→ بازگشت به سورهٔ مریم

جلسهٔ ۹ · سورهٔ مریم

روزه سکوت و بازگشت مریم

۱۵,۱۵۴ واژه · ۲۲ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه شکایت مریم در حالت مخاض و معنای رنج اولیا بدون خروج از عالم امر بررسی می‌شود. رنج مریم در قرآن در برابر کم‌رنگی‌اش در انجیل و محافظت از عیسی مقایسه می‌گردد. بهتان قوم، نذر سکوت و نسبت‌های خانوادگی آل عمران نیز مطرح می‌شود.

شکایت مریم در مخاض

خب، اه، در رابطه با، چون سوال شده بود در مورد این عبارت که قول مریم هست که یا لیتنی مثل قبل از حالا، خودتان می‌شود از اندازه متواتر در موردش صحبت کرد. من فقط که نمی‌خواهم حرف‌ها را فشار بکنم ولی یک نقطه‌ای هست که فکر می‌کنم اه، جالب است.

کلاً اینجا من اه، حرفم به طور مختصر این بود که در واقع حرف هر کسی، حالا از زبان مریم دارد شنیده می‌شه، که با توجه به اینکه اشاره می‌شود که در حالت مخاضه هیچ اشکالی نداره، این مخالفت با امر نیست و از آن حالت خودآگاهی و به اصطلاح عالم امر هم که خارج بشیم، از در عالم به اصطلاح خلق، از نظر تکوینی کاملاً حرف دارد می‌زند.

یعنی حرفش این بوده که در همان جایگاهی که داشت به اصطلاح عبادت می‌کرد، بتواند به، زن‌ها اصولاً اه، این اه، چیز را دارن، این به اصطلاح حق را دارند که اه، وقتی که در آن اسفار اربعه به اصطلاح می‌رن، به اوج می‌رسن، دیگر برگشتی برای‌شان نبوده.

در حالی که مردها همیشه در از نظر به اصطلاح اه، چیزی دینی، از فرهنگ دینی ما همیشه در خطر این هستند که یک حرص می‌گیرند و یک به هر حال ماجراهایی برای‌شان پیش بیاید ولی زن‌ها معافند و اینجا مریم به دلیلی در واقع مریم دارد زجری می‌کشه، زجر از این که آن خلوت عبادت و آن گمنامی خودش را از دست داده.

این خودش خیلی نکته معنوی مهمی است که چه شوقی به آن چیز دارد. به آن پشت پرده عبادت کردن خودش دارد. یعنی هیچ در آن حالت از خود بی‌خود شدن نداره، از درد و از هیچ شکایتی نمی‌کنه، فقط شکایتش از این است که از آن پرده انگار بیرون افتاده.

و این حرفش هم بوده که در پرده باشه، بنابراین به هیچ وجه هر چیز ناجوری اینجا گفته نمی‌شود و عکس‌العملی هم که در مقابل این حرف هست، همینو تأیید می‌کند. یعنی حالت دلجویانه داره، نه اینکه مثلاً تمردی صورت گرفته که حالا بخواهد مثلاً کسی جوابشو بده.

چرا اولیا به رنج می‌افتند

منتها اه، چرا این اتفاق افتاده؟ چرا مردها به زحمت می‌افتن یا زن‌ها به زحمت می‌افتن؟

از لحاظ دینی ما در واقع یک جوری اعتقاد داریم که اصلاً انسان خلق می‌شود برای اینکه به همان جا برسد. به همان سیر را به اصطلاح، یک مسیر را طی بکنه، به یک کمالی برسه، به اه، در واقع همان دو تا سفر اول رو، از خلق به سمت حق و بعد سفر در خود حق.

این اسفار اربعه که می‌گن، این است که اول انسان می‌ره، بعد در خود به اصطلاح خداوند سیر می‌کند و بعد برمی‌گردد و مردم را با خودش می‌برد. این برگشتن و مردم را با خودشان بردن، زن‌ها از این وظایف اصولاً معافند. طبیعتشون در واقع اینجوریه، این‌جوری است که لزومی ندارد که یک چنین کاری به عهده‌شون گذاشته بشود.

چرا مردها اصلاً معاف نیستند یا در این مورد خاص مریم در واقع دچار یک چنین مسئله‌ای می‌شه؟ برای خاطر اینکه شیطان وجود داره، برای اینکه مردم وضعشون خرابه، در واقع گناهان دیگرانه که دارد به آدم‌های خوب فشار می‌آورد.

آدم‌های پیرو شیطان وجود دارند که باید کنترل بشن، بنابراین خداوند مرتب از آدم‌هایی که به نهایت از سیر می‌رسد و دوستان اولیای خدا هستند، هی باید استفاده کنه، این‌ها را می‌کشن، اذیت می‌کنن، مدام در واقع در رنج.

رنج مسیح در مسیحیت

به اوج این تصور که خداوند اه، موجود محدودی را بفرسته، مورد آزار و اذیت قرار بگیره، در مسیحیت وجود دارد.

من می‌خواهم این اختلاف خیلی اساسی را اینجا اشاره بکنم که مسیحی‌ها کاملاً اصلاً دیگر به عنوان اوج این ماجرا معتقدند که خداوند مثلاً پسر خودش رو، که حالا در واقع خود خداوند، یکی هست با خداوند.

در واقع خود خداوند در قالب انسان در اه، کره زمین انگار ظاهر شده و اتفاقی که افتاده این است که دستگیرش کردن نهایتاً، شکنجه‌اش کردن، به صلیب کشیدنش و نهایتاً مثلاً مصائب را در واقع به وارد آوردن و این‌ها در واقع تاوان مثلاً گناه بشر.

حالا اینکه چگونه این مصائب تاوان مثلاً حتی گناه اولیه آدم چگونه ادعا می‌کنند که حتماً یک خورده که بگذره یکی دو جلسه در مورد عقاید مسیحی‌ها چون واقعاً این سوره رسماً به اعتقادات مسیحی‌ها دو بار حداقل اشاره می‌شود که این‌ها در مورد مسیح چه می‌گویند.

اصلاً یکی از محتواهای خیلی آشکار این سوره حل کردن مسئله مسیح در فرهنگ قرآن. قرآن چگونه مسیح در واقع دارد نگاه می‌کنه، چه جایگاهی دارد و چه آن‌ها چه اشتباهی در واقع دارند در موردش می‌کنند و خیلی هم شدت لحن در این مورد زیاده. یعنی هرچه که آن‌ها می‌زنند که مسیح را مثلاً فرزند خدا می‌دانند یا معادل با خود خدا می‌دونن، خیلی با شدت دست می‌زنند.

به هر حال ایده مسیحی‌ها در مورد ظهور حضرت عیسی که یک جور در واقع ظهور خود خداوند در قالب بشر هست و رنج‌هایی که کشیده این است که انگار این برنامه این بوده که به هر حال یک موجود الهی این‌جور در واقع به مصیبت دچار بشود و این‌ها یک جور تاوان و مثلاً رنج تاوان گناهان بشر.

من چیزی که می‌خواهم اشاره بکنم یک تفاوت خیلی آشکار بین فرهنگ قرآن، تصوری که قرآن از عیسی در واقع ارائه می‌دهد با چیزی که مسیحی‌ها می‌گویند و همین‌طور مریم.

مریم کم‌رنگ در انجیل

اولاً خیلی به نظر من این نکته مهمی است که مریم فوق‌العاده در انجیل در کتاب مقدس مسیحی‌ها کم‌رنگه. تقریباً حضور ندارد. یعنی خیلی در انجیل متی اشاره به مسیح، در همه انجیل‌ها اشاره به مریم هست ولی اینکه خیلی بهش در واقع چیزهای اختصاص داده بشود خیلی کمه.

و در همه انجیل‌ها به یحیی اشاره می‌شود به عنوان مثلاً پیامبر بزرگی که قبل از مسیح آنجا حضور کرده ولی باز اشاره‌هایی که به یحیی می‌شود خیلی چیز نیست، خیلی در یکی از انجیل‌ها اگر اشتباه نکنم لوقا ماجرای تولد یحیی هست.

در بقیه اشون تولد یحیی نیست. فقط یحیی به عنوان پیامبری که با لقب تعمیددهنده مردم را به توبه دعوت می‌کرده و مسیح را تصدیق کرده. این‌جوری در واقع در اینجا انعکاس پیدا کرده.

رنج مریم و محافظت عیسی در قرآن

ولی نکته‌ای که می‌خواهم بگویم که الان با بحثی که در جلسه قبل من مربوطه این است که در قرآن مریم که انگار دارد زجر می‌کشه و چیزی را تحمل می‌کند برای خاطر مردم. و عیسی اصلاً این‌جوری نیست.

یعنی نه تنها تو قرآن عیسی دستگیر نمی‌شه، شکنجه نمی‌شود یا کشته نمی‌شه، یک جوری شما وقتی قرآن را می‌خوانید اصلاً حتی به اندازه پیامبران معمولی اصلاً این‌جوری نیست که خداوند اجازه بده انگار یک گردی به دامن عیسی خیلی تحت محافظته.

درست برعکس تصور مسیحی. یعنی مسیح این‌جوری نیست که آمده باشه اینجا با مردم جدل بکند. می‌دونید؟ مثل بقیه پیامبرها که مثلاً زیاد با مردم مثلاً مردم سر و سرش را دارند بحث بکنند.

آیه من انصاری الی الله

شما بگذارید من به یک آیه خیلی زیبایی در سوره آل‌عمران که در ادامه همین داستان مریم در آل‌عمران هست اشاره بکنم. می‌گوید ال عمران · ۵۲۞ فَلَمَّآ أَحَسَّ عِيسَىٰ مِنْهُمُ ٱلْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنصَارِىٓ إِلَى ٱللَّهِ ۖ قَالَ ٱلْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَٱشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَچون عيسى از آنان احساس كفر كرد، گفت: «ياران من در راه خدا چه كسانند؟» حواريون گفتند: «ما ياران [دين‌] خداييم، به خدا ايمان آورده‌ايم؛ و گواه باش كه ما تسليم [او] هستيم.». نه اینکه آن‌ها حالا چیزی گفتن.

به محض اینکه عیسی کفر را تو این مردم احساس کرد، احساس کرد این‌ها اصلاً حالیشون نیست مثلاً یک انگاری خدایی از تو فلان و این‌ها گفت من انصاری الی الله و اطراف خودش یک حلقه‌ای از حواریون تشکیل داد که انگار اصلاً از مردم جدا شد دیگر.

این‌جوری نیست که بین مردم بمونه حالا آن‌ها یک چیزی بگن، عیسی یک چیزی بگوید. و خیلی زود هم بعداً این آیه را می‌خونه که خداوند گفت که اینی رافعک الی. من از را بخوانم که درست. اذ قال الله یا عیسی انی متوفیک و رافعک الی را به تمامی وفات آن معنایی که تو قرآن می‌آید با موت یک تفاوتی دارد.

ال عمران · ۵۵إِذْ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَىٰٓ إِنِّى مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَىَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَجَاعِلُ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوكَ فَوْقَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ ۖ ثُمَّ إِلَىَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ[ياد كن‌] هنگامى را كه خدا گفت: «اى عيسى، من تو را برگرفته و به سوى خويش بالا مى‌برم، و تو را از [آلايش‌] كسانى كه كفر ورزيده‌اند پاك مى‌گردانم، و تا روز رستاخيز، كسانى را كه از تو پيروى كرده‌اند، فوق كسانى كه كافر شده‌اند قرار خواهم داد؛ آنگاه فرجام شما به سوى من است، پس در آنچه بر سر آن اختلاف مى‌كرديد ميان شما داورى خواهم كرد. کفر.

اینکه اصلاً این‌جوری نیست که عیسی در اینجا مانده باشه، زجر کشیده باشه، آمد به عنوان مثلاً یک آیت بزرگ و رحمت خداوند و همین‌جور معجزاتی را ارائه کرد. مردم هم یک جوری به هر حال یک جایی یک حرکت‌هایی انجام دادن که از نظر حضرت عیسی احساس کفر در این‌ها کرد، خودش را جدا کرد و خیلی زود هم به نظر می‌آید که به آسمان رفت.

اصلاً هیچ اتفاقی که بیاید درگیر بشود و این‌ها شما در زندگی عیسی تو قرآن نمی‌بینید. ولی مریم را می‌بینید که در واقع برای تولد عیسی دچار رنج شد. بنابراین من فکر می‌کنم که این مهم است که این اختلاف بین تصور ما در مورد زندگی عیسی با مسیحیت خیلی خیلی خیلی با همدیگر تفاوت دارد.

عیسی را خداوند نفرستاده بود که عذاب بکشه و نمی‌دانم مسائلی ببینن. نه. قرآن فکر می‌کنم بله من همین دو تا آیه را هم که خواندم فکر می‌کنم جای دیگر هم نگاه بکنید اصولاً این‌جوری است که عیسی دقیقاً برعکس حضرت موسی.

حضرت موسی پیغمبری که همیشه دارند اذیتش می‌کنن، تمام مدت باید با این بنی‌اسرائیل مثلاً سر و کله بزنه، سوال‌های عجیب و غریب بپرسن، حرف‌های عجیب و غریب بزنن و یک جایی تو قرآن یک آیه هست که می‌گوید حضرت موسی بهش می‌گوید چرا مرا اذیت می‌کنید؟ در حالی که می‌دانید من پیغمبر خدام. یا یک جایی می‌گوید که همیشه همین‌جوری دیگر.

یک کار بدی که مردم دارند می‌کنند می‌گویند در مورد پیغمبر مثلاً می‌گوید که شما می‌خواین مثل همان سوال‌هایی که از موسی پرسیدن از پیغمبر بپرسن. یک چیزی یک الگوی یک آدمی که هر جوری این قوم مثلاً اذیتش کردن. چرا این‌جوریه؟

موسی و اذیت قوم

چرا در مورد حضرت موسی این اتفاق افتاده؟ برای اینکه همیشه پیامبرا حداقل آدم‌هایی که باهاشون سر و کار داشتن یک افراد قلیل مؤمنی بودن که دو اطرافیانش بودن. بعد هم یک عده آدمی که خیلی دور وایساده بودن مثلاً سنگی می‌فرمودن حالا به هر حال اذیت می‌کردند به این معنای بیشتر فیزیکی.

درست؟ ولی حضرت موسی به دلیل اینکه دعوتش طوری بود که به نفع مردم بود، این‌ها را به خاطر بردگی و فشار در واقع نجات می‌داد، همه دنبالش راه افتادن دیگر.

مؤمن نیستند که. بنی‌اسرائیل شما در قرآن می‌بینید که به هیچ‌وجه مؤمن نیستند. اصلاً بنی‌اسرائیل مثال خوب برای الذین فی قلوبهم مرض. کسانی که یک جوری اعتقاد دینی پیدا کردن ولی واقعی نیست. قلبی نیست. اصلاً فکرشون پذیرفته یا حالا به هر حال در شرایطی قرار گرفتن که دنبال مسائل دینی هستند و به همین دلیل حضرت موسی یک گرفتاری‌هایی دارد که خیلی از پیامبرا نداشتن.

یعنی با یک غونش دارند اذیتش می‌کنند. هواداراش. این‌جوری نیست که حواریونش دارند اذیتش می‌کنند. کسانی که می‌توانند بیان ازش بپرسن، سوال بکنند و هی مدام مثلاً این چیزهایی می‌خواهند که حواریون مسیح یک بار از مسیح خواستن که یک سفره‌ای از آسمان نازل بکنه، مثلاً یک معجزه‌ای ببینن.

ولی این‌جور چیزها را حضرت موسی روزانه انگار درگیر این مسائلی که خودت با خدا تو را بجنگ یا نمی‌دانم ما عدس می‌خواهیم. مثل ؟ بعداً مثلاً امروز ما عدس می‌خواهیم. خب بگذریم.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. حضرت عیسی معجزات زیادی داشتن. حواریون هم با مردم سفره می‌خواهند. آیا این ربطی با آن قضیه‌ای که برای حضرت مریم ماجرای حضرت مریم که پنهانه. یعنی حواریون هم ازش خبر ندارند که مثلاً یک جوری چیز باشه. یعنی اگر منظورت این است که حواریون به هوای اینکه قبلاً یک معجزه‌ای شده به نظر نمی‌آید که اعتراض داشته باشه.

و فکر می‌کنم این حس که یک چیزی از آسمان بیاید و بخورن و دیگر یعنی با چشمشون چیزی را ندیده باشن، یک چیزی را انگار از نزدیک لمس کرده باشن، یک معجزه‌ای مثلاً بالاتر از این بخورن، ؟ دیگر با شکمشون خب همه این‌ها را شما می‌توانید مثلاً بگویید که الان دیوید کاپرفیلد مثلاً مجسمه آزادی را غیب می‌کنه، نمی‌دانم قطار را غیب می‌کنه، ممکن است یک جوری یک مرده‌ای هم زنده بکند حالا یک روزی.

ولی از دور می‌بینید. ولی نمی‌تواند یک سفره‌ای از آسمان بیاورد که بخورید مثلاً و سیر بشوید. یعنی هر چیزی که حالت سحر و جادو داشته باشه باید در حد دیدن و این‌ها تو می‌بینی که یک مرده‌ای زنده شد. خب؟

یک جوری شات نشود در آن کرد. حالا اینکه دلیل این است برای آن طعام آسمانی مریم هست یا نه. اصلاً واقعاً در این‌جوری نیست. یعنی یک جوری به نظر می‌آید که نتیجه ضعفشون این است که دارند می‌خواهند می‌خواهند یک چیزی را بخورن.

می‌بینی؟ خیلی آدم وقتی آن آیه‌های چیز را می‌بیند نسبت به حواریون احساس خیلی خوبی وجود ندارد که چنین چیزی را خواستن و بعد با آن تهدید شدیدی که که این کار را من می‌کنم ولی اگر کسی کافر بشود این معذبه و لا لا عذبه احداً یک جوری بله. درخواست در خواست چه کردن؟

غذا از آسمان برای بنی‌اسرائیل. آها. غذا از آسمان برای بنی‌اسرائیل نیامده. حالا در قرآن این‌جوری نیست که مثلاً فرض کنید بله. یعنی این‌جوری نیست که به عنوان مردم از موسی خواسته باشند و از موسی طعام نازل کرده باشند. این‌ها در طول راه که داشتن می‌رفتن طعام را ظاهراً پیدا می‌کردند. طعامی برای‌شان آماده می‌شد. که یادم نیست. خب.

بله بعد از این‌ها یک غذای من و سلوایی مثلاً نمی‌دانم در قرآن هست که برای‌تان آماده‌ست. بله ولی نه این‌جوری که درخواست شده باشه، موسی دعا کرده باشه و این نازل شده باشه. مثل طعامی که در طول راهی که دارند می‌روند و آذوقه ندارند خداوند برای‌شان فراهم می‌کند. معجزه بود؟ مطمئناً.

حالا به هر حال نمی‌دانم من احساسم این است که آن آیات حواریون یک جوری می‌خواهند به یک اطمینان قلبی برسن. همه حواریون هم آدم‌های خیلی برجسته‌ای نبودن. زمانی که حالا به هر حال حداقل به اعتقاد خود مسیحی‌ها یک نفرشون کاملاً آدم این بود که خیانت کرد. ولی در بفرما. بله حواریون می‌دانم بله.

بله یعنی خیلی از معجزات ممکن است قبل از جمع کردن یک یک جاییه که حضرت عیسی حواریون را جمع می‌کند. درست. در چیز در انجیل متی این‌جوری است که عیسی می‌رود این آدم‌ها را صدا می‌کند.

این‌جوری نیست که تو قرآن این‌جوری است که از ال عمران · ۵۲۞ فَلَمَّآ أَحَسَّ عِيسَىٰ مِنْهُمُ ٱلْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنصَارِىٓ إِلَى ٱللَّهِ ۖ قَالَ ٱلْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَٱشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَچون عيسى از آنان احساس كفر كرد، گفت: «ياران من در راه خدا چه كسانند؟» حواريون گفتند: «ما ياران [دين‌] خداييم، به خدا ايمان آورده‌ايم؛ و گواه باش كه ما تسليم [او] هستيم.» و یک عده جمع می‌شوند ولی تو انجیل متی این‌جوری است که تک‌تک این آدم‌ها را پیدا می‌کند.

بله. صداشون می‌کند که بیان. بله. رفت. بفرما. پس مسئله سر این الان سوال ایشان سر این است که حواریون چرا یک چنین چیزی را می‌خوان؟ بله. به نظر می‌آید که دنبال این می‌گردن که یک معجزه غیرقابل‌شک کردنی را ببینن که دیگر به اطمینان کامل برسن.

ولی اینکه خلاصه‌ای ابعاد تمثیلی دارد مثل هر واقعه‌ای دیگر ابعاد تمثیلی دارد. ولی اینکه نیت حواریون تو آن لحظه، خودآگاهشون چه دارد می‌گذره؟ چرا دارند یک چیز می‌خواهند به اصطلاح مائده آسمانی می‌خواهند که ازش بخورن؟

این انگار حالا به هر حال من اگر واقعاً لازم باشه بعداً یک خورده بیشتر هم در این مورد صحبت می‌کنم. فکر می‌کنم یک خورده دور از محتوای چیزهای این سوره است. به عنوان یک ماجرای کاملاً صریح به نظر می‌رسد.

نذر سکوت و ادامه داستان تولد

پرسش و پاسخ

خب،

اجازه بدهید ادامه بدهیم این قسمت آخر این سوره را که این بخش داستان تولد عیسی را که بعد از اینکه عیسی متولد می‌شود به مریم دلداری می‌دهد که تولد ایشان را در بعد از اینکه ایشان متولد می‌شود به مریم دلداری می‌دهد که از آب و این خرما آماده است و بخور و بیاشام و چشمت روشن باشه و اینکه هر کس آمد بگو که من نذر کردم که حرف نزنم تا این تا اینجا گفت فکر می‌کنم نکته خاصی ندارد.

و اینکه اشاره کنم که من هم از این از داستان خب من نمی‌دانم من می‌توانم این را که حرف بزنم اشاره کنم که من روزه‌ام روزه سکوت دارم و بهشان عرض کنم و از این بگو.

خب. خب. من واقعاً نمی‌دانم که ولی می‌دانم که یعنی اصلاً شباهت تاریخی را بگذاریم کنار. از این آیات برمی‌آد که حداقل تو این قوم روزه سکوت رسم هست. یعنی یک چیزی غیرمتعارفی نیست که آدم در حالی که روزه می‌گیرد روزه سکوت هم در واقع بگیرد حرف هم نزنه.

من از این آیات این‌جوری می‌فهمم که این به عنوان یک بله یعنی و اینکه حالا این چگونه این را از مریم فهمونده چیزی که تو قرآن هست این است که اصلاً وقتی اومدن ازش پرسیدن حرف نزده فقط اشاره کرده به حضرت مریم. اینکه بهشان بهشان بفهمونه که من جواب‌تونو نمی‌دم باید ازتون بپرسم. آن‌ها هم می‌فهمند می‌گویند که چگونه از کسی که تو یک احوال هست بپرسیم.

که حالا بله مثلاً این که فهمیدن اینکه روزه سکوته فکر می‌کنم خیلی ساده است و اینکه اشاره کردن به مسیح معنایش چیه؟ چگونه به اصطلاح فهمونده که منظور این که از مسیح بپرسید حالا به هر حال منظورش را فهمونده.

فکر نمی‌کنم نکته چیزی داستانی باشه که بله به هر حال این اتفاق افتاده. نه روزه سکوت چیز عجیبی بوده بین آن‌ها اینطوری که از این آیات برمی‌آد و نه اینکه اینجا اتفاق خیلی خاصی افتاده. فقط حضرت مریم با سکوت کردن و اشاره کردن بهشان فهمونده که من جواب‌تونو نمی‌دم.

قوم مریم و بهتان

خب رسیدیم به این آیه فَتَسَبِّحِ قَوْمَهَا این قوم اومدن که حضرت عیسی را ببرن. این ضمایر به وجود برمی‌گردد به حضرت عیسی.

نیومدن مریم را ببرن انگار هرجور ببینید من یک بار این را گفتم دوباره هم تأکید می‌کنم که نسبت به این قوم به نظر من حس خوبی اینجا وجود ندارد به طور کل. به هیچ وجه طبیعی نیست که اینجا گفته بشود فَتَسَبِّحِ قَوْمَهَا تخمینو. یک جوری این فاجعه‌ای که اینجا اتفاق می‌افتد را انگار به همه قوم دارد نسبت می‌دهد.

یعنی مثل اینکه شما یک آدم‌هایی یک کاری کردن ولی بقیه هم همه از نظر فکری سکوت همراهشونه. این‌جوری نیست که آدم‌های خاصی آمده باشند. می‌شود به گفت که بیاورند و این حرفو زدند. و قبل از اینکه وارد این بحث بشویم الان شاید نفهمید که از این آیات خیلی برنمی‌آد که خیلی این کار سنگینی بوده که این‌ها انجام دادن.

ولی جای دیگه‌ای تو قرآن اشاره به این لحظه هست به با یک لحن بسیار شدید که من آیه اش را یادم نیست فکر می‌کنم تو سوره نساء باید باشه.

می‌گوید که همان جایی فکر می‌کنم همان جایی که بعدش عرض می‌کنم که از مسیح نکشتن می‌گوید اشاره می‌کند به این موضوع که آن کارهایی که کردن و آن حرف‌هایی که به مریم دارند بختانن از این‌ها خیلی خیلی آیه تهدیدآمیزه و اینکه این اصلاً این فوق‌العاده کار زشتی بوده.

این بهتان عظیم بوده که به مثلاً مریم اصلاً فکر این را کردن که این ممکن است کار خلافی کرده باشه و این‌ها چیزن دیگر در واقع این‌جور اشاره‌ها اشاره در واقع به حساب‌های تصفیه نشده‌ست.

این‌ها بعداً حسابشون با تصفیه می‌شود. چون این‌جور اشاره ها اشاره در واقع به حسابهای تصفیه نشدند اینها بعدن حسابشون باید تصفیه داشتند چون از این سمت که زور دارد استفاده خاصی بر این آدم ها نمیونده ولی این که من می‌خواهم در واقع روی این موضوع تأکید بکنم این لحن این آیه ها اگر زشکی کارتوشی چیز است خیلی خیلی بازه اینکه اشاره خاصی اینجا نمی‌شود به اینکه اینها مثلا چرا از طرف بدی زدن یا چرا کار بدی کردن این شما را به این چیز نندازه که خیلی مثلا مهمیدید در واقع اولا جای دیگر اشاره در حد بهتان عظیم ترم عظیم همیدوی راحت در قرآن سرخ نمی‌شود و. اگر اینجا اشاره مستقیمی می‌شود اینقدر اگر کسی این

داستان را به طرف خود حملی کرده باشه اینجا باید با همراه باشید با اینکه مریم در بود اینجا یعنی بزرگترین کار اینجا تاریخ و انجام داده تا دیگر مشت آدم عوضی اومدند و همچنین چه سرندیاتی بهش می‌گویند مسئله خیلی خیلی مهمی اینجا یک واجه یک در واقع این حرفایی که این‌ها می‌زنند و کلن من میخواهم در این تأکید بکنم که نسبت به این قوم قومی که زکریات هیچ کس را پیدانه می‌کند که به عنوان جانشین خودش منصوب بکند قومی که زکریات دعاش یک بار در قرآن این‌جوری نرخ. شده که رب بلا تضر نیست بردار خدای مرا تنها ندار این که زکریات در این قوم تنهاست هیچ کس را ندارد یا یک

دانه آدم به اصران که همدل و همزمان باشه باشه اینجا موجود ندارد و یک جوری لا تظاهرین سردا کلیتر اتر تا وارث خواستن یا ولی خواستن از خلابندی اینکه در هر حال مثل این قوم من قبلا گفتم باز را هم تأکید میکنم که اینکه زکری ها از آنجا آمد بیرون بهشان اشاره کرد که سبت هون اینکه به هر حال با زکریه هم دل و هم زبان نیستند.

آدم های حداکسر آدم های متوسطی هستند و اینجا هم می‌گویم نسبت دادن این ماجرا به قوم و بعد آن آیه ای که با شدت خیلی بیاید در حال از این کاری که این‌ها کردن یاد می‌کند به نظر من نشانده انده این است که آنجا پلن نصفتین قوم احساس خوبی بودند این لحن این آیم که فعطت بهی غو و مخا تحملو دوتا زمین مزکر واسطی که زمین معنیت در آن دوتا مزکر به اصابه میگردن این یکی به نریم روید اینها که مذکرند که به اطف بهی آمدند برای انگار اومدند به سمت آن و بر آن اومدند قوم ها قوم مریم تحمل او که ایسا را بدند پس میگوانم. من هم میگونم در ازش بیادیم.

خب حالا من شکر دارم واقعا جعزر عدلی. مریم به سمت قوم خودش آده بله، ممکن است این‌جوری داشته نیست داو مهام، بله، قوم خوره مرسی ویدیو، داو مهام و مریم آن کار خب حالا این باز این استدلال مرا که این خار به قوم نسبت داده شده را چیز نمی‌کند در اینکه عبارت اینکه غال اوی آمد گفتن و این با اینکه هر کسی که در مکان مقدس به اصطلاح به دنیا آوردن سازگاره که مثلاً مریم خودش آمده به سمت قوم خودش ولی باز این می‌گویم نکته که اینجا از واژه قوم استفاده شده و کلی این ماجرا به قوم دارد نسبت داده می‌شود را از بین نمیبره.

طعن و کنایه قوم

قالوا یا مریم گفتن که مریم لقد جئت شیئا فریا گفتن که این کار فریا مثلاً من نمی‌دانم چه ترجمه ای می‌شود یک جوری نه طعن و کنایه ای تر مثل نوبر آوردن مثلاً یک کاری که تا حالا کسی نکرده یک کار با طعنه دارند حرف می‌زنند فقط می‌گویند که به مثلاً مثل اینکه یک آدمی می‌گوید به اگر نمی‌دانم مثلاً کاری کرد یک دسته گلی مثلاً به آب داد یعنی یک چنین حرف های و می‌گویند که یا اخت هارون ما کان ابوک امرء سوء اینکه وقتی می‌گوید قالوا آدم‌ها جمع شدن هرکی دارد یک چیزی می‌گوید. یک نفر این حرفو نزده از همه آدم‌هایی که اینجا هستند احساسشون همین است و دارند

همین‌جور در واقع با تمسخر و با نیش و کنایه حرف می‌زنند و همین که بهش می‌گویند اخت هارون من جلسات قبل گفتم الان دوباره در مورد این بحث میکنیم که یک جوری در واقع همه این‌ها طعن و کنایه است نسبت دادن به هارون اینکه پدرت آدم خوبی بود مادرت آدم بدی نبود مثلاً و آن‌ها آن هم جواب از مریم نیست و اشاره می‌کند به حضرت عیسی بفرمایید خب من احساسم این است که قوم مریم آدم های خیلی خیلی بزرگی بودن.

حالا من هی دارم تعریف میکنم که چه مقام های بزرگی بودن حالا تعریف نمی‌کنم اینکه یک عبادات پشت سر مریم بوده که می‌دانید این‌ها را از بچگی ها ورود ورود مریم به

دیر این چیزی که در قرآن کاملاً انعکاس دارد نه با صراحت خیلی زیاد ولی به وضوح شما این را میفهمید ورود مریم به دیر خلاف سنت بوده و بنابراین روی مریم حساسیت ایجاد شده فشاری از طرف قوم بوده دیگر دقیقاً همان دارد حس می‌کند نگاه مردم یک فشاری بهشان وارد شده که اصلاً نمی‌شود من تصور این را بکنم که بابا.

اصلاً مردم نسبت به چیز نسبت به اینکه یک آدمی کلاً این‌جور اقوام این‌جور آدم‌ها آدم های متوسط به پایین کلاً این‌جوری اند که نسبت به آدمی که یک جوری تردد داشته باشه عکس العمل های منفی دارند دیگر یک جوری میل دارند بکشنش پایین شما ببخشید من یک نمونه خیلی خیلی خیلی واضح

که نظر من لفظ داری که مسیحی‌ها با پیغمبر خودشان می‌کنند این را وقتی نمی‌توانند بروند بالا با مرحله به مرحله میبینید که مسیح را دارند میکشنش پایین و تبدیلش می‌کنند به یک آدم زمینی.

پایین کشیدن قدیس

من یک نقل و قولی هست از یک مصاحبه ای کرده بودیم کارگردان فیلم آخرین وسوسه مسیح که تو سراسر دنیا مورد اعتراض قرار گرفته بود برای اینکه در فیلم مثلاً عیسی را در حال آموزش با یک زن که در فرهنگ مسیحی به عنوان یک زن مثلاً بدکاره هست نشان می‌دهد اینکه مسیح را تو مسیح را اصولاً محتوای آخرین وسوسه مسیح این است که مسیح در بالای صلیب یک جوری به تردید کرد و خداوند بهش اجازه داد که بیاید

زندگی زمینی را تجربه بکند آمد زن گرفت بچه دار شد و این حرف‌ها. ولی بعداً پشیمون می‌شود که ای کاش در بالای صلیب مرده بود و این اتفاقا نمی‌افتاد و دوباره یک جوری خداوند انگار این را برمیگردونه به بالای صلیب ولی به هر حال اینکه مسیح هم تجربه زمینی ارتباط با زن و نمی‌دانم این‌ها را تجربه کرده این کارگردان این فیلم آقای اسکورسیزی یک چیزش تو مصاحبه اش گفته بود که من بعد از اینکه این فیلم را ساختم از وقتی که این را ساختم خودمو به خداوند نزدیک تر احساس میکنم خب بله آن آورد پایین دیگر یعنی الان موقع مسیح. حالا یا خدا آن‌ها که فرقی نمیذارن خیلی بالا بود بیاریدش پایین

بشود مثل خودمان یکی هم اصلاً دو سه تا شوخی هم باهاش بکنیم و بزنیم بعد بگوییم ما به خداوند مثلاً نزدیک شدیم من می‌خواهم بگویم کلاً ببین یک آدمی که پایینه یک جوری تحمل آدم های خودمان ای که درست شوخی هم باشی بکنیم و بزنیم و بعد بگوییم ما به خداوند مثلا نزدیک شویم من می‌خواهم کلا ببینیم یک آدمی که پایینه یکی تحمل آدم های سطح بالا همه ندارد بنابراین سطح مریم باید تبلیغاتی برحال باید دلیل مراهدی باید مخالفت های آنجا تجربه شده به عنوان.

سطح قادر نزدیکی هست، این باید قصد من در پیر باشه و حالا شاید ادعاهای دیگر ای که اطرافش هست که همین تنه اخت‌هارون از آن ادعاها مثلا نیزونی می‌آید که رفته در دل و حالا آمده برای همسی که دیگر اتفاق افتاده، شوهر نداره، بچه بزرگان برون خودش دارد و آورده و...

که اینجایی که همونی که باید بزرگ هر از این مردم ادعاونشونیه از آدم های خود یک جایی لژشون می‌گیرد دیگر. یک جایی پیه غاران هست که می‌گوید روبما یود با لذینه کفرو لوکانو مومنون.

یکی آدم هایی هستند که زیر کردند و برای نصرات کسی که مثل این ها نیستند یک حس بدی دارند و این‌جوری قطعا این‌جوری از تمام پیغمبر هایی مشکل را داشتند برای آدم هایی سر و کار دارند این آدم های اصلا که یک جوری اینها را نمیخواد.

و بعد شیطانی هم آنجا به طور واقعی از درست فرنگگو باشد. این یک موجودی موجود دارد که از این موجودات انگار همه را متنفرد میکنند.

یعنی مثلا فرض کن یوسف شما خیلی خوب است در آداراش تهدید میشند، در این صورتی بیشتر همه جمع میشند که این را بندادن شدید شما. اگر یک صورت آدم معمولی مستوط رسید که این اصفاقات تا پشت نمی‌افتاد. این زنها نمیدونند.

هر جا میروند یک جمعیتی به علش تحریب شدند که بلایش داشت بیارند. بنابراین اینجا همه این چیزها هست بگیر. اینجا ما باید انتظار داشته باشیم که آدم هایی که خیلی هر چیز سطح اتون بالاد ندارد یک دیگری بیشتر تحت فشار از سطح مردم معمولی قرار دارید.

در پیغمبران ظاهر میشنن نه تناختون اصلا توحینامی داده شده از هر گویا که اصلا وحشتناک این تیمان خالی بودی که پیغمبر آمدن و مرسا موسا توشن اصلا فاجر هست این واقعا دیگر داری این آخرین وقت اصلا سوی مسیح و مسیح یا حساسیت میشون دادن بقیه هاش هم از ایبرالی نمی‌دانم هرکی از هم فاجر مطلع است و در موضوع مرگی همچنین دلم نمی‌آمدید ببینید تکنی کنم که چیز دیگر من را یک جوری احساس خوب باید دست می‌دانیم.

فکر می‌کنم که من فکر می‌کنم که این آدمی که آمده به هر حال حتماً یک کار بدی کرده.

تفاوت فضای معجزه و قداست مریم

بگذارید یک ذره این حرف را من فکر می‌کنم که دو تا تفاوت داریم ما با این‌ها.

یکی اینکه اصلاً فضای آن زمان به نظر می‌رسد که فضای معجزات خیلی بیشتر بوده تا الان. به نظر می‌رسد این را من از آن زمان که می‌گویم برای ما که اصلاً نبوده، معجزه خاصی نبوده، ولی الان این‌ها.

مردم آن زمان کلاً در تب و تاب معجزات بودن، بنی‌اسرائیل، مثلاً قصه شب معجزه پیغمبر، همه‌اش از زمان حضرت عیسی تا آخر. بنابراین کلاً یعنی یک خورده باید پیش از ما عادت داشته باشند به اینکه با چنین معجزاتی روبرو بشوند. ضمن اینکه خب مریم آدم فوق‌العاده‌ای بوده، قاعدتاً این‌ها می‌شناختن مریم را.

یا دختر عادی‌ات خب فرق می‌کنه، ولی مثلاً مریم قاعدتاً من نکته اصلی‌ای که می‌خواستم بگم، یعنی رفتم که اصلاً بهش اشاره بکنم همین است که این جرم به اندازه کافی بزرگی هست که یک شخصیتی در حد مریم شما می‌بینیدش و نمی‌فهمید که این آدم خاصی‌ست. حالا آن آدم‌ها دنبال حقیقتن یا هرچه هستند.

این که من این‌قدر از نظر معنوی پیشرفت نکردم که لااقل یک آدمی در حد مریم را وقتی می‌بینم بفهمم که این آدم مقدسه، این جرمه. دقت می‌کنید منظورم چیه؟ یعنی آدم‌های مقدس حول و حوششون یه حسی وجود داره رفتارشون، حرکاتشون که یه آدم به طور معمول اگه خیلی آدم ناچیزی نباشه باید احساس بکنه

لااقل یه پروایی اینو داشته باشه که حالا به این راحتی شاید این بچه کس دیگه رو بغل کرده. مثلاً اینجا یه جوری به نظر میاد به محض اینکه دیدنش شروع کردن مسخره کردن و مثلاً تهمت زدن و بله که مثلاً یه همچین اتفاقی افتاده.

ولی به هر حال ببینید من می‌خوام بگم که در مورد مریم آدم ناآشنایی نیست تو این قوم به هر حال زندگی کرده دیدنش و نگاه کردن به چهره مریم اونم بعد از یه همچین ماجرایی که پیش اومده به اندازه کافی باید آدما رو اگه یه خورده شعور داشته باشن آرام بکنه. یه خورده به اصطلاح پروایی اینو داشته باشن که به راحتی این حرف‌ها رو نزنن.

تهاجم قوم نه حقیقت‌جویی

این حس الان واقعاً یه آدم نمی‌خوام بگم خیلی خوب، یه آدم متوسط مایل به خوب اگه یه همچین اتفاقی رو ببینه یه خورده لااقل میره یه چیزی می‌پرسه این چیه؟ اول قبل از اینکه شروع بکنی حرف زدن، قبل از اینکه تهمت بزنی ازش اجازه بده مثلاً حرفشو بزنه، یه چیزی به اصطلاح بگه، یه دلیلی بتونه بیاره.

اینکه من همین‌جور به اصطلاح ببینید اینجا احساس اینه. اینا انگار دارن لذت می‌برن، دارن یه عقده‌ای رو خالی می‌کنن که این حرف‌ها رو می‌زنن. یعنی شرایط این‌جوری نیست که خب بله این مسئله یه خورده شبهه‌ناکه. مثلاً این آدما یه همچین چیزی نشنیدن. واقعاً احتمال این وجود داره که قبلش زکریای حمایت‌هایی کرده باشه باز هم از مریم.

به هر حال این شکلی نیست که این آدما هیچ چیز نداشته باشن. واقعاً تأملی نتونن بکنن در اینکه وقتی اومده فرصت بدن ببینن. اگه یک لحظه فرصت می‌دادن عیسی حرف می‌زد و مثلاً هر چیزی در این حد فرصت ندادن که مریم یه اشاره‌ای بکنه به عیسی و عیسی شروع به صحبت کردن بکنه، معجزه رو ببینن و این حرف‌ها نشه.

اینکه این ذهنیت درشون وجود داره، میل دارن واقعاً حالت تهاجمی دارن نسبت به مریم. تحقیر شدن، می‌دونید منظورم چیه؟ این شکلی نیست که صرفاً بگیم که آره خب حالا به طور منطقی دارن به مسئله نگاه می‌کنن. منطقی اینه که خب یه اتفاقی افتاده من الان دقیقاً نمی‌دونم.

به احتمال خیلی زیاد اینه که یه مثلاً یه کار بدی کرده، مرتکب عمل خلافی شده اینم بچه‌دار شده. لااقل خب یه سؤال ازش می‌کنن. مثل اون ماجرایی که برای حضرت داوود پیش اومد که در قرآن نقل می‌شه که دو نفر اومدن و داوری رو بردن نزد داوود ببینن که حرف یکیشونو بشنوه، بلافاصله یه حکمی صادر کرد.

اینکه این آدما انگار با یه شور و شوقی اومدن. مثل عین اون فضا دقیقاً مثل فضای اون آدمایی‌ان که پشت در خونه لوط جمع شدن. فرشته‌ها رو بده به ما. اصلاً ما بهت گفتیم کسی رو تو خونه خودت راه نده. که یه واژه‌ای اونجاست یُهرَعون که با شادی و شعف و مثلاً با شتاب اومدن انگار که یه طعمه‌ای پیدا کردن. اینجا احساس اینه. فرصت نمی‌دن اصلاً به اینکه کسی حرفی بزنه.

این مثل دقیقاً مثل اینکه من یه کار خلاف سنت انجام شده، مریم رفته اینجا و اینا سال‌های سال یه جوری یه آدمایی که یه جایی تو دلشون هست، حالا یه بهانه‌ای پیدا کردن و دارن همه رو می‌ریزن.

حرف پدرشو می‌زنن، حرف مادرشو می‌زنن، بهش تهمت می‌زنن، طعنه می‌زنن که مثلاً خواهر هارون. دارن یه دلی از عزا انگار درمیارن و این این ویژگیه که آدم‌های خیلی خیلی سطح بالا همیشه توی زندگیشون تجربه می‌کنن اینکه اصلاً انگار یه محیط شیطانی وجود داره که مدام علیه اینا یه تحریکاتی به وجود میاره. بنابراین اینکه این مسئله کشف حقیقت یا رفتار منطقیه، اصلاً رفتار منطقی نیست. رفتار منطقی اینه که یه خورده تأمل بکنی.

اجازه بدی که یه کسی بیاد دفاعی بکنه، حرفی بزنه. اصلاً این ماجرا چیه؟ شاید فرزند یه کسی دیگه‌ست. ها؟ اینکه نمی‌دونم قبلش یه خبرهایی پیچیده که انگار نمی‌دونم یه همچین اتفاقی افتاده که دلیل نمی‌شه. اینکه این آدما خودشون دارن اونجا اصلاً محاکمه نکرده محکوم می‌کنن.

لینچ و محاکمه بی‌محاکمه

عین این چیزاست، این آدمایی که توی آمریکا لینچ می‌کردن. لینچ می‌دونید چیه؟ اینکه این چیه؟ خیلی عجیبه که نمی‌دونید. اینکه آدمایی که مثلاً بدون محاکمه مردم می‌گرفتن اینا رو اعدام می‌کردن، مخصوصاً سیاه‌پوست‌ها.

بارها یا مثلاً یه جرمی اتفاق می‌افتاد مردم تشخیص می‌دادن که فلانی کرده و خودشون توی تاریخ آمریکا اصلاً یه ماجراییه که یعنی توی از این نظر یه ماجراییه که آمریکایی‌ها اختراع کردن. کمتر توی تاریخ اروپا مثلاً ما لینچ کردن رو لینچ یه پدیده‌ی آمریکایی بوده که بارها و بارها اتفاق افتاده.

یعنی آمار زیادی وجود داره آدم‌هایی که توی یه منطقه توسط مردم سوزونده شدن به مخصوصاً توی جنوب آمریکا در مورد برده‌ها به شدت این اجرا می‌شد که مردم خودشون رسماً اقدام می‌کردن. یه جمعیتی جمع می‌شدن یه نفرو اعدام می‌کردن یا آتیش می‌زدن.

من عکس‌های خیلی جالبی دیدم از عکس‌های یادگاری که بعداً با این جنازه‌ها مردم مثلاً گرفتن. عین یه حیوونی که شکار کرده باشن مثلاً بالای سرش وایسادن با خوشحالی و خنده و به هر حال اینجا ببینید این فضا این فضا فضای حقیقت‌جویی و فضای آرامی که یه آدم جمع شده باشن و مثلاً یه حرفی رو دارن مطالبه می‌کنن نیست.

حتی اگر احساس اینه که فریب خوردن، خب این احساس هم احساس آدم‌هایی‌ایه که در واقع خیلی دورن از این. داره همه‌چیز داره به نتیجه می‌رسه، یعنی اون چیز وعده‌ها داره این چیزهایی که در مورد مسیح گفته بودن که مسیح ظهور می‌کنه، الان مسیح ظهور کرده و اینا دارن مثلاً این پاسخ رو می‌دن. واقعاً مسئله اینجا ببینید مهم اینه که متن چه جوری داره می‌گه.

شما یه جوری اینکه ما می‌تونیم تصورات دیگه‌ای از ماجرا داشته باشیم، این یه بحثیه. اینکه متن این‌جوری داره نقل می‌کنه که این آدما جمع شدن و انگار دارن یه عقده‌هایی رو خالی می‌کنن. نه این نه اینکه آدم‌های جمع شدن و مثلاً مگه آدم‌های منطقی‌ای هستن دنبال حقیقت‌ان. برن به پیامبرهای خودشون بگن چرا مثلاً مسیح می‌گه. مثلاً می‌گم.

رفتار این رفتار رفتار منطقی‌ای نیست که دختری رو اذیت کردن، مثلاً بهش مثلاً گفتن. این جمله‌ها رو شما ببینید، جمله‌ها جمله‌های آدم‌های منطقی و حقیقت‌جو نیست. تمامش پر از نیش و کنایه و چیزهای به اصطلاح، بفرمایید. خب من دارم معاف می‌شم. دیگه کلاً دارید

تعریف می‌کنید. متن‌تون اتفاقاً حالا من مطمئنم که پشت ساخت این فیلم تحقیقات تاریخی زیادی بوده و بنابراین به عنوان یه سندی که به هر حال یه عده نشستن، همه مدارک رو دیدن، به یه توافقی رسیدن، این‌جوری هرچی این‌جوری می‌گن. کار خیلی دقیق و

علمیه. احتمالاً بیشتر جزئیات تاریخی‌اش کتاب‌های فوق‌العاده این که هست. همیشه این مشکل وجود داشته که حتی اون چیزهایی آن چیزهایی که در اسلام هست به اصطلاح خیلی‌هاش اسرائیلیاته، یعنی یک روایت‌هایی‌ایه که توسط یهودی‌ها ساخته شده. که تاریخ تورات در واقع آن تاریخ پیامبران از تورات منتقل کردن.

ولی حالا به هر حال بد نیست شما از این‌وری رفتی رفتی داری تعریف می‌کنی. یک سری کلاً یک داستان‌پردازی‌ایه که یک خیلی قدرت سیاسی هست که می‌خواهند قدرت از هم اقتصادی و سیاسی این‌ها داشته باشند. بعد درگیری‌ها مانعیه یک جوری. یک آدم خیلی بزرگی به اسم پیامبره، قدرتی هست که خب، قدرت معنویه که در مقابل قدرت، بعد از مریم حمایت می‌کند.

کلاً حس این است که این می‌گوید تنها مشکل ما یک درگیری‌های مریم. واقعاً آن خاصیت‌ها که اتفاق می‌افتد نشان می‌دهد این درگیری‌ها رعایت بکند. کلاً بحث این است که این مریم، این را یک کم مشکل را ما یک در این‌جا برگردیم.

واقعاً آن حالا که اصلاً این را نشان می‌دیم، در این‌که آن چیزها رو، قدرت‌مندی‌اش رو، اصلاً مریم رو، دوباره حالتی دارد که انگار دیگر شر این‌ها را کلاً آره، بله. آقا این دقیقاً ببین، اصلاً کاملاً احساسی که تو، اصلاً فیلم را بگذار کنار، احساسی که تو این آیات وجود داره، همین. اصلاً یک مشکلی بوده مریم، که بیایم اصلاً این‌جا کلکش را دیگر بکنیم.

دیگر یک کاری که دیگر آها، خب مثلاً دیگر یقه‌اش را مثلاً بگیریم، دیگر حالا از دیرتون این‌جوری‌اش را می‌توانیم زکریا را که ازش حمایت می‌کرد، ازش کسی بهش بود، می‌ندازیم بیرون و همین حالت را می‌گویم شبیه همان قوم لوط که آن بیرون جمع شدن، دیگر مثلاً دیگر می‌خواهند خیلی حالا با دست‌افشان و پای‌کوبان اومدن که قال قضیه را بکنن، این‌جا هم همین‌طوریه.

این‌ها اصلاً جمع شدن با خوشحالی انگار، دارند کیف می‌کنند. یکی یک چیزی می‌گه، آن یکی یک چیز دیگر می‌گه، آها، نمی‌دانم خواهر هارون، نمی‌دانم حالا این چه کاریه کردی؟ یک احساس این‌شکلی وجود دارد. عقل و منطق این‌جا وجود ندارد واقعاً. من تو این داستان می‌گم‌ها.

شما یک جوری ذهنتان معطوف به این است که از تاریخ چه اتفاقی افتاده. آیا آدم‌ها حق داشتن به ظهور مسیح شک بکنند یا نکنن؟ می‌دونی منظورم چیه؟ ما داستان را داریم می‌خونیم، تصویر این اتفاقی که دارد می‌افته، در این داستان این‌جوری است. حالا اینکه این تصویر ما چقدر متناسب با واقعیت، یک بحث کاملاً جداست.

چیزی که در قرآن منعکس شده این‌شکلیه که این آدم‌ها به شدت انگار با هیجان اومدن، همین‌قدر که این هرکی به اشاره اجازه بدن که اشاره‌ای بکنه، حرف‌هاشون را دارند می‌زنند. یک قدری‌شون را به اصطلاح دارند خالی می‌کنند. ممکن است مثلاً شما این‌جوری تصور بکنید که شما می‌دانید که یحیی چگونه کشته شد.

یحیی در این طبق روایت انجیل این‌جوری کشته شد که مثلاً آن پادشاه حاکم، بله. آن کسی که قبل از آره، آن کسی که به اصطلاح یک اینجا حاکمی هست که می‌خواهد با خواهرزاده خودش ازدواج کند و شرعاً اشکال بهش دارد. آن آدم‌هایی که می‌بینید در دیر، این‌ها آدم‌هایی‌ان که خب به هر حال تو یک چنین موقعیتی یک مجوزی صادر می‌کنند.

یحیی وای‌میسته که تحت یک شرایطی این حرف را نه و یحیی آدمیه که مثل خود زکریا به اصطلاح چیز دارد دیگه، شخصیت کاریزماتیک، مردم، عموم مردم نسبت به عنوان یک آدم پیامبر خیلی سطح بالا، یحیی و اینکه می‌دانند به طور معجزه‌آسایی متولد شده، احترام خاصی می‌ذارن.

و هر کاری می‌کنند یحیی از این عقب نمی‌شینه که نهایتاً به عنوان اون‌طوری که در انجیل هست، به عنوان هدیه ازدواج نهایتاً سر یحیی را می‌خواد، دختر و یحیی را می‌کشن. بله. دختر زنش بوده یا نه، فکر کنم رابطه خواهر خواهرزاده‌اش بوده اگر اشتباه نکنم. مطمئن نیستم، من یادم نیست. الان انجیل انجیل را می‌خوانم آوردم. نگاه کن.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. مریم یک مدتی نبوده دیگر. مریم یک مدت چقدر تمام مثلاً دوران حاملگی‌اش نبوده؟ به نظر می‌آید به هر حال قبل از اینکه مردم متوجه بشوند که بارداره رفته، برای خاطر اینکه اصلاً از همین عبارت که به مکان قصدی رفته، بله، این که بعداً می‌گوید که مریم به مکان قصدی رفته، بیشتر از ۹ ماه نبوده و این‌ها حتی این احتمال را نمی‌دن که این یک جایی ازدواج کرده، چون که راه را می‌خواهند به احساس، حق ندارند که بیشتر از ۹ ماه نبوده، این‌ها کمتر از ۹ ماه بوده.

تمام مدت بارداری‌اش به نظر نمی‌رسه نبوده. به یک جایی دور، نه نه، اصلاً آن اتفاق، آن حجاب و این‌ها که در دیر دارد اتفاق می‌افته، دارد توصیف می‌شود که مریم برای خودش یک جایی آماده کرده بوده که عبادت می‌کرده. بعداً همه این اتفاقات در همان‌جا می‌افتد.

بعد وقتی باردار می‌شه، می‌گوید که «فَانتَبَذَت بِهِ مَکانًا قَصِیًّا» بعد از بارداری، می‌رود به یک جای دور. می‌گوید مثلاً چند ماه نبوده دیگر.

این‌طوری نبوده که بشود حرف، مثلاً دو سال نبوده، خب می‌توانند بگویند که ازدواج کرده و بچه‌دار شده. مثلاً وقتی که قصه انجیل هست، فکر کنم که قرآن هم مسلماً می‌گوید که این نامزدی داشته مریم. آره، بله. آره، بله.

این اصلاً یک اختلاف بسیار مهم انجیل با قرآنه که تو انجیل تأکید می‌شود که مریم در شرف ازدواج بوده و اصلاً کل ماجرا بیشتر این‌جوری است که یوسف قانع می‌شود توسط وحی، فرشته‌ای می‌آید به یوسف که نامزد مریم، اینجا این استراحت کار این سختی هست این خیلی خوب است.

خب جالب است به نظر من. خوب است این انجیل. البته به این‌ها ارتباط دارد که مریم بعد از اینکه با یوسف حالا ازدواج می‌کند فرزندان دیگری هم داشته باشه. بله کاملاً. برادران یوسف. در حالی که در قرآن لااقل هیچ اشاره‌ای دیگر به مریم به غیر از تولد عیسی نیست. خب ادامه بدهیم.

شما یک چیزی می‌خواستید بپرسید خیلی مهم است. بله می‌خواهم یادآوری‌اش نکنید.

پرسش و پاسخ

من فقط یک چیزی که می‌گویم می‌گم دوباره تکرار می‌کنم. ببین خوندن یه متن شما الان یه اسطوره دارید می‌خونید. اینکه این اسطوره چی داره می‌گه این یه بحثه. این اسطوره درسته یا غلطه یه بحث دیگه‌ست. شما هی از اون حالتی که ما داریم متن می‌خونیم ما رو خارج می‌کنید.

اینکه اینا اینا اینا قبل از اینکه مریم اشاره بکنن اومدن جمع شدن و حرف‌های زشتی دارن می‌زنن. شما شما یه یه آدم‌های نرمالی توی شرایط عادی با یه همچین ماجرایی هم ما الان فرض کنید شما آدم‌های خوبی هستید. یه همچین اتفاقی هم بیفته. حالا پرسیده نپرسیده نمی‌رید که همچین حرف‌هایی بزنید.

اینکه این حالت تهاجمی این حالت تهاجمی شما وقتی یه آدم‌هایی بدون اینکه محرز شده باشه یه کاری اصلاً انجام شده یا نشده شروع می‌کنن حرف زدن انواع و اقسام حرف‌ها رو می‌زنن احساسی که آدم پیدا می‌کنه اینه که اینا دوست دارن دوست دارن که این کار بعد اتفاق افتاده باشه و این حرف‌ها رو بزنن

مثل اینکه دارن یه انتقامی می‌گیرن. اینکه اینا از کجا حرف زدن مهمه دیگه. در داستان این مسئله مهم نیست. ببینید من همش حرفم اینه. شما یه جوری ذهنتون می‌ره سمت اینکه در واقع چی گذشت. آیا مثلاً بنی‌اسرائیل حق داشتن یه خورده مثلاً از این نبودن نیومدن مسیح ناراحت باشن نباشن.

من می‌گم مثل شما داستان هر متنی رو دارید می‌خونید اول باید متمرکز باشید که این متن چی داره می‌گه. متن چه جوری داره توصیف می‌کنه ماجرا رو. سوال دوم اینه که این متن چقدر مطابق با واقع داره توصیف می‌کنه. خوب داره توصیف می‌کنه یا بد داره توصیف می‌کنه. ما واقعاً داریم اینجا اینجوری می‌خونیم فعلاً. داریم متن رو می‌خونیم ببینیم از متن چی می‌فهمیم. از این

از این متن می‌فهمیم که این قوم خیلی کار زشتی کردن. من من استدلالم اینه. ممکنه مثلاً را مثل اینکه من الان در مورد ماجرای حضرت لوط و اینکه قوم اومدن صحبت بکنن اگه این حرف رو مثلاً الان توی آمریکا بزنن حتماً یه عده از انجمن‌های همجنس‌گراها که طرفداری می‌کنن میان اونجا می‌شینن و دستشون رو بلند می‌کنن مثلاً می‌گن آقا اصلاً چه اشکالی داره.

خب اینم یه قضیه طبیعی بوده مثلاً اینا می‌خواستن. قبول دارید این بحث جدای از اینه که متن در مورد قوم لوط داره چی می‌گه؟ بله قبول دارم. من می‌گم که متنی که داره صحبت می‌کنه،

یعنی که آدم نسبت به این قوم، نسبت به این قوم، در مورد همین صحنه‌ای که اینجا پیش اومده در جای دیگه قرآن من اشاره کردم این استدلال از این متن که تحت عنوان «بهتان عظیم» از این یاد می‌شه.

این تهمتی که به همین چند تا جمله‌ای که گفتن کار بسیار بزرگی می‌کردن که نه من می‌خوام بگم متن رو ما ما ما باید اینو اول بفهمیم. قرآن چه جوری داره چی داره می‌گه به ما؟

دقت می‌کنید داستان مثلاً مثل اینه که یه نفر قرآن رو بخونه مثلاً فرض کنید داستان کشتی نوح. خب در قرآن اینجوریه که بله بله کشتی رو ساخت، آدما سوار شدن، رفتن یه جایی هزار ساعت می‌شه بحث کرد که از نظر تاریخی این اتفاق کجا افتاده؟ اصلاً می‌شه؟ نمی‌شه؟

اینا قبول کن که اینا غیر از خوندن داستان نوح توی قرآنه. داستان نوح توی قرآن یه چیز خیلی واضح و روشنی داره می‌گه. اینکه تحول تاریخیش در کجا بوده؟ امکان داشته؟ نداشته؟ همه جانداران مثلاً حشرات هم توی کشتی نوح بودن؟ نبودن؟ چه می‌دونم پرنده‌ها مثلاً خودشون تونستن نجات اینا بحث‌هایی که دیگه بحث قرآنی نیست.

نمی‌خوام بگم که می‌شه مثلاً جلسات آینده اصلاً در مورد این ماجرای تولد مسیح اینکه دیر شده بود، مردم عصبانی بودن، یه خورده مثلاً حق داشتن که این حرف‌ها رو بزنن، من می‌خوام بگم این بحث جدای از این بحث‌هایی که الان ما داریم می‌کنیم. ما داریم سعی می‌کنیم داستان رو بفهمیم. دیگه دیگه بحث دیگه

خواهر هارون

بریم سراغ این ماجرای اینکه به مریم می‌گن «یا اخت هارون» که چه جوری این اتفاق در واقع اصلاً یعنی چی؟ گفتن «اخت هارون»؟ اولاً چیزی که می‌خوام بگم یه توجیه متعارف اینه که مریم واقعاً برادری به اسم هارون داشته و این هارون اصلاً اون هارون داستان موسی نیست، برادر موسی نیست. حالا درسته که از این رها بشه

من می‌خوام بگم این هارون همون هارون برادر موسی‌ست و اینجا هم بهش وقتی می‌گن «اخت هارون» منظورشون هم «ای خواهر هارون» است. یه اولاً از نظر تاریخی که اسناد و مدارکی وجود نداره در واقع جایی ثبت شده باشه، جایی که یه جوری اعتبار خوبی داشته باشه که یه برادری به اسم هارون داشته باشه.

این نکته‌ای که من می‌خوام از خودِ همون کسایی که این توجیه رو در واقع برای این می‌آرن استفاده بکنن اینه که می‌گن که این یه سنتی بوده که خواهر رو به اسم برادر یا به اسم پدر، یه زن رو به اسم شوهر، پدر، خواهر، اصلاً صدا می‌کردن. و من تأکید می‌کنم که در همون توجیهی که به اصطلاح هست این حرف رو می‌زنن، اینکه این یه جور احترام گذاشتن بوده

که یه خواهری رو مثلاً به اسم مثلاً فرض کنید یه برادر خوبی داره اینو به اسم اون صدا می‌کنن به عنوان خواهر مثلاً هارون. اینجا و چیزی که می‌خوام بگم اینه که با فضای این آیات جور درنمی‌آد. یعنی تمام این جمله‌هایی که اینا می‌گن حالت نیش و کنایه و به اصطلاح چیز داره.

به جای اینکه احترام بخوان بذارن یا از کنایه، ببینید به هر حال کنایه که به یه نفر می‌دن لقب که می‌دن لقب یه جوری حالت احترام‌آمیز داره. اینکه وسط این دعوا مثلاً به مریم یه دفعه گفته باشن «اخت هارون» این اصلاً کاملاً منتفیه. برای خاطر اینکه طبیعیه که اینجا با اسم حقیق‌تری ازش صدا بکنن. یا اسمشو نبرن یا یه جوری مثلاً بهش همون مریم بگن.

مثلاً یه جوری به هر حال اینکه وسط این حرف‌ها یه دفعه یه چیز احترام‌آمیز اومده باشه کاملاً دور از منطق است. ولی نه می‌خوام بگم اینم بنابراین اینم حالت طعنه داره. این «اخت هارون» هم حالت طعنه داره و به نظر من طعنه خیلی واضحی که دارن می‌گن.

چون ببینید یه چیز ماجرای روشنی هست که تو قرآن هم منعکس شده، این توجیهات توجیهات اینکه بریم یه شخصیتی به اسم هارون که برادر مریمه مثلاً پیدا بکنیم، بگیم که یه همچین آدمی بوده و بنابراین «اخت هارون» که گفتن یه چیز واقعی بوده. به هر حال که می‌گم حتی اگر یه همچین ماجرایی وجود داشته باشه اینجا نمی‌خوره که این واژه رو در واقع در مورد مریم به کار ببرن.

فضای این حرف‌هایی که می‌زنن این‌جوری نیست. اینو می‌گم اینو بذارید کنار. اینو واقعاً بپذیریم که اینجا نه اون دفعه اشاره‌ای هم کردم به اینکه اصلاً اگر یه همچین هارونی هم وجود داشته، اینکه توی همین سوره یه خورده بالاتر واژه «اخاه و هارون» هست و منظور اون هارونه.

اینجا «اخت هارون» ولی یه هارون دیگه‌ست و این ما در این ابهام می‌مونیم که خلاصه کدوم به کدومه، این خودش یه جوری در واقع عدم بلاغته. یعنی اگه اینکه شما یه چیز گیج‌کننده‌ای، دو تا هارون وجود داره ولی شما یه جوری در واقع می‌گید که معلوم نمی‌شه که چیه. ما قبلاً هیچ‌وقت نشنیدیم که توی خود قرآن اشاره‌ای به هارون به عنوان برادر مریم بشه.

به هر حال نه اسناد تاریخی برای این وجود داره، نه با متن سازگاره واقعاً، نه با بلاغت سازگاره که شما یه همچین چیزی بگید. اینو بذارید کنار. من به نظرم خیلی واضح و بدیهیه که اینجا مسئله در واقع اینم یه جور طعنه کنایه زدن به مریمه که بهش می‌گن «اخت هارون».

و طعنه کنایه‌اش هم از یه جهت روشنه. بذارید من اولین در واقع تئوری معقولی که توجیه می‌کنه که اینجا ماجرا چیه رو بگم. من قبلاً یه بحثی کردم گفتم شاید بمونه بعداً در موردش صحبت بکنیم. ولی بذارید اتفاق‌هایی که افتاده رو مرور بکنیم. چیزهایی که تو خود قرآن منعکس شده.

نذر مادر و ورود به دیر

مادر مریم نذر کرده که فرزندی که به دنیا می‌آره رو وقف دیر بکنه

و بعد فرزند پسر به دنیا بیاد، به جای اینکه پسر به دنیا بیاد، دختر به دنیا اومده. و این یه ماجرای خیلی واضح در خود قرآن. . یه ماجرای یک ماجرای کاملاً از نظر تاریخی مسلم این است که مریم اینکه هارون و موسی خواهری به اسم مریم داشتن. در قرآن بدون اینکه اسم برده بشود به این خواهر اشاره شده ولی اسمی ازش برده نمی‌شود.

ولی در این مریم که خواهر به اصطلاح هارون و موسی‌ست، خیلی خیلی شخصیت معروفی در تاریخه به دلیل اینکه همراه هارون اصولاً شخصیتی که در زمان حضور حضرت موسی تمام مسائل مربوط به دیر و به اصطلاح آن عبادت‌های به اصطلاح کهانت را در اختیار داشته و مریم هم همین‌طور.

مریم که خواهر هارون بوده و خواهر موسی بوده، شخصیت تاریخی‌ایه که در دین یهود کاملاً در تورات منعکس شده. کسی که در واقع در حالی که زنه ولی سمت کهانت دارد.

من می‌خواهم به این موضوع این‌جوری در واقع مطرح کنم که خیلی ساده این است که حضرت مادر حضرت مریم مریم به دنیا آورد برخلاف انتظارش به جای اینکه پسر بشود دختر شد و نام مریم را به این دلیل انتخاب کرد برای مریم که تداعی به همان مریم بشود به انگار به امید اینکه این هم مثل آن مریم در واقع برود وارد وارد بشود. این نام را تصادفاً روی دختر خودش نذاشت.

به این قرینه گذاشت که در سنت یهود یک زن سمت کهانت داشته و در دیر بوده و بنابراین این نام نام‌گذاری به این جهت انجام شده که این یادآور آن مریم باشه. خب و روی این با تو قرآن تأکید می‌شود که وقتی که می‌گوید این و ضعها انثی بعد می‌گوید و انی سمیتها مریم.

از این احساس که این را وقف عبادت در دیر کرده دست برنمی‌داره. یعنی تصمیم نشده. حالا اسمش را می‌گذارد مریم به این امید که این مثل همان مریمی که قبلاً در واقع این عنوان را داشت برود و بتواند وارد دیر بشود. من می‌خواهم بگویم بنابراین این روشنه که از اول این نام‌گذاری به چه نقشی در واقع انجام شده.

از طرف مادر مریم به قصد اینکه این مثل در واقع اخت هارون وارد کار دیر بشود و بعداً این بحث‌هایی که مثلاً بوده حالا تمام مردم مخالف بودن یک سنتی داشته شکسته نمی‌شده. این لقب اخت هارون لقب یکی این‌جوری در واقع به مریم می‌رسیده. کسی که مثلاً انگار دارند مثل اخت هارون باهاش رفتار می‌کنند.

کسی که یک جوری ادعای این هست که یک موجودی در مرتبه آن مریم مثلاً بزرگ خواهر موسی و هارونه. دقت می‌کنید؟ اینکه کلاً این نام‌گذاری از اول به این عنوان شده و این ماجرا ربط دارد به اینکه مریم خلاصه در با حمایت زکریا و درخواست مادرش به هر حال وارد دیر شده، مخالفت‌هایی وجود داشته با این.

اختلاف سنت بوده و اینکه الان که این برگشته حالا دارند می‌توانند که دارند انتقام می‌گیرند دیگر. تویی که ادعا می‌شد که اصلاً اسمتو یک جوری گذاشتن که انگار اخت هارونی که یک طعنه‌ای دارند بهش می‌زنند و به تمام در واقع زندگیش دارند می‌زنند زیر سوال دیگر.

نامش به جای اینکه بگویند مریم دارند به این اشاره می‌کنند که این اسم اصلاً اسم خواهر هارون بوده و این‌جوری در واقع مثلاً یک جوری راه پیدا کرده به دیر به عنوان یک موجودی مثلاً مقدسی که همتای مریم هست.

این یک توجیه خیلی چیز است خیلی به نظر من خوب است که با تمام چیزهایی که تو قرآن هست یک جوری در واقع هماهنگه و کاملاً با فضای این آیات به عنوان اینکه یک مسئله‌ایه یک حرف زشتیه که دارند باز می‌زنند سازگاره اینکه دارند در واقع به روش می‌آرن که تو این نام تو اصلاً این‌جوری بوده یک مثلاً حرف‌هایی دور و برت بوده تو جانشین انگار تو را جای آن مریم بزرگ جا زدن.

اخت هارون جا زدن، رفت تو دیر و حالا مثلاً یک چنین کاری کردن. گفتم که اسم گفتم اسم نبرده ولی از خواهر موسی یاد کرده بدون اینکه اسم ببره. ما این را از اسناد تاریخی مسلم می‌دانیم.

الان اسم را که با من آن آیه‌ای که مریم دارد یک جوری می‌کند که حالا یک جایی هست که خواهر نه واقعاً این خیلی چیز است. ببینید آری این اصلاً این الان شما آدمی نیست که تو این شک داشته باشه که مریم نام خواهر موسی و هارونه از نظر تاریخی.

مهم نیست که طرف یهودی باشه، مسیحی باشه یا یک تاریخ‌دان باشه. اسناد نه اسناد تاریخی متقنی وجود دارد که به هر حال این اسم در مثلاً اصلاً مریم این اسم از کجا اومده؟ اسامی خلاصه نماینده ریشه‌ای دارند دیگر. مریم معروف در تاریخ بنی‌اسرائیل خواهر موسی و هارونه.

حالا اینکه اسناد تاریخی معتبر هستند یا نیستند، همیشه می‌شود شک کرد دیگر ولی اصولاً این‌جوری نیست که شک و شبهه‌ای در ببینید شک و شبهه‌های تاریخی باز خب تورات. تو همه اسناد و به اصطلاح یهودی‌ها هست.

یهودی‌ها یعنی اینکه این شخصیت مهم تاریخ بنی‌اسرائیل. این‌جوری نیست که یک آدم مجهول‌الهویه. و اینکه این از نظر تاریخی این مسئله که سمت کهانت داشته یعنی با برادر خودش بله این‌ها ماجراهای مشهوری‌ان دیگر.

این‌جوری نیستند که و این به نظرم می‌آید که در خیلی آدم‌ها تو قرآن نام برده نمی‌شن به دلیل اینکه نامشون یا مهم نیست یا دونسته شده‌ست. می‌دونی یعنی اینکه مثلاً فرض کنید در قرآن تأکید بشود که نام خواهر موسی، هارون، مریم در حالی که یک چیزی است که همه مردم مثلاً می‌دانند.

مریم هم که الان ندارند. ندارند بله. اصلاً ندارند. بله. مریم از شهرتش از آنجا آمده. این نام‌گذاری به آن دلیل. من می‌خواهم بگویم یک توضیح خیلی این است. اصلاً مادر مریم این نام را گذاشت برای اینکه همان تداعی بشود. خواهر هارون.

نه به خاطر اینکه هنوز قصد داشت که انگار این را این شانس را در واقع داشته باشه که یک جوری مثل اینکه اسم مریم یادآوری می‌کند یک بار یک زنی وارد دیر شده. تو آن کتاب چیز این‌جوری بود. واقعاً اینکه چقدر قطعیه. و بعداً من می‌خواهم بگویم که این یا اخت هارون گفتن در واقع اشاره به همین ماجراست.

در حالت با همراه با همه حرف‌هایی که این‌ها دارند می‌زنند که نمی‌دانم شریعتی‌ها یا ما کان ابوک امرأ سوء این‌ها کلاً فضا این‌جوری است که دارند مسئله‌شون را دارند انگار خب عمران که آها اینکه این توجیه می‌کند که پدر مریم عمران و اینکه این شبهه مثلاً ممکن است پیش بیاید که خب اگر بهش اخت هارون می‌گویند اسمش مریمه، نمی‌دانم پدرش هم اسمش عمرانه، یک جوری ارتباط بیشتری این‌جوری در متن قرآن می‌توانید این‌جوری توجیه بکنید که ما اسم پدر موسی را در واقع تو قرآن نداریم یا اینکه به هر حال عمران یک اسم بسیار معتبریه و ممکن است اسم یک آدمی عمران باشه.

که گفت که عمران پدر مریم بوده به خاطر اینکه عمران بزرگ که تو بچه‌ها مریم و مثلاً هارون نه اسم مریم و مادر مریم را می‌گذارد. به صراحت در قرآن این‌جوری است که عمران در این نام‌گذاری دخالت ندارد. مریم مادر مریم به دنبال آن نذر خودش این اسم را دارد می‌گذارد. نام مریم را دارد انتخاب می‌کند.

آل عمران و نام پدر

حالا خانواده آل عمران میان خب آل عمران منظور یعنی آن مادر پدر مریم عمران بوده، همان عمران نبی؟ نه اصلاً من می‌خواهم بگویم که آن عمرانی که شما می‌شناسید که پدر موسی‌ست در قرآن نامی ازش نیست. و آن مصعب بن عمران و این ما می‌گوییم مصعب بن عمران. آل عمران به اسم عمرانیه که پدر مریمه.

آها یعنی اصلاً ما یک عمران در قرآن داریم آن هم پدر مریم. عمرانی به عنوان پدر موسی در قرآن نداریم. اصلاً می‌شود بگوییم که این تشابه اسمی طبیعی بوده یا مثلاً فرض کن من ممکن است اینجا چیز باشه یعنی خب به هر حال جای فکر کردن باشه که آدم ببیند ارتباط بین یعنی بیش از اندازه شباهت وجود آمده.

دو تا عمران با دو تا مریم. ولی این‌جوری نیست که حالا ما مجبور باشیم بگوییم این رد می‌شود این حرفی که الان من دارم می‌زنم. دقت می‌کنید؟ من می‌خواهم بگویم که اینکه نمی‌دانم فوری بگوییم که مریم یک برادری به اسم هارون داره، همین‌جوری خرابش بکنیم.

یعنی اصلاً بار معنایی که این حرف دارد در واقع پیش‌زده می‌شه، وقت‌ت این تنددی‌هایی که دارم می‌گویم یک دفعه با احترام بهش بگویم مثلاً یا اخت هارون. با فضای این چیزهایی که اینجا هست نمی‌توانم. من شاید حساسیتی که نشان می‌دهم برای خاطر این است که ببینید هر جایی تو قرآن که ظرافت‌هایی وجود دارد یا یک پیچیدگی‌هایی وجود دارد که راحت قابل فهم نیست، فوری داستان ساختن برایش.

و یک جوری کار را خراب کردن. یعنی جلوی فهم مردم را این داستان‌ها می‌گیرد. تا بلافاصله به جای اینکه یک خورده تحمل بکنند که این حرف چیه، برای چه دارند می‌گویند اخت هارون، پشتش یک ماجرا اصلاً یک داستانی انگار اینجا دارد روایت می‌شود.

شما کمتر در داستان‌های قرآن آن مخالفت‌هایی که وجود دارد نسبت به اینکه مریم می‌رود تو دیر را می‌فهمید. غیر از همین‌جا. از اینکه این مردم اصلاً نسبت به اینکه یک چنین اتفاقی افتاده و یک سنتی شکسته شده، انگار یک چیزی دارن، عقده‌ای نزول درست می‌کنند.

شأن نزول و جعل تاریخی

اکثر این شأن نزول همین‌جوریه. جلو به نظر من جلو فهمون این‌جوری است. فوری یک جایی که مثلاً یک ابهامی وجود دارد که این آیه چرا اینجا اومده؟ چرا یک گسستگی‌ای مثلاً تو آیات وجود داره؟

یک آیه وسط یک آیه دیگر است، فوری یک داستان درست می‌کنند. مردم هم داستان را خب معلوم است دیگر طرف داستان را به همین منظور دارد درست می‌کند تا حدودی وقتی شما می‌شنوید می‌گویید آها، پس این‌جوریه، بله.

در حالی که از هیچ‌جایی این داستان‌ها به نظر من چیز نیستند، به اصطلاح داستان‌های جالبی نیستند. یعنی بلافاصله شما بگویید بله مریم را برادری به اسم هارون داشت و این ماجرا بسته بشود.

مخصوصاً ببینید این خیلی بامزه‌ست که یک عده‌ای از این مسیحی‌ها و نمی‌دانم حالا یهودی‌ها و این‌ها که قرآن را می‌خونن، می‌خواهند که یک چیزهایی دربیارن ازش ایراد بگیرن، مثلاً یکی از ایرادهایی که به قرآن می‌گیرند این است که پیغمبر ما نمی‌دونسته که بابا آن مریم که خواهر هارون بوده، آن مثلاً ۱۰ سال قبل فوت کرده.

این ربطی به مادر عیسی ندارد. این مثلاً از نظر تاریخی اینکه در واقع عیسی رو، مادر عیسی رو، می‌گویند تو قرآن نوشته که مادر عیسی خواهر هارون بوده و این یک ایراد تاریخی خیلی بزرگه.

کجا قرآن نوشته که مادر عیسی خواهر هارونه؟ مردم رفتن بهش یک مثلاً که می‌گویند بهش می‌گویند یک آخوند. به محض اینکه یک چنین ایرادهایی گرفته می‌شه، فوری یک عده آدم هستند که نه، این خودش یک برادر به اسم هارون داشته، تمام شد و رفت.

و دیگر حالا مردم هم می‌شنون، بعد این حرف هم مثلاً اگر هرچه آن از آن‌ور بیشتر فشار بیاید که این‌جای ایراد بزرگی وجود داره، این را بیشتر برایش طرف‌سازی می‌کنند.

حالا یکی دیگر درستش کند که مثلاً این اسناد باطل بوده و اصلاً یک عالم در واکنش نشان دادن در مقابل دیگران، در مقابل اینکه یک آدم را نمی‌فهمیدن، از این داستان‌ها وجود دارد که این‌ها واقعاً به نظر من همه‌شان یک جوری مانع فهم‌ان و بهتر است که آدم این‌جوری اعتماد نکنید به این چیزهایی که در عنوان شأن نزول می‌شنوید یا چیزهای تاریخی که از قصص قرآن هست و معمولاً خیلی‌هاشون، نمی‌خواهم بگویم همه چیزهای تاریخی، خب به هر حال ما یک تاریخ روشن هم یک جاهایی داریم که به وضوح، مثلاً شما چقدر احتمال می‌دید که اسم خواهر هارون را تو یهودی‌ها جعل کرده باشن؟ چه انگیزه‌ای وجود دارد اسم یک آدم جعل شده باشه؟

مثلاً اگر خیلی وقت‌ها شما دارید تاریخ می‌خونید، مهم‌ترین نکته این است آنجا انگیزه‌های کافی برای جعل وجود دارد اصلاً یا نداره؟ یک عالم چیزهایی که روایت‌هایی که داستان‌های پیغمبر یک جوری نسبت می‌دن، خب واضح است که خلفا جعل کردن. برای اینکه امور روزانه خودشان را بگذرونن.

یا یهودی‌ها مثلاً اسرائیلیات را به منظور خاصی وارد احادیث اسلامی کردن. ولی خیلی جاهای تاریخ، نه در مورد احادیث و تاریخ دینی، کلاً تاریخ خیلی جاها شما وقتی ابتدا، خب خاطراته. یک الان مخصوصاً خیلی مد شده که همه آدم‌ها دیگر از سیاست گرفته تا بوکسور و یا چه می‌دانم هنرپیشه و همه خلاصه دیگر یک خاطره‌ای می‌نویسن.

یک آدم را استخدام می‌کنن، می‌شینن برای‌شان حرف می‌زنند و آن یارو هم می‌نویسه و بعداً تحت اسم این آدم چاپ می‌شه، کسانی که دوست دارند. مثلاً خیلی جالب است. مایکل اوون فکر کنم در نوشته در سن ۲۵، ۶ سالگی‌اش، حالا در سن‌اش که داشت، خودش زندگی‌نامه، این زندگی‌نامه را آدم اواخر عمرش حالا یک جایی برسه، یک ۶ سالگی‌اش مثلاً یا روز خاطرات یک گردو داشتم مثلاً.

به هر حال آدمی که آن تعهد دوست داشت، دوست دارد به هر حال آن کتاب را می‌خره. دوست دارد که آن کتاب را در طرفدار آن تیم، آن طرفدار آن آدم. شما این خاطرات رو، مثلاً خاطرات آدم‌های سیاسی. اصلاً آدم‌های سیاسی خاطرات می‌نویسن که زندگی سیاسی خودشان را طور دیگه‌ای بخرن.

همیشه این مسئله است. شما وقتی که من خیلی وقت‌ها می‌بینم خاطرات رئیس اسبق سازمان ملل را که به فارسی ترجمه شده، کوتوال پای، کسی که در زمان گروگان‌گیری رئیس سازمان ملل بود، یک آدمی اگر ندونه که آن ماجراهای آن موقع چگونه گذشت، خب آن خاطرات را می‌خونه و یک جوری شما وقتی این خاطرات را می‌خونید، حق می‌دید به کوتوال پای که کاری نمی‌شد کرد که از سازمان ملل چه کار می‌خواست بکند.

همه کوتوال هم در واقع کلاً آدمی که در دوران تصدی خودش متعهد به این است که خیلی کار نکرد. خیلی‌ها سازمان ملل منفعلانه عمل کردن. از جمله ماجرای گروگان‌گیری. تزهایی از ایران ترجمه کرده بودن، آن فصل مربوط به گروگان‌گیری، که شما وقتی می‌خوانید می‌گویید چقدر آدم شجاعی بود اصلاً آمد ایران.

حالا درست است مذاکراتش به نتیجه نرسید، ولی همین که اومد، مثلاً نه ترسید که کشته بشه، اصلاً یک مثلاً وارد تهران شدن و من را بردن در زیرزمین و نمی‌دونم، یک چیزهایی خیلی تا حدودی یک تخیلی نوشته که مثلاً ادعاش این است اصلاً ما آخر که ایران شدن و مرا بردن تو زمین و نمی‌دانم یک چیزهای خیلی تا حدودی زیادی تخیلی نوشته که مثلاً ادعاش این است اصلاً ما آخرش نفهمیدیم با کی باید مذاکره کنیم.

بعد مثلاً این را شنیدم که چی‌وا بود که یکی میگفت برو با آن یکی بگو، آن میگفت آن چیکارست برو به این بگو و همین‌جوری ما یک مدت موندیم و آخر هم معلوم نشد چه کار داریم میکنیم.

چون هر خاطرات، من می‌خواهم بگویم الان شما این خاطراتی که دارید می‌خوانید واضح است که یک جاهاییش به احتمال خیلی زیاد حرفی که دارد می‌زند چون سند و خودش ندارد جعل نمیکنه، انگیزه ندارد برای جعل کردن. ولی جاهایی که دارد تو زندگی سیاسی خودش را توجیه میکنه، تو کاملاً باید با شک و تردید بخونی.

طرف دارد مثلاً این‌جوری می‌گوید آره، آقا آن‌جوری شد که اصلاً نمیشد رفت، هواپیماها مثلاً همه کنسل شد. اینجاها هم که اصلاً معلوم نبود کی به کیه، من تقصیری نداشتم. خیلی سعی کردم شجاعت نشان بدهم ولی نه. حالا بگذارید به هر حال، فعلاً ما یک تئوری خیلی ساده داریم. اگر کسی اعتراضی بهش دارد می‌تواند همین الان بگوید.

این تئوری توجیه می‌کند که این ماجرای اوستا هارون چیست. که با توجه به آن ماجراهایی که پشت سر داستان هست که نام‌گذاری چگونه انجام شده و چگونه در واقع با مخالفت‌هایی که بوده مریم به دیر رفته، نهایتاً معلوم است که اینجا به چه دلیل دارند بهش می‌گویند خواهر مریم. بعد نام، نام پدرمون هم در قرآن نیست. چی؟

تئوری‌های این‌ها نه واقعیت. بله. اینکه عمران مثلاً نه، فعلاً اگر تو متن نیازی هست که بحث‌ها را در مورد ادامه بدیم، می‌گویم همین الان اگر صحبتی هست بکنید. من ممکن است بعداً اشاره بکنم که خب حالا یک جور دیگر هم می‌شود به این ماجرا نگاه کرد. ولی فعلاً از نظر داستانی لزومی هست که دنبال من این را بگیریم.

یعنی متن قرآن به نظر می‌آید سازگاره. تنها مسئله این است که یک تشابه اسمی بین پدر مریم و پدر هارون هم وجود دارد که خب حالا ممکن است یک نفر به شک بیفتد که شاید رابطه عمران در قرآن به نام پدر موسی ذکر نشده، بنابراین این عمران و اینکه اصلاً اگر هم این عمران اسم آن هم عمران بوده و این هم عمران بوده، این که این تشابه اسمی خیلی چیز عجیب و غریبی نیست که بخواهد مثلاً فعلاً روش کار کند.

ولی اگر دو تا اسم تو قرآن آمده بود، مثل هارون میشد دیگر. گفته مریم رو، هارون رو، مثلاً. یک خورده سخت‌تر میشد که آدم روش فکر کند. فکر کنم این خیلی خوب نیست.

همین که به ترتیب این‌جوری بهتر است. اینکه اسم پدر مریم و پدر هارون، عمران، مطمئن‌تر از این است که خواهر مریم. تو تاریخ اتفاقاً اسم پدر موسی با پدر عمران مریم یک تفاوتی دارد. بنابراین اگر به تاریخ رجوع بکنید که اصلاً می‌گویید یکی نیست. نه، این‌ها اگر بحث تاریخی از نظر یهودی‌ها این دو تا اسم یکی‌ست.

خب دیگر تاریخ دیگر حالا به هر حال. یعنی به خاطر تفاوت‌های زمان عربی ببین، ممکن است برعکس، ممکن است دو تا اسم مجزاست که تو زبان عربی یکی شده. حالا خب از اینکه می‌گویند که ما کان ابوک امرأ سوء، این که این عبارت‌ها را گذشته، فعل‌هاش را گذشته میارن، پدرت آدم بدی نبود، مادرت خطاکار نبود، به نظر می‌آید هر دوتاشون در قید حیات نیستند.

خب این ماجرا که تمام میشه، این حرف‌ها را میزنن، مریم اشاره می‌کند به عیسی و می‌گویند که چطور با یک کسی که در مهد، نوزادی که در گهواره است صحبت بکنیم و عیسی سخن میگه، یک معنای واقعی، کلام سخن میگه، تمثیلی که اینجا دارند کار میکنن، می‌گوید انی عبدالله، من بنده خدا هستم، آتانی الکتاب در داستان بعد تو یحیی هست که خذ الکتاب، برای اینکه این دو تا را داریم با همدیگر داستان را میکنیم، اینجا آتانی الکتاب، که امری که به یحیی می‌شود این است که آن کتابی که موجود را به قدرت در دست بگیر، که تورات. مثلاً اشاره به توراته، در حالی که اینجا اشاره در واقع به انجیله، کتابی که به خود عیسی داده شده.

آتانی الکتاب و جعلنی نبیا و جعلنی مبارکاً اینما کنت و اوصانی بالصلاة و الزکاة ما دمت حیا. این‌ها فکر می‌کنم دیگر یک چیز نکته داستانی ندارد و بعد هم به والدینش که ولی می‌گوید که انی جعلت باراً شقیا، نه اینکه به مادرم این دو کلمه من هم یا جعلنی مبارکاً این من هم مبارکاً این قرار نده از این عبارت و سلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا این داستان تمام شد برویم به نظر می‌آید که حرف از کتابی دارد می‌زند که به خودش داده خب نه اصلاً وقتی یعلم الکتاب و الحکمه وقتی صحبت می‌شود اصلاً و یعلمهم الکتاب و الحکمه کتاب در واقع یک جوری همین مجموعه چیزهایی که

وحی شده اینکه. یک معنای جهان‌بینی دینی ما کتاب یک معنای ماورایی هم دارد بله یک جوری هست ولی وقتی یک انسان یک مثلاً پیغمبر می‌گوید آتانی الکتاب یعنی اینکه با کتاب به معنای واقعی کلمه نه کتاب به معنای کتابی که برگ دارد کتاب به معنای اینکه مثل یک مجموعه‌ای از چیزهایی که وحی شده کلامی که در واقع کلام خداست یک جوری در واقع برای پیروان خودش آورده وقتی که به یحیی گفته که خذ الکتاب بقوه یعنی منظور واقعاً اشاره به توراته که قرآن بارها به تورات و اصلاً اهل کتاب. دیگر وقتی اهل کتابه کسانی که کتاب آسمانی دارند همان تقریباً به آن معنایی که ما می‌دانیم می‌فهمیم ولی آن چیزی که

ما می‌فهمیم در واقع صورت ظاهری یک حقیقتی در جهان که در قرآن با صراحت به این اشاره می‌شود که قرآن اصلاً یک چیزی انگار مستقل مثل یک موجودی در واقع در جهان وجود دارد و نازل شده به این شکل در آمده آن صورت نازل شده‌اش اینکه اینجا کتاب به صورت نازل شده مثلاً ارجاع نمی‌دهد به آن حقیقت کتاب دارد ارجاع می‌دهد که بعدها در زمان حیات مسیح تبدیل به انجیل می‌شود.

خب بله اینطوریه مثل اینکه قرآن مثلاً در شب قدر نازل شد یعنی به یک حالت به اصطلاح چه می‌گویند اجمالی مثل اینکه آن کتاب در قلب پیغمبر نازل شده بعداً بسط داده شده تبدیل به الفاظ و کلمات شده اینجا در

واقع اشاره به همان انجیله حقیقت انجیل همین‌طوری که در شب قدر مثلاً به پیغمبر کتابی داده شده چیزی در قرآن نازل شده اینجا هم انگار در زمان قبل از تولد اصلاً عیسی آن حقیقت را در واقع دریافت کرده که بعداً انجیل را در طول زندگی خودش بیان می‌کند.

خب آیه دیگه‌ای هم هست که درباره همین که به عیسی کتاب دادیم و این‌ها هست منتها یکیش فکر کنم یکیش که می‌گوید که از من لا، این را می‌گویم می‌گوید تورات را بهش آموزش دادیم و انجیل را بهش دادیم یکیشون می‌گوید که کتاب را بهش دادیم بعد تورات و انجیل را بهش دادیم این‌جوری است که حالا من واقعاً حضور ذهن ندارم ولی قضیه این است که

احساس من این است که این کتاب، کلمه الکتاب به نظرم فقط راجع به تورات و قرآنه یک جورهایی یعنی مثلاً بین‌الناس که مثلاً میان می‌گویند که می‌گویند.

ما بعد از تورات یعنی از نظر جامع بودن می‌خواهم بگویم ها به نظر می‌رسد مفهوم اساسی الکتاب یک بار به موسی داده شده یک بار مثلاً بعد از محمد حالا کتاب‌های دیگه‌ای بوده، زبور بوده، حضرت ابراهیم داشته، داوود داشته، حضرت عیسی هم داشته ولی به نظر کسی که به اساسی همان دو تا ولی اینجا حرف از آتانی الکتاب نه به نظر می‌آید که یک کتاب اختصاصی به خود عیسی من دارم این را مقایسه می‌کنم با عبارتی که به یحیی خطاب می‌شود خذ الکتاب و

آتانی الکتاب اینجا عیسی از خودش انگار کتابی دارد.

جعلنی مبارکاً و برّ والدین

حالا اینکه حالا آن آیه ممکن است بشود بحث کرد من واقعاً حضور ذهن ندارم که چجوریه که مثلاً یعنی به کتاب دادیم و بعد تورات و انجیل دادیم من یادم نیست اگر میخوای جلسه بعد صحبت کنیم خب برویم سراغ این عبارت جعلنی مبارکاً شقیا که من قبلاً این را به صورت سوال مطرح کردم که چطوریه که در مورد اصلاً یک پیامبری مثل یحیی با این همه اوصاف نیکی که ازش در قرآن هست حالا در آل عمران شاید شدت بیشتری هست که داشته باشه وقتی که بشارت یحیی و زکریا می‌دهند عبارت این است که یحیی سنگدل و حسود و نبی. من الصالحین که با این الفاظ

خیلی خیلی جالبی ازش یاد می‌شود اینجا هم و کان تقی و حنان من لدنا و زکات و همینطور عبارت ها هر دو تا کلمه اش یک دانه اش صفت و در این بین و بعد هم به و لم یکن جبارا عسیا یا در مورد حضرت عیسی جبارا شقیا بله آن که به دعای که رب شقیا یک خورده چیزتره اینکه یک آدمی خیلی به اصطلاح دعا نکرده باشه با اینکه مثلاً فرض کن کلاً لفظ شقی را در مورد یک نفر به کار بردن یک مقدار سنگین تره یا عسیا جبارا. عسیا من دفعه قبل یادم هست که کتابی گفتم بیارم از روش چیزهایی بخوانم برای‌تان من می‌خواهم سعی کنم بگویم که

اینجا به چه چیزی دارد اشاره می‌کند این کتاب رساله لقاء الله جواد ملکی تبریزی یک اینجا بدون اینکه ارتباط مستقیمی با ماجرا و متن کتاب داشته باشه خب یک سری احادیث و داستان ها تو این کتاب نوشته من می‌خواهم یک بخشی از داستان نسبت داده می‌شود به یحیی را بخوانم فکر میکنم تصویری که از یحیی تو این داستان هست با تصویری که در از نظر تاریخی در انجیل ها و همه انجیل ها هم هست سازگاره.

روایات خوف یحیی

یعنی یک جوری با اسناد تاریخی هم که داریم سازگاره و فکر میکنم با این عبارت جبارا عسیا که جبار و عسی نبود هم سازگاره یعنی یک چیزی در زندگی حضرت یحیی هست که این شبهه را

پیش میاره که انگار دارد رفتار بدی از خودش نشان می‌دهد که بعداً لازم می‌شود که نقد بشود اگر آن عبارت نبود من اصلاً به این ماجرای به قول و هوش یحیی ماجراهایی که نقل می‌شود رجوع نمیکردم در مورد شخصیت حضرت یحیی نقل می‌شود که به شدت در از خوف خدا در حال به اصطلاح هراس چیزی که در آن غلبه داشته آن حالت.

به اصطلاح که بیشتر سر و کارش با جلال خداوند و اینکه خیلی گریه میکرد خیلی مردم را در انجیل اصلاً تنی دهنده است از اینکه مردم را به توبه دعوت می‌کند که از گناه ها دور کنند خیلی اهل نهی کردن مردم گناه نکنن حالا به هر حال این شخصیتی که

در انجیل در مورد حضرت یحیی هست من این نمی‌خواهم همه این داستان را بخوانم چند صفحه است ولی می‌خواهم یک اشاره ای بکنم حالا متن را نگاه میکنم بعضی جاهاش را عینا می‌خوانم اینکه داستان نقل می‌شود که حضرت یحیی یک روزی رفت به بیت المقدس و دید.

اینجا یک افرادی هستند که تحجج کردن لباس های زخیم تنشون پوشیدن و دارند یاجت میکشن از خوف خدا و از گناه ها دور میباشند و این حرف‌ها و کودکی هم آمد و مادرش گفت برای من این لباس ها را می‌خواهم بروم بیت المقدس و همینطور عبادت کنم و گوش و کلاهش تشمین بپوشه و بیت المقدس درآید و با راهبان به عبارت خدا و بعد

مادرش می‌گوید اجازه بده از حضرت زکریا بپرسم از زکریا میپرسه و زکریا می‌گوید چرا این تقاضا را میکنی می‌گوید از زکریا که کودکی کوچکی بیش نیستی می‌گوید که از پدر جان مگر ندیدی.

که از من کم سال تر شربت مرگ را مثلاً مینوشند من ممکن است الان بمیرم از تو توبه کرده باشم و کاملاً پاک بعد به مادرش می‌گوید خب این چیزی که می‌خواهد برایش میبافه می‌رود حضرت یحیی می‌رود آنجا حرف از این که اینقدر مثلاً آنجا عبادت می‌کند تمام گوشت بدنش آب می‌شود اینقدر مثلاً گریه می‌کند که اثر اشک صورتش که اصلاً می‌ماند و تا آن که خلاصه آمد پیش مادرش مادرش ازش اجازه می‌خواهد که لااقل یک چیز نمدی درست بکند که یا اشکی مثلاً اینقدر آمده صورتش زرد شده جلوی این اشک را بگیرد این را از یحیی یحیی.

یحیی اجازه می‌کند این را اصلاً نقد کنیم حالا من اصلاً یحیی اجازه می‌کند که این کار را بکند بعد زکریا می‌گوید چرا تو چرا چنین می‌کنی؟

من از خدا خواستم تو را به من بدهد مایه روشنی چشمم یعنی ماشین. می‌گوید پدر تو مرا چنین دستور دادی فرمودی می‌گوید تو را من این دستورات را دادی که این را بکنم. زکریا می‌گوید این‌ها این که از که بود؟

می‌گوید مگر تو نبودی که گفتی در میان بهشت و دوزخ گردنه‌ای است که جز کسانیکه از خوف خدا بسیار گریه کنند از آن گردنه نتوانند عبور کنند. بعد می‌گوید که من زکریا اعتراف می‌کند می‌گوید این‌ها این حرفو زدن و به بهش می‌گوید که تا توان داری کوشا باش که کار تو جز کار نیست. تو یک آدمی می‌بینی که این‌قدر هم شده و یک کار دیگر.

بعد زکریا هر وقت می‌خواست موعظه بکند نگاه می‌کرد اگر یحیی بود حرفی از بهشت و جهنم را نمی‌زد. و یک روز که داشت صحبت می‌کرد یحیی در حالی که بالا سرش بود آمد نشست و زکریا شروع کرد به چیزهایی در مورد جهنم گفتن که زکریا بلند شد و بعد به بیابان گذاشت اصلاً رفت. که این‌قدر تحت تأثیر قرار گرفت.

می‌گوید بعد مادرش مثلاً به دنبالش به بیابان رفت و خلاصه ازش خواهش کرد که دیگر برگرده. حالا من دقیقاً اینجاش یادم نیست. و از یحیی برگشت. مادرش برایش یک عدسی آورد. می‌گوید خود عدس پخت و یحیی خورد و خوابید. خواب سنگینی می‌کرد. در خواب این مثلاً بهش می‌گوید وحی شده باشه که تو این جمله را دقیقاً بکنم.

می‌گوید که این همسایه‌ای می‌کند از همسایه من خواست این در خواب به یحیی الهام شد که دیگر یحیی بیدار شد و از جا برخاست. گفت بار الهی از لغزشی که من کردم و آمد و عدس خورد و آمد خانه و خوابید از من درگذر و دیگر رفت دست‌های پیغمبر خدا را دیگر از اینجا نمی‌دانم. از دست‌های پیغمبر خدا.

یحیی برای نقل حالا در هم در روایات اسلامی هم در تاریخ مثلاً نقل و در انجیل شخصیتیه که این حالت خوف و خوف کردن و این‌ها خیلی در آن غلبه دارد.

و همان‌طوری که اینجا می‌بینید من می‌خواهم این را این عبارت که برهم به والدین و لم یکن جباراً عصیا می‌گوید یحیی رفتارهایی داشت که خیلی مثل آدم‌های معمولی یک فرزندی که مثلاً تو خانه بشینه کنار پدر و مادرش باشه این‌جوری نبود.

یعنی در راه مثلاً خدمت خدا یک وظایفی برای خودش قائل بود که ممکن است مثلاً این‌جوری پدر و مادرش همه‌اش نگرانش بودن. حالا مادر یحیی در سن پیری صاحب بچه‌ای شده به هر حال فرض کنید در این‌جوری. اینکه نفی نمی‌شود که یحیی جباراً عصیا نبود که این‌ها را عصیان و مثلاً جباریت حساب نکنید.

که حال یک نفر این‌جوری است که می‌گذارد و می‌رود و اصلاً به خانواده خودش آن‌جوری که باید توجه نمی‌کند با اینکه خانواده‌اش آدم‌های بسیار خوبی هستند. خب این حالیه که خداوند بهش داده و این‌جوری است. می‌گوید این جمله که زکریا می‌گوید که تو برو مثلاً کار تو غیر از کار منه یحیی یک جور دیگه‌ای خلق شده و یک ویژگی‌هایی دیگر دارد.

برّاً بوالدیه و لم یکن جباراً عصیا

این من می‌خواهم بگویم این عبارت جباراً عصیا که اینجا در واقع ما یک سند قرآنی در مورد داریم که سؤال‌برانگیزه و فکر آدم را در واقع به کار می‌ندازه که چه رفتاری در واقع در زکریا یحیی بوده که این عبارت بلافاصله نقل می‌شود که بر و برهم به والدین و لم یکن جباراً عصیا می‌گوید یحیی در مقابل پدر و مادر خودش تو حالت اینکه یک فرزند ساده و معمولی باشه، روشنی چشم باشه این‌ها را واقعاً نداشته.

که از کودکی همان‌طوری که در قرآن می‌بینید بهش گفته شده که خذ الکتاب بقوه و آتیناه الحکم صبیا در کودکی حکم گرفته دنبال کار خداست و این‌ها را عصیان این‌ها خلاف به اصطلاح احسان کردن به پدر و مادرش نبوده ولی آن پدر و مادرش را ترک کرده.

عیناً همین در مورد مسیح هم نقل می‌شود. مسیح درست است که این‌شکلی نبوده که از خوف خدا گریه بکند برعکس. چیزی که تصوری که از مسیح در روایات اسلامی هست، انسانیه که بیشتر با خوف و آرامش‌دهنده است به جای اینکه تشویش ایجاد بکند در مردم نسبت به گناه و این‌ها بیشتر در واقع حس آرامش ایجاد می‌کند.

این یک قطعه بسیار زیبایی از مسیح در انجیل هست که از آن جاهایی که آدم‌ها می‌خوانند معلوم است که این حرف‌ها حالا عیناً اگر نه به هر حال حرف‌های مسیح دیگر. یک قطعه مربوطیه که می‌گوید به سوی من آیید من به شما آرامش می‌دهم و این‌ها. یک عبارت‌های بسیار بسیار زیبایی هست واقعاً.

و دیدن تورات و انجیل مکروه نیستا، مستحبه. درست است که یک چیزهایی‌اش تحریف شده‌ست ولی واقعاً شما اعتلاهایی در آن می‌بینید که به وضوح نزدیکی به همان کلام خداست، این حقایقی دارد. یا اینکه اصلاً حرف‌های پیامبر حالا با یک مقدار کم و زیاد دارد تو این نقل می‌شود.

مثلاً چهره مسیح را شما در انجیل حالا به غیر از آن ادعاهایی که نمی‌دانم ادعای الوهیت و این‌ها، شما به هر حال رفتارهای مسیح را می‌بینید با انجیل هم به اندازه کافی جالب هستند.

عیسی و رابطه با مادر

در مورد بگذارید مسیح مثلاً، مسیح عیناً همین‌طوریه دیگر. مادرش مثلاً شما به عنوان یک انسان عادی قرار است که بروند هم به والدینش باشه اصلاً کاری به مریم ندارد مسیح در زندگی.

مسیح خیلی زود در واقع زندگی را ترک می‌کند و می‌رود دنبال رسالت خودش و من این قطعه را می‌خواهم از انجیل متی به صورت برای‌تان که تقریباً معتبرترین انجیل بین چهار تا انجیله. یک جایی هست که مسیح همین‌طور به اصطلاح معجزاتی می‌کنه، می‌رود به اورشلیم، نمی‌دانم فکر کنم نرسیده، نه این‌جا نه.

می‌گوید به هر حال یک جایی اومدن، او با آن جماعت هنوز سخن می‌گفت که ناگاه مادر و برادرانش در طلب گفتگوی وی بیرون ایستاده بودند. اصلاً اینکه کاری به خانواده خودش نداشت. حالا مادرش و برادرانش اومدن به دیدنش و می‌خواهند باهاش صحبت کنند. و شخصی وی را گفت اینک مادرت و برادرانت بیرون ایستاده‌اند و می‌خواهند با تو سخن بگویند.

در جواب گفت کیست مادر من و برادرانم کیانند؟ آن مادر من و برادرانم کیانند و دست خود را به سوی شاگردان خود دراز کرد، گفت اینان مادر من و برادرانم هستند. زیرا هر که اراده پدر مرا که در آسمان است به جا آورد، همان برادر و خواهر و مادر من است.

اینکه اصلاً نسبتی انگار مسیح برای خودش در زمین قائل نیست، نسبت فامیلی. و من نمی‌خواهم بگویم این قطعه عین حقیقته ولی این جریان حقیقی در زندگی مسیح هست. مسیح خانواده خودش را ترک کرد. بله. بله. بله. در کاملاً بی‌تفاوت. نه کاملاً اولاً خب تا یک مدتی دارد زندگی می‌کند.

اینکه یک نفر رسالتی پیدا می‌کنه، در دنبال آن رسالت خانواده خودش را ترک می‌کند و می‌رود مثلاً فرض کن مسیح به اورشلیم می‌ره، یک شخصیتیه که دارد برای خدای کارهایی انجام می‌ده، حالا مادرش دلش برایش تنگ می‌شه، ممکن است مادرش بهش گفته باشه که این هفته یک بار بیا بهش سر بزند و ممکن است مسیح نیامده باشه.

خب؟ و این شاید این قطعه‌ای که من می‌خوانم یک حالت افراط داره، مادرش اینجا هست، می‌گوید اصلاً این مادر من نیست. دارد نفی می‌کند در حالی که خب این در واقع جزو آن جریانیه که تو انجیل هست که مریم و اصلاً کلاً انگار می‌خواهند کنار می‌ذارن.

و الا مریم از شاگردای این شخصیت، حواریون که قطعاً بیشتر مادر و برادرانش، حالا من نمی‌دانم برادرانش این‌جان اصلاً یا نه. ولی کلاً ببینید در مورد یحیی نبی، پیامبر لزوماً این‌جوری نیستند. این‌ها رسالت داشتن، این لزوماً منجر به این نمی‌شود. شما پدر و مادرتون آدم‌های خیلی خوبی باشن، ولی شما مثلاً بهشان کم‌توجهی بکنید برای اینکه یک رسالتی دارید.

من احساسم این است که این عبارت‌های جباران از یا جباران شریعت اشاره به همین ماجرا دارد. هم یحیی و هم عیسی، شاید به دلیل آن نحوه تولد خاصشون یک جوری این نسبت‌های فامیلی برای‌شان انگار از در رسالتشون منظور نشده. می‌دانید منظورم چیه؟ یعنی خداوند مثلاً انتظاری دیگر از مسیح، رسالت مسیح طوریه که باید برود.

یا یحیی حالش یک طوریه که اصلاً نمی‌تواند تو خانه خودش از مادرش بگیرد بخوره. اصلاً خداوند می‌آید سراغش و اصلاً بهشان می‌گوید که تو اصلاً اشتباه کردی، این چه کاریه داری انجام می‌دی؟ مثل اینکه این مثل آدم‌هایی که فرض کنید فرزند، شما به مریم نمی‌توانید بگویید به مادر خودش کم‌توجهی کرده برای اینکه رفته در دیر ساکن شده. حالا آن که خود مریم می‌خواست.

ولی آدم‌هایی هستند سرنوشتشون طوریه، رسالتشون طوریه و هم یحیی و هم عیسی از کودکی در واقع مبعوث شدن. بر این یک جوری از آن فضای خانواده اصلاً دور هست و تمام زندگیشون در واقع وقف رسالت خودشان دارد می‌شود و ممکن است یک آدم ناظر خارجی که نگاه می‌کند احساس کند این‌ها احسان به والدین یا بر به والدین را اجرا نمی‌کنند.

خانواده‌های خودشان را ترک کردن، سر نمی‌زنن و این نفی این تصور در مورد هر دوتا هم یحیی و هم عیسی. حالا این دیگر برنامه‌ها که قانون‌ها خب، سلامی در چیزهای انسانی و اینا، این را دقیقاً این عبارت هست که مثلاً عیسی به مادر از مادرش اجازه می‌گیرد که مثلاً من باید بروم.

خب، مثلاً به من این اجازه را بده، من می‌خواهم شرمنده‌ام و این‌ها. بعد می‌خواهم مادرش بگوید نه پسرم، تو دوباره همین کار را بکن و بعد مثلاً به قول معروف راه می‌افتد. خب این کاملاً محتمله که در موقعی که عیسی رسالت پیدا می‌کند و می‌خواهد بره، از ما به مادر خودش گفته باشه.

حالا اجازه گرفتن شاید نه، ما می‌گوییم حالا حالت احترام، می‌خواهم بگویم که اصلاً اینکه بی‌احترامی که قطعاً نبوده. همه می‌گویند که نمی‌خواهم بگویم ببین این نفی همین است. نه آن نفی را من خواندم برای خاطر اینکه بگویم تصور تاریخی، یعنی واقعیت تاریخی این است که عیسی همه زندگی خودش را از یک جایی دست‌سفر و همراه حواریون خودش داشته و دنبال رسالت خودش.

نه تو خانه مونده، نه ممکن است شاید خانه برگشته باشه و اینکه اصلاً نه بی‌احترامی، اینکه جلوی مادرش وایسه حرف بزنه، این نفی همین است. که این‌جور رفتارهایی که یحیی و عیسی داشتن، این تصور را پیش نیاره که آدم‌ها به والدین خودشان احترام نداشتن یا مثلاً فرض کنید جباریتی در کارشون بوده.

غیر آدم‌های عادی بودن. از کودکی انگار به یک رسالت مبعوث شدن و دنبال کار خدا بودن، بنابراین طبعاً به خانواده خودشان اصلاً نرسیدن. عیناً همین ماجرا در مورد ابراهیم اتفاق افتاده ولی آنجا ابراهیم در واقع پدرش آدم خوبی نیست. دارد آدم‌های بدی را ترک می‌کند و می‌رود. دقت می‌کنید؟ و این ماجراش کاملاً فرق دارد.

اینجا مسئله این است که یک پیامبریه در یک خانواده‌ای که خانواده پیامبریه و دارد خانواده خودش را ترک می‌کند. یک جوری به نظر می‌آید دارد بی‌توجهی می‌کند. به هر حال اینکه این نافرمانی‌ها نافرمانی نافرمان یعنی این‌جوری نبوده که مثلاً فرض کن نه که بگویم من بدی نیستش که شما خانواده‌تون نافرمان باشید. نه، این‌ها این‌طوری‌ان. خب این‌ها این‌طوری‌ان.

زکریا، جباریت، خب من این‌جوری‌ام. مثلاً با یک آدم، ولَم یَکُن جَبّاراً عَصِیّاً، یعنی دارد نفی می‌کند که رفتارهایی داشتن که این رفتارها جباریت حساب نمی‌شه، عصیان حساب نمی‌شود. نه، من می‌خواهم به طور کلی بگویم. آقا این وقتی که یک آدم این به فضا آورده می‌شه، این مثلاً معجزه کرده، خب، یا اینکه مثلاً خیلی هم این‌جوری‌ام نیست.

این را هم یک فقط خوب است یک پیامبر هم نداریم. خب، یعنی اینکه کلاً این با این‌جوری‌ام، این موضوع که مثلاً کلاً انعکاسِ نافرمانیِ نسبت به خانواده در قرآن، لزوماً انعکاسِ منفی نیست. کما اینکه در مورد ابراهیم هم می‌بینیم که مثلاً نافرمانی می‌کند و خیلی هم تأیید می‌شود.

اینجا حتی ترکِ ابراهیمی، ترکِ ابراهیمی و پدرش را ترک می‌کنه، در نهایت احترامِ بعد از این است که پدرش خودش می‌گوید برو، یعنی اصلاً می‌گوید که سنگسارت می‌کنم، رجمِ مَلیّاً، می‌گوید اصلاً از من دور شو. یعنی اینکه پدرش از خانه بیرونش کرده. بحثِ نافرمانی و این‌ها. ولی اگر بحثِ احترام و این حرف‌ها را بکنید، این‌جوری بحث نداریم.

ولی عصیان به معنای نافرمانی‌ئه. یعنی انگار من یک چیزی را ازش خواستم، آن اطاعت نکرده، آن فرمانِ من عمل نکرده. خب؟ خب؟ اگر این به عنوانِ یک خاصیت یا ویژگیِ نه، اینجا این منظور این است که عصیان برمی‌گردد به معنای نافرمانی نسبت به پدر و مادر. نه، فکر نمی‌کنم معنایش این باشه.

عصیان یک مفهومِ مفهومِ کلی‌ئه به همان معنایی که نسبت به حق، آن چیزی که نباید نسبت بهش عصیان کرد، نسبت به حقه. حالا حقِ والدین را زیرِ پا بگذاریم. من فکر می‌کنم سؤالِ مهم این است که، اگر نسبت به حقه، این چه معنی‌ئه که عدمِش باعثِ این می‌شود که ما را به والدینِتون شما خوندید، خب منطقی در آن هست.

آن کلِ ماجرا این است که در هر دو مورد بعد از برّاً بِوالِدَیه، یک عبارتی آمده که جَبّار و عصی نبود یا عیسی می‌گوید من جَبّار و شقی نیستم.

چه ماجرایی هست که لازم می‌شه، یعنی مثلِ، شما وقتی این را می‌شنوید، معنایش این است علائمی وجود دارد که ممکن است این شبهه را به وجود بیاورد که این‌ها جَبّار و چه ماجرای هست که لازم میشه؟

مثل... چون از این را میشنوید، معنایش این است علاقه میوجود دارد که ممکن است این شبهر را به بزرگ بیاورد که این‌ها جبار و عصی یا جبار و شهید بیدن من دارم می‌گویم از آن تاریخی که داستانهایی هستش، چیزهای تاریخیه که...

اتفاقاً بیشتر نسات به خانواده نه، اتفاقاً بیشتر نسات به خانواده چون هر گوش درست بردم به والد ای به هست اینجا گفته نمی‌شود که آدم های گبار و مشترکی نبودن آنجا گباریت مثلا دور مادر مثلا وایسی دیده شده اگر حق نباشد اما اینکه نه بود کنید که آن کانواده هست که هر سال باید با افراد دارد و می‌توانید کمک کنید و سامیام به طور کلیدی هم این آوردی که با افراد کنید که خواست هست کانواده افراد گردند و این کلیدی هم گردن بود در این حال و با افراد دارد و مادر آیا آن چیزی کلیدن با سکتیه یا نیست؟

مثلا می‌گوید که آن هر قرآن هم اونجور بکرد و دانش میداره آن قرآن مثلا می‌گوید که قبل باردن، جایان این را مگر این که بردن بله اگر این سؤالی را داشته باشیم، و همان نظر شما باید آیا میمونید.

بعد آیا از تریخ کنم سوال هستیم که آیا این سؤالی درست است یا نه؟ مثلا اونه طاقت نقص، اگر پدرت راست بکنش کن، اگر حرف بگردت بکن، اوش نکنش کن. اونجان این نظر باشه که نقص هر سا قدرت تا حرفی بود.

این حق درست است به این معنای که وقتی پدر یک حق می‌زند خداوند چیز دیگری دارد می‌گوید مردم نبود حق پدر از پیشی است را علام و حقیقه و شرک است اگر یک جایی که حق را میفهمید میفهمید که خدا از که چه می‌خواهد از این خدا از که می‌خواهد که بری دنبال رسالت الهی خدا اینجا پشت کردی، مالایی تدکر بگی علم خلاف را دفت کند یا یک تهوری اینجایی که مثلا تایی پداری کند خواهد تو مثلا با من هدا را بخش کرد یک فرق دیگر بکند اینکه دوزو من نیست که برو بز بفرستی اصلا اینجا این پشت کرد به معنای این است که فقط بزرگیرد. یادمان که بزرگیرید نیست همه اصلا در مورد این مورد میشوند.

اطماعا مزدکتی. میشوند این کشمانی. اگر اینکه از آن درماندر یکی باشه. ازم خودش نیست در مورد این مورد. خودت خواهی نداشت. خواهی نداشت. نه. چرا ایشه تنها خودی نگرد. چرا خواهی نداشت. آن محبت و مهربانی و آن مثلا درد و احسانی که به دل ممنون یک انسان باید بکنند را آن را نکردن اوسیان چی؟

اوسیان نه اوسیان آن محبت و مهربانی و احسانی نه افراد ایست اوسیان این است بوشگردن هست نه یعنی گنگوانی یک یکی اصطحام مصفت برود گنگوانی یکی مصفت قرآن نمیخواست بگویم کنی که اینها مثلا شما انگار نومینید شما این اصطحام برود از پشت تردی این آدم رساله پشت اینوی زندگی بکند پدر مادرشان درک می‌کردند مردم اگر حرکی دارند خداوند

دارد یک چیزهای خیلی معمولی را شاید آن را رایت نمی‌کردن به نظر آدمان ناپرمان نیستند یعنی هر چیز پدر مادرشان در آن نیست همان دارند حتما نمیدونن بهتر ممنون درک کنند تو.

اگر ندونی این آدم تحت الهام، الهامی و زنگارو بهش می‌شود از سیدکی احساسی که میتواند آدم سیدکی مثلا نافرمان، سختی یکم یا هر کار دارش میخواند دارد که نمیگیش می‌کند دیگر حالا مثلا همه هر گرده برود به درمانه جنسی، به درمانه هاشو ترک بگذارد ظاهر این‌ها طور نیست که شبه به روید می‌آید در این حالات که جمبارن، اصری هن، شغی هن و خداوندارون نفت می‌کند ولی اینکه آن‌ها سیدکی بهشان وقت شده هست اینکه در این‌جوری اطراف داشته باشند و همه کار را دیگر داشتند.

ولی اونکه در جای ناخرمانی داشته باشند و حالا به جمعانی هم کشید.

ارجاعات این جلسه

بازبینی ناتمام

متن کامل این جلسه خوانده شده است؛ ارجاع‌هایی که شاهدِ روشن یا مدخلِ متناظر نداشتند فعلاً نیامده‌اند. ارجاعات فقط برای جلسه‌ها و موضوع‌هایی آمده که بازبینی شده‌اند.

خلوتِ شکسته و بازگشتِ مأمور

رنجِ شکستن خلوت، در این خوانش نافرمانی نیست. توضیحِ بازگشت اولیا و استثنای مریم، رأی الهیاتی و جنسیتیِ سخنران است؛ تقصیر به مادر نسبت داده نمی‌شود.

دو تصویر از رنجِ مسیح

مدلِ مصائب و کفاره از باور مسیحی نقل می‌شود. در مقابل، سخنران رنجِ مادر و حفاظتِ عیسی را در قرآن برجسته می‌کند؛ دو تصویر و صاحبِ هر ادعا جدا می‌مانند.

الوهیتِ عیسی و موضوعِ سوره

نسبتِ الوهیت به عیسی، در خوانشِ سخنران یکی از موضوع‌های نقدِ سوره مریم است. باورِ نقل‌شده و موضعِ نقد از هم جدا هستند.

حواریون و رفعِ عیسی

گردآوردن یاران و رفع، در این تفسیر نشانه حفاظت عیسی است. تفاوتِ وفات و موت یاد می‌شود؛ زمان و چگونگیِ دقیقِ مرگ از اینجا تعیین نمی‌شود.

همراهی، همیشه ایمانِ قلبی نیست

همراهی برای رهایی از بردگی با ایمانِ قلبی یکسان نیست. این تفاوت برای توضیحِ آزارِ موسی از سوی همراهانش به کار می‌رود؛ حواریون نیز بی‌قید بی‌نقص معرفی نمی‌شوند.

دیدنِ معجزه و خوردنِ مائده

خوردن مائده در برابر دیدن از دور، راهی برای شرحِ میل به اطمینان است. مثالِ کاپرفیلد فرضی است؛ غذای بنی‌اسرائیل و رزق مریم با این درخواست یکی نمی‌شوند.

سکوتی که مخاطب می‌فهمد

سکوت و اشاره، راهِ ارجاع مردم به عیسی‌اند. آشنابودنِ نذر سکوت از متن استنباط می‌شود؛ سازوکار دقیقِ بیانِ همه جزئیات همچنان روشن نشده است.

اتهام، پیش از شنیدنِ پاسخ

در این خوانش، قوم پیش از شنیدن پاسخ اتهام می‌زند. آمدن مریم به سوی قوم، استدلالِ سخنران درباره سنگینیِ طعنه و بهتان را از بین نمی‌برد.

پایین‌آوردنِ تصویرِ قدیس

فیلم آخرین وسوسه مسیح، مثالِ نقدِ پایین‌آوردنِ قدیس است. پیرنگ و مصاحبه به نقل سخنران‌اند؛ صحت تاریخیِ زندگی مسیح از آن‌ها نتیجه نمی‌شود.

از داوریِ شتاب‌زده تا خشونتِ جمعی

چند مثال، خطرِ حکم‌دادن پیش از شنیدن دفاع را نشان می‌دهند. قیاسِ لینچ در آمریکا از سخنران است؛ جزئیات تاریخیِ آن مستقلاً تأیید نشده‌اند.

معنیِ داستان و واقعیتِ تاریخی

فهم اینکه متن چه می‌گوید، از بررسیِ صحت تاریخیِ آن جداست. مثالِ اسطوره این مرز را توضیح می‌دهد و حکمِ دروغ‌بودن قرآن نیست.

دو مریم و طعنهٔ خواهر هارون

در نظریه سخنران، خواهر هارون طعنه‌ای به تداعیِ نام و جایگاهِ زنِ پیشین است. مریمِ مادر عیسی با مریمِ خواهر موسی یکی نیست؛ انگیزه نام‌گذاری قطعیتِ تاریخی ندارد.

نامِ مشابه، خانوادهٔ واحد نمی‌سازد

تشابه نام‌های عمران و مریم، سبب ادغام دو خانواده نمی‌شود. سخنران به متنِ قرآن استناد می‌کند؛ جزئیاتِ ناصافِ گفت‌وگوی تاریخی، قطعیت تازه‌ای نمی‌سازند.

ابهامِ متن را با داستانِ فوری نبندیم

داستانِ فوری برای رفع ابهام ممکن است فهم متن را محدود کند. صدای مردمِ روایت از راوی جداست؛ نقدِ منابع و انگیزه جعل نیز به نفیِ همه تاریخ تبدیل نمی‌شود.

کتابِ موجود و کتابِ داده‌شده

گرفتن توراتِ موجود برای یحیی، با دریافتِ کتابِ خاصِ عیسی فرق دارد. حقیقتِ کتاب و صورتِ لفظی نیز جدا می‌شوند؛ قیاس با نزول قرآن، تفسیرِ سخنران است.

خوفِ یحیی و انتظارِ خانواده

داستانِ یحیی از رساله لقاءالله، برای شرحِ تفاوتِ مأموریت و انتظارِ خانواده به کار می‌رود. این استفاده، تأییدِ تمام روایت یا توصیهٔ رفتارهای سخت‌گیرانه به کودک نیست.

هشدارِ یحیی و آرامشِ مسیح

خوف و هشدارِ یحیی با آرامش‌بخشیِ مسیح مقایسه می‌شود. توصیه به خواندنِ تورات و انجیل از سخنران است و تأییدِ همه جزئیات یا لفظِ نقل نیست.

ترکِ خانه، با بی‌احترامی یکی نیست

دوری برای رسالت در این خوانش بی‌احترامی نیست. لفظِ قطعه انجیل بی‌قید پذیرفته نشده؛ احتمالِ دیدار و اجازه‌گرفتن هم به تاریخِ قطعی تبدیل نمی‌شود.

مرجع‌ها و شاهدها

مریم۱۸ شاهداز متن جلسه‌ها
عیسی مسیح۱۱ شاهداز متن جلسه‌ها
روایت۸ شاهداز متن جلسه‌ها
کتاب مقدس۷ شاهداز متن جلسه‌ها
موسی۶ شاهداز متن جلسه‌ها
پیامبر۶ شاهداز متن جلسه‌ها
سوره۶ شاهداز متن جلسه‌ها
زن۵ شاهداز متن جلسه‌ها
آیه۴ شاهداز متن جلسه‌ها
گناه۴ شاهداز متن جلسه‌ها
کودک۴ شاهداز متن جلسه‌ها
مسیحیت۴ شاهداز متن جلسه‌ها
متن۴ شاهداز متن جلسه‌ها
معجزه۴ شاهداز متن جلسه‌ها
سنت۳ شاهداز متن جلسه‌ها
دعا۲ شاهداز متن جلسه‌ها
فرهنگ۲ شاهداز متن جلسه‌ها
حقیقت۲ شاهداز متن جلسه‌ها
حق۲ شاهداز متن جلسه‌ها
ابراهیم۲ شاهداز متن جلسه‌ها
ایمان۲ شاهداز متن جلسه‌ها
عرفان۲ شاهداز متن جلسه‌ها
کفر۲ شاهداز متن جلسه‌ها
مرد۲ شاهداز متن جلسه‌ها
مرگ۲ شاهداز متن جلسه‌ها
نبوت۲ شاهداز متن جلسه‌ها
شریعت۲ شاهداز متن جلسه‌ها
شیطان۲ شاهداز متن جلسه‌ها
بردگی۲ شاهداز خلاصهٔ جلسه‌ها
تفسیر۲ شاهداز متن جلسه‌ها
وحی۲ شاهداز متن جلسه‌ها
اهل کتاب۱ شاهداز متن جلسه‌ها
آخرت۱ شاهداز متن جلسه‌ها
آمریکا۱ شاهداز متن جلسه‌ها
عقل۱ شاهداز متن جلسه‌ها
اسباب نزول۱ شاهداز خلاصهٔ جلسه‌ها
الهیات۱ شاهداز متن جلسه‌ها
هنر۱ شاهداز متن جلسه‌ها
ایران۱ شاهداز متن جلسه‌ها
اورشلیم (بیت‌المقدس)۱ شاهداز متن جلسه‌ها
خودآگاه۱ شاهداز متن جلسه‌ها
نوح۱ شاهداز متن جلسه‌ها
اسطوره۱ شاهداز متن جلسه‌ها
شرک۱ شاهداز متن جلسه‌ها

مسیر موضوع

موضوع: سورهٔ مریمبازبینی ناتمام
  1. تولد و ادامهٔ رسالت

    مثال هارون دامنهٔ خوانش را از تولد فرزند به ادامهٔ رسالت و جانشینی معنوی گسترش می‌دهد.

  2. درخواست، استعداد و کنش

    دعا در این خوانش از درخواست لفظی فراتر می‌رود؛ استعداد مریم و کنش ابراهیم دو کاربرد متمایزند.

    دعامحیی‌الدین ابن‌عربی ·بدون مقصدمریم
  3. آمدن انسان و امکان بازگشت

    حشر به مسئلهٔ آمدن انسان پیوند می‌خورد؛ رابطهٔ قیامت و میراث زمین در این بخش فقط مطرح شده است.

    قیامت ·بدون مقصد
  4. عیسی در چند جای استدلال

    یک مرجع سه نقش دارد: مقایسهٔ تولد، زمینهٔ شکل ادبی و نقدِ نسبت فرزندبودن برای خدا.

  5. مرجعیت علم: تبیین‌نشدن، ابطال نیست

    سخنران تبیین‌نشدن علمیِ یک ادعا، مثلاً تولد عیسی از مریم، را با ابطالش یکی نمی‌داند، تثبیت دانش فعلی به‌عنوان چارچوب نهایی را نقد می‌کند و در دستگاه عرفانی‌اش معجزه را تسلط بر مرتبهٔ قوانین می‌خواند.

    علم ·بدون مقصدمریممعجزه
  6. از جهانِ لاپلاسی تا امکانِ معنا

    سخنران تصویر بستهٔ لاپلاسی را با جهان‌بینیِ عرفانیِ مقدم‌داشتن معنا می‌سنجد و فیزیک جدید را به آن نزدیک‌تر می‌داند، اما می‌گوید فیزیک عرفان را نتیجه نمی‌دهد و نگاه یک‌سویهٔ عرفان قدیم هم کافی نیست.

    علم ·بدون مقصدجهان‌بینی عرفانی ·بدون مقصدپیر-سیمون لاپلاس ·بدون مقصدفیزیکالیسم ·بدون مقصدفیزیک ·بدون مقصدمکانیک کوانتوم ·بدون مقصد
  7. تأویل: از رؤیا تا رخداد و متن، با قاعده

    سخنران تأویل را بازگرداندن رخداد به لایهٔ معنا می‌داند و قاعده می‌گذارد: در رخدادهای بیداری علت عادی مقدم است، ظاهر حفظ می‌شود و رؤیا، جهان و متن قواعد جدا دارند؛ نخل خشک را در خوانش ترجیحی‌اش تمثیل حال مریم می‌داند.

    نماد ·بدون مقصدرؤیا ·بدون مقصدتأویل ·بدون مقصد
  8. خلوت و پنهان‌ماندنِ مریم

    سخنران پنهان‌ماندن مقام مریم را به خلوت و پرده‌نشینی او پیوند می‌دهد و رنج و شکایتش در مخاض را رنج ازدست‌دادن همین خلوت می‌خواند، نه نافرمانی؛ و پنهان‌داشتن اولیا را، جز رسولانِ مأمور به تبلیغ، سنتی الهی می‌داند.

  9. معمای «خواهر هارون»

    سخنران در جلسهٔ دوم از جمله امکان ظهور دوبارهٔ عمران را طرح می‌کند، در جلسهٔ سوم قطعی‌بودنش را نفی می‌کند و در جلسهٔ نهم «خواهر هارون» را طعنه و نام مریم را تداعی مریمِ خواهر موسی می‌خواند.

    آیهمریمفیزیک ·بدون مقصدتفسیر
  10. عیسی و مریم: تصویر قرآنی و تصویر مسیحی

    سخنران پسر خدا بودن و تجسد مسیح را ادعاهایی پیش از قرآن می‌داند، در خوانش قرآنی عیسی را محفوظ از شکنجه و کشته‌شدن می‌بیند و خواندن تورات و انجیل را با وجود باور به تحریف بخشی از آن‌ها ارزشمند می‌داند.