرن. بنابراین.
روش تاریخی و مسئلهٔ سندیت
باید من میخواهم میگویم از آنها میگویند که ما داریم بی طرفانه متعلق میکنیم، ولی بی طرفانه، یعنی، این که یک همچنین گزاره را نمیپذیرن متوجه از من برای من چیست اینجوری نیست، که بی طرف هم واقع هیچ نوع. در واقع، اعتقاد ایمانی را شما نمیتوانید بارده مطالعات آترمیت بکنید خود به خود مطالعات میشود، مطالعات غیر ایمانی به یک معنایی که اصلاً انگار پیام بری وجود نداشته بگذارد من یک مثال سادهی، بزنم در مورد آل محسن که. حالا، من مثلاً، میتوانم از مسئله اسلامی مثال بزنم اولی سؤال خیلی ساده از آن ذره دینی اصولاً هیچ مشکلی وجود، دارد که در قرآن و در تمام ادیان فکر میکنم این است چیز سادهی در ادیان ابراهیمی، که خداوند اقوامی را که بیش از اندازه.
مثلاً، حد میگذرندن گناه را مجازات میکرده عذاب میکرده و کلا یک اقوامی، مثلاً، مثل قومه دوت و هود ما در اول موردد اینها به کل از بینی رفتن توفان نوم اعتقاد، مشترک که همه ادیان سگانه یهودی و مسلمان و مسیحی که قوم نوح در اثر. کفر و الهادی که داشتن تا سوی توفای موهده ندارد قرآن آمده، در همه متون مقدس هم هست و شکلی به عنوان یک باب تاریخی آنها، که مومن هستند در این مورد ندارد اینجا از نظر فلسفهٔ دینی اشکالی آن دارد، شما یک چیزی که میشوندوید حس بدی به شما دست میدهد خداوند چطور. مثلاً، نوح را از این با فکر کنم از این سؤالی پیش نمیآید دیگر، اگر ایمان دینی درست است خداوند این را خلق کرده خب؟
تشخیص داده که اینها موجوداتی اصلاً از یک حدی گذاشتن و بهتره، که نابودش مخلوقات خدا اصلاً و از اینم یهودیها، مسیحیها و مسلمانها معتقب هستند که مخصوصا در یک دورانی بعد از دوران زهور موسی بعضی از این اتفاقها به دست اقوام دیگر یک قومی که خدا من میخواست. اینها را نابود بکند مثلاً، در قرآن شروع سوره اسرا شما یکی میخوانید که در مورد بنی اسرایل گفته میشود که مثلاً، ما دو بار شما تقیام کردید و ما، مثلاً، فرض کنیم یک مورد اینجوری بوده قومی. را انگار خداوند مهمور کرده که اینها را سرکوب بکنند، مثلاً، اشارت به اصارت بابلی که یعنی، گرفتاره شدن هیچ اشکالی ندارد که خداوند اراده خودش را در مورد تمنیح کردن یک قوم توسط مسلط، کردن قوم دیگر یک انجام داده باشد اینجا هم که مشکل نیست، نا.
حالا، شما بید مطالعات آکادمیک را نگاه کنید در مورد، مثلاً، اسلام فکر میکنم اصولاً اینکه از مهمترین وقایک تاریخی اسلام که باید به شدت، مثلاً، مسلمانا در حالت انفعال قرار دارند که این اتفاق چجوزی افتاده و چطور؟
نیفتاده و جزئیاتش چه بوده و چرا این کار را پیام برکرده این است، که بعد از ماجرای جنگ احزاب مسلمانا قوم در آن بنی غورعیزر را که یکی از طایفههای یکوگی در مدینه بودند را همه مردانش را کشتن؛ در واقع. یک دادگاهی تشکیل شد حالا، از نظر تاریخی به نظر میآید که اشکالی در این منصب نباشد، که حکم را خود یهودیها تهیم کردن توافق صورت گرفت و آن کسی، که حکم شده بود حکم داد به این که همه مردان ونی قریزه نابود بشن به دلیل همکاری، و خیانتی که به مسلمانها کرده. بودند عهد کسی بودند و داشتن در واقع، کسانی که مدینه را محاصره کرده بودند و به داخل راه میدادن بین این که چند نفر که این واقعی کشته شدن؛ خب، طبعا معلوم است که اختلاف نظر بیدارد و از این اختلاف نظرهایی که خیلی طبیعی، که خیلی امیدی به این نداشته باشیم این پرداریش را بفهمیم.
بنابراین که همه الان هم مثلاً، در مورد پردار کشتههای، مثلاً، جنگ عراق ما نمیدانیم چند نفر نمیتوانیم بفهم چند نفر کشته شدن چه برسد تا، ولی به هر رای این است، مثلاً، صد نفر دویست نفر تا فکر کنم ماکسیموم شیشتر هفتصد نفرم گفتن تعداد مردان و این قرائز هست، که تیک یک حکمی کشته شده به عنوان اینکه خیانت کرد شما، اگر فرض این مانی باشد اصلاً اینکه مشکلی. حدود دارد چیزی برای جواب اگر پیامبر پیامبر خداست خداوند میتواند به پیامبر وحی کرده باشد، که اصلا این قوم را.
نابود کن مسلمان رفته باشند یک قومی را حتی زن و بچهها خداوند در توفانه آن زن و بچهها را هم کشته کسی احساس نمیکند که چه قصابتی اینجا صورت گرفته خداوند میخواهد، که این قوم از ویم بره میخواهد از ویم نرد، اگر پیامبر نماینده خداست از خدا دارد دست دور میگیرد و بره و یک قومی را نابود بکند، اینجا اصلاً مشکلی موجود ندارد. از نظر منش مشکلی نیست وقتی مشکل به موجود میآید که بگوییم که پرامبر پرامبر واقعی خدا نیست، یعنی، با همان ملاکایی به واقعیت تاریخی. نگاه کنید که مثلاً، فرض کنید اگر آشوریا رفتن یا مغالا رفتن اینجا قصد نام کردن و دستوری از مقامات الهی نرسیده، بود و مشکل میشود چگونه این را به چه حدگی رفتند انسان هایی، که هم تراز خودشان بودند و کشتند دموقراتیک نبوده با لیبراییست مخالف و این حرفها قبول دارد.
اگر محترم به وحی باشید همانطور که توفان نو هیچ مشکلی ندارد کشت شدن بنی قریزن هیچ مشکلی ندارد، اگر محترم باشد به این که اینجا وحی الهی در کار بوده خداوند حکم داده و بنی قریز نابود.
شده در زمان حضور پیامبر در زمانی که پیامبر وحی را دریافت میکرده و برابر این درست و غلط بودند کارهای پیامبر از نظر یک کسی که مومنه مشکلی ندارد، اگر من ایمان داشته باشم و اینجوری به تاریخ نگاه کنم اینجوری به نظر میرسن سؤالی بر این جهاد زده موید ندارد قراحت اشغالی، مثلاً، از اوستقلوک نیستش؟ خب، مثلاً، اینکه الان شما دارید که عملاً اگر یک کسی. باید برسون، آن هر که شما دارید میزنی، من برای اینکه این مسئله پیش ندارید، اول پرس میگویم که توفان نوح از براشها مشکل داری یا نداری؟
هیچکی نگفت مشکل دارد، دقیق میکنی؟ آن قراحت اشغالی در آن توفان نوح هم پیش میداد. خداوند چطور یک قومی را زن و بچه را هم امرا با مردا همه را کشته و ازن، بود این مکتوبیتی وجود دارد که برای آدمی که با من دوی کرده و با نمیتر نواخت کند، امالت ممکن است که این مسئله این مثلاً، توفا نوه آن آدم خطا ممکن است که فرض وجودی آدم وجودی خدا را هم؛ در واقع، در نظر نگیره و بگویید که این یک واقعی طبیعی بوده. حالا، اینکه این واقعی طبیعی افتاده، اتفاق افتاده، این یک افتاده دیگر من که نمیکنم بگویم که چرا افتاده و کی الان اینجا ظلم کرده، یعنی، یک معروفی مومده و این مثلاً، سعیدی شده و آدمهایی بسرم مردند، من نمیکنم این به اعتراض را کنم نظر آخوریم. اما در آن موضوعی که مثلاً، شما به مسئله قدمها میکنید و نگاه میکنید من الان میگویم که من در اینجا یک موضوعی هستوقوکی دارم تعریف میکنم و اینکه ظاهر دارم که این استرف، مثلاً، پیامبر اگر آن شخص که پیامبر میکنید. میشود اجرا بشود حالا، اجرا نشده بنابراین به چه دقیق بیداریم که خدا گفته است باید بگوییم که هاییم، در واقع، با آن تقاید ما سازگاری داریم اگر این حرفی شما در صورتی درست است، که کشتن قدیح باشد در هر صورت به قصد میکنید؟
مثل این چیزهایی به استراخ خیلی مده که مثلاً، به نظر میآید که دنیا الان هی دارد اصلاً کشتن یک انسان قدیح. خب، و؛ بنابراین حتی اگر پیامبر مثلاً، کسی را میکشد نمیشود حرف از این زرگی به دلائلی ممکن است حقش باشد که کشته شد. خب، بسیاری من یک خرده؛ برای اینکه بحثو خواستر بکنم خیلی. در واقع، واگرانش و بس بیایید دقیقاً اینجوری نگاه بکنیم که این مسئله بنی قریزه به عنوان یک اشکال مهم، تاریخی که نشان میدهد، مثلاً، پیامبر حسابتی به خرج داده از طرف یهودیها به شدت.
روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
در کتاب هایی که میدیسن مطرح در موضوع تاریخ اسلام. خب، در واقع، این من دارم یک خرده بسیار خواستر میکنم، برای اینکه نشان بدم که این محفوظات چگونه در واقع، وارد مثله میشوند و یک نتائجی، در واقع، به گولید میآید که به نظر میمیآید که نتائج منطقی باشند. یعنی، قابل استنتاج باشند عرضش مثلاً، منطقی داشته باشند شما باید برای مثل آن این باشد آیا کشتار مردان، برای قنرزه نشاندهنده برگیهی بر علیک این که پیامبری ما پیامبر واقعاً بوده یا نبوده هست، یا نیست این را؟ میشود به عنوان یک شپه مصرح کردیانه یک خرده مصرح را دارم خاصتر میکنم، آیا این اتفاق تاریخی به فرض اینگه ثابت بشود که سد نفر یا شیست سد نفر آدم در یک روز تیک حکمی کشته شدن آیا این؛ در واقع، نشان میده میشود به عنوان یک شپه مصرح کرد که از او.
نتیجه بگیریم که پیامبر پیامبر نیست جهودی همچنین حالتی دارند این یک اشکالیک در تاریخ اسلام مسلمانها باید، این را رفت بکنند چطور همچنین کاری را پیامبر کرده، اگر پیامبر بود نباید این کار را میکرده، اگر آدم؟
آدری بود چطور همچنین زینایتی مثلاً، مرتکب شد خب، من میخواهم میگویم اینجا از هنیک استدلال منطقیک موجهی وجود ندارد، در واقع، استدیاء مبناش این است فرض بر این گذاشته میشود که پیامبر پیامبر نیست، اگر پیامبر پیامبره هنوچه اصلاً مشکلی بودید نره وحش شده. ببینید، سه مرد آدم بنابراین به حکم خداوند ببینید، این مسئله حقوق بشری جدید هم حرف از این است که بشر حق ندارد، حکم بکند که بشری دیگری را بکشد برای، اگر، مثلاً؛ فرض کنید، خداوند بین آدمهای مذهبی داریم بحث مطرح میکنیم ما با یهودیها داریم بحث میکنیم، اگر اعتقاد روزی خدا داشته باشید خود یهودیها معتقدند که بارها خداوند از آنها خواسته که به یک.
جای حمله بکنند و یک قومی را مثلاً، فرشت کنیم مثل عشقار فلسطین ترسید یهودیها در آن اتدا که بعد از از مونسا اتفاق افتاد بنابرای حکم. خدا یک همه در محصولی یهودیها عمله کردن و یک قومی را تارمار کردن و سرزمینشون گرفتن به حکم خدا برای آدمهایی که آنجا کشته شدن توسطی یهودی هایی که مشکلی از نظر یهودیها نیست، این اتفاق برنی که به حکم خدا این اتفاق افتد دقیق میکنید؟
من بحثت خود آبادم پایینتر برنی که روحشندتر بشود دین ما و یهودیهای همچنین برسید پرس کنید در میگویید، پس یهودیها قبول دارند که ممکن است خداوند حکم بده که افراتی کشته بشن به دالی این که مثلا، کفرا نمیدانم الهاد را از حد گذرندن یا خیانت گردن یا به هر دلیل میگویید درست است؟ اگر پیامبر ما پیامبره واقعاً که قطعاً همه اتفاقاتی که افتاده را پیامبر تأیید کرده اینها قهی الهی، بوده یا الهام الهی بوده به هر طریقی و مشکلی نیست اینجا این مثلاً، آن وقالیک که یهودیها قبول دارند پیامبر ما افراتی را به دلیل سیانه است، و به دلیل این که از حد گذراندن.
مثلاً، کارهای جنایت کارهای خودشان را مرکم و مرک کرده و این حکم را تا اصلاً افرات مومن انجام، داد هیچ مشکل نیست، اگر فرض بکنم که پیامبر پیامبره که اصلاً مشکلی وجود ندارد، پس، باید فرض بکنم اول که پرامبر پرامبر نیست نه یک لحظه بگیر یا هست یا نیست، اگر باشد، اگر باشد هیچ مشکلی وجود ندارد. حالا، بیاییم سراغ این فرض که پرامبر ما پرامبر نیست آنطوری که یک روزیها معتقدند کسیک که در واقع، کاذبه خب. حالا، واضح است که مشکلی وجود دارد یک آدمی آمده و به وحی ایلایی متصل نیست، قوم محبوب خدا هستند و خوشتن اینجا واضح است که یک مشکلی بودید، اگر پرامبر پرامبر نباشد شفه ایجاد میشود.
که میشود ازش نزدیک گرفت که پرامبر پرامبر نیست این.
چجور استفاده منطقه دیگر؟ هستم یکی یک تیچه در واقع، اضافه باشد یعنی، اضافه دارد آن است اینکه مثلاً، گهولیها که معتقدند که فلان بلا سر قوم نخوم هده این را معتقدند، که اینها شایسته بودند بودند و بلاواند هم حکم کرده که اینها ببینند؛ خب. حالا، اگر اینجا اینطوری باشد یک یهودی دارد این ماجاره دارد به آن ماجاره نگاه میکند، فستش این است که بله ممکن است پیامبر هم باشد هد ممکن است از طرف خدا هم آمده، باشد؛ حالا، این تکش نگاه کنید و معتقل جنایت شده باشد و این است جنایت از کاری که کردن معتقل این مجازات.
یعنی، مستقل این مجازات نیستند یعنی، یک عبودی آن چیز دارد که شما میگویید قبول دارد، ولی این چیزی که گه اگر پیامبر باشد باید حکم خدا را اجاب کن حکم خدا من باید، متناسب با آن چیزی باشد که مثلاً، این کاری باشد که اینها کردن به این کاری که اینها کردن شایستگی. مثلاً، قشن نداشت این و اولین کشتش بسیار بریزد یعنی، از این که اتفاقی که اینجا افتاده عادلانه نبوده دارد. نتیجه میگیرد که بله با یک پیس برد قبلی که یک اتفاقی، که خداوندش خود میکند عقله منم باید حداقل قابلیت رد کردنش را نرشد میشود، حد درکشت شکل کنید و مثلاً؛ فرض کنید، یا چیزهای دیگهی بگوییم در مورد اتفاق تاریخی جنگایی که یهودیها معتقدند یهودیها در جنگی که مثلاً، در فلسفین کردن آدمهایی را کشتن که میشود همین حرفها را در موردش زد، یعنی، من بگویم که آنجا عدالت نبوده و. بنابراین.
در حالی که خیلی واضح است که تشکیص دارند این که در آن لحظه این عدالت بوده یا نبوده، خیلی چیز مبهمیک دقیقاً میکنید، یعنی، به غیر از اینکه یک احساسی نسبت خودشان دارند که ما شایسته کشت شدنی نیستیم، چون قوم. مثلاً، برگزیده خدا هستیم و این در واقع، باز فرض این که این پیامبر پیامبر واقعی نیست در آن هست، نمیشود استنتاج کرد که اینجا اتفاقی که افتاده آدران هست که آدران نیست، میتوانیم منظورم چیست؟ من میخواهم بگویم در غذابت در مورد اینکه این عدو بوده یا نبوده در غذابت در مورد اینکه اینجا، مثلاً، جنایتی صورت گرفته یا کار بدی صورت گرفته فرضه بر اینکه پیامبر پیامبر نیست، مثلاً، فرشنگ قوم یکود قوم خوبی و این حرفها یک جوری وجود دارد اینکه امکانی وجود دارد.
بر از نظر تاریخی بر یهودیها این مسئله مشکلی نیست که خداوند، وقتی تشخیص میدهد که یک قومی هر کاری که شما دارید میزنی من در مورد قوم نوح مشکلی ندارم؛ برای خاطر این که فکر میکنم که خداوند. امکان ندارد که اداردر اجران نکرده باشد مسالهی وجود دارند از نظر تاریخی که حتماً. خب، آن قوم به جایی در چیزو بودند که بودنشان موزر بوده برای بشر خداوند اینها را نابود کرد، حتی زنو و بچهها را نابود کرد یهودیها با این مساله مشکل پیدا نمیکنند ما مشکل پیدا نمیکنیم. و همینطور مسلمونا و ماجرایی با این قایزه مشکل پیدا نمیکنند به دلیل این که در واقع، من میخواهم بگویم ببینید.
روش تاریخی و مسئلهٔ سندیت
ما شواهدی داریم و یک جوری ایمان داریم به اینکه پرامبر پرامبر هست و اگر از اینجا شروع بکنیم اصلاً اینجا شروع پیدید نداریم در این را قبول دارید، اگر من فرض بکنم که پیامبر پیامبر هست هیچ اینجا مشکلی وزیب نداری.
سؤال: بفرمایید.
بگیر چندتا مفتوضانها داری که خب، صحبتشون باشد اینجا مقصد جدر و یمونی هست من دارم یک نمونهی، در واقع، میگویم از مفتوضاتی که به نظر میآید وزیب ندارم شما این حرفهای مالویدر بنی قریزه را به بزرگ، در یک مجموعه عظیمی از کارهای آکادمیک میدانید و مثلاً، فرض در این موضوعه بنی قریزه را ممکن شما بررسی بکنید و در مورد اینکه آدلانه بوده نبوده، غذابت بکنید و در تمام بررسی خودتان فرضی در مورد اینکه پیامبر پیامبر هست، یا نیست نمیکنید ظاهراً، ولی، من میخواهم بگویم که اگر از اول اینجوری میشود بحثیم من به پیامبر بودند خدا پیامبر بودند پیامبر خودمان، اگر ایمان داشته باشم که اصلاً اینجا هیچ مشکل نیست تمام آن حرفها باید جزئیات شدن این که نمیدانم چرا همه مردارا کشتن شاید؟
یکی اینجوری بوده شاید یکی اونجوری بوده اینها منتقی میشود این دقیقا مثل حکم نابود کردن قوم نوهه، و هیچ مشکل ایجاد نمیکنه و اگر این فرض نکنند؛ در واقع، دو حالت فارغ نیست یا پیامبر هست یا پیامبر نیست، اگر پیامبر نیست. حالا، دارم تایی استنتازی هایی میخواهم به این نشان برسند که فرهبر نیست من. خب، معذر نیستم بفرماییم بکنیم که در باره خودمانتون من از تهام کاملاتون یک چیزی یادمید که؛ خب، شاید تنها سردیت ندارد که شما چیزی نکنید من میدانیم که من مردم چه از نظر زدگی دار، نشدن اصلاً مهم نیست. اصلاً مهم نیست اصلاً مهم نیست اخو بابا آن یک مثال خاصه شما این همه وردال اعضابهای، دیگر چه هست اصلاً؟
چرا خفید بچه هاو خوش؟ نه نه نه خودی یهودیها خود یهودیها یهودیها که الان تیر نیستند، مثال تیر نیستند من در باره خواهدی افتیدیم فکر میکنیم یا خود را ازش او داده یا خود، خدا محترمان فکر داده آن است، مثلاً، تیر نیستند اینجا خواهدی خواهد ده با هم بگیر صحبت بگذارید ایشان صحبتشون نکرده بگذارید صحبتش تمام بشود. خب.
پس به قصد این موضوع جدل با یهودیها کسی مشکل دارد، اگر یهودی بیاید در مورد ماجه در این قلز ایرادی به گیره به اسلام با فرض اینکه پنیانبر، پنیانبر نیست به نوعی به نظر میدیسه از یک واوه تاریخی تیک استدامی، که ظاهراً موجهه باره اونکه میگیرد که پنیانبر پنیانبر نیست. مثل اینکه با یک فرض ذهنی که خودش خیلی متوجهش نیست، مثلاً، واقعیت این است این شوپه برای یهودیها به این دلیل شوپه قدیمی به نظر میآید، که یک جوری حس پنانیشون این است که قوم یکود قوم برگزیده. خداست و نمیتوانند مسلمان کار زشتی کردن که اینها را کشتن و بعد که آن کار زشتیک، مثلاً، آن پیامبر نیست و این حرفها؛ بنابراین یک جوری از اول انگار فرض اینکه پیامبر ما پیامبر نیست و فرض کردن و دارند، به ماجرا نگاه میکنند بیرا شما بپند بیرا در مورد این جدن، اگر مشتری هست.
بگویید خب. خب. خب، از قدرانهایی که میخواهم برده بخواهم یک خدا هست کنم ندارم برای خدا نیست، یکی مایی که میخواهم برده بخواهم یک خدا هست کنم ببینیم خوب جایی داریم بحث میکنیم، همان چیزی که من میخواهم بگویم. در واقع، اینجا در میآید بنابراین تفکر و ایدئولوژی خودتان و اگر به این اعتقاد نداشته باشید طور دیگر میدینید همه مسئله این که این آگاهی را داشته باشید ما؛ وقتی داریم وقعه روزمره را؛ وقتی داریم تحدید میکنیم از پیشبرگاه ذهنی خودمان از جهاندینی خودمان.
استفاده میکنیم برای تحلیل کردن چه برسد به یک واقعیت تاریخی که اطلاعات در موضوعش خیلی ناقصتن هست، چیزهای روزمره هست و. بنابراین امکان تحلیل و تفصیلها خیلی زیاده متعجبه هست که چه میگویم؟ من میخواهم بگویم که من میخواهم بگویم کسی که مؤمنه به پیامبری پیامبر اعتقاد به خدا اعتقاد دارد، به پیامبر را مثلا، فرسونی به دلیلی که قانع شدی که قرآن موجزه است پیامبر خدا میداند به هیچ وجه ماجرا بنی، قریظه اصلا برای آن شپه محسود نمیشود به همان دلیلی که به همان میزانی، که توفان موه براش شپه محسود نمیشود. خداوند حکم کرده و حکم خدا در مورد بنی قریظه این بوده شبا من میتوانم یک بحثی را باس کنم که ثابت بکنم که این حکم آدلانه بوده جزئیات را.
بررسی بکنم و ثابت بکنم که واقعاً یک همچنین انسان هایی مستقیق این بودند، که به دلیل خیانتی کرده بودند مستحق مرگ بودند، ولی اگر ثابت بکنم یا نکنم به ایمان من ربطی ندارد مثل این که دارم یک چیزی که کار فرعی انجام میدم متوجه هستیم من برای من چیست؟ من نمیتوانم ذهن خودم را خالی بکنم از این که باید در فضای ایمانی دارم به تاریخ مسیحیت، به تاریخ اسلامه الى آخر نگاه میکنم یا نه میخواهم که این ایمان را بگذارم کنار و همینطوری، نگاه کنم بدون فرض این که پیامبر پیامبر هست نگاه بکنم بگفت میکنم، نظرم چیست؟
اعتقاد به خدا اعتقاد به پیامبر بودند مسیح یا پیامبر بودند پزات رسول دیدگاه ما را نوع نگاه، و تحلیل ما را رقایک تاریخی تحلیل میدهد شما، اگر مؤمن نباشید اصولاً توفان نور را با عنوان یک پدیده طبیعی میدینید. ولی اگر ایمان داشته باشید طور دیگر این میبینید من میخواهم بگویم جهانبینی دینی با جهانبینی غیر دینی، آنقدر از همینگه در نگاه کردن رقایک متفاوتند که ادعای این که یک چیز بی طرفانهی تحت عنوان، برسی آکالونیک وجود دارد کاملاً منظفید دو چون برسی. وجود دارد در مورد وقعی و تاریخی برسی هایی با فرض، مثلاً، وجود خدا و پیامبران، من نمیدانم هر گاه نیست پیامبران برسی هایی با فرض اینکه اینها درست نیست درست میکنی؟
نه فرض اینکه اینها درست نیست اینکه از ایرانها نگه دارد درست دارد. خب، این مشابه دارد، اگر جامعینی دینی نداشته باشید، شما در برسی پریدار تاریخی به نتایج میرسید و اگر جامعینی دینی داشته باشید به نتایج دیگر میرسید. بنابراین برسی اینکه کدومی که از این نتایج درستن یا غلطن بیشتر از اینکه این مسئله اکالیمی که تاریخی باشد، مثل این مسئله فلسفیه.
پراسه شما جامعینی دینی دارید یا ندارید؟ افرات کنید که آنجا در اسلام اردن بشون کنند که نبیرگاهیها به مجلس اینکار شده بودند. از اینکار بشون کنند که با این دیگر این حساباتی که برات شوندند و خود این عمله اسلامیهای، نبیرگاهیهای مجلس اینکار شدند، اکنون برانده شده نکشند که صورت نکار نگهت میآید و خواهند که آن را پردید.
شما در برسیده آکادمیک حق ندارید حتی از یک جایی به بعد درست است ایمانی بکنید حق ندارید این شیوه بررسی علما، مثلا، علما اسلام در مورد تاریخ اسلام از نظر آکادمیک تضیروفه نیست شما نمیتوانید، مثلا، چند صفحه بنویسید و در نتیجه بگیرید از این به بعد من با این احساس که پیامبر پیامبر اسلامه دارم بررسید میکنم و اگر تز دکترهای آکادمیک بنویسید، بگویید اسمِ او را بگذارید دوزم، مثلا، دکترهای مطالعات اسلامی و تاریخی و این حرفها بگیرید حق ندارید این کار را. بکنید، به یک معنایی باید بی طرف باشید، من میخواهم بگویم آن بی طرف بودند، بی طرف بودند واقعی نیست بدانید من یک مثال دیگر بزنم یکی از تکراریترین بحثهای آکادمیک در برسیک، تاریخی ادیان و تاریخ ادیان کشت کردن شباهتهای بین ادیان این که چطور شریعت شریعت یکود هست.
در اسلام هم هست یک چیزی در مثلاً، فرض کنید، سنتهای جاهلی بوده در اسلام آمده چیزهای در مسیحیت هست که در یهودیت نیست، و اله آخر بررسی شباهتها و تفاوتهای ادیان و توجیههای تاریخی که کجوری.
روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
اینها به همین منتقل شدن چطور در روز ایرانیها میگرفتن یهودیها میگرفتن مسلمانها میگرفتن و اله آخر شما، اگر به خدا منتقل نباشید و به منشه الالی ادیان منتقل نباشید باید توجیههای تاریخی داشته باشید یک، آدمی باید از این منطقه رفته باشد و آن منطقه و بعد این احکام را با خودش برده، باشد دقیق میکنید؟ و واقعاً چون یک حجم زیادی از مطالعات تاریخی محبوبت ادیان این است، که این شباهتها چگونه میشود از این تاریخی توجیه کرد؟ خب؟ ولی اگر اعتبادات دینی داشته باشید و مطالعات ادیان را خواهید انجام بدید شباهتهای تاریخی بین اسلام، و یهودیت و مسیحیت و زرد و شیوینی هفته با ترجمه اینکه برای اینها منشه الهی غائلی احتیاط، به توجیه تاریخی ندارد که یکی از اینجا آمده باشد اینجا در صورت آن لازم است آن مسافرت لازم است، که شما قبول نکنین که اینها منشه الهی دارند. شما در مطالعات مثلاً، ادیان مطالعات آکادمی کاملاً میبینید که این احتیاط به توجیه دارد احتیاط به توجیه تاریخی دارد. و کلی فعال میگیرد یک نفر اگر کشف بکند که چطور، مثلاً، روزهی که در یهودیها بوده و بعدا در فلم جام ظاهر شده یا شباهتی بین روزه یهودیها با، فلم غم دین فلم غم پیدا بکند و بعد، مثلاً، بگوید که آره یک شوارع تاریخی بیاورد که یک آدمهایی کوچ کردن آمدند اینجا متوجه هستیم؟
اینجا یک فرض این که ریشه الهی مشترکی وجود ندارد، ولی ادیان وجود دارد که عرضش قائل نیستند بگی لازم کسی مصافرات کرده باشد، همان خدایی که آنجا آن احکام را داده اینجا هم این احکام را وره کرده؛ بنابراین. خود شباهت هایی وجوده اتفاقا اختلافا بعدم مسئله میشود چرا مثلاً، شریعت اسلام این شریعت یکود نیست این را باید درست درعچ میشود، مواژه را این که شما چگونه نگاه دارید میکنید از نظر اعتبارات دینی چه موضعی دارید سؤال هایی، که در مطالعات تاریخی و دیانی مصدره تغییر میکند من میخواهم بگویم در جبه آکادمیک مطالعات تاریخی و دیان نوع سؤالها و نوع در سیاه آنهاییک که بدون منشای مشترک دیان نگاه میکنند بدون منشای الهی و ادیان به طور، کل نگاه میکنند. خب، از جدید تاریخ و بطور خورومتها همیشه همیره مطالعات تاریخی و ادیان را بزنید کنند البته همه مطالعات، تاریخی و ادیان که مثلاً، برسی میکنند در مورد شباهتهای مثلاً، کتاب معروفی هست در این تولد دیگر که فارسی نوشته شده نویسنده هاش فارسیک.
روی ایران هم یک عالمه از این چیزها دارد مثل فکتهای شک برنگیزی که مثلاً، پرامبر پرامبر این چیزها را یک بحث تاریخی پرامبر چگونه داستانه تورات را در قرآن؛ در واقع، آورده از کجا این داستانه را مثلاً، میگویند در مسافرات هایی کرده آنجا یک یهودی بودی یا در اطراف مدینه یهودی هایی بودند، تورات وجود داشته در این داستانه را پرامبر منتقل شد کل این بحثها قبول دارید، که اگر پرامبر ما پرامبر باشد از این کاملاً زاهده. پس، در این مطالعات آفادی میکنید این بحثها را میکنند و یکی دوتا نیست، سطحا کتاب و مقاله وجود دارد در مورد این که پرامبر اطلاعات تاریخی قرآن را از کجا آورده، فرضه بر این که پرامبر ما پرامبر نیست بوجود دارد فرضه بر این که ادیان الهی منشایی مشترک ندارد بوجود دارد.
یعنی، این سؤالی این سؤال پیش نمیآید اگر شما معترض باشید که این پیامبره من میخواهم میگویم سؤالی پیش نمیآید، اگر پیامبرهها پیامبره که چرا بنابرای ازار کشته خب؟ حتما خیانت این که من سعی کنم نشان بدم که خیانت بزرگی کردن این یک بحثه یکی این که من میخواهم بایم که فکر دی اسلام را زیر سؤال برم یک بحث دیگرست من میخواهم میگویم، که این شبه نیست، ولی خب، مثلا، مستحبه که نشان بدیم که مثلا، وقعای تاریخی اسلام واقعا خلاوان، اگر حکم داده که بنی قریزه یا قوم نوب محکوم مرگن حکم عادلانهای داده من فردی نمیدانم به این توفان نوب و از به این گفتن بنی قریزه، اگر معتقد باشم به این که پیامبر من پیامبر اسلام پیامبر.
شما بخواهم فقط این چیزی که گفتیم یا ایمان داریم یا نداریم یک جوری انقدر صرفیهی نیست، یعنی، بالی آخره ما یک شواهدی دیدیم که اولی داریم یک اولی داریم که مثلاً، پیامبر ما پیامبریم که شواهدی نمیدانیم. مثلاً، قرآنی دیدیم که خیلی قویک از ما بلی همیشه اینجا یک جدالی کجوری دارد، آشتادیم باید در را هم گوکنیم که کاملاً همیشه این است برای من یکی، که شاهد تاریخی خیلی قبیل باشد، مثلاً، دیگر سنه بی نویسته باشد که به طرز خیلی فجیهی نمیدانم. اولا، هم پتد آم شدن.
دست هاشون را بریدن نمیدانم که چشم هاشون را در بردن که یک جور خیلی شدیدی باشد. خب، میتواند یک جوری جدار کند با آن ایمان ما اینکه همیشه این جدار وجود دارد، مثل این کلزن ۳ سویتی ما ایمان داریم؛ پس، همه در رد شد یعنی، هیچ کشور تاریخی نمیشود مطلقی افتران اینجوری نیست استنتاج من حرفم این است استنتاج منطقی اینجا بودید ندارد، ولی مثل به اصطلاحی فکرهایی که تضعیف میکنند یا نمیدانم تقریت میکنند میشود به کل ماجراها نگاهدن من بگویم، اگر، مثلاً، فرض کنید، از نظر تاریخی برگشتی کردید و دیدید که این ماجای بنی قلیزه شواهد نمیدانید، که خیلی کار بدی کرده باشند و خیلی هم، مثلاً، فاجر آمیز بوده این مثل یک فکریک که یک استدلالی وجود ندارد، من نمیتوانم بگویم که اینجا من دارم چیزی را رد میکنم یا اثبات میکنم.
دقیق میکنید؟
این فکر کنید که این فراموش نمیکند مثلاً، جز فکرهایی که یک جوری احتیاج بینیم دارد که یک خرده توضیحش بکنیم، یعنی، در جهت تضمیف کردن ندارد جهت تغییر کردن استدلال منطقی که به شده شدی نتیجه گرفت، اینجا موضوعی ندارد بدل اینکه اگر بخواهم استدلال منطقی را صورت بندی بکنم اینکه باید برخیر یک چیزی هست. نقطه یکی هست نمیشود که گفت کلان اشکال تاریخی نداریم نقطه یکی هست، که نیمون که صحبت دارد مثل این است که همین حرکتی که من میزنم مستحب به اینجا حرف بزنی. نه باجز چیزی رد نشده که من رست پاشه بشم و بگویم که اگر این مسئله این را توجیهش نکنم الان اصلا کلان این برباد رفته آره، ولی ممکن است، مثلا، یک تعداد زیادی از اینها وقت استفاده شده زیادی شده، اگر یک تعداد زیادی از اینها باشد من اینکه میتوانم باید بودم آه، اگر، مثلا، تمام فکتها تاریخی یک جوری برعله مثلا، اعتقادی باشند آره در جای را کذیف شدنه، ولی باز رد نمیکنه یک جوری مثل اینکه؛ ببینید، باز این را فراموش نکنید که اینجا یک تفاوت عمده این وجود دارد اعتقاد به خدا در مسئله. ببینید، من در فضایی دارم این درس را میکنم یهودیها را هم بگذارید کنار کشتن یک انسان تا وسط، یک انسان دیگر الان به شدت بیرا سؤاله من ماشکل ندارم با کشتن خواهد همینطوری نه نه من، بخواهم میگویم اینجا در ماجرای بنی غرایجه اینکه آیا اصلاً، چون یک فضا اینجا جالب است. که اصلاً این یک کشتاری بوده بنابراین؟
ادامهٔ روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
اصلاً کار خیلی بدی بوده اخوان فقط هم کشتهها نیست. اخوان میگویند که فجی بوده. اینجور حالا، هم هسته که کشته شدن خب، یک جوری حرف شما هیچ حال پی نمیشود نیستند.
اگر میخورد آن رارتر برن و آن واقعا نیاز پیدار میکند به تو. روی این توافق بکنیم که اینجا مثل هر فکر تاریخی دیگر من، در واقع، یک جوری بهتره که نشان بدم که اینجا مسار عادلانی وجود داشته، ولی در این حال بدونم که اینجا نشان دادن یا نشان ندادن اصل ایمان من را نقض نمیکند، اگر نشان ندم حرفم این است استنتاجی وجود ندارد که من اجبارم باید بهش پاسخ بدم. ولی مثل هر فکری خوب است که من با مبانی و خودم نشان بدم، که این را میشود توجیه کرد با توجیه به این که فکتهای تاریخی اصولاً آن محبت ۱۴۰۰ ساله، قبل خیلی ابهام در آن بوجود دارد؛ بنابراین طبیعی که اگر من استداله اقلی مثلاً این چیزهایی مثل موجود بودند، و قرآن منو قانع کرده مطلقاً با یک همچنین ایرادی ایمان خودم را از دست نمیدهند، برای خاطر نیست.
برای خاطر نیست به یعنی، اینکه مثلاً، سکتی تاریخی همین همین الان شما روایات ماجرای برمی قرآی ازاری که جمع بکنید.
نمیتوانید جمع برمی و قاکری داشته باشید که چرا درست است چرا غلط است چرا اتفاقای واقعاً آنجا افتاده و فضا، مثلاً، چطور بوده. بنابراین یک جوری نهایتا دیدگاه یهودیها هم چون این؛ حرف من این است به طور پنهان دیدگاه یهودیها برمیگردد به ایمان یهودی خودشان، که این ماجرا فجی و ناقض پیامبر بودند پیامبر ما میدانند و دیدگاه ما، که این را به اسطلاح ناقض. نمیدانیم برمیگردد به ایمانی خود این فرق یک جوری انگار اینجای ماجرای فرقی میشود برای خاطر اینکه آنقدر. اصناد مداریک قدی ندارم که خیلی قاطعه به سن هم چیزی دیگر به اضافه اینکه اصولاً در مورد، آدلا موجور درنمیآید یا آدلا نبودند آن حکمایی که همین امروز صبح دادگاههای، مثلاً، دنیا دارند سادر کردن خیلی اتفاق نظری بودید ندارد که برسد در مورد دادگاه مداریک ۱۴۰۰ ساله بگذارید، من یک خرده بدونی که از بس بور بشوید این درست مرای مشترکات و اختلافهای ادیان این.
نمونه خیلی واضحیک که اصولاً در رسیک آکارمی مبناش دیترفی نیست من، اگر ایمان داشته باشم به این که ادیان الهی.
بوجود دارند و این ادیان ریشه مشترکی دارند در خواهیم خیلی مثال خوبی تفاوت ادیان مورد سؤاله و اگر ایمان نداشته باشم اشتراک ادیان مورد سؤاله چگونه به بوجود آمده، و هزار تا مثال میگویند میشود دارم جهتگیریهای مطالعات آکادمیک که فرض میکنند، که در واقع، میگویند که شما حق ندارین از ایمان از این که چیزی درست است، مثلا، ایمان دارید استفاده بکنید به عنوان فرض خود به خود آدمون میبره به سمت یک جور نگاهی مطرح، کردن سؤالهایی و دادن یک پاسخهایی که در فضای. بی ایمانی دارد صورت میگیرد نه یک فضای بی ترفانی، اگر من یک تز بنیستم در باره این که چه وقعه تاریخی باعث اشتراکه مثلاً، شریعت زهر تشتی و یهودی شده بده این که تصفیح کرده باشم فرض را برای این گذاشتم که این را منشه اعلانی ندارم حد درم هر دوتاشون ندارم.
بنابراین دارم برسی میکنم در چطور یک اینفورمیشوندی از اینجا مثل این است که من یک گرافی، برای انتقال اینفورمیشوند دارم در یکیش فرض میکنم که یک مسیری برای به طور از بالا از طریق، خداوند برای، انتقال این فرمیشوند وجود دارد خیلی مسیری نزدیکیک به قصد میکنیم. در یکیش فرض میکنم که این مسیری وجود ندارد من باید برم ببینم از اینجا و رفته آنجا و از آنجا و آمده اینجا چه مسیری ممکن است این فرمیشوند شاید امتحان برسی، کنم و یکیش مسیری پیدا نکردم و مثلا، سردربا موندم فرضه بر این که خدا بوجود دارد یا نه، اگر منچه مشترک دارند. یا نه سؤالها و جوابها را یک دوی تغییر میدهد و میخواهم بگویم محیط آکادمیک میتوانم ده تا، مثال بگویم بزنم که سؤال؟
جواب هایی که در آن مطرحه و شیوهی برخورد کردن و میتوانم میتوانم میتوانم، که این تاییستی بیترفانه باشد بر اساس یک جور، در واقع، قبول نکردن یک فرضاییک که فرضای ایمانی هستند این همین مسئله در مورد تاریخ مسیحیت به شدت وجود، دارد چه معنی ندارد بگویم آقا این نسخه با یک دلائل من ایمان دارم، که مثلاً، از اونکه نسخه بهتره فرهد فرهد چه را نگاه میکنم سندگیهای تاریخی نسخههای قدومیتر چگونه هم کدومشون، در واقع، یک جوری از نظر تاریخی موجه هستند و این است.
آخر من میخواهم بگویم نمیشود این خواه را با انجیل کرد بدونی، که متوجه این باشیم که یک چیزهایی را داریم بگذاریم کنار کنار داریم احتمال احتمال اینکه اینجا من بخواهم بذار اینجوری به شما میآید یک برشته اکالیمی که بی طرفانه اینکه دو فصل داشته، باشد با فرض اینکه مسیح واقعا پیامبر خداست ممکن است به این نتیجه. برسیم که این چارتر انجیل واقعاً انجیلهای اصاسی هستند باید استدالهای که در آن اینکه مسیح پیامبر خداست، دارد به عنوان گزاره درست دخالت میکند و یک فصل هم بگذارم، که مسیح پنه بر خدا نیست بعد همه حرف هایی را بگذارم، که در محیط آکالیمی تیز میشود خیلی خوب است آفرانی من میگویم.
در محیط آکالیمی این گار نمیکنم همان فصل دوباره فقط بوجود دارد، و من میخواهم سعی کنم که اینجوری برخورد بکنیم در این جلسات، یعنی، تابه ستها مثلاً، فرسونی جزور کتاب و مقاله آکالیمی. که خیلی موجهی که در واقع، نمیشود جزا نباشید همیشه این را در ذهنمون داشته باشید که مسیحی هم حق دارند، که یک جور استدلال هایی بکنند این را فصل اولی فصل دوگم نگید، که من قسمت این که مسیحی پیاندر را گذاشتم فصل اول نفرن یک جوری ترجیحش دارم دو جور، نگاه من میخواهم بگویم این که پیاندر فصل این که پیاندر اسلام پیاندر هست. متعلق تاریخی ما در حجم زیادش و بنیوگره ایزه مربوط نمیشود، ولی، وقتی که نیست این مسئله ممکن است خیلی مسئله عمدهی باشد خلاصه، ایمان داشتن ایمان نداشتن به نوعی در مطالعات تاریخون میتواند هر دقیق دو فصل مختلف به وجود بیاورد، در مطالعات آکالونی هق ندارید ایمانی دست بکنید من یکی دو سؤال بکنید و تمام کنیم از چند، جمعه میخواهم بگویم بس که مال آخر نادرس میگرم این موضوعش که میتوانم نگم بگویم یک حد وجود. دارم آن را نمیدونی که بعد این جلسه بریم که کتابهای تاریخو عادیت بدنیم من میخواهم اینکه کتابهای، تاریخو عادیت بدنیم چند نفر همچنین تمایل درشون میگرم شد؟ من دردی میگویم چند نفر از این حرفها به این نتیجه سیدن، که از آن تاریخ کلا هیچ مجدکی دینی دارید نگاه میکنید مثل نگاه کردن به مسئله، مثلا؛ فرض کنید، دیوان شعر حافظ نیست کتاب مقدس آنها قبول کنید در موردی بیوان حافظ هم باید یک خرده دقیقه، عمل بیشتری نشوند یک فرضهایی را در مورد برسی بکنید، اگر یک جایی، من یک بار دیگر بینیم که مشاره را.
مطرح کردم خیلی خلاصه، گفتم من بعدم میسه در موردش درس میکنم، مثلاً. ببینید.
روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
چهها وقتی که بیارید درموزی دین درس میکنید این اشتعباد به معنای این که در یک لحظه، اگر غانه شدید که قرآن کتاب خداست همه گذاراش درست است، این یک عمل غیر منطقی نیست اتفاقا این منطقیک اگر، مثلا، شما قانع شدید دلالتون به اینجا شما رسوند که قرآن کتاب خداست و باز دوباره رفید یکی یکی، آیادر بررسی کردید و شک کردید و گفت. مثلاً، یکی به اینکه قرآن کتاب خداست دارید من این آیات قبول ندارم با اینکه میدانم، که تعریفم داشته دید این همینجا هست، ولی؟ من اینجا مثلاً، بعضی از بله آره اینجا خوشم میآید بحث بکنم میخواهم میترفت باشم، مثلاً، نمیخواهم تعبد بکنم نمیخواهم، مثلاً، قبول کنم که همینجوری نمار صبح دورکت با اینکه در قرآن مثلاً، یاد در روایات میدانم که پیامبر این را گفته.
ولی من آدم متعبدی نیستم من آدم خیلی منطقی این نهایت بیمنطقیک، یعنی، منطق نیست دقیق میکنیم یک جوری و. حالا، مسئله ایمانی قابلیت اینکه وارد برسیهای آکالیمیک بشن یار هستند، ولی وارد نیشند شما یک جمله گفتید هنگه همه را بگیرید چند جمله بگیرید بخشت باشید که یک جایی هست. که به نظر میدهدد که خدا مستقیمن وارد میشود یک جایی هست، که به آن اسبابو نیخوان بارد میشود بعد برادران که سلیک کنیدن، علمی تجربه کنیدن چیزهایی که حارث به این صورت برسی کردن از کلگردان آقای لماستاده برینویدی کاملاً مباجه، وردی که آن سنن کشی شنند این راه. ولی، اگر میگویدیم چرا از این ماده با ماده خشکا را که از این راه ترکیل میشوند کلا سازده، چرا که این ترکیل میشوند؟ یعنی، اینکه در جای خوش آنها محترم هستند این تصلیب و این تصلیب و این که از پیره تصلیب هستند من پیشنهاد دادم از حرفان به هشته گرفتم، که یک فرده بیاین یک فصلی را هم نگیم که اگر یک کسی دارد با ایمان نگاه میکند و استدلال میکند این خالیز محیط آکادمیکی دارد. کار زشت و محصول غیر علمی میکند من میخواهم میگویم، چون نه علم نه محیط آکادمیکی کسی این احتمال را منتقل نکرده و نمیتواند بپنه هر کسی، که دارد بحث تاریک میکند من میکنم کتاب مستقللن.
بنویسم بگویم آن فصل اول آن کتاب آکادمیکیای که آره فصل دومشی، که دیگر داریم میبینیم بررسی آکادمیک تاریخ مسیحیت با فرض اینکه مسیح پیام بر بوده اینکه از نظرمش، اشکالی ندارد، ولی الان در محیطهای آکادمیک این ممنون نیست شما نمیتوانید همچنین برسی کنید مگر در دانشگاهی با وسط، کلیساها آنجا اشکال نداریم در حوض علمی قوم اشکال ندارد. برای شما برسیار تاریخیتون را اینجوری بنابراین.
ولی در هارباد نمیتوانید این کارا بکنید یک جدایی اگر، مثلاً، فرض کنید فصل اولی میکتاب خیلی همه چیز با همگی جور در آمد و منطقی پیش نرق و فصل دومی کتاب همه چیز غلقاتی شد، یعنی، بدون فرض پیام بر بودند مصلوب هیچ چیز تارک را نتونستم توجیه بکنم آن وقت این نه تنها دیگر نیست. یک جوری به مثل شواهد اینی مونه شواهد تاریکی برای اینکه آن فرض اول برسد، پس، آدمهای آکادومی کنند با این فرض را بخوانند شاید خیلی خوب یک چیزهای برای شما سوژی بکنند، نه میتوانند بگویند ما نمیدانیم چه بیگه این باره نمیتوانند نفت کنند نمیدانیم از بار کنند. مثلاً، اگر مقدمادر نقل دارند برای ما شکلی که ایشان گفتن این استقاد نمیشود، مثلاً، با بررسی تاریخی با فرض پیامبر بودند مسیح را ثابت کرد به طور آکادمیکی من اصلاً این چیزی، قبول ندارم این میشود از یک مجموعه فکرهای مبهم تاریخی من در چیز ایمانی را ثابت کرد، یا نفت کرد مهم این است که آیا موجه هست.
که من در یک کتاب آکادمیکی فصلی بگذارم و این را بررسی بکنم بگویم آقا دو درستات احتمال، دارد مسیح پیامبر بودم، پس دو درست است کتاب خودم را به این اختصاص میدهند که اینجوری نگاه بهم و همه مسئله رنگش، عوض میشوند من میخواهم میگویم این در محیطهای آکاردومی که ظاهرندی طرف این گرایش وجود ندارد. یعنی، شما با فرضای اینمانی اصلاً حق ندارد یک جوری مسئله پیش دارد و. حالا، که نگاه به مسئله تاریخی حالا، که نگاه به مسئله روزمره به طور منطقی میتواند تدی تاثیر ایدئولوژی شما باشد، و جهانبینی شما باشد بگذاریم دیگر تمام بکنیم ممنون چیست که شما بکنید، که الان، مثلا، این کار را میخواهید که توها و با افرات شرکت سلامه نسبت به دولان هرچی هست. من محسون نکردم مثلاً، این آرههای بد و برگرد هم منظور نیست این آرههای مغرزی هست، یک سنت آکادمیک به گذارید آن مطالعهٔ تاریخی که ما مسئله دید با کتاب مقدس همان نوری برخورد، میکنیم. و که با شاه همه فردوسی من میخواهم میگویم اینجا یک تفاوتی وجود داری صرف احتمال این که یک چیز الهی وجود داشته باشد شباهت بین فرهنگ سومری با فرهنگ دابری یک چیزه شباهت بین، دین زرتشت و دین یکود یک چیز دیگر است اینجا یک احتمال وجود یک مسئله الهی در این تفاوت این صرف نظر کردن از این کار منطقی نیست.
کار مورد افتخار کنند همین حرف همین را موشکهای داری؟ نه نه من سایی موشکه داریم که بله حیرت از اینکه من چیزی، که ایشان گفتن رسوم آزاد یا چیز که من افتخار میکنم میکنم، باید بخورم که نکردیم یک قسمتهای تحلیلی که نکردیم بگو که آقای بیشان باشید اونش مهم انجام میگیریم.