متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.
فهرست موضوعات
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا ٱلذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ
بىترديد، ما اين قرآن را به تدريج نازل كردهايم، و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود.
طرحِ آیهٔ مکر (آلعمران ۵۴)
وَمَكَرُوا۟ وَمَكَرَ ٱللَّهُ ۖ وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلْمَٰكِرِينَ
و [دشمنان] مكر ورزيدند، و خدا [در پاسخشان] مكر در ميان آورد، و خداوند بهترين مكرانگيزان است.
سؤال رسمی بپرسید. سؤال رسمی بپرسید. سؤال این است که یهودیها تورات را کتاب مقدس میدانند، اما دادن موجود را کتاب مقدس نمیدانند و یازم الاجرام میدانند. از یک جهاتی من این را قبلاً دو بار گفتهام که حتی ترجیح میدهند به فتا مقدس، یعنی آن چیزی که واقعاً برایشان قداست دارد، واقعاً سنت سنتی که به آنها رسیده، نه صرفاً فتا مقدس، اعتقاد داشته باشند. من با فتا مقدس مخالف نیستم، ولی این آثار که همان تورات در یهود باشد، ما که اعتقاد داریم باید آن مقایسه کنیم که تورات چه باشد؟ ولی من از موضع دفاع، اصلاً از موضع غلبه دفاع میکنم. دیگر نمیروم خودم را منتظم بکنم به یک چیزی، ولی واقعیت این است که جمعیت یهودیها، مثلاً یهودیهای اسرائیل و اینها، رسماً روتودکس هستند و برای تلمود به طور سنتی اعتبار در حد کتاب مقدس، اگر بالاتر نباشد، در حد کتاب مقدس قائل هستند. سنتهای شفاهی خودشان را وحی نمیدانند، ولی یک چیز الهی میدانند. سفر این چونیده دیمایندیستان وارد میدانید که؟
اینکه مورد قابل دفاع یک مسلمان در آن مورد بیبخشی پیاس موارد میدانید خب بله، مسلمانها اصولاً برای احادیث، معتبر دوم در مقابل قرآن قابل هستند. در اینکه کنشویتون کمتر هست که یک عبودی با یک حکم ناجور هست که یک یافره خیلی خوشی منترون یا نانسان هست، در آن باید چه باشد. یک چیزی دیگر محسوسن این که شما اشتیلا مفهوم تحریف احادیث ندارید، یعنی کتابهای احادیث شما یک کتاب واحدی نیست که حالا یک نفر بیاید بگوید این همش درست است یا همش درست نیست. یعنی همه مسلمان قطعاً قبول دارند که در احادیث، احادیث جهلی هست، احادیث کم از یاد شده هست. آن یک موضعیه که اما یک کتاب مقدس حدیث ندارند. هرچند مثلاً صحاح اهل سنت واقعاً یک نوع قداستی دارد، خیلی به آن اعتماد دارند، یا مثلاً در شیعه درقل چند کتاب وجود دارد که برای ایشان خیلی مهم است، ولی باز این شکلی نیست. یعنی شما همین الان در خود حوزههای علمیه شیعه به غفره در مورد اصناد احادیسی که در کتب عربان هست بحث میکنن، ولی خب برای ایشان این کتابها خیلی کتابهای یقینیوریه که خیلی شیطان را از آن استعمال میدونید. موزه مسلمانی سوالشون حرفی که دارید بینزنید درستید. موزه مسلمان در مقابل سنتهای شفاهی و احادیث خیلی نرمتره تا موضع یهودیهای ارتودکس در مقابل سنت شفاهی خودشان، مخصوصاً در تلمود. آن بخشی که به آن به اصلاح میگویند هلاخا. دوتا دوتا چیز در تلمود هست، نه اینکه دوتا قصد دارد. یک چیزی هست که به آن میگن هلاخا، اونجایی که شریعت دارد بیان میشه، یک جاهایی هست که به آن میگن اگادا. اینها کنار اینجوری نیست که شما بگویید که مثلاً این هلاخا فقس حلاقههاست کنار هم بگویید میآید اگر باید بیشتر حالت داستان و مثلاً حکمت و پند و اندرز و اینجور چیزها دارد یا بخشتر اقلی ممکن است باشد آن حلاقههاست که خیلی برای ایشان آن که جمعه بیان شریعت و فقه دارد خیلی برای ایشان احتمال دارد. بنابراین یک چیزی که در تلمود هست برای یک یهودی ارتودکس کنار گذاشتنش خیلی سخت دارد تا اینکه یک مسلمان مثلاً فرض کند یک حدیثی را بگوید خب من به این حدیث اعتقاد نگذارم. من یک یهودی راستمش حضور کرده در این مورد تا این مورد آره. من یک خود راستش سوال چیزی است دیگر، سوال خوبی نیست، سوال امهرافیه. دیدید یک جوری دارید میگویید مثلاً فرض کنید یهودیها الان اینجوری دارند فکر میکنند به ایشان خوب میشود هم بگویند. دیدید میرم چگونه بگویم شما همیشه وقتی در مورد یک عدیده یک دیگهی دارید فکر میکنید حالا به آن معتقد هستید یا نیستید یک خوردی منصفانهتر آن موضعی قابل دفاع را سرکنید دیگر. این تا حالا مثلاً یهودیها و مسلمان ممکن است یک مسلمانی باشد خیلی خوب بشود به او هم بگویم خفون نه مثلاً من را چه بیاورد که من قدرم به یهودی هم بکنم من را بکنم. این است که شما نظر این موردش که به کوره بردش بگذارد. من اینجوری بگویم خلاصه مسلمان در مورد سنتهای شفاهی خودشان به طور منطقی در همان وضعیتی هستند که یهودیها هستند. مهم نیست الان یهودیها چه میگویند شاید ده سال دیگر یک جور دیگر منطقیتر برفت گرد. یعنی شما یک حدیث را مثلاً...
میگید که مسلمانها میتونن از زیر احادیث در برن، اگر حدیثش متواتر باشد، اگر حدیثش خیلی سندگی ممکن داشته باشد، محکم داشته باشد چه؟ خب آره، یعنی هر دوتا شما فهمون موضع هستید. یعنی تلمود همینجوریه، یعنی یک آدم همان قد میتواند زیر سنت شفاهی آن دین در بره که از زیر صنعت شبهای این. حالا آنها یک الان ارتدوکساشون اکثریتشون یک موزهای دارند که در رفتن را برای ایشان سفت گرده. شما نباید از این اشفالی که تو کارشون هست تو استفاده بکنید. مسلمان هم نمیتونن راحت از بیر احادیث در برن یا نمیدونم چگونه بگویم. خلاصه حدیث اگر آنقدر حدیث یک جور چیز دیگر فکر تاریخیه، من نمیتونم از مثلا خوشم نمیآید از درگیری وین مسلمان و یهودا در مدینه از زیرش در برم. همینجوری بگویم آقا من مسلمان که یهودیام، من که نگفتم همه تاریخ اسلام این را از زیرش در برم. نمیتوانید در برید فلسفه یک فکراتی بزید دارد به اندازه کافی روایتها و تاریخی بزید دارد که باید قبول بکنی که اتفاقای آنجا افتاده، روحبودیها مردشون همینجوری. سوالتون بنابراین سوال کاملاً انهراتی مثل به نظر من الان نوزشون یک جوریه. مسلمان هم الان خیلی موازه دارند که خیلی خوب میشود عذیتشون کرد و میکنند دیگر، مثلاً مومنین دیگر چیزهای خیلی حساسم. یک چیزی را به شدت دهش، مثلاً پادندم و میان از همان طریق. الان اهل سنت ببین، یک چیز هم هست وقتی یک نفر یک عرضی دهیه، بد نیست که من نمیخواهم بگویم شما به یهودی یا به ارتودکس اصلاً اینجور حملههای تلمیدی نکنید. خب اینقدر بکنید که از این موضع افراتی خودشان دست بردارن. دیگر مسلمانها اگر موضع افراتی دارند، بد نیست که یک جوری متوجه این بشن که موضعشون قابل دفاع نیست. حالا یک مدت ممکن است اکشواملهای غیر منطقی نشان بدن، سازی راههای غیر منطقی کنند، هر کارشون را پیش بگردن، ولی به هر حال بعد این مدت منطق معمولاً غلبه میکند در حداقل محیطهای آفادی میکند. خب بگذاریم من یک نقطه میخواهم بگویم در مورد بحثهای تحریف که آن موقع نگفتم و بعدش وارد بحثهای مربوط به آیات کتاب مقدس در مورد مسیح میخواهم بشم و نهایتاً حالا یک بحثهای کلی در مورد یهودیتو میخواهم ادامه بدم که به نوعی به مسائل مربوط مسلمان. من یک بار دیگر این را تکرار میکنم که کلن تیپ مشکلاتی که یهودیها دارند به مشکلاتی مسلمانهای خیلی نزدیکه. یعنی مثلاً بخش تحریف یعنی نوع مسیحیت دو تر از اسلامه. شما وقتی دارید در مورد مسیحیت درست میکنید، هی سوالا و مسائلی که آنجا هست مشابه بر مسلمانها داشته باشد. خیلی مشکلات آنجا هست که مشابهی بر مسلمانها ندارد، ولی در مورد یهودیت واقعاً هر چیزی، مثلاً این موضوع انتظار فرج که شدیداً در مورد یهودیها شدیده، اگر در مورد همه مسلمانها با آن شدتی در مورد شیعان در راست سر میکند. بنابراین این یک دیگر به مساعد خانوادگی ما مربوط میشود. بگذاریم آن نکتهای که در مورد تحریک به شده من رسیده بگویم. فکر میکنم این دست شد که من کلن منکره این بودم که آن استدلال اقلی که استدلال ظاهراً اقلی که میآورند که چرا نباید تحریف صورت گرفته باشد...
یعنی مثلاً تحریف ممکن نیست. حالا با استفاده از این آیه که چون در قرآن آمده که این را محنون از ذلمن ذکر این را لحول حافظون، اینجا ذکر یعنی قرآن و حفظ کردن یعنی حفظ کردن از تحریف این را. مثلاً اگر بپذیریم، آن وقت معنایش این است که خداوند نمیگذارد که قرآن تحریف بشود. بنابراین این ضروری وقت دارد که ما معتقد باشیم که قرآن تحریف نشده. بحث عقلیاش هم این است که خداوند وقتی هدایت را فرستاده بر بشر، خب باید حفظش بکند دیگر. اگر قرآن مثلاً کم و زیاد بشود، آن وقت دست بشر نرسیده و شما میتوانید در روز قیامت مدعی بشوید که خب من که هدایت به من اصلاً صد درصد نرسیده بود، هشتاد درصد رسیده بود، منم آن بیست درصدش را اعمال کارهایی که کردم، آن بیست درصد بود. یک جوری خداوند میخواهد که همه را هدایت کند. حالا این هدایت هم قرار است در قرآن باشد، بنابراین نباید تحریف صورت بگیرد.
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا ٱلذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ
بىترديد، ما اين قرآن را به تدريج نازل كردهايم، و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود.
من یک نکتهای که گفتم این است که شما اگر متحور فرض کنید اینکه هدایت تبدیل شده به مطمئن و من باید این مطمئن بخوانم، بفهمم تبدیل بشود به هدایت. یعنی ما یک مرحله داریم که آن وحی دارد به پیغمبر نازل میشود، پیغمبر دارد میخواند، مردم ثبت میکنند، یک کتاب روی به بزرگی آدم مثل یک کانالی که هدایت درست کنی دیگر اصلاً تبدیل مطمئن بشود. بعد این مطمئن در طول تاریخ دارد منتقل میشود به من. من قرار است بخوانم که من میخواهم بگویم که هیچ دریافت عقلی وجود ندارد که اینجا تحریفی صورت نگرفته باشد. و من میگویم یک کانال هم هست که حالا من میخوانم تبدیل به معانی میشود که باید این معانی را مثلاً هدایت تبدیل بکند. من استعدادم این بود چون مطمئنیم که در این کانال دومی مشکلاتی دارد، همه پیش میآید. بنابراین خیلی نقطه حساسی نیست که اگر من بگویم من هفت-هشت درصد خطا دارم در این کانال دوم. حالا آن کانال اول هم یک ده درصد خطا داشته باشد، خیلی چیز نیست، خیلی نقطه مهم نیست. چون من میدانم که در همین انتقال واجها و مثلاً عبارات و کتاب و تبلیغش و رساندن معنا و هدایت میبینم که مشکل بدیهی دارد. اما اینکه برای خود من و شما هم مشکل بدیهی دارد، بنابراین اینقدر هدایت وقتی به ما میرسد که آن معانی در ذهن من ایجاد بشود، نه اینکه من این الفاظی که تا برسانم. بنابراین چون در این کانال دوم به وضوح مشکل وجود دارد، خب پس آن کانال اول هم آن حساسیتش از به میرین اگر آن استدلال عقلی بخواهد کار بکند باید اینجوری کار کنی که آن کانال اول در این کانال دوم، یعنی مثلاً معانی یک جوری در واقع منتقل شده است. ما میدانیم اینجوری نیست. بنابراین نمیخواهیم برای تحلیل آن استدلال بشویم. یک جایی آن استدلال یک اشکالی دارد که این را فکر کنم با یک بیان میشود دید. اسمش را کانال نبردم و این موضوع را گفتم.
تشیع و فهم قرآن بدون ولایت
چیزی میخواهم اضافه بکنم این است که من امروز انجار یک جوری اصلاً تشیع ربطایی پیدا میکنم. دستاری. این دست همان دارد به تشیع و اعتباط پیدا میکند.
و مخصوصاً روی صحبت هم با آدمهایی است که به شدت اصرار میکنند که قرآن را بدون ولایت و بدون احادیث ائمه نمیشود فهمید. بعضیها در حد افراد میکنند که اصلاً کتابت حفظیری که میگویند، کاری که میکنند کنار آیات فقط روایتهای مربوطه را میآورند، جرأت نمیکنند که چیزی از خودشان، درک خودشان بگویند. بنابراین این چیزی که از نظر این آدمها که در اهل سنت هم هستند، که سنت را در کنار کتاب سنت پیامبر ضروری میدانند، کمتر اصرار دارند، ولی شیعیان که به وضوح میدانید که مثلاً اخباریون و یک حالتهای افراطی تشریف میدانید که اصلاً کتاب تنهایی به درد نمیخورد، حتماً باید مثلاً امم کنار کتاب باشند تا هدایت به شما برسد. خب این سنت را به وضوح در آن تحریف صورت گرفته. آدمی که این چنین اعتقادی دارد، که واضح است که به راحتی باید قبول کنی که کتاب هم یک مقداری... آدمی که این چنین اعتقادی دارد نمیتواند آن استفاده اقلی را بیاید باقل یک جمعیتی را چیز کنیم بگذاریم کنار بر این که کتاب به اضافه روایات، روایاتی که معلوم است که در سالهای خیلی زیادی در آن خطا وارد شده، هیچ کدام این آدمها نمیگویند که روایات و مثلاً در وصل یک چیزی که خداوند اینها را حفظ کرده برای ما در یک کتابی، یعنی ادعایی ندارند. پس در مورد کتاب هم نباید این ادعا را بکنیم. و شاید همین است که در زمانهای قدیم بعضی علمهای بزرگ شیعه به راحتی اعتقاد به تحریف داشتند. کلاً الان اهل سنت هم همینطور است. این از آن چیزها است. من یک بار یادم نیست به چه مناسبت که آن را گفتم. شما مثلاً فرض کنید الان مسیحیها به نظرم یک دست برگشتند از آن اعتقادات شرکآلود و مرویت و تصویر مهدانیتر دارند میروند، یعنی یک خورده این حالت که نمیدانم سعی میکنند شما در دستهای مثلاً فرض کنید اکایده میکنید، اینها شما که نگاه میکنید میدانید خب وحدانیت و خدا را به روزوه میگویند و خواهند تفریش سوالهای جورای لاپوشانی بکنند. مسلمانها خوشحال باشند یا نه؟ مسلمانها یقیناً راضی هستند، نه؟ شما گفتید تسلیس ندارید. ما از اینکه آدمهایی اشتباهاتی میکردند حالا درست شده خوشحال میشویم یا ناراحت میشویم؟
به نظر من درست ناراحت میشوند، قبول ندارم. میگویم نه، شما میگفتید تسلیس، دیگر نباید حرف کنید، متنش را عوض بکنید. من امام نماز جمعه این هفته بودم، امام جمعه میگفت که در یک جلسه با مسیحیها بود و مسیحیها میگفتند که حرفهای توحیدی میزدند و من برگشتم بهشان گفتم که این انقلاب اسلامی ایران بوده که روی شما تأثیر گذاشته و شما مثلاً موحد شدید و این حرفها. شما باید مثلاً متشکر انقلاب اسلامی باشید. آیا بازی موضع خوبیه؟ قبول کنیم که مباهت شدم، خیلی خوب، دروای سر کافر بودن و مشرک بودنشان بگذاریم کنار، حالا اشکال نداریم. مثلاً دیگر ما شما را مباهت کردیم باشیم، قبول کنیم. لااقل که ما باید استقبال کنیم اگر میبینیم که آنها تأثیرش را کمکم دارند شل میگیرند و خیلی دیگر آنجور اصرار این که مسیح این خداست، مثلاً میگویند مسیح جلوه خود است، مسیح نمیگویم هرزگی، اسماء خود است، از این حرفها میزنند که خوب است دیگر. قرآن هم میتواند چنین برخوردی داشته باشد با یک فصیح سلحه کنم. میدانید اصلاً اندیا جلوه مثلاً اسماء الالهی است، هر کدامشان مثلاً جلوه تامّه یک اسمی است. اینها که شرک نیست، اینها یک جوری خیلی عرایدی جالبی است. حالا این نسل شیعه و سنی هم اینجوری است. یک موقعی بعضی از علمای شیعه اعتقاد به تحریف داشتند، ترانه هیچکی الان مبتدع نیست و خیلی علمای شیعه هم الان یک جورایی ناراحت هستند از اینکه چرا چندتاشان این حرف را زدند. سنیها بله میکنند، یا از اقایب شیعه هم اینجور میگویند. اینها میگویند قرآن تحریف شد، واقعاً بودند علمای شیعه، علمای معروف که مثلاً میگفتند که اسم حضرت علی تو قرآن بود و حذف کردند و از این حرفها. دیگر به این دلایل این اعتقادات شیعی خودشان یک جورایی با برشان نمیشد که قرآن همینی است که الان دست ما هست و خیلی تحکیمی دیگر گلایت و مثلاً جامعشنی پیامبران نشد. بنابراین حالا شاید با این انگیزه بیشتر و البته یک سری روایاتی که نمیدانم حضرت علی قرآنی داشته و نداده به عثمان، از این چیزها میگفتند که حالا یک قرآنی هست که دست مثلاً معصومین بوده و فرق میکرده با این قرآن روایات هم بوده، از این حرفها میزند. حالا به حال الان هر چقدر علمای شیعه قصد هم میخورند که بابا هیچ کدام ما چنین چیزی را قبول نداریم، احلالسنت دست برداریم. حالا در مورد این مسئلهای که من دارم میگویم، من فکر میکنم که کسی که معتقد به کتاب و به اضافه سنت و عنوان کانال ارتباطی با خدا است، همه حرفهایی که ما زدیم، آن استعداد عقلی کسی میتواند در مورد تحریف قرآن بگوید که یک جوری هدایت را منحصر در قرآن بداند. اگر بخواهد قرآن به اضافه یک چیزی را که مطمئنیم تغییراتی در آن اتفاق افتاده، آمل هدایت بدون، آن وقت آن استعداد عرضی را دیگر نمیتواند بیاورد. من میتوانم این را از درقل تصفیه بکنم که به نظر میرسد بعضی از هر دوتایشان میخواهند در این کنار همدیگر این وقت بحث تحریف آن استعداد عرضی را بیاورند. وقتی هم بحث هدایت است بگویند که کتاب و مثلاً سنت را باید با همدیگر داشته باشند. خب بریم سراغ من، ببخشید، این چیز دیگری است. من اولی جلسه قرار بود عذرگاهی...
بکنم که یادم رفت که آن تفسیره الان زمان نگاه برم، من نگاه برم. خب، از این فهمشی که بزرگ شدید، این نادیههایی که ما شدگیه در بحث روایتی ایشکیه برگروای کرده با امساده بودید، که اینکه از بزرگی شده بود اما اشتیابی نمیخوایی ما اینها بودید. اینها را عرق میدید، خود ما مثلاً اینها خرام نیستند از آیههای آیه و دیگرش، خود اعلام تاولیمی کنید که این بحث را در موازداشت میتوانیم. ولی خب میشود که چیزهایی باشد که در قرآن نماشه باشد. من نگاه میکنم شاید جای دیگری در آیه دیگری باشد. من قبل از این کار من برقای باید نگاه کنم و بیام بگویم که اگر چیز اینجوری بوده کجا بوده. او نمیدانم بحث من محکومی نیست که علامت و تواسیب چه گفته باشد، فقط این نکته نکته مهمی صراحه من دیدم که علامت و تواسیبی مثلاً گفتی این از یهودیت آمدند سر، آره. اما چیز در تفسیر پردیسن، آه در چیز در بحثهای اسرائیلیات و این حرفها، آره مثلاً این چیزی از یهودیت باید استفاده برحال. مسئله این که در قرآن حلال و حرام هیونات و اینها منحصر به فوکه، این یک چیزی بدیهی است در قرآن. این زیریه این که حالا در احادیث چیزی آمده یا نیومده، مثلا شما میگید که در این را هم دارید تعیید میکنید که آنجا ذکر شده که در احادیث هم چیزی نیست و مثلا امام جعفر صادق گفته که سنت عرب، آره به هر حال بیشتر ای السوائی زیاد عموی شوید من صرف ایجاد میدونم همین آیه هست. این روایت ای امجفری ساده، بله ای امجفری ساده بزرگ است، ولی هراما همان آیه هست. چیزهایی که هراما همینیست، سنت عرب دارد که این را نمیخوردن و آل محمد را از این را نمیخورید و بعد اندامه بخورید که خورا و ملتی که چیزی که مثلا بیون برم که کنار کند که آن را برامه و دیگر به طور تسکرن هم برامه باشد. مهم این است که دیگر این را برامه هستی کند، آره. یعنی این که ببینید دیگر من این را قبلاً تون در موردِ آن بحث کردم کلا این که آیا سنت میتواند یک چیزی در آن باشد که در قرآن نیست، تو به بودیت به نظران میتواند باشد. این که سنت میتواند یک چیزی که تو قرآن هست نغز بکند و نصف بکند، این است که یک خود مشکوکه. من یک خود مشکوکم که مثلاً چون حکم رجب تو قرآن نیست و یک جوری یک چیزی دیگری هست، نه یکی حقیقا نیست. این خود سخت میکنه این که اصلا از دارد فلسفی، از دیدگاه کلی فقهی آیا روایات را میتونن قرآن را نصف رو کنند؟
خب ممکن است شما معتقد باشید که میتوانند، من همهاش بحثم این است که اگر حتی معتقد باشید که سنت میتواند قرآن را نصف بکند، خیلی باید سنت قدیمی باشد که مطمئن باشید به آن اعتماد بکنید. اگر مخالف قرآن من در مورد حلال و حرام و گوشتها فکر میکنم که فکری سخت است که چیزی دیگری را حرام بکند. من شخصاً حالا بگذاریم من همه حلال و حرام را رعایت میکنم برای فاطر، این که دلیل ندارد که مثلا یک دست دادم احتمالی بوده که من تحلیل فقی نکردم بگویم که در این زمینه فقط همین شکلی. کلن قرآنی که میتوانند این نقدار پرکیز روی انما این چیزها حرام است یا این آیه با این صراحتی بگو هیچ چیزی حرام نیست. دقیقاً از این چند تا چیز یک خود را سخت میکنی که از آن من بگویم که یک چیز دیگری مثلاً فرض کن در بنابر احادیث یا روایاتی که آمده یک چیز دیگری هم حرام سخت میکنی کارو. ولی اینها کاملاً نصفای فخیر و ممکن است چیزی که من اشتباهی تو زینم بیفتد این است که نه از تورات آمده نه از سنت عرب. مثلاً روایتی که اینها میزن اینجا نوشته بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله صراحت زیادی دیدید دارد در مورد حلال و حرامها و محدود بودن حرامها در یک چیزهایی و یک خود کار را سخت میکند. اگر روایتهای خیلی قوی نیست یا خیلی مطمئن نیستیم، من هر حال اینجا اکتفایی رو در این راحتی نمیشه دارم. من روی چیزی قبلاً تأکید کردم، الان هم بد نیست که از این موقعیت استفاده میکنم، تأکید میکنم قرآن چند بار در آن این عبارت هست که چرا چیزهایی که حلال هست و حرام میکند. من یادم میآید جایی این باشد که چرا چیزهایی که حرامه و حلال میکند. این یک انحرافی میزید دارد در دحسای دینی که هی مثلاً احتیاطاً بگوییم حالا این را نفر، حالا چه میشود مثلاً فرسون سوست نفر، چه میشود نمیگیرن فرسون چیزو نفر اوغاب، حالا کی میخواهد دارد اوغاب بخوره که میتواند اقاب را شکار کند. بنابراین حالا اینکه همینجور هی بگوییم که من دفعه قبل که این بحث شد گفتم بگوییم فرض کنیم از استخوان اقاب یک روز یک دارونی ساخته، حالا شما میگویید که اقاب را نمیشود خورد، بنابراین حرامه نجستیه، بعد یک دارونی ساخته سابق هم شد در مثلاً بهترین دارون، بعد مسلمانها بگویند خودشان حرامه مثلاً نمیخورن یا با اقراح بخورن، ممکن است کسی اقاب شکار نکند بخوره. الان که ما میدانیم که همه چیزی میخورند، چینیها که لاغل چیزی نموندی که نخورن، همه چیز را چند جز سیرف میکنند، ولی این بحث فقهیه، این خیلی دیگر زندگی عملی من و شما ممکن است رفت نداشته باشد. من یادم اونطور بریم در کشورهای شرق آسیا زندگی بکنیم، در بلند آنجا همهاش پرفت خورده خوردهها که هشرها کوره که من یکی از دوستانی میآمد کوره بود، کوره یا معروف هم به اینکه سگ مو خورن، دیگر خیلی علاقه هم دارند. بعد آمده بود به من میگفت که فکر نکنی سگ اینجا مثلاً یک جور حالا حالا اگر دوست دوستان دو این را نباشد سگ مو خورن، دستورانهای در جهه یکشون مثلاً منو میآورند انواع افزایی که با سگ یارست میشوند. حالا بگذاریم این است من باز با این همین سعی...
میخواهم نگاه کنم. ایشان که گفت که اینجوری نر، چرا زیر آن آیه من چند تا آیه دیگر را نگاه میکنم. ممکن است کاملاً مثلاً این تورات که میگویند چیزی که مقصود همین است، از که اینها من از روایت بخش میکنم که این هم حرامونند، بخشیدی نه، هم حرامون نیستند. ما از این حرامون نیستیم. تأکید دارد که تنها چیزی دارد که حرامونند، آن خود روایت، آن خود روایت. نه، ببین نقطهای که ایشان میگوید، نقطهای که ایشان جدسه قبل گفت این است که دلاخره علامه طبع طبعی آخرش میخواهد دگه که همین حلال حرامهایی که در فقه هست چون از سنت مثلاً یک دیرایی آمده اینها حلال حرام هست. ایشان میگوید که علامه طبع طبعی این را داریم میگوید، شما میگوید که آن روایت باز تحکیزشون این که حرامها هم آنهایی که دوگاران هست. ولی ایشان این حرفش این است که لحن علامه توایی آخرش اینجوری میبنده که همین حلال و حرامه درست است. من چند بار تا الان ارجاع دارم به آن، این است که به نظر من اینجوری تو ذهنم مونده بود که علامه توایی خیلی نبول ندارد این حکمای حلال و حرامه میدی ما بخشت نمیکنیم ولی میتونه یک چیزی از قدمت مثلاً حالا بدار من دو خونه دو نمیدیم بحث یک خودی سرمی که آره یک خودی چه دهست بحث جمعه یک این که آلاز آره جمعه مثلاً کدومه این چیزی آره نفیدیم. ببینید ببینید جالبیه هرکی کند جنگ محرومات همیدونستن شاید من باز خواهم نگاه میکنم اینجا احنا احتیاط کفصیر داشته باشد کفصیر علمیزان بریم منظور علام منظور علام شاید اختلاف نسخ هم وجود داشته باشد. خب بریم سراغ این بحث. در این قبل سعی کردم که تو همان آخر مشکلی که فکر میکنم در موردش بحث بکنم بگویم که اولاً چرا بحث انتظار ظهور مسیح در یهودیت مهم است بلکه یک جوری مرکزیت دارد. فعلاً میگویم که در واقع شما انحراف در تاریخ یهودیت را از اول تا ظهور حضرت مسیح یک جور انحرافاتییه. حالا گناه میکنند یک مرگای گراش به گتپرستی دارند ولی همچنان این دین الهیه و اینها تحت سرپرستی امدیاء هستند. همچنان به نظر من سرچی جلوتر میرود انبیاء خودشان یکی خیلی نمیشناسن، نبیون ندارند یا در قرآن پرکید میشود که قبل از حتی از اینکه مسیح و شاید حتی قبل از موضوع یحیی یا زکریا آنها اقدام به قتل انبیاء هم حتی کردن. یعنی انحرافات یک جوری به حدیر سیده که دیگر انبیاء کوچکتری که میان را نمیشناسن. ولی واقعاً آن انحراف بزرگ به یهودیت را حتی حرکت کرد از مرحله اینی که حضرت مسیح ظهور کرد، کسی که بعدی ظهورش داده شده بود و همه همین جورایی منتظرش بودن و اینها نشناختن. اینجا نه تنها قبولش نکردن با امان مسیح بلکه تلاش کردن که از بین ببرند این ماجراییه که اصلاً تاریخ بنیاسرائیل امبالی پمون کرد و دیگر اینها قومه نمیدانند برگزیدون که رسالت داشته باشند با این ماجرا تمام شد. بعد از ظهور پیامبر اسلام دین جدید آمد، مسیحیت هم که راه خودش رفت و اینها تبدیل شدند به یک دین درجهبندی نکنید، یک جوی درز سوگم، یک بازمانده، یک دینی که قبل اینجا گوزید داشت، یک چنین حالت به روزید آمد. آن گناه اصلی را با گناه اصلی با...
این اصرار بزرگترین بنای گناهشان، نفوذی رفتن مسیح و اقدام و نیت قتل مسیح است که خب بزرگترین گناهی است که شاید نیتش را کرده باشند. یعنی اعراب هم یک تلاش کوچکی برای قتل عزت رسول کردند که این کار را انجام بدهند. آنها خیلی توطئههای پیچیدهای طراحی کردند، پیشتازتر بودند. عربها خیلی آدم سادهای بودند. از دکتر سعی کردند که برند با آن کلکی که اگر راست داشته باشد، گفتند قویده، یک نفر برده پیغمبر را واقعاً بکشند. ولی این یهودیها یک توطئه خیلی پیچیدهای داشتند که چطور بکشند، آن هم گردنشان نیفتد. خودشان را به حال یک لوندۀ پیچیده پیچاندند، خودشان پیچیده شدند. این آیهای که میگوید «و مکروف و مکرالله» این که خیلی کار عجیب و غریبی کردند، خیلی رک و شفافانه کردند و نهایتاً دایسی پیچش خودشان کردند.
مکرِ انسان و مکرِ الهی
وَمَكَرُوا۟ وَمَكَرَ ٱللَّهُ ۖ وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلْمَٰكِرِينَ
و [دشمنان] مكر ورزيدند، و خدا [در پاسخشان] مكر در ميان آورد، و خداوند بهترين مكرانگيزان است.
من مرکزیت این بحث واقعاً انحراف بزرگ یهودیت این مسئله نفوذی رفتن مسیح است. بنابراین مهم است که در مورد این بحث بکنیم. نکته این است که یک جوری درک کنیم که چگونه مشکل پیش آمد برای قوم یهود که مسیح را نشناختند، با وجود اینکه اینقدر منتظرش بودند. اتفاقاً تمام شواهد تاریخی نشان میدهد که یهودیها در سالهای آخر منتهی به ظهور حضرت مسیح بیشتر از هر وقتی منتظر ظهور حضرت مسیح بودند. یعنی یک جوری فضایی به اصطلاح ظهور مسیحون خیلی وجود داشت. اینها همزمان میبینید که بنا بر اصناف و طوایف مسیحای قلابی هم ظهور کردند. فضای جامعه یهودی این شکلی بود.
قرآن این را تعریف میکند که قبل از ظهور از ذکه مسیح حضور یحیی اصلاً به عنوان پیشغُرابول آمد و مردم را بشارت داد به این که یک اتفاقهایی در این میافتد، توبه کنید بلکه وقت خدا نزدیک است. این چیزی بود که در واقع در قرآن هم به یحیی به عنوان پیشدرآمدی و ظهور مسیح و وجود او اشاره شده است. از کارمندان یهودی که ما داریم، از وجود یک روحی به اسم اسمیها که بعضیها مربوط میدانند این را به روح و به حضرت یحیی که از آنها چیز به دست آمده، به سر ملشتهایی به دست آمده. سالها وقتی خیلی در موردشان بحث میشود کنار فرقهای بودن که خیلی تارک دنیا بودند و همین حالت انتظار به ظهور و امیدوار به شدت داشتند. علناً اینکه چنین فضایی وجود داشت.
ولی حضرت مسیح را نشناختند. چرا نشناختند؟
نشانههای مسیحا و انکار یهود
ادعای یهودیها این است که نشانههایی که به آنها داده شده بود، مسیحمسیحی بودن را تأیید نمیکند؛ یعنی چه اتفاقاتی میافتاد، چگونه موجودی و اینها صدق نمیکرد و ما بنابراین نمیپذیریم. مثلاً اینکه از نسل داوود باید باشد، باید منتظر یهودیها باشند. بنابراین احادیث خودشان که در کتاب مقدسشان بود، منتظر در واقع ظهور پادشاه مقتدری، حتی مقتدرتر از داوود بودن، از نسل داوود و یک نجازاده روستایی را اصلاً نمیتوانستند به عنوان مسیح بپذیرند. این را بگذارید در کنار اینکه ما نه به عنوان این بحث آکادمیک، این کتاب را که من معرفی کردم، انتظار مسیح در آیین یهود کتاب تحلیلی خیلی خوبی است که عزیزی دیدگاه آکادمیک، که صدای لائیک یکجوری نگاه میکند به مثال برواقع دارد، سعی میکند سیر پتراتی که یهودیها در مورد مسیح داشتند را در طول تاریخ نشان بدهد که کی بوده، چطور متداول شده و یکجوری به شرایط تاریخی محبوب بکند. در واقع فرضش این است که اعتقادی است که قوم یهود خودش ساخته برای اینکه به خودش آرامش بدهد که ما یک روزی دوباره سلطنت داوود را به دست میآوریم و از این حرفها. اپروش این کتاب این شکلی است که به عنوان یک ماجبه تاریخی، یعنی اعتقاد به زبان منجی که تو خیلی از اقوام بوده، یک اعتقاد خودساخته است که بعضی از اقوام برای خودشان انتخاب میکنند برای اینکه به آینده خودشان امید بدهند. و نهایتاً چیزی که از دریافت آکادمیک مسیحیان مهم است این است که تحولات این عقیده را مثلاً در طول تاریخ بررسی بکند. این همین حقیقت را مثلاً در مورد اعتقاد شیعه به امام زمان هم دارد، اینکه تو روایات اولیه چطور بوده، از کجا شروع شده، بعد میدانیم که این صفات اضافه شده، داکیومنتهای تاریخی را هم میفهرستکنند، میگویند، میگویند، میگویند. من یک بار بحث کردم که این اصلاً اصلاً یک مشکلی که بود، انگار فرض بر این است که همه چیز ثبت شده، اولین بار که یک چیزی در یک غربی داکیومنت شده، لزوماً معنایش نیست که اولین بار آن مور گفته شده، شاید تو قرن اول هم بوده ولی تو داکیومنتها نیست. ولی فرض آکادمیک این است که ما فقط و فقط تاریخ را با این چیزهایی که داکیومنت شده باید نگاه بکنیم چون کار دیگر نمیتوانیم بکنیم و تحلیلمان بر اساس همین است. خب، من بحثی که میخواهم این جلسه بکنم، امیدوارم خیلی طول نکشد، این است که یعنی چرا یهودیها میگویند که مسیحا را نپذیرفتند به دلیل استناد مدارک تاریخی که داشتند و آن چیزهایی که در کتاب مقدسشان زده. بیشترین من سعی کردم جلسه غرب در واقع این را یک خود مسئله را جدیدتر بکنم با کندی چند تا قطعه از کتاب مقدس که به نظر میآید که مثلاً روی خدمات مسیح تأکید دارد، به نظر میآید که روی تحول بزرگ اجتماعی بعد از ظهور مسیح تأکید دارد، اینکه یک هود به صلح و آرامش میرسد، بلکه یک جو صلح و آرامش و حکومت الهی تشکیل میشود روی زمین، تأکید دارد و هیچکدام این اتفاقها بعد از نسلبندی نگفتند. بنابراین میتوانند ادعا بکنند که این ظهور مسیح با این ویژگیها با آن چیزی که در کتاب بود صدق نمیکرد و ما آبدانه با توجه خیلی زیاد چون نشانه...
هایی که در کتاب مقدس خودمان میدیدیم و ندیدیم به این نتیجه رسیدیم که این کذبه است و بنابراین هر کاری که کردیم ایمان مراقب بودیم و سعی کردیم مبارزه بکنیم از روی تقوی بوده. یهودی همین اداره دارند بوده، من اینجور میشود ادار کنم. همین الان این اداره دارند که ما در مهایت تقوی سرکردیم از این مسئول بپشیم. دلیلشون هم کتاب است. من گفتم که خب ما مسلمان در چه موضعی هستیم؟ من میخواهم از دید خودمان، از دید قرآن، الان با دید قرآنی چه موضعی باید بگیریم. در قرآن به نظر میآید که کاملاً صراحت رویدید دارد که این سبن مریم مسیح بود، به کار بودن واجه مسیح. در قرآن در مورد این سبن مریم یعنی شهادت دادن به این که این همان مسیحی بود که یهودیها منتظرش بودند. خب حالا یک راه خیلی ساده وجود دارد. من به امانی مسلمان که به قرآن اعتقاد دارم بگویم که خب یهودیها کتاب را تحریف کردند، خوب سبت و زفت نکردم، حرفهایی که انویاد همورده ظهور مسیح زده بودند و بعد به اشتباه کنیم. خب این خیلی چیز دارد، خیلی دلائل خوب هم میشود برای شما. من در اینکه قبض سر کردم که یک خورده شما را به ستک میمیرم که به این راحتی هم شاید نشود این حرف را زد، یعنی یک عالم مطلب در کتابهای مقدس آن وجود دارد که ادعایی که همه این را تحریک شده است. این خود سخت است. اگر بتونین یک موضعی بگیریم که از در تحریک خود معتدلتر باشد بهتر. این منظورم چیست؟ مثل من در موضوع انجیلم دارم فکر میکنم و بحث میکنم. همینجوری گفتن این که چون انجیل از در ما معتدل نیست که طور کامل پس کامل میشود کنارش گذاشت، این چه میگی؟
از این نوع مقالطات لطفیه، چیزی که کاملاً مورد قبول نیست، معنیش این نیست که پس هیچکدامش خالصه. یک هزار بار در کتاب، از اندلی تورات تا آخر کتاب مقدس، تو همه صفاتش نشوندی که مسیح پادشاهی یکی دونیدون پسر داوود است. کل کتاب تورات که چیز نشده، تحریف نشده، به شهادت خود قرآن. قرآن برخوردی که با تورات زمان پیغمبر دارد، همین تورات تحریف شده زمان پیغمبر است. این میگوید که این همش تحریف شده است، یعنی منشأ الهیاش را قبول دارد، این که باعث هدایت هم قبول دارد. همین ما تقریباً سند تاریخی کاملی داریم که این چیزی که الان به عنوان تورات دست ما هست، با آن چیزی که دست یهودیهای مدینه بود، فرمی ندارد. و قرآن بنابراین در مورد همین تورات دارد حرف میزند که این باعث هدایت و نور است، ولو این که میگوید که تحریفات در آن شده. حالا در دست داریاش مطلع تحریف شده. حالا اگر بنابراین یک چیزی خیلی زیاد آمده در کتاب مقدس، همه جا مسیح به عنوان پسر داوود و پادشاه این است از او یاد شده. یک خورده به این راحتی نداریم سراغ این که همه این قسمتها جز آن در درسهای تحریف شده است، راحت نیست. ولی خب ممکن است. یک موضع قطعاً این است که مسلمان میتوانند بگویند که خب تحریف شده، بد نگه داشتن، یک چیزهایی را بد فهمیدن، کم و زیاد کردن و به گمراهی افتادن. بگیریم اول این موضع تحریف را تغییر کنم، بعد هم سعی کنم حالا بگویم که موضوع دیگر چه میتواند باشد. اگر یک نفر بخواهد دفاع کند از این موضوع تحریف، به نظر من اینجوری تغییر میشود که شما اگر وقتی حرف از تحریف یک چیزی میزنید، انگیزههای لازمی را نشان بدهید که چرا تحریف صورت گرفته. خب موضوعتان قوی میشود. اگر مثلاً فرض کنید من بیایم بگویم که در کتاب مقدس داستان یوسف را تحریف کردهاند، مثلاً اینکه دو تا سفر برادر را مصرشتند، این نامردان آمدند یکیش را هستگردند. خب این چقدر آدمها باورشان میشود که آخه برای چه است؟ یک سفر برادر چه فرقی میکند برای یک هیدیهایی که یک هنگ کتاب میگویند که این را مثلاً از کتابشان هستگردند؟ ممکن است خطای نگارش و انتقال باشد، ولی تحریف را در مورد تحریف عمدی خیلی معمول نیست که شما بگویید در داستان یوسف دست بردهاند، یکی از مصافراتها را مثلاً دردشت. ولی اگر بگویید که در تورات تحریف کردهاند، اسماعیل تبدیل به اسحاق کردهاند، خب این انگیزه شروع است. بگویید یهودیها تمام ماجرا در با سر میراس ابراهیم است. اگر اسماعیل شریک بشود، نستش بهشان میرسد، انگیزه دارند که انگیزه قتل دارند. انگیزه دارند. شما در اینکه فیلمهای پلیسی میگویند کسی که مشکوک و میخواهند متهمش کنند، میدانند انگیزه دارد یا ندارد. اگر همانجوری یک نفر بدون هیچ رابطهای یک کاری بگویند متهم به قتل است، راحت پذیرفته میشود. و اگر بگویند یک میراث بزرگی به او میرسیده، شما فکر میکنید که این میتواند آمده باشد. بنابراین پیدا کردن انگیزه میتواند کمک بکند به تحریف پیدا کردن. مکانیسم میتواند چطور این اتفاق، چرا این اتفاق افتاده، چطور، من توجیه داشته باشم که مثلاً فرض کنید این بخشهای تورات، این بخشهای کتاب مقدس جز بخشهای متأخر است، مثلاً هزار سال فاصله بزرگ دارد، بین نگارششان...
با اتفاقی که افتاده اینجا من میتوانم بگویم که تهریف نه، تهریف اینکه منحرف شده باشد و آن چیزی نباشد که در اسمجوده تحریف میشود. ولی اگر اصناد مدارک اینجوری باشد که در نزدیکترین موقعیت ممکن اینها نگاهشدهان، خود کار سخت میدهد. من میخواهم بگویم که در مورد ماجرای مسیح به اندازه آنهایی که اعتقاد به تهریف تحریف هستند، به اندازه کافی دلیل دارند، یعنی انگیزه برای یهودیها میشود بیان کرد که اینها را تحریف کرده باشند در طول هزار سال. به اندازه کافی هم میشود از مکانیزمهای تحریف صحبت کرد. شما در واقع خیلی واضح است که یهودیها تمایل به سلطنت و پادشاهی دارند، یعنی اینکه فرض کنید که اصل برنامه انبیاء این بوده که پیامبر بزرگی میآید و دنیا به کان مبنی فکر کنید. من آن پیشگویی انبیاء این است با این جملهها بیان بشود که در آخر و زمان پیامبری میآید یک حکومتی باشد. چه میفهمد؟ یک آدمی میآید پادشاهی، دیگر تاجی دارد و تاج مرسایی دارد. اتفاقاً خیلی طول دارد، یعنی آدمی که ذهنیتش ذهنیت مادیه، حرف این است که پادشاهی خداوند قرار در زمین استوار شه. اینجوری میترمه که یک پادشاه بزرگی میخواهد بیاید. خب تصورش این است که احتمالاً جنگهای بزرگی میکند و همه را همانطوری که داود شکست داد، اینم میآید در واقع کار میکند. و اینکه گفته میشود که حکومت مهدیین در زمین برقرار میشود، خب مهدیین که اصلاً ما هستیم دیگر. پس در ذهن این آدمها معنیش این میشود به طور طبیعی که قرار یک پادشاهی بیاید و یهودیها در دنیا حکومت بکنند که موحدین دنیا یهودی هستند. و این قبول دارید که اینجا اولاً انگیزه وجود دارد به نفع خودشونه که اینجوری فکر بکنند و اینجوری بنویسن. من نمیخواهم بگویم که نشستن تحریف بکنند ناخودآگاه به نفعشونه که اینجوری ماجرا را ببینند و طبیعیتر هم حتی هست. من میخواهم بگویم اینجوری از به نفعشون این مکانیزمش هم روشنه که هر این جمله اگر یک پیغمبری گفته باشد نسل اندر نسل تمام به شاخ و برگهایی اضافه بشود از نوع اینکه پادشاه آلش حبیبی دارد، این چیزی که مردم دوست دارند دیگر. بنابراین واضح است که وقتی که افتاد در نقل سینه به سینه تا جایی که مکتوب بشود، ما میدانیم که این کتابها اینجوری مکتوب شدن، یک چیزهایی از این نوع گراشهای عوامانه به آن اضافه شده باشد. بپرمایید من میگویم که این عبارتها همین الان هم شما در کتاب مقدس نگاه کنید، مثلاً یک ترکید عمده روی فلتنت خداوند در زمان اینکه توحید مثلاً قلبه میکند خداپرستان قلبه میکنند. ببینید دو تا نکته وجود دارد، یکی که یهودیها وقتی شما میگویید موحدین قلبه میکنند چون یک جوری تنها قوم موحد هستند، این را به خودشان بگیرند، یعنی ما قلبه میکنیم، نه اینکه همه دنیا خداپرست میشوند. یک اتفاقی که در زمان حلقی مسیح افتاد خلاصه چه بود؟
تحریف تدریجی و قوممحوری
من فکر میکنم مرکز توحید ظهور کرد و خداپرستی بهنوعی در عالم برچیده شد. دستکم مردم بهظاهر از دین دقیق مباهت شدند؛ همان قومی که یهودیها بودند، بر آنها بیشتر مباهت شد و خداپرست شدند. کلیساها صاف شدند، بعد هم مسلمانها آمدند. سلسله از زمان مسیح به این بر کفه ترازو به سمت توحید و خداپرستی رفت، برخلاف دوران قدیم که اگر یک قوم در دنیا بودند که منحصر به دعاهای توحیدی بودند، این در جهان بسیار پرده کرد. بنابراین اگر انبیاء گفتند که پادشاهی خداوند در جهان سرکنت میکند، پادشاهی نمیدانند، اگر یک توحیدپرستی چه میشود، اینها قابل تعبیر است که اتفاق افتاده است.
موضوع این است که در طول هزار سال این نوع عبارتها کمکم تبدیل شدند به عبارتهایی که بیشتر گویای چیز قابل فهم برای توده مردم و مورد همایال مردم شدند. یهودیها پادشاه دنیا شدند، دوست داشتند مثل اینکه ما مباهیم همه بر علیه ما هستند. ببینید، من یک بار این حرف را زدم، این است که الان اگر تمام دنیا مثلاً آمریکا دفعه شیعه شود، چون فکر میکنیم جمهوری اسلامی افراد موضعش چیست؟ من فکر میکنم قبول نمیکنم که آنها شیعه شدهاند. این همه بلا سر ما آوردید، حالا شیعه هم شدید، میخواهید دارید بهش نیست، خیلی سخت است قبول کردنش. دیدهایم ما هم بگوییم که آره باشد، حتماً توطئه دارید میکنید، حتماً یک جوری میخواهید یک بلایی سر ما بیاورید، میدانی یک جوری یا لاغر.
اگر حالا تویی شده قبول کنیم که ما باید رئیس باشیم، دیگر ما زودتر شیعه شدیم، میخواهید حالا شیعه شدید شما هم در دنیا باش حکومت بکنید، باید مثلاً در سر ما بزنید. ما یک جوری حق و آب و گل داریم. یهودیها یک جوری افتاس میکنند که نسبت به توحید حق و آب و گل داریم. یعنی چه؟
مسیح آمد، یک عده دیگر بیدار شدند، تو سر اینها هم زدند، اینها نابود شدند. این درست نیست دیگر. برآر اینها فکر میکنند یک حکومت خدا قرار است برقرار بشود از طریق ماست؛ ما شاگرد اول باید باشیم، ما اهبای خداوندی. در قرآن میگوید که اینها میگویند ما اهبای خداحرفیم. اینجوری احساسشان این است که ما زودتر شروع کردیم، ما باید مثلاً اگر مسیح میآید، باید تازه شاههای ما بشود، بقیه را مثلاً بزند، بکشد، منصوب بکند، مثلاً تازه شاهی دنیا مال ما بشود. تو همین الان تو عبارتی که نگاه میکنی، در اقلیت جاهایی که حرف از تفاوقب مثلاً فرض کنی یهود و بقیه اقوام است، بیشتر حرف از این است که خداوند در جهان قرار سلطنتش مثلاً مصدح شده است. این چیزی که در زمان یهودیها نبوده اتفاق بیفتد و به نظر میآید خواهد اتفاق افتاد.
من میخواهم بگویم تحریف اینجا هم انگیزه دارد، هم مکانیزم دارد، برای اینکه این روایتها کمکم یک جوری دیگر فهمیده شدهاند، یک جوری دیگر نگارش شدهاند، تا حدودی تدریجی. من کاری که میخواهم بکنم این است که یک خورده چیزی اضافه بکنم به این مسئله. من نمیخواهم بگویم تحریف اتفاق نیفتاده، میخواهم بگویم که شاید همش نفتر تحریک نیست. احساس من این است که آن چیزی که در واقع این ایدهای که دارم، این است که جدای از بدفهمی، اصولاً این حرفهایی که اندیا میزدند و در واقع نه اندیا یهود، همیشه اندیا و مقدسی پیشگوییهایی که در مورد آینده میکنند، مسلمانها عبارت ملاهم را در موردش به کار میبرند، اینها یک چیزی مثل رویاست، مثل دیدنه، مثل اینکه حضرت ابراهیم میگوید که میداند منانه از بهایی، اینها احتیاط به تعبیر دارد. یک جوری نیست که مثلاً شیعه نبی این هم گفته که من این در آینده باب میشود. اینها چیزهایی که بشر کلن پیشبینی کند، مهم نیست که نبی باشد یا نباشد، قطعههایی که از آینده را یکجوری میدهند و احساس میکنند که خلاف دارد اینها را به آنها نشان میدهد. اینها یک چیزی بین تحویلهای سمبولیک و واقعی است.
رؤیای ابراهیم و معنای ذبحِ فرزند
مسئلهای که در مورد حضرت ابراهیم اتفاق افتاده، درست است که دید که مثلاً فرزندش را ذبح میکند، ولی واقعاً معنی این چیزی که دیده بود این نبود که این ذبح کردن محقق میشود. من فکر میکنم پیچیدگی که اینجا موجود دارد، بهجز آن انگیزههای تحریف، این است که کلام انبیاء وقتی پیشگویی میکردند، در آن یک جور به سلاح این پیچیدگیهای مثل همان رؤیای حضرت ابراهیم موجود داشت و یک مقدار اجل کردن، که مثلاً یک نبی ببیند، یک بار اینکه یک پیامبر میآید میگوید خداوند این فرق را گفته که انجام بدهی، یک بار اینکه میدهد در کانتکست دیگری. حضرت علی ملاهم دارد در نهجالبلاغه، اینها مثلاً در آینده من میبینم که یک چنین دورانی میآید. خب این که من اما این را همینجوری به نظرم مثلاً فرض کنیم در دردی از این روایات و احادیث در مورد امام زمان حرف از شمشیر و عصب و اینها شاید زده شده، واقعاً یعنی شما یا باید بگیرید روایات، شما الان فکر میکنید که امام زمان با شمشیر میآید؟ کسی اینجا هست که فکر میکند امام زمان با شمشیر میآید؟
شما عبور دارید؟ آه خب، یک تئوریهایی وجود دارد که یک تحقیقاتی تو دنیا اتفاق میافتد که دوباره کار به شمشیر ممکن است کشیده بشود. من میخواهم بگویم واقعاً اینکه فرض کنید که آن روایات درست باشد در مورد ظهور امام زمان، توصیفهایی که شده پیشگوییها را اصولاً من دارم حرف هم این است: آیا پیشگوییهای تنها کلمه باید خوند؟ یعنی اگر مثلاً گفتم که امام زمان سوار و ولی اصلی شمشیر به دست میآید، یعنی اینکه همینجوری میآید یا نه؟ اینها حالتهای سمبولیک دارد. من این قسمتهایی از متن ابن عربی را یادتونه؟ در مورد مسئله زف اسماعیل در موردش بحث کردم. ابن عربی مفتتحران آنجا بحث میکند که اصلاً رویای ابراهیم احتیاج به تعبیر داشت و اصلاً منظور این نبود که یعنی مثلاً تعبیرش این بود که تو باید اسماعیل نفس خودت را زف کنی، نه اینکه خود اسماعیل را ذکر کند. من دارم از خودم میگویم ولی ابن عربی دقیقاً یک صفحه تو فصوص در مورد این دخش داستان ابراهیم دست میکند که اینجا رعایه بود، همانطوری که ابراهیم میگوید. بنابراین در آن نیست کلمه روی کلمه محقق بشود بلکه باید ابراهیم را تعبیر کند. تعبیرش چه؟
من فکر میکنم هر نوع روایتهای این شکلی حتی در مورد پیامبران جنبهای سمبولیک در آن وارد میشود. بنابراین کلانه به کلانه تعدیل کردنش اصولاً حتی است و احساس من این است که یک بخشی از این چیزهایی که در کتاب مقدس هست احتمالاً تعریف نشده به آن قصدهایی که گفتم بلکه صور تفاهمهاییه به دلیل آن زبان سمبولیکی که در پیشگوییها به طور کلی دیژور کند. و در واقع یک جور جاهرانه برخورد کردن. میدانیم مثل چه میماند؟ الان یک واقعاً امام زبان ظهور بکند ولی چون مثلاً اسف شمشیر ندارد بگویم نه امام زبانیست چون مایین تو این کتاب نوشته که امام زبان اسفش سفید، شمشیر دارد و نمیدونم از آن مسیر میآید. میدانند این جزئیاتی که در من کلن دارم این حرف را میزنم نه در مورد مسیح، نه در مورد مسئله زهود، در مورد هر چیزی در ادیان از زبان اندیا پیشگویهای نرم شده. این پیشگویها مثل پیشگویهای نستراداموس سمبولیک هست. طبیعت پیشگویی و آن رؤیتهایی که دست میدهد به آدمهایی که جز اولیهها هستند، اینکه حالا نیستند استعدادهای ریشهدارن، یک تصادیری انگار از آینده میبینند به نظر میادیم چون قدرتی یک عده بدونی که خیلی آدمهای صالحی باشند دارند. یعنی در یک حالتهای روحی انگار یک قطعههایی از آینده را در خواب یا معمولاً یکی شبیهها را در حالت آن چیزی که حالا شاید حضرت ابراهیم میگوید منام نمیگوید نوم، حالا اینکه من هم واقعاً با نوم فرق دارد یا نه به هر حال یک چیزی شبیه رویایی که در خواب ظاهر میشود برای صالحین و حالا ظاهرنده ایره صالحین پیش میدهد. ما فکر میکنیم که آن که برای اندیا پیش میدهد یک حجیت هم دارد، خطا نمیکند برای موضوعی که بافته. اینجور پیشرویا مثل رویا یک حالتهای سمبولیک دوش هست که باید تغییر بشود و جاهلان هست که من بخواهم اینجور چیزها را خط به خط کلمه به کلمه بگویم که الان اینجا آمده که این نمیدانم عصب سوار میشود یا نمیدانم مسیح. اتفاقاً خود جالب است که مثلاً کسانی که انجیلها را نوشتن خیلی سعی کردن که کلمه به کلمه بگویند که پیشگوییهای تورات دارد محرمه رو نوشتن. مثلاً اینکه اصرار دارند که ببینیم مسیح با اولاغ بارده، بروشتنیم شد و از فرام پیشگویی هم آن مدل بود که مسیح با اولاغ هم. من فکر میکنم این هم دارند اشتغال میکنند که به این ظواهر دارند میچسبن و که حالا الا و بلا اینجای اولاغی واقعاً باید باشد و پیشگوییها اینجوری محقق بشود که اینان. او عبارتی که یکی از انبیاء گفته تنهاف بوده. من در این حالی که قبول دارم که انگیزههای تحریف بوده و تحریفهای صورت گرفته ولی فکر میکنم این موضوعی که دارم میگویم کاملاً نقش داشته در این که ذهن یهودیها منحرف بشود از واقعیتهایی که برموند مسیح بوده و بیایی همچون فاجعهای منجر بشود. من اینم فکر میکنم در موند شیعان هم این مسئله، یعنی شیعان باید یهودیها را و بلایی که سرشان آمده ببینند و یک مقدار سلاح زنگ خطری به ایشان به صدا دربیاد که فکر میکنند به احتمال زیاد شیعان هم دچار همین سرنوشتهشون میشوند، هم به دلیل آن این ویزاهای تحریف.
الان شما ببینید فاجعه است که یک عده تو ایران هستند فکر میکنند میخواهند جده درست کنند، فکر میکنند امام زمان در مکه ظهور میکند، میآید اینجا. من نمیدانم، واقعاً وحشتناک این تصور که اینها فکر میکنند چون اینها امام زمان امام زمان میکنند، امام زمان هم میآید. مثلاً این تصور یهودیها را ببین. فکر میکردند اگر مسیح ظهور بکند که قرار خداپرستی را مثلاً در دنیا ترویج بکند، حتماً باید بیاید بشود رئیس قوم یهود. حالا قوم یهود در هر فضاحتی که باشد، فکر میکنند امام زمان امام زمان شیعان، شیعان اما ایرانیها هستند دیگر. بنابراین اصلاً حالا درست است تو مکه به یک دلایلی ظهور میکند، ولی در اصل وقت خودشان میرسونه به مثلاً تهران یا قم و هر اینها. ما ما ایرانیها که میدانید چجور آدمهایی هستیم، ما ۳۱۳ نفر از این آدمها را انتخاب میکند و یک جنگ هم مثلاً شروع میکند که حالا با شمشیر یا با غیر شمشیر. اینقدر این تصورات شبیه هم، تصورات اشتباهی که یهودیها میکردند. بابا امام زمان مثلاً میآید که توحید را ترویج بکند، چه کار به ایرانیها دارد؟ موحدین دنیا را باید دور خودش جمع بکند. ایرانیها در جهه که دنیا هستند. اولاً شما واقعاً ایرانی را میدانید؟ ببینید رسیدن به سلوک جهانی همانطور که در مورد تصور یهودیها اشتباه بود، ممکن است اشتباه بود یعنی این که مثل چیز میماند دیگر، باز اینها مثل پیشگویی میماند. شما چقدر درست که یک رویارویی یعنی ببین مطلبا فرش کنیم، میذاریم من یک احتمال اینجوری پیش بیاورم که اگر یهودیها مسیحیونی پذیرفتن، یک اتفاقهای خیلی پولی میافتن، وقتی نپذیرفتن برعکس شد. وقتی بلاغای سرشونی کنیم، اگر ما الان مثلاً اصلاً فرض کنیم مسلمانهای دنیا، اصلاً مردم دنیا یک شخصیت مثل مسیح روی کند و مردم بینش در دلیل انحرافاتی بیدارن نپذیرن، چگونی میخواهد مسئولی جهان روی؟
مثل این پیشگوها، مثل احتمالات دیگر در مورد آینده، به طور طبیعی این اتفاق میافتد. شاید هم نگفت. شما اگر قبول بکنید که در مورد یابودیه واقعاً پیشگویی در مورد دوران بعد از مسیح وجود داشت که به یک دنیای خیلی آباد و سلوآمیزی میرسید و اینطور نشد، میتوانید احتمال بدهید که شاید اینجا همه احتمال نیفتد. اگر مردم نپذیرند، مثلاً اگر امام زمان زمان بگذارد، همه دویزند سرش، از شیعه و سنی که بکشندش، شما انتظار دارید عذاب نازل بشود یا انتظار دارید که مثلاً دنیا به یک وضعیت خیلی بهتری برسد؟ یک خورده جایی من میخواهم جای شک و شبهه وجود دارد، بیده. حالا ممکن است دلایلی وجود داشته باشد بگوییم این رفتی، این اطلاع نمییافته.
نکتهای که من میخواهم به آن تحمیل بکنم این است که امام زمان، امام زمان ایرانی است، امام زمان شیعیها نیست. اگر افراد صالحتر جای دیگری زندگی میکنند، آنها یاران امام زمان میشوند. به این که من هر روز صبح نمیدانم دعای اهد بخوانم، قصف زین بکنم، اداء اطفار در بیاورم که مثلاً منتظر امام زمان هستم، همانطوری که برای یهودیان نرفته، حیانبران و اولیاء خدا سراغ مبهدین میروند، میگویند یعنی شما سی، صد و سیودو نفر که بهترین نماز را در دنیا میخوانند، نماز هم نه روز و من با این فرم اسلام میشود بیشترین توجه به خدا دارند، مبهدترند. اینها یاران امام زمان هستند. شاید یک دانهشان هم تو ایران پیدا شده باشد. شاید هزار بار در روز یک نفر دعای اهد بخواند ولی مبهد به معنای معرفت خدا را نداشته باشد، هیچ حساب نمیشود.
این یک روایاتی است، این روایات خیلی روایات خوبی است، هزار هزار تاست از همه اهمه و پهنمبر که اولین چیز نماز است. دیگر یک نفر میخواهد ببیند که چقدر نزدیک است به اینکه جدا یاران امام زمان باشند، نماز خودشونه. اگر غرق در نماز میشود و میتازد در این نماز و در نمازش هیچ چیزی به جز خدا در نظرش نیست، این شاید کاندید خوبی باشد برای اینکه در سپاهی که قرار توحید و تربیت بکند عضویت داشته باشد. حالا جزای ۳۱۳ نفر، نه، جزای ۳۳۱۳ نفر بعدی. حالا مثلاً دو هزار نفر به دعای اهد خواندن و نمیدانم جمع کردن رفتند و این نمیدانید آداب ظاهری اینها هیچ کی چه نیست. یعنی یک افسیلان هم تأثیر ندارد اگر شما توحیدتان کامل نباشد، اهل قرآن نباشد و فکر کنید که چون خیلی امام زمانی دوست دارید، خیلی راز و نیاز میکنید با امام زمان، امام زمان از مکه که ظهور کرد، اول میافتاد، شد اصلاً اینجوری نیست.
بلای یهود و انتظار موعود
ببینید من میخواهم آن بلایی که سریع یهودیها آمد، واقعاً بهشتناکه. خودتان را بگذارید جایی، یک قومی که غرمها سختی کشیدند، به هر حال در راه اینکه حالا شریعت خوب و بد خواسته است، همه داشتند کفری میکردند تو دنیا، این گرفتار شریعت خودشان بودند. یک چیزهایی را نمیخوردند، شرط سختی هم داشتند. حالا هید مشترک میشدند، هید دوباره بلا سرشان میآمد، مباهد میشدند. در حال بیشتر از بقیه انگام درگیر با بحی الهی بودند، درگیر با این بودند که سعی کنند مباهد باشند. بقیه که اصلاً همین تلاش هم نمیکردند. اینها کارشان به جایی رسید که از همه عقب افتاده وقتی که...
مسیح ظهور کرد. اینها بانیه سعی کردند، بانیه قصد مسیح داشتند، خیلی هم دعاهای احب میکردند، خیلی هم مثلاً از این آداب داشتند که خودشان را واقعاً در سالهای آخر مخصوصاً میگفتند شورۀ چیز وجود داشته گرد که همه خودشان آماده نبرد کرده بودند که اگر مسیح ظهور بکند، ما جانخواهیممان را فدا کنیم. هیچ فایده، چون معرفت نداشتند. مسیح با این عظمتش ظهور کرد، اینها تا نفهمیدند یک موجود الهی یا جادوگر چه فایده دارد؟ یک آدمی دعاهای ظهور مسیح زیاد خوانده باشد ولی افراد نداند مسیح یعنی چه، نفهمید که با پیامبران نمیآیند یک قوم را نجات بدهند. پیامبران همه پیامبران توحید میآورند، خاطر چیزهای معنوی میآیند، نمیآیند ندارند. میبینید اولاً شیعیان از طور تاریخ مخصوصاً همان تو خودمان تو ایران، همش فکر میکنند که ما هم مظلومیم، خدا یک روز این وقت میفرست ما را نجات بده. کاملاً یک عوام در اولاً این تصور را دارند، اصلاً موضوع توحید را نمیدانند، چیز نیست. همش در مجالس میگویند که ما مثلاً چیزی این در تعدد خشاری، مثلاً زوین دهیمون شده، یکی بیاید حق نمیدانم اعمار را پس بگیرد بینی. همش یک حالت چیز دارد دیگر غومی دارد. ما آدمهایی هستیم خیلی پای اعمار، مثلاً فداکاری کردیم و چون شو خوردیم، دیگر حال حق ماست که امام زمان بیاید. اگر مباهد نیستی، تمام زندگیتون هم سیاه کرده باشی در خاطر دفاع از اهمه، یک پشی زرزش ندارد. درستی که ما از ماجرای مسیح باید بگیریم این است که اگر معنویت نداریم، اگر دین خدا را به معنوی واقعی نمیگیریم، هیچ فایدهای ندارد که هی مثلاً حرف امام زمان بزنیم، حرف از حقوق اهمه بزنیم، بگوییم که ما نمیدانیم جام خودمان فضای اهمه میکنیم. این ماجرا اینگونه است. نوبت ما در مورد یهودیها اتفاق افتاده و بدبخت شدم و هیچ راهی برای نزدیک شدن به خدا به قلاز با عبادت کردن و نماز و با توحید نیست. حالا یک میخواهد یک یادی از امام زمان هم سر صبح بکند و یک بحث جداست. سر صبح باید نمازتونو بخوانید، عبادت بکنید، ترجمان نمازتون قرآن بخوانید. حالا معتقد به امام زمان هم هستید، اعتقاد به امام زمان حسنش این است که آدمها مخصوصاً شیعیان که در آمدۀ تاریخ خودشان اعتقاد به جهاد نداشتند، هر ویس که پا میشوم اهل بکنم که اگر موقعیت الهی پیش آمد که باید مثلاً برای خاطر خدا به جنگم بجنگم، در حالت رخوت نباشم. انتظار یعنی اینکه آدمها در حالت رخوت نیستند. اهل جهاد هم حتی از این پا پیش به صدا قرار شد حاضرند بجنگند، حاضرند خون خودشان هم در راه خدا بدهند. اینجوری نیست که بشینند کنار اهل این حرفها نباشند. ولی تمام ماجرا این است که امام زمان برای قوم ظهور نمیکند، برای اینکه نمیدانم این قوم ستمدیده نمیآید حق اینها را بگیرد، با آمریکا بجنگد. برای توحید همه جمعشهای الهی برای توحید است، برای معنویته. حالا اگر آدم معنوی تو ایران هست که روایت میدهد که جزو افرادی باشد که همانان تشخیصی میدهد که اگر یک روزی یکی از اولیای خدا دید بفهمد، من شک دارم برکه یقین دارم اینجوری میست آدمهایی که خیلی اهل نمیدانند دعاهای اونچنانی هستند اگر...
یکی از اولیاء خدا را ببینند، کچکترین تشکیلاتی داشته باشند که اینجا به اولیاء خدا نسبت میدهند. یعنی تصوری که اصولاً دارند از اینکه انبیاء چگونه هستند و اولیاء خدا چگونه هستند، خیلی پرتیه. در حال من گفتن این جلسه رفتی تشریح و پیدا میکند. ما به نظر میآید که یک دیدی تو همان دام دارند میفتن که یهودیها افتادن، یعنی یک جور تصورات قومی دارند کمکم پیدا میکنن در مورد امام زمان. نه این تصورات معنی که امام زمان دارد چه قرار جدید بکند، قراری که کیا را در خودش جمع بکند. امام زمان، امام زمانی شیعیان نیست. امام زمان مهدیه. حالا اگر در شیعیان هستند بهتر، اگر نه از جای دیگر دنیا یک آدمی ممکن است اصلاً جزوی مسلمان نباشد ولی آنقدر آدم با معرفتیه که اگر یکی از اولیاء خدا را ببیند، حالا امام باشد یا نباشد، درک و شعورش را دارد، میفهمه که با یک آدم الهی طرفه. یا یک آدمی ممکن است هر روز دعای اهدی خونه یا کچکترین تفاوتی از این که اولیاء خدا چگونه هستند نداشته باشد. شما سوال بپرسین، یک دلیل تاریخی واضحش قلبه رومی هست و ظلم زیاد قوم یهود و این که تصورشان این بود که اینجوری نمیمونه، به زودی اتفاق میافته. به اضافه این که میشود تصور کرد که واقعاً همانطوری که قرآن تحکیم میکند که پیشدرآمدهایی وجود داشت برای زبور و انجیلی که از طریق اشخاصی مثل یحیی پیامبران نزدیک به آن مثلاً وجود داشته باشند، این حرف و یا حتی ممکن است بین یهودیها مثلاً یک چیزی وجود داشته باشد، پیشگوییهایی که سخت نشده در مورد در کتاب مقدس، ولی حتی در مورد سال و بعضی از کفایت و اینها چیزهایی وجود داشته که ما نمیدانیم. چیزی که ما میدانیم و قطعی است این است که به شدت در سالهای آخر آن سزا وجود داشت و واقعاً منتظر یک چنین واقعی بودن. نمونه هم این که چند تا مسیح نزدیک نپذیرفته، یعنی بعد از همزمانه به مسیح کسی که بودی که اداره مسیح بودن داشته. نکته این مسئله ظهور که در یهودیت بوده، در مسیحیت به نوعی هست با یک تفاوتهایی. در شیعه و مسلمان به طور کل هست. سنیان به اعتقاد به مهدی دارند تقریباً بدون استثناء. فقط تفاوت سنیان با شیعان سر این است که سنیان اعتقاد به غیبت ندارند، این که از خاندان و پیرانبار یک شخص خاصی در پرده غیبت در یک روز ظهور میکند را قبول ندارند. ولی تقریباً این شکلی نیست که احادیث از پیرانبار در مورد ظهور یک شخصیتی به اسم مهدی روایت شده. سنیان به این معنا قبول دارند و معتقدند. خب دیگر خیلی جز آن اعتقادات متمرکزشون که حالت انتظاری نداشته باشند به این شکلی که شیعه هم منتظر هستند، نیست. خب من فکر میکنم به طور طبیعی این بحث را لازم بود که یک اشارهای به این اوضاع خود شیعان بکنم که از این بترسیم که یک روزی مثل قومی یهود بعد از مثلاً هزار سال رهنت تو جبهه مقابل قرار بگیریم، یعنی یک جوری جمعش توهیدی مثلاً در دنیا شروع بشود و ما آدمهایی باشیم که تنها آدمهایی مثلاً در دنیا باشیم که مقابلشون میایستیم، که ما یک جورای تصورات دیگهایم. منتظر شمشید این منتظر اصلی میبودن فلان روایتی.
که در پلم کتاب هست، باید حتماً تحقیق دقیق بکنیم. همانطوری که شما فکر میکنید که یهودیها چه راهی باید میرفتن که به این بدبختی گرفتار نشوند، اگر واقعاً آدمهای مومنی و آدمهای صالحی بیرون مسیح را میشناختن، کما اینکه خب از همه اصلای مسیح در حال یک عده فهمیدن که این آدم، آدم الهیه. اگر یهودیها به جای مثلاً فرار کردن و ترکیدن روی چیزهای ظاهری، میآمدند روی معنویات تمرکز میکردند، ملاکهای شناخته آدمها مثلاً آدمی در اولیاز این نیست که سواره اسب باشد، شمشیر داشته باشد یا نداشته باشد، یا تا چه نصف را نمیدانم فلانی باشد. شما اگر واقعاً روح معنوی داشته باشید، آدم معنوی در آن سطح را ببینید، قطعاً میشناسید. و این اتفاقی که برای یهودیان افتاده، نگفته نمیتونستن به این مسیح که با او همعصر بودن، فرق بزنند و بفهمن این چیزی هست. کلاً این کسی که میرود، دوباره این موجی هم جیساریه، این بکشورترهای پیشگوییها پیشگوییهای قابل تغییرند. من قابل تغییر نمیگم، بلکه قابل تعدیل میگویم، که پیشگوییها از نوع در واقع اینجا مطمئنی هستند که شما باید اینها را تعدیل بکنید و بکنید. در واقع فرق دارند با احکام شما. هر نوع رقیت آینده مثل مثلاً فرض کنید ببینید تو قرآن یک مثالش هست که ابراهیم میگوید که من اینی ارافل من او اینی ازبهک، ولی واقعاً دقیق اتفاق نمیفته. ولی ابراهیم چیزی که فهمیده از آن رویایی که دیده این است که باید ضد کند. آقا آن جان نبیدم که سر تو بودیدن، هم اینکه من دیدم که سر تو میبودن یعنی درست گرد رو بکنید. ولی اگر این رویا را مثلاً وقتی به اسماعیل گفت، اسماعیل چه میفهمید؟ وقتی که به مردم میگفت، مردم چه میفهمیدن؟ یعنی این خیلی عدد دارید پیچیده میگویید دیگر که مثلاً حالا سمبولیک نه، ولی این دید که میرود که ببره ولی نمیبره. مثل اینکه منم بگویم دارم مثلاً جهان میرفته به سلح جهانی برسی، من نرسم. به حال پیچیدگی، ابن عربی میگوید از نوع تعبیله، اصلاً باید رویا را تعبیر کرد. رویا که همینجوری خام چیز ندارد، حقیقت را بیان نمیکنه، یا به حال پیچیدگیهای این شکلی مثل اینکه امکانی را نشان میده ولی ممکن است حالا به آن چیز نقایش نرسیم. و اینها آن انگیزههایی که در قوم یهود بوده و تحریف، این تیپ انتظار کلاً به همان دلایلی که یهودیها تحریفش کردن، در هر قوم دیگر هم تحریف میشود. یعنی کمکم تبدیل میشود به یک چیز خیلی مادی، مثلاً یک چیزهای شاخ و برگدار یک اضافه میشود. یک روایتهایی هست که میگویند که نه فقط حرف از اسف و شمشیره، این که تا کمر اسف امام زمان خون بالا میآید، اینقدر خونریزی میشود. من یک بارم میشود شما چند کیلومتر مرمر را فکر کنید که اینقدر خون بالا بیاید. ببینید سه لیترن که هر کسی خون ندارد، چند میلیارد روی حساب بیازی بکنید، چند میلیارد نفر را باید بکشید که اینقدر خون بالا بیاید. اینها به نظر میرسد شاخ و برگهایی از نوع حالا این که سینه به سینه نقل میشوند کمکم زیاد میشوند.
خطب اینجا وجود دارد، شبیه بلایی که سر یهودیها آمد، مثل انتظار. مخصوصاً وقتی یک قومی تحت فشاره، میرود به سمت این که خودش امید بده، شاخ و برگ بده، یک چیزهای اضافه بکند. و مهم است که شیعان درک درستی از مثل ظهور داشته باشند، درک درستی از این داشته باشند که اتفاقاً چه اتفاقی در دنیا بیفتد، امام زمان برای چه قرار ظهور کند؟
امام زمان و انتقامنگرفتن
امام زمان قرار نیست زهود بکند، انتقام از فاطمه را بگیرد. امام زمان قرار نیست زهود بکند، مثل همه انبیاء برای توحید. هیچ کسی، هیچ کدام از انبیاء برای انتقام گرفتن نیستند، برای مسئله شخصی و اینها نیستند. امام زمان نمیآید، میدانید مثلاً یک جوری سنیها... بله، از سنیها دیگر، از همه سنیها، اوامانه، شونه دیگر اوامانه. اصلاً سنیها قاتلهای این فاطمه بیشتر سنیها، سنیهای اندونزی و مالزی اینها کجا قاتل این فاطمه هستند؟ نمیدانم، یک جدّ آبادشان چیزی نمیدانم، ولی اوامانه شونه اینجوری است. یک شیعه وجود دارد، یک سنی. سنیها این فاطمه را کشتهاند واقعاً. دیگر در این گوستا او همینجوری نگاه میکنند. امام زمان هم قرار بیاید یک لشکری از شیعیان تشکیل بدهد برود همه سنیها را بزند، بکشد. برای همین است که خون تا کمر اصل امام زمان را بیاید بالا کند. و خب آن کفار که دیگر آن که ادرار خود دارد، آنها همه. اگر ظهور امام زمان معنایش این باشد که مثل ظهور از این نسل یک فضای معنوی تو دنیا ایجاد میشود که همه ایمان میآورند، ایرانیها راضی میشوند، اگر چنین اتفاقی بیفتد، من فکر میکنم مثل یهودیها یک جوری تقیید دلشان ناراضی هم منتظر یک اتفاق دیگر هستند، یک جوری منتظر پادشاه شدناند، نمیدانم. من خیلی شباهتهای این شکلی میبینم بین این تعبیرهای عوامانه از محصول ظهور با اتفاقهایی که تو سالهای آخر قبل ظهور مسیح در قوم یهود افتاد. خب، بگذار من چند دقیقه هم یک خود زودتر این جلسهها را تمام کنم. یک خود بحثی میخواهم شروع بکنم که یک مقدار طولانی است، ولی فکر میکنم بد نیست که باقی اشاره بکنم. دو تا چیز میخواهم بگویم، سوره مائده را میخواهم بگویم، نه سوره مائده را. من ازشان نگفتم که قرار جاودانگی باشد، گفتم چیزی اینکه بعد از یک همینیت، بعد از یک همینیت بگیرد، باید برداریم، ببخشید، بگویم، بگویم اینکه نقطه این بگویم که تو این جلسات در حال یک و بیست سری بخش کنیم تمام بشود، یک مکانیزمی وجود دارد. من قبلاً هم جلسه کردم، تصادفاً به این موضوع اشاره کردم، از فرد فرد انسانها گرفته تا حالا یک فرهنگ و یک قومی که دارند با همین زندگی میکنند. یک آدمها، یک انسان کلن، یک فطرت کمالگرا دارد و وقتی که به کمال نمیرسد، میرسد همیشه از درونش یک جوری انگار یک حالت نارضایتی بیرون میآید. یک آدمی که مثلاً فرض کنید قرار بوده استعداد داشته و میتوانست دانشمند بشود، اگر به آن چیزی که استعدادش را داشته نرسد، یک جوری از داخل، از درون به او فشار میآید و هر رشدی که میتوانست برسد و نرسیده، طبعا زندگی راحت نمیداند، مخصوصاً در مسائل اخلاقی و معنوی. همه آدمها استعداد رشد دارند و رسیدن به معنویت دارند، ولی اکثرشان نمیرسند. اینکه آدمها وقتی که احساس گناه میکنند، وقتی که کم میآورند، این پناههایی به خودشان برمیگردانند، با یادآوری هر وقتی که آن نیروی درونی بهشان فشار میآورد که مثلاً تو نرسیدی، آن کاری که باید میکردی نکردی، آنی که باید میشدی نشدی، یک جوری پناه ببرند به این که خب عوضش آن کار را کرد، مثلاً پیدال مادرها که به هیچ جا نرسیدند دیگر ما...
زندگی خودمان وقت به بچهها میکردم. من مثلاً تمام نرسیدن وقت نداشتم به بچهها بپردازم، منش داشتم کار میکردم برای این که بچهها مثلاً تحصیل بکنند. من خودم اگر علمی به هیچ جایی نرسیدم، برای عقل ازش بچهها هم تحصیل کردم. آن بچهها هم بعداً خودشان را، صدای بچهها را خودشان میکنن و کمکم هزار نصف میآید و میروی، هیچی نمیشه. صدا در آن جوری باید این بحان هست دیگر. آدمهای سری پناهگاههای اینجوری برای خودشان جناس میکنند که تقریباً آدمی نیست که یک چنین چیزهایی تو زندگیش نباشد. برای اینکه به شما فشار یک عبارتی در یک اصطلاح قرآنی وجود دارد: نفس لامامه، نفس لامامه. همین یک چیزی که از درون، حالا شما تو اصطلاحات جدید میگویند وجدان، شما محبی کارهای اشتباه میکنید یا کارهایی که باید بکنید و نمیکنید، در فشاری، در عذابی، در درون، در احتیاطی مسکن دارید. مسکن هم معمولاً یک سری اقایدی هستند که خودتان را توجیه بکنید که حالا اگر آن کار را نکردم، این کار را کردم، بچهها را مثلاً بزرگ کردم، سرانجام کنیم. حالا هر کسی یک چیزی میداند. ملتها همینطوره، ملتها هم هیچکسی به ایجادی نرسیدن، نزدیک به یک مثلاً چیز ایدئالم نیستند. بلی، بر خودشان یک پناهگاههایی دارند، یک چیزهایی که کمکم آدمها به این چیزهایی هم که پناه میبرند یک جورایی حالت غرور پیدا میکنند، چه خردی، چه قولی. یعنی در واقع اینها یک مجموعه اقاید یا افکاریه که جانشین رشد واقعی میشود، جانشین کمال به معنای واقعی میشود. یک سری کمالات و توحنی که من برای خودم تصور میکنم، برای ممکن است هم همان کمالم نداشته باشم، ندید؟
فکر میکنم که دارم، این من را تسکین میدهد که الان اگر رشد نکردم، اولش این را دارم: تمام ملتها چنین چیزهایی، چنین خوبیهایی برای خودشان میسازند. این کمکم میشود خوبیشون و بعد جدا کردنشون از این خوبیها میخواهید سخت میشود. مثلاً فرض کنیم الان فرانسویها حس قومیشون این است که مهد آزادی و برادری در دنیا است. مثلاً از انقلاب فرانسه به این نرد افتخار میکنند به خودشان. خودشان یک جوری ملت حتی برتر دنیا میدانند، با فرهنگترین، باهوشترین ملت دنیا، بانی علم بودن و آن چیزهایی این شکلی برای خودشان میسازد. ملت فرانسوی بانی خیلی فسادهای دنیا هستند ولی آنها را افراد، افراد کل این چیزهایی که دارند میگویند. مثلاً انقلاب فرانسه که افتخار مردم فرانسوی هست، چند سال بعدش ناپلئون ظهور کرده، فدر بشریت را درآورده با این کارهایی که تو اروپا کرده. هیچ نه برادری میفهمیده، نه برابری میفهمیده. یک آدم نظامیه قدری که تمام اروپا را بهخودش کشیده. اصلاً این را نمیبینن. تاریخشون تاریخشون انگار فریز کرده تو همان لحظههای انقلاب فرانسه که همونم برید متعلق باید چیزی نیست. خیلی در آن یک جور آرمانگرایی بود ولی واقعاً خیلی زود هم یک سال بعدش به فساد کشیده شد. ولی پناه با ملت فرانسوی هست. شما هر چقدر این فرانسوی همیه را به ایشان میگی، آشان این هیچی نیستی، دفعه نه. جامعه جالبی دارند، در خودشان یک پناهبایی این شکلی دارند که با فرهنگ دارند میموندن. انگلیسیها خودشان را بانی قانونگرایی و چیز در دنیا میدونستن. واقعاً انگلیسیها افتخار میکنند به اینکه مثلاً ما بریتیش هستیم، ما کسانی هستیم که مثلاً پارلمان درست کردیم، ما دنیا را افتخار متمدن کردیم. هزار جور به انگلیسیها ادعاهای شکیل داریم. آلمانیها برای خودشان ادعا دارند. این ادعاها عموماً ادعاهای غلطی هم هست، یک جورایی ادعاهایی هست که خلاصه منافعی هم واقعاً دارند. مثلاً انگلیسیها بلاخره چون خیلی افتخار میکنند به اینکه پارلمان درست کردن و قانون به وجود آوردن و دولتهای قانونمدار و حکومتهای مشروطه به وجود آوردن تو دنیا، چون به این افتخار میکنند، یک جورایی شما این افراد را تو جامعه انگلستان میبینید. واقعاً آحاد مردم قانونگرا هستند، فرهنگشون دیگر دارند به این افتخار. فرانسویها چون به مافرخنگیدن خودشان افتخار میکنند، به بابوش بودنشون و حالا اینکه انقلاب فرانسه خیلی مختصری در تاریخ بوده، مختصری بوده، ولی اینکه به قدیم سمت خیلی راحت نمیشود بزارت کن. فرانسویها میگویند که کاملاً بشر را متحول کرده به فرمت کمال رسوم جانبی بشن. داخل فرانسویها آدمهای اصلیتر بیشتر از ملتهای دیگر چون یک چنین غروری دارند، یک چنین حوضیتی برای خودشان قائلا، یک چنین تناهگاهی دارند. بیشتر از مدعی مردم مطالعه میکنند، بیشتر از آمریکاییها چیز میدانند، بیشتر از انگلیسیها سیاستفروشون تو کار سیاست و فرهنگ و خطابخوندن و عدویات و اینجور چیز هست. برحال یک سوال: ملتی اصلاً که به این چیزها توجه دارند چون فکر میکنند که این حوضیتشونه. شما خیلی ملتهایی که عقوبیتهای ملی...
دارند نگاه کنید، به هر حال یک تصوری از خودشان دارند و متناسب با همان تصوری، فوایدی هم در واقع هر چقدر ممکن است بود. مثلاً اگر یک آدمی را شما پیدا بکنید که کلی آدم بیخوده، ولی مثلاً غرورش که زندگی آن است که دخشنده است. حالا ممکن است خیلی کارهای بد بکند، ولی یک جاهایی تو زندگیش فرمالی تعم شده، یک کارهایی در جهت این که آن حوضیتش حفظ کنند انجام میدهند. واقعاً گاهگاهی وقتی بروش کلیفت شارویان، من یک آدمی میشناختم، که من یک آدمی را نزدیک میشناختم که تصادفاً فهمیدم که در دوران جوانی خودش از ازناب چپ بوده و هنوز هم اقاید کومونیستی دارد. ولی شما شاید من کمسال باشم، آشنا بودم غیر از اینکه دنبال پول باشد از صبح تا شب و سرکنی سرمایهدار بشود، هیچ چیزی از اقاید کارگری و اینها در او نمیدانیم. ولی کجوری خودش را حفظ کرده، هنوزم فکر میکند که آدم چپه. اصلاً من دارم اینجوری حدس میزنم. من به یک نفران گفتم این را، گفتم میدونی این مثلا امکان ندارد؟ میگی آدم اگر میشه یک روزی حتی کومونیست بوده و مثلا ترفتار کارگره بوده، این گفتن هیچی از این شده سرش نمیشه. من پیش خودم فکر کردم این ممکن است سالی مثلاً حالا چند یک میلیارد درآمد دارد، ست هزار تومن به یک چیز کومونیستی کمک مالی میکند و این یک جوری نگهش داشته دیگر که من دوباره پول برای خودم که نیستم، من به انترناسیونال مثلاً دارم کمک مالی میکنم و این تلاشهایی هم که میکنم، میخواهم که پول دست مثلاً سرمایدارها نباشد، دست ما باشد که ترفتار طبقه کارگرهام از این اوزف را کنم. من چیزی که خیلی گاییت فکر میکنم و میخواهم این چیزی در مورد ایرانیها بگویم، دار از من دارم ایرانیها حبیت ملی شده این است که تنها آدمهایی هستند تو این جانیها که میدانند که مثلاً حضرت علی جامشون پیرن برد مثل یک تست چار جوابی را که آنجا نوشته عقوبت آمد عثمان علی این را درست جواب میدانند. من این را دونم آدم اخلاق برادن سرم دیگر کلاً میذارن یک آشورای تاسوهایی مثلا میرن آنجا خودشان سفت میکنن به عنوان کسانی که ما جز آنهایی هستیم که طرف سازیم باقی حقوق این است هستیم، میآید مثلا دعای معرم میگذاره میرن دنبالید. این حوضیت ملی نه قانونگراییه. اخوه اگر مثلاً فرض کن حوضیت ملی ایرانیها این بود که مثلاً فیلسوف هم، چه میدانم؟ حوضیتشون این بود که عارف هم، نمیدانم بانی عرفان در اسلام بودن.
بودنها یک چیزهایی تو تاریخ ما هست که میتوانیم به آن رجوع بکنیم به عنوان حقیقتی ملی، یا درستش این است که حقیقت ملی ما این باشد که ما پیرو این است هستیم. ما سعی میکنیم شبیه، نه که بلدیم، که حضرت علی جانشین پیغمبر را مثلاً ما تنها کسانی هستیم که قبول داریم که روز عید غدیر پیغمبر منظورش این بود، نه منظورش آن بود. همین برای قرار است چون این تست و جواب میدیم بریم به آن بدونیم که هیچ الزام عملی برای ما ایجاد کرده باشد، هیچ شباهتی به حضرت علی داشته باشیم. هیچ. نمیدانم شما نمیدونید ایرانیها ادعایی نداشته باشند که ما شبیه عمل هستیم، شبیه عمل میکنیم. همه شرف این است که ما سردار عمل هستیم، به این معنا که حقوقشون پامال شده، ما مثلاً گریه میکنیم بر عمل. هیچ چیزی، نه خیلی اجتماعی نمیخواهد بگویم، هیچ. خیلی نتارا واقعاً بیانصافی نکنیم یک سری بیشرویهای فردی به وجود آورده در ایرانیها، همین که حس میکنند حالا راست یا دروغ که طرفدار مثلاً فرس و عیما هستند، ولی واقعاً خیلی چیزه هویتییه که آثار جمعی. بلکه میگویند که خب بسران اینجوری توجیه میکنند که ما که نمیتوانیم بسر از عیما باشیم، نمیماند و دام فردی بیشتر. همه همه ملل یک سری خوبیهایی برای خودشان درست کردن غالباً جهدی من از آن هویتی خیلی به جامعهشون داریم میرسد. ایرانیها یک هویتی درست کردن که خیلی حالت چیز دارد، خیلی هم مسکن قدیمی صرف فقط این است که من میدانم که عیما برهم دارد، من مثل آنها نماز میخونم، من مثل آنها به حکام شریعت پابندم. این شما در ایرانیها حس این که واقعاً تابع عیما هستند نمیبینید. ادعای خداگاهش همه تا نمیدونید سعی بکنند بگویند که ما یک ملتی هستیم که مثلاً حرف از رویهی برای تو ایرانیها وجود دارد تو فرهنگی ایرانی. دشمنه کسانی هستند که ایمبر را عذیب کردن، اینها خیلی چیز هستند، مسکنایی بیفایده هستند. مثلاً یک ملتی دشمنه به دلیل اتفاقاتی که ۱۴۰۰ سال پیش افتاده دشمنی نمیدانم یک عدهای باشد. این چه آثاری از خودش از در اخلاقی یا اجتماعی ظاهر میکند؟
معرفت و تکرارِ آزمون
تقریباً هیچ، چون واقعیتش این است که همراه با معرفت است که اگر آدمهایی مجدداً مشابه همان ماجرا را بخواهند، حق کسی را بخواهند، چقدر از تحلیل را میفهمند، چقدر ملکهشان به این مسائل گفته شده است تا واسط این منصفان خیلی کم باشد. متأسفانه حتی ادعایش وجود ندارد. میخواستم بگویم که یهودیها غربانی این هستند که حبیّت خودشان را این قرار دادهاند که به شریعتی که از طرف خدا آمده عمل میکنند. همین الان هم حبیّتشان هستند، شریعت دارند، دارند به شریعتشان عمل میکنند و این را نازل کردهاند در حد ظواهر شریعت. ببینید چه اهمیتی دارد که یک قومی مثلاً در یک ساعتی دولارست باشند، اگر حس عبارت در آن نباشد. یهودیها مغرور به این هم هستند که شریعتی را دارند رعایت میکنند، ولی شریعتی مختقه ندارد، آثار ندارد. هر جنایتی هم که مرتکب میشوند، صهیونیستا و اینها یک جوری خودشان را توجیه میکنند که خب ما در دنیا قومی هستیم که شریعت خدا را داریم، رعایت میکنیم، برایت نمیکنم. شریعت خود همراه با اخلاق بوده. یک جوری یهودیهای توهمی دارند از پیروی از احکام الهی. حالا من این را خودم در جلسات آینده بیشتر بحث میکنم که و بعد به همین چیز ظاهری هم مغرور میشوند و حالا بگیرند محتوا دارند، نه خیلیشان به کسی میرسد، فقط یک جوری راه برایشان باز است که کارهای زشت دارند. این مسکنها، انگلیسیها نمیگویند که این همه جنایت در دنیا کردهاند، ملتهای ضعیف را استثمار کردهاند، استعمار کردهاند، اینها را نمیبینند. یک چیزی مسکنی دارند که ما پارلمان را درست کردیم. الان میبینید که پارلمان چقدر در دنیا مهم است. فرانسویها این همه جنایت، یک میلیون نفر را در یزار کشتند، این خیلی وجدانشان را عذاب نمیدهد. انقلاب فرانسه با انقلاب کردن، چند سال قبل؟ دویست سال قبل. در همین دویست سال بعد از این انقلاب آدمها خوبی نبودند. یا آلمها ناپلئون را داشتند. دوران بعد از جنگ جان دوم، در جزایر و آفریقا این همه جنایت کردند و همه ملتها اینجوری هستند. هند یا حالا برای گروگیها به شدت این حالت را دارند که به چیزهایی که واقعیت ندارد افتخار میکنند و این تحجیل نکنند، این راحت جنایت میکند. هر کسی خیلی جنایت میکند، مطمئن باشید که یک مسکن خیلی قوی دارد که دارد خودش را توجیه میکند که چون من این حبیّت را دارم، حالا این کار هم با هم نیست. حقوقی دارم که آدمان را بکشم. باید بگذارید من جلسات را ادامه بدهم چون هیچ مرارتی از من نمیپرسند. شور، ماید، کهی و اینها. فکر کنم من میخواستم به یک جایی برسم که مناسبت داشته باشد. اگر خیلی عجله است، بیشتر میتوانم برگزار کنم.