→ بازگشت به مسیحیت

جلسهٔ ۱۳ · مسیحیت

کتاب مقدس، روایت‌ها و آغاز بحث سندیت

۱۳,۱۷۸ واژه · ۷ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه از مقدمات کلی به مسائل تاریخی مسیحیت وارد می‌شود و نسبت عقاید ارتدوکس با دعوت اولیهٔ مسیح بررسی می‌گردد. کشف‌های باستان‌شناسی نجع حمادی و طومارهای بحرالمیت، بشارت‌های عهد عتیق، و اختلاف پولس و پطرس مطرح است.

یک چند تا موضوع دیگر هم بگویم به عنوان مقدمه. یک اتفاق خیلی خوبی که من همیشه منتظرش بودم بیفتد و تعجب می‌کردم که چرا این اتفاق نمی‌افته، افتاد.

همین امروز من یک ایمیلی دریافت کردم از یک دانشجویی که خارج از کشور تحصیل می‌کند و ظاهراً این جلسات مبانی مسیحیت را خب ایشان گوش کرده و همان کاری که من همیشه تعجب می‌کردم که چرا کسی نمی‌کند را ایشان کرده.

یعنی ببین من خودم من هر وقت که چیزی را دارم گوش می‌دهم یا میبینم حتی فیلم اگر جدی باشه برام بخواهم مثلا با تمرکز خوبی این کار را انجام بدهم همیشه یک کاغذ قلم دستم هست یک یادداشتی برمیدارم برای اینکه حواسم پرت نشود آدم وقتی که یک چیزی مینویسه خودش در واقع یک جور جدی تر می‌شود و تمرکز بیشتری پیدا می‌کند کلاً من زیاد از طریق گوش و این‌ها عادت ندارم که مثلا سخنرانی گوش بدهم و اگر هم بدهم هم مینویسم برای اینکه تثبیت بشود یک خورده تبدیل به نوشته بشود یک کسی خلاصه این کار طبیعی را انجام داده.

یعنی ایشان جلسات ۱۰ جلسه اول را گوش کرده و یک یادداشتی در حد به قول خودشان یادداشتی که سر کلاس درس به طور کاملاً پراکنده ویرایش نشده برداشته حالا نمی‌دانم مستقیم تایپ کرده یا بعداً تایپ کرده و برای من فرستاده بنابراین الان ما یک درخت خیلی خیلی مختصری از جلسات مبانی مسیحیت داریم حالا من میتونستم این را بفرستم برای کی لیست که همه داشته باشند ولی دارم اینجا مطرح میکنم برای اینکه خودم را چون اگر به نظرم رسید که این را ویراستاری بکنم و این حرف‌ها را خود مرتبش بکنم یک چیزهایی بهش اضافه بکنم بعد با توجه به شناختی که از خودم دارم این است که این کار را.

خلاصه نمیکنم و بعد همین‌جوری می‌ماند دارم اینجا در کلاس این را مطرح میکنم که می‌خواهم این کار را بکنم که متعهد بشوم که شما در جریان باشید که چنین چیزی هست و من به نظرم می‌آید خودم که فرصت ندارم جلسات را گوش کنم ولی می‌توانم یادداشت هامو بزارم کنار این چیزهایی که آنجا هست و اینجا نیست را اضافه بکنم.

ممکن است بعضی از چیزهایی که تو یادداشت هام هست را تو کلاسم نگفته باشم بنابراین این متن یک خورده یک جایش ممکن است مستقل از جلسات بشود.

بعد می‌دهم و فکر میکنم آن قسمت ویراستاریش این‌ها هم خب برای یک نفر وقتی دارد میخونه همین‌جوری ممکن است به طور طبیعی ویراستاریش بکند و یک بعد از مثلا یکی دو ماه شاید این جلسات مبانی مسیحیت حداقل یک متن مختصری کنارش باشه.

و اینکه من همیشه این احساس را دارم که الان اگر یک نفر بخواهد کلاً این جلسات را گوش بده که می‌شود از ۱۰۰ جلسه شده یک جوری یک چیزی وجود دارد دیگر یک مقاومتی وجود دارد. آدم من خودم یک جلسه هم برام سخته گوش دادنش چه برسد آدم بخواهد برود یک جایی ۱۰۰ جلسه سخنرانی را گوش بده و واقعاً هم یک مقدار.

این مشکل به وجود آمده تو این جلسات که جلسات همین‌جوری به همدیگر وابسته می‌شوند و طبعاً گوش دادن یک جلسات سخنرانی از یک جایی به بعد ممکن است مشکل ایجاد بکند.

مثلاً الان واقعاً جلسات مبانی مسیحیت یک جوری به جلسات داستان آفرینش یک جایش وابسته شد که اگر کسی آن‌ها را کامل گوش نکرده باشه ممکن است اینجا آن برداشت مثلاً کاملی که باید داشته باشه را نتونه بکند.

و داشتن یک متن مختصر فکر میکنم برای یک راه حلیه که بدون مراجعه به تمام جلسات که وقت خیلی زیادی را می‌گیرد ۳۰۰ ساعت وقت گذاشتن برای گوش کردن یک سری فایل های صوتی ممکن است بتواند به هر حال کمک بکند که آدم‌ها یک جایی را که گوش نکردن را در واقع یک مختصری بدونن چه گفته شده بعداً.

حالا جلسات آینده هرچه هست را بتونن گوش بدن خب این یک اتفاق خیلی خوب که من امیدوارم به هر حال این حرفایی هم که دارم میزنم عملی بشود و یک جوری بعد از یک یکی دو ماه حداقل این جلسات مبانی مسیحیت یک متن نسبتاً منسجمی همراهش باشه و دیگر آها یک یک نکته دیگر هم این است که من خیلی با صراحت می‌خواهم بگویم که شاید الان این جلساتی که دارم شروع میکنم بیشتر از هر وقتی در تمام این چند سالی که این جلسات برقرار بوده به یک نحوی یک جوری دچار چیز هستم تردید هستم که چه کار می‌خواهم بکنم چقدر می‌خواهم بحث های تاریخی را.

مثلاً طولش بدهم یا نه جلسه قبل که اومدم واقعاً شاید یک دلیلی برای اینکه این جلسه با نمی‌خواهم جلسه قبل را تکرار بکنم این است که جلسه قبل که اومدم صحبت کردم یک جوری واقعاً تصمیم گرفته بودم که تا حد ممکن سریع بحث های تاریخی را تمام بکنم بنابراین خیلی چیزها را حذف بکنم اصلاً یک چیز خیلی مختصری بگویم.

و آن چیزهایی که مانده و لازم است برای و اگر یادتون باشه از جلسات قبل که دوره در واقع ۱۰ ۱۱ جلسه اول که بحث های الهیات بیشتر بود اجباراً در واقع یک بحث های تاریخی پیش آمد که این‌ها را گذاشتیم برای بعد.

این‌جوری نیست که این بحث ها اختیاری باشه این مسئله مصلوب شدن از مسیح به عنوان یک مسئله تاریخی یکی هم بحث های مربوط به مثلاً صحت و سقم و میزان.

مثلاً قدرت و سندیت کتاب های کتاب مقدس مثلاً چهار انجیل در مقابل انجیل های دیگر ای که پیدا شده و این حرف‌ها یک چیزی بود که ضرورت داشت در موردش بحث بکنیم و من هدفم این بود که یک جوری تا حد ممکن حواشی را بزنم و مستقیماً یک راهی را پیدا بکنم که این دو سه تا مسئله ای که مانده را حل بکنیم و این جلسات را تمام بکنیم فکر می‌کنم جلسه هفته قبل تا الان یک خورده باز نظرم تغییر کرده و فکر می‌کنم شاید بد نباشد که جلسات یک مقدار طول بدهیم و یک مقدار بحث‌های مبنایی در مورد.

مثلاً بررسی‌های تاریخی و این حرف‌ها هم داشته باشیم. یک مقداری دلیلش واقعاً برای من این است که فکر می‌کنم مسائل تاریخی به هر حال برای هر آدمی که مثلاً اعتقادات دینی دارد یک جوری چیز هست یعنی موضوع فکری‌ش هست. مثلاً فرض کنید شما حالا مسلمان باشید یا مسیحی، مسلمان هم که باشید در مورد تاریخ اسلام خلاصه یک جوری یک مشکلات تاریخی هست.

مثلاً در مورد سندیت بعضی از چیزها باید بحث بکنید. در مورد یک وقایعی که اتفاق افتاده آیا واقعاً اتفاق افتاده، نیفتاده. این‌جوری نیست که یک نفری اعتقاداتی داشته باشه حالا مخصوصاً اعتقادات دینی و بعد مجبور نباشد که به نوعی کتاب‌های تاریخی بخونه یا اشکالاتی که از نظر مسائل تاریخی گرفته می‌شود را در موردش فکر بکند.

بنابراین به دلیل کاربرد زیادی که بعضی از مباحث دارند یک مقدار احساسم این شده که بیایم مسائل مبنایی مربوط به بررسی‌های تاریخی را هم یک اشاره‌ای بهشان بکنیم. حالا اینکه نهایتاً جلسات چقدر طول می‌کشه من واقعیت این عجله عمده‌ام برای تمام کردن جلسات این بود و هنوز هم هست که یک مقداری احساس بدی دارم از اینکه آن جلسات اصلی‌مون به نوعی انگار تعطیل شده.

یعنی اومدیم بحث مثل اینکه یک پرانتز باز کردیم، این پرانتزه همین‌جور دارد مثل اینکه شما در یک کتابی پرانتز باز بکنید که ۴۰۰ صفحه مثلاً طول بکشه، فکر می‌کنم زیاد جالب نیست.

من خودم میل اگر وقت داشتم الان کاری که می‌کردم آن جلسات را دوباره تشکیل می‌دادیم و این جلسات را هم ادامه می‌دادیم. موازی همدیگر. مستقل از هم.

من فکر می‌کنم این بحث‌ها خیلی دیگر به آن بحث‌ها مربوط نمی‌شد و چون نمی‌توانم این کار را بکنم، حالا قرار است که این متن‌ها را هم تصحیح بکنم و اضافه کارهای دیگر هم انجام بدم، فکر می‌کنم که حالا یک جوری خلاصه این مشکل را باید حل بکنیم.

خیلی به این جلسات لطمه وارد نکنیم. بگذارید من بدون اینکه بگویم الان تصمیم گرفتم یا نه، یک کاری که ممکن است انجام بدهم بعد از عید این است.

آن جلسات هفتگی‌مون را داشته باشیم، این‌ها را بکنیم یک هفته در میون که من یک هفته در میون می‌رم دانشگاه تهران یک صحبت‌هایی می‌کنم، آن هفته‌هایی که آنجا نمی‌رم مثلاً این بحث‌ها را ادامه بدهیم که یک خورده این حالت عجله‌ای که من دارم از بین برود.

حرام نشود مثلاً این بحث‌های تاریخی خودش به اندازه کافی فکر می‌کنم چیزهای جالبی‌ش هست. حالا بگذارید من فقط به عنوان مقدمه گفتم که فقط واقعاً مسئله ضبط نشدن جلسه قبل نیست که یک جوری دارم روند بحث را تغییر می‌دهم. فکر می‌کنم که چیز مسائل دیگه‌ای هم در واقع در این تصمیمی که گرفتم دخالت دارد.

نگاه مسیحی به تاریخ خود

بگذارید من یک خورده در واقع بحث‌های کلی بکنم. دفعه قبل فکر می‌کنم خیلی سریع وارد این شدیم که مسیحی‌ها چه جوری به تاریخ مسیحیت خودشان نگاه می‌کنند.

اعمال رسولان و نامه‌های پولس

نکته‌های مهمی که به نظرشون از نظر تاریخی می‌آید چیا هست و چه جوری توجیه می‌کنند بعضی از اتفاق‌هایی که افتاده و در واقع هدفم تو جلسه قبل بیشتر این بود که همه‌تون یک جوری دعوت بکنم شما را که اگر می‌خواهید در بحث‌های تاریخی را دنبال بکنید آن فصل اعمال رسولان را در کتاب مقدس بخوانید.

فکر می‌کنم مهم‌ترین منبع مسیحی برای این بحث‌های تاریخی که مثلاً تو قرن اول اتفاق افتاده همان فصل اعمال رسولان که مدام خب بهشان ارجاع داده می‌شود به اضافه نامه‌های پولس که حالا بعداً من یک اشاره‌هایی به مناسبت‌هایی بهشان می‌کنم.

ولی واقعاً آن اصل مطلب در واقع بعد از اینکه از نظر مسیحی‌ها مسیح مصلوب شد و بعد از رستاخیز مسیح اتفاق‌هایی که افتاده در اعمال رسولان نوشته و متن اعمال رسولان از نظر مسیحی‌ها متن مقدسه و همه‌اش درست است. می‌بینید یعنی سندیت تاریخی‌ش یک جوری دیگر برای مسیحی‌ها الزام‌آوره که قبول بکنند که این اتفاق‌ها افتاده و این‌جوری در واقع بهش نگاه بکنند.

بنابراین خیلی مهم است که اگر یک نفر بخواهد دیدگاه مسیحی‌ها را نسبت به تاریخ بدونه، این با این متن کاملاً آشنا باشه. ما خود متن‌ها را بعداً اینکه این متن چه نوشته، نمی‌دانم از نظر تاریخی چه سندیتی داره، این بحث کاملاً فرعیه که جنبه انتقادی دارد.

خود مسیحی‌ها این متن را به عنوان یک سند تاریخی کاملاً معتبر می‌شناسن و یک جوری اعتقاد داشتن به این سند جز ایمان‌شون در واقع. خب من یک بحث خیلی کوتاهی کردم. می‌خواهم یک خورده این بحث‌ها را بسط بدهم. مثال‌های خارج از مسیحیت هم ممکن است الان یک چند تا مثال بزنم.

برای خاطر این یک جور آن خطوط کلی بحث‌های تاریخی که پیش می‌آید و می‌خواهیم در موردش صحبت بکنیم را در واقع روشن بکنم. اگر یادتون باشه کلاً آن مسئله کلی که مطرحه در مورد مسائل تاریخی را می‌شود این‌جوری در واقع الان مطرح کرد. یک بار این است که شما می‌خواهید بررسی یک مطالعه تاریخی انجام بدین در مورد یک واقعه تاریخی که مثلاً ۱۰ سال قبل اتفاق افتاده.

بدون اینکه واقعه تاریخی به نوعی مثلاً جنبه‌های دینی داشته باشه یا یک جوری به عقاید و عقاید مشخص یک شخصیتی ارتباط داشته باشه. مثلاً من می‌خواهم ببینم که در مثلاً ۱۰ سال قبل اسناد و مدارک در مورد تمدن اینکاها که به دست آمده چه چیزی می‌شود نتیجه گرفت، فرض کن.

خب خیلی به نظر می‌آید که می‌شود یک مطالعه خیلی خالصی انجام داد. من هرچه اسناد و مدارک در مورد اینکاها مثلاً در ۱۰ سال قبل می‌شود تخمین زد که مربوط به آن دوران می‌شود را جمع‌آوری می‌کنم، حالا از آثار تمدنی که باقی مانده تا اگر مثلاً فرض کنید یک آثار مکتوبی باقی مانده باشه و این‌ها و می‌رم مطالعه می‌کنم.

به نظر می‌آید که یک مطالعه کاملاً منصفانه و بی‌غرضی، کی از این کار که اصلاً کسی الان هوادار تمدن اینکا نیست، اختلاف خاصی ممکن است از نظر اعتقادی وجود نداشته باشه که اینکاها چه موجوداتی بودن و چه کار می‌کردند و این‌ها. یک حسی وجود دارد که اینجا یک مطالعه‌ای با یک ضوابط علمی می‌شود انجام داد.

اصلاً تاریخ کلاً به عنوان یک دیسیپلین علمی و آکادمیک خودش را جا انداخته و اینکه روش‌های مطالعه چیست به نظر می‌آید خب یک روش‌های مشخصی وجود دارد و اینکه چه جوری می‌شود در واقع مطالعات را انجام داد که حداکثر بی‌طرفی را مثلاً رعایت بکنیم، اطلاعات خام را چه جوری گردآوری بکنیم، چه جوری بررسی بکنیم، چه جوری مثلاً یک استنتاج تاریخی انجام بدهیم و این حرف‌ها.

به نظر می‌آید این‌ها به هر حال یک جوری مطالبی هستند که در محیط‌های آکادمیک مطرح شدن، سال‌های ساله که مطالعات تاریخی هم تو پیشرفت و روش‌های مطالعه تاریخی، متدولوژی‌ش به اصطلاح تا حدودی انسجام پیدا کرده و الی آخر.

در واقع ما الان یک دیسیپلین آکادمیک داریم که شما اگر الان بخواهید مثلاً در یک زمینه تاریخی یک تز دکترا بنویسید، باید یک نکاتی را رعایت بکنید. این‌جوری نیست که هر کسی بیاید مثلاً یک مطالعه تاریخی انجام بده و بدون اینکه از یک روش‌های مشخص مثلاً آماری، حالا به هر طریقی پیروی بکنه، یک استنتاج‌های همین‌طوری دل‌بخواه انجام بده.

تا حدودی زیادی برای این تلاش وجود داشته، چند قرنه که تاریخ را تبدیل به یک علم بکنن، تبدیل به یک دیسیپلین آکادمیک بکنند که ضوابط خاص خودش را دارد. و الان تو دنیا اوضاع این‌جوری است که به هر حال این دیسیپلین آکادمیک واقعاً وجود دارد.

در مورد مثلاً فرض کنید مطالعات تاریخی به طور کلی، مطالعات دینی هم به عنوان یک حالت خاص مطالعات تاریخی مدنظر هست. ما الان مثلاً فرض کنید بروید تو دانشگاه هاروارد بخواهید مطالعات اسلامی بکنید. آن دیسیپلین کلی را باید رعایت بکنید دیگه، اینکه چه جوری می‌خواهید مثلاً فرض کنید یک استنتاج انجام بدهید.

مطالعه تاریخی دین و ادعای بی‌طرفی

من می‌خواهم یک مقداری در قبلاً اگر یادتون باشه تو یک جلسه‌ای اشاره‌ای به این موضوع به این نکته کردم که تفاوت‌هایی وجود دارد بین تفاوت‌هایی باید وجود داشته باشه بین مطالعه مثلاً فرض کنید تاریخی یک دین با مطالعه همین‌جوری مثلاً فرض کنید مسائل سیاسی و الی آخر و می‌خواهم سعی بکنم الان در ابتدای این جلسه یک مقداری این موضوع را در واقع دستش بدهم و می‌خواهم سعی کنم بهتان نشان بدهم که علی‌رغم.

ظاهر بی‌طرفانه‌ای که مطالعات آکادمیک تاریخی در مورد مسائل ادیان مثلاً، مطالعات اسلامی، مسیحی یا هر چیز دیگه‌ای وجود داره، به هیچ وجه این چیزی که تحت عنوان مطالعات تاریخی جا افتاده نمی‌تواند ادعای بی‌طرفی بکند. نمی‌تواند ادعای این را بکند که دارد واقعاً یک جوری با ذهن کاملاً خالی مثلاً تاریخ را مطالعه می‌کند.

مثلاً همان‌جوری که شاید به نظر برسد که تاریخ اینکا را داریم مطالعه می‌کنیم. به یک دلایلی مطالعات دینی اینکه شما ایمان دینی داشته باشید یا نداشته باشید داخل کار می‌شود. و من در واقع چیزی که می‌خواهم بگویم این است که مطالعات آکادمیکی که انجام می‌شود بدون اینکه رسماً چنین چیزی اعلام بشه، بر اساس این است که ایمان دینی وجود ندارد.

یعنی شما به نظر ببین یک نفر می‌تواند بگوید خب من مطالعات تاریخی یا مطالعات اسلامی، مسیحی دارم انجام می‌دهم و از ایمان مسیحی خودم استفاده نمی‌کنم. ولی این‌جوری نیست که از الحاد دارم استفاده می‌کنم.

یک ادعا می‌تواند این باشه که شما وقتی دارید تاریخ مطالعه می‌کنید یا با مثلاً ایمان دارید، از ایمانتون دارید استفاده می‌کنید به عنوان یک فرض، مثلاً از اینکه مسیح پیامبر خدا بوده دارید استفاده می‌کنید و طرف دومش این است که برعکس، ایمان ندارید و یک جور ملحدانه‌ای دارید مطالعه می‌کنید. دقت می‌کنید؟ ما کسانی که در دیسیپلین آکادمیک مطالعات تاریخی هستند، این‌جوری نگاه نمی‌کنند.

می‌گویند ما از ایمان مثلاً مسیحی استفاده نمی‌کنیم، ولی مثلاً از هیچ فرض دیگه‌ای هم استفاده نمی‌کنیم، داریم همین‌جوری مطالعات آزادی انجام می‌دهیم. در واقع استفاده نکردن از ایمان معنایش این نیست که ما ملحد هستیم. معنایش این است که ما مثلاً فرض کنید از گذاره‌ها، از خود درستی گذاره‌های دینی این‌ها را فرض نمی‌گیریم.

مفروضاتمون در حد صفره. مثل اینکه خالی‌الذهن داریم به تاریخ نگاه می‌کنیم. من می‌خواهم سعی کنم نشان بدهم که واقعاً این‌جوری نیست. یعنی عملاً مطالعاتی که انجام می‌شود یک جوری مفروضات، این‌جوری نیست که فرض‌های دینی را کنار گذاشتن. انگار فرض‌های دیگه‌ای که غیردینی هستند، جانشین این‌ها می‌شوند خودبه‌خود.

حالا من سعی می‌کنم چند تا مثال بزنم که فکر می‌کنم در مطالعات تاریخی به طور طبیعی این‌ها پیش می‌آیند و به نوعی نمی‌شود از این فرار کرد که خلاصه ما داریم با فرض مثلاً درست بودن ادعای مسیح، عیسی مسیح یا مطالعه می‌کنیم یا در واقع فرضمون این است که این ادعاها غلطن.

نه اینکه متوجه هستید منظورم چیه؟ فرض نکردن درست‌بودن درستی یک چیزی لزوماً به نظر می‌آید معنایش این نیست که فرض غلط بودنش را داریم می‌کنیم. من می‌خواهم سعی کنم نشان بدهم که خیلی جاها عملاً به اینجا می‌رسیم که انگار فرض کردیم که این ادعاها غلطن و داریم مطالعاتمون را انجام می‌دهیم.

بگذارید من برگردم به اینکه علاقه به آن چیزهایی که حالا جلسه قبل که نباید دیگر بهش اشاره بکنم چون قرار است حذف بشود به طور کلی اصلاً آن جلسه قبل انگار وجود نداشته، بیام بدون وارد شدن به جزئیات یک جوری استدلال، الان شما از یک آدم مؤمن مسیحی بخواهید در مورد تاریخ مسیحیت بپرسی و اینکه چرا اعتقاد دارد به اینکه این مسیحیتی که الان تثبیت شده نزدیک به همان یا دقیقاً همان مسیحیتی که منظور از مسیح بوده، بدون وارد شدن به جزئیات آن کلیتی که تو ذهن یک آدم مؤمن مسیحی هست را می‌خواهم سعی کنم بیان بکنم و بعداً در مورد اینکه این شیوه نگاه کردن.

اصولاً از نظر آکادمیک پذیرفتنی هست یا نیست یک خورده در واقع بحث بکنیم و فکر می‌کنم مثال خوبی باشه از اینکه مطالعات آکادمیک خودبه‌خود یک جهت‌گیری‌هایی پیدا می‌کند.

و بگذارید حالا از این را یادآوری بکنم که کلاً مطالعه تاریخی الان به نوعی از نظر ما این است که ما یک چیزی تحت عنوان مسیحیت، من گاهی همین‌جوری بهش گفتم مسیحیت پرایم مثلاً، یک چیزی الان وجود داره، ادعا می‌شود این مسیحیته.

یک دینی وجود داره، ادعا می‌شود که این دین چیزی است که یک پیامبر بزرگی، حالا شأن پیامبر بودنش ممکن است از نظر خود مسیحی‌ها به نوعی یک چیزی بالاتر از پیامبر، مثلاً تجسد خداوند در زمان بوده مسیح.

اینکه خلاصه یک دینی تحت عنوان مسیحیت، یک مذهبی به وجود آمده و آن چیزی که الان به عنوان مسیحیت مطرح می‌شه، حالا مشترکاتشو در نظر بگیریم، اسمش را بگذاریم مسیحیت پرایم و بررسی تاریخی به نوعی از نظر ما هدفمون این است ببینیم این چقدر با توجه از نظر تاریخی همان چیزی است که باید باشه.

ممکن است من ادعا بکنم که مسیحیت یک دینی بوده و خیلی تحریف شده و این چیزی که الان مثلاً ما داریم آن مسیحیت اولیه نیست و سعی بکنم که این را با اسناد تاریخی نشان بدهم.

قبلاً من به این اشاره کردم که خیلی از آدم‌هایی که به اصطلاح آکادمیسین‌هایی که مطالعات تاریخی در مورد مسیحیت می‌کنن، اصولاً شاید اصلاً جو غالب این است که اصلاً قبول ندارند که چیزی تحت عنوان مسیحیت وجود داشته.

این غیر از آن ادعای وجود نداشتن مسیحه. مسیح می‌تواند وجود داشته باشه ولی پیام‌آوری دین جدید نباشد. یعنی خیلی از آدم‌هایی که مطالعات تاریخی می‌کنند معتقدن که مسیح حالا ادعای نبوت، پیامبری هرچه که داشته، ادعایی نبوده که دینی به غیر از دین موسی را دارد می‌آورد. در واقع یک جوری تأییدکننده‌ی همان دین بوده.

مثل انواع و اقسام پیامبرانی که قطعاً از نظر تاریخی ما می‌دانیم که بعد از حضرت موسی تا زمان حضرت مسیح تعداد زیادی پیام در قوم بنی‌اسرائیل افرادی بودن که ادعای پیامبری کردن. هیچ‌کدومشون دین جدید نیاوردن. حضرت داوود دین جدیدی نداشت، حضرت سلیمان و الی آخر این تعداد زیاد پیامبران بنی‌اسرائیل مبلغ دین حضرت موسی بودند.

خب می‌شود فرض کرد که حضرت مسیح هم همین‌طوری بوده، فردی که آمد و مبلغ دین حضرت موسی بود و اگر یادتون باشه یک بار اشاره کردم که خیلی‌ها معتقدن که اصلاً واژه مسیحیت در انطاکیه برای اولین بار به کار رفته.

از اورشلیم تا انطاکیه

یعنی تا وقتی که مسیحیت در مسیح و پیروان مسیح در ناحیه اورشلیم و اطراف اورشلیم یعنی تو ناحیه یهودی بودن، اصلاً حرفی از اینکه دین جدید آورده شده و یک مثلاً چیزی در مقابل یهودیت قرار گرفته وجود نداشت تا اینکه این در مثلاً مبلغین رفتن در انطاکیه و آسیای صغیر مثلاً این جنبشی که به وجود آمده بود که شاید از نظر تاریخی بشود یک جوری احیای دین موسی بهش لقب داد، آنجا که شکل گرفت، پیروانی پیدا کرد، کم‌کم این افراد آن‌قدر تمایز پیدا کردن نسبت به یهودی‌ها به دلایل تاریخی که خودشان را مثلاً یک دین جدیدی در واقع معرفی کردن که اسمش را گذاشتن مسیحیت.

خب بگذارید من با فرض اینکه کاملاً روشنه که وقتی داریم بررسی تاریخی می‌کنیم چه کار داریم می‌کنیم، یعنی نکته اساسی این است که می‌خواهیم ببینیم که این چیزی که الان تحت عنوان مسیحیت هست چقدر سندیت تاریخی داره، مثل اینکه کتاب مقدس چقدر سندیت داره، ادعاهای الهیاتی که انجام می‌شود به کجا برمی‌گردن، از کی شروع شدن.

معمولاً دیدید که در بحث‌های آکادمیک این‌جوری است دیگر. من می‌توانم یک اعتقاد را مثلاً اعتقاد به تثلیث را اصلاً بیام در موردش یک تز بنویسم. نه یک دانه تز یا کتاب، ده‌ها مقاله و کتاب وجود دارد که در مورد ریشه تاریخی تثلیث بحث می‌کنند.

اولین بار کی این واژه را به کار برده، اولین بار کجا ثبت شده و الی آخر. اینکه اصلاً تثلیث آیا تو کتاب مقدس هست، نیست، خب خیلی موضوع خوبی است برای یک تحقیق تاریخی.

شما می‌توانید تمام مدارک و اسناد قدیمی را جمع بکنید و اگر بتوانید به فایل‌های الکترونیکی تبدیل بکنید که خب یک سرچ می‌کنید کلمه تثلیث را و مثلاً فرض کنید یک جوری می‌فهمید که فایل‌ها را بر حسب تاریخ هم می‌توانید سورت بکنید، راحت در یک فولدر سرچ کنید ببینید اولین بار مثلاً این واژه تثلیث کجا هست و واقعاً یک چنین مطالعاتی هم الان هم خب واضح است که می‌شود انجام داد.

با توجه به اینکه یک حجم عظیمی از آثار قرن و من تقریباً فکر می‌کنم همه آثار قرن اول و دوم مسیحی الان چاپ شده موجوده. یعنی به هر حال نج‌حمادی که همه‌اش چاپ شد، قبلاً یک دوره‌ای هست، من تقریباً همه‌اش را فایل‌های پی‌دی‌اف‌اش هم دارم تحت عنوان باور کنید قانونی هم دانلود کردم.

کار بدی نکردم. این‌ها یک ده‌ها و نمی‌دانم واقعاً چند جلد تحت عنوان مثلاً یک کالکشنی از آثار آبای کلیسا. تمام آدم‌هایی که تو قرن اول و دوم مثلاً حالا کسانی که من خیلی‌ها اسمشون را بردم، ترتولیان، ژوستین، ژوستینوس، این‌ها همه آثارشون تماماً در این کالکشن هست.

بنابراین خیلی خوب می‌شود با یک چنین کالکشن‌هایی شما مطالعات تاریخی بکنید، یک مفهوم را ببینید از کی به وجود آمده. عین این مطالعات می‌دانید در مورد اسلام، در مورد یهودیت که تاریخ خیلی وسیعی دارد انجام می‌شود و به هر حال به نظر می‌آید که همه‌چیز هم این طرف‌ها دارد صورت می‌گیرد.

و من می‌خواهم یک خورده تردید ایجاد بکنم که اینجا بی‌طرفی واقعاً یعنی چه. یعنی در محفوظات مطالعات آکادمیک واقعاً یک جور در واقع انکار مطالب مذهبی وجود دارد یا نداره؟ من سعی می‌کنم یک خورده با مثال این را روشن بکنم که ناچار یک چنین گرایش‌هایی به وجود می‌آید بدون اینکه بخواهم به هیچ وجه بخواهم بگویم که غرض‌ورزی اینجا وجود دارد.

یک بار این توهم ایجاد نشود که من می‌خواهم بگویم مثلاً محیط‌های آکادمیک نمی‌دانم توسط یک موجودات خبیثی مثلاً فرض کنید که همه ملحد هستند، این‌ها دارند این کار را انجام می‌دهند. می‌خواهم بگویم یک جوری متدولوژی‌ها طوری‌ان که به هر حال این فضا ایجاد می‌شود. یک چنین نتایجی ناخواسته در واقع به وجود می‌آید.

و اگر بخواهیم الان در مورد تاریخ مسیحیت بحث بکنیم، خوب است که از اول روشن بکنیم و متوجه این باشیم که این مشکلات کجاها پیش می‌آید و چه جوری ممکن است به یک جوری رفعشون کرد.

بگذارید من این نکته را بگویم که این شیوه جدیدی که دارم بیان می‌کنم این مطالعات این بحث‌های تاریخی رو، یک فرقش با آن چیزی که جلسه قبل تو ذهنم بود این است که یک خورده پیچ و تابش کمتره.

هیجان یعنی چیزی که تو ذهنم بود این بود که مثلاً یک چیزهایی بگم، بعد مثلاً فرض کنید بحث‌های آکادمیک یک خورده بکنم، بعداً مثلاً به طور غافلگیرکننده‌ای ایرادهای این بحث‌های آکادمیک را بگویم. حالا می‌خواهم یک خورده سرراست‌تر دیگر خیلی پیچ و تابش ندیم. از اولش یک خورده روشن باشه که کجا داریم می‌ریم.

من کلاً از آن پیچ و تاب خوشم می‌آید برای خاطر اینکه یک مقدار چلنج ایجاد می‌کند دیگر. من کلاً خیلی دوست دارم حرف‌های غلط بزنم و مردم بفهمند. متوجه هستید؟ یک بار گفتم بهتان. یک حرفی بزنم شما به حساب اینکه من دارم حرف می‌زنم اگر این را بپذیرید بعداً مثلاً یک جوری پشیمون بشوید از اینکه این حرفو به اندازه کافی بررسی نکردید.

یک جوری در واقع عادت بکنید به اینکه بحث‌هایی که می‌شود از طرف حالا هر کسی باشه را در واقع خود بحث روش متمرکز بشید، درست و غلطشو در بیاورید. خب بگذارید من می‌خواهم سعی کنم خیلی مختصر بگویم که این مسیحی چرا یک جوری اعتقاد پیدا می‌کند که این مسیحیت کرایم همان مسیحیتی که واقعاً وجود داشته.

فکر می‌کنم همه مسیحی‌ها به نوعی چنین اعتقاد خودتمن دارند. یعنی معتقد به تحریف دین خودشان نیستند و به هیچ وجه مراجعه به جزئیات و اسناد و مدارک تاریخی نمی‌کنند. در واقع مراجعه می‌کنند به ایمان خودشان. خب؟ و ایمان خودشونو به نوعی وابسته به تاریخ نمی‌دونند.

حالا همه این‌ها جای بحثه ها که وابسته به تاریخ هست این ایمان یا نه. ببینید من فقط می‌خواهم سعی کنم حس مثلاً کلی یک مسیحی در مورد وقایع تاریخی را خیلی مختصر بهتان بگویم که چه جوریه.

خب یک شما اگر معتقد باشید که واقعه میلاد مسیح یک واقعه تاریخی که خداوند اصلاً تمام جریان‌های تاریخ را جوری پیش برده که این اتفاق بیفته، اصلاً انگار انسان خلق شده برای اینکه مسیح به وجود بیاید یا به هر حال بعد از آن گناه اولیه طرح خداوند این اصطلاح طرح را واقعاً یک طرح الهی وجود دارد در تاریخ که انسان‌ها بعد از هبوط نجات پیدا بکنند.

اگر به چنین چیزی معتقد باشید و بعد اعتقاد داشته باشید به اینکه این مسیحی که در واقع ادعای مسیحیت ادعای مسیح بودن کرده، مسیح موعود واقعیه واقعاً می‌شود آدم یک جوری بعد از اینکه به یک چنین چیزی معتقد شد بیاید مثلاً اعتقاد پیدا بکند به اینکه خب مسیح آمده این حرف‌ها را زده و بعد یک عده آدم‌هایی که آدم‌های منحرفی بودند اومدند جانشین مسیح شدند و یک دین کذبی را در واقع به وجود آوردند و کاملاً آن مسیحیت واقعی را مثلاً از نظر تاریخی دفن کردند و خودشان اومدند غلبه کردند.

ببینید یک جوری از نظر ایمانی آدم احساسش این است که اگر واقعاً خداوند یک پیغمبری را می‌فرسته، همان‌طوری که مسلمان‌ها بیش از اینکه مسلمون‌هایی که مؤمن هستند بیش از اینکه به مطالعات تاریخی متکی باشند یا اسناد تاریخی ارائه بکنند که چرا قرآن تحریف نشده، حسشون این است که نمی‌شود خداوند این کتاب را نازل کرده باشه بعداً این تحریف شده باشه و خداوند هیچ کاری نکرده باشه.

مثل اینکه یک جور نقض غرض اتفاق می‌افتد اگر یک چنین اتفاقی افتاده باشه. دقت می‌کنید؟ ایمان ما در واقع به اسلام که ما را مطمئن می‌کند که بیشتر این است که مطمئن می‌کند که قرآن تحریف نشده تا اینکه الان شما الان از مسلمان‌ها بپرسید که قرآن تحریف شده یا نه، اگر گفتند نه بگویید دلایل تاریخیشون چیه؟ فکر نمی‌کنم چیزی بدونند از بتونند دلایل تاریخی ارائه بکنند.

فکر نمی‌کنم بدونند قدیمی‌ترین نسخه‌های قرآن کجا پیدا شده، چه جوریه، چند سوره مثلاً هست، نیست. الان یک کتابی که از دوستان به من داد که مثلاً فرض کنید در تبدیل خط کوفی نمی‌دانم به خط عربی متداول یک تغییراتی مثلاً از نظر معنایی در قرآن به وجود آمده یا نه، اینکه این قرآن را می‌شود به یک زبان دیگه‌ای مثلاً خوند و یک نتایج دیگه‌ای گرفت.

مردم مسلمون این چیزها را نمی‌دونند. مسیحی‌ها اصولاً اهل مطالعه تاریخی نیستند.

ایمان مسیحی و مقاومت در برابر تحریف‌انگاری

حس کلی‌شون این است که اگر واقعاً ایمان دارند به اینکه مسیح خداوند پسر خداست و آمده برای اینکه مردم را نجات بده و یک جمعیتی را تحت عنوان مسیحی مثلاً در واقع تربیت بکند که این‌ها نجات یافته باشند و ایمان به مسیح مثلاً باعث نجاتیه و اینکه مسیح مثلاً فرض کنید یک شعائری مثل شام آخر نمی‌دانم حالا این شام آخر انجام داده به صورت این اشاعه ربانی باقی مونده، بیام مثلاً فرض بکنم که نه من همه ایمان مسیحی درست است ولی مثلاً همان‌طوری که در شاید مسلمان‌ها معتقدن یا تو محیط‌های آکادمیک این اعتقاد وجود دارد کلاً مسیحیت به معنای واقعیش تو قرن اول دفن شده و یک آدم‌های منحرفی مثل.

مثلاً پولس قدیس که قدیس نبوده مثلاً یک موجود شیطانی بوده آمده اصلاً مسیحیت را کلاً منحرف کرده، کتاب مقدس هم همه‌اش بی‌پایه است و الی آخر و تمام این مردمی که مثلاً مسیحی بودند در طول این همه در طی ۲۰ سال همه‌شان آدم‌هایی بودند در واقع ول معطل بودند اصلاً مسیح این حرف‌ها را نزده.

می‌دانید حس اینکه مسیح واقعاً یک پیغمبری به این بزرگیه یا حس اینکه خود خداست مانع از کسی که به راحتی کسی تن به این بده که تحلیل‌های کلی اتفاق افتاده. متوجه هستید؟ مثلاً مسیحی‌ها کاملاً احساس می‌کنند خب یک چنین واقعه بزرگی روح، ما بگذارید من حالا یک لحظه از مسیحی‌ها فاصله بگیریم.

ببین من به عنوان مسلمان می‌خواهیم مطالعات تاریخی در مورد مسیحیت انجام بدهیم. خلاصه آخرش هدفمون این است که همان‌جوری که تو قسمت اول بحث‌ها این اتفاق به نوعی افتاد، سعی کنیم ببینیم که اگر مثلاً مبنا را بر قرآن و اعتقادات دینی خودمان بذاریم، چه چیزی در مورد الهیات مسیحی می‌توانیم بگیم؟

چه چیزی در مورد مسیح‌شناسی می‌توانیم بگیم؟ این‌ها را بحث کردیم. چه چیزی می‌توانیم در مورد تاریخ مسیحیت بگیم؟ مثلاً می‌توانیم ما معتقد باشیم به اینکه مسیحیت در قرن اول مثلاً در ظرف ۵۰ سال اول کلاً منحرف شده؟ احتمالاً شاید بدونید که خیلی از مسلمان‌ها به طور کلی یک چنین اعتقاداتی دارند.

این یک جوری با اینکه مسیح پیامبر بزرگیه متناقض نیست. با این آیه قرآن متناقض نیست. من یک آیه قرآن بخوانم صراحتاً شما به عنوان کسی که به قرآن معتقد هستید، می‌توانید اعتقاد داشته باشید به اینکه کلاً مسیحیت از بین رفت در همان قرن اول؟ این آیه یعنی چی؟ آخرین آیه سوره صف می‌گوید یا ایها الصف · ۱۴يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُونُوٓا۟ أَنصَارَ ٱللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ٱبْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّۦنَ مَنْ أَنصَارِىٓ إِلَى ٱللَّهِ ۖ قَالَ ٱلْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ ۖ فَـَٔامَنَت طَّآئِفَةٌۭ مِّنۢ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ وَكَفَرَت طَّآئِفَةٌۭ ۖ فَأَيَّدْنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ عَلَىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا۟ ظَٰهِرِينَاى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، ياران خدا باشيد، همان گونه كه عيسى‌بن‌مريم به حواريون گفت: «ياران من در راه خدا چه كسانى‌اند؟» حواريون گفتند: «ما ياران خداييم.» پس طايفه‌اى كفر ورزيدند، و كسانى را كه گرويده بودند، بر دشمنانشان يارى كرديم تا چيره شدند. به سوی خداست؟

قال الحواریون نحن انصار الله یک جوری دعوت به این است که مثل به نظر این‌جوری می‌آید دیگر دعوت به این است که همان‌طوری که مسیح حواریون را دعوت کرد و حواریون پاسخ مثبت دادن، شما هم انصار خدا باشید یعنی ما آن ندا را داریم به شما می‌دهیم و شما هم جزو انصار خدا باشید.

الصف · ۱۴يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُونُوٓا۟ أَنصَارَ ٱللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ٱبْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّۦنَ مَنْ أَنصَارِىٓ إِلَى ٱللَّهِ ۖ قَالَ ٱلْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ ۖ فَـَٔامَنَت طَّآئِفَةٌۭ مِّنۢ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ وَكَفَرَت طَّآئِفَةٌۭ ۖ فَأَيَّدْنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ عَلَىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا۟ ظَٰهِرِينَاى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، ياران خدا باشيد، همان گونه كه عيسى‌بن‌مريم به حواريون گفت: «ياران من در راه خدا چه كسانى‌اند؟» حواريون گفتند: «ما ياران خداييم.» پس طايفه‌اى كفر ورزيدند، و كسانى را كه گرويده بودند، بر دشمنانشان يارى كرديم تا چيره شدند. و عده‌ای کافر شدن. فایدنا الذین آمنوا علی عدوهم فاصبحوا ظاهرین آن‌هایی که ایمان آورده بودن را به آن‌هایی که کافر شده بودن یاری کردیم‌شون و این‌ها پیروز شدن. این‌ها کی‌ان؟ که از این اتفاق تاریخی که اینجا دارد بهش اشاره می‌شود چیه؟

اگر مسیحیت مثلاً در سال ۳۰ ۴۰ که از اورشلیم وارد انطاکیه شد به کلی تحریف شد و مسامحه مسیحی‌ها هم در واقع ول معطلن و این حرف‌ها، این‌هایی که آن‌هایی که ایمان نیاوردن کی‌ان؟ آن‌هایی که ایمان آوردن کی‌ان؟ این کسانی که یاری شدن و فاصبحوا ظاهرین و پیروز شدن، کیا پیروز شدن؟

ببینید کسی که ایمان مسیحی که به مسیحیت ایمان داره، احساسش این است که اونی که پیروز شده اونی که خدا یاری‌ش کرده. واقعاً من می‌خواهم بگویم این محتوایی که تو این آیه هست، مبنای اعتقاد مسیحی‌هاست به اینکه این مسیحیتی که موجوده مسیحیت خوبی است.

خداوند آن‌هایی را که به ایمان می‌آرن، آن‌هایی که آدم‌های بهتری هستند را یاری می‌کند. این یک اعتقاد دینیه. بنابراین به طور طبیعی آدم ذهنش به این سمت می‌رود که اونی که پیروز شده باید اونی باشه که درست می‌گفته. الان این آیه هم یک جورهایی همینو دارد می‌گوید دیگر. خداوند آن‌هایی را که ایمان آورده بودن پیروز کرد.

یک مسلمان باید بگوید این‌ها کیا هستند. حالا من شما وقت دارید مثلاً تا چند جلسه دیگر به من بگویید این‌ها کیا هستند که تو این آیه حرف از این می‌شود. کدام گروهن؟ اگر آن‌هایی که در مصر بودن، مثلاً این کتاب‌های نج حمادی مربوط به اون‌هاست، آن‌ها مؤمنین واقعی بودن، کسانی بودن که انصار خدا بودن، خب آن‌ها چرا پیروز، آن‌ها که نابود شدن همه‌شان. ها؟

یک حسی، من می‌خواهم بگویم ایمان به اینکه مسیح پیامبر مثلاً خداست و کلاً یک تقدسی در رسالت مسیح وجود داشته که ما هم بهش معتقدیم، به اضافه این اعتقاد که خداوند آن‌هایی را که ایمان می‌آرن و در واقع کمک می‌کند و پیروز می‌شن، یک جوری مشکل ایجاد می‌کند در مقابل این باور که ما به راحتی قبول بکنیم که خب مسیح آمد یک عده‌ای بهش ایمان آوردن و آن‌هایی که کافر بودن مثل مثلاً فرض کنید طرفدارهای پولس، این‌ها زدن آن‌هایی را که ایمان آورده بودن را نابود کردن و خودشان حاکم شدن و هیچی مسیحیت هم تحریف کردن و همه‌چیز از بین رفت.

درسته؟ من متوجه هستید منظورم که ایمان شما در مورد ایمان، من می‌خواهم بگویم اگر الان یک نفر مطالعات آکادمیک دارد می‌کنه، اسناد و مدارکی پیدا می‌کند به نظرش می‌آید کتاب مقدس خیلی سسته از نظر سند و مدرک.

وقایع تاریخی نشان می‌دهند که اصلاً داشته که خیلی دیگر تند و رنگ می‌گویند اصلاً مسیح وجود نداشته یا اگر وجود داشته مثلاً من یک چیزی اینجا می‌بینم که یک مقدار آقای چیز ترسناکه آن هم این است که آن چیزهایی که موقع ضبط کردن باید تکون بخوره تکون نمی‌خوره تا حالا تکون می‌خورد خیلی ناراحت نباشید.

خب من من دارم سعی می‌کنم بگم که همین نکته‌ای که روش تأکید می‌کنم به عنوان مثال بگم اینکه شما ایمان داشته باشید به مسیحیت یا ایمان نداشته باشید یه جوری پیش‌فرض‌هایی براتون می‌آره. مثلاً مطالعات آکادمیک ممکنه به دلیل کمبود اسناد، مثلاً بذارید من یه مثال خیلی ساده بزنم.

من می‌خوام بررسی بکنم ببینم که قوم اینکا غذا می‌خوردن یا نه. بگم هیچ پیش‌فرضی ندارم در مورد اینکه اینا غذا می‌خوردن یا غذا نمی‌خوردن. بعد برم تمام اسناد و مدارک تاریخی رو بررسی بکنم و هیچ چیزی پیدا نکنم که اینا غذا می‌خوردن و اعلام بکنم که به نظر می‌رسه اصلاً اینکاها اینجا اشاره به این نکردن که غذا می‌خوردن.

این الان یه خورده ابلهانه نیست که آدم اینجوری به تاریخ نگاه کنه. ما می‌دونیم که خب آدما به یه دلایل دیگه‌ای غیر از اسناد تاریخی می‌دونیم که مردم غذا می‌خورن حالا نمی‌شه غذا نخورده باشن. من الان که من می‌خوام بگم هیچ اشکالی نداره اگه من حقیقتی رو کشف کردم به هر طریقی.

الان مثلاً قرآن رو دیدم، مطمئنم که این معجزه است بنابراین پیامبر به معنای واقعی کلمه پیامبر خداست. بنابراین ۱۰۰۱ فرض که متناقض با اینه از نظر تاریخ وقتی دارم مطالعه تاریخ می‌کنم از ذهن من حذف می‌شه. من در واقع توی مطالعات تاریخی اون فرض رو برای چیزهای ایمانی می‌ذارم. محیط‌های آکادمیک اجازه یه همچین چیزی رو نمی‌دن به شما.

یعنی شما وقتی که دارید مطالعه می‌کنید در مورد اسلام، در مورد مسیحیت شما وقتی دارید مطالعه می‌کنید حق ندارید اینجوری استدلال بکنید که چون مسیح پیامبر بوده و خداوند مثلاً مؤمنین رو حمایت می‌کنه بنابراین ما یه جوری ذهنمون باید بره به سمت اینکه اونایی که مؤمن بودن خداوند بهشون حمایت کرده پس به این راحتی که اسناد تاریخی نشون می‌دن نباید همه‌چیز تحریف شده باشه.

نباید دین مسیح به این راحتی کلاً محتواش عوض شده باشه. شما اگه الان برید یه تز بنویسید توی محیط آکادمیک مثلاً توی دانشگاه معتبر و یه همچین حرف‌هایی توش بزنید محاله این رو از شما بپذیرن. بنابراین باید من می‌خوام بگم از اونا می‌گن که ما داریم بی‌طرفانه مطالعه می‌کنیم ولی بی‌طرفانه یعنی اینکه یه همچین گزاره‌هایی رو نمی‌‌پذیرن.

متوجه هستید منظورم چیه؟ اینجوری نیست که بی‌طرفم واقعاً. هیچ نوع در واقع اعتقاد ایمانی رو شما نمی‌تونید وارد مطالعات آکادمیک بکنید و خودبه‌خود مطالعات می‌شه مطالعات غیر ایمانی به یه معنایی که اصلاً انگار پیامبری وجود نداشته. بذارید من یه مثال ساده‌ای بزنم در مورد حالا مثلاً که حالا من مثلاً می‌تونم از مسائل اسلامی مثال بزنم. بذارید

اول یه سؤال خیلی ساده. از نظر دینی اصولاً هیچ مشکلی وجود داره که در قرآن و در تمام ادیان فکر می‌کنم این یه چیز ساده‌ای در ادیان ابراهیمی که خداوند اقوامی رو که بیش از اندازه مثلاً از حد می‌گذروندن گناه رو مجازات می‌کرده، عذاب می‌کرده و کلاً یه اقوامی مثلاً مثل قوم لوط و هود ما حداقل معتقدیم اینا به کل از بین رفتن.

طوفان نوح و بنی‌قریظه

طوفان نوح اعتقاد مشترک همه ادیان سه‌گانه یهودی و مسلمان و مسیحیه که قوم نوح در اثر کفر و الحادی که داشتن توسط طوفان نوح از بین رفتن. تو قرآن اومده تو همه متون مقدس هم هست، هیچ شکی به عنوان یه واقعه تاریخی اونایی که مؤمن هستند در این مورد ندارن.

اینجا از نظر فلسفی می‌گیم یه اشکالی وجود داره. شما یه همچین چیزی رو که می‌شنوید حس بدی بهتون دست می‌ده. خداوند چطور مثلاً قوم نوح رو از بین برد؟ فکر می‌کنم اصلاً این سؤال پیش نمی‌آد دیگه. اگر اگر ایمان دینی درسته، خداوند اینا رو خلق کرده، خب تشخیص داده که اینا موجوداتی هستن از یه حدی گذشتن و بهتره که نابود بشن. مخلوقات خدا هستن و از این حرف‌ها.

یهودی‌ها، مسیحی‌ها و مسلمونا معتقدن که مخصوصاً در یه دورانی بعد از مثلاً دوران ظهور موسی بعضی از این اتفاق‌ها به دست اقوامی دیگه، یه قومی که خداوند می‌خواست اینا رو نابود بکنه، مثلاً در قرآن شروع سوره اسراء شما این رو می‌خونید که در مورد بنی‌اسرائیل گفته می‌شه که مثلاً ما دو بار شما طغیان کردید و ما مثلاً فرض کنید یه مورد اینجوری بوده، قومی رو انگار خداوند مأمور کرده که اینا رو سرکوب بکنن.

این مثلاً اشاره‌اش به اسارت بابلی که یهودی‌ها گرفتار شدن. هیچ اشکالی نداره که خداوند اراده خودش رو در مورد تنبیه کردن یه قوم توسط مسلح مسلح کردن قوم دیگه‌ای انجام داده باشه. اینجا هم که مشکلی نیست، نه؟ حالا شما بیاید مطالعات آکادمیک رو نگاه کنید در مورد مثلاً اسلام.

فکر می‌کنم اصولاً یکی از مهم‌ترین وقایع تاریخی اسلام که باید به شدت مثلاً مسلمونا توی حالت انفعال قرار دارن که این اتفاق چه‌جوری افتاده و چه‌جوری نیفتاده و جزئیاتش چی بوده و چرا این کار رو پیامبر کرده، اینه که بعد از ماجرای جنگ احزاب مسلمونا قوم، در واقع بنی‌قریظه رو که یکی از طایفه‌های یهودی توی مدینه بودن رو همه مردانش رو کشتن.

در واقع یه دادگاهی تشکیل شد، حالا از نظر تاریخی به نظر می‌آد که اشکالی تو این مطلب نباشه که حکم رو خود یهودی‌ها تعیین کردن، توافق صورت گرفت و اون کسی که حکم شده بود حکم داد به اینکه همه مردان بنی‌قریظه نابود بشن.

به دلیل همکاری و خیانتی که به مسلمونا کرده بودن، عهد شکسته بودن و داشتن در واقع کسایی که مدینه رو محاصره کرده بودن رو به داخل راه می‌دادن. بین اینکه چند نفر توی این واقعه کشته شدن، خب طبعاً معلومه که اختلاف‌نظر وجود داره و از اون اختلاف‌نظرهایی که خیلی طبیعیه که خیلی امیدی به این نداشته باشیم تعداد دقیقش رو بفهمیم.

و اینکه همین الان هم مثلاً در مورد تعداد کشته‌های مثلاً جنگ عراق ما نمی‌دونیم چند نفر، نمی‌تونیم بفهمیم چند نفر کشته شدن چه برسه به اون. حالا به هر حال بین مثلاً ۱۰۰ نفر، ۲۰۰ نفر تا فکر کنم ماکزیمم ۶۰۰، ۷۰۰ نفر هم گفتن که تعداد مردان بنی‌قریظه است که طی یه حکمی کشته شدن. به عنوان اینکه خیانت کردن.

شما اگه فرضتون بر یه فرض ایمانی باشه، اصلاً اینجا مشکلی وجود داره؟ چیزی برای جواب اگر پیامبر پیامبر خداست، خداوند می‌تونه به پیامبر وحی کرده باشه که اصلاً این قوم رو نابود کن. مسلمونا رفته باشن یه قومی رو حتی زن و بچه‌ها، خداوند در طوفان نوح زن و بچه‌ها رو هم کشته و کسی احساس نمی‌کنه که چه قساوتی اینجا صورت گرفته.

خداوند می‌خواد که این قوم از بین بره، می‌خواد از بین نره. ها؟ اگه اگه پیامبر نماینده خداست و از خدا داره دستور می‌گیره و بره و یه قومی رو نابود بکنه، اینجا اصلاً مشکلی وجود نداره. از نظر من هیچ مشکلی نیست. وقتی مشکل به وجود می‌آد که بگیم که پیامبر پیامبر واقعی خدا نیست. . یعنی

یعنی با همان ملاک‌هایی به واقعه تاریخی نگاه کنیم که مثلاً فرض کنید اگر آشوری‌ها رفتن یا مغول‌ها رفتن اینجا قتل‌عام کردن و دستوری از مقامات الهی نرسیده بود خب مشکل می‌شود آقا چگونه این‌ها به چه حقی مثلاً رفتن انسان‌هایی که هم‌تراز خودشان بودن را کشتن؟

دموکراتیک نبوده، با لیبرالیسم مخالف و این حرف‌ها. اگر قبول دارید اگر معتقد به وحی باشید همان‌طوری که طوفان نوح هیچ مشکلی ندارد کشته شدن بنی‌قریظه هم هیچ مشکلی ندارد اگر معتقد باشید به اینکه اینجا وحی الهی در کار بوده. خداوند حکم داده و بنی‌قریظه نابود شدن.

در زمان حضور پیامبر در زمانی که پیامبر وحی را دریافت می‌کرده و بنابراین درست و غلط بودن کارهای پیامبر از نظر یک کسی که مؤمنه مشکلی ندارد. اگر من ایمان داشته باشم و این‌جوری به تاریخ نگاه کنم اینجا به نظر می‌آید اصلاً سوالی برای جواب دادن وجود ندارد. خب اشعری مثلاً از این حُسن و قُبح نیستش؟

خب مثلاً

پرسش و پاسخ

بفرمایید. مثلاً اینکه الان شما دارید می‌گویید که عملاً اگر که کسی ببخشید آن وقتی شما دارید می‌زنید، بعد برای اینکه این مسئله پیش نره، اول پرسیدم که طوفان نوح از نظر شما مشکل دارد یا نداره؟ هیچ‌کی نگفت مشکل دارد. دقت می‌کنید؟ آن قرائت اشعری همان طوفان نوح هم پیش می‌آید.

خداوند چطور یک قومی را زن و بچه را همراه با مردها همه را کشته و از بین برده؟ این رویکردی که برای آدمی که با آن رویکرد آکادمیک‌تر نگاه می‌کنه، عملاً ممکن است که این مسئله مثلاً طوفان نوح، آن آیه حتی ممکن است که فرض وجود یا عدم وجود خدا را هم در واقع در نظر نگیره و بگوید که این یک واقعیت طبیعی بوده.

حالا اینکه این واقعیت طبیعی افتاده، اتفاق افتاده، این دیگر افتاده دیگر. من نمی‌توانم بگویم که چرا افتاده و کی الان اینجا ظلم کرده. خب، این یک ماجرایی آمده و این مثلاً سیل شده به آدم‌هایی مثلاً مردن. من نمی‌توانم الان به این اعتراض بکنم از نظر آکادمیک.

اما اگر در آن موضعی که مثلاً شما به این مسئله و این‌ها نگاه می‌کنید، من الان می‌گویم که آقا من در اینجا یک موضع یک حسن و قبح را تعریف می‌کنم و انتظار دارم که این از طرف مثلاً پیامبر، اگر آن شخصی که پیامبر می‌نامیدش، اجرا بشود. حالا اجرا نشده.

بنابراین به چه دلیل به این می‌گوییم که خدا گفته است؟ باید بگوییم که آیا این در واقع با آن عقاید ما سازگاری دارد یا نداره؟ شما دارید، اگر این

حرف شما در صورتی درست است که کشتن قبیح باشه، در هر صورتی. دقت می‌کنید؟ مثل این چیزهای به اصطلاح خیلی مد که مثلاً فرد به نظر می‌آید که تو دنیا الان هی دارد بیشتر می‌شه، اصلاً کشتن یک انسان قبیحه. خب؟ و بنابراین حتی اگر پیامبر مثلاً کسی را می‌کشه، نمی‌شود حرف از این زد که به دلایلی ممکن است این حقش باشه که کشته شده.

خب؟ بگذارید من یک خورده برای اینکه بحث را خاص‌تر بکنم و خیلی در واقع واگرانه شه بحث، بیاید دقیقاً این‌جوری نگاه بکنیم که این مسئله بنی‌قریظه به عنوان یک اشکال مهم تاریخی که نشان می‌دهد مثلاً پیامبر قساوتی به خرج داده، از طرفی یهودی‌ها به شدت در کتاب‌هایی که می‌نویسن مطرحه در مورد تاریخ اسلام.

خب؟ در واقع این بیاید من دارم یک خورده بحث را خاص‌تر می‌کنم برای اینکه نشان بدهم که این مفروضات چگونه در واقع وارد مسئله می‌شوند و یک نتایجی در واقع به وجود می‌آید که به نظر نمی‌آید که نتایج منطقی‌ای باشند.

یعنی قابل استنتاج باشند. ارزش مثلاً منطقی داشته باشند. ببینید شما وقتی که بنابراین مسئله‌مون این باشه، آیا کشتار مردان بنی‌قریظه نشان‌دهنده برگه‌ای بر علیه اینکه پیامبر ما پیامبر واقعاً بوده یا نبوده هست یا نیست؟

این را می‌شود به عنوان یک یک شبهه مطرح کرد یا نه؟ بگذارید یک خورده مسئله را دارم خاص‌تر می‌کنم. آیا این اتفاق تاریخی به فرض اینکه ثابت بشود که ۱۰۰ نفر یا ۶۰۰ نفر آدم در یک روز طی یک حکم کشته شدن، آیا در واقع نشان می‌ده، می‌شود به عنوان یک شبهه مطرح کرد که ارزش نتیجه بگیریم که پیامبر نیست؟

یهودی‌ها یک چنین حالتی دارند. می‌گویند این یک اشکالیه در تاریخ اسلام. مسلمان‌ها باید این را رفع بکنند. چطور یک چنین کاری را پیامبر کرده؟ اگر پیامبر بود نباید این کار را می‌کرد. اگر آدم عادلی بود چطور یک چنین جنایتی مثلاً مرتکب شد؟ خب؟ من می‌خواهم بگویم اینجا اصلاً استدلال منطقی موجهی وجود ندارد.

در واقع استدلال مبناش این است. فرض بر این گذاشته می‌شود که پیامبر نیست. اگر پیامبر پیامبره، خب اینجا اصلاً مشکلی وجود ندارد. وحی شده ۲۰۰ نفر آدم بنا به حکم خداوند، ببینید این مسئله حقوق بشری جدید هم حرف از این است که بشر حق ندارد حکم بکند که بشر دیگه‌ای را بکشه.

ولی اگر مثلاً فرض کنید خداوند، خب بین مذهبی‌ها، بین آدم‌های مذهبی داریم بحث مطرح می‌کنیم. ما با یهودی‌ها داریم بحث می‌کنیم. اگر اعتقاد به وجود خدا داشته باشیم، خود یهودی‌ها معتقدن که بارها خداوند ازشان خواسته که به یک جایی حمله بکنند و یک قومی را مثلاً فرض کنید مثل اشغال فلسطین توسط یهودی‌ها در همان ابتدا که بعد از حضرت موسی اتفاق افتاد.

بنا به حکم خدا مسیح یهودی‌ها حمله کردن و یک قومی را تار و مار کردن و سرزمینشون را گرفتن به حکم خدا. بنابراین آدم‌هایی که آنجا کشته شدن توسط یهودی‌ها هیچ مشکلی از نظر یهودی‌ها نیست.

این اتفاق برای اینکه به حکم خدا این اتفاق افتاده. دقت می‌کنید؟ من بحث را یک خورده آوردم پایین‌تر برای اینکه روشن‌تر بشود. بین ما و یهودی‌ها یک چنین بحثی فرض کنید در می‌گیرد. پس یهودی‌ها قبول دارند که ممکن است خداوند حکم بده که افرادی کشته بشوند.

به دلیل اینکه مثلاً کفر و نمی‌دانم الحاد و از حد گذروندن یا خیانت کردن یا به هر دلیلی دیگه، درسته؟ خب. اگر پیامبر ما پیامبره واقعاً، که خب قطعاً همه اتفاق‌هایی که افتاده را پیامبر تایید کرده، این‌ها وحی الهی بوده یا الهام الهی بوده به هر طریقی و مشکلی نیست اینجا.

این مثل همان وقایعیه که یهودی‌ها قبول دارند. خب. در میان ما افرادی را به دلیل خیانت و به دلیل اینکه از حد گذروندن مثلاً کارهای جنایتکارانه خودشان را محکوم به مرگ کرده و این حکم را توسط افراد مؤمن انجام داده. هیچ مشکلی نیست.

پس اگر فرض بکنم که پیامبر پیامبره که اصلاً مشکلی وجود ندارد. پس باید فرض بکنم اول که پیامبر نیست. نمی‌دانم. نه یک لحظه اجازه بدهید. یا هست یا نیست. اگر باشد هیچ مشکلی وجود ندارد. حالا بیایم سراغ این فرض که پیامبر ما پیامبر نیست اونطوری که یهودی‌ها معتقدن. و کسیه که در واقع کاذبه.

خب حالا واضح است که مشکلی وجود دارد. یک آدمی آمده و به وحی الهی متصل نیست و یک عده افرادی را که اتفاقاً از قوم محبوب خدا هستند را کشتن. اینجا واضح است که یک مشکلی وجود دارد. پس اگر پیامبر نباشد شبهه‌ای ایجاد می‌شود که می‌شود ازش نتیجه گرفت که پیامبر نیست.

این چه جور استدلال منطقیه؟ حس می‌کنم که یک تیکه‌ای در واقع اضافه به یعنی اضافه در آن می‌گوید که مثلاً یهودی‌ها که معتقدن که فلان بلا سر قوم نوح اومده، آن‌ها معتقدن که این‌ها شایسته مردن بودن و خداوند هم حکم کرده که این‌ها بمیرن.

بله. خب حالا اگر اینجا اینطوری باشه یک یهودی دارد به این ماجرا اینطوری دارد به ماجرا نگاه می‌کنه، حسش این است که بله ممکن است پیامبر هم باشد، ممکن است از طرف خدا هم آمده باشه. ولی این تیکه‌اش نگاه کنید و مرتکب جنایت شده باشه.

و این‌ها مرتکب و این‌ها جنایت اصلاً کاری که کردن مرتکب این مجازات یعنی مستقیم مجازات نیستند. پس نتیجه می‌گیرد که و چون ما معتقدیم که خداوند باید متناسب با این چیز بشود پس نتیجه می‌گیریم که خب این آدم پیامبر نمی‌تواند باشد مثلاً. من می‌خواهم بگویم که این رویکرد به نظرم می‌رسد یک خورده متفاوته.

یعنی یهودی‌ها آن چیزهایی که شما می‌گویید قبول دارد ولی این تیکه می‌گوید اگر پیامبر باشه باید حکم خدا اجرا کند. حکم خدا هم باید متناسب با آن چیزی باشه که مثلاً این کاری باشه که این‌ها کردن و این کاری که این‌ها کردن شایستگی مثلاً قتل نداشته.

این و ولی کشتنشون پس پیامبر نیست. یعنی از اینکه اتفاقی که اینجا افتاده عادلانه نبوده دارد نتیجه می‌گیرد که با یک پیش‌فرض قبلی که می‌گوید که اتفاق آن چیزی که خداوند بهش حکم می‌کند عقل من هم باید حداقل قابلیت رد کردنشو نداشته باشه. حداکثر شاکر باشه. یک یک لحظه اجازه بدهید.

عین همین حرف را قبول دارید که من می‌توانم در مورد قوم نوح هم به عنوان یک آدمی که اصلاً معتقد به این ماجرا نیستم بزنم. اصولاً هیچ قومی یعنی ما داریم با یهودی‌ها فعلاً بحث را آوردیم پایین. در با یهودی‌ها داریم بحث می‌کنیم. هیچ قومی زن و بچه‌های قوم نوح چه گناهی داشتن که مثلاً نابود شدن؟

بنابراین اگر قوم نوح مثلاً نابود شدن توسط خداوند شما یک چنین اعتقادی دارید اینجا اصلاً هیچ عدالتی نبوده و مثلاً فرض کنید یا چیزهای دیگه‌ای بگوییم. در مورد اتفاق‌های تاریخی که جنگ‌هایی که یهودی‌ها معتقدن. یهودی‌ها در جنگی که مثلاً در فلسطین کردن آدم‌هایی را کشتن که می‌شود همین حرف‌ها را در موردش زد.

یعنی من بگویم که آنجا عدالت نبوده و بنابراین در حالی که خیلی خیلی واضح است که تشخیص دادن اینکه در آن لحظه این عدالت بوده یا نبوده خیلی چیز مبهمیه. دقت می‌کنید؟

یعنی به غیر از اینکه یهودی‌ها یک جوری یک احساسی نسبت به خودشان دارند که ما شایسته کشته شدن نیستیم چون قوم مثلاً برگزیده خدا هستیم و این در واقع باز فرض اینکه این پیامبر واقعی نیست در آن هست نمی‌شود استنتاج کرد که اینجا اتفاقی که افتاده عادلانه است یا عادلانه نیست.

می‌فهمید منظورم چیه؟ من می‌خواهم بگویم در قضاوت در مورد اینکه این عدل بوده یا نبوده، در قضاوت در مورد اینکه اینجا مثلاً جنایتی صورت گرفته یا کار بدی صورت گرفته، فرض بر اینکه پیامبر نیست، مثلاً فرض کنید قوم یهود قوم خوبی است و این حرف‌ها یک جوری وجود دارد.

و اینکه امکان تاریخی امکان این وجود دارد. از نظر تاریخی برای یهودی‌ها این مسئله مشکلی نیست که خداوند وقتی تشخیص می‌دهد که یک قومی ببینید حرف‌هایی که شما دارید می‌زنید من در مورد قوم نوح مشکلی ندارم برای خاطر اینکه فکر می‌کنم که خداوند امکان ندارد که عدالت را اجرا نکرده باشه.

مسائلی وجود دارند از نظر تاریخی که حتماً خب آن قوم دیگر به یک جایی رسیده بودن که بودنشون مضر بوده برای بشر و خداوند این‌ها را نابود کرد. حتی زن و بچه‌ها را نابود کرد. خب؟ یهودی‌ها با این مسئله مشکل پیدا نمی‌کنند. ما مشکل پیدا نمی‌کنیم و همین‌طور مسلمان‌ها با ماجرای بنی‌قریظه مشکل پیدا نمی‌کنند.

به دلیل اینکه در واقع من می‌خواهم بگویم ببینید ما شواهدی داریم و یک جوری ایمان داریم به اینکه پیامبر هست و اگر از اینجا شروع بکنیم اصلاً اینجا شبهه‌ای وجود ندارد. شما این را قبول دارید. اگر من فرض بکنم که پیامبر هست هیچ

پرسش و پاسخ

اینجا مشکلی وجود ندارد. خب بفرمایید. بگویید که چند تا مسئله اگر نه فرض بکنم که پیامبر هست هیچ اینجا مشکلی وجود ندارد. خب بفرمایید. بگویید که من چند تا مسئله دارم یکی اینکه خب صحبت شما تا اینجا مقدار زیادی جدل با یهودی‌هاست. بله من در ندارم یک نمونه‌ای در واقع می‌گویم از مفروضاتی که به نظر می‌آید وجود ندارند.

یعنی مثلاً شما این حرف‌های مربوط به بنی‌قریظه را به وضوح در یک مجموعه عظیمی از کارهای آکادمیک می‌بینید. و که می‌آیند مثلاً فرض کنید ماجرای بنی‌قریظه را ممکن است شما بررسی بکنید و در مورد اینکه عادلانه بوده یا نبوده قضاوت بکنید. و در تمام بررسی‌های خودتان فرضی در مورد اینکه پیامبر هست یا نیست نمی‌کنید ظاهراً.

ولی من می‌خواهم بگویم که اگر از اول این‌جوری می‌شود بحث کرد. من به پیامبر بودن خدا، پیامبر بودن پیامبر خودمان اگر ایمان داشته باشم که اصلاً اینجا هیچ مشکلی نیست. یعنی تمام آن حرف‌ها وارد جزئیات شدن، اینکه نمی‌دانم چرا همه مردها را کشتن، شاید یکی این‌جوری بوده، شاید یکی آن‌جوری بوده، این‌ها منتفی می‌شود.

این دقیقاً مثل حکم نابود کردن قوم نوحه و هیچ مشکلی ایجاد نمی‌کند. و اگر این فرض را نکنم یعنی در واقع دو حالت خارج نیست یا پیامبر هست یا پیامبر نیست. اگر پیامبر نیست حالا دارم طی استنتاج‌هایی می‌خواهم به این نتیجه برسم که پیامبر نیست.

من خب موافق نیستم. یکی اینکه درباره قوم نوح من از آنجا یک چیزی یادمه که خب شاید سندیت ندارد که شما می‌گویید مردم ۴۰ تا بچه‌دار نشدن در طوفان. اصلاً مهم نیست ما به هر اصلاً آخه بابا آن یک مثال خاصه. شما این‌همه به هر حال عذاب‌های دیگر هست.

چرا فقط آن بچه‌ها را کشت؟ بله. نه به خود یهودی‌ها که مثلاً خود یهودی‌ها فلسطینی‌ها را با هم، یهودی‌ها که الان نیستند. این‌ها مقدار مقدار چیز نیستند. من دارم درباره کارهای این‌ها حرف می‌زنم که فکر می‌کنیم یا خدا دستور داده یا خود خدا مستقیماً.

اون‌که من اصلاً چیزی نمی‌گویم. من اصلاً می‌خواهم یک یک لحظه با همدیگر صحبت. بگذارید ایشان در مقابله همین سؤال دارند. ایشان صحبتشون نکرده. بگذارید صحبتش تمام بشود. من می‌خواهم بگویم جدل با یهودی‌ها را اگر بگذاریم کنار خب پس بگذارید این موضوع جدل با یهودی‌ها که اصلاً مشکل دارد.

اگر یک یهودی بیاید در مورد ماجرای بنی‌قریظه ایرادی بگیرد به اسلام با فرض اینکه پیامبر نیست به نوعی به نظر می‌رسد از یک واقعه تاریخی طی یک استدلالی که ظاهراً موجه دارد از چه می‌گیرد که پیامبر نیست.

مثل اینکه با یک فرض ذهنی که خودش خیلی متوجهش نیست اینکه مثلاً واقعیت این است این شبهه از برای یهودی‌ها به این دلیل شبهه قدیمی به نظر می‌آید که یک جوری حس پنهانی‌شون این است که قوم یهود قوم برگزیده خداست و نمی‌توانند مسلمون‌ها کار زشتی کردن که این‌ها را کشتن و بعد چون کار زشتیه مثلاً آن پیامبر نیست و این حرف‌ها بنابراین یک جوری از اول انگار فرض اینکه پیامبر ما پیامبر نیست را فرض کردن و دارند به ماجرا نگاه می‌کنند.

بگذارید شما بفرمایید. در مورد این جدل اگر مشکلی هست بگویید. خب. اینکه شما می‌گویید که آن‌ها قبول نمی‌کنند که پیامبر هست و فرض را می‌ذارن که پیامبر نیست. این‌ها فقط این را نمی‌ذارن. خب. آن‌ها این است که ما نمی‌خوایم ازش استفاده کنیم که پیامبر و می‌خواهیم سیستم را جدا از این قضیه بررسی کنیم.

خب. مثلاً آدم‌هایی که می‌خواهند بررسی کنند که خدا هست یا نه. نمی‌آن به آدم بگویند خدا نیست. می‌آیند می‌آیند که می‌خواهند ببینن خدا هست یا نه. خب. این‌ها هم که خدا هستند. این خوب جایی داریم بحث می‌کنیم و آن چیزی که من می‌خواهم بگویم در واقع اینجا در می‌آید.

آن هم این است که شما تحلیل یک واقعه تاریخی را بر اساس اینکه خداوند وجود دارد و این شخص پیامبر خدا هست واقعه تاریخی را طوری می‌بینید بنا به این تفکر و ایدئولوژی خودتان. و اگر به این اعتقاد نداشته باشید طوری دیگه‌ای می‌بینید. همه این‌هاست که این آگاهی را داشته باشیم. شما

وقتی داریم وقایع تا ما وقایع روزمره را وقتی داریم تحلیل می‌کنیم از پیش‌فرض‌های ذهنی خودمون، از جهان‌بینی خودمان استفاده می‌کنیم برای تحلیل کردن. چه برسد به یک واقعه تاریخی که اطلاعات در موردش خیلی ناقص‌تر از چیزهای روزمره است و بنابراین امکان تعبیر و تفسیرها خیلی زیاده.

متوجه هستید چه می‌گم؟ من می‌خواهم بگویم که من می‌خواهم بگویم کسی که مؤمنه به پیامبری پیامبر اعتقاد به خدا اعتقاد دارد به پیامبر را مثلاً فرض کنید به دلیل اینکه قانع شده که قرآن معجزه است پیامبر خدا می‌داند به هیچ وجه ماجرای بنی‌قریظه اصلاً برایش شبهه محسوب نمی‌شود.

و همان دلیلی که به همان میزانی که طوفان نوح برایش شبهه محسوب نمی‌شود. خداوند حکم کرده و حکم خدا در مورد بنی‌قریظه این بوده. شب من می‌توانم یک بحثی را باز کنم که ثابت بکنم که این حکم عادلانه بوده. جزئیات را بررسی بکنم. نمی‌کنم به ایمان من ربطی ندارد.

مثل اینکه دارم یک چیزی که کار فرعی انجام می‌دهم. متوجه هستین منظورم چیه؟ من نمی‌توانم ذهن خودمو خالی بکنم از اینکه با یک در فضای ایمانی دارم به تاریخ مسیحیت، به تاریخ اسلام و الی آخر نگاه می‌کنم یا نه می‌خواهم که این ایمان را بگذارم کنار و همین‌طوری نگاه کنم.

بدون فرض اینکه پیامبر هست نگاه بکنم. دقت می‌کنید منظورم چیه؟ اعتقاد به خدا، اعتقاد به پیامبر بودن مسیح یا پیامبر بودن حضرت رسول دیدگاه ما رو، نوع نگاه و تحلیل ما را به وقایع تاریخی تغییر می‌دهد. شما اگر مؤمن نباشید، اصولاً طوفان نوح را به عنوان یک پدیده طبیعی می‌بینید.

ولی اگر ایمان داشته باشید، طوری دیگه‌ای می‌بینید. من می‌خواهم بگویم جهان‌بینی دینی با جهان‌بینی غیردینی آن‌قدر از همدیگر تو نگاه کردن به وقایع متفاوتن که ادعای اینکه یک چیز بی‌طرفانه‌ای تحت عنوان بررسی آکادمیک وجود داره، کاملاً منتفیه. دو جور بررسی وجود دارد در مورد وقایع تاریخی. بررسی‌های با فرض مثلاً وجود خدا و پیامبران و نمی‌دانم حقانیت پیامبران، بررسی‌های با فرض اینکه این‌ها درست نیست.

دقت می‌کنید؟ نه فرض اینکه این‌ها درست نیست. اینکه این‌ها را نمی‌توانیم درست کنیم. فقط یک مسئله هست. اینکه بدون جهان‌بینی دینی یک سری از پدیده‌های تاریخی را نمی‌شود توضیح داد. بدون اگر جهان‌بینی دینی نداشته باشید، شما در بررسی پدیده‌های تاریخی به نتایجی می‌رسید و اگر جهان‌بینی دینی داشته باشید به نتایج دیگه‌ای می‌رسید.

بنابراین بررسی اینکه کدام یکی از این نتایج درستن یا غلطن، بیشتر از اینکه یک مسئله آکادمیک تاریخی باشه، مثل یک مسئله فلسفیه. خلاصه شما جهان‌بینی دینی دارید یا ندارید. آخه مسئله این است که تو دنیا، تو بررسی آکادمیک دین، مثلاً اسلام، از اینجا شروع می‌کنند که ماجراهای مثلاً کشته شدن این افراد را بگویند.

اصولاً از اینجا شروع می‌کنند که خب این دینه، این اصول را داره، اینطوری یک بحثی می‌کنند و بعد مثل خود علمای اسلامی اگر بخواهیم یک سوالی بکنیم، فکر می‌کنم جوابش این است که چند تا سوال می‌کنن، می‌گویند این‌ها را به خاطر اینکه این‌ها را نمی‌پذیرن.

این‌ها را نمی‌پذیرن. خب، این‌ها می‌گویند که بحث آکادمیک شما در بررسی آکادمیک حق ندارید حتی از یک جایی به بعد بحث ایمانی بکنید. حق ندارید. این شیوه بررسی علما مثلاً، علمای اسلام در مورد تاریخ اسلام از نظر آکادمیک پذیرفته شده، پذیرفته نیست.

شما نمی‌توانید مثلاً چند صفحه بنویسید بعد نتیجه بگیرید از این به بعد من با این احساس که پیامبر اسلامه دارم بررسی می‌کنم و یک تز دکترای آکادمیک بنویسید، بگویید اسمش را بگذارید جزو مثلاً دکترای مطالعات اسلامی و تاریخی و این حرف‌ها بگیرید. حق ندارید این کار را بکنید. به یک معنایی باید بی‌طرف باشید.

من می‌خواهم بگویم آن بی‌طرف بودن، بی‌طرف بودن واقعی نیست. بگذارید من یک مثال دیگر بزنم. یکی از تکراری‌ترین بحث‌های آکادمیک در بررسی‌های تاریخی ادیان، در تاریخ ادیان، کشف کردن شباهت‌های بین ادیان. اینکه چطور شریعت چیزهایی در شریعت یهود هست، در اسلام هم هست. یک چیزی در مثلاً فرض کنید سنت‌های جاهلی بوده، در اسلام آمده.

چیزهایی در مسیحیت هست که در یهودیت نیست و الی آخر. بررسی شباهت‌ها و تفاوت‌های ادیان و توجیه‌های تاریخی که چگونه این‌ها به همدیگر منتقل شدن. چطور باید روزه ایرانیان می‌گرفتن، یهودیان می‌گرفتن، مسلمانان می‌گرفتن و الی آخر. شما اگر به خدا معتقد نباشید و به منشأ الهی ادیان معتقد نباشید، باید توجیه‌های تاریخی داشته باشید.

یک آدمی باید از این منطقه رفته باشه آن منطقه و بعداً این احکام را با خودش برده باشه. دقت می‌کنید؟ و واقعاً شما می‌بینید حجم زیادی از مطالعات تاریخی مربوط به ادیان، این است که این شباهت‌ها را چگونه می‌شود از نظر تاریخی توجیه کرد. خب؟

ولی اگر اعتقاد دینی داشته باشید و مطالعات ادیان می‌خواهید انجام بدید، شباهت‌های تاریخی بین اسلام مثلاً و یهودیت و مسیحیت و زرتشت و این حرف‌ها با توجه به اینکه برای این‌ها منشأ الهی قائلید، احتیاج به توجیه تاریخی ندارید که یکی از آنجا آمده باشه اینجا. در صورتی آن لازمه، آن مسافرت لازم است که شما قبول نکنید که این‌ها منشأ الهی دارند.

شما در مطالعات مثلاً ادیان، مطالعات آکادمیک، کاملاً می‌بینید که این احتیاج به توجیهی داره، احتیاج به توجیه تاریخی دارد. و کلی فایده می‌گیرد یک نفر اگر بهش کشف بکند که چطور مثلاً روزه‌ای که در یهودی‌ها بوده بعداً در فلان‌جا هم ظاهر شده یا شباهتی بین روزه مثلاً یهود ببینید اینجا یک فرض اینکه ریشه الهی مشترکی وجود ندارد برای ادیان وجود دارد که ارزش قائل می‌شوند برای چنین مطالعاتی.

از نظر من شباهت بین ادیان اصلاً احتیاج به توجیه چندانی ندارد. این‌ها اگر ادیان اگر اسلام و مسیحیت و یهودیت ادیان الهی هستن، این لازم است که از مسافرت کرده باشه.

همان خدایی که آنجا آن احکام را داده، اینجا هم این احکام را وحی کرده، بنابراین خب یک شباهت‌هایی وجود دارد. اتفاقاً اختلاف‌ها بعداً مسئله می‌شود. چرا مثلاً شریعت اسلام عین شریعت یهود نیست؟ این را باید درست برعکس می‌شود ماجرا. اینکه شما چگونه نگاه دارید می‌کنید از نظر اعتقادات دینی چه موضعی دارید، سوال‌هایی که تو مطالعات تاریخی برای‌تان مطرحه تغییر می‌کند.

من می‌خواهم بگویم در جو آکادمیک مطالعات تاریخی و ادیان نوع سوال‌ها و نوع بررسی‌ها اوناییه که بدون منشأ مشترک به ادیان نگاه می‌کنن، بدون منشأ الهی به ادیان به طور کل نگاه می‌کنند. خیلی از این‌ها یک سری تایید و این‌ها را هم سند هم بدیم، مثلاً مثال‌هایی هم بدهیم که این کار هست.

البته. چون همه مطالعات تاریخی ادیان که مثلاً بررسی می‌کنند در مورد شباهت‌های، مثلاً یک کتاب معروفی هست به اسم تولد دیگر که چون به فارسی نوشته شده، نویسنده‌اش فارسیه، را ایران هم آن یک عالمه از این چیزها دارد. مثل فکت‌های شک‌برانگیزی که مثلاً این پیامبر این چیزها را از در یک بحث تاریخی، پیامبر چگونه داستان‌های تورات را در قرآن در واقع آورده؟

از کجا این داستان‌ها رو، مثلاً می‌گویند در مسافرت‌هایی کرده، اونجای یک یهودی بوده یا در اطراف مدینه یهودی‌هایی بودن، تورات وجود داشته و این داستان‌ها را پیامبر منتقل شد. کل این بحث‌ها قبول دارید که اگر پیامبر ما پیامبر باشه اصلاً کاملاً زائده.

پس توی، در این مطالعات آکادمیک که این بحث‌ها را می‌کنن، یکی دو تا نیست، صدها کتاب و مقاله وجود دارد در مورد اینکه پیامبر اطلاعات تاریخی قرآن را از کجا آورده، فرض بر اینکه پیامبر ما پیامبر نیست وجود دارد. فرض بر اینکه ادیان الهی منشأ مشترک ندارند وجود داره، وگرنه اصلاً که سوالیه.

اصلاً این سوال پیش نمیاد اگر شما معتقد باشید که این پیامبره. من می‌خواهم بگویم سوالی پیش نمیاد اگر پیامبر ما پیامبره که چرا بنی‌قریظه را کشته؟ خب حتماً خیانت، اینکه من سعی کنم نشان بدهم که خیانت بزرگی کردن، این یک بحثه. یکی اینکه من بخواهم با یک چنین فکتی اسلام را زیر سوال ببرم، یک بحث دیگه‌ست.

من می‌خواهم بگویم که این شبهه نیست. ولی خب مثلاً مستحبه که نشان بدهیم که مثلاً وقایع تاریخی اسلام واقعاً خلاوند اگر حکم داده که بنی‌قریظه یا هو مینو محکوم به مرگ‌ان، حکم عادلانه‌ای داده. من فرقی نمی‌بینم بین طوفان نوح و از بین رفتن بنی‌قریظه اگر معتقد باشند به اینکه پیامبر، پیامبر اسلام پیامبره. شما

پرسش و پاسخ

بفرمایید. آقا این که گفتین یا ایمان داریم یا نداریم، یک جوری انقدر سپریتی نیست. یعنی بالاخره ما یک شواهدی دیدیم که یک تئوری داریم. تئوری داریم که مثلاً پیامبر ما پیامبره. یک شواهدی هم دیدیم، مثلاً قرآنی دیدیم که خیلی قویه از لحاظ ما.

بله. ولی همیشه اینجا یک جدالی وجود دارد. خودتان هم گفتین که بله. بله. جدالی وجود دارد. بنابراین یک یک شاهد تاریخی خیلی قوی‌ای باشه، مثلاً یک سندی نوشته باشه که به طرز خیلی فجیعی، نمی‌دانم الان قطع عام شدن، دست‌ها فلان بریدن، نمی‌دانم فشار درآوردن، که این‌جوری یک جور خیلی شدیدی باشه، خب می‌تواند یک جوری جدال کند با آن ایمان ما.

یعنی همیشه این جدال وجود دارد. نمی‌توانیم بگوییم که کلاً سپریتی، ما ایمان داریم پس همه‌اش رد شد. یعنی هیچ اشکار تاریخی‌ای نمی‌تواند مسئله‌ساز بشود. واقعاً این‌جوری نیست. یعنی اگر آفرین. استنتاج، من حرفم اینه، استنتاج منطقی اینجا وجود ندارد.

ولی مثل به اصطلاح یک فکت‌هایی که تضعیف می‌کنند یا نمی‌دانم تقویت، مثلاً می‌شود به کل ماجرا نگاه کرد. من بگویم اگر مثلاً فرض کنید از نظر تاریخی بررسی کردیم و دیدیم که این ماجرای بنی‌قریظه شواهد نشان نمی‌دهد این‌ها خیلی کار بدی کرده باشند و خیلی هم مثلاً فاجعه‌آمیز بوده، این مثل یک فکتیه، مثل یک فکتیه که یک استدلالی وجود ندارد.

من نمی‌توانم بگویم که اینجا من دارم چیزی را رد می‌کنم یا اثبات می‌کنم. دقت می‌کنید؟ می‌توانیم بگوییم که این به نظر می‌رسد با این تئوری نمی‌خونه این فکت. مثلاً جزو فکت‌هایی که یک جوری احتیاج به این دارد که مثلاً یک خورده توجیهش بکنیم.

یعنی در جهت تضعیف کردن، نه در جهت تقویت کردن. استدلال منطقی‌ای که بشود ازش چیزی نتیجه گرفت، آنجا وجود ندارد. من به دلیل اینکه اگر بخواهم استدلال منطقی را صورت‌بندی بکنم، مثل اینکه استدلال منطقی وجود نداره، ولی بالاخره یک چیزی هست، نقطه‌ای هست، نمی‌شود که بگوییم کلاً مثلاً اشکار تاریخی نداریم.

بله. بعد من می‌گم، همه، هست که نیاز به صحبت دارد. هست که نیاز به صحبت دارد. مثل این است که به همین حرفی که من می‌زنم، مستحبه اینجا حرف بزنیم. نه واجب. چیزی رد نشده که من دست‌پاچه بشوم و بگویم که

اگر این مسئله این را توجیهش نکنم الان اصلاً کلاً دین بر باد رفت.

صحبت اینجا حرف بزنیم. نه واجب، چیزی رد نشده که من دست‌پاچه بشوم و بگویم که اگر این مسئله این را توجیهش نکنم الان اصلاً کلاً این بر باد رفته. بله ولی ممکن است مثلاً یک تعداد زیادی از این‌ها بعد استقبالش خیلی زیاد نیست. اگر یک تعداد زیادی از این‌ها باشه میل می‌کند به واجب بودن.

بله اگر مثلاً تمام فکت‌های تاریخی یک جوری در علیه مثلاً یک اعتقادی باشن، بله در جهت تکذیب شدنه ولی باز رد نمی‌کند. یک جوری مثل اینکه ببینید باز اه این را فراموش نکنید که اینجا یک تفاوت عمده‌ای وجود دارد. اعتقاد به خدا، من چون مسئله ببینید من در فضایی دارم این درس را می‌کنم، یهودی‌ها را هم بگذارید کنار.

کشتن یک انسان توسط یک انسان دیگر الان به شدت می‌رود سؤاله. من اصلاً مشکل ندارم با کشتن خودم. همیشه نه. من می‌خواهم بگویم اینجا در ماجرای بنی‌قریظه اینکه آیا اصلاً چون یک مقدار فضا این‌جوری است که اصلاً این یک کشتاری بوده بنابراین مثلاً کار خیلی بدی بوده.

آخه فقط هم کشتار نیست. مثلاً می‌گویند که فجیع بوده. بله این‌جور حرف‌ها هم هست. صرف که اه کشته شدن خب یک جوری حرف شما اه هیچ حرفی نمی‌شود روش زد.

منتها اگر این یک خورده اون‌ورتر به هم آن‌وقت واقعاً نیاز پیدا می‌کند به توجیه. بگذارید سر روی این توافق بکنیم که اینجا مثل هر فکت تاریخی دیگه‌ای من در واقع یک جوری بهتر است که نشان بدهم که اینجا یک مسئله عادلانه‌ای وجود داشته ولی در عین حال بدونم که اینجا نشان دادن یا نشان ندادن اصل ایمان من را نقض نمی‌کند اگر نشان ندم.

و حرفم اینه، استنتاجی وجود ندارد که من اجباراً باید بهش پاسخ بدهم. ولی مثل هر فکتی خوب است که من با مبانی خودم نشان بدهم که این را می‌شود توجیه کرد.

با توجه به اینکه فکت‌های تاریخی اصولاً آن مربوط به ۱۴۰۰ سال قبل خیلی خیلی ابهام در آن وجود داره، بنابراین طبیعی است که اگر من این استدلال‌های عقلی مثلاً یک چیزهایی مثل معجزه بودن قرآن مرا قانع کرده، مطلقاً با یک چنین ایرادی ایمان خودمو از دست نمی‌دم.

برای خاطر بله دیگر بعد به دلیل اینکه مثلاً فکت تاریخی همین الان شما روایات مربوط به ماجرای بنی‌قریظه را که جمع بکنید، نمی‌توانید یک جمع‌بندی قاطعی داشته باشید که چقدر درست، چقدر غلطه، چه اتفاق‌هایی واقعاً آنجا افتاده و فضا مثلاً چطور بوده.

بنابراین یک جوری نهایتاً دیدگاه یهودی‌ها، ببینید حرف من اینه، به‌طور پنهان دیدگاه یهودی‌ها برمی‌گردد به ایمان یهودی خودشان که این ماجرا را فجیع و ناقض پیامبر بودن پیامبر ما می‌دانند و دیدگاه ما که این را به اصطلاح ناقض نمی‌دونیم برمی‌گردد به ایمانمون. خود این فکت یک جوری انگار اینجا یک ماجرای فرعی می‌شود.

اینکه من وقایع برای خاطر اینکه آن‌قدر اسناد و مدارک قوی ندارم که خیلی قاطع بتوانم چیزی بگویم. به‌اضافه اینکه اصولاً در مورد عادلانه بودن یا عادلانه نبودن حکم‌هایی که همین امروز صبح دادگاه‌های مثلاً دنیا دارند صادر کردن، خیلی اتفاق نظری وجود ندارد چه برسد در مورد یک دادگاه مربوط به ۱۴۰۰ سال قبل.

پیش‌فرض‌های آکادمیک و منشأ ادیان

بگذارید من یک خورده بدون اینکه از بحث دور بشیم، این بحث مربوط به مشترکات و اختلاف‌های ادیان، این نمونه خیلی واضحیه که اصولاً بررسی آکادمیک مبناش بی‌طرفی نیست. من اگر ایمان داشته باشم به اینکه ادیان الهی وجود دارند و این ادیان ریشه مشترکی دارن، می‌خواهم یک خیلی مثال خوبی است. تفاوت ادیان مورد سؤاله. و اگر ایمان نداشته باشم، اشتراک ادیان مورد سؤاله که چگونه به وجود آمده.

و ۱۰ تا مثال دیگر هم می‌شود زد. جهت‌گیری‌های مطالعات آکادمیک که فرض می‌کنند که در واقع می‌گویند که شما حق ندارید از ایمان، از اینکه چیزی درست است مثلاً بهش ایمان دارید استفاده بکنید به عنوان فرض، خودبه‌خود آدم را می‌برد به سمت یک جور نگاهی مطرح کردن سؤال‌هایی و دادن یک پاسخ‌هایی که تو فضای بی‌ایمانی دارد صورت می‌گیره، نه فضای بی‌طرفانه.

اگر من یک تز بنویسم درباره اینکه چه وقایع تاریخی باعث اشتراک مثلاً شریعت زرتشتی و یهودی شده، بدون اینکه تصریح کرده باشم، فرض را بر این گذاشتم که این‌ها منشأ الهی ندارند. حداقل هر دوتاشون ندارند.

بنابراین دارم بررسی می‌کنم که چطور یک اینفورمیشنی از اینجا، مثل این است که من یک گرافی برای انتقال اینفورمیشن دارم، تو یکیش فرض می‌کنم که یک مسیری به برای به‌طور از بالا، از طریق خداوند برای انتقال اینفورمیشن وجود داره، خیلی مسیر نزدیکیه.

دقت بکنید. تو یکیش فرض می‌کنم که چنین مسیری وجود ندارد. بعد باید بروم ببینم این از اینجا رفته اونجا، از اینجا آمده اینجا، مثلاً از چه مسیری ممکن است این اینفورمیشن رفته.

شاید هم اصلاً بررسی کردم دیدم هیچ مسیری پیدا نکردم و مثلاً سردرگم موندم. فرض بر اینکه خدا وجود دارد یا نه، ادیان منشأ مشترک دارند یا نه، سؤال‌ها و جواب‌ها را یک جوری تغییر می‌دهد. من می‌خواهم بگویم محیط آکادمیک می‌توانم ۱۰ تا مثال دیگر هم بزنم که سوال جواب‌هایی که در آن مطرحه و شیوه برخورد کردن متدولوژی‌اش اینطوری نیست که بی‌طرفانه باشه.

بر اساس یک جور در واقع قبول نکردن یک فرض‌هایی که فرض‌های ایمانی هستند. عین همین مسئله در مورد تاریخ مسیحیت یک شدت وجود دارد.

الان چیزی که باهاش حرفامو شروع کردم اینکه اگر شما ایمان داشته باشید به مسیح نمی‌توانید به این راحتی به دلیل کمبود اسناد مثلاً تاریخی مربوط به اسناد مثلاً انجیل بیاید به راحتی بگویید خب ببینید الان اگر مسئله نسخه‌های دیوان حافظ باشه که اختلاف‌هایی بین نسخه‌ها باشه من نمی‌توانم استدلال ایمانی بکنم.

هیچ معنی ندارد بگویم آقا این نسخه به یک دلایلی من ایمان دارم که مثلاً از آن یکی نسخه بهتر است. صرفاً فقط چه را نگاه می‌کنم؟ صرفاً یک تاریخ. نسخه‌های قدیمی‌تر چجوری‌ان؟ کدومشون در واقع یک جوری از نظر تاریخی موجه‌تره و الی آخر. من می‌خواهم بگویم نمی‌شود این کار را با انجیل کرد.

بدون اینکه متوجه این باشیم که یک چیزهایی را داریم می‌ذاریم کنار. داریم احتمال احتمال اینکه اینجا من ببینید من می‌خواهم بهتان این‌جوری بهتان بگویم. یک بررسی آکادمیک بی‌طرفانه این است که دو فصل داشته باشه. با فرض اینکه مسیح واقعاً پیامبر خداست ممکن است به این نتیجه برسیم که این چهار تا انجیل واقعاً انجیل‌های اساسی هستند.

با یک استدلال‌هایی که در آن اینکه مسیح پیامبر خداست دارد به عنوان یک گزاره درست دخالت می‌کند و یک فصلم بگذارم که مسیح پیامبر خدا نیست. بعد همه حرفایی را بزنم که تو محیط آکادمیک زده می‌شود. اشتراک این دو تا را می‌توانیم بگوییم بی‌طرفانه بوده دیگر. خیلی خوب است آفرین. من می‌گویم تو محیط آکادمیک گان نمی‌کنم.

همان فصل دوم فقط وجود دارد. و من می‌خواهم سعی کنم که این‌جوری برخورد بکنیم تو این جلسات. یعنی تابع صدها مثلاً فرض کنید جزوه و کتاب و مقاله آکادمیک خیلی موجهی که در واقع نوشته شده نباشیم. همیشه این را تو ذهنمون داشته باشیم که مسیحی‌ها هم حق دارند که یک جور استدلال‌هایی بکنند.

این‌ها فصل اوله. فصل بیاید این را بگذارید فصل دوم. ها؟ نگید که من قسمت اینکه مسیح پیامبر را گذاشتم فصل اول مثلاً یک جوری ترجیحش دادم. دو تا دو جور نگاه. من می‌خواهم بگویم اینکه پیامبر در فصل اینکه پیامبر اسلام پیامبر هست مطالعات تاریخی ما در مورد حجم زیادیش به بنی‌قریظه مربوط نمی‌شود.

ولی وقتی که نیست این مسئله ممکن است خیلی مسئله عمده‌ای باشه. خلاصه ایمان داشتن، ایمان نداشتن به نوعی در مطالعات تاریخی می‌تواند حداقل دو تا فصل مختلف به وجود بیاورد. در تو مطالعات آکادمیک حق ندارید ایمانی بحث بکنید. من یکی دو تا سوال بکنید و تمام کنیم جلسه را.

من چند جمله می‌خواهم بگویم بعد شما لطفاً نظرتون را

پرسش و پاسخ

بفرمایید. این بحثی که که می‌توانم نگم دیگر. یک طرحی وجود دارد آن هم این است که بعد این جلسه برویم کتاب‌های تاریخ را آتیش بزنیم. من می‌خواهم این طرح را از این کتاب‌های چند نفر یک چنین تمایلی درشون ایجاد شد؟ نه جدی می‌گویم.

چند نفر از این حرف‌ها به این نتیجه رسیدن که اصلاً تاریخ کلاً هیچ مرجعیت ما در شروع یک بحث‌های تاریخی هستیم و داریم در مورد این بحث می‌کنیم که وقتی به مسائل دینی دارید نگاه می‌کنید مثل نگاه کردن به مسئله مثلاً فرض کنید دیوان شعر حافظ نیست.

کتاب مقدس چون یک چیزی در یک فرضی در موردش وجود دارد که نمی‌توانید این احتمال را نقد بکنید لازم است که آن فرض را هم تو مطالعاتتون بیاورید. متوجهید نظرم چیه؟ اگر یک نفر یک آدمی بیاید ادعا بکند به دلایلی که حافظ پیامبر بوده آن‌وقت قبول کنید در مورد دیوان حافظ هم باید یک خورده دقت عمل بیشتری داشته باشید.

یک فرض‌هایی را در واقع بررسی بکنید. اگر یک جایی من یک بار دیگر هم اینکه مسائل را مطرح کردم خیلی خلاصه گفتم بعداً بیشتر در موردش بحث می‌کنم. مثلاً ببینید شما وقتی که دارید در مورد دین بحث می‌کنید این تعبد به معنای اینکه در یک لحظه‌ای اگر قانع شدید که قرآن کتاب خداست همه گزاره‌هاش درسته، این یک عمل غیرمنطقی نیست.

اتفاقاً این منطقیه. اگر غیر این اگر مثلاً شما قانع شدید دلایلتون به اینجا شما را رسوند که قرآن کتاب خداست و باز دوباره رفتید یکی‌یکی آیات را بررسی کردید و شک کردید و مثلاً یکی به قرآن کتاب خداست ولی من این آیه را قبول ندارم. با اینکه می‌دانم

که تحریف هم نشده و این همین‌جا هست ولی من این‌جوری مثلاً بعضی از اه بله. یا این‌جوری در همان بله این‌جوری خوشم می‌آید بحث بکنم. می‌خواهم بی‌طرف باشم مثلاً. نمی‌خواهم نمی‌خواهم تعبد بکنم. نمی‌خواهم مثلاً قبول کنم که همین‌جوری نماز صبح دو رکعته. با اینکه تو قرآن مثلاً یا در روایات می‌دانم که پیامبر این را گفته ولی من آدم متعبدی نیستم.

من یک آدم خیلی منطقی‌ام. این نهایت بی‌منطقیه. این اصلاً منطق نیست. دقت می‌کنید؟ یعنی یک یک جوری به هر حال یادآوری‌نو گفته ولی من آدم متعبدی نیستم. من آدم خیلی منطقی‌ام. این نهایت بی‌منطقی‌یه.

یعنی اصلاً منطق نیست. دقت می‌کنید؟ یعنی یک یک جوری به هر حال مسائل ایمانی قابلیت اینکه وارد بررسی‌های آکادمیک بشوند را دارند ولی وارد نمی‌شن. شما یک جمله گفتید، من قرار بود چند تا جمله بگویم.

حالا یک جایی هست که به نظر می‌رسد که خودمو مستقیماً وارد کار نمی‌کنم. یک جایی هست که به آن اسباب و این‌ها وارد می‌شود.

بعد به نظرم که تری‌خوندن، علوم تجربی‌خوندن، نمی‌دانم چیزهای این تاریخ به این‌جور از بحث کردن، به نظر من اصلاً غیردینی کاملاً مواجهه برای اینکه آن سنت‌کشی‌کننده این‌ها، به لایق می‌گفتیم مثلاً چرا مثلاً این ماده با ماده، چرا ممکن است این‌ها، این‌جوری‌م تعلیق می‌شن، خدا خواست.

چون این‌جوری‌م، این‌جوری‌م. یک آدم‌هایی که در جای خودشان این‌ها محترم‌ان دیگر. یعنی این تصویر، من شاید بیشتر هستم. من پیشنهاد دادم از حرف‌هام نتیجه گرفتم که یک خورده بیایم یک فصلی را هم نگیم که اگر یک کسی دارد با ایمان نگاه می‌کند و استدلال می‌کنه، این خارج محیط آکادمیک دارد کار زشت و مثلاً غیرعلمی می‌کند.

من می‌خواهم بگویم چون نه علم، نه محیط آکادمیک کسی این احتمال را منتفی نکرده و نمی‌تواند بکنه، هر کسی که دارد بحث تاریخ را می‌کنه، من می‌توانم یک کتاب مستقلاً بنویسم، بگویم آن فصل اول آن کتاب آکادمیک‌یه که حالا بقیه، فصل دومش یک چیز دیگر داریم می‌نویسیم.

بررسی آکادمیک تاریخ مسیحیت با فرض اینکه مسیح پیامبر بوده، این از نظر من هیچ اشکالی ندارد ولی الان در محیط‌های آکادمیک این مقبول نیست. شما نمی‌توانید یک چنین بحثی بکنید. مگر در دانشگاه‌های وابسته به کلیسا. آنجا اشکال ندارد.

در حوزه علمیه قم اشکال ندارد شما بررسی‌های تاریخی‌تون را این‌جوری بنا، ولی تو هاروارد نمی‌توانید این کار را بکنید، یک جدایی. ولی به هر حال کتاب‌اش به درد مسیحی‌ها می‌خورد دیگر. به هیچ‌وجه، به درد همه می‌خورد.

فکر می‌کنم مسیحی‌ها مقدمه‌اش را نخونده، نتیجه‌اش را نخونده. مثل این است که شما بگویید نه، من یک تئوری دارم می‌دهم. اگر مثلاً فرض کنید فصل اول این کتاب خیلی همه‌چیز با همدیگر جور دراومد و منطقی پیش رفت و فصل دوم این کتاب همه‌چیز قرار و قاطی شد، یعنی بدون فرض پیامبر بودن مسیح، هیچ‌چیز تاریخی را نتونستم توجیه بکنم، آن‌وقت این نه‌تنها بی‌معنی نیست، یک جوری به مثل یک شواهدی می‌مونه، شواهد تاریخی برای اینکه آن فرض اول درست است.

پس آدم‌های آکادمیک هم باید این فرض را بخونن، شاید خیلی خوب یک چیزهایی را بتواند توجیه بکند. من می‌توانم بگویم ما نمی‌دونیم چه چیزی، یعنی باید نقد کنن، باید اثبات کنند. مسئله اینه، اگر مقدمات را نپذیرن، در همون، در همان که ایشان گفتن، مسائل تاریخی به هر حال می‌توانند به له و علیه خود تعلیق کنند.

من نمی‌گویم که اثبات نمی‌شود مثلاً با بررسی تاریخی با فرض مسیح پیامبر بودن مسیح، پیامبر بودن مسیح را ثابت کرد به‌طور آکادمیک. من اصلاً این‌چیز را قبول ندارم. این می‌شود از یک مجموعه فکت‌های مبهم تاریخی، یک چنین چیزی ایمانی را ثابت کرد یا نفی کرد.

مهم این است که آیا موجه هست که من در یک کتاب آکادمیک فصلی بگذارم و این را بررسی بکنم، بگویم آقا ۲ درصد احتمال دارد مسیح پیامبر بوده. پس ۲ درصد کتاب خودم را به این اختصاص می‌دهم که این‌جوری نگاه کنند و همه مسائل رنگ‌اش عوض می‌شود.

من می‌خواهم بگویم این تو محیط‌های آکادمیک ظاهراً بی‌طرف این گرایش وجود ندارد. یعنی شما با فرض‌های ایمانی اصلاً حق ندارید یک جوری مسائل را پیش ببرید. در حالی که نگاه به مسائل تاریخی، حتی نگاه به مسائل روزمره، به‌طور منطقی می‌تواند تحت تأثیر ایدئولوژی شما باشه و جهان‌بینی شما باشه. بگذارید دیگر تمام بکنیم دیگر.

همین‌چیزی که شما گفتید که الان مثلاً یک کاری می‌کنند که تو هاروارد نمی‌ذارن، شاید تک‌سلمان نسبت به این دوران، هرچه هست، من کلیساست که اصلاً من مفهوم نکردم، اصلاً این آدم‌های بد و من گفتم منظورم این نیست که این آدم‌ها مغرض‌ان.

یک سنت آکادمیک به‌وجود آمده در مطالعات تاریخی که ما مسائل با کتاب مقدس همان‌جوری برخورد می‌کند که با شاهنامه فردوسی. من می‌خواهم بگویم اینجا یک تفاوتی وجود دارد. صرف احتمال اینکه یک چیز الهی وجود داشته باشه، شباهت بین فرهنگ سومری با فرهنگ بابلی یک چیزه، شباهت بین دین زرتشت و دین یهودی یک چیز دیگه‌ست.

اینجا یک احتمال وجود یک مسیر الهی برای انتقال اینفورمیشن وجود دارد. نه این صرف‌نظر کردن از این کار منطقی‌ای نیست که محیط‌های آکادمیک بهش افتخار بکنند. همین حرف‌ام. شما با چه چیزی دارید موافقت می‌کنید؟ نه نه، من با این مشکل دارم که وقتی که ایشان گفتن و شما هم تأیید کردید، من هم خیلی فرق می‌کند با این‌که من دارم مفهوم تاریخی این گرایش وجود ندارد.

یعنی شما با فرضایی از نیمانی اصلا حق ندارد دیدید این مسئله پیش درد و حالا که نگاه به مسئله تاریخی هر که نگاه به مسئله روزمهره به طور منطقی می‌تواند تردی تأثیر ایدئولوژی شما باشه و جهانبینی شما باشه. بگذاریم دیگر تمام بکنیم هر چیز که شما بکنید که الان مثلا این کار را میخواهید که تو های باقی میزناشد من میخواهم می‌گویم.

اینجا یک تفاوتی بوجود دارد صرف احتمال این که یک چیز الهی بوجود داشته باشه شباهت بین فرهنگ سونری با فرهنگ بابری یک چیز است. شباهت بین دین زرتشت و دین یهود یک چیز دیگر است اینجا احتمال وجود یک مفصیل.

الهی در این امتقال ایفورمنشن وجود دارد این سرپ نظر کردن از این کار منطقی نیست کار محترکانی که بهش افتخار بکنند همین برقمی نیست موسیقی