دوازده دریچه که صفحههای فیلمِ این بخش از آنها برای خواندنِ اثر بهره میبرند.
این صفحه دوازده دریچهٔ تحلیلی را معرفی میکند که صفحههای فیلمِ بخشِ «روانکاوی و فرهنگ» از آنها برای خواندنِ اثر بهره میبرند. هر دریچه یک ابزارِ پرسشساز است، نه حکمی قطعی دربارهٔ معنای نهاییِ فیلم. ارزشِ این دریچهها در آن است که تماشاگر را از سطحِ داستان به سوی سازوکارهای نگاه، میل، قانون، نماد، فرافکنی و رشدِ روانی میبرند.
هر دریچه با یک پرسشِ راهنما آغاز میشود: فیلم چه چیزی را پنهان میکند، چه چیزی را به تصویر میآورد، تماشاگر را کجا مینشاند، و کدام شکل از میل یا ترس را فعال میکند؟ پاسخها باید از خودِ اثر، میزانسن، روایت، شخصیت و بافتِ تاریخی بیرون بیایند.
این دریچه نسبتِ پدر، مادر، فرزند، ممنوعیت و قانون را در پیرنگ میسنجد. پرسشِ اصلی این است که میلِ شخصیتها چگونه با اقتدارِ والدانه، ترس از فقدان و شکلگیریِ فراخود برخورد میکند.
پرسشِ راهنما: کدام رابطهٔ سهگانه یا پدرانه، مسیرِ میل و گناه را سازمان میدهد؟
ریشه: زیگموند فروید (Sigmund Freud)، عقدهٔ اودیپ (Oedipus complex)، اضطرابِ اختگی (castration anxiety).
در این دریچه، تهدید، هیولا، راز یا حادثهٔ مرکزی همچون بازگشتِ چیزی خوانده میشود که فرد یا جامعه از آگاهی بیرون رانده است. فیلم نشان میدهد که سرکوب، حذف نیست؛ محتوای حذفشده در شکلی دیگر بازمیگردد.
پرسشِ راهنما: کدام میل، زخم یا حقیقتِ ناگفته در قالبِ اضطراب، حادثه یا خشونت بازمیگردد؟
ریشه: فروید و سنتِ نقدِ ژانر، بهویژه رابین وود (Robin Wood) در خوانشِ وحشت و ملودرام.
این دریچه میپرسد فیلم بدن، شیء یا تصویر را چگونه موضوعِ نگاه و جایگزینِ اضطراب میکند. چشمچرانی فقط دیدنِ پنهانی نیست؛ سازوکاری است که تماشاگر را در لذتِ نگاه و فاصلهٔ امن شریک میکند.
پرسشِ راهنما: چه چیزی برای دفعِ اضطراب به ابژهٔ زیبا، کنترلشده یا تکرارشونده تبدیل میشود؟
ریشه: فروید، لورا مالوی (Laura Mulvey)، نظریهٔ نگاهِ مردانه (male gaze)، بتوارگی (fetishism)، چشمچرانی (voyeurism).
نگاه فقط عملِ دیدن نیست؛ جایگاهی است که فیلم برای تماشاگر میسازد و گاهی نقطهای کور است که از درونِ تصویر به تماشاگر بازمینگرد. این دریچه نسبتِ دوربین، شخصیت و تماشاگر را تحلیل میکند.
پرسشِ راهنما: چه کسی میبیند، چه کسی دیده میشود، و کدام نقطهٔ تصویر اختیارِ نگاه را از تماشاگر پس میگیرد؟
ریشه: لاکان (Jacques Lacan)، متز (Christian Metz)، مالوی، ژیژک (Slavoj Žižek).
این دریچه از مرحلهٔ آینهٔ لاکان آغاز میکند: شخصیت یا تماشاگر خود را در تصویری بازمیشناسد، اما این بازشناسی همواره با بدشناسی همراه است. تصویر، «من» را میسازد و همزمان از خود بیگانه میکند.
پرسشِ راهنما: شخصیت در کدام تصویر خود را مییابد یا اشتباه میگیرد؟ تماشاگر با کدام جایگاه یکی میشود؟
ریشه: مرحلهٔ آینه (mirror stage)، همسانسازیِ نخستین و ثانویه در نظریهٔ متز.
بخیه توضیح میدهد که تدوین چگونه شکافِ نگاه را میپوشاند و تماشاگر را به جهانِ فیلم میدوزد. نمای معکوس، جایگاهِ نگاه را پر میکند و احساسِ پیوستگی میسازد؛ اما بعضی فیلمها همین دوخت را میگسلند.
پرسشِ راهنما: فیلم چگونه جای خالیِ نگاه را پر میکند، و کجا تماشاگر از جهانِ روایت بیرون میافتد؟
ریشه: ژان-پیر اودار (Jean-Pierre Oudart)، دانیل دایان (Daniel Dayan)، استیون هیث (Stephen Heath)، کایا سیلورمن (Kaja Silverman).
این دریچه جهانِ تصویر، قانون و امرِ بازنماییناپذیر را از هم جدا میکند. امرِ خیالی قلمروِ تصویر و همذاتپنداری است؛ امرِ نمادین قلمروِ زبان، قانون و نقشهای اجتماعی؛ امرِ واقعی همان هستهٔ تروماتیکی است که در زبان جا نمیگیرد.
پرسشِ راهنما: کدام بخشِ فیلم در سطحِ تصویر، کدام در سطحِ قانون، و کدام همچون ضربهای توضیحناپذیر عمل میکند؟
ریشه: لاکان، سه نظمِ Imaginary / Symbolic / Real.
ابژهٔ کوچکِ a علتِ میل است، نه هدفِ نهاییِ آن. در سینما، گاهی یک شیء، راز، کیف، نامه یا شخص، روایت را به حرکت درمیآورد بیآنکه معنای قطعی داشته باشد. مکگافین میتواند صورتِ رواییِ همین خلأ باشد.
پرسشِ راهنما: چه چیزی همه را به حرکت میاندازد، اما وقتی به آن نزدیک میشویم تهی، لغزان یا دستنیافتنی میماند؟
ریشه: لاکان، ابژهٔ کوچکِ a (objet petit a)، خوانشهای ژیژک از هیچکاک.
این دریچه شخصیتها و موقعیتها را در پرتوِ الگوهای ژرفِ روانِ جمعی میخواند: قهرمان، مرشد، سایه، آستانه، مرگ و باززایی. هدف، تبدیلِ فیلم به فرمولِ ساده نیست؛ هدف دیدنِ حرکتِ روان به سوی آزمون و دگرگونی است.
پرسشِ راهنما: کدام چهرهها نقشِ مرشد، سایه، آستانه یا دگردیسشونده را دارند و مسیرِ شخصیت به کدام آزمون میرسد؟
ریشه: کارل گوستاو یونگ (Carl Gustav Jung)، جوزف کمپبل (Joseph Campbell)، کریستوفر وگلر (Christopher Vogler).
سایه بخشِ طردشدهٔ شخصیت است؛ چیزی که فرد نمیخواهد دربارهٔ خود بپذیرد و اغلب آن را بر دیگری میافکند. فیلمها معمولاً این فرایند را با دشمن، رقیب، هیولا، غریبه یا معشوق نشان میدهند.
پرسشِ راهنما: شخصیت چه چیزی را در دیگری میبیند که در واقع بخشی از خودِ طردشدهٔ اوست؟
ریشه: یونگ، سایه (shadow)، فرافکنی (projection)، فردیتیابی (individuation).
این دریچه رفتارِ شخصیت را در نسبت با احساسِ کمبود، شرم و تلاش برای جبران میخواند. جبران میتواند سازنده باشد و فرد را به رشد برساند، یا به نمایشِ قدرت، سلطه و خودفریبی تبدیل شود.
پرسشِ راهنما: شخصیت کدام حقارتِ پنهان را جبران میکند و این جبران به رشد میانجامد یا به نمایشِ بیمارگونه؟
ریشه: آلفرد آدلر (Alfred Adler)، روانشناسیِ فردی (individual psychology)، عقدهٔ حقارت (inferiority complex).
خودبازتابندگی زمانی رخ میدهد که فیلم به سازوکارِ خود، به سینما بودنِ خود، یا به نقشِ تماشاگر و بازیگر آگاه میشود. این دریچه بهویژه برای فیلمهایی مهم است که نقش، تصویر، نقاب و صنعتِ نمایش را موضوع میکنند.
پرسشِ راهنما: فیلم چگونه آگاهانه نشان میدهد که تصویر، روایت یا نقش در حال ساخته شدن است؟
ریشه: متز، نظریهٔ دالِ خیالی (imaginary signifier)، نقدِ سینمای خودآگاه و پستمدرن.