روانکاوی و فرهنگ
روانکاوی و فرهنگ ← زیگموند فروید
روانکاوی و فرهنگ · متفکر

زیگموند فروید۱۸۵۶–۱۹۳۹ · بنیان‌گذارِ روان‌کاوی

از دورهٔ «روانکاوی و فرهنگ» (جلساتِ ۱ تا ۱۷).

۱ درآمد

زیگموند فروید (Sigmund Freud) را بنیان‌گذارِ روانکاوی می‌شناسند؛ همان روش و نظریه‌ای که در آنِ واحد، هم شیوه‌ای درمانی برای رنج‌های روانی است، هم نظریه‌ای دربارهٔ ساختار و سازوکارِ ذهن، و هم چارچوبی برای خواندنِ فرهنگ، اسطوره، دین و هنر. اهمیتِ او در آن است که اندیشهٔ سدهٔ بیستم را — از روان‌شناسی و روان‌پزشکی گرفته تا فلسفه و ادبیات و نقدِ فرهنگی — چنان دگرگون کرد که حتی منتقدانِ سرسختش نیز ناگزیر در دایرهٔ پرسش‌ها و واژگانی سخن می‌گویند که او گشود.

هستهٔ سختِ کارِ فروید این فرض است که حیاتِ روانیِ آدمی تا حدِ زیادی بیرون از دسترسِ آگاهی جریان دارد و رفتار و رؤیا و خطاهای روزمره، همگی معنادار و علّت‌مندند. در این خوانش، آنچه در سطحِ آگاهی دیده می‌شود تنها نوکِ کوهِ یخی است که حجمِ اصلی‌اش زیرِ آب پنهان مانده. این درآمد، نخست زندگی و زمینهٔ او را به‌اختصار می‌آورد، سپس نقشه‌ای از مفاهیمِ کلیدی به‌دست می‌دهد، آنگاه هر نظریهٔ محوری را جداگانه می‌گشاید، و در پایان به جایگاه، نقدها، و نسبتِ این میراث با خوانشِ درس‌گفتار می‌پردازد. کوششِ این صفحه آن است که اندیشهٔ فروید را متوازن — نه تقدیس‌گرانه و نه یک‌سویه — عرضه کند.

۲ زندگی و زمینه (۱۸۵۶–۱۹۳۹)

زیگموند فروید در ۶ مهٔ ۱۸۵۶ در فرایبرگِ موراویا (Freiberg in Moravia؛ امروز پشیبور / Příbor در جمهوری چک) در خانواده‌ای یهودی زاده شد. خانواده در ۱۸۶۰ به وین کوچید و بیشترِ زندگیِ او در همین شهر گذشت؛ مدرسه، دانشگاه، ازدواج، آموزشِ پزشکی و سپس پی‌ریزیِ روانکاوی، همه در وین رخ داد. این پیوندِ دیرپا با وین چنان است که نامِ فروید و فضای فکریِ آن شهر در آغازِ سدهٔ بیستم را جدا از هم نمی‌توان تصور کرد.

او در ۱۸۷۳ واردِ دانشکدهٔ پزشکیِ دانشگاه وین شد و نخست زیرِ نظرِ فیزیولوژیست ارنست بروکه (Ernst Brücke) کار کرد؛ این تربیتِ آزمایشگاهی و ماده‌گرایانه، بعدها در گرایشِ او به دیدنِ ذهن همچون نظامی علّت‌مند و قانون‌پذیر بازتاب یافت. سپس به عصب‌شناسی روی آورد و در ۱۸۸۱ مدرکِ پزشکی گرفت. در اکتبرِ ۱۸۸۵ برای آموختن نزدِ عصب‌شناسِ نامدار، ژان‑مارتَن شارکو (Jean-Martin Charcot)، به پاریس رفت و آنجا با کاربردِ هیپنوتیزم در درمانِ هیستری آشنا شد — تجربه‌ای که توجهِ او را از آسیب‌شناسیِ صرفاً عصبی به‌سوی ریشه‌های روانیِ نشانه‌ها چرخاند.

در ۱۸۸۶ با مارتا برنایز (Martha Bernays) ازدواج کرد و مطبِ خصوصیِ خود را برای درمانِ اختلالاتِ عصبی گشود. نقطهٔ عطفِ نظری از همکاری با پزشکِ ارشد، یوزف بروئر (Josef Breuer)، و موردِ بیمارِ مشهور «آنا اُ.» (Anna O.) برخاست؛ مشاهدهٔ آنکه بیمار با آزادانه سخن‌گفتن دربارهٔ خاطراتِ آزارنده بهبود می‌یابد، به آنچه «درمانِ گفتاری» (the talking cure) خوانده شد انجامید. فروید گرداگردِ سالِ ۱۸۹۶ اصطلاحِ «روانکاوی» (psychoanalysis) را برای روشِ بالینیِ نوظهورِ خود به‌کار برد.

پس از الحاقِ اتریش به آلمانِ نازی (Anschluss) در ۱۹۳۸ و بازداشتِ کوتاهِ دخترش آنا فروید (Anna Freud) به‌دستِ گشتاپو، فروید — که یهودی بود — وین را ترک کرد و به لندن مهاجرت کرد. او در ۲۳ سپتامبرِ ۱۹۳۹، در ۸۳سالگی، بر اثرِ سرطانِ دهان/فک — حاصلِ سال‌ها سیگارکشیدن — در خانهٔ خود در لندن، که امروز موزهٔ فروید است، درگذشت.

● مثال

موردِ «آنا اُ.» (نامِ مستعارِ برتا پاپنهایم) نمونه‌ای آغازین است: نشانه‌های جسمیِ او — فلج، اختلالِ گفتار، سرفه — با بازگفتنِ خاطراتِ سرکوب‌شده فروکش می‌کرد. همین مشاهده، هستهٔ این ایده را پروراند که نشانهٔ روان‌رنجورانه «معنا» دارد و به محتوای فراموش‌شده گره خورده است؛ پس کلیدِ درمان، به‌زبان‌آوردنِ همان محتواست.

۳ نقشهٔ مفاهیم

مفاهیمِ فروید را می‌توان همچون شبکه‌ای به‌هم‌پیوسته دید که هسته‌اش فرضِ «ناخودآگاه» است. از این هسته دو شاخه می‌روید: شاخهٔ ساختاری که می‌پرسد ذهن از چه بخش‌هایی ساخته شده — نهاد، خود، فراخود — و شاخهٔ پویا که می‌پرسد این بخش‌ها چگونه با هم در کشمکش‌اند و چه نیروهایی (سرکوب، سازوکارهای دفاعی، رانه‌های اروس و تاناتوس) آن کشمکش را اداره می‌کنند. بر بسترِ این دو شاخه، نظریهٔ رشد (مراحلِ روانی‑جنسی و عقدهٔ اودیپ) نشان می‌دهد ساختارِ روان چگونه در کودکی شکل می‌گیرد، و روش‌شناسیِ بالینی (تعبیرِ خواب، تحلیلِ لغزش‌ها، و انتقال) نشان می‌دهد چگونه می‌توان از سطحِ آگاه به آن لایهٔ پنهان راه برد. بخشِ بعدی هر یک از این گره‌ها را جداگانه و با اصطلاحِ فنیِ آن می‌گشاید.

۴ نظریه‌های کلیدی

ناخودآگاه

در نظامِ فکریِ فروید، ذهن «جبری» و معیّن‌شده (deterministic) عمل می‌کند و بخشِ بزرگی از حیاتِ روانی بیرون از دسترسِ آگاهی است. تعبیرِ مشهورِ او ذهن را از نظرِ ساختاری به کوهِ یخ همانند می‌کند که حجمِ اصلی‌اش زیرِ سطح پنهان مانده است. این لایهٔ پنهان مردابی منفعل نیست؛ پیوسته بر آگاهی فشار می‌آورد و در رؤیا، نشانهٔ روان‌رنجورانه و لغزشِ زبانی سرریز می‌کند. همین فرض، سنگِ‌بنای کلِ بنای روانکاوی است: اگر علتِ بسیاری از رفتارها ناآگاه باشد، آنگاه خودشناسیِ معمولی کافی نیست و به روشی ویژه برای دسترسی به آن لایه نیاز است.

◆ مفهوم · ناخودآگاه the unconscious

بخشی از حیاتِ روانی که جز از راهِ روانکاویِ طولانی به پیش‌زمینهٔ آگاهی نمی‌آید. فروید سه «منطقه» را تمیز می‌دهد: آگاه، نیمه‌آگاه (آنچه می‌توان به‌آسانی به‌یاد آورد) و ناخودآگاه (آنچه فعالانه از آگاهی دور نگه داشته می‌شود). محتوای ناخودآگاه از میان نمی‌رود، تنها از دسترس خارج می‌ماند.

سرکوب

سرکوب یکی از سازوکارهای محوریِ دفاعی است که «خود» از راهِ آن می‌کوشد از کشمکش و رنجِ درونی بپرهیزد. هنگامی که رانه‌های غریزیِ کودکی با معیارهای اجتماعی در تعارض می‌افتند، ذهن آن‌ها را به ناخودآگاه می‌راند؛ اما این محتوا نابود نمی‌شود، بلکه پیوسته فشاری به‌سوی آگاهی وارد می‌کند و همین فشار، انرژیِ نشانه‌های روان‌رنجورانه را تأمین می‌کند. اهمیتِ این مفهوم نزدِ فروید چنان است که خودِ نظریهٔ سرکوب را «سنگِ‌بنایی که کلِ ساختمانِ روانکاوی بر آن استوار است» نامید.

◆ مفهوم · سرکوب repression

راندنِ ناآگاهانهٔ امیال، خاطرات یا تکانه‌های ناخوشایند به ناخودآگاه. سرکوب «بنیادی‌ترین» سازوکارِ دفاعی است؛ دیگر دفاع‌ها غالباً بر بسترِ آن کار می‌کنند. آنچه سرکوب می‌شود از میان نمی‌رود و در شکل‌های پوشیده بازمی‌گردد.

نهاد، خود، فراخود

فروید در خود و نهاد (۱۹۲۳) مدلِ سه‌بخشیِ ساختارِ روان را پرداخت که جای‌گزینِ تقسیمِ پیشینِ آگاه/ناآگاه نشد بلکه آن را تکمیل کرد. در این مدل، شخصیت میدانِ کشاکشِ سه نیروست: نهاد که خواهانِ ارضای فوری است، فراخود که اخلاق و ممنوعیت را نمایندگی می‌کند، و خود که باید میانِ این دو و واقعیتِ بیرونی توازن برقرار کند. سلامتِ روان در این خوانش، چیزی جز توانِ «خود» در میانجی‌گریِ این کشمکش نیست؛ و روان‌رنجوری، شکستِ همین میانجی‌گری.

◆ مفهوم · نهاد / خود / فراخود id / ego / superego

نهاد: خاستگاهِ رانه‌های غریزیِ ناخودآگاه، خواهانِ ارضای فوری، کاملاً ناخودآگاه و کارکننده بر پایهٔ «اصلِ لذت» (pleasure principle). فراخود: وجدان و کنترل‌های اجتماعیِ درونی‌شده؛ غربالِ اخلاقی. خود: «منِ» آگاه که میانِ خواستِ نهاد و فراخود میانجی‌گری می‌کند و آن را با واقعیت می‌سنجد (reality principle).

عقدهٔ اودیپ

کودک در مرحلهٔ آلتی نسبت‌به والدِ جنسِ مخالف کششی پدید می‌آورد و نسبت‌به والدِ هم‌جنس خصومتی آمیخته به ترس. در پسران این کشاکش با «اضطرابِ اختگی» (castration anxiety) همراه است؛ حلِ بهنجارِ آن، حدودِ پنج‌سالگی، از راهِ همانندسازی با والدِ هم‌جنس روی می‌دهد و همین همانندسازی، شالودهٔ فراخود و هویتِ جنسیتی را می‌نهد. می‌توان دید که عقدهٔ اودیپ در دستگاهِ فروید نه یک رویدادِ حاشیه‌ای، بلکه گرانیگاهِ شکل‌گیریِ شخصیت و اخلاق است؛ او مفهومِ کلیِ آن را در تعبیرِ خواب (۱۹۰۰) آورد، اما خودِ اصطلاح را در مقاله‌ای در ۱۹۱۰ به‌کار برد.

◆ مفهوم · عقدهٔ اودیپ the Oedipus complex

الگوی کششِ کودک به والدِ جنسِ مخالف و رقابت با والدِ هم‌جنس، در مرحلهٔ آلتی. نام از اسطورهٔ ادیپِ یونانی گرفته شده که ناآگاهانه پدر را کشت و با مادر ازدواج کرد. حلِ آن از راهِ همانندسازی، فراخود را پی می‌ریزد.

مراحلِ رشدِ روانی‑جنسی

فروید رشدِ شخصیت را گذر از کانون‌های لذتِ بدنی می‌داند که هر یک در سنی معیّن غالب می‌شود: دهانی، مقعدی، آلتی (بسترِ عقدهٔ اودیپ)، نهفتگی (فروکشِ موقتِ انگیزشِ جنسی تا بلوغ)، و سرانجام تناسلی (پختگیِ جنسیِ بزرگ‌سالی). در این خوانش، اگر ارضا یا ناکامی در مرحله‌ای از حد بگذرد، بخشی از انرژیِ روانی همان‌جا «تثبیت» (fixation) می‌شود و الگوهای شخصیتیِ بعدی را رنگ می‌زند — چنان‌که مثلاً سرسختی یا نظم‌خواهیِ افراطی به تثبیتِ مرحلهٔ مقعدی نسبت داده شده است.

◆ مفهوم · مراحلِ روانی‑جنسی psychosexual stages

توالیِ دهانی (oral) ← مقعدی (anal) ← آلتی (phallic) ← نهفتگی (latency) ← تناسلی (genital). تثبیت در هر مرحله، ریشهٔ الگوهای شخصیتیِ بعدی شمرده می‌شود.

تعبیرِ خواب

فروید خواب را «شاهراهِ ناخودآگاه» می‌داند و میانِ دو لایهٔ آن تفکیک می‌نهد. روایتی که بیدارشونده از رؤیای خود به‌یاد می‌آورد، تنها رویهٔ کار است؛ زیرِ آن، آرزوها و خواست‌های سرکوب‌شده‌ای نهفته‌اند که «کارِ رؤیا» (dream-work) آن‌ها را با فشرده‌سازی و جابه‌جایی به تصویر بدل کرده تا از سانسورِ ذهن بگذرند. کارِ تعبیر، حرکتِ معکوس از سطحِ آشکار به لایهٔ نهفته است. همین کتاب — که عموماً بزرگ‌ترین اثرِ او شمرده می‌شود — رؤیا را از خرافه و پیش‌گویی جدا کرد و به موضوعی برای تحلیلِ روان‌شناختی بدل ساخت.

◆ مفهوم · تعبیرِ خواب dream interpretation

تمایزِ محتوای آشکار (manifest content؛ آنچه رؤیا در سطح به‌نظر می‌رسد) از محتوای نهفته (latent content؛ آرزوهای سرکوب‌شده). رؤیا، در این خوانش، تحققِ پوشیدهٔ آرزوست.

لغزش‌ها

فروید برای خطاهای به‌ظاهر بی‌اهمیتِ روزمره — لغزشِ زبان، فراموشیِ نام، گم‌کردنِ شیء — معنایی پنهان قائل است: این لغزش‌ها به‌دستِ عللِ ناآگاه در ذهنِ شخص معیّن می‌شوند و آنچه را وگرنه ناشناخته می‌ماند، به شکلی پوشیده آشکار می‌کنند. این بحث در آسیب‌شناسیِ روانیِ زندگیِ روزمره (۱۹۰۱) پرورده شد و چنان در فرهنگِ عمومی جا افتاد که اصطلاحِ «لغزشِ فرویدی» امروز فراتر از حلقهٔ تخصصی به‌کار می‌رود.

◆ مفهوم · لغزش‌ها parapraxes / Freudian slip

خطاهای گفتاری، نوشتاری یا حافظه‌ای که — بنا بر این نظریه — تصادفی نیستند بلکه میلِ سرکوب‌شده‌ای را لو می‌دهند. نمونهٔ کلاسیک: گفتنِ نامی به‌جای نامِ دیگر، آنجا که آن جابه‌جایی احساسی نهفته را آشکار می‌کند.

اروس و تاناتوس

فروید — به‌ویژه از فراسوی اصلِ لذت (۱۹۲۰) به‌بعد — غرایزِ بنیادینِ انسانی را به دو دستهٔ متضاد فروکاست. این دوگانه، پاسخی بود به پرسشی که جنگِ جهانیِ نخست و مشاهدهٔ تکرارِ تجربه‌های دردناک پیشِ او نهاده بود: اگر همه‌چیز در خدمتِ لذت است، خشونت و خودویرانگری را چگونه باید فهمید؟ پاسخِ او این بود که در کنارِ غریزهٔ زندگی، غریزه‌ای ویرانگر نیز در کار است و پرخاشگری چیزی جز همان غریزهٔ مرگ نیست که از درون به بیرون چرخانده شده.

◆ مفهوم · اروس / تاناتوس Eros / Thanatos

اروس (غریزهٔ زندگی): رانه‌های خودنگه‌دارنده، اروتیک و پیونددهنده. تاناتوس (غریزهٔ مرگ): رانه‌های پرخاشگری، ویرانگری و خودتخریب. در این خوانش، حیاتِ روانی میدانِ کشاکشِ همیشگیِ این دو نیروست.

سازوکارهای دفاعی

«خود» برای پرهیز از اضطرابِ برخاسته از تعارضِ درونی، به سازوکارهای دفاعیِ ناخودآگاه دست می‌یازد. این دفاع‌ها واقعیتِ روانی را تحریف می‌کنند تا فشارِ تعارض کاهش یابد؛ کارکردشان تا جایی سازگارانه است، اما افراط در آن‌ها خود به آسیب می‌انجامد. افزون‌بر سرکوب، فروید و سپس دخترش آنا فروید فهرستی از این سازوکارها برشمردند و آنا فروید آن را در خود و سازوکارهای دفاعی نظام‌مند کرد.

◆ مفهوم · سازوکارهای دفاعی defense mechanisms

راهبردهای ناآگاهِ «خود» برای مهارِ اضطراب؛ از جمله واپس‌روی (regression)، والایش/تصعید (sublimation)، فرافکنی (projection)، واکنش‌سازی (reaction formation) و انکار (denial). والایش، انرژیِ رانه‌ای را به کوششِ پذیرفتنیِ اجتماعی (هنر، علم) برمی‌گرداند.

انتقال

انتقال جابه‌جاییِ احساسات و کشمکش‌های دورانِ کودکی از یک چهرهٔ گذشته به‌سوی روانکاو است؛ بیمار چنان واکنش نشان می‌دهد که گویی تحلیل‌گر جای پدر یا چهره‌ای مهم از گذشتهٔ اوست. آنچه نخست مانعِ درمان می‌نمود، در دستِ فروید به ابزارِ کانونیِ آن بدل شد: تحلیلِ انتقال اجازه می‌دهد کشمکشِ کهنه، این‌بار در اتاقِ درمان و در زمانِ حال، زنده شود و کاویده گردد. او مفهومِ «روان‌رنجوریِ انتقالی» (transference neurosis) را در ۱۹۱۴ پرداخت.

◆ مفهوم · انتقال transference

بازتولیدِ ناآگاهِ روابطِ هیجانیِ گذشته در رابطهٔ بیمار با درمانگر. «انتقالِ معکوس» (countertransference) واکنشِ هیجانیِ خودِ درمانگر به بیمار است که آن نیز باید پایش شود.

۵ آثارِ کلیدی

سیرِ آثارِ فروید، گذار از کشفِ بالینیِ ناخودآگاه به‌سوی نظریه‌پردازیِ کلان دربارهٔ تمدن و غریزهٔ مرگ را نشان می‌دهد. جدولِ زیر مهم‌ترین آثار را با عنوانِ متعارفِ لاتین و سالِ انتشار می‌آورد.

اثر (فارسی)عنوانِ متعارف (EN)سال
مطالعاتی دربارهٔ هیستری (با بروئر)Studies on Hysteria۱۸۹۵
تعبیرِ خوابThe Interpretation of Dreams۱۹۰۰
آسیب‌شناسیِ روانیِ زندگیِ روزمرهThe Psychopathology of Everyday Life۱۹۰۱
سه رساله دربارهٔ نظریهٔ جنسیتThree Essays on the Theory of Sexuality۱۹۰۵
توتم و تابوTotem and Taboo۱۹۱۳
فراسوی اصلِ لذتBeyond the Pleasure Principle۱۹۲۰
خود و نهادThe Ego and the Id۱۹۲۳
آیندهٔ یک پندارThe Future of an Illusion۱۹۲۷
تمدن و ناخرسندی‌های آنCivilization and Its Discontents۱۹۳۰

تعبیرِ خواب با تاریخِ روی‌جلدِ ۱۸۹۹ منتشر شد، اما معمولاً سالِ ۱۹۰۰ برای آن ثبت می‌شود و در همین جدول نیز با همان سال آمده است.

۶ تأثیر و نقد

کارِ فروید سراسرِ اندیشهٔ سدهٔ بیستم را ژرف دگرگون کرد؛ می‌توان دید که حتی منتقدانِ او ناگزیر در دایرهٔ واژگان و مسائلی سخن می‌گویند که او گشود. شاعر دبلیو. اچ. اودن (W. H. Auden) این میراث را چنین وصف کرد که فروید دیگر یک شخص نیست، بلکه «یک فضای فکریِ تمام‌عیار» است که زیرِ آن زندگی‌های گوناگونِ خود را پیش می‌بریم. با این‌همه، همین گستردگیِ تأثیر سببِ سخت‌گیریِ نقدها نیز شده است؛ هرچه ادعا بزرگ‌تر، آماجِ نقد فراخ‌تر.

فروید دیگر یک شخص نیست، بلکه یک فضای فکریِ تمام‌عیار است که زیرِ آن زندگی‌های گوناگونِ خود را پیش می‌بریم.دبلیو. اچ. اودن، در سوگِ فروید

نقدِ علمی‑بودن

برجسته‌ترین نقد، بر پایهٔ معیارِ ابطال‌پذیریِ کارل پوپر (Karl Popper)، آن است که روانکاوی فاقدِ اعتبارِ علمی است، زیرا ابطال‌ناپذیر است: نظریه‌ای که با هر مشاهدهٔ ممکن سازگار باشد، چیزی را پیش‌بینی و طرد نمی‌کند و از این‌رو غیرعلمی است. نقدِ مکملِ آن می‌گوید تبیین‌های علّیِ فروید دوری‌اند، چون تعارضاتِ سرکوب‌شدهٔ ناخودآگاه را جز با ارجاع به همان رفتاری که گفته می‌شود علتِ آن‌اند نمی‌توان شناسایی کرد. فیلسوفِ علم آدولف گرونباوم (Adolf Grünbaum) موضعی دقیق‌تر دارد: به‌خلافِ پوپر، او روانکاوی را در اصل آزمون‌پذیر می‌داند، اما استدلال می‌کند که شواهدِ بالینی برای اثباتِ ادعاهای آن کافی نیست. پژوهشِ بالینی نیز نشان داده نسبتِ بیمارانِ بهره‌مند از درمانِ روانکاوانه تفاوتِ معناداری با نسبتِ کسانی که خودبه‌خود یا با شیوه‌های دیگر بهبود می‌یابند ندارد.

نقدِ فمینیستی

توصیفِ فروید از زن همچون موجودی «از نظرِ تناسلی ناقص»، و مفاهیمی چون «رشکِ آلت» (penis envy) و گزارهٔ «کالبدشناسی سرنوشت است» (anatomy is destiny)، آماجِ نقدِ گستردهٔ فمینیستی بوده و پدرسالارانه و زن‌ستیز خوانده شده است. کارن هورنای (Karen Horney) — که او را از بنیان‌گذارانِ روان‌شناسیِ فمینیستی می‌شمارند — از باورِ «کالبدشناسی سرنوشت است» فاصله گرفت و بر عواملِ فرهنگی به‌جای زیست‌شناختی تأکید کرد؛ او «رشکِ آلت» را نه واقعیتی زیستی بلکه استعاره‌ای از حسرتِ جایگاه و امتیازِ اجتماعیِ مردانه می‌خواند و در برابرِ آن، مفهومِ «رشکِ رحِم» (womb envy) را پیش نهاد: حسرتِ مردان نسبت‌به توانِ زایندگیِ زنان.

مناقشهٔ نظریهٔ اغوا

برخی پژوهشگران می‌گویند فروید نخست به فراگیریِ سوءاستفادهٔ جنسی از کودکان به‌عنوانِ ریشهٔ روان‌رنجوری رسید، اما بعد آن را به‌سودِ نظریهٔ پذیرفتنی‌ترِ «خیال‌پردازیِ ناخودآگاه» کنار نهاد — یعنی این فرض که بسیاری از آن گزارش‌ها نه رویدادِ واقعی بلکه خیال‌پردازیِ کودکانه‌اند. این چرخش، که به مناقشهٔ «نظریهٔ اغوا» مشهور است، بعدها با دعاویِ «خاطراتِ بازیافته» بارِ دیگر داغ شد و به یکی از پرمناقشه‌ترین فصل‌های تاریخِ روانکاوی بدل گشت.

۷ پیوند با خوانشِ درس‌گفتار

در درس‌گفتارها، سه‌گانهٔ کودک / والد / بالغ برای تحلیلِ موقعیت‌های انسانی به‌کار می‌رود. روشن‌کردنِ تبارِ این سه‌گانه اهمیتِ نظری دارد: این مدل به‌طورِ مستقیم از فروید نمی‌آید، بلکه متعلق به تحلیلِ تبادلی (Transactional Analysis)، ساختهٔ روان‌پزشک اریک برن (Eric Berne) در اواخرِ دههٔ ۱۹۵۰، است. برن سه «حالتِ من» (ego-state) را صورت‌بندی کرد: والد (رفتارها و احساساتِ به‌عاریت‌گرفته از مراقبانِ پیشین)، بالغ (مرکزِ پردازشِ داده که بر پایهٔ واقعیتِ کنونی می‌سنجد)، و کودک (انبانِ خاطرات و هیجان‌های نخستین).

با این‌همه، پیوندِ این مدل با فروید واقعی و دوسویه است. برن نظریهٔ خود را بر بنیادِ ایده‌های فروید (و تا حدی یونگ) بنا کرد، هرچند آن را پدیدارشناسانه و مبتنی بر دادهٔ مشاهده‌پذیر بازآرایی نمود و از روانکاویِ کلاسیک فاصله گرفت. توازیِ ساختاری روشن است: سه‌گانهٔ والد/بالغ/کودکِ برن آشکارا یادآورِ سه‌گانهٔ فراخود/خود/نهادِ فروید است — والد ≈ فراخودِ درونی‌شده، بالغ ≈ خودِ واقع‌سنج، کودک ≈ رانه‌ها و عواطفِ نخستین. از این‌رو می‌توان گفت آن‌جا که خوانشِ درس‌گفتار از کودک/والد/بالغ بهره می‌برد، در امتدادِ میراثِ پساـفرویدی می‌ایستد: مدلِ ساختاریِ فروید ریشه است و صورت‌بندیِ برن، شاخهٔ کاربردی‌ترِ آن.

◆ خوانشِ درس‌گفتار

تمایزِ تبارشناختی را باید نگه داشت تا خلطِ تاریخی رخ ندهد: سه‌گانهٔ کودک/والد/بالغ از آنِ اریک برن (تحلیلِ تبادلی) است، نه خودِ فروید. پیوندِ آن با فروید این است که برن مدلِ خود را بر بنیادِ نظریهٔ ساختاریِ فروید (نهاد/خود/فراخود) ساخت. بنابراین خوانشِ درس‌گفتار، با به‌کارگیریِ این سه‌گانه، در سنتِ پساـفرویدی می‌ایستد — اما انتسابِ مستقیمِ «کودک/والد/بالغ» به فروید نادرست است؛ این صورت‌بندی پلِ میانِ صفحهٔ فروید و خوانشِ بومیِ درس‌گفتار است، مشروط به همین تفکیک.

منابع و خواندنیِ بیشتر

جلساتِ مرتبط

جلساتِ این بخش با پخش‌کنندهٔ صوت:

روانکاوی و فرهنگ·آرشیوِ درس‌گفتارها