→ بازگشت به سورهٔ مریم

جلسهٔ ۱۸ · سورهٔ مریم

خلافت الهی و ولایت پیامبران، خانواده در سوره‌های مریم و نور، و مجادله ابراهیم و عذاب قوم لوط

خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ سخنرانی در ادامه آمده است.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۳)
  1. عذاب۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸ · مفاهیم بنیادی
  2. ابراهیم۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸ · اشخاص و شخصیت‌ها
  3. حقیقت۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۶ · مفاهیم بنیادی

آداب خواندن قرآن و نسبت احترام با فهم

می‌خواهم وقت بگذارم. یک نفر از من سوالی کرد یک مدتی پیشنگ دارد که دو جلسه است که میل دارم شروع جلسه یک. وقتی خودشان در مورد این موضوع صحبت بکنم و فکر کنم بد نباشد.

حالا یک هرین شقده ده دقیقه وقت بگذاریم سؤال این است که موقع خواندن قرآن حتماً خدا مالی وجود داشته باشد روبه قبله باشد آداب رعایت کند یا. مثلاً می‌شود مثل کتاب معمولی آدام بره مثلاً وقتی دارد میخوابه وقتی درخواب دراست کشیده قرآن بخواند مشکل این است که برای رعایت کردن آداب و این‌ها داگل های. وقتی خیلی ممنون برای رایت کردن این را مثلاً فرض کنید آداب و رو به قبل نشستن و این‌ها ممکن است باعث باشید که آدم کمتر قرآن باشد مخصوصا اگر بخوایید. مثلاً فرض کنید به نخبید خیلی چند ساعت بشینید مثلاً قرآنو در مورد سوره فکر بکنید در مورد محتوای سوره ممکن است خستو کننده باشید.

حالا جوابی که دادم و فکرار می‌خواهم بکنم و یک خوردن پاس دوباره کذاکراتی بدم که من جوابم این است که. فکر می‌کنم اینجوریز یک حب دادم که یک نفر می‌تواند در مورد محتوای سوره یا آیه فکر بکند یا. مثلاً بره مراجعه کند به علم و جمع علم و جمع در شرایطی که معمولا آدت دارد شاید دو سه ساعت بخواهد متعلق بکند.

ولی این‌ها تلاوت قرآن نمی‌شوند آن آدابی که می‌گویند آداب تلاوت و قرآنه و فکر می‌کنم تلاوت و قرآن باید یک آدابی تو. شاید می‌شوند باید یک حریمی آدم برای تقدس قرآن غائل بشود و چون این‌جوری تلاوت و قرآن یعنی این‌که خداوند یک انگار نامهی برای بشر فرستاده و دوست دارد از ما خواسته که. این را بخونی و دستور نسبتاً شدیدی هم خود قرآن داده که فقره و ما تیست دارم یاد قرآن تا جایی که می‌شود بخوانید هد و مرزی وجود نداری که چه تا جایی که برای تو مویستر قرآن دادی؟ من فکر می‌کنم که تلاوت قرآن یا قرائت قرآن به همه معنی که دون آیه هست بر با امانی عبادت.

طبعاً با دی آدابی نشته ولی مثلاً فرض کنید اگر یک عمل بیگه یک هم در قرآن توصیه شده که به آن می‌گویند. مثلاً تدبر در قرآن می‌کند شما بخوایید همان‌طوری که ریاضیات مثلاً می‌خونید یا مهندسی می‌خونید روی یک محساب علمی کار می‌کنید. مثلاً حل می‌کنید مثلاً فرض کنید برای خودتان یک مسئلهی تر بکنید که فرضا سوره مریم محتواش چیست باید بخوایید ساعتا بشینید. در موردِ آن فکر بکنید و همه این‌ها را با طهارت رو به قبل بودن ممکن است خیلی برای شما ساده نباشد و تصمیم بگیرید.

خب خود را یک خود از آداب رها بکنید و این تدبر رو در شرایط نرمالتری مثل همان شرایطی که درس می‌خوانید انجامید. من نکته اول این است که تدبر قرآن جای خودش من بارها این را گفتم که همیشه آن به اسطلاح گریان مستمر تلاوت و قرآن اتداد تا انتها را سرکونید حفظتون از. در من اصلاً خیلی کار جالبی نیست که یک نفر مثلاً سه سال در مورد یک سطوره فقط به آن نیفکر بکند و همه قرآن را به طور مدابن نفر. فکر می‌کنم خواندن قرآن توصیه شده به همین حالتی که آدم همیشه سعی کند به طور مداون در حال قرآن خواندن باشی و نه اینکه فقط به یک جای خواستی.

من خودم واقعیتش این است اولین باری که خیلی خداگاهانه نبود که بگویم پسیم گرفتم این کاری را بکنم اولین باری که. این اتفاق برای من افتاد یک ماه رمزانی تو زندگی من اصلاً قرآن اول تا آخر خط نکردم.

حالا از بخواستم پونده شمیده سالی که به این برد رامونم علت چون این سوره بغره گیر کرده. یعنی یک جوری انگار توقع هم از فهمیدن آیات و سوره و این‌ها بالا رفته بود یک جوری انتظار داشتم که بیشتر بفهمم. مثلاً سوره بغره را که میخوندم شکر می‌کنم شاید از سوره بغره رو تاون نکرد یعنی هر روز هایی شروع کردم از اول تا یک جاهایی رسیدم دوباره روز. بعد شروع کردم این‌جوری هم نبود که تصمیم گرفته باشند این کار را با کنند واقعاً هر تی که زدم توصیلت رو خوبی باشد گیر کردن یک جوری مثل این‌که نتونستم از آن شرط بشن موضوع مال خیلی خیلی وقت هست و.

فکر می‌کنم اشتباه کردم این است اگر الآن درگردم آن موقع خب میتونستم روز یکی دو ساعت این کار را انجام بدنم اگر خیلی دوست داشتم و آن برنامهی که به طور متعارض قرآنی یک بار اول تا آخر بخوانم هم سر جای خودش نگردیم. و اولاست من آن موقع که این کارو کردم همه را خیلی با آداب گیر کردم سوره بره و. این وردی و هر رو من توصیه اکیدم این است که جریان طلاقت قرآن و برای خاطر این‌که مثلاً فرض کنید در یک جسمت خاصی از قرآن دارید تک می‌کنید و تدبر می‌کنید. در اینجا کنار نزدیکیم.

مثلاً یک ماجرای جداییه جنب عبادت دارد مثل اینکه به یک چیزی که از شما خدا خواسته دارد. عمل می‌کنید در حالت خداوند تدبر کردن در قرآن هم خواسته مثلاً من فکر نمی‌کنم کسی تطباعی داده باشد که. مثلاً تفسیر قرآن خواندن هم آداب خیلی خاصی دارد. یعنی باید آن به قبله حتماً نیشسته خب تفسیر قرآن خواندن مثل جریان تدبر کردن در قرآن شما می‌خواهید یکی دمیختری بفهمید می‌روید.

مثلاً یک کتاب تفسیر بر میدارید و در موردش سعی می‌کنید که مثلاً مثل یک متعالی معمولی حالا. شاید یک خورده با یک آدابی یک ذره متخابت و متعالی معمولی سعی می‌کنید کار انجام بدید البته. من می‌دانم آدم هایی هستند که هر طور تفسیر قرآن که دارند میخونند حتماً روزون می‌گیرند، حتماً سعی می‌کنند که تا عداب رایت بکنند و اگر او به قبل نباشند.

ولی به این حال یک مدار محدودیت برای خودشان می‌گذارند ولی من فکر می‌کنم اینجا یک چیز روشنی وجود دارد دیگر، اینکه از. در من کلامت و قرآن مثل نماز کنند یک عبادته و عداب دارد و نباید آدم بر مقاجعهش با قرآن صرفا یک سری جمعی مطالعاتی پیدا بکنیم و. این یکی چیز هم جای خودشه.

حالا هر کسی باید فکر بکند که چقدر این مانع از این نشود که آدم اگر نمی‌تواند مثلاً فرض کنید با آن آداب شروع بکند. در مورد یک موضوعی تو قرآن تحقیش کردن به اسطلاح قرآن پجوهی کردن اصلاً این کارو نکنید چون نمی‌تواند آیایی. در هر حال تا جایی ممکن آدم سعی کنی که کارها را انجام بده. تا جایی ممکن هم خوب یک حرمت هایی را حفظ بکند.

ولی به نظر من نکته مهم این است که موقعی تلاوت قرآن همه ایمون آداب را سعی کنید به جا بیارید. تدبر قرآن خب بیایی خودتان می‌توانید در خودتان آزادی عمل بیشتری قائل بشود.

اما بیایید کاری که خودم می‌کنم این است که معمولاً، نگه معمولاً تا همیشه این کارو می‌کنم که اگر. در مورد یک سوره مثلاً می‌خواهم شروع کنم به فتک کردن و مثلاً خیلی جدی مدتی مثلاً زمان بگذارم که محتوای یک سوره را بررسی بکنم همیشه تا.

حالا این کار را کردم که یک دفتر یا کاغذ یا چیز بر میدارم خلاصه محتوای سوره رو در آن می‌نویسم و. بعد دیگر یک محدودیت هم برای خودم قائل نمی‌شم که در کجا در آن شرائط می‌زنم فکر می‌کنم یعنی خود قرار. .. و این کار را به این دلیل نمی‌کنم که نمی‌خواهم آداب و رایت بکنم برای خاطر این‌که می‌گویم در یک سفرم میمیسیم.

واقعاً در یک سفرم میمیسیم حتی سور بقراره بود برای خاطر اینکه شما وقتی در مورد یک سوره می‌خواهید. فکر بکنید پنجاه سفر سور بقراره را هی بخواید درگرد جلو بیایید اقعا آنجا چه بود داری حتی در یک سفر جلو خودتان میمیویسید یک جور خلاصه که بفهمید که به چه دارد اشاره می‌کند یک کلمه ای که نداشتید؟ مثلاً فرض کنید من...

مثلاً داستان گاف بعد مثلاً فرض کنید داستان فران یک کلمه این‌جوری، خب این ده تا آیه را شامل می‌شود. من می‌دانم داستان گاف تو سور بغره پدودن آیه هاشم چیست بنابراین اگر یک خورده سوره را خونده باشید آشنا باشید. واقعاً می‌شود من خدا سور بغره را در صفحه دارم این سوره های بزرگ قرآن هم می‌شود در صفحاتش خود بزرگتر از صفحه چیز دفتر‌های خیلی بزرگی که معمولا از آف چهار افزاد خود بزرگتر باشند و. فکر می‌کنم این کار مفیده اولا برای خاطر تمرکز فیدا کردن روی محتوای سوره برای اینکه بتونید به.

اصلاً اول و آخر سوره را با همگیدی یک جا داشته باشید برای خودم این‌جوری بوده که ورق زدن. مثلاً سوره یک خورده وقت آدمون می‌گیرد و یک جوری شاید این تمرکزی که لازم باشد به وجود نمی‌آید و این‌جوری. فکر می‌کنم مشکلم تا حدود زیادی حل می‌شود من این نوشته از خودمان که خیلی هم ممکن است اصلاً یک دونه آیه هم درست است در آن نباشد و.

حالا اگر بخواهم می‌توانم برم موقع خوابم نگاه بکنم ببینم که چیزی هم دست دارم چون سور خواندن یک جوری احتیاج دارد به این‌که آدمی نگاه کلی.

در واقع به از ابتدا تا انتها سور داشته باشد اصولاً این خلاص نمیسی کردن کمک می‌کند و. این خلاص نمیسی کردن تو فهم عدویات و نمی‌دانم فیلم و همه چیز کمک می‌کند اگر مثلاً فرد کنید می‌خواهی. در برای یک داستان هم حتی کار جدی بکنید خوب است که یک صفحه خلاصه محتوای داستان دو سه بار خونده باشید محتوای تو زهنیتون باشد و باید سرکنید که. مثلاً خلاصه یا یک خلاصه سکانس از یک فیلم تحییب بکنید برای این‌که فکر می‌کنم مخصوصا فیلمی حالت دارد که گاهی سنهایش ممکن است جذابیت هایی داشته باشد.

این چیزی که اصلاً آدم هر بار که داری میگینه آن سعنا را خیلی مثلاً فرض کنید با هیا جان نگاه کند یادش بره که دارد وفرنان چه کار می‌کند دارد می‌خواهد کلیت فیلم را بفرد و؟ این چیزی که در یک صف نوشتی دیگر خب اول تا آخر داستان فیلم یا هر چیز دیگر ای که می‌خواهد دررسی بکنید و. فکر می‌کنم که برای آن راحت می‌شود مردابتون فضای احساسی که ممکن است در خودون اثر باشد دور می‌شود به هر حال. من چون احساس کردم که ممکن است این موضوع سؤال به ذهن خیلی ها برسد و خیلی هایی مشکل داشته باید.

فکر می‌کنم که چه کار می‌توانم بکنم فکر کردم بدیست که در کلاس مکرم به اضافه نقطه دیگهی که؟ در جواب آن سؤال گفتم مجددنم چند دو این بار می‌خواهم در کلاس تکرار بکنم که همه چیزهایی که. من در کلاس می‌گویم مثلاً فرض کنید همین کار کردن روی محتوای سوره به نظر من یک خورد دور هست اصل ماجرای ارتباط. من قرار کردم با غوران همیشه این را می‌گویم یا مثلاً فرض کنید از نظر من فعالیت منفی نیست اگر یک نفر کمانی بازی های.

این کارها را می‌کنن بیان تعداد واژه‌هایی واژه رو تو قرآن بشمورن ببینند مثلاً یا آن ۳-۷-۷-۵ اونده.

خب چقدر جالب و مثلاً تعداد نفاتی که واژه ما آمده دوازه باره و اله آخر ولی اگر یک نفر تمام تکرو ذکرش موقعی قرآن خواندن. این بشود که هر وقت قرآن باز می‌کند حالا چه به صورت تلاوت یا غیر تلاوت هی شروع بکند واژه‌ها را شموردن قبول دارید یک مشکلی در ارتباط برقرار کردن با قرآن برای او پیش نیاد؟ من فکر می‌کنم اگر یک آدم همه شده دارد قرآن می‌کند هی در حال فکر کردن به این باشد که. این الآن با آن قطعه قبلش چه ارتباطی دارد آن با این چه ارتباطی دارد این فعالیت خیلی خوبیه خیلی بهتر از شموردن واژه‌هاست؟

ولی فکر می‌کنم آدم گاهی باید خودش را مثلاً موقعی تلاوت و قرآن ذهن خودش را آزاد بگذارد بگذارد قرآن خودش را آدم اثر بگذارد. یعنی اینکه من هی بخواهم فعالیت بکنم این را بگذارم کنار آن پازل مثلاً حل بکنم این فعالیتی که به نظرم یک بخش امدهی از تاثیری که قرآن می‌تواند را آدم بگذارد رو از بین می‌برد. من یک حرف را می‌زنم برای خاطر این‌که الآن واقعاً اگر به خاطرات خودم را جو بکنم ۹۰ درصد اوقات. من ترت تحصیلی یک آیه قرار گرفتم یا یک چند تا آیه از یک سوره نه محتوای پلیی.

اصلاً خیلی وقتا یک سوره که اصلاً محتوای پلیشو نمیدونستم به شدت یک بخشش روی من تحصیل گذاشته.

بنابراین احساس نمی‌کنم که ضرورت دارد که آدم حتما محتوای پلیی سوره رو بدونه تو قرآن و اینکه. مثلاً فرض کنیم تحت تاثیر این محتوای قرار بگیره البته خب فهمیدن محتوای کلیش دورم خیلی خیلی می‌تواند محسر باشد ۹۰. من بلد نیستم در مورد تاثیر آتفی که مثلاً فرض کنید یک آیه ممکن است روی من گذاشته باشد داریم که چگونه به شما انتقال بدم حرف دادم دارم آن چیزها را نمی‌گویم و همیشه. این ترس را دارم که این نوع در واقع برخورد با قرآن یک جوری چیز پیدا بکنیم یعنی تاثیری که می‌گذارد.

این باشد که شما که مستمع هستید دیگر همیشه این‌جوری مثلاً به قرآن نگاه کنید در حالی که. من خواهم این کار را نمی‌کنم این را من یک جوری مثل می‌گویم تشکیل می‌کنم به این‌که دارم اینجا واژه میشوارم یک کاری که مشروع خوب است خیلی ممکن است جالب باشد.

ولی واران خواندن این نیست خب این تذکرات این قسمت آخرش خیلی تکراریه و مطمئن ماشه دارم تکرار می‌شود. اگر مدتی برحال یک بحانه پیدا بکنند موضوع می‌گویم برای خاطر اینکه همشین احساسو دارم که خیلی در واقع کاری که. اینجا دارم می‌کنم شاید در جهت واقعی برپورت کردن با قرآن نیست اقلیتی می‌گویم تلاوت چیز مهمی است برای خاطر اینکه قرآن مثل هر عبادت دیگهی قرآن خواندن یک جور تاثیر خاصی که عبادات روی آدم می‌گذارد دارد که جدای از اینی که شما چقدر. مثلاً فرصن کلیتی سوره رو به فهمیدید یا نمی‌دانم عربیتون چقدر خوب باشد یکی از که اصلاً عربی بلد میز.

خب طبعاً از خیلی از دا محروم می‌شود ولی فکر می‌کنم در یک حد مختصری مثلاً عربی بلد بیدن حتی ترجمه قرآن ترجمه خوب و خواندن ممکن است یک تاثیر‌هایی بگذارد که. اصلاً ربط به این حرف هایی که ما اینجا می‌زنیم این هم جای خودشه دارد این هی سری بحث هاییه که. من نمی‌دانم اسمم برای آن نمی‌دانم برای اینکه تفسیر هم که نمی‌شود بشگو تفسیر یک فعالیت تاریخیه خیلی چیزی است روشنیه.

حالا این برای این یک کاریه دیگر حرف زدن در مورد قرآن بگذارید این نکته چیز نکته به سلوش شروع کار. فکر می‌کنم قبلن هم به این موضوع به یک معنای اشاره کرده بودم که تلاوت قرآن رفت نشو خوب است برای تلاوت قرآن نمی‌شود تو رفت خواهد شا کارهای دیگر ممکن است بشود در حالت‌های طبیعی موقعی همان جایی که درس می‌خونیدن.

خب برگردیم سراغ من سه بوم جلس هاست که تو شروع جلسه بحث در مورد موضوع این‌که سوره مریم.

در واقع به نوعی یک یک جور استدلال و یک جور برخان در اختیار شیعه می‌گذارد که از آن استفاده بکند تا سه جلسه سه گم جلسه است که دارم این را. در شروع جلسه بایم چیزی یعنی در واقع یک بار گفتم در فرق قبل یک چیزی اضافه کردم الآن هم می‌خواهم یک چیزهای اضافه بکنم و. شاید باز هم این را ادامه بدن من یا در جلسه اول یا دو بخش گفتم که سوره مریم این ویژگی را دارد که به حال در آن مسائل فرقه‌ای به طور طبیعی مطرح شدن که. این هستند شما یا نباید بخشی از محتوای سوره مریم فکر کنید و حرف بزنید یا اینکه برآل.

این سوره مریم به نوعی بر برمی‌گردد به یک اختلافی که به نظر من بین شی و سنی از نوع حلقیی که. در مورد نباوت وجود دارد و این‌که آیا نبوت یا ولایت سلسله پیدا می‌کند نه می‌کند چگونه شروع می‌شود چگونه ختمی شه براری چنین بیجگی در سورهٔ مریم هست مخصوصا آن دفعه جلسه اولی و دوگم که؟ این حرف را زدم در اشاره به این آیه‌ای بود که در انتهای ذکر سلسله انبیان آگهان حرف از. این می‌زند که ادویس به آسمان رد کردی در رفعناه و مکان ندی من فکر می‌کنم مسلمان نباید مشکل داشته باشند برای.

این با این‌که اعتقاد به غیبت خودی داشته باشد هم در موضوع از مسیح هم در موضوع ادویس به صراحت تو قرآن چیزی شبیه نبای گاجه غیبت چیزی شبیه غیبت آمده دیگر این‌ها نموردن بلکه. مثلاً یک جوری پنهان شدن حالا می‌خواهید بگویید این رفع نه و مکانه نه دیگر جنبه رفتن مثلاً به آسمان دارد رفتن به جای دیگهی دارد معنویه مادیه. من نمی‌دانم هرچی می‌خواهید تصور بکنید برحال حتی درقیق دو نفر در قرآن موجود دارند که صراحت با مرگ از دنیا نرفتن لحظه ای که از دنیا رفتن اینگاه. در حالتی زنده بودن از پره زمین رفتن من نمی‌دانم، من می‌خواهم تعبیر خاصی بکنم از این عبارت‌هایی که دیگر قرآن هست.

در مورد از عیسی هم با صراحت می‌گوید که اینی متحر را کن و رافع و که الهی است الهی است که تشابوری پیدا می‌کنیم. من فکر می‌کنم از قرآن به طول مدیهی واضح است که از مسیح نمورده این معنیش این نیست که. این آیه معنیش این نیست که مسیح قرار است بمیره و به سمت خدا ده خب در ادامه بحثی که کردم چیزی که. من الآن می‌خواهم به آن اشاره بکنم این است که شاید یک نفر بخواهد این‌جوری در واقع به این نوع استدلال ایراد بگیره که.

در واقع این استدلال که شیعه دارد انجام می‌دهد به نوعی در واقع مثل این است که شما قرآن را که.

خب نازل شده بوده قرآن را خوندی و بعد تحت تحصیل همین برداشت رفتید یک سری سلسله برای پیغمبر رو. مثلاً درست کردید مثل این است که من سوره مریم را خوندم فکر می‌کنم که سلسله های انبیا باید این‌جوری باشند و. در راه ببینید ممکن است قدرت استدلال شیعی این‌جوری به نظر برسید شما یک دفعه در حال که همه حرف‌های شیعه را شنیدید یک دفعه می‌بینید که ای تو قرآن هم به یک چیز مشابهی اشاره شده.

بنابراین به نظر می‌آید این حرف‌ها راست و خواهده یک نفر می‌تواند بگیر اصلاً این حرف‌ها را از آن ساختن. این آن نصفه سرسله مثلاً آله یعنی آن وجود داشته تو قرآن و یک عده فکر کردن که.

خب همه عملی ها باید همین‌جوری ظاهر بشن و مثلاً دید بشن بنابراین آمدند یک سلسله همینور فکر کردن که باید وجود داشته باشد متوجه از آن نمی‌دانم چیست بگیر شیعه حلتی زده و.

حالا ما کتاب قرآن اصلشو پیدا کردیم اینانی چیزی شبیهش تو قرآن ولی وقتی که این بوده خب یک نفر می‌تواند بگوید.

خب شیعه ها رفتن همونو خواندن و مثلاً یکی در واقع از در آن کوپی کردن حالا به نظر می‌رسد که انتباه. اینجا وجود دارد در واقع حرف های شیعه شبیه سازی شده یک بخشی از چیزی که دیگر قرآن. در مورد آل یک حقون وجود داشته خب بگذارید اولین نکته در مورد این حرف من بر این‌که فیر باشد. این حرف هایی که می‌زنم از طرف مقابلم هید فکر می‌کنم در اگر چیزی جدید بیرزنه این هم رسید می‌دهیم جواب ما دارد نقطه اولین که همیشه.

در هر جایی می‌شود از این حرف‌ها زد مثل این بحث هایی که در مورد تئوری توته و. این حرف‌ها هست همیشه شما می‌توانید اگر اصناد و مدارکی گیر آمد چیزهای شبیهیم بگیرید مثلاً فرض کنید. من برای خودم یک تئوری درست می‌کنم بعد یک شواهدی نشان می‌دهم بعد طرف می‌توانید بگیر خب تو. این شواهد داشتی رفتی تئوری در درست کرده که مثلاً با این شب مثلاً انیشتن قبلن انحرافت نورو اندازه گیری کرده بود پنهانی.

بعد تهوریشو داد گفت برید ببینید مثلاً نور منحرف می‌شود همه رفتن با حیجان دیدن ای این راستی.

پس تهوریش درست است همیشه من می‌توانم یک جوری ادعا بکنم که تئوری از روی شباهدی که بعداً مثلاً چک می‌شوند ساخته شد الآن در ساینس که. اصلاً این چیز نیست به اسطلاح کار پنهانی نیست معمولا اصلاً این‌جوری که یک شواهدی وجود دارد بعدا از روش تئوری ساخته می‌شود مثل آن کاریه که شما در آزمایشگاه انجام میدین میدونی از محاسبات میدونی چه جوابی باید بگیرید؟

حالا استیروسکوب اصلاً هرچی نشان می‌دهد شما یک آن چیزی را که فکر کنید باید جواب بگیرید و یاد داشتی کنند آزمایشگاه الکترونیک ۳ از آزمایشگاه یک فریکانس در الکترونیک ۳ الکترونیکی فریکانس بالاست. اصلاً این دستگاهی که دانشگاهی ما هست در آن فریکانس ها واقعاً خوب کنید این اگر واقعی که چیزی می‌دانید بخواهد بینیدید که. اصلاً نمی‌توانید گزارش تحییل کنید این‌قدر انحرافش ما می‌توانید باید باشد زیاده که خب برامان من خیلی آدم خوبی بودم امانتداری را رایت کنم.

خلافت الهی و ولایت پیامبران

ولی در الکترونیک ۳ اعتراف می‌کنم که همه را در من نوشتیم یعنی یک جیبی هشت در من نوشتیم دو یا تهوریا غلط بودن و دستگاه تو آن فرکانس کار نمی‌کردن دیگر درست اندازه نمی‌گره. من می‌خواهم می‌گویم این اصولاً این جوابی که شما به هر جور تئوری پرداشتیم میفردید شوید بدیش که شواید را اول پیدا کردی نگفتی و. بعد اومدی تئوری درست کردی خیلی جواب جالبی می‌شود تو تئوری تو حالا شواید میدونی تئوری تو بگویی تئوری بهتر از تئوری. من بگویی فکر کن آره مثلاً من اول رفتم شواید را پیدا کردم بعدا آمدم تئوری رو از در آن ساختم.

مثلاً من از طرف شیعان اعتراف می‌کنم بعد ما همین کاری کنیم خواهد چه؟ و اینجور نگاه کردن از اینجور جواب‌های کلیه که آدم می‌تواند به هر چیزی در واقع بده هر تئوری را آدم می‌تواند این‌جوری از ذره آتفی هم یک تاثیری می‌گذارد معمولا یک شواهدی پیدا بکنند که. واقعاً شیعه حالا من نکته دومی که می‌خواهم بگویم این است شما یک جا در تاریخ شیعه من ندیدم که استناد شده باشد به این‌که. مثلاً ما شبیه سرسره انبیا هست میدونی من دارم چیست یعنی اگر مثلاً فرض کن من مثلاً انشتن اول انحراف نور رفته یا باشد که سویه پوسوکی اندازه گرفته و تهورشن ساخته بیچار.

اصلاً اینکه پوسوکی نبوده اما انشتن هم مطمئن این‌که امکانی چنین اندازگیری هایی نداشته خیلی به ندرت اتفاق می‌افتد که بشود اندازگیری شبیه اونی که انجام شد و انجام ندارد فرض کنید که یک نفر از روی یک سری شواید تئوری خودش را بسازه و. بعد به طور طبیعی یک طوری به استعناد می‌کند دیگر می‌گوید من مثلاً پیشفینی می‌کنم که باید همشه شواید به بوزین بیاید نه این‌که. مثلاً دیگر این خیلی تئوری به اسطلاح توته آمیزیه که این‌ها اصلاً رفتن از روی این ساختن بعد هم هیچی نگفتن. مثلاً هزار سال دیگر یک نفر بیاید بگوید آره اینجا ببینیم این شبیه آن است که مثلاً خیلی بابا.

این باقیتش این است که به نظر می‌آید شیعان خیلی اصناده به قرآن کردن خیلی به موضوع شباحت حرفی شیعه به سفسله هم بیایی اصناد نمیپنن و خیلی خیلی بعیده که اصولاً یک جور آگاهانهی. مثلاً یک سپسل درست کرده باشند از بوی چیزهایی که در قرآن بعد سه گومی همه این حرفها را بگذاریم کنار منظر. من که اصولاً سؤال جواب خیلی سؤال جواب غریبی نیست من می‌خواهم بگویم حد درقلش احلی صنعت باید اعتراف کنند که چون. این موضوع شباهت بین حرف‌های شیعه با سلسله انبیا و این نوع استدلال که مثلاً ترکت کنید در قرآن رسالت دارد به ارس می‌رسد یا نمی‌دانم فرض کنید شروع و مبدع و منتحاش چجوریه این‌ها که خیلی واضح گفته نم شده این‌ها.

در لا به لای مثلاً داستان‌ها دارد گفته می‌شود بنابراین یک خورده مثل این‌که از لایه های ظاهری قرآن باید به یک لایه پنهانتر یک لایه اغمتر برید تای همچیزی را ببینید حد اقل اهل سننب باید ایجوری اعتراف بکنند که.

خب شیعان پس بهتر قرآن میخوندن و بیشتر می‌فهمیدند یک چیزهای این شکلی را دیدن و بر اساس منون. مثلاً فرسونه تصورات بیدهد و هر حال من فکر می‌کنم که واقعیتش این است که خیلی از شباهت‌هایی که بین ایده های شیعه با قرآن دیده می‌شود اصولاً. این شکلی نیست که شیعان آگاهانه مثلاً فرسونه کسی تئوری ساخته باشد به نظر می‌آید که کاملاً این. این ایده بهتر جواب می‌دهد که اینای واقعیت های هستند و چون واقعیت هستند و چیزهایی که تو قرآن هست دارد تطبیل می‌کند ولو این‌که نمی‌خواهم خیلی روی.

این مسئله به استداد بگذاریم حالا شاید بعدم هم به یک سری انتباه های بیشتری که بین بعضیت حرف های شیعه با محتویه یک سری آیات و قرآن هست باز یک.

نکته دیگر بگذارید من بگویم در ادامه همان بحث چون این بحثی را باز کردم فکر می‌کنم که بد نیست که یک خود بیشتر. در مدشت صحبت کنیم فکر می‌کنم واقعاً به محتوای سوره نزدیکیه خودم معمولا خیلی دوست ندارم در مورد. این چیز‌های مورد اختلاف مثلاً فرقان ها و این‌ها صحبت کنم ولی فکر می‌کنم سوره مریم فضاش یک جوریه که به طور طبیعی آدمون میکشونه به سمت این‌که. در مورد مسئله ارسی بودن نبوهتون یا خود فکر بکنید دلیلش چیست؟

چرا این شکلی شده؟ چرا اصلاً سلسله انبیا به وجود مردی تاکنه شده؟ در جواب این‌که اولین جوابی که دادم که اهل سنت ممکن است فرضشون این باشد که اینجا سرسه امبیایی وجود ندارد سرسه اولیایی وجود ندارد برای خواهده این‌که. مثلاً چون کتاب نازل شده و تحریف هم نشده و مثلاً حبس شده لزومی ندارد که کسی به امان محافظ.

مثلاً باشد و این حرف‌ها و به این اشاره کردم که اصولاً نکته اصلی است نکته اختلاف خیلی امیر به. این نگاه شیعه به مسئله نبوت و ولایت و نگاه اهل سنت مخصوصا دیگر حالت فوقلاده شدیدش نگاهی که وحابیت مثل نبوت دارند کاملاً پیغمبر و پیغمبرار را یک جوری مثل انسان‌هایی که به طور رندوم انگار انتخاب شدن و فقط حرف‌های خداوند دارند. انگار نقل می‌کنند و خودشان ویژگی های خاصی ندارند و متاسفانه استناد می‌کنند به یک سری آیاتی مثل. این آیه هایی که بسانه خطاب پیغمبر هست که قول انما انه بشروم مثلوکم واقعاً این استناد می‌کنند ببینید پیغمبر خدا دارد به پیغمبر می‌گوید که به این‌ها بگو که.

من موجود مثلاً خواستی نیستم من یک بشری مثل شما هستم که بشروم مثلوکم یعنی مثل ماست دیگر. یعنی شما هم که مثل پیغمبر هستید ممکن بود پیغمبر بشید در آن زمان که خداوند پیغمبر را انتخاب کرد ممکن بود. مثلاً پسرموی پیغمبر یا یکی از افراد دیگر قبیله قرش و قبیله دیگر اونجای پیغمبر لازمی بود خداوند یکی را انتخاب کرد. این واقعاً یک چیزی شبیه مراحل عرفانی به یک جایی رسیده مثلاً با خداوند یک رابطه نزدیکی دارد و.

حالا امکان این به وجود این مرده که به عنوان نبی یا رسول در واقع عمل بکند این چیزی است که وحابی ها خیلی به آن درقای اعتقاد ندارد. فکر می‌کنند که اینجور شنقایل شدنها برای پیامبران غلوبه و طبعاً کسانی که مرتکب همچنگ غلوبه هایی بشن اعتمالا مشتکن و محدوده کنند و شیعه دیگر اوج شدیده شیعه. واقعاً به طور صراحت یک همشین دیگر هایی را در واقع تبلیغ بکنیم که این‌ها افراد ویژو خاصی هستند حتی.

حالا ایده های این شکلی که مثلاً اولی مخلوق آلم مثلاً پیانبره و بعد ارمه خلق شدن آن حرف‌ها که. اصلاً این‌ها نور هایی هستند که اصلاً بل شامخه هم مثلاً یک جوری در واقع انگار موجودات عزلی هستند که خدا بند خلق شده که این‌ها دیگر. اصلاً وحابیات قطعاً که از درویق واجبال قد می‌دانند کسی که همچنین حرف‌هایی را بزن دقیقاً مثلاً این حرفها را شما در مسیحیت هم می‌بینید که مسیح اولی مخلوقه و یک دوری انگار همه جهان به واسطه مسیح خلق شد و. این حرف من فقط می‌خواهم یک استدلالی را که از خودم نیست در واقع یک استدلالی که شیعه بعضی از شیعه هم به قرآن کردن.

در مورد این مسئله شعن پکمینیه انبیا و اولیا که به غیر از مسئله پیام آوردن از طرف خداوند و به غیر از این‌که. این انسان‌ها اصولاً انسان های برجستهی هستند نکته دیگر این است که اصلاً این‌ها به غیر از شریعت انگار یک جور. در عالم تکلیم نقشی دارند مثلاً حرف‌هایی که من در مورد حضرت مسیح زدم مثلاً ظهور حضرت مسیح انگار باعث نزول روح القدس و فعالیت روح القدس. در کوره زمین نه به منافع جغرافیهی بین انسان‌ها می‌شود نه این‌که صرفا مثلاً یک موجودی باشد که از طرف خداوند پیام آورده که.

من استنادن به این است که می‌بینید که مسیر بزرگترین پیامبر را خداست قبل قدرت رسول و به نظر می‌رسد که اصولاً پیام خاصی و شریعت خاصی هم ندارد کاری که دارد انجام می‌دهد چیست که این‌قدر انسان. مثلاً پیامبر بزرگیه و مرتب تو قرآن وقتی از شهن حضرت مسیح مثلاً آیه‌ای که مدام به آن استنداد می‌کنم این‌که. در قرآن گفته می‌شود که به بعضی از پیامبران دیگر فضیلت هایی دادی و وقتی آیه تمام می‌شود می‌گوید و. در مورد حضرت مسیح می‌گوید و ایدناه به روح القدس مثلاً که این ایدناه به روح القدس یک چیزی که.

در مورد بقیه پیامبران به این شکل وجود نداشته کمانی که فضیلت حضرت موسی زک می‌شود که اینی که خداوند مستقیماً باش تکلم کرده انگار. در بقیه انبیا همچینی موجود نداشته و یا در مورد مثلاً فرض کنید خود حضرت سلیمان و حضرت داوود. در مورد علمی که دارند منطقه تیر می‌دانند و یک سری جیبی هایی که در موقع دارند می‌گویند که. این از فضل نراتی می‌گویند فضل خداوند مثل مردم که را ما داده به هر حال این‌که فضیلت هایی.

در اخیار بعدی از پیامبران هست یک جایی در قرآن در مورد زبور داوود اشاره می‌شود که به آتنگ نامو داوود از زبورا که جزو باز فضیلت هاییه که مشابهش رای پیامبر دیگر نداشته. من می‌خواهم بگویم که معمولا این استنادیگی که کردم این است که از مسیح به نوری انگار ارتباط خاصی با روح القدس دارد. من تصورم این است سعی کردم این رو به جوری بیان میکنند مسیحی‌ها به نوعی درست می‌گویند که بعد از ظهور حضرت مسیح اینگاری اتفاقی در کوره زمین افتاد برای همین توحید انگار در قلبا جا گرفت برای خاطر این‌که فضای معنوی اطراف از مسیح.

به روزی بیان می‌کنند شیعه معمولا این‌جوری استناد می‌کند که اصولاً اگر مثلاً فرض کنید شب قدر به وجود دارد و هر سال ملائک و روح نازل می‌شوند. این نزول جغرافی هایی نیست معنی ندارد که شما بگویید که ملائکه در مثلاً کره زمینیان راه می‌روند. این واقع معنویه بنابراین ملائکه احتیاج به یک راهی دارند احتیاج انگار به یک محلی دارند و این نزول خودشان دارند که قلبه. مثلاً یکی از اولیا خداست یک کسی آنجا حضور داشته یک انسانی حضور داشته باشد که یک جوری انگار.

این اتصال را به آن‌ها معنوی درقرار بکند و می‌گویند که برای همینی که معتقدم و تو روایت‌ها هست که.

در واقع ملاحکه به اعمه نازل می‌شوند ملاحکه و روح در طور استقلالی انگار به اعمه نازل می‌شوند. من فیلی می‌خواهم الآن این چیزهایی که دارم می‌گویم مقدمه هست ایده را در واقع تبلیغ می‌کند که.

در واقع در هر زمانی انگار یک انسان ویژهی حد در اقل اینکه در هر زمانی اوتاد وجود دارند انسان‌های ویژهی وجود دارند لعقل یک انسان. در می‌گویند آلم زمین هیچ وقت خالی از اوتال نمی‌شود باید حتماً یک ولیه خدا مثلاً در زمین حضور داشته باشد وگرنه. اصلاً آلم انگار سر جای خودش واقعی نمیمونه شن تکوینی داشتن اولیاء خدا یعنی خود اولیاء خدا امیدواری. در نظام آلم انگاری موجوداتی هستند که باعث استوار شدن یک سری چیزها می‌شود همان‌طوری که مثلاً شما در اجسام می‌بینید تو عالم معنوی هم حضور یک انسانی با یک بیشگی‌هایی یک.

در واقع چیزی ضروری است برای خاطر اینکه بعضی از ارکان مثلاً تکمین حفظ می‌شود معمولا عرفا استناد می‌کنند به این‌که. وقتی خداوند اعلام می‌کند که من اراده کردم که این یک جا ارانفل عرض خلیفه اگر بر این خلیفه یک جور به اسطلاح تعبیری قائل بشید که به هر حال کسی که خلیفه خدا. در زمان یعنی کسی که جانشین خداست صفات و اسماع الهی را انگار دارد هم رو می‌کنه کارهایی که خداوند می‌تونه انجام بده رو انجام می‌ده یک جوری انگار مثل یک موجودی که به یک چیز به اسطلاح مقام جانشینی رسیده اختیاراتی دارد و. کارهایی را می‌تواند انجام بده که در واقع به نیابت از خداوند انجام می‌دهد به نوعی یک ولی خاصی.

مثلاً اگر در دورانی هیچ انسانی نباشد که این باستابدهنده استفاده الهی باشد مقام خلافت آن منابعه کلمه داشته باشد. مثلاً یک استدلال این است که آن اراده خدا که اینی جایلون به عرض خلیفه انگار قطع می‌شود دیگر زمین وجود دارد و الآن خلیفه ای درش نیست باز. من چیزی که من می‌خواهم استنداد بکنم این نیست به یک قطعه یک از داستان می‌خواهم استنداد بکنم. این ها چیزاییه که در هاشیه دارم می‌گویم خیلی هم نمی‌خواهم روش اسرار بکنم که این ها همه چیزی که دارم می‌گویم درست دارم نقل می‌کنم که تیپ استداله که وجود دارد برای این‌که چرا ضرورت دارد که انسان‌های؟

مثلاً اولیه خدا را شهر خاص برای ایشان در تکمی قائل بشیم و در اینکه نقل و قولای سرعت می‌کنم که چیزهایی تابعای گفته شد.

ولی آن چیزی که می‌خواهم نقل بکنم و تا بودونی می‌خواهم از آن دفاع بکنم که برای خود من. این استدلال استدلال کمومیش جالبی بوده و اگر بحثم قرار بشود داشته داشته از این حرف هایی که زدن می‌کنیم بحث می‌کرد آزاد نبودم بحث بکنم برای اینکه خیلی نمی‌خواهم تو موضع دفاع بعضی از. این استعداد ها قرار بگیرم ولی از این مورد حاضرم دفاع برم دوست دارم اگر کسی می‌خواهد بحث بکنه در قرآن یک جایی هست از داستان قوم لوت که ملائکه میان که قوم لوت را عذاب بکن. در تمام داستان‌ها شما در واقع به نوع این را دارید که به هر حال اقوامی بودن از پیامبر خودشان تبعیت نکردن و خداوند این‌ها رو عذاب کرد.

در مورد قوم لوت یک ویژگی خاص وجود دارد که وقتی ملاحقی میان و می‌خواهند قوم لوت را عذاب بکنند دقیق از آن سحنهی که در خود قوم لوت میگرد چه ویژگی عجیبی وجود دارد؟ در مورد این داستانکه دقیق کردید تا با ملائکه اول می‌روند که شه ازده ابراهیم و ازده ابراهیم خبر می‌دهند که ما آمدیم قوم لوت را مجازات بکنیم. در حالی که خب ولی خبر اصحاب به عنوان یک چیز به استراد دور نمیان به ازده ابراهیم بگویند که ما خبر اصحاب و براتاب بردیم میان به.

این قصد که ما فرستاده شدیم برای عذاب قبلی حالا گفتم بخص بکنید نه گرمیدید هر چیز در زنیتون دیدید خبر اصحابو نمیدهند میان می‌خواهی دلال هر جایی که از هر قسمت قرآن می‌خواهید نگاه بکنید موضوع این است که میان بذار. من استوده حرفم تمام گشته یک چیزی یاد کنید که آنجا یک جمله عجیبی وجود دارد میان نزده ابراهیم می‌گویند که ما به سمت قوم رود برای عذاب قوم رود فرستاده شد و. در قرآن ادامن یادم نیست چرا که سوره کدام سوره هست که می‌گوید حضرت ابراهیم با ملائکه در مورد؟ این حکم مجادله کرد اول به آن‌ها گفت که این نفری ها رود هستند گفتن ما بهتر می‌دانیم که.

اینجا کی هست یک جایی دیگر در قرآن حرف از اینی که ابراهیم جدل کرد با ملائکه معمولا شیعه استندادش این است که ماجرای. اینجا این است خلیفه خداوندر زمین مثل اینکه شما پادشای اصیب یک کسی را فرماندار یک جایی کرد حتی اگر از مرکز می‌خواهید برید یک نفر. آنجا بکشید مثل اینکه استقلال آن حکم ابراهیم مقامش از ملائکه بالاتره این‌ها کارگزار‌های اصلاً می‌روند یک کاری انجام بدن. آنجا انگار باید یک جوری اول برن به فرماندارو آنجا بگویند که ما آمدیم این کارو بکنیم انگار یک جوری تعیید بشود برن کارش رنگ دارد و.

یعنی ابراهیم خبر اصحاب را نیه بردم برای ابراهیم موضوع اینی که آمدند به حضرت ابراهیم دارند ماجرا ها رو می‌گویند و موضوع اینی که ابراهیم دارد باشند بحث می‌کند. این کار بشود نشود چرا این کار را می‌خواهید بکنید مثل این‌که به نوعی اینجا عزت ابراهیم حقی برای او وجود دارد که تو کوره زمین برانی که؟

نکته این است عزت لوت پیانبریه که پیامبر اصلی آلم در آن زمان نیست خیلی عزیزیم مثلاً عزت نوح درار نیست. من لائقه برم پیش کسی دیگر خبر این‌که ما می‌خواهیم بریم سیل را بندازیم و بگویم مستقیماً خود از نوحه که در کاره زمین انگار دارد خلافت می‌کند.

ولی در زمان حضرت ابراهیم لوت وجود دارد و عذاب قوم لوت دارد یک جوری انگار به نظر ابراهیم می‌رسد و. این استدلالیه که معمولا در واقع شیعان و عرفا منتها شیعه خب در مقابل اهل سنت تأکید زیادی را. این مسئله دارد که امام ها صرفا این نیست که بخواهد مثلاً فرض کنید کتاب نازل بشود شریعت فرض بشود یا حتی محافظ صرفا شریعت بشن این‌که.

در واقع سلسل انبیاء چرا این‌جوری ادامه پیدا می‌کند همیشه یک نفر هست زکریان نگرانه چیست که الآن؟ من بمیرم در عرص یک عقوب به پجام می‌رسد این قرار نیستی زمانی خالی بماند قرار انگار همیشه یک جانشینی باشد یک کارهایی انگار باید انجام بشود و میراث یک عقوب صرفا کتاب تورات نیست همه تون می‌دانید که. در زمان زکریان ۹۰ درصد توراست چرا تحریب شده برای اصلاً مسئله شریعت نیست زکریان کار زیادی در زمین شریعت انجام نگیده چون؟ این سریال از از مریم را احتمالاً دیدید دیگر حضرت زکریان آدم هاشیهی در او شلیم شده قدرت دسته یک دیگر آدم هایی که.

مثلاً علم های آن زمان هنو برای خودشان چیزن یعنی در معبد حکم فرمایی می‌کنند زکریان می‌کند آدم محترم می‌رود بین آن‌ها. این حس که این عالم واقعاً پیامبر و شهر خاصی دارد خیلی واقعاً موجود نداشته این شکلی نیست که. من نمی‌خواهم باز روی این نکته تأکید بکنم مثلاً اینی که هم عرفا و به طور خاص شیعه معتقدند که. من لازم نیست که دستی بیار من بردم به دیگر این شیعه و عرفا تحکیدشون اینی که تغلیل دادن نخش انبیاد به صرف تشریف و محافلات کتاب.

اصلاً قلط این ماجرای تکوینی پشت این ماجرا هست همیشه خداوند انگار در زمین یک شخصی هست که رضایف خاصی را انجام می‌دهد شما به امان مثال بر اینکه ببینید که شیعه نیست که. این حرفها را می‌زند بلکه غرفای اهل سندت شده حرف‌های غریستر از غرفا و علمهای شیعه زدن ابن‌عربی به فتوحات مکیه یک جایی روجو بکنید ببینید. اصلاً در مورد ساختارو نظام جهان از دیدگاه این‌که دنیا چگونه مثلاً استوار می‌شود چه می‌گوید دیگر همیشه هفتاد نفر از آن نوع باید وجود داشته باشند حتماً چهار نفر از؟ این نوع هستند یک صافتار پیچیدهی تو فتوحات مکیه دارد که جهان چجوریه جهان معنی که انسان‌هایی هستند معمولا پشت پرده که نخشی در آلم دارند ممکن است هیچ کاری هم به شریعت نداشته باشند مثل.

مثلاً حضرت خز برای خودش یک گوشه یکی هم نمیشناسه خداوند فقط حضرت موسی را گار می‌دهد به این‌که. مثلاً بره به ملاقات خز را ببیند و یک رو که هم باید صحبت بکنه یک همچون آدم هایی. مثلاً ابن‌عربی گایی در فوتوهاد ادعا می‌کند که من با بعضی از این‌ها اددار کردم مثلاً با رجبی. این یک اددهی هستند این ها حتی نمی‌شود باید وجود داشته باشند.

جایگزید می‌شوند اگر یکی اشون از بین برد. فقط انبیاء نیستند که جایگزید می‌شوند. بیشگی های خاصی هست تو عالم معنی وجود دارد که باید یک جوری مثلاً جایگزید براش پیدا بشود. من از حرف های ابن‌عربی گفتان می‌کنم.

می‌خواهم بگویم که اینجا حتی گفتم که ابن‌عربی شیعه نیست به طور رسمی و جز اهل سنت در واقع حساب می‌شود و. فکر می‌کنم هیچ کس به اندازه افره عربی و پیروانش از اینجور حرف‌ها نزدن از این حرف‌ها که دیگر ساختار‌های خاصی به‌غیر از. مثلاً حتی انبیو شیعه تحکیدش این است که یک روال خاص به صدا ارسرسیدن نبوت و ولایت وجود دارد نه این‌که دیگر.

حالا انواع و اقسام مثلاً وضایه وجود دارد و انواع و اقسام آدم‌ها با بیشگیه معنوی خاص بزرگ. من باید وجود داشته باشم من این موضوع در واقع به نظر من برای خود من کم و بیش. این استدلال قانون کننده هست که آمدند ملائک خدمت ابراهیم قبل از اینکه برن به قوم دود به نوعی توجیه خوبی برای آن این است که ابراهیم. در یک لده بالاتری از بود قرار دارد مثل که آدم اصلی دوی زمینه و اتفاق‌هایی که دو کوره زمین می‌افتد یک جوری به ابراهیم برگود می‌شود و کاری که دارد.

اینجا انجام می‌شود این است که انگار فرمان دارد به رویت ابراهیم می‌رسد و ابراهیم حتی حتی مجادلن کند می‌تواند. مثلاً پرسن شفاعت بکند می‌تواند بگوید الآن به تخیل بیفتد انگار و در اینجور احساس می‌کند وقتی شما میشنوید که ابراهیم.

سؤال: می‌کند می‌گوید آنجا لوته لوت هست یا مثلاً میشنوید که حضرت ابراهیم می‌گوید که در مورد ملاقات گفته می‌شود که مجادله کرد با ملاحقه؟ در این مورد در مورد این حکمی که سادر شده بید بنابراین جا برای مجادله در ابراهیم وجود داشت. همه روز که نکرده نکته این است ابراهیم آدم اینست که این‌ها اگر ما از طرف خدا آمدیم می‌خواهیم کارو بکنیم.

خب باید تصمیم باشد روی خدا گفته انگار جزو اختیارات ابراهیم هست که حتی اگر ملاحقی از طرف خداوند کاری دارند انجام می‌روند ابراهیم حمد این را دارد که مجادله بکن حرکت بکنیم.

حالا شما سؤالتونو بعد ده دقیقه را بگیریم سحنه عجیبیه. بکنم ابراهیم هر روز مثلاً ملائکه میآمدند میرفتن خلاصی باید بگویند کارشون چیست دیگر نمیمدن خبر اصحابو بدن منو هم به صورت انسان. وقتی ظاهر شدن به طور ناشناس این معمولیت لیجه دارند. باید بگویند معمولیتشون چیست.

من می‌خواهم روی این دارم استنداد می‌کنم به نظر من این خیلی مهم است ابراهیم حق مجادله دارد شانه می‌بینید که ایبراهیم به. این عنوان دارد مثلاً فرض کنید توبیخ می‌شود که تو چرا مجاد این چه سؤالی کردی؟ خدا به ما گفته بیایید نه حق مجادل دارید یعنی یک جوری مثلاً ممکن است حق به تو داشته باشید ببینید. اصلاً نه این‌که حکم خدا رو به تو بکنه من منظور من این فهمیدی یا نه مثل اینکه حکم خدا این است که برید پیش ایبراهیم بگویید و.

بعد برید این کار را بکنید مثل این مرحله جزو اختیارات ابراهیم اگر از این کانال رد نشوند نمی‌دانید حکمش اگر. این بود که برن قومی نوت را مجازات بکنند که رفته بودن بلائکه دقیقاً دارند حکم خدا را اجرا می‌کنند باید بیاید به ابراهیم بگویند. آنجا مثلاً یک تصفیق بشود برن کار را انجام برن که برافقا به این موضوع می‌کند به این‌که.

در واقع ابراهیم مقام خلافت دارد به نوعی اختیاراتی دارد باشید و جاردنمان این‌جوری بی خودی مجادله کرده پهرزان هازگاه مثل اینکه برای رضایتش یک جوری. مثلاً خداوند را دخالت می‌کنی که دیگر مثلاً تمام شد و الآن تا یک جایی اختیارات دارد در کوره زمین نمی‌شود قوم دوچ و ملاحکه همین‌جوری نابود بکند یا. من من از این‌جوری از این‌جوری از این‌جوری اگر کسی واقعاً احساس می‌کند این استناد استناد و خوبی نیست. من دوست دارم در این مورد بحث بکنم من فکر می‌کنم این جای عجیبی در داستان قرآن اگر توجه بکنید به آن و.

فکر می‌کنم یک جور سراحتی وجود دارد که اینجا ابراهیم دارد یک اختیاراتی در اجرای احکام الهی در قرآن زمین این است کسی که نصب شده و. در آن محدوده خودش اختیاراتی به او داده شده ملائکه کاملاً همونجایی زیر دست خداحسن زیر دست ابراهیم هم هستند تو قلم را به ابراهیم خداوند ملائکه می‌گوید که برید پیش ابراهیم. بعد برید چرا این اتفاق من چیزی که دارم می‌گویم این اتفاق برای قوم نوح نمیوفته چرا؟ برای خواهده نیگه از خود حضرت نوح درخواست کتبی کرده که بیایی این‌ها را نابود بکنیم از نوح خودش عالم اصلی پره زمینه و رسماً دعای کرده که.

این قوم نابود بشن بنابراین قرار نیست که برم پیشی کسی دیگر این ملاحقی بعدم بیام پیشی حالتونی.

خانواده در سوره‌های مریم و نور

ولی در مورد قوم لوت این اتفاق عجیب در قرآن نقب شده حالا اگر کسی توجیه دیگهی بر. این ماجرا دارد بگی اگر فکر کنی استدلال مشکلی دارد بگی من این را نمونه ای می‌دانم نمونه استنداد خوب به این‌که انبیاء شن تکوینی دارند فقط این‌جوری نیست.

در واقع ملائکه دارند اجازه می‌گیرند که توفان بیاید یا نیاد این شنط تکوینیه دیگر مثل این است که ابراهیم یک جوری. در بعضی از وقعی طبیعی که قرار اتفاق بیاید زلزله بشود آتش بشن بشود حق نظر دارد اگر یک قومی از دین می‌روند یک اتفاق معنی داری می‌افتد ابراهیم. اینجا تقییم کننده است و نهایتاً در زندگی در من این آیه هایی که شما زمانت کشیدید پیدا کردید نه می‌گوید. وقتی که ابراهیم اول در این داستان اینجوریه که چون این ملاحکه به طور کاملاً غیر عادی پیش ابراهیم آمدند ابراهیم یک جوری انگار.

در قرآن چند بار اشاره شده که ترسید وقتی که مثلاً رفت از ایشان پذیرایی بکند دید این‌ها دستشون به. این چیزی که برای پذیرایی مثلاً که جسمانیت ندارند نمی‌توانند بخورن یک جوری از ایشان ترسید ناشناس بیدنشون و یک وضع خاصی که داشتن. بعد آن‌ها که توضیح دادن اینجا می‌گوید فرما زهبن ابراهیم را را وقتی که این حالت به صد دل برو ترس از ابراهیم دور شد و بشارت تولد اشتراف داده شد یوجادلو نا فیقام لود یوجادلو نا فیقام لود این است ابراهیم لحلی. من تواهم منی یعنی اصلاً این‌جوری نیست که جدال کردن این‌جوری نیست که کار بدی دارد می‌کند کاملاً دلال خاصه.

در ازش تر می‌گوید لحلیم حلیم به این معناه که این‌قدر مثلاً سبور بود هنوز طاقت تعمال قوملوت و. این کارهایی که می‌کردند اینکار دا هنوز قاسه سبرش شما از از نوح را در ورام می‌بینید که قاسه سبرش لبریش شده می‌گوید لات هزر عرض. من کافرین در یاد رفتمند درخواست می‌کند که همه این‌ها را نابود این‌ها به ایراز این‌که دیگر آدم های مثل خودشان به وجود میشنن دیگر امکان ندارد کار دیگر ای بکنند و دارند همه رو گمراه می‌کنند و. اینجا در واقع حرف از اینی که اولاینی صفتی که برای ابراهیم گفته می‌شود این است که حلیم بردوار هنوز انگار ظرفیت داشت که یک خورده دیگر به لوت و قوم لوت.

مثلاً فرصت داده بشود و نهایتاً خطاب این است که یا ابراهیم و ارزن ها و این است هم آن‌قدر جا عبر را رفت بک و این است هم آتی هم عذاب هم رفت. در این مورد خاص حرف از این است که این دیگر حکم قطعی شده و عذابیه که غیر و مردوده شما از. این چه می‌فهمید که عذاب‌های مردود هم وجود دارد دیگر این عذاب غیر مردوده یعنی این را نمی‌توانید مثلاً دعا بکنید رد بشید از؟ این قوم ولی ابراهیم می‌تواند این کار را بکند در یک مواردی فرار یک اتفاق بدی بیفتد ولی ابراهیم.

مثلاً نیسته که یک جوری باعث رد شدن این از آفرین و هر حال اگر بحثی هست من. در این مورد حاضرم در بعضی از موارد اعلام می‌کنم که حاضر نیستم در این مورد دارم اعلام می‌کنم که بدم نمی‌آید اگر. فکر می‌کنیم که توجیه های بهتری وجود دارد که اینجا ملاحق آمدند چه کار بکنند به‌غیر از این‌که به شراعت اصحاب را بدن موضوع چیزی دیگر است به شراعت اصحاب این‌جوری؟ در پاشیه انگاردار انجام می‌شود معمولیت ملاحق نابود کردن قوم لوته سر راه آمدند که شده از ابراهیم نه برای اینکه خبر خوب به او بدن برای اینکه خبر بد بهش بدن که آمدیم که قوم لوت را نابود بفهم چرا نمی‌شود همین رو با؟

همان چیز ترکیز کنید؟ مثل اینکه کنید، تقریباً داریم آدم خیلی شدید، باید برگرد برگرد بیروند و تقریباً داریم باید بخشش می‌کنید. یعنی چرا داریم چیزی می‌کنید؟ این، اولا، تقریباً داریم که چه مقنایی می‌توانی تشکیز کنید که این عذاب نازدش یادش شد؟

بس از اینکه چونم چه تقضی شد به همین درخواست بختش بردیم یعنی این تقضی دیگر از مدتگاه درخواست دارید بس اینی دیگر درخواست دارید که به؟ این نشین بهترین این احلال را بیرونید سؤال شما یک چیز دیگر است استدلال اینکه از ملاکی چرا آمدند؟ اینجا اینکه ابراهیم چرا این کار را داری می‌کند و نمی‌کند یک بحثه ابراهیم می‌تواند بدونه اینکه ملاحک بیان و نیان همیشه برای مردم تواده بخشش بکنی چرا معمولیت ملاحک برای قوم لوت این‌جوری؟ در باقا دارد انجام می‌شود اول باید بیانیم ملاحکی که خودشان نمیانیم مثلاً سر را به این استری را ابراهیم دزنیم خداوند ملاحک رو فرست داده خداوند ملاحک رو فرست داده پیش ارزاد ابراهیم که برن قوم لوت رو مجازات کنند.

این جزء مهموریت ملائکه از خیلی نیست چرا این کار انجام شده چرا ملائکه اول می‌روند پیش ابراهیم بعداً؟ این کارو می‌کند که ابراهیم تراغذار بخشش بکند این‌ها بگویند نمی‌شود می‌کند می‌گویند نمی‌شود می‌گویند دیگر به جای دستیدکی غیر مردوده. این جزء آن چیزهایی نیست که تو بتونی ردش بکند محسد این نیست قرار نیست که خبر داده بشود که توضعه بند. گاهی خداوند دقیقاً این کارو می‌کند مثل اینکه یک خبری را یک چیزی می‌گوید که یکی از امریا توضعه بخشش به نولی بکن چون.

من نمی‌دانم این بحث را جلسه آخر بحث مسیحیت یک جوری شده خود که من همه چیزو سر می‌کنم فارکتور بگیرم برای که طول معمولا این‌جوری از. این طول می‌کشد و دیگر آخرهاش یک خوده به چیزهایی را حضور من یادم نیست در مورد این قطعه آخر شروع ماهده که را از بحث کردم دارم چرا خدا؟ من از این مسیح میپوست؟ آیا تو به این‌ها گفتی که تو رو به پرستنگه؟

خب، چرا خدا این سؤال از مسیح می‌کند؟ و معلوم دیگر نگفته که برای خواد می‌گوید که از این مسیح آن جمله را بگوید بگوید اگر این‌ها رو عذاب بکنی و. اگر ببخشیم اصلاً بگوید خب تو برخور را رنگه اینکه یک جوری از حضرت نصیب خداوند دارد یک چیزی می‌گیرد برای. این کمک می‌کند به این‌که بگوییم خداوند نمی‌خواهد این‌ها را فعیدی ازاب بکند خداوند کلن نمی‌خواهد مردم ها و گاهی.

مثلاً این پرسش انجام شده که حضرت نصیب وارد این ماجرا بشود برای اینکه حرف حضرت نصیب خودش یک وزنه یک دیگر حضرت نصیب از اینکه می‌گوید یک چیزی به طور تلمیذی. در جهت بخشش این مردم می‌گوید این خودش معسره مثل اینکه یک بار چیزی همراه خودش دارد ولی. این مورد از آن موارد نیست این‌ها نیومدن کاری بکنند که ابراهیم تعداد بخشش بکند بلکه می‌کند و این‌ها می‌گویند نه. واقعاً جزبه به نظر میانه تنها چیزی که به نظر می‌آید این است که این جزبه افتیارات از ابراهیم جزبه ساختار آلند بلکه باید بیان پیش ازده ابراهیم اگر می‌خواهند یک قوم دیگر را که در کوره زمین دارو زندگی می‌کنند و مجازات بکنند باید.

بیان ازده ابراهیم بگویند و حضرت ابراهیم حق مجالله می‌تواند تحاضای رد از آن بکند نکند حالا بعضی از احکام حکومت مرکزی طوریه که. این فرماندار نمی‌تواند لقبشون بکنه مثل این مهرای خاصی دارند و بعضی هاشون یک نیست و کاملا ممکن است. در این مواردی یاسته ابراهیم مثلاً بتواند به تخخیر بنویسه یک چیزی این معنی خلافت از در برافا و شیعست خلافت یک جور فرمان روایی که همراه با یک مجموع از اختیارات که ملاحکر هم حتی.

در واقع می‌تواند دلیل نستی و بعضی از فرمان ها را می‌تواند کم و زیاد بکند به دلیل اینکه. اینجا فرمان را چیز بذیده و اینجوریست که مخالفت با خدا نیست خداوند اصلاً اینجا حرفی از این نمیزنه که مجادله ابراهیم مخالفت با فرمان الهی است می‌گوید. این حدیم بود از برد باریش بود و این اتفاقی که به طور طبیعی انگار دارد می‌افتد بفرمایی برای خاطر اینکه برای خاطر اینکه این‌ها رسولان عذاب هستند به طور کاملاً غیرادی ظاهر شدن ملائکه که به شکل انسان ظاهر نمی‌شوند به حضرت ابراهیم. حضرت ابراهیم در قومی نبوده که تا حالا عذاب شدنشو دیده باشد این به اصلاً ظهور خاص ملائکه هست که برای ابراهیم ابراهیم یک جوری مثل این‌که.

دقیقاً به دلیل این‌که اولین بار که همچنین اتفاقی دارد می‌افتد یک جور پولنگیزه دیگر این‌ها ابراهیم آن‌قدر به اسطلاح شعور معنوی دارد که. این ملائکه وقتی این‌جوری ظاهر شدن این اتفاق خوبی نمی‌خواهد بیفتد. معمولا ملائکه این‌جوری نمیومدن پیشتر از ابراهیم ملائکه برای دادن بشارت اصحاب نمیان به صورت ست آدم ناشناس ظاهر بشن و. بعد مثلاً یک جوری باعث ترس و وحشت هم بشن یک چیز خیلی خاصی برامی که حضرت ابراهیم میترسه.

این جفتی به این ندارد که گرود و خروج ملاحکه برای حضرت ابراهیم روزمره باشد نباشد یک قطعا هست برای. این صرف ترسیدن ترسیدن ابراهیم و الآن واژه ترس به کار نرفته این حالت دل هرو پولنگیزی که. این ملاحکه دارند برای این هم ملاحکه عذابن و این چیز روزمرهی نیست معلوم است انگار ابراهیم میفهم این‌ها خبر بدی آوردن. این اتفاق خیلی وحشتناکی قرار می‌افتد که این‌جوری ظاهر شدن به صورت انسان ظاهر شدن برای خاطر اینکه یادتون باشد.

این ویژگی ملاحقی اینجا برای خاطر اینکه آن سحنه کریه داخل قومی لوک خداوندی در قومانی سنت الهی ذکر می‌کند که رفتی می‌خواهیم قوم و عذاب بکنیم یک کاری می‌کنیم که دیگر به عوج چیز برسند این‌که قوم لوت میان که. این سه نفر از لوت بگیرند در واقع عوج خباستشونه که الآن دیگر مثل این‌که این اسطلاحی دوباره حققت علیه تلمت العظام خدا میمانی تا یک قومی برای او دیگر. یعنی هر کسی ببیند این سحنه را می‌گوید که دیگر واقعاً این را باید نابود بشن دیگر حقشونه که هر بلای سرشان بیان. این نکته خاصی اینجاست ملکه یک جور عجیبی ظاهر شدن برای این هم ملکه عذاب هستند و یک برنامه را دارند پیادی می‌کنند و از.

این ایبراهیم هم در واقع حد دارد که اینجا دو چار ای میدار حول و حراس بشود برای این‌که فضایی را بنگیزیه و برای ایبراهیم. این چیز عادی نیست ایبراهیم تو قوم خودش هم که عذاب نشدن از قوم خودش جدا شده سوالتون خواستم بگویم شما.

سؤال: کرده وقت خوریده خب طبق معمول ببینید این جور نکات تو قرآن را نیست یک بخشی مثلاً از واقعیت های مربوط به عملی ها یک مقدار نه این‌که نتونید از قرآن استنتاج بکنید و بفردید بله؟ این شکلی نیست که خیلی برای خاطر این‌که مردم واقعاً اکثریت مردم شاید توانی مثلاً درک کردن این چیزها را نداشته باشند چقدر می‌توانید دارید مردم مفهوم خلیفت اللهی و. این حرفها را و اینکه نظام معنوی در آلم بوجودارا رو واضح بکنید یعنی که یک جوری بعضی از. این حرف‌ها برای آدم هایی که خود دقیق تر یعنی خود برای فهم انگار بیشتری دارند گفته می‌شود یکی رموز و اشاراتی هستیه که می‌گویند قرآن بدت.

شاید همین ظاهرشو می‌خوانید ممکن است خیلی لزومن دقیق نکنید یک خورده بعد چیز زریفتر گفته می‌شود برای اینکه آدم های زریفتر بفرده آدم های خویز و مخترم بهتر که نفرده.

در واقع جزوه ویژگی های قرآنی که خود قرآن هم به آن اشاره میفرده قرآن حتی حله هایی برای آدم هایی که فاسق هستند هم تله گذاری شده هم هست چیزی هم نیست که انکار بشود. دقیقاً یک جوری بعضی چیزها نقل می‌شود که شبه انگیز باشد و قرآن می‌گوید و یوزلو به یک کسی رفت و یوزلو به یک کسی رفت و یک دادی پدارت میشنه آن آدمی که خودش کجموهوجه قرآن در آن کجموهوجه انکاس پیدا می‌کند و ممکن است. دچار امراف می‌شود خیلی آدم‌ها به دلیل این‌که سوابه و بدی دارند ممکن است قرآن خواندن به یک جایی. مثلاً گیر دادن و بعد دنبال یک عقاید عجب و غریبی هستند و من همچنان آمادگی دارم دیگر.

این جلسه ندیدی برای جلسه آینده اگر فکر می‌کنیم واقعاً شیز حد تعمل برانگیزی داری جور دیگر ای. فکر می‌کنیم می‌خواهید همه یک جایی که این داستان تو قرآن چند بار سه بار چهار بار تو قرآن به. این ماجرا اشاره می‌شود به این حضور ملائکه در خونه ابراهیم به شکل انسان که این‌ها در واقع کسانی اصلایی فرستادو شدن تا قوم دیوش را از گنی پر برداریم این‌ها رو می‌خواهید نگاهی بکنید اگر می‌خواهید جلسه. بعد بازا اولی جلسه بحث و ادامه در دیگر نمیباشه بگذارید من باز در ادامه بحث هایی که.

در مورد این نوع استدلالی که می‌شود از سورهٔ مریم در راه آوردن این‌که شباهتی وجود دارد بین ایده های شیعی و عرفانی با چیزی که. در باران گفته می‌شود خواهم یک بار دیگر تأکید بکنم چیزی که جلسه قبل میتونستم بگویم در مورد این‌که اگر کوچکترین شکی برای شما وجود دارد که درخواست زکریا از خداوند فرزند واژه.

ولی رو مثلاً یک جوری به عنوان حالا مثلاً ولایت اموال خودش را می‌خواهد به او بده فرزند به عنوان کسی که عرص بهش برس عرص آل یعقوب هم. مثلاً خب بررالی نماینده آل یعروبه و خب یک اموالی زمین دارند و مینابشون به عرص برسد هلی کوچکترین شکی دارید که دعای حضرت زکریا. در جهت افز رسیدن نبوهته من و فرزند خواستن میست من می‌خواهم به یک چیز به اسطلاح به.

نکته عدبی و یک چیز به اسطلاح نشانه لفظی اشاره بکنم که آن چیزی که زکریا از خدا. من می‌خواهد این عبارت که زکریا می‌گوید می‌گوید فهبلی من لگونکه ولی فهبلی من لگونکه ولی ببخش از طرف خود به. من یک ولی این این عبارت ها را وقتی داستان ابراهیمی خونید ببینید این همین عبارت خداوند می‌گوید ذهب نا لهو اسحاق و یعقوب. این همان اتفاقیه که زهد زکریا به دلیل مقام معنوی که دارد همان جوری که خدا حرف می‌زند.

اینجا خودشم حرف می‌زند همان واژه‌ها دارد استفاده میفرد در مورد دادن اسحاق و یعقوب به ابراهیم این همان واژه اینم به کار دید وحب نالهو وحب نالهو اسحاق و یعقوب. در مورد یعقوب و اسحاق وحب نالهو من رحمتان و اگر فکر می‌کنید ماجرایی نکید وحب نالهو یعنی به آن فرزند دادی می‌گوید وزکر فرکت ها و موسی. بعد می‌گوید وحب نالهو من رحمتان اخاهو آرون ندید در مورد از موساف موضوع فرزند این‌ها جانشینا هستند که با همان لفظ وحب ناله و. من رحمت انا آنجا از حبلی من لدم کن حقیقت می‌کنی؟

این ولیه که به این‌ها داده می‌شود خداوند از رحمت من لدم کن فقط شده من رحمت انا. اصلاً موضوع بخش دار شدن نیست این واژه‌ها این واژه‌هایی که زکریا به کار می‌برد نشانه اینی که. این به اسطلاح بخششی که اینجا خداوند انجام می‌دهد در مورد جانشینه و کسی که در واقع میراث برای نبی هست همان چیزی است که. دقیقاً زکریا داریم خب این بخش هایی که همچنان من آن باز می‌گذارم ممکن است باز هم به این موضوع اشاره بکنم.

فکر می‌کنم پیسوره مریم خواندن سوره مریم این‌جوری در واقع نربوط می‌شود به فهمیدن اینکه می‌شود استقلالی در واقع می‌شود دارید یکی دارید. من درم سراغه بحث دیگر که باز حالت حاشیهی ممکن است داشته باشد ولی فکر می‌کنم که جای خوبیه که. این موضوع را مطرح بکنم منم خواهمی مقایسهی بکنم بین چیزی که تو سوره نور گفتیم با سوره مریم. فکر کنم اگر الآن این کار را ننجام ندم بزارم سوره مریم تمام بشود یک جوری خب چون انتهای سوره مریم به چه جای دیگر؟

این میپردازه جای مناسبترشی که همین الآن که بعد از حرکایی جلسه قبل گفتم همین الآن این برس ننجام شباحت.

در واقع می‌خواهم یک شباحت خیلی خیلی واضح بین محتوای سطول این موضوع را مریم بگویم و این‌که.

در واقع از یک جهت موضوع مشترکی داریم به طور عمومی نطرب کنیم شباهت سوره مریم و سوره نور. در چیست؟ در موضوع خانواده سوره نور که سراسر می‌شود گفت در موضوع خانواده است و چیزی که در سوره نور شما می‌بینی اهمیت فوق زیاد دادن به خانواده است و حریم قائل شدن برای خانواده است چون حسابیری که در سوره نور می‌بینی خونه یک. که خونه هایی که کسی حق ندارد بدون اجازه واردشون بشود مثل اینگه محیط یک سری احکام آنجا وجود دارد محیط داخل خونه را انگار دور خونه حسارایی وجود دارد که از بیرون کسی حق ندارد واردشون بشود دادگاه از یک جایی به.

بعد حق ندارد اصلاً اینجا به خالت بکنید این یک حریمی برای خودش دارد باید مثلاً فرض کنید حتی خیشابندان حق ندارند بیاین. اینجا همیتونی غذا بخورن یک آیه طولانی و یک خود عجیبی آنجا هست که دارد می‌گوید که چیا می‌توانند بیان کجاها غذا بخورن همین‌جوری استقلال استقلال نسبت جامعه دارد خانواده استقلال اقتصادی دارد اینکه یک حریمی وجود دارد. اینجا یک چیزی تشکیل شده که براحتی نمی‌شود واردش شد، براحتی نمی‌شود خارج شد در این حریم، یک حریمی کچکتر وجود دارد همان‌طوری که شما تصویر سورینو، تصویر آدمهایی را.

در واقع می‌توانید مدستن بکنید که پشت در و خونه متوقف شدن، اجازه وارد شدن ندارند در این خونه هم یک اتاقی هست که حتی بچه های. این خونه هم حق ندارند واردش بشن هی باجهه که زیاد تو سوره نورش ها می‌بینید به کار می‌رود ازمه هی باید اجازه گرفت برای آمدند تو خونه برای رفتن تو آن اتاق داخل. این حریم هم یک حریم خصوصیتری وجود دارد که حتی اعضای داخل این حریم هم نمی‌توانند کجا برن مگر این‌که ازم داشته باشد. این ویژگی سوره نوره که در آن من یک بار اصطلاح به کار بردم مثل اینکه بسترول عمل ساختن آن مشکاته دیگر آن چیزی که آن نور را قرار است.

در واقع تو خودش منعکس بکند آن مراهبی که یک چراگ از روی یک مثلاً برندی قرار دارد در آن نمی‌دانم چیز توشی چیست؟ این لایه هایی که وجود دارند انگار همین لایه هاییه که با پشری دارد ساخته می‌شود برای اینکه خلاصی در آن اتاق وسطیه انگار شعله روشنه و قرار است یک نوری بده و این‌جوری دارد. این نور محافظه نشد تمثیل مرکزی سوره نور به نوعی درواقع به همین ساختار کشفیری خانواده و استقلالش نسبت جانه بیرون اشاره می‌کند آن‌طوری که شما برای روشن نگرداشتن یک شعله و نور دادنش احتیاج بینیدارید که. مثلاً یک طوری محافظتش بکنید از اوامل خارجی همین‌طوری که ما چراف درست بکنیم خلاصی یک شیشه یک چیزی می‌گذاریم و شویطون روشنه.

دقیقاً این احکام دارند همین کار را برای خانواده و برای رابطه بین مرد و زن که در خانواده شکل گرفته انجام می‌دهد. اینجا هم که به وضوع شما از اول که در بازاستودر می‌خوانید در مورد رابطه بین پدر و فرزن، مادر و فرزن، رابطه بین ابراهیم و پدرش تا. اینجا که ما خوندیم همش در واقع یک جوری به روابط خانوادگی منتهایی روابط خانوادگی به نوعی نقل دارم می‌شوند. در مورد انبیا ولی من مدام دارم تحکیم می‌کنم که در زیادی تحکیم می‌کنم یک استدلال متنی هم بکنم بدانید که صرف از.

این معنوی بگویم که واضح است که اینطور است این‌که همه شرفم این است که مثلاً فرض کنید وقتی که شما داستان زکریا یا مریم و نوع دخالتشون. در مورد به بزید آمدند فرزندان را می‌بینید این‌ها کلی هستند یعنی رابطه پدر و فرزند رابطه مادر و فرزند رو.

در واقع دارید به تو کلی می‌بینید و صرفا این نیست که در واقع این‌جوری نیست که تصور بکنید که. این دو بخش اولم داستان عربی هستید صرفا دیدن از اونم چیست؟ شما نمی‌توانید بگویید از اول ستوره تا انتهای آن قسمتی که ذکر انبیاء تمام می‌شود ما داریم سلسله انبیاء را مرور می‌خوانیم دو قسمت اول که خیلی طولانی هست داستان پرالود یحیی و داستان پرالود عیسی به نوعی جدایی از دستهایی که داخل. این ستوره در مورد نبوهت و عرص و میراث انبیاء و این حرف‌ها هست خودش به اومانی رابطه انسانی رابطه.

یعنی پدر و فرزن مادر و فرزن اهمیت دارد دلائل مطمیش این است که اولا شما در یک عالم آیه. اینجا دارید که ربطی به مسئله عملی ها ندارد و برم به والی رایی مثلاً برم یک جباران شبیه این‌که. این اصلاً کلن خیلی به نظر نمیرسه مسئله رابطه خانوادگی این آدم را در واقع دارد با پدر و مادر و خودش می‌گوید و خیلی چیز‌های دیگر. من اشاره خاصی که می‌خواستم بکنم بینید که شما دقیقاً ببینید بعد از اینکه این داستان امریا تمام می‌شود مسئله مجازات هایی که.

در انتظار کسانی که بعد از این سنسر امریا میان و رعایت آن چیزهایی که در واقع گفته شده نمی‌کنند.

در واقع کفاری که بعدا دارند ظاهر می‌شوند و سرنگشش در روز قیامت شما این این عبارت آنجا می‌بینید حضرت زکریا. وقتی بشارت داده می‌شود به یحیی می‌گوید که چطور ممکن است من بچه دار بشم جوابش این است که این این‌ها می‌گویند که اولای از قرار انسان اولایی که؟ من قبل قبلم تکشه آلم هایی که منکره قیامت هستند اولین آیایی که بارد قیامت دارد می‌شود این است که این‌ها می‌گویند ما چطور؟ مثلاً در قیامت و یک قول الانسان از اما متول اصافه اخرج و هی وقتی ما میمیریم به زیدی.

مثلاً دوباره زنده خارج می‌شویم از غرب خود اولا یفترال انسان اولا خلق نام و می‌خواهم می‌گویم موضوع به وجود آمدند یحیی خود. این مسئله تولد داستان یحیی و تولد عیسی این را موضوعیت دارند شکلی این را چون انبیا هستند فقط دارند نردیشن بقیه بکنیم و بارها این را تأکید کردن دو داستان اول داستان تولد انسانه به طور کلی و این‌که چگونه پدر و مادر چه نخشی انگار؟ در تولد فرزندان دارند یک مرد با پسرش و یک مادر با پسرش بنابراین این‌که اینجا کلت صرفاً روابط خانوادگی انبیا نیست.

در مورد یک چیزی که در واقع دارد توضیح بیده که چطور شد که سلسله انبیا از ابراهیم به بد قرار داده شد ابراهیم چطور رسالت جهانی پیدا کرد و قرار شد که از به اسطلاح زوریش افرادی به بودید بیان که رسالتی جهانی؟ رو به اهده بگیرند و بعد این رسالتی جهانی بود که تا قبل از این انبیاء در قوم های مختلف انبیاءی می‌اومدن. بعد از ابراهیم هم آمدند مثل حضرتی بود روزومن همه پیغمبر ها در آن جریانی که حضرت ابراهیم شروع شد و یک چیزی به عرص می‌رسی که. در سلسل اسحاقی تا حضرت عیسی ادامه پیدا کردن همه انبیاء که اینجا نیستند هم بیایی دیگر یک هم.

اصلاً برای قوم خودشان دارند فعالیت بودن این چیزی که در فیقاب اجبارا باید توضیح میدادم این بود که همه انسان‌ها به دلال تکنینی به خانواده خودشان و به قوم خودشان وابستگی هایی دارند که نباید. این وابستگی ها به قطع بکنند به راحتی نیست که یک انسان انترناسیونال بشود جهانی بشود شما در داستان مریم. این را می‌بینید در سوره مریم که حضرت ابراهیم در واقع به دلیل این کارهای خوبی دارد می‌کند از طرف خانوادهش و قومش تر کشه برای. این آن رشته ها از طرف آن‌ها در واقع قطع کشه و حضرت ابراهیم به این موقعیت می‌رسد که بتواند یک انسانی باشد که دیگر کارهای زمینی ورونور می‌روید و دیگر کاری به قوم خودش نداشته باشد برای.

این دیدگاه دیدگاه سوره محریم تفاوتش با دیداری که در سوره نور هست این است که شما در سوره مریم به نوعی دارید به روان. این اسطلاحو خوشم می‌آید به کار ببرن این نوع روابطی که در سوره مریم تو خانواده این‌ها روابط عمولی هست روابط از بالا به پایین هست بین پدر و فرزند. در حالی که سوره نور تحکیدش روی روابط افاقیه روابط بین زن و شوهر شما در سوره مریم خیلی خیلی روابط بین زن و شوهر زیفتر می‌بینید کار چندانی بین نداریم زن و شوهری که در مریم وجود دارند.

ولی یک طوری نرمیشه این دار اصلاً وجود نداریم شما از این جن از ابراهیم را زن حضرت زکریار نمیبینید نخشیدی ماجرایی. اینجا همه شعابت عمودیه روابط بین پدر و پسر مادر و پسر ابراهیم پدر و پسر درست است در سلسله امیاز و خود سلسله امیاز هم دارید. در بالا به پایین مرور می‌کنید که چگونه دارد به عرصی بنابراین یک جور روابط خانوادیگی که ما هران خودمان تو زندگی خودمان دلیلن روابط نموندید یک سری روابط افاقی داریم روابط بین زن و شوهر برادر و خوهر‌ها با هم دیگر و یک. سری روابط امونی داریم که روابط بین آدم‌ها با پرزندان خودشان و افداد خودشان و در سوره مریم ما داریم آن نگاه را.

در باید به خانواده دهیم چگونه عزیز انسانی انسانی دیگهی متقلط می‌شود تولد افتن یعنی چه نقش پدر مادر چیست و این‌که چه نفتی دارد به سفسنه انبیادی آن چیزی که؟ من در مورد می‌خواهم روش تحکیم بکنم این است که شما در سوره مریم روی این نکته می‌بینید که به نظر. من دارد تأکید می‌شود چه تو داستان یحیی، چه تو داستان عیسی و چه تو داستان ابراهیم که؟ این روابط، این روابط عمودی بینایت موند نقص شدن این روابط، این‌که مثلاً فرشت کنید حضرت عیسی از خونه.

در می‌آید و دیگر در دوران رسالتی که چه کاری به مادر خودش ندارد این مجردزی برای این داده شد؟ من دفعه قبل گفتم و میل دارم را این تحکیم بکنم که این حس انترناسیونالی که از آن خیلی به استراتی دنیا حجیب دارد آدم‌ها خیلی زیاد احساس می‌کنند که یک وضعیفهی برای جامعه خودشان دارند یک وضعیفهی برای بشریت نمی‌دانم به احدشون هست. خیلی راحت مثلاً فرض کنید خانواده‌ها که می‌گذارند می‌روند دنبال یک کاری که فکر می‌کنند رسالتی برای آن دارند. اصلاً این حرف‌ها نیست هر انسانی که متولد می‌شود قطعاً یک رشته های تکوینی بسیار محکمی آدم را به خانواده متصل می‌کند و همه آدم‌ها ممکن است یک رسالت های ممکن است یک رسالت های اجتماعی داشته باشند یک رسالت های جهانی داشته باشند.

مجادلهٔ ابراهیم و عذاب قوم لوط

ولی سلسل مراتب وجود دارد یعنی شما نمی‌توانید مثلاً فرض کنید روایت خانواده‌ای خودتان را غربانی این بکنی که فرزند می‌خواهید نمی‌دانم یک کار جهانی انجام بدید مجلوز. من خواهم می‌گویم مجلوز دارست من افقا در مورد همه انبیاءی که یک جوری فرزند نبی نبودن ولی وارد آن سلسل رسالت شدم سرکردم به اصول شواهدی بیاورم که این‌ها همه به نوعی فاقد خانواده بودن یا از خانواده خودشان ترک شده بودن بدونی. که مغصر باشند اگر یک کسی تعاودات خانوادی داشته باشد تعاودات قومی و به جامعه خودش متحد باشد به راحتی نمی‌تواند خودش رو به موجود انترناس میان استفاده اصرار می‌خواهم بکنم که.

این میجگی که الآن در جامعهی به افتلاح مدرن ما وجود دارد این است که دقیقاً آن حریمایی که آن درهای بستهی که افراد بیرون خانوادی باید پشتش بایستن به نوعی بازنه. یعنی جامعه دست می‌کند در خانواده بچه ها را در می‌آورد مثلاً می‌برد تعلیمات اجباری ببینند ما در دورانی زندگی می‌کنیم که جامعه بی نهایت روی تر از خانواده است خانواده. در حد فکر می‌کنم در طول تاریخ خانواده این‌قدر تزلیف نشده که الآن در دنیا است یعنی از. این خانواده یکم به بجور نمی‌آید خیلی جایی دیده به معنای واقعی کردن شکل نمیدید اگرم به وجود بیار هیچ جور چفت و بستی میدین خانواده ندارد روابط خیلی زعیفن و کاملا.

در راه خانواده به سمت جامعه باز خانواده به آن معنای قدیمی که دو تا انسان می‌خواهند برن برای خودشان یک جور ایزوله یک جایی زندگی بکنند ممکن میست جامعه فعیی که ما داریم که ایش زندگی می‌کنیم.

در واقع پیچیده شدن نظام های اجتماعی من نمیخواهم بگویم که جای خوبیه که بیان بگویم که نظام سرمایداریه که دارد پوست مردمون می‌کند.

ولی واقعیتش این است که ویژه دیگر سرمایداری نیست دوماد سرمایداری آمل این بوده که نظامات اجتماعی که این از خانواده هی مدام پیچیده تر و مهمتر شد.

در واقع سرمایداری ویژهگیش این است که یک بازی خیلی هریزانه انگیزی راه انداخته که خیلی خیلی رشت کرده و ۹۹ درصد جهان شده جهان بیرون خانواده جهانی بیرون از روابط انسانی روابط اجتماعی در یک صاخدار‌های خاص اقتصادی خیلی خیلی جذاب شدن و خانواده. در مقابلش تحصیل شد در واقع نظام اجتماعی دارد من نمی‌آمده الآن چون ما در نظام سرمایی داریم زندگی می‌کنیم.

خب می‌کنم بگویم نظام سرمایی داریم ولی شاید فردا این نظام تغییراتی کرد و پیشیده تر و بزرگتر و حیولاوارتر شد نظام اجتماعیی که دست می‌کند شما را. در پنج شیش سالگی از خونتون در می‌آره باید بردارید یک جایی. تنگیمات اجباری باید بردارید. باید آماده بشید.

برای اینکه به بشریت خیلی نیست. یعنی بشریت کلن دارد نابود می‌شود. برای خاطر اینکه بشریت پیشرفت کن. کلن یک فضایی این‌جوری در دنیا هست.

شما از سن ۵-۶ سالگی با گریوزاری خیلی ها.

حالا الآن مثلاً خود آب نواد می‌دهند روزای آل بود. می‌خواهند مفتاً خیلی هم دیگر گروز‌هایی نشد ولی من خودم شاهده سحنهای رنگتبار این شکلی که بچه پنج شیف ساله روز اول یک هفته اول مفتاً تمام مدد درگه. من اینکه آمادگی جدا شده از خانواده ندارد ولی کی به کیه جامعه هست که حکمی کنی آدم باید نصیب سرباز برای جامعه خودش و برای بشریت خدمت بکنی مراهل رشد. این رواند را شما می‌توانیم در طول یکی دوگرن اخیر خیلی خوب دیتکت بکنیم اول این‌طوری شد که هر انسانی باید.

مثلاً جامعه خودش اول ناسیونالیست به وجود آمد در یک دورانی چیزی تحت اموال انترناسیونال همان دیگی نداشت ما یک دورهی داریم که آدم‌ها به شدت تشفید می‌شوند که تو باید. در خدمت ملت خودت باشی خانواده چیست؟ تو خانواده‌ها که دل کن بیا مثلاً فرض کن سربازدیری دارند می‌کنند باید بیر بجنگی از ملت خود دفاع بکنی جهان یک موقعی تشکیل شده بود تا حدود خیلی قدیم که بری تشکیل شده از یک تعداد خانوادی ساختارایی پلی تری که. مثلاً نظام های اجتماعی که پوشش بدن خیلی زعیف بودن همیشه یک مقداری وجود داشتن کلن کسی خیلی کار بود نظام تعلیمات عمومی وجود نداشت نظام نمی‌دانم سربازدیدی اومونی به وجود نداشت یک طوری خانواده.

واقعاً یک خانواده می‌توانی سفرار کند به یک جلی در جنگلی کوهی و کسی هم کاری به کارش نداشته باشد برای خودشان ارتضاع بکنند اولا شما را پیدا می‌کنند نظامش که کجا می‌خواهید برید که مال دولتی نباشد. مثلاً برحله اولی که خانواده دارد تزدید می‌شود کمتر مثلاً شهده که خودش را دارد تحمیل می‌کند بعد مثلاً یک چیزی تحت آن را باید نلت به وجود میار شما اوال قرن که نگاه می‌کنی ناسیونالیس نیست دیگر همه باید. در خدمت نلت و خودشان باشند شما باید درس بخونین باید در جنگ شرکت بکنید باید این کار را بکنید. در این کار چیزی مقدسه نلت خانواده هم باید رضایت بدن که برال بچه هاشون خودشان در خدمت یک چیز کلیتری باشم و الانم که.

این دیگر می‌توانم اینجا به طور مشروعی از واژه نظام سرماییداری استفاده بکنم نظام سرماییداری بعد از اینکه ارتباطات این‌قدر روشت پیدا کرده به دورهی رسیده که همه شرف از جامعه جهانیه ما اینجام که هستیم همه. در خدمت در شریعت هستیم کلن مسکیدت‌های خانوادگی یک چیز مزاهمیه در شما شما باید برید مثلاً فرض کنید بهترین دانشگاه دنیا درس بخوانید به بشریت خدمت بکنید و. این حسه این‌که یک جامعه انسانی موجود دارد و همه ما در واقع نسبت بهش مدام تذکر داده می‌شود که ما مدیون جامعه خودمان. مثلاً هستیم کمتر به شما تذکر داده می‌شود از طرف نظام اجتماعی که شما مدیونه در اجای اول مدیون خانواده خودتان هستید و.

بعد مثلاً یک خوده حریمای نزدیک تر به خودتان و نشان بشریت کندار مثلاً من احساسی به این نسبت که امریکایی ها نمی‌کنم برعکس تو کنم یک در احساس طلبکاری هم دارم احساس به جامعه جهانی این‌که.

در واقع من به یک چیزی که می‌خواهم اشاره بکنم یک که دقیقاً به یک جایی رسیدی که. من حرفهایی که دیگر سه قبل درمون داستان ابراهیم زدم این‌که رسالت‌های خانوادگی وجود دارد این‌که اصلاً یک کودک. در این متولد می‌شود جاهای خالی را قرار پر بکند که یک بخشیش قطعاً مربوط به خانواده خودش نیست نیازی تو خانواده نیاز‌هایی تو خانوادهش وجود دارد که. این آدم باید بهش فکر بکنه باید سعی بکنه رفت بکنه و در غوم خودش و در جامعه جانی هم ممکن است نیازهای.

اصلاً این آدمی بخشی از چیزهایی که قرار رفت بکند این است ولی هیچ کس نمی‌توانی بگی که. من اصولاً به خانواده خودم کار ندارم مگر این‌که مجووز بگاه بکنم یعنی مثلاً فرض کنید در واقع ازده ابراهیم و حرفی که. در فریق عددانم را می‌خواهم تأکید بکنم دقیقاً آن رسالتی که در مورد خانواده خودش داشت را انجام داد و انداختنش بگیر رسالتش همین بود باید به پدران به عنوان آدم به پدرش تذکر میداد که آن شور نینی که. مثلاً تو داری تو منحرف شده بط داری میپرستی خدا را باید بپرستی کاملا هرکی رو زد که.

در راستای رسالت خانوادگیش بود برخوردی هم که باید شو تحدید به قتل رسماً اخراج بود و خب.

بنابراین از در ایبراهیم یک جوی آزاد شد که فقط به آن لحظه نیاز‌های جهانی که هر انسانی برای حال سه می‌توانی در آن داشته باشد را. در بسیار من تحکیدم این است که در واقع این حرف یک حریمی تو خانواده بودید گره به راحتی نمی‌شود دست کرد تو خانواده یک نفر. در آغار این همان چیزی است که تو سوره نور به نوعی دوز محتوای مرکزی خانواده حریم دارد آدم‌ها نمی‌توانند راحت واردش بشن چون هم نمی‌توانید یک آدمی از تو خانواده. مثلاً با ازور و قانون در واقع سوره نور فضاش این است که خانواده نسبت به جامعه خوب جامعه ای که خانواده‌ها نسبت به جامعه استقلال داشته باشد تا یک حد بید.

من که هر اتفاقی افتاد در خانواده به هیچی رق نداریم بری واقعاً در سوره نور نزدیک به. این می‌شود که انگار چیزی که در هر این خانواده اتفاق می‌افتد همان بهتر که دادگاه توشتخالت نکند این‌جوری نیست که راحت شما به اصدار یک چیز. در خانواده را بخوایید به آن بوده اجتماعی بدید نگرین که دلیلی وجود داشته باشد مثلاً خرسونید کودکازداری کودکازداری بوده اجتماعی دارد. این شکلی نیست که مثلاً خیلی چیزها در خانواده ممکن است انعکاس اجتماعی پیدا بکند و لازم بشود که جامعه دخالت کند.

من فکر می‌کنم در احکام دینی این است در احکام این در قرآن هست. دیفالت این است که خانواده کاملاً مستقله مگر اینکه شما دلائل کافی داشته باشید که یک جوی در آن دخالن بگو.

بنابراین این همه فشاری که الآن در بابا خانواده‌ها مثل یک اجزای در جان. در این من علتی نمی‌گویم نظام سرمایه داری هر نظام اجتماعی به نظامی پیچیده می‌شود احتیاج و کنترول بیشتر پیدا می‌کند. این خطر موجود دارد این چیزی که من در واقع در همان سوره نورم اصرار داشتن این بود که ما با. این خطر را بفهمیم قرآن در واقع یک جوری در حد جامعه که ادرهان آن جامعه که در آن زمان وجود دارد حریمه رو دارد مشترخص می‌کند چه دخالتهایی رو نمی‌شود کرد ما از یک جایی به؟

بعد چه تو جامعه خودمان تو ایران چه دیگر در جامعه های غربی اصلای حریمه را آیت نشده؟ یعنی فکر نشده به این‌که آیا دخالت می‌کند این اصلاً خوب است یا بده یا بهتر خانواده را یک خود به حال خودش بگذاریم که ببینید شما استقلال خانواده رو با نیات خود دارید نزدیک می‌خواهید که؟ مثلاً مثلاً فرض که یک جانه یک حکم در آن تادر بشود که اصلاً پرده نباید باشد ما باید ببینیم که بچه هاتون کتک نزدیک که آن با آن بدرفتاری نمی‌دانیم. فکر کنید نیات هم خوب است بگویند که همه چیز همیشه ۲۴ ساعت مثلاً یک رومینایی ندست بکنیم همه چیزو ببینیم برای خاطر اینکه می‌خواهی اتفاق بلی نگفتیم که اتفاق بدتر از همین نیست که شما داخل یک خانواده را هیل بخوایید.

مثلاً منیتور بکنید هیل بخوایید نمی‌دانم در اینجا دست بکنید تو آن وقت را تو بیا این وقت رو اینکه آدم‌ها استقلال داشته باشند خانواده استقلال داشته باشد. من تو سوره نور گفتم فکر می‌کنم الآن در سوره مریم این فضا در واقع به نوعی وجود دارد. فکر می‌کنم دیدگاه دینی اینجوریه اولا استعالت با فرد بعد خانواده هست بعد خیشانه بعد مثلاً فرض کنید جامعه کچی که.

حالا غم و شهری که اطرافت بعد مثلاً حالا اگر چیز‌های بزرگتر مثل کشور و کل جهان که آن دیدگاه و مذایف آدم هم این‌جوری. در بابا تحریک می‌شود شما وظیفه قطعیتون نسبت پدر مادر بعد نسبت مثلاً اگر یک آدم شما ببینید که یک نفر تمام استعداد‌های خودش را مهتل گذاشته برای خاطر این‌که باید کار بکند و خرج. مثلاً پدر مادر خودش را که مریضن و علی لحظتن در بیاورد مطمئن باشید از دره دیگی مجبز دارد می‌توانست ریاضیدان بشود.

ولی مجبور شد مثلاً از دوره کودکی بره کار بکند مطمئن باشید که این آدم هم آن دنیا عجز می‌برد هم احتمالاً یکی از بزرگتن ریاضدان دنیا رو به دنیا بکنه ممکن است فرضا. در نسلش یک چیزی باقی برونه از استعدادی که این با مجلوز در واقع چیزش گرده به آن نرسید.

ولی مطمئن باشد اگر یک نفر برانی که ریاضی دان بشود خانواده خودش را دل بکند و توجه نکند همان دنیا گرفتاره هم. اینجا هم پکنی کند و مشکلاتی پیدا می‌کند یعنی کلن اولین چیزهایی که قطعیه این است که شما باید یک جوری دینتون نسبت به نزدیکترین آدم‌های خودتان به سره عداب کنید و. بعد برید سراغ جامعه های بزرگتر و دقیقاً الآن فرهنگ و فضایی که در نظام فیدی دنیا وجود دارد برعکس به همه ما یک جوری تلقیم می‌کنند انگار ما.

در واقع باید همش به بشریت فکر بکنیم در واقع این بشریت همان نظام اقتصادی که بودید دارد بشریتی. در کاریست و مدام در واقع آن نیاز‌هایی که دو جامعه بودید دارد مشاغلی که معتل موندن شما باید بره بیفار پر بکنیم این‌ها.

در واقع در اولویت هم و فضیلت چه مورده شاید یک آدمی خانواداشو مثلاً بذارو بل کند ولی بره به بشریت خدمت کند نه بشریتی گونسونت بگیب دارد الآن نه کسی دارد به بشریت خدمت می‌کند و نه از شمایی همچیزی خواستن که قبل؟ از این‌که به خویشان و نزدیکان خودتان در واقع توجه بکنید به جامعه خودتان توجه بکنید و آن رسالت‌هایی که. در این نزدیکان خودتان دارید به شنفتی در فرق کنید تاثیری بگذارید کاملاً این شکلیه که شما در واقع دعوت می‌کنند به یک کارهای که خودشان می‌خواهد یک جامعه و.

فکر می‌کنم این با فضایی که در قرآن می‌بینیم تراغذ ده باشد بفرماییم خب الآن هر کس می‌خواست دعال بکنی شما بفرماییم نه بر اینکه شما رسالت اصلیتون رسالت های اصلی فردیتون مثل این‌که شما قسمت اصلی وجود فردیتون از. در دینی برمی‌گردد به ارتباط با خدا که تحت حصیلی هیچی قرار نمی‌دانید و آن قسمت مثلاً فرض کنید استعداد های خاصی که دارید که می‌تواند. در اختیار جامعه قرار بگیره این‌ها در درجات بعد قراری من نمیخواهم بگویم کلن دیدگاهتون این باشد که باید به استعداد‌های خودتان پشت بکنیم. من می‌خواهم بگویم کلن فضایی که من می‌بینم برای من در دنیا اینی که آن رشدهای خانوادگی که این‌قدر در قرآن قدیع هستند چقدر چما این را می‌بینید در قرآن چقدر پوسیه.

در مورد پدر مادر می‌خواهید انفاخ کنید ایگه اقربان یک سوره نسا داریم که سوره نسا دقیقاً یک جوری داریم می‌گوید که شما ساختاری که بیجید دارد شما مال و وقت و انرژی و هرچی که خدا بهت دارد سرکتو کنید به چه نسبتی؟ باید یعنی اصلاً سوره احکام ارز را صرفا این‌جوری نگاه نکنید که شما حتماً باید بمیرید و بعد. این احکام ارز اجرا بشن.

در واقع این‌جوری فکر بکنید خداوندی چیزهایی در اختیار شما نرادده وقتی شما میمیری خدا دارد آن‌ها را تقسیم می‌کند دیگر ها شما اگر. واقعاً بنده خدا باشید اگر زنده هستید هم همین‌جوری باید تقسیم کنید یعنی یک هشتم مثلاً به مادر به پدر و مادر بیشترش به زن و بچه خودتان و همین‌طور.

حالا به خوهربادار و بعد درجه بندی موجود دارد آدم های درجه یک آدم های درجه دو سوره نسا آن ساختار خانوادگی که شما در آن قرار دارید از. این شدت زرف روابط دارد به شما می‌دهد چقدر در مقابل در خوهرتون نسلویت دارید پدر مادرتون چقدر بیشتر از هر چیزی نسبت به زن و بچهتون نسلویت دارید بازه دیگر. این خیلی مهم است شما نسبت به پدر مادرتون نقدر وقت و انرژی و مالی که هر چه که دارید باید صرف خانواده خودتان بکنید از؟ در دینی تا بسیار احکام ارس به نوعی توصیف می‌شود این‌ها یک سوره این‌جوری داریم شما هر جا.

در سور پرستش خدا را دارید یک چیزی هم در مورد پدر مادر می‌گویند این‌ها چیزهایی که در قرآن اهمیت فوقلاده داشتن قولویت دارند اسباب ریاضی دان شدن منتو الآن.

نکته این است که آبازه یک نکته خیلی مهم بگویم برنامه همان که بگویم ولی مثلاً این‌جوری می‌خواستند این بحث تمام بشود بحث بعدی باشد. من بارها این را تحکیت کردم که به هیچ وجه این حرف نه قابل گفتنه نه قابل شنیدنه نقابل که کمال کردنه که نمی‌داند آدم باید رضایت پدر مادرشو جلب بکند آدم باید حرف پدر مادرشو گوش بده این را همش مزفرد پدر مادر پدر ابراهیم. هیچ پدری از بچهش منظور پدر ابراهیم ناراضی نیست و ابراهیم قهرمان قرآن می‌خواهد بکشد می‌خواهد تیک پارش کند. این حقیقی ناراضی آوروشو برده مثلاً خودش رئیس معبد و بطراشه بچهش آمده مطارش شکسته دیگر واقعاً آبرو دارد پدرش نداشته رنجی که پدر ابراهیم هست ابراهیم کشیدی هیچ پدری از بسری نداشته و.

این حرف را از ته دل داریم بیزنی که من تو سنگ سار می‌کنم وحجر میمدی و اصلاً برای. من هم گرم شدی این دقیقاً من رخ میختشونی می‌خواهد ببینیم و ابراهیم قهرمان و قرآن و تاداش می‌گیرد حق و جلوه پدرش. در گفتین کارو نکن آن کارو بکنو پدرش دارم منحرفی این‌که من به خواهم نمی‌دانم دلم بل عرضه که.

حالا یک کار درستی که دارم می‌کنم پدر مادرم خوششون می‌آید خوششون نمی‌آید یک کاملاً نیستید انحرافی یعنی این‌که ما تنها کاری که باید انجام بدیم این است که. در فکر رضایت شما رضایت هر موجودی بقیه از خدا را بخوایید نیت بکنید که رضایتشون جلب بکنید قطعاً مشتق شد هر کسی باشد نه نه رضایت جلب کردن نده چه داریم در قرآن احسان کردن ده شما باید و پدر مادرتون توجه بکنید؟ عدب رایت بکنید حرمتشون را نگه دارید من یک بار این را گفتم باز هم دوست دارم بگویم که در احکام تورات به نظر می‌آید حکم تعریف شده. این نیست توهین کردن به پدر فوکش و به پدر مادر جزاش مرگی و احکام توراد یک جوری.

در واقع تخفیف داده شدن و ما به اسلام رسیدیم مثل این‌که من می‌خواهم یک روزی در واقع مثل این‌که خداوند حق می‌داند. اگر کسی به پدر مادرش توهین کرد در این هد این جرم بزرگی که بکشنش حق حیات ندارد.

حالا با تخفیف مثلاً یک خورده بهش وقت بدیم زندگی بکند شاید نتا توبه یعنی شما مردنی آدمی که به پدر مادر خودش توحین کرده یک مددار قاچقی دارد. در دنیا زندگی می‌کند به امیده این‌که شاید پشتیمون شد و درست کرد کار خودشه وگرنه کسی که به پدر مادر خودش فاش لده تو هر جور احانتی بکند این‌ها. در این حد از ذره دینی مسترد این‌ها هیچ لفت به جلب رضایت ندارد ابراهیم هیچ توحینی به پدرش نکرد این‌که حرف راست را زد حتی این‌که گفت که بیا از. من ترقیت بکنی توحین حساب نکرد فرش داده نم توحین کرد حقیقتی را گفت خیلی هم سعی کرد همش با واضح یا عبته با نهایت مهربانی درست که حرفش را زده شما.

این دیالوگ ملات خوبیه که شما می‌توانید جلوی پدر مادر در وایستیر عدب و رایت بکنید، حرمتشونو نگه دارید، دارد حرف راستی اگر قرار بزنین تو بزنین و خداوند خوششون بگیرین. بعد آن اینکه خیلی ناراضی بشن، بخوان شما را سنگ سارون یا به نظرین کنید از خونده میرون.

حالا نه برای اینکه رسالت جهانی پیدا بکنید، ریاضی کنید، نرین یک جوری مثلاً با واژه‌های خوبی حرف هایی بزنید که یکی رفت. در نظرتون از کنید. نه خواهش داریم. بگویید من حرف هم تمام بشود.

چیزی که من می‌خواستم بگویم و شما نداشتید...

خب چند ساعت را بسیار داریم مرخی اگر جرم شدید ولی خب اشکال ندارید بگویید من تا یادم بیاید که چه می‌خواست بگویید؟

خب حالا اشکال ندارید بگویید چه ها من یادم بیاید چه می‌خواست دلیل چیزشان را بردارو کنید چنون دردش نکنند؟ در این درگرام چه که هستند مثلاً یعنی چه پیره شما به نسبت نیاز‌های شما به نسبت نیاز‌های پدر مادرتون اگر بگذارید؟ من حرف‌ها مهدف بدم به این چیزو میرسم بگذارید این جواب ندام چیزی که مهم است این است که اصلاً اهمیتی ندارد پدر مادری شما از شما چه می‌خواهد؟ در خداگاهشون که میگذارید یعنی شما نیاز‌هایی از نیاز‌هایی واقعی پدر مادرتون را می‌توانید کشف بکنید و سعی کنید رفتون چه پدر مادرتون بدونن که؟

این نیاز را دارند چه ندونن چه خوششون بیا بعضی اوقات یک زخمیه جایی در جدید دارد در اینکه درماندششون رو بکنید دست بزنید ممکن است یک نفر دادش بره هوا و اولشن به شما بد و بیرا بگویید؟

ولی شما این وظیفه دارید که این زخمو یک جوری التیام بدید وظیفه ما در مقابل پدر مادر مهمیست که حرفاشونو حرف‌هایی که خودشان میزننو گوش بدید روح پدر ابراهیم به. این حرف‌هایی که ابراهیم دارد می‌زند نیاز ده اگر ابراهیم یک لحظه اگر پدر ابراهیم یک لحظه این چیزها.

در واقع جنبهای انحرافی زندگیش بره کنار روحش بتواند حرف بزند دقیقاً از ابراهیم می‌خواهد که بیا به. من بگو من چه کار بکنم از دست شیطان مثلاً خلاص بشود متوجه از این چه می‌گویم نیاز‌های واقعی وجود دارد که انسان می‌تواند رفت بکند نیاز‌هایی که ممکن است خود آدم‌ها تشخیص ندن؟ من حرفی که در فیقرد زدم این بود که یک پودک در یک خانواده بر اساس یک میاز‌های جاهای خالی واقعی وجود دارد. این آدم نه این‌که پدر مثلاً خودش خوشش می‌آید که حالا یک بچه ریاضیدان باشد بچه ها ریاضیدان بشود نه یک چیز عمیقی وجود دارد.

در مثلاً هیته ناخداده آدم جایی که حقائقی وجود دارد که این‌ها یک جوری تجلی می‌کنند موجوداتی به وجود میان که آن جاهای خالی را می‌توانند پر کنند ممکن است. این پدر مادر نیازهای اکثریت غریب به اتفاق مردم نیازهای واقعی خودشان را تشکیل نمیدهند خیلی ساده رو میفردن این‌که فرزندی که به وجود آمده اگر خودشان دشناسه استعدادهای خودشان ببیند. شاید بتواند بفرمی که میاز‌های باقی نیست که آنجا وجود دارد چیست به اضافه اینکه متعلق دقیق کردن به خود اطراف خودشم می‌تواند نشان ده چه جای خالی ورد خوبی می‌تواند پر بپن؟ در هر مورد یعنی یک آلمی که بیان خوبی ندارد شاید وظیفه نداشته باشد بخواهد نمی‌داند پدر مادر خودش را هرشات بپن.

ذبح: اسحاق یا اسماعیل

شاید بدتر کارو خراب بپن دیدید منظورم چیست یک میاز‌های وجود دارد فرزندان می‌توانند رفت بکنند چه پدر مادر نیاز‌های خودشان میتش کرده باشند معمولا پدر مادر که فقیرن؟

خب این نیاز رو خب دارند خودشونم می‌دانند بچه ها می‌توانند کمک بکنند رفت بکنند خب این چیزها به خوبی و خوشی میگذرد.

ولی این نیاز‌هایی داشته باشند نیاز‌های خیلی عمیدی که نفرمن به نوعی ممکن است این چیزی که می‌خواهم بگویم این است که حرف پدر مادر گوش کردن ندارید برای اینکه حرف‌های پدر مادر ها روزونبن منطلقه حرف‌های انسان‌ها روزونبن منطلقه با حقیقت نیازاشون نیست خواست های. انسان‌ها انسان را شما میتونین این‌جوری در واقع ارضیابی بکنید چقدر خواستاش با نیاز‌های واقعیش انتباه دارید یا ندارید چیزی که به زبان می‌آورد همان چیزی که. واقعاً لازم است همان چیزی که لازم دارد را تشخیص می‌دهد و به زبان می‌آورد یا نه برنامه این‌که ما مووزفیم که نمی‌دانم رضایت پدر مادرم رو جلب بکنیم حرفهای پدر مادرم رو گوش بدیم چون اگر گوش ندیم.

مثلاً دیشون از ما ناراضی می‌شوند این حرفها را نداریم به طور معمول ممکن است پدر مادرم نیازهای واقعی خودشان رو دارند به زبان می‌آورند و شما موظف. این را برطرف بکنید ولی یک جایی هم ممکنی نباشد دقیق می‌کنید من چیزی که می‌خواهم بگویم اینی که اگر معمولا. در این وقتی که یک حرفی می‌زند که یک رفت تکلیف این شه همه یک جایی راحت می‌بزید ای.

خب بهتر بیم هم پدر مدر خودمی گوشتون نیاز‌های واقعیشون چیز‌های خیلی دیگر هست استعداد‌های من هم با نیاز‌های واقعیتون. اصلاً کل نیست بنابراین خب بگیر من مثال پدر مادر خواهدم محصولیت من من می‌خواهم الآن استفاده برعکس بکنم اگر پدر مادر پید می‌گوید تو به. من فکر نکن برو مثلاً بیازیدن شو برو دنبال زندگی خودت نباید این حرف بشود اگر این مجلوید نمی‌شود که پدر مادر. من به من اجازه دادن من به هاجرات کردم نفهمیدم پدر مادرم چه کشیدن و مردن یا زنده هستند بله اینکه پدر مادر هر هفته زنگ می‌زنند بگویند؟

اصلاً نوافق ندارند کمان اینکه الآن فرهنگ اینجوریه که پدر مادر یک حرفها را می‌زنند نباید این حرفها را گوش داریم. من می‌خواهم بگویم این حرفی من خیلی به لفت شما نیست اگر پدر مادر شما شما را آزاد اعلام کردن برید یک کاری بکنید شما باید آن... شما اگر وظیفه احساس می‌کنید دارید در قوال پدر مادرتون می‌توانید کمک بکنید باید کمک بکنید وظیفتون این شکلی نیست که پدر مادر به زبان گفتن که ما می‌خواهیم و نمیخواییم.

دقیقاً این مجاوز نیست اگر پدر مادر یکی روی ابراز رضایت کردن که ما احتیاج و کمک داریم احتیاج و کمک نداریم. دقیقاً یک جایی ممکن است اعلام نیاز بکنند که کمکی می‌خواهیم ولی در یک جهتی باشد باشد که شما تشخیص می‌دهید که. این کار نباید انجام بشود نباید گوش بدید به جایی هم می‌گویند ما به کمان که تو افتیاج نداریم شما نباید به زور کمک بکنید.

ولی یک جوری باید در حالت استنبای قرار بگیرید باشید اطراف ببینید خلاص این است یک روزی ممکن است نیاز واقعیشون به خودشان فهمیدن و. من باید کمک بکنم حالا این استنبای بودن ممکن است در همسایگیشون باشد یک خورد اونورتر باشد یک کشور خالی. در این گوش بزنگ باشید بدانید که اینجا اگر اتفاق مفتادید فهمیدن که یک چنین احتیاجی دارند در افاسه باید ظاهر بشید. اینجا به هر حال این شکلی نیست که با عمر پدر مادرتون چیز بشید مثلاً رشته های خانوادگی را پاره بکنید و برید.

مثلاً دنبال یک کاری که از آن خواستم الآن فضا یک جوریه که این فضیلت محسوس می‌شود که خانواده‌ها بگویند آره ما. اصلاً از بچه همان هیچی نمیخواییم برید دنبال سرنوشت خودتان و امانه میدهد من واقعاً خانواده هایی دیدم فرزندانشون فرزند یا فرزندانشون فرستوهای خارج از کشور خانواده متلاشی شده و همیشه هم به بچه هاشون میدهد. اصلاً به ما فکر نکن من فکر می‌کنم آن بچه ها باید فکر بکنند خدا گفته فکر بکنیم پدر مادر می‌گویند به. من فکر نکن من باید فکر بکنم من باید به این فکر باشم که چه کار خوبی برای پدر مادر می‌توانم انجام بدم اگر حضور؟

من صرفا در همسایگیشون می‌توانی به آن‌ها آرامش بده باید در همسایگیشون باشم بنابراین اگر من می‌خواهم همان جوری که حرف پدر مادر. در مورد غیدهایی که برای شما بیزارن و حق نیست نباید می‌شود بدی غیدهایی هم که وجود دارند و اگر به زبان بگویند که وجود ندارد و. من این غیدو برای تو نمیزارم این‌ها را هم نباید می‌شود بدی اما یک چیز واقعی رو باید تشکیل بدی متابقا آن چیزی که خدا می‌خواهد عمل بکنید اگر پدر مادر در یک جای از. این کمک نمیخوان به زور نمی‌توانید کمک بکنید ولی باید همیشه آمادگی این را داشته باشید که یک روزی اگر فهمیدن که کمکی کنون احتیاج دارند شما باید رشتها را حفظ کرده باشید که بتونید کمک کنید ارحال.

این حرفی که من دارم می‌زنم چه می‌گویند؟ دولبه است یک چیزهایی را حضر می‌کنید چیزهایی دیگر هم ایجاب می‌کنید حرف پدر مادر شما بدون من برای این‌که آخرین چیزی که می‌خواهم به آن اشاره بکنم همین جملهی که از. این زکریا میجگی اولیا خدا این است خواستهاشون این میازهای واقعیه همه چیزشون واقعیه چیز انحرافی وجود ندارد اگر زکریا. آنجا یک احتیاج به فرزند دارد که میراز یعنی تحبیل بگیره این نیاز، نیاز واقعیی که آنجا وجود دارد و حتی جملهی که می‌گوید.

این آن جملهیه که بعدا خداوند خودش در مورد آدم انبیاء دیگر که برای ایشان وارسی قرار داده به کار میبرد کلمه ها حتی آن کلمه ها هستند آدم های اولیه خدا هستند که اگر پدر شما جزب اولیه خدا بود اگر به شما باید. کاری را بکن محلومه که اینجا نیاز واقعی دارد و این دارد دقیقاً بیان می‌کند برای من این باید بکند و. اگر گفت نکن نباید بکن بعد این ۹۹ در سات مردم اکثر حرفاشون خیلی خیلی انحراف دارد با چیز‌های خواستهاشون با نیاز‌های واقعی انحراف دارد و از آن خواست‌ها را. وقتی به زبانم می‌آورند معمولا یک درسنی نویز و این‌ها به آن تعلق میدیره جدن می‌گویند اینی از نیازی که وجود دارد تا تبدیل به خواست بشود.

این خواست تبدیل به کلام بشود چه شما می‌فهمید و بعد چه کار می‌کنید این‌ها ممکن است اصلاً همینشی برکشی شما؟ دقیقاً آن کاری را بکنید دقیقاً پدر ابراهیم از ابراهیم می‌خواهد آن کاری را بکند که نباید بکند. مثلاً بط به پرسته و انحراف پدر خودش را تعیید بکند و اوزارو مرتر بکند ابراهیم درست سن ارشد درش اونوری دارد کار می‌کند و مورد مرد هم دارد. من چیزی که می‌خواستم بگویم این می‌توانی که فکر کردم موقعیت خوبیه که به ارتباطی که سوره نور و مریم هر دو تا سوره به نوعی اشاره دارند به خورمت‌هایی داخل خانواده وجود دارد.

اهمیت پیوند‌هایی که داخل خانواده وجود دارد. آنجا بیشتر. پیوند‌هایی که داخل حریم خانواده بین زن و شوهر وجود دارد. یکی روی یالا به استرالیت برمی کنند.

روابط افاقی که در خانواده هست. و اینجا روابط آن را همونید. روابط پدر با پسر.

پسر با پدر و همچنین.

سؤال: هست که باید بیشتر بشویی کنید. از چیزی که باید گفتیه که دانتون میادی که خیلی همیگه خود درکتد و همان رفتی که می‌دانید درکتش که باشد اینکه گفته که درماغ‌های خودشان دیدن که نیازشون خواستشون یکی دیده درماغ‌هایی هستند مثل درکتی که هستند باید آرف. مثلاً می‌گوید که درماغ‌هایی آرف بعضی از آدم و این حرفی که دارید میزنید حرفی درستی واقعاً آدم هایی هستند تو خانواده های بزرگ شدن و به طور طبیعی خانواده را. این روی تصور می‌کنند یعنی واقعاً مثلاً ممکن است بعضی از این علما که این حرف را زدن برای خاطر این‌که تو عمرشون نشده که یک چیزی پدر مادرشون بگویند و صلاح نباشد.

یعنی این ها مودلی که تو سنشونش خانواده هست خیلی مودل پاک و دنیزیه و اگر یک خورده بیار. مثلاً ببینند که چه خانواده های پدر مادر ها چیزهایی از بچه هایشون می‌خواهند فکر می‌کنم راحت بگیرین حرف را نمیزنن که حرف را پدر مادر دید می‌شود ربطش این است که؟ اینجا شما در واقع در قسمت تولد یک مرد و یک زن را انگار جدا دارید بیدید امتحان. فکر می‌کنم تأکید روی این است که از دن در واقع به قابلیت متولدت کردن می‌رسد برای خاطر این‌که خودش شرقی شده.

یعنی مثل به تعدل رسید و این را در دان گفتن و دقیقاً وقتی به موسی وحیشه اشاره می‌شود. در جانب غربیه یعنی مثل این‌که آن نیمه متعدل کننده خودش را دارد دو تا اشاره به شرقی بودن و. این تولد باز مقابله با تولد مثلاً عیسی یک جدید مقابله با وحی پس این دو گانگیه مثلاً شرقی و غربی یکی باید مناسبت دارد دیگر بریمی که. اینجا اصولاً موجود غربیه غربیه و شرقی الآن در این دیگر پیدا کرده موجود غربیه شرقی شده و.

آنجا موسایی که به طور طبیل برده و موجود نیمه شرقیش نیمه آباه و تلیبیشه در جانب غربی قرار گرفته و. این دوتا اتفاق برای آن‌ها دارد یعنی در واقع بار بر می‌شوند یکی به صورت تکریم یکی به صورت تشکیل. من این را الآن نمی‌دانم خیلی خیلی هم تقابلی که در سوره مریم هست تنسی یک جوره فکر می‌کنم. آنجا اشاره شرگری به دلیل این حالت متکامل کننده و متعادل کننده که راویز زن و مرد دارد اتا.

خب به تعادل رسیدن این نقشی باز می‌کنیم که به آن اشاره شد این مسئله بیشتر باید بسیاری که باید از. این خلال ماهیه ممکن نکنید که این کسی باید بیشتر باید بیوته که کسی بیاید کنید. من می‌گویم که من فکر می‌کنم شما خاصا یک درگاه در یک مسئله هست که شما فرق فرقیدون برای. این اساسی که من در واقع یک فرق هستیم که سراغت در مدرم چیست؟

یا صدقی که خب می‌گویم می‌گویم چقدر فرقی دارم؟ می‌گویم چقدر می‌توانم؟ و اگر من...

و اگر من... صرف اگر من آدمی باشم که خیلی می‌فهمم و اگر می‌خواهیم بهتر قدیل دارم می‌گویم درست است که من بس طبعی پدر مزارمو تشکیل کنم اگر. من این سه زده ایمانی باشم ولی خب.

.. خانه آدمی که اینجوریه سرد می‌شود خب در این شرقی دیگر دازم طرف با هر حد که فرق مونده که جدید باید خوبی سه زده بیان می‌دهد و خیلی شده چیزی که. من می‌گویم این چیز خداوند از ما می‌خواهد این است که نیاز‌های پدر مادر خودمان احسان بکند این چیزی که از ما خواسته شده این‌که احسان بکنیم و اگر نیاز واقعی دارد پدر مادر. من دارم برطرح بشم این‌که ببای شما تشکیل می‌دهید که تشکیل نمیدید یا غلط تشکیل می‌دهید مشکل خودتونه.

این چیزی که از من خواسته شده چیست؟ از من خواسته نشده که به خواسته هایی که به خواسته هایی که پدر مادرم اعلام می‌کنند چیز بدم به استرال بهای صد درصد بدم بگویم. این خواسته هایی که گفتن من دیگر مبازدفت این کار را انجام کنم ممکن است مثل خواسته پدر ابراهیم کاملاً خواسته انهراز صد درصد انهراز بود شما اگر آدمی باشید که تشکیل نمیدید. من حرفی از این ندارم.

من می‌گویم این دستور که به حرف پدر مادرتو گوش کن این دستور غلط است خب. دیگر یک مسئله مهم اینجا شما می‌دانید مثل اینکه من یک قانونی را دارم بیام می‌کنم. شما دیگر چونوچرای شما در زمینه نحوه اجرای قانونی خب. نامرشکل.

..

پس تو اینکه آن پدر مادرتو گناهی دارند که من با تشکیل اشتباه هم و دیگر آن را تشکیل دست دارم.

خب گناهشون این نیست که آن‌ها گناهی ندارند شما گناهی دارید که فشیس کنید اگر مثلاً فرض کن مثل اینی که. من بگویم اگر شما بگویید یک قانون بهتری تو زینه تونه قانون بهتری اینی که مثلاً حرف پدر مادر هرچی گفتن گوش بده.

پس شما چه گناهی دارید که پدر مادرتون یک حرف خیلی غلطی از شما چیز را خواستن باید گوش بده په با قانون که خدا گفتش معلوم است که قانون باید نیم باشد که متابقه حق رفتار بکنید شما نه؟ در زمین پدر مادرتون در زمین مسایل محلوت خودتان مسایل شخصیتون مسایل اشخاص همه جا تشکیصیتون خلاصه حائل می‌شود بین این‌که حق و باطل تشکیص می‌دهید یا نمیدید از جمعه. در مورد احسان کردن به پدر مادر خود آیا این حرشتی دارند می‌زنند؟ واقعاً نیاز با.

..

خب یک نلاکای خوب برای تشکیل دارند این است که مثلاً اگر یک خواستهی دارند که از مدد شر خارج می‌شود که واضح نباید. این کار را کنند این دیگر تشکیل شما نیست و این‌جوری نیست که تشکیل کاملاً فردیه یعنی همین الآن. من در هر زمینی تشکیل دارم می‌شود اگر هر چیز خلافه چیزی که خداوند گفته بخواند از شما که قطعاً نباید بکنند اوه.

ولی یک جاهایی دیگر برمی‌گردد به اینکه ممکن است به هیچ چیز شریعی خیلی واضحی نربود نشود خواسته هایشون.

ولی شما تشکیل می‌دهید که این کار را الآن نباید انجام دید یا باید انجام بدید در حالی که آن‌ها از شما نخواستن همه یک هر چیزی که شما هر چیزی که شما انجام می‌دهید بابسته است به تشکیل سای خود حتی اگر تشکیل. سای خود همینکه تشکیل می‌دهید که باید حرف‌های باران گوش بدید یا گوش ندید این را که این در مورد راحتی ها پدر مادر نیست در المیزان؟ بله. آه این اسماعیلی که اینجا از آن یاد می‌شود من قبلان اشاره کردم به این تازیر و فکر می‌کنم با توضیح هایی که.

من دادم بازه من مبرهنه که از این استرالی شما اشکال ندارد که دلائل من الآن خیلی رفته که یادم نیست که. آنجا چه نوشته ولی اگر می‌خواهید دلائل را یادتون هست بدید یکی دوتا هر ایسته به ناس بازدار بگو خوب و یک دلیلش همیشه چرا برای تحضیل موسی؟ من فکر کنم توجیه خیلی بدیهی برای او دارم آه بگو توجیه که من نمی‌دانم افراد بدیهی است دیگر بدیهی است این‌که اول ابراهیم و اسحاق و یهبو این‌ها میراسفر ابراهیم هستند و از. این موسی که در این سلسله می‌آید و اسماعیل نمونه من همین ادامه ندادم بحثم اسماعیل نمونه آدمیه که خارج شده از آن میراث ابراهیمی ارسل و بگذارید.

پس ادریس هم آن ادریس نیست با همین استدلال نه نه اگر استدلال ذرهی هم درست است پس ادریس هم ادریس. مثلاً جز اجداد نوح نیست برای اینکه اونوی که بعد از اسماعیل آباده حتماً باید یک آدمی باشد. بعد از اوسا و آن اسماعیلی که بعداً از آن یاد شده من نمی‌دانم چه استفاده داریه که باید به ترتیب زن بگذارید یک دلیل واضح دیگر آن؟ مثلاً تو سوره انگیه هم اگر اشتباه نکنم تو سوره سوره انعامو نگاه کنید ترتیب زکر کردن خوشه خوشه چند تا دسته انگیه ها را بدون ترتیب زمانی.

آنجا هم پس هر که اسمی آمده که بعد از ازال زمانی مثلاً بعد از فراغتون [موسیقی] فرثمان یوسف آمده.

پس این یوسف آن یوسف نیست یاد بره نه. این همین که استعدادیه که حتماً باید ترتیب زمانی رعایتشون.

خب حالا پس این استعداد پس تنها هیچی دیگر نه. به تنهایی که نه. با چیز دیگر هم، این استعداد به حال چیز دیگری هست بگیر. من دوست دارم اگر دل دیگر اینجا هست بچه ها بشنوند من اشاره نکردم تو قرار نمی‌دانید تو قرآن تحکیم کنی همان‌طور که تقویم به اسماعیل.

این را کنی خود این تحکیم برده صد در صد نوشی تو قرآن میدونی صدیقا نبینی نه این بیگیه نه.

ولی موضوع این است که حضرت اسماعیل حالا به تعبیر من که لزومن شاید درست نباشد بعد از ماجرای اینکه اسماعیل زبیخ شد رسالت جانشینی ابراهیم و دیگی ندارد و تأکید دارد می‌شود تو قرآن که رسالتش محدود شده و کانه یعمور احله و به. سلات رسند یعنی رسالت دارد در حد خانواده خودش دارد رسالتش انتیاب کند در یک بیاوانی تنها مونده با خانواده خودش و. آنجا مثل یک آدمی که در واقع مثل دارد یک سه میوهای زخیره تربیت کند از آن جریان اصلی است رسالت خارج شد سفجرین انشاءالله. من از سابرین وفا کرد تا آخرین لحظه با سب کرد و اجازه داد که پدرش حکم را اجرا بکند.

فکر می‌دهم تمام قراهن در می‌آید که این اسماعیل همان اسماعیل اگر این اسماعیلی اسماعیلی که ما نمیشنستیمش ساده قول ورد بودن چه میفردین از ساده قول ورد یک اسمایلیه و یک اسماعیلی هم از آدم نفته بودید؟ این واقعاً معنی دارد که من وسط سلسله انبیایی که از ابراهیم شروع شده خب مثلاً بزرگ من یک.

سؤال: بکنم فرض کنید که این اسماعیل آن اسماعیل نیست حالا یک مشکل بزرگتر پیش می‌آید حضرت ابراهیم داستانی زک شده و گفته شده میشنونیم منظورم چیست؟ اگر نسل ابراهیم دارند از نسل خداوند دارند نسل ابراهیم یاد می‌کند اصلاً چرا اسم اسماعیل نیمده در لیست فرزندان؟ یعهون نوی ابراهیمه ولی کنار اسحاق آمده که وحب نالهون اسحاق و یعهون اسمایلو چرا اینجا نگفته؟ اگر اسماعیل آن اسماعیل ابراهیم نباشد مشکل بزرگتری پیش می‌دهد که اصلاً حضر شد اسمش بیه بابستگانه به ابراهیم.

فکر کن خیلی حل این مشکل بزرگ تره که خداوند یک آدم باعث مشابه که از ما نمی‌دانیم کیست را یک دفعه بیان کرده و اکانه به نظر. من این‌قدر بدیگیه که اینجا داریم از اسماعیل خودمان صحبت کنیم و تمام وزن همه قشنگیه فکر می‌کنم ماجرا بابر کنیم همین که آیایی چیز خیلی مهمی. در مدت اسماعیل داریم که فقط اهل خودش را در واقع رسالتش محدود شد به اهل خودش و به نظر می‌آید کار را با چیزو خودش انجام داده به اصطلاح با اراده خودش انجام داده و اشهاق یک هوم بودن که پارسه. من فکر می‌کنم برای من هیچ شکی خیلی حرف هایی که می‌زنم برای خودم جایی این دارد که.

شاید دارم اشتباه می‌توانم این واقعی از آن موارد اسماعیل از ده اسمایله و همین چیزم درواقع خیلی مهم است در. این صورت شما این حالا من شاید گلسه بعد در ادامه همان یاد کردن سلسله انبیاء اطلاعا مهم است که بگیدین اسمائی نامون اسمائی معنیه. این سلسله انبیاء جوری درست در بیان و تاخیر افتادنش هم واضح است چرا تاخیر افتادن فکر کنم همه چیزش بدیهی است؟ من اگر از آن یک بار این استفاده کردم اینجور استقلالی که به دلیل ترخور زمانی و این حرف‌ها.

این اسمهایی یک نیتونه اسمهایی باشد این است که فقط ایده کلاسی که پیش رفتن در درخت چیزه دی اف اسه و اینجور دارد از دی اف اس استفاده می‌شود درست است؟ این همین‌طور رفتن در درخته دیگر شما یک جای شاخه را تا آخر برگردید به شاخه دیگر رو نگاه کنید و. بعد برگردید به ادریس که اصلاً خیلی بالاتر اصلاً این آبوده هیچ اشکالی پیش نمی‌آید و این‌جوری نیست که. من از یک نفر شروع کنم این لیولای بعدی را بگویم و اگر یک مشکلی پیش آمد دیگر استدلال بکنم که.

این اصلاً در این لیولای بعد از حتماً در زمانی هر آدمی که می‌آید محصولا من اسم ادریس از اسماعیله ادریس که دیگر بابا همان ادریسه دیگر. این ادریس همان ادریسی که تورات هم بهش اشاره می‌شود که به آسمان ند آنجا اسمش اخنوغ یا اینک یا ادریس یا آدم یکی. در همه اقلام جهان یک اسمی دارد هرمس در یونانه اخنوغ در تورات است به زبان ابری و اینک هم به آن می‌گویند و. فکر برای من همه این همان چیزی که ما به آن می‌دانیم ادریس.