→ بازگشت به سورهٔ حج

جلسهٔ ۱۶ · سورهٔ حج

تعارض شریعت و ساختار زندگی جدید

۱۲,۷۸۲ واژه · ۱۴ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه تعارض دعوت انبیا با فرهنگ مدرن غرب در افق آغاز سورهٔ حج بررسی می‌شود. غفلت از آخرت، پیشرفت مادی، پارادایم علم و شیفتگی به غرب در برابر دعوت انبیا قرار می‌گیرد. بحث به اینرسی بشر، عدالت اجتماعی، و نقد سکولاریسم می‌رسد.

ادامه بحث تعارض دعوت انبیا و فرهنگ غرب

خب من ادامه صحبت‌هایی که دو جلسه گذشته کردم را می‌خواهم تو این جلسه انجام بدهم. خوشبختانه یک خورده ری‌اکشن چه شفاهاً چه به صورت ایمیل و این‌ها دریافت کردم که برای من خیلی خوشحال‌کننده‌ست. به هر حال امیدوار بودم که حالا ری‌اکشن داشته باشیم نشان می‌دهد که بالاخره یک درگیری ذهنی به وجود آمده.

من موضوعی که داشتم در موردش صحبت می‌کردم در واقع تعارضی بود که بین دعوت به مثلاً شریعت الهی و این وضعیت فعلی که در جهان هست در واقع وضعیت فعلی که در جهان به معنای این مسئله‌ای که از غرب شروع شده و حالا کم‌کم این فرهنگ و نوع مثلاً نظام‌های اجتماعی سیاسی که از غرب شروع شده به همه جهان دارد سرایت می‌کند اینکه سعی کنم بگویم که این‌ها با همدیگر در تعارض‌اند.

انگیزه اصلی که مربوط به بحث می‌شد یادتون باشه این است که ما تو این قسمت اول سوره سوره حج یک تصویری داریم از اینکه انسان‌هایی که در واقع مجادله می‌کنند در کسانی که مؤمن نیستند کفر می‌ورزند و مجادله می‌کنند. در اینجا اینطوری ازشان یاد می‌شود که این‌ها افرادی هستند که علم ندارند کتاب مبین ندارند و الی آخر.

و من بحث را در واقع از اینجا شروع کردم که آیا این تصویری که الان در ابتدای این سوره که مؤمنین اهل علم هستند کسانی که اهل ایمان نیستند در واقع آدم‌هایی هستند که اهل تفکر نیستند که اهل کتاب نیستند و بدون علم دارند بحث می‌کنند.

این الان درست است یا نه با توجه به اینکه بعضی از شواهد حداقل ظاهراً بر خلاف این گواهی ممکن است بده. که حالا بحث را به یک جایی جلسه قبل رسوندم.

و در کنارش یعنی به همین مناسبت که داشتیم بحث می‌کردیم من سعی کردم این موضوع را پیش ببرم که اصولاً تصویری که ما از جهان الان داریم از جهان غرب چقدر اتفاق‌هایی که افتاده آن چیزی که حالا به طور طبیعی عنوان پیشرفت در دنیا برایش می‌ذارن.

مثلاً می‌گویم آن کشورای پیشرفته‌ان بعضی از کشورا کشورای پیشرفته نیستند این پیشرفتی که در دنیا به این معنا جا افتاده چقدر با دعوت انبیا و محتوای دین سازگاری دارد.

من سعی خودمو کردم بگویم که این نوع نگاه جدیدی که در واقع حالا به نظر می‌آید که حالت فلسفی هم حتی شاید به خودش گرفته نگاهی نیست که با دین سازگار باشه.

واقعیتش این است که من این هم پنهان نمی‌کنم که یکی از انگیزه‌های فرعی من همیشه وقتی در مورد مسائل قرآنی بحث می‌کنم یک سری انگیزه‌های فرعی هم هست دیگر مسائلی که احساس می‌کنم باید بهش توجه بشود و مفیده را ممکن است بگویم بدون اینکه مستقیماً خیلی به یک آیه خاصی در یک سوره یا یک نکته خاصی در بحث قرآنی که داریم می‌کنیم مربوط باشه.

ولی کلاً بعد از این اتفاق‌هایی که سال گذشته از لحاظ سیاسی اجتماعی افتاد کلاً احساسم این است که انگار دانشجوها و آدم‌هایی که درگیر این مسائل هستند به دو تا اردو تقسیم می‌شوند. آن‌هایی که مثلاً یک جوری به سنت از نظر من سنت‌گرا هستند یعنی به وضع موجود و اینکه مثلاً فرض کنید دین به همین معنای موجود در جامعه ما وفادارن.

و یک عده که مخالف با وضع موجود هستند که شاید در دانشجوهای اکثریت مطلقی را تشکیل می‌دهند و حتی در مستمعین این جلسات هم به نظر می‌رسد اکثریت بالایی دارند. کلاً من احساسم این است که با حسرت انگار به جهان غرب نگاه می‌کنند.

حالا این چقدر احساس من درست است یعنی اوج مثلاً فرض کنید یک جنبش اجتماعی راه بیفتد انگار هدف این است که به یک چیزی مثل جامعه غرب بهش. خب این برای من یک جوری چیز دیگر تاسف‌باره. من ری‌اکشن نشان می‌دهم.

الان دارم ری‌اکشن نشان می‌دهم اینکه من ممکن است یک توجیهی باشه چرا نسبت به این قسمتش ری‌اکشن نشان می‌دهم نسبت به آن قسمت سنت‌گرایی و ایناش ری‌اکشن نشان نمیدم که خب یک توجیهش می‌تواند این باشه که به نظرم می‌آید که با افرادی اکثریتی طرف هستم که بیشتر این مشکل را دارند یعنی این‌جوری نگاه می‌کنند به مسائل.

ولی واقعیتش این است دلیل دیگه‌اش این است که این حرف‌ها حرف‌ها را آدم بزند هیچ دردسری پیش نمیاد. یعنی آن قسمت دیگه‌اش ممکن است یک خورده دردسر ساز باشه به هر حال من این قسمت بی‌دردسرترشو که اکثریت هم به هر حال گرفتارش ممکن است باشند سعی می‌کنم که با این قسمتش درگیر بشوم.

به اندازه کافی در مذمت سنت‌گرایی حرفایی زدم ولی خب حالا اینکه خیلی به اصطلاح زیر ذره‌بین ببریم بعضی از چیزها را حالا این کار را من فعلاً نمی‌کنم.

بگذریم به هر حال من بحث را می‌خواهم همین شکلی ادامه بدهم که یک خورده در مورد این اوضاعی که در دنیا وجود دارد و اینکه این در واقع تعارض واقعیه چه توجیهی می‌تواند داشته باشه چه توجیهاتی وجود دارد و خود آن‌ها در واقع چه جوری این وضعیت پیش آمده را توجیه می‌کنند و ما تصور من مثلاً این است که واقعیت چیست یک چنین بحث‌هایی را تو این جلسه می‌خواهم پیش ببرم.

باز طبق معمول دو جلسه قبل دعوت می‌کنم که اگر میل دارید مشارکت بکنید در بحث یعنی این‌جور جلسات بیشتر میل دارم که اگر کسی واقعاً این قسمتش به نظرش سوالی می‌رسد یا به نظر قانع‌کننده نمیاد یک خورده وارد بحث بشود.

دعوت انبیا و صحنه قیامت در آغاز سوره

اجازه بدهید من یک خورده یک چیزی را تکرار بکنم و یک خورده تکمیل بکنم که اینکه واقعاً جهت‌گیری جهت‌گیری جهان یعنی فرهنگی که در دنیا در دو سه قرن اخیر پیش آمده و دارد جلو می‌رود مثلاً فرض کنید ممکن است بگویید که در اثر پیشرفت علم بوده یا هرچه من در مورد اینکه چه جوری به وجود آمده امروز خود حرف می‌زنم اینکه این واقعاً ماهیتاً ذاتاً یک جوری متعارضه با مسائل دینی هست یا نه این را می‌خواهم یک خورده دوباره یک چیزایی‌شو تکرار و تکمیل بکنم این قسمت بحث را.

ببینید من می‌خواهم از خود همین سوره کمک بگیرم که با نشان دادن یک صحنه‌ای از قیامت شروع می‌شود از لحظه‌ای که انگار این جهان به پایان می‌رسد و جهان آخرت شروع می‌شود.

شما اگر دعوت انبیا را اونطوری که قرآن در واقع بهش توجه می‌کند دقت بکنید اساس دعوت انبیا دعوت به اعتقاد به توحید و آخرت از نظر اعتقاد آخرت به هر حال سهم مهمی در دعوت انبیا دارد به معنای حالا من قبلاً این بحث را کردم که مثلاً جزئیات مربوط به رستاخیز و این‌ها واقعاً جایی که این تکمیل می‌شود و خیلی روش تاکید قرآن مثلاً در کتب آسمانی قبلی مثل تورات به نظر می‌رسد که میزان در واقع وارد شدن تو جزئیات رستاخیز و اوضاع آخرت کمتر بوده ولی بالاخره آنجا اعتقاد به دنیای پس از مرگ قطعاً وجود داشته.

شما اگر الان این صحنه‌ای که اول این سوره توصیف می‌شود که مثلاً یک زلزله‌ای می‌شود و نمی‌دانم وقایع عظیمی اتفاق می‌افتد و بعد ری‌اکشنی که از مردم اینجا شما می‌بینید که مردم مثلاً فرض کنید مردم را می‌بینید که مستن در حالی که مست نیستند هر کسی که باری دارد بارش را به زمین می‌گذارد و این حرف‌ها الان واقعاً در این جهان غربی که شما می‌شناسید اگر الان قیامت به پا بشود چه وضعیتی در دنیا فکر می‌کنید پیش میاد؟ یعنی الان مردم در غرب این فرهنگ مدرنی که دارند در آن زندگی می‌کنند منتظر یک چنین واقعی هستند در جهان؟

اصولاً این فرهنگ غربی فرهنگی که بر مبنای اعتقاد به آخرت اینکه مثلاً این دنیا یک زندگی خیلی خیلی مقدماتیه که ما باید در یک زندگی اساسی آشنا بشویم این‌جوری شکل گرفته نگرفته.

غفلت از آخرت در فرهنگ مدرن

یعنی من به اصطلاح شاید این جایی که به نظر من تعارض بدیهی وجود دارد بین دعوت انبیا نوع نگاه کردن به زندگی در این دوران حیاتی که ما تو این دنیا داریم سپری می‌کنیم.

اساس فرهنگ مدرن عدم اعتقاد یعنی لااقل توجه نکردن به این است که این زندگی جنبه مقدماتی دارد بلکه به نظر می‌رسد تشویق به این است که حد اکثر استفاده را از همین دوران حیات آدم‌ها بکنند.

آن هم استفاده به معنای خیلی ملموس و محسوسی که مثلاً لذت ببرن و این‌ها. آن چیزی که غالبه در فرهنگ غرب همین است. یعنی ممکن است یک نفر بگوید که به یک معنای مثلاً مسیحی جهان غرب اساسش غفلت از خدا نیست.

مثلاً بگوییم که نه حالا به هر حال یک عده زیادی از مردم همچنان اعتقادات دینی دارند. ولی اینکه این تحولات چند قرن اخیر اساسش عدم توجه به آخرته و عدم در واقع نگاه کردن به دنیا به عنوان یک زندگی مقدماتی برای یک چیز عظیمی که بعداً قرار است انسان بهش برسه، این فکر کنم ذاتاً واقعاً در این تحولاتی که تو این دو سه قرن اخیر پیش آمده وجود دارد.

یعنی یک جور فراموش کردن این دعوتی که به جهان پس از مرگ در واقع ما شدیم و اینکه زندگی دنیایی را به عنوان یک مقدمه نگاه کردن.

فکر کنم اصلاً یکی از چیزهایی که نه در دو سه قرن اخیر از زمان مثلاً شاید حتی ظهور پروتستانتیسم در غرب پیش اومد، توجه زیاد به زندگی دنیایی و سعی کردن سعی اینکه یک جور انگار یک بهشتی روی زمین ساخته بشود.

از یک جهاتی ممکن است مشروع به نظر برسد ولی نهایتاً آن چیزی که الان بهش می‌رسیم وجه بارز فرهنگ غربی غفلت از آخرته و غرق شدن در همین زندگی و این دقیقاً چیزی است که انبیا اومدن که بشر را ازش رها کنند.

یعنی شما اگر بگویید انبیا آدم‌هایی که در دنیای قدیم زندگی می‌کردند وقتی انبیا می‌اومدن یک جوری اعتقاد به خدا داشتن حالا به جای یک خدا چند تا خدا داشتن ولی آن نکته واقعی که وجود داشت غرق در زندگی روزمره و زندگی دنیایی خودشان بودن و انبیا می‌اومدن این خبر نبأ عظیمی که می‌آوردن این نبود که خدا وجود دارد این بود که آخرتی وجود دارد.

آن خبر تکان‌دهنده‌ای که مثلاً انبیا می‌آوردن در قرآن وقتی می‌گوید که همه دارند از همدیگر می‌پرسن از نبأ عظیم این است که پیامبر خبری تا خبر عظیمی که آورده این است که این دنیا بعد از آن دنیا یک زندگی نامتناهی در انتظار انسانه و باید مثلاً آدم‌ها خودشان را برای آن رستاخیز و زندگی دوباره آماده بکنند.

بنابراین اصلاً انبیا آمده بودن که مردم را از این مشغول بودن دائمی به دنیا و فراموش کردن اینکه این یک زندگی مقدماتیه رها بکنند و اصلاً به نظر نمی‌رسه این نگاه به جهان و به زندگی با فرهنگی که الان در دنیا ترویج می‌شود هیچ لازمه‌گاری نداشته باشه.

فکر می‌کنم به طور بدیهی اساس این فرهنگ مشغول بودن به همین دنیاست و اصالت دادن به زندگی دنیاست یعنی مقدمه به عنوان مقدمه نگاه نکردنش.

شما تمام من یک ایمیل‌هایی دریافت کردم خوشبختانه که خب یک عده مثلاً از یک موضع‌هایی محتوای بعضی از این ایمیل‌ها این بود که مثلاً همه چیز در دنیای غرب هم بد نیست خوبی‌هایی دارد و این‌ها.

من که مطلقاً منکر این نیستم که جهان غرب قطعاً یک خوبی‌هایی هم دارد. اگر بخواهیم با خودمان مثلاً مقایسه بکنیم خب به هر حال در زمینه‌هایی ممکن است نسبت به ما خیلی وضعیت بهتری داشته باشند. زندگی دنیایی مرفه تری دارند.

شما همه این چیزهایی که من الان بد نبود یک لیستی ازش تهیه می‌کردم که به عنوان محاسن گفته شده اصولا برمی‌گردد به اینکه مثلاً فرض کنید نظام‌های سیاسی اجتماعی پیشرفته‌تری دارند. یعنی یاد گرفتن که در جامعه وقتی آدم‌ها دارند با همدیگر زندگی می‌کنند چه جوری با همدیگر کنار بیان.

واقعاً بهتر از ما یاد این را یاد گرفتن. مثلاً بهتر از ما رانندگی می‌کنند. یعنی اینکه لازم است که خط‌کشی باشه، یک مقرراتی بگذاریم و این را رعایت بکنیم به نفع همه است.

پیشرفت مادی غرب و فاصله از دعوت انبیا

یا مثلاً فرض کنید بالاخره تولیدات بیشتری دارن، تکنولوژی بیشتری، دانشگاه‌هاشون علم بیشتری تولید می‌کنن، تبدیل به تکنولوژی قوی‌تری می‌شه، تولیدات صنعتی بیشتری دارن، بله. به طور قطع جهان به اصطلاح پیشرفته از نظر اقتصادی تولید بیشتری دارد می‌کند.

و غربی‌ها بودن که در واقع بشر را در چند قرن اخیر به این سمت رسوندن که یک جور سلطه‌ای نسبت به طبیعت پیدا کرده. حالا واقعیتش این است که خب نسبیه یعنی شما نمی‌توانید بگویید که چند قرن قبل ما سلطه نداشتیم به طبیعت، به طور تدریجی این سلطه ایجاد شده بود برای انسان.

یعنی بالاخره انسان‌ها موفق شده بودن چند هزار سال قبل کم‌کم شهرها و جامعه‌های ایمنی درست بکنند که مثلاً حیوانات وحشی، طبیعت به طور برخی از عوامل مخربش آسیبی به انسان نرسونه، ولی در معرض یک سری آسیب‌های دیگه‌ای همچنان بودن.

بیماری‌های واگیر مثلاً فرض کنید با هزاران هزار کشته گهگاه‌داری پیش می‌اومد، نمی‌دانم سیل و خیلی چیزها بود، الان خب سد می‌سازیم، نظام بهداشتی بهتری داریم، هیچ‌کی نمی‌تواند تردید بکند که الان سطح بهداشت نسبت به دوران گذشته وضعیت بهتری تو دنیا پیدا کرده. و همین‌جوری که پیشرفته بودن یک کشور ممکن است با همین ملاک‌ها در واقع قابل سنجش باشه.

و همه این حرف‌هایی که من دارم می‌زنم، بالاخره یعنی مردم یاد گرفتن که بهتر زندگی کنند تو این دنیا.

انبیا نیامده بودن در این موردها مردم را به جایی برسونن. یعنی اگر این‌ها در جهت یعنی این حرفم نه این پیشرفت‌ها در جهت حرف انبیا نیست. انبیا که نمی‌اومدن مثلاً به مردم بگویند که شما تولید بیشتری بکنید، بیشتر کشاورزی بکنید.

این شکلی نبوده واقعاً، یعنی دعوت انبیا اساسش این نبوده، حالا ممکن است به طور فرعی در یک جاهای خاصی بعضی از مثلاً فرض کنید مسائل نظامی را انبیا با استفاده از وحی مثلاً فرض کنید یک چیزی را ابداع کرده باشند.

به طور خاص، ولی واقعیت این است که بالاخره انبیا در جهت اینکه آقا شما مثلاً بیشتر خونه‌های قشنگ‌تر بسازید، خیابون درست بکنید، تکنولوژی مثلاً برای خودتان ایجاد بکنید، اصل دعوت انبیا که این نبوده، اگر هم یک چنین چیزهایی تو انبیا بوده کاملاً فرعیه دیگه، غیر این است. این‌ها مربوط به زندگی مادی و دنیایی مردمه.

انبیا نیامده بودن به مردم یاد بدن تو این دنیا چه جوری مثلاً زندگی بکنند به معنای اینکه مثلاً تولید بیشتری داشته باشند. انبیا نمی‌اومدن دانشِ منجر به تکنولوژی را به مردم یاد بدن. اصولاً می‌اومدن به مردم بگویند که این زندگی، زندگی مقدماتی برای یک زندگی نامتناهی برای دوران بعده، تو این دنیا خوب زندگی کردن به یک معنای خیلی معنوی چیست.

نه خوب زندگی کردن به یک معنایی که مثلاً بهتر بخوریم و جاهای آروم‌تر و بهتری داشته باشیم که بخوابیم و این حرف‌ها. حتی نظامات اجتماعی واقعاً در دعوت انبیا حالت فرعی دارد دیگه، این شکلی نیست که انبیا نیومدن که به بشر یاد بده که یاد بدن که مثلاً فرض کنید یک نظام‌های اجتماعی خوبی بوده در دعوت مثلاً فرض کنید احکام شریعت و این‌ها نحوه تعامل مردم هم احکامی برایش هست.

ولی این‌ها واقعاً این دیدش نگاه می‌شود که آقا ما می‌خواهیم یک جامعه‌ای داشته باشیم که در آن خداوند بهتر پرستیده بشود. نه مثلاً یک جامعه‌ای داشته باشیم که تولید سرانه ملی‌ش بیشتر از قبل باشه.

یعنی نوع در واقع چیزهایی که ما می‌بینیم که پیشرفت‌های جامعه غربه، این است که انگار مردم در چند قرن اخیر یاد گرفتن که بهتر زندگی بکنند به یک معنای خیلی این دنیایی‌ش دیگر. غذای بیشتری تولید بکنند. حالا اینکه غذاها خوبن بدن این‌ها را اصلاً من نمی‌خواهم وارد این چیزها بشوم.

فرض کنید همه‌چیز را مثبت نگاه کنید، بالاخره غربی‌ها در این جهت چند قرن که دارند تلاش می‌کنند. علمی را بسط دادن که منجر به تکنولوژی‌هایی می‌شود که همین‌جا الان یک بازدهی برای ما دارد. و دقیقاً آن نوع علم‌هایی که منجر به تکنولوژی نمی‌شن یا بازده به معنای مادی ندارن، خیلی خیلی نسبت به علوم دیگر کمتر بهش توجه شده و کمتر پیشرفت کرده.

بنابراین نهایتاً شما وقتی که به پیشرفت به معنای غربی نگاه می‌کنید، هیچ ربطی به پیشرفت به آن معنایی که انبیا آمده بودن مردم را به یک سمتی پیش ببرن نداره، در آن جهت نیست.

تکنولوژی اطلاعات و حدود فایده علم

می‌توانید ببینید که در این جاهایی پیشرفت‌هایی اتفاق افتاده ولی ربطی به نوع نگاه انبیا ندارد. من نمی‌خواهم بگویم که مثلاً فرض کنید در مورد غرب که دارم صحبت می‌کنم بگویم همه‌چیز سیاه و منفیه. می‌گویم که این آن چیزی نیست که انبیا بهش دعوت کردن. اینکه مردم مثلاً خونه‌های بهتر و محکم‌تر بسازن ربطی به این ندارد که انبیا نیومدن این چیزها را.

شما انبیا نیومدن به مردم فیزیک و شیمی و راه رسیدن به تکنولوژی، همین علومی بود که بالاخره ما بهش رسیدیم دیگر. کدام پیغمبرها اومدن وقت صرف بکنند به مردم مثلاً فرض کنید رموز این‌جور چیزها را یاد بدن؟ مگر حالا یک نفر بگوید که یک چیزهایی ممکن است منشأش نمی‌دانم از انبیا باشه.

شما بعضی‌ها حکمت قدیم را منشأش را انبیا می‌دانند. حکمت قدیم هم بالاخره از این جنس علوم نیست که بعداً ما بهش رسیدیم. از این جنس علومی که یک فرمولی بنویسیم و محاسبه‌ای بکنیم و پیش‌گویی بکنیم که بتوانیم در واقع کنترل کنیم مثلاً طبیعت را. وقایع را کنترل کنیم بنابراین بتوانیم تکنولوژی داشته باشیم.

پس اگر واقعاً فکر می‌کنید پیشرفت‌هایی اتفاق افتاده که در جهت مثلاً دعوت انبیاست، من چیزی که مایلم که در یکی از این اظهارنظرها حرف از این بود که مثلاً فرض کنید ما الان در اثر پیشرفت تکنولوژی به یک چیزی مثل Information Technology و این چیزها رسیدیم. مثلاً اینترنت داریم و این به هر حال یک جور چیز است دیگر.

یک جور ترویج دانش و بنابراین دانش هم که چیز لزوماً مادی‌ای نیست. نمی‌دانم حالا من دارم سعی می‌کنم که خوب بیان بکنم این مسئله را. یعنی یک بخشی از این تکنولوژی بالاخره رسیده به یک جایی که دیگر نون تولید نمی‌کنه، دانش دارد تولید می‌کند. انبیا هم که دعوت به علم به هر حال تشویق می‌کردند که علم یاد بگیرید دیگر.

خب این قطعاً اینکه ما الان یک جمعیتی با اطلاعات بیشتری در دنیا داریم، اینکه مثلاً فرض کنید اگر الان یک گوشه‌ای از دنیا به یک نفر ظلم بشود به هر حال یک جور کار رسانه‌ای می‌تواند صورت بگیرد که این تو همه دنیا منعکس بشه، این‌ها اتفاق‌های خوبی است قطعاً.

این اتفاق‌های مثبتی هستند که در اثر پیشرفت تکنولوژی به وجود اومدن. اینکه منجر به دانش به معنای واقعی کلمه می‌شه، اینکه Information زیاد Knowledge ایجاد می‌کنه، اینکه یک خورده فکر می‌کنم تو شک هست.

یعنی Information یک جور در واقع دانش با سطح خیلی سطحی‌ایه دیگر. اینکه در حالت انفجار اطلاعات ما آدم‌های دانشمندتر به معنای واقعی کلمه داریم، یعنی آدم‌هایی که عمیق‌تر در واقع می‌فهمند جهان رو، من خیلی احساسم نیست که این موضع قابل دفاعی باشه.

ولی اینکه خود این Information اطلاعات ما را از اطراف و اکناف دنیا بیشتر کرده، خب این واقعیتیه که اصولاً علم این علم به معنای مدرن، من همیشه گفتم که اگر از یک هرچقدر هم بیایم در مورد اینکه از لحاظ فلسفی توضیحی برای جهان ایجاد نمی‌کند و این حرف‌ها صحبت بکنیم، هیچ‌کس نمی‌تواند منکر این بشود که علم یک فایده بزرگی داشته.

آن هم این است که در سایه علم ما تکنولوژی‌هایی پیدا کردیم که با استفاده از این تکنولوژی‌ها چیزهایی را می‌بینیم که قبلاً نمی‌دیدیم. آسمان‌ها را در تا یک عمقی می‌بینیم و اطلاعاتی از یک جاهایی داریم مثل اینکه یک نوری به یک زوایای تاریک طبیعت و جوامع بشری با اینترنت تابیده شده. این یک واقعیتیه.

یعنی ما انگار مواد خام بیشتری الان تو دستمون هست. جهان را بیشتر پدیدار می‌شناسیم. زوایای تاریکی اگر تا ۲۰۰، ۳۰۰ سال قبل هنوز، حتی شاید تا ۱۰۰ سال قبل، هنوز گاه‌گداری یک شایعاتی از اینکه یک غولی مثلاً یک جایی دیده شده پخش می‌شده و مردم هم خیلی هیجان‌زده می‌شدن، حتی مثلاً تو قرن هجدهم، نوزدهم هم از این تو قرن هجدهم در حتی نوشته‌های آدم‌های خیلی فرهیخته هم از این حرف‌ها مثلاً دریانوردها می‌رفتن، می‌گفتند که خبرهای عجیبی غریبی می‌آوردن و تا حدودی باور می‌شد دیگر.

اینکه انگار هنوز کره زمین همه‌جاش روشن نبود، تاریکی‌هایی وجود داشت. یک زوایای کشف‌نشده‌ای وجود داشت که ممکن بود آنجا غولی، اژدهایی، دیوی، چیزی زندگی بکند.

ما می‌دانیم که دیگر به اندازه کافی همه‌جا را انگار یک جوری به اصطلاح Exploration انجام دادیم، دیگر چیز خاصی انگار نمونده که یک دفعه کنیم که یک دیوی یک جایی بود ما ندیدیمش.

هنوز می‌گویم در دریای شمال طرف اسکاندیناوی یک اژدهایی زندگی می‌کند حالا عکسشم اینترنت یک چیز عکس‌هایی ازش هست حالا بیشتر جنبه شوخی فکر کنم دارد ولی خب زیر آب هنوز جاییه که انگار جا برای ادامه تخیلات هست دیگر نمی‌توانیم بگوییم همه چون خشکی یک جوری مردم مستقر شدن زیر آب بعضی از اعماقش هنوز نرفتیم و از اینکه اگر مثلاً واقعاً اژدهای زیر دریا هم دارد زندگی می‌کند که نمی‌توانیم بگوییم که ما همه دریا را گشتیم مثلاً نبود.

بنابراین همچنان یک تخیلات این شکلی ممکن است وجود داشته باشه.

به هر حال ببینید علم به بشر یک توانایی داد با استفاده از پیشرفت تکنولوژی یعنی علمی که واقعاً در جهت توضیح جهان نیست در جهت پیشرفت تکنولوژی بالاخره این فایده بزرگ را برای ما داشت که اینفورمیشن زیادی مواد خام زیادی برای تحلیل کردن در اختیار ماست.

این دقیقاً این حرفی که یکی از خود شما برای من در این یک ایمیلی نوشتی، بله این یک واقعیتیه که این جزو همین در واقع فواید علمه که من همیشه روی این تأکید کردم و می‌کنم که نباید این دست‌کم بگیریم. اینکه این تکنولوژی این فایده را داشته.

مثلاً همین الان نکته‌ای که ایشان می‌گفتند این بود که اینفورمیشن تکنولوژی آی‌تی ما را به یک جهانی رسونده که از همدیگر بیشتر خبر داریم و این قطعاً مثبته.

ولی این‌ها در جهت دعوت انبیا نیست. پیشرفت‌های واقعی جهان غرب در آن جهت نیست در جهت اینکه مثلاً مردم متوجه خدا بشن، متوجه آخرت بشوند. در حالی که بحث اصلی انبیا این است.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. بفرمایید.

ببینید، شما به نظر من یک سوالی که دارید، این است که این دیدگاهه که ما داریم نقش می‌کنیم، در واقع یک پیش‌زمینه، مثلاً نقشی که الان مثلاً در ایران و آن چیزی که شما گفتید، اصلاً به نظر من این دیدگاه نیست، که همان نقش فقط صرفاً پیشرفت باشه، یعنی چه چیزی ممکن است باشه که مثلاً یک سری چیزها را رعایت کرده، از یک تعویض پیشرفت بوده، بعد یعنی این یک چیزی است که نقش واقعاً می‌خواد، یعنی یک چیزی نیست که مثلاً، اه، می‌تواند مطرح بشود.

اینکه علم‌هایی که، این علم‌هایی که مطرحه، آن علم نور هست یعنی، به نظر من، اه، مثلاً، این سوالیه که، خب خیلی‌ها را مطرحه، یعنی طرح سوال، خیلی، کاری از دستش نمی‌آد، سوالش مطرحه، یعنی سوالش بازه و جوابی برایش نیست.

خیلی از بچه‌هایی که، مثلاً، از همین دانشگاه صنعتی هم، فوقش را آنجا دکتراش را آنجا می‌گیرن، آن‌ها خورده، به نظر من، با همین دیدگاه شما، دارد فکر می‌کند که مثلاً، این الان چیزی که من خوندم، اصلاً آن نور بود یا نبود، ول می‌کند می‌رود سراغ یک سری علوم دیگر. یا اینکه مثلاً، این سوال هستش که امام صادق و یک شیمی‌دان هست، این‌ها را برای چه درس می‌دادن؟

به نظرم اگر جوابش را بدیم، مثلاً از در آیه‌ها، می‌توانیم یک جوابی برایش پیدا کنیم، مثلاً، به جای بهتری می‌رسیم، چون سوالش، مطرحه، یعنی سوالی هستش که، حالا، می‌خواهد مطرح بشه، خیلی‌ها این سوال را دارند الان. من، من دارم، اه، واقعاً تو این مورد که سوال مطرح نمی‌کنم.

اینکه این چیزی که ما تحت عنوان علم، ساینس می‌شناسیم، از جنس آن معرفتی که انبیا می‌خواستن بشر پیدا بکند نیست. شاید هم ما، من می‌گویم این نه اون، چیزی که انبیا می‌خواستن، در واقع، علم و معرفتی که در دعوت انبیا بود، معرفت پیدا کردن به خداوند و آخرت بود.

و این علم به وضوح اصلاً نه موضوعش این است و، حداکثر بتوانید بگویید که خنثی‌ست دیگر نسبت به این مسائل. یعنی این شکلی نیست که شما بگویید که مثلاً فرض کنید با خواندن شیمی، من یک جوری مگر اینکه، ببینید شما، اه، ما روز به روز به این دیدگاه در دنیا، نه، از نظر، مثلاً، اشخاص خاصی، تو مثلاً فلسفه علم به طور کلی، ما به این دیدگاه نزدیک شدیم که علم، اه، بیشتر کاری که دارد انجام میده، مثلاً فرض کنید یک مدل فیزیکی، دارد یک سعی می‌کند که یک مدل محاسباتی ارائه بده برای اینکه بتوانیم یک وضعیت‌هایی را که، اه، پیش‌نیاز را پیش‌گویی بکنیم که چه می‌شود.

یعنی، اه، خیلی اصراری کسی ندارد که ما داریم مثلاً فرض کنید وقتی که از، اه، مدل‌های فیزیکی صحبت می‌کنیم، واقعاً داریم در مورد واقعیت جهان صحبت می‌کنیم. این چیزی که مهم است و روش تأکید می‌شود این است که بالاخره ما داریم سعی می‌کنیم قدرت پیش‌گویی پیدا بکنیم.

یعنی اینکه مثلاً فرض کنید مکانیک نیوتنی به نظر می‌اومد که پایه محکم ساینس بود و به نظر می‌اومد که کاری که دارد انجام می‌دهد واقعاً در مورد جهان صحبت می‌کند و بعداً فهمیدیم که نه با اینکه محاسباتش درست بود تا حدود زیادی با یک تقریب خیلی خوبی ولی در مورد واقعیت صحبت نمی‌کرد. این مدل محاسباتی بود.

الان اینکه آیا مکانیک کوانتوم یا مثلاً فرض کنید نسبیت فیزیک مدرن تو همان وضعیت هست یا نه، فیزیک‌دان‌ها خودشونو، فیزیک‌دان‌ها به معنی واقعی کلمه خودشان را و علم فیزیک را مبرّا از این می‌دانند که وارد این بحث‌ها بشوند.

یعنی این‌جوری نیست که احساسشون این باشه که لازم است که در مورد این مسائل بحث بکنند. این نوع دانش ببینید این نوع دانشی که شما فرمول بنویسید، سعی کنید محاسبه انجام بدهید.

در واقع گزاره‌هاتون از این شکل باشه که اگر یک چنین وضعیتی پیش بیاید بعد می‌توانم پیش‌بینی بکنم که وضعیت بعدی سیستم این‌جوریه، این جزو علوم علومی نیست که انبیا تعلیم داده باشند یا منجر به این if این اگر آنگاه‌هایی این‌شکلی در مورد طبیعت منجر به این نمی‌شود که شما دیدگاه‌های عمیقی نسبت به جهان پیدا بکنید.

نسبت به یک بخشی از جهان ممکن است قدرت پیش‌گویی بهتان بده. اینکه آیا تو همین فضایی که نقدش می‌کنید، دارید راجع به همین آن را به اصطلاح نقد می‌کنید. یعنی خودتان تو همین فضایی بعد دارید همین را نقد می‌کنید. یعنی چطور؟ یعنی در حد حرف همین فضایی که دارید می‌گویید را نقد می‌کنید. یعنی چطور مثلاً؟

یعنی مثلاً به نظر من شاید این علوم یک چیزی مثل همان آن‌جوری باشند که یعنی در حد همان علومی باشند که پیامبران بعد از مثلاً گفتن، حالا چون این که این پیشرفت‌ها نبوده تو زمان مردمشون ما گذاشته بوده زمان که حالا مردم دارند بعداً خودشان می‌فهمند.

می‌گویند شاید این علوم در حد آن علوم باشه ولی الان همین است. به نظر من شما دیدگاه را دارید نقد می‌کنید. نمی‌توانید علوم را نقد کنید.

ببینید چیزی را که من دارم نقد می‌کنم فقط وضعیت فعلی همین ساینس در دنیاست. اینکه در آینده به جای دیگه‌ای ممکن است برسد ممکن است.

من قبلاً اصلاً در این مورد صراحتاً صحبت کردم که من فکر می‌کنم مثلاً یک پارادایم دیگه‌ای از دل همین بحث‌ها می‌تواند دربیاد که خیلی روشن‌گر باشه، اکسپلنیشن خوبی باشه، از آن طرف حل‌کردنی هم همه‌چیز در آن خیلی خوب توضیح بشود. الان دارم در مورد همین وضعیت فعلی صحبت می‌کنم.

الان این فیزیک و شیمی که شما می‌خوانید معرفتی به خداوند و آخرت بهتان می‌دهد یا نمی‌ده؟ این دو سه قرن کاری که ما کردیم در جهت نوع دانشی که انبیا شما می‌توانید بگویید که مثلاً حالا این پارادایم عوض می‌شه، پیشرفت‌هایی به وجود می‌آید در آینده و مثلاً یک جوری ممکن است این مسیر دوباره برگرده به همان جریان اصلی معرفت واقعی جهان و این حرف‌ها.

من الان دارم در مورد همین وضعیت فعلی در دنیا صحبت می‌کنم نه در اینکه شما می‌گویید تحت تأثیر هستید. من دارم موضوع صحبت من این است. من در مورد همین فیزیک‌شیمی موجود دارم صحبت می‌کنم. حرفم این نیست که فیزیک‌شیمی همین است و دیگر چیز دیگه‌ای نمی‌تواند باشه.

من اتفاقاً اعتقادم این است که ما نزدیک به این هستیم که احتمالاً در دهه‌های آینده نه خیلی دور، نه یک قرن آینده یک تغییر پارادایم‌هایی به وجود بیاید که نگاه جدیدی اصلاً به مسائل علوم تجربی حتی داشته باشیم و این علومی که الان تو این وضعیت هستند ممکن است مقدمه‌ای بشوند برای یک دانش‌هایی که خیلی عمیق‌تر هستند و از لحاظ فلسفی هم دیگر صرفاً یک ابزارهای محاسباتی تکنولوژیک نباشن.

ولی فکر می‌کنم تغییر پارادایم‌های بزرگ باید اتفاق بیفتد و می‌افتد این‌جوری، امیدوارم بیفتد.

من الان دارم در مورد همین دانش این دو سه قرن صحبت می‌کنم که مربوط به تکنولوژی. یعنی کاری هم که کرده تکنولوژی ایجاد کرده و از زوایای پنهان جهان را روشن کرده. مثل اینکه این کاره دیگه، خلاصه کار مستقله. اینکه ما یک جاهای زاویه‌های نادیده شده کمتر داشته باشیم.

مثل اینکه شما یک چراغ‌قوه دستتون بگیرید و بروید همه‌جا را مثلاً یک جوری نگاه کنید. ولی نورافکنی نیست که کل جغرافیا را بهتان مثلاً از دور نشان بده و یک دیدگاه کلی نسبت به جهان پیدا بکنید. یک علم ساینس الان خیلی خیلی پاره‌پاره است.

پارادایم علم و شیفتگی به غرب

هر کسی تو یک من چیزی که حالا می‌توانیم در موردش بحث بکنیم واقعاً معتقدم که پارادایمی وجود دارد یعنی زیر این تحقیقات علمی یک جور در واقع نگاه‌های فلسفی پنهانی که هیچ‌وقت صراحتاً بیان نمی‌شن. هیچ توجیهی هم توشون نیست این‌جوری نیست که یعنی یک عده‌ای مثلاً رفتن یک دانشی با یک منظورهایی ساختن.

بالاخره یک یک جور در واقع پیش‌فرض‌های فلسفی وجود دارد بر این ساینس که مانع از این است که اصلاً این دانش همین‌جوری که دارد پیش می‌رود به مثلاً فرض کنید یک جور توضیح عمیقی از جهان منجر بشود برای همین است که من فکر می‌کنم که اگر می‌خواین که کاملاً امکان دارد که به یک دانش عمیق‌تری برسیم.

یک جور تغییر پارادایم. تغییر پارادایم یعنی آن بعضی از آن پیش‌فرض‌های فلسفی را شناختن و تغییر دادن یک اتفاقی یک خورده عمیق‌تر از این تو به اصطلاح پیشرفت‌های جزئی در علم باید بیفتد تا به یک جور دانش واقعی که بنیان فلسفی محکم‌تری داشته باشه برسد.

من الان دارم در مورد همین وضع دنیا صحبت می‌کنم همین علم ساینس دو سه قرن اخیر. این ساینس همین است واقعاً یعنی حداکثر کمکی که به ما می‌کند شناخت همان شناختن بعضی از جزئیات و این تهیه اینفورمیشن تبادل اینفورمیشن در دنیاست.

اگر می‌خواهید من ببینید بحثی که دارم می‌کنم این نیست که به شما نشان بدهم که چرا این‌جوری است و چرا نمی‌تواند غیر این باشه. این بحث را من نمی‌کنم نه اینکه نمی‌شود واردش بشویم یک خورده فکر می‌کنم خیلی دیگر خارج از این موضوعه. من دارم بحثی که می‌کنم خیلی ساده‌تره اینکه واقعیت موجود این بوده تا حالا.

حالا شما می‌توانید معتقد به این باشید که احتیاج به تغییر پارادایم نیست و ۵۰ سال دیگر همین علم با همین نوع تحقیقاتی که در دنیا هست با همین مکانیسم‌های آکادمیکی که وجود دارد به یک تصور مثلاً کلی و جامع در حد مثلاً دانش‌های انبیا دست پیدا می‌کند.

خب این می‌تواند این تصور شما باشه تا حالا که نکرده. و این راهی که تو این دو سه قرن پیش رفت در آن رفتیم این‌شکلی نبوده که ما را مثلاً فرض کنید که به یک دانش‌های کلی و فلسفی برسونه.

بلکه هی تو حوزه‌های کوچک‌تر و کوچک‌تر به یک دانش‌های جزئی رسیدیم که دقیقاً این دانش‌های جزئی هستند که از در آن تکنولوژی درمیاد از در آن تسلط به طبیعت درمیاد و از در آن این زندگی مرفه تر این دنیایی که غرب بهش رسیده و ما یک جوری به قول شما آرزوشو داریم.

درمیاد از در درک عمیق جهان تکنولوژی درمیاد و شاید هم یک جور تکنولوژی‌های غیرقابل تصوری دربیاد از این نوع تکنولوژی که ما می‌شناسیم بهش این چیزی که ما بهش می‌گوییم تکنولوژی درنمیاد. شاید یک جور قدرت‌های دیگه‌ای بگویید مثلاً اگر من دانش‌های عمیق‌تری پیدا بکنم و یک چیزهای دیگه‌ای را اصلاً که تا حالا کشف نکردم کشف بکنم.

خب ممکن است که به اتفاق‌های جالبی بیفتد اسمش را تکنولوژی نذاریم بگوییم یک جور فراتکنولوژی اصلاً. حالا بگذارید من یک خورده یک نکته‌ای که گفتید این که آن چیزی که الان آدم‌ها دنبالش هستند و حسرتشو می‌کشن همین وضعیت موجود مثلاً جهان غرب به معنای زندگی چیزشونه زندگی روزمره‌شونه.

من اول صحبت یک چیزی گفتید که نه من اولاً دارم می‌گویم یعنی کسی نمی‌گوید که یعنی پیش‌فرض این نیست که حالا این‌ها علومشون در چه جهتیه، بحث مثلاً اینکه همین دنیا را خوش‌بخت‌تر کنند.

دارم بیشتر پیش‌فرض را در جهت اینکه خب مثلاً یک چیزهایی مثل همین روابط اجتماعی، قانون‌مداری و رعایت حقوق یکدیگر و این‌جور چیزها باعث یعنی این مقدمه‌ها باعث پیشرفت بشود. حالا هر کسی می‌تواند با دیدگاه و جهت خودش ولی این چیزها محدود دارد.

بگذارید من این‌جوری بگویم. فکر کنید که مسئله این است. من دارم در یک خونه‌ای زندگی می‌کنم که در آن خیلی مثلاً فرض کنید مسائل معنوی مطرحه و یک همسایه‌ای دارم که آن خیلی خوب آشپزی می‌کند. غذاهای خیلی بهتری آنجا وجود دارد و من می‌خواهم که این خانه را اصلاً زیر و را کنم و بشوم مثل آن خونه‌ی آنجا.

ببین الان وضعیت وضعیت اجتماعی ما این است که نسبت به وضعیت موجود یک جور نفرت‌هایی وجود دارد و یک جور آرزومندی نسبت به جهان غرب. این چیزی است که من می‌بینم. شاید یک موجود یک جور نفرت‌هایی وجود دارد و یک جور آرزومندی نسبت به جهان این چیزی که من می‌بینم. شاید واقعاً در محیط در آن چیزی که شما دارید زندگی می‌کنید یعنی جمع دوستان شما این‌جوری نباشد.

من در جامعه ایران در اتفاقاً نسل جوان یک چنین حسی می‌بینم که شیفته حتی سبک زندگی غربی هستند نه فقط جامعه حالا این جای بحث دارد ممکن است من یک خورده از دور دارم نگاه می‌کنم و واقعاً این‌جوری نباشد خیلی اصراری ندارم که بگویم حالا درصد آدم‌هایی که این‌جوری هستند در جامعه چقدره.

من دارم سعی می‌کنم بگویم این نوع نگاه یعنی بگذارید این‌جوری بهتان بگویم. من حرفم این است اگر نگاه دینی و قرآنی داشته باشید نمی‌توانید با شیفتگی به غرب نگاه کنید. ممکن است به غذاهای فرانسوی با شیفتگی نگاه کنید. یعنی بگویید یک چیز کوچیکی آنجا هست جالب است خوشمزه است مثلاً ولی نمی‌توانید به غرب نگاه کنید و حسرت غرب را بخورید.

این چیزی که غرب بهش رسیده آن المان‌های مهم ببینید شما وقتی که دینی نگاه می‌کنید المان‌های مهم این نیست که این‌ها مثلاً فرض کنید چقدر تکنولوژی دارند. چیز دیگه‌ایه. این‌ها چقدر در رابطه‌شون با خدا در اعتقادشون به آخرت در جهت دعوت انبیا چقدر پیشرفتند.

پیشرفته بودن حرفم این است اگر نگاه دینی داشته باشید معنی پیشرفته بودن فرق می‌کند. من الان این حرفی که دارم می‌زنم معنایش این نیست که ما الان مثلاً اینجایی که داریم زندگی می‌کنیم بهتر از اونجاست. من مقایسه این‌جوری بکنم. من فقط دارم در اینکه آن همان قسمتی که نمی‌خواهم در موردش صحبت بکنم دیگر.

من دارم می‌گویم که نمی‌تونی یک آدم دینی نگاه کند به جهان به غرب نگاه کند و احساس شیفتگی بکند. حتی اگر یک نفر به غذاهای آنجا با شیفتگی نگاه بکند این یک خورده از ریل دینی بودنش یعنی هنوز در بند مثلاً من می‌شود این‌جوری تحلیل کرد که هنوز در بند این است که مثلاً فرض کنید شکم شکمشو با یک چیز خوشمزه‌تر سیر بکند. نوع پیشرفت‌هایی که غربی‌ها کردن از آن نوع جنس چیزهای مهمی که انبیا بهش دعوت می‌کردند نیست.

پرسش و پاسخ

بفرمایید.

من فکر می‌کنم آن دیدگاه منظورم این‌جوری است که مثلاً شیفتگی وجود دارد نه اینکه خودم حرفی دارم ولی خب همین من می‌خواهم بگویم من حرف من این است که اگر نگاه دینی داشته باشید که اساسش اعتقاد به خدا و آخرته نباید نمی‌توانید شیفته نوع زندگی که غربی‌ها بهش رسیدن، شبیه چنین چیزی بهش.

تمدن‌های پیشین وفرحوا بما عندهم من العلم

این همونیه که قبل از انبیا حداکثر، حداکثر همونیه که قبل از انبیا بود. انبیا اومدن همین را به هم بزنن. یعنی انبیا می‌اومدن اتفاقاً تو جوامع پیشرفته می‌اومدن. انبیا می‌اومدن در جوامعی که یک جوری مثلاً فرض کنید که تمدن‌های بزرگ زمان خودشان بودن و به شدت هم احساس می‌کردند که پیشرفتن، به اوج مثلاً تمدنی که تا حالا در کره زمین بوده رسیدن، به اوج علم رسیدن.

این احساسی که الان در غرب هست که پیشرفت کردن، خیلی دانش دارن، همیشه بوده.

تو همان جوامعی که انبیا، در این آیه قرآن یکی دو بار بهش اشاره کردم، خیلی به نظر من جالب است که این آیه در قرآن هست. از این نظر که حداقل که ما می‌دانیم این کتاب ۱۴۰۰ سال سابقه دارد و لااقل دارد در مورد هر قبل از ۱۴۰۰ سال صحبت می‌کند.

در مورد همه این اقوامی که مقابل انبیا بودن، این عبارت را به کار می‌برد که می‌گوید: «فرحوا بما عندهم من العلم» اینکه به این دانشی که در اختیارشون بود خیلی شاد شده بودن. خلاصه هر کدام این تمدن‌ها که جلوی انبیا وامی‌ایستادن، همه‌شان یک علوم جدیدی داشتن، تکنولوژی‌های جدید داشتن.

فرعون تکنولوژی ساختمان‌سازی اهرام را داشت که ساختمون‌های ساخته هنوز هم باقی شوخی نیست خلاصه یک از نظر مهندسی خیلی پیشرفت کرده بودن دیگر در دنیا مثلاً حرف اول را می‌زدن. همه همیشه بشر وضعیتش این بوده که می‌رفته به سمت همین به اصطلاح دانش‌ها و تکنولوژی‌های این‌جوری برای خوب زندگی کردن و انبیا می‌اومدن که بگویند که این نیست.

این تهش این نیست.

پرسش و پاسخ

آفرین بله. این نکته‌ای که دارید می‌گید، نکته دیگه‌ای که در قضیه این ایلا بود. غربی‌ها به یک چیزی به نظر می‌رسد که خیلی تأکید دارند. آن هم این است که به یک جور عدالت رسیدن. به یک جور زندگی اجتماعی مثلاً فرض کنید عادلانه‌تری رسیدن.

یعنی به اینجا رسیدن که مثلاً یک جور دموکراسی وجود داره، حکومت‌های آنچنانی نیست. من، من سوالم اینه، این واقعیت‌ها این‌جا هست‌ها. یعنی یک پیشرفت در این جهت‌ها غرب قطعاً یک پیشرفت‌هایی کرده. یعنی نظامات اجتماعی برای زندگی این‌دنیایی، نظامات اجتماعی منظم‌تر و بهتری به وجود آورده.

آن حالت مثلاً اشرافی بودن و سلسله‌مراتب داشتن آدما، کسی تو یک طبقه به دنیا می‌آید دیگر تا آخر عمر محکوم آنجا باشه، این‌ها یک خورده شکسته. هیچ‌کی نمی‌تواند بگوید که این‌ها نتایج مثبتی نیست. حالا اینکه منشأ هر کدام این اتفاق‌هایی که افتاده کجاست و چقدر مثبت و منفی بودنش چقدره، این‌ها واقعاً من اصلاً قصد ندارم وارد این بحث‌ها بشوم.

نه من سوالم این است که انبیا که می‌اومدن در مثلاً فرض کنید درباره فرعون حرفشون این بود که مشکل شما این است که نظامات اجتماعی‌تون ظالمانه‌ست. نه واقعاً چه می‌گفتن؟ انبیا اصل، ببینید اصل حرفی که انبیا می‌آوردن، شما در مورد قوم صالح در مورد اینکه دموکراتیک بوده یا نبوده چه می‌دونید؟

اصلاً هرچه تو قرآن هست، مثلاً صالح بیاید بگوید ای قوم چرا نمی‌دانم رئیس‌جمهورتون را خودتان انتخاب نمی‌کنید؟ اصلاً از انبیا از این جنس حرف‌ها می‌زنند به مردم؟ درست است که عدالت اجتماعی خیلی خوبه، تو قرآن هم مثلاً بهش اشاراتی شده ولی این‌ها متن دعوت انبیا نیست. این‌ها مثل همان حالت‌های چرا عدالت اجتماعی خوبه؟ چرا جوامع منظم‌تر و بهتر درست کردن خوبه؟

برای خاطر اینکه در آن خدا را بهتر بتوانید عبادت بکنید. ببینید جامعه منظم و نمی‌دانم حمل و نقل مرتب داشتن و ارتباطات خوب داشتن، این‌ها همه بالاخره همین زندگی همین دنیاست دیگر. یک جور صورت جدیدی از یک زندگی پیشرفته‌تر در همین حیات مادی که ما قبل از مرگ قرار بکنیم. انبیا به این قسمتش حداکثر به عنوان یک مقدمه کار داشتن.

اصل حرفشون این بود که باید به این حیات به عنوان مقدمه نگاه کنید. غرب اصلاً پشت کرده به نظر می‌رسد به این نوع نگاه به حیات. یعنی واقعاً شما فرهنگ غربی خب همان فرهنگ همیشگی اینرسی‌دار بشری که انبیا می‌خواستن به همش بزنن، یعنی حداکثر لذت را تو زندگی خودمان ببریم.

الان دیگر پایه سعی به هر حال با توجه به نوع جامعه‌ای که در آن داریم زندگی می‌کنیم، پایه فلسفی ممکن است پیدا کرده باشه. پایه فلسفی پیدا کردنش هم واقعاً اولین بار در این قرن‌های اخیر شروع نشده. یعنی همیشه این نوع زندگی بالاخره مدافع می‌دیده‌شده دیگر.

اینرسی بشر و بازگشت به امت واحده

ان‌شاءالله تو یونان هم می‌بینید که فیلسوف‌هایی هستند که به نظر سر می‌کنند از نظر فلسفی پایه‌هایی بذارن در اینکه باید حداکثر مثلاً خوش‌گذرانی را در زندگی خودمان بکنیم. یا این نوع شکاکیت که الان در فلسفه غرب حالا شیوع پیدا کرده، خب این واقعاً این به‌شدت در فلسفه یونانی هم سابقه دارد.

اینکه شما بالاخره هر چیزی را می‌توانید زیر سؤال ببرید، هیچ چیزی را نمی‌شود ثابت کرد، این حرف‌ها هیچ‌کدوم‌شون حرف‌های جدیدی نیست. این ببینید ما به همان امت واحد، یک چیز اینرسی، یک اینرسی در بشر وجود دارد. ولش کنید می‌رود سراغ همان. می‌رود سراغ همان‌جوری زندگی کردن. این قبل از انبیا بود.

انبیا اومدن یک تلاطمی ایجاد کردن و واقعاً من تو آن سخنرانی‌هایی که در مورد آمریکا کردم به این نکته اشاره کردم. اگر یک نفر از من بپرسه که چگونه شده که غرب، جهان دوباره به این سمت رفته، یعنی یک جوری داریم به سمت انگار همان فضای امت واحده بدون عقیده، بدون ایدئولوژی، زندگی کردن برای زندگی کردن می‌رسیم، یعنی همان فضای انگار قبل از انبیاست دیگر.

واقعاً یک جواب شاید این است. خب انبیا در یک تاریخی اومدن یک تلاطم‌هایی ایجاد کردن و وضعیت طبیعی همین است. بشر را ول کنی، خلاصه می‌رسد به همین که این‌جوری زندگی بکند.

دیگر هم حالا به‌غیر از اینکه مثلاً فرض کنید متدینین، نه با انفجار ایجاد کردن، با کار فرهنگی، هی یک تلاطم‌هایی ایجاد بکنند که دوباره بشر به همان جنبش‌های مثلاً انبیا برگرده که من مطمئنم که هر مدتی یه بار این اتفاق می‌افته راهی در اینکه این جلوی این اینرسی رو بگیریم نیست. یعنی به طور طبیعی آدما ولشون بکنید می‌رن سراغ این چیزیه که براشون محسوسه، ملموسه و جاذبه داره.

من دارم در اکثر سوال‌های شما وارد بحث‌هایی که آخر می‌خواستم بگم می‌شم. اشکال نداره بذارید حالا اینی که گفتم.

فرهنگ عوامانهو نظام سرمایه‌داری

یکی از ویژگی‌های فضای مدرن اینه که صدای افراد بیشتری توش شنیده می‌شه. یعنی همین پیشرفت‌های تکنولوژیک، سواد عمومی که ایجاد شده نتیجه‌اش اینه که مثلاً فرض کنید اگه هنرمندا قبلاً یک در ۱۰ هزار مثلاً جمعیت بودن، کسایی که اثر هنری خلق می‌کردن، اثر چیزی که می‌نوشتن، چیزی می‌نوشتن و این نوشته‌ها خونده می‌شد، این الان توی فضای مدرن توی سال‌های اخیر واقعاً صدها برابر شد.

تعداد آدمایی که آثاری خلق می‌کنن، حالا می‌خواید بگید آثار فکری یا آثار هنری و تعداد کسایی که از این آثار فرهنگی استفاده می‌کنن. این یه پدیده مدرنه دیگه. شما جامعه ۱۰۰۰ سال قبل نه تولیدکننده در این حد داشتید نه مصرف‌کننده.

تعداد آدمایی که سواد داشتن خیلی کم بود. از تو اون سواددارها هم یه تعداد کمی تولیدکننده بودن. و حتی در مورد هنر. تعداد هنرمندا، تعداد الان الان وضعیتیه در واقع شما در دوران قدیم به با واژه‌های روز اگه بخوایم صحبت بکنیم، خواص فرهنگ تولید می‌کردن. نه عوام. عوام حتی مصرف هم نمی‌کردن.

بیشتر خواص تولید می‌کردن، خواص هم مصرف می‌کردن. و الان عوام تولید می‌کنن، عوام هم مصرف می‌کنن. این یه وضعیتیه که اتفاقاً این اینرسی رو بیشتر می‌کنه. شما انتظار دارید که خواص بیان یه تلنگری به بصر بزنن که آقا اینجوری زندگی نکن. شما شما اینجوری فکر کنید. این اصلاً هیچ توطئه‌ای بوده در

من اصلاً من کلاً همه همیشه سعی می‌کنم بگم این مکانیسم‌هایی هست، نه اینکه از هیچ توطئه‌ای نکرده. شما راه راه خاص شدن رو، هنرمند شدن رو فکر کنید خیلی راه دشواریه. آدما باید گرسنگی بکشن. چیکار کنن تا هنرمند بشن؟

خب یه آدم‌های خیلی خیلی خاصی واقعاً هنرمند می‌شن، متفکر می‌شن، باسواد می‌شن، دانشمند می‌شن تو دنیای ۲۰۰۰ سال قبل. خب؟ بنابراین کیا دارن حرف می‌زنن و فرهنگ تولید می‌کنن؟ یه آدم‌هایی که یه راه طولانی و سختی رو طی کردن.

حالا بیاید یه دنیایی تصور بکنید که توش به سادگی می‌شه هنرمند شد. شما در سن ۱۴ سالگی ممکنه یه اثر هنری خلق بکنید.

همه سواد دارن، همه به آثار هنری به وفور دسترسی دارن و ممکنه بتونن به راحتی از راه تکنیکی به خیلی سریع به یه جایی برسن که تولید بکنن. و تولید مصرف‌کننده‌ها هم کیا هستن؟ دیگه مصرف‌کننده‌ها خواص نیستن. مصرف‌کننده‌ها اتفاقاً عوامن. نظام، نظام سرمایه‌داریه. هر چیزی که بیشتر بفروشه توش بیشتر طرفدار داره. خب انتظار دارید که چه چیزی تولید بشه؟ حرف‌های عوامانه، هنر عوامانه.

اگه در دوران قدیم دو سه تا مثلاً کتاب عوامانه وجود داره که داستان‌های عامیانه و مثلاً سطح پایین با شوخی‌های جنسی و اینا مثلاً توش رواج داشت و خیلی هم کسی استنساخشون نمی‌کرد معمولاً. اینجوری نبود که آدمی یا من مثلاً شاید شعرای خود ما یکی از کارهایی که می‌کردن حتی مثلاً خود سعدی هم این کارو کرده. یعنی فقط عبید زاکانی و یه عده آدم‌های درجه دو نیستن.

شعرای درجه ما یه هزلیاتی می‌گفتن. از الفاظ بی‌ادبانه استفاده می‌کردن. مثل اینکه یه روزی که حالشون خوش نیست و می‌خوان به در و دیوار بد و بیراه بگن، چیزهایی می‌گفتن. حرف‌های بی‌ادبانه هم توی اشعار مثلاً سعدی برای خودش توی دیوان سعدی

اتفاقاً یه عده خیلی یه موقعی اعتراض کردن که دیوان سعدی که نه اینکه بعد از انقلاب‌ها، همون موقع که نمی‌دونم کی تصحیح کرد و منتشر کرد، این قسمت‌ها رو نیاورد توی دیوان.

و یه عده می‌گفتن که خب یعنی چی؟ دیوان یعنی اینکه مثلاً کلیات اشعار سعدی رو داری می‌آری. اینا رو هم گفته دیگه. و خب مثلاً دون شأن سعدی می‌دونستن که این اشعار مستهجن مثلاً سعدی رو هم در کنار اشعار خیلی چیزش مثلاً در گلستان داره دعوت به ادب می‌کنه ولی یه ورق می‌زنی به یه فصل دیگه‌ای می‌رسی می‌بینی به به! می‌بینی مثلاً چه حرف‌های رکیکی هم حرف سعدی نوشته شده.

به هر حال من الان هم فکر نمی‌دونم، فکر نمی‌کنم دیوان‌هایی که منتشر می‌شن مثلاً دیوان سعدی شامل این بخش باشن. این بخش‌های این شکلی. خیلی از، حالا خیلی که نه، بعضی از شعرا از این کارا می‌کردن.

ولی واقعیت اینه که اینا یه چیز بودن دیگه. چی می‌گم؟ مثل یه گوشه‌هایی از یه جور بازی‌گوشی مثلاً فرض کنید حالا یه هنرمندی یا یه آدم عامی که احیاناً طبع شعر داشته، احساسات عامیانه خودشو گفته.

مثلاً توی غرب یه کتابی هست کانتربری تیلز. پر از همین‌جور داستان‌های در مورد مردم، روابط مثلاً چیز، روابط نامشروع، نمی‌دونم این چیزهایی که یه حالت جوک و خنده و اینا هم داره. به مسائل مثلاً فرض کنید این شکلی ارتباط داره.

مولانا حکیمانه از این‌جور حرف‌ها توی حتی مثنوی خودش داره دیگه. یه چیزهایی که شبیه داستان‌های عامیانه ولی واقعاً تهش می‌بینید که یه نقطه فلسفی و عرفانی خیلی عمیقی دیگه.

بالاخره اینا در اقلیت بودن این نوع افکار و هنرهای این شکلی و الان در دامیننت کردن همه چیز رو. یعنی شما قرن بیستم، قرن هنر عوامانه است، قرن افکار عوامانه است. می‌بینید که همه جا انگار توسط همین جمعیت عوام که زبان در واقع باز کردن. انگار قرن‌ها اینا حرف نزدن، فرهنگ تولید نکردن، خیلی هم مصرف‌کننده نبودن. هرچی بیشتر ببینید من حرفم اینه، توطئه‌ای نیست. شما وقتی فرهنگ رو عمومی بکنید خب و همه هم اینجوری حق حرف زدن داشته باشن، نظام هم نظام سرمایه‌داری باشه، یعنی مهم اینه که اثر هنری چقدر می‌فروشه و نمی‌فروشه، خب واضحه که به همین‌جا می‌رسیم که رسیدیم دیگه.

اینا در انبیا نیومده بودن که آزادی مثلاً فرض کنید فرهنگی به این معنا ایجاد بکنن.

نه، شما من مدام حرفم اینه که شما به دعوت انبیا نگاه کنید، قرآن رو بخونید، ببینید این المان‌های پیشرفت غربی جزو المان‌های اصلی دعوت انبیا هستن یا نیستن؟ نیستن. بفرمایید.

می‌خواستم بگم راجع به لول که گفتن، بله. خب می‌شه یه مهم‌ترین می‌شود یک چنین مهم‌ترین مهم‌ترین نکته این است. قبل از اینکه شما ادامه بدهید اگر یک چیزی در جامعه غربی باشه که بتوانیم بگوییم که نزدیک به یک بخشی از دعوت انبیاست که مهم بوده واقعاً اگر درجه یک نبوده لااقل یک دانه مهم‌های درجه دوها بوده مثلاً خدا این معصیت هم خدا نکند دیگر مثلاً ظلم هم یک جور معصیت دیگر مثلاً بله یعنی اصولاً برچیده شدن بساط ظلم و عدالت اجتماعی واقعاً درجه یک نیست ولی شاید مهم‌ترین درجه دوئه یعنی مهم‌ترین درجه دو منظورم چیزی که هدف نیست مقدمه‌ست ولی مقدمه مهمی است.

یعنی داشتن یک جامعه‌ای که مردم در آن و برای همین است که شما تو نظام‌های شریعت از این چیزها زیاد می‌بینید دیگر یعنی در کنار عبادات و این حرف‌ها تعامل مردم به طور عادلانه جزو اهداف انبیاست برای ساختن یک جامعه‌ای که در آن خداوند پرستیده بشود.

این به هر حال این حالا من شما حرفتون را ادامه بدهید ولی به این فکر بکنیم که چقدر جامعه غربی عادلانه است. حالا من کلاً می‌گویم شما می‌گویید درجه دوئه یعنی مثلاً عباداتی که آدم انجام می‌دهد مثلاً یا معصیت کلاً درجه یکه، چه درجه یکه؟ دعوت به خدا، آخرت، عبادت، این چیزاست.

انبیا اومدن، آن حرفی که انبیا می‌زدن که وجه تمایزشون با سایرین، مثلاً فلاسفه‌ای که دعوت به عدالت کردن این است. اینکه جهانی دیگه‌ای هست، این جهان مقدماتیه، خدایی هست، شریعتی هست، عبادت باید بکنیم و جامعه عادلانه داشته باشیم، به همدیگر ظلم نکنیم، برای خاطر اینکه تو جامعه‌ای که ظلم، استبداد هست، این‌های مهندس بازرگان، اگر اشتباه نکنم، این جمله از مهندس بازرگانه که گفته که تو جامعه استبدادی خدا را نمی‌شود پرستید.

حالا من می‌گویم یعنی وقتی که زور و فشار باشه، حالا به هر معنایی، یک جوری مثل اینکه یک آدمی وجود دارد اینجا که دارد نقش خدا را بازی می‌کنه، من نمی‌توانم ری‌اکشن نداشته باشم، تو این جامعه به راحتی زندگی بکنم و خودمو موحد بدونم.

مثل اینکه من نمی‌توانم تو یک جامعه‌ای که فرعون هست، زندگی بکنم و یک زندگی خیلی الهی داشته باشم و مشکلی هم برام پیش نیاد. بالاخره اینجا یک آدمی ادعای خدایی دارد می‌کند و من نمی‌توانم ری‌اکشن نداشته باشم نسبت بهش. حالا من این‌جوری آقای بازرگان نمی‌دانم دقیقاً چه بوده، ولی بالاخره استبداد، ظلم، این‌ها چیزاییه که انبیا باهاش مبارزه می‌کردند.

ولی درجه دو بودن منظورم این است که شما یک جامعه صددرصد عادلانه بی‌خدا، هیچ ربطی به دعوت انبیا ندارد. یک جامعه درست بکنید مردم در صلح و صفا کنار همدیگر زندگی کنن، هیچ‌کی به هیچ‌کی بدی نکنه، هیچ اعتقادی هم به خدا و آخرت نداشته باشن، قطعاً خداوند برای این مردم پیغمبر می‌فرستاد.

اگر چنین دهکده‌ای به وجود می‌اومد، ربطی نداشت به اینکه چون این‌ها دارند عادلانه زندگی می‌کنند دیگر پیغمبر نمی‌خوان. پیغمبر می‌شد این‌جوری عادلانه زندگی کنن؟ چرا؟ معقوله واقعاً؟ نه، از نظر من معقول نیست. یعنی چرا، چرا نمی‌شه؟

یک عده آدم باشند با همدیگر اعتقادی به آخرت نداشته باشن، آدم‌های خوبی باشن، حالا جامعه‌ام خیلی بزرگ نباشه، یک روستایی را در نظر بگیرید که به خوبی و خوشی دارند زندگی می‌کنند. واقعاً یعنی اعتقاد، ببین من، من اعتقاد ندارم که این محاله.

فکر می‌کنم که شاید نمونه‌هایی مثلاً از نظر تاریخی بشود پیدا کرد که خیلی بر مبنای ادیان الهی جامعه‌ای به وجود نیومده، ولی نسبت به خیلی از جوامع دینی حتی عادلانه‌تر دارند زندگی می‌کنند. الان جامعه غربی یک جورهایی از نظر عدالت و این‌ها ممکن است نسبت به جامعه ما مثلاً وضع بهتری داشته باشند. من نمی‌فهمم که چرا نباید بشود.

آخه یک نعمت، یک جایی باشه، نعمت فراوان باشه، حالا خیلی هم دیگر دردسر بله. بله. شما مثلاً، مثلاً شاید بتونید، شاید بتوانید بگید، من اصلاً این واقعاً این خودشان خارج از بحثیه که من دارم می‌کنم، نمی‌خوام، دارم جواب حداقل جواب ممکن است را می‌دهم. شما شاید بتوانید ادعا بکنید که پایدار بمونه.

مثلاً می‌شود یکی دو نسل این‌جوری زندگی کنند ولی بالاخره به هم می‌خورد. خب شاید بخوره. مرا دارید سوق می‌دید به آن سمتی که نمی‌خواهم. جامعه‌ای هست که به آخرت و خدا این‌ها اعتقاد ندارن، عبادت هم نمی‌کنن، همین‌جوری دارند به خوبی و خوشی یعنی لذت فقط می‌برن. آره، خب.

نه، خب، بعد این‌جوری است بعد مثلاً هم‌جنس‌گرایی بین‌شون رواج دارد. بله. حالا بعد فرض کنید این تبدیل شده به جامعه‌ای که عین همونه، مثلاً بی‌خدا و آخرت و این‌ها خبری نیست، فقط این‌ها رواج شده. این هم‌جنس‌گرایی دیگر نیست. الان این تحول را شما چگونه بهش نگاه می‌کنید؟

یعنی شما منظورتون این است که خب، این‌ها احتیاج به پیغمبر دارند یا ندارن؟ نه، این‌ها که خب دارن، قبول دارم که، ولی خب من درجه‌، اتفاقاً درجه یک، درجه پنج. یک و نیم. خب، من می‌گویم این ظلم هم حداقل یک و نیمه، دو نیست دیگر. نه، حالا من یک و نیم را به شوخی گفتم.

بالاخره ببینید، آن انبیا می‌اومدن، چه هم‌جنس‌گرایی باشه، چه نباشه، چه ظلم اجتماعی باشه، چه نباشد. شما به من اتفاقاً یک بهانه‌ای دادید که همین که مثلاً در عرف دینی، وجود هم‌جنس‌گرایی در یک جامعه ظاهراً مهم‌تر از دموکراتیک بودنش.

برای اینکه ما دعوتی از ثبت‌شده‌ای از انبیا نداریم که آمده باشند و گفته باشند که آقا چرا حکام نمی‌دونن به رعایای خودشان ظلم می‌کنن، در حالی که برای هم‌جنس‌گرایی پیغمبر آمده.

عدالت اجتماعی و جامعه سرمایه‌داری

من می‌خواهم بگویم اصلاً این چیزی که این نکته‌ی عادلانه بودن جامعه این‌ها خیلی مهمه، قبول دارم من اینو، برای خاطر این شاید مهم‌ترین مقدمه‌ست برای تحول یک جامعه‌ای که در آن بشود خدا را پرستید.

ولی این متن را اصلاً بیاریم. این جزو همین زندگی، یعنی غربی‌ها هم اگر به یک چنین سمت‌هایی رفتن که جای بحث داره، من قبول ندارم که قبلاً هم صراحتاً گفتم، بحث هم کردم، ربطی به بحث‌های امروز نداره، نمی‌خواهم واردش بشوم.

جامعه‌ی سرمایه‌داری عادلانه نیست. جامعه‌ی سرمایه‌داری دموکراتیک نیست، این دروغه. یعنی اونی که سرمایه‌ی بیشتری داره، بیشتر از یک رأی دارد. اونی که پول نداره، کمتر از آن آدم می‌تواند مشارکت بکند.

این یک واقعیتی جامعه‌ی غربیه که سرمایه‌دار به اندازه‌ی آدم، یعنی همه یک اندازه رأی ندارند. درست است آن موقع رأی‌گیری یک دانه رأی دارند می‌گن، میزان نفوذ در سلسله‌مراتب سیاسی و حکومت در جامعه به شدت توسط سرمایه دارد کنترل می‌شود.

بنابراین آدمی که سرمایه‌ی بیشتری داره، ممکن است هزار برابر یک آدمی که سرمایه نداره، اینجا عدالت در جامعه‌ی سرمایه‌داری امکان ندارد. دموکراسی به معنای واقعی، ایده‌آلش امکان ندارد. و همه‌ی این‌ها جای بحث دارد ولی بالاخره من ببینید یک مشکلی ایشان در هر یک مشکلی الان تو جامعه‌ی ما وجود دارد که بد نیست من بهش اشاره بکنم.

آن هم این است که همه‌اش این احساساتی هم اگر وجود دارد مثلاً فرض کن به شیفتگی نسبت به نظام‌های سیاسی غرب و حالا هر چیز غربی، ری‌اکشن نسبت به وضع موجوده. مگه همیشه مشکل‌زاست دیگر. یعنی من در این شرایط دارم زندگی می‌کنم، یک چیزی را به عنوان وضع موجود می‌بینم، چون نمی‌خواهم این‌جوری باشه، انگار می‌رم سراغ یک چیز دیگر.

شیفته می‌شم نسبت به اون، اه، قبلاً می‌گفتند مرغ همسایه غازه. و فکر کنم فرض این بود که خودمان یک مرغ داریم، حالا همسایه هم یک مرغ داره، آن ما اصلاً مرغ نداریم اینجا. آن‌ور یک دانه مرغ فقط همسایه داره، حالا ما هم ولی باید من می‌خواهم بگویم آن مرغه غاز نیست.

کلاً حرف من این نیست که اگر قیاس، ببین همه‌اش مسئله مشکل این‌جوری پیش می‌آید که هی قیاس پیش می‌آید بین مثلاً من می‌گویم که جامعه‌ی سرمایه‌داری عدالت در آن معنی ندارد به معنای واقعی کلمه، دموکراسی معنی ندارد. ولی معنایش این نیست که الان مثلاً ما که اینجا هستیم وضعمون بهتر است یا بدتره.

می‌گوید قیاسه را اگر تو ذهنتان دارید من سعی می‌کنم یک جور نگاهی به آن‌ور دنیا بندازم که یک من یک احساس بدی دارم که از نظر اجتماعی، سیاسی ما امکان دارد که تو سال‌های آینده‌ی نه چندان دور از یک چاله‌ای دربیایم و بیفتیم در یک چاله.

از نظر من نظام سرمایه‌داری به معنای غربی چاهه.

از در چاله می‌شود دراومد، از تو آن چاه بیفتی دیگر به این راحتی نمی‌تونی دربیای.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. یکی اینکه واقعاً ما چقدر در نظام سرمایه‌داری غربی زیستیم، یعنی این واقعاً بدیهیه برام.

ثانیاً اینکه، اه، این من یادمه که خواندم که یکی از بزرگان که خب یکی از بزرگان، فضلای بزرگوار دوران انقلاب به این آیه تأکید داشت که هر تحول متناسبی، بر روی حتی فاعل بودنِ ناس می‌گوید تأکید داشت. من آیه را به اشتباه که نمی‌خونم، نه خیر، نه. و چه بود؟

را فاعل بودنِ انسان‌ها تأکید داشت، یعنی با فاعل بودنی که اینجا، دنده‌داره، مثلاً، اومدن انسان‌ها به قسط، مثلاً، این یک کم دقیق‌تر، دقیق‌ترش بالا، آره، البته، آره، این آیه اگر قسط را فقط به معنای عدالت اجتماعی در آن بگیری، خب نشان می‌دهد که این خیلی خیلی چیز مهمی است دیگر.

یعنی به هر حال مثل اینکه وظیفه‌ای که وقتی آدم‌ها دعوت می‌شوند به اعتقاد، شما به عنوان یک آدم دعوت می‌شوید به چیز، دعوت می‌شوید به خدا، توحید، این اصلِ به هر حال دعوت انبیا اینه، فردیه، ولی وقتی به ناس، به جامعه، جامعه دعوت می‌شود به قسط. اینکه به بالاخره من هیچ منکر نیستم که عدالت اجتماعی جزو آرمان‌های انبیا بوده و مردم را به قسط دعوت کردن.

دقیقاً هم داشتم می‌گفتم این آیه تو ذهنم همیشه بوده و هست که بالاخره بیشتر به نظر می‌آید که اینجا منظور از قسط، عدالت فردی نیست، عدالت اجتماعیه و چیزی است که انبیا بهش دعوت کردن. جامعه می‌خواهد تشکیل بده، جامعه باید بر مبنای عدالت باشه، بر مبنای قانون باشه.

یک نفر نیاد بگوید که من هرچه گفتم، یعنی همان یک قانون الهی هست، حاکم و محکوم، رعیت و حاکم و همه در تحت آن قانون دارند زندگی می‌کنند. انبیا اومدن که این نظام‌ها، نظام‌های در واقع بر مبنای قانون حالا الهی، بر مبنای قانون و غیر فردی به یک معنایی تشکیل بدن دیگر.

حضرت علی می‌رفت تو دادگاه اگر یک زره می‌خواست می‌گفت زره من دزدیده شده، می‌رفت دادگاه حکم هم بهش نمی‌داد و چیزش قاضی از اینکه حاکمه استفاده نمی‌کرد. خب نشد دیگر اقدام قانونی کرده و انجام نشده.

الان بالاخره مثلاً جوامع دینی که شما می‌شناسید چقدر این‌جوری‌ان که یک قانونی باشه و همه محکوم، حتی حاکم هم حاکم مثلاً تمام افراد سیاسی و همه‌تون همه رده محکوم‌ان که این قانون در موردشون اجرا بشود.

اگر می‌خواهند بروند شکایت بکنن، قاضی آن‌قدر مستقله که می‌تواند بر علیه امیرالمؤمنین حکم بده. می‌گوید تو شواهد نداری. خب من نمی‌توانم نمی‌تونی ثابت کنی زره مال توئه. بنابراین از طریق دادگاه نمی‌تونی زره را ازش بگیری. تمام شد و رفت.

حالا اگر این من نمی‌دانم این روایت چقدر روایت از نظر سند محکمیه ولی به وضوح انبیا به یک چنین چیزی دعوت می‌کردند که حتی خودشان هم تحت همان قانون در واقع قرار بگیرند. غرب به این نزدیک شده.

غرب به اینکه یک جامعه‌ای داشته باشیم که همه محکوم در مقابل قانون باشن، خیلی نزدیک‌تر از ماست و این خیلی فاجعه‌ست که ما دوریم نسبت به اینکه مثلاً واقعاً آن به اصطلاح نهادگرایی به یک معنایی اینجا جا افتاده باشه. سوال اولتون چیه؟

سوال اولتون این است که تو جامعه سرمایه‌داری یک تغییری می‌توانیم آها خب این چون خارج از موضوع بحثه من لزومی ندارد جوابش بدهم ولی نه ما در یک نظام هیبرید هستیم و دقیقاً آن بخش سرمایه‌داری‌ش به نظر من دارد غلبه می‌کند.

یعنی قرار نبود ما به یک نظام تو یک نظام سرمایه‌داری برسیم بعد از انقلاب ولی خب این‌جوری شده دیگر حالا به هر حال از نظر اقتصادی ما هیچ تحول خاصی نتونستیم ایجاد بکنیم و یک جوری دارد برای همینم هست که در افکار عمومی هی افکار متناسب با آن بیس اقتصادی اجتماعی طرفدار پیدا می‌کند و این‌ها جالب نیست. من شخصاً کلاً نسبت به این‌جور مسائل دیدگاهم اصلاً مثبت نیست.

بعضیا خیلی با خوشحالی به این چیزها نگاه می‌کنند که مثلاً بدنه جامعه نمی‌دانم این‌جوری شده آن‌جوری شده. بگذریم.

من بحثمو ادامه بدهم. اگر نه اگر دارید سوال می‌کنید خوشحالم و اصلاً یک یک یکی دو تا میل را تصمیم گرفتم حالا یک خورده دیر شد حقیقتش که خیلی گرفتار بودم هفته قبلم نبودم تهران.

می‌خواستم فوروارد کنم دعوت کنم یک کی‌لیست یک جواب بدن یعنی یک خورده این بحث حالت چیز پیدا بکند عمومی پیدا بکند. تمایل دارم به اینکه شما درگیر باشید. من می‌خواهم یک سوال دیگر بکنید ولی اجازه بدهید من یک خورده این نیم ساعت دیگر صحبت کنم ادامه بدهم.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. بله اینرسی حاصل از لذت. نه درست می‌فرمایید. این است که فطرت فطرت هم بله خب فطرت یک خورده چیز است دیگر درجه اشتعال‌اش بالاست. لذت‌هایی که از اعماق فطرت می‌آیند یک چیزهایی دم‌دستی ما داریم. شما به هر چیزی که از هرچه که لذت ببری اینرسی برای‌تان ایجاد می‌کند.

اصلاً عرفان یعنی همین که شما این لذت‌هاتون را کنترل بکنید که بتوانید بکنید بروید دیگر. خب از این شما اگر یک نفر از شکم خودش یک چیزی که در عرف روان‌کاوی مدرن بهش می‌گویند فیکسیشن. شما خیلی از خوردن لذت ببرید تو آن مرحله می‌گویند فیکسیشن اتفاق می‌افتد. می‌گویند دچار فیکسیشن دهانی شدید.

اگر از فلان از هرچه که لذت ببرید می‌چسبید آنجا. و بشر از چه لذت می‌بره؟ خب وقتی ولش کنی نمی‌رسه به آن مرحله‌ای که لذت‌های معنوی بشود لذت‌های اصلی‌ش. از همین چیزهایی که لذت می‌برد خوردن و خوابیدن و همین چیزها این را می‌رسونه به همین نوع زندگی که الان داریم.

می‌بینیم در غرب در واقع داریم بهش می‌رسیم. غرب هم می‌خواهم بگویم سابقه دارد. یک خورده فرهنگی‌تر شده فقط. می‌دانید جلوه‌های چون تولید فرهنگ تسهیل شده و حجمش زیاد شده، جلوه‌های فرهنگی این نوع زندگی خیلی چیز شده. در تفکر خودش را ظاهر کرده، در هنر خودش را ظاهر کرده.

ولی این سبک زندگی، سبک هم شبیه زندگی بشر قبل از انبیا و آن چیزی است که هی انبیا در واقع وقتی که کنار می‌رفتن دوباره مردم به سمتش گرایش پیدا می‌کردند.

دفاع سکولاریسم و نقد آن

خب من یک نکته دیگر بگویم. از سه تا چیز می‌خواستم سه تا سرفصل داشت حرف‌های امروزم. وسط سرفصل اول. فقط این را می‌خواهم بگویم که یک خورده سیر بشوید. بیاید. من یک یک دفاع در از نظامات موجود در غرب می‌تواند این باشه که غربیا کاری به این ندارند که شما در یک جامعه‌ای آمریکا الان دارید زندگی می‌کنید، دین‌دارید، عارفی، دنبال انبیا هستید یا نیستید.

سکولاریسم یعنی همین. یعنی نظام اجتماعی مستقل از عقاید. هر شما هر کاری شما برو آنجا هر چقدر دلت می‌خواهد نماز بخون از انبیا تبعیت بکن. کاری چه کاری داری به اینکه نظام اجتماعی که آنجا هست مثلاً چه جوریه؟ می‌دانید منظورم چیه؟ یک دفاع این است دیگر.

می‌گویند آقا اصلاً آن‌ها به اینجا رسیدن که ما بیایم نظم و ترتیب‌های جامعه را مستقل بکنیم از این حرف‌ها. سعی کنیم به بهترین وجه ممکن. مثلاً فرض کنید من می‌خواهم خیابون‌کشی بکنم، یک شهرسازی بکنم. حالا چه فرقی می‌کند که بخواهم که خدا را عبادت بکنم یا بخواهم مثلاً فرض کنید مشرک باشم.

خلاصه این خیابون‌ها مثلاً آسفالتش باید این استانداردها را داشته باشه. مثلاً در رفت و آمد یک چیز خیلی به اصطلاح موضوع مادی و غیر ایدئولوژیکیه. اینکه این خیابون‌ها چه جوری کشیده بشه، چه کیفیتی داشته باشه، چند سال عمر بکند. حالا یک شهردار متدین داشته باشید یا نه. کارشو اگر خوب بلد باشه کارشو انجام می‌ده، همه هم ازش راضی‌ان.

اینکه من لازم نیست وقتی دارم جامعه را اداره می‌کنم، سیاست‌مداری مثلاً جامعه را اداره می‌کنه، مقید می‌خواهد کاری به کار این چیزها نداره، به فرهنگ اصلاً ندارد. کارش یک چیز مستقل از این‌هاست. دارد خیابون درست می‌کنه، ساختمان درست می‌کنه، یک چیزهایی را به هر حال بر اساس مثلاً فرض کنید عقل بشری این‌طوری که به بهترین وجه ممکن انجام می‌دهد.

نظام سکولار نه نظام الحادی نیست. نظامیه که تفکیک می‌کند بین زندگی درونی آدم‌ها با این زندگی روزمره‌ای که قرار است در یک شهری قدم بزنیم. الان آلودگی هوای تهران این چیز است مثلاً این چیزی دینی یا سکولار یا یک یک آدمی بیاید این آلودگی را برطرف بکند همه ما خوشحال می‌شویم.

دین‌دارها خوشحال می‌شوند غیر یعنی آن جامعه وقتی خوب اداره می‌شه، خب همه در آن راضی‌ان. حالا برود هرکی زندگی خودش را بکند. الان شما به آمریکایی بگویید می‌گویند اصلاً ما چه کار داریم به اینکه یک نفر تو آمریکا دارد زندگی می‌کند از شریعت موسی دارد پیروی می‌کنه، از اسلام دارد پیروی می‌کنه، چقدر خدا را عبادت می‌کنه، خب بکند.

حتی آزادی عمل برای عبادت دسته‌جمعی هم هست. آزادیه دیگه، خلاصه. بنابراین غربیا می‌توانند این‌جوری دفاع بکنند که ما کاری به کار این چیزها نداریم. وقتی که آن چیزی که در غرب هست و مثبته این است و این به اصطلاح چیز نیست. اصلاً ربطی به مسائل ایدئولوژیک. یعنی این‌جوری نگاه نکنیم به غرب که انگار غرب یک رقیبی برای دینه.

هرچه مثلاً نظامات سیاسی اجتماعی غربی هرچه برای گفتن دارن، اصلاً کاری به این کارها ندارند. شما می‌توانید این نظامات اجتماعی را اقتباس بکنید، خوب زندگی بکنید، حالا دین‌دار باشید.

من اولین نکته‌ای که فکر می‌کنم در این مورد می‌شود گفت این است که باز برگردیم به همین حرفی که من چند بار تکرار کردم. داریم در مورد وضعیت موجود صحبت می‌کنیم، در مورد واقعیت موجود صحبت می‌کنیم.

یک اتفاقی که دو سه سال اخیر افتاده، وقتی که به غرب نگاه می‌کنیم، یک فرهنگی از غرب به جهان دارد سرایت می‌کند. یک فرهنگی که با هنرش دارد سرایت می‌کنه، با یک جور آزادی عمل‌هایی که برای خودشان قائل‌ان.

اینکه حالا نظام‌های سیاسی دارند مثلاً پشت پرده توطئه می‌کنند و این فرهنگ را تزریق می‌کنن، اصلاً این موضوع بحث نیست. بالاخره تو این دو سه قرن، مخصوصاً تو قرن بیستم، غرب به یک چیزی رسیده که به نظر نمی‌رسه که به این معنا سکولار باشه و کاری به کار ایدئولوژی و دین و این حرف‌ها نداشته باشه. بگذارید من یکی دو تا مثال در مورد مثلاً می‌گویند محیط‌های آکادمیک غرب سکولارن به این معنا.

سکولاریسم در آکادمی و حقوق

یعنی که کاری به این ندارم که شما چه دینی دارید، کار خودشان را می‌کنند. فیزیک اسلامی نداریم، فیزیک یهودی نداریم. یک دانشیه کاملاً سکولار، مستقل از عقاید شما، دارین در مورد جهان مثلاً بحث می‌کنین.

من برای اینکه یک مثالی بزنم که خیلی روشن باشه و در عین حال قبلاً به اندازه کافی در موردش بحث کرده باشم، حالا بیاید نظام‌های آکادمیکی را در نظر بگیرید که الان تو غرب موجودن. مثلاً مشغول مطالعات دینی هستند. من قبلاً تو آن بحث‌های مسیحیت مفصل در این مورد که یک جلسه وقت گذاشتم صحبت کردم.

ببینید در مطالعات دینی وقتی دارند درباره کتب مقدس بحث می‌کنن، نظام آکادمیک صراحتاً می‌گوید که شما نباید تحلیل‌هایی ارائه بدهید از مثلاً وقایع دینی که اتفاق افتاده بر اساس اینکه این‌ها واقعاً وحی‌ان. شما نمی‌توانید در یک مثلاً فرض کنید دپارتمان مطالعات دینی استنفورد یک تز بنویسید که مثلاً شباهت ادیان در دین یهود و دین اسلام به دلیل این است که این‌ها هر دو وحی الهی هستند.

قرار است که توجیهاتی شما برای متون مقدس، برای نظام‌های شرعی ایجاد شده در طول تاریخ، برای وقایع دینی که در تاریخ اتفاق افتاده، باید توجیهاتی بیارید، متدولوژی اینه، توجیهاتی بیاورید که فارغ از این باشه که دارید فرض می‌کنید که واقعاً یک فرشته‌ای از آسمون آمده و وحی کرده.

یعنی یک جایی مثل فیزیک وقتی این بحث را به نظر می‌رسد که بی‌آزارن، ولی واقعاً وقتی به یک جایی می‌رسد که دارید در مورد خود دین بحث می‌کنید، در مورد انسان بحث می‌کنید، درباره حقوق دارید بحث می‌کنید، شما دارید درباره نظام‌های مثلاً فرض کنید مجازات فردی در جوامع بحث می‌کنید.

حق نداری بری در محیط آکادمیک و حق نداری حتی الان حرف این را بزنی که آقا من دارم به یک چیزی که فکر می‌کنم خدا از من خواسته عمل می‌کنم.

یعنی بحث اعدام را که مطرح کردم، بحثی نیست که شما بروید اعدام بکنید، ما اعدام نکنیم، ما کاری، نمی‌تونی یک آدمی که بگوید من سیاست ندارم، سکولارم، خلاصه یک دادگاه می‌خواهد تشکیل بشه، این دادگاه بر اساس چه دارد حکم می‌کنه؟ دارد واقعاً بر اساس این حکم می‌کند که انگار دینی نیست.

خب این که نمی‌شود سکولار. اینکه من فرض کنم که وحی نیست، بگویم من کاری به این کارا ندارم که نمی‌شه، تو داری فرض می‌کنی که وحی نیست. تو وقتی داری نظام حقوقی را ترتیب می‌دی و فرض می‌کنی که انبیایی وجود ندارن، خب داری فرض می‌کنی انبیا وجود ندارند. خب این سکولار به چه معنی؟

بی‌طرفانه که نیست، خلاصه داری طرف این را می‌گیری که هیچ خداوند برای بشر نظام حقوقی از آسمون نفرستاده. برای همینم اگر من بگویم که مثلاً از نظر من حکم اعدام مثلاً در نظام شرعی هست، غربی‌ها فشار می‌آرن که مثلاً ما یک چیزی نوشتیم حقوق بشر، مثلاً فرض کن باید این رعایت بشود در همه جای دنیا. این دقیقاً یعنی اینکه آن نظامی که تو بهش معتقدی نباید بهش معتقد باشی.

بنابراین در ظاهر در لایه‌هایی به نظر می‌رسد یک چیزهایی مثل خیابون‌کشی و ایناست، ولی بالاخره وقتی که وارد نظام سیاسی اجتماعی می‌شید، حکومتی تشکیل می‌شه، این حکومت دادگاه داره، محیط آکادمیک داره، خیلی چیزهای دیگر هم دارد و اونجاها سکولار بودن اگر معنایش اینه، خب این دیگر هیچ فرقی با الحاد ندارد دیگه، انگار تو یک جوری مفروضات اینکه دین، ولی اگر فرض بکنی که خداوند شریعتی داره، بعد دست و پاگیر می‌شود برایش.

بعداً بعضی از طرح‌های اقتصادی ممکن است نباید نمی‌تونی اجرا بکنی. یعنی کلاً آزادی عمل‌ها از بین می‌رود و بنابراین بهتر است که این‌ها را بگذاریم کنار.

حالا صراحتاً هم نمی‌گی که من مخالف دینم، ولی بالاخره چیزی که داری می‌گی و عمل می‌کنی این است که انگار دینی وجود ندارد. بر این اساس داریم دارد زندگی، آن نظام دارد اداره می‌شه، نظام سیاسی اجتماعی و این اگر این اسمش سکولاریسمه، خب دیگر حالا یک خورده به نظرم مشکل داره، بی‌طرفانه نیست پس سکولاریسم. یک جوری قرار است که متدینین خیلی حرف نزنن و دخالت نکنن. خب من فکر می‌کنم همچنان یک خورده وقت دارم.

این چیزهایی که می‌خواستم بگویم را به طور مختصر در قسمت اولش را تمام کردم. بگذارید چند تا چیز دیگر نوشتم ولی فکر نمی‌کنم حالا خیلی ضرورت داشته باشه.

کل این قسمت در واقع سرفصل اول حرفم که روی این نکته در واقع تاکید بکنم که آن چیزی که در غرب اتفاق افتاده و الان وجود داره، اگر شامل پیشرفت‌هایی هست، این پیشرفت‌ها در جهت آن چیزی که انبیا می‌گفتند مطلقاً نیست.

بیش‌رفته نه پیشرفته؛ فرم و سینما

و من نمی‌توانم تصور بکنم که یک آدم به معنای واقعی کلمه دین‌دار و پایبند به دعوت انبیاست و زندگیش مثلاً همان زندگی‌ای که انبیا بهش دعوت کردن و حسرت یک چیز جامعه‌ای مثل جامعه آمریکا را بخوره. با این فرهنگی که در آن مسلط شده.

شما به هنر بیرون آمده از همین جامعه غرب نگاه کنید. واقعیت این است که آثار هنری جالبی ممکن است وجود داشته باشه.

ولی اولاً از اگر از نظر محتوایی بخواهید آثار هنری خوب پیدا بکنید، یک جوری باید یک مثل سوزن در انبار کاه دنبالش بگردید. یعنی حجم تولیداتی که دارد می‌شود با این یک چیزهای قابل توجه و قابل مقایسه نیست و آن حجم زیادی که دارد فرهنگ‌ساز یک فرهنگ عامیانه‌ای را دارد شکل می‌دهد.

و آن چیزی که واقعاً در ف... حالا ببینید من میل دارم که به نقاط مثبت اشاره بکنم کلاً. ولی هر دفعه این است که الان بگویم که این چیزهای مثبتی که وجود دارد این‌ها آن چیزهای اصلی حالا درجه یک، یک و نیم‌ای نیست که انبیا می‌گفتند. یعنی حداکثر یک چیزهایی در درجه‌دوهای مقدماتی هستند. نه چیزهای خیلی مهم.

ببین یک نکته مثبت در غرب من یک بار فکر کنم این اصطلاح هم در آن جلسات مربوط به کاپیتالیسم به کار بردم که به جای پیشرفته بگوییم بیش‌رفته. خیلی جلو می‌روند دیگر. می‌دانید یعنی غربیا یک یک مثل اینکه مثلاً فرض کن ساینس را نگاه کنید، هنر را نگاه کنید. مثل یک آدم‌هایی که جهت‌ها ممکن است اشتباه باشه ولی خیلی می‌روند.

خیلی تو هر چیزی تعدادشون زیاده و مثلاً فرض کنید در ظرف قرن بیستم به اندازه صد برابر آن چیزی که قبل از قرن بیستم فرهنگ تولید شده این‌ها خلاصه چیز تولید کردن. حالا چی‌بودن و در چه جهتی‌ان، محتواش چیه، این‌ها را بگذارید کنار. مثلاً فرض کنید پیشرفت از نظر تنوع و فرم.

کسی نمی‌تواند منکر این باشه که آثار هنری یک جوری تجربه‌های جالبی در آن اتفاق افتاده. یعنی آدم‌ها مکاتب جدید به وجود آوردن، فرم‌های جدید به وجود آوردن و اینکه این فرم‌ها یعنی من خودم شخصاً فکر می‌کنم این پیشرفت‌های نه محتوایی، فرمی که در اثر کار زیاد در قرن‌های اخیر در غرب به وجود اومده، مثلاً در ادبیات غرب کمک می‌کند به اینکه شما متون مقدس را بهتر بفهمید.

من خودم من شخصاً فکر می‌کنم که آثار هنری مدرن از خیلی جهات شبیه‌ترن به قرآن تا آثار هنری کلاسیک. مثلاً شعر نو را مقایسه بکنید با شعر کلاسیک. قطعاً شعر نو به قرآن نزدیک‌تره. از لحاظ فرم دیگه، منظورم این است.

مگه محتوای خاصی دارد دیگر حالا هرکی از دیدگاه خودش می‌خواسته گفته دیگر. یک به هر حال این یک نکته‌ایه دیگر. این می‌شود گفت که یعنی زیاد کار کردن و متنوع کار کردن، این‌جوری آزادی عمل قائل شدن نتیجه‌اش این است که فرم‌های یعنی شما یک چیزی در مثلاً فرض کنید ادبیات غرب هست که می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد.

دقیقاً اینکه تنوع فرمی زیادی در آن وجود دارد و یا مثلاً فرض کنید پیشرفت‌های تکنولوژیکی که منجر به اختراع یک پدیده‌ی مهمی مثل سینما شد، خب این نتیجه‌اش یک تأثیراتی در ادبیات بود و تصویری شدن ادبیات.

قرآن از همان موقع تصویری بود.

و من به نظرم اولین آدمی که در فرهنگ اسلامی به این نکته مهم به عنوان یک ویژگی قرآن اشاره کرده، کتاب نوشته که سید قطبه. یک کتابی دارد به اسم التصویر الفنی فی القرآن که به فارسی هم دوباره ترجمه شده، نمایش هنری در قرآن.

من این جلسات خیلی قبل، این سری اول، یک قسمت‌هایی از این کتاب را حتی خواندم فکر کنم در کتاب. خیلی تعریف کردم، کتاب خوبی است. برای اینکه سعی می‌کند نشان بده که اصلاً قرآن یک سبک خاصی دارد در بیان.

تصویرگری قرآن و جمع‌بندی سرفصل اول

مطلب و اینکه یک چیزی بین نوشتار و انگار تصویرگریه. چرا بعد از هزار و خورده‌ای سال سید قطب در قرن بیستم انگار اولین کسی که به این ویژگی بارز قرآن در این حد آگاه می‌شود که می‌نویسه در موردش و خیلی کتاب خوبی هم می‌نویسه از من بپرسید از خودش بپرسید احتمالا می‌گوید که حالا مثلاً عنایات الهی و این‌ها بوده.

من می‌گویم سینما بوده. فیلم نگاه کرده. ذهنش تصویری‌تر شده. عادت کرده به اینکه تصویری نگاه بکند. حالا وقتی متن را دارد می‌خونه متوجه هست که این با متن‌های دیگر انگار فرق دارد. قرآن خیلی تصویر می‌سازه در حالی که متون کهن این‌جوری نیستند.

شما مرتب در قرآن یا مثلاً فرض کنید ظرافت‌های ریتمیکی که تو قرآن هست اصلاً تو شعر کلاسیک این شکل نیست. و یک آدمی که یک خورده با شعر نو آشنا باشه که این تو شعر نو که ریتم خیلی روش کار می‌شود واقعاً به نظر من آن ظرافت‌های قرآن را بهتر می‌فهمد. این به این معنی نیست که قرآن را بهتر می‌فهمد.

قرآن را کسی بهتر می‌فهمد که توحید را بهتر می‌فهمد. عمیق‌تر می‌فهمد. به معنای واقعی کلمه. ولی بالاخره این هم یک چیزی است دیگر. یک پیشرفته. از نظر فنی یک صلاحیت‌هایی پیدا می‌کنند و می‌توانم بگویم این مدیون هزاران هزار حالا اثر هنری احتمالا نه چندان با محتوای خوب غربی هستند که از نظر فرم خیلی قوی هستند.

بعد شما هر جایی که نگاه کنید به فرهنگ و نظام و جامعه غرب حتماً می‌توانید نکات مثبت هم پیدا بکنید. در کنار نکات منفی.

ولی باز هیچ کدام این‌ها اصل دعوت انبیا نیست. اساس من فکر می‌کنم اساس فرهنگ غرب مثل فرهنگ غرب از ظهور انبیا یعنی مثل همان امت واحده. غفلت از آخرت و غرق بودن تو همین زندگی دنیاست. اصل گرفتنش نه مقدمه گرفتن زندگی دنیاست.

و این پشت کردن به دعوت انبیاست. حالا می‌خواهند نظامات اجتماعی‌شون یک خورده بهتر باشه. فرم‌های هنری‌شون متنوع‌تر باشه. همه این چیزها را داشته باشند. ولی انبیا نیامده بودن برای مردم نظامات اجتماعی خاص بسازن در درجه اول.

یا مثلاً شما می‌توانید بگویید خب بالاخره قرآن یکی از چیزاش زیبایی‌شه دیگر. بالاخره خودتان فکر می‌کنم ممکن این باشین که این کتاب یک جور برای بشر یک اثر هنری خیلی زیبا هم خداوند تقدیم کرده به بشر. مثل همین که ولی این فرعیه دیگر فکر می‌کنم فرع بر آن دعوت اصلی انبیاست.

خیلی از انبیا اومدن نه کتابی آوردن نه مثل حضرت موسی خیلی بلیغ بودن. فرعون از موسی ممکن است فرعون نمونه یک آدمیه که هنرمندای جدید پیشش می‌روند. این‌جور آدم‌ها زیادن. خیلی خوب ممکن است حرف حالا چه می‌گویند خیلی ممکن است حرف جالبی نزنن ولی از نظر فنی ممکن است خیلی پیشرفته‌تر از پیغمبر زمان خودشان باشند.

ما الان فکر می‌کنم هنرمندای دینی‌مون در چنین وضعیتی مثل حضرت موسی به سر می‌برن. یعنی بلاغت هنرمندایی که غیردینی هستند یک جورهایی بیشتره. تو اکثر هنرها فکر کنم این واقعیت دارد.

خب بگذارید من آن سرفصل را دلیل شروع نکنم. من سرفصل‌های دیگه‌ام این است که توجیهات آن‌ها که چگونه به اینجا رسیدن و واقعیت اینکه چه اتفاق‌هایی افتاده که به اینجا رسیدیم را یک خورده در موردش بحث می‌کنم.

یعنی بالاخره این تحولات تو این دو سه قرن چگونه اتفاق افتاده. آن‌ها یک توجیهاتی دارند که کاملاً مستنده. اتفاق‌های مثبتی افتاده به اینجا رسیدیم و حالا اینکه بعضی از توجیهاتشون ممکن است درست باشه بعضیا کاملاً غلط باشه.

یک خورده می‌خواهم در مورد این منشأ اینکه چگونه این فرهنگ ایجاد شده صحبت بکنم. یک نکته‌ای که گفتم که یک جور تحلیل خارج از عرفه این است که زمان گذشته و تأثیر حضور انبیا در دنیا کم شده کم‌رنگ شده. مردم دوباره نشست کرده فرهنگ به همان سمتی که انگار نقطه تعادلشه اگر انبیا نباشن.

خب ان‌شاءالله جلسه آینده امیدوارم دیگر این بحث را ببندیم. از اولش هم که شروع کردم گفتم که هیچ عجله‌ای برای بستنش ندارم ولی دیگر نه اینکه ۱۰ جلسه بحث بکنم. یک سه چهار جلسه کافیه.

اینیه که هنرمندهای جدید توشون این‌جور آدم ها زیادا. خیلی خوب ممکن است حرف محال چینیگرد. خیلی ممکن است حرف جالبی نزنند ولی از درست کنی ممکن است خیلی پیشرفتتر تیغنبر زمان خودشان باشند ما الان فکر میکنم هنرمندهای دینیون در چنین وضعیتی مثل آن نوسا به سر میبرن.

یعنی بلاغت هنرمندهایی که غیر دینی هستند این روی بیشتره تو اکثر هنروفه کنم این واقعیت دارد. خب بگذارید من آن سرف اصفه بلدی شروع نکنم من سرف اصفه دیگم این است که پوجیهات آن‌ها که چگونه اینجا رسیدن و واقعیت این که که اتفاقهایی افرادی که آنجا رسیدیم خود رحمتش راست کنم.

در افراد این تحوالا که آن دست قرب چگونه اتفاق افرادی اونای پوجیهاتی دارند کاملا مصبت اتفاقای مصبتی افتاده به اینجا رسیدیم. و حالا اینکه بعضی از توجهاتشون ممکن است درست باشه و از یک کاملا غلط باشه این خود میخواهم در مورد منشه اینکه چگونه این فرهنگ ایجاد شده صحبت کنم.

یک نقطه ای که گفتم که یک تحلیل خارج از عرفه این است که زمان گلوشته و تأثیر حضور انبیاتوی دنیا کم شده کم رنگ شده. مردم دوباره نشست گرده این فرهنگ در همان سمتی که انگار نقطه تعادلشه اگر انبیاء نباشند.

خب این شروع درست آینده امیدوارم بگوییم این برس را برندیم از اولش هم که شروع کردم گفتم که اجاله برای برس کننش ندارم ولی دیگر نه اینکه ده جلسه برس کنم، سه چهار جلسه کنم.