در این جلسه سوره بقره در بستر ادیان ابراهیمی زمان ظهور قرآن بررسی میشود. خطاب به بنیاسرائیل، تغییر قبله، داستان ابراهیم و اسماعیل، و مقایسه روایت آدم در تورات و قرآن مطرح میگردد.
مرور جلسه قبل و صورت مسئله
به طور خلاصه بگویم جلسه قبل چه کار کردیم. شروع بحثمون که من یک مقدمهای در مورد اینکه کلاً میخواهیم چه کار بکنیم در مورد سوره بقره گفتم سعی کردم ذهنتان را آماده بکنم که قرار نیست یک تفسیر متداول آیه به اصطلاح خطی از سوره بقره بشوید بیشتر دنبال این هستیم که کلیت سوره را درک بکنیم بعد سعی کردم بگویم که مشکل اساسی در درک سورهها یا به طور کلی هر متنی این است که ما اصلاً سوالهای درستی نداریم مثل اینکه صورت مسئله را نمیفهمیم حلش را هم در واقع یک جوری ممکن است متوجه نشیم.
من یک مقدمه نسبتاً طولانی شرحی از اوضاع تاریخی مخصوصاً وضعیت ادیان ابراهیمی در زمان ظهور اسلام و ظهور قرآن گفتم جلسه گذشته. و سعی کردم بر اساس آن نشان بدهم که سوره بقره یک روند کلی روشنی دارد به این معنا که با چیزهایی که از تورات برایتان خواندم فکر میکنم متوجه شدید که در واقع. نکته اصلی این است که جایی انگار طبق عقاید یهودیها و مسیحیها دو تا دین اصلی بین ادیان ابراهیمی جایی برای یک دین جدیدی وجود ندارد یهودیها منتظر ظهور مسیحاند مسیحیها منتظر ظهور مجدد مسیحاند بنابراین اصلاً پیامبری به معنای اینکه یک شخص جدیدی بیاید آن هم در بین بنیاسرائیل نباشد و اینها همه در واقع یک جوری سوال سوالبرانگیزه و نهایتاً روند سوره بقره در واقع این است که اولاً اگر حالا آن مقدمهای را که هی مرتباً اشاره میفرمایید که فعلاً بهش کار نداریم ولی بعداً بهش میرسیم این مقدمه را فعلاً بگذاریم کنار سوره بقره با خطاب به بنیاسرائیل.
یعنی در ادامه وحی و نبوت یهودی و مسیحی که در بین فرزندان ابراهیم در شاخه بنیاسرائیل بود شروع میشود. و بهشان تذکر داده میشود که شما این موهبتها را داشتید نبوت و حکمت در بین شما بوده خداوند خودش را ظاهر کرده و شریعت گرفتید و هی تمرد کردید و تمرد کردید تا اینکه کار به جایی رسیده که دیگر نمیشود پیامبر جدیدی در واقع در بین شما ظهور بکند. پایان در واقع این بخش این است که شما انبیا را کشتید شما دشمن فرشته وحی شدید و شما کسانی هستید که در ملک سلیمان که انگار دیگر پایان هدایتهایی بوده که در واقع هدایتپذیری شاید بنیاسرائیل بوده بر از چیزهایی که شیاطین آنجا نازل میکردند پیروی کردید.
و اینها همه نشانه این است که انگار ۱۸۰ درجه چرخیدید پیامبران را به عنوان نماینده شیطان میپذیرید. شیاطین را به عنوان نماینده خدا میپذیرید. اصلاً دیگر به نظر میرسد که مخصوصاً با این جرمی که در پایان کار مرتکب شدن که درست است که از نظر مسلمانها مسیح به قتل نرسیده ولی شکی نیست که یهودیها سعی کردن مسیح را به قتل برسونن با دست رومیها البته این قطعه در واقع در اینجا ختم میشود و مسئله بعدی که شروع میشود. این است که برمیگردیم به داستان ابراهیم و یادآوری قرآن اینکه یک پسر دیگهای به اسم اسماعیل بود و برخلاف آن چیزی که در تورات گفته میشود که اسماعیل به دلیل اختلاف با هاجر با ساره یا اینکه نمیدانم اسماعیل اسحاق را اذیت میکرده اخراج شده از خانه طبق فرمان خدا همراه ابراهیم آمده.
و این خانه مکعب شکل این کعبه را در اینجا بنا کرده و در نهایت داستانشون به اینجا میرسد که اینها دعا میکنند از خدا میخواهند که پیامبری را اینجا در واقع ظاهر بکند. حالا آن اصطلاحی که من به کار میبرم این است که انگار اسماعیل و بنیاسماعیل و این عبادتگاهی که اینجا ساخته شده مثل نیروهای ذخیره همان وحی و نبوت خاندان ابراهیماند که هر وقت آنور به بنبست رسید اینور در واقع راه باز بشود برای اینکه تجدید حیات دین ابراهیمی را داشته باشیم. بنابراین قرآن این دعوت جدید را وصل میکند به اسماعیل از یک به ابراهیم از یک شاخه دیگهای. برای همین است که اصلاً در واقع مبنا همان و پرستش و در واقع دعوت به دین ابراهیم. و این قسمت که تمام میشود مثل اینکه هویت کعبه که مشخص میشود اینجا و معلوم میشود که این ماجرا اصلاً چیست و چه.
و این دین جدید در واقع چه جایگاهی در ادیان ابراهیمی میتواند داشته باشه. این جایگاه که مشخص میشود دستور تغییر قبله میآید که در واقع دستور تغییر قبله اولین حکم دین جدیده و از آن به بعد تا پایان سوره شریعت نازل میشود. حالا چیزهایی وجود دارد که ما فعلاً در موردش خیلی بحث نکردیم دیگر وارد جزئیات نشدیم ولی روال کلی سوره را سعی کردم بگویم که اینجوری است. خب همه شما دیروز از توضیحاتی که من دادم اگر این روال را در سوره میبینید و متوجه شدید که این یک راهی برای فهم کلیت سوره هست همهتون متوجه شدید که نقطه ضعفتون این است که تورات نمیخونید، انجیل نمیخونید و قبول کردید که کسانی که با ادیان ابراهیمی دیگر آشنا نیستند..
حالا از طریق متون اورجینالشون یا غیر اورجینال اینها کسانی هستند که دستشون به قرآن هم انگار نمیرسه و سلام و هیچ جای تعجب نیست که همه شما به همین نتیجه رسیدید برای اینکه اول این سوره همینو نوشته بود که ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین بعد گفته بود که متقین کیا هستند یکی از شرایطشون این است که البقرة · ۴وَٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِٱلْءَاخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَو آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده، و به آنچه پيش از تو نازل شده است، ايمان مى آورند؛ و آنانند كه به آخرت يقين دارند. قرآن را نمیفهمید چه اتهامهای سنگینی وارد شد به هر حال.
ببینید این آیه را همینجوری بفهمید که فهم قرآن و رسیدن به هدایت قرآن انگار موکول به این است که بدونید که قبلش چه اتفاقهایی افتاده. کسی که هیچی نمیدونه که قبلش چه اتفاقهایی افتاده و ایمان ایمان بما انزل من قبلک چه جوری به دست میآید. بالاخره یک نفر باید بدونه که من قبلک چه اتفاقهایی افتاده دیگر. درست است در قرآن یک چیزهایی درباره چیزهایی که قبلاً نازل شده گفته شده. ولی در همین قرآن بارها به تورات و انجیل اشاره شده و تورات و انجیل میتوانید در قرآن یک سرچ بکنید و به این نتیجه برسید که توراتی که در همان زمان در دست یهودیها بوده و همین الان هم دست یهودیها هست مورد نظر قرآن هست. اینجوری نیست که یک نفر بگوید آقا اصلاً تورات به کلی چیز دیگهای بوده و تحریف شده و اینکه عین تورات..
ضرورت آشنایی با تورات و انجیل
سؤال: ذلک الکتاب نه هذا الکتاب
مثلاً فرض کن وحی الهی نیست یک بحث جداس بالاخره میبینید که آشنایی با تورات و انجیل میتواند خیلی مؤثر باشه در درک قرآن
دکتر ذالک الکتاب گفته چرا از الکتاب نگفته؟ بله چه سوال خوبی ولی جواب که نمیدم. مطمئن باشید من انتظار هنوز به کلمات گیر ندید ما هنوز نمیدونیم کلاً تار و پود سوره را بگذارید به همدیگر وصل بکنیم. این قطعات بزرگ حالا شاید بله این بالاخره سوال خوبی است دیگر شروع کتاب به جای اینکه بگوید این کتاب هدی للمتقین میگوید آن کتاب و جالب است که بالاخره چرا از ضمیر غایب استفاده میشود حالا به جای اینکه جواب سوال شما را بدهم بگذارید یک مروری بکنیم به سوره تا همینجایی که حالا یک چیزهایی فهمیدیم
بگذارید من یک سری در واقع آیات را بخوانم.
بالاخره باید خود متن سوره را یک جایی شروع کنیم به خواندن. از اول من نمیخونم ولی از یک جایی شروع میکنم و یک نکات خاصی را از داخل آیه ها نشان میدهم در واقع سعی میکنم که این روالی را که توصیف کردم محکمتر بکنم و در عین حال سوالهای جدید برامون پیش بیاید که بتوانیم در فهم سوره جلو برویم.
تأیید برگزیدگی بنیاسرائیل در بقره
خب بگذارید من یک نکاتی را اینجا یادداشت کردم که فکر میکنم که بد نیست الان بهشان اشاره بکنم یکی اینکه همین الان شما اگر بروید به مسلمونها تصور من این است بگویید که آیا قوم یهود اینجوری که ادعا میکنند یک قوم خاص خداوند میگویند هستین توسط خدا برگزیده شدیم و این حرفها راسته یا دروغه؟
فکر کنم اکثر مسلمونها به شما جواب میدهند که اینها بوده ولی به نظر میرسد که در سوره بقره دارد تایید میشود که یک چیزهایی این شکلی بوده. در واقع آن داستانهای تورات مسئله ظهور خداوند در کوه سینا یا حالا کوه طور در قرآن آمده اینکه بالاخره اینها انتقال پیدا کردن به آنجا و باهاشون عهد بسته شده، مدام حرف این است که به عهد وفا کنید با اقوام دیگر عهدی بسته نشده بنابراین اینجا یک ماجرای اصلاً این آیه در ابتدای همین جریان بنیاسرائیل هست که «انی فضلتکم علی العالمین» پس یک چیزی بوده، اینطوری نیست که اینها دچار توهمان یا خودشونو بزرگتر از اونی که هستند میخواهند نشان بدن و این حرفها.
من از اینجا این را وصل بکنم به این موضوع که یکی از کجفهمیهای بزرگ در مورد این سوره از اینجا ناشی میشود که مسلمانها چون از یک جایی دشمن یهودیها شدن تمام این خطابهای یا بنیاسرائیل را که و این حرفهایی که از تمرد بنیاسرائیل میشود را اینجوری میفهمند که قرآن و خداوند دارد به مسلمین و مومنین میگوید که از اینها برحذر باشید اینها آدمهای بدی هستند. من میتوانم تفاسیری بیارم که ای با تاکید فراوان روی اینکه ببینید خداوند مدام دارد در مورد یهودیها به مسلمانها هشدار میدهد که اینها آدمهای بدی هستن، اینها آدمهایی هستند که تمرد میکنن، اینها آدماییان که دشمن خدا شدن و از این حرفها.
و اینها همهاش اشتباهست. در واقع قرآن دارد تایید میکند که اینها قوم خاصی بودن، اینها عهد باهاشون بسته شده، هنوز فرصت دارند که به عهد خودشان انگار وفا بکنند. بنابراین اینکه اینها آدمهای بدی بودن کلاً برای چه به عنوان یعنی خداوند رفت بدترین قومی که در دنیا بود را به عنوان قوم برگزیده خودش مثلاً برد باهاشون پیمان بست، اینها فرزندان ابراهیمان و مطلقاً این قطعه از قرآن و جاهای دیگهای که به بنیاسرائیل انتقاد میشود معنایش این نیست که اینها آدمهای بدی هستند. اینها انتظار زیادی ازشان میرفته، خداوند خودش را برای اینها ظاهر کرده، عهد بسته بنابراین باید به عهد خودشان وفا بکنند.
در واقع مثل اینکه سختگیری نسبت بهشان وجود دارد که شما اگر اینجوری با این آیات برخورد بکنید آنوقت باید بگویید پیغمبر ما هم پیغمبر بدی بوده. چون مدام تو قرآن میبینید بهش تذکر داده میشود که اینجا چرا این کار را کردی، اینجا چرا آن کار را کردی، چرا اینجوری نگفتی و مدام دارد تذکر دریافت میکند. تذکر دریافت کردن قوم بنیاسرائیل معنایش این نیست که اینها آدمهای بدی هستند. اینها قوم برگزیدهای هستند که تمرد کردن. استحقاق قرآن دارد به این سمت میرود که شما استحقاق ادامه نبوت را از دست دادید و حالا باید این نبوت جدید در واقع پیام جدید و عهد جدیدیه که خداوند با خاندان ابراهیم دارد میبنده.
درست برعکس در مقابل این بدبینی نسبت به بنیاسرائیل که باعث کجفهمی خیلی جاهای قرآن ممکن است بشه، یک خوشبینی عجیبی نسبت به مومنین در بین مفسرین و مسلمانها وجود دارد. یک احساسی در بین مسلمانها وجود دارد که آن مومنین صدر اسلام یا «یا ایها الذین آمنوا» آدمهای خیلی مقدسیان. مخصوصاً در بین اهل سنت که صحابه را یک جوری مقدس میدانند. این هم در واقع یک جور دیگر کجفهمی خوشبینی بیش از اندازه نسبت، مثل اینکه در واقع این اتفاقیه که بعداً برای مسلمانها افتاد. همه بدن ما خوبیم. یهودیها بدن، مسیحیها بدن، اینها همه کفارن، ما مومن هستیم.
تو قرآن این تقسیمبندیهای اینجوری وجود ندارد. من به این نکته بیشتر در واقع در جلسات آینده اشاره میکنم برای اینکه جزو مسائلی که تو سوره بر، فهم سوره بقره اهمیت دارد. یک نکته دیگهای که مهم است این است که یکی از مسائلی که کلاً در مورد خداشناسی مطرحه جدا از مسئله ادیان ابراهیمی، اصطلاحاً مسئله خفای الهیه یا خدای در حجاب. سوال این است که اگر خدایی هست چرا خودش را ظاهر نمیکنه؟ چرا طوری نیست که همه بهش ایمان بیارن؟ اگر خدایی بود باید وجودش واضح باشه ولی ظاهراً وجودش واضح نیست برای خاطر اینکه میبینید که یک عدهای نمیفهمن وجود خداوند را و این چگونه ممکنه؟
یک یک جوابی خیلی خوب برای این سوال این است که خداوند خودش را ظاهر کرده بر یک قومی. تا جای توراتی که میخوندم یادتون هست یک چنین عبارتی بود تا جای ممکن خودش را ظاهر کرده. دیگر صدای شیپور شنیدن، ابر غلیظ اومد، یک جوری خدا انگار صدای خداوند را شنیدن. چه اتفاقی برای قوم بنیاسرائیل افتاد؟ اینها همهشان آدمهای خوب و مؤمنی شدن. چند ماه بعدش گوسالهپرستی کردن. این تصور در واقع این اشکال از اینجا بر درمیاد که انگار آدمهایی که این اشکال را میکنند روانشناسی آدمیزاد را نمیدونن. که اگر یک چیزی فکر میکنند اگر خداوند مثلاً ظاهر باشه خیلی خوب میشود.
مردم مثلاً همه ایمان میآرن و یک اتفاق خوب میافتد. اصلاً اینطوری نیست. مردم همین کارهایی که الان دارند میکنند را میکنند منتها با فرض اینکه دیگر میدانند که خدایی هم هست. اینجوری نیست که گناه نکنن. ببینید چه بلایی سر بنیاسرائیل آمد. بنیاسرائیل همهشان مؤمن شدن و دیگر گناه نکردن؟ چند ماه بعدش عدس و پیاز و این چیزها خواستن. شکمشون بالاخره یک چیزهایی ازشان میخواست. نفسشون اینها را به یک راههایی میکشوند. یک چیزی از گناه از درون این آدمها به دلیل نفسانیت، به دلیل عشق به دنیا در واقع به گناه میافتادن.
حالا اگر بنیاسرائیل بدونن که خدایی هست، هر روز معجزه ببینن هم میبینید که این اتفاقا میافتد.
ماجرای بنیاسرائیل و سؤال خفا بودن خدا
در واقع مثل این است که ماجرای بنیاسرائیل اصلاً جواب این سؤاله که چرا خداوند در خفاست؟ خب در خفا که بر بعضیها پوشیده است. چرا خداوند همینجوری که بر بنیاسرائیل خودش را ظاهر کرد، هر روز صبح همراه طلوع خورشید بر همه مردم دنیا ظاهر نمیکنه؟ برای اینکه نهتنها مفید نیست، به نظر میآید که مضر هم هست. بگذارید من یک نکتهای در مورد روانشناسی میگویند اصلاً در عربی این کلمه انسان از نسی میآید به معنای فراموشی.
شما به همهچیز بشر عادت میکند و یک حالت فراموشی بهش دست میدهد. اگر من این را قسم میخورم که اگر مرگ در خفا بود آنوقت یک عده پیدا میشدن و میگفتند اگر مرگ در خفا نبود و مردم همه میدونستن که یک روزی میمیرن، اینجوری زندگی نمیکردن. از عمر خودشون، از لحظات زندگیشون بیشتر استفاده میکردند چون میدونستن که زندگی موقته. الان چون نمیدونن زندگی موقته، اینجوری دارند زندگی میکنند. الان ما آدمهایی هستیم که میدانیم میمیریم، میدانیم که زندگیمون موقته. چه تأثیری روی زندگی مردم گذاشته؟ مردم طوری زندگی میکنند که انگار نمیمیرن. دانستن و ندانستن در خفا بودن و نبودن نتیجهاش این نیست که مردم درست عمل بکنند یا به دانش خودشان در زندگیشون ترتیب اثر بدن.
همین اتفاقی که در مورد خدا میگویند چرا نیفتاده، در مورد مرگ افتاده و هیچ تأثیری من واقعاً اکثر غریب به اتفاق مردم را زندگیشونو که نگاه میکنم احساس میکنم که اینها یک جوری حس جاوید یادشون انگار هر روز یادشون میرود که قرار است بمیرن. به ندرت یادشون میافتد و زندگیهاشون بر اساس انگار دانشی که به اصطلاح بر اساس مرگآگاهی نیست. خداآگاهی هم همین بلا سرش میاومد. اگر خداوند خیلی هم آشکار بود، هر روز خودش را آشکار میکرد، اتفاق خاصی نمیافتاد. یعنی آن آدمهایی که میخواهند هدایت بشوند با مسئلهشون دانستن و ندانستن اینکه خدا هست یا نیست نیست.
ماجرا جای دیگهست. اینها نکات فرعیه. این دیگر اصلاً ربطی به درک سوره نداشت این نکتهای که گفتم. خب برویم من میخواهم یک چیزی بهتان نشان بدهم در تأیید. خب باز دوباره این مقدمه را ذالکشو ایشان پرسید. من هم حالا به شوخی و جدی گفتم که به این عبارت و ما انزل من قبلک دقت بکنید که در واقع انگار دارد شرط هدایت توسط قرآن را ایمان به چیزهایی که قبلاً نازل شده یعنی تورات، انجیل و ادیان ابراهیمی که قبلاً بودن میداند که حداقل در درک این سوره به نظر میرسد این چیزها توجه کردن به این چیزها خیلی مهم است.
برویم سراغ این مقدمه را تا پایان داستان آفرینششو بگذاریم کنار. از این خطاب یا بنیاسرائیل که آیه چهلم هست شروع بکنیم. من میخواهم یک چیزی را که به تدریج از آیه ۴۰ تا انتهای این خطابها ۱۲۲، ۱۲۳ تا قبل از داستان ابراهیم. در واقع این یک قطعه بزرگیه از صفحه ۷ شروع میشود طبق این قرآن عثمانطاها تا صفحه ۱۹ که با خطاب یا بنیاسرائیل شروع میشود به بعد داستان ابراهیم و اسماعیل و بنای کعبه. به این من میخواهم این روالی را که دفعه قبل به طور کلی گفتم با جزئیات اولاً خب یک مقدار بخونیم همه آیات را نه ولی یک مروری بکنیم این ۱۲ صفحه را و سعی کنم بهتان نشان بدهم که چطور به تدریج این اتفاق دارد میافتد که انگار این یا بنیاسرائیل دارند به اصطلاح بنیاسرائیل دارند فید میشن، دارند دور میشن، کمرنگ میشوند.
همینجور که شروع میشود شما از نحوه خطاب کردن و صحبت کردن در مورد اینها به این نتیجه میرسید که انگار لحظه به لحظه همینجور که آیات دارند جلو میروند اینها دارند از صحنه انگار خارج میشوند و کمکم مؤمنینان که دارند وارد صحنه میشوند. این تغییر قبله به معنای انگار عبور کردن از آن ادیان مربوط به بنیاسرائیل و رسیدن به یک دین جدید را شما در همین ۱۲ صفحه میبینید کمکم.
چگالی خطاب یا بنیاسرائیل
ببینید شروع که میشود یا بنیاسرائیل البقرة · ۴۰يَٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتِىَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا۟ بِعَهْدِىٓ أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّٰىَ فَٱرْهَبُونِاى فرزندان اسرائيل، نعمتهايم را كه بر شما ارزانى داشتم به ياد آريد، و به پيمانم وفا كنيد، تا به پيمانتان وفا كنم، و تنها از من بترسيد.. مستقیم خطاب به بنیاسرائیله و اینها مخاطب این آیات هستند.
تمام ضمایر کم شما تمام فعلا از نوع مخاطبه و همینجور این ادامه پیدا میکند و آمنوا البقرة · ۴۱وَءَامِنُوا۟ بِمَآ أَنزَلْتُ مُصَدِّقًۭا لِّمَا مَعَكُمْ وَلَا تَكُونُوٓا۟ أَوَّلَ كَافِرٍۭ بِهِۦ ۖ وَلَا تَشْتَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِى ثَمَنًۭا قَلِيلًۭا وَإِيَّٰىَ فَٱتَّقُونِو بدانچه نازل كردهام -كه مؤيد همان چيزى است كه با شماست- ايمان آريد؛ و نخستين منكر آن نباشيد، و آيات مرا به بهايى ناچيز نفروشيد، و تنها از من پروا كنيد. تا خطاب مجدد. یا ای یا بنیاسرائیل البقرة · ۴۷يَٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتِىَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّى فَضَّلْتُكُمْ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَاى فرزندان اسرائيل، از نعمتهايم كه بر شما ارزانى داشتم، و [از] اينكه من شما را بر جهانيان برترى دادم، ياد كنيد. یک قرآن دیجیتال پیدا کنید یک کم سرچ کنید ببینید با چه چگالی این کمها در این آیات قرار گرفتن که مدام در واقع بنیاسرائیل به عنوان شما مخاطب قرار میگیرند. هیچ واسطهای اینجا دیده نمیشود انگار مستقیم خدا دارد با بنیاسرائیل صحبت میکند. حتی شما واسطه پیامبری پیامبر را هم انگار نمیبینید فعلاً.
و اذ نجاکم البقرة · ۴۹وَإِذْ نَجَّيْنَٰكُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوٓءَ ٱلْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَآءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَآءَكُمْ ۚ وَفِى ذَٰلِكُم بَلَآءٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌۭو [به ياد آريد] آنگاه كه شما را از [چنگ] فرعونيان رهانيديم؛ [آنان] شما را سخت شكنجه مىكردند؛ پسران شما را سر مىبريدند؛ و زنهايتان را زنده مىگذاشتند، و در آن [امر، بلا و] آزمايش بزرگى از جانب پروردگارتان بود.. پنج تا کم در این یکی آیه. همینجور این ادامه پیدا میکند. بعد شروع میکنید به تخلفاتشون دیگر. اولین تخلف جدی میگوید و اذ واعدنا البقرة · ۵۱وَإِذْ وَٰعَدْنَا مُوسَىٰٓ أَرْبَعِينَ لَيْلَةًۭ ثُمَّ ٱتَّخَذْتُمُ ٱلْعِجْلَ مِنۢ بَعْدِهِۦ وَأَنتُمْ ظَٰلِمُونَو آنگاه كه با موسى چهل شب قرار گذاشتيم؛ آنگاه در غياب وى، شما گوساله را [به پرستش] گرفتيد، در حالى كه ستمكار بوديد. و انتم ظالمون. همچنان مستقیماً دارد بهشان خطاب میکند. و اذ البقرة · ۵۵وَإِذْ قُلْتُمْ يَٰمُوسَىٰ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهْرَةًۭ فَأَخَذَتْكُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَو چون گفتيد: «اى موسى، تا خدا را آشكارا نبينيم، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد.» پس -در حالى كه مىنگريستيد- صاعقه شما را فرو گرفت. این آیه ۵۵. فاخذتکم الصاعقه و انتم تنظرون. همچنان مخاطب آیات هستند.
تا آیه ۵۷. و ظللنا البقرة · ۵۷وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ ٱلْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ ٱلْمَنَّ وَٱلسَّلْوَىٰ ۖ كُلُوا۟ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقْنَٰكُمْ ۖ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَٰكِن كَانُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَو بر شما ابر را سايهگستر كرديم؛ و بر شما «گزانگبين» و «بلدرچين» فرو فرستاديم؛ [و گفتيم:] «از خوراكيهاى پاكيزهاى كه به شما روزى دادهايم، بخوريد.» و[لى آنان] بر ما ستم نكردند، بلكه بر خويشتن ستم روا مىداشتند.. برای اولین بار بهشان به عنوان آنها خطاب میشود. ما بهشان ظلم نکردیم، خودشان به خودشان ظلم کردن. این را دیگر خطاب به بنی نمیگوید ما به شما ظلم نکردیم، خودتان به خودتان ظلم کردید. برای اولین بار غایب میشوند. حالا این روال همینطور ادامه پیدا میکند. یعنی چگالی کم کم میشه، اینها به صورت غایب کمکم در موردشون صحبت میشود. برای اینکه واقعاً دارند غایب میشوند. دارند فید میشوند.
آیه ۵۷ بود. اولین بار فکر میکنم هم اینجا میآید. آیه ۵۸ و ۵۹ دوباره گفته میشود که بهشان گفتیم که اینجا سجده بکنید و قولوا حطه نغفر لکم خطایاکم و سنزید المحسنین دوباره تمرد کردن. میگوید فبدل الذین ظلموا دیگر غایب در موردشون دارد صحبت میشود. الأعراف · ۱۶۲فَبَدَّلَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنْهُمْ قَوْلًا غَيْرَ ٱلَّذِى قِيلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِجْزًۭا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ بِمَا كَانُوا۟ يَظْلِمُونَپس، كسانى از آنان كه ستم كردند، سخنى را كه به ايشان گفته شده بود به سخن ديگرى تبديل كردند. پس به سزاى آنكه ستم مىورزيدند، عذابى از آسمان بر آنان فرو فرستاديم. که به ایشان گفته شده بود. دوباره دو تا آیه بعد آیه ۶۱ جایی که میآیند و میگویند که عدس میخواهیم و پیاز میخواهیم و این حرفها میگوید البقرة · ۶۱وَإِذْ قُلْتُمْ يَٰمُوسَىٰ لَن نَّصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍۢ وَٰحِدٍۢ فَٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنۢبِتُ ٱلْأَرْضُ مِنۢ بَقْلِهَا وَقِثَّآئِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا ۖ قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ ٱلَّذِى هُوَ أَدْنَىٰ بِٱلَّذِى هُوَ خَيْرٌ ۚ ٱهْبِطُوا۟ مِصْرًۭا فَإِنَّ لَكُم مَّا سَأَلْتُمْ ۗ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ ٱلذِّلَّةُ وَٱلْمَسْكَنَةُ وَبَآءُو بِغَضَبٍۢ مِّنَ ٱللَّهِ ۗ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا۟ يَكْفُرُونَ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَيَقْتُلُونَ ٱلنَّبِيِّۦنَ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ ۗ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوا۟ وَّكَانُوا۟ يَعْتَدُونَو چون گفتيد: «اى موسى! هرگز بر يك [نوع] خوراك تاب نياوريم، از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمين مىروياند، از [قبيل] سبزى و خيار و سير و عدس و پياز، براى ما بروياند» [موسى] گفت: «آيا به جاى چيز بهتر، خواهان چيز پستتريد؟ پس به شهر فرود آييد، كه آنچه را خواستهايد براى شما [در آنجا مهيا]ست.» و [داغ] خوارى و نادارى بر [پيشانى] آنان زده شد، و به خشم خدا گرفتار آمدند؛ چرا كه آنان به نشانههاى خدا كفر ورزيده بودند، و پيامبران را بناحق مىكشتند؛ اين، از آن روى بود كه سركشى نموده، و از حد درگذرانيده بودند. و المسکنه.
دوباره خطاب غایب میشود که به ایشان گفتیم که اینجوری شما بعد میگوید که بر اینها یک مسکنتی در واقع ذلت و مسکنت بر ایشان زده شد. ال عمران · ۱۱۲ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ ٱلذِّلَّةُ أَيْنَ مَا ثُقِفُوٓا۟ إِلَّا بِحَبْلٍۢ مِّنَ ٱللَّهِ وَحَبْلٍۢ مِّنَ ٱلنَّاسِ وَبَآءُو بِغَضَبٍۢ مِّنَ ٱللَّهِ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ ٱلْمَسْكَنَةُ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا۟ يَكْفُرُونَ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَيَقْتُلُونَ ٱلْأَنۢبِيَآءَ بِغَيْرِ حَقٍّۢ ۚ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوا۟ وَّكَانُوا۟ يَعْتَدُونَهر كجا يافته شوند، به خوارى دچار شدهاند -مگر آنكه به پناه امان خدا و زينهار مردم [روند]- و به خشمى از خدا گرفتار آمدند، و [مُهر] بينوايى بر آنان زده شد. اين بدان سبب بود كه به آيات خدا كفر مىورزيدند و پيامبران را بناحق مىكشتند. [و نيز] اين [عقوبت] به سزاى آن بود كه نافرمانى كردند و از اندازه درمىگذرانيدند. دیگر کاملاً غایب. برای این است که آیات خدا را کفر ورزیدند و انبیا را کشتند البقرة · ۶۱وَإِذْ قُلْتُمْ يَٰمُوسَىٰ لَن نَّصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍۢ وَٰحِدٍۢ فَٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنۢبِتُ ٱلْأَرْضُ مِنۢ بَقْلِهَا وَقِثَّآئِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا ۖ قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ ٱلَّذِى هُوَ أَدْنَىٰ بِٱلَّذِى هُوَ خَيْرٌ ۚ ٱهْبِطُوا۟ مِصْرًۭا فَإِنَّ لَكُم مَّا سَأَلْتُمْ ۗ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ ٱلذِّلَّةُ وَٱلْمَسْكَنَةُ وَبَآءُو بِغَضَبٍۢ مِّنَ ٱللَّهِ ۗ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا۟ يَكْفُرُونَ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَيَقْتُلُونَ ٱلنَّبِيِّۦنَ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ ۗ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوا۟ وَّكَانُوا۟ يَعْتَدُونَو چون گفتيد: «اى موسى! هرگز بر يك [نوع] خوراك تاب نياوريم، از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمين مىروياند، از [قبيل] سبزى و خيار و سير و عدس و پياز، براى ما بروياند» [موسى] گفت: «آيا به جاى چيز بهتر، خواهان چيز پستتريد؟ پس به شهر فرود آييد، كه آنچه را خواستهايد براى شما [در آنجا مهيا]ست.» و [داغ] خوارى و نادارى بر [پيشانى] آنان زده شد، و به خشم خدا گرفتار آمدند؛ چرا كه آنان به نشانههاى خدا كفر ورزيده بودند، و پيامبران را بناحق مىكشتند؛ اين، از آن روى بود كه سركشى نموده، و از حد درگذرانيده بودند.. کلاً دیگر از اینجا عبارتها همهاش با هم و به صورت غایب آمده. حالا این هی این نوسان ادامه پیدا میکند هی چگالی کما میآید پایین، خمها میرود بالا و کلاً اینها دارند به شکل در واقع غایب در میآیند.
باز مثلاً نمونه اگر بخواهم بهتان بگویم بعد از داستان بقره دوباره خطابها غایبه تا این آیه. آیه ۸۰ میگوید و قالوا دیگر نمیگوید شما گفتید. قلتُم نیست. گفتند. خیلی چیزها را نخوندم. یعنی این روال اینکه خم بیشتر بشود قبلش شروع شده. من به این دلیل این آیه را دارم روش تأکید میکنم. میگوید و ال عمران · ۲۴ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا۟ لَن تَمَسَّنَا ٱلنَّارُ إِلَّآ أَيَّامًۭا مَّعْدُودَٰتٍۢ ۖ وَغَرَّهُمْ فِى دِينِهِم مَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَاين بدان سبب بود كه آنان [به پندار خود] گفتند: «هرگز آتش جز چند روزى به ما نخواهد رسيد»، و برساختههايشان آنان را در دينشان فريفته كرده است. معدوده. گفتند که آتش ما را جز روزهای معدودی لمس نمیکند. یعنی اگر هم جهنم برویم موقتاً جهنم میریم. البقرة · ۸۰وَقَالُوا۟ لَن تَمَسَّنَا ٱلنَّارُ إِلَّآ أَيَّامًۭا مَّعْدُودَةًۭ ۚ قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ ٱللَّهِ عَهْدًۭا فَلَن يُخْلِفَ ٱللَّهُ عَهْدَهُۥٓ ۖ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَو گفتند: «جز روزهايى چند، هرگز آتش به ما نخواهد رسيد.» بگو: «مگر پيمانى از خدا گرفتهايد؟ -كه خدا پيمان خود را هرگز خلاف نخواهد كرد- يا آنچه را نمىدانيد به دروغ به خدا نسبت مىدهيد؟».
میگوید بگو آیا از خداوند عهدی در این مورد گرفتید که اگر اینجوری است خداوند خلاف عهد نمیکنه؟ یا دارید درباره خداوند یا چیزی دارید درباره خداوند میگویید که نمیدونید. این بنا به سنت در واقع روایی قرآن یک تحول خیلی خیلی بزرگی یک دفعه. و اینکه میخواهد یک چیزی به بنیاسرائیل بگوید و به پیامبر میگوید بهشان بگو. با قول میگوید. تمام شما اگر قرآن را نگاه بکنید تمام حرفهایی که خداوند به مشرکین و کفار هر جا میخواهد بگوید همهاش اولش قول دارد. مستقیماً هیچوقت به مشرک و کافر خدا خطاب نمیکند. یا ایها الکافرون اگر میخواهد بگوید میگوید قل یا ایها الکافرون.
خداوند به مشرک و کافر خطابی در قرآن نمیکند به غیر از اینکه به پیامبر بگوید که تو بهشان بگو. خطاب مستقیمی وجود بنیاسرائیل یک دفعه تو این آیه ۸۰ و هشتادم یک چیزی خدا میخواهد ازشان بپرسه و با قول دارد ازشان میپرسه. این از غایب شدن که مستقیم مورد خطاب قرار نگیرن هم یک درجه بدتر شده.
گذار از خطاب حاضر به غایب
مثل حالا مثل اینکه شما با یک نفر قهرید و به یک نفر میگویید بروید برو بهش بگو. یک حالتی یک مقدار شدیداللحنتری دارد نسبت به اینکه غایب خطابش بکنید. این یک قول اینجا آمده.
بعد آیه ۸۸ میگوید و قالوا البقرة · ۸۸وَقَالُوا۟ قُلُوبُنَا غُلْفٌۢ ۚ بَل لَّعَنَهُمُ ٱللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًۭا مَّا يُؤْمِنُونَو گفتند: «دلهاى ما در غلاف است.» [نه، چنين نيست] بلكه خدا به سزاى كفرشان، لعنتشان كرده است. پس آنان كه ايمان مىآورند چه اندكشمارهاند.. رسماً لعنت میشوند. لعنت شدن یعنی دور دور باد. مثلاً دور باشی. مثل این چیزی که شما در روال آیات دارید میبینید که اینها هی دارند دور میشوند رسماً بهشان گفته میشود که دور بشوید. با یک چیزی گفتن میگوید لعنهم الله بکفرهم. این حرفی که زدن کفرآمیزه و اینها یک جوری دارند از ساحت الهی دور میشوند. یک اتفاق جالبی دیگر هم که میافتد که اگر یک نفر اصلاً به این کم و خم و این چیزها این خطابها دقت نکند اینجا باید یک مقدار نظرش جلب بشود این است که دوباره داستان عجل تکرار میشود و دفعه قبل همهی خطابهای این داستان یک بار دیگر گفته شد اول کار و کاملاً خطاب به بنیاسرائیل بود.
و اینجا وقتی داستان گفته میشود بعد از اینکه خطاب میکند که شما این کار را کردید و اینها بعد میگوید و اشربوا البقرة · ۹۳وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَٰقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ ٱلطُّورَ خُذُوا۟ مَآ ءَاتَيْنَٰكُم بِقُوَّةٍۢ وَٱسْمَعُوا۟ ۖ قَالُوا۟ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُوا۟ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ ۚ قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُم بِهِۦٓ إِيمَٰنُكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَو آنگاه كه از شما پيمان محكم گرفتيم، و [كوه] طور را بر فراز شما برافراشتيم، [و گفتيم:] «آنچه را به شما دادهايم به جد و جهد بگيريد، و [به دستورهاى آن] گوش فرا دهيد.» گفتند: «شنيديم و نافرمانى كرديم.» و بر اثر كفرشان، [مِهر ]گوساله در دلشان سرشته شد. بگو: «اگر مؤمنيد [بدانيد كه] ايمانتان شما را به بد چيزى وامىدارد.» باز دوباره با قول. به ایمانتان و اینکه مؤمنین یعنی لااقل اینکه اگر یک نفر این دو تای اول و آخر را با همدیگر مقایسه بکند میفهمد که انگار یک اتفاقی از آنجا تا اینجا افتاده تو متن آیات از این نظر که دیگر بنیاسرائیل انگار حاضر نیستند کمکم دارند هی غایب میشوند. این آیه ۹۳ آیه ۹۶ میگوید و لتجدنهم احرص الناس علی دیگر اصلاً دربارهی آنها دارد با پیغمبر حالا صحبت میکند.
به پیغمبر میگوید که اینها را مییابی که حریصترین مردم بر حیات دنیا هستند. این آیه کلیدی که میگوید من کان آیه ۹۸ من کان عدو لله و ملائکته و رسله و جبریل و میکال فان الله عدو للکافرین. کمکم از دوست دشمن تبدیل شدن اصلاً دستمن دارد میگوید که شما دشمن الله و ملائکه و رسل و جبریل و میکال و فان الله عدو لل یعنی عقایدتون اصلاً به یک جاهایی رسیده که حالت بوی عداوت میدهد به جای دوستی و فان الله عدو للکافرین. همینجور این دیگر تقریباً بهطور کامل غایبان. مثلاً این آیات ۱۰۰، آیه ۱۰۱، آیه ۱۰۲ به کلی بهصورت غایب دارد روایت میشود که این کار را کردند، اینجوری گفتند تا آیه ۱۰۴ یک دفعه میگوید یا ایها الذین آمنوا لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا و اسمعوا و للکافرین عذاب الیم.
اولین خطاب خطاب برگشت به سمت یا ایها الذین آمنوا، اولین یا ایها الذین آمنوا یک قرآن آیه ۱۰۴ سورهی بقره. بلافاصله بعدش میگوید البقرة · ۱۰۵مَّا يَوَدُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ وَلَا ٱلْمُشْرِكِينَ أَن يُنَزَّلَ عَلَيْكُم مِّنْ خَيْرٍۢ مِّن رَّبِّكُمْ ۗ وَٱللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِۦ مَن يَشَآءُ ۚ وَٱللَّهُ ذُو ٱلْفَضْلِ ٱلْعَظِيمِنه كسانى كه از اهل كتاب كافر شدهاند، و نه مشركان [هيچ كدام] دوست نمىدارند خيرى از جانب پروردگارتان بر شما فرود آيد، با آنكه خدا هر كه را خواهد به رحمت خود اختصاص دهد، و خدا داراى فزونبخشى عظيم است. و این باز این را میخوانم برای اینکه آنهایی که فکر میکنند که در مثلاً فرض کنید توهمی وجود داشته که ممکن است اهل کتاب یا مشرکین با مؤمنین پیمانی ببندن و دوست باشند این یکی از همان آیاتیه که در همین ابتدا تو سورهی بقره به مؤمنین گفته میشود که مثل اینکه اولین چیزی که دارد به مؤمنین گفته میشود یا دومین چیزی که گفته میشود این است که این کسانی که کافرن از اهل کتاب و مشرکین دوست ندارند خیری از طرف خداوند به شما برسد.
و نهایتاً من یک آقای بهاءالدین خرمشاهی یک کتابی داره، دو تا کتاب دارد دربارهی حافظ. که یکیشون حرف جالبی زده. گفته میشود کلاً برداشتهای حافظ را به دو قسمت به دو نوع تقسیم کرد. که سر این اختلافی که این اصل این شعر چیست که میگوید کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که باز بینیم دیدار آشنا را تو بعضی از نسخهها هست کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز. آقای خرمشاهی میگوید که بهطور تنسیلی میشود گفت که دو نوع قرائت از حافظ داریم. امیدوار و ناامید. اگر بگوییم کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز امیدوارانه است دیگر حالا تو کشتی نشستیم باد نمیآید ولی اگر باد بیاید ما به ساحل مثلاً به مقصد خودمان میرسیم.
اگر بگوییم کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز این یعنی اینکه حافظ امیدی به این ندارد باد هم مثل کشتی شکستهست. من خوشبختانه در اختلاف اختلاف نسخهای در مورد قرآن در این مورد وجود ندارد. دو نوع قرآن میتونستیم داشته باشیم. قرآنی که این مجموع آیات با همین اوضاع خراب تمام بشود و خوشبختانه قرآن موجود ما که آیه ۱۲۲اش در پایان این قطعه دوباره این است یا بنیاسرائیل البقرة · ۴۷يَٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتِىَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّى فَضَّلْتُكُمْ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَاى فرزندان اسرائيل، از نعمتهايم كه بر شما ارزانى داشتم، و [از] اينكه من شما را بر جهانيان برترى دادم، ياد كنيد. العالمین. قهری در کار نیست از طرف خداوند. همهی این کارها را کردید. الان هم دیگر یک جوری در واقع مثل اینکه به دین دست دوم دارید تبدیل میشید، ردهی پایینتر دارید منتقل میشوید.
ولی اینطوری نیست که خداوند بنیاسرائیل دیگر حالا شما از همان اول که میبینید میگوید هنوزم میگوید اوفوا بعهدی اوف بعهدکم. این دو تا قرائت ممکن است از دین اسلام وجود داشته باشه. اینکه اسلام که آمد دیگر یهودیها و مسیحیها باید غلاف کنند و اگر نکنن و به دین خودشان بمونن کافرن و باید کشته بشوند اصلاً. دشمنن. قرائت دیگر اینکه آنها هم به همان دین خودشان اگر عمل بکنند همچنان خداوند اینها را میپذیره. و قرار نیست که ما همه یهودیها و مسیحیها را دینشون را کانورت بکنیم به اسلام و اگر نه به زور برویم بکشیم یک کاریشون بکنیم.
پایان این قطعه میتونست این خطاب نباشد و میتونست در واقع با همین حالتی که دیگر شما اصلاً مورد قبول نیستید و مورد غضب هستید تمام بشود ولی اینطوری نیست. این در عین حالی که این روند را میبینید پایان این است که همچنان یا بنیاسرائیل انی فضلتکم علی العالمین و اتقوا البقرة · ۱۲۳وَٱتَّقُوا۟ يَوْمًۭا لَّا تَجْزِى نَفْسٌ عَن نَّفْسٍۢ شَيْـًۭٔا وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌۭ وَلَا تَنفَعُهَا شَفَٰعَةٌۭ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَو بترسيد از روزى كه هيچ كس چيزى [از عذاب خدا] را از كسى دفع نمىكند، و نه بدل و بلاگردانى از وى پذيرفته شود، و نه او را ميانجيگرى سودمند افتد، و نه يارى شوند. شیئاً بهشان تذکر داده میشود که روز قیامتی در کار هست و پرهیزکار باشید و این حرفها. قهر مطلق به این معنا که اینها دیگر از رده خارج شدن نیست. حالا من به شوخی میگویم که مثل اینکه به لیگ دسته پایینتر دارند منتقل میشوند ولی هنوز تو بازی هستند.
این پایان در واقع این قطعه با خطاب مجدد به بنیاسرائیل مثل همونی که برمیگردد به اولش. بنابراین ما یک قطعهای داریم که همه این اتفاقها انگار افتاده، همه عهدشکنیها شده ولی همونطور که قطعه شروع شده بود خداوند هنوز منتظره که اگر به عهد خودشان وفا بکنند به عهد خودش وفا بکند. این روال کلی این در واقع بخش سوره بقره است که من با جزئیات در واقع گفتم و هرچند ارتباطی ندارد ولی حالا که جلسه قبل از شروع جلسه این بحث شد، من این را یادآوری بکنم که کوم و هوم و اینجور چیزها را آدم خواب نمیبینه.
این صنایع لفظی و اینهمه ظرافتهای لفظی قرآن را اینجوری نیست که یک نفر یک خوابی ببیند بعداً دارد تعریف میکند بتواند با تسلط اینها را جور بکند کنار همدیگر که یک جوری جالب در صنایع لفظی در خواب ظاهر نمیشن و قرآن تمام آیاتش سرشار از صنایع لفظی و بلاغی و ایناست و این نقض مسلم این است که یک نفر فکر بکند که این همینطوری یک چیزی در واقع در رویای ظاهر شده و بعداً پیامبر خودش این چیزها را گفته. در تمام طول تاریخ هم یکی از حجتهای مسلمانها درباره قرآن این بود که ببینید این از نظر فصاحت و بلاغت اصلاً باورنکردنیه مثلاً کار بشر نمیتواند باشه و به نظر من حق دارند.
خب برویم سراغ ببینید این الان این قطعه خیلی روشن آن فضایی که من دفعه قبل ترسیم کردم را تو خودش دارد. با همین به ضمایر که نگاه کنید بدون حالا محتوای این چیزها که دارد میآید اینکه ما داریم از بنیاسرائیل منتقل میشویم به سمت یا ایها الذین آمنوا و این همان چیزی است که در واقع با تغییر قبله دارد اتفاق میافتد. داریم میچرخیم از سمت مثلاً اورشلیم به سمت کعبه. از سمت اسحاق به سمت اسماعیل. این خطاب که این قطعه رو میبنده، به این نکته هم دقت بکنید که یکی از راههایی که همین الان هم در ادبیات، مخصوصاً در سینما متداوله، وقتی میخواید یه چیزی رو ببندید، آخرشو به اولش برمیگردونه.
مثلاً میگن یکی از تکنیکهای فیلمنامهنویسی اینه که مثلاً مکان صحنه پایانی همون مکان شروع فیلم باشه. میگن یه حسی از کمال به وجود میآره. مثل اینکه تموم شد. یه جوری حسی از پایان، وقتی برمیگردیم به همون چیزی که در ابتدا بودیم. این قطعه، این خطاب، غیر از اون محتوای خیلی مهمی که داره که بنیاسرائیل همچنان در بازی هستند، اینطوری نیست که کلاً از رده خارج شده باشن، این حس کمال رو در واقع میده. با همون خطاب یا بنیاسرائیلی که این قطعهای که من الان گفتم شروع میشه ۱۲ صفحه، با همین خطاب تموم میشه و وارد قطعه بعدی میشیم.
قطعه ابراهیم و اسماعیل
قطعه بعدی داستان ابراهیم و اسماعیل، داستان ابراهیم که چی شد که خداوند ابراهیم رو برگزید و قرار شد که در ذریه ابراهیم نبوت قرار بگیره و اذ البقرة · ۱۲۵وَإِذْ جَعَلْنَا ٱلْبَيْتَ مَثَابَةًۭ لِّلنَّاسِ وَأَمْنًۭا وَٱتَّخِذُوا۟ مِن مَّقَامِ إِبْرَٰهِۦمَ مُصَلًّۭى ۖ وَعَهِدْنَآ إِلَىٰٓ إِبْرَٰهِۦمَ وَإِسْمَٰعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِىَ لِلطَّآئِفِينَ وَٱلْعَٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِو چون خانه [كعبه] را براى مردم محل اجتماع و [جاى] امنى قرار داديم، [و فرموديم:] «در مقام ابراهيم، نمازگاهى براى خود اختيار كنيد»، و به ابراهيم و اسماعيل فرمان داديم كه: «خانه مرا براى طوافكنندگان و معتكفان و ركوع و سجودكنندگان پاكيزه كنيد.» و داستان اینکه اینها اومدن بیت رو بنا گذاشتن برای نه فقط بیت رو بنا گذاشتن، اون چیزی که اینجا به صراحت بیان میشه این نیست که فقط اومدن یه خونه ساختن. اومدن این خونه رو ساختن و اسماعیل اینجا موند و مراسم حج رو در واقع بنا گذاشتن.
اینکه هنوز هم مشرکین رفت و آمدی به اینجا میکنن و یه کارهایی شبیه مثلاً طواف و اینا انجام میدن، قرآن داره تأیید میکنه که اینا از زمان فقط ساخت کعبه نبود. به اینا از اینا عهد گرفته شد که اینجا رو برای طائفین طاهر نگه دارن. ابراهیم که رفت، اسماعیل مثل متولی در واقع اینجا و بعداً شما توی سوره حج مثلاً میخونید که به ابراهیم گفته شد که مردم رو دعوت به حج بکن بعد از اینکه این بیت ساخته شد و اذن الحج · ۲۷وَأَذِّن فِى ٱلنَّاسِ بِٱلْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًۭا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍۢ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍۢو در ميان مردم براى [اداى] حج بانگ برآور تا [زايران] پياده و [سوار] بر هر شتر لاغرى -كه از هر راه دورى مىآيند- به سوى تو روى آورند، یه آیهای تو سوره حج که گفته میشه که نه فقط این خونه رو بنا کردن، بنیانگذار حج بودن و از همون دوران، از دورانی که اسماعیل اینجا زندگی میکرد، مردم به حج میاومدن.
طبعاً حالا ما انتظارمون پس اینه که یه مراسم حج واقعی ابراهیمی وجود داشته که حالا این مسخرهبازیهایی که این مردم بهش اضافه کردن، بتها رو اونجا گذاشتن و یه کارهای عجیب و غریبی میکنن، دست میزنن، شادی میکنن، اینا ممکنه پیرایههایی باشه که اضافه شده به در واقع حج ابراهیم. ولی یه حجی وجود داشته. این نکتهای که بعداً در واقع یه جوری توی آیات وقتی احکام حج میآد، یه اشارهای در واقع به این مسئله از قبل شده که مراسمی اینجا در واقع توسط ابراهیم و اسماعیل بنیانگذاری شد به غیر از ساختن خود کعبه.
این ماجرا میآد و بعد این دعا که ربنا و ابعث فیهم رسولاً درخواست یه رسولی هم هست. رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم در واقع این آیات که از تقریباً یک صفحه طول میکشه از اینکه ابراهیم برگزیده شد، همراه اسماعیل اومد اینجا و این دعا رو هم کردن و و ما البقرة · ۱۳۰وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَٰهِۦمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفْسَهُۥ ۚ وَلَقَدِ ٱصْطَفَيْنَٰهُ فِى ٱلدُّنْيَا ۖ وَإِنَّهُۥ فِى ٱلْءَاخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَو چه كسى -جز آنكه به سبكمغزى گرايد- از آيين ابراهيم روى برمىتابد؟ و ما او را در اين دنيا برگزيديم؛ و البته در آخرت [نيز] از شايستگان خواهد بود. داستان در واقع اینه که قرار بوده از همون روز اول که اینجا پیامبر بزرگی ظهور بکنه و کتاب و حکمت به مردم آموزش بده. داستان ادامه پیدا میکنه با من ببین اینجا یه قسمتهایی هست من فکر میکنم فعلاً نخونم.
داستان اینکه ابراهیم در زمان مرگش چه وصیت میکنه، یعقوب چه جوری وصیت میکنه و یه چیزهایی که میتونه به عنوان سؤال در واقع باقی بمونه که این قسمتها ارتباطش با بقیه سوره چیه؟ حالا اگه یه نفر خیلی با من نمیخوام الان همه چیز رو حل بکنم و برم جلو. داستان ابراهیم و اسماعیل گفته میشه و بعد میآیم میرسیم به مسئله تغییر قبله. چند تا آیه اینجا هست که باز جا داره در موردشون بحث بکنیم. میگه سیقول قطعه بعدی از اینجا شروع میشه که ابتدای طبق این تقسیماتی که در قرآن الان داریم، دقیقاً آیه اول جزء دومه.
بنابراین یه مقدمه داریم، یه قسمت یا بنیاسرائیل داریم، یه قسمت ابراهیم و اسماعیل داریم و حالا یه قسمتی که مستقیماً به تغییر قبله داریم میرسیم. در واقع این شروع دین جدید، شروع امت جدید، شروع شریعت جدید برای اینکه این خودش یه حکم مربوط به شریعته. در واقع اولین حکم شریعت نمازه. نماز به سمت مسجدالحرام. البقرة · ۱۴۲۞ سَيَقُولُ ٱلسُّفَهَآءُ مِنَ ٱلنَّاسِ مَا وَلَّىٰهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ ٱلَّتِى كَانُوا۟ عَلَيْهَا ۚ قُل لِّلَّهِ ٱلْمَشْرِقُ وَٱلْمَغْرِبُ ۚ يَهْدِى مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢبه زودى مردم كم خرد خواهند گفت: «چه چيز آنان را از قبلهاى كه بر آن بودند رويگردان كرد؟» بگو: «مشرق و مغرب از آن خداست؛ هر كه را خواهد به راه راست هدايت مىكند.» به زودی نادانها خواهند گفت که چه چیزی باعث شد که اینا از قبله خودشون رو بگردونن. بعد با تفصیل احکام در واقع نکات توحیدی گفته میشه و سه بار دستور تغییر قبله.
شما وقتی یه چیزی رو میخواید تأکید بکنید، یکی از راههاش اینه که چند بار بگید، تکرار بکنید. دو بارش تقریباً یعنی من فکر میکنم در کل قرآن هیچ مثالی دیگهای نداریم که یه حکمی در دو آیه متوالی عیناً تکرار بشه. و این دیگه واقعاً یعنی یه جوری نظر شما به اینکه مثل اینکه این لحظه مهمی در تاریخه، اتفاق مهمی داره میافته با این حکم،
حکم تغییر قبله
میگه تو آیه ۱۴۹ میگه من البقرة · ۱۴۹وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ ۖ وَإِنَّهُۥ لَلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ ۗ وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَو از هر كجا بيرون آمدى، روى خود را به سوى مسجدالحرام بگردان، و البته اين [فرمان] حق است و از جانب پروردگار تو است و خداوند از آنچه مىكنيد غافل نيست. عیناً این عبارت در آیه ۱۴۸ و ۱۴۹ تکرار میشه.
دفعه دوم اینجوری ادامه پیدا میکنه و البقرة · ۱۵۰وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ ۚ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّوا۟ وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُۥ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنْهُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَٱخْشَوْنِى وَلِأُتِمَّ نِعْمَتِى عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَو از هر كجا بيرون آمدى، [به هنگام نماز] روى خود را به سمت مسجدالحرام بگردان؛ و هر كجا بوديد رويهاى خود را به سوى آن بگردانيد، تا براى مردم -غير از ستمگرانشان- بر شما حجتى نباشد. پس، از آنان نترسيد، و از من بترسيد، تا نعمت خود را بر شما كامل گردانم، و باشد كه هدايت شويد. دستور تغییر قبله میآید و این آیهای که آن آیاتی که دفعه قبل گفتم نهتنها پرش ندارد بلکه بهشدت تأثیرگذاره اگر بفهمید که ماجرا چیست. بلافاصله این آیاتی که ختم میشود به انا لله و انا الیه راجعون اینکه ماجرا به چه میگویند ختم به خیر میشود ولی ختم به خوشی و اینکه فکر کنید حالا بهبه قبلهمون عوض شده یک دین جدید و همینطور حالا همهچیز به خوبی بگذره اینطوری نیست.
منتظر جنگ باشید، منتظر نقصان در انفس و اموال و اینها باشید و از الان خودتونو در واقع بگذارید برای این کارا. این قطعه کوتاه که در واقع آمادگی مسلمانها برای این است که دشواریهایی پیش خواهد آمد بعد از اینکه دین جدید اعلام دارد میشود یک آیهای هست که در واقع مثل مکمل آن آیات ابراهیم و اسماعیل هنوز شروع نشده آیات مربوط به شریعت پشتسر همدیگر بیاید ولی یک آیهای اینجا هست که میگوید ان الصفا و المروه من شعائر الله قبل از اینکه اصلاً دستور حج بده دارد تأیید میکند که احتمالاً طواف صفا و مروه را هم مسلمانها تردید داشتن که از حج ابراهیمی آمده و اینجا دارد تأیید میکند که سعی صفا و مروه هم جزو شعائر الله بوده و میتوانید این کار را در واقع انجام بدهید.
خب این آیات ادامه پیدا میکند. من میخواهم یک مقدار دیگر اینجا از این روال چیز خارج بشوم. از روال اینکه الان صفحه ۲۵ هستیم تقریباً وسط سوره بقره. از آیهای که میگوید یا ایها البقرة · ۱۶۸يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ كُلُوا۟ مِمَّا فِى ٱلْأَرْضِ حَلَٰلًۭا طَيِّبًۭا وَلَا تَتَّبِعُوا۟ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيْطَٰنِ ۚ إِنَّهُۥ لَكُمْ عَدُوٌّۭ مُّبِينٌاى مردم، از آنچه در زمين است حلال و پاكيزه را بخوريد، و از گامهاى شيطان پيروى مكنيد كه او دشمن آشكار شماست. یعنی اولین احکام در مورد خوراکیها داده میشود. اول با خطاب یا ایها الناس گفته میشود به همه مردم و بعد از آیه ۱۷۲ که با همین موضوع با خطاب یا ایها الذین آمنوا گفته میشود شریعت آیه به آیه همینجور ادامه پیدا میکند که تقریباً تا پایان سوره ادامه دارد. حالا با یک قسمتهایی که داستانهایی میآید و اینها را هم باید بعداً بررسی بکنیم.
میگوید یا آیه ۱۷۲ میگوید یا ایها البقرة · ۱۷۲يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُلُوا۟ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقْنَٰكُمْ وَٱشْكُرُوا۟ لِلَّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَاى كسانى كه ايمان آوردهايد، از نعمتهاى پاكيزهاى كه روزى شما كردهايم، بخوريد و اگر تنها او را مىپرستيد خدا را شكر كنيد. انما حرم علیکم المیته و الدم و این جزئیات گفته میشود که مردار نباید بخورید، خون، گوشت خوک و الأنعام · ۱۴۵قُل لَّآ أَجِدُ فِى مَآ أُوحِىَ إِلَىَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٍۢ يَطْعَمُهُۥٓ إِلَّآ أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًۭا مَّسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍۢ فَإِنَّهُۥ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ ٱللَّهِ بِهِۦ ۚ فَمَنِ ٱضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍۢ وَلَا عَادٍۢ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭبگو: «در آنچه به من وحى شده است، بر خورندهاى كه آن را مىخورد هيچ حرامى نمىيابم، مگر آنكه مردار يا خون ريخته يا گوشت خوك باشد كه اينها همه پليدند. يا [قربانيى كه] از روى نافرمانى، [به هنگام ذبح] نام غير خدا بر آن برده شده باشد. پس كسى كه بدون سركشى و زيادهخواهى [به خوردن آنها] ناچار گردد، قطعاً پروردگار تو آمرزنده مهربان است. دیگر از این دستورات اخلاقی و اینها خارج میشود مثل شریعت دیگر با جزئیات گفته میشود چه بخور، چه چیزهایی حرامه، چه کارهایی نباید بکنید. در عین حال مثلاً البقرة · ۱۷۳إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ ٱلْمَيْتَةَ وَٱلدَّمَ وَلَحْمَ ٱلْخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ بِهِۦ لِغَيْرِ ٱللَّهِ ۖ فَمَنِ ٱضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍۢ وَلَا عَادٍۢ فَلَآ إِثْمَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌ[خداوند،] تنها مردار و خون و گوشت خوك و آنچه را كه [هنگام سر بريدن] نام غير خدا بر آن برده شده، بر شما حرام گردانيده است. [ولى] كسى كه [براى حفظ جان خود به خوردن آنها] ناچار شود، در صورتى كه ستمگر و متجاوز نباشد بر او گناهى نيست، زيرا خدا آمرزنده و مهربان است. اگر حالت اضطرار پیش آمد این حکم را میتوانید بشکنید.
بعد از آیات مربوط به خوراکیها آیاتی یک آیهای میآید که حالا بعداً فکر میکنم جلسات آینده احتمالاً این جلسه نمیرسیم که یک دلیلی این آیه مهم میشود خیلی. حکم حکم اخلاقیه. من میخوانم بعداً میگویم که چرا در این سوره تبدیل به یک در واقع موضوع مهمی میشود.
نیکویی فراتر از جهت قبله
میگوید البقرة · ۱۷۷۞ لَّيْسَ ٱلْبِرَّ أَن تُوَلُّوا۟ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ ٱلْمَشْرِقِ وَٱلْمَغْرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلْكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّۦنَ وَءَاتَى ٱلْمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ ذَوِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينَ وَٱبْنَ ٱلسَّبِيلِ وَٱلسَّآئِلِينَ وَفِى ٱلرِّقَابِ وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَى ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَٰهَدُوا۟ ۖ وَٱلصَّٰبِرِينَ فِى ٱلْبَأْسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَحِينَ ٱلْبَأْسِ ۗ أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُتَّقُونَنيكوكارى آن نيست كه روى خود را به سوى مشرق و [يا] مغرب بگردانيد، بلكه نيكى آن است كه كسى به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب [آسمانى] و پيامبران ايمان آورد، و مال [خود] را با وجود دوست داشتنش، به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راهماندگان و گدايان و در [راه آزاد كردن] بندگان بدهد، و نماز را برپاى دارد، و زكات را بدهد، و آنان كه چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند؛ و در سختى و زيان، و به هنگام جنگ شكيبايانند؛ آنانند كسانى كه راست گفتهاند، و آنان همان پرهيزگارانند. و المغرب. میگوید نیکویی به این نیست که روی خودتونو به سمت این مشرق یا مغرب بکنید. ولکن البر من آمن بالله و الیوم الآخر. نیکویی این است که به خدا ایمان داشته باشید و به آخرت و الملائکته و الکتاب و النبیین و آت المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی. نیکویی این است که به خدا ایمان داشته باشید، به روز جزا ایمان داشته باشید، به ملائکه و کتاب و نبیین ایمان پیامبران ایمان داشته باشید و مال خودتونو که دوست دارید به نزدیکانتون، به یتیم، به ایتام، به مساکین، در راهماندگان و کسانی که درخواست میکنند بروید و اقام الصلاه نماز بخوانید و آت الزکات و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا..
بعد از ایمان به خدا و روز جزا یعنی در واقع بعد از ایمان اولین چیزی که گفته میشود این است که مال خودتان را در حالی که دوست دارید بدهید به اطرافیانتون به مردم به کسانی که نیاز دارند. بعد نماز، زکات، وفای به عهد و صبر در مشکلات چیزهایی که از مومنین خواسته میشود. بعد حکم قصاص میاد، بعد حکم ارث میاد، حکم مفصلاً حکم روزه میآید یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام. تقریباً همشون با یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم القصاص یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام خیلی از این احکام وقتی شروع میشود با خطاب یا ایها الذین آمنوا در ابتداش هست.
درباره هلالهای ماه، درباره دیگر مفصلاً درباره حج و خیلی مفصل درباره احکام مفصلتر از همه درباره احکام طلاق و نکاح و یک آیهای که باز مجدداً به بنیاسرائیل اشاره میشود آیه ۲۱۱ میگوید سل بنیاسرائیل کم آتیناهم من آیه بینه. از بنیاسرائیل بپرس که چقدر آیات بینهای برایشان در واقع ظاهر کردیم. مثل همان قول از بنیاسرائیل مستقیم سوال نمیشود از به پیامبر گفته میشود که از بنیاسرائیل بپرس که چقدر بهشان آیات به قولش این است. این یسئلونک عن الخمر و المیسر از قمار و شراب میپرسند بگو که گناهش بیشتر از فایدشه. آن آیات چند صفحه آیات مربوط به زندگی زناشویی چیزهایی که جزو مجهولاته از صفحه ۴۱ تا آخر مثل مقدمه این را اسمش را بگذاریم موخره و بکنیمش به اصطلاح چیز دیگر حالا فعلاً یعنی الان از یا بنیاسرائیل اول تا پایان این احکام مربوط به طلاق و اینها به نظر میآید روشنه که روال چیست.
از این ماجرا که تمام میشود یعنی آیات مربوط به طلاق که تمام میشود یک داستانی شروع میشود. دو تا داستان. یک داستان مختصری که یک عدهای که خیلی هم معلوم نیست کیان و کجا بودن النساء · ۴۴أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ نَصِيبًۭا مِّنَ ٱلْكِتَٰبِ يَشْتَرُونَ ٱلضَّلَٰلَةَ وَيُرِيدُونَ أَن تَضِلُّوا۟ ٱلسَّبِيلَآيا به كسانى كه بهرهاى از كتاب يافتهاند ننگريستى؟ گمراهى را مىخرند و مىخواهند شما [نيز] گمراه شويد. دیارهم و هم الوف هزاران نفر بودن که از دیار خودشان خارج شدن از ترس مرگ بعد بهشان گفتیم بمیرید و بعد احیاشون کرد. بعد این خیلی داستان کوتاهی که مثل به اصطلاح فلش استوریه. بعد یک داستان یک مقدار طولانیتر میآید که داستان طالوت و جالوت و این است که داوود جالوت را از بین میبرد.
این دو صفحه از این موخره مربوط به این داستان. خب این داستان اینجا چه کار میکنه؟ الان احکام صادر شده همینجا مثلاً میتونست قرآن اینجا تمام بشود. سوره بقره. اصلاً الان در واقع سوال یک سوال اساسی این است. سوره بقره میتونست با یا ایها یا بنیاسرائیل شروع بشود در پا این تا اینجایی که من گفتم، مثل اینکه یک تئوری که دادم از اول یا بنیاسرائیل تا پایان نزول شریعت را خوب دارد توجیه میکند. ولی آن مقدمه چیست و این موخره چیه؟ هر کدومشون چند صفحه اول و آخر سوره هست که چه دارند میگن؟
این داستان اینجا چه کار میکنه؟ داستان داستان این است که بنیاسرائیل میگویند که ما یک پادشاهی میخواهیم برای جنگهامون. طالوت معین میشود. اینها میگویند چرا طالوت معین شده؟ ما که علممون مثلاً ما که مالمون بیشتره و بعد طالوت همراه با عدهای از بنیاسرائیل به جنگ جالوت میرود و در بین راه نهری هست میگوید که فقط یک مشت آب ازش حق دارید بخورید. نهیشون میکند از اینکه زیاد آب بخورن و یک عدهای آب زیاد میخورن یک تعدادی کمی از این آدمهایی که آنجا هستند و مومن هستند کم آب میخورن. همان حرف طالوت را گوش میدهند و همینها هستند که وقتی که مواجه میشوند با جالوت با اینکه عدهشون خیلی کمه پیروز میشوند در مقابل جالوت.
این یک داستانیه که اینجا بعد از آیات مربوط به شریعت و اینها. بعد دوباره حالا من همه آیات را نمیخواهم بخوانم. آیه توحیدی آیات توحیدی بسیار مهم آیتالکرسی میآید. این داستان که تمام میشود چند تا آیه است بعد یک آیتالکرسی یک آیه به اصطلاح یک بیان توحیدی خیلی عمیقیه که به همین دلیل هم متداول شده که خیلی میخوننش. آیتالکرسی که تمام میشود باز داستانهایی میآید. داستان ابراهیم که دارد محاجه میکند با یک احتمالاً با نمرود که دارد میگوید که اگر خوانده باشید یا تو ذهنتان باشه پروردگار خودش را میخواهد به نمرود معرفی بکند میگوید پروردگار من کسیه که میمیراند زنده میکند و میمیراند.
ابراهیم و نمرود: احیاء و اماته
میگویند آن حالا نمرود یا هر کسی که هست اسمش نیامده میگوید من هم میمیرانم و زنده میکنم. بعد میگویند که منظورش این بوده که دو تا زندانی را آوردن یکی را آزاد کرده یکی را کشته. گفته من هم یکی را احیا کردم. بعد ابراهیم میگوید که خداوند پروردگار من آن کسیه که خورشید را از شرق میآورد طرف غرب غروب میکند فبهت الذی کفر. این مبهوت میشود که دیگر این را چیکارش بکند. مثلاً میتواند از غرب بیاورد در شرق ببره. این یک محاجه ابراهیم با نمرود مثلاً. این داستان اینجا چه کار میکنه؟ اینها همه تو مؤخره.
داستان آن مردی که همراه با الاغش دارد میرود میرانده میشود و دوباره زنده میشود برای اینکه قیامت را باور بکند. داستان ابراهیم دوباره که ازش خواسته میشود که چهار تا مرغ را قطعه قطعه بکند و بر کوهها بگذارد و بعد ندا بده تا اینها بیان. اینها به نظر میرسد مربوط به قیامتان. اینها تو مؤخره آمده. چه کار میکنه؟ و مهمتر از همه که تقریباً تا پایان سوره ادامه پیدا میکند سه چهار صفحه درباره انفاق و قرض دادن. چیزی شبیه در واقع ادامه شریعته. میشود اینجوری بهش نگاه کرد که آنها هم جزو آیات شریعت بگوییم.
پس یک میتوانم بگویم که با حرفهایی که دیروز زدم و این بحثهایی که الان کردم، این مروری که کردم، یک بدنه اصلی سوره را از یک جایی تا یک جاشو خوب میفهمیم که چه ارتباطی با هم دارد. حالا ممکن است وسطش یک آیاتی باشه که احتیاج به توضیح بیشتر داشته باشه ولی خیلی کوتاهان آن قطعههایی که لابهلای این قطعات بزرگ اومدن. ولی مقدمه و مؤخره همچنان جا دارد که مورد بحث قرار بگیرد. خب من میخواهم ساعت را نگاه کنم ببینم که ۶ و نیم. شما که نیم ساعت نمیخواید سؤال بکنید خدای نکرده.
من میخواهم به جای اینکه برگردم بروم از اول سوره از مقدمه شروع بکنم از ذالک الکتاب لا ریب فیه یک ذره بروم عقبتر داستان آفرینشش را در موردش بحث بکنم. انتها مقدمه را من گفتم از اول شروع میشود. تا پایان داستان آفرینشش که وقتی داستان آفرینشش تمام میشود خطابهای یا بنیاسرائیل میآید. یک کاری که قصد داشتم انجام بدهم در همین جلسه این بود که داستان آفرینشش را از تو تورات بخوانم برایتان بعد داستان آفرینشش را از تو قرآن بخوانم و این کنتراستهایی که وجود دارد را ببینید تا داستان آفرینشش تو قرآن و ویژگیهاشو بهتر بفهمید و بعد در موردش صحبت کنیم که چرا حتماً باید این داستان آفرینشش اینجا میاومد.
چه کار خیلی مهمی در واقع داستان آفرینشش دارد در آن مکان قبل از اینکه داستان انبیای مثلاً بنیاسرائیل و دین جدید شروع بشود دارد انجام میدهد. خب فکر میکنم وقت ندارم کل این کار را انجام بدهم ولی اگر اشکال ندارد حالا برای چه میگویند خوشآمد شما هم که شده این داستان آفرینش در تورات را بخونیم. اگر تا حالا نخوندید شاید برایتان جالب باشه. فقط به این نکته دقت بکنید که چرا ساختار سوره بقره شبیه توراته. یعنی تورات یک قطعه کوتاهی دارد بعد داستان آدم و حوا میآید بعد هم داستان انبیا میآید ابراهیم و اینها همینطور میرسد به اینکه حضرت موسی میآید.
خوانش داستان آدم از تورات
سفر پیدایش و سفر خروج این دو فصل اول یک روال شبیه در واقع شروع سوره سوره بقره تا انتهای یا بنیاسرائیل تا در واقع انتهای آن خطابهای یا بنیاسرائیل و داستان ابراهیم جابجا آمده به دلیل خیلی روشن در واقع مثل یک چیز دیگر مثل مقدمه این است که از بنی اسرائیل شروع شدیم برگردیم اول دوباره ببینیم ماجرا چه بوده ترتیب تاریخی رعایت نشده برای خاطر اینکه این روال سوره به وجود بیاید بنابراین اگر شباهتی به تورات در شروع در واقع قرآن مورد قبول و جالب است. بنابراین داستان آفرینش خوب جایی قرار گرفته ولی من هدفم این نیست که فقط اینجوری با مسئله مواجه بشوم میخواهم از نظر محتوایی در واقع بگویم که آنجا چه کار میکند خب کوتاه نیست ولی فکر میکنم که بد نیست فکر کنم همشو بخونیم اشکال ندارد چون میدانم مسلمانها تورات نمیخونن این از فرصت استفاده بکنیم یک قسمت های مهم تورات را حداقل اینجا همین شباهت این داستانا با داستان قرآن نشان میدهد که این حرف که نمیدانم کلا تحریف شده و اینها حرف درستی نیست و مسئله تورات این است که سینه به سینه نقل شده از روی حافظه در طول یک مقدار نوشته شدنش دیر بوده.
بنابراین خب طبیعی است. که انتظار نباید داشته باشید که هیچ کلمه به کلمه شبیه اصلا و خیلی هاشون داستان هایی که از زندگی تاریخ خود بنی اسرائیل اصلا وحی نشده در واقع مثل تاریخ نویسی آن حالت شبیه قرآن را نباید انتظار داشته باشید. اینجا ببینید و اگر انتظارتون را بیاورید پایین میبینید که جالب است. خب یک جاییش هم ممکن است خوشتون نیاد آن هم خوب است بخوانید ببینید کجاش خوشتون میآید. خب عنوانش هست آدم و حوا. هنگامی که خداوند آسمان ها و زمین را ساخت هیچ بوته و گیاهی بر زمین نروییده بود زیرا خداوند هنوز باران نباریده بود و همچنین آدمی نبود که روی زمین کشت و زرع نماید. اما آب از زمین بیرون میآمد و تمام خشکی ها را سیراب میکرد. آنگاه خداوند از خاک زمین آدم را سرشت سپس در بینی آدم روح حیات دمید به او جان بخشید و آدم موجود زنده شد.
پس از آن خداوند در سرزمین عدن واقع در شرق باغی به وجود آورد و آدمی را که آفریده بود در آن باغ گذاشت.
درخت معرفت و تفاوت با قرآن
اولین تفاوت این است که اینجا خیلی به صراحت این باغ عدن یا حالا ما بهش میگوییم بهشت یک جایی در شرق در کره زمین یک باغیه خداوند انواع درختان زیبا در آن باغ رویانی تا میوه های خوش طعم دهند او در وسط باغ درخت حیات و همچنین درخت شناخت نیک و بد را قرار داد. از سرزمین عدن رودخانه هایی به سوی باغ جاری شد تا آن را آبیاری کند سپس این رودخانه به چهار رود کوچکتر تقسیم گردید.
رود اول چه بوده و حالا اسم جیحون و دجله و اینها اسم رودها آمده. رود چهارم فرات خداوند آدم را در باغ عدن گذاشت تا در آن کار کند و از آن نگهداری نماید. و به او گفت از همه میوه های درختان باغ بخور به جز میوه درخت شناخت نیک و بد زیرا اگر از میوه آن بخوری مطمئن باش خواهی مرد. تفاوت اگر داستان آدم و حوا در قرآن تو ذهنتان باشه. ببینید اینکه این یک باغی در کره زمین در شرق این در قرآن این شکلی نیست یعنی برعکس به نظر میرسد اصلا شاید در کلا ماجرا در زمین اتفاق نمیافتاد خداوند به آدم میگوید که از باغ نگهداری کند و ازش بخوره در قرآن فقط خوردنه هیچ کاری آدم قرار نیست انجام بده آن درخت درخت شناخت نیک و بده در حالی که در قرآن کاملا مجهوله یک درختیه و نهایتا اینجا گفته میشود که اگر بخوری خواهی مرد.
مطمئن باش خواهی مرد. در حالی که در قرآن اینطوری نیست فقط امر میشود که نخور خداوند فرمود شایسته نیست آدم تنها بماند باید برای او یار مناسبی به وجود آورم آنگاه خداوند همه حیوانات و پرندگانی را که از خاک سرشته بود نزد آدم آورد تا ببیند آدم چه نام هایی بر آنها خواهد گذاشت بدین ترتیب نام حیوانات و پرندگان تمام حیوانات و پرندگان نامگذاری شدند. پس آدم تمام حیوانات و پرندگان را نامگذاری کرد اما برای او یار مناسبی یافت نشد در قرآن یک عبارت و علم آدم الاسماء کلها آمده شاید یک نفر تصورش این باشه که آن مربوط به این است اینجا تعلیم اسماست اینجا مربوط داستان نامگذاری حیوانات و پرندگان توسط آدم.
آنگاه خداوند آدم را به خواب عمیقی فرو برد و یکی از دندههایش را برداشت و جای آن را با گوشت پر کرد و از آن دنده زنی سرشت و او را پیش آدم آورد. آدم گفت این است استخوانی از استخوانهایم و گوشتی از گوشتم نام او نسا باشد چون از انسان گرفته شد. به این سبب است که مرد از پدر و مادر خود جدا میشود و به همسر خود میپیوندد و از آن پس آن دو یکی میشوند. آدم و همسرش هرچند برهنه بودند ولی احساس خجالت نمیکردند. این بند اول دو بند در واقع در این بند دوم کل تورات یعنی بند اول خلقت، بند دوم این داستان و بعد بند سوم سقوط انسان ادامه همان داستان.
خب اینجا باز ببینید در تورات اینکه آدم از اول حوا نیست بعداً دارد نمیدانم از شنیدید احتمالاً دیگر این چیزها را از دنده آدم خلق میشد و این حرفها اینها در قرآن به این شکل نیامده. ولی این عبارت آدم و همسرش برهنه بودند ولی احساس خجالت نمیکردند تلویحاً در قرآن هست. سقوط انسان مار از همه حیواناتی که خداوند به وجود آورد زیرکتر بود. روزی مار نزد زن آمد به او گفت آیا حقیقت دارد که خدا شما را از خوردن میوه تمام درختان باغ منع کرده است؟ زن در جواب گفت ما اجازه داریم از میوه همه درختان بخوریم به جز میوه درختی که در وسط باغ است.
خدا امر فرموده است که از میوه آن درخت نخوریم و حتی آن را لمس نکنیم وگرنه میمیریم. مار گفت مطمئن باش نخواهید مرد بلکه خدا خوب میداند زمانی که از میوه آن درخت بخورید چشمان شما باز میشود و مانند خدا میشوید و میتوانید خوب را از بد تشخیص دهید. آن درخت در نظر زن زیبا آمد و با خود اندیشید میوه این درخت دلپذیر میتواند خوشطعم باشد و به من دانایی ببخشد. پس از میوه درخت چید و خورد و به شوهرش هم داد و او نیز خورد. اینجا تفاوتها خیلی زیاده. مار به جای ابلیس بعد وعده مار که اگر این را بخورید چشماتون باز میشود مانند خدا میشوید و اینکه حواست که حرف مار را در واقع گوش میدهد و به شوهرش هم طفلک شوهرش به شوهرش داد خورد.
طفلک گناهی نداشته. اصلاً کرد در دهن شوهرش شوهرش هم خورد. آنگاه چشمان هر دو باز شد و از برهنگی خود آگاه شدند. پس با برگهای درخت انجیر پوششی برای خود درست کردند. از همان روز آدم و زنش صدای خداوند را که در باغ راه میرفت شنیدند و خود را لابهلای درختان من ناخودآگاه اینجاهاش صدا لحنم مثل اینهایی که کتاب کودک میخوانند یک خورده اینجوری است. خود بچهگانه شد اینجاهاش. در باغ راه میرفت شنیدند و خود را لابهلای درختان پنهان کردند. خداوند آدم را ندا داد ای آدم چرا خود را پنهان میکنی؟
شما یک یک نکتهای دقت کنید آدم خدا گفت اگر بخورید مطمئن باشید میمیرید اینها خوردن نمردن. مار گفت مطمئن باشید نمیمیرید اینها خوردن نمردن. مار راست گفت دیگر خدا اشتباه کرد. اینجا هم خدا دارد میگوید ای آدم چرا خود را پنهان میکنی از خدا خودش را پنهان کرد. خدا این را نمیدونه دنبالش مثلاً میگرده یک جوری یک خورده بامزه است اینجاهاش. آدم جواب داد صدای تو را در باغ شنیدم و ترسیدم زیرا برهنه بودم پس خود را پنهان کردم. خداوند فرمود چه کسی به تو گفت که برهنهای؟ آیا از میوه آن درخت خوردی که به تو گفته بودم از آن نخوری؟
آدم جواب داد این زنی که یار من ساختی از آن میوه به من داد و من هم خوردم. آنگاه خداوند از زن پرسید این چه کاری بود که کردی؟ زن گفت مار مرا فریب داد. پس خداوند به مار فرمود به سبب انجام این کار از تمام حیوانات وحشی و اهلی زمین ملعونتر خواهی بود تا زنده ای روی شکمت خواهی خزید و خاک خواهی خورد. بین تو و زن و نیز بین نسل تو و نسل زن خصومت میگذارم. نسل زن سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنه پای او را خواهی زد.
اینها خطاب به مار. آنگاه خداوند به زن فرمود درد زایمان تو را زیاد میکنم. این مجازات حواست. و تو با درد فرزندانت را خواهی زایید. مشتاق شوهرت خواهی بود و او بر تو تسلط خواهد داشت. سپس خداوند به آدم فرمود چون گفته زنت را پذیرفتی و از میوه آن درخت خوردی که به تو گفته بودم از آن نخوری زمین زیر لعنت قرار خواهد گرفت و تو تمام عمرت با رنج و زحمت از آن کسب معاش خواهی کرد. از زمین خار و خاشاک برایت خواهد رویید و گیاهان صحرا را خواهی خورد.
تا آخر عمر عرق پیشانیات نانخواری خورد و سرانجام به همان خاکی باز خواهی گشت که از آن گرفته شدی. زیرا تو از خاک سرشته شدی و به خاک هم برخواهی گشت. آدم زن خود را حوا یعنی زندگی نامید. چون او میبایست مادر همه زندگان شود. اینجا نامگذاری اینجا انجام شد. خداوند لباسهایی از پوست حیوان تهیه کرد و آدم و همسرش را پوشانید. سپس خداوند فرمود حال که آدم مانند ما شده است و خوب و بد را میشناسد نباید گذاشت از میوه درخت حیات نیز بخورد تا و تا ابد زنده بماند.
پس خداوند او را از باغ عدن بیرون راند. علتش این بود که اگر میموندن آن که درخت هم میخوردن بعد دیگر مکافات میشد. پس خداوند او را از باغ عدن بیرون راند تا برود و در زمینی که از خاک آن سرشته شده بود کار کند. بدین ترتیب او آدم را بیرون کرد و در سمت شرقی باغ عدن فرشتگانی قرار داد. تا با شمشیر آتشینی که به هر طرف میچرخید راه درخت حیات را محافظت کند. این داستان آدم و حوا و آفرینش در تورات حالا یک ربع به هفت من پس بحثمون به اینجا رسید جلسه آینده داستان قرآن را میخونیم و من یک مقایسهای در واقع بین این دو تا داستان با همدیگر میکنم و سعی میکنم توضیح بدهم که چرا آن داستان آنجا در واقع در سوره بقره داستان دارد چه کار میکند قبل از شروع داستان بنیاسرائیل.
حالا قرار شد یک چند تا سوال پرسیده بشود منحصر به شما هم نباشد اگر دیگران هم سوال دارند در حد یک ربع مثلاً سوال جواب کنیم. اجازه بدهید من سه تا سوال دارم. سوال اول اینکه آیا آیات قرآن به صورت دفعی یعنی یک آن تمام قرآن با هم نازل شده یا نه در طول حیاتش که به تدریج بهش واضح که به تدریج نازل شده منتها روایاتی هست و اشارههایی در قرآن که حقیقت قرآن مثلاً در شب قدر مثل اینکه شما یک کشف علمی ممکن است یک لحظه یک چیزی را ببینید ولی وقتی بخواهید بنویسید تبدیلش به یک قضیه ریاضی بکنید یا کتاب بکنید تفسیرش طول بکشه.
به هر حال اگر از آن موضوع صرفنظر کنیم این بدیهیه که قرآن ظرف ۲۳ سال نازل شده. خب پس اولین آیات نمیتواند خطاب به بنیاسرائیل باشه. خطاب به خود پیامبر و خطاب به عرب هست. و اولین آیه این ترتیب ترتیب تاریخی نیست. بدیهیه. اولین آیات تقریباً اجماع کامل وجود دارد که اقرأ باسم ربک الذی خلق. دومی نه سوال من یک لحظه ببخشید من از سوال ایشان چقدر کار سختی بوده پیامبر را پیامبر در نظر نگیرید به عنوان یک آدمی که میخواهد یک کتاب جعلی از طرف خدا بیاورد چقدر این کار سختی کرده که این ترتیب را تیکه تیکه هی یک چیزهایی گفته گفته این را بگذارید آنجا این را بعد تمام که شده اگر واقعاً شما احساس کنید که این خیلی خوب حالا مرتب شده اتفاقاً اینکه اینها تیکه تیکه در مواقع مختلف نازل شدن کار را خیلی سخت میکند.
یعنی یک نویسنده به طور نرمال سعی میکند خب یک چیزی بنویسه تمومش کند بگذارد دیگر. من الان مثلاً مثل اینکه من این سخنرانی را پس و پیش یک پاراگرافهایی هی بگویم بعد به شما بگویم این را بگذارید بعد از آن که پاراگرافی که گفتم بعد دوباره بین این دو تا یک پاراگراف بگذارم. خیلی وظیفه سنگینیه که شما یک چنین کتابی را تیکه تیکه در واقع مثل یک پازل بچینید. ولی خب اگر وحی باشه که خب پیامبر بهش وحی میشده معلوم بوده که جاش مثلاً کجاست به مؤمنین میگفته کجا بگذارید. در مورد دومین سوال دیروز فرمودید که خیلی تعجببرانگیز هست یا عجیب هست که حوزه جغرافیایی عرب با حوزه جغرافیایی عبرانیان متفاوته و یک دینی دقیقاً از همان نسل ابراهیمی آمده و در پارادایم ابراهیمی آمده.
من سوال میپرسم آیا این دو تا جغرافیا به نظرتون جغرافیای واقعاً جدا از همان یا نه یک جغرافیای آیا یعنی شما با همین سبک مهندسی بیاید نقطههایی که پیامبران بنیاسرائیل ظهور کردن را روی نقشه علامت بزنید این نقطه مکه به اصطلاح دیتا ماینینگ اوتلایر یعنی فاصله واقعاً شما نگاه میکنید میبینید همهشان در یک محدوده خیلی کوچیکی هستند این یک دفعه تو شبهجزیره عربستان یک گوشه مثلاً با فاصله نسبتاً زیاد اگر هندوستان و چین نیست ولی آنها اینقدر متمرکزند و در حول و حوش هستند که این به نظر خیلی دور و عجیب میرسد که اصلاً در آن طرف عربستان چرا یک پیامبر بله نگاه علوم انسانی که اصلاً عجیب نیست چون نه از یک خانواده زبانی.
یعنی زبان عربی و زبان عبری از این خانواده زبانی با یک بافت با یک شیوه اسطورهشناسی و با یک فرهنگ مادر مشترکاند. یعنی میتوانند زبون همو کاملاً بفهمن. بله ولی ببینید همین که بقیه عبریان این ابرا این عربیه شما دارید خودتان در واقع میگویید که مثل پسرعموی همدیگهست. مثل اینکه پیامبران همه جزو برادران بودن حالا یک دفعه یک پسرعمویی دارد ادعا میکند. اینجوری میگویم چین و هند نیست اینها بالاخره مال همین منطقهان. ما طبق روایت و قرآن اینها واقعاً پسرعموی همدیگهان. یعنی در ابراهیم به همدیگر میرسند. قرآن همینو دارد میگوید.
و در واقع شگفتی را اینجوری دارد زائل میکند. فراموش نکنید که اسماعیلی بود و این را کوچ داد ابراهیم. شما نمیدونید کجا رفت. میگویید من در مورد آن کوچه یک سوالی در واقع میپرسم که چرا زبان ببخشید زبان عربی به این دلیل شبیه زبان عبریه که هر دوتاشون زبان ابراهیمان. منتها اسماعیل اسماعیل دور افتاده برای یک مدتی مثلاً مثل اینکه یک لهجه دیگهای به وجود آمده. همین الان هم عربا و عبرانیها در اسرائیل حرفای همدیگر را میفهمند. میتوانند بفهمن. من یک مسئلهای که برام هست ما در تورات خوندیم که وقتی که هاجر را از خانه دور انداخت ابراهیم یک مشک آب به او داد و او تا مادامی که مشکش تمام بشود رفت به دل صحرا.
این نمیتواند هزار کیلو بله دقیقاً اینطوریه که ببینید در واقع قرآن دارد داستان اسحاق و اسماعیل را اصلاح میکند. طبق داستان اصلاً بیابانی که آنجا اسم برده میشود اینجا نیست. هدف این نیست که اینها بروند کاری آنجا انجام بدن. یک جوری اخراج از خانه است. و مخصوصاً تأکید میشود که خداوند گفته آن وعدهای که بهت داده بودم منظورم فرزندان اسحاقه که پیامبر در آن میآید. این شما اینها را میتوانید تحریف شده بدونید به نفع خودشان.
کمرنگسازی اسماعیل در تورات
یعنی مثل اینکه اسماعیل را دارند هی سعی میکنند کمرنگ کنند. اینکه مادرش کنیزه، اینکه نمیدانم از خانه اخراج شده، اینکه قرار نیست پیامبری در نسلش بیاد، اینها اطلاعاتی که قرآن دارد اصلاح میکند.
آخه مسئله اینجاست که قبل از نزول قرآن اصلاً ببخشید نکته مهمتری که مسئله مشک آب نیست. در قرآن ابراهیم همراه اینها آمده و مدتی اینجا بوده بعداً برگشته. غربت طولانی دارد برای خاطر اینکه کعبه را ساختن. اسماعیل را اینجا جایگزین کرده همراه با هاجر و برگشته در حالی که در تورات اینها فقط اخراج میشوند توسط آخه مسئله اینجاست که دقیقاً زمانی که تلمود آمده و بقیه کتب مقدسه در عهد عتیق آمده و چه عهد جدید آمده حداقل ۶۰۰ سال فاصله زمانی دارد با بعثت پیامبر. تو این مدت اینها کتابها را ثبت کردن.
تلمود را ثبت کردن، نوشته کردن. یعنی از دوره شفاهی به دوره کتابت بردن. پس علیالقاعده نمیتونستن در برخورد با پیامبر جدید دست به تحریف مجدد بزنن. انگار که پیامبر ما هست که دارد برخورد میکند با تاریخ یهود، با تاریخ مسیحیت میگوید نه من هم خودم را در این چارچوب قرار میدهم اما بازشناسی میکند اسطورهها را. نه ببخشید چرا اینجوری میگید؟ چرا برخورد ببینید برخورد نمیکنند با پیامبر جدید. مسئله این است که میدانند که ابراهیم دو تا پسر دارد و میدانند که وعده خداوند به ابراهیم این است که فرزندان تو مالک این مثلاً بخش زمین هستند و پیامبران خواهند بود.
میخواهند بگویند که آن برادره نیست. فقط این است. ما مالک اینجا هستیم. آخه مسئله اینجاست که شما باید بدونید که اسحاق قرار است که روی کوه روی کوهی که من اسمش را ثبت کردم روی کوه موریا گردنش بریده بشود و خداوند آنجا گوسفند را به ابراهیم میدهد. یعنی دقیقاً ماجرای ذبح بله ماجرای ذبح هم به اسحاق در واقع منتقل شده. من مسلمانها میتواند ادعاشون این باشه که آنها در واقع به نفع خودشان داستانها را تحریف کردن. اسماعیل را سعی کردن حذف بکنند. و قرآن دارد واقعیت را احیا میکند. آنها میتواند ادعاشون این باشه که نه مثلاً ما واقعیت گفتیم اینها هستند که دارند یک تحریفاتی به وجود میآرن که مثلاً این وسط در چه میگویند از آب گلآلود یک ماهی بگیرند.
چون مسئله اینجاست که ما یک پیامبر بزرگی بین یهودیها و بین اسلام داریم که ۶۰۰ سال زودتر از اسلام ظهور کرده و این پیامبر دستردی به این تاریخ نزده. یعنی این کتاب را گفته همچنان ما نگه میداریم هرچند شریعت را ملغا اعلام کرده اما همچنان خود کتاب را نگه داشته و گفته همچنان برای شما مقدس باشه در کنار عهد جدید. پس اینجا مسئلهای پیش میآید چرا پیامبر دوم که پیامبر بزرگی هم هست و خداوند به او بالاترین القاب را داده آن نیامده این داستانها را به اصطلاح بازنمایی و بازشناسی بکند و کتاب را تحریف نکرده؟
وظیفه وظیفه حضرت مسیح نبوده. و الا شما در تمام تورات غیر از این مسئله خیلی چیزها میبینید که باید انگار اصلاح میشده. اصلاً مسئله فقط اسماعیل و اسحاق نیست. همین داستان مثلاً آدم و حوا را میخوانید به نظرتون جالب میرسد که خدا آمد تو با اصلاً شکل خداوند در کتاب مقدس شما خداوند را میبینید شبیه یکی عصبانی میشه، ناراحت میشه، رحم میکنه، خداوند را. انتگرال دارید، انتگرال دارید. من سؤال را در واقع برمیگردونم، میخواهم بگویم مسیح این کار را قرار نبود بکند و نکرد. برای این فقط مسئله اسماعیل و اسحاق نیست، صدها چیز در کتاب مقدس تورات به این فرمی که الان ما داریم و در زمان مسیح هم کموبیش همین فرمی بوده وجود داشته که مسیح اصلاح نکرد، اصلاً مسیح بحثی درباره اصلاح تورات انجام نداده.
همین الان قرآن هم این کار را به در مورد خیلی قسمتهای تورات نکرده. ببین همچنان قرآن میگوید در این تورات نور است. شما یک خورده میخواهم بگویم اینکه آقا ۱۰ درصدش حتی اگر اشتباه باشه، همین انجیل، همین تورات را مردم میخونن، هدایت میشوند و به خدا میرسن، ولو اینکه یک جاهاییش ممکن است درست نباشد. یک مقدار این حالتی که انگار یک پیامبر میآید باید بیاید تمام، فقط مسیح نیست. از زمان جمعآوری تورات تا زمان اسلام تا زمان مسیح پیامبران دیگهای هم بودن، اینها به تورات دست نمیزنن. فکر نکنید دست میزنند به تورات.
میخواهم این را فراموش نکنید که یک افرادی مثل زکریا مثلاً که پیامبر بزرگ خداست در بین یهودیها به عنوان، یعنی اگر یک آدمی میاومد میگفت تورات را دست بزنیم که اصلاً کارش تمام بود. یعنی این سنتِ اینکه این تورات مقد، این گاهی اوقات یک چیز مقدسی را شما یک کلمهاش را بگویید باید عوض کرد، کلی ممکن است به ایمان مردم مثلاً صدمه بزنید. بالاخره این ملاحظات اجتماعی هم بوده. هیچکدوم پیامبران بعد از جمعآوری تورات کاری نکردن در مورد اینکه اینجاش غلطه، اونجاش درسته، ورژن جدیدی از تورات بیارن. این دلیل این نیست که مثلاً بخواهید بگویید که چرا مسیح درباره اسحاق و اسماعیل چیزی نگفت.
به هر حال تفاوتهای تورات با قرآن در داستان اسماعیل و اسحاق این است که اسماعیل اخراج شده، ابراهیم همراهش رفته یا نرفته و مسئله ذبح اسماعیل و اسحاق هم هست. در بین مسلمانها همچنان یک عده به ذبیح بودن اسحاق قائلن ولی من به فکر میکنم از قرآن واضح است که ذبیح اسماعیل. تعجب میکنم که چطوری بعضی از مسلمانها همچنان شاید تحت تأثیر تورات اسحاق را ذبیح میدانند. حداقل یک جای قرآن خیلی صراحت دارد که ذبیح اسماعیل. ببینید اینجا دو تا چیز است دیگر. شما دقیقاً از دید یهودیها مسلمانها هستند که دارند یک داستانهایی را تحریف میکنند.
من دفعه قبل در واقع نکتهای که گفتم این است که ببینید به نظر میآید راهی، جایی نیست و اینکه اسلام چگونه قرآن دارد جای خودش را در ادیان ابراهیمی نشان میدهد. با نشان دادن اینکه آن بخش از داستان ابراهیم و اسحاق و اسماعیل غلطه، تحریف شدهست. درستش این است و حالا بنابراین این دین جای خودش را دارد. به این نکته فقط دقت بکنید که شما فارغ باشید از اینکه تاریخ چیه، اطلاعات، متن تورات را که میخوانید آن بخش از تورات ضعیف هست. یعنی برای شما قابلباور نیست که ساره گفته هاجر را بیرون کن، ابراهیم هم مثلاً یک زن و پسر خودش را بیرون کرده انداخته تو بیابان.
استحکام روایت ابراهیم در قرآن
میخواهم بگویم اینجا نقطه داستان قرآن خیلی محکمه، خیلی به شیوایی دارد بیان میکند که بله اصلاً مسئله بارها و بارها هم این مسئله روش تأکید میشود که ابراهیم مأموریت ساخت کعبه را در واقع گرفت، با اسماعیل و هاجر اومدن اینجا، اینها را اینجا گذاشت و برگشت. این یک چیزی است که در با تصور ما از یک پیامبری مثل ابراهیم سازگاره و آن داستان خاله زنکی سازگار نیست. این جدای از این است که حالا شما یهودی هستید یا مسلمون هستید. یک آدمی همینجوری بیطرف بیاید بخونه آن قسمت از تورات به نظرش ضعیف میآد، مثل اینکه خداوند داشت در باغ راه میرفت.
اگر الان یک پیامبری بیاید اینجای داستان آدم و حوا را اصلاح بکنه، شما حس میکنید که خب بله دیگر اینجاش ایراد داشت، احتیاج به اصلاح داشت. میخواهم بگویم شیوه در واقع برخورد قرآن این است که قسمتی از آن داستان را دارد دوباره بازنویسی میکند برای شما که همینطوری هم که قبل از این قرآن را میخوندید به نظرتون میاومد که ایراد دارد. حتی لحنش اینجوری است که خدا به، مثل اینکه خود ابراهیم هم نمیخواد این کار را بکند. بعد خدا میگوید حالا تو ناراحت نباش، این کاری که میکرده را بکن. ما اینها را مثلاً یک جوری حفظ داشتیم.
میخواهم بگویم یعنی اینکه یک کار عجیب و غریبی دارد انجام میشود و با پیامبری ابراهیم سازگار نیست. مثلاً دو تا پسر با همدیگر دعواشون شده، یکی را از خانه بندازیم بیرون. هیچ پدر و مادری میان مثلاً معمولاً بچه بزرگ خب با بچههای کوچکتر ممکن است یک خورده اذیت بکنه، بیرون که نمیندازنشون از خانه. روی یک چیزی هم شما تو موجوده که خیلیها هم هست. آنها همه معمولاً مؤید روایت قرآن. تقریباً اینجوری است که همه اختلافهایی که بین قرآن و تورات موجود هست، کتابهای جنبی وجود دارد که خیلی هم بعضیهاشون قدیمیتر از نسخههای مثلاً پیدا شده انجیل مثلاً هستند.
و در بعضی از آنها داستان، این در قرآن داستانهایی هست که در تورات نیست، در انجیل نیست مثلاً. خب؟ ولی بعد نگاه، مثلاً فرض کنید داستانی که مسیح پرندگانی با گل میسازه و بهشان میگوید پر، بهشان میدهم و پرواز میکنند در انجیل نیست. ولی یک انجیل مثلاً فرض کنید فرعی غیر مصوب وجود دارد که این داستان در آن هست. یعنی خیلی جاها این اختلافها را میشود مثلاً یک جوری به جنبههای ما مستندات تاریخی سعی کرد نشان بدهیم که چنین چیزی بوده. هیچ اثبات تاریخی ما نداریم. درست است روندی که در دنیا هست، اینکه هر اندیشمندی یا هر پیامبری در بافت زبانی خودش، یعنی در بافت از دنیا که زندگی میکرده، سعی به رفرنسدهی نسبت به گذشته داشته که بگوید من هم در گذشته، این در رنسانس هم اتفاق افتاد در عصر نوزایی که شما برای اینکه بتوانید خیلی از چیزها را توضیح بدید، لازم بود که بگویید در گذشته تاریخی ما در عهد هلن هم این مسائل وجود داشته و به این مسائل رفرنس بدهید.
تا انگار حرف شما را افراد که اطراف شما را گرفتن بتونن برایشان باور باشه. چون گویا یکی از مسائلی که عرب باهاش داشتن، یعنی با پیامبر داشتن، این بود که اگر واقعاً خدایی وجود داشت، خب قبلیها میدونستن و انگار که حالا مسیحیها و یهودیهایی هستند که میدانند خدای واحدی وجود دارد با قدرت که همه جهان را آفریده و آنها هم البته خدا را اشتباه فهمیدن. یعنی من نقطه تمایزی با آنها هم دارم. ببینید شما من کلاً حرفهاتون را گوش میدهم. خیلیها انگار اگر دو تا تئوری برای یک موضوع باشه اذیت میشوند.
شما الان میخواهید بگویید در مجموع هستم این که یک جوری دیگهای هم میشود نگاه کرد. پیام خب به همه چیز جورهای مختلف میشود نگاه کرد. ما هدفمون اینه، یعنی مثل اینکه شما انتظار دارید که من اثبات بکنم درستی روایتی که در قرآن آمده در مورد مثلاً ابراهیم و اسماعیل. چیزی که من دارم میگویم این است که این را متوجه باشید که قرآن چه کار دارد میکند. چه جوری دارد خود این دین را در تو ادیان، اصلاً اول که با ادیان ابراهیمی مواجه میشوید به نظر میآید جایی وجود ندارد. قرآن چه جوری دارد جایگاه خودش را مشخص میکنه؟
اثبات که نمیتوانید بکنید از نظر تاریخی که این حرف درست است یا غلط است. میگویم یعنی مثل این است که مثلاً میگویم ها شما وسط بحثهای سوره بقره انتظار داشته باشید که من اثبات وجود خدا و درستی قرآن و همه چیزو ارائه بدهم. من اصلاً در این مقام نیستم. این حرفی که من میزنم ضرورت دارد که شما منطق سوره بقره را درک بکنید. چرا با یا بنی اسرائیل شروع میشه؟ چرا میرید سراغ داستان ابراهیم و اسماعیل؟ چرا تغییر قبله میآید و بعد شریعت میآد؟ این موضوع صحبت منه. شما بگویید چیز دیگهای انگار اینکه میشود جور دیگهای هم نگاه کرد.
من میگویم چندین جور دیگر هم میشود نگاه کرد. و مثلاً فرض کنید اینکه آنها راست میگن، این دارد مثلاً فرض کنید از یک ضعفی در آن کتاب استفاده میکند که خودش را خب برای همه اینجوریها میشود نگاه کرد. ولی سوره بقره را اینجوری باید فهمید. شما باید بفهمید که سوره بقره این کار را دارد میکند. درست و غلطش مسئله ایمانیه، مسئله این است که شما قرآن را پذیرفتید، نپذیرفتید. با این بحثهایی که من دارم میکنم نه وجود خدا را میخواهم اثبات بکنم، نه درستی قرآن را میخواهم اثبات بکنم. میخواهم متن سوره بقره را بفهمم.
توضیحاتی که من دادم ضروریه برای اینکه منطق سوره بقره را درک بکنید. یک جوری خارج از این کادر از من انتظار نداشته باشید. البته قبول دارم که انگار یک پیشزمینهای نیاز هست که ما یک حداقلهایی از ایمان به یک خدای واحد و پیامبری رسول اکرم داشته باشیم تا بتوانیم بپذیریم. نه اگر من این دو تا را نداشته باشم، نه. یک نفر الان میتواند سوره بقره را بخونه، همه این چیزهایی که من گفتمو قبول بکنه، سوره بقره را هم همانجوری بفهمه و پیش خودش بگوید عجب پیامبر باهوشی. چه مرد باهوشی.
البته. چقدر خوب خودش را جا کرد مثلاً در ادیان ابراهیمی. خب؟ باشه. بالاخره سوره بقره را اینجوری باید بفهمی.
پرسشهای پایانی جلسه
بفرمایید. نه نه، یک سوالی داشتم. سوال اولم در رابطه با خود بحثی که در جلسه شد که خطابهایی که وجود دارد در قرآن، امکان دارد که رویا و خواب باشه؟ نه، من فکر میکنم رویا و خواب که دیگر یا نه، یا میتواند وجود داشته باشه یا نه، هر دو را دارم. منتها اما مثلاً مواردی که جنبه خطابی دارن، مثل قولهایی که در قرآن هست، چرا باید مثلاً اینجوری فکر کنیم که حتماً از جانب کسی بوده که به یک کس دیگهای جواب خطاب میشه؟
تمام خطابهای قرآن مگر چرا باید مثلاً فکر کنید حتماً از جانب یک کسی به یک کسی دیگر دارد خطاب میشه؟ تمام خطابات قرآن مگر اینکه خلافش ثابت بشود به پیامبره. مثلاً ما یک زبانی از خودمان هم داریم دیگه، مثلاً سعدی یا حافظ، وقتی میشینیم یک چیزی را میگیم، اینجوری نیست که کسی از بیرون دارد به سعدی خطاب میکنه، میشود مثلاً برای آن ترکیب آن مطلب به این دلیل، به این دلیل معنایش این نیست که شما میدانید آنجا قرینهای دارید که سعدی این شعر را گفته و به خودش دارد خطاب میکند.
اگر قرینهای وجود نداشته باشه، خطاب از طرف یک شخص به شخص دیگهست. شما وقتی میشینید در قرآن میشنوید «قل»، به طور طبیعی اینجوری است که خداوند دارد به پیامبر خطاب میکنه، بگو. خب، اگر پیامبر دارد به خودش خطاب میکنه، مثل مثلاً فرض کنید سعدی میگوید سعدیا، نام خودش را میبره، قرینهای میگذارد که ما بفهمیم که اینجا خطاب از خودش به خودشه. اگر شما پیشفرضتون این باشه که پیامبر خودش دارد قرآن را میگه، خب بسیار شگفتانگیزه که مرتب به خودش میگوید بگو بگو، مثل یک آدمی که دارد با خودش حرف میزند. خب، بدون قرینهی خاص.
و اگر پیشفرضتون این نباشه، فکر کنید که از طرف خدا دارد وحی میشه، خطاب از طرف خداوند به پیامبره. اگر میخواهید بگویید که شما در واقع ایشان بحث رویاهای رسولانه یکی از نقضهایی که یک عدهای وارد کردن این است که در قرآن کلمهی «قل» هست. فکر کنم آقای عبدالعلی بازرگان روی این تاکید میکند. و ایشان دارند جوابی به آن ایراد میدهند. جواب قویای نیست ولی خب قابل قبوله که امکان این وجود دارد که یک نویسندهای به خودش خطاب کند. عادت داشته باشه که هی بگوید که مثلاً بگو. ولی وقتی که قرآن را شما این شکلی می، این قولها وقتی از طرف خدا به پیامبره خیلی معنیدار میشوند.
یعنی جاهایی که خداوند نمیخواد مستقیم با یک عده به دلیلی صحبت بکنه، مثلاً با مشرکین، با کفار، از قول استفاده میکند. از پیامبر به عنوان واسطه استفاده میکند برای اینکه پیامش برسد. ولی پیامبر خودش به خودش بگوید قول، بعد به مشرکین بگه، من نمیدانم این حکمتش از نظر کسانی که اینجوری تعبیر میکنند چیست. من میخواهم بگویم تمام قولهای قرآن را نگاه کنید، جاهایی که پیامی از طرف خداوند به افرادی که ایمان ندارن، کفار یا مشرکین دارد داده میشه، منطق دارد که به پیامبر میگوید برو بهشان بگو. ولی حالا همهی حرفها را پیامبر خودش دارد میزنه، بعضیها را به خودش میگوید بگو، بعضیها را نمیگه، منطقشو باید روشن بکنند.
فقط صرف اینکه یک توجیه همینطوری برای مسئله بیاریم، میخواهم بگویم این قولها الان در قرآن به طور وقتی گوینده خداست و مخاطب پیامبره، خیلی معنیدار و زیبا هستند و آنجوری که شما نگاه میکنید باید برایشان یک دلیلی بیاورید. همینجوری بگویید میشه، خیلی چیزها میشود. ولی چقدر در واقع توجیه خوبی دارید که میارید برایش. سوال دوم اینکه، صرفاً همان توضیحاتی که فرمودید، که با رویکردی که شنیدیم، ما میتوانیم بگوییم که ما این کلمه را وقتی میشنویم، خب ما وقتی برخورد میکنیم مثلاً با داستانهای، حالا در قرآن، حالا مطرحش بکنیم، خب ما اومدیم مواجه شدیم با این متن، چه تغییری میتوانیم ازش بگیریم؟
چه کار باید بکنیم؟ یعنی یک چیزی که به هر حال در زمانی که، این یکم خارج از، این فضا، این قابل قبول نیست برای ما. چطور میتوانیم این را تبیین ازش ارائه بدهیم که بهش برسیم؟ جلسه آینده ارائه میدهیم به یک نتایجی هم میرسیم. مسیحیا، خیلی قائلن، آن وسط، آره، خیلی جالب است که مسیحیها در سوره بقره، نه اینکه قائلن، بالاخره جزو بنیاسرائیلن، منظورشون از، جزو بنیاسرائیلن، مسیحیها هم جزو در واقع دین ابراهیمی و مربوط به شاخهی بنیاسرائیلن. فقط مسئله این است که بردنش در خارج از حیطهی بنیاسرائیل ترویج کردن و خیلی هم موفق بودن.
و در زمان نزول قرآن، یک بخش بزرگی از دنیا مسیحی بودن. ولی خیلی به نظر نمیرسه که چیز نیستند. ببینید بعداً، من میخواهم بگویم که این به این نکته دقت بکنید که در سورههای بعدی، خطاب میرود به اهل کتاب. مسیحی یعنی حالا این را هر کاری کردن بردن مجاز بودن یا نبودن تبلیغ بیرون بنی اسرائیل کردن یک عده الان مسیحی هستند که کمکم مورد خطاب قرار میگیرند به عنوان اهل کتاب که این اهل کتاب در سوره بقره هست ولی در به اصطلاح چیز خیلی از نظر آماری تعدادش کمه یکی دو بار واژه آمده ولی در سورههای بعدی میبینید که پررنگ میشوند به عنوان ادیان موجود اینجا مسئله عهده عهد با بنی اسرائیل دقت میکنید مسئله عهده مسئله تجدید عهده بنابراین به آن اصل ماجرا کار دارد خداوند که با بنی اسرائیل عهد بسته ولی در سوره.
مثلاً آل عمران با همین ادیان موجود سروکار دارد مسیحیها هم هستند خیلی هم پررنگن و به عنوان اهل کتاب ازشان یاد میشود اهل کتاب شامل یهودیها مسیحیها و دیگران هستند اینکه حالا کار خوبی کردن بدی کردن آن دیگر حالا یک کاری شده دیگر بالاخره کتاب وجود دارد تورات وجود دارد انجیل وجود دارد و یک عده پیروان اینها میخواهند مثل این است که من الان بگویم آقا مثلاً این اوکراینیها که یهودی هستند اینها واقعاً بنی اسرائیل نیستند تقلب کردن یهودی شدن در یک دورانی به یک دلیلی. خب حالا بالاخره خودشان یهودی میدانند تورات میخوانند شاید آدمهای خیلی مؤمنی هم هستند اینجوری نیست که بخواهیم همه اینها را بگذاریم کنار بگوییم آقا مثلاً ثابت شده که شما از نظر تاریخی جز بنی اسرائیل نیستید این سوره بقره به دلیل نوع نگاه خاصی که دارد تأکیدی که را مسئله عهد دارد خطابش با بنی اسرائیل نه با اهل کتاب نه اگر بگویم این سؤال خوبی بود یک جوری ممکن است تعبیر بشود که سؤالهای قبلی سؤالهای خوبی نبود ولی خب این سؤال خوبی بود ربط داشت به بحث.
شکلگیری امت و تأخیر شریعت
یعنی یک چیزی را باعث شده که من توضیح بدهم که به محتوای سوره ربط دارد ولی بقیه سؤالهای خود فلسفی و چیز بود کلیتر از این بود که مربوط به محتوای سوره باشه فکر کنم قرار شد که هفت تمام کنیم دیگر. الان هفت شده. سؤالها را میتوانید میخواهید شما هم سؤال کنید من یک سؤال داشتم اینکه خب یک سوره بقره یک ساختار خیلی خوبی دارد واسه اینکه بیاید حالا جایگاه اسلام را تبیین کند و یکی که میخواهد بیاید اسلام را بیاورد آن اول کتاب باشه ولی خب این مثلاً از سال چند هجری این شکل و شمایل گرفته آن مسلمانهای اولی که اسلام را میبینند.
خب با این نه آنجوری که اولش آن علتش چه بوده که وقتی میخواهد نادر بشود قرآن خب چرا از یک جاهای دیگهای نادر شده و این یک سری دیگر با یک چیز دیگر مواجه بودن وقتی میخواستن قرآن نه با چیز دیگر مواجه یعنی اشتباه نکنید که تا یک جایی یک پیامبری آمده مردم را دعوت به یکتاپرستی کرده مردم را دعوت کرده به اینکه مثلاً معاد ایمان داشته باشند کارهای خوب بکنند کارهای بد نکنن و این حرفها در یک لحظهای از تاریخ دارد یک دین شکل میگیرد. یعنی مسلمانهای اولیه پیامبر را به عنوان پیامبر میشناختن ولی اینکه این یک دینی در ادیان ابراهیمی و مثلاً در کنار یهودیت مسیحیت شریعت قرار است پیدا بکند این شریعت نداشته اسلام میخواهم بگویم شما روز اول که پیامبر نمیتونست بیاید مثلاً شریعت بیاورد برای مردم این مسئله حالا من تو جلسات آینده تأکید میکنم مسئله به وجود اومدن امته جامعه اسلامی تا یک اجتماعی شکل نگیره شما نمیتوانید مثلاً فرض کنید قانون ارث بدهید قانون قصاص بدهید اینها ضمانت اجرا ندارند حداکثر میتوانید توصیههای اخلاقی بکنید مردم را به عبادت دعوت بکنید و این کارهایی که قبلاً انجام میشده.
بنابراین مسلمانها قبل از اینکه این اتفاق بیفتد تغییر قبله به وجود بیاید اسلام به من به عنوان یک دین ابراهیمی شکل بگیرد به خدا ایمان آورده بودن به پیامبر به عنوان یک مردی که از طرف خدا پیام میآورد ایمان آورده بودن حرفهاشو گوش میکردند به معاد ایمان داشتن ولی نمیشد گفت مسلمانن اصلاً نه کلمه اسلام وجود داشت نه مسلمانی وجود داشت اینجاست که دارد شکل میگیرد یعنی اسلام اینجا دارد شروع میشود. به عنوان یک دین حالا اسم اسلام هم میبینید همچنان نمیآید بعداً نامگذاری میشود. بنابراین شروع دعوت یک دعوت کلی اخلاقی و عقیدتیه تا اینکه جامعهای در مدینه به وجود میآید که حالا وقتشه که میشود شریعت نازل کرد میشود ادعا اعلام کرد که ما با یک دین جدید مواجه هستیم در کنار مثلاً یهودیت و مسیحیت و در همان سنت این تأخیر فکر میکنم طبیعی است.