متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.
ارجاعات بیرونی این جلسه (۸)
داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی
من قبل از اینکه جلسه را شروع بکنم میخواهم رسماً اعلام بکنم، که این جلسه جزو جلسات خیلی اصلی جلسات است و من، وقتی یک جلسه از یک اندازه اصلی تره نمونن اولش خواهش میکنم که وسطش اشکالی نگیرید و سؤال نکنید. یعنی، بگذارید بس تا یک جایی پیش بره بعدا از یک جایی به بعد منصفانه من بگویم، اگر کسی اشکالی نگیرید سؤال بکنم امیدوارم که احساسم این است که یک خرده پیش بره و بعد یک، سؤالها خود به خود در طرف میشوند؛ وقتی جلسه هم زیاد گرفته نمیشوند من این جلسه ببین. کلا بحثهایی که در دست جلسه اخیر کردیم که حالت، مثلاً، نقد مبانی مسیحیت که قبلاً مطرح شد و هنوز بحثهای تاریخی را شروع نکردهایم در باره آن مبانی، فکری و اعتقادی که در الهیات مسیحی هست بیشتر صحبت کردیم من چندتا موضوع گفتم، که دیگر تکرار نمیکنم فقط میخواهم در یک مورد اشاره بکنم که به طور مداوم در طول آن بحثهایی که مسیحیت را مطرح کردیم و بحثهای من مخصوصا در این یکی دو جلسهٔ اخیر به این موضوع برگشتیم، که خیلی مهم است که مسئله گناه اولیه رو.
درک بکنیم که چگونه به ارث میرسه به دلائله کاملا فنی مهم است، که شما یک مدلی داشته باشی چه تصوری از این دارید که چرا اگر حضرت آدم، مثلا، یک گناهی کرده انسانها هم؛ در واقع، گناه اولیه برای ایشان یک جوری سفت شده؛ برای خاطر این که مثلا، یک دلیلش این بود که من خیلی چیزها را توضیح دادم دارم، که همه استدلال هایی که در الهیات مسیحی هست و من مطرح کردم در این کلاست یک جورایی، با این که امکان این که یک انسان بدون گناه اولیه داشته باشید جور در میدانید؛ در واقع، این را میشود. نتیجه گرفت نه این که مثلاً، یک تجسدی اتفاق افتاد و اگر فرض بخواهیم بکنیم که یک همچنین حقیقتی وجود دارد. خب، این برمیگرد به این که گناه اولیه چگونه اصلاً وجود دارد معنایش چیست و چگونه به انسانها به ارث میرسد اصلاً امکانی همچنین چیزی هستید.
در واقع، مسیحیها به یک نوعی چون امکان این را قبول نمیکنند و گناه اولیه را ذاتی همه انسانها میدانند، آن وقت باید معتقد باشند که حضرت مسیح ماورای انسانی، مثلاً، یک جوری اعتقاد تجسد صدی شد.
این حرفها را در واقع، دارم میگویم که اهمیت دارد که در این مورد، در واقع، صحبت بکنی من انتهای جلسه قبل روایت آفرینش را از روی کتاب مقدس خواندم این جلسه کلا اختصاص، دارد به این که؛ در واقع، برگردیم داستان آفرینش را در قرآن یک مروری بکنیم و سعی بکنیم که؛ در واقع، این بحث را یک جوری به نتیجه برسانیم که مثلاً، مدلی که در قرآن مطلع میشود چیست و کلا کاری که در این جلسه من میخواهم بکنم این است، که چیزی که؛ به نظر من، همیشه مهمتره شما وقتی در بارهٔ یک موضوع دارید صحبت میکنید، مثلاً، یک عقایدی مطرح شده این عقاید و ایرادهایی در آن پیدا میکنید و رد میکنید مهمتر از این ایراد گرفتن این است که شما یک مدل بهتر ارائه بودید.
در واقع، کاری که من میخواهم اینجا بکنم در این جلسه این است که آن جمعه مثبتی در. حالا، فرض کنیم همه حرفهایی که در این جلسهها زده شده ایرادهای منطقی دارد یا، مثلاً؛ حالا، ایرادهای غیر منطقی دارد فرض نمیکنید. به هر حال، ما چگونه نگاه میکنیم و چه میفهمیم از قرآن و از چیزهایی، که نزدیک به اسلام مطرح در مورد حضرت مسیح در مورد داستان آفرینش و الی آخر این جلسه؛ در واقع، یک مجموعه بحثهایی که یک خرده فضاش فرق میکند. در واقع، به جای ایراد گرفتن به روایت اسقفی یک روایت جدید دارد مطرح میشود که با مبانی قرآنی تا حدود زیادی، مثلا، سازگار من میگویم تا حدود زیادی هنوزم اسمِ آن را نمیگذارم روایت قرآنی؛ برای اینکه باز چیزهایی باقی میماند که بعدا باید در موردِ آن صحبت بکنیم.
برای این در واقع، شروع پیدا کردن یک روایت قرآنی در باره مسیح، مسیحیت و همه چیزهایی که در موردِ آن صحبت بکنیم میشود موقع تن به دلائل اسمِ آن را گذاشت روایت عرفانی، برای خاطر این که چیزهایی که میگویم یک جوری نزدیکه به حرفهایی که در عرفان اسلامی بیشتر در مورد. مثلا، مسیح یا داستان آفرینش زده شده حالا، همه شما لزومن چیزهایی نیست که در عرفان به آن اشاره شده باشد و مثلا، خیلی روش تأکید شده باشد ولی نزدیکه به روایت عرفانی در باره حقیقت مسیح در باره داستان آفرینش، و الی آخر. خب، بگذارید من شروع بکنم از خیلی سریع مرور بکنم که در قرآن داستان آفرینش چگونه مطرح شده یک، تفاوتهای خاصی را که با داستان آفرینش.
در تورات دارد به آن اشاره میکنم چون موضوع داستان آفرینش موضوع یک مجموعه از بحثهایی بودی، که من قبلا کردم طبعا، خیلی چیزی را تکرار نمیکنم یادم نیست موقع چند جلسه بحث کردیم در مورد داستان آفرینش، برای یادم نیست که جلسه آخری موضوعی را مطرح کردم خیلی به اختصار و گفتم هم، که؛ در واقع، تعمدن نمیخواهم خیلی وارد مطلب بشم یک جوری کاری که میخواهم بکنم مرور مختصر و ادامه دادن آن جلسه آخر که مورد آن جلسه آخر. در واقع، الان به درد میخورد داستان آفرینش در قرآن مخصوصا آن طوری که در سوره بقره اوایل قرآن در واقع، مطرح شده؛ اینجوری شروع میشود که مثلاً، یک دیالوگ بین خداوند و ملائکه هست که خداوند.
اعلام میکند که میخواهد خلیفهای را در زمین قرار بده که اشاره به این که انسان، در واقع، مقام به اسطلاح خلیفةاللهی دارد اشاره به اینکه مکان طبیعی زندگی انسان و خلافت انسان زمینه؛ بنابراین موضوع حبوط به زمین به معنای اینکه. مثلاً، فرض کنید، قرار نبود انسان به زمین بیاید بعدم به زمین آمده یک مقدار زیر سؤال میرود، در افرات بعد چیزی که در روایت و قرآن به شدت جلب توجه میکند توجه منو جلب میکند، ولی به نظر میدهد در طول تاریخ خیلی توجه متکلمین را جلب نکرده آن هم ارتباط این داستان، و مسئله شر است. به آن معنایی که در فلسفه و کلام مطرح است.
برای خاطر اینکه بلافاصل وقتی این حرف زده میشود ملائکه اعتراضشون این است، که این انسان که در زمین قرار جعل بشود خونریزی میکند فساد به راه میدازه. بنابراین محیط زمین از این حالتی که به اسطلاح حالت طبیعی که دارد، خارج میشود و یک محلی که ناگواریها و خونریزی و فساد و اینها در آن به وجود میآید؛ در واقع، از این آیات یک جوری میشود نتیجه گرفت انگار در خلقت انسان عاملی هست، که از آن اول مشکوکه به این است که؛ به هر حال، در زمین فساد و شر و این چیزها به وجود میآید این مهم است؛ برای خاطر این که به هر حال.
مسئله توجیه کردن این که این ناگواریها ظاهراً حالا، ممکن است بگوییم بیعدالتیها و رنجایی که در زمین میبینیم منشایش چیست این یک سؤال مهمی، که مسیحیها میبینید چقدر روش تمرکز میکنند و به نظر میآید آن مقداری، که آنها تمرکز میکنند در الهیات و کلام ما خیلی مسئله مهم نیست. من نمیخواهم باید میگویم مسئله خیلی مهم است ولی فکر میکنم ایده درستی در الهیات مسیحی هست، که این موضوع را آنها به طور طبیعی با این که نشانههایی؛ حالا، به این وضوح شاید در تورات هم وجود نداشته. ولی مسئله شر را برای با همین داستان حل میکنند من یک جلسه اولی، که صحبت میکردم در مورد مسیحیت استفاده شروع روایت اسقفی تأکیدم را همین بود، که؛ در واقع، به یک نوعی میشود گفت که الهیات مسیحی از اینجا شروع میشوند.
یعنی، نقطه شروع خیلی خوب برای الهیات مسیحی مسئله شر را مسئله عدم انطباق بین مشاهدات. ما در محیط انسانی با بقیهٔ جهان است و این که چرا این تفاوت وجود دارد و همه اینها، در واقع، یک جوری برمیگردد در الهیات مسیحی به مسئله گناه اولیه و آن اتفاقی که؛ در واقع، در این داستان دارد در موردش صحبتش چیزی که مشابهش در یک سطح خیلی نازلتری در تورات آمده، و در قرآن داستانهای قرآن خیلی نسبت داستانهای کتاب مقدس بدون هیچ اقراقی داستان هایی. هستند که فشرده و خیلی با قدرت نوشته شدن یعنی، شما واژههایش هم میتوانید کاملاً حساب بکنید طول.
ادامهٔ داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی
داستان آفرینش در قرآن یک صفحه هم نیست فقط یک صفحه به معنی قرآنیش، اگر همین ترجمهشو شما بینیسید نصف صفحه هم نمیشود داستان تورات خیلی طولانی تره جزئیات زیادی دارد، این ویژگی ادبیات داستانی قرآنی که خیلی از جزئیات را حتی گاهی بعضی از کلیات را حذف میکند، و یک جور غنای دارد که شما میتوانید؛ در واقع، روی داستان تمرکز بکنید و از کوچکترین اشارههایی که در آن میشود؛ در واقع، یک معانی در میآید که این ابهام در جاهایی که توضیح دادن یک مطلب سخت است خودش در واقع. مثل شگرد عدبی کار میکند من به عنوان نمونه شما به نظر میآید، تورات خیلی دارد سعی میکند همه چیزو با جزئیات شرح بده و دقیقاً به همین دارد، خیلی چیزها از دست رفته، مثلاً، فرض کنیم وجود تمثیلی که اینجا وجود دارد و اینها یک مقدار داستان تورات بیش از اندازه یک، حالت زمینی پیدا کرده دیگر.
حالا، جزئیاتی که نقل میشود در آن بخش آمدهای از مورد داستان را به نظر میآید، از بین میبرد چیزی که در قرآن مثلاً، به عنوان مثال در قرآن این اشاره خیلی صریح در مورد مقام آدم هست، که میگوید اللهم آدم اسما کلها که همه اسما را خداوند به آدم یاد داد یک تصویر مخدوشی، از این موضوع در تورات هم هست. که همه حیوانها و گیاهها و اینها را مثلاً، میآورند آدم رویشان اسم میگذارد اینجا در قرآن یک چیز به اسطلاح یک جور معنای خیلی عمیق فلسفی، و چیز پیدا میکند جهانشناسی.
پیدا میکند اشاره هست در واقع، به این که در واقع، در جواب ملائکه چون این حرف گفته میشود اینجا نقطه یک که اصلاً در این داستان وجود ندارد، این که مسئله شر یک جوری به مسئله وسعت زبان انسان ربط پیدا میکند، من در آن جلسهها سعی کنم خیلی روی این من خیلی زیادتر از حدی، که فکر میکردمش بحث کردم که چرا زبان عامل شر میشود. چگونه شر در واقع، زبان وجود یک زبان پیشرفته که ویژگی انسانه و به نظر میآید، اصلاً انسان به این دلیل خلق شده و برتریش نسبت ملائکه. و بقیهٔ موجودات است همین زبانی پیشرفته است که در آن به دلیل آن ویژگی به اصطلاحا productive، بودنش کذب معنا پیدا میکند سایر موجودات عالم هم به نوعی زبان دارند، ولی نه زبانی که با بشود با آن دروغ گفت به دلیل اینکه آن جنبهٔ فرمال آن آزادی، که زبان انسان دارد در زبان موجودات دیگر نیست.
و کذب که عامل شر یعنی، دویی که بین زبان و شر وجود دارد و این که شر را یک جوری انگار ذاتی انسان میکند؛ وقتی که یک موجودی میسازید که این ویژگی را دارد، یعنی، زبان پیشرفته.
دارد امکان این را به وجود آوردید که این آدم این موجود، در واقع، گرفتار کذب بشود و کذب شرک اینها همه، در واقع، منشای شر هستند به آن معنایی که این شر واژه خوبی نیست، شاید دارم حرف از ناگواریها و چیزهایی دیگهی بگوییم شر یک یک جوری مقابل خیره و به یک، معنای اصلاً واقعاً وجود ندارد. نمیشود گفته شر به وجود میآید حالا، دقیقاً من نمیخواهم روی این الفاظ خیلی بحث بکنم برابر مسئله معروف و مسئله شد، در قرآن این برابر یک ویژگی داستانه که با قاطعیت شما همینطور دو جمله اول داستانی، که میخوانید داستان. در واقع، ویژگی خلیفةاللهی انسان در آن مطرح شده مثال شر در آن مطرح شده و ویژگی اصلی انسان ربط، پیدا کرده به زبان و تعلیم اسما مثل اینکه انسان در یک سطح بالاتری از نظر درک اسما، نسبت به ملائکه قرار دارد اینکه اصل این اسما اسما الهی هستند، و. حالا، بدون این که اینجا لازم باشد روش تأکید بکنی من قبلاً در آن جلسات در موضوعش بحث کردم، ولی واقعاً ضرورتی ندارد بلی اینکه این اسمای کل که میگوید، چون همهای اسما به نوعی برمیگردند به اسمای الهی خیلی مهم نیست که. حالا، تأکید بکنیم که اینجا اسمای الهی یعنی، کلها مثلاً، مطمئناً نامگذاری روی حیوانات و این حرفها نیست فضای داستان در قرآن اینجوری نیست که مثلاً، رقابت ملائکه با آدم این باشد که اولا، اونجور اصلاً این حالت مقایسه بین ملائکه با انسان وجود.
ندارد این حسی که انسان یک برکری نسبت ملائکه وجود دارد اصلاً اونجور مطرح نشده و به اضافه این که در واقع، در داستان قرآن این مسئله نامگذاری نیست مسئله یادگیری اسماست یکی درک عمیقتر داشتن است، از لحاظ زبانی و بعدم این که در مقایسه و ملائکه انسان از این نظر در یک جای، بالاتری قرار میدهد من در آن جلسات خیلی تأکید کردم فقط اینجور واقعاً دارم اشاره. میکنم که چرا خلقت انسان مهم است در عالم تکوین که همچنین موجودی وجود داشته باشد، و این که یک زبان جامعه؟ وجود داشته باشد بغیر از این که انسان در واقع، یک جوری تجلی جامعه اسما الهی و اسما الهی را میتواند درک بکند خود زبان یک جور من، در آن جلسات باز میگویم به اندازه کافی بحث کردم زیاد، اگر ابهام دارد من واقعاً نمیخواهم الان توضیح بدم خلقت انسان.
در واقع، به وجود آمدند عالم تشریع مثل اینکه یک لایه اصلاً به عالم وجود دارد اضافه میکند، یعنی، شما وقتی که انسان خلق میشود هم آن چیزی که در زبان انسان انعکاس پیدا میکند، یک جوری بدیک آن را هم مثل موجوداتی.
انگار تصور بکنید موجوداتی که در زبان تصویری از جهان عالم تکوین در زبان میافتد و خود انسان، مثل آینه یک که مقابل جهان گرفته شده همه اسما الهی در آن میتواند تجلی بکند اینکه انگار، اصلاً یک لایه به جهان دارد اضافه میشود این است لایه انعکاس جهان و موجوداتی. حالا، من شاید الان دارم بیشتر روی این موضوع تأکید میکنم مثل اینکه موجوداتی به وجود میآیند، که قبلا به یک معنایی وجود نداشتن بگذارید همینجوری خیلی مختصر بدونی، که وارد بحثش بشم اشاره بکنم یادم نیست واقعا این موضوع را در آن جلسات گفتم یا نه، مطمئن نیستم، اگر هم گفتم اشاره کردم خیلی بحث نکردم در موضوعش در موردِ آن اولا، آنقدر وقت نداریم بخواهم وارده همچنین موضوعی بشود؛ ببینید، در فلسفه غیر مدرن نمیدانم فلسفه قدیمی؛ برای اینکه.
در واقع، فلسفه جدیدو بگذارید چند قرن اخیر را کنار اصولاً فلسفه بخش مهمش به اسطلاح اونتولوژی بوده هستی شناسی، بوده اینکه جایگاه موجودات و اینها را در عالم هستی یک جوری؛ در واقع، در موردش بحث بکنیم خیلی واضح. مثلاً، در فلسفه.
اسلامی در باره وجود ذهنی بحث میشود یعنی، یک چیزی که در ذهن میآید آن هم برای خودش یک حدی از وجود داشتن است، و وجود عینی به معنای متعارفش ممکن است یکی نباشد بلی اینجوری هم نیست، که الان نه اینکه ما به موجوداتی تصورات ذهنی خودمان در فلسفه اعتقاد نداریم. ولی اینجوری هم نیست که این را مثل یک لایه از وجود داشتن به آن نگاه کنید در فلسفه، این را مثل یک شکل دیگر از وجود داشتن؛ ببینید، در دیدگاههای فلسفه یک خرده قدیمیتر وجود داشتن یک مراتبی دارد قدی و ضعیف دارد، میشکلی نیست به اسطلاح برای وجودی به اسطلاح یک حقیقت تشکیکیک قدرت و ضعف میتواند پیدا بکنه ضعیفترین، نوع وجود، وجود لفظی اگر بتوانید.
به همچیزو قائل بشوید شما میتوانید یک چیز را در حد الفاظ به آن اشاره بکنید مثل این که در عالم الفاظ میتوانید بود همه چیزهایی که در عالم الفاظ وجود دارند، حتی قابل تصور نیستند، یعنی، وجود ذهنی ممکن است نداشته باشند و همه چیزهایی که وجود. ذهنی دارند امکان این که وجود عینی پیدا بکنند را ندارند مثل این که عالم الفاظ با این که از نظر وجودی یک عالم خیلی ضعیفتری، ولی دست آدم خیلی بازتره برای این که یک چیزهایی را؛ در واقع، بسازه چیزهایی که به یک معنایی نیستند. ولی میشود در زبان میتوانند به نوعی انعکاس پیدا بکنند من میتوانم از مربع سهگوش صحبت بکنم مربع، سهگوش نه تنها وجود ندارد حتی قابل تصورم نیست، یعنی، وجود ذهنی هم نمیتواند داشته باشد فقط یک لفظه یک چیز کاملاً مهمل من میتوانم.
خلافت انسان و نسبت آن با مخلوقات
در عالم الفاظ گزارههای کذب بسازم گزارههایی که به چیزی در عالم واقع اشاره نمیکنم ما به اعضا، ندارم ممکن است حتی قابل تصور نباشند اشیا و گزارههایی که در به اصطلاحا لفظ در میآیند اینی، که ضعیف بودند؛ در واقع. با وجود لفظی یک جوری دست مارا اینجا را باز میکند که هر چیزی، اینجا میگویندجه دیگر من میتوانم از مربع سهگوش هم حرف بزنم و یک جایی یاد داشت بکنم انگار، در حد لفظ به وجودش میارم، ولی این موجود دیگر خارج از لفظ جایی دیگر نمیتواند انعکاس پیدا بکنه وجودی دیگهی بالاتر از این حد پیدا بکنه همینطور میتوانم این اجداهایی هفت سر تصور بکنم.
ولی این موجود عینی نیست و به نوعی میشود فرض کرد حتی امکان وجود عینی ندارد، هر موقعی که من تصور بکنم امکان این که به وجود بیاید ندارد. من میتوانم صحنه هایی در ذهن خودم تصور بکنم که به وضوح به دلائلی ممکن نباشد، که اتفاق افتاده باشند یا اتفاق بیفتن من چیزی که دارم میگویم، این است که وجود انسان این لایهها را انگار دارد به وجود میآورد. یعنی، یک زبان پیشرفته مثل زبانی که انسان دارد که به نظر میآید، که عامل انگیزه یک وجود انسانه برای در جواب این که چرای همچنین موجود دارد، خلق میشود خداوند در این موجود دارد اشاره کنید که انسان از همه اسما را میتواند.
در واقع، یاد بگیری و یاد بده؟
انتقال بده مثلاً، این اشکال مبتزلی که معمولا میگویند که آیا خداوند میتواند یک سنگی را خلق بکند که نتونه بلندش بکند که. خب؛ حالا، مثلاً، بخواهیم اگر از آن حالت پارادکسیکالی خورده گمراه کنندش این است در بیاریم. در واقع، مثل این است که نفر بپرسه آیا خداوند میتونی مربع سهگوش خلق بکند، یعنی، من میتوانم این موجوده که ذاتا متناقضه در تعریف یک جوی تناقض در آن وجود دارد، را فرض بکنم و بپرسم آیا خداوند میتونی این را خلق بکنی. یعنی، فکر میکنم جواب خوبش این است که همین؟
الان خداوند این را خلقش گرده در آن حدی که این میتونسته وجود داشته باشد، یعنی، مربع سهگوش در حد لفظ میتواند وجود داشته باشد و با خلقت انسان این مربع سهگوش یک جوری، به وجود آمده در حد همین لفظی که شما دارید ازش صحبت میکنید بیشتر از این نمیتواند وجود، پیدا بکند. یعنی، ذاتا یک اشکالی دارد مربع سهگوش که نمیتواند حتی تصور بشود چه برسد بخواهد وجود عینی پیدا بکند، و آن سنگی هم که خداوند نمیتواند بلند بکند در حد اینکه را کاغذ بیاید و در موردش.
حرف زده بشود خلق شده دیگر، امیدواری چه ما در موردش صحبت میخواهیم ولی اشکالی انگار در خود این لفظ وجود دارد، که این نمیتواند به هر حالت حتی تصور ذهنی برسد چه برسد بخواهد به وجود عینی و وجود، انسانی جوری در جهان انگار یک همراه با خلق انسان یک لایهی به هستی دارد. اضافه میشود عالم تشریفی دارد به وجود میآید عالم جامعیت زبانی انسان باعث میشود، که خیلی موجودات در حد زبان حتی گزارههای کذب اینها به نوعی وجود پیدا میکنند، چیزی که بیشتر؛ در واقع. ما در موردش باید صحبت بکنیم از این مقدمات که بگذاریم این مقدمات، در واقع، در داستان و قرآن نشانهایی از این هستند که به چه چیزهایی باید دقت بکنیم، به این که در داستان خیلی قدر مثل شر خلیفه بودند انسان و این که انگیزه اصلی و آن ویژگی انسانچیست به این چیزهایی دارد.
اشاره میشود آن قسمت که بیشتر در واقع، مورد توجه مسیحیها هست آن بخش سکونت انسان در جنت و گناه آدم و بعد اخراجش از این که در قرآن هم باز خیلی فشرده؛ در واقع، مطرح شده من قبلاً در مورد این موضوع صحبت کردم که ایک از ریجگیهای عدویات داستانی قرآن این تکرارهاییک که داستان در جاهای مختلف دارد. و این که از مقایسهای اینها چیزهایی در میآید که تقریباً محاله، که شما با یک بار نرخ کردن یک داستان بتوانید این چیزها را به دام بندازید من قبلاً، یک مثال هایی زدم و خوشبختان خیلی جان لازم نیست که آدم بحث بکند، که این کار جالب است حتی درقل در سال دو هزار و هفت، برای که این یک تکنیکی که پیک پونزده بیست سال اخری در ادبیات غرب خیلی باب.
شده یعنی، این که روایت را از چند زاویک نقل بکنند و اینجوری بعد بیشتری بهش بدن مثل کالی که مثلاً، پیکاسو در نقاشی میکند بیک یک چیزی را از چند جهت بکشد همزمان، یعنی، مثلاً، شما یک چهره را که پیکاسو میکشد هم همام روخ میکشد هم این راخش هم، آنجا تنارش هست و اینکه یک جوری انگار یک چیزی را در هنر مدر این یک پارادایم هستند، یک جوری گرایشه به چند بودی دیدن از زوایای مختلف دیدن اصلاً نقاشی با کوبیسم به وضوح خیلی زیادی، چون میبینی چرا شده و الان در عدویات به این شکل به شدت در واقع، خودشان نشان بیده عدویات سینما من در سینما فیلم هایی، مثلاً، هستند در همین ده پونزه سال اخیر ساخته شدن مخصوصا در همین سینمای پست مودر اینها اصولاً ادبیات، و سینمای پست مودر که این کار در آن متدابل شده که نه همه ی داستان بلی بخشی، از داستان چند بار تکرار میشود و شما فرصت این را پیدا میکنید، که عباد مختلف ماجرا انگار بدید من الان در همین جلسه، چون یک مثال این شکلی میزنم قبل هم در موضوعی شیعه بار. صحبت کردم. در همان جلسات آفرینش این را سعی میکنم آنجای خود بیشتر باز بکنم چرا شما با این تکنیک، میتوانید کاری بکنید که نمیشود با یک بار روایت کردن اصلا انجام ده یک بار، مثلا، یک مثال خیلی واضح که من اولین بار در جلسات به آن اشاره کردم این است، که شما داستان موسی و فرعون را که میخوانید این بخشی از داستان، که موسی به فرمان خدا بنی اسرائیل را شبانه بر.
میدارد و میرن به سمت اینکه از مصر خارج بشن و بعد، مثلا، در سوراهای مختلف شما این راایت را میشوندوید.
که فرام مردم را جمع میکند سربازاش را جمع میکند و دنبال اینها میکنند، و ماجرا با یک جزئیاتی پیش میرود تا اینکه خلاصه، آب شکافته میشود و موسی و اینها رد میشوند و اینها غرق میشوند حتی، مثلاً، در یک جایی از قرآن در حالی که فرعون دارد غرف میشود، فعوبه میکند توبشالا پدیروفه نمیشود اینها همه جزئیاتیک که اینجا وجود دارد، و همش هم یک جورایی به شدت جذاب و جالب است ولی یک جایی در قرآن در سوره قصه هست که زندگی موسی دارد، روایت میشود داستان به اینجا که میرسد دیگر ادامه پیدا نمیکند که فرعون چه کار کرد، چگونه رفتن موسی چه کار کرد.
به اینجا که میرسد میگوید مثلاً، موسی بنی اسرائیل میگوید که نشانهها را به موسی دادیم خیلی در یک جمعه همیچیز خلاصه، شد نشانهها را به موسی دادیم فرور، مثلاً، ایمان نیابرد بعد میگوید که فرخ از ناه و فنب از ناه و فرگم گرفتیمش انداخت میمیشید داریم، آن حس ببینیم سهولتی که اینجا از این آیم. احساسی که آدم پیدا میکند این با این همه حال فرعون بود، و خیلی آدم فکر میکند آدم گلزرتمندیک اینجوری شما، وقتی یک داستان را با جزئیات زیاد روایت میکنی غرق میشود در جزئیات یک چیزی را انگار نمیبینی، از دیده کلی از نزد خداوند اینجوری بود که مثل یک موچه یک بوداله زیاد نفتنن داشت رادوال، میکرد گرفتن انداختنش دریا جزئیات را بگذارید کنار.
چیزی که از این راایت از این برپرد و با این قصه در میآید، یک چیزیک که در آن داستانه دیگر نیست شما نمیتوانید.
داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی
دقیقاً با همین تشورده کردنش در یک جمعه این احساس را خوب منتقل بکنید دقیق میکنید، خیلی جالب مثال از این عدم انتواق داستانها، مثلاً، کتاب بلند شدن بعضی از قسمتهای داستان خیلی جالب نتایج جالبی دارد، که من قبل هم از آن به بعضی هاش اشاره کردم الان اینجای نمونه شد، و بار میبینیم در قرآن. حالا، بگذاریم از این که این داستان چندین بار تکرار میشود، ولی همیشه خیلی کتاهه، یعنی، جزئیاتی که در تورات هست باست وجود ندارد مثلاً، فرسونی در تورات دیدید محل باغ و نمیدانم رودخانه هایی که آنجا هستند، یک جزئیات جغرافی هایی وجود دارد به وضوح محل باغ یک باغ مشخصی در یک جغرافیهای خاصی از زمین درختها معلومن که چه درخت هایی هستند کجای باغ.
قرار گرفتن و الی آخر ولی داستان قرآن به اختصار خیلی زیاد همیشه این طریقه خداوند آدم میگوید، که همراه با همسرش همراه با زوجش در جنت واژه که به کار میده واژه جنته، که عددقل مشترک لفظی بین باغ و چیزیک که در قرآن بهشت با همین لفظ به آن اشاره میشود، در این باغ یا در این باغ بهشت سکنا داشته باشد همراه با همسرش مسئله نگهداری از باغم، نیست. فقط یک زندگی خیلی سرخوشانه است و این که یک درخت اینجا است، که قرار است که بهش نزدیک نشوند و اصلاً در مورد این که این درخت چیست فوزی داده.
نمیشود با صراحت و آن موجودی که در واقع، وجود دارد و قرار است که انسان را در واقع، وست وست بکند و گمراه بکند شیطان ابلیسه ابلیس قبلاً از سجده مقابل آدم اینها اصلاً در داستان، تورات نیست مسئله این که ملائکه سجده کردن ابریس سجده نکردیم این که یک موجود عسیانگری در عالم با خلقت انسان به وجود آمد در قرآنی. در واقع، قسمت خیلی خط تیم پررنگی در داستانه که در تورات وجود ندارد، برار آدم با زوج خودش در بهشت اقامت میکند و قرار به شجر نزدیک نشند، و شیطان میآید و اینها را گمراه میکند دوتاشون را گمراه میکند دوتاشون را، از اینجور میخورند مثل این که نمیدانم اول آمده به حوا گفته حوا نمیدانم نیوه را چیده، به آدم داده.
یعنی، آدم یک جوری در تورات اصلاً مرتکب گناه نشده، برای خاطر این که نمیداند نیوهی که دارد میخوره زنش از آن درخ چیده کاملاً فریبه در واقع، مار حوا را فریب میدهد حوا یک جوری آدمون فرید میدهد و این بیجگی جهتگیری جنسیتی، که در داستان تورات هست. خب، به وضوح در قرآن نیست. به نوعی شاید بشود اشارههای برعکسشو پیدا کرد که من فعلا از او صرف نظر میتوانم، ولی روایدر سوره تاها بخونی شاید یک جورایی برعکس نتیجه بشود گرفت، ولی؛ به نظر من، که برار داستان اصولا اینجا جالب است که خرار نیست که بگوییم تفسیر این بود، تفسیر آن بود این یک جورایی به دلائل. به نظر من، معنی ندارد.
فقط آن چیزی که دارم میگویم سوره تاها به نوعی، اگر بخوایید به الفاظ ترجوح بکنیم بگوییم به یک سمتی، مثلاً، از این دوتایی که انتخاب بکنیم به نظر.
میآید بگوییم که تفسیر آدم بود ولی من به همچنین چیزی معترک نیستم واقعاً چیزی، که دارم میگویم بگذارید ادامه پیدا بکنید یک جویی به دلائلی معنی ندارد، که این حرف را بزنید چیزی که برردار در داستان هست این است، که به یک دلیل روشنی بگذارید همه الان به این موضوع را مطرح بکنم محل اقامت آدم و هفا در زمین نیست. جنت، باغی در زمین نیست به دلیل اینکه در سوره تاها بعد از اینکه گفته میشود، که برید در این باغ اقامت کنید میگوید که در آنجا پشنه نمیشید گشنه نمیشید و به رحمه نمیمونید و لا تظهاب مثل این که اصلاً لا تظهاب معنایی این که انگار آفتاب بر شما نمیتابه یک جوری صبح نمیکنیم.
یک ویژهٔ دارد در مورد آن باغ گفته میشود که غیر از این است، که پی زمین ما میدینیم به نظر میآدیم بیشتر به ذهن آدم میآره، که اشاره به این است که فراتر از تصور این که این باغ یک جایی در زمین دهنی معنایی، متدابله که مثلاً، فرض کنید، گرسنگی تشنگی به هر حال، ممکن است پیش بیاید ممکن است، مثلاً، برار آدم آفتاب را میبینه یک تصوری از این باغ در قرآن با این عبارت ساخته میشود، که یک مقدار بعید میکند این را که ما تصورمونی باشد که یک باغ طبیعی در زمینه و آدم و حوا. مثلا، آنجا دارند زندگی میکنند وقتی میگوید گرسنه نمیمونید تشنه نمیمونید مثل این است، که امکانی هم در چیزی نیست آنجا نه این که چون غذا به اندازه کافی هست دارد من نمیخواهم خیلی بار دیگر جزئیات بشم، اگر قرار باشد از قرآن جواب این سؤالو بدیم؛ به نظر من.
آیا این باغ در یک باغی در زمینه یا نه چیز دیگر فکر میکنم، از قرآن اینجوری برمیآید که نباید فرض کنیم که یک باغی به طور متعارف در زمین بوده اونجوری، که در تورات آمد من یک باز بخش نسبتاً طولانی از بحثهای آن جلسادر گذاشتم روی این که این مفهوم گناه اولیه را و این که این حبوط چگونه اتفاق میافتد فکر میکنم. خیلی نکتی مهم نیک آنجا برای خاطر این که فکر میکنم تصور درست داشتن از ماجرایی، که در این داستان نقل میشود مبنای خوبی برای همهای هرفایی. که عرفا تحت عنوان سیر و سلوک و آن چیزها میزنند داستان آفرینش در قرآن فکر از آن جمعه فلسفیی که دارد مبنای انسانشناسی قرآنه و این که انسان چگونه؛ در واقع، به حبوط کرده چه راهی برای برگشتنش هست و اله آخر میشترین چیزی، که در آن دلسات شاید تأکید کردم روش این جمعه این ماجرا بود، که به نوعی اصول مبانی طریقت عرفانی و اینها را این را شما در این.
داستان به احرال به آن میبینید که اشاره میشود با صراحت هم. به نظر من، اشاره میشود اتفاقی که میافتد بعد.
از گناه کردن و من الان واردون جزئیات نمیشوم ولی، مثلاً، تصوری که سعی کردم بدم این که انگار آدم قبل از این که مرتکب گناه بشود در همان حالت وحدت با جهاندار زندگی میکند شبیک حالتی، که ما در کودکی هممون ترجمه کردیم و؛ وقتی گناه را مرتکب میشود به نوعی انگار از آن عالم معنا که در آن میشود. در عالم در وحدت زندگی کرد به این حالت به اسطلاح عالم جسمانی مثالی زدم که. حالا، نمیخواهم جزئیات را تکرار کنم گفتم مثل این است که شما در سینمایی نشستید غرق تماشایی فیلم هستید طوری، که دیگر آنقدر غرق شدید که نفرد متوجه نیستید که. حالا، این واقعی یا واقعی نیست متوجه این که اینجای سینماییک، مثلاً، چیزهایی وجود دارد پروژکتوری هست دارد این را پخش میکند من اینجا نشستم کاملاً این را اینگار آدم، میتواند فراموش بکند غرقه در تماشا باشد مخف تماشا باشد، اگر یک لحظه داریم پروژکتور خاموش بشود یک اختلالی در پرشفیل پیش بیاید یک دفعه شما.
متوجه این میشید که اصلا یک چیزهایی بود که تا. حالا، به آن دقیقت نمیکرد اینجای سندلی هست من اینجای پروژکتوری بود این پرده سینما بود و تمام؛ در واقع، فضای غیر از آن به اسطلاح چیزی که اینجا داشتید میدیدید را بهش توجه میکنید. در واقع، توجه کردن به اسباب و علل یک جوری میتواند مانه از این بشود، که شما به آن واقعیت هایی که معانیک که؛ در واقع، پشت این ماجراه هست و داشتید به آن توجه میکنید توجه خودتان ادامه بدید این اتفاقیک، که به نظر میداد دارد آدم.
زبان و نسبت آن با داستان آفرینش
میافتد که قبل از این که مرتکب گناه بشود انگار توجهی به جسمانیت خودش توجهی به جنسیت خودش، و چیزهایی که آنجا وجود دارد به طور کلی ندارد انگار به خودش متوجه خودش، که من موجودی هستم این طوری هم اینجا هستم در عالم دوربر خودش اونطوری، که باید انگار به آن توجه نمیکنی غرقه در یک چیز دیگهیک غرقه در آن استفاده کردن از باغه، و اختلالی که پیش میآید. در اثر گناه باعث میشود که توجه به چیزهایی بکند در قرآن حرف از این نیست، که اینها قبل از این که گناه. و مرتکب بشن به رهنه نبودند اینجوری به نظر نمیآید به نظر میآید، که توجه نداشتن به جسمانیت خودشان به جنسیت خودشان و بعد از این که گناه و مرتکب شدن چیزهایی را؛ در واقع، به آن توجه کردن و یک جوری از آن عالمی که درش غرق بودند خارج شدن همان چیزیک که به نوعی.
در واقع، عرفا بهش واقع شدنه در کثرت میگویند تا، وقتی که شما به معانی جهان مستقیمن وست هستید و مثلاً، مستقیمن جهان را دارید، مثلاً، آنطوری که مثلاً، یک عارف بعدا میتواند ببیند جهان را به صورت جهانی که در آن اسما الهی دارد تجلی میکنید میبینید اصلاً چیزی حواستون انگار پرت نمیکنید. ولی توجه کردن به نهره این بسطره جسمانیتی که محل تجلی میشود، و ابزار و آن اسبابی که تجلی به وجود میآره و درک نکردن این که اینها معاونیش چیست؛ وقتی با یک چیزی که معنایشو درک نمیکنید گوبرون میشید به نوعی انگار توجه به کثرت پیدا میکنید، از عالم وحدت خارج میشید با ترجمه آن بحث هایی که اگر یادتون باشد آنهایی که در این جلسات بودند.
در موردی مفهوم کلمه مفهوم. کلیدی در این داستان کردم که دیگر جدن فکر میکنم در حد اشاره هم نمیتوانم تکرار بکنم سعی، کردم برای بگویم که اینها با بحث هایی که ما در اخلاق و عرفان و اینجوشیدها داریم خیلی، سازگاره و مبنای خوبی برای آن بحث همانطور که عرفه هم همیشه از این داستان همین برداشتارا نوی، کردن اکثار چیزهایی که من دارم میگویم. نه در کلام و الهیات و معنای رسمی ولی در آثار عرفانی این داستان در آثار عرفانی وزن، خیلی زیادی داشته همیشه از این مفهوم خلیفةاللهی و این چیزها خیلی یا، مثلا، همین جامعیت انسان در تعلیم اسما و این حرفها زیاد به آن اشاره میکند. خب، بیایید.
پس، فیلن این مقدمادر که من تکرار کردم در واقعی جوی داستان و در قرآن اشاره کردم به آن که چیست، مثلا، یک بیجگیشی اینی که ابلیس اینجا وجود دارد و داستان تورات اصلا اشاره به ابلیس و این ماجرای، آن عاملی که در واقع، شر را در جهان بعدا نه اینکه به بودید بیاورد ولی عامل اشاعه شردر جهان هست که اصلایی پلنی شخصیت در تورات خیلی کمرنگی. خب، من داستان را تکرار کردم برای انسان گناه میکند در قرآن اینجا جالب است که بعضی گناه میکند. در واقع، حکم اخراجش از آن بهشت سادر میشود بعد انسان توبه میکند توبهش پذیرفته میشود، ولی حبوط صورت میدهد و وعده داده میشود که هدایت الهی بهت میرسد و اگر از هدایت هیرا بی بکانی آن وقتیش رنجی بهت نیست این کل ماجرای نحوه بیان داستان در قرآنه به نظر میرسد که آن ماجرا.
که این گناه اولیه مثل یک حائلی در این انسان و خدا باغی مینده و. حالا، باید یک جور رفتشه اصلاً این موضوع در قرآن به این شکل بودی لده توبه صورت گرفته حضی، رفته شده و اصلاً هم به نظر نمیآید که آمدند به زمین به معنای این باشد، که اگر این گناه صورت نمیگرفت به زمین نمیآمده. اما از داستان قرآن من یک دفعه به طور به اسطلان بیموقع این بحث در این کلاس شد، که از داستان قرآن شما در نمیارید که معنی این داستان این است، که قرار بود که انسان تا عبد آنجا، بماند و حالا، که گناه کرده. مثلاً، مجازاتشی که کرد در به زمین بیاید مثل این که قرار نبود که توسط، مثلاً، شیطان فریب بخوره و اخراج بشود از بهش این اتفاق نتیجه گناهه اخراج انسان از جنت نتیجه گناه، اولیه هست نه خروج انسان ممکن بود خودش خارج بشود بقیهٔ میکنید انظورم چیست یک چیزی، اینجا.
نتیجه. گناه هست و این نلوزی من آمدند به زن مثلاً، میتوانید تصور بکنید که انسان میتوانید بدون اینکه گناه آدم میتوانید در جنت بماند به دلائلی بعد از بدون اینکه گناه مرتکب بشود بدون اینکه اخراج شده باشد و به زمین بیاید. مثلاً، خودش بیاید یا برنامه یک جوری با فرم اخراج نداشته این که اخراج شده از جنت و حبوط، کرده سقوط کرده، در واقع، به زمین این اتفاقیک که نتیجه.
آن بنابر این چیزی که به نظر من، از قرآن نتیجه گرفت نه این که اصلاً انسان برای زمین خلق نشده، مثلاً، برای جنت خلق شده و به نوعی مخصوصا این که اینجا؛ به نظر من، در داستان قرآن بیشتر جنت یک هویت غیر زمینی پیدا کرده وقت مثل این است، که ما بگوییم اصلاً در شرایطی قرار گرفتیم که برای اینجا ساخته نشد اصلاً ما ساخته شدیم؛ برای اینکه در یک بهشتی زندگی بکنیم خب.
من الان میخواهم این داستان را مختصر نقل کردم خیلی مختصر بدون اینکه تأکیدی داشته باشم یا اشارهی، کردم به مقایسش با داستان تورات، ولی من میخواهم برگردم به آن بحثهایی که جلسه آخر آن جلسات کردم، اینجا را دیگر به اشاره نمیگویم دوباره در واقعی موضوع هایی را تکرار میکنم. و تکمیل میکنم تا ربط پیدا بکنم و حرفهایی که اینجا داریم میزنیم آن هم این است، که حقیقت جنت گناه اولیه چیست ما چه درکی داریم از این که این جنت چه بوده این داستان چه چیزی را دارد بیان. میکند آیا یک آزمایش واقعی ترتیب داده شده و آدم به عنوان نماینده انسانها در یک باغی قرار گرفته. حالا، باغ در زمین بوده یا نبوده دیگر خیلی مهم نیست، مثلاً، با همین حیعت جسمانی خودش در یک باغ حاضر شده و بعد.
مثلا، از یک درختی خورده و نتیجاش این شده که خودش که از آن باغ اخراج شده هیچی تمام، نسل بشر هم محکوم شدن به اخراد شدن و یا این که نه یک برخورده، دیگر میتواند این باشد که همه انسانها قبل از این که به دنیا بیان این مرحله آزمایش را تیک.
کردن بنابراین همه مرتکب گناه شدن حالا، ممکن است در خاطر ما نباشد، ولی همه همان در واقعی یک بار این آزمایش را پس دادیم و مرتکب گناه شدیم و اله آخر این که این داستان به چه دارد، اشاره میکند من فکر یادم نیست آن جلسات چند جلسه بود. ولی حد دقلی نمیتوانم بگویم که مطلقا همه جلسات را بدون این که هیچ اشارهی به این بکنیم که این ماجرا در فرد مون با این که این داستان چه دارد میگوید پیش میرود بدون این که اختلالی به نتیجه. گیریهای داستان وارد بشود مثلاً، جلسان نمیتوانم چیست یعنی، شما لازم نیست که بگویید که تحقق این داستان چگونه بوده مورد داستان همونیک، که برارد هر جوری تحقق خیدا کرده باشد در مورد باغی میبونه بغیر از. حالا، اینجایی که ما داریم در مورد این که آیا، مثلا، انسان میتواند گناه اولیه نداشته باشد بحث بکنی در خود آن مورد فلسفی و عرفانی داستان هیچی ضرورتی، ندارد شما در مورد نحوه تحقق این ماجرا به طور واقعی حرفی بزنید یک برداشت، دیگر هم کلای میتوانید. این اصلاً تمثیله نه آدمی در واقعی قرار گرفته یک داستان تمثیلی، برای اینکه همین حقائق فلسفی را دارد به ما میگوید چنانم خوب دارد میگوید، وقتی که یک داستانی اینقدر به خوبی در واقعی واقعیتی را دارد بیان میکند میشود گفت داستان این است که انسان؛ به هر حال، موجودی که مرتکب گناه میشود حالا، ## روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
میشود همه آن نتائج هم گرفت به دلیل زبان پیشرفتهی که دارد، کذب به وجود میآید شیطان میتوانیم فریبش بده و الان آخر و نهایتا هم شر ببودید میآید، و همه اینها میتوانید در این تمثیل خلاصه، شده باشد. واقعیت هایی که همه ما روزمره هم به نوعی با آن مواجه هستیم، ولی من میخواهم بگویم که الان ما نیاز نیازی نیست به این که در مورد این بحث بکنیم که چه مدلی در ذهنمون هست، که این داستان چگونه تحقق پیدا کرده من جلسه آخر آن جلسات این بحث را مطرح کردم و نظر خودم. را گفتم تأکید زیادی هم نکردم فکر میکنم حتی تأکید کردم که تأکیدی ندارم، که شما بپذیرید که این حرف هایی که من دارم میگذارم درست است یا درست نیست؛ برای اینکه با نتایجی که قبلاً گرفتیم هیچ ارتباط مستقیمی ندارد.
ولی الان مجبورم که همان حرفها را بزنم و تأکید بکنم که برداشت من درست است و دلیلی بیشتر، سرکنم بیاورم سرکنم شما را قانع بکنم که آن تصوری که من در این جلسه سرکردم به شما، بدم که این داستان چه دارد میگوید به منامی واقعی چرا درست است چرا با قرآن؟
سازگاره و چرا این مدل خوبی میده که بعدا نتایج خیلی خوب هم میشود، ازش کرد من توجیه هم این بود که در واقع، از این نظر ترفتاری کردم که همه انسانها این آزمایش را از سر گذروندن انسانی نیست که این ماجرا. در واقع، تیع نکرده باشد این طوری نیست که یک نفر به نمایندگی این کار کرده باشد، یا این طوری نیست که این ماجرا یک داستان تمثیلی باشد به معنای واقعی کلمه این داستان واقعی، از واقعیت یک جوری واقعیتر هم هست توضیح میدم. یعنی، چه و همه این داستان.
دارد اشاره میکند به مدت اقامت انسان در رحم قبل از تولده و. حالا، سعی میکنم بگویم که چرا با قرآن سازگاره برکه از قرآن به نوعی نتیجه میشود؛ به نظر من، و چرا مدل خوبی برای تصور کردن این است که در واقع. مورد واقعی داستان چیست اولا، توجه بکنید که این ماجرا اگر اینطوری به آن نگاه بکنید واقعی فرضش بکنید و برای همه انسانها فرض بکنید آن وقت معنی دارد، که من بگویم بلدی انسانی این گناهها مرتکب شده یا انسانی نشد چیز ارسی وجود ندارد، همه انسانها در این.
داستان شریکند داستان ممکن است برای به معنی واقعی کلمه برای اولین انسان نقل شده من در آن جلسه، تأکید کردم لزومی ندارد فرض بکنیم که اولین این یعنی، آدم داستان در موردش آن کلم شریکیم و این اشاره به دوران حیات انسان قبل از تولد میکند چرا اینجوریه؟ چرا مثلاً، به نوعی با قرآن سازگاره؟ من در آن جلسه یک دلیل آوردم از نظر خودم، ولی کاملاً قاطعه، ولی فکر میکنم گاهی یک دلیلی ممکن است برای من خیلی واضح و قاطع باشد، ولی برای دیگران نباشد و نشنم مردم خیلی غانه کرد که این دلیل کافی و کامله من داستان، در سوره اعراف نقل کردم فکر میکنم در این جلسه امروز یک روزی بود، که من به شدت احساس کردم که چب لازم بود، اگر یاد داشتم مختصری از این جلساتی که قبلاً صحبت کردم یک جایی داشتم همه را دارم از حافظهام. میگویم ولی هم واقعاً شک دارم مطمئنم که این اشاره بود پیره عراف و در آن جلسی کردم، دیگر چه چه دایی بفتن واقعاً یادم نیست در سطوره عراف که شاید مفصلترین جاییک، که این داستان از نظر پوله که اداده مطمئن واژهها و اینها داستان مطرح شده و قسمت موجود، به ابلیسش مفصلتر از همه جاهای دیگر قرآن و نوعی مکالمه بین ابلیس با خداوند، که بعضی از عرفا. شقد در مورد مکالمه حرف زدن در مورد این جمعه که طبع ازدادی، که طبع ازدادی که اینجا نیست اینجا نیست در این.
سوره نیست برنامهای بیشتر کمتر کسی از بین شما شکر میکند وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ سَمَّا سَبْرَنَاکُمْ سَمَّا قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ، اسْجُدِ شما چه میفهمید از شما را خلق کردیم از سَبْرَنَاکُمْ همیشه در قرآن اشاره میکند، به اتفاقی که رحم میافتد دیگر. مثلاً، میگوید شما را در رحم صورت میبخشین اقره میکنید میبینیم مثل جاهای، دیگر قرآنه یک داستان نقل میشود یک جا به طور مفصل؛ پس، یک قسمتش جای دیگر فشرده میشود کلی صورناکم خلقناکم و صورناکم جای همه مقدمه داستان در جای، دیگر نشسته که بعدا میگوید که وقلنال ملائکه اسجدوا دیگر متحرک از منظورم چیست؟
یعنی، خلقناکم و صورناکم اشاره به همه آن ماجرا هایی. به نظر من، فشرده سازی تعلیم اسما و همه این چیز است من در جلسات قبل از جلسه آخر و جلسه، آخر تأکید کردم که چرا مناسبت دارد که ما دنیای؛ در واقع، انسان را پیش از تولد اینجوری در نظر بگیریم؛ برای خاطر این که تمامه امکانات شناختی انسان به تدریج دارد. به وجود میآید و امکانات شناختی انسان که دارد به وجود میآید چیزی نیست بغیر از تعلیم اسما، یعنی، انسان دارد به طور تدریجی با جهان آشنام میشود قبل.
از اینکه دنیا را دیده باشد من مثلاً، اینجوری توصیف کردم که رحم که همینجور دارد به اصلاً جنین دارد، رشد میکند بقیهٔ از این ساختار بدنش دارد شکل میگیرد، مثلاً؛ فرض کنید، ساختار هورمونیش دارد شکل میگیرد ما اگر مثلاً؛ فرض کنید، که یک حالت رحمت را وقتی رحمت را درک میکنید معنایش چیست؟ یعنی، من مثلاً، فعال از حالتهای مغز صحبت بکنیم یا از حالتهای هورمونی صحبت کنیم فرق نمیکند. من معمولا ترجیح میدم از حالتهای هورمونی صحبت کنم چون یک جوری ساده ترم مغزی خود تصورش پیچیده، ترم شما رحمدر چگونه درک میکنیم؟
واقعیت این است که در بدنتون انگار یک حالت هورمونی به بودید میآید، که احساس صمیمیت در آن هست احساس درک مهربانی در آن هست، و اله آخر، یعنی؛ به هر حال، این درک ویژگیهای جهان درک مثلاً، اسمای الهی به نوعی برمیگردد که من بدنم مغزم کل دستگاه جسمانی من هورمون هم پیچیدگی دارد. که انواع اقسام حالتها را میتوانم در واقع، درک بکنم و حس کنم و همه این اتفاقا ما میدانیم الان که در رشد جنین میافتد، یعنی، تمام این هورمونایی که مثلاً، ما داریم همه استیتهایی که جسم میتواند.
در واقع، بگیره جلسه آخر من خود بیشتر اینها را توضیح دارم همه یک بار، در واقع، در حالت جنینی چک میشوند هورمونا ترشوه میشوند انوا و ارسان فعالیتهایی، که برنامه میتواند انجام بده در جنین همه اینها را ما میدانیم برنامه انجام میدهیم از خوردن و هر کاری که فکر بکنیم و؛ وقتی که این فعالیت را دارند. انجام میشوند به نوعی انگار انسان دارد تمام آن صفاتی را که بعدم میتوانیم، مثلاً، اسمایی را که میتواند درک بکند را همونجا درک میکند، یعنی، جنین در یک حالتی جنین شعور دارد در یک حده یک خرده پایین پر از فور و خدارگاهی، که ما داریم دارد حس میکند درک میکند و به تدریج تمام حالتهایی، که انسان میتواند درک بکند انگار آنجا برایش به طور آزمایشی.
به وجود میآید و این به نوعی معنی تعلیم اسماه انسان قبل از اینکه پاشو به این دنیا، بگذارد با مبانی انگار حالتهایی که در جهان میشود ترجمه کرد آشنا شده و مفهوم علم الادم الاسما، مفهوم کلهها، یعنی. این که انسان ویژگی دارد نحوه خلقتش طور است که هر اسم.
روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
همه تجلیات خداوند یک جوری ۲۳ موقع پیچیده هست که یک اسمی، که مقابلش داشته باشد که آن را بتواند درک بکند هر موجود زنده یا غیر زنده این ویژگی، را ندارد که بتواند پیچیدگی هایی که مثلاً، در اسما هست منظور کافی تمایز بگذارد متوجه هستید، منظورم چیست ملاحکه به نظر میآید. همه اسمها را نمیتوانند درک بکنند این یک جوری به ملاحکه من نگاه بکنند، معنایش این است که انگار تعداد استیتاشون کمتر از محقیقی که باید باشد، و محقیقی دارند یک چیزی را درک میکنند در حالت. شناختی باید قرار بگیرند این حالت شناختی حالا، میتواند نتیجه یک ویژگی خاص هورمونی باشد یا یک برین استیت باشد، هر جوری میخواهی تفایل کنیم مهم این است که ما پیچیگی داریم؛ در مقابل، تمام چیزهایی که در عالم وجود دارد میتوانیم یک درکی داشته این معنیک این است، که همه اسما را میتونین درک بکنیم این اتفاق بعد از تولد نمیفتید این اتفاق قبل از تولد، داریم.
بنابراین و این آیک قرآن هم این که تمام قسمت اول داستان خلاصه، میشود در خلق ناکم و صبر ناکم صبر ناکم همیشه اشاره به اتفاقاتی دارد، که در رحم میافتد اشاره به همین موضوعه مثل این که من دارم به طور. مثلاً، تمثیلی میگویم مثلاً، برای خاطر این که به نظر من، این تمثیل نیست دارم در مورد وجود انسان حسی انسان قبل از تولد صحبت کنیم اتفاقایی، که در رحم میفتیم در موقع رشد جنگی، مثلاً؛ فرض کنید، این با این آیک به وضوح سازگاره که وقتی که میگوید که آدم در جنت به سرساکن.
بشود حرف از این است که در آنجا گرسه نمیشی تشه نمیشی خورشیدو نمیبینی زمین نیست، جایی که این اتفاقات داری میافتد خوره زمین به معنایی این که من ساکنه در زمین شده باشم، نیست قبل از این است که به زمین پا بگذارم قبل از تولد معنایی محیطیک در آسمان هم نیست، به یک معنایی در آسمان البته نمیدانم بگویم یک جورایی در آسمان البته اینها چیزهایی الفاظ، دیگر. در قرآن آیاتی که به نظر من، به نوعی اشاره میکنند به این که ما داریم در مورد چیزی صحبت میکنیم در مورد حیات؟ انسان پیش از تولد صحبت میکنیم و آن اتفاقی که تحت اموان حبوت به زمین، در واقع، دارد به او اشاره میشود مثل، در واقع، توصیف به دنیا آمدن انسان وارد زمین شدن انسان ما قبلش من الان، اگر بگویم که این داستان داستان همه ماست ما کهی وارد زمین میشویم؟
وقتی متولد میشویم و قبلش کجا بودیم؟ قبلش جنینی بودیم در رهن قرار گرفتیم که دقیقا بهشته دیگر بهشت جاییک، که در هرچی میخوای هست و آنجا دقیقا جنین در شرائط قرار گرفته، که شرائط ایدهاله من یک بار در یک از این جلساتی که روایت اسقفی بود، در مورد این محص کردم که به نظر میآید همه انسانها انگار دنبال بهشت گمشدهی هستند، مهم نیست. شما اصلاً چه عقیدهای فکر کنند همه آدمها در این میتوانند توافق بکنند، که بشر آدم هستی نگاه میکند انگار دنبال بهشت نگرده.
یک جوری ما بهشتی که در ذهنداری مرور در دوران کودکی میشود، ولی واقعاً دوران کودکی بهشت نبود آنجا میک غمهها و مشکلاتی دوران کدکی هم وجود دارش مادر مثلاً، میرفت میآمد گشنه میشدیم ولی قبلش واقعاً بهشت بود. یعنی، انسان قبل از اینی به دنیا بیاید منوی واقعی کلامی کشی بهشت، یعنی، جایی که در هرچی میخوای آنجا هست دقیقا دوران حضور انسان در رحم قبل از تولد شرایط دقیقا، همینجوری شرایط بهشتیک، یعنی، من هر مواد غذایی که میخواهم بر میدارم. یعنی، من نمیتوانی.
جلوی منو بگیرم همه چیز فراهم شده هیچ مشکلی نیست و یک جوی در حالت ارزای مطلق برم، به سر میدارم، وقتی انسان به دنیا میآید این حالت ارزای کم کم از حالت مطلق به هر حالت نسلی، و در برده بعضیها مکنه به هر حالت رشتناک و تبدیل بشود برای جهان قبل، از تولد از آن لحظهای که این جنین شروع رشت میکنه هرچی اوائلش نگاه کنید اوزا پرفکتره، و. حالا، ممکن است بعد از این که بزرگ بزرگتر میشود اوزا از حالت پرفکتره کم، آنجا هم کم کم در بیار ممکن است بعض مواد غذایی وجود نداشته باشد، که یکی تنفران جنین استفاده کند و برداری برای؛ وقتی خیلی در شرایط کچیستیک بهشت مطلقه.
یعنی، اصلا در محالت به استداد روزهای ساعت اول روزهای اول هفته اول چیزی وجود ندارد، که آنجا لازم باشد و موجود نباشد، ولی، ممکن است زخایر بدن مادر بدن کمون بشود ممکن است آشوبهای فکری و روانی مادر باعث بشود، که محیط رحم تدی تحت تأثیر قرار بگیره و از حالت ایدار خارج بشود، ولی مطمئنه در روزهای اول حد دردل اینجوری نیست پس، ما اگر دنبال بهشت گم شده میگردیم برای خاطر این است که به معنای واقعی کلمه تجربه یک چیز، محیط بهشتی را داریم و این در ناخداغای ما سبت شده. ولی این که به یاد نمیاریم خیلی چیز دارد ما از روزها و سالهای اول کودکی نیم به یاد نمیاریم، ولی فکر میکنم همه روانکابها روی این توافق دارند الان روان کافها به معنای کسانی که یا از فروید، لکان، یونگ یا از این آدمهایی که روان کاف هن نه روان شناسها، که همه این تجربیات به نوعی در ناخداگاه ما هست.
بگذارید من یک تعبیر را الان اینجا بگویم نمیخواهد برای بحثهای تخصصی بشم فروید از دو سال اول، زندگی کودک به عنوان سالهای مهم یاد میکند که به شدت. ناخداگاه کودک ناخدادا انسان پیین سالها پر میشود و برای همین است که معتقده به نوعی رویاه همیشه به این سالهای کودکی برمیگردم به تجربیات کودکی تجربیات که فراموش شدن دقیقاً همین، که فراموش شده اصلاً معنایش این است که یک جایی رفتن از ذر فروید و آن همان ناخدادا، اگر این حرف فروید درست باشد دقیقاً؛ به نظر من، تجربیات جنینی انسان که آنها هم. در واقع، همراه با یک شعور ولی، در یک مرحله خود ضعیفتر بوده ولی به وضوح شعور آنجا وجود دارد، فکر میکنم اینجوری اختلاف بین یونگ و فروید را میشود برطرف کرد، این را آن چیزهایی جنینی تجربیات ناخداگاه جمعی را دارند پر میکنند، و بعد از تولد تجربیات شخصیتر آدمها در طول زندگی ناخداگاه شخصی را دارد. پر میکند و فروید این آخوادادا شخصی بیشتر در واقع، توجه دارد من یک مقدار میخواهم خارج بشم از این دستی که انطباق پیدا بکنه داستان فعلا به قرآن میخواهم یک چیز خیلی واضح تری را. بگویم آن هم این است که ما مشکل من در واقع، در چون. به نظر من، خیلی موضوع هایی که دارم میگویم به نوعی ساده است و طبیعی میخواهم میگویم، چرا غیر طبیعی جلبه میکند دلیلش این است که قبلان هم شاید در موضوع صحبت کردن ما یک جوری، واقعاً به نظر میآید انگار از زمانی که بچه در بیمارستان متولد میشود.
و سبت میشود یک جا تولدش تکنی کنیم که این موجود به وجود آمده، در آن نهما در آن تنهانه اصلاً خیلی رسمیتی هم قائل بیستیم، که آنجا برای موجود زندهی دارد زندگی میکند.
روش تاریخی و مسئله سندیت در انجیل
روی تجربیاتی را دارد از سر میگذر میگیرد دارد رشت میکند تجربیات خیلی عمیلی را دارند از سر میگذارن تمام، در واقع، اجزای وجودش دارند به وجود میآیند و همراه با این به وجود آمدند کم کم دارد، احساس پیدا میکند اینجوری نیست که در یک اپسیلون ثانیک به محض اینکه متولد شد، یک درصد شعور و احساس پیدا بکند درست است ممکن است میناییش به یک معنایی بعد. از تولد به آن معنایی که ما میفردیم به وجود آمده باشد که. حالا، به طور قطع این موضوع رد شده است از نظره علمی، یعنی، به طور قطع در موقعی که در رحم مادرم هست به نوعی بینایی دارد، یعنی، چیز فکر نحشتناک عجب و غریبه که نمیدانم؛ به نظر من، خیلی چیزه خیلی حیاجان انگیز و میتواند خیلی.
نتیجه داشته باشد ما کلا همه فرهنگی بشودر میتواند محکومه به این است، که تمتوجهی کرده به این دوران جنینی به دلیلی که نیده نمیشود به این ماجرای رسمیت پیدا کردن، انسان بعد از تولد مثل اینکه انگار دفعه هم به وجود آمده، مثل این. ماجرای کشف امریکاست مثل اروپاییها میگویند ما امریکا را کشف کردیم یک جوری مثل این که قبلاً نبود امریکا از آن لحظه اینگار ما دیدیمش به جوری در تاریخ جغرافیا سبت شده و مثلاً، یعنی، چه ما کشفش کردیم مثلاً، یک خرده فکر بکنیم آدمها داشتن زندگی میکردند دیگر آنها اینگار، چون دیده نمیشد؛ ببینید.
یک غاره بود دیده نمیشد از آن لحظه که من دیدم کشفش کردم اینجوری اینگار وارده تاریخ بشر، شد در حال که بشرهای اونجوری داشتن زندگی میکردن من کشفش کرده بودم، که به معنوی قبل این است کسای دیگر دیده بودند ما اولین کسانی نبودیم. مثلا، اوپا کسانی برن آمیکار ببینند ما تا اینگار یک چیزی را جماعت نبینن صفتش نکنند اسم روش ندارند، اینگار افتنی نیست این نه ماه انسان آنجا هست و من واقعا فکر میکنم، همه شما، اگر ندیدید و؛ ببینید، دچار حیاجان و شگفتی میشید اگر این فیلم هایی که از داخل رهن تهیک شده را. ببینید، که جنین چه کار دارد میکند چقدر حال فعالیته تمام مدت دارد با انگوشتاش انگار به چیزهایی اولا، به طور قطع حالت به اصدار روانشنگرسی REM دارد، یعنی، چشماش دارد تکنون خورد در حالت مثل رویاست دقیقاً به نظر میآید، به همان معنایی که ما در رویا چیز میبینیم جنین در رحم دارد.
یک چیزهایی میبینه و معلوم نیست چگونه و چه ولی تمام مدت چشماش دارد، حرکت میکند و با دستاش دارد یک کارهایی میکند میخورد تمام حرکتهایی به اصطراح اعمال حیاتی را دارد، انجام میدهد و یک زندگی خیلی به نظر میدهد در حد خودش زندگی چیزی دارد، کاملی دارد و طبعا، باید از آن تصور بکنی که از عالم خارج یک جوری بیخبر. ولی فعالیتهای حیاتی خودشی دارد انجام میده حتی یک نوع فعالیتهای جنسی، مثلا، فرض کنید، تمام این که سلولهای جنسی تشکیل بشن تمام هر چیزی که بشنر در طول زندگیِ او میکند در یک عبادی در رحم دارد اتفاق میده. بنابراین ما یک زندگی به معنای واقعی که الان پیش از تولد داریم، که همراه با شعور و ادرات به هیچ وقت اینجوری نیست که بگوییم، که آنجا شعور و ادراک وجود نده، یعنی، به نظر میآید چیز شبیک بینائی وجود دارد و تصور این که در یک لحظه، که انسان متولد میشود یک لحظه شعور پیدا میکند نه این که؛ به نظر من، ببخش این لحظه احمقانع است.
که بشر همین که مثلاً، فرسون من دیدمهش نیست همین لحظه یک لحظه شعور پیدا کرد، مثلاً، شروع میکند به گریک کردن. تازه دارد مثلاً، رنج میدارد حد دقل آن موقعی که شروع میکند به دنیا آمدن تحت فشاری دارد رنج میدارد یا نه، یعنی، یک اسفنج من در آن جلسه یادم آمد که این مثال را دارم یک اسفنج این موجودی در حد اسفنج ادراک دارد به چیزی را حس میکند این جنین به این که دیگر تربنگ انسان کامل شده در طول این مراهلی که دارد. به وجود میآید ادراک ندارد چیزی نمیفهمد و اینها شعورش و این چیزهایی، که دارد درک میکند جایی سفت نشده مثل همه چیزهای ما تمام ادراکاتمون در طول زندگیمون در ناخدابامون سفت میشود چیزی از دست نمیرود مطلقا این که میفهم به گزاره عمومیک که همه قبول دارد این که کلا حیات قبل از تولد هست.
و به نظر میآید اگر حرف روانکابا را قبول بکنید که ما و سالهای اول زندگی از نظر، تاثیری که روی ناخداغاه و منش کلی انسان میذارن خیلی محسرن به نظر میآید، که آن دوره جنینی بی نهایت میتواند دوره مهمی باشد دوره که به نوعی. مثلاً، من این ایده را واقعاً از کریستوا نه این کل این ماجرا از کریستوا یاد. گرفته باشم کریستوا یک اشارهی دارد به ارتباط بین زبان و بدن فکر میکنم، اشارهی بهتر از این نشهر کرد که آن سور ناکامی که در آنجا جانشین همه تعلیم اسما شده، یعنی، چه این که کریستر بای توضیحاتی میدهد که چرا زبان انسان وابسته است، به حتی شکل بدنش به نوری به جسمش وابسته است.
و اینجوری نیست که مثلاً، فرض کنید شما بتونین یک موجودی با ریخت، مثلاً، مچالشدهی داشته باشید ولی زبان پیچیده داشته باشید به نوعی، وقتی که مثلاً، فرض کنید من دارم زیادی حرف میزنم؛ ببینید، مثلاً، ادراکات ما ما یک عالم مفاهم انفضایی که داریم در میگرده به این که مثلاً، دست داریم و میتوانیم اشیا را بگیریم یعنی، این چیزی که در علوم شناختی یک چیز خیلی واضحیده، یعنی، من خیلی مفاهم انتظایی همان در ذهنم هست مثل، مثلاً، فرسون گرفتن به طور کلی افعالی دارم که اینها را درک میکنم، افعال اصاسیی که میفهمم حالات و صفات اینها به شدت درمیگرده به این که من.
توانای انجام یک کارهایی دارم جسم من چون من مثلاً، فرسون دست دارم یا پا دارم آن وقت یک ادراکاتی پیدا میکنم میتوانم یک زبان پیچیده داشته باشم اینکه؛ حالا، کریستوا به نوعی؛ حالا، سوی تفاهم پیش ندهد و اینکه یک خرده فکر میکنم میگوید بیشتر در مدون سیمیوتیک من یک جایی، اشاره به این موضوع کردم. ولی این که ما یک جهان پیش از تولد داریم تولد شباحت شدیدی به مسئله حبوت به زمین دارد، یعنی، وارد زمین شدنه و غنایی در حیات قبل از تولد وجود دارد، که روز به روز ما بیشتر داریم و درک میکنیم، یعنی. قبلاً مثلاً، نمیدونستیم در رحمچه اتفاقای پیچید و عجیبی داری میافتد الان میدانیم قبلاً ما نمیدونستیم، که تمام دستگاههای درونی و بیرونی انسان، وقتی که دارند در جنین شکل میگیرند این است این ماشینی که کارپونه تولید میکند؛ وقتی دارد تحویل مشتری میدهد همه چیزشو.
چک میکند تست میکند و تحویل میدهد تمام دستگاه بدن ما یک دور به طور آزمایشو تست میشوند، یعنی، با این که به نظر میآید دهان چیزی برای خوردن ندارد، ولی خوردن انجام میشود دفت انجام میشود به نوعی همه چیزهایی که حرکتهایی، که ما میتوانیم بکنیم با انداممون با چیزهایی به اصلاً، اما، ## روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
و احشای ما همه اینها یک دور کار بکن مثل این گوش میشوندره هران همه ما میدانیم، که گوش میشوندره این آزمایش خیلی تثبیت شده است که بچهها بعد از تولد نسبت زبان مادری خودشان، حساسیت دارند و بهش گوش میدهند در حالی که به زبانهای دیگر گوش نمیدن. یعنی، اگر شما نوار مثلاً، برای بچه چینی نوار چینی بگذارید ساکت میشود گوش میدهد و اگر نوار عالمانی بگذارید گوش نمیدهد و این معنایش این است که زبانی را که عددقل مادر بایش صحبت میکرده و معنی واقعی کلمه اصلاً. آن ارتعاشات داخلی شنیده و نسبت بهش حساسیتی دارد روی علاقه نشان میدهد به یادگیری این زبان و فهمیدنش بگذاریم. حالا، من وارد برسای جوزی نمیشوم میخواهم بگویم دو دایی از اشاراتی که؛ به نظر من، در قرآن هست و این که تصور این که ما این ماجرای سخونتی در جنت را اینجوری درک، بکنیم که همه آدمها این مراحل را تهی کردن در زمانی که مثلاً، قبل از تولد خودشان مشکلاتی را حل میکند و اینجوری من، وقتی که میخواهم توضیح بدم که یک ایدهی درست است یک مدلی درست است لازم.
نیست اثباتش بکنم کافی به شما نشان بدم که این ایده خیلی مشکلات را حل میکند، با بقیهٔ چیزها سازگاره و کاربورد خوبی دارد من دارم سعی میکنم، فعلاً بگویم ایده ایده معقولی و توجه کردن به دوران جنینی دوران پیش از تولد خیلی مهم است به نظر میآید زبان آنجا دارد شکل میگیرد شما احتمالاً شد بعضیاتون من خودم در این موردی اشارههایی کردم، از این بحثهایی. که در زبانشناسی و بحثهای چامسکی هست محال یک استدالی چامسکی دارد، تحت موان فقر محرک محال انسان به طور تجربی. و آزمایشی با شنیدن یعنی، یک کودک با شنیدن گفتارهای پار گفتارهای اطرافیان محال زبان یاد بگیره به این دلیلی، که چامسکی به طرف همه آدمهای اکثر آدمهایی که در زبان شناسی و علوم شناختی هستند، که حرف چامسکی را قبول دارند به نوعی قبول دارند که زبان ذاتیک و اینجا جا باز میشود.
برای حرف کریستفا که به نوعی زبان موقعی که بلندارش شکل میگیرد، یعنی، وابسته به فعالیتهای انسانی مقدماتش هدف در حال فراهم شد زبان ذاتیک نه اینکه بچه که به دنیا میآید زبان.
عالمانی بلده یعنی، اینکه آمادگی یادگیری زبان دارد چامسی استضالش این است که شما، اگر فکر کنید تعداد جملهها را هر چرد میخواهید بالا ببرید جمله هایی، که کودک میشوندوه و بخواهد از آنها الگو برداری بکنه با بیشترین پروسس ممکن است هر چیز میخواهید در نظر بگویید اینها را بردار از آن گرامر در بیار محاله بتوانید از نظر تعداد خیلی زیاد جمعاً گرامر، زبانی. یاد بگویید مگر این که یک چیزی در واقع، به طور ذاتی بدانید. چامسکی تصورش این است میگوید مثل این است که بچه بناتی به دنیا میآید، از قبل میداند که سه جور گرامر وجود دارد.
یا فعل اوله یا مثلاً، فعل دوبومه یا فعل آخر. بنابراین با چهار در جمله که میشوندمه میفهمد که خب، من در زبان فعل آخر به دنیا آمده دقیق میکنید، اینجوری نیست که چرا؟ برای خاطر اینکه شما زبان فارسی زبان فعل آخر ما چقدر محاور جمعه به کارون و برمی فعل، آخر نیست ساختار گرامر چیزویی داریم یاد میدیدیم دیدید من این که آمادگی بوجود دارد، در ذهن بچه در مغز بچه این کاری چیزی حک شده که در باید یکی از این گرامرها، را انتخاب بکنید و به درستی. مثلاً، گرامر محبوبت خودش را انتخاب بکنید و همینجور اجزای گرامر را یاد میدید نه این که مثلاً، شما به کمپیوتر یا نمرهای فارسی که من از آن زبان فارسی زبان فارسی ما که تقریباً.
این جمعه همان گرامرش را آیت نمیشود یک جوری در ذهن ما آمادگی چامسکی میگوید، یادگیری گرامر بیشتر شدیک این است که شما یک تعداد پارامتش داری و اینها را ست میکنی ستا پارامت، در جای فل داری یا، مثلاً، نوه صفر یک یا دوه شما وقتی که تجربه میکنی زبان گوش میگویی ست میکند، که من در زبان فیل آخرم و از نوع نمیدانم صفت و محصول، مثلاً، اینجوری میآید و اینجوری میآید و اینجوری میآید و اینجوری میآید و اینجوری میآید. یعنی، یک ساختاری وجود دارد که پر میشود نه این که همینطوری مثلاً، فرض کنید، من وقتی به دنیا میآیم مثل یک لوه سفید و سادهی باشم که یکی یکی، در واقع، جمعهها را فقط میشوندم و بعد در اساس اینها تشکیل میدم ویدیو باید برامر چه؟
واقعیت ندارد یعنی، فکر کنم همه این را الان قبول دارند این استدال چامسکی یکی از معروفتن استدلالهای تاریخ زبانشناسی، که در علیک یک کتابی که یک رفتارگیرهای معروفی در توصیف یادگیری زبان با استفاده از محرک و به اسطلاح پاسخ دادن محرک نوشته بود کتاب خودشان نوشت رفت کنم همه تقریباً پذیروفتن، که مورد این کتاب به طور کامل ترس دوست شامسکی رد شده. یعنی، ایده آن آدم چون رفتارگیرها بود این بود شما بچهها اینجوری زبان یاد میگرن جملهها را میگویند، اگر اطرافیانشون.
مثلا، تعییب کردن که جمله درست بود میفهمن که جمله درست گفتن، اگر غلط گفتن، مثلا، طرفش ایراد گرفت در ذهن بچه ست شده من میخواهم بگویم ما هنوان در دوره زندگی میکنیم، که اهمیت دادن به دوران پیش از تولد به دلائل علمی به دلائل فرقصفی واضح شده و این که دوران پیش از تولد دوران مهمی و اگر به مثلا، فرض کنیم اینجوری نگاه بکنیم که کجای قرآن این انعکاس پیدا کرده از این ورد دارم سؤال میکنم، مثل این که من یک حقیقت مهمی را در عالم ببینم و بعد برم دنبالش. بگردم ببینم قرآن کجا به این موضوع اشاره کرد به نظر من، به وضوع داستان آدم و حوا و این ماجراها کلا اشاره به این دوران پیش از تولده و حبوط به زمین که اتفاق میافته اینجوری قابل درکه انسان.
در واقع، اشاره کردن به دنیا آمدند انسان من میخواهم وارده یک جزئیاتی بشم که در واقع، این گناه اولیه در این تصور من از ماجرای اقامتی در بهشت و گناه اولیه این است مثل این است، که شما در دورانی جنینی که لحظه به لحظه به هر حالتهای شبیک آن چیزی، که انسان.
به در انسان روش یافت دارد دارید نزدیک میشید یعنی، شعورتون دارد هی بیشتر و بیشتر مغز دارد کامل میشود همه چیز دارد، پروسس میکند به نظر میآید یک جوری بینایی به کار میافتد؛ حالا، چگونه به کار میافتد واقعا معمماس شنبایی دارد کارش را انجام میده همه اعضای داخلی دارند. کار میکنند و یک زندگی در واقع، جنین در درون رهنگ یک زندگی برای خودش دارد بی توجه و بدونه علمه به این که کجاست و بیرون اینجا اصلاً چیزی دوجود دارد یا ندارد و در این به اسطلاح دوران. مثل این که من تفاور بکنم که انسان به هر دلیلی میتواند در رشدش اختلالای به بودید بیاید، یعنی، مثل این که مثلاً، فرض کنید، من به طور مثال دارم به این اشاره میکنم که تصور این که آدم با زوجش بهشت قرار گرفته این معادله با این حقیقت علمیک، که در ابتدا که به اسطلاح جنی شکل میدیره آثاری از چیز بیدید ندارد.
از جنسیت بیدید ندارد در همان معنایی که الان روان کابا معتقلن مثل این است، که ما ابتدای دو جنسی هستیم هنوز جنسیت پیدا نکردیم به یک معنایی مثل، ## داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی.
این است که دوتا قطبه که بعدم مثلاً، فرض کنید، از یک جایی میگذرد و جنسیت نر یا ماده تشکیل میشود مرد آن قسمت زنانه خودش را که قبلاً وجود داشته بخش زنانهش تبدیل میشود در ماخدارگاهش و اگر جنین تبدیل به زن شد آن بخش مردانهش به جوری. پس، زده میشود و تبدیل میشود به آنیموس در درون هر انسانی هر دو جنس وجود دارد، ولی یکیش پس رفت کرده و ناخداگاه قرار گرفته یکیش اونیک که ظاهره جسم هم اینطوره، یعنی، اصلاً کلا اعضای جنسی تا یک هفته هایی وجود ندارند و از یک ماهی یا یک هفتهی اینها، ظاهر میشوند و همینطور هورمون هم اصلاً تعادلشون به سمت مرد بودند، یا زن بودند تغییر میکند.
فعالیتهای جنسی کم کم شکل میدهد من تصورم این است از دنیای داخل، مثلاً، جنین که همان طوری که از داستان اقامت آدم و حوا در جنت میفهمیم جنین تا مدتی حد، در اقل تا مدتی نسبتاً پولانی توجهی به اطراف خودش. و جسم خودش و اینجور چیزها ندارد و اینکه با زوج خودشم دارد، زندگی میکند به منوی واقعی کلمه و این همان تصور قدیمیی که مثل اینکه هرکسی یک نیمهی دارد، و در زیافت افلاتون شما این قوایت را میخوانید که اصلاً عشق یک هنیچی اینکه اصلاً انسان اینجوری، خلق میشود. دو نیمه هست و یکی جدا میشود و یکی بردن تا آخره هم میشد در اینجا در دومال آن نیمه گمشده خودش میگرده در ابتدای به وجود آمدند جنین یک تعادل هورمونی وجود، دارد و یک جور تعادلی بین زن و مرد.
بودند وجود دارد و مثل این است که در واقع، انسان از این نظر کامله هر دو جنس را انگار در اختیار دارد و بعد کم کم؛ در واقع، این اختلافها به وجود میآید انسان انگار به طور طبیعی تعادلش به یک سمت نهم میخواهد. یعنی، تبدیلی به مرد یا زن میشود و یک قسمتی از گوجود خودشان اینکار دارد، از دست میدهد یا کچیست میکند دقیقاً مثل این است که یک بخشی از گوجود رشت نمیکند یک بخشی، دیگر رشت میکند و این عدم تعادل به وجود میدهد انسان از آن حالت تعادل اولیه در یک، جایی. خلاصه، در این مراحل رشت خارج میشود جنسیت شکل میدهد من تصورم این است آن اتفاقی، که در رحم میافتد مربوط به همین شکلیری جنسیته چیزی که ما تحت اموان گناه اولیه میترمیم، که نتیجهش نوعی توجه پیدا کردن به جسمانیته.
یعنی، این که غرق بودند جنین توان حالتهای پرفکت یک جایی متوقف میشود، به دلیل این که یک چیزی را به دلیل این عدم تعدادی کشنه را از دست میدهد طبیعی، که نباید انتظار داشته باشید میمونم با جزئیات بگویم که از برای محسن زیست شناسی، آنجا چه اتفاقی.
داری میافتد قطعاً نه اینکه من نمیتوانم بگویم آنقدر فکر نمیمونم با دقیق نمیشونداسیم دارم یک تصوری میدهم، از اینکه این ماجرای تعین جنسیت که به معنای بهم خوردن یک تعادلی در موجود انسانه مثل یک، اتفاق بدیک که دارد برای انسان میافتد و اینجور اتفاقا مثل هر اتفاقی، که برای جنین بیفتد که خارج از آن حالت پرفکت بیدن و آن سرخوشی جنین در داخل. رحم باشد شبیک همان است که انگار جهان متوجهت میشود و جنین یک جوری متوجه اطراف خودش میشود. حالا، این که چقدر از نظری شما شبیهه؛ به نظر من، شبایت خیلی خوبی وجود دارد در این مراحله رشد جنین در آن جایی که به هر دلیلی؛ به نظر من، مردود به تمایز جنسی جنین.
در واقع، از حالت بیخبری مطلقی که دارد و هیچ متوجه نیست که اصلا چیزی موجود دارد، مثلا، فرض کنید، از آب داخل رهن مدام میخورد دفت میکند، ولی لزوم ندارد شما این کار را بکنید اینجوری متوجه بشید که چیزی، آنجا بوجود دارد من یک چیز جداغانهی هستم. یعنی، شعور طبعا در حالتهای پایین قرار دارد و این چیزها درد نمیشود من کلا تصورم از ماجرای آدم، و حوا این است که انسان به تدریج داخل جنین اختیار پیدا میکند، از اول دارد پیک حد پایینتر شعور پیدا میکند و یک جایی به منوی واقعی کلمه مثل این که هر کسی که نواید بکند دارد. انجام چیزی که احتمالاً باعث تشکیل جنسیت و این حرفها میشود مثل این که یک.
جایی شما یک یک خرده توصیبش سخت است ولی جنین در آن حد اختیار خودش، که دارد مثل این که بهای چیزی توجه میکند یا یک کاری میکند، یا محیط رحم، مثلاً، ممکن است اختلالی در آن به وجود بیاید که در مسیر طبیعی که دارد، رشت میکند و دوتا جنسی بودنش در موازات همیتا و بیدی هستم یک اختلالی در آن پیش میآید. و جنین به نوعی از آن حالت طبیعی غرب بودن است در به اسطلاح چیزش خارج میشود، در بودند در لذت رشدیردن اینها خارج میشود این مفایم آنیما و آنیموس شکل میگیرند، یعنی، مرد و زن با هم دیگر جدا میشوند این تصوری که در قرآن هست از این که متوجه. مثلاً، اندامای جنسی یا متوجه جسم خودشان میشوند توجه پیدا میکند مثل این است، که چیزی که من دارم میگویم لازم نیست شما بگویید که محیط رحم را جنین درک میکنید حد، درک کافیک که بدن داشتن خودش را درک بکنید بگرد میکنید بدن داشتن به نظر میآید، یک جوری جنسیت.
مثلاً، در آن شکل گیری جنسیت شاید این اتفاق میآید توجه کردن به جسمانیت چیزی، که فکر میکنم در آن داستان همچنین چیزی وجود دارد.
یک همچنین توصیفی وجود دارد خب، من سعی کردم بگویم که یک، در واقع، توجیه از این داستان این است که اینجوری فرض بکنیم که این داستان دارد، به دوران پیش از تولد اشاره میکند تولد معادل با حبوته و همه این اتفاقهایی، که ما میبینیم میافتد از تعلیم اسما گرفته تا گناه اولیه به وقایک داخل رحم دارد. اشاره میکند که کم کم شعور دارد شکل میگیرد و براره یک جایی دچار اختلال میشود، این داستان به این معنایک که من دارم میگویم تمثیل نیست به دلیل این است، که من قبلاً. فکر کنم در این مورد به انزوکرافی بحث کردم اینجوری نیست که ما بگوییم. خب، اینجا باخت کجاست و انتظار داشته باشیم که معنی آیات و قرآنی ماشه، که یک باخت به آن معنایک که ما میبینیم در داستان وجود داشته باشد، برعکس فکر کنم تصور قرآنی این است که باغی این چیزی که ما به آن میگوییم باغی یک حالت تمثیل، پیدا کرده را تجسد پیدا کردن یک مفهومی ده اسم باغی.
باغی همه این مفاهیم تمام این عالم تجسد پیدا کرده را تجسد پیدا کردن معانی هستند، که ما به این شکل به آنها نگاه.
میکنیم تمام ماجرایی این که یک نفر دوباره به هر حالت وحدت برگرده این است، که بتواند از این ظاهرها بگذرد و آن معانی را ببیند دوباره غرقه در آن حالت به اسطلاح، در جهان معنا بشود برابر اینجا اینطوری نیست که جنتی نیست و به طور تمثیری دارد، حرف از جنت زده میشود. نه جنت هم این هم این جنته در جهان معنا جنین در جنت قرار دارد، در یک معنای واقعی تری از جنت این باغی که ما به آن میگوییم باغی خیلی باغی نیست، میتوانیم از آن هم چیست از آن را اولین دیگر. دو جرس دارد شروع همین بحثها در مورد این موضوع صحبت کرده منابراین به این معنا داستان تنسیلی، نیست داستان دارد در واقعیت برس میکند جنتی هست جنتی که آنجا شکل گرفته در لحاظ معنوی کودک، جنین در مثل اینکه باغی قرار گرفته و دارد هی استفاده میکند، از با هرچی هم دلش میخواهد این عبارت که هرچی دلتون میخواهد، اینجا هست.
و فقط یک کاری را انگار نکنی من نمیدانم آن کار در اینهان چیست، ولی فکر میکنم یک جوری به تشکیل جنسیت در جنین رفت دارد بنابرای توصیلی دو باران هست این؛ در واقع، تمثیلیست واقعیتی که دارد گفته میشود ما دنیا همان یک جوری دنیای تمستل پیدا کرده و تجسسل پیدا کرده است. و این همانطوری که از توصیف قرآن به نظر من، برمیآید اولا، به هیچ وجه اینجوری نیست که این ماجال در زمین دارد اتفاق میافتد به همین معنایی، که ما میفهمیم در رحم دارد اتفاق میافتد نه در قره زمینی، که آفتاب و نمیدانم ماه و اینجوری شیزا باشد به اضافه این.
حبوط زودرس انسان و نسبت جسم با رشد
مادرشون حرکت میکنند تقریبا احتیاط به غذا دارند شیر دارند بعضی هاله، مثلا، یک مدت چشمشون بسته خلاصه، باید یک هفته دو هفته باز میشود و یک جورایی میتوانند زنده بمونن، ولی نوزاد انسان واقعا یک موجود عجیبیک دیگر. یعنی، موجود غیر قابله یعنی، اگر شما به محض اینکه این را یک مقدار تنها بگذارید حتما تلف میشود، تا چند دین و چند سال و اینکه انسان یک جوری در حالی، که به نظر میآید تکاملی آفته است، ولی یک تولد عجیبی دارد که با تکاملی آفته بودنش خیلی سازگار نیست، من تصورم این است که کل این داستان مثل یک واقعیتیک در مورد این که یک اتفاقی برای انسان میافتد، که اینجوری به دنیا میآید مثل اینکه برنامه طبیعی این نیست که انسان با این زعف، و در این شرایط به دنیا میده من از حفظت دارم در مورد این مدل فعلا، به دلیل این که نمیخواهم وارد جزئیاتش بشم میگذارم کنار چندتا اشاره میکنم به یک اشاره میخواهم بکنم، به یک موضوعی، که در تورات هست. و در قرآن به این شکل نیمده یادتون هست که مجازات انسان بعد از این که مرتکب گناه شد، چه چیزی در مورد حوا گفته میشود میگوید در از این براد با درد خواهی زایی، یعنی، نتیجه گناه اولیه این است که این تولد خونالود و اپراز نظرد و رنج مثل اینکه برنامه این نیست قرار نیست.
که انسان اینجوری به دنیا بیاید این اشرف مخلوقات به وضع فجیک یک جوری متولد میشود، این اصلاً اولش رنج وجود دارد برای، اگر بخواهم تصور خودم و بگویم که رنجهایی که بشر میبینه نتیجه.
گناه اولیه است موجودی که دارد متولد میشود اولین رنج بزرگش خود این تولده جدا شدن از آن شرایط رحمی و این طور به اصطلاح وارده ی دنیا شدن در حالی، که آمادگی و حضوری در این دنیا را انگار ندارد دقیقاً مثل اخراج شدن از یک جایی مثل، این که قبل از اینکه به موعدش برسد قبل از اینکه معنیزه کافی رشت کرده باشد، و به این جایی رسیده باشد دارد. از آن محیطی که در آن هست اخراج میشود و در تورات به عنوان نتیجه. گناه اولیه این رسماد ذکر میشود که میگوید در پردازی این با درد خواهی زمون. خب، من این گلسهها را تا، وقتی که پرفون به اینجای نرسه ادامه میدم حتی اولیه نیم ساعت، دیگر فکر کنم حرف میسیم و فعلاً هم یک به مدت چند ثانیک سخوت میکنم، که شما خودتان فکر کنید به چه داریم میرسیم که ارتباط دارد.
با بحثهای مسیحیت از این توصیف برمیآید که امکان دارد که انسان بدون گناه اولیه به دنیا بیاید، و مسیح آن انسانیک که بدون گناه اولیه به دنیا آمد این که چه کار؟ باید کرد اولا، به دلائلی مثلاً، این که محاله که خداوند چیزی عمر بکند و اصولاً در مقابلش نافرمانی سرورت بگیره خداوند ارادش این است، که به موجودی در آن جنت باشد گناه نکند این چیزی که عمر کرده به دلائلی، که من نمیخواهم توضیح بدن فکر میکنم. مثلا، عرفا برای ایشان خیلی واضح است حداقل یک بار باید این امر اطاعت بشود، اگر اختلالی من میگویم به وجود میآید که انسان پیش از موعد، مثلا، نا متکاملتر از آن که باید متولد میشود اگر همه انسانها این اتفاق براشون بیفتد.
که مثل قاعده است یک گناهی صورت نگرفته یک راهی وجود دارد، انگار انسان میتونسته بدون این که دچار این اختلال بشود متولد بشود چه کار باید کرد؟ باید یک زنی را پیدا کرد که در نهایت کمال باشد. بنابراین هیچ چیزی در محیط رحمش مثلاً، هیچ اختلالی وجود نداشته باشد و آنقدر شرایط روانی و معنویی خاصی باشد، که شیطان به معنوی واقعی کلمه نتونه نزدیکش بشود. بنابراین یک جوری محیط شیرد شدهی وجود داشته باشد که یک انسانی یک جنینی بتواند، آنجا در محیط رحم به طور کامل مراهل رشد جنینی خودش را تیب کنید و بدون اینکه اخراج بشود، به دنیا بید؛ در واقع، به عنوان خلیفه خداوارد زمین بشود بدون اینکه آن اختلالا.
براش پیشونده باشد و کچار مشکلی شده بشود و کل ماجرای تولد مسیحی. به نظر من، این است متولد شدن انسانی که در آن مرحله به اسطره گناه اولیه مرتکم آن گناه نشده از همه، انسانهایی که به دنیا میآیند کاملتر حرف میتواند بزند، چون از زوج خودش جدا نشده ازدواج نمیکند؛ برای خاطر این که ازدواج کردن نتیجه.
این است که جدایی از آن حالت اولیه اتفاق افتاده مسیح برای آنها جدایی اتفاق نیفتد، یعنی، اینجوری نیست که مثلا، فرض کنید، بخشای تعادل بخش مثلا، فرض کنید زنان و مردمانش بهم خورده باشید این موجود صد درصد متعادل آن جایی، که فکر میکنم باعث لغزش انسان هاست آن حالتهای شر یک و غربی آن چیزی مشکلی، که در واقع، برای انسان به بودید میآیدن قبلا در موردِ او صحبت کردن در مورد مسیح پیش نمیمده، برای خاطر این که مادرش که هیچ مشکلی نداشته الحمدلله پراردنی موجودی بوده. که شما ببینید، من دارد جزئیات نمیخواهم بشم ولی الان در بحثهای زیشناسی میگویندی رقابتی بین جنین و جسم مادر وجود، دارد در اینکه کدونه که بیشتر از مواد استفاده بکنه، یعنی، واقعا به یک معنای اگر یک مادری تمایل نداشته باشد به این بچه، که در وجودش هست انگار جسم خودش را در اختیار نذاره از روانی این حالت تسلیم شدن؛ در مقابل، این اتفاقهایی که در درون جسمش دارد میافترن نداشته باشد مثل این که مقاومت بکنه کاملا ممکن است در محیط رهن تاثیر بگذارد رقابتی وجود.
داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی
در درده موجود زندن که منابع مشترک دارند استفاده میکند، ولی حالتهای روانی مادر این که چقدر این حس، در واقع، خوبی دارد نسبت به این که یک موجودی در درونش دارد رشد میکند، چقدر انگار رها کرده جسم خودش را شیطانه دعا را یادتون باشد که مادر مریم دعا کرد، که این بزرگیش شیطان. در واقع، به اینها آسیب نرسونه یادتون باشد آن راایدر که از پیامبر نقش شده، که دو نفر هستند که میگوید شیطان همه موجوداتی را که انسانهایی، که به دنیا میآیده محس میکند بگیر از دو. نفر، مریم و عیسی هستند عیسی درقل به بزرگ وقتی متولد میشود فاقد آن اختلال هایی، که به طور طبیعی به طور طبیعی نمیخواهم بگویم به طور معمول، برای انسانها پشت میدهند برای این از ابتدای تولد موجود تکامل یافتهیک آن انسانیک، که قرار بود خلقش و نمیشد خلقت تمام نمیشد به غیر از این اتفاق بیفتد.
یعنی، یک بار انسانی به بودید بیاید آن مراهل پیشبینی شده و تکامل شده طور طبیعی تهی کرده باشد، بدون اختلاف جهان خلقت و معنای تکلینیش خلقت انسان؛ وقتی کامل شد که مسیح متولد شد یعنی، از حضرت آدم مثل اینکه یک جریانی شروع شد خلقت انسان به طور تکبه معنای تکبینین و با، تولد مسیح این جریان تمام شد من دارم سعی میکنم. به این تعدیری برسنم از این که این اعتقادی که در عرفان مابودیب دارد، مثلاً، ابنعربی بی نهایت روش تحکیم میکند یا حلاج و خیلیهای دیگر همونها، که تابع ابنعربی هستند که همه عیسی ختم یک چیزیک ختم ولایت مطلق است، چه معنی دارد که ختم ولایت در عیسی انجام شده یک چیزی در عیسی به پایان رسیده دور، به اسطلاح پیدایش انسان و تکریم با حضرت عیسی به آخر رسیده به همان معنایی که تشریح با قرآن به انتها رسیده یک چیزی در حضرت عیسی ختم، شده بگوید لازم نیست ادامه پیدا بکند از این موجود یک انسانی کاملتر از این به دنیا نمیآید، انسانی که هیچ وقت. در واقع، از آن حالت وحدت جدا نشد تابه شیطان نشد و به دنیا آمدندش همان طوری، که در روایت اسقفی من با جانبدارانه این حرفها را زدم به دنیا آمدند حضرت عیسی مثل وست، شدن آسمون به زمینه مثل زهور ملکوت خلآن در زمین به همان معناییک که مسیحیدیها میفهمند مثل این که پای بوغل قدس و تمام این موجودات آسمانی، به زمین باز شد در اینکه اینجا یک جسمی.
وجود دارد حالا، که هیچ اختلالی در آن نیست دیگر مثل یک کانال بزرگی که. حالا، همه ملکوتی میتواند در زمین هم رفت آمد بکند این که شیاطینی، که اینجا مسلط بودند به جوری انگار دارند تارومار میشوند این واقعه به دنیا آمدند مرسی، که فکر میکنم همه انسانهای کامل اولیاء خدا از ابتدای خلقت میدونستن، که این واقعه یک روزی. صورت میگیرد و یک انسانی بدون گناه اولیه بدون هیچ گناهی و مرسونیت مطلق در زمین ظاهر میشود، و اینجوری یک چیزی به نهایت کمال خودش میرسد و یک چیزی تمام میشود، دور خلقت انسان تمام میشود این؛ در واقع. واقع زهور مسیحی همچنین اتفاقیک اتفاقی که از ازل انگار قرار میافتد قرار نیست که همه انسانها مرتکب گناه بشن، ولی انگار سخت است به دلائل طبیعی نلغزیدن انسانها در مراحل روش سخت است و یک انسان هد در اقل، به طور کامل بدون هیچ لغزشی آن مراحل به اسطلاح تیک کرده به دنیا آمده، و. حالا، شما آن تعبیری که من یکی دو جلسه قبل کم و بیش به آن اشاره کردم میبینیم واقع شدن، انسان در زمین موجب ناگواری نیست، اگر شما مسیح باشید انسان مقامش بالا تا از ملاحک است به طور تعبیر همه نیوهایی، که در زمین هست باید مسلط باشد زلزله بیاید توفا بیاید اصلا این حرفها را نداریم، برای آدمی.
مثل مسیح لغب پسر انسان لغب خیلی خوبی براشه که پسر واقعی انسان این است انسان به آن معنایی، که خداوند میخواست خلق بکن این است نه انسانهایی که یک جوری دوچه با یک اختلالی انگار دارند، به دنیا میآید آن حالتی که شما در مسیح میبینید مسیح به تمام شیوههای زمین مسلطه. بنابراین از طبیعت که آسیبی به آن نمیرسه یعنی، از طریق جسمش که شما نمیتوانید بهش آسیب بزنید، در مقابل، مرگ ندارد همان طوری که در تورات اشاره میشود به نوعی مسیحیها تأکید میکنند که انگار. گناه اولیه باعثه بودی منم مرک شد درست قلقی داشتم میخوندن یک جوری همین در تورات دارد، به آن اشاره میشود دیگر این که وقتی که از آن باخ بیرون میره به نوعی انگار قرار میشود، ده میره دیگر معنایی مسیح مرک ندارد مسیح به نورهای طبیعت بیمار نمیشود به درمیدی بیماری، برای روی یک جوری انگار آسیب پذیری؛ در مقابل، طبیعته بلکه تمام بیماریها سفا میدهد.
مردهها را میتواند زنده بکند آن قدرتی روی که شما انتظار دارید در یک موجود استثنائی مثل انسان که علم اسماش حالت جامعیت دارد از فرشتها بالاتره چیزی که ما توصیف میکنیم، که انسان مقامشیک اینها را شما در مسیر مرد واقعی کنند میبینید. بنابراین حضورش در کرهٔ زمین شامل چیزی مثل رنج دیدن این حرفها نیست، به دلیل قدرتی که دارد به دلیل سلطهی که به طبیعت دارد؛ بنابراین استدلال هایی که میگویند که زمین جایی مثلاً، رنج بردنه و؛ بنابراین. یک جوری هر کسی که به زمین میآید حتماً گناه اولیه را مرتکب شده. به نظر من، اشکالش بازه در مورد یک موجودی به عظمت مسیحی رنجی وجود ندارد، ما رنج میکشیم در زمین به دلیل اینکه موجودات ناقصی هست انگار یک جوری اندازه کافی به کمال، نرسیدیم و به دنیا آمدیم به حضور نابهنگام و غیر عادی در زمین داریم وگرنه به طور طبیعی، انسان به زمین نمیآید.
که رنج بکشد نرار نبوده بیان مسیح به زمین آمده، ولی از جنت مسیح از ابتدا این سخنگفتن مسیح. مثل این برنامه این است که انسان موجودی که سخنگفتن را میتواند قبل از تولید خودش به نوعی یاد گرفته باشید. نه تنها من ایشاره میخواهم را کنم به این موضوعی که قرآن نه تنها اینجوری نیست، که محصی احتیاج و مراقبت داشته باشد بعد از تولدش به آن معنایی، که نوزاتهای دیگر احتیاج و مراقبت دارند به مادر خودش و از تولد خودش دارد، دلداری میدهد یک جوری انگار از مادر خودش دارد.
مراقبت میکند به آن اشاره میکند که آب هست خورما هست بخور این دارد، به آن غذا میده و هر ویژگی دیگر از مسیح در نظر بگیری اینها؛ در واقع، همه شون نتیجه.
این است که مسیح اولا، انسان کامل به آن معنای تکبینی کلمه هست که چیزی که قرار بوده خلق بشود به اضافه این که دخالت روحال قدس پی تولدش باعث میشود که همراهی داشته باشد، با روحال قدس در تمام بران حیاتش که مرگم براش به آن معنای نفت سفر نیست، که مرده باشد فکر میکنم. اینها مجموعی چیزهایی که دارم میگویم با چیزهایی که در دو جرس آینده دارم میگویم، تصور قرآنی تولد مسیحی به تولد غیر عادی تحت مراقبتهای اینگار ویژه بر اینکون امر الهی در مورد، خلقت انسان. به سمر برسد یک انسان به آن شکلی که باید خلق میشده خلق بشود و ویژهگی نجاتدهنده مسیح، مشخصا این است که به همان معنایی که دشارت داده میشود از قبل در مورد زهور و مسیح، که با تولد مسیح به معنای واقعی کلمه از ذر تکرینی راهای اینگار از آسمان به زمین باز شد که قبلاً باز نبود من تصورم این است که نزول قرآن قبل از زهور و مسیح اصلاً امکان، نداشت مثل اینکه.
قرآن از مسیری نازل میشود که مسیح باز کرده تولد عیسیست که یک جوری جهان، مثلاً، ملکودر با جهان خاکی.
تثلیث، تجسد و مسئله شرک
یک پیوندی داده که در آن میتونی همچنین اتفاقایی بیفتد و نفرد خلقت بشر یک جوری نمونه کامل پیدا کرده. ببینید، همان تصوری که چون همان طوری که قرآن مثلاً، یک شریعتی وز شده و کم کم به تکامل رسیده و به قرآن رسیده و قرآن یک جوری، ختم ماجرای تشریعه نباید تصور بکنید نگاه کرهٔ زمین و همه انسانها از اول به طور کامل خلق، شدن یک جوری جریان تکمینی هم. در تکمین بشروزید داشته که با ظهور عیسی به نهایت خودش میرسد تاست دوتا ختم داریم یک ختم، تشریع داریم و یک. ختم تکمین داریم این چیزیک که امثال ابنعربی مدام حالا، با الفاظ مختلف روش تحکیم میکنه در عیسی یک چیزی ختم شده آنها به آن میگویند، ولایت مطلق هیچ رفت به ولایت، مثلا، محمدی آنها حرف از ولایت محمدی هم میزنن که جور دیگر ختم شده.
ولی ولایت یک چیزی تحت موانه ولایت مطلقه هست که در عیسی ختم شده این اشارهی، که ابنعربی هی علاقه دارد که به آن اشاره بکنه آیهٔ که مسیح را با آدم مقایسه میکند تکمین، مسیحی میگوید مثل تکمین آدمه که ابنعربی همیشه به این.
اشاره میکند مومان اینکه دور خلقت با مسیح پسته شده و همین معنایی که. من فکر میکنم، دارم برای کن توضیح میدم مسیح آن انسانیک که بدون اختلال به دنیا آمدید و حبوت نکرده به معنایی سقوط نکرده وارد زمین شده مثل این که میشود تصور کرد، با اختیار خودش آمده باشد یا به عنوان اطاعت امر خداوند آمده، باشد از قرآن نتیجه. نمیشود که حضور آدم و حوا در جنت عبدی بوده بلکه نتیجه میشود، که اینجوری که بیرون رفتن نباید بیرون رفتن جور دیگر اینجوری که مسیح به نظر میآید، متولد شده باید متولد شده من میخواهی اشارهی بکنم به انجیل برنابا، که از ازدار اسناد و مدارک که انجیل ضعیفه.
ولی برای من جالب است ببین اگر شما به قرآن ایمان داشته باشید از این که بعضی از عبارتهای مربوط به مسیحو که در قرآن آمده به نحوه روایت کردن بعضی از رسمیتهای، زندگی مسیحو در مطمئنهای غیر از مثلاً، که در عهد جدید میبینیم در مثلاً، در مارای نجا همادی یک چیزی بیدید مثلاً، این ماجرای گنجشگاهی که هر اندهایی که عیسی میسازد در انجیلها نیست در چارت انجیل نیست، ولی در یکی از انجیل هایی که آنجا هست انجیل کودکی جیمز نگهشتوانه کنم هست. خب، آدم یک جوری نسبت به آن مد احساس خوبی پیدا میکند یک چیزی واقعی را آنجا سبت کرد در انجیل برنابا آمده با تحکیم که مریم بدون درد.
زایی و فکر میکنم این اشاره باید اشاره درستی بشود به این که در قرآن حرف از مخاز.
هست نه از علم مخاز نه از نظرد جدا شدنه. ببینید، من یک بار در جلسات توضیح دادم کودک که دارد از مادر متولد میشود، به غیر از مسئله جسمانی این است که یک موجود روحدار که یک جوری آمیختست با مادر دارد، از مادر جدا میشود و یک جوری حالت سکراتی انگار دارد شبیک مرد تولد همیشه زایمان در زنها، میگویند. که همراه با یک تصور و احساس ترس از مرگه که. حالا، ممکن است در دوران مدر مثلاً، طرف در ذهن آگاه خودش دلائل زیستشناسی بیاورد شاید، مثلاً، در ایران خب، طبیعی اگر قرار سیزاری هم بشود بعد هم در ایران عمل بشود احتمالاً میمیره، دیگر و این طرف فکر میکند که به طور منطقی من دارم از این میترسم، که نکند.
مثلاً، این اتاق عمل آلوده باشد ولی به نظر میآید که این اصلاً ذاتیک تولد کودک همراه با یک، تصوراتی از شبیک مردنه. حالا، شما تصور بکنید که حضرت مسیح با یک روحی در عباد روحالقدس دارد، از مریم جدا میشود اینجا یک اتفاقه این که مریم حرف مرگ را میزند به اینگار تصورات مرگ، نزدیک شده به مرگ فکر میکند یا از مرگ حرف میزند بیشتر؛ به نظر من، رفت. به درد کشیدن ندارد مریم موجودی برای خاطر اینکه درد میکشد برای اجرای امر خدا شکایت بکند من قبلاً فکر کنم موضوع را در موردش توبت کردم بلکه.
احساس مرگ از این ناشی میشود که مسیح دارد از او جدانش و این یک جوری این آمیشی بله، من قبلا به این موضوع اشاره کردم که این رفتنه مثل، اگر این شما این را قبول بکنید که مسیح به طور غیر عادی رشت کرده غیر از بچه، هایی بیده مثل این که نه اینکه مدت بیشتری ممکن است مدت کمتری هم مونده باشد. ولی از وجود مریم بیشتر اینکار از جسم مریم استفاده کرده اینکه آن خورمابون خشکی، که مریم به سمتش میرود تمثیلی از حالت، مثلاً، جسمانی ادرال مریم در آن لحظه است مثل اینکه به انتهای همین میروههای حیاتی خودش رسیده. خب، این. نتیجه همین تولد غیر عادی مسیحه و اینکه حالت خوز، مثلاً، یا تصورات مربوط مرگ و اینها درش هست باز نتیجه.
این است که مسیح دارد این است هیچ ربطی به درد کشیدن ندارد خوز ربطی به درد من فکر نمیکنم، تصور درستی باشد که مریم، چون درد دارد، مثلاً، محزونه مرخوز چیست؟ مرخوز که معنایش حالت زایی ماندن درد زایی ماندن قبلاً در زمان عربی علم المخاز نظریم، یعنی، درد زایمان مخاز آن حالت مثلاً، سکراتیک که تجربه میشود موقعی حالت روانی موقعی زایمان در اینجوری برنامه، برای من موقعی موقعی برای من جالب بدون این که آنجا آگاهی نجیب داشته باشد، یا حرفی از این زده بشود و این رب داده بشود در آن عبارت ابتدای تورات حرف. از این زده میشود که مریم در موقع تولد مرسی درد نکشه زایمان بدون درد بود و اگر آن جمعه تورادر قبول بکنید.
به نظر میآید این باید حرف درستی باشد با قرآن مطلقا. به نظر من، تناغذ نداریم این عبارت که جوی قرآن هست به معنای درد زایمان داشتن از کنیست من بارها در این جلسات به مناسبتهای مختلف به یک جوری به دوگان بودند مسیح با قرآن اشاره کردم بگو الان، این خورده روشنتره هر دوتاشون ختم یک چیزی هست. یکی ختم در عالم تکمینه یکی ختم عالم تشریعه آن موجودی که در عالم تکمین این ختم روی، وجود میآورد مریمه زنه مناسبت دارد به این که زن اصولاً حاکمه عالم تکمینه و مرد. که در واقع، حاکم عالم تشریعه پیامبر قرآن را در واقع، یک جوری دانلود میکند. بنابراین مریم مقابل پیام بر ما قرار میگیرد و عیسی مقابل قرآن قرار میگیرد به عنوان یک حقیقت جهانی، و دیگر من برای جزئیات چیزهایی که در مورد مسیح هست فکر میگویم، من.
حالا، این حرفها را یک جوری ادامه میدم با چیزهایی دیگهی که در قرآن و در روایت مسیحیها در مورد مسیح، در واقع، هست و قبل از اینکه این جلسه را تمیم بکنم میل دارم، که به این موضوع اشاره بکنم که عدال این را در نمیآوردم.
که این جلسات اصطفاقی دارم با حواداری حرف میزنم خیلی از آن حرفها درست است فقط با یک تخصیف هایی، مثلاً، مسیح لا خود خدا نیست ولی موجود کاملاً غیر معمولیک انسانه غیر از انسانهایی، دیگر است تصور مسیح به عنوان یک پیامبری در بین سایر پیامبرا که یک تمایزی قائل نشین برای مسیح در بین سایر انسانها تصور درستی نیست. درست است آنجا اقراح کردن و غلوف کردن در حد مسیح، ولی یک چیزی بود که غلوف کردن، یعنی، این ویژگیهای عجیبی مسیحی که از نظره نهده زندگی موجزاتش و حالتی، که من یک چیزی برای من جالب است اینم این است که خیلی از چیزهایی، که مسیحیها به او معتقبن از کتاباشون در نمیآد مثل این که به طور تجربی بین آنها مونده سینه به سینه که شما کتاب احده جدیدو بخوانید نمیتونین.
حرفهای مسیحیها را از انجیل در بیارید رابطه بین مسیح با گناه اولیه در اناجیل نیست دقیق میکنید؟ ولی یک جوری از اول مسیحیها این را انگار یک جوری میدونستن مثل شاید گفته از خود مسیحی، که بین آنها مونده یا به هر طریق تعلیمی دیدن اینکه اینجا یک رابطه بین زغور مسیح با گناه، اولیه هست یک رابطه بین این ماجرا و مثلاً، ماجرای اول فورات هست تصادفن نیست که این ندر مسیحیت این ماجرا در الهیاتشون مرکزیت پیدا کرده واقعاً، اینجا جالب است تولد مسیح ادامه همان داستانه مثل اینکه به نتیجه.
داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی در تورات
رسیدن آن ماجراییک که در واقع، از زمان هست آدم شروع شدید. بنابراین خیلی حرف هایی که مسیحیها میزنند در مورد زبور ملکوت خدا در مورد این احساسشون، که یک چیزی تمام شده و دیگر پیامبر دیگر میخواهد بیاید چه کار بکنید، اگر تکدیمی نگاه کنید خب، راست میگویند دیگر یک چیزی دیگر تمام شد دیگر. مثلاً، پیامبر ما اگر مثلاً، قرار بودی الگوی ظاهر بشود او انسان کاملی ظاهر بشود به نظرشان بگیرین آخر شدی که این اتفاق افتاد؛ حالا، تازه مسیحیها به این که مسیح در گحواره صحبت کرده اعتقاد ندارند خیلی چیزهایی، که ما معتقدیم معتقد نیستند ما به چیزهای غیر متعارفتری در مورد مسیح در واران معتقدیم، که این همه.
نتیجه در واقع، ویژگی خاص تولد عیسیست و این که عیسی لفظش به معنای نجات نهنده است، بنایی که بدون تولد عیسی بشودر محال بود نجات فیدا بکند قرآن هم؛ به نظر من، حتی بدون تولد عیسی ظاهر نمیشد بنابراین. هدایت به آن معنای متداولش که ما میفهمیم آن وعدهی که خداوند داده، که بعد از این که حبوط فیدا کردید و هدایت من رسید، اگر تولید بکنید مشکلین نجات فیدا میکنید دیگر حضن و خوفی ندارید موقول به این است کاملش موقول به اینی که شخصی مثل عیسی زدول بکند این که دوتا سلسله از ابراهیم نشعت گرفته سلسله اصحاقی و یک اسمایلی که یکیش با زهور و تولد مسیح.
ختم میشود و در اونی که سلسلهش در واقع، قرآن به وجود میآید که این دوتا شاخه یک انگار تکوین و تشریح هستند.
و مجددا این که حضرت مسیح که از مهمتر مقامات کسی که بتواند این کارا بکند وگرنه انگار، از عالم ملکدرت و خداونده همیشه آمادگی این که این اتفاق بیفتد مریمه، که باید زهور بکند تا بتواند عیسی را؛ در واقع. متونه بکند من بارها در جلسات به این موضوع اشاره کردم که این که نهایتاً مسیحی متولد میشود و مسیحی وجود دارد از ابتدای خلقت انگار جزا معارف عمومی همه پرامبران، بوده این که اینقدر اصناد و مدارک دینی به همچنین واقعی اشاره میشود، دلیلش منظرم. واضح است آن انسانشناسی که ما از قرآن میبینیم و در ادیان ابرایمی وجود دارد، بدون این واقع تمام نمیشود یک ضرورت به اسطلاح جهانی وجود دارد، که یک انسانی از این مراحل به این شکل بگذرد من یک بخشی از این صحبتان توجیه این بود که اولین فکر این که این سکونت در جنت و به وقایک پیش از تولد رفت بدیم.
یعنی، چه و مثلاً، هنودن چه معادله بین این داستان با وقایعی واقعیی که در رحم اتفاق میافتد وجود دارد، یک مقدار وقت صرف این شد و یک مقدار دلیل آبوردن برای، این که چرا با مطمئ قرآن سازگاره یا به طور کلی با تصور ما از مثلاً، فرض کنید، وقایعی داخل رحم شباحت دارد ولی فکر میکنم مهمتر از این است که آدم اختی همچنین مدلی دارد، باش کار میکند ببینی که چه کار برده هایی دارد؛ من فکر میکنم، مشکلات مربوط به زهور و محصی بدون اینجوری فکر کردن حل نمیشود شما بدون اینکه قبول بکنید، که انسان میتواند مرتکب گناه نشود. به نظر من، نمیتوانید توجیه بکنید که اتا محصی چیست.
به نظر من، به بزرگ محصی همان انسانیک که در واقع. یک جوری فاهده این متکاملتر بودند محصی در حین تولد این که اصلاً، برای زهور و محصی لازم است که یک انسانی یک زنی انتخاب بشود، که تمام مدت؛ وقتی قرآن دارد اشاره میکند به انتخابش، مثلاً، از این عبارت استفاده میشود اینگار این رحمش پاک بود چیزی که لازم است، برای زهور محصولی این است که یک محیط کاملاً پاکه مسئولی از تعرض شیطان وجود داشته باشد، که مریم. در واقع، این کار را دارند جان مهم این است که من بتوانم از این ایده استفاده بکنم حوایق بیشتری را در واقع، توجیه.
بکنم و این که شما یک مدل را میپذیرید نه بدر این که اثباتی برای آن وجود دارد بدر این که بهتر از مدلهای دیگر کار بکنید؛ به نظر من، این که نمیدانم آدم نماینده یک جریانی انسانها باشد که چون مرتکب گناه شده. حالا، همه ممحکومه به عواقبش استیمونینا خیلی مشکل را حل نمیکند و مدلهای، دیگر فکر میکنم این با تمام وقایعی که در را با ما بهش معتقدی مربوط میشود، و با همه شون سازگاره به غیر از با اعتقاد به این که مسیح مصدوب شده باشد این خودش؛ وقتی که این. مدل سازگار نیست با این که مسیح مصدوب شده باشد. خب، این باید نکته مثبتیک دیگر در محیط قرآنی میبینید که آن هم به صراحت ذکر شده، که مسئول نشده دقیقا میخواهیم این تأکید را اینکه مسئول نشده با این حرف هایی، که من دارم میزنم سازگاره مسئول موجود نیست که بخواهد به سرا مورد تعرض قرار بگیره یا بمیره، حتی، اگر برای او بخواهد زنده بشود اصولا مرگی براش.
موجود ندارد متصور نیست به هر حال، فکر میکنم نتیجه اینجور نگاه کردن این است که ما تقریباً همه مذایعه آن راایت اصطفی را حفظ میکنیم به زیبایی؛ به نظر من، در بخشایی از نگاه مسیحیت هست ربط به تثلیث و تجسد ندارد، ربط به این تصور خاص از مسیحیت آن موجود استثنائی تصوری که از خودشی شخص وجود دارد. شخصیت وجود دارد و تصوری که از بیگناهی و محسونیت و قدرت و کمالش بودید و این که مثلاً، جهان ملکوت ظهور کرده با ظهور مسیح و الی آخر شواهدی که؛ ببینید.
انا این راایتی که من دارم میگویم به این شکل با اصناد و عبارتهای تورات سازگار تره بلکه این است که سازگاره با آن پسر انسان میخواهد ظهور بکند مسیحی که دعده داده میشود، با تجسد خدا سازگار نیست اینطوری که مسیحیها میگویند. ولی با تصور این که انسان فاقه به مثلاً، گناه هر، ولی کاملتر از بقیهٔ انسانها به بودون میآید سازگار مهم این است که من یک روایتی درست بکنم مذایع، روایت اغسطخفی را داشته باشد و نوایستشو نداشته باشد یک مشکل فرق بودون دارد، که میگویند اصناد. تاریخی مبتنی و مصلوب شدن مسیح هم و این راایت سازگار نیست، با این که مسیح مصلوب شده باشد و آن بحث بحث تاریفیک، دیگر ما قرار شده که بحث تاریفی را بعدم بکنیم واقعاً چقدر اصناد تاریفی مصلوب شدن مسیح را نشان میدهند و کلا، اگر مسئله مصلوب شدن مسیح را یک جوری حل بکنیم؛ من فکر میکنم.
مشکلی کلا یعنی، مذایع شیوهی که به اصطلاح ما مسئله شر را به آن نگاه میکنیم، ظهور مسیح با مسئله شرچ ارتباطی دارید همه اینها حفظ میشود و آن حرفهای مربوطی به این که مسیح خداست و نمیدانم ستها هستند یکی هستند این حرفها میگویی لازم نیست بزنیم. یعنی، مسیح در یک ردهی بالاتر از بقیهٔ انسانها به نوعی قرار میگیرد از لازم تکدینی و در این حال خدا هم نیست و مشکلی با توحید و این حرفها پیدا نمیکنیم، یعنی، نقایست را؛ به نظر من، ندارد، مذایع را همه را دارد، فقط یک مشکل وجود دارد آن هم اینکه به نظر نمیآید. این موضوعیت بتواند مصروب شده باشد و باید در مورد بحثهای تاریخی مربوط به مصروب شدن، مسیح خود مفرصلتر بحث میکند.
خب. حالا، من حرفم تمام شد، اگر کسی سؤال میخواهد بکند، من این جلسه تحریفیت زمانی هم ندارم، بپرسید دو تا سالشه که یکی از مسیح را میگویید مرد ندارد، این که به شما اینکه خودمستان زاره و اینکه مسیح هم باید دارد، این که به اونش مصروب شدن مصروب نشده چیزی مهم است این است در روایت قرآنی باجه وفات، برای مسیح بکار میدهد که مثلاً، مشابه باجهی که ما در مورد خواب بکار میدهیم برنامه نمیدانم بین حرف هم گفتم که نمرده، مثلاً، نصیب اشاره به این ماجرای صریح قرآن که ## ادامهٔ داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی.
به آسمان برده شده و به طور که مثل بقیهٔ آدیر نه واقعاً من ارتباطی در قرآن ارتباطی، بینیم مردن و گناه هر ویار، مثلاً، همان طوری که تولد؛ ببینید، مرگ سه تا مرحله زندگی داریم زندگی رحمی داریم و بعد وارد این دنیا میشویم و وارد این دنیا دیگر میشویم این که مسیح. خلاصه، وارد آن دنیا میشود اسم این مثلا، مرگه مرگ مسیح همان قد با مرگ منودر فرق دارد ما جون میکنیم، همان قد فرق دارد که به دنیا آمدندش با من اونطور پردون. حالا، اسم مرگو میشود به کار بود.
مرگ به معنای خروج از این دنیا و رفتن به آن دنیا. فکر میکنم باز بیشتر اختیاری باشد بدون درد باشد و یک جوری برای رنج آنجا وجود ندارد. مثل دقیقاً یک موجودی که به حدی از کمال میرسد و بعد پوست اندازی داریم میکنیم.
فکر میکنین شما این هشرازی که پوست میندازن فکر میکنین موقعی پوست لندازی زجر میکشن فکر میکنین این لذت خاصی برای آن بود دارد از این مرحله دارند میگذرن و یک جوی وارده جهان گسترده تری میشوند، که قطعا فعالیتهای جسمانیشون به معنایی که اگر جسم در نظر بگیریم میشوند در حال مرگ وجود دارد. برای مسیح برای همین آیهٔ که شما میگویی به معنای انتقال از این مرحله دوم و مرحله سوم.
ولی مرگش آن مرگی نیست که ما میشناسیم که ما را میکنند، و دیگر نمیدانم از چیزهایی ممکن است بچست به خواهسته این وضع فجیهی، که در مردن آدمها هست برای نسیگ نیست همانطور که در تولدش نداریم نداریم سؤال، دیگر اولی من در مورد این گناه همینطوری بیگه به روز منبابه این که یک اتفاق زیست شنان من میخواهم بگویم در آن اتفاق یک جوری در یک حدی شد. قابلی دیتکت کردنه این که انگار این مراهد رشد یک جوری منحرف میشوند به سمتی فکر میکنم با، مثلاً، شکل گرفتن. جنسی بگذاریم باید بگویم یک مشکل چیست مشکل این است که روح انسان جنسیت ندارد، ولی ثواری جسمی میشود که جنسیت داریم به نظر میرود همین اختلالها از اینجا برمیآیند این جسم؛ وقتی دارد شکل میگیرد جنسیتش روح داشتاری اختلالها یک رابطه چیزی به وجود میدار این احساس منه، که مسیحیف به عنوان روح الهی آن جنسیتی که ما.
در واقع، درش واقع میشویم و یک جوری مثل اختلال میماند و در واقع، درش واقع نشده به معنای این که از نظرقل تمایز جنسی که ما احساس میکنیم و احساس.
نمیکنیم خب، آره این من به نظر من، واقعاً به معنای واقعی کلمتری رشد جنی از یک جایی به بعد هی اختیار در نخش پیدا میکند، مثل آنجایی که لگت میزند و فتان و معلوم کار فعالیتهایی میکند، و آن میداند اواخرش فعالیتهای جسمانی شلید میداند یک جوری یک اختیار کم شعور اختیار همش همینطور دارد. جوانه میزند رشت میکند در یک صدوم ثانیک در آن نظری که ما میبینیم متولد میشود، همه چیز شکل نمیگیرد و اختیار هم وجود دارد و در یک مرحلهی، که واقعاً اختیار در حدی. وجود دارد مثل یک خطایی صورت میده من در مورد آن راایت موقعی، که نقل کردمم این را تذکر داردم که فکر میکنم مریم در دوران حیاتش دست شیطان به او نرسید، ولی؛ وقتی به مریم دست شیطان بهش نزدیک نشده مسیحی کلا شیمت شده در اینکه مسیح در دوران جنینی، خودش را در درمون مریم دارسته من تصورم این است که یک نفر هست.
که به معنای کلی حتی فاقد گناه اولیه هست فکر نمیکنم مریم فاقد گناه اولیه هست، در اینجا دو هر موضوعی که در دوران مریم داشته داشته دیگر جواب هست، بله.
بخون بگیر مدام در قرآن این اشاره میشود لباس باید به معنای ما. حالا، باید میخواهیم بگوییم تمثیری ولی معنای واقعی این خطاب این خطاب به همه بنی آدم مثل خطاب در عالم زرق مثل اینکه به بنی آدم مثل اینکه فرض کند حبوت اتفاق افتاده. حالا، این ندار نسبت به همه آدمهایی که تا عوض میآیند اتفاق این تأیید بر این است، که همه آدمها در مراز این آزمایش قرار میدانند و میتوانند از جندت اخراج نشوند خطاب به بنی، آدم شما بنی آدم به عنوان ماهایی که اینجا هستید نگیرید. خطاب به نوع آدمه که همه من در واقع، این مرحله را تیمیکنیم و میتوانیم مرتکب گناه نشید و این دارد، میگوید که مثل پدر مادر نباشید مرتکب گناه شدن و اخراد شدن نه خارج شد، موضوع این است که آنهاها اینجوری من به دون تحبیل تحبیلش این است شما چگونه میخواهید بهتر نیست.
این که الان به ما داریم ما که از نظر جنب نیستیم بابا میگوید، که آن اتفاق نیفته که از جنت اخراج بشی ما این از جنت اخراج نشده جنت بریم زندگی، میکنیم ببین؛ وقتی که؛ حالا، به بنایی موجوداتی که اینکه تا عبد میخواهند ظاهر بشن دارد خطاب میشود، مثل همان ماجرا علسدر برم بپا که شما اینجوری این اتفاق برای شما نیفته من، که برای من افتاده برای شما افتاده یا نه در حال این تأییدی بری نظر، که در قرآن ما باید یک جوری تصور بکنیم داستان را که همه در مرز این آزمایش قرار، میگوییریم و میتوانیم وانا تکنیم فکر میکنم. آیک این را بیشتر از همه برای تأییدی کنیم شما بیدید چند کار دارم کشور داریم یکیشو بگیریم، موسیقی در باید که در بیشتری. توجه کنیم که مثلا، این حس خوبی که من دیگر بگویم از بهتران به عنوانیشت مثبتی بود، اینکه خدا بیرونده هست و از که من دیگر از این حداکاری بگرده یک علاقه خیلی شدید، که من بهتران بگویم خالصی بگو این خوب بگو این یک چیز مثبتی بود، این باز من خواهم باشم نه ببخشید خیلی خوض میخواهم من نگفتم این چیزی مثبتی این که بشر خوشش بیاید که مثلا، خدا بیاید برای خاطر من مصلوب بشود به نظر من، اینجور پررویک من خوشم نمیآید به نظر من، پاینها برن شهن خداست من گفتم.
تصورات مسیحیها باید همچنین چیزهای گره خورده و برای آنها راحت نیست که این را ترک بکند این جالب است که من متقید باشم که خدا برای این که بشر را مثلاً، نجات بده از یک گناهی که قبلاً باباش، مثلاً، انجام داده بیاید نمیدانم خدا رنج بکشد؛ به نظر من، یک جوری مثل چگونه بگویم مثل تصور بچههای لیس و نونوره که مثلاً. حالا، پدر مادرشون بیان خودشان مثلاً، غربانی بکند خداوند خودشان غربانی بکند خداوند، مثلاً، الله بیاید خودشان غربانی بکند که آدمها نجات بگوینده من فکر نمیدانم تصور جالبی احساسهای نزدیکی سمینیتی در مسیحیت به وجود میآید در اصل این تصورات که اگر تقسط و مصلوب شدن اینها را بگذارید کنار اینها یک جوری عذیت میشوندن نگهن این که جایگزینی.
براشید ببین از ازره من این که خداوند من چندین بار این حرف را زدم باید این که خداوند اولیا خودش را به رنج میدازه حیام. برم مثلا، ما را در از نظر غار در حالی که در اوج، مثلا، زندگی آرفانه خودشه به این زحمت میدازه که برای خاطر ما بیاید زحمت بکشد این بردازه کافی به من احساس این که خداوند آشغ انسانها هست و میخواهد انسان نجات بده کند میده نه این که خود خدا از آن بالا بیاید. مثلاً، مفصول داشه یک خرده زیاده را بیاید من حرف همین نبود که این حرف خوب است براتر این احساس، سمینیت و عشق و این چیزها برای مسیحیها ایجاد میکند من راحت نمیشود این را برطرفش کرد، مگر این که ## یهودیت، شریعت و زمینهٔ تاریخی.
شما بگویید که مثلاً، یک تصورات اینجاست بسه که آن عشق و سمینیت و این را باغیم خدا و بشر هست، ولی نبایک همچنین اعتقاد عجیب و غریبی که خدا خودش را غربانی بشر کرده کند من به نظرم، این عقیده جالب اینیست بگذارید اشون سال موسیقی اینکه مریم نقش مهمی در این ماجرا دارد. پاکی مریم و همین میشگیهاش در دوران بارداری قابل انکار نیست، ولی این معنایشی نیست که بله اگر مادر حضرت علی مریم بود قطعاً بهتر میشود شاید عیسی نمیشدی، ولی بهتر میشدی ما همه من فکر کنیم همین گذاره در مورد موندیم سرد میکنیم این تصور درست است. ولی اینکه مثلا، عیسی هیچی دیگر فکر میکنم یک خرده یک خرده سؤال هاییک که اصلا آدم جواب نده بهتره شما، دارید میگویید که هر فکر میزنید درست است و نسیجهی که میگوییدید؛ پس، عیسی همان کامل نگیرید کافیک بعد از تولدش در معرض شیطان مسیحیها تأکید میکند که وقتی عیسی در سی سالگی رسالتشو شروع کرد و آمد پیش یک یا ترمید پیدا کرد چهل شب در بیامان.
با شیطان وصلسش کرد اینجوری نیست که از عیسی در معرض شیطان به این معرض وصلس شیطان نبوده، و این که وقتی رسالت خودش را شروع کرد؛ وقتی موجزاتش ظاهر شد این چهل شب را پی کرد و این که شکست خود، مثلاً، شیطان؛ در مقابل، مسیح این تصورات درستی با این قسمتهای آن دوایت اصفافی خیلی آفرم.
فکر میکنم این اتفاق به معنای واقعی کلمه اتفاقی در جهان افتاد بعد از ظهور مسیح، که زمین یک جوری پاکزازی شد درانیک شرایط جدیدی برای معنویت در زمین به وجود آمد این که بودپرستی به معنای واقعی که نرچیده شد بعد زبور مسیح؛ به نظر من، اینها. در واقع، نتایج زبور مسیح و فعالیت روحان قدس سرکاره زمینه که به نوعی اینگار حتی در کسانی، که مسیحی میشدن حالتهایی که ظاهر میشد اینها یک جالب است اینگار اتفاقای جدیدی بود، که در زمین داشت به این شدت میافتد. معنویتی که ایجاز شد من واقعاً داستانهای یکی دو قرن اول مقاومت مسیحی یا ایمان شدیدشون و اینکه موجودات استثنائی شده بیرون و بابر میکنم فکر میکنم واقعاً یک همچنین اتفاقی در کرهٔ زمین افتاد، یعنی.
وقتی مسیح ظهور میکند آدم باید انتظار داشته باشد تا یک شعاع کن هزار کلومتری خلاصه، یک آثار تکلیمی ظاهر بشود. من فکر میکنم، یک آثار ظاهر شد و مسیحیت همینجوری شکل گرفت امپراتور روم به دلال سیاسی نمیدانم مسیحیت را قلبه داد. مثلاً، در امپراتوری خودش.
یا به دلیل این که در یک جنگ پیروز شده بود کل ماجرا مسیحیت خیلی جانفشانیها کردن تا، اصلاً موندن گسترش پیدا کردن و یک جوری نهایتا امپراتوری را را هم گرفتن بدونی، که خون از دماغا کسی آمده باشد و از خون از خودشان میریخ، که جلوی حیوانات اینهای میانداختن یک هماسهی وجود دارد. به نظر من، در قرنای اول که نتایج زبور خود نصیک این را فکر میکنم، نمیشود انکار کنید بفرام بسیار خورد در با ما دیگر آیک هست، و برای کشتانی مثل که از آن اول برخلاف. دورات برای آن که مثل که انسان جاودانه نباشی چون شیطان میگوید، که بالا هر حال شجار هست خوردیک و امروز میگوید لایب دارد، و دروخ میگوید؛ خب، میدانم.
یعنی، انگار آنها میدونستن که خالی هستند و خواستن بشن. نه میدونستن که خالی. نه اینکه میدونستن.
در یک احساس کلی این را که شیطان. بولشون میزند. نه من اتفاقا این دفعه در مورد این آیات که بحث میکردم یک توصیف کلی کردم.
همیشه فریبای شیطان اینجوریه. در چیزی که داری و نمیدونی که داری دنبال یک سرابی میری. اگر آن گناهون نکنی به آن چیزی که میخواهی میرسی مثل اینکه انسان خود را داشت این فریب مطلقه شیطان، در واقع، یک بیروغی میگوید که در اگر از این شجره بخوری خالد میشوی و ملک لایبلا؛ در واقع، ملک خودش را انسان از دست داد با همین وسترسه که به ملکی برسته که نابود نشود، ولی، به نظر این نیست که روز هم نقل هزار مسیح هم دارند، خالت هم بینند که آیک از پیامبرم بیره که و ما جعلناده بشتر اینکن قلیفاً خل افرات این ملتر که همان خالت بینند خل به معنای این که در این عالم تا عبد بماند؛ خب، نه خل در آن جنت داریم نه خل در این کرهٔ زمین داریم این همه. در واقع، یک جور فنا به معنای از اینجا ولی خل به معنای کلی که همه ما خاله. حالا، ممکن است خالی بیدن فنار باشند و بعضیها جای دیگر به خلد برسند این خلدی، که در آیا هست اشاره به زندگی حیات زمینیک که همه ما ترکش میکنیم، از جمعه مسیح همه ما مثل اینکه پوستی میدازیم مرد به این معناه، که به جهان آخرت منتظر میشود.
مسیح هم این اتفاق برای او میده بذار شما من به این دلیل من به این دلیل اولا، آن اتفاقی که دفعه اول میافتد ممکن است شما بگویید اصلا رحمی وجود ندارد برای آدم هفت با، مثلا، این اتفاقی از مردمون. هم میتواند این شکل نداشته باشد من دارم میگویم که برای بقیهٔ آدمها اینجوری اتفاق میافتد و وجود، آدم همراه با زوجش به معنای لازنیست دو گلو باشند دوتا موجود در رحم باشند همه ما یک، جوری زوج درون خودمان داریم بعدا اینگار جدا میشویم جدایی که اتفاق میفتیم من در مورد آن ماجرا تصور خاصی ندارم برای آدم و حوا چه اتفاق واقعاً افتاده آیا حوا. و آدم دوتا موجود کاملاً جدا هستند نیستند من فکر میکنم، داستان را میشود هر جوری خون دیگر در مورد آن دوتا شخص خواست؟
میتوانید بگیر آنجای وضعیت استثنائی هست من دقیقاً دفعه قبلم که این صحبتها را کردم گفتم من هر، فکر دارم میزنم در مورد روش کلیک که در همه آدمها اعتماداری میافتد؛ برای اینکه اولین آدم چگونه شروع کرده بدون اینکه مادری وجود داشته باشد، یک خرده فرامو کند دیگر میتواند آدم بگوید که آن داستان از لحاظ تمثیلی بودند، جنتش شاید حتی جنت واقعی تری. بوده ولی آن واقعی برای همه ما دارد اتفاق میافتد از لحاظ معنا شکل تحقیقش ممکن است فرق کند، من تأکیدی ندارم که حوا وجود دارد موجود مستقلیک هست نیست فکر میکنم، یک زیر ذهن آدم میتواند آزاد باشد که نتیجه بگیره خب، من به روز خیلی بیرونم از به روزی میبینیم. خب، من ترمیل میگوییم که زمانی که همچنان آدم به زمین نصفی در اینجا در آن موقع بود که تبایی که پروانه بود بگیر؛ خب، من باید جواب این را بدم نه نه زمان پریزن نصفی پروانه همه سامه بود. حالا، تفایی بود ولی کناره هم مستقیل نشته بود من باید جواب تورات را بدم من از خوفی نیستم، الان از کی داریم؟
من الان مشکلی ندارم اینها را جز نقایس داستان تورات میدانم دیگر شما نمیتوانید این حرف هایی، که من زدم از تورات در بیارید در حال اینکه در نیومده در عالم مسیحیت اینجوری نگاه نمیکنن، مثلا، به گناه ذاتی معتقدند از آن داستان شما این نتایج نمیتوانید بگویید این حرف هایی، که من دارم میزنم به نظرم نتیجه. همین است چقدر مهم است که شما یک مصنوع مذهبی تحریف نشده داشته باشید، چون، وقتی توراک هزار سال بعد نوشته میشود اولا، به نظرم واضح است که چند نفر نداشتن این ورون ورش کردن و آن مورد، که میشود داردش در آن مرد از نین رفته این یک نشانه از این که چقدر مطمئن مرخلاف آن ادعاهایی که در جلسات اصففی بود چقدر مهم است مطمئن دینی مطمئن مبسطقی باشد، صرفا شناختن.
شخصیت عیسی مهم نیست چرا این تورات یک چیز اینقدر از نظر تاریخی، در واقع، غیر قابل اعتمادیک به دلیل فاصله؟ زیادی که با زمانه حالا، اگر وحی به این شکل معتقد باشم وجود داشته مشکلات پیش میدهد بایده، که آن را درخواستید همه که بردرخواستید گمراه کنم بله این گمراه کنم شما به چه منظورید به کل طرف رای جهندن شما آدم ناجیو در بیاید یا این که حتی خوشکترین نه اصلاً کسی، که به اخلاس رسیده باشد من فکر کنم در آن جلسات در این مورد برنزو کافی اخلاس باعث، میشود. که شیطان دستش به آن شخص نرسه برای خاطر این که شما باید یک میلی به یک چیز، غیر خدا داشته باشید مثل، ## داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی.
اینکه غلاب شیطان به این گیر میکند کسی که به اخلاس رسیده شیطان نمیتواند وصفتش بکند اینها در یک مرحله از حیاتشون به اخلاس رسیدن نه اینکه گناه ندارند بعد از اینکه مخلص شدن مخلص هم، مفعولیک، یعنی. خالص شدن بعد بگوید شیطان کاری به کارشون نداشته این خیلی نکته، مهمی که عیسی به همان معنایی که بقیهٔ رسول هستند رسوله رسول، یعنی، یک کسی که بر میگرده پیش خدا، یعنی، به همه حالت وحدت بر میگرده و بعد خداوند از بین این آدمها کسانی را انتخاب میکند و به سمت آدمها ارسال میکند فقط عیسی فرقشونی که اصلاً پایین نبوده که دوباره برگرده از اولشان.
ولی رسوله خداوند به همان معنیک که پیامبر ما را ارسال کرد، عیسی را ارسال کرد منتها کهی در محل که دارد تولد پیدا میکند، مثل این که از آن حالت وحدت اینجوری نیست که پیامبر را؛ وقتی که به ارثال میشوند از حالت وحدت خارج بشن. ولی خودشان در معرض خطر قرار میدن در معرض کثرت قرار دیدن ممکن است رنج بکشند و یک نقطه، خیلی مهم این است که این شیوه زندگی ایستان را فراموش نکنید؛ من فکر میکنم، درست است این چیزی که در اکثر انجیلها به آن اشاره میشود که ایستان هم نشین گناهکارا دوری نمیکرد ببین، همه پرامونا به دلیل این که مثل این که قبلا در کثرت واقع شدن خطر این که مثلا، یک جوری دو چار مشکل بشن برای آنها وجود دارد، ولی، اصلا برای عیسی وجود ندارد میمونم متوجه میشود در از دور همچی اصلا هیچ وقت اینگار پاش نلغزیده که بخواهد، مثلا، بترسه، به هر حال، یک آدمی در مثلا، یک مجلسی شرکت بکنه که یک جوری فضای خوبی ندارد ممکن است شیطان بیاید سراخش عیسی یک جوری، دیگر این مشکلات اصلا اینگار به طور کل ندارد. برای همین رفتارای غیر پیامدارای دیگر دارد که از این پایین آوردنی نیست، کثرت واقعی نمیشود برای من شدید خورانی که حکمی هست که با، مثلاً، اصلاً شروعات زورت زورت، مثلاً، آفریم آفریم. مثلا، ندارد شما نیست نگه از مناهر و یک باهم نشود که کانونی که مثلا، هر دردی خودش بچه دار بشود و بعد نسیدنش در آنند با بچه نیست، مثلا، نمیداند که میشود چه تصور من تصور خاصی ندارم اینکه همه انسانها مثل عیسی و مثل آدم مستقیبا، میتونستن خلق بشن متوجه هستیم منظورم چیست؟
همه همان طوری خلق بشن که آدم خلق شد نه این طوری که در یک زاد و ولدی، مثلا، شکل بگیر ولی ایده خاصی ندارم اینکه من فکر نمیکنم این چیز مجهولی بود، که این اتفاق به این شکل میافته، مثلا، یک استثنائی مثل عیسی فرات هست اینجوری نیست برنامه تکوینی خلقت همینیک، که اجرا شده برای همینی که ملائکه میدانند که فساد به وجود میآید. میدانید مثل اینکه شما دارید میپرسی که اتفاق با احتمال یک ملیاردوم، اگر میفتاد در چه میشد جهان خلقت بر اساس اینکه این اتفاق.
و این شکل را باید میافتد مثل اینکه تراهی شده عیسی استرسنیست صد درصد مربوط به زن میشود، با نفسی صد درصد برکومهرد میشود صد درصد برکومهرد این تصمیم هلالیها هلالیها به تسکن الهیها، که این مرد همه این همه اینهاها به همان نفس واحده که زنه برده آیک اول سوره نسا، روها درست بکند و سوره نسا در باره ارهامه در مورد ارتباط سوره نسا در توسیف ارتباط نسبیک بین انسان هاست که از نظر قرآن اولو الارهامه کسانی، که در یک رحم به همدیگر میرسن در ابتدای. سوره نسا این آیک هست همه چیز زاهر آیک برمیگردد بهها و در میخوای از این نتیجه بگیری، من میگویم که آده ممکن است یک نفر آدم را حرکت کردن، مثلا، عیسی این دراخت، مثلا، آدم آدم قبل از بنابرای تصور من یک جوری مزکر مهنستونه خیلی برای آن معنی ندارد، قبل از گناه اولیه اصلا این آیک که من نمیدانم چگونه من ممکن است قبول بکنم، که این آیک صد درصد نتیجه.
نمیدهد که مرد از زن خلق شد ولی اینکه یک نفر بگوید این آیک نتیجه میدهد، که زن از مرد خلق شد دیگر خیلی عجیبه آسان با من نفر با هدف این یک جوری، منها زوجها تصفیک کنند نفر با هدف این دون زن بازه بود، نه، از همینطوریست از اینکه از اینکه برعکسی خواهده نیست یعنی، آن چیزی که خلق شده. حالا، بگذاریم از اینکه آن محبت از شما این صندوقیت که در چرا از کم باوست از اینکه این مسکلی اصلاً قدیمی ازش پیدا شده یا اصلاً قدیمی از این مسکلی، که این که در مورد هر کتابی نه. ببینید، کتابی فکر کنیم هر متنی یک میارایی وجود دارد مهمترینش. مثلاً، فرض کنید، این است که نسخههای متعدد متفابط وجود داشته باشد یا نه ممکن است شما یک کتاب یونانی داشته باشید اولین، نسخهی که الان قدیمیترین چیزی دارید باره ۵۰۰ سال بعد از نگارشش باشد، ولی ۱۰ نسخه دیگر هم که پیدا شده در جای متعابد همه یکی باشد، چون شک نمیکنید که این نسخه نسخه واقعی نیست. اگر منظورتون این است که ملاک اصلی نزدیک بودند نسخه از نظر تاریخی به آن متن اصلی این یک ملاکه ولی ملاکی مهمتر این است که چقدر اختلاف بین مستخبوکیده ممکن است مردهای کتاب داشته باشند بگویم این مال پنیزار، سال قبله جدیدترین نسخه هایی که از آن قدیمیترین نسخه هایی که ازش دارند.
مال هزار سال قبل ولی صد تا نسخه هزار سال قبل هفتصد سال قبل هفتصد سال قبل دارند، و شواهی نشان میدهد که اینها از مهمم نوشته نشوندن، ولی همه مثل همه خیلی کتاب قویی میشود از نظر سنن فقط ملاکی نیست که مثلاً، فرض کنید، من نسخه قویی که پیدا کردم فقط از نظر تاریخی نزدیک باشد، اختراف نسخ از خیلی چیزهایی یک بحث فکر میکنم روشن تاریخی در کتاب شناسی مای ملاکایی داریم مشکل، انجیلهای این است که نسخههای متعدد کاملاً متفاوت برشن برای ما همه که همش، دیگر باشند. مثلاً، یک روایت تاریخی.
وجود دارد سر جور نقل شده من نمیگویم که انجیل مرتا انجیل مرتای اصلی نیست، ادامی نیست نمیگویم انجیل توماسی که پیدا شده انجیل توماس اصلی نیست، میگویم این نوشتههای مختلف مثل این که دارند یک داستان را نقل میکنند، داستان زندگی محسنی بس هزار جور نقل شده مشکل اینجا اختلاف نسخ کدومشون دارد. راستی میگوید درموند مثل اینکه من در موردی واقعه تاریخی پنجاخت کتاب پیدا بکنم، که به آن اشاره کردم و همه هم چیزهای مختلف رفتم و؛ حالا، یک نفر بگوید این یکی دارد راست بدون اینکه دلیل مشخص تاریخی بیار، اینجا ضعف پیدا میشود این سند چرا دارد این یکی راست میکند، چون من خوشم آمده یا نه دلال تاریخی مشخصی دارم که دارم این حرف را میزنم؛ سؤال این است.
که چرا این چهارتا انجیل نسبت بقیهٔ اصناد مدارکی که از قرن اول و دوبان باغی مینده مرد، تایید ترن چرا بقیهٔ زالن نسخه هایشون از این انجیل قدیمیتره سؤال متوجه است، اگر این انجیلها نسخههای جدید از آنها پیدار میشود در این مشابه هم دیگر؟ بود من تصورم اینیست که انجیل متی با انجیل متیی اصلی که نوارشش، مثلاً، در قرن اول انجام شده خیلی تفاوت دارد در همان حدی که نسخههای مختلفش نشان میدهد تفاوت دارد، نسخهها شدی هم میگذ مشکل انتخاب کردن یک روایت تاریخی در بین پنجاه تا روایت تاریخی به آنها، میگویند. انجیلهای سینپتیک ست انجیل را به یکی میگویند انجیل پک اتفاقی هستند، کاملاً در حقوقیت محسنی هیدی خیلی متخابد از حالت یک پیامبر و انسان و اینها خارج شد، مشکل چیز دیگرست اینجا از هم مشکل این.
تثلیث، تجسد و مسئله شرک
نیست که انجیل متی انجیل متیی اصلی هست یا نه موضوع این است، که کی روایت درست زندگی مسیحونه بشته مطا نوشته اونی که انجیل متی را نوشته خود مطا، که نداشته کسی که انجیل متی را نوشته راست گفته انجیل یوهننا راست میگوید، انجیل برنابا این مشکل اساسیک معلوم است که این زفت میآورد من یک مطقی دارم، اگر از انجیل برنابا در دیابانهای نصف یک نصف جدید پیدا. بشود مشابه این خیلی فوقالعاده است الان انجیلی ضعیفیک در خاطر این هم هیچ نصف قدیمی ازش ندهد، از نظر تاریخی. شما وقتی دارید این چلپنجات انجیل و متن قدیمی را با همین مقایسه میکنید و به هر حال، در مقایسه با هم نگه مثلاً، الان انجیلی توماز یک نکتهش این است که به نظر میدانید قدیمیترین نسخه موجود انجیلی توماز؛ حالا، رد کردن این که چرا این مرد تایید نیست آن یکی مرد تایید نیست. خب؟
سخت میشود دیگر این سؤال به وجود میآید ملاک تاریخی وجود ندارد، ملاک محتوایی وجود دارد که این انجیلها خوب هستند آن انجیلها بند مثل این است، که من یک روایت تاریخی را آن تاریخنانی که یک جوری میگوید، که خوشاینده منه انتخاب کنند ولو این که طرف ۲۰۰ سال بعد نوشته و یک روایت هایی، که زودتر نوشته شده را بگویم این را درست نیستم به عنوان مشکل انجیلها. این است یک چیزی که شما را جزایی کنید مثلاً، که در مزمی دابور چهر پنگیت دوچه درکیم، مثلاً، در تحقیقش بله بله بله.
صد درسه آره بزاریم بعدم در این مورد صحبت کنیم بعد اصلاً کلا داستان. ببینید، داستانهای تحریف ممکن است نشده باشند به این مناقشه یک نفر آمده باشد عمدن عوضشون کرده باشیم، ولی داستانی مثل داستان آفرینش که معفوق تجربیات آدوی ماست طبیعی که شما؛ وقتی نقل میکنید سینه به سینه رد میشود. به آدمهای دردید تغییر میکند آدمهای یک جور دیگر مثلاً، خدا کسی که دارد نقل میکند خدا در اطلاعاتش یک موجودی میآید که میتواند بیاید در باب، مثلاً، بگردید تحریف آنجا به این صورت انجام نشده که به میل خودشان تحریف بکنید مثل، اگر شما. مثلاً، اشعار شعرها که مشکل اشعار شعرها درست زبط نشده نه که تحریف شده یک نفر اختلاف نسخ به روزیر میآید دیگر در طور تحریف بفرست فکر کنم این سال آخر باشد، تمومش بکنیم نزدیک سه ساعت داریم نحنه ایرانی شما همه شوید ایشان دستای چیز دارند، دستای آیندامهی دارند.
از دوست کنیم دوست قبلی نیستم چون اینکه خب، که من براتونه قبلی نیستم مادل ما بیشتر توجیه برای گناه ازدگیر، برای قدر یک مادلی به سریعی و یکی برای گناه ازدگیر برای توجیه براتونی این مادل دارد، داستان آفرینش در قرآن را توجیه میکند از لحاظ تاریخی از لحاظ تاریخی این مدل در ذهن من، اینجوری به وجود آمده مستقل از این که به حضور عیسی فکر. کند در بگوینداه اولیهای داستان را خواندم و تحت تأثیر اطلاعات جنینچناسی هم بودم و. به نظر من، خیلی طبیعی که این دارد این را بیان میکند همه چیزش هم با هم.
جور دار میآید بعدا مثلاً، با یک فاصله زمانی به نظرم خوب توردید هستی عیسین همین است و. بنابراین حلقه که مسیحیت در مورد گناه اولیه میزنند هم یک جوری اینجا وارد میشود، مدل اینطوری نیست که بخواهد در مورد مسیحیت این یک چیزی با استناد به روایت در قرآن شما، نمیشود. این مدل را برای داستان تورات ارائه بکنید بنابراین نمیشود چیزی که من دارم میگویم مستقیما یک چیزیک من داستان قرآن را دارم میخونم و کنچکاو هم، را بینم که از نظر تحقق چگونه این اتفاق افتاده آقای بقیهٔ آدم هم در مراحل قرار میگیرند، نمیگیرند، اگر میگیرند کجاست. در یک باغی در ملکوته یا در رحم مادرشونه یا، مثلاً، جور دیگر اتفاق دارد داستان تمثیریک تمثیری نیست مستقل از این بحثهای محصولیتی که الان همان با اینکه نتیجه.
این مدل دارم بگویم واقعاً من در تاریخی مستقل به وجود آمده، من اینجوری نبودم درگیر ماجرای تولد نفسی باشم باید به این موضوع فکر بکنم مستقلی من در آن داستان برای من جالب بوده میخواستم ممنون شد؛ خب، خیلی ممنون دست؛ خب، من از اینجوری هیچ مقامتی نکردیم خوشحال.