روانکاوی و فرهنگ
نقشهٔ جلسات ← جلسهٔ ۷۸
روانکاوی و فرهنگ · متنِ کاملِ جلسه

نقد روان‌کاوانه فیلم رقص در غبار: شکست عشقی، تصویر مرکزی و تراکم معنا

متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ این جلسه. از دورهٔ «روانکاوی و فرهنگ».

۰:۰۰
۰:۰۰
ارجاعات بیرونی این جلسه (۱۴)
  1. عشق۵ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۵، sec-۷، sec-۸، sec-۹، ... · مفاهیم عرفانی و وجودی
  2. نماد۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۶، sec-۷ · مفاهیم روان‌کاوی و نمادشناسی
  3. گناه۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸، sec-۹ · مفاهیم قرآنی و الهیاتی
  4. اسطوره۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۷ · مفاهیم روان‌کاوی و نمادشناسی
  5. ایران۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳ · کشورها و مناطق فرهنگی
  6. خودآگاه۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۷ · مفاهیم روان‌کاوی و نمادشناسی
  7. رؤیا۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸ · مفاهیم روان‌کاوی و نمادشناسی
  8. روانکاوی۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · مکاتب روان‌شناسی
  9. سنت۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸ · مفاهیم اجتماعی و فرهنگی
  10. سنی۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸ · ادیان و مذاهب
  11. عذاب۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۷ · مفاهیم قرآنی و الهیاتی
  12. فرهنگ۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · مفاهیم اجتماعی و فرهنگی
  13. ناخودآگاه۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸ · مفاهیم روان‌کاوی و نمادشناسی
  14. کارل گوستاو یونگ۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳ · روان‌شناسان و روانکاوان

چارچوب جلسه: نقد روان‌کاوانه و مجموعهٔ آثار فرهادی

[موسیقی آغازین]. فکر می‌کنم کل یک جلسه طول می‌کشد دربارهٔ همین فیلم. سؤالت بخواییم. اگر آخر یک جلسه. وقتی بود یک مقدار هم دربارهٔ شاید یک مقدمه دربارهٔ فیلم بعدیشون که شهر زیبا بود یکی دو تا. نکتهی که مومان مقدمه هزکتار کچی که درد یک نقطه خیلی مهم از در من این است که ما در این جلسات جلسات نغد سینمایی، اصمش هست بررسی سینمای آقای فرهادی. ولی پراموش نکنید که این جزبه مجموع جلسات روان‌کاوی و فرهنگ یعنی اولویت با آموزش دادن. مثلاً یک چیزی تحت عنوان نقد روانکاوان هست اولویت با سینمای آقای فرهادی نیست من ظنم این است که ممکن است. شما برای فهمیدن بعضی از چیزهایی که در فیلم‌های آقای فرهادی هست راحتتر باشد که از کانتکس روانکاروی برید بیرون. مثلاً فرض کنید یک کار دیگری بکنید ما این کار را نمی‌کنید در درجه اول من سعیم این است که در این جلسات یک چارچوب کلی برای این که چگونی می‌شود ندرگان کاغانه را. مثلاً دربارهٔ سینما یا در کلاً دربارهٔ آثار و غنری اجرا کرد برایم سعی بکنم به چارچوب کلی برسند. حالا هر فیلی موضوع برس باشد سینمای هر کسی می‌تواند موضوع برس باشد به من طبعاً قدریت را به پیدا کردن نقلات کلی مردوی ندرگان کاغانه می‌دهند این را از الان واقعاً چیز خاصی مدنظرم نیست الان. ولی ممکن است در جلسات این کار به یک جایی برسد چیزهای جالبی وجود داشته باشد که بشود در موردِ آن بحث کرد و من تفره برم برای خاطر. اینکه. فکر می‌کنم با این چارشوگو کلی خیلی سازه رایست برای این را قبول بکنید که در این جلسات اولویتو با مباعث تیوریک و. در واقعون پیدا کردن آن چارشوگو کلی و این‌ها اولریاتو به این می‌رویم نه به. مثلاً موضوع برس که. حالا سینمایی آقای فرهادیه یا نمی‌دانم فیلم پالی فیکشن یا هر چیزی می‌رویم من برساتو به سمتی می‌برم که فکر میفرم از دارد تئوری جالبتر. نکته دوم این است که این کاری که الان داریم می‌کنیم برای خود من شاید جذابیتش از این جهته که این اولین بار در این جدستات برس ندارد وان کابانه داری مجموع آثار یک نفر را برسیم کنید. شما. اگر با حال جلسات یون گوگوش کرده باشید یا خودتان متعلقه در زمین یک کار را یون داشته باشید یون خیلی اصرار داشت که مجموعه یک رؤیاها را تعبیر بکنید اصولاً اعتقادی به این نداشت که. شما می‌توانید یک رؤیا را تعبیر بکنید و معمولا. وقتی که کسی به او مراجعه می‌کرد و یونی از او می‌خواست رؤیاای خودش را بیاورد این وضوح زیاد شامل نقاشی کشیدن هم می‌شود یعنی فقط این نموزی داستان رؤیا را تعریف بکنند. اگر اینجا یک تصویر جالبی دیده بودن نقاشی می‌کشیدن برای او می‌آورد الان یک مجموعی از نقاشی هایی که خود این را از رؤیا خودش کشیده یا مراجعینش از رؤیاشون کشیدن به او دادن در دسترس ماهت به حال این جذابیت این جلسات این است که. شما حتی مجموع آثار را دارید برسیم می‌کنید یک خورده به آن ایدئالای روان‌کاوی دارید در ذکرنش به خدا را با خیال دربارهٔ تارانتینو کاری که ما کردیم آن بود که می‌خواستیم دربارهٔ پالتیکشن صحبت کنیم این مسیجه هاش این شد که از اولین کارش تا پایت فیکشن را بررسی می‌کرد. ولی اینجا دیگر تا آخرین کار که بازمونده داریم بررسی می‌کنیم این یک پست می‌داره که من به آخراش که رسید سر می‌کنم می‌خورده در موردِ آن صحبت یاد آوری دیگر اینی که من فکر کنم در را نبندید برای خاطر. اینکه این‌جوری اصطلاحی که ایجاد می‌شود بیشتر باز باشد باید چند نگه باز باشد تا نفت آمدید من فراموش با اخیرین نقطه این را بگویم که یون به شده تأکید داشت به. امان یک فکر تجربی که خودش در کار در بابایش رسیده این بود که رؤیای اولی که آدم‌ها می‌آورند خیلی مهم است این واقعاً به معنای واقعی کلامیه دربارهٔ آثار و هنری آدم‌ها هنرمند ها صدق می‌کند تقریباً همیشه. مثلاً.

اهمیت اثر اول از منظر یونگ

فیلم اولی یک فیلوساز خیلی مهم است یا اولین داستانی که این نفر ملتشهر می‌کند مهم است مهم بودن از این جهت که برای مقدر روان‌کاوانه مواد خوبی در اختیار ما می‌گذاریم. شما اولاً معمولاً. وقتی که یک نفر اولین کار خودش را دارد ارائه می‌دهد خیلی وقتا اینجوریه که سالها این موضوع در زهنش مونده بررسی شده مثل این که ما حسل مدتها. مثلاً زندگی و تجربه خودش را دارد ارائه می‌کنیم خیلی وقتا این‌جوری مورد‌های اساسرایه هم ممکن است پیدا بشود به یک معنایی با مسامهه ممکن است گاهی فیلم دومم یا سه بومم یک کارگردان این خاصیت داشته باشد الان دربارهٔ آقای فرهادی آقای فرهادی چند تا سریال تلویزیونی هم کار کرده. ولی آن‌ها واقعاً کار اول به این معنایی حساب نمی‌شوند یعنی کار سفارشی بوده. مثلاً روی فکر کنید. وقتی برای آقایی ها troubled یا حاتمی کیاس در. این فیلم در آمده. قصد این یک سری علاقه شخصی آقای فرهادی هم آنجا هست. نمی‌تونم قضاوت بکنم که چقدر در کارهای فرهادی مهم می‌توانند حساب بشوند تصورم اینی که زیاد مهمیست برای فاطر این که کار سفارشی در تلویزیون تلویزیون میزان. مثلاً.

در واقع مجموع خطوط گرمزی که تلویزیون دارد خیلی بیشتر هست حتی سینما هست. بنابراین نظارت بیشتر اینجا هست به احتمال خیلی زیاد. وقتی یک مجموعه تلویزیونی دارد ساخته می‌شود یک تحییل کننده یک ترکی را تصدیب کرده موضوع تا حدودی مشخص هست. مثلاً قرار در موقع بعدی از آسیب های اجتماعی روز صحبت بشود. بنابراین خیلی آقای فرهادی نمی‌آید دربارهٔ خودش تجربه شخصی خودشان را دونمند صحبت بکنه برای ما من شخصا احساسم این است که. این فیلم خیلی مهم این را گفتم که قبل از. اینکه تحلیلش شروع بکنی امیدوارم همه تون گیده باشید در حال هم به استفاده دقیق بکنید شاید لازم بشود یک بار دیگر فیلمو ببینید شاید از همه فیلم‌های آن فرقالی به یک منای اهمیتش بیشتر داشت. خب برویم سراغ فیلم همان هدفی که دارم را سعی می‌کنم در این جلسات دنبال بکنم که یک جور چارشوبه یک متوده یک خورده روشن و مشخصی برای نزدیک شدند به نقد روان‌کاوانهی یک اثر هنری پیدا کنیم تا حدی ممکن سعی می‌کنم یک چارشوبه را رایت کنیم همچنان قول نمی‌دانم. برای.

اینکه گاهی واقعاً ممکن است یک اثر هنری لازم بشود که یک جور خاصی باردش بشویم فکر کنم تا. حالا کاری که کردیم دربارهٔ اکثر هدفهای فیلم‌هایی که در موردشون صحبت کردیم این بوده که. مثلاً اولین تلاشمون آن بوده که آن لایه های خودآگاهی که به گذور در اثر موجود دارد یعنی آن چیزی که مؤلف قصد کرده که بگر را روشن بکنیم و بعد برویم سراغ لایه های دیگهی که ممکن است برای خودموالف هم پنهان باشد معمولا. اگر جلسات قبلو گوش کرده باشید اصراری من شخصا ندارم که این حتماً خودآگاهه این ناخودآگاهه نمی‌دانم شخصیه چیزی که مهم است این است که به آن مدل کلی که برای توجیه اجزای اثر لازم داریم درسیم. حالا ممکن است یک نفر بگوید که بخشای عملی از آن چیزهایی که ما فکر می‌کنیم ناخداگار هم در خودآگاهی مؤلف بود. به هر حال من اولین کاری که می‌خواهم بکنم این است که برم سراغ همان چیزی که می‌شود گفت غصت مؤلفه. یعنی. اگر الان از خود مؤلف. سؤال کنیم احتمالاً یک چنین جوابی به. شما می‌دهد که. این فیلم چه را دارد بیا می‌کند. و. فکر می‌کنم آقای فرهادی نمی‌دانم آن موقع مثل.

اینکه مساهب زیاد می‌کردند یا نه احتمالاً مصاحبهاشون هست ممکن است همه چیزهایی که من می‌گویم در مصاحبهان نیمده باشد. ولی احتمال خیلی زیاد نزدیکی به همه چیزهایی که من می‌گویم دربارهٔ فیلمگردشون بپرسید می‌شوند یک نقطه خواشیگری بگویم من الان در موردش باید نفذ صحبت کردم. این فیلمو الان. شما نگاه می‌کنید شاید متوجه این نباشد که چقدر فتوت گرمز موجودی سینمای ایران حد در طور زمان را شکسته و من پرامونی دوست دارم بگویم که فیلم خیلی در زمان اکرانش با بیمهری اکران شده. فکر می‌کنم کلاً در تهران ستا سالون نمایش روی یک جور توقیف کردنه دیگر. حالا. اگر کجا هاش احتیاج به چیز داشته این فوتوتو درمز شکست شده. مثلاً در. این فیلم نمی‌دانم چند دقیقه شاید بشود دقیقاً تایمشو گفت برای چند دقیقه در. این فیلم موسیقی کچه باقی کاملاً غیر مجاز پخش می‌شود. حالا. خب یک آدمی در. این فیلم علاقه برای این موسیقی ها را بوشیم یک قطعه از یک فیلم هندی که رخص در آن هست همراه با موسیقی پخش می‌شود و این‌جوری هم مثل در تلویزیون فرد خوادرشو ببینید اول را پرده می‌بینید یعنی.

وقتی که این صحنه را برید نگاه می‌کنید اول کات می‌شود به این که می‌بینید یعنی تلویز یک دفعه کات می‌شود به این که فیلم هندی روی پرده سینما در ایران یک چنین چیزی می‌بینید روی پرده سینما بعداً معلوم می‌شود که. خب دارند در تلویزیون. مثلاً این را نگاه می‌کنند غیر مجازم هست. مثلاً ویدئو گرفتن و یک سری فیلم دستگاه گرفتن دارند در خانه به صفحه همان سال‌ها نگاه می‌کنند مصرف مشروبات الکولی در نماهای درشت مصرف مواد مخدر کریاک و اینجور چیزها در نماهای درشت نه در نماهای چیز این‌ها بیجگی های. این فیلم‌ها ممکن است خیلی بیشتر هم بشود باید به گزارش آن موقعی وزارت ارشاد روش بکنید ما باید یک سری خط قرمزار را نمی‌دانیم قد شده این‌ها دیگر تابلوه که یک همشین چیزهای اینجا وجود داشته. ولی به داخله فیلم از اینجا مشکلات زیاد در آن زمان باشد این شخصیت شخصیت چیزی نیست خیلی مقبولی برای سینما ایران نیست این شخصیت امریک دیست به این مهرمان فیلم منو یک جایی نو آورده بودم برم اشتباه را همان جایی سحبت آمدیم. خب. من.

فکر می‌کنم چون مطمئنم که یک در آن فیلمو ندیدی درست حسین دارم به یک ها یک چند دقیقه وقت صرف را کنم یک خلاصه از فیلمو بگویم که. حالا. اگر بعدان هم کسی خواست این فایل ها را گوش بده و فیلم را ندیده بود بتواند تحقیق بکند نمی‌دانم این کار را چقدر طولش بدنم چون واقعاً باید فیلم دیده باشد یک نفر رفتی که می‌خواهد نقل در مادش بشونده یک درمیان تا جای ممکن مختصر یک چیزی در ماده فیلم بگویم.

خلاصهٔ رقص در غبار

داستان فیلم این است که. شما از ابتدای فیلم می‌بینید که یک پسر یک به دختری علاقه مند می‌شود در چند سحن خیلی سریع تا زمانی که فقط تیتراج فیلم دارد ارائه می‌شود می‌بینید که کار به علاقه دوترفین می‌شود و کار به ازدواج می‌کشد بلا پاسد. وقتی فیلم شروع می‌شود می‌بینید که به دلیل این که این تهمت دربارهٔ مادر دختر وجود دارد که به اصطلاح چیز روز بیه و آدم بی‌آبرویه پدر مادر پسر اصرار می‌کنند که باید طلاق بدی پسر نمی‌خواهد طلاق بده بعداً اکسالمل هایی که دوستانی. مثلاً برده کارشم می‌بینید نهایتا با وجود این که نیل ندارد کارش اینجا کشیده می‌شود که دختر تلاق می‌ده و ماجرای فیلم در باباش همینجا شروع می‌شود دیگر پسره احساس می‌کنه که این کاری که کرده یک جور خیانت به دختره و می‌خواهد که با بابو جونی که برای او خیلی مشکله با جور کردن.

مثلاً قصد مهلیه دختر یک جوری این چیزو جبران بکنید اتفاقی که افتاده را جبران بکنید و در یک ماجرا‌هایی که من جزویاتوش لازم نیست بگویم همراه با یک مردی که شغلش مارگیریه می‌رود به حالت فرار کردن از طلبکارای خودش می‌رود در بیابون و یک بخش عمده از. این فیلم در بیابون می‌گذرد با همین دو شخصیت یک.

پیرمرد، بیابان و تجربهٔ واقعی شکست عشقی

پیرمرد و یک جوانی که ما در واقع شخصیت اصلی فیلم است، در بیابان هستند و با هم کلنجار می‌روند. پسر می‌خواهد بماند، پیرمرد می‌خواهد خودش را از او دور کند و نهایتاً پسر... خب، به نظر می‌رسید که... حالا از یک وقتی دو برد حوصله دارد که مارگیری یاد بگیرد، برانی که فکر می‌کند مارگیری در امنش زیاد است و این هم در جهت تمایی می‌کنی قصد نیویه را بتواند بدهد به نفره کار. به اینجا می‌رسد که روابطشان یک مدار در حالی که دارد بهتر می‌شود، نه خیلی، پسر از پیرمرد اجازه می‌گیرد که از بسائلش برای مارگیری استفاده بکند چون خوب بلد نیست، مار نیشش می‌زند و انگشتش را برای این می‌برد. پیرمرد غلط می‌کند می‌بردش بیمارستان و فیلم این‌جوری تمام می‌شود که... شما می‌بینید که در آخرین لحظه اتفاق‌های مهمی که می‌افتد این است که پسر...

وقتی که می‌بینه که پیرمرده برای مداباش پول زیادی آگرد بیمارستان ترجیح می‌دهد که عمل پیوند انگوش انجام نشود و این پولو برای همان معشوق در حمصر سابق خودش برای عدای بین و بعداً ما می‌فهمیم که پیرمرده اتفاقی که افتاده این است که ماشینشو برای این که این عمل انجامشو فروخته و پولو از آنجا تحییل کرده و آخرین چیزی که در فیلم را حسن می‌شود این است که خود آن پیرمردم که یک جور نارکامی عشقی در زندگی خودش داشته بعد از. اینکه اتومبیلش فروخته همه چیزو وسائل مارگیر و همه چیزو زندگیاش را تغییر داد و باقی گذاشته و احتمالاً بی‌برنگشته در بیا بود فقط عکس همسرشو برداشته برده مثل. اینکه به یک احساس مجددی نسبت همسر صابر خودشه سه نمی‌دانم خوب تعریف کردم یا بعض زیاد فیلم نیست که راحت باشد تعریف کرد. برای. اینکه یک بخش عمده روابط بین دو نفر در دیابونه که یا باید همه شو بگویید یا همه چه نگید یعنی جزئیات. مثلاً پرفایی دیالوگ‌های زیادی که آنجا گفته می‌شود و طبعاً کنش خیلی خاصی اتفاق نمیفته این چیزهایی که در بخش عمده از فیلمی بود من قبلاً. وقتی که می‌خواستیم یک فیلم را.

مثلاً لایه های خداگاشتو تحلیل بکنیم یک کار خیلی سادهی که معمولا می‌شود انجام داد این است که سرکنیم خیلی خلاصه برای خودمان این محتوی فیلم را بگوییم در فاکر. اینکه جوزیدات برن کنار و آن چیزی که. در واقع اصل ماجرای فیلم باقی بماند که راحتر بتونیم ببینیم که آن خط اصلی است. در واقع وقعی چه خودش را به استراب آب و آتیش می‌زند حاضره بره. مثلاً هفته کار خطرناکی مثل مارگیری انجام بده و در این روان یک پیرمردی. در واقع در کنارش قرار می‌گیرد که آن هم ناکامی عشقی داشته و از دیدن عشقی که این پسر دارد که عشق بدونه حس مالکیت تمام. نکته به نظر می‌رسید در آن دیالوگایی که این‌ها با همدیگی دارند وجود دارد که این پسر بدونه. اینکه دیگر مالک دختر باشد همچنان نیستش دارد و عاشقشه در حالی که آن مرد چون نتونسته در بابا چون همسرش ترکش کرده نمی‌تواند انگار یک جوری عاشق همسرش باشد کل ماجرای اینی که. شما این پسر را می‌بینید با این عشق خالصانهی که دارد بدون خودخواهی بدون حس مالکیت در کنار یک پیرمردی در آر می‌گیرد که عشقش همراه با یک جور خودخواهیه همراه با حس مالکیته و آن پیرمرد.

در واقع در اثر دیدنی چنین آدمی که یک جور اینگاری عشق سطح بالاتری دارد متحول می‌شود و به زندگیش برمیگرد در حالی که زندگیش کاملاً در اصلاً شکستی که در اشکرده سالهای سال زهران مختل شد مثل این که. شما. اگر بخوایید بگیر که فیلم چه چیزی را دارد نمایش می‌ده دارد یک جور تبلیغ یک اشکی فراتر از اشکای معمولی و اشکی که به جایی رسیده که هیچ خودخواهی دیگر در آن نبود لازم نیست که محشوق مال من باشد تا من دیستش داشته باشم من الان نمی‌خواهم این دیالوگو شاید بد نباشد این دیالوگو همه الان به شما نشان بدم که شاید. نکته اصلی فیلم در این دیالوگ گفته می‌شود جایی که این‌ها موقعی که دارند برمیگردن پیر و مرده با پسر صحبت می‌کند و می‌گوید که مردش می‌پرسه که چرا این کار را می‌کنید؟ نکاتی که در این دیالوک هستینه که اولا برای پیرمرده عجیبه که حتی دختره نمی‌دونه که پسر اینجاست و برای پسر مهم نیست و این ده دونه ها از او می‌پرسه که چرا این کار را میخوایی می‌گی دوستش دارم می‌گوید که می‌گوید تلاقش دادی مالتون نیستون سلاش میآید می‌گوید مالتون نباشد فرم نمی‌کنه می‌گوید نه برای آن چیست؟

را این‌قدر برای او عجیبی می‌گوید دروغ می‌دی باورش نمی‌شود که یک نفر فرقی نمی‌ذاره بین. اینکه کسی که دوست دارد مال. مثلاً این استلاح هایی که به کارم برن کنی می‌گوید مالتو نیست می‌گوید فرقی نمی‌کنی که. اگر حتی دیگر شوهر کرده چه؟ این. مثلاً لحظه خیلی چیز دراماتیکه که برای پیرومرده خیلی عجیبه دید به او می‌دهد که. اگر بری بدین شوهر کرده اونوقت میفهمی که زندگی در برای که گذاشتی اونم آریزو شوهر کرد شوهر خوبی گیرش بیاید در جوابش اینجا می‌گوید هزیون بیگی هزیون این دقیقاً اتفاقی که برای این پیرومرد افتاده یعنی همسرش ولش کرده این زندگیاش را گذاشته برای همسرش که دوستش داشته می‌گوید من آدم کشتم برایش خوبی خیلی جالب است که آدم کشته و یک جوری فکر می‌کند که. حالا آن باید. مثلاً قدر این که این برایش آدم کشته را بدونه و. حالا از این که. مثلاً حسش این است دیگر این که آن ترکش کرده هیچ جوری نمی‌تواند نتونستی با این محسن کنار بیان و نتیجهش اونی که می‌بینید که چه زندگیی دارد یک جوری آواره.

مثلاً در بیابان هست و به طرز فجیی دارد زندگیشونی زرونه و این که این آدم هم یک جوری همسرش از رست داده. ولی چون حس مالکیتو ندارد راحت با مستر کنار آمده و هنوز هم یک حس خیرخوانهی نسبت به دختر مرده علاقه خودش دارد این یکی از لحظه هاییه که به نظر میآید. مثلاً پیرمرده باید تأثیر قرار گرفته باشد از قبلشم این تأثیر. شما می‌بینید که شروع می‌شود من دارم اصرار می‌کنم که. نکته اصلی فیلم ایناست تأثیری که این پسره با این سبک بوست داشتن خودش روی پیرمرد دارد میزه. شما قبلنم این را دیدید که یک اکس همسر سابق پیرمرد اونم دازه فوتوت قرمزه آن عکس خیلی بی‌هجابه و. مثلاً حتی نه فقط سر و صورت و این‌ها کاملاً پیداست لباس خیلی مناسبه هم تنون چیزیست و. این فیلم کلکسیون اوبور کردن از خطوط غرفنستیش وجود دارد را من می‌گویم خیلی جنگ امکنه با. شما نفردیم یک عکسی همراه آن پیر و مرتبست که عکس همسر ساده داشته ما این‌جوری می‌فهمیم که اولین باری که در فیلم.

شما می‌بینید ته یک صندوقیه کاملاً خاک گرفته نشان می‌دهد که پیرمرده اصلاً دیگر این عکس فراموشا مونده و اولین باری که این پسر در بیابون یک صحبت‌هایی با پیرمرده می‌خواند دربارهٔ عشق و همسرشون این‌ها صحبت می‌کند که بعداً ما می‌فهمیم که پیرمرده خیلی دقیق گوش داده. برای. اینکه به پسره می‌گوید دربارهٔ همسر صحبت کند اسمش چه بود؟ یعنی این‌جوری نیست که ممکن است آن لحظه در فیلم به نظر به پیمان اصلاً این شکلها گوش نمی‌دهد. ولی نه تنها گوش داده ما بعداً خود فیلم می‌بینیم که روش اثر هم بذاشته بنایی که یک شب که این را من سحنتشون خیلی راحته پیدا کنیم هم نشان می‌دم چون اول این قطعه است آه نه اشتباه کردم رئیر می‌فهمید که آن تاثیر شدیدی که در این صحنه. در واقع با حالت مصدیق گریه می‌کند این است که. در واقع این‌جوری انگار این چیز برای آن زنده شده گیرید خاطرات گذشته این مقدمه اینجور آشتی کردنش با گذشته هست این فقط تعدد تاثیری یک سری حرف‌هایی که این پسر زده و برفردی که براش پیش آمده این صحنه که.

مثلاً جزوی صحنه‌های از یک جهاتی شایدی که از قدیترین صحنه‌های از ار آتفی فیلم باشد در اصفر همین مقدمه آشتی کردنش با گذشتش. در واقع به حضوری مددی. خب بگذارید چند ثانیه این بره جلو من بعداً سعی می‌کنم بگویم که این تصویر مرکزی. این فیلمه به یک معنایی که. حالا به خود جلوتر باید درمونش صحبت کنیم من قبل از. اینکه ادامه بدم تا اینجا چرا توافق مو دارید که. مثلاً من رای آدم می‌توانیم نگرام باشد که آیا همین برداشتو کردن که آخرش پیرمرده همه دستایلشو بلداشته ماشینشو فروخته و. حالا آن اکسه نیست و فیلم جویی تمام می‌شود یعنی مشکل مشکلش حل شده با گذشتش دیگر نمی‌خواهد بره بیابون دیگر نمی‌خواهد مارگیری بکند دیگر آدم نرمال تری شده. مثلاً کار خواهسته به اینجا رسیده این را. اگر یک نفر این. مثلاً. نکته که گفتم باید یک سری فکر ها توافق داشته باشیم یا یک نفر آن نفهمه من جلسه قبل استی در مودین صحبت می‌کردم که اینم پد شده اموزی خود جان آره بلی مشکلی می‌شود. خب.

حالا یک خود حساس شد این زبنی کنید خیلی خوب من دفعه قبل که داشتم صحبت می‌کردم که مهم است که دربارهٔ فکر موقع چیز کنیم به استادت توافق کنیم یک مثالی زدم از کنیم دربارهٔ ایلی که. مثلاً مهم است که ما یک جوری دفهمیم که. مثلاً آیا این برداشت درست است که بخش اول فیلم کومیکه یا نه ممکن است یک آدم خارجی ببیند احساس کند کومیکه بعداً یک آدم افتاد که یک چیز خیلی بهتر می‌کند. مثلاً دربارهٔ آن فیلم بگیر یک اختلاف خندداری هست دربارهٔ این که ایلی مرده یا نمرده من یک بار بعد از. اینکه فیلمو دیدم در اینترنت در ویبلاگ یک نفر دیدم که گفته بود که ایلی نمرده و کلی باعث تفریح من شد که یک نفر این را حتی. مثلاً از فیلم نگرفته که ایلی مرده حتی دیدم که این اصلاً موضوع یکی دو نفر نیست. مثلاً یک منتقدی که کنم حتی در مجلد فیلم نقد مفصلی نوشته با این محتوی که پایان فیلم مبهمه معلوم نیست الی مرده یا نه من نمی‌دانم دیگر پلاکارت با اداره فرهادی روی آن جنازه.

مثلاً نصف می‌کرد یا خودش میآمد میگو من الی هم تا خواهبرشون می‌شد که چگونه می‌شود فهمون که الی مرده جنازه ها شو نشان داده یک نفرم شناسایی کرد گفت که نامزدشو بردن. ولی بعضی ها از این‌جوری از. اینکه یک خورده مرد هم این تصدیر را دیدن شاید آن علی نبوده. اگر روی این فکر. اینکه علی مرده یا نمرده کسی توافق نداشته باشد که. خب مطمئنم نقده مشترکی نمی‌توانیم برزیم من دربارهٔ رفترگوبار. فکر می‌کنم من دقیقاً یک مورد در اینترنت پنج خورده سیرش گردم یک چند تا مطلب کنیدم یک نفر روی این مسئله داشته پیرمرده متحمل شده یا نه چیزش. مثلاً برداشت شیمونتون باز هم بریشته در بیابون و برداشت شیمونتون که پسرم دارد برمیگرده در بیابون خیلی بامزده است که آن آخرش که آن دنبال پیرمرده دارد می‌گرده اصلاً جفتشون دوباره می‌خواهد برم در بیابون زندگی کن من نمی‌دانم من فکر کنم برده این بحث اینجوری نشیم من مدارم همه تون روی این توافق داشته باشید که. در واقع تحولی در زندگیش ایجاد شده. مثلاً این صحنه شروع نمایش این تحولی صحنه ای که در می‌رود شب.

مثلاً می‌آید و گریه می‌کند و این‌ها یا آدمی که. شما تا آن لحظه فکر می‌کنید هیچ احساسی ندارد یا آدم کاملا خوشگی ازر آتفی در این صحنه می‌بینید که نخیلی هم آدم. مثلاً با احساس. خب آقا در این به اصطلاح لایه خودآگاه این‌جوری که داریم صحبت می‌کنیم. خب بالاخره معنیش این است که فیلم دارد برای ما یک آدمی را توصیف می‌کند که یک جوری قهرمانه می‌گوید قهرمان به معنای دراماتیکی یعنی یک شخصیتی که حد دقیقاً یک وچی در آن وجود دارد که وچی ایدئالیه یک آشغ خیلی پاک باخته و ساده که بارس. مثلاً فرض کن تحقیر و تحول در اطرافیان خودش می‌شود ما یک جوری قرار به عنوان تماشاگر هم این آدم را به عنوان یک شخصیتی که از یک جهتی حالت آرمانی دارد به او نگاه بند یک جور سادگی و. مثلاً سمیمیت هم در این شخصیت هست که به نظر می‌آید که ترمودن در آن گذاشته شده خیلی شوخی می‌کند. مثلاً خیلی حالت سمیمانه و برخورده سادهی دارد و این هم. در واقع یک جور مثل خسلت همه هنگ با آن رفتار آشغانش و. حالا می‌شود. در واقع داستان را این‌جوری فهمیم که. نکته اصلی فیلم.

در واقع آن بیان یک نمونه از یک عشق به معنای واقعی کلمه می‌شود. داستان فیلم را این‌جوری فهمیم که پیرمرد به عنوان یک عشق در رجعه دوم این شخصیت وارد فیلم شده کنار این پسر قرار داده شده که این کنتراست باعث شود که شما تفاوت... در واقع این دو تا عشق را ببینید. یک جوری انگار یک لِول بالاتر از عشق معمولی را که همراه با حس مالکیت در این پسر مشاهده بکند. بنابراین دو شخصیت این‌جوری کنار هم نگه داشته شده‌اند برای اینکه شما آن پسر را در مقایسه با این پیرمرد یک جوری چیز تر ببینید. مشخصاً به تفاوت‌هایش در موقع نگاه کنید و پیروی کنید. حالا آن تصویری که من روش نگاه داشته بودم، فکر می‌کنم اولین جای فیلم است که خوب است به شما نشان بدهم. در واقع در تحکید این حرفی که من دارم می‌زنم، شما به این تصاویر فیلم نگاه بکنید که اوائل فیلم یک جایی است که واکسن واکسن درست می‌کنند برای زهر مار، فیلم‌شان می‌دهد که این کار چطور انجام می‌شود، که یک صحنه یک مدار خوش‌مونت‌آمیز است که کل کار... در واقع در آن یک حالت فشونت‌آمیزی است، زهر مار را به اسب‌ها تزریق می‌کنند، اسب‌ها...

در واقع یک جوری با زهر مار مسمون می‌شوند. ولی مقاومت می‌کنند و پادزهر در بردمشون تولید می‌شود بردمون پادزهر را این‌ها. در واقع استفاده می‌کنند بر. اینکه از انسان‌هایی که مسمون شدند انسان‌ها ممکن است در مقابل زهر مار نتونن مقاومت می‌کنند. ولی اسبا می‌توانند از اسب استفاده می‌کنند. برای. اینکه برای آدم‌ها خواد زرخ فهمی کنند این کلاً من پرکید دارم که دارم این صحنه‌ها را نشان می‌دهند. برای. اینکه غانه بشود که این‌ها به شدت خودآگاهانه. در واقع ترتیب داده شده یک استعاره. در واقع مرکزی در. این فیلم وجود دارد که کاملاً فکر شده است که ناکامی در عشق را به مصموم شدند و. در واقع مارگزیدگی دلی تشبیح کرده و اتفاقی در آن شیر. در واقع می‌افتد این است که این پسر آن پیرمرد مثل یک آدمیه که این زه. در واقع وارد وجودش شده و نتونسته پادزه تولید بکند و این پسر مثل در آقا کارون اسب را دارد می‌کند یک موجود مقابلتری که ناکامی عشقی را تجربه کرده. ولی یک جوری انگار به پادزهر پادزهر چیست؟

پادزهر همینی که از خودخواهی دست برداره یعنی عشقش را یک مرحله دارد بالاتر عشقش را ادامه بده بگونه این که. حالا آن معشوق مال این باشد این چیزی است که آن آدم به آن نرسیده مثل. اینکه فیلم دارد به. شما این را می‌گوید که این گزنی که در. در واقع ناکامی عشقی وجود دارد نتیجه آن خودخواهی هست. شما. اگر خودخواهی ها را نداشته باشید عشقتون از این مرحله بالاتر باشد مثل این است که می‌توانید در مقابل ناکامی عشقی مقاومت بکنید و. اگر آن خودخواهی را مالکیت را داشته باشید نمی‌توانید مقاومت بکنید این پسر کار همان اصفه. در واقع می‌کند اصلاً کل. اینکه این محل کار انتخاب شده مارها در فیلمی وجود دارند کاملاً خودآگاهنه است بنایی که. شما این. در واقع چیز را بگیرید این که این پسره کار. در واقع تولید پادزهر را برای این پیرمرد دارد انجام می‌دهد و دلیل واضحش که این خودآگاهنه. در واقع کش وجود دارد این سه هاست اولا در فیلم اولا در فیلم. شما می‌بینید که یک. وقتی صرف می‌شود. بنابراین.

شما به احتمال اکثر کماشگره نمی‌دانند که پادزهر چگونه تولید می‌شود برای مارگزیدگیگی این را یک معلمی دارد به بچه هایی که آورده. مثلاً بازیده علمی بکنند توضیح می‌دهد. بنابراین همه ما می‌فهمیم که پادزهر چگونه تولید می‌شود بعد این صحنه‌هایی که می‌گوید که. در واقع. وقتی که.

مار، سم و پادزهر به عنوان تمثیل ناکامی عشقی

سم مارو تذریخ می‌کنند به اسب اسب بچه ها شکل می‌شود چون این صحنهی می‌بینید که دارند روی اسب آب میپاشند که آن شکلی که. در واقع به آن وارد شده سعنایی که روی این اسب دارند آب میپاشن سعنایی فجیه هم هست از این‌جوری این‌جوری این‌جوری انگاه. شما باید پیشمیدی بکنید که اصلاً موضوع فیلی چیست این دقیقاً بعد از. اینکه طلاق داده مثل. اینکه سم مار تزریق شده و. حالا از اینجا به بعد این موفق می‌شود که آن پادزهر کالیت بکند و نفر از خودش نجات پیدا می‌کند یک نفر دیگر همیشه نجاته این به استلاح کل ماجرای این است که چرا مارکیتین به وجود دارد چرا سم مارکیتین دارد چرا مهدکار این به طرف خیلی جاییه که پادزهر کالیت می‌کند ملاحق واضح است که این ها خدا روحان هستید خیلی بقیه دیگر یک نفر من سختم در فیلمش از چیز. وقتی که این طرف می‌گوید که تلاقش دادم احلامی کند مثل این است که گفته باشد که به هم سمت تضریخ کردن. حالا این شروع می‌کند روش آب پاشیدن و. حالا این. مثلاً صحنه که دیدی فیلمه که باید برای فهمیدن بقیه فیلمش توجه دید کلاً.

اگر این استعاله را درست بفهمید کلاً اقامت کردن در بیابان و در محاصره مارها بودن این‌ها تمثیل ناکامیه در عشقه که خیلی خیلی تمثیل خوبیه یعنی. شما. اگر یونی می‌گفتید که یک متدابل کنید نماد که در رؤیاا. اگر یک نفر دوچار ناکامی اشکی بشود در رؤیاای خودش چه می‌بینه اقامت در بیابان و مارگزیدگی یعنی در آثار یون یک آدم یک داستان معروفی در انسان و سمبولهایش ببخشید در کتاب روانی شناسی و دین یون. اگر اشتباه نکنم در آن کتاب یون داستان یک مردی مراجعه کنندهی را تعریف می‌کنه که به او مراجعه کرده بود دردای جسمانی داشت که پزشکا به این تشکیل سیستی بودن که روانیه یعنی حالت هیستیویک دارد و هرچی هم که می‌گوید یونی از او. سؤال می‌کردم هیچی دستگیرم نمی‌شد که این مشکلش چیست تا.

اینکه یک رؤیای بر من تحریک کرد که در رؤیای مار پاشتن پاشت میگذه و یونی بیگرم بلا پاسه به فهمیدم که اینجا این مسئله یک ناکامی عشقی وجود دارد از او می‌پرسه طرف اعتراف می‌کند کاره یک چنین اتفاق برای او افتاده و چون آدم خیلی آدم نظامی قدرتمندی بوده که نباید ظرف نشان می‌داده نه فقط به روی خودش نیاورده بود یعنی رفته بوده برای معمولیت برگشته دختر مرد علاقه ازدواج کرده و این روی. مثلاً آن حالت جنتلمن بودن و این‌ها حتی در مراسم ازدواج دختر شرکت کرده و این که قراری که ما یک جوری که. این فیلم. در واقع به نظر. این فیلم مثل یک قهرمان واقعاً نگاه کنیم یک آدمی که نفر از خودش نجات پیدا می‌کند به یک جایی می‌رسد که دیگران را هم می‌تونی نجات بده نمی‌خواهم تیتراج فیلم مهم است دیگر تیتراج فیلم حسن فکر شده است یک دونه از ناخدادا نیمه یعنی یک آدم به فیلمساز معمولا تبقیه قواهی سایی می‌کنی تیتراج مناسب برای فیلم خودش انتخاب بکنی که قاعده این است که تیتراج به طور تمثیری محتوی کلی فیلم را در خودش لاشته باشد.

اگر کتابیش این‌جوری قاعده این است یک نفر ممکن است تعمدن دواید را خواد بشکن تیتراج فیلم این است. شما از. در واقع شروع فیلم متاسفانه نرم برویم تیتراش نگاه کنیم این دست نظره بگیره که. مثلاً بعداً. شما این مجسمهی که آنجا ظاهر می‌شود را موقع برگشتشون به سمت بیمارستان می‌بینید این به نظر می‌دهد داخل همان ماشین دست نظره که دارد بخار روی شیشه را پاک می‌کند که یک مجسمهی ظاهر می‌شود از یک قهرمانی که اجدهار را می‌کشیم مجسمی مهنون هوره در تهران که این که بخاری تا از صورت نظر کنار می‌روی که. شما یک قهرمانی را که اجدهار کشه را ببینیم. خب این یک جور چیز دیگر مثل این که قرار. شما.

نظر، عشق بی‌مالکیت و محدودیت‌های دراماتیک فیلم

شخصیت نظر در فیلم برایتان همین کار را بکنی. شما از طریق کاری که شخصیتی که در فیلم ساخته می‌شود قرار. مثلاً اینگار این به اضافه. اینکه توجه بکنید که روی این کتراج رنگ زورخانه و. مثلاً یک جور چیز پخش می‌شود که تشدید می‌کند این حالتو غهرمانی و پهلوانی. مثلاً یک پهلوانی که می‌تواند موجود ایلال باشد متاسفانه. حالا از این باجه هم استفاده می‌کنم یک جور نمادی از مردانگی. مثلاً لوکیگری که. مثلاً طرف بدونین که یک جور حالت حهلوانی همراه با از خود گذشتگی مثل آن چیزی که در پوریای. ولی. مثلاً نماد قهرمان زورخانه یا آدمی مثل پوریای. ولی که حتی حاضر از قهرمانی خودش بگذرد برای خاطر این که. مثلاً یک کسی نیازی دارد برطرف بشود اینجا. شما یک جور این احساس را. مثلاً در این پیتراج می‌دانید من تیتراج را دارم میشون می‌دم که مطمئن بشید که این چیزهایی که دارم می‌گویم در لایه خداغاه یعنی آقای فرهادی به همه این چیزها فکر کرد آن تنصیب فکر کرده به این تیتراج فکر کرده.

حالا آقای فرهادی که می‌خواهم ببخشم دو نفر دیگر همکار فیلمام نیمیست اینجا هستند شاید تیتراج به فکر یکی دیگر رسیده در حال این‌ها در خداغاه این اثر هست که این چیزها را داریم شکلی نمایشیم. خب. حالا. اگر با این دیدگاه که. این فیلم قرار است یک چنین قهرمانی داشته باشد این قرار است. شما همین در. این فیلم را می‌بینید به یک جور یک تصوری از یک عشق همراه با وارستگی و بدون خود خواهی برسی دستره این لحرمان فیل خیلی اجزای فیل کنار هم دیگر چیز می‌شوند دیگر؟ توجیه می‌شوند این توجیه به اصطلاح بخش خودآگاه من دارم تمام می‌کنم توصیف کردن. اینکه در خودآگاه چه می‌گذرد. حالا کاری که می‌ماند این است که ببینیم چقدر از اجزای این اصلاً در اسبت این توجیه. در واقع منسجه می‌شوند کنار هم دیگر قرار می‌گیرند این جاهای بدون توجیم می‌ماند. اگر کل. شما بگی توام سحنای. این فیلمو الان با همین توجیهات خوب می‌فهمید. خب.

مثلاً الان واضح است که آن اسبرو چرا میشون می‌دهد واضح است که پسره چرا آنجا جای اسب قرار می‌گیرد چرا این‌ها می‌گویند در دیابان پیرمرده در فیلم چیکار دارد می‌کند به نظر می‌آید این را دارند توجیم می‌شوند و خیلی به نخواهد اجزای فیلم کنار همیگه انسجامی. شما در فیلم میبین خواهیان فیلم تا حدود زیادی توجیه می‌شود دیگر قوج. مثلاً عمل ایسار این پسر که انگاششون می‌گذاره و پولر را برمیداره می‌بره برای همسر سابقش همه اش. نکته این است که این همسر همسر سابقه می‌گوید که طلاعش دادن. ولی چه فرقی می‌کند؟ در آخره، همان‌طور علاقه دارد بشود. خب من تا اینجاد، چه می‌گویم؟ متکلمه وحده بودم دیگر سعی کردم یک چیزهای کلی بگویم که مؤلف چه می‌خواسته بگوید و. اگر از او بپرسید احتمالاً چه جوابتون می‌دهد. حالا ممکن است چیزهای دیگر هم دیگر تا اینجاش به وضوع من می‌توانم با اطمینان بگویم همه این چیزهایی که من گفتم خدا لا ممکن است چیزهای دیگر هم وجود داشته باشید که فعلاً خیلی به آن نردت نکرد دوست داریم من به صحنه اشاره بکنم که اینم بد نیست نمی‌خواهم خیلی وارد این تحلیل این شکلی بکنم.

شما صحنه ملاقات نظر با مادر خطاکار همسرش یک جایی در فیلم هست. فکر می‌کنم بعد از این سحن هست بسیار همینجوری در مدیش صحبت بکنم یک جایی نظر بوده خانه این‌ها و مادرش رخت شسته و دارد رختارو پرمی کند آخر فیلمیره و این کار را دختر دارد انجام می‌دهد فقط این تاملن خداغانه هست که دفعه اول مادره دارد یک سری لباسای امیدتا سیاه رنگ و. مثلاً رنگ بارنگ پرمی کند بیشتر با تیم سیاه و دختره به طور اقرامامی همه چیزهایی که دارد پرمی کند مطلقا سفیدن این دارد من این خود عذیب می‌کند بله آره مشکل اونش نیست مشکل این است که این فولدره خود اینگاه چیز دارد بله. شمایی من فقط این را با من آخرین نفته این را نمی‌توانید چرا بگویید که این صحنه. مثلاً به نظر می‌آید تاکی تنظیمشون نست دیگر دوتا صحنه ای که کنار هم یک جوری قرار مقایسه یک اینجور پیش بیاورد با این موسیقی.
مثلاً روحانی که روی این صحنه پخش می‌شود که یک جور و خود دختران تماما سفید پوچیده یک جور تأکید روی خاکمینن دخترانست این احساس خیلی انیری که اینجا وجود دارد همه به او گفتن که این دختره ناپاکه تلاقش بده و فرهادی براشد معله فضا هر کسی که این سنگ را نوشته با تمام وجود دارد به طور اقراب آمیزی تحکیم می‌کنه که اینجوری نیست و پسر حق دارد دختر دختر پاکیه و الان هم که همینطور تلاقش دارد که اینجور انگار شایبهی وجود ندارد که این همه پارچه سفید و مخصوصا سفید بیشیدن کامل خودش در کنتراست با آن صحنه که دربارهٔ مادره دیدی این یک صحنه کاملاً فکر شده است. حالا می‌خواهم از. شما خودی کمک بگیرم از موردی که فیلمو دیدن به. حالا خیلی چیزها به نظر می‌آید با این تحلیل تحلیلی که تا. حالا گفتیم چیز در می‌آید جور در می‌آید فیلمو در زهنتون مرور کنید چه ها هست که همان جای. سؤاله که. اگر. مثلاً فیلم قرار این چیز را بگوید آن سحنات در فیلم چه کار می‌کنند یا این‌جوری باید تحلیل پیش بره دیگر من یک تحلیلی به تحلیل می‌رسم به نظرم می‌آید.

خب خیلی سعنا جور در می‌آید با این تحلیل باید میگان می‌کنم پس. اگر این‌جوری آن سعنیشارا اتفاق افتاده آن نماد آنجا چه کار می‌کند آن دیالوگ آنجا چه کار می‌کند یک سری اجزای فیلمو کنارم می‌گی بگذارم. اگر به این احساس رسیدم که. خب خیلی چیزها همیدویده که توجیه نمی‌شود. خب باید برم سعی کنم تحلیلی خود عمیق درگیر بیار. اگر کمک بکنید خیلی خوب بگذارید قدر از. اینکه. شما احتمالاً کمک بکنید من یک نقطی کلی بگویم باز را همان قصدی که دارم که بیشتر متد دروابع نقد کردن و یاد بدن دوتا کار می‌شود کرد الان بعد از. اینکه. شما. مثلاً تحلیل خودآگاه گیر آوردید حتی ممکن است بدونین که تحلیل خودآگاه بکنید یکی. شما می‌دهید که گفتم برید سراغ اجزایی که با این تئوریی که ساختید درودر نمی‌دانید یکی این که نازمیست اصلاً به فیلم میگاه کنید برید سراغ آن ایده هایی که از روان کابی دارید. مثلاً بگویید که. خب من که می‌دانم پلات. مثلاً فیلم به دلائل فرویدی یک آرزوی را دارد تحقق می‌دهد چه آرزوی اینجا دارد تحقق پیدا می‌کند یا. مثلاً دیگم که این شخصیت ها چه اجزایی از وجود مؤلف را دارند می‌سازند.

اما بخشی دارم خدا با. فکر می‌کنم به نظر می‌آید که یک نفر دارد به من یک پیام می‌دهد دارد به من یک حرفی می‌زند لیزون من نباید در این حرفش دنبال این بگردم که. مثلاً شخصیت ها چه اجزایی از وجود این آدم هستند و بعد هم این شکلی فکر کنند یک آلمه چیز بلدون دیگر من می‌توانم بدون این که هیچ نقصی هم ببینم و به صحنه خاصی فکر بکنم برم شروع کنم نرد روان کابل خودم. مثلاً با متود فرایدی یا به طور یونگی یاد گرفتیده که دوباره این مثال های دیگر من می‌توانم مستقلن برم نمادهای فیلمو تحریم بکنم یا برم پلات کلی فیلمو با پلات استوارتره ها مقایسه کنم یعنی یک استوارتره شبیه به این گیر بیاورم و بعد ببینم چه فرقایی بین این اثر با آن استوارتره هست و خالا به یک چیز برسم فکرهای بیشتر را توجیه بکنه مستقیمن نداریم. اگر هیچ کمکی نکنید شاید در مستقیم رفتم همان کاری که دلاری می‌خواهد بپنیم این با این تحلیل جور در می‌آید پیرو مرده کلاً چیزو دیگر آدم بیابان زبه منزدی حسله هیچ کسو ندارد کلاً دارد در تنهایی زندگی می‌کند حد درقلشون این پسرهای تنهاییشو به هم زنده.

شما قرار دارید پیرو مرده اونجوری درک بکنید من خیلی دوست ندارم بارده نکات به اسطلاح سینمایی بشوندم. ولی. فکر می‌کنم بازی آقای فرمزداری بیان اینجور فوقالار دست دیگر کسانی بازی دیگر فرم از غربیان دیدن. فکر می‌کنم این یک جوری شاید بهترین بازی سیلمانی آقای غربیانه با این که زمانشم خیلی طولانیست فوق‌العاده اثر می‌گذاره شبیه این بازی بعداً در شهر زیبان هست یک بار دیگر این شخصیت به یک شکل دیگر با یک چنین تیمی در شهر زیبان تکرار شد اینجا گریم خیلی خوبی دارد خیلی هم فوق بازی کرد. فکر می‌کنم با شخصیتش کاملا جوره که کسی را نپذیره مزاهم می‌شود اولا آن مارا برای او مهم من دوست ندارد کسی شریک بشود چون به نظر میآید. نکته اصلی مارگیری پیدا کردن ماراست نه. حالا تکنیک گرفتنش و خیلی به نظر آن با این تئوری ناسازیگار نیست یعنی چیز اضافهی لازم نیست گفته باشید بخواب این یک چیزو بخشای غیرمنطقی داستان جای خوب برای حمله کردن می‌دهد. وقتی یک چیزی منطقا جورگر می‌آید اینجا. مثلاً به نظر می‌رسد که. اینکه قبل از ازدواش اشکی نمی‌داند که مادر دختر.

مثلاً مشکلی دارد بعداً می‌فهمن و این‌قدر ریاکشن شده نشونیدن غیر منطقی این من. حالا که. شما به اینجا اشاره کردید استفاده بکنم کلیلن را دهتر از این پیدا نمی‌شد برای این اشناکان برونید که مادرش روزپی باشد این با چه توجیه می‌شد؟ دیگر چیز دخترم می‌تونست چه می‌دانم مریض باید نمی‌دانم هزار تا راه می‌تونست می‌تونست عشق به وجود بیار به ازدواج نرسد معمولا عشقها چگونه ناکام می‌شن به یک دلائل خانواده یک جوری دخترها را می‌دن به یک کسی بیار ممکن است این یک چیزی اینجا توجیه می‌شود که دختر در معرض ناپاکیه و. مثلاً پسر دارد خودشان می‌کشد و. اینکه. مثلاً کاری بکند و آن بتواند چرخریاتی بکشند و. مثلاً یک جور زندگی آبرومن داشته باشد. ولی باز خیلی چیز دارید خیلی عجیبه این تهمتی که در. این فیلم وجود دارد که باعث این جدایی می‌شود یک چیزی که می‌شود روش شروع کرد درست کردن این را چگونه می‌توانیم توجیه بکنیم که این‌جوری این اتفاق افتاده در بین هزاران بین هزار ورژنی که می‌توانست یک عشقی به سمر نرسه و. مثلاً یک نیاز مالی وجود داشته. مثلاً فکر کنید اینجوریه یک دختری دادنش به نفر دیگر.

حالا میماره روزکی بودن و روزکی شدند آن خیلی چیزه دیگر خیلی غیر عادیه یک جایی که به نظرم با آن ایده جوابی برای آن ندارد می‌دونه که چرا اصلاً این اتفاق این‌جوری افتاده یعنی جدایی این‌جوری ارتفاعات بزرگ من یک چیزی بگویم یک چیزی که همیشه می‌شود پرسید این است که من. وقتی که یک توجیه خودآگاه پیدا کردم می‌توانم از خودم این. سؤال بکنم که واقعاً الان. این فیلم از درهای حسی و آتفی آن چیزی را که می‌خواهد نمایش بده به آن رسیده یا نه بزرگ من یاداوری بکنم مورد مثال قبلی که در این کلاس ها داشتیم این که آن شخصیتی که در انجامن شایران مورد معلم بود عجیب نبود که از یک جایی به بعد خیلی موجود و منفعه بید و این خودش یک چیز دیگر. اگر قرار این یک آدمی باشد که آن شخصیتی را که یک آدم ایدئالی که می‌آید در چهار متحول می‌کند بازی کند چرا یک دفعه وامی این احتیاج به توجیهی انگار از طریق روان‌کاوی دارد یک چیزی ناخدادا اینجا اتفاق باشد انگار مؤلف نمی‌خواست این‌جوری بشود و این‌جوری شد نتونست آن شخصیت خوب بپروند.

در واقع نقط زعفای خود فیلم که نتونستم آن احساسی روی که لازم است ایجاد بکنند این‌ها قابل بررسیم شاید اولین چیزی که آدم می‌تواند به آن فکر بکند این است آیا آن غصتی که مؤلف داشت الان با. این فیلم به آن رسیده فکر می‌کنید چند نفر. این فیلم را نگاه می‌کنند تحت تاثیر این شخصیت قرار می‌دیدن و یک جور این عشق مداری را حس می‌کنند داده من یک. سؤال کلاً از جمع آنهایی که دیدن. سؤال کنند چقدر. این فیلم از در آتفی رویشان راقعا اثر گذاشت. مثلاً تحت تاثیر این شخصیت قرار گرفتید من که اصلاً نگرفتیم من تقریباً. این فیلمو بعداً کوزی می‌دم که یک تفسرهی دارم این حرف خودم می‌زنم اصلاً هیچ جایی. این فیلم اصلاً تأثیب آتفی خاصی به من نمی‌زن یعنی می‌توانم یکی رکی توجیه کنم که چرا. مثلاً این صحنه که پیرومرد گریه می‌کند ما حدوز که نمی‌دانیم چیست. مثلاً فقط داریم می‌بینیم آخری.

مثلاً پیرومرد حد اکثر در این حد دیگر نمی‌دانیم ماجرای بعداً می‌فهمیم که ماجرای چیست و آن صحنه خیلی اصلاً در آن لحظه اثر نمی‌ده اشکال ندارد که یک فیلم آثار آتفیشو بعد از تمام شدند بذارا اتفاقا من شخصا یک چنین صحنهایی را خیلی هم دوست دارم که. شما آن لحظه نفهمین. ولی بعداً که فیلم تمام می‌شود بدانید که آن صحنه چه بود. ولی حتی این اثر را همان من نمی‌دهد. مثلاً این صحنه در فیلم دربارهٔ ایلی هست که من خیلی خوشم میآید یک جایی که علمی را نمک بیار چند ثانیه. شما این را تنها در آشپست خانه می‌بینید که وایستاده دارد اینگار به چیزی نگرانه دارد به چیزی فکر می‌کند. شما آن لحظه نمی‌فهمید. ولی بعداً می‌فهمید که دارد به چه فکر می‌کند و اتفاقا صحنه خیلی خوبیه هم در جریانی فیلم اثر خودشان می‌گذارن که بعداً اثرش تشکیل می‌شود به نظر من. این فیلم به آن چیزی که می‌خواهد نمی‌رسه. و می‌شود دقیقاً از همینجا شروع کرد دیگر. چرا این نظر آن افزایی را که باید بگذارد روی ما نمیذاره؟ آن قهرمانی که باید باشد نیست. و این یک چیزه، من دارم یک پیشنهاد می‌کنم.

یک موضوع برای بخص کردن این است که زعفای در مواد فیلم را سعی کنیم در موادش صحبت بکنیم جاهایی که می‌خواسته تأثیر گذاشته بشود. ولی روی ما این تأثیر نمی‌زنیم دیگر. اگر کسی دیگر هم. نکته خاصی دارد که به نظرش می‌آید که مبهمه و توجیه نمی‌شود بگوید من از یک جایی شروع می‌کنم و می‌خواهدم برس نمی‌شم بفرما من یک زیادی پسیده می‌گویم که از درخیلی بادم ساته و بکس را هم کنید آفرین این ساته ترکیزش که بودید آره زیاد این اصلاً یک علاقه این که بزارشون در با بحث شروع کرده یک علاقه این که این شخصیت اثر نمیزانی زیاد پودکار نمیز شخصیتش اصلاً این جا قرار من تر تأثیر شخصیت یک پسر یک قرار بگیرم که به این راحتی از دختر سرخ نظر کرد چون مامانش و باباش گفتن که مامانش چون نمی‌دانم فدرانیتو طلاق بده و اینمش مقابلتی نکرد یعنی اشغر و مبجه که از دست داده که حال من بخواه.

مثلاً تقریباً شبه همان اسباس که علک به آن زهر یک ماری اسبی در یک معمولیتی یک ماری گذیددش تبدیل به اسب نهرمان می‌شود یک اسبی را همینجوری این پسره اصلاً چیز ندارد یعنی واقعاً من توجیه نمی‌دانم که به این راحتی بر کرده دختره و همینم از که احساس بناه و بدهکاری نسبت به دختره اینگار دارد این فرق می‌کند با یک عشق نارکامی که کاملاً بی‌تخصیب باشد. اگر قرار بود که اثر بگذارد بهتر بود که. شما هیچ تخصیلی متوجهه این پسره نباشد. مثلاً آن چنینی که من می‌گویم که دختره را خانوادهش داده باشند به کسی دیگر و این تا حد ممکن تلاش کرده باشد برای این که دختره را به دست بیاورد یک دیگر موجهتر می‌شد و بعد. مثلاً علا رقم این اتفاقی که افتاده بره باز هم سعی کنید به دختره کمک کنید آن دوستش دارد آن تم خدارگاه بهتر پیش می‌رفت و الان خوب پیش نمی‌رفت به غیر از این تمام مدت دارد به یک معنایی لودگی می‌کند حرف‌هایی می‌زند که قرار ما بخندیم.

مثلاً من که اصلاً خنده هایی نیستیم بعداً آقای فرهادی بهتر یاد گرفته شوخی بکنیم اصلاً من از حرف‌هایی نه جوری ترکی دارد یک جوری انگار دارد جوکه. مثلاً جوک تولید می‌کند قضیهاش باقی. مثلاً دیگر نه تنها خنده داریم به شدت میمزستم. شما چیزی می‌خواستید بگیرم مامانش گفته که طلاق بده طلاق بود آره آره آره. خب آره آره من قبول دارم که در فیلم مادر مشکل ده باش خانه بره بیرون چشم داری داری من قبول دارم که عرفان یک جور ممکن است. مثلاً ننگ برای خانواده و این حرف‌ها باشد. ولی. شما از این آدمی که اینجور عاشقه انتظار دارید که اینجور یک جوری وایسته. اگر مردانگی قرار را به خرج بده بعداً نمی‌دانم بره پول بره زنش بیاورد. خب همینجور مردانگیشو خرج بکند دختر‌ها را بیاورد بگوید من این را مطمئنم که دختر خوبیه وایست جلوی پدر مادرش وایست جلوی عرف همین که این‌قدر ضعیفه به راحتی وامیده. مثلاً چون نمی‌دانم همکارش بهشی.

مثلاً که می‌گوید فوری می‌رود قبول می‌کند می‌رود دادگاه و این‌ها این نقطه ضعف این شخصیت من می‌خواهم بگویم با آن ایدئالی که قرار براما ساخته بشود چیز می‌شود دیگر تناقض پیدا می‌کند آن حجم شوخی کردن و لودگی کردن با آن قهرمانی که قرار ساخته بشود. مثلاً اول فیلم قرار ما هست تریق این شخصیت شاید به یک موجود مثل پوریای ودی موجودی که اجده ها را مقبول می‌کنیم برسیم نمی‌رسیم باقی من می‌خواهد بگویم که خیلی بعید می‌دانم یک آدمی. این فیلم را ببیند و امیغن تحت تأثیر این شخصیت قرار بگیری یک نیجگی هایی دارد دقیقاً همین‌طوری که ایشان اشاره کرد پودکانه است اصلاً همین که مسئله یک پسری مسئله ازدواجش ختمشه با. اینکه مامانش حرف داشته باشد باباش حرف داشته باشد این نشانه عدم بلوغه دیگر. اگر دختری. مثلاً حتی فرهنگ خودمان می‌گویم. اگر دختری برای ازدواجش اجازه بابا مامانشو بخواهد یا رضایت بابا مامانشو بخواهد خیلی مبجهت دارد تا.

اینکه پسر این‌طوری باشد دقیقاً پسر کمسن و ساله یک جوری انگار نارسته و نه فقط این در این برخوردش در ماده عشق خودشان نشان می‌دهد در رفتار‌های دیگرش هم خودشان نشان می‌دهد در مقابل آن پیرمرده که آدم به شدت عبوسه یک این کنتراسی یک جوری این را تشدیدن می‌کند این تمام مدت دارد حرف می‌زند وراجی می‌کند. مثلاً یک حرفی می‌زند که می‌گوید که من دارم به شوخی اشاره می‌کنم که اصلاً خنددار نیست می‌گویند من خیلی آدم جالبی هستم. وقتی حرف می‌زنم همه مردم بر را بر به من میخندن اصلاً قرار ما از این اشتباهی که بر را بر به آدم نگاه می‌کنند بر را بر که به آدم. مثلاً چون ترکه دارد بد کلمه را به کار می‌کند. مثلاً خنده منو بگیر قد ترازی نمیسهم من این مختص افاقی اشاره بکنم این ها باعث می‌شود که شخصیتی جا نگفته بگذارید من این مقایسه بکنم چند افراد فیلمی میاز آقای داوید نشاد را دیدم یک دو سه خوب است بلدیست با مطبع کننده داوید نشاد هم قرار. شما در آن پسره مردانی را ببینیم آخرین جمعه فیلمیه که می‌گوید که اسمش چیست پسره در آن فیلمی این رقیبش که این برای خاطر آن کارش را ویل کرده.

وقتی از او می‌پرسه می‌گوید مر بود مر یک جوری آدم را یاد. مثلاً فضاکاری. امام فسنگ میدازه از یک کار فرهنگی مثل چاپخونه به یک چیز اینگار بالاتر ارتقا پیدا کرده شخصیت آن کسارو با این چیزی که قرارماتش ببینید سازگاری دارد نمی‌دانم. اگر فیلمون دیده باشد دیگر را تعیید می‌کنیم آنجا آن هم شاید واقعاً تحت تأثیر و فداکاری قرار بگیره. ولی این ناهمانگی که اینجا وجود دارد. حالات دراجی کردن نوس بودن. مثلاً برخوادش با آن پیرمردی این همه یک جوری تضعیف می‌کند آن هدفی را که وجود دارد دقیقاً جواب مؤلف همین خواهد بود که من زیادی نمی‌خواهد این قهرمانیش بکنم و یک جوری. مثلاً. فکر می‌کنم که. خب. حالا این یک آدم نیه که خود حالت بچگانم می‌تواند در یک شرایطی این یک. مثلاً فرض آن شخصیتی که دونیاز هستم یک ایرادایی دارد این‌جوری نیست که شخصیت پرفکتی باشد در این موضوعی نیست که. شما نقط زرفهایی که می‌گذارین. اگر خیلی کنتراست داشته باشد با آن چیزی که می‌خواهید بزرگیرد خونسا می‌کند دیگر خونسا می‌کند آن چیزی را که.

شما می‌خواهید درگیرد بگذارید دارم این شکلی به شما می‌گویم به نظر من. نکته اصلی این است چرا فیلم تأثیر نمی‌ذاره و چرا فیلم حتی توجیه نمی‌کند که آن پیرمرد تحت تأثیر این پسر قرار بگیره در. اینکه حداقل. وقتی از دیدی پیرمرد. شما نگاه کنید فقط حرف‌های نظر را دارد میشنند فقط نظر دارد می‌گوید که من خیلی آشغه نظر دارد می‌گوید که من برایم فرق نمی‌کند که آن مال من باشی و من فقط تمام کنش نظر و تأثیری که را پیرمرد میزاره از طریق دیالوگ چقدر آدم‌ها تحت تأثیری نظر چیزی تقریباً نمی‌بیند از این حرف‌هایی که دارد میشنده که تعدی تأثیر قرار بگیره ما هم تقریباً چیزی نمی‌بینیم یعنی. شما. مثلاً این تئوریی که دارد ساخته می‌شود من مجبور شدند دیالوگ به شما نشان بدم که نظری آدمیه که بدون حس مالکیت همسرشو دوست دارد.

شما این را نمی‌بینید میشنده این درام نتونسته نتونست این بیژگی هایی که قرار روی ما تأثیر بگذارد حالت دراماتیک پیدا بکند در اثر رفته در دیالوگ راحت ترین کاریه که بره در دیالوگ دیگر من دربارهٔ خودم ادعا کنم که عشق من یک عشق من مثل یکی یک نفر بیاید در فیلم دیولایت تصدیق دوربیم بشینه بگوید من عشقم خیلی خیلی عشق پاکیه خیلی زیاد هیچ حس مالکیت و خودخواهی هم در آن نیست. شما تحت تأثیر قرار می‌دانید. مثلاً از سینما می‌دانید اجاب عشق پاکی داشت چون این را گفت. نکته این است که نه فقط پیرمرد ما هم خیلی چه نمی‌دانیم که کنش هایی که آخرش فقط. مثلاً این است که انگاشتشون می‌گذاره پوله را بر می‌داره که الان من نمی‌خواهم خیلی بارده این بحث بشم که این چقدر در جریان فیلم. شما کنش های بگذاریم من مشخصا به شما بگویم اصلاً. نکته اصلی این است که این قهرمان بینهایت منفعله هیچ جا چون ها نیمیدید فعالانه این داری تصمیمی گرفته باشد در مقابل پدر مادرشو کتامی عشقشو هلا ها هیچ فعالیت اینجا را چون ها نیمیدید بعد بیابان رفتنش هم انگیزه این وجود داشته باشد بره مارگیر بشود.

شما مرتب در فیلم می‌بینید که اولش اینجوریه که می‌خواهد واقعاً از بیابان بره چون نزدیکی غروبه نمی‌رود بعد برمیگرده فرد و صورش هم شب می‌ماند فرد و صورش دارد می‌رود چون فکر می‌کند پیرمرده مرده یعنی اصلاً. شما لحظه ای در فیلم ندارید که این تصمیم بگیره در راه. مثلاً دختره بره مارگیر بشود یک جوری انگار جریانی پیش می‌آید که پرتاب می‌شود در بیابان و می‌رود. مثلاً با یک مارگیری می‌رود و یک جوری. مثلاً فرض کند کارش می‌رسد به مارگیری دو سه بار دارد بیابان حرکت می‌کند به لحظه تصمیم می‌گیرد بمیره و حتی باز یک شهر. وقتی می‌بینه پیرمردو گذاشته رفته به قلط کردن به اصلاً میوفته می‌گوید که من وایستو منی ببر من قلط کردن نمیمونم اینجا دقیق می‌کنید. شما انتظار دارید که یک جایی قهرمان بیاید وایسته دیگر من زندگی خودمان می‌دهند. شما این تصمیمو دبینید در آن کنشو دبینید به نظر می‌آید همش جریان دارید اونی دارد با خودش این منفعل بودن نتیجاشی می‌خواند آن تأثیری که باید ما بگذارد نمی‌ذاره فقط. مثلاً نودگیش نیست واقعاً.

مثلاً کودکانه بودن رفتارش همه این چیزها دو همدیگر است از حرف بدنش گرفته تا نهوه عمل کردنش دوید که هیچ جایی انگار تصمیم قاطعی برای اتفاقهایی که میفت شاید تنها تصمیمی که دارد می‌گیره همینی که پوله را برمیده و انگاششو می‌گذاره یک جایی که. شما یک فعالیت مشخص را می‌بینید که دارد انجام می‌دهد بگذارید به حرفتان قطع کنم. شما حضیرفتید این را که ما قرار همان‌طوری که آن پیرمرد تحت تاثیر نظر قرار گرفت تحت تاثیر شخصیت قرار بگیریم یا نه؟. شما بقیه فیلم‌های فرهادی را بگذارید کنار. الان در. این فیلم. شما این را می‌پذیرید که قرار پیرمرد، قبول دارید پیرمرد تحت تاثیر شخصیت نظر و عشقش قرار گرفت یا نه؟. خب آقای قبول دارید؟. خب، من دربارهٔ همین فیلم دارم برخیزیم. من می‌خواهم بگویم. این فیلم به وضوح با آن تیتراجش، با آن سحنایی که نشونتون دارم و بحثایی که کردم، قرار این‌جوری باشد و نیست. نه دیگر، ببینید آقا، معلق می‌خواهد که اثرش این اثر را بگذارد و نذاشته. اینکه بعداً فیلماش این‌جوری نیست را بگذارید کنار. بگذارید کنار. قرار دارم رقص در غبار را می‌بینم و به وضوح.

این فیلم قرار یک شخصیتی بسازه که روی آن پیرمرده تاثیر گذاشته ما هم یک جوری را تاثیر بگذاریم. و مطمئناً مؤلف متوجه اینیست که این موقعاتی که ما داریم می‌گوییم این شخصیت ها را به آن جایی که باید نمی‌رسونه. بفرما چون؟ برای چون از این تصویر بیمانه را بیمیانه شروع کنید. آن که یک آدمی که سرچ میگاه می‌کند، آن برگرد تصویر نگیرده با آدمی که از این تصویر بیمانه کنید. از. اینکه من کنم که چیزها واقعی باشد، خیلی بیشتر آن کار می‌گیرد. بله، از همه تون پرسیدم که ترد تشدیل شخصیت نظر قرار گرفتید یا نه؟ با این تفاهم که فیلم آن کاری را که باید بکند نمی‌کند دارم برات می‌زنم. فکر می‌کنم من دلائل مبجه دارم که تحت تأثیر این شخصیت قرار نگرفتم فقط بعداً فکر کردم و فهمیدم که قرار بوده تحت تأثیر قرار بگیرم. اینکه نشد گه من قرار. مثلاً فرض کنید فیلمه نیاز را ببینم و آن شخصیت برای من.

مثلاً یک چیزی مصبوبی داشته باشد ممکن است برای واقعی شدند نقطه ضعف های هم به آن اضافه شده باشد اتفاقا الان خیلی چیز استوارترهی درست کردن شاید جالب نباشد آن بچه هم در آن فیلم نوجوانه زرفایی دارد مقابل مادرش. مثلاً فرض کن رفتارش ممکن است یک ویژگی‌هایی داشته باشد من خوشمون بیاید یا خوشمون نیاد. ولی به نخره در حدی این جزئیات واقعیش کرده. شما یک خورده مثل. اینکه یک اکس را یک ذره. مثلاً فرض کنید می‌دارید در فوتشاه تبدیلش می‌کند دیگر چیز شبیه نقاشی. اگر خیلی آن کار ادامه اصلاً اکس ممکن است محب بشود و هیچی نیوه نشدید دقیقا به نظر من اتفاقی که اینجا افتاده این است اینها خداقاهانه اتفاق نگفته. اگر ببینید من روی این تأکید کردم چرا ابتدای فیلم اتفاق همان شکلی می‌افتد مادره در راه بهتری نبود ببینید من این سناریوی که پیشناد می‌کنم واقعیتن اتفاقی که معمولا می‌افتد آدم‌ها دوچار ناکامی عشقی می‌شوند در موجبانی اینی که. مثلاً پسر یک دختری را دوست دارد میدنش به کسی دیگر. خب به شدت دوچار ناکامی عشقی می‌شود. حالا.

شما میتونین به راحتی وضعیتهای پیش بیارید که آن دختری نیازی داشته باشد و این پسر با این که به او نرسیده. ولی. شما دوستش دارد بره سراغ این که نیازشو به هر طریقی تأمین بکنیم این فرق چندانی ندارد واقعی تر هم هست نسبت به این و من می‌خواهم می‌گویم آن پیچیدگی عجب و غریب مادره نمی‌دانم روزپی و اینها هم مالدش نشد پس اونجاش یک نقطه زرفی بود یک چیزی وجود دارد برای توجه کردن و بعد نزونی هم ندارد که من واقعی کردن این پسر در حدی نصف من لودگی و شوخی به آن اضافه بکنم در حدی انفعال به او اضافه بکنم که هیچ جایی کنشی خلاصه یک قهرمانی که اثر می‌گذاره باید یک کنش داشته باشد یک جایی. شما. مثلاً ببینیم من این خودتان وقت کنده و خیلی چیزها مونده بگویم عبادارم از این که تک تک. شما را راضی بکنم که حرفی که دارم می‌زنم درست است. شما یک جایی با من پیش اومدید که این تاثیری که. این فیلم می‌خواهد بزارا را نذاشته. اگر توجیه من را نیم تاثیرید باید توجیه داشته باشید که چرا این شخصیت اثر نمی‌ذارد بیاید.

اگر توجیه دارید اینجا می‌کنید که این ترسیمیت بچه که شو دارد که کمان بچه زده بچه ای کمان ترسیمیت بچه ای کنند و با سواره که پاک روز بیان کنند. به جایی هست که باباشون یک از این سمکه که روز بیاید، می‌آید و شاکی می‌که یکتن از شوار بیان، در اینجا ترسیمیت به همین ترسیمیت بیان کنند. اصلاً کام بزرگ من قط کنم حرفتان را من مطمئنم که کاری هرگان عمدن این کار را رکه دارد شاید شاید شاید من. مثلاً فرض کنید آره فرهادی. حالا مؤلف این اثر نمی‌دونه که زیادی دارش را فی می‌گذاره نمی‌دونی که دارد یک حالفه پودکانی به این اثر می‌ده. نکته این است که انظرانهای فرهادی این تناغذی ندارد با این که این آدم یک موجود استوارترهی هم باشد در حالی که تناغذ دارد قرار استوارترهی باشد. شما یک موقعی ببینید بحث را بر نگردید این تیتراج این تیتراج و آن تأثیری که آن پیرمرده بعد از سالها بیابان زدگی از این آدم می‌گیرد این آدم قرار موجود محسری باشد. این فیلم این اثر و این شخصیت را بیمان. شما نمی‌ذاره. خب آدمو کتراشو قبول داری بسیار دیگر آدم من نمی‌دانم یک چیزی.

شما نباید اینجا قرار این آدم یک حالت قهرمان داشته باشد برای ما. حالا محسنیت کودکانش قرار برای ما یک چیزی داشته باشد یک جور تأثیر آنیقی بگذارد من می‌گویم. این فیلم روی هیچ که این تأثیر همین گذاره هم نذاشته کسی هم خیلی نرفت. این فیلم را ببینید به نظر می‌آید فیلم به آن چیزی که ببینید. نکته این است معالف می‌خواهد یک چیزی بگوید یک شخصیتی بسیار در نایمده به استفاده اثر نمی‌گذارد من می‌خواهم برایم دنبالی که ببینم که مشکل چیست. خب شکی در این نداشته باشید که یک مشکل اساسی منفعل بیدنه دیگر به شدت این لحرمان لحرمان منفعل من. اگر. وقتی یک خود بیشتر یک کتابی آوردم کتاب بدی نیست اخیراً چاپ شده شده یک سالی به اسم استوارترو سینما که به نوعی شاید کاری که ما اینجا می‌کنیم هم ارتباط داشته باشد.

در واقع این کتاب نتیجه یک مجموع کارهاییه که یک آدمی به اسم کندل قبلن انجام دارده یک آدم استوارتریشناس خیلی بزرگی بعداً یک آدم به اسم وگیلر کریستوفر وگیلر آن کارهای کمله آورده خودی در زمین سینما و فیلمامنیلیسی و دراموینا فیس کرده اپلایت کرده به اصداد و این یک جوری اپلایت شده تره آن کاریه که کریستوفر وگیلر کرده که خود وگیلر مقدمه این کتاب را نوشته و این آدمان سرا رسماً آدمی به اسم سکوارت وگیلر این شاگرده. حالا گولگر بوده باش کار می‌کرده گولگر از مجموع کارهایی که کمبل کرده یک علبوی قلی دارا برده علبوی موجود در اسطوره ها که قهرمان چگونه شکل می‌گیرد چه کار می‌کند و اونی حرفه یک روند قلی را در دوازده مرحله شرح می‌دهد که.

شما اسطوره های خیلی زیادی را می‌توانید متعالیه بکنید و همینطور فیلمهای خیلی زیادی را می‌توانید بیارید که فیلمهایی که معفقی بودن که این دوازدرم برحالی در آن وجود دارید و کلاً موضوع این در روحه با هم ایدائیونگی و این‌ها این کتاب و کاری که این کتاب می‌کند پنجاه تا فیلم را سعی می‌کنید قلگور را در آن‌ها پیاده بکنید که عادت بکنید که ببینید اصلاً سفر قهرمان چگونه اتفاق نیست در الگوی کلی سد می‌کند. ولی. شما این دوازده مرحله را نمیتوانی در آن برایتی پیدا بکنی بی‌حال بودن خیلی بلی بره امون و مردم مهم بستورها اولگوهایی هستند که انگار با امون و مردم خودشان را انتباه دادن و این دوازده مرحله انگار هم یک جون لازم است که در یک فیلمی که قرار است یک قهرمان را سفری قهرمان تحولشو قهرمانیشو و بازیششو. مثلاً نشان بده اینجا. شما همه این‌ها را دارید. ولی قلوبه چون رایت نشده به نوعی. در واقع خوب در نمی‌دهد. مثلاً یک چیز خیلی سو قسمت اول در این دوازم مرحله اسمیش از دنیا عادی.

شما باید این آدمو در دنیا عادی خودش در حالی که دارد زندگی می‌کند ببینید بعد مرحله دوبام اسمیش از دروقت ماجره بعد این اتفاقی بیافته که این آدم سوق داده بشود به. اینکه واردهٔ ماجرایی بشود یک مسئلهی پیش بیاید که باید حل کند امتناهی از پذیرش درست است در الگوه قهرمان نباید براحتی قبول بکند بر. اینکه دوشواره بر. اینکه زندگی عادی خودشان می‌خواهد حکم کند نهایتا ملاقات با استاد و عبور از آستانه دوتا مرحله بعدی هست که عبور از آستانه جاییه که این آدم با یک استاد ملاقات می‌کند خیلی مشترکی بین استوارتره هاست. اگر این پنجه هاتف تونیم را بخوانید میفردید که استاد لزومن معنیشی نیست که یک استاد فرهیختهی واقعاً وجود داشته باشد کسی که خالص این را نینایی صوح می‌دهد به سمت بارد شدند در ماجره و یک لحظه این آدم باید از آستانه عبور بکند یک جایی باید به پذیر است که. مثلاً با مرگ هم اتعایی شده مماجه بشود. شما این چیزها را نمی‌بینید در. این فیلم. مثلاً استاد آن عمریه دیگر که یک جوری نوارده این ماجرا می‌کند کسی که به او می‌گی نرو زندان برو. مثلاً سواره این ماشینش می‌کند و این آدم.

وقتی می‌رود. شما. مثلاً واقعاً احساس نمی‌کنید که این لحظه ای که می‌رود مار بگیریه لحظه ایه که دارد قبول می‌کند که با مرگ مواجه بشود یک تورایی انگار قرار این موردی باشد. ولی در فیلم اثر بذاشته نمی‌شود این حس منتقل بشود که این آدم برای عشقش دارد می‌رود خطر مرگو بیپذ کم رنگ خوب در نیمانه و این ها نتیجه. در واقع یک جزرخ دراماتیک داستان می‌توانست در بیان می‌توانست چون یک جایی فقط در. این فیلمی بیدید که از مار فرار می‌کند مرد می‌شود و دوباره بر می‌گرده. مثلاً تصمیم گرفته که نه ترسه را با مار مقابله بکند نه بیشتردت چه دارید زیفه این سهنم از سری که باید نمی‌ذاره به طور احمقانهی نیش می‌کند از مار. شمای قهرمان یک خوردی. مثلاً لازم با حوش باشد یعنی.

اگر به طرز دوم مارو یک چیزی باید می‌گذارید یاد گرفته باشد سر مارو بگیره که دیده می‌گوید مارگیری یاد گرفتن، دیده دوم مارگیری، یعنی همه ای ما آن قصده می‌دانیم که این الان خطرناکه و مارگیری ممکن است نیش بزند، و یک از ما خیمتره یعنی ببینید این‌ها تضعیف می‌کند، تأثیری که باید از این آدم بگیریم، مثل یک آدمی که سر به هوا را رفته افتاده در یک چاله ای،. حالا ما. مثلاً چه کار کنیم؟. شما فکر کنید راستن وستد جنگ. مثلاً فرض کنیم شمشیرشون بکشد دست خودشان ببنه نمی‌کند این کارو یعنی یک جوری ما انتظار نداریم که میمی ممکن است بگویید که این‌ها روش های دنیای مدر استوارتر سازی نمی‌کنیم غهرمان نمی‌کنیم. خب پس آن اثرها را باید انتظار داشته باشیم در فیلم آدم‌ها به پذیرن و بیرون هم تماساگر ها به پذیرن من می‌خواهم بگویم فیلم انشارات هرمز چاکر مالکیت نیست. ولی من. نکته اصلی می‌دونی که حس مالکیت نداشتنش را مالکیت نداشتنش را.

حالا می‌شود آن را اینجوری توجیه کرد که دارد از او محافظت می‌کنه دیگر بدون مالکیت نمی‌دونی شاید این. نکته بعدی نباشد بگیر بگیر من خیلی حسمی نیست که. نکته کیلی دیگر این تابلای دیگر چرا مار انگشت حلقه این پسران را نیش می‌زند؟ تابلای دیگر این همه جا در بدنش بود آن انگشت قط می‌شود اصلاً یک جوری. فکر می‌کنم در فیلم قرار این کار کرده داشته باشد که این حلقه را از انگشتش در تحکیب دارد حلقه در انگشتش باشد تا انگشتش قط نمی‌شود حلقه را. در واقع انگار از دست نمی‌ده و یک جوری بگذارید دالبن یک خود بیشتر روی این تحکیم بکنند چون در نمای درست دیده می‌شود که حلقه را از در انگوشت بعد از غرد شدند در میآورند مثل این که یک آدمی که تا آخرین جای ممکن حلقه را نگردشت تا این که انگوشتش را غرد شدند بعدم که بگوید خودش انگوشت را می‌گذاره می‌رود انگوشت را که می‌گذاره انگوشتتر را هم می‌گذاره این قرار یک جوری نماد این باشد که دیگر تعهدی ندارد چون حلقه نماد آن تعهدیه که در ازدواج داشته و این انگار تا.

وقتی همان حلقه را به هیچ فرش حاضر نیست از رستش در بیاورد هنوز متعهده نسبت آن دختره این عمل انتهایی به نوعی انگار تاوانش را داد بیگه یعنی. حالا اشکال ندارد. شما دیگر احساس نمی‌کنید که این نسبت دختر نصفاً تعهدشو عمل نکرد انگوشتشو از لست دارد حلقه می‌افتد دست پیرمرده این کاملت فکر شده است بیدار پیرمرده حلقه را برد می‌داره و می‌بره مثل این که آن. حالا دنبال این است که به تعهداتی که داشته باید عمل می‌کرد تعهداتی که حلقه خودش از لستش دارد و ببینیم هر فراموش. خب بزار. حالا سعی کنیم بی‌خود با مدل های به اصلاً روان کامانه نگاه کنیم نمی‌دونی دنبال این باشند که بگویم یک. در واقعی مدلی درست کنند برای خودم که یک ماجرایی وجود دارد یک حالتی در مؤلف وجود دارد که. مثلاً فرض کنید پلات کلی. این فیلم دارد یک چیزی را ارزا می‌کنید یک آرزوی را تحویق می‌دهید. حالا این آرزو می‌تواند آرزوی ناخودآگاه در برهده شخصیش باشد یا آرزوی خیلی انمیگه. مثلاً ناخودآگاه جمعی باشد من. اگر بتوانم یک مدلی را توصیف بکنم که جزئیات بیشتری را در. در واقع منسجم بکند و از این کمک بگیرم که.

مثلاً فرض کنید به نوعی با یک لایه های انیختری از غوان معلق اثر درگیره. خب یک جور موفق شدم که یک کار نقد بهتری. در واقع انجام می‌دم با توجه در بحث هایی که شغل یکی دو تا. نکته رویش تحکیل کردم خیلی چیزهای دیگر می‌تونستم. صحنه‌هایی بگویم که یکی یک لیستی داشتم از چیزهایی که بگویم. سؤال‌های بدی نیست که بپرسیم که در این تئوری اول توجه نیست. دیدارید با همین یکی دوتا. نکتهی که گفتم یکی این که این قهرمان بیش از اندازه ویژگی‌های کودکانهی دارد که تضاد دارند اینگار با آن کنشی که باید انجام دهد بیش از اندازه مول فعیله و برای همین هم از که تأثیر واقعی روی آدم نمی‌ذاره و ما یک جورایی خیلی باورم نمی‌کنیم که آن شخصیت پیرمردم تحت تأثیر این حرف‌ها خیلی متحول شده باشد یکی این. نکته ای که همین ماجرای اولی که چرا آن مسئله طلاق آن فرمی. در واقع در فیلمت رد شده با همین دوتا سعی کنم یک چیزی بسازم بسیارید از اینجا شروع بکنیم که دنبال یک آرزوی براورده شده باید بگردیم یعنی من اصولاً. وقتی دارم. مثلاً فرسونی چنین فیلمی را نگاه می‌کنم بیشتر بگذارید چیز مشخص بگویم چقدر.

شما فکر می‌کنید که خود مؤلف این ویژگی عشق بدون مالکیت در خودش تحقق پیدا کرده یا این ایدئالشه یک چیزی که دارد فکر می‌کند که خوب است این‌جوری باشد من یک بار یک شخصیتی را در فیلم می‌بینم انگار مؤلف با تمام وجودش این را لمس کرده و اصلاً خودش. مثلاً این‌جوری زندگی کرده یک بار نه. مثلاً من فیلم جنزمان می‌بینم مطمئنم که مؤلف یک چنین عمالی انجام نداده آرزوی یک چنین چیزی دارد. مثلاً. اینکه یک قهرمان خیالیه که کارهایی که نکرده را. در واقع دارد این‌جوری برابر می‌بینه من اولین چیزی که باقیم به آن. فکر می‌کنم این است که این نظر نسبت و مؤلف چجوریه نظر من به بزرگ قهرمان خیالیه یعنی این‌جوری نیست که مؤلف خودش با تمام وجود این را لمس کرده باشد چرا؟ برای خاطر. اینکه نتونست توصیفش بکند دقیقاً. وقتی که من یک جایی یک شخصیت را می‌بینم که خوب در نمیمده تصورم این است که این خیالیه دوتا شخصیت مهم در. این فیلم هست واقعاً توافق ندارید روی. اینکه پیرمرد خیلی خوب در آمده خیلی واقعی تر از و اثر گذار تر از شخصیت نظره یعنی آدم واقعاً.

وقتی پیرمرد را می‌بینه انگار این لمس می‌کند این آدمی که به یک جور بیابان زدگی به یک جور خشکی عواطف رسیده سخوتش واقعاً به دلیل بازی فقط بازی آقای غریبی‌ها نیست. شخصیتی شخصیت زنده و گیرایه. یک جوری آدم باورش می‌شود که این آدم اینجور وجود دارد. یک چیزی می‌تونی کسمی بگیری که جفت این چیزها به نوعی در مؤلف انگار وجود دارند جفت این شخصیت ها و انگار بگذارید من تئوریمو بسازم لزومی ندارد که تئوریمو استدلال بکنم برای آن کافی است که تئوریمو بسازم و. شما ببینید که. مثلاً یک جوری بهتر دارد توجیه می‌کنیم بگویید این‌جوری بگویید من یک داستان پشت پرده. این فیلمو تعریف بکنم بدونی که واقعاً متحد باشم که دارم واقعیت را می‌گویم بگویید فرض کنید که مؤلف به معنای واقعی کلمه در دوچاری ناکامی عشقی شده و. حالا. وقتی که دوچاری ناکامی عشقی شده واقعاً در وجودش یک چیزی شبیه این شخصیت بیابانی زده این پیرمرد به وجود آمده مثل این که در حد بی‌تلخ کام شده که یک جوری دوچاره مثل یک ضربه روحی مثل ترمایی که عواطفشو.

مثلاً تأثیر قرار داده مثل همه آدم‌هایی که دوچار ناکامی اشمون می‌شوند یک دوران مثل مارگزیدگیدهی که مسمون شده را دوچار شکر اصلاً تیمی کنند می‌تواند این آدمی که دوچاری چنین شکی شده در زندگیش تبدیل بشود به این پیرمت و زندگیش تا پایان آن مختل بشود و می‌تواند از این حالت در بیاید و. شما می‌توانید. حالا این اثار را این‌جوری نگاه کنید که انگار مؤلف دارد سعی می‌کند که با این شخصیت نظر خودش را از این حالت در بیاید مثل این است که فکر کنید من دوچار یک چنین زربه روحی شدم من. حالا دارم سعی می‌کنم از این حالت در بیان پیش خودم می‌شینم. فکر می‌کنم که این حالت من چرا به وجود آمده. برای. اینکه من خودخواهم. برای. اینکه من حس مالکیت دارم چرا این‌قدر آزوردم از. اینکه آن مال من نیست معشوق من را. مثلاً از من گرفتم برای خاطر. اینکه حس مالکیت دارم. اگر نداشتم این‌قدر زج نمی‌کشید مثل این است که من یک شخصیت تولید کنم که شخصیت ایدئالیه که. اگر من اونجوری بودم نجات پیدا می‌کنم.

بنابراین دیالوگ در فیلم تبدیل می‌شود اینگار به دیالوگ درونی که من با خودم دارم من دارم به خودم می‌گویم که چرا این‌قدر عذاب نکشید برای خاطر. اینکه نخط زرف را داریم سعی کن این‌جوری نباشید دارم به خودم امید می‌دم که. اگر عشقم یک عشق فرای این چیزی که دارم بود پاکتر بود این‌قدر زجر نمی‌کشیدم در می‌اومدم از این حالت. بنابراین یک جوری. حالا این پلات واقعاً تحقیق یک آرزوه یک نفر بیاید در این بیابان من را نجات بگیر یک آدمی مثل. اینکه من یک داستان بسازم می‌خواهم بگویم. شما خودتان را فکر کنید مؤلف در بیابانه است آن پیرمرده است و. حالا دارد آرزو می‌کنه که اینجوری نباشد اونجوری باشد و خود این تولید این اثر. حالا به طور واقعی یا غیرواقعی به نوعی دارد کمک می‌کند به این آدم که یک جوری از آن بیابان در بیاید بیده می‌تواند. حالا من یک داستان درست کردم که نمی‌خواهم بگویم این واقعیت دارد و انگار با این اثر دارد انتخاب می‌کند که مثل نظر باشد مثل. اینکه دارد به خودش ترقیم می‌کند که این بهتره آن خوب نیست.

حالا بیایید یک خورده واقعیتر فکر بکنید چقدر متداوله اونم مخصوصا در جمع آدمان خونرمندی که معمولا از عباطف شدیدی برخوردارن که دوچاری چنین زروا‌های روانی بشوند یعنی اصلاً یک چیز خیلی متداول. فکر می‌کنم در کلن، در یک جاهایی مثل فرنگ ما مخصوصا دینی آدم‌هایی که غریه هنری دارند حساس دارند، عواطف قدیمی دارند که اشخای نوجوانی نارکام داشته باشند اشخای اول که معمولا می‌تواند خیلی خیلی شدیدن باشد اصلاً لازم با. شما تخیل بکنید که این چقدر پیش رفته باشد دایی ممکن است این در حد این باشد که یک دختری را یک نفر در موجبانی دوست دارد بدون این که حتی یک کلمان باش حرف سده باشد فقط در حد این که. مثلاً در ایران از این چیزها خیلی زیاده بیگه آثار هنری و چیز هم داریم که. مثلاً در دوران دردیرستان عاشق یک دختریه که هیچ وقت هم جرات نمی‌کند حتی بره به او بیره که. مثلاً به در علاقه مندم و بعداً هم میفرده که دختر شوهر کرده و دوشاری زربه روحی می‌شود خیلی وقتا این تا آخر عمرم می‌ماند یعنی بعداً می‌رود ازدواج می‌کند.

ولی هیچوقت اینجا جای خالی این عشق اول با شکو پر نمی‌شود من می‌خواهم دیگم که چیزی که پشت. این فیلم هست این است یک جور بیان دراماتیکه همان عشق بزرگ اولی که ناکامینده و به شدت من روی این تأکید دارم که عشق نوجبانیه برای همینی که این نظر نیجگی های بچگانه دارد یعنی. حالا مؤلف فکر کرده یا نکرده واقعاً این عشق همان سن و ساله که تقریباً نظرم در فیلم دارد شدی خودم پایین تر برای همینی که عشق احتیاج به تعیید. مثلاً پدر و مادر دارد برای همینی که انگار در فیلم خیلی معقول است که پدر و مادر گفتن نه نه یا عرف قبول نکردن بران که آدمی که آشغه مثل یک نوجوانی ۱۴-۱۵ ساله که از این ماجرای عشقی خودش را دارد تجربه می‌کند این عشق خیلی عشق بالغانهی نیست که. حالا طرف بخواهد خیلی گوش بماند. مثلاً اصرار بکند. شما بمیتونید حتی این‌جوری تفتبر کنید که. اگر بخواهد ریشه واقعی را پیدا کنید ممکن است حتی ایچون به پدر مادر ابراز نشده. ولی فکر می‌کند. اگر به پدر مادر بگی می‌گویند نه فکر می‌کند. اگر به پدر مادر بگوییم می‌گویند که این دختر دختر.

مثلاً بیدندوار و فاسدیه نمی‌ذاریم بایش ازدواج بکنیم ممکن است همه چیز حتی که دخترم نگفته باشد هزار تا. شما می‌توانید ورژن درست کنید از واقعیتی که اتفاق افتادید. ولی آن چیز مشترک این است که آن چیزی که احساس عمیدی که پشت. این فیلم هست دیان یک جور این اشخای بزرگ تحسین گذاری که معمولا اشخای اول هست و در سنین پایین پیش می‌آید. اینکه آنیما شون به اصطلاح خیلی فعاله آنیمای فعال یعنی که آنیمای گنده ای دارند خلاصی در همه ۱۳-۱۴ سالگیه جای پروژک می‌شود. وقتی که هنوز وقت ازدواج کردنشون نیست خیلی امیدیم به این که این عواطف به یک جای خوبی برسند ممکن است به وجود نداشته باشد برحال یک آدم ممکن است اینقدر این عشق برای او پررنگ بشود که فاصله گرفتن از او شکست خوردن برای او یک ضربه روحی بزرگ باشد که آثار خیلی عمیدی در روحش بگذارد نزدیکش بکنه به این شخصیت اغراق شده پیرونه یعنی مثل این که در وجودشی مدبینه که انگار چیز شده وارده انگار یک بیابانی شده مخصوصا شکست عشقی به معنای واقعی کلمه میسه مسئول شدند در اثر مارگزیدگیدی اینجوری به یک چنین حدی از حالت بیمارگونه درست است در زندگی خودش و.

این فیلم قرار این آدم را از این حالت دردید. ولی نه با تجربه واقعی با فکر کردن من تأکیدم به این است که فیلم علت این که اثر واقعی نمی‌ذاره. برای. اینکه من حسن همین نیست که. وقتی فیلمو نگاه می‌کنم که آن تخیلی که دربارهٔ نظر دارد خیلی به واقعیت نزدیک شده مثل آرزوکه مثل همان ساختن فیلم جیمیس بانه مثل آدمی که واقعاً سنگینی فیلم به نظر من همچنان به سمت پیر منده است واقعی تره تجربه شده تره انگار و. حالا نظری یک جوری انگار قرار است که درمان درد باشد. ولی بیشتر حالت تخیلی دارد. اگر فیلم در نمی‌آد من توجیه همین است. برای. اینکه نظر تحقق پیدا نکرد. این فیلم نماد یک جور. در واقع شکست عشقیه در سنین پایینه. حالا همه چیز به نظر من. مثلاً شروعش یک جورای توجیه می‌شود یک توجیه پیچیده من دارم که شک دارم بگویم می‌ترسم که یک جوری برای من واضح است برای خاطر این که به اندازه کافی تکست روان‌کاوی در این زمین وجود دارد. ولی می‌ترسم الان. اگر اولین برخورد.

شما با اینجور چیزها باشد این که چرا آن مادره به او پهمت و روسپیگری زده می‌بینیشه یک پدیده خیلی طبیعی از یک جهاتی هست در حال بگذاری بذار من. اگر آخرش وقت شد مطمئن باشم که پنج درم می‌توانم در موردش صحبت بکنم که هدر نره دربارهٔ آن صحبت می‌کنم بگذارید من سعی کنم دگم که الان چرا این‌جوری که به فیلم نگاه می‌کنی توجیه های بهتری به بازی. این فیلم می‌خواهد قهرمان بسازه چرا موفق نیست؟. برای. اینکه قهرمانش تقریب چرا. این فیلم صحنه‌هاییه؟ بگذارید من یک چند صحنه در. این فیلم نشان بدم یکیش همین جایی که گفتم می‌خواهم به شما نشان بدم بگذارید من یکی دو بار. فکر می‌کنم در همین جلسات اشاره کردم به یک مقاله هایی که آقای.

تصویر مرکزی و تراکم معنای فیلم

ایرج کریمی می‌نوشت در مجلهٔ فیلم هم خیلی دارم می‌خواهد یک روز ایشان بردیدم بگویم آقایی چرا بهل کردی؟ کاری که برسی می‌کردی؟ ایشان یک کاری یک سی مقاله تئوریک می‌نوشت یک تئوری داشت که می‌گفت که در هر فیلمی یک صحنهی وجود دارد که مرکز جمع شدند معنای فیلمی مایان هایی کانون معنای فیلمش می‌گفت نقیه این مثال میزند این دستان در فیلم مرد عوضی بیشکاک آن سحن است که چون. اگر فیکس بکنید دستان این سحن را نشان دیدی یک جوری. در واقع چیزه می‌دون همه این معنای فیلم آنجا متراکم شده تراکم معنا در یک تصویر به این نماه خواست. اگر آقای ایرج کریمی من میمونم همین زمان معتقد به این هست یا نه ادامه نداده خیلی یکی دو تا موالده، دو سه تا موالده. فکر می‌کنم نوشتونه از جلی فیلم من همان موقع هم خیلی خوشنگ آمده مثال های خیلی خوبی هم نیزد. حالا بیاید یک خوردی یونگی نگاه کنید من می‌خواهم یک توجیه را روان کنو باید خوب پیدا کنم این اتفاق هم خیلی وقت ها همینجوریه. نه دربارهٔ هر فیلمی. ببینی خیلی فیلم‌ها تحت فشار ناخودآگاه تولید می‌شوند. ناخودآگاه تصویر تولید می‌کند.

یعنی خیلی وقت ها فیلم‌های تصویر مرکزی دارند که اصلاً از در به وجود آمدند ایده فیلم اول آن تصویر به وجود آمده. آقای فرهادی دربارهٔ الی و مسایبه دارد که می‌گوید این تصویر مرکزی کجاست من. وقتی آن مسایبه را خوندم خیلی خوشحال شدم. شما. اگر به من می‌گفتید که تصویر اصلی دربارهٔ الی چیست من همین تصویر نشان می‌دادم به او. حالا بگذارید برسیم به دربارهٔ الی،. خب این خیلی مهم است که ایشان می‌گوید که اصلاً فیلم از اینجا آمده. شما یکی از راه های واقعاً عمیق شدند در فیلم این است که خورمه اناتا این تصویرهای فیلم را برای خودتان گیر بیارید تصویرهایی که یک جوری خودشان مستقل از ماجرای که این تصویر گذاره این تصویری که من قبلنم نگردشتم روش. فکر می‌کنم چرا تصویر گذارتنین لحظه آتفیر فیلمه و قبیلتنین تصویر فیلمه این آدم با سایهش و این پشت به دوری مودنش این حرکتی که با دستش می‌کند. مثلاً من می‌توانم اینجا این را فیکس کنم این را بگذارم به عنوان پوستر فیل ببینید این تصاویر قوی هستند برای این‌جوری اینجور تجربه شدند از یک احساس امیری دارند میان بیدون.

شما دربارهٔ نظر یک تصویری دارید در این فیل آمیدوارم موافقت بکنید که این همه تصویر قدرتمندیه در این فیل هیفه یک خورده که کتاهه جایی که اولین بار پیرمردی آن از خودش می‌رونه و این می‌رود و بر می‌گرده یک تصویر در بیابان هست چند لحظه قبل هست این تصویر شادیه تصویر خوشنگیه دیگر این نوری که این آدم توشه در بیابان مستقل از خود فیلم به نظر من این تصویر تصویر خیلی بامنان جالبیه اکاش خود طولانی ترم فقط همینجور به عنوان یک لحظه دراماتیک در فیلم می‌آید در این نوار نورانی که وسط بیابان به وجود آمده نزدیک قروبه یک لحظه مکس می‌کند و برمیگم این حضور در بیابان اینم شاید خیلی تصویر خوبی باشد ورین که چون محتوی فیلم را بگویید دارد خلاصی می‌شود فیلم بیابان زدگیه که کلاً چون محتوی اصلی فیلم دربارهٔ شکسته عاشقانه و عوارزشه این تصویر به عنوان تصویر مرکزی در فیلم می‌تواند کار بکند.

حالا مهم نیست که شان قبلش چه اتفاقای افتاده بعدش چه اتفاقای می‌افتد این آدم دوچار ناکامی اشکی شده و در بیابان تنها می‌بینیدش این تمثیل و تصویر قویی برای بگان کردن این احساسی که واقعاً موجود دارد. بنابراین در سطح نمادی آن به استداره افکار خدارگاهی که در فیلم وجود دارد خوب کار نمی‌کند. مثلاً من انتظار ندارم. اگر آن سطح نمادی نباید پذیرید که بیابان زدگی و نیش خوردن از مار نماد. مثلاً ناکامی عشقی و گرفتار شدند در آن بحران بعدشه من انتظار دارم که یا اصلاً نظر نیش نخوره یا اولش بخوره نه آخرش یعنی یک جوری پیروورده. مثلاً نیش بخوره من پیروورده را در این خضای بیابانی بلینم بیشتر منتقل با آن چیزو خداالله این‌ها. در واقع سازای مخالفیه که ناخداالله می‌زند دست خود کارگردن هم نیست واقعیت این است که. اگر نظر و پیرمن هر دو جمعه های چیزی هستند که در مؤلف دارند زندگی می‌کنند هر دو تا بیابان زدن هر دو تا گرفتار مارن خودآگاه که دارد سعی می‌کند یک جوری در دیالوک ها بگوید که نظر نجات پیدا کرده.

ولی واقعیت این‌جوری نیست من همه تأکیدم روی این است که نظر می‌شود از اندازه غیروواقعی و غیرخیالیه به بسیار خیالیه یعنی چیز نیست غیرموجود واقعی جو وجود مؤلف نیست. خب من بگذارید بفرماییم من من تصویرو می‌بینم و احساس می‌کنم که تنهایی در بیابان دارد نمایش داده می‌شود. حالا زیبایی خود آن نوری که آنجا هستم جالب است نمی‌دانم من خیلی هم نمی‌خواهم وارد شدش بشم شاید یعنی روش جالب است دیگر هم بشود در مونش داشته. شما. اگر یونگی باشید این تصویر را ببینید و از خودتان بپرسید که. اگر قرار است. مثلاً در آرکتایپ های موجود در وجود ما این چه را نشان می‌دهد به چه فکر می‌کنید؟ به شدو به دلیل این سایه پررنگی که دارد این معنیشی نیست که مؤلف انگار. شما. وقتی که این حسی که این آدم مؤلف دارد که این پیره برد نشان نشود من حرفی که دارم می‌زنم این است که این حس واقعاً از بین نرفته دارد تلاش می‌شود که از بین گره فیلم بی‌حاله از یک جایی ببر و این که نظر شخصیت زنده و جونداری نیست این شخصیت واقعی تره. شما. اگر یک آدمی بخواهد فکر کنید.

شما جای معلقی و بالاخره یک جوری از این حالت در اومدید دیگر. ولی اتفاق واقعی برایتان نیفتاده مثل این که با خدارگاهتون یک جوری خودتان را. مثلاً. حالا کشیدید از این بیابان بیرون انتظار دارید که این شخصیت چه اتفاقی برای او بیفتد یک جوری انگار پرتاب داشه در ناخدارگاهتون یعنی الان. شما از مؤلف بپرسید مؤلف احساس دیگر نمی‌گوید من بیابان زنم فکر می‌کند که نجات پیدا کرده. ولی واقعیت این است که این شخصیت در آن انگار هنوز زنده است اثر دارد به ما روی که این پیرمرد از بیابان آمد بیرون. ولی واقعیت این‌جوری نیست مثل این که این می‌شود شده و دیگر می‌رود در جاهای انکار شده و بعداً روش درامشک می‌گیرد و خودشان. در واقع معنی خودشان می‌دارد این شخصیتی که من کنیم بردیده آفراد، بذار فرض خود. شما شهر زیبا را ندیده بودید من می‌تونستم به شما بگویم که این شخصیت در وجود این آدم نمیمیره و باز هم این ادامه پیلا می‌کند. اگر این مرده بود در شهر زیبا دوباره آن شخصیت پیرمرده چه کار می‌کند؟ یعنی من اصلاً بعداً همجور که جلو بدیم هنه آثار فرهادی.
در واقع این حس در آن وجود دارد، اینجا فقط یک جوری در. این فیلم دارد تلاش می‌شود که از این ترمایی که پیش آمده رها بشود، ولی نمی‌تواند بشود خود. این فیلم همین را به نظر من دارد می‌گوید که رهایی باقی اتفاق نگفته، تخیلی وجود دارد که مثل آرزو هست، که ای کاش این‌جوری بشود، ای کاش من مثل نظر باشم. اگر من مثل نظر باشم، آن وقت از دیویامان نجات پیدا می‌کنم و همین چیزی است که من فکر می‌کنم این تلخ کامی که هنوزم در کار آقای فرهادی هست، چون در یک کلام اگر بخوایید توصیف کنید مجموع کارای آقای فرهادی تلخندگی به طور وحشتناکی تنخواهید از این دوتا فیلم آخرش که دیگر رخ درقابر از همه یک جورایی بهتره، یک جورایی شاید و شاید چارشنمسوری من یک مقدار بهتر بودن چارشنمسوری را نسبت می‌دهند به این که به منوی واقعی کلمه آقای مانی حیدون آنجا دخالت داشته و شاید تلتیف کرده آقای فرحالم ویلکونی همین می‌شود که این دو فیلم آخرش می‌بینید که فیلی شخصی تنهایی درست کرده و یکی از یکی چیز کرد تلتیف کرد و در این وقت کند یک چیز خیلی کلی بگویم امیدوارم که نجموع حرف‌هایی که زدن. ولی.

اگر لازم شد در جلسه بعدم می‌توانم یک نکات دربارهٔ. این فیلم بگویم بسایی کنم یک توصیل کلی بدم که. این فیلم چه را خلاصه دارد یعنی این تئوری که می‌توانیم بسازیم پشتش چه این که اولا من یک خورده تکرار می‌کنم باز خستنی می‌شوم. فکر می‌کنم خوب شاید جا نیفته من این تئوری که دارم می‌سازم خیلی مهم نیست که اتفاق افتاده باشد یا نه بگویم به چیزهایی بعد بگویم که ممکن است حساش وجود داشته باشد. ولی تحققش خیلی دور از ذهن ما باشد برای برای ما مهم نیست که. وقتی داریم نقد روان‌کاوانه می‌کنیم که واقعاً در زندگی مؤلف چه اتفاقایی افتاده ممکن است من یک داستان سرهم بکنم برای این که زندگی مؤلف می‌توانه این‌جوری باشد. شما بگویید که این داستان کلاً غلط است. بلی من می‌گویم آن حساش درست است. ممکن است.. مثلاً ما که فکر نمی‌کنیم که آقای فرهادی در موجوانی ازدواج کرده زنشو ازش گرفتم. ممکن است من بگویم که آره عاشق یک دختری بوده. ولی بهش نرسیده. ممکن است همینم. ممکن است. مثلاً بگویم عاشق یک دختری بوده پدر مادرش مخالفه کرده. شاید همینم نباشد.

ولی یک عشقی موجود دارد و یک جور حس این که پدر مادر ممکن است مخالفت بکنند لاغل موجود دارد یا پدر مادر هم ممکن است مثل تعبیر رؤیا می‌ماند بلی که خلاف سنته. حالا آن موردی که پیش آمده برای اشک ممکن است از یک طبقه دیگه‌ایه، از یک جنس دیگه‌ایه، بالاخره این ترس وجود دارد که نمی‌شود به این اشکی لسید. من دفعه قبل یک حرفی زدم خود سوه تفاهم ایجاد شد. وقتی می‌گویند ما در نرد روان‌کاوانه کاری به روان‌کاوانه معلق نداریم، من کنشکاوی ندارم، کدام این‌ها ورژنل واقعی من آن مقدار کنشکاوی دارم که به درد نردم می‌خورم. من می‌خواهم بگویم که اینجا. این فیلمگاره چه را بگویم می‌کند، یک عشق خیلی بزرگ که دچار ناکامی شده در حدی که یک چیزی شدید ترما به جور آمده، ممکن است مدتها هم تور کشیده باشد، شاید هم شدید بوده.

ولی کتا مدت نمی‌دانم از من بپرسید حسن هم اینی که خیلی تور کشیده خیلی آدم‌ها ممکن است اطراف همان پیدا بشوند که چنین میجهگی هایی داشته باشند پسرهایی که در سنی نوجوانی اشک به احتمال زیاد اشک اوله اشک دوره نوجوانیه به دلیل ویژگی‌هایی که نظر دارد و به نظر من خیلی هاش ناخورد آگاز عملاً اضافه نشده یک جور این با سنت با تمایل خانواده. مثلاً پدر مادر مخالف تبگیل به چیز شد نرگ ناکامی بزرگ شد من اینجایی کبوشهی دارم پدر مادر این چیزی که این را نمی‌دانم نهایتاً مسئله این است که این آدم عاشق نتونست مقابلت بکنیم برمقابل اوامر خارجی یا توهم این که مشکلاتی پیش می‌دهد مهم نیست که اتفاقی که کتاه آمده و احساس گناه در. این فیلم حس بدهکاری موجود دارد نسبت به عشقی که از دست رفته.

حالا شاید احساس گناه یک خورده اقراغامیز باشد حس این که بالاخره یک ظلمی انگار شده به آن دختری که رهاش کرد این شکست در این اثر دارد به صورت آن بیابان زدگی و در محاصره مارها بودن و خطر مارگزیدگی و حتی مارگزیدگی واقعی دربارهٔ پسره یک طریق بیان می‌شود که اتفاقا ببینید من تأکیدم این است خیلی بیانه انیقیه یعنی. اگر آقای فرهادی هیچ متعلقات یونگی ندارد من هیچ. اگر این نفر من بگوید آقای فرهادیش آشنایی با نمادهای رؤیا با دیویدهای یونگی ندارد می‌گویم هیچ رای نیست بقیه از. اینکه این تجربه خیلی عمیده دربارهٔ آقای فرهادی که این نماد‌ها از درونش ظاهر شدند می‌دانید منظورم چیست؟ این منو مطمئن می‌کند که اینجا تجربه واقعی این آدمه. برای. اینکه به خوبی به تصویر کشیده شدند و اونجایی که تجربه واقعی نیست می‌رود در دیالو این یک چیزی کلیه من جایی که حرف زده می‌شود از خداوایی دارد میان جایی که درام به وجود می‌آید تصویرای قدیل به وجود می‌آید از اعماق به وجود آدم‌ها دارد به وجود دارد اونجایی که.

شما باید تیوریتونو انگار می‌شود بنابا کنید که در اعمار وجود این آدم‌ها چه دارد می‌گذاریم اصلاً من راحت نمی‌تونم یک فیلم مثال بزنم که این ترمای شکست عشقی به این خوبی تصویر شده باشد که دیگر. این فیلم هست این من یک جوری می‌برد به این سم که یا شکست خیلی شکست بزرگیه یا آقای فرهادین آخداگاه خیلی فعالی دارد که خوب نماد تولید می‌کند حساشو تبدیل به نماد می‌کند مثل. مثلاً شاید بعضی از کار دیگر که بعدم به آن می‌رسیم. ولی شاید نما ترگویی در هیچ اثر این به این خوبی نیست در کار دردیابه فرانی. حالا این شکل هست در این آدم شخصیت این آقا حیدر را به وجود آورده. امامه واقعی کن یعنی مثل امکان در مقابل آینده این آدم که بتواند تا عبد در دیابان سرگردان باشد و این اثر زایدهٔ مینه به بیرون ودن از این حالت یعنی از درون این آدم از خدارباهیش یک شخصیتی مثل نظر ساخته می‌شود و این تفکر که. اگر من حس مالکیتی بگذارم کنار نجات بیدارم کنم و قرار ما در. این فیلم این آرزو به یک جوری تحقیقش را ببینیم که نظر می‌آید و این پیرونرد ارزین وضعیت خلاص می‌کند.

حالا چه نیلایی به اصلاً ارزا می‌شوند یکی این که آن حس بدهکاری دلاخره نظر یک طور موجه حلقه از دستش در بیاید مثل. اینکه مؤلف دلاخره باید از زیر این دین از این اشتباهی کتاهی که کرده در بیاید نظر یک انگوشت خودش را می‌دهد. اما انگوشت حلقه شو یک پولی را بر می‌داره و این صحنه آخر فیلم که پولو میآورد برای دختره یک جوری مثل این است که. شما احساس می‌کنید که دیگر چیز دیگر بسته مثل این که ددهی که داشت را به نوعی پرداخت بره همراه با این صحنهایی که می‌بینید مثل این که من ممکن است خودش یک جایی نظر می‌گوید که. شما فکر نمی‌کنید به این طلاق بودن بدبخت می‌شود یعنی به همان رایی کشیده می‌شود که مادرش کشیده شد یک دختری که ازدواش کرده در. مثلاً سن زیر بیش سال طلاقش دادن. خب خیلی در معرض این خطر هستند. خب نسه این که دارد آرزوی مؤلف تحقیق پیدا می‌کند این‌جوری نشده این پولو آوردم دادم. حالا اشکال ندارم انگوشتم را از لفظ کردم. ولی این دختر پاکه، پاک مونده و یک جوری. مثلاً نگرانی وجود ندارد. آن چیزی که.. این یک نیلیه که دارد این‌جوری تعقیق چیز به ادامه کند، یک ارزا می‌شود.

آن اتفاق بدی که ممکن بود نگفته بود. من دیگر بده کار نیستم. می‌توانم برم در دنبال زندگی از که بیابان گرمیم. و یک چیزی یک چیزی در روحال بغیر از این که می‌تواند این ارزای این میل که از بیابان خلاص بشود که تن اصلی فیلمه یک چیزی در این صحنه وجود دارد که من می‌خواهم به عنوان آخرین نقطه روش تأکید کنم. برای. اینکه بعدم که می‌کنم در فیلم‌های بعدی آقای فرهادی این مسئله مهم یک حس عاده حسیت وجود دارد در این صحنه انگار این دختر اصرار دارد که همه تون اشتباه کرده این دختر واقعاً پاک بود این حس که آن کسی که من دوست داشتم موجود پاکی بود و همه تون بد غذابت کردید در موردِ او اجله کردید در غذابت من داشتم درست می‌گفتم فکر کنم، بعد چه مشترک همه فیلم‌ها شده برم؟. اگر من یک چیز بخواهم بگویم که به وضوح یک حسی در همه فیلم‌های آقای فرهادی وجود دارد، یک شخصیتی در فیلم وجود دارد که. شما یا یک کسی در فیلم متهمش می‌کند به یک چیزی و بعد معلوم می‌شود که دروغ بوده، یک جوری نبوده..

اعادهٔ حیثیت و اتهام نادرست در سینمای فرهادی

اعادهٔ حیثیت در مقابل یک اتهامی که بی‌خود به یک نخر زدم این اتهام. مثلاً اینجا به شدت یک اتهام ناپاکی از نظر جنسی است که معشوق و من موجود پاکی بود و بی‌خود به آن اتهام زدم فقط یک نکلی من همین الان بگویم هیچی دربارهٔ کار بعدی ها را فرهادی نگفتم تظاهر کردم که داریم یک فیلم اولو می‌بینیم من از آن نمی‌دانیم بعداً چه اتفاقی خودت یک نکل فقط بگوییم رخص در غوابار ما با آقای فرهادی یک طرف ماجراییم می‌دانیم که این دختر پاکه می‌دانیم که آدم‌ها دارند اشتباه می‌کنند و. بنابراین ما را حد در اقل ما تماشاگر‌ها را همراه خودش می‌دانیم و از تون و بعدی دیگر این‌جوری نیست ما هم موجودات.

خبیصی هستیم که آن تون اتهام شریک می‌شود و می‌دانید یعنی یک چیزی اینجا به وجود دارد که به زرمن شد که بدترین چیزهای کارهای فرهادی که آدم‌ها عذیت می‌کند کاری می‌کند که ما هم اتهامو به آن شخصیتی که نباید اتهام بزنیم بزنیم و بعد معلوم بشود که اشتباه کرد در اصدرقوبار این هنوز در حالت مقدماتیشه ما لعقا می‌دانیم دختره هستمونی که دختره پاکه هستمونی که حق با نظر آن‌ها دارند اشتباه می‌کند یعنی آنهایی وجود دارند که اتهام را زدن ما شریک نیستیم. ولی بعدها شریک جرم می‌شیم مثل. اینکه آقای فرهادی اینجا سر یک ادهی دارد فریاد می‌زند که همه تون اشتباه کردی بعدها این را سر همه فریاد می‌زند همه تون یعنی همه. شمایی که حتی می‌شود سید می‌دانید نگاه می‌کنید اشتباه کردی برای این خیلی چیز مهمی است اینجا یک حسی وجود دارد از یک ارزایی مینی که اعادهٔ حیثیت بکند از کسی که به او اطمام نارا باید زده شده. شما محسط این چیزهایی که من داشتم و گفتم دستونی برنگ کرد من نخواستم وقت ملت بکنم. حالا. اگر میخوایید. سؤال ببینید. اگر دیگر هیچی.

سؤالی ندارد من این دو سه درگرام نخ بدید که یک چیزی بگویم که یک خورد ممکن است پیچیده باشد. ولی می‌کنم. مثلاً مراجعه چیز به شما بگویم کسی دیگر شوال ندارد فراد در مرکز تهاریشی چیزی بگیره بسمه عقود عدیب عقود عدیب که بعضی ها خیلی باش. ولی ممکن است با آن نحوه روایتی که فراد می‌کند مشکل دارد. شما باید انتظار داشته باشید که عشق دورین موجوانی مخلوطی از عشق به مادر و معشوق باشد این عشق خالص نیست. مثلاً ببینید شاید پسر نوجوان ممکن است جزب یک زنی بشود که حالت‌های مادرانه دارد ممکن است از خودش سنش بیشتر باشد خیلی این اتفاق طبیعی است که پسرهای در سنهای کم پسرها به دختر‌های بزرگتر از خودشان علامه نشد چون انگار هنوز این حس آشغانشون یک چیزی دیگرابین حس نسبت به مادر و حس نسبت به نشوره از یک سنی. وقتی یک مرد به بلوغ می‌رسد. اگر بتواند عقده اودیم خودش را حل بکند و آدمی سالمی باشد عشق خالص این صورت به یک زن بدونه توقع فانکشن مادرانه را داشتن و تجربه می‌کند همین الان مردا خیلی از ازدواجه اصلاً مشکلاتشون همین است دیگر مردا. مثلاً نسبت به همسرشون توقعات.

مثلاً اینجور چیز دارند که نقش مادر را برای آن‌ها بازی بکند یک بار در تلویزیون از این برنامه هایی که دربارهٔ مشکلات ازدواجه با یک پسر زن و مردی که با مشکل داشتن مصاحبه می‌کرد با آقایی و زنه این را می‌گفت با پسرم که مصاحبه می‌کرد می‌گفت آره من انتظار دارم مثل مادرم خیلی رسماً می‌گفت که من انتظار دارم از میانخونهی مثل مادرم همان کاره که مادرم برامونی کرده این را بکنو خیلی رسمی ۹۹ درصدش انوز چیز بود در همه حالت کودکانه عشق مادر مینده بود. شما انتظارتون یک کتابی هست من اولا هم چند بار معرفیش کردم که یک کتاب روان کالگی فرویدی لکانیه مال استوارت به اسم ناخودآگاه نشد مرکز چاپ کرده یک سیکشنی اصلاً آنجا دارد که دربارهٔ همین مسئله صحبت می‌فرد یک از اختلال‌های رابطهی بین مرد و زن اینی که. وقتی که مرد نتونست این مشکل خودش را حل کند یعنی هنوز یک سحنی از مادر در عشقش مونده و. در واقع آنیما هنوز من یک فرد دارم از واژگان یونگی استفاده می‌کنم با این که یک چیزی بیشتر فرویدی دارم می‌گویم.
ولی می‌شود این‌ را در واژگان یونگی هم بفرد آنیما اول پروژکت بشود را مادر، بعد قرار پروژکت بشود روی یک زنی غیر از مادر با بیجگی‌هایی که غیر از بیجگی‌هایی مادر‌ها هست، یک آنیمایی که مخلوط این‌هاست پروژکت می‌شود روی یک چیزی که قرار هم مادر باشد هم همسر. یکی از مشکلات مردها وقتی که یک چنین نقصی دارند، یکی رابطه جنسی با همسرشان برایشان چیز نیست، رابطه مطمئنی نیست، همراه با حس گناه بنا به اینکه هنوز یک سحنی از مادر آنجا وجود دارد. دیگر مثل این که آن چیز دارد پیش می‌آید، تمایل به زنایی با محرم پیش می‌آید. من یک بار یادم است از پیش مناسبتی و کجا یک فیلمی بود، آل این دارد که شخصیت رفته پیش دکتر می‌گوید: دکتر من مشکل همین است که تمام زن‌هایی که می‌بینم نه دارم باشان رابطه جنسی داشته باشم. بنابراین یک جور تمایل جنسی زمانی که هنوز آنیما رشد نکرده، زمانی که اوهده اوهدیب حل نشده، حس گناه تویشان دارد و من فکر می‌کنم که اشخاص جوانی معمولاً این میجگی‌ها توشان است، یعنی تمایل همواره با حس گناه است. برای.

اینکه همان اینجا مادر وجود دارد این تفکیک شدنده این تفکیک شدنده معشوق به دختر مادر این چیزی که اینجا وجود دارد مثل اینی که یک عشقی وجود دارد آنجا دوتا موجود هستند یک دختر یک مادر که علت جدایی وجود آن مادره. وقتی من یک پدیده من چیزی که شک داشتم بگویم من برای این پدیده. فکر می‌کنم تا. حالا دربارهٔ صحبت نشده یک چیزی وجود دارد به آن می‌گویند اینورژن من. وقتی که احساس گناه دارم نمی‌گم احساس گناه مال منی می‌گویم آن گناه دارد این فکر من داشتم میموندم مطمئن بودم در جلساتی. شما این را نگفتم فکرم. اگر یک چیز جدید بگویم یک جوریه دیگر. مثلاً من اینجا دوست دارم که از چیزهایی که قبل من گفتم استفاده بکنم این ورژن یعنی. مثلاً من از یک نفرم بدم میدون. ولی تبدیل می‌شود در من به این صورت که آن از من بدش می‌دهد مادر. مثلاً یک ورژن خیلی خیلی متدابه بچه ها به پدر مادرشون راابستن. ولی از ایشان بپرسی می‌گویند پدر مادر همان خیلی راابستن نمی‌تواند پدر مادرش جدا بشود. ولی از آن بپرسی می‌گوید که من برم این را ناراحت باشم. بنابراین.

اگر من می‌خواهم بگویم که این حس وجود روزکی در نزدیکیشان می‌تواند بیان یک جون پیچیده حس گناهکاری در عشق نوجوانی باشد، می‌تواند این‌جوری باشد برابر انتظارانه چیز توجیه خیلی بدیهی ساده باشد، چیز به این عجب و غریبی که یک رابطه اشمی دچار چیز می‌شود، دچار اختلال می‌شود. برای اینکه مادر نمی‌دانم دختر روسپی معلوم است که اینجا. اگر قرار است که برگردانش بدهد پدیده روانی، پدیده پیچیده‌ای یعنی یک.

پیوند عشق نوجوانانه، مادر و معشوق

عقده اودیپ همراه با این ورژن. خب خیلی لازم نبودیم بگویم. ولی. فکر می‌کنم که به آن را آخرین چیزی بگیر پرسیدیم آن میل داشتن. اگر وقت اضافه بگیرد در موضوع شهر زیبای چیزهایی بگویم بگذارید خودتان بگیرد. فکر می‌کنم این نقطه ای که یک نفر در کلاس گفت نقطه مهمی است که. حالا. اگر. این فیلمو خوب فهمیده باشید یک خورد شاید کمک بکنی که شهر زیبا پیچیده ترین کار آقای فرهادی از ذره دراماتیک اول تا آخرش یک جورایی مثل همین چیزی که الان من توجیه کرده اصلاً پیچیده است. اگر فیلمون ندیدید ببینید نخستر قبار خیلی ساده تریت ها. مثلاً شهر زیبا با من نخت اطباع و پیچیدگی هایی که در جریان ماجرای فیلمون اصلاً پیش می‌ده به شخصیت هاشون من خود دور داریم در. این جلسه دیگر در. این جلسه دیگر

روانکاوی و فرهنگ·آرشیوِ درس‌گفتارها