روانکاوی و فرهنگ
روانکاوی و فرهنگ ← ژاک لاکان
روانکاوی و فرهنگ · افقِ نظری

ژاک لاکان۱۹۰۱–۱۹۸۱ · بازگشت به فروید

افقِ نظری و محورِ احتمالیِ ادامهٔ دوره؛ در جلساتِ ۱ تا ۹۶ سرفصلِ مستقل ندارد.

۱ درآمد

ژاک لاکان (Jacques Lacan) را بسیاری بحث‌انگیزترین و در عینِ حال پُرتأثیرترین روانکاوِ پس از زیگموند فروید (Sigmund Freud) دانسته‌اند. اهمیتِ او در آن است که روانکاوی را از قلمروِ پزشکی و درمان بیرون کشید و به دلِ زبان‌شناسی، فلسفه، نظریهٔ ادبی و نقدِ فرهنگی برد. در این خوانش، ذهنِ آدمی دیگر یک «دستگاهِ روانیِ» بسته نیست که باید تعادلش را بازیافت، بلکه ساختاری است که با زبان، فقدان و میل بافته شده است.

می‌توان دید که چرا چنین متفکری برای پرسش‌های بنیادینِ فلسفهٔ معاصر — پرسش از «خود» (the self)، از سوژه (subject)، از نسبتِ آدمی با زبان و قانون — اهمیت دارد. لاکان نشان می‌دهد که «من» (ego) نه مرکزِ فرمان‌روای آگاهی، بلکه محصولِ یک بدفهمیِ بنیادین است؛ و همین واژگونیِ ریشه‌ای است که اندیشهٔ او را به یکی از سرچشمه‌های ساختارگرایی (structuralism) و پساساختارگرایی (post-structuralism) بدل کرده است. در سنتِ تأملِ ایرانیِ معاصر دربارهٔ نفس، میل و رابطهٔ انسانی، اندیشهٔ لاکان افقی فراهم می‌آورد که هنوز کمتر کاویده شده است.

۲ زندگی و زمینه

ژاک ماری امیل لاکان (Jacques Marie Émile Lacan) در سیزدهم آوریلِ ۱۹۰۱ در پاریس زاده شد و در نهم سپتامبرِ ۱۹۸۱ در همان شهر درگذشت. روانکاو و روان‌پزشکِ فرانسوی بود که خوانشِ تازه‌اش از فروید، در نیمهٔ دومِ سدهٔ بیستم، به یکی از پُرنفوذترین چارچوب‌های نظری در روانکاوی، فلسفه و نقدِ فرهنگی بدل شد.

تحصیلاتِ پزشکی را از ۱۹۲۰ آغاز کرد و میانِ ۱۹۲۷ تا ۱۹۳۱ نزدِ آنری کلود (Henri Claude) در بیمارستانِ سنت-آن (Sainte-Anne) در روان‌پزشکی تخصص گرفت. در ۱۹۳۲ با رساله‌ای دربارهٔ روان‌پریشیِ پارانویایی و نسبتِ آن با شخصیت — مطالعهٔ موردیِ بیماری که او «امه» (Aimée) نامید — دکترای پزشکی گرفت؛ رساله‌ای که گرایشِ بعدیِ او به ساختارِ زبان و میل را از همان آغاز نشان می‌دهد.

«بازگشت به فروید» (return to Freud)

شعارِ کانونیِ لاکان «بازگشت به فروید» بود. این پروژه از ۱۹۵۱ در سمینارهای خصوصی آغاز شد و از ۱۹۵۳ — پس از متنِ مشهور به «گزارشِ رُم» (Rome Report) — جنبهٔ عمومی یافت. مقصود از آن نه شرحِ مؤمنانهٔ متونِ فروید، بلکه بازخوانیِ بنیادینِ مفاهیمِ فرویدی از مجرای زبان‌شناسیِ ساختارگرای فردینان دو سوسور (Ferdinand de Saussure) و انسان‌شناسیِ کلود لوی-استروس (Claude Lévi-Strauss) بود، در عینِ نقدِ تندِ «روان‌شناسیِ من» (ego psychology) که در آمریکا رواج داشت.

★ هستهٔ «بازگشت به فروید»

این بازگشت یک واسازیِ خلاق بود، نه تکرار. لاکان مدعی بود که میراثِ راستینِ فروید — کشفِ ناخودآگاه (the unconscious) همچون امری زبانی و سوژه‌ساز — در دستِ پیروانِ بعدی، به‌ویژه در «روان‌شناسیِ من»، به یک روان‌شناسیِ سازگارسازِ محافظه‌کار فروکاسته شده است. هدفِ او بازگرداندنِ بُعدِ رادیکالِ ناخودآگاه بود.

سمینارها (Seminars)

لاکان از ۱۹۵۳ تا ۱۹۸۰ — نزدیک به بیست‌وهفت سال — هر سال در پاریس سمیناری برگزار کرد که هستهٔ اصلیِ آموزشِ شفاهیِ اوست. این جلسات بعدها به‌ویراستاریِ دامادش ژاک-آلن میلر (Jacques-Alain Miller) همچون «کتاب‌های سمینار» (The Seminar of Jacques Lacan) منتشر شد. در این مسیرِ نهادی، لاکان در ۱۹۵۳ ریاستِ انجمنِ روانکاویِ پاریس (SPP) را یافت، اما بر سرِ کوتاه‌کردنِ مدتِ جلسات کناره گرفت و «انجمنِ فرانسویِ روانکاوی» (SFP) را بنیاد نهاد؛ سپس، پس از آن‌که انجمنِ بین‌المللیِ روانکاوی (IPA) در ۱۹۶۳ خواستارِ حذفِ نامِ او شد، در بیست‌ویکم ژوئنِ ۱۹۶۴ «مکتبِ فرویدیِ پاریس» (École Freudienne de Paris) را تأسیس کرد — مکتبی که خود او در ژانویهٔ ۱۹۸۰ منحل کرد. سمینارهای کلیدی عبارت‌اند از سمینارِ هفتم «اخلاقِ روانکاوی» (۱۹۵۹–۱۹۶۰)، سمینارِ یازدهم «چهار مفهومِ بنیادینِ روانکاوی» (۱۹۶۴)، سمینارِ هفدهم «آن‌سوی دیگرِ روانکاوی» (۱۹۶۹–۱۹۷۰) و سمینارِ بیستم «باز هم» (Encore) (۱۹۷۲–۱۹۷۳).

۳ نقشهٔ مفاهیم

اندیشهٔ لاکان را می‌توان همچون شبکه‌ای از مفاهیمِ درهم‌تنیده دید که گردِ یک هستهٔ واحد می‌چرخند: سوژه‌ای که در زبان و فقدان زاده می‌شود. نقطهٔ آغاز، مرحلهٔ آینه (mirror stage) است که زایشِ بیگانه‌شدهٔ «من» را نشان می‌دهد. این بیگانگی در چارچوبِ بزرگ‌ترِ سه‌گانهٔ خیالی، نمادین و واقعی (Imaginary, Symbolic, Real) جای می‌گیرد. ورودِ سوژه به ساحتِ نمادین از مجرای زبان رخ می‌دهد — از همین‌جا گزارهٔ بنیادینِ «ناخودآگاه همچون زبان ساختار یافته است» سر برمی‌آورد — و با کارکردِ نام-پدر (Name-of-the-Father) و دالِّ ارباب تثبیت می‌شود. در این ساحت، فقدان (lack) میل (desire) را برمی‌انگیزد، ابژهٔ کوچکِ a آن را به حرکت درمی‌آورد، و ژوئیسانس (jouissance) مرزِ آن‌سوی لذت را نشان می‌دهد. بخش‌های زیر هر یک از این گره‌ها را جداگانه می‌گشایند.

۴ مرحلهٔ آینه (mirror stage)

به‌گفتهٔ لاکان مرحلهٔ آینه «سازندهٔ کارکردِ من (the I) آن‌گونه است که در تجربهٔ روانکاوی آشکار می‌شود». کودک میانِ شش تا هجده‌ماهگی، پیش از آن‌که بر بدنِ ناهماهنگِ خود تسلطِ حرکتی یابد، تصویرِ یکپارچهٔ خویش را در آینه بازمی‌شناسد و با نوعی شور و سرخوشی (jubilation) با آن همذات‌پنداری می‌کند. این یکپارچگیِ پیش‌رس، تنشی میانِ تصویرِ کاملِ بیرونی و تجربهٔ درونیِ بدنِ تکه‌تکه پدید می‌آورد، و «من» (ego) درست بر پایهٔ همان تصویرِ بیرونی شکل می‌گیرد.

این تحلیل نشان می‌دهد که «من» از بنیاد بیگانه‌شده و محصولِ یک «بدفهمی/نادیدنِ خود» (méconnaissance) است؛ به تعبیرِ لاکان «من از همان آغاز یک دیگری است» (the I is an Other from the ground up). آنچه آدمی «خود» می‌پندارد، در حقیقت تصویری بیرونی است که از جای دیگری به او بازگردانده شده.

◆ مرحلهٔ آینه (mirror stage)

سازوکاری که در آن کودکِ خردسال، با بازشناختنِ تصویرِ خویش در آینه، نخستین هستهٔ «من» را شکل می‌دهد. نکتهٔ بنیادین آن است که این «من» نه مرکز و حاکمِ خودآگاهیِ آدمی، بلکه یک سازهٔ خیالیِ بیگانه است. سوژه (subject) از مرکزِ خود رانده شده (décentré) است — تکانه‌ای که بعدها در ساختارگرایی و پساساختارگرایی بازتابِ گسترده یافت و تصویرِ کلاسیکِ «منِ خودبنیاد» را به پرسش کشید.

۵ سه‌گانهٔ خیالی، نمادین و واقعی

لاکان حیاتِ روانیِ آدمی را بر سه «ساحت» یا «نظم» (register/order) استوار می‌داند که در پیوندِ گرهیِ بورومه‌ای (Borromean knot) به هم بسته‌اند؛ یعنی به‌گونه‌ای که اگر یکی بگسلد، هر سه از هم می‌پاشند. این سه ساحت سراسرِ تجربهٔ سوژه را برمی‌سازند.

◆ امرِ خیالی (the Imaginary / l'imaginaire)

ساحتِ تصاویر، همذات‌پنداری‌ها و شکل‌گیریِ «من». همان قلمروی که در مرحلهٔ آینه آغاز می‌شود و با بیگانگیِ نارسیستی و رابطهٔ دوگانهٔ (dual) من و تصویر مشخص می‌شود. امرِ خیالی ساحتِ شباهت، رقابت و فریبِ تصویری است.

◆ امرِ نمادین (the Symbolic / le symbolique)

ساحتِ زبان، قانون، فرهنگ و نظمِ اجتماعی؛ قلمروِ دال‌ها (signifiers). به‌گفتهٔ لاکان «ناخودآگاه، گفتارِ دیگری است» (the unconscious is the discourse of the Other). همین ساحت است که عقدهٔ ادیپ، قانون، فقدان و مرگ را دربرمی‌گیرد و سوژه را در شبکه‌ای از نسبت‌های پیشاپیش‌موجود جای می‌دهد.

◆ امرِ واقعی (the Real / le réel)

آنچه «مطلقاً در برابرِ نمادینه‌شدن مقاومت می‌کند» (that which resists symbolization absolutely). لاکان آن را «امرِ ناممکن» (the impossible) می‌نامد، زیرا نه تصویرپذیر است و نه در زبان جای می‌گیرد. امرِ واقعی همان هستهٔ تروماتیکی است که از دلِ شکاف‌ها و ناسازگاری‌ها بازمی‌گردد: «آنچه از امرِ نمادین طرد شود، در امرِ واقعی بازمی‌آید».

۶ ناخودآگاه همچون زبان

مشهورترین گزارهٔ لاکان این است که «ناخودآگاه همچون زبان ساختار یافته است» (the unconscious is structured like a language). در این خوانش، با تکیه بر سوسور، ناخودآگاه (the unconscious) زنجیره‌ای از دال‌های (signifiers) سرکوب‌شده است که با دو سازوکارِ زبانی به هم پیوند می‌خورند. این گزاره ناخودآگاه را از یک «انبارِ غرایزِ» تاریک به یک ساختارِ زبانیِ قابلِ خواندن بدل می‌کند.

◆ استعاره و مجاز (metaphor / metonymy)

لاکان دو سازوکارِ بنیادینِ کارِ ناخودآگاه را با دو آرایهٔ زبانی برابر می‌نهد: استعاره (metaphor) معادلِ «تراکم» (condensation) در رؤیای فرویدی است — جانشینیِ یک دال به‌جای دالی دیگر؛ و مجاز/کنایه (metonymy) معادلِ «جابه‌جایی» (displacement) است — لغزشِ معنا در امتدادِ زنجیرهٔ دال‌ها. میل، در همین لغزشِ مجازی، هرگز به مقصد نمی‌رسد.

◆ تقدمِ دال بر مدلول (primacy of the signifier)

لاکان فرمولِ سوسور را وارونه می‌کند و دال (signifier) را بر مدلول (signified) مقدم می‌نشاند. معنا نه از ارجاع به یک شیءِ بیرونی، بلکه از موقعیتِ دال‌ها در زنجیره و به‌گونه‌ای پس‌هنگام (آینده در گذشته / future anterior) پدید می‌آید؛ یعنی معنای هر دال تنها زمانی تثبیت می‌شود که زنجیره به نقطه‌ای از پایان رسیده باشد.

ناخودآگاه، گفتارِ دیگری است.ژاک لاکان

۷ نام-پدر و دالِّ ارباب

اگر سوژه از مجرای زبان به ساحتِ نمادین وارد می‌شود، پرسش آن است که چه چیزی این ساحت را تثبیت می‌کند و از فروپاشیِ معنا در لغزشِ بی‌پایانِ دال‌ها جلوگیری می‌کند. پاسخِ لاکان دو دالِ ویژه است: نام-پدر و دالِّ ارباب.

◆ نام-پدر (Name-of-the-Father / Nom-du-Père)

«استعارهٔ پدری» (paternal metaphor) و دالِ آغازینی که قانون را با ممنوع‌کردنِ خواستِ خیالی برقرار می‌کند. این کارکرد، رابطهٔ دوگانهٔ مادر-کودک را می‌شکند و کودک را به نظمِ گستردهٔ زبان، فرهنگ و قانون وارد می‌کند. اگر این دال «طرد» (foreclosure / forclusion) شود — یعنی هرگز در جای خود ننشیند — زمینهٔ روان‌پریشی (psychosis) فراهم می‌آید.

◆ دالِّ ارباب (master signifier / S۱)

دالِ ویژه‌ای که زنجیرهٔ دال‌ها را تثبیت و انسجامِ «دیگریِ بزرگ» (big Other) را تضمین می‌کند. لاکان این نقطهٔ تثبیت را «نقطهٔ دوخت» (point de capiton / quilting point) می‌نامد — جایی که سیلانِ معنا، همچون دوختِ روکشِ مبل، به یک نقطه میخ‌کوب می‌شود. در نظریهٔ «چهار گفتار» (four discourses) که لاکان در ۱۹۶۹ پرورد — گفتارِ ارباب، دانشگاه، هیستریک و تحلیلگر — همین دالِ S۱ نقشِ محوری دارد.

۸ میل و ژوئیسانس

محورِ نظریهٔ لاکان دربارهٔ سوژه، مفهومِ میل (desire) است؛ و در کنارِ آن، مفهومِ مرزیِ ژوئیسانس (jouissance) که قلمروِ آن‌سوی لذت را نشان می‌دهد. این دو مفهوم نشان می‌دهند که چرا سوژهٔ لاکانی هرگز به آرامشِ نهایی نمی‌رسد.

◆ میل (desire / désir)

لاکان میل را از «نیاز» (need) و «درخواست» (demand) جدا می‌کند: میل همان مازادی است که از تفریقِ نیاز از درخواست برمی‌خیزد. میل هرگز ارضاپذیر نیست و پیوسته بازتولید می‌شود. مهم‌تر از همه، «میل، میلِ دیگری است» (desire is the desire of the Other): آدمی باید بیاموزد که چه چیز و چگونه میل بورزد — میلِ ما همواره از مسیرِ میلِ دیگری شکل می‌گیرد.

◆ ژوئیسانس (jouissance)

واژه‌ای فرانسوی به‌معنای «لذت/کام» با بارِ جنسی (از فعلِ jouir). لاکان میانِ ژوئیسانس و «اصلِ لذت» (pleasure principle) تقابل می‌نهد: ژوئیسانس «آن‌سوی اصلِ لذت» (beyond the pleasure principle) است و گذر از مرزِ لذت، نه لذتِ بیشتر بلکه رنج می‌آورد. این مفهوم نخستین‌بار در سمینارِ هفتم، «اخلاقِ روانکاوی» (۱۹۵۹–۱۹۶۰)، پرورده شد و با میلِ مرگ (death drive) و اختگی (castration) پیوند دارد.

★ دو گونهٔ ژوئیسانس

لاکان در سمینارِ بیستم (Encore، ۱۹۷۲–۱۹۷۳) میانِ ژوئیسانسِ فالیک (phallic jouissance) و ژوئیسانسِ زنانه/دیگر (feminine/Other jouissance) تمایز گذاشت؛ نوعی کامِ «مازاد بر فالوس» (beyond the phallus) که زبان از بیانش ناتوان است. همین تمایز است که بعدها در خوانش‌های نسبتِ زن و مرد اهمیتِ کانونی می‌یابد.

۹ ابژهٔ کوچکِ a و فقدان

چه چیزی میل را به حرکت درمی‌آورد و چرا هرگز فرونمی‌نشیند؟ پاسخِ لاکان در دو مفهومِ به‌هم‌پیوسته نهفته است: ابژهٔ کوچکِ a و فقدان. این دو، موتورِ پنهانِ کلِّ نظامِ میل‌اند.

◆ ابژهٔ کوچکِ a (objet petit a)

«ابژهٔ علتِ میل» (object-cause of desire) — نه ابژه‌ای که میل به‌سوی آن می‌رود، بلکه آنچه میل را از پشت به حرکت درمی‌آورد. ابژه‌ای گم‌شده و دست‌نیافتنی که «در خودِ گم‌شدنش به هستی آمده» و سوژه پیوسته آن را با چیزهای گوناگون اشتباه می‌گیرد. لاکان تأکید داشت این اصطلاح ترجمه نشود و چون نشانه‌ای جبری به‌کار رود. ابژهٔ a همچنین «مازادِ ژوئیسانس» (plus-de-jouir / surplus-jouissance) خوانده می‌شود — مفهومی که لاکان آن را در سمینارِ هفدهم (۱۹۶۹–۱۹۷۰) به قیاسِ «ارزشِ اضافیِ» (surplus-value) مارکس صورت‌بندی کرد.

◆ فقدان / خلأ (lack / manque)

اصلِ بنیادینِ نظامِ لاکانی: هیچ «دیگری» (Other) کامل نیست؛ همواره یک دالِ مفقود هست. همین ناکاملیِ ساختاریِ دیگری است که سوژهٔ سخن‌گو — آنچه لاکان «parlêtre» یا «هستندهٔ سخن‌گو» (speaking-being) می‌نامد — را به میل وامی‌دارد. فقدان نه یک نقصِ گذرا، بلکه شرطِ بنیادینِ سوژه‌بودن است.

۱۰ دشواریِ زبان و نقش در نقدِ فیلم

زبانِ لاکان به دشواری، تیرگیِ عامدانه، جناس و بازیِ واژگانی شهره است. در این خوانش می‌توان دید که او آگاهانه از وضوح می‌گریزد و از توپولوژی (topology)، نوواژه‌ها (neologisms) و بازصورت‌بندیِ مفاهیمِ فرویدی بهره می‌برد. در دورهٔ متأخر، «ریاضیگان‌ها» یا «متم‌ها» (mathemes) را به‌کار گرفت تا — به‌ادعای خود — به‌جای توصیف‌های دیریاب، دقتی شبه‌علمی و انتقال‌پذیر وارد کند.

با وجودِ این دشواری — یا شاید به‌سببِ آن — لاکان بر نقدِ فرهنگی، نظریهٔ سینما و نقدِ ایدئولوژی تأثیری ژرف نهاد. مفهومِ «نگاهِ خیره» (the gaze / le regard) بنیادِ نظریهٔ روانکاوانهٔ فیلم (psychoanalytic film theory) شد. لورا مولوی (Laura Mulvey) در مقالهٔ تأثیرگذارِ «لذتِ بصری و سینمای روایی» (۱۹۷۵) با تکیه بر فروید و لاکان، اصطلاحِ «نگاهِ مردانه» (the male gaze) را وارد نقدِ فیلم کرد.

↪ نگاهِ خیره و سینما (the gaze)

اسلاوی ژیژک (Slavoj Žižek) لاکان را به دلِ نقدِ فرهنگیِ معاصر برد و در عینِ حال خاطرنشان کرد که بسیاری از نظریه‌پردازانِ فیلم نگاهِ خیره را بد فهمیده‌اند: نزدِ لاکان نگاهِ خیره از آنِ سوژهٔ بیننده نیست، بلکه «در سمتِ ابژه» قرار دارد — این ابژه است که سوژه را می‌نگرد و او را در میدانِ دید جای می‌دهد. این جابه‌جاییِ ظریف، خوانشِ روانکاوانهٔ فیلم را دگرگون می‌کند.

۱۱ آثارِ کلیدی

اثرسالتوضیح
Écrits (نوشته‌ها)۱۹۶۶گردآوریِ نوشته‌های لاکان به‌کوششِ ژاک-آلن میلر؛ از پُرتأثیرترین متونِ نظریِ سدهٔ بیستم که در فهرستِ «صد کتابِ تأثیرگذارِ قرن» روزنامهٔ لوموند (Le Monde) جای گرفت. مقالهٔ کلیدیِ آن، «نقشِ حرف در ناخودآگاه» (۱۹۵۷)، به دشواری و تیرگیِ زبان شهره است.
The Seminar of Jacques Lacan (سمینارها)۱۹۵۳–۱۹۸۰مجموعهٔ شفاهیِ بیست‌وهفت‌ساله به‌ویراستاریِ میلر؛ متنِ زنده و اصلیِ اندیشهٔ لاکان، شاملِ سمینارهای هفتم، یازدهم، هفدهم و بیستم.
Télévision (تلویزیون)۱۹۷۳متنِ مختصرِ متأخر که چکیده‌ای از مواضعِ او را به‌بیانی فشرده و چالش‌برانگیز عرضه می‌کند.

۱۲ جایگاه، تأثیر و نقد

تأثیرِ لاکان را به‌دشواری می‌توان دست‌کم گرفت: از فلسفهٔ فرانسویِ پساساختارگرا تا نظریهٔ ادبی، مطالعاتِ فرهنگی، نظریهٔ فمینیستی و نقدِ ایدئولوژی، رد پای او پیداست. با این‌حال، خوانشِ متوازن ایجاب می‌کند که نقدهای جدی نیز در کنارِ این تأثیر دیده شوند؛ این بخش هیچ‌یک از دو سو را تقدیس نمی‌کند.

★ میراثِ دوپهلو

این تحلیل نشان می‌دهد که جایگاهِ لاکان ذاتاً دوپهلوست: همان دشواری و چندپهلوییِ زبانش که او را آماجِ اتهامِ ابهام‌گرایی کرده، خود سرچشمهٔ باروریِ تفسیریِ اوست و راه را بر خوانش‌های بی‌پایان گشوده است. ارزیابیِ منصفانه نه تقدیسِ بی‌چون‌وچرا را برمی‌تابد و نه ردِ یک‌جانبه را.

۱۳ نسبت با دیگر متفکرانِ دوره

لاکان را تنها در شبکه‌ای از هم‌سخنان و رقیبانِ فکری می‌توان فهمید. نسبتِ او با فروید (بنیادین و دگرگون‌کننده)، با سوسور و لوی-استروس (وام‌گیریِ ساختارگرایانه)، و با منتقدانِ پساساختارگرا و فمینیست، جایگاهِ تاریخیِ او را روشن می‌کند.

۱۴ پیوند با درس‌گفتارها: نسبتِ زن و مرد

در پاره‌ای از این درس‌گفتارها، نسبتِ زن و مرد گاه از مجرای سه‌گانهٔ لاکان و به‌ویژه «فرمول‌های جنسیت‌یافتگی» (formulae of sexuation) خوانده شده است. لاکان این فرمول‌ها را در سمینارِ بیستم عرضه کرد: دو جفت گزاره به زبانِ منطقی-ریاضی که یک جفت «مردانه» و دیگری «زنانه» نام گرفت. این فرمول‌ها نه به جنسیتِ زیست‌شناختی، بلکه به دو شیوهٔ متفاوتِ نسبت با فالوس و ژوئیسانس اشاره دارند.

بر همین پایه است که گزاره‌های مشهورِ لاکان معنا می‌یابند: «رابطهٔ جنسی وجود ندارد» (il n'y a pas de rapport sexuel) و «زن وجود ندارد» (la femme n'existe pas). مقصودِ لاکان انکارِ واقعیتِ تجربی نیست، بلکه آن است که میانِ موضعِ «مردانه» و «زنانه» هیچ نسبتِ مکمل و هماهنگِ از‌پیش‌تضمین‌شده‌ای وجود ندارد؛ «زن» نیز همچون یک مقولهٔ کلیِ بسته و یکپارچه («La» با حرفِ تعریفِ خط‌خورده) وجود ندارد.

↪ افقی برای تأملِ بومی

در چنین خوانشی، تأکیدِ لاکان بر ژوئیسانسِ زنانه‌ای که «مازاد بر فالوس» است و بر ساحتِ نمادینِ مشترک، می‌تواند چارچوبی برای تأملِ فلسفی-روانکاوانه دربارهٔ تفاوت و رابطهٔ زن و مرد فراهم آورد — موضوعی که در سنتِ تفکرِ ایرانیِ معاصر کمتر از این منظر کاویده شده است. این پیوند، برای آن‌که از حدِ یک اشارهٔ کلی فراتر رود، باید با ارجاع به جلساتِ مشخصِ دوره مستند شود؛ و همین، یکی از مسیرهای محتملِ ادامهٔ کار است.

منابع و خواندنیِ بیشتر

روانکاوی و فرهنگ·آرشیوِ درس‌گفتارها