در این جلسه شیوهٔ سورهمحورِ خواندن سورهٔ بقره در برابر تفسیر آیه به آیه معرفی میشود. فضای تاریخی ظهور وحی، سنت ابراهیمی و یهودیت بهمثابه دین قومی بررسی میگردد. از موسی و خروج تا ظهور مسیح و برگزیدگی بنیاسرائیل در متن سوره طرح میشود.
شیوه کار: برعکس تفسیر آیه به آیه
موضوعی که برای جلسه اعلام شده، من نمیدانم چه عنوانی اعلام کردن. ولی قرار است درباره سوره بقره صحبت کنیم و قرار نیست یک کاری مثل یک تفسیر به معنای متداولش انجام بدهیم. یعنی الان من بیام بگویم بسمالله الرحمن الرحیم، الف لام میم ذلک الکتاب و بگویم که این آیه معنایش چیست و الی آخر. دقیقاً میخواهیم یک کاری از لحاظ شیوه شاید برعکس این انجام بدهیم.
و من الان در مقدمه قبل از اینکه وارد بحث بشم، سعی میکنم یک توصیفی ارائه بکنم که شیوه کاری که در این چند جلسه که اصلاً هم معلوم نیست چند جلسه خواهد بود، حداقل سه چهار جلسه و حداکثر مثلاً هفت هشت جلسه، بسته به اینکه بحث چگونه پیش بره، یک در این مقدمه در مورد شیوه کار یک توضیحاتی میدهم و اینکه چه هدفگذاریای در واقع دارم.
از اینکه مثلاً در مورد یک سورهای که نزدیک ۵۰ صفحه است، بنابراین یک حجم قابل ملاحظهای از قرآن را در واقع در بر میگیره، چه میخواهیم بگوییم.
مقدمه تاریخی: ماه رمضان و گیر کردن در بقره
بگذارید من یک مقدمه تاریخی بگم، یعنی یک تاریخچه درباره این جلسه بگویم. من ۱۸ سالم بود که یک دفعه حالا به اصطلاح روزمره قرآن مرا دقیقاً در ماه رمضان گرفت.
یعنی یک دفعه یکی دو سال بود که میخوندم ولی یک دفعه اصلاً یک اوضاع خاصی پیش آمد. یعنی خیلی تحت تأثیر یک بخشهایی از قرآن قرار گرفتم و واقعاً میتوانم بگویم از آن موقع تا حالا دیگر بهطور مداوم این تأثیر ادامه داشته.
خاطرهای که تو ذهنم هست، نمیدانم هیچوقت تعریف کردم جایی یا نه، این است که یک سال بعدش تو ماه رمضون سال بعد، تو این فاصله بین این ماه رمضون تا آن ماه رمضون خیلی با دقت یک قسمتهایی از قرآن را خواندم و مثلاً فرض کنید نمونهاش داستان یوسف، مثلاً سوره الحجرات و به نظرم میآید خیلی نسبتاً خوب فهمیدم.
خیلی چیزها از داستان فهمیدم، کلیت سوره را مثلاً خوب، داستان یوسف را متوجه شدم، آن سوره الحجرات را خیلی زیاد خواندم و خیلی چیزهای جالبی در آن پیدا کردم که مثلاً در دفعه اول که میخوندم اصلاً نمیدیدم.
و ماه رمضون سال بعدش طبق روال طبیعی که چند سال بود انجام میدادم، اومدم ختم قرآن بکنم. ولی یک طوری شده بود که چون یک چند تا سوره را خوب فهمیده بودم، روز اول نشستم چند صفحه بیشتر نخوندم برای اینکه احساس میکردم خوب نمیفهمم.
روز دوم هم میگفتم دوباره از اول شروع کنم و همان چند صفحه را خواندم و مثلاً یک ذره بیشتر. فکر میکنم آخرش اینجوری شد که سوره بقره را تمام نکردم آن ماه رمضون. یعنی یک جوری تو همان اول قرآن مثل اینکه گیر کردم و خیلی هم ناراحت بودم که چرا خوب نمیفهمم.
مثلاً این آیه اول با این داستان چه ربطی داره؟ نمیدانم آن چرا بعد از این آمده و این اصلاً کلاً چه دارد میگوید سوره و اینا؟
همینجوری یک سوالی تو ذهن من موند و حالا سالها گذشت، بالاخره یک خورده بهتر فهمیدم تا اینکه به یک جایی رسیدیم که قرار شد تو این جلساتی که تو دانشگاه صنعتی شریف بود، یک بحثهای جدیدی انجام بدهیم که بیایم هر دفعه یک سوره را یک جلسه فقط درباره کلیاتش، اینکه محتوای کلیاش چیست صحبت بکنیم.
فکر میکنم اولین سورهای که من انتخاب کردم سوره روم بود و یک جلسه تا حدودی برای گفتن اینکه چه چیزی در آن هست کافی بود و اگر اشتباه نکنم دومین سورهای که انتخاب کردم سوره بقره بود و چون تعهد داشتم آن موقع که یک جلسه بیشتر صحبت نکنم، خب خیلی سریع یک سوره نزدیک ۵۰ صفحه را اول تا آخرش را گفتم و مثلاً تمام کردم دیگر.
و جالب است که خیلی هم فیدبکهای خوبی داشتم که بهبه مثلاً الان ما میخونیم کاملاً مشخصه اول تا آخرش دارد چه میگوید و اینها ولی واقعیت این است که این جریان اینجوری پیش رفت که از یک جایی دیگر دیدم مثلاً سوره آلعمران یک جلسه نمیشه، دو جلسه گفتم، بعد بعضی از سورهها را سه جلسه گفتم و همیشه تو ذهنم این بود که یک ظلم بزرگی به بزرگترین سوره قرآن اینجا شده، چون قرار بود یک جلسه بگم، خیلی چیزها را نگفتم.
تاریخچه این جلسه این است که از آن موقع تا حالا من همهاش تو فکر این هم که بالاخره یک جایی بروم یک خورده مفصلتر درباره سوره بقره صحبت بکنم.
از کلیات شریف به جزئیات بیشتر
محدودیت این یک جلسه آن جلسهای که تو شریف صحبت کردم کلیات در واقع سوره را گفتم منتها الان میخواهم که یک مقدار بیشتر وارد جزئیات بشوم. فرض من این است که، شما اصلاً هیچ جلسهای از جلسههایی که من صحبت کردم نه در سوره در مورد سوره بقره نه هیچ چیز دیگر را گوش نکردید.
بنابراین قرار نیست که ارجاع بدهم که یک چیزی را قبلاً گفتم هر چیزی که لازم باشه را همین الان میگویم. خب به اضافه اینکه حالا من یک آرزویی هم دارم که این چهار تا سوره اول قرآن را یک موقعی ارتباطشون را با همدیگر سعی کنم روشن بیان بکنم احساسم این است که این چهار تا سوره اول قرآن سورههای خیلی مهمی هستند و فهمیدنشون خیلی در فهمیدن پیام وحی به طور کلی میتواند مؤثر باشه.
سوره حمد بهمثابه دعای شروع قرائت
حالا این جلسه میتواند در این جلسات میتواند شروع آن جلسه جلسات بحث کردن در مورد چهار سوره اول که میگویم. منظورم ببخشید همیشه این مشکل پیش میآید که من سوره حمد و سوره اول قرآن حساب نمیکنم از سوره بقره را سوره اول حساب میکنم. در نتیجه خیلی وقتها یک چیزهایی میگویم میگویند مثلاً سوره دوم که مثلاً بقره است من دارم درباره آل عمران صحبت میکنم.
و اینکه سوره حمد مثل دعای شروع قرائت قرآنه که شما خداوند را ستایش میکنید و ازش هدایت میخواهید و بعد شروع میکنید قرآن خواندن.
فکر میکنم هر بار که قرآن را میخواهید بخوانید خوب است که سوره حمد را به عنوان فاتحه الکتاب بخوانید اسمشم همین است چیزی که در ابتدای قرائت قرآن خوب است که خوانده بشود. و چهار سوره اول که میگویم منظورم بقره، آل عمران، نساء و سوره مائده است که یک حال و هوای مشترکی دارند و فهمیدن ارتباطشون.
و آن کلیت در واقع چهار سوره به عنوان مثل یک چپتر اول قرآن به نظرم خیلی مهم است خب بیاید سعی کنم به عنوان مقدمه بگویم که الان این بحثهایی که قبل از جلسه شد را حداقل به عنوان که یک یک جمله در موردش بگویم فرض من این است که، کاملاً کلاسیک که همه متن قرآن عیناً کلمه به پیامبر وحی شده و اینکه چقدر حفظ شده به درستی بحث تاریخی فعلاً فرض میکنیم که همین قرآنی که دستمون هست همین قرآن با روایت خاصی که به اصطلاح نگارش شده همین قرآن قرآنی که از طرف خداوند آمده ممکن است.
ادعای انسجام سوره در برابر قرآنشناسان غربی
حالا بعضیها بگویند که به دلیل اختلاف قرائات یا بعضی مسائل دیگر بعضی جاهاش ممکن است عیناً این نباشد و فعلاً ما چارهای نداریم به غیر از اینکه یکی از مثلاً متون را به عنوان اصل بگیریم. خب این بنابراین فرض با یک فرض کلاسیک دارم وارد کار میشم از این نظر که متن قرآن اینجوری نگاه میکنم.
تفاوتی که با برخورد کلاسیک مفسرین در واقع با قرآن دارد این است که من سعی میکنم که تو این جلسات به این سمت بروم که کل سوره را به عنوان مثل یک فصل از یک کتاب بفهمم.
ممکن است بعضی از آیات را هیچوقت بهش اشاره هم نکنم تو این جلسات. ولی میخواهم به اینجا برسیم که این سوره مثل اینکه یک محتوای خیلی روشن و مشخصی دارد و از ابتدا تا انتها در خدمت همان محتوا دارد پیش میرود و در واقع انسجام درونی کامل دارد.
این برخلاف ادعای متداولی که در قرآنشناسهای غربی مثل یک چیز خیلی بدیهی معمولاً به این اشاره میکنند که خب قرآن یک متن پراکندهگویی است..
یعنی قطعههای مختلف کنار همدیگر چیده شده معلوم نیست که این قطعه چرا بعد از آن قطعه آمده آن وسط احکام یک دفعه یک داستان آمده و به نظرشون میآید که این یک چه میگویند مثل یک جنگ و کشکولی و بالاخره همینطوری در حدی به نظرشون پراکندهگویی و آشفته آشفتهگی در آن میبینند که حسشون این است که اصلاً این آیات توسط پیامبر این شکلی کنار همدیگر قرار داده نشده وحی هر که به آیه به پیامبر وحی میشده، به مسلمانها یاد میداده. حالا اگر درست هم ضبط میشدن، بعد از یک مدتی مسلمانها خودشان بعضیها را جاهاشون مثلاً مشخص کردن.
این خلاف عقیده همه مسلموناست. فکر میکنم همه مسلمانها در این حد اعتقاد مشترکی دارند به اینکه هر سوره را که نگاه میکنید، جایگاه آیهها توسط پیامبر در زمان حیاتش مشخص شده. در واقع روایات تاریخی به ما میگویند که پیامبر هر بار که بهش وحی میشد، به حافظین قرآن میگفتن، میگفتند که این بعد از فلان آیه، فلان سوره است مثلاً.
بنابراین مشخصاً ترتیب آیات در سورهها را مشخص میکردند. اما اینکه آیا سورهها توسط پیامبر جایگاهش مشخص شده یا نه، مورد اختلافه. بعضی از مسلمانها میگویند که سورهها به همین شکل پیامبر مرتب کرده، بعضیها میگویند که صحابه بعد از فوت پیامبر که به صورت کتاب مدون کردن، این کار را انجام دادن.
و همینطور درباره نامگذاری سورهها همینطور. اینکه آیا در زمان پیامبر این نامگذاریها انجام شده، پیامبر در آن نقش داشته یا نه، یا مسلمانها خودشان یک نامهایی را مثلاً انتخاب کردن. من تو این جلسات اولاً سعی میکنم که نشان بدهم که یک انسجام کاملی در سوره بقره هست.
اگر با داستان قطع میشه، دوباره برمیگردد به احکام، اینها کاملاً به طور روشنی در خدمت یک هدفی هست. تا جایی ممکن سعی میکنم این را نشان بدهم. و حداقل در مورد سوره بقره سعی میکنم یک جوری مثل اینکه اثبات کنم که این باید سوره اول قرآن باشه.
هیچ جای دیگر قرآن نمیتوانید بذاریدش. جاش همینجاست. ممکن است بقیه سورههای قرآن را کسانی بیان و مثلاً ممکن است دلایل تاریخی وجود داشته باشه که قطعاً نشود گفت که سورهها همیشه به این شکل بودن. تا حداقل یک نسخهای از قرآن وجود دارد که سورهها جابهجا هستند.
ولی احساس کلی من این است که سورهها توسط پیامبر یا با اشاره مستقیم یا به نحوی بالاخره ترتیبشون مشخص بوده. چون به نظرم میآید که خیلی ترتیب خوبی است. این احساس را دارم، نه دلایل تاریخی. در واقع من برای انسجام آیات درون سورهها و جایگاه سورهها سعی میکنم دلایل از خود متن بیارم، نه دلایل تاریخی.
اگر نشان بدهم که سوره اول خوب است که سوره بقره باشه، سوره دوم آلعمران ادامه طبیعی سوره بقره است و همینطور پیش برم، یک دلیل متنی دارم که سورهها خوب چیده شدن. بنابراین احتمال اینکه توسط پیامبر چیده شده باشند بالاست. و همینطور در مورد نام این سوره و خیلی از سورهها فکر میکنم که از متن میتوانم دلیل بیارم که این نام برای این سوره بینهایت مناسبه.
اولین سوره قرآن، حالا سوره حمد را اگر بگذاریم کنار، اسمش هست گاو. چرا اسمش گاوه؟ و این چه ارتباطی با محتوای سوره داره؟ من میخواهم سعی کنم بیشتر از یک ارتباط ساده، میخواهم بگویم که نام خیلی کلیدیه برای درک محتوای سوره.
سعی میکنم در واقع با نشان دادن یک چیزهایی در متن قرآن این چیزها را تثبیت بکنم به جای اینکه بحثهای بیپایان تاریخی انجام بدهیم. همانطوری که میخواهم سعی بکنم نشان بدهم که فرض کلاسیک اینکه این کلمات دقیق در واقع از یک جایی اومدن و آیهها منظم هستن، فرض موجهیه.
یک نکتهای که خیلی خیلی مهم است از لحاظ تفسیری، حالا این بحثها و ادعاها و اهدافی که گفتم را بگذارید کنار، اینکه به معنای واقعی کلمه شما اگر متن قرآن را ملاک قرار بدید، متوجه میشوید که سوره یک شخصیتی در قرآن دارد.
همانطوری که واژه آیه برای اشاره کردن به این جملهبندیهای سوره سورهها در قرآن اومده، خود کلمه سوره در قرآن آمده برای اشاره کردن به این فصلبندیها.
و آنقدر این مهم است که برای خاطر اینکه وقتی حرف از این است که شما اگر فکر میکنید که این از طرف خدا نیست، به اصطلاح تحدی میشود که شما یک کتابی مثل این بیارید، حرف از این است که سورهای مانند این بیاورید.
حالا به اصطلاحی که من به کار میبرم میگویم سوره واحد معجزهست، نه آیه. ادعا نمیکند شما نمیتوانید یک آیه شبیه آیات قرآن بیاورید. میگوید نمیتوانید یک سوره شبیه سورههای قرآن بیاورید. بنابراین سوره شخصیت خاصی پیدا میکند. باید انتظار داشته باشید که در هر سوره یک چیز معجزهآسایی وجود داشته باشه که قابل تقلید نباشد.
نگاه سورهمحور به جای آیهمحور
بنابراین مفسر باید دنبال این باشه که سوره را به صورت یک کل نگاه کند. این یک چیز سلیقهای که من خوشم بیاید این کار را بکنم یا نه نیست. و نکته دوم اینکه من همین الان قبلاً در بحثها سعی کردم این کار را بکنم، هر بار درباره یک سورهای بحث کردم.
در مورد سوره بقره سعی میکنم بهتان نشان بدهم که بعضی از این آیات را اگر کلیت سوره را نفهمیده باشید نمیفهمید. و این شیوه تفسیری که همینطور به صورت به اصطلاح لینیر، خطی آیه به آیه بخوانم بروم جلو و رفت و برگشتی نداشته باشم بین اینکه چه چیزی از کلیت دارم میفهمم، دوباره بیام این آیات را نگاه بکنم، این شیوه اصلاً درست نیست، به نتیجه نمیرسه.
و اگر تا حالا هم تفسیرهای متداول به نتایج خیلی خوبی نرسیدن، دلیلش این است که اصلاً نمیشود اینجوری در واقع کار را انجام داد. و هرچه که دارد میگذره این نگاه به اصطلاح سورهمحور بین مسلمانها دارد متداولتر میشود.
حداقل تو ۵۰ سال اخیر شما همه تفسیرهای مهم را که نگاه بکنید، میبینید که تلاش برای نشان دادن انسجام سوره درشون هست. تفسیر فی ظلال القرآن سید قطب به شدت اینجوری است. تفسیر المیزان تا حدود زیادی سعی میکند که قطعهها را جدا جدا به اصطلاح یک بیان برایشان بیاورد و ارتباط قطعهها را با همدیگر نشان بده.
تفسیر پرتوئی از قرآن حتی سعی میکند که ارتباط بین سوره آل عمران با بقره را بگوید علاوه بر اینکه به انسجام داخل سورهها نگاه میکنه، سعی میکند ترتیبها را هم یک جوری در واقع نشان بده که ترتیبهای خوبی هستند. یا تفسیر نوین که مربوط به پدر مرحوم دکتر شریعتیه، در واقع دکتر شریعتی پسر پدرشه.
ولی شما پدرشو به عنوان پدر پسرش میشناسید. من به نظرم خود آن آقای محمدتقی شریعتی آدم خیلی مهمی است که دلیل این تفسیر نوینی که نوشته که یکی از چیزهایی که تو تفسیر نوین مثل تفسیر پرتوئی از قرآن خیلی در شما میبینید این تلاش ایشان برای ارتباط دادن سورههای جزء سیام با همدیگر است.
و من تو این بحثی که اینجا میکنم امیدوارم قانع بشوید که با یک متن منسجم طرف هستید. امیدوارم قانع بشوید که بعضی از قسمتهای متن را بدون نگاه کردن به کلیت نمیتونستید بفهمید و خطی جلو رفتن کار نمیکند در مورد قرآن.
در واقع شیوه درست این است که من حالا یک خورده بیشتر در مورد کاری که میخواهم بکنم صحبت میکنم ولی به طور کلی شیوه درست این است. من یک کلیتی از سوره میفهمم، دوباره باید بیام نگاه کنم ببینم آیا حالا این کلیتی که فهمیدم این همه چیز را به همدیگر مربوط کرده؟
اگر یک جایی مربوط نشده سعی کنم دوباره یک بار دیگر ران کنم سوره رو، ببینم به چه میرسم. بعد همینجور هی با رفت و برگشت بین این کلیت و جزئیات متن سعی کنم به یک نتیجهای درباره اینکه متن کلاً چه دارد میگوید برسم. بنابراین یک بار ران کردنش از اول تا آخر امکان ندارد به نتیجه برسد. این رفت و برگشت ما لازم است.
فقدان پرسش درست از متن
سعی میکنم نشان بدهم که مشکل اصلی درک کلیت سورهها این است که ما برای فهم هر متنی باید با یک پرسشهایی با متن روبرو بشویم تا متن را بفهمیم و ما پرسشهای درست از قرآن نداریم.
برای خاطر اینکه انگار یادمون رفته که اصلاً ماجرا چه بوده، قرآن قرار است چه بگه، به چه کسانی قرار است بگه، در چه شرایطی قرار است این را بگوید و فهمیدن این مسائل، اینکه هدف چیه، هدف از کل رسالت چه بوده، کجا این رسالت اومده، در چه تاریخ و جغرافیایی قرار گرفته، اگر اینها را فراموش بکنید، آنوقت صد بار هم که رفت و برگشت بین جزء و کل انجام بدید، چون پرسشهای درست تو ذهنتان نیست به جوابی نمیرسید.
بنابراین الان از این حرفهایی که زدم تفاوت عمدهای که شیوه کار من موقعی که دارم درباره یک صحبت میکنم با یک تفسیر متداول داریم این است که خیلی خیلی ممکن است طول بکشه تا شروع کنم از آیه اول بگویم که آیه اول چه دارد میگوید.
شاید جلسه آخر من آیه اول را برایتان بخوانم. اولین کاری که میکنم این است که سعی کنم یک فضایی را مجسم بکنم برای شما که پرسشهای درستی تو ذهنتان شکل بگیرد. پرسشهایی که سوره تا حدودی به سمت این میرود که آنها را جواب بدهیم.
بعد دوباره پرسشهای جدید پیدا میشود سعی کنیم که آنها را حل بکنیم و همینجور برویم جلو. به یک جایی که میرسیم حالا حق داریم که بیایم از آیه اول بخونیم ببینیم حالا خوب داریم میفهمیم. اول باید یک قطعههای بزرگی را کنار همدیگر بگذاریم اینها را انسجامشو در واقع نشان بدهیم.
مثلاً من بگویم از اینجا تا اینجا مقدمهست بعد این داستانه بعد ۱۰ صفحه این حرف زده شده، ۵ صفحه اینه، ۴ صفحه اونه تا اینکه این هفت هشت قطعه بزرگ انسجامشون را ببینید که چگونه کنار همدیگر قرار گرفتن. بعد برویم داخل خود قطعهها را یک خورده بررسی بکنیم نهایتاً برسیم به جایی که مجاز شده باشیم که آیه به آیه از اول بخونیم برویم جلو.
به این راحتی مجوز صادر نمیشود برای در حالی که تفاسیر را میبینید که به راحتی از همان اول میان میگویند ذالک الکتاب لا ریب فیه. من از تنها آیهای که در موردش بحث نمیکنم الف لام میم و اینقدر دیگر انتظار نداشته باشید که مثلاً من بگویم الف کلاً انتظار نداشته باشید درباره تک تک آیاتتون چیزی بشنوید.
در مورد بعضی آیات میشنوید در مورد ولی امیدوارم بعد از اینکه این جلسات شروع بشود سوره بقره را بگذارید جلو خودتان بخوانید و کاملاً احساس کنید دارید یک فصل از یک کتاب خیلی منسجمی را میخوانید که باید از اینجا شروع میشد به اینجا ختم میشد.
ببین من نه در مورد قرآن در مورد هر متنی متن شامل متون نوشته شده یا هر نوع متن هنری هر چیزی متن یک مفهوم خیلی کلیتر از متن به این معنایی که الان فقط به نوشتهها مثلاً اطلاق میشود.
شما یک متن را وقتی میتوانید ادعا بکنید که خوب فهمیدید که بتوانید به نظر من اینجوری است که من نه در مورد قرآن این حرفو میزنم و این حرفو در جلساتی که بیشتر نقد ادبی بوده معمولاً گفتم.
شما یک داستان را وقتی خوب فهمیدید که بتوانید بازتولیدش بکنید. یعنی به یک حس و ذهنیتی رسیده باشید که فکر کنید که اگر بخواهید الان آن حس و ذهنیتی را را کاغذ بیاورید همین داستان خوب است به نوشته میشود.
شما وقتی یک سوره را خوب فهمیدید که هیچوقت به این حد نمیرسیم که انگار به اینجا برسید که خب اگر من میخواستم این سوره را شروع بکنم با همین واژه آیه ذالک الکتاب شروع میکردم. بعد میرفتم سراغ این تقسیمات سهگانه بعد اینها را میگفتم بعد داستان اگر به اینجا رسیدید معلوم است سوره را خیلی خوب فهمیدید.
نمیتوانیم در چند جلسه به اینجا برسیم ولی فکر میکنم به اینجا امیدوارم برسید که سوره را همونقدری که یک کتاب تفسیر قرآن را میخوانید به نظرتون میآید یک ضبط و ربطی دارد سوره را بگذارید جلوتون بخوانید و احساس کنید دارید یک متن کاملاً منضبطی را میخوانید.
و من این وعده را میدهم علاوه بر اینکه بعضی از آیاتی که مبهمان وقتی کلیت سوره را فهمیدید آن آیهها را بهتر بفهمید این نوید را به شما میدهم که یک تاثیرهایی از سوره بقره از نظر عاطفی بگیرید که بدون این حرفها نمیگیرید.
یعنی سوره بقره یک حال و هوای خاصی دارد که اگر آن را به آن حال و هوا برسید وقتی سوره را میخوانید ممکن است یک جاهایی اگر مؤمن باشید اشکتون مثلاً دربیاد.
در حالی که آن آیه را قبلاً میخوندید و اصلاً هیچ حس خاصی بهتان دست نمیداد. امیدوارم این چی؟ این کلی ادعا کردم که مسئولیتمو برای اینکه جلساتو خوب در واقع پیش ببرم زیاد.
خب بنابراین کاری که الان تو همین جلسه اول شروع میکنم این است که یک فضای ذهنی برای شما ایجاد بکنم که انگار تو همان دوران که این وحی دارد میآید رسالت پیامبر دارد پیش میرود تو همان دوران ببینید که مسائل چیان و چه چیزهایی باید گفته بشود و بعد سعی کنیم نشان بدهیم که در همین سوره همه در واقع کلیاتی که باید گفته میشده با یک نظم دقیقی گفته شده.
بنابراین شروع کار من با یک شرح نسبتاً طولانی از یک فضای تاریخی و فرهنگی که لازم میدانم که برای درک همه قرآن از جمله سوره بقره تو ذهنمون باشه. یک نکته میخواهم بگویم آن هم مسئله این است که معمولاً من تو جلسات قرآن با افرادی برخورد میکنم که خیلی اعتقاد چه میگویند غلیظی دارند که حتماً برای فهم قرآن باید از روایات استفاده کرد.
و من هم از روایات استفاده نمیکنم بنابراین ممکن است مشکل پیش بیاورد. میخواهم از همین به عنوان آخرین نکته مقدمه این را بگویم که اولاً قطعاً اکثریت قریب به اتفاق شأن نزولها دروغن و نه تنها به فهم ما اضافه نمیکنند قطعاً ما را کلاً از فهم قرآن دور میکنند.
شأن نزولها را بگذارید کنار. اکثراً شأن نزولها اکثر قریب به اتفاقشون داستان ساختگیه. اصلاً آن اتفاق نیفتاده. اینکه یکی آمد به پیغمبر اینجوری گفت بعد این آیه نازل شد اینها را کلاً بگذارید کنار.
به دلیل دروغ بودنش. اما روایات اینجوری نیست که من بگویم روایاتم همه دروغن بذاریمشون کنار. روایات با فرض اینکه اطلاعات خوبی درباره متن توشون میتوانید پیدا بکنید با اینها من میگویم بذاریدش در ابتدای کار بگذارید کنار.
متن اول، روایت بعد: روش المیزان
همان شبیه کاری که مرحوم علامه طباطبایی تو المیزان میکند. اول متن را بخوانید ببینید از خود متن چه میفهمید بعد بروید ببینید روایات چه گفتن.
ممکن است این روایات در تصحیح فهم شما کمکتون بکند. ولی اینکه موکول بکنید فهم خودتان را به روایات یک کار صددرصد اشتباهه. حداقل قرآن چنین فتوایی به شما نمیدهد. قرآن خودش را به عنوان نور و اینکه همه چیز را دارد تبیین میکند به ما معرفی میکند.
بنابراین اینکه من یک چراغی را بیارم بخواهم خورشید را باهاش نگاه بکنم روایات هم از نظر به اصطلاح تاریخی اینکه ظنی و صدور هستند نسبت به قرآن در لول پایینتری قرار دارند. درصد اطمینان من که یک روایت راسته یا دروغ خیلی کمتر از قرآنه. به اضافه اینکه قرآن خودش تبیینگره.
من تبیین میدهم یک آدمی روایات را با قرآن بفهمه تا اینکه قرآن را بیاید با روایات بفهمه. من چیز مبهمی واقعاً نمیبینم در قرآن که لازم باشه حتماً رجوع بکنم به یک روایتی برای اینکه این را بفهمم.
در عین حال رجوع به روایات به همان سبکی که مرحوم علامه انجام میدهند یعنی بعد از تفسیر موقعی که دارند تفسیر میکنند از روایت استفاده نمیکنند. متن را گذاشتن جلو خودشان به اصطلاح خودشان از سیاق آیات از ادبیات عرب هرچه که میتوانند استفاده میکنند متن را میفهمند و توضیح میدهند. انتهای هر قسمت یک بحث روایی دارند.
یک سری روایات معتبری که در مورد آن آیات آمده را نقل میکنند و غالباً نشان میدهند که روایات مصداقهایی را بیان کردن. یعنی تفسیر نیستند بلکه میگویند که مثلاً فرض کنید در فلان مورد یک مصداق این است. خیلی وقتا بحثهای مرحوم علامه طباطبایی به اینجا میرسد.
خب پس شأن نزول نمیگیم مگر اینکه در قرآن اشارهای به مسئله تاریخی شده باشه که کنجکاوی بکنیم ببینیم مسئله تاریخی چیست. در عین حال روایات هم اگر ازشان استفاده بشود به صورت پسینیه نه به صورت پیشینی. یعنی من نمیگویم این آیه معنایش این است چون فلان روایت را داریم.
اگر میخواهم بگویم معنی آیه این است باید از تو خود متن دلیل بیارم. خب این مقدمه من تمام شد. حالا میخواهم بروم سراغ اینکه یک شرح اولیهای از اینکه در آن دوران چه دارد میگذره و اصلاً مسئله چیست. سوال چیست که حالا فرضاً سوره بقره یک چیزی را دارد برای شما توضیح میدهد.
چیزی را دارد برای شما توضیح میدهد. ما میگوییم یک چیزی بینهایت مهمی را دارد توضیح میدهد ولی باید اول سوال تو ذهنتان باشه تا آن جواب مسئله را درک بکنید. یکی از مهمترین مشکلات فهم قرآن این است که ما به یک برداشتهای عرفی و یک تعالیم دینی از بچگی عادت کردیم.
که اصلاً دیگر انگار کنجکاوی آن در زمینهای مرده به ما یک چیزی یاد داده. فکر میکنم خب این یک چیز خیلی واضح و بدیهیه. تازگی فکر اصلاً انگار برای ما از بین رفته.
یک بزرگترین موانع فهم قرآن اگر میخواهید برداشته بشود این است که ذهنتان فرش باشه. مثل این فکر کنید تا حالا هیچی نشنیدید درباره اسلام. دارید از قرآن یک چیزهایی میشنوید. بعد ببینید چه چیزهایی دارید میشنوید. تعالیم دینیتونو از قرآن مثل اینکه از صفر دارید شروع میکنید.
بقره بهمثابه نقطه صفر آموزش دینی
من میگویم اصلاً سوره بقره نقطه صفر هم هست. یعنی فکر کنید هیچی نمیدونید حالا یک چیزی دارد به شما آموزش داده میشود به عنوان یک آموزش دینی.
ببینیم چه دارد تو این سوره گفته میشود. حالا من برای اینکه این فضای ذهنی متداول بشکنه یک مفصلاً میخواهم یک مقدمه بگویم که داستان نبوت پیامبر چیه؟ تو چه فضای تاریخی جغرافیایی آمده و مشکلات چه هستن؟ طرفهای مقابل کیا هستن؟ چه سوابق دینیای وجود دارد در جهان تا اینکه برسیم به اینکه ادعای پیامبر این وسط چیه؟
من یک خورده که بگویم امیدوارم دچار این مسئله بشوید که پیامبر چه جوری دارد خودش را در این فضا جا میده؟ مثل اینکه یک جایگاهی برای یک دین جدید مثلاً ایجاد بکند. حالا یک خورده که صحبت کنم احتمالاً متوجه میشوید که اصلاً کار سادهای نیست.
جایی نمونده برای اینکه یک دین جدیدی ظهور بکند به دلایلی. خب بیاید آشناییزدایی بکنیم. فکر کنید هیچی از تاریخ جغرافیای اسلام نمیدونید. حرفهای تعلیمات دینی هم که دیدید را یک لحظه فراموش بکنید.
ماجرا این است که حدود ۱۴۰۰ سال قبل در یک نقطه دورافتاده از جهان تو یک منطقه بیابانی مثلاً در شهر مکه یک شخصی به نام محمد در حدود ۴۰ سالگی ادعای دریافت وحی و نبوت کرد. ادعا چیه؟ ادعای پیامبر اسلام این است که یک فرشته نامآشنایی که در سنت ادیان ابراهیمی شناخته شدهست به نام مثلاً جبرئیل یا حالا Gabriel میآید و برایش یک متنی را به زبان عربی میخونه.
بنابراین به نظر میآید ادعاش این است که پیامبری تو سنت ادیان ابراهیمیست. پیامبر خارج از آن سنت نیست. فرشتهها اسمهاشون هموناست. به طور مداوم در وحیای که بهش میشود به عقاید مشابه عقاید مثلاً یهودیها ارجاع میدهد.
یک جور یکتاپرستی خیلی خالصانه همراه با اعتقاد به قیامت با یک دستورات اخلاقی مشابه دستورات قوم یهود و حتی باصفه وحی، نحوه وحی اینها یک شباهتهایی به حرفهایی دارد که ما قبلاً مثلاً تو سنتهای ابراهیمی شنیدیم.
بنابراین به وضوح دارد ادعا میکند که به نوعی ادامه سنت ادیان ابراهیمیست. حالا شما هیچ راهی ندارید به غیر از اینکه بفهمید که سنت ادیان ابراهیمی چیست و چطور ممکن است یک پیامبری در این سنت در یک جای دورافتادهای از دنیا یک دفعه ظاهر شده باشه.
اینها همه یک جای دیگهای بودن. ادیان ابراهیمی مربوطه به منطقه کنعان و همین جاهایی که الان اسرائیل و اینا، فلسطین و اسرائیل فلسطین اشغال شده یا اسرائیل قرار دارد و خیلی خارج از این منطقه اتفاقی نیفتاده و به نظر میرسد به دلایلی نبایدم افتاده باشه. یعنی خود ادیان سنت ادیان ابراهیمی یک طوریه که ایجاب میکند که تو همان منطقه اتفاقهایی بیفتد.
بنابراین جغرافیا به نظر غلط میرسد. زبان عربی به نظر غلط میرسد چون خداوند قبلاً به زبان عبری صحبت کرده و یک تأکید فراوانی در حداقل دین یهود وجود دارد که زبان خدا عبریه و حالا اینجا خدا دارد در وسط بیابان دورافتادهای که تا حالا وحی نشده به زبان عربی صحبت میکند و این هم فراموش نکنید که ۶۰۰ ساله حداقل دیگر پیامبری نیامده.
این اطلاعات تاریخی خارج از متن قرآن نیست. در خود قرآن اشاره به اینکه فترت من الرسل بوده و بعداً تو اومدی وجود دارد. بنابراین این چیزهای قطعی که ما میدانیم. ۶۰۰ ساله وحی نشده. من قبل از اینکه بگویم که این سنت ادیان ابراهیمی چیست و مشکلات اساسی که وجود دارد چیست که این وحی اصلاً چطور ممکن است یک چنین اتفاقی افتاده باشه، فضای چه میگویند به اصطلاح سیاسی کلی ۱۴۰۰ سال پیش هم تو ذهنتان داشته باشید.
دو تا امپراتوری بزرگ وجود دارد. امپراتوری روم و ایران. و یک سری امپراتوریها و حکومتهای حاشیهای مثل مثلاً فرض کن ارمنستان هم در آن زمان برای خودش یک امپراتوری در حال اضمحلالی بوده و خیلی دور و بر بالاخره هند و چین و اینها را که خیلی کار نداریم.
سرخپوستها هم تو آمریکا در آرامش دارند زندگی میکنند. بنابراین چیزی که تو این منطقه اصلی در واقع مرکز فرهنگی جهان حداقل ادیان دارد اتفاق میافتد در حاشیه دو تا امپراتوری خیلی بزرگیه که بزرگترین قدرتهای سیاسی و نظامی آن دوران هستند. یک اتفاق فوقالعاده عجیب و مهم افتاده.
آن هم این است که نزدیک ۲۰۰ ساله که امپراتوری روم مسیحی شده. بنابراین یکی از این ادیان مرتبط به سنت ابراهیمی تقریباً بزرگترین و قویترین امپراتوری دنیا را گرفته. اوضاع خیلی با ۶۰۰ سال قبلش فرق میکند. که تازه مثلاً مسیح ظهور کرده بود و یهودیها که همیشه مثل همین الان یک جمعیت کوچیکی بودن که سعی میکردند کاری به کار کسی نداشته باشند.
الان یک خورده کار به کار دیگران دارند چون یک حکومت تشکیل دادن. ولی تاریخ یهودیت اینجوری است. یک جماعتی یک جماعت کوچیکی که شعارشون این است که کاری به کار ما نداشته باشید، ما هم کاری به کار شما نداریم.
بگذارید ما زندگی خودمان را بکنیم. در تمام شهرهای اروپا یک گوشهای برای خودشان یک حصاری کشیدن دارند آنجا به شریعت خودشان عمل میکنند و همینطور تو دنیا مثلاً بعد از دوران به اصطلاح مهاجرت و آوارگیشون پخش شدن و جمعیت خیلی محدودی هستند. تبلیغات دینی نمیکنند. برای اینکه دینشون مال خودشونه.
الان یک خورده جلوتر برویم معلوم میشود که این حرف یعنی چه. یهودیها قرار نیست که به دنیا بگویند مثلاً توحید را نشر بدن یا شریعت خودشان را معرفی بکنند. این یک دینیه که برای این قوم آمده. ادعاشون این است که دین ماست و قرار است که ما این شریعت را رعایت بکنیم.
دیگران قرار نیست رعایت بکنند. همین الان هم میبینید یهودی شدن بسیار کار سختیه. اگر میتوانید بروید یهودی بشوید. قبولتون نمیکنند به عنوان یهودی. برای اینکه باید پدر و مادرتون یهودی باشند. مال آن قوم باشید. اینجوری نیست که من الان میتواند یک آدمی میتواند مسلمان بشه، مسلمانها خوشحال میشوند.
یک نفر هم میتواند مسیحی بشه، مسیحیها خوشحال میشوند. ولی اگر یک نفر یهودی بشه، یهودیها ناراحت میشوند. برای اینکه احساس میکنند خلوص دینشون مثلاً دارد از بین میرود. حالا شوخی میکنم ناراحت میشوند ولی به راحتی نمیتوانید یهودی بشوید.
یهودیت بهمثابه دین قومی
چون یهودیت یک چیزه، یک دین قومیه.
خب چیزی که در جهان میبینیم این است که یک دفعه بزرگترین امپراتوری که قویتر از با عرض معذرت امپراتوری ایران هم هست در آن زمان و مرکز فرهنگ جهان هم شده به یک معنایی و یعنی وارث فرهنگ هلنی یونانه. بالاخره شاعر دارن، نویسنده دارن، کلی آثار هنری از خودشان در واقع به جا گذاشتن.
برعکس دوران ساسانی که با عرض معذرت دوران اضمحلال امپراتوری ایرانه. شما آثار هنری دوران ساسانی را اگر بروید تو موزهها ببینید احتمالاً تعجب میکنید که مثلاً کاسه کوزههاشون از دوره هخامنشی و اشکانی زپرتیتره. هنری به آن صورت ندارن، فقط نظامیان.
ساسانیها یک نیروی نظامی بزرگان. چندان از نظر فرهنگی فرهنگی در واقع آثار فرهنگی خوبی به وجود نیاورده. یک واقعیت تاریخی فکر میکنم و در واقع چیزهایی که از تاریخ مانده این را نشان میدهد. خب بنابراین به نظر میرسید ادیان ابراهیمی که یک یهودیها را نگاه بکنید که دین بسیار محدودی با یک سرزمین محدودی بودن با یک آدمهای خاص یک دفعه پیروزی بسیار بزرگ به دست آوردن.
اول ارمنستان مسیحی شده بعداً امپراتوری روم مسیحی شده که اصلاً یعنی اینکه کتاب مقدس چون مسیحیها کتاب عهد عتیق را هم در کنار انجیلها قبول دارند بنابراین الان امپراتوری روم ۲۰۰ ساله که این کتاب را دارد در جهان نشر میدهد.
بنابراین اوضاع اوضاع خوبی برای ادیان ابراهیمی به نظر میرسد هست. این شرایط سیاسی و فرهنگی کلی دنیا حالا برویم سراغ سنت ادیان ابراهیمی و من سعی کنم یک چیزهایی بهتان بگویم که متوجه بشوید که چرا شگفتآور یک پیامبری از یک جایی مثل مکه بیاید و ادعای ادامه سنت ادیان ابراهیمی را بکند. چه جوری میخواهد این ادعا را بکنه؟
آن هم به زبان عربی هست. به این نکته دقت بکنید که این دو تا دین ابراهیمی بزرگی که الان در آن زمان وجود دارند مسیحیها مطلقاً معتقد به ختم جریان نبوتند. در واقع مسیح که همان خدا بوده یا پسر خدا بوده به زمین آمده و از لحاظ الهیات مسیحی کار تمام شده دیگر اصلاً پیامبری قرار نیست بیاید.
مسیحیها در انتظار ظهور مجدد مسیحاند. ممکن است افراد قدیسهایی بیان مسیحیت را ترویج بکنن، مبلغینی بیان و کارهایی انجام بدن ولی قرار نیست پیامبری دیگر بیاید چه بگوید اصلاً حرفی قرار نیست زده بشود. یهودیها منتظر مسیحاند که فکر میکنند هنوز نیامده. بنابراین پیامبر اگر میخواهد ادعایی بکند چه کار باید بکنه؟
باید بگوید من مسیحم مثلاً. مسیح هم در سنت یهودی بیشتر یک پادشاهیه که قرار است سلطنت داوود را احیا بکند کمتر به صورت یک پیامبر جدید بهش نگاه میکند. این نکته مهمتر از دیدگاه یهودیها این است که چطوری ممکن است اصلاً یک دین جدیدی بیاد؟
مگه خداوند با ما مثلاً فرض کنید مگه میشود شریعت تغییر بکنه؟ خداوند یک بار با ما معاهدهای بسته و این شریعت را برای اجرا به ما داده دیگر یعنی چی؟ حالا میخواهد به ما بگوید که این شریعت غلط بود؟ بیاید درستش بکنید؟ این چه جوری ممکن است یک پیامبر جدید بیاید حرف از شریعت جدید میخواهد بزنه؟
میخواهد همان حرفهای شریعت یهود را میخواهد دوباره تبلیغ بکنه؟ خب این یک حرفی. یهودیها پیامبرانی یا افرادی مبلغین زیادی در طول تاریخشون داشتن که اومدن و تورات را مجدداً تبلیغ کردن برای مردم. تو دوران تاریخی یهودیت پر از افت و خیزه، گرایش به بتپرستی و دوباره موحد شدن.
همیشه اینجا کسانی به صورت پیامبر یا مبلغ اومدن اینها را از گناهان مثلاً بیرون آوردن، موعظهشون کردن، دوباره به توحید برگردوندن، گفتن بت نپرستید و الی آخر.
پیامبر میتواند ادعا بکند که من یک آدمیام که میخواهم در واقع بین یهودیها یک جوری در دین یهود را تبلیغ بکنم هرچند چون یهودی نیست خیلی ازش شاید پذیرفته نباشد ولی ادعای دیگر چیه؟ خداوند چه کار دارد میکنه؟ اگر تو سنت ادیان ابراهیمی آنها واقعاً فرزندان ابراهیماند.
ادعای پیامبر در سنت ابراهیمی
ادیان ابراهیمی یعنی ادیانی که در بین فرزندان ابراهیم در جهان خداوند وحی و نبوت را قرار داده. پیامبر ادعاش این است که جزو فرزندان ابراهیمه.
این میبینید که مشکلاتی وجود دارد که اصلاً جایگاه این دین کجاست؟ الان شما به عنوان یک چیزی که از بچگی شنیدید میدانید که با یک دین جدید مواجه هستید. ولی مسلمونها هم در زمان پیامبر میدونستن از لحظه اول که این یک دین جدیده. مثلاً قرار است یهودی، مسیحی، مسلمون داشته باشیم.
دین به معنای اینکه مثلاً قرار است یک روزی شریعت داشته باشیم. خب از اول که اینطوری نبود. پیامبر از اول دعوتش اینجوری بود. خدایی هست و قیامت هست و بترسید و کارهای بد نکنید، کارهای خوب بکنید. هیچ احکامی هم صادر نمیکرد. در واقع حکومتی وجود نداشت که بخواهد احکامی داشته باشه که پشتوانهای داشته باشه که این احکام اجرا بشوند.
یک سری دستورات اخلاقی بود. بنابراین میتونست یک نهضت شبیه بودیسم یا هر چیز دیگهای در جهان باشه. کنفوسیوس هم تبلیغاتی میکرد و مردم را به اخلاق دعوت میکرد. اینکه این قرار دین سومی در کنار آن دو تا دین بزرگ باشه از روز اول معلوم نیست. و اگر هم شده، چه جوری شده؟
آنها جا ندارند برای اینکه یک چیز سومی آنجا قرار بگیرد. چه جوری میخواهند این دین را وارد سنت ابراهیمی بکنن؟ حالا کتابی که نازل میشود به پیامبر به زبان عربی، آیات، سورهها بسیار زیبا، آهنگین با محتوای توحید و قیامت و توصیف بهشت و جهنم، اینها همه تو سنت ادیان ابراهیمی میگنجه از نظر محتوا.
و مردم را دعوت به پرستش خدای یکتا کردن، از پرستش بتها دوری کردن، گناهانی را برشمردن و به مردم گفتن که این گناهان را نکنید که خداوند نمیپسنده. اینها چیزاییه که تا یک مدتی در واقع پیام پیامبر محسوب میشود.
به اضافه یک ادعاهایی که به نظر میرسد که ادعای این است که این در سنت ابراهیمی قرار دارد. من حالا میخواهم یک مقدار سنت ابراهیمی را بیشتر در موردش حرف بزنم و بیشتر معلوم بشود که این جا چرا تنگه و از خود متن من کتاب مقدسم با خودم آوردم. این کتاب خیلی مهمی است.
که این کتاب خیلی مهمی است که شما نمیخونیدش معمولاً و از بچگی هم به شما نه تنها نگفتن بخون، فکر کنم گفتن نخون. ولی قرآن میگوید بخوانید. نمیگه؟ چند نفر تو این کلاس قرآن خوندن؟ قرآن میگوید تورات و انجیل بخوانید یا نه؟ چند نفر تورات و انجیل خوندن؟
یک نفر، دو نفر، سه نفر، چهار نفر، پنج نفر. خب شما را هم دعوت میکنم. هرچه قرآن میخونید، یک ذره شما اینو داخل دیدید. هرکی قرآن میخونه، باید تورات و انجیل هم خونده باشه. حالا من سعی میکنم بگم که بدون اینکه کتاب بخونید، سوره بقره رو هم هیچی، قرآن کلاً خوب نمیشه.
خب، بذارید قبل از اینکه وارد ادیان ابراهیمی بشم، یه چیزی هم درباره این مکه بگم. که در مکه اوضاع خیلی بده. یعنی یه سری قبایل چادرنشین و اطراف زندگی میکنن که یه علاقه خوبی به شعر و شاعری دارن و یه سجایای اخلاقی مثل جوانمردی و بخشندگی و اینا بینشون رواج داره.
خیلی هم با همدیگه اختلاف دارن و در حال جنگن. کلاً دختر نمیخوان. که از ویژگیهاشون اینه که چون مشغول جنگن، ترجیح میدن که همهشون مرد باشن. یه چند تا زن به نظر میرسه براشون کافیه. یه فضای وحشتناک عقیدتی هم دارن دیگه.
بتپرست مطلقن و مرکز بتپرستیشون یه مکعبمانندیه که در مکه قرار داره. یه یه جاییه که بهش میگن حالا کلمهای که براش به کار میبرن کعبه یا چیزی مشابهاش که خیلی براشون مقدسه و بتها توی این مکعب قرار دارن، مکعب بزرگ. براشون الان آشناست ولی چیز عجیبیه دیگه.
یه لحظه فکر کنید وسط بیابان یه مکعب خیلی بزرگ وجود داره که مرکز پرستش بتهاست و مرکز یه جور زیارتگاهه. یعنی این قبایل هر مدتی یه بار صلح میکنن با همدیگه، میان اینجا، طواف میکنن، یه کارهای عجیب و غریبی انجام میدن. عجیب و غریب که میگم مثلاً سنتشون اینه که خیلیهاشون برهنه طواف میکنن.
رفتارهای عجیب و غریب ممکنه مثلاً دست میزنن، چه میدونم پایکوبی میکنن. فکر نکنید شبیه این کاری که الان مسلمونا میکنن و انجام میدن. بتهای خودشونو دارن طبعاً، به بتهای خود، فقط هم شعر آویزون میکنن به کعبه، شعرا میان.
یه فستیوالی بالاخره برگزار میشه سالانه یا به طور موسمی که علاوه بر تجارتی که تو این مکه میگن رونق داشته، این ماجرا هم در واقع جزو ماجراهای مهمی بوده که اتفاق میافتاده. این قوم خیلی دور از سنت ابراهیمی به نظر میرسه. یعنی یه قوم بیابانی اصولاً نه چندان فرهنگی بتپرست. مثل خیلی جاهای دیگه دنیا که خیلی آبای توحید مثلاً نفوذ نکرده، اینا هم همینجوری دارن زندگی میکنن.
از نظر سیاسی هم بیشتر تحت تأثیر امپراتوری ایرانن و مثلاً بخشهاییشون خراجگذار ایرانن. کلاً روابطشون با رومیها بهتر است. تجارت دارن با رومیها ولی با ایرانیها روابط سیاسیشون بیشتر شبیه مستعمره و ایناست. به هر حال جای از نظر فرهنگی پیشرفتهای مطمئناً نیست.
فکر کنم خود اعراب الان به همون دوران، همین کلمه دوران جاهلیت رو میگن. یعنی ویژه انگار ویژگی اصلی دوران یه جور جهل و نادانی و بیخبری هستن. بنابراین محیط جغرافیایی همچین، حالا توی این خونه مکعبشکل یه حجرالاسودی هم احتمالاً میدونید که همیشه بوده و اونم خیلی در واقع برای این اقوام بیاباننشین جزو چیزهای محترمه.
خب، بریم سراغ بررسی ادعاهای ادیان ابراهیمی تا اینکه یه مقدار روشن بشه که فضای فکری و دینی که قراره اسلام توش ظهور بکنه به عنوان یه دین جدید، ما الان میدونیم که دین سومی در کنار مسیحیت و یهودیت شد، چه فضاییه و چه پرسشهایی پیش میآد اگر بخوایم ادعای دین جدید بکنیم. ادیان ابراهیمی صاحب کتابن.
یه عهد، این کتاب که کتاب مقدسه، بایبل، دو تا قسمت عهد عتیق و عهد جدید داره. عهد عتیق کتاب مقدس یهودیاست، عهد جدید کتاب مقدس مسیحیاست که پنج فصل اول عهد عتیق توراته. از فصل پنجم به بعد تاریخ تحولات مثلاً بنیاسرائیله، به اضافه یه سری کتابهایی مثل زبور داوود یا کتاب غزل غزلهای سلیمان و الی آخر که جابهجا توی این متن تاریخی اومده.
کتاب عهد جدید هم که کتاب مقدس مسیحیاست. اولاً مسیحیا کاملاً عهد عتیق رو به عنوان کتاب مقدس قبول دارن. کتاب خودشون هم که اختصاصیه شامل چهار تا انجیله که چهار سرگذشت از زندگی مسیحه و یه سری به اصطلاح نامه اعمال رسولان و نامههای پولس که حواریون در واقع مسیح بودن و اینا رو نوشتن.
نامه اعمال رسولان سالهای اول بعد از غیبت مسیحه و بعدش هم نامههای پولس به عنوان مهمترین آدمی که مسیحیت رو تبلیغ کرده به عنوان متن کتاب مقدس پذیرفته شده و یه مکاشفه یوحنا هم در انتهاشون هست. به هر حال اینا صاحب کتابن و اعتقادشون این نیست که این کتاب از طرف خداوند کلمه به کلمه وحی شده، ولی اعتقادشون اینه که تحت الهامه.
مثلاً مسیحیا معتقدن که انجیلها تحت الهام روحالقدس نوشته شدن و مقدسن در واقع. و یهودیا هم درباره مخصوصاً پنج فصل اول خیلی ادعای اینو دارن که واقعاً وحیه و حداقل دخالت بشری درش وجود داشته.
هرچند که دیر نوشته شده از نظر تاریخی ولی مثلاً ادعا وجود داره که ده فرمان به صورت کتیبه حتی وجود داشته و خیلی چیزاش از ابتدا بوده. توی این ادعاهای ادیان ابراهیمی تو این کتاب جمع شده. من میخوام شروع کتاب بگم که توش چی نوشته شده تا اینکه یه خورده فضای در واقع این بحث روشن بشه.
در شروع کتاب مقدس مسئله آفرینش جهان و آفرینش انسان مطرحه. یه داستانی شبیه داستان آدم و حوایی که شما از بچگی شنیدید در ابتدای تورات اومده در سفر پیدایش. آدم و حوا اولین موجودات بشریان، در بهشتاند، مرتکب یک گناهی میشن، اخراج میشوند و بعد بقیه ماجراها که شما میدانید.
بعد از داستان آدم و حوا داستان بشر روی زمین بعد از اخراج بعد از هبوط پیامبرانی میان که مثلاً یکی از بزرگترین پیامبران اولیه نوحه ماجرای سیل یا طوفان نوح در تورات گزارش شده نسبتاً مفصل تا اینکه میرسیم من چون میخواهم به ادیان ابراهیم سنت ابراهیمی اشاره بکنم از اونجایش خیلی مهم میشود که داستان ابراهیم چیه؟
ابراهیم یک فردیه خداوند ابراهیم را به عنوان پدر انگار همه انبیا واژه پدر مثلاً طوایف گزینش میکند و وعدهای بهش میدهد مثلاً یکی از وعدههای خداوند به ابراهیم این است که از نیل تا فرات به فرزندانت تعلق خواهد داشت و خداوند ابراهیم وعده میدهد که نسلش را در زمین زیاد بکند و در نسلش پیامبرانی بفرسته و این مبنای در واقع شکلگیری آن چیزی است که ما بهش میگوییم سنت ابراهیمی حضرت ابراهیم دو تا فرزند دارد بنا به نه من دارم دیگر فقط تورات میگویم عقاید خودتان را. بگذارید کنار. اگر چیزهایی از بچگی گفتم شاید دروغ بهتان گفتم.
خوانش تورات: ابراهیم و ساره
تورات داریم میخونیم ببینیم که تورات درباره ابراهیم چه میگوید. حضرت ابراهیم همسری دارد به اسم ساره ساره از این خانواده مشخصیه و نازاست سالها میگذره و بچهدار، نمیشن تا اینکه ساره به حضرت ابراهیم پیشنهاد میکند که با کنیز مصریاش که اسمش هاجر ازدواج کند تا خداوند فرزندی بهش بده و اگر آب و هوشم خب بگذارید ببخشید بگذارید این یک برای برکت جلسه چند آیه از تورات بخوانم این سفر پیدایش بند ۱۲ خداوند به آبرام همان ابراهیم فرمود ولایت خانه پدری و خویشاوندان خود را رها کن و به سرزمینی که من تو را بدان جا هدایت خواهم نمود برو من تو را پدر امت بزرگی میگردانم تو را برکت میدهم و نامت را بزرگ میسازم و تو مایه برکت خواهی بود آنانی را که به تو خوبی کنند برکت میدهم و آنانی را که به تو بدی نمایند لعنت میکنم همه مردم دنیا از تو برکت خواهند گرفت من در ادامه عین متن تورات این است اما سارای زن آبرام بچهدار،
نمیشد. پس او کنیز مصری خود هاجر را به آبرام داد و گفت خداوند به من فرزندی نداده است پس تو با کنیز همبستر شو تا برای من فرزندی به دنیا آورد آبرام با پیشنهاد سارای موافقت نمود این جریان ۱۰ سال پس از ورود آبرام به کنعان اتفاق افتاد ۱۰ سال بعد از آن امری که خداوند به ابراهیم کرد که از سرزمین خودش بیرون برود و جای دیگهای ساکن بشود آبرام با هاجر همبستر شد و او آبستن گردید هاجر وقتی دریافت که حامله است مغرور شد و از آن پس بانویاش سارای را تحقیر میکرد.
حالا یک مدت میگذره یک اتفاق عجیبی میافتد در حالی که ابراهیم و سارای خیلی پیرند خداوند به ابراهیم وحی میکند که من به تو از سارای فرزندی خواهم داد که نامش اسحاق بنابراین در نهایت تعجب در سن خیلی بالا سارای که از اینجا امر میشود که دیگر بهش سارای نگو بهش بگو ساره اسم ساره عوض میشود به امر خداوند و ساره فرزند مقدسی به دنیا میآورد با یک جور انگار دخالت معجزه آسای الهی که نامش اسحاق یک روز ساره متوجه شد که اسماعیل پسر هاجر مصری اسحاق را اذیت میکند.
پس به ابراهیم گفت این کنیز و پسرش را از خانه بیرون کن زیرا اسماعیل با پسر من اسحاق وارث تو نخواهد بود این موضوع ابراهیم را بسیار رنجاند چون اسماعیل نیز پسر او بود اما خدا به ابراهیم فرمود درباره پسر و کنیزت آزرده خاطر مباش آنچه ساره گفته است انجام بده زیرا توسط ساره چیزی که گفته اونه که این کنیز و پسرش را از خانه بیرون کن آنچه ساره گفته است انجام بده زیرا توسط اسحاق است که تو صاحب نسلی میشوی که وعدهاش را به تو دادم.
وعده خداوند این است که این سرزمین را به فرزندانش میبخشد نبوت را در نسلش قرار میدهد. از پسر آن کنیز هم قومی به وجود خواهم آورد چون او نیز پسر توست. پس ابراهیم صبح زود برخاست و نان و مشکی پر از آب برداشت و بر دوش هاجر گذاشت و او را با پسر روانه ساخت.
هاجر به بیابان بئر سبع رفت و در آنجا سرگردان شد. وقتی آب مشک تمام شد هاجر پسرش را زیر بوتهها گذاشت و خود حدود ۱۰۰ متر دورتر از او نشست و با خود گفت نمیخواهم ناظر مرگ فرزندم باشم و زار زار بگریست.
آنگاه خدا به نالههای پسر توجه نمود و فرشته خدا از آسمان هاجر را دو تا نکته فقط بگویم یکی اینکه وقتی دارند راه میافتن ابراهیم مشکی پر از آب کرد و بر دوش هاجر نهاد. اینجا هم هاجر زار زار بگریست ولی خداوند صدای نالههای پسر را شنید و به کاری کرد.
ببین هاجر چون کنیزه کلاً به نظر میرسد که خیلی احترامی ندارد نه پیش ابراهیم نه پیش خداوند. ولی آن فرزند بالاخره فرزند ابراهیم. آنگاه خدا به نالههای پسر توجه نمود و فرشته خدا از آسمان هاجر را ندا داد و گفت ای هاجر چه شده است؟
نترس. زیرا خدا نالههای پسرت را شنیده است. برو و او را بردار و در آغوش بگیر. من قوم بزرگی از او به وجود خواهم آورد. سپس خدا چشمان هاجر را گشود و او چاه آبی در مقابل خود دید.
پس به طرف چاه رفته مشک را پر از آب کرد و به پسرش نوشانید و خدا با اسماعیل بود و او را و او در بیابان فاران بزرگ شد. در تیراندازی ماهر گشت و مادرش دختری از مصر برای او گرفت. اما خدا به ابراهیم فرمود درباره پسر و کنیزت آزردهخاطر نباش آنچه ساره گفته است آ ببخشید من این را جابهجا اینجا نوشتم.
خب این ماجرای فرزندان ابراهیم در تورات. دو تا فرزندند یکی از یک کنیز و یکی به صورت معجزه آسا اسحاق و به نظر میآید اختلافی که بین این دو تا زن وجود دارد باعث میشود که ابراهیم به امر خداوند، تجویز خداوند اسماعیل و مادرشو از خانه اخراج میکند و اینها در یک بیابانی زندگی میکنند و قرار است قومی ازشان به وجود بیاید.
در ضمن این شایعه در بین اعراب هست که فرزندان اسماعیلان. این از نظر تاریخی اینجوری بوده که مثلاً آنها که در بیابان بودن همین بیابان بوده یا از بیابان دیگهای به این بیابان آمدن بالاخره این مسئله در مورد اعراب هست.
بعد از داستان اینجوری ادامه پیدا میکند که اسحاق از اسحاق یعقوب به دنیا میآید فرزند اسحاق یعقوب صاحب فرزندانی میشود که دیگر داستان یوسف سریالش را دیدید.
همان شبیه همان چیزی که در سریال دیدید که بیشتر شبیه تورات بود تا شبیه قرآن این برادرا یوسف را در چاه میاندازن و این باعث میشود که یک بخشی از فرزندان یعقوب که لقبش اسرائیله و بنیاسرائیل فرزندان یعقوب هستند یکی از فرزندان برود مصر آنجا به پادشاهی میرسد به حکومت میرسد و بعد بقیه خان بنیاسرائیل را خاندان یعقوب را هم به مصر میآرن. بنابراین اینها از کنعان به مصر منتقل میشوند.
اتفاقهایی آنجا میافتد به بردگی گرفته میشوند. اول در رأس حکومت و آدمهای محترمیان ولی بعداً برده میشوند و در یک فشار وحشتناکی در حکومت فراعنه زندگی میکنند تا اینکه حضرت موسی ظهور میکند.
موسی، خروج، و ظهور قوم
و داستان قومی یهود با ظهور حضرت موسیست که در واقع شروع میشود. حضرت موسی طبق داستانهایی که احتمالاً شنیدید با فرعون درگیر میشود بلاهایی نازل میشود پشت سر همدیگر که نهایتاً هدف حضرت موسی این است که بنیاسرائیل را از مصر کوچ بده و بیرون بیاورد به امر خدا.
آنها ممانعت میکنند تا اینکه اینها بالاخره بدون مجوز شبانه راه میافتن میروند و فرعون هم با لشکریانش دنبال اینها میآید ماجرای باز شدن دریا عبور قوم بنیاسرائیل از دریا و غرق شدن فرعونیها و نجات پیدا کردن اینها.
حالا اینها کجا دارند میرن؟ اینها دارند میروند به جایی که میقات خداوند. از مصر حرکت میکنن، میروند به پای کوه کوه سینا. روایت تورات اینجا مهمترین قسمتهای در واقع روایت داستان بنیاسرائیل و یهودیها در تورات. بنیاسرائیل رفیدم رفیدیم را ترک گفتند و درست سه ماه پس از خروجشان از مصر به بیابان سینا رسیدند و در مقابل کوه سینا اردو زدند.
من این قسمتها را با عرض معذرت یا با خوشبختی فراوان خیلی مفصل میخواهم برایتان بگویم. برای اینکه هیچ ربطی هم به بحث ما نداشته باشه، اینها بخشهای خیلی مقدسی از تاریخ بشر هستند و به هر حال خواندن این قسمتهای تورات بر هر زن و مرد مسلمانی واجبه و در واقع گوش دادنش واجبه.
به کوه سینا رسیدند، در مقابل کوه سینا اردو زدند. موسی برای ملاقات به خدا به بالای کوه رفت. خداوند از میان کوه خطاب به موسی فرمود: دستورات مرا به بنیاسرائیل بده و به ایشان بگو شما دیدید که من با مصریها چه کردم و چطور مانند عقابی که بچههایش را بر روی بالها میبرد، شما را برداشته پیش خود آوردم.
حال اگر مطیع من باشید و عهد مرا نگهدارید، از میان همه اقوام شما قوم خاص من خواهید بود. هرچند سراسر جهان مال من است، اما شما برای من ملتی مقدس خواهید بود و چون کاهنان مرا خدمت خواهید کرد.
یعنی یهودیها در بین مردم جهان مثل مثلاً روحانیون ادیان هستند که به طور خاص متولی دیناند. موسی از کوه فرود آمد و بزرگان بنیاسرائیل را دور خود جمع کرد و هرچه را که خداوند به او فرموده بود به ایشان بازگفت. همه قوم یکصدا جواب دادند: هرچه خداوند از ما خواسته است انجام میدهیم. موسی پاسخ قوم را به خداوند عرض کرد.
خداوند به موسی فرمود: من در ابر غلیظی نزد تو میآیم تا وقتی با تو صحبت میکنم، مردم سخنان مرا بشنوند و از آن به بعد کلام تو را باور کنند.
موسی جواب مردم را به خداوند عرض کرد و خداوند فرمود به نزد مردم برو و به آنها بگو که امروز و فردا خود را برای عبادت طاهر سازند و لباسهای خود را بشویند و پسفردا همه حاضر و آماده باشند، چون در آن روز در برابر چشمان همه بر کوه سینا پایین میشوم.
در اطراف کوه حدودی را تعیین کن تا مردم از آن عبور نکنند و به آنها بگو که از کوه بالا نروند و حتی به آن نزدیک هم نشوند. اگر کسی بر آن پا گذارد، کشته خواهد شد. با یک فاصلهای این آیات است.
صبح روز سوم صدای رعد و برق شنیده شد و ابر غلیظی روی کوه پدید گشت. سپس صدای بسیار بلند شیپور شنیده شد و همه مردمی که در خیمهگاه بودند از ترس به لرزه آمدند. آنگاه موسی مردم را از خیمهگاه بیرون برد و برای ملاقات خدا در دامنه کوه ایستادند.
تمام کوه سینا با دود پوشیده شد، زیرا خداوند در آتش بر روی کوه نزول فرمود. از کوه دودی بهسان دود کوره برخاست و تمام کوه بهشدت لرزید. صدای شیپور هر لحظه بلندتر میشد. آنگاه موسی با خدا به صحبت پرداخت و خدا با صدایی همچون رعد به او جواب داد.
وقتی خداوند بر قله کوه سینا نزول فرمود، موسی در آنجا موسی را به آنجا فراخواند و موسی هم به قله کوه بالا رفت و خداوند به او فرمود: پایین برو و به مردم بگو که از حدود معین تجاوز نکنند و برای دیدن من بالا نیایند.
اگر چنین کنند، بسیاری از آنها کشته خواهند شد. حتی کاهنانی هم که به من نزدیک میشوند، باید خود را تقدیس کنند. در غیر آنها را هم مجازات خواهم کرد. موسی به خدا عرض کرد: مردم نمیتوانند از کوه بالا بیایند، زیرا توبه من امر کردی که کوه را مقدس شمرده، حدودی به دور آن تعیین کنم.
این به روایت تورات مهمترین و دستنیافتنیترین لحظه تاریخ بشریت. خداوند بر یک عدهای از افراد بشر ظاهر شد. به این شکلی که اینجا دارد روایت میشود. خداوند بر پیامبران ممکن است به شکلی ظاهر بشه، بر عرفا تجلیاتی داشته باشه ولی نه بر یک جمعیتی از مردم عامی که همراهی پیامبری شدن.
و چندان آمادگی برخورد با یک چنین عظمتی را هم ندارند. و خداوند به طور معجزهآسایی اینجا خودش را سعی میکند که بر یک قومی ظاهر بکنه، صداش شنیده بشود تا اینها به یک یقینی برسن که این پیامبر با همه معجزاتی که دیدن تا حدودی به یقین رسیدن ولی دیگر به یک جایی برسن که اصلاً انگار خدا را دیدن.
که دیگر هیچ شکی در اینکه خداوند باهاشون ارتباط برقرار کرده نداشته باشند. دیگر هم این اتفاق در تاریخ نیفتاده. همین یعنی کسی دیگر نه مسلمانها ادعا دارن، نه مسیحیها ادعا دارند. مسیحیها ادعا دارند که در زمان مسیح و بعد از مسیح روحالقدس بر مردم نازل میشد.
ولی نه خداوند به آن معنایی که اینجا ما داریم میبینیم. آن هم بیشتر شبیه مکاشفه عرفانی بوده تا اینکه یک کوهی به لرزه دربیاد و یک اتفاقهای عجیب اینشکلی بیفتد. بعد از این ماجراها، ۱۰ فرمان نازل میشود. من فکر میکنم این قسمت را نخونم. با اینکه نوشتم اگر وقت شد. بتنپرستی، شنبه را محترم بدارید.
چی؟ شنبه را. روز مهمترین آیین یهودیها این است که شنبه دست به چیزی نزنن، کار نکنن، آشپزی نکنن. قتل نکنید، دزدی نکنید، زنا نکنید، به کسی، قتل نکنید، به پدر و مادر احترام کنید، قتل نکنید، زنا نکنید، دزدی نکنید، شهادت دروغ ندید به همسایه، طمع نکنید و همینطور الی آخر.
بگذارید فقط من این قطعه را هم بخوانم بد نیست. بگذارید جلو برویم.
ده فرمان و جزئیات شریعت
همان شریعت نازل شد. شما توراتی که میخوانید بعد از ۱۰ فرمان، شریعت با جزئیاتی در تورات نازل میشود. با غلامان چطور رفتار بکنید، قربانگاه را چطور آماده بکنید، مجرمین را چطور مجازات بکنید، اموال را چطور اداره بکنید، اعیاد بزرگتون چیا هستن، چگونه به عبادتگاه هدیه بکنید، مراسم شنبه را چگونه داشته باشید و الی آخر.
از یک جایی در خود تورات میبینید که کمکم این مردم با وجود اینکه این صحنههای شگفتانگیزو دیدن، بالاخره شروع میکنند به یک تخلفاتی. مهمترین تخلفشون گوسالهپرستیایه که در تورات آمده.
چون در قرآن هم ذکر شده، بد نیست که دربارهاش یک صحبتی بکنیم. حداقل نیمساعت وقت داریم. درسته؟ تا هفت و نیم. حداقل نیمساعت. خب، وقتی بازگشت موسی از، یک بار دیگر این موسی به سینا میرود.
وقتی بازگشت موسی از کوه سینا به طول انجامید، مردم نزد هارون جمع شده گفتند: برخیز و برای ما خدایی بساز تا ما را هدایت کند. چون نمیدانیم بر سر موسی که ما را از مصر بیرون آورد چه آمده است. هارون گفت: گوشوارههای طلا را که در گوشهای زنان و دختران و پسران شماست پیش من بیاورید.
بنابراین قوم گوشوارههای طلای خود را به هارون دادند. هارون نیز گوشوارههای طلا را گرفت و آنها را ذوب کرد و از قالبی که ساخته بود ریخت و مجسمهای به شکل گوساله ساخت. قوم اسرائیل وقتی گوساله را دیدند، فریاد برآوردند: ای بنیاسرائیل، این همان خدایی است که شما را از مصر بیرون آورد.
هارون با دیدن این صحنه یک قربانگاه نیز جلوی آن گوساله ساخت و گفت: فردا برای خداوند جشن است. روز بعد صبح زود مردم، وقتی مردم برخاستند، پیش آن گوساله قربانیهای سوختنی و قربانیهای سلامتی تقدیم نمودند، آنگاه نشستند و خوردند و نوشیدند و دست به کارهای شرمآور زدند.
این ماجرای سانسورشدهی گوسالهپرستیایه که دیگر درباره این کارهای شرمآور توضیح نمیدهد. فیلمهای آمریکایی را درباره داستان موسی اگر ببینید، آن را روی این قسمتهای داستان شرمآور خیلی تأکید دارند که با جزئیات آن چیزهایی که در تورات نیامده را تشریح بکنند که چه بود. و فقط یه، آها اینجا میبینید که هارونه که گوساله را میسازه در حالی که در قرآن اینجوری نیست.
ولی این ماجرای ساختهشدن گوساله و پرستشش و اینها در غیاب حضرت موسی در تورات است. یک قسمت کوتاه برایتان میخوانم دیگر چیزی نیست. آنگاه ابری خیمه عبادت را پوشانید. اینها این ماجراها تخلفات پیش میآد، جلو میره، مجازات میشن، توبه میکنند تا پایان زندگی حضرت موسی ۴۰ سال به دلیل تخلفاتی که کردن آوارگی میکشن در بیابان.
اینها با جزئیات در تورات آمده. این قسمت را من فقط چون یک اشاره کوچکی در قرآن بهش هست و میخواهم بخوانم. آنگاه ابری خیمه عبادت را پوشانید و حضور پرجلال خداوند آن را پر ساخت. به طوری که موسی نتوانست وارد خیمه شود.
از آن پس هر وقت ابر از روی خیمه برمیخواست، قوم اسرائیل کوچ میکردند و به راهنمایی آن به سفر ادامه میدادند. اما تا وقتی که ابر روی خیمه باقی بود، قوم همچنان در جای خود میماندند. در روز ابر روی خیمه عبادت قرار داشت و در شب آتش در برابر در ابر پدیدار میشد و قوم میتوانستند آن را ببینند.
به این طریق ابر بنیاسرائیل را در تمام سفرهایشان هدایت میکرد. این یکی از معجزات ذکر شده در تورات در مورد این دوران سفر بنیاسرائیل در بیابانهاست. نکاتی که وجود دارد جدای از این چیزهایی که من خوندم، این تصویری که قوم بنیاسرائیل و ادیان ابراهیمی یک ادعای عجیبی درشون وجود دارد.
آن هم این است که خداوند اصلاً اول یک فرد را گزینش کرده بعد گفته که من نسل تو را برگزیدم، نبوت را در نسل تو قرار میدهم. این نسل قرار است که صاحب یک سرزمینی باشه در جهان و بعد موسی را به عنوان یک پیامبر بزرگ آورده.
گزینش به اینجا رسیده که خداوند خودش را بر این قوم بنیاسرائیل ظاهر کرده. طوری که بر هیچ بشری ظاهر نکرده بود و نخواهد کرد و به اینها یک شریعتی داده، باهاشون عهدی بسته که باید به این عهد وفادار باشند. اصلاً شون نخواسته تبلیغ دین بکنند. اینها قومی هستند که دین الهی را قرار است خودشان رعایت بکنند.
حرف از یک عهد خاصی حتی یادتون باشه این عبارت در تورات اومده، به قوم خاص من خواهید. عهد خاصی بین خداوند و بنیاسرائیل که فرزندان ابراهیم هستند و این عهد اساسش این است که شریعت را رعایت بکنن، ۱۰ فرمان و سایر چیزهایی که گفته شده را رعایت بکنن، از انبیا مثلاً پیروی بکنن، هر چیزی که در تورات آمده به عنوان پیرو فرامین الهی باشند به طور کلی.
قوم خاص خدا بودن یعنی این. ماجرای قوم بنیاسرائیل ببین، اینکه یک جور دین موروثی و قومی واقعاً در تورات قید شده، برای ما احتمالاً یک اطلاعات عجیب و غریبی. ما دین و قومی بهش نگاه نمیکنیم. ولی یهودیها دارند ادعا میکنند که دینشون قومی. برای همین اهل تبلیغات برای دین خودشان نیستند.
تاریخ بنیاسرائیل: داوود، سلیمان، انحراف
بعد از حضرت موسی قرنها گذشته، اینها فراز و نشیب زیادی در یکتاپرستی داشتن. فراز و نشیب زیادی در قدرت سیاسی داشتن. اوج دورانشون حکومت داوود و سلیمان بوده که به یک شوکت و پادشاهی رسیدن که همیشه آرزوی برگشت به همان دوران را دارند و بعدش هم بتپرست شدن، مثلاً به این شکل مجازات شدن که اسیر بابلیها شدن.
مدتی در اسارت در آنجا بودن. بعداً ایرانیها پادشاهشون کوروش آمده بابلیها را شکست داده، اینها را دوباره کوچ داده به سرزمین مقدس خودشان و بهشان کمک کرده که معبد ویرانشون را بازسازی بکنند. این تاریخی که ما از بنیاسرائیل میدانیم و از یک جایی به بعد در انتظار مسیح هستند.
یک فرد مقدسی قرار است ظهور بکند که پادشاهی داوود را برایشان تجدید بکند و اینها را دوباره به دوران مجد و عظمتشون. این تعبیر یهودیهاست. چقدر این حرفها درست است یا غلطه، این چیزی است که شما الان فکر کنید قرآن دارد نازل میشود و یک قوم یهودی وجود دارند که به این چیزها اعتقاد دارند و منتظر مسیح.
افراد مختلفی در طول تاریخ به عنوان مسیح ظهور کردن و از نظر یهودیها همهشان قلابی بودن و هیچکدوم را یهودیها نپذیرفتن. هنوزم منتظر مسیح هستند. یکی از این مسیحهایی که ظهور کردن خیلی موفق بوده.
با وجود اینکه هم یهودیها و هم پیروان مسیح اعتقاد دارند که حضرت مسیح که ظهور کرد مصلوب شد و کشته شد به دست حکومت روم در یهودیه ولی دین مسیح بعدش در واقع کسانی که مسیح را به عنوان مسیح پذیرفتن، عیسی بن مریم را به عنوان مسیحای موعود یهود پذیرفتن، پذیرفتن، حواریون رفتن و تبلیغات زیادی کردن.
الان شش قرن از ظهور مسیح مثلاً گذشته و مسیح عالم، مسیحیت عالمگیر شده. چرا؟ برای خاطر اینکه مسیحیها از محدوده بنیاسرائیل پاشون را فراتر گذاشتن. تبلیغ کردن، کاری که یهودیها نمیکردن. آیا مسیحیها، آیا این مسیح بوده یا نه؟ این پیامبری که الان میآید در سنت ابراهیمی، این را باید جواب بدهید دیگر. آیا عیسی بن مریم مسیح بوده یا یکی از دیگر مسیح بود یا مسیح هنوز نیومده؟
یا من مسیحم؟ آیا کار درستی کردن که رفتن پا را از گلیم خودشان خارج گذاشتن؟ این به الهام الهی بوده یا نه؟ چون یهودیها اینها را در واقع نمیپذیرفتن و نمیتونستن با آنها محاجه بکنن، رفتن کمکم تو ترکیه و جاهای دیگر تبلیغات کردن و پیروزیهایی که به دست آوردن مثل مسیحی شدن دو تا امپراتوری، این چقدر در سنت ادیان ابراهیمی بوده یا نه انحراف از سنت؟
اینها سواله دیگر بالاخره باید جوابشو باید به هر حال مسلمانها بدونن اگر دین جدیدی دارند یا نه. بعد مسیحیها یک کار عجیبی دیگر هم کردن که این هم خیلی مهم است. شریعت را ملغا اعلام کردن.
یعنی شریعتی که با این تجلی خداوند به صورت ده فرمان و بعداً جزئیات شریعت و روز شنبه و اینها را ملغا اعلام کردن و یک جور شریعت جدیدی برای خودشان درست کردن. حالا با الهام الهی بوده. الان این پیامبر جدید که در همان خدایی که این وحی سنت ادیان ابراهیمی را هدایت کرده، میگوید و اصلاً باید جواب این سوالها را بلد باشه دیگر.
این شریعت مسیحیت از کجا اومده؟ اینها غسل تعمید میدن، عشای ربانی دارن، نمیدانم به جای شنبه، یکشنبهها تعطیلن، خیلی مشکوکه. بعد شرط دستهگاری را ایمان به مسیح میدانند و خیلی چیزهای جزئیاتی که نسبت به جزئیات شریعت یهود بسیار سادهتره ولی بالاخره کلیسا دارن، طبقه روحانی دارن، این غیر از آن کاهنان قوم یهوده که آنها از فرزندان مثلاً یکی از اسباط بنیاسرائیل بودن و آقاداب خاصی داشتن.
همه اینها به هم خورده. اصلاً این دین کاملاً یک دین جدیدی شده. الهیاتشون هم با الهیات یهودی فرق دارد. اعتقاد به تثلیث دارن، پسر خدا روی زمین آمده.
استفادهای که از داستان آفرینش میکنند که گناه اولیه یک اتفاق افتاد، کاملاً چیز جدیدیه که در سنت یهودی به این شکل سابقه نداشته. بالاخره اینها حرفها، حرفهای آیا اینها در الهامات روحالقدسه؟ انحراف از دین یهوده؟ اینها یک چیزهای ابهاماتیه که اگر یک پیامبر جدیدی اومده، باید به این پرسشها حتماً جواب بده.
خب، من یک سری پرسش، گفتم میخواهم به یک جایی برسم یک سری پرسش مطرح بکنم. پرسشها این است که انبیاء بنیاسرائیل در جغرافیای دیگهای از نسل اسحاق بودن، اینجا چجوریه؟ دین ابراهیمی میخواد؟ نه جغرافیاش میخوره، نه به نظر میرسد ربطی به بنیاسرائیل دارد.
اصلاً این جزو انبیاء بنیاسرائیله. پیامبر میخواهد ادعا بکند که از فرزندان اسحاقه که مثلاً یک روزی کوچ کرده آمده اینجا.
ظهور مسیح در زمینه یهودی
ادعای مسیح بودن دارد یا پیامبر جدیدیه یا مبلغ فقط؟ وقتی که ظهور میکنه، مردم را دعوت به توحید و نماز میکند. نماز را دارد به سمت اورشلیم میخونه. به سمت معبد مقدس یهودیها میخونه. این یعنی چی؟
یعنی پیرو آیین یهوده؟ تجدیدکننده آیین یهوده بالاخره؟ آنجا یک چیزی معبد مقدس یهودیها دارند که هدایا میبرند، قربانگاهشون، یک اعمالی مثل حج سالانه انجام میدهند. آیا این پیامبر جدید حضرت عیسی را به عنوان مسیح قبول دارد یا نه؟
عهد عهد جدیدی را بست. مسیحیها اومدن، یهودیها میگویند یک عهدی در تاریخ بسته شد و ما وارثان آن عهد هستیم. مسیحیها اومدن گفتن آن عهد عتیق بوده، یک New Testament هم داریم. عهد جدیده. با اومدن عیسی ابن مریم، با اومدن مسیح، عهد تجدید شده. عهد جدید این است.
حالا اینجا یک عهد سوم دارد بسته میشود. چه شد اینجا بالاخره؟ این معاهدات دارند زیاد میشوند. ولی چگونه یک خداوند چند تا عهد میبنده؟ شریعتهای مختلف نازل میکنه، ها؟ من میخواهم یک مقدار از خرقه عادت بشود برایتان. یک چیزهای عجیبی اینجا بالاخره وجود دارد دیگه، ها؟
خب بعد این خب بگذارید من این سوالی نوشتم، این را بگذارید نگم. حالا بعداً خودش مشخص میشود. من حرفم این است که همه سوره بقره به عنوان سوره اول قرآن، همه اینها را دارد جواب میدهد. یعنی دارد میگوید که این دین چیه؟ آیا دین جدیده یا نیست؟ و دارد میگوید که این جایگاهش کجاست؟
چگونه این کار را انجام میدن؟ سوره بقره یک مقدمهای داره، چون شما مقاله علمی اگر میخواهید بنویسید یا کتاب، مقدمه را آخر مینویسید دیگر. یک مقدمه سوره را هم آخر ما بررسی میکنیم. سوره سوره بقره یک مقدمه دارد از همان الف لام میم ذالک الکتاب تا داستان آفرینش.
و داستان آفرینش هم فعلاً اشکال ندارد. آن هم جزو مقدمه حساب کن. از اینجا در واقع سوره بقره شروع میشود که خطاب میکند به بنیاسرائیل. که یا بنیاسرائیل بیاید بیاورید که من با شما یک عهدی بستم. اوفوا بعهدی، اوفوا بعهدکم. اصلاً به نظر میرسد که خداوند یک پیامبر جدیدی آورده که با بنیاسرائیل سخن خودش را ادامه بده.
اصلاً حرفی از یا ایها الذین آمنوا در ابتدای سوره نیست. یک یا ایها الناس داریم تو آن مقدمه و بعد خطاب برمیگرده، س س روی سخن خدا با همان بنیاسرائیلیه که صاحب توراتن. نه یا بنیاسرائیل، به نظر من اصلاً ما اول روشن میکنیم که چندان بیرون رفتن مسیحیت از بنیاسرائیل معتبر نیست از نظر خداوند.
بگذارید ببخشید من یک چیزی اینجا یادداشت کرده بودم یادم رفت. ببینید اول گاهی اوقات یک چیزهایی که نیست خیلی مهمان. نه رومی در نیست. یک یک سوره اومده، یک دینی دارد ظهور میکند. کوچکترین اشارهای به امپراتوریها در این سوره، یک جای قرآن کلمه روم آمده. آن هم یک آیهست.
آن هم نبودش با محتوا من میخواهم چیزی که در قرآن نیست. حالا الان من به شما بگویم که در قرن ششم مثلاً بعد از میلاد یک اتفاقی دارد میافتد. دنیا آن موقع چهجوریه؟ بلافاصله بلافاصله ذهن ما میرود که چه حکومتهایی وجود دارند. چه ارتباطی آن از نظر نظامی، جنگ کردن، آن چه کار کرده، آن مستعمره، دارم میگویم.
خدا برای خدا زمین جای امپراتوریها نیست. اینها به معنای واقعی کلمه عددی نیستن، اصلاً مورد توجه نیستند. زمین جای مؤمنین به ادیان ابراهیمی و مشرکین و این چیزاست. شما کلاً سوره سوره بقره را میخونید، اگر ندونید دنیا چه خبره، فکر میکنید در دنیا یهودیها و مسیحیها وجود دارند و حالا یک عده عرب بتپرستی که اینجا یک عقاید جدیدی دارد بهشان تحمیل میشود.
بقیه دنیا اصلاً انگار هیچ اهمیتی ندارد. بعداً میبینید که آنها خیلی زود کی میشوند. خب، داستان سوره بقره به درستی با خطاب به بنیاسرائیل شروع میشود. یعنی قرآن الان کتاب را که باز میکنی، ادامه وحیه که در سنت ابراهیمی وجود داشته و خطاب به بنیاسرائیله.
بنیاسرائیل شامل مسیحیها هم به نوعی میشه، چون مسیحیت هم از ادیان ابراهیمیه و در بنیاسرائیل ظهور کرده. مسیح جزو بنیاسرائیله. ها، بانیاسرائیلشون از بنیاسرائیل. حالا اینکه بعداً رفته در خارج از اه بنیاسرائیل ترویج پیدا کرده، آن یک بحث دیگهست.
خداوند در سوره بقره اکثر این چیزهایی که الان میشنوید را تأیید میکند. نه خرافهست، نه داستان ساختگی قوم یهود. واقعاً خداوند بر بنیاسرائیل ظهور کرد. واقعاً خداوند با اینها عهد خاصی بست.
برگزیدگی و فضیلت بنیاسرائیل در بقره
انی فضلتکم علی العالمین. اینها یک جوری برگزیدهی قوم برگزیدهی روی زمین هستن، چون پدرشون ابراهیمه و به ابراهیم این وعده داده شده.
اینها شریعت خاص از خداوند گرفتن. قرار بوده این شریعت را رعایت بکنند. تخلفات کردن. تأکید در سوره بقره این است که این اتفاقها افتاده و ببینید که هی تخلف کردن. به شما گفتیم این کار را بکنید، گوسالهپرستی کردن. به شما گفتیم که اینجا سجده بکنید، این را بگید، چیز دیگهای گفتن.
به شما گفتیم این کار را بکنید، کار دیگهای کردن. به شما گفتیم یک بقرهای رو، گاوی را ذبح بکنید، بازی درآوردن و هی به تعویق انداختن. این داستانها پشت سر همدیگر میآد، خطاب قرآن به بنیاسرائیله و دارد با بنیاسرائیل صحبت میکند.
و به جایی میرسونه کار را که شما چیزهایی میشنوید و بنیاسرائیل چیزهایی میشنون که یک جوری معنایش این است که دیگر نمیشود برای شما پیامبر فرستاد. پایان این خطابها این است که به بنیاسرائیل یادآوری میشود که شما انبیا را کشتید.
حداقل خودشان تأیید میشود توسط قرآن که عیسیبنمریم که شما سعی کردید بکشیدش، مسیح شما بود و بزرگترین پیامبری بود که تا حالا در طول تاریخ، از موسی، ببینید یک آیه، قرآن اینجوری نیست که به شما بگوید عیسی از موسی بالاتر بود. ولی آیهای در همین سوره بقره هست که به نظر من به روشنی این را میگوید.
میگوید که انبیا را فرستادیم و بعضی را فضلنا علی بعض، بعد میگوید و آتینا عیسیبنمریم روحالقدس. شما از تلمیح هم میفهمید که این از همه فضلش بیشتر بوده. قومی که یک چنین پیامبر عظیمالشانی در آن ظهور کرده و اینها فکر کردن که این یک موجود شیطانیه که باید کشته بشه، در پایان داستان خطاب بنیاسرائیل ذکر میشود که شما دشمن جبرئیل شدید.
یعنی آن کسی که وحی را میآره، شما باهاش دشمنید. و بعد داستان هاروت و ماروت ذکر میشود در پایان، که شما چیزهایی را که شیاطین نازل میکنند را پیروی میکنید. با جبرئیل دشمنید، پیامبران را هم میکشید.
مثل این است که دیگر خودتان قبول بکنید که دیگر جایی برای فرستادن پیامبر برای شما نمونده. با این حال دوباره بهشان گفته میشود که به عهد وفا بکنید، من به عهد وفا میکنم. ولی دیگر خطاب به بنیاسرائیل از بین میرود.
خطاب برمیگردد سمت کمکم، با یک تدریجی برمیگردد سمت مؤمنین. چگونه این اتفاق میافته؟ برمیگردیم به آغاز داستان که ابراهیم دو پسر داشت و قرآن برای ما نقل میکند که نه اینکه ساره نمیدانم حسودیش شد، گفت این نمیدانم اسحاق را اذیت میکند.
خدا روایت قرآن اینه، این قسمت مبهم و نچسب تورات، که فکر کنم خود یهودیها هم میخوانند به نظرشون میآید که نمیدانم ساره گفت، ببخشید یک خورده حالت خالهزنکی دارد دیگه، مثل اینکه دو تا هووان، حالا آن گفت نمیدانم این نمیدانم اینجا نباشه، این را از خانه بنداز بیرون، بعد ابراهیم اینها را برداشت از خانه انداخت تو بیابان و آمد.
این روایت توراته، چقدر میچسبه بهتان. روایت قرآن این است که اصلاً اینجوری نبوده. خداوند به ابراهیم وحی کرده که اسماعیل را بردار ببر در یک جایی کعبه را قرار است بسازید. و قرار است که اسماعیل آنجا بمونه و فرزندانش آنجا زندگی کنند و اسحاق و فرزندانش جای دیگهای نبوت در سمت اسحاق قرار گرفته و اینها مثل نیروی ذخیرهان.
کعبه را که مهمترین عبادتگاه روی زمینه، ابراهیم و اسماعیل با همدیگر در اینجا ساختن. در همین جایی که این وحی جدید دارد نزول، ببینید شما میخواهید ببینید که چگونه جا دارد باز میشود در ادیان ابراهیمی.
روایت قرآن این است که فرزندان ابراهیم دو شعبه داشته. یک شعبه بنیاسرائیله و یک شعبه دیگهای که از اسماعیل موجودی که در تورات نقلش هست و گفته شده که از اینان یک قومی در واقع قرار است ظهور بکند.
بنای کعبه و تغییر قبله
در پایان این قسمت که از ابراهیم گفته میشود و داستان بنای کعبه گفته میشود در پایانش گفته میشود که ابراهیم و اسماعیل دعا کردن که خدایا یک پیامبر بزرگی برای اینها بفرست برای این قومی که اینجا از فرزندان ما هست که اینها را هدایت بکند بهش کتاب و حکمت و اینها یاد بده به اینها.
بنابراین زمینه ظهور پیامبر اسلام این است که از اولی که خداوند با ابراهیم عهد بست که من در ذریه تو نبوت قرار میدهم نوبت اول نوبت اسحاق بود نوبت دوم نوبت اسماعیل بنابراین این در سنت ابراهیمی دارد این اتفاق میفته.
و این داستان که میآید داستان بنای کعبه که گفته میشود دستور تغییر قبله داده میشود. این جایی که میبینید پر از بت شده اینجا مهمترین مرکز توحید جهان و شما باید به این سمت از این به بعد نماز بخوانید. تغییر قبله از آنجا از قبله یهودیها به این قبله یعنی تغییر از بنیاسرائیل به سمت بنیاسماعیل.
یعنی دیگر ماجرای بنیاسرائیل یک جوری تمام شد. خطابهای اولیه آمد بهشان گفته شد که شما چه کار کردید که کار به اینجا رسیده و حجتی ندارید که بخواهد نبوت در بین شما ادامه پیدا بکند. مسیح هم به عنوان حسن ختام انبیا اومد، انبیای بنیاسرائیل و شما سعی کردید بکشیدش. غیر از مسیح کسای دیگر هم کشتید از انبیا را.
حضرت زکریا هم کشته شده که از انبیای بزرگ، انبیای کوچکتری هم کشته شدن. کلاً اواخر دوران بنیاسرائیل کلاً انبیا را بیشتر میکشتن تا اینکه ازشان استقبال بکنند.
داستان به اینجا میرسد که پس ماجرا ماجرای همان ابراهیمه منتها در شعبه اسماعیلیش اینها از اول به دستور خدا اینجا را مثل یک نیروی ذخیره خداوند سالم نگه داشته حالا پیامبر بزرگ اینجا ظهور کرده و قبلهگاه اینها هم این کعبهایه که همان ابراهیم ساخته.
ادامه سوره این است که شریعت جدید نازل میشود. من جزئیات را دارم میذارم کنار دیگر حالا بین اینها یک نکتهای هست که الان برمیگردم دوباره بهش اشاره میکنم. متن سوره بقره اینجوری پیش میرود که شریعت جدید نازل میشه، احکام روزه، ارث، احکام قصاص و بعضی مختصر احکام مربوط به خانواده، احکام توصیه فراوان به انفاق متن در واقع سوره بقره است از یک جایی تا آخر.
آخرین آیات مربوط به این است که وقتی دین دارید قرضی میدید و میگیرید چه کار بکنید. و نهایتاً هم با دعای مومنین تمام میشود. دیگر خطاب از یک جایی به یا ایها الذین آمنوا دیگر در قرآن یا ایها یا بنیاسرائیل نداریم.
در شروع در واقع قرآن این خطاب هست، دیگر خطاب به یا ایها الذین آمنوا و یک قوم جدید، یک امت جدید اینجا با آیه تغییر قبله و نزول شریعت امت جدیدی در سنت ادیان ابراهیمی ظاهر شد.
این فضای کلی سوره بقره است که از آیه اول حالا کمکم به اینجا برسیم که از آیه اول تا آیه آخر کاملاً در خدمت این است که این تغییر و تحولات بیان بشن، مستدل بشوند و شما در واقع به این نتیجهای که قرار است تو سوره بقره برسید برسید.
آن چیزی که گفتم میخواهم بهش برگردم این است با بیانصافی هرچه تمامتر یک عده از مستشرقین میگویند که این پیامبر خب یک کسی که پیامبر را قبول ندارد چگونه فکر میکنه؟
ببینید این هم یک چیزهایی از یهودیت را وارد دین خودش کرده، پذیرفته هم یک آوانس و امتیازی به مسیحیها داده که پذیرفته که مسیح عیسی بن مریم شما همان مسیح اصلی بوده و خیلی بزرگ بوده در حالی که یهودیها این را قبول ندارند. هم یک چیزی هم به این بتپرستهای مکه داده که مثلاً این کعبهای که در واقع محل بتهای شماست این هم قبلهگاه ماست.
مثل اینکه با همه این ادیان به نوعی بخواهد مثلاً یک مراودهای داشته باشه. هر آدم عاقل این را هوشیاری میفهمد که یک چنین کاری نتیجهاش این است که هم یهودیها دشمنت بشن، هم مسیحیها دشمنت بشوند و هم آن بتپرستهایی که میگویند این فردا میخواهد بیاید اینجا این بتها را میبینید خانه بتهای ما را برداشته کرده قبلهگاه، فردا مدعی میشود که همینجور هم شد دیگر.
شما باید این بتها را از اینجا بندازید بیرون. نه فقط پیامبر، من میخواهم سوره بقره محتواش طوریه که کاملاً مشخصه که همه در علیه این امت جدید با همدیگر همدست خواهند شد. کما اینکه میبینید یهودیها با مشرکین علیه اینها همدست شدند در جنگها در درون مدینه.
برای اینکه یک آدم یهودی اگر مثلاً تو بپذیری که مسیح ظهور کرده که اصلاً کارش تمومه که. یعنی شما انتظار دارید به یهودیها بگویید که آقا آن حضرت مریم که شما کشتید در واقع مسیح شما بوده. بعد اینها بگویند اوه چه جالب مثلاً. مسیحیها مثلاً مسیح را میگویند پسر خداست و اصلاً یک الهیاتی دارند که شما صددرصد دارید میکوبیدش که این شرکه.
اینها میان پشتیبان شما میشوند و بتپرستها هم که شما به دعوت به ضد عقایدشون میکنید، تازه آن خانه را هم میخواهید ازشان بگیرید.
آگاهی قرآن از دشمنی اهل کتاب
من میخواهم بگویم آگاهی نسبت به بیانصافی میگویم اینها را میکنند اگر فکر میکنند که یک جور آوانس دادن به ادیان موجوده، این است که در خود قرآن شما به صراحت میبینید که این آگاهی وجود دارد که اصلاً اوضاع خوب نخواهد بود.
یعنی شما بلافاصله بعد از آیات تغییر قبله بعد از این ماجرای ابراهیم گفته میشود و ماجرای تغییر قبله میآید میگوید فاذکرونی اذکرکم واشکرولی ولا تکفرون این از آن جاهاییه که حالا میگویم مثل همین فنجانی که اونوریه نمیفهمند.
اگر این را یک آدم مثلاً مستشرقی بفهمه که الان این آیات چه ربطی به آیات قبلی دارد هم اینجا را فهمیده نمیگوید پراکندهگویی، هم اینکه آن حرف مزخرف را نمیزنه که این یک جوری مثلاً پیامبر سعی کرده دم همه مثلاً ادیان را ببیند.
به محض اینکه تغییر قبله اعلام میشه، آیاتی این است یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلاه ان الله مع الصابرین البقرة · ۱۵۴وَلَا تَقُولُوا۟ لِمَن يُقْتَلُ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمْوَٰتٌۢ ۚ بَلْ أَحْيَآءٌۭ وَلَٰكِن لَّا تَشْعُرُونَو كسانى را كه در راه خدا كشته مىشوند، مرده نخوانيد، بلكه زندهاند؛ ولى شما نمىدانيد. هنوز جنگ نشدهها. میگوید نگید و بعد این آیهای که زیاد شنیدیدش ولنبلونکم بشیء من الخوف والجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبت وای، چرا اینجوریه؟
کی نزدم حرف رو؟ ولنبلونکم بشیء من الذین اذا اصابتهم مصیبت قالوا انا لله و انا الیه راجعون تغییر قبله که آمد انا لله و انا الیه راجعون یعنی مطمئن باشید که جنگ میشود.
نه آنها وایمیستن که شما بروید کعبه را از بتها با پاکسازی بکنید، نه اینها وایمیستن دست روی دست من میذارن که شما یک دین ابراهیمی جدید دارید اعلام میکنید که نمیدانم هر عقاید اصلیشون زیر سوال برود.
بنابراین اوضاع این الان این پراکندگی که نیست، این یک جور بیان به اصطلاح بلاغیه که بدون اینکه به مردم بگی آقا وای به حالتون حالا چه میشود ولی این آمادگی اینکه آماده جنگ باشید.
اینها به شما حمله خواهند کرد، اینها سعی میکنند شما را بکشن. از الان میگویید آنهایی که کشته خواهند شد، اینها را نگید که اموات بل احیاء عند ربهم یرزقون. از الان هم شروع کنید بگویید انا لله و انا الیه راجعون و اتفاقی هم که افتاد همین است.
سوره بقره قبل از جنگه. سوره بقره سوره آقا در واقع ببینید تا وقتی که یک گروهی هستند به توحید و یکتاپرستی اینها دارند دعوت میکنند حرفهای اخلاقی میزنند لزوماً جنگ نمیشود.
ولی اگر ادعای مالکیت کعبه بکنند خودشونو به عنوان یک دین ابراهیمی تو چارچوب ادیان ابراهیمی قرار بدن معلوم است که همه بر علیهشون متحد میشوند. و این اتفاقی که مسیحیها زیاد در شبهجزیره عربستان حضور ندارند و خیلی درگیر نشدن ولی یهودیها و مشرکین با پیامبر درگیر شدن.
و حالا این کلیاتی که من گفتم در واقع به عنوان جلسه اول که ما فضای ذهنیمون چه باید باشه که این سوره را که میخونیم یک چیزی در واقع به عنوان یک رشته منظمی از مطالب را در واقع ببینیم. الان وقت این است که ۱۰۰ تا سوال جدید مطرح بشود. مقدمه چرا اونجوریه؟
این تقسیم سهگانه یعنی چی؟ و همینطور میتوانید فکر کنید که الان خیلی چیزها را هنوز نفهمیدید داخل خود این قطعهها جریان داستانهایی که دارد نقل میشود چه هستن؟ احکام چرا به این ترتیب دارند میان؟ کدام حکم اول میاد؟ هر چیزی را میتوانید سوال بکنید که خب حالا اگر کلیتش مثلاً این است مثلاً چه دلیلی دارد که ۴ صفحه درباره انفاق تو این سوره صحبت بشه؟
من میتوانم سوال بکنم که اسم سوره چرا بقرهست؟ درست است یک داستانی آنجا نقل شده که درباره کشتن ذبح بقرهست ولی دیگر چیز دیگهای نبود مثلاً نمیشد اسم سوره یا بنیاسرائیل باشه اسم سوره پیشنهاد بدهید قبله باشه سوره قبله چرا؟
به خاطر گناه، به خاطر گناه من نمیگویم من میگویم ما باید جواب بدهیم سوره قبله بعد سوره مثلاً مسجدالحرام سوره ابراهیم سوره اسماعیل اینجا اسماعیل شخصیت خیلی مهمی میشود یک دفعه در سنت ابراهیمی میشود روش تاکید کرد اسم سوره است گاو و از اینجا آمده که یک داستانی در آن داستانهای تخلف بنیاسرائیل هست که درباره یک گاوه میگویند این گاو بکشید آنها نمیکشن و هی بازی درمیارن تا اینکه آخرش میکشن ولی چه اسم این سوره گاو؟ ۱۰۰ تا سوال هم میتوانم الان فیالبداهه بپرسم همینجور ورق بزنید بگویید این آیه چرا اینجا اومده؟
چرا وسط آن حکم این داستان یک دفعه اومد؟
رزولوشن تدریجی: از کلیت به آیه
و الی آخر حالا انشاءالله تو جلسات بعد اینها هم جواب میدهیم این آقای الان یک دفعه به ذهنم رسید این آقای آتنبورو که معروفترین مستندساز دنیاست که امکان ندارد کسی ندیده باشدش بالاخره تلویزیون ۱۰ بار اگر روشن کرده باشید یک بار یک مستند آتنبورو دارد پخش میشود پیر الان دیگر یک پیرمردیه ۵۰ ساله دارد برای BBC مستند میسازه یک بار در یک مستندِ اه، ۱۰ قسمتی دارد درباره پرندگان پایان این قسمتش میگوید که پرندهها تمام مدت دارند میخوانند و فلان و اینها در قسمت بعد میخواهیم به شما بگوییم که اینها چه میگن؟
یک خورده وایمیسته میخنده و قسمت تمام میشود حالا من هم ادعام دارد به اینجا میرسد که اصلاً جلسه آینده دیگر همه آیهها را مثلاً با تمام کلماتش هی رزولوشن را زیاد میکنیم یعنی الان شما یک کلیت انگار از فاصله چند کیلومتری دارید یک مطلبی را میبینید که سر و تهش چگونه به هم وصل میشود سرش که هنوز نمیدونید چگونه وصل میشود ولی هرچه که جلوتر بروید این قطعهها کوچکتر میشوند تا اینکه نظمی که در کل در واقع سوره هست را ببینید یک جایی حتی به آیه هم ممکن است برسیم که الان شما یک قطعه کوچکِ «انا لله و انا الیه راجعون» را روش آخرش فوکوس کردم که این چرا اینجاست؟
و علتش چی؟ و یک آیهای در قرآن هست خیلی جالب است حالا من دفعه بعد روی این آیه تاکید میکنم صراحتاً میگوید شما فکر میکنید که اینها به شما ایمان میآرن؟
یعنی پیامبر میخواسته یک کاری بکند که یهود و مسیحیها بهش ایمان یعنی یک چنین توقعی مثلاً وجود داشته که اگر یک خورده عقاید آنها را بپذیرم یک خورده عقاید اینها یک خورده عقاید آنها مثلاً یک اتفاق خوبی میافتاد که تو خود قرآن عیناً آیه میگوید که شما انتظار نداشته باشید اینها به شما ایمان نمیآرن. شما باید منتظر باشید که اینها سر شما را از تنتون میخواهند جدا بکنند.
و بنابراین اینطوری نیست که توهمی وجود داشته که مثلاً اگر از هر دینی یکسوم بردارم آخرش مثلاً یک دینی به دست میآید که ۳ تا دین قبلی باهاش مدارا میکنند. برعکس یک دینی به دست میآید که همه میزنند سرش که از بین ببرنش.