→ بازگشت به سورهٔ مریم

جلسهٔ ۱۵ · سورهٔ مریم

جایگاه قرآن در برابر تورات و انجیل، و نقد مسیحیت

وب‌گاهِ منبع ↗

خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ سخنرانی در ادامه آمده است.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۶)
  1. مریم۶ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱, sec-۲ · اشخاص و شخصیت‌ها
  2. ابراهیم۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · اشخاص و شخصیت‌ها
  3. مسیحیت۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  4. کلیسا۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  5. علی شریعتی۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · اشخاص و شخصیت‌ها
  6. عیسی مسیح۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · اشخاص و شخصیت‌ها

قرآن و یوسف

در این‌گونه درستات، مرگم هست. می‌شود در این‌گونه درستات مرگم هست من توش قرار توضیح بدهم چه اتفاقی دارم می‌افتد؛ که در ایمیلی که از مینده زده بود، خبر داد که قرار است جارو تغییر بدهند، تغییراتی که در درستات قرار است اتفاق بیفتد. من سعی می‌کنم بگویم که به چه صورت این اتفاق قرار است بیفتد. در واقع کاری که دارم می‌کنم این است که تصمیم گرفته‌ام این بحث درباره مسیحیت و درباره مسیح و چیزهایی که باید گفته شود را گسترش دهم، از حالتی که تا وقتی بحث اسمش هست، مثلاً سوره مریم، یک جوری طبعا آدم مقید می‌شود به این که توازنی را مثلاً در چند جلسه حفظ کند. من در این جلسات قسمت مثلاً مسیح‌شناسی را می‌دهم یا بخش‌هایی از سوره مریم موجود است که تاریخ ادیان را مرور می‌کند، خیلی سریعی از تاریخ ادیان و تیمورهایی که در قرآن به آن‌ها اشاره شده، از اولی که من شروع کردم جلسات را. خب واقعیت این است که علاقه نداشتم این قسمت‌ها را خیلی گسترش دهم، مثلاً تبدیل شود به مجموعه جلساتی که یک جور مباحث خیلی تخصصی در مورد مسیحیت یا حتی شاید معلوم نیست یهودیت و شاید همه تاریخ ادیان باشد، چون دارد این شکل و عقل در مورد مسیحیت پیدا می‌کند. خب یک راهی بود که من بیایم بگویم که در جلسات اعلام کنم که جلسات ما دارد اعلام پیدا می‌کند و من قصد دارم خیلی زیاد در مورد مسیحیت صحبت کنم و در همین فضای درس‌های قرآنی‌مان بمانیم و در مورد مسیحیت صحبت کنیم. ولی من شخصاً ترجیح می‌دهم که این کار را نکنم؛ یعنی فرض کنیم که اصلاً جلسات مبغتن کاری به این ندارند که ما داریم مثلاً از دیدگاه قرآن می‌خواهیم ببینیم مسیح‌شناسی چیست. اولاً احترام به مسیحیت هم که شده، ببینید آن‌ها دو هزار سال است که از صبح تا شب دارند در مورد مسیح‌شناسی فکر می‌کنند و کار می‌کنند؛ به چه چیزی رسیدند و چه دارند؟ مسیحی که آن‌ها مطرح می‌کنند معنایش چیست؟ هیچ دینی نیست که این‌قدر وابسته به پیامبر خودش باشد. مسیحیت واقعاً از اینکه اسم خوبی هم برایش گذاشته‌اند، اسم‌های خوبی است دیگر؛ یهودیت دینی قومی است و نقطه مرکزی یهودیت، شما هر جور بخواهید با یهودیت برخورد کنید، بیشتر از هر چیزی تمرکز آن‌ها روی یک حادثه تاریخی است که برایشان اتفاق افتاده است. واقعاً یعنی شما نمی‌توانید یک جور شناختی از یهودیت پیدا کنید و تاریخ قوم یهود در آن نباشد. یک لحظه‌ای هست که یک عهدی بین خداوند و قوم یهود، که مثلاً آل یعقوب یا بنی‌اسرائیل هستند، بسته شده است؛ همه دین یهودی همان عهدی است که بسته شده و حالا احکامی شریعتی که موسی برایشان آورده است. و مسیحیت هم واقعاً به معنای مطلق کلمه، همه چیزش بر اساس شناختی است که از حضرت مسیح دارند. در برابر دور می‌زنیم، فکر می‌کنم خیلی طبیعی است حتی اگر بخواهیم فقط به صرف این که هدفمان این باشد که می‌خواهیم ببینیم قرآن در مورد مسیح چه گفته، خوب است که برویم ببینیم کارهای کلاسیکی که مسیحی‌ها خودشان در مورد مسیح دارند چیست. نهایتش این است که ما معتقد باشیم که آن‌ها یک مجموعه عقاید تحریف شده هم دارند، ولی این‌گونه نیست که از هیچ چیزی شروع کرده باشند؛ یک حقیقتی در بین مسیحی‌ها بوده است. حداقل شش قرن در تاریخ حداقل وجود دارد که اگر پیرو این نظریه هم باشید که هر دینی که می‌آید، ادیان قبل از خودش را نسخ می‌کند، شش قرن در تاریخ بوده که مسیحی‌ها دین اصلی بودند، دیگر دین آخر بودند. و در آن شش قرن خلاصه اگر مسیحیت به انحراف هم کشیده شده، حتماً آدم‌هایی در تاریخ مسیحیت هستند که حرف‌هایی درستی زده‌اند. منظورم چیست؟ تعداد آدم‌هایی که در قرن‌های اول می‌شناسیم و از آن‌ها چیزهایی باقی مانده، نوشته‌هایی باقی مانده یا به طور غیرمستقیم دیگران به عوائدشان اشاره کرده‌اند. و می‌دانید که در کشفیات مثلاً باستان‌شناسی مدام به چیزهایی برخورد می‌کنیم، چیزهای جدید پیدا می‌کنیم. مهم‌ترینش این اتفاقی است که حدود شصت سال قبل افتاد؛ چیزی که دیگر عنوانش را نمی‌گویند، مثلاً کتابخانه نج همادی، برای اینکه فکر کنم پنجاه و دو تا کتاب است که همه با هم یکجا پیدا شدند در چند تا خمره، حدود شصت سال قبل، و تقریباً اشتراکی با متون کتاب مقدس مسیحی‌ها ندارند. انجیل‌هایی هستند که این انجیلا نیستند و خیلی قدیمی هستند؛ منظر تاریخی مثلاً یک چیزی که من اینجا قرار بود در ادامه این را بنویسم، اشاره به همین موضوع است. الان شما نه بین کسانی که منتخب مسیحیت هستند، بین خود مسیحی‌ها، حتی مسیحی‌هایی که یک جوری خیلی شاید اعتقادات مثلاً کاتولیک داشته باشند که خیلی به کلیسا وابسته‌اند، به نظر می‌آید در میان آدم‌های مسیحی، مخصوصاً روشن‌فکرترها، یک علاقه خاصی به وجود آمده به انجیل توماس که جزو این کشفیات فرنو بیستومیه است. حالا من نمی‌دانم در اینترنت می‌توانید انجیل توماس را پیدا کنید و مقایسه کنید با این انجیل چهارگانه‌ای که در عهد جدید هست. به نظر من واقعاً جا دارد که آدم‌ها به این انجیل جدید که از همه این انجیل‌ها به نظر می‌آید قدیمی‌تر است، به نظر می‌آید از نظر باستان‌شناسی قدیمی‌تر است، این متن موضوع بین همه اناجیل، انجیل توماس است. چارت انجیل‌هایی که خودشان قدیمی هستند، مربوط به قرن اول و دوم می‌شوند؛ قرن اول انجیل توماس از این‌ها قدیمی‌تر است به اضافه انجیل‌های دیگر. حتماً اگر نخوانده باشید، همه‌تان اسم این کتاب رمز داوینچی را شنیده‌اید. در حال حاضر در محلیت مسیحیت یک غوغایی به پا شده سر سرنوشت این کتاب و چقدر این کتاب پرفروش بوده و تقریباً پایه باستان‌شناسی آگاهد عجیب و غریبی که نویسنده محض پرفروش شدن این کتاب هر چه هست در این کتاب آورده است. یک جوری برمی‌گردد و به بعضی از انجیل‌های نه چندان همه برای استفاده می‌کند یا در می‌آورد از کدامشان دقیقاً استفاده می‌کند، ولی بر اساس یک جوری به آن‌ها ارجاع می‌دهد. من چیزی که می‌خواهم بگویم این است که احساس شخصی خودم، تجربه شخصی‌ام این است که صرفاً با خواندن قرآن راحت نیست که شما برسید به درک هم‌یری از شخصیت مسیح و از این اتفاقی که با ظهور مسیح در دنیا افتاده که مسیحی‌ها به معنای خیلی واقعی معتقدند که جهان به دو بخش هستی تقسیم می‌شود: قبل از مسیح و بعد از مسیح. این تاریخ میلادی واقعاً یک تاریخی است که معنای اعتقادی شده؛ این است که مسیحی‌ها جهان را در واقع به جهان غاربه، جهان جدیدی، مرحله جدیدی که مسیحی ظهور کرد، اتفاقی در دنیا افتاد که دنیا را در واقع به یک بخش غاربه، مرحله جدیدی کرد. من احساس می‌کنم که با شروع کردن حتی از همان عوائد تحریف شده مسیحیت و دیدگاهی که آن‌ها دارند و بعد خواندن دقیق قرآن می‌توانیم به یک چیز خوبی برسیم. خود سخت من فکر می‌کنم که فقط مثلاً تمرکز کنیم بر خواندن قرآن و سعی کنیم که همه چیز را در بیاوریم و اصولاً این کاری کار عقلانی هم نیست؛ یعنی آدم از همین منابع استفاده می‌کند، حالا بی‌سیف فکرتان را در نظر می‌گذارید، توسط قرآن یک جوری جدا کنید که چیزی تحریف شده از چیزی تحریف شده نیست. من فکر می‌کنم همه الان شما می‌توانید افراد قرآنی بیان شده در محسی را اگر در ذهنتان حاضر داشته باشید، خیلی راحت چک کنید که کدام یک از آیات انجیل مثلاً انجیل‌های چهارگانه که فعلاً موجودند، این‌ها به وضوح مخالف آن چیزی هستند که ما در قرآن می‌دانیم. اگر در این جلسات من این بحث‌ها را می‌کردم، یک جوری من نشان می‌دادم که می‌خواهیم به همین برسیم؛ به این که قرآن در مورد حضرت مسیح چه می‌گوید و حتی شاید یک خود محدودتر بگیریم، در سوره مریم، در مورد با تحکیلی سوره مریم. و این یک خورده برای من چیز دیگری است؛ دست و پایم را در واقع می‌بندد که خیلی چیزها ممکن است گفتنش زائد به نظر بیاید، من بگویم و در این جهت نباشد و می‌گویم که بگویم واقعاً نمی‌توانم ثابت کنم که همه حرف‌هایی که دارم می‌زنم به نظر خودم همه‌شان به نوعی در همین جهت هستند. شناخت خیلی امیر و دقیق از مسیحیت به ما کمک می‌کند که کشف کنیم که ماجرای مسیح و چیزی که در قرآن در مدرسه مسیحی می‌گوید چیست. این بران این مکتبی که من را ترقیب می‌کند که از این جلسات حتی برویم جایی که من پیشنهاد کردم مکانش را عوض کنیم، برای اینکه این فضا و آدم‌هایی که اطلاعیه شده‌اند، مخصوصاً زرده بشود که آدم‌های سکولار حتی لازم است که محاسب باشند یا به قرآن اعتقاد داشته باشند، بیایند که من خودم هم از این آزادی عمل داشته باشم که بتوانم استفاده کنم که قرار است یک درس مثلاً سوره‌ای در مورد مسیحیت بدهم به جایی که رسیدیم در در می‌گردیم در یک کلاس. این‌جوری وجدانم هم آسوده است؛ یعنی اگر وقت داشتم به طور طبیعی این برنامه باید این‌گونه انجام می‌شد که آن جلسه به طور مبازی مستقل از اولی که سوره مریم‌ها مثلاً شروع کردم، اگر شروع شده بود، الان آن را تمام می‌کردیم، می‌رسیدیم به اینجا. اضافه‌ای این کار را نمی‌توانم بکنم و نتیجه این است که این تغییر را فعلاً می‌دهیم. من کلاً از این فشار که مثلاً وسط بحث کردم در مورد یک سوره هستم، یک جوری خارج شوم، هم لازم نباشد که حرف‌هایی که می‌زنم مبنای قرآنی داشته باشد. یعنی من در این جلسات احتمالاً اول جلسه، فرمت جلسات را می‌گویم که حداقل چند جلسه، مثلاً لااقل دو جلسه، کاملاً از طرف مسیحی‌ها حرف می‌زنم و مطلقاً سعی می‌کنم که از مسیحی‌ها دفاع خواهم، حتی اگر به قیمت این تمام شود که شما مسیحی شوید. و جدی این را فکر می‌کنم که لازم است که آدم راحت باشد که در مورد افکار، مثلاً اگر مکتب از این حالت که من ببینم از دید من مثلاً دارند راست می‌گویند، هیچک بکنیم که این را که ما می‌دانیم غلط است، این این‌طوری نیست، آن‌طوری نیست، از این حالت بیاییم بیرون. اگر می‌شد من از یک آدم مسیحی، مثلاً الهیدانه، حرف‌های بی‌سر و تحمیلی این‌گونه که در ظاهر امر معمولاً کسی که با مسیحیت برخورد می‌کند، به نظر می‌رسد بی‌سر و تحمیل دین موجود در دنیاست، من همیشه این جمله را نقل می‌کنم که آن بیست و مرکز اوهده مسیحیه که همه انسان‌ها به دلیل اینکه از آدم گناه اولیه را مرتکب شده‌اند، به طور موروثی همه انسان‌ها گناهکار هستند و هیچ راه نجاتی وجود ندارد به غیر از اینکه خداوند پسر خودش را که معادله با خودش است، که خودش پسر خودش است، که خودش هست، بفرستد به دنیا که کشته شود و رنج بکشد که گناه مردم بخشیده شود. اصلاً می‌دانید این دیگر آخرش این نتیجه‌ای است که به نظر می‌آید اگر مسیح خدا بوده یا حالا پسر خدا بوده که با هم هیچ فرقی ندارند. اگر از این مسیح بپرسید، حالا یک لحظه غیر مسیحی باشید، تصور کنید که چنین ارتفاعی افتاده است؛ خداوند به صورت بچه ظاهر شده است. به نظر می‌آید بزرگ‌ترین گناه تاریخ بشر این است که کشتن خدا را، ولی در عوائد مسیحی این اتفاق، مسکوب شدن مسیح، تاوان گناه بشر است و به این دلیل که بشر بخشیده شده و وارد مرحله جدیدی از تاریخ شده است؛ یعنی آن گناه هر وقت آدم اصلاً شسته شد. خب آدم را با این‌گونه که به هر کسی همه حرف را بزنید، اصلاً چیز دیگری نمی‌شود. راحت این را نقل کرد و آدم‌ها مثلاً یک جوری لبخندی نزنند به آدم که شوخی داری می‌کنی، که این شرکتی است، ولی خب این اعتقاد اعتقاد خیلی جدی است که چند میلیارد نفر آدم به این موضوع معتقدند. حالا به خیلی چیزهای دیگر اعتقاد دارند که ممکن است شما ندانید و در ظاهر به نظر برسد که خیلی دین نامعقولی است و مشهور هم هستند. و اینکه رسیدی‌ها به اینکه می‌رسند می‌گویند که ما به عقل کاری نداریم؛ یعنی شما با ایمان و عشق و این چیزها باید نشان داده باشید. و به تحصیلی. الان من سعی خودم را می‌کنم که تا جایی ممکن به یک معنایی الان معروی یاد بدهم و بعداً وارد شوم. یعنی آزادی عملی که به خودم می‌خواهم بدهم این است که دوزوما همه جلسات بگویم هلوهوش مفاهیم دینی حتی نباشد دینی، به من اسلامی چه به رساله اطلاقاً. جلسات این‌جوری داشتیم که یک خود از حالت بخصای دینی خارج شدیم، ولی در حد نصف جلسه، یک جلسه این‌جوری نبود که یک دوره مثلاً کلن یک حرف خارج هستیم، به حدود مسالگی می‌رسمیم. و علاوه بر این که خودم را آزاد می‌گذارم که به جاهایی که لازم است و به نظر می‌آید که بخص بدون این چیزها پیش نمی‌رود، اشاره‌های تاریخی بکنم. معمولاً در این جلسات ما کاری به اتفاقاتی که در تاریخ خود دارد نداشتیم، ولی فکر می‌کنم مسیحیت نمی‌شود بدون ارجاع اصلاً داشت؛ تاریخی که خوبی در ماندش گفت. یعنی بعد از اینکه من چند جلسه سر می‌کنم مسیحیت را خیلی خوب تا آنجایی که می‌توانم بیان کنم که ایمان مسیحی چیست، مبنایی، هلواقلی یا غیر اقلی، هر چیزی که دارد، به حال چگونه این همه آدم نفرد عوام خواصی هم هستند که امیغن مسیحیت را به عنوان دین خودشان پذیرفته‌اند. واقعاً چند هزار تا دانشمند و فیلسوف متفکر داریم که مسیحی هستند و همه‌شان همین حرفی که الان من زدم را هر وقت که می‌گویم خودم خجالت می‌کشم، ولی همه این را به منامه قبول دارند و به نظر می‌آید خوب نمی‌فهمیدید.

یک موضوعی وجود دارد که من از دیدگاه دینی خودم انتظاری از دین دارم و وقتی به مسیحیت نگاه می‌کنم، می‌بینم که مسیحیت چگونه است؛ اما آن‌ها کاملاً برعکس نسبت به اسلام چنین احساسی دارند که اصلاً اسلام چیزی قابل تفکر نیست. این نشان می‌دهد اختلاف ریشه‌ای در انتظاری که مثلاً از دین یا مفهوم دین وجود دارد، هست که باعث می‌شود هر کاری هم بکنید، من فکر نمی‌کنم مسیحی‌ها اصولاً تمایل چندانی به اسلام داشته باشند. حالا فکر می‌کنم اگر آدم دقیق‌تر بفهمد که مسیحی‌ها دقیقاً چه هستند، شاید این مشکل حل شود که چرا آن‌ها به هیچ وجه به اسلام ابراز علاقه نمی‌کنند و تعلق خاطر ندارند. یک فکر خیلی ساده برای آن‌ها کافی است که تشخیص دهند به حساب خودشان اسلام دین جالبی نیست.

حال بگذارید این بحث را کنار بگذاریم و فراموش کنیم. من می‌خواهم دورنمایی از بحث ارائه دهم. بنابراین در این جلسات من جلساتی کاملاً اجرا می‌کنم که از طرف مسیحی‌ها صحبت می‌کنم و علاوه بر آن حتماً جلساتی هم داریم برای بحث‌های نقادانه که می‌خواهیم انجام دهیم و الزماً ارجاع می‌دهیم به مسائل تاریخی. هدفم این است که واقعاً هدفم از این جلسات دیگر این نیست که صرفاً خودم را محدود کنم که می‌خواهم چیزهایی بگویم که بعد به ما کمک کند بفهمیم قرآن در مدت مسیحیت چه بوده است. این تغییر جا و همه این کارها به این دلیل است که از این فضا بیرون بیاییم.

هدف اصلی من فعلاً این است که تا جای ممکن مسیحیت را خوب تشریح کنم که چیست و شاید باید اشاره‌هایی هم به تفاوت‌های اندکی که با اسلام دارد و نگاهی که اسلام دارد، بکنم؛ تفاوت‌ها چه هستند. به علاوه ممکن است ابراز عقیده‌های شخصی هم داشته باشم درباره اینکه چرا مثلاً کجای نگاه آن‌ها به اسلام مشکل دارد. مدتی کاملاً متمرکز شدیم که مسیر را بشناسیم و بعد به آن نگاه نقادانه کنیم که چه ایرادهایی وجود دارد؛ یعنی اگر مبانی‌ای وجود دارد که آن‌ها بر اساس آن حرف‌ها را می‌زنند، بپذیریم و نشان دهیم که حتی با پذیرش آن مبانی، جاهایی اشکال‌هایی وجود دارد. نهایتاً دوباره برمی‌گردیم و شروع می‌کنیم درباره مسیحیت، قرآن و اسلام صحبت کنیم.

فکر می‌کنم بدون اینکه بخواهم تبلیغ کنم، بیشتر از آنچه تصور می‌کنید آشنایی با مسیحیت مهم است و امیدوارم واقعاً همه به این توافق رسیده باشید که آن جلسات جلسات مفیدی بوده برای فهمیدن صرف خود اسلام یا قرآن. دلیلش را واقعاً نمی‌توانم زیاد توضیح دهم، ولی فکر می‌کنم معمولاً در کتاب‌های تاریخ ادیان یا دین‌شناسی تطبیقی این نکته را می‌گویند که هیچ کس نمی‌تواند دین خودش را خوب بشناسد مگر اینکه با ادیان دیگر آشنا باشد و هرچه ادیان دیگر را بهتر بشناسید، بیشتر می‌فهمید دین شما چه ویژگی‌هایی دارد. تأثیری که شناخت عمیق نسبت به مسیحیت یا ادیان دیگر روی انسان می‌گذارد این است که متوجه یک سری ویژگی‌های دین خودتان می‌شوید.

مثلاً اسلام و ادیان ابراهیمی، این اصطلاحاتی که به کار می‌برند، مانند «خدای شخصی» یعنی چه؟ تا وقتی با یک خدای غیرشخصی آشنا نشده باشید، خیلی متوجه نیستید که در ادیان ابراهیمی یک دیدگاه خاص نسبت به خدا وجود دارد. این از یک مبنای فلسفی و عرفانی خیلی خاص ناشی می‌شود که ما چنین اعتقادی و چنین نگاهی نسبت به خدا داریم؛ مثلاً در اسلام و مسیحیت خدا شخصی‌ترین خدا است، به حدی که تشخص پیدا کرده، تبدیل به انسان شده و در یک زمان تاریخی ظهور کرده است. البته ما هم اعتقاد داریم که خدا انسان را به صورت خودش آفریده و این‌ها چیزهای مشابهی است که در دین خودمان می‌شنویم. اگر با دقت به این‌ها نگاه نکنیم، به نظر می‌رسد که یک نسبت انسانی به خدا داده شده است.

خداوند رحیم و مهربان است و شما در همه ادیان این را نمی‌بینید. من دیندار بودم و اعتقاد داشتم که خدا شخصی است. فهمیدن مسیحیت پر از این نوع مسائل است؛ نگرش به خدا به عنوان شخصی که فراتر از قانون طبیعت وجود دارد، یک معنا و نوعی آگاهی دارد، حتی شاید به آن نسبت داده شود، ولی این‌گونه نیست که بخواهیم خدا را صرفاً به عنوان قانون طبیعت در نظر بگیریم. در ادیان ابراهیمی این دیدگاه خاص وجود دارد و در مسیحیت این موضوع به انحراف کشیده شده است؛ یعنی خداوند کاملاً به انسان تبدیل شده است. هر وقت می‌خواهید با خدا صحبت کنید، به همان راحتی است که اگر مسیح الان اینجا بود، باید با او صحبت می‌کردید. مسیحی‌ها اعتقاد دارند که مسیح زنده است و پس از مرگ دوباره زنده شده است؛ بنابراین به نوعی می‌توانند با خدا به صورت انسانی صحبت کنند.

این شخصی شدن خداوند و انسان شدن او، یک حالت خاصی است که در یونان هم وجود داشت؛ اصولاً خداهایی که انسان‌گونه بودند و روابط انسانی با هم داشتند و درگیر بودند. دین‌های یونانی چنین تصوری از خدا داشتند. اتحاد و تعامل میان انسان و خدا یا خدایان در آن دین‌ها وجود داشت، ولی این در ادیان ابراهیمی معنی ندارد. این شخصی بودن خدا، به اصطلاح «پرسونال بودن» خدای اعتقادی است که هیچ دینی به اندازه مسیحیت روی آن تأکید ندارد.

من می‌خواهم بگویم که انگیزه من برای بحث کردن درباره این موضوعات شاید این باشد که گاهی آدم کاری را انجام می‌دهد و بعد انگیزه برایش پیدا می‌شود. من در شرایطی هستم که کلی انگیزه پیدا کرده‌ام و می‌توانم بگویم تصمیم نهایی را گرفته‌ام. شاید هیچ‌کدام از شما در جلسات اول شرکت نکردید، یکی دو جلسه اول ضبط نشد، از جایی به بعد جلسات ضبط شد و شروع کردیم. اصلاً قرار نبود جلسات در مورد قرآن تشکیل شود؛ ایده اولیه این بود که درباره جاهایی که اشکال در ذهن آدم‌ها هست، بحث کنیم. یکی دو جلسه اول به همین مسائل گذشت، ولی اصلاً جالب نبود؛ هیچ‌کدام از صحبت‌ها و پرسش‌هایی که مطرح می‌شد، تقریباً جای بحث نداشت. مثلاً بحث شیعه و سنی و این‌ها که فکر می‌کنم مسائل مبنایی‌تری وجود دارد که باید حل شود تا بعد به این فرقه‌ها برسیم.

به همین دلیل آن جلسات را یک مدت تعطیل کردیم و فرمت جدیدی برای جلسات شروع شد. تنها اشکالی که در جلسات اول مطرح شد، این بود که قرآن به چه درد می‌خورد؟ اصلاً آدم قرار است به چه چیزی برسد؟ یعنی چه معنایی دارد که معجزه است؟ چندان هم چیز جالبی به نظر نمی‌رسید. بعد تصمیم گرفتم جایی بنشینیم که آدم‌ها پرسش‌های عجیب و غریب بکنند و جلسه به این سمت و آن سمت کشیده شود، با خواسته افرادی که واقعاً دغدغه دارند.

مشکل اصلی جلسات این بود که یک نفر مشکل را مطرح می‌کرد که یا برای دیگران مشکل معنیدار نبود یا اصلاً آن را نشنیده بودند و حالا به یکباره همه مشکلشان اضافه شده بود. به نظرم رفع اشکال خصوصی بهتر است؛ تجربه شخصی من این است که آدم‌ها برای رفع اشکالاتی که خودشان دارند، به جاهایی از دین مراجعه می‌کنند. مثلاً فرض کنید کسی از جنگ متنفر است؛ اشکالش درباره اسلام می‌شود که چرا اسلام اجازه جنگ داده است؟ چرا صلح کامل نیست؟ چرا از ایده مسیحی پیروی نمی‌کنیم که اگر کسی ضربه زد، دیگری صورتش را نگرداند؟ البته مسیحی‌ها در طول تاریخ خیلی به این ایده عمل نکرده‌اند، ولی در حرف‌هایشان این ایده وجود دارد که به نوعی صلح کامل و غلاف کردن شمشیر است.

قبول دارید که در زمان پیامبر مشکل اصلی این بود که چرا نمی‌جنگیم؟ اطراف پیامبر می‌گفتند این چه دینی است، این چه پیامبری است، این چه خدایی است که به ما اجازه نمی‌دهد بجنگیم؟ اگر شما قبول کنید که اسلام دینی متعادل است، هر جور عدم تعادلی در شخصیت یک نفر باشد، به یک چیز اسلام گیر می‌دهد. به طور طبیعی اگر آن طرفی باشد، به نظرش می‌رسد چرا اصلاً جنگ می‌کند و اگر این طرفی باشد، می‌گوید چرا کم جنگ می‌کند. خلاصه فکر می‌کنم در یک کلاس ممکن است هر دو نوع آدم باشند. اگر با آدم جنگ‌طلبی صحبت کنید، ممکن است حرف‌هایی بزند که خودش را آرام کند، مثلاً درباره صلح و خوبی آن صحبت کند که قبول کند. در حالی که با آدمی که خیلی صلح‌طلب است، باید نشان داد که در دنیا چاره‌ای نیست و باید برای حفظ اصول دیگر کاری کرد.

مسیحیت و انجیل

بعد از مدتی یهودیان هم که مشکلی با جنگ نداشتند، همیشه دست به شمشیر بودند و منتظر پیامبرانی بودند که لشکری را تنظیم کنند. جالب‌ترین بخش تاریخ یهودیان این است که همیشه دنبال تکرار ظهور شخصیتی جدید مثل داوود بودند؛ کسی که بیاید سرداری کند و دشمنان را شکست دهد. این‌ها اثباتی است که هنوز چیزی باقی مانده که بتوانیم بحث‌ها را از آنجا شروع کنیم.

فرض کنید من وقتی جلسات اول را برگزار می‌کردم، تاریخچه جلسات را می‌گفتم که قرار است تغییراتی بدهیم و مروری بر پیشرفت جلسات داشته باشیم. واقعاً احساس می‌کنم از انگیزه‌های اولیه دور شده‌ایم. اگر دقیق نگاه کنید، جلسات اولیه در جهت رفع مشکلاتی بود که کسی پرسیده باشد. من همان کار اولیه خودم را داشتم؛ مثلاً احساس می‌کردم دیدگاه‌های خاصی نسبت به علم وجود دارد، یعنی دیدگاه غیرواقعی درباره علمی بودن قرآن. این باعث می‌شد وقتی با قرآن برخورد می‌کنید، احساس کنید چیزی در آن نیست؛ نه فرمونی نوشته شده و نه چیز علمی خاصی دارد. خوب است که کتاب آسمانی باشد و مطمئن شویم این کتاب کتاب خود خدا است.

جلسات اول کاملاً این فضا را داشت که کسی بپرسد. من احساس می‌کردم که عقل‌گرایی مدرن خیلی شدید است و جلسات اولم حالت خاصی داشت که به جمع نگاه می‌کردم. اگر این جلسات در دانشجویی یا خانه‌ای برگزار می‌شد، به جای اینکه اینقدر درباره خانه و عرضش صحبت کنم، شاید بیشتر درباره منطق و علم و اردوگیری‌ها صحبت می‌کردم که از یک طرف استرالیا افتاده باشد و از طرف دیگر بام. بعد از مدتی فکر کردم یک نکته تاریخی وجود دارد.

وقتی جلسات شروع شد، فکر می‌کردم اگر از ایران خارج نشوم، تا چند ماه دیگر می‌روم. بنابراین فکر می‌کردم پنج جلسه وقت دارم. بعد یک سال گذشت. جلساتی شروع شد که مقدمات را با فراق بال شروع می‌کردم و درباره عدوم قرآنی، زبان قرآن و وجوه مختلف صحبت می‌کردم تا بتوانیم مفصل درباره قرآن صحبت کنیم. این ایده در ذهنم بود که حتی اگر بروم خارج، جلسات بتوانند ادامه پیدا کنند و در جایی آپلود شوند.

فضای جلسات اول تغییر کرد. این تاریخ پنهان جلسات است؛ یعنی تصمیم‌هایی که خودم گرفته‌ام. آن وقت‌ها کسی نمی‌آمد بگوید چرا این کار را می‌کنم. به جایی رسیدم که احساس کردم جلسات تخصصی شده و دارم علاقه خودم را دنبال می‌کنم؛ مثلاً خیلی درباره زیبایی‌شناسی و ریتم و وزن صحبت می‌کردم که شاید درصد کمی از دانشجوها به این موضوعات علاقه دارند. اگرچه استقبال بد نبود، ولی خودم کم‌کم احساس کردم دارم علاقه شخصی خودم را تحمیل می‌کنم.

به جایی رسید که در جلسه آخر دوره، بعد از تحقیقاتی، درباره داستان یوسف صحبت کردم که بی‌نهایت استقبال شد. خودم خیلی علاقه داشتم درباره این داستان صحبت کنم. یک دوره جلسه اختصاصی به این موضوع اختصاص پیدا کرد. تقریباً می‌توانم بگویم از یک جایی به بعد ایده مشخصی در همه جلسات بود که چیزهایی در قرآن به صورت دقیق نشان دهم تا متوجه شوید که قرآن پر از مطالب عمیق است و اگر نمی‌فهمید، مشکل از شماست. اگر دقیق نگاه کنید، خیلی چیزها را می‌فهمید.

داستان یوسف را فکر می‌کنم اکثر کسانی که می‌خوانند، اصلاً نمی‌فهمند داستان چه می‌گوید و چه پیام‌هایی پشت آن است. من احساس کردم این جلسات علاوه بر اینکه علاقه شخصی من دخیل بود، همیشه سعی کردم میانگینی از علاقه خودم و چیزی که برای شما مفید است را رعایت کنم. داستان یوسف خیلی واضح است؛ من راه بهتری نمی‌شناسم که به کسی بگویم قرآن را چگونه بخواند و بفهمد. حتی ممکن است یک نفر داستان را ده بار بخواند و نفهمد داستان چیست و پیام‌های پشت پرده آن چیست.

نظر شخصی من این است که بهترین جلسات از اول تا الان همان جلسات داستانی بوده است؛ به این معنی که احساس می‌کنم کاری را تقریباً نزدیک به کمال انجام داده‌ام. قرار بود فقط درباره داستان‌ها صحبت کنیم و فکر می‌کنم بیشتر نکات دراماتیک داستان‌ها را گفته‌ام. چند چیز مبهم باقی مانده است، ولی بقیه چیزهایی که مانده، به سوره‌هایی مربوط است که هزاران نکته دارند و ربطی به اتفاقات داستانی ندارند.

این رضایتی که از جلسات داستانی دارم و نارضایتی که از جلسات دیگر دارم، مثلاً اگر بگویید من درباره سوره نور احساس نمی‌کنم خیلی خوب صحبت کرده‌ام، البته چیزهایی گفته‌ام، ولی خیلی چیزهای دیگر هم هست که می‌توانستم بگویم و قطعاً خیلی مطالب دیگر وجود دارد که من نمی‌دانم. وقتی هدفی مثل این باشد که درباره سوره نور صحبت کنیم و ادامه دهیم، نمی‌توانم بگویم خیلی خوب درباره آن صحبت کرده‌ام.

بعد دوباره یک تحول دیگر پیش آمد؛ کار اساسی که فکر می‌کنم همه قانع شده باشید که لازم بود، بخش کردن بحث درباره داستان آفرینش بود. این کار مخصوصاً در مسیحیت‌شناسی اهمیت دارد، چون شما تقریباً هیچ جایی نمی‌توانید درباره داستان‌ها و مفهوم قرآن صحبت کنید مگر اینکه داستان آفرینش آدم و ماجرای اولیه را خوب فهمیده باشید. من این داستان را گفتم چون می‌خواستم درباره حج صحبت کنم. ایده اولیه این بود که نمی‌شود درباره حج صحبت کرد مگر اینکه آن داستان را خیلی خوب فهمیده باشید. حج به شدت نتیجه اعتقاد به این ماجرا است، ولی اصلاً درباره حج صحبت نکردیم؛ چون موضوع دیگری پیش آمد.

بعد از داستان آدم رفتیم سراغ سوره نور. واقعاً هدف خاصی درباره سوره نور نداشتم، فقط دلم می‌خواست یک بار درباره یک سوره صحبت کنیم، مثل یک کار خواست یاد بگیرید که سوره یک واحد مستقل است و چگونه می‌شود به فهم آن نزدیک شد. سوره‌ها مثل کتاب داستان یا کتاب علمی نیستند که مقدمه داشته باشند و تم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و در نهایت به یک موضوع کلی تبدیل می‌شوند. سوره نور واقعاً سوره ساده‌ای است از این نظر و موقعیت خوبی بود. موضوعش هم موضوعی بود که احساس می‌کردم برای اکثریت جالب است.

بعد از پایان سوره نور، من ایده مشخصی نداشتم که چه کار کنم. به دلیل حرف‌هایی که در سوره نور زده بودم و قول‌هایی که داده بودم درباره فرانچایز، بعداً بحث کنم، ولی نکردم. بین اتمام سوره نور و شروع سوره مریم بیشتر وقت گذاشتم ببینم می‌توانم درباره سوره احزاب صحبت کنم یا نه. در نهایت به این نتیجه رسیدم که نمی‌توانم درباره آن صحبت کنم؛ موضوع سوره احزاب خیلی پیچیده است و شاید الان خوشحالم که این کار را نکردم.

چون واقعاً نمی‌شود راحت درباره آن صحبت کرد. سوره نور از نظر محتوا خیلی نزدیک بود و اگر می‌رفتیم سراغ سوره احزاب، اتفاق خوبی نبود. بعد تصمیم گرفتم درباره سوره مریم صحبت کنم. در جلسه اول هم گفتم این سوره ما را به سمت ایده‌های عرفانی می‌کشاند. البته این اصطلاح «عرفان» اصطلاح جالبی نیست؛ وقتی درباره قرآن صحبت می‌کنیم و می‌گوییم ایده‌های عرفانی، اصلاً خوب نیست که عرفان را به عنوان یک چیز خاص و جدا از دین مطرح کنیم. من نمی‌فهمم عرفان از دین جداست یا نه. عرفان بخشی از دین است.

مسیحیت و دین

وقتی می‌گویید معرفت، احساس نمی‌کنید که به یک معرفت خاص اشاره می‌کنید؟ وقتی می‌گویید عرفان، در ذهن شما آدم‌های خاصی می‌آید که مثلاً درباری هستند و ربطی به دین ندارند. دیدگاه عرفانی که در داستان قرآن وجود دارد، ایده‌هایی است که مهم نیست طرف طریقت داشته باشد یا نه، شیخ خرقه گرفته باشد یا نه. این‌ها به دیدگاه‌هایی که درباره قرآن دارند، ربط دارد.

اگر فکر کنم در جلسه اول تأکید کردم که در چند جلسه درباره سوره مریم صحبت کنیم، واقعاً ایده مشخصی نداشتم که چه چیزهایی را می‌خواهم بگویم و چه چیزهایی را نمی‌خواهم بگویم. همیشه این‌طور بوده است. هیچ‌وقت این‌طور نبوده که من یک دوره جلسه را شروع کنم و روز اول بگویم چند جلسه طول می‌کشد و چه چیزهایی را می‌خواهم بگویم و چه چیزهایی را نمی‌خواهم بگویم. ولی درصد نسبتاً بالایی برایم روشن بود.

سوره مریم کاملاً احساس می‌کنم که بخشی از آن هزار جلسه طول می‌کشد و بخشی هم چند جلسه طول می‌کشد، ولی نمی‌توانم همه آن را بگویم. باید یک انتخابی انجام دهم و درباره آن صحبت کنم. اما الان می‌خواهم بگویم اتفاقی که افتاده این است که دارم تصمیم می‌گیرم که درباره همین چند جلسه یا هزار جلسه صحبت کنم. احساس می‌کنم دیگر دارم کار تکراری انجام می‌دهم؛ کاری که دارم می‌کنم شبیه کار سوره نور است؛ یک سوره را بردارم و درباره محتوی آن صحبت کنم.

حالا ایده‌ای که دارم این است که شاید درباره کل داستان‌های پیامبران در قرآن صحبت کنیم؛ یعنی از مسیحیت شروع کنیم و ممکن است واقعاً چند جلسه طول بکشد. چه اشکالی دارد؟ یعنی اینکه خودمان را محدود کنیم به آن قسمتی از داستان پیامبران که در سوره مریم آمده، اصلاً ایده خوبی نیست. مثلاً اینکه چطور دو جمله درباره حضرت موسی در اینجا گفته شده و من چند جلسه باید درباره آن صحبت کنم تا معنی پیدا کند.

اجازه دهید یک اشاره خیلی ساده بکنم. کاری که در قرآن انجام می‌شود و به نظر من جزئی از معجزات قرآن است، این است که مثلاً سوره تین را نگاه کنید؛ در آنجا به زیتون اشاره شده، اما شما هیچ چیز درباره زیتون نمی‌فهمید. این اشاره به کل ماجرایی است که در سوره نور آمده است. زیتون همان زیتون است. در سوره تین چند خط است، اما اشاره به مفهومی خاص از عشق دارد که در سوره نمل آمده است؛ رسیدن به پیامبری و تمام ویژگی‌هایی که خدا با موسی دارد. کل داستان موسی پشت آن بخش و تور سینا است.

بعد دو اشاره به داستان آدم وجود دارد. داستان آدم مثل یک جوک است که می‌گویند یک نمی‌شود سه بودن. خیلی برای من جالب بود که شماره‌گذاری شده است. یکی می‌گوید سی و دو، دیگری می‌خندد. بازی در قرآن واقعاً این‌گونه است. وقتی می‌گوید زیتون، یعنی باید همه شما بفهمید به چه چیزی اشاره می‌کند. وقتی می‌گوید طور سینا، یعنی همه ماجرایی که در سطور دیگر درباره موسی و جریان طور سینا و اتفاقات قبل و بعد آن آمده، باید در ذهن شما تداعی شود. طور سینا باید احساسات عمیقی در شما برانگیزد.

لغات «خلق»، «مل»، «انسان»، «احسن تقویم» و سمت‌های دیگر، همه داستان آدم را تشکیل می‌دهند. ظاهر سوره ساده است، ولی نصف قرآن به نظر می‌رسد به آن اشاره شده و همه داستان‌ها و مفاهیم قرآن به آن مرتبط است. اگر این‌ها را خوب فهمیده باشید، مثلاً در آخرین آیه سوره نتیجه‌ای می‌گیرد که جالب است.

الان واقعاً در سوره مریم مشکل دیداری وجود دارد؛ مثلاً می‌گوید که موسی و فرعون و بعد اشاره‌هایی به صحبت کردن خدا و موسی در کوه طور دارد. از نظر من، برای فهم همین دو اشاره باید خیلی چیزها درباره داستان موسی بگویم؛ باید نقش موسی در قرآن را بررسی کنم که چرا اینقدر زیاد درباره موسی در قرآن صحبت شده است.

این یک شخصیت کاملاً کلیدی در قرآن است که بیشتر از هر پیامبری داستان موسی و فرعون و زندگی خصوصی خود موسی را شامل می‌شود؛ نوجوانی او، گوشه‌ای که اصلاً با خضر ملاقات می‌کند و این که هیچ‌کدام از این‌ها به قبولیت او ربطی ندارد. تمام زندگی موسی در قرآن مرور می‌شود؛ مسافرت طولانی‌اش با بنی‌اسرائیل و سخنانی که بنی‌اسرائیل به او می‌زنند. اکثر صدای قرآن اشاره‌ای خلاصه به موسی و بنی‌اسرائیل دارد. حالا اینکه واقعاً صحبت کردن در موضوع موسی و یهودیت و این‌ها که یادم می‌آید کاملاً آزاد است و احساس می‌کنم خیلی بیشتر از مسیحیت است و قرآن‌ها فکر می‌کنند، هم موضوعی دامنه‌دار است برای بررسی و بخش‌بندی در موضوع مسیحیت و یهودیت. من احساس می‌کنم که الان ایده‌ای که دارم، این مسئولیتی است که به خودم در برگاه تحمیل کرده‌ام؛ شما هم نگفته‌اید که این کار را بکنید، اما به این نصیحت سلام می‌کنم که این را بردارم. الان کمی در مورد ادیان به طور کلی صحبت کنیم، از نصیحت شروع کنیم، حالا ببینیم به کجا می‌رسیم. الان هم ایده‌ام این نیست که خلاصه بخواهم در مورد یک موضوع خاص خیلی صحبت کنم، بلکه کم صحبت کنم تا این بحث‌ها تمام شود و ببینم مثلاً بازخورد چگونه است. من احساس می‌کنم اگر بخواهیم درباره ادیان صحبت کنیم، در حالی که سوره مریم را برای خودمان نگه می‌داریم، نهایتاً چند جلسه بحث درباره سوره مریم خواهیم داشت، ولی ما که قسم نخورده‌ایم که فقط قرار است درباره سوره مریم بحث کنیم. مثلاً من فکر می‌کنم می‌شود درباره سوره بقره و آل عمران بحث کنیم، چون به شدت آنجا به بحث با اهل کتاب مربوط است. طبیعتاً اگر در مورد مسیحیت صحبت می‌کنید، لطفاً بخواهید که قرآن درباره مسیحیت چه می‌گوید؛ باید به گونه‌ای پروژه را پیش ببرید، مثلاً به سوره آل‌عمران، به سوره بقره، به سوره مائده. هدف ما هم همین است؛ می‌خواهیم درباره قرآن صحبت کنیم و به این ترتیب بسیاری از آیات و ایده‌ها را پوشش می‌دهیم. این بحث به تدریج تبدیل می‌شود به اینکه درباره نبوت و فهم دین و تاریخ ادیان در قرآن بحث کنیم. من فکر می‌کنم بخش عمده‌ای از آیات قرآن مربوط به این موضوع هستند و همه آن‌ها به نوعی خلاصه شده‌اند. من نمی‌خواهم بگویم روی همه این آیات استناد می‌کنیم، ولی فکر می‌کنم می‌شود آن‌ها را دسته‌بندی کرد و بحث‌های کاملاً کلی درباره این موضوع در قرآن انجام داد. فکر می‌کنم خیلی از آدم‌ها از این همه مکالمه و مباحثه‌ای که با اهل کتاب در قرآن وجود دارد، مثلاً در خواندن اول یا دوم قرآن دچار حجاب می‌شوند. این همه خداوند با بنی‌اسرائیل دارند، حالا این‌ها چیست؟ شما این کار را کردید؟ چرا این کار را کردید؟ چرا ما این‌گونه عمل می‌کنیم؟

کاری کنید که انگار همه‌ی این درگیری‌های تاریخی وجود دارد که هنوز آثارش در ادیان ابراهیمی باقی است. همچنین، بحث کردن با علمای آن‌ها، بحث کردن با علمای مسیحی، فکر می‌کنم برای خیلی از افراد ضروری به نظر نرسد و اهمیت آن را نفهمند. فکر می‌کنم اگر کمی درباره ادیان صحبت کنیم، مثلاً مسیحیت و یهودیت را بشناسید، بعد آن آیه‌ها و اهمیتشان برایتان روشن می‌شود که چرا لازم است این بحث‌ها در قرآن بیاید. و مهم‌تر از این، معنی دین اسلام برایتان روشن‌تر می‌شود، به عنوان ادامه منطقی جریان تاریخی که در دنیا تا به حال پیش آمده و ادیان ابراهیمی به وجود آمده‌اند. جایگاه قرآن به عنوان کتابی که بر آن پایه ختم شده، برای من روشن‌تر می‌شود.

کم‌کم این احساس برایم ایجاد شد که این موضوع جالب است؛ یعنی به جای اینکه مدام این بحث‌ها را به عنوان موضوع سوره مریم مطرح کنیم و مثلاً به گونه‌ای هزارتو کنیم که داریم همان بحث‌ها را ادامه می‌دهیم، بهتر است این قالب را کنار بگذاریم که فقط در موضوع آیات سوره مریم بحث می‌کنیم. در این حال مرتب برگردیم به سوره مریم و آن را بررسی کنیم، اما دیگر مقید نباشیم که مثلاً پس از پنج جلسه یا ده جلسه سوره مریم تمام شود و بعد به سراغ سوره دیگری برویم. قرآن ۱۱۴ سوره دارد؛ می‌خواهیم چه کار کنیم؟ ان‌شاءالله سوره‌های کوچکتر و متوسط را برداریم، چون سوره‌های بزرگ را نمی‌شود برداشت، سوره‌های کوچکتر را برداریم.

بنابراین کل حرفی که دارم می‌زنم این است که به تدریج، به تدریج، در غالب همین بحث‌هایی که داشتیم می‌کردیم، به جایی دیگر می‌رویم. احتمالاً اینجا در ساعت دیگری و درباره موضوع دیگری صحبت خواهیم کرد که به نظرم خیلی، خیلی مهم است. نه به این دلیل که رقیب ما در دنیا هست یا مثل اصغر پیرس فولیس و این حرف‌ها، بلکه به این دلیل که فکر می‌کنم شناختی که باید از آن داشته باشیم، بسیار مهم است.

قرآن و موسی

خیلی ممنون. خب، من تبادل نظر می‌کنم تا شما ایمیل را مجرد سایه حدود کنید.