در این جلسه شریعت و آیینهای زندگی یهودی از کودکی تا پیری بر پایهٔ کتاب آنترمن بررسی میشود. ختنه، نخستزاده، ازدواج، پوشش و مراسم عزا مطرح میگردد. نسبت سنت و مدرنیته در خانواده و اشاره به قبالا نیز طرح میشود.
شریعت از کتاب آنترمن
خب من این جلسه را برخلاف دو سه جلسه قبل میخواهم اول یک مقدار در مورد مسائل شرعی صحبت کنم بعداً حالا اگر یک مقدار وقت موند در مورد مسائل غیرشرعی هم یک خورده بحث کنم. مطابق با دفعه قبل بیشتر از روی کتاب تورات و به اصطلاح خود کتاب مقدس صحبت کردیم. این دفعه در واقع بیشتر حرفام مبتنی بر متن کتاب آنترمن که قبلاً بهتان معرفی کردم.
یک پنج شش فصل که در واقع بیان شریعت توشه که من یک بحثهایی که در تورات در واقع بحث میکردیم و نگفتم و گذاشتم اینجا بگویم برای خاطر اینکه اکثر این چیزهایی که دارم میگویم اتفاقاً برام مهم است که شما یک خورده آشنا بشوید با آن فضای زندگی واقعی یهودیها، آیینها و سنتهایی که الان دارند که خودشان هم میگویند که اصولاً آن بحث از تورات و حتی از تلمود نیست لزوماً.
یعنی بعضی اکثر تقریباً شرایط و کارهایی که در واقع به عنوان امور دینی میکنند مبتنی بر تلموده ولی بعضی از چیزها هم هست که به صورت سنتی بینشون متداول شده و ممکن است از یک جاهایی آمده باشد که لزوماً منبع خیلی قوی و موثق دینی نداشته باشد و بعضی از اینجور چیزها مورد اختلافه.
حالا من یک خورده صحبت میکنم بعضی جاها شاید اشاره بکنم به اینکه کدومهاش در موردش اختلافاتی وجود دارد. مطابق با این روندی که در این کتاب هست دو تا فصل از این کتاب تحت عنوان زندگی دینی از کودکی شروع میکنند تا پیری در واقع دو فصل فصلهای هشت و نه این کتابه.
بعد هم دو فصل تحت عنوان سال دینی دارد که این دو فصل هم در مورد اعیاد و مناسک مناسکیه که یهودیها در طول سال انجام میدهند. همانطوری که ما مسلمونها یک ایام خاصی را مثلاً فرض کنید روزه میگیریم، ایام خاصی را به عنوان عید طبقهبندی میکنیم که اگر وقت داشته باشیم ممکن است تو نماز این شرکت بکنیم اگر نداشته باشیم هم شرکت نمیکنیم.
البته ایرانیها بیشتر اینجوریان که خیلی به اعیاد اهمیت خاصی نمیدن ولی در دنیای اسلام حالا مثلاً به عنوان مثال ما ایرانیها عید اصلی سالمون عید نوروزه که عید دینی نیست. تقریباً هر کاری که شما فکر کنید که ایرانیها قبل از رسیدن به عید نوروز و موقع عید نوروز انجام میدن، مسلمونها اطراف عید فطر انجام میدهند.
خانهتکانی، لباس نو تهیه کردن، دید و بازدیدهای مثلاً حتی چند روزه، غذاهای نمیدانم خاص خوردن، اینها همه تو تقریباً همه کشورهای مسلمان این خاصیت عید فطر، همین عید قربان هم که دیروز بود و نمیدانم شما چه کار کردید، به هر حال جزو دو تا بله مسافرت بله ایرانیها که معمولاً آن را مسافرت زیاد میروند دیگر. اعیاد مذهبی و غیرمذهبی را مسافرت تا جایی که میشود میروند. حالا بگذریم.
آشنایی با روال زندگی یهودی
به هر حال صحبتهایی که میخواهم این دفعه بکنم واقعاً بیشتر هدفم این است که یک خورده با روال بعضی از روالهایی که در زندگی یهودیها هست آشنا بشوید. خب طبعاً به همه جزئیاتی که در این هشت چهار فصل آمده نمیخواهم اشاره بکنم.
حالا حداقل دو فصل اولش را یک مقدار با جزئیات بیشتر میگویم برایتان ولی آن آیینهای مربوط به اعیاد و حالا بعضی جاهاش که جالب است را ممکن است روش تأکید بکنم.
و مستدل از همه بحثهایی که داریم میکنیم من قبلاً گفتم الان دوباره تکرار میکنم که من شخصاً به فهمیدن مثلاً شریعت یهود علاقه دارم. فکر میکنم خیلی جالب است که آدم غیر از شریعتی که خودش در آن به دنیا آمده، شریعت دیگهای را هم ببیند که ما به هیچوجه ممکن نیست که این شریعت منشأ الهی دارد نیست.
منتها ممکن است مسلمونها اعتقادشون این باشد که این عین آن شریعتی که موسی آورده یا پیامبران دیگر تایید کردن نیست، یک تحریفاتی در آن وارد شده که این را خب طبعاً میشود در مورد هر شریعتی دیگر هم گفت دیگر.
مسیحیها هم همینطور، مسلمانها هم خب با این اختلافاتی که وجود دارد امید اینکه شما دقیقاً دارید به آن چیزی عمل میکنید که عین شریعت مثلاً اصلی خب خیلی کمه.
همینجا در مثلاً همین فرقهای که شما عضوِش هستید هم اختلافات زیادی بین فقها در جزئیات وجود دارد. بنابراین اینکه به هر حال این شریعت یک منشأ الهی دارد، ما میدانیم شریعت روز شنبه داشته، آیین بزرگداشت مثلاً عید پسح در آن وجود داشته یا پنجاهه، اینها بعضیاش واقعاً در کتب مقدس تواترش در حدی است که شکی تو اینکه این اعیاد برگزار میشدن و قرار بوده برگزار بشوند نیست.
بنابراین شما سعی کنید یک جوری گوش بدهید که انگار دارید یک یک مدل دیگهای از شریعت را همانطوری که به یهودیها در واقع رسیده بهش نگاه میکنید، نه اینکه از الان بناتون بر این باشد که یک چیزهایی تحریف شدهای را دارید گوش میدید. حالا ممکن است در آن بعضی جاها خیلی هم مطابق با شریعت واقعی نباشد.
خب، روال من مطابق با همین متن اگر بخواهم بروم جلو، اولش در واقع میخواهیم درباره زندگی دینی و دستوراتی که در دوران کودکی و نوجوانی وجود دارد، کودکی، کودکی و جوانی وجود دارد که شامل این میشود که مثلاً آیینهایی برای تولد وجود دارد، آیینهایی برای ورود مثلاً فرض کنید به اصطلاح حد تکلیف وجود دارد، همان چیزهایی که ما مشابهشو به یک نوعی داریم، خب اینجا تو شریعت یهود خیلی این آداب و آیینهایی که وجود دارد شاید جزئیاتش بیشتر باشد، مفصلتر باشد.
ما مثلاً برای تولد از لحاظ دینی آیین خیلی خاصی نداریم. حالا ممکن است هر کسی به مناسبتهایی یک کارهایی انجام بدهد. یا مثلاً فرض کنید ختنه که یکی از مهمترین مباحث مربوط به شریعت یهوده با توجه به اختلافهایی که بعداً بعد از ظهور مسیحیت پیش اومد، الان جلوتر که برویم میبینید که این شکلی نیست که خیلی ساده برگزار بشود.
جشن تکلیف و بلوغ دینی
به هر حال یک آیین خیلی مقدسیه که آنها با یک تشریفاتی انجام میدهند. و همینطور ما برای مکلف شدن الان بعد از انقلاب یک مراسمی گاهی برگزار میشود که بچهها را مثلاً میبرن یک جایی همه با همدیگر نماز بخونن، نمیدانم من یک چیزی تحت عنوان جشن تکلیف را کموبیش گاهگداری میبینیم که انجام میشه، منتها بیشتر جنبه دولتی دارد تا جنبه دینی.
یعنی جزء دین مردم نبوده، مردم اصولاً برای رسیدن به حد نمیدانم بلوغ و تکلیف و اینها آیین برگزار نمیکردن. این فصل اول این شرایطی که اینجا هست درباره این آیینهاست. آیینهایی که به سن و سال مربوطن، متولد شدن و بعد در انتها مثلاً به مرگ در فصل بعدترش.
خب، بگذارید من از همین موضوع تولد شروع بکنم که یک سری در واقع مطالبی که در مورد تولد وجود دارد، مسائل شرعی مربوط به تفاوت جنسیت کودک متولد شدهست که شرعاً بین تولد پسر و دختر یک تفاوتهایی وجود دارد.
و همینطور در مورد مادر، مثلاً فرض کنید وقتی که آیین آیینهای مربوط به تولد دارد انجام میشه، مثلاً از لحاظ شرعی مادر تا چه مدتی به اصطلاح تو حالت حالا ناپاکی میتوانید بهش بگید، حالتی که وظایف شرعی بهش واجب نیست قرار دارد یا مثلاً برای تجدید رابطه با شوهر چقدر باید صبر کرد و یک سری مباحث شرعی اطراف تولده دیگر.
خود تولد آیین خاصی از نظر یهودیها به آن شکل به عنوان چیز شرعی ندارد که فکر کنید مثلاً وقتی که میخواهند متولد بچه متولد بشود تشریفات خاصی برگزار بکنند قبل از تولد.
ولی بعد از تولد کمکم یک تشریفاتی هست که واردش میشوند. و اینجا تو این کتاب اشاره کرده که یک مجموعهای از در واقع آیینها به وجود آمده در طول تاریخ که اینها از جمله آیینهایی هستند که روحانیون به اصطلاح ارتدوکس یهودی اینها را به هیچوجه جزء دین نمیدونن در قرون وسطی، چیزهایی که جنبه خرافی دارد.
شما احتمالاً در روستاهای ایران هنوزم میتوانید بعضی از آیینهای خرافی به زایمان را پیدا بکنید برای خاطر اینکه معمولاً یک احساسی وجود داشت. خب قبلاً خیلی مرگ و میر چه کودک چه مادر هنگام زایمان زیاد بود، تصوراتی از اینکه مثلاً شیاطین میان توطئه میکنن، میخواهند مادر را بکشند یا میخواهند نمیدانم بچه را بکشند، از این چیزها وجود داشت.
بنابراین یک سری آیینهایی به وجود آمد. در سراسر دنیا یک چنین آیینهایی هست که حالت اصطلاحاً تعویذ دارند. یعنی تعویذ با دال زال یعنی مثلاً پناه بردند و یک جوری از یک چیزهای سحرآمیز استفاده کردن برای محافظت کودک، برای محافظت مادر.
مثلاً اینجا اشاره کرده که یکی از آن اعمالی که انجام میدهند این است که مثلاً پشت پنجرههای خانه را با مثلاً گیاههای خاردار میپوشونن که ظاهراً برای این است که موجودات بله یک جورهایی گیر کنند، مثل محافظت کردن.
حفاظت خانه و نقل ابنمیمون
حالا ممکن است در دوران مدرن اصلاً بشود از سیم خاردار استفاده کرد، برای اینکه دسترسیمون در آپارتمانها با گیاههای خاردار کنیم. اینها چیزاییه که اصلاً جز آیینهای یهودی نیست و الان هم تا حدودی زیادی منقرض شده در دوران قرون وسطی به اینور.
نکاتی که جنبه شرعی دارند، بگذارید من یک مطلبی که اینجا حالا اتفاقاً یک چیز جالبیه که اینجا یک نقل قولی از ابن میمون هست که حالا به دلیل اینکه این آدم خیلی مهمی است که خود اینجا هم به نوعی به عنوان یک اظهارنظر یک خورده عجیب، چون انتظار از ابن میمون این است که آدم عقلگراییه و طبعاً با این چیزها به شدت مخالفت بکند و اینجا به عنوان یک چیز شگفتانگیز تقریباً این متن نقل شده که یک جورهایی حالت مسامحه نسبت به اینجور رفتارهای مردم دارد.
عبارت این است که کسی را که کژدم یا مار گزیده باشد، مجاز است که حتی در روز شنبه بر جای زخم وردی بخواند تا خیال خود را راحت کند و دل خویش را استواری بخشد. حرفش این است که نه اینکه آن ورد واقعاً اثر دارد، چون یک اثر تلقینی ممکن است داشته باشد که برای بهبود بیمار مؤثره، اشکال ندارد که بگذارید مثلاً این ورد را بخوانید.
از آنجا که بیمار در خطر است، ربیان حتی در صورتی که چنان عملی هیچ اثری نداشته باشد، آن را مجاز میشمارند تا از ناامید شدن بیمار جلوگیری کنند. این اظهارنظر ابن میمون در مورد بعضی از این اوراد و اذکار و مثلاً کارهایی که مردم انجام میدن، از جمله مثلاً برای زاعو یا برای کودکی که دارد متولد میشود.
خب مادر پس از به دنیا آوردند بچه، من یک قسمتهایی را هم جدا کردم که جایی که از نظر شرعی مثلاً یک معنایی دارد، یک خورده با این قواعد آشنا بشویم بد نیست. مادر پس از به دنیا آوردند بچه، برای پسر تا ۷ روز، برای دختر تا ۱۴ روز در ایام قاعدگی نفاس به سر میبرد و در نتیجه از لحاظ دینی ناپاک به حساب میآید.
تفاوت هست بین به دنیا آوردند پسر یا به دنیا آوردند دختر. بگذارید من ممکن است این الان یک جوری حرفی باشد که جنبه مثلاً چیز داشته باشد، مثل اینکه داریم یک اشکالی وارد میکنیم. ولی من واقعاً قصد اشکال وارد کردن نیست. یک واقعیتی وجود دارد که هیچ جا برای به اصطلاح پنهان کردنش هم نیست.
آن هم این است که بین پسر و دختر اصولاً تفاوت زیادی در شرع یهود وجود دارد. از همینجا مثلاً از بدو تولد شروع میشود و حالا شما هرجور که میخواهید این را تعبیر بکنید که دلیلش چه بوده، آیا مثلاً اینها آن قسمتهای تحریک شده هست یا نه، من فعلاً نمیخواهم وارد این بحث بشوم ولی به وضوح تفاوتها، تفاوتهای زیادی هستند که مثلاً در شهر اسلام شما این چیزها را خیلی نمیبینید.
نخستزاده و تفاوت پسر و دختر
مثلاً فرض کنید نخستزاده پسر برای خودش یک احکامی دارد ولی ما اینجا نه برای نخستزادگی، نه برای پسر و دختر بودن خیلی تفاوتی قائل نیستیم. دخترا اصولاً در صورت وجود برادر ارث نمیبرن، در حالی که مثلاً در اسلام ارث میبرن ولی ارث به اندازه پسر نمیبرن، ولیالاآخر دیگر تفاوتهای بین فرزند ذکور با دختر خیلی زیاده.
این حالا من چون اولین حکمی که خواندم یک چنین فضایی داشت، میخواهم بگویم بعداً هم اگر چیزی شنیدید خیلی ناراحت نشید. در دوران قدیم پیش از آنکه زن برای پاک شدن، پاک شدن دوباره یک قربانی سوختنی و یک قربانی مربوط به گناه به معبد تقدیم کند، در مورد دو نوع زایمان یاد شده به ترتیب ۳۳ یا ۶۶ روز دیگر را نیز صبر میکرد.
یعنی ۳۳ برای پسر، ۶۶ برای دختر. ولی اینکه آیا این قربانی لازم است برای دوباره برگشتن به حالت عادی زندگی یا نه، اینها چیزی نیست که در تلمود روش بحث شده باشد و علما مثلاً روش اتفاق داشته باشند یا چنین احکامی داده باشند. خب بفرمایید.
بله یعنی اینها چیزهایی که چون ریشههای متنی خیلی قوی ندارد، بعضی از آن آیینها و آدابی که در قرون وسطی بوده الان دیگر عمل نمیشود و این معنایش این نیست که مثلاً فرض کن احکامی وجود داشته، رفتارهایی وجود داشته که مطابق با تلمود لزوماً نبوده و در همه جوامع دینی اینجوری است دیگر. واقعاً کاری که مردم میکنند آن نیست که علما مثلاً از در متون درآوردن و گفتن که این کارها را بکنند.
مردم برای خودشان هم یک کارهایی میکنند دیگر. چندان کنترلی الان در جامعه ما چقدر کنترل روی مردم هست که چه کار بکنند یا چه کار نکنند. من فکر نمیکنم کلاً خیلی کنترل خاصی وجود داشته باشد.
یعنی به تا حدودی برعکسش هست. گاهی مردم یک کارهایی را میکنند و حالا علما مخالفت نمیکنند. مثلاً این نوع عزاداری که الان در ایام محرم انجام میشود که مطمئناً از جایی نیامده که مثلاً فرض کنید با سنتی وجود داشته.
شما یک دانه کتاب پیدا بکنید، روایتی پیدا بکنید که یک چنین رفتارهایی در آن توصیف شده باشد یا گفته شده باشد که ائمه چنین کارهایی میکردند. مطمئناً اینجوری نیست و دو سه قرن بیاید مثلاً از زمان ائمه جلوتر هم اینجوری نیست.
بعد میبینید مثلاً یک چیزی بعد یک قرنی وارد شده و من همیشه این را چون تقریباً اطمینان وجود دارد در موردش، میگویم که این کتل فکر کنم آخرین چیزی است که اضافه شده. این ستونهای پارچهداری که بالاش حالا دست میذارن و اینها، فکر کنم تو اجزای مراسم عزاداری مثلاً سینهزنی، آن زنجیرزنی، اینها یک خورده قدیمیتره.
کارناوال و اقتباس مراسم
فکر کنم کتل آخرین شیئیه که آمده که سابقه یکی دو قرن بیشتر ندارد که مربوط به یک مراسمی در غفار میشود. مثلاً شیعیان آنجا رفتن و خب آن مراسم را دیدن، حالا از این خوششون آمده و بعد برای مثلاً مراسم خودشان هم، چون مثل کارناواله دیگر.
الان این مراسم عزاداری ایام، یعنی شما ببینید اروپاییها وقتی که نگاه میکنند به مراسم عزاداری در مثلاً ایران، انتظار دارید با چه واژهای در موردش به کار ببرند؟
میگویند مثلاً ایرانیها در سال یک چند روز کارناوال دارند. کارناوال یعنی همین. یعنی مثلاً آدمها راه بیفتن تو خیابون، یک دستهجاتی داشتن و یک کارهایی انجام بدهند. حالا آنها معمولاً کارناوالهاشون، کارناوالهای دینی دارند که مثلاً مجسمهای از حضرت مریم، نمیدانم صلیب و اینها را میآرن و یک رفتارهای خاصی انجام میدهند.
و ما هم خب حالا این مراسم در ایران یک چنین رسمی پیدا شده. اینها اینطوری نیست که از یک، یعنی اگر مثلاً یک روزی حالا در ایران اینجور رفتارها کنسل بشه، کسی احساسش این نیست که یک چیزی بود جز شرع و دین و اینها بود، حالا دیگر مردم انجام نمیدن.
فکر میکنم معنایش این است که مثلاً الان علما زورشون نمیرسه که این مراسم را تعطیل بکنند و فعلاً باعث مخالفت نمیکنند. ممکن است یک روزی احساس کنند که میشود تعطیلش کرد و تعطیلش بکنند.
به این فرم و تعطیلش بکنند. نه ما نه تنها این نوع در واقع رفتارها را در روایات و احادیث و اینها نداریم، نکته این است که ما یک جور رفتارهایی را داریم که شبیه اینها نیست.
میبینید منظورم چیست؟ یک بار این است که اصلاً بگوییم هیچ ما روایتی نداریم که امامها چگونه عزاداری میکردن، بزرگداشت مثلاً تاسوعا و عاشورا را چگونه برگزار میکردند. آیا یک دهه بوده، ۴۰ روز بوده در سال یا مثلاً یک روز بوده؟ روزه میگرفتن، نمیگرفتن، چگونه خلاصه یک مراسمی برگزار میکردند. در روایات اینجوری است و همه ماجرا این است دیگر.
اگر هیچی نبود باز یک جورهایی موجهتر بود. یعنی حالا که یک جور روایتهایی ما داریم که رفتارهای امامها را برای ما گزارش میکند که چه شکلی بوده، خب یک خورده عجیبه که چگونه کار به اینجا رسیده. حالا تمام تلاششون را دارند میکنند این غمزنی را ببینند میتوانند حذف کنند یا نه. اصلاً سراغ زنجیرزنی و سینهزنی و این حرفها اصلاً نمیرن.
این یک تفاوتهایی دارد. مثلاً قوانینی که حالا یک جوری تو اسلام هم وجود دارد، خیلی از آنها تو قرآن آدمها دقیقاً که مثلاً برای اینکه در سطح زنها یک نوع ناخوشایندی وجود دارد. یعنی اگر ما در مورد این صحبت میکنیم که این تغییر ایجاد مثلاً با افزایش ارزشگذاریها، این احکام باید تأثیر خودشان را از اینها بگیرند.
باید در متنهای اصلی یهودی، تغییری وجود دارد یا نه؟ اصلاً بحث، بحث احکام هست. بله. یک خورده در متون مثلاً تلمود و اینها عبارتهایی هست که مثلاً خوشا به حال کسی که فرزندش که پسر باشد.
جشن تولد پسر
خب، حالا این به عنوان تغییر یا اینجوری نیست که حقارت برای دختر قائل باشند، ولی این تمایل به پسر داشتن و اینکه آیینهایی وجود دارد برای بزرگداشت تولد پسر، خب در یهودیها خیلی زیاده. الان چند تا مثلاً از همین مواردش در همین کتاب آمده که در صورت متولد شدن پسر یک جشنهایی برگزار میشه، کارهایی میکنند که برای دخترا نمیکنند.
دخترا چون کوچیکن نمیفهمن دیگر. روشون تأثیر بدی نمیذاره. دخترا خواهرهاشون که بزرگترن میفهمند که اینجا یک تغییریه. خب، بگذریم. خب، مثلاً در مورد تولد پسر، دو سه جور ضیافتهایی وجود دارد که در مورد دخترا وجود ندارد. مثلاً اولین شب، اولین جمعه شب پس از تولد، بگذارید من این قطعه را بخوانم برایتان.
حالا شما هر جایی که کنجکاوی بیشتر نشان بدید، ممکن است من یک خورده بیشتر توضیح بدهم. حالا فقط اینجا نکته این است که به هر حال برای پسرا یک مراسمی برگزار میشود.
در اولین جمعه شب پس از تولد و در هشتمین روز پس از مراسم ختنه و نیز در مورد نخستزادهها، یک ماه پس از تولد دستور برپایی ضیافتی داده شده است که به خاطر دخترا چنین جشن و سرورهایی وجود ندارد.
تنها چیزی که مرسوم است آن است که پدر نوزاد دختر در اولین شنبه پس از تولد اسم او را در کنیسا و در میان جمع اعلام نماید و گردآمدگان را به خوراکی مختصر پس از مراسم مذهبی شنبه دعوت نماید. این چیزهاست دیگر.
به هر حال اینجا یک توضیحی وجود دارد که در مخصوصاً آمریکای شمالی یهودیها رفتن به سمت اینکه این تبعیضها کمکم از بین برود و همان کارهایی که برای پسرا میکنند را برای دخترا میکنن، ولی علمای یهود اصولاً روی خوشی با اینجور اصطلاحات به اصطلاح نشان نمیدن. معتقدند که به هر حال چیزی که در شرع هست، همان بزرگداشتها و مراسم و جشنهایی که برای پسر وجود دارد.
خب، مهمترین نکته در بعد از تولد در واقع مراسم ختنه برای پسر بچههاست که در طول تاریخ این مسئله خیلی در واقع مسئله مورد اختلافی بوده که به نوعی شاید یکی از مهمترین آیینهایی بوده که یهودیها بعد از اینکه مسیحیت اومد، مسیحیها این را حذف کردن به نوعی در واقع حذف کردن این مراسم ختنه مثل یک جور جدا شدن شریعت مسیحیت از یهودیت و در واقع منحل کردن شریعت یهود.
خب، این مراسم مراسم خیلی چیزی است، خیلی تقدس برایش قائلن، جزئیات دارد، اصلاً اینشکلی نیست که فقط یک مسئله ساده باشد. برای خاطر اینکه دیدگاه یهودیها نسبت به مسئله ختنه یعنی وارد شدن در عهد ابراهیم، همانطوری که در تورات نوشته شده، مسئلهایه که نشانهای در واقع ورود یک انسان، ورود یک مثلاً بچه یهودی که متولد میشود به آن عهدی که ابراهیم با خداوند با ابراهیم بسته.
عهد ابراهیم و ختنه روز هشتم
نماد در واقع ورود به آن عهده. در تورات هم تأکید شده که از زمان حضرت ابراهیم این عهد در واقع به وجود آمد و قرار شد که این مسئله به این شکل در واقع انجام بشود. خب، من میخواهم یک اولاً در روز هشتم بعد از تولد این مراسم انجام میشود.
شما الان در بین مسلمونها خب به هر حال مراسم ختنه هست، ولی چندان چیزی، تشریفاتی ندارد، روز خاصی هم برایش تعیین نمیکنن، ولی یهودیها همه چیزشون خیلی خیلی با این مقررات مشخصی، مخصوصاً در این مورد وجود دارد که اینجا جزئیاتی وجود دارد که با اجازه تون من میخواهم با یک مقدار طول و تفصیل بیشتری بخوانم. بعضی جاهاش فکر کنم خیلی جالب است.
من خودم اولین باری که داشتم میخوندم واقعاً یکی دو تا از این نکات این مراسم برای من خیلی جالب بود که مطمئنم به اونجاش که برسم برای شما هم جالب هست. اینکه چه آدمهایی حضور پیدا میکنند و چه اتفاقهایی میافتد. میگوید که در اوایل پدر خود این کار را انجام میداد، اما امروزه بیشتر مردم از خدمات ختنهکنندگان حرفهای یا موهل استفاده میکنند.
موهل یک جوری معنایش مثلاً قصاب. حالا شاید به این دلیل که در طول تاریخ خب قصابها مثلاً بیشتر شاید عمل ختنه را انجام میدادن. اینان به این جمله دقت کنید. اینان به دلیل آن که انجام عمل ختنه میسواش مورد میشود، میسوا یک عبارت یهودی مثل تقریباً چیزی که ما بهش میگوییم ثواب.
یک عمل، عمل دینی که مثلاً پاداش حالا اخروی دارد. به هر حال یک جوری عمل دینی حساب میشود. اینان به دلیل آن که انجام عمل ختنه میسواش مورد میشود، معمولاً دستمزدی مطالبه نمیکنند.
یعنی افراد حرفهای هستند که این کار را برای در یهودیها انجام میدهند و خیلی هم مثلاً برایشان خوب است که به اصطلاح به دلیل اینکه کار دینی دارند انجام میدن، بدون دستمزد این کار را انجام میدهند.
و این را از این جهت روش تأکید میکنم، این یکی از آن نکات جالب این متنه که شما معمولاً شنیدید که یهودیها آدمهای خیلی طماع و اینها هستند و لابد از آن طرف فکر میکنید که مثلاً ایرانیها الان خیلی آدمهای غیرطماعی هستند. نوحه میخوانند برای امام حسین و پول میگیرند در ایران.
من همیشه واقعاً اصلاً تصور اینکه یک آدمی بیاید برای عزای مثلاً امام حسین که عزای مثلاً رفتگان بنده که نیست که یک نفر بیاید بگوید وقت مرا دارد میگیرد ازم پول بگیرد. عزای عمومی شیعیان دیگر.
اینکه چگونه کار به اینجا رسیده که یک آدمی بیاید حرفهای بشود و به اصطلاح میگویند تو آن ۱۰ روز و محرم دیگر بار همه سال خودشونو میبندن. یعنی از صبح میروند نه اینها از نظر معنوی که اصلاً آقا دیگر بارشونو بستن. شما کجای کاری؟
موهل و ثواب اجرای ختنه
نه اینها فقط مسائل مادیشون مانده که آن هم همان سالی ۱۰ روز محرم اینجا این خیلی کار حرفهایتری به نظر میرسد. یک قصابی کسی بخواهد بیاید یک کاری انجام بدهد، طبعاً انتظار دارید که طرفتون به طور حرفهای دارد این کار را انجام میدهد.
در محیطی که حالا ممکن است یک خورده بزرگ باشد شاید به طور مرتب این کار را میکند ولی اینها برای خاطر اینکه ثواب دارد افتخار میکنن، افتخاری میان این کار را انجام میدن، خیلی هم خوشحالن.
به هر حال این از این جهت جالب است که خیلی از امور دینی که در واقع یهودیها انجام میدهند به شدت مراقبت دارند روش و اصولاً هم مسائل مالی و اینها در مطرح نیست.
یعنی یک جاهایی که یک آدمی باید یک نقشی را بازی کند، طبعاً هیچوقت پولی رد و بدل نمیشود بینشون. مثلاً پیشنماز بیاید پول بگیرد یا یک دانه مثلاً یک آدمی بیاید موعظه بکند پول بگیرد. من جایی نخوندم و تا اونجایی که میدانم اینجوری نیست که این کارا حتی اگر طرف به نوعی آدم حرفهای باشد.
من دفعه قبل یادتون باشد حالا آن کهانت به آن معنای واقعیش که با دور شدن یهودیها از معبد دیگر وجود ندارد. یعنی اینکه آن آیینهای معبدشون در واقع برگزار نمیشود. ولی کاهنا که یادتون باشد مقررات مالی خاصی در موردشون در تورات خواسته شده که اینها در واقع کار نمیکنن، مالکیت ندارند. یعنی اصلاً یک آدمهایی هستند که انگار هیچجور زندگی دنیایی برای خودشان ندارند.
از مردم خواسته شده که به نوعی مثلاً در مواردی اینها را ساپورت کنند از نظر مالی. و این دستور دینی که در مورد کهانت وجود دارد ولی به هر حال این نکته را من دارم روش تأکید میکنم که مقایسه بکنید.
یعنی اصولاً اینکه ما خیلی راحت عیبهای مثلاً فرض کنید ادیان، فرقهها یا نمیدانم مکاتبی که را جلوی ما هستند را خیلی خوب میبینیم، اگزجرهش میکنیم ولی باید در مورد خودمان یک چیزهای وحشتناکی که وجود دارد را اصلاً انگار چون عادت میکنیم بهش اصلاً بهش فکر نمیکنیم.
یک خورده خوب است از این حالت در بیایم. ببینیم مثلاً میزان قیدی که فرقههای مختلف در مورد شهر دارند، یهودیها نسبت به شهر خودشان دارند با مسلمونها، واقعاً یک برآوردی بکنیم ببینیم کی مقیدتره، کی بهتر دارد انجام میدهد.
بفرمایید. آقا، یک نکته این هست آقا. یعنی ما هم در تعلیماتمون یعنی تو آن شهر، ما رسیدیم این هست. آها، خب این خیلی نکته جالبیه. اگر اونجوریه، ببینید نه من دقیقاً نکتهای که هست همین است.
من الان وقتی که حرف از یهودیها زده میشه، میگویند که مثلاً فرض کنید یهودیها آدمهای بسیار بسیار پولپرستی هستند، ربا میخورن، این کار را میکنن، آن کار را میکنن، صهیونیستها غزه را بمباران میکنن، پس یهودیها آدمهای بدی هستند. خب ولی احکام یهودی، اگر میخواهید بگویید که احکام چیست، احکام که همهاش انساندوستی و کار خوب کردن و این حرفهاست.
نقد ناعادلانه ادیان دیگر
یعنی من وقتی که میخواهم طرف مقابل خودم را ارزیابی بکنم، بدترین آدمها، بدترین کارها، بدترین مثلاً فضاحت و آمیزترین رسمهایی که توشون به وجود آمده به طور حالا خرافی، اینها را نگاه میکنم، اگزجرهش میکنم، شروع میکنم تو دیدن. در مورد خودم کار ندارم. که الان تو ایران چه فراراههایی وجود دارد؟
این مردم مثلاً که ادعا میکنند که شیعه هستند و مسلمون هستند، چه مقدار که حجم دروغ میگن، چقدر نمیدانم طمع دارند، چقدر نمیدانم اهل دنیا هستند، الان تو ایران اوضاع چجوریه؟ به خودمان که نگاه میکنیم، به مقدسین خودمان نگاه میکنیم. میبینیم چه آدمها، پیرو چه آدمهایی هستیم. به طرف مقابل که نگاه میکنیم، به بدترین آدمهاشون نگاه میکنیم، بدترین مراسمشون. خب این عادلانه نیست دیگر.
من اتفاقاً یک مقدار طول و تفسیر هم در مورد مثلاً مسیحیت و یهودیت برای این است که به خود فضای ذهنی آنها هم ببینیم. آره، این یهودیها بهشان آدمهای صحیحی نیستند، جنایتکارن که من هزار تا کار بد کردن هم هستند. مسلمانها هم خلفای جور داشتن که هزار تا جنایت بدتر از این انجام دادن، قتل عام کردن.
خب حالا اینکه آنها هم دقیقاً وقتی به ما نگاه میکنن، همین چیزها را به بچههای خودشان میگویند. مسلمانها که اصلاً هیچی نگن، اینها فقط اهل شمشیر و بزند و بکش و این حرفها هستند. حالا شما هرچه بهشان بگویید آقا در قرآن اینگونه نوشته، نمیدانم دین رحمته، دین فلانه، میگویند خب نه. اسناد تاریخی ما داریم که شما این کار را کردید.
ما هم اسناد تاریخی داریم که یهودیها آمدند در اسرائیل، زدند مثلاً فلسطینیها را قتل عام کردن. اینکه همان روشی که در مورد خودمان به کار میبریم را در مورد آنها هم به کار ببریم. اگر این صراحتهایی که بین مسلمونها، بین مردم مسلمون هست، اینها حسابه، خب برای آنها هم حساب کنند.
اگر نه، مسئله تعالیمه، ببینیم آنها چه میگن، حالا عمومشون ممکن است خوب عمل نکنند، خب اگر برای خودمان این کار را میکنیم، برای آنها هم همین کار را بکنیم. این اصلاً حالا با همین متدولوژی فرض کنید که دیدی که یک عدهای مقام مسلمونها این، آنهایی که واقعاً اعتقاد میکنن، اینها نژادپرستیه. مثلاً میگویند که یهودیها هست، هیچجوری نیست. یعنی من قبلاً هم این را گفتم.
یهودیت در حد عقاید نژادپرستی به آن معنایی که شما فکر میکنید نیست. اینکه قوم برگزیده خدا هستند، اینکه نژادپرستی نیست که. حالا شما از یک یهودی خوب بپرسید که آقا تو نظرت چیست، خداوند این قوم را انتخاب کرده برای اینکه عبادتش بکنند.
و اگر ازش بپرسید که چرا، آن هم اینگونه نیست که به شما بگوید آقا ما آدمهای مثلاً موجودات برتری هستیم. بروید از علمایشون بپرسید نظرتون راجع به سایر اقوام چیست.
نژادپرستی دینی در دو سو
خب، آنوقت یک حرفایی میزنند که آن حرفها خیلی با ایدههای نژادپرستانه چیز است. بین علماشون آدمهایی هستند که از اینجوری نگاه میکنند و اینجوری داوری میکنند. خب، اینها میتوانند چنین بهترین، ببین من میخواهم بگویم خب آخه بین علمای ما هم یک چنین آدمهایی هستند که الان بین علمای شیعه آدمهایی هستند که معتقد هستند که نماز اهل سنت قبول نمیشه، اینها همه میروند جهنم.
واقعاً الان شما فکر کنید، خب این یک جور اصلاً این حرفهایی که بعضی از شیعیان میزنند که علماشون هم بعضیا زدند دیگر، که اینها از یک نژاد خاصی هستند و چه میگن؟ میگویند یک سری روایت وجود دارد، روایتهای تینت. اصلاً شیعه تینت خاصی است. کسی که شیعهست، نشاندهنده تینتشه.
خب، اینها را با ارتدوکسش مقایسه کنین دیگر. خب، اینها خیلیها ارتدوکسن. من نمیدانم شما باز به نظر من علمای علمای ارتدوکس، چون ما هم اینجا خیلی ایدههای روشنفکرانه داریم.
من قبول دارم که نباید خیلی هم برویم سراغ مثلاً یک اقلیتهایی که دارند حرفهای خوب میزنند. ولی به هر حال خوب است که یک خورده این حالت ایرادگیری و تهاجم را موقعی که داریم با یک مکتب برخورد میکنیم، از خودمان دور بکنیم.
حالا اگر واقعاً در یک مواردی مثلاً اکثریت قاطعشون دارند یک چیزی میگن، من که حقیقتش برام ملاک میشود. من شخصاً آن چیزی که برام ملاکه این است که تعالیم اصلیشون چیست. اینکه حالا علماشون، مثلاً فرض کنید الان اکثریت طرفدار اسرائیل هستند، خب باشند. اقلیتشون مخالف اسرائیلان.
اینکه هرجا رأی بگیریم، یعنی من فکر میکنم اگر رأیگیری باشد، بعضی موقعها خیلی خرابه. نه، نه. آره، یعنی اینطوری نیست که ما همین هرجا رأیگیری بکنیم به عقاید واقعی خودمان برسیم. خیلی عقاید خرافی، خیلی عقاید نادرست هم هستند. بگذارید من مثلاً فرض کنید بعضی از احکام اقلیتی، الان چند تا از علمای شیعه یا مسلمون شما میشناسید که مخالف حکم اعدام مرتدین هستند؟
اقلیت مطلقان فکر میکنم. یعنی همین علمای زنده موجود مثلاً شیعه، تا اونجایی که من میدونم، اکثریت معتقد هستند به این فتوا هستند که کسی که مرتد بشه، باید اعدام بشود مثلاً. این نجاست کافر. نجاست کافر نه. نجاست کافر نه. اقلیت معتقد هستند. ولی در مورد ارتداد، اکثریت معتقد هستند به اینن که باید مرتد را کشت.
خب حالا، من میگویم الان واقعاً همین حکم خوب نیست یکی بخواهد بکوبه مثلاً اسلام را، بیاید به عکس رأی هم بگیرد اکثریت دیگر. من میخواهم بگویم این رفتاری که ما با مسیحیها و یهودیها میکنیم، آنها هم با ما میکنند و این رفتار رفتار غلطی.
یعنی من دوست دارم وقتی مثلاً مسیحیت را میخوانم خب بله اکثر اکثر اکثریت مسیحیت را هم شما یک جورهایی رایگیری بکنید مشترکان. یعنی عقایدشون در مورد ولی اینکه آیا میشود مسیحی بود و مشترک نبود؟ بله. دیدن و هستند آدمهایی که مسیحیان و عقایدشون واقعاً شرک نیست.
یهودیان مخالف اسرائیل
و همینطور در مورد یهودیها. آدمهایی به الان شما میبینید که نای احمدینژاد که اینقدر مثلاً حرف از هولوکاست زد و به عنوان چهره ضد صهیونیست در دنیا شناخته شده است، خیلی جاها که میرود روحانیون یهودی مخالف اسرائیل میان مثلاً باهاش مذاکره میکنن، ازش تقدیر میکنند برای خاطر مخالفتهایی که با اسرائیل دارد میکند برای اینکه احساسشان این است که اسرائیل آبروی مثلاً دین یهود را در دنیا برد.
خب بله من چون کلاً فکر میکنم معمولاً آدمهای خوب در اقلیتان، در مورد یهود هم همینجوری نگاه میکنم. میگردم ببینم آن آدمخوبهاشون چه دارند میگن، چه دارند میکنن، کجاها را قبول دارند، کجاها را قبول ندارند.
یک خورده با به هر حال با مهربانی برخورد بکنیم برای اینکه چند تا حالا عقیده، بله من شاید واقعاً حق با شما باشد که اگر دروغ نگم اکثریت علمای ارتدوکس یهود یک جورهایی یک نمههایی به هر حال عقاید نژادپرستانه شاید داشته باشند.
یک جوری به هر حال نژاد یهودی را یک حس برتری نسبت بهش قائلان و به همین دلیل فکر میکنند که قوم برگزیده خدا شدن و این حرفها.
ولی بگذار این چیزها را بگذاریم کنار. سعی کنیم که به بهترین وجه ممکن من اگر سعی کنم یهودیت را بهترین ورژناش را درک بکنم، حالا بعداً یک جورهایی شاید به این نتیجه برسم که خب اکثریت این ورژن را قبول ندارند. اینجاش فرق میکنه، اونجاش فرق میکند.
آن ورژنهای نزدیکتر به اکثریت را بعداً میتوانم بفهمم. بگذارید حالا فعلاً متمرکز باشیم روی آن چیزهایی که. به هر حال من این التزام یهودیها به آیینهای خودشان، به مسائل شرعی خودشان و اینکه برای انجام این آیینهای شرعی اگر احتیاج به کمک کسی هست با کمال میل شرکت میکنه، کمک میکند و پولی هم مطالبه نمیکنه، اینها نکات جالبیه دیگر.
ما فکر میکنم کمتر مقید به مسائل شرعی و آیینهای خودمان هستیم در حال حاضر تو ایران و معمولاً هم برای همه چیز پول داریم میدهیم و این جالب نیست. حالا سوال این است که اگر روحانیون از اینها جدا میشن، کاهنها هم مینویسن. اما آدمهایی که هستند، یعنی روحانیون الان قومستان، کاهنستان.
در یک چیزی به هر حال برای یهودیها به اسم عشریه وجود دارد که تو تورات هست دیگر. اینها یک جور در زمانی که معبد تخریب شده، بعضی از آیینها را برگزار نمیکنند ولی هنوز آن مقررات مالی هست و حالا به نوعی علماشون حکم آن کاهنها را دارند دیگر. اینکه دقیقاً به چه شکلی از مردم الان پول میگیرند من نمیدانم.
ولی من خیلی مشکلی ندارم با اینکه یک شخصیتی که شخصیت به اصطلاح دینی، مثل همونطور که در تورات آمده، خب قرار است که مالک چیزی نباشه، قرار است از یک چیزهایی دوری بکند، عوضش یک طی یک فرایندهایی، یک روشی، برای در واقع برای خاطر اینکه این آدم اصلاً اهل دنیا نباشد.
کهانت و فراغت از دنیا
این مسئله کهانت این است. ما میخواهیم یک آدمهایی در بین ما باشند که کاری به کار دنیا نداشته باشند، فقط و فقط به امور اخروی مربوط باشند. خب شما نمیتوانید حالا بگویید که این آدمی که در یک چنین مقامیه بیاید مثلاً کشاورزی بکند، نگران این باشد که فردا حالا بارون میآد، نمیآد، وقت درو شده، نشده.
این در واقع یک جور فراغت بال دادن به یک جمعیه که خداوند اینها را تعیین کرده. اینجوری نیست که شما بتوانید کاهن بشوید. اینها نسل لاوی هستند.
خیلی فرق میکند با اینکه من مثلاً به عنوان شغل بروم جزو علمای دین بشوم و بعد انتظار داشته باشم پول بگیرم. این چیزی که در تورات هست به نظر من خیلی چیز جالب و معقولی است که به همین شکل هم عمل میشود.
و خب طبعاً الان اینشکلی عمل نمیشود. اکثر علمای یهود الان از طریق مثلاً فرض کنید در اسرائیل به هر حال حقوق میگیرند و از چیز دولتی دارند. یک چنین مقرراتی هست دیگر. من خیلی در مورد نظام مالی به اصطلاح متداول بینشون اطلاعات دقیقی ندارم حقیقتش.
شما یک دیدگاهی داشته باشید. بله. یک دیدگاهی باید داشته باشید. حالا نسل نسلشون چه جوریه؟ حالا به هر حال خب بگذارید من خیلی دیگر روی این معطل نشیم. من ولی یک جا یک جاهایی که جالب است مکثی میکنم.
حالا ممکن است اظهار نظر خاصی نمیخوانم ولی حداقل یک چیزی جالبه،. میدانید در یک جامعه بسا بله اینها ببینید مخلوطی از احکام تلمود تورات و تلمود با یک چیزی که اصطلاحاً یهودیها بهش میگویند «میمهات» یعنی عرف.
نمیگن که ما هرچه که میگوییم «هلاخا» یعنی شرع مثلاً یهودی اصلش در تلموده ولی یک چیزهایی هم به اصطلاح «مینهات» هم دارند یعنی یک چیزهایی که میدانند که تو تلمود نیست ولی بهش عمل میکنند عرفه دیگر. ما هم همینجوری هستیم. بله مثلاً نه خیر نه آنها اصلاً خود احکام تلمود را هم تغییر میدهند یک جور مسئله انطباق با زمان مجتهدن دیگر.
بله کاملاً یعنی آنها خیلی چیزها را که میدانند در تلمود مخالفش آمده هم قبول ندارند، آسونش میکنن، سعی میکنند با شرایط روز تطبیقش بدهند. نه اصلاً مسئله این نیست که فقط عرفها را بخوان تغییر بدهند. خب ضرورتی ندارد که «موحل» پزشک باشد با این حال پزشکان یهودی که ختنه را مطابق شرایط هلاخایی انجام میدهند نیز وجود دارند.
عقب میبینیم که این وظیفه را قصابهای شرعی که مثلاً مهارت دارند انجام میدهند. زنان هم اختلاف هست که آیا زنان میتوانند انجام بدهند یا نه بعضی جاها میتوانند انجام بدهند حرف از این است که میتوانند انجام بدهند به اصطلاح شرعی خودمان احتیاط واجب این است که انجام ندن.
موهل و سنداق در مراسم ختنه
احوط آن است که زنها این کار یعنی اصولاً مخالفتهایی وجود دارد با اینکه زن بخواهد عمل ختنه را انجام بدهد ولی مثلاً در شرایط اضطرار یا مثلاً تو بعضی از فرقهها جواز این کار داده میشود. شرکتکنندهی مهم دیگری که در این مراسم حضور دارد «سنداق» است که بچه را در حین انجام ختنه در دامان خود نگه میدارد.
پس دو تا حالا شخصیت در ختنه حضور دارد، «موحل» که عمل را انجام میدهد و یک شخصیتی به اسم «سنداق» که باز هم زنها میتوانند این کار را انجام بدهند یا نمیتوانند انجام بدهند اینجا هم احتیاط آن است، احتیاط واجب نه، احتیاط اونه که این کار را انجام ندن.
بله احتیاط مستحب، احتیاط است دیگر حالا ترجمه کنم این چیزهایی که در شرع یهود از زبان خودمان، آن احتیاط واجبه، این احتیاط خالیه یا به قول خودشان احتیاط مستحب. «سنداق» نوعی پدر معنوی برای بچه به حساب میآید و درخواست از کسی که از کسی برای انجام چنان نقشی افتخار بزرگی برای او به شمار میآید.
اگرچه «سنداق» تبار و نفونی پسا تلمودیست یعنی اصلاً اصولاً در تلمودی چنین شخصیتی وجود ندارد اما از جایگاه مهمی در مراسم دینی برخوردار شده است. غیر از پدر و مادر، بچه، «موحل» و «سنداق» این پنج شخصیتی که حتماً باید حضور داشته باشند، نقشآفرینان دیگری نیز به مرور ایام صحنهی این مراسم افزوده شده.
و ختنه دیگری نیز به مرور ایام صحنه این مراسم افزوده شده. در میدراش آمده است که الیای نبی، الیاس خودمون، نبی غیور قرن نهم که اسرائیل را به خاطر نگه نداشتن عهد خدا به سختی توبیخ کرد، در هر مراسم ختنه ای حاضر می شود. شبیه این رو ما یه جاهایی ممکنه بشنویم. از همین رو برای وی صندلی مخصوصی کنار می گذارند. نه من چیزی من چیزی نگفتم.
ولی این جزو همون جمله های جالبی که داشتم می خوندم کلی باعث تفریح هم شد. این مراسمه ولی اینجا اومده. آره. این چیز نیست، فکر نکنید که یکی از این خیلی مراسم معتبریه که یهودی ها انجام می دن. یعنی همیشه در مراسم ختنه یه صندلی خالی برای الیا هست به نشانه اینکه حضور پیدا می کنه و مثلاً یه جور مقام هست.
این شایعاتی که در مورد یهودی بودن بعضی از افرادی که در اطراف بعضی از افراد دیگه هستند، وجود داره. خلاصه اگه اینو کسی بدونه اینم می تونه جزو شواهد مثلاً چیز باشه که آقا این عادت ها از کجا ممکنه اومده باشه. حالا بذارید مسائل سیاسی رو بذاریم کنار. و به قول معروف نقش های دیگری به این مراسم اضافه شدن.
از جمله اون ها کهواتر و کهواترین که اشکنازی ها که جمعیت بزرگ یهودی های اروپا هستند، اینو در واقع که پدر مادر معنوی دوم بچه هستند رو اضافه کردن. اینجا معمولاً حالا من دیگه بقیه اش رو نمی خونم. که از یه زوجی که بچه دار نشدن دعوت می کنند به این چیز که حتماً بچه دار می شوند. اگه این نقش رو در مورد این ها زیاد جزو شرع نیست.
شب جمعه پیش از ختنه
من واقعاً اینجا جالبه ولی بذارید حالا من یه خورده خلاصه اش بکنم. بذارید یه چیز هم بخونم اینجا. این خیلی فقط بامزه است. در شب جمعه پیش از ختنه آشنایان، دوستان، همسایگان در خانه والدین بچه جمع می شوند تا خوردنی های مختصری را که در این مورد خاص شامل خوراکی سنتی مانند نخود می شود صرف کنند.
یاد یاد یاد آره مراسم صرف لچوچو و ما ما یه چیزی شبیه این مراسم بهش می گن شپاسی. تو ایران هست که شپاسی نشنیدی که برای تولد یه بچه تو بعضی از مناطق ایران این کارو انجام می دن که مثلاً یه چند روز حالا من نمی دونم هر جایی رسمشون چه جوریه، چند روز بعد یه چیز می دن.
مراسم این شکلی می دن حتماً شبه و خب همین نخود خوردنش خیلی چیز نیست که نخود بخورن ولی یه چیزهای خاصی مثلاً خورده می شه و یه مراسم خاصی برگزار می شه. بهش شپاسی می گن اگه اشتباه نکنم. حالا به هر حال من نمی دونم کجاها دقیقاً یه همچین مراسمی هنوز هست ولی به هر حال تو ایران یه همچین رسم هایی بوده.
این ها همه نشان دهنده ریشه یهودی یه چیزه دیگه. که وهابی ها بیچاره ها می گن که شما یهودی هستی، حالا این شباهت ها رو به قوم یهود و مراسم یهودی. خب و من این شوخی هایی که می کنم بعداً یه مقداری دلیلش اینه که می خوام بعداً یه چیزی در مورد شباهت شیعه به یهودی ها، شباهت اهل سنت بگم. حالا همین جوری نیست که نهایتاً به یه جایی می رسیم.
من می خوام سعی کنم بعداً به یه دلایلی بگم که شیعه به یه معنایی دور از یهودیت اهل سنت که قرابت زیادی به یهودیت پیدا کرده. با این مضمونه. خب حالا این نخود خوردن هم که بعداً انجام می شه. این تیکه رو یه چند تا تیکه رو علامت زدم که به نظرم جالبه این ها رو بذارید بخونم براتون.
صبح روز ختنه من می خوام اون فضای غداستی که یه همچین این همه اعمال شرعی یهودی ها همراه با یه تشریفاتی که به هر چیزی حالت غداست و تبعیت کردن از امر خدا و این حرف ها رو می دن. یعنی ما مثلاً فرض کنید تولد، نمی دونم بعدش مراسم، آیین و این ها چندان نداریم دیگه. الان ختنه واقعاً یه جور مراسم تشرف مثلاً به دین خداست.
بنابراین یه عالمه قبل و بعدش مثلاً تدارکاتی دارن برای هر بچه ای که متولد می شه، واسه هر بچه ای که متولد می شه. خب صبح روز ختنه من این من دارم عین اون چیزی که خلاصه اتفاق می افته وقتی که می خوان این کار رو انجام بدن رو مختصر یه جایش رو بگم که چیکار می کنند.
صبح روز ختنه پس از اون که دعاهایی می خوانند، بچه توسط کهواترین که اون شخصیت زن جدیدی بود که در قرون وسطی اضافه شده به اتاق یا به کلیسا یا در اسرائیل به سالن مخصوص این کار در بیمارستان برده می شود.
صندلی ایلیا و سنداق
حاضران با بچه که توسط کهواتر نگه داشته می شود خوش و بش می کنند. حاضران با بچه که توسط کهواتر نگه داشته می شود خوش و بش می کنند و در همین حال آیات گوناگونی از کتاب مقدس توسط پدر، موهل و مهمانان زمزمه می شود. بچه را برای لحظه ای روی صندلی الیا می گذارند و پس از آن در دامان سنداق قرار می گیرند.
قبل از این که در واقع در دامان سنداق قرار بگیره، می ره تو بغل الیا، چون الیا اونجا حضور داره. من می خوام دارم توضیح می دم که اون صندلی الیا گذاشتن نه اینکه بذارن اونجا آدم بشینه استراحت کنه.
می دنش به الیا، از الیا می گیرن، سنداق نگه می داره، موهل وضعیت بچه رو تنظیم می کند در حالی که سنداق هر دو پا هر دو پا رو محکم نگه می دارد و اونگاه موهل یا با انگشت یا برای ثابت نگه داشتن از یه چیز استفاده می کند، دعای برکت می خوانند و نهایتاً عمل ختنه رو انجام می دهند و با این کلمات خاتمه می
دهند. همان که به ما فرمان داده است که حفظ را با عهد پدر ما ابراهیم داخل کنیم. به عهد پدر ما ابراهیم داخل کنیم. این آخرین عبارتیه که هی واژه که مثل صیغه واژه ای که باید گفته بشه همشونه. حالا یه چیزهای دیگه ای هست که من لازم نمی دونم بهش اشاره بکنم.
نهایتاً پس از پایان عمل موهل در ملأ عام اسم بچه را برای اولین بار اعلام می کند. نام این پسر در اسرائیل این این جوری باید اعلام بشه. نام این پسر در اسرائیل فلان پسر بهمن خواهد بود. معمولاً پیش از این امر، براخایی بر شراب و برکت دیگری راجع به عهدی که خدا در تن آدمی قرار داده است خوانده می
شود. براخا یعنی مثلاً از کاری در خاتمه اون شراب را می نوشند و به بچه نیز از آن می دهند. اونگاه نوبت خوراکی این مراسم فرا می رسد بعد دیگه بعد از چیز بعد از این مراسم، بله غذا و این حرفها. مراسم مفصلیه، تقریباً مثل به اندازه مراسم عروسی و اینها هست. آره، نه، جزئیات دارد و جنبه شرعی، آیینی دارد و به شدت همهچیزشو سعی میکنند رعایت بکنند.
برایشان هم فوقالعاده مهم است. این آیین تشرف در واقع به آیین یهوده. بفرمایید. این ادعایی که اینها که یهود، اگر ما غیرقابلباوره که یعنی بدون هیچ دلیلی، خیلی جزئیات اینقدر زیادی را مثلاً که فکر کنم که مثلاً چطور میشود اینها را، یعنی جزئیات، یعنی آن قسمتهای اصلی، اینها را نمیشود تحلیل کرد.
میگویند که خب، طی این زمان خب بدون اینکه معنایش را به اینها اضافه کنی، چقدر میتواند دوام بیاورد اصلش؟ چون خیلی زیاده اینها. اصلکار همه آن چیزهایی که اصل نبود را گفتم دیگر. که یعنی مثلاً صندلی ایلیا اصل نیست، کِواتِر و کِواتِرین نیست. خوراکیها، شرابه. اینکه مراسم حالت ولیمه وجود داشته باشد، جزو سنتشونه. حالا اینکه نمیدانم شراب کلاً تو مراسم سنتی یهود هست.
جزئیات تلمود
نه، من به اونموقع، خب، نه، من میگویم ولی یک عدهای جزئیات، یک عدهای زحمت دارد فراهم کردنش. مثلاً وقتی این را تو بیابون بودن، اینها را اجرا میکردند. شرع یهود همین است. پر از جزئیات. و یعنی من میگویم تلمود و خلاصه چند سال پیش، حالا چند سال، دو سه دهه پیش نهایتاً ترجمهاش به زبان انگلیسی تمام شد، از بس که کتاب بزرگی است.
خب، چه ربطی، یعنی چه ربطی؟ خیلی جزئیات در تلمود هست دیگر. حالا شما اینجا که من میگویم از یک جایی به بعد، اتفاقاً این کتاب نه کامل، ولی تا حدودی سعی میکند که جاهایی که تلمودی نیست را یک اشارهای بکند که اینها سنت مثلاً عرفیه که باب شده. حالا این چه اهمیتی دارد؟
یهودیها اینجوری دارند زندگی میکنند و به این سنتها به این شکل پایبند هستند. ما هم تو تمام سنتهایی که انجام میدیم، همین حالت را داریم. یعنی الان یک نفر بیاید عروسی را مثلاً مراسم عروسی را در ایران ببیند، خب ۹۰ درصدش جزو شرع که نیست.
مثلاً چه میدونم، قند بسابن روی سرِ نمیدانم عروس یا هزار تا چیز وجود دارد که اینها کاملاً عرفن، ولی عرفهایی هستند که با شرع تضاد ندارند و یک جورهایی در واقع با شرع آمیخته شدن و فراموش نکنید که یهودیها هزار سال حداقل همزمان با اینکه انبیایی در بینشون بودن، این مراسم را انجام دادن.
یک مقدار برای همین به تلمود خیلی تکیه میکنن، برای خاطر اینکه تلمود در واقع مثل همین سنتی که شیعه از اماما نقل میکنه، برایشان یک داسه دارد.
یعنی شیوه اجرای سنتها و شرایطشون را که در آن هزار سال شکل گرفته را در واقع تو تلمود پیدا میکنن، نه تو تورات. چقدر سوال میکنید، بفرمایید. یعنی اینها را قبول دارند که فلان، ولی نمیدونن که از آن سنتها تمام شده. به هیچوجه نه، منظورتون چیست؟ این همه انبیا، این همه انبیای بنیاسرائیل میگویند دیگر.
همین ایلیا که صندلی برایش میذارن، جزو هزار سال نه همه را قبول ندارند، ولی خب به هر حال بینشون پیامبران بزرگی و پیامبران بزرگی بودن دیگر. زکریا و یحیی را قبول ندارند به عنوان پیامبر، ولی چیز را قبول دارند. مثلاً الیاس را قبول دارند و نه خیر، نه. من مثل ما منظورتون چیست؟ مگه میخواهید نه، به هیچوجه.
با حضرت موسیست، بعد انبیای همینطور آمدند و رفتن و نهایتاً قرار است که مسیح بیاید. این چیزی است که یهود بهش معتقد هستند دیگر. اینجوری نیست که، ولی شرع را تورات در معتقد هستند که تورات یعنی آن کتاب مقدس اصلیشون، اسفار خمسه که اولین کتاب عهد قدیم هست، این در زمان حضرت موسی بوده و تمام شده.
که مقدسترین در واقع نوشته یهودیهاست. از لحاظ اینکه هم تو شرع هست، هم در آن مثلاً فرض کنید داستانهای انبیا، داستان خلقت و همه عقایدشون هم در واقع ازش استنباط میشود.
مراسم نخستزاده پسر
خب، قضیه این را خصلتها، چیزهایی که ما نداریم. یهودیان و بهش به شدت در واقع معتقدم در مورد اولین در واقع فرزند بزرگ اگر پسر باشد پسر بزرگ خانواده مراسمی وجود دارد. من یک قسمتی را حالا نمیدانم واقعاً یک خورده وقت بیش از اندازه گرفته این قسمت را بگذارید اینجاها را نخونم شاید خیلی جالب نباشد.
که جزئیات این را ببینید که یک تیکهاش را بخوانم که فقط بامزه است واقعاً چیز نیست که این مراسم کمکم یک خورده شکل چیز پیدا کرده شکل مثلاً فرض کنید در الان شیعیان که معتقد هستند به اینکه وجوهات باید بدهند به علما شما احتمالاً شنیدید که یک مراسمی وجود دارد که بهش میگویند دستگردان. چند نفر شنیدید دستگردان چیست؟ چون هیچکدومتون نمیدونید دستگردان چیست شما میدانید.
یک نفر وجوهات زیادی در واقع به گردنش هست و نمیتواند ادا بکند. میروند با یک نفر از علما صحبت میکنند که به اصطلاح میگویند دستگردان میکنند. یعنی آن مقداری که به گردنش هست را آنجا مثلاً هدیه میکند ولی چون حالا اگر اینها را بدهد زندگیش از هم میپاشه آن عالم دینی برمیگردونه بهش.
حالا مثلاً یک یک جورهایی در واقع بخشیده میشود دیگر این وجوهات. در عین حالی که حالا اینکه چه مدرنش چهجوریه نمیدانم ولی به هر حال این چیزی است که برای یک آدمی که سالهای سال نداده حالا واقعاً فکر کنید پشیمون یعنی من میخواهم بگویم آنجوری به عنوان یک کار انحرافی بهش نگاه نکنید. یک آدمی ۴۰ سال وجوهات نداده حالا مثلاً فرض کنید میخواهد وجوهات بدهد.
خب ۱۰۰ برابر زندگی که دارد ممکن است باید وجوهات بدهد. خب چه کار کند؟ یک جوری چیزش میکنند دیگر. یا اصلاً الان که برخی از علما این کار را نمیکنند. یعنی فتواشون این است که خب تو این شرایط مثلاً میگویند که یک پنجم مالی که الان داری را باید بدی. شرعاً میگویند که این برات واجبه.
حالا اگر یک نفر معتقد باشد که نه آن وجوهات قبلی را باید یک جوری بدهد توافقی بین خودشان یک چنین کاری انجام میدهند که طرف از هستی ساقط نشود.
حالا من این را گفتم برای خاطر اینکه اینجا قرار است که مثلاً یک هدیهای داده بشود برای نخستزاده یک روش دادنش و اینکه مثلاً نهایتاً آن سنتهایی که واقعاً بوده باید قربانی بشود. فدیه به معنای واقعی را حالا نمیدن.
کمکم تبدیل به این شده که یک چند تا سکه مثلاً به یک کاهنی که تو مراسم شرکت میکند داده میشود. آن مراسمش میگوید در مهمانی که پدر بچه ترتیب میدهد و کاهنی در آن کاهنی را در آن دعوت میکند آیین فدیه انجام میگیرد.
پس از آنکه مهمانان با هم غذا صرف کردند کاهن بچه را میگیرد و از پدر کودک میپرسد که آیا وی ترجیح میدهد که پسر نخستزادهاش را نگه دارد یا پنج سکه نقره لازم برای آزاد کردن وی را.
فدیه و بازخرید نخستزاده
چون فرزند نخستزاده اصلاً مال خداست یک جوری. بنابراین برای آزادیش باید فدیه داده بشود. این مراسم اینجوری به یهودیها الان میگوید انجام میگیرد. حالا اینکه چقدر این مراسم همه دارند انجام میدهند یک جوری نوشته که انگار همه این کار را انجام میدهند. خب پدر جواب میدهد که پسرش را میخواهد و پس از خواندن براخاهای مناسب مقام سکهها را به کاهن تقدیم میکند و کاهن بچه را برمیگرداند.
بنابراین عمل هدیه کردن نخستزاده به خداوند به طور صوری در واقع بین یهودیها انجام میشود. بله. اگر چیزی باشد یعنی این حالا غیر از آن ۵ سکه را بدهد این یک مقدار مثلاً تو معبد به خدمت کند یا چه کار کند؟ نه اصلاً یک چنین چیزی وجود ندارد.
حتماً میگیرد. حالا معبد دیگر وجود ندارد آخه. اصلاً مقام کهانت به آن معنای شرعیاش وقتی معبدی نباشد یک جورهایی وجود ندارد. بله این فدیه را باید بدهد دیگر. حالا اینکه آن کاهن برای خودش برمیداره یا نه آن بحث جداییه یا شما دارید یک جوری برخورد میکنید که آن پول به کاهن میرسد و خب کاهن ممکن است باهاش برای مثلاً اموری خرجهایی داشته باشد که انجام بدهد.
خب در مورد نخستزاده حالا جدای از اینکه چگونه فدیه میدهند برای نخستزاده احکام خاص یکیش این است که فرزند مذکر به اصطلاح نخستزاده هر خانواده یک روز باید روزه بگیرد که برای بقیۀ واجب نیست. در اعمال عید پسرشان نخستزاده تنها کسی است که روز قبل از عید را باید حتماً روزه باشد.
بنابراین این حالت تشخص نخستزاده در خانواده یهودی کاملاً روشنه. یک اعمالی مثلاً بر این واجبه که بر بقیۀ نیست و در مقابل از ارث دو برابر بقیۀ سهم میبرد. نخستزاده ارجحیت واقعی نسبت به دیگران دارد که در احکام شرعی ما یک چنین چیزی نیست. نخستزاده پسر اوله.
پسر نخستزاده بله. بله. اگر پسر اول بعد از این مراسم بمیره، فکر میکنم که مراسم برای پسر بعدی دیگر لازم نیست. یعنی مسئله این مثل این چیزهای شرعیه دیگر. مسئلهتون. حالا اگر یک نفر ۱۰ تا نخستزاده بیاورد و بمیره و این حرفها، چه کار باید بکند؟
معمولاً مراسم وقتی انجام میشود که یک جوری از یک به یک حدی رسیده باشد که امید به زندگیش کاملاً وجود دارد. با توجه به اینکه قدیم خیلی زود ممکن بود بچهها اول کار بمیرن، یک مقدار صبر میکنند و فکر میکنم که مطمئن نیستم ولی اصولاً اینجوری است که برای نخست اگر این بمیره، بعدی دیگر نخستزاده حساب نمیشود. و در واقع نخستزاده غیر از مثلاً برادر بزرگ. نخستزاده یعنی واقعاً آن فرزند اولی که ذکوره و قبل از بقیۀ به دنیا آمده.
مراسم ازدواج در آیین یهود
خب در مورد مسائل مربوط به ازدواج و روابط زن و مرد در یک فصلی از این کتاب تا زمان پیری یک سری احکام را گفته که من فکر میکنم از یک جاهایی باز بعضی جاهاش جالب است را برایتان میخواهم بخوانم.
ازدواج چه جوری صورت میگیره، مراسمش و اینها که خب همینجوری که دارم ورق میزنم اینها هم مراسم مثلاً ازدواج خیلی جزئیات یاد دارد ولی من یک مقدار با یک جاهاییاش که فکر میکنم جالب است را بد نیست.
ما اصولاً ازدواج را عرفی انجام میدهیم. ولی در آیینهای یهودی مراسم ازدواج چیز در واقع نه اینکه آنجا عرف عرف نیست کارهایی که انجام میدهند. یک اولاً بار شرعیاش بیشتر از ماست.
یعنی قسمتهایی که در خود تلمود و اینها ذکر شده بیش از آن چیزی است که ما برای مثلاً فرض کنید جشن عروسی داریم. بعد هم اینکه عرفشون خیلی یونیفرمتره.
ما الان شما از یک روستا بروید در یک روستای دیگر ممکن است عرف مراسم عروسیشون فرق کند ولی در یهودیها تا حدودی زیادی با همدیگر به دلیل ارتباطی که داشتن حالا به غیر از دو سه تا مثلاً گروه بزرگ که دارند با همدیگر اختلافاتی دارند بقیۀ بین مثلاً یک دانه از آن گروههای مثلاً بزرگ مثل اشکنازیها کلی شباهت وجود دارد.
خب بگذارید من این عبارت اول را بخوانم. نظر هلاخا یعنی شریعت درباره رفتار جنسی یک یهودی را میتوان چنین خلاصه کرد: تشویق ارتباطات جنسی مبتنی بر ازدواج و منع کارهای پیش از ازدواج خارج از حدود ازدواج و همجنسخواهی.
کلاً عین همان چیزی که ما در اسلام در واقع تبلیغ میکنیم، انحصار کامل مسائل جنسی در چارچوب خانواده و ازدواج و هیچجور چیزی دیگر از نظر یهودیها پذیرفته نیست و میزان منعی که نسبت به خیلی از مسائل فرعی و اینها دارند شاید بیشتر از مسلمونها هم حتی باشد. مثلاً ازدواج موقت که ندارند.
نه، اصلاً ما در مورد ازدواج موقت نداریم. این عبارت باز ابنمیمون اینجا نقل شده که من برای تبرک و تمن تمن میخوانم. ابنمیمون مرد مبارکیه. پیش از آمدن تورات مرد زن را در بازار میدید و اگر هر دو با ازدواج موافق بودند او را به خانه خود میبرد، با او در خلوت آمیزش میکرد و زن همسر او میشد.
اما آنگاه که تورات داده شد، به اسرائیل فرمان دادند که اگر مردی خواهان ازدواج با زنی است، بایست او را در پیشگاه دو شاهد به عقد خود درآورد. اگر زن خواستار طلاق باشد، نیاز به گت با طایفه تسبیح دارد یا برگه طلاق خواهد داشت. گت همان چیزی است که من یک بار در موردش گفتم، این خیلی مهم است.
حتی مهمتر از مراسم ازدواج تهیه این گت موقع طلاق و اینکه به طلاق رسمیت بدهد وگرنه خیلی گرفتاریها به وجود میآید. این ایده کلی است. اولاً این مسئله عقد کردن، صیغه عقد جاری شدن، شاهد وجود داشتن، این از زمان در واقع تورات به همین شکلی که ما داریم به یک نحوی بوده.
محدودیت روابط دو جنس
حالا ما یک چیزی که تحت عنوان عاقد و این حرفها مثلاً تو مراسم حضور پیدا میکنن، آنجا به هر حال مسئله حضور شاهد و رسمیت پیدا کردن، علنی شدن ازدواج خیلی روش در واقع تأکید میشود. خب، بگذارید من در مورد این محدودیتها یک تیکهای را بخوانم.
اینجا خیلی به نظر میآید در واقع شبیه نوع رفتار طرو آیینهایی که مسلمانها دارند، بعضی جاهاش یک مقدار سختگیریهایی میکنند. هلاخا روابط اجتماعی میان دو جنس را به شدت محدود میکند. نیز مردان را ترغیب میکند که از زنها فاصله بگیرند، در جمع آنها حرکات سبک انجام ندهند، به زیبایی آنها خیره نمانند، عطر ایشان را نبویند و پشت سر آنها راه نروند.
هلاخا ممنوع کرده است که مرد از کنار یک روستاییخانه رد شود یا به آواز زن گوش دهد و یا در جای خلوت از کمک زنی بهره گیرد و یا اینکه یکی از خویشاوندان نزدیک را به جز در مورد والدین نسبت به فرزندان نابالغشان در آغوش گیرد و ببوسد. در آغوش گرفتن و بوسیدن خویشاوندان نزدیک هم در یهودیت نهی شده.
من این که ذکر آن لفظ در مورد تنها ماندن با جنس مخالف در اتاق یا خانهای دربسته که به ییهود مشهور است، ییهود این عبارت خلوت کردن به زبان مثلاً عبری وجود دارد. این مسئله قطع نظر از اینکه آیا یک طرف یا هر دوی آنها ازدواج کردهاند یا نه و نیز اینکه آیا طرف یهودی است یا بیگانه مطرح است.
ولی استثناهای آن عبارتند از والدین با فرزندانشان، زن و شوهرها و فرد بالغ با دختر کمتر از سه سال یا پسر کمتر از نه سال. اینها تنها موارد یعنی یک مرد نمیتواند با یک دختر چهار ساله حتی تنها بمونه در اتاق. کاملاً اینها چیزهای مهمی هم هست، واقعاً اینها را رعایت میکنند.
فکر نکنید جزو احکام شرعیه که خانوادههای یهودی به شدت نسبت به اینجور چیزها حالت حالا یک قسمتی که در واقع در همین معنایی که آره، به همین معنایی که ما خلوت حساب بشود دیگر. حالا تحت شرایطی ممکن است در باز باشد و خلوت باشد، ممکن است در بسته باشد و یک جورهایی خلوت نباشد. خب، من یک قطعهای میخواهم بخوانم که اصلاً ربطی به احکام ندارد.
یک عبارتی در آن آمده، یک نرهلهالی مثل آن مسئله صندلی اینها و اینها به دلایل دیگر ممکن است برای شما جالب باشد. بفرمایید. به این شکلی که ما، بله به این شکلی که ما، آنها هم مسئله ازدواج نکردن با خویشاوندان دارند که آن خویشاوندان یک نوعی حالت محارم دارند.
ولی باز حتی در مورد محارم خودشان، آنهایی که در واقع منع شدن از ازدواج باهاشون، کلی چیز محدودیت را رعایت میکنند. حجاب به این معنایی که ما داریم درشون وجود ندارد ولی حجاب دارند دیگر.
حجاب و پوشش در یهودیت
یعنی منظورم این است که در تو مراسمشون که حتماً باید حجاب داشته باشند و اصولاً توصیه اکید به اینکه زن تا حد ممکن پوشیده باشد در یهودیها وجود دارد. ولی اینکه حدود شرعی خیلی مشخصی مثل اسلام که در مورد حجاب وضع شده، به این شکل در سنت یهود نیست. خب، این قسمت، قسمت جالبیش جنبه شرعی ندارد.
آره، بله خب یهودیهای معتقد آن چیزها را همه را دارند. تو آمریکا الان مثلاً یهودیها تا حد ممکن بر بسته به اینکه چقدر مقید باشند به شرع خودشان. واقعاً آنهایی که مذهبیان اصلاً قابل مقایسه یهودیها با مسیحیها از نظر تقید به رعایت کردن مسائل شرعی نیستند. فکر میکنم کلاً مسلمانها هم شاید قیدشون در مجموع بیشتر باشد.
خب، حتی شولخان عاروح که یک کتاب معروف، من نمیدانم معادلش ما در اسلام نداریم که بگویم یعنی چه. یک کتابیه که یک موقعی خلاصه یک نفر تدوین کرده که احکام را، مثل توضیحالمسائل، ولی آنجا چیز ندارد دیگر. یعنی آن کتاب شرعی که دست مردم هست، نه اینکه همه داشته باشند، ولی آن کتاب هیچکی تلمود را خانه خودش ندارد.
اگر خیلی مقید باشد و بخواهد باسواد باشد و چیزی بخواند، این کتاب معروفترین کتاب آموزش شرع و احکام یهودیه که خلاصهای از مثلاً قوانین شرعی. ممنوعیت همجنسبازی را مستقیماً بیان نکرده است.
میگوید تو این کتاب همجنسبازی مستقیماً تحریم نشده، بلکه با نقلقول از تلمود صرفاً چنین اظهار میدارد که از یهودیان انتظار اعمال همجنسبازانه نمیرود و در نتیجه فرد یهودی مجاز است که در خلوت با یهودی مذکر دیگر تنها بماند.
اما با این حال برای اطمینان بیشتر بهتر است که از این امر نیز دوری شود. این قسمتش جالب است. هلاخا نویسنده این قانوننامه آنگاه چنین متذکر میشود که در این زمانه که مردان بدکردار زیاد شدهاند، باید از خلوت کردن با مذکر دیگر دوری جست.
شارح بعدی که این کتاب را شرح داده توضیح میدهد که عاروح از آن را چنین حکم کرده است که در کشوری اسلامی میزیسته و در آنجا همجنسبازی رواج داشته و در ممالک مسیحی که این امر رواجی ندارد، احتیاجی نیست که یهودیان زیاد سلام سلام. جالب این است که واقعاً شاهد این در واقع خطرهایی که دارد ممالک اسلامی.
من یک بار در حقیقتش نخوندم ولی از کسی شنیدم که مطمئنم درست است که احسان نراقی در خاطراتش نقل میکند که میشل فوکو وقتی که زمان انقلاب آمده بود ایران، ایران در آن مسافرت تاریخی خودش بعداً آن مقالات را در مورد ایران نوشت که واقعاً چیزهای خوندنی هستند.
به فارسی هم همه ترجمه شدن و جداً تحت عنوان ایران روح یک جهان بیروح. کتاب خیلی جالبیه که فوکو در زمان انقلاب مسافرتی که به ایران کرده بود نوشته. به هر حال مهمان احسان نراقی بوده، اصولاً اینجا آمده بود به دلیل آشنایی که داشت.
فوکو، نراقی و انقلاب ایران
احسان نراقی آنجا میگوید که من خب فوکو به وضوح و علناً همجنسگرا بود و نراقی اینجا میگه، نمیشود اعتماد کرد که نراقی برداشتش درست است. نراقی ادعا میکند که یک بخشی از احساس مثبت فوکو نسبت به انقلاب ایران و انقلاب اسلامی این بود که تصورش این بود که در اسلام این چیزها با مسامحه باهاش برخورد شده.
بنابراین نسبت به دین اسلام به این دلیل چیز داشته، یک نظر مثبتی داشته و میگوید این را احسان نراقی نقل میکند. میگوید من هر چقدر سعی میکردم بهش بگویم که بابا اصلاً اینجوری نیست، یعنی اینجا مثلاً حکم مرگ و این حرفهاست، میگفت زیر بار نمیرفت. به دلیل دلایل تاریخی که وجود داشت که اگر آخه در اسلام این مسئله اینقدر مثلاً غیرمجازه، چرا اینقدر شیوع داشته در ممالک اسلامی؟
مخصوصاً در جاهایی که ترکها به هر حال حاکم بودن، خیلی به طور وحشتناکی در خود دربارها از نبیا اینجا همیشه این مسئله شیوع فراوان داشته و حالا به هر حال این قطعهای هم که اینجا من خواندم علامت زدم برای خاطر اینکه جالب است.
خب یک عالمه در مورد نامزدی و ازدواج اینجا مطلب هست که من واقعاً اگر بخواهم وارد جزئیاتش بشم، هر کسی علاقهمند شد خب میتواند بخواند دیگر.
اینجا صفحات زیادی در مورد جزئیات مراسم قبل از ازدواج، بعد از ازدواج، خود مراسم عروسی و این حرفها هست. در مورد ازدواج فقط من همینقدر خیلی شبیه احکام اسلامی که مثلاً ۱۳ سالگی برای دخترا ۱۲ سالگی اگر اشتباه نکنم، برای پسرا ۱۳ سالگی سن بلوغه.
حالا با یک شرایطی که میگویند ولی اصولاً همانجوری که اینجا مثلاً در اسلام سن پسر معمولاً فکر کنم ۱۳ سال را ۱۵ سال ۹ ۱۵ میگن، حالا به هر حال آنجا ۱۳ و ۱۲ و با این وجود سن بلوغ و سن ازدواج نمیگیرن. نه اینکه امکان ازدواج هست ولی طبق سنت، از ۱۸ سال ازدواج میکنند.
و بیشتر از ۲۰ سال هم تأخیر انداختنش را احتیاط چه میدانم واجب یا مستحب مؤکد میدانند که بیشتر از ۲۰ سال مجرد نمونن و در واقع از نظر دینی نمیشود یعنی بیشتر از ۲۰ سالگی، ۲۰ سال بعد از نه خیر، بیشتر از ۲۰ سالگی. یعنی بین ۱۸ تا ۲۰ سال به طور نرمال یک یهودی ازدواج میکند. همجنس همجنسشون در همه، بله.
اصطلاحشون معمولاً خب شما یک دختر میتواند قبل از ۱۸ سال ازدواج بکند؟ بله یعنی ۱۸ اینکه ۱۸ سالگی، ببین تو همین کتابم اگر اشتباه نکنم یک جایی یک نهاد قولی هست. خیلی تأکید هست که پسر باید حتماً مقدمات زندگی را فراهم کرده باشد.
یعنی اینکه یک مردی ازدواج بکند، نامزد بکند، من یادم نیست کجا نوشته که برایتان بخوانم ولی اصولاً اینجوری است که نامزد کسی بکند ولی فراهم نکرده باشد وسایل زندگی را، خانه نداشته باشد، هیچی نداشته باشد، کار خیلی زشت و مثلاً ناپسندیه.
سن ازدواج و ارزش تشکیل خانواده
بنابراین پسرا یک مقدار به هر حال علت اینکه میگویند از ۱۸ سال به بعد ازدواج کنند این است که مقید ان که حتماً باید به اندازه کافی تو زندگی خودشان به یک جایی رسیده باشند که بتونن زندگی را از نظر مالی اداره کنند.
حالا به هر حال ازدواج نکردن، به غیر از برای کسی که به قصد برای مقاصد دینی، آموزش تورات و اینها ازدواج نمیکنه، نزدیک به حرامه. نزدیکی به حرامه و ولی اگر کسی واقعاً با یک چنین اهدافی ازدواج نکند، این پذیرفتهست، ولی اینکه توصیه نمیشود به کسی.
قول و قرار و تنائین
به هر حال مثلاً یک آدمی که حالت کهانت دارد و میرود خودش میخواهد وقت را امور دینی و درک تورات بکند، این آموز آموختن تورات یا مثلاً شرع، اینها چیزهایییه که میشود به هر حال به عنوان در این برای ازدواج نکردن یا تاخیر انداختن ازدواج وگرنه فشار زیادی بر جامعه یهودی وجود دارد برای ازدواج سریع انجام به دلیل محدودیت های خیلی زیادی که هست از این که بله نه شرعا مسئله طرد نیست ولی به هر حال یک آدمی که رفتار نامعقولی دارد تو اجتماع به هر حال انگشت نما میشود دیگر فکر کنید واقعا یک جامعه کوچکی که همه دارند این را رعایت میکنند و کسی رعایت نمیکند به هر حال جنبه خوبی ندارد و من جایی ندیدم
که حرف از این باشد که مثلا بخوان کسی را طرد بکنند این کتاب طوری نوشته که انگار این سنت همچنان پابرجاست ولی خب خیلی بعیده بعیده مثلا در کشوری مثل آمریکا و اینها هنوز این واقعا چیزهایی که اینجا گفته میشود مسئله این است که اگر یک آدمی خیلی مقید به شرع باشد چه کار میکند به هر حال اینکه اکثریت قریب به اتفاق یهودی های دنیا مثل مسیحی های دنیا و مسلمون های دنیا چندان دینی برایشان نمونده یعنی کلا یهودی اند و همینجوری دارند زندگی خودشان را میکنند ولی به هر حال اینها احکام به اصطلاح دینشونه توصیه های دینشونه خب من باز یک قسمت در مورد یک مراسمی هست که بهش میگویند مراسم بهش میگویند تنائین من میخواهم یک
قطعه ای را باز نه به دلیل اینکه مراسم یاد بگیریم یک چند تا قطعه ای که اینجور اشاره ها در آن هست را میخواهم برایتان بخوانم که وضع یهودی ها را یک خورده بیشتر درک بکنیم توضیح داده که چه جوری اصولا سنت آشنا شدن پسر و دختر و این حرفها چه جوریه فرض کنید که حالا با همدیگر به توافق رسیدن که ازدواج بکنند گام بعدی تنظیم تنائین است خانواده ها موافقن تنائین یک چیزی مثل بله برونه یک جلسه ای تشکیل میشود مهریه ای تعیین میشود در مورد جهیزیه صحبت میکنند و یک چیزهایی هم نوشته میشود سند تنائین تنظیم میشود مثل عیناً در سنت ما هم اینگونه بوده الان اینطوری نیست ولی مینوشتن تو سنت ما مثلا تا ۱۰۰ ۵۰ سال پیش ۱۰۰ سال پیش واقعا مراسم بله برون و اینها این نبود که فقط بیان شفاهی حرف بزنن یک آدم ریش سفیدی بود که به هر حال این توافق ها را یک جوری ثبت میکرد حالا اگر نمینوشتن به هر حال مسئله زیرش زدند به این راحتی ها نبود خب گام بعدی تنظیم تنائین است یعنی مراسم قول و قرار که در دختر شرایط ازدواج مثل مهریه جریمه به هم زدند قرار را به تصریح قید میکند اگرچه تنائین دارای اهمیت دینی نیست اما آن را با سود و سرور همراه میکنند و در آن سند تنائین را با صدای بلند میخواهند و بشقابی سفالین را میشکنند این جزو
عرف مراسم عرفی یهودی هاست خب چرا بشقاب سفالین را میشکنند آنچنان که گفته اند برای اشاره به این امر است که مطابق مزمور ۱۳۷ یهودی میبایست حتی در مواقع شادی بسیار نیز به یاد خرابی اورشلیم باشد یعنی در حالا در مراسم ازدواجشون هم همینگونه است همیشه یک چیزی را میشکنند همیشه یک چیزی از اینکه ما آزادیم که در اوج شادی هم ما باید به یاد این باشیم که اورشلیم را از دست دادیم معبد را از دست دادیم و نباید خیلی شادی بکنیم الان هم که بهش نمیزارن که هنوز آن معبد را نتونستن بسازن که هی میخواهند این چیزهایی که هست را خراب کنند نمیشود آن جهان بی دین و کفر مثلا سازمان ملل اینها همش مزاحمشون
هستند دیگر نمیزارن مسئله این است که آن معبد ساخته بشود و مراسم انجام بشود الان آنجا مسجده دیگر حالا دارند زیرشو یک جورهایی میکنند ببینند خلاصه به هر حال بله ولی این معبد واقعا به آن معنای چیز وجود ندارد دیگر اینها سر جای آن معبد ساخته شدن مثل اینکه شما بروید تو مسجدالحرام مثل کلیسا بسازید همش را خب نه بگی آقا حیاطش هنوز آن گوشه هست قرار باید بیان آنجا طواف کنند باید یک مراسمی انجام بدهند نمیشود با این بساطی که آنجا هست امکانش نیست من یک چیزی از یهودی ها شنیدم یک جا گفتن این را دارم درک و اصلا این را نمیفهمم که میخواهند نسبت به این تمام این احکام و همه این چیزها یک سری مثلاً تقیه که این را الان میگویی دنبال این باشم حالا ممکن است یک عده ای هم هستند این دلیل دیگر ولی این ربطش از نظر من این نیست یعنی ربطش الان از نظر من این نیست پس شما قبول این را لااقل قبول کردی حالا یهودی نمیشی تا جهنم این را قبول کردی که آنجا را خب به هر حال خانه خب من هم کمکم دارم به اهداف خودم میرسم.
خب در شنبه قبل از عروسی از داماد در کنیسا دعوت میشود تا هفتتارا یا یکی از بخشهای برگزیده از کتب انبیا یا قسمتهایی از پادشاههای اسفار خمسه را که مخصوص در هفته است بخواند.
قرائت هفتگی اسفار
اینها عبارتهای شرعیاند حالا خیلی مهم نیست که. این قسمتهایی از چیز دیگر فهمیدید چه گفتم؟ یعنی آن کلمهها مثلاً یک قسمتهایی از کتاب مقدس که هر هفته بله باید خوانده بشود.
کل و قبلاً این جلسه اول که در مورد شهر گفتم که یک روشی که کل کتاب را در طول یک سال اسفار خمسه را دوره میکنند. روزهای شنبه یک قسمتهایی را میخونند و بعضی جاها یک قسمتهایی را جدا میکنند و مقیدند که آنها خوانده بشود.
مثلاً بیشتر حالا به این دارد اشاره میکند. این امر در میان یهودیان اشکنازی این نام فلان به خود گرفته است وقتی که داماد خواندن را پایان میبرد فریاد مزالطبو یا خوشبخت باشی بلند میشود که بهش تبریک میگند و برخی جوامع چه کار میکنند و طبق رسم موجود در برخی جوامع داماد اجازه ندارد از اینجا به بعد تنها و بیهمراه بیرون برود تا موقع ازدواج.
از موقعی که این ازدواج در یک روز شنبهای در کنیسا اعلام میشود که نامزد شدن و قرار است ازدواج بکنند داماد نباید تنهایی بیرون برود باید حتماً همراه داشته باشد. مراقب. بله حالا دیگر چه بله. در مورد فلسفه احکام با اینکه خیلی اینکارها در شکل دیگری از این رسم داماد در تمام اولین هفته پس از عروسی از بیرون رفتن تنها منع میکند.
به هر حال این یک تکهای از احکام شرعی که ما هیچ مشابهش را نداریم برای همین در واقع ممکن است بقیهاش خب این که حالا بلهبرون و اینها مشابهش را داریم ممکن است جزئیاتش فرق کند ولی ما اصولاً داماد را در معرض خطر نمیدونیم یا مثلاً خطر فرار چه میدانم یک شاخه نه این ظاهراً بیشتر مسئله این است که انگار در یک دورانی که ممکن است مثلاً مورد هجوم شرارتین قرار بگیرد و حالت تعویض فکر میکنم ظاهراً باز.
یعنی یک جور مراقبت کردن از یک آدمی که در آستانه یک امر مقدسی قرار گرفته و مثلاً یک رسالتی دارد و یک چنین حالتی دارد. بفرمایید. تعدد زوجات چیز نیست. خب نه طلاق نه مثل مسیحیت نیست. که طلاق مثل مسیحیت حق مرد طلاق میدهد ولی باز حالت توافق و اینها دارد دیگر.
الان در اسرائیل مثل ایران کلی سر همین مسئلهست دیگر که چه جوری وکیل بگیرند و چه کار بکنند که مرد مرد خلاصه طلاق بدهد و یکی از مشکلات ما اصلاً کلاً کشورمون عین اسرائیل.
باور کنید اصلاً اینقدر داخل اسرائیل یک کتاب هست من بعداً یک روز میآرم که به مخالفت با اسرائیل نوشته شده. یک عالم مشکلاتی آنجا وجود دارد که ما هم داریم. مثلاً تو همین کتاب یک جایی اشاره میکند که مردم اسرائیل خب اکثراً سکولار هستند.
اعیاد و مسافرت اعتراضی
مردم اسرائیل به تنگ آمدند خیلیهاشون از این مقدار به اصطلاح تحمیل مقررات شرعی و چیزهایی که تو کشورشون هست یکی از اعتراض چیز کارهایی که به عنوان حالت اعتراضآمیز دارد این است که در بعضی از این اعیاد دینیشون مسافرت میروند. یاد چه میافتی؟
تو ایران هم همینجوری هست یک خورده دیگر بعضی از این تعطیلات که مثلاً قرار است که یک مراسمی برگزار بشود راهپیمایی و اینها همه مثلاً انگار تعمد دارند که بروند مسافرت. یک جور حالت چیز دارد دیگر حالت بله. اعتراض نیست. یک شرط اجرا شد. مثلاً این موقعها وقتهای خوبی است.
بله مثلاً حالا به هر حال در اسرائیل هم همینطوری دیگر یعنی آن جایی که مثلاً فرض کنید قرار است یک مراسم دینی انجام بشود اینکه مردم اینقدر تو اسرائیل میروند مسافرت این خیلی چیز دارد به اصطلاح نمود مشخصی دارد که مردم اینقدر هم که دولت مثلاً دارد فشار میآورد اصولاً مقید به مسائل دینی نیستند تو اسرائیل.
فکر میکنم میزان مقید بودن مردم اسرائیل به مسائل دینی شاید از اینجا هم یک جورهایی کمتر باشد. یعنی خیلی چیز حالت تحمیل بهشان دارد. قانونهایی که گذاشتند خیلیهاشون از کشورهای اروپایی و آمریکایی اومدند و کلاً خیلی موافق با این محدودیتها نیستند. بعضی از این قوانین شرعی که وارد قوانین مدنی شده را خب قبول ندارند و مشکلات اینجوری زیاد.
حالا دولت آنجوری هست. دولت. استغفرالله. البته که بنیادگراست. تا هر جایی که دلتون بخواهد. کلاً بنیادگراها در ارتدوکسها به اصطلاح اسرائیل را تشکیل دادن و قاطعانه از نظر سیاسی یعنی آن احزاب میانهرو شون تازه ارتدوکسان. چه برسد به آنهایی که الان حاکمن. یعنی منظورتون چیست؟ یعنی مثلاً یک حزبی تشکیل بشود که ایران چجوریه؟ اینجا هم همینطوره.
برای خنده نگفتم. میخواهم بگویم شما ایران، مردم همهشان هم الان قوانین اجازه نمیدهد که یک آدمی که در یک شرایطی صدق نمیکند مثلاً بیاید به مراحل بالای سیاسی برسد. یک جوری فیلترهایی وجود دارد که به هر حال از نظر سیاسی حکومت دست آدمهای مذهبی. اصلاً حکومت اسرائیل حکومت مذهبیه دیگر. رفتن آنجا که اعمال مذهبی انجام بدهند.
بنابراین اینکه حالا مثلاً حالا یک گروههای، من فرضاً شیمون پرز چیز است دیگر، شیمون پرز مثلاً معتدلشون. ولی اینگونه نیست که آدمی باشد کوچکترین اختلافی داشته باشد تو مسائل شرعی بخواهد بگوید آقا این کار را بکنید یا نکنید. کی جرأت یک چنین چیزی را دارد؟ به هر حال آنجا روحانیت ارتدوکس به شدت قدرت دارد. خب حالا دارند دیگر یک جورهایی.
اسمش شورای نگهبان نیست ولی به هر حال این شکلی نیست که شما بتوانید بروید آنجا یک حزب تشکیل بدهید و مثلاً قدرت به دست بگیرید. در عین حالی که افکار عمومی اسرائیل هم به هر حال تو مسائل سیاسی و اینها به این راحتی به مثلاً فرض کن یک آدمی که بیاید سکولار باشد فضا به هر حال فضای مذهبی هست دیگر. ایران هم همینجوریه دیگر نیست واقعاً.
حکومت دینی ورأی مردم
یعنی اینکه حکومت دینی الان یک آدمی بیاید اصلاً کلاً به دین پشت پا زده باشد فکر نمیکنم رأی بیاورد تو ایران. هرچقدر هم که مردم مشکلات سیاسی داشته باشند با حکومت ولی کار به اینجا نرسیده که خواهان یک حکومت مردم کل کشور خواهان یک حکومت غیردینی و به هم خوردن جمهوری اسلامی به نظر من نیستند.
حالا نمیدانم شما شاید در محیطی زندگی میکنید که این را نمیبینید. من فکر میکنم که کلاً تو کشور اکثریت با آدمهایی که یک جور حکومت با رنگ دینی را میپسندن. خب خیلی جزئیات بحثهایی که پیش میآید زیاده. من بگذارید با این چند تا قسمتی که به نظرم جالب بوده علامت زدم را برایتان بخوانم.
مرسوم است که هم عروس و هم داماد در روز عروسیشان از سحر تا پایان مراسم روزه بگیرند. این، این را دارم میخوانم برای اینکه آن تنها بیرون نرو و اینها. اصلاً ازدواج امر بسیار مقدسیه. مثل عبادت کردن. بنابراین روزه عروسی را روزه میگیرند عروس و داماد.
در خلال نمازهایی که میخوانند به گناهانشان اعتراف میکنند و برخی جملات مخصوص توبه را در نماز به زبان میآورند. اصولاً قبل از ازدواج سنتشون این است که باید عبادت کنند، توبه کنند، نماز بخونن برای اینکه بعد هم که ازدواج میکنند مثلاً یک فرزندی متولد میشود اینها باید مقدس شده باشند برای تولد یک مثلاً موجود مقدس. حالا این توضیح میدهد که هدف از این کارها چیست.
یک سندی تحت عنوان کتوبا تعیین میکنند که همان سند ازدواجه و مثلاً کتوبا اگر گم بشود حتماً باید بلافاصله یک دانه دیگر بله یک دانه تهیه بشود و اینگونه نیست که شما بتوانید زندگی بکنید و در الان از نظر قانونی تو ایران خب آن مسئله چیز سند ازدواج و اینها مهم است که آدمها باید سند ازدواج داشته باشند برای بعضی از امور قانونی.
ولی خیلی از نظر شرعی این مسئله اهمیت ندارد که مکتوبی وجود داشته باشد که دال بر اینکه دو نفر با هم ازدواج کردن. ولی شاهدها مهم است. بله شاهدها مهمان. از نظر شرعی باید آن مراسم انجام شده باشد ولی این کار را کتبی چیزی وجود داشته باشد یا نه. اینجا کلی در مورد بحث بله.
اصلاً اهل کتابن دیگر. اینها واقعاً یهودیها در از نظر تاریخی پیشگام این کارن دیگر. سند میزنند برای مسائل خانوادگیشون سند میذارن چه برسد برای خرید و فروششون. اینها برای اینکه جزو شرعشون. در اسلام هم روی این مسئله در شریعت اسلام تأکید زیادی شده که حالا خیلی شاید اونطوری که تأکید میشد رعایت نشده دیگر.
من همیشه این را چند بار تا حالا اشاره کردم. نه مثلاً در مسائل مالی. شما بزرگترین آیه قرآن که یک صفحه تمام با همین خط عثمانطاها در مورد این است که حتماً باید وقتی قرض میدید و میگیرید بنویسید. چه طول تفصیلی دارد که اگر نبود چه کار اگر سواد ندارید چه کار کنید؟
مکتوب کردن معاملات
کی املا کند؟ کی بنویسه؟ چه کار بکند؟ ولی اولاً مسلمانها این سند زدند بهشان خیلی تو مسائل مادی پیش نرفت. میخواهم بگویم تأکید بود تو مسائل شرعی تأکید بود و هست که تا جای ممکن مسائل مکتوب بشه، حتی مسئله قرض. قرض یک چیز کاملاً به اصطلاح دوستانهست. من دارم به شما مثلاً یک قرضی را میدهم و مطالباتی هم در مقابلش از شما اضافه ندارم.
طبعاً یک رابطهای بین دو تا آدمه که ممکن است خیلی بشود دوستانه حلش کرد. ولی باز حرف از این است که حتماً سند تهیه بکنید. یک عالمه مراسم ازدواج هست که من دیگر به دلیل کمبود وقت بهش اشاره نمیکنم. اگر دوست داشتید اینجا بخوانید که چه جوری، کی کجا باید وایسه، کی را بیاورد، اینها همه به هر حال یک سنتها و عرفهایی وجود دارد.
بعد این تیکه را باز دوباره میخواهم برایتان بخوانم که بعد از کلی مراسم، دعاهایی که میخونن، باز شرابی را مثلاً برکت میدن، چه کار میکنند و این حرفا، یک بار دیگر داماد و عروس از جام شراب مینوشن و آنگاه داماد لیوان شیشهای را با پا میشکند.
و شکستن شیشه همانند شکستن بشقاب در مراسم تناوین در عین حال که اقدام پیشگیرانه است برای مثلاً تعویض، نوعی سوگواری برای خرابی معبد اورشلیم است.
که هر دو در شادیهای بزرگ نیز گویی فراموش نمیشود. بله ما مثلاً فرض کنید میگویند آب بخور، آب که میخورید مثلاً سلام بر حسین بگویید. یاد این سوگواری عاشورا را مثلاً در دل خودتان دقیقاً همینطوره. یعنی ماجرای معبد اورشلیم همین حالت سوگواری دائمی را با کلی چیز دارد.
یعنی ما اینقدر نداریم که دیوار خونتون را یک جایی را خراب نگه دارید، نمیدانم بله مثلاً یک چیزهایی را بشکنید. هر جا که شاد هستید حتماً، مثلاً ما تو مراسم عروسی دیگر آخرش چیزی نمیکنیم.
ما مثلاً یک کاری که میکنیم این است که در همه عزاها یک بار هم برای گریزی به کربلا هم میزند کسی که میخواهد مثلاً دارد در مراسمی یک چیزی، یک تلخی، یک ختمی، چیزی صحبت میکند.
ولی اینجا تأکید روی این است که در شادیهاتون هم فراموش نکنید که از معبد دور شد. خب در مورد مسائل دیگر، زناشویی و تنظیم خانواده و اینها هم که کلی چیز وجود دارد. در مورد سقط جنین هم که باید حدس بزنید که موضوع کاملاً منفیه.
خیلی شبیه موضوع شهر اسلامه. یعنی قتل، عموماً قتل حسابش نمیکنند در ماههای اولیه، ولی قطعاً تحریم شدهست مگر اینکه یک چیزی داشته باشد، دلایلی وجود داشته باشد برایش. در مورد طلاق هم باز همین مسئله یک بار از من کلونینگ، چقدر کلونینگ علاقهمندید. به گلم و کلونینگ الان. کلاً شما تو چیز به وجود آوردند موجودات انسانی هستید. خب کلونینگ هم طبعاً نباید موافق باشند. من چیز خاصی نشنیدم.
گلم، کلونینگ و مجسمهسازی
اما مسیحیها که میبینید چه جوری برخورد میکنند. یهودیها باید همان وقتی که بود که سر گلم همین حرف شد دیگر. حالا که اگر این گلم میسازن اشکال ندارد، پس باید کلونینگ هم اشکال نداشته باشد. کلونینگ آدمه، کلونینگ حیوانات هم هست. خب بیشتر اعتراضات مسیحیها هم سر آدمه. در مورد حیوانات کمتر. تو ایران من ندیدم بحث خاصی در مورد کلونینگ بشود.
تحریم انجام شده باشد. در مورد حیوانات که مطلقاً تحریم وجود ندارد و من چیزی نشنیدم. سیاسی ما یک مقداری یعنی در مثلاً مجسمهسازی و اینها تقریباً قاطبه علما میگویند که مجسمهسازی حرامه به شکل صورت انسان، اینها. بعد در کلونینگ حالا گفتم حالا اشکال ندارد میگوییم مثلاً اینها تو علم قاعدتاً شما بله دیگر.
معمولاً الان کلاً سقط جنین هم همینجوریه. با مثلاً مجوز پزشک اشکال ندارد اگر مواردی را پزشک تشخیص بدهد که خطر وجود دارد. نه مثلاً جالب یکی از دوستانم میگفتش که که پزشک، این هم جزو مواردیه حالا که گفتی.
عجیبترین و مدرنترین، پستمدرنترین نوع برخوردی که تو ایران الان وجود دارد که باعث شده که سایر ممالک اسلامی و حتی ممالک مسیحی و کفار هم انگشت به دهن بمونن، جواز تغییر جنسیت در ایرانه. که قانوناًمثلاً یک برنامهای یکی از این شبکههای خبری کافر درست کرده بود، در مورد ایران، این را به عنوان یک شگفتی بزرگ که کلاً میگفت ایران نسبت به سایر ممالک اسلامی مترقیتره، مدرنتره.
و یکی از مهمترین چیزهایی که میگفت که اصلاً آنجا هر وقت میشنیده میزدن، اینجا خیلی چیز طبیعیایه و خودش را کانالها و مجراهای قانونی خاصی پیدا کرده که مثلاً مجری پزشکی اگر مثلاً بله الان یک مرکزی هست تو همین تهران مجری شهری دارد مجری پزشکی در واقع علما میگوید علما اگر هم نظر دیگری دارند نظرشان را نمیگن.
بنابراین همینی که هست دیگر الان یک مرکزی در تهران وجود دارد که یک نفر میتواند برود آنجا مراجعه بکند، معاینات میشود از نظر پزشکی و از نظر روانی. بعدش مصاحبههایی صورت میگیرد و نهایتاً آن مرکز تایید میکند که ایشان چیز دیگر میتواند این عمل تغییر جنسیت را انجام بدهد.
و این عین دیگر یعنی این مقررات عیناً مقرراتی که تو آمریکا هم همین است یعنی اینگونه نیست که یک نفر برود به یک پزشک بگوید یک بیمارستانی مراجعه کند من تغییر باید آن مجوزهای قانونیشو بگیرد به اصطلاح درخواست میدهند به این مراکزی در آمریکا و آن مراکز تایید میکنند نظر پزشکی که این مثلاً شرایط را دارد و اگر ریجکت هم بکنند کاملاً غیرقانونی و یک آدمی که مجوز نگرفته باشد و ریجکت شده باشد از نظر پزشکی کسی بخواهد مخفیانه مثلاً عمل تغییر جنسیت انجام بدهد.
به هر حال در ایران این وضعیت پست مدرن وجود دارد که خیلی شگفتانگیزه دیگر در هیچ کدام از کشورهای اسلامی فکر میکنم یک چنین چیزی وجود ندارد.
فقه پزشکی و تغییر جنسیت
حالا نظر علما مجاز یا غیرمجاز در حقیقت من به این دلیل یادم افتاد که اینجا یک جوری فضای فقهی ایران بعد از تشکیل جمهوری اسلامی تبعیت از مثلاً مسائل پزشکیه. یعنی اگر پزشکها بگویند الان این سقط جنین باید انجام بشود فقها معمولاً اعتراضی نسبت به این مسائل ندارند. یعنی یک جور تبعیت از تشخیص پزشکی را پذیرفتن.
یک چیزی به اسم مثلاً فرض کن دوجنسیتی وجود دارد و این یک مشکل پزشکیه بنابراین اگر پزشکها تایید بکنند که الان این آدم از نظر هورمونی این شرایط را دارد از نظر فیزیکی این شرایط را دارد این میتواند مورد عمل قرار بگیرد. به هر حال تو اسرائیل چه جوریه من نمیدانم. اسرائیلیها از ما یک مقدار فاندامنتالیستتر هستند. جدی میگویم.
فضای دینی اسرائیل نسبت به ایران بنیادگراتر است. یعنی اینکه در مورد این چیزها اصلاً کوتاه نیان علما و دولت هم به شدت تبعیت میکند از نظر علمای خودشان.
پزشکهای سلولهای بنیادی میگفتند که اصلاً یکی از دلایل که سلولهای بنیادی تونستن رشد بکنند این است که از روی جنین و اینها استفاده میکنند و یک مجوز مثلاً قانونی یا لااقل اعتراضی بهش نمیشود که اینقدر جنین را از بین میبرن.
چون برای رشد مثلاً سلولهای بنیادی اصلاً از جنین استفاده میکنند. بعد مثلاً یکی از دلایل که تو آمریکا هم مثلاً نمیتوانند طبق قانون اینقدر جنین را مثلاً اینور آنور کنند یا تو موقعیتهای مختلف استفاده بکنند میگویند مثلاً تحقیقات سلولهای بنیادی یک دلیلی اینگونه دارد تو ایران پیش میرود.
به هر حال اینکه تو ایران این چیزها خیلی من میخواهم که وارد بحث اینها چیزی نگم که حالت به اصطلاح بحث سیاسی داشته باشد ولی شما یک چیزی که در ایران فکر میکنم بعضیا بهش توجه نمیکنند این دقیقاً این جنبههای مدرن شدن جامعه است که هیچ جوری غیر از این راهی که مردم ایران رفتن یعنی یک حکومت دینی سرکار آوردند نمیشد انجام بشود.
یعنی محال بود رژیم شاه مثلاً اگر میموند الان بعد از ۳۰ سال زنها در این حدی که الان حضور دارند در جامعه حضور داشته باشند. اصلاً کار به جایی برسد که قبولی کنکور دخترها بیشتر از پسرها باشد. این نتیجه تشکیل شدن تشکیل دادن حکومت دینی.
یعنی وقتی جمهوری اسلامی تشکیل شد هیچ آدم سنتگرای دیگر عقبافتادهای هم نبود که مثلاً بگوید من دخترم را مدرسه نمیفرستم. خب مدارس را جدا کردن دخترانه پسرانه همه معلمها چادر سرشونه.
دانشگاه مثلاً یک اعتمادی وجود دارد که آنجا به هر حال یک آدم هر چقدر هم سنتی فکر بکند اینکه به هر حال یک عده مراقبن که اتفاق بدی مثلاً نیفته. یک عالمه این سدها شکست دیگر اینکه زن برود کار بکند خب. جامعه الان شما دقیقاً جامعه ایران را مقایسه بکنید با جامعه ترکیه.
سنت و مدرنیته در خانواده
جامعه ترکیه همچنان آن مرزبندیهای بخش سنتی نسبت به خیلی چیزها وجود دارد دیگر نسبت به مدرن دختر دانشگاه نفرستادن و نمیدانم مدرسه تا یک حدی بیشتر احساس خطر از اینکه مثلاً دخترها را اگر بفرستید در جامعه یک بلایی سرشون میآید. و همینطور الان این مسائلی که میبینید دیگر. اگر رژیم دینی اینجا تشکیل نمیشد، مطمئناً تمام این چیزها دچار مشکل میشدند.
یعنی الان مطمئن باشید که یک رژیم پستمدرن، یک غیردینی نمیتونست تو ایران مسئله تغییر جنسیت و اینجور حرفها را پیش ببرد. اونچنان جو ممکن بود بر علیهش ایجاد بشه، اگر علما موافقت نمیکردند، سوارتون نمیتونستن جلو عقب ببرند. یعنی به هر حال وقتی که اکثریتی یک جامعه سنتی فکر میکنند، حالا شما میخواهید با این سنت موافق باشید، میخواهید مخالف باشید.
وقتی سیاست را دست، یعنی بالاترین مراکز قدرت را دست میگیرند، یک اتفاق خوبی که میافتد این است که جامعه یک جوری به اصطلاح آن حالت دودستگیاش در آن از بین میرود. امکان این را به وجود میآید که آدمهای خود بیشتر برد بخورند. این اتفاق تو ایران افتاده.
حالا اینکه الان دوباره ما دچار یک گسیختگیهای شدید اجتماعی شدیم، حالا آن یک بحث جداست ولی اصل اینکه به هر حال این انقلاب و تشکیل جمهوری اسلامی یک چنین نتایجی با خودش داشت.
حالا یک نفر ممکن است این نتایج را مثبت ارزیابی کند، یکی منفی ارزیابی بکند، بستگی به عقاید آدمها دارد. ولی به هر حال یک پدیدهایه. نمونهاش هم اینکه ما روی روالهای پستمدرنی هم تو کشور خودمان داریم که هیچ کشور دیگهای تو دنیا، کشورهای اسلامی هنوز اینجوری نیست.
خب، در مورد مرگ یک چند تا چیز هست. من به دلیل مثلاً شباهتی که بعضی از آداب با آداب اسلامی دارد، میخواهم این تیکه را بخوانم و آن قسمتهایی که، بعضی قسمتهایی که خیلی شبیه را انتخاب کردم میخوانم برای اینکه ببینید واقعاً چقدر مراسم عیناً دارد برگزار میشود و یک قسمتهایی که کلاً حذف شدن و ممکن است برایتان جالب باشد، حالا دو تا قطعهاش را دارم میخواهم بخوانم.
به محض آنکه گواه مرگ ثابت شد، ترتیبات کفن و دفن باید بلافاصله انجام گیرد. زیرا تأخیر در خاکسپاری ممنوع است. عیناً تو شریعت اسلام هم همین. کفنی از کتان سفید آماده میکنند و جسد را پیش از آنکه مقدار شرعی، شرعی مشخص آب روی آن بریزند، به تمام و کمال میشویند.
سپس به آن روغنی که با ادویهجات خوشبو شده است میمالند. و حالا به پیشانیاش میمالند. خیلی این قسمتش شبیه آماده کردن میت برای دفن کردن در شریعت اسلام. حالا قسمت غیرشبیهاش. در مورد عزاداری یک سری شریعت وجود دارد.
حالا آمیخته با عرفیات. از لحظه مرگ، عزادار را به اسم اونن میشناسند. یک اسم دارد دیگر. این در کلاً خیلی در شریعت یهود اینجوری است که این طرف الان اونن شده. یعنی عزادار به یک معنای خاصی، نه به معنای عام.
عزا، شیوعا و آول
او باید از مصرف گوشت و شراب خودداری کند. لازم نیست هیچیک از مناسک مرسوم یهودی را به جا آورد. که برود مثلاً مسجد دیگر لازم نیست برود. برای خودش عبادت کند. برای مدت هفت روز پس از مراسم تدفین که به آن شیوعا به معنای هفت میگویند، عزادار در حالت عزای کامل قرار خواهد داشت.
و عزادار در این دوره آول میگویند. ببینید چقدر تعریف وجود دارد. دفینیشن، آول. باید آول را بدونی یعنی چه. وی در خانه میماند و در آنجا مراسمهای مختلف دعا برگزار میشود. صاحبعزا روی چهارپایه کوتاه مینشیند در حالی که قسمت بالای لباسش از هم دریده شده. وی نباید موهایش را کوتاه کند یا صورتش را تیغ بزند یا کفش چرمی بپوشد.
آمیزش جنسی برای آول در طول این مدت ممنوع است. همچنین از شستن بدهند، کار، مطالعه تورات و گوش کردن به موسیقی. میدانید که موسیقی به هیچ وجه در شریعت یهود حرمت ندارد. بلکه آمیخته با بعضی از مراسم دینیشون هم بوده و هنوز هم هست. ولی در این دوره گوش کردن به موسیقی همراه با مطالعه تورات، یعنی حتی مطالعه تورات هم برای عزادار ممنوع است.
حالا دیگر. فقط در روز شنبه که عزاداری در ملأ عام ممنوع است، فقط در روز شنبه که عزاداری در ملأ عام ممنوع است، ببینید جزو ممنوعیتهای روز شنبه عزاداری هم هست. وی میتواند خانهاش را ترک کند و به کنیسا برود. بستگان، دوستان و همسایگان به خانه صاحبعزا میآیند تا در مراسم دعا و نماز شرکت کنند و عزادار را تسلیت دهند.
در خلال این مراسم آول دعای قادیش میخواند. خواندن این دعا در صورتی که فرد در، فرد درگذشته پدر یا مادر وی باشد برای ۱۱ ماه آینده نیز ادامه خواهد یافت.
در سالگرد درگذشتگان نیز که به یرزیت معروف است، این دعا توسط آول خوانده میشود و حالا هنوز ادامه دارد. خب، آنگاه که شیوعا به پایان میرسد، عزادار وارد دوره نیمهعزا میشود که تا پایان ۳۰ روز بعد از تدفین طول میکشد.
این دوره نامش شلوشیم به معنای ۳۰ را بر خود دارد. در این ایام آول نباید نوزور را کوتار کنند یا لباس نو بپوشند یا در جشن ها شرکت کنند یا در کنیس ها در محل همیشه گیشت بنشینند با این حال به مجاز هست کار کنند و نقش هایی را که پیش در به اوهل داشت از سر بیاند.
ممنوعیتهای ایام عزا و موسیقی
کار میتواند بکند برای این گوشت هم میتواند بکند برای میدانم نوزور. خب این دو بسمت هست بله. ولی یک جورهایی فکر میکنم نزدیکی دید چه این هم درست و شیطان هم نیست اما هست دیگر. هفت داریم اینها یک هفت قسمی دارند. ولی خب اصلا ممنوعیتاشون خیلی ممنوعیتای جدیده.
ازادار اسمی دارد معنی دارد. ازادار شرعین آدم به درمورداش را موردن در این شدارات شرعن یک چیزهایی داراش ممنوع میشود. یک جور رفتارایی که میساب اصلا نمیتواند برود که تو پرتوزه و تورات نمیتوانید یک خانه بفرمایید یک سره خوندننده هم مستقیما از آن گویره بله.
آباز زن هم ولی موسیقی جز مرسوم محسابیشون بوده. در خوندی که سپوت داوودی ما هموزم میگوییم دیگر سپوت خیلی خوب است. در قرآن هم هست که کوها میگوید که یک بارش هم صدا بشوند برای اینکه ساز و آواز در زمان داوود خوب است شد چه.؟
یکی من ازا بکنم در مسلوم میکنیم؟ بله، اینکه شکیل نیست. ولی سرهای مسلی جزوی در شرعه یهود مشکلی ندارد، کلا مسلی. مردگان را زیبایی را بگیرند میکنید؟ گفت بله مردگان را زیبایی را بگیرند میکنید؟ گفت آقایی، مردگان آقایی، نقصادی، از اینکه...
شکر میکنم، جزو اوایدشون باشد که همچنین چه بیروشن، همچنین بیروشن. احترام مردگان و این حرف ها دارند ولی من بعدا چون میخواهم در مورد این مسئله جهان پس از مرگ تو عقاید یهودیتی بحثی بکند بعد از اینکه تبیغات هم تمام شد لفتگان خودشان یک آرام هدف دارند بله فکر میکنم مشکلی ندارد اینجایی نیست که مثل وحابی ها این را حرام بدونن ولی اینکه زیارتگاه داشته باشند برای مثلا بزرگان خودشان و اینها ندارند خب من...
من یادم را یک جای گیره باشم که زیارتگاه ساخته باشم بر اساس اینکه قبر یک نفر هست این روحانی ها آن جای خاص نفر نمیکنند؟
همه آدم ها را جای خاص نفر نفر نمیکنند. نه من برام میکنم اینکه یک محصوله که بازم نفر نمیکنیم. الان این سنوی ها و هاوی ها مثل سنفی ها اینایی که به ساتنی چیز هستاسیت میشون میدهند اصرار دارند که قبرها ثابت نباشد همودام قبرها را میکردند دوباره دفت میکنند که اصلا هیچ آدمی جای مشخصی به عنوان قبر نداشته داشت.
یهودی ها تا آنجا که من میدانم اینگونه نیستند قبر سپون دارند. ولی حالا این که زیارت مثلا قبر بزرگان خودشان برنم این هم من ولی نشونم. بیایید من این قسمت سال دینی را شروع کنم که مطمئن باشم که جلسه آرهانگ شریعت تمام میشود به اضافه اینکه وقتی هم برای جمع بندی قصد ندارم در مورد عرفان یهودی صحبت بکنم.
من که زیادا مثلا گل اموینا خیلی علاقه من نمیکند میکند. بعدا بگویید چیز را استفاده بکنید یاد بگویید و گل اموینا بگویید. ولی این کتاب را دیگر تون حالا که حرفش شد معرفی بکنم.
این یک کتاب خیلی خوب در مورد افغان یهودیه که واقعا دستشون درد نکند که ترجمهش کردم و چاک کردم. من مخصوصا این قسمت ابراهیم اول اکیار را بهتان توصیه میکنم که بخوانید این هایی که....
این ها ارفان یهودی مسئولن هم آیین بشتر بسمت اصلیش آیین غبالا هست و آن ابراهیم هم یک فصلی هم در مورد کتاب زهر برود آن ها بسمت های خوندنی ارفان یهودیه که جالب هست یک کتاب کوچیک هم یک نفر تعلیف کرده به اسم آیین غبالا ارفان و فلسفه یهود این هم درد میست چون آن کتاب خیلی...
قبالا و معرفی کتابهای عرفان یهودی
بگذارید من این فصل سال آینده را شروع کنم که مطمئن باشم که جلسه آینده شریعت تمام میشود به اضافه اینکه وقتی هم برای جمعبندی قصد ندارم در مورد عرفان یهودی صحبت بکنم. نه اینکه ظاهراً مسئله گلم و اینها خیلی علاقهمندید ممکن است بعداً بروید تو استفاده بکنید یاد بگیرید و گلم بسازید. ولی این کتابو بگذارید بهتان حالا که حرفش شد معرفی بکنم.
این یک کتاب خیلی خوب در مورد عرفان یهودیه که واقعاً دستشون درد نکند که ترجمهاش کردن و چاپ کردن. من مخصوصاً این قسمت ابراهیم ابوالعافیا را بهتان توصیه میکنم که بخوانید. آنهایی که نه عرفان یهودی اصولاً آیین بیشتر به اصطلاح اصلش آیین قبالاست و آن ابراهیم هم یک فصلی هم در مورد کتاب زوهر دارد.
این را با قسمتهای خوندنی عرفان یهودی که جالب است. یک کتاب کوچیک هم یک نفر تألیف کرده به اسم آیین قبالا، عرفان و فلسفه یهود. این هم بد نیست. چون آن کتاب خیلی مفصله.
خوندنش حوصله میخواهد و من خودم هم واقعاً آن کتابو حوصله نکردم همهشو بخوانم. ولی این یک کتاب کوچیکیه که حالا به هر حال به عنوان بله جریان جریانهای بزرگ در عرفان یهودی گرشوم شولم. انتشارات نیلوفر.
بله. بله. انتشارات گلم. بعید نیست خودش هم یک جورهایی گلم باشد. ساختنش. آیین قبالا، عرفان و فلسفه یهود، برگردان و پژوهش شیوا کاویانی، انتشارات فراروان.
نه، چیزی که میفهمید این است که چه اگر با عرفان اسلامی مثلاً آشنا باشی، میفهمید که چقدر جاها اختلافهای اساسی اصلاً تو شیوه نگاه به مسئله عرفان وجود دارد و در عوض چقدر یک جاهاییش به طور شگفتانگیزی شباهت وجود دارد با مثلاً عرفان ابنعربی.
از نظر عقاید مربوط به اسما و صفات و اینها که در اصلاً در عرفان مسیحی نیست. جالبیش به این است دیگر که من خودم میتوانم بگویم که یک جاهایی یک خورده شوکه شدم که چقدر چه حرفهای جالبی تو یک بخشی از عرفانشون که مربوط به اسما و صفات الهی هست، دارند.
من فکر میکردم قبل از اینکه این کتابو ببینم که این جزو اختصاصات صرفاً عرفان اسلامیه. نگاه مثلاً ابنعربی به مراتب ذات و اسما و نحوه پیدایش جهان و صدور جهان از خداوند و اینها، نمیخواهم بگویم عیناً با آن جزئیات جالب عرفان ابنعربی اینجا هست، ولی به هر حال اینها ایدههای خیلی مشابه جالبی دارند.
حالا واقعاً بدهم نمیآید در مورد یک چیزاییاش صحبت بکنم ولی خیلی شریعتشون، همین عرفان اصولاً در یهودیت اینگونه نیست که مورد تأیید جامعه مذهبی یهود باشد. هرچند که در دورههایی بهشدت تأثیرگذار بوده این آیین قبالا. خیلی خیلی متداول شده بین علمای یهود و روی حتی شریعتشون شاید تأثیر گذاشته، ولی ضرورت ندارد که آدمی که میخواهد با یهودیت آشنا بشود حتماً عرفان یهود را بدون.
اسلام هم اینجوری است. خیلی رسمی نه، نه اونقدرها. تو اسلام به نظر من فکر میکنم یک بخشهایی از ایدهها و اعتقادات دینی اسلام، خوب است که آدم عرفان را بدون. اینها خیلی کنارترن از جریان اصلی تفکر یهود.
دلیلش این است که تو جریان اصلی تفکر یهودی خیلی به مسئله شرع در آن مهم است و عقاید آره، ولی فقها به هر حال مثلاً فقها بحثشان اصول دین را جزو واجبات واجب میدانند که شما محقق باشید و خودتان اصول دین را درک بکنید.
بنابراین استدلال کردن در مورد اصول دین جزو کارهایی که فقها هم تشویق میکنند. ممکن است فلسفه را قبول نداشته باشند ولی یک جور نگاههای اعتقادی خیلی شدید در اسلام وجود دارد. یعنی اولویت صددرصد اعتقادات و اصول نسبت به فروع.
ولی در جامعه یهودی اینقدر اینشکلی نیست. یک عهدی بسته شده بر اساس همین شریعتی که من دارم رعایت میکنم. بنابراین اینکه من چقدر عمیق توحید را بفهمم تو اسلام برای من مسئلهست.
یعنی این آدمها را اینجوری تعلیم به من یاد میدهند که اصلاً همه این کارها برای این است که من اصول دین را درک بکنم و این حرفها. به هر حال عرفان اسلامی چون بینش اصولی در واقع در آن هست نسبت به عقاید، نمیشود گفت که یک چیز تفننی جدا قرار گرفته. ولی قبالا اینجوری نیست در آیین یهود.