متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه. از دورهٔ «روانکاوی و فرهنگ».
خیلی فاصله افتاده بین جلسات قبل از عید با این جلسه شد یک ماه بیشتر ترتیب بوده من امیدوارم که خیلی یادتون نرفته باشد که دو جلسه آخر مخصوصاً. من در مورد یک چیزی میخواهم شروع کنم به صحبت کردن که جلسه ما قبل آخر گفتم و یک خرده نگرانم که چقدر حضور ذهن داشته باشید نیست پتره موضوعی که در آن جلسه آخرش من مطرح کردم قبل از این که در مورد رنگ انار شروع کنم صحبت کردم یادواری میخوانم، ولی خب، طبعاً مفصل نمیگویم فقط اشاره میکنم که سوالی که در آن جلسه مطرح شد چه بود اگر یادتون باشد اینطور بود که یک مناغشه هست در نظریهٔ ادبی درباره این که فهمیدن یک متن ادبی یا به طور کلی اثر هنری معنیش چیست. وقتی میگوییم که اثر هنری را میخواهیم بفهمیم داریم چه کار میکنیم یک نظریه فلاسفیک قدیمی وجود داشته که ادعاش این بوده که فهمیدن یک اثر هنری. یعنی، راه پیدا کردن به قصد مؤلف، یعنی مؤلف اثر، حالا میخواهد چه اثر ادبی باشد مجسمه یکی ساخته باشد یک چیزی را میخواسته بیان بکند با استفاده از این اثری که خلق کرد میخواسته احساس خودش را بیان بکند یا مثل بعضی از این اثار هنری که جنبه سیاسی دارند میخواسته یک پیام سیاسی اجتماعی را به مخاطبان خودش منتقل بکند و الی آخر در دوران قدیم. این احساس به طور کامل وجود داشت که هنرمند، در واقع، یک ایدههایی را دارد بیان میکند احساسات را دارد بیان میکند و وقتی که من دارم میفهمم. یعنی، دارم میفهمم که آن چه میخواسته بگوییم و وقتی میتوانم بگویم که به طور کامل یک اثر هنری را فهمیدم که دقیقاً فهمیده باشم که محتوی اثر اینطوری که هنرمند میخواسته بگان بکند چیست.
حالا، خیلی ساده شده و پیشبا افتادهش این است که احساسیمون این باشد که همیشه مؤلف یک حرفی برای گفتن داشته و ما مقتی که، مثلاً یک نقد خوب نقدیه که همان حرفی را. در واقع، شما در آن بشنبید که مؤلف میخواستی بگوید این دیگر واقعاً پیش پا افتاده است برای خاطر این که عموما هنرمندها حرف نمیخواهم بزنند میخواهم احساسات خودشان را بیشتر بیان بکنند برابر. این حتی از قصد مؤلف صحبت میکنیم خیلی دیگر نظریه را نظریه قصد مؤلف را پیش پا افتاده کردیم اگر حرفمون این باشد که، مثلاً پیامه هنرمند را داریم کشف میکنیم هنرمندها.
اصولاً، هنرمندهای خوب اتفاقا آدمهایی هستند که پیامی به آن صورت پیامهای سیاسی اجتماعی نمیدن زیاد و بیشتر اینجوریه که یک حس امیدی. مثلاً، به آنها دست داده و سعی میکننتر از صورت آن اصغر، در واقع، حس خودشان بیان بکن میشود، در واقع، یک خرده پس پیچیدیتر به این موضوع نگاه کرد. در واقع، اثر هنری خودش را خلق کرده را یک جوری، در واقع، درک بکنیم و به آن بریز میخواسته اندوه خودش را از این ماجرایی که بسیار اثر هنری که خلق کرده نشان بده یا هر چیز دیگر در مقابل.
این نظریه که نظریه کلاسیک تریه نظریه مدرنتر وجود دارد شاید بشود گفت نظریه پست مدرنتر وجود دارد، برای اینکه واقعاً در کیته متفکرین پست مدرن بیشتر. این ایدهها نتره شده اگر بخوایید خود دقیق، در واقع، بگوییم حرف از پست مدرنیسم نزنیم این ایده بیشتر حامیههای خودش را بین کسانی دارد. در واقع، پیدا کرده که به.
ساختارگرا معروفن یا پساساختارگرا یک نهزتی که بیشتر در فرانسه، در واقع، در غربیستان به وجود آمد اولش ساختارگرایی بود از دهه شهست به اینوری آدمهایی آمدند که تحت عنوان پساساختارگرا اینورو میشناسیم و در این جمعیت روشنفکرا و کسانی که نظریهٔ ادبی در فرانسه کار میکنند ایدهٔ که، در واقع، وجود دارد و به شدت هم از آن حمایت میکنند و به شدت نظری قصد مؤلف و این حرفها را زیر سوال میبرند و قبول ندارند ایدهشون این است که اثر هنری مستقل از این که مؤلف چه میخواسته بگوید چه نمیخواسته بگوید چه احساسی را میخواسته منتقل بکند هنرمند چیزی را نمیخواسته منتحل بکند اثر هنری مستقلن یک موجودیه که حرفهایی برای گفتن دارد که ممکن است حرفهایی که در اثر هنری، در واقع، به وجود، در واقع، ظاهر شده ایدههایی که به وجود آمده احساسهایی که در اثر هنری هست خیلی فراتر از چیزی باشد که هنرمند اصلاً درک کرده باشد. یا حتی حس کرده باشد، بنابراین، من وقتی که به اثر هنری دارم نگاه میکنم و میخواهم نقد بکنم میخواهم درک بکنم که اثر هنری. یعنی، چه دارد میگوید و مختبه اثر هنری چیست اصولاً بهترین کار اینکه مؤلف را بگذارم کنم اثر هنری را مستقل از اینکه مؤلفش کیست چه مقاصدی داشته بررسی بکنم گروه دوم فکتهای تجربی و خوبی دارم از ایدههای خیلی.
عمیقی که در آثار هنری افرادی پیدا میکنند که مطلقاً با این ایدهها عاشنا نیستند، یعنی مثالهای خیلی زیادی، در واقع، میتوانند برای شما بزنند طرف دارد. این نظریه که در بعضی از آثار هنری ایدههای فوقلاده عمیقی مطرح شده که وقتی از هنرمند میپرسن در مورد اثار هنری مطلقاً میچنین چیزی را نه باید قصد نکرده که بگان بکند اصلاً در مخیلش هم که میگمجه ممکن است آدم. کاملاً بیسوادی باشد، مثلاً ولی، این اصل خیلی کلیه، مثلاً اجتماعی را به نوعی در اثر شما میبینید که تجلی پیدا کرده این که اثر هنری واجد یکیفیت هاییه واجد یکیفیت هاییه واجد یکیفیت هاییه و یکیفیت هاییه که لزومن هنرمند تجربه نکرده.
حتی یا آگاهٔ به تجربهش ندارد و این قصدی نکرده که اینها را بگمون بکند، خب، این خیلی جالب است دیگر. من فکر میکنم در این جلسه به این اشاره کردم که کسانی که از این نظریه پشتیبانی میکنند که، طبعاً بیشتر منتقدین هستند که این نظریه را، در واقع، به وجود آوردن نه خود و هنرمنده و معمولاً نظریهٔ ادبی را، خب، منتقدها و کسی که فیلسوف هستند. این سازن نه آنهایی که خودشان، در واقع، هنرمندن و اثر هنری خلق میکنند معمولاً آدمهای خود ناخودآگاهٔ هستند کلن هنرمندهها من دفعه قبل.
این اشاره کردم که آن اشاره خود این اشاره اشاره شیطانت آمیزی باشد اونم این است که برای منتقد این نظریه یک کارورد خیلی خوب دارد اونم این است که ترسی از این ندارد که وقتی که نقد کرد و چیزی را به اثر هنری نسبت داد فردا مؤلف بیاید بگوید این نقد اشتباه بود نه اصلاً نمیخواستم یک همه چیزی بگویم. چون اگر نظری اول قبول بکنید که قصد مؤلف هدف منتقد هنریه باید باشد آن وقت منتقد هنری به شدت آسیب تضریم میشود از ناهیه مؤلف مؤلف براحتی میتواند نقل و رد.
یعنی، اگر مؤلف در راست صاحب نظرترین فرد میشود نسبت به چیزی که اثر هنری که خلق کرده، بنابراین، اگر رد بکنی که من فیلان رجح نمادینی که آن منتقد در اثر من پیدا کرده را اصلاً به رسمیت نمیشناختم آن همه چیزی نمیدانم و نمیخواستم این را بگویم منتقد باید در افاسده قبول بکنی که، خب، اشتباه کرد. ولی، اگر شما اثر هنری مستقل از مؤلف فرض بکنید منتقد یک جور استقلال پیدا میکند در این که هر چیزی در باری اثر هنرید گفت.
ولی، اینکه مورد انکار مؤلف باشد میتواند بگوید که اثر هنرید دارد این را میگوید و در خودت نمیدانی، بنابراین، این یک نکتهیه که یک کار برده خوب برای منتقدین دارد و میشود. در واقع، گفت که اگر بخواییم بر علیه این نظریه یک چیزی بگوییم میشود بگوییم که این، در واقع، نتیجه این است که منتقدین میخواهند از این ترسی که در اشتباه کردن. مثلاً، در فهم اثر هنری ممکن است وجود داشته باشد برای ایشان یک جوری فرار بکنند این است که آدمهایی که به ایده دوم معتقدند معتقدند که به تعداد افرادی که با اثر هنری مواجه میشوند معنا برای اثر هنری وجود دارد.
یعنی، اگر من این معنا را، مثلاً کشت کردم در این اثر هنری کسی نمیتوانی بیاید به من بگویید و اشتباه کرد این معناییه که مثل اینکه اثر هنری موجود مستقله که در هر کسی یک جوری انعکاس پیدا میکند و من مستقلن اینطور این احساس به این دست داده وقتی که این اثر هنری را دیدم من آبنیم به نوعی میتوانم ادعا بکنم که این اثر هنری معناش برای من این است و کسی نمیتواند به من بگوید که در داری اشتباه میفهمی این انعکاس این شیعه این موجود خلق شده است که جدا شده از مؤلف در، مثلاً ذهن من، خب، بازی انتقادی که میشود نسبت به این تئوری، در واقع، کرد این است که به نظر میآید شهودن. فکر میکنم همه ما شهودن. این احساس را داریم که یک نقدی از یک نقدی بهتر، یعنی شما یک اثر هنری را میبینید، مثلاً ده نفر ممکن است در مورد این اثر هنری چیزهایی نوشته باشند و شما. این ده تا مطلع را میخوانید و کاملاً احساس میکنون که یک نفرشون فوقلاد و خوب فهمیده خیلی خوب ندشته و تمام، در واقع، اجزای اثر هنری در ذهن شما معنی پیدا میکنند.
وقتی نقد را میخوانید، در حالی که، یک آدم کاملاً ممکن است یک مطلب پرتی نوشته باشد ممکن است از یک، مثلاً شما احتمالاً برخورد کردید اگر یک خورد با فضای هنر و نقد هنری آشنا باشید اینکه منتقدینی وجود دارند که، مثلاً دیدگاه سیاسی اجتماعی دارند و هر جایی که هر اثر هنریی که به آنها بدید اینها با همان دیدگاه خودشان، در واقع، سر میکنند که یک جور افکار سیاسی اجتماعی را در آن پیدا کنند، در حالی که، اصلاً ممکن است نخوره به آن اثر هنریی که آنجا بیان شده، مثلاً نمونه شکر میکنم کسانی که.
مارکسیستها معمولاً برخوردشون با اصدار هنری گاهٔ این فضا را پیدا میکرد که همه چیز را در قالب، مثلاً فرض کنید تضاد طبقات نمیدانم چیزهای ماشی و نصفات اجتماعی که در ذهنشان بود بفرمند همه چیز را در سایه. مثلاً، تمایل نمیدانم سودهها به انقلاب کردن بفرمند و واقعاً نقطهای نوشته شده با این تصدیقی اینجور افتار که، به نظر من، فاجه هستند و هر کسی که بخواند به نوعی. در واقع، میفهم دارد که این نقد ربطی به آن اثر هنری ندارد، خب، این که نقد خوب وجود دارد نقد بد وجود دارد من اگر مطلقاً بیام بگویم که اثر هنری یک شیعه در بیرون وجود دارد و در هر کسی یک جور انعکاس پیدا میکند و همه این انعکاسهایی که پیدا میشود و همه درکهایی که به وجود میآید به یک اندازه معتبرن. فکر میکنم مطلقاً اصلاً زیرا به نقد هنری زده میشود دیگر منتقد. پس چه کار هست؟ هر کسی هر مخاطبی میرود با اثر هنری برخورد میکند و اگر اثری میپذیره و همان اثری که پذیرفته اثری که دیگر پذیرفته دیگر. بنابراین، شما میخواهٔ چه کار کنید؟ منتقد یک جوری راهنماییه که قرار یک متنی را تولید بکند. فکر میکنم هدف خوبی که منتقد باید داشته باشد این است افتنی تولید بکند که به مخاطب دیدگاه مناسب برای نگاه کردن به اثر هنری را.
در واقع، بده، یعنی کمک بکند که اثر هنری را امیختر از اونی که شاید در نگاه اول فهمیده بفهمید. من فکر میکنم شهودم یک جوی واضح است که در این حد اگر افراد بکنیم که اثر هنری را مستقل از مؤلف بگوییم و تأثیرش روی هر کسی به همان اندازه معتبر بدونیم، مثلاً در زینه هر منطقه به هر مخالف واقعاً به یک جایی میرسیم که اینم به حالت. در واقع، مبتزر میرسیم، بنابراین، دو تا نظریه را هر دو تا شو حالتهای خود معتدلتر شد در نظر بگیریم که تا حدودی قابل دفاع باشند نظریه قصد محلف را به این معنی بگیریم که یک احساس یک چیزی در روان یک اثری، در واقع، در روان هنرمند را جود دارد که دارد سعی میکند توسط اثر هنریش. آن را به مخاطب انتقال بده، بنابراین، یک چیزی مثل اینی که یک حالتی یک حالت ذهنی یک حالت روانی یک چیزی در منطقه در هنرمند وجود دارد اثر هنری مثل یک کانالیه مثل یک میدیومیه که دارد سعی میکند که هنرمند. با از این اثر هنری کاری بکنی که شما هم به همان حالت برسید حقیقتی را دیده و میخواهد شما را تا اثر هنریش کاری بکنی که همان حقیقت را دیدید.
این شامل بیانی سیاسی اجتماعی سادر کردن میشود شامل، مثلاً بیان عواطف میشود و علاقه، مثلاً یک هنرمند ممکن است قصدش به نوعی درد دل کردن باشد یک دردی دارد و دوست دارد که شما بفهمید در حال دوست دارد که توسط اثر هنریش. ارتباط برقرار کند با مخاطب و یک آدمی را، در واقع، زمانی که با اثر هنری که خلق کرده دارد برخورد میکند برسونه به جایی که همان حسی را پیدا بکند که این آدم موقع خلق اثر هنری باشد. فکر میکنم همین هنرمندها به نوعی موفقیت خودشان را در همین میبینند اگر احساس کنند که یک آدمی پیدا شده که دقیقاً.
آن چیی که در وجودشان بوده آن اثر برای آنها، در واقع، به وجود آورده من یک بار در یک نقدی در مورد فیلم فوقلاده خوب است تارکوفسکی یک فیلم آینه خواندم یادم نمیآید مطمو خود تارکوفسکی نمیشته بود یا در یک مطمو بود که از تارکوفسکی چیزی نقل غل فرده بود یکی ایت ای فیلم آینه را اگر کسی دیده باشی یا ببیند فیلم آینه مثل همین فیلم رنگ هنار که نسبتاً فیچیده ای هیچ فضا شدیه رنگ هنار به این معنی سمبولیک و اینها نیست، ولی به حال فیلم فیچیده ای من یادم ایک از دوستان وقتی که اقران شده بود آینه در تهران آمد به من گفت که گفت این نماشگاه اکسی که گذاشتن دیدی گفتم کجا گفت در سینما اصر جدید گفتم نه منظورم این فیلم آینه است چیست یا فیلمیست که یک ادام نیمس جان وجود دارد. حالا، من دوست دارم تبدیلیتو بکنم که فیلم آینه را ببینید هرچنان فکر نمیکنم خیلی جا داشته باشد در این جلسات در موردش حرف دزنید. من بارها این فیلم را در سینما دیدم اتفاقا از این فیلمهایی که خوب آدم در سینما ببینید به دلیل اینکه تصاویرش یک جذابیت خاصی دارد.
وقتی که با وضوح زیاد روی پرده، مثلاً دیده میشود در این فیلم، خب، خیلی پراکنده است دیگر این فیلم، یعنی شروع میشود، مثلاً در اصلاً نمیدانید که پایستانی شخصیت اصلی راوی کیست. این عالمهایی که دارید میبینید کیست اصلاً، مثلاً دو تا بچه هم با مادرشون هم حت میزنید که اینها احتمالاً بچگی راوی هستند بعد، مثلاً جامفی دارد به زمان حال. بعد یک تصاویر سیاسفی میآید از رابطه مادر این با همکارای خودش همینطور فیلم پیش میرود فکر میکنند مدود میم ساعتی از فیلم میگذرد و تماشاگیر همه دارند مقاومت میکنند که پانش هم بروند خواهست از این آشفتگیی که این فیلم دارد یک جوری، در واقع، من واقعاً این که دارم میگویم تجربه یکی نمیدانم چند بار این کلمه را در سینما شده چار پنج بار دیدم جشباره حتی دیدم که آدمهای زیادی که همه شنو هم آدم. های حرفه ای بودن نشسته بودن. فکر میکنم در تمام نمایشها این اتفاق افتاد که بعد از نیم ساعت شما این کلمه را که دارید میگویید کم کم دستتون میآید که آها خب. این راویه این است که آها ما راویه را اصلاً نمیبینیم در این کلمه موضوع این است که راوی فقط صداش جنگه بشود کم کم میفهمید که آره یک راوی وجود دارد که الان در این سه نصاله یک دفعه تصویر قط میشود به یک فیلم سیاستی مرسند و یک صدای غیر از صدای را بیروی این تصویر میآید میگوید که شکست شدند ریکورد پرواز با بالون تا وسط شورک داد به مدت چند دقیقه یک فیلم. مصنف در مورد پرواز یک بالون نمایش داده میشود من تقریباً میتوانم بگویم هر باری که این فیلم را در سینما دیدم یک صدا، یعنی تقریباً همه آدمهای در سالون گفتن اه به وضوحها. یعنی، همیشه ناخودآگاه همه دیگر نامد شدند که این فیلم یک جوری به یک چیزی برسد به یک جایی برسد که بتوانند نتونیدشو جنب بعدم تا آخر فیلم همینطور ادام فیلم میکند شما صحنههایی از، مثلاً فرض کنید عبور سربازان از یک رودخانه در جنگ جهانی دوم صحنههایی از آبارو شدند کودکان اسپانیایی در اصل جنگ داخلی اسپانیایی لاخر دیگر صحنههای سیاسفی دستتش میآید صحنههایی از کودکی میآید و همینجور فیلم ظلم میدهد. من چیزی که میخواستم به آن اشاره بکنم این بود که تارکوفسکی بینهایت ناراحت بود از نقدههای بدی که نداشته شده در مورد فیلمش من احساس میگرد که هیچکی نفهمیده که از این فیلم محتواش جمعی چه دارد تارکوفسکی این فیلم را ساخته و یک جایی نقل کرده یک متنه کتایی یک پاراگراف از یک نامهٔ که یک زن نسبتاً مصنع شد روستایی روز برای تارکوفسکی نوشته نامی بسیار پر احساس که من فیلم آینه شما را دیدم چقدر این فیلم ورشنگی بود چقدر من خوشم آمد و چقدر شبیه زندگی ما بود تارکوفتی به شدت از این که یک نفر خلاصه احساسیش نسبت به این فیلم فهمیده یک زنی در، مثلاً فرستون شهرگی که اصلاً سواد سینمایی هم ندارد فیلم را همان طوری. در واقع، بیده که تارکوفتی ملی داشته بیده داشته بدون اینکه نمادهها را معنی بکند آن حس کلیه که در فیلم وجود داشته را، در واقع، خانمی درک کرده.
من. فکر میکنم که این نشانه این است که حد درقم هنرمندها به نوعی ناخودآگاه طرفتار نظریه قصد مؤلف هستند نه به آن مهنه مبتزه اینکه اثر هنره به خلق یار نمنه که یک چیزی را در وجودشان که فعیلی احساس و قدری. وجود داشت یک نفر منتقل بکنند این اثر هنری برای آنها یک مثل یک میدیومیه، برای اینکه حرف خودشان را بزنند و، بنابراین، این یک طرف قضیه است که قصد معالف و پیام و اینها در موقع در این زدن نگیریم من یک جوری به نظر میدهست و با یک احساس مثبتی نصفت به این نظریه کلاسیک صحبت میکنم اینجا همش پشتیبانی کردم.
آنجا یک خرده حالت انترنتی واقعاً اینطور نیست برای من سعی میکنم بگویم که این دو تا نظری با هم دیگر یک جور را قابل جمع از آن طرف آن نظری هم پشتیبانی که، در واقع، از آن میشود این است که ما بارها بارها این تجربه را از این زر آن منتقل دا کردیم که آثار هنری چیزهای بسیار امیغی در آنها هست که مطلقاً هنرمندو از آن اطلاع ندارند و هیچ نمیخواستند. بیان بکنند، ولی در اثر هنری ظاهر شد و بستن دایره درک، در واقع، اثر هنری را حفظ میکنید و باعث میشود که شما خیلی آزادی عمل خودتان را از دست بدید و خیلی چیزهای جالبی که ممکن است در اثر هنری باشد را.
کش میکنیم من یک انتقادی از طرف نظریه کلاسیک نسبت به نظریه مدرنتر جلسه آخر گفتم مختصر میخواهم به آن اشاره بکنم اونم این بود که یک استدلال بر علیه نظریه دوم این است که ما. وقتی که داریم حرف میزنیم هیچ شکی نداریم که فهمیدن حرفی آدمیزاد، یعنی رسیدن به قصد آدمیزاد از آن حرفی که من وقتی میتوانم بگویم حرف شما را فهمیدم. یعنی، که شما یک غصتی دارید از اینکه این حرف را دارید میزنیم ممکن است یک حرف را پیچیده بزنید دست یا نفهمن و من، مثلاً میفهمم منظور شما چیست ما.
اصولاً، چیزی بگذر از این در مورد درک حرفهایی آدم نداریم آن چیزی که در زهنش هست دارد سعی میکند بیان میکند با زبان آن را. در واقع، در ذهن من یعنی.
حرف زدن، یعنی همین من یک چیزی در ذهنم دارم حرف میزنم و این را به شما منترک میکنم سؤال اینجاست که چه مرزی وجود دارد بین حرف زدن و خلق کردن به اثر هنری به نظر میدانید چیف پیوستهٔ وجود دارد. از حرف زدن، حالا من میتوانم یک حرف همان یک خرده به صورت نصر منسجم منسجم که از یک مقاله بنویسم یک خرده نصرش جنبه ادبی داشته باشد. بعد میتوانم کم کم این را تبدیل بکنم به شعر ساده پیچیده یا تبدیل بکنم به اثر هنری که از تصاویرم کمک میگیرم در بیان خودم.
بنابراین، اصولاً هنرمند کاری نمیکند بگذار از بیان کردن دیگر تا اصدر هنرش دارد بیان میکند کجای مردی وجود دارد که من بگویم که تا اینجا ما به طور شروعی احساس میدانیم که فهمیدن درست فهمیدنه حرفی آدم، یعنی منظورش را فهمیدن قصد متکلم را فهمیدن ما چیزی از فهمیدن حرفی نفر به غیر از این اصلاً در ذهن آن نیست کجای مرز کجاست یک جایی به بعد یک مرزی وجود دارد که یک دفعه این اصلاً میپاشه و درک.
مثلاً، اصلاً هنری یک دفعه معنی دیگهٔ پیدا میکند این عدم پیوستگیه، در واقع، این به نظرم یک تیف پیوستگی وجود دارد من یک سرشو یک جور دارم فهمیدن را یک چیزی معنا میکنم یک سر دیگرشو کاملاً. این چیز دیگر دارم معنا میکنم این معلوم نیست که این تعبیری که من دارم میکنم کجا، در واقع، یک مرضیه که این اتفاق افتاده که از آن حالت به این حالت رسید، خب، این یک انتباه دیگر، به نظر من، جدید من یک مثاله هی هم درست است یک ماه قبل آخر زدم که دیگر دوباره تکرار نمیکنم.
مثلاً، مثالی که یک شاعر ممکن است یک واجه را اشتباهن استعمال کرده من آن دفعه گفتم که جای آفتاب گفته باشد افتابه، خب، بقیه من. اگر اصره هنری را از مؤلف جدار کنم چاره این ندارم که این اصره هنری را افتابه را بخوانم افتابه دیگر چیکار کنم در صورت. این میفهمم که مؤلفی بوده و اینجا اشتباه کرده، مثلاً این لفظ را اشتباه هم بکار برده و افتابه را باید نمانو افتاب بگیرم اصلاً اصلاً اصلاح کنم بگویم که ممکن است قبل از چاپی هم.
اگر داشته باشد کتابی که مؤلف نوشته به نوعی من مرجعیت مؤلف را زیر سوال بردم دیگر آن حق ندارد بگوید آقا من این کلمه را که نوشتم. این نبود این در چاپ اشتباه شد نمیدانم فرانسیز را قبول میکنیم کجاها بس دوباره از کجایی چیزی را مرجعیتش را قبول نداریم به نظر میآید یک مقدار برانجه مشکلی وجود دارد که آنها باید جوابگو باشند در مقابل. این که این تیف به ظاهر پیوسته چطور، در واقع، میشود در موردش صحبت کرد که دو تا تحبیر کاملاً متمایز ما در مورد ابتدا و انتهای تیف داریم و یک چنین پلیدههایی را هم در درک اصدار مهنری.
در واقع، داریم، خب، به نظر من، نقطه قوت نظریه دومون فکرهای تجربیه و پشتوانهشون، در واقع، این است نظر تئوریک سعی میکنم بگویم که تئوریشون چیست ساختارگراها، برای اینکه پشتگیبانی بکنند از نظریه خودشان. ولی، بیشتر، در واقع، متمایل هم به این که بگویند که اصولاً ما عملاً دیدیم که اینجوریه، یعنی مؤلف مرجع خوبی برای اثر هنری خودش میست. من یک مثالی را یک چند بار تا حالا هر وقت به این موضوع میرسم تکرار میکنم، مثلاً خیلی هنرمندها اصال نظرهای خندداری دارید در مورد اصال هنری عمیق خودشان میکنند که منظورشان چه بوده به واقعاً.
اگر شما خودتان را محدود بکنند دو بار طالب کنم این را گفتم سه بایم باره که از جیم جارموش در مورد فیلم بسیار زیبای مردم مورد پرسیدن که درباره چه گفته درباره تنباکو. اگر یک نفر بیاید خودشان محدود بکند که فیلم مردم مورد را به امان فیلمی درباره تنباکو و استعمال تنباکو ببیند بکنم همه چیزی. این فیلمون تقریباً از دست میدهد هرچند که، به نظر من، جارمش تنباکو برایش جدیدتر از اونی که در زین من و شما هست، بنابراین، وقت میگی در مواد تنباکوه خیلی هم شوخی نمیخواهد بکند تنباکو به نظرش خیلی چیز به صلاح.
مهم میه، بنابراین، خیلی هم دور نیست که شاید واقعاً قصد یرده باشی در مواد تنباکو و این چیزهای فیلم به سازی، خب، من چیزی که میخواهم الان در موردش صحبت بکنم این است که به نظر. من یک کار برده خیلی خوب است دیدگاههای روانکاوی با شیوه نگاهٔ یونگی این دوار میشود، در واقع، یک جوری خیلی سلده. من فکر میکنم شما. وقتی یک دیدگاه روانکاوی، در واقع، اثر هنری نگاه میکنی مثل هر رفتار دیگر ای که از انسان سر میزند شما همه دیگر یونگی دارید چیزی که، در واقع، انتظار دارید ببینید از هر فعلی که انسان دارد انجام میدهد از حرف زدن و راه رفتن هر رفتار تا خلق اثر هنری این است چیزی که انتظار دارید. ببینید، این است که حد دقیقاً سه تا لایه مشخص در هر رفتار انسان باید وجود داشته باشد یک لایهٔ که مرد در خودآگاهیش میشود قصد کرده که رفتاری از خودش بروز بگوید و یک لایهٔ که محروط به دخالت.
ناخودآگاهِ جمعیش میشود که به نوعی به طور مداوم، در واقع، ناخودآگاهِ جمعی دارد سیگنالهایی میفرسته و یک جوری رفتار و تنه تحصیل خودش قرار میدهد و یک لایه میانی که ناخودآگاهِ شخصی یا فرهنگی در رفتارهای انسان تحصیل میگذارد همه رفتارای انسان از حرف زدن و راه رفتن گرفته تا خلق اثر هنری در این غالب میگنجن که شما تأثیر خودآگاهٔ و ناخودآگاهٔ را همزمان در آساله هنری میبینید. حالا، اگر یونگی نگاه کنید به ناخودآگاهٔ، یعنی قبول بکنید که ناخودآگاهٔ یک بخشیش ناخودآگاهٔ جمعیه یک اوگیانوسیه که حقایقی درش وجود دارد ناخودآگاه یونگیه چیز باشوخویه زبالدانه.
مثلاً، خودآگاهٔ نیست به آن معنای فرویش از دیدگاه یونگی ما مثل اینکه یک اینفورمیشن پرفکتی از جهان اصلاً تحصیل ناخودآگاهِ جمعی ما دریافت میشود و در رویاهها بروز میکند در رفتارهای ما بروز میکند و یک قواعد جهانی انگار در زمین ما وجود دارد اینها میتوانند در رفتارهای ما تحصیل بگذارند ما یک جور نمادگرای جهانی داریم که در همه جنبههای به استرال رفتاری انسان از ادراکش گرفته تا بیانش و رفتار کردنش همه جا ظاهر میشوند. چون راحتی به این مجموعه امیغ و عظیمی از حقایت در درون و در شب معتقد باشی یک جور سمبولیسم و مشترک یک جور حقایت و مشترک.
آن وقت دراتون بدیهی است که نه تنبه در آثار هنری در هر رفتار انسان یک جنبههایی وجود داشته باشد شخص از آن جنبهها غافله و یک حقایق و چیزهای زیبایی ممکن است در رافتارها در خلق اثر هنری در حتی. کلام آدم بروز بکند، یعنی شما انتظار دارید که یک حقایقی، مثلاً درباره جهان در بیانه انسان چه بیانه عادیش باشد چه هنریش بروز بکند هر چقدر آن انسان با خودآگاهٔ کمتری تولید بکند رفتار خودش را اثری که از خودش بیان خودش را با دخالتی کمتری از خودآگاهٔ بروز بده مثل رویا دیدن.
آن وقت احتمال اینکه یک حقائق بشری حقائق جهانی آنجا شما بتوانید پیدا بکنید و ببینید سمبولیسم جهانی، در واقع، آنجا کارهایی داشته باشد بیشتر میشود و هر چقدر خودآگاهٔ تأثیرش بیشتر باشد ممکن است شما انتظار داشته باشید کمتر. آن حقائق ناخودآگاهِ جمعی یا حتی ناخودآگاهِ شخصی را ببینید ببینید من میخواهم میگویم نظری روانکاوی به طور بدیهٔ رتیجش این است که من انتظار دارم که در هر رفتار انسانی جنبههای ناخودآگاهٔ وجود داشته باشد که در آن چیزهای خیلی جالبیه که آن آدم در سراسر عمرش ممکن است ممکن است ذهنش اصلاً قابلیت درکی بعضی از حقائقو نداشته باشد حتی اگر شما بیره دیه هنرمند سعی کنید بیان بکنید که چه چیز جالبی در این اثر هنری در بیان کردی ممکن است اصلاً نفهمید که شما در مورد چه دارید صحبت میکنید و یک آدم آگاهٔ که جهان را بهتر میشنسه فرهنگ را بهتر میشنسه انسان را بهتر میشنسه ممکن است در این اثار هنری یک چیزی ببیند خیلی فراتر از ذهن خدارباه مهارمه برمیرین مکته اینجاست تیفی که بیانه انسان وجود دارد به یک معنایی واقعاً تیف پیرستهیه در شما میتونین با پارامتر. این که چند خودآگاهٔ دوشت دخالت کرده این را تبدیل به پارامترش بکن بگویید یک چیزی را من به طور کامل با خودآگاهٔ گفتم عالم بشری در مورد جهان یک رفتی ظاهر بشوید، خب، یک چیز فرماله همان معنی خودش را همان معنی را میدهد.
که شما فکر کنم بهترین گزارهایی که میشود گفت که دقیقاً همان معنی را میدهند که نویسنده میخواهد این معنی را، در واقع، ابراز بکند گزارههایی هستند که در دستگاه اصل موضوعی فرمال نوشته میشوند و فرمالیست اصلاً حسنش این است که، در واقع، تخواهها میجار میکند شما دقیقاً همان چیزی را میفهمید که من میخواهم بگویم اصلاً چیزی ورای همین نمادی که نوشتم را نمیخواهم بگویم معنی نداری که من بگویم که نفهمیدی من چه نوشتم فرمالیست میدهد هم کامپیوتر همان قد میفهمد همونی را میفهمی که من میخواستم بگویم بگوشم من فقط باقی میخواهم.
این رشد نمادارو تبالی را میخواستم تولید کنم که کرد من اینجا تنها جاییه که میشود از یک جور، در واقع، عدم دخالت ناخودآگاه حرف زد هرچند که کنم. اینجا هم جای دست دارد با آن تعمیمهایی که از ناخودآگاه بسیار کلی وجود دارد. فکر میکنم اینجا هم جای بحث است که ناخودآگاه حضور داریم. بنابراین، آن تیف، در واقع، تیفیه که دخالت خودآگاهٔ و ناخودآگاهٔ را، در واقع، نشان میدهد و طبیعی است که آثار هنریه یک آثار هنریه نصر رنگ انار تقریباً یک طرف تیف قرار دارند شما در رنگ انار دخالت خودآگاهٔ مؤلف را تمتر میبینید ادعاش.
اینی که خواب دیده و ساخته، بنابراین، خودش را در حد امکان در اختیار ناخودآگاهیی خودش قرار دادید و همین، ولی که چیزهایی در یک اصل هنری مثل لنگ انرار وجود دارد که مطمئناً پارا جانا و فینا را به این شکل درک نمیکن و از آن طرف شما یک کلام خداغای مثل یک مقاله سیاسی اجتماعی واقعیتش اینی که همان چیزی که طرف میخواهد دگه میخواهد بگوید. شما هر چقدر بیشتر بفهمید که این چه میخواسته بگوید به قصد مؤلف به خداغایش نزدیکتر بشوید بهتر فهمیدید محتویی مطمئن تحلیلی را، بنابراین، من حرفی که میخواهم بزنم در روی نفع روانکاوی این است که نه برای حل.
این مشکل بیاییم این حرفها را بزنیم نظری روانکاوی نتیجه طبیعیش این است که حتی اگر آن فکرهای تجربهٔ اینکه حتی امکانی پیش با افتاده به نظر دلسن انتظار ما. بعد از فهمیدن دیدگاه یونگی این است که یک چنین فدیده ای را در آثار هنری ببینیم و چیزی که، به نظر من، مهم است این است که تمام فرقهایی که صاختارگراها، پساساختارگراها و طرفدارهای نظریه را دارید. اگر اسم برای آن من برای آن یکی اسم مشخص میگویم برای این نظریه افره میگویم که آن یکی نظریه اسم این نظریه را با توجه به مقاله معروفی که بارت نوشته اسم.
این نظریه را بگذاریم نظریه نرگ مؤلف در حال ایدهش اینی که وقتی مؤلف اثر هنری را خلق میکند دیگر اثر هنری مستقل دارو زندگی میکند و مؤلف همونده زنده هر کاری دیده. اینجا مؤلف را فراموش کند با اثر هنری به عنوان یک موجود مستقل برخورد بکند این گیدگاههای روان کاموانه همه این اشکالات را منظر. من کاملاً حل میکند، مثلاً مشکلی وجود ندارد شما این مشکلی که در موضوع تیف وجود دارد که معلوم است حقائق جهانی، حقائق در مورد بشر را در این اثر هنری ببینید هر چقدر خدار مهمتر باشد کمتر، مثلاً اگر یک نفر بگیر که چقدر مرجعیت بارید مؤلف غایری، البته، ما، مثلاً وقتی مؤلف دارد از زبان استفاده میکند از واجهها استفاده میکند به نوعی مرجعیت دارد در این که تحییم بکند که اگر یک واجه اشتباه چاپی دارد یا بد استفاده کرده نمیدونسته مثل مؤلفی که به زبان بیگانه دارد از سر هنگاری خودشان میدونسته و کاملاً ممکن است اشتباه گرامری داشته باشد یک واجه را اشتباه همه جایی واجه. دیگر به کار برده باشد و اینها خیلی معنی دار نیستند، یعنی وقتی یک نخل به زبان بیگانی دارد اثر هنری را خلق میکند یک واجهٔ با اشتباه هم به جایی یک واجهٔ دیگر به کاری میبرد.
چون نمیتوانید این را به آن بنایی فرویدی بگویید که این نشانه یک چیز امیغی در ناخلاقا شخصی این آدم آن آدم زبان بلدن بود به این واجه را اشتباهٔ فکر میکرد کباب، یعنی کتاب اگر من همینطور به جای کتاب بگویم کباب به زبان فارسی خیلی فرق میکند با این که دو تا واجه شبیه هم نگره دارد در زمان انگلیسی اشتباه بکنند، در حالی که، در ذهنم. هیچ رابطهٔ بینه، مثلاً این واجه دوم با یک چیزی مثل کباب و اینها قایل نشدم فقط نمیدونستم اصلاً در ذهنم اینطور بود که این واجه معنیشی.
بنابراین، مرجعیت مؤلف. فکر میکنم تعداد زیادی مشخص نیشه بخش کرده کجاها مرجعیت دارد کجاها ندارد مؤلف به هیچ وجه حق ندارد بگوید پاراجانوف حق ندارد بگوید. من منظورم از این سحنی این نبود و نمیگوید اتفاقم بر این که منظور خاصی ندارد این تصویری که این را تبدیل به فیلم کرده و خیلی هم خوشحال میشود شما بیاید به آن بگویید که اینجا یک چیز عمیقی وجود دارد دقیقاً ببینید همان قدری مؤلف در یک آثار هنریی که خیلی جمعی ناخداگایی غمی دارند همان قبلی مؤلف مرجعیت دارد که شما در مورد تحبیر و خواب خودش مرجعیت دارد.
اگر شما یک خوابی ببینید یک نفر تحبیر بکند که، مثلاً معنی این خوابت این است حق ندارد طرف بگیرند من همچیزهایی در ذهنم نبود پادشاه مصر حق ندارد بگیرند. من، به نظر من، گاب معنیش سال میست نظری در مهم نیست ناخودآگاهٔ جمعیت، مثلاً در اماق وجودت یک جور نمادهای این بادن بیرون نصران در مرجع. این نیستی که خودآگاهٔ در مرجع این نیست، مثلاً میگوییم در، یعنی خودآگاهٔ در که گابو به این معنی میگیری یا نمیگیری اگر میدونی معنی خوابی که دیگر چیست دیگر چرا میری پیش محبه.
بنابراین، بعضی از آثار هنوی در حد رویا مستقل از مؤلف معنی دارند و مؤلف نمیداند معنی اثر، در واقع، منتقد به یک معنایی وقتی اثر هنری پر از حالتانی ناخودآگاهه نقدش مثل تعبیر میشود مثل کاری میشود که یک معبر خواب میکند. در واقع، دارد اثر هنری را برای خود هنرمند همتا تعبیر میکند که این چیزی که در گفتی، یعنی این این صحنهٔ که در اینجا ساختی معنیش این است و اگر طرف این کارم بکند مثل این است که یک نفر معنی رویهای خودش را انکار بکند برات دیگر فکر کنم این کار را نیکنم اگر به آنها بگی آقا.
مثلاً، فرضاً این معنیش این است که در احساس خسمانهٔ، مثلاً نصف پدرت داری میگوید نه من پدرم را خیلی دوست دارم، یعنی اتفاقا کسی که نسبت به پدر خودش احساسات خسمانه دارد برای جبران. این پیشندن این احساس کلی خودآگاهٔ تولید میکند که بگوید که من خیلی پدرم را دوست دارم، بنابراین، معمولاً اینجوریه دیگر شما تعدیر رویای یک نفر را به آن. وقتی میگی معمولاً احساس میکند که نه من چنین احساسی ندارم نه من اینطور نیستم برای خاطر این که رویا معمولاً چیزهایی در آن هست که همان چیزهایی که شما نمیخواهید در خودآگاهیتون بیارید.
حالا، چیزهایی که سرکوب کردید یا به نوعی برایتان نامطلوبه در ناخودآگاه خودتان انبار کردید یا ناخودآگاهٔ، در واقع، به نوعی میخواهد در جبران خودآگاهٔ نادرست شما چیزی را بخالت بکند. بنابراین، بین خودآگاهٔ و ناخودآگاهٔ یک مخالفتهایی وجود دارد که، طبعاً خنرمند هم به همین معنی ممکن است برای تعبیر اثر هنری خودش مرجع خوبی نباشد. اگر از خودآگاهش بخواید کمک بگویید این مثل اینی که به آدم بگویید رویاه خودتو خودت تعبیر کن، خب، در همان رویاه میخواهد آن هیته خودآگاهٔ آدم را بشکنه اتفاقا میخواهد یک چیزی به آن اضافه کند یا یک چیزی را حصف کند.
و اگر طرف بخواهد در چارچوب خودآگاهٔ خودش این را حفظ کند و رویا را معنی بکند حتماً اشتباه میکند اتفاقا رویا انصرهایی، در واقع، وارده ناخودآگاهٔ انصرهایی را وارده رویا میکند که مخالف با خودآگاهٔ هستند برای همین پی آثار هنری شما انتظار دارید چیزهایی ببینید که هنرمند نمیخواستی هستند دیگر مخالف هم هستند، بنابراین، از یک جهت آن ایدههای ناخودآگاهٔ که ظاهر میشوند واقعاً میشود گفت هنرمند شد بدترین مرجع است، برای اینکه از آن بپرسید که آیا این ایده، مثلاً میخواستین و دیگی دار نمیخواستین چون سوال در گفتی خودآگاهٔ چه بود میشود در مکانیزمی دیگر ناخودآگاهِ شخصی داد محال فرقی سوال بدی نیست.
ولی، قبول کنید جاش اینجا نیستید. فکر میکنم جلو بریم یک خرده توضیح میدانم دارم میگویم که در ناخودآگاهٔ چیزهای هست خودآگاهٔ مخالفت میکند با ناخودآگاهٔ. فکر میکنم. اینجا خیلی فیتیکال نیست که شما بگویید ناخودآگاهٔ شخصیه یا غیر شخصیه یک چیزی محتوی در ناخودآگاهٔ جمعی هم ممکن است موجود داشته باشد، یعنی حقیقتی هست که خودآگاهٔ نیست به تضیره یا میدی هست فرق تقریباً بین خودآگاهٔ محتوی امیغ خودآگاهٔ جمعی. این که خودآگاهٔ جمعی یک جوری به حقایق دارد اشاره میکند چیزهایی که باید باشد و نیست ناخودآگاهٔ شخصی شما ممکن است چیزی که آره میلهایی که شما نمیخوای باشید را برو بشوید در حال ناخودآگاهٔ ناخودآگاهیه در این که یک جوری خودآگاهٔ نمیخواهد محتواشو جزب بکند فرق دارد این را با هم دیگر از دره در خوردی که خودآگاهٔ ما باشید میکند و این یک خوردی موضوع پیچیده میشود اینجا داریم خیلی سادهتر از این حرف را فعلاً بحث میکنم برابر این اینجا دیگر پیغام لوڈسک سپیس آمده که خطرناک این است. اگر فکر میکنید لازم من این چیز را همان کوپی کردم و ده ترسم در، خب، من. فکر میکنم، بنابراین، این دو تا نظریه با همدید جمع میشوند.
اگر شما مفهوم شما بگویید که هدف از درک اثر هنری فهمیدنه نصف مؤلفه، ولی حالا، معنی مؤلف را تهمیم بدید به مؤلف به معنای خودآگاهٔ به اضافه ناخودآگاهٔ جمعی و شخصی و همه چیز مؤلف به عنوان. آن موجودی که این اثر را خلق کرده چه بدونه که چه کار کرده چه نداند، به هر حال، نسه اینی که اینطور بگویید وقتی که هنرمند را حرف میزند ناخودآگاهِ جمعیشم مقاصد خودش را دارد بیام میکند ناخودآگاهِ شخصیش هم دارد مقاصد خودش را بگام. میکند خودآگاهٔ این آدم هم دارد مقاصد چون اگر قصد مؤلف و بنایی قصد همه این اجزاء درونی این آدم بگیرید آن وقت هیچ دلیلی وجود ندارد که بیایید بگویید که برای این که منتقل مجاز باشد که از چیزهای حرف بزند از حوایلی که در اثر وجود دارد و مؤلف به آن آگاه نیست بیایید بگویید که قصد مؤلف را کلن بگذارم کنم. اگر قصد مؤلف به معنای قصد خودآگاهانه مؤلفه کاملاً نظریه اشتباه، ولی اگر به معنای قصد مؤلفه به امانی موجودی که ترکیب شده از خودآگاهٔ تا همینطور تیف ناخودآگاهِ شخصی و جمعی که به یک جاهایی میرسد. مثلاً، در اوجش پیامها و ادراکات به نوعی که چیزهایی که در سلف، در واقع، جمع آوری شده این فرمیشنی کجا هست به نظر میسوید همه هوایق جهان ببشه گفتی در زمیر مؤلف وجود دارد و مؤلف میتواند اینها را.
در واقع، بیرون دارد، خب، این روشنه که اینجا نظریه روانکاوی کارورد خیلی خوب دارد در فیصله دادن یک بحث طولانیه که چند دهه الان در نظریهٔ ادبی وجود دارد و به نوعی. فکر میکنم همچنان دعوا زنده است. من یک کتابی میتوانم به دوی معرفی کنم، برای اینکه ببینید که با وجود این که به نظر میلیسه در جمع منتقدین بیشتر نظریه مرگ مؤلف از آن طرف دار دارد و این کتاب نمونه یک کتاب حلقه انتقادی یا فرهادکور ترجمه کرده یک کتاب نمونه یک که همچنان کسانی که از قصد دفع میکنند به شدت اصرار دارند که فهمیدن اصار و هنری.
یعنی، فهمیدن قصد معلق و وقتی کتاب را میخوانید ببینید واقعاً یک جورای سردرگومی وجود دارد واقعاً دارم در مورد خودآگاهٔ معلق صحبت میکنم من احساس میتوانم. اگر بگویید فهمیدن اصار و هنری، یعنی فهمیدن آن چیزی که معلق آگاهانه بیان کرده واقعاً حرف حرف بد میزدید اخلاقا اصلاً حرفی بازی اینجور توحین به آثار هنری که ما واقعاً این را میبینیم که در آثار هنری چیزهای بسیار همانطور در رویاهای آدم خیلی سادهیه بیسواد ممکن است حوایق علمی ظاهر بشوند در آثار هنری هم انیغم شما میبینید که چنین اعتقاد میدانید بگذارید من این نتیجه خیلی مهم بگویم بیان کرد اصلاً نباید دنبال آثار هنری معروف و آثار هنری خوب باشید اتفاقا.
آدمهایی که خیلی آدمهایی پرتی و بیسوادی هستند و خیلی از هنرمنده در دوره جوانیشون اولین کارهای آثار هنری که خلق کردن سرشار از چیزهاییه که، در واقع، نکات امیریه که هنرمندشون واقف نیست و یک جوری از دستش در رفته و احساسات خودش یا یک دیگاه امیری در مورد جهان در اثر هنریش زالر شد. من واقعاً. فکر میکنم که اینجایی منتقدین متاسفانه از یک جهاز چون حق داشته باشند، اما این متاسفانه خیلی اثار هنری را دوست دارند و هنروندهایی را دوست دارند که خیلی باسبادن خیلی اثار هنری متفکرانهٔ میسازند واقعاً جبه.
چون من فکر کنم از روانشناسی منتقدین آدمهایی هستند که خودشان نمونه آدمهای باسوادی هستند آدمهای خودآگاهٔ هستند و هنرمندها آدمهایی هستند که خیلی احساساتی و آتفیدر هستند کمفرد ممکن است آدمهای خودآگاه به این معنا باشند که بزرگترین هنرمندها آدمهایی هستند که واقعاً حرفی در مورد آساله هنریشون نمیکنید داشتون بشنبید که خیلی موجه باشد به نظر میکنید کاملاً از روی حس خودشان. در واقع، دارند کار میکنند اشراف ندارند به احساساتی که دارند بیان میکنند و منتقدین یک جوری از آدمهای هنرمندهای متفکر نساتشون سمفاتی دارند.
اگر اسم ببرن. فکر میکنم کار خطرناکیه برای خاطر این که هنرمندها ممکن است در جمع شماها هم یک جوری سمپاتیایی موجود داشته باشد. فکر میکنم یک نمونه خیلی خوب در سینما استانیکوگی که خیلی آدام پرترفتاریه منتردین خیلی دوستش دارند. معمولاً وقتی رأی گیری میشود در مورد بهترین آساب هنری، مثلاً تاریخ سینما معمولاً اودیسای فضاییش که اتفاقی که در از بدترین فیلماشه در دهتای اول رأی میآورد دهتا اول فیلمهای تاریخ سینما یک همشهری کین یک فیلمی که خیلی با خودآگاهٔ ساخته شده تمام اجزایش فکر شده است معمولاً رتبه اول میآید این نشان میدهد که منتقدین خیلی دوست دارند که یک نفر آدم متفکر افکار خودش را خودآگاهٔ خودش را بیان کرده باشد و یک جوری نسبت به آثار هنری که به دلیل تحصیلات ناخودآگاهٔ نخشوش شدند احساس خوبی ندارند و. من فکر میکنم که آن اختشاشهایی که در آثار هنری که خیلی حسی هستند و منطق خیلی. در واقع، در آنها دیده نمیشود اختشاشها ممکن است چیزهای خیلی عمیختری از حرفهایی که، مثلاً یک آدمی که کلی خواهد درک میکند در آنها وجود داشته باشد و اجزای اثر را سعی کرده با تفکر کنار همگی بچین هر چند که اثر هنری. آن حالت اول را داشته باشد حسیتر باشد شما اتفاقا باید انتظار داشته باشید که حقایری خیلی ورای آن چیزی که آدمهای متفکر میفهمند و در آن بتوانید فیدا بکنید.
یعنی، ممکن است یک حقیقتی در مورد جهان یا در مورد انسان که تا به حال اصلاً هیچ کس بیان نکرده و نفهمیده در اثر هنری پیش پا افتاده بروز کرده باشد بوده از این که آدم یک جوری مجال داده به آن اقیاموس ماخداغای جمعیش که ظاهر بشود دیده، بنابراین، ممکن است یک اینفورمیشنی در اثر هنری پیش با افتاده وجود داشته باشد که نه تنها هنرمندهای معاصرش نه همچیز را نمیفهمن. شاید اصلاً بشر تا با حال به این نکته دقیق نکردید دقیق میکنید، بنابراین، دخالت دادن ناخودآگاهٔ در خلق اثر یک جنبه مثبت دارد در که اثر را دوشوار میکند نظم اثر را ممکن است به هم بریزه.
ولی، در این حال یک جوری آن اوگیانوس را ممکن است یک بخشیش را، در واقع، ظاهر بکند نمونه خیلی واضح استورهها هستند که الان خیلی مرد توجه هستند. فکر میکنم همه منتقدین قبول کردن. بعد از یوم و فقط هم یومی نیست، یعنی این رشتهٔ که ما به آن میگوییم انسان شناسی و رشتهٔ که به آن میگوییم استور شناسی اینها رشتههایی بودن که قرنمیستون یک رشد فوقلادهٔ داشتن و رشد اینها. در واقع، به نوعی به همه ثابت کرد که در استورهها محتوی خیلی امیدی وجود دارد نباید شناخت امیدیگرین زاویههای روح بشوند، یعنی شما در یون که اصولاً، مرجع اصلیش برای شناسایی محتوی ناخلاگای جمعی استوره هاست، بنابراین، یک چیزهای امیدیگرین زاد بشوند وجود دارد که در همان آثار بینظم عجیب و غریبی که پر از دیو و پری و آن است میدانم موجوداتی که از این وجود ندارند هست، در واقع، آنجا میتوانید چیزهای امیخ پیدا بکنید همچنان این رواند ادامه ده هرچی آدمها ناخودآگاهتر اثر هنر را خلق میکنند احتمال. این که اتفاقا یک چیزهای خیلی امیخی کش ببینید بیشتر میشود و، خب، ریسک این که ناخودآگاهِ شخصی ببینید من چیزی که میخواهم بگویم یک خرده روشندشنم شبیه به آن نکته که شما دارید میگویید و میخواهم یادواری بخواهم ببینید ناخودآگاهٔ جمعی اگر محتواش ظاهر بشود، در واقع، شما با یک هوایق عمیقی را برونیشید در اثر و هنگی. ولی، وقتی شما خودآگاهٔ را حضر میکنید انتظار بیشتری باید داشته باشید که ناخودآگاهٔ شخصی طرف ظاهر بشود آن وقت اعوجاجهای عجیب و غریبی در اثار هنری به وجود میدهد و عموماً اثار هنری مختبه ناخودآگاهیی که در آنها هست بیشتر ناخودآگاهٔ. شخصی هست، در واقع، بیشتر اعوجاج حقیقت را شما در آنها میبینید پیدا کردن آن لایههای حقیقتی که از ناخودآگاهٔ جمعی بیرون آمده خیلی ممکن است باید خودآگاهٔها را بگذاریم کنار.
این آشغالهایی که رقصد ناخودآگاهٔ شخصی هم وارد شده را بتراشید اتفاق خوب و بد با هم میگوید میافتد ناخودآگاهِ شخصی به شدت حرفهای نادرست میزند. در واقع، ناخودآگاهِ شخصی یک عالم امیال پنهانی که آن آدم دارد سرکوب شده به نوعی به ایشان آگانیست و کاملاً تجمعاوش هستند، مثلاً امیال جنسی منحرفی که درش وجود دارد اینها را. در واقع، یک جوری بگان میکند، بنابراین، یک فضای تیری از مختوای ناخودآگاهِ شخصی وارد میشود در آن اثر هنری و در این حال باید انتظار داشته باشید که زیر.
این آشخالها یک جوری آن.
اوگیانوس را خلاصی ببینید تصوری که از ناخودآگاه در دیگرهایی اونجور وجود دارد این است که همان آشغالهایی هم که میبینید که خیلی به چشمیها میآید برال در آن اقیامیس هست، بنابراین، در هر اصال هنری یک لایههایی از ناخدادهای جمعی وجود دارد این در همه اصال هنریه شما اصال هنری، مثلاً کار اینسه کارای کولیف را. اگر نگاه بکنیدم هم لایههای ناخدادهای شخصی را باید بتوانید در آن ببینیم هم ناخودآگاهٔ جمعی شد یک چیزهایی که حقائقی هستند اینفورمیشنهایی درست هستند و اینها.
در واقع، یک جوری خارج از خودآگاهیش بارد شده را باید بتوانید پیدا بکنید یک فیلمی که پیشنهاد شد که در مجلش بحث بکنیم من را تلویه هن قبول کردم فیلم هامون مهجویه مهجوی دقیقاً آدمیه که در سینمای ایران به شدت آدم. خداواه و باسواد و متفکریه و خیلی فکرورانه فیلمی سازد، بنابراین، طبعاً خوراک خوبی برای نقد روانکاوانه نیست، ولی من، حالا برای ریسکو میکنم شدیه جلس بر مورد فیلم هارمون دست کردیم که سعی کنیم برای رای یک نمونه از این نوع آثار هنری که خیلی فکر شده هستند را هم نشان دیدیم که، به هر حال، روانکاوی چیزی در مورد گفتن در مورد اینها دارد خب.
من میخواهم این موضوعی که گفتم، به نظر من، این موضوع مهم است این نقطه، به نظر من، مهم است که همه فکرهایی که ارائه میشوند که در آثار هنری حقایهٔ و رای فهم هنرمند وجود دارد اینها فکرهایی هستند که دوانکابای یونگی. میتوانند به امان اثبات وجود ناخودآگاهِ جمعی از آن استفاده بکنند و معمولاً من ندیدم بکنم، یعنی این خیلی نکته مهمی است که ما یک جایی در نقد ادبی به شدت. این چیز وجود دارد این تأکید وجود دارد روی این که اثر هنریت هنرمند، در واقع، به وجود میآیند و در آن یک اینفورمیشنهای بسیار امیر حقائق بسیار امیر در اثر هنریت ممکن است.
این اکاس پیدا کند که مطلقاً در خودآگاهٔ آنرون نیست، خب، سوال این است که این از کجا آمده ناخودآگاهٔ شخصی هم که کجا موعد شده امیالشه که نگیمده. بنابراین، یک جوی آدم باید قبول بکند که در روان این انسانی که این اثر آنرون خلق کرده یک بخشی وجود دارد یک جایی که یک حوایق عمیلی در آن هست که دارد تظاهر میکند در فعلی که انجام داده در رفتاری که دارند جامعه. خب، بیایید من میخواهم یک خرده بر اینکه بحث جنبه عملیتر پیدا بکند از این لحظه تهوریکی بود که شما مهم بود.
من یک خرده بوش مکس کردم. که. فکر میکنم یک بد دو طرف هستنی هم کسانی که نظریهٔ ادبی کار میکنند فکرهایی ارائه میدهند به نفع روانکاوی یونگی و هم روانکاوی یونگی راحل یک ارائه میدهد، برای اینکه یک معزلی در نظری. انتقادی حل بشود نظری نه درده اگر خود کار بردیتر بخواهم شعبت بکنیم من میخواهم در مورد این یک مدار حرف بزنم که، حالا از روانکاوی. اگر این تئوری را قبول بکنیم و قبول بکنیم که درک اثر هنری، یعنی درک غصب مؤلف به منای تمنیافتش شامل همه ابعاد از خودآگاهٔ مطلق تا ناخودآگاهٔ مطلقش هست.
آن وقت لونکاوی چه کمکی میکند که ما بتوانیم، در واقع، محتوی اثر هنری را درک بکنیم، در واقع، میخواهم در مورد این فیلم رنگ انار و کاری که با فیلم رنگ انار انجام دادیم خودم اومان یک نمونه اولی که از آن شروع کردیم. و الان سعی میتوانم بگویم که این چرا نمونه خوبی بود، به نظر من، شروع مناسبیه بر این که از یک جهتی چیزهایی را، در واقع، در روش کار کردن با روانکاوی دبینیم. ببینید، اتفاقی که میافتد این ایدهٔ که در روانکاوی وجود دارد این است که ما در ناخودآگاهِ جمعی دشنر یک مجموعی سمبولیسم جهانی داریم این تفاوت ایدههای یونگی با فرویدی این است که خیلی یونگیشتر روی جهانی بودن سمبولیسم نرواد تأکید داریم.
در دیدگاه فرویدی شما باید از یک آدم معنی نمادهایی که در رویاش حتی ظاهر شده را بکشید بیرون با تدایی معنی این نماد برای این آدم بنابرای خاطرات و کورکش یک معنی داری، ولی در دیدگاه یونگی اینطور نیست سنبالا ساز خودشان را بیزنه مهم نیست که این آدمی که خواب دیده در زندگی روزمره خودش گربه. مثلاً، میبیند یا نمیبیند گربه اگر در خوابش ظاهر بشود هیگ گربه ناشناس باشد خیلی روی گربه خودش را، مثلاً در خانه خودش ببیند گربه خودش را ببیند گربه را به طور کلی در خواب ببیند همان معنی را میدهد که یک آدمی.
شاید گربه را چند بار بیشتر در زندگی خودش ندید سمبولیسم، مثلاً هیوانات مکانها اینها به شدت یک معناهای مشترک یک هنه انسانها وجود دارد در این حالی که هر آدمی بنابرای ثابت زندگی خودش ممکن است سمبولهای خاص خودش را هم پیدا کرده باشد مطمئنه وقتی یک نفر در رویا یک فرد آشنامی بینه مهم است که این فرق در زندگی این آدم چه احسنی دارد، ولی پدر و مادر نمادهای جهانی هستند خیلی مهم نیست که شما وقتی یک رویاه انتظاری و سمبولی که میبینید رابطه همان با پدر چطور پدر یک جای سنتی شده فرق نمیکنه.
شما پدرتون آدم سنتی هست یا نیست. نکته این است که پدر یک آدم ممکن است آدم زد سنتی جامعه خودش باشد، ولی باز در رویاه این آدم پدرش. وقتی در یک رویه آبسترهٔ سوریال در واقعی همچنین رویه سمبولی ظاهر میشود پدر نماهنده سنت جامعهیه که در آن داریم این نکته خیلی مهم است که اگر من یک جوری سمبولیسم جهانی را، حالا با استفاده از تفسیر رویاههای متعدد جمعیت بزرگی از آدمها از اینجا اینفورمیشن بگیرم یا برم اسورهها را متعلقه بکنم معنی نمادها را.
ولی، به هر حال، معنیهای تقریباً همگیرایی دارد و اتیه نماد ظاهر میشود، یعنی یک کور مشترک معمولاً در معانی و به یک نماد هست منطقه. حالا، ممکن است در تکستهای مختلفی که ظاهر میشود معنیش به استرالیت واریاسیون داشته باشد یا تغییراتی بکند، خب، اگر من یک چنین ایرائی داشته باشم. آن وقت وقتی اثر هنری را نگاه میکنم که در آن نماد ظاهر شده در آن یک شعری ظاهر شده و، مثلاً در اثر هنری یک شعری یک دفعه نظر شما را جلب میکند که خیلی ظاهر میشود خیلی.
مثلاً، فرض کنید جنبه یک خاصی پیدا کرده در مصنفا فرض کنید در آثار ادبی ممکن است یک، مثلاً ساکی دست مثالی که در ذهنم آمد یک فیلمی از سینما ایران است به اسم نرگست در این فیلم یک ساکی هست که، حالا تویش، مثلاً پول هست از اول فیلم ظاهر میشود تا آخر فیلم ساک دست به دست میشود و یک جوری به نظر میآید که اصلاً. این فیلم دارد حل و خوشی این شیعی میچنفید اینجا، البته، کارگردان کاملاً خداباهانه دارد از این شیعی استفاده میکند، ولی خیلی وقتا شما یک اثر هنری میبینید یک شیعی.
این در آن دیگر ظاهر میشود و اصلاً خداباهانه نیست آن شیعی میتواند بار سنبالی که خودش را داشته باشد شما میتوانید از مفهوم کلی که نمادها دارند در درک اثر هنری استفاده بکنید چه مؤلف منظورش. این بوده از این نماد به این معنی استفاده بکنید نکنید مثل یک آزمونه من یک مثل این است که من یک سری فرضهایی دارم در مورد معانی اشیا و نمادهایی که در اثر هنری ظاهر شده در داستان، مخصوصاً منظورم در روایته در شعرم کاملاً این اتفاق میافتد که اشیا و سمبولا یک جور خاصی دارد میشوند من میتوانم، در واقع، پیشفرزایی داشته باشم ممکن این پیشفرزا کار بکنند ممکن نکنند بلکه خودآگاهٔ یک نفر ممکن.
آن سمبولو به یک معنایی دیگر، ولی حتی اگر خودآگاهٔ یک فرد یک سمبولو به یک معنایی دیگر یک به کار برده باشد ناخودآگاهِ جمعی با آن نماد یک رفتار ناخودآگاه خاصی میکند گاهٔ آن شیع حتی دارد به یک معنای نامربوکی استفاده میشود به عنوان نماد یک چیز دیگهٔ دارد استفاده میشه یا بدونین که معنای خاصی برای آن در نظر گرفته شده باشد استفاده میشه گاهٔ میبینید. در اثر هنری ناخودآگاهِ جمعی دقیقاً دخالتی میکنید که اینگار آن سمبولو از مسیر خودآگاهٔ که مؤلف منظورش هست خارج میکند میبرد سرده همین چیزی که خودش در موقع دوست دارد.
من احساس کنم این اتفاقی که مفترین ظاهرنگ اتفاق نمیدانیم، خب، چیزی که ببینید در مورد رنگ احنار که داشتیم صحبت میتوانیم کلید فهمیدن رنگ احنار چیست. چون مؤلف این اصر به ناخودآگاهٔ خودش به شدت میرام داده نمادها به شدت در این اثر هنری به همان مرههای جمعی خودشان دارند ظاهر میشوند. بنابراین، هدفشون اصولاً این است که یک جوری خودآگاهٔ را حضر کنند و بگذارند ناخودآگاهٔ حرف بزن وقتی که ناخودآگاهٔ حرف بزن سمبولی ظاهر میشود اشیا و مکانها همه چیز به عنوان سوریالتهای سمبولیک ظاهر میشود.
حالا، اگر خودآگاهٔ را بتوانند حذف کنند که نمیتوانند کامل حذف کنند ناخودآگاهِ شخصی را که نمیتوانند حذف کنند، بنابراین، امکان این که سمبولا از وضعیتهای واقعی خودشان اعوجاش پیدا کرده باشند ترس روز ناخودآگاهِ شخصی هست فرهنگ برای بعضی از اشیاز. معانی سمبولیکی قائله در هر کشوری ممکن است این معانی فرق کنند، بنابراین، آن به نوعی، در واقع، یک لایه از ناخودآگاهٔ شخصیه که ممکن است معنایی نماد را عوض گرده باشد، به هر حال، یک بیسی وجود دارد نکتهٔ که من میخواهم بگویم این است برای درک سمبولهای ظاهر شده در اثر هنری یک بیسی وجود دارد که این را ناخودآگاهِ جمعی میدهد، حالا یا شما مثل یک فیلم مثل دنگرانارو میروید جلو و میبینید که نمادها را به همان معنای جمعی خودش.
که میگیرید همه چیز جور در میآید که، خب، خیلی خوب است اگر نه یک بیسی در فهمیدن سمبولیسم دارید که، حالا اگر خلافش ثابت شد. آن وقت میتوانید یک تحریراتی در آن بده، به هر حال، ایدههای روانکاوانه برای درک نمادهایی موجود در اصر و هنری یک نقطه شروع به شما دارند میدهند. این کاریه که. من فکر میکنم وقتی در رنگ اندار انجام میدیدیم نقطه شروع کم و بیش نقطه پایان هم هست، یعنی آنقدر این نمادها در معناهای خوب و طبیعی خودشان ظاهر میشوند و درست هستند که احتیاجی خیلی ممکن است موجود.
نداشته باشد بر اینکه همه دارند آنجا نگاه میکنند من کانتکار شدند اینجا میشنیم همین چیزی خاصی دیده نمیشود، خب، اینجا روشنه دیگر از دارد کاربوردی کاربورد بسیار مهم است. در واقع، ایدههای روانکاوانه این است که به شما یک جور، در واقع، پایهٔ برای شروع کردن تحلیل نمادها و دخالتهای ناخلاگهای در اصده هنری میدهد که به هیچ وجه مخته پایان نیست مخته شروعه. من در مورد رنگ انار میخواهم یک نکته را بگویم یک نکاتی را بگویم که تقریباً این مقدماتی که چیدم تمامیش کفایت میکند من بگذارید یک نکته را اضافه بکنم بعد از رنگ انار در مورد استفاده بکنم برای این نکته را شرح بدم در این حال یک نکته یک خرده پایانی هم برای تفسیر رنگ انار در مورد بگذار و من میخواهم سعی کنم به شما بگویم که رنگ انار ممکن است خودآگاهٔ پاراجان افتوش خیلی نقش نداشته، ولی شما وقتی خودآگاهٔ را حضر میکنید حتی. وقتی دارید به معنای واقعی تنها رویامیمینی، به هر حال، اعوجاجای ناخودآگاهٔ شخصی وجود دارند من میخواهم سعی کنم در رنگ انار بگویم که همه حرفهایی که دفعه قبض ندم و داشته باشید داری.
حالا، یک اگر بخواید انیختر بفهمید باید ببینید که کجاها پاراجانوف، در واقع، جنبهای شخصی زندگی خودش و تمایلات خودش وارد این اثر هنری شده و وقتی که دارد میآید در ذهن خودآگاهینا همیشه با یک چیزهای دیگهٔ دارد قاتل میشود نمیشود خودآگاهٔ ناخودآگاهٔ شخصی را خاموش کرد، بنابراین، امکان این که شما یک اثر هنری پیدا کنید که همه اش محتواش محتوی خیلی پاک و زلال و آن آقیانوس باشد واقعاً سه همیشه، در واقع، یک جوری اعوجاجهایی وجود دارد که فهمیدن این را مهم و حرفی که دارم میزنم این است که میشود درگه درک اثر هنری از یک چیزی شدید تبیر رویا شده جد فرض کنیم انگار سمبولها در جای خودشان قرار گرفتن گاهٔ کلن هم اعوجاج پیدا کردن گاهٔ جوزند هر اصلاً منبی گنبای خاصی خود شده بگذارید من یک نقطه را بگویم که چطور. من میخواهم تشکیص بدم که یک جایی اعوجاج به موجود من، یعنی چه من بگویم که این جایی، مثلاً این جاهای رنگ احنار خوب است اینجاها اعوجاجی داشت به وجود نده که این، حالا تخصیر خودآگاهٔ پراجان و تخصیر ناخودآگاهٔ شخصی شوهل آخر به نظر میآید اینجای خطری وجود دارد دیگر من درک خودم از حقیقت و محتوی ناخودآگاهِ جمعی برا خودم، به اصطلاح زمینه بگیرم هر چیزی که با نمیخونه را بگویم خب.
این یک آمل ناخودآگاهِ شخصی بوده که اعوجاج پیدا کرده اینطور شد، خب، شاید من درست نمیفهمم که آن حقیقتی که اینجا انگار باید بیان میشده چه میدهد. شاید من دوچار اعوجاجم فقط میکنیم شاید داخل آگاه شخصی من حقیقتی در نظر من اعوجاج داده، حالا من میخواهم این چیز اعوجاج ریافتر را بگیرم. حالا، هر جایی آدمها حرفات درستم میزنند با آن چیزی که من میخواهم درست باشد جور در نمیآید بگویم که آه اینجا میبینید که ناخوادار بایشن به نظر.
من، خب، دل بخواه میشود دیگر من یک چیزی را مثل زمینه را یک چیزی دارم میگیرم که تا حدود زیادی ممکن است تد تحصیل وضعیت شخصی خود. من باشد و هران. نکته این است که چطور میشود اعواج را تشخیص دار نمیتوانیم از این فرار بکنیم که یک چیزی را به عنوان زمینه به عنوان چیزی که باید باشد انگار دارید در نظر میگیریم و بعد حسن حرف از اعواج میزنیم مثل این که یک درکی از حقیقت درکی از محتوی درستی که ناخودآگاهِ جمعی اینجا میخواسته برایم بکند و دارم و. حالا، میخواهم بگویم چه چیزهایی کجم و همه شد از این نمیتوانیم فرار بکنیم نکته مثبت روانکاوی یونگی این است که بالاخره یک زوابطی برای درک محتوی ناخودآگاهِ جمعی ارائه کرده. یعنی، مثلاً معنی نمادها محتوی استورها خیلی چیزها هست که فراهاتر هست درک شخصی هم مثل اینکه در یک منابعی موجوده من نمیتوانم. اگر دارم از ایدههای یونگی استفاده میکنم به همه این چیزهایی که تحت عنوان محتوی ناخودآگاهِ جمعی بیان شدند پشت بکنم یک چیز دل بخواهٔ را به عنوان زمینه در نظر بگیرم هست اولا تا آن روز زیادی در روان کامی یونگی ما داریم میریم به سمت این که همین محتوی ناخودآگاهِ جمعی را روشن بکنیم، بنابراین، خیلی اینجا خطر بزرگی وجود ندارد. من سمبولهها را دل بخواه که تحبیل نمیکنم از این رنگ انار را دارم نگاه میکنم سعی میکنم از همان معنی استاندارد سمبولهها استفاده کنم در این حال در مورد هر اثر هنری ممکن است توافق عمومی وجود داشته باشد در مورد این چیزی که اینجا باید گفته میشود چیست من رنگ انار از این جد بری من فیلمیه که خوب میشود، در واقع، ایدههای نهدرمان کابانر را در آن پیاده کرد که اولا ایدههای ناخودآگاهِ جمعیتش خیلی ظاهر شدند ثانی. همین که خیلی روشنکه آن چیزی که باید گفته بشود چه، در واقع، این قرار یک فیلمی درباره سایاتنوا باشد اگر من یک چیزی در این فیلم ببینم که مشابه زندگی سایاتنوا نیست، خب، این را پاراجانوف دارد وارد میکند پاراجانوف یک نیت مشخصی دارد از ساختن این فیلم قرار.
این فیلم اینطور باشد قرار ما احساسات زندگی درونی سایاتنوا را در این فیلم ببینیم، خب، اشعار سایاتنوا و تاریخ زندگی سایاتنوا به عنوان یک زمینه روشن از آن چیزی که باید باشد در دسترس ما هست اگر من ثابت کنم که شما درستی فیلم رنگران را میبینید چیزی اینجا وجود دارد که کاملاً مخالفه با احساس زندگی سایاتنواز این چیز از کجا آمده؟ این چیز از پاراجانوف آمده رنگنان از این نظر خوب است آن حقیقتی که قرار بیان بشود یک چیز ملموسیه که میشود رفت در کتاب استدرار کرد گاه.
اینجا این فیلم خلاف حقیقته اینجا نیست که خلاف برداشت من از حقیقته خلاف یک چیزی با…، در واقع، مثل فیلم مسترده دیگر شما در فیلم مسترد خیلی خوب نتونید دست بکنید که اینجا فیلم مسترد هم کاملاً دخالتهای مؤلف دخالتهای ناخودآگاه مؤلف در بیان اثر هنری حتی اگر مسترد باشد واضح است فیلم مسترد از یک جهات همه بولن خیلی خدابهانه ساخته باشد در مورد واقعیت بیرون ممکن است در مورد واقعیت اجتماعی باشد. اما، به هر حال، هر کاری که انسان میکند حتماً ناخداباییش هم در آن نقش دارد نمیتواند جلو این را بگیر من در مورد فیلم مصنعه این مضیعت را دارم که در مورد.
آن حقیقت اجتماعی در آن چیزی که اثر هنری، مثلاً دارد بیان میکند یک زمینه قابل بحث اینی وجود دارد هم میتوانم نشان بدم که اینجا هنرمند به دلخواه خودش این واقعیت را تحریف کرده همه جمعی نمونتندین همه آدمها قبول دارند آن واقع افراد اینطور اتفاق نیفته ده. این یک جوری ساخته که آن یک جوری دیگهٔ به نظر برسد ممکن است خودآگاهانه این کار کرده باشد به دلائل سیاسی و اجتماعی مثل برنامههای.
مثلاً، مستندی که شما در، مثلاً تلویزیون میبینی، خب، یک روایتی از تاریخ انقلاب ایران که طوری روایت میشود که خوب باشد دیگر، یعنی همه چیز گفته نشوند طبیعت…
میگویند تاریخ را برنده جنگ تاریخی جنگ را مینویسه هنواری آلمانیها خیلی موجودات شیطانی بودن هیچ کس نیست که بگوید هیتلر آدم خوبی بود. ولی، اگر هیتلر جنگ را برده بود اونوقت چرچیل و نمیدانم اصلاً دعویرهای فرانسی اینها موجودات شیطانی بودن که همکاری کرد با اشخال فرانسه تا اصفت آلمان ژنرال پتن یک حکومتی تشکیل داد که در زمان اشخال فرانسه. در واقع، اشخال را به نوعی پذیرفت هیچ شکی برای فرانسویه الان بزرگ ندارد جاهرن که جنرل کتن آدم خاینی بود و کمده بیشی خیانت بود این فیلم چشم ویشی که کلود شابرول ساخته واقعاً بین فوقا داده. فکر میکنم خیلی آدمه.
من از آن فیلمهای دیگر بیده بودم این فیلمش خیلی بر من تحسیم گذار بود این چقدر چیزی را گفته که فکر کنم هیچ کس دوست ندارد بشوند دنیا را سعی کرده از چشم ویشی و ژنرال پتن نگاه کند که چرا. همکاری کرده و اصلاً فضای فرانسی در آن زمان اینطور نبوده که این را با امان خواهد نگاه کنند دلائل صادقانه و خوبی وجود داشته خوب است که چنین حکومتی تشکیل شده الان که باختن تبایی به شیاطین شده واقعاً. من کمتر فیلمی دیدم که یک دفعه یک حقیقت تاریخی واضحی را، در واقع، در آن بیان کرده باشد که من با اینکه آدم شکار کرده تاریخم.
این قسمتش را شک نداشتم که، مثلاً دیگر، خب، واضح است که ژنرال پتن آدم خواهینی بود یک کسی بیاید کشور شما را اشخال بکند و بعد شما بیایید یک جوری، مثلاً به هواداری آن یک حکومت تشکیل بدین اشغال را به رسمیت بشناسید و همکاری بکنید در حال اینکه، مثلاً نیروهای مقاومت فرانسی دارند جان فشانی میکنند که کشور را آزاد کنند از این حرفها اینکه فضای فرانسی در آن زمان چطوری بوده یک چشم ویشی یک مجموعه فیلم مستنده از آن زمان فرانسی نقل قلعه ای از آدمهای کمه زندگی میکرده.
ببینید، فیلم مصنع تاریخ نظاری همه اینها برحال گاهٔ این شکلیه که خودآگاهانه یک نفر میخواهد یک تحریفی ایجاد بکند چیزی را که دوست ندارد حضر میکند چیزهایی را یک جور دیگر بگویم میکند تبدیل میشود به گزارش تاریخی هیچ گزارش تاریخی. نیست که اینطور نباشد، حالا بعضیها که خیلی صادقا این تحریفات خودآگاهانه صورت نمیگیره بران امیالی دارند از یک آدمی خوششون میآید از یک آدمی بدشون میآید بعضی چیزها را ندیدن و یک تحریفهای وارد گزارشون مستندشون میشود در فیلم. مستند یا یک اثری که اصولاً در مورد حقیقت دارد بیان حقیقت را بیان میکند این خوبی را دارد که من آن زمینه حقیقی که باید بیان بشوند را به نوعی میتوانم به عنوان یک چیز علمی بررسی بکن خیلی آثار هنری اینطور.
نیستند.
رنگ انار یک خوردی اینطور من یک بخشی از استدلاله همان میتوانم اینطور بگویم زندگی سایاتنوا اینطور نبوده، بنابراین، پاراجانوف دارد خلاف احساسات سایاتنوا چیزی را بارده. این فیلمی کند پس اینجا جاییه که من باید بگویم اعوجاج را افتاده این یک نکته نکته مهمتر آن ابزار مهمتر در اینکه شما بگویید یک چیزی اعوجاجه بدون. این که نظر شخصی در تحدید این باشد که نظر شخصی خودتان درباره حقیقت یا در مورد محتوی ناخدای جمعی وارد نقضتون کرده باشد این است که در خود اثر هنری ناهمه هنگی و تضاد وجود دارد.
یعنی، گاهٔ شما اثر هنری را میبینید میبینید این یک چیزی دارد میگوید، ولی بعداً در صحنه دیگر میشود یک چیز دیگر عدم همه هنگیهای داخل خود اثر هنری اعجاج هم میگوید یک دست بودن اثر هنری. وقتی به هم میخورد، مثلاً به یک آدمی در شعروی فرمان دادن که یک فیلمی درباره استالین بسازه یک که به صورت قهرمان جل بکند. ولی، شما یک فیلمی که دارید میبینینید یک جاییش به نظر میآید که به نظر در میآید که توحینامیز شده و این خارج از هیته خودآگاهٔ.
این آدم صورت گرفته، یعنی اگر یک جاهایی شما میبینید که عمدن دوربینو، مثلاً از پایین به بالا گرفته که این آدم بزرگ جل بکند یا مثل شروع. آن فیلمی که از ریفنشتال من در مداشه باید صحبت کردم که هیتلر را وقتی میخواهد نشان بده نشان میدهد در ابتدای فیلم که از فراز عبرها هواپیماش میآید به زمین مینشیند و هیتلر مثل یک موجود آسمانی یک لفظ ظاهر میشود. با یک چیز کاملاً فیلم ظاهراً مستند و همه اینها تنظیم شده است، خب، ولی ممکن است در همان فیلم شما یک جریب ببینید که هیتلر موجود حقیری جلبه میکند.
این خارج از خودآگاهٔ کسی است که دارد این مستند و درمون میساز تضادایی که داخل خود از سرحنری هست ملاکیه خارج از ادراکات شخصی من که میتوانم نشان بدام که اینجا شما خالصی یکی را باید بگیرید اعوجاج یکی را باید بگیرید حقیقت و این تضادایی که بین خودآگاهٔ ناخودآگاهٔ شخصی گاهٔ یک فیلم سه تا لایه دارد. مثلاً، یک قسمتش، یعنی ناخودآگاهِ جمعی یک چیزی میخواهد بگیر ناخودآگاهِ شخصی یک سازی دیگر دارد میزند خودآگاهٔ هم برای خودش دارد یک سازی میزند.
بنابراین، در یک جایی شما تضادایی میبینید که این را باید حل کنید چطور این اثر هنری یک چنین اناثار متضادی روی در خودش جایید بگذارید. من این را تکمیل بکنم حرفمو با اضافه کردن یک چیزی به رنگنب رنگنبها در آن ادجاجهای پاراجانوفی وجود دارد برحال پاراجانوف واقعاً اگر شما زندگی سایت نوبر را متعلق کنید یک کتاب خیلی خوب در موضوع سایاتنوا نوشته شده که نسخه با حضب یک تعداد صفحات در گوگل بوک از آن هست من اولا اسم نمیسنده یارمون سالی با من تحقیق خیلی تاریخی خوبی درباره زندگی واقعی سایاتنواست.
من با تحجیم اینکه سایاتنوا را بیشتر از طریق این فیلم میشناختم سالها سایاتنوا را میشنستم خاطر اینکه این فیلم را سال هاست گیدم و به آن علاقه دارم خیلی خیلی شگفت زده شدم که سایاتنوا همسر و فرزند داشته. چون اگر این فیلم را نگاه بکنی کاملاً چیزی که فیلم دارد بیام میکند ممکن است به پاراجانوف بگویید که فیلمت داری این را بیام میکند و بگویید نه کجا داری این را بیام میکند. ولی، واقعاً یک نفرین که این را ببیند احساس میکند که سایات نوبا یک رابطه شکست خوردهٔ با یک زنی داشته و بعد دیگر رفته در دیر و بعد آموز بقیه شد دیگر اینجا نزده یک بار دیگر هم به نظر میآید که یک رابطه جرقه آشقانهٔ در دیرم به نظر زنی وجود ندارد بچه هی هم وجود ندارد، در حالی که، سایات نوبا زندگی خانوادی خیلی نرمالی داشته ممکن است. یک رابطه شایعی وجود دارد که رابطه آشغانی بین سایاتنوال و دختره میمیدونم پادشایی که در بارش بوده ایجاد شده، ولی به هر حال، سایاتنوال ازدواج کرده بچه دار شده و این که ازدواج کرده و بچه دار شده مورد مناغشه نیست ببینید پاراجانوف احساس ددی که نسبت نصاری رابطه با جنس مخالف دارد را آگاهانه و ناخودآگاهانه در اثر هنری دخالت دارد.
من میتوانم استدلال کنم که این یک اعوجاجه، بنابراین، این نقش ناخودآگاهٔ شخصی یا خداغای پاراجانوفی که اینجا ظاهر شده چون میخواهیم اعتماد بکنیم به حرف پاراجانوفی که خیلی خداغایش دخالت نداده. پس این دخالت یک ناخودآگاهٔ شخصی شده همه ما احتمالاً از حرفها میدانیم اگر نمیدونستید همه باری به آن اشاره کردن پاراجانوف گرایشات همجنس گرایانه داشته و چندان هم انکار نمیکن اینطور نیست که چیز پنانی باشد و شما احساساتی آدم همجنسگرار و یک جور حس نفرت و عدم ارتباط با جنس مخالفها اینجا در این فیلم به وضوح میبینید آن صحنه وحشتناک ارتباط جنسی که در زیر زمین میروند و خاکستر و فاجهٔ به وجود میآید یک حس خیلی بلی توشنست و بعد آن صحنههای گرمز و سیاه گناه آدودی که یک حس عجیبی پاراجانوف نسبت به رابطه زن و مرد دارد که یک بخشی از این فیلم را اصلاً توشش میدهد من فکر نمیکنم این احساسات چندان در سایت نوبار وجود داشته، یعنی واقعیت تاریخی این را نمیگوید سایت نوبار مشکل خاصی از این نظر داشته و چیزی که من میخواهم به آن اشاره بکنم این است که در خود فیلم شان فرض به زندگی سایت نوبار نمیدهد هم میخواهد میگویم در خود فیلم نه همه هنگیهایی هست که به نوعی به نظر میرسد که این چیز را بشود از داخل خود مرد نراغبیدون هم میخواهد اشاره مشخصی بکنم به این صحنهٔ که منجر میشود به همین فاجر تقریباً همه جای. این فیلم عبارتی از سایات نقل میشود و بعد شما صحنههایی میبینید که به زیبایی آن عبارت را تبدیل به یک تصاویر نشنگه کردن. مثلاً، یک عبارتی نقل میشود که کودکی من، مثلاً از جهان نمیدانم از کودکی من شعری ساخت و آن را به من داد همچنان کودکی.
این را میبینید خیلی واقعاً به نظر میدهد خیلی میخورد به این که، مثلاً این خنرش را، در واقع، یک جوری دارد نسبت میدهد به و آن شعر هم این را دارد بیان میکند به نوعی خود سایت نوه هم یک جوری امیغا دارد بیان میکند که این کار زمینه هنری خودش را دارد از کودکی خودش میدیره همه این تغییران این نوشتهها با آن چیزی که بعدم میآید میخورد بقیه از یک نوشته که، به نظر من، اصلاً تضاد دارد میگوید که یک جایی نوشتهٔ میآید که چرا.
من آن.
زندگی سالمی که مردم، مثلاً میکنند این را نتونستم تجربه کنم چرا اینطور شد یک عبارتی از سایاتنواست بعد شما فصل شکار را میبینید به هیچ بچ زندگی غیر از سایاتنوا در آنجا زندگی سالمی نشان داده نمیشود درست درعکس آنها موجودات مسخری هستند که دارند یک جوری، مثلاً حرکتهای کجم آمده که انجام میدهند و سایاتنوا باید در آن صحنه هم کاملاً موجود سالمتر و چیستر یک، مثلاً کمانچه خودش را دستش گرفته و علت این که، مثلاً یک جوری منحرف میشود مثل این ناهمه هنگیه باعث میشود که اینم بد بشود در حال.
این عبارت شاید نوا این را نمیگوید سایاتنوا احساسش این است که یک چیز سالمی در مردم وجود دارد که در من وجود ندارد اشاره میکند به این که زندگی اجتماعی مردم ناسالمه اصلاً کاری به زندگی اجتماعی مردم ندارد، به نظر من، پاراجان را خودش را دارد بیانم بیانم میکند برداشتای شخصی زندگی خودش را دارد بیانم میکند و هیچ عبارتی در مجموعه اشعار سایاتنوا پیدا نکرده که مقدمی خوبی در این فصل بشوند عبارتی پیدا کرده نمیخورد شما حتی اگر زندگی سایاتنواره ندانید از عدم تطبیقی که در خود این متن این عبارت و تصاگی موجود دارد به نوعی باید.
این احساس به شما دست بده که اینجا یک چیزی نیست یک دخالتی، در واقع، برخلاف حقیقت صورت کرده من این جلسه را چون نزدیک اعضام شده تمام میکنم. امیدوارم جلسات آنها دارم دو ساعت. سر وقت شروع بکنم که دو ساعتون هم بتوانم صحبت بکنم. فکر میکنم حرفهایی که دارم. یک بخش تهوریک داشت که برای من مهم است که لبانکاوی را یک جایی که میتوانیم استفاده بکنیم که نظریه ادبیه. یک بخش عملی داشت کم کم دارم سعی میکنم به یک جایی برسند که به نوعی نخیلی فرموله شده.
ولی، یک روش کلی داشته باشیم که و اینطور نکنید که محتوی ناخداقایی را چطور میشود میبین کسی در اثر هنری چطور میشود اثر هنری را یا هر رفتار دیگر ای که انسان انجام میدهد را به نوعی نقد کرد و در موردش. صحبت کرد و من یک چیزهایی مولده که جلسه آنها در این بحث را اعدامه میدهم کم کم یک جلسات عملی میگذاریم. من فکر میکنم بحث کردن در مورد اثر هنری را من اینکه خستو کننده نشوند تنب و ایجاد داشته اینطور نکنیم که یک دوره من الان شروع کردم همش در مورد، مثلاً سینما و آثار ادبی بخص بکنیم.
بعد برسیم به، مثلاً فرضاً کار بوده اجتماعی و سیاسی. فکر میکنم یک جوری لابلای، مثلاً بحثایی که دارم میکنم یک جلسه دو جلسه یک بار در مورد یک آثار هنری بخص کنیم دوباره بریم سراغه یک کار بوده. چون. فکر میکنم ممکن است همه آدمها اینجا اینقدر علاقه من به هنر نباشند در مورد آن فیلم خاص نه از فکر کنید فکر کنید در مورد بقیه آثار هنری اینطور بوده. من اصلاً دوست دارم که شما اگر اونوز وقت میشد همه چیزی ریخدم کامپیوتر میخواستم یک.
انیمیشن ترند و پرندتون نشان بدم و ازتون بپرسم که به نظرتون این انیمیشن محتوی ناخودآگاهیی هم داری یا نه نمیدانم با این کارتون، این کارتون دوران بچگی. من بودم شاید شما این موزیگرد را نشناسید دارید، خب، من ادازه است دارم هر کسی دوست دارد میتواند بشین یک انیمیشنهای تلپه ایش نگاه کند در این همه امیدوار هر قسمت در یازه دارد این قسمت مجموعه انیمیشن اصلی رکی ره خود انیمیشن همیشه در حال به مثالات دلوهای مختلفه که died، برای خاطر اینکه، خیلی آزادی عمل میدید و طرف هر چیزی که باشد میشازه رای یک چیزهای عصبی دارد، حالا برای آدمهایی که هم سه مثال من هستند این شخصیتها را احتمالاً سرخوش نیستند. شما فکر میکنید از آنها. این شما. خوب. خوب است دیگر. در اینکه دو ساعت داریم.
[موسیقی].
شما چیزی دارید.