این جلسه از شکایتِ مریم در لحظهٔ زایمان میآغازد و آن را نه تمرد بر امر، که حسرتِ ازدسترفتنِ خلوتِ عبادت میخواند؛ سپس رنجِ اولیا را به گناهِ دیگران و تفاوتِ رنجِ مریم با تصویرِ مسیحیِ رنجِ مسیح میپیوندد. در ادامه محافظتِ عیسی در قرآن در برابرِ الگویِ اذیتِ موسی، نذرِ سکوت و بهتانِ قوم، فضایِ تهاجم و لینچ، طعنِ خواهرِ هارون و ورود به دیر، و سرانجام نقدِ شأننزولسازی و عبارتِ برّ والدین در کنارِ نفیِ جباریت و عصیان بررسی میشود.
شکایت مریم در مخاض و خلوت عبادت
شکایتِ مریم در حالِ زایمان، در این خوانش، نه مخالفت با فرمانِ الهی است و نه خروج از خودآگاهیِ عالمِ امر. حتی اگر از افقِ عالمِ خلق و تکوین نگریسته شود، سخنِ او معنا دارد: خواستِ او آن بوده که در همان جایگاهی بماند که عبادت میکرد و پشتِ پرده بماند. دردِ بدنی و بیخودیِ ناشی از زایمان در مرکزِ شکایت نیست؛ آنچه بر زبان میآید حسرتِ ازدسترفتنِ خلوت و گمنامی است. «مریم دارد زجری میکشه» و زجر از آن است که «آن خلوت عبادت و آن گمنامی خودش را از دست داده».
این تمایزِ معنوی اهمیت دارد. شوقِ او به عبادتِ پشتِ پرده چنان است که در اوجِ سختی از درد و از هیچ شکایتی نمیکند؛ تنها از بیرونافتادن از پرده میگوید. «از آن پرده انگار بیرون افتاده» فشردهٔ همان حال است. واکنشِ متن نیز تمرد را نمیپذیرد: پاسخ حالتِ دلجویانه دارد، نه پاسخ به سرکشی. پس هر خوانشی که اینجا چیزی ناجور و عصیان ببیند، با لحنِ دلجویی و با مضمونِ شکایت ناسازگار است. خواستِ ماندن در پرده خودِ مضمونِ دعایِ او بوده و متن همان را پاس میدارد، نه آنکه بر او خرده بگیرد.
در سنتِ دینیای که این بحث در آن باز میشود، زنان پس از رسیدن به اوجِ سیر در اسفارِ اربعه، لزوماً مأمورِ بازگشت و بردنِ مردم نیستند. «زنها از این وظایف اصولاً معافند»؛ طبیعتِ این سیر برای آنان چنان تصویر میشود که برگشتِ رسالتیِ مردانه بر عهدهشان گذاشته نشده است. مردان در فرهنگِ دینی همواره در خطرِ حرص و ماجراهای بعدیاند؛ زنان در این الگو از آن بارِ خاص معافاند. مریم اما به دلیلی از این معافیتِ عملی بیرون افتاده و رنج میبرد، نه چون از امر سرپیچی کرده، بلکه چون خلوتش شکسته شده است. پرده برایِ او نه حجابِ اجتماعیِ صرف، که شرطِ حضورِ عبادی بوده است.
همین نقطه پلی است به پرسشِ بزرگتر: چرا اولیا به رنج میافتند؟ اگر غایتِ خلق، پیمودنِ مسیر از خلق به حق و سیر در حق باشد، رنجِ کسی که به کمال نزدیک شده نیازمندِ توضیح است. پاسخِ این خوانش نه قصورِ خودِ ولی که فشارِ گناهانِ دیگران و وجودِ شیطان و مردمی است که وضعشان خراب است. «گناهان دیگرانه که دارد به آدمهای خوب فشار میآورد»؛ پیروانِ شیطان باید مهار شوند و خداوند از کسانی که به نهایتِ سیر رسیدهاند بهره میگیرد، و آنان کشته و آزرده میشوند و مدام در رنجاند. رنجِ مریم در این قاب، نمونهٔ همان فشار است نه کیفرِ شخصی.
رنج مریم در برابر تصویر مسیحی رنج مسیح
اوجِ تصوری که خداوند موجودی محدود را میفرستد تا آزار ببیند، در مسیحیت دیده میشود: پسرِ خدا — که یکی با خداست — در قالبِ انسان ظاهر میشود، دستگیر و شکنجه و مصلوب میشود و مصائب بهمثابه تاوانِ گناهِ بشر خوانده میشود. سورهٔ مریم دستکم دو بار به عقایدِ مسیحی دربارهٔ مسیح اشاره میکند و یکی از آشکارترین محتواهایش حلکردنِ مسئلهٔ مسیح در فرهنگِ قرآن است: قرآن مسیح را چگونه میبیند، چه جایگاهی به او میدهد، و کجا اشتباهِ نسبتِ الوهیت را با شدت رد میکند. لحنِ رد در این سوره تند است؛ هرچه الوهیتِ مسیح ادعا شود، پاسخِ قرآنی تندتر میشود.
تفاوتِ بنیادی اینجا روشن میشود. در قرآن، رنجِ تحملشده برای مردم بیشتر بر دوشِ مریم است، نه عیسی. «عیسی اصلاً اینجوری نیست»؛ نه دستگیر میشود، نه شکنجه، نه کشته. «عیسی دستگیر نمیشه» و حتی به اندازهٔ پیامبرانِ معمولی نیز در معرضِ «یک گردی به دامن عیسی» نیست؛ «خیلی تحت محافظته». درست برعکسِ تصویرِ مسیحی، مسیحِ قرآن نیامده که با مردم جدلِ طولانی کند و در میانشان بماند تا عذاب بکشد. «مریم را میبینید که در واقع برای تولد عیسی دچار رنج شد» و همین جابهجاییِ رنج، فاصلهٔ دو فرهنگ را میسازد.
مریم در انجیل نیز «فوقالعاده در انجیل در کتاب مقدس مسیحیها کمرنگه»؛ حضور دارد اما چیزِ چندانی به او اختصاص داده نشده است. یحیی در همهٔ اناجیل بهعنوانِ پیامبرِ پیش از مسیح هست، اما باز تفصیلِ تولدش محدود است و بیشتر بهعنوانِ تعمیددهنده و تصدیقکنندهٔ مسیح ظاهر میشود. قرآن، برعکس، مریم را در کانونِ رنج و آزمون میگذارد و عیسی را در کانونِ آیت و رحمت و محافظت. «این اختلاف بین تصور ما در مورد زندگی عیسی با مسیحیت خیلی خیلی خیلی با همدیگر تفاوت دارد» و «عیسی را خداوند نفرستاده بود که عذاب بکشه».
آیاتِ آلعمران همین منطقِ جدایی و رفع را تقویت میکنند. به محض اینکه عیسی کفر را در این مردم احساس کرد، یارانِ خود را در راه خدا خواست:
«فَلَمَّآ أَحَسَّ عِيسَىٰ مِنْهُمُ ٱلْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنصَارِىٓ إِلَى ٱللَّهِ ۖ قَالَ ٱلْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَٱشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» (سورهٔ آلعمران، آیهٔ ۵۲: چون عيسى از آنان احساس كفر كرد، گفت: ياران من در راه خدا چه كسانند؟ حواريون گفتند: ما ياران دين خداييم، به خدا ايمان آوردهايم؛ و گواه باش كه ما تسليم او هستيم.)
حلقهای از حواریون تشکیل شد و از مردم جدا شد؛ نه آنکه میانِ قوم بماند و با جدلِ طولانی زجر بکشد. سپس خداوند او را برمیگیرد و بالا میبرد:
«إِذْ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَىٰٓ إِنِّى مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَىَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَجَاعِلُ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوكَ فَوْقَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ ۖ ثُمَّ إِلَىَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ» (سورهٔ آلعمران، آیهٔ ۵۵: ياد كن هنگامى را كه خدا گفت: اى عيسى، من تو را برگرفته و به سوى خويش بالا مىبرم، و تو را از آلايش كسانى كه كفر ورزيدهاند پاك مىگردانم، و تا روز رستاخيز، كسانى را كه از تو پيروى كردهاند، فوق كسانى كه كافر شدهاند قرار خواهم داد؛ آنگاه فرجام شما به سوى من است، پس در آنچه بر سر آن اختلاف مىكرديد ميان شما داورى خواهم كرد.)
«توفی» در قرآن با موتِ ساده یکی گرفته نمیشود؛ مضمون، برگرفتن و بالابردن و پاککردن از آلایشِ کافران است. عیسی آیت و رحمت است، معجزه میآورد، و بهزودی از معرضِ درگیریِ خونین بیرون برده میشود. رنجِ مریم برایِ تولد، و رهاییِ عیسی از صلیبِ الهیاتیِ مسیحی، دو سویِ یک تصویرند.
موسی در فشار قوم و عیسی در محافظت
عیسی در این افق درست برعکسِ موسی تصویر میشود. موسی پیامبری است که مدام اذیت میشود، با بنیاسرائیل سر و کله میزند، سؤالهای عجیب میشنود و در جایی خطاب میکند که چرا مرا آزار میدهید در حالی که میدانید پیامبرِ خدایم. الگویِ سؤالهای بیپایانِ قوم از موسی حتی برایِ کسانی که پس از او مخاطبِ دعوت میشوند سرمشقِ نهی میگردد: نخواهید همانگونه که از موسی پرسیدند بپرسید. این الگو از اذیتِ فیزیکیِ دوردستان فراتر میرود و به فشارِ هوادارانِ نزدیک میرسد.
علتِ این فشار در ماهیتِ دعوتِ موسی است. دعوتش به سودِ مردم از بردگی و فشار بود؛ بسیاری دنبالش راه افتادند بیآنکه مؤمنِ حقیقی باشند. «بنیاسرائیل مثال خوب برای الذین فی قلوبهم مرض»؛ کسانی که بهنوعی دیندار شدهاند اما ایمانشان قلبی و واقعی نیست. حواریونِ مسیح یکبار سفرهای از آسمان خواستند؛ بنیاسرائیلِ موسی انگار روزانه درگیرِ خواستههایی جزئی و جدالهای خُردند. هوادارانی که ایمانشان سست است، پیامبر را بیش از دشمنانِ دور میفشارند. پیامبرانِ دیگر معمولاً حلقهای قلیل از مؤمنانِ نزدیک دارند و اذیتِ بیشتر از دوردستان میآید؛ موسی گرفتارِ خودِ جمعیتِ همراه است.
عیسی اما چنین الگویِ ماندن در میانِ قومِ بیمار را ندارد. احساسِ کفر، تشکیلِ حلقهٔ انصار، و رفعِ الهی، مسیر را کوتاه میکند. اگر مسیحیت رنجِ الهیـانسانی را تاوانِ گناه میداند، قرآن رنجِ مریم را انسانی و زمینی میگذارد و عیسی را از آن تاوانِ صلیبی معاف میکند. دوگانگیِ موسی و عیسی، دوگانگیِ دو شیوهٔ حضورِ پیامبر در میانِ قوم است: یکی غرق در فشارِ روزانهٔ قوم، دیگری جدا و محفوظ پس از آیت. این تمایزِ ساختاری است، نه فقط تفاوتِ خلقوخو.
این تمایز برایِ خواندنِ ادامهٔ داستانِ تولد نیز لازم است. آنچه بر مریم میرود از سنخِ همان فشارِ اجتماعی و بهتان است که اولیا تحمل میکنند؛ آنچه بر عیسی نمیرود، الگویِ مسیحیِ مصیبتِ فدیهوار است. بدونِ این تمایز، صحنههای بعدیِ قوم و طعن و سکوت فقط ماجرایِ خانوادگی میمانند؛ با آن، همان صحنهها ادامهٔ منطقِ رنجِ ولی و محافظتِ آیتاند. خواندنِ سوره بدونِ این جابهجایی، رنج را به جایِ اشتباه مینشاند.
نذر سکوت و بهتان قوم
پس از زایمان، دلداری با آب و خرما و روشنیِ چشم میآید و دستورِ آن است که اگر کسی آمد، بگوید نذر کرده سخن نگوید. از آیات برمیآید که در آن قوم «روزه سکوت رسم هست»؛ چیزی غیرمتعارف نیست که روزه با سکوت همراه شود. مریم حرف نمیزند و فقط اشاره میکند؛ قوم میفهمند که پاسخ از او نمیآید و حتی میپرسند چگونه از کسی که در چنان حالی است بپرسند. معجزهٔ سخنگفتنِ کودک وقتی رخ مینماید که اشاره به او شده باشد؛ خودِ فهماندنِ نذرِ سکوت داستانیِ پیچیده نیست و نیازی به فرضِ رمزهایِ پنهان ندارد.
سپس قوم میآیند تا کودک را ببرند — ضمایر به عیسی برمیگردد، نه آنکه صرفاً مریم را برایِ بازجویی ببرند. نسبتِ متن به این قوم حسِ مساعدی ندارد. فاجعه به کلِ قوم نسبت داده میشود، چنانکه گویی اگر چند نفر زبان به تهمت گشودهاند، بقیه از نظرِ فکری با سکوت همراهی کردهاند. این کار در ظاهرِ همین سوره شاید سنگین ننماید؛ اما در جای دیگر قرآن — با لحنی بسیار شدید، در افقِ سورهٔ نساء و در کنارِ انکارِ قتلِ مسیح — همان بهتان به مریم «بهتان عظیم» خوانده میشود. «این بهتان عظیم بوده»؛ حسابهای تصفیهنشدهای است که بعداً تصفیه میشود.
قومی که زکریا در آن کسی را برایِ جانشینی نمییابد و دعا میکند تنها نماند، همان قومی است که اینجا به مریم طعن میزند. آدمهای متوسطاند، نه همدلِ کامل با زکریا. وقتی مریم به سویِ قوم میآید و میگویند کاری فریا کرده — نوبرآوردن با طعنه — لحن تحقیق نیست. میگویند:
«يَٰٓأُخْتَ هَٰرُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ ٱمْرَأَ سَوْءٍۢ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّۭا» (سورهٔ مريم، آیهٔ ۲۸: اى خواهر هارون، پدرت مرد بدى نبود و مادرت [نيز] بدكاره نبود.)
در همین جوِّ تمسخر و نیش مینشیند: مردم جمعاند و هرکس چیزی میگوید؛ «همینجور در واقع با تمسخر و با نیش و کنایه حرف میزنند» و «همه اینها طعن و کنایه است»، احساسِ مشترک، نه حقیقتجوییِ آرام. ورودِ مریم به دیر از کودکی، در قرآن با صراحتِ کامل اما با وضوحِ کافی بازتاب دارد و خلافِ سنت بوده است. همان خلافِ سنت حساسیت و فشار ساخته؛ اکنون با تولدِ فرزند، عقدهای که سالها مانده بود بهانه یافته است. بهتانِ عظیم فقط یک جملهٔ تند نیست؛ میوهٔ سالها نگاهِ سنگینِ قومی است که زکریا در میانشان تنها بود و مریم را تاب نیاورد.
فضای تهاجم، لینچ و نیش قوم
رفتارِ قوم رفتارِ حقیقتجو نیست. آدمِ متوسطِ مایل به خیر، اگر چنین صحنهای ببیند، دستکم میپرسد چیست و پیش از تهمت فرصتِ دفاع میدهد. اینجا اما احساس آن است که «دارن یه عقدهای رو خالی میکنن». میل دارند واقعاً حالتِ تهاجمی نسبت به مریم داشته باشند. حتی اگر زکریا پیشتر از مریم حمایت کرده باشد و زمینهای برایِ تأمل بوده باشد، فرصت نمیدهند کسی حرفی بزند تا عیسی سخن بگوید و معجزه دیده شود. ذهنیت، تهاجمی است: تحقیرشدگی و بهانهجویی، نه شبههٔ منطقیِ آرام.
مقایسه با داوود در قرآن گویاست: آنجا دو نفر برایِ داوری میآیند و باید سخن شنیده شود؛ اینجا شور و شوقِ حمله است، «عین اون فضا دقیقاً مثل فضای اون آدماییان که پشت در خونه لوط» جمع شدند و با شتاب و شعف آمدند. واژهٔ «یُهرَعون» همان شتابِ طعمهجویانه را میرساند. مریم سنتشکنی کرده و واردِ دیر شده؛ سالها عقده مانده و اکنون بهانه یافتهاند. حرفِ پدر و مادر را پیش میکشند، تهمت میزنند، طعنِ خواهر هارون میزنند و دلی از عزا درمیآورند. «این ویژگیه که آدمهای خیلی خیلی سطح بالا همیشه توی زندگیشون تجربه میکنن»: محیطی شیطانی که مدام علیه آنان تحریک میسازد.
محاکمهٔ بیمحاکمه همان لینچ است. «این آدمایی که توی آمریکا لینچ میکردن» — پدیدهای که در تاریخِ آمریکا بارها ثبت شده، بهویژه در جنوب و دربارهٔ سیاهپوستان: جمعیت جمع میشود، بدونِ دادگاه اعدام یا سوزاندن میکند، حتی عکسِ یادگاری با جنازه میگیرد. فضایِ آیات فضایِ حقیقتجویی و مطالبهٔ آرام نیست؛ «اینها اصلاً جمع شدن با خوشحالی انگار، دارند کیف میکنند» و «عقل و منطق اینجا وجود ندارد واقعاً». حتی اگر حسِ فریبخوردن در میان باشد، حسِ کسانی است که از تحققِ وعدههایِ ظهورِ مسیح دور ماندهاند و اکنون عقده خالی میکنند. «جملههای آدمهای منطقی و حقیقتجو نیست»؛ «تمامش پر از نیش و کنایه».
تمایزِ روششناختی اینجا حیاتی است. یک بحث آن است که از نظرِ تاریخی مردم حق داشتند به ظهورِ مسیح شک کنند یا نه؛ بحثِ دیگر آن است که خودِ متن این صحنه را چگونه روایت میکند. متن چگونه میگوید همان پرسشِ اول است. از همین متن فهمیده میشود که این قوم کارِ بسیار زشتی کردند. خلطِ این دو سطح — تاریخِ محتمل و روایتِ متن — خواندن را منحرف میکند، درست مانندِ کسی که داستانِ کشتیِ نوح را فقط با پرسشهایِ جانورشناسی بخواند و بُعدِ روشنِ متن را فرونهد. نخست باید فهمید قرآن چه میگوید؛ ارزیابیِ تاریخیِ جدا، میدانِ دیگری است. «این اصلاً یک اختلاف بسیار مهم انجیل با قرآنه» نیز در همین افق دیده میشود: «تو انجیل تأکید میشود که مریم در شرف ازدواج بوده» و نامزد با وحی آرام میگیرد، در حالی که تمرکزِ قرآن بر رنجِ مریم و بهتانِ قوم است نه بر قانعکردنِ شوهرِ نامزد.
خواهر هارون و نامگذاری برای دیر
طعنِ «اخت هارون» توجیهِ متعارفی دارد که مریم برادری به نامِ هارون داشته، غیر از هارونِ برادرِ موسی. این توجیه از نظرِ اسنادِ معتبر ثابت نیست و با فضایِ آیات نیز نمیخواند. همان کسانی که سنتِ صداکردنِ زن به نامِ برادر یا پدر را احترام میدانند، باید بپذیرند که وسطِ نیش و تهمت، لقبِ احترامآمیز نامحتمل است. «اینم حالت طعنه داره» و «طعنه خیلی واضحی» است، نه تجلیل. اگر در همین سوره پیشتر هارون به معنایِ برادرِ موسی آمده باشد و اینجا هارونی دیگر فرض شود، بلاغت نیز آسیب میبیند: دو هارونِ مبهم بدونِ سابقهٔ قرآنی برایِ برادرِ مریم. «نه اسناد تاریخی برای این وجود داره»، نه سازگاریِ کامل با متن، نه بلاغتِ روشن.
تئوریِ معقولتر از خودِ قرآن و از تاریخِ شناختهشده برمیخیزد. «مادر مریم نذر کرده که فرزندی که به دنیا میآره رو وقف دیر بکنه»؛ بهجایِ پسر، دختر آمد. در تاریخِ یهود، خواهرِ موسی و هارون — مریمی که در تورات هست — شخصیتی است که با کهانت و دیر پیوند دارد، زنی با سمتی نادر در عبادتگاه. مادرِ مریمِ عیسی نامِ مریم را تصادفی نگذاشت؛ گذاشت تا تداعیِ همان مریم باشد و امیدِ ورود به دیر زنده بماند. قرآن بر دختربودن و نامگذاری تأکید میکند و از نذرِ وقف دست برنمیدارد. نامگذاری از آغاز نقشدار بوده است، نه تزئینی.
پس لقبِ «اخت هارون» در دهانِ قوم طعن به همان ادعایِ قدسیت و ورودِ خلافِ سنت است: تویی که نامت را چنان گذاشتند که گویی همتایِ خواهرِ هارونی، و با حمایتِ زکریا به دیر راه یافتی؛ اکنون انتقامِ همان سنتشکنی است. «اختلاف سنت بوده» و اکنون بهانه برایِ تسویه حساب آمده است. نام بهجایِ صداکردنِ ساده، به آن سابقهٔ ادعایی و اختلافِ سنت گره میخورد. پدر در عبارتهایِ قوم با فعلِ گذشته نفیِ بدی میشود و مادر نیز؛ گویی هر دو از دنیا رفتهاند و حیثیتِ خانوادگی ابزارِ طعن است. آلعمران در قرآن به پدرِ مریم، عمران، گره میخورد؛ عمرانِ پدرِ موسی در قرآن نام برده نشده و تشابهِ اسمی نباید فوراً به یکیانگاریِ روایی کشیده شود.
شأن نزول، الکتاب و برّ والدین
ابهامهایی چون «اخت هارون» وسوسهٔ داستانسازی میآفریند. «جلو فهمون اینجوری است»: جایی که گسست یا ابهام هست، «فوری یک داستان درست میکنند» و خواننده خیال میکند مسئله حل شد. «اکثر این شأن نزول همینجوریه» و بسیاری «مانع فهمان». ایرادِ بیرونیِ برخی مخالفان — که قرآن مادرِ عیسی را خواهرِ هارونِ تاریخیِ هزارساله پیشتر خوانده — نیز از بدخوانیِ طعنِ قوم بهمثابهٔ خبرِ تاریخیِ مصحف برمیخیزد؛ و پاسخِ شتابزده که پس برادری به نامِ هارون داشته همان جعلِ راحت است که فهم را میبندد. معیارِ اعتماد به روایتِ تاریخی، انگیزهٔ جعل است: جایی که قدرت و توجیه در کار است باید سختگیر بود؛ جایی که انگیزهای نیست، آسانباوریِ کمتر زیان دارد. تئوریِ نامگذاری و طعنِ دیر، با متن سازگارتر است از بستنِ پرونده با برادرِ جعلی.
پس از اشارهٔ مریم، قوم میپرسند چگونه با کودک در گهواره سخن بگویند و عیسی سخن میگوید: بندهٔ خداست و کتاب داده شده. «آتانی الکتاب اینجا عیسی از خودش انگار کتابی دارد» در کنارِ خطابِ «خذ الکتاب» به یحیی خوانده میشود: آنجا گرفتنِ کتابِ موجود با قوت، اینجا دادنِ کتاب به خودِ عیسی. مفهومِ الکتاب در افقِ جامع، بیشتر با تورات و قرآنِ بعدی گره میخورد؛ زبور و صحف و انجیل در مراتبِ دیگرند؛ با این حال عبارتِ عیسی حسِ کتابی مختص یا مرتبط با رسالتِ او را دارد و تفصیلش میتواند باز بماند. مقایسهٔ دو خطاب، دو رابطه با کتاب را روشن میکند نه لزوماً دو کتابِ متضاد را.
عبارتِ «برّاً بوالدیه و لم یکن جباراً عصیا» دربارهٔ یحیی — و نظیرِ آن دربارهٔ عیسی — سؤالبرانگیز است: چرا برایِ پیامبرانی با آن همه وصفِ نیک، نفیِ جباریت و عصیان لازم شده است؟ جز آنکه نشانههایی در زندگیشان شبههٔ درشتی یا نافرمانی بیافریند. «اگر آن عبارت نبود من اصلاً به این ماجرای» خوف و ریاضتِ یحیی رجوع نمیشد. روایاتِ خوفِ یحیی — گریستن، ترکِ آسایشِ خانه، عبادتِ سخت، تأثیرِ موعظهٔ جهنم تا گریختن به بیابان — با تصویرِ انجیلیِ تعمیددهنده و ناهی از گناه سازگار است؛ «شخصیتیه که این حالت خوف» در او غالب است. «رفتارهایی داشت که خیلی مثل آدمهای معمولی» فرزندِ خانهنشین نبود؛ از کودکی حکم و کتاب و رسالت داشت.
«وَبَرًّۢا بِوَٰلِدَيْهِ وَلَمْ يَكُن جَبَّارًا عَصِيًّۭا» (سورهٔ مريم، آیهٔ ۱۴: و با پدر و مادر خود نيكرفتار بود و زورگويى نافرمان نبود.)
ترکِ الگویِ پسری که فقط روشنیِ چشمِ پدر و مادرِ پیر است، عصیان نیست اگر خدا چنین خواسته باشد؛ و قرآن همان را نفیِ جباریت و عصیان میخواند تا شبهه زدوده شود. عیسی نیز خانواده را برایِ رسالت وامیگذارد. در انجیلِ متی، وقتی مادر و برادران بیرون منتظرند، میگوید مادر و برادرانم کسانیاند که ارادهٔ پدرِ آسمانی را بهجا میآورند. این قطعه ممکن است افراطِ روایی داشته باشد، اما جریانِ تاریخیِ ترکِ خانه و وقفِ زندگی به رسالت را نشان میدهد. «هم یحیی و هم عیسی از کودکی در واقع مبعوث شدن»؛ «رسالتشون طوریه» که نسبتهایِ فامیلی در مرکزش نیست. ناظرِ بیرونی ممکن است گمان کند برّ والدین را فروگذاشتهاند؛ «خانوادههای خودشان را ترک کردن» اما «این نفی این تصور در مورد هر دوتا هم یحیی و هم عیسی» است. «عصیان به معنای نافرمانیئه» اگر فرمانِ والدین را زیر پا بگذارند؛ اما «عصیان یک مفهومِ مفهومِ کلیئه» و در اصل نسبت به حق است، نه هر ترکِ شکلِ عادیِ خانه. تفاوتشان با ابراهیم این است که ابراهیم پدرِ بد را ترک میکند؛ اینجا خانواده خوب است و ترک از سرِ رسالت است، نه از سرِ فسادِ اهلِ خانه. برّ میماند؛ شکلِ عادیِ فرزندِ خانگی لازم نیست.
→ متنِ کاملِ این جلسه