متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.
همکاری، مرور مسیر و آیهٔ بیّنه
خب، فکر کنم شروع کنیم تا آقای دکتر آزدگانم بیان بگذارید من با یک تذکر در مورد کلاس شروع بکنم دوستانی که پیام دادن من خودم خواستم که اگر میل به همکاری دارید پیام بدهید. حالا، ضبط میشود اگر اینجا حاضر نباشنم من دارم یک دونه راهش این است فکر کنم تو جلسه قبل من اینجوری اشاره کردم که ایده داشته باشید دیگر، یعنی، سؤال مشخص است اگر کسی فکر میکند. که میل دارد که در این زمینه ها همکاری بکند میتواند مثلاً در جواب یک پرسش خصوصی به من جواب بده لزومن در گروه لازم نیست باشد ممکن است بچههایی که درسو ندارند بخواهند همکاری بکنند و خب، دیگر من به تشخیص منه که اگر احساس کنم که همکار خوبیه میتوانیم با هم دیگر کار بکنیم پاسخ میدهم و یک جوری کار شروع میشود. من میخواهم دقیقاً چیزی که هفته گذاشته به آن رسیدیم و ادامه بدم دیگر اینی، در واقع، با یک مرور مختصر بدون استدلال اینم بد نیست بگویم که یک مجموعه سهجلسهای از بحث دربارهٔ معجزه وجود دارد که من مثلاً شاید دو سال سه سال پیش آن سه جلسههای برگذار کردم که در واقع، محتواش بیشتر همین جنبه های متنی این مسئله معجزه هستند این که اگر کنچکاف هستید که مثلاً استدلال های دقیق تر میخواهید برای اینکه چرا آیات بیّنات نازلشده نزدیک ترین مفهوم موجود در قرآن به معجزه است؟ میتوانید آن ست جلسه را و خصوصاً جلسه اول دومش را گوش بدید در جاهایی هست دیگر.
در انترنت در تلگرام یک صفحه ویکی هست این واقعاً بچه ها میگذارند همینجوری یک جاهایی فکر میکنم راحت تن اینجا. بله. آره یک آره. یک ویب سایتی درست کردن به اسمه سرچین فور تروست. آره. آره آنجا همه چیز هست. فکر میکنم فایلی باشد که آنجا نگذاشته باشد. آره. به هر حال اگر جنبهای متن روی خود دقیق تر میخواهید من احساس کردم که در این جلسات که گروه فلسفه علم دارو برگذار میشود و بحث فلسفیه خیلی مناسبد ندارد که وارد جنبهای دقیق متن بشویم مخصوصا با آن تذکری که جلسه اول دادم. اصلاً فرض کنید اشتباه کردیم اشکال ندارد بعد برداشت کردیم از متن یک چیزی از مصف فهمیدهیم.
حالا، میخواهیم تبدیلش بکنیم به مفهومی تو فلسفهٔ تحلیلی کما اینکه از این اتفاقا میافتد دیگر برای خودتان هم شاید افتاده باشیم من از آدمی کتابی میخواند یک چیز خیلی جالبی میفهمد بعدم میفهمد. منظور نویسنده آن را نبوده، ولی خب، آن چیزی که جالبی که فهمیدهید و فهمیدهید دیگر یک چیز خوبی به ذهنتان رسیده. بنابراین، بیایید فرض کنیم که به یک نتیجهی رسیدیم حالا، یک مفهومی داریم تحت عنوان مثلاً آیات بیّنات نازلشده که قبل از این که بخواهیم الان یک مفهومی این شکلی داریم باید سر کنیم خوب بفهمینش مخصوصا میخواهیم مقایسش بکنیم با این مفهوم میراکل موجود من بعدم نمیآید به آن بگویم مثلا H-miracle H-miracle برای خاطر این که در خود همین فلسفهٔ تحلیلی هم یک چیزهایی وجود دارد یک تعریفهای دیگر که ممکن است با این فرق کند به هر حال.
یک تعریف استاندارد و میراکل در فلسفهٔ تحلیلی داریم این را با این مقایسه کنیم سرکنیم این را خوب بفهمیم سره همین که این چه هست ممکن است اختلاف نظر به وجود بیارد مثلاً این که چه مصداقایی را دقیقاً در بر میگیرد از آن مجموعه مصداقایی که من جلسه قبل مثال زدم. فکر میکنم جا دارد بالاخره این بحثها را بکنیم هرچقدر این را بهتر بفهمیم بعدم خب، ترجمه کردنش به زبان دقیق فلسفی هم راحت دار میشود. خب، بگذارید من آن نگرانی که دارم که با آن داستان کلالی و هاجالی بیانش کردم برای اینکه مطمئن بشم که دیگر از این جلسه به بعد آن حسن این که باز ما داریم در بار کلالی صحبت میکنیم از بین بره میخواهم یک خورده تأکید بکنم روی همین که در واقع، ما یک تعریف جدید از آن مفهوم.
موجود تو فلسفهٔ تحلیلی ارائه نمیدهیم ما داریم یک مفهوم جدید ارائه میدهیم که لزومن مصداقاش هم با مصداقای قبلی یکی نیست، یعنی، مثلاً من دارم دربارهٔ گوسفندان صحبت میکنم. اینجا دربارهٔ بوزها و گوسفندهایا قهوهای صحبت کردن و این مثال اینجوری میگویم برای اینکه ادام این است که این مفهوم موجود مفهوم موجود در فلسفه که خیلی معروف شده خیلی مفهوم خوبی نیست و حالا، میخواهم همین است یک خوردو توضیح بدم که، بنابراین، صرف مقایسه دو تا تعریف از یک مفهوم نیست بلکه مقایسه دو تا مفهوم.
مفهومسازی، واژه و نامگذاری
ما به طور مداوم برای اینکه جهان را درک بکنیم، مفهومسازی میکنیم. مفهومسازی به همین معنایی که یک بار دو جلسهٔ قبل در مورد صحبت کردم. گوسفندهای آلم را اسم گوسفندرشون بگذاریم و این خیلی تو ذهن ما هم تأثیر میگذارد. در واقع، یک مجموعه مباحثی وجود دارد الان در قرن بیستوم این اصطلاح linguistic turn که خیلی متداول شده که تو قرن بیستم کلاً توجه بشر به زبان اهمیت زبان و تأثیری که روی تفکر میگذارد خیلی بیشتر شده این که یک عقاید خیلی حتی افراطی در مورد این که اصلاً زبانه که جهان را بره ما میسازد تا حالا، ملایمترش که بالاخره زبانی که ما باید صحبت میکنیم زبانی که میسازیم در دیدگاه ما نسبد به جهان تأثیر زیادی میگذارد این بحثها مفصلن شده اهمیت فلسفی هم دارند اهمیت تربیتی دارند. به هر حال دقت کردن به انتخاب به اسطلاح لکسیکون یا ترمینولوژی حد حداقل چیزی است که باید از این بحثهای لینگویستیکترین یاد بگیریم من وقتی کلمه گوسفندان میسازم. در واقع، این چیزی که در بیرون هست را به آن هویتی میدهم این نامگذاری ها اهمیت دارند در این که به حالت افراطی این که ما چیزی که از جهان میبینیم تحت تأثیر این که چیزهایی برای ما نامگذاری شدن مثل اینکه ذهن ما ترین میشود. با نامگذاری ها که چه ببیند در جهان چون واقعاً اگر از اول بچگی کلمه در رای گوسفندان و بزای قهوهای مثلاً در جایی که زندگی میکردید.
به شما یاد داده بودن این مفهوم تو ذهنتان شکل میگره و بعد شما آن موجود را میدهیدید الان شما وقتی به یک گله نگاه میکنید موجودی به اسم گوسفند نمیدانم بز قهوهای نمیبینید اصلاً نظرتون را جلب نمیکنه از لحاظ روانی این واژه ها به ما انگار یاد میدهند که به چه نگاه کنیم اهمیت چیزها را نشان میدهند در این ویتگنشتعیین متاخر این ایدهی که ویتگنشتعیین دارد که زبان حاصل معیشته این که من چگونه زندگی میکنم چه برای من مهم است اینها تا این روی این که چیز را باید نام بگذارم چطور صحبت بکنم اینها؟ بهاصطلاح کاملاً مؤثر من یک مثال خیلی جالبی که اولین باری که تو عمر خودم.
حالا، دانش آموز بودم یک کتابی خواندم که در آن یک مثالی بود که، در واقع، مقدمی به یک کتابی را خواندم که خیلی روی همین تأکید داشت که زبان مهم است اولین مواژهه من با این موضوع بود که خیلی ممکن است آدم جور دیگری بتواند به دنیا نگاه کند اگر زبان دیگری داشته باشد یک مثالی زده بود که من نمیدانم در چه حد اعتبار دارد این مثال برای خاطر این که زبانشناسی اولیه خیلی تفاوتهای عمده بین زبانها میدهید بعد از این مدتی یک خورده دیدگاهاشون همگراتر. این که زبانها همگراتر هستند بیشتر رواج پیدا کرد ست سد و پنجه سال پیش خیلی احساس میکردند که زبانا با هم دیگر تفاوتهای اصاسی و ریشهی از دار واژگان و گرامر و اینها دارند مثالی که در آن کتاب زده بود. این بود که میگوید زبان فکر.
میکنم سرخپوستی وجود دارد که در آن وقتی میخواهند به اشیا اشاره بکنند اول به شکل اشاره میکنند بعد به کاربرد، یعنی، مثلاً میگویند گرد میز نمیگویند میز گرد. یعنی، جهان را اول از ذره شکل تقسیم بندی میکنند و در آن شکل ها این که یک چیزی کار بردی دارد اصلاً واقعاً اگر این راست باشد یک همچی زبانی وجود بشود من فکر کنم کلاً با هم خیلی دنیا را متفاوت میبینند یک آدم را مثلاً با یک میله به نظرشان یک شباهت بیشتری دارد مثلاً یک آدم با یک موجود زندهی که مثلاً شکل گرد دارد برای این درازه اونم مثلاً دراز شکلها، یعنی، شما اگر واقعاً.
حالا، حد حداقل اگر این واقعیت نداشته باشد، یعنی، آن ذهنیت آن آدم و نسبد به جهان اینجوری نباشد مثال خوبیه برای اینکه بفهمیم که حتی یک نکته گرامری اینکه چطور مثلاً فرض کنید اشاره بکنید به اشیا اهمیت پیدا میکند تو اینکه انگار دنیا را چطور دارید میبینید گرامر مهم است نحوه همین که الان؟ اینجا مثلاً فرض کنید من بگویم آیات بیّنات نازلشده یا یک جور دیگر این را با یک ترتیب دیگر بگویم یک تغییری در دیدگاه من نسبد به همین مفهوم ایجاد میشود یک مثال خیلی معروف این است که در زبانهای اسکیموی فکر میکنم سیصد تا واژه برای برف وجود دارد و این معنیشی نیست که اینها بیوانه شدن برای یک چیز سیصد تا اسمو داشتن از در آنها این یک چیز نیست سیصد تا چیز وجود دارد برای اینکه.
آن برف مثلا ریزی که میباره که خیلی خطرناکه باید به آن یک واژه تخصیص بدن که بهش اشاره بکنند آنجا مثلا فرض کنید شما یک جای زندگی میکنید کلاً دارد برف میباره اگر یک واژه برف استفاده بکنید که خب، اصلاً چیزی نگفتید و برف میباره بگویید بیایید تو بگویید برف دارد میباره و خب، همیشود دارد برف میباره. ولی اگر یک اسم خاص ببرید خیلی معنیدار میشود دیگر، بنابراین، این که شما کدام بخش جهان را میخواهید بیشتر افراز بکنید بستگی به معیشتتون دارد بستگی به اینکه آن چیز چقدر برایتان مهم است همینطور فکر کنم اینم تو مقدمه خواندم مقدمه از ایزوتسو برای یکی از کتاباش چون کتاب قدیمیه من. یک خورده میدانم که ممکن است تغییر چیز به وجود آمده باشد یک خورده بعضی از این مثالهای زبانشناسانه تغییر کردن به این معناه که وقتی عمیق تر با آن زبان ها آشنا شدن متوجه شدن که آن برداشت های اولیه شاید خیلی درست نبودن نسبد به طبیعت اشاره میکند، یعنی، مثلاً فرض کنید یک واژهای دارند که یک کلمه هست. که معنیش آن احساس fresh بودن خاصیه که آدم وقتی صبح از خواب بیدار میشود نزدیک طلوعه به آدم دست میدهد. خب، و همینجور نسبد به حسهای جالبی که نسبد به طبیعت وجود دارد اسم دارند در افراد نتیجه چه است؟ نتیجه چه است اینکه یک آدمی که در این زبان بزرگ میشود احساسات خودش را نسبد به طبیعت بیشتر تمیز میدهد.
بنابراین، اصلاً بیشتر احساس توجهش به طبیعت جلب میشود، بنابراین، نامگذاری ها در اینکه چه مهم است چه مهم نیست تأثیر میگذارند یک نکته که حالا، این که آیا یک لکسیکون طبیعی برای جهان وجود دارد یا نه یک زبان طبیعی که بتوانیم باید صحبت بکنیم یک از خیلی قدیم بین فلاسفه و کسانی که بحثایی به استدلال کلامی حتی میکردند مطرح بود؟ و دیگر حالا، یک ادعای افراطی این که زبان قرار دادیه ممنون هر مجموعه مصداقی را میتوانید به صورت یک واژه نشوند. ولی آیا یک چیز بهینه optimum یا یک چیز خیلی خاص یک زبان خاص وجود دارد برای کشف مثلاً بیان حقیقت در جهان و بعضی ها اعتقاد دارند. آره. بعضی ها نه در اصولاً در دیدگاه ارفانی و مذهبی این حس وجود داشت که یک زبان خاصی هست؟ که زبان طبیعی است زبان.
خداست زبانی که با او میشود دربارهٔ جهان صحبت کرد فکر میکنم الان اصولاً خب، اینجوری نگاه نمیکنند شما. من میخواهم مثال بزنم که در باید نکته میخواهم بگویم آن مثالی که من میگذارم گوسفندهایا و بوزهای رهویی به عنوان یک مفهومی که بد ساخته شده و احتمالاً نه فقط کمکمون نمیکند اگر بخوای مثلاً بسیاریس چناسانه بکنیم بلکه گمراه مون میکند این مثال در مورد حیواناته و به نظر میرسید. در حیوانات مفهوم گونه یک جوری چیزه، یعنی، یک نفر ممکن است اعتراض بکند مثال از یک جایی گرفتید که استثمان آنجا یک چیزی تحت عنوان گونه میشود تعریف کرد یک تعریف مشخصی دارد یعنی.
مثلاً بین گوسفند و بوز تمایز گذاشت، مثلاً در موضوع واقعهی مثل معجزه ممکن است همچیز اصلاًً وجود نداشته باشد. اینجا که چیز نداریم گونه از در زیستشناسی قابل تعریفه این که گوسفند با بوز، مثلاً معمولاًً تعریف گونه چیست؟ دو تا موجود زندهی که بتوانند تولید مثل بکنند با همدیگر گوسفند و بوز اینجوری نیستند، حالا، از استثناء بگذاریم فقط شکل شمال ظاهری نیست گونه ها به این که میتوانند انگار زاد و ولد بکنند این چیزه یک ملاک خیلی روشنیست برای اینکه دو تا موجود در یک گونه هستند یا نیستند.
خب، در مورد بقیه جاهای جهان ممکن است همچنین تقسیم بندی های واضحی اصلاً وجود نداشته باشد، بنابراین، یک جور آب درها و انکوبیدن ممکن است به نظر برسد. ولی من میخواهم میگویم دقیقاً با همین تمثیل بهاصطلاح مثالی که در مورد گونه من زدم فکر میکنم که همه جا همین طوریه مفاهیم اگر درست تعریف بشن یک جوری زاد و ولد میکنند. یعنی، با همدیگر در گزاره های خوبی قرار میگیرند گزاره های جدید میدهند اگر درست تقسیم بندی بکنیم آن وقت یک چیزهای خوبی را میتوانیم نتیجه بگیریم همانطوری که گونه بد تعریف شده که در واقع، گونه نیست مثل گوسفند بوز قهوهای هیچ گزاره زیستشناسانه درست حسابی نمیتوانی درمودش بگویید همینطور در بقیه جا هم این مفهوم زاد و ولد کردن اینگار بعضی چیزها با همدیگر همنشین میشوند یک چیز جدید میسازند اگر واژه.
ها خوب تعریف شده باشند واژه ها چه کار میکنند اینگار جهان را دارند یک جوری پارتیشن میکنند فرض کنید اگر پارتیشنتون خوب باشد اینها را کنار همدیگر میتوانید بگذارید چیزهای جالب بسازید. ولی اگر یک چیز بی نظم و بی قایدهی را برای خودتان در نظر گرفته باشید آن وقت اصلاً ممکن است هیچ گزاره درست است حسابی نتونید بسازید آنجوری که با مفهوم مثلاً گوستان بوز قهوهای نمیتوانید یک گزاره زیست شناستانه خوب بسازید خب. پس الان، در واقع، موضوع ما موضوع بحث ما این نیست که ما یک مجموع مصداق داریم.
حالا، طبق از همان چیزی که گفتم ممکن است به طور طبیل وزندار در نظرش بگیرید، یعنی، بعضی هاشون مثال هایی پروتوطایپی باشند که صد در صد باید اینها را کپچر بکنید. ولی بعضی از مثلاق ها ممکن است هاچی استی باشند و بسیار بیرون بیفتن خیلی باید برایمان مهم نیست اینجا فعلاً مسئله ما صرفا این نیست که ما دو تا تعریف را داریم با همونی که مقایسه میکنیم. اینجا مسئله مفهومسازیه و یک جوری این که حالا، من چطور باید بگویم که این مفهوم از آن مفهوم بهتره فکر میکنم برمیگرده به این که کدومشون با اصول کلیِ مثلاً ادراک ما از جهان هماهنگتره کدومشون زاد و ورد بیشتری با مفاهیم دیگر میکنند؟ یک چیزهایی برای ما روشن میکنند، یعنی، وقتی بریم به کار ببریم در موردش فکر بکنیم شاید آن موقع است که یکی برتری خودشان اصلاً با آن یکی نشان بده خیلی در مفهوم سازی به روشنی نمیشود یک ملاک ساده گذاشت من بگویم این مفهوم کاراتر از آن یکی مفهوم. به هر حال میل دارم که این روشن بشود دیگر در مورد چه داریم صحبت بکنیم تفاوتاشو اگر با این ببینیم خودشان میتواند کمک بکند به این که این مفهوم جدید اصلاً دقیقاً چه دارد به ما میگوید. خب، یک پرانتز مهم میخواهم باز بکنم در مورد آن پرسش سومی که جلسه قبل مطرح کردم این که چرا مفاهیمی که در فلسفه دین هست و مفاهیمی که در متون دینی هست تفاوتهای آشکاری دارند یک ترکیب های وجود دارد که اونم تازه چیزی به طور تقریبی چیزی شبیه این مفهوم؟ میراکل دارد میگوید یا مفهوم معجزه فرق نمیکنید اینجا معجزه به معنای معجزه کلامی آن چیزی.
معجزه در کلام و جهانبینیِ علمی
که متکلمین تحت عنوان معجزه میگفتن که ما خیلی این را خودمونم زیاد به کار میبریم منتها در زبان محاورهی وقتی میگوییم معجزه مثلاً یک جایی معجزه شده لزومن به پیامبران رفت ندارد. ولی در مطمئن کلامی معجزه، در واقع، حوزهاش پیامبران برای اثبات رسالت بکنیم آن پرانتز در مورد این که چرا یک پرسش این است که فکر کنیم که چرا این تفاوت ها ایجاد شده من الان میخواهم یک نکتهی بگویم که این دو تا با همدیگر چه فرقی دارند و چرا این تفاوت؟ ایجاد شده و چرا این پرانتز را باز میکنم برای این که میخواهم بگویم که این موضوع معجزه که تا الان موضوع اصلی، در واقع، جلسات بوده به این قبلاً اشاره کردم میخواهم تأکید بکنم که به عنوان این درست که علم و دینه ارتباط خیلی نزدیک دارد همانطور که یاد داشته کتای آقای دکتر آزادگان در یکی از این کانال های شریف نوشتن که اگر بخواهیم عمیق. نگاه کنیم این مفهوم معجزه خیلی بهاصطلاح کریتیکاله در این موضوع ببینید، شما وقتی مفهوم سازی میکنید بدون این که قصد و غرزی داشته باشید جهانبینی خودتان را. در واقع، دارید اعمال چرا لکسیکون حامل جهانبینی است؟ بر اینکه من بر اساس دیدگاه کلی خودم نسبد به جهان و این که چه مهم است و چه مهم نیست میخواهم در مورد چه صحبت بکنم واژگان میسازم و تعریفهای خودمان میارم؟ من میخواهم بگویم که تعریف هیومی میراکل دقیقاً نتیجه جهانبینی علمیه، یعنی، شما وقتی آن.
شکلی به دنیا نگاه میکنید یک چنین مفهومی به نظرتون میرسد در حالی که این اینجوری نیست جهانبینی است چیزی که در متون دینی جهانی که برای ما ساخته میشود و ما میبینیم شباهتی به جهانبینی آن چیزی که در علم حداقل بگذارید میخواهم بگویم این تعریف نتیجه جهانبینی اسمِ آن را بگذاریم نیوتونی. یا لاپلاسی جهانبینی جهانبینی علمی ابتدایی که دترمینیستی که باید یک ویژگیهایی دارد از نهضتی که از گالیله تقریباً شروع شد بعدا در نیوتون به اوج رسید. حالا، لاپلاس دیگر خیلی چیزش کرده شاید معروف این جهانی که در موردش میخواهید صحبت بکنید معروف به جهان لاپلاسیه بر اینکه شاید اولین بار لاپلاسیه که خیلی با صراحت گزاره هایی در مورد این نوع جهانبینی ارائه کرده نه فلسفی در قالب همان چیز علمی.
ببینید، شما شما جهانبینی علمی اینجوریه که ما با یک جهانی مواژه هستیم که با یک قوانینی دارد ادارد میشود یک قوانینی که قوانینی ثابتی هستند معیشت من به عنوان دانشمند اصولاً تبیم کردن regularity جهانه. بنابراین، انصر اصلی اصلاً تو جهانبینی علمی regularityه تکرارپذیریه و این که اینها را بتوانم به صورت مثلاً یک قوانینی تدبین بکنم وقتی نگاه من به جهان اینجوریه آن چیزی که من یک مجموع مصداق نوشتم این مصداقها با همدیگر اشتراک هایی دارند از ذره محتوی شباهت هایی با همدیگر دارند وقتی. یک آدم به طور علمی تحت تأثیر جهانبینی علمیه بدونه اینکه بدونه اینجوری نیست که آدم هایی که الان همه ما بالاخره چون از بچهگی به امون یک آموزش هایی دربارهٔ علم دادن ناخاسته آن جهانوینی علمی در ما رسوخ کرده چیزی که اصلاً در قرون وسطا.
وجود نداشته شما متون مثلاً قرون وسطایی را که میبینین فارغ از یک چنین جهانوینی اصلاً برای همین خوب است مفیده برای اینکه آدم از عادتهای ذهنی خودش فاصله بگیرد کلاً خوندن متون قدیمی هرچند سخت است. ولی میتواند مفید باشد ناخاسته وقتی جهان را یک جوری میبینید کلاً به آن مصداقا که نگاه میکنید چه بچه برایتان خیلی پررنگ میشود این که اینها غیرعادی هستند regular نیستند آن عنصر برایتان خیلی اهمیت پیدا میکند. و این که در این تعریف انگار آن چیزها من فکر میکنم دنیا regularه جهان لاپلاسی، یعنی، مجموع ذراتی که با برهمکنش های مثلاً جاذبه و قوانین fixed شده یک مکانیک نیوتونی به طور دترمینیستی دارد کار میکند. و همینجور جلو میدهد.
خب، یک چیز صد درصد دترمینیستی و قاعده من که در آن کچکترین تخطیای هم انگار امکان ندارد. خب، وقتی چنین دنیایی دارم وقتی چنین تصوری از دنیا دارم حالا، وقتی به یک مجموعه مصداق نگاه میکنم میخواهم یک مفهوم بسازم آن چیزی که انگار به من مربوطه به ذهنیت من مربوطه این است که اینها regular نیستند آن نظر منو جلب میکند. اینها ویژگی اصلیشون این است که خارج از محدوده regular بودنه حالا، نگاه کنید ببینید، اصلاً جهانبینی دینی چطوره ما در دنیایی زندگی میکنیم که خداوند این دنیا را خلق کرده و اولین و مهمترین.
نکته این است که هر چیزی در این جهان هست نشانه خداوند، یعنی، یک آدم دیندار وقتی به جهان نگاه میکند اصلاً دنبال پیدا کردن و دیدن regularity ها نیست مطلقا دنبال مدل سازی ریاضی که مثلاً منجره به این بشود. که چه پدیدهی را میشود پیشگویی کرد نیست اکسپریمنت هم ترتیب نمیدهد نگاه ی آدمی دیندار به جهان بیشتر شبیه نگاه یک منتقد و هنری به اثر و هنریه یک چیزی در مقابل ما هست. و ما میخواهیم معناشو کشف بکنیم این نمیدانم بگویم سطح هشت درجه یا سی سده شست درجه من یک آشنایی داشتیم از این اصطلاح واقع جدی میگفت یک متوجه نبودیم میگفت این سی سده شست درجه فرمیخواست. بگویم سطح هشت درجه هم میشود ایده همان سیصد و شست درجه دیدگاه دینی با علمی فرق میدهد ست و هشتاد درجه.
واقعا اینگور اصلاً یک چیز دیگر داریم نگاه میکنیم یک کار دیگر وقتی داریم به جهان نگاه میکنیم و میخواهیم به آن ناسیم کار دیگری داریم انجام میدهیم شاید اصلاً regular بودن برایمان ملاکه اصلی نیست. واقعاً چیزهای خاص حوادث خاص ممکن است نظر ما را بیشتر جلب بکند تا یک چیزهای تکراری خوب مثلاً من به یک تابلوی علمی نگاه کنم به یک تابلوی ونگوگ ممکن است همه مثلاً تابلوها را بیاورم بگذارم ببینم این ضربه های قلم موش مثلاً این شباهت هاش با همدیگر چیست سایزه نمیدانم رنگی؟ که روی بعضی از قسمت ها هست انواع رنگ هایی که استفاده میکند بگردم ببینم میتوانم یک قاعده پیدا بکنم که بگویم مثلاً ونگوگ همیشود از رنگ زرد اینجوری استفاده میکرد یک منتقد هنری یک دونه تابلو را بر میدارد این را میخواهد عمیقاً بفهمه که ونگوگ چه میخواسته بگوید.
محتواش چیست اصلاً دنبال شباهت بین آثارش ممکن است در وحله اول نباشد مگر این که تأثیر بگذارد در فهم بهتر همین اثر هنری نگاه دینی به جهان بیشتر شبیه نگاه اثر هنریه ما میخواهیم ببینیم خداوند مثلاً منظورش از این که اینجوری خلق کرده چیست این حادثهی که اتفاق افتاد معناش چیست؟ پشتش مثلاً چه اراده الهی خب، وقتی شما دنیایی را، در واقع، میخواهید کشف بکنید که در آن همه چیز حالت نشانهی دارد مثل هنر یک اراده هست تجلی کرده و همه چیز نشانههای آن اراده هست. صفات خداوند اینجا قابل کشفه و این چیزی است که وقتی من به جهان نگاه میکنم برای من به عنوانی آدم دیندار مهم است مطلقا آدم دین در متون دینی تکلیکی برای پیشبینی نتیجه اکسپریمنت ها وجود ندارد اکسپریمنت هم وجود ندارد در انجیل آمده که خداوند را آزمایش نکنید.
نهی وجود دارد که اکسپریمنت در زمین های دینی تشکیل ندید برای خودسون چه برسد بخواهید حالا، مثلاً اکسپریمنتو تکرار بکنید. ببینید، مثلا قاعده چیست که هر دفعه این کارو میکنم خدا به من این دعا را همیشود که میخوانم خدا به من مثلا چه حسی میدهد این سؤال های خوبی که نباید جواب داریم بگذارید این وسط سؤال خوبی ها، یعنی، میتوانید در جلسات آینده یا در گروه مثلا مطرح کنید در ذهن ما بماند که به آن اشاره بکنید نه کاملا منفک نیست به دلائلی.
ولی خیلی دور از همان دیگر شما اگر متون دینی وجود نداشت پیامبران وجود نداشتن، در واقع، فقط همینجوری نگاه ارفانی به جهان داشتیم در کنار نگاه علمی اینها با همدیگر کانفلیک نداشتن. ولی وقتی متون دینی، در واقع، به وجود میان حرف از معجزات میشود در آن دربارهٔ طبیعت یک حرف هایی زده میشود آن وقت آن مطمئن ممکن است با گزارای علمی تاروزایی پیدا بکند. یعنی، میخواهم بگویم اگر فقط مسئله نگاه ارفانی به جهان باشد شما فکر نمیکنم بتوانید تاروزی بین علم و دین پیدا بکنید احسن این را در گروه هم مطرح نکنید این اصلاً خطرناک امسالان تو این دانشگرده نه اصلاً من نشنیدم.
فاصلهٔ فلسفهٔ دین از شهودِ دینی
سؤال: شما خب، ببینید، میخواهم بگویم از همین الان یکی از چیزهایی که آن پرسش یکی از دلائل فاصله گرفتن فلسفه دین از متون دینی و شهود دینی به نظرم این است که از یک قرنی حتی فلسفه دینی هم تحت تحصیل جهانبینی علمی قرار گرفتن و یک خورد دنیا را اینگاری جور؟ دیگر دیدن یا لااقل برای اینجور دیدن دنیا اعتبار زیادی قائل شدن مثلاً به عنوان یک ورژنی از جهانشناسینو پذیرفتن تو متون دینی اصلاً این خبرها نیست بس از regularity و پیشبینی و این حرفها نیست؟
بنابراین، آن مصداقها را که نگاه میکنیم اولین چیزی که میبینیم این است که اینها از جمعه آیات هستند آیات خیلی روشن مثلاً هستند بعدم به این توجه میکند آن نازلشده بودنش یک جوری به اینکه اینها غیر آدیان اشاره میکند. یعنی، نرمال نیستند همیشود اتفاق نمیفتن خواستن، بنابراین، اصلاً شما حتی من نکته ای که میخواهم بگویم این است حتی اگر به من یک نفر نشان بده که اینجوری نیست که همه مصداقای این دو تا مفهوم با همدیگر یکیه باز این دو تا با همدیگر متفاوتن یک پرانتز ریاضی میخواهم باز بکنم. شما ده این واقعا چیزه یک پرانتز شخصیه خیلی حالت پرانتز دارد برای راحت میشین نگفتش شما ده ریاضیات مودر پایش نظری مجموع هست اگر آشنا باشید با ریاضیات مدرن ریاضی خونده باشید الان ما کاری که تو ریاضیات مدرن میکنیم که یک فاندیشنی برای ریاضی در نظر بگیریم که همه مفاهیم ریاضی را بتوانیم بر اساسش تعریف بکنیم فاندیشن ما نزدید سه تئیستریه و حالا، خود سه تئیستری هم وقتی میخواهیم اصل موضوعیش بکنیم چند مدل اصل موضوعی کردن دارند معروف در اینش زد اف زرمیلو فرعونکل همه آن چیزی که در ریاضیات میخواهید بسازید و روی این فاندیشن. در واقع، بنابو کنید اولین اولین تعریف در نظری مجموع های این است که دو تا مجموع های کهی با همگی مساوی هستند دو تا مجموع های وقتی با هم مساوی هستند که اعضاشون با همدیگر مصابی باشد آه مصابی با بیه اگر و فقط اگر به ازای هر اکسی که اوزو آس. مثلاً اکس اوزو بیم باشد این دو گزاره با همدیگر معادل باشند مهم نیست که آره. چطور تعریف کردید آه مثلاً فرض کنید یک مجموعه یک به صورت مثلاً اکس هایی که در فی اکس صدق میکنند فی اکسی گزاره است بیه چیزی است یک مجموعه از اکس هایی که در سایه اکس صدق میکنند این تعریف ساده و ظاهرم بیگناه دارد به شما میگوید. که مصداقا مهم است مهم نیست که چون مجموعه ها یک جوری بیان مفهومها هستند دیگر مفهوم هایی که ما میخواهیم با او کار بکنیم دوره چیزهایی میخواهیم خط بکشیم بگویم این یک مجموعه هست. در ریاضیات یک جور اصالت مصداق داریم اصلاً مهم نیست که این فی و سای چقدر با هم دیگر تپاوت دارند یکیشون مثلا گفته مجموعه اعدادی که زوج هستند و فلان هستند و فلان بعد مثلا تنها چیزی که در آن سردومی کند دو چهاره یکی دیگر اصلاً گفته که مجموعه فرض. کنید ریشه های یک چند جملهی که نمیدانم در این شرحه سردومی کند.
اونم دو چهاره این دو تا مجموع با هم مساوی هستند، یعنی، از لحاظ ریاضی این که چطور مجموع مصداق و دروس خط کشیدید فرق ندارد این را سرف نظر میکنیم چرا؟ بر اینکه ریاضیات علم صورت هاست؟ علم معانی نیست در جهانبینی است دقیقاً در جهانبینی است بیگناه علمی معنا هزم میشود من نمیخواهم حالا، خیلی را این تأکید بکنم که ریاضیاتی که به وجود آمد بعد از اینکه جهانبینی علمی به وجود آمد. چطور از سخود جهانبینی علمی در آمد چرا میتوانست یک جور دیگر باشد ریاضیات اینجوری نبود که ریاضیات یک جور دیگر بود اگر خبر ندارید عداد کفیت داشتن کمیت خالص نبودن و کلی در نظریه عداد حرفهای عجیب و غریب زده میشد الان برای ما عجیب و غریبه ولی آنها فقط برایشان اینجوری نبود که یکی است بعد یک دو و بعد سه این فقط بعد از این یک ترتیب خوشکوخالی دو برای خودش هویتی داشت یک خواسی داشت سه همینطور و بعد این یک جوری خواس فیزیکال داشتن اینگار. یعنی، هر مجموعه دو تایی یک جور ممکن بود از یک جهاتی به یک مجموع دو تایی دیگر مثلاً نظر اعداد قدیمی را بخوانید خیلی بامزه است دیگر اعداد متحابه داریم مثلاً اینهایی که همدیگر را دوست دارند یک سری معانی و کیفیات به اعداد حتی نسبد داده میشود. دارند که ساده تایی چه برسد.
حالا، دیگر شکلا مثلاً شما به شدت روی این که دایره یا کوره پرفکته نمیدانم این چند زلی های چند وچی های افلاتونی اینها یک هوییت خاصی داشتن کپلر بزرگترین کشف زندگی خودشونی میدونست که یک جوری فواسل موجود تو منظوم شمسی را ربط داد به این اجسام افلاتونی فکر کنم بزرگترین. افتخار زندگیشونی بود از در ما اصلاً این استفاده کاملاً غیر موجاز از ریاضیاته، یعنی، چه که میخواهی اینها را بهم میگوید این که در ساختار جهان مثلاً این اجسام افلاتونی نخش بازی میکنند.
حالا، در جهان که در منظوم شمسی این پرانتز ریاضی را فراموش تو ذهنتون داشته باشید که ما یک جایی اصالت مصداق داریم در ریاضیات و یک جورایی آنجا حق داریم. یعنی، این که مجموعه چطور تعریف شده بهش رسیدیم و بهتر پاک کنیم کاری به غذایی هایی که میخواهیم ثابت بکنیم مطلقاً وابسته به این نیست که چطور مجموعه را به آن رسیدیم یک مجموعه هست؟ و همین کار را در ریاضیت باید این کار را بکنیم، ولی این را در جهان نباید بکنیم، یعنی، اگر این دو تا مفهوم به مصداقای مشترک رسید هم از نظر ما این دو تا مفهوم یکی نیست. یکی یک جور دارد به جهان نگاه میکند از یک جایی شروع میکند این از یک جایی دیگری شروع میکند.
بنابراین، این شیوه نگاه کردن آن چیزی که در این دو تا مفهوم ظاهر میشود تفاوت عمده دارد. ولی این که الان مصداقهایی که چرا اینجوریه؟ بنایید بر اینکه با این مفهوم وقتی به آن مصداقا نگاه میکنید، یک جوری نگاه میکنید، با آن مفهوم یک جور دیگر نگاه میکنید. حتی تک مصداق را یک شکل دیگر، تأثیر دیگر را تو میگذارد، انگار چیز متفاوتی دارید میبینید؟ ولی اینکه ایوینت هایی که تحت عنوان معجزه جمع میشوند با همدیگر مصالح در بید. و از یکی از یکی از چیزهایی که تو جوابون پرسش میشود گفت این است که فلسفه دین یک مقدار گرایش پیدا کرده به سمت این که انگار جهانبینی علمی ناخداغاه یا خداغاه درش حلول کرده و این دورش کرده از مفاهیم یک مقدار پیچیدهتر معناد این که یک جهان معنادار داریم یک جهان بیمعنا چرا جهان علمی بیمعناست جهان لاپلاسی را در نظر بگیرید یک سری زرن که به طور دیترمینیستیک با یک سری قوانین ریاضی با یک سری معادله دیفرعونسیل مرتبه دوم دارند حرکت میکنند؟ معنا کجا جا میگیرد معانی حالت اگر خیلی بخواید آوانس بدید معانی حالت ذهنی پیدا میکنند ما داریم به جهان تحمیلش میکنیم کلاً این که یک سری ذرات باشند با یک مواد دیفرعونسیل درجی دو دارند حرکت میکنند. به نظر من دیگر جایی برای معنا باقی نمیگذارد یک جهان آری از معناست فکر میکنم این خود به خود در و بعد مثلاً تأکید آن را این باشد که مثلاً جادو و اینها را گذاشتیم کنم.
ولی علم جهان را معنی زدائی هم کرده یک چیزی برای اینکه رازها را از بین ببره استورها را از بین ببره یک چیزی خیلی بزرگتری را از بین ببره به نظر نمیرسه جایی برای این که جایی برای این که جهان را اینجوری به آن نگاه کنید که یک چیزهایی مثل اثر. هنری به آن نگاه کنید نشانه هست و اینها فکر میکنم باقی نزداشتیم، به هر حال ذهنیت فیلسوفای دین به دلیل رسوخ جهانبینی علمی. به نظر من یک مقدار گرایش به دیستیک نگاه کردن دارد و وقتی چون آن با جهانبینی علمی سازگاره دقیقاً وقتی به این مفهوم معجزه که میرسید خیلی واگرایی زیاد میشود یک دفعه. یعنی، بفرمایی مصطفی جهانبینی علمی دقیقاً کنند وقتی شدید به لاپلاس علمی کلاسه آخرالوگی یک از دارید میشود یکیشو بگویید مثلاً این آنتومیکنید همه چه ارسال.
سریع به احتمالاًت دارید، یعنی، شما همه چیزهایی که نیوتون گفتن میتوانین نشان بدید غلط است اطومیسم مطلقا به آن معناه اصلاً وجود ندارد اینجوری که مثلاً لاپلاس نگاه میکرد مطلقا قواعد ریاضی دترمینیستیک اینها را ادارد نمیکنند تصویر نیروی جاذبه وجود ندارد در فیزیکی مدرن و چیزی که تصویر خام و خیلی. ساده انگارانه فضا و زمان در نیوتون وجود ندارد، بنابراین، جهان فیزیکیی که نیوتون ترسیم میکرد وجود ندارد. ولی این در ذهن آدمها تهنشین شده و هیچ جوری به نظر من با این تحبولات فیزیک هماهنگ نشد یک دو سایی میکنند این کارو بکنند.
ولی همچنان ما وقتی از جهانبینی علمی صحبت میکنیم من اینجا عمدن نوشتم جهانبینی نیوتونی لاپلاسی بگویم این جامعین اولیه علمی بوده که اینجوری نگاه میکردند. ولی واقعیت این است که همچنان تهنشین شده و تو ذهن خیلی از آدمها اینجوری هست لااقل چون تو فلسفه خیلی نمیبینید تحصیل فیزیک مدرن و اینها را کمتر میبینید من نمیخواهد میگویم اصلاً حیوم که لااقل تو آن فضادار زندگی میکند. دیگر فعلاً بحث ما در مورد آن دورانه و این که این مفهوم چطور زاد چرا هیوم وقتی به معجزه نگاه میکند تأکیدش روی regular نبودنه و نه مثلاً فرض کند معنادار بودن یا خب، پس این یک جانه آره، ولی مثلاً دیترمینیست ممکن است. آره. یکی ممکن است فکر کند دیترمینیست نشید یکدار کم میشود اراده آزاد جا پیدا میکند. ولی واقعیت این است بالاخره ذراتشم آخه ذرات نیستند بالاخره واقعی نگاه کنید واقعی نگاه کنید خیلی دور شده از آن جهان بینید. ولی بالاخره حسشون این است که یک مجموع معادلات ریاضی هست حالا، به جای یک معادل دیفرعونسیل مرتبه دوم ساده یک معادل دیفرعونسیل مختلطه یک خود پیچیدهتر هست که دارد مثلاً سیستمار از این نظری که من میگویم که معنا جایی ندارد نه.
ولی از یک جاهادی. آره. خیلی هم در این مورد بحث شده که به لخره مثلاً انگار یک راخای باز میشود برای مثلاً فرض کنید این که بگوییم که خداوند بدخالت کرده من خیلی الان بحثی لحالا در این مقارید ندارید جان؟ آشان میخواهد صحبت خب. پس سؤال شما ریشون جاونده جانم بپردید جنگان خاله که در سمنتیکس هستشن و از همین چیزی که در زبانشناسی سمنتیکس به معنای زبانشناسی. خب، و پرسند تهنگی و افتراضی که بیشتر کنند، مثلاً مانورالیسیست به طور کنیدی به نظر برسد که مستقلیتاً میتوانید یک یک نشانه برس میکنید و روابط سویی نشانهها با همه هایی من به نظر میرسیم شدید شما هر جایی که ریاضیات را وارد بکنید. ریاضیات فاندیشنش همین.
ولی میشود به طور مسنوی خود فاصله گرفت، ولی نگاه عمیقه مثلاً ریاضی برای همین است که ببینید، چون اگر خیلی علمی به علم باور داشته باشید واقعاً باور داشته باشید که قوانینی که جهان را ادارد میکنند. ریاضی هست و ریاضیات هم همین است مثلاً فکر کنید یک لحظه که نظری همه چیز پیدا شد نظری دانشمنده کار تمام شد همه چیز را تونستیم در قالب یک مادریات ریاضی توصیف بکنیم ریاضیاتش هم همین بود. این حس به وجود میآید که، پس این ریاضیات چیز دیگر خیلی در جهان ریاضیات جهان این است.
بنابراین، یک جور مشروعیت میدهد، پس تحجب نکنید یک آدمی مثل آلم بدیو از نظری مجموع میخواهد انتولوژی در بیاورد نتایج فلسفی بگیرد برای اینکه آنقدری ریاضی بلده که میفهمد که این فاندیشن ست تئیستری مهم است و انگار دارد به ما میگوید. که جهان اینجوریه و وقتی کار میکند و جهان را بایش توصیف میکند بس درست است یک جوری نظری مجموعه هدفقل این اسم آلم بدیو تو زنتون باشد دیگر کسی است که نتایج فلسفی از نظری مجموعه میخواهد بگیری. به نظر من ببخش شوخی ها من با چیز نمیگویم با احساس مصبت این را نمیگویم از دار من که خنده دارد این کاری که انجام میدهد.
ولی یک بار کسی آمده بود در آن اوائل به دلیل احتمالاً گرائشاتی که رئیس مرکز داشت خیلی به نظری مجموعه اهمیت داده میشود من همیشود به دانشجورو ها میگویم که فکر کنم معتبرترین حمایش ریاضی که در ایران برگزار شد. یک همایش ست تئیستری بود که واقعا زمان بعد از جنگ بود که یک خورده رفت آمده بیشتر شده بود و اوزان نرمالتر بود و شاید هم یک مقدار جامعه علمی جهان مثلا حس این که حالا، یک خورده به این کشور جنگ زده یک انایتی بکنم داشتن خیلی آدمهای بزرگی آمدن در آن همایش ست تئیستری شرکت کردن که یکیشون کاندید فیلز بود ست تیوریستی که کاندید فیلز باشد. یعنی، نامبر وان ست تیوری بود دیگر من خاطره را خیلی چیزش نکنم جزیات بهش اضافه نکنم.
ولی واقعاً یک آدمی بود که خیلی آدم را تلتحصیل قرار میداد، یعنی، فرق بین اختلاف لیولش با بقیه تو آن کنفرعونس خیلی به نظرمان مشخص بود اینجوری بود که اسمش وودین بود در تخصیص خودش که صحبت کرد. که خب، آخرین سخنران بود مثلاً پیجیده ترین حرف ها اصلاً یک شاخهی تو ست تئیستری خودش ترون ایجاد کرده بود در مورد همونها صحبت کرد در تمام جلساتی که آدمهای دیگری در تخصیص خودشان صحبت میکردند اگر یک سؤالی پیش میآمد. که طرف جوابشون نمیدونست برمی گرش میکند باید بودیم گواره اینجوریه یک بار در جلسه یک نفر یکی آمد گه گزایره را اثبات کرد واقعاً یک ساعت شاید طول کشید تمام که شد موقع پاسخ وودین تای جلسه نشسته بود. دستشو بلند کرد گفت این اگر آن قضیه را با آن اینجوری بکنیم حل.
میشود دیگر این لازم نبود اینها را بینیسیم یا روی خورده قدم زد فکر کرد فکر. آره. راست میکرد یا قضیه خودش بود یک ساعت زحمت کشید اثبات کرد. آره. این یک نفر از این روشنفکرانی که اسمشون نمیبرم آمده بود. نظریه آلم بدیو را در آی پین برای ما داشت میگفت ما همه ست دوری بلد بودیم همه بهاصطلاح این کاره بودیم بعد میخواست از این گزارهی که مجموعه همه مجموعه ها وجود ندارد. نتیجه بگیرد که خدا نیست نتیجه انتولوژیک بگیرد هیچی دیگر من جلسه تمام شد من به آن گفتم که ببخشید یک ست تئیستری غیر از زد اف یک ست تئیستری های دیگر هم هست مثل ست تئیستری فن رایمان آنجا مجموعه همه مجموعه وجود دارد.
پس خدا وجود دارد از ست تئیستری که نمیشود اونتولوژی دارد یک چیزهای بلده، ولی خیلی هم ست تئیستری بلد نیست برای من آلم بدیو که این حرف ها را میزند اگر خواستید یک نگاهی به کاراش بکنید بد نیست. خب، خب، خب، باید من در مورد یک نکته در مورد با او تفاوت این دو تا مفهوم بگویم یک چیز خیلی ساده اول بگویم شما وقتی یک چنین تعریفی میاری مثلاً میراکل یک چیز خلاف قاعده است. که مثلاً خداوند یا ایجنت الهی ایجادش کرده ناخداغا انگار آن چیزی که مهمترین پارامتره، یعنی، اگر از شما بپرسن کدام معجزه الان از اونی که معجزه معجزه تره اونی که غیرعادی تره.
اهمیتِ دینی در برابرِ غیرعادیبودن
ولی واقعاً اینجوریه، یعنی، اینجوری نگاه کنید ممکن است یکیش خیلی معنیدارتر باشد به قول بعضی از فلاسفه یک معجزهای ممکن است غیرعادی بودنش خیلی غیرعادی نیست. ولی religious significanceش از همه بیشتری، بنابراین، میخواهم بگویم علا رقم این که ممکن است در ظاهر، یعنی، در ظاهر یک جوری شباهتهای به همدیگی داشته باشند. ولی واقعاً نگاه آدم را نسبد به این که چه مهم است چه مهم نیست دارد این تعریفها تغییر میدهد. ولی نکته اصلیی که میخواهم بگویم این است در این تعریف نشانههای روشن نازلشده نکته بسیار بسیار مهم که اینجا اصلاً وجود ندارد این واژه بیانات روشن بودن اگر از من بپرسید که مهمترین تفاوت اینجا چیست؟ اینجا این تعریف کاملاً متافیزیکی اونتولوژیکه هیچ چیز اپیستمیکی درش وجود ندارد یک معجزه ما یک جهان regular داریم regularity شکسته تا اصول خداوند کسی میفهمد نمیفهمد اصلاً قابل.
درکه قابل درک نیست روشنه پنهانه اصلاً مهم نیست regularity که شکست مهم نیست که کسی میتواند درک بکند که regularity شکسته یا نه این که دیگر ذهنی آنجا باشد که مواژه بشود اصلاً در این وجود ندارد ما داریم یک گزارهی دربارهٔ جهان میگوییم یک گزارهی در مترافیزیک میگوییم در حالی. که اینجا یک جزه اپیستمیک وجود دارد این باید روشن باشد باید طرف ایویدنس براش داشته باشد، یعنی، اگر خداوند. حالا، من این مثالی که در مقاله بود حرف کردم این بود که اگر پیامبری موجزش این باشد که بیاید به مردم بگوید که آقا این نور همان ماجره ایدینتون را در نظر بگیرید به شرطی که ایشان دوباره چیز گیر نده به ماجره ماجره ایدینتون را با همان روایت مشهور علمی. در نظر بگیرید که رفت یک جایی کسوفی را مشاهده.
کرد و دید که نور خمیده میشود طبق نظریه آینشتعیین یک پیامبری آمده و دو هزار سال پیش معجزه شده که جلوی خمیدهی نور را میگیرد مردم هم مشاهده میکنند همه هم میروند خونهاشون میگویند. طرف اصلاً عقلش کاری چیست چرت و پرت میگوید خب، نور مستقیم آمد دیگر این چه کار کرد آن که نمیداند که این نور تو حالت regularش باید منحنی بشود این جلاش را گرفته این که من یک کاری بکنم به عنوان پیامبر مثلاً برای این که یک چیزی را به شما؟ نشان بدن که شما نمیفهمید که این موجز است یا نه این ویژگی بیینه بودن را ندارد در این مفهوم در مفهومی که اینجا هست یک وجه اپیستمیک وجود دارد این که آدمهایی اگر این را مثلاً ببینند قطعاً برای ایشان یقین حاصل میشود و این یک چیزه مشخص است.
خاص غیرعادی به این تعریف به نظر من میدهد که با همه تعریف هایی که در فلسفه تحلیم مطرح شده متفاوتش میکند اونم این است که یک جور این مفهوم.
مقایسهٔ سرساین و میراکل
حالت نسبی پیدا میکند، یعنی، آن چیزی که برای یک نفر آیه یک بیینه نازلشده است یک واقعه ممکن است برای یک نفر دیگر به دلیل اینکه بیینه نیست در این مقاوله نگنجه این به نظر من مهمترین ویژگیه که در این تحریف است من یک مثالی که ساختم که مثلاً سرکنم نشان بدم که این ویژگی مفیده در آن مقاوله همین مثال آمده. حالا، با یک تغییر کوچیکی میخواهم بگویم این است که مثالی که تو مقاله موعده دیگر داستانیست داستان کتاه در برای یک شخصیتی به اسم ابن حیون یک جوان عربه که میخواهد بره به داعش ملحق بشود. تفصیل تبلیغات قرار گرفته فکر میکند که اینها مثلاً خلافت الهی را در زمین دارند دوباره احیام میکنند و خیلی شوره مذهبی دارد میخواهد بره به داعش همراه با یک دوستی که این دوست اسم لازم.
مثالِ سکهها و نسبیبودنِ بیّنه
نداشت اسمِ آن را گذاشتیم ابن حیوم برهان هیومو بلده از اسمش پیداستی ماجرا این است که اینها با همدیگر قرار میگذارند که یک جای همدیگر را ببینند و برم به داعش ملحق بشن این او جوان بسیار بسیار خوبیه و خداوند میخواهد این را نجات بده از این گمراهی که دارد یک فرشته ای. را به صورت آدم این زودتر میرسد سر قرار و یک آدمی میآید میگی من فرشتم خدا منو فرست داده که تو بهت بگویم که این کارو نکن و هر کاری بگویی من میکنم برای اینکه نشان بدم که واقعاً اصلاً. یعنی، هر معجزه ای میخواهی از من بخوا من بهت نشان بدم که این چیزه به اصلاً از طرف خدا آمدم و ملحق نشی او یک کلکسیون سکه دارد که خیلی به او علاقه منده با خودش دارد میبرد وقتی به دایشم ملحق میشود.
این همراه خودش دارد میبرد هزار تا سکه هست در این کلکسیون و از بچهگی این سکار اینها را در مقاله بگیر اینهاش نیست از بچهگی این سکار را داشته و هر کدومشو یک طرفشو بیشتر دوست دارد مثل این آدمهای وسباسی که دو تا نخودم به ایشان بدید مقایسه میکنند. که کدومش بهتره کدام پرفکشنیست ها این هم اینجوریه این هر کدومشو دقیقاً یکیشو یک طرفش به نظرش جالب تر همه سکار در کاسه میریزه میدهد دستش میگوید که این را پرت کن طوری که همه اش آن قسمتی که من دوست دارم بیاید زن در این لحظه ابن حیوم میرسد و شاهده این است که این سکارو پرت میکند و یک جوری میان زمین دیگر چیزی که ابن حیوم مشاهده میکند این است که هزارت سکارو پرت کردن یک سری شیر آمده یک سری خط آمده نظمی.
هم دیده نمیشود، ولی برای او معجزه اتفاق افتاده چون همه شون همان طوری که باید میآمدن هزار تا سکه دوبه توانه منهای هزار احتمال این است که شانسی این اتفاق افتاده باشد و به اضافه این که تقریباً احتمالی وجود ندارد که آن شخص بدونه که این کدام طرف را دوست دارد. این که دیگر چیزی در اعماغ وجود این آدمه شاید به هیچ کس سال تو زندگیشم نگفته که کدام رسمت را دوست دارد. ولی الان در شرایطی هستیم که این واقعه برای او بیّنه است یک آیهٔ بیّنه نازر شده است و صد درصد برای آن قطعیه که این آدم از طرف خدا آمده و نباید دارند به دایش ملحق بشن و برای ابن حیون هیچ هیچ چیزی ندارد معنی ندارد مشاهده سادهی کرده که مجموعه. و نکته این است که اگر او داستان را برای ابن حیوم تعریف بکند ابن حیوم چون برهان هیومو بلده باور نمیکند چون دیگر اتفاق بسیار عجیبی را این دارد این است برداشت ابن حیوم این است که این ترسیده نمیخواهد بیا برای من داستان درست کرده شما هم باشید جای ابن حیوم همین برداشت نمیکنید. به جایی که قبول بکنید که معجزه اتفاق افتده داستان اینجوری تمام میشود که این میرود کشته میشود. ولی این زنده میماند چون برهان هیومو بلده داستان همه هنشتون مقاله اینجوریه که اونی که برهان هیومو بلده بلای سرک میماند چون معجزه را نمیپذیره و قبول نمیکند.
ببینید، الان از این دیدگاه نگاه کنید معجزه اتفاق میراکل اتفاق افتاده و هیچ چیز نسبی اصلاً اینجا معنی ندارد متافیزیکیش یک اتفاقی افتاده دیگر آن سکه ها یک جور خاصی آمدن روی زمین و اینجوری که نگاه میکنید میتوانید یک چیزی بیشتری بگویید میتوانید بگویید یک آیه یک بیّنه نازلشده برای او وجود دارد برای ابن حیون وجود ندارد نمیدانم الان روشنیانه این دو تا مفهوم میخواهم اگر اصلاً این دو تا مفهوم با همدیگر تفاوت ذاتی دارند شما نمیتوانید بگویید H-miracle برای او اتفاق افتاده برای یکی دیگر اتفاق نفتد به اسطلاح یک ویژگیه for-ness که حالت نسبی دارد تو ذات این مفهوم هست به دلیل این جنبه اپیستمیکی که اینجا اضافه شده و اینجا نیست.
خب، این دو تا مفهوم اویدنس هایی که وجود دارد اینها هم، در واقع، دخالت میکند بفرماییم چه بودنش؟ آره یکی از ویژگی هاش دیگر باورخواب شاید بردیده نیستی بیرونش یک زمین باورخواب برای خوراکون این کارو بازی میکند این موضوعی را بنداده هر تی شب با دو یک خوابی دید و دید سابقا بیرون خوردون خوب خوشیده دارد این یک زمین برای خوراکون من که من خودم جز این ابن حیوم هم چون برهان حیومو شنیدم و تا و دود زیادی قبول دارم هر که هر خوابی هم ببینی برای خودش دیده برعکس باب یک چیز خوبی را باز میکنی شما یک مواژههی. با یک واقعیتی دارید میتواند یک رویا باشد میتواند براورد شدن یک آرزو یا دعای شما باشد که به هیچکی نمیتوانید ثابت بکنید این اتفاق افتاده برای خودتان مشخص است الان برای سؤالتون ببینید، سؤالتون میدانید چیست؟ سؤالتون این است که این بیّنه چیست؟ پیش از موعده دیگر سؤال خوبیه، ولی الان حرف ما در مورد ملاکهای آن اویدنس هایی که ما را باید غانه بکند آن بحث اپیستمولوژیکی که من میتوانم اصلاً در این جلسات واردش نشنم، یعنی، تصمیم قطعی ندارم که در این مورد صحبت کنم که مفصل صحبت کنم اشاره حتماً میکنم میخواهید آنجا بپر… ببینید، اینکه تعریف من چیست و مفهوم چطور دارد ارائه میشود با اینکه حالا، من چطور میتوانم این را تشخیص بدم یا این را تشخیص بدم این یک مرحله بعده دیگر ممکن است من… با این حساب همه شعبت بازار یک گروه معجزه میداند هر کار کند آن شعبت بازار آن را؟ نچونت فندش را میدانند و براشون معجزه بزار.
ببینید، نکته ای که شما دارید میگویید این است که میشود در تشخیص معجزه اشتباه پیش بیاید در هر دو تا معجزه این اتفاق میافتد من H-miracle هم ممکن است من بد تشخیص بدم دیگر یک جایی میراکل نباشد. یعنی، این رفتی به تعریفتون ندارد من میخواهم بگویم که اینجام شما میتوانید بعد از اینکه معجزه را تعریف کردید حال بحثهای اپیسیمولوجیک بکنید که میفهمیم که یک چیزی H-miracle هست نیست. ولی در تعریف نیست تعریف مستقل، ولی اینجا در تعریف اصلاً مفهوم، یعنی، آن لیست مصداقایی که ما نوشتیم همشون یک جوری هست.
بنابراین، که وقتی باشیم مواژه میشید میفهمید که این کار خداست و چه معنایی دارد و این حرفات بفهم سؤال منو میشود بزرگ شما برای خودسازداری دیگر که در این اطلاعات خود قرار هم باید دیگر دهیده باشید دیگر میدانید قرار و سؤالیش نیست. که چرا قرار هست الان این سؤال خوبیه، ولی باز هم پیش از موهد و راه باز میکند که من چیزی که بعدم میخواستم بگویم و بگویم نه دیگر راه باز نکرد برای اینکه یک چیز؟ اینجا مونده که باید بگویم میخواهم یک نکتهی بگویم که این توهم پیش نیاد که در این مسئله نازل شدن آیات بیّنات منابع آدت ذهنیمون intention باید وجود داشته باشد، یعنی، مثلاً مثل معجزات پیامبران پیامبر معجزه میکند تا سطح خودشان نشان دهد این فرشتهی که آمده بود. برای او یک کاری انجام داد که آن به فهمه که این فرشته هست یا خداوند مثلاً دعای یکی را مستجاب میکند یک جور معجزه هسته که این ایمان پیدا کند یا یک چیزی به فهمه لزومن در این مفهوم آیات و بیاناتی نازلشده این تنشن وجود ندارد. به نظر من یک نفر ممکن است محدودش بکند بگویی جایی که باید مثلاً یک قصد هدایتی وجود داشته باشد.
ولی به نظر من الان که همینجوری نگاه میکنی شاید مناسبدر باشد که این تنشن را لحاظ نکنیم چرا؟ من را خواهد کنیم مثلاً شما این مثال را در نظر بگیریم مثال شکافته شدن دریا را در نظر بگیرید به وسیل حضرت موسی آیا انتینشن این است که مردم مثلاً قدرت خدا را؟ ببینند یا انتینشن این است که را باز بشود که اینها ردشن و بعد آنها غرقشن حالا، در زم مردم دارند قدرت خدارم میبینند انتینشن من نسلوا این که در طول مسیر تغذیه بشن این است که معجزه ببینند یا نه انتینشن این است که سیر بشن در این حال معجزه را دارم میبینم میخواهم. بگویم این که من بگویم یک چیزی آیهٔ بیّنه نازلشده است مثل ایده کلامیی که وجود دارد که باید در هدایت یک نفر یک کسی کاری کرده باشد روزومن اینجوری نیست.
یک پزشکی در یک بیمارستان کار میکند یک نفر آنجا سرطان دارد و این پزشک هم پزشک محالجشه آن دعا میکند که خوب بشود یا یک نفر نظر نیاز میکند یک شبه خوب میشود. پزشک هم شاهد ماجراست آن خوب نشده که این پزشک ایمان بیاورد یک آیهٔ بیّنهای نازلشده هر که ببیند ایمان میآورد نبینم ایمان نمیاره نمیدانم منظورم مشخص است یا نه. ببینید، میخواهم بگویم که چرا خواهد بشوید کنید چرا بیشتر معروض دارید با جمعیت باشد چرا خواهد بشوید کنید برای خاطر این که اگر من تصادفاً خداوند برای مثلاً فرض کنید اهدافی که دارد یک کاری میکند؟ در جهان دخالت میکند اصلاً این action را انجام میدهد نه این که آن کار را میکند که من ببینم که هدایت بشوم میخواهم بگویم این for-ness یک دخالت هایی دارد میکند.
ولی اگر من شاهدش باشم شاهده ی آیه نازر شده بیّنه هستم و ایمان میارم یا یک چیزی میفهمم که قبلا نمیفهمیدم برای من میخواهم میگویم این فرنست معنیشی نیست که برای نازر آن کار انجام شده لزومن محدودش نکنیم به این یک کاری پدیده ی اتفاق افتاده. ولی برای من آیهٔ بیّنه نازر شده است برای دکتورهای دیگری که معالج این آدم نبودن نیست چون داستانش را دارند میشنوند این آدم بود که این را داشت معالج این مطمئنه که این سراتان داشت دیروز خودش عکس گرفت از آن عکسش را نگاه کرد. دیدی قده اینجاست امروز عکس گرفته دیده نیست.
حالا، بره صد نفر جار بزند تو سر خودش بزند آنها که باور نمیکنن آنها دو تا عکس میبینن که این دارد به ایشان نشان میدهد میگوید اینجوری بوده یارو شاید دیوانه شده شاید دروغ دارد میگوید. شاید از که پول گرفته که این را بگوید من خودم داستانی این که آن قد ماهی را از تو آبدرابد آخرش باور نکردم با اینکه آن فامیل من ایتیست بود و دوست نداشت بگوید هرنوز هم که هرنوز باور نکردم تا خودم نبینم باور نمیکنم چون بنابرای برهان هیوم من نمیگویم. آن دروغ میگفت.
ولی خب، شاید شعبت و بازی بود اشتباه دید دیگر من که آنجا نبودم تست بکنم شاید بیدقتی کرد اصولاًً یک نکتهی من بگویم بعداً با اینجا بیشتر بحث میکنیم در این مثال دقت کنید اوه که از آن میخواهد که یک کاری بکند شعبادباز آدمی که یک کارایی را تمرین کرده آقای دیوید کاپرفیل یک سال زحمت میکشید یک حقه درست میکرد. و بعد این را در یک مکان خاصی اجرا میکرد مثلاً مجسمه آزادی را غیب میکرد یا یک قطاری را میبرد به هوا و بعداً غیبش میکرد دیدید اینها را احتمالاً دیگر.
خب، چطور این کارو میکرد ابزارش چه بود الان میدانید با این جلوه های ویژه کامپیوتری و اینها شعبدهبازی های مدرن عجیب و غریب هم به وجود آمده؟ خب، شعبدهباز نمیآد به من بگوید که تو هر کاری بگویی من میتونم بکنم میگه ببین من این کارو میکنم به من ایمان بیار یک کاری که تمرین کرده من به او بگویم همان کاری یک جور دیگر بکن ممکن است نکند بگویم بیا این را وسط رودخانه انجام بده که مثلا ابزارائهیش دور. و برش نباشند ممکن است نتونه انجام بده شرط و شروط بعده باز معمولاً برای من میگذارد که بیا من چه کار میکنم تو چه ببین بعدم مثلا ایمان بیار اینها بحثاییه که در مورد برای من میخواهم بگویم این for-ness گولتون نزنه که معنیش این است که این عمل برای آن آدم اتفاق افتاده این فورنس یعنی.
برای آن بیّنه وجود دارد برای یک نفر میتواند آیهٔ بیّنه نازر شده باشد برای یکی نباشد برای خاطر آن وجه اپیستمیک. بنابراین، این دو تا میخواهم بگویم تأکیدم را این است این مفهوم با این مفهوم فرق میکند حتی اگر مصداقا یکی بودن هم با هم دیگر فرق داشت مصداقا که اصلاً یکی نیستند برای خاطر این که مثلاً فرض کنید نه آن مثالی که معرواژهٔ که یک دانه شنی در خلاف قوانین فیزیکی. در صحرای آفریقا هم خداوند از مسیر خودش منحرف کند اصلاً کسی هم نباشد آنجا و نبینه و این حرفها از نظر این تعریف میراکل است در حالی که ما اصلاً یک چنین حسی نسبد بهش نداریم از این نظر نیست. برای اصلاً آن قابل دیتکت کردن نیست هیچ معنایی هم ندارد به فرض اینکه من بتوانم یک آدمی باشم بتوانم.
وجهِ معرفتیِ نزول
دیتکت بکنم که آن از جای خودش منحرف شده مثال اینجوری که یک جایی که اصلاً هیچگی نیست و نصف شب و این حرف ها دیتکت هم بکنم به دلیل اینکه معلوم نیست. یعنی، من یک مسیر را دیتکت میکنم، ولی واقعا اینکه مطمئن بشم بیّنه داشته باشم که این دخالت پیشبینی نکرده بودم انتفاق افتاده. بنابراین، هر دخالت الهی که منجره به یک چیز ایر regular بشود ولو این که قابل تشخیص نباشد معنی نداشته باشد برای ما اصلاً اینها همشون H-miracle هن. ولی آیه بیانی نازر شده نیستند، در واقع، این اینها یک جوری زیرمجموعه این هم دیگر، یعنی، بالاخره آن ویژگی ایregular بودن و اینها دارند به دلیل آن وجه نازلشده بودن باز.
ببینید، اینجا در آن جهانبینی وجود دارد یک بالا و پاینی وجود دارد وقتی میگوییم نازل شدن افراد در نازل شدن هم یک جوری مفهوم اپیستمیک وجود دارد. یعنی، من یک آدمی هستم که به دلائل یک چیز را نمیفهمم نیاز دارم که یک چیزی نازل بشود تا بفهممش جانم این زیر مجموعه این است دیگر و این ویژگی ایregular بودن تو اینها هست. آیات کلیترن آیات بیّنات نازلشده میفتن داخل این برای خاطر این ویژگی نازلشده بودنشان نازلشده، یعنی، خلاف قواعد نرمال یک اتفاقی افتاده نازل شدن، یعنی، چه، یعنی، که همینجوری خرشید همیشود داشت میرفت و میآمد.
حالا، یک تغییری میکند این من به فهمم شتر همیشود از شکم مادرش به دنیا میموند حالا، از تو سخره دارد میآید بیرون. بنابراین، یک ویژگی ایر regular بودن در هر دو تا شون هست دیگر بکنم این چیزی که در همه معجزات باید باشد. حالا، ممکن است مفهوم regular ایر regular در جهانبینی دینی و علمی با همدیگر دقیقاً منتقل نباشد میشود در مورد این بحثیم. خب، شما چه پرسیده بودید؟ باشد من ببینم چقدر وقت دارم ده دقیقه وقت دارم یک چیزی لااقل فکر کنم در ده دقیقه میتوانم بگویم.
ببینید، در جهانبینی من نمیخواهد بگویم جهانبینی دینی برای اینکه ممکن است همه عدیان دیگر در این یکی مشترک نباشند فکر میکنم در جهانبینی اسلامی یا جهانبینی قرآنی یک تمایزی هست که به آن میگویند مثلا من اسمِ آن را میگذارم دوگانگی خلق و عمر تشریح نبه منوی عدیان کلاً این که یک چیزهای خلق شده. و اینگاه یک دستوراتی داده شده که این دستورات باید اجرا بشن حالا، این دستورات به صورت شر به انسانم توسط وحی داده شده در جهان بینی دینی چنین دوگانگی وجود دارد بینی جهان تکوین چیزهایی که خلق شده و آن عوامری که وجود دارد که اینها اجرا میکنند. تشریحی که وجود دارد و اصولاً تمایز آشکار اینجا بینه این خیلی به نظر من چیز خیلی مهم میه.
ولی اصلاً جای بحثش اینجا نیست این یک وجه زبانی اینجا دارد دستور دستورات اصولاً زبانی هستند و به طور کلی من بر اینکه روشن بشود چون اسم امر حالت دستور و اینها دارد شما اینجوری در نظر بگویید انگار یک دوگانگی وجود دارد خلق و یک بخشی از جهان که انگار. به صورت زبان در میان ممکن است انکاس آن آلم تکریم به صورت یک سری گزاره های زبانی هم باشیم قرآن یک جوریه قرآن یک مجموعه ای از چیزهاست که در عالم انگار نرمفضار قرار میگیرد و خود جهان در عالم سخت رفتاری علم هم اگر دقت کرده باشید اینجوری که گالیله و اینها نگاه میکردند چیز دیگر یک جوریه کشفه، در واقع، این عالم امر این ایده این ایده که ما یک طبیعت داریم و یک کتاب مقدس که هر دو تاش کتابهای.
نوشی شده تا اصفت خداوندن این در قرون و بستا خیلی رایج بود که ما یک کتاب طبیعت داریم یک کتاب مثلا مقدسی داریم که با واژگان در حال این که ما یک جهانی داریم و بعد یک انسان یک زبان گستردهی دارد که میتواند این جهان درش انکاس فیدا بکند از جمعه دستورات میتوانند به این زبان انگار ترجمه بشن یک چیزی یک دوگانگی کلیِ که در جهانبینی قرآنی و دینی وجود بره و این میخواهم بگویم. اینجا الان اگر به این آیات بیّنات نازلشده نگاه کنید که مسئله تکوینی هستند تو آلم خلقتی اتفاقایی میافتد اینها انعکاسشون. اینجا همان چیزی که ما به آن میگوییم مثلا وحی، یعنی، حقایقی در جهان هست که اینها را میشود به صورت زبان بیان کرد.
ولی برای همه روشن نیست، ولی وح چه کار میکند آن حقایق را از طریق مثلاً ادعاین دیگر از طریق یک مکانیسم هایی به پیامبر میرسونه به زبان میآورد نوشته میشود و منتقل میشود. به دیگران، در واقع، یک چیزی که در کتاب مقدس آمده یک آیه نازلشده است در این عالم در عالمی که حالت زبانی دارد بهاصطلاح یک لایه دیگر از حسیه و من میخواهم بگویم که به همین دلیله که به جمله های قرآن میگوییم آیه، یعنی، آن چیزی که اینجا مثلاً یک نشانه است یک آیه بیینه نازلشده است قرآن هم جمله هاش آیههای نازلشده یک ادعای بیّنه بودن هم برایشان هست، یعنی، اگر به ایشان نگاه کنید میفهمید که اینها درستن.
مقایسهٔ سرساین و میراکل - بخش ۱
ولی سؤالی که شما کردید این بیّنه بودن با آن بیّنه بودن یک چیز دارد دقیقاً به یک معناست یا آثار آثار مشابه دارد در مورد آثارش یک چیز بگویم و حرفهای خودم را تمام بکنم. بنابراین، به این معجزه به معنای آیات بیّنات نازلشده و وحی یک تناظر ایجاد میشود وقتی اینجوری نگاه میکنید وقتی اینجوری نگاه میکنید نه اصلاً یک چنین چیزی نیست. یعنی، شما جهانبینیتون یک جوری دارید پدیده وحی و مثل اینکه وحی طبیعی دارید وحی تکوینی دارید که همین معجزاتیه که مشاهده میکنید وحی تشریحی دارید که همینی که در قالب زبان یک چیزهای حقایقی گفته میشود. اینها هم ویژگی نازل شدن دارند ما میگوییم قرآن نازل شد وحی براش نازلشده، یعنی، یک حقایقی که صورت مادی انگار پیدا کردن و تبلیل شدن به یک عبارتی که حالا، من هم میتوانم ازش استفاده بکنم اشاره کردن به یک آیهی که تو قرآن هست که میگوید که در مورد آیات قرآن میگوید اینها در صدور کسانی که اوتل علم اینها وجود دارند آنهایی که دانش دارند اینها را میدانند از قبل برای خاطر این که حقائق هم دیگر حقائقی هم. که بیان شد، پس یک به اصلاً یک ویژگی این تعریف این است که یک چیزی به ما میگوید که تو این تعریف نیست، یعنی، این مجموعه بزرگی که اسمش ایچ میرا کله این را از تو عالم تکمیم ببرید تو عالم تشریح متنازر ندارد چیز درست حسابی در نویه این زاد و بلد کردن که میگویم که مفهوم خوب تعریف بشود یک نتایج خوبی میتوانید از آن بگیرید یک نکته خیلی مهمی دیگر بگذارید به یک آیه تو قرآن اشاره بکنم و بحث تبون بکنم چون به شدت به این موضوع مربوطه و به یک موضوعات دیگر در فلسفه یک آیه مهمی در قرآن هست که میگوید که فقط یک نفر حلاک میشود در اثر بیین انحسارم هست یک نفر راه حلاکت انسان فقط با استفاده از بیین هست. یعنی، چه؟ حلاکت، یعنی، نابود شدن به بنای معنویش دیگر مردن که حلاکت نیست رفتن به جهان دیگر هست که یک آدم نابود میشود این که یک بیّنهی را بهش عرضه بکنید و این نپذیر را مثلاً زیرش بزند و قبولش نکند تنها راه حلاکت این است.
خطرناکبودنِ آیاتِ بیّنات
بنابراین، حالا، این واقعاً این متن قرآنه که آیات بیّنات نازلشده خطرناکه اگر که آدمی خیلی دوست دارد که آیات بیّنات نازل یک ویژگیه این صراحتاً در قرآن گفته میشود به غیر از این آیه مثل آیاتی هست. که اینها اشاره میشود که اینها خطرناکه چرا؟ برای خاطر این که اگر با اشون مواژه بشوید و بعد نپذیرید ایمان نیارید یا یک چیزی حقیقتی را قبول نکنید آن وقت دوچار آن حلاکت میشید و نه فقط یکی از راه های آسیب دیدن و حلاکت بشر این است اصلاً تنها راه این است؟ شما ذات بشر اینجوریه که وقتی آسیب میبیند که حقیقت را پنهان بکند تا وقتی یک کودکی که هنوز هیچ بیّنهی. در واقع، براش ظاهر نشده چون قوه های شناختیش هنوز گسترش پیدان نکرده یک دفعه قبلی.
سؤالی در مورد اینکه راویتی بینی معجزه و بچه ها چیست اینجوری که نگاه بکنید آیات بیّنات نازلشده به بچه ها تعلق نمیگویید چون بیّنه ندارند که چیزی بفهمن؟ بنابراین، کسی که یک بچه دوچار خطر حلاکت نیست برای خاطر این که آیهٔ بیّنهای را نمیدهینه، ولی آدم بزرگ در شرایط قرار میگیرد یک چیز واضحی را میبیند اگر این را بفشونه این دوچار حلاکت میشود. من این را همینجا نگه میدارم جلسه آیه این مفهوم و معجزه یا حالا، آیهٔ بیّنه نازه شده را به دلیل همین ویژگی اپیستمیکک و این تحلیل روانشناسانه که در مورد این وجود دارد که حالا، من جلسه بعد بیشتر در موردِ آن صحبت میکنم این را میشود از اینجا ربطشو پیدا کرد به این ماجرایی به این پرسش مهمی که در فلسفه دین هست که به آن میگویند اختفای الهی چرا جهان پر از آیات بیّنه نیست؟ برای اینها خطرناک هست، یعنی، آدم هایی که به دلیل مثلا سبک زندگیشان از در روانی شرایط ایمان آوردن را ندارند اگر شما به آنها یک بیّنه ارائه بدید اینها را به شدت در معرض خطر نابودی قرار دادید برای خاطر این که طرف میبیند بعد علاقی دارد نمیتواند صفک زندگی خودش را عوض. بکند کمکم این تناقض باعث میشود که آن را به استدلال یک جوری بپوشونه آن حقیقت را فرابوش بکند و بعد نتیجاش حلاکت.
بنابراین، جهان پر از، در واقع، سؤال اختفای الهی به این زبان بخواهیم بگوییم این است که چرا آیات بیّنه همه جا نیستند و همه ارائه نمیشوند جوابش هم این آیه قرآنه برای این که این راه حلاکت مردمه و تو شرایط استراری با خصت باید اینها را به مردم نشان دارید برای خودشان نه برای این که خداوند نمیتواند این کار را بکند همین الان فرض کنید یک پیده آسمانی غیر قابل انکاری مثلاً در آسمان دیده شد همه مردم هم دیدن واقعاً فردا همه مردم ایمان میآورند نمیتوانند ایمان بیاورند.
بنابراین، کمکم انکارش میکنند میگویند حقه بوده یک مجله خلاصه یک چیزی افشاگری میکند بعدم بگوید مسئله ماسمالی میشود و بعدم احتمالاً حلاک میشوند من نکتهی که میخواهم بگویم تو این گرسه این که یک خورده بیشتر آنالیز بکنیم که این دقیقاً. یعنی، چه تفاوتش با این چیست و چرا این مفهوم زاییه به نظر من برای خاطر اینی تو خود آن جهانبینی است دینی با خیلی چیزهای دیگر ریزونانس ایجاد میکند در حالی که این یک مفهوم نزدیکی به مفاهیم علمیه مثل اینکه یک فرمول ریاضی شکسته شده.
حالا، این تواسط خدا انجام شده، پس مثلا یک میراکل داریم این با هیچ کدام حواشی اعتقاداتی دینی ما خیلی درگیر نمیشود جانب محضر نمیدونی که آیه در برای آن خاصه حواری میدهد که از هزارده مسیح از آسر محاصر آن هم جزو این آیات هست. حضرت مسیح به آنها میگوید اگر ایمان بیارید. آره. میگوید اگر این را ببینید، و بعدا کافر بشوید آیه این است میگوید اگر میگوید من این کار را خدا به مسیح جواب میدهد حضرت مسیح میگوید. اینها همچیزی خواستن خدا میگوید من این صفره را نازل میکنم.
ولی اگر کسی بعدش کافر بشود عذابی میکنمش که هیچ کس را نکرده باشم دیگر بیّنه آیه را دارند میخورن دیدن میست میرد تو شکمشون و خب، یکیشون هم حداقل کافر شد دیگر برای مشمول این آیه احتمالاً میشود این نمونه، در واقع، آن آیه حلکه هم بیّنه. اینجا نیست، ولی اینجا یک چیز خیلی به اصلاً اعلام خطر شدیدی در این آیه هست که اگر یک بیّنه بزرگ میخواهید آماده این باشید که بعدا دوچاری مشکل بزرگ هم ممکن است بشوید من قبلان این را گفتم تو آن جلسات سگانه که اولی جلسه به آن اشاره کردم جلسه بعد و احتمالاً. از همین.
داستانِ شترِ صالح
موضوع شروع میکنم ادامه همین مسئله خطرناک بودن بیّنه چون تصورم اینی که داستان شتر صالح در قرآن اصلاً موضوعش همین، یعنی، تمثیلی از این که چطور بینات آدمها را نابود میکند باعث عذابشون میشوند با جوزی یاد، یعنی، یک حالت تمثیل نه اینکه اتفاق نیفتاد هر وقت میگویم یک چیز به طور تمثیلی یک ده فکر میکنند، یعنی، اینکه آن داستان اتفاق نیفتاد همه برعکس تو جمعان بینی دینی همه چیزی که اتفاق افتادم تعویل دارند اینجوری نیست. که آن داستان که به ازدارد قرآنی به ازدارد متینی به نظر میآید واقعا اتفاق افتاده طوری بیان میشود که به شما به فهمونه که این بیانات چطور آدمها را نابودی میکنند اگر طرف به ایشان پشت بکنید ببخشید من باسته کنم چنده ازتون.
حالا، ایشان جواب سؤال شما سؤالشون چه بود که شما جواب میدهید دربارهٔ کوانتوم ببخشید Special Divine Action شیش یک کتابی چپ میشود بعد دوباره این پروژه تبدیل فردامی کند آدمهای درجه یکی که تو فضای علم و دین تو دنیا کار کردن تو این پروژه واتیکان بودن که بیان ببینیم اسپیشال. دیوائین اکشن کجا اتفاق میافتد امایتش چیست و خب، چند جلد هم کتاب هست دقیقاً سجل کتاب مفصل مجموع مقالات از این کنفرعونس هایی که اینها دائم هر سال گذاشتن و نشستن بجه گرفتن و فکر کردن و اینها در آمده تمام تقریباً آدمهای مهمی که تو فلسفه دین شما رابطه علم؟ و دین بشنسین تو این پروژهه بودن این ها قالبا دیندار هستند. آره. در اصلاً میکنم میشستم قالبشون دیندار هستند و موضوعشون همه این بود که نیچر این چیست حالا، ببین این همشون سریع موضوعی توافق دارند همشون تقریباً بجز پولکین کورت سریع موضوعی توافق دارند و آن که ما وقتی داریم از از پشال دیوان اکشنس را برد میکنیم، یعنی، هر گفتن، یک مجموعه هر نوع دخالتی که خدا بندر جهان رسات خاصی بکند حالا، چه دعا مستجاب کند، چه معجزه به معنی کلامیش اتفاق بیفتد. حالا، هر چیزی که به نظر ما میآید که آن رگولاریتاییه که ما دنیا داریم عادی نگاه میکنیم به هم بخورن اینها همه شون دو یک چیزی مشترکن واقعاً این که نان انترونشنیست هستند به معنای این که میگویند. انترونشنی در جهان اتفاق نمیفته، یعنی، دخالت نمیکند خداوند.
دخالتِ الهی و سیستمِ بسته
پس اکشن خداوند میکند، اما دخالت دو جهان نمیکند همشون تمام این گروه آدام مفصلی که تحقیق کردن بدون این تأکید دارند. حالا، من میخواهم امروز این زیر روز بیشتر میصحبت کنم که اصلاً، یعنی، چه؟ انترونشن کردن خداوند منظور چیست؟ و آیا فیزیک مدرن اصلاً براما توضیحی میدهد که اصلاً انترونشن، یعنی، چه تو فیزیک کلاسیک همینطور که یادتونه جلسه پیش صحبت کردید در یک نگاه نیوتونی لاپلاسی خب، ما به نظر میآید که یک سری قوانین داریم قوانین طبیعی داریم که این قوانین میتواند اگر شما آن قوانین هرچی قانون را داشته باشید استران داشته باشید استران تی پلاس را خواهید داشت. تیستارو خواهی نشد، یعنی، موقعیت جهان و حالت اولیهش را بدونین قوانین هم بدونین ادعای این است که ما میدانیم جهان چه.
خبر باید قانون را هم چطور تعریف میکردیم قانون هم با یک کلوسیستم تعریف میکردیم اگر هیچ کسی دخالتی نکند؟ پس اگر که در کلوسیستم باشیم هیچ که دخالتی نکند آن گزاره صادقه از ناشه مختلف این کلوسیستمه، یعنی، چه، یعنی، یک جور محیط آزمایشگاهی بسته است اتفاقات عجیب و غریبی در آن نمیفته کسی حتی آدمی واردش نمیشود. که بخواهد کند و معمولاًً هم بین دو تا حالا، موجود این را صحبتش میکنیم بین ستا چارتا پنجتا انتا نمیتوانیم از این معادله بدیم. پس این نگاه ابتداییه، یعنی، قوانین ثابت هست تو اینجا میتوانیم احتمالاًً انترونشن را تعریف کنیم، یعنی، که کلوسیستم به هم بخوره درست است، یعنی، اگر که سیستم بستمون به هم بخوره ما میتوانیم بگوییم که یک انترونشن اتفاق افتاده.
ولی خب، جلسه پیش صحبت کردیم اگر سیستم بستمون به هم بخوره، یعنی، چه؟ خب، عملاً قانونه با این استاده سر جشته، یعنی، ما همچنان تو قوانین هستیم چون قانون راجع به سیستم بسته هستند در داخل سیستم بسته تعریف میشود. پس شکستن قانون اتفاق نمیافته به خاطر هم میخواهم این مفهومی که همشون روش تأکید دارند و یک ذریعه دقیق درست دارند چه میگویند همشون از یک طرف دیگر اگر ما مکانیک کوانتوم هم جدی بگیریم. خب، حالا، با تعابیر مختلفی که دارد، ولی در حال صدایی یک چیزی خیلی مشترکه در این تعابیر مختلف وجود دارد در مکانیک کوانتومی و آن این که شما کلاپسه مثلاً فرسان یا دقیقت واقعاچی است فرسان مثلاً اورانیومدی بیرس ۳۸ را در منحنی نگاه میکنی یک ثابت زمانی براش میکشین که مثلاً. در چه زمانی این اتفاقه میافتد.
اصلاً بر اساس این ثابت زمانیست که شما همه میتوانید تاریخ را مشخص کنید بگویید این ظرف قدیمی مال چند سال پیشه چون که ثابت زمانیست مثلاً آن ساره کربون را در آن نگاه میکنید و میگویید که خیلی خوب این مثلاً مال چند میتوانید دقیق تر حتی دقیق بگویید مثلاً مال. دو چه سالی اتفاق افته این ساخته شده خب، این ثابت زمانیست برای شما در کولپس سبدون مهم است کجا اتفاق میافتد دقیقاً هیچ کسی نمیداند این پرینسیپل ادعای این است که این پرینسیپل ما نمیدانیم که این کلاب سو سیستم کنونتون کجا اتفاق میافتد و یک تحبیل دیگر هم این که ما به صورت احتمالی میتوانیم بگوییم که این ذرهی که حالا، در اطراف این دارد میچرخه احتمالاً بازه پوتانسیل در کجا قرار میگره، ولی در هر جایی از جهان میتواند قرار بگیر درست است؟ خب، حالا، اگر این در هر جایی میتواند قرار بگیرد آیا این غیر ممکن است که مثلاً خداوند دخالت خداوند از طریق آن دخالت کند به یک جوریتی مثلاً فرض کنید یک معجزه اتفاق باشد مثلاً بسط این جالن یک دونه عصب مثلاً تولید کند آیا غیر ممکن است ذرات جهان را به یک طریقی تغییر بده که بتواند این اتفاق بیفتد به نظر میآید این غیر ممکن نیست، یعنی، چرا خیلی ایمپروبیل باشد.
ولی ایمpossible نیست با توجه به نگاهی که ما الان نیجه داریم، پس خب، الان برگردیم، پس انترونشن چیست که اینها همش میگویند انترونشن نباید خدا بکند تو جهان منظورشان چیست، یعنی، فیزیک کلاسیک و فیزیک کوانتوم نمیتواند یک مفهوم خیلی دقیق از این انترونشنه بده که بگو افتادان انترونشن در درمشکی آرگاهی میشود اگر نسید خوب مثل چند موند فورویسی که موند را بودن. اینجا انترونشن این موند آرگاهی کانچست که قانونو بشکنه؟ برای قانونها اصلاً، اینجا که خیلی نمیتوانیم راجع به شکستن قانون صحبت کنیم. اینجا هم قانون را یک جوری تعریف میکنیم که امالا دخالت کردنه، حالا، بریم یک ذریعه نزدیک داریم چون این همه چیزهایی که ما داریم میگوییم و میدانند دیگر. پس چیست که اینقدر فشاها میآیده که حتماً ما بگوییم انترونشن اتفاق نمیفته تو جهان چرا برای شما مهم است؟ بله؟ اینجا اگر یک قانونه باشد وجود داشته باشد باید یک پیش برسی بگیریم دیگر تا این را برقرار باشد این پیشبرز این که صابت قانون بقای مادر با انرژی را باید پیشبرز کنید. خب، این پیشبرز از کجا میرود؟ من نفهمیدم این قانون بقای انرژی را این بازه دارد دیگر یک پیشبرز میزند.
خب، خداونی قانون مادر با انرژی این از کجا میرود که الان مادر باید بگیرون که صابت بزنید؟ انجام شدن این است نمیدانم از کجا میخواهند قانون بقای انرژی و ماده احتمالاً که همه از رفتنش را از کجا آمدید؟ احتمالاً از این پیش فرض بسته بودن سیستم که بتوانیم روی راجع بهاش. قوانینو کشفنیم اگر اینجوری نباشد اگر منظورم است که سیستم احتمالاً اینکه در آن فضا انرژی دیگر وارد نمیشود. آره. دیگر چون اگر اینجوری نباشد تو اصلاً نمیتوانیش محاسبه بکند دائما یک چیز جدید میآید. تو.
پس این، یعنی، همان سیستم بستهی که داریم بهش صحبت میکنیم پیشفرزمونه چون اگر این نباشد اصلاً نمیتوانیم به پی برسیم نمیتوانیم را بجای قوانین جان صحبت مهم این است که از کجا آمده این مهمی است که از کجا آمده کنیم؟ به خاطر پیشفرز آزمایش کردن ما برای رسیدن به قوانین کشف رگولاریتی. در جهانه اگر من میخواهم رگولاریتی در جان کشف کنم مثلاً فرضتون میخواهم بدونم که اگر یک توپی یک توپ دیگر بخواه با چه شطابه حرکت میکند مجبورم بگویم که خیلی خوب فقط دارد این نیروه بهش وارد میشود. اگر بگویم ۵۰۰ تا نیرو دیگر به این وارد دارد میشود که اصلاً نمیتوانم محاسبه ها را بکنم به خاطر همین را همه را میگذارم کنار در تعبیر استقاق همه بین میگذارمش کنار تا بتوانم آن فرموله ها در آن ده بیار به خاطر همینیم.
کنم این پیشورز را میگویم، یعنی، پیشورز ایمون برای به دستابه دنبال رگولاریتیه به نظرم بگویندن نمیتوانیم اصلاً محاسبه کنم این چیزی غیر از نفر دیستی ندارد. آره. آره. آره. حتماً اینها میخواهند که دیست هم نباشند این دو تا چیزها میخواهند. آره. این دو تا چیزها میخواهند انجام بدن اولا میخواهند. پروژه باتیکان اینجوریه که شما بیاین خدای ادیان توهیدی یا حاد خدای مسیحی را بیشتر توضیح بدین که چطور اتفاق میافتد چطور کار میکند تو دنیا و مخصوصا چون میدونی که مفهوم معجزه.
حالا، به هر دوتر تعبیری که دکتور فرمودن در ادیان توهیدی و در مسیحیت همیت خیلی جدیده دارد تو همه ادیان توهیدی همیت جدیده دارد به خاطر این که یک جوری. حالا، هم شخص نبی دارد خودش را معرفی میکند به واسطه آن و ایده های قدیمی که در آن گروه ها وجود داشته را میخواهد. حالا، اصلاح چه میخواهد اصلاح اجتماعی بکند چه اصلاح سیاسی بخواهد بکند چه اصلاح دینی بخواهد بکند، یعنی، یکی که شما اعتقادتون راجع به خداوند قلطه یا سنتهای اجتماعیی که مثلاً رباخاری تو جامعه شما زیاد شده این غلط است کمفروشی در مثلاً قوم شعب دارد میگوید. زیاد اشتباهه یا رابطه جنسی مثلا فرعون اشتباه این حرف ها را که میخواهد بزند مردم باید قبول کنند چون میخواهد سنت هاشون را بزنند کنار بر چه اساسی قبول کنند؟ چرا.
حرفتو را قبول کنند؟ به خاطر همین به نظر من مفهوم موجز مهم است، یعنی، آن چه اصلاً کانسپشن راجع به خداوند مثلاً نباید انقدر دورش کنی که بخواهد به بط نیاز داشته باشی وقتی انقدر دورش. پس آن کانسپشن ها را باید بیاری پایین یا خدا را نزدیک تر کنیم به خودون مهربان تر کنیم نصف به خود حتی آن کانسپشن را میخواهد عوض کند همه اینها نیاز دارد به این که این آیت بیانات آمده باشد در توسط نبی. پس این مفهوم خیلی کلیدی و مهم میه در عدیان توحیدی.
حالا، پروژه باتیکان این است ما با خدایی مواژهایم که دارد دخالت میکند تو جهان و تو جای جای تاریخ خودش را نشونده ده و حتی شاید بیشتر از آن. یعنی، شاید دخالت حالا، در جلوتت سؤالده خیلی بیشتر از آن یک چیزهای برخیز بارتون نگرده یک چیزهای اینجورت دکتور فهمدن که بر ما یک چیز عادی شده. ولی ممکن است که جز آیات بیّنات باشد من میآید مثال مولانا افتادم که آن ماره مارگیره میآید همتون شدین دیگر ماره را برمیدارد میآورد وسط افتابه بغداد بهش میخورد آن ماره زنده میشود و مردم را میخورد.
خب، حالا، این مولانا چه نتیجه میگیرد؟ میگوید که اصلاً چرا جمع شده بودین این ماره را تماشا کنید خودتان را نگاه کنید تو از آن عجیبتری در آدمی ذات که داری زندگی میکنید خیلی عجیبتر از آن مارگندهی که همه تون باید آن را تماشا میکنید در حال که این بس؟ ما عادی شده همدیگرم میبینیم و من شما را میدانم شما من را میبینیم مثلاً خیلی عادی داریم بلی همین این معجزه هست اتفاقا همین آیت بیانات نظر شده همین اتفاق است که عادی شده برای.
ولی حالا، پس پروژه واتیکان این است که خدای دیستی را قبول نداریم خدا دیستی که در جهان حاضره عمل میکند intention دارد قصد دارد دخالت میکند و حتی خیلی بیشتر از جای جای عجیب غریب تاریخ همه جا دارد انگارونی واسهت دارد حضور دارد. ولی از یک طرف دیگر سؤال این است، پس رابطه علم و دین، علم به معنی علم مدرن و دین به معنی خدای تایستیک، کجا این را قرار بدیم؟ همه میگویند میگویند که خیلی خوب، ما قبول کنیم که انترونشن اتفاق نمیفتاد. به معنی چه معنی میخواهندی این را بگردن؟ میخواهندی با جمعی. صحبت بکنیم.
سؤالتون باشد مکانیک کوانتوم جایی نمیخواهندی بسیاری گفتیم اگر بخواهیم انترونشن را توضیح بدیم دخالت کردن را بخواهیم توضیح بدیم یک جور دخالت کردن را به معنی نقض قانون میفهمیم قانون طبیعی که تو جامعه وجود دارد قانون فیزیکی دارد نقض میشود. این ترمانشان اینجوری میفهمیم در بادی هم بعد من خواستم بگویم که اصلاً مفهوم نقض قانون خیلی مفهوم روشنی نیست چون که اینجا در مکانیک کلاسیک که ما قانون را اینجوری تعریف میکنیم با کلوسیستم تعریف میکنیم برابر نقض قانون اتفاق نمیافته چون که اصلاً جهان که کلوسیستم نیست خدا میتواند یکای در جهان بکند.
پس این قانون پیس از جای خودش برقرار فقط تو کلوسیست تو مکانیک کوانتام خیلی عجیب نیست که بگوییم یک کاریکرد چون که درست ایمپروبیبله. ولی جلوشو نمیگیرد باز هم نقض قانون اتفاق نمیفتید بگوییم، پس یک بار دیگر برم سؤالو فهمیدهیم میخواهی مفهوم انترونشن را بفهمیم وارد اولین تفسیرش کنیم شدیم که آیا نقض قانون در اتفاق میافتد من طبیل فلسفی اصلاً در نبودم گفتم اگر میگوییم نقضه اصلاً ما موارد فلسفهی میکنی که کانت رام نشونیم؟ نه من گفتم اگر بخواهیم میگوییم قانون انترونشنیزم را به این بفهمیم که نقضه قانونه ما قانونه چطور میفهمیم قانون فیزیکی را هر جوری که بخواهیم بفهمیم منظرم اینکه نقض نشده یک چیز دیگر بگویم و آن یک ذر جلوتر و آن این که چه ایده پشت این وجود دارد که اینها؟ دارند میگویند با انترونشن مخالفه، یعنی، مفهوم.
intervention چه پشتشه به نظر میآید پشت قضیه این است که ما یک سری قوانینه. آره. ثابته محکمی در جهان داریم که حالا، این مبانی ریاضیاتیه که داریم با او جهانم کش میکنیم آنها را داریم به سمتش میرویم از آن را داریم استفاده میکنیم و جهان انگار بر اساس آن قوانین محکمه ثابته لایت غیری بنا شده. خب، این پیشفرزه این است و حالا، حتی که ما هم که همم موهدیم به قبول داریم که خداوند این جهان را خبر کرده تو همه اینها میگوییم که خیلی خوب.
پس آن قوانینی که در نهایت جهان در حق واقعی جهان قرار دارد و ثابت و لایت غیره و خداوند آن را گذشته این یک ذره بیمعنی به نظر میرسد که خدایی که این قوانینی گذشته خودشم برای این که تو جهان دخالت بکند مجبور کند خودش را که این قوانین را بشکنه. این به نظر، پس عجیب میرسد که خدا خودش قوانین ثابت، پس ما اینجور فکر میکنیم که این سوی قوانین ثابتی هست و آنها را خداوند نزده کرده. حالا، اگر بخواهد وسط جهان دخالت کند و کاری بکند چرا باید از این مصدیده بکند که قوانین را بشکنه.
پس بگوییم که خداوند دخالت میکند خودش هم این قوانین گذاشته، ولی انترونشن را، پس بزنیم کنند، پس پشت این انترونشنیست نگاه نان انترونشنیست چیست این که قوانین ثابت وجود دارد دخالت خداوند هم وجود دارد؟ اما به نظر عجیب میآید با الهیات ما که دخالت خداوند یا خداوند برای دخالت خود لازم داشته باشد قوانین خود را نقص کند چیزی که پس عجیبه این است به خاطر همین میگویند که انترونشن نیست انترونشن را بذارین کنار این نقشه شده خب، آن را اسمش نمیگذاریم دخالت، یعنی، کلمه دخالت را نمیگذاریم کلمه intervention را نجات اختراع کردیم گذاشتیم برای جایی که قوانین را نقش کند آن را اسمش را میگذاریم action. یعنی، کار کردن خداوندی یا intentional action این کار در جنس مثلاً ماده و انرژی نباشد.
ولی دارد تأثیر خودش را را مارتوه گرشی نیست نصاره شما که داخل خب، الان چه میخواهیی بگوییم را نفهمیم، یعنی، مثلاً میخواهی مگم که میتواند که، یعنی، باشی که بدونی که حتی. یعنی، بدونی که بخوایی خب، این همین حرف ها این هست دیگر خواهیم پروژه این هست دیگر پروژه این است که نانیتوه شدی نیستیم تاییست هم هستیم هم یک جوابش همین است که تو داریم اشکال ندارد. یعنی، مثلاً با اراده آزاد در تضادار میگویید، یعنی، جایی که تو قبول کنی یک کسی هست که میتواند آزادانه دخالت کند که تو غیر قابل پیشبینیست برای.
ولی اگر که از قبل همه چیزو میتونستی پیشبینی کنی دیگر آن. آره. دیگر و اتفاقا یکی از حرفهایی که اینها میزنند همین است، یعنی، اینم حرف مهم است به خاطر اینکه میگویند که خب، اصلاً قانون آنجوری تنظیم بکند که لازم نباشد بخواهد یک دخالتی تو دنیا بکند، یعنی، قانون را بشکونه خیلی برای همین به نظر میآید با الهیات کلاً هر چیز قرار میگیرد این مفهوم که قانون شکسته شد. اما من میخواهم بگویم اصلاً، یعنی، چه قانون شکسته شد اصلاً قانون قانون که نمیتواند بشکنه.
نقدِ پیشفرضهایِ ناناینترونشنیسم
ولی چیزی که پشت ذهنشون شکستن قانونه نیست شکستن یک سری، یعنی، نگاهشونه نیست یک چیزی صابتی وجود دارد یک عمر صابتی وجود دارد که هیچ تغییر نپذیر هم هست. حالا، من با این گزاره و این گزاره شون مشکل هست حالا، با گزاره اول خیلی بیشتر مشکل هست تو پروژه اینها آن که خب، به خاطر این جمله در متافیزیک جهانه نه تو اپیستامالوجی تو متافیزیک خانه را سمیتون یک تحقیق میشود در این کلوسیستم تو پردن یکی در این کلوسیستم میشود کلوسیستم را هستی شناسانه ندار کرده میشود. برنامه شناسانه ندار کرده میشود میگوید ما برای این بشنطه و اصلاً داشتن این راک مطمئن را بود و میمشنن قانون میگزاره کلوسیستمی داریم و جهان حدود تا یک جایی با ما راه میگزاره میشنن این کلوسیستم.
ولی یکی نوزومی ندارد که به طور هستی شناسانه این درست باشد و اینطوری من میتوانم بگویم که عقل مثلاً خیلت بشری یا دانش بشری همیشود یک سیستم دستری خواهد بود. ولی جهان تا به این سیسته دست نمیشود و مدام، یعنی، خواهی میجوی داردن که ممکن است که شفت عدیق هم با میدهد هم تا باید که من دیشتر عدیق خوش میکنم همین که به لحاظ هستی شده توان جهان دست نباشد. اما اگر باید که من دسته باشم و جهان میدهد ایم نه، نگهر دارم توان باید سیسته میکنم شبای باقی بخوانم خوب است تقریباً اینهایی که تو این گروهن همشون یک چنین نظری دارند و نظرشان در نهایت این است که خداوند از طریق آه. اینجا بکنید که کوانتومی جلب میشود از طریق کولپس های کوانتومی دخالت میکند تو جهان هر کاری که بخواهد بکند.
از طریق آنها انجام میدهد چرا؟ چون که قوانین نقض نمیشوند اتفاق نفتن مثلاً کلایتون، نانسی مورفی این است رابرت راسل این همه شون همین نظر را دارند حتی پلانتینگ ها هم وزش نمیدون و خیلی خوشحال هن از این یعنی، به نظر میدانید که نتیجه این پروژه باتیکان این است که آره. این مکانیک کوانتوم دارد به ما میگوید که خداوند میتواند دخالت کند که هیچ قانونی در جهان نقض نمیشود و حالا، اگر قبول کنیم که ماکرو سیستما ریدیوس میشوند دوی مایکرو سیستما آن وقت چه اتفاقی میافتد آن وقت آنجا شما هر کاری خدا بخواهد در آنجا میکند جهانو تغییر میدهد و تو جهان مایکرو شما مثلاً یک عصب مثلاً یک دنبال شترتو که هم میآید. بیرون و اتفاق خلافه چیزی هم نیست خلافه قوانین هم نمیفته.
پس علم سرج اختار خیلی نه اناسورش مولکولا و الکترون ها و اینهاش یک جاهایی بود بعد الکترون ها و پروتون ها دیگر منتقل شد اینجا. ولی شتره پراکنده بود در جهان الکترون و پروتون ها را اینجا جمع کرد که هر کناشون میتونستن یک جایی باشند دیگر بعد اینها در جمع کرد و این را درست کرد و آمد. بود و اکانیک کوانتوم، اما میگوید که اشکالی ندارد، یعنی، میتواند این اتفاقه بفت چون آن الکترونیکی دارد. اینجا مثلاً ما تو این حواله میتوانیم یک جای دیگر باشد و بعد اینجا آنجا جمع کرده آن کوه و این بره اینجایی میگویند و خیلی هم خوشحالن از این نظریه که اینجا هست.
حالا، من را میخواهم یک ذره نقدش کنم نظریه این را بگو خب، خب، این مکانیک مهمیت میگوید. این مصورت مخبری نمایی که ضرب به ضرب شاید افرادی این سیستمی با نگهد. بزرگ من حرفت را برم. حرفت مهمیت. چیزی که من خودم دوستیه نیست. که… مکانیک مهمیت دوستی مو خیلی بود. آره. یک میزانی از دتمینیت در مکانیک کوانتا موجود دارد. این را میخواهیی بگویی. آره. آره. یا اصلاً اینگاه که تو با مکانیک کپناگیم تو با میژرمنت هست. که عملاً میتوانیم کلاپس را میبینیم یا پیادش میکنیم.
حالا، این نکته خود به نظرم یک اشکاله، پس پروژهشون را فهمیدهید این پروژه چیست؟ این خودش یکشکاله چرا؟ چون اینجا به احتیاج به میژرمنت داریم و بعد باید بگوییم که خیلی خب، خدا کجا اوکی جنرلی یک گاه گاهی میآید میژر میکند آن کولپسه اتفاق میافتد و آنجایی که دوست دارد کارش را جلو میبرد انگار که دخالت خدا در جهان را محدود میکنیم به یک گاه گاه اتفاق افتادن بگو. اگر باید بخواهدت کنیم از سؤال را پیش میآید که چرا برهان شرق هست؟ خداوند قادر مطلق هر کاری دوست داشته باشد میتواند در جامعه بکند نسان مستقبل کند چطور کار میکند.
حالا، قادر مطلق آیا نمیتواند جلو شر را بگیرد حتماً میتواند جلو شر را بگیرد چرا نگرفته دلائل برتری دارد شکل جسم مهم نیست برهان شهر؟ اینجا مطلع نمیشود ما اوقات نمیخواهیم برهان شهر را حل کنیم برهان شهر در جای خودش مطلع میشود جای خودش آنجا است که تو قبول دید خدا عالم مطلب و قادر مطلقه. حالا، اینجا داریم راجع بهه چگونگی دخارت خدا در جان صحبت میکند دقیقاً برهان شهر ندارد برهان شهر آنجا تو جای خودش مطلب میشود وقتی بگیر قبول کنیم قادر مطلب عالم متقم هست به محضه که این دو تا گزاره را قبول کنیم میگی.
خب، باید چرا شروع هست خب، قایدتاً باید توضیح بگوییم که رشناله یک دلائلی دارد یک حکمتی دارد یا همچنین یک داستانی باید دستش بگوییم؟ خب، چه میخواستم بگویم، پس این اولیش، یعنی، محدود میکند خداوند را دخالتشو به نقاط خاصی یک چیز دیگم یک محدودیت دیگر دیگر این فراهم میکند باز و آن انگار که این حرف پورکینگ کورنه و حرف جالبیه و آن این که خدا را محدود میکند. این از نظر نحوهی عمل کردنش در جهان انگار که خدا میخواهد کار خودش را یک جوری مخفیانه انجام بده جمعه پورکینگ کورن خیلی جمعه جالبیه میگوید برداشت شما این که خدا مخفیانه در جهان کار میکند. انگار که مثلاً آن پشت مشتا که ایشکی نبیبینه ایشکسی.
خبر ندارد مثلاً آنجا باید فقط کار کند یک خیلی خدا را محدود حالا، این است که از دخالت کوانتومی هم صحبت میکنند باز خیلی جالب است مثلاً خانم نانسی مورفی یک کتابی همین اخیرن دو هزار و بیستینا چاپ کرد. در مورد مشابهت دخالت ما ما دارد که دارد اراده آزاد هستیم در جهان و دخالت خداوند در جهان و این دو تا شبیه همه من که اراده آزاد دارم میکنید یک عمر مترافیزیکی با اراده آزاد من دارد تو جهان دخالت میکند. ولی خب، شما میتوانید متنلق براین استیت طرف را بکنید و بگویید خیلی.
خب، خب، که چجایی تصمیم گرفت بعد که خب، اگر ما این مسئله دخالت خدا در جهان را اینجوری حل کردیم میتوانیم. حالا، انسان هم اینجوری حلش کنیم، پس بگوییم ما احتمالاً در لیول های کوانتومی مغز مثلاً انسان دخالت میکند و آنجا تمام قبانین فیزیک هم برقرارن و بعد اراده آزاد آنجا وارد میشود میگویم که خیلی خوشحالن با این نظریه این نظریه خیلی نظریه که دران تو بورس همه طرف دارشن. ولی این یک اشکال این دو اشکال اینها به نظر من که اشکالات الهیتیه و اشکال ثوم که به نظر من از همه مهمتره خود این پیشفرزه است خود این پیشفرزه که یک سری قوانین ثابت لایتقیگری وجود دارد و اینها.
حالا، احتمالاً تفکر خداوندن یا برنامه ریزی ازلی خداوندن که اینها لایتقیگر هم به جهان دارد را آنها وایستده و حالا، ما دینداران در حال تلاش برای در مسیر علمی در حال کشف تفکرات ثابت خداوندی این نگاه آنها که گفتم تو ادبیات هست مثلاً پولکینکوم آن اشکالات میگرد این نگاه. به نظر من اشکال دارد، یعنی، بنیادن اشکال دارد تو الهیات به خاطر این که چه دارد فکر میکند؟ برمیگرده به یک تفکر یونان باستانی ما در مورد خداوند که هر چیزی که کامله لایه تغییر را ثابته چرا فکر میکردند که مثلاً سماوات که نماد موجودات کاملاً ثابتن تو جهان به خاطر اینکه فکر میکردند کاملاً و هیچ تغییری نباید بکنند و احتمال شکلشونم به دایره مز کراوی محض باشد این فکر که ما اصلاً یک ثبوت ازلی عبدی به خداوند بدیم و تفکرات او را به معنی مایند او فکر او باید چه که بگوییم به انام ریزی آن را لایت غیر بدونیم چرا؟ چون که آن موجود کاملیه و این الهیات دوچار مشکله؟ به نظر من و مبنای تمام این پروژهی که اینجا دارد اتفاق میافتد و آن پروژهیه که هیوم دارد که فکر میکند معجزه، یعنی، چکستن قانون و ما در مسیر علمی داریم قوانین را کشت میکنیم که آن قوانین قوانین ثابتاً این به نظر من همش برمیگرده باز به این الهیاته، یعنی، چیست؟ منظورم این است که ما تو الهیاتمون نباید به خاطر اینکه خدا پرفکت یادموز پرفکت بینگه آن را یک چه بدونم مثل یک سنگ ثابت لایت اغیر بدونیم در هر لحظه ای دارد برنامه ریزی میکند؟ او زنده است به این معنی وگرنه شما اصلاً نمیتوانین از مفاهیم دینی مثل دعا صحبت.
کنیم از این که او تصمیم میگیرد در جهان از اینکه آن الان با توجه به این شرائطی که پیش آمده تصمیمش را تغییر داد این صباته به نظر میآید که نگاه ما و جهانبینی و الهیات ما را تحت تأثیر قرار داد و به خاطر همین مجبور میشوند از یک چنین. تئیستری هایی حالا، آنها که متنله هن از یک چنین تئیستری هایی که از طریق مخانک کوانتون بریم جلو برو جمعه حل کنیم آن که متنله نیست یا دیندار نیست مثلا از طریق هیوم بخواهد رد کند که خب، پس قانون چرا شکست شده چرا قانون خواهش شده کن قانون رسید پرفیم برای ایشان پرفیم هست پرفیم هست و تغییر میکند و این همان خدایی آن پیزه میدهد. بله. خودی خدا خدایی ادیان که باباش موجزنی تقریبی میکند؟ این خدایی خدایی دیگر است، آن عباده ای خدایی دیگر است میتوانم که این مدت چاندونیست خواست اختیار در این چیز من اتفاقا تمام حرفم این است که خدای عدیان خدایی نیست که اینها در این پروژه واتیکان دارند خدای عدیان این خدایی نیست. که در واتیکان دارد پروژهش جلو رفته خدای عدیان خدایی نیستش که هیوم دارد بهش حمله میکند دقیقاً انگار که شما همچنان دارید یک بوتی از او میسازین همچنان دارید یک بوتی میسازین بعد میگویند. در طور من خدا باید مطابق با آن بوتی باشد که من دارم ازش ساختم چون که بوت.
خاصیتش خاصیتش سابطه تکون نمیخورد، بنابراین، آن چطور میتواند تصمیم بگیری یکی خدای عدیان اتفاقا دارد در جهان دائما تصمیم میگیرد دائما دارد حرف میگذارد دائما دارد قوانینی که مثلاً میگوید الان این کارو میتوانی بکنید الان این کارو نمیتوانی بکنید یهودی ها به خاطر اینکه فرعون کارو کردن فرعونتیز برشون حرام؟ کردم برشما حلال کردم دائما در وسط زندگی آدمها و در وسط جهان حاضره و نقش دارد وزیر میکند این به نظرم خدای ادیانه نه این نگاه به تمام. خب، حتماً پروژم همین را میگوید به خاطر این اصلاً مشکلات الهیت عظیمی میخورد این نگاه.
مقایسهٔ سرساین و میراکل - بخش ۲
ولی پشت قضیه اینها ببین اینها این را نمیگویند این قسمتشو نمیگویند فقط این دو تا پیشفرض را میگویند یک دو این دو تمام ادبیات این جمعهه نیست. بله. این اصل پشت زمینهشان است. شما هر جایی در کتاب مقدس در تورات باز کنید صفحه به صفحه خدا دارد دخالت میکند هر صفحه که باز کنید خدا دارد حرف میزند با قوم موسی یا با اقوام بقیه با پیامبران دارد صحبت میکند. میگوید الان تو چه stateای هستی الان تو چه شرایطی درده اصلاً قرآن هم میتواند مثلاً خیلی خیلی آیه آیه نازل میشود مثلاً میگوید الان شما خسته این برایتان بارون نازل کردم که مثلاً خسته این تو درده یا الان شما خسته این مثلاً نمازتون قصر بخونین الان خُفِّفَ الآن عنکم یا الان مثلاً از این به بعد شبهای ما رمضان یک چیزی مجازه هست در شرایطیه که کاملاً حضورتیتون که کل کتاب مقدسه همین است شما هر صرفش را نگاه میکنید با توجه به این که شما احچکنی کردین الان این بلا سرتون آمد قوم فلان شما حمله کرد شما را نابود. کرد بخواهد همش دارد در لحظه در زمان در مکان در شرعیت که آدمها هستند دارد با آنها صحبت میکند و تصمیم میگره بخشید شما امره صابه ای نفرد کنید من برای اینکه قرارانین صابه از آن با آنها شده دارد و امره صابه ای ایک امره صابه تدقیقاً در اینکه داشته دارد از اینکه یک تصور که از اینکه از اینکه ایشان گفتم کلی آب و قبض میشوند از این طرف هم گلزه کشور است که اینکه در اینکه در اینکه در این صورت مدترین های ترکیلا اینکه یک دوگانه نیز ارود دارد در این مسئله تو صحبت اقسام به نظر خوب پرداشته بود که یک دوگانی ذات و صفات گرفتنن یا مثلاً ابن عربی یک دوگانی ظاهر و باطن دارد که باطن دایتره گره و یک مثلاً ظاهر را به تحلیل مصفت میدهد در این حدود ادعای احتمالاً دقیقش. من فکر میکنم که امر ثابت در جهان مفروض دارد و یک مثلاً امر ثابت در اینکه نشانلا نیستش و یک فیزیکا ممکن است نداشته امر ثابت وجود خداونده شاید. نمیدانم. بفهم. نگاه اشتراک شما در این قرار است که بیگرد انسان کامل اینطوریست که خیلی همه چون میدانم از این چیز شگرده میشود. باقی اینطوری که همین دوست میگردن و دوست شگرده میشود هر دو تا شون این مشکل دارند و با این نگاه شما مجبورید باز دوباره خدا را محدود میکنی. یعنی، انگار که نمیتواند تو جمع حضور خداوند را در تک تک آنات و لحظات جان نمیدانیم مثلاً فرض کنید یک درختی یک شکواژهٔ میزند همین این معجزه هست خیلی اتفاق عجیبه مثلاً فرض کنید یک انسانی متولد میشود خود این همان جاییه که خداوند دارد ظاهر میشده یک آیهٔ بیّنه خیلی عجیب و قریبه براما ظاهر کرده فرق کافی است بفهمیم که آن اتفاق اصلاً خیلی. خیلی سادهتر براشون بگویم یک پرسپشن ساده همین که من الان میبینم اینجا یک دونه سندلی هست این پرسپشن ساده خود این یک موجز هست اصلاً من چجونی میتوانم درک کنم که اینجا یک اتفاق فیزیکال دارد میافتد یک نور سبزی دارد میخورد به چشم من مثلاً چون میدانم میآید در اینجا در برین استیت من یک اتفاقات میافتد.
ولی این که من درک میکنم که اینجا یک سندلی هست و این را ببینید، یک آبجکتی تشخیص میدهندیم بعد کانسپت سندلی را میتوانم بفهمم اگر تای شما. اینجا شکل سندلی را بکشین کلمه سندلی را بفرستین یک قطعه درخت هم و وسط نسکنیم و همه این را میگویم چطور این اتفاق داریم میافتد درس فلسفه زن برای او درس بدیم که بگوییم چرا این معجزه است؟ ولی واقعاً این معجزه است اصلاً نمیتوانیم به صورت فیزیکالی توضیح بدیم. هم تو کاغنیشنش مشکل داریم، هم تو کانشیسنس مشکل داریم، هم تو کانسپشنش مشکل داریم. اصلاً هیچ کنون از این مفایم را ما نمیتوانیم به صورت فیزیکالی توضیح بدیم. چرا نمیتوانیم فیزیکالی توضیح بدیم؟ در حقیقتی نمیتوانیم که فکر میکردیم؟ که یک سری قوانین ثابته، درمیدانم فیزیکی هست که حالا، ما. بنابراین، من اگر بخواهم نتیجه بگیرم از حرفم این است که پروژه واتیکان با وجود این که پروژه خیلی معروفیه و پروژه خیلی هم تأثیر گذاریه تو فضای فلسفه دین و علم و دین الان معاصر و از آن خیلی هم نتایجی دارند میگیرند که بتوانند دینداری را نگه دارند. به نظر من همچنان زیر مجموعه پروژه هیومه نتونسته مسئله را حل کند درست است دارد خدا را اینجا نگه میدارد. ولی خدایی که دیگر دارد نگه میدارد اینقدر محدودش کرده به قول پولکین کن که باید مخفیانه ما یک قانونی کشف میکنیم قانون فیزیکی میکنیم که کوانتوم بعد میگوییم.
حالا، خدا تو بیا و ارسته سه نمر کن داریم دوباره برای آن محدودیت قائل میشیم وقتی فکر میکنم میبینم مشکلش اینجاست، یعنی، مشکلش این است که تو آن را همچنان بوته خدای آزاد دارد اراده آزاد نیست. انگاه همچنان در یک نوع بوت فرستی جدید خب، این حرف هایی بود که من همیشود بخواستم بگویم این حرف هایی بود که من همیشود بخواستم بگویم نه به مسیحیت ربطی ندارد در اسلام هم هست. همه یک حرف هایی منسلبان ها میتوانم بزنم یهودی هم میتواند بزند به خاطر این که ایسا مسیح قبول دارند نیست به خاطر نگاه فلسفیشون نسبد به خداونده ربطی به دین ندارد یک مثالی از مولانا زدیم یا در بخص perception که پر بود. زیرم روزمت یک آیه هست که بران که یک علم لرولت تنیره مسخرات جلال سما با یونس کننی.
در برای این حتی هر باز و پرنده هم یک آیه هست آفرین و بعدش آن که نمیذاری که در آیه دقامه دو منویدید دقامه مثلاً ایک سی بیره آن برش ریپیستمیکش هم بشون بیره به جرچه استریکت ریپیستمیکش مثلاً یک تفکر کنید یک درون این استریکت ریپیستمیکش آدمی میتواند آن آیه. براتو در یک نمیشود. آره. به نظرم یک، یعنی، از یک طرف درست است که بعضی هاشون به خاطر عادی شدن برای ما جز به اینها حسابش نمیکنیم. ولی اتفاقا تولد یک آدم یا اصلاً شکوف زدن یک درخ فکر نمیکنم تفاوتی داشته باشد که یک دونه شترت تو کوه بیاید این درست آیت با این آدم نظر شده چیز خیلی عجیب غریبه بخواده که این ها بر ما عادی شده هر دفعه میبینیم که درخت ها مثلاً شکفه زدن. یا بچه فلانی ازدواج.
کرد در حد ای سال بچه دار شدن و بعد خب، عادی برایمان دیگر من هم به دنیا آمدم همه. ولی خیلی چیز عجیبیه بچه داشتون هم که هیچی همه نگاه کردن به این سندلی به فهمیدهند که همه اینها عجیبه، یعنی، دائمان داریم با معجزات به معنی. حالا، آیات بینیتون نازلشده به این خیلی عجیب غریبش روبرویم، ولی چون عادی شده احتمالاًً یک وقتی یک چیزی لازم است که آن حالت عادی شدنها را یک تکونی به ما بده که بگویی که ببین واسط خیلی هم عادی نباشد مثلاً این کار را من میتوانم بکنم.
ولی بعد از یک مدتی شاید لازم باشد که آن کار را نکند حالا، در بحث اختفاء اگر دکتر شروع کردن منم میآیم باید تون جلو و خیلی. خب، موضوع خیلی علاقه مورد علاقه من هم هست و آنجا سعی میکنم که بیشتر راجعه اصطحابت بکنم که خدا چطور تو جهان در کار میکند همه مرشد ممنون بابش ببین.