در این جلسه آیینها و اعیاد یهودی چون روش هاشانا، یوم کیپور، سوکا، حنوکا، پوریم و پسح بررسی میشود. معنای قوم برگزیده، عهد بنیاسرائیل و پذیرش تورات در قرآن مطرح است. نسبت سنت قومی با اعتقاد دینی نیز آمده است.
ضرورت ادامه جلسات نقد
ولی واقعیتش این است که یک خورده من خودم دوست دارم آن جلسات را بگذارم و دیگر سه چهار سال که گذشته میتوانم با اطمینان بگویم که اگر این کار را نکنم ممکن است سه چهار سال دیگر هم بگذره. هیچ امیدی ندارم که اتفاقی بیفتد که مثلاً سرم خلوت بشود یا یک موقعیتی پیش بیاید بتوانم آن کار را انجام بدهم.
فکر میکنم که انجام دادن آن کار هم به هر حال کار لازمیه. حالا فکر کنم قبلاً این موضوع را گفتم. بگذارید یک بار دیگر هم اگر گفتم تکرار بکنم، اگر نه حالا اولین بار بگویم. اصلاً این جلسات آن کسانی که از اول بودن که هیچکدومشون الان اینجا نیستند. اینجا خیلی مربوط به این کلاس نمیشود اصلاً، مربوط به کشور فکر کنم میشود.
تقریباً همه آنهایی که جلسه اول آمده بودن تقریباً خارج از کشورن. اصلاً برنامه از اول همین بود. یعنی قرار بود یک سری جلسات تشکیل بشود که به یک سری سوالا و ابهامهایی که حول و حوش مسائل دینی وجود دارد در موردش بحث بکنیم.
بعدش من همان جلسه اول که اومدم از بچهها خواستم که هرکی هر سوال و ابهامی تو ذهنش هست بگوید و فکر میکنم تو همان جلسه و جلسه آیندهاش به این نتیجه رسیدم که اینگونه نمیشود. یعنی اصلاً سوالا خیلی سوالای استانداردی نبود.
مثلاً ۷۰، ۸۰ درصدش مربوط به مسائل اختلافات بین شیعه و سنی بود که از نظر من یک جورهایی اصلاً اینها شبهه حساب نمیشوند. یعنی حالا تصمیمگیری در مورد مسائل فرقهای یک جوری بعد از تصمیمگیری در مورد مسائل دینی.
من تصورم این بود که یک جوری در مورد مشکلاتی که مثلاً اشکالهایی که به قرآن و اسلام و اینها وارد میشود صحبت بکنم. نتیجهاش این شد که من واقعاً به این احساس رسیدم که خب این آدمها اصلاً اینجور مشکلات ندارند.
و همان بهتر که خب من هم نیام باهاشون یک سری مشکلات را مطرح بکنم و بعداً جواب خب دارند زندگیشونو میکنن، مشکلشون فقط این است که مثلاً بین اسماعیلیه و مثلاً فرض کنید امامیه یکی را انتخاب کنند، قول و قرار بکنند دیگر. خیلی مسئلهاش به یک چیزهایی که تو ذهن منه مربوط نمیشود. الان یک خورده راستش احساسم این است که این جمع یک مقدار تغییر کرده.
یعنی آن روز اول شاید بافت جمعیتی آن جمعی که تشکیل شده بود خیلی فرق میکرد با اینی که الان اینجا هست و اینکه خب خیلیا هم دورادور دارند گوش میدهند این جلسات را. فکر میکنم شاید این جمع چندان دیگر نامناسب نباشد که چنین مسائلی پیش مطرح بشود.
اخیراً هم یک ایمیلی به شیوه ارسال شد در مورد یکی از چیزهایی که نسبت به ایرادهایی که علی دشتی تو کتاب ۲۳ سال نسبت به قرآن گرفته که از اشکالهای عجیب و غریبه. من حالا اصلاً نمیخواهم در مورد آن موضوع بحث بکنم.
التفات ادبی وعلی دشتی
ولی من هیچ شکی ندارم که علی دشتی به عنوان یک آدم که از نظر ادبی آدم فوقالعاده مطلعیایه این را خیلی خوب میداند که این تغییر لحن اصلاً تو صنایع ادبی اسم برای خودش دارد به عنوان شیوههای مثلاً زیبا سخن گفتن که بهش میگویند التفات.
یعنی شما در مثلاً فرض کنید کتابهای صنایع ادبی، مثلاً مثالهای استاندارد التفات یکیش همین آیه اول سوره اسرا که سه بار تغییر فاعل به نظر میآید اتفاق میافتد و این را معمولاً به عنوان تزیین و زیبایی کلام مثال میزنند و اینکه علی دشتی چطور ممکن است حالا آدم ادیبیه و این را به عنوان یک ایراد در متن میگیرد خب یک خورده و اشاره نمیکند به اینکه این به هر حال یک اسمی برای خودش دارد.
در واقع ایرادی که دارد میگیرد به نوعی به مسئله التفات دیگر که التفات آیا زیبا هست یا زیبا نیست، خوبه، بدهد یا اینکه اشاره نمیکند که این یک چنین سابقه ادبیای حداقل وجود دارد در مورد این مسئله برای من عجیبه.
ولی خب آن اشکال سر جای خودشه که حالا هر کسی ممکن است یک ایدهای داشته باشد که من شخصاً به هیچ وجه معتقد نیستم که این تغییرها برای زیبایی کلامه.
در عین حالی که قطعاً همانطوری که استفاده کردن از فعل معلوم و مجهول کنار همدیگر تنوع میدهد، یکنواختی را میگیرد ولی من اعتقاد ندارم که فعل معلوم و مجهول تو قرآن به این دلیل به کار میرود. معمولاً دلایل محتوایی دارد. این تغییرات هم همینجوریان.
یعنی به هیچ وجه اینگونه نیست که مثلاً تعویض فاعل یک جور فقط برای تزیین کلام باشد. حالا بگذریم. به هر حال آن سوالکننده یک لینکی از کتاب ۲۳ سال هم فرستاده بود. بگذارید اصلاً شاید این تو ذهن من این مسئله را یک خورده زنده کرد.
اصلاً کل ماجرا تو ذهن من برمیگردد به کتاب ۲۳ سال. یعنی من یک روزی واقعاً من وقتی ۱۶، ۱۷ سالم بود، کلاس سوم دبیرستان بودم، کتاب ۲۳ سال را خواندم و طبعاً آن موقع شاید درست نبود این کتاب را بخوانم.
من الان همیشه به هر کسی اگر یک چنین کتابی بخواهد بخواند، مخصوصاً خب همین کتاب ۲۳ سال که حالت دایرهالمعارفِ اشکالاتِ دینی که نسبت به اسلام وارد شده را در واقع جمع کرده، من دایرهالمعارف که میگویم از این جهته که شامل همه نوع ایرادهایی که یهودیها، مسیحیها گرفتن میشود.
یعنی مسیحیها به یک چیزهایی ایراد میگیرن، یهودیها تو کتابهاشون به یک چیزهای دیگهای ایراد میگیرند و شما تقریباً همه نوع، به اضافه اینکه خود ایشان هم به دلیل اینکه یک موقعی طلبه بوده و اطلاعاتِ فقهی و قرآنیِ خوبی دارد، بعضی از ایرادهاش هم شاید اورجیناله. این شکلی نیست که از جایی اقتباس کرده باشد. به هر حال چون ادیب هم هست، متنِ خیلی خوب و مؤثریه.
خواندن آرام کتاب ۲۳ سال
من کلاً مخالف با خوندنِ کتابهایی که جنبهی ضدِ دینی دارند نیستم، ولی فکر میکنم اگر الان یک نفر بخواهد این کتاب را بخواند از من بپرسه، من شدیداً توصیه میکنم که خیلی آروم کتاب را بخواند. یعنی سعی کند وقتی یک فصل را میخونه، یک خورده برود ببیند که این چیزهایی که اینجا گفته شده اصلاً راسته، دروغه.
من خودم شخصاً آن موقعی که این کتاب را میخوندم، اینترنت وجود نداشت، فایلِ PDF هم هنوز به وجود نیامده بود، طبعاً کتابها فقط به صورتِ کاغذی پیدا میشدن و معروف بود که داشتنِ کتابِ ۲۳ سال اعدام دارد. هنوزم دارد؟ که الان فایلشو فرستادن، اینها همه کیلیست باید اعدام بشوند. همه دارند. بله. تو جریانِ سایبریه.
جرم محسوب میشود الان انتقالِ این کتابِ خاص یا یک مجموعه کتابی؟ نه، مجموعه کتابهایی که انتشارشون ممنوعه، جرم محسوب میشود. یک لیستی ازشان بگیرید ما اینها را تهیه بکنیم. به هر حال آنهایی که ممنوع شده کدومها هست، شاید کتابِ جالبتری دراومده باشد.
به هر حال من این کتاب را چون اینجوری بود فضا، یعنی خیلی به نظرم میاومد جرم محسوب میشه، اجباراً در یک زمانِ خیلی فشرده، یعنی یک نفر به من داد، گفت مثلاً فکر کن به من داده، میگوید که دو روز دیگر باید بیای به من تحویل بدی و این حرفها. من این را چند شبانهروز نشستم با سرعت خواندم و خب تأثیرِ خوبی روم نداشت.
اینهمه اشکال یهو تو ذهنِ آدم ایجاد بشه، اگر همهشان هم چرند باشند، به هر حال هزار تا اشکال آدم فکر میکند خب یک چیزی تهش هست دیگر. و خیلی طول کشید تا من به هر حال یک جوری با این اشکالات مثلاً کنار اومدم، یعنی دنبالشون رفتم.
آن کاری که باید میکردم که مثلاً یک فصل را بخونم، یک مدت مطالعه کنم، ببینم کجاش راسته، کجاش دروغه، همه را یک دفعه خوندم، بعد چند سال طول کشید که فهمیدم که مثلاً حالا کتابهای دیگهای خواندم یا بعضی از چیزها را خودم مستقیماً دنبالش رفتم. حالا نمیخواهم بگویم چند سال واقعاً مشغولِ این کار بودم، ولی حداقل یک سال خیلی در زندگیِ فکریِ من خوندنِ این کتاب تأثیر گذاشت.
و من به هر حال توصیهام این است هیچوقت این کار را نکنید، یعنی به نظرم کارِ درستی نیست که یک چنین مجموعه چیزهایی را یا مجموعه کتابهایی را بیاید به سرعت بخوانید و طبعاً باعث بشود که یک مجموعه اشکالات تو ذهنتان ایجاد بشود.
هرچند من تصورم این است که خیلی از شماها این مشکل را دارید، یعنی یک مجموعه اشکالات تو ذهنتان مونده، بایگانی شدهست و ممکن است تواناییِ این را داشته باشید که این اشکالاتی که تو این کتاب هم هست را آن بایگانیتون جا داشته باشید، اینها را هم یک جایی کنارِ آنها جا بدید، خیلی اذیت نشید.
خنده از ضعف استدلالها
من آن موقع که این کتاب را خواندم اصلاً یک چنین بایگانیای نداشتم، جا برای قفسهای نداشتم اینها را بگذارم توش، مثلاً خاک بخورند، پرندهام یک خورده اذیت شد. به هر حال این ماجرای این جلسات واقعاً شاید یک خورده برمیگردد به این.
من یک بار داشتم بعد از مدتها برای چندمین بار کتابِ ۲۳ سال را میخوندم، تنها نشسته بودم و از ضعیف بودنِ در واقع چیزهایی که تو این کتاب نوشته، چند بار بیاختیار خندهام گرفت، بعد احساس کردم که یادم آمد که یک موقع چقدر این مسائل برای من جدی بوده و فکر کردم که هنوزم ممکن است آدمهایی وجود داشته باشند که خیلی برایشان این کتاب و اینجور مسائل جدی باشد.
این یکی از انگیزههایی بود که حالا من به هر حال سعی کردم که یک جلساتی بگذارم که یک خورده در مورد این چیزها صحبت بکنم که بعداً نهایتاً رفتیم به سمتِ صحبت کردنِ مستقیم در موردِ اشکالات در موردِ محتوایِ خودِ قرآن و اینها که خب طبعاً فعالیتِ جالبتریه نسبت به آن یکی فعالیت. ولی آن هم همینجور تو ذهنِ من مانده که یک روزی باید این کار را بکنم.
حالا به هر حال یک ایدهی اینشکلی من دارم، دارم این را رسماً اعلام میکنم، ممکن است چند جلسهی دیگر کلاً این تحلیلِ مسائلِ مربوط به یهودیت و به اصطلاح بحث کردن در موردِ اهلِ کتاب در قرآن تمام بشود و یک ایده ادامه جلسات این است که یک مدتی این کار را انجام بدهیم و آن چیزی که مرا یک خورده باعث شده که به این فکر بیفتم که اینجا ادامه بدهم این است که ما یک جلسات چند ماه یک بار قرآنی داریم بنابراین کلاً از قرآن دور نمیشیم.
حالا میشود آن را یک خورده توا فرکانسشو بیشتر کرد مثلاً هر چهار پنج جلسه یک بار آن بحثهایی که در مورد یک تک سوره انجام میدهیم را انجام بدهیم که خیلی هم دور نیفتیم از اصل موضوع.
منتها حالا من نه خودم تصمیم قطعی گرفتم و دارم در واقع یک جوری به شما این امکانو میدهم که مثلاً فیدبک مثبت، منفی یا اگر ایدهای دارید بگویید و مثلاً تا چند جلسه دیگر من رسماً میگویم حالا یا این موضوع را برای ادامه کار انتخاب میکنیم یا موضوع دیگر.
این برای شروع این جلسه گفتم بد نیست که این موضوع را مطرح بکنم. بگذارید یک یک نکته دیگر در مورد این جلسات ظاهراً یک نفر حداقل آمده تو این کلاس نشسته و طبعاً هم اکثراً پیشنیاز که وقتهای جلسه میآیند. اصلاً متوجه نشدن ما اینجا چه کار داریم میکنیم.
یعنی من دارم از طرف یک یهودی حرف میزنم و خیلی برایش شگفتانگیز بوده بعضی از مطالبی که اینجا گفته شده و من واقعاً هرچه فکر میکنم تقصیر منه یا تقصیر یک آدمی که درست است حالا یک خورده این جلسات عجیب و غریب هستند.
آخرین جلسه دفاع از تورات
آخه من هر یک ربع یک بار باید تکرار بکنم که آقا من اصلاً اینگونه یک جلسهای که آدم تا آخرش هم من همینجور به اصطلاح کوبیدم و رفتم و از چیز دفاع کردم که مثلاً تورات نمیدانم تحریف نشده و فلان و این حرفها و طرف هم کلی شگفتزده شده که این چه جور جلسه قرآنیه که اینجا حرفهای این شکلی دارد زده میشود.
به هر حال من این هم گفتم این جلسه که آخرین جلسه اینگونه حرف میزنم بگویم که اگر کسی برای اولین باره دارد میآید بدون که موضوع این است. من فکر کنم خودم اگر یک جلسهای بخواهم برای اولین بار بروم یک خورده میپرسم ببینم آنجا چه خبره. حالا اگر تعجب هم کنم یک خورده پرسوجو میکنم تا ببینم شاید من دارم بد میفهمم.
حالا بگذریم به هر حال این یک ماجرای جالبی بود گفتم بد نیست که بهش اشارهای بکنم. و قبل از اینکه حالا شروع بکنم اگر اشتباه نکنم جلسه آخر رسیدیم به بحث احکام و تا سال دینی اگر اشتباه نکنم گفتم.
میخواهم این بحثهای مربوط به سال دینی دو فصل آخر احکامی که در این کتاب آن ترم آمده را یک اشارهای بهش بکنم و یک جمعبندی هم از کل محتوای بحثهایی که به طرفداری از یهودیت در واقع اینجا کردم بکنم و از جلسه آینده شروع بکنیم در مورد تحلیل این چیزها صحبت بکنیم در عین حالی که من فراموش نکردم که قرار است یک جلسهای در مورد سوره اسراء داشته باشیم که مربوطه به بحث در مورد یهودیته و فکر میکنم که مثلاً یک جلسه یا دو جلسه شروع در مورد نقد این بحثهای مربوط به یهودیت صحبت میکنم بعد جایی که مناسب باشد آن بحث سوره اسراء را مطرح میکنم دوباره برمیگردیم به همین ادامه این بحث.
و قبل از اینکه این احکام را بگویم خارج جلسه آخرین روزی که صحبت کردم یک نفر یک جملهای گفت که من یک خورده احساس کردم که شاید این حرفهایی که من اینجا میزنم و یک خورده حالت شوخی و خنده پیدا میکند اینجوری تعبیر شده باشد خدای نکرده که به نظر من این احکام چیز خندهداری توشون هست. من چند بار گفتم بازم میگویم اصلاً به نظر من علت میذارم مطرح میکنم برای اینکه برام جالب است.
اصلاً هیچ چیز خندهداری هم من نمیگویم. حالا یک جایش به دلیل ببینید یک جایی که با شیوه زندگی ما احکام تفاوت دارد ممکن است باعث خنده بشود.
مثلاً خیلی برای ما عجیب و غریب باشد ولی آنها هم همینطور مثلاً یک چیزهایی تو قرآن میخوانند و یک چیزهایی در احکام ما میبینند احتمالاً میخندن. فکر کنم این خندهها خیلی خندههای چیز نیست به اصطلاح منطقی نیست یعنی جا ندارد که آدم یک چیز عجیب که میبیند.
خندیدن به آیات ناآشنا
مثلاً من یک جایی تو یک سایت مسیحی خیلی وقتها دیدم که یک گزینشی کرده بود از آیههای خیلی خندهدار قرآن و همه را هم اینجوری با علائم مثلاً لبخند و فلان و قاهقاه زدند و اینها. مثلاً یکیش این که خدا به فرشتهها میگوید که من میخواهم انسان را خلق بکنم فرشتهها میگویند چرا؟
این آیه را نوشته بود و کلی هم خندیده بود من نمیفهمم اصلاً به چیش میخنده. مثلاً اینکه چون در تورات این یک چنین عبارتهایی نیست یا حالا تو تورات هم که اشارهای به یک چنین چیزی هست و نمیدانم حالا به هر حال به نظرش خیلی عجیب و غریب آمده بود.
خلاصه اینجور خندهها اینکه آدم یک چیزی میبیند که برایش ناآشناست میخنده من یک بار فکر کنم یک جای این حرفو زیاد هم دیگر از دستم در رفته. حتی نمیدانم اینجا گفتم یا تو دانشگاه تهران. اوایل در اینکه چه جلسهای بوده نمیدونستم. حالا دیگر اصلاً نمیدانم کجاها گفتم. گاهی اوقات شک میکنم که گفتم یا میخواستم بگویم. حالا بگذریم.
به هر حال یک ماجرایی هست اولین سالهایی که سینما اختراع شده بود یکی از کارهایی که میکردند در سالهای اول این بود که میرفتن دوربین را یک جایی میکاشتن از یک چیز مستندی عکس میگرفتن، تصویر میگرفتن در واقع و چندان این که مثلاً داستان بذارن و حالت دراماتیک پیدا بکنند هنوز شروع نشده بود. هم فیلمها خیلی حلقهها کوتاه بود.
در حد چند ثانیه و یک دقیقه و اینها میگرفتن. آن موقع بر حسب متر مثلاً حساب میکردند که چند متر. الان شما در این فرهنگ سینمایی سادول ببینید هنوز طول فیلمها را بر حسب متر مینویسه. نه بر حسب زمان نمایش. به هر حال به هر صورت یک چنین حالتی داشت. الان مستندسازی میکردند. هم آن فیلمهای اولیه لومیر اینطوریه هم خیلی فیلمهایی که بعدش ساخته شده.
من بعد میآوردن خب مردم هم با نهایت لذت نگاه میکردند دیگر. هرچقدر صحنهها عجیب و غریبتر بود مثلاً آن بیشتر لذت میبردن. طبیعی است که سینما اصولاً از روز اول این امکان جالب را به وجود آوردند. هنوزم که هنوزه این جذابیت در سینما هست که شما میتوانید در سینما چیزی را ببینید که تو زندگی عادی خودتان نمیتوانید ببینید.
این فقط مسئله نیست که یک جایی بروید. مثلاً آفریقا را بروید. مسئله این است که شما نمیتوانید یک بچهای را که شیطونه و خانه تنها مانده را ببینید که چه کار میکند. ولی سینما به شما اجازه میدهد که یک چنین بچهای را ببینید که وقتی که خانه تنها میماند مثل فیلم تنها در خانه چه کار میکند.
تمام آن مثلاً کارهایی که میخواسته بکند و والدش مانعش بوده همه را مثلاً ممکن است اجرا بکند. به هر حال این ویژگی سینما بود و طبعاً مستندسازی اولین خیلی جاذبه داشت. من این را گفتم برای اینکه این را یادآوری بکنم که فکر میکنم قبلاً بهش اشاره کردم.
عادت و تمسخر فرهنگ دیگری
میگویند اولین باری که تو فرانسه یک فیلمی نمایش داده شد از غذا خوردن چینیا در چین حالا احتمالاً یا شاید چینیهایی که تو اروپا زندگی میکردند که با دو تا چوب غذا میخورن همه قاه قاه خندیدن و فکر کردن که این مسخرهبازیایه. شوخیه مثلاً. مثل دلقکبازی اینها مثلاً به جای کارد و چنگال دارند از آن چیزها استفاده میکنند.
این نوع خندیدنهای ما مثلاً به یک حکمی که یک خورده غیرمتعارفه برای ما یک خورده این حالتی دارد. یعنی واقعاً آدم به چیزی که عادت ندارد ممکن است برای آدم باعث خنده بشود و از آن طرف هم آنها ممکن است به بعضی از چیزهای ما بخندن. خیلی جالب نیست. به هر حال من چیز خندهداری نمیبینم.
حالا امروز البته یک خورده تو جلسات قبل فرق میکند. بعضیها جاهایی هم که خندیدیم مثلاً آن اشارهای که در کتاب یهودی شده بود به اینکه با مردهای در سرزمین اسلامی نباید با مردها تنها بمونید و این حرفها خب اینها چیزهای من این قسمتهایی که برام جالب است از این کتاب را میخوانم.
بنابراین شما اگر واقعاً همه کتاب را بخوانید میبینید که خیلی هم جای شوخی و خنده احتمالاً نیست. بگذریم. به هر حال شبهه پیش نیاد که ما اینجا داریم مثلاً غرض من این است که مثلاً یک جوری احکام یهودی احکام خندهداری هست.
حالا من دوباره هرچند دیگر خیلی دور شدم ولی سعی میکنم یک خورده تو همان جلد دفاع از یهودیتم بروم و دیگر این جلسه کار را تمام کنم.
برویم سراغ بحث در مورد مناسبتهای سالانه یهودی که خیلی زیادن. کلاً احکام و مراسم یهودی زیادن. اینجور جشنها و مراسم سالانهشون هم خیلی شاید نسبت به ما اگر ما این مسئله وفات و شهادت و نمیدانم تولد ائمه را بگذاریم کنار که مناسبتهای خاصی نیستند یعنی اعمال خاصی در آن انجام نمیشود به غیر از شاید تاسوعا و عاشورا که حالا اعمال خاصی در آن انجام میشود ولی در مورد یهودیت اینگونه نیست.
یعنی انواع و اقسام جشنها مثلاً دارند. ما مثلاً عید فطر داریم، عید قربان داریم که خاصن دیگر. شما تو عید فطر و عید قربان نماز عید دارید، نمیدانم عید قربان قربانی میکنن، عید فطر مثلاً بعد از روزهست و الی آخر.
یهودیها یک عالمه از این روزهای خاص در طول سال دارند که حالا ما به آن چیزهای عمدهاش امروز من میخواهم اشاره بکنم. بعضی جاهاش ممکن است باعث خندهتون بشود. حالا اشکال ندارد. و چرا اینجوریه؟ این قسمتش به نظرم یک خورده نسبت به درگیر خندهدارتره.
به وضوح شما وقتی که این چیزها را میخونید، مشخصه که این آیینها با آیینهای سنتی و ملی و اینها هم یک خورده آمیخته شده. یعنی به وضوح بعضیهاشون جنبههای دینیشون یا اصلاً جنبه دینی ندارند یا جنبه دینی خیلی ضعیفی دارند.
قومیت و دین در آیینهای یهود
مثلاً فکر کنید یک نفر بخواهد بیاید در مورد ایرانیها مراسم ایرانیها یک کتاب بنویسه، بعد در آن مثلاً عید نوروز باشد، مراسم عید فطر و عید قربان باشد، چهارشنبهسوری هم باشد. خب واضح است که ما اینها را تفکیک میکنیم. میگوییم اینها یک جوری ملیان، آنها دینیان.
ولی یهودیها چون قومیت و دین و اینها با همدیگر خیلی آمیخته شدن و خیلی هم قدیمیتر از ما هستند، یعنی سابقه مثلاً ۳۰، بیش از ۳۰ سال دارند، به تدریج یک سری مراسمی در واقع وارد آیینهاشون شده که حتی علمای خود یهودی هم خیلیهاشون اشکال دارند نسبت به اینکه آیا این مراسم مراسم مشرکانه بوده وارد شده، مراسم نمیدانم اقوام اطراف بوده یا مراسم دینی واقعی بوده.
حالا من بعضیهاش حالا آنهایی که متداولتره اینجا تو این کتاب آمده و یک جاهایی هم اشاره میکند که این مورد قبول مثلاً خیلی از علمای یهودی نیست و الی آخر. خب بیاید از اینجا شروع بکنیم که من قبلاً در مورد دوره به اصطلاح عبادات روزانه و هفتگی، اولین جلسهای که در مورد احکام میخواستیم صحبت بکنیم از اینجا شروع کردم.
حالا در مورد ماه و سال میخواهم صحبت بکنم که این بحث احکام به اصطلاح که مربوط به زمان میشوند تمام بشود. اولین نکته در مورد ماه و سال یهودی که یک خورده نکته عجیبی این است که ماه یهودی قمریه ولی سالشون خورشیدیه. و خب این یک خورده اصلاً با عقل جور درنمیاد برای خاطر اینکه به وضوح ماههای قمری در سال خورشیدی جا نمیشن.
۱۲ تا ماه قمری نمیشود یک سال خورشیدی. به هر حال این را یک جوری درستش میکنند. درست میکنند که برای خاطر اینکه اصولاً اکثر آیینهای یهودی آیینهایی هستند که فصلیان. بنابراین نمیشود گذاشت که مثلاً اگر ماه مثلاً فرض کن الولو نمیدانم در اواخر تابستون باید باشد، باید آنجا باشد. نباید حرکت بکند با اینکه یک ماه قمریه.
کاری که انجام میدهند این است که هر مدتی یک بار با مثلاً ۷ ماه تو ۱۹ سال اضافه میکنند. یعنی یک یک نوع تقویمی دارند در هر ۱۹ سال یعنی تقریباً هر سه سال یک بار یک ماه اضافه میکنند اینجا، یک ماه نخودی که در ۱۹ سال قشنگ دورهاش کامل میشه، از نو میتوانند شروع بکنند و اینجوری در واقع ماهها را تقریباً سر جای خودشان نگه میدارن.
یعنی همیشه مثلاً فرض کنید انتهای ماه الولو اوایل پاییز میافتد. یعنی تقریباً حدود ماه شهریوره. یعنی خیلی اینور آنور نمیشود. مثل ماههای قمری که ما الان نگه میداریم که کاملاً یک دور دور سال میچرخن دوباره برمیگردن سر جای خودشان.
به هر حال این اولین نکته در مورد اینکه ماهها قمری هستند ولی سر جای خودشان تقریباً ثابت میمونن با یک روشی که در موردش صحبت کردم. خب اولین نکته در مورد سال نو یهودیهاست که سال دو تا دو جور سال نو میشود برایشان حساب کرد.
دو مبدأ سال: نیسان و تیشری
یکی اول به اصطلاح ماه نیسانه که تقریباً مثل فروردین ماست، یعنی شروع بهاره و یکی هم اول ماه تیشریه که اوایل پاییزه. یعنی مثلاً جای ماه مهر ماست. که هر دوتاشون را یک جوری به عنوان مثلاً آغاز سال میشود در نظر گرفت.
به نظر میآید اول ماه تیشری دینیتره و اول ماه نیسان یک جوری مثل ما که عید نوروز داریم شاید مثلاً حالت ملی بیشتر برایشان داشته باشد و جشن آغاز بهار و اینجور چیزهاست. ولی آن چیزی که از نظر مذهبی خیلی برایشان مهم است شروع ماه تیشریه که ماه هفتم در واقع سالشون میشود.
که حالا من یک خورده میخواهم در مورد این جشنهای مربوط به ماه به اصطلاح شروع سال نو، اول ماه تیشری و اینها صحبت بکنم و یک قسمتی از این متن را بخوانم که شما شباهتهاشو به عید فطر یک خورده دقت بکنید که چقدر شبیه آن داریم که ما یک جوری در ماه رمضان و بعداً تو عید فطر و اینها داریم.
بفرمایید. سوال این بود که برای اینها تقویم مذهبی، اصلاً ما که مثلاً ما میخواهیم به تقویم کار بکنیم، آن تقویم مذهبی، مناسبتهای مذهبی را براش، اه، به عنوان کاربردش در تعیین مناسبتهای مذهبی، همان چیزی که باهاش کار میکنیم، تقویم هجری شمسیه. خب الان که همه، الان که همه با سال میلادی کار میکنند.
یعنی با همین ماههای مثلاً رسمیشون که اه، زندگی، زندگی به اصطلاح روزمرهشون را میگذرونن که طبعاً میلادیه. یعنی خورشیدیه. و همین مثلاً یهودیها در سراسر دنیا پراکنده هستند و فکر میکنم تو خود اسرائیل هم اگر اشتباه نکنم، اه، همینجور تقویمهای عادی دارند. من این را خیلی نمیدانم که دولت اسرائیل چه کار میکند. ولی به شدت مقیدند که این ماه دینی خودشان را داشته باشند.
مثلاً الان اینهاست، کلاً که الان مثلاً چند روز دیگر قراره، نمیدانم. آنجا میگویند که این من فکر میکنم یهودیهای به غیر از اسرائیل که قطعاً اینجوریان. یعنی اگر خیلی اهل عبادات دینی و اینها نباشد، ولی یک روزهایی را، همانجوری که مردم عوام و الناس ما هم میدانند مثلاً روز عاشورا چه روزیه، یا مثلاً فرض کنید عید فطر کیست، مخصوصاً که تعطیله دیگر.
دیگر حداقلش برای تعطیلش هم که شده میدانند که کی مثلاً تعطیله. خب طبعاً یهودیها هم کاملاً همینجوری هستند. یعنی روزهای مهم خودشان را که اصلاً چند روز خیلی مهم سالشون را قطعاً میدانند. مخصوصاً اینکه اگر یک خرده مقید باشند از نظر مذهبی، قطعاً مقدماتشو فراهم باید بکنند.
خب خیلی احکام هست که تو این روزها باید انجام بشود و به هر حال ممکن است حالا یک آدمی، اه، بعضی از این مراسم حتی آدمهایی که اعتقادات دینی ندارند هم اجرا میکنند. مثل مثلاً تاسوعا، عاشورای ما، حالا شاید یک خرده حتی از این هم چیزتر، از این هم جدیتر. یعنی جمعیتی که اه، تو آن روز مثلاً فرض کن فلان کار را انجام میدهند شاید بیشتر باشد.
سنت قومی در برابر اعتقاد
خیلی هم، ببینید دلیلش این است که لزوماً شما این کارها را نمیکنید به دلیل اینکه اعتقاد دینی داشته باشید. یهودیها همیشه این را یادتون باشد که یک جور قومیت برایشان مهم است. یعنی اینکه این سنته.
شما چهارشنبهسوری را که مثلاً اجرا میکنید، حالا به آن شکل سنتیاش یا به این شکل مدرنش که در سالهای بعد از جنگ اجرا میشه، اه، به هر حال معنایش این نیست که شما به مثلاً فرض کنید حتی ریشههای اه، دینی یا مثلاً فرض کنید اعتقادی که تو چهارشنبهسوری از دوران زرتشتیها مونده، اعتقاد داشته باشید یا اصلاً بدونید که چیزی پشتش هست یا نیست. شما مثلاً فرض کنید هفتسین را که سفره هفتسین میچینید، این نشاندهنده این است که واقعاً به یک چیزی اعتقاد دارید.
حالا یک سبزه را برمیدارید میبرید سبزه به در میندازید در یک آب روان. یهودیها هم خیلیهاشون اصلاً اعتقادات دینی ممکن است نداشته باشند ولی یک سری کارها را انجام میدهند. دقیقاً یک عرف مثلاً سنت ملیشونه و مقیدند که این کار را بکنند.
خب، بگذارید از اه، این اه، شروع ماه سال نوشون در واقع یک مراسمی که بهش میگویند روش هشانا که خیلی شبیه اه، یک تلفیقی از مراسم عید فطر ما و شب قدرمونه.
حالا یک خرده میخوانم ببینید که شباهتهای زیادی وجود دارد. بگذارید این یک قطعه اولی که مربوط به این مسئله هست، این است که میگوید ماه الولو که درست پیش از روش هشانا واقع است، زمان غور، خودکاوی و توبه است. مثل ماه رمضان ماست در واقع.
هر صبح پس از نماز و البته به استثنای شبات و روز قبل از خود، روش، روز قبل از خود روش هشانا، اندکی در شوفار که نوعی شاخ قوچ است میدمند. شوفار جزو ابزارهای دینی یهودیهاست که تو کنیسهها و اینها معمولاً نگهداری میشود و در بعضی از مناسبتها ازش استفاده میشود.
از هفته آخر الولو که جشن سال نو در آن واقع میشود، خواندن دعاهای مخصوصی در سحر که برای آمرزشان و به سلیحوت مشهورند، آغاز میشود. همه اینها برای تکریم و تعظیم روش هشاناست.
این روز را روز داوری و مقدرات سال آینده را وابسته به آن میدانند. شبیه اعتقادی که مسلمانها در مورد شب قدر دارند. مثلاً اه، در خلال روش هشانا خوراکیهای ویژهای صرف میشود که آنها را نماد بشارت و آمدن سالی خوب میدانند.
اه، ما مسلمانها که خب ایرانیها که سال نو را به شدت همان عید نوروز و شروع سال نو میدانیم ولی همه جای دنیا مسلمانها عید فطر و شروع سال نو میگیرند و نسب قدر و در حالی که از نظر دینی یک جوری سال در شب قدر که مثلاً انگار نو دارد میشود یعنی که حرف از این است که مقدرات سال آینده دارد به اصطلاح تقدیر میشود ولی به هر حال سال نو مسلمانها با جشن عید فطر شروع میشود این چیزی که یهودیها به اسم روش هاشانا دارند هر دو تا چیزو دارد دیگر در واقع مثل یک شب قدریه که به عنوان مبدأ سال نو در نظر گرفته میشود.
روش هاشانا و سال نو
مثلاً خوراکیهای ویژه بشارت به آمدن سال خوب میدانند در برخی جوامع نشان اینکه شرکتکنندگان در جشن باید در سال آینده سر باشند نه دم سر یکی از حیوانات مانند ماهی و گوسفند خورده میشود و الی آخر میگوید توصیه شده است که در روش هاشانا در خلال روز نباید خوابید تا بخت فرد در سال آینده به اصطلاح به خواب نرود.
این مثل آیین احیا کردن شب قدره اینها روز را احیا میکنند راحتتر از اینجا توضیح میدهد که مثلاً یک رسمی یهودیهای سنتی دارند که میروند کنار رودخانه کنار دریا آب روان و این را بهش و خیلی از یهودیهای به اصطلاح روحانی و یهودی اینها قبول ندارند که این جزو مسائل دینی یک چیزی شبیه مثلاً شاید سیزدهبدر ما انجام میدهند که میگویند که چندان جزو مثلاً ریشه دینی و کتاب و این حرفها ندارد.
خب این شروع در واقع سال نو مسیحیهاست که جزو مهمترین روزهای سالشون هست و بعد ۱۰ روز توبه شروع میشود. ما قبل از این ایام مثلاً لیالی قدر ماه رمضون روزه میگیرند مردم، استغفار میکنند این حرفها تا به شب قدر میرسند و بعد یک هفته مثلاً بعدشم تا عید فطر را باز روزه دارند.
اینها در واقع آن یک هفته حالا اگر از بیست و سوم حساب بکنید شب قدر را یک هفته تا آخر ماه رمضون مانده اگر از نوزدهم حساب بکنید خب حدود ۱۰ روز بعد از این روز اول سال ۱۰ روز روزهای توبه هست که ۱۰ روز توبه بهش میگویند. حالا یک خورده در مورد اینکه اینجا چه کار میکنند من یک چند تا قطعه از روی این میخوانم.
۱۰ روز نخست ماه تیشری به نام ۱۰ روز توبه مشهورند روز پس از روش هاشانا مخصوص آیین صوم گدالیاست ولی این روزه ارتباط وثیقی با دوره یاد شده ندارند یعنی با دوره ۱۰ روز توبه بلکه یادآور خاطره قتل گدالیا حاکم یهودی است که به دست بابلیان پس از سقوط اورشلیم در ۵۸۶ قبل میلاد منسوب شده. خب حالا اینکه واقعاً ریشهاش این است به این اسم میشناسنش و یک روزی هست که در آن روزه میگیرند.
شباتی که پیش از یوم کیپور قرار میگیرد به شبات توبه معروف است. این روز یکی از دو موقعیتی است در طول سال که پیش میآید در آنها در زمانهای قدیم ربیها به ایراد موعظه میپرداختند. دو روز در سال دارند که در مثلاً کلیساها موعظه میشنوند که یک روزش همین جمعه قبل از یوم کیپوره که مهمترین روز به اصطلاح یهودیهاست که حالا الان بهش میرسیم که چه روزیه.
ده روز توبه تا یوم کیپور
اوج این مرحله این ۱۰ روز توبه را که دارند به اصطلاح طی میکنند سعی کنید این قسمتشو خیلی نخندید چون چیزهای دیگهای هم هست. اوج این مرحله روز پیش از عید کفاره است. در این زمان اوضاع و احوال تغییر میکند. از جمله تکالیفمون این است که در این روز بسیار میخورند و خواندن بسیاری از نمازهای توبهای مرسوم را وامیگذارند.
یک روز قبل از آن روز به اصطلاح فدیه یا روز کفاره یک چنین تغییری در آیینهای یهودی هست که خب حالا مثلاً بگذارید من این قسمتو بخوانم این جزو این قسمتهای اختلافی که آیا جنبه دینی دارد یا نه یک آیینی هست به اسم کفاروت در صبح قبل از روز فدیه انجام میگیرند.
لازم است در این آیین هر فرد مذکر یا مؤنث جوجه خروس یا مرغی را گرفته، آن را سه بار دور سر بگردانند و این جمله را بگویند: این بدل من است، این عوض من است، این فدیه من است، این جوجه خروس، مرغ خواهد مرد و من خواهم رفت و به زندگی خوب و طولانی و به آرامش خواهم رسید.
پس از آن حیوان یاد شده را ذبح شرعی میکنند، امعاء و احشاش را بیرون آورده پیش مرغان میاندازند و گوشت آن را یا به فقیران میدهند یا آن که برای با پرداخت مقداری پول به جای آن گوشت خود را به جای آن گوشت را خود مصرف میکنند. برای اولین بار این آیین آیین متداولی بوده و در طول تاریخ باهاش یک عالم مخالفت شده.
یعنی یک در روحانیون میگفتند که این از آیینهای مشرکانه است و بعضیها به اصطلاح قبول داشتن که آیین خوبی است. الان اینجوری که این توضیح میدهد کسانی که میل دارند که یک چنین آیینی را انجام بدهند به جای جوجه خروس یک دفعه پولی را مثلاً سه بار دور سرشون میچرخونن و یک جوری مثلاً انفاقش میکنند تا آن چیزی شبیه آن آیین در واقع انجام شده باشد. اما یوم کیپور یا روز فدیه نقطه اوج فرایند توبه و درخواست آموزش آموزش خداست.
اما از آنجا که اعتقاد بر آن است که خدا فقط در صورتی میتواند گناهانی را که آدمی به زیان دیگران انجام داده است ببخشد که فرد زیاندیده زیانرساننده خود را ببخشد، گناهکار باید پیش از یوم کیپور بخشش همنوع خود را به دست آورد. رسم است که یهودیان نزدیک رسانی که به آنان بدی کردهاند میروند و تلاش میکنند آنها را راضی کنند.
اما اگر آنان پس از سه بار تلاش مصالحه جویانه آشتی را نپذیرفتند، گناهکار دیگر ملزم به کوشش بیشتر برای جلب رضایت ایشان نیست. بنابراین، این شبیه همین مسئله اعتقاد ما به حقالناسه که اگر کسی میخواهد توبه بکند باید کسانی که حقشون ضایع شده را راضی بکند.
میقوه و شستوشوی پیش از کفاره
منتها اینجا نکته این است که اینها سه بار وظیفه دارند که این کار را انجام بدهند و اگر طرف به هر حال رضایتش جلب نشد هم دیگر میتوانند توبه بکنند و امیدوار باشند که پذیرفته میشود. بخشی از فرایند توبه این است که فرد یهودی باید در روز پیش از یوم کیپور در میقوه شستوشو کند.
من قبلاً فکر کنم در مورد میقوه یک قسمتی توضیح دادم که یک جور خزینه خاصی برای غسل کردنه که برای آنهایی که میخواهند تغییر دین بدهند و یهودی بشوند مثلاً حتماً لازم است که در آن غسل بکنند و این حرفها. یا دستکم مقدار زیاد و معینی از آب را به صورت جریانی پیوسته روی خویش بریزن. حالا من دیگر جزئیات این چیزها را نمیدانم.
اما خود روز فدیه در وجدان دینی مردم و نیز در نوشتههای هلاخایی یوم کیپور مهمترین زمان در طول سال یهودی شمرده میشود و در واقع معیار اساسی التزام یهودیان به سنت خویش است. بسیاری از یهودیان که در دیگر مراسم دینی مشارکت نشان نمیدهند، تلاش خاصی دارند تا در یوم کیپور در کنیسا حضور یابند و یا لااقل آن روز را روزه بگیرند.
مهمترین آیین مذهبی سالانه یهود است. در یوم کیپور صرفنظر از روزه که مانند تمام روزهای موجود در یهودیت مستلزم امساک کامل از خوردن و آشامیدن است، باید از شستوشو، روغن زدند به خود، پوشیدن کفش چرمی و داشتن روابط جنسی نیز خودداری کرد. همانند شبات در یوم کیپور نیز انجام هرگونه کار دنیایی ممنوع است.
اصولاً ایام دینی یهود شباهت پیدا میکند به روز جمعهشون. یعنی یک سری ممنوعیتهای کاری برایشان هست و اینکه باید این روز را به عبادت بگذرونن. از جمله که مهمترینش هم این روزه به اصطلاح فدیه یا یوم کیپور که خیلی مقیدند که این کار را انجام بدهند.
بفرمایید. بعضیهاش سرش اختلافه، بعضیها قطعیه. اصلاً عین متن توراته. تو اسفار خمسه مثلاً الان یک قسمت بعدی که میخواهم بگویم عید سایبانها به هر حال مستند به متن توراته.
ممکن است در تفسیر آن آیات اختلافاتی باشد که آیا اینکه گفته مثلاً از نظر شروع و انتها و اینها کجا باید باشد. آن دیگر سنت این را تعیین کرده که عید سایبانها اینجوری است و اینجوری برگزار میشود و خیلیهاشون ریشههای توراتی دارند یا ریشه در کتابهایی دارند که به اصطلاح حالا تلمود یا کتابهای دینی که یهودیها بهش معتقد هستند و بعضیها مورد اختلافن.
آنهایی که خیلی روشن نیست که از کجا آمده، بعضیها قبول دارند، بعضیها قبول ندارند. ولی واقعیت این است که اینجوری نیست که آنهایی که مشکوک هستند بین یهودیها متداول نباشد.
بعضی از آیینها خیلی متداوله، همه هم انجام میدهند و خیلی ریشه تورات و کتاب و اینها ندارند. به هر حال برمیگردد به سنتهای قومی خودشان. یک عده هم خب ممکن است معتقد باشند که نه اینها ریشههای کتاب در کتاب داشته که حالا ما مثلاً بهش دسترسی نداریم.
خوراکیهای مناسبتی و سنت
خب ببینید مثلاً فرض کنید، میگویم هر مراسم یهودیها مثلاً اینجوری است که در یک روزی یک چیزهای خاصی میخورن. خب مطمئناً اعتقاد ندارند که حضرت موسی مثلاً کلوچه میخورده در این روز. یعنی واقعاً اینجوری است الان من یک قسمتی میرسم مثلاً یک روزی هست که من کلوچههای پنیری میخورم. سنتشون دیگر، مثل مثلاً فرض کنید زولبیا بامیه خوردن در ماه رمضان، مگه پیغمبر زولبیا بامیه میخورده؟
ما هم کارهایی که میکنیم، این کتاب چیزی را که دارد توصیف میکند این است که یهودیها در یک مناسبتهایی چه کار میکنند. قطعاً میدانند که بعضی از این کارهایی که میکنند ربطی به احکام دینیشون ندارد، ولی سنتهایی که باقی مانده و سنتهای جالبیه که ممکن است یک جوری متناسب با احکام دینی باشد و نه وجوبی دارد، نه حتی استحباب دارد، ولی به شدت ممکن است مقید باشند که این کارها را انجام بدهند.
و اگر یک خورده اینجوری نگاه کنید، انتظار نه، یعنی چیزی که من میگویم که تو این روز مثلاً فرض کنید فلان کار را میکنن، خیلی واژهها فلان نوع غذا بیشتر مصرف میشه، اینها کاملاً حالت سنتی دارد که اینجوری جا افتاده بین خودشان بدون اینکه ادعایی این را داشته باشند که حضرت موسی یا پیغمبرهای چنین کاری را میکردند یا توصیهاش را کردن.
ولی میخواهم بگویم که دستهای هم داریم که جزو مراسم مذهبیشون هست، خواهش میکنم، مراسم مذهبیشون هست و از کتاب نیامده. از کتاب تورات، بله صددرصد. من قبلاً در یک جلسهای اشاره کردم به این موضوع که گفتم بعداً بیشتر بهش میرسم موقعی که حالت اصطلاحاً نقد کردن پیدا میکند. اینکه اصولاً مرجع اصلی دینی یهودیها مطلقاً تورات نیست.
یعنی مثلاً تلمود برایشان حتی یک جور ارجحیت دارد. حالا من یک خورده در مورد این توضیح میدهم که چرا اینجوری است. یعنی اصولاً یهودیها به هیچ وجه قبول ندارند که تورات بدون سنت قبول ندارند. کتاب بدون سنت را نمیپسندن.
و همونقدری که تورات برای احکام برایشان ممکن است الزامآور باشد، شاید حتی بیشتر برایشان چیزی که در تلمود آمده قابل قبوله. بنابراین اگر منظورتون ریشه داشتن تو تورات، که آره، اکثر احکام یهودی ریشه تو تورات ندارد. خیلی احکام اخلاقی آنجا هست.
حالا بعضی از اینجاها، بعضی از این ایدهها و اینها تو تورات بهش اشاره شده، ولی خب جزئیات احکام و اینهاش در سنته. بگذارید این آخرین نکته در مورد یوم کیپور، یک قطعهای اینجا هست این را بخوانم.
میگوید یوم کیپور در هیئت کامل خود اینگونه جلوه میکند: با جدیت و خصیصت زیاد، روزهداری، لباسهای سفید، آهنگهای سنگین، به خاک افتادنهای پیشنماز و جماعت و نمازها که خود جلوهای خاص دارند و جملگی باعث به وجود آمدن فضایی میشوند که هم آسمانیست و هم به پالایش و تخلیه روحی کمک میکند. بگذارید ادامهاش هم بخوانم بد نیست.
توبه واقعی و فدیه گناه
اگرچه دیدگاه هلاخایی، یعنی فقهی، پذیرفته شده دیدگاه هلاخایی پذیرفته شده از این قرار است که یوم کیپور فقط فدیه از گناهانی میشود که حقیقتاً از آنها توبه شده باشد.
یعنی دیگر تکرار نشن، قصد تکرارش نباشه، به همان معنایی که ما توبه واقعی را در واقع یا اگر حقی بوده رد شده باشد به صاحب حق و این حرفها، میگوید باعث فدیه گناهانی میشود که حقیقتاً از آنها توبه شده باشد.
اما روشن است که بسیاری از یهودیان صرفاً با شرکت در مراسمی که در طول آن روز انجام میگیرد، احساس پاک شدن و عوض شدن میکنند. زندگی آنها در طی سال آینده ممکن است تفاوت اساسی با زندگی سال گذشته آنها نداشته باشد، اما در عین حال این اعتقاد که خدا گذشتهها را بخشیده است، به آنها اجازه میدهد که با خیالی آسوده از گناه به سوی آینده گام بردارند.
این شبیه ماه رمضان ماست دیگر. من فکر میکنم ماه رمضان که البته خب ۳۰ روز، ۲۹، ۳۰ روز، معمولاً ۲۹ روز بیشتر، روزهداریه، این حالت به اصطلاح بخشیده شدن گناهان به شدت در مسلمونها وجود دارد. یعنی ایده فطر روزیایه که این احساس بازگشت به خدا و مثلاً یک جور نو شدن و اینها در واقع مسلمونها دارند.
خب، ایده بعدی، این خیلی مهمه، اینها در واقع آداب دقیقاً مبتنی بر احکام تورات و این حرفهاست. برای یهودیها هم خیلی اینها مهم است.
خیلی این ۱۰ روز توبه حالا به غیر از آن یک آنتراکتی که وقت دارند که خیلی میخورن که من نمیدانم واقعاً اینها از کجا آمده، این سنت، من فکر میکنم خب در احکام دینی ما اصولاً زیاد خوردن تحت هر شرایطی کار زشت و مکروهی بود، اسراف کردن.
ولی حالا مورد بدتر از این هم وجود دارد در مورد آداب یهودیها و اینجا یک نکته خاصی هست که به هر حال یک جور فرمان به یک حالت اسراف در خوردن در آن هست. یعنی بهشان میگویند که زیاد بخورید، زیادتر از حد معمول بخورید.
خب عید سایبانها، این عید بعدی که حالا به اهمیت از نظر دینی به اهمیت عید قبلی نیست ولی عید جالبیه. یک سری بگذارید حالا قبل از اینکه من ادامه بدم، حالا همینطور که جلو بریم، یک سری اعیاد یهودیها دارند که اعیاد خیلی شادیان.
خیلی شما آن جنبههای دینی را هم در آن نمیبینید و ما مسلمانها تقریباً نداریم دیگر یک چنین ما عیدهای شادمون عیدهای ملیمونه مثلاً ایرانیها و در عیدهای مذهبیمون بیشتر این حالت عبادت هست.
نه حالت، حالا شما این مراسم نمیدانم شهادت و تولد و اینها را بگذارید کنار. مسلمانها آن چیزهای اصلیشون، آن به اصطلاح روزهای اصلی عید مبعث و نمیدانم عید مثلاً فرض کنید قربان و عید فطر درست است روزهای شادی هستند ولی این روزهای شاد از نظر معنوی هستند.
عید سایبانها و سوکا
این شکلی نیست که مثلاً خیلی حالا یک حتی مسلمانها عید فطر را واقعاً شادی به یک معنی خیلی عرفیش میکنند ولی فکر میکنم که احکام دینی در جهت عبادی کردن روزهای عیده. همونطور که تو اکثر اعیاد دینی یهودیان هست. حالا کمکم به خود این عیدهای شاد را هم بهش میرسیم که بعضیها خب در آن ممکن است سنتهای عجیب و غریبی هم به وجود آمده باشد.
عید سایبانها ۵ روز پس از یوم کیپور، جشن سایبانها یا سکوت آغاز میشود. سوکا چیزی شبیه سایبان است و سقف آن از شاخه است و در فضای باز برپا میگردد. یهودیان طبق سنت ۷ روز بعد را در این سوکا سر میکنند. جشن سایبانها به طور سنتی اینجوری است که باید یک سوکایی درست بکنند و بروند ۷ روز آنجا اقامت بکنند.
در روزگار باستان عید سکوت، سکوت نیست به خدا، سکوت یک واژه عبریه به معنی سایبان. سایبانها جمع همان سوکاست. در روزگار باستان عید سکوت یکی از سه عید زیارت اورشلیم بود. فرمان دینی این بود که باید همه بیان مثل حج به زیارت خانه خدا و علت در واقع اقامت در سایبان هم این است که دور از خانه هستند، اصلاً یک جوری در حال زیارت هستند.
بعد از اینکه اورشلیم خراب شده هم یهودیهای سنتی این را به یاد و به هر حال همان عید سایبانها را اینجوری در واقع ادامه میدهند که در سایبان اقامت بکنند. دو عید دیگر، دو تا عید زیارتی دیگر عبارتند از پسح و پنجاهه. این حالا آن پسح و پنجاه را بعداً در موردش صحبت میکنیم.
این جشنها با برداشت فصل محصولات مرتبط بوده، همانند دیگر جشنهای زیارتی سکوت در کتاب مقدس با رویداد خروج از مصر پیوند خورده. حالا این مخصوصاً چون این سوال را کردید من این تیکه را دارم میخونم، علامت نزده بودم.
این عین متن توراته. تو باید ۷ روز را در سایبانها بمانی تا نسلهای آینده تو بدانند که من فرزندان اسرائیل را آنگاه که آنان را از سرزمین مصر بیرون آوردم در سایبانها جای دادم.
بنابراین در تورات عید سایبانها در واقع یادآوری خروج از مصر است مثل خیلی اعیاد مثل عید پسح و الی آخر. به هر حال این اینکه آیا ریشههای توراتی و متنی دارد خب اصلاً اینجا به وضوح یک قطعهای از تورات هست که یک چنین نکتهای را در آن شما میبینید.
اینجا یک توضیحاتی در مورد این شادیهای به اصطلاح عید سایبانها داده. من خیلی نمیخواهم اسراف بکنم در خواندن بعضی از این جزئیات ولی بد نیست که این عید همراه با به اصطلاح آبافشانیه. حالا من بگذارید بخوانم تا مشخص بشود که چیست.
یک خورده این طولانیه ولی فکر میکنم بد نیست یعنی جالب است. از ویژگیهای بارز سرشت کشاورزی این جشن مراسم آبافشانی است. این رسم را پروچیان در دوران معبد پس از اولین روز سکوت اجرا میکردند.
آبافشانی و میوه اتروگ
صدوقیان این رسم را از امور غیرخطابی میدانستند، این آبافشانی را نه، میدهد سایبانها را که همه قبول دارند. در میشنا نقل شده است که چگونه وقتی یکی از کاهنان صدوقی به جای ریختن آب بر روی سکوی قربانی، آن را بر زمین ریخته بود، جمعیت خشمگین ظاهراً او را زیر رگبار میوههای اتروگ خود گرفتند.
میوه اتروگ یک چیزی مثل ترنج که جزو مراسم عید سایبانها هست که مثلاً در کلیسا و اینها باید با خودشان ببرند، یک کاربردهایی دارد. از نظر نگاشتههای تلمودی شرکت در شادی و سرور آبافشانی، رقصیدن، موسیقی، آوازخوانیهای بزرگ و آوازخوانیها بزرگترین شادی است. تلمود میگوید، این جمله از تلمود است، آن که شادمانی مجلس آبافشانی را ندیده است، هرگز شاهد شادی نبوده است.
اصلاً اعتقاد یهودیهاست که این میگوید شادترین مثلاً روزه و این شادترین حالتیه که انسان میتواند تجربه بکند. بگذارید این یک قطعه را هم حذف نکنم. به شرکتکنندگان این مراسم که حکیمان شاخص فروشی نیز در میانشان وجود داشتند، گفته میشد که به مرتبهای برتر از روحالقدس خواهند رسید. تا این اندازه شور و شوق دینی موجود در این مراسم زیاد بود.
یهودیان راستکیش امروزه نیز این جشن سرور آبافشانی را برپا میکنند و خواندن و رقصیدن آنها تا نیمههای شب ادامه مییابد. بدین ترتیب تلاش دارند تا به همان شادی و لذتی که در مراسم باستانی بوده است دست یابند. این یک عید شاد، اصولاً یهودیها اعیاد همراه با خواندن و رقصیدن و موسیقی و اینها زیاد دارند.
موسیقی یهودی هم به همین دلیل موسیقی خیلی زندهایه که همچنان هم آدمهای مهمی میدانید همین نوازندههای بزرگ دنیا هم یهودیاند. من تا اونجایی که میدانم آبافشانی روی همدیگر آب پاشیدن نیست. شستن مثلاً همان محل قربانی و معبد و اینجور چیزهاست. من خیلی شرکت نکردم تا حالا تو این مراسم. شادیش مربوط به آب روی همدیگر ریختن نیست و مثل این رسمی که در ارمنیهای ما هست.
یک روزی هست که را همدیگر آب میپاشند. بله. در اسپانیا هم گوجهفرنگی میزنند. پرتغال، هرچه که اضافه باشد چه؟ با چه؟ گوجهفرنگی؟ با چه؟ با ماست. بله. ما دانشآموز که بودیم معلمها را میزدیم با ماست. سنتهای خود تغییر کرده در طول زمان. من این کار را نمیکردم. معلم هم نمیزدن معمولاً.
به همدیگر دانشآموزها شلیک میکردند ولی این شامل دانشآموزی که در حال پس دادن درس بود هم میشد. مخصوصاً آن خیلی چیز بیشتری داشت. آره، سلیقه مناسبتری بود چون همه میتونستن به عنوان سیبل ازش استفاده کنند.
موسیقی اینها حالت خاصی دارد یعنی موسیقی یهودی موسیقی نه، موسیقی یهودی موسیقی ملی فوقالعاده مشخصی که الان هم موسیقی بله، موسیقی خیلی زندهایه و الان هم میتوانید مثلاً گیر بیاورید گوش بدهید ببینید چه جوری موسیقی. آدمهای خیلی مهمی هستند که موسیقی سنتی یهودی را اجرا میکنند.
موسیقی یهودی
حلال و حرام موسیقی و معمولاً خب باید یک چیزهایی داشته باشند ولی اینکه من یک بار تو همین کلاس اشاره کردم نسبت به خواندن زن از نظر فقهی مشکل وجود دارد. اینجوری نیست که هر موسیقی حلال باشد. ولی موسیقی یهودی به عنوان موسیقی ملی مثل موسیقی ایرانی، موسیقی خیلی مشخصیه و خیلی هم موسیقی تأثیرگذاری بوده.
یعنی اگر شما موسیقی یهودی گوش بدهید میفهمید که تو مثلاً موسیقی اروپا و اینها هم خیلی تأثیر کرده. البته خب اینکه الان چقدر موسیقی یهودی که اجرا میشود تحت عنوان موسیقی یهودی واقعاً سنتیشونه، من خیلی نمیدانم. من هی فکر کردم که یک آدم خیلی معروفی هست که الان خیلی هم شهرت پیدا کرده، یادم نمیآید اسمش. بگذریم.
در واقع همان کسی که موسیقی سنتی یهودی اجرا میکند. خب، شنینی استرت نقطه اوج این خوشیست. این امر از خوشی و سروری که لحظه تکمیل دوره سالانه توراخوانی که از ویژگیهای این جشنه که تورات را که در طول سال یک بار مرور میکنند، یک جوری تنظیم میکنند که این روز تمام بشود. یک بخشی از این جشن در واقع شادی به پایان رسیدن تورات است.
این بزرگ بزرگداشت به سیمح توراه یا جشن ختم توراه معروف است و در اسرائیل در هشتمین روز سکوت و در دیار غربت در نهمین روز آن انجام میگیرد که حالا این اختلافات از کجا آمده این برای این ایده سایبانهاست که بعد از در واقع شروع سال یکی از ایدههای مهمش خب حنوکا دو ماه پس از پایان عید سکوت در روز ۲۵ ماه عبری کیسلو جشن هشت روزه حنوکا آغاز میگردد.
حنوکا جشن یهودی است که در آن شمع روشن میکنند. من نمیخواهم خیلی وارد جاهایی که خیلی به نظرم حالا مهم نیست اینها باز به نظر میرسد که این یک مقدار زیادی جنبه به اصطلاح تاریخی و اینها دارد ولی جز به اصطلاح آیینهای متداول یهودی شده اگر نکته خاصی نباشد علامت نزدم این قسمتهای خاصی را برایتون فقط میخوانم که به نظرم جالب است.
حنوکا عید به معنای واقعی آن نیست زیرا نه منعی از کارهای دنیایی و غیرمقدس در کار است و نه تکیه دوش یا تقدیسی که عید را با آن آغاز کنند.
در واقع اگرچه به مرور زمان آداب غذایی مختلفی مانند خوردن شیرینیها و کلوچههای پنیری که الان بهش اشاره کردن به وجود آمدهاند اما باید دانست که توصیهای برای خوردن خوراکهای خاص در این جشن وجود ندارد.
در ایام عید به بچهها پول هدیه میدهند و آنها را تشویق به بازی کردن با گردونههای خاصی که به یودایی دریدل و به عبری سدیو سدیوون گفته میشود میکنند. اینها یک گردونههایی که روش الفبا مینویسند. رسم که بچهها مثلاً با این گردونهها بازی کنند. بزرگترها نیز گرچه مقامات هلاخایی چندان نمیپسندند عادت کردند که به ورقبازی بپردازند.
حنوکا، پوریم و روزههای کوچک
این هم جزو اینها واضح است دیگر هم فضا برایتان مشخصه دیگر این مثل همان زولیا بامیه خوردن یعنی هیچکس نمیگوید که بروید ورقبازی بکنید ولی ممکن است شما ببینید ۹۰ درصد مثلاً یهودیها در این روزها عادتشون این است که این کار را بکنند.
وقتی که این روز میآید مهمونی بدهند همدیگر را دعوت کنند بشینن تو مراسم باشد بچهها را بگویم بازی بکنید و مثلاً خودشان هم بشینن ورقبازی کنند.
بله فاصله میان حنوکا و پوریم تقریباً یک هفته بعد از حنوکا روزه روزانهای گرفته من خیلی چیزها را نمیخونم و اینها یک تیکههای خیلی خاصی است که مثلاً یک جور حالا شاید از یک جهاتی جالب است انتخاب کردم. اگر خواستید برای من دوست دارم اگر علاقهمند شدید کتاب را کلاً بخوانید کتاب خیلی خوبی است.
یک هفته بعد از حنوکا روزه روزانهای گرفته میشود که عسارا بتوت یا دهم تِوِت نام دارد. این روزه به یاد روزی که در آن یک شخصی محاصره اورشلیم را آغاز کرد گرفته میشود.
از آنجا که تِوِت دهمین ماه از ماه نیسان است یعنی معادل بهمن ماست از خروج از مصر که خروج از مصر در آن صورت گرفته تلمود چنین استنباط کرده که این همان تعبیر روز روزه ماه دهم است که در کتاب زکریای نبی آمده است.
این باز مسئله این در تورات یک حکمی در مورد روزه ماه دهم آمده. اینکه دیگر این چه روزه ماه دهم خب در فقه یهودی استنباطشون این است که منظور روزه گرفتن در این ماهه و این سنت شده این کار را انجام میدهند به استناد آن در حالی که آنجا فقط یک عبارت مبهمی به اسم روزه ماه دهم هست.
حالا در سنت به هر حال اینگونه تعیین شده که این روزها را سنت میگویند. بفرمایید. این غیر از آن زکریایی که شما میشناسید. همانند همه روزهای کوچک این روزه نیز از سحر تا دم شب طول میکشد. ما همه روزههامون روزهای کوچکه. ما روز ۲۴ ساعته نداریم. آنها یک سری روزهای ۲۴ ساعته دارند یعنی از صبح تا صبح مثلاً روزه میگیرند از شب تا شب.
و اینجا عین روزهای مسلمانها از سحر تا دم شب. ولی از یک جهت این روزه از روزهای دیگر متمایز است و آن اینکه اگر در جمعه واقع شود با آنکه معمولاً روزه گرفتن روزه روز پیش از شبات ممنوع است اما روزه در همان روز بدون هیچ تغییری گرفته میشود.
این روزه اینقدر برایشان مهم است که حتی آن آیین کلی روزهنگهداشتن بعضی از روزها را میشکنن. بله. اینها خوردنی و آشامیدنی کل کلاً مصرف نمیکنند. من فقط در مورد اینکه آب میتوانند بخورند تو بعضی از روزهاشون فکر میکنم آب میتوانند بخورند و بعضی از روزها سختتر از این حرفهاست.
یعنی یک چیزهای دیگر هم ممنوعیتش را رعایت میکنند. ما وقتی میگوییم روزه خیلی برامون روشنه که چه کار باید بکنیم، چه کار نباید بکنیم. ولی این روزهای ایام مختلفشون احکام خاص خودش را دارد.
پیچیدگی روزهها در فقه یهود
بعضیا سختتره، بعضیا آسونتره. مثلاً این روزه آسونه. روزه کوتاهمدتتره نسبت به روزهای دیگر. بعد این مثلاً ما، من قبلاً هم این را گفتم، یک روزهای هست، روزه عید پسح که فقط نخستزاده باید بگیرد و کلاً آدم دیگهای لازم نیست که روزه بگیرد. ما کلاً اینجور پیچیدگیهای احکام نداریم.
یعنی یک روزه است، هر کسی که بهش تکلیف میشود دیگر معلوم است همیشه همین ماه سال برایش واجبه، روزهام یک حکم ساده و مشخصی دارد. مثلاً فقه ما نسبت به فقه یهودی تقریباً هیچ احکامی در آن نیست. یعنی جزئیات احکامی که حالا این واقعاً کلیات خیلی مثلاً خطوط کلی را دارد اشاره میکنه، باز یک خورده پیچیدهتر به نظر میرسد ولی کلاً فقهشون خیلی پیچیدهست.
ماه آدار مطابق با بهمن اسفند، یک جوری بین بهمن و اسفند میافتد که چهاردهم آن جشن پوریم قرار میگیرد، پرشور، پرشور، پرشور و شادی میکنیم. ماه سال یهودیست. آنچنان که تلمود میگوید وقتی که آدار فرامیرسد باید بسیار شادمان باشید. من این قسمتو که یک خورده عجیبه برایتان میخوانم. بله. بله. اینها روزههای چند منظورتون چیست؟
یک ماه کامل روزه بگیرن؟ نه. اینها ولی دورههای روزه دارند دیگر، هفته، دهه. ولی یک بار نیست. ما فقط یک بار مثلاً یک یک ماه روزه میگیریم دیگر روزه واجب نداریم. عرضم به اینها بله. بله دیگر. حالا اوناش که جزو احکام به این معنا حساب نمیشود. بله. تقریباً همه این چیزهایی که ما داریم مشابهش وجود دارد.
فدیه دادن مثلاً، یک جوری کفاره دادن، این چیزها را دارد. آنها یک عالم رسوم قربانی تعطیل شده دارند که خیلی پیچیدهست. که در اورشلیم انجام میشده و الان عملاً واجب نیست، انجام نمیشود. ولی مثلاً ما کلاً قربانی واجب یک بار در طول عمرش یک نفر اگر مستطیع بشود برود حج، آنجا واجبه که قربانی انجام بدهد.
روز پیش از پوریم روزهای میگیرند معروف به تعنیت استر، یعنی روزه استر که این مربوط به آن ماجرای استر که در کتاب مقدس آمده، من نمیخواهم دیگر حالا این که به یادبود روزهای انجام میگیرد که پیش از زمان ملاقات استر با پادشاه از سوی خود استر و دیگر یهودیان به مدت سه روز به جا آورده شده بود.
استر با خشایارشا تو دوران تبعید ملاقات کرده. این ماجرای استر یک کتابی در کتاب مقدسه، کتاب استر که حالا این ادعا این است که این روزه به مناسبت یادآوری آن روزه خاص در واقع گرفته میشود. این روزه خاص در تلمود ذکر نشده و پیش از این چیزی در دست نیست.
بگذارید من این تیکهشو. امور امور عمده این روز عبارتند از خواندن مگیلا، اصطلاحی که از نام تورات تومار دستنوشته کتاب استر گرفته شده است. یک بار در شامگاه، یک بار در طول روز. اضافه کردن دعای خاص، دعایی خاص پوریم در نماز.
پوریم و توصیه به مستی
اینها یک سری اذکار و به اصطلاح ادعیهایه که در این روز خاص انجام میدهند. خیرات کردن به محتاجان و فرستادن هدایای خوراکی برای یکی از دوستان یا همسایگان. غذای عید که باید آن را در اصل صرف کرد. حالا این قسمت عجیبش.
به یهودیان توصیه شده است که آنقدر مشروبات الکلی مصرف کنند که دیگر برایشان تمایزی میان درود بر مردخای و مرگ بر هامان، اینها دو تا شخصیت داستان به اصطلاح پوریم هستند، باقی نماند.
اینقدر مست بشوند که دیگر فرقی بین این دو تا شعار را نفهمن. خب این دو تا دیگر اوج یک چیز دیگر است. باید خیلی به اصطلاح قاطی شده باشد که درود بر مردخای را، مردخای آدم خوب است، هامان آدم بد است.
آنجا دروده، اینجا مرگه. بنابراین خیلی با همدیگر این دو تا شعار فرق میکند. برخی از مراجع این خواسته را به معنای لفظی حقیقیاش تفسیر نمیکنند، بلکه میگویند کافیست اندکی بیش از معمول نوشیده شود. به هر حال اندکی بیش از معمول باید نوشیده بشود و سپس باید خوابید تا بدین ترتیب نتوانند تمایز بین مردخای و هامان را درک کنند.
یعنی با مشروب نیست که قرار است شما به جایی برسید که نفهمید که این دو تا شعار با همدیگر چیست. یک خورده مشروب بخورید و بعد بخوابید. نه خب دیگر. ببینید این حداقل به اصطلاح دیگر حکمی که صادر شده این است که باید یک خورده بیشتر از حد معمول بنوشید.
یعنی گرداگرد این خواستههای خلاقانه مجموعهای از آداب رشد کرده است که حال و هوای بسیار کارناوالگونه به پوریم داده. این عجیبترین اینکه واقعاً من حالا یکی دارم میخونم، حالتهای غیردینی را شما میبینید دیگر. حالا بگذارید یک خورده این تیکه را، نمیخواهم خیلی اینکه کارناوالگونه شده، یهودیان نقاب و لباس مبدل میپوشند و مردان و زنان با آنکه در حالت عادی ممنوع است، جامههای یکدیگر را بر تن میکنند.
بچهها با لباسهای مبدل و در حالی که به اجرای نقشهایی معمولاً متناسب با محتوای داستان استر میپردازند، از خانهای به خانه دیگر میروند برای امور خیریه پول جمع میکنند. مثل هالووین یا مثل مثلاً چهارشنبهسوری یک چیزی هست میگویند قاشقزنی آره، یک چیزی شبیه این است.
ریشه احتمالاً این سنتها شاید در همین مراسم باشد. این کار به نمایش پوریم معروف شده است. حالا این مفصل میتوانید اینجا بخوانید که چه کار میکنند. اینها خب به نظر میآید که تقریباً بدیهی است که اصلاً جزو احکام دین نیست ولی ممکن است خیلی بیشتر از احکام دین اینها را با شور و شوق انجام بدهند.
اما ایده بگذارید من دیگر واقعاً این قسمت آخرش، ایده پنجاهه و اینها حالا فکر نکنید همهاش هم شادیه. مثلاً آخرین چیزی که تو این فصل هست، سه هفته سوگواریه. خب سوگواری هم میکنند. ولی ایده فطیر را بگذارید من فقط آخرین چیزی باشد که یک خورده بیشتر در واقع دقیق توضیح میدهم.
عید پسح و خروج از مصر
دیگر حالا فرض میکنم که این یک مقدار ایده پنجاهه و سوگواری اینها را خودتان میخوانید یا خیلی دیگر نکته خاصی در آن نیست. ولی ایده فطیر، ایده پسح شاید از همه بیشتر آدمهای غیر یهودی شنیده که در واقع به بزرگداشت، تو ایران هم مثلاً ما من گاهی دیدم که به یهودیها در مثلاً محافل سیاسی ایده پسح را تبریک میگویند.
اینقدر مثلاً برای خود یهودیها مهم است که جشن باز ملیمذهبی خودشونه که یک جوری باز یادآور مسئله خروج از مصر. و من مقدماتش را خیلی نمیخونم. بعضی از ویژگیهای، مثلاً یک قسمتی را میخواهم تأکید بکنم که ایده، این عید را بهش ایده فطیر میگویند. در اینکه آن روزیه که شما باید نون فطیر بخورید. یهودیها نون فطیر میخورن.
که در تورات به شدت این ریشه توراتی دارد. شما آن قطعههای مربوط به خروج از مصر را که بخوانید میبینید چقدر دستورهای واضحی در مورد نحوه عمل آوردند این نون و همه اینها در واقع تورات هست. شاید مستندترین مراسم عید مذهبی در واقع یهودیاست که جزئیاتش همه در تورات هست.
روز پیش از پسح که شروع آن از پانزدهم نیسان است، روزی است که باید فرزندان نخستزاده، نخستزاده مذکر روزه بگیرند. اگر نخستزادگان ذکور هنوز کوچکند و نمیتوانند روزه بگیرند، پدرانشان برای آنها تا رسیدن آنان به دوره بلوغ روزه خواهند گرفت.
این مراسم دینی. اینکه آیا نخستزاده دختر باید روزه بگیرد یا نه، این جزو اختلافنظرهای فقهیه در یهودیت. برجستهترین خصیصه پسح ممنوعیت خوردن و حتی نگهداشتن هرگونه نان غیرفطیر است.
تو خانه نباید نون معمولی باشد. بنابراین یکی از نه در روز، من دیگر در این روز عید که روزه به اصطلاح خوردن نان فطیره، حق ندارد کسی حتی نون، اگر از قبل چیزی اضافه مانده باشد باید بریزه دور. نباید در محوطه خانه اثری از نون غیرفطیر باشد.
بنابراین مثلاً جزو وظایف، اگر یک بار یک زن مثلاً خانهداری یک بسته نون معمولی یک جایی فراموش بکند و بگذارد و اینها اصلاً دیگر خیلی گناه بزرگی انجام داده. این برایشان مسئله خیلی جدیه دیگر.
این حکم اکیدی وجود دارد که نون فطیر نباید در خونه، غیرفطیر نباید باشد. نان غیرفطیر را، این قطعه برای من برای خود من جالب است. امیدوارم شما هم خوشتون بیاید. از جزئیات مربوط به این مسئله.
نان غیرفطیر را حامص گویند. این عنوان نهتنها نانهایی را که از خمیر ورآمده پخته شده باشند، بلکه هرگونه فراورده ساختهشده از آرد و آب را که تحت شرایط بسیار منضبطی درست نشده باشد، دربرمیگیرد.
یعنی نون فطیر این نیست که فقط نمیدانم در آن ما خمیر و اینها اضافه نکنند و ور نیاد. نان فطیر یک نونیه که یک جور خاصی باید پخته بشود. بیسکویت و اینها را خب بگذارید یک خورده دستورشم اینجا نوشته، منتها خب دستورهای مفصلتر را میتوانید در کتابهای آشپزی آشپزی یهودی پیدا کنید.
چرایی مناسک دقیق در ادیان
بفرمایید. خب، چرا باید باشد؟ خب تورات پر از جزئیات احکامه برای خاطر اینکه اصولاً شریعت یعنی رعایت کردن اینها اصل به اصطلاح دین یهودیهاست دیگر. شما سوالتون خیلی کلیتر از این است که چرا تو تورات باید باشد. چرا ادیان الهی شامل یک سری مناسک و آیینهایی هستند که به شیوههای خیلی دقیقی باید انجام بشن؟ سوال این است دیگر.
فقط تورات که نیست. سوال این است که این چه اهمیتی دارد که و من میگویم سوال سوال شما به نظر من کلیتر از این حرفاست. چرا جزئیات شریعت مهمه؟ یعنی مثلاً وقتی که نماز میخواین بخوانید باید به این شکل خاص نماز بخوانید. وضو باید به این شکل خاص گرفته بشود. حالا شما یک یک بخشی این است که اصولاً شریعت چرا جزئیات دارد؟
خب یک بخشش مربوط به یونیفرم شدن مثلاً رفتار آدمهاست. یک بخش عمدهاش این است که اصلاً اساس شریعت این است که خداوند یک چیزی را از شما بخواهد و شما به همان شکلی که خداوند از شما خواسته انجام بدهید به عنوان اینکه عبودیت خودتان را نشان بدهید. از خوردن گرفته تا خوابیدن.
اینکه شریعت در همه ادیان الهی در مورد خیلی از جزئیات ولو اینکه خیلی آن جزئیات ممکن است حالا اهمیت حیاتی نداشته باشند حکم دارد. برای خاطر اینکه شما یک جوری مثلاً فرض کنید اگر در تمام سال دارید میخورید یک ماه یک جور خاصی که خداوند خواسته بخورید. اینکه انگار دارید قبول میکنید که عمل خوردن را به خواست خدا واگذار میکنید. جزئیات را رعایت میکنید.
دقیقاً از این لحظه نمیخورید تا این لحظه و الی آخر. این اساس فلسفه شریعت این بخشش این است که شما در واقع جزئیات را همانجوری که از شما خواسته شده انجام بدهید. یعنی حالت به اصطلاح عبودیت خودتان را وقتی فهمیدید که خداوند این حکم را خواسته عیناً در واقع اجرا بکنید. این نشانه تسلیم شدن شما در مقابل خداوند.
یک آیهای در قرآن هست که سوال کرد بد نیست من یک لحظه از این قالب بیام بیرون به این آیه اشاره بکنم. در قرآن اوایل سوره بقره یک آیهای هست که میگوید که از اینها خواستیم که وارد یک شهر بشوند و سجده بکنند و بگویند آنجوری که در قرآن نقل شده این واژه حطه.
میگوید اینها سجده کردن ولی این کلمه را عوض کردن. چیز دیگهای گفتن. احتمالاً نکته همین بود دیگر حالا چه فرقی میکند بگویند حطه یا بگویند مثلاً کیسه. و این تو قرآن خیلی آیه ترسناکی به هر حال هست که به دلیل این تغییری که اینها دادن مثلاً خداوند اینها را به عذاب مبتلا کرد.
یعنی مستوجب عذاب شدن نه به اینکه چه بلایی سرشون آمد. اینکه اگر من میدانم که خداوند از من خواسته که یک عملی را به این شکل در این زمان انجام بدهم خب باید به همان شکل در همان زمان انجام بدهم.
عبودیت و جزئیات شریعت
این اساس شریعت بخشش در واقع به غیر از آن فوایدی که دارد یعنی همه جای منطقی دارد این است که یک سری در واقع جزئیات گفته میشود که باید عیناً اجرا بشود و این خب به نظر میآید خیلی خوب است. اساس اساس شریعت همین پذیرفتن در واقع عبودیت خداوند. میگفت که در سوره بقره هم اینجوری است.
بعد این است که اسم الان مسمای سوره بقره میگوید چرا بقره است؟ برای اینکه خدا گفته مثلاً اول بروید یک دانه بقره بکشید، نه این. گفتم خب جزئیتر بگویید که چه بقرهای بکشید.
بله برای خاطر اینکه هی میپرسیدن چرا جزئی میکنه؟ برای خاطر اینکه نمیخواستن میل نداشتن انجام بدهند هی مثلاً فرض کن سوال میکردند و هی در واقع حکم سختتر میشد ولی حکم در اصلش حکم سادهای بود.
قرار بود یک گاوی را بکشند. هرچه بیشتر اینها مقاومت کردن هی آن احکام در واقع جزئیات بیشتری پیدا کرد. به هر حال یک نکته این است که چرا شریعت جزئیات دارد. یک نکته این است که چرا در کتابی مثل تورات باید این جزئیات بیاید. ممکن است سوال این باشد. چرا مثلاً این واگذار نمیشود به کتابهای فرعیتر و اینها؟
خب این هم خیلی نکته فکر میکنم اساسی نیست دیگر. خب این بخشی از جزئیات تو کتابهای فرعیه. بخشی از جزئیات هم در خود تورات نقل شده. تو قرآن هم معمولاً میبینید که احکام با جزئیات نمیآید.
یعنی در قرآن بیشتر احکام در واقع با جزئیاتش واگذار میشود به سنت. به هر حال اگر نکته این است که چرا شریعت باید جزئیات داشته باشد فکر میکنم اصلاً فلسفه شریعت همین است.
باید جزئیات داشته باشد، باید با دقت انجام بشود و این در واقع یک جور رابطه خاصی بین انسان و خداست. اجرای شریعت. و اگر برای ما در به عنوان مسلمان این نوع ارتباط برقرار کردن با خدا یک بخشی از ارتباط انسان با خداست، برای یهودیها تقریباً همهشه.
یعنی اصولاً یهودیها اینجوری نگاه میکنند به ارتباط انسان با خدا که عهدی بسته شده، شریعتی داده شده. دین انگار یک جوری اجرا کردن این شریعت. ما خیلی اعمال عبادی دیگر ای ممکن است داشته باشیم که خارج از شریعت باشد، دعا بکنیم و اینها و خیلی هم برامون مهم باشد.
ولی یهودی ها به شدت این اجرای جزئیات شریعت برایشان مهم است. مهم تر از اونی که برای مسلمون هست. خب شما سوال داشتید؟ شما. یک سوالی که میتواند به خاطر این باشد که آنجا یک حکمتی گفته میشود.
من پیشنهاد من گفتم تصور من این است که هر جایی که قرآن یک حکمی را میگوید و گاهی وارد جزئیات میشود این است که شما قرار است که ریشه آن حکم را درک بکنید. بفهمید که این حکم چرا اینجا. نه اینکه جزئیاتش مثلاً خیلی مهم باشد و گفته بشود.
جزئیات در اسفار خمسه
تورات هم شما همینطور نه به هیچ وجه. تورات به شدت اونجوریه که بعضی از اگر یک ذره خوانده باشید اصلاً این سوال نمیکنم برای اینکه به وضوح مشخصه که آن جزئیات مهم است.
یعنی در شریعت یهودی در خود کتاب اسفار خمسه که تا حدود زیادی ما هم اعتقاد داریم که استناد دارد به هر حال به حضرت موسی و دوران ابتدایی به اصطلاح عهدی که با بنی اسرائیل بسته شده پر از جزئیاته.
نه، عدی ما که آیا نه لزوماً من فکر نمیکنم که تورات این شکلی باشد که جزئیات در جهت این است که شما حکم را بفهمید. واقعاً این است که همان چیزی که هست که شریعت باید اینگونه باید مثلاً خیمه عبادت اینگونه باید برپا بشود.
پادشاه باید این رنگ باشند، اینگونه آویخته بشن، کاهن باید اینگونه لباس بپوشه. اینها آیین هایی اند که باید به اصطلاح اجرا بشود و اساس شریعت. حالا بگذارید این تیکه را من برایتان بخوانم. دستور ساخت نان فطیر که هر چیزی که غیر از این دستور ساخته بشود غیر فطیره. نه فقط اینکه حتماً به اصطلاح در آن مخمر اضافه شده باشد و ور آمده باشد.
هرگونه فرآورده ای نان. غذای عمده این ایام نان مصا یا فطیر است. این نان را از آردی که به گونه خاصی در محلی خشک نگهداری شده است تهیه میکنند. آرد را با آب مخلوط کرده طی ۱۸ دقیقه بعد از لحظه ای که آرد خیس میشود آن را میپزند. ۱۸ دقیقه نباید بشود ۱۸ دقیقه.
اینکه ۱۸ دقیقه را در ایام باستان چه جوری نگه میداشتند خب روش های دوران خودشان را داشتن. به هر حال یک تایمی وجود دارد. الان میگویند ۱۸ دقیقه همه ساعت دارند. یک تایمی وجود دارد که کمتر از این بمونه، بیشتر از این بمونه غیر فطیر حساب میشود و نگهداریش حتی نه خوردنش، نگهداریش حرامه. مصا را میتوان با دستگاه یا با دست تهیه کرد.
سنتی ها قبول ندارند که حتی با دستگاه تهیه بشود. باید حتماً به شیوه خاصی با آدابی مثلاً به طور دستی تهیه بشود. چون این چون باید تمامی حامس ها یعنی نان های غیر فطیر را پیش از پسح از میان برود نوعی خانه تکانی بهاری در هفته های پیش از فرا رسیدن عید صورت میگیرد.
این سنت یهودی هاست که تو این ایام کل خانه را یک جور در واقع جارو میکنند و از که این نکته دینیش این است که اگر یک جایی یک گوشه ای حتی یک نیمه حامس مانده آن را حتماً پیدا بکنند و بندازنش از خانه بیرون که در ایام عید یک چنین چیزی تو خانه نباشد.
من فرض میکنم دیگر بقیۀ کافیه یعنی حالا جزئیات بعضی از چیزها جالب است ولی یک قسمتی از این عید پسح و ۵۰ و اینها را فرض میکنم دیگر خودتان میتوانید بخوانید.
جمعبندی ایمان یهودی
بگذارید من فقط یک سعی کنم یک جمع بندی بکنم از نکاتی که در مورد دین یهود گفتم که در واقع احساس یهودی ها این ایمانشان به یهودیت آن نکات اصلیش چه چیزهایی هست که بهش من اشاره کردم. حالا از جلسه آینده هم یک خورده در مورد این نکاتی که گفته شد بحث میکنیم.
من بیشتر خب هدفم این است که یک خورده از قرآن استفاده بکنم یک چیزهایی تو قرآن بهتر بفهمیم در مورد یهودی ها و اهل کتاب به طور کلی. اساس ببینید اساس ایمان یهودی اینها را دارم یادآوری میکنم این است که خداوند بنا به مشیت خودش یک قومی را از بین همه اقوام بشری برگزیده. ایمان به برگزیده بودن اساس ایمان یهودی.
اینکه قومی از آل ابراهیم، آل اسحاق، فرزندان یعقوب افرادی برگزیده خداوند بودند بین خداوند و ابراهیم عهدی صورت گرفته. اساس عهد پیروی فرزندان ابراهیم و بعداً فرزندان اسرائیل و کسانی که بر اساس موسی آمدند از شریعت از کتاب تورات حالا آنها بهش میگویند تورات و این تعالیم دینی را باید قوم یهود به طور خاص در بین تمام اقوام بشری نگه دارند و در ازاش پاداشهایی دریافت میکنند.
این پاداشها میتواند اخروی باشد، دنیویاش چیزی که خیلی مهم است این است که سرزمین کنعان تعلق به بنیاسرائیل دارد. اساس ایمان یهودی اینه، اتفاق تاریخی خاصی افتاده، خداوند بنیاسرائیل را از مصر به طور معجزهآسایی نجات داده در پای کوه سینا عهدی بین خداوند، خداوند جلوه کرده، آشکار شده و عهدی بین خداوند و بنیاسرائیل بسته شده مبنی بر اینکه اینها بندگی خداوند را بکنند و از این مزایای خاصی هم در واقع بهرهمند بشوند.
من میخواهم تاکید بکنم بر اینکه با دیدگاه دینی مسلمانها و مسیحیها تفاوت عمدهای دارد. این اینجا اونجاییه که احساس دینی یهودیها خیلی اختصاصیه. در واقع ایمان به برگزیده بودن، قوم برگزیده بودن و اینکه شریعت برای اینها نازل شده و حالا در توجیه اینکه حکمتش چیست حالا ممکن است نظرهای مختلفی وجود داشته باشد ولی اساساً یهودیها خودشان را به شکل یک قومی که منجی بشریت هستند نگاه میکنند و در واقع خداوند خواسته ازشان که این احکام رعایت بشوند تا منجر بشود به دورانی که به اصطلاح دوران ظهور مسیح موعوده که دنیا نجات پیدا میکند با ظهور مسیح.
بنابراین یهودیها با خودشان را قوم برگزیده و این ماجرای در واقع نزول تورات و اهدای شریعت به قوم بنیاسرائیل را یک دورهای میدانند به طور موقت تا ظهور مسیحها که هنوز ظهور نکرده تا حالا از دیدگاه یهودیها.
این اساس در واقع ایمان یهودیه. من خیلی را این تاکید کردم، بازم تاکید میکنم که همه ایمان یهودی به این است که خداوند نوع ارتباط خاصی با قوم بنیاسرائیل برقرار کرد.
تجلی الهی در کوه سینا
خداوند ممکن است در طول تاریخ همه مومنین به خدا اعتقاد داشته باشند که بر افراد خاصی خودش را آشکار کرده ولی هیچ قومی این ادعا را نکرده و نمیکند و مسلمانها و مسیحیها هم این ادعا را تایید میکنند که خداوند به طور به نوع خاصی بر جماعت بنیاسرائیل ظاهر شده.
یعنی آن اتفاقی که اتفاق عظیمی که در واقع در کوه سینا افتاده یک جور آشکار شدن خداوند بر بشر است نه بر افرادی که مثلاً در حد نبوت و این حرفها رسیدن. بر افرادی که افرادی یک قوم خاصی هستند که دارند زندگی عادی خودشان را میکنند.
این حالت به اصطلاح انکشاف الهی که در آن لحظه از زمان خروج مصر شروع شده، خروج از مصر شروع شده، معجزات عظیمی را در مصر دیدن، شکافته شدن رود نیل را دیدن و بعد یک جور مواجهه با خداوند در کوه سینا تجربه کردن و بعد در تمام طول تاریخشون تا رسیدن به ارض موعود و بعد آن دوران ۴۰ ساله سرگردانیشون در بیابان به طور مداوم اینها معجزاتی را دیدن و یک جور ارتباط خاصی با خداوند برقرار کردن و به یک ایمان به اصطلاح حال ایمانی که ناشی از مشاهده هست رسیدن. مسلمانها ایمانشان ناشی از مشاهده خداوند به آن شکلی که در بنیاسرائیل اتفاق افتاده نیست.
دیدگاه یهودیها ببینید من هم در مورد مسیحیت تاکید داشتم هم در مورد یهودیت میل دارم را این تاکید بکنم که وقتی ما حرف از دین میزنیم واقعاً مسلمانها یک چیزی به نظرشان میآید وقتی شما میگویید دین. از ادیان صحبت میکنید. مسیحیها یک چیز دیگهای به نظرشان میآید و یهودیها یک چیز دیگر.
یهودیها اساس دین به نظرشان همین است که بین خداوند و یک آدمی یا آدمهایی یک عهدی بسته شده باشد. یک ارتباط خاصی برقرار شده باشد، چیز خاصی خداوند ازشان خواسته باشد و ما به عنوان مسلمان خب احساس اینکه عهد خاصی با خداوند به این شکل داریم را نداریم.
هرچند ممکن است شما قرآن را به صورت یا احکام شریعت را به صورت یک میثاق نگاه بکنید بهش ولی آن ویژگی خاصی که در واقع نگاه یهودیها نسبت به دین وجود دارد در مسلمانها و مسیحیها به این شکل نیست.
تأکیدی که روی مفهوم عهد با خداوند دارند. خب این احساس کلی یهودیها نسبت به دینشون. یهودیها آدمهای خاصی هستند. شما اگر از یک یهودی بپرسی که آقا چرا خداوند شما را برگزیده؟
لزوماً جواب منطقی ممکن است به شما نده. شاید تو دلش این باشد که برگزیده به دلیل اینکه ما از همه برتر بودیم. شاید هم اصلاً واقعاً یک چنین اعتقادی نداشته باشد. یهودی دیدگاه نژادپرستانه و این حرفها نداشته باشد.
بگوید خدا ما در آن دوران شایستگیهایی داشتیم یا اصلاً خداوند همینجوری ما را از بین اقوام و بشر یکی را میخواسته انتخاب کند. از حضرت ابراهیم خوشش آمده و از فرزندان ابراهیم مثلاً این قوم را انتخاب کرده.
معنای قوم برگزیده
به هر حال لزوماً این قوم وقتی ما میشنویم که یهودیها خودشان را قوم برگزیده خدا میدونن، معمولاً احساس بدی بهمون دست میدهد که اینها خودشان را برتر از بقیۀ حساب میکنند. یهودیها معتقد هستند یک واقعیت تاریخی که اتفاق افتاده و حالا چرا چند و چونش، چراش اصلاً اینجوری نیست که لزوماً معنی این برگزیده بودن این باشد که یعنی یهودیها خودشان را برتر میدانند.
ولی به دلیل این برگزیده بودن یک ویژگیهایی تو زندگیشان ظاهر شده. همین که از یهودیها تنها کسانی هستند که خداوند این شکل برایشان تجلی کرده، خب یک جور برتری بهشان میدهد ولی اینها لزوماً باز میگویم یک برتری نژادی و اینها نباید تعبیر بشود. اگر سوالتون خیلی مهم است بپرسید. اگر نه بگذارید من ادامه بدهم.
خب این در واقع دیدگاه خاص یهودیها نسبت به خودشونه. یک قومی که رسالت خاصی را در جهان در بین همه اقوام به عهده گرفته. برای همین است که ببینید شاید واقعاً بشود گفت که هیچ قومی مثل یهودیها احساس قومی و ملی به این شکلی که یهودیها دارند، اه قبل از اینها حداقل تجربه نکردن.
ما تو دوران مدرن خیلی احساسات ناسیونالیستی غلیظی را دیدیم که در اروپا و خیلی جاهای دنیا به وجود آمده. که مثلاً آدمها بروند تاریخ کشور خودشان را نمیدانم دربیارن و احساس بکنند که به یک قوم خاصی، به یک تاریخ خاصی وابسته هستند و این حرفها. مثلاً ایتالیاییها خودشان را به روم باستان یک جوری نسبت بدهند و افتخار بکنند به گذشته خودشان.
ولی اصلاً این واقعاً آن احساس عمیق یهودیها، احساس قومیشون یک احساس خیلی خاصی است. شاید زودتر از همه افراد بشر این احساس قومی درشون به وجود آمد که نتیجهاش در واقع همین اعتقادات دینی نسبت به برگزیده بودن خودشان و رسالت داشتن خودشان از نظر تاریخی.
و اینکه اصلاً وقتی شما یک قوم را خداوند از بین همه انسانها انتخاب کرده، اینها همیشه اصلاً خودشان را به عنوان یک قوم در میان اقوام دیگر نگاه میکنند. تمایز دارند با اقوام دیگر.
وقتی در احکامشون اینجوری هست که با اقوام دیگر ازدواج نمیکنند و یک جوری در محیط بستهای زندگی میکنن، آدابی دارند که ۱۸۰ درجه ممکن است با آداب زندگی نرمال انسانهای دیگر فرق بکند، اینها هی به شدت بهشان هویت میدهد.
هویت به اصطلاح قومی و دینی میدهد. حالا اینکه چه مقدار احساسش دینی، چه مقدار قومی، اگر حتی احساسات دینی نداشته باشند، این احساسات قومی را دارند. خب حالا یهودیها اولاً بدون شک به خود گذشته خودشان حالت افتخار دارند و روی این یهودی نیست که اینجوری به خودش نگاه نکند که قوم یهود رسالتی داشته و تا حدود زیادی این رسالت را انجام داده.
یعنی منشأ بسیاری از تحولات فرهنگی، رشد مثلاً فرهنگ بشر در قوم بنیاسرائیل بوده و هنوزم که هنوزه خودشان را اینجوری نگاه میکنند که در واقع پیشرو خیلی از تحولات مثبت دنیا هستند.
پیشرو بودن فرهنگی یهود
اگر علم پیشرفت کرده یهودیها در آن سهم عمده داشتن، اگر نمیدانم تکنولوژی پیشرفت کرده، کلاً خودشان را اه مثل آدمهایی میدانند که همیشه پیشرو هستند، مخصوصاً تو زمینههای فرهنگی. و حالا اگر الان یک چنین احساسی نسبت به خودشان نداشته باشند، لااقل این احساس را همهشان مشترکاً دارند که در طول تاریخ اینجوری بوده.
یعنی اه اولین کسانی هستند که کتاب مثلاً اخلاقی مدون دارند، اولین کسانی هستند که از نظر فرهنگی مثلاً فرض کنید کتابهای دعای مدون به یک شیوهای که در ادیان توحیدی پیشرو توحیدند اصلاً در دنیا.
یعنی آن شرک و خرافاتی که تو همه دنیا اه همهجا را گرفته بود، یهودیها خودشان را سعی میکردند که از آن نوع واقع اصلاً فرهنگ هر دنیای جز فرهنگهای مشرکانه بود، اعتقاد به تعداد زیادی خدا و عوامل نمیدانم شیطانی و ارواح و اینجور چیزها که یهودیها از این چیزها مبرا بودن و خودشان را بنابراین به حق، خودشان را پیشرو فرهنگ توحیدی در دنیا میدانند.
الان فرهنگ توحیدی در دنیا کاملاً مستقر شده. چه آدمها ملحد باشند، چه دیندار باشند، یک جورهایی موحدن. یعنی اعتقاد به نمیدانم شیاطین و اجنه و این نمیدانم نیروهای باد و دریا و الهههای حالا ساینس هم یک جور توحیدیه دیگر. یعنی اینجور شلوغپلوغ بودن دنیا، اینکه نمیدانم عوامل عجیبوغریبی در آن دخالت میکند تو سرنوشت بشر را تو دوران مدرن انسان کنار گذاشته.
بنابراین، در واقع ساینس فرقش با ادیان توحیدی این است که آن یک دونهام ممکن است قبول نداشته باشند. به هر حال دو تا را دیگر، دو تا و چند تا و هزار تا و اینها نیست. بنابراین یک جوری ما در دنیایی داریم زندگی میکنیم که دنیای مشرکانه به آن معنای سنتیاش نیست. یهودیها بهشدت به گذشته خودشان اینجوری نگاه میکنند.
بهعنوان در واقع، بگذارید اینجوری من بهتان بگم، اگر اینجوری نگاه نکنند، آنوقت اصلاً در حکمت الهی که چرا این قوم برگزیده شدن باید شک بکنند.
یعنی اگر یک نفر یهودی باشد، باید اعتقاد داشته باشد به اینکه یک قومی را خداوند برگزید که یک رسالتی را انجام بدهد، یک دنیا بهاصطلاح به یک سمت خوبی برود و حالا اگر این کار، اگر هیچ کاری انجام نشده باشد توسط قوم یهود، خب بنابراین خداوند یا آدمهای اشتباهی را انتخاب کرده یا اصلاً پروژهاش پروژه اشتباهی بوده.
بنابراین یک جوری اعتقاد دینی یهود اینها را سوق میدهد به سمت اینکه سهم مهمی برای خودشان در تمدن بشری قائل بشوند. حتی اگر شواهد تاریخی زیادی هم نداشته باشند، احساسشان این است که بههرحال این اتفاق مهم افتاده.
حالا از حق نگذریم سهم بزرگی هم داشتن. من یک بار این را فکر کنم نقد کردم، یکی از دوستهای من که اصلاً آدم متدین بهمعنای نرمالش حساب نمیشه، یهودی هم مطمئناً نیست، یک بار به من گفت یک مطالعه زبانشناسی دارد.
زبانشناسی و اغراق تاریخی
گفت بهدلیل وجود این یهودیها تو این منطقه خاورمیانه در یک زمانهایی وجود دارد که اینجا با پیشرفت، یعنی روزآمدترین که ما به قابلمقایسه است با بهاصطلاح زبانهای امروزی ما، اینجا کتابت میکردن، درحالیکه در بقیۀ ناحیههایی که بشر زندگی میکرد خارج از خاورمیانه که این یهودیها در واقع تأثیر خودشان را نداشته بودن، هنوز داشتن با ایما و اشاره با همدیگر حرف میزدن.
یعنی یک جور زبان مدون نداشتن چه برسد کار به کتابت مثلاً رسیده باشد. بههرحال حالا این یک خرده حرف اغراقآمیزیه واقعاً، نمیشود از نظر زبانشناسی خیلی دفاع کرد. ولی واقعیت این است بههرحال حضور تمدن یهودی، فرهنگ یهودی تو این منطقه خیلی اتفاقها را پیش برده. از نظر همان بهاصطلاح یکتاپرستی اینها مؤثر بودن.
حالا خودشان که این را جزو بهاصطلاح به گذشته خودشان به یک معنای دینی افتخار میکنند. و نکتهای که قبلاً گفتم و الان هم باز دوباره تکرار میکنم این است که یک چیزی بهاصطلاح یک ایدهای که یهود به یهودیها خیلی اطمینان قلب میده، همین یک ایدهست که خودشان را وقتی با ادیان توحیدی دیگر مقایسه میکنن،. همانطوری که ما مسلمونها رقبای خودمان را مسیحیها و یهودیها میبینیم، مسلمونها خیلی احساس ندارند نسبت به مثلاً فرض کنید اینکه بروند هندو بشن،.
بیشتر یک جوری مثل اینکه فضای ذهنیشون، یهودیها اگر شک داشته باشند که دینشون درست است یا غلطه، با توجه به نوع اعتقادات یکتاپرستی که تو ادیان ابراهیمی هست، این ادیان ابراهیمی معمولاً خودشان را با همدیگر مقایسه میکنن، خیلی نسبت به خارج خودشان،. یعنی یهودیها اگر به چیزی شک داشته باشند این است که آیا آن مسیحی که ادعای مسیح بودن کرد، مسیح بوده یا نه؟
باید یهودیها مسیحی میشدن یا نمیشدن؟ آیا قرآن مثلاً واقعاً کتاب خدا هست یا نه؟ بههرحال شکی در آن اینکه ادیان ابراهیمی توسط خداوند در واقع در کره زمین بهوجود آمده ندارند معمولاً. بگذارید من این هم باز اینجا بهش اشاره بکنم.
ببینید یهودیها اولین دینی را در واقع ارائه میکنند که مفهوم وحی در آن هست، مفهوم دخالت تاریخی خداوند در آن هست. یعنی این فضایی که ما بهش میگوییم دین که خیلی متمایزه با مثلاً دین بهمعنای شرقی، آسیاییاش، که خداوند خداوندیه که بهاصطلاح یک جور حرف میزند با بشر.
در واقع بهاصطلاح خدا خدای شخصی یعنی به یک معنای انسانگونهست. این تعریف تعریف خوبی نیست برای خاطر اینکه اعتقاد ادیان ابراهیمی این است که انسان خداگونهست نه اینکه خداوند انسانگونهست. یعنی شما در همان صفحه اول تورات میخوانید که اعتقاد دینی ادیان ابراهیمی این است که خداوند موجودی را به صورت خودش آفرید.
در قرآن میخوانید که خداوند مثلاً انسان را طوری خلق کرد که جامع مثلاً اسماعه. علّم آدم الاسماء کلها. یک جور جانیت در انسان هست که در بقیۀ موجودات نیست. یک جور شباهت و مثلاً این و نفخت فیه من روحی باز مثلاً آیه قرآنه.
خدای ادیان ابراهیمی
ادیان ابراهیمی به نوعی خدای خاصی دارند که فرق میکند با ایدهای که از خدا در بعضی از ادیان دیگر که حالا اگر بشود اسم دین به روش گذاشت و من ترجیح میدهم که به آنها هم بگویم ادیان. مثلاً فرض کنید هندوئیسم، بودیسم یا اینها اصولاً خدای شخصی به این معنا ندارند. خدایی که بیاید در تاریخ بشر دخالت بکند، با انسان حرف بزند، دین بیاورد برای بشر.
این اینکه دین از آسمان آمده این ایده اولین بار توسط در واقع یهودیهاست که به این شکل شریعت مدونی از آسمان آمده. در فرمان نازل شده. این است که یهودیها بانی در واقع دین به این معنای خاص در دنیا هستند. و حالا وقتی خودشان را مقایسه میکنند با مسلمانها و مسیحیا، دو تا نکته فکر میکنند روی یهودیها خیلی تأثیر میگذارد.
یکی اینکه به نظرشان میآید که مسیحیها و مسلمانها چیز جدیدی نمیگن. یعنی حالا یک خرده احکام مثلاً مسلمانها با یهودیها فرق میکند. آنها یک روز دیگر روزه میگیرند. یعنی شما ارکان دین اسلام را که نگاه میکنید، شریعت اسلام را که نگاه میکنید، خیلی شباهت دارد به ارکان مثلاً روزهگیری در آن هست، نماز هست.
اینها حالا سه وقت نماز میخونن، مسلمانها پنج وقت نماز میخوندن و یا مثلاً فرض کنید اینها روزههاشون نمیدانم در طول سال پخش شده، مسلمانها جمع کردن تو یک ماه. و یک چیزهایی که آنجا مثلاً حیوانات حلال و حرام بودن اینجا یک خرده فرق دارد و الی آخر. بنابراین اساس دین اسلام از نظر اخلاقی که میشود گفت هیچ فرقی وجود ندارد.
یعنی تمام آن چیزهایی که آنها خیر و صفت نیک اخلاقی میدونن، توصیه میکنن، مسلمانها هم همینو توصیه میکنند و الی آخر. یا مسیحیها هم همینطور. مسیحیها یک خرده تأکیدشون روی شریعت کمتر از مسلمانها و یهودیاست. بنابراین تفاوتشون شاید با یهودیها از یک جهاتی بیشتر از مسلمانها باشد.
نکته این است که ببینید احساس یهودی این است که اولاً چیز نوعی در ادیان دیگر به آن صورت وجود ندارد. ثانیاً وقتی که به آن ادیان نگاه میکنن، یک چیزی که بهشان قوت قلب میدهد این است که همه چیزهایی که یهودیها بهش معتقد هستند که اتفاق افتاده، هم مسیحیها بهش معتقد هستند هم مسلمانها. یعنی شما مسیحیها که کلاً کتاب مقدس عهد عتیق را به اصطلاح قبول دارند.
بنابراین همه وقایعی که در مورد پای کوه سینا اتفاق افتاده را میپذیرن. که خداوند عهدی با بنیاسرائیل بسته. خب مسلمانها هم که کموبیش شما قرآن را که میخوانید مستدل از تورات تقریباً همه این حوادث را تأیید میکند و یک جوری تاریخ بنیاسرائیل مورد تأیید قرآن هم هست.
بعد بنابراین یهودیها من این را یک بار گفتم، به نظرتون شاید اصلاً موضوعیت نداشته باشد ولی من فکر میکنم برای یهودیها کاملاً موضوعیت دارد.
عهد بنیاسرائیل و خالق
اینکه آنها یهودیها را قبول دارند به عنوان دین آسمانی ولی اسلام یک امتیاز، خود مسلمانها خودشان را قبول دارند، نه مسیحیها نه یهودیها قبول دارند. مسیحیها را هم یهودیها قبول ندارند. این یک جور به یهودیت یک چیز اوریجینالیتی و قدرتی میدهد دیگر. یعنی شکی در اینکه این اتفاقهایی که یهودیها بهش معتقد هستند افتاده وجود ندارد.
شکی در اینکه عهدی بین بنیاسرائیل و خداوند بسته شده ندارد مگر اینکه شما خدا را به این معنای ابراهیمی اصلاً بخواهید بگذارید کنار. تا وقتی که یک چنین اعتقادی به یک چنین خالق بیهمتایی در جهان دارید، آنوقت به نظر میآید همه آدمهایی که به یک چنین اعتقادی میرسند قبول دارند که یهودیها راست میگویند. پای کوه سینا رفتن، آن عهد بسته شد، شریعت بهشان داده شد.
بنابراین خیلی خب مطمئنن دیگر که این شریعتی که دارند عمل میکنند شریعت الهیای را. نهایتش این است که شما بخواهید بگویید که این شریعت جزئیاتش فرق کرده، تبدیل به یک چیز یک خرده بهتری شده، ولی خب از یک طرفی درصد احتمال هم ضرب بکنید که اصلاً شاید کلاً دروغه.
بنابراین یهودیها میتوانند بگویند ما با اطمینان با تأیید همه ادیان ابراهیمی داریم به شریعت الهی عمل میکنیم. یک لحظه اجازه بدهید. خب من همین یادم رفت حالا شما بگویید دیگر خیلی خب بفرمایید. یک توضیح در مورد ادیان شرقی میخواستم میخواستم در موردش بگویم که چیست اصلاً ماهیتش. باشد. ۵ دقیقه. منظورم الان که نیست. یک ۵ دقیقه. بله.
حرفم این است که اگر مثلاً خیلی سوالتون مهم نیست، نه این اصلاً این سوال خیلی دیگر وسطِ در واقع اینگونه نیست که رسماً دارید میگویید که یک اینتراپت میخواهم بدهم ۵ دقیقه. ۵ دقیقه من وسط این بحثها بیام در مورد ادیان. حالا من یک روز برای خاطر شما ۵ دقیقه در مورد ادیان شرق آسیا توضیح میدهم. بفرمایید.
حالا ایشان را دیگر ببینید چه کار میکنید. ایشان یک عالم منتظر بود سوالش مربوطتر هم بود دیگر حالا باید سوال بکنید. بفرمایید. نه بپرسیدش. من که اینتراپت انجام شد. احساسی که شما فرمودید که همش اینهای متعددی که در واقع ایجاد شده بود در واقع بر اساس بحثهای انسانشناسانه خودشان. خب، این ناشی از دید خود متکلمین آن یا یک چیز واقعی بوده؟
یعنی مثلاً اگر ما از بالا بخواهیم نگاه کنیم، شاید ما هم بتوانیم همان مثلاً متکلمین هم بتونن همان ببینید، بذارید، بگذارید ما احساس مسلمانها را ببینیم. مسلمانها نمیتوانند شک بکنند در اینکه یهودیها و قوم برگزیده خداوند بودن. دیگر از این صریحتر که در قرآن این ماجراها نقل شده که نمیشود.
خداوند این قوم را انتخاب کرد، شریعت بهشان داد، تورات برایشان نازل شد، آن اتفاقهایی که یهودیها بهش معتقد هستند تقریباً همهاش در قرآن با یک اختلافاتی آمده ولی پای کوه طور رفتن، آن حالت انکشاف الهی، همه اینها در قرآن هست. بنابراین اینکه قوم بنیاسرائیل برگزیده شدن، عهد خاصی خداوند با اینها بست.
فضلناکم و معنای برتری
اینکه کلمه عهد در قرآن به عنوان میثاق بارها آمده. خداوند اینها را برد پای کوه طور و میثاق باهاشون بست. این همان چیزی است که بنیاسرائیل میگویند. هیچ شکی تو اینکه اینها یک قوم خاصی بودن که در یک دوره زمانی خاصی. این مسلمانها نهایتش این است که بگویند که این دوره گذشت.
دورهای که قوم بنیاسرائیل قوم برگزیده خدا بودن و یک جور ویژگی خاصی در بین بقیۀ اقوام داشتن. ولی اینکه در آن زمان این اتفاق افتاده که مورد شک نیست و بنابراین ویژگیهایی دارند دیگر. حالا شما میخواهید اسمش را برتری بذارید، میخواهید نذارید. قرآن صراحتاً از واژه برتری استفاده میکند. فضلناکم علی العالمین. این فضل یعنی برتری دیگر.
یعنی یک ویژگیهای برتری به شما دادیم یا یک حالا یک نفر میتواند بگوید که این قوم برتری دارند، نسبت برتری داده شدن، مثلاً باهوشتر بودن، ویژگیهایی داشتن از لحاظ شخصیتی که دیگران نداشتن. یا این آیه را اینگونه تعبیر بکند که خود این عملی که خداوند با اینها میثاق را بست، اینها را برتر از بقیۀ کرد.
به هر حال واژهای حتی برتری در قرآن در مورد بنیاسرائیل به همین صراحت آمده. فضلناکم علی العالمین. یعنی شما را بر جهانیان برتری دادیم.
خب، مثلاً مثال میتوانم اینجا بگویم که آن موقع خدا دلش خواسته که از کل آدمهای جهان یک قوم خاصی را انتخاب کند و باهاشون عهد و پیمان دارند که الان که مثلاً این دین آمده، خدا میخواهد با همه آدمها عهد و پیمان داشته باشد.
باشد، باشد. من حرفی ندارم. ولی اینکه یعنی موقت بودنش را من میتوانم همان احساسی که یهودیها دارند، آن هم میتواند احساس را داشته باشد. به هر حال ببینید در یک دورانی از تاریخ بوده که اینها یک فضیلتی داشتن دیگر. اینها یک جور ارتباط خاصی با خدا داشتن. ببینید این اینکه آنها میگویند، ببینید در قرآن هم منعکس شده، اینکه خداوند با اینها به جنگ بقیۀ اقوام میاومد.
خب این خیلی چیز خاصی است دیگر. یعنی یک قومیایه، یک قومی در زمین دارند زندگی میکنند که اینها یک ارتباط خاصی، اینها وقتی میروند با مثلاً فلسطینیهای آن زمان میجنگن، خداوند طرف اینهاست. رسماً طرف اینهاست. میگوید حالا اگر اینها ممکن است تخلف کنند نرن بجنگن، ولی اگر بجنگن، خدا از این سمت وارد جنگ میشود با قوم مقابل.
این یک فضیلتیه دیگر. یعنی یک حالت به اصطلاح، اصولاً این انکشاف الهی فضیلت بنیاسرائیله. من یک بار توضیح دادم که اگر یک نفر یک خورده دیدگاه یونگی داشته باشد، باید این را یک جوری بپذیرد که یک چنین واقعه عظیمی که در برای اجداد این آدمها پیش آمده، اصلاً در نهاد این آدمها همچنان جریان دارد. یعنی بنیاسرائیل همچنان یک جور شکوه و عظمتی را که دیدن، برایشان کشف شده را شاید با خودشان دارند حمل میکنند.
آیا زمان برگزیدگی گذشته
یهودیها به یک چنین چیزی معتقد هستند. اصلاً آن وقایع همچنان انگار در این قوم اثر خودش را را شخصیتشون، انگار در روان یک یهودی در اعماق رویش یک چیز الهیای حک شده به دلیل اینکه اجدادش یک تجربه عجیبی را در واقع پشت سر گذاشتن. به هر حال این ویژگیهای خاص و این برتریها قابل انکار نیست. فقط مسئله این است آیا خداوند با بقیۀ بشر میثاق بسته، نبسته؟
دوران یهودیها برای خودشان یک دوران موقت قائل بودن تا ظهور مسیح. اگر بپذیرند که مسیح همان بود که ظهور کرد، خب پس دورانشون به آن دوران خاصشون تمام شد. آن رسالت یهودی به عنوان قوم برگزیدهای که در بین بقیۀ اقوام مثلاً قرار است که یکتاپرستی را به عنوان الگو ترویج بکند، نه اینکه دین را صادر بکند و تبلیغ بکند.
از بنیاسرائیل خواسته نشده بود که مبلغ دین باشند. خواسته شده بود که خودشان خوب باشند، یکتاپرست باشند. این چیزی است که از بنیاسرائیل خواسته شد. به هر حال این ویژگیها و برتریها قابل انکار نیست. فقط مسئله این است که آیا زمانش گذشته یا نه.
و بله زمانش هم باز اگر مثلاً ما این را در نظر بگیریم الان فیالواقع این مثلاً در واقعیت ما داریم میبینیم این مال آن یعنی چون زمان را از دست دادهست و شاید آن مثلاً مفضلناکم گذشتهست دیگر.
شما را برتری دادی. یک نفر میتواند بگوید که خب این یعنی اینکه در آن دورانی که اینجوری بود برتری داشتیم. حالا باید مثلاً مسیح آمد اینها را لعنت کرد، الان در اسفلالسافلین.
حالا مثلاً این را یک ادعا میشود کرد. و مفضلناکم علیالعالمین به لزوماً به زمان حال برنمیگرده. ولی اینکه اینها قوم برگزیده بودند قابل انکار نیست. یعنی هم مسیحیها میپذیرن، هم یهودیها و اینها هم ریشهاش تو این است که اینها آل ابراهیمان.
همان که خداوند ابراهیم را در واقع در یک لحظهای از زمان ابراهیم را برگزید به عنوان الگوی بشریت و گفت و من ذریتی فقط جوابی که آمده این است که لا ینال عهد الظالمین یعنی به مثل اینکه تأییده دیگر. بله و من ذریتی. از ذریه تو هم ما الگو قرار میدهیم برای و این الگو قرار گرفتن نتیجه انگار همین مکالمهست دیگر. که امام یعنی الگو.
ابراهیم الگوی همه بشریت شد و از ذریهاش هم همین بنیاسرائیل بودن که قرار بود الگوی بشریت بشوند ولی حالا چه نشدن و نشدن آن بحث جداست. بگذریم. حالا باز احساس یهودیها نسبت به خودشان چون قوم الهی هستند و بقیۀ ادیان خب طبعاً الهی نمیدونن ادیان ابراهیمی را، یک جور انحرافهایی در یهودیت میبینند.
مخصوصاً مسیحیت که شریعت را ملغا کردن دیگر نهایت، یعنی اصلاً برای یهودی قابل قبول نیست که شریعت ملغا بشود. یعنی در تصور یهودیها ملغا شدن شریعت یعنی ملغا شدن دین. یعنی که همهاش همین است دیگر. عهد بسته شده، شریعت باید اجرا بشود.
تخریب معبد و اسارت دوباره
خب یهودیها یک احساس دیگهای که نسبت به خودشان دارند و این احساس مدرنی نیست که با تبلیغات رسانهای به وجود آمده باشد، این است که در تمام طول تاریخ شیطان به عنوان آن نیروی شری که بر علیه خداوند دارد اقدام میکنه، همیشه بر علیه این قومه. یعنی اینها همیشه در خطر یک سری توطئههای شیطانی از طرف آدمها و اقوام حتی.
این احساس خیلی در یهودیها هست. یعنی الان فکر نکنید این نتیجه تبلیغات در مورد هولوکاسته. اینکه کلاً انگار اینها یک جوری چیزن دیگر. اینها چون قوم خدا هستند بنابراین بر علیهشون توطئههای خاصی هم در جریان هست. این است که در سراسر تاریخشون یک جوری با مظلومیت در واقع در تبعید بودن، مظلوم بودن، همیشه آزار دیدن و این آزار دیدن و احساس مورد آزار بودن جز دینشونه.
یعنی اینها را ما باید احساس دینی اکثریت یهودیها این است که ما این آزارها را باید تحمل بکنیم. همانجوری که این یهودیهای الان دنیا خودشان را در دوران شبیه اسارت بابلی میبینند. دورانی که معبد تخریب شد، اینها به اسارت رفتن.
در آن سالهای اسارت بابلی کمکم آدمهای بهتری شدن، توبه کردن، آیینها و شریعت خودشان را به جا آوردند و خداوند دست اینها را گرفت دوباره به جایی که بهشان وعده داده بود برگردوند.
بنابراین اگر دوباره هم معبد تخریب شده، اینها الان خودشان را در دوران شبیه اسارت بابلی میبینند و اگر آزارها را تحمل بکنند، اگر خداوند را عبادت بکنند، اگر این اعیادشون را مراسمش را به خوبی به جا بیارن، آنوقت خداوند دوباره خودش اینها را به آن محل به اصطلاح او شهر مقدس، آن مقدس برمیگردونه.
حالا اختلاف بین یهودیها این است که الان خداوند اینها را برگردونده یا نه. در واقع اینجوری است. یعنی شما میبینید که یک یهودیهایی در دنیا هستند، خیلی هم آدمهای متأثر مذهبی هستند. صد در صد بیشتر از ۹۰ درصد ضد اسرائیلیان برای اینکه معتقد هستند این تقلب. این را اتفاقی نیست که باید میافتاد و بله احمدینژاد را به دید خشا یاشا نگاه میکنند خدا به داد به چه برسد.
و نمیدانم کی چنین کاری میکند. من هیچکی این کار را نمیکند. به هر حال موضوع این است که ایشان دفعه قبل ایرانیا یهودیها را برگردوندن. این دفعه هم شما منظورتون این است که این دفعه هم خیلی خیلی جالب است. خیلی بامزه بود. من تا حالا نشنیده بودم.
خب باز بگذارید من نکات نقاط قوتی که در ادعاهای یهودیت هست را یک خورده تکرار بکنم. دو تا نکته خیلی اساسی وجود دارد. یکی اینکه اصلاً از نظر یهودیها قابل تصور و پذیرفته نیست که ممکن است شریعت الهی تغییر کرده باشد.
خدا خداوند مگه میشود یک کتاب فرستاده باشد بعد عوضش بکند؟ شریعت نازل کرده باشد بعد تغییرش بدهد؟ یک ادیان دیگهای بیان یا آدم دیگهای نمیدانم تو عربستان بیاید یک حرف دیگهای بزند.
پذیرش تورات در قرآن
اصلاً از نظر خب دیدگاه در واقع یهودیها این است که به هر حال خداوند این شریعتی که باعث رشد بشر میشه، در واقع در همان دفع فرمان اینها را به بشر داده و همین است دیگر. اینکه دوباره مثلاً حالا احکام جدیدی نازل بشه، این دفعه احکام یک خورده فرق کند. یک چیزهایی که حلال بودن حرام بشن، حراما حلال بشن، نمازها نمیدانم سه وقت بودن پنج وقت بشوند.
یک جورهایی از نظر یهودیها این مثل این است که شما بگویید خدا دارد حرف خودش را عوض میکند. و شما یک خورده اگر فلسفی مثلاً به خدا نگاه بکنید به عنوان یک موجود ازلی و ابدی که هیچ تغییری در آن نمیتواند در واجبالوجود که تغییری به وجود نمیآد، چگونه ممکن است احکامش تغییر بکند؟
یا مثلاً فرض کنید نزول مجدد وحی، نزول مجدد کتاب و اینها کلاً از نظر یهودیها قابل تصور نیست. از نظر یهودیها اصلاً معنی ندارد که شما بگویید که کتاب تورات تحریف شده به همان دلیلی که برای مسلمانها قابل پذیرش نیست که قرآن، من یک جلسه در مورد این بحث کردم.
چهطور ممکن است خداوند سخن را نازل بکند و بعد اجازه بدهد که اصلاً این یک چیز دیگهای بشه؟ همانطوری که مسلمانها احساسشان این است که مگه ممکن است خداوند قرآن را نازل کرده باشد بعداً تغییر بکند؟ چهطور ممکن است خدا؟ ما قبول داریم که تورات حرف خداست. چهطور ممکن است تغییر کرده باشد؟ خدا از کلام خودش مثلاً حمایت نکرده باشد؟
یهودیها احساسشان این است که خب تحریف در اگر تحریف در تورات اتفاق نیفتاده من آن جلسه شواهد قرآنی آوردم که قرآن تا حدودی زیادی تورات را الان این موجود را قبول دارد نه به عنوان یک چیزی که قبلاً بوده و متن میکند اهل کتابی که کتاب خودشونو در آناء اللیل میخوانند و سجده میکنند منظورشان کدام کتابه؟
آن کتابی که دستشونه دیگر نه یک کتابی که قبل یک کتاب موهومی که مثلاً ۲ هزار سال قبل وجود داشته. همان موقعی که این آیه نازل شده دارد مثلاً یهودیهای شهر مدینه قضیهشون دارند کتاب را میخوانند و عبادت میکنند. خب این اگر تحریف واقع نشده، پس این مسیح نبوده.
برای اینکه با توصیف تورات از مسیح و آن وعدهای که داده شده که با ظهور مسیحیها چه اتفاقی در دنیا میافته، حکومت الهی در دنیا به وجود میآد، خداوند مثلاً حاکم میشه، پادشاهی خداست. اینکه مسیحیها پادشاهی شبیه پادشاهی داوود را تجدید میکند و الی آخر. چون این ویژگیها در مسیح نیست، بنابراین یهودیها نمیتوانند بپذیرند که مسیح واقعاً همان مسیحهای موعود بوده.
مگر اینکه شما بهشان بگویید که کتابتون تحریف شده یا مثلاً احکام و شریعت آنها تغییر کرده، خدا نظرش مثلاً عوض شده و اینها از نظر یهودیها قابل پذیرش نیست. نکته دومی که به یهودیها یک جور اطمینان قلب میدهد این است که به شریعت خودشان عمل میکنند و آثار معنویشون را میبینند.
ببینید شما وقتی که میبینید که مثلاً همین شریعت عمل میشود و آدمها به عرفان میرسن، به شناخت خدا میرسن، به بالاترین درجه ادراک از توحید میرسن، خب نسبت به شریعت خودشان ایمان و اعتقاد پیدا میکنند.
دعوت جهانی اسلام
اینکه شما اینهمه آثار در واقع عمل به این شریعت را، اگر شما معتقد باشید که شریعت بعد از ظهور مسیح ملغا شده یا مثلاً وقتی قرآن نازل شده آن شریعت دیگر شریعت الهی نیست، خب اینهمه در این قرون وسطی عرفای یهودی، بزرگترین عرفای یهودی مربوط به بعد از ظهور اسلامه.
یعنی در دورانی که به شریعت عمل میکردند که شما میگویید شریعتش ملغا شده از سال مثلاً اول هجری به بعد، ششم، قرن هفتم میلادی به بعد دیگر این شریعت را خدا نمیپذیره و بعد خب میبینید که مثلاً بزرگترین حکما و عرفا و اینها که گل اینها میساختن هم تو آن روز به هر حال نکته این است که شما وقتی به یک شریعتی دارید عمل میکنید و آثارشو میبینید خب طبیعی است که احساس این باشد که دارید به چیز خوبی عمل میکنید.
چرا؟ چرا شریعتی به این قشنگی و خوبی که چنین آثاری دارد اصلاً باید تغییر کرده باشد؟ بفرمایید. بگویید. خب شما که، اِ، همین، اِ، افعالی که گفتید خیلی راجع به این موضوع و اینها، اِ، مربوطه.
اِ، میخواستم بگم، اِ، ادعاشون وقتی که مثلاً همه، نمیگم، اِ، الان ما هنوز تو آن دوره، ما همچنان تو دوره، اِ، دورهای هستیم که بنیاسرائیل قوم برگزیده خداست و منتظر ظهور مسیحا هست.
این را میخواهم قبول کنم که خداوند هرچه را تغییر داده باشد، شریعتشو تغییر داده باشد، اِ، میخواستم اگر اسلام را قبول کنند، تغییری توشون، اِ، آخه اسلام، اسلام ادعاش این نیست که مال قوم عربه، ادعاش این است که مال همه دنیاست. یهودیها هم باید بیان مسلمان بشوند.
یعنی ما اگر نگیم که شما باید مسلمان بشید، میتوانید تصور کنید که خودتان را هم عربها، نمیدونم، به مسلمان بشید، اینها که، یعنی، یعنی یهودیها به، اِ، به این معتقد باشند که حالا خداوند یک دینی هم یک جای دیگهای نازل کرده ولی شریعتش مثلاً فرق میکند. خب، فکر میکنم به نظرشان معقول نمیرسه، طبیعی هم هست.
وعدههایی به یهودیها داده شده در مورد آینده تاریخ، آن هم این است که باید منتظر ظهور مسیحا باشند که قرار نبوده مثلاً در جای دیگهای پیامبری، آن، اِ، مثلاً آمده باشد یک قوم دیگر درست کرده باشد. کما اینکه آن قوم، قوم دیگهای نیست.
یعنی منظور، اِ، ادعای اسلام جهانیه. ادعای مسیحیت جهانیه. بنابراین مشمول آن، آنها هم میشود. اینها ادعاشون، هر دو تا دین بعدی ادعاشون این است که مسیح، مسیحای موعود بوده. این چیزی است که یهودیها به هیچ ترتیبی قبول نمیکنند.
بازگشت به اسرائیل و هولوکاست
ولو اینکه ۷۰ سال بعد از اینکه قبول نکردن، اورشلیم ویران شده باشد. این مسیحا فرق میکند با مسیح؟ مسیحا، من فیلمش دیدم، میگفت مسیح، من مسیحای موعود نیستم. آها، آره، این فقط تو همین فیلمه. من هم بله داشتم نگاه میکردم، هیچ جای دیگهای نمیتوانم تو همان فیلم. نمیدونم، برای چه این کار را کردن.
یک، واضحتر از این چیزی وجود ندارد که قرآن به صراحت تأیید میکند که حضرت مسیح همان مسیحای موعود یهودیها بوده. آمد و اینها قبولش نکردن. این چیزی است که دیگر مسیح، اینکه مسیح بیاید بگوید من مسیحا نیستم، واقعاً دیگر تورته. تورته. یک ادعاییه. بله؟ حالا بگذار اینها دیگر در، فعلاً ما داریم همچنان ادعاهای یهودیها را بحث میکنیم. اینها، اینها چیزاییه که یهودیها بهش معتقد هستند دیگر.
به تحریفنشده بودن تورات، به اینکه مسیح نمیتواند مسیحا باشد، پس ما هنوز تو همان دوره عهد هستیم، بنابراین کنعان مال ماست و آنهایی که معتقد هستند که بازگشت، اِ، یهودیها به اسرائیل با این شیوه خاص، همان بازگشت موعودشون بوده برای خاطر اینکه هولوکاست را، تاوان و مثلاً مجازات الهی میدانند که باعث شد که اینها چیز کنند دیگر.
مثل اینکه تاوان گناهانشون شده، حالا دیگر پاک شدن و میتوانند برگردند به سرزمین مقدس. آنهایی که صهیونیست هستند، اِ، اینجوری نگاه میکنند به ماجرای برگشتن به، و اینکه در همان سالهایی که اسرائیل داشت تأسیس میشد، تو ماجرای بحرالمیت کشف شدن، این یک امداد الهی بود که نشان میدهد که خداوند تأیید میکند بازگشت یهودیها به، اِ، چیز، سرزمین خودشان.
چه استدلالی کردن. نمیدونم، نمیدانم کس دیگر قبلاً این استدلال کرده یا نه. اگر نه، به یهودیها بگویید که این هم میتوانند بگویند. خب، من یک چیزهایی هم در مورد آن، اِ، دیدگاههای فلسفی یهودیها، عرفانشون در مورد تورات گفتم، دیگر تکرار نمیکنم. فقط میگویم که آنها مهم است. یعنی وقتی که تورات را شما آن شأن را برایش قائلی، اصلاً کتاب دیگر معنی ندارد.
یعنی یک جوری با، همان حرفی که زدم، در واقع یک خورده تقویت میشود کرد با آن حرفها که کلام الهی یک چیزه، ظهور خداوند یک چیزه، بنابراین چند بار ظهور کردن اصلاً معنی ندارد. خب حالا من سعی میکنم تو جلسات آینده یک چند جلسهای یک خورده این چیزها را نقد کنم، لابهلاش در مورد سوره اسراء بحث کنم.