در این جلسه سوءتفاهمهای مربوط به تحریف قرآن رفع میشود و تمایز میان ضعف استدلال عقلی علیه تحریف و موضع عدم تحریف بیان میگردد. اختلاف قرائتها، مشروعیت اهل کتاب و صهیونیسم پیش از هولوکاست نیز طرح میشود.
رفع سوءتفاهمهای جلسات قبل
خب من چند تا موضوع را تو جلسات قبل مطرح کردم و با سوال جواب هایی که بیرون کلاس و یک مقدار هم داخل خود کلاس تا حالا شده میل دارم که در مورد سه تا موضوعی که یک خورده قدیمی تر هستند یک توضیحاتی بدهم و برای اینکه سوء تفاهم ها برطرف بشود بعد بحث خودمان را ادامه بدهیم.
موضع درباره تحریف قرآن
یکیش مسئله تحریف قرآنه که من میخواهم یک بار فشرده و با صراحت موضعی را که داشتم را بگویم. فکر میکنم که شاید یک خورده برداشت هایی که از حرف هایی که من زدم شده، حداقل بعضی ها، برداشت هایی که کردن خیلی با آن چیزی که من گفتم تطبیق نمیکند.
استدلال عقلی کافی نیست
ببینید نکته اصلی که من شاید در مورد این مسئله تحریف قرآن گفتم که یک مقدار با این تصور عمومی و اعتقادات عمومی که گاهی آدم میشنوه که رسماً اعلام میشوند تفاوت داشت، این بود که من سعی کردم بگویم که استدلال های عقلی که معمولاً میارم در جهت اینکه ثابت بکنند که قرآن نمیتواند تحریف شده باشه، این ها استدلال های درستی نیستند.
ممکن است استدلال هایی که من بررسی کردم کسی بگوید که استدلال های بهتر از این یا مثلاً به اصطلاح یک جور بیان های بهتری از این استدلال وجود دارد ممکن است وجود داشته باشه. به هر حال من سعی کردم بگویم که استدلال قانع کننده ای از نظر من وجود ندارد.
من تا حالا نشنیدم که واقعاً یک جوری قانع بکند آدم را که نمیتواند قرآن تحریف شده باشه.
نظر شخصی: عدم تحریف
ولی مطلقاً نظر شخصی من نیست که قرآن تحریف شده. نظر شخصی من که فکر میکنم تو همان جلسات هم با صراحت بیان کردم سعی کردم دلایلم توضیح بدهم این است که میزان در واقع اختلال هایی که به وجود آمده در انتقال قرآن به ما در حد همان هفت قرائتیه که یک جلسه هم وقت گذاشتم در موردش توضیح دادم.
مثلاً همه اختلاف قرائت های موجود تو سوره کهف را اگر اشتباه نکنم بررسی کردیم که فضای اختلاف قرائت ها را یک مقدار همتون شنیدید. خودتان ملموس بفهمید که در چه حده و که در واقع آن کاری که کردم برای این بود که متوجه این باشید که اختلاف قرائت ها در واقع اختلاف های جزئی اند.
تقریباً هیچ اختلال هیچ جا اختلاف مهمی شما تو این اختلاف قرائت ها نمیبینید. هرچند بعضی هاشون یک تغییراتی در معنی به وجود میارن. من عقیده عقیده ام این است که میزان اختلالی که در انتقال قرآن به ما صورت گرفته که حالا میخواهد اسمش را تحریف بگذارید یا حالا هر چیز دیگر ای در حد همین اختلاف قرائت هاست.
فقط نکته این است که من هیچ استدلال عقلی برای محفوظ موندن قرآن را نمیپذیرم. میگویم که ما برای اینکه تصورمون این باشه من برای اینکه تصورم این هست که میزان اختلال ها همین در حد اختلاف قرائت هاست دلایل تاریخی و متنی دارم نه دلایل عقلی و تاکیدم را این است که مسلمون ها بهتر است که دنبال همین جور در واقع دلایل این شکلی بروند.
یعنی من سعی کردم استدلال هایی بیارم که روشن بکند که قرآن در زمان عثمان با دقت خیلی زیاد جمع آوری شد. و اگر این سندهای تاریخی پذیرفتنی باشند یا دلایل متنی که من برای حتی دلایل از متن قرآن سعی کردم بگویم که میشود آورد که یک چنین چیزی را تثبیت میکند که دقت جمع آوری زیاد بوده لازم نیست که فقط به یک سری احادیث تاریخی بکنیم.
اگر شما بپذیرید که قرآن در سالهای کوتاهی بعد از پیامبر جمعآوری شده و با دقت زیاد هم جمعآوری شده و نسخهای که ما الان دستمون هست با تقریب خیلی خوبی همان نسخهای که آن موقع در واقع جمعآوری شده، اختلاف قرائتها مربوط به نوع رسمالخط کوفی میشوند معمولاً که آن رسمالخط اولیه قرآن نقطه نداشته، اعراب نداشته.
بنابراین یک سری اختلاف در قرائت به وجود آمده که اینجا را من باید با کسره بخوانم یا با فتحه بخوانم و الی آخر. ما دلایلمون برای عدم تحریف قرآن یک چنین دلایلی باید باشه. برای من اینجوری است که دلایل شواهد کافی وجود دارد که قرآن خوب جمعآوری شده و اختلاف قرائتها اینجوری به وجود اومدن.
حالا نکته این است که هر آدمی اگر بخواهد واقعاً تو محیط آکادمیک به طور معقولی حرف از تحریف قرآن به یک معنای خیلی کلیتر از این بزنه، باید دلایل خودش را بیاورد.
به نظر میرسد که دلایل کافی وجود دارد که ما این تصور را داشته باشیم و الان هم شما اگر در مثلاً فرض کنید جهان غرب و شرق تو محیطهای آکادمیک برید، دلایل به همین سمتی که قرآن در زمان عثمان جمعآوری شده، دلایل تاریخی این را نشان میدهند.
ببینید چرا من این بحث را مطرح کردم و روش تأکید میکنم؟ فکر کنم حتی همین حرفم تو همان جلسات زدم. حالا چون دوباره دارم تکرار میکنم، میل دارم که این نکته روشن باشه. دلایل عقلی که برای محفوظ موندن قرآن میآرن یا مثلاً به یک آیهای در خود قرآن استناد چیز میکنن، به اصطلاح استناد میکنن، اینها دلایل خوابآوری هستند.
یعنی مسلمانها را به نوعی از اینکه تحقیق بکنند در مورد اسناد قرآن، اه جلوی مسلمانها را میگیرند. علت اینکه مسلمانها در طی این ۱۴ قرن خیلی در مورد اسناد و مدارک قرآن وسواس انگار به خرج ندادن، این است که یک جورهایی برای خودشان انگار واضح است که قرآن تحریف نشده.
محیط آکادمیک و اسناد قرآن
ببینید شما اگر واقعاً آن دلایل عقلی را بگذارید کنار، یک کوشش منظمی مسلمانها باید کرده باشند و باید بکنند برای اینکه اسناد و مدارک کافی جمعآوری بکنند که عدم تحریف قرآن را نشان بدن. شما مطمئن باشید که آن دلایل عقلی را الان نمیتوانید تو محیط آکادمیک مثلاً بینالمللی مطرح بکنید و به طور مداوم کسانی که مسلمون نیستند دارند در زمینه اسناد و مدارک قرآن تحقیق میکنند.
حالا ممکن است یک نفر تصورش باشه که آنها اصلاً با قصد دشمنی این کارا را دارند میکنند یا نه، تصور خیلی ایدهآلی داشته باشه که پیشدشمنی در کار نیست و دنبال حق و حقیقت هستند. مهم نیست.
به هر حال مسئله این است که لازم است که اگر مسلمانها میخواهند از کتاب خودشان دفاع بکنن، با همان ابزاری که آنها دارند کار میکنن، کار را انجام بدن. مطمئناً آنها استناد ما به یک آیه قرآن را نمیپذیرن به عنوان دلیل برای اینکه قرآن تحریف نشده.
و من معتقدم که نه فقط به دلیل به این دلیله که ما باید دفاع بکنیم، اصلاً واقعیتش این است که خودمان برای خودمان هم باید اه دلایل تاریخی و متنی موثق داشته باشیم. دلایل متنی هم فکر کنم منظورمو روشن کردم که چون از تو خود مثلاً متن قرآن میتوانید استدلالهایی بکنید که بعضی از اه مسائل را روشن بکنید.
مثلاً من سعی کردم از این نکته که در قرآن اه انحرافهای گرامری وجود دارد و اسناد تاریخی واضحی وجود دارد که مسلمونهای صدر اسلام این انحرافهای گرامری را میدیدن و نمیفهمیدن که این عدم تطبیق با گرامر یعنی چی، ولی عیناً تو قرآن این را ثبت کردن.
یعنی حتی به خودشان جرأت ندادن یک جایی که به نظر میآید که اینجا الان غلط واضحی وجود داره، این باید مثلاً فرض کنید عبارت مؤمنین باشه ولی مؤمنون ضبط شده. خیلی طبیعی است که وسوسه بشوند که برای اینکه این شبهه را برطرف بکنند که اینجا یک خطایی اتفاق افتاده، این را درستش کنند ولی این کار را نکردن.
این نشان میدهد که واقعاً با وسواس جمعآوری کردن. یعنی به غیر از اینکه بروند و نهایت سعیشون را بکنند ببینن که اصلاً حافظین قرآن و نوشتههایی که از قرآن، برگههایی که در واقع در زمان پیامبر نوشته شده، اینها را جمع کنند و با بهترین وجه ممکن تبدیل به یک متن بکنن، کار دیگهای نکردن.
به هر حال من اه نظرم این است که شواهد موجود دال بر اینن که اختلافها در حد قرائتهای هفتگانه است و ما هیچ دلیلی برای اینکه بخواهیم غیر این فکر بکنیم نداریم.
همانطوری که ما هر کتابی به هر حال اسناد مثلاً شما میتوانید یک دلایلی بیاورید که به این که اسناد کافی وجود ندارد که مثلاً رباعیات خیام یک مقدار زیادی این چیزهایی که میگویند منسوبه و بعداً در واقع به خیام نسبت داده شده ولی نمیتوانید به راحتی در مورد شاهنامه مثلاً این حرف را بزنید.
متنها برای خودشان بنا به اسناد تاریخی یک شواهدی وجود دارد که کافیه برای اینکه دلالت بکند که این متن سالمه. مسئله اختلاف تو نسخههاست دیگر.
تا نسخه جدیدی پیدا نکنید نمیتوانید ادعا بکنید که چیزی دیگهای بوده. یعنی اگر من ۱۰۰ تا نسخه موجود قدیمی از یک کتابی که دارم همهشان با همدیگر اختلافهای خیلی جزئی دارند بعد یک دفعه یک نفر بیاید ادعا کند نه آقا همه این متنها جعلیان.
متن اصلی را یک نفر حالا بدجنسی مثلاً برداشته این را جاش گذاشته. خب همینجوری که نمیشود این ادعا را کرد. اگر این ادعا را در مورد قرآن کسی بکند و بدون شواهد همینطوری برای خودش یک حرفی بزند خب در مورد هر کتاب دیگهای هم شما میتوانید این حرف را بزنید.
کتابهایی که حتی تا یک قرن قبل هم نوشته شدن یک نفر میتواند بگوید بله این را یک نفر وقتی که میخواسته برای چاپخونه عوضش کرده. بعد مثلاً همه ۱۰ نسخه اولی که ازش از زیر چاپ در آمده همهاش جعلی. ادعای موثق تاریخی در مورد قرآن وجود ندارد که ما به غیر از این اختلافهایی که تو این متون موجود دیده میشود در واقع تصور دیگهای داشته باشیم.
این بحث من در مورد تحریف قرآن بود که در واقع نکته اصلیش این است که مسلمانها اگر خواب نرن با آن عقاید با آن استدلالهای عقلی لازم است که در مورد قرآن وسواس داشته باشند و تا جای ممکن اسناد و مدارک جمعآوری بکنند که عدم تحریف قرآن را از نظر تاریخی و متنی ثابت بکنند.
برای من این را گفتم برای اینکه روشن باشه که حرفم این نیست که قرآن تحریف شده یا ممکن است تحریف شده باشه. از نظر من یک جورهایی منتفیه. ببینید بگذارید اینجوری من بگویم. شما من یک کاری که میکنم این است که نشان بدهم که یک سورهها چقدر اول و آخرشون همه با همدیگر مناسبت دارد و به اصطلاح منسجم.
این یک فعالیت در جهت اثبات عدم تحریف قرآن. فعالیت فقط فعالیت میگویم فعالیت متنی یعنی مثلاً شما اگر از این واقعاً بحثهای ریاضی که میکنم تا حالا من خودم شخصاً خیلی سمپاتی ندارم ولی فرض کنید واقعاً یک نفر یک قواعد ریاضی خیلی جالبی درآورد.
مثلاً اینکه میگویند که همه سورههایی که با حروف مقطعه شروع میشوند آنوقت نمیدانم تعداد حروف مقطعه تو آن سوره مضرب ۱۹ است. فرض کنید حالا یک چیز خیلی جالبتر از این یک نفر پیدا کرد در مورد اینکه اگر حروف یک سوره را بشمارید به قاعده خیلی جالبی برمیخورید.
خب این یک فعالیت در جهت اثبات عدم تحریف قرآنی که ممکن است بعضی از اختلاف قرائتها را هم بشود اینجوری منتفی کرد. متوجه هستید منظورم؟ کار کردن متنی یعنی کار کردن حالا سمانتیک یا کار کردن روی حروف حالا هرچه که میخواهد باشه. شما اگر نشان بدهید که یک سوره خیلی منسجمه آنوقت حرف زدن از اینکه اینجا یک چیزهایی کم و زیاد شده سختتر میشود.
احساس غربیها نسبت به وثاقت قرآن
چون یکی از دلایلی که بعضیها نسبت به قرآن این حس این را دارند این غربیها که قرآن خیلی متن موثقی نیست یک استدلالی که البته استدلال حساب نمیشود ولی شاید یک احساسی که درشون هست این است که خب مثلاً قرآن را میخوانند به نظرشون میآید خیلی دست و پا ریختهست. بنابراین احساس میکنند که انگار یک چیزهایی در آن بوده برداشته شده یا یک چیزهایی جابهجا شده که اینجوری شده.
متوجه هستید؟ شما اگر نشان بدهید که این حالت به اصطلاح این سبک قرآن که به نظر دست و پا ریخته میآید اینجوری نیست و یک جور انسجام جالبی تو این متن قرآن هست خب اینجور شبههها برطرف میشود. به هر حال کار کردن روی متن هم در جهت اثبات تحریف هم در جهت اثبات عدم تحریف ممکن است.
جدای از مطالعات تاریخی برای هر متنی. مثلاً شما بعضی از مطالعات زبانشناسی که در مورد بعضی از متون مثل مثلاً متن تورات ثابت میکند که این متن متنی نیست که مثلاً در زمان حضرت موسی تهیه شده باشه خب اینها مطالعات متنیان تاریخی نیستند. لزوماً زبانشناس نباید برود سند و مدرک بیاورد که این قطعه مثلاً فرض کنید بعداً اضافه شده. در خود متن مشخصه.
وقتی ما تک اگر خودمان را با گرامر و واژهها از نظر تاریخی مثلاً تو زبان عبری بدونیم و برامون واضح باشه که این نوع مثلاً گرامر در ۲۵۰۰ سال پیش وجود نداشته بلکه در ۱۰ سال بعدش این تیپ جملهها تو زبان عبری به وجود اومده، اگر یک زبانشناس این را بتواند ثابت بکنه، آنوقت میتواند عدم هماهنگی درونی یک متن را نشان بده.
بنابراین به هر حال ما شما وقتی که من یکی از چیزهایی که تو آن جلسات گفتم اینه، واقعاً دلیل عمدهای که آدم این حس بهش دست میدهد که قرآن یک متن تحریفنشدهست، این است که بهشدت سبک خاصی را شما در مطلقاً در هیچ متن عربی همزمان قرآن این سبک را نمیبینید.
حتی در عبارتهایی که از پیغمبر و ائمه نقل میشن، یک نوع شیوهی بیان خاصی که مثلاً کسانی که سعی کردن یک سورههایی یا یک عبارتهایی شبیه قرآن بسازن، من یکی دوتاشو خوندم، اصلاً خندهدار، حتی برای آدم غیرزبانشناس که به اندازهی کافی قرآن خوانده باشی، این عدم تطبیقش با سبک قرآن واضح است.
خب، یکی از اصلیترین دلایل به نظر من که میشود از نظر زبانشناسی روش خیلی کار کرد، عدم تحریف قرآن، حداقل عدم اضافهشدن چیزی به قرآن، این است که این چیزی که ما به عنوان متنی که به عنوان قرآن داریم دست خودمون، بهشدت متن منسجمی از نظر زبانشناسیه.
سبک ویژهای داره، در سراسر قرآن این سبک دیده میشه، نوع خاصی مثلاً از افعال و مثلاً آن تحقیقاتی که من در مورد واژگان قرآن از ایزوتسو نقل کردم، که اصولاً واژهها تو قرآن معنی خاص خودشان را دارند.
به هر حال اینها نوع مطالعاتی که مسلمانها لازم بوده بهشدت انجام بدن و ندادن و من فکر میکنم که دلیل عمدهاش این است که برای خودشان همان استدلالهای عقلی که میآرن کفایت میکرده و کوتاهی کردن.
من به نظرم واقعیتش این است که اصلاً آن استدلالهای عقلی کفایت نمیکنه، از جمله اینکه از آن استدلالهای عقلی درست باشن، قرائتهای هفتگانه هم نباید وجود داشته باشه. اگر شما استدلال عقلی دارید که متن عیناً باید به آیندگان منتقل شده باشه، من نمیفهمم آن قرائتهای هفتگانه را.
برای همین است که یک سری عقاید عجیب و غریب ابراز میکنند که آن قرائتهای هفتگانه، هر هفتتاش درست است. واقعاً هیچ معنیای دارد یک نفر بگوید که این قرائتها هر هفتتاش درسته؟ خیلی واضح است که آن قرائتها چگونه به وجود اومده، به دلیل مشکلات نوشتاری زبان عربی بوده. جاهایی که با همدیگر فرق دارند آخه چگونه همهش درسته؟ یک جاهایی ممکن است متناقض باشه، مثل اختلاف قرائت.
حالا واقعاً چیز اختلاف قرائتهای مهم نداریم ولی همهش درست است یک جوری آدم را میخندونه. حداقل از درک و فهم من بالاتره. حالا شاید خیلی چیز سطح بالاییه ما نمیفهمیم. این یک نکته. من میخواستم این روشن باشه که اظهارنظرهایی که در مورد تحریف قرآن کردم چه بوده و چه نتیجهای برای خودم دارد و به چه نتیجهای میخواستم برسم.
یک بحث در مورد المیزان که من یک نقلقولی ازش کرده بودم که بعداً عین متن را دو جلسه بعد از اینکه گفتن که آن شکلی نبوده و جور دیگهایست در کلاس خواندم. ظاهراً این شبهه پیش آمده که حرفی که من چیزی که من نقل میکردم از المیزان و نتیجهای که میخواستم بگیرم را نمیشود گرفت.
نه، آن میشد گرفت. من درست است که نقلقولی که کردم عیناً در المیزان نبود. من چیزی که شاهد مثالی که بهش، آن چیزی که میخواستم ثابت بکنم این بود که بعضی از احکامی که تو قرآن هست، احکام شرعی که ما الان داریم تعارض دارد با احکام شرعی که در قرآن هست.
حالا کم و زیاد مثلاً تعارض داشتن، نه اینکه مثلاً یک حکمی عیناً لغو شده باشه و یک چیزی ضدش آمده باشه. مثال رجم را از تو قرآن میگفتند که ما به نظر میآید که حکم رجم در قرآن نیست و من اظهارنظرم این بود که روایتهای محکمی هم من ندیدم ولی همیشه حرفم این بوده که این بحث تخصصی که آدمهایی که روی حدیث و روایت و اینها کار میکنند باید اظهارنظر بکنند.
و در مورد خوراکیها یک چیزی از المیزان نقل میکردم که همچنان میتوانم نقل بکنم. چیزی که من نقل میکردم این بود که میگفتم که در تو المیزان آمده در یک آیهای تو قرآن هست که میگوید غیر از این سه تا چیز دیگهای حرام نیست، تو المیزان آمده که اینها روایات محکم، مثلاً روایات خاصی هم در موردش وجود ندارد و اینها احکام توراته، ولی واقعیت چیزی میتوان میزان نوشته این است که روایتهایی وجود دارد در مورد چیزهایی غیر از آن چیزهایی که تو قرآن آمده ولی متن روایت را من خواندم روایت روایت عیناً دارد میگوید که اینها حرام نیستند بلکه ما از کلاً شون پرهیز میکنیم مثل یک چیزی که در سنت مثلاً جامعه بوده و ائمه هم این سنت را دارند رعایت میکنند مطلقاً یعنی.
آن چیزی که من میخواهم بگویم اتفاقاً آن روا. ببینید اینکه یک چیزی یک حکمی در قرآن باشه روایتی نباشد و احکامی اضافه شده باشه این محکمتره برای اینکه آن حرفی که من میخواستم بزنم ثابت بشود یا اینکه یک حکمی تو قرآن هست و هیچ روایتی هم وجود ندارد بلکه روایتها هم تایید میکنند که حرامها فقط آن روایتی که تو المیزان نقل شده محتواش این است حرامها فقط همونان که در قرآن نقل شده و اینهایی که ما پرهیز میکنیم حرام به آن معنایی که آنها حرامان نیستند اینها مثل یک جور رعایت سنت اجتماعیه دقت میکنید مثلاً بگویید که.
خب ائمه کار مکروه هم نمیکنند ممکن است بگویید آن خوردنیها از نظر شرعی جزو مکروهات حساب بشود خب ائمه این کار را نمیکردن یک چیزهایی را نمیخوردن نمیدانم منظورم میفهمید یا نه به هر حال آن روایت یعنی هرچه که آنجا تو المیزان نقل میشود مطلقاً معنایش همین است که هیچ چیزی در روایات تحریم نشده به غیر از آن چیزهایی که تو قرآن هست این صراحت داشت تو آن روایتی که من خواندم من همین را میخواهم استفاده بکنم از اینکه یک چیز چیزی غیر از آن سه تا حرام نیست ولی الان تو عرف مسلمانها اینجوری نگاه نمیکنند لیست چیزهای حرام و حلال خیلی فرق دارد با اینکه فقط آن سه تا حرام باشه این.
نکته مهمی است به نظر من به هر حال آن روایت به صراحت داشت همان چیزی را که من میخواستم بگویم را میگفت اینکه حرامها فقط همونهاییان که در قرآن آمده.
بنابراین نه تنها روایت دیگهای نداریم بلکه روایتهایی داریم که همین حرف را دارند میزنند فقط یک نکتهای که من اشتباه میکردم و از نظر خودم نکته مهمی نیست این است که من فکر میکردم که علامه طباطبایی از مجموع این نقلها نتیجه میگیرد که پس این چیزهایی که در آن شهر به عنوان ما نمیخوریم اینها اصلاً بیپایه است در حالی که علامه طباطبایی مطلقاً این نتیجه را نمیخواد بگیرد میخواهد بگوید همین که ائمه گفتن ما اینها را نمیخوریم کافیه که ما هم نخوریم متوجه هستید؟
مثل اینکه حالا چه میدانم احتیاط را بگیرید احتیاط واجب این است که مثلاً نخورید نگید که حرام ولی فعلاً اصلاً ما نمیخوریم خب برویم سراغ حالا یک بحث جدیدتر که جلسه قبل مطرح کردم که خیلی به اصطلاح در بیرون جلسه هم تو جلسه هم بعداً بیرون جلسه ادامه پیدا کرد این هم یک خورده روشن بکنیم من مجدداً روی این نکته تاکید کردم که واقعه تخریب معبد تو سال ۷۰ میلادی توجیهش.
برای یهودیها سخته با توجه به فرهنگ یهودی و متن تورات یک چنین واقعهای را باید توضیح خوبی برایش داشته باشند که چه گناه بزرگی مرتکب شدن مرتکب شرک شدن چه کار کردن که یک دفعه یک چنین واقعه مهمی که مهمترین واقعه تاریخ یهوده از ابتدا تا الان برایشان اتفاق افتاده یک واقعه مهم توشون حمله بابلیها و تبعید بابلیه.
این دومین واقعه بعد از اونه که شدت و اهمیتش مهمتر از اونه باعث آوار تخریب کامل معبد و آوارگی ۲۰ ساله یهودیها در سراسر جهان شده یعنی.
اصلاً قوم یهود به عنوان یک قومی که با همدیگر داشتن زندگی میکردند کلاً از هم پاشید در تبعید بابلی یک تعداد زیادی از یهودیها برگشتن ولی باز یک تعدادی در اطراف و اکناف دنیا موندن از جمله تو همان منطقه بابل برنگشتن یعنی یک خورده این پراکندگی در دوره اول ایجاد شد ولی در دوره دوم کاملاً دیگر قوم یهود در سراسر دنیا پراکنده شدن و همه جا به عنوان اقلیتهایی در کشورهای مختلف زندگی میکردند و حرفم این بود که این واقعه تاریخی را باید توجیه کنند یک.
نکته اینکه لازم نیست که من معتقد باشم یا شما معتقد باشید هر کسی که این استدلال را بر علیه یهودیها میکند اعتقاد داشته باشه که وقایع تاریخی را باید توجیه دینی کرد.
این میتواند این استدلال بر علیه یهودیها میتواند از نوع جدل باشه ممکن است من. اصلاً آدم ملحدی باشم و هیچ چیزی را اصلاً خدا را قبول ندارم اولین استدلال را در مقابل یهودیها بگذارم باید جواب بدن. آنها در بنا به عقایدشون مطابق تورات باید جواب بدن که این واقعه در اثر چه گناهی، گناه بزرگی به وجود آمده.
متوجهاید منظورم چیه؟ من شخصاً مدافع این هم که تاریخ توجیه دینی و الهی دارد. بنابراین سوالم از یهودیها یک سوالیه که خودم هم باید در مورد وقایع مشابه این سوال را بتوانم جواب بدهم. ولی میتواند اینجوری نباشد.
یعنی فعلاً من میخواهم این را تثبیت بکنم که این سوال لزوماً مثلاً یهودیها نمیتوانند به من جواب بدن که خب ما جوابی نداریم. شما مسلمانها مثلاً چرا فلانطور هستید؟ اصلاً یک آدمی میتواند این سوال را کرده باشه که اعتقادی به خدا اصلاً ندارد. یهودیها باید برای این مسئله توجیه داشته باشند مگر اینکه کل منطق تورات را ببرن زیر سوال.
تورات یک روایتی از تاریخه با دیدگاه دینی. با این دیدگاه که هر وقت که اینها کار خوب میکنند اتفاقهای خوب برایشان میافته، هر وقت کار بد میکنند اتفاقهای بد برایشان میافتد. بنابراین در منطق تورات این مسئله باید توجیه داشته باشه. نه صرفاً اینکه به نظر من نه.
نگاه سیاسی به امداد الهی
یکی از آن مشکلاتی که شاید روایت تورات از تاریخ دارد این است که بیش از اندازه این مسئله وقتی آدم کار خوب میکند اتفاق خوب میافتد و کار بد میکند اتفاق بد میافتد را سیاسی و به اصطلاح مربوط به قدرت سیاسی و نظامی میداند.
میدانید منظورم چیه؟ یعنی همیشه اینجوری است که وقتی میخواهند بگویند که ما موحد شدیم و اتفاق خوب افتاد، تو تورات اینشکلیه که مثلاً یک پادشاهی پیدا شد و اینها خیلی قدرت گرفتن.
یعنی وضع دنیاشون خیلی خوب شد. من خیلی موافق این نیستم که لزوماً اتفاق خوبی که برای یک قوم میافتد چیزشون باشه که در ظاهر که نگاه میکنید مثلاً خیلی قدرت نظامی و سیاسی خوب داشته باشند. ولی به هر حال وقتی شما تورات را میخوانید این بدیهیه که این سواله.
خیلی مهم تو تاریخ یهودیت باید جواب داده بشود و جوابی که نقل کردن که خودشان به این سوال میدهند که نمیدانم در درون مردم یک جور تنفر بیدلیلی به وجود آمده بود که نتیجهاش این واقعه شد، این مثل شوخیه دیگر.
یعنی واقعاً با خود نوع توجیهاتی که در تورات هست هم اصلاً سازگار نیست. شما کجای تورات به عنوان گناهان کبیره مثلاً در لیست چیزشون مثلاً نمیدانم نفرت بیدلیل، چنین عبارتهای یک خورده عجیب و غریبی دارید؟ بگذریم. به هر حال آن سوال، سوال موجهیه از نوع جدل. حتی اگر شما قبول نداشته باشید.
ولی آن اتفاق جالبی که در جلسه قبل افتاد و من نهایت استفاده را سعی میکنم ازش بکنم این است که وقتی که این توضیحات را من داشتم میدادم و اینکه توجیهات آنها سازگار نیست و اینا، همه شما خودتان خودتان را نمیدانم شما را میدیدم که همه لبخندی، رضایتی به لب داشتید و داشتید خیلی راحت گوش میکردید و به نظرتون منطقی میاومد.
به محض اینکه بعد از این جواب دوز نوبت به یک سوزنی به خودمان رسید، ۸۰ تا سوال برایتان ایجاد شد. من گفتم مسلمانها هم باید به این فکر بکنند که این اوج و حضیض تاریخی خودشان چگونه به وجود آمده.
یعنی اگر مسلمانها میبینند که در تاریخشون در ابتدا یک دفعه یک گامهای بزرگی به سمت بزرگترین تمدن و پیشرفتهترین تمدن دنیا برداشتن و بعد از یک چند قرنی به شدت زمین خوردن و دیگر هم نتونستن بلند بشن، این توجیه دینی دارد. یعنی مسلمانها خیلی آدمهای خوبیان، خیلی موحدن، همهچیز را دارند رعایت میکنند و خداوند مثلاً دارد اینها را آزمایش میکند.
از اینجور توجیهات. واقعیتش این است که مسلمانها باید بپذیرن که منحرف شدن. در واقع دین خدا را اونطوری که باید رعایت نکردن و زمین خوردن. حالا هم به فکر این باشند که اگر میخواهند بلند شن با عملیات انتحاری و نمیدانم مثلاً ساخت و پاخت با بعضی از قدرتهای اینور و آنور نمیتوانند بلند شن.
باید خودشان را درست کنند. یعنی هیچ راهی برای از نظر دینی همانجوری که یهودیها اگر میخواستن برگردن سر خانه زندگی خودشان بعد از تبعید بابلی توبه کردن و شروع کردن تورات را نوشتن و در واقع یک تحول دینیای درشون به وجود اومد، مسلمانها هم اگر میخواهند دوباره سرافراز بشوند باید در درون خودشان یک تحولات دینی جدیدی به وجود بیارن.
ببینن کجاها اشتباه کردن، کجا راه را کج رفتن. چیزهایی هست که رعایت نمیکنم حالا به طور کلی من نمیخواهم خیلی وارد جزئیات بشوم. نگاه دینی به تاریخ اینجوری است دیگر اگر شما در قرآن هم این نگاه دینی را میبینید.
یعنی من معتقدم که همانطوری که تورات یک چنین نگاهی به تاریخ یهود در آن وجود دارد در قرآن هم هست. شما در صدر اسلام توجیه هایی که میبینید در مورد وقایعی که دارد اتفاق میافتد همه همینطور بوده. یعنی شما در مؤمن بودید، مؤمنانه جنگیدید، پیروز شدید. سستی کردید، بیایمانی در شما بود شکست خوردید.
همینجوریه دیگر مثلاً چرا روایتهای جنگ نمیدانم بدر و احد و اینها تو قرآن هست؟ تو مسلمانها پر از آدم منافق شده و آن ماجراهای صبح روزی که دارند میروند احد، فقط ماجرای احد این نیست که یک عده آنجا خیانت کردن. از مقدماتی دارد این شکست احد که تو قرآن ذکر میشود که یک عدهای میخواستن برگردن.
کلاً این حس بیایمانی و اینکه تعداد منافقین زیاد شده و کمکم دارند یک اختلالهایی ایجاد میکنن، اینها باعث شکست مسلمانها مثلاً تو جنگها میشده. این نگاه تو قرآن هم وجود دارد. اینکه خداوند همراه گروه مؤمنان میجنگه، حتی اگر تعدادشون کمتر باشه میتوانند پیروز بشوند.
شما مثلاً همان روایت پیروزی داوود بر طالوت در مقابل جالوت که داوود جالوت را میکشه عیناً تو قرآن هست. پیروزی یک عده قلیل در مقابل یک لشکری که به نظر خیلی مجهز و بزرگ میآید به دلیل ایمان. ما هم به تاریخ بنابراین اینجوری نگاه میکنیم. اینشکلی نیست که نگاه ما خیلی با نگاهی که در تورات هست متفاوت باشه.
حالا نهایتش این است که تورات یک خورده گرایشش به مفهوم خوب و بد مادیتره و تو قرآن یک خورده معنویتره نسبت به آن چیزی که در تورات و اندیشه یهودی هست. ولی به هر حال من فکر نمیکنم هیچکس بتواند از به قهقرا رفتن تمدن اسلامی یک جوری این را چیزش کند بگوید اصلاً اتفاق نیفتاده.
ببینید فقط مسئله از دست دادن قدرت نظامی در یا مثلاً سیاسی، اجتماعی تو قرآن تو دنیا نیست. اینکه تفوق نظامی خودشونو مسلمانها از دست دادن. مسئله این است که اصلاً تمدن دچار فروپاشی شده. یعنی ممکن است شما بگویید یک تمدنی وجود دارد که اینها قدرت سیاسیشون کم شده ولی به شدت از نظر فرهنگی همچنان زایش دارن، علم دارند تولید میکنن، ادبیات دارند تولید میکنند و الی آخر.
شما واقعاً فرهنگ اسلامی را که نگاه میکنید به شدت در حالت قهقرا قرار گرفته از هر نظر.
رکود تمدنی مسلمین
یعنی حتی از نظر فرهنگی هم دیگر اینشکلی نیست که مسلمانها پیشرو باشند. دچار حالت رکود در همه زمینهها شدن و از سه چهار قرن بعد از پیغمبر که به اوج مثلاً تمدن اسلامیه، آدمهایی مثل ابنسینا، شما هر رشته علمی، هرچه تو دنیا بخواهید میگویند که در قرون وسطی حالا این مال بعد از قرن سوم و چهارم.
تو قرون وسطی بالاخره در اروپا صلیبهایی فروخته میشد که پشتش علامت هلال داشت. یعنی این را مسلمانها ساختن بنابراین جنسش خوب است. این خیلی الان شما جانمازهایی که در مکه میرید میخرید همه مارک چین و اینها دارد. مثلاً به عنوان اینکه چیز جنس خوب چینیه.
این چیز است دیگر برای اینکه ما از نظر صنعت و علم و همهچیز در واقع نامبر وان دنیا بودیم. هر رشتهای نگاه میکردید مسلمانها به اصطلاح سه چهار قرن از فلسفه و واقعاً من این را قبول دارم که هرچند بعضیا حساسیت دارند نسبت به اینکه هی میگویند که مسلمانها به جای اینکه بشینن کار کنند و وضع فعلی خودشونو درست بکنند هی به گذشته خودشان افتخار میکنند.
ولی واقعاً من فکر میکنم که مسلمانها کم میدانند که چقدر پیشرفته بودن و فرق داشتن. بد نیست اتفاقاً یک خورده این چیزها را یک جاهایی ثبت کنند و بگویند که روشن بشود که خلاصه در یک مقطعی واقعیت تاریخی چه بوده.
اینکه در تمام زمینهها مسلمونای پیشرفتهای فوقالعادهای در ظرف سه چهار قرن انجام دادن و عامل انتقال خیلی از دانشها به اروپای اروپایی بودن که بعداً در واقع تو دوره رنسانس این مجموعه دانشها را بردن آنجا و روش کار کردن و پیشرفت میشدن. حالا بگذارید من احساس شخصی خودمو بگویم هرچند رضایت کردن در مورد وقایع تاریخی واقعاً مثلاً با یک دید دینی و الهی اصلاً کار سادهای نیست.
یعنی شما یک حرفی که دارید میزنید به شدت ممکن است مرجع داشته باشه. نمیدانم ما نه تاریخ را خیلی دقیق میفهمیم و کلاً کار خطرناکیه که آدم بیاید قاطعانه بگوید که آقا مثلاً حمله مغول نتیجه فلان کاریه که مسلمانها کردن و الی آخر.
اینجور گذارههای اینجوری گفتن ممکن است گذارههای خطرناک و اصولاً غلطی باشند. ولی بگذارید من یک نکتهای که حالا به یک حرفهایی که در جلسات دیگهای زدم برمیگردد و مربوط میشود را بگویم که من واقعاً تاریخ مسلمانها را همینجوری نگاه میکنم که مسلمانها در واقع پیشرفت اولیهشون مثل همان اتفاقیه که در دنیا بعد از مسیح افتاد.
یعنی حتی آن تو قرنهای اول هم نتیجه شایستگی مسلمانها و خیلی دیندار بودنشون نبود. تا ببینید مسیح که ظهور کرد تا سه چهار قرن بعدش فضای دنیا انگار تحت تأثیر آن واقعه معنوی که اتفاق افتاده بود داشت تغییر میکرد. ولو اینکه مسیحیها از همان قرن اول عقاید شرکآلود داشتند.
ولی آن موج معنوی که در دنیا در اثر ظهور مسیح به وجود آمده بود بالاخره کار خودش را در منطقه بزرگی از دنیا کرد و نهایتاً به سراسر دنیا هم بعد از تا الان که ما هستیم رسید.
لزوماً نمیخواهم بگویم معنایش این نیست که اگر ما سه چهار قرن اول اسلامی را به شدت صعودی میبینیم از هر جهت از نظر قدرت نظامی و سیاسی و فرهنگی و همه چیز دارد پربار این معنایش این نیست که مسلمانها در همان قرنهای اول خیلی آدمهای خوبی هستند و خیلی مثلاً دارند خوب عمل میکنند.
این نتیجه طبیعی نبوت جدیده و اینکه یک فضای معنوی و دینی یک دین جدیدی به وجود آمده انگار تا خیلی دیگر کار را افتضاح نکنن این همچنان ادامه پیدا میکند. مثل یک شیئی را که شما هل بدهید حالا هرچقدر هم اصطکاک وجود داشته باشه تا یک جایی خلاصه میرود.
اصطکاکها در مقابل حرکت تمدن اسلامی از روز بعد از فوت پیامبر شروع شده نه از سه چهار قرن بعدش. یعنی انحرافها به وجود اومده، خیلی مشکلات به وجود آمده ولی به هر حال این مقدار اثر نبوت پیامبر ما بوده که تا سه چهار قرن ادامه پیدا کرده. همانجوری که در مورد مسیح میشود این حرف را زد. همانطوری که تاریخ بنیاسرائیل اینجوری بوده.
یعنی ظهور مثلاً حضرت عیسی، حرکت بنیاسرائیل با تمام کارهای عجیب و غریبی که اینها میکردند و گمراهیهایی که داشتن بالاخره تمدن عبری، تمدن بنیاسرائیل، یعنی کمکی که اینها از نظر فرهنگی به بشر کردن غیرقابل انکاره.
شما بالاخره یک جمعیت بافرهنگی که یک نوع در واقع رفتار جدیدی را در دنیا به وجود آوردن، حرف از توحید زدن و خیلی اخلاقیات جدیدی را در واقع مدون کردن و این کتاب مزامیر داوود خیلی قدیمیه و خیلی جزو بخشهای معتبر تورات از نظر اسناد و مدارک فوقالعادهست واقعاً. یعنی هنوزم شما این را میخوانید یک حس خوبی از نظر اخلاقی و عرفانی به اصطلاح آنجا هست.
به هر حال من فکر میکنم که مسلمانها آنقدر منحرف شدن که وقتش بود و زمین خوردن. مثلاً شما طبق نگاهی که در تورات و قرآن به تاریخ وقایع تاریخی هست نباید فکر بکنید که مثلاً حمله مغول یا تیمور و این نابود شدن خلافت اسلامی و تمام این منطقه را در واقع زیر و را کردن یک چیز تصادفیه که میتونست مثلاً اگر مسلمانها آدمهای خیلی خوبی هم بودن اتفاق میافتاد.
اصلاً اینجوری نیست. در واقع تمدن اسلامی چیدی که بشود بهش تمدن اسلامی گفت دیگر وجود نداشت. کشورهای اسلامی، خلافتی که در بغداد وجود داشت، نمیدانم دربار این ترکهای حالا خوارزمشاهی که در ایران بودن، فاجعه فاجعهست.
یعنی شما وقتی که میخوانید که چیزی که در این دربارها دارد میگذره مثلاً چه میدانم غزنویها که همه دربارها پر از پسر بچههایی که برای مثلاً سوءاستفاده جنسی آنجا نگهداری میشوند.
اینکه شما هر جور تمدن و فرهنگی را به وجود بیاورید فقط یک ایده اسلامی روش بزنید بعد خداوند ازش باید حمایت بکند این شکلی که نیست باید این فضای جامعه باید حالا حکومت اگر اینجوری است لااقل مثلاً ردههای پایین شما بد نیست برای اینکه این حرف مرا بفهمید که ردههای پایین چگونه بودن این کتاب تاریخ اجتماعی ایران که آقای راوندی جمعآوری کرده خیلی کتاب خوبی است که به چیز نمیپردازه به تاریخ از نظر سیاسی و اینکه کی کدام پادشاه بود کی با کی جنگید اینها را گذاشته کنار تاریخ اجتماعی نوشته در مورد اینکه مردم داشتن چه کار میکردند یک خورده بخوانید.
ببینید که مردم داشتن چه کار میکردند چقدر فضای جامعه فضای دینیه فضای اسلامیه و کتاب خیلی مفصلیه ها یعنی این هم ۱۰ ۱۱ جلده که بعضی از جلداشم خودش مثلاً دو جلده یعنی مثلاً اول و دوم دارد به هر حال خب که زحمت خیلی زیادی کشیده ایشان و کار خیلی مهمی انجام داده که مجموعه زیادی از کتابهای تاریخی را خوانده به این قصد که موضوعی بعضی از مسائل را تو ایران بررسی کرده. مثلاً شاید برایتان جالب باشه که در جلد هفتش یک فصل در واقع مواد مخدر هست. مواد مخدر و اعتیاد در طول تاریخ.
این ربطی به سیاست اینها ندارد اینکه مردم مثلاً مواد مخدر مصرف میکردند نمیکردن چه کار میکردند یا همان جلد هفتش از اینجور چیزهای این شکلی در آن دارد مثلاً یک فصل دارد درباره مسائل جنسی هرچه که در طول کتابهای تاریخی چیزهایی نقل شده از نوع مسائلی که در فحشا و اینها که تو جامعه بوده اینها را جمعآوری کرده مثلاً یک قسمتی از جلد هفتم.
به هر حال فضای کتاب تاریخ اجتماعی ایران یک چنین چیزی است موضوعی سعی میکند که رفتارای مردمو در طول تاریخ بهتان بگوید. وقتی میخوانید میفهمید که چقدر جامعه دینی بوده یا نبوده.
من یک نکتهای که گفتم به قبل رفت دارد این است که شاید بزرگترین تحول تاریخ بشر بعد از ظهور پیغمبر کشف یک سرزمین تقریباً خالی خیلی بزرگ خیلی خیلی پر برکتی مثل سرزمین آمریکاست و این سرزمین که مثل یک هدیه الهی برای بشری بود که کمکم در مناطق مختلفش تعارضهای زیادی به وجود آمده بود و یک جوری انگار زندگی سخت میگذشت برای مردم مثلاً در اروپا یا حتی تو این منطقه دنیای پر از.
حالا بیماری و تعصبات و اختلافات و اینها من سعی کردم تو آن جلساتی که مربوط به آمریکا بود توضیح بدهم که به معنای واقعی کلمه کشف آمریکا یک اثر مثبت خیلی مهمی روی تاریخ بشر گذاشت.
یعنی خیلی از این مسائلی که شما میبینید یک خورده بشر اهلیتر شده مثلاً حقوق بشر تدوین کرده و اینها به هر حال به یا مثلاً به وجود اومدن حکومتهای دموکراتیک که حقوق مردم در آن حقوق دارند قبلاً که اینجوری نبود مردم اصلاً حقوق نداشتن همه حق حق هیئت حاکمه بود مردم فقط وظیفه داشتن در قبال هیئت حاکمه همه جای دنیا.
به هر حال این شیوه در واقع جدیدی که در دنیا از چندین قرن قبل به وجود آمده و به همه جا دارد سرایت میکند که یک جور در واقع تمدن با شعارها و عقاید انسانیتره اینها به شدت تحت تأثیر مسئله کشف آمریکا و اتفاقهایی که افتاده از نظر تاریخی بوده.
من نکتهای که میخواهم بگویم این است که شما این واقعه را من تو آن جلسات هم اشاره کردم حالا یک خورده اینجا کمتر جلسات جلسات دینی حساب میشد. این جلسات بیشتر میشود موضع دینی گرفت. شما اگر جای پروتستانها باشید چگونه به این ماجرا نگاه میکنید که کشف آمریکا همزمان با ظهور اصلاحات دینی در اروپاست.
یعنی یک عده آدم بر علیه فساد دینی کلیسا و تحریفات شدیدی که در مسیحیت به وجود آمده بود قیام کردن از جون خودشان گذشتن، کشته دادن، مقاومت کردن و همزمان میبینید که آنجا یک فضای خالی تو کره زمین ایجاد شد که اینها تونستن مهاجرت بکنند آنجا و یک دولت و حکومت پروتستان برای خودشان بسازن و خیلی خوشبخت بشوند.
شما اگر جای پروتستانها باشید اینجوری به این مسئله تاریخی نگاه نمیکنید که انگار این یک هدیه الهیه که متأسفانه آمریکاییها خیلی اینجوری نگاه میکنن، پروتستانها خیلی اینجوری نگاه میکنند. آمریکا میتونست نصیب مسلمانها بشود. ببینید این یک چیز واضحیه که در تاریخ بشر هر که آمریکا را میگرفت میتونست بگوید من چند قرن میتوانم تو دنیا حکومت کنم.
اینقدر که این منبع ثروت و قدرته. مسلمانها تقریباً تنها کسانی هستند که اصلاً حتی آنقدر خواب بودن، اینقدر اوضاعشون خراب بود که اصلاً نفهمیدن آمریکا کشف شده، نفهمیدن که میتوانند بروند آنجا. بعضیا با نیتهای شیطانی رفتن آمریکا را بگیرند.
مثلاً میگویند که اسناد و مدارکی وجود دارد که این جمعیتهای فراماسونر کاملاً این عقیده را پیدا کرده بودن که باید بروند آمریکا را بگیرند و خیلی مسائل فراماسونری پشت پرده سیاست آمریکا واقعیت دارد که یعنی اصلاً روزهای اول بهطور منسجمی این نیروهای فراماسونر رفتن که سیاست را در آمریکا تو کنترل خودشان بگیرن، چون میفهمیدن که اینجا منبع بزرگ ثروت و قدرته و میتوانند تاریخ را تحت تأثیر قرار بدن.
اینکه مسلمانها در تمام این دوران با بدبختی و فلاکت خودشان در واقع دارند دست و پنجه نرم میکنند و دنیا یک جهت دیگهای میگیره، من نگاه دین فکر میکنم دینی به این مسئله همین است.
واقعاً این ببینید اینجوری نیست که ببینید مسلمانها یک احساسی دارند که تنها دین مشروع در دنیا هستند و خدا همیشه طرف ایناست. حالا هر کاری میخواهند بکنند. صرف اینکه مسلمونن، مثلاً اسمشون مسلمونه کافیه. و اینجوری نیست. سه تا دین مشروع در دنیا وجود دارد حداقل.
مشروعیت اهل کتاب
یهودیت و مسیحیت و اسلام دینهای مشروع هستند و آدمها و این چیزی که صراحتاً در قرآن در واقع یعنی اهل کتاب مشروعیت دارند از نظر خداوند. بنابراین اگر مثلاً مسیحیها بهتر عمل دارند میکنند به دین خودشون، بیشتر دارند عبادت میکنن، آدمهای بهتری هستند از نظر اخلاقی و دینی حالا از هر جهت، خب اینها بیشتر مورد نظر خداوند هستند تا مسلمانها.
من جلسه قبل تلویحاً یک چیزهایی گفتم و به نظر من این خیلی واضح است که خداوند بر اساس محتوا اگر قرار است کسی حمایت بکنه، حمایت میکنه، نه بر اساس اینکه کسی ادعای مثلاً اسم مسلمان یا اسم شیعه برای خودش بگذارد. من دفعه قبل باز این را گفتم، الانم تکرار میکنم.
اگر ایرانیا خیلی فکر میکنند که شیعه شدن کشور ایران یک انقلاب بزرگی، مثلاً بعضیا اینجوری فکر میکنند که صفویه اتفاق خیلی مهمی است که کشور ایران مثلاً حکومت شیعی پیدا کرد. شما کوچکترین چیزی نمیبینید از اینکه تاریخ ۳۰۰، ۴۰۰ ساله مثلاً اخیر ایران تاریخ خیلی مشعشع و درخشانی باشه.
من فکر میکنم نگاه دینی به تاریخ این است که اگر یک اتفاق خیلی خوبی بیفته، اگر اتفاق دینی خیلی خوب بیفته، شما باید بعدش یک دوران خیلی خوبی را ببینید و اینجوری نیست. من به هر حال خودم شخصاً دارم به تاریخ اینجوری نگاه میکنم، همانطوری که در تورات و در قرآن، تو کتابهای مقدس هست.
ولی نه اینکه حالا بیام در مورد یک وقایع تاریخی خاص اظهارنظرهای عجیب و غریب اینشکلی بکنم که چون آنها اینجوری کردن. این یک خورده حالت یک آدمی باید فکر میکنم در حد پیامبران باشه که بخواهد صراحتاً موضعهای خاص در مورد مسائل خاص تاریخی بگیره، اونطوری که در مسائل در کتابهای دینی هست.
از طریق وحی به ما رسیده. ولی اینکه به کل تاریخ نگاه کنیم و این فراز و فرودها را بهطور کلی نتیجه فراز و فرود در اخلاقیات و دین مردم بدونیم، من به نظرم این نگاهیه که قرآن به ما یاد میدهد و باید همینجوری نگاه کنیم.
من جلسه قبل در جواب یک سوالی که آیا پیشرفتهای غرب و جهان مسیحی و اینکه از مسلمانها جلو افتادن نتیجه این بوده که آنها آدمهای بهتری بودن، بیرون کلاس من جوابی که دادم تقریباً جواب مثبت بود و به نظر من واقعیت این است که مسلمانها در یک دورانی از حیات خودشان بهشدت از مسیحیها از نظر اخلاقی و دینی عقب افتادن و در واقع فقط اسم مسلمونی برایشان موند و نتیجهاش هم این است که مسیحیت در واقع دین قدرتمندتریه و دینیه که حتی میخواهم بگویم تعداد پیروانشو که نگاه میکنید، منافع زیادی از یونانی که مشرک بودن و موحد شدن، مسیحیها اینها را در قرنهای اخیر.
بالاخره با فرستادن میسیونرها فعالیت مذهبی بیشتری کردن و تو دنیا تأثیر دینی بهتری هم حتی نسبت به مسلمونها گذاشتن. مسلمونهای دوره کوتاهی بعد از پیامبر که مؤثرند و در تحولات مثبت دنیا خیلی نقش بازی میکنند.
و یک صحنهای را از یک جنگ صلیبی به همین یکی از دوستان که سؤال کرده بود گفتم بد نیست برای خاتمهی این حرفی که دارم میزنم این صحنه را نقل بکنم. خودم تو یک کتابی این را خواندم خیلی را من تأثیر گذاشت. در یک اصلاً یادم نیست آن کتابم الان در دسترس من نبود که بروم نگاه کنم.
یک لحظهای در یک جنگ صلیبی که در فکر میکنم منطقهی شرق اروپا اتفاق افتاده، تا اونجایی که الان تو حافظهام هست، مثلاً اطراف شمال مدیترانه حالا در یونان اینطرفها، نمیدانم. یک صحنهای پیش آمده که لشکر اسلام با لشکر مسیحیها مواجه شدن.
مسلمونها قویترند و تصوری که باید داشته باشید از لشکر مسلمونها یک لشکریه که احتمالاً سربازهاش شراب میخورن، دنبال غنیمتان، اگر جایی را فتح بکنند قتلعام میکنن، زنها را به اسارت میگیرند و به زور تصاحب میکنند. اینها واقعیتهای تاریخیایه که در مناطق شرق اروپا کم اتفاق نیفتاده.
یعنی مسلمونها خودشان را موهب میدونستن که زن و بچهها را مثلاً اسیر بگیرند و به کنیزی ببرن، چه میدانم بفروشن، کارهای وحشیانهای میکردند به اسم اسلام و حکومت اسلامی. فکر میکنم تا اونجایی که من یادمه تو این واقعهی خاص مسلمونها خیلی قویترند و مسیحیها خیلی لشکر کوچکتری دارند.
و چیزی که واقعی که میخواهم بگویم این است که در جلوی صف مسیحیها که مقابل این ارتش اسلامی وایسادن، یک تعدادی نوجوانهای سفیدپوش هستند، بدون سلاح. که اومدن که کشته بشوند.
میخواهم روحیهی مسیحیهایی که دارند دفاع میکنند اینجوری است از نظر دینی. یعنی به شدت آدمهای متدینی هستند. یهجوری اومدن که شهید بشوند و یک موجودات هیولاواری بهشان حمله کردن و اینها دارند از دین خودشان مثلاً دفاع میکنند.
من فکر نمیکنم در یک چنین واقعهای چون اینها اسمشون مسلمونه و آنها اسمشون مسیحیه، خداوند اینور مثلاً، من فکر میکنم بعضی از مسلمونها فکر میکنند که خدا همیشه طرف مسلمونهاست. الان اگر بین یهودیها و مسلمونها درگیری اصلاً فکر کردن نمیخواد.
معلوم است که یهودیها که کافرن، ما مثلاً مسلمونیم بنابراین خدا طرف ماست. حالا ما هرچه میخواهیم بکنیم. همین اسم، من بارها این را گفتم که این اصطلاح قرآن را اصطلاح خیلی عبرتانگیزیه که به مسیحیها گاهی اوقات در قرآن گفته میشود: «الذین قالوا انا نصاری» کسانی که میگویند ما نصاری هستیم.
نمیگوید نصاری، آنهایی که ما، من فکر میکنم اگر الان یک وحی میشد به ما میگفتند تو اصطلاحی که در یک کتابی شبیه قرآن، مثلاً کسانی که میگویند ما مسلمان هستیم. یعنی این مثل این است که بگوییم اینها نیستند دیگر واقعاً، فقط میگویند که هستند.
ما اسم خودمون، ما ایرانیها یک قومی هستیم که میگوییم شیعهی امامهای مثلاً معصوم هستیم. ولی خب نیستیم. شیعه هستیم یعنی پیرو آنها هستیم، یعنی نه رفتار ما، اخلاق ما، هیچی نمیخوره.
شیعه اسمی و واقعیت
فقط اسممون مثلاً شیعهی علیابنابیطالب. واقعاً ما کسانی هستیم که میگوییم شیعهی علیابنابیطالب هستیم. به وضوح نیستیم. بنابراین امداد الهی اگر در تاریخ خداوند دخالت میکند بر اساس واقعیتها، بر اساس آن چیزی که واقعاً هست، نه بر اساس آن چیزی که مردم ادعا میکنند یا میگن، این امدادها میرسد و ما مسلمونها فکر میکنم غرمهاست که خیلی وضع جالبی نداشتیم و نداریم و خیلی هم نباید منتظر امدادهای الهی باشیم.
من واقعاً تصورم این است که مشکل مسلمونها با این عملیات انتحاری و یعنی بعضیها شاید تصورشون این است که علت اینکه مسلمونها این شده است این که جهاد را کنار گذاشتن به اندازه کافی مثلاً خوب شمشیر نزدن در طول تاریخ و اگر الان دوباره برگردن و آن احکام و این اهل سنت کلاً نگاهشون به مسائل شرعی اینجوری است دیگر که حالا یک خورده به شیعه کسانی که میگویند ما شیعه هستیم و.
اینها سرایت کرده ولی کلاً آن خشونتی که در مثلاً آن قرنهای اول اسلام به وجود آمد تحت تأثیر روحیه عربی همچنان اهل سنت این را جزو اصول اساسی اسلام میدانند و فکر میکنم تصورشون این است که چون به اندازه کافی جهاد نکردن بدبخت شدن و الان هم دارند جبران سعی میکنند بکنند با هر طریق ممکن دارند سعی میکنند که سنت جهاد اسلامی را.
حالا با عملیات انتحاری به هر طریقی زنده بکنند. بگذریم. به هر حال من فکر میکنم بد نیست که گاهگداری آدم بدون اینکه اظهار نظرهای خیلی خاص در مورد وقایع خاص بخواهد بکند ولی تاریخ به هر حال نگاه دینی به تاریخ همین است. در قرآن از طرف پیامبران مثلاً یک چنین وعدههایی هست که اگر شما ایمان بیاورید خداوند درهای آسمان و برکات را مثلاً برای شما باز میکند.
این وعدهای نیست که یک زمانی داده شده باشه و الان وجود نداشته باشه. هر جایی یک قومی به وجود بیان و واقعاً یک تحولات دینی درشون به وجود بیاد، ایمان داشته باشند در راه ایمان خودشان تلاش بکنند قطعاً هدایای الهی بهشان داده میشود.
بعد سؤال دیگهای که در رابطه با این حرفها پیش آمد که تو کلاس گفتم بیرون کلاس هم ادامه پیدا کرد در مورد موفقیتهای قوم یهوده و اینکه یهودیها میتوانند ادعا بکنند که این بازگشتشون به اسرائیل هم هست یک چیز داشته دیگر نتیجه یعنی این در واقع یک جور مغالطه است دیگر حالا هرکی یک جنگی را برد بگوید که خدا طرف من بوده.
این مثل همین یک گرد بودن گردوه. اینکه از این ور اگر من یک موجود یک قوم الهی یک جایی ببینم انتظار دارم که خداوند بهشان کمک بکند و مثلاً خوار و ذلیل نشن بلکه سرافراز باشند.
ولی اینکه حالا هر جنگی هر کسی کرد و برد معنایش این است که خداوند بهش کمک کرده، اینکه خب واضح است که اینطوری نیست. صدر اسلام گاهی غلبه مثلاً فرض کنید با کفار این معادلات این شکلی نوشتن از هیچ طرفش در واقع به این سادگی نیست. برعکسش که اصلاً جزو ادعاها نیست که پیروزی نشانه امداد الهی لزوماً.
من یک توضیح کوتاه فقط میخواهم بدهم در مورد سعی کردم در مورد یهودیت که صحبت میکنم هیچوقت بحث مسائل سیاسی مربوط به اسرائیل و این حرفها نرسه. برای اینکه یک جورهایی خارج از موضوعه و من خیلی مسئله اسرائیل و مسئله دینی نمیدانم که بخواهم وارد این بحثها بکنم. این مسئله سیاسیه که تو دنیا پیش آمده.
اینکه چه اتفاقی چه شد که اسرائیل تشکیل شد؟ اسرائیلیها دوست دارند بگویند که مثلاً هیتلر جنایتهایی انجام داد و زجرهایی که ما در طول تاریخ طول جنگ جهانی دوم کشیدیم پاک شدیم مثل فرض کنید مسئله اسارت بابلی و خداوند ما را برگردوند به سرزمین مقدس.
این حالا روایت یهودیهایی که در اسرائیل هستند این است که اتفاقی که افتاده اتفاق دینیه و نشانه لطف خداوند مثلاً به مردم اسرائیل. و واقعیت تاریخی این است که ایده برگشتن به اسرائیل خیلی خیلی قدیمتر از این حرفهاست. یعنی خیلی واضح است که از قرن نوزدهم ایده بازگشت یهودیها به اسرائیل به وجود آمد.
من فقط میخواهم یک نکته خیلی سادهای بگویم که حالا اینکه اینجا نمیدانم استعمارگرهای انگلیسی فلان اینها بودن دخالت داشتن آنها این فکر را ایجاد کردن یا نه. من به نظرم یک چیز خیلی واضحی را میخواهم بگویم آن هم این است که به طور طبیعی این اتفاق افتاد.
یادتونه من یک بار توضیح دادم درباره مرجعیت که میگویند نمیدانم مفهوم مرجعیت از یک سال وبایی شروع شد و این حرفها و من سعی کردم توضیح بدهم که مرجعیت به طور بدیهی نتیجه گسترش ارتباطات.
یعنی شما وقتی که وارد مثلاً قرن نوزدهم میشید، وارد قرن بیستم میشوید و حالا مسلمونهای سراسر دنیا با همدیگر ارتباط به راحتی میتوانند برقرار بکنن، قبلاً شما نمیتونستید مثلاً بگویید که یک نفر مرجع همیشگی شیعیان جهان بشود.
مثل مثلاً فرض کنید مرجعیت عام به آن معنای گاهی بورژوایی پیدا کرد یا حالا کسانی که در طول تاریخ بودن. و اینکه اصلاً وقتی ارتباطات وجود ندارد دنیا به یک چیزهای محلی تقسیم شده. دین هم همینجوریه. یعنی صاحبان فتوا در قسمتهای مختلفی که شیعیان و مسلمونها وجود دارند هستند. هر کسی تو منطقه خودش مرجعیت دارد.
مرجعیت عام وجود ندارد. لازم نیست ووا بیاید که مرجعیت عام به وجود بیاید. گسترش ارتباطات یک نتایجی به بار میاره. به وجود اومدن ایده بازگشت به اسرائیل یک دلیل خیلی سادهاش گسترش ارتباطاته. اصلاً شما تو قرن مثلاً فرض کنید پانزدهم، شانزدهم یهودیهایی که در اطراف و اکناف دنیا دارند زندگی میکنند با همدیگر ارتباط اونچنانی ندارند. اینجا جوامع پراکندهان.
یک لحظههایی تو تاریخ به وجود میآید حالا دیگر تلگراف داریم، تلفن داریم. دنیا کوچیک شده دیگر.
بازگشت یهود به سرزمین
یهودیهای سراسر دنیا همدیگر را حالا میشناسن، با همدیگر ارتباط دارند. بنابراین میتوانند حرف از این بزنن که بیایم برگردیم به سرزمین خودمان. نمیگویم منظورم اینهمه یا نه. یک ببین یک قوم کوچیکی مثلاً فرض کنید یک جامعه یهودی کوچیک جنوب فرانسه که نمیتواند تصمیم بگیرد برگرده به اسرائیل.
ولی از اواخر قرن نوزدهم فعالیتهای بینالمللی صهیونیستها شروع کردن که بروند اطراف دنیا یهودیها را شناسایی بکنن، با رهبرهاشون صحبت کنند که بیایم برگردیم برویم اسرائیل. اصلاً این ایده به نظر من ایده خیلی بدیهیه. در تمام طول تاریخ ایده بازگشت به سرزمین مقدس وجود داشت و فقط در قرن نوزدهم به دلیل اینکه امکانات جدید به وجود آمد تحقق پیدا کرد.
یعنی از اواخر قرن نوزدهم زمزمهها تبدیل به این شد که اعلامیه صادر کردن، رفتن با رؤسای کشورهای مختلف ملاقات کردن و نهایتاً توافقهایی صورت گرفت که بیان برگردن به اسرائیل. حالا بعداً جنگهای جهانی اول و دوم اتفاقاً اختلال ایجاد کرد، یعنی فاصله انداخت بین آن فعالیتها تا بازگشت کامل. وگرنه این مهاجرتها خیلی زودتر شروع شده بود.
شاید اگر جنگ نمیشد زودتر به نتیجه میرسید. بعد از جنگ حالا با یک تبلیغات جدیدی که در اثر هولوکاست و اینها به وجود آمده بود به سرعت خیلی زیاد ظرف دو سه سال مهاجرتهای وسیعی صورت گرفت و نهایتاً آنجوری دولت یهودی به رسمیت شناخته شد توسط سازمان مللی که خب تازه بعد از جنگ قدرت اجرایی خوبی پیدا کرده بود.
صهیونیسم پیش از هولوکاست
من میخواهم بگویم که کل ماجرا خیلی ماجرایی نیست که نه ربطی به جنگ جهانی دوم و هولوکاست و این حرفها دارد که بخواهیم روایتهای دینی جعلی اینشکلی بسازیم که نمیدانم جنگ جهانی دوم شد و ما پاک شدیم.
تاریخ به وضوح نشان میدهد که حداقل ۱۰۰ سال ۱۳۰، ۴۰ سال صهیونیسم سابقه و سابقه داره، اسناد و مدارک وجود دارد که اینها چه فعالیتهایی میکردن، چه مذاکراتی انجام دادن، اعلامیههایی که صادر کردن، اعلامیههای اعلام موجودیت صهیونیسم و یاریگیری کردن در سیاست بینالملل.
همه این کارها قدیمیتر از جنگ جهانی اوله و در دوران جنگ هم در واقع با فروپاشی امپراتوری عثمانی بعد از جنگ جهانی اول و مستعمره شدن خیلی از مناطق تحت پوشش امپراتوری عثمانی، مخصوصاً جاهایی که انگلیسیها رفتن، از جمله فلسطین، خب این امکانات از نظر سیاسی هم به شدت به وجود آمد و جنگ جهانی دوم اتفاقاً جنگ کماهمیتتری از نظر تحقق ایدههای صهیونیستی.
جنگ جهانی اوله که فروپاشی عثمانی خیلی مهم است که امکان به وجود اومدن یک دولت تو قلب کشورهای اسلامی را در واقع فراهم کرد. روایتهای جعلی تاریخی هم همه ادیان برای خودشان ساختن و میسازن.
من برای همین میگویم که خیلی با احتیاط باید برخورد کرد که حالا هر اتفاق تاریخی تا یک اتفاق خوبی بیفتد این دلیل بر حقانیت یک جنبش سیاسی اجتماعی در تاریخ بخواهیم بگیریم این هم در واقع چیز درستی نیست. ولی به هر حال نگاه دینی به کل تاریخ نگاه درستی نیست.
من این حرف را زدم برای خاطر اینکه برتری یهودیها در دولت اسرائیل نسبت به مسلمانها تو جنگهایی که با مسلمانها کردن کلاً خودشان قطعاً پیروزیهاشون در این جنگها را نتیجه امداد الهی مثل این تیکهها را مثل تورات نتیجه این میدانند که چون برگشتن به سرزمینشون و آدمهای خوبی شدن و این حرفها یا به اندازه کافی در جنگ جهانی دوم زجر کشیدن خداوند دارد ازشان حمایت میکند ولی من نکتهای که میخواستم بگویم این است که.
اصلاً تردید باید داشته باشیم که کل این ماجرا چقدر ماجرای دینیه و چقدر یک ماجرای سیاسی بینالمللیه که به دلایل حسابشدهای از طرف بعضی از نیروهای سیاسی غربی در واقع پشتیبانی شده و به وجود آمده.
من نمیخواهم جواب خیلی قاطعی بدهم بگویم که اصلاً چیزی دینی نیست فقط سیاسیه ولی لزوماً ماجرای تشکیل دولت اسرائیل یک ماجرای دینی به یک معنای مثبت نباید تلقی بشود و این جنگها با این فجایعی که در آن بوده و هست نوع رفتار انگلیس نوع رفتار اسرائیل یا با مثلاً فرض کنید مردم مسلمون اینها هم همه نشانه غیردینی بودن و غیرحق بودن این گرایش هست.
به هر حال من وارد بحثهای سیاسی نمیشم و بحثهای روز جامعه یهودی فقط چون این سؤال تو کلاس مطرح شد که آیا نمیشود برتری اسرائیلیها را توجیه دینی و معنای حقانیتشون کرد یا نه؟
من دارم سعی کردم بگویم که این ماجرای تشکیل اسرائیل اساس دینی بودنش یک خورده زیر سؤاله و اینکه ربطی هم به زجرهای جنگ جهانی دوم مطلقاً نداشته و این ایده ایدهی خیلی قدیمیایه که اسرائیلیها در واقع به هر حال این کار را داشتن انجام میدهند.
خب من بحثهایی که در جلسات قبل داشتم میکردم را میخواهم ادامه بدهم. فکر میکنم دارد لازم میشود که جلسه آینده این بحثها را بگذاریم کنار.
من تقریباً حرفهایی که میخواستم بزنم را زدم و خیلی وقته که در واقع در مورد سوره مائده جلسهای بگذاریم. من همش منتظر بودم که این جلسات به یک جایی برسد که مناسبتهایی با آن سوره داشته باشه و خیلی عقب افتاده.
تو این هفته یک دفعه به ذهنم رسید که سوره آلعمران را یادم افتاد که در ماه رمضون سال قبل بود که در موردش بحث کردیم. بنابراین از آن سوره آلعمران تا الان فقط یک سوره را بررسی کردیم. برای اینکه من یک قولی که داده بودم این بود که هر سال حداقل سه چهار تا سوره را مثلاً سه چهار ماه یک بار یک جلسه داشته باشه.
من نتیجهای که میگیرم این است که برای اینکه به قولم وفا کرده باشم سریع این مائده را برگزار کنیم و در ماه رمضون یک سوره دیگر هم در موردش بحث کنیم. فکر کنم چون در ماه رمضون مردم بیشتر قرآن میخوانند میشود اگر یک فاصله بین این دو تا کم بشود اشکال ندارد.
میشود در ماه رمضون سال آینده ماه رمضون همین امسال که دارد میآید یک سوره دیگر هم بحث بکنیم که لااقل بگوییم در طول این سال سه تا سوره را در موردش بحث کردیم. خیلی دیگر دو تا سوره واقعاً برای یک سال خیلی کمه. مخصوصاً اینکه یک سوره قبل هم سوره جزو سورههای بزرگ نبود. سوره اسراء سوره مثلاً ۱۰ صفحهای بود.
حالا مائده جزو سورههای بزرگه. حالا اینکه سوره بعد از مائده چه باشه هم خیلی سوره بزرگ انتخاب نمیکنیم که سخت نباشد. من تقریباً تصمیمم را در مورد ادامه بحثهای بعد از یهودیت هم گرفتم. حداقل از نظر موضوع اینکه موضوع یک سوره دیگهای از قرآن باشه.
بگذارید علت تصمیمم را بگویم که کلاً یک خورده احساس میکنم که بحثها هرچقدر من سعی کردم که یک جوری بحثهای یهودیت را به قرآن نزدیک بکنم ولی نوع بحثها بحثهایی نیست که من خیلی شخصاً علاقه داشته باشم بهشان. کلاً وقتی در مورد مثلاً یک سورهای دارم صحبت میکنم احساس بهتری دارم.
فکر میکنم کار مفیدتری دارم انجام میدهم تا اینکه در مورد مثلاً نفی عقاید یک عده دیگهای که یک چیزهایی دارند میگویند حرف میزنم. این است که یک پیشنهادی که کرده بودم که بیایم یک جلساتی بگذاریم که اصلاً خارج از موضوع قرآن باشه و در مورد اشکالهای دینی به طور کلی یک خورده بحث بکنیم اگر هم بخواهیم این کار را بکنیم یک خورده بعد از یک سری بحثهای قرآنی باشه به اندازهی کافی تو این جلسات غیر قرآنی بوده فکر میکنم برگردیم یعنی یک بحث قرآنی بکنیم حالا شاید بعداً در ادامه یک بحثهایی خارج از موضوع هم کردیم.
کلاً ببینید وقتی که در مورد من تلاشی که داشتم این بود که بحثهای یهودیست را یک طوری پیش ببرم که به غیر از اینکه خب یک هدف اولیهای که شما فضای ذهنی یهودیها را تا جای ممکن خوب بشناسید تفاوتشون را با مسلمانها و مسیحیها یک جوری احساس بکنید که چه جوری اصلاً به دنیا نگاه میکنن، دین از نظرشون چه معنیای دارد و این حرفها حالا در جلسات اولی سعی کردم این کار را بکنم بیشترین تلاش من این بود که یک جوری بحثهایی مطرح بکنم که شما وقتی دارید قرآن را میخوانید و به بحثهای مربوط به اهل کتاب و بنیاسرائیل میرسید یک جوری ضرورت محتوای بحثها را درک بکنید.
یعنی یک سوالهایی تو ذهنتان ایجاد شده باشه که حالا در آن آیات ببینید که سوالها دارد به نوعی مطرح میشه، جواب داده میشود و بحثها همان بحثهایی که باید بین مثلاً مسلمانها و یهودیها وجود داشته باشه. و همونجور سعی کردم بحثها را همانجوری پیش ببرم که فکر میکنم قرآن سعی میکند این کار را انجام بده.
یعنی از نوع انحرافها و تفکرهای نادرست بنیاسرائیل و اهل کتاب قرآن استفاده میکند اینها را بیان میکند برای مسلمانها برای خاطر اینکه اینها همان خطرهاییه که جامعه اسلامی را در واقع در آینده تهدید میکند یا میکرد و به نتیجه هم رسید.
یعنی اینکه من مدام سعی کردم که هر جایی که یک جور مثلاً نگاهی که یهودیها دارن، نوع استدلالهایی که میکنند را بهتان نشان بدهم که مشابهش مسلمونها هم همین حرفها را میزنند. مثلاً یادتون باشه این بحث استدلالهای عقلی در مورد تحریف یا عدم تحریف قرآن را مثلاً از اینجا واردش شدیم که عیناً استدلالهای مشابه یهودیها برای عدم تحریف تورات دارند.
در حالی که زمین و آسمان دلیل میباره که تورات کتاب صددرصد بدون سندیایه و در طی قرنها هی بازنویسی شده و نمیدانم الا و بلا میگویند که این عین کلام خداست و موسی برای ما آورده.
پنج فصل اولشو حاضر نیستند بگویند یک کلمهاش از غیر خداست و دلایلشون هر چقدر هم برایشان دلایلی بیاورید که به وضوح نشان میدهد که اینجوری نیست دلایل عقلی میآرن که مگه میشود که مثلاً کلام خدا تحریف شده باشه.
از اینجا اصلاً وارد یعنی شما خیلی وقتا وقتی حرفهای یهودیها را میشنوید میبینید که چطور این نوع نگاه کردن، این نوع استدلال کردن اینها را به گمراهی کشونده باید بتوانید برگردید و ببینید که استدلالهای مشابهی که مسلمانها کردن و میکنند را یک جوری تصحیح بکنید.
اگر یهودیها هم همیشه با این احساس دارند زندگی میکنند که قوم مورد حمایت خداوند هستند مسلمانها هم همین احساس را دارن، شیعیان هم همین احساس را دارند.
این حس موضوع این است که مسلمانها فکر میکنند که اعتراض به یهودیها که چرا فکر میکنند که قوم خدا هستند مشکل این است که چرا آنها فکر میکنند قوم خدا هستند؟ ما قوم خدا هستیم.
یعنی قرآن مثلاً ایرادی که دارد میگیرد که اینها میگویند ما مثلاً ابناء خداوند هستیم، احبای خدا هستیم یا آن آیهی جالبی که تو سورهی بقره هست که میگوید که اینها میگویند که باید یهودی بشوید تا رستگار بشید، مسیحیها میگویند باید مسیحی باشید تا رستگار بشید، مسلمانها فکر میکنند که ایراد این حرف این است که نه باید مسلمون باشید تا رستگار بشوید. آنها چرا این حرفو دارن؟ در حالی که همهی این ایرادهایی که گرفته میشود این است که اصلاً این حرف اساساً غلط است.
جوابش این است که هرکی که ایمان داشته باشه به خدا و آخرت و کار خوب بکند رستگار میشود. مهم نیست که مسیحی باشه، یهودی باشه یا مسلمون باشه و الی آخر. این است که قرآن این حرفو دارد میزند نه اینکه آنها. مثلاً فرض کنید مسلمانها میگویند بله استدلال عقلی آنها که تورات تحریف نشده از غلط است برای اینکه تورات کتاب آخر نیست.
یادآوری موضع تحریف
قرآن کتاب آخریه که باید محفوظ بمونه و این استدلال عقلی در مورد قرآن کار میکند که مگه میشود که قرآن تحریف شده باشه. من مرتب سعی کردم که همین نگاه را منتقل بکنم و حتی شما که تو این جلسات میاید که اصولاً شرکت تو این جلسات نشان میدهد که خیلی آدمهای یک خورده انعطافپذیرتری هستید نسبت به بعضی از عقاید مرسوم چون اینجا خیلی همه عقایدی که گفته میشود عقاید مرسوم نیست ولی باز به نظر من تو همین جلسات مقاومت وجود داشته و دارد نسبت به اینکه بعضی از این ایرادهایی که قرآن به یهود و مثلاً نصارا میگیرد اینها عیناً در مورد مسلمانان صدق میکند و.
اصلاً آن تو قرآن ذکر میشود نه برای اینکه یهودیها بخونن برای اینکه مسلمانها سرنوشت بنیاسرائیل را ببینن و بفهمن که چه مشکلاتی بوده مشابه آن کارها را نکنن و همه آن کارها را ما مشابهشو کردیم و میکنیم.
به هر حال من از اینکه این بحثها را این شکلی دارم میکنم خودم خیلی احساس خوبی ندارم برای خاطر اینکه دارم درباره حرفهای غلط حرف میزنم و هرچند ضروریه ولی خیلی از این حرفها مثلاً گهگاهداری که به یک نوع انحرافهای جامعه دینی خودمان اشاره میکنند خیلی احساسم این است که اینها حرفهای تاریخمصرفداره دیگر. یعنی ممکن است پنج سال دیگر اصلاً یک چنین حرفهایی نباشد.
مثلاً این اتفاقی که تو ۱۰ ۱۵ سال اخیر افتاده یک دفعه یک آن جمعیتهایی که بیشتر از خدا و پیغمبر به امام زمان اهمیت میدهند خیلی صداشون بلند شده تو جامعه ما و مثلاً تو سالهای اخیر یک عالمه حرف از این روایتهای عجیب و غریب درباره علائم ظهور و اینها که اصلاً به این شدت حداقل مطرح نبود تو این مجامع دینی زده میشود کاملاً ممکن است حالا من یک جلسه اختصاص دادم در این مورد صحبت بکنم بعد واقعاً وقتی خودم گاهی میرم خانه فکر میکنم که ممکن است دو سه سال دیگر. اصلاً این موضوع کلاً منتفی بشود.
چون پایه یک دو سه سالی که ندارد آدم فکر بکند که این خیلی مثل یک اتفاق گذراییه که تو یک جامعه دینی افتاده و حتی گهگاهداری اگر کسی نیاد اقدامی هم نکند مثلاً خود به خود بعد از یک مدتی فروکش میکند و محو میشود.
به هر حال نوع این حرفهایی که من در مورد حالا اشکالهای مسلمانها و جامعه دینی خودمان میزنم خیلی به نظرم حرفهای تاریخمصرفدار میرسد در حالی که حرفهایی که در مورد قرآن میزنیم تاریخمصرفدار نیست. یعنی وقتی در مورد یک سوره مثلاً قرآن دارم حرف میزنم احساس نمیکنم که دو سه سال دیگر ممکن است این حرفهایی که زدم از بین برود.
به هر حال یک خورده من احساس خودمو سعی کردم بیان بکنم که تو این چند جلسه اخیر خیلی این حس را داشتم که دارم درباره یک چیزهایی حرف میزنم که مطمئن نیستم ارزششو داشته باشه که آدم دربارهاش خیلی حرف بزند.
بگذار من یک یک نکتهای هست حالا این را که گفتم یک یک کتاب معروفی وجود دارد شاید یک جایی من به این موضوع اشاره کرده باشم یادم نیست تو این جلسات بوده یا نه. یک کتاب معروفی وجود دارد از Engels. Engels نفر دوم بعد از Marx در جریان مارکسیسم.
مارکس، انگلس و Anti-Dühring
یک کتابی هست به اسم Anti-Dühring. کتابیه که Engels بر علیه Dühring نوشته. فکر میکنم الان در دنیا از مردم دنیا اگر بپرسید که Dühring کی بوده تنها چیزی که در مورد Dühring میدانند این است که Dühring کسی بوده که Engels بر علیه کتاب نوشته.
یعنی Engels خودش آدم مهمی شد در جریانات فکری قرنهای بعد از قرن بعد از خودش همراه به دلیل همراهیش با Marx و اینها که انگلیسیها دوست دارند که سهم Engels را در مارکسیسم زیاد کنند.
مارکسیستهای انگلیسی دوست دارند بگویند خیلی از ایدههای Marx و Engels بهش داده. آلمانیها هم که خب Engels اصلاً آلمانیهایی که احساس خوبی نسبت به مارکسیست دارند این از این جریانهایی که حالا اگر یک روزی مارکسیست کلاً به عنوان یک جنبش افتضاح در دنیا مثلاً جا بیفتد بعد احتمالاً آلمانیها میگویند این ایدههای Engels بوده انگلیسیها میگویند نه ایدههای Marx بوده.
حالا فعلاً در جنبشهای چپ و مارکسیستی مارکسیستهای انگلیسی کلاً نقش Engels را سعی میکنند خیلی پررنگ نشان بدن. به هر حال نکته این است که Dühring یک آدمی بود در آن زمان یک مقالاتی مینوشت و شاید واقعاً آدم احساس میکند که وقتشو Engels تلف کرد که یک کتاب در مورد Dühring نوشت و بیشتر در واقع Dühring را جاودانه کرد با این کتابی که نوشت وگرنه اصلاً ما چه میدونستیم که آدم مثل Dühring وجود داشته و کی گفته.
خیلی وقتها این شکلیه یعنی الان یک متفکران، سطح متفکرانی تو جامعه ایران وجود دارند که ممکن است یک نفر احساس بکند که لازم است در مورد حرفهایی که اینها میزنند مثلاً یک مقابلهای بکنیم و کاملاً ممکن است این از همین نوع باشه.
واقعاً حالا من نمیخواهم اسم ببرم ولی تو این روشنفکرهای دینی ما، مخصوصاً تو این کسانی که بهش میگویند روشنفکرهای دینی، اصولاً خیلیها شبیه دورینگن. یعنی یک کلمه تقریباً حرفی که بمونه فکر میکنم اینها نزدن که یک کسی به عنوان حالا من علیهشون مثلاً صحبت کردن و اینها ممکن است خیلی اتفاقاً آنهایی که انحرافهایی که در دل جامعه سنتی ما هست اینها مهمترن.
برای اینکه سابقه تاریخی دارند و به این راحتی هم ممکن است از بین نرن. ولی این نوع انحرافهایی که تو جامعه روشنفکری دینی ما هست اینها احتمالاً بعضیهاشون ۵ سال دیگر اصلاً کسی این حرفها را نمیزنه و ممکن است به خیلی از این حرفها با دید تمسخر نگاه بکنند. مثلاً حرفهایی که آقای سروش میزنند.
سروش و مجتهد شبستری
دیگر حالا مثلاً حالا بدترش هم واقعاً یک نفر حالا سروش که اسم بردن یک نفر دیگر هم اسم ببرن. یک بار خارج از جلسه حرف این آقای مجتهد شبستری شد و یک نفر به من گفت که یک مجلهای هست در آن ایشان عقاید خودشان را بیان کرده. اصلاً وحشتناکه واقعاً. وحشتناکه. چقدر نمیدانم اصلاً مثلاً یک جورهایی هرمنوتیکه، من نمیدانم. وحشتناکه.
به نظر من باز صد رحمت به دکتر سروش که بالاخره یک حرفهای یک مقدار مثلاً من همیشه این را به عنوان سهم مهم دکتر سروش، نه اینکه خود این ایده، ایده مهمی باشه، ولی بالاخره اینکه یک نفر آنقدر یک چیزی را در یک مقامی باشه، یک نفوذی داشته باشه و یک حرفی را آنقدر تکرار کند که جا بیفته، این کار مهمی است.
نه از در به عنوان یک کار مثلاً مهم فکری و فرهنگی، به عنوان یک کار اجتماعی. نگاهی ممکن است یک ایده در یک کتابهای فلسفی هست ولی جا نمیافته در جامعه. یک نفر ممکن است بتواند بیاید با ابزار ادبیات، با هر طریقی از سیاست استفاده بکند و یک ایدهای را جا بندازه.
اصلاً اصرار دکتر سروش فکر میکنم خیلی مؤثر بود در اینکه حتی جامعه سنتی ایران هم تفکیک بین دین و معرفت دینی را پذیرفته. اینکه یک چیزی داریم، آن چیزی که من از دین میفهمم اسمش معرفت دینیه. یک چیزی هم به اسم دین هست. لزوماً معرفت دینی مقدس نیست. ممکن است من بد فهمیده باشم. دینه که مقدسه.
این من یک بار هم این را باز تو همین جلسات یادمه گفتم که برای من خیلی لذتبخشه که گاهی دیده که روحانیونی که کاملاً از دیدگاه سنتی میان تو تلویزیون حرف میزنند هم از عبارت معرفت دینی و تفکیک دین و معرفت دینی را رعایت میکنند.
یعنی دیگر به نظر میآید تو حوزههای ما این چیز و این واقعاً اینجوری نیست که شما ۲۰ سال پیش میرفتید این حرف را میزدید خیلی چیز جاافتادهای بود. بالاخره این تأثیر مثبتیه که دکتر سروش گذاشته.
ولی من واقعاً این عقاید آقای مجتهد شبستری را خیلی نشنیده بودم، خیلی پیگیری نکرده بودم و یک مقالهای که ایشان اصول مطالب خودش را مطرح کرده بود خواندم و فکر میکنم از دورینگ هم اوضاع بدتره.
واقعاً اینها بعضی از این حرفها اصلاً لازم نیست کسی جوابشون را بده. همین که به اندازه چون چیزی در آن نیست کسی احتمالاً دنبالش را نمیگیره. یعنی آقای مجتهد شبستری خودشان حالا از دنیا برن، آنوقت در سالهای آینده دیگر همین این مثل یک چیزی که دارد آب میشه، آب میشود میرود تو زمین دیگر.
بعید میدانم یک نفر تحت تأثیر این حرفها اصلاً یک جنبش فکری راه بیفتد. همیشه به هر حال اسمهای دکتر سروش را تو این جلسات بردن به عنوان اینکه حرفهایی که میزند به نظر من خیلی حرفهای جالبی نیست، درست نیست. حالا جالب بودن نمیدونم، ممکن است جالب باشه. ولی کمکم دارم میفهمم که در روشنفکرهای دینی دکتر سروش خیلی سطحش بالاست.
فعالیتهاشون را من خیلی پیگیری نکردم. حالا بگذریم از اسم بردن. آدم یا یک چیزی که میخواهد بگوید باید کلاً واردش بشه، توضیح بده. همین که یک اسمی را من ببرم و مثلاً علیهاش تبلیغات منفی بکنم خیلی جوانمردانه نیست. بگذریم. من مطمئنم علیه آقای مجتهد شبستری هیچ سخنرانی چیزی نمیکنم.
یک بار حالا این بگذریم بحث انحرافی وارد این چیزها نشیم. بگذارید من یک چند نکته در مورد آن مسائلی داشتم میگفتم و ادامه بدهم. فکر میکنم در رابطه با بعد از سوره مائده جمعبندی بکنم، آن بحث یهودیت را تمام بکنم، مثلاً تو ماه رمضون یک کارش جدید شروع کنیم.
فکر میکنم همان برگردیم به همان فعالیت یک خورده مرسومتر خودمان که یک سوره قرآن را در موردش بحث بکنیم. من مثلاً کاندیدی که الان تو ذهنم هست سوره حجه. ولی اینجوری نیست که تصمیم قطعی گرفته باشم. یا مثلاً سوره مؤمنون یا حج.
من همینجوری قرآن را نگاه کردم دیشب و پریروز، دیدم مثلاً یک گپ بزرگی یک جایی هست که هیچ یک مجموعه سوره پشت سر هم هست که در مورد هیچکدومش صحبت نکردیم.
مثلاً الان از اول قرآن که خب از یک سری تکجلسات داریم که اول قرآن تقریباً در مورد همه حالا ما اگر در صحبت کنیم، نصف و بگذارید مثلاً یک چهار پنج سوره بزرگ اول قرآن را در موردش صحبت میکنم.
حالا نصف هم بعد از یک سوره کوچیک انشاءالله میریم سراغش. بعد مثلاً سوره یوسف هست، بعد همینجوری سوره روم هست، مؤمنون هست. یک جایی فکر کنم بعد از سوره یوسف تا سوره مریم مثلاً هیچ سورهای نیست. وسطش سوره حج و مؤمنون و اینهاست که سورههای جالبی هم هستند.
خلاصه سه چهار تا سوره تو نظرم هست که یکیش را انتخاب میکنم. اگر شد حالا تو همین سوره مائده را که صحبت میکنم هم تکسوره بعدی را میگویم که در مورد چه صحبت میکنم، هم یک سوره برای بحث مفصلتر کردنش را انتخاب میکنم.
سوره حج ویژگیاش این است که در مورد یک حکم در واقع دو تا حکمش، شرع، مهم شریعت اسلامی تو سوره حج دارد بحث میشود و ما معمولاً در جلساتمون خیلی بحثی که یک چیز در رابطه با شریعت باشه انجام ندادیم. که مثلاً در واقع یک جوری فلسفه احکام و اینها محسوب بشود بحثمون.
از این نظر برای من جاذبه دارد که در مورد یک چنین سورهای بحث بکنیم که دارد به یک طور خیلی عمیقی یک فلسفهای، یک حکمی رو، احکامی را مطرح میکند. سوره مؤمنون و حج و اینها واقعاً خودشان مستقلاً سورههای جالبی هستند. سوره حج، آن اطراف رعد و ابراهیم و حج اینها سورههایی هستند که حالا به نظرم کلاً سورههای جالبیان.
انتخاب سوره بعدی
حالا بگذارید تا من یکی دو جلسه دیگر یک تصمیم قطعی بگیرم و در موردش رسماً اعلام کنم. حالا تصمیم قطعی این است که بحث بعدیمون بعد از یهودیت یک سوره باشه، حالا بعداً بحثهای آینده را میبینیم. بگذارید من آن موضوعی که جلسه قبل داشتم گفتم دو تا چیز وجود دارد دیگر.
بعد از اینکه حالا یهودیت را بیان کردیم، یک نکته مثل این است که داریم سعی میکنیم تو این جلسات که یک بحثی را با یهودیها پیش ببریم. انگار تو فضای ذهنی خودتان اگر فرض کنید اگر یک یهودی در کنارتون باشه، چه جوری میتوانید قانعش بکنید که از عقایدش دست برداره؟ و چه جوری میتوانید قانعش بکنید که بعد از یهودیت دو تا دین دیگر اومده؟
ما مشکلی با اصل یهودیت به عنوان یک دین نداریم. مشکلی که داریم این است که اینها ادیان بعد از ادیان الهی بعد از خودشان را نپذیرفتن. اساس بحثشون در واقع یک جوری وقتی بحث منطقی میخواهند بکنن، استناد به تورات و متون خودشونه.
من سعی کردم بگویم که متنها متنهای مفسری نیستند. اولاً، ثانیاً نوع مثلاً برداشتی که اینها از متنها میکنن، از جمله در مورد ظهور مسیح، نکته اصلی در واقع نپذیرفتن ادیان بعدیشون همین است. نوع استدلالشون استدلال درستی نیست برای اینکه غیر از مسئله تحریف متون، مسئله برداشت نادرست از متن هم هست.
یک نکتهای که قبلتر روش تأکید کرده بودم این بود که یهودیها عدم درکشون از ادیان بعد از خودشون، یک منشأ مهمش این است که درک درستی از مسئله تکامل دین چه تو زمینه شریعت، چه تو زمینه حتی عقاید ندارند.
من سوره اسراء را وسط وسط بحثها در موردش بحث میکردم، سعی کردم بگویم که حتی به با استناد به قرآن میشود این را بیان کرد که واقعیت این است که تو تورات روی آخرت حتی تأکید نمیشد. شریعت که متکامله که هیچ، حتی عقاید دینی هم به تدریج بیان شدن.
این چیزی است که یهودیها خیلی به شدت از نظر شکلی باهاش مشکل دارند که چطور ممکن است ادیان بعدی آمده باشند یکی شریعت را ملغا کرده یکی یک شریعت دیگر جدید آورده و این را میگویند که قابل پذیرش نیست و معتقدن که ادیان بعد از خودشان دچار تناقضان که از یک طرف یهودیت را به عنوان پیشینه خودشان جزو ادیان ابراهیمی میپذیرن از طرف دیگر شریعتشون مثلاً با شریعت یهود فرق میکند.
من سعی کردم یکی دو جلسه توضیح بدهم که مشکل اینجا مشکل متنی نیست مشکل درک نادرست از مفهوم شریعت و مسئله تکامل بشر به عنوان یک موجودی که حالا در حال تکامل بوده جامعه بشری و مسئله تکامل شریعت.
جلسه قبل هم آن بحثها را در مورد مسئله ظهور مسیح ادامه دادم که اتفاقاً به جامعه دینی حال حاضر ما خیلی خیلی مربوط میشد برای اینکه مسئله علائم ظهور و این حرفها خیلی در واقع در یهودیت هم وجود داشت و باعث گمراهیشون در واقع شد.
من این یک شاخه بحثی بود که چگونه میتوانیم بفهمیم که یهودیها چرا دچار یک مشکلی شدن که نتونستن بفهمن که ادیان بعدی ظهور کردن و واقعاً ادیان الهی هستند. و نکته دیگر این بود آن جامعه بحثی بود که از مکانیسمهای تحریفی که در یهودیت اتفاق افتاده سعی کنیم استفاده بکنیم و یک درکی پیدا بکنیم از اینکه جامعههای دینی مسلمانها تحریفهای مشابهی که در آن اتفاق افتاده چیست.
بگذارید من یک خاتمهای برای آن بحث با یهودیها از نظر اینکه اشکالاتی که در واقع اینکه چه یهودیها را چگونه میشود قانع کرد که دینشون دین درست نیست من سعی کردم استدلالهای آنها را بگویم که اشکالش کجاست و استدلالهایی که در از طرف مسیحیها و مسلمانها میتواند ارائه بشود مثلاً در مورد ظهور مسیح چیا هست که اینها خب خیلی استدلالهای عقلی به معنای واقعی کلمه که نمیتوانند باشند بحثها بحثهای تاریخی و متنی و اصولاً بین ادیان و.
حالا یک نکتهای که میخواستم الان در موردش صحبت بکنم این است که شما جدای از حرفهایی که مسلمونا، مسیحیا، یهودیها میزنند یا هر سنتی که از جایی پا گرفته شما واقعاً اگر بخواهید بروید تحقیق بکنید که جامعه یهودی چرا ایمان دارن؟
چطور ایمان دارن؟ و چرا نمیپذیرن استدلالهای مثلاً مخالفین خودشونو؟ مثلاً استدلالهای واضحی که وجود دارد که متن تحریف شده در اختیارشون هست و این متن نمیدانم تحریف شده توسط حضرت موسی نیست و این حرفها، واقعیتش این است که اعتقادات یک جامعه، اعتقادات سنتی یک جامعه مثل مثلاً جامعه یهودی اصولاً یهودی بودن یک انتخاب منطقی نیست.
منظورم این است که یک جامعه سنتی نوع یهودیها به توسط استدلالهای عقلی یهودی نمیشن که شما بخواهید با استدلالهای عقلی و بحثهای این شکلی یهودی بودنشون را ازشان بگیرید. معمولاً در یک جامعه سنتی مکانیسم پذیرفتن سنت چیز چیزهای دیگهایه. من یک خورده میخواهم در مورد این بحث بکنم که چرا یک یهودی از نمیتواند از عقاید خودش دست برداره؟
هر چقدر هم که شما میخواهید استدلال بکنید نمیتوانید جامعه یهودی را دچار فروپاشی بکنید از نظر اعتقادی. دلیلش هم واقعاً این است که با این نوع بحثها اعتقاد پیدا نمیکنند. شما وقتی میخواهید یک چیزی را از بین ببرید باید آن علت به وجود اومدنش را ببینید واقعاً چیست.
سعی کنید آن علت را از بین ببرید. علت اعتقاد یهودی بحثهای عقلی که شنیده نیست. بنابراین اینجوری هم از بین نمیره. چگونه در یک جامعه سنتی اعتقاد به وجود میاد؟ من این حرفها را در مورد یهودیها یک خورده سعی میکنم توضیح بدهم ولی جامعه سنتی دینی ما هم همینطوریه، مسیحیها هم همینطورن.
همهجا سنت اصولاً به یک با این مکانیسمهای خاصی خودش را تثبیت میکند نه لزوماً با بحثهای عقلی.
ترک یهودیت و وفاداری به اجداد
ببینید چیزی که برای یک یهودی قابل پذیرش نیست این است که شما اگر یهودی باشید و بخواهید دین خودتان را ترک بکنید به یک معنایی از نظر اعتقاد از نظر اعتقادی شما دارید به همه اجداد خودتان پشت میکنید.
در جامعه وقتی آموزههای سنتی به شما به ارث رسیده، ببینید مشکلی که وجود دارد این است که اگر حرفهایی که مسیحیها میزنند درسته، پذیرشش از طرف یک یهودی معنایش این است که اجداد این در واقع جامعه یهودی مثلاً مخصوصاً وقتی مسیحیها میگویند که مسیح کشته شده واقعاً به دست یهودیا، یعنی یهودیها باید بپذیرن که آدمهایی که در آن زمان از مسیح بودن و یهودی بودن، قضیهشون آدمهای از نظر یهودیها سرشناس و معتبری هستن، مرتکب قتل یک پیامبر شدن.
باید بپذیرن که تمام این دانشمندا و علما و عرفای بزرگ یهودی در از مسیح به بعد، همه آدمهای گمراهی بودن. ببینید ما شخصیتهایی در تاریخ یهود داریم.
میخواهم بگویم آن مانع احساسی که وجود دارد که یک یهودی نمیتواند دین خودش را کنار بگذارد این است که یک آدم علمای بزرگی وجود دارن، عرفای بزرگی وجود دارن، اینها همه بعد از مسیح هستند که ادعاهای بزرگی در موردشون وجود دارند.
یک آدم یهودی با عشق به این آدمهای با تقوایی که در راه خدا مثلاً جون خودشونو از دست دادن، در راه خدا همه عمر خودشونو صرف کردن بزرگ شده. یعنی در تقوا و پاکی مثلاً فلان عالم یهودی هیچ شکی نیست.
یک یهودی شکی ندارد که اینها آدمهای پاک و مؤمنی بودن. حالا اگر مسیح را یهودیها کشتن و دین یهودی باید آنقدر از آن شده، اینها یک جوری آدمهای اهل باطل بودن. نمیدانم منظورمو میفهمید یا نه.
ببینید اینکه مثلاً فرض کنید اگر الان تو جامعه اهل سنت، مقاومت در مقابل شیعه شدن، اساسش این است که اگر شیعیان راست میگن، پس شیخین جنایتکار بودن. خب اینها شیخین بعد از پیامبر برایشان مثلاً در حد همان احساسی که شما در مورد حضرت علی مثلاً دارید، اینها کموبیش در مورد ابوبکر و عمر دارند.
اگر شیعیان راست میگویند و پیامبر حضرت علی را به عنوان جانشین خودش منصوب کرده، جامعه اهل سنت با عشق به عمر و ابوبکر و اینها بزرگ میشوند. این از نظر احساسی سد بزرگیه در مقابل پذیرش یک حرف مخالف.
ببینید چیزی که حرفی که من دارم میزنم و خیلی نمیخواهم بحث کنم در موردش این است که عقاید سنتی اینجوری پابرجامیمونن که شما در مورد مثلاً یک مکانیسمش این است. شما در مورد شخصیتهای تاریخی از بچگی احساساتی پیدا میکنید. احساسات خیلی عمیقی که حتی پاک بودن شما ممکن است تحت تأثیر داستانهایی که در مورد پاکی فلان آدم شنیدید اصلاً به وجود آمده. میدانید منظورم چیه؟
یک نفر ممکن است به دلیل علاقه شدیدی که نسبت به حضرت عمر داشته یک عالم مثلاً آدم خوبی شده. حالا شما دارید بهش میگویید که اینها جنایتکار بودن. اینها بزرگترین جنایتکارای تاریخان که مثلاً بعد از پیامبر خلافت را غصب کردن. این احساسات که مانع میشود.
من میخواهم بگویم علت این حرفها را دارم میزنم این است که واقعاً یهودیها خیلی موضع غیرمنطقیای دارند. اینکه حرامه که در مورد نمیدانم اسناد و مدارک تورات تحقیق بشه، یهودیها موضعشون در مقابل اینهمه تحقیقات زبانشناسانه و تاریخی در مورد عدم سندیت تورات این است که جواب نمیدن. میگویند اینها کارای شیطانیه.
اینکه یک جامعهای در دنیا دارد زندگی میکنه، یک جامعه دینی که رسماً غیرمنطقی حرف میزند و کاری به کار مثلاً محافل آکادمیک ندارد. مسلمانها اینجوری نیستند. مسلمانها نمیگن بیان محکوم بکنند بگویند آقا چرا رفتید اسناد و مدارک مربوط به قرآن را بررسی کردید.
مسیحیها هم کموبیش که حالا ما خیلی مسیحیها را محکوم میکنیم که بحثهاشون از دور از منطق ایمان را غیرعقل ضد عقل میدانند و این حرفا، باز با این حال شما بر خود جامعه مسیحی با عقاید ضد مسیحی را خیلی خیلی منطقیتر میبینید. لااقل این بخش عمدهای از جامعه مسیحی همیشه واکنشهای منطقی نشان میدهند. سعی میکنند جواب بعضی از اشکالات را بدن.
در این بحث و دارم من مطرح میکنم که واضح است که جامعه یهودی اصولاً با استدلال منطقی خیلی سروکار ندارد و هرچقدر هم من الان میآم این بحثها را کش بدم، استدلال منطقی بیارم، هی بیام در مورد عدم سندیت تورات صحبت کنم یا بگویم و اصلاً این تورات آن معنی که آنها میدهند را ازش استنباط میکنند را نمیدهد و این حرفها اینها به درد این نمیخوره که شما با یهودیها مواجه بشوید برای اینکه یهودیها موانع خیلی خیلی زیادی در مقابله از دست دادن ایمانشون هست.
آن هم این است که تاریخی پشت سرشون هست که جدا شدن از ایمان یهودی به معنای نفی همه آن تاریخه. این تاریخ برایشان تاریخ مقدسیه.
اینجوری بار میان که دهها مثلاً عالم دینی را بهشان معرفی میشود که اینها اسوه تقوا و علم و مثلاً عرفان و این حرفها بودن و من دارم از این خطر در واقع و هر جامعه سنتی این خطر در آن وجود دارد که بر اساس اعتقادات خودشان افراد مقدس را شناسایی میکنند و بعد اعتقاد به مقدس بودن آن افرادی که اعتقاداتشون را در واقع یک جوری پابرجانگه میدارن. من یک بار خیلی خیلی وقت پیش یک اسم هم برای این موضوع گذاشتم. چون مثلاً یک چون اینجا یک دوره دیگر.
یعنی مقدس بودن آن افراد به دلیل درست بودن اعتقادات و درست بودن این اعتقادات هم یک جوری برمیگردد به اینکه آن مگه میشود آن آدمها همه اشتباه کرده باشند. من مثلاً میگویند دوره هرمنوتیکی به این چیزها میگویند دوره فلان چیز. من یک بار گفتم اسم این را بگذاریم دوره سنتی. سنت بر اساس این دوره بنا میشود. آدماهای خوب اینها هستند.
تقلید و خطای علما
چون اینها خوبن پس ما حرفامون درست است. شما در الان دارید با علمای شیعه بحث میکنید. مگه میشود شیخ طوسی اشتباه کرده باشه؟ شما بگویید که آقا این حکم مثلاً جزو احکام تحریف شده است.
همین که شیخ طوسی در کتابش این اومده، شیخ طوسی آدم بزرگیه و نمیشود اشتباه کرده باشه، تمام سنتها اینکه یک چند تا آدم خیلی مهم حداقل توشون وجود دارد که نمیشود راحت برداریدشون حرف زد و نمونه خیلی واضحش به نظر من تو اهل تسنن وجود دارد آن هم احترام غیرقابل وصفی که برای صحابه. این احترام نامعقولی که اهل سنت برای صحابه قائلن.
نامعقول میگویم از این جهت که شما وقتی به اهل سنت میگویید آقا همه این صحابه را شما مقدس میدونید، اینها بعد از چند سال همه با هم یک جنگیدن. چطور اینها بر حقان، همه مقدسان؟ جوابی نمیشنوید از اهل سنت. غیر از اینکه این به ما نیامده که در مورد این چیزها حرف بزنیم.
نه میشود به ما نیامده در مورد این چیزها حرف بزنیم. به وضوح بعد از پیغمبر اینها شکاف بینشون ایجاد شده، همدیگر را زدن کشتن. بنابراین نمیشود همهشان مقدس باشند. بینشون بعضیا مقدسان و حتماً یک تعدادیشون نامقدسان به دلیل این جنگهایی که پیش آمده. حالا این مقدس با همدیگر نمیجنگن.
ممکن است دو طرف یک جنگ هر دو طرف نامقدس باشند ولی نمیشود هر دو طرف مقدس باشند. یهودیها به شدت این فضا توشون وجود دارد که خب یک تاریخ مقدسی از افراد بعد از حضرت مسیح دارن، از عرفا و علماشون که شما نمیتوانید به راحتی به اینها بگویید که آقا همه اینها آدمهایی بودن که آدمهای منحرفی بودن از این جهت که نمیفهمیدن که مسیح ظهور کرده و این یک چیز دیگر به اصطلاح.
ببینید من به این نقطهای که دارم میگویم قبلاً هم یادم نیست نمیدانم به چه مناسبتی بهش اشاره کردم. کلاً این مکانیسم شهید دادن و قربانی دادن مکانیسمی که رسماً برای تثبیت عقاید استفاده میشده و میشود. میدانید منظورم چیه؟
یعنی ببینید چرا پای بتها قربانی میکردن؟ برای اینکه وقتی که یک جامعه مثلاً روستایی در پای بت خودش یک آدم را سر میبرد دیگر نمیتواند به راحتی قبول بکند که این بت هیچی نیست. موهومه. بعد آن جواب خانواده شهدا را کی میده؟
یک پیرمردی وقتی سه تا پسر خودش را زیر این بت سر ببری حالا یک پیغمبری میآید میگوید بابا این بت اصلاً یک مجسمهست خودتان ساختید این هیچی نیست. چطور ممکن است این جامعه بپذیره که هر سال یک نفرو پای این بت کشته؟ بعضیا داوطلبانه کشته شدن، شهید شدن. اینجوری هم فکر نکنید که به زور میگرفتن میکشتن.
یک جامعه بتپرست که قربانی میکردند غالباً حتی شاید اینجوری بوده که آدمی که قربانی میشد داوطلبانه در راه مثلاً میرفت خودش را مثلاً یک به هر حال همهشان یک جور اعتقاد به زندگی پس از مرگ و اینها هم داشتن که اگر کسی اینجا سرشو ببرین مثلاً یک خیلی خوشبخت میشود.
وقتی یک جامعه سنتی قربانی میدهد اعتقاداتش تثبیت میشود و یهودیها دین سنتی آکادمیها هستند که ۲۰ و خوردهای سابقه دارند و زیاد شهید و قربانی زیاد دادن. و حالا پذیرش اینکه از یک جایی به بعد همه این آدمهایی که بودن، همه این زجرهایی که کشیدن، شما به یک جامعه یهودی بگویید بابا تمام این زجر ۲۰ سالهای که بعد از فروپاشی معبد کشیدید، اینها بیخود بوده اصلاً.
یهودیها قربانی به آن نای چیز نمیدن. به معنای اینکه یک کسی را پای یک بتی بکشن. ولی زجر زیادی میکشن. مثلاً به دلیل اینکه شریعت را رعایت میکنند در به عنوان اقلیتی در جوامعی که به شدت اینها را واقعاً این عبارت در یکی از آن کتابهایی که من معرفی کردم اینجا هست که نقل میشود یک آدمی تو قرون وسطی اعتراض میکند به مسیحیها که این رفتاری که شما با یهودیها میکنید با سگ هم درست نیست آدم بکند.
یک یک عدهای در طول تاریخ ۲۰ سال در جوامع مسیحی زندگی کردن و حالا واقعاً ۱۷۰۰ سالش مثل سگ زندگی کردن. در گتوها با بیشترین توهین، بیشترین محدودیت، شریعت را وقتی هم رعایت میکردند.
پذیرش اینکه کل این ماجرا در اثر اشتباه به وجود آمده. یهودیها میگویند که خب ما همه این کارها را برای خدا کردیم. شما اگر یک یهودی بپذیره همه اجدادت که مثل سگ زندگی کردن، اینها بیخود زندگی کردن، باید مسیحی میشدن. نه منظورم اینه، این یک جور مثل قربان آن حس و فضای قربانیدادنه دیگر.
یعنی شما وقتی خیلی مایه میذارید برای یک سنت و برای یک چیزی، بعد راحت نمیتوانید ازش. نسلهای بعد هم نمیتوانند دیگر ازش دست بردارن. یهودیها گرفتار یک تاریخ خونبار مثلاً پر از زجر و عذابی هستند که مخصوصاً بعد از ظهور مسیح که برایشان پذیرفتن اینکه همه این کارها که کردن بیخود بوده، یک جوری از مردن بدتره.
بنابراین حال دارند بمیرن ولی قبول نکنن که کل این ۲۰ سال در واقع دچار اوهام بودن و مسیح واقعاً ظهور کرده و اینها نپذیرفتن. اینها من میخواستم این اشاره بکنم که کلاً این مفهوم قربانی به عنوان تثبیتکننده سنت و تمام جوامع وجود داشته. حتی انگار یک جوری آگاهانه.
شما هرچه بیشتر قربانی بدید، اعتقادات مردم محکمتر میشود. برای اینکه بعداً آدمهایی که اینجا هستند فامیلاشون مثلاً قربانی شدن. نمیدانم من همیشه فکر میکنم این در جوامع این شکلی پیامبرانی که ظهور میکردند چقدر طبیعی است که جامعه بر علیهشون به شدت موضع میگیرد.
هزینه مالی و تثبیت اعتقاد
برای اینکه اینها در واقع داشتن تمام این خونهایی که ریخته شده و طلاهایی که مثلاً این مکانیسمهایی وجود داشت که مردم فقط قربانی انسان که حالا همهجا نبوده ولی به هر حال محصولات خودشان را میدادن برای بتها.
میدانید از نظر مالی یک اینکه یک چیزی شما از مردم برای عقیدهای بگیرید، هزینه بکنن، این هزینه کردن اعتقاد را تثبیت میکند. برای اینکه بعداً پذیرفتن اینکه کل این ماجرا برای هیچ بوده، خیلی سخت میشود.
پذیرش اینکه من پسر خودمو این جایی که قربانی کردم این سنگ و اینها اصلاً هیچی نبوده. یعنی پیامبر همینو میگفتند دیگر. اصلاً میگفتند کلاً اینها همه کلش اوهامه. که شما حالا این همان روش فداکاری کرد.
یک یک نقطه این است و من میخواستم روی این تأکید بکنم که اگر میبینید یهودی میماند واقعاً به خاطر این است که جدا شدن از یهودیت با این همه هزینهای که یهودیها دادن خیلی از نظر احساسی سخته.
و به اضافه اینکه آن دور هم وجود دارد. یعنی واقعاً برای یهودیها پذیرش اینکه فلان عالم بزرگ که در حد پیامبران شاید میدونناش و بعد از مسیح بوده و اصلاً تلمود و اینها همه از فعالیتهای چند تا از بزرگان یهوده. همه اینها آدمهایی بودن که در واقع یک جوری گمراه بودن. پذیرشش سخته برای اینکه اینها با عشق به آن آدمها اصلاً بزرگ میشوند.
من یک اصطلاحی را که خیلی بدهم میآید ازش چند بار هم حالا نقل کردم که در تلویزیون هم مرتب آدم میشنوه که اینها ناف ما را با عشق به امام حسین بریدن و این حرفها این را یک جوری میگویند خجالت هم نمیکشن که ناف ما را با خب این ناف آنها را هم با عشق به یک کسهای دیگهای بریدن دیگر.
اینکه من یک جایی به دنیا بیام خلاصه از بچگی تعریف یک نفر را برای من بکنند آدمی اگر بگوید من به دلیل معرفتی که به مقام امام حسین پیدا کردم عاشقشم ارزش دارد نه اینکه چون ناف مرا بریدن.
اگر این استدلال این اشکالی نداشته باشه که عشق من به ائمه اطهار برای خاطر این موضوعه که از اولی که من به دنیا اومدم به من مثلاً محسنات اینها را گفتن، خب یهودیها هم خب دیگر آنها هم نافشون را با عشق به یک کسای دیگهای بریدن. خب حالا این موضوع ناف را باید خلاصه کوتاه بیایم. بگوییم که ما به ائمه مثلاً اعتقاد داریم به این دلایل.
و در واقع از ما باید اعتقاداتمون را مستقل از اینکه چه کسانی یعنی ائمه ارزششون به این است که اعتقادات ادامه پیامبری هستند که این پیامبر را ما به دلیل دیگهای میدانیم که بر حقه. نمیدانم منظورم را میفهمید یا نه. اول باید عقیده را بفهمید که بر حقه.
آن را ثابت بشود براتون، ازش بتوانید دفاع کنید، بعد این آدمهایی که از آن عقیده دفاع کردن و کشته شدن آدمهای مقدسی میشوند. نه اینکه چون اینها به ما گفتن آدمهای مقدسی هستند و ما دوستشون داریم پس حالا آن عقاید هم عقاید درستی هستند. این از انواع هزینه بالا بردن هزینه.
ببینید هر سنتی برای اینکه خودش را حفظ بکنه، مخصوصاً وقتی غیرمنطقیه، دفاع منطقی نداره، هزینه تغییر دین را بالا میبرد. مثلاً حکم ارتداد را مرگ اعلام میکند. تو اگر در فرهنگی بزرگ شده باشی که بهت بگویند از اول که اگر مرتد بشی حکمت مرگه، خب کمتر احتمال این سنت پابرجاست دیگر.
به هر حال چند نفر حاضرن یک چنین هزینهای بکنن، خطر مرگ را مثلاً بپذیرن. تو همه سنتها یک جوری کمکم هزینه تغییر دین باید بالا برود. و حالا اینکه مسلمونها هم این حکم را دارند دیگر. که خب احتمالاً میدانید که همه ندارند. همه بهش معتقد نیستند. من دارم سعی میکنم دلایل غیرمنطقی یهودی بودن را توضیح بدهم.
و دیگر هرچقدر سعی کردم که قانع بکنم یهودی درون خودمو، خب قانع نمیشود. من دارم افشاگری میکنم بر علیه عشق که این دلایل قانع نشدنش منطق نیست، یک چیزهای دیگهست. مثل هر اعتقاد سنتی دیگر. بگذارید این قسمت را یک خورده بهترشو بگویم.
یهودیهایی هستند که به شریعت خودشان عمل میکنند و واقعاً با تقوا زندگی میکنند و نتیجه تقوای خودشان را هم میبینند تو زندگی خودشان. یعنی وقتی روز شنبه را مراسم شنبه را به خوبی انجام میدن، آن نورانیتی که انجام این مراسم ایجاد میکند در یک فرد یهودی را واقعاً در پایان روز حس میکنند. اثر مثبت شریعت رو، عبادتهایی که میکنند تو وجود خودشان میبینند.
تورات که میخونن، خب تورات حالا شما نمیدانم چند درصد خلاصه معتقدید که تحریف شده، من که خیلی درصدشو خیلی بالا نمیگیرم مخصوصاً آن منظورم آن پنج فصل اول. واقعاً وقتی تورات میخوانند یا مسیحیها وقتی انجیل میخونن، نورانیتی که در این کتاب هست را برایشان نفوذ میکند. در مکانهای مقدس خودشان که عبادت میکنن، حضور تو آن مکان مقدس تأثیر معنوی عمیقی روشون میگذارد.
وقتی که یک چنین چیزهایی میبینن، حالا شما به یک یهودی بگویید که کلاً باطلی، پذیرشش برایش راحت نیست. یعنی شما وقتی که به یک یهودی که به شریعت یهودی واقعاً عمل میکند و مقررات اخلاقی که از آن موسی وضع کرده را عمل میکند و به یک نورانیتی و معنویتی میرسد که میرسن، اگر عمل بکنن، آنوقت پذیرش اینکه کل این یهودیت اصلاً برنامهاش خرابه و اینها برایشان سخت میشود.
میدانید منظورم چیه؟ این خوب است. این بهترین دلیل اشتباهیه که یک نفر میتواند باهاش یهودی باشه. اشتباهه برای خاطر اینکه خب من به عنوان یک مسلمون که پیامم برای یهودی این نیست که تو شریعتت کلاً شریعت مزخرفیه، بلکه پیامم این است که شریعتت شریعت الهیه.
بنابراین واضح است که عمل کردن به یک شریعتی که از آن موسی وضع کرده و در آیات نکات اخلاقی و تقوا نورانیت دوباره میآورد، میآورد.
یهودی بودن بدون نفی ادیان بعدی
ولی آیا دارم میگویم این بهترین در این اشتباه بهترین اشتباهی که میتوانم بکنم اشتباه بودنش اشتباهه ولی خوب است برای خاطر اینکه به نظر من یک نفر میتواند به این دلیل یهودی باشه در عین حال معتقد نباشد که ادیان بعد از خودش دروغند.
میدونی من میتوانم بگویم خب من در جامعه یهودی به دنیا اومدم مطمئن نیستم که مسیح بوده یا نبوده ولی مطمئنم که این دینی که الان این شریعتی که دارم شریعت موسی است.
بدون اینکه لزوماً نفی بکنم ادیان بعد از خودمو چون میدانم یک شریعت الهیه بهش عمل میکنم. یک معنای مثبتی آدم دینداریه دیگر. برایش یقین نشده که مسیح بوده و اسلام مثلاً دین الهیه. نپذیرفته برای اینکه واقعاً قانع نشده.
حالا یا به اندازه کافی هم تحقیق نکرده همه آدمها ضرورتاً نباید همه عمرشون را بذارن در مورد مطالعات ادیان. یک جوری یعنی این دارد که در جامعه دینی به دنیا آمده که این دین الهیه، شریعت موسی است، حالا با یک درصدی خطا که در شریعت ما هم اتفاق افتاده به هر حال دارد سعی میکند حداکثر سعیشو میکند که احکام الهی را رعایت بکند.
من موضعم این است و فکر میکنم قرآن هم به صراحت موضعش این است که این آدمی که دست به کارشه. آدمی که همین الان هم یهودیه به شریعت خودش دارد عمل میکند به این دلیل یهودیه که ادیان دیگر را یقین پیدا نکرده که درستن.
واقعاً شما اگر در جامعه یهودی باشی به راحتی نمیتوانید مثلاً درست بودن ادعای مسیح یا قرآن درست بودن ادعای مسلمانها را چک بکنید. اینجوری نیست که یک چیز بدیهیه پیش پا افتادهست که مثلاً یک روز وقت میذاشت بهش میرسید. مطمئناً شما وقتی در جامعهای مثلاً یهودی بزرگ شدی قرآن هم به دستتون برسد بخوانید خیلی جاهاش به نظرتون منطقی ممکن است نرسه چون در فضای ذهنیتون چیزی دیگهست.
پذیرش مسلمانها هم که خیلی زحمت ارائه خوبی مثلاً از دین اسلام را نکشیدن، میشنری اینها نداشتن. مسیحیها هم واقعاً میشنریهاشون به غیر از یک سری بحثهای عاطفی و اینها خیلی در مقابل یهودیها حداقل چیز نبوده، خوربار نبوده نوع بحث کردنشون.
بیاید حالا فعلاً این فرض را قبول بکنید، به نظر من فرض کاملاً درستیه که برای یک یهودی پذیرش اینکه مسیحیت مثلاً درست است و مسیح بوده خیلی بدیهی نیست. و به راحتی نمیتواند به این نتیجه برسد. اگر با یک چنین ایدهای اینکه من چون میدانم این شریعت الهیه بهش عمل میکنم و نتیجهشو میبینم یهودی باشه این فکر میکنم اصولاً ایراد ندارد.
یک چنین آدمی نمیاد با مسلمانها و مسیحیها بجنگه. اگر واقعاً به این ترتیب یهودیه. چون مطمئن که چون نمیگوید که آنها پیرو شیطانن. فقط چیزی که میگوید این است که این چیزی که من دارم بهش عمل میکنم شریعت الهیه که درست هم هست.
فکر میکنم به این معناست که اسلام اهل کتاب را به رسمیت میشناسه. یعنی به رسمیت میشناسه که آدمهای مسیحی یهودی هستند که آنقدر دینش ندارند که درک بکنند که دین اسلام یا دین مسیحیت مثلاً درست است و به شریعت خودشان با نهایت خلوص نیت و اعتقاد صادقانه دارند عمل میکنند.
به این معنا اعتبار دارد و خداوند هم باهاشون ارتباط دارد و این چیزی است که تو قرآن شما مرتباً میبینید به رسمیت شناختن اهل کتاب یعنی اینجوری. ولی حالا یک یهودی که جزو اصول اعتقاداتش قبل از هر چیزی این است که باید مسلمانها و مسیحیها را بکشه این دیگر موجود خیلی قابل تحملی نیست. به هر حال یک جایی کارش ایراد دارد.
چون چه جوری به این یقین رسیده که یک حرفهای درستی غلطن مثلاً. بگذریم به هر حال من دارم از یک نوع چیز دیگهای که بهتر است صحبت میکنم. اینکه یهودیا، ببین همه سنتها یک بخشی از پایداریشون را از اینجا میگیرند. یک قسمتش از هزینه گرفتن از مردمه، یک قسمتم از این است که سنت خلاصه یک چیزی به مردم میدهد.
همه سنتها خلاصه یک آیینهایی درست میکنند و حتی سنتهای غیر الهی که مردم در آن آیین وقتی شرکت میکنند لذت میبرن. و بنابراین وقتی لذت میبرن به سنت علاقهمند میشوند. این از عید نوروز خودمان. مثلاً فرض کنید حالا این سنت دینی نیست.
چون راحت نمیتوانید آن مردمی که عید نوروز را از دوره بچگی همینطوری رعایت کردن بگویید که آقا این را بگذارید کنار. فرض کنید دین بود. فرض کنید عید نوروز جزو مراسم دینی یک شریعتی بود.
قبول دارید که آن بچهای که همیشه عید نوروز مثلاً بهار میشد این کارها را کرده به دلیل لذت و حیف که تو این مراسم بوده به نوعی در واقع علاقهمند میشود و اینجا در واقع برعکس آن هزینه کردنه دیگر.
یک سنت پایدار میماند منطق را اگر بگذارید کنار. یکی اینکه از مردم هزینه زیادی بگیرد که تغییر دین در واقع از هر نظر برایشان هزینه داشته باشه، حکم مرگ صادر بشه، از دین برگشتن به معنای انکار یک تاریخ مثلاً همه اجدادش باشه و الی آخر.
از طرف دیگر هم لذتهایی میتواند ببخشه که این لذتها میتوانند معنوی، میتوانند مادی باشند و خودش را تثبیت بکند. سنت مدرنی که الان در اروپا هست را شما نمیتوانید بشکنید.
برای اینکه آدمها فکر کنید شما الان میخواهید یک آدم اروپایی را یک آمریکایی را که در این جامعه مدرن زندگی کرده، بدون دین زندگی کرده و بیشترین کاری که در زندگیش انجام داده همان کارهایی، بیشترین لذتهایی که تو زندگیش برده از چیزهایی که از نظر مثلاً شریعت اسلام حرام بوده. حالا شما به یک چنین آدمی بیاید بگویید که کل این زندگی اصلاً مبناش اشتباهه.
سنت مدرن و لذت
تمام روابط خارج از شرعی که داشتی اینها زنا حساب میشه، همه این چیزهایی که خوردی خیلی کیف کردی همه حرام بوده و الی آخر. تمام زندگیت یعنی این سنت بسیار قدرتمند مدرن سنتیه که خیلی خیلی لذت میبخشه. هزینه نمیگیره ولی پابرجایی خودش را از این نوع دوم دارد.
یعنی به طور منظم مراسم مراسم اجتماعی را انگار یک جوری به وجود میآورد و آزادی عملهایی میدهد که مردم خیلی کیف میکنند و طبعاً بهش پایبند میشوند و به همین دلیل خیلی پایدار.
به خاطر همین لذت زیاد بخشیدن که این نوع سنت خیلی احتیاج به خشونت ندارد. لازم نیست که کسی را اعدام بکنه، لازم نیست که کسی را قربانی بکند. برای خاطر اینکه درهای آن را همه را باز کرده که خب خیلی از سنتها این کار را نمیکردن.
روشهای لذتبخشی خیلی جدیدی را ابداع کرده و مثلاً فرض کنید هنر پاپولار یک جور مثل جشنهایی که تو سنتهای قدیم برپا میشد مردم خیلی کیف میکردن، خب الان هم هر شب جشن دارد برپا میشود دیگر. شما میتوانید بروید در دیسکو تا جایی که دلتون میخواهد از هر نوع شرابی که میخواهید بخورید، برقصید و هر کاری دلتون میخواهد بکنید.
خب این یک جور یک مراسمیه که به هر حال شما را مؤمن میکند به اینکه این نوع زندگی خوب است دیگر. این سنتی که در آن دارید زندگی میکنید سنت درستیه. من این جلسه را حالا به هر حال این توضیحات دیگر نمیخواهم با این یهودیها بحث بکنم و به نظرم بحث باهاشون هیچ فایدهای ندارد به این دلیل.
اینها یک سنتی هستند که اینجوری پابرجان. حفظ به سنتشون هزینه بالایی دارد و در عین حال شریعت خیلی جالبی دارد. یکی از دلایل استحکام یهودیها این است که شندهها به خیلیهاشون واقعاً از نظر معنوی خوش میگذره. شما انشاءالله حالا یک روزی اگر رفتید اسرائیل متوجه میشوید که این حرفی که میزنم چیست. اگر راهتون دادن.
این مراسمه مثلاً روز شنبه اسرائیلیها یا آن مراسمی که من شریعتشون سعی کردم اعیاد و ایناشون را بگویم خیلیهاشون واقعاً جالب است. از نظر مناسکی که دارن، مراسمی که دارند از نظر معنوی حتی و یک مقدار از نظر خوشگذرانی مثلاً یک مراسمی بود که آنقدر باید مشروب بخورید که فرق بین فلان و فلان را نفهمید.
خب این خلاصه چیز جالبیه دیگر و یک مثل پایههای همین سنت مدرن موجود تو اروپا و آمریکاست که با لذت زیاد بخشیدن پابرجامیشه.
پایان نزدیک بحث یهودیت
خب من یک جلسه یهودیت احتمالاً میخواهم بگذارم تمومش کنم. جلسه بعد سوره مائده را بگوییم که فاصله بین دو تا سوره خیلی کم نشود. انشاءالله اواخر ماه رمضون هم یک سوره دیگر را تعیین بکنیم و بحث بعدی هم من حالا جلسه بعد فکر کنم یا جلسه بعدتر بگویم که یک سوره برای ادامه جلسات انتخاب میکنم چه.
این تو اروپا و آمریکاست که با لذت زیاد بخشیدن تا انجام میشود. خب من یک جلسه یهودیت احتمالا میخواهم بگذارم تمومش کنم. جلسه بعد سوره مائده را بگوییم که فاصله بین دو تا سوره خیلی کم نشود.
انشالله اواخر ماه رمضون هم یک سوره دیگر را تعیین بکنیم و بحث بعدی هم من حالا جلسه بعد فکر کنم یا جلسه بعدتر بگویم که یک سوره برای ادامه جلسات انتخاب میکنم چه.