→ بازگشت به یهودیت

جلسهٔ ۲۱ · یهودیت

مفهوم تقلید، مرجعیت و مسئولیت فردی

۱۵,۳۸۱ واژه · ۲۳ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه مفهوم تقلید و مسئولیت مقلد با تمثیل پزشک و بیمار بررسی می‌شود و محدوده تقلید در فقه در برابر اصول دین تفکیک می‌گردد. بحث به مسیحا در عقاید یهود و پیشگویی‌های آخرالزمان در مزامیر و اشعیا بازمی‌گردد.

مقدمه درباره تقلید و مسئولیت

قبل از اینکه بحث را با همان ترتیبی که داشت ادامه بدم، اولین جلسه یک در مورد موضوعی که بارها از من سوال شده، تو یکی دو هفته اخیر هم به طور مستقل حداقل با سه نفر در این مورد صحبت کردم، می‌خواهم یک صحبت مقدماتی بکنم. ظاهراً سوال تو ذهن خیلی‌ها هست.

در مورد مسئله تقلید و نمی‌دانم اینکه ما مسئولیت داریم وقتی تقلید می‌کنیم یا نه. هم آخر جلسه قبلی که اینجا داشتم می‌رفتم بحث شد، بعداً مستقلاً یک نفر دیگر هم آمد با هم یک صحبت‌های این شکلی کردیم. من می‌خواهم مختصر یک مقدار در این مورد صحبت بکنم و ان‌شاءالله ارتباطش با بحث هم روشن می‌شود.

نه اینکه خارج از محتوای بحث کردن در مورد یهودیت نیست، چون آن‌ها هم دقیقاً یک چنین نوع اعتقاداتی در دینشون وجود داشته و دارد. من در واقع سوال این است که اصلاً این نظام تقلید کردن، نمی‌دانم مرجع تقلید، مقلد بودن این حرف‌ها درسته، غلطه، باید تقلید بکنیم یا نه؟

و اینکه این حرف درست است که وقتی که من از یک نفر تقلید می‌کنم، می‌گویند که اگر حتی اشتباه باشه، مسئولیتش با آن کسیه که دارید ازش تقلید می‌کنید. یعنی دیگر شما به عنوان مقلد هیچ مسئولیتی ندارید. یعنی روز قیامت مثلاً اگر بیان یقه شما را بگیرند که چرا این کار را کردی، می‌گویید بروید از فلانی بپرسید. من مقلد بودم از آن تقلید کردم.

خب دو تا دو تا در واقع ایراد اینجا وجود دارد که حالا ممکن است بعضی‌ها خیلی ایرادهای عجیب و غریب دیگه‌ای هم بگیرند. من می‌خواهم سعی کنم که به نوعی دفاع بکنم از اینکه این مفهوم تقلید مفهوم درستی‌ایه حالا با یک تفسیرهایی و این دو تا ایراد را هم یک جور جواب بدهم.

یک یک خورده حالا بحث در مورد دلایل اینکه چرا باید تقلید بکنیم انجام بدهم. ایراد اول همینی که گفتم. شما سراسر قرآن و احادیث را که نگاه می‌کنید، به شدت تاکید روی این است که هر کسی مسئول اعمال خودشه. «کلکم راع و کلکم مسئول» که از معروف‌ترین روایت‌هایی که از پیغمبر نقل می‌شود.

یعنی اصولاً به نظر می‌آید این تناقض دارد با در واقع معارف دینی ما که یک نفر یک سری کارهایی انجام بده و بگوید که مسئولیتش با من نیست، مسئولیتش با کس دیگه‌ایه. هر کسی هر کاری انجام می‌دهد مسئول اعمال خودشه.

نظام مرجع تقلید

مثلاً دیگر آیه قرآن صریح‌تر از این نمی‌تواند این حرف را بزند که می‌گوید «لا الإسراء · ۳۶وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِۦ عِلْمٌ ۚ إِنَّ ٱلسَّمْعَ وَٱلْبَصَرَ وَٱلْفُؤَادَ كُلُّ أُو۟لَٰٓئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْـُٔولًۭاو چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن، زيرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد. دنبال یک چیزی که بهش علم نداری نرو. اگر نمی‌دونی این کار درست است یا غلطه، نباید انجام بدی. اگر نمی‌دونی این عقیده درست است یا غلطه، نمی‌تونی به حساب اینکه به من گفتن پیروی بکنی.

قرآن یکی از بیشترین چیزهایی که در آن تکرار شده این است که سعی می‌کند که در تمام داستان‌ها و غیر داستان نشان بده که بزرگترین مشکلی که بشر داشته و اصلاً ادیان اومدن که این مشکل را حل بکنن، شرکه و شرک دقیقاً نتیجه تقلیده.

یعنی آدم‌ها چرا مشرک می‌شدن؟ برای اینکه از اجداد خودشون، از سنت‌های جامعه خودشان تقلید می‌کردند. کلاً شما وقتی قرآن را می‌خونید، فضای ضد تقلید به شدتش وجود دارد. که آدم‌ها باید مستقل باشن، فکر بکنن، خودشان.

ما هنوز خوشبختانه در دین اسلام این مسئله که مطلقاً شما نمی‌توانید در عقاید خودتان تقلید بکنید را همچنان داریم. کسانی می‌گویند که اصول دین را شما اعتقادات خودتان را باید به دست بیاورید. بهش اعتقاد پیدا بکنید با در واقع به طور فردی، نه اینکه از بگویید که من شنیدم که این‌جوریه، بنابراین بهش اعتقاد پیدا کردم.

پس اولین ایراد این است که اصولاً تقلید کردن به نظر می‌آید که با روح قرآن و دین اسلام خیلی سازگار نیست و هر کسی باید مسئولیت اعمال خودش را در واقع به نوعی به عهده بگیرد. یک آیاتی تو قرآن هست می‌گوید که در روز قیامت انفرادی محشور می‌شوید. که به یک خدا وایمیستید.

نمی‌توانید بگویید با پدر مادر و این‌ها مرجع تقلیدتون نمی‌برندتون پیش خدا که بتوانید نشان بدهید بگویید این به من گفته و این حرف‌ها. و یک آیاتی هست که کبرا این‌ها می‌گوید که ما یک عده را می‌ندازن در جهنم می‌گویند که بابا ما از این‌ها پیروی کردیم. لااقل حالا که دارید ما را عذاب می‌کنید این‌ها را دو برابر عذاب بکنید.

و این که ما ازشان پیروی کردیم. بعد جواب می‌آید که برای هر دو تا گروهتون دو برابر عذاب هست. هم آن‌ها که به شما گفتن کارهای بد بکنید و هم شما که عقلتون را دارید دست یک چنین آدم‌هایی ازشان پیروی کردید. کلاً فضای قرآن، فضای ضد تقلیده. می‌خواهد که آدم‌ها مستقل باشند.

بنابراین یک استدلال بر علیه تقلید کردن می‌تواند این باشه که خب اصلاً به طور کل این نوع رفتار با روح اسلام با اینکه همه مسئولند مخالفت دارد. یک ایراد دوم، ایراد زیاد می‌شود گرفت. حالا من این دو تا ایراد به نظرم می‌آید که یک جورهایی جدی‌تر هستند.

ایراد دوم این است که خب اصلاً این نظام مرجعیت و تقلید و این حرف‌ها کی نوع بنیان‌گذاری کرده؟ شما تاریخ مثلاً فرض کنید اسلام یا تشیع تشیع را نگاه می‌کنید از کی این برنامه شروع شده؟ واقعاً از اولش مثلاً مرجع تقلید وجود داشته؟

در تاریخ یک بار تلویزیون یک برنامه‌ای پخش می‌کرد با یک نفر مصاحبه می‌کرد و یک خورده عجیب بود برای من که این مصاحبه به این شکل از تلویزیون پخش شد. یک برنامه‌ای بود به اسم آفاق. نمی‌دانم می‌دیدید یا نه.

تمثیل پزشک و بیمار

یک برنامه مذهبی بود که گاهی مثلاً با برخی از این آدم‌هایی که خارج از کشور هستند تو مؤسسات تحقیقاتی دینی یعنی مذهبی بودن ولی یک خورده بالاتر از سطح معمول. از خیلی آدم‌هایی که خارج از کشور تحقیقات اسلامی می‌کردند می‌رفتند خارج از کشور مصاحبه می‌گرفتند یا بعضی از مدعوین سمینارها و کنفرانس‌های داخل کشور را باهاشون مصاحبه می‌کردند. با یک آقایی که مقیم اگر اشتباه نکنم مالزی بود.

یک جای مؤسسه تحقیقات اسلامی دارد. فکر می‌کنم آنجا کار می‌کرد. صحبت می‌کرد گفت مرجعیت از یک سال وبایی شروع شده. یک سالی وبا آمد و همه علمای بزرگ مثلاً تشیع از دنیا رفتند و یک نفر که اسم می‌برد تنها کسی بود که باقی می‌موند.

و این واژه مرجع، یعنی آدمی که همه بهش رجوع می‌کردند از آنجا به وجود آمد. این موضوع مال مثلاً ۲۰۰، ۳۰۰ سال قبله. یک چنین تاریخچه‌ای دارد.

قبلاً یک جوری همان‌طوری که سنی‌ها هنوزم که هنوزم همین‌طوری رفتار می‌کنند یک سری مفتی وجود دارد محلی. آدم‌ها از علمای محلی خودشان مثلاً فرض کنید سوالات دینی می‌کنند.

اینکه یک افرادی به عنوان مرجع تقلید وجود داشته باشند که مثلاً با یک مکانیسم‌هایی هم انتخاب بشن، رساله بنویسن، شرایطی داشته باشند، بعد نمی‌دانم حرف از این می‌شود که باید اعلم بین مراجع را انتخاب کنید، این یک چیزی که دو سه قرن بیشتر سابقه ندارد.

خب ایراد دوم می‌تواند این باشه که خب همین نشانه این است که این خیلی ریشه تو مسائل دینی ندارد دیگر. یک سال وبا اومده، یک جریانی شروع شده. می‌شود این‌جوری بهش نگاه کرد.

حالا من سعی می‌کنم که یک خورده توضیح بدهم که ماجرا چیست. ربطی به وبا دارد یا ندارد. ببینید من می‌خواهم از این دفاع بکنم که تقلید در شریعت به یک معنایی لازم است. با همان استدلال متعارفی که احتمالاً همه‌تون شنیدید که از یک تمثیلی استفاده می‌کنند می‌گویند وقتی که شما می‌گویید دکتر مثلاً چون مریض می‌گویید می‌رید دکتر خودتان که نمی‌دونید چه کار باید بکنید.

می‌رید پیش یک کسی که درسشو خوانده ازش سوال می‌کنید و دیگر هم در نسخه‌ای که برای‌تان می‌پیچه چون و چرا نمی‌کنید. یعنی نسخه را عمل می‌کنید دیگر. یک جوری اعتماد می‌کنید به یک دکتری به حساب اینکه دانششو دارد. و مرجعیت هم از همین نوعه.

شما نمی‌توانید به همه مردم بگویید که بروند تحصیلات دینی بکنند و بتونن مجتهد بشوند و مثلاً احکام شریعت را خودشان استنباط بکنند. بنابراین چاره‌ای نیست به غیر از اینکه شما یک آدم‌هایی که وقت گذاشتن، درسشو خواندن و شما به صداقتشون هم اعتقاد دارید که این آدم‌ها به اصطلاح شیشه خورده‌ای ندارند.

اومدن واقعاً رفتن درس خوندن، آدم‌های خوبی هستند، با تمام وجود سعی کردن که احکام شریعت را استخراج بکنند. بنابراین به تو مثل یک پزشک می‌مونن. همان‌جوری که شما به یک پزشک اعتماد می‌کنید که پزشک غرض و مرضی ندارد. نرفته پزشک بشود که مثلاً آدم بکشه یا یک کارهایی بکند. رفته پزشک بشود حالا یا می‌خواهد مردم را مداوا بکند یا می‌خواهد پول در بیاورد.

اگر می‌خواهد فقط هم نیت پول درآوردن هم داشته باشه، سعی خودشان می‌کند که بهترین نحو ممکن مردم را مداوا بکند دیگر. برای اینکه بیشتر که مداوا بکند درآمدش هم می‌رود بالا.

پیروی از علم نه از جهل

هرچه بیشتر تو زیر تیغ جراحی‌ش آدم‌ها بمیرن، خب کمتر دیگر آدم‌ها خودشان می‌سپارن به تیغ جراحی این آدم و الی آخر. بنابراین یک نظام پزشکی‌ای وجود دارد که آدم می‌تواند بهش اعتماد بکند که اولاً تو دانشگاه‌ها تا حد ممکن سعی می‌کنند که با بهترین روش‌های درمانی آشنا بشوند و از طرف دیگر هم پزشک هم حالا به هر دلیل برای منافع شخصی یا عمومی‌ش سعی می‌کند که بهترین کار را انجام بده. حالا مشابه همین را در واقع در مورد مرجعیت هم می‌شود به یک معنا گفت.

شما نمی‌توانید احکام را خودتان استنباط بکنید و اگر هر کسی برای خودش بدون اینکه دانش کافی داشته باشه از احکام من درآوردی مثلاً خودش همین‌جوری دارد یک چند ساعت وقت بگذارد و یک احکامی را استخراج بکند و ازش پیروی بکنه، این هم در واقع واضح است که به یک هرز و مرزی در واقع منجر می‌شود و اتفاقاً این رفتاره که مصداق لا الإسراء · ۳۶وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِۦ عِلْمٌ ۚ إِنَّ ٱلسَّمْعَ وَٱلْبَصَرَ وَٱلْفُؤَادَ كُلُّ أُو۟لَٰٓئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْـُٔولًۭاو چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن، زيرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد..

یعنی اگر یک آدمی که نمی‌دونه که شریعت چیست برای خودش یک جور شریعت درست بکند یا با یک علم خیلی کمی یک مطالعات مختصری بری یک احکامی را استنباط بکنه، این است که دارد از چیزی که بهش علم ندارد پیروی می‌کند.

نمی‌گوید که از آدم‌ها پیروی نکنید، می‌گوید از غیر جایی که علم ندارید پیروی نکنید. من یک پیرو پیروی از دیدگاه شخصی خودم بکنم، مبناش علمی نیست، این در واقع مشمول همان آیه می‌شود که گفته این کار را نکنید.

باید دنبال دانش باشید و راه صحیح‌تر رسیدن به دانش همین است که شما تو یک زمینه‌هایی دانشمندی هست، بروید باهاش مشورت بکنید، بروید با ازش سوال بکنید و تو این مواردی مثل مثلاً شریعت که یک مجموعه بزرگی از احکامه، خیلی طبیعی است که مفهوم تقلید به وجود بیاید.

بنابراین برای دفاع از اینکه اصولاً مرجعیت، حالا می‌خواهد می‌خواهیم بگوییم که این به صورت مفتی‌های محلی باشه، به صورت مرجعیت نمی‌دانم عام باشه، فکر می‌کنم چون ارتباطات تو دنیای ارتباطات زندگی می‌کنی، شما در یک دورانی یعنی من می‌خواهم آن استدلال دوم را که یک چنین ساختاری در اسلام وجود نداشته در قرون اولیه، از یک جایی به بعد مفهوم مرجعیت بین شیعه به وجود اومده، مثلاً حالا از یک سال وبایی و اینکه جواب این اشکال را بدم، خب شما یک موقعی اصولاً ارتباطاتی وجود نداره، معلوم است همیشه این لوکال می‌شود.

یعنی شما در شهر خودتان یا روستای خودتان یک عالمی پیدا می‌کنید، از آن بیشتر هم نمی‌توانید جلوتر بروید و از کسی سوال بکنید در مورد احکام، ازش پیروی می‌کنید. و وقتی که وارد یک دنیای ارتباطی شدیم، خب آدم‌ها می‌توانند به همه دسترسی دارن، طبیعی است که حرف از این پیش بیاید که کی اعلم، کی اعلم نیست.

من فکر می‌کنم لازم نبود وبا بیاید تا این اتفاق بیفتد. شما وارد یک دورانی بشین که حرف از اعلمیت و این‌ها مرجعیت و این‌ها زده بشود. مرجع چیزی نیست به غیر از همان مفتی‌ای که از همه با سوادتره و حالا دیگر لوکال و گلوبال هم نداریم.

شما تو هر جایی جهان اسلام هستید، می‌توانید از یک مفتی‌ای که یک جای دیگه‌ای تو دنیا دارد زندگی می‌کنه، فتوا بگیرید و پیروی بکنید. بنابراین این مفهوم به طور طبیعی صاحب فتوا تبدیل شده به یک چیزی مثل مرجع و نمی‌دانم اعلم و الی آخر. من دارم حرف از این می‌زنم که این ساختار جدید بودنش به نظر من اشکال نیست.

پرسش درباره تعمیم به اعتقادات

پرسش و پاسخ

بفرمایید. استدلال اول‌تون استدلال اول‌م و تمثیل به لهجه مرجعیت آن اولین حرفی که به اهل خب بفرمایید. چرا نمی‌شود این را تعمیم داد به اعتقادات به وسیله این نوشته بود؟ یعنی مثلاً یک نفری را می‌شناختیم که خیلی فیلسوف و خیلی در موردش مثلاً خدا هست یا خدا نیست یا مثلاً خدا یکی هست یا چند تاست.

بعد خب به این خدا ما می‌آییم از سوال می‌کنیم، می‌گوییم خدا یکی هست یا نه؟ این استدلال در زمینه چیز کار می‌کنه، در زمینه مسائل عملی شما کار می‌کند. می‌خواهید مثلاً فرم نماز خواندن را یاد بگیرید. خود رسیدن به ایمان اصل دیانته.

یعنی آن اعتقادات که این‌جوری نیست که شما را مثلاً فرض کنید روز قیامت یک لیست از اعتقادات‌تون را بگذارید برنده بشوید. اعتقادات را باید داشته باشید، تو قلب‌تون باید باشه. با تقلید شما نمی‌توانید به ایمان برسید به معنای واقعی کلمه. اصلاً آنجا اونجای مفهوم تقلید کار نمی‌کند. تقلید کجا کار می‌کنه؟

شما باید شوق مثلاً عبادت داشته باشید حالا فرمش را از این نفر می‌خواهید یاد بگیرید. اصلاً در اعتقادات این‌طوریه شما مثلاً نمی‌رید از یک پزشک بپرسید که من در مورد میکروب‌ها چه اعتقادی باید داشته باشم؟ مثلاً آیا باید مثلاً یک چنین اعتقاد قلبی داشته باشم یا نه؟ شما می‌رید ازش یک دارو می‌گیرید، دارو را مصرف می‌کنید حالا امیدوارید که خوب بشوید.

تو این موارد اصلاً تقلید و آن استدلال، همه آن حالا استدلال که می‌گوییم یا تمثیل در موارد عملی کار می‌کند آن هم در حد فرم. مگه من یادمه که صحبت‌ها شد در مورد آدم‌ها به خرافاتشون هم این یعنی اعتقاد قلبی می‌آرن. یعنی چیزهایی که ازشان به‌طور ارثی رسیده هم برای‌شان ممکن است ایمان قلبی باشه. خب باشه.

خب من می‌آم از یک پزشک این‌جوری می‌پرسم، پزشک بهم می‌گوید خدا را شکر یکی را مثلاً این‌جوری است بعد من مطمئن می‌شم و به‌طور قلبی هم راضی‌ام و کاملاً در قلبم می‌شینه. این هم می‌گوید خدا دو تا از خودت می‌رود این‌جوری می‌شه، می‌گوید این‌قدر هم قلبم می‌گوید خدا دو تا تیک می‌زند این کار را می‌کنه، آن کار را می‌کند.

حالا اینکه در این موارد هم کجای این استدلال اشکال پیدا می‌کنه؟ اشکالش این است شما قرار است که مثلاً تجلی خداوند را در جهان به‌طور روزمره ببینید. با صرف اینکه یک نفر اعتماد بکنید که گفت خدا وجود دارد و جهان تجلی خداوند، یک مواردی هم به شما بگوید درست نمی‌شود.

شما به یک این ایمان آوردن، اعتقاد پیدا کردن یک مراحلی را به معنای واقعی کلمه طی کردنه. من از دیدگاه که شما می‌توانید بگویید که یک جوری مثلاً فرض کنید به دلیل اعتمادی که حالا مثلاً کلاً در چنین اعتمادی وجود نداره، یک نفر خیلی فیلسوف و این‌ها که حالت افسانه و چیز دارد اصلاً چه ربطی به فلسفه دارد موضوع؟

ولی حالا فرض کنید که مثلاً یک جوری در یک اعتقاداتی هم شما به یک نفر اعتماد بکنید. مهم این است که اگر آن اعتقادات را بهش واقعاً حالا یک جوری اعتقاد مقدماتی پیدا کردید، نهایتاً باید این را جذب بکنید، مال خودتان بکنید، بهش برسید. مثلاً حضرت یوسف خب پدرش پیغمبر بوده، یک اعتقاداتی را هم از بچگی بهش گفتن.

ولی شما تو قرآن وقتی آن خطبه‌ای که حضرت یوسف تو قرآن برای آن زندانی‌ها می‌خونه از خودشه. دلایلشو از دیگری نگرفته. یعنی یک راهی را طی کرده، یک چیزی را می‌بیند و دارد برای دیگران توضیح می‌دهد. اصولاً تمثیل رفتن پیش پزشک و دارو گرفتن برای اعتقادات کار نمی‌کنه، برای مسائل عملی کار می‌کند.

و نه آدمی به عنوان عملاً هم ما کسی به عنوان آدم خیلی فیلسوف و نمی‌دانم فلان و این‌ها نداریم. در مخصوصاً حالا حداقل به‌طور معاصر وقتی که نگاه بکنید تمام عقاید خلاصه یک عالمی که یک عده‌ای خیلی فیلسوف‌ش می‌دانند را بیان کردن. بنابراین هر عقیده‌ای را می‌توانید در آن یک آدم پیدا بکنید. بفرمایید. خب، من هنوز ادامه می‌دم، یک چیزهایی می‌خواهم ادامه بدهم. نه خب، اشکال

ندارد. یک نکته‌ای که گفتید، نکته دومی که می‌خواستم بگویم.

علم اجمالی و انتخاب مرجع

نکته اول، بگذارید نه من اصولاً فکر می‌کنم که این تمثیل تمثیل خوبی است و مفهوم مرجعیت را به یک معنایی ثابت می‌کند. ما نه تنها در زمینه مسائل دینی، همه‌جا یک جوری مراجعی داریم که اگر یک چیزی را نمی‌دونیم، می‌ریم از کسی که می‌داند می‌پرسیم. دیگر آخه این چیز ساده‌تر از این دیگر ندارد. بعضی‌ها می‌گویند نمی‌دانم تقلید کار میمونه، ما خب یک حرف‌ها شنیدید احتمالاً دیگر.

کلاً اصلاً کلمه تقلید در آن می‌آید. ما به‌طور مداوم در مورد چیزهایی که نمی‌دونیم از کسانی که می‌دونن، حالا درسشو خواندن یا به هر طریقی ما اطمینان داریم به اینکه می‌دونن، سؤال می‌کنیم. و هیچ آرم هم ندارد که آدم چیزی را نمی‌دونه از دیگران بپرسه. این یک هود · ۴۶قَالَ يَٰنُوحُ إِنَّهُۥ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ۖ إِنَّهُۥ عَمَلٌ غَيْرُ صَٰلِحٍۢ ۖ فَلَا تَسْـَٔلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِۦ عِلْمٌ ۖ إِنِّىٓ أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ ٱلْجَٰهِلِينَفرمود: «اى نوح، او در حقيقت از كسان تو نيست، او [داراى‌] كردارى ناشايسته است. پس چيزى را كه بدان علم ندارى از من مخواه. من به تو اندرز مى‌دهم كه مبادا از نادانان باشى.».

اگر من می‌دانم که علم پیش این آدمه، خب می‌رم ازش سؤال می‌کنم. از یک من می‌دانم علم دارم که این آدم به یک چیزی علم دارد. ازش سؤال می‌کنم، بنابراین همه‌چیز مطابق علم دارد. حالا اگر ازش سؤال نکنم، خودم هم نمی‌دانم همین‌جوری یک کاری بکنم از یک چیزی که علم ندارم پیروی کردم.

بنابراین مرجعیت عین همان پیروی کردن از همان آیه است و انواع مختلف آیاتی که در واقع مشابهش داریم. پزشک رفتن هم همین‌طور، در همه موارد هم همین‌جوری. پیروی کردن از همان آیه است و انواع مختلف آیاتی که در واقع مشابهش داریم. پزشک رفتن هم همین‌طور در همه موارد هم همین‌طور.

غیر از در مورد اعتقادات که مثلاً فرض کنید من قرار است که به یک معرفتی برسم نه اینکه یک گزاره‌ای را مثلاً تیک بزنم. ممکن است یک گزاره‌ای را تیک بزنم با اعتمادی که به یک آدم دارم ولی این را بدونم که بله کار تمام نشده، تازه شروع می‌شود.

یعنی ما وارد یک مرحله‌ای شدم که حالا باید مثلاً ببینم بر اساس یک اعتقادی زندگی می‌کنم و هوشیار هستم که ممکن است اعتقاد غلط باشه باید چک بکنم که اعتقاد درست یا نه. به هر حال در مورد مسائل عملی وقتی می‌خواهیم یک کارهایی را انجام بدهیم در همه موارد خودمان به طور طبیعی تقلید می‌کنیم و عین این در واقع پیروی کردن از علم.

ولی حالا اینجا یک نکاتی وجود دارد مثلاً شبیه همین نکته‌ای که ایشان الان بهش اشاره کردن. یک یک نکته خیلی مهم این است که همه این حرفی که ما داریم می‌زنیم مرجعیت را در یک محدوده‌ای که مربوط به درس‌های خوانده شده می‌شود ثابت می‌کنیم.

الان یک صحبت‌هایی مثلاً گاهی در ذهن می‌کنند که آدم‌ها باید یک مرجع داشته باشن، همه چیز را ازش بپرسن. می‌خواهند رأی بدن ببینن که مرجعش به کی دارد رأی می‌دهد. می‌خواهند نمی‌دانم در یک فعالیت اجتماعی شرکت بکنند ببینن مرجعش چه می‌گوید. مگه آن مرجعش علم سیاست خوانده که مثلاً در مسائل سیاسی اجتماعی شما ازش پیروی می‌کنید؟

من ببینید آن شما همین‌طوری که من نمی‌خواهم وقتی می‌خواهم رأی بدهم نمی‌رم از یک پزشک بپرسم که به کی رأی بدهم. موقعی که می‌خواهم رأی بدهم از این مرجع تقلیدی که فقه خواندم نمی‌پرسم.

ممکن است بروم از یک آدمی که علوم سیاسی مثلاً خوانده خیلی هم تو سیاست وارده و خیلی هم من بهش اعتماد دارم که آدم خوبیه، شاید بروم از آن راهنمایی بگیرم باهاش مشورت بکنم که مثلاً تو این زمینه سیاسی چه کار کنم.

همان استدلالی که در مورد پزشکه بر علیه این‌جور رفتارها کار می‌کند که آدم‌ها تو زمینه‌های غیرتخصصی هم مثلاً به مراجع، مراجع به معنای متعارف رجوع بکنند. ما برای هر زمینه تخصصی مراجع خودش را داریم.

پزشک برای خودش، پزشک مرجع مثلاً فرض کنید این است که چه دارویی مصرف بکنیم. مرجع تقلیدی که درس فقه خوانده تقلید می‌کنیم ازش در آداب و احکام شریعت و همین‌جور الی آخر.

تقلید در فقه نه در اصول دین

تا حد ممکن ببینید فرض بر اینه، آن استدلال اساسش این است که من وقت ندارم، نمی‌توانم بروم درس فقه بخوانم که مثلاً ۱۰ سال طول می‌کشه یا پزشکی بخوانم که ۱۰ سال طول می‌کشه. چون وقت ندارم این کار را دارم می‌کنم.

اساس این است که اگر می‌توانم خودم به یک حالت استنباط همه‌چیز برسم خب واضح است که از نظر دینی بهتر است که شما تو همه زمینه‌ها به جایی برسید که مستقلاً همه‌چیز را استنباط بکنید.

اگر می‌توانید. جایی که نمی‌توانید می‌رید مطالعه می‌کنید، اگر نه با آدم‌های مشورت می‌کنید اگر به هیچ نتیجه‌ای نرسیدید مثلاً از این نفر تقلید می‌کنید. تا حد ممکن استقلال خودمو حفظ می‌کنم مگر اینکه یک جایی این کار ممکن نباشد که مثلاً به نظر من واضح است که در مورد احکام شرع ممکن نیست.

یعنی من نمی‌توانم در همه آدم‌ها شما تکلیف بکنید که باید بروید یک مجموعه کتب اصول فقه و فقه را بخوانید. احادیث را هم بلد باشید، علم رجال مثلاً یاد بگیرید که بتوانید تشخیص بدهید که این احادیث کدومش رواتش معتبرن، کدومش نیستند.

بعد آخرش مثلاً به این نتیجه برسید که حالا حضور را باید این‌جوری بگیرید یا آن‌جوری بگیرید. چون ممکن نیست تقلید می‌کنید. چون ممکن نیست پزشکی یاد بگیرید تقلید می‌کنید. اگر برای شما ممکنه، احساس می‌کنید که تو یک زمینه‌ای علم دارید خب از علم خودتان تبعیت می‌کنید دیگر اینکه احتیاج به تقلید ندارید.

حداقل واضح است که شما در مسائل سیاسی اجتماعی و خیلی چیزهای دیگر مثلاً در مورد روابط بین‌الملل اگر بروید از مراجع تقلید تو قم سؤال بکنید در موردش جوابتون را هم نمی‌دن.

جالبی‌ش این است که من یک چه می‌گویند پرانتز باز بکنم اکثر، حالا من نمی‌خواهم بگویم اکثر، یک عده زیادی از این آدم‌هایی که در اعتراضات سیاسی اخیر شرکت داشتند اصولاً دیده‌شون جدایی دین از سیاسته. بعد بارها در طول این موارد من دیدم مقالاتی می‌نویسن که علمای قم چرا ساکتن؟ چرا حرفی نمی‌زنن؟ چرا اعتراض نمی‌کنن؟ خلاصه این من نمی‌دانم علمای قم فکر کنم خوب است دیگر.

سیاست خیلی بلد نیستن، شاید تو مسائل سیاسی دخالتی نمی‌کنند نه اینکه این‌ها اون‌وری و عدم دخالت دین در سیاست و این‌ها می‌دانند. حالا خلاصه‌اش همین است که علما تو مواردی که واقعاً علم ندارن، آن‌ها علما هستند تو زمینه کار خودشان. اعلم‌ان در استنباط احکام مثلاً شرعی.

یعنی چه که بیان؟ یعنی جایی که به نفع من باشه خوب است که، چرا به نفع من دخالت نمی‌کنن؟ ولی به نفع مثلاً یه، چون آخه یک عده‌شون به آن به نفع آن‌ور دخالت می‌کنن، حالا یک نفر یک عده‌ام بیان به نفع این‌ور دخالت بکنند.

حالا اگر یکی از علما واقعاً سیاست بلده و مثلاً تو این زمینه‌ها دخالت می‌کنه، خب مثل هر عالم دیگه‌ای که یک چیزی بلده و حرف می‌زنه، خب حرفش را شما می‌توانید گوش بدهید. نه اینکه تقلید بکنید.

اعلمیت و تقوا

پرسش و پاسخ

بفرمایید شما. ببینید در مورد مسائل فقهی خب وقتی حرف از اعلمیت و این حرف‌ها می‌شه، خیلی حرف از این می‌زنند که مسئله فقط علمی نیست، مثلاً باید تقوا داشته باشه، شما بهش اطمینان داشته باشید. من تا حدود زیادی فکر می‌کنم این معنای مشابهش، متناظرش در مورد پزشک هم وجود دارد. بله صددرصد. نه لزوماً.

استخراجش کرده یعنی اینکه مثلاً فرض کنید روایتی هست از امامی نقل شده و این آدم به دلیل دانشی که دارد به آن کتابی که این در آن نقل شده و آن راوی‌ای که این را نقل کرده اطمینان دارد. مثلاً در این در مورد این تاریخ حدیث و این‌ها مطالعه می‌کنند دیگر. جزو دروس‌شونه که تشخیص بدن که کدام حدیث درسته، کدام غلط است.

خب وقتی که به اینجا می‌رسد آن تو آن روایت گفته شده که این کار را این‌جوری انجام بدهید. گفته نشده چرا انجام بدهید. اصولاً در روایات و در فقه، فلسفه احکام گفته نمی‌شده و فقها هم ادعای دانستن فلسفه احکام ندارند معمولاً. بعضی‌هاشون مخالف فلسفه احکام‌ان اصلاً.

یعنی بین علمای بزرگ آدم‌هایی هستند که خیلی روی خوشی نشان نمی‌دن که شما مثلاً فرض کنید فقه را این‌جوری در واقع تعبیر بکنید که این‌ها هر کدام این احکام یک فلسفه‌ای دارد و من مثلاً بعداً بر اساس آن فلسفه بخواهم یک نتایجی بگیرم که حالا این حکم این‌جوری نیست، اون‌جوریه. معمولاً خیلی متعبدانه سعی می‌کنند همان مقداری که از روایات به دست می‌آید مثلاً استفاده بکنند. بفرمایید.

شرایط زمان و اگر بخوان حکم جدید بدن یک جوری تا حد ممکن سعی می‌کنند که بفهمن که حکم معنایش چیست. باید این کار رو، شما دارید یک چیزی می‌گویید که به نظر من انجام نمی‌شود ولی باید بله برای تش، باید این کار انجام بشود ولی خیلی این شکلی نیست.

من فکر کنم یک بار در این مورد صحبت کردم که این یک نقصی در فقاهت هست که به فلسفه احکام نمی‌پردازه. یعنی فقاهت بدون فلسفه احکام همین مشکلو دارد. مثلاً یک مشکل همین است وقتی می‌خواهند با شرایط روز تطبیقش بدن، خب چه راهی وجود دارد برای اینکه شما تشخیص بدهید که الان این حکم تبدیل به چه می‌شود وقتی شرایط عوض شد؟

این نظر شخصی منه که لازم است که یعنی فقه بدون فلسفه احکام خیلی اعتبار ندارد.

فلسفه احکام ونقص فقاهت

پرسش و پاسخ

من

حتی فکر می‌کنم روی این تأکید کردم که عمل شخصی به احکام بدون دانستن فلسفه احکام خیلی اعتبار ندارد. من یک در فکر می‌کنم جلساتی در نور بود که یک جلسه در این مورد صحبت کردم که این اعتقادی که می‌گویند که ما احکام شریعت را انجام می‌دهیم به نیت امتثال امر، یعنی یک امری به ما شده، ما همان را در واقع اجرا می‌کنیم و وظیفه ما همینه، من سعی کردم بگویم که این درست نیست.

یعنی اگر من یک عملی را انجام بدم، مثلاً حجاب داشته باشم و هیچ دیدگاهی نداشته باشم که حجاب یعنی چی، فقط همین‌جوری امتثال امر دارم می‌کنم، یک چیزی را از دست دادم.

خب می‌گویند که بعضی‌ها حرفشون این است که این حکم را که اجرا می‌کنید، عذاب ازتون برداشته می‌شود و اینکه حلال، حرام خدا را مثلاً حلال نکردید. ولی وقتی شما بدونید، حس‌شو داشته باشید که حجاب برای چیه، آن‌وقت بهره‌شو در واقع می‌برید. وقتی که آن عمل را دارید با آن حس‌ش انجام می‌دید، یک جوری در واقع به یک کمالی می‌رسید.

در حالی که همین‌طوری، من مشکل اساسی که من تو همان جلسه‌ام گفتم اینه، شما محاله یک کاری را انجام بدهید و برای خودتان فلسفه درست نکنید. یعنی همه آدم‌ها خلاصه یک جوری الان مثلاً اینکه چرا حجاب باید باشه یک موضعی دارند ولی این موضع خیلی موضع سفت شده‌ای نیست.

برای اینکه ما کلاً در طول تاریخ اسلام و بهتر بگویم تاریخ ادیان بیشتر به همین ظواهر تکیه کردن تا به مثلاً عمق دادن به احکام. من فکر کنم یک جلسه واقعاً مفصل در این مورد صحبت کردم که چرا اینقدر مسئله احکام به نظرم چیز لازمیه.

ولی فعلاً در مورد شرایط فعلی داریم بحث می‌کنیم و من حرفم این است تقلید در مورد گفتم فرم جایی که شکل اجرای یک حکم مثلاً اینکه یک حکمو این کار را باید بکنند یا آن کار را باید بکنن، چند رکعت باید نماز بخونن، شکل انجام شریعت چه باید باشه، خب همینا هم خلاصه یک راهی برای استنباطش وجود دارد که اصلاً حوزه‌های علمی فقهات به وجود آمده که همین کار را انجام بدهیم.

شما ممکن است حالا به فقهات به معنای موجودش ایرادهای علمی داشته باشید. بگویید که یک جاهایی مثلاً خوب فقهات انجام نمی‌دن، احکامو خوب استنباط نمی‌کنند. این یک بحث جداست. مثل من شخصاً مسائل پزشکی هم هزار تا ایراد دارم. ولی الان اگر مریض بشم، حالا تا آن پزشکی ایده‌آل به وجود بیاید که اینطوری نیست که دکتر نرم.

حالا فعلاً مداوا می‌کنیم خودمان را دیگر با همین قرص‌های شیمیایی که ممکن است هزار تا ضررم داشته باشه. راه دیگه‌ای نداریم. ممکن است شما بگویید یک پزشکی ایده‌آلی وجود دارد که خیلی بهتر درمان می‌کند. ۱۰۰ سال دیگر شاید به اینجا برسیم. فقهاتم همین‌جوریه. شاید ۱۰۰ سال دیگر به یک فقه خیلی کامپیوتری در درجه یک برسیم مثلاً.

مرجع تقلیدمون هم مثلاً یک چیز باشه. بله یک نرم‌افزاره. چی؟ مرجع تقلید. بله مرجع تقلید. نه به هر حال اینکه من فکر نمی‌کنم فقها حالا حرفشون این باشه ما ۱۰۰٪ به بهترین چیز ممکن رسیدیم.

حالا بگذار این بحث روشنه دیگر. من به نظرم می‌آید که تقلید کردن به معنای پیروی کردن از جهالت نیست بلکه به معنای پیروی کردن از علمه. در مواردی که تقلید نکنید از جهل دارید پیروی می‌کنید.

اعتقادات و پیامبران اولوالعزم

پرسش و پاسخ

و بفرمایید. من می‌دونستم که این حرف‌ها را بزنم خیلی سوال زیاد خیلی از یهودیت این‌ها جالب‌تره. خب بفرمایید. اعتقاداتشو باید به دست بیاریم. ۱۰۰٪. یعنی من فکر نمی‌کنم که هیچ‌کدوم از پیامبرانی که مثلاً جانشین موسی شدن لزوماً سطحشون از نظر پیامبری به جایی رسیده باشه که ببینید پیامبران اولوالعزم یک تعداد محدودی‌ان دیگر. کسانی که شریعت آوردن. این‌ها اصلاً یک شأن خاص خودشونو دارند. مثل اینکه حالا من با سوءتعبیر نشود.

مثل اینکه یک آدمیه که به یک جایی رسیده که آن‌قدر مورد رفتارش، نحوه عبادت کردنش به یک سطحی رسیده از دانش و از نظر عمل که یک جوری در واقع درک می‌کند که خودش چه کار باید بکند و به طور منسجمی می‌تواند در واقع یک شریعت به وجود بیاورد.

حالا حتی اگر پدیده وحی وجود نداشته باشه، بعضی از آدما، پیامبران خودشان مثلاً پیامبر نماز را به یک نوعی انگار کشف کرده. این شکلی نیست که کسی آمده باشه بهش مثلاً حالا این در روایات هست. این‌جوری نبوده که فرشته وحی بیاید بگوید که وایستا، حالا نمی‌دانم سوره بخون، فلان بکن، حالا رکوع برو، حالا سجده برو. این‌جوری نبوده.

حسی داشته که نماز خوانده و این نماز شده استاندارد برای همه کسانی که از شریعت پیامبر پیروی می‌کنند و خیلی چیزهای دیگر. خیلی چیزهای دیگه‌ای که پیامبر تشریع کرده در واقع به جایی رسیده که عملش مورد قبول خداست دیگر. این‌جوری نیست که همه پیامبران اولوالعزم باشند و بنابراین همه چیز شریعت را دقیقاً درک بکنند. حالا از پیامبران بیاید پایین که نه اصلاً این شکلی نیست.

آدما، من و شما مطلقاً به جایی نمی‌رسیم که همه زوایای شریعت را درک بکنیم. ولی پیروی می‌کنیم ازش دیگر. از مسائل عملی پیروی می‌کنیم. ولی این را در مورد اعتقادات ببینید در من می‌خواهم بگویم در مورد عمل کردن نفس حساب می‌شود حتی. چه برسد در مورد اعتقادات.

یعنی شما آن عملی را که واقعاً عمیقاً درک می‌کنید که چرا این کار دارد تشریع شده و چرا باید این‌جوری باشه را به اینجا می‌رسید و متعاقبش عمل می‌کنید، آن‌وقت عملتون یک جوری کامله. وقتی نمی‌دونید و همین‌جوری بنا به تقلید عمل می‌کنید، نه اعتقاداتتون قبول نیست که شما همین‌جوری بهش عمل بکنید. نقد که قطعاً اعتقاداتتون هم نارسه دیگر.

خلاصه شما تا یک حدی می‌دانید که مثلاً اعتقادتون به خدا به حد کمال نرسیده. در یک حدی متوقف مانده. باید به حد کمال برسد. مسئله این است که ما شریعت و مسائل عملی را مثل همان دارو خوردن عمل می‌کنیم و امیدواریم این شریعت به رشد ما کمک بکند که هم اعتقاداتمون را در واقع عمیق‌تر درک بکنیم و هم خود شریعت را عمیق‌تر درک بکنیم.

به هر حال کمالش این است که شما به یک آدمی تبدیل بشوید در حد پیامبران که همه‌چیز را درک می‌کنند و مطابق همان ادراک خودشان هم عمل می‌کنند. شما از خیلی وقت‌ها سؤال می‌کنید. ببینید بحثی کردید که در یک سری موارد ممکن است که تقلید بشود.

فقط در یک سری موارد دیگر تشخیص می‌دید که تقلید نشود. مثلاً در یک سری موارد دیگر. اینجا ممکن است که آن مرجع تقلیده، ببینید که شما چه درسی را نخوندید که مثلاً ضوابطی نوشته به من با آن‌ها. من می‌گویم که در این زمینه‌ها هم آن شریعت یک احکامی می‌زند.

می‌بینید که اینکه چه اموری جزو آن شریعت هست یا نیست، حالا رگه‌هایش هست، خیلی می‌خواهد آدم را به آن سمت ببره. منظورم این است که اینجا الان مرجع تشخیص اینکه در آن شریعت این مسئله هست یا نیست، شما باز به همین‌جا می‌رسید. یک موردی پیش اومده، شما احساس می‌کنید که علم دارید به اینکه این در شریعت هست یا نیست یا اینکه اصلاً این کار درست است.

حالا مرجع تقلیدتون چیز دیگه‌ای دارد می‌گوید. خب شما باید ببینید من می‌خواهم بگویم کلاً، بگذارید من یک یک چیز کلی بگویم. یک یک یک راه کلی برای عمل کردن وجود دارد. آن هم این است که دانش پیدا بکنید.

صادقانه سعی بکنید یک چیزی را درک بکنید، با حداکثر دانش رفتارتون را انجام بدهید. همه این کارها را که دارید می‌کنید باز مسئولیت ازتون رفع نمی‌شود. من می‌خواهم جواب آن اشکال اول را این‌جوری بگویم.

محدوده مجاز تقلید

من وقتی که از این مرجع تقلید تقلید می‌کنم، مسئولیت از من برداشته نمی‌شود. برای خاطر اینکه من تصمیم گرفتم که از این آدم تقلید بکنم. من تصمیم گرفتم در چه مواردی از این آدم تقلید بکنم. یعنی اگر از این مرجع تقلیدی تقلید بکنم و همان‌طوری که شما می‌گید، آن مرجع تقلید دامنه علم خودش را فراتر از آن چیزی که بوده قرار بده، من از مسئولیتم کم نمی‌شود.

درست است که مردم را نمی‌شود وادار کرد که بروند جزئیات شریعت را بخونن، ولی این‌جوری نیست که درک خودشان را کلاً تعطیل بکنند. من تشخیصم اینه، من به علم خودم که این بخش‌های شریعت خب دارم تقلید می‌کنم و این بخش شریعت را اصلاً قبول ندارم مثلاً جزو شریعته.

حالا دو تا مرجع با هم اختلاف دارند. ببینید من نکته اصلی اینه، من تو انتخاب مرجع و مورد مواردی که تقلید می‌کنم از علم خودم دارم استفاده می‌کنم. من بنا به دانش خودم تشخیص می‌دهم که از این آدم تقلید بکنم و مسئولش هستم. اگر یک آدمی را انتخاب کنم، شما فکر کنید مثلاً در یک زمینه‌ای حالا لازم نیست مسئله دینی باشه.

خیلی کش‌وقوس‌های آرا وجود دارد. بین آدم‌هایی که دارند مثلاً مرجع حساب می‌شوند تو این زمینه. خب اینکه من یکیشون را انتخاب می‌کنم از بین همه آن آدم‌ها، خب معلوم است که مسئولیت دارم. این آدم ممکن است مثلاً فتوای غلطی بده. من بروم بر اساسش آدم بکشم. لازم نیست در کانتکست دینی باشه.

فرض کنید مثلاً فرض کنید سیاسی. من طرفدار این حزب شدم. الان ببینید این تحزب یک جوری استدلالش همین است دیگر. چرا احزاب تشکیل می‌شن؟ خب مردم که نمی‌توانند واقعاً جزئیات مسائل سیاسی را درک بکنند و تصمیم‌های درست بگیرند. بهتر است که یک جوری مرجع تقلید داشته باشند. حزب همین کار را می‌کند دیگر.

یک حزب تشکیل می‌شه، یک سری اصول عقاید و آرمان‌هایی را اعلام می‌کند و شما فکر می‌کنید که این‌ها صادقانه دارند دنبال همان آرمان‌های خودشان هستند. به یکیشون اعتقاد پیدا می‌کنید. ممکن است یک عمری مثلاً تو انگلستان زندگی بکنید، به حزب کارگر رأی بدهید. حالا اینکه اصلاً اصولاً تو سیاست آدم صادق پیدا می‌شه، نمی‌شه، این حرف‌ها را بگذارید کنار. این یک جور قبول کردن مرجعیت دیگر.

شما همیشه به آن کسی رأی می‌دید که اصلاً نمی‌شناسید. حالا حزب کارگر را تعیین کردید. شما به آرمان‌های حزب کارگر معتقدید و یک جورهایی فکر می‌کنید آدم‌هایی که تو حزب کارگر هستند صادقانه دارند در جهت رسیدن به آن آرمان‌ها کار می‌کنند. چشم و گوشتون هم نمی‌بندید.

یعنی در طول حیات سیاسی خودتان نگاه می‌کنید، می‌بینید خب شاید یک جایی فهمیدید که این‌ها صادقانه کار نمی‌کنن، گذاشتیدش کنار. رای ندادید یا به حزب دیگر ای رای دادید، بنابراین هر چیزی اینکه کدام مرجع در چه دایره ای از مرجعیت همه را شما دارید این خواب می‌کنید. و هیچ نکته ای وجود ندارد که شما بخواهید بگویید که مسئول اعمال خودتان نیستید.

اگر یعنی من به این ترتیب مسئول اعمال خودم نیستم که فقط وقتی مسئول اشتباهی که می‌کنم نیستم که حداکثر سعی خودم را واقعاً برای بدست آوردن علم که چه باید بکنم، چه نباید بکنم انجام دادم و به نتیجه نرسیدم. این مشمول همان آیه می‌شود که بر ما مثلاً چیزی را حمل نکن که طاقتش را نداریم.

خداوند از بیشتر از حد مثلاً وسع طاقت شما که از شما انتظار ندارد. در همان اینکه من واقعاً سعی کنم یک مرجع تقلیدی را برای احکام شریعت انتخاب کنم که به نظرم اعلم و صادقانه هم ازش پیروی بکنم، خب معلوم است اینجا دیگر مسئولیت ندارم.

ممکن است در مورد وضو ما مثلاً می‌گویم برویم آن دنیا ببینیم ای داد و بیداد باید از سمت مچ یا آرنج مثلاً وضو می‌گرفتیم. خب چه جوری می‌تونستیم این را بفهمیم؟ مردم چه جوری می‌توانند بفهمن اگر یک اشتباه این شکلی در احکام وجود داشته باشه یا مثلاً صورتتون را چه می‌دانم الان مثلاً سنیا چه کار می‌کنن؟

کلاً پا را می‌شورن. ما مسح می‌کشیم. حالا اینکه می‌تونستیم تشخیص بدیم، من فکر نمی‌کنم مطلقاً اینجا مسئولیتی به عهده کسی باشه که حالا در حد متعارفی سعی خودش را کرده که احکام خدا را عمل بکند.

قطعاً این همه مسلمونی که در دنیا هست با این اختلاف های جزئی که تو فرم اجرای احکام هست، خب این‌ها برای خاطر اینکه یک چنین اشتباه هایی کردن، مثلاً آن‌هایی که حالا سنیا می‌روند آن دنیا، چرا از این‌ها نگفتن؟ سنیا می‌روند آن دنیا، جمعیت این‌ها هم خیلی زیاده، می‌بینند نه باید از آرنج به مچ مثلاً وضو می‌گرفتن، اشتباه کردن.

خب چه می‌شود به نظر شما؟ اتفاق خاصی نمی‌افته اینجا. ولی اگر بروند ببینن که مثلاً فرض کنید برخی از افرادی که مقدس می‌دونستن در جهنم هستند و یک جورهایی هم می‌شد تشخیص داد که چه به چیست و این‌ها و مثلاً تلاش نکردن، شاید آنجا یک ایرادی بهشان بگیرند.

بله یک خورده این نزدیک می‌شود به یک جایی که می‌شد یعنی فقط چون فضای جامعه شون این‌جوری بوده که این آدم‌ها مقدسن، تغییر کردن از اینکه از این عقیده، این خیلی قابل قبول نیست. اگر انحراف هایی به این دلیل به وجود آمده باشه.

به هر حال هر آدمی در مقابل همه افکار و اعمال خودش مسئوله و این واگذار کردن به غیر فقط وقتی مسئولیت را از شما برمی دارد که شما نمی‌توانید یک علمی را به دست بیاورید. علم دارید به اینکه آن آدم بیشتر از شما می‌دانه و می‌رید مثلاً ازش می‌پرسید و چیزی که می‌گوید را عمل می‌کنید.

چه کسی محدوده را تعیین می‌کند

اینکه حالا سوال شما این است که آن محدوده اش را کی تعیین می‌کنه، شما مسئولی اگر طرف محدوده را زیاد و کم بگیرد و شما پیروی بکنید. شما اگر در مورد یک حکمی من دانشجو بودم خیلی دانشجو سال اول بودم. از الان خودم الان آدم متشرعی هستم ولی آن موقع از الان متشرع تر بودم اصلاً.

یعنی خیلی همین حالت را داشتم که اصلاً به من و شما نیامده که در مورد احکام اصلاً فکر بکنیم و الان این فکر را نمی‌کنم. ممکن است یک مثلاً چند بار تو این کلاس تا حالا شک و شبهه هایی که دارم در مورد اینکه اصلاً رجم در اسلام بوده یا نبوده را گفتم. نمی‌توانم قاطعانه بگویم نبوده.

سعی کردم بگویم که تو قرآن اصلاً نیست. با آیات قرآن تناقض دارد حکم رجم. و اینکه از کجا آمده و این‌ها حالا یک بحثیه. اگر واقعاً وقت بگذارم مطمئن بشوم که رجم نیست، ابایی ندارم. میام می‌گویم که به این دلیل چیزهایی که در مورد رجم می‌گویند هیچ دلیلی وجود ندارد و مثلاً و در مورد سایر احکام هم همین‌جوری.

یعنی الان می‌گویم متشرع، آن موقع متشرع تر بودم. آن موقع حتی حسم این نبود که مثلاً آدم یک آدم بتواند برود بدون اینکه از آن مسیر کامل مثلاً مطالعات فقهی رد بشه، در مورد یک حکم بگوید که این هست یا نیست.

بعد از یک آدمی که آن هم خیلی آدم متشرعی بود شنیدم که در مورد یک آدمی که خیلی آدم دانشمندی بود، این را نقل کرد. گفت من یک آدمی را می‌شناسم با این مشخصات که ماهی اوزون برون می‌خورد. آن موقع هم این حرام بود. موقعی که این حرف را من شنیدم.

و دلیلش هم این است که می‌گوید من مطمئنم که چیزی که اینقدر فایده می‌داره، محلی که تحریم شده باشه. من از اینکه این آدمی که خیلی متشرعه و من باهاش مثلاً در حال معاشرت هستم، یک چنین چیزی را با دید مثبت دارد نقل می‌کنه، خیلی شگفت‌زده شدم. که معلوم است که این درست نیست.

طرف بی‌خود که از یکی در مورد ماهی اوزون‌برون دارد فکر می‌کنه، دیگر می‌گویند حرامه، یعنی حرامه دیگر. بنابراین یا باید دارد مجتهد بشه، یا حق ندارد یک چنین چیزی بگوید. بعد اوزون‌برون حلال شد. یک سال، دو سال بعدش اوزون‌برون حلال شد که هنوز هم البته در مورد حلال و حرام بودنش شک و شبهه‌هایی بین‌شون دارند.

ولی الان من می‌فهمم که یک آدم به دلیل مثلاً فرض کن دانش موضعی که دارد در مورد یک چیزی، نه اینکه فایده داره، من هنوز هم این را قبول ندارم یک نفر بگوید که چون این ماهی مثلاً فایده دارد من می‌خورم، نمی‌تواند. چون که ممکن است این دلیل را اشتباه نقل کرده آن شخص واسطه.

مثلاً ممکن است یک نفر همه ماهی‌ها را بخوره برای اینکه می‌گوید که تو قرآن این‌جوری نوشته. تو قرآن در مورد احکام خوراکی‌ها، حکم‌ها خیلی ساده و روشن. تنها حیوانی که تحریم شده خوک.

یک نفر ممکن است بگوید به این دلیل و اینکه من رفتم تو این مورد به‌طور لوکال مطالعه کردم و دیدم که این احکام مثلاً تحریم گوشت‌ها و این‌ها از جای خوبی نیامده. مثلاً روایات محکمی هم در موردش وجود ندارد. من یک بار این را سر کلاس گفتم که مرحوم علامه طباطبایی در المیزان دقیقاً این را نوشته.

زیر این آیه که بگو که من هیچ‌چیز را نمی‌بینم در شریعت خودم که بر شما حرام شده باشه به‌غیر از گوشت خوک و خون و مردار، علامه طباطبایی نوشته که این حصر منطقی اینجا می‌گوید که به‌جز این هیچ‌چیز دیگه‌ای حرام نیست و بعداً تو بحث روایتی‌اش هم نوشته که هیچ روایت محکمی هم در مورد مثلاً گوشت‌های حلال و حرام وجود ندارد و این جمله عجیب را علامه طباطبایی نوشته که این‌ها احکام تورات‌اند که وارد اسلام شده.

خب علامه طباطبایی به‌عنوان یک مجتهد یک چنین چیزی را می‌گه، تو قرآن این‌جوری نوشته، نظرش هم این است که ببینید این نظر که روایت محکمی وجود نداره، این نظر فقهی علامه طباطبایی. شما نمی‌توانید بگویید که روایت محکم وجود دارد.

شما روایت‌ها را نمی‌شناسید. آن بنا به علم خودش، آن روایت‌هایی که وجود دارد را محکم نمی‌دونه. بنابراین حق دارد که علامه طباطبایی حق دارد اوزون‌برون بخوره. قبل از اینکه از فتاوی شما اعلام بشود که حلاله، چون علمشو دارد. شما به‌طور لوکال اگر بروید مثلاً در الان واقعاً شما به‌عنوان یک آدم باسواد این امکان را دارید که تو یک زمینه فقهی خاص خیلی تبحر پیدا بکنید.

یعنی بروید مثلاً همه روایات مربوطش رو، چون بعضی از چیز وجود داره، الان سروی وجود دارد دیگر. می‌گویند مثلاً یک آدمی می‌رود در مورد مثلاً شما در مورد نجاست اهل کتاب گفتید که یک کتاب وجود دارد. بله. نجاست کفار، ببخشید.

کفار، اهل کتاب که البته کافرند، بقیه، بقیه، منظورم این است کفار یعنی شامل اهل کتاب و همه غیرمسلمان‌ها. منظور آن کتاب این است. آره، یعنی به معنای فقهی مصطلحش. ایشان می‌گوید این کتابی وجود دارد که در این مورد همه روایات را جمع کرده، بحث کرده در مورد سندشون و این حرف‌ها. خب؟

الان ایشان بعد از خواندن این کتاب ممکن است بیشتر از مرجع تقلیدش در این زمینه خاص علم داشته باشه. آن مرجع تقلید ممکن است همه این روایت‌ها را ندیده باشه. بنابراین شما ممکن است به‌صورت لوکال یک چیزی را آن‌قدر برای‌تان روشن بشود که بتوانید بگویید که من علم دارم. واقعاً شوخی، شوخی نه، جدی.

یعنی یک زحمتی بکشید، یک سال مثلاً مطالعه بکنید و یک جوری واقعاً صادقانه به اینجا برسید که علمی پیدا کردید، خب بعد اصلاً موظفید از علم خودتان پیروی بکنید. یعنی اگر به چنین علمی رسیدید بعداً بروید تقلید بکنید از یک کسی که مطمئن نیستید که علمش از شما بیشتره، این است که همان تقلید مضمونیه که نباید بکنید.

بنابراین یک آدم ممکن است اوزون‌برون بخوره به دلیل اینکه در مورد خوراکی‌ها دانشش خیلی زیاده. می‌داند که چیا حلال شده، روایت‌ها را می‌شناسه، تحقیق کرده واقعاً به اینجا رسیده. وقتی تحقیق نمی‌کنید باید مقلد باشید. این قاعده‌اش یک چیز خیلی ساده‌ست. باید علم به‌دست بیاورید برای اینکه عمل بکنید. حالا این علم مستقیم می‌توانید به‌دست بیارید، بهتر.

هرچه مستقیم‌تر بهتر، هرچه غیرمستقیم‌تر بدتر. ولی ما چاره‌ای نداریم مگر از اینکه هرچه مستقیم‌تر می‌توانید به دست بیاورید بهتر. هرچه مستقیم‌تر بهتر، هرچه غیرمستقیم‌تر بدتر. ولی ما چاره‌ای نداریم غیر از اینکه در خیلی موارد تقلید کنیم.

نظر رایج فقهی و ثبات احکام

پرسش و پاسخ

بفرمایید. من نگاه کردم نظر نهاییشون، همان نظر رایج فقهیه. یعنی یک سری از این بحث‌ها را گفتم در همان علایق این مطالب را شما چند بار گفتید. یکی دو تا که گفتید من یادداشت کردم نگاه کردم یک چیزهایی گفتن ولی که دو تا همشون هم نبود که این‌ها را من وقتی که نگاه کردم مثلاً برای ۱۵ سال قبله.

حالا که این را گفتید یک بار دیگر می‌رم نگاه می‌کنم. بله. به ریز نهاییشون چیست که همان نظر رایجه. یعنی یک سری از این چیزها ولی عیناً این عبارتی که این‌ها احکام تورات هستند من یادم نوشته یک جایی. من فکر می‌کنم نه. یعنی من هم خودم یک مثلاً شاید پیش ما یک بار پیش‌تکرار کردم.

با عزیزان تغییر نمی‌کند. بله. من این را یعنی من می‌خواهم بگویم بله باشه من می‌رم دوباره نگاه می‌کنم. اگر واقعاً این‌جوری باشه خب این را حتماً می‌آم تو جلسه می‌گویم. امیدوارم که یادم بمونه. به هر حال حالا نکته سر این مسئله خاص نیست.

مسئله این است که یک آدم می‌تواند به طور لوکال دانش پیدا بکند و از دانش خودش پیروی بکند و تقلید وقتی مجازه که شما آن آدم را قطعاً عالم‌تر از خودتان می‌دانید و راه هم راه ساده‌ای برای رسیدن به علم آن آدم پیدا نمی‌کنید مثل احکام شریعت.

بفرمایید. من هنوز وارد تفاوت‌هاش نشدم. ایشان یک نکته‌ای گفت. بگذار یک تفاوتش این است که همین بحثی که الان کردم اینکه پزشکی متواضعانه محدوده خودش را دارد.

اولین مشکل به نظر من این است که گاهی مرجعیت را الان در سال‌های اخیر یک چیز کلی می‌گیرند. یعنی انگار که شما وقتی که این مرجع را دارید یعنی باید کلاً مرجعتون اگر یک چیزی گفت ازش پیروی کنید. حالا تو هر زمینه‌ای می‌خواهد باشه. اصلاً این خلاف آن استدلالیه که پشت مفهوم مرجعیت هست.

یعنی شما در جایی مرجعیت را که درسشو خونده، دانششو دارد ازش پیروی می‌کنید. اگر الان یک مرجع تقلیدی که تو قم هست در مورد لوایح بین‌المللی اظهار نظری بکند مثلاً من ازش پیروی بکنم، من نمی‌دانم این چه حجتی دارم روز قیامت بگویم که من از برای چه پیروی کردم؟ از یک کسی که حتی یک دانه کتابش از سیاست بین‌الملل هم نخونده.

آن مسئولیت خودش را دارد که اصلاً چرا حرف زده تو این زمینه. من هم مسئولیت دارم که چرا ازش پیروی کردم. من باید دانش داشته باشم به اینکه از آدمی که دارم پیروی می‌کنم تو زمینه تخصصی خودش دارم حرف می‌زنم. این مثل این است که من بروم همین‌جوری در کوچه از یک نفر به عنوان پزشک مراجعه کنم چون مثلاً ارزونه حالا پول نمی‌گیره.

خیلی آدم‌هایی زیادی هستند شما اگر ازشان سوال پزشکی بکنید مجانی حاضرن شما را درمان کنند. شغل پزشکی دارند. مثلاً شاید تجربی خواندن پزشکی قبول نشدن، چیزی هم بلد نیستند ولی خب می‌گویند بله تا سرت درد می‌کند فلان چیزو بخور. می‌دانم دندونت درد می‌کند نه آن خوب نیست این را بخور تجویز می‌کنند. خب یک

یک نکته در مورد این مثال این است. بگذارید من یک نکته دیگر هم بگویم. یک نکته‌ای که به نظر من خیلی مهم است این است که دانش پزشکی دانش تا حد ممکن شفافیه. یعنی من اگر بروم پیش یک پزشک برای من یک دارو بنویسه تشخیص بده به من بگوید که تو مثلاً فرض کنید زوناده و داروی زوناد هم این است.

من برات داروشو می‌نویسم. من به راحتی امکان این را دارم که بروم در کتابخونه‌ای در مورد زوناد مطالعه بکنم، در مورد افکت آن دارو مطالعه بکنم و تا تهش یعنی آن دانش پزشکی دانش اوپن سورس. فقه وقتی خوب است این تفسیر کار می‌کند که جوری اوپن سورس باشه. یک سوال‌ها سورسشون معلوم نیست.

یعنی اگر من شک بکنم که الان این حکم مثلاً رجم تا حالا خوشبختانه تو رساله‌ها معمولاً این‌جوری دارند نمی‌نویسن از کجا آمده تو رساله‌های عملیه نمی‌نویسن. یعنی رساله‌ها یک خورده پیش‌تر از این بحث‌ها می‌کنند. اینکه بالاخره اگر یک آدمی کنجکاو بشود می‌تواند برود تا تهش مثلاً ببیند که روایت‌ها چیه، استدلال چیست.

مثلاً این مرجع تقلید کدام رجال را قبول داره، کدام را قبول ندارد. این رساله بر اساس چه دانشی نوشته شده. به نظر می‌آید که بلک‌باکسه دیگر. شما می‌رید اعتماد می‌کنید که این آدم دانشمنده، این آدم صادقانه دارد رفتار می‌کند. خب این‌ها خوب است.

ولی اگر می‌خواهید با پزشکی مقایسه‌اش بکنید مقایسه فقها به نظر نمیاد با توجه به قدیمی بودن فقه کم بودن تعداد آدم باسواد تلاشی کرده باشند برای اینکه سورس‌ها را در اختیار همه بذارن. ما وارد یک دورانی شدیم ما که اکثریت قاطع مردم باسوادن، کنجکاون و ممکن است دوست داشته باشن، ممکن است من ندونم اصول فقه چیست.

ولی اگر یک آدم کتاب‌های مفصل‌تر از رساله‌های عملی وجود دارد ها. مثلاً فرض کنید امام خمینی یک رساله عملیه داره، یک کتاب مفصل‌تر تحریرالوسیله دارد که استدلالی‌تره. بیشتر وارد جزئیات میشه، استدلالی‌تره. همین‌طور بروید عقب مثلاً کتاب‌هایی هست عروةالوثقی و چی‌چی و این‌ها که خود فقها می‌خوانند استدلالی‌تره.

ولی این‌ها اینکه در چه حدی نوع استدلال‌ها، نحوه تصمیم‌گیری یک مرجع بر اساس چیه؟ یک پزشک می‌تواند به من بگوید که من علت اینکه زونا را می‌گویم در ۱۱ سالگی زونا گرفتم. زونا یک بیماریه که گاهی یک آدمی اگر آبله‌مرغان داشته باشه ویروسش تو بدن شما تبدیل به زونا می‌شود. خیلی بیماری بدی هم هست. خدا نصیب گرگ بیابون نکند.

مسئولیت مقلد

واقعاً بیماری بدیه برای خاطر اینکه یک جوری یک جور ویروسیه که به سلسله اعصاب حمله می‌کند و درد و ناراحتی‌اش عصبیه، یک جوری التهاب همراه با درده ولی یک جوری با اینکه آدم حالت فشار عصبی می‌کند.

حالا من تو ۱۱ سالگی، همین یکی دو ماه یادم بستری بودم. این را به این دلیل این مثال را می‌زنم که پزشک وقتی مرا معاینه کرد، وقتی کتاب بزرگی از تو قفسه درآورد به مادر من نشان داد.

کتاب تکست و مرجع پزشکی اصلاً یک جوری به دلیل اینکه این بیماری کمیاب بود خودش رفت در واقع این کتاب را برداشت خوندش، مطمئن بشود که عوارضی که دارد می‌بیند عوارض زوناست، مثلاً چیز دیگه‌ای نیست. من یادمه که عکسشو به من هم نشان داد. عکس یک آدمی که مثلاً دانه زده یک جاهایی از بدنش و دو یک در میلیون زونا می‌گیرند.

خب آن برای من خیلی خوشحالی‌آور بود که برای بیماری خیلی نادری گرفتم. ببین موضوع این است که سورس، ببینید آن پزشک هم این را انجام، پزشک می‌تواند بگوید من این علائم را دارم می‌بینم، ببین تو این تکستم این علائم را نوشته، این عکسم چاپ کرده، داروشم این است.

بنابراین من با اگر به این پزشک تو این مورد اطمینان نداشته باشم می‌توانم بروم و دانششو به دست بیارم. البته نه تو سن ۱۱ سالگی ولی سن بالاتر شما می‌توانید در مورد پزشکی، در مورد بیماری خودتان مطالعه بکنید، تخصصی. خب فقه به نظرم باید برود به سمت اینکه اوپن سورس بشود. احتمالاً فکر می‌کنم می‌رود.

یعنی این می‌خواهم بگویم یک نقصی وجود دارد که تو آن تمثیل یک در واقع عدم انطباقی به وجود می‌آورد که شما یک جوری بیشتر باید تغییر بکنید. راه کوتاهی در اینکه در یک مورد خاص بروید ببینید که این خب از کجا آمده وجود ندارد.

به نظر من طبیعی است برای خاطر اینکه اصلاً علمای جمع محدودی بودن که برای خودشان این کارها را می‌کردند و دانش فقه بیشتر سینه به سینه استاد می‌گرفتن، از استادیشون یاد می‌گرفتن.

وقتی عروةالوثقی می‌خوندن که همه حرف‌های استاده که نمی‌نوشتن آن همه چیز تو عروةالوثقی نوشته نیست. مثلاً من یکی از علمایی که خیلی آدم خوبی است من باهاش حالا یک رفت و آمد یک موقعی داشتم، هنوزم آدم خوبی است.

من رفت و آمد ندارم برای اینکه دور شدم مثلاً از آن محلی که باهاش رفت و آمد می‌کردم، یک بار به من گفت که از این آدم‌هایی که در از جنگ از ارا اخراج شدن. به من می‌گفت که بزرگترین حسرت من اینه، بعد جزوه‌های درسیشو آورد به من نشان داد.

گفت بزرگترین حسرت من این است. من ۱۵ سال درس مکاسب مرحوم آقای خویی را رفتم ولی این تمام نشد. مرا اخراجم کردن، اومدم ایران، این مثلاً یکی دو سال دیگر مانده بود که تمام بشود. مکاسب را فکر کنم ماها مثلاً احتمالاً یک هفته‌ای می‌خونیم.

۱۵ سال آنجا درس شفاهی وجود دارد در مورد جزئیاتش، در مورد حالا این روایت درسته، آقای خویی خودش نظر اجتهادی خودش را می‌دهد و اصولاً حوزه‌ها این‌جوری اداره می‌شدن. مکتوب نیست خیلی چیزها. ولی من فکر می‌کنم که تو دورانی هستیم که خیلی نمی‌شود دیگر این‌جوری ادامه داد.

به مردم بگوییم که مثل اینکه شما یک جور پزشکی که تو زیرزمینی درس پزشکی می‌خوانند بعد می‌آیند دیگر می‌گویند که هرچه من گفتم همونه. این‌جوری مردم راحت پیروی نمی‌کنند. دوره زمانی‌اش کلاً عوض شده. فکر می‌کنم این سی‌دی‌های نرم‌افزارهایی که بیرون می‌آد، این‌ها کم‌کم دارد این امکان را به وجود می‌آورد که آدم‌های باسوادتر بتونن یک خرده مثلاً روایات را بیشتر به راحتی دسترسی داشته باشند.

به هر حال فکر می‌کنم باید فکر به این سمت برود و امیدوارم که این اتفاق بیفتد.

تقلید به مثابه کسب دانش

پرسش و پاسخ

شما سؤال داشتید؟ من می‌گم، من ببخشید، تقلید کردن جزو دانش‌کسب کردن می‌دانم به یک معنایی. بله، تقلید هم، تقلید هم همین کار را می‌توانید بکنید. می‌توانید یک مرجع تقلید را بعد از یک مدتی اطلاعات جدیدی بهتان می‌رسد که این آدم مثلاً فرض کنید فساد اخلاق دارد. یا اصلاً دانشش، دانشش کمتر از فلانیه.

می‌توانید مرجع تقلید مگه چیز می‌شه؟ مهر می‌زنند که شما مثلاً واقعاً، نه، ولی، ولی یک نسخه که تجویز می‌کنن، نسخه را قاطی نمی‌کنند. مرجع، آن چیزی که خطرناکه این است که من در پنج تا رساله بگیرم، هر مسئله را در پنج تاشون بخونم، بگویم به نظرم این بهتر است مثلاً. دفعه بعد بگویم آن یکی بهتر است.

تو پزشکی نه، نسخه‌ها را قاطی نمی‌تونن، یعنی یک آدم عاقل این کار را نمی‌کند که پیش پنج تا دکتر بره، بگوید این قرص قرمز را که اولی داده و آن سبزه که دومی داده و مثلاً آمپول هم خیلی دوست دارم، مثلاً آمپول بله، سلیقه، آن که فرق می‌کنه، و اینکه پزشکی تخصصی.

ولی واقعاً شما خودتان الان تو زندگی خودتان یک تخصص خاص اگر یک مشکلی داشته باشید، بعد از یک مدتی پیش یک نفر می‌رید، ممکن است یکی دو بار عوض کنید، ولی پیش یک نفر می‌رید تو آن تخصص دیگه، تا اینکه یک کار خطایی انجام بده و من فکر کنم همه آدم‌ها این‌جوری‌ان.

هر دفعه پزشکشون را عوض نمی‌کنند مگر اینکه حالا این، این چیزی که دارید می‌گویید خیلی به بحث مربوط نیست. اگر شما امکان این را داشته باشید که به پزشک اعلم مراجعه کنید، ویزیتش، زمین‌تر نباشه، از نظر جغرافیایی هم در دسترس شما باشه، اعلم می‌رید پیش اونی که به نظرت، همون‌قدری که پزشک اعلم را سخت تشخیص دادنش، مرجع اعلم هم ممکن است سخت باشه.

خلاصه شما یک تحقیقات، این هم جزو وظایف مقلده که به یک علمی در مورد اینکه علم اجمالی که کی اعلمه برسد. اول این صفحه همه رساله‌ها این را نوشته. یعنی به شما مسئولیت را این می‌دهد که مرجعتون را باید بنا به علم انتخاب بکنید.

اینکه مثلاً فرض کنید، نه نوشته که موروثیه، باباتون اگر از یک نفر تقلید می‌کرد، شما هم باید از آن تقلید بکنید. هر کسی باید مرجع هم بنا به اینکه فکر می‌کند که این آدم بیشتر سواد داره، مثلاً بهتر تشخیص می‌ده، همون‌طور که پزشک، در این مسئله اوپن‌سورس بودن مسئله مهمی است به نظرم. بفرمایید.

نه، شما از قسمت مقدمه رساله تقلید نمی‌کنید، نوشته اونجا، شما آنجا ننوشته باشه هم شما این را قبول دارید دیگر. من، من تعبداً نمی‌رم قبول بکنم که باید از علم خودم پیدا بکنم. دیگر این یک مورد و، این یک دانه گزاره اصلی را خودم می‌دانم که باید این‌جوری باشه، باید از علم خودم پیدا بکنم. بفرمایید. بله.

نه، باز بحث از حکمت احکام دارید. ببینید، آن نکته‌ای که شما دارید می‌گید، یک آدمی در حد پیغمبر ممکن است از طریق ایمان بتواند پزشکی هم در واقع بفهمه که چه کار باید بکند. چه برسد مثلاً احکام شرع. کلاً از ایمان معرفت کل، به طور کلی به وجود می‌آید.

مثلاً شما به یک مراحلی از عرفان می‌رسید، اصلاً جهان رو، به دلیل اینکه جهان را خوب درک می‌کنید، خیلی جزئیات را هم ممکن است بفهمید.

من فکر نمی‌کنم تعداد افرادی که مثلاً فرض کنید همه شریعت را از این طریق، از طریق ایمان درک کرده باشن، بعد از مثلاً امام و اگر کسی وجود داشته باشه به غیر از معصومین، اگر کسی وجود داشته باشه، مثلاً چهار پنج نفر بشود شمرد.

نه، من که، من فکر نمی‌کنم اصلاً چنین چیزی مقدور باشه. این در یک فهمیدن جزئیات حقایق. ببینید، این چیزی که شما، شما در زندگی‌تون در یک دوراهی قرار می‌گیرید، این کار یک مسئله خیلی مهمی است که این کار را بکنید یا نکنید. خداوند می‌گوید اگر تقوا داشته باشید بهتان فرقان داده می‌شود و فرقان یعنی یک جوری قوت تشخیص حق و باطل را در یک زمینه‌ای

پیدا می‌کنید. این زمینه‌های مهم یعنی اصول مطالب را می‌فهمید نه اینکه مثلاً فکر کنید که با ایمان می‌توانید به جزئیات احکام هم بفهمید که الان این دارد راست می‌گوید یا آن دارد غلط می‌گوید. و بعد برعکسش هم نیست یعنی فقه به معنای متعارف بیشتر یک علم کلاسیکه که در واقع یک جور تحقیق در مورد این است که ائمه چه گفتن.

بدون اینکه بفهمید که یعنی خیلی احتیاج به ایمان و تقوا ندارد در بررسی مثلاً منابع و علم رجال. این یک علم کلاسیکیه که هر کسی بخونه خب می‌تواند نظر بده. ما یک جوری احساسمون این است که چون مسئله دینیه خب یک آدم باید آزاده باشه، تقوا داشته باشه، به غرض و مرض این‌ها نداشته باشه.

همان‌طوری که در مورد پزشک هم کم و بیش یک چنین اعتقادی داریم که آدم مثلاً شما یک پزشکی خیلی پول‌پرسته تا بروید پیشش بگویید باید جراحی بشوید خیلی راحت قبول نمی‌کنید اگر یک چنین صحبتی داشته باشه. یعنی تقوا به یک معنایی در پزشکی هم برای شما ملاکه.

واقعاً یک آدمی که شما مطمئنید که این آدمیه که هیچ مسائل مالی برایش مطرح نیست اگر بگوید باید جراحی بشوید دیگر فکر می‌کنید باید جراحی بشوید دیگر. یعنی اگر می‌تونست، مثلاً سه بار قبلاً پیشش رفتید یک مواردی را که همه می‌گفتند باید جراحی بشود این با یک روش‌های ساده‌ای درمان کرده. ولی الان این هم می‌گوید به شما می‌گوید که مثلاً چاره‌ای نیست باید جراحی بشود قبول می‌کنید.

این یک جور مثل اعتماد کردن به تقوای این آدمه. به هر حال هیچ فقیهی ادعا ندارد که فقه خودش را از طریق ایمان و عرفان به دست میاره. ادعاش این است که درس می‌خوانم به دست میارم. مثل پزشکی.

خب یک مورد اختلافی که ایشان اشاره کردن حالا من شاید به زبان دیگه‌ای دارم می‌گویم ولی فکر می‌کنم محتوای حرفتون این بود این است که من یک حرفی زدم که پزشک حتی اگر دنبال پول باشه باز خوب طبابت می‌کند.

یعنی بازی پزشکی این‌جوری است که بیشترین درآمد را وقتی کسب می‌کند که خوب طبابت بکند. بنابراین مهم نیست که انگیزه‌هاش چه باشه یا چه نباشد. ولی واقعاً مسائل دینی این‌جوری است.

یعنی ببینید مسائل دینی این شکلی نیست که شما اگر احکام غلط و درست بدید، مثلاً مردم بمیرن، خوب بشوند یا خوب نشن که بلافاصله معلوم بشود که شما درست، بنابراین یک تفاوتی اینجا وجود دارد.

یک مرجع تقلید برای اینکه پیروان بیشتری داشته باشه که معمولاً پیروان بیشتر یعنی وجوهات بیشتر، وجوهات بیشتر یعنی سهم امام بیشتر، یعنی زندگی بهتر، یعنی شهریه بیشتر دادن، مریدان و طلاب بیشتر داشتن که این‌ها ممکن است کاملاً تو دنیا طلبی یک آدم این‌ها اساس باشه وقتی که دارد مثلاً کار علمی می‌کند. خب؟ و خب فقه که این‌جوری نیست که شما اگر یک حکم غلط بدهید معلوم بشود که این غلط است یا درست است.

بنابراین این آسیب ممکن است در فقه وجود داشته باشه که یک آدم به این دلایل احکامی بده که مردم خوششون می‌آید. من می‌خواهم بگویم به یک عبارتی از مرحوم مطهری که یادم نیست در کتابی در مورد روحانیت دارند ایشون، من اسمش یادم نیست. به اواخر عمرشون هم نوشتن.

یک جایی می‌گویند که خب جزو افتخارات شما هم این احتمالا این میشه، جزو افتخارات علمای شیعه، روحانیت شیعه این است که همیشه مستقل از خلفا بود. چون دین رسمی نبود، مذهب رسمی نبود، اینطوری نبود که واقعاً این مشکل روحانیت اهل سنت از اول بود که مفتی‌ها یک جوری وابسته به دربار بودن.

پول می‌گرفتن، زندگیشون از طریق مثلاً خلفا می‌گذشت و این وحشتناک که آدم عالم دینی حالا مثلاً در منصب رضابت و فتوا نشسته و زندگیشو از طریق پولی که از بیت‌المال مثلاً خلیفه بهش می‌دهد دارد تأمین می‌شود. خب لغزش پیش می‌آید دیگر.

معاینه وسیع‌تر از پرسش

این آدم به نظر من بدیهی‌ترین چیز در فقه اهل سنت این است که فتواهای مطابق میل خلفا را دادن. شیعه خیلی جاها مقاومت کرده، نداده برای اینکه علمای شیعه از سوابق بودن، از دست خلفا. بنابراین ممکن است برعکس تمایل داشتن که مخالف از آن اول باید چک بکنید که یک بار یک چیز درستی را مثلاً از این ندارند.

ولی واقعیت این است که علمای شیعه مستقل بودن. مستقل بودن از آقای مرحوم مطهری این حرفو می‌زند. می‌گوید که همیشه روحانیت شیعه افتخار می‌کرده و این افتخار هم دارد که مثلاً به حکومت و سیاست وابسته نبوده. ولی نباید این را فراموش بکنیم که علمای شیعه به عامه مردم برای ارتزاقشون وابسته شدن و این یک مشکل دیگه‌ای به وجود میاره.

مرحوم مطهری این بحث را باز کرده که خب علمای شیعه در معرض اینن که حرفی بزنن، چرا همه علمای شیعه می‌دانند که این شیوه عزاداری مثلاً فرض کنید دهه محرم درست نیست ولی هیچ کاری نمی‌کنن؟ برای اینکه زندگی علمای شیعه یک جوری وابسته است به اینکه خلاصه مردم پراکنده نشن از دورشون.

می‌توانید اینجوری، می‌توانید بگویید که چنین نقصی به وجود آمده دیگر. اگر ارتزاق از سیاست و خلفا به نظر ما مشکل ایجاد می‌کنه، ارتزاق از عامه مردم یک جور عوام‌گرایی ایجاد می‌کند و مرحوم مطهری می‌گوید که این آسیب در روحانیت شیعه به وجود آمده. و مثلاً این بحثیه که مختصر به من خیلی، این واقعاً خیلی، شما بروید حتماً این کتاب را نگاه کنید.

چون من این را مثلاً ۳۰ سال پیش دیگر خواندم. خیلی احتمال خطا تو چیزی که دارم نقل می‌کنم، تقلیل دادنش زیاده. ولی یادمه که به هر حال این بحث جالب را مرحوم مطهری می‌کند به عنوان یک نقیصه‌ای که در روحانیت شیعه به وجود آمده. وجوهات را می‌گیرن، تحت عنوان سهم امام.

از اول ۳۰۰ ساله که چنین نظام مالی در شیعه به وجود آمده. یک چیزی تحت عنوان سهم امام وجود دارد که علما می‌توانند برای خودشان خرج بکنند. زندگی خودشان رو، حوزه‌های علمیه را از طریق این سهم امام دارند اداره می‌کنند. اگر اشتباه نکنم باز این حرف من خیلی محققانه نیست.

از زمان شیخ انصاری به بعد سهم امام باب شد که به اصطلاح از این وجوهات یک چیزی را می‌شود برای زندگی شخصی و حوزه و نمی‌دانم شهریه دادن و این‌ها خرج کرد. این به هر حال این هم خطر دارد دیگر. و من حالا نمی‌دانم چقدر نزدیک بود به آن نقطه‌ای که شما می‌خواستید بگویید.

اینکه به هر حال اینجا یک آسیبی وجود دارد که در پزشکی وجود ندارد. نتیجه حکم غلط یارو نمی‌میره. اگر وضو را اشتباه بگیرد. الان اهل سنت فقهشون اگر فقه واقعی پیامبر نیست، اگر نیست خب نمی‌میرن. به هر حال شیعیان هم نمی‌میرن. خلاصه این‌ها با هم دیگر یک عالم اختلاف دارند. نمی‌دونن به فقه خودشان عمل می‌کنند.

همه هم راضی هستند یک جورهایی و فکر می‌کنند که درست دارند عمل می‌کنند. خیلی‌ها حالا به هر حال تو این تمثیل می‌شود خیلی حرف‌ها زد. ولی اصلش را من قبول دارم. اصلش را قبول دارم. قبول ندارم که مسئولیت از کسی در اثر تقلید برداشته می‌شود. شما مسئولیت تقلید خودتان را دارید. چرا از این آدم تقلید کردی؟

چرا تو آن زمینه‌ای که این علم نداشت ازش تقلید کردی و الی آخر. و آن ایرادی هم که می‌گیرند که نمی‌دانم مرجعیت در صدر اسلام وجود نداشته و از سال و با این شروع شده، آن هم که اولش گفتم به نظر من اصلاً اگر هیچ روایتی هم نمی‌اومد توسعه ارتباطات مفتی را تبدیل می‌کند به مرجع. و کاملاً هم معقوله.

همان‌طوری که اگر من الان نظام پزشکی به اینجا برسد که یک پزشک بتواند همه آدم‌های دنیا را ویزیت بکنه، اگر چنین امکانی وجود داشته باشه، خب یک پزشک اعلم شما انتخاب می‌کنید بهش رجوع می‌کنید. حالا زبان‌ها مختلفه. اگر بشود خب همین‌جوریه دیگر.

پزشک‌هایی که سواد کم دارن، اگر پزشکی یک چیزی بود که غیرحضوری و در زمان خیلی محدود، مثلاً اگر یک نرم‌افزاری به وجود بیاید شما مطمئن باشید که از همه پزشک‌ها بهتر عمل می‌کند.

بتوانید عوارض خودتان را سابمیت بکنید و جواب بده خب همه این کار را می‌کنند. اعلم دیگر به هر حال. تمام کتاب‌های پزشکی آنلاین داره، بهشان می‌توانید رجوع بکند. می‌دانید یک چنین نرم‌افزاری وجود دارد ولی خب خوب کار نمی‌کند.

پزشک اعلم و ربات اعلم

برای اینکه پزشک ما را نگاه می‌کنه، ازتون سوال می‌کنه، به دست‌ان‌های فقط این شکلی نیست که شما یک عوارض بگویید طرف تشخیص بده. واقعاً یک جوری حسیه دیگر. نمی‌دانم قیافه شما را می‌بیند. مثلاً الان همه این‌ها را ممکن است به نرم‌افزار تا حدودی بتونن یاد بدن. اگر به هر حال یک نرم‌افزاری این شکلی به وجود آمد اعلم و شما می‌رید پیشش.

نمی‌رید دیگر پول بدهید مثلاً فزوری یک پزشک شما را معاینه کند. بعد معاینه کردن هم باید طرف مثلاً عوارضتون را ببیند. فقط ازتون سوال که نمی‌کند. یعنی معاینه کردن یک خورده وسیع‌تر از این حرف‌هاست. حالا به هر حال شاید یک ربات‌هایی درست کنند که اعلم باشه. این پردازش می‌خواهد.

باید بتواند بدن شما را مثلاً لمس بکنه، ببیند مثلاً ریه‌تون چه جوریه، صدای ریه‌تون مثلاً گوش بده. خیلی کارها، حالا ان‌شاءالله ربات اعلم درست می‌کند. همه این‌ها اگر درست بشه، نه سال وایی نمی‌خواد. یک روزی ممکن است یک پزشکی یا یک نرم‌افزاری مرجعیت عام پیدا بکند. اینکه نیاز نیست اتفاقی بیفتد.

همین‌جوری به طور طبیعی به اینجا می‌رسد. من تأکیدم روی این نکته است که تحت هیچ شرایطی مسئولیت هیچ کاری که می‌کنی از دوشتون رفع نمی‌شود. یعنی اینکه نمی‌دانم من تقلید کردم تمام شد دیگر حالا هر کاری کردم کردم، این‌ها به هیچ وجه مسئولیت‌های شما را رفع نمی‌کند. اصلاً دین آمده که شما به این احساس رفع مسئولیت نرسید.

همیشه در خوف و رجا باشید که ببینید پوزیشن سختیه. آدم‌ها به هر بهانه‌ای می‌خواهند این را یک جوری ازش در بروند. اصلاً این‌جوری یک برگه‌ای بگیرن، بعد این مثلاً کلیسا بهشت را اصلاً رسماً جالب‌ترین کار را آن‌ها می‌کردند. می‌اومدن بهشت را می‌فروختن. دیگر طرف می‌ذاشت مثلاً در یک گاوصندوقی مطمئن بود که می‌رود بهشت.

خیلی اطمینان خیلی مهمی دیگر رجای واثق داشت که به بهشت می‌رسد. به همین ترتیب همه ادیان، ببینید دین از یک طرف همه ادیان ابراهیمی حداقل، یک حرف وحشتناکی به مردم می‌زنند. می‌گویند که بهشت و جهنم وجود دارد و می‌ری بهشت یا می‌ری جهنم. بنابراین مردم در یک وضعیت خطرناکی قرار می‌گیرند. بعد دچار مشکل می‌شوند مردم دیگه، دچار خوف و رجا می‌شوند.

و حالا اگر می‌خواهند این‌ها را نگهداری، مثل اینکه دارند رنج می‌کشن، خوب است مسکن و مسکن بهشان بدهیم. همه ادیان یک سری مسکن درست کردن. یک اوجش همان بهشت فروختنه دیگر. که دیگر پولشو دادید دیگر اصلاً کی می‌تواند جلوی اینکه شما بروید تو ملک خودتان را بگیرید، می‌رید آنجا تو ملک خودتان مستقر می‌شوید.

اسناد را هم یک جوری انگار کلیسا چیز می‌کرد، تقبل می‌کرد که چون کلیسا همین الان هم در آن دنیاست دیگر. حالا یعنی سندی که می‌داد آن‌وقت آن‌وقت صادر می‌کردند بعد سند هم دست این طرف می‌دادن. بنابراین لازم نبود با خودش ببره آن‌ور. سند معنوی‌ش خورده بود و پاپ هم آنجا چیز می‌اومد دفاع می‌کرد دیگر.

اگر مشکلی پیش می‌اومد بله مثلاً امضای پاپ کار می‌کند. که امضای پاپ مثلاً امضای مسیح. این دین‌دار بودن سخته. دین‌دار بودن یعنی اینکه شما وجدانتون همیشه بیدار باشه، شما را اذیت بکند.

نمونه فتوای شفاهی و مسئولیت

هر کاری کردید هی فکر کنید که این کار درست بوده، غلط بوده و این زندگی عوام خیلی نمی‌توانند این‌جوری زندگی بکنند. این است که خلاصه هر دینی می‌رود به سمت یک سری مسکن‌هایی که حالا تو بیا حرف مرا گوش کن.

من یک بار پیش یک آدمی بودم، مرد واقعاً روحانی محترمیه و من خیلی هم دوستش دارم ولی خب این حرف را به عنوان یک حرف خوب نقل نمی‌کنم.

یک نفر آمد روی پیشش هی دستش هی ازش سوال می‌کرد. یک قسمت‌هایی‌ش هی پچ‌پچ می‌کرد . که روش نمی‌شد بگوید که چه کار می‌خواهد بکند. من نشسته بودم سوال داشتم، نماز بود، از این آقا می‌خواستم یک سوالی بکنم و خب دور نشسته بودم کنجکاوی هم نمی‌کردم که بشنوم حالا شاید مثلاً گوش تیز می‌کردم می‌فهمیدم چه دارد می‌پرسه.

یک چیز بدی بود دیگر حالا برای یک ملکی بود نمی‌دانم می‌خواستن یک کاری بکنند که خیلی من کاری به این ندارم. این بعد از یک مدتی که خیلی هم طول کشید که چند دقیقه هی پرسید آن گفت آخه اینجوری‌ش چی؟ این‌ش چی؟

هی سوال می‌کرد آن یک چیزهایی می‌گفت، این آقا گفت که گفت حالا من عین جمله‌اش شاید نتونم کلمه به کلمه بگویم ولی خیلی شبیه سعی می‌کنم بگویم. گفت نمی‌دونم، ما که باید برویم جهنم، بکن. به همین سادگی. یعنی کار خود آقا قانع نمی‌شد این کار را می‌شود کرد ولی دیگر خیلی که اصرار کرد گفت آقا ما که باید برویم جهنم.

این تصور از شغل خودش این بود که آخرش به جهنم ختم می‌شه، گفت حالا این کار را بکن. آنجا هم فوری پاشد دیگر سوال نکرد. این آدم که این‌جوری فتوا می‌گیره، مسئول آن آدمی که آن‌جوری فتوا می‌ده، مسئوله. هیچ مسئولیتی از این آدم مثلاً سلب نشده. یک جورهایی خودش می‌دونه، من می‌دونستم که کاری که دارد می‌کند درست نیست.

فقط یک جورهایی آمده بود از این قرص مسکنه استفاده بکند که من آقا گفت که بکنید من کردم. اصلاً حالا آن دنیا بگوید که آقا گفت که بکنید. اگر کار غلطه، غلط است. اگر خودت می‌فهمی غلط است اصلاً نباید بیای سوال بکنی. بگذریم. حالا به هر حال این مسئولیت از کسی سلب نمی‌شود.

من می‌خواهم برگردم به آن بحث خودمان و وارد یک موضوعی بشوم که به نظر من خب موضوع اساسی یهودیت بوده. یعنی اگر یک نکته شما بخواهید بگویید که یهودی‌ها کجا اشتباه کردن، یهودی‌ها در تشخیص یهودی‌ها خیلی اشتباهات کردن، خیلی تمردها کردن در طول تاریخ‌شون.

خیلی کارها کردن ولی آخرش خطای تا یک جایی به هر حال دین توحیدی در روی کره زمین بودن و باید به شریعت عمل بکنن، موحد باشند. محترم بودن تا جایی که مسیح ظهور کرد و این‌ها مسیح را نپذیرفتن.

یعنی نقطه بحرانی در واقع تاریخ یهودیت این است که در قرن‌ها در انتظار ظهور مسیحا بودن و مسیح آمد و این‌ها به عنوان مسیح به رسمیت نشناختن. بله. بله. ممنونم.

یعنی مسیح رو، علمای خودشان را مسیح کردن. آن‌قدر در واقع ذهنی‌شون منحرف شده بود که مسیح را نمی‌شناختن. منتظر یک چنین آدمی نبودن. منتظر یک آدم، منتظر یک پادشاه، قدرقدرتی بودن که مثلاً با تاج مرصع لابد بیاید. نمی‌دانم. ولی من سعی می‌کنم که یک چند تا نقل‌قول بخوانم که ببینید منتظر چه بودن.

و این ماجرا در واقع به کجا برمی‌گرده؟ شاید، حداقل یک یک ایده می‌تواند این باشه که یهودیا، اگر خیلی حالا بهشان اعتماد بکنیم، که دلیل نپذیرفتن مسیح‌شون، مغایرت ویژگی‌های مسیح، آن چیز رسمی که اعلام می‌کنند این است که ویژگی‌های مسیحی که در تورات نقل شده بود، منطبق با این مسیح نبود.

مسیحی‌ها هم اگر تو انجیل نگاه کرده باشید، اصرار دارند که پیشگویی‌هایی که پیامبران قبل در مورد مسیح کرده بودن، در مورد این مسیح، تحقق پیدا کرد. شما مخصوصاً تو انجیل متی زیاد می‌بینید که سعی می‌کند یکی‌یکی بگوید که وقتی مسیح این کار را کرد، آن پیشگویی مثلاً پیامبرانه تحقق پیدا کرد که می‌گفت، در تورات یک چنین چیزی می‌گفت.

اگر شما این حرف رسمی یهودی‌ها را بپذیرید که دلیل نپذیرفتن مسیح از طرف جامعه یهودی و علمای یهودی، مغایرت ویژگی‌های مسیح با متون مقدس باشه، اگر این را بپذیرید، آن‌وقت در واقع به عنوان یک مسلمان باید اعتقاد پیدا بکنید به اینکه متون مقدس چون تحریف شده بودن، این یک انحرافی به وجود آمد.

یعنی عبارت‌هایی از متون در تورات نقل شده بود که هنوزم وجود دارد و این عبارت‌ها درست نبودن، جعلی بودن و این باعث گمراهی یهودی‌ها شد. من می‌گویم اگر این‌جوری نگاه کنید به این ماجرا، می‌فهمید که چقدر مسئله سندیت و عدم سندیت تورات مهم است.

اصل ماجرا، نپذیرفتن مسیح به دلیل رجوع به آن متن به وجود اومده، آن متنی که خیلی منشأش اصلاً پیدا نیست که از کجا آمده و چگونه جمع‌آوری شده و بنابراین یک جوری این خطای مسئله تحریف تورات و سندیت نداشتنش باعث شده که یهودی‌ها واقعاً از آن فاز اولی وارد آن فازی بشوند که دیگر مقابل مثلاً بزرگ‌ترین پیامبر خدا ایستادن و کاملاً گمراه شدن.

بازگشت به بحث یهودیت

من یک چند قطعه‌ای از این کتاب را می‌خواهم برای‌تان بخوانم که این یک کتابیه تقریباً با یک دیدگاه غیردینی، کتابیه تحت عنوان «انتظار مسیحا در آیین یهود» که جزو انتشارات همان دانشگاه ادیان و مذاهب که من قبلاً هم در مورد مسیحیت و یهودیت کتاب‌های دیگر از همین انتشارات، که انتشارات خیلی خیلی خوبی است.

واقعاً کتاب‌های خوبی ترجمه می‌کنند و الان برای یک مطالعه در مورد مسیحیت و یهودیت به هر حال یک مجموعه کتاب خوب چاپ کردن. این کتابی که اصلاً شماره یکه، فکر می‌کنم یک سری‌شونه، خیلی قدیمیه که اخیراً تجدید چاپ هم شده، به چاپ دوم رسیده.

و محتوای کتاب این است که با دیدگاه مذهبی نگاه نمی‌کند به مسئله، کاملاً دیدگاه آکادمیک محض را دارد و سعی می‌کند در واقع یک تحلیلی انجام بده که مفهوم مسیحا در طول تاریخ یهودیت چه سیری داشته.

یعنی از ابتدا مثلاً فرض کنید از کتاب مقدس شروع می‌کنه، بعد در مورد تلمود، بعد در مورد دوران مثلاً قرون وسطی، همین‌جور می‌آد، مثلاً در عرفان کابالا، اینکه چه چگونه این مفاهیم تغییر کردن، از کجا شروع شده، به کجا رسیده، این را در واقع دارد بررسی می‌کند این کتاب. مرجع خوبی است برای اینکه شما تقریباً اکثر نقل‌قول‌های مهم در مورد مسیحا تو این متون یهودی را اینجا می‌توانید پیدا بکنید.

و من یک مقدار می‌خواهم حالا در مورد این مسئله بحث بکنم. تو این جلسه که عملاً وقت زیاد نمی‌شه، فکر می‌کنم جلسه آینده هم این بحث را ادامه بدهم که واقعاً می‌خواهم خود تردید ایجاد بکنم نسبت به اینکه به این راحتی بتوانیم بگوییم که عبارت‌هایی که در تورات و کلاً کتاب مقدس یا انبیا در مورد مسیح آمده بود کلاً جعلیه و یک چنین وعده‌هایی داده نشده.

اگر تردید داشته باشید در این مورد باید سعی کنید یک توجیهی پیدا بکنید که اگر ناسازگاری بین پیشگویی‌های پیامبران و دوران ظهور مسیح به وجود آمده این توجیهش چیست.

علت اینکه می‌خواهم این متن را برای‌تان بخوانم این است که شاید این تردید برای‌تان ایجاد بشود که این مقدار مثلاً این حجم از مطالب آیا همه‌اش واقعاً موهومه و تحریف شده‌ست. بگذارید من از دیدگاه قرآن این مسئله را یک مختصری بهش اشاره بکنم. هیچ شکی نیست که یهودی‌ها منتظر ظهور مسیح بودن و بهشان وعده داده شده بود.

بنابراین در کتاب مقدس باید وعده ظهور مسیح را شما ببینید. یک خورده ببینید اگر شما این را اصلاً قبول نداشته باشید اصلاً این کتاب تقریباً ادعاش این است که خب این مردم در تحت فشار بودن برای خودشان یک چیزهایی ساختن که مسیح‌هایی می‌آید و یک روزی این‌ها خوشبخت می‌شوند و این‌ها.

ما با به عنوان مسلمان نمی‌توانیم این‌جوری نگاه کنیم. ما به معنای واقعی کلمه معتقدیم که قرار بوده یک مسیحی ظهور بکند و وعده‌اش به یهودی‌ها داده شده. و وقتی یک چنین اعتقادی شما دارید که پیامبران گذشته قبل از ظهور مسیح وعده اومدن مسیح را دادن آن‌وقت یک خورده سخت می‌شود بگویید که همه متن‌هایی که الان اینجا در تورات هست این‌ها همه جعلی‌ان.

شما منظورم را می‌فهمید یا نه؟ چون اصلش وجود داشته واقعاً. حالا ممکن است یک خورده متن‌ها کم و زیاد شده باشند ولی به کل همه را مثلاً جعلی حساب کردن یک خورده سخت می‌شود.

از این جهت یک مقدار در این فرض که تمام اخبار مسیحایی که نمی‌خوره با دوران ظهور مسیح را این را ناشی از تحریف بدونیم یک خورده برای من قبولش سخته و هیچ چاره‌ای هم ما نداریم به عنوان مسلمان که این را بپذیریم که مسیح موعود همان مسیحی بود که در قرآن بهش می‌گویند مسیح.

یعنی آن ادعای مسیحیت در مورد اینکه این شخص عیسی ابن مریم همان مسیح‌های موعود جامعه یهوده مورد تایید قرآنه دیگر. استفاده از کلمه مسیح به نظر من همین معنی را می‌دهد. حالا یهودی‌ها می‌گویند که مسیح حالا من یک خورده متن‌ها را می‌توانم حالا بحثشو می‌ذاریم جلسه آینده. در متون از اول تا آخر مسیح کسیه که از خاندان داووده.

مسیح کسیه که قرار است بیاید و یک دوران خوشی بعدش برای یهودی‌ها به وجود بیاید. شبیه این چیزهایی که شما در مورد دوران مثلاً ظهور امام زمان پیش‌بینی می‌شنوید در مورد یهودیت هم چنین وعده‌هایی وجود دارد. مثلاً وعده اینکه حالا من بعداً گرگ با برود سکونت خواهد داشت. از این چیزها شنیدید دیگر.

مسیحا در تاریخ عقاید یهود

دنیا به یک عدالت و امنیتی می‌رسد که گرگ با برود سکونت خواهد داشت، پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پرواری با هم و طفل کوچک آن‌ها را خواهد راند. حالا گاو با خرس خواهد چرید. خرس‌ها، این نیست. بچه‌های آن‌ها با هم خواهند خوابید و شیء.

من می‌خواهم بگویم این نوع اعتقادات یهودی این بود که بعد از ظهور مسیح یک دوران خوشی برای سختی‌ها تمام می‌شه، دوران خوشی می‌آید. مسیح که ظهور کرد رومی‌ها بعدش حمله کردن یهودی‌ها را به بدترین شرایط در واقع تاریخ خودشان رسوندن.

شما کلاً این نبوت‌ها به اصطلاح پیشگویی‌های انبیای بنی‌اسرائیل را در کتاب مقدس می‌خوانید اگر باور داشته باشید که این پیشگویی‌ها تحریف نشده احتمالاً حذف می‌دید به یهودی‌ها که آن مسیح موعود نبود.

نه پادشاهی کرده نه احتمالاً در خود انجیل خوندید یا تو فیلم‌های متعدد در مورد زندگی مسیح این را دیدید که مسیح را مسخره می‌کردند می‌گفتند که این ادعای پادشاهی یهودی‌ها را دارد.

خب یک آدمی که از یک روستایی در یهودیه آمده نه تا اینکه در روایات مسیحیت که تاج خار روی سر مسیح گذاشتن قبل از مصلوب شدن به عنوان تمسخر این بود که تو که پادشاهی مثلاً باید تاج داشته باشی.

یک تاج برایش درست کردن. یهودی‌ها منتظر بنا به متون خودشان بیشتر منتظر ظهور یک پادشاهی مثل داوود بودن که عظمت دوران داوود را تجدید می‌کند و می‌گویند که این اتفاق نیفتاده بنابراین مسیح نیست.

حالا ما موضعمون این است که ما می‌دانیم که مسیح مسیحا بوده حالا باید این را حلش کنیم. راه راه حل ساده‌اش این است که خب نبوت‌های پیامبران قبلی نبوت در این کانتکست و معنای پیشگویی ما ملاحم مثلاً در کانتکست دینی خودمان می‌بینیم. حضرت علی در مورد آینده پیشگویی‌هایی دارد. روزگاری می‌آید که این‌جوری می‌شه، روزگاری که این‌جوری می‌شود.

این چیزهایی که پیامبران گفتن اگر بگوییم همه‌اش تحریف و جعله آن چیزی که در کتاب مقدس مانده و تو فرهنگ مردم در واقع جا افتاده بود خب آن وقت خیلی واضح است که مشکل حل می‌شود. اگر آن‌قدر زیاد باشه که نتونیم به این راحتی بگوییم جعله باید یک راه حل برای مشکل خودمان پیدا کنیم.

یک تناقضی به هر حال وجود دارد بین متون مقدس و مسیح بودن حضرت مسیح. خب بگذارید من این متن‌ها را بخوانم یک قطعه‌هایی را. بیشتر این قسمت کتاب مقدسش را.

این کتاب خیلی مفصله و مثلاً بعد از ۵۰ تقریباً ۵۰ صفحه در مورد مسیح در تلمود مثلاً یک فصل نسبتاً طولانی دارد بعد در مورد دوران بعد از تلمود عرفان قبالا به اصطلاح کابالا این‌ها چیزاییه که حتی تا دوران معاصرند.

حرف‌هایی که در مورد مفهوم مسیحا که بین یهودی‌ها زده شده را نقل می‌کند. من بیشتر می‌خواهم آن قطعه‌های مربوط به کتاب مقدس را یک خورده بگویم. از قدیمی‌ترین چیزهایی که تو کتاب مقدس هست تو کتاب اول پادشاهان و کتاب دوم سموئیل یک چیزهایی دارد.

این‌ها هیچکدوم جز تورات نیستند. مفهوم مسیحا تو آن ۵ فصل اول نیست. یک دوران بعد که پیامبران یک چنین بشارت‌هایی به یهودی‌ها دادن. در مزامیر این قطعه‌ای که من دارم می‌خوانم در مزامیره که این عبارت در مزامیر کتاب مقدس آمده. در زمان او صالحان خواهند شکفت و وفور سلامتی خواهد بود مادامی که ماه نیست نگردد.

او حکم‌رانی خواهد کرد از دریا تا دریا و از نهر تا اقصای جهان. به حضور وی صحرانشینان گردن خواهند نهاد و دشمنان او خاک را خواهند بوسید. پادشاهان پادشاهان ترشیش و جزایر هدایا خواهند آورد. پادشاهان شبا و سبا ارمغان‌ها خواهند رساند. جمیع سلاطین او را تعظیم خواهند کرد و جمیع امت‌ها او را بندگی خواهند نمود.

نام او تا ابدالآباد باقی خواهد ماند. اسم او پیش آفتاب دوام خواهد کرد. آدمیان در او برای یکدیگر برکت خواهند خواست و جمیع امت‌های زمین او را خوشحال خواهند خواند. این به نوعی مضمونی از داووده که به نظر می‌آید در وصف دوران حضرت سلیمانه. این را می‌شود تعبیر کرد. این که یکی از قدیمی‌ترین چیزهای ثبت شده‌ست.

بعد پیشگویی آموس که در کتاب آموس حالا همه‌چیزش اینجا نوشته شده من دیگر لازم نمی‌دانم آدرسشو نمی‌گویم. در آن روز خیمه داوود را که افتاده است برپا خواهند نمود. شکاف‌هایش را مرمت خواهند کرد و خرابی‌هایش را برپا خواهند نمود و آن را مثل ایام سلف بنا خواهند کرد. اسیری قوم خود اسرائیل را برخواهند گردانید.

ایشان شهرهای مخروب را بنا نموده در آن‌ها ساکن خواهند شد.

پیشگویی‌ها و متن تورات

تاکستان‌ها غرس کرده شراب آن‌ها را خواهند نوشید و باغ‌ها ساخته میوه آن‌ها را خواهند خورد. یهوه خدایت می‌گوید من ایشان را در زمین ایشان غرس خواهم نمود و بار دیگر از زمینی که به ایشان داده‌ام کنده نخواهند شد. بنابراین اینجا یک وعده بازگشت به همین سرزمین مقدس و این حرف‌ها هم تو این پیشگویی‌ها هست.

کلاً می‌خواهم بگویم فضای این نوع پیشگویی‌ها به قدرت و سعادت رسیدن قوم یهود توشه. همون‌طور که در دوران داوود و سلیمان بوده. برای قرن‌ها این عبارت، حالا بذارید، این عبارت‌هایی که خواندم قبلاً این قسمت‌هاشو این‌ها خیلی دیگر معروفن. پیشگویی‌های اشعیای نبی هستند.

بیشترین ارجاع مسیحی‌ها به همین پیشگویی‌هاست، بیشترین ارجاع یهودی‌ها هم به همینا، قسمت‌هایی که می‌خورد یا نمی‌خوره به آن چیزی که در زمان حضرت مسیح اتفاق افتاد. مثلاً اینکه در انجیل‌ها گاهی می‌بینید که به هر طریق ممکن سعی می‌کنند که مسیح را از نسل داوود بدونن، برای اینکه یکی از مسلمات این است که مسیح از نسل داووده.

بنابراین اگر کسی قبول نداشته باشه که حضرت عیسی ابن مریم به نوعی به داوود می‌رسه، آن‌وقت خب نمی‌شود ادعای مسیحا بودن شخص را مطرح کرد. این اتفاقاً حالا یک جایی که من همین کتاب استدلال می‌کنم که از خاندان داوود بودن دیگر جز بدیهی‌ترین ویژگی‌های مسیح که از در یهودی‌ها بود.

یعنی خیلی جاهای آدم‌هایی را نقل می‌کند که خیلی ویژگی‌های شبیه مسیح‌ها داشتن و قدرت را به دست گرفتن، عظمت قوم یهود را برگردوندن و یک نفر نگفته این‌ها این ممکن است مسیح باشه. چرا؟ برای اینکه واضح بود که آن جزو کاهناست و از مثلاً نریده، از طایفه لاویه.

بنابراین اصلاً هرکی از مسیح بودنش نشد برای اینکه این فکت بدیهی برای‌شان وجود داشت که باید از نسل داوود باشه. بنابراین کاهن بدیهیه که مسیح از بین کاهنا نیست. حالا هر کاری می‌خواهد بکند. می‌خواهد پادشاه خوبی باشه، یهود را بیاید متحد بکنه، جنگ‌آوری بکند و در جنگ‌ها پیروز بشه، این‌ها برای یهودی‌ها کافی نبود. این از کتاب اشعیای نبیه. نهالی از تنه یسا بیرون خواهد، بیرون خواهد آمد.

این پیشگویی‌های اشعیای نبی خیلی حالت رمزی و چیز دارن، خیلی واضح نیستند. خیلی بحث‌های تفسیری وجود دارد که اینجا مثلاً یسا یعنی چی؟ مسیحی‌ها یک تعبیرهایی از این گفته‌ها دارند و دیگران هم همین‌طور. این‌ها همان حالت ملاحم دارن، مثل الهامات غیبی که آیه مثل پیشگویی دیگر.

نوستراداموس مثلاً چند صد سال بعد از خودشان می‌بیند که مثلاً حالا پیما دارند به برج‌های دوقلو برخورد می‌کنن، یک جور پیامبران یک جور قدرت‌های پیشگویی، مثل اینکه تصاویری از آینده را می‌بینند.

حالا در رویا یا در حالت‌های شبیه رویا، یک چیزهایی که می‌تونستن بهش اعتماد بکنند و این را برای مردم می‌گفتند. نهالی از تنه یسا بیرون آمده، شاخه‌ای از ریشه‌هایش خواهد شکفت و روح خداوند در او قرار خواهد گرفت.

یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس از خداوند. خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رویت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق سمع گوش‌های خویش تنبیه نخواهد نمود. بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود.

به هر حال اوصاف یک پادشاه را دارد گفته می‌شود. جهان را به عصای دهان خویش زده، شریران را به نفخه لب‌های خود خواهد کشت. کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربندی میانش امانت. گرگ با برود سکونت خواهد داشت، پلنگ با بزغاله خواهد خوابید، گوساله و شیر و پرواری با هم و طفل کوچک آن‌ها را خواهد راند.

من نمی‌فهمم یعنی چه. این دومین باره دارم می‌خوانم باز نمی‌فهمم. بله، بعد این گاو با خرس خواهد چرید و بچه‌های آن‌ها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد و طفل شیرخواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد و طفل از شیر بازداشته شده دست خود را در خانه افعی خواهد گذاشت.

ببینید مسئله این است که دورانیه، نه فقط حکومت عادلانه برقراره، اصلاً دنیا تغییر کرده. دنیا امنیت پیدا کرده، شیر هم دیگر درنده نیست. یک تحولات ماورای طبیعی مثلاً در دنیا اتفاق افتاده. حالا این‌ها یک خورده حالت استعاری داره، زیاد جدی نگیرید.

ولی فضا این است دیگه، دورانی می‌آید که دوران دیگه‌ایه، غیر از این دوران عدم امنیت، خواری و ذلت قوم یهود برطرف می‌شه، حیوانات هم حتی تحت تأثیر آن دوران مسیحایی قرار می‌گیرند. در تمامی کوه مقدس من، در آنجا فسادی نخواهند کرد، زیرا که جهان از معرفت خداوند خواهد بود مثل آب‌هایی که دریا را می‌پوشاند.

باز دوباره از اشعیا در ایام آخر واقع خواهد شد که کوه خانه خانه خداوند در قله کوه‌ها ثابت خواهد شد و فوق تل‌ها برافراشته خواهد گردید و جمیع امت‌ها به سوی آن روان خواهند شد.

یادتان هست که در بحث‌های مسیح، مسیح هم وقتی که آن وقت حرف از ظهور ملکوت خداوند دوران شروع پادشاهی خداوند در جهان، همین الان هم مسیحی‌ها می‌گویند که مسیح این حرف‌ها را زده.

آخرالزمان در مزامیر و اشعیا

این‌ها این پیش‌گویی‌ها اینه، مثل اینکه دورانی می‌آید که خداوند در جهان دارد حکم‌فرما می‌شود. تا قبلش نبوده، بعدش این اتفاق دارد می‌افتد. قوم‌های بسیار عزیمت کرده خواهند گفت بیایید تا به کوه خداوند و به خانه خدای یعقوب برآییم تا طریق‌های خویش را به ما تعلیم دهد و به راه‌های وی سلوک نماییم زیرا که شریعت از صهیون و کلام خداوند از اورشلیم صادر خواهد شد و او امت‌ها را داوری خواهد نمود. این حس اینکه خداوند دارد حکومت می‌کند و دوران بعد از مسیح‌ها که خداوند داوری می‌کند.

قوم‌های بسیار را تنبیه خواهد کرد، ایشان شمشیرهای خود را برای گاوآهن و نیزه‌های خویش را برای اره‌ها خواهند شکست و امتی را بر امتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهند آموخت و به یک دوران صلح کاملی می‌رسیم. این‌ها خیلی شبیه روایت‌هایی که شما در مورد دوران بعد از ظهور امام زمان شنیدید.

دوران آرامش و صلح و اتحاد همه جهان، چیزهای مشابهش در روایات متون یهودی هم هست. خب یک یک ادعا این است که این‌ها همه، یک ادعا این است که گاهی این اشتباه من دیدم می‌کنن، بعضی از شیعیان فوری می‌گویند ببینید دوران حضرت صاحب را در تورات هم حتی نشانه‌هاش هست.

یعنی این‌ها را می‌گویند مربوط به حضرت مسیح نبوده، بلکه مربوط به آخرالزمان یهودی‌ها و مسیحی‌ها جفتشون اشتباه می‌کنند. مسیحی‌ها اشتباه می‌کنند که می‌گویند این حضرت مریم مسیح بوده به این معنای توراتی‌اش، بلکه این‌ها احوال آخرالزمانی که بعداً واقع می‌شوند و همون‌جا نرسید.

از این نظر با یهودی‌ها مشترک، یهودی‌ها هم در انتظار واقع شدن به حقیقت پیوستن این پیش‌گویی‌ها به نوعی هستند. فقط فرقش این است که یهودی‌ها منتظرن که در آن دوران یهودی‌ها باشند که مورد عنایت خاص هستند و مثلاً سرافرازن، شیعیان معتقدن که شیعیان این‌جوری‌ان و الی آخر.

به هر حال من فکر می‌کنم اشتباه اینجاست که تقریباً بدیهیه که شما وقتی قرآن می‌خونید، مسیح یعنی همان کسی که یعنی واژه مسیح وقتی در مورد حضرت مریم به کار می‌ره، یعنی مسیح همان مسیح‌های یهود بوده. نمی‌دانم چگونه غیر از این می‌شود تعبیر کرد. یک جریان مثلاً این‌ها می‌گویند که مسیح‌ها به این معنایی که مثلاً اشعیا نبی می‌گوید همان امام زمانه.

خب، این‌جا می‌خواهم بگویم که مسیح‌ها هم آخرالزمان می‌توانند این‌جوری بگویند. این‌ها هم که می‌گن، من راه امام زمان یک چیزی بگم، خود حضرت مسیح هم ظهور معین می‌شه، ولی خود جمع هم کرده. مسیح همون‌ایه که بوده، ولی این‌ها مال همان آخرالزمانه که ما می‌گوییم. بله. حالا من می‌خواهم دقیق‌تر بگویم.

اینکه در قرآن مسیح با آخر ظهور قیامت یک جوری ربط داده می‌شه، بله این‌شکلی هست ولی ظهور ظهور اولیه مسیح در پایان مثلاً دوران فلاکت یهود و اینکه مسیح از نمی‌دانم چگونه بگم، یک ادعا مشکلش اینجاست دیگه، که مسیح در دیدگاه شیعیان ظهورش همراه امام زمان حالت معاونت دارد.

ولی اصلاً این حرف‌ها نیست در مورد پیش‌گویی‌ها. یک آدمی به اسم مسیح می‌آید و قوم یهود یک جوری قرار است که به سعادت برسن. خیلی با این مسئله قابل‌تطبیق نیست.

من دارم سعی می‌کنم بگویم که یک خورده اینجا یک مشکلی وجود داره، یک ذره بیشتر باید فکر بکنیم به اینکه این مکنا، ببینید راه همیشه راحت‌ترین راه این است که بگوییم به کل این‌ها تحریفه دیگر و هیچ سندیتی ندارد و مسیح همان ویژگی‌هایی که داشت را قرار بود داشته باشه، کاری هم به پادشاهی و این حرف‌ها نداشت و همه این‌ها دروغ بود که مردم خودشان ساخته بودن.

خب این حرف را می‌شود زد، من می‌خواهم از این در مورد این موضع هم یک خورده بحث بکنم. بگذار یک خورده یک چند تا متن را یک چیز دیگر هم بخوانم.

باز یک چیزی از مضامیر که باز همین حالت گسترش حکومت خداوند در واقع توشه و خب بگذارید حالا بقیه‌اش دیگر چند تا عبارت دیگر از کتاب مقدس بود ولی خیلی نکته باز عبارت‌های خیلی دیگه‌ای هم زیادی در همان کتاب مثلاً اشعیا و نبی و این‌ها هست که مسیحی‌ها بعضی‌هاشون در واقع ارجاع می‌دن، یهودی‌ها هم بعضی‌ها را به عنوان خلاف ویژگی‌های مسیح می‌آرن.

من همین در حالی که این سوال را این جلسه مطرح کردم نگهش دارم. جلسه بعد یک خورده در مورد این بحث بکنیم که اگر این‌ها را تحریف ندونیم چگونه می‌شود توجیه کرد و اگر تحریف می‌دانیم یک خورده در واقع من سوالم این است که تحریف، چگونه تحریف می‌دونید؟

خود برای اینکه تحریف دلیل می‌خواهد. بگویید که مثلاً فرض کنید این کتاب از نظر سند به این دلیل اعتبار ندارد. یک یک قسمتش را خوشم نمی‌آید بگویم اعتبار نداره، یک قسمتش را به نظرم جالب می‌رسد.

خب به هر حال کتاب مقدس یک عالم واقعیت‌ها هم در آن هست. یک مقدار مقاومت بکنیم در مقابل تحریف. من در این را آماده کردم که به راحتی بشود گفت که کتاب تورات خیلی قسمت‌هاش سندیت ندارد و می‌تواند تحریف شده باشه. بنابراین می‌شود از این راه کوتاه بروید.

محقق نشدن بخشی از پیشگویی‌ها

ولی یک خورده سعی کنیم که بیشتر اصرار بکنیم که تا جایی که می‌شود متن‌ها را فوری تحریف شده

پرسش و پاسخ

ندونیم. بفرمایید. خب پیشگویی پیامبران نه منظورتون این است که نه منظورتون این است که پیشگویی که در آینده خب اصلاً آن عبارت‌هایی که ما می‌خونیم این‌جوری به نظر می‌آید که قرار است یک فردی ظهور بکند و همه این اتفاق‌ها بیفتد. خب پس این پیشگویی‌ها محقق نشدن. چگونه می‌توانید بگویید که حالا مسیح، مریم مسیحا بوده؟

خب همه‌شان محقق نشدن، یک قسمت‌هایی مثلاً محقق شدن. شما انتظار دارید که وقتی که یک پیشگویی‌هایی شده که مثلاً فرض کنید یک فردی می‌آید با این ویژگی‌ها، یک فردی با آن ویژگی‌ها بیاید دیگر و آن کارهایی هم که قرار بود بکند را بکند. که حالا وقت نکرد پادشاهی را بکند.

مثلاً اگر پیشگویی این بود که یک نفر می‌آید با این ویژگی‌ها، اگر وقت کرد پادشاهی هم خواهد کرد. نشده. خب بله این هم یک اینده‌ایه دیگر به هر حال اینکه ممکن است یک پیشگویی‌هایی در واقع به نوعی محقق نشن. بفرمایید. در مورد پیامبر ما در تورات یک عبارت جالبی هست که از فرزندان اسماعیل پیامبری می‌آید.

برای همین من گاهی به شوخی می‌گویم که یهودی‌ها هنوز منتظر دو تا پیامبر بزرگن. یکی مسیحا باید بیاید حالا و یکی هم بعداً یک نفر از فرزندان اسماعیل هم باید بیاید. این دو نفری که اومدن را به رسمیت نمی‌شناسن. نه من فکر می‌کنم تفاوت تأخری در تورات اشاره بهش نمی‌شود تا اونجایی که من یادمه. در تورات موجوده. بله. نه خیلی جدی.

ولی یک عبارتی تو تورات هست که از یک پیامبری از نسل اسماعیل هست می‌زند. حالت انتظارشون برای مسیحاست. ببینید من قبلاً این حرف را زدم، می‌خواهم دوباره هم تأکید بکنم. فکر کنم مسئله انتظار مسیحا در یهودیت فراتر از آن چیزی است که شما احتمالاً بهتان تصور بکنید.

خب متنش خیلی خیلی بیشتر از حتی می‌خواهم بگویم الان که بعد از در این دوران اخیر خیلی مسئله انتظار امام زمان پررنگ و پررنگ‌تر شده. مثلاً مثال بحثمون در سال قبل هی فرهنگ ایران به این سمت رفته، هنوز فکر کنم یهودی‌ها بیشتر منتظرن تا

مثلاً شیعیان. فوق‌العاده این در دین یهودی مسئله انتظار مسیحا قدرتمنده و جزء اصلی اعتقاداتشون. بسیار خب. تا جلسه آینده ان‌شاءالله این بحث را ادامه می‌دهیم. این تورات هست که از یک پیامبری از نسل اسماعیل حرف می‌زند. حالت انتظارشون برای مسیحاست. ببینید من قبلاً این حرفو زدم، می‌خواهم دوباره هم تأکید بکنم که مسئله انتظار مسیحا در یهودیت فراتر از آن چیزی است که شما احتمالاً بهتان تصور بکنید.

خب متنش خیلی خیلی بیشتر از حتی می‌خواهم بگویم الان که بعد از تو این دوران اخیر خیلی مسئله انتظار امام زمان پررنگ و پررنگ‌تر شده، مثلاً ۱۰، ۱۵ سال قبل هی فرهنگ ایران به این سمت رفته، هنوز فکر کنم یهودی‌ها بیشتر منتظرن تا مثلاً شیعه‌ها.

فوق‌العاده این در دین یهود مسئله انتظار مسیحا قدرتمنده و جزو اصلی اعتقاداتشون. بسیار خب، تا جلسه آینده ان‌شاءالله این بحثو ادامه می‌دهیم.