→ همهٔ سوره‌ها

سورهٔ انفال

۲ جلسه · سال ۱۳۹۱ · دانشگاه صنعتی شریف

دربارهٔ این مجموعه و دریافتِ صوت
سالِ برگزاری۱۳۹۱ · دانشگاه صنعتی شریف
شمارِ جلسات۲ جلسه

برای پخشِ هر جلسه روی آن بزنید؛ پلیر همان‌جا باز می‌شود و پخش می‌شود.

  • ۰:۰۰۰:۰۰
    دانلود
  • ۰:۰۰۰:۰۰
    دانلود
سورهٔ انفال (سُورَةُ الأَنفَالِ)
Medinan · ۷۵ آیه · متن به رسم عثمان‌طه · ترجمهٔ روان به سبکِ کوشا
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْأَنفَالِ ۖ قُلِ ٱلْأَنفَالُ لِلَّهِ وَٱلرَّسُولِ ۖ فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَصْلِحُوا۟ ذَاتَ بَيْنِكُمْ ۖ وَأَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ۱
۱. از تو درباره انفال] یعنی غنایم جنگی و هر گونه مالی که مالک معینی ندارد [می پرسند، [که مالک آنها کیست و چگونه باید تقسیم شود؟] بگو: [مالکیّتِ حقیقیِ] انفال ویژه خدا وپیامبر است، پس اگر مؤمن هستید [نسبت به انفال] از خدا پروا کنید و [اختلاف و نزاع] بین خود را اصلاح نمایید، و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید.
إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتْهُمْ إِيمَٰنًۭا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ ۲
۲. مؤمنان، فقط کسانی هستند که چون یاد خدا شود، دل هایشان ترسان می شود، وهنگامی که آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان می افزاید، و بر پروردگارشان توکل می کنند.
ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ يُنفِقُونَ ۳
۳. هم آنان که نماز را برپا می دارند و ازآنچه به آنان روزی داده ایم، انفاق می کنند.
أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُؤْمِنُونَ حَقًّۭا ۚ لَّهُمْ دَرَجَٰتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌۭ وَرِزْقٌۭ كَرِيمٌۭ ۴
۴. مؤمنان واقعی و حقیقی فقط آنانند، برای ایشان نزد پروردگارشان درجاتی بالا و آمرزش و رزق نیکو و فراوانی است.
كَمَآ أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنۢ بَيْتِكَ بِٱلْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقًۭا مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ لَكَٰرِهُونَ ۵
۵. همان گونه که پروردگارت تو را به درستی و راستی از خانه ات [به سوی جنگ بدر] بیرون آورد و گروهی ازمؤمنان [از رفتن به جنگ] ناخشنود بودند [همان گونه گروهی از آنان از کیفیتِ تقسیمِ غنایم جنگی ناخشنودند.]
يُجَٰدِلُونَكَ فِى ٱلْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى ٱلْمَوْتِ وَهُمْ يَنظُرُونَ ۶
۶. پس از آنکه حق [بودنِ انگیزه های رفتنت به جنگ بدر] روشن شد با تو در این حقّ [روشن و آشکار] مجادله و ستیزه می کنند [تا رأی خود را در ترک جنگ به عنوان اینکه جنگی نابرابر است، تحمیل کنند؛ چنان از شرکت در جنگ ترسیده بودند] که گویا به سوی مرگ رانده می شوند و آن را با چشم خود می بینند!!
وَإِذْ يَعِدُكُمُ ٱللَّهُ إِحْدَى ٱلطَّآئِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ ٱلشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُحِقَّ ٱلْحَقَّ بِكَلِمَٰتِهِۦ وَيَقْطَعَ دَابِرَ ٱلْكَٰفِرِينَ ۷
۷. و [یاد کنید] هنگامی را که خدا پیروزی بر یکی ازدو گروه [سپاه دشمن یا کاروان تجارتی قریش] را به شما وعده داد، و شما دوست داشتید بر کاروان تجارتی قریش دست یابید، ولی خدا می خواست پیروزی در میدان جنگ را با فرمان نافذی [که دایر بر پیروزی مؤمنان و شکست دشمنان جاری ساخته بود] تحقّق دهد و ریشه کافران را قطع کند.
لِيُحِقَّ ٱلْحَقَّ وَيُبْطِلَ ٱلْبَٰطِلَ وَلَوْ كَرِهَ ٱلْمُجْرِمُونَ ۸
۸. تا حق را ثابت [و پابرجا و استوار نماید] وباطل را نابود سازد، هر چند مجرمان خوش نداشته باشند.
إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَٱسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّى مُمِدُّكُم بِأَلْفٍۢ مِّنَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ مُرْدِفِينَ ۹
۹. [یاد کنید] هنگامی را که [در حال مشاهده دشمنِ تا دندان مسلح با دعا و زاری] ازپروردگارتان یاری خواستید، و او درخواست شما را اجابت کرد که من مسلماً شما را با هزار فرشته که پی در پی نازل می شوند، یاری می دهم.
وَمَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ إِلَّا بُشْرَىٰ وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِۦ قُلُوبُكُمْ ۚ وَمَا ٱلنَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ ٱللَّهِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ۱۰
۱۰. و خدا آن [وعده یاری] را فقط مژده و نویدی برای شما قرار داد و نیز برای آنکه دل هایتان به سبب آن آرامش یابد؛ و گرنه پیروزی فقط از سوی خداست؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.
إِذْ يُغَشِّيكُمُ ٱلنُّعَاسَ أَمَنَةًۭ مِّنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ لِّيُطَهِّرَكُم بِهِۦ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ ٱلشَّيْطَٰنِ وَلِيَرْبِطَ عَلَىٰ قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ ٱلْأَقْدَامَ ۱۱
۱۱. و [یاد کنید] هنگامی را که به سبب امنیت و آرامشی که ازسوی خدا یافتید، خواب سبکی را به همه شما مسلط کرد و برایتان آبی از آسمان نازل کرد تا شما را به وسیله آن [از آلودگی ها] پاک کند، و وسوسه شیطان را [که از بدترین کثافات است] از شما برطرف نماید، و دل هایتان را استحکام دهد، و گام هایتان را به آن استوار و پا برجا کند.
إِذْ يُوحِى رَبُّكَ إِلَى ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ أَنِّى مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا۟ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ۚ سَأُلْقِى فِى قُلُوبِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلرُّعْبَ فَٱضْرِبُوا۟ فَوْقَ ٱلْأَعْنَاقِ وَٱضْرِبُوا۟ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍۢ ۱۲
۱۲. [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم، پس مؤمنان را [برای نبرد با دشمن] ثابت قدم دارید، [و] به زودی در دل کافران ترس می اندازم، پس سرهایشان را در هم کوبید و همه انگشتانشان را قطع کنید.
ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ شَآقُّوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ ۚ وَمَن يُشَاقِقِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَإِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ ۱۳
۱۳. این [کیفر سخت] به سبب این است که آنان با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت کردند، و هر کس با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت ورزد، پس [بداند که] یقیناً خدا سخت کیفر است.
ذَٰلِكُمْ فَذُوقُوهُ وَأَنَّ لِلْكَٰفِرِينَ عَذَابَ ٱلنَّارِ ۱۴
۱۴. این [مجازات شما در دنیاست]، پس آن رابچشید، و [بدانید] برای کافران در قیامت، عذاب آتش است.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ زَحْفًۭا فَلَا تُوَلُّوهُمُ ٱلْأَدْبَارَ ۱۵
۱۵. ای اهل ایمان! هنگامی که با کافران در حالی که بر ضد شما لشکرکشی می کنند روبرو می شوید، به آنان پشت نکنید [و نگریزید.]
وَمَن يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍۢ دُبُرَهُۥٓ إِلَّا مُتَحَرِّفًۭا لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٍۢ فَقَدْ بَآءَ بِغَضَبٍۢ مِّنَ ٱللَّهِ وَمَأْوَىٰهُ جَهَنَّمُ ۖ وَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُ ۱۶
۱۶. و هر کس در آن موقعیت به آنان پشت کند [و بگریزد] سزاوار خشمی از سوی خدا شود و جایگاهش دوزخ است ودوزخ بازگشت گاه بدی است مگر [اینکه گریزش برای انتخاب محلی دیگر] جهت ادامه نبرد بادشمن، یا پیوستن به گروهی [تازه نفس از مجاهدان برای حمله به دشمن] باشد.
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ قَتَلَهُمْ ۚ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ رَمَىٰ ۚ وَلِيُبْلِىَ ٱلْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَآءً حَسَنًا ۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ ۱۷
۱۷. [به کشتن دشمنان بر خود مبالید] شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت. [ای پیامبر!] هنگامی که به سوی دشمنان تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد [تا آنان را هلاک کند] و مؤمنان را از سوی خود به آزمایشی نیکو بیازماید؛ زیرا خدا شنوا و داناست.
ذَٰلِكُمْ وَأَنَّ ٱللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ ٱلْكَٰفِرِينَ ۱۸
۱۸. [سرنوشت مؤمنان و کافران از] این [قرار است که دیدید]، و قطعاً خدا سست کننده نیرنگ کافران است.
إِن تَسْتَفْتِحُوا۟ فَقَدْ جَآءَكُمُ ٱلْفَتْحُ ۖ وَإِن تَنتَهُوا۟ فَهُوَ خَيْرٌۭ لَّكُمْ ۖ وَإِن تَعُودُوا۟ نَعُدْ وَلَن تُغْنِىَ عَنكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْـًۭٔا وَلَوْ كَثُرَتْ وَأَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلْمُؤْمِنِينَ ۱۹
۱۹. [شما ای مشرکان!] اگر پیروزی [آیینِ حق] را می خواستید، اینک پیروزی برای آیینِ حق آمد [پس به آن ایمان آورید]، و اگر [از دشمنی و مخالفت با خدا و رسول] بازایستید، برای شما بهتر است، و اگر [به دشمنی و مخالفت] بازگردید، ما نیز [بر ضد شما] بازمی گردیم، و هرگز جمعیت شما هر چند زیاد باشد، چیزی [از عذاب خدا] را از شما دفع نمی کند، و یقیناً خدا با مؤمنان است.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَا تَوَلَّوْا۟ عَنْهُ وَأَنتُمْ تَسْمَعُونَ ۲۰
۲۰. ای اهل ایمان! از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و در حالی که [سخنان بر حقّ او را] می شنوید، از او روی نگردانید.
وَلَا تَكُونُوا۟ كَٱلَّذِينَ قَالُوا۟ سَمِعْنَا وَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ ۲۱
۲۱. و مانند کسانی نباشید که [از روی تظاهر] گفتند: شنیدیم در حالی که [از روی حقیقت] نمی شنوند.
۞ إِنَّ شَرَّ ٱلدَّوَآبِّ عِندَ ٱللَّهِ ٱلصُّمُّ ٱلْبُكْمُ ٱلَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ ۲۲
۲۲. قطعاً بدترین جُنبندگان نزد خدا، کرانِ [از شنیدن حق] و لالانِ [از گفتن حق] هستند که [کلام حق را] نمی اندیشند!
وَلَوْ عَلِمَ ٱللَّهُ فِيهِمْ خَيْرًۭا لَّأَسْمَعَهُمْ ۖ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوا۟ وَّهُم مُّعْرِضُونَ ۲۳
۲۳. اگر خدا [نسبت به پذیرفتن هدایت، شایستگی و] خیری در آنان می دید، یقیناً ایشان را شنوا [ی حقایق و معارف] می کرد، و اگر [با لجبازی و عنادی که فعلاً دارند] آنان را شنوا کند، باز اعراض کنان، روی [از حق] می گردانند.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱسْتَجِيبُوا۟ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ ۖ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ ٱلْمَرْءِ وَقَلْبِهِۦ وَأَنَّهُۥٓ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ ۲۴
۲۴. ای اهل ایمان! هنگامی که خدا و پیامبرش شما را به حقایقی که به شما [حیات معنوی و] زندگی [واقعی] می بخشد، دعوت می کنند اجابت کنید، و بدانید که خدا میان آدمی و دلش حایل و مانع می شود [تا حق را باطل و باطل را حق مپندارد] و مسلماً همه شما به سوی او گردآوری خواهید شد.
وَٱتَّقُوا۟ فِتْنَةًۭ لَّا تُصِيبَنَّ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنكُمْ خَآصَّةًۭ ۖ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ ۲۵
۲۵. و از عذابی [که نتیجه گناه، فساد، نزاع، اختلاف و ترک امر به معروف و نهی از منکر است] بپرهیزید، [عذابی] که فقط به ستمکاران از شما نمی رسد [بلکه وقتی نازل شود، همه را فرا می گیرد، ستمکاران را به خاطر ستم و اهل ایمان را به سبب اختلاف و نزاع و ترک امر به معروف و نهی از منکر] و بدانید که خدا سخت کیفر است.
وَٱذْكُرُوٓا۟ إِذْ أَنتُمْ قَلِيلٌۭ مُّسْتَضْعَفُونَ فِى ٱلْأَرْضِ تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكُمُ ٱلنَّاسُ فَـَٔاوَىٰكُمْ وَأَيَّدَكُم بِنَصْرِهِۦ وَرَزَقَكُم مِّنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ۲۶
۲۶. و یاد کنید هنگامی را که شما در زمین گروهی اندک بودید، و ناتوان و زبون شمرده می شدید، و همواره می ترسیدید که مردم [مشرک و کافر] شما را بربایند [تا شکنجه و آزار دهند ونابود کنند] پس خدا شما را [در شهر مدینه] جای داد و با یاریش نیرومندتان ساخت، و از [نعمت های] پاکیزه اش به شما روزی بخشید تا سپاس گزاری کنید.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَخُونُوا۟ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ وَتَخُونُوٓا۟ أَمَٰنَٰتِكُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ ۲۷
۲۷. ای اهل ایمان! [با فاش کردنِ اسرار و جاسوسی برای دشمن] به خدا و پیامبر خیانت نکنید، و به امانت های میان خود هم خیانت نورزید، در حالی که می دانید [خیانت، عملی بسیار زشت است.]
وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّمَآ أَمْوَٰلُكُمْ وَأَوْلَٰدُكُمْ فِتْنَةٌۭ وَأَنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥٓ أَجْرٌ عَظِيمٌۭ ۲۸
۲۸. و بدانید که اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شماست، وخداست که پاداشی بزرگ نزد اوست.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِن تَتَّقُوا۟ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًۭا وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّـَٔاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ۗ وَٱللَّهُ ذُو ٱلْفَضْلِ ٱلْعَظِيمِ ۲۹
۲۹. ای اهل ایمان! اگر [در همه امورتان] از خدا پروا کنید، برای شما [بینایی و بصیرتی ویژه] برای تشخیص حق از باطل قرار می دهد، و گناهانتان را محو می کند، و شما را می آمرزد؛ و خدا دارای فضل بزرگ است.
وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ ۚ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ ٱللَّهُ ۖ وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلْمَٰكِرِينَ ۳۰
۳۰. و [یاد کن] هنگامی را که کفرپیشگان درباره تو نیرنگ می زدند تا تو را به زندان دراندازند، یا به قتل برسانند یا [از وطن] بیرونت کنند، و [در آینده هم، همواره بر ضد تو] نیرنگ می زنند و خدا هم جزای نیرنگشان را می دهد و خدا بهترین جزا دهنده نیرنگ زنندگان است.
وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتُنَا قَالُوا۟ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَآءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَٰذَآ ۙ إِنْ هَٰذَآ إِلَّآ أَسَٰطِيرُ ٱلْأَوَّلِينَ ۳۱
۳۱. و هنگامی که آیات ما را بر آنان می خوانند، می گویند: البته شنیدیم [ولی این آیات، مطلب فوق العاده ای نیست] ما هم اگر بخواهیم مانند آن را می گوییم، این آیات جز افسانه پیشینیان نیست!!
وَإِذْ قَالُوا۟ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةًۭ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍۢ ۳۲
۳۲. و [یاد کن] هنگامی را که گفتند: خدایا! اگر این [قرآن] همان حقِّ [نازل شده] از نزد توست، پس بر ما سنگ هایی از آسمان ببار یا عذابی دردناک بر ما بیاور!!
وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ ۚ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ ۳۳
۳۳. و خدا بر آن نیست که آنان را در حالی که تو در میان آنان به سر می بری، عذاب کند و تا ایشان طلب آمرزش می کنند، خدا عذاب کننده آنان نخواهد بود.
وَمَا لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ ٱللَّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ وَمَا كَانُوٓا۟ أَوْلِيَآءَهُۥٓ ۚ إِنْ أَوْلِيَآؤُهُۥٓ إِلَّا ٱلْمُتَّقُونَ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ۳۴
۳۴. و چه چیزی مانع آنان است که خدا عذابشان نکند، در حالی که [مردم مؤمن را] از ورود به مسجدالحرام [و عبادت در آن] با آنکه متولّیان آن نیستند، بازمی دارند؛ متولّیانِ [شایسته و واقعیِ] این [مکان مقدس] فقط پرهیزکارانند، ولی بیشتر مشرکان نمی دانند [که تولیت آنجا شایسته آنان نیست.]
وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ ٱلْبَيْتِ إِلَّا مُكَآءًۭ وَتَصْدِيَةًۭ ۚ فَذُوقُوا۟ ٱلْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ ۳۵
۳۵. و نماز و دعایشان در کنار خانه [خدا] چیزی جز سوت کشیدن و کف زدن نبود، پس به کیفر کفری که همواره می ورزیدید، عذاب [دنیا و آخرت را] بچشید.
إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ يُنفِقُونَ أَمْوَٰلَهُمْ لِيَصُدُّوا۟ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ ۚ فَسَيُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةًۭ ثُمَّ يُغْلَبُونَ ۗ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ إِلَىٰ جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ ۳۶
۳۶. مسلماً کسانی که کافرند، اموالشان را هزینه می کنند تا مردم را از راه خدا بازدارند، و به زودی همه اموالشان را [برای جلوگیری از گسترش اسلام] خرج می کنند؛ سپس [این عمل] برای آنان مایه حسرت و ندامت می شود [زیرا خواهند دید که ثروتشان را از دست داده اند و اسلام هم گسترش یافته] و آن گاه مغلوب می شوند، و آنان که کافرند به سوی دوزخ گردآوری خواهند شد.
لِيَمِيزَ ٱللَّهُ ٱلْخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ ٱلْخَبِيثَ بَعْضَهُۥ عَلَىٰ بَعْضٍۢ فَيَرْكُمَهُۥ جَمِيعًۭا فَيَجْعَلَهُۥ فِى جَهَنَّمَ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَ ۳۷
۳۷. تا خدا ناپاکان را از پاکان جدا کند، وناپاکان را روی یکدیگر گذارد، پس همه را متراکم وانباشته سازد و یکجا در جهنم قرار دهد؛ [به راستی] آنانند که زیانکار واقعی اند.
قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ إِن يَنتَهُوا۟ يُغْفَرْ لَهُم مَّا قَدْ سَلَفَ وَإِن يَعُودُوا۟ فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ ٱلْأَوَّلِينَ ۳۸
۳۸. به کسانی که کافرند بگو: اگر از کفر خود بازایستند [و به اسلام روی آورند] گناهان [ی چون جنگ با پیامبر و بازداشتن مردم از راه خدا، ومنع کردن مؤمنان از ورود به مسجدالحرام] از آنان بخشیده خواهد شد، واگر [به گناهانشان] بازگردند، بی تردید همان سنت خدا که در رابطه با [عذاب وهلاک] پیشینیان جاری شد [بر آنان نیز جاری می شود.]
وَقَٰتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌۭ وَيَكُونَ ٱلدِّينُ كُلُّهُۥ لِلَّهِ ۚ فَإِنِ ٱنتَهَوْا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌۭ ۳۹
۳۹. و با آنان بجنگید تا هیچ نوع فساد و فتنه [و خونریزی وناامنی] بر جا نماند، و دین [در سراسر گیتی] ویژه خدا شود؛ پس اگر از فتنه بازایستند [با آنان نجنگید] زیرا خدا به آنچه انجام می دهند، بیناست.
وَإِن تَوَلَّوْا۟ فَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ مَوْلَىٰكُمْ ۚ نِعْمَ ٱلْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ ٱلنَّصِيرُ ۴۰
۴۰. و اگر روی گرداندند [باک نداشته باشید] بدانید که خدا سرپرست و یار شماست؛ نیکو سرپرست و نیکو یاوری است.
۞ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَىْءٍۢ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُۥ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ إِن كُنتُمْ ءَامَنتُم بِٱللَّهِ وَمَآ أَنزَلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا يَوْمَ ٱلْفُرْقَانِ يَوْمَ ٱلْتَقَى ٱلْجَمْعَانِ ۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌ ۴۱
۴۱. و بدانید هر چیزی را که [از راه جهاد یا کسب یا هر طریق مشروعی] به عنوان غنیمت و فایده به دست آوردید [کم باشد یا زیاد] یک پنجم آن برای خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و خویشان پیامبر، و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است، اگر به خدا و آنچه بر بنده اش روز جدا کننده حق از باطل، روز رویارویی دو گروه [مؤمن وکافر در جنگ بدر] نازل کردیم، ایمان آورده اید [پس آن را به عنوان حقّی واجب به خدا و رسول و دیگر نامبردگان بپردازید]؛ و خدا بر هرکاری تواناست.
إِذْ أَنتُم بِٱلْعُدْوَةِ ٱلدُّنْيَا وَهُم بِٱلْعُدْوَةِ ٱلْقُصْوَىٰ وَٱلرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنكُمْ ۚ وَلَوْ تَوَاعَدتُّمْ لَٱخْتَلَفْتُمْ فِى ٱلْمِيعَٰدِ ۙ وَلَٰكِن لِّيَقْضِىَ ٱللَّهُ أَمْرًۭا كَانَ مَفْعُولًۭا لِّيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٍۢ وَيَحْيَىٰ مَنْ حَىَّ عَنۢ بَيِّنَةٍۢ ۗ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ ۴۲
۴۲. و [یاد کنید] هنگامی را که شما [در جنگ بدر] بر دامنه ای نزدیک تر به سطح زمین بودید [که برای جنگ جایی نامناسب بود] و دشمن در دامنه ای بالاتر [و مناسب برای جنگ] قرار داشت، و کاروان [تجاری قریش] در مکانی پایین تر ازشما بود [که توانست دور از دید شما بگریزد]؛ و اگر [برای رویارویی] با دشمن [زمانی معین و جایی مشخص] وعده می گذاشتید، نسبت به وعده گاه اختلاف می کردید [ظاهر امر نشان می داد که شکست حتمی با شما و پیروزی قطعی با دشمن است، ولی این پیروزی به صورتی غیر عادی نصیب شما شد] تا خدا پیروزی شما و شکست آنان را که [بر اساس اراده اش] انجام شدنی بود تحقق دهد، تا هر که هلاک می شود از روی دلیلی روشن هلاک شود، وهر که زندگی می کند ازروی برهانی آشکار زندگی کند؛ و یقیناً خدا شنوا و داناست.
إِذْ يُرِيكَهُمُ ٱللَّهُ فِى مَنَامِكَ قَلِيلًۭا ۖ وَلَوْ أَرَىٰكَهُمْ كَثِيرًۭا لَّفَشِلْتُمْ وَلَتَنَٰزَعْتُمْ فِى ٱلْأَمْرِ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ سَلَّمَ ۗ إِنَّهُۥ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ ۴۳
۴۳. و [یاد کن] هنگامی را که خدا دررؤیاهای مکرّرت [نفراتِ] آنان را [که بر ضد تو و اهل ایمان تصمیم به جنگ داشتند] به تو اندک و ناچیز نشان داد [تا آن را برای یارانت بیان کنی]؛ و اگر آنان را بسیار و زیاد نشان می داد، شما [ای یاران پیامبر!] قطعاً سست می شدید و در کار جنگ نزاع و اختلاف می کردید، ولی خدا شما را [با آگاه شدن از رؤیای پیامبر، از سستی و اختلاف] رهایی بخشید؛ زیرا او به آنچه در سینه هاست، داناست.
وَإِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ ٱلْتَقَيْتُمْ فِىٓ أَعْيُنِكُمْ قَلِيلًۭا وَيُقَلِّلُكُمْ فِىٓ أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِىَ ٱللَّهُ أَمْرًۭا كَانَ مَفْعُولًۭا ۗ وَإِلَى ٱللَّهِ تُرْجَعُ ٱلْأُمُورُ ۴۴
۴۴. و [یاد کنید] هنگامی را که در جنگ بدر باهم برخورد کردید، دشمن را در چشم شما اندک نشان داد، و شما را نیز در چشم آنان اندک نشان داد [اگر چه در گرما گرم جنگ، شما را در نظر آنان بسیار و آنان را در نظر شما اندک نشان داد] تا خدا پیروزی شما و شکست آنان را که [بر اساس اراده اش] انجام شدنی بود، تحقّق دهد؛ و همه کارها به سوی خدا بازگردانده می شود.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةًۭ فَٱثْبُتُوا۟ وَٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ كَثِيرًۭا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ۴۵
۴۵. ای اهل ایمان! هنگامی که [در میدان نبرد] با گروهی [از مشرکان و کافران] برخورد کردید، ایستادگی نمایید و خدا را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید.
وَأَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَا تَنَٰزَعُوا۟ فَتَفْشَلُوا۟ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ۖ وَٱصْبِرُوٓا۟ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ ۴۶
۴۶. و از خدا و پیامبرش فرمان برید، و با یکدیگر نزاع و اختلاف مکنید، که سست و بد دل می شوید، و قدرت و شوکتتان از میان می رود؛ و شکیبایی ورزید؛ زیرا خدا با شکیبایان است.
وَلَا تَكُونُوا۟ كَٱلَّذِينَ خَرَجُوا۟ مِن دِيَٰرِهِم بَطَرًۭا وَرِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ ۚ وَٱللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌۭ ۴۷
۴۷. و مانند کسانی مباشید که از خانه هایشان از روی مستی و غرور، و برای خودنمایی بیرون آمدند و مردم را از راه خدا بازمی داشتند [ولی سرانجام دچار شکست ذلت باری شدند]؛ و خدا به آنچه انجام می دهند، احاطه دارد.
وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ أَعْمَٰلَهُمْ وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ ٱلْيَوْمَ مِنَ ٱلنَّاسِ وَإِنِّى جَارٌۭ لَّكُمْ ۖ فَلَمَّا تَرَآءَتِ ٱلْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّى بَرِىٓءٌۭ مِّنكُمْ إِنِّىٓ أَرَىٰ مَا لَا تَرَوْنَ إِنِّىٓ أَخَافُ ٱللَّهَ ۚ وَٱللَّهُ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ ۴۸
۴۸. و [یاد کنید] هنگامی را که شیطان اعمالشان را [که در راه دشمنی با پیامبر و لشکرکشی بر ضد اهل ایمان بود] در نظرشان آراست و گفت: امروز [به سبب جمعیت بسیار و آرایش جنگی شما] هیچ کس از مردمان [با ایمان] پیروز شونده بر شما نیست، و من پناه دهنده به شمایم، ولی زمانی که دو گروه [مؤمن و مشرک] با یکدیگر برخورد کردند، به عقب برگشت و پا به فرار گذاشت، و گفت: من از شما [یاران و پیروانم] بیزارم، من چیزی را [چون نزول فرشتگان] می بینم که شما نمی بینید، البته من از خدا می ترسم و خدا سخت کیفر است.
إِذْ يَقُولُ ٱلْمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَٰٓؤُلَآءِ دِينُهُمْ ۗ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌۭ ۴۹
۴۹. و [یاد کنید] هنگامی را که منافقان و آنان که در دل هایشان بیماری [شک و تردید نسبت به حقایق] است، می گفتند: مؤمنان را دینشان [با این جمعیت اندک و اسلحه ناچیز برای شرکت در میدان نبرد] فریفت، و [آنان باور نمی کردند که] هر کس بر خدا توکل کند [بی تردید پیروز می شود]؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.
وَلَوْ تَرَىٰٓ إِذْ يَتَوَفَّى ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ۙ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَٰرَهُمْ وَذُوقُوا۟ عَذَابَ ٱلْحَرِيقِ ۵۰
۵۰. و اگر آن زمانی را که فرشتگان جان کافران را می ستانند، مشاهده کنی [می بینی] که بر چهره و پشتشان ضربات سنگینی می کوبند و [به آنان نهیب می زنند که] عذاب سوزان را بچشید!!
ذَٰلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَأَنَّ ٱللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّٰمٍۢ لِّلْعَبِيدِ ۵۱
۵۱. این به سبب گناهانی است که مرتکب شده اند و گرنه خدا نسبت به بندگانش [حتی به کمترین چیزی از ستم] ستمکار نیست.
كَدَأْبِ ءَالِ فِرْعَوْنَ ۙ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۚ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ قَوِىٌّۭ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ ۵۲
۵۲. [عادتِ اینان] مانند عادت فرعونیان و پیشینیان آنان است که به آیات خدا کافر شدند، پس خدا آنان را به کیفر گناهانشان [به عذابی سخت] گرفت؛ زیرا خدا نیرومند و سخت کیفر است.
ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًۭا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَىٰ قَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ ۙ وَأَنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ ۵۳
۵۳. این [کیفر سخت] به سبب این است که خدا بر آن نیست که نعمتی را که به قومی عطا کرده [به عذاب و نقمت] تغییر دهد تا زمانی که آنان آنچه را در خود [از عقاید حقّه، حالات پاک و اخلاق حسنه ای که] دارند [به کفر، شرک، عصیان و گناه] تغییر دهند؛ و یقیناً خدا شنوا و داناست.
كَدَأْبِ ءَالِ فِرْعَوْنَ ۙ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۚ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَكْنَٰهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَغْرَقْنَآ ءَالَ فِرْعَوْنَ ۚ وَكُلٌّۭ كَانُوا۟ ظَٰلِمِينَ ۵۴
۵۴. [عادت اینان] مانند عادت فرعونیان و پیشینیان آنان است که آیات پروردگارشان را تکذیب کردند، در نتیجه ایشان را به کیفر گناهانشان هلاک نمودیم، و فرعونیان را غرق کردیم و همه آنان ستمکار بودند.
إِنَّ شَرَّ ٱلدَّوَآبِّ عِندَ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ ۵۵
۵۵. یقیناً بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی هستند که کافرند و [به سبب لجبازی و عنادشان] ایمان نمی آورند.
ٱلَّذِينَ عَٰهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِى كُلِّ مَرَّةٍۢ وَهُمْ لَا يَتَّقُونَ ۵۶
۵۶. همان کسانی که با برخی از آنان [بارها] پیمان بستی، ولی هر بار پیمانشان را می شکنند و از خدا پروا نمی کنند.
فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِى ٱلْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ ۵۷
۵۷. پس اگر در میدان جنگ، بر آنان دست یافتی [با وارد کردن مجازات و عقوبت سنگین بر ایشان] دیگر کسانی را که دنبال آنانند [و قصد جنگ با تو را دارند] تار و مار کن تا متذکّر [قدرت شما] شوند [و از خیال جنگ با تو بازایستند.]
وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةًۭ فَٱنۢبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَآءٍ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْخَآئِنِينَ ۵۸
۵۸. و اگر از خیانت و پیمان شکنی گروهی [که با آنان هم پیمانی] بیم داری، پس به آنان خبر ده که [پیمان] به صورتی مساوی [و طرفینی] گسسته است؛ زیرا خدا خائنان را دوست ندارد.
وَلَا يَحْسَبَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ سَبَقُوٓا۟ ۚ إِنَّهُمْ لَا يُعْجِزُونَ ۵۹
۵۹. و آنان که کافرند گمان نکنند که با پیمان شکنی خود [بر قدرتِ حق] پیشی جسته اند، اینان نمی توانند [ما را] عاجزکنند [تا از دسترس قدرت ما بیرون روند.]
وَأَعِدُّوا۟ لَهُم مَّا ٱسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍۢ وَمِن رِّبَاطِ ٱلْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِۦ عَدُوَّ ٱللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَءَاخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ ٱللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِن شَىْءٍۢ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ ۶۰
۶۰. و در برابر آنان آنچه در قدرت و توان دارید از نیرو [و نفرات و ساز و برگ جنگی] و اسبان ورزیده [برای جنگ] آماده کنید تا به وسیله آنها دشمن خدا و دشمن خودتان ودشمنانی غیر ایشان را که نمی شناسید، ولی خدا آنان را می شناسد بترسانید. و هر چه در راه خدا هزینه کنید، پاداشش به طور کامل به شما داده می شود، و مورد ستم قرار نخواهید گرفت.
۞ وَإِن جَنَحُوا۟ لِلسَّلْمِ فَٱجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ ۶۱
۶۱. و اگر دشمنان به صلح گرایند، تو هم به صلح گرای، و بر خدا توکل کن، که یقیناً او شنوا و داناست.
وَإِن يُرِيدُوٓا۟ أَن يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ ٱللَّهُ ۚ هُوَ ٱلَّذِىٓ أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِۦ وَبِٱلْمُؤْمِنِينَ ۶۲
۶۲. و اگر بخواهند [در زمینه صلح و آشتی] تو را بفریبند، یقیناً خدا تو را بس است؛ اوست کسی که تو را با یاری خود و به وسیله مؤمنان نیرومند ساخت.
وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ ۚ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًۭا مَّآ أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ ۚ إِنَّهُۥ عَزِيزٌ حَكِيمٌۭ ۶۳
۶۳. و میان دل هایشان الفت و پیوند برقرار کرد که اگر همه آنچه را در روی زمین است، هزینه می کردی نمی توانستی میان دل هایشان الفت اندازی، ولی خدا میان آنان ایجاد الفت کرد؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ حَسْبُكَ ٱللَّهُ وَمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ ۶۴
۶۴. ای پیامبر! خدا و مؤمنانی که از تو پیروی می کنند [از نظر حمایت و پشتیبانی] برای تو بس است.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ حَرِّضِ ٱلْمُؤْمِنِينَ عَلَى ٱلْقِتَالِ ۚ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَٰبِرُونَ يَغْلِبُوا۟ مِا۟ئَتَيْنِ ۚ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّا۟ئَةٌۭ يَغْلِبُوٓا۟ أَلْفًۭا مِّنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌۭ لَّا يَفْقَهُونَ ۶۵
۶۵. ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ برانگیز که اگر از شما بیست نفر صابر باشند بر دویست نفر چیره می شوند، و اگر از شما صد نفر [صابر] باشند بر هزار نفر از کافران چیره می شوند؛ زیرا آنان گروهی هستند [که حقایق توحید و قدرت خدا را] نمی فهمند.
ٱلْـَٰٔنَ خَفَّفَ ٱللَّهُ عَنكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًۭا ۚ فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّا۟ئَةٌۭ صَابِرَةٌۭ يَغْلِبُوا۟ مِا۟ئَتَيْنِ ۚ وَإِن يَكُن مِّنكُمْ أَلْفٌۭ يَغْلِبُوٓا۟ أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ ۶۶
۶۶. اکنون خدا به شما تخفیف داد و معلوم داشت که در شما ضعفی هست؛ بنابراین اگر از شما صد نفر صابر باشند بر دویست نفر چیره می شوند، و اگر هزار نفر [صابر] باشند، به فرمان خدا بر دو هزار نفر چیره می شوند؛ و خدا با صابران است.
مَا كَانَ لِنَبِىٍّ أَن يَكُونَ لَهُۥٓ أَسْرَىٰ حَتَّىٰ يُثْخِنَ فِى ٱلْأَرْضِ ۚ تُرِيدُونَ عَرَضَ ٱلدُّنْيَا وَٱللَّهُ يُرِيدُ ٱلْءَاخِرَةَ ۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌۭ ۶۷
۶۷. هیچ پیامبری را نسزد و نشاید که [پیش از جنگ و پیروزی بر دشمن] اسیران جنگی بگیرد، تا زمانی که [دشمن را به طور کامل] در زمین از قدرت و توان بیندازد [و موقعیت دین و مؤمنان در جهان پابرجا و استوار گردد آن گاه اسیر بگیرد؛ شما ای یاران پیامبر!] متاع ناچیز و ناپایدار دنیا را می خواهید، و خدا [برای شما] آخرت را می خواهد؛ و خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.
لَّوْلَا كِتَٰبٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَآ أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌۭ ۶۸
۶۸. اگر فرمان و حکم لازمی که از سوی خدا گذشته است، نبود [که پیش از اتمام حجت کسی را عذاب نکند] مسلماً شما را به سبب اسیرانی که [بدون اجازه پیامبر و پیش از شروع جنگ] گرفتید، عذابی بزرگ می رسید.
فَكُلُوا۟ مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلَٰلًۭا طَيِّبًۭا ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ ۶۹
۶۹. آنچه از غنیمت [در میدان جنگ] گرفته اید، حلال و پاکیزه بخورید و از خدا پروا کنید؛ یقیناً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ قُل لِّمَن فِىٓ أَيْدِيكُم مِّنَ ٱلْأَسْرَىٰٓ إِن يَعْلَمِ ٱللَّهُ فِى قُلُوبِكُمْ خَيْرًۭا يُؤْتِكُمْ خَيْرًۭا مِّمَّآ أُخِذَ مِنكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ۗ وَٱللَّهُ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ ۷۰
۷۰. ای پیامبر! به اسیرانی که در اختیار شمایند، بگو: اگر خدا خیری در دل های شما بداند، بهتر از مالی که [در برابر آزادی شما] از شما گرفته اند به شما می دهد، و گناهانتان را می آمرزد و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
وَإِن يُرِيدُوا۟ خِيَانَتَكَ فَقَدْ خَانُوا۟ ٱللَّهَ مِن قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ ۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ۷۱
۷۱. و اگر اسیران آزاد شده بخواهند [پس از آزاد شدنشان] به تو خیانت ورزند، [کار جدید و تازه ای نیست] آنان پیش از این هم به خدا خیانت ورزیدند، پس او تو را بر آنان مسلط ساخت؛ و خدا دانا و حکیم است.
إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَهَاجَرُوا۟ وَجَٰهَدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَوا۟ وَّنَصَرُوٓا۟ أُو۟لَٰٓئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍۢ ۚ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَلَمْ يُهَاجِرُوا۟ مَا لَكُم مِّن وَلَٰيَتِهِم مِّن شَىْءٍ حَتَّىٰ يُهَاجِرُوا۟ ۚ وَإِنِ ٱسْتَنصَرُوكُمْ فِى ٱلدِّينِ فَعَلَيْكُمُ ٱلنَّصْرُ إِلَّا عَلَىٰ قَوْمٍۭ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَٰقٌۭ ۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌۭ ۷۲
۷۲. مسلماً کسانی که ایمان آوردند، و هجرت کردند، و با اموال و جان هایشان در راه خدا جهاد نمودند، و کسانی که مهاجران را پناه و جا دادند و یاری کردند، اینانند که یار و دوست یکدیگرند. و کسانی که ایمان آوردند و هجرت نکردند شما را از دوستی آنان هیچ سودی نیست تازمانی که هجرت کنند؛ و اگر در امور دین از شما یاری طلبند، بر شماست که آنان را یاری دهید مگر آنکه یاری دادن شما به زیان گروهی باشد که میان شما و آنان پیمان [ترک جنگ] برقرار است؛ و خدا به آنچه انجام می دهید، بیناست.
وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ ۚ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُن فِتْنَةٌۭ فِى ٱلْأَرْضِ وَفَسَادٌۭ كَبِيرٌۭ ۷۳
۷۳. و آنان که کافرند، دوستان و یاران یکدیگرند [و] اگر شما فرمان پیوند [با اهل ایمان و قطع رابطه با کافران] را به اجرا نگذارید فتنه و فسادی بزرگ در زمین پیدا خواهد شد.
وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَهَاجَرُوا۟ وَجَٰهَدُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَوا۟ وَّنَصَرُوٓا۟ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُؤْمِنُونَ حَقًّۭا ۚ لَّهُم مَّغْفِرَةٌۭ وَرِزْقٌۭ كَرِيمٌۭ ۷۴
۷۴. و کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند و آنان که مهاجران را پناه دادند و یاری کردند، مؤمنان حقیقی فقط آنانند، برای آنان آمرزش و رزق نیکو و فراوانی است.
وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنۢ بَعْدُ وَهَاجَرُوا۟ وَجَٰهَدُوا۟ مَعَكُمْ فَأُو۟لَٰٓئِكَ مِنكُمْ ۚ وَأُو۟لُوا۟ ٱلْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍۢ فِى كِتَٰبِ ٱللَّهِ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۢ ۷۵
۷۵. و آنان که بعد [از مؤمنان و نخستین مهاجران] ایمان آوردند و هجرت کردند و همراه شما با دشمنان جنگیدند، از شمایند؛ و خویشاوندان [بنابر آنچه نسبت به برنامه ارث] در کتاب خدا مقرّر شده از دیگران سزاوارترند؛ یقیناً خدا به همه چیز داناست.

این بخش برگرفته از کتابِ «نظمِ قرآن» اثرِ عبدالعلی بازرگان است؛ کوششی برای نشان‌دادنِ پیوستگیِ آیات و ساختارِ درونیِ هر سوره، در برابرِ این تصور که چینشِ آیات پراکنده است. متنِ حاضر از بازخوانیِ نسخهٔ چهارجلدیِ کتاب فراهم شده و تنها بخشِ مربوط به همین سوره را در بر دارد.


نظم قرآن (بازرگان) — سوره ۸

منبع: OCRِ بازخوانی‌شدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).


سوره «انفال» (۸)

دو بُعد خودسازی و رشد

دو سوره انفال و توبه را که در قرآن پشت سرهم قرار گرفته‌اند، بعضی از مفسرین متصل و مرتبط به هم دانسته‌اند (مثل دو سوره انشراح و ضحی). اتفاقاً احادیثی هم که بر قرائت توأمان این دو سوره در هر ماه تأکید شده، حداقل دلالت بر نوعی اتصال و ارتباط می‌نماید که با مطالعه و بررسی موضوعات مطروحه در هر دو سوره می‌توان به سادگی مطالب مشترک آنها را دریافت نمود. شاید مهمترین این موضوعات را، که ارکان سوره روی آن بنا شده، بتوان «جهاد» و عملکرد مردم در برابر آن نامید که زمینه و بستر سایر مطالب مطرح شده آن می‌باشد، با این تفاوت که به دلیل اختلاف زمانی تاریخ نزول این دو سوره، مسئله «جهاد» و عملکرد مردم در دو مقطع زمانی با مسائل و مشکلات متفاوت مطرح شده است. با این توضیح که سوره انفال در سال‌های ۱ و ۲ هجرت و سوره توبه در سال‌های ۷ و ۸ هجرت (و قسمتی از آن در سال ۴ هجرت) نازل شده‌اند. سال‌های ۱ و ۲ هجرت آغاز پایه گذاری جامعه و شهر نمونه الهی یا «مدینة النبی» می‌باشد و مسئله جهاد در آزمایش «بدر» تحقق پیدا کرده است. در این نخستین آزمایش، برخی از مسلمانان ناخالصی‌ها و انحرافاتی در توجه به غنائم و سرپیچی از فرمان رسول بروز دادند که لازم بود هشدارهای لازم به موقع و در همین آغاز سلسله غزوات و سرایا داده شود. اصولاً در همه انقلابات و جنبش‌ها، بلافاصله بعد از پیروزی نهضت و نجات مردم از دشواری‌های دوران اسارت و محرومیت، عامل راحت طلبی و بهره برداری از دستاوردهای انقلاب و رقابت برای کسب


۱. سال نزول سوره‌ها از جدول شماره ۱۵ کتاب سیر تحول قرآن نوشته آقای مهندس مهدی بازرگان استخراج شده است (متمم جلد اول).

امکانات مادی و مقامی بیشتر موجب تنازع و تخاصم میان هم سنگران سابق گردیده تفرقه و تشتت و تضاد را موجب می‌شود. به این دلیل آیات سوره انفال در رابطه با مسئله «جهاد» که عمدتاً مربوط به جنگ بدر می‌باشد، در همین رابطه نازل گردیده است و جنبه «درون گروهی» یا خودسازی دارد.

اما سوره توبه در سال‌های میانی هجرت (سال‌های ۷ و ۸) که بحبوحه در گیری با دشمنان داخلی و خارجی می‌باشد نازل شده است. منافقین به عنوان دشمن داخلی از پشت خنجر می‌زند و کفار و مشرکین در مقام دشمن خارجی با تمام نیرو در برابر مسلمانان شمشیر کشیده‌اند. به این ترتیب سیاق سوره توبه معرفی طیف گسترده دشمنان و تعیین تکلیف در برابر هریک از آنها می‌باشد. در این سوره موضع و عملکرد گروه‌های مخالف را تشریح می‌نماید و رهنمودهای لازم را به مسلمانان ارائه می‌دهد و سوره جنبه «برون گروهی» و روابط خارجی دارد.

به این ترتیب دو سوره انفال و توبه در عین اتصال و ارتباط با هم و اشتراکی که در مضمون و محتوی دارند، هر کدام به یک بعد از سازندگی و رشد انسان توجه دارند، سوره انفال که مقدم آمده بر خودسازی و اصلاح «ذات بین» (روابط درون گروهی) و رسیدگی به «ارحام» (نزدیکان و خویشاوندان) تأکید دارد و ریشه مشکلات و مسائل را در دنیاپرستی و غنیمت طلبی و نافرمانی از رسول سراغ می‌دهد. اما سوره توبه به بعد خارجی مسئله توجه می‌کند و راه‌های مقابله با عوامل خارجی و دشمن بیرونی را نشان می‌دهد.

اکنون می‌توانیم به عمق معنای این حدیث بیشتر پی ببریم که:

کسی که سوره انفال و براثت را در هر ماه بخواند هرگز روح نفاق در او وارد نخواهد شد و از پیروان واقعی امیرالمؤمنین خواهد بود و در روز رستاخیز تا هنگامی که مردم از حساب خویش فارغ شوند از مائده‌های بهشتی بهره مند می‌گردد.

مختصات سوره «انفال»

محور اصلی این سوره همانطور که گفته شد، جهاد و قتال است و بقیه مطالب آن در رابطه با این موضوع قرار دارد. این مطالب عمدتاً عبارتند از: پیمان‌های نظامی و امنیتی، صلح و آشتی، اسیران جنگی، غنائم، آماده کردن مرکب و مهمات، انفاق در راه جهاد (تدارک)


۱. آیه اول سوره انفال به عنوان برنامه و هدف سوره (… فاتقوا الله و اصلحوا ذات بینکم و اطیعوا الله و رسوله ان کنتم مؤمنین)

۲. آیه آخر سوره انفال به عنوان خلاصه و نتیجه سوره (… و اولی الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله…)

اقتصادی جنگ)، تحریض مؤمنین بر قتال، صبر و مقاومت، ایمان و هجرت و جهاد، استجابت دعوت خدا و رسول، پناه دادن و یاری مجاهدان و امدادهای غیبی... علاوه بر مطالب فوق در این سوره روی صفات ایمان، تقوی، توکل، ذکر، صبر، ثبات قدم، اطاعت در جریان جهاد تکیه زیاد شده و از انحرافات اخلاقی همچون: پشت کردن به دشمن و فرار از نبرد، خیانت به امانات الهی، فشل و سستی، تنازع و اختلاف، مجادله با رسول، عدم تفقه و ... نهی شده است، لازم به یادآوری است که حدود یک سوم این سوره به جنگ بدر تعلق دارد که برخی از انحرافات فوق در آن رخ داده است. از موضوعات محوری سوره می‌توان به عناوین ذیل اشاره نمود:

مثلث ایمان، هجرت و جهاد

در این سوره بر پیوستگی و انسجام ایمان با دو رکن هجرت و جهاد تأکید زیادی شده است، بطوریکه سه بار این ترکیب به عناوین مختلف مطرح گشته و به عنوان شرط اصلی رستگاری معرفی شده است. کلمه «آمنوا» ۱۱ بار در این سوره به کار رفته که به طور نسبی (با توجه به حجم کم سوره انفال) از سوره‌های بلند قرآن بیشتر است، کلمات «جاهدوا» و «هاجروا» نیز هرکدام با سه بار تکرار در این سوره، از سایر سوره‌های قرآن بیشتر به کار رفته است. علاوه بر آن، کلمات «اووا» (پناه دادند) و «نصروا» نیز دو بار در این سوره به کار رفته‌اند که بیشتر از سایر سوره‌های قرآن می‌باشد. این دو صفت ویژگی انصار می‌باشد که مجاهدان را پناه و یاری دادند.

اطاعت از خدا و رسول

در این سوره در رابطه با مسائل جهادی، سه بار موضوع اطاعت از خدا و رسول مطرح گشته که بیش از سایر سوره‌های قرآن می‌باشد. مسئله اطاعت از خدا و رسول به عنوان پایه اصلی نظم و انضباط در میدان جنگ، مورد تأکید فراوان قرار گرفته و به عنوان شرط ایمان معرفی گشته است:

آیه (۱)

سورهٔ انفال · آیهٔ ۱
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْأَنفَالِ ۖ قُلِ ٱلْأَنفَالُ لِلَّهِ وَٱلرَّسُولِ ۖ فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَصْلِحُوا۟ ذَاتَ بَيْنِكُمْ ۖ وَأَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ۱
از تو درباره انفال] یعنی غنایم جنگی و هر گونه مالی که مالک معینی ندارد [می پرسند، [که مالک آنها کیست و چگونه باید تقسیم شود؟] بگو: [مالکیّتِ حقیقیِ] انفال ویژه خدا وپیامبر است، پس اگر مؤمن هستید [نسبت به انفال] از خدا پروا کنید و [اختلاف و نزاع] بین خود را اصلاح نمایید، و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید.
(۲۰) یا ایها الذین آمنوا و لا تولوا عنه و انتم تسمعون.
(۲۰) یا ایها الذین آمنوا و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم
سورهٔ انفال · آیهٔ ۴۶
وَأَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَا تَنَٰزَعُوا۟ فَتَفْشَلُوا۟ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ۖ وَٱصْبِرُوٓا۟ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ ۴۶
و از خدا و پیامبرش فرمان برید، و با یکدیگر نزاع و اختلاف مکنید، که سست و بد دل می شوید، و قدرت و شوکتتان از میان می رود؛ و شکیبایی ورزید؛ زیرا خدا با شکیبایان است.

شدید العقاب

صفت «شديد العقاب» ۴ بار در این سوره آمده است که از تمامی سوره‌های قرآن بیشتر می‌باشد. این امر، هم به عنوان تهدیدی برای کافران و منافقان مطرح گشته و هم به عنوان هشداری به مومینی که پس از پیروزی، به بهره‌برداری مادی و اختلاف و تنازع با یکدیگر پرداخته و مرتکب ظلم شده‌اند. (آیات ۱۳-۲۵-۴۸ و ۵۲).

فتنه

موضوع «فتنه» از مسائل کلیدی سوره انفال می‌باشد که ۴ بار در این سوره مطرح گشته است (مساوی بهره)، دو آیه اول ناظر به فتنه‌ای است که مؤمنین با دل سپردن به اموال و اولاد و خیانت به تعهدات اجتماعی و تفرقه و تخاصم موجب می‌شوند، و دو آیه بعد به فتنه‌ای اشاره می‌نماید که عامل آن کفار هستند:

(آیه (۲۵) و اتقوا فتنه لاتصیبَ الذین ظلموا منکم خاصة ...

سورهٔ انفال · آیهٔ ۲۸
وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّمَآ أَمْوَٰلُكُمْ وَأَوْلَٰدُكُمْ فِتْنَةٌۭ وَأَنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥٓ أَجْرٌ عَظِيمٌۭ ۲۸
و بدانید که اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شماست، وخداست که پاداشی بزرگ نزد اوست.
سورهٔ انفال · آیهٔ ۳۹
وَقَٰتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌۭ وَيَكُونَ ٱلدِّينُ كُلُّهُۥ لِلَّهِ ۚ فَإِنِ ٱنتَهَوْا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌۭ ۳۹
و با آنان بجنگید تا هیچ نوع فساد و فتنه [و خونریزی وناامنی] بر جا نماند، و دین [در سراسر گیتی] ویژه خدا شود؛ پس اگر از فتنه بازایستند [با آنان نجنگید] زیرا خدا به آنچه انجام می دهند، بیناست.

(۷۳) والذين کفروا بعضهم اولیاء بعض الا تفعلوه تکن فتنه فی الارض و فساد کبیر قتال با کفار برای رفع فتنه، در هر دو آیه جنبه دفاعی داشته و به خاطر برداشتن موانع از راه خدا (نه تحمیل دین و اعتقاد) می‌باشد.

کلماتی که در این سوره به وفور به کار رفته‌اند:

صبر (۵ بار)، تنازع (۲ بار)، رسوله (۵ بار)، سبیل الله، مشتقات کفر (۱۷ مرتبه)

کلماتی که در این سوره بیش از سایر سوره‌های قرآن به کار رفته‌اند:

فشل (۲ بار مساوی آل عمران)، انفال ۲ بار، فتنه (۴ بار)

آغاز و انجام سوره

همانطور که قبلاً گفته شد، آیه اول و آخر هر سوره یا آیات اول و آخر آن، خلاصه و جمع بندی آن سوره محسوب می‌شوند، اکنون به آیه اول و آخر این سوره توجه می‌کنیم تا

قاعده فوق را بررسی نمائیم:

آیه ۱ - (یسشلونک عن الانفال قل الانفال الله والرسول فاتقوا الله و اصلحوا ذات بینکم و اطیعوا الله و رسوله ان کنتم مؤمنین).

همانطور که گفته شد، کلمات: انفال، الله، اطیعوا، در این سوره بیشتر از سایر سوره‌های قرآن (به طور نسبی یا مطلق) به کار رفته است. علاوه برآن، موضوع اصلاح روابط درون گروهی (اصلاح ذات بین)، تقوای از خدا و اطاعت و انضباط در برابر احكام الهی و فرامین رسول مهمترین محورهای این سوره می‌باشند.

آیه ۷۵ (آخر) والذين آمنوا من بعد و هاجروا و جاهدوا معکم فاولئک منکم و اولوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله ان الله بکل شی علیم.

مثلث «ایمان، هجرت و جهاد» از ارکان اساسی مورد تأکید سوره می‌باشد و ارحام (خویشاوندان نزدیک) به عنوان بستر فریضه اصلاح ذات بین مورد توجه مخصوص این سوره قرار گرفته است. علاوه بر آن، صفت «علیم» که آخرین کلمه آیه می‌باشد، ۶ بار در این سوره به کار رفته است که پس از نام «الله» از سایر نام‌های نیکوی الهی در این سوره بیشتر می‌باشد، توجه به علیم بودن خدا در روابط درون گروهی برای اصلاح ذات بین و جبران خطاها و انحرافات بسیار مؤثر می‌باشد.

تقسیمات سوره

سوره انفال بر حسب روایات تاریخی و قرائن ظاهری و محاسبات آماری، به طور یکپارچه و پیوسته در فاصله سال‌های اول و دوم هجرت، پس از واقعه بدر، در مدینه نازل شده و محتوی و محور اصلی آن مسائل مربوط به همین جنگ می‌باشد، با این حال تنوع و تفاوتی که در بخش‌های آن وجود دارد، ذهن را برای فهمیدن بهتر سوره و شناخت دقیق تر روابط آیات به تقسیماتی راهنمائی می‌کند که سیاق مشخصی دارند. هرچند این تقسیمات برای خود استقلال دارند، اما در مجموعه از انسجام و ارتباط دقیقی برخوردار هستند. ذیلاً این تقسیمات را که مشتمل بر هشت بخش هستند شرح مختصری می‌دهد:

۱- مقدمه (انتقاد و توبیخ) آیات ۱ - ۶

در جنگ بدر که منجر به پیروزی مؤمنین گردید، غنائمی به دست آمد که برای تقسیم آن اختلاف و تنازعی میان برخی مجاهدين، برخلاف توصیه پیامبر (ص) به اطاعت و انضباط و وحدت، بروز کرد. آیات مقدمه این سوره که جنبه انتقاد و توبیخ دارد و به «تقوی» و «اصلاح روابط درونی» (به جای مشاجره و اختلاف) و اطاعت از خدا و رسول تأکید

می‌نماید، ناظر به انگیزه‌های مادی جمعی از مؤمنین است که علیرغم اهداف معنوی بلندی که بر این نبرد حاکمیت داشت، به همان عادات و شیوه‌های دوران جاهلیت غنیمت را طلب کردند.

در این سری آیات که تماماً مربوط به غنائم جنگ بدر است، با معرفی مؤمنین حقیقی و منحصر و مشروط ساختن ایمان به پنج شرط ویژه، اذهان را متوجه الگوها و نمونه‌های برتری می‌نماید تا در این چشم انداز، افق‌های بالاتری را نظاره نموده، از پستی‌های غنائم زمینی چشم بشویند.

ویژگی هائی که از مؤمنین برمی‌شمارد عبارتند از: ١- دل نگرانی و بیم و هراس به هنگام یاد خدا، ٢- افزایش ایمان به هنگام تلاوت آیات او، ٣- توکل بر پروردگار، ٤- اقامه نماز، ٥- انفاق از روزی‌ها.

دو آیه انتهایی این بخش، مشابهت موقعیت و موضع گیری مخالف جمعی از مؤمنین در قضیه هجرت از مکه (با حدود یک سال فاصله) را با قضیه ناخوشایندی اخیر در ممنوعیت مالکیت بر غنائم نشان می‌دهد. همانطور که در جریان هجرت، علیرغم حق بودن آن، عده‌ای کراهت داشتند و از ترس مرگ، با رسول خدا به خاطر چنان فرمانی مجادله می‌کردند، در مورد غنیمت نیز گروهی همان نافرمانی را مرتکب شده و ناپسندى خود را آشکار می‌ساختند.

٢- دوراهی انتخاب! (آیات ٧ - ١٩)

در این بخش، آزمایش مؤمنین را در انتخاب یکی از دو بهرهای که خداوند به آنها وعده داده بود مطرح می‌سازد.

١- دستیابی راحت و بدون خطر به کاروان تجارتی قریش.

٢- خطر کردن مقابله و درگیری با سپاهی مجهز و مسلح با نفراتی سه برابر!

تمایل درونی اکثریت مسلمانان، همانند همه انسان‌ها، عافیت جوئی و به سلامت رستن و غنیمت بردن بود، اما اراده خدا بر این تعلق گرفته بود که با وقوع کارزار و در صحنه ابتلاء و امتحان، زمینه ظهور و بروز ارزش‌های ایمانی فراهم گردد و با تجلی ایثار و فداکاری‌ها، کلمات الهی تحقق یابد تا به این وسیله حق پایدار و باطل تباه گردد. و چنین شد که راه دوم انتخاب گردید.

اینک مؤمنین با جمعیت قلیل و تجهیزات بسیار ابتدائی و اندک، در برابر سپاهی مجهز و مسلط، که هرگز انتظار آنرا نداشتند، قرار گرفته‌اند، ترس و وحشت سراپای همه را فرا گرفته است و پایان کار خود را لحظه شماری می‌کنند، دست‌ها به سوی پروردگار بلند

است و لب های لرزان برای نجات از مرگ «استغاثه» می‌نمایند. این تصویری است که سرآغاز آیه نهم نشان می‌دهد و به دنبال آن اجابت الهی و امداد فرشتگان پی درپی، با دگرگونی و تحولی که در روحیه‌ها از طریق بشارت و امید به پیروزی و آرامش قلبی ایجاد می‌کنند، صحنه را به کلی عوض می‌نماید، چرا که نصرت جز از جانب خداوند عزیز و حکیم ممکن نیست.

صحنه شکفتی است! وحشت زدگان لحظات قبل را آنچنان اطمینان و آرامش حاصل شده که احساس خماری و خواب می‌کنند تا اعصابشان آرام گیرد! شکفت تر از آن، باران رحمتی است که از آسمان یکسره می‌بارد تا گرد و خاک راه از سر و رویشان شسته، تازگی و طراوت نصیبشان سازد و چرک و پلیدی شیطانی را زدوده و موجب دلیری و ارتباط دلهایشان گردد. در ضمن با رطوبت خود ماسه‌های سست و روان را انسجام بخشیده تا گام‌های مجاهدان و مرکب هایشان بر آن نلغزد و استوار و ثابت بر سنگرها بمانند. اکنون شرایط روحی و روانی از هر جهت برای دفاع از موجودیت مجتمع ایمانی فراهم شده است و لحظاتی بعد غریو شبهه اسبان و صدای سم سواران مهاجم، سکوت صحنه دعا و مناجات مجاهدان را می‌شکند و چکاچک شمشیرها و هیاهوی جنگاوران فضا را پر می‌کند. به این ترتیب در گیری حق و باطل که اراده خدا بر آن تحقق گرفته بود آغاز می‌گردد. در این صحنه هولناک که در واقع مصاف اراده‌ها و روحیه‌ها بسود، نقش فرشتگان و امدادهای غیبی ظهور و بروز می‌کند. اینک وحی پروردگار به ملائک است که مؤمنین را ثبات قدم می‌بخشد و القای رعب و وحشتی است که در دل کافران لرزه می‌افکند. صحنه ای شکفت و باورنکردنی است! گویا معجزه ای رخ داده است؟ و گرنه چگونه وحشت زدگان ساعات قبل که از ترس مرگ استغاثه می‌کردند، این چنین قاطع و کوبنده گردن‌های کافران و پنجه هائی که شمشیر تجاوز را علیه آنها بیرون کشیده‌اند می‌توانست قطع کند؟ پاسخ این سئوال را که برای ناظر این صحنه در زمان وقوع و در آینده تاریخ مطرح است، در آیات ۱۳ تا ۱۸ به وضوح می‌دهد و چرائی پیروزی و شکست حق و باطل را از زاویه ای که برای اذهان ظاهر بین، که فریب عده و غده دشمن را می‌خورند و قیاس سطحی می‌کنند، آشکار می‌سازد. تمامی مسئله در آنارو عوارض در افتادن با جریان حق یا انطباق و همآهنگی با آن نهفته است. موضوع در تنها نبودن انسان و ارتباط و اتصالی است که به مجموعه نظامات و نوامیس حاکم بر هستی دارد. نبرد «بدر» براستی نمایش زیبائی از این حقیقت بود. کافران با بریدن و جداشدن از خدا و رسول، از طریق دشمنی و دور افتادن با حق (معنای شقاق) ارتباط خود را با حیاتی که لازمه رشد و موفقیت آنان است قطع کردند و گرفتار «عواقب» و آثار عمل خود که همان عذاب

شکست و کشته شدن است گشتند. چرا که خداوند «شديد العقاب» است و در تعقیب هر

عمل خطائی نتیجه آنرا قرار داده است.

اما مؤمنین! از آنجایی که خداوند «سمیع و علیم» است (آیه ۱۷)، استغاثه و مناجات و

توکل آنها را می‌شنود و به حال آنان آگاه است. سمیع و علیم بودن خداوند، همچون

شديد العقاب بودن او، آثار و نتایجی عملی و انعکاسی دارد که در منقلب و متحول ساختن

دل های مؤمنین، از طریق امدادهای غیبی و نزول ملائک متجلی می‌گردد. به این ترتیب

دست قدرتش از آستین مجاهدان بیرون می‌آید و در این صورت گرچه پیامبر تیر می‌اندازد

اما در واقع خدا است که تیر می‌اندازد! و هرچند پیامبر دشمن را به خاک می‌افکند ولی

درحقیقت خدا است که آنان را به کشتن می‌دهد و این خود ابتلای نیکوئی است تا برای

مؤمنین تجربه شود که چگونه قطره در پیوستن به دریا صفت دریا می‌گیرد و موج کوبنده

می‌شود.

این پیروزی درخشان که مرهون ایمان و توکل و تهاجم دلیرانه بر قلب سپاه دشمن بود،

موقعيت مناسبی فراهم آورد تا به کسانی که گویا تعلل و تردیدی در تهاجم به جبهه دشمن از

خود نشان داده یا در برخی مواضع پشت به دشمن کرده بودند، درس مهمی داده شود. آنچه

در صحنه نبرد نقش سرنوشت ساز دارد، روحیه جنگند گان است و تضعیف یا تشجیع آن

رابطه مستقیمی با فرار از مقابل دشمن یا مردانه به سوی آن شتافتن دارد. این پیام با هشداری

به همه مؤمنین ابلاغ می‌شود که هنگام برخورد با دشمن در صحنه نبرد هرگز پشت نکنند و

هرکس چنین کند، مگر آنکه قصدش تاکتیک جنگی یا ملحق شدن به رزمندگان دیگر باشد

(تغییر رزم انفرادی به جمعی)، به خشم خدائی دچار می‌گردد و جایگاهش دوزخ است که

چه بد سرنوشتی است (آیه ۱۶)

آخرین آیه این بخش متضمن هشدار مهم دیگری است. معمولاً جنگ و خونریزی آتش

دشمنی را شعله ور می‌سازد و فتح و پیروزی عطش انتقام و ادامه نبرد را تا نابودی کامل

دشمن بیشتر می‌کند. اما جهاد اسلامی که جنبه دفاعی دارد و اذن قتال که تنها به دلیل

مقتول و مظلوم واقع شدن صادر شده است، به هنگام توقف دشمن وانصراف او از تجاوز

(هرچند موقت و محیالانه) منتفی می‌گردد. حال که پیروزی چشمگیر نصیب مؤمنان شده و

دشمن شکست خورده و منهدم گردیده، دلیلی برای تعقیب دشمن و ادامه نبرد وجود ندارد

و چنین کوتاه آمدنی از موضع قدرت درنهایت به نفع جبهه خودی است، اما اگر خصلت‌های

انتقام جوئی و خشونت جاهلیت بر مؤمنین چیره گردد و جنگ طلبی نمایند، باید بدانند در

این صورت تمامی عواملی که به دلیل حق بودن مواضع آنها به لطف و رحمت الهی

مدد کارشان شده بود، برمی گردد و تنها و بی باور می‌شوند، هرچند دارای سیاهی گران باشند، این حقیقتی است که خدا در معیت مؤمنین و باور آنها است (نه تجاوز کاران سلطه جو).

۳- آموزش‌های پس از پیروزی آیات (۲۰ - ۲۹)

فتح و ظفر نیز همانند شکست برای خود آفاتی دارد که اهم آن غرور و غفلت است. ازطرفی هیچ جمعیت پیروزی نمی‌تواند مدعی شود همه افراد آن و در همه مواضع و مواقع وظیفه خود را به بهترین نحو انجام داده‌اند. آنچه موجب غلبه یک گروه بر گروه دیگر می‌شود، برتری معدل و متوسط نیروهای آن می‌باشد، هرچند درمیان آنان ناتوانی و نقصانی هم وجود داشته باشد. از این جهت ضروری است پس از هر تجربه، صرف نظر از پیروزی یا شکست، نیروهای درگیر به تجزیه تحلیل و جمع بندی اقدامات انجام شده و ارزیابی واقع بینانه عملیات بپردازند و بررسی دقیقی روی نقاط ضعف و دلائل و موجبات آن بنمایند. به این ترتیب مغلوب به جای یأس و نومیدی درس مقاومت می‌گیرد و غالب به جای غرور و غفلت تداوم پیروزی خود را تضمین می‌نماید و از فروغلتیدن در ورطه توقف و سکون نجات می‌یابد.

چنین ارزیابی و بررسی موشکافانه را خداوند عزیز و حکیم، خود برای مسلمانان می‌کند تا الگوی ماندگار در کتاب راهنمای آنان باشد و درآینده امت سرمشق قرار گیرد. آیات این بخش به نظر می‌رسد با چهار بار تکرار جمله «یا ایها الذین آمنوا» و مخاطب قرار دادن مستقیم مؤمنین، در صدد بیان ارزیابی این امتحان و اعلام کارنامه‌های مکتبیه باشد، این نتایج را که چهار پایه استوار کننده هر پیروزی می‌باشد مرور می‌نمائیم:

۱- ۳- اطاعت و انضباط جدی در برابر خدا و رسول و عدم سرپیچی از فرامین او و گوش دادن آگاهانه به رهنمودهای رسول (آیات ۲۰ تا ۲۳)

۲- ۳- اجابت دعوت حیات بخش خدا و رسول و او را آگاه تر بر خود از خود دانستن و یادآور بازگشت به سوی او بودن (آیات ۲۴ تا ۲۶). چنین اجابتی دو نتیجه دارد:

الف - آینده نگری: اولین نتیجه اجابت دعوت فوق، احساس مسئولیت اجتماعی و حساس شدن به سرنوشت سایر برادران ایمانی می‌باشد که محصول آن مراقبت و محافظت نسبت به مصالح جمعی و پرهیز از فتنهای است که عوارض آن درصورت فراگیرشدن، همگان را اعم از نیک و بد گرفتار می‌کند. چنین احساس مسئولیت و بیم و هراسی، از علم به «شديدالعقاب» خدا ناشی می‌گردد (مضمون آیه ۲۴).

ب - به خاطر داشتن گذشته: یاد دوران ضعف و ذلت و ناامنی و متذکر بودن به این حقیقت که تنها رحمت ربوبی و یاری و تأیید او موجب امنیت و غلبه بر دشمن و برخورداری از رزق و روزی گردید، مؤمنین را به شکر این نعمات و بهره برداری صحیح از آنها درجهت خواسته منعم و امی دارد (آیه ۲۵).

۳-۳ احتراز از خیانت به خدا و رسول و خیانت آگاهانه در امانات (آیات ۲۷ و ۲۸). پیروزی امروز، برادران صمیمی و ایثار گر دیروز را به تنازع و اختلاف برای کسب مقام و منفعت بیشتر تحریک می‌کند. اما مؤمنین باید نیک دریابند که اموال و اولاد (ثروت و قدرت) چیزی جز وسائل آزمایش نیست و تنها خدا است که اجر عظیم نزد او است.

۴-۳ رعایت تقوی (آیه ۲۸)

ثروت و قدرت با جاذبه نیرومندی که دارد، انسان‌های دنیاطلب را برای دستیابی به مقام و موقعیت برتر و جاه و جلال بیشتر وادار به سیاست بازی می‌کند. در چنین گرایشی نفس آدمی با تسویلات و تزئینات شیطانی کار خود را توجیه می‌کند و به دلیل نیکو پنداشتن عمل خویش، در تشخیص حق دچار اشتباه و خطا می‌گردد. درمان چنین کوردلی تنها به داروی «تقوی» است که خار و خاشاک از چشم بصیرت می‌شوید و آنچنان تیزبینی و شناخت و فرقانی می‌بخشد که فرق میان حق و باطل به راحتی دیده می‌شود. طبیعی است وقتی راه درستی برگزیده شد، گام نهادن در چنان راهی بیراهه رفتن‌های سابق را جبران می‌نماید و موجب نزدیک شدن به مقصد می‌گردد. چنین تحولی از فضل عظیم خدا ناشی می‌گردد (مضمون آیه ۲۹).

۴- شناخت کافران (آیات ۳۰ تا ۴۰)

از مهمترین نتایج فرقان، که مؤمن با رعایت تقوی به آن دست می‌یابد، شناخت ویژگی‌های دشمن است. شاید به همین دلیل هم آیات معرفی کافران به دنبال مبحث مربوط به فرقان آمده است. بخش قبل عمدتاً به هشدارها و انتقادهای ناظر به جبهه خودی اختصاص داشت و این بخش سراسر مربوط به جبهه بیگانه است و «دشمن شناسی» محسوب می‌گردد. آیات این بخش را می‌توان به طور خلاصه در پنج موضوع دسته بندی کرد که چهار دسته آن توصیف خصوصیات آنها است و دسته آخر شیوه برخورد با آنان را تبیین می‌نماید. ذیلاً به شرح این موضوعات می‌پردازد:

۱-۴ مکر (تلاش و تدبیر برای منصرف ساختن دشمن از مقصودش)

در آیه (۳۱) از مکر کفار علیه پیامبر که شامل سه مرحله بوده است نام می‌برد: الف -

از تحرک و فراگیر شدن و رشد و توسعه نهضت جلوگیری کردن. ب - کشتن پیامبر، ج - اخراج او از مکه.

کافران مستمراً مکر می‌کردند تا مانع پیشرفت جریان حق شوند. امّا خدا هم مکر دارد و مکر او که بهترین مکرها است، همان سنت‌ها و قوانین جهان شمول او است که مانع تثبیت جریان باطل و به نتیجه رسیدن آن می‌گردد.

۲-۴- انکار آیات و لجبازی علیه آن حتی به قیمت عذاب

آیات ۳۲ و ۳۳ عناد و جحود کافران را دربرابر آیات قرآن نشان می‌دهد. بطوریکه با تحقیر و کم ارزش شمردن آن اظهار می‌داشتند؛ شنیدیم، اگر می‌خواستیم به راحتی می‌توانستیم همانند آن بگوئیم، اینها جز افسانه‌های کهنه شده قدیمی نیست! و تا آنجا دشمنی و عناد داشتند که می‌گفتند: بارخدايا اگر قرار باشد این همان حقی باشد که از جانب تو است، بر ما سنگ از آسمان به بار یا عذاب دردناکی بر ما بیاور!

آیات ۳۳ و ۳۴ که جمله معترضه ای به نظر می‌رسد، دلیل تأخیر عذاب آنها را، علیرغم آنکه مانع زیارت مسجد الحرام می‌شدند و شایستگی تولیت آن مکان مقدس را نداشتند، بیان می‌کند و این دلیل همانا حضور پیامبر و مؤمنین آمرزش طلب درمیان آنان و نیروی دفع کنده حاصل از ایمان آنان برای دفع عذاب بوده است.

۳-۴- رسوم و تشریفات توخالی عبادی

آیه ۳۵ نشان می‌دهد چگونه مناسک حج که وسیله قیام مردم و متوجه ساختن آنها به سوی توحید بوده، در حدّ رسوم و تشریفاتی خرافی و بی فائده در حد کف زدن و صفیر کشیدن تنزل کرده است. شگفت اینکه همین آداب جاهلی را «صلو» یعنی توجه به خدا می‌شمردند. و البته کفران شعاثری که حیات بخش جامعه است عذاب آور می‌باشد.

۴-۴- سرمایه گذاری در راه باطل

کافران نیز همچون مؤمنین، از مال و دارائی خود انفاق می‌کنند، امّا در راه باطل و برای بازداشتن از راه خدا! از آنجائی که چنین سرمایه گذاری و خرج کردنی تعارض با سنت‌های الهی دارد، جز حسرت (ازدست رفتن سرمایه) و سرانجام شکست و درنهایت عذاب جهنم عایدشان نمی‌سازد.

در آیه ۳۷ چرائی و علت گردآوردن کافران به سوی جهنم را تبیین می‌نماید؛ مشیت الهی چنین است که خبیث را از طیب متمایز سازد. مکانیسم چنین جداسازی، تدریجی و گام به گام است. کافران با هر اقدامی در راه باطل، کاری خبیث و پلید مرتکب می‌شوند و بار گناه خویش می‌افزایند، تا سرانجام تراکم بارهای گناه، آنها را به جهنم خواهد نشاند و

همه سرمایه هستی خود را خواهند باخت (اولئك هم الخاسرون).

سه آیه انتهایی این بخش، اتمام حجتی است به کافران که اگر از توطئه و تجاوز دست بردارند، قلم عفو بر سوابق گذشتهشان کشیده می‌شود. ولی اگر به همان تجاوزات ادامه دهند، سنت الهی را پیش رو دارند که همواره در طول تاریخ مکر تبهکاران را به خودشان برگردانده و کافران را گرفتار خسران و عذاب و هلاکت نموده است. امّا وظیفه مؤمنان در چنین حالتی نبرد بی امان علیه آنها است تا فتنه ای که با آزار و شکنجه و آواره ساختن مسلمانان به خاطر پذیرش آئین جدید، و بازداشتن از راه خدا و مسجدالحرام برپا داشتهاند، برچیده شود و به جای حاکمیت و قانون مستبدین، که مانع از آزادی و اختیار بندگان می‌شود، یکسره قانون خدائی بر جوامع حکومت نماید. با چنین قیام و قاطعیتی از طرف مومنین، کافران را بیش از دو راه باقی نمی‌ماند؛ یا دست برمی دارند که خداوند به آنچه می‌کنند بینا است (کسی را حق تعرض به آنان نیست)، یا از همه حقایق و واقعیت‌ها روی می‌گردانند، که در این صورت برای مقابله با تهاجمات آنها باید بر ولايت و نصرت خدائی که بهترین مولی و نصیر است اطمینان نمایند.

٥ - تجزیه تحلیل موجبات پیروزی (آیات ٤١ تا ٤٧ - هفت آیه)

آیات فصول ٣ و ٤ را که به «آموزش‌های پس از پیروزی» (شناخت جبهه خودی) و «شناخت کافران» اختصاص داشت، می‌توان پرانتز بزرگی (به وسعت ٢٠ آیه) تلقی کرد که برای نتیجه گیری و عبرت آموزی از غزوه «بدر» در وسط داستان آمده است.

اصولاً سبک قرآن چنین است که به جای داستان پردازی و ذکر جزئیات حوادث و اسامی اشخاص، به تجزیه تحلیل و جمع بندی حادثه و نتیجه گیری مثبت از آن اهمیت می‌دهد.

مجدداً به اصل مطلب که همان شرح قضایای جنگ «بدر» است می‌پردازد و دنباله داستان را با شرح موقعیت سوق الجیشی دو سپاه ادامه می‌دهد. فرازهای این قسمت را نیز همچون قسمت اول، با حرف «اذ» (به یاد آور زمانی را که ...) آغاز می‌کند که شکل داستان سرائی دارد، اما همانطور که گفته شد با هدف نتیجه گیری و عبرت آموزی. شگفت اینکه بخشی از نتیجه گیری را در همان مطلع کلام می‌آورد و قبل از شرح برخورد دو سپاه و ماجرائی که در تمام مراحل آن دست تدبير و قضای الهی مشهود بود، هشدار می‌دهد پنج یک غنائم از مالکیت مجاهدان خارج بوده، اختصاص به مصارف عام (که در آیه تبیین گردیده) دارد. قبول چنین کسری و مالیاتی، در میان مردمی که قرن‌ها غارت و غنیمت و

زورمداری را رودررو داشته و اصالت و ارزش را به نیرو و نفرات و قهر و غلبه می‌دادند، البته کار مشکلی بوده است و به همین دلیل هم همچون آیه نخست سوره که شناخت واقعی مالکیت خدا و رسول بر «انفال» را مشروط بر «ان کنتم مؤمنین» کرده بود، در اینجا نیز قبول قلبی این مالیات را مقید به «ان کنتم آمنتم بالله و ...» می‌نماید.

آیاتی که در این قسمت می‌آید، نشان می‌دهد پیروزی حاصله آنچنان هم که مجاهدان خیال می‌کردند کار خودشان نبوده و شکل عادی هم نداشته که ششدانگ غنائم حاصله را دستاورد خود بدانند. چنین فعل و انفعالی را که به معجزه شبیه تر بوده است، در سه آیه ۴۲ تا ۴۴ به شرح ذیل بیان می‌نماید و در هر سه آیه به صفتی از صفات خدا که موجب چنان تحولی گردیده است اشاره می‌کند:

۱- (آیه ۴۲) تصویر موقعیت سوق الجیشی میدان جنگ و موقعیت دو سپاه و همچنین کاروان تجارتی. در این آیه نشان می‌دهد منطق معمولی نظامی و شکل و شیوه شناخته شده جنگ‌های مرسوم آن زمان، درگیر شدن جمعیت قلیل مسلمانان را با سپاه مجهز و مسلط قریش (که در قسمت بلندی منطقه در کنار چاه آب و در زمین سفت و محکم مستقر شده و بر مؤمنین که در قسمت پائین منطقه و در زمین ریگزار خالی از آب قرار گرفته بودند، کاملاً تسلط داشتند) هرگز موجه و مقرون به موفقیت نمی‌دانست و بر عکس حمله بردن به کاروان را که در پائین ترین و ضعیف ترین موقعیت نظامی قرار داشت، کاملاً توجیه می‌کرد. با وجود چنین ظواهر و زمینه‌هایی که اگر قرار بود تصمیم گیری به اختیار مؤمنین باشد حتماً دچار اختلاف و تردید و تشتت آراء می‌شدند، مشیت خدا بر این تعلق گرفت که از ناممکن‌ها معجزه‌ای صورت گیرد و امری که گذرانده بود صورت گیرد، همان امری که ایجاد کننده زمینه در گیری حق و باطل است تا در چنین ابتلائی، آنکه هلاک شدنی است از روی شناخت و بینه (نه اتفاق و تصادف) هلاک شود و آنکه زنده‌ماندنی است از روی «بینه» (نه گریز از مرگ و عافیت طلبی) زنده شود. چرا چنین طرح و تدبیری تحقق یافت و چرا مشیت خدا بر تلاقی دو سپاه تعلق گرفت؟ سئوالی است که پاسخ آنرا انتهای آیه می‌دهد؛ و «ان الله سمیع علیم»! پروردگار عالم ناشنوای دردهای درونی و دعاهای مؤمنین و بی‌خبر از حال آنان نیست. همینکه در بستر رشد و کمال، بنده‌ای به زبان حال یا قال، فقر و نیازی را به درگاه پروردگار غنی و حمید عرضه دارد، اجابت تکوینی اش بی‌نیاز می‌کند و گامی او را فراتر می‌برد. و اینکه که مجاهدان فی سبیل الله در موضع ذلت و قلت به او پناهنده شده و بر او توکل کرده‌اند، دست قدرت خدا از آستین خودشان بیرون می‌آید و نصرتشان می‌بخشد. (اشاره به آیه: اذ تستغیثون ربکم فاستجاب لکم).

٢ - (آیه ٤٣) كم نماياندن تعداد دشمن در رؤيای رسول

آنچه سپاه را استواری و استحکام می‌بخشد، مقدم بر روحیه سربازان، روحیه رهبری و ستاد فرماندهی آن است. اگر امیر و پرچمدار سپاه را ترس و تردید بلرزاند، آثار چنین تزلزلی مستقیماً به فرماندهان پائین تر، تا پائین ترین رده رسوخ می‌کند و سستی ترس و تنازع در تصمیم گیری همه را فرا می‌گیرد، اما خداوندی که سلامت بخش و دانای به اسرار سینه‌ها است، رسولش را از چنین آفتی سلامت داشت (و لکن الله سلّم) و با علمی که به عظمت خود در قلب او داشت، دشمن را در چشمش ناچیز و کم اهمیت جلوه داد.

٣ (آیه ٤٤) كم نماياندن دو سپاه را در چشم هریک به هنگام نبرد.

در سایه چنان رهبری و روحیه استوار، مؤمنین جرأت و جمعیت خاطر پیدا کرده و با عظیم دیدن وعده‌های الهی، دشمن را علیرغم نیرو و نفرات آن ناچیز یافتند. در جبهه مقابل نیز، دشمن که مغرور به عده و عُده برتر و موقعیت سوق الجیشی مسلط خود بود، مؤمنین را دست کم گرفته، بهانی برای آنها قائل نشد، اگر هریک از طرفین واهمه و وحشتی از طرف مقابل داشت، چنین در گیری تحقق نمی‌یافت. اما امر خدا بر این تعلق گرفته بود که هر کدام در راهی که در پیش گرفته بودند به استقبال این جریان بشتابند، چرا که همه کارها سرانجامش به سوی خدا است و حق و باطل فرآیندی جز آنچه در مشیت الهی مقدر شده ندارند (و الی الله ترجع الامور)١.

پس از یادآوری تحولات سه گانه فوق که هرسه با حرف «اذ» اشاره ای به فعل و انفعالی خاص داشت، اینکه در مقام تجزیه تحلیل موجبات پیروزی، مؤمنین را مخاطب قرار داده و سه درس مهم تعلیمشان می‌دهد تا موفقیتشان را در آینده تضمین نماید:

١ - مؤمنین شایسته است هنگام برخورد با دشمن پایداری کرده خدا را بسیار یاد کنند (دو عامل صبر و توکل - اتکاء به خود و خدا) شاید رستگار گردند.

٢ - اطاعت از خدا و رسول را جدی گرفته از تنازع با یکدیگر که موجب سستی و زائل شدن نیروی وحدت می‌گردد اجتناب نمایند. صبر و مقاومت در برابر آفات اطاعت و اتحاد، همراهی خدا را با صابران موجب می‌گردد (آیه ٤٦)

١. جمله «لیقضی الله امراً کان مفعولاً» در آیه ٤٢ نیز تکرار شده ولی نتیجه گیری آن متفاوت است. در آنجا تبیین موضوع مطرح است و در اینجا انجام آن.

۳- مؤمنین باید از غرور نسبت به نیرو و نفرات خود و اتکاء صرف به عوامل ظاهری، همچون کسانی که قدرت نمایی می‌کنند و مردم را از راه خدا باز می‌دارند، اجتناب نمایند و بدانند خداوند نسبت به عملکرد آنها کاملاً احاطه دارد (آیه ۴۷).

۶- تجزیه تحلیل موجبات شکست کافران (آیات ۴۸ تا ۵۴ - هفت آیه)

آیه ۴۷ را می‌توان حلقه پیوند دو بخش: ۱- شناخت عوامل پیروزی مؤمنین، ۲- شکست کافران نامید. مخاطب این آیه مؤمنین‌اند و منظور آموزش آنان است، اما از کافران نشانه می‌آورد تا مغرور به علل ظاهری و مفتون به نیرو و نفرات خود نگردند.

دوآیه ابتدای این بخش دو عامل شکست کافران را معرفی می‌نماید:

۱- عامل تزئین شیطانی - آفت اصلی هر موجود زنده و ترمز هر حرکتی، رضایت از وضع موجود و غفلت از نواقص و نارسائی‌ها است، نقش اصلی شیطان نیکو جلوه دادن نقاط ضعف و آراستن اعمال زشت بدکاران است، کسی که فریب تزئینات شیطانی را می‌خورد، هرگز به محاسبه اعمال و انتقاد از خود نمی‌اندیشد و همواره دشمن را ناچیز و ناتوان می‌شمارد. در آیه ۴۷ نشان می‌دهد که چگونه این گروه با نیکو دیدن عملکرد خود (از طریق تزئین شیطانی) احساس شکست ناپذیری کردند و به پشتیبانی عوامل شیطانی تکیه نمودند. اما وقتی دو نیروی حق و باطل درگیر شدند، پوشالی بودن تکیه گاه‌های شیطانی و عقبگرد عوامل حمایت کننده خود را تجربه کردند. آنچه از زبان شیطان در این آیه بیان شده و خلف وعده و اعلام بیزاری اش از فریب خوردگان، درحقیقت تمثیلی است از تمامی نیروهای باطل که علیرغم وعده‌های همکاری و حمایت، همینکه نیروی حق به میدان می‌آید و خطر جدی می‌شود، به دلیل دنیاپرستی و عافیت طلبی فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند و به جای عذرخواهی از هم پیمانان، تغییر مسلک و موضع داده با بیزاری ازآنان، نمک روی زخمتشان می‌باشند.

۲- عامل بی‌خبری از سرچشمه‌های باطنی و امدادهای غیبی - کسانی که بدون ایمان قلبی، منافقانه اسلام آورده‌اند، نمی‌توانند آثار و نتایج توکل به خدا و پناه بردن به ولایت الهی را درک کنند. و چون اصالت را به نفرات و تجهیزات (عده و عُده) می‌دهند، وقتی می‌بینند مؤمنین با جمعیت قلیل خود به استقبال دشمن کثیر می‌شتابند، آنها را فریب خورده دین! می‌نامند، درحالیکه خبر ندارند کسی که به خدا توکل کند به نیروی شکست ناپذیری که حکیمانه (نه از روی قلدری و سلطه گری) عمل می‌کند تکیه کرده است (آیه ۴۹).

عوامل دوگانه فوق را می‌توان بطور خلاصه و به زبان ساده‌تری در دو جمله بیان کرد:

١- ناآگاه بودن به واقعیت‌های ظاهری که در مقابل و روبروی انسان قرار دارد (وجوه).

٢- ناآگاه بودن به امدادهای الهی که در باطن و پشت ظواهر امر قرار دارد (ادبار)

حجاب اول آدمی را از شناخت حقایق و واقعیت‌های موجود پیرامون بازمی دارد و حجاب دوم چشم او را از عبرت گیری تاریخی و امید به آینده و عوامل نامحسوس می‌بندد. گویا منظور از زدن ملائک به وجوه و ادبار کافران (در آیه ٥٠) همین باشد که نتیجه و سرانجام کوردلی نسبت به حال، گذشته و آینده، محکوم گشتن به قوانین خدشه ناپذیر هستی و چشیدن عذاب سوزان است. کسانی که سرمایه حیات را این چنین ضایع می‌کنند، به هنگام مرگ چراغی ندارند که راه پس و پیش آنها را روشن سازد.

آنچه به ملائک نسبت داده شده است، همچنین موضوع عذاب سوزان، ممکن است شائبه ظلم و ستمی را نسبت به خداوند در اذهان ظاهربین به وجود آورد، به همین دلیل در آیه ٥١ تصریح می‌نماید چنین بازتابی نتیجه مستقیم دستاورد خودشان است و خداوند هرگز به بندگان ظلم نمی‌کند. همچنانکه برکناری و محرومیت یک گیاه از عوامل مؤثر رشد، همچون آب و خاک و نور و هوا، موجب مرگ استعدادهای حیاتی آن می‌گردد، سریوش گذاشتن و ندیده گرفتن (کفران) حقایق حال و آینده یا مقابل و پشت سر (وجوه و ادبار)، عذاب آور و هلاک کننده می‌باشد.

آیات ٥٢ تا ٥٤ اشاره گذرائی به نمونه‌های تاریخی چشم بستن بر حقایق و آیات الهی می‌نماید تا عبرتی برای معاصرین و آیندگان باشد. روشن ترین مصداق و نمونه چنین بی اعتنائی و تکذیب، آل فرعون است که به دلیل کفر به آیات الهی (ندیده گرفتن نشانه‌ها و علامات راه)، گرفتار نتایج انحراف و بیراهه رفتن شدند. به نظر می‌رسد این اشاره در صدد القای این مطلب باشد که عمل و شیوه انکارکنندگان قرآن در رسالت پیامبر (ص)، چیز تازه و بی سابقه ای در صحنه تاریخ نیست، اینها درحقیقت در بستری حرکت می‌کنند که قبل از آنها اقوام متعدد و منحرفی، ازجمله آل فرعون (که سمبل سلطه و سیطره ظالمانه بود) از آن عبور کرده و به انتهای مسیر هلاکت بار آن رسیده‌اند و شگفت آنکه چنین تابلوئی نصب العین دارند و از آن عبرت نمی‌گیرند.

مقایسه آیات ٥٢ و ٥٤ که هردو با اشاره به مشابهت عملکرد کافران با شیوه (داب) آل فرعون آغاز می‌گردد، نکات جالبی را روشن می‌نماید. موضوع آیه ٥٢ کفر به آیات (ندیده گرفتن نشانه‌های راه) است که نتیجه آن به طور طبیعی گرفتار شدن به نتایج بیراهه رفتن است. این مرحله اول انحراف است که از غفلت و حواس پرتی حاصل می‌شود، ادامه و استمرار چنین اعوجاجی، به «تکذیب آیات»، یعنی انکار اینکه اصلاً نشانه و علامتی برای راه وجود

دارد می‌کشد. آیه ۵۴ همین مرحله را نشان می‌دهد که چگونه تکذیب به هلاکت و نابودی منتهی می‌گردد. آل فرعون با کفر به آیات گرفتار عواقب و دنباله (ذنوب) اعمال خود گشتند ولی با تکذیب آیات به هلاکت رسیدند و در نیل غرق شدند. نتیجه گیری از آیه ۵۲ به دلیل آنکه محور اصلی آیه تعقیب اعمال و نتایج آن است، آگاهی از صفت «شديدالعقاب» بودن خداوند می‌باشد، در حالیکه آیه ۵۴ این نتیجه را اعلام می‌نماید که علت هلاکت ظلم خودشان است (... و کل کانوا ظالمین).

آیه ۵۳ که در وسط دو فراز فوق الذکر قرار دارد، فلسفه تاریخ و علت اصلی انقراض اقوام و تمدن‌ها را تفسیر می‌نماید، خداوند که سایه رحمتش فراگیر است، نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته، هرگز سلب نمی‌کند. آنچه باعث سلب نعمت می‌شود، ضایع کردن آن یا سوء بهره برداری از نعمت است. در مدرسه دنیا، کتاب و معلم را به خاطر قدرناشناسی و غفلت شاگردان، بازپس نمی‌گیرند، مردود شدن و عقب افتادن بازی خوردگان، به دلیل محرومیت «نفوس» آنان از اکتساب علم است. منحنی تحولات اجتماعی نیز دقیقاً به «تغییرات نفوس» جوامع بستگی دارد. خوبی هائی که در روابط اخلاقی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، خانوادگی و ... در یک جامعه جریان دارد (که معنای جامع آن همان نعمت است)، مادام که زمینه و سرچشمه آنان در نفوس آحاد آن جامعه جوشان است، ادامه و استمرار دارد، مگر آنکه به تدریج چنین سرچشمه هائی را در نفوس خود خشک کنند و ماهیت خویش را تغییر دهند. معلمی که جزئیات رفتار شاگردان را زیرنظر دارد، نمره هرکس را به فراخور زحمتش می‌دهد، خداوندی که «سمیع و علیم» است نیز سرنوشت اقوام را وابسته به تغییرات نفوس خودشان نموده است.

۷- معرفی طیف دیگری از دشمنان (آیات ۵۵ تا ۵۹)

آیات قبل که در زمینه نتایج و آثار جنگ «بدر» جریان داشت، جبهه دشمنان خانوادگی و قومی، یعنی همان کافران قریش را معرفی می‌کرد، اما این آیات به خاطر سیاق آن و عنایتی که به موضوع عهد و پیمان و نقض آن دارد، و با توجه به نزول آن در سال‌های اول و دوم هجرت، ظاهراً اقوام یهودی اطراف مدینه را تداعی می‌نماید که پیامبر اکرم (ص) پس از هجرت به مدینه با آنها پیمان همزیستی مسالمت آمیز بست ولی همگی نقض عهد و خیانت نمودند. به این ترتیب به نظر می‌رسد در این دسته آیات طیف دیگری از دشمنان را معرفی می‌نماید که در آینده مسئله آفرین خواهند شد. خطر این گروه که شیوه‌های مقابله با توطئه و تجاوزات آنان لازم است پیشاپیش برای مسلمانان تبیین گردد، به دلیل سوابق تاریخی و

فرهنگی و سواد و ثروت و سیادتشان، کمتر از دسته اول نبوده و نیست. در این ۴ آیه روى ٣

نکته تأکید می‌نماید:

١- کافرانی که ایمان نمی‌آوردند، در حقیقت در حکم خدا بدترین جنبت دگان‌اند (ان

شرالدواب عبدالله الذین کفروا فهم لایؤمنون). تعبیر «شرالدواب» در قرآن ٢ بار به کار رفته

است که هر دو مورد در همین سوره واقع شده‌اند، یکی همین آیه، دیگری آیه (٢٢)، با این

تفاوت که در آیه (٢٢) به انسان‌های کرو گنگی که تعقل نمی‌کنند اطلاق شده است ١ که

توصیفی است از همان کافران بی ایمان، این کافران از آنجایی که «تقوی»، یعنی مهار

اعتقادی و اراده ایمانی ندارند، پایبند به عهد و پیمان نیستند و ابائی ندارند که مرتباً نقض

عهد نمایند:

الذین ينقضون عهدهم فی کل مره و هم لا یتقون.

٢- دستور العمل و حکم الهی در مقابله با این پیمان شکن، اگر کار به تجاوز نظامی و

جنگ کشید، ضربه شست نشان دادن و ضربه قاطع زدن است، بطوری که نیروهای پشتیبانی

آنها از ترس پراکنده شوند و متذکر قدرت مسلمین گردند.

فاما تثقفُهم فی الحرب فشرّد بهم من خلفهم لعلهم یذکرون

٣- سومین توصیه، عمل مقابله به مثل در بی اعتبار شناختن موارد و موادی از پیمان

است که دشمن آنرا نقض کرده است. به همان نسبتی که آنها خیانت کرده و قرارداد را زیر پا

گذاشته‌اند، باید انتظار مقابله به مثل از مسلمین داشته باشند. تعبیر «فانبذ الیهم» نشان

دهنده دورافکندن و زیرپا گذاشتن قراردادی است که دشمن به طور یکطرفه آنرا نقض کرده

است.

و اما تخاف من قوم خیانة فانبذ الیهم علی سواء ان الله لا یحب الخائنین.

و بالاخره در آخرین آیه این قسمت به کافران هشدار می‌دهد گمان نکنند با شتابشان

در کفر و عناد از (قوانین الهی که حاکم بر جوامع است) پیشی می‌گیرند.

٨- ضوابط جنگ و صلح و غنیمت و اسیر گرفتن (آیات ٥٩ تا ٧١)

پس از آموزش‌های دقیق اعتقادی در شیوه مقابله با دشمن و تجزیه تحلیل موجبات

شکست و پیروزی در میدان نبرد، همچنین معرفی روانشناسانه طیف دشمنان، اینک مبانی و

اصولی را در زمینه دفاع از مجتمع ایمانی آموزش می‌دهد.

١. ان شرالدواب عبدالله الصم البکم الذین لا یعقلون

انفال (۸) ۲۰۷

۱-۸ مؤمنین باید تا آنجا که می‌توانند نیرو و اسب جنگی (قدرت آتش و اسلحه) موتور یزه متحرک به تعبیر امروزی (فراهم کنند تا دشمن (دشمن اعتقادی، دشمن ملی و دشمن داخلی) همواره در بیم و هراس بوده، جرأت تجاوز به سرزمین و نوامیس آنها نداشته باشند:

سورهٔ انفال · آیهٔ ۶۰
وَأَعِدُّوا۟ لَهُم مَّا ٱسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍۢ وَمِن رِّبَاطِ ٱلْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِۦ عَدُوَّ ٱللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَءَاخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ ٱللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِن شَىْءٍۢ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ ۶۰
و در برابر آنان آنچه در قدرت و توان دارید از نیرو [و نفرات و ساز و برگ جنگی] و اسبان ورزیده [برای جنگ] آماده کنید تا به وسیله آنها دشمن خدا و دشمن خودتان ودشمنانی غیر ایشان را که نمی شناسید، ولی خدا آنان را می شناسد بترسانید. و هر چه در راه خدا هزینه کنید، پاداشش به طور کامل به شما داده می شود، و مورد ستم قرار نخواهید گرفت.

لا تعلمونهم ...

نکته جالب در این آیه، روح تدافعی و مسالمت آمیز آن است. تدارک اسلحه و مهمات نه برای حمله به دشمن و قتل و غارت آنها، که برای جلوگیری از تجاوز و در بیم مستمر نگاه داشتن آنها است. ۱ همینكه به جای «اعدوا علیهم»، گفته شده «اعدوا لهم»، معلوم می‌شود مسلح و مجهز بودن مسلمین، هم به نفع خودشان است و هم به نفع دشمنان، تا بی‌جهت خود را در فتنه نیندازند.

نیمه دوم آیه که تکمیل کننده آن است، تدارک مالی جبهه و جهاد را که تضمین کننده پیروزی است، «انفاق فی سبیل الله» نامیده، انفاقی که نتیجه دنیائی و اخروی آن به پرداخت کننده اش برمی‌گردد، بدون آنکه ذره‌ای از آن کاسته گردد:

سورهٔ انفال · آیهٔ ۶۰
وَأَعِدُّوا۟ لَهُم مَّا ٱسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍۢ وَمِن رِّبَاطِ ٱلْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِۦ عَدُوَّ ٱللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَءَاخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ ٱللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِن شَىْءٍۢ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ ۶۰
و در برابر آنان آنچه در قدرت و توان دارید از نیرو [و نفرات و ساز و برگ جنگی] و اسبان ورزیده [برای جنگ] آماده کنید تا به وسیله آنها دشمن خدا و دشمن خودتان ودشمنانی غیر ایشان را که نمی شناسید، ولی خدا آنان را می شناسد بترسانید. و هر چه در راه خدا هزینه کنید، پاداشش به طور کامل به شما داده می شود، و مورد ستم قرار نخواهید گرفت.

۲-۸ جنگ برای دفع تجاوز است نه توسعه قلمرو و صدور اجباری اعتقاد دینی، به این ترتیب آنچه مجاز و مشروع است. تنها جنگ دفاعی است. ۱ پس اگر دشمن دست از تجاوز برداشت و به صلح گرایش پیدا کرد، انتقام و ادامه نبرد برای ادب کردن او عملی خلاف شرع است. وظیفه مسلمانان پذیرش پیشنهاد صلح و توکل بر خدای سمیع و علیم است:

سورهٔ انفال · آیهٔ ۶۱
۞ وَإِن جَنَحُوا۟ لِلسَّلْمِ فَٱجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ ۶۱
و اگر دشمنان به صلح گرایند، تو هم به صلح گرای، و بر خدا توکل کن، که یقیناً او شنوا و داناست.

البته دشمن صادق نیست و چه بسا صلح گرایی اش از روی ناچاری و ناتوانی یا خدعه و نیرنگ برای نزدیک شدن و ضربه زدن باشد، نفس شیطانی وسوسه می‌کند حال که دشمن ضعیف شده موقعیت را مغتنم شمار و ضربه نهائی را وارد کن! اما نفس رحمانی فرمان می‌دهد صلح را بپذیر، اگر هم قصد نیرنگ داشته باشد همان خدائی که تاکنون نصرت


۱. کلمه «ترهبون» در ذات خود مفهوم استمرار وادامه ترس را دارد. راهبه کسی است که با ترس دائمی از خدا زندگی می‌کند.

۱. ۲۲/۳۹ - اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا وان الله علی نصرهم لقدیر

بخش بوده است بازهم یاری خواهد کرد:

سورهٔ انفال · آیهٔ ۶۲
وَإِن يُرِيدُوٓا۟ أَن يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ ٱللَّهُ ۚ هُوَ ٱلَّذِىٓ أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِۦ وَبِٱلْمُؤْمِنِينَ ۶۲
و اگر بخواهند [در زمینه صلح و آشتی] تو را بفریبند، یقیناً خدا تو را بس است؛ اوست کسی که تو را با یاری خود و به وسیله مؤمنان نیرومند ساخت.

چرا که دوستی و تأليف قلوب با ادامه جنگ و دشمنی حاصل نمی‌شود، با همین حق گرایی‌ها و جوانمردی‌ها است که دل دشمن نرم و پذیرای ایمان می‌گردد. مگر برادری و ولايت ميان مؤمنين امروز ميوه نهالی نبود که در دل سنگ دشمنان ديروز نهاده شد؟ الفتي که اگر ثروت‌های زمين هم برای آن خرج می‌شد، جز در سايه ايمان، ميسر و مقدور نمی‌گرديد:

و الف بين قلوبهم توانفقت ما في الارض جميعاً ما الفت بين قلوبهم و لكن الله الف بينهم انه عزيز حكيم.

٣-٨- مردم برای شرکت در جهاد مخير و «آزاد» اند. حمايت خدا و پیروان مؤمن برای رسول کافی است، تکليف پيامبر تشويق و تحريض مؤمنين برای نبرد با متجاوزين است.¹

چرا که بیست تن مؤمن صابر بر دويست تن و صد تن آنان بر هزار نفر از کافران (به دليل عدم تفقه آنها) غلبه می‌کنند، هرچند که به دليل ضعف اعتقادی و ايماني اين تقابل بعدها به نسبت يک به دو تقليل پيدا کرد (آيات ۶۵ و ۶۶).

٤-٨- برای هیچ پيامبری شايسته و مجاز نبوده است که قبل از ضربه قاطع و خونين زدن به متجاوزين، که موجب استقرار و تحكيم نیروهای مؤمن می‌گردد، مبادرت به اسیر گرفتن (برای معامله و دسترسی به منافع مادی) نمايد. گرچه مردم دنياطلب دنبال منافع و متاع دنيائی هستند، اما خداوند آخرت را برای آنها می‌خواهد و او عزتمند و حكيم است:

ماکان لنبی ان يكون له اسري حتي يشخن في الارض تريدون عرض الدنيا و الله يريد الاخرة و الله عزيز حكيم.

اگر فلسفه حكيمانه «اختيار و مهلت» برای ابتلای انسان در مدرسه دنيا نبود، دنياطلبی‌های انجام شده موجب عذاب عظيم می‌گرديد (آيه ۶۸). اما اينک با تبعيت از احكام و مقررات دینی و با جواز خداوند غفور و رحيم می‌توانند از آنچه به غنيمت گرفته‌اند با رعايت تقوی به صورت حلال بهره مند شوند (آيه ۶۹).

کسانی که اسیر ارتش اسلام شده‌اند، بايد بدانند اگر خداوند «خبری» در دل آنها بيابد

٢. توضيح بیشتر در اين مورد را می‌توانيد در کتاب «آزادی در قرآن» از همين قلم مطالعه فرمائيد (از انتشارات قلم).

قطعاً بهتر از آنچه از دست دادهاند نصیبشان خواهد کرد و از گناهشان (تجاوز به مؤمنین و درافتادن با حق) نیز خواهد گذشت که او بسیار آمرزنده بسیار مهربان است (آیه ۷۰). اما اگر همچون گذشته بر خیانت پافشاری نمایند، بر آنها دستیابی و قدرت دارد و کارش بر مبنای علم و حکمت است (آیه ۷۱).

۹- معرفی مؤمنین ممتاز (آیات ۷۱ تا ۷۵)

سورهٔ انفال · آیهٔ ۷۱–۷۵
وَإِن يُرِيدُوا۟ خِيَانَتَكَ فَقَدْ خَانُوا۟ ٱللَّهَ مِن قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ ۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ۷۱
۷۱. و اگر اسیران آزاد شده بخواهند [پس از آزاد شدنشان] به تو خیانت ورزند، [کار جدید و تازه ای نیست] آنان پیش از این هم به خدا خیانت ورزیدند، پس او تو را بر آنان مسلط ساخت؛ و خدا دانا و حکیم است.
إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَهَاجَرُوا۟ وَجَٰهَدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَوا۟ وَّنَصَرُوٓا۟ أُو۟لَٰٓئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍۢ ۚ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَلَمْ يُهَاجِرُوا۟ مَا لَكُم مِّن وَلَٰيَتِهِم مِّن شَىْءٍ حَتَّىٰ يُهَاجِرُوا۟ ۚ وَإِنِ ٱسْتَنصَرُوكُمْ فِى ٱلدِّينِ فَعَلَيْكُمُ ٱلنَّصْرُ إِلَّا عَلَىٰ قَوْمٍۭ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَٰقٌۭ ۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌۭ ۷۲
۷۲. مسلماً کسانی که ایمان آوردند، و هجرت کردند، و با اموال و جان هایشان در راه خدا جهاد نمودند، و کسانی که مهاجران را پناه و جا دادند و یاری کردند، اینانند که یار و دوست یکدیگرند. و کسانی که ایمان آوردند و هجرت نکردند شما را از دوستی آنان هیچ سودی نیست تازمانی که هجرت کنند؛ و اگر در امور دین از شما یاری طلبند، بر شماست که آنان را یاری دهید مگر آنکه یاری دادن شما به زیان گروهی باشد که میان شما و آنان پیمان [ترک جنگ] برقرار است؛ و خدا به آنچه انجام می دهید، بیناست.
وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ ۚ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُن فِتْنَةٌۭ فِى ٱلْأَرْضِ وَفَسَادٌۭ كَبِيرٌۭ ۷۳
۷۳. و آنان که کافرند، دوستان و یاران یکدیگرند [و] اگر شما فرمان پیوند [با اهل ایمان و قطع رابطه با کافران] را به اجرا نگذارید فتنه و فسادی بزرگ در زمین پیدا خواهد شد.
وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَهَاجَرُوا۟ وَجَٰهَدُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَوا۟ وَّنَصَرُوٓا۟ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُؤْمِنُونَ حَقًّۭا ۚ لَّهُم مَّغْفِرَةٌۭ وَرِزْقٌۭ كَرِيمٌۭ ۷۴
۷۴. و کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند و آنان که مهاجران را پناه دادند و یاری کردند، مؤمنان حقیقی فقط آنانند، برای آنان آمرزش و رزق نیکو و فراوانی است.
وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنۢ بَعْدُ وَهَاجَرُوا۟ وَجَٰهَدُوا۟ مَعَكُمْ فَأُو۟لَٰٓئِكَ مِنكُمْ ۚ وَأُو۟لُوا۟ ٱلْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍۢ فِى كِتَٰبِ ٱللَّهِ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۢ ۷۵
۷۵. و آنان که بعد [از مؤمنان و نخستین مهاجران] ایمان آوردند و هجرت کردند و همراه شما با دشمنان جنگیدند، از شمایند؛ و خویشاوندان [بنابر آنچه نسبت به برنامه ارث] در کتاب خدا مقرّر شده از دیگران سزاوارترند؛ یقیناً خدا به همه چیز داناست.

در جمع بندی انتهای سوره باردیگر بر مختصات سه گانه: ایمان، هجرت و جهاد، که از ارکان این سوره می‌باشد، تأکید نموده و آنرا شرط (ولایت) شمرده است؛ آنهایی که ایمان آورده و (از مکه، دیار شرک به مدینه النبی) مهاجرت کرده و با جان و مال در راه خدا جهاد نمودهاند، همچنین کسانی که (انصار مدینه) آنها را پناه داده و حمایت کردهاند، این گروه (اولیاء) یکدیگراند (نسبت به هم ولایت و برادری و سرپرستی دارند)، اما مؤمنینی که حاضر به مهاجرت (ترک وابستگی به خانه و دیار) نشدهاند، رابطه (ولایتی) با مؤمنین ندارند. مگر آنکه هجرت نمایند. این محرومیت برای تشویق آنها به ترک دیار کفر است و تنبیهی است تذکرآمیز، اما اگر مورد تجاوز بیکانگان قرار گرفتند و از مؤمنین یاری طلبیدند، در این صورت نصرت آنها وظیفه مؤمنین و مقدم بر ناخوشایندی آنها، می‌باشد. البته مشروط بر اینکه نصرت خواهی آنها علیه قومی نباشد که عهد و پیمانی با مسلمانان (در دوستی و روابط مسالمتآمیز) داشته باشند (آیه ۷۲).

توصیه و تأکید فوق برای ایجاد رابطه (ولایت) میان مؤمنین، و حمایت و حفاظتشان نسبت به یکدیگر، به خاطر خطری است که همواره در کمین آنان می‌باشد، چرا که کافران با یکدیگر همبسته و متحد هستند، اگر چنین انسجام و اتحادی میان مؤمنین برقرار نباشد، با پایمال شدن حقوق ضعف و استبداد و استثمار و استکبار حاصله، فتنه و فسادی بزرگ در زمین به پا می‌شود (آیه ۷۳). پس مؤمنین حقیقی، همان مؤمنین مهاجر و مجاهد فی سبیل الله و پناه دهندگان و یاوران آنها (انصار) هستند که شایسته آمرزش الهی و رزق کریم او می‌باشند (آیه ۷۴). چنین نیست که این شرایط انحصار و اختصاص به پیشتازان اولیه داشته باشد، مؤمنین بعدی نیز که شرط هجرت و جهاد را پذیرا و عامل باشند، در همان صف قرار دارند و عضو یک خانوادهاند. گرچه برادران دینی نزدیکترین روابط را با یکدیگر دارند، اما این نزدیکی ناقض حقوق و روابط خونی و خویشاوندی نمی‌باشد و (ارحام) (وابستگان نسبی) در کتاب قانون الهی جای خویش دارند و اولویت و تقدم و تأخیری برای آنها منظور گشته است، چرا که خداوند به هرچیز آگاه است (آیه ۷۵).

گویا این توصیه در انتهای سوره، برای جلوگیری از افراط و تفریط و چپ روی در جایگزینی روابط ایمانی به جای روابط نَسْبِي باشد (والله اعلم).

نام‌های نیکوی الهی

همانطور که سابقاً اشاره گردید، یکی از راههای شناخت هر سوره، توجه به نام‌های نیکوی به کار رفته در آن می‌باشد. این نام‌ها که در رابطه با مضمون و محتوای هر سوره و به دلیل تأثیرات تربیتی و ارشادی آن به کار رفتهاند، راهنمای بسیار مفیدی برای فهم بیشتر محتویات سوره‌ها می‌باشند.

در سوره انشال این اسامی به ترتیب تعداد آنها آمده است:

١- الله ٨٨ بار

٢- رب (مضاف) ٦ بار (ربهم - ربک - ربکم).

٣- علیم ٦ بار (آیات ١٧-٤٢-٥٢-٦١-٤٣-٧١) ٤ بار در ترکیب با سمیع و یکبار در ترکیب با حکیم.

٤- حکیم ٥ بار (آیات ١٠-٤٩-٦٣-٦٧-٧١) ٤ بار در ترکیب با عزیز یکبار در ترکیب با علیم.

٥- عزیز ٤ بار (آیات ١٠-٤٩-٦٣-٦٧) در ترکیب با حکیم

٦- سمیع ٤ بار (آیات ١٧-٤٢-٥٢-٦١)

٧- شدید العقاب ٤ بار (آیات ١٣-٢٥-٤٨-٥٢)

٨- بصیر ٢ بار (٣٩-٧٢)

٩- قدیره ١ (٤١-٧٥)

١٠- غفور ١ (٦٩-٧٠)

١١- رحیم ١

١٢- ذوالفضل العظيم ١ بار آیه ٢٩

١٣- نعم المولی (٤٠)

١٤- نعم النصیر ١

١٥- محیط (٤٧)

١٦- قوی (٥٢)

١٧- خیر الماکرین (٣٠)

مجموع اسامی به کار رفته در این سوره (با احتساب تمامی دفعات تکراری) به اضافه

بسم الله الرحمن الرحیم، ۱۳۴ عدد می‌باشد که اگر دو نام «نعم المولی» و «نعم النصیر» را همانطور که در آیه به یکدیگر متصل گشته‌اند، یکی محسوب نمائیم مجموع آنها ضریب ۱۹ خواهد شد. ۱۳۳ = ۷×۱۹.

نکته مهم در این سوره تعداد نام «الله» می‌باشد که به طور نسبی با توجه به تعداد کلمات سوره، از تمامی سوره‌های بلند قرآن بیشتر است. با این توضیح که اگر تعداد نام «الله» را بر تعداد کل کلمات سوره تقسیم کنیم، به رقم ۱۳/۶۹ می‌رسیم که کوچکترین رقم در مقایسه با سایر سوره‌ها، می‌باشد. یعنی در هر ۱۳ یا ۱۴ کلمه این سوره به طور متوسط یکبار نام «الله» به کار رفته است. بعد از سوره انفال سوره توبه (۱۴/۳۷) و آل عمران (۱۶/۳۵) می‌باشند (اگر تعداد کلمات را به نسبت تعداد آیات بسنجیم سوره توبه اول می‌شود).

نکته قابل توجه دیگر قلت نام «رب» است. گرچه رب مضاف ۶ بار در این سوره به کار رفته، اما این مقدار در مقایسه با سایر سوره‌های قرآن بسیار کم است. به این ترتیب معلوم می‌شود در این سوره و سوره توبه، روی مسئله «الوهیت»، به دلیل مسائل جهاد و قتال بیش از مسئله «ربویت» توجه شده است.

نکته دیگر تعداد زیاد اسامی: عزیز حکیم، سمیع علیم و شدید العقاب می‌باشد که هر کدام ۴ بار به کار رفته‌اند. این اسامی در رابطه با موضوع سوره که جنگ و جهاد و در گیری شدید مؤمنین با کفار می‌باشد، معنای خاص خود را افاده می‌نمایند. «عزیز حکیم» در این سوره پس از سوره بقره بیشتر از سایر سوره‌ها آمده است و «شدید العقاب» همانطور که ذکر گردید، در این سوره بالاترین مقدار را دارد.

جالب اینکه در سوره توبه که به دشمن خارجی و مخالفین توجه دارد، علاوه بر نام‌های علیم و حکیم (مشترک با انفال)، دو نام نیکوی غفور (۵ بار) و رحیم (۹ بار) نیز آمده است که مؤمنین را به بخشش و رحمت در رابطه با مخالفین دعوت می‌کند.

آهنگ انتهائی آیات

سوره انفال ۷۵ آیه دارد که با حروف ذیل که جمعاً ۷ حرف می‌شوند ختم می‌گردد.

حرف «ن» ۴۰ آیه

همانطور که قبلاً گفته شد، کلیه مواردی که با حرف «ن» ختم می‌شوند، به عملکرد انسان مربوط می‌شود و موارد دیگر تماماً نام‌های خدا یا عذاب و رحمت او است یا موضوعی که به هر حال به خداوند ارتباط پیدا می‌کند.

از موارد ذکر شده، چند آیه در ظاهر به نظر می‌رسد خارج از قاعده فوق باشد، ولی با دقت بیشتر متوجه می‌شویم به عملکرد خداوند مربوط می‌گردد مثل:

اقدام (آیه ١١) و ليربط (الله) على قلوبكم و يثبت به الاقدام

امور (آیه ٤٤) الى الله ترجع الامور

محيط (٤٧) والله بما يعملون محيط.

عبيد (٥١) ان الله ليس بظلام للعبيد

صدور (٤٣) انه عليم بذات الصدور

مصير (آیه ١٦) مأويه جهنم و بشس المصير

حريق (٥٠) ذوقوا عذاب الحريق

كريم (٤ و ٧٤) لهم مغفرة و رزق كريم

تنها مورد استثناء آیه ١٥ (فلا تولوهم الادبار) می‌باشد که این استثناء به دلیل غالب بودن کاربرد این کلمه در سوره انفال نسبت به کل قرآن می‌باشد (۴ بار مشتقات کلمه ادبار) و به نظر می‌رسد به این ترتیب شاخص و ظاهر شده است.

در مورد حرف «ن» سه‌آیه ممکن است مورد شک وتردید باشند. آیه ٩ (ملکكة مردفين)، آیه ١٢ (و اضربوا منهم كل بنان)، آیه ٣١ (اساطير الاولين). این آیات گرچه به عملکرد انسان مربوط نیستند، اما حداقل دو آیه آخر به نوعی با انسان ارتباط پیدا می‌کنند. صفت «مردفين» که در آیه نخست آمده، تنها همین یک مورد در قرآن به کار رفته است و شاید این استثناء از همان قاعده شاخص کردن موارد ممتاز تبعیت کرده باشد. در ضمن دو کلمه «بنان» و «اساطير الاولين» نیز که در دو آیه بعدی آمده، در هیچیک از سوره‌های قرآن بیش از یک بار نیامده است.

انتقاد از خود و اصلاح روابط داخلی

همانطور که گفته شد، روح اصلی این سوره تزکیه درونی و اصلاح روابط داخلی جامعه اسلامی می‌باشد. بنابر این در آیات بسیاری از این سوره (آیات ٥ تا ١٦، ١٧-١٩ تا ٢٩-٤٣)، ٤٧-٦٦ تا ٦٨) به انتقاد از عملکرد برخی از مؤمنین پرداخته است که اوج آن در آیات بسیار تکان دهنده و عبرت آموز ٢٤ تا ٢٩ (۶ آیه) می‌باشد. این آیات با یادآوری دوران ضعف و

ذلت و قلت نفرات، مؤمنين را از فتنه ای که در اثر ظلم و دنياطلبي و خيانت برخی از آنها در امانت‌های الهی حادث می‌شود، هشدار می‌دهد و آنها را به تقوی و اجابت دعوت خدا و رسول برای زنده شدن فرا می‌خواند.

شکل (نظم قرآن)
شکل (نظم قرآن)