→ بازگشت به سورهٔ مریم

جلسهٔ ۲۰ · سورهٔ مریم

ضایع کردن صلوة و پیروی شهوات

خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ سخنرانی در ادامه آمده است.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۵)
  1. زن۶ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۹, sec-۱۱ · مفاهیم بنیادی
  2. ابراهیم۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۵ · اشخاص و شخصیت‌ها
  3. انبیا۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۹ · مفاهیم بنیادی
  4. عیسی مسیح۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۱ · اشخاص و شخصیت‌ها
  5. مرد۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۹ · مفاهیم بنیادی

آغاز بحث

========================================================================

شاخه‌های باقی‌ماندهٔ داستان ابراهیم

خب بزرگ من به تاهد را خودم عملی کردم خب بزرگ من جلسات گذشته سکونم یک چند تا موضوع تاهدیدی پراکنده به مقاضات همدیگر مطرح شده جلسه قبل یکی دو تا از. این موضوع‌ها را می‌خواستم یک جوری در موردِ آن صحبت بکنم و مثلاً یک جوری کارشونی تمام بکنیم و برخور خودمان ادامه بدیم که نشد.

حالا در این جلسه سعی می‌کنم این کار را انجام بدم چند تا شاخهی که بازمونده رو تا حدود زیادی سعی کنیم شاخه هایی که بازمونده. این برخوریه که در مورد آمدند فرشتا‌ها و در شهر حضرت ابراهیم قرار شد که جلسه قبل قرار شد که. در موردش بحث بخواهیم که عملاً امکانش نبود ناقل یکی دو نفر بودن که سؤال داشتن من دیگر شما وقت نبود نشد در. این جلسه این کار انجام بدیم یک مسئله مربوط رابطه با خانواده و این حرف‌ها بود که به نظر.

من مهم هست و در این سورم به طور ددیهی تقریباً تو هر داستانی که وارد می‌شویم یک جوری ارتباط با پدر و مادر مخصوصا محضره و یک سری چیزهای جلسه قبل. من گفتم در مورد دیدگاه هایی که یهودی‌ها و مسیحی‌ها نسبت داستان ابراهیم و فرزندانش دارند و چیزهایی که در تورات. مثلاً آمده این هم فکر می‌کنم این خود ایجای بحث دارد به اضافه یک حرف هایی که از تو خود سوره. در ادامه بحث داری که داشتیم می‌گفتیم منده که باید ادامه من می‌خواهم از بحث در مورد آن مسئله از آب قوم لوت شروع بکنم و بگویم که موضوعی که مطرح کردیم چه بود و اگر کسی سآل دارد سآل بکند؟

اگر نه من خودم و به مدارست دارم که در ادامه آن حرف‌ها می‌دانیم مسئله این بود که. در ادامه بستای فرقیی که از کن جرف قبل شروع کردم که فکر کنم آن جرف اول دوبم خود. این سوره هم گفتم که نمی‌شود در این سوره بدونه وارد شدم و بعضی از بستایی که مرد به اختلافات بین شیع و سنی هست برس کرد کل مسئله. اگر یادتون باشد این بود که شباحت فوقلاد زیادی در بین چیزی که شیعه برای ادامه نسل پیامبر اسلام غائل شده و آن چیزی که در قرآن.

در مورد ادامه نسل ابراهیم در واقع در شافه ای از اسفاق و یعنقود در واقع می‌گذرد شباحت خیلی زیاد. اینجا به وجود دارد و من استدلالم در واقع این بود که این شباحت به نوعی استدلالم توپو تو زمین حریف میدازه اهل سنت هستند که باید جواب بدن که چرا؟ در خاندان اسماعیل بعد از مصنوع حضور پیامبر اسلام این پیغمبر جانشیمی ندارد و مثلاً سلسلهی در واقع. در ادامش به وجود نمی‌آید و خب طبعاً جواب اصلیی که وجود دارد این است که مثلاً از این طریق استدلال بخوانند که چون قرآن نازل شده.

مثلاً رسالت و نبوغت و این‌ها خط شده طبعاً دیگر یک چنین ادامه یا مستقبل نیست من ایراد. این جواب را گفتم و یکی از چیزهایی که در جواب گفتم این بود که در واقع یک موضوع خیلی امیری که حدود دارد. اینجا و تا حدود زیادی در واقع اختلاف بین شیع و سنی هست یعنی حد دقیقاً شیع همیشه یک طرف. این ماجرات میدین هرچند همه احل سنت هم طرف مقابل نیستند این است که ما افراد برای انبیاء کلن چه شهنی قائل هستیم فقط انبیاء؟

مثلاً ندیوم هایی هستند که خداوندی انسانهایی را انتخاب می‌کند که کتابی رو به بشر برسونه یا خودشان هم یک شهنی دارند استلاحا شهن تکریمی دارند. مثلاً همان‌طوری که از از عیسی به نظر می‌آید دخالت چندانی در تشریح نمی‌کند با این‌که شاید بزرگترین تیغمبر خدا قبل از حضرت رسول به نظر می‌روید از حضرت موسی هم یک جوری شن بالاتری دارد.

ولی حضرت موسی و جانشین هاش کلی تشریح کردن ولی حضرت میسان نمی‌کند چه روی پیانبری می‌تواند پیامبر بزرگی باشد؟ در حالی که تشریح نمی‌کند اگر تنها وزیفه پیامبران تشریح در واقع کار به اینجا رسید که من. این برس را مطرح کردم که اصولاً اختلاف خیلی جدی و امیر بودید دارد نه فقط بین شیعه و سنی، کلن. فکر می‌کنم بین تمام تو همه عدیان این بحث وجود دارد که شعن انبیات چیست نه آدم های عادی هستند کاملاً که فقط خداوند از.

این ها به امانی و باطتر استفاده می‌کند یا از این اخلاقی برتری هایی دارند و به این دلیل انتخاب می‌شوند.

ولی صرف همین موضوعی ها نه اصلاً پشت پرده خبرهای دیگر هستند یعنی به نوعی امدیا مثلاً یک جور اختیاراتی دارند یک جور.

در واقع از در کمال مثلاً به حدی رسیدن که به نوعی در آلم تکرینم دخل تصرف می‌کنند مثل از عیسی و اینکه به هر حال. در کنار این شعن تشریحیشون که منجر به این می‌شود که کتابی در واقع نازل بشود نهایتش کتاب و قرآنه خود امدیا و. این سلسله امدیا یک اثری در عالم تکفینم دارد این است بحث خیلی خیلی کلیه فکر می‌کنم تو همه ی عدیان ابراهیم. یعنی بینی مسیحی‌ها یهودی‌ها چنین بحث هایی هست اینجا هم محسوس هم در این‌که شیعه جزو اصول اقایلشی نیتیه یک جور شعنی برای اینم قائله معمولا اینجوریه.

واقعاً من اولین نکته‌ای که می‌خواهم روش تأکید بکنم شاید حرف‌های من این برگاشت درش به وجود آمده باشد که. این جزا اختلاف‌های شیعه سنی ولی واقعاً این‌جوری نیست اشاره کردم می‌خواهم را سرکیب بکنم که اصولاً اهل سنتی هم عدهی وجود دارند که همیشه که نگاه می‌کنند به مسار انبیاء و شیعانی هم. اصلاً که تا عوضی زیادی نگاهشان به مسار انبیاء حتی امامت مسار تشریعه احتیاج به این بود که. مثلاً یکی دو غرنگ بگذرد تا احکام را که در قرآن بیان نشده بود ادهی بیان بکند این.

در واقع برای اهمه شیعانی هم هستند که به اهمه این‌جوری نگاه می‌کنند و علمی هستم که در واقع شر را. در طول بطلان دو غن و تفصیل بیان کردن کاری که در زمان عدد رسول نمی‌شدن بنابراین می‌شود یک نفر شیعه باشد و اصولاً اعتقادی به شعن تکلیمی انبیا و اهمه نداشته باشد و می‌توانید سنی باشد و یک چنین اعتقادی داشته باشد که. کلان آدم هایی که گراشه عرفانی دارند معمولا برای انبیا و برای اهمه شعن تکلیمی غاره نستن آنهایی هم که ندارند ممکن است خیلی به اصفلات دیدگاهشون نصفت دین اصولاً نصفت تشریعی باشد همین‌جوری نگاه می‌کنند فرق زیادی بین شیع و صالیت منتها.

فکر می‌کنم برحال اینجور اعتبارات در شیعه شیعوه بیشتری نصفت به اهل سنت داشته شاید غالب این بوده که شیعهان یک جوری برای اهمه شعنی غایلن و. شاید به همین دلیل که بعضی ها رابطه رابطه خیلی امیغی بین تشیع و تصفف و عرفان اسلامی می‌بینند خیلی از عرفا به نوعی. مثلاً ابن‌عربی خب ظاهراً جز احل تفنون باید حسابش بکنید ولی به نظر می‌آید به تمام چیزهایی که شیع معتقده به نوعی معتقده حتی اعتقاد دارد به غیبت امام زمان هم اعتقاد دارد. یعنی اهل سنت به این‌که یک شخصیتی به عنوان مهدی وجود دارد تقریباً اکثریت آن اعتقاد دارند ولی نه به این‌که یک شخصیتی قایف شده و دوباره قرار است ظاهر بشود.

فکر کنم اهل سنت اکثریتون به همچیزی متعدد نیستند ولی ابن‌عربی دقیقاً یک چنین حرف‌هایی هم در کتاب فتوات مکیه می‌زند و می‌گوید. من اگر اشتباه نمکنم مکیه هست و ملاقات داشتم و ایشونو از نزدیک دیدم به هر حال منظورم اینی که. این بحث این قسمت بحث واقعاً بحث فرقی به معنای اختلاف شیوسونی یک جوری بحث خیلی کلیه که برمی‌گردد به این‌که. اصلاً دفعه دین کیست دیگر دین منحصره در شرعه یا مثلاً جوری دیگر باید بهش نگاه کرد حالا.

من نمی‌خواهم در بارده بحث های کلی بشم فراموش میخوامین شبه نباشد که ما داریم در واقع وقتی از. این موضوع خاص صحبت می‌کنیم داریم در مورد اختلافات شیعه و سنی صحبت می‌کنیم به داری من مسئله ای که. در مورد عذاب قوم لوت و آمدند فرشت‌ها پیش ازادت ابراهیم گفتم و یک دور دیگر مختصرا تکرار بکنم. من میل دارم که از آن جلسه تا الآن اگر فکر کرده باشید و به نظراتون مشکلی می‌آید مطرح بکنید کلن گفتم دوست دارم.

در این مورد بحثش الآن در یک جلسه گفتم اگر بشود تو این جلسه خود صحبت بکنیم و بحثت ببنیم خوب اصل ماجرام استعدادی که با قرآن می‌کنند این است که. وقتی که قرار قوم لوت عذاب بشود تو قرآن با صراحت این هست که ملائکه ای که معمول عذاب هستند مستقیماً نمی‌روند سراغ قوم لوت مستقیماً میان سراغ عزت ابراهیم و کاملاً به صراحت و با تاکید گفته می‌شود که عزت ابراهیم. در مورد این‌که این حکم اجرابشی را نشود جدال کرده به افترار بحث کرده با ملائک و مثلاً یک جوری ملائکه برار گفتن که. این حکم قطعیه و حتماً ازراش و ازراش ابراهیم هم مثلاً یک جوری دیگر بحث نکرده و این مجادلی ازراش ابراهیم.

در قرآن به صراحت اشاره می‌شود بهش و به نوعیم تحصیل می‌شود ازراش ابراهیم به دلیل این روحیهی که دارد که این‌جوری نیست که دارد تخفیم می‌کند. مثلاً حکم خدا را نمی‌خواهد به تحصیل بنابراین به نظر می‌روید که اینجور از اختیارات حضرت ابراهیم هم جا داشته که چنین بحثی بکند ما ترجیح از نقطه چیست دیگر اگر. مثلاً فرسون خداوند ملائکر فرست داده بود و قرار بود برن قوم لوت را عذاب بکنند و خب به کسی هم ربط نداشت مثل حضرت ابراهیم. این وسط و اصلاً پیغمبر قوم لوت هم که نیست داهرن حضرت ابراهیم و آمدند می‌خواهد این کار را انجام بدن از از ایبراهیم دارد بحث می‌کند که.

این کار بکنید یا نکنید بنابراین دارد یک جوری با خدا سر حکمی که کرده بحث می‌کند اگر یک چنین مجادلی صورت گرفته باشد باید فضای بیان قرآن. این باشد که مثلاً از از ایبراهیم دارد در واقع تخصیم می‌کند تخصیم حکم خدا می‌دهد بنابراین وقتی که. این مجادر صورت می‌گیرد و لحن قرآن کاملاً مصبت و تحسین آمیل نسبت حضرت عبراییم که چقدر سبور و حلیم بوده. مثلاً و همچنان در واقع یک جوری دارد برای قوم لوت سعی می‌کند که یک فرجه بگیره که مخلما.

شاید هدایت بشن خب این نشان می‌دهد که جز اخیارت حضرت عبراییم هست که چنین درخواست داشته باشد این را معمولا ارافا به. این معنی میدیرند که انبیا یک جور زیجگی های تکوینی دارند یعنی مثلاً فرمایی ازاب به قوم لوت نازل نمی‌شود مگر اینکه انگار یک دیگر حضرت ابراهیم خواسته باشد یا حضرت ابراهیم. مثلاً تفصیل گرده باشد به نوری تعبیر‌ها شاید خیلی تعبیر‌های دقیقی نمی‌شود برنامه اینجا من نقطه ای که گفتم و سعی کردم تا نظراتونی خود جلب بکنم که اینجایی مسئله جالبی هست که. این ماجرا را یک جوری در واقع تحلیل بکنیم که چیست آمدند ملائکتش حضرت ابرانی معنیشی خب من اگر کسی.

سؤال: دارد میل دارم که بستش اگر نه من خودم در علیه این استدلال وارد و بستشم همچنین که از پیش گفتیش مشکلی ندارد دفعه قرار می‌کنید که دو نفر مشکل داشتن که احتمال همه ها حاضر نیستند یک برنامه؟ من سعی می‌کنم که دفعه یک جوری جمع جوریش بکنم و برم من بحثی که دارم این است که اینجور نگاه به شعن تکریمی. مثلاً انبیاء و این‌ها در واقع مصداقای خلیفه خدا هستند کارهای زمین و زمینیان را مثلاً به کسی باگذار کرد یک تصور این‌جوری وجود دارد یا. وقتی این حرف‌ها را می‌زنند من در واقع می‌خواهم تفسره بزنم که آیا از این حرف هایی که؟

من زدم یک چنین چیزهایی نتیجه می‌شود یا نکید اولا نقطه اصلی فکر می‌کنم بدونی که وارده بخص. در مورد جزئیات این داستانداشین این است که به نظر من اگر کسی بخواهد در این حد نتیجه گیری بکند.

در واقع من بخواهد بخواهد بخوانم این است که واقعاً چه نتیجه می‌شود گرفتید در چه حد می‌شود مثلاً نتیجه گرفتید؟ این شعن تکوینی کیست به نظر می‌رود یک چیزی اینجا بودید دارد یک چیزی انگار دارد بران می‌شود ثابت می‌شود.

ولی این‌که بعضی ها در واقع این را می‌خواهد نتیجه بگیرند که انگار امور واقع شده در زمین اصولاً. در اختیار شخصی بذاشته شده که خلیفه خدا من نقطه اصلی که می‌خواهم بگویم این است که هیچ لازم به. این داستان کسی نگاه بکند اصلای همچیزی نیست برای خاطر سراحتی که همه آیات قرآن دارد که خداوند هیچ کاری را به هیچ کس واگذار نمی‌کند به. این معنی که مثلاً فرض کنید معنیش این باشد که چه می‌دانم من مثلاً امور زمین در افتیار کسی باشد؟

مثلاً این واگذار این دقیقاً همان چیزی است که مشرکین قرآش برای نقل قرآن در مورد بطا می‌گفتن می‌گفتن ما خدا را قبول داریم.

ولی ما بطا را می‌پرستیم برای خاطر این‌که امور به این‌ها باگذار شده مثلاً یک خدایی هست که باد را می‌فرسته خدایی هست که یک چیز دیگر رو می‌فرسته دیگر واسطه های. اینجا بودید دارم که مثلاً فرض کنید حالا خلاوان در واقع به این‌ها یک قدرتی داده و خود خدا مستقیماً دفالت می‌کنید این‌ها ازنکه. من می‌خواهم می‌گویم که این حالت افراتی که ما انگار از بردی و واقعاً این تصور متاسفانه پیدا کردن که انگار ما مستقیماً. اصلاً با خدا طرف نیستیم ما با یک واسطه های طرف که خدا مثلاً با خلیفه خدا طرفت و حتی.

مثلاً حرف از این می‌زنند که ما باید مثلاً خلیفه خدا رو مثلاً امام زمان خودمان را از خودمان رازی نگه داریم. یعنی یک جوری اصلاً انگار امور با گذار شده است دیگر حتی حرف از اینی که مثلاً برای بخشش گناهان باید. مثلاً به اعمه را جوب کنیم به پیامبران رو جوب کنیم و این طرح مختص مثلاً افراد به. اصلاً غالی در شیعه نیست تو همه زمان‌های چنین اعتباداتی در مورد خود امیاء و اهمه آن‌ها وجود داشت.

من می‌خواهم بگویم که اولا این بحثی که در قرآنه هست که محکمات و متشابهات آن‌ها وجود دارند حتی اگر یک اصدلالی بر اساسی. این داستان کسی بهتونو بکند که چنین چیزی را ثابت بکند که من می‌خواهم بگویم که اصلاً این چیزی از. این داستان در نمیار اینکه امور را مثلاً کاره زمین به کسی باگذار شده باشد و ما طرفمون آن است نمستقیمن خدا اگر چنین چیزی هم از. این داستانی دورایی می‌شد در آبار به دلیل سراحتی که بقیه قرآن دارد اصلاً این استدلال چیز نبود.

یعنی به استدلال ما وارده توقفی می‌کردیم و نتیجه چنین نتیجه نمی‌گرفت فکر می‌کنم سراسر قرآن و از. این مفهوم توریز این است که همه انسان‌ها مستقیماً سرکارشون با خدا سرکارون با هیچ کسی دیگر به‌غیر از خدا اگر می‌خواهی گناهانتون بخشیده بشود می‌خواهی توبه بکنید هر چیزی می‌خواهی باید از خدا بخوایید ممکن است یک واسطه هایی وجیب داشته باشد. در عالم برای بعضی از اموم ولی من حق ندارم که از آن واسطه ها به طور استقلالی چیزی بخواهم. من طرف معاملم همیشه باید در همه مقابلات خدا باشد تنها کسی را که باید از خودم رازی بکنم خدا هست هیچ چیز دیگر یک وجود ندارد.

در این حالی که به وضوح می‌بینیم که آن مفهومی که من چند بار به مناسبت‌های مختلفش اشاره کردم و گفتم که. این از مفاهم کلیدیه به افثار درک مفهوم شرک و توحید در قرآنه و مرز بین شرک و توحید مفهوم سلطانه اینکه بارها تو قرآن از. این واژه استفاده می‌شود که خداوند بره بعضی‌ها بره بعضی چیزها سلخان قرار داده یعنی مثل اینکه یک قدرتی دارند شما می‌گویید. مثلاً می‌روید پیش یک نفر از او سؤال می‌کنید و یک چیزی یاد میگیدید این شرک نیست اینکه خداوند یک علمی را.

آنجا گذاشته که شما می‌توانید به اینجا استفاده بکنید منتها توحید این است که شما به هیچ وجه استقلالی برای. این ابزار و واسطه ها و این‌ها قائل نباشید و حواستون را پرد نکنید من حرفم این است قرار نیست که بیایید. مثلاً خود حضرت ابراهیم را در نتای بگیرید فرض کنید که با این استقلال حد سهرم ممنون افتران فرض کنید که استقلالی کردین که ثابت می‌کند که. مثلاً حضرت ابراهیم کاملاً واسطه یک همه فیزهای خداسویه حاکم و مطلع کره زمین و امور را مثلاً محضرت ابراهیم باگذار شد و حتی ملائکه اگر بخوان بیاین یک کاری انجام بدن باید درن.

مثلاً از ابراهیم اجازه بیده باعث کنید یک چنین چیزی با این استعداد شاده شده باشید الآن مردم زمان ابراهیم اگر ایمان بیاورند به حرف‌های ابراهیم خود حرف ابراهیم. اصلاً حرفش چیست دعوتش چیست که مردم بیان خدمتش مثلاً بیان از آن چیزی بخوان در وقتی این است که همه برن.

در واقع خدا دیگر یعنی کسی به عنوان واسطه که خودش را معرفی نکرده اینکه واضح است که حضرت ابراهیم هم تمام حرفش. این بود که در واقع تا حد ممکن کسی به خود حضرت ابراهیم توجه نکند همه متوجه خدا باشند همان‌طوری خودش این‌جوری.

بنابراین این مسائل معمولا این‌که آدم از یک جاهایی یک پیچیدگی هایی اصلاً گاهی ممکن است در یک لفتی وجود داشته باشد استفاده های عجیب و غریب بخواهد بکند و یک چیزی واضح است که غلط است بابا همین قرآن ناسازگان را ثابت بکند. من فکر می‌کنم یک راه استضلال این است که اول در واقع این را به طور قطع در نظر بگیریم که از در. این استضلال اگر کسی بخواهد در حد افراتی یک چیزی نتیجه بگیریم به دلیل مخالفت گفت محسن قرآن افراد قابل گوش کردن نیست این‌قدر فضا دانی میشکلیه که به محض این‌که یک چیزی به لح شیعه.

مثلاً گفته بشود سوخ داده می‌شود به سمت آن اقاید غلو آمیدی که در شیعه وجود دارد من حقیقت خود احیاط می‌کنم که اگر چیزی هم گفتم همیشه. این مرد حفظ بشود که ما الآن در دوره جنگی می‌کنیم فکر می‌کنم خیلی مد شده که غلوب فراوان و. در حد شرک در مورد عین و اخیاراتشون می‌شود من یک بار در کلاس نرمت کردم همین زم نرم می‌کنم باز هم باز هم. در آینده همین است تکرار می‌کنم و آرنگ خودم یک لحظه بودی خیلی جا خوردم یک شد میمین شربانی در جمکنان رفته بودم مساعده می‌کردم با مردم.

بعد با یک جوانی که خیلی هم یا سوز و آلی داشته چشمش بره عشق بود گفتن که. اگر الآن آقا امام زمان اینجا بود تو چه می‌گفتی به آقا گفت من می‌گفتم که آقا گناه های منو ببند؟ من بابریکن هنوزم که فکر می‌دانم یک شرک از این واضح تر که کسی به غیر از خدا متوسط بشود برای. این هم نه این‌که به امام زمان می‌گفتند که از خدا بخواهید.

امام زمان می‌گفتند بنایی من برم.

امام زمان کاری به گناه های ما ندارد اگر هم چیزه مثلاً یک جوری امام زمان چون از هر کفی می‌خواهید می‌توانید اجازه دارید از هر کفی بخواید که برای شما استخبار کن در قرآن تسرای یعقوب. بعد از این‌که ماجرا معلوم می‌شود از پدرشون می‌خواهید که برای ایشان استخبار کن تو قرآن بالاترانی یک آیه هست که میگرگر. این منافقه میآمدند به پیغمبر می‌گوید این منافقه میآمدند اصلاً می‌خواستند که برای ایشان استقفار بکنیم این‌ها را میوخشیم این‌که آدم می‌تواند از یک نفر بخواهد که بره. من دعا بکند این است دست کاملاً واضحیه مردمی که من می‌توانم ارتماعات دعا دستگاه بکنم شرکی هم نیست.

من از هر وسیله‌ای می‌توانم استفاده بکنم از هر وسیله مشروعی ولی اینکه من مستقیما به یک نفر بگویم آقایی فراموش گناه های. من را برفتون گناه هایی چیز رابطی به آده ها دارد که گناه ها بخشیده بشید یا نشید. این جز اختیارات مطلق همه چیز این دو چیزها اختیارات مطلق خدا و من یفتر و ذنوب الا الله که کسی بگرد از خدا گناه ها را می‌رفت. در حال مکسی نفتر اینکه آه می‌خواهم شوکرد باید فکر کنیم من در مورد از مصری چه نفت کردم؟

که می‌گفت که بنابراین از من من در مورد از مصری گفتم که از مصری استثناء این‌جوری بود که گاهی همان‌طوری که. در غرام می‌دینید گاهی کلامش مثل کلام خداست دیگر یعنی آن حالت به اصطلاح شدت اتصالی که وجود دارد. یعنی چنین مشکلی را به وجود آورده مشکل که در واقع یک دیوی فهمش برای مردم صرف کرده این‌که این‌که. در قرآن چون می‌بینید که آن حرفی را که خداوند در مورد یهیام می‌زند و سلام و علیه رو مسیح.

در مورد خودش می‌زند در واقع از طرف خدا می‌گوید مسیح آن‌قدر در این حالت اتحاد و دور از غرق و. در زهدت که کلام خدا را انگار نقل می‌کند دیگر ذکرم نمی‌کند که مثل نقل قول مثلاً من خداوند. مثلاً این‌جوری در واقع محسوس می‌گوید که گناهانه بخشیده شد دارد انگار از طرف خداوند میگیری خداوند بخشید از محسوس دارد. مثلاً این حرف را میزنی این‌جوری نیست که از محسوس برای خودش مثلاً شنید ولی من چیزی که نرم کردن اینکه از قرآن برمیاد بعضی از.

این حرف هایی که در انجیل هست و شبه به گودی داورده برای محسوس یا که مسیح خود خدا بوده. در اینکه از یک اینگاری از یک اختیاراتی دارد حرف می‌زند که اختیارات خدا نتیجه این نوع پرس دادن از مسیحی نتیجه. این به اصطلاح حالت اتحادیه که از مسیحی با خدا دارد و من تمام حرف هم در مورد از مسیحی بود که از مسیحی انگار تنها آدمیه که. اصلاً هیچ وقت وارد کفترات نشده بود بنابراین یک جور حالات خاصی دارد و حالات دیوانه‌وار مردم را هم نمی‌دانند فردش با انبیا دیگر این است.

من فکر کنم بقیه انبیا هم حداقل می‌دانند که این مردم مثلاً سورم کردن چه نمی‌دانند چه نمیسهمن؟

بنابراین یک چیزهایی را مراقب کنند از محید یک خود علمش در مورد این دیدگاه های دیوانواری که. مثلاً ما ها داریم همه ما در واقع یکی وقوع در کپسرک یکی دیوانگیه حضرت مسیح خب چون تجربه نکرده یک خود ممکن است بعضی از حرف هایی که می‌زند شوپه انگیز شده باشد بران آن برس کاملاً جدا.

خب من این نقطه را می‌خواهم روشن بکنم که هیچ جور ادعای عجیب و غریبی در واقع به قرآن نمی‌شود برس با هر نقل داستان و. این حرف‌ها منم حالا سعی می‌کنم آن چیزهایی که واقعاً از این داستان می‌شود نتیجه گرفت یک خود را به اعمادش بحث بکنم این‌که اگر حرف از خلافت الهی است، خلافت الهی چجوریه و. در چه حدیه است؟ برآل اینکه ما باید یک جور نگاه توحیدی داشته باشیم جزو بدیهی هست خب بذارد من میخواهم سرکنم فقط وارد جزئیات بشم که از.

این داستان چه چیزی به معنای واقعی کلمه ثابت می‌شود و چه چیزهایی نمی‌شود در آبون این‌که بدیهی است که از؟ این داستان برمیاد که ملاحک فلسطاده شدن که به حضرت ابراهیم این حیام را برسونن و این خبر رو بدن. این نقطه از در داستان برمیده من آن روز که صحبت می‌کردم یک نفر بگفت که آمده بودن. مثلاً بشارت اسحاق را بدن اینم در زمین گفتم یک همجور آمده بودن به ابراهیم سر بزنند حالا دوته خبر مهم.

فرشتگان، لوط و مجادلهٔ ابراهیم

من بود این‌ها هم گفتن یک نفر بگفتیم ما مثلاً بریم یک نفر را ببینیم معمولا می‌گوییم شنیدی چه شده؟ مثلاً یکی دوته خبر مهم می‌گویید این‌که از داستان به بزرگ برمی آتیه ملائکه آمدند که این اطلاع را.

در واقع مرسی ابراهیم بدن و از داستان برمی آتیه از داستان ابراهیم به نوعی در این اجرای و حکم دخالت می‌تواند بکنید این‌که معنی. این دخالت چیست و این اطلاع اصطلاحی معنی چیست خود در واقع جای بخص دارید من یک نقطه خیلی سادهی بگویم بیاید فرض کنی و میخوامی نتیجه مهمی که برای راون بینم از. این داستان نتایج مهمی که می‌شود گرفت را بگیرم به رئیر از این‌که امور کوریزانی محضرت ابراهیم وار بزار شده خیلی نتایج جالب به نظر. من این داستان دارد از اولنش هم من گفتم نسبت به این نوع استفاده هایی که اینجا در مورد.

این داستان می‌کنند شخصا خودم یک نظر مصفتی دارد یک لحظه حضرت ابراهیم را بگذاری کنار فکر کنید ملائکه قرار است که برن قومی رو از. این را مجازات بکنند فرض کنید خداوند یک تیغنبر رو برای یک قومی سرستاده که این‌ها رو دعوت بکنند و آن تیغنبر هم سرگرم دعوت. این قومه و حالا ملائکه قرار است بیان و این قوم را نابودش بکند به نظر شما مثلاً امکان دارد که ملائکه خداوند ملائکه عذاب را بفرست یک قومی رو نابود بکنند و به تیغمبری که. آنجا فرستاده اطلاع نده که ما قرار این کار بکنیم می‌گویند موضوع حدود ابراهیم قومی لوت حالا فعلاً رابطهش نوزده کنار می‌شود.

مثلاً قوم لوت را مجازات گرد بعد می‌روند پیش خود از ازت لوت و این رو اطلاع می‌روند دیگر که وقتش شده که قوم لوت نابود بشن می‌شود به. مثلاً تیغمبر یک قومی سالها زحمت کشید و رسالت خودش را در واقع سر کرده انجام بده مثلاً یک دروز رفت مستافره از برگرد و ببیند قومش نیستند. مثلاً نابود شدن یک جوری من فکر می‌کنم که این بدیهی است که نمی‌شود دیگر یعنی پیغمبری که یک جایی دارد تبریغ می‌کند و هرنوز رابطه دارد تبریغ می‌کند امیدواره که. این رسالتش به یک جایی برسد شده یک چند نفر دیگر ایمان بیارنگه مهم است قوم فکر می‌کنم که یک جوری باید.

در حال چون خودش دخیلی در این مسئله در گریان این باشد یا خودش مثل حضرت نوح که خودش.

در واقع درخواست عذاب می‌کند برای قومش به این نتیجه می‌دهد که هیچ راهی دیگر نمونده هیچ کدام. این آلمان ایمان نمیارن خب در این مورد خاص که حضرت نوح خودش فعالانه در واقع در این ماجرا دخیله. در موارد دیگر هم همیشه اینجوریه که برای اگر قرار عذاب نازد بشود حیانبر باید قبل از اینکه عذاب نازد بشود اینکه رسالتش به افمام رسیده باید از قوم خودش دوری بکند را. بعد اینها عذاب بشن واضح و بدیهی است که برای پیغمبری که برای یک قوم دارد کار می‌کند لحظه انتهاهش.

در واقع یک جوری مشخص شده باشد بنابراین اطلاع رسانی بدیهی است درمان برای خود پیغمبری که در قوم هست و.

نکته دیگر هم این‌که خود پیغمبر همین‌جوری که می‌بینید که مثلاً فرض کنید حضرت نوح اختیار دارد که دعا می‌کند که اعلام می‌کند که دیگر. مثلاً یک جوری این قوم قابل هدایت نیستند و از خدا می‌خواهد که این‌ها نفت و این‌ها را. مثلاً میشکم بکنید این‌که به هر حال خواستن و نخواستن پیغمبر این‌که به این نتیجه برسد که دیگر. این ها قابل هدایت نیستند تا حدود بیادی مثلاً یعنی پیغمبری که گرم کار خودشه به نوعی مثلاً دارد کارش ادامه می‌دهد طبیعی که.

خب کارش ادامه پیدا بکند تا به یک نقطه خاصی برسد که دیگر مثلاً این‌جوری خودجست به اصطلاح تمام بشود خداوند. مثلاً الآن پیغمبر بخواهد یا نه خداوندش می‌گوید که ما وقتی در واقع عذاب نازل می‌کنیم که هم دست علیهم کلمت و ارواب وضوحی اختیاراتی دارد لازم است که اطلاع داده بشود موضوع عذاب و این‌که می‌تواند برای قومش دعای خیل بکند یا دعای شر. بکند و خداوند سخن رسولی قوم را بیشتر از هر کسی در مورد آن قومی میشنه و اینی معثره. من می‌خواهم بگویم این‌جوری نیست که حق به تو داشته باشد یک پیغمبر در مورد قوم خودش ولی خواسته یک پیغمبر.

در مورد قوم خودش به نوعی در اتفاقایی که برای آن قومی افته معصر در واضحیه نمونه شما. در مورد حضرت نوح از آن وردی شده دارید که خداوند نقل می‌کند که حضرت نوح در پاس. این کرد که این‌ها اصلاً نفلشون ریشه کرده شد و بعدا ماجرای توفان نوح پیش آمد این‌ها به هیچ وجه غیر فوهیدی نیست که شما یک شخصی را.

حالا مخصوصا اگر مثلاً امام و رسول باشد و در مورد یک قوم قومی که در واقع همه عمرش.

در واقع صرف ارشاد و رسالتی که بر این داشته کرده به نوعی به اصطلاح رایش را نافذ بدانید.

حالا با این فرض که به اصطلاح قاتعانه دعاش پذیرفته نمی‌شود به طور قرار ولی اینجوریه که برنامه ترتیبش بیشتر دعای هر کسی دیگر. در مورد اینکه سرنوشت یک قوم تا حدودی به خواست آن پیغمبر و رسول رفت پیدا می‌کند این‌ها چیز واضحی. یعنی این‌ها اصلاً چیز مشرکانهی توشید و فیلم واضحی هر آدمی در مورد قومی که در زندگی می‌کند یک جوری می‌تواند دعای خیل و شر بکند و. طبعاً کسی که رسوله اختیارات و نفوز کلمهی بیشتری دارد بفرماییم اینکه در این طور فعالیت یا نظرشتابی می‌کند یا یک حرب را پیدا می‌کند.

یعنی که داتن یعنی خود رسالتش یا هر کسی که به نظراتی کرده که می‌کند یکی را دعا بکند. یعنی که نه من دارم می‌گویم که هر انسانی در مورد جاقوم خودش برحال یک جور چیزی دارد که. در یک حدی می‌کند مثلاً دعای خریاشتر بکند ولی رسالت اگر یک نفر رسول خداونده یک شن خاصی پیدا کرده نسبت به. این غم شن خاصی پیدا کرده که می‌تواند در باره موندن و رفتنشون و این‌که کارشون به کجا رسیده به نوعی نظرشان.

اصلاً سید باشد این شن مبترم در باونده همان باید که این شن را در این موقع درست دارد شده. یعنی که این برکتی در این برکتی دارد شده یعنی که نه اگر قرار قوم عذاب بشن قطعا باید اطلاع داشته باشد نه فقط. در اینکه بیرون بره فرار بکند برای خاطر اینکه اصلاً مسئله چیزشه تمام مسئله زندگیش اینجا و این قوم معمولا هم می‌دانید که پیرنبران افراد به قوم خودشان حالت درستوزی پوقارات زیادی دارند و. طبعاً یک چنین مسئله هست و در مورد قوم لوت هم با همه آزارعزیتی که لوت دارد آنجا میدینه به نظر می‌آید که باز هم نفین کرشتارمیان از رفت لوت.

اصلاً خوشحال می‌دهد خرفی که می‌زند می‌گوید حاضر یا منعرکی بگوید اشتباه نکنم این را بیدی احساس این‌که دیگر آن روی تمام زندگیِ او را گذاشت که. این روز نیاد بیده این را قوم عذاب نشوند و نهایفن کار به جایی رشیده که دیگر کار دارد تمام می‌شود و یک تعداد خیلی کمی از افرادی که به ایمان آبادن همراهش می‌روند بله این را بیدی از. این کار باید موجودات که داریم این را آن را که از این درخواستات های ترکیم می‌روند آن هم در مورد صد قیام بران دعایی برای موجود تحریف و معنی خاص خودش را دارد کلان دعای پیامبران یک جوری. در مورد مخصوصا غم خودشان یک نافذه این‌که حالا اخوان موجزه بریم موجزه یک معنی خیلی خاص دارد اونم.

در واقع اختیار خاصیه که به بگو من فرقشون جوری به شما بگویم یک نفر ممکن است رسول نباشد ولی بتواند دعاش. در موضوع غم و اصلاً خیلی ترتیب گذار باشد این موجزه نمی‌تواند بکند موجزه یک ازم خاصیه که خداوند به دلیل خاصی به افرادی می‌دهد که رسالت دارند. من فکر می‌کنم که قدرت موجزه کردن خیلی چیزها شما نمونه خاص داشتید برای اینکه تعیید بگیرم از خود قرآن که چنین عقیده درست است. مثلاً یک آدمی مثل خز به نظر می‌آید خیلی دانش عجیبی دارد در مورد مثلاً در مورد آن کشتی ممکن است بگویید اخبار شنیده که یک چیزی می‌داند که از.

این بچهی که بچه خوبی نیست و اگر مثلاً از بین بره خدا انشالله یکی بیتر بره این دیگر. واقعاً یک جور جزر افراد انگار غیبه ولی خص موجزه نمی‌کند که یک جور رفتار‌های موجزه آرسای خصوصی دارد یک جور موجزه یک جور ظهوره. مثلاً یک نیروی غیری در آلم من می‌خواهم بگویم اصولاً این جور قدرت ها منحصره در انبیاء و مرسلی نیست خیلی انسان‌ها دارند.

ولی ظهور پیدا نمی‌کند ازم خدا وقتی به ازم خدا وقتی ظاهر می‌شود چنین چیزی که مفتایه هدایت یک غم باش مدام در قرآن. این تأکید هست که کارهایی که پیغمبران می‌کنند کارهایی که پارگول آدهی که می‌کنند به ازم الله بید مدام را. این تأکید می‌شود که این‌ها ازم دارند برای این‌که این‌که داریم نشان بدم دیگرانی هم هستند که یک چنین عزیمی ندارند می‌توانند. این کارو بپنن برنامه من می‌خواهم که آن چیزی که واقعاً از این آیات نتیجه می‌شود را بگوییم این‌که چیزهایی نتیجه نمی‌شود ممکن است بردی چیزهایی درست.

اینجا وجود بشته باشد که لزمومن نتیجه نمی‌شود حالا از این آیات نتیجه بیش از اندازه نگیر و بر یک نقلاتی که. اینجا وجود دارد مدیدیه که پیامبران نسبت به قوم خودشان یک شن خاصی دارند و طبیعی است که هر عذابی که می‌خواهد نازر بشود به نوعی.

در واقع به اطلاع پیامبران می‌دهد و به نوعی پیامبران اینجا رضایت می‌دهند بهش دیگر به اینکه رسالتشون تمام شده برعکس چیزی که نتیجه می‌شود از. این آیات نتیجه می‌شود که به هیچ برش پیامبران حق مثلاً نمی‌دانند واگذار شده اینجا نیست برای اینکه. دقیقاً اینجوریه که حرف ابراهیم را گوش نمی‌کنند من می‌خواهم اینم درست اتفاقا برعکس مفهوم واگذاری شما از. این آیات می‌فهمید اینجوریه که ابراهیم به نوعی نظرش مهم است و مجادلهی که می‌کند بر حقه حق دارد.

این کار بکنه ولی خداوند آن کاری که می‌خواد انجام می‌دهید این‌جوری نیست که ابراهیم به نظر می‌دهد ابراهیم جوست ندارد. فکر می‌کند مثلاً یک خود را دیگر باز به قوم لوت فرصت داده بشود ممکن است ای اتفاقی بی افته.

ولی بهش می‌گویند که دیگر بس نکن دیگر این عمریه که دیگر قصی شده یعنی در یک حدی پیامبران می‌توانند دعا بکنند ممکن است. مثلاً حضرت لوت ست شاله بگویم اگر خداوند عذاب نمی‌کرد همچنان سبر و بردباری داشتیه تو قوم خودش بمون و تبلیغ بکند به هر حال خداوندی که حاکمه و حکم دارد می‌دهد و اجرام می‌شود آن‌ها هم. در یک حدی مثلاً در حد اختیاراتی که دارند نفوز و کلامی که مثلاً دارند در مورد قوم خودشان یک چیزی می‌گویند.

ولی می‌خواهم بگویم درست اینجا اگر قرار چیزی نتیجه بشود برعکس شده که چیزی واگزار نشده اگر واگزار شده بود.

خب رضایت از ازده ابرانی شرط بود محدوده ازده ابرانی میمکنه ازده ابرانی نمی‌خواهد این اتفاق بیفتر نکرد درست. فکر می‌کنم استدال برعکس می‌شود که ازده واگزاری وجود ندارد بلکه یک جور بران نفوز کلام وجود دارد یک چیز مهمی که نتیجه می‌شود این است چیزی که. من فکر می‌کنم که خیلی اهمیت دارد این است که شما متوجه این باشید که آن حرسی که من زادم. در مورد حضرت ابراهیم درست است که حضرت ابراهیم پیغمبریه که دیگر وابسته به هیچ قومی نیست یک جور پیغمبر لناسه یک چنین شنی پیدا کرده و.

این شن شنی که انگار حضرت ابراهیم جدای از سایر پیان برانده قبل خودش دارد این نقطه به نظر. من از این آیات در می‌آید و خیلی هم نقطه مهمی است که حتی وقتی قوم لوت را می‌خواهند عذاب بکنند اول میاندی که حضرت ابراهیم بعدم می‌روند انگار همه اقوام دیگر قوم ابراهیم اتفاقایی که در جهان دارد می‌افتد به دلیل رسالت جهانی ابراهیم. یک جوری وسط در واقع آن نفوزش اصلایش پیدا کرده از اینکه در مورد قوم لوت خود حضرت لوت به نظر نمیدهد، حریتی از. این است که مجادله کرد چیز به یک جور رسالت جهانی رسیده من فکر کنم این چیزها در می‌آید اینکه انبیا.

در مورد قوم خودشان یک جور اختیاراتی دارند نفوزی کلامی دارند و رضایت عدم رضایتشون تا حدودی معثره نه به طور غص.

ولی تاثیر می‌گذارد این است همینی که شما مثلاً فرض کنید این‌که از یک نفر برید درخواست بکنید که به شما یک چیزی یاد بده شرک نیست اگر بخوایی که برای شما دعا بکنید شرک نیست این‌که یک سلطانی خلاصه ماورای همه انسان‌ها ممکن است رسول دفته باشد. یک جوری بتواند قوم خودش را عذاب رو به تخخیر بنده و بیا جلو بنده ولی این‌ها مثل همونی که مثل اینی که شما به طور طبیعی می‌توانید دارید از یک نفره چیزی یاد بگیرید.

ولی اگر خدا نخواد همه می‌روند از آن آدم چیزی یاد میگرد و شما نمی‌توانید یعنی یک جوری این‌که هیچ چیز قطعی وجود ندارد هیچ اختیار قطعی هیچ جای دنیا داده نشده که ماورای. در موقع صورت خدا باشد در مورد اندیان همین جوری دارید این داستان این را می‌گوید که حضرت ابراهیم انگار یک جوری میل دارد که. این عذاب به تردیب بیافته ولی این حکمی که ملایک آوردن از اونجور حکمایی نیست که به شده ترش مجادره کرده یک جور سلطین نهای خدا را اتفاقا شما باید دوید. من می‌خواهم بگویم این آیات به شدت اتفاقا این داستان برق علیه آن کسانی که یک جوری حفظشونی می‌گوید چیزی به کفی وارگزار می‌شود.

در کوره زمین کار می‌کنند می‌بینید که هیچیزی وارگزار نشد یعنی از از ابراهیم اگر خلیفه خود را. در زمینه خدا سیدارو حکمیده چه ابراهیم بخواهد چه ابراهیم نکن مجادله بکن یا نکن ولی این‌که به حال؟ آنجا از ابراهیم یک کارهی هست و یک جوری اختیاراتی دارد در یک حدی حد مثلاً فرس کنید مجادله دارد. این در حدود خودش وراد جالی بپرد اولین دادکان دادکان بلگوش رای یک اونهای با بشارت بشارت چه بوده؟

بشارت که در مورد تراثب اصابه چرا این بشارت هم افراد دادکان قبل از این کار دادکان به چون این‌جوری ترکیل هم شده؟ که برگوش ها را دفتر کنند این درست است اصلاییست که محمود حریب نیست پس که را اول داده که همان توضیح نرده نیست. من خیلی نکته خاصی تو سوالتون نمی‌دانم تقدم و ترخورش خیلی معنی داشته باشد برای اینکه به هر حال می‌دانید که اصل استدلال سر این است که. این اطلاع را دارم از افرادی می‌دهند و از افرادی حق مجاددید این او استدلال خراب نمی‌کن این‌که منظور دیگر ای هم از آمدند ملاحقه هستون هم دادن به شراعت اسحاقه.

این اصل استدلال را خراب نمی‌کند من متوجه قبول داریم به هر حال نقطه اصلی این است که ابراهیم مجابله می‌کند و از. این خبر می‌شنه و خداوند دارد ما به منظور خراب کردن نگفتیم منظوره که این را پیش را درد کنیم که. این را محبت یک جوری درد درکش کند یک جوری گفته هر وقت آره، ما برای به یکیتا‌هایی شمایی که اصولاً درکش خیلی راحت مثاله بگیره خیلی بخوادی با. این جزئیات بشید، من رسومم استفاده میدهم.

اینکه مثلاً، ما آقایی تقدم و ترخور مثلاً این بشارت با آن خبر اعظم، فکر کنم دیگر آن صنبت های الهی است دیگر برنامه بشارت یک جور مقدم و اعظم نمی‌دانم از. من چه انتظاراتی دارید که اینکه از من. همه حالا هم یک خود زیادی مثلاً دارم از چه می‌گویند گیلی مخونم پامون درست در کردم در مورد انبیاء دارم صحبت کنم؟ در مورد اینجور چیزها این را من واقعاً هیچ حرف درست است سابی ندارم بسیاری دیگر نقطه دیگر این‌که کلن.

وقتی که عذاب دارد نازل می‌شود معمولا اینجوریه که انگار خداوند از این اسماع به اسبلا خداوند اسمی که دارد تجلیمی کند اسم منتقمه خداوند. مثلاً این‌جوری دارد انتقام می‌گیرد این را میشنه می‌بینید در قرآن دیگر از این خداوند دل انتقامه انتقامه چه را خدا می‌گیرد از کسانی که عذاب می‌کند انتقام خودش رو که نمیگیره انتقام؟ مثلاً در واقعی منتقم بودن یعنی چه؟ این کسانی که کارهای بد می‌کنند مثلاً فرق کنید در قرآن اصحاب افتود نقل می‌شود که آدم‌ها را می‌گرفتن کسانی که ایمان آبود بودن و زنده زنده می‌داختن در آدیش که کلن آدم های بد.

در تمام طول تاریخ دارند به آدم هایی که راه درست را دارند می‌رن راه رو می‌بندن آدم‌ها رو گمراه می‌کنن و یک جوی.

در واقع موجوداتی هستند که کارهای شیطان را می‌کنن و انسان رو در واقع از رشد می‌گن می‌جارن می‌کشنن، عذاب می‌کنن و ایل آفر خداوند که آسیدی که به خدا نمی‌رسونن خدا انتقام کسانی رو می‌گیره که آسیب می‌بینن از. این آدم‌ها درست است خدا اقوام کافر را عذاب می‌کنه در آن محک می‌کنه از دو کار زمین برای اینکه این‌ها مانع رشد و هدایت دیگران هستند برای خاطر اینکه یک جوری راه خدا رو انگار سد کردن و الهاخت.

بنابراین این صفت انتقام برمی‌گردد به این‌که مثل این چیزی که ما به حالت سادش می‌گوییم که کسی که حق مردم را. مثلاً این‌جوری پامال کرده باشد خداوند یک جوری انگار طرف حساب این آدم می‌شود از طرف آدم هایی که به ایشان زورد شد.

بنابراین ویژه ای انتقام گرفتن اینجوریه که انگار حق دیگران ضایع شده و اینجور باید یک رقم حق پامال شده ای باید این‌ها گرفتن بفرام همچنان انتقام خودشان را دردداشتون دید چون همه با خودشان زلم می‌شوند همه با خودشان هم انتقام زلم می‌شوند. معمولا وقتی ما ارواد انتقام می‌زنیم اینجوریه که باید در روی به یک کسی دیگر ایم یعنی یک آدمی که. مثلاً فرقشون خودش آدم بدیه به روی کلبه یک خیلی هم به خودش ظلم می‌کند فکر نمی‌کنم خدا. مثلاً یک سارقه یک بفرست نابودش می‌کند اینجور عذاب‌های الهی نازل می‌شود که به اسطلاح این شکلی هم به آره.

خب هر کسی کار بد می‌کند همی که کار بد دارد می‌کند بدترین بلا سر خودش دارد می‌آید.

بنابراین یک جوری در واقع آن مسئله که شما می‌خواهید بگیر برای هر کسی صادقه ولی اینجور عذاب‌های قومی معمولا اینجوریه که این‌های ظلم های آشکاری. یعنی خطری هستند برای کل نفل بشن که قرار نفلشون برداشته بشود من می‌خواهم بگویم اینجور چیزها خدا برای حق و خودش صادقه. مثلاً نیست که یک نفر ناقود بکند یک جوری دارد آثیری به دیگران میرسونه یک جوری در حال کله زمین را دارند آلوده می‌کنند. در حال که پاک بشود خب اگر اینجوریه من می‌خواهم می‌گویم حقوق مردم حقوق آدم‌های دیگر مطرحه دارم دو داری از مثال شن رسالت و این‌ها حرف می‌زنم اگر حقوق دیگران مطرحه بزرگترین دیگری که وجود دارد.

مثلاً حضورت ابراهیم نظر ایبراهیم به اندازه یک عمت خودش نظرش چیز دیگر عرضش دارد میمانگونم چیست این چیز خیلی بدیهی این است که نه از یک از آدم‌ها اصولاً اگر چیز نداشته باشند به استرام شکایتی نداشته باشند نسبت کار هر داری نوح. اگر شکایت بکند به خدا که این آدم‌ها را از بین ببر خب تدییه که خیلی وزن زیادی دارد شکایتی که از. این موضوع می‌کنید و شفاعتی که از این موضوع می‌کنید که یکی اردیفی یفته من می‌خواهم می‌آمیم به دلیل اهمیت خود. این آدم‌ها دو دایر هایی که دستور باشند یا نباشند واضح است که یک تاثیری در واقع می‌داره این ها تاثیرهایی می‌خواهم از.

این تاثیر‌هایی صحبت بکنم در جز این بدیهیاته من هدف لازم نیست که در این مورد خاص به. این روزو بکنیم که از طبعاً رسالت دارد یا ندارد خب من چیزهایی که میخواستم بگویم این است که می‌شود. این داستان را دروابه به نوعی به آن نگاه کرد که مطلقا اونجور ویدئایی که نمی‌دانم چیزی واگذاشده رو درمه می‌آید که یکی. من دروابه حرف اصلی این است که دوتا نقطه مهم این داستان درمیار با با بودم این حرف‌ها را می‌زنم که روش تأکید بکنم این است که اولا ایبراهیم رسالتش محضید و به قوم خاشی دیگر نیست حتی.

در مورد انگاری روی سرسلسله همه کسانیه که در آن لحظه تو کوره زمین در حال هدایت هستند از رمله. مثلاً قوم لوت باید حداقل میدونی که نظرش به نوعی سائبه به اضافه این‌که همین داستان نشان می‌دهد که هیچ واگذاری وجود ندارد و اینجور حرف های غلوب آمیدی که زده می‌شود معمولا سطر وجود دارد که آدم از روی وارده. این حرف‌ها می‌شود به نوعی در واقع از این نتیجه گیریا بشود این‌ها کاملاً توسط همین داستان به نظر. من نفتیش یعنی حکومت مطلق دست خداست به اضافه این‌که بعضی از افراد شعن خاصی دارند که می‌توانند دعا کنند خواسته هاشون اینها به عنوان تحصیل گذارد نمی‌دانم.

من تونستم چیزی که می‌خواستم بگویم که یکی نظر معتدلیه که خیلی هم اونوری ندید من یک خود افتاد کردم که انگار یک ذره تحصیلی که. این استدلال من گذاشته به سمتیه که یک جوری جا برای غلوب و این‌ها ممکن است باز بکند اینجا. من نکته اصلی که می‌خواهم بگویم این است که به هیچ وجه اینجا نه تنها اونجور ادعا‌ها ثابت می‌شود بلکه درست برعکس نفت می‌شود. اگر از ابرانی خلیفه خدا روزمینه می‌بینید که در مقابل حکم خدا حد اکثر این است که مثلاً یک حرفی می‌زند و.

بعد حکم خدا اجرا می‌شود با گذارین که ابرانی چیز دیگر این بار می‌خواهد نه با گذاری تویش کاری بودید. من یک نقطه دیگهی که می‌خواستم دیگرم به در اینکه این بحثی کشید می‌گذارم سایدی که افراد برد و برده معنی. مثلاً خلافت الهی این‌ها چیزهای دیگر هم بشیم حالا بالاخره آن داستان جایی خیلی قابل تعملیه که نتایج و خوبی دار. من فکر می‌کنم من در اول یکی دو سو چیزی که راحت می‌شود از آن درست نچه گرفت بگفت.

احسان به والدین و حدود اطاعت

خب بریم من بشت هایی که بازمونده یکی تعداد دست برن که من من سر می‌کنم همش را جمع وزور بکنم. این ها حالتی یک چیزیش موند ولی فکر می‌کنم بگوید اگر مشکل خاصی نباشد بر نگردیم. یک سری بحث‌ها در مورد مسئله خانوادگی کردم که سؤال هایی هم از من بیرون کلاس شد. فکر می‌کنم بد نیست که در این جلسه اول این موضوع‌ها را تای حدیب ببندیم بدون هیچ شکی سوره مریم.

در موضوع رابطه بین والدین مخصوصا با فرزن رابطه تکوینی که وجود دارد یک چیزی دارد می‌گوید در موضوع رابطه آن سحنه که رابطه پدر ابراهیم با ابراهیمون نشان می‌دهد به نظران سحنه خیلی مهمی تو قراران آن مرزهای چگونه می‌شود نفر گلوی پدر. خودش وایست در حد مرگ اصابانیش بکند ناراضیش بکند و این خلاف حکم مثلاً احسان کردن به والده. این نباشد و نه تنها مجاجاتی از طرف خدا به او تعلق نگیره بلکه جایزن بگیره فکر می‌کنم این سحنه و بردی از تصوراتی که در جامعه دینی ما وجود دارد که نمی‌دانم باید پدر مادر از اوزم راضی باشند و نباید هر چه بزنی؟

که پدر مادر اصابانی بشن من ترکیدم را این است که این حرف هایی که از ازده ابراهیم می‌زند اصابانی کننده ترین حرف هاییه که می‌شود یک نفر به پدر ازده ابراهیم بزند. در حدی اینکه بخواهد پدرش سنگ سار بکند ناراحته و خیلی هم خداوند خوشحال از اینکه ابراهیم بران دارد سعی می‌کند که. در نهایت عدب و دلسوزی و مهربانی یک حرف حقیقی رو به پدرش بزن بنابراین اینجور محدودیت ها که نمی‌دونم پدر. من از من راضی میست من بهشتیون نمی‌رم و مادر من از من راضی میست من بدبخت می‌شوم می‌رم جهنم.

این رضایت پدر مادر من بارها تحکیت کردم که این چیزی که می‌خواهم بگویند شاید حرف درستی باشد.

ولی این‌جوری بیان می‌شود کاملاً به یک وضع نادوری در واقع خود بیان می‌شود آن چیزی که در قرآن هست. این چیزی که ردقر ندارد اینی که شما باید به پدر مادر اصلاً احسام بکنید، باید احترام بگذارید. این ها احکامی هستند که مقید به هیچی نیست شما وقتی می‌گویید پدر مادر باید از راضی باشد. بعد طرف میپرسید که اگر این‌جوری شد چه می‌گویی؟

حالا آن اشکال ندارد اگر گفت نماز نخونم چه نخونم؟ نباید حرفشونو گوشت برید ما نه اطاعت از والده این داریم نه جلب رضایت والده این داریم و اقدام دینمون و چیزی که داریم و مقاید به هیچی نیستیش مثالی هم نمی‌توانید بزنید. من بگویم که نه حالا این‌جوری نه این‌که باید به پرامادراتون احسان بکنید احترام باید به ایشان بگذارید باید متوازه باشید. در مقابلتون و مهربان باشید باشید این هر فایدی دو قرآن این واژه‌ها به کار رفتید در مدی رابطه با پرامادر و این‌ها مقید به هیچی نیستند شما تحتی هیچ شرایطی نمی‌توانید یک حرف توحینامی روی پدر مادرتون بزنید یا نامهربان باشید یا.

حالا به هر حال ولی تقلیل لحما افتن حق ندارید که یک چیزی بگویید در حد کوچکترین حرفی که یک جوری نشانه خستگی یا.

حالا چه می‌دانم یک چیزی بگی در آن باشد این‌ها احکامی هستند مقید به هیچی نیستند لازم نمی‌شود بعد در شرایط خاصی؟ من بگویم خب حالا اگر آن اگر این‌جوری شده اشکال ندارد اونجور افتگی مهم است هیچگی های پدر مادرت هر بلای امسالت آوردن حق نداری که. این رشده ها را قطب بکنی احسان نکنی مهربان نباشی توهین بکنی هیچ چیز قابل نزدی در اینجور احکام وجود ندارد.

ولی وقتی حرف از از اینکه از ازایت و اطاعت و اطاعتی وحشتناکی می‌گویند باید حرف تو پدر مادر تو گوش بدی. بعد آدم کافی است چهارتون مثال بگنید می‌گویند نه آن‌ها موالدیه که مثلاً اگر حرف تو پدر مادر تو گوش بدی اگر گفتن نماز نخون نه اگر خلافی شعر بود نه اگر فرانتون نه اونم نه.

خب من کلن نه دیگر حالا یک چیزتی حکم صحیحی وجود دارد من همه کسی که باید از او اطلاعات بکنم خداست همه کسی که باید جلب رضایتی بکنم خداست.

حالا اگر پدر مادر من جوری دیگهی به اصطلاح خواستن و من ببینید که بیعدبی باشد و ببینید که کار بدی بکنم می‌توانم راه خودم برم به ذریف. من چیزهایی که فکر می‌کنم برای من مهم است که روش یک جوری تأکید بکنم مثلاً یک نفر از من یک سوالی کرد بگذارید از همین سوالی که از. من پرسیدم شروع بکنم این‌که مثلاً می‌گویند که اگر تو خونه پدرت پدرت بهت بگوید که حق نداری روز مستحبی بگیری یا نظر میخوایی بکنی. مثلاً پدرت قبول نداشته باشی نظرتو میخوایی نظر بکنی مثلاً که میبنی بری نشوند می‌گویند که ازمی مثلاً پدرت لازم.

این جزره، هشت سؤال خیلی دیگر به استرات کشیده می‌شود به جاهایی که حالت تخصصی و موردی پیدا. مثلاً من نباید وارد این گیتا آدم بشود خیلی بنابراین که خیلی مثال های پیچیده یک بار یک نفر پرسیده بود.

اما این رنگ لباس مثلاً مادر من دوست دارد که من سلان رنگی که زیاد رنگ سنگینی نیست به پوشنم.

حالا چه کار بردارم؟ یک چیزی، یک نکته مهمی که می‌خواهم فقط به آن اشاره بکنم این است که اصلاً موضوع رابطه پدر مادری را با خودتان بذاری کنار شما تا. وقتی که تو خونه پدرتون دارید زندگی می‌کنی به افراد سر صفره پدرتون دارید میشینید یک اختیاراتی تو خونه خودش دارد دیگر شما می‌خواهید شب پاشید، نماز شب دکنید، همه را بیدار کنید پدرتون اگر بگوید حق نداری. این کار بکنید این کار حق ندارد این کار خونه شده دیگر این اصلاً ربطی به پدر ما عموت هم باشد در خونه عموت زندگی بکنی یکی کار را به حق نداری انجام بدی غیر از آن حقیقه نمی‌دانم پدر مادر در تو خونه.

یک نفر داری مثلاً رفتون مهمونه یک نفر از سیگه ما بعد می‌خواهی شروع بکنی یک کارهایی بکنی ازام بگی. مثلاً صبح می‌خواهی باشی میدونی من از آن را بشی این اصل جدایی از مسئله خفم رابطه با والده این است تو خونه ی مفرد داری زندگی می‌کنی آن در خونه خودش اختیاراتی دارد می‌توانی یک احکامی سادر بکنه حکومت دارد می‌کنه در خونه دیگر. و پدر مادر در خونه خودشان یک اختیاراتی دارد مخصوصا این سال بچه هاش و بنابراین سؤال هایی خورده.

سؤال: هایی هنگی برمی گرده به این‌که اصولاً تاید نمیتون رابطه با پدر مادر نمی‌شود تا وقتی شما مستقل نیستید دارید تو خونه پدر مادر از تو زندگی می‌کنید یک سری قواعد و آدابی که آن‌ها را آیت می‌کنند و باید را آیت بکنید؟ اگر آداب شرکامیز دارند جزو قواعد خونه پدر از تو یک نماز نباید بکنید یا باید مثلاً بوتارو ترستش بکنید.

خب باید از این خونه بیرون بگویید نمی‌توانی آنجا بمونی مثلاً همه چیزو به هم بریدی با پدر. مثلاً گلاوی حالا افرایم چه کار کردی؟ حرفها را زد پدر از خونهش نداخت بیرون برخ بیرون دیگر چه کار می‌دهد یعنی تا وقتی که شما در یک خونهی دارید می‌گویی می‌کنید که پدرتون امونتون هر کسی که؟ آنجا بردار خونه خودشه حق بره بره خونه خودشه یک سری مقررات ورد کرده باشید آدابی را آنجا رایت بکنید می‌خواهد سفره یک جور خاصی غذا میخونند شما می‌خواهد همین نظمه رو به هم بریدید به زود و این‌ها.

فکر می‌کنم جدایید از مسئله رابطه با والدین اصولاً این محدودیت هایی گذاره تا محصولی که مستقبل بزنیدید نمی‌کنید برز. این سؤال ها جدایید یک سوالی که یک بار یک نفر کرد اگر یک نفر از تسار خودش بخواهد که از همسرش جدا بشود.

حالا چه کار باید بکنیم؟ بباشه من نمی‌دانم اصلاً اول چیزی آن مسئلهیه که پدری یا مادری از تسارش بخواهد که از همسرش جدا بشود یکی نفر مستقل دارد زندگی می‌کند. فکر کنم این اصلاً مستودنی خاص به زیاد خواهیه دیگر باید یک جوری معدوانه روح که آلا باشد باشد اجازه بگیریم اینکه آخر حقه باشد.

ولی برگردی سوالا من می‌گویم وارد اینجور سوالاتش این چیز‌های عجیب و غریبی مثلاً ممکن است من این سؤال هر روز یکی از. این بچه هاو مترکت تو سینم مونده که خیلی کلن یک چیز جاذبه صح این است دیگر که اینجور سوالای هر جوابی که داده می‌شود برای سوالای بر اساس آن جواب می‌شود سوالای عجیب و غریبی تررایی کرد و این‌جوری هی یک مجموعه از پستش. و پاسخ‌هایی که خیلی بیگه سطح آیکیونی هاش همین را بیروی بالا در مورد هلیت یک نفر از آقاین فلاسفهی که خیلی آدم باسوادی هم است دیگر ایران از یک سری مقالات روز داشت چیزهایی نقل می‌کرد مثال های پیچیده ای که.

مثلاً فرض کنید اینجا کی آمله مثلاً فرض کنید یک کیری شلوک می‌شود این کیر را می‌توانند به یک جایی نیخوره به جنگی به آن یکی بخوره به. این کیر خورده حالا یا میتونین بگویید این آدم قاتل آن است در حالی که نیتشون نکرده این چیز‌های بسیار پیچیده ای. در مورد اینکه چه وقتی شما می‌توانید یک سه دو رو به یکی از در نسبت کنید برای برسات فرساتی روز و؟ واقعاً وقتی این ادامه را شنیدم کل چیزهایی شده پیچیده تر داردیم تو سخ ما در قسمت و اصاف.

دقیقاً به همین منظور هست یعنی پرسیدن و بعد مثلاً یک ها جواب داده و به اصاف جواب یک خورده پیچیده ترش کردن. مثلاً اگر یک نفر یک کسی را از بالای کشتی هل بده بندازه این ها مثال سخی هست به قصد اینکه غرقش بکند بندازه در دریا.

حالا فرض کنید آن آدم شناب حالا درستان غرق نمی‌شود با این کاری که این را می‌کند ولی. وقتی می‌افتد در دریا به دلیل دیگر این می‌رود به دلیلی که این آدم اصلاً روش حساب هم نکرده.

حالا این را می‌شود مثلاً قصاد کرد یا نه این آدم میت کرده که یکی از این رو غرق بکنه.

ولی آن آدم به دلیل دیگر مرده برات حالا شما می‌گویید که آره باید قصاص کردیگه و سال‌های بعدی جالب سرند. مثلاً اگر مهم نیست که این آدم نیتش چه بوده وره این کاری که کرده و سال‌های دیگر ای مطرح می‌کنند هی؟

در واقع مسئله پیچیده تر می‌شود که اصولاً کهی می‌شود گفتیم این نفره یک از دیگر کشته این همین بحثاتی ده پونزر سال اخیر در مسئله مفمحافل آکادمیک مطرح شده برای اینکه مثال های پیچیده ای به روزون آمده که مسئله علیت و فائلیت. را در واقع میدارید بیروس دار و جالبش این همه مثال ها در این پیپر های جدید برای. اصلاً فهمی کشتن یک نفر یک تیری شلیک می‌کند آن یکی جا خالی می‌دهد می‌خورد آن یکی من با. من اینجایی که شنیدم گفتم به این سخنگان که ما کلی منبع عظیمی از اینجور پاتش پاتشا‌ها تو اصنات و گفتارت صحبه خودمان.

در اینجور می‌توانیم روزو کنیم چرا کلی تیفه ردیش دردید الآن به هر حال وارده اینجور بحث‌ها نشین؟ من پردید سوالو که از من پرسیدن می‌خواهم یک چیزی یک شنید پررمادر به دلیل این‌که شما تو کنشون. در زندگی می‌خوانید دارند جدایی از پدر مادر رایت بعضی از حرفاشون را در موقع اجباری می‌کنید وقتی که مستدل نشدید به طور طبیعی باید مقرراتی را رایت بکنید. من یک چیزی یک بار تو همین کلاس گفتم من همیشه یک جوری انگار صحبت می‌کنم که انگار بچه ها از پدر مادرشون بهترند افترانی جوری لحن صحبتنن جوریه که نباید حرفاشون را گوشت کردید نباید فران کردید به هایی که واقعیتی که ممنونم.

پیار مادر های بچه ها بهتر اکنون ممنونم مخصوصا دوران جدید که روز به روز این دفلای جدید دارند موجودات عجیب و غریب تری می‌شوند.

ولی همان موقع هم جواب دادن من این هم لحن صحبت من چیست لحن صحبت من در مقابل افرات هاییه که در آموزش دینی وجود دارد که. مثلاً باید رضایت پیار مادر های جرد کرده این حرف‌ها و اعتراف دارم که اگر قرار باشد که بچه ها حرفهای خودشان را گوش بدن یا حرفهای پدر مادر منم نظرم این است که فعلاً با. این اوضایگرد هر را پدر مادرشون رو گوش بدن فکر کنم به نظراتی بهتر میدهد اکتران فکر کنم برعکس دیگر. این تو خونه ها پدر مادر ها حرف‌های معقول کردی می‌دهند و بچه ها حرف‌های نسل جدید دارند اصولاً مخصوصا تو.

این دوران جدید که این مسئله هارپر شد مثلاً پدرمزارا الویس پریسلی گوش میدادن بچه ها مثلاً امینم دارند گوش می‌دهند برحال الویس پریسلی گوش بدن بهتر ای کنند [موسیقی] اینجور هم.

سؤال: عجیب و غریب اینجور وجود دارد که احتمالاً از در آن پیپر هم می‌شود در آباد من غص ندارم که اصولم وارد اینجور چیزها بشن؟ من همه تحکیدم را این است که دقیقاً آن چیزهایی که قرآن گفته را رعایت بکنید همه چیز درست می‌شود. یعنی اینکه رعایت مثلاً توازو احترام و نمی‌دانم احسام این چیزها الفاری که تو قرآن آمده این را هیچ کدی میشون مقید نیستند اگر پدر مادر شما پدر مادر یک نفر بچه شون را معتاد کرده باشند. من یک بار مثلاً داستان خوندم در دوزنامه که یک پدر مادری حالا یا شاید هم پدر مادر واقعی نبودن از بچه های خودشان برای حمل مواد مقدر استفاده میگردن برای که پولیس.

مثلاً مشکوک نشود و ما می‌دانیم که هزاران هزار بلای عجوب و غریب ممکن است پدر مادر سر بچه هایشون آورده باشند و بیاورند نسانم. من نمی‌دانم بکنم همه از این مثال هایی تو زنی می‌توانست که خیلی خیلی اما مثلاً تاییدی کودک آزاری که الآن در جامعه ما تا کن سال قبل که خیلی مدرش شده بود هنوز هم راه گذاری یک چنین حرف های آدم میشنبه.

خب یک بچهی که مورد آزار عذیت پدر مادر دیوانه خودش قرار گرفته آرسیبای روحی می‌بیند که ممکن است تا آخر عمرم نتونه از ایشان راحت جدا بشود.

خب ولی باز هم این احکام قرآن مقید میستن یعنی پدر مادر هر بلایی سر بچه آورده باشند این‌جوری نیست که بچه حق بیادری داشته باشد حق این را داشته باشد که یک جور. مثلاً بدرفتاری بکند با پدر مادر شما من فکر می‌کنم اینجوریه یعنی مطلقا در قرآن نمی‌گوید که به پدر مادر خوب خودتان احسان باشنی. در ربال مثلاً فرض کنید کارهای افتران یک حکم کلیه دیگر با پدر مادر خودتان باید خودتان افتاری بکنید پدر مادر هر چقدر هم می‌خواهند نسبت به شما افتار برد خوب داشته باشند میبست و جدا با نیست شن شما این است که. در مقابل پدر مادر اگر باید باید باید متوازه باشید احترام برای آن‌ها به زایده های آخر من تحکیدم دونینه که هیچ چیزی.

این احکام مقاید نمی‌داند خیلی فکر می‌کنم اینجا حرف زیاده و من واقعاً نمی‌دانم نشانه همین است دیگر ما نسبت در مسائل خانوادی که خودمان را روی تماما پدر مادرمون یک جور عواطف شدیده.

حالا مصبت یا منفی ممکن است داشته باشید در بعضی از موارد مصبت برنامه اینکه همین است که یک جوری.

سؤال: ایجاد می‌کند به هر راست. این یکی به مصاری پیچیده به نظار می‌رسید در حالی که از راستان مصاری پیچیده ایشا دوست درشته باشد. من یک نکته می‌خواهم بگویم چندین بار عملاً در صحبت‌هایی که با مردم داشتم یک جوری مجبور شدم که. این مصاری را توضیح بدم و یک جوری به این احساس را سیدم.

این خیلی مکمل مهمی است که فرق بین وابستگی و علاقه داشتن را آدم باید یک جوری سر کند بفهمه خیلی از بچه ها به پدر مادر خودشان نمی‌شود گفت که علاقه مندن وابستن به پدر مادرشون. این تفاوت بین این دوتا فکر می‌کنم این چیزی خیلی ریشهی و امیریه که آن چیزی که از شما دارد خواسته می‌شود این است که از وابستگی دوری بکنید و برید به سمت این‌که پدر مادر خودتونی دوست داشته باشید بهشون محبت بکنید این‌که چگونه. می‌شود توضیح داد که کجاها مرز وابسته بودنه کجاها مرز یعنی کودک به پدر مادر خودش وابستد نمی‌توانید دیگر علاقه دارد.

یعنی یک جور علاقه هم نه که علاقه وجود ندارد ولی آن نوع علاقه که کودک به پدر مادر خودش دارد اسم بهتری برای آن موجود دارد وابستگیه آدم. وقتی به نفر وابسته است یک چیز شبیه اشفه علاقه خیلی شدید هم ممکن است درش به وجود گیر ببینید یک بچهی که به. مثلاً فرض کنید یک پدیده خیلی خیلی عظیمیه دیگر این‌که آدم‌ها به پدر مادر خودشان در کودکی هر آدمی که متولد می‌شود به پدر مادر خودشان وابسته است و. این وابستگی می‌تواند خیلی خطرناک باشد اینکه در یک جایی از زندگی خودش باید این وابستگی را یک جوری.

در واقع قطع بکند و این را تبدیلش بکند به علاقه به علاقه که فعالانه در واقع از سرد خورده شده. مثلاً من واقعاً این چیزی که برکورد کردم به روی مورد‌هایی که عملاً دیدن نظرم خیلی جلب شده که. این مسئله چرا این‌قدر مهم است در اینکه مردم اصولاً انگار متوجه نیستند که این نفر علاقمند هست و خلصت روی که؟ این علاقه حالت وابستگی دارد ببینید یک آدم هایی هستند که احساسشون این است که مثلاً آشق پدر مادرشون هستند و تمام زندگیشان را.

مثلاً برای پدر مادرشون خدمت گردن ولی آن چیزی که واقعاً شما تحیش میدینید این است که این‌ها همچنان مثل بچه به توجه پدر مادرشون به تحیید پدر مادرشون می‌آید بود خیلی از آدم‌ها از. این مرحله عبور نمی‌کنند انگار در چشم و نگاه پدر مادرشون دارند که دیدی می‌کنند می‌دینیم مزورم چیست؟ یعنی این‌که تمام زندگی اونجوری آن کارهای را کردن که پدر مادرشون از ایشان خواستن دلیل علاقه به مرمه واقعی کلمه نیست دلیل این است که مثل بچه همیز وابستن نمی‌تونن یک جوری کاری بکنند و. مثلاً پدر مادرشون اگر راستان اصفانی بشن در آن هر کاری می‌کنن که یک جوری تعیید پدر مادر خودشان را داشته باشند.

دقیقاً وضعیتی که بچه ها تو سنین پایین دارند و طبیعی هم هست که به تعیید پدر مادرشون یک جوری محتاج هست. اصلاً بچه به طور طبیعی در مراهل رشد طبیعی هر بچه این‌جوری که اولین ملاکای خوب و بد را از حرف‌های پدر مادر خودشان می‌گیرد چه چیزی خوب است چه چیزی بده آن چیزی که پدرم می‌گوید که خوب است خوب است آن چیزی که مادرم می‌گوید؟ بده بده همین دیگر ها این چیزهایی که خوب است بده از حرف‌های پدر مادر معمولم می‌آید بعد ممکن است ترمیم پردابکنه یک جایی خود از آدم‌ها که عمرشون میدهستن که مستقلن خودشان باید بفرمند که خوب است چیست خوب است. این چیزی نیست که من پدر مادرم گفتم اکثر آدم‌ها یک جوری وابستگی هاشون قطع نمی‌شود مثلاً بعضی از آدم‌ها می‌بینید که.

دقیقاً وابستگیشون از پیرمادرشون قطع می‌شود دقیقاً معمیشونی که به جای دیگر وابسته شدن یعنی حالا خوب است دیگر کسی دیگر برای ایشان دارد تقییم می‌کند این‌که. این رابطه فرزند و والده این خطر همیشه در آن وجود دارد که تبدیل به یک جوری وابستگی های امیغه مزمن بشود. این متاسفانه وضعیتیه که در تمام جوامه مخصوصا جامعه ما به طور خواست وجود دارد و همیشه هم بدون استثناء این‌جوری آدمی که به پدر مادر خودش وابسته است احساس. در اونیش این است که علاقه دارد به پدر مادر و از روی علاقه است که همه این کار رو برمی کنید معمولا یک آدمی که وابسته است نمیفرده که یک چیزی منفی توشه احساسش این است که از.

این اشب و علاقه و دینی که مثلاً به پیرار مادرم دارم این‌جوری زندگی کردم و این را همش.

در واقع یک جری درجهت این است که وابستگی های کودکانه خیلی خیلی پایدار می‌مانند غفت نمی‌شوند و دقیقاً اینجور وابسته بودن مزاهم رشد شخصیتی آدم هم حرکت بینیم این‌که خیلی آدم‌ها نمی‌توانند یک زندگی مستقلی داشته باشند میلاک های مستقلی برای خودشان تو زندگی. داشته باشند و این‌ها خیلی بیشتر برنگیرده به وابطهگی هایی که دو خانواده به وجود می‌آید مخصوصا در کشوری مثل کشور ما که همچنان همیشه این‌جوری بوده و همچنان روابط اسفرهان امودی روابط پدر مادر با فرزن و پدر مادر با جد و نفا. و نفیج جوینا خیلی خیلی انیستر و قوی تر از روابطی هست که خود آدم‌ها روابط زناشویی روابط دوستانه این‌ها همه.

در خاشیه یک آن روابط هایی هستند که در خانواده در واقع به روزی می‌آید و من مثلاً. اگر می‌خواهید یک مثالی بدینید از اینکه این نکته در مورد فرهنگ ما نکته خاصیه من به این می‌خواهیم اشاره بکنم که شما پیخ اکثر فرهنگ های دیگر دنیا می‌بینید که اولا این‌جوری شروع بکنم برای. این مسئله سویت هفت هموندار این‌که می‌گویند که جز خوبی های فرهنگ ایرانی این است که دور از مثلاً اینجور مرد دلاریه که شما. مثلاً در اروپا به طور عجیبی می‌بینید که همیشه این طوری بوده همیز همین‌جوری هستی از اینکه از اینکه زن ازدواج می‌کند قوییت خودش انگار از رفت می‌دهد نام خانوادگیش می‌شود نام خانوادگی شوهرش.

ادامهٔ بحث سلسلهٔ انبیا

در حالی که در ایران نام خانوادگی دختر تغییر نمی‌کند به نظر میادی بیشتری استقلال خودش را در خونه شوهرش همچنان حفظ می‌کند. من باید می‌خواهم بگویم که این هیچ نزدیتی برای فرنگی ایرانی نیست ولی که این نشان می‌دهد که چقدر روابط عمودی. اینجا قدیم یعنی هیچ رفت مددالاری ندارد این‌که زن اسم خودش را اسم از باباش میگیری یا خالصه از شوهر مهم این‌که رقابت بین پدر و شوهر قاطعانه. در مثلاً فرهنگ ما پدر برندن شوهر حتی در مقابل پدر بردیگه ازدواج کردن یک جوی به نظر می‌دهد پدر شوهر قرار می‌گیر.

بنابراین هیچ نقطه غیر مدتالارانه اینجا وجود ندارد بلکه اینجا نشاندهنده امق آن وابستگیه امنگیه که همیشه تو سرنگ ما بوده. فکر می‌کنم ما از این نظر برامی نمونه خیلی خوبی هستیم نظام شبیه نظام قبیلهیه دیگر برای من تایف و قبیل و آن‌ها حکم خودش را. در هر حال میخوانیم این نقطه را گفتم برای خاطر اینکه چند باتون هر سام تحکیت کردن که اینجور وابستگی های امیری که به خانواد وجود دارد در ایران. شاید یک حالت خیلی خاصی دارد همه جای دنیا هست ولی ما هرام شاید در وضعیت شدیدی بودیم و هموزم هستم و.

این ها این‌که چنین وابستگی هایی من یک اسطلاحی هستانه نمی‌خواهم با من باید این بحث را بشم. این موضوع وابستگودن و مکانیزمایی که پدر مادر خداگاهانه یا ناخداگاهانه بچه ها رو به خودشان وابستگی می‌کنند و این‌که توصیه وجود دارد که چه کار بکنیم که بچه ها مسترل بار بیان؟ این همین بحث هایی که تو روانش نمی‌شود بردرزوی کارتی نفته هست می‌خواهد نظرتونو به این موضوع جلب بکنم که اصولایی مکانیسم هایی وجود دارد پدر مادر را خاصه یا ناخاصه رفتار‌های انجام می‌دهند که اسفلاحاً وابسته سازی به ایشان می‌گویند بچه ها را بیش. از اندازه ممکن است به خودشان وابسته بکنند و این‌که برای هنری پدر مادر این است که پدر مادر خوب این است که بچه ها را تا حد ممکن است مستقل بار بیاورد و.

این را ترمول بکند اینکه مستقل بارون ودن بکی ها یک نتیجه هاش مخالفت با خودشان هم می‌تواند باشد. یعنی این صحابت یک نفر را خیلی مستقل بار آوردید باید پیه اینم بتره می‌تواند بمالید که یک چنین بلایی سرتون بیادی جلو خودتان هم یک خود باشید.

خب من بازی نمی‌دانم نکاتی که در مورد محصول رایت را پدر ما در این ها فراوان هم پرستر می‌کنم که یک جایی باید خرک می‌کنند. بلد بلد تا یک نقطه کوچیس بگویم برای شما. اینکه از این حرف دادم که اصلاً مهم نیست پدر مادرتون چه هستند و با شما چه کار کردند و احکام مقایدی بینید نیستند که پدر مادرتون خوب بودند یا بد بودند. هیچ کدام آن کارهایی که گفتم نکنید نباید بکنید و آن کارهایی که گفتم بکنید باید انجام بدید.

این نکته خیلی مهم این است که شما اگر حافظه خوبی داشته باشید در دوران خودکیتون یک نگاه اقراغ آمیزی همیشه بکار نصرات پدر مادر خودشان دارند. مثلاً نمونه خیلی واضحش این‌که پدرشون قهرمانه قدیترین مرد دنیاست و این حرب ها یک چیزی وجود دارد. من نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است که یک حفظ ذاتی و فتی وجود دارد به قول یون یک آرکتایپ پدر مادر وجود دارد که شما باش متولد می‌شوید پدر مادر. این مفهومه مثل این مفهوم عزلی در ذهن ما نخش بستن و بعداً شما در خارج پدر مادر خودتان را تشکل می‌کنید و میذارید در.

این همانطوری که مثلاً فرض کنید یک مرد وقتی به دنیا می‌آید یک جای خالی در ذهنش هست برای یک زنی که می‌تواند. مثلاً مورد علاقش باشد یک آنیما به اشتراک دارد یک ظرف ذهنی خاص دارد و ذره مثل مرد ایدهالی چنین ظرفی دارد انگار ما از قبل می‌دانیم که قرار است که. مثلاً در زندگی زندگی دنیا می‌کنیم به نوعی نترم با جنس مخالف را برو بشیم و چجون رابطه برقرار بکنیم اینم به شدت همین آرکتایپ ها. در مورد پدر و مادر هم وضوع دارد این‌که یک پدری هست که انگار قانون را ورز می‌کند قدرتمنده و یک مادری که منشه شور و لطفه.

مثلاً در زندگی اینایی چیزهایی که در نهاد ما هست از تجربه ما نیمدیم می‌گویند ما آمادگی برای کشف چنین موضوعاتی داشتیم وارد دنیا شدیم و اگر چنین آدمهایی را پیدا کردیم هر چقدر پیرال مادر‌های شما نزدیکتر باشند به. این چیز ایدئالی که قرار باشند خب به نفع شماست دیگر یک بخشی از وجودتون همان‌طوری که مثلاً شما هر چقدر یک مردی اگر آشق یک زنی بشود که. واقعاً همینوی ویژگی های مورد نیازی که یک زن باید داشته باشد و امیغن دارا هست خب خیلی شانس آورده دیگر آنیماش تغییر می‌شود و کلی زندگی روانی شروع نشاتی پیدا می‌کند و هر چقدر که اگر بره. مثلاً سبسکرائبی باید موجودی طرف بشود که اصولاً واجد آن شرایطی که باید باشد نیست.

مثلاً در ظاهر به نظر میورده ولی واقعاً آن شرایطی ندارد ممکن است در حال دشار آسیب بشود. چیزی که من می‌خواهم بگویم این است که احکام یک جوری وضع شدن شما حتی اگر پدر مادراتون واجد آن شرایط ایدئال نیستند شما قرار نیست که فوری رفتار بکنید که. این نخصا انگار وجود دارند اینجا شما همیشه رابطتون با پدرتون همان مرد همان آرکتایتی که قرار پدر باشد پدر ایدال مادرتون همان جوری که اینجایی مادر ایداله رفتارتون باید سعی بکنید این‌جوری باشید از طرف خودتان به نوعی انگار بعضی از نقایتی که.

بودیدارو سعی بکنید ندیده بگیرید و نه اینکه با مثال هر فوشگردار اینجا نیست از دارد حس بکنید احساس پدر مادراتون دارید هرچی نزدیکتر باشد با آن احساسهایی کودکانهی خیلی صاف و ساده قبل از. این واقعاً بدانید که پدر مادراتون واقعاً چیز موجوداتی هستند همونجوری به نفتید همونجوری به نفتید همونجوری به نفتید از. این طریقه شما رفتارای ایدئال در مقابلتشون داشته باشید یک لحظه ای جزو بگیریم بگیر بفهم و زیاده ممکن نیست روی پدر آن آدمی که از روز مختص بگیری دارد بگیری که اجازه دارد که بگیرید تا توای مردی را نکردن آره دیو شما. می‌توانید به آن کسی که پدرش می‌گوید روز نگیر برای پدرش صحبت بکنید و سعی کنید که پدرش قانون اشکال ندارد.

ولی حق ندارد پدر حضرت ابراهیمان من منتی خونه از پدرشون از شدوقبازی دردیه بلی اگر اینکه خوب خیلی خوب است برای درمان دوسته هم اگر. اینجا دارد لشه خواهیم که اینکه از خودمان ترس کنیم نه تا کم بررس کنیم بلی اینکه شما سعی بکنید که تا. اینجا خوب است انجام می‌دهید خب خیلی خوب است به طور من این نقطه ای که شما گفتید خیلی پل خوبی و اینکه. من این حرف آخرمون دادم خیلی از مشکلاتی در خانواده‌ها اینکه پدر یکی می‌گوید روزه مستحب نگیر مادرش می‌گوید آن کارو بکن.

این کارو نکن فرام نباشد نپوش این‌ها باور کنید از قرآن استفاده نمی‌کنید از تجربه خیلی شتخصی و چیزهایی که اطراف پرم دیدم به طور عمده این‌ها بر میگردن به این‌که شما آن کاره که باید بکنیده نمی‌کنید آن مقدار احترام مثل این‌که پدرتون. حقشه که بهش در یک حد خیلی زیادی احترام بدهید تا این نمیذاری بعداً این مسئله پیش می‌آید که.

حالا روی یک جزیاتی ممکن است گیر بدهید نمی‌توانید بردارید منظورم چیانه یعنی اگر شما تو پدرمادارتون واقعاً احترام بدهید اگر رفتاری که می‌کنید احسان را آن نعنایی که. در قرآن هست یعنی واقعاً پدر مادرتون اگر با تمام وجود حس کنند که شما به شدت به ایشان علاقه مندی دارید سعی می‌کنید که هر کاری که به نظراتون می‌رسد که خوش آیندشون هست انجام بدید رفت. این کار را نمی‌کنید یک جوری مثل اینکه آزمائش هایی باید ترتیب داده بشود مثل این‌که می‌گویند که زن همیشه شوهرها رو به طور مداوم تفت می‌کنند که ببینند علاقه دارد به او می‌دهد خودت یک مردی یک ماه میگذرد هیچ آثاری از نه حرف.

محبت آمیزی زده نه کاری کرده خب جا دارد برای تفت بشود دیگر اگر فعالانه یک شوهر به طور مداوم ابراز علاقه بکند و یک کارهایی بکند که اتمنان به وجود بیاید برای زن که علاقه همچنان وجود دارد که آن تست ها را. بعضی از این چیزهایی که شما در خانواده‌ها میرونید مثلاً آن تست ها میمونید کارتو واقعاً احترام برای حرف بابات. مثلاً قایل هستید نیستید به فکر مادرت هستید در این موانه مثال کم وقت مثلاً یک بار در مادرتون هدیه میخرید. مثلاً تا حالا خریدی قرار بخرید مثلاً یک چیزی ببینید احساس بکنید که مادرتون خوشش می‌آید و مثلاً براش به خرید ببرید.

یعنی جلوتونی که نگرفته و می‌گویم اگر این کار بکنید بعداً دیگر شاید مادرتون پست نکند که اگر به شما بگوید که فرامون لباس نارنجی یا صورتی به پوش شما میپوشید یا نمیپوشید یا اگر. مثلاً فرامون دیگر جاهایی که واقعاً پدرکونی حساسیت هایی دارد و نکته خاصی هم نیست آن حساسیت رایت بکنید. مثلاً [موسیقی] نمی‌دانم با سی داری بلندگوش کردن ساعتی سری نصف شب پوتبال نگاه کردن این‌ها که دیگر واجبانه نمی‌دانم مستحب و این‌ها نبوده نه دیگر کارهایی می‌کنید که یک سری مقرراتی میشکنید بعداً یک جوری. یعنی جوری جبران می‌شود من کاملاً این را قبول دارم برگز پیرمادارا ممکن است به دلائل این‌که تحت فشار‌های روانی اصطادی زندگی خودشان هستند دهانگیری های عجیب قریب.

مثلاً بچه های خودتان داشته باشند ولی من می‌خواهم بگویم که معمولا فعالیت از طرف بچه ها خیلی کمتر از اونیه که باید باشید. یعنی مثلاً بعدی از شما شاید به جایی رسیدید که درامت مستقلی برای خودتان داشته باشید مثلاً از اولین حقوقی که رسید. مثلاً جا نداشتیدید برای مادراتون بخرید یک کاری بکنید خالصه یک جوری میشون بدید که مثلاً همچنان یک جوری خودتان را مدلون می‌دانید می‌بینید. من زنم چیست اگر فعال برخود بکنید یعنی یک کارای انجام بدید که از آن نخواستم و شما آن کارای را دارید می‌کنید خود به خود که این‌ها معنی احسانه دیگر شما صبح که پامیشید به صحیح.

این باشید که یک کارای خوبی بره پدرمارتون بکنید یک چیزی بخرید یک چیزی بگویید چه می‌دانم اگر یک حرف جالبی شنیدید؟ مثلاً این‌جوری اگر صحبت بکنید مثلاً خیلی از خانوما یک تورای خیلی ذریفی یک چیزهایی که می‌خواهند را ابراز علاقه به آن می‌کنند و اگر بدینن که شما به آن ابراز علاقهی که دارند می‌کنند. مثلاً یک توجه کردید و مثلاً آن را تحییل کردید یک چیزی مطمئن می‌شوند که نسبت به تمایلاتشون یک چیزی دارید هستاسیتی داریم. من فکر می‌کنم ندارد زیادی آگمون هایی که نظران مستحبی نگیر و اینکار نکند یک جوری روابط به طرق خوبی پیش نرفته که.

این نصاری پیش می‌گویند در این حالی که من مطمئنم که بعضی ها خانواده‌ها اصلایی مشکلات انیقی ممکن است در آن وجود داشته باشد که یک جوری قابل حل هم نباشد.

ولی به هر حال وزیرته بچه ها این است که فعالانه برای فراموزارشون کارهای خوبی که از ازتون برمیاد بکنند از حدیه خریدن، حرفال خوب زدن، یک سری کارهایی که. فکر می‌کنند نیاز‌هایی که آن را دارند و مثلاً برطرف کردن و اگر روابط این‌جوری باشد خود به خود بخش عمده از مسئله. فکر می‌کنند من خیلی خوبم می‌دانم که صدهای روانی وجود دارد در خانواده‌ها، بعضی از خانواده‌ها حتی ابراز علاقه کردن ممکن است برای بعضی ها سخت باشد.

حالا من بیگه باره دوزیات نمیشم برخورد فعال آملیه که آدم را در واقع از وابستگی ها یک جوری رها می‌کند به سمت چیزی که می‌شود به آن علاقه داشتن وانای واقعی کلمه گفت می‌برد. این بحث من بگیر بنده هم فکر می‌کنم جای دستگیرن خیلی زیاده ولی با ترجمه این‌که وارد بحث های سوره خود سوره می‌خواهم بشم چیزهایی که باز کرده بودم از چهار جلسه قبل چیزهایی.

در واقع مونده بود که هر جلسه باید تمام می‌شد و نشد فکر کردم که یک جلسه بیام به برسال ببندم.

حالا بریم سراغ برسالی که جلسه قبلشم می‌کردم و به نوعی ادامه بدم یادتون باشید جلسه قبل در مورد. این برس کردم که اندیایی که بعد از دوست داستان اولیز یکش می‌شوند یعنی حضرت ابراهیم، اسحاق، یعقوب، حضرت مونسا، حارون، امریس و اسمالی. این همه ویژگی هایی دارند که مرگوش می‌شود به آن محتوای اصلی سوره در مورد تولد وراست، خلصه رای انبیاء که چگونه نبوک ورست و رسالت الهی دارد. مثلاً به عرص می‌رسد و می‌خواند از تهم های اصلی در مورد سوره هستند و آن انبیاءی که انتخاب شدن متماسب با.

این وضعیت خاصی که در مورد وراست دارند در مورد انتخاب شدن ایدواریتون باشد. ابراهیم دیگریش این است که کسی به عرص نبوده خودش مختش در روی اسحاب و یعهود سرکردم بگویم که به عنوان وارث های مستقیم ابراهیم دارند از ایشان ذکر می‌شوند به اضافه اینکه یعهود و ابراهیم یک جوری رابطه خاصی دارند. به نظرم می‌آید از قرآن این‌جوری می‌شود نتیجه گره بعد هم از اینکه از این موسی یا حضرت اسماعیل و از ادویسینا همه شون.

در واقع ویژدی های خاصی دارند که مربوط مردم اصار وراست می‌شود این ایده‌ای که داشتم این بود که در. این گلطه حالا فیرانی کار نمی‌کنم کل ادعا‌هایی که کردمو یک جوری بیان بکنم که یک مدار روشن باشد که کجا هاش تئوریه یک مشکلی که دارم پیش آمده این است که ظرف. در پونزه جلسه این حرف هایی دارم مثلاً فرض کنید در مورد این‌که مثلاً انسان چگونه متولد می‌شود چگونه مسئله معنی می‌توانند به ارس برسند. بعد از این تئوری استفاده کردم این چیزهایی هم گفتم همان می‌کرد مسئله حضرت اسماعیل چه بوده یعنی یعقوب رابطه اش با ابراهیم چه و الاخران خیلی چیزان؟

من نگرانیم این است که یک مقدار در واقع مشکل پیش بیاید که فکر می‌کنم خیلی از حرف هایی که دارم می‌زنم مستقل از اینکه آن تئوری را کسی به پذیر است یا نپذیره می‌دانیم از آن هم چیست چندین بار ساله ای که پی کلاس. شد به من این احساس داد که بعد همه چیز انگار وابطه شده به این‌که یک سری چیزهایی خیلی اصولیه تا حدودی اصرار آمیز و. مثلاً در موضوع تولد امسان تضییر رفته باشید یک فکرهایی وجود دارد در واقع کاری که من دارم می‌کنم این است که سعی می‌کنم که. مثلاً فرض کند یک چیزی یک تئوری بیان بکنم و بعد کلی از این مسئله روایت بین انبیا را بگویم که می‌شود توضیح داریم اگر شما.

این تئوری را نپذیرید اولا لازمیست که این تئوری رو بپذیرید ولی اگر نپذیرید مهم این است که لازم است که بعض. این سوال‌ها را جواب بدید من مثلاً فرق شدید به نظر من این سؤال طبیعی است که یک نفر بپرسه که چرا آن شاخه فرزندان ابراهیم تحت موان آل یعهوب یا بنی اسرایل از ایشان یاد می‌شود؟ در حال این همه فرزندان اسحاق هم هستند این‌که بین این‌که از ایرانیم دوتا فرزنداره اسماعیل و اسحاق آن شاخه چرا به اسم یعروب و نه به اسم اسحاق؟

خب این‌که خود عجیبه دیگر یک توضیحی باید این جا بودید داشته باشد کل این‌که چرا از افراد ایرانیم خواسته می‌شود که اسماعیل گربانی بکند خود توضیحی می‌خواهد؟

حالا من مثلاً شاید بتوانم یک توضیح نه چندان قطعی بدم با استفاده از این حرف هایی که می‌زنم. این می‌خواهم در واقع بین فکت ها چیزهایی که و پرسش هایی که به وجود دارد مثلاً فکت چیست؟ فکر می‌کنم یک دو بدیهیات شما وقتی قرآن می‌خوانید که حضرت اسماعیل را ابراهیم آورده گذاشته اینجا که کهبر رو ساخته برای اینکه بعدا. وقتی که نبوت در آن شاخه اسحاق و یعقوب پیش رفت آخرش قرار را دوباره اینجا یک رسولی به.

اصلاً بیاید و این شاخه اسماعیل یک جوری زنده است این‌که جزوی بدیهیاته دیگر این‌که چیز نیست که به. اصلاً این جزوی پکت هست شما باید یک جوری مثلاً این‌ها را تو زن خود میداشته باشید و این‌که در سوره مریم یک حرف هایی زده شده شما برای انتجامش لازم است. مثلاً یک چیزی زده توضیح بدید که داستان ابراهیم چرا این قطعه از زندگی ایبراهیمی جا نرم شده؟

در واقع این‌که این جهتر در بسطر داستان مریم آمده بسطر داستان سوره مریم آمده که در مورد سلسله امیاز. در مورد شروع سلسله امیاز این ها فکره دیگر شما اگر تهوریام هم نپذیرید در مقابل این پرسش ها. در مقابل این فکره باید اصلاً باید نشان بدید من ادعا میمیدید که هر کاری که دارم همه.

سؤال: ها را جواب می‌دهد یا همه فکر ها رو خیلی دقیق و خوب توجیه می‌کند و فکر می‌کنم که اصولاً؟ این هیته یک هیته یک مدار افزارامیزیه برای اینکه مراد بود به امریا می‌شود اینجا یک خبرهایی هست که ممکن است ما. اصلاً نتونیم بفهمیم که واقعیتش کیست این‌که مثلاً چرا ادعام این است که شاید دوست ندارم کلمه ادعام بکار بردم یا بعض؟ این چیز ادعا را خوب به صورت سوالی بپرده که آیا مثلاً این‌طور نیست که دستور زرف اسماعیل به؟

این دلیل صادر شده که این پوتانسیل نبوت در شاخه اسماعیلی حفظ بشود یک جوری اینجا یک رازی وجود دارد که همین که اسماعیل. مثلاً از این ماجرایی چیزی که بلغوبه قرار بود بشود بلغوبه نمی‌شود به صورت یک پوتانسیل شدیدی در وجود اسماعیل می‌ماند آیا این‌جوری نیست که یک جوری؟

در واقع امکان این فلاهم می‌شود که بعدا در این سلسله کسی به پیانبری برسد من فکر کنم جلسه قبل آخرش به. اینجا رسیدیم که می‌تواند یک چنین فرضی محتمل باشد و یک جوری با همین تئوریایی که من در مورد تولد ارسلین را گفتم سازگاه است. رسالت خودشان میرسونه این‌ها نقاطیه که من فکر می‌کنم که توضیحات کاملی ندادم احساسم این است که همین‌طور به اسطره خیلی. در ست می‌ماند هر فرقی که آدم در مورد انبیا می‌زند و تضریبا شاید شعاره ای به غیر از.

این نباشد ولی دوست داشتم آن شاید جلسه بعد این کارو بکنم که یک دون همه حرف هایی که زدم و جسمت های تئوری و فکت و.

سؤال: و ایناشو جدا بکنم برگرد حرف هایی که زدم جدا از این تئوری درست باشد یک قرارش درست هست برگرد توجیه ها درست هست؟

ولی این‌که رابطه نیستم به آن تئوری می‌دانید خیلی وقت دادم حرف‌هایی که می‌زند ممکن است من باید مقدماتی مقدماتی میچینم و بعدی نتیجه می‌گیرم ممکن است آن نتیجه دیگر هم بشود ثابت کرد. یعنی وابسته به مقدماتی یعنی خود فکر می‌کنم چون مجموعه حرف‌هایی که بیدادم در ته دهتون زرگرسه خود بیش از اندازه پراکنده شده. شاید لازم باشد که یک بار مثلاً یک نیم ساعت سه را وقت بگذاریم همه اینها رو به طور منظام بیان بکنم و آن جاهایی که مستقل و می‌شود بدون هیچ تئوری.

در واقع پذیروفت یا باید تئوری‌های شدید عمومیتری می‌شود پذیروفت در واقع بگویم همین مشکل را سر بررسی کردن. در مدد حضرت مسیح هم پیدا کرد یعنی وقتی شما یک چیزی را اصولی رو در واقع بیان می‌کنید که حضرت مسیح حقیقتش کیه. من مثلاً فرض کنید ادعای در مورد حضرت مسیح می‌کنند خب خیلی چیزها با آن ادعا در می‌آید و توجیه می‌شود. در حالی که خیلی از شعرنایی که برای حضرت مسیح غایل هستیم یوزون می‌آید دارد شما آن حرف‌های مقدماتی را پذیرفته باشید رسوان تو قرآن ذکر شده به عنوان.

فکر میتونین به آن نگاه بکنید یا هزار جور دیگر میتونین آن نکتره در مورد توجیه بکنید من در آن وصفات همین است که اگر. مثلاً یک جایی از یک تئوری میلنگه باعث نشود که همه حرف هایی که آدم به عنوان نتیجه یک تئوری می‌دهند زیر.

سؤال: بره خیلی هاش ممکن است مستقلن قابل بیان کردم باشد هران کلن یک احساسی دارم که همشون وضعیتی یک خود پیش آمده؟ شاید برنامه در این جلسه اگر وقت میشون همین جلسه این کارو می‌کردم اگر نه در جلسه آینده جلسات. بعد یک بار به طوری خود منظمتری همه حرفات را رسفتهای فکس و آن چیزاش رو دودام می‌کنم و تهوریا و میزان وابستگیش رو.

در واقع یک جوری سعی می‌کنم نشان بدم که چه جایی به این وابستگی قابل بگویم من یک نکته‌ای که از دیگرسه قبل مون؟ فکر می‌کنم که سریع و راحت می‌توانم در واقع اشاره بکنم در مورد حضرت موسی است و آیه‌ای که. اینجا در مورد حضرت موسی بودید دارد یک چیست نکته‌ای که فکر می‌کنم بد نیستش دقیق بکنید من. در فکر قرار سرکرم توضیح بدم که حضرت موسی چه ویژگی عجیبی از نظر به اهده گرفتن این رسالت الهی دارد که باز مثل شبیه سرسرسرست که از تدر چیزی بهرس نمیداره؟

در واقع از شاگری شعیبه که انگار به پیغمبری می‌رسد من نقطهی که می‌خواستم بگویم در تعییر حرفهایی که به نوعی دو سه جلسه قبل گفتم این‌که اتفاقی که برای حضرت ابراهیم افتاد اتفاقی که در بنی اسرائیل از حضرت ابراهیم به طور صراحت.

در واقع ما تو قرآن می‌بینیم که این مسئله شروع شده این است که حضرت ابراهیم صاحب یک رسالت جهانی برای کل انسانهایی که در کاری زنند برای ناس شده دیگر غم خاصی ندارد. من سرکردم توضیح بدم که چگونه چنین اتفاق رفته دارد چه رفتی با این آیه هایی که اینجا نخش شده دارد و آن چیزی که در آل ابراهیم؟

در واقع دارد به نویب ارس میدونست همین رسالت جهانی کل بنی اسرائیل صاحب رسالت جهانی هستند یعنی پیامبران بنی اسرائیل ممکن است دروتشون رو. در محدوده بنی اسرائیل دارند بنابکنن ولی نمی‌شود این نیست که این ها پیامبران قومی هستند برای خاطر این‌که کل. این ماجرا دیگر ماجرای جهانی این سوه تفاهمیه که فکر می‌کنم خیلی وقتا من دیدم پیش می‌آید که. مثلاً بعضی از انویار و انبیاء بنی اسرایل می‌دانند در حالی که یک جوری فکر می‌کنم جای سوه تفاهمی دیدن کل ماجرای بنی اسرایل ماجرای جهانیه.

یعنی رسالتی به عهده این قوم گذاشته شده دارد من قرارم بعدا با جزیات در موردش صحبت بکنم برای همه انویار بنی اسرایل به نوعی انویاری هستند که رسالت جهانی باشد رسالت جهانی به اسحاق انتقال پیدا کرد. بعد از آن حکم زب اسمایی ادعایی بود که من کردم که تئوری پشتش پشتش نباشد می‌توانم خود. این ادعایی با عنوان ادعای مستقل مطرح بکنم و نشان بدم که خیلی چیزها را توجیه می‌کند که. من می‌کردم جایی سافورت نشد من یک نقطه هایی که گفتم این بود که شما برسید آیه های محضرات ابراهیمونی خونید مدام می‌بینید که حرف از ناس بارها.

در کنار از از ابراهیم کارهایی که می‌کند همش در واقع یک جوری اینی جایل ها که ناس همه چیزی است که. در شنه ابراهیم از خداوند می‌گوید که من چرا برای مردم به عنوان قلقو مثلاً انتخاب کردم ادعایی که؟ در مدرسه اسماعیلی کردم این‌جوری تعییدش کردم از مطمئن قرآن شما وقتی که قبل از آن ماجرای زبه اسمایی می‌بینید که اسمایی با حضرت ابراهیم. در حال ساختن خانه کعبه است که ادعای قرآن این است که اول بیتن گذاره لنس للزیب بکرمی اولین کاری بود که اولین ساختمانی بود که برای عمومی ساخته شد برای ناس ساخته شد قبلن ایشفره.

عیسی و ایدهٔ جهانی تولد

در کوره زمین به حضرت ابراهیم و اسماعیل داد که اینجارو بسازن و پاکیزه نگردارن برای که هر که وظیفه کاملاً عمومی جهانیه اتجاه می‌شود. من این را شاهده این می‌گیرم که حضرت اسماعیل انگار وقتی دارد این کارو با پدرش می‌کند کاندید رسالت جهانیه دیگر. در آن رسالت لناس پدر شریکه دارند با همه دیگر این کار می‌کنند و بعد این تصویری که از ازداده اسماعیل. اینجا در این سوره هست که مکانه یعمور احلاو به صلاح و زکات نشاندن دیگر تغییری در زندگی اسماعیل که.

بعد از آن ماجرا دیگر فقط رسالتش محدود شده به همه افرادی که اطرافش زندگی می‌کنند و انگار دیگر آن کاری که باید انجام میداده را انجام ندید رسالت جمعانی رو ندارد حضرت ابراهیمی که می‌رود برای آن رسالت خودش و حضرت اصحابم ادانی. حضرت اسماعیل البته آن مثال متولیه که عرب بودن و همچنان حفظ می‌کند منتها به صورت یک انگاریه رسالت که یک جوری پنهانه دیگر. در حالت اونمونی درشتی من می‌خواهم مشابهی را سعی کنم بگویم که برای حضرت موسی برعکسش در واقع اتفاق افتاده نمی‌خواهم به جای خاصی از قرآن هم اشاره بکنم.

شاید تکرار شده تنهایی داستان‌های قرآن داستان‌هایی که برای حضرت موسی وحی می‌شود که از بالاتنی سرکانس ها داستان از آدم و هوا بارها و بارها تکرار می‌شود یا یک سفه یا یک جمعه. این سحنهی هم که حضرت موسی می‌رود و بعد به او ره می‌شود سحنه تکراری در قرآن هست سؤال هر جای قرآن را ترمید از سوره‌ای که تویشی داستانی هست نگاه بکنید احتمال این‌که ده تر رو. مثلاً تویشی ببینید هست نفتا سوره تاها نسبتاً مفصل ده تر را تو خودش دارد سوره جسد دارد. من می‌خواهم این قطعه را از طور قصص حالا همین‌جوری تصور بکنم و آن‌ها از طور قصص حالا بله تاها قابل ارزا بود همه جا تقریباً همین عبارت ها.

این شکلی شما می‌توانید پیدا بکنید بعد از اینکه میرو پیش شععیبو ازدواج می‌کند و ده سالی خدمت شععیبو می‌کند می‌گوید فرامو غذا موسل عجد و از. این مدت پیمان تمام شد و ساره به اهلگی آن از این جانبه توره نارو می‌خواهم اینجا پیمی لحظه برعکس آن ماجرا اسمایلو ببینید باز وزوخ.

در واقع به آن دارد اشاره می‌شود یعنی حضرت [موسیقی] تا الآن قبل از این وحدش برسد کاملاً یک آدمیه که مفهود به اهل خودشه حتی. وقتی آتشو می‌بیند بارها در قرآن نقش شده که به اهل خودش می‌بیند که اینجا وایستید من برم از. این آتش در یک شب تاریکی گم شدن یک نوری دیده من برم از این آتشو بگیرم برای شما بیاورم قصدش برای رفتن. این یک سحنه سمبولیکیه از اینکه چگونه یک آدم که ساره به اهلی دارد با اهل خودش سیر می‌کند این‌ها را یک جایی می‌برد یک دفعه دستور این را به او می‌دهند که برو دنی اسرائیل رو سیر بده بعدا.

این واژه ساره مثلاً می‌گوید که شب مثلاً این‌ها را سیر بده اینکه رسالت از موسی از یک چیز مختصری که.

در واقع انگار مسئول زن و بچه خودشه و اشتباه هم انگار فکر می‌کند این آتش هم به درده این‌که لحظه که دارد می‌رود دارد می‌رود که آن آتش را برای اهل خودش بیاورد.

ولی آن آتش چیز خیلی بزرگتر و عظیمتره اونی در واقع آن چیزی است که لحظه یکی آن رسالت جهانی را بوشه از موسی می‌گذارند قرار می‌شود که بره تیش فرعون و پیغام. مثلاً برای فرعون ببنید این برعکس بودن این ماجرا یعنی این مشغول بودن حضرت موسی به اهل خودش که بارها. من تاکیدم این است که بارها در قرآن وقتی این سحنه دارد نرمیشه که حضرت موسی ره می‌شود همیشه تقریباً. این مقدمه گفته می‌شود که با اهل خودش داشت میرفت آتش را دید و گفت که وایستید من برم از.

این بره شما مثلاً اینی آنست و نارم لالی آتیک و منها به خبر او جزبت منان نار لالکم تسلون که سرم با اطراحان مودیم انشاط الواد العیمن سلوغت مبارکت منش شجرت ایاموسا اینی انالا رب العالمی یک دفعه سحن تبدیل به. این می‌شود که رب العالمی پروردگار همه جهانیان سرکار موسی افتاده با خدا و این‌که دیگر الآن قرار بره بنی اسرائیل را از دست فرعون نجات بده. این آتش در واقع آتشیه که برای بنی اسرائیل آنجا انگار دارد میسوزه نه برای اهل کوچیک حضرت موسی. این من می‌خواهم دقیقاً شما وقتی که ذکر حضرت موسی در سوره مریم هست بدونین که دیگر این مقدمات ذکر بشود.

ولی به آن لحظه اشاره می‌کند که همین اتفاق برای حضرت موسی افتاد یعنی شما چیزی که در سوره مریم می‌خوانید این است که همین عبارته و نادرگ ناه. من جانب تور العیمن و غضب ناه نجید اتفاقی برای حضرت موسی افتاد این لحظه خاص از زندگی موسی که یک دفعه از یک آدمی که داشت برای شعب کار می‌کرد و زن و بچهی داشت و داشت و زن و بچهش یک طرفی. میبون تو این لحظه در واقع تبدیل شد به یک انسانی که رسالت این را پیدا کرد که بره و منی اسرائیل نجات بده و. در اصال همین در واقع رسالت که اتفاق باز هم غیر متعارف افتاد که همزمان با حضرت موسی هارون هم به عنوان کمک کار موسی رسالت پیدا کرد.

من به عنوان یک نقطه که مربوط برده هست سوره بود در این جلسه می‌خواستم به این اشاره بکنم که آن آیه‌ای که. در مورد حضرت موسی هست باز مناسبتی دارد که به آن لحظهی در واقع اشاره می‌کند که حضرت موسی از اهل خودش ددا شدین درست برعکس ماجرایی که به نظر می‌آید برای اسماعیل اتفاق افتاده در. اینجا در واقع شما بعد از آن ماجرای زف اسماعیل احتمالاً همه چیزو با صورت احتمال می‌گویم برای اینکه خیلی هم قاطع صحبت که همین. شاید درست نباشد اینکه اقامت اسماعیل در دیابان نتیجهش این بود که مشغول اهل خودش و رسالتش در حد اهل خودش کاری که قطعاً از موسی برای عهد خودش می‌کرد.

ولی در یک شب نادهان تبدیل به یک انسانی شد که رسالتی شد بزرگترین رسول خدا از این عملیاتی که تو کار زمین قرار بود انجام دهدش چیزی مشابه از موسی نیویدید که پیغمبری را فرستاده باشد آن رسالت با سرعون که چه کار؟ کن که منیسترالیتو بده من ببرم این خوده کل ماجرای ماجرای به اصطلاح کینگم سیاسی اجتماعی بزرگ در کوره زمین دارد اتفاق می‌افته مسئله. در یک جغرافی های بزرگ اتفاق می‌افته حضرت ابراهیم به امانی یک انسانه تک حالا همراه با خانواده خودش خیلی درخواهر میانه. این ورون ور رفته ولی این حرکت حضرت موسی همراه با قوم رمی استرالی از مصر به سمت.

مثلاً کنان و این‌ها ای اتفاق خیلی عجیبیه که مدفعش در واقع در همین شب اصلاً آتشی که آن سایه جوری دیگهی دارد بهش میگامی کند.

در واقع شروع شد من خواستم لاغم این جرسن خالی از چیز نمونه اگر وقت می‌کردم می‌خواستم کل همه. این ادعا‌های تئوری و نمی‌دانم فکر و این‌ها را یک مرور مختلفر بکنم که یک جوری احساس آرامش بکنم همه چیز وابست نشد به قبول کردن این‌که. مثلاً وراست مکانیسمش چیست که من خودم دانشم در مورد وراست وراست معنوی در حد حدس و گمانه فقط. فکر می‌کنم که خوب است آدم در این زمین های تئوری داشته باشد یعنی همین‌جوری دستش خالی نباشد نه تئوری ها باید طوری باشند که مجموعه چیزهایی که برای ما وراست انبیا در قرآن آمده رو به نوعی بشود بایشون چیز کرده با.

این ها بخوانید من مجدد می‌خواهم تأکید بکنیم که بعضی از پستش هایی که من دارم سعی می‌کنم جواب بدم اگر جوابای. من قانون کنند هم نبود تو باید در حال برای آن پستش هایی جواب پیدا بکنید تو باید جواب باید داشته باشید کجوری از. این رسالت و نبوهت و این ها به عرص رسیده این نکته ای که فکر می‌کنم خیلی ها تو زینشون به عنوان.

سؤال: هست که چجوریه که مثلاً خداوند ابراهیم را انتخاب می‌کند و رسمند نقل آن می‌گوید که ما؟ در زوریش کتاب و مثلاً نبوت را در زوریش قرار کنیم یک جوری باید آدم بفهمه بگوید فیلن علم جنتیک می‌گوید که صفات معنوی و این‌ها خیلی اله حداقل ادعایی وجود ندارد که به ارس میرسند. مثلاً مسایل اخلاقی و این‌ها یک جوری برحال ما علم جنتیکی خب برامتر دیروز یک چیز دیگر هم ممکن است برس نمیرسن.

حالا یک روز بروز حرف‌ها ممکن است شدیدتر بشود و دوباره نوستان بکند من فکر نمی‌توانم خودمان خیلی فیرن واضح به علم جنتیک بکنیم. یعنی جن مثلاً رسالت و این‌ها را سرکنیم یک جایی پیدا کنیم ولی نهایتاً حرف همینی که باید. در این چیزها یک تهوریایی داشته باشیم سرکنیم که چیزهایی را توضیح بریم سؤال داشتیم من فکر کنم فرق گذاشتم به. این مقام مثلاً چه می‌دانم خلافت با رسالت اوستان دیگر موکنه میراد برده رسالت آره من می‌گویم این چیزی که؟

اینجا ما در این دارم رسالت می‌کنیم این رسالت جهانی ابراهی دارد به عرص می‌رسد در خاندانش توقید زیادی هم پل از پسر می‌رسد دیفالت هم انگار این است که به پسر اول می‌رسد. من سعی کردم بگویم که همه این‌ها یک جوری با هر جور لرده اگر یک سری حلقه من را یکی. در ترالید همه انسان هست اگر این را به پجیری آن وقت یعنی این‌که یک نیاز‌ها و جاخالی هایی. در یک خانواده در یک قوم در یک ملت یا در یک جهان کلن وجود دارد که آدم‌ها بر اساس آن نیاز‌ها به نوعی.

در واقع وارد این دنیا بیشن این‌که چقدر مرد این به استراب حس تو داشته باشد که این را بتواند منتقل بکند مثل یک بخشی کانال یک نیاز‌ها چگونه. در یک مردی که تمام مدت به فکر کس و معاش خودشه واقعاً یک نیاز‌های امیری در جامعه جهانی و قوم خودشن وجود داشته باشد ممکن است. اصلاً در وجود این آدم منعکس نشده باشد و طبعاً فرزندانی هم که از این آدم به وجود می‌آید خیلی نباید انتظار داشته باشید که. این موجودات خیلی عزیمی باشند در رسالت‌های جهانی بتوانند به تلگیرن و من در حرفم این است که یک سری نیاز‌هایی که.

در جهان هست و در خانواده هست چیزهایی که جاقالی هایی که وجود دارد یک جوری از کانال مرد مثل تبدیل به ایده می‌شود رابطه زن هم به آن تحقق می‌بخشه اگر همچنین ایده‌ای رو به تذکری. در مورد تولد که من مدام اشاره می‌کنم ایده قدیمی هم هست افلاتون ایران از همین واژه‌ها هست را استفاده می‌کنم نه از واژه‌های افلاتون استفاده می‌کنم که به مرد ایده را نسبت می‌دهد به زن.

حالا یک خود شاید غیر فعالنه تر به زن نگاه می‌کند ولی به هر حال اگر ایده‌ها را بپذیرید، آن وقت. من فکر کنم خیلی از واقعیت را توجیه می‌شوند. من فکر کنم این را خوبی کنم این رو باید بخورم به تا دیگر در صحبت چیزی است را دیگر یادی. این عمل مرددی که درستم، این عمل خلافتی که درستم این این تونینش، مثلاً اگر آن خیلی را رسانده خرکت کنیم، یکم وقت تو خواهیت این‌ها مشکلان می‌شود.

اما این خلافت باید تکیل کنید اگر تو خواهد برداری باشی در واقع فکر می‌کنم، فکر می‌کنم در شیعه هم لزومن اینجورو نگاه می‌کند آن همه که چون مردم با شیعه داریم. من فکر می‌کنم که چیزی که دنبال انبیاء شبیه همان چیزی که شیعه می‌گوید و این مستقل لازمی که. در زمان عزت موشت ها یک خضری هم وجود دارد که یک جور دیگر ای مثلاً رسالت های خصوصیتت دارند انجام می‌دهد در سطح خیلی بالا می‌خواهیم. در مورد عمیق باز ادعای خاصی شکلی لزومن وجود ندارد همان چیزی شن و مغامی که مرای عزیز ابراهیم.

مثلاً بهش رسی همان است که فکر می‌کنم در مورد عمیق ادعاش وجود دارد فکر می‌کنم ادعا‌های خاصی دیگر یک وجود داشته باشد خلال.

خب شما در رسالتی که می‌توانید تشریح وجود ندارد از اینکه مثلاً تشریف را بودیم چه کنم وجود دارید چرا وجود نداریم حفاظت؟ در درگل از تشریف وجود دارید یعنی شر تشریف یکی از ارکان این رسالتی یکی از به ابراهیم دارد و از زمان خود از به ابراهیم به نوی به نوی می‌رسد که تشریف شروع می‌شود مشکلی نیست که موقول بشود به آینده. مثلاً می‌گوید که در باران آیه هست که کل و تمام کام هل آن است بنی اسرایل همه موضوع‌ها برای بنی اسرایل حرام بود الا ما حرام اسرایل همه نفتیم.

من گوینم چیزهایی که یهوب برای خودش حرام کرده بود بنابراین یک چیزی بودید داشت دیگر اینویست که ازم موسی یک لفتر آمد و شر یک لفتر با ازم موسی ظاهر شد. در بنی اسرایل تا زمان ازم موسی که تورات نازل شد از این وقت نازل شد تشریح وجود داشته از زمان حضرت ابراهیم در قرآن حرف از صحب ابراهیم زده می‌شود اینکه. دقیقاً چه در صحب ابراهیم بوده و از کنار صحب موسی می‌آید صحب ابراهیم و موسی به نظرش می‌آید از حضرت ابراهیم هم شرقی؟

ولی مختصر باغی مونده بنابراین در رسالت همیشه شر بوده نه این تشریح حتی حضرت مسیح با شر ثابته دارد دیگر تفریح می‌دهد مثل موسی شارع نیست که بیاید. مثلاً یک دخل امدهی هست چیزو در واقع شریعت سنگیری را به بودید بیاورد ولی به هر حال با شرع ارتباطی. من فکر می‌کنم این رسالتی که تو خانواده ابراهیم بوده خالی از مسائل شرع و تشریحی این‌ها بوده. این چیزی که ما خواست داریم اینجور مانیم و یک چیز هیدی ها موجود دارد ما آن دنیایی.

پس که ارزک مانی دارد و یک چیزی که نیاز داریم اینجور مانیم یک چیزی که نیاز داریم آره ایرانیتی کنند اینجوریه دیگر لازمون از راجعه ناخداگاه هم استفاده بکنیم.

خب من آن جلسه هایی که در باره این صحبت کرده بودیم یکم اشکال داشتین که ناخداگاه جنگیه و... من ممکن است گاهی از این همسون چیزهایی حرف بزنم، مثلاً اسمشونو بزنم، ولی معمولا این‌جوری نیست که فهم حرفها خیلی...

هیچ وقت تو این جلسه‌ها از یک تئوری ناخداگاه جنگیه نخواهی گلری اتفاده نکردم. هر در اکثر گفتم که این حرف هایی که دارم می‌زنم مثلاً اگر دفعه در دیگاه یون نگاه کنی اسماش این‌جوری می‌شود.

ولی لازم نیست که آن دیگاه را بلد باشید تا حرف‌ها رو بسنید به هر حال فکر می‌کنم. این یک مسئله ایه که جدای از اینکه شما چه اعتقادی در این روان کاف خاصی داشته باشید یا نداشته باشید اینکه؟ در درون ما یک حواله را منکس می‌شود ما یک جدی ارتباط پنهانی با فقایق عالم داریم یعنی توکان رازداری دینی یک چیز خیلی واضحیده و. من چیزی که تأکید می‌کنم آنش این است که بین مثلاً نیازهای واقعی من با خواسته های من و با آن چیزی که آن خواسته ها را اونجوری که.

من به زبان میارم کاملا فاطره وجوده در واقع کانالی که قرار مخصوصی یک آدمی مثل زکریا به نظر. من ممنونه یک آدمیه که نیاز واقعی موجود در دنیا را انگاره برای اینکه کلن خیلی آدمی نیست که به خودش خیلی اهمیت بده مهمترین نیازی که دنیا بودید دارد انگار. در بودیدش به نظر واقعی که آن مرکز شده احساسی نیاز می‌کند دقیقاً خواستش هم همان است و دقیقاً از واژه‌هایی که استفاده می‌کنند می‌دانید باید تأکید همینی که واژه‌هایی درست دارد برای خاطر اینکه.

بعد خداوند هم که آن حرف را دارد می‌زند اصلاً واژه‌هایی استفاده می‌کنه اصلاً پیامبر هم در قرآن شبیه خدا حرف می‌زنند فرعون شبیه خدا حرف نمی‌زنه در قرآن راه خود به لحن آدم هایی که بین بنی اسرائیل حرف می‌زنند چیزی حرف می‌زنند. و مثلاً حضرت موساکی جا باشد می‌دهد چگونه جا باشد اینکه آدم هایی هستند که از واژه‌های انگارت را استفاده می‌کنند نمونه خیلی واضح جاهاییه که. مثلاً حضرت یوسف دارد تو زندان خطبه می‌خواند برای همسر مولیاش یا انبیا دارند خودشان رو به اصطلاح قوم خودشان رو تبلیغ می‌کنند گاهی اوقات. این تبلیغ ها با یک جمعه هایی از خلافن قطع می‌شود دوباره بعد ادامه پیدا می‌کند یعنی این‌قدر جمعه ها شبیه.

مثلاً همسه در سوره انکابوت اینجوریه هرسه ابراهیم دارد حرف می‌زند بعد یک عبارت یک اصفه به نظر نداریم یک خدا داریم می‌گوید. بعد دوباره قضیه هرسه ابراهیم نداریم حرف های ابراهیم این است اصفه در واجبانش همان چیزه که یک خداون می‌خواهد بیان بکند همینجوریه یوسف هم. مثلاً خودتش هم اینجوریه دیگر شما مشابه همین هم از انبیاء دیگر با همین واژه‌ها کم و بیشت میشنوید و همین‌طور خداوند هم. مثلاً هم اینجور از قول خودش هم باید یک چیزهای شبیه همین در قرآن گفته یا بگذارید یک مثال خیلی خوب.

در مورد لغمانه لغمان همه چیز را پسرش نگه بگذار از این‌که والده این احسان بکنید مثل اینکه. در شهر مثلاً ترمین یکدونه حکم و...

ولی بساطه حرف‌های لغمان این را خدا می‌گوید دیگر یعنی بر جاش مثلاً می‌گوید که شرک نبرد فرام نکن. بعد خدا می‌گوید که به وارد بینت احسان بکن و بقیه حرف‌های لغمان هست این‌جوری فرام یکی با منظر این را لغمان خودش نبیده به سر خود اینکه حرف زکریان نمونه ی آدم این است که همه چیزش متابر با حقیقت هست حقیقت. در بیشتر مرکز شده و بهترین برکه محتی بیان شده این حضرت نوب از این زن خوبی نیست فرزندانی که متولد می‌شوند بچه ها خوبی نیست. این نمونه واضح در قرآن که سر نوهه که نمی‌شود گفتی از این نوه مشکلی دارد اومانی فکر کرد بزرگترین تیرن برای خدا.

ولی شما این دیده را هر جایی برابر تروری کنید به نیه محیط روانی من چیزی که می‌گویم اینی که بر فراف اونی که افلاتین یکی دیدی واژه که. در مورد این زمین کار می‌برد تروری بند مثل یک چیزی مثل تعدیل جایی که چیزی؟...

آره... الا باجایی که به کار میدونند زن. کرا یک جوری.

یعنی مثلاً مکان میسان اینکه مثلاً زن زن اینجور را یفتار رو یک جالی میداره دیگر-دارو بپردارو دیگر-دارو. در طافت-ه. .. یا مثلاً در اوجا-خو و چه می‌دانم یک جایی گذاشته.

.. این تصوری که در قرآن به وجود نیاشد، سوره مریم این است. مقدمه سوره مریم این است. اول یک تولدی را بدهید که یک مرد ایجاد می‌کند، مثل نقش مرد بدهید، و بعد یک تولدی که زن دارید ایجاد می‌کند و نقش زن را بدهید.

این کسی به قرآن سوره مریم نمی‌تواند از عیسی را متولد بکند. تمام حالت‌های روانی زن تاثیر می‌دارد بی ترورش کدکی که دارد، این ایده ای که دارد تبدیل به واقعیت می‌شود این‌که موجود موجود اصدیه خودخواه کسی که اینجوریه جسمش قابلیت این‌که به سنیه کودکی سالم.

در واقع تبدیل می‌دهند آن ندارد فعالانه زن آن ایده را تبدیل به یک چیزی نه باشد مثالی که می‌زنند این است که انظران هیچ فرقی وجود ندارد بینه کاری که یک شاعر می‌کند یک هستی رو تبدیل به شعر می‌کنند. چقدر اینجا به نظرتون می‌آید فعالانه؟ یک هست اولگی ممکن است در همه آدم‌ها در موقعیت هایی هست هایی اجازه شد. یعنی بلد میستن این را یک جوری پرورش کنند تبدیل به داستان تبدیل به یک قطع شعر بکنند.

زن هم هم می‌کنید. هر زنی توانایی اینکه بتواند از این بچه خیلی خوب به دنیا بیاورد نگره اینکه شوهر شوهر یک زنگ پیغمبر هم باشد و نتیجه. این نتیجه فسر نوح نمونه موجودیه که از روزه تردی می‌گوید فسر نوح با بدان بینیشد کاندار نبابند اسکپشن.

ولی در قرآن یک جوری حرف از این است که نهو عملون غیر صالح هستند ایرادش اینجای خود بیشتر از این است که یک چیزیش بوده که رفته با بدان بشن. در حال، حالا بگیرم در حال، بکنم که نریم دقیقاً نماد زنیه که نشان می‌دهد که چقدر مهم است و محش فعالی نرموزه به همه دنیا... خیلی خواهی که کلکی این چیزهایی که بکنید همه خواهی کنید در حال من خیلی خوضیشون بیشتر برد اشکار کنم.

شاید یک خود پوزی بیشتر بدم بردم. من این مکملی که می‌خواهم بگویم این است که من مدام را این تأکید کردم که هر انسانی که متولد می‌شود یک بخشی مثل اینکه به تولدش و نیاز‌های خانوادگیش ربط بره و نیاز‌های قوم خودش ربط بره ممکن است یک نیاز‌های جهانی هم باشد. چیزی که قصیه این است که یک جاهای خالی که یک خانواده بوده شد. من می‌خواهم این مجدد تأکید بکنم که حضرت عیسی دقیقاً ایده جهانیه دیگر، ایده عزلیه که باید حضور به انسان بشود و هیچ چیز مکانی و قومی ندارد.

و نتیجه ها چیزی که از عزل زمان ظهور حضرت مریم هیچ زنی نتیجه که این کار بکند. نمی‌دانم در آن می‌توانید. فکر می‌کنم که حضرت عیسی هیچ نیجگی خاصی زمانی و مکانی نداشته. یعنی هر لحظه که می‌شد متولد داشته فکر می‌کنم متولد نیشه.

حالا همینیم خواهیم ترکیب بکنم. خواهیم یک شعر حضرت مریم ترکیب بکنم که کار مهمی دارد امیدوارم. شکر می‌کنم.