→ بازگشت به سورهٔ مریم

جلسهٔ ۲۳ · سورهٔ مریم

نقد دیدگاه سروش، انگیزه‌های نظری و مسئله زبان قرآن، و سیر تاریخی انبیا و اسماء الهی

خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ سخنرانی در ادامه آمده است.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۹)
  1. عبدالکریم سروش۹ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱, sec-۲, sec-۳ · اشخاص و شخصیت‌ها
  2. انبیا۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۵ · مفاهیم بنیادی
  3. رؤیا۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۵ · مفاهیم بنیادی
  4. مریم۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳ · اشخاص و شخصیت‌ها
  5. کارل مارکس۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · اشخاص و شخصیت‌ها
  6. یوسف۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۵ · اشخاص و شخصیت‌ها
  7. حقیقت۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴ · مفاهیم بنیادی
  8. عبدالعلی بازرگان۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳ · اشخاص و شخصیت‌ها
  9. نظریهٔ تکامل۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴ · نظریه‌ها

بازگشت به نقد دیدگاه سروش

[موسیقی] مهموله یکی دو جالسه اخری با دکتر سروش دوباره شروع کنم یک خورده خارج از کلاسی بحث هایی می‌شود خودم گاهی چیزهایی یادم می‌افتد و. فکر می‌کنم که وقتی که بحث شروع کردیم بعد نیست خود خود یک خورده بیشتر بحث کنیم و هرچند شخصا خیلی راستش میل ندارم با رد. این بحث کنم چون خیلی موضوع ملتحب و یک خورده خارج هست مبارز علمیه یک خود و معمولا در اینجور مبارز کار به فرش و فرشکاری و این‌ها می‌کشد آدم بهتره که وارده اینجور برسانده شد مدتی دکتر سروش هر وقت حرف می‌زند خودسه. یک خود فرش می‌خورد و خودش همه خود می‌دهد خودش هم دست فرش دادنش بد نیست منتها خیلی مؤدبانه و.

در عالو شعر و عدویات و این‌ها کار کار داری خودسه یکی داری من خلاصه چیزی که گفته سعی کردم بدونی که.

حالا خیلی مرجع بدم و مثلاً مرور دقیقی کرده باشم بگویم که در آن انگیزه اصلی دوتر سروش در همه کارهایی که اولی که آمده و ما. بعد از انقلاب شناختیمش یک جوری در واقع سد کردن جلوی انتقاد‌هایی که نسبت مسائل دینیشه و تحاجم‌های احتمالی که ممکن است بشود یا به قول خودشان بلایی که سر دین و مسئلیت در اروپا آمد اینکه امکان دارد. اینجا سر اسلام و قرآن هم بیاید بنابراین یک جوری سرگفت کنیم که در واقع راهی برای مقابله با. این چیزها پیدا باشد یک بار یادم افتاد که با این نفر بحث می‌کردم و به من می‌گفت که انگیزه اصلی دکتر سروش این است که به اصطلاح با قرائت به اصطلاح خود آن شرف خودی خود.

شاید دیگر سیاسی بود بود که دکتر سروش به نوعی دارد سر می‌کنه که جلوی قرائت های فاشیستی از دین رو بگیر منظورش هم روشنه دیگر. مثلاً فرض کنید یک جوری قرائت سنتی موجودی قرائت فاشیستی فرد دکتر سروش هم درمی کنی که جله راحت فاشیستی بایست. من فکر می‌کنم الآن شاید خیلی خود دوتر سروش معافل و بایه چنین هر فیلن مورد استحال نظره خودش نباشد جله راحت فاشیستی بایست.

ولی یک چیزی هست من به این موضوع اشاره بکنم که فکر می‌کنم این نکته مهمی در مورد کل بحث‌های دوتر سروش هست که اگر اشتغلت بکنیم خیلی زوایی های بیگه از حرف هایی که دکتر سروش. در روابع روشن می‌شود که برای چه مثلاً سمتی بزرگ موضوعات می‌دهد در واقع ایده دکتر سروش برای دفاع کردن از مسئله دینی؟ این نیست که مثل بعضی ها مثلاً روحانیت رفتون خواهد دین دفاع بکند چه کار می‌کند؟ چون هر سؤالی بکنی بگویید که مثلاً این حب چرا اینجوریه؟

این آیه چرا اینطور است؟ همان در واقع ایرادا در واقع چگونه پیدا می‌شوند یک قرائت غالبه به اسطلاح رسمی از دین وجود دارد و ایرادا معمولا به. این قرائت رسمی دارد وارد می‌شود یعنی همان چیزی که شما در تعلیمات دینی می‌تواند مثلاً از مسائل اخلاقی گرفته تا مسائل مروض به قرآن و احکام و همه چیز و همان. در مجموعی قرائتی وجود دارد که روحانیت هم به آن وقع دارد هر چند که در جزئیاتش بین خود فرقه های.

مثلاً دینی و داخل هر فرقه‌ای دین روحانیون اختلاف نظرهایی هست ولی برای من می‌شود گفت که یک جو قرائت رسمی. در هر فرقه‌ای لاغل نسبت به مسئله دینی وجود دارد و ایراد‌هایی که در واقع می‌گیرند مثلاً فرض کنید که. این آیه چرا اینجوریه خب همان معنی که به طور رسمی در مورد آن آیه هست را مورد تهاجم دارند آن نوع برفردی که الآن ما میشناسیم که تقریباً تفاصیلی وجود دارد؟ در مورد مسائل قرآن و روایات و احکام و این‌ها ممولا بیشتر از هر چیزی به احکام ایراد گرفته می‌شود و روحانیان هم خودشان را به نوعی ملزم می‌دانند که از همان چیزی که هست دفاع کنند.

در واقع تفاوتی بین آن چیزی که ما به آن می‌گوییم الآن همین باجه قرائت رسمی برای روحانیون خیلی سنگینه شما بگویید چیزی که شما می‌گویید قرائت رسمی دینه برای خاطر این‌که. این در آن یک شاعبهی در واقع وجود دارد که قرائت های دیگر هم وجود دارند یا می‌توانند وجود داشته باشند.

در واقع روحانیت معمولا در هر دینی احساسش این است که این آن چیزی که می‌گوید این همان است که در دین هست. یعنی این‌که شما دارید یک جور غراعه خواست ارائه می‌دهید کاملاً مخالف را آن چیزی که روحانیت مثلات خودش.

در واقع ادعا دهد و دیدگاه دکتر ستروش مثل خیلی آدم هایی که حالا به اسطلاح جز روشن فکرهای دینی محصول می‌شوند. این نیست که از هر ایرادی که هر کسی هر ایرادی گرفت ما قبول بکنیم که آن حرفی که تو داری به آن ایراد میگیرید. این جزد دینه و دفاع کنیم فراموش در واقع ایده دکتر سروش این است که خیلی چیزها در دین هست در قرائت رسیمی هست که این است. واقعاً آن چیزی که ما باید داشت دفاع بکنیم نیست یعنی ایده دکتر سروش این است که یک جوری محدودهی که باید داشت دفاع بشود رو مینیمالش بکنیم یک جوری برای خاطر این‌که معلوم نیست هر چیزی که گفته می‌شود تحت عنوان دین معلوم نیست.

تمایزهایِ پیاپی در آثارِ سروش

واقعاً جزد دین باشد این تمایز‌هایی که دکتر سروش به طور مداون شما فکر کنید هم یک آثار دکتر سروش را سال به سال بخوانید هر یک سال دو سال یک بار یک تمایزی به تمایز‌های دکتر سروش می‌گذارد استلاحاتی که باید بکنیم برای. اضافه می‌شوند اولین بار چیزی که خیلی روش تحکیم می‌کرد تمایز دین و معرفت دینی یا مثلاً همین اسلام و قرائت که ما از اسلام ارائه می‌دهیم این‌که دین یک چیزه و آن چیزی که ما از آن می‌فهمیم.

خب آن چیزی که ما داریم می‌فهمیم و این فهم ما از دین متحولم هست این‌جوری. شما در همین استناد‌های دکتر سروشکیش این است که شما اصلاً نمی‌خواهد استدال فلسفی بیارید که چرا معرفت دینی؟ مثلاً تحت تحصیل علوم اصف قرار می‌گیر و تغییر می‌کند و این‌ها. تاریخ را نگاه کنید ببینید.

واقعاً همین قرائت رسمی که روحانیون ازش در واقع طرف داری می‌کنند. قرم به قرم تغییراتی کرد. یعنی الآن مثلاً فرض کنید ایده های سیاسی که بعد از انقلاب به وجود آمده و واقعاً این را پدیه سال پیش ست سال پیش وجود نداشته چه برسد؟ مثلاً در قرن قبل برگردید یک جوری فضاهای جدید به وجود می‌آید احکام یک خورده مثلاً برداشتی که از احکام هست تغییر می‌کند قضیه از مطالبی که تو قرآن هست و ما قبلن یک طوری می‌فهمیدند مفسرین اران مپنسرین اجماعا طور دیگر ای دارند.

میفنند من و الاخم بنابراین مثلاً خیلی بلیهیه که ما باید بین معرفت خودمان نسبت به دین با دین تمایز بگذاریم. بعد افراد اگر دو سال گذشت نصفا فرض کنید تمایز دین احوال ذاتی دین با احوال عرضی دین یک چیزهایی دین ذات دینه یک چیزهایی عرض هست یک استلاح دیگر که. فکر می‌کنم این استرال دکتر سروش نیست نمی‌دانم که این استرال باب کرده موقعی خیلی استفاده می‌کردند که دین یک گوهری دارد و یک صدفی گوهری. در درونی صدفی صدفش مهم نیست گوهری که در درونی شست مهم آن چیزهایی که به استرال احوال ذاتی دین هم که مهمن اوارزش آن‌که.

مثلاً پرسون در هر غرمی یک شکل شمایلی پیدا کرده آن‌ها خیلی مهمیست یا در آن دوره که مقاله بسیار تجربه نبه بیرون میوشتن تمایز بین برداشت های حد اقلی از دین با برداشت های حد اکثری از دین همین‌طور هر چند موندت یک. بار یک جور تمایز گذاره که همه در همین جهت هم دید که در واقع یک جور چیز وجود دارد یک معرفت دینی وجود دارد. این می‌تواند تغییر بکند معرفت دینی می‌تواند حاشیه هایی داشته باشد که این آن حسده اصلی دین نباشد معرفت دینی می‌تواند یک جوری برداشت حد اکثری باشد. در حالی که یک جوری می‌توانیم برداشت حد اقلی داشته باشد محلا بنابراین یک ایده‌ای که در ادامه همان ایده اول.

یعنی یک ایده دفاعیه این است که ما بپذیریم که تنها قرائت موجود یک قرائت ثابت و منطبق با دین نیست. این یک جور معرفت دینیه در حال تغییره و این‌قدر اصرار نکنیم که اگر به کوچک‌ترین چیزی ایراد گرفتن. مثلاً ما موظف باشیم که به تمام مثلاً فرض کنیم جزیات احرامی هم که فقه ها استنتاج کردن مقاید باشیم که باید به همه شد جواب بدیم ممکن است بعضی از این‌ها جزی دین باشد نباشد ممکن است لازمشه تحریر کرده تحریرش به دیم و الافت. من می‌خواهم بگویم این این ایده خیلی سیاسی نیست این تحریر که دکتر سروش می‌خواهد جلوی قرائت‌های نمی‌دانم فاشیستی از دین وایسه به منای سیاسی.

من فکر می‌کنم لازم نیستی چنین فرضایی خورده عجیب و غریبی بکنی دکتر سروش خیلی اهل سیاست نبوده باقی. یعنی ادرهان دخالتش در سیاست هم در حد همان فلسفه سیاسی و مثلاً کل یاد گفتن و دفاع کردن از دموقراسی و آن است می‌دانم اینجور چیزها بوده نه اینکه بخواهد. مثلاً در یک موارد خاصی وارد جبهه های نمی‌دانم سیاسی روز بشود که خب این کارو نکرد در واقع کاری که دکتر سروش می‌کند اینکه مقابل آن قرائت هایی که چه قرائت نسلی چه قرائت غیر نسلی قرائت هایی که خودشان را؟ این دین می‌دانند و حاضر نیستند هم تو گوش بدن به این‌که شما این دین نیستید و ممکن است.

مثلاً بعضی از چیزهایی که شما می‌گویید با دین یک تفاوت‌هایی داشته باشد جلو این بایست و اعتقادش این است که کلیسا و مسیحیت هم. اینجا ضربه خود واقعاً خب این حرف درستی یعنی مسیحیت این‌جوری ضربه خود که کلیسا خودش این مسیحیت میدونست. یعنی شما در افران کاتولیک ها اعتقادی به مطون دینی به معنایی که مثلاً ما داریم نداشتن و همینوز هم ندارند مرجعیت. در اختیار کلیس هست کلیس هست که می‌گوید مطمی چه معنایی دارد و پروتستان ها در واقع اختلاف اصلیشون؟

شاید بیشتر گفت که با کلیس ها این بود که مطمی این‌جوری نوشته شما چیز دیگر ای دارید می‌گویید ما چیزی که آبای کلیسا گفتن و به شدهت مطمئن است ما رسیده بر.

اما سندیت بده نه آن چیزی که همین الآن پاپ می‌گوید در واقع دورانی پیش آمد که این‌قدر دستگاه کلیسا فاسد شده بود و خود شخص پاپ افتضاحایی. مثلاً بارها چند نسل از پاپایی که در مصنف قدرت بودن چنان افتضاحایی برای امداختن تو زندگی خصوصیشون در این است می‌دانند مسئله اجتماعی و این‌ها و دستگاه کلیس هزار مالی به چنان فسادی رسیده بود که دیگر نمی‌شود به مردم گفت که. این کلیس ها این دینه یعنی این تحقیل و توهین مثلاً به مسیح و مسیحیت استاقش شده از دیدیم از یک آدمی مثل لوتر که بگوییم که. این این مسیحیت هرچی این را می‌گویند این دین احساسش این بود که این چیزی که پاک و مقدسه همان است که دیگر کتاب چهره یکی از مسیح.

در کتاب مقدسه است باید برگردیم به مطون اصلیمون و این مرجعیت کلیسا که به طور مطلق پذیرفته شده توسط خود کلیسا.

در واقع تحمیل شده را بگذاریم کنار یعنی این حس واقعاً نصیبیت از اینجا ضربه خورد که کلیسا حاضر نبود کچکترین چیزی را بپذیره که. شاید بعضی از برداشت هایی که از این دارد اشتباه باشد شاید در طور تاریخ تحلیف های پیردیدگاه های. مثلاً رسمی دینی ما نسبت به آن چیزی که واقعاً بوده اتفاق بخواهد و از آن جلسات مسیحیتی که دوبار به. این اشاره کردم که اصلاً به طور بدیهی شما ندین به صراحه روشنفکرانی مترخیر که سال و پنجه سال بیشتر سابله ندارد و ذرهت مندت خوتاتر هست یک قرن به طور کامل مست شده دلو چشم همه آدم هایی که دنیا بودن و همه.

هم مارکسیستان این کار روشن فکری بودن. الآن که فروپاشی شعروی اتفاق افتاده جبه مثلاً آدم هایی که علاقه با مارکسی دارند به اینشون این‌جوری شده که برگردیم آراغ خود مارکس را نگاه کنیم. این چیزهایی که روسیه اتفاق افتاد شعروی اتفاق افتاد آن چیزهایی نبود که مثلاً مارکس می‌گفت به طور بدیهی علیان که مربوط به هزار‌های قبل هستند. در طول در جامعه آمدند رنگ و بوی آن جامعه را کم کم گردن برداشتای خاصی که در جوامه وجود داشته برحال تحصیل گذاشته رو برداشته دینی و همینطور.

در طول تاریخ هم واقعاً اتفاق‌های افتاده این‌که چند درصده چیزی که به ما رسیده با موانه مثلاً غراقت رسمی یا معرفت دینی تحریف در آن اتفاق افتاده یا نفتاده. این بحثیه که دیگر ما واقعاً باید برگردیم موتون را بخونیم سرکنیم اتقای به موتون یک جوری تفسیری داشته باشیم از این‌که چقدر تحریف شده هست چقدر. این واقعی هست به هر حال این به نظرمان دیفالت این است که شما قبول بکنید که در هر ایدئولوژی در هر فرهنگی تغییراتی. در اصل جغرافی ها در اصل گذرشت تاریخ به بگوگی آمده و هیچ ادعای محکم و درستی نیست که فرض بکنیم که این است آن چیزی که.

مثلاً فرض می‌دهید الآن ما از اسلام میفرمیم همان است که باقی خداوند اسلامو به این معنی فرستد بنابراین.

نکته مهم این است که در موضع دفاعی را تو سرور یک جور اصلاح طلبی وجود دارد یعنی این‌که تغییراتی که ارده فرستید خاموش می‌شود دیگر سفرشتی ها که مهمیست دایرن اتفاق بردی نمی‌دانید. این کار شده خب دیدگاه دکتر سروش در هر حال اصلاح طلبان است یعنی به‌غیر از این‌که بخواهد به نوعی. مثلاً فرض کنید فقط یک جوری موضع از قبل یک مواضعی بگیره که هر تیری که آمد بشود جا خالی دار همین الآن احساسش این است که ما باید بعضی از قسمت‌ها را. مثلاً به عنوان اینکه این ها عرضی هستند جزو گوهر نیستند یک خود شلتر بکنیم و کلن این حالت اختدارگرایانه که یک ادهی متولی.

این هستند که بگویند دین این است آن نیست این را در واقع در مقابلش یک موضعی داشته باشیم که. این ها به شدت حساسی از زان بوده و هستیم بیشتر از هر چیزی شاید دکتر سروش علت این‌که ترد شده این است که همی حرف‌ها رو می‌زند به نوعی.

در واقع نتیجه حرفاش این است که امکان قرائت های دیگر از این وجود دارد باید باخته حالا من از یک جاهادی. فکر می‌کنم خب به نظر می‌رسد که حرف‌هایی که من می‌زنم با حرف‌هایی که دکتر سروش می‌زند از. این نظری شباهت هایی دارد که منم خیلی معتقد نیستم به این‌که این چیزی که هر لحظه با اموان اسلام رسمی.

حالا در هر فرقه‌ای که نگاه کنید وجود دارد لزومن همه احکامش این است اصلاً واقعاً این خود تاریخ. مثلاً فرض کنید شخص بخوانید بدیهی است که نمی‌شود این حرف بذار این واضح است دیدر طول تاریخ چیزهایی بوده.

حالا نیست بعداً چیزهایی مثلاً بعداً به وجود آمده نبه نیسته یک بانک داری آره اما مثلاً بانک داری اسلامی به وجود آمده که قبل نبوده دیگر قبلن اسمش ربا بود قبلن اسمش بانک داری اسلامی بانک خصوصی دیگر حرفتوش نیست دیگر شرکت انتفاعی. هم هست در آیران یعنی که خیلی علاقه دارم که افتتاح کنند اولی نمتحرین کنید شرکتی نکنم فرد دارد خاطر مردم کاری می‌کنند شما متوجه هستید که دیگر تراند تو هر کنچه. این دو ستا بانک هست دیگر سال‌های اخیر چون واقعاً در این گرمونیه مثلاً املاک در تهران شگفت انگیزه. واقعاً تعداد محسوسات مالی بعضی هایشون هم نسمش بانک نیست محسوسات مالی انسار را نمی‌دانم اسم نبرید ولی کلن خیلی چیز عجیبیه دیگر.

من شخصا با توجه به این‌که خب خیلی چیزها به هر حال یک الزامات اجتماعی پیش آمده که بعضی چیز‌های خودش شده.

ولی این موضوع بانک خصوصی به من اتفاق خیلی عجیبیه یعنی اینکه چگونه بانک دولتی را می‌شود یک جورایی توجیه کردید. یعنی بگوییم ربا اصلاً دولت لفتی کرفت با یک آدمه ربا خیلی ممکن است معنی پده نکند ربا یک راویت بین اشخاص در جامعه است دولت می‌تواند بگیر که. من مالیات می‌گیرم می‌تواند بگیر که من بر اساس یک چیزی من فتح ها را حساب می‌کنم یا زرار حساب می‌کنم دولت دیگر برای من یک اختیاراتی دارد.

ولی بانک داری خصوصی دیگر نمی‌دانم واقعاً همان چیزی طبق تعریف همان چیزی که به آن می‌گفتند روای این‌که رئیسش. مثلاً مدرون میست کیست من از کارمند دارم می‌گوید این‌که توجیهات این‌جوری بشود حالا برحال این‌که ما من. فکر می‌کنم اصولاً این تمایز بین مثلاً فرض کنید دین با آن چیزی که ما با عنوان دین داریم تبیغ می‌کنیم و به آن عمل می‌کنیم. این چیزی واضحیه منتظر ببینید دقیقاً نکته اصلاسی در نظر من این است که من به شدت در موضوع طرفدار اینم که بعدی گردیم ببینیم تو موتون چه نوشته و دکتر سروش؟

دو راه اصلاح: متن یا کنارگذاشتنِ آن

اصلاً این‌جوری به موضوع نگاه نگاه یعنی موضوع دکتر سروش این نیست که راه حل این مشکل این است که یک چیز‌های خیلی خوبی در مطمع بوده و به دست ما هم رسیده ما داریم قرائت اشتباه می‌کنیم و. مثلاً با میتود بهتر با دقیقه بیشتر با یک جور کنار گذاشتن بعضی از افکار دکم و جزمی که. در طول تاریخ در واقع به وجود آمده می‌توانیم به آن گوهر دین در همین مطمع دست پیدا بکنیم.

در واقع دکتر سروش مثل این‌که ایدهش این است که مطمح ها رو هم همراه با قرائت رسمی باید یک جوری کنار بگذاریم مطمح رسمی رو هم بگذاریم کنار و بیشتر.

در واقع یک جور به شهود و عقل و چیز خودمان را جور بکنیم یعنی من الآن دنیا رو این‌جوری میفرمم همین.

خب اصله دیگر خیلی ایراد خاصی وارد نمی‌داند در موقع ببینید احساسش این است که مثلاً فرسون قرائت فلسفی از قرآن داشتیم قرائت عرفانی از قرآن داشتیم قرائت روایی داشتیم و همین گراعت های فخری. مثلاً از قرآن داشتیم این‌ها همشون در عرض هم بیدن و به اندازه معتبر یعنی این شکلیست که بگوییم که. این قرائت ها قرائت های غیر معتبری هست کسی حق نداشته با نگاه فلسفی خودش برسد و راقار آن کسی حق نداشته. در این دکتر درست دارد دیگر دیگر راحل اصلاح طلبانی به این معنا که ما معتقد باشیم که موتون موتون سالمی هستند شیوه های قرائت مشکل داشته و کم کم.

در واقع ما در اصل یک سری وقای تاریخی یا اتفاقایی که افتاده بعضی از دکمهایی که تو جوامه وجود داشته چیزهایی را. این متنا تحمیل کردیم و اگر بریم سراخود متنا و یک شیوه قرائت بی کرافان و خوبی داشته باشیم آن گوهری که می‌خواهیم را در. این متنا به دست میگریم قرآن همان قرآنیه که در زمان پیغمبر بوده و مقدس همه کلام و همه چیز اینان حفظ شده و. این می‌شود در واقع به آن گاهر رسید و دکتر سروش یک بیری و اما این نگاهی که.

من دارم می‌گویم این نگاه نهایتاً ایدالشی بیرون که یک قرائت خوب است موجه یک وجود دارد که ما باید سرکنیم بهش برسیم ممکن است نتونیم. دقیقاً بهش برسیم ولی می‌توانیم در واقع روشای خودمان را درست بکنیم سرکنیم از دبما و یک سری چیزهایی که.

وحی، تجربهٔ پیامبر و متن قرآن

در واقع تو زینمون هست بپرگیزیم و بریم و ببینیم خودمت چه داری به ما میگنیم یک در واقع کشف کنیم گوهر دین را تون همین موتون با اصلاح کردن شیوه های غراحت دریخ کردنشون و؟ فکر می‌کنم همیشه وقتی که حرف می‌زنم از این‌که بعضی از احکام می‌زنم به نظر میگسه با چیزی که دو قرآن هست سازگاه نیست یا به نظر می‌بینید که. شاید درست نباشد و همیشه معمولا حرف همین است که در نظر کارپی اصفاد من دارد که وجود ندارد که. این حکم مشکل هم مشکل این است که سند وجود ندارد و اگر سند وجود داشته باشد بینید راحتی نمی‌گویم که یک حکم.

مثلاً ملت برای خاطر این‌که به عقل من جور در نمی‌آید من فکر می‌کنم اصلاً فلسفه دین می‌روید زیر.

سؤال: ها اگر آدمی جوری بند فرد بکنیم اگر یک چیزی با عقل من جور در نمی‌آید یا با علوم اصل جور؟ در نمی‌آید یک چیزی بذارمش کنار اصلاً کلن این روند این‌که شریعت توسط خداوند با این زحمت و. این سرسره انبیا به دست ما رسیده چیست؟ من فکر می‌کنم برای این مطمئن باید خیلی جدی گرفت فقط مشکل این است که قرائت های مختلفی که از دین.

در طول تاریخ موجود داشته از غرایت عرفانی و فلسفی گرفته تا غرایت فقهی و روایی و همین چیزی که ما بشمیم غرایت رسمی این‌ها به امدوزه کافی دقیق میستن و ما در موقعیت تاریخی قرار داریم که می‌توانیم با هزار یک روش خوبی. کردن از ابزار‌های دیگر دیژیتال گرفته تا نمی‌دانم هرمیناتیک و زبانشناسی و این همین چیزی که در حال. در اختیارمون هست قرائت های خیلی دقیق تر و بهتری داشته باشیم می‌توانیم تمام کتاب فقهی و رجال و همه این‌ها را. واقعاً یک جوری به اسفلال علم ها تنقیق بگانیم یعنی بگوییم که آن کتاب به این دلیل متوجه به چون اولا تمام علم رجال و حدیثتونی ها به حافظه انسان‌ها وابسته هست.

یعنی یک آدمی خیلی با حافظه زیانه تمام را نصف مرحوم آیت الله روز ما مرشدی ندارد معروفی که همه رجال رو با تمام شجر نامانه تو زینش دارد. این واقعاً آدمی باید حافظه فوقلاد قدی و تمام کتاب‌ها را مثلاً کتابخونه ایشونی که گذرتن کتابخونه های ایرانی و این‌ها را. واقعاً خودش زحمت کشیده کتاب‌ها را جمع کرد نسخه های خردتی خیلی قدیمی این‌که در واقع یک جور مثل تاریفچه زنده فقه و حدیث و همه کتاب های دینی شیعه بود و این‌که می‌شود این‌ها رو.

در واقع به طور دقیق داری روش کار کرد و این یک ایده است که ما مشکلیمون این است که یک چیز خوبی. در مطلع هست و این در سایه بعضی از تحریفای تاریخی و جغرافی هایی و فرهنگی و بعضی از دگمایی که مومد و بعضی از اشتباه هایی که روش.

در واقع بودیداره یک مدار مشکل پیدا کرده به این دلیله که چیزی که ترتومان قرائت رسیمی از دین داریم مشکلاتی داری که قابل دفاع نیست و نباید هم از آن دفاع بکنیم. واقعاً این به نظر می‌آید که بعضی از اشکالاتی که به وجود دارد مشکل این است که این جزو دین نیست نه این‌که موظف باشیم که از تمام جزیات احتام. مثلاً دفاع کنیم برای خاطر این‌که چند قرنه که مثلاً این حکمی شکی متدابر بوده که جزو دین حسابش دفاع از همان پلورالیسمه. یعنی بگذاریم همه این قرائتو در کنار هم دیگر وجود داشته باشیم و هی نیایی مثلاً فرض کنید بگویید فقط.

من هم که قرائتم درست است اتفاقا موضع برعکسه دیگر به جایی که ملاکایی را در واقع بگذاریم نشان بدیم که. این قرائت ضعف دارد آن قرائت دارد از این پیشفرزایی استفاده می‌کند که از متن نیمده و این‌ها را جرم حساب بکنیم برعکس موجه بدونیم که آدم‌ها با پیشورزهای خودشان بیان قرائتهای خودشان رو داشته باشند و فاشیست نباشند به. این معنا شاید این حرفی که می‌زنند معنی داشته باشد فاشیستی برخورد نکنیم که الا بلا همونی که. من می‌گویم قرائت درست است و کسی هم حق ندارد قرائت دیگر ارائه بکنیم یک جور در واقع دیدگاه دکتر سروش.

مسیرِ اصلاح و اختلاف با سروش

فکر می‌کنم از نظر این‌که چه مشکلی وجود دارد این‌که مشکلی وجود دارد و اصلاحی باید صورت بگیره؟ من کاملاً فکر می‌کنم که درست دارد فکر می‌کند ولی در دو تا راهی که برای اصلاح وجود دارد. فکر می‌کنم دکتر سروش درست آن یکی راه را انتخاب می‌کند که اصلاً حرف از قرائت خوب و بد و درست و غلط و این را زیاد نزنیم بیاییم بگذاریم هر کسی انگار قرائت خودشی بشون گاهی. من واقعاً مطنای خود متاخر ترش به صراحت از این‌که خب قرائت های فلسفی وجود داشته قرائت های عرفانی وجود داشته.

این را دفاع می‌کنیم خب بله هر کسی از دیدو خودش به هر حال به قرائتی ارائه داده و مشکلی نیست. شاید حتی به نوعی این تنوی قرائت ها از در از رسولش جالب هم هست یعنی تو هر کدومش یک حقیقتی دارد منعکس می‌شود.

بنابراین به همان دلیلی که پلورالیس خوب است به دلال جهانی این‌که بگذاریم هر کسی حرف خودش را بزند در مورد دینم پلورالیس خوب است و. من کاری به آن قراعه نمی‌دانم فاشیستی دارد نبودن ندارم با زور سرمیزه مثلاً جلوی قراعه دیگر را بگیری یا کتاب هایی که دیگر همونیستن پاره کنی این‌جوری نباید درپارک کرد.

ولی اینکه اساس این است که غرایت خوب و بد ملاکایی برای آن بزیر بیاورد مدتون می‌شود خوب خوند می‌شود بد خوند قلایت های فلسفی افتزاه بودن از. در من اصلاً نه در قرآن جوهر و عرز و هیچی نداری ولی الا بلا طرف چون ذهنیتش این‌جوری شکل گرفته. در فلسفه خونده می‌خواهد بیا در قرآن مثلاً یک احکام فلسفی در بیاورد این‌که من قالبای ذهنیم از یک جای دیگر شکل بگیره به خودم حق بدم به جایی.

در واقع قرآن قرار است که حکم بکند در مورد چیزی که تو زهن من هست من اگر واقعاً برای مطمئن ارزش غایله. من فکر کنم اگر فکر شیف هستند می‌آیم می‌بینم که این مغولات در قرآن نیست با شکل کنم که. اصلاً این مغول بندی هایی که تو زهن من از دار فرسنی به وجود آمده این‌ها کارهایی دارد برای درک جهان یا نه یا اگرم نمی‌خواهم کنارشون بگذارم تحمیلشون نکنم که قرآنتون غالب بفهمیم. این یک جور دیگهی دارد از حقیقت صحبت می‌کند و در غالب فلسفی میسه یا همین‌طور نهزداتای عرفانی هر کسی بنابرای زو و سلیغه خودش چیزهایی گفته گایی استناد‌هایی که به قرآن می‌کنند حرف‌ها درست است.

ولی استنادها کاملا ضعیفه به هر حال من بیشتر فکر می‌کنم که طرفتار عقیده خودم هستم که باید بریم به سمت این‌که قرائت ها را نهوه قرائت رو خواندن مکم و استنتاج کردن. این را دقیق می‌کنیم و الآن در موقعیتی هستیم که این کار می‌شود کرد و همه دکتر سروش به نظر. من دارد بد وقتی دارد این حرف‌ها را می‌زند این یک موقعیت تاریخی دارد از بین می‌رود و به جای این‌که مسلمان ها بشینن با هم دیگر دست به دست هم بدن و یک جوری.

در واقع برن دنبال این‌که تفاصیلی که تابعال اگر زعیف بوده این‌ها را یک جوری تقویت بکنند به اسطلاح علم ها تنقیف بکنند بگویم. این خوب بوده این بد بوده اینجا زعیفه آنجا زویه بیاییم مثلاً بگوییم نه بل کنیم بگذاریم هر کسی برای خودش. مثلاً راه باز بشود که حرف های شرمتر از این‌که تا حالا گفته شدن گفته بشود یعنی یک جوری حاله. مثلاً قرائت پست مدرن از قرآن مثلاً قرائت نمی‌دانم سوپر پست مدرن قرائت مارکسیسی هر کسی بیاید در خودش هرشی دلش می‌خواهد بگیر کمان که یک نمونه خیلی خیلی جالبش نمونه گروه فرغان.

در ایرانه که بعد از انقلاب ترولایی انجام دادن در کتاب علل گرایش ماددگری نمون متحری یک بخشایی از تفسیر قرآن گروه فرغان هست. واقعاً خوندنی واقعاً دکتر سروش را برای این هم باز بگذاریم که یک نفر قراران این‌جوری بخواند من یک بار اشاره کردم به این‌که سوره اول سوره برقرار را چگونه تفسیر می‌کنم. مثلاً یعنی انقلاب کلان دو مرحله دارد یک مرحله مبارزه پنهانی و زیرزمینی دارد یک مرحله که همه میریزن تو خیابون آشکار می‌شود. این غیب اشاره به آن دوران هنهانگولن انقلابه کلن کل جریان اسلام و قرآن و همه چیز به صورت اینکه انقلابی پیغمبر برای ایجاد می‌کند.

در یزیراتون عرب و در جهان یک دورانیش دورانی اللیزین یک اومینونو بلغه یعنی آنهایی که قبل از اینکه موقع آشکار شدن دعوت و این‌ها برسد. در طور زیرزمینی فعالیت‌هایی کردن و همین‌طور شما حتی واقعاً این اول سوری بنگره را چنان حرف‌هایی می‌زنند که نمی‌شود آدم جای به خنده خودش را بگیره اینکه هر کسی بیاید طرف این‌قدر ذهنش محشول به انقلاب و نمی‌دانم کار چیلیکی و ایناست و قرآن. هم می‌خواند با تحجیب ذهنیت خودش در واقع به جای این‌که ذهنیت خودش نرم بکنه و اجازه بوده که قرآن به او نفوز بکنه ذهنیت کاملا سخت و سفت خودش را دارد و مطمئنه که اینجور زندگیی که داریم می‌کنین افکارش اینها پهمترین و بهترین را.

فکر کردنه در واقع این فاشیس بودنه دیگر و بیان این را در واقع تطور بدم هر جوری شده از تو قرآنی واژه‌هایی رو. مثلاً گیر بیاورم همین چیزهایی که خود قرآن تحت اومان متشابه می‌گوید این‌ها را یک جوری تغییر بکنم و تغییر بدم و بریزم در غالبایی و یک چیزی. در بیاورم یک گوانی مکته تاریخی لوتر که دعوت می‌کرد به این‌که درگردیم به موتون مرجعیت کلیسار این‌جوری انکار می‌کرد که اعتماد بکنیم به موتون. در اصل اینجور اصلاحی که لوتر در واقع خواست و در واقع خیلی هم راه و باز نداشته بود که هر حرفی زده بشود کار نصیریت به.

اینجا کشید یعنی از دل اصلاحات دینی پروتستانتیسم و ماجرا‌ها به وجود آمد و خیلی چیزهای اصلی که در دینی مسیح بود کلن انکار شد فضای زمانه خیلی اجازه نمیداد و این‌که دکتر سروش می‌گوید اگر دنبال اینجور اصلاحات باشیم که. اصلاً این رسماً باز کردنه یعنی متنی هم وجود ندارد چیزی وجود ندارد جلوی حجوم مثلاً افکار مدرن و.

پس مدرن و زمانه را در واقع بگیره کلن به نظر یک چیزی از جیل باقی نمیمونه من دفعه آن دفعه که. این حرف‌ها را زدم که در مورد کلام قرآن کلام محمد یک کلام خدا نیست حرف می‌زند دکتر سروش. من هیچ تعین نمی‌کنم تا چه حدش می‌گوید در مورد ای که مهم نیست ممکن است اشتباهاتی باشد کجا مهم است کجا نیست کلن مرزی وجود ندارد یک چیزی باقی نمیمونه؟ من بگویم که این را اجازه ندارم دست بگویم همه چیز به نظر قابل دستگاهی میرسدیم من می‌خواهم بگویم با آن تقوایی که لوتر داشت و اعتماد و اعتقاد شدیدی که به کتاب مقدس داشت.

وقتی که آن به اصطلاح قرائت رسمی شکست آن اقتدار از بین رفت یک چنین از دلش سرمایداری و تمام. این ماجرا‌های دوران مثلاً بعد از زهر پروتسترسیس به وجود من بقیل از آن کشت و کشتاران را کار ندارم مهم این است که. واقعاً آن چیزی که از مسیحیت زالیده شد از دل کاتولیک چیزی بهتر از خود کاتولیکی نبود یعنی یک جوری انکار کردن خیلی چیزهای عرضشای دینی. واقعاً در آن کرد به دنیا پروتستانتیست راه را باز کرد در یک سکولار شدن تمنون قرار پروتستانتیست که.

این گره نیست آره دیگر هم بارها قتل هم کردن اوناشون من کار ندارم که چه کار کردم اینکه به هر حال؟ وقتی که پروتستان ها در واقع یک جوی قدرت پیدا کردن حالا یک شاهی پروتستان شد، یک شاهی کاتولیک بود. واقعاً یک دور مسئله سیاسی بود و اونم تازه بحانش مسئله ازدواج کردن نمی‌دانم با خوهر زنش بود پادشاه می‌خواست. من با خوهر زنش ازدواج بکند پا به اجازه نمی‌دانم بفرام دیگر کلمه من به کار بردم دیگر همین‌طور دارم تین گرسه می‌گویم راجعه سیاسی جالب برداشت قرائت فاشیسی هن این‌که.

من یک چیزی بگویم و واقعاً فکر کنم که این این است هیره و هر کم غیر این می‌گوید نتنه اشتباه می‌کند. اصلاً آدم درگیر باید از دین بره این‌که افتضاه کلورالیسی یک چیزی افراتی جلوییه که اصلاً قرائت درست چیزی وجود ندارد که. مثلاً غرایت های مختلفش کم گرا روشه ببینیم الآن من می‌گویم که من یک غرایت این اصلاً یک سوره ارائه می‌گویم می‌گویم که. این سوره منیشیم و همه الانم به شما رسماً می‌گویم که درستادیش اشتباه است و خیلی حرف‌های بهتر از اینم می‌شود.

پلورالیسم و داوری میان قرائت‌ها

من فکر می‌کنم دوترستوروش اصولاً راهو برای این‌که بین غرایت های مختلف گذابت کنیم و گنافه این درست است یک جوری میبنده. یعنی قرارات فرشفی هم آن‌قدر اعتبار دارد قرارات عرفانی هم دارد به نظر من همه بی اعتبارن و یک بار اینکه شما بگویید که همه را یک جوری.

در واقع انگار محتور بود بگذارید در کنار همگی زندگی کنند کاری به کار همگی نداشت کار به کار هم نداشت و باشند آره تنگیگر نکرسن.

ولی بس که باید بکنیم به نظر من تمام تفاصیل قرآنی که نداشته شده بگرد یکی دوتا در طول تاریخ همه شما. اصلاً مشکل دارند برای خاطر این‌که شیوه کلی ارائه نمی‌دهند برای تقصیل خودش همین‌طوری در راقع هر جایی ترک یک جوری بازاری یک جوری مرنی می‌کند معلوم نیست که. در و پی کری ندارد المیزان دارد امانفرد رازی بد نیست مثلاً سه دو گت خلاصه حالی خیلی غارد مند میست یک کارهای اصولی را دارد سر می‌کند انجام بده و این‌که می‌شود این را جلو گرد دیگر. اگر ما تو دوره هستیم که می‌توانیم تفسیر‌های خیلی بهتری بنیدیسیم و من فکر می‌کنم درست در زمانی قرار گرفتیم که می‌شود قرائت‌های دریفتر ارائه کرد و.

فکر می‌کنم که الآن مثلاً جفت در حدودایی لایه هایی از روحانیت ایران هم اینجوریست که خیلی مقامت بکنند به یک گوم ببینید چند محسسه او کامپیوتری درست کردن با تمام گووا دارند سرد می‌کنند همه کتاب های فقیه رو بدم در یک جایی. بشود سرشی هر کتاب های هران من هر لحظه نماشکای کتاب میرم هر سال یک چیز‌های محصولات جدید دارند. واقعاً هم خواهیم می‌گویی دوتا از این نرمکساراشونی که خریدم هزاران جلد کتاب فرسون حدیث در یک دونه سی دی هست شما براحتی می‌توانید سرچ بکنید. مثلاً ببینید که در مورد یک موضوع خاص کلن این واژه از کنید چند حدیث آمده این‌ها خیلی امکاناتو خوبیده شما کم کم می‌توانید از.

در نسخ شناسی یعنی یک علمی که همان واقعاً علم پیشرفتی نسخ شناسی تو براحتی می‌توانید بگیدید نسخ جری آن نسخ امکان ندارید نسخ نردید ادعایی که می‌کند. یعنی بعضی از نسخه ها این‌جوری هستند که معلف برای اینکه نسخه خودش را اعتبارشو زیاد بکند تاریک درور کسی که نسخه برداری کرده دروب نوشته و این را می‌شود تشریفات که. این از دوارش گرفته کنند و میدونند کاغذشون این‌ها واقعاً روش های خوب است و دقیقه و اکالیمی که وجود دارد که. این چیزها را می‌شود تنمید و اینکه این کارها رو الآن ما می‌توانیم واقعاً ۵۰ سال پیش نمی‌شود که این‌جوری نیست که روحانیت.

در مقابل این دقیقه نظرهای مدر مقاومت بکند من فکر می‌کنم روحانیت حساسیت نیشون می‌دهد برای خواهده اینکه معلوم نیست. این اصلاحاتی که دارد ادامه شه قرار انجام بشود شیوهش چیست؟ نتودی اراعی نمی‌شود من فکر می‌کنم روحانیت حساسیت نیشته باشد اگر شما بیایید بگویید که علامه اوی ابزار‌هایی دارید. دقیقاً می‌شود کار کرد فکر کنم بعضی هاشون رفتران یک جوری هستند خب خیلی آدم هایی ممکن است دل میباشن از هر جور تغییری بترسم حتی تغییر روشت.

مثلاً از کامپیوتر هم مطمئن هم می‌توانید حدف بزنید من دیگرمشی ریسانس که بودم یک استادی در دانشگاه فندی دانشگاه تهران در رشته عمران بود که از کامپیوتر بعدش میبنه سر کلاس هم میگو مهندس نباید نخشه را با نمی‌دانم چیز بکش. من قبول ندارم مهندس باید نمی‌دانم ماشین حساب نداشته باشد مهندس باید با هفته و بشتر سالش بود دیگر.

خب طبیعی هم هست دیگر که من انتظار نداشته باشد دیگر آدمی از نسل قدیمه هوزه میبید داشتید پای کامپیوتر و یا از این‌که دار. این را ساختم دیگر و این رو برای من خیلی خوب ذاتش اصلاً یک جورایی معلوم نیست از کجا آمده.

بنابراین مشکل ممکن است اینجاد بکنه من می‌خواهم بگویم که در واقع پلورالیسم به معنایی که حقیقت موجود ندارد و نقیاس ها و ملاک هایی هم موجود ندارد که شما قرایت خودتان از حقیقت با همین مقایسه بکنید. این کاملاً افراتی من فکر می‌کنم همان‌طوری که روی شناخت جهان آن‌طوری ساینس ما برای دور نزدیک بودن مدرامون با حقیقت یک جو آزمون هایی می‌توانیم ترتیب بدید همین‌طور شما برای از فقه گرفته تا تفسیر و غاران می‌توانید آزمون داشته باشد. یعنی من چیزهایی در آن هست فکرهایی در واقع ارامه میکنی که میمیشه شما حرفاتون را باشید بسنجید یعنی تفسیر فلسفی یا عرفانی دل بخواه حرفی برای گفتن ندارد می‌شود آقا بگویید آیا چرا؟

بعد از آن آیا آمده این وایجه را چرا اصار چرا در داستان موسی یک نفر معفوم اصیان گرفته؟ فکر می‌کنم بتواند کسی که این تفسیر عرفانی را ارائه می‌دهد بتونی یک جوری ملاکی به شما نشان می‌دهد چرا؟ این وایجه را دارد این‌جوری معنی می‌کند حسش این است که این معفومی که دارد می‌گوید درست است و آن استیان. مثلاً اینجا با این اصلاً یک جوری چیز رابطه دارد ولی من می‌گویم که خب این برداشته با جورش گرفته بشود بگیر یادی دل بخواهد نمی‌توانید بین قرائت های مختلف رضاوت کنید کدام نزدیکتر کدام دورتر چون نمی‌دانید اگر.

من بگویم که خب همه الآن قرآن تفسیر های مختلف گرایش های مختلف وجود دارد هر کدومش هم در آن هوایقی هست. من معمولا خیلی از تفسیرهای عرفانی خوشم می‌آید استفاده هم می‌کنم ولی این‌جوری نیست که بگویم که این درست است هرچی عرف ها می‌گویند درست است یا هرچی می‌گویند غلط است.

ولی فکر می‌کنم که ملاک های وجود دارد که این حرفی که می‌زنند زعیفه آن حرفش قویه پلورالیسم اصاسش این است آن چیزی که الآن متضاقلی به عنوان پلورالیسم می‌گویند این است که انگار بگذارید همه هرکشون را بزنند هرکشی دارد حقیقت آزیز آبیه می‌بیند و. این را نمی‌شود جنشید همگیرا نیست انگار حرف هایی که زده می‌شود امیدی به همگیرایی نیست بنابراین بگذارید همین‌جوری هرکسی حرف خودش را بزن و. این چیزی و این چیزی واحد خلاصی در قالب یک روایت نمی‌آید خیلی فرمونی کند که شما بگویید آره.

خب مثلاً فلاسفه این چیزها شما نمی‌توانید بگویید این چیزها را فلاسفه خوب گفتن این چیزها رو عرفا خوب می‌گفتند این را فقه ها خوب تخشیص می‌دانند.

حالا من یک قرائت خوبی که جامعه همین‌ها باشند ارائه می‌دهند و مثلاً این به حقیقت اتفاقی تو علمی افته چیست؟ پلورالیست به این معنا تو علم بزید دارد هر فیزیکدانی هر مدلی می‌خواهد ارائه بده فاشیسیمی وجود ندارد. در ولی این‌جوری نیست که من بگویم که مدلهای مختلف با همی قابل مقایسه نیستند احساس هم این است که ردش هایی وجود دارد از. این زنه متودولوژی من می‌توانم بگویم که این متدی که این مثلاً فرض کن مدل باش تودید شده سازگاری درونیش میزان تصویرش با فکرات چیزهایی وجود دارد که.

من می‌توانم مدلهای مختلف وامی مقایسه کنم در این حال این‌ها می‌توانند در کنار همیگه زندگی کنند تا. وقتی که به طور قاطع ابطال نشدن پلورالیس واقعاً این چیزی که الآن به امان پلورالیس در دنیا می‌گویند یک جور.

در واقع این شکلی نیست که الآن یک حقیقتی هست تو دوران پست مدرن فرقش با دوران مدرن. این اصلاً حقیقت وجود ندارد بگوید انگار یعنی این شکلی نیست که یک چیزی هست که می‌شود به آن رسید.

انگیزه‌های نظری و مسئلهٔ زبان قرآن

حالا این‌ها هر کدام مثلاً فرض کن مولوی این‌جوری نگاه می‌کند کلورالیست به معنی عرفانی این است که هرچی تو دنیا هست این است آینه هایی. در مقابل حقیقت گرفته گرفتن آدم‌ها ولی خب یک آرف به آن جندندی کلی می‌رسد یعنی یک جوری واصل شدن به حقیقت ممکن است. این شکلی نیست که شما بگویید که مثلاً تفسیر قرآن همگرا نیست الآن یک تفسیر عرفانی وجود دارد این را بگذارید هزاران سال تفسیر های جلیدم به وجود گرد هرکی هم حرف خودش را بزنید شما برای اینکه یک چیزهایی بفهمید برید همه را بخوانید ببینید.

یک تفاوت اینجا وجود دارد از در اینکه شما امید به همگرایی نظریات مختلفی دارید یا ندارید در واقع فاشیسم این است که شما اجازه ندید که آدم‌ها حرف‌های دیگر بزنند و نقطه افراتی مقابلش این است که انگار اجازه ندید که آدم‌ها با هم بخش. بکنند به دلیل این‌که ممکن است دعوا بشود من فکر می‌کنم این چیزی که از آن دنیا هست یک جور افراتی نتیجه همین جنگ هایی که دو قرن دیشتوم اتفاق افتاد. اصلاً با هم دیگر بخش نکنید در اینکه ممکن است دعوا بشود بخش فایده ندارد هر که حرف خودش را بزنیم. من این‌جوری احساس همین است که در مورد مسئله دینی نکته مهم تأکید کردن روی درخیل کردن ردش هاست و اعتماد کردن به مد و دکتر سروش.

این راه نمیرود همگیرائی یعنی مطمئنا تفسیق فلسفی با این اوزا احوال به همدیختش دیگر محلی از اعراب ندارد همین‌جوری دنیا را نمی‌فهمم یک پروسید دینامیکه دیگر همینطور بهتر و بهتر می‌شود فهمید.

اما واقعاً نمی‌شود گفت که مدل فیزیک تو قرن ۲۱ از مثلاً قرن ۱۷ بهتر یک جوری از مکانیک میوتونی نزدیکتر به باید. یعنی برنامه مجموعی زیادی از فکس ها بوجید دارند به این مدل ریاضی هایی مدل ریاضی خیلی چیزها را توجیه می‌کنی که. اصلاً تو مکانیک میگویتانی به هیچ وچ توجیه نمی‌شد مفاهمی جدید به آن اضافه شده معادلاتش بیچیدی تر شده. در حال داریم به یک سمتی میریم به یک سمتی که آدم احساسی این‌که به یک کمالی داریم نزدیک می‌شویم را در آن.

در واقع این حس در علم وجود بره و فکر می‌کنم تو تفسیر و موتون هم همین مسئله بودید از عدبیات گرفته فرق نمی‌کنید پلورالیسم بنایی که هر کسی هر دارد نقد خودش را. در مورد اصر هنری بگوید ولی این‌جوری نیست که هر کسی هر چیزی گفت نتونی با همه یک نقدار مقایسه بکنید نقدار شیده هایی بودید دارد که همان‌طوری که. در مورد ساینس اتفاق می‌افته مقدار می‌شود در واقع یک محکای برای حافظ چه می‌گوید یک آی بابا که مخار ایار می‌دهند یک چیز؟ این شکلیتی اشتار حافظ هست یک روزی خودتونی حرفها یک ایارهای وجود دارد محکای وجود دارد که می‌شود حرفها را سنجید سیحت و صغمه هم بگذارید بعضی مجموعی چیزهایی که گفتم.

در موضوع دکتر سروشت کنم راز این‌که چرا حرفاش تاثیر گذاره و تو جامعه ایران میپسندنش روشنده دیگر یکی این‌که خیلی از آدم هایی که در موید‌های دانشگاهی و موید‌های روشند فکری هستند؟ این مشکل را دارند این ترس از اختداری که در جامعه دانشگاهی و علمی وجود دارد اومه استرالینا حس این‌جوری در خیلی آدم‌ها هست که اگر. این کانفلیک به بیدید بیاید مثلاً یک جوری انگار این چیزی که قدرتمند تره ساینسه این نظری آدم هایی سا آدم هایی که تو حوض علمی قوم هستند و. اصلاً کاری به مجموع دانشگاهی و ساینس ندارند ترسی ندارند از این‌که مشکلی پیش بیاید مثلاً اعتباری قائل نیستند برای ساینس.

ولی آدم هایی که تو جامعه همجوری دارند زندگی می‌کنند باقی این دیم یک اعتباری دارد استانیس هم اعتبار برنرد. این چیزی که استانیس می‌گویی در نظرشان روی رفتیه کرده انگار میگسته به اضافه این‌که خیلی آدم هایی که تو جامعه ما هستند. این مشکل اقتدار سیاسی و نمی‌دانم اقتدار گرایی و قرائت این است و جز این نیستی که مثلاً بعضی ها ارائه می‌دهند و به هر حال باشد مشکل دارند. من به این تجربه خاطر انگیز دوران دبیرستان من این است که معلم دینی یک روحانی سال سوم دبیرستان معلم دینی ما بود یک بار آمد تو کلاس و منم آدم مذهبی بودم آن موقع هم به هر حال یک جوری بودید بچه هایی اده.

مارکسیس بودن یک اده مذهبی همراه با مارکسیس بودن مثلاً شرفدارین سازمان مجردین خلق و این‌ها بودن و منم یک جوری. وقتی یکی می‌آید کلن که این حالت به استرالی که همه در حال بحث بودن و از همه بگیرند این‌ها خیلی شیوع داشتون مابه جب. این شکلی اگر مثلاً فرس کنم فرس می‌کردم سر می‌کردم می‌گویم این اسلام اشتباه می‌کنید این‌جوری نیست این‌جوری. مثلاً از کتاب‌های متحری شریعتی این‌ها خالصی چیز‌های ممکنید اصناد و مدارک بیاورم بعد مثلاً معلم دینی روحانی بود میبنه سر کلاس این را.

من دقیقاً یادم اکی یک بار فرکلاس گفت که گفت که باید کفار را باید کشت کفار رو و منم.

خب دیگر واقعاً خیلی حرف چیزی داشت میگذارم در عالم خودش راحت همه می‌گوییم اصلاً تو حرف هاشتش می‌گفت و رفت و این را آمد گفتم که برای چه شما کدیم حکم دینی وجود دارد گفتو قرآن نبشته؟ من این‌قدر مثلاً قرآن مو خوندی بودم تو قرآن نمی‌شود کفار کجای قرآن نمی‌شود این آیه را خوند تو قرآن نمی‌شود قتل الانسان ما اکفر یک چیز دیگر یک حالت به استلا تبت یدا عبیله بن وطر. یعنی مثلاً بریده باد دست عبیله قتل الانسان ما اکفر یعنی مرگ بر انسان چگونه کفر میبرزد نه اینکه برید کفار باکشید؟

من به او گفتم که این معنیشی نیست معنیش اینجوریه رای این همه آیان می‌دادن مثالون هم طبت یاد و عرض و گرب معنیش نیست به دست رو امیل هاو بگوید آه اصابانی شد چند بار ما. مثلاً بین آن بحث رد و بردر شده این است آن یک چیزی می‌گفت من جوابشو می‌دادم هر دفعه که حرف می‌زد می‌گفت ببین پسر جان خیلی مهربانم ببین پسر جان این است اینجوریه اینجوریه اینجوریه اسلام این را می‌گوید تو چه می‌گی؟ بعد هر دقیقی سه بار اگر من جوابش دادم جمعه آخری بود که اسلام این را می‌گوید حالا تو چه می‌گویی؟ من می‌گویم دوباره این‌جوری نمشتی این‌جوری نمشتی دوباره شروع می‌کنم این است حالا اسلام این را می‌گویی تو چه می‌گویی؟

در حال قامنگه این‌جوری برفرد می‌کند یعنی اینکه محبوبیت دکتر سروش این است که خیلی ها با این مسئله مشکل دارند که. اصلاً بعضی از روحانیت یک در حداقل لایه از روحانیت کچیتر مخصوصا اگر کسی روحانی باشد بیاید یکی دیگر بگیر بین خودشان اشکال ندارد برای کسی روحانی نباشد بیاید کچیتر اصار نداری بکنه معمولا موضع این است که ما حرف اسلام میزنیم تو موجود یک. اصاری غیر اسلام می‌زنیم این را کلاً به اصدار کلاهی ها حق ندارند در مورد اسلام حرف بزنند از دروش راون برود برای من می‌شود که یک ده احساس می‌کنند که برای. این جسارت را داشته که جلوی این شکل برخوردارو بگیره حرف از جدایی معرکت دینی با دین بزند و برحال یک جوری.

این چیزو بشکنه اینکه اسلامی را میدهید تا چیزی بگیری برخورد این‌جوری نباشد آدم های دیگر مثلاً موتون را دیدن چیزهایی فهمیدن باید جوابیت ندارید با حالت افتدار گرایی نباشید.

خب من به عنوان باز یک نکته‌ای در مورد بحث‌های دکتر سروش حالا در مورد این موضوع آخری که دکتر سروش مطرح کرده می‌خواهم از طریق استدالی با از مطمو بیاورم چون. من یک جوری ادعای کردم که هر چه که دکتر سروش می‌زند که کلمات از پیغمبر و فرهنگ عربا ممکن است در آن باشد و آن چیزی که؟

در واقع اتفاق افتاده تحت عنوان و کمون یک چیزی مثل الهام شایرانه یا آرفانه در یک سطح خیلی بالاست که بعدم پیغمبر دارد این‌ها را به صورت الفاظ ترجمه می‌کند به زبان عرب. من یک بسایی کلی در این مورد کردم در این موضوع زبان عربی و این‌ها چقدر حرف درست است که این‌جوری بگوییم قرآن به زبان عربی یا فرنگ عرب در آن است گفتم که با شواهد داخل مسم و قرآن سازگار نیست. من می‌خواهم بگویم که نمی‌دانم این استعداد از طرف خود سروش مطرح شده یا کسانی دیدین استعداد را گفتن این‌که شواهدی به لح ادعای دکتر سروش از قرآن. شاید بشود ارائه کن اختلاف سر چیست؟

اختلاف ما از دنبال سر معنی وقتی مثلاً قرآن به پیغمبر وحی می‌شود چه ارتفاع می‌افتد یک فرشتهی می‌آید و الفاظی را؟ در اختیار پیغمبر نرار می‌دهد و پیغمبر آن‌ها را مثلاً می‌دهید اینم به مردمی منتقل می‌کند یا چیز دیگر ای هست وحی. این نیست که فرشتهی بیاید الفاظی در کار باشد شما در واقع یک استداده از میمت به نفع دکتر سروش این است که شما به موارد استعمال واژه وحی تو قرآن نگاه کنید و ببینید که وحی. در موارد افتیمال می‌شود بدون این‌که حرف از وحی به آن معنایه باشد ما الآن از وحی چه می‌فهمیم فرشته؟

مثلاً آمده دارد با پیغمبر دارد مقالمه میفهم حرف میزند تو در قرآن میخونی که مثلاً ما به زنبور اصل وحی کردیم که بره. در روحا مثلاً سکونت بکند و بعدا هم از گلها بخوره و اصل مثلاً تولید بخوره مطمئن هیچ کس از. این می‌خواند برداشتش نیست که مثلاً یک فرشته آمده به زبان زنبور مثلاً وزوز کرده به زنبورا گفته که برید. مثلاً در چیز فکر نمی‌کنم کسی چنین تصویر مثلاً یک فرشته معمول وحی زنبورا دارند همه این را این‌جوری می‌فهمند.

مثلاً بعضی ها این را معمولا به این عنوان می‌آورند که این تعدیر قرآنی وجود غریزه ما می‌گوییم هیوانات غریزه دارد چیزی که تو قرآن ورده انگار یک جوری کاری که زنگور باید انجام بده به او دارد الهام می‌شود همان‌طوری که. مثلاً شما بگویید در انسان یک زنیر ناخداغاهی وجود دارد که یک سری اینفوری در موردی که چه کار بکند چه کار نکند تویش هست از درون به او اطلاعات می‌رسد؟ در زمور هم این‌جوری ساختار و بودیدیش یک چیزهایی را در واقع به آن در واقع انگار الهام می‌کند.

حالا این ها هر جوری می‌خواهی چما تعبیر کنید در هر حال فرشتهی نیمده با زمور را حرف بزنید یا همین‌طور اکثرم مفسرین. فکر می‌کنم این را قبول دارند که وقتی در قرآن گفته می‌شود که و اوهای نایل اوم موسی این‌که به مادر موسی وحی کردیم که این را. در یک چیز قرار بده مثلاً به شیر بده و این را در یک دونه هر وقت ترسیدی این را. در یک تابوتی قرار بده در سنگوکشه آن را بنداز در آب فکر نمی‌کنم برداشت و مفسرین این باشد که.

اینجا معنیشنی که جبریل آمده و این را به مادر موسی گفته در این‌که اعتقادی وجود ندارد به این‌که مادر موسی. مثلاً به این مقام نبوغت رسیده بوده که می‌توانست مثلاً با فرشتار ارتباط دارد معمولا مفسرین اینجا می‌گویند که به دل مادر موسی. اینجا افتاد که مثلاً این را در تابوت قرار داد بنابراین به خود تفاصیل به نظر می‌آید مواردی از کارورد وحی را برای هم وجود دارد که به ما. این جوازون می‌دهد که وحی را الهام در واقع تعبیر بکنیم نه این‌که نمی‌دانم مثلاً یک واجهگانی اینم منتقل بشود.

پس الزامی در متنیست که من اگر می‌گویم وحی معنیش این باشد که فرشته آمده الفاظی در کار بوده بلکه با ترجمه مواردی که می‌دانم معنیش چه؟ مثلاً در مورد زنبور و اثر می‌توانم فرض بکنم که وحی در مورد انسان هم چیزی شبیه این در حد بالتری اتفاق می‌افتد یک جور الهامات خیلی شدیدی وجود دارد که بعدم.

خب به طور طبیعی این‌ها تبدیل به معارفی می‌شوند تبدیل به چیزی در یک زبانی می‌شوند و الاخت. این امروز یک جور دفاعه از این است که وحی تو قرآن به منایه رد بردر شدن کلام نیست بلکه بیشتر به معنی الهام آمده. در بعضی از موارد به وضوح به معنی الهام آمده بفرماییم من خیلی سوالیتونو متوجه نشونم فکر میپنم منظورتون این است که از. این استدلال بر نمی‌آید که لیزومن در مورد قرآن همان اتفاق افتاده باشد بر نمی‌آید دیگر یعنی این استدلال راهو باز می‌کند برای این‌که.

شاید این نباشد استدیال معنیشی نیست که در مورد من می‌کنم بگویم که خب وحی واژه یک به یک معنی کلی به یک جور ارتباط. مثلاً پنهانی بین آلم غیب با مثلاً فرض کنید موجودات زنده دارد اشاره می‌کنید خب در مورد زمبور یک حالتی دارد. در مورد انسان ممکن است این حالتی داشته باشد در مورد پیامبران یعنی این‌که واژه وحی به معنی یک جور ارتباط پنهانی بکنید بیر از. این حالت‌های خیلی زعیف تا حالت‌های خیلی شدید می‌توانید باشید این حرف این استدلالی که استفاده از این آیات می‌کند اثبات نمی‌کند حرف دکتر سروشو حد دکتر این است که امکان درست بودنشو دارد ثابت می‌کند.

یعنی با در واقع اگر در واقع جواب این اگر کسی استدلال بکند که چون در قرآن در مورد. مثلاً فرض کنید پیغمبر می‌شده و وحی این معنی را دارد این استدلال دارد می‌گه که مواردی در غاران هست که وحی معنی رو ندارد.

بنابراین می‌تونه در مورد پیامبر‌ها هم این معنی را نداشته باشد بلکه چون ما مواردی رو که معنی وحی روشنه مثل ارتباط با زنبور اصل می‌دونیم. اینجا کلام در کار نیست حتی می‌توانیم بگوییم یک جوری این تو زهن را تغییت می‌شود که خب. در مورد انسان هم به هر حال این استعدال اثبات نمی‌کنه حرف دکتر سروش رو ولی یک چیزی در. این استعدال به نظر می‌آمید به نفع حرف های دکتر سروش هست یک جوی مجال این‌که این حرف بیان بشود را.

در واقع دارد ایجاد می‌کند یک نکته خیلی مهم این است که شما در واقع در مورد متن قرآن استدلالی که.

در واقع انجام می‌شود که زواهر کلام هم همیشه در واقع پیغمبر منتقل شده واقعاً استدلال بر اساس اینکه واژه وحی. در این مورد به کار گردی می‌شود یا نمی‌شود نیست این استدلال های قوی تر اساسش مثلاً فرض کنید استدلال به. این آیاتیه که فرضا به پیغمبر گفته می‌شود لا توحرک بهی لسانه این‌که انگار وقتی وحی دارد به پیغمبر داده می‌شود پیغمبر الفاظ همان لحظه دارند این‌جوری نیست که الهام شده بعدم پیغمبر الفاظ همان لحظه دارند.

در واقع به به وجود میان اگر حتی شما ادعا بکنید که این مکانیسم به به وجود مدد الفاظ. در اصدار الهام در درمون پیغمبر دارد به اتفاق می‌افتد موضوع این است که برال همان لحظه دارد اتفاق می‌دهد و موازبتی حتی اقل موجود دارد می‌دانیم منظورم چیست. یعنی انگار به نظر من که این آیات صراحت دارند می‌گویند که لا توحرک به این لسانه که یک جوری اشاره به. این دارد می‌کند انگار اینن واژه‌ها دارد گفته می‌شود و پیغمبر دارد این تصور دارد این تصور دارد و.

مثلاً فرض کنید استداله که می‌کنند در این‌که بگویند که الفاظ اینم به پیغمبر دارد شده مثلاً وجود. این حروف مقتره در باران کی می‌تواند بگوید که یک احساسی به پیغمبر دست داده الهامی که مثلاً حروف مقتره چیزش بود. مثلاً الفلامین الهامی شد که لفظ مثلاً متناسقش الفلامین یا کافها یا انساد نشانه هایی در مطمئن وجود دارد. این روی متمایز می‌کند یک جوری با متنی که بخواهد نسانان جمعه بشری داشته باشد یک جور در واقع غرابتی در.

این متن هست که به نظر می‌آید که نظر فرهنگ عرب آمده نظر زبطر زبان عربی هم در چیزی متداور بوده که از خروش مغتر استفاده بکند و یا. مثلاً استدالی که آی عبدالله بازرگان می‌کند می‌گوید ما این همه مواردی که به نظمهای عدلی در قرآن دستیدیم. در الفاظ، خیلی دور از ذهنه که بگوییم که پیغمبر یک جوری نظم ها مثلاً از الفاظ قرآن به وجود اومدی به هر حال مدن قرآن نه به دلیل واژه استفاده از واژه وحی به دلیل شواهر دیگهی که تو قرآن هست مثل. مثلاً فرض کنید سحنه پکلمه خداوند با موسی شقدر با صراحت تو قرآنی گفته می‌شود خداوند با موسی تکلم کرد یکی.

من نمی‌دانم تکلم وحیو بگوییم یک ابهامی دارد که شاید الهام باشد تکلم کلمات خداوند در قراران اینم هست که موسی چه گفت موسی چه جواب دار یک خورده دور از ذهن یک سحنه وحی تو قراران؟ من سراعتم دارم می‌بینم من هم سحنه یکی الفاظی دارم رد و برنم شدیم باید همه این‌ها را دوترسروش توجیه بکنیم بگوید این‌ها چیزه آن حالتها رو. مثلاً لفظ دارد من نمی‌خواهد بگویم راه توجیه به تو سر حرف غویی نیست یعنی چیز در روحه ما می‌گوییم که. این حرف با مد سازگار نیست عمولا معنیش نیست که من همه الآن یک آیه می‌گذارم گلو سد درصد.

این چیزی که تو می‌گیر و رد می‌کنم مثلاً میزان تطبیق و عدم تطبیق را دیگر شما یک آدمی اگر. این بحث‌ها تو زهنش نباشد همین‌جوری قرآنو بخواند و از آن بپاسی‌ها تو قرآن وحش چگونه اتفاق می‌افتد احساسش اینی که برماری الفاظی دارد رد بدن می‌شود بفرمایی آن لیست تقریبیه دیگر نه نه باهم لیسته که آن ایراد ایراد‌های دستوری آهان. مثلاً پولند نکته اصلی به نظر من این است شما متنو بدون این‌که بخوادی بایاسی داشته باشید بخوانید متنو قرار است سحنه وحی موسارو که مهمترین سحنه که تکرار می‌شود ببینید از باجه تکلم دارد استفاده می‌شود و شما. این حرف زدن یک انسان را با یک انسان دیگر انگار دارید مشارهشو ببینید این رو که بیان باز هم می‌گویم آن را ببینید که.

این در نقل این کلی دو نقل هست یکن که شما برای من یک چیزی قایم می‌شوید مثلاً. اگر چیزی اگر یک دردی چیزی درش حقیقت هست و بعد می‌گویید خب من را تو مدیرم که این را بخوده. یعنی که از آیه مثلاً آیه چیز این را ندارم شما مثل اینی که می‌خواهد بگویید که یعنی اگر حرف دکتر سروش درست باشد آن وقت با استفاده از متن نمی‌شود استبدال کرد.

خب دکتر سروش این رو فکر نتانا قبول بکنی که دیگر متن به افتضاهی رسیده که هیچ استبدال نمی‌شود باشد. یعنی دیگر این حرفی که شما دارید میزنید معنیش این است دیگر معنیش این است که اصلاً چرا دارید از متن استفاده می‌کنید متن مو که پیغمبر ساخته اگر؟ این حرف را دوتر سروش بگیرین دقیقاً معنیش نیست که مصد می‌گوید هیچ معنی ندارد بگذاریم کنار دیگر حتی. در مورد این‌که خود مصد میداره چه می‌گوید در مورد وحی مثلاً به اومانیشتی خیلی معنیه همه نمی‌توانم به اشارات وطنی پیغمبر خودش؟

در مورد این‌که چه اتفاقی دارد برای خودش از نوسان می‌افتد یک جعل های مثلاً دارد بنابرای فرهنگ عرب لابد؟ مثلاً عرب فکر می‌کردند که خدا حرف می‌زند من نمی‌دانستم به عرب اینجا فکر نمی‌گردن من فکر می‌کنم که نه. من فکر می‌کنم دکتر سروش در استدارمتونو به هیچ وجه انکار نمی‌کند در واقع مثلاً این است که به بعضی از زوائد. مثلاً فرس کنم در مورد حوایق آلم و وحی و نبوت و این چیزهای دینی فکر می‌کنم به کاملاً معتقده که این‌ها یک جون مسئولیت از خطا در آن هست اعتقادش این است که در هر باشی ممکن است خطاهای اتفاق افتاداش مخصوصا جایی که.

در مورد طبیعت و خورما و این چیزو اگر حرفی زده شده حیرت می‌کنیم مثلاً مثل زده شده به شطر اگر. مثلاً در یادم از این است کی گفته که اگر قرآن در قطعه جنون نارده شده بود به پنگو هرگه شطر نبود می‌گفتن پنگو آره. در حال ادعای دکتر سروش هم این نیست که اینجا منجر به این بشود که ما داریم از دور استفاده می‌کنیم.

تمثیلِ دفترچه و نسبتِ روایت با قرآن

خب ساز دیگر بحث هاشیهی جلسه غم در مورد آن مثالی که در مورد دفعه هم دیگر امیدوارم بحث دوتا سروشو ببندیم افراد هر دفعه که می‌آیم. فکر میپنم میبنم بعدی چیزهایی به ذهنم می‌رسد که به نظرم می‌آید چون بحثم زاغه حالا برحال چیزهایی گفتم خیلی تأکید کردم به این‌که الا بلا دکتر سروش.

نکته اصلی حرفاش اونی که جلوی مخالفی مثلاً وایستو دفاع بکند بعد یادم افتاد که یک برداشت دیگر ای که از مجموعه کار دکتر سروش وجود دارد. این مسئله وایستدن جلوی قرائت‌های فاشیستی و این حرف هست به یک معنایی از درم من گفتم که. در خارشیه در ادامه همان هدف خود به خود به اینجام میرسد این شما باید جلوی تکمیق راحتی دیدن دین را برای هر جور پیشنهاد اصلاحی باید دین رو بگویید دیده که یک جوری.

مقدمه‌ای برای فصوص‌الحکم

در واقع راحت واحد اراعی کردن و برخورد اقتدار گرایانه کار درست نیست من مثالی زدم در حفظ و بحث دکتر سروش جلسه قبل می‌خواستم باید تمثیل بیان بکنم که دفترچه. این اصلاً من مونده از آزمایشگاه بعد از جلسه از من برای چند و مین بار من مورد پرسش قرار گرفتم که.

پس روایات مطلب می‌شود من مثلاً معمولا در این جلسات خیلی به روایات اعتقاد نمی‌کنم در واقع همان کار را نمی‌کنم در. فکر می‌کنم علامه توایی توایی نمی‌کنم در واقع فکر می‌کنم باید انجام بگوییم یعنی سعی کنیم که با یک اسلوب مشخص و یک قواید مشخص مرد را بخونیم و برداشتای خودمان ارائه بگوییم روایات می‌توانند. من می‌خواهم بگویم که دفترچه مثال خوبی که جوابی این ساله من بیرون روایات مثل دفترچه دومی هستند که. در مورد دفترچه اول چیزهایی دارد در آن گفته می‌شود و خیلی مختوشتر از دفترچه اول هم هستند ولی این‌جوری نیست که همه جا شما هم مختوش باشد بعضی جا شما ممکن است خیلی واضح مونده باشد.

حالا شما اگر دعوایی نباشد آقای را نمیخوایید فکر بکنید از آن دفترش دوم هم استفاده می‌کنید دیگر چرا نکنید اگر یک جایی دو خیلی واضح؟ مثلاً فرش کنید در واقع دفترش دوم فکر کنید دفترش مفصل کنید در توضیح دفترش اول نشیده شده و. این دیگر خیلی مفهم شده واقعاً میزان اعتماد ما به صحت لبایت مثل قرآن خیلی کم تره خیلی کم تره. این تعداد چیزهایی که به استرام متواتر هستند و یک جوری ما می‌دانیم که حتماً درست ان الفاظش هم حفظ شده.

واقعاً مثل قرآن نیست. به قرآن یک جور اعتماد بالتر است. مخصوصا یک متر پیچیدهی مثل قرآن که باید شما معنی واژگان برای دارم کلش پیدا بکنید خیلی چیزها.

در واقع باید کار بکنید تا بتونید خوب استخراج بکنید رواریات در واقع مثل یک دفترچه مفصلتری مختوش بودنش بیشتره.

ولی بعضی جایش خیلی خوب گیره می‌شود ولی می‌شود از آن استفاده کن و ممکن است شما غیر از روایات بعضی آدم‌ها وجود داشته باشند یک اعتماد ویژهی داشته باشید به حرفاشون که اگر چیز. در مورد قرآن گفتن حتماً حرف درستید مثلاً که اشکالی دارد؟ یک آدم شخصا به یک دفترچه سالسی هم یک اعتقاداتی دارد مثلاً آن همی چیزهایی گفته هیچ چیز غیر منطقی. اینجا نیست اگر من بخواهم تو آن مرحلهی که می‌خواهم الهام بگیرم تئوری خودم را درست کنم مدل درست کنم.

بعد با مدت تطریق بدم به یک گفترچه سالس را جو بکنم ببینم آنجا این‌جوری نداشته و آن را مثل یک. فکر در نظر بگیرم و مدل خودم را بر اساسون بسازم در این حال وقتی که چه از روایات استفاده می‌کنید چه از جایی دیگر؟ وقتی شما در مورد متحرفی را می‌زنید باید در متحرف قابل دفاع باشید این روایات روایات متواطره که. اگر روایاتی دیدید که مخالف و غرامدید دزنید به دیوار آدم هایی که خیلی محترد به روایات هستند منکره.

این میستن که هر استفاده از روایات می‌کنید اگر به یک چیزی رسیدید به این نتیجهی رسیدید که با خود محصول سازگار نیست. این روز آن روایات یا شما روایات‌های بد فهمیدید بد دارید استفاده می‌کنید یا همچنان روایاتی که باید دزن به دیوار خود روایات متواد. یعنی اول آن دفترش سه موم این را نوشته نوشته اگر در این یک چیزی دیدید که محصول سازگار اول مخالف بود این‌ها را آره اشتباه چاپیه چیزش نکنید به آن توجه نکنید.

متدِ تفسیر و آزمون‌پذیری

خب برگردیم به من یک خود خود مرد نور شدم همش دارم درسایی کلی می‌کنم از یک جاهایی. فکر می‌کنم گاهگوداری در موردی نتود و این چیزها بحث کردن خوب است لازم است در این حالی که این‌قدر. من تأکید دارم که برای خواندن مرد باید به شدت مثلاً یک نتود مشخصی را فرض بکنیم بر اساس آن کار بکنیم بقیه از. در مورد واژگان و یک خود مثلاً گرامرو این‌ها آنقدر که خودم راضی بشم در موردی متود بحث نکردم برای اینکه.

فکر می‌کنم آن جلسات اول همه حدودی جلسات بیست و این‌ها داشت خیلی خست کننده می‌شود می‌دانید مثل اینکه جلسهی تشکیل شده بود قرار بود. در مورد قرآن بحث بکنیم همه شده اشترین بحث می‌کردیم که چگونه باید بحث بکنیم و یک مقدار سدایی بازی داریم. من بگویم که که خالصنی بحث شروع می‌شود من یادم گلسات سوری یوسف و این‌ها که گذاشتم کاملاً احساس نمی‌دانید که.

خب یک چیزی که علای خود جذابیت های داستانی هم تیشن هست یک جبران آن هر بحث هایی که حالت تئوریک و این‌ها داشت یک خوششون میمدن آن بسایی که. در مورد واژه و این‌ها میشون نفران درشون جالب بود ولی واقعیتشون بود که خب در مورد یک جای خاص قرآن بخش نمیکرد و. طبعاً من به هر حال این حسو دارم که هر چقدر بیشتر در مورد متد بخش بکنیم واقعاً جاده سعی کنیم که یک چیزهایی تصفیت بکنیم. در مورد هر مطمئن کلن نتخونده همان‌طوری که در مورد بحث‌های علمی به هر حال یک میتودای تصفید شدهی وجود دارد تو هر دانشی که ممکن است کتاب جامعی وجود نداشته باشد.

ولی آدم هایی که تو زمینه کار می‌کنند می‌دانند دارند چه کار می‌کنند و خوب و بد هرفتاشون یک چه ملاک هایی می‌توانند با هم میگون مقایسته بکنند؟ اصلاً به حال در فیزیک کسی شک ندارد که آزمایشی که قرار است در سرن انجام بشود می‌تواند مدل استاندارد را رد بکنه تفتار مدل استاندارد آن رد آدم هایی نیستند که بسیار دمداد. در بیاورند بگنن که نه نه قبول دارند که اگر این آزمایش داده ها این شد مدل استاندارد رد شدید ما. در مدل مطمئن تا جایی ممکن باید دمکن حالتی نزدیک بشید اگر من این هر حرف زدم در مدل محسوس دوله مریم شما یک آیه را.

واقعاً آبوردید واژه‌هاشو با همان متولی که ما تزمین کردیم که از آن استفاده می‌کنیم معنیشو در آبوردید و آن آیه. مثلاً فرصون به کل یک چیزی مخالفه با این چیزی که من داشتم می‌گفتم و داریم می‌گوید من باید قبول بکنم که حرفم رد جد نه اینکه هی. مثلاً بپیچونم بگویم ببینم دارم این‌جوری سعی کنم آزمون پذیری و به اسطلاح پوپه ابتال پذیری چیز خوریه. یعنی مثلاً ببینید حرف‌های از چیزهای فلسفه علم بخواهم استفاده بکنم حرف‌های تیپی های این حرف‌هایی که می‌گویند.

مثلاً سوره مریم در موضوع چیست سوره مریم در موضوع توحید و تقواست این‌ها ابتال ناپذیر هست شما چگونه ممکن است شما بگویید که. این معلوم است دیگر در موضوع توحید و تقواستی دارند همه سطور‌های قرآن در آن توهین و تغواه هستند تا بودید این‌که پوپر ایدهش این است که ابتال پذیری و. در معرض خطر بودن یک تئوری در اصطلاح آزمون پذیریش نشانه این فورمیشنیه که دیش بودید دارد هر چقدر. این فورمیشن در یک مودل بیشتر باشد این آزمون پذیرتر بشود مثلاً شما اگر بگویید که روز‌های دوشنبه.

در لندن باران میگاره این تئوری شما به شدت در مراز افتال چرا؟ برای خاطر این‌که این فورمیشن خیلی زیادی در آن هست دارد یک چیز بسیار بسیار عظیمی را در واقع پیشبینی می‌کند برای شما اگر درست باشد. مثلاً به دلائل علمی واقعاً دوشنبه ها در لندن همیشه بارون بیاید خیلی حرف بزرگی شنیدید و باید کلی. مثلاً خوشحال باشید چقدر دانش گیر آوردید در مورد هوا شناسی نطر انگلستان لندن دوشنبا همجور بارون یا.

مثلاً یک پیشمیدی دیگر این است که همیشه کریس نست برفت بگوییم باید بیتونیم این را چند روز دیگر آزمونشو ببینیم آیا درست هسته بله آره نیمکوریجی جایی نصیبی هستند جایی که افراد مامه ببینیم؟

حالا بیاید یک نفر به جایی که بگی دوشنبادر لندن بگی بالاخره در لندن باران خواهد باری خب. این هیچوقت رد نمی‌شود باید تا شما ست سالم بگذاره دقیقی خبالا وایستا باز من گفتم باران خواهد. دقیقاً اشدنی چیست این حرفیش اینفورمیشنی در آن نیست یک خب برحال پیغمبر اصلاً در مورد پیغمبریه پیغمبر را چه می‌گفتند؟ پیغمبر را در مورد توحید کردن برحال یک جورایی در مورد توحید می‌شود هر چیزی رو می‌شود به خیلی کلی حرف بزنین.

این فرمیشن در حرفتان نیست وقتی آزمون پذیر نیست این‌که من می‌گویم متود بذارین یعنی که سعی کنیم تا جای ممکن. شاید به تفسیر اراعه می‌دهید یک کسی راه باز بگذارید دارید که کسی دیگر متود شما را در واقع عمل بکند و رد کند حرفتان بگوید. این آیه در آن سوره طبقه مثلاً روش خودت معنیش این می‌شود و با این چیزی که تو. اینجا داری می‌گیر مثلاً ابن‌عربی به تضییره یک چیزی را برای واژه شنستی بعد ببینیم خود اصلاً ادعایی که.

این اصالی نیست اصیانه این چیزش چیست چقدر در واقع می‌توانی درست باشد اگر می‌خواهی از این آیه. مثلاً این را استنتاج بکنیم اینجا مفهوم اصایی تو دستش نیست اوسیانی من لفظیقا این تأکید کردم فکر می‌کنم اینجور هنر خواندن نزد یا هنر فهمیدن به طور کلی. واقعاً این است که شما تا جای ممکن این حس رسیدن به آخر را در حالت تعلیم برمی‌گردد یعنی همان‌طوری که از اینکه ساینس برای ما اولگوی خوبی به وجود بره که به جای این‌که فوری. مثلاً یک بار این اشتباه تو ساینز پیش آمد در دوران نیوتون تا دوران مثلاً نسبیت هرمیشتن شاید.

واقعاً یک روی احساسشون این بود که همه چیز را فهمیدن اما هیچ فیزیکتر احساسشون نیست همه چیز رو فهمیدن.

اما این خوب است که آدم یک جوری این حس رسیدن به چیز نهایی را تو خودش تو حالت تعلیق نگه دارد. در این حال که ناامید نمی‌شود واقعاً قبول داشته باشی که حرفهایی که می‌زند یک بخش کچیکی هست. مثلاً فکر می‌کنم یک آدمی که به قرآن ایمان دارد راحته برای آن این‌جوری فکر کردن این چیزی که. من گفتم چیزی کچیکی در واقع گفتم خیلی چیزها مونده که من نفرده دارم خیلی چیزها ممکن است تا بود اشتباه گفته باشم آرزوی داشته باشند یا نفر بیاید چیزی اضافه بکند یا حتی رسمتهایش را عوض بکند و.

من بگیرم حرف بهتری دارد می‌زند همه حرفش جالب تره هم با مطمئن سازگار تره بنابراین فکر می‌کنم به جایی که خیلی دودی.

در واقع برخود بکنیم با چیزهایی که شنیدین و چیزهایی که به ذهن خودمان رسیده هر چقدر بیشتر خودتان تو آدم تحلیل بتونین نگه دهید که مدام.

در واقع هر بار که مثلاً مدتون می‌خوانید دنبالیم بگردید که یک جاهایی که ذهنیتیتون در واقع اتفاقی که می‌افتد این است شما. وقتی یک مدتون جهان و هشتی دیگر را فهمیدید فهمتون به شما یک چیزی میفونید من بابر کنید با این‌که.

خب بارها قرآن را خوندم گاهی می‌شود یک آیه می‌خوانم انگار به نظرم می‌آید این‌جوری مثلاً با فهم کلی که اتحاله داشته خیلی سازگار نیست. یعنی فکر می‌کنم این آیه این‌جوری نباید اگر من درست دارم فکر می‌کنم این واژه نباید این‌جوری بران میگرفت. این آیه نباید این‌جوری بیانی می‌شد اگر آدم با خودش را راست باشد هرچه لطفا مطمئن خوب بفهمی یک فکرهایی بیدید دارد که کاملاً منترک نیست با فهم شما و خوب است که این را تو زینه کن باشد. من واقعاً این را بارها برای من پیش آمده که یک جاهایی را مطمئناً انساسم این است که یا من دارم بد می‌فهمم.

یعنی اصلاً کلن آیه را بد دارم ترجمهشون می‌فهمم یا دارم بد فکر می‌کنم با چیزهایی که تو زینه. من از سازگار نیست و به نظر من این هنر را باید دانم داشته باشد این ناسازگار رو حفظ کند فوری نیاد نفتونید خفش کند و دیگر آن طرفها رو زیاد طرفش نره یک. من واقعاً شده یک جاهایی از این مفهومی دونستان کنم می‌شود خب برای آن روی یک چیزی هست انگار. من ناسازگار وزنیت من حالا ۳ سال ۴ سال ۵ سال میگذاره و شما مثلاً یک تفصیلی دارید می‌خوانید یک چیزی میشنردید به قول یکی از.

این بچه هایی همی کلاس می‌گفت یک باید از این فیلم میدیدم بیدنش عربی داشت آنجا یک واژهی. مثلاً دیدم به نظر می‌گذاریم مثل اینکه من آن را پس بد می‌فهمم این معنی من عربا به این معنیم بکار می‌دهد شما همین‌جوری تو زهنتون باشد اینکه تو شما بتونید. این تناقضه‌ها را ناسازگی‌ها یا تهم‌مالی بکنید من فکر نمی‌کنم نشان‌های ضعفه نشان‌های قوت‌های آدمه که فکر می‌کنم آدم‌های ضعیفند که یه‌جوری باید به. این حالت برسند که به آن بگویید این دیگر حقیقت بریزید در جعبه دستش بدید دیگر احساس افینام بکنید.

این حالت که خب من خیلی چیزان را نفرمیدم همونس خیلی جا دارد فکر می‌کنم آدم‌ها معمولا راحت نیستند با اینجور نگاه کردن اینکه دین و فرهنگ ها اصولاً می‌روند به سمت دوم شدن و ریژید شدن و این‌ها علتش این است که مردم عوام. دوست دارند شما بگویید که این است جا دارید یعنی اینجور رفتار افتدار گرایانه اینکه مثلاً شما پیروحانیت های هرگی هم می‌بینید به قدر مردم سازگاره مردم دوست دارند که یکی بیاید بگیرند حرف خدا را دارند می‌توانند دیگر مطمئن باش. مثلاً من گفتم بروید بکش بروید بکشش مطمئن باش من هم تزمین می‌کنم مثلاً آن دانیا یا مثلاً چیز میدادن دیگر سند ملکی به آن میدادن مطمئن بود که کلیسا اینی دیگر فروخته و.

من حتما میرم مزنم به او مردم خیلی احتیاج دارند که اتمینان و اعتماد به ایشان در حس اعتماد بدید برای این‌که کلن اعتماد به نفسشون پایینه و اگر بخواهد حرفهای نامطمئنان بشنوه تو جورایی برای ایشان مشکل برحال. من فکر می‌کنم که این مفهومدن اینکه مهمترین نکات این را راست بیدن با خودش و با مد رو راست باشید اگر. من ذهنیتم فلسفیه باور کنید من دانشانیز بودم ذهنیتم خیلی فلسفی بود اولین باری که قرآن را خوندم. دقیقاً یادمه شکی که به این وارد شدید این‌که اصلاً هیچ شباهتی به فلسفه ندارد حدقا این را با خودم به طور رو راست اگر.

کنارگذاشتنِ ذهنیتِ فلسفی-علمی

واقعاً این کتابی مثلاً خداست چون فلسفه ایرادی لابد بره این اصلاً کتاب انتظایی نیست اصلاً احکام کلی در آن نیست یک جور دیگر دارد حرف میگنه. در حال فکر می‌کنم روی میزان علاقه و مثلاً چیزی من به فلسفه خیلی تاثیر گذاشت در طول. مثلاً دو سال دارم که یک جوری به نفع این‌که قرآن مثل فلسفه نیست به نفع قرآن یک خود شعب و علاقه مثل فلسفه که الآن. فکر می‌کنم خیلی اثر خوبی را گذاشت از این نقیه آدم هایی گویدن که کاملا می‌توانستند غرد در یک جور فلسفه نزدیکی به زیازی بشن.

مثلاً ویدکنشتاین اول کلی بگی آن بابا میخوندم کلی کیف بکنم و بعدم تا آخر عمرم بگیر همین جوری. مثلاً به عنوان ایدئال تفکر و بیان حقیقت هم تو همه حالت بگونم فکر می‌کنم الآن باید این صداقت را داشته باشد که به متق اجازه بده که ذهنیت‌های آدمو کاملاً. در هم بریزه یعنی شما اصلاً خیلی فلسفی نگاه می‌کنید به دنیا خیلی علمی سایندیفیک نگاه می‌کنید به نظر شما مهمترین مسائل دنیا همین هایی هستند که. مثلاً در فیزیک هست معادلات درستش چیست فرمالیسش مثلاً چیست باید قرآن را بخوانید باید متوجه بشید که مهمترین مسائل دنیا آن‌ها نیست اشاره هم.

در آن صورت در باران آدم نمی‌بیند در ظاهر با به قوانین طبیعت و معنی که در فیزیکرده مطرحه اشاره نمیدید.

پس این چیز‌های خیلی مهمتری به وجود دارد شما بیخوادی فکر می‌کنید این چیزهایی که شما در نظرتون هست مهمیات خیلی مهم است و یک خود به مطمئن اجازه بگویید که. این ذهنیت شما را ازدنیده دقیقاً بباشید این چیزی که من فکر می‌کنم در واقع هم در گرایش های سنتی نسبت به قرآن و هم در گرایش های دوشنفکرانه نسبت به تفصیل قرآن وجود دارد جفتشون. این ایراد دارند که به اندازه کافی به قرآن اجازه حرف دادن می‌نیدن یعنی گرایش های سنتی این‌جوری که. اصلاً یک دوگن‌های عظیمی تاریخی وجود دارد که این‌ها باید درست در بیان از احکام گرفته فرض کنید موجود به اختلافات فرقی و این‌ها.

این طرف قرآن که دارید می‌خواند هر روز شده شما بعدی از این تفسیر‌ها شیر را بخوانید تمام قرآن. در مورد پرسترگی همه جاشتر شمس و غمر شمس به غمر غمر نه این‌جوری که ایجوری عرفانی مثلاً بگوییم که یک ادعایی نکه.

خب شما شمس مثلاً به عنوان یک چیزی که منبعی نوره پیامبر مثلاً می‌خورد تفصیل خوبی برای پرامبر اینکه شمسه و امه. مثلاً مثلاً غمرن که آن نور را بردن منعکس کنند نه تفصیل های این شکلی این را نمیگن می‌گویند این‌ها.

در واقع چون مثلاً آن سنی های فرام فرام شده اونگه بودن و مخالف هزده علی بودن خدا با راز و رمز. اصلاً اینجا منظور خرشید نیست اینجا منظور پیغمبره مثل دفتشه رمزی وجود دارد که خدا با آن مثل. این چیزهایی که تریپتوگرافی در واقع انجام شده یعنی یک چیزی آنجا نرشنن منظورشان این نیست منظور از شمس پیغمبره رمز را جای پلتعهی میگذارند همین قرآن رو این‌جوری بخوانید یک دفترشای رمزی وجود دارد در تفسیرهای شیعی که اینها رو خیلی دارم ارزان.

می‌دهند اینکه اهمین رمزها را باز کردن این‌که اصلاً تمام قرآن همینجوریه تمام حرف‌ها ظاهر را بگذارید کنار پشتش یک چیزی هست رموزی هست که رمانده ایمه دارد صحبت می‌شود و رمانده ولایت دارد صحبت می‌شود کلن در گراش های سنتی همه فرق ها. همه گراش های فقیه این‌ها یا مثلاً گراش های چه می‌دانند تفصیل تلسفی این‌ها برای خودشان تو زهنیت خودشان را تا جای ممکن می‌خواهند هفت بکنند و قرآنه رو دستگاری می‌کنند یک جوری و مدرنام همین جورم شما یک آدمی سید احمد خان هندی؟

شما برید ببینید تمام قرآن هستو حواشناسی و بیدون می‌دانید من در طرف فکر می‌کند که مهمترین چیز دنیا همین علوم جدیدن و خجالت می‌کشد از اینکه در کتاب مقدس شرا دو تا قانون ایلینی درست است یک فرمولی چه که نسان پیدا نیشه یک؟ جوری در میاده دیگر حالا برال از ستار شناسی تمام تفسیراشون می‌رسند در رسمت‌های کهان شناسی و اینکه یک جوری بگویند که. اینجا به حرکت زمین اشاره شد آنجا نمی‌دانم به گرد بودن زمین اشاره شد آنجا پیدا شده یا تکامل نمی‌دانم اصفاد کنند با استفاده از غاران این است یک جوری باز ترمیل کردن و. من احساسم این است باید بریشم به دکتر سروش دکتر سروش این را دارد تشریحی می‌کند یک جوری انگار این‌که آدم ذهنیت خودش را.

دقیقاً آن بدترین چیزی که مانه فهمه این است که شما ذهنیت خودتان کنار نذارید وقتی تو می‌بینید نه اونجوری حرف نمی‌زنه یا آن حرف هایی که شما دوست دارید نمی‌زنید موضوعاتش. اصلاً موضوعاتی نیست که شما به آن علاقه مندید شکر نکنید که اصلاً من دارم یا علوم اصف دارم اشتباه می‌کنم که یک جوری ذهنیت‌های خودمان را انگار محترم بدونیم و. فکر می‌کنم این درواب بزرگترین مانهیه که ما یک جوری احساسم اینی که کلن حرفی دکتر سروشو گوش بدی از چاله سنت می‌افتید تو چاله علوم اصف که بدتر از سنت هم برای فهم قرآن باست بکنم سنت یک جورایی شدی اناصاری در آن هست.

سیر تاریخی انبیا و اسماء الهی

که راحت تر می‌شود ارتباط برقرار کرد با قرآن تا اینکه یکی بخواهد با دیدگار علمی مثلاً با فیزیک و نمی‌دانم کهکشان کهکشان شناسی. مثلاً به قرآن سیاح چاله مثلاً تو قرآن پیدا کن و فردا سیاح چاله ها از این می‌روند تهوریشون و دیگر درستش کن شما مندرسون این است که با. فکر می‌کنند قرآن حالتی اینکه ما ذهنیت خودی ما شکل داریم افراد من فکر می‌خواهم اگر شما هر متن نصر قرآنیست شما هر متن می‌خواهم یک داستانه یک بار میخوامید به. این نتیجه می‌بینید که این ارمیس هنگیبه این داستان را نوشته و میخواست این احساس و منطقه نمی‌خواهم بگویم میخواست مرزیتون هنوش دنبالی پیامی میگردن آدمی که پیام خاصی نمیدهد یک حس عمیدی رو می‌خواهد منتقل بکنه می‌خواهد بگویم حتی.

در موقعی که شما احساسی که این است که رسیدید به این‌که چه حسی را می‌خواهد منتقل بکند قصد دومونی که می‌خوانید؟ یعنی برداشته اولتون خوب نباشد دور باشد از مد واقعاً صادقانه برخورد بکنید مد یک جوری یک بالی. در می‌آورد که شما بفهمید که دارید برد می‌شوند این معلوم اگر این پاراگراف چه کار دارد می‌کند شما رفتید مردم خوبی فهمید چند بار که می‌خونید به یک چیز عمیقی که؟ واقعاً جمع می‌کند مردم آن هسته مرکزش می‌رسید مردم از دارت و آخر روان می‌کند و دیگر همه جاش با همه دیگر همه نگیش روشن باشد حتی یک داستان که آدم نوشته.

این اتفاق برای آن می‌دهد آن وقت به نظراتون می‌آید که اگر این توضیحی دارد که اینجای مفت چرا؟ مثلاً نویسنده می‌خواست این را بگوید ولی اینجای مفت با آن چیز نویسنده می‌خواست بگوید سازگار نیست آن توضیحی دارد که چه؟ این چیزی پریده بساته مدد از کجای ناخدارگاش مثلاً به عنوان یک امثال خاطی وارد مدد شده خوندنه مدد انسانی خود از یک سری درواقع دخالت های تو. در در خدارگاه و ناخدارگاه میتونین حرف بزنید به هر حال فهمیدن مددید یک کلیتی درواقع میسازید که.

این پست مدرن ها من واقعایی حرفی که دارم میزنم یک اتفاقی که برای خواهم افتاده و مطمئن پست مدرن و شعر و داستان پست مدرن را نمیفهمیدم هنوز نمیدونستم پست مدرن رو چه می‌گویند ایدهشون در عدبیات و هنر و فرسپونه؟ دقیقاً چیست آن روزی که فهمیدم که این‌ها حدفشون در عدبیات این است که مطمئنی تولید بکنند که معنای مرکزی نداشته باشد.

خب فهمید من معطن معطن هایی توردید کرده همین چیزی شده دیگر ببین بعد این میفهمی هلا دیگر. این معطن دومعن‌هایی توردید کرده عمدن رفته مثل این دوره داستان و شما پارگراف ها شما هم یک غاکی بکن.

خب بعد این همین را می‌فهمید که داستانی شما آن غاکی شده یک معنای مرکزی به وجود آن دیگر داستان معنای مرکزی داستان دو مرکزی بردمونی.

بنابراین پست مدرن ها نمی‌توانند جلا اینکه خلاصه یک چیزی پشت کاری که دارند می‌کنند از آن بگیرند نهایت این است که چند تا کار دارند می‌کنند و کارشون این است چند تا کار کردن در. من یک نگیت دیگر دیگر فرد این‌که اگر آن واقعاً دو تا داستان مهم کاری کنند و هم کسی که می‌کند هر دو داستان را برداشت می‌کند یک کل برداشت کنند. اینجا گاهی تعمل دارند که اصلاً یک دیده مثل بسره پولاج باشد یعنی این قطعه های بی ربطی را کنار همدیگی بگذارند مهمی دارد تا شما می‌فهمید که هدف طرف از. این بردن منای مرکزی یک چیزی فهمیدید که حالا همه مطمئن در مورد همه هدف طرف را فهمیدید آفرانی رو فهمیدید آره و.

حالا می‌توانید بگویید جاهایی که با هدفش سازگار نیست ناخداگاش چگونه دخالت کرده گاه گذاری این داستان هایی که طرف. فکر می‌کند که دو دو چیزی بی ربط و هم دیگر قاطی کرده خیلی هم همیگه ربط دارند و فهمیدن این را. در حال فهمیدن مرد پست مدرن و برال معنی فهمیدن پست مدرن و فهمیدن مدرن فرق می‌کند یک خود یک پیچیدگی یک لیول مثل این‌که فهمیدنش برگن باید. من با آخر جلسه قبل یک نفر سؤال کرد که مثلاً فرض کنید این‌که قرآن را ما یک حرف‌هایی داریم می‌زنیم سوالی ببینیستیه.

این حرفهایی که دارم میزنم به نظر میدوند فهمیدن ند هیچ رقیق اخلاق آدمی زاد ندارد رقیق به. این دارد که مثلاً مثل ساینس دیگر شما در فیزیک فرض کنید فکر می‌کنید هاویزون برگ و شیرونگر و همیشترین ها از. در اخلاق کدومشون بهتر بیده کدومشون نهای زندگی بد بوده شرینگر خوب بوده و اگر مثلاً این دانش پولیت کردن اخلاقشون خوب بوده تیلسوفا. مثلاً بعضشون آدم کشتن فساد‌های مختلف داشتن به اطلاع راستر خودش یک کتابی در مورد زندگی خودش نرشده کلی ماجرا‌های جالب.

در مورد زندگی خودش کشت تعریف کرده برحال منظر می‌دانم مطن دینی مقدس را هم داریم به هر چیزی تبدیل می‌کنیم پوش بیشتر می‌خواهد تا این‌که تهارت. مثلاً باطنی بخواهد این‌جوری واقعاً نداریم این کار می‌کنیم نه این کار نمیکنیم برای خاطر این کنون تهارت باطنی حرفمون چیست که. این متدین شما آزادی حدسایی بزنید آزادی یک جوری به اسطلاح مدلهای ذهنی درست کنید پیارولی درست کنید. بعد بید با من تطفیق بدید آن قسمتی که حدس میزدین آن آدمی که تحالت باطنی دارد من تو همین‌طور آنلاین ممکن است بخواند همه چیزیشو بفهمه.

داستانِ یوسف و طهارتِ باطن

من چون در دنیای غیر توحیدی زندگی می‌کنند این ذهنیت هم توحیدی نیست هزار بار باید بخوانم آخرشان آن چیزی که باید بفهمم ممکن است نفهم به نمونهش ببینید داستان یوسف یک کلیدی به نظر. من دارد فهمیدنش که یوسف چه کار دارد می‌کند آن هم این‌که مثل خود آدم‌ها به دنیا نگاه کنید؟ یعنی اصلاً آن مانعی که به نظر من باعث می‌شود که داستان یوسف ها حتی از بار احساسی بعضی ها نفهمن این است که داستان یوسف ها می‌خوانند توجهشون بیشتر جل به. این می‌شود که آخر یوسف ها از باباش جدا کردن باباش خیلی نراحته یوسفان کفلک خیلی عذاب کشیده.

حالا فوقش تراجع می‌کنند اینکن برادر کچیکم خیلی به نظر می‌آید که رنج زیادی کشیده ولی هنو اگر از دیده پیغمبر نگاه کنید اینات مسئله اینیست اینات دنیاییه مشکل اصلی این است که آن برادرات مرتکب گناهی شدن که آخرت خودشان خراب کردن و اینات. تو سلسله انبیاء هستند این برنامه خودو بره فرزندان یک هون تراحی کرده که همه سطح این گناه و دهشت‌ها که. این را انجام دادن می‌دانید آن برنامه این را دارد تحت شما برامیدید برای این موضوع اصلی داستان اگر درست نگاه کنید برمی‌گردد به این‌که چگونه میشین افتضاه و درواه درست کرد و بعدم شما حدش میزنید که یو سپس چه کار دارد می‌کند؟

چرا بر نمیگرده چرا نمی‌دانید این‌جوری می‌کند چرا این را می‌فرسته برادر‌ها را می‌آره ببین من می‌خواهم تهارت باتنگ کجا به درد می‌خوره چون؟ این جهان بی می‌تون آدمی که خیلی دنیا را دوست دارد خیلی به همین عواطف روی مرده خودش سرگرمه داستان. طبعاً اونجوری می‌خونه همه دلش برای یهوب و یوسف می‌سوزه و فرش می‌ده به آن برادرها احتمالاً و آخریش هم از دست یوسف اصلایی می‌شود چرا؟ این را پدرش می‌دهند نه او یعنی ایناست یعنی وقتی من یک آدمی هستم اخلاقم اینجوریه خودمم مثلاً به یک کسی که به.

این بدی کرده پوستشو می‌خواهم بکنم خود به خود مدت هم خوب نمیفرمم یعنی اصلاً ایده های اندلی هم برای اینکه وارد مدت می‌شوم و ندارم. من موقعی که در مورد داستان یوسف می‌گفتم چون به نظر میامد خیلی پیچیدگی که این داستان هست یکی دو بار آنچه کلاس بیرونی کلاس را. من پرسیدن که آخه چرا اینجوریه خود پیغمبر واقعاً همه این چیزها را می‌فهمیدند من یک بار سری کلاس دکانمیم گفتم؟ این با اتمینم می‌شود گفتی پیغمبر آنلاین می‌فهمیدند یعنی وقتی که این را میداشتن وقتی که فرشته می‌گوید که برادر یوسف امداختن در چا پیغمبر نگران برادر یوسفه نه برادر نگران نگران چون می‌داند آن است که خدا حفظش می‌کند.

اصلاً مشکلی ندارد از الآن نگرانیش این است برادر نگران داستانو دقیقاً خوب دارد نگاه می‌کند و بعداً هم انتظارش از اینکه یوسف چه بکند و چه نکند؟ دقیقاً یعنی پیغمبر هم اینجا یوسف بود همین کار را می‌کرد برای همه میفرد شما باید شبیه پیغمبر ها باشید تقارانو بفرد و اگر میستین. من میتوید هایی که دارم می‌گویم این است که نفتی چیزی را فهمیدید چگونه بیان بکنید مثل این است که شما انشتر به هر حال یک جوری آدمی بود که شمود خیلی خوبی داشت که تئوری خودش را. مثلاً کشف کرد در موقع بیان کردن روایت بیان را رایت می‌کند می‌گوید باشد آزمونی رد می‌شود چطوری.

مثلاً تعیید می‌شود ولی شما نمی‌توانید دقیقی مثلاً آدم غیر انشتنم ولی متود و بررگود میتونستی کار بکنه اینکه آن الهام های اولیه به ذهن کی حقیقت رو به استرابهتر چنگ می‌زند آن به شدت. در مورد قرآن برمی‌گردد به اینکه شما چند ارتباط واقعیتون با دنیا ارتباط شبیه ارتباط پیغمبر هست دنیا را چند از آن زاویهی نگاه می‌کنید وانا. اصلاً چیست کمبینیه که خدا چگونه دنیا را می‌بیند اگر شما خیلی دیدگاه نسبت زندگی و نسبت دنیا دور از آن دیدگاه باشد که خداوند نسبت هوایق جهان دارد خواستاتون نسبت به انسان که انسان چه کار باید بکند چگونه باید باشد، چگونه باید؟

حرف بزند چه داستانه پیغمبر را می‌خوانید اگر نمیفهمید در خواده اینی که از این فضا در باید دور نیستیم ممکن است؟

حالا یک آدمی خیلی هم توادت باطن داشته باشد ولی باز اشتباه بکند و هر حال مهم اینی که متودی داشته باشد که ببیند. این چیزی که به ذهنش رسیده که یوسف به این دلیل این کارو می‌کند آن کارو نمی‌کند با. من سازدار نیست اگر دوستوف دارید کارش این است پس چرا آنجا آن حرف هم می‌زنه می‌شه این سؤال ها را بکردی شما هرچی ها هیچ آدمی؟ واقعاً یک روایت از دفترچه دوبام دارم استفاده می‌کنم این روایت خیلی خیلی خوبیه و من شخصا فکر می‌کنم خیلی محفظ که قرآن فقط می‌گوید هیچ کس قرآن نمی‌فهمد الا.

من خودتو بده فقط پیغمبر که مورد خطاب قرآن بوده کامل قرآن را اینجا میفهم هیچ آدم یک حرف چقدر تهارت داشته باشد و اوینا اونجوری که آنلاین پیغمبر تا تهش و می‌فهمد. اصلاً خودش دارد در واقعی جوی نازلش می‌کند دیگر این را منبع اصلیش و اصله کسی به این مرمه. شاید نفرد برای همیشه این مطب یعنی اگر این مطب واژه‌هاشت قرار نیست چیزی را تصدیق بکنند اگر قرار یک آدمی که تهارت باطن دارد مستانه هر قطعه به تو میدرک بکنه احتیاج به می‌توانی نداشته باشد که یک جوری خود چیزی رو که. فهمیده عرضه بکند به من و دوباره جواب بگیره بره برگرده و یک جوری تصدیق بکند حتی من می‌گویم که.

این من چه کار است اصلاً برای چه آمده این‌که ریسمانی انداخته شده که می‌شود از آن بالا رفت کارش همین شما هر چقدر هم به تهارت باطنتون برسید؟

حالا من نمی‌دانم در مورد مثلاً ابن‌عربی ایدتون چیست به نظر میاده آدمی خیلی ریاضت کشیده و خیلی مراهل. مثلاً عرفانی فکر کرده حالا بعضی هم که معتادن هم که شاگرد ابریشت بوده برای همیشه در مورد همه آدم های کسانی نقیقا احساس دارند که. این را از طرف شیطان آمدند فرق نرمی آدم خیلی تهاوت دارد و واقعاً همین حرف هایی که میدانه راسته که یک مشاهداتی دارد. در آلم رویا یا آلم میداری مثلاً با ارواح هم یا در ارتباطه به هر حال به نظر.

من در مشاهداتش خطایی ارتباط افتاده که فکر می‌کند که اسماریل نبوده اسحابون بود این متن یک جلیل نردی را می‌توانست بگیره به نظر. یعنی اگر اشتراک مشاهدات و مکاشفات و این‌ها برای بگیر از آدم هایی مثل پیغمبر که با یک جوری با حضور انگار فرشته و کاملاً از ایشان موازبت می‌شود تا یک اتفاقایی دارد برای ایشان می‌افتد حالت وحکی دست می‌دهد حضور خارجی یک. مثلاً فرشته یک جزوی مقررمین و خداسنار فرشته خاصیه ولی پیغمبر و ضروری است که در موقع یک جوری همه چیز به خوبی و خوشی دیگذاره. در مورد عرفان این اتفاق نمیفته مشاهدهاشون خطافزیره فهم همه آدم‌ها از قرآن الهاماتی که درشون داشت احساساتی که دست می‌دانید در آن اعوجاجایی میگیداره.

این ماجه ها اتفاقا در همین درد میخوانن که اصلاح کننده باشند یعنی اگر یک آدمی خیلی برداشتایی که از قرآن می‌کند اصولاً درست است.

ولی گاه بذاری اویجادای زریفی در آن هست واژه‌ها باید آن‌قدر دقیق باشند که آن اویجادای زریف را بگیرند و اعتقاد به این‌که واژه‌ها دست خورده از سرانه می‌دانند با فرقنگرد آلود شدن یا به نظر. من باز یک جدائی برمی گردم جزو بست همیشه برمی گردم که واژه‌ها از من فکر می‌کنم برای. من خیلی چیز دیگر برای من این نکته خیلی بحشتناکیه که در مورد قرآن من فکر می‌کنم همه حرف هایی که. من این نوع برخوردی که من با قرآن می‌کنم اصلاسش این است که به همه چیز همه نقطه ها هم حتی یک جورای اعتماد بکنیم.

در اونشون فکر بکنیم اگر بگویید واژه‌هایی یک جوری مثلاً کار پیغمبر خیلی چیزی ندارد به اسطرابار خاصی ندارد. اصلاً نمی‌دانم چگونه باید بگیرم و برای من فکر کردم یک خیلی کلی باید از دور وایستین مثلاً معانی کلیشی سرکنید بگذاریم. من این بحثی را شروع کردم جلسه قرار من دو جلسه قرارم که ناتمامون و الآن می‌توانم شروع کنم یک ساعت و چهل. در این رفت کنم تقریباً از شروع بحثم میزداره حتماً یک را بیس دقیقه وقت دارم در مورد.

این سؤال چیزهایی گفتم که در مورد احساس فسود سلحکر توجیه تاریخ انبیاء با تطور و دگرگونی که در جلوه اسما ایرانی و. اصلاً در طول تاریخ دارد اتفاق می‌دهد دیگرگار کلی ابن عردی این است اشاره هم کردم که یکی از. این متفکرین معاصر که خیلی عالم جنجالی هم بیده فردید و سروش دشمن خونی هم بوده بودن و هنوز هم که هنوز با اینکه سالت نرگره های فردید میداره. در اینجا درست است باشد این هر دو تستوروش همچنان ادامه دارد می‌دهد گاگد‌هایی و مصاربه هاشو این‌ها یک بار بگذاریم هر چیزی بدی که در ایران هست یک جوری می‌گوید.

این مربوط شاگرد‌های فردیدی یعنی خسلای رنجیده ایران هر چه اتفاق می‌افتد این‌ها ربط می‌دهد به مکتب فردید؟

حالا به هر حال خدای فردید چجور آدمی بوده بوده این را واقعاً من خیلی اطلاع ندارم از ایده هاشم به اندازه کافی اطلاع ندارم فقط نفذ این‌که اطلاع به شما بدم گفتم که یک چنین ماجرای معروفی در ایران در چل پنجاه سال اخیر بوده. و خیلی هم در فرهنگ مزهدی ایران ترچیل گذاردید من اسم چند تا از شاگرده دکتر فردی بردم چند تا اسم کافی است که متوجه بشود که خیلی آدم های مهمی و وزنهایی در فرهنگ معاصره گیرن به هر حال به نوع شاگردار فردید گیرن. بگذاریم من قصدم این بود که این جلسه موضوع را یک خورده بیشتر باز بکنم و این‌که چه ربطی دارد به؟

این حرف هایی که من در مورد سوره مریم زدم مدام در مورد این‌که تمام تحلیل های دینی اسلامی با مبنای قرآن می‌خواهد انجام بشود یک جوری باید برگرده به تحلیل همه چیز به اسماعیل هایی بارها. فکر می‌کنم گفتم و هیچ وقت یک جلسه اختصاص ندادم که در مورد این موضوع سرکنم چند مثال بزنم یک خود مرنوزترش بکنم که. یعنی چه که همه چیزی دنیا را مثلاً دستایه یک اسماع اعلانی فهمیدن این‌جوری که من فکر می‌کنم بگذارید؟ من یک چیزی که همین گرسه گفتم در انواع تفسیر‌هایی که از قرآن شده شاید من بیشتر استفاده هم از تفسیر‌های عرفانی می‌کنم تا.

مثلاً تفسیرهای فلسفی که به نظر من فاجرن تفسیرهای روایی خود بعضی از تفسیرهای روایی خود هستند اینهایی که هر چیزی را روایت‌ها نگاه بودند یک ندارد هر حال از. این سند و محتوای خود المیزان انتهای هر رسمتش یک بحث های روایی دارد که معمولا روایت های جالبی را که هست و نسبتاً قدیه هست و می‌آورد. در مورد برس می‌کنند و این‌جوری هم از ذکر بکنند در مورد تفصیل عرفانی از ایده های این را زیاد استفاده می‌کنم. من واقعاً محترم که کلن در به وجود مدن چیزی که ما به آن می‌گوییم فرهنگ اسلامی مثلاً فلسفه اسلام یا خیلی چیزهای دیگر که.

این تصور اسلامی را کنارش میگذاریم فکر می‌کنم که بیشترین تاثیر رو از قرآن عرفان اسلامی در مورد قبول کرد فلسفه اسلامی شما بالای نهرد دستادش می‌شود گفت که ادامه فلسفه یونانی شما نمی‌توانید بگویید. مثلاً یک دیگر یک دیگر مقولاتی در اصلاً دقت کردن در قرآن وارد فلسفه اسلامی شد و دستای کلامی مطمئناً دستای کلامی خیلی بیشتر از دستای فلسفی ترد تاثیر مطمو. مثلاً محتوای ولی باز شما نگاه کنید دستای جب و اختیار می‌دانم قدیم بودن و حادث بودن و قرآن چه هر خود اینبط آدمون میتوشین به سمت بحث کردن؟ در مورد چنین چیزهایی اکثر موضوعات کلامی موضوعاتی هستند که به نظر می‌آید سؤال هر جای دیگر آمدند.

ولی اینکه حالا بحث‌ها می‌رود به سمت اینکه قرآن را در اینکه بخوانند سؤال جوابه و بعضیه و برسات قرآن انجام می‌شود. در این حالی جوابه عقلی هم در کلام می‌دهند ولی به هر حال اسفه ناد و قرآن می‌کنند. من یک شاهدی که دارم که الفان اسلامی بیشتر از هر چیزی ترکیزی هر کدام از این بحث‌های را چه میگنم انواع بخشهای فرهنگ که به آن فرهنگ اسلامی می‌گویی بیشتر ترکیزی و قرآن قرار گرفته؟ این تحکیدیه که در عرفان اسلامی اسما الهی است اولا عرفان اسلامی را مطلقا متماهز می‌کند از عرفان های دیگر.

اصلاً یک همچنین چیزی را در هیچ فرقه عرفانی در این جای دنیا نمی‌دانید که یک جور اهمیت ویژه. در نگاه عرفانی به دنیا به اسما الهی داشته باشد این ویژهگی قرآنی در هیچ مطلق مقدسی دیگر یکی هم ما نداریم. این تج توجه کردن به اسماعی اداری تنوع اسماعی اداری که در خود و وران مثلاً این آیه هست که اینم ها تدعو فلما وال اسماعی الهسنا. یعنی اصلاً این مثل یک من یک چیزی از دوران خیلی نوجوانی میادم من از دور نوجوانی سرده علامی تبا تبایی خیلی ارادتی بیشتر داشتم هنوز هم دارم نمی‌دانم ملک زندگو تو تلویزیون بیدارید آدم خاصی بود یک جذابیت معنی خاصی داشت به از.

نزدیک آدم می‌دهید بیشتر علیه همونتر برنامه تلویزیونی که ندرمگیش می‌دهید بیدار یک جوری حالت خاصی در چهره شو با حرف زنن شدید آدم بامرش می‌شد که یک جوری. در اونش مثلاً یک چیز متعالی وجود دارد یک حس خوبی برنامه آدم بیدار من در یک هز مصاحبه ایگه. من از فوت ایشان یک کتابی منتشر شد اگر اشتباه نکنم در این کتاب منیم را خوندم خرد اونوان مهر تابان آقای حسینیه تبا تبا حسینیه یادم از اسم نمیستم یادم خیلی معروفیه ایشان مکالماتش با علامه تبا تبایی رو به صورت یک کتاب. منتشر شد بحث‌های مختلف فلسفی عرفانی قرآنی و این دارد یک جایی از علامه تبا تبایی این را میپرسه می‌گوید که ویژگی عرفان اسلامی ویژگی.

مثلاً معارف قرآنی کلن چیست؟ چه چیزی تویه؟ قرآن مولید دارد که مثلاً یک جوری در عدیان دیگر نبوده در دیگر نبوده ایشان هم به خیلی قاطعانه و کتاب و به اصطلاح با اتنینان می‌گوید که ما. در قرآن اسماع و اسرانه و هیچ جنتلی نیست یعنی شما در هیچ کدام از آن تون و فرقای افانی این را نمی‌دانید که این‌قدر برای قرآن نامهای متفا برای خداون نامهای متفاوت می‌توانید داشته باشد و روی.

این نام ها دومان یک چیز تحکیب بشود میدینید چون قرآن واقعاً سرشار از فکرار نام های خودست انسان چرا خلق شد فرشت های ادراز می‌کنند می‌گوید؟ مثلاً اللهم اصمه های کلن که انسان برای چه انسان همه اصمه ها را مثلاً بشود بشود تحریفه همه جایی جوری انگار مخصوصا در همین چیزهایی که از امن عرمی شده شروع شده به شدت می‌بینید این‌که می‌گنه می‌دانم عرفان اسلامی تره تحصیل عرفان؟ هندیه تره تحصیل عرفان فران ممکن است در بعضی از شیوه های عملی ریاضت کشیدن اینای چیزهای اختباس کرده باشد تجربه کردن دیدن خوب جواب می‌دهد توصیه کردن.

این کار را بخوند ولی هیچ جای شما مثلاً یک کتابی هست در واقعاً کتاب فرمانی باید در کلاس نفر کنم معرفی کردم ایزوتسای کتابی دارد تحت اونوان سوفیسم و تاویسم کتاب فوقلاده از هر دارد نور و اصطلاح تحلیل و بیان دیگر‌های ابن‌عربی. دنیا فکر کنم شد کتاب چیزی باشد پتیخ بگویید خیلی جاها معافر می‌شود به شرط اینکه موضوع اسماعی حسنا را از عرفان اسماعی بذاری کنید. آنجا چیزی معادلهی موجود ندارد تا نرمان همین فصوص و لکم این کتاب‌ها استفاده نمی‌کنه این‌که هر فصلی به یک نامی از نامهای خداوند ارجا می‌دهد ابن‌عربی این را زیاد به آن تأکید نمی‌کنه آن گنوای فلسفی کلی نگاه ابن‌عربی را تا حدود زیادی می‌تواند منترده.

دارد خود این کتاب اتفاقا مدرک خوبیه که در عرفان اسلامی یک چیز خیلی مهمی بود یک تأکید زیاد که. اصلاً می‌شود گفت انگیزه ابن‌عربی در نوشتن فصوص و الهکمه که یک جوری سیر تاریخی انبیا را با اسما الهی تصفیق بده الآن هم. فکر کنم بباره باز کردم پدرم می‌خواهم قول بدم که جلسه آینده را از آن تا آخر یک جوری. یعنی از اول شروع کنم این لفظ و تا یک جایی اگر تمام شد اگر بحث تمام بشود اینم.

در اینکه وقتمون می‌شود سعی کنم در درست آینده در مورد این موضوع و این ویژگی خاصی که دارد اهمیتی که دارد یک صحبت. مثلاً یک دو ساعت خاص بود دیگر آن درست روشم حرف نمیدونی در اینکه بساطه حرفها بازمان باجگان میرم بخواب چیزی بگویم و دوباره برسیم به. این باجه ها قابل افتناد در این حد هستند این کار را برای برنامه در این ویدیو باید برای شما می‌کنید.