→ بازگشت به سورهٔ مریم

جلسهٔ ۱۳ · سورهٔ مریم

صداقت ابراهیم و گفت‌وگوی پدر

۱۰,۹۰۹ واژه · ۱۸ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه تذکر داده می‌شود که خواندن تحلیلی قرآن نباید جای تأثیر عاطفی مستقیم را بگیرد. معنای معنوی باروری، تشبیه خلق اثر هنری و القای کلمه در نسبت با ظرفیت مریم بررسی می‌شود. بکرزایی، آنیما و آنیموس، و مقایسهٔ یحیی و عیسی نیز طرح می‌گردد.

تذکر درباره نحوه خواندن قرآن

خب من می‌خواهم جلسه را باز با یک تذکر تکراری شروع بکنم که از تکرار کردنش خسته نمی‌شم. آن هم این است که این‌که حرف‌هایی که تو این جلسات زده می‌شود چقدر به فهمیدن قرآن مربوط می‌شود. من همش سعی می‌کنم که تذکر بدهم بهتان که قرآن خواندن لزوماً این شکلی نیست.

نه اینکه این کار کاری که اینجا داریم می‌کنیم کار مفید و مثلاً خوبی نیست ولی اگر یک نفر عادت بکند که قرآن خوندنش این شکلی بشود که هی بشینه مثلاً فکر بکند. مثل پازل سعی کند مثلاً یک چیزهایی را کنار هم بگذارد. مثلاً محتوای سوره را دربیاره. طبعاً وقتی که شما ذهنتان خیلی مشغوله از چیز غافل می‌شوید دیگر.

از آن تأثیرهای عاطفی که به طور طبیعی باید روتون بگذارد غافل می‌شوید و این اصلاً اتفاق خوبی نیست. بنابراین من احساسم این است که عین این حرف را من در مورد سر و کار داشتن با آثار هنری هم می‌توانم بزنم. با هر اثر هنری.

یعنی اگر مثلاً فرض کنید شما یک فیلمی را نگاه کنید همان اولین باری که دارید نگاه می‌کنید هی مثلاً پاز بزنید، نگه دارید، بزنید دوباره عقب، دوباره مثلاً صحنه را نگاه کنید، یادداشت بردارید از روی فیلم، سعی بکنید مثلاً در آنلاین که دارید می‌فهمید به آن‌جوری که هم چیزی از فیلم مثلاً آن احساس مثلاً هنرمندانه‌ای که در فیلم هست بهتان منتقل نمی‌شود.

فکر کنم طبیعی‌ترین راه این است شما یک داستان دارید می‌خونید، شعر دارید می‌خوانید یا فیلم نگاه می‌کنید یک بار، دو بار خودتان را آزاد بگذارید ببینید چه تأثیری روتون می‌گذارد. بدون اینکه حالا خیلی بخواهید به اجزائش مثلاً فکر بکنید.

بعد از اینکه حالا یک تأثیر اولیه‌ای گرفتید خوب است که برای تکمیل مثلاً اینکه واقعاً تأثیرتون چقدر جدی بوده، جزئیات را به اندازه کافی دقت کردید یا نه، دوباره و سه باره مثلاً با جزئیات حالا یادداشت بردارید، سعی کنید اجزای مختلفش را اول و آخرش را با هم مقایسه بکنید. معمولاً حالا من کلاً این را دیگر عادت کردم هیچ احتیاجی به عقب جلو کردن ندارم.

مثلاً همیشه اول یک فیلم را دارم نگاه می‌کنم تو ذهنم می‌ماند که مثلاً به آخرش چگونه ربط پیدا می‌کند ولی معمولاً ممکن است آدم اولش خیلی با تجربه نیست در خواندن داستان یا شعر. مخصوصاً شعر اگر پیچیده باشه خیلی وقتا شما ممکن است شعر طولانی باشه به آخرش که می‌رسید واقعاً اجزای قبلی تو ذهنتان نمونده باشه.

و من همش هر وقت که به یک جاهایی مخصوصاً از قرآن می‌رسم که خودم یک جوری یک احساس خاصی نسبت به آیاتی دارم بعد در موردشون حرف می‌زنم، احساس می‌کنم یک چیزی دارم خراب می‌کنم، این تذکر را مجبور می‌شم بدهم. الان این دفعه به طور طبیعی در مورد این آیه‌های داستان مریم خیلی حرف‌هایی زدم که بعداً فکر می‌کنم خودم وقتی دارم می‌خوانم به این چیزها فکر نمی‌کنم.

یعنی به اینکه مثلاً این اجزای این داستان اشاره‌های تمثیلی به مثلاً کل روند باروری و بارداری زن‌ها در آن هست و از این نظر ارزش دارد که بهش نگاه بکنیم، فکر می‌کنم سال‌ها من این آیه‌ها را خواندم و خیلی دوست داشتم و اصلاً به این موضوع هم دقت نمی‌کردم.

و مثلاً فرض کنید حالا به عنوان مثال خاص آن دو تا آیه اول که می‌گوید مريم · ۱۷فَٱتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًۭا فَأَرْسَلْنَآ إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًۭا سَوِيًّۭاو در برابر آنان پرده‌اى بر خود گرفت. پس روح خود را به سوى او فرستاديم تا به [شكل‌] بشرى خوش‌اندام بر او نمايان شد. جدا از آن محتوای تمثیلی که دارد یک حس خاصی به آدم می‌دهد. چه حس خاصی به آدم می‌ده؟ من واقعاً این آیه‌ها را بارها به دلیل اینکه این احساس را بهم می‌داد خواندم.

همان‌طوری که مثلاً فرض کنید قبل از دعا کردن آدم اگر این آیه‌های مربوط به زکریا را بخونه یک جوری انگار آماده می‌شود برای دعا کردن و اینکه یک دعای خیلی صمیمانه و خالصانه‌ایه. آن روح دعا به آدم منتقل می‌شود. آن آیه‌ها هم یک احساس خیلی شدیدی از خلوت کردن با خدا در آن هست.

یعنی اینکه در چند مرحله انگار هی ببین این احساسی که توشون هست یک چیزی انگار مریم را دارد با خودش می‌برد. دارد از همه‌چیز دور می‌کند. در یک مرحله مثلاً از آدم‌ها تمام واژه‌هایی که در آن می‌آید یک جوری حس دور شدن از مردم، به یک گوشه رفتن، به یک مکان شرقی، بعد دوباره انگار باز راضی نیست.

با اینکه به یک گوشه‌ای رفته باز بین خودش و دیگران یک پرده‌ای هم می‌ندازه.

شور عبادت در آیات مریم

اینکه آن احساس آن شور و عبادتی که تو این آیه ها هست. این که یک چیزی پیدا کرده، یک چیزی اینقدر نظرش را جلب کرده که دیگر با هیچ کس و هیچ چیز دیگر انگار رابطه ای ندارد و دوست دارد هی بیشتر جدا بشه، بیشتر به یک گوشه بره، بین خودش با دیگران فاصله بندازه.

این تصور اینکه آنجا چه دارد میگذره دیگر در آن گوشه خلوت، چه چیزی است که این آدم این‌جور مثلاً مجذوبش شده و کنده شده و رفته. مفهوم انزوا پیدا کردن به سمت خدا. که کار به جایی می‌رسد که تو آن خلوت مثلاً خداوند می‌گوید روحه.

در خدا روح خودش را در بین جمع نمیفرسته که باید یک جوری جدا بشید، خیلی فاصله بگیرید تا اینکه به یک مقامی برسید که چنین چیزی بتواند برای‌تان اتفاق بیفتد.

به هر حال از لحاظ احساسی من فکر میکنم آن آیه ها در واقع مشاهده مستقیم عبادت کردن مریم نیست ولی شما شور و شوق عبادت کردن و دور شدن از آدم‌ها و به اصطلاح نزدیک شدن و خلوت کردن با خدا را تو این آیه ها میبینید.

در عین حالی که خب این‌ها یک جوری تمثیلی اشاره به چیز دیگر ای هم دارد. به هر حال من هر وقت که در مورد یک چیزهایی بحث میکنم که احساس میکنم که بحث کردن ممکن است یک چیزی را خراب بکند ناچار میبینم خودم را که یک تذکرات این شکلی بدهم.

بگذارید حالا یک تمثیل یک خورده اغراق آمیز این است که حتماً شما این بحث هایی که در مورد نظم عددی قرآن شده را شنیدید. تعداد تکرار واژه یوم ۳۶۵ تاست، نمی‌دانم ماه ۱۲ بار آمده و الی آخر. که با یک واژه های مثلاً دنیا و آخرت مساوی آمده فکر میکنم و خیلی چیزاست. در مورد عدد ۱۹ در قرآن.

واقعاً اگر یک نفر از این چیزها خوشش بیاید و بعد همیشه که دارد قرآن را میخونه دنبال این چیزها بگرده می‌گوید قرآن خواندن واقعاً چقدر به آن چیزی که تأثیری که قرآن باید بگذارد من اصلاً معتقد نیستم که این‌ها مثلاً چیز نیست، معنی دار نیست. اینکه نظم ریاضی در قرآن وجود ندارد.

من دارم با این فرض صحبت میکنم که همه این‌ها وجود داره، جالبن و مثلاً پیدا کردن چیزهای مشابه این هم خیلی مثلاً فرض کنید ارزشمنده. ولی فکر میکنم یک آدمی که قرآن میخونه ۹۰ درصد مواقع حداقل باید قرآن را به عنوان کتاب خدا یک جوری با حضور قلب بخونه و سعی بکند که همان تأثیری که به طور عادی در واقع باید روش بگذارد را بگیرد.

در عین حال می‌تواند یک ساعت هایی هم داشته باشه، بشینه پشت میز کارش، یادداشت برداره و تعداد بشماره یا مثلاً پشت کامپیوتر الان می‌شود سرچ کرد دیگر واژه ها را سرچ بکنید ببینید چند بار اومده، ضرب کنید، تقسیم کنید، شاید یک فرمولی اصلاً درآوردید.

خب آن برای خودش مثل یک کار علمی آدم می‌تواند آن کار را بکند ولی اگر هر روز شما وقتی میشینید پای قرآن کاغذ قلم بردارید و در حال سرچ کردن واژه ها و این‌ها باشید یک چیزی را اصلاً خراب کردید.

حالا شاید این یک خورده اغراق آمیز باشه، ما به این دوری نیستیم ولی به هر حال من فکر میکنم که خیلی متفکرانه و مثلاً یک جوری دنبال یک محتواهای این شکلی که در موردش صحبت میکنیم گشتن و به این عادت کردن ممکن است اصلاً جاذبه قرآن خواندن به طور به عنوان یک عبادت را از بین ببره.

این می‌تواند جدای از آن کار شما می‌توانید یک ساعت هایی بگذارید مثلاً این‌جوری خب به قرآن نگاه کنید، کاغذ قلم دستتون باشه و در یک ساعت هایی هم می‌توانید خیلی به اصطلاح با یک روال دیگر ای که بیشتر برای‌تان تأثیر می‌گذارد بخونیدش.

معنای معنوی باروری

خب من جلسه قبل در واقع مقدماتی گفتم که به طور نه دقیق، به طور خیلی تقریبی باروری و بارداری از نظر معنوی چه معنایی می‌تواند داشته باشه.

اینکه صرفاً برای فراموش کردن و دور شدن از این تعبیرهای به اصطلاح علمی که همه چیز را در واقع در همان صورت ظاهر خلاصه می‌کند حتی من تأکیدم این است حتی اگر حرف هایی که من زدم خیلی نزدیک به حقیقت نباشد خیلی خیلی نزدیک تر به حقیقته نسبت به توصیف زیست شناسی که از مفهوم مثلاً بارداری و باروری ما داریم.

و این‌ها را من خب این جلسه می‌خواهم یک خورده ادامه بدهم و ربط بدهم به اینکه مسئله بارداری خاص در مورد مریم که چه جوری پیش آمد و این‌ها را یک خورده در موردش بحث بکنیم و بعد در مورد شخصیت یحیی و عیسی با یک اشاره کوتاهی تو آخر جلسه قبل کردم یک خورده بیشتر بحث بکنیم چون به نظر می‌آید که یحیی و عیسی یک جوری از نظر شخصیتی یک فاصله خیلی واضحی نسبت به همدیگر دارند حالا اینکه این شیوه تولدشون در واقع با ویژگی‌هایی که نقل می‌شود یا در قرآن ازشان یاد می‌شود به نوعی مربوط. هست یا نیست یک چنین بحث‌هایی هم بکنیم و حالا وسط این حرف‌ها اشاره‌هایی به

مثلاً دیدگاه‌های یونگ و فروید هم در مورد مسئله بارداری و باروری و این‌جور چیزها می‌کنم خیلی مختصر برای اینکه به هر حال حالا یک چیزی که در بالاتر از سطح حداقل زیست‌شناسی در دانش روز وجود دارد را شنیده باشیم حالا اینکه چقدر نزدیک به این درک معنوی که سعی می‌کنیم پیدا بکنیم مهم نیست مهم این است که به هر حال آن‌ها طبق معمول یک چیزهایی که یک واقعیت‌هایی هم دارد تو حرفاشون هست.

من دفعه قبل یک توصیفی کردم می‌خواهم یک خورده توصیف را دقیق‌ترش بکنم که این جنبه معنوی باروری و بارداری چه جوریه و مثلاً نقش زن و مرد در تولد چیست چون حالا دیگر دوباره وارد آن بحث نمی‌شم فکر می‌کنم که این بخش اول داستان و بخش اول سوره نمی‌شود بهش نگاه کرد بدون اینکه به این موضوع در واقع توجه بکنیم و یک چیزهایی در محتوا و ظاهر و فرم هست که فورس می‌کند ما را که به این موضوع‌ها در واقع یک جوری دقت کنیم.

غیرعلمی و ضدعلمی

قبل از اینکه مجدد شروع بکنم این تذکر بدهم که هیچ جنبه ضد علمی حداقل تو این حرف‌ها نیست.

ببینید من یک بار تو آن صحبت‌های اوایل سوره گفتم ضد علمی را با غیر علمی اینکه چیزی را علم نمی‌گوید اگر من بگویم این معنایش این نیست که دارم یک چیز خلاف علم می‌گویم در حالی که خیلی وقت‌ها بحث‌ها این‌جوری است می‌گویند این غیر علمیه بنابراین مثلاً نباید بگی.

یک چیزی که غیر علمیه مثلاً یک جوری ما مجاز نیستیم که بهش اشاره بکنیم. شما اگر معتقد باشید که باروری جنبه‌های معنوی دارد یعنی جنبه‌های روانی دارد در عین حالی که جنبه‌های جسمانی دارد هیچ حرفی نزدید که مخالف با علم باشه یعنی هیچ جایی شما در بیولوژی در فیزیولوژی ادعایی وجود ندارد که دقیقاً کشف کردن که باروری چیست. می‌دانید منظورم چیه؟

اینکه یک چیز چیزهایی اتفاق می‌افتد موقع باروری یک مکانیسم‌هایی وجود دارد که ما این را می‌دانیم. مکانیسم‌هایی که از نظر فیزیولوژیک الان مثلاً در حد به اصطلاح reduced شده به بیوشیمی مثلاً ما می‌دانیم که چه اتفاق‌هایی می‌افتد سلول‌های زنده مثلاً شناسایی شدن حالا زیر میکروسکوپ مشاهده شدن می‌دانیم که این روال‌های جسمانی موقع باروری اتفاق می‌افتد ولی حتی ما در فیزیولوژی مطلقاً این ادعا را نداریم که همه روال‌های جسمانی را حتی می‌دانیم.

مثلاً وضعیت هورمون‌ها چه جوریه وضعیت سیستم عصبی چه جوریه و این‌ها چه تأثیری روی باروری می‌ذارن. چه جوری مثلاً فرض کنید آن وقتی که کروموزوم‌ها با همدیگر دارند ترکیب می‌شوند آن پیچ و تاب‌هایی که می‌خورن و وضعیت صفات مثلاً از پدر به ارث می‌رسد از مادر به ارث می‌رسد به نظر می‌آید فعلاً رندومه ولی کسی ثابت که نکرده رندومه.

ممکن است بعداً معلوم بشود که تحت تأثیر یک مکانیسم‌های خیلی خیلی خیلی پیچیده‌ای وجود به وجود می‌آید این‌ها. بنابراین حتی علم اصولاً ببینید علم به معنی واقعی کلمه هیچ‌وقت در جهت نفی کردن یک سری چیزهای دیگر نیست.

یک چیزهایی را مشاهده می‌کنیم ثبت می‌کنیم و سعی می‌کنیم که مثلاً یک جوری ریداکشن انجام بدهیم به علوم پایه‌تر مثلاً مثل بیوشیمی، شیمی و این‌ها را ما می‌دانیم که یک چنین چیزهایی هست.

حتی نمی‌دونیم که آیا همیشه این‌جوری هست یا نه. یعنی اگر من یک بار مشاهده کردم ۱۰ بار مشاهده کردم که یک چنین اتفاقی موقع باروری می‌افتد نمی‌توانم گزارش کلی را صادر بکنم. کما اینکه معمولاً این کار معمولاً انجام می‌شود.

یعنی الان شما از در فیزیولوژی یا مثلاً تو زیست‌شناسی حکمی دارید که باروری به این شکله. همیشه انجام می‌شود. چون در واقع مثل یک تئوریه که هیچ‌وقت مخالفش مشاهده نکردی. بنابراین فرض ما بر این است که این اتفاق‌هایی که تا حالا دیدیم در هر باروری اتفاق می‌افتد. خب؟ ولی به هیچ وجه فیزیولوژی ادعایی این را ندارد که همه‌چیز را در واقع مشاهده کرده.

ممکن است ادعایی داشته باشه که تنها روند ممکن این است. این ادعا از نظر فلسفی قابل دفاع به طور مطلق نیست برای خاطر اینکه به هر حال گزاره‌های علمی این‌شکلی تولید می‌شوند همیشه به هر حال جنبه تئوریک دارند دیگر در واقع با یک استقرای ناقص یا با همان روشی که Popper توصیف می‌کند این تئوری‌ها به نوعی دارند حالا تایید می‌شوند یا حالا همان چیزی می‌شوند که Popper می‌گه، Popper نمی‌گوید تایید می‌شوند.

چیزی که من می‌خواهم بگویم این است که ما حتی از نظر علمی مطلقاً ادعای اینکه همه جنبه‌های جسمانی، فیزیولوژیک و مثلاً چیزهای مربوط به دستگاه اعصاب در مورد باروری را جزئیاتی که وجود دارد را یا مسائل ژنتیکی که پیش می‌آید این‌ها را هنوز ادعا نداریم که کشف کردیم چه برسد حرف این را بزنیم که مثلاً جنبه‌های روانی وجود ندارند.

من حالا جلوتر که برویم سعی می‌کنم این را به عنوان فکت‌های خیلی واضحی وجود دارد که در باروری و بارداری مسائل روانی مطلقاً مؤثر هستند و این یک چیز فکت علمیه، این‌جوری نیست که نه تنها یعنی دانش موجود ما نفی نمی‌کند که باروری و بارداری جنبه‌های روانی نداشته باشند بلکه تایید می‌کند که همیشه جنبه‌های روانی و عصبی روی این چیزها به شدت مؤثره.

معمولاً هم خب احتمالاً شاید یک روزی کشف بشود که همه این تاثیرها در اثر ترشح هورمون‌ها یا مثلاً به وجود اومدن یک سری Brain stateها یا stateهای عصبی مثلاً باشه.

اینکه خلاصه آن حالت‌های روانی و آن چیزهای معنوی چه جوری نازل می‌شوند به سمت سطح جسمانی ممکن است یک روزی واقعاً خیلی مکانیسم‌های پیچیده‌ای داشته باشه و ما این‌ها را کشف بکنیم ولی فعلاً ما این چیزها را نمی‌دونیم و مطلقاً دانش این چیزها را نفی نمی‌کند.

بنابراین حرف‌هایی که من دارم می‌زنم غیرعلمی‌ان به این معنایی که تو کتاب‌های زیست‌شناسی حالا فعلاً در کتاب‌ها این چیزها را در موردش تئوری وجود ندارد. لااقل من ندیدم ولی مطلقاً این‌جوری نیست که غیرعلمیه به معنای اینکه هیچ‌وقت وارد کتاب‌های علمی نمی‌شود.

شما ممکن است یک روز مکانیسم‌های خیلی مشخصی را کشف بکنید که چطور یک سری stateهای عصبی یا روانی تبدیل می‌شوند به یک سری ویژگی‌های مثلاً هورمونی و بعداً این‌ها روی باروری یا بارداری تاثیر می‌گذارد. بنابراین غیرعلمی بودن اینجا به معنای ذکر نشدنه در علم حال حاضر نه اینکه غیرعلمیه به معنای اینکه اصولاً امکان علمی شدن ندارد.

این دو تا اصطلاح‌ان که با همدیگر قاطی می‌شوند. وقتی می‌گوییم غیرعلمی من مثلاً فرض کن گذاره‌های فلسفی غیرعلمی‌ان به معنای اینکه مثلاً فرض کن هر معلولی علتی دارد این قابل آزمایش کردن نیست. اصولاً تئوری علمی حساب نمی‌شود به یک معنایی و می‌گویند که غیرعلمیه یعنی وارد اصلاً گذاره‌ای نیست که این گذاره بتواند علمی بشود.

ذاتاً یک چیزی است که خارج از محدوده علمه برای اینکه تایید یا تکذیب تجربی به قول حالا مثلاً Popper این نگاه بکنید ابطال‌پذیر تجربی نیست. ولی حرف‌هایی که من دارم می‌زنم از به این معنا غیرعلمی نیستند.

شما ممکن است یک روزی مکانیسم‌های روانی را خیلی خوب بشناسید و بعد به نوعی بتوانید بفهمید که چه جوری در چند مرحله مثلاً حالت‌های روانی تبدیل به یک چیزهایی در فیزیولوژی می‌شود و روی مسئله بارداری و باروری تاثیر می‌گذارد.

بنابراین غیرعلمی به این معنا حرف‌های من غیرعلمیه که الان در علم موجود یک چنین تئوری‌هایی جا ندارند. هنوز ظاهر نشدن و ممکن است چند سال دیگر یک تئوری خیلی خوب بیاید یک چیزهایی را مثلاً جنبه‌های روانی را وارد بکند.

و نکته مهم این است که تحقیقات این‌شکلی وجود دارد در مورد تاثیر خیلی قدیمی هم نیستند در واقع الان ما من یک مدت پیش در اینترنت یک اصطلاحی دیدم اصطلاح سایکونوروایمونولوژی چند بار یک اشاره‌ای کرده بودم به اینکه الان در دانش پزشکی پست‌مدرن اعتقاد به اینکه حالت‌های روانی روی سیستم ایمنی تاثیر می‌ذارن بنابراین خیلی از بیماری‌ها می‌تواند جنبه‌های ریشه‌های روانی و عصبی داشته باشه به اضافه اینکه الان حرف از این هست که نشانگان بیماری هم می‌تواند معنی‌هایی داشته باشه یعنی ما از روی ظاهر بیماری می‌توانیم در واقع درک بکنیم که ریشه‌های روانی‌اش ممکن است چه باشه منتها این را.

فعلاً فکر می‌کنم بیشتر روان‌کاوها فقط معتقدن مثلاً Lacan یا اینکه چقدر پزشک‌ها به یک چنین چیزهایی فعلاً تن در داده باشند که بیان از چون دیگر خیلی شبیه پزشکی قدیمی می‌شود معمولاً به هر حال یک چیز وجود دارد دیگر وقتی به یک چیزی مدت‌ها داده‌اید و گفتید و مسخره کردید، دوباره پذیرفتنش خیلی راحت نیست.

چون قدیم این‌جوری نگاه می‌کردند به بیماری دیگر. بیماری معمولاً نشانه‌هایش یک‌جوری به ریشه‌های روانی و مثلاً معنوی ارتباط دارد.

سایکونوروایمونولوژی

و این اصطلاح سایکونوروایمونولوژی به عنوان یک دانش جدید، دانش روان‌عصب مثلاً ایمنی‌شناسی، دقیقاً یک دانشیه که به همین موضوع در واقع اختصاص دارد. نحوه تأثیر حالت‌های روانی و عصبی روی سیستم ایمنی بدن. چون ایمونولوژی اصولاً یک چیز خیلی متأخریه در دانش پزشکی.

خیلی پیچیده، خیلی ناشناخته اینکه سیستم دفاعی بدن چگونه کار می‌کند و جدیدتر از آن این است که چگونه ما تأثیرهای در واقع روانی و عصبی را روی ایمونولوژی تشخیص بدهیم. به هر حال همین حرف هست. سایکونوروایمونولوژی دانشیه که ۲۰ سال قبل قطعاً غیرعلمی بود. الان خب روی اصطلاحی دارد سر هم می‌نویسن‌ها.

یک بار بنویسید ببینید چقدر طولش زیاد می‌شود. ولی دانش خیلی بزرگیه و به نظر می‌آید که واقعاً من فکر می‌کنم که از آن زمینه‌های علمی جدیدیه که خیلی جای چیز دارن، جای پیشرفت دارند و باز مجدداً آن اتفاق می‌افتد که خیلی چیزهای قدیمی که نقد شدن ممکن است دوباره سر دربیارن.

منتها این دفعه با کت‌وشلوار. قبلاً مثلاً لباس‌های یک خورده قدیمی‌تر می‌پوشیدن. من یاد این قطعه خیلی جالب شاهزاده کوچولو افتادم که یارو یک ستاره‌ای را کشف کرده بود، یک ستاره‌شناس ترک، یک نقاشی کشیده که با کلاه بوقی رفته در کنفرانسی دارد توضیح می‌دهد چه کشف کرده. و می‌گوید هیچ‌کس حرفاشو گوش نکرد.

بعد چند سال بعد، ۱۰ سال بعد مجدداً در کنفرانس شرکت کرد، این دفعه کت‌وشلوار پوشیده بود و همه خیلی تشویقش کردن که چه کشف مهمی کرده. این دانش‌های جدید هم این اسم‌های مثلاً سایکونوروایمونولوژی کت‌وشلوار پوشیده دیگر. الان دیگر علم رسمیه.

شما می‌توانید در قالب کت‌وشلوار پوشیده، کراوات زدید، در مورد سایکونوروایمونولوژی یک سخنرانی خیلی علمی بکنید و برای‌تان همه کف بزنن. ولی اگر یک آدمی مثلاً پیرمردی می‌اومد یک روزی می‌گفت آقا شما چه می‌گویید مثلاً مسائل روانی به بیماری‌ها مؤثرند، کسی حرفشو گوش نمی‌کرد. نه اینکه پیر بود که حتماً قدیمی.

خب من این توضیحات را دارم می‌دهم برای اینکه احساس می‌کنم همه چیزهایی که دارم می‌گویم به این معنای دوم غیرعلمی‌ان و ممکن است چند سال دیگر شما تو کتاب‌های علمی هم ببینید یک اصطلاح جدیدی سایکونورو مثلاً فرتیلیتی مثلاً به وجود بیاید در مورد اینکه تأثیرات، من یک بار اشاره کردم در کلاس که یک موضوع علمی در مورد ناباروری روانی به اصطلاح سایکولوژیک وجود دارد الان.

تحقیقاتی در این زمینه می‌شود. چون مخصوصاً می‌دانید ناباروری اولاً پدیده‌ی خیلی چیزی نیست. نمی‌دانم آمارش در دنیا چه‌جوریه. خیلی پدیده‌ی نادری نیست و از آن چیزهایی که مردم خیلی خوب برایش پول خرج می‌کنند. و این خیلی مهم است دیگر. واقعاً ممکن است باعث از بین رفتن، مثل کچلی.

تحقیقات مربوط به ریزش مو و این‌ها در دنیا خیلی متداوله برای اینکه مردم خوب پول می‌دهند در مورد اینکه موهاشون مثلاً بریزه و این‌ها برای یک یادم نیست کجا این را خوندم، شنیدم که می‌گفت یک آدم‌های مردهای کچل آدم‌های خیلی ساده‌دلی هستند. در اینکه در چیز هم، یک دفعه هر شامپوی مثلاً جدیدی که می‌آید با اینکه مطمئن می‌شود بود که هیچ تأثیری ندارد باز مصرف می‌کنند.

یک جوری خلاصه همه چیز را دارند امتحان می‌کنند. حتی تا آخر هم که موهاشون می‌ریزه باز هنوز که تلاش‌هایی دارند می‌کنند. بگذریم. به هر حال من فکر می‌کنم مهم است که آن چیز و پس‌زمینه‌هایی که این حرف‌هایی که داریم می‌شنویم مخالف با علم ممکن است باشه و غیرعلمی باشه به معنای بدی این را بگذاریم کنار.

علم تو این زمینه‌ها ناقصه و من فکر می‌کنم این چیزها قابل علمی شدن هم هست.

تشبیه خلق اثر هنری

حرف‌هایی که دفعه قبل زدم را می‌خواهم یک خورده با جزئیات بیشتر با چیزهایی که قبل‌ترها هم گفته بودم ارتباط بدهم. من بارها مسئله باروری را در زن‌ها با و به وجود اومدن کودک را با مثلاً شعر گفتن تو این مردها ارتباط دادم. دفعه قبل هم یک اشاره‌هایی به این موضوع‌ها کردم.

می‌خواهم یک خورده فقط جزئیاتش را بیشتر بگویم. اینکه شما ببینید وقتی که یک نفر یک داستان مثلاً یک هنر ؟ بگیرید که یک داستانی را دارد خلق می‌کند. غالباً این‌جوری است که ممکن است خیلی خیلی برق‌آسا یک ایده‌ای به ذهن یک هنرمند برسد.

فکر می‌کنم آثار هنری خوب معمولاً همین‌جوری‌ان. به‌طور ناخودآگاه یک احساسی یا یک تصویری، یک چیزی در ذهن هنرمند ایجاد می‌شود. یک ایده‌ی اولیه‌ی فشرده‌ای که خود هنرمند هم خیلی جزئیاتشو در واقع نمی‌فهمه. مثل یک حس خیلی عمیقی در ناخودآگاهش.

و بعد آن مثلاً فرض کن ایده‌ی کلی داستان یا آن تم خیلی کلی که وجود دارد یا آن احساسی که بعداً قرار است تبدیل به شعر بشه، کم‌کم صورت چیز به خودش می‌گیرد.

ممکن است طول بکشه. ممکن است به وجود آوردن یک داستان ماه‌ها وقت بگیرد. ولی یک جوری در تمام انگار مراحلی که این داستان دارد به وجود می‌آد، آن حس اولیه، آن ایده‌ی اولیه راهنمای هنرمنده دیگر.

مثل اینکه مدام دارد یک جوری قضاوت می‌کند که الان این شخصیت این حرفو بزند خوبه، بده، می‌خوره، نمی‌خوره، به چه می‌خوره، نمی‌خوره. انگار یک چیز کلی‌ای وجود دارد که وقتی شاعر دارد یک شعری را می‌گه، حالا یا داستان‌نویس داستانی می‌نویسه، انگار مدام یک یک راهنمای کلی، آن ایده‌ی اولیه، آن چیزی که می‌خواهد اثر را در واقع به وجود بیاره، تو مراحل مختلف راهنمایی‌اش دارد می‌کند که از چه راهی برود.

گاهی به نظر می‌آید که مثلاً یک راه یک قسمت یک بخشی از داستان اضافه کرده، بعد یک روز می‌آید می‌خونه می‌بیند این خوب نیست، مثلاً خراب شد. این چیزی نیست که می‌خواست بگوید.

من می‌خواهم بگویم که آن حرف‌هایی که دقیقه‌ی قبل زدم، این تشبیه، تشبیه خوبی است برای اینکه آن اتفاقی که در موقع بارداری می‌افتد را در واقع یک جوری درک بکنیم. اینکه باروری به‌غیر از آن جنبه‌های صوری و جسمانی که دارد که حالا مثلاً در دانش بخشش را توصیف می‌کنند، یک جنبه‌ی معنوی دارد. انگار یک چیزی از ناخودآگاه مرد، از روح مرد به زن منتقل شده.

عین همان ایده‌ی هنری. مثل اینکه یک حالتی، یک حالتی به وجود آمده در زن همراه با باروری که دقیقاً مثل آن ساختن آن اثر هنری، این حالت، حالتی که جنبه‌ی روانی و جسمانی با همدیگر داره، مثل یک حالی که در واقع به وجود اومده، در می‌تواند در تمام من دارم سعی می‌کنم آن حرف‌ها را یک خورده وارد ادبیات مثلاً علمی هم بکنم.

آن که چه جوری ممکن است یک چیز معنوی در واقع باعث به وجود اومدن و راهنمای به وجود اومدن یک انسان باشه. شما از نظر علمی می‌توانید این‌جوری فرض کنید. این‌ها همه چیزا، جنبه‌ی خیلی نمی‌دانم من چه جوری یک حرفی را می‌شود زد که خیلی آدم جدی نگیره ولی زیاد هم غیرجدی نگیره، یک چیز بینابین. که می‌تواند یک چنین چیزهایی باشه.

حالا ممکن است بعداً مثلاً یک سری کشفیات علمی، یک چیزی چیزهای دیگه‌ای در واقع به وجود بیاورد بیاید که خیلی منطبق با این چیزهایی که من الان می‌گویم نیست ولی قطعاً یک شباهت‌هایی دارد. مثلاً ببینید وقتی یک حالت روانی تبدیل به یک آدم دست می‌ده، این هم‌زمان با باهاش، مثلاً فرض کنید یک تعادل هورمونی جدید در بدن این انسان به وجود آمده.

من مثلاً فرض کنید خوشحالی، ناراحتی، خشم، همه‌ی این‌ها به‌نوعی به نظر می‌آید دانش جدید این‌جوری می‌گوید که این حالت‌ها به‌شدت در واقع از نظر فیزیولوژیک مربوط می‌شوند به کم و زیاد شدن لول یک سری هورمون‌ها. مثلاً حالت‌های عاشقانه به یک هورمونی که خیلی وقت هم نیست کشف شده، هورمون اینتیمیسی بهش می‌گن، هورمون صمیمیت.

مثلاً در حالت‌های خیلی صمیمی، ترشح این هورمون، غلظت و مثلاً میزانش در بدن تا پنج برابر افزایش پیدا می‌کند. اینکه شما می‌توانید تصور بکنید که آن حالتی که در واقع آن حالت معنوی که همراه باروری هست، مثل یک تعادلی از کمیات مثلاً هورمونی، خب؟ هی مثل یک چیزی که در خاطره‌ی زن، در جسم زن مانده و هی مدام انگار جسم زن به آن برمی‌گردد.

می‌دانید منظورم چیه؟ یعنی مثلاً فرض کنید تحت یک حالت استرس و عصبانیت اگر باروری اتفاق افتاده باشه، مثل این مثل اینکه این مثل یک راهنمای مدام جسم زن فرض کنید این را با این حالت را بازتولید کند به دلایلی. یک دلایلی حالا شاید سطح بالا نباشه، تنش‌های هورمونی.

هورمون‌ها و بیان ژن

و خیلی خیلی واضح است که اتفاق‌هایی که در طول مدت بارداری می‌افتد به وضعیت هورمونی جسم زن به شدت وابسته است. یعنی اتفاقی که از نظر علمی موقع باروری بارداری می‌افتد این است که بعد از اینکه این ژن‌ها مثلاً در واقع ژنوم کودک به وجود آمد اینکه شما یک پدیده‌ای در ژنتیک هست جین اکسپرشن یعنی مثلاً بیان ژن‌ها چه جوری کودک ساخته می‌شود و اصلاً کسانی که ژنتیک نخوندن فکر کنم اولین بار خیلی هیجان‌انگیزه که آدم بفهمه که انسان چه جوری در واقع از با استفاده از آن ژنومش به وجود می‌آید.

این مکانیسم‌هایی که در واقع باعث می‌شوند که آن پروتئین‌های خاص از آن اسیدهای آمینه خاص که روی مثلاً یک رشته DNA می‌شینن در واقع واقعیت این است که تمام ویژگی‌های یک حداقل جسمانی یک کودک ژنومش نوشته شده. یعنی مثلاً از رنگ چشم گرفته تا دیگر نمی‌دانم ظاهر و همه چیزشون که به یک معنایی نوشته شده است.

ولی به دلایل مختلف ممکن است که در خوانده شدن این ژن‌ها اختلال‌هایی به وجود بیاید و اینکه این اختلال‌ها می‌توانند در واقع به وضعیت هورمونی بدن مادر بستگی داشته باشه. مثلاً قطعاً یک فکت علمیه که مادرهایی که دوره بارداری در استرس سر می‌کنند با یک شانس خیلی خیلی بالایی بچه‌های عقب‌افتاده با یک نقص عضوهای خیلی مشخص حتی.

مثلاً یک رده‌بندی‌هایی وجود دارد که چه جور حالت‌ها و استرس‌هایی تو دوره بارداری به مثلاً فلان نقص اصطلاحاً ژنتیکی که در بچه‌ها در واقع هست منجر می‌شود. مثلاً من نقص ژنتیکی که آدم اسمش واقعاً یادم نیست.

مثلاً پاهای کج دارند بچه‌ها یا نمی‌دانم دست‌هاشون یک وضعیت بدی دارد به اندازه کافی رشد نمی‌کند. این‌ها رده‌بندی شده‌ست که اطلاعات خوبی داریم که مربوط به چه جور حالت‌هایی در دوره بارداری می‌شود.

بنابراین چون این حالت‌ها اصولاً با وضعیت هورمون‌ها در بدن ارتباط دارد بنابراین می‌شود این را گفت که از نظر علمی یک جوری تایید شده‌ست که وضعیت هورمونی بدن با اتفاق‌هایی که دارد می‌افتد که آن بچه سالم، آن ژنوم سالم باز بشه، همه چیزاش در واقع مرتب و منظم انجام بگیرد و این کودک به وجود بیاید می‌تواند مرتبط باشه.

القای کلمه و کانال

در واقع من می‌خواهم بگویم که آن چیزی که دفعه قبل گفتم که یک معنوی جنبه معنایی در باروری وجود دارد اینکه آن چیزی که در قرآن به عنوان القاء کلمه ازش یاد می‌شود در مورد حضرت عیسی در مورد تولد عیسی از مریم این دارد با صراحت گفته می‌شود که کلمه‌ای را خداوند در مریم القاء کرد.

من سعی کردم با دلایلی توضیح بدهم که باروری مریم این‌جوری تافته جدا بافته‌ام به طور کامل نیست. یعنی همین القاء کلمه به یک معنایی در ارتباط بین هر مرد و زنی پیش می‌آید ولی نه آن کلمه‌ای که به مریم القاء شد. مثل اینکه در واقع توضیحی که من دفعه قبل دادم را می‌شود این‌جوری فهمید.

انگار یک بار این کلمه‌ای که می‌خواهد القاء بشود از کانال مرد می‌گذره. مرد ممکن است یک موجود خیلی سخیفی باشه و انگار به این انسانی که دارد متولد می‌شود همون‌جا وقتی از این کانال دارد می‌گذره آسیب‌هایی می‌رسد.

به هر حال تو ناخودآگاهش این به تبدیل به یک حسی مثلاً دارد می‌شود حالا هرجوری که ازش اسم ببریم و ممکن است این کانال کانال خیلی ناسالمی باشه و یک جوری در واقع این کلمه دچار یک اختلالی بشود و بعد ممکن است در انتقالش دچار اختلال بشود برای اینکه رابطه خیلی سطح بالایی نیست و بعد ممکن است انتقال پیدا بکند در دوره بارداری زن کانال خوبی نباشد برای اینکه این کلمه نهایتاً تبدیل به جسم بشه، تبدیل به یک کودک بشود.

اتفاقی که در واقع در مورد حضرت عیسی می‌افتد این است که آن کلمه به طور کاملاً درست است به مریم منتقل می‌شود و کاملاً هم سالم تبدیل به حضرت عیسی می‌شود یعنی هم آنجا که کانال اولیه که خود حالا معذرت جبرئیل روح خداست رسماً یعنی مستقیم در واقع کلمه القاء خداوند یک جایی این‌جوری می‌گوید که القینا الی مریم دیگر کلمه اصلاً کلمه‌ای که خودمان انگار مریم القاء کردیم و مریم هم که خب دقیقاً همان زنیه که هیچ کارش ردخور ندارد دیگر یعنی بقیه انتقال به طور کامل انجام داده تا حضرت عیسی به وجود بیاید. یک انسان به معنای واقعی کلمه کامل به وجود آمده از طریق کانال حضرت مریم.

و این اتفاق در هر کودک دیگه‌ای هم دارد می‌افتد. یعنی القای کلمه در به وجود اومدن هر انسانی وجود دارد و من دارم سعی می‌کنم بگویم که این چیز حس روانی که وقتی تو این مرد هست شاید بیشتر از جنبه ذهنی دارد. آن چیزی که در زکریا می‌بینیم که انگار دیده است. کودک وقتی در نزد مرد هست بیشتر شبیه انگار یک ایده ذهنیه.

برای اینکه زکریا را می‌بینید که دارد از ویژگی‌های کودک در مورد فانکشنش، اینکه کجا قرار بگیرد تو این دنیا حرف می‌زند. اینکه آن و اصولاً هر چیزی که تو این مرد هست بیشتر جنبه ذهنی دارد و در تماس مرد و زن این حسی که در مرد هست انگار به زن منتقل می‌شود و جنبه جسمانی‌تری پیدا می‌کند.

من دارم سعی می‌کنم بگویم این جنبه جسمانی‌تر می‌تواند یک وضعیت هورمونی فیکس شده باشه که راهنمای زن انگار برای تولید کودکه. می‌دانید منظورم چیه؟ مثل یک نقشی که دارید از روش قالی می‌بافید. هی انگار بدن زن یک جوری انگار نگاه می‌کند به یک چیزی و دارد یک چیزی را تولید می‌کند.

و اینکه چه جوری آن کروموزوم‌ها مثلاً نمی‌دانم با همدیگر مخلوط می‌شن، ویژگی‌های ارثی منتقل می‌شن، نمی‌شن، چیزهای جدید به وجود می‌آید یا نمی‌آد، نمی‌دانم این‌ها همه می‌تواند رندوم نباشد و از یک الگوی خاصی که در زن شکل گرفته به نوعی در واقع تبعیت بکند. و بنابراین هنر زن در این ماجرا این است که یک ایده‌ای را انگار دارد تبدیل به یک موجود جسمانی می‌کند.

همان‌طوری که شاعر یک ایده را تبدیل می‌کند به یک چیز جسمانی. برای اینکه می‌نویسه و به همان معنایی که مسیحی‌ها در مورد مسیح می‌گن، آنجا هم یک اینکارنیشن، تجسد اتفاق می‌افتد.

چون ایده اول انگار یک چیز مجردیه تو ذهن هنرمند وقتی که تبدیل به شعر و داستان و مثلاً یک فیلم می‌شه، به یک معنایی تجسد پیدا کرده و شما می‌توانید در واقع از این چیز تجسد پیدا کرده دوباره بازسازی بکنید و نزدیک بشوید به آن ایده اولیه‌ای که تو ذهن هنرمند بود، آن حس بهتان منتقل می‌شود.

انزال و تنزیل قرآن

من یک اشاره‌ای فقط بکنم این توضیحی که من در مورد به وجود اومدن اثر هنری، چون من هی مدام از عیسی را مقایسه می‌کنم با قرآن و فکر می‌کنم این مقایسه مقایسه درستیه.

و چقدر هم من نیستم که این مقایسه را می‌کنم. و دقیقاً تو در مورد نزول قرآن خیلی‌هاتون شاید این را شنیده باشید که دو تا مرتبه انزال و تنزیل وجود دارد. یعنی وقتی مثلاً می‌گویم که قرآن در شب قدر نازل شد، واژه‌ای که در قرآن در موردش هست، «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ».

ما می‌دانیم که قرآن در ۲۳ سال نازل شد. آن مرتبه تنزیله. یعنی در شب قدر همه چیز قرآن را مثل اینکه آن حس کلی، آن ایده کلی که در قرآن هست، تو ذهن پیغمبر، در قلب پیغمبر القا شده و بعد بسط پیدا کرده. بنابراین ۲۳ سال دوران رسالت پیغمبر مثل دوران بارداری برای حضرت مریم.

که آن کلمه اولیه‌ای که در واقع القا شده دارد تبدیل به یک دارد تجسد پیدا می‌کند. مسیحی‌ها که معتقدن خود خداوند تجسد پیدا کرده. من به هر حال این چیزی است که بعداً باید در موردش بحث بکنیم. یعنی اصلاً حضرت مسیح خداونده که جسم گرفته و بنابراین کلمه‌ای که القا شده در مریم، خود خداونده.

در معروف‌ترین عبارت کل اناجیل و کل کتاب عهد جدید، احتمالاً این عبارت اول انجیل یوحناست که همه‌تون حتماً یک جایی گوشه و کنار شنیدید که در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. نه دیگر این همه‌اش خوب است ها. در ابتدا کلمه بود، کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا نبود. کلمه بود.

ولی این‌ها می‌گویند که و کلمه خدا بود. بنابراین حضرت عیسی که در واقع همان کلمه‌ست، می‌شود خود خدا. ولی مثل همین الیاس و ادریسه. هم هست، هم نیست. حالا خلاصه‌ یک من بعداً یک خورده در مورد این چیزها بیشتر صحبت می‌کنم.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. قطعاً. قطعاً. نبرد هم دخالت، اولاً از نظر ژنتیک بازو که اصلاً یک تلفیقی از ژن‌های مرد و زن در کودک به وجود می‌آید. حالا به همان به هر معنایی که بگی، پیغمبر هم مثل کانال عمل می‌کند. خب؟

ولی هیچ‌کدومش کانال نیست. این با سعی می‌کند که این مجرای ظاهراً خانواده‌گی دخالت کانال را حتی احساس کند. حالا موضوع کانال بعد که می‌شه، آن کلمه مستقیماً همان ویژگی‌هایی که داشته، تبدیل می‌شود به جنس یا اینکه یک چیزهایی من نفهمیدم.

کسی می‌تواند به یک زبانی دیگر بگه؟ سؤال چیه؟ می‌خواهم بگویم که شما معتقدید که تولد مسیح ویژگی‌های کلی‌ای دارد از اینکه یک کلمه‌ای از در یک ایده‌ای در واقع، می‌شود گفت که، بگذارید شکل می‌گیرم نگید. بر مرد هم به معنای القا می‌شود. و اینکه در حتی القای آن حالت و آن حس که نهایتاً منتقل می‌شه، خود زن عاشق شدن، یعنی اینجا این‌طوری نیست که زن دخیل نباشد.

مرد وقتی که می‌فهمم منظورم چیست. مرد در پرتو ارتباط با زن و عشقی که به تعادل روانی می‌رسه، دقت می‌کنید؟ و می‌تواند در واقع آن کانالش در واقع می‌تواند خوب کار بکند. ویژگی‌های روانی مرد تو حالت در واقع مردی که به تعادل رسیده می‌تواند این کلمه را خوب انتقال بده.

سه تا چیز دارد به نظر من، سه تا مرحله باید آدم بگوید تفکیک بشود. یکی اینکه انگار مرد دارد یک چیزی را وجود خودش مثل یک ایده به وجود می‌آید که اینجا زن باز مؤثره برای خاطر اینکه تحت در واقع زنی که آنیمای مرد را فعال می‌کنه، مرد یک جوری یک ویژگی‌های خاص پیدا می‌کند که بعداً می‌تواند یک بار بارورسازی مؤثری داشته باشه.

یک مرد مثلاً جنگی از جنگ برگشته، بیچاره، اصلاً هیچ‌چیزی از حیات در آن بگویید ندارد و هیچ عشقی هم در آن بگویید نداره، حالا می‌تواند بچه‌دار بشود ولی خب دیگر حالا بچه‌اش هم یک آدم جنگی می‌شود که نیروی کارهای پدرش را انجام می‌دهد.

و اینکه خود وجود یک زن در به وجود اومدن این حالت‌ها می‌تواند مؤثر باشه، در القای آن کلمه و اینکه این کانال خوب کار بکند می‌تواند مؤثر باشه. ولی یک مرحله دوم این است که نوع ارتباط مرد و زن فکر می‌کنم به وضوح در این تأثیر معنوی که زن از مرد می‌گیرد در واقع مؤثره، به اضافه اینکه زن بعداً کار اصلی را انجام می‌دهد دیگر.

مشابه کاری که پیغمبر در مورد قرآن می‌کنه، این را فراموش نکن که همان‌طوری که در قرآن ذکر شده که اینکه اگر می‌خواهید پیغمبر را به صورت یک کانال فقط امن ببینید که مثلاً نویز ندارد و پیام خدا را همین‌طوری فقط دارد منتقل می‌کنه، آیه قرآن را فراموش نکن که «لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته» اصلاً تحمل زنی نیست که تحمل القای کلمه مسیح را داشته باشه.

دقت می‌کنید؟ حالا فرض کن که بقیه‌اش فقط این است که این کلمه را سالم، تجسد دارد می‌گوید. موضوع این است که اصلاً همان‌طوری که قرآن را اگر به تو که هیچی، تو به تو که همان آیه اولش را بخونن احتمالاً پودر می‌شی.

به خداوند می‌گوید به کوه نازل بکنیم، یعنی اینکه پیامبر به یک ویژگی‌های روانی رسیده که این ثقل را می‌تواند تحمل بکنه، کما اینکه راحت هم تحمل نمی‌کرده. شما در مورد مریم هم همین ویژگی را می‌بینید دیگر. یعنی واقعاً به تبدیل به یک خرما و بن خشک شده و به مثل در موقع وضع حمل به حالت مرگ رسیده دیگر.

واقعاً آن حرف مرگ را وقتی مریم می‌زنه، برای من یک بار این را گفتم که اصولاً زاییدن یک جوری حس مرگ در آن هست و اینکه جدا شدن یک روحی از بدنه و اینکه روح کودک با مادر یک جوری انگار اکین شده‌ان در جسمش که ما هم می‌گوییم اکین و بنابراین چیزی شبیه مرگ، تجربه‌ای شبیه مرگ و اینکه انگار یک بخشی از روح جدا می‌شه، ما هیچ‌وقت تجربه نمی‌کنیم.

و حالا تصورش را بکن که این روحی که دارد جدا می‌شه، مثل آن عیسی که از خود و این‌جوری بزرگ‌تر و طبعاً کاری که از مریم کرده کس دیگر نمی‌تونست بکند. من این را واقعاً می‌خواهم تأکید بکنم که دنیا به معنای واقعی کلمه منتظر حضرت مسیح نبوده، منتظر از مریم.

می‌دانید منظورم چیه؟ یعنی مسیح انگار یک چیز آماده‌ایه فقط جهان منتظر این است که یک زنی باشه که بشود این مسیح منتقل بشود به آدم جسمانی. شاید برای همین است که اسم این سوره، سوره مریمه. این اتفاق خاصی که باید می‌افتاد تا مسیح به وجود بیاید این است که مریم به وجود بیاد، بتواند این کار را انجام بده.

به هر حال با فرض اینکه کانال امن هم هست، مسئله این است که این کانال مسئله کاپاسیتیشه دیگر. با زبان مخابرات داریم صحبت می‌کنیم. قضیه شانون استفاده کنیم. ظرفیت کانال باید به اندازه کافی باشه که قرآن از کانال پیامبر رد شده دیگر. قبلش که این کس دیگر بودیم، از تو کانالش رد می‌شد، ممکن بود قرآن خیلی زودتر از آن هم نازل بشود.

و به هر حال نمی‌دانم جواب سؤالت چه بود یا جوابت را گرفتی یا نه ولی خب خوب است دیگر.

ظرفیت کانال و مریم

این حالا در واقع مثل اینکه کاری که زن تو را عادی می‌کنه، هر زنی می‌کنه، این کار را خلاصه یک چیز معنوی‌ای در آن به وجود آمده حالا چیه، در چه حدیه، خلاصه یک چیزی هستش، وقت هم بد نیست به هر حال در اینکه مربوط به این موجود انسانی می‌شود.

به اضافه اینکه یک چیز جسمانی هم، یک تحول جسمانی هم در آن اتفاق افتاده و زن مثل اینکه این مواد خام را کم‌کم تبدیل می‌کند به آن ایده‌ای که وجود دارد. من هی یک چیز همین‌جوری که دارم می‌گویم هی مدام یک چیزهایی هست که به ذهنم می‌آید هی عقب می‌افته، یک تعدادش دارد زیاد می‌شود.

افلاطون ایده و کُرا

یکی اینکه بگذار یکی‌شو همین الان بگویم راحت بشوم که افلاطون که فیلسوف خیلی بزرگیه واقعاً من نمی‌دانم با چه مقدمات و مؤخراتی عین این حرف را در مورد تولد دارد. اینکه مرد این درو ایجاد می‌کنه، اصلاً در اصلاً مرد افلاطون این رسماً فکر می‌کنم یک جایی تو آثارش هست که مرد ایده‌ست و زن کُرا.

کُرا تو زبان یونانی، تو زبان افلاطون مثلاً یک جوری یعنی یک مکان خاص و تولد این‌جوری صورت می‌گیرد که انگار آن ایده وارد کُرا می‌شود و اینجا تبدیل به کودک می‌شود. من می‌خواهم بگویم این حرفی که من دارم می‌زنم کاملاً سابقه‌های خیلی طولانی دارد.

هندیا یک بخشی از فلسفه و عرفان هندی که معطوف به روابط عاشقانه و این‌جور چیزها هست، از این حرفایی که مربوط به ارتباط‌های جسمانی و روحانی بین مرد و زن هست زیاد دارد. بنابراین اگر می‌خواهید مثلاً یک جایی مطالعه بکنید، در فکر می‌کنم مفصل‌ترین حرف‌های این‌تیپی در عرفان هندی هست.

خب یک یک چیز یک نکته خیلی ساده دیگر اینکه یک یک حالتی که دیگر لازم نیست کسی این را علمیش بکند یا نه، این است که همه می‌دانند که یک طور عجیب و غریبی زن‌ها در دوران بارداری احتیاج به حضور مرد در کنار خودشان دارند.

حتی وقت‌هایی که روابط خیلی خوب هم نیست ولی دوران بارداری یک دورانیه که زن احساس اجبار در وجود خودش می‌کند که انگار شوهرش در کنارش باشه و حالا اینکه در کنارش باشه باهاش حرف بزنه، اصلاً من این‌جوری شنیدم این است که احساس اجباری در مورد در اینکه در کنارش باشه.

من می‌خواهم این هم مثلاً تئوریزه بکند که شاید حضور مرد یک جوری آن برگشتن به آن حالت و آن الگویی که مستقر شده و کودک دارد انگار بر اساسش تولید می‌شود را تقویت می‌کنه، اصلاً تسهیل می‌کند.

یک مرد یک زن بارداری که همسرش نیست، هفته یک جوری انگار شاید بیشتر به زحمت می‌افتد تو اینکه حفظ بکند آن الگوی ایده‌ای که حالا جسمانی شده و دارد تجسد پیدا می‌کند را یک جوری.

من از چیزهای به اصطلاح حرف‌های اصطلاحات روان‌کاوی بخواهم استفاده بکنم، می‌خواهم فقط دو تا نکته خیلی مختصر در مورد یونگ بگویم و یک یک اشاره مختصری هم به مسئله بارداری در روان‌کاوی فروید بکنم که هر دوتاشون به نوعی به هر حال فکر می‌کنم یک چیزی از این‌ها تو این حرف‌ها هست.

آنیما و آنیموس

یونگ کلاً روابط مرد و زن و روابط عاشقانه را به شدت با همان اصطلاحات آنیما و آنیما آنیموس خودش توضیح می‌دهد. در واقع اتفاقی که بین مرد و زن میفته این است که آن تعادل این‌جوری ایجاد می‌شود که زن آنیمای مرد را تقویت می‌کنه، مرد آنیمای زن را تقویت می‌کند. من قبلاً تو آن جلسات سوره نور هم این را گفتم.

این‌جوری نیست که مرد و زن در کنار همدیگر دو تا موجودن که حالا را همدیگر یک ساعت جمع و ضرب بکنید، یک موجود متعادل شدن. هرکی تو وجود خودش متعادل شده. می‌دانید یعنی هر دو تا انگار یک جوری در وجود خودشان به تعادل رسیدن و هر چقدر این تعادل بیشتر باشه، طبعاً آن به اصطلاح نقش هدایت‌کننده‌ای که مرد می‌تواند تو باروری از نظر معنوی داشته باشه، مؤثرتره.

و نکته مهم این است که فکر می‌کنم یونگ در زمانی که زنده بودم حتی این موضوع کشف شد که آنیما و آنیموس می‌توانند جنبه هورمونی داشته باشند. یعنی این کشف که در بدن مرد هورمون‌های زنانه وجود داره، در بدن زن هورمون‌های مردانه وجود داره، این واضح است که به اصطلاح با همان اصطلاحات آنیما و آنیموس می‌خونه.

من می‌خواهم از این یک جوری استفاده بکنم برای اینکه مسائلی که بین مرد و زن می‌گذره بی‌ارتباط با مسائل هورمونی و تعادل هورمونی و این‌جور چیزها نیست.

فروید و بارداری

حالا یک اشاره‌ای به فروید می‌خواهم بکنم برای خاطر اینکه حالا اینجا در واقع یک جنبه‌های منفی شاید داشته باشه. خیلی مختصر و یک خورده هم شاید گنگ موضوع را بگویم ولی اگر کسی بخواهد مطالعه بکند همه جا تقریباً در مورد آراء فروید به این موضوع اشاره می‌شود.

فروید یک رابطه‌ای بین اولاً فروید آن اعتقاد به شدت مردسالارش که اصل مرده و زن در واقع همیشه کهتره و یک جوری احساس کوچک‌تر بودن می‌کند. چیزی که به اصطلاح در اصطلاحات فرویدی رشک مثلاً غریبی بهش می‌گوید.

مثلاً انگار زن همیشه احساس فقدان یک چیزی می‌کند نسبت به مرد و فروید یک اعتقاد خیلی جالبی دارد که کودک برای زن نقش آن چیز از دست رفته را بازی می‌کند. بنابراین زن بعد از اینکه باردار می‌شود و کودک متولد می‌کنه، از نظر فروید یک جوری تعادل به تعادل روانی نزدیک می‌شود برای اینکه حالا کودک را دارد.

و شاید به همین دلیله که زن‌ها علاقه زیادی به داشتن پسر دارند برای اینکه آن حس بیشتری در واقع بهشان می‌دهد برای اینکه به اصطلاح جانشین آن فقدان زادتی‌شون شده.

و این اینکه زن‌ها دوست دارند پسر داشته باشند به طور ناخودآگاه نتیجه‌اش این است که همیشه این را به مردها نسبت می‌دهند که می‌گویند که مردها دوست دارند که پسر داشته باشند در حالی که خودشان دوست دارند پسر داشته باشند.

حالا من می‌خواهم فقط به این اشاره بکنم که طبق معمول همه توضیح‌های فرویدی آناتومیک‌ان. خیلی ساده‌تر می‌شود این حرف‌ها را زد. با توجه به اینکه بارداری به این دلیل زن را به تعادل می‌رسونه که این دفعه عمل دفع دارد انجام می‌شود دیگر.

یعنی دقیقاً در جسم زن که همیشه در واقع عدم تعادل از این جهته که تأثیرپذیری هست، این وقت این دفعه خلاقیت و به وجود آوردن یک چیزی که در واقع از درون به بیرون آوردنه، آن هم بزرگ‌ترین چیز ممکن نسبت به همه کارهایی که یک مرد شاید در زندگی خودش می‌کند.

بنابراین واضح است که بارداری و تولد کودک برای زن یک نقش خیلی اساسی از نظر رسیدن به تعادل دارد و خارج شدن از آن حالت‌های عدم تعادل زنانه در واقع.

خب من همیشه خیلی مختصر یادداشت می‌کردم راحت‌تر بودم. حالا هی این دفعه که بیشتر یادداشت برداشتم باید بخوانم ببینم چه نوشتم. قبلاً یک کلمه می‌نوشتم نگاه می‌کردم یادم می‌افتاد که چه می‌خواهم بگویم. حالا این تجربه خوبی نبوده.

یک خورده مکس‌ام بیشتر از فکر کنم حالت‌های معمولی شده. آها من این چیزهایی که در واقع تأییدهای علمی که وجود دارد که وضعیت روانی زن در با دوره در بارداری و بارداری مؤثره، این‌ها ما به اندازه کافی فکت داریم.

اشاره‌ای بهش کردم. اولاً اینکه استرس و هر جور در واقع مسائل روانی که برای زن تو دوره بارداری به وجود میاد، به وجود موجب می‌شود که عقب افتاده شدن بچه‌ها یا اختلال‌های ژنتیک را بالا می‌برد این‌ها چیزهای تایید شده است به اضافه اینکه بنابراین آن کاناله به راحتی می‌تواند مشکل پیدا بکند.

حالا فرض کنیم که حالا فرض کنیم زن فقط قرار است یک ایده را همین‌جوری منتقل بکند چیزی خودش ایده نزنه ولی موضوع این است که هرجور اختلالی در این کانال باعث می‌شود که در واقع همان چیزی که به وجود آمده اگر سالم هم باشه سالم‌تر تبدیل به کودک نشود.

یک اشاره‌ای کردم چند دوباره هم می‌گویم که تحقیقات خیلی مشخصی وجود دارد درباره پدیده نازایی که جنبه روانی دارد برای خاطر اینکه ما واقعاً از نظر علمی مواردی وجود دارد که هیچ نوع حداقل تا الان که دانش بشر شرایط باروری را می‌داند مردها و زن‌هایی هستند که به هیچ وجه هیچ نوع اختلالی در هیچ آزمایشی نشان نمی‌دن ولی به هیچ وجه هم باروری در واقع برای‌شان صورت نمی‌گیره.

این خودش موضوع تحقیقات مثلاً من یک بار اشاره کردم که یک تز دکترای دیگر هم که خیلی هم قدیمی نیست در مورد اینکه سعی می‌کند با این مکاتب جدید روان‌کاوی به اصطلاح یک اصطلاحی هست الان لایف اسکریپت بهش می‌گویند. مثل اینکه هر آدمی در مورد زندگی به هر حال یک عقاید یک اسکریپتی دارد یک چیزی دارد یک مثل اینکه از یک ایده‌هایی پیروی می‌کند.

این یک مطالعه آماریه به البته بر اساس تئوری هم خیلی بحث کرده ولی نهایتاً خود تحقیق‌های تز بیشتر جنبه این دارد که چند مورد را به عنوان نمونه بررسی کرده از کسانی که نازایی روانی دارند که این‌ها آیا اسکریپت‌های مشابهی با همدیگر دارند؟

مثلاً ممکن است زن از به نوعی از باروری می‌ترسه یا در زندگیش اختلال‌های خاصی وجود دارد که باعث می‌شود که در واقع باروری در آن صورت نگیره و الی آخر.

به هر حال یک چنین مطالعاتی وجود دارد و خب یکی دو شما هم رفرنس‌های این تز را مثلاً نگاه کنید می‌بینید به خیلی جاها رفرنس می‌دهد که حالا پیپرهای مثلاً وجود دارد که اصلاً این چیزها را مطالعه کردن.

این هم نازایی اصولاً خیلی بیشتر از چیزهای دیگه‌ای که من می‌گویم مورد مطالعه است برای خاطر اینکه آدم‌هایی که نازا هستند خیلی راحت دکتر می‌روند هر دارویی را مصرف می‌کنند هر آزمایشی بگویید می‌دهند. بنابراین خب مورد‌های خوبی هستند برای اینکه آدم روشون مطالعه بکند.

شما مطالعه بکنید درباره معنویت کودکان و تأثیر نمی‌دانم حالا کی می‌آید به شما یک چیزهایی که تز هم بخواهد بنویسه فکر کنم دانشگاهتون تصمیم بگیرد. خب من یک یک چیزی که فکر می‌کنم مهم است و بهش اشاره نمی‌کنم این چیزی بود که اینجا نوشته بود یعنی که فکر نمی‌کنم وقت بکنم بقیه حرف‌ها را بزنم.

بارداری به مثابه عروج

به یک چیزی این چیز قبلی نیست یک چیز دیگه‌ای که من احساسم این است که دوره بارداری برای زن‌ها یک جور مثل یک دوره عروج عرفانی باید باشه. من تجربه نکردم ولی از قرائن این‌جور برمی‌آد. یعنی باید خیلی حالت‌های معنوی خاصی بتونن داشته باشند در دوره بارداری.

ولی نه تنها در غرب و در علم مطالعه نشده و نمی‌شود انتظار داشت ما در فرهنگ خودمان هم یک چنین چیزهایی اصلاً نداریم. نه اینکه عرفان ما هم کاملاً مردانه است. ولی من با اطمینان بهتان می‌گویم که مثلاً راحت‌ترین راه برای اینکه یک زن به یک حالت‌های عرفانی برسد احتمالاً در همین دوره بارداریه.

توصیف‌هایی وجود دارد من همین‌جور دست‌وپاشکسته دیدم از اینکه زن‌ها در دوره بارداری تصاویری تو ذهنشون رژه می‌رود. خیلی واضح است که به دلایلی که ما از اعتقادات دینی خودمان می‌دانیم زن در دوران بارداری‌اش محل رفت‌وآمد ملائکه است. باعث می‌شود میان آنجا مثلاً خداوند می‌گوید که و صورناکم مثلاً شما را در رحم مادر که هستید تصویر می‌کنیم.

صورت بهتان می‌دهیم. به هر حال یک عوامل معنوی اینجا در کارن. رفت‌وآمدهایی هست و طبعاً می‌تواند به جنبه معنوی زن کمک بکند. در واقع زن دارد وارد مرحله مادری می‌شود. اصلاً یک چیز این ببینید وارد مرحله مادری شدن یکی از تفاوت‌های عمده مرد و زن این است که مرد بعد از دوران بلوغ تقریباً هیچ به طور طبیعی هیچ اتفاق دیگری جلو روش نیست.

مگر اینکه بمیره دیگر. اتفاق مهمی که برای مرد می‌ماند این است که بمیره. ولی زن واقعاً یک بخش عمده یعنی یک نقطه عطف بزرگ زندگیش وارد شدن تو دوره مادریه که اصلاً با پدر شدن تو این مردها قابل مقایسه نیست. یعنی فکر می‌کنم به هر حال این جا دارد که یک فرهنگی اینجا ایجاد بشود که وجود ندارد.

من نباید از این موضوع بگذرم بدون اینکه به این آیه اشاره بکنم تو قرآن که به نوعی به باروری در واقع مربوط می‌شود. بتوانم سریع پیدا بکنم.

آیه اعراف و حمل خفیف

فکر کنم سوره اعراف آیه ای هست که به طور صریح به مسئله باروری اشاره می‌کند. حالا علامت می‌زنم که معطل نشم. آیه ای که آها پیدا کردم. می‌گوید الأعراف · ۱۸۹۞ هُوَ ٱلَّذِى خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍۢ وَٰحِدَةٍۢ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا ۖ فَلَمَّا تَغَشَّىٰهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًۭا فَمَرَّتْ بِهِۦ ۖ فَلَمَّآ أَثْقَلَت دَّعَوَا ٱللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ ءَاتَيْتَنَا صَٰلِحًۭا لَّنَكُونَنَّ مِنَ ٱلشَّٰكِرِينَاوست آن كس كه شما را از نَفْس واحدى آفريد، و جفت وى را از آن پديد آورد تا بدان آرام گيرد. پس چون [آدم‌] با او [حوّا] درآميخت باردار شد، بارى سبك. و [چندى‌] با آن [بار سبك‌] گذرانيد، و چون سنگين‌بار شد، خدا، پروردگار خود را خواندند كه اگر به ما [فرزندى‌] شايسته عطا كنى قطعاً از سپاسگزاران خواهيم بود.. اینکه دقیقاً به چه دارد اشاره می‌کنه، خب طبعاً من خیلی نمی‌خواهم واردش بشوم. ولی باروری را این‌جوری دارد توصیف می‌کند. وقتی که مرد زن را فرو پوشید حملت حملا خفیفا. یک بار خیلی سبکی را برداشت فمرت به.

مثل اینکه این دوره بارداری را فمرت به، مثل اینکه به سیر کرد با این باری که برداشت یک جوری راه افتاد. این توصیف کوتاه و خیلی فشرده ایه که در واقع مطمئناً فلما تغشاها منظور یک اتفاق جسمانی نیست.

در واقع یک چیزی بین روح مرد و زن دارد اتفاق می‌افتد اینکه فرو پوشید و حملت حملا خفیفا اشاره به آن بخش جسمانی‌شه که انگار یک بار خفیفی ایجاد می‌شود فمرت به هم دقیقاً مثل همان دانلود کردن یا مراحلی که بعداً این بار خفیف دارد حمل می‌شود و کم‌کم کم‌کم سیر می‌کند و تبدیل به یک چیزی می‌شود.

بکرزایی و ابن‌عربی

خب من می‌خواهم یک اشاره‌ای بکنم خیلی مختصر به اینکه در مورد بارداری حضرت مریم می‌شود معتقد بود به اینکه بارداری فقط صرفاً با القای کلمه اتفاق افتاده.

یعنی اصلاً هیچ جنبه جسمانی موجود نبوده. من خودم ابن عربی، من فقط می‌خواهم به اعتقادات مختلفی که اینجا وجود دارد اشاره بکنم. بین بین ابن عربی و بعضی از شارحانش اینجا اختلاف وجود دارد. ابن عربی سعی می‌کند که در فصوص یک چیزی یک خورده نزدیک به جسمانی هم اضافه بکند. یعنی القای کلمه است در مریم توسط روح.

اولاً ابن عربی می‌گوید که تمثل روح خدا به صورت بشر در خیال مریم صورت می‌گیرد. یعنی تمثل وقتی گفته می‌شود یعنی اینکه در عالم خیال این تمثل پیدا می‌کند. منتها موضوع این است که آن احساسی که وقتی می‌گوییم عالم خیال مردم الان دست می‌دهند به ابن عربی دست نمی‌دهد. احترام قائلن.

عالم خیال هم عالمیه و در آن مکاشفات عرفانی اتفاق می‌افتد. بنابراین این‌جوری نیست که یعنی مثلاً ما الان می‌گوییم خیالیه یعنی همینطوری الکیه دیگر. یک چیزی که وجود واقعی ندارد. ولی در یک انسانی مثل مریم که هیچ‌جور در واقع انحرافی تو وجودش نیست، چیزی که در خیالش هم می‌آید در واقع یک مرتبه‌ای از وجوده.

و ابن عربی این‌جوری در واقع توصیف می‌کند که از حتی نفخه الهی که روحی که دمیده شد در خیال یک جوری به یک حالت بینابینی مثلاً جسم و چیز معنوی تبدیل شد. مثل اینکه تبدیل مثل یک چیز بخارمانندی حالا با تمثیلی و این واسطه مثلاً تشکیل جسم عیسی‌ست در وجود مریم.

ولی شارح‌های ابن عربی ملزم خودشان را نمی‌دونن که یک چنین مکانیسم مثلاً بینابینی را بپذیرن و مثلاً مشخصاً مريم · ۳۵مَا كَانَ لِلَّهِ أَن يَتَّخِذَ مِن وَلَدٍۢ ۖ سُبْحَٰنَهُۥٓ ۚ إِذَا قَضَىٰٓ أَمْرًۭا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُۥ كُن فَيَكُونُخدا را نسزد كه فرزندى برگيرد. منزّه است او؛ چون كارى را اراده كند، همين قدر به آن مى‌گويد: «موجود شو»، پس بى‌درنگ موجود مى‌شود. اینجا اصلاً واسطه چیز خاصی وجود ندارد یعنی همین‌طور مستقیماً حضرت عیسی با همان نفخه الهی در واقع جسمانیتش هم به وجود آمده و اتفاقاً اشتباه نکردم.

کدام یکی از شارح‌های معروف ابن‌عربی که این حرفو زده مرا ببخشید امروز علامتاً می‌خورد قیصری حتی اشاره کرده در مستقیماً در شرحش اشاره کرده به اینکه درست است همیشه مثلاً یک‌جوری ما می‌بینیم که یک چیز جسمانی دیگر دارد برای باروری، مقدمات جسمانی ولی لزومی ندارد که فرض بکنیم که این قطعیه یعنی جور دیگه‌ای نمی‌شود باروری اتفاق بیفتد.

الان ما یک جورهایی با این کلم کردن و این حرف‌ها می‌دانیم که از نظر علمی امکان اینکه بکرزایی اتفاق بیفتد ممکن است شرایط خاصی مثلاً این امکان را به وجود بیاورد که بدون حتی سلول جنسی نر یک در واقع خود زن به اندازه کافی همان سلول‌های جنسی سلول‌های ژنوم خودش می‌تواند تبدیل به یک کودک بشود.

به هر حال من این را که خواندم برام جالب بود که دقیقاً یک چیزی حالا من حقیقتش این جمله را پیدا نکردم که قیصری چه گفته ولی حرفش این است که ممکن است در مثلاً خود مریم درزهای لقاح وجود داشته باشه. یک چنین اشاره‌ای کرده که شبیه چیزی که حالا ما می‌توانیم بهش معتقد باشیم.

به هر حال این کلاً مسئله بارداری مریم من فکر می‌کنم تصور اینکه به طور کامل معنوی اتفاق افتاده یعنی فقط همان القای کلمه جنبه‌های جسمانی را هم با خودش آورده.

من یک بار این را شرح دادم که در این مدلی که ما داریم در مورد مثلاً هرم هستی هم از پایین به بالا هم از بالا به پایین به نظر می‌آید بعضی از چیزهایی که ما مثلاً فرض کنید شما با تزریق یک هورمون می‌توانید حالت ترس که در یک لول بالاتری از هرم قرار دارد معنا دارد به وجود بیاورید. برعکس معنا هم می‌تواند یک جوری انگار متراکم بشه، تبدیل به چیزهای جسمانی بشود. کما اینکه خلقت اصلاً این‌جوری اتفاق افتاده دیگر.

به هر حال از بالای هرم پایین هرم به وجود آمده. بنابراین اینکه با القای کلمه جسمانیت هم به وجود بیاد، جسم عیسی هم در واقع شکل بگیرد اصلاً چیزی نیست که ما لازم داشته باشیم. حالا شاید باز ابن‌عربی مشاهداتی دارد که دارد بیان می‌کند. لزومی من نمی‌بینم که بحث بکنیم در مورد اینکه حالت واسطه‌ای مثلاً تخیل حتی اینجا وجود داشته باشه.

خب من فکر می‌کنم چون یکی از بحث‌هایی که طبعاً تو سوره مریم هست در مورد بکرزایی حضرت مریم این حرف‌هایی که زدم یک جورهایی در ارتباط با این است که ما تصورمون از این ماجرا چه باید باشه که از وقتی بکرزایی عجیبه که شما همه ماجرای باروری و تولد را جسمانی ببینید و بنابراین وجود مرد حتماً ضرورت کامل دارد از نظر کسی که این‌جوری نگاه می‌کند.

قدیم که اصلاً ماجرای تولد را به طور سنتی این‌جوری می‌دیدن که تقریباً ۹۹ درصدش کار مرده برای خاطر اینکه زن مثل یک توپ‌رس که مثلاً فقط در آن مرد بذر مثلاً می‌پاشه. این کاملاً زن را مثل در همان‌جوری که افلاطون شاید این واژه مثل مکان دیگر یک مکان امنی که مرد مثلاً بذر را وجودش آنجا رشد می‌کند.

در حالی که خب حالا از نظر علمی که لااقل ما از نظر جسمانی هم می‌دانیم که مطلقاً این‌جوری نیست. یعنی در همان ابتدای کار هم سهم زن بیشتر و کمتر نیست. کما اینکه خب در طول مدت بارداری هم همه کار را زن دارد انجام می‌دهد.

بنابراین فکر می‌کنم این تصور که یعنی تعجب خیلی زیاد از اینکه مریم به طور معنوی مثلاً یک جوری انسانی را باردار می‌شه، نتیجه این است که فقط به مسائل جسمانی دقت بکنیم و طبعاً از یک چیزهای روحانی که وجود دارد غافل بشویم.

اگر به این چیزها معتقد باشید من احساسم این است برای خود من اصلاً اینکه القای کلمه به عنوان یک چیز معنوی اتفاق افتاده و حتی جسم عیسی بدون دخالت هیچ چیزی شکل گرفته مهم چیز عجیب و غریبی نمی‌آید. مثل اینکه فقط آن یک حالتی که مرد به عنوان تریگر دارد حذف شده و یک فرشته مثلاً این کار را انجام داده.

مقایسه یحیی و عیسی

این احساس اولیه ولی این‌ها تایید این حرف‌ها نشان می‌دهد که یک جوری آن تمثل به صورت بشر دارد یک چیزی را تحصیل می‌کند یعنی به هر حال اینجا یک مرد تمثل پیدا کرده وجود دارد برای اینکه آن حالت القا بشود از یک واسطه حداقل از صورت یک مرد دارد استفاده می‌شود این باز من فکر میکنم این خودش نشان می‌دهد که ماجرا صرفاً مثلاً یک چیز کن فیکون به معنای اینکه کلمه ای گفته شده نیست یک چیزی شبیه در واقع بارداری معمولی اتفاق افتاده من موضوع.

دیگر ای که این جلسه میخواستم بگویم از اول هم گفتم و فکر میکنم خیلی هم هنوز یک ربعی ایشالله وقت داشته باشیم تا اذان این است

که یک مقایسه ای بین وقتی ذکر یحیی و مریم میکنیم بین این دو قطعه داستان میکنیم خیلی خیلی طبیعی است که بین یحیی و عیسی به همان دلیل آدم سعی کند که این مقایسه انجام بده مخصوصاً اینکه در مورد یحیی و عیسی باز یک آیه تکراری دارد با یک تفاوت حالا شاید از یک جهاتی جزئی هر دو تا به این آیه ختم می‌شوند به یک معنای داستانشون که و سلام علیه یوم مثلاً.

ولد و یوم در مورد حضرت یحیی می‌گوید سلام بر او در موقعی که به دنیا آمد میمیره و دوباره مبعوث می‌شود و عین همین آیه در مورد عیسی هست ولی عیسی خودش این سلام را بر خودش میفرسته در

هم ابن عربی به این موضوع اشاره می‌کند من دارم استفاده هایی که از فصوص میکنم می‌خواهم سعی کنم بهتان بگویم که چرا از اولش که وارد این سوره شدم گفتم می‌خواهم از فصوص استفاده بکنم چون هیچ جا این بحث ها را این کنجکاوی ها را نمیبینید عرفا در کتاباشون به این جمع.

چون تفاسیری که می‌خوانید بیشتر تفاسیر متمرکز روی جواب دادن سوال های ادبی هستند که این واژه به چه معناست ابهام های گرامری را مثلاً رفع بکنند کمتر کسی سوال می‌کند که چرا در مورد یحیی سوم شخصه در مورد مثلاً عیسی اول شخصه در حالی که عرفا معمولاً وقتی در مورد قرآن دارند بحث می‌کنند همه بحث هاشون این جنبه

ها را دارد جنبه های تمثیلی مثلاً داستان ها را بررسی می‌کنند جنبه های همین ریزه کاری هایی که کمتر شما میبینید ضعف عرفا این است که بحث واژگان ندارند همینطوری.

دیگر مثلاً به یک ایده ای جالب به ذهنشون می‌رسد می‌گویند و واژه ها را هم تطبیق می‌دهند عصا مثلاً تبدیل می‌شود به استیا و به هر حال من احساسم این است که مطالعه متن های عرفانی مخصوصاً ابن عربی که ارضای قرآنی زیاد دارد ایده های خوبی به وجود میاره کاملاً هم ممکن است این‌ها غلط هم باشند یعنی نخوان به آن آیه قرآن ولی معمولاً حرف هایی که زده می‌شود نشانه یک جور فکر کردن عمیق در یک زمینه هایی که در کتاب های دیگر معمولاً

نیست من می‌خواهم به این موضوع اشاره بکنم که در فصوص بهش اشاره شده در. این شرح خاص از فصوص که شاید معروف ترین شاگرد ابن عربی صدرالدین قونوی یک کتابی دارد به اسم فکوک در شرح فصوص فکوک مثلاً یک جوری فصل به معنای نگین و جواهر فصوص الحکم یعنی مثلاً جواهر نگین ها و جواهر های حکم حکمت فکوک به معنای مثلاً فک به معنای باز کردن این کتابی که قرار است این نگین ها را یک خورده باز کند حجمش از فصوص کمتره بنابراین نباید خیلی انتظار زیادی داشته باشید حالا این حجمی هم که شما میبینید یک بخشی از یک جای خیلی به. بعد متن عربیشه فکوک در این حجم قرار است

که فصوص را باز بکند که خب جالبی این شرح به نظر من این است که اصلاً شرح نباید حسابش کرد برای خاطر اینکه قونوی حرف های خودش را می‌زند فکر نمیکنم حتی یک جمله از فصوص را نقل کرده باشه و گفته باشه که ابن عربی منظورش چیست یعنی مثل یک آدمی که یک فصل ابن عربی را میخونه و سعی می‌کند که یک ایده هایی خیلی از ایده هایی که تو این کتاب هست آن در فصوص نیست و خیلی ایده های جالبی دارد به نظر.

یحیی و حکمت جلالی

من بعضی جاها این از فصوص مثلاً یک جاهایی جالب تر هم هست مخصوصاً در این فصل فصل یحیوی فصوص خیلی کوتاهه اینجا شرحش یک خورده شاید طولانی تر

هم باشه چیزی که اینجا آمده و من میل دارم که به آن چیزی که خیلی مختصر دفعه قبل اشاره کردم اشاره بکنم که اینجا در فصل یحیی اش حرف های خیلی جالبی هست و فصل یحیایی خب بگذارید من خب وقت دارم کم میارم اشکالی ندارد این‌ها را شاید بعداً در جلسه آینده گفتم شخصیت یحیی در فصوص‌الحکم ساختارش اینجوریه، پیامبرانی را به ترتیب اسم می‌برد و هر کدام را منتسب می‌کند به یکی از اسم‌های الهی.

یحیی منسوب به اسم جلال، جلالی است به اصطلاح. و اینکه یحیی چه مناسبتی با حکمت جلالی به اصطلاح داره، من می‌خواهم به این اشاره بکنم هیچ‌جا فصوص‌الحکم از این نکته استفاده‌ای نمی‌کند. ولی من می‌خواهم بگویم که متناسب دارید.

از نظر حالات یحیی که ما هرچه در مورد یحیی می‌شنویم در تمام منابع این است که انسان ریاضت‌کشی که در خوف به سر می‌بره، مردم را به از گناه مثلاً سعی می‌کند که دور بکنه، به توبه دعوت بکند. اینکه کلاً یک پیامبریه که به خودش سخت می‌گیره، این یک متنی من خواندم به این مناسبت دیگر اینکه از خانه میره، لباس پشمینه می‌پوشه.

شما در نه فقط تو روایات ما، شما تو انجیلان تصویر یحیی را می‌بینید همینجوریه. مردی که در بیابان زندگی می‌کنه، ملخ می‌خورد مثلاً. غذاش ملخ و عسل طبیعی است. این اصولاً زندگی نرمالی مثل یک آدم معمولی ندارد. حالا با پیش پدر مادرش بند نمی‌شود.

من آن دفعه متنی که خواندم این‌جوری بود که مادرش یک کاسه عدس بهش داد و بعد دیگر اصلاً در خواب خداوند بهش خطاب کرد که تو چرا مثلاً ترک کردی و رفتی مثلاً. به اینکه خوش‌گذرانی از این می‌کرده باشه که حالا احتیاج به توبه دارد و دیگر رفت و برنگشت. ذهنش مشغوله به عذاب الهی و خوف از عذاب.

این ویژگی‌هایی که ما در یحیی هم تو اناجیل می‌بینیم هم در متون تاریخی دیگر هم در روایات خودمان و این‌ها در دلایلیه که نشان می‌دهد که مناسبتی بین یحیی و حکمت جلالی وجود دارد. چون حکمت جلالی آن جنبه‌های مثلاً صفاتی مثل صفات که خداوند عذاب می‌کنه، خداوند انتقام می‌گیره، خداوند مثلاً کبریا دارد و این‌ها ویژگی‌هایی که در واقع باعث رحم حالت خشیت و رهبت در انسان می‌شود.

بنابراین تناسب بین حالات یحیی و حکمت جلالی وجود دارد. از آن‌ور عیسی درست نقطه مقابل یحیی‌ست دیگر. در تمام متون از انجیل‌ها گرفته تا روایات‌ها، اینکه عیسی یک انسان بسیار بیش از اندازه انگار سهل و ساده، اصلاً انگار کاری به گناهان نداره، همه‌چیز فقط یک جور مایه خیر و برکته. مردم از چیزی نمی‌ترسونه.

در حالی که یحیی همه موعظه‌هاش در جهت ترسوندن مردم از گناهه. یحیی این پایان این فصل یک فک ببخشید یک روایتی ذکر شده که می‌گوید حضرت یحیی و عیسی با هم سخن می‌گفتند. یحیی به عیسی، حضرت عیسی برای بحثی که داشت که عیسی همیشه در حالت بسته از نظر اصطلاحات عرفانی گفت گویا تو از مکر الهی و عذابش ایمن و خاطرجمعی.

عیسی گفت گویا تو از فضل و رحمتش مأیوس و ناامیدی. و به هر دوی آنان وحی فرستاده شد: دوست‌دارترین شما نزد من، نیکوتر گمان‌برین شما بر من است. یعنی در واقع عیسی ترجیح دارد دیگر. ظن نیکوتری به خدا دارد که خداوند مثلاً فضل و کرم دارد. برتری عیسی مثلاً نسبت به یحیی‌ست.

در قرآن که به وضوح عیسی برتری دارد نسبت به یحیی و یک موجود استثنایی. من چیزی که می‌خواستم بگویم حالا ناقص موند، اشاره‌هایی که در این کتاب هست در مورد، آن چیزی که من می‌خواستم بگویم در نه فصوص‌الحکم هست، نه به آن صورت در این کتاب، این است که مناسبت دارد چون یحیی از یک مرد انگار دارد متولد می‌شود و عیسی از یک زن.

بنابراین آن به قطب جلال و این به قطب جمال باید نزدیک باشه دیگر. یعنی مثل اینکه آن نقش زن آنجا خیلی خشن میشه، نقش مرد اینجا خشن می‌شود. بنابراین یک جوری این‌ها به حالات که در واقع در زندگیشون دارن، باهاش مناسبت دارد.

خب بگذارید من این را بگذارم برای جلسه آینده. شروع جلسه آینده خیلی نه خیلی زیاد، می‌خواهم یک قسمت‌هایی از این کتاب را برای‌تان بخوانم و یک مقایسه‌ای بکنم بین آن چیزی که در واقع تفاوت ظاهری نسبتاً زیادی که بین رفتار یحیی و عیسی هست.

و عیسی از یک زن بنابراین آن به قطب جلال و این به قطب جمال باید نزدیک باشه مثل این نقش زن آنجا خیلی خشنه نقش مرد آنجا خشنه بنابراین یک جوری این‌ها به حالاتی که در زندگیشون دارند باش مناسبت دارند خب بگذارید من این را بگذارم برای جلسه آینده شروع جلسه آینده خیلی خیلی زیاد می‌خواهم یک قسمت‌هایی از این کتاب برای‌تان بخوانم و یک مقایسه بکنم بین آن چیزی که در واقع