→ بازگشت به یهودیت

جلسهٔ ۳ · یهودیت

ضایعات هدایت، تحریف دین و امت واحده

۱۵,۳۷۸ واژه · ۲۲ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه آیات «الذین فی قلوبهم مرض» در سوره بقره ادامه می‌یابد و این گروه نه منافق عرفی بلکه دین‌دارانی چون مارقین و خوارج معرفی می‌شوند. مکانیسم تحریف دین، مقایسه اعراب و بنی‌اسرائیل، و عذاب الیم بما کانوا یکذبون در نسبت با خودفریبی بررسی می‌گردد.

ادامه بحث الذین فی قلوبهم مرض

من هم بحث جلسه قبل را می‌خواهم ادامه بدهم. سعی کنم که از روی آن حرف‌های کلی که زدم، یک جوری در واقع متن این آیاتی که در مورد این اشخاصی که عنوانشون الذین فی قلوبهم مرض هست در سوره بقره آمده را یک خورده در موردش بحث بکنیم.

روشن بشود که دقیقاً این اشاره‌هایی که دارد می‌کند منطبق با همان توصیفیه که من سعی می‌کنم نشان بدهم که آیات دقیقاً منطبق با آن ویژگی‌هایی هستند که به طور کلی در مورد این آدم‌ها صحبت کردم. یعنی می‌گویم منافق نیستن، آدم‌هایی هستند که به نوعی دین‌دارن ولی دچار یک مشکلاتی در می‌ان.

می‌خواهم یک نکته را یادآوری بکنم، آن هم این است که مهم است که این ارتباط در واقع این مجموعه آیاتی که اینجا هست را با محتوای سوره بقره بفهمیم. در واقع من جلسه قبل به این موضوع اشاره کردم.

در واقع یکی از دلایلی که من می‌آرم که چرا این‌ها منافقین به آن معنای عرفی نیستند و افرادی یک خورده پیچیده‌ای هستند از نظر روانی که به معنای واقعی کلمه جزو دین‌دارها هستن، ادعای ایمانشون دروغ به معنایی که به طور عرفی فهمیده می‌شود نیست، بلکه یک جور در واقع ادعای ایمانیه که خودشان فکر می‌کنند ادعای درستیه، بلکه خودشان را مؤمن‌تر از دیگران می‌دانند.

یک اصطلاحی از حضرت علی در نهج‌البلاغه در مورد این افراد در مورد خوارج به کار رفته که اصطلاحاً در موردشون واژه مارقین، کسانی که یک جور از ائمه مثلاً از نظر دینی جلوتر رفتن. خوارج یک جوری دین‌دارتر، خوارج دقیقاً مثال خوبی از این آدم‌هایی هستند که اینجا دارد در موردشون بحث می‌شود.

منافق به معنای عرفی نیستند که ایمان ندارن، اومدن مثلاً دروغکی ادعای ایمان بکنن، بلکه یک جوری اگر ازشان بپرسید، تنها مؤمنین را خودشان می‌دانند و خیلی هم در آداب، رعایت آداب شرعی و این‌ها پیشرفته‌تر از نظر می‌رسن، از ائمه مثلاً یک قده جلوترن و این اصطلاح مارقین اصطلاح خوبی است که به همین در واقع فضایی که این‌جور آدم‌ها ممکن است در آن زندگی بکنن، در واقع اشاره دارد. شما اگر به خوارج بگویید که دارید در زمین فساد می‌کنید، قطعاً به شما جواب می‌دهند که نه، انما نحن مصلحون.

واقعاً اثباتشون، تفکرشون این است که حضرت علی را دارند می‌کشن و همیشه این را خیلی به نکته آموزنده و وحشتناکی یادآوری می‌کنم که ابن‌ملجم چون تو ایران بعضیا فکر می‌کنند که شب‌های قدر ارتباط دارد به اینکه چون حضرت علی در آن شب ضربت خورده و در آن شب وفات کرده و آن شب هم سومیشه، این شب‌های قدر مثلاً گرامی داشته می‌شود.

در حالی که این‌جوری نیست. شب‌های قدر از زمان پیغمبر هم این‌ها بودن و ابن‌ملجم با آن دو تا دوستش برای اینکه عبادتی که دارند می‌کنند ثوابش بیشتر بشه، تصمیم گرفتن که در شب قدر این کار را انجام بدن. بنابراین داشتن، فساد نمی‌کردن، داشتن اصلاح می‌کردند دیگه، داشتن عبادت می‌کردند حتی به حساب خودشان.

مارقین و علمای دینی به جای منافق عرفی

دقیقاً خوارج با همان خصوصیاتی که ما ازش می‌شناسیم، یعنی یک تیپ آدم‌های خوش‌مقدسی که آدم‌های مؤمن واقعی را هم حتی دینشون را قبول ندارن، یک مثال خیلی خوب از همین آدم‌هایی که اینجا دارد در موردشون بحث می‌شود و مثال‌های دیگر هم وجود دارد.

در بین مثلاً فرض کنید علمای دینی، علمای یهود که به طور مداوم در قرآن باهاشون مواجهه صورت می‌گیرد و ایراد بهشان گرفته می‌شود که چرا این‌طور می‌کنید، چرا اون‌طور می‌کنید، این‌ها منافق باز به آن معنای عرفی نیستن، از این دسته هستند.

آدم‌هایی که خودشان رو، دین خودشان را حتی از دین مردمی که واقعاً دین‌دار هستند برتر می‌دانند و خودشان را دین‌دارهای واقعی می‌دانند در حالی که کاملاً آدم‌های فاسد و مفسدی هستند و به هر حال من سعی می‌کنم که یک مقدار شبهه‌ای که تو بحث استفاده از بعضی از واژه‌ها ممکن است پیش بیاد، یعنی یک جور در واقع واژه‌هایی که اینجا استعمال شده به دلیل تفاوتی که شاید از نظر معنا با استعمال عرفی ما داره، ممکن است گمراه‌کننده باشه که این آیات را بعضیا به معنایی می‌گیرند که توصیف منافقین به همان معنای عرفیه.

من امروز مقدمه‌ای که می‌خواهم بگم، می‌خواهم یک جوری در واقع وارد تک‌تک آیات بشم، سعی کنم مثلاً این مثال‌هایی بزنم که روشن بشود که در واقع این واژه‌ها معنیشون چیست و در مورد آن تمثیل‌ها امیدوارم بتوانم یک خورده صحبت بکنم.

ضایعات همراه هدایت الهی

به هر حال همان بحث‌ها را دارم ادامه می‌دم، یک خورده تأکیدم امروز روی متن بیشتر از جلسات قبله. یک چند تا مورد هم می‌خواهم بگویم. یک مقدمه که قبلاً هم در واقع بهش اشاره کردم، می‌خواهم روش تأکید بکنم این است که ما یک جور خلقی به طور خودآگاه یا ناخودآگاه نسبت به دین داریم که فکر می‌کنم خلقی یک مقدار مسامحه‌آمیزیه.

آن هم این است که فکر می‌کنم تصور عمومی این است که اگر یک نفر بیاید بگوید که فرستاده شدن انبیا و اومدن مثلاً هدایت بشر از طرف خداوند ضایعاتی داشته، یک جور این حرف بدی محسوب می‌شود. یعنی با یک جور انگار ناخودآگاه ما احساس می‌کنیم که باید بگوییم که هر چیزی در اطراف مثلاً پیامبران و نبوت و این‌ها گذشته همه‌اش مثبته.

من قبلاً این را گفتم، می‌خواهم حالا به عنوان مقدمه تأکید بکنم که این‌جوری نیست. یعنی وقتی که هدایت بشر می‌رسه، آسیب‌هایی هم همراهش هست. خیلی واضح هم هست که چرا.

یعنی شما اگر یک آدمی را هدایت الهی بهش نرسیده باشه، مثل مثلاً بچه‌ها که هنوز به آن سن عقل نرسیدن که هدایت را اصلاً درک بکنن، بتونن در واقع ایمان بیارن، خب به نظر می‌رسد یک موجودی که بهش هدایت نرسیده، در وضعیت گمراهی عمومی قرار دارد و در مجموع اوضاعش خوب نیست.

یعنی می‌پذیریم که کسی که هدایتی نشده و دنبال هدایت الهی نرفته، کلاً اوضاع عمومیش خوب نیست. ولی وقتی که هدایت نازل می‌شه، آدم‌هایی پیدا می‌شوند که حالا این هدایت بهشان رسیده و پیروی نکردن.

این‌ها بدترین موجوداتی هستند که در کره زمین دارند زندگی می‌کنند. یعنی دین وقتی که به مردم ابلاغ می‌شه، ضایعه‌ای این‌چنینی هم در واقع پیش می‌آید. عجیب و غریب‌ترین آدما، پیچیده‌ترین آدما، رذل‌ترین آدم‌ها را شما باید بین آدم‌هایی که در محیط‌های مذهبی زندگی می‌کنند پیدا کنید. همین‌طوری که انتظار ما این است که بهترین آدم‌ها را هم همین‌جا پیدا بکنیم.

احرص الناس و بدترین‌ها در محیط دین

در واقع نزول کتاب و هدایت الهی یک جور یک شکافی انگار ایجاد می‌کند و کاملاً هم طبیعی است دیگر. مثلاً شما در قرآن می‌خوانید که در مورد در همان موضوع حواریون در تو سوره مائده که یک اشاره خیلی واضحی هست. در مورد قوم یهود گفته می‌شود که این‌ها احرص الناس علی حیات دنیا هستند.

حریص‌ترین مردم را اگر می‌خوای پیدا بکنی، بروید در جایی بگردید که دین نازل شده. بین بنی‌اسرائیل نگاه کنید ببینید که این‌ها نسبت به تمام آدم‌هایی که در محیط‌های غیردین زندگی می‌کنن، آدم‌هایی اینجا پیدا می‌شوند که حرصشون بیشتره در واقع یک عده‌شون هدایت شدن به نبوت و نزدیک به نبوت رسیدن، یک عده‌شون شدن حریص‌ترین آدم‌هایی که تو دنیا دارند زندگی می‌کنند.

الان می‌توانید بگویید که بین مسلمانان می‌شود گشت و احرص الناس علی الحیات پیدا کرد. حالا شاید اگر مسابقه بگذاریم آن‌ها هنوز برنده‌اند، برای خاطر اینکه آن لذتی که آنجا شریعت دارد یک جوری در واقع شاید حرص آدم‌ها را به زندگی دنیایی بیشتر هم می‌کند.

مسلمان‌ها برعکس شریعت راحت‌تری دارند. طبعاً دچار ضربه روحی که آن‌ها شدن ممکن است نشن. یا به این آیه دقت بکنید. اگر خداوند کسی را سخت‌تر عذاب می‌کنه، یعنی این آدم بیشتر از هر کسی مستحق عذابه.

شما در سوره مائده آخرش تو ماجرای حواریون به روشنی به این مسئله اشاره می‌شود که از خداوند می‌خواهند که یک معجزه‌ای ببینن، سفره‌ای از آسمان نازل بشود که ازش بخورن و این جواب می‌آید که اگر بعد از این کافر بشید، به این چیز روشنی که دارید می‌بینید پشت بکنید، از عذابی شما را می‌کنند که هیچ کس را در دنیا یک چنین عذابی نکردن. در واقع آدمی که در معرض دین قرار می‌گیرد و پشت می‌کنه، بدترین آدمه و بیشترین عذاب را باید تحمل بکند.

این خیلی واضح است دیگر به هر حال هدایت کردن چون خطر پشت کردن مردم به هدایت وجود دارد و شاید بشود گفت که اکثریت مردم به هر حال دنبال هدایت الهی نمی‌رن، در جواب آن مثلاً یک جور فسادهایی ایجاد می‌شه، یک جور رذالت هایی ایجاد می‌شود که شاید قبل از نزول دین اصلاً این چیزها وجود نداشته.

مثلاً واقعاً شاید کثیف ترین کاری که بشر انجام می‌تواند بده این است که از دین را یک جوری دست آویز مسائل دنیایی بکند. یعنی مقدس ترین چیزی که در دنیا وجود دارد را باهاش مثلاً پول در بیاورد. یا دین را مثلاً تحریف کردن.

یعنی اگر خداوند کلامی نازل نمی‌کرد، خب آدمی پیدا نمی‌شد که بخواهد جلوی خدا وایسه و مثلاً کلام خدا را تحریف بکند. این کار شیطانی بودنش خیلی بیشتر از هر کاری که آدم‌ها مثلاً فرض کنید فساد خارج از محیط دین معمولاً این‌جوری است که آدم‌ها برای لذت بردن کارهای خلافی انجام می‌دهند.

خلاف مثلاً فرض کنید، خب خودشان هم می‌دانند. دنبال اینن که مثلاً هر چیزی لذت بخش را بخورن، هر کاری لذت بخش را بکنند. مثل حیوانات دیگر. حالا برای حیوانات هم این‌جوری تصور عمومی ما این است که بر اساس اصل لذت دارند زندگی می‌کنند.

خب یک جور تو زندگی بر اساس لذت سادگی هم وجود داره، صداقت هم وجود دارد و حالا آدمی را تصور بکنید که همان زندگی حیوانی را دارد می‌کند با یک مقدار زیادی پوشش های مذهبی عجیب و غریب.

و تقدس بخشیدن به آن کار خلافی که مثلاً می‌خواهد انجام بده. چون مثلاً انگیزه اش این است می‌خواهد یک کاری را انجام بده، در محیط دینی دارد زندگی می‌کنه، نه محیط دینی به معنای اینکه تو جامعه دینی فقط دارد زندگی می‌کند. محیط تکلیش دینیه.

مکانیسم تحریف دین

بنابراین یک خط و ربطی تو تکش وجود دارد که یک کارهایی را تحریم می‌کند که نباید کرد، کارهایی را باید کرد. حالا شروع می‌کند یک فرهنگ و عقیده و افکار عجیب و غریبی را تولید کردن، تحریف کردن یک سری مفاهیم و احکام واقعی برای خاطر اینکه به آن اموال شیطانی خودش مثلاً دست پیدا بکند.

نکته ای که مهم است و من مدام روش تاکید می‌کنم و اصلاً علت اینکه قبل از اینکه در واقع بحث یهودیت را شروع بکنم دارم در این مورد صحبت می‌کنم، در مورد مقدمه سوره بقره این است که درک جامعه دینی، درک پدیده تحریف دین که در قرآن معمولاً با اهل کتاب بحث عمده ای که وجود دارد این است که این ها دین را تحریف کردن.

اینکه چه مکانیسمی وجود دارد که دین تحریف می‌شه، در واقع این تیپ افراد هستند. این ها آن جمعیتی هستند که دین را تحریف می‌کنند.

هرچه بیشتر بشناسید که این جور آدم‌ها چه جور آدمی اند، چرا اینطوری شدن و چه کار می‌کنند، بهتر درک می‌کنید که مکانیسم هایی که به طور واقعی باعث شده که مثلاً دین یهود و دین نصرانیت تحریف بشود و طبعاً دین خود ما، دین یک چیز اختصاصی نیست که مربوط بشود مثلاً فقط به دین آن ها.

مثالی که بحثی که تو قرآن هست در مورد اهل کتابه و من دفعه قبل هم به این اشاره کردم که روایت بسیار معروفی از پیغمبر وجود دارد که هیچ بلایی سر بنی اسرائیل نیومده، به هیچ انحرافی کشیده نشدن مگر اینکه شما هم به آن انحراف کشیده می‌شوید.

بنابراین اصولاً آیات مربوط به بنی اسرائیل و اهل کتاب و بحث هایی که با اهل کتاب هست، امروز بحث با خود مسلمانان هست. یعنی هر کسی که این آیات را می‌خونه، باید بنا به همان روایت پیغمبر و بنا به شواهد قرآنی، باید دنبال این باشه که ببیند که مشابهش تو جامعه دینی ما چگونه اتفاق افتاده.

محال این روندهایی که آن ها طی کردند را ما طی نکرده باشیم. این ها یک مکانیسم های، آن ها تافته جدا بافته نیستند. دقیقاً جامعه دینی منحرف ما، مسلمان‌ها فرهنگی را تولید کرده که جلوی این را زیاد گرفته، بهشان هم فرهنگ تحریف بنی اسرائیل و اینکه این‌جوری درک بکنیم که این آیات مربوط به این آدم هایی هست که این ها آدم های بدی بودند.

اعراب و بنی‌اسرائیل و روان‌شناسی تحریف

شما وقتی که این تفسیر در واقع ارائه می‌شه، یک چنین فرهنگی به وجود می‌آید که قرآن با بنی اسرائیل دارد مقابله می‌کند به دلیل اینکه این ها قوم بد و نمی‌دانم پلید و می‌باشد. آن‌وقت خب لازم نمی‌شود که شما در مورد مسلمان‌ها، در مورد اعراب که موجودات مقدسی هستند ظاهراً، دنبال این بگردید که آن‌ها چه افتضاحاتی به بار آوردن.

من یک تذکر چیزی بدم، تذکر فنی بدهم در مورد اینکه اعراب در واقع، این‌ها همه بنی‌ابراهیم هستند، از هر دو تا، از خانوادگی با همدیگر پسرعمو هم دیگر اصلاً. اعراب و بنی‌اسرائیل. و بنی‌اسرائیل آدم‌هایی هستند، آن پسرعموهایی هستند که در سراسر تاریخ‌شون تا زمان حضرت مسیح به طور مداوم برای‌شان پیغمبر اومده، در حالی که برای این پسرعموهای این‌وری پیغمبر نیامده.

بنابراین یک جورهایی این‌ها طبعاً اگر خیلی احساس خوبی نسبت به خودشان دارن، باید یک مقدار شک بکنند دیگر. به نظر می‌رسد که از نظر نژادی که یکی هستند، از نظر میزان هدایت الهی هم که مثلاً رسیده، آن‌ها در یک وضعیت خیلی بهتری هستند.

اگر آن‌ها مثلاً کارشون به یک جایی رسید که دچار تخلفاتی شدن، مثلاً پیامبران را بعد از چند هزار سال کشتن، من جلسه اول به این اشاره کردم که مسلمان‌ها ۵۰ سال بعد از پیغمبر در واقع اگر اعتقادات شیعی را دارید، معادل یا شاید بالاتر از پیغمبر و بنی‌اسرائیل را کشتن. اصلاً همه آن‌ها را کشتن دیگه، خودشان.

یعنی آن‌ها بعضی از انبیا را می‌کشتن، آن هم با فاصله خیلی زیاد نسبت به حضرت موسی. اعراب همه کسانی که جانشین در واقع انبیا بودن را یکی‌یکی کشتن، کسی را باقی نذاشتن که در این زمینه مثلاً یک دانه باشه که کاری بهش نکرده باشند.

ولی نهایتاً من تصورم این است که به این نکته در واقع دقت بکنید که این مقدمات یک جور در واقع شاید بشود گفت که بحث درباره روان‌شناسی تحریف دینه. شما از نظر روان‌شناسی چه پایگاهی وجود دارد که آدم‌ها می‌روند و به طور سیستماتیک دین را تحریف می‌کنن؟ کسانی که این کار را انجام می‌دن، همین آدم‌هایی هستند که اصطلاحاً «الذین فی قلوبهم مرض» هستند.

بنابراین شناسایی این آدم‌ها یعنی شناختن اینکه چطور دین در واقع تحریف می‌شه، چگونه یک سری گزاره‌های دینی، تعبیر دیگه‌ای می‌شود. مثلاً تو قرآن در مورد بنی‌اسرائیل که از همین تیپ آدم‌ها هستند، حرف از این زده می‌شود که این‌ها کلمات را از موضع خودشان برمی‌دارن، تغییر می‌دن، واژگان را مثلاً دگرگون می‌کنند.

کلاً یک مجموعه‌ای از آیات قرآن در مورد پدیده تحریف دین توسط بنی‌اسرائیل، حالا اهل کتاب کلاً، یهودی‌ها و مسیحی‌ها وجود دارد که خیلی آموزنده است و این مقدمه هم که سوره بقره به این دلیل آمده که یک جوری در واقع آن مسئله تحریف را و عاملین تحریف و انحرافات دینی را از اول یک خورده عمیق‌تر در واقع معرفی می‌کند.

هرچه اینجا را بهتر بفهمی، بعداً رفتار بنی‌اسرائیل را به عنوان آدم‌هایی که در واقع همین تیپ هستند، می‌تونی عمیق‌تر درک بکنی.

آیه امت واحده و نزول کتاب

خب، یک نکته دیگر در مورد اینکه من قبلاً به این اشاره کردم که آها، حالا در واقع یک یک بحث خیلی ساده‌ای وجود داره، آن هم این است که علی‌رغم وجود این ضایعه‌ای که بعد از نزول هدایت الهی در واقع به وجود می‌آید تو جامعه بشری، بدیهیه که این هدایت باید نازل بشود. یعنی در واقع اگر هدایت الهی نازل نشه، چه اتفاقی می‌افته؟ ببینید در سوره بقره آیه‌ای هست.

من آن روزی که در مورد سوره بقره بحث می‌کردم، واقعیتش این است که یادم رفت، در یادداشت‌هام بود ولی خب دیگر یک خورده جلسه یک جوری بود که از اول هم نیامده بودم به این فکر کنم که همه چیزهایی که یادداشت کردم را بگویم.

این چیز خیلی مهمی بود که موند و اولین چیزی بود که کلاس تمام شد به ذهنم رسید که این یک تیکه دیگر هرجوری شده باید می‌گفتم. برای اینکه فکر می‌کنم یکی از آیه‌های خیلی کلیدی قرآن در درک دین و همه پدیده‌های دینیه.

بعداً به یک بهانه‌ای در بحثی که در مورد جلسه بعدی که در مورد آمریکا بود، به این آیه اشاره‌ای کردم. آیه‌ای که در مورد امت واحده بحث می‌کند. ببینید این آیه دارد می‌گوید که بشر چگونه زندگی می‌کرد قبل از اینکه کتابی نازل بشه، قبل از اینکه شریعتی داشته باشه. اینکه آدم‌ها در ابتدای تاریخ خودشان امت واحده بودن.

در واقع وقتی که فرهنگی وجود نداشته باشه، خب موجوداتی رو، موجودات انسانی را تصور بکنیم که فرهنگ هنوز تولید نکردن. بنابراین یک جوری طبیعی دارند زندگی می‌کنند. دنبال غذا هستن، می‌روند غذاشون را می‌خورن، شب می‌خوابن، صبح پا می‌شن، تو طبیعت دارند زندگی می‌کنند و خیلی هم چنین به نظر می‌رسد که کارهای خیلی بد نمی‌کنند.

دین و اعتقادشون این است که تعریف بکنند و با خدا مقابله نمی‌کنن، مثلاً پشت نمی‌دانم معجزه نمی‌کنن، این چیزها هنوز واقع نشده. از طرفی دیگر آدم درست حسابی مثل انبیا و نمی‌دانم عرفا و این حرف‌ها هم توشون زندگی نمی‌کنند. اصولاً این موجودات در حد متوسط و شاید پایین هستند.

چیزی که در این آیه هست که می‌گوید «کان الناس امة واحدة فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب» می‌گوید مردم امت واحده بودن بعد خداوند انبیا و مبشرین و منذرین را فرستاد و باهاشون کتاب فرستاد به الحق البقرة · ۲۱۳كَانَ ٱلنَّاسُ أُمَّةًۭ وَٰحِدَةًۭ فَبَعَثَ ٱللَّهُ ٱلنَّبِيِّۦنَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ ٱلنَّاسِ فِيمَا ٱخْتَلَفُوا۟ فِيهِ ۚ وَمَا ٱخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا ٱلَّذِينَ أُوتُوهُ مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْهُمُ ٱلْبَيِّنَٰتُ بَغْيًۢا بَيْنَهُمْ ۖ فَهَدَى ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لِمَا ٱخْتَلَفُوا۟ فِيهِ مِنَ ٱلْحَقِّ بِإِذْنِهِۦ ۗ وَٱللَّهُ يَهْدِى مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍمردم، امتى يگانه بودند؛ پس خداوند پيامبران را نويدآور و بيم‌دهنده برانگيخت، و با آنان، كتاب [خود] را بحق فرو فرستاد، تا ميان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داورى كند. و جز كسانى كه [كتاب‌] به آنان داده شد -پس از آنكه دلايل روشن براى آنان آمد- به خاطر ستم [و حسدى‌] كه ميانشان بود، [هيچ كس‌] در آن اختلاف نكرد. پس خداوند آنان را كه ايمان آورده بودند، به توفيق خويش، به حقيقت آنچه كه در آن اختلاف داشتند، هدايت كرد. و خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدايت مى‌كند. تا بین مردم در آن اختلاف‌هایی که پیدا کرده بودن حکم بکند.

در واقع به نظر می‌رسد که خب به طور طبیعی بشر یک موجودیه همین‌طور که دارد رشد می‌کنه، تاریخ بشر که داشت می‌اومد جلو، فرهنگش ایجاد می‌شد. یعنی اگر دین وارد نمی‌بود، اینجا اشاره به این است که این‌جوری نیست که تا وقتی دین نیامده بود، هیچ‌گونه اختلافی نبود، دین آمد اختلاف ایجاد کرد.

این اختلاف‌های امت واحده بود، اما یک اختلاف‌هایی ایجاد شده بود. بعد دین فرستاده شد که این اختلاف‌ها را حل بکند. ولی اختلاف‌ها یک جورهایی انگار بیشتر شد. برای اینکه این دین هم شد یک فرهنگی، حالا یک عده خود این دین را تحریف کردن، تبدیل شد به یکی از آن فرهنگ‌های منحرفی که داشته بود، دین آمد و مقابل دین حق.

این به هر حال دین حق با دین ناحق هم پیدا کردیم، دین تحریف شده، همه این‌ها اضافه شد به آن فرهنگ‌هایی که اختلافی که قبلاً بود، تعداد فرهنگ‌ها زیاد شد، بنابراین اختلاف‌ها هم زیاد شد. آن فرهنگ‌های قبلی که از بین نرفتن، این فرهنگ‌های جدید هم در واقع بهش اضافه شدن.

دقیقاً آیه را که می‌خوانید می‌گوید «و ما البقرة · ۲۱۳كَانَ ٱلنَّاسُ أُمَّةًۭ وَٰحِدَةًۭ فَبَعَثَ ٱللَّهُ ٱلنَّبِيِّۦنَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ ٱلنَّاسِ فِيمَا ٱخْتَلَفُوا۟ فِيهِ ۚ وَمَا ٱخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا ٱلَّذِينَ أُوتُوهُ مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْهُمُ ٱلْبَيِّنَٰتُ بَغْيًۢا بَيْنَهُمْ ۖ فَهَدَى ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لِمَا ٱخْتَلَفُوا۟ فِيهِ مِنَ ٱلْحَقِّ بِإِذْنِهِۦ ۗ وَٱللَّهُ يَهْدِى مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍمردم، امتى يگانه بودند؛ پس خداوند پيامبران را نويدآور و بيم‌دهنده برانگيخت، و با آنان، كتاب [خود] را بحق فرو فرستاد، تا ميان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داورى كند. و جز كسانى كه [كتاب‌] به آنان داده شد -پس از آنكه دلايل روشن براى آنان آمد- به خاطر ستم [و حسدى‌] كه ميانشان بود، [هيچ كس‌] در آن اختلاف نكرد. پس خداوند آنان را كه ايمان آورده بودند، به توفيق خويش، به حقيقت آنچه كه در آن اختلاف داشتند، هدايت كرد. و خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدايت مى‌كند. البینات» این اشاره به اختلاف‌های بعد از دینه. یعنی وقتی که بینات را دیدن، باز یک عده در همین هم اختلاف کردن. یعنی این‌جوری نیست که دین آمد اختلاف‌ها را برطرف کرد. دین آمد که اختلاف‌ها برطرف بشود و خب مردم حرف حق را گوش نمی‌دن.

تاریخ بشر چون رشد کودک و اسطوره

یک عده گوش دادن، حالا مثلاً به یک جایی رسیدن، یک عده هم همین دین را تبدیل کردن به یک دکونی در مقابل آن دکون‌هایی که قبلاً بود و به هر حال همین‌طور که می‌بینید تاریخ بشر با اختلاف پیش رفت.

این مثل همان در واقع آن تمثیل خوبی که به نظر من وجود دارد و تاریخ بشر را در واقع می‌شود به نوعی رشدشو به رشد یک انسان، یک انسان در واقع تشبیه کرد.

اینکه یک دوران کودکی دارد و یک دوران نوجوانی و جوانی و مثلاً به بزرگسالی می‌رسه، واقعاً به نظر می‌رسد انسان سال‌های اول تاریخ بشر حالت خیلی کودکانه‌ای داشته. اسطوره‌ها نشان می‌دهد که ذهنیت چقدر ذهنیت کودکانه‌ای بوده. اسطوره‌ها خیلی شبیه این داستان‌هایی که همین الان ما برای بچه‌ها تعریف می‌کنیم و خیلی خوششون می‌آید. داستان‌های پریان دیگر. پری‌ای می‌باشه، پری باشه، دیوی باشه، همین‌جوری اسطوره‌ها همین‌ان.

فکر می‌کنم که اسطوره‌ها داستان‌هایی بوده که در دوران نخستین مثلاً تاریخ بشر برای بچه‌ها تعریف می‌کردند و این ایدئولوژی مردم بالغ و خیلی چنین عاقل مثلاً دوران قدیم بوده. یعنی اسطوره‌ها برای اسطوره‌های یونانی برای مردم یونان حالت دین داشته دیگر.

ایدئولوژی‌شون بوده، مقدس بوده، واقعاً یک جوری اعتقاد داشتن به خدایانی که مثلاً تو آن اسطوره‌ها مطرح هستند و وقایعی که وقایع عجیب و غریبی که تو اسطوره‌ها نقل می‌شود.

این آیه در واقع چیزی که دارد می‌گوید این است که چه دین می‌اومد، چه نمی‌اومد، بشر دچار انحراف می‌شد از نظر شکلی. این‌جوری نیست که آن امت واحده باقی می‌موند. آن امت واحده یک جوری شکننده است، مثل دوران کودکی می‌ماند.

بشر خلاصه رشد می‌کرد، ذهنی‌اش در واقع تکمیل می‌شد، به نظر می‌رسد که حتی از نظر زیست‌شناختی یک جور تکامل به معنای واقعی کلمه داشت اتفاق می‌افتاد.

یعنی انسان‌ها ذهن، بله اگر شما بگویید که فیزیولوژی انسان تغییر نمی‌کرد یا مغز به معنای واقعی کلمه تغییر نمی‌کرد، ولی در آن نرم‌افزارهایی که روش داشت اینستال می‌شد، یک جورهایی داشتن پیش‌نیاز می‌شدن و واقعاً مغز یک جور هاجریه که وقتی یک نرم‌افزار خوبی روش اینستال می‌کنید، یک جوری واقعاً چیستان می‌شود.

یعنی خود آن خاطره در واقع اعتقاد پیدا می‌کند. حالا ما هنوز یک چنین خاطره‌هایی نساختیم حالا منظورم خاطره‌ای که بشود تو خانه استفاده کرد.

به هر حال به نظر می‌رسد که تو تاریخ بشر به طور جبری این اتفاق می‌افتد. یعنی همان اسطوره‌های تدوین‌های ذهنی بودن که در ذهن بشر داشت پیش‌نویس‌سازی می‌کرد. و اگر دین نمی‌اومد هم به یک در واقع تنها فردی که می‌تونست اگر دین نمی‌اومد این بود که در بین همه فرهنگ‌هایی که ایجاد شده بود، همه فرهنگ‌ها باطل بودن، هیچ فرهنگ حرفی وجود نداشت.

فرهنگ حقیقی و تحریف‌شده‌ها

الان اتفاقی که افتاده بعد از اینکه دین آمده این است که یک حقیقتی هم در واقع در بین فرهنگ‌ها وجود دارد و در کنار آن فرهنگ حقیقی، تحریف‌شده‌هاش هم البته وجود دارد. یعنی روی آن خیلی کار کردن.

افرادی که قبلاً بودن بعضی‌هاشون در جنگ شکست خوردن، به هر حال مجبور شدن ایمان بیارن و به کارهای خودشان در درون دین ادامه دادن دیگر. یعنی اسطوره‌های مثلاً دینی ساختن با استفاده از همان اسطوره‌های یونانی تبدیل شدن به یک سری داستان‌های عجیب و غریب مربوط به مثلاً وقایع دینی که هیچ‌وقت اتفاق نیفتاده.

معجزاتی که مثلاً اژدها دوست دارد و دیو دوست دارد و این‌ها خب می‌تواند مثلاً ادعا بکند که حالا هم یکی آن پیامبری که تو جامعه‌ای دارد زندگی می‌کند به یک پیامبری معتقد نیست که آن پیامبر مثلاً اژدها را می‌گرفت به جای اینکه مثلاً خدا هم بعداً اژدها را می‌گرفتن، حالا پیامبر، نمی‌دانم امام‌ها مثلاً چه کار می‌کردند.

داستان درست می‌کنند دیگر. به هر حال ذهنیت وقتی ذهنیت آن‌جوری باشه، شما هر جا بگذارید به کار خودش ادامه می‌دهد. اگر از این چیزها ندیدید، من به شدت به شما توصیه می‌کنم، البته توصیه به شوخی دارم می‌گم، وقتتون را از این‌ها تلف نکنید.

معراج‌نامه و تفسیر طبری

ولی یک نگاهی به تفسیر طبری بندازید و مخصوصاً یک معراج‌نامه بخوانید. ببینید در معراج‌نامه‌ها آن ذهنیت بدوی که در واقع آدم‌ها داشتن چه آثار جالبی خلق کرده. معراج‌نامه‌ها این دقیقاً معراج‌نامه‌ها به این دلیل که این مسائل معراج پیامبره، یک در واقع داستان کاملاً خارج عرفه. اصلاً از کلوز زمین به نظر می‌رسد که اتفاق نیفتاده.

و در واقع یک اشاره‌ای به سیر پیامبر از مسجد مسجدالحرام به سمت مسجدالاقصی هست که می‌گویند اشاره به معراج پیامبره. بعداً می‌گویند در روایت‌هایی آمده که پیامبر را مثلاً به آسمان بردن. همین روایت‌ها را آن‌هایی که معتبر هستند کنار هم دیگر بذارید، یک چند جمله بیشتر نمی‌شود.

اما معراج‌نامه‌ها داریم در مورد اینکه این سفر، در مورد اینکه آن اسب بالداری که فرستادن برای پیامبر، این سمش چگونه بود؟ اسمش چه بود؟ چه گفت؟ نمی‌دانم چه کار می‌کرد؟ داستان‌هاست.

یعنی یک دانه معراج‌نامه نیست که معراج‌نامه‌های فراوانیه و خیلی اتفاقاً از لحاظ هنری اگر سوررئالیسم را هنر بدونیم، این‌ها یک آثار سوررئالیستیه که خیلی خیلی یعنی شما از هر بخش این داستان‌ها می‌توانید یک تابلوی سوررئالیستی خیلی قشنگ عجیب و غریب تا جایی که دلتون می‌خواهد عجیب و غریب. یعنی اصلاً آن میل به ببینید یک میلی در ذهنیت کودکانه وجود دارد به کرامت. به چیزهای عجیب و غریب.

تمام خب یک خورده درست کردن این داستانی که تو کره زمین بگذره و خیلی عجیب و غریب باشه سخت بوده. ولی معراج‌نامه‌ها دست باز بود دیگر. که در هر آسمانی چه اتفاقی، کیا، اصلاً این موجودات دیگر لازم نیست موجودات زمینی و آشنایی باشند.

از دیگر زاغ شاخدار و نمی‌دانم بالدار و سم و نمی‌دانم همه جور چیزی آنجا در معراج‌نامه‌ها شما می‌بینید که آزادانه خلق شده. حالا عین این کار را با تاریخ انبیا هم کردن. شما تفسیر طبری را بخونید، تفسیر طبری نشان می‌دهد که هیچ احتیاجی به این نیست که به آسمان بروید تا تخیل این آدم‌ها بیدار بشود و به اصطلاح آلت افکار جدیدی پیدا بکند.

شما در مورد مثلاً داستان‌های انبیا من توصیه، آقای جعفر مدرس صادقی را اگر بشناسید، ایشان یک کاری را شروع کرد، فکر می‌کنم دیگر ادامه نمی‌دهد ولی خیلی کار جالبی بود. آن هم برگردوندن بعضی از متون فارسی قدیمی به زبان فارسی که از جمله در مورد تفسیر طبری این کار را کرد.

چون اگر خود تفسیر طبری خوندنش ممکن است خیلی راحت نباشد. من بعداً نمی‌دانم واقعاً این توصیه بکنم. قسمت کشتی نوح را در تفسیر طبری همون‌طور که آقای مدرس صادقی نوشته بخوانید ببینید چقدر جالب است. در مورد این حیوانات، دو تا حیوان هستند که در کشتی نوح به وجود اومدن، یعنی قبلش وجود نداشتن.

یکی یکی موشه و یکی دیگر خوب این را که کسی به این‌ها نگفته، یک بار خیلی وقت‌ها این را گفتم. بله؟ بله.

پرسش و پاسخ

آها خوبه، دستت درد نکند. خوک و با گربه. درسته؟ خوک این‌جوری است که کشتی پر

از ماکیان و حیوانات شد و شکایت کردن که به حضرت نوح که خب اینجا خیلی دیگر متعفن شد و اینا، فکر کنم حضرت نوح یک سر فیل زد، از تو خرطوم فیل خوک افتاد بیرون و شروع کرد از فضله‌ها را خورد و کشتی پاکسازی شد. بعد موش زیاد شد، زدن تو سر شیر، گربه از دهنش افتاد.

این‌جوری بود تکنیک. گربه و خوک در کشتی نوح به این ترتیبی که در تفسیر طبری ذکر شده به وجود اومدن برای اولین بار. حالا ببینید که معراج‌نامه چه خبره. این که دیگر تو کشتی نوح بود و خیلی اصلاً اوضاعش یک معراج‌نامه، یک معراج‌نامه خیلی با کیفیت خوب وجود دارد. من الان واقعاً اسمش یادم نیست.

معراج‌نامه خیلی قدیمیه و چاپ هم شده، منتها چاپ جدید نیست. اصلاً چاپ شاید ۴۰ سال قبل باشه. حالا من اگر یادم آمد می‌گویم بهتان. زیاد فرق نمی‌کند. معراج‌نامه‌های قدیمی به هر حال کلاً پر از این چیزها هستند. سفرنامه ناصرخسرو من شخصاً یک از نظر این عمق، آن حس اسطوره‌ای و این حرف‌ها، روی من خیلی تأثیر گذاشته.

این که دیگر ناصرخسرو حتمیه. یعنی آغوش‌ترین آدم اصلاً دوران خودشه. ولی باز داستان‌های عجیب و غریب تو سفرنامه‌اش دارد. نمی‌گوید من دیدم. می‌گوید اینجا مثلاً در مصر که رفتم تعریف می‌کردند از یک مثلاً فرض کن اژدهایی که در حدود نیل زندگی می‌کند و چه کار کرده و چه کار نکرده.

این اصولاً ما الان در دنیایی زندگی می‌کنیم که اسرار به نظر می‌رسد که دیگر وجود ندارد.

راززدایی از جهان

یک اصطلاحی به کار می‌برن، می‌گویند که دنیا راززدایی شده. شما در اسطوره‌زدایی شده، راززدایی شده. یک اصطلاحی که Weber به کار برده. شما حتی در نوشته‌های ۲۰۰، ۳۰۰ سال قبل، حتی تو نوشته‌های ۱۰۰ سال قبل، داستان‌های عجیب و غریب، هنوز مردم از اینکه مثلاً فرض کن انسان‌های چند متری وجود دارند در مثلاً قرن ۱۹، ۱۹، این اصلاً کاملاً یک موضوعیه که در کتاب‌ها و نمی‌دانم مثلاً نشریات و این‌ها در موردش بحث می‌شود.

شواهدی که کیا دیدن، کیا این دریانوردها که می‌رفتن و برمی‌گشتن، همین داستان‌های عجیب و غریب از حیواناتی که دیده بودن. ما الان یک جوری ما می‌دانیم که همه این حرف‌ها دروغ بوده.

ولی این حالتی که برای تلویزیون، یک پنجره‌ای در خانه همه ما هست که به نظر می‌رسد که همه چیزهایی که تو دنیا، ما دیگر جغرافیای ناشناخته‌ای به نظر می‌رسد تو دنیا نداریم. جایی نیست که پای بشر نرسیده باشه و کسی کشفش نکرده باشه و در عین حال کشفش نکرده باشه.

زیر دریا، این‌ور، آن‌ور. اژدها به نظر می‌رسد دیگر وجود ندارد دیگه، ها؟ کسی که در شما، همه منتظرند که در دریای جایی، در اسکاندیناوی تا همین یک مدت پیش هم یک اژدها زندگی می‌کرد که خیلی دنبالش بودن که پیداش بکنند. یعنی افراد مختلف گزارش می‌کردند که در آب‌ها یک چیز عجیب و غریبی دیدن.

به هر حال به نظر می‌رسد که اژدها وجود نداره، دید که اصلاً وجود ندارد. به نظر می‌رسد. منظورم اون‌جور دیده شاخ‌داریه که در کتاب‌های قصه‌ها می‌کشن، وگرنه دید به معنای اگر ترجمه‌اش شیاطینه، این‌ها اتفاقاً خیلی وجود دارند.

الان ما بهشان می‌رسیم اینجا. با این آدم‌ها چیزم دیگه، این‌ها محل ارتباطشون با شیاطین خیلی خوب است. شیاطین بیشتر از اینکه با کفار سروکار داشته باشن، با این آدم‌ها سروکار دارند. این‌هایی که محیطی زندگی می‌کنن، خیلی مدیوم‌های خوبی برای شیاطین هستند.

به هر حال این نکته‌ای که حالا من داشتم می‌گفتم، یک خورده این بحث، اینکه امت واحده به طور طبیعی متلاشیش می‌شد در وقتی در واقع دین نازل شد که تلوئه به وجود اومدن فرهنگ‌های منحرف و اختلافات فرهنگی در واقع به وجود اومدن.

امت واحده باقی نمی‌موند که تا دین نازل شد. خود این‌ها در واقع این آیه خیلی خیلی روشن به این موضوع اشاره می‌کند که دین هم که آمده بود این اختلاف‌ها را رفع بکنه، به دلیل حضور همین تیپ افراد در درونی‌دی، خودش عامل اختلاف هم شد.

در عین حال با این‌ها نکته مهمی که همه ما این را درک بکنیم که علی‌رغم این زوایایی که داریم، من چیزی که می‌خواهم بگویم این است که تحلیل کردن از دین این نیست که شما منکر که علی‌رغم آن ضایعه‌هایی که داریم من چیزی که می‌خواهم بگویم این است که تحذیر کردن از دین این نیست که شما منکر این می‌شود که هیچ ضایعه‌ای در اطراف دین به وجود نیاد نقطه اصلی این است که بپذیریم که دین یک چیزی ضروری بوده.

ضرورت دین علی‌رغم ضایعات

اگر دین نازل نمی‌شود و در آن امت واحده و آن فرهنگ‌های بدوی بعد از این شاید هر صد سال هزار سال یک بار یک آدم استثنائی مثل مثلا ابراهیم پیدا می‌شود مثل تحریماتی میوجود نداشت طبعا تعداد آدم هایی که به رشد میرسیدن خیلی خیلی کم هست و لازم بود که یک جریان ایجاد بشود از در واقع بگویید مدن یک فرهنگی دیدیم آموزش های دیدیم این اتفاق افتاده به بزرگ افتاده یعنی در جوانه دینی شما همیشه در همه جوانه دین آدمهای متعالی پیدا می‌کنید. آدم هایی که دین بهشان نرسیده.

در یک لیلالای متوسط و در یک سطح متوسط و به جایی می‌رود و از این وضع خوبی نیست در یک آدمی که دارد میچره یک جودایی زندگی به آن سبت امت واحده همچنین چیز جالبی در اینسان می‌شود که فقط همین زندگی بکند مثلا نوزید سادگی باشه هر وقت آن صدارتش هر وقت گروه نشنش می‌شود غذا بکاره هر وقت گروه نشنش نمی‌شود غذا نپاره هر کاری که دوست دارم را انجام بدهیم یک جور زندگی خیلی سادگان هستی در آن و دیرون به نظر منصف با همدیگر کشابات دارد در حالت واقعیتش این است که قمعه.

آدم ها از یک جایی به بعد چون نیاز فرداد می‌کنند و این هستای متعالی درشون ایجاد می‌شود، اگر دنبال آن هستا نرن در حالت دوشتر یک، جوی آدم.

اترارت شدند، منتظر نداریم هردی که آدم های چیز مهمی زندگی، می‌کنند، درشون مشکل پیشوند. کجور که را این کار داشتن؟، نه دیگه، یک شوید شما در این راست کلک؟ نگاه داریم، میدونی چه هیچی.

مثلا طولکتر نوزادیتن برای ادراکاتی دارد.، ادراکاتش محدوده دارد. بله محدوده دیگر. قصدتر قبل از اونکه شریعت و معنی راوی کلمه. نازل بشه، ادراکات دینیه خیلی ضعیفی داشته دارد. خیلی محضود و، ضعیف. یک هستایی گمگ و مثلا. زهر قابل بیانه نسبت

به تعالی نسبت به مثلا فرصان جهان طبیعتونی های هستایی داشت چیزهایی که کلام نمیتونسته برایتی بیان بکند تبدیل فرهنگ و معنای روشنی نمیشده چون آمد وانده که تصور میکنین خیلی پر از اضلافات شرکامی دارد این واقعیتیه که ما در قرن ۱۲ و ۱۲ هم که متعلقه دیگر جوانه بددی شروع شد این را دیگر می‌گوید.

دیگر می‌گوید هنگیز. آدم ها می‌گوید جوانان درددی شاید. به آن نعنا. حضور ندارد. ولی آدم هایی که قبائل صحبت را مثل شمالی. یا قبائل درددی بونی استرالیا را مطالعه کردن خواهد زیادی از یک جون ذهنیت شریف به اصلا رشد پیرانه کرده آن را دیده می‌شود. و در واقع مثل آدم هایی هستند که کمتر.

تحت تحصیل مسائلشون چون که از دیره های دوده های از این منطقه زندگی مکردن تحت تحصیل شریعت قرار نگرفتن و مشکلی هم برای زندگیشون برای شریعتشون برامونه سیدنایی که قضای شما را باشید از آرکنش، شما باشید تا سفر شدیدی که قضای شما را، کنید. از اون‌ور، مثلاً خودش را یک سری فرهنگ‌های عجیب و غریب تولید، می‌کند.

نو نو نو بله؟ چرا فرهنگ می‌کنه؟ نمی‌فهمم. منظورتون. چیه؟ یعنی می‌خواهید بگید؟ که اصلاً جامعه؟ بدوی. هیچی نمی‌فهمیدن؟ مطمئن باشید یک چیزهایی را از ما بهتر می‌فهمیدن.؟ خب. خب یعنی چی؟ من هم که عرض کردم نمی‌دانم. موضوع. این است که طرح؟ ادعا می‌کردن، شاید می‌گفتند طبیعت. سرخ‌پوست‌ها یک چیزهایی از طبیعت می‌فهمیدن، هیچی فکر می‌کنم.

نمی‌فهمیدن، نمی‌دانم شاید نخوان. ولی سرخ‌پوست‌ها، چقدر درباره عرفان به، یک معنای واقعی. کلمه می‌فهمند.

قلم و کتابت و رشد ادراک دینی

چقدر درباره اسماء الهی مثلاً می‌دانند. یک چیزهایی تخلیق. شده به جامعه بشری توسط نزول. مثلاً شریعت و کتاب که باعث رشد، اصلاً این مفهوم کتاب، من یک دفعه هم اینو، تأکید کردم. آن جاهای، جدا افتاده از این منطقه‌ای که شریعت. از نظر جغرافیایی نازل شده، کتابت اصلاً به وجود نیامده.

یک جوری ثبت کردن، و قلم قلم برداشتن و نوشتن و این‌ها، اینکه خداوند در اولین آیات قرآن می‌گوید که «الذی، علم بالقلم» یک جوری تعلیم الهی که به بشر رسیده با» کتابت و قلم بوده. طبق چیزی که ما هم بهش معتقدیم، اصلاً الواحی.

را که روش چیزی نوشته شده بود، موسی مثلاً از کوه با خودش آورد، الواح سنگی، که این‌ها در واقع بنیان کتاب تورات، بودن که حالا می‌گویند ۱۰ فرمان مثلاً روش نوشته شده بود. چیزی که در تابوت عهد گذاشته بودن و حفظش.

می‌کردند و با خودشان می‌بردن. این واقعه در واقع نزول شریعت، یک واقعه‌ایه که تو این آیه دارد بهش یک جور، خاصی اشاره می‌شود. قبل از، ببینید یک اعتراضی که بعضی‌ها ممکن است بکنند که

چه گناهی، کرده بودن آدم‌هایی که در استرالیا زندگی می‌کردند یا در قاره آمریکا زندگی می‌کردن، از نظر جغرافیایی کمتر و دیرتر تحت تأثیر آن چیز، قرار گرفتن، نزول شریعت قرار گرفتن، این به نوعی مثل این است که، من تصورم این، دقیقاً این اشکال نتیجه آن ذهنیتیه که می‌خواهد بگوید که دین اصلاً نباشه، بشر هیچی نیست. دین اگر باشه، بشر خوشبخت می‌شود.

من همش، حرفم این است که دین نبودن، بشر، بدبخت نبود. یک دوران امت واحده‌ای وجود داشت، مسئولیتش همش، دوران کودکی. در واقع استرالیایی‌ها و آمریکایی‌ها را شما، می‌توانید این‌جوری تصور بکنید،. مردم بومی‌شو، مثل اینکه خداوند بهشان اجازه داد که دوران کودکی، طولانی‌تری داشته، باشند. بعد فکر نکنم آدم‌ها وقتی، ماهایی که آدم‌ها وقتی بزرگ می‌شن، ممکن است.

دوران کودکی، همه‌اش آدم‌ها دوست، دارند که زود بزرگ بشوند. ولی، آدم‌های بزرگ اگه، بهشان بگی شما دوست داشتید دوران کودکی‌تون طول بکشه،. فکر می‌کنم خیلی اعتراضی نمی‌کنند. یا اینکه حالا چند قرن مثلاً بیشتر کودکی، بکنند و بعداً شریعت مثلاً. بهشان برسد. این اتفاق خاصی نیست. شما اگر این حرف‌هایی که من دارم می‌زنم را نپذیری، یعنی یک جوری

احساس‌تون واقعاً این باشه که دین یک چیزی است که وقتی، می‌آید همه‌جا گلستان می‌شود و قبل از اینکه بیاید همه‌جا جهنم بود، آن‌وقت خب این مشکل را چگونه می‌خواهد حل بکند کسی که تصورش از، دین و نزول شریعت این است که یک عده‌ای از آدم‌ها تو کره زمین اصلاً تحت تأثیر مثلاً ادیان ابراهیمی قرار گرفتن.

شریعت هم که ما می‌گوییم دینه دیگر. شریعتیه که اینجا تو خاورمیانه مثلاً. نازل شده. بنابراین از نظر جغرافیایی یک مرکزی دارد و یک آدم‌هایی در حواشی زندگی. می‌کنند که کمتر تحت تأثیرش قرار گرفتن. من همش حرفم این است که ببینید آدم‌هایی که داریم در موردش صحبت می‌کنیم،.

نگاه کنید و متوجه بشوید که دین چطور در واقع علاوه بر اینکه نعمته، نقمت هم هست. دارد خاطر آدم‌هایی که در واقع اکثریت آدم‌هایی که به معنای واقعی، کلمه تبعیت نمی‌کنند. از هدایتی که بهشان می‌رسد. بنابراین کودکی یک خورده طولانی‌تر داشتن، چنین فاجعه‌ای، فاجعه‌ای در تاریخ. این را بگذارید من. یک جواب خیلی ساده بدهم.

اونم، این است که، عین همین اشکال. در مورد استرالیا و آمریکا را کسی بکنه، عین. همین اشکال وجود دارد که همین‌جا تو خاورمیانه هم یک دوران طولانی‌ای گذشته که، دین وجود نداشته به این معنایی که ما می‌فهمیم. یعنی اصولاً بشر را تو حالت کودکی و امت واحده رها کردن، اگر یک چیز خیلی

بدی باشه، خب همه تاریخ بشر این‌جوری بوده در ابتدا. ولی آیه، همینو دارد می‌گوید. آیه صراحتاً داره، می‌گوید که ما یک دوران قبل از نزول. کتاب داریم. که لحن، ببینید. واژه‌ای که در موردش دارد به کار می‌ره، آیا همین را میگید؟ آیا. صراحتاً دارید، می‌گویید که ما یک دوران قبل از نزول کتاب، داریم؟

که لهن، ببینید؟ واژه‌ای که در موردش داریم به کار می‌بریم، واژه منفی‌ای نیست. آدم یه؟ جورهایی احساس، خوبی پیدا می‌کند که یک روزی مردم امت واحده بودند، و این قبل از نزول شریعت. نمی‌دانم شرایطی هست که می‌خواهم بزنم، چون من چون خودم فکر می‌کنم این آیه خیلی آیه مهمی است.

برای خاطر اینکه این احساس می‌کنم، که ما بیش از اندازه دین را ما عادل همه چیز. می‌گیریم و فقط و فقط یک جوری انگار دوست داریم که بگوییم که دین چیزی خیلی خوب و لازمیه، مثلاً ضرورتش را ثابت بکنیم. پس به یک حالت اغراقی می‌رسیم که انگار اگر این نباشد بشر هیچی، نیست. تا به همین حرف.

را بهتان می‌زنم، به عنوان اعتراض، نه، همین را می‌گویم. که دوران. قبل از شریعت هم یک چیزی هست.، شما گفتید که، توی، اصل، شریعت، اینا، امکان این که یک سری آدم‌ها به اوج رشد انسانی برسن. هم وجود دارد. امکان بیشتری به وجود، می‌آید. بله این‌جوری است. بله. یعنی شریعت نزولش یک راهی باز می‌کند برای رفتن.

به اسفل‌السافلین از یک طرف. و رفتن. به معراج از طرف دیگر. یعنی در واقع این‌جوری است دیگر. شما مثلاً این عرفا می‌گویند که طی کردن راه عرفان احتیاج به معلم و استاد دارد. شما احتمالاً. این را قبول ندارید. این‌جوری فکر می‌کنید که آدم‌ها مستقلاً می‌توانند برای خودشان. دین یک جور.

در واقع مکتب انگار آموزشیه که آدم‌ها می‌روند در آن که این چیز را یاد بگیرند. شریعت حالا عرفا بهش برای اینکه یک تأکیدی کرده باشند در چیزی که خودشان می‌گویند طریقت، شریعت و طریقت هر دو به معنای راهه. به معنای جاده هستند. جاده‌ای که به یک جا. انبیا، اومدن یک جاده ساختن. این‌جوری است که قبلش نمی‌شد.

شریعت مانند جاده و آموزش ریاضیات

این رفت در ارتفاعات. ولی جاده وجود نداشت که به راحتی بتوانید بروید. شریعت. یعنی ساختن همین نزول شریعت یعنی ساخته شدن. یک جاده‌ای که راحت‌تر بشود رفت. از آن طرف. چون سوله یک عده هم طور می‌خورن از آن ور می‌روند. به هر حال این جاده‌ای که به دو طرف انگار راه دارد. یعنی به یک جاهایی آدم‌ها رسیدن.

بعد از نزول شریعت که قبلاً نرسیده بودن. از آن بیشتر از آن ور موفق شدن که به یک مناطقی از جهنم دست پیدا بکنن، کشف کردن. می‌گویم همین‌جوری رفتن دیدن مثلاً طبقات پایین جهنم هم خالی بود. بعد یک عده مثلاً همان صابریون، حالا خدا. نمی‌دانم حضرت عیسی بعد از آن آیه یک چیزی گفته که

آدم امید پیدا می‌کند که این‌ها مورد عفو قرار می‌گیرند. ولی آنجا یک خورده کاندیداهایی هستند برای اینکه آخرین طبقات جهنم را کشف بکنند. می‌روند می‌بینند آن تهش به اصطلاح چه وجود دارد. این من روی این تأکید دارم که شریعت راه باز. می‌کند. اصلاً راه اسمش هم برای همین شریعته. راه.

باز می‌کند به سمت تعالی و راه باز می‌کند به سمت سقوط کامل به پایین‌ترین طبقات جهنم و از نظر معنوی به بدترین حالت رسیدن. حالا من دیگر نمی‌خواهم روی این بحث بکنم. فکر می‌کنم که قرآن این را با صراحت دارد می‌گوید. و نکته مهم این است که این جاده قبل از اینکه باشه هم بشر زندگی چیزی نداشته، زندگی نداشته، یعنی.

هیچی در آن نباشد و مثلاً هیچ معنویتی نباشه، احتمال رشدش کمتر از جهانی بود که توش، شریعت و، حالا انواع و اقسام چیزهایی که اطراف شریعت شکل، گرفته، برایش به وجود آمده. یک نکته خیلی ساده را من اینجا نوشتم، خوب شد چشمم افتاد. گاهی یک چیزایی، می‌نویسم و چون خیلی نگاه نمی‌کنم به نوشتنم یادم می‌رود بگویم.

اینکه، عین این مسئله‌ای که داریم ما حرفش را می‌زنیم، عین این است که ببینید یک نفر بیاید بگوید که اگر مدارس نبودن، خب؟ الان مدارس چه چیز خطرناکی توشون، هست؟ مدارس در واقع باعث می‌شن، بیاید در مورد یک چیز خیلی، ساده‌ای؟ بحث بکنیم. مثلاً یک یک علم خاص؟

در مورد آموزش ریاضیات. آموزش، ریاضیات به آدم‌ها باعث می‌شود که یک عده ریاضیات‌متخصص. بشوند. اگر آموزش نباشد کسی ریاضیات‌متخصص نمی‌شود. آموزش ریاضیات. به آدم‌ها باعث می‌شود که یک مشت آدمی که اصلاً ریاضی. نمی‌فهمن، یک چیزهایی یاد بگیرن، احساس.

کنند که خوب فهمیدن، بعد هم یک عالمه ممکن است مثلاً مشکلاتی این‌جوری پیش بیاید.، و مهم این است که، ببینید این‌جوری بهتان می‌گم، اگر، اصلاً آموزش ریاضیات نبود، کسی که واقعاً ریاضی می‌فهمید، چون از خودش تولید کرده، بود، خیلی درک اصیل، و عمیقی نسبت به ریاضی، داشت.

ولی وقتی شما از، معلم یاد می‌گیرید، ممکن است خیلی طوطی‌وار، یاد گرفته باشید. همه ما این مشکل را در. همه دروس خودمان داریم. یک عالمه چیزهای، توخالی را یاد گرفتیم که تو

سنین پایین. من یک چند بار درس ریاضی مهندسی دادم. و همیشه این احساس را داشتم و همیشه سعی کردم این احساس را برطرف بکنم که این اعداد مختلف نسبت به اعداد حقیقی چیزی از نظر حقارت کم ندارند. یعنی اینکه من به شوخی در درس‌ها به آن محور موهومی گفتم محور، اسم دیگر برایش می‌ذاشتم.

می‌گفتم بگویید. مثلاً یک بار یادم می‌گفتم محور ملکوتی بهش بگویید. ببینید واژه موهومی اصلاً کلاً، دارد رسماً به شما. می‌گوید که این یک چیز موهومیه. به این پایینی می‌گویند ریل،. آن هم می‌گویند موهومی یعنی اصلاً اسمش از اول این‌جوری شده که ما با یک اعداد خیالی. که فرق ریل نیستند سروکار، داریم. بعد ببینید.

نکته این است. واقعیت تاریخی نشان می‌دهد اعداد منفی چقدر ریله، ها؟ این چیزهایی که ریله‌ان، اعداد طبیعی خیلی به نظر می‌رسد که یک جورهایی خیلی ریله‌ان. ولی اعداد کسری، بعد اعداد، منفی،؟ صفر به عنوان یه، عدد، یعنی روی هیچی اسم گذاشتن.

همه این‌ها قدم‌های سنگین‌تر و بزرگ‌تر و عجیب‌تری، هستند از فرض، کردن یک محور دیگر موهومی.، حالا چرا من می‌گویم. این خیلی واضح است اینجا وجود داره؟ چرا دانشجوها با اعداد مختلط خلاصه آن‌جوری که با اعداد. حقیقی خوب گرفتن، خو نمی‌گیرن؟ همین الان هم فکر می‌کنم شماها؟ آن مقداری که اعداد حقیقی برای‌تان راحته، اعداد مختلط نیست. خب این یه، دلیل خیلی؟

واضحی دارد. آن هم این است که شما خیلی تو سنین پایین‌تر اعداد منفی و صفر، و نمی‌دانم اعداد. طبیعی و گویا و این‌ها را خوندید. موقعی که سوالی می‌کردید خیلی دقت نمی‌کردید که الان یعنی چه من دارم حرف از عدد منفی می‌زنم؟ عدد منفی یعنی چی؟ روی یک چیزی که نیست، مثلاً دارم اسم می‌ذارم.

صفر، صفر خیلی چیزه، صفر خیلی دیر کشف شده؟ دیگر. اول اعداد گویا؟ کشف شدن، بعداً مثلاً با، یک تأخیر زمانی بسیار. زیادی صفر، وارد سیستم عددی، شده. یعنی یک کسی خیلی خلاقیت. به خرج داده که به، این احساس رسیده که صفر را هم به عنوان عدد بپذیره. خیلی چیز.

عجیبیه، آدم اگر فکر بکند. حالا این چیزهایی، یعنی آن عجیب بودن اینکه صفر یک عدده و می‌توانیم به هیچی یک عدد نسبت بدیم، اصلاً شما، در آن زمان کودکی. خودتان که خانم، معلم مثلاً بهتان گفت صفر، اصلاً در آن صلاحیتی نبودید که بخواهید چک بکنید.

حرف گوش کردید.، بنابراین من پیشنهاد هم این است که شما هم دوم سوم هم که به یه، عدد مختلط می‌گن، خلاص بکنید. چون هیچ مشکلی. نیست گفتنش. یک خورده سینوس کسینوس داره، نمی‌دانم یک جوری اگر یک چیزهایی را حالا در اول چیزی که بگن، یعنی آن آ به اضافه آی بی.

و ضرب معمولی و این‌ها، را بگن، یک یک ذره نمی‌دانم به هر حال چون بعد باید دوران را بگن، و این‌ها، یک خورده ممکن است برای بچه‌ها ثقیل باشه. ولی واقعاً نکته این است که، هرچه زودتر بگویند به نفع جامعه بشریه. چون اعداد مختلط خیلی مهم‌ان. به هر حال، حالا این مسئله‌ای که من دارم.

می‌گم، که آیا می‌شود نتیجه گرفت که دقیقاً به دلیل آموزش ریاضیه. که شما یک عالمه ریاضیاتی. را که فکر می‌کنید بلدید، واقعاً عمیق بلد نیستید؟ چون از، بیرون بهتان داده شده. چیزی که از درون خودتان رشد کرده باشه و آمده باشه بیرون، قطعاً عمیق‌تر درک عمیق‌تری دارید.، همه جوانبش را می‌فهمید.؟ ارتباطش را با بقیه مسائلی که

ذهن خودتان تولید کردید می‌دانید. می‌شود نتیجه گرفت که آموزش ریاضی نداشتید.، اگر آموزش را نداشتید، همان در همان مرحله‌ای بودید. که داشتید مثلاً با انگشت‌هاتون می‌شمردید، احتمالاً می‌شمردید و این‌ها. آموزشی که خودتان باعث می‌شود که روی تجربیات دیگران.

یک جوری در واقع، یک چیزهایی به وجود بیاد، یک نشاط‌هایی به وجود بیاید که، بهتر می‌فهمند، در عین. حالی که ضایعات هم دارد. یعنی واقعاً آدم‌هایی هستند که شاید اگر آموزش نمی‌دیدند، اینقدر در واقع در، مورد ریاضیات، در مورد خیلی چیزها، آموزش‌ها باعث، می‌شود که چیزهای منحرفی در واقع بفهمن.

و بعد جلوی فهم واقعی‌شون هم به نوعی گرفته، بشود. به هر حال نزول شریعت، مثل درست کردن یه، مکتب و مدرسه برای آموزش معنویت و اخلاق و عرفان و راه زندگیه و طبیعی است که ضروریه و من باز.

اشاره می‌کنم که داستان خلقت انسان تو قرآن روایت می‌شه، این‌جوری تمام می‌شود که انسان محکوم می‌شود به و بهش وعده داده می‌شود که هدایت برای‌شان میفرستیم و اگر از این هدایت تبعیت بکنی آن وقت هیچ خوف و حزنی، دیگر نیست و این اثر و هبوط از بین می‌رود.

بنابراین شریعت آمده که اثر هبوط را از بین ببره به شرطی که ازش تبعیت بکنیم و ما اینجا داریم در مورد آدم‌هایی حرف میزنیم که در جوامعی زندگی میکنند.

که هدایت بهشان می‌رسد و از هدایت تبعیت نمیکنند. من باز یک چیزی را نوشتم خیلی فشرده نوشتم یک خورده دیدم اومدم نتونستم بهش نگاه کنم. در شما به انبیا نگاه کنید به خود سلسله انبیا به نظر می‌رسد. که بزرگترین مثلاً سلسله انبیا بنی اسرائیل بزرگترین پیامبر حضرت مسیح است.

در خود همین مکتب انبیا. که اصلاً امکان این پیدا می‌شود که آدمی مثل مریم به وجود بیاید که مسیح را به دنیا بیاورد. یعنی اصلاً قبل از اینکه این شریعت بیاید و این مکتب به وجود بیاید یک نسلی مثل آدم‌هایی که شما در قرآن میبینید وجود نداشته. این که نسل اندر نسل.

در یک جغرافیای نسبتاً محدود در یک خانواده این اتفاق میفته این دقیقاً نشان دهنده این است که اینجا یک امکانات جدیدی برای رشد در واقع برای بشر فراهم شده. یعنی وجود به وجود اومدن حضرت مریم و حضرت مسیح در واقع نشان می‌دهد که شریعت آن کاری که باید بکند را کرده.

یعنی افرادی برجسته ای تولید شدن که اصلاً. قبل از شریعت وجود نداشتن یک چنین آدم‌هایی. بعد من برمیگردم به همان حرف اولم که حالا وقتی شریعت نازل می‌شود مشکلی که به وجود می‌آید این است که این شریعت را همین افرادی که مورد بحث ما هستند با تمام. وجود تحریف میکنند.

تحریف شریعت توسط همین تیپ

یعنی زندگی این آدم‌ها وابسته است به اینکه شریعت را تحریف بکنند. یعنی آن آموزش هایی که دیدن را طور دیگر ای در واقع بنابراین ما به جوامعی در واقع قالب دسترسی پیدا. میکنیم که در آن چیزهایی که ادعا می‌شود از طرف خدا هست وجود.

دارد ولی این‌ها تحریف شدن و خب این خیلی خطرناکه. یعنی شما. فکر کنید حضرت ابراهیم هیچ آموزشی ندیده ولی به کمال رسیده. حالا اگر در جامعه دینی زندگی بکند که یک دین بسیار تحریف شده ای را به آن آموزش می‌دهند اول. باید آن آموزش های غلط را پاک بکند بعداً تازه یادش شروع بکند.

که جوری در واقع به سمت یک کمالی حرکت کردن. بنابراین باز من می‌خواهم برگردم به همان حرف اولم تاکید بکنم که همین شریعتی که نعمته به دلیل اینکه ورژن های انحرافیش در واقع به وجود می‌آید شما از بچگی تعالیم دینی را دیدید که تعالیم دینی حقیقی و معنای واقعی را نمیدید.

در هیچ جامعه دینی فکر نکنید که تعالیمی که میبینید همان تعالیمیه که واقعاً انبیا میدادن. با یک انحرافی تعالیم را میبینید. بنابراین هر آدمی که تو جامعه دینی باید در واقع یک جور مرحله. پاکسازی هم در زندگیش باشه. یعنی بعد یک چیزهایی که شنیده این‌ها را در واقع خب ممکن است. خیلی راحت هم نباشد برود و

اصلاً بفهمه که بعضی از این آموزش هایی که دیده کلاً انحرافی هستند یا یک چیز اصیل تر. و بهتری را در واقع جانشینش بکند و ختم نبوت هم این‌جوری اتفاق افتاده که یک سند نهایی در واقع در دست بشر هست که همین کار را می‌شود باهاش انجام داد.

یعنی شما با قرآن وسیله ایه که شما باهاش می‌توانید بفهمید که چه چیزهایی تحریف شده است و چه چیزهایی نیست. حالا خود این قرآن را هم برایش تفسیرهایی مینویسن و درست میکنند. شأن نزول ها. را اگر با قریب انحرافی درست میکنند که نتونید بفهمید. به هر حال آن اکیپ علوی ها که در آن زمان هم هستند که مستقیماً با شیاطین ارتباط خیلی چیزی دارند این‌ها بیکار ننشستند.

یعنی هر جایی که بشود خلاصه یک راههایی که باز بشود برای بحث. این‌ها کار خودشان را میکنند. یعنی خود قرآن را اگر میتونستند تحریف میکردند یعنی سمبولیادش میکردند. نتونستند ادعای تحریف شدنش را کردند که آن خلاصه در واقع یک جوری مثل تحریف کردنه دیگر.

مثلاً خوارج میگفتند سوره یوسف تو قرآن نبوده بعداً. اضافه شده بهش. ببخشید من می‌گویم ببینید من می‌خواهم بگویم که آدمی که ذهن خودش خودش یک وجود منحرفیه نمی‌تواند حقیقت را در واقع یک جوری بپذیره و انعکاس بده در ذهن خودش. بنابراین همین‌جوری حقیقت را مسیح، یک چیزهایی.

هست که دیگر اضافه می‌شود و یک چیز دیگر ای برمیاد. خوارج این سوره یوسف نمی‌رفت، خوارج این را کله می‌کردند و بنابراین می‌گفتند این ادعای تحریف یک جور تحریف دیگه، یک جور، در واقع خودش تلاش برای تحریف، برای حذف کردن یک چیزی. اگر نمی‌توانید.

اضافه بکنید، یک چیزی را لااقل، بگویید بگذارید از کتاب بیاید. اخیراً هم که یهودی ها سوره یک قرآن بدون این قسمت، های بنی اسرائیل چاپ کردن که در واقع، آن کاری که خوارج اگر چاپخونه داشتن، یک قرآن، بدون سوره یوسف چاپ می‌کردند از آن سوال.

هایی که در واقع سر و در واقع زندگی می‌کردند و اگر آن خلفای اولیه هم سوره چاپخونه داشتن، اصلاً آن دو تا آیه ای که مدعی، بودن از قرآن حذف شده را یک جوری اضافه می‌کردند. به هر حال یک بار اشاره کردم که یکی از این خلیفه دوم بارها می‌گفت یک آیه عجیبی را می، خوند، می‌گفت این تو قرآن بوده و من این‌جوری یادمه.

خیلی اصرار داشت که اضافه بشود. آیه خیلی عجیبی که از تلاوتتون تلقی کنید، یعنی آیه به این معنا. دقیقاً این همه، ببینید واقعاً به نظر من فهم این آدم، ها را از دین نشان می‌دهد که خلاصه یک جوری آن شوق برگشتن به سنت های.

قدیمی که بلافاصله بعد از پیغمبر در واقع، یک آتشی را روشن کرده. و بعد از، چند سالی باز دوباره عربیت جانشین اسلام شد در همان محیط، این در حدی زیاد بوده که این ها آیه به ذهنشون می‌رسید و اصرار، من رسماً می‌توانم بگویم که این دروغ نمی‌گفت، آن واقعاً فکر می‌کرد این آیه بوده.

بارها رسول الله گفته که آقا این، من یادمه این آیه را می‌خوندید. حالا هر چه می‌خواهید بهش بگویید که، اصلاً با این آیه به خوبی آخه تو قرآن میگه، یک نفر یک ذره قرآن خوانده باشه، قرآن. هر چه در آن این‌جوری میگه، از یادشون تلقی نکنید. که دو تا

یک دانه آیه بوده. هیچ وقت هم نمی‌گوید این کجا بوده، فقط می‌گوید من این آیه رو، یادمه که چنین آیه ای می‌خواندم.، بگذریم، حالا به هر حال تحریف، دین چیزی است که توسط این آدم. هایی که در، بگذارید من این را خیلی روشن. بگویم.

ما یک اصطلاحاتی در روایات خودمان داریم، که اینجا به درد می‌خورد ازش استفاده بکنیم. در واقع شما وقتی. قرآن، همین اول قرآن را باز می‌کنید می‌خونید، نکته اساسی که روی اون، شما می‌بینید این است که دو. جور کفر داریم. یک جور به اصطلاح روایتی ما کفر جلی داریم، یک جور کفر خفی.

داریم. این ها کافرند واقعاً، این ها کافر های داخل محیط دینی هستند. که، حقایق را نمی‌بینند، آشنا نیستند با حقایقی که واقعاً باید آشنا شده باشند. ولی خب تو این محیط دینی، کلمات دینی رو، درستند و جزء مؤمنین هم دیگه، ادعاهای دینی هم، دارند، معمولاً ادعاشون هم زیادتر از حد معموله.

و این ها از درون، دارند دین را می‌خورند. این اتفاقیه که در قرآن به طور مداوم در مورد، اهل کتاب و بنی اسرائیل و یهودی ها مخصوصاً، علمای، یهودی، این علمای یهودی، در قرآن همینان. سردسته این آدم ها هستند، آدم هایی که یک جوری دین را پیچیده کردند،.

یک جوری در واقع دین را تحریف کردند، کتاب خدا را تحریف کردند. در یک جایی از قرآن اشاره به، این هست، که این ها یک جوری حرف می. زنند، یک چیزهایی می‌نویسند، و می‌گویند که به نظر بیاید از کتاب خداست، که جا می‌زنند به جای کتاب خدا.، من هر وقت این را می.

خونم، مایل را یاد این جمله های شروع انجیل یوحنا می‌افتم که در ابتدا در اول، کلمه بود و در این شروع معروف انجیل چهارم می‌گوید در آغاز کلمه بود، و کلمه خدا بود، بعد کلمه جسد.

کلمه و بازی با واژگان

شد در میان ما ساکن شد.، این از نظر فنی، آیه های کلام خدا را درآورده. یک جورهایی آدم گول می‌خوره، آن تلاش پیچیدگی و یک جور زیبایی هایی که یک جایی مثلاً تو تورات می‌بینید، شما تو این جمله، می‌بینید. این ها ساخته، این یک عالم ساخته، یعنی کلمه جسد، نشد در میان ما ساکن نشد.

یعنی آدم ساخته و یک طوری، گفته که شما وقتی می‌خوانید لحن یک مقام مقدس را واقعاً دارد. لحن شبیه یه، جاهای قرآن، شبیه یک جاهایی از توراته و اینکه آدم هایی، پیدا شدن که دارن، کتاب جعل می‌کنند، و از نظر فنی هم

دارند خار می‌کنند روش، برای اینکه خوب جعل بشه، مثل یک آدمی که اسکناس مثلاً دارد جعل می. کنه، آن نقش هم می، خواد درست کنه، قشنگ می‌خواهد جعل بکنه، در آن که مثلاً و ببخشید، آدمی که دارد اینو، جعل می‌کنه، چه احساسی داره؟ فکر می‌کنید آدمی، که این انجیل را جعل کرده، احساسش این است که می‌خواهد مثلاً پول دربیاره؟

می‌خواهد مردم، را گمراه بکند یا نه؟ درست چونش، می‌خواهد حقیقت را فهمیده، داره، سعی می‌کند که این را طوری، بیان بکند که مردم هدایت بشوند. بنابراین این، آدم به وضوح؟ آدمیه که اگر بهش بگی که لا تفسدوا فی الارض، می‌گه، من دارم اصلاح می‌کنم. درست است می‌داند که این؟ چیز نیست، این را دارد خودش این‌جوری درست؟ می‌کنه،؟

از نظر فنی مثلاً تغییرش، می‌دهد ولی احساسش این است که دارد حقیقت را بیان می‌کنه، احساسش این است که دارد مردم را هدایت می‌کند. و این‌ها سردسته‌های این نمونه‌های مشخص آدم‌هایی هستند که در قرآن باهاش، در واقع خطاب، قرآن هستند و باهاشون دارد. بحث می‌شود و همه از این، دسته‌اند.

من حالا شاید بگویم که من، همیشه فکر می‌کنم که این مسئله واقعاً انگیزه‌های مادی وجود دارد یعنی خداخواهانه انگیزه‌های مادی، وجود داره، بحث کردن تو کتاب خدا، خدا و این‌ها که هست و در این‌ها، بعد، قرآن می‌گوید که اکثریتی، که دارند باهاشون این‌طوری خطاب می‌شود این است که این‌ها فکر می‌کنند حق دارند این کار.

را می‌کنند. من نمی‌خواهم بگویم که نه بعضی‌هاشون انگیزه‌های مادی دارند صددرصد. ولی اکثریت فکر می‌کنند دارن، من، من فکر می‌کنم این را من، از اطراف خودم نگاه می‌کنم، من یک بار هم فکر کنم این رو، اشاره، کردم، من یک آدمی را می‌شناسم که رسماً به من گفت، آدم خیلی مؤمنی هم هست به اصطلاح، رسماً به من. گفت من در دوران جوانی، به دلیل شدتِ، نیت‌هایی که از

بهایی‌ها داشتم، رفتم و یه، چیزی، به سدِ بهایی‌ها نوشتم که جعل بکنم که مثلاً آب‌بندی‌شون بدم، ولی بعداً منصرف شدم. این‌جور انگیزه‌های مادی هم مطمئناً درش، می‌خواهد که مردم را هدایت بکند که از این بهایی‌های مثلاً، نشأت‌انگیز یک جوری دوری بکنن، چون مطمئنه، که بهایی‌ها، این همه شأن و این‌جورهایی که جعل شده، این، همه روایتی که جعل شده، واقعاً، این‌جوری نبوده که همه‌شان به دلیل، به دلیل یک نقطه مادی بوده. یک عده‌ای در، واقع خودشان را در

واقع گول می‌زنن، خودشان را گول می‌زنند و بقیه مردم را گول می‌خورن دیگه، یعنی همان فریبی که در درونشون هست، به دیگران، هم سرایت می‌کند. به، هر حال، سؤال شما سؤالیه که جوابی که، عرض کردم به شما، می‌توانید بپرسید، درصدشون چقدره، ولی آن درصدش را نمی‌تونم، بگم، بین یک تا ۹۹ درصد.

به هر حال آدم‌های قطعاً با انگیزه مادی وجود داره، با انگیزه‌های مقام‌طلبی خودِ وقت‌ها وجود دارد. یک آدمی هست که، من باهاش یک منبری ازش سؤال می‌کنن، بلد نیست جواب بده، آبروش. دارد می‌ره، بعد، فکر می‌کند خب معمولاً می‌گوید که آبروی من دارد آبروی، دین و پیغمبر می‌ره، حالا یک چیزی درست می‌کند می‌گه، دیگر مثلاً از، به هر

حال، تعریف کردم که به یک معلم دینی که در، یک مکان بحث کردم، و می‌گفت که کفار را باید کشت. من بهش گفتم که، کی گفت کفار، را باید کشت؟ قرآن، که اصلاً این، بعد گفت این در قرآن نوشته که اِ، قُتِلَ مِنَ الانسانِ ما اَکفَرَهُ.

مرگ بر، این آیه معنایش این است مرگ بر انسان که کافر، می‌شود. این رو، جدی داشت جا می‌انداخت دیگه، یعنی گیر کرده بود جلو بقیه بچه‌ها و، من فکر نمی‌کنم نمی‌دونست این آیه یعنی. چی، ولی اگر اون، لحظه معلم دینی که در مقام؟ پیغمبر می‌نشسته، خیت بشه، ممکن است بچه‌ها ایمانشون را از دست بدن، حالا، یک شأن اشکال نداره، فعلاً.

این آیه، را یک جوری دیگه‌ای جا بزنیم که مثلاً فعلاً ازش. بگذریم، یک جوری کارشون را بکنیم. آره، یعنی یک جوری، منافع مادی در کار نیست، دارد برای خودش توجیه می‌کند دیگه، این یه، نوع عادل‌سازی‌ئه، می‌گوید آدم‌ها خودشان را با دین و خدا معادل، می‌گیرن، این، خیلی مسئله حساسیه دیگه، یعنی کلاً راه، باز می‌شود که خیلی کارها، انجام بدن. من خیلی به این مسئله حساس هستم، و حالا یه، تو این، جلساتی هستیم که موقعیت دارم.

تو، این حرف‌ها رو، تکرار بکنم و هی تشدیدش، بکنم، اینکه واقعاً لایق‌ترین آدم‌ها رو، شما تو محیط‌های دینی، می‌توانید پیدا بکنید، قرآن هم همین است به عنوان اینکه، یعنی، پست‌ترین موجوداتی که تو قرآن، دارن، چیز می‌شن، در واقع بهشان اشاره می‌شه، همین علمای.

دین مثلاً یهود و آدم‌هایی که تحریف، می‌کنن، این‌ها از، زمان این‌هاست مثلاً، گناهکارترین آدم‌ها هستند. گناهی بزرگ‌تر از این وجود ندارد که افترا مثلاً بزنید به خدا، به چیزی که خدا نگفته را مثلاً از قول خدا بگویید.

این، در، حاشیه دین و شریعت، این گناه‌های، کبیره‌ی، دیگر اسم کبیره نه، عظیمه مثلاً، گناه‌های اعظم، به وجود می‌آورد، اصلاً وجود، نداشت. من، شما یک نفر سؤال دارید، من هم می‌تونم، می‌خواهم بگم، شما سؤالتون رو، بگویید. شما، شما. سؤال می‌خواستید؟ آره، یک لحظه بود، رد شد. ببینید من یک نکته‌ای، که می‌خواهم سعی می‌کنم کوتاه بگویم. ببینید هیچ چیزی.

به، اندازه دین راه را برای، جنایت باز نمی‌کند.، برای جنایت‌کار شدن یه، انسان. که، احساس کند که نماینده خداست.، یعنی می‌کشه هر

کاری، می‌کند هزاران نفر را ممکنه، بکشه و شهر هم راحت، بخوابه. یک آدم مثلاً. در، امت واحده نمی‌تونه؟ این، کار را بکند.، یعنی اگر مثلاً یک

انسانی دیگری را بکشه ذهنیتی برایش فراهم نشده. که بتواند به استناد آن خودش را آرام بکند. شما اگر فیلم‌های آن‌ها را نگاه کنید، شما فکر بکنید. آدم‌هایی که مثلاً تو تفتیش عقاید بودن،. سنگین‌ترین و وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها را انجام می‌دادن، این‌ها آدم‌ها را می‌کشتن، کوچک‌ترین عذاب وجدانی داشتن؟. این‌ها همه‌شان احساس می‌کردند دارند به من عبادت می‌کنند. یعنی ابن‌ملجم.

دین و باز شدن راه جنایت مقدس

دارد با وجدان آسوده می‌خواهد بیاید علی را بکشه یعنی یک جوری دین به دلیل اینکه توهم اتصال به مثلاً ملکوت و خداوند برای یک آدم‌هایی این‌جوری پیش می‌آد، واقعاً فکر می‌کنند که یک جوری دارند به خدا می‌رسند.، آن‌وقت راه باز می‌شود که یک کارهایی، بکنند که یک آدمی، که یک چنین ذهنیتی؟ ندارد نمی‌تواند بکند. قدرتش را ندارد. یعنی قدرت آدم‌ها. را در جهت جنایت هم یک جوری اضافه می‌کند.

من فکر. می‌کنم این پدیده را ما در طول تاریخ خیلی تجربه کردیم. جاهایی که آدم‌ها خیلی احساس الهی شدن، جوامعی که، خیلی احساس کردن که وصل شدن به خدا، نماینده خدا تو روی زمین هستن، دیگر اصلاً یک روداری‌شون نبوده. یعنی دنیا را هم به آتش می‌کشیدن. مثل این جنایت‌هایی. که اسپانیایی‌ها و این آدم‌هایی که صلیب به دست می‌گرفتن تو مثلاً آمریکای لاتین و

این اقوام آمریکای جنوبی و این‌ها انجام دادن که وحشتناک بود واقعاً. این یکی از کثیف‌ترین برهه‌های تاریخ بشره و، همه‌اش هم برای ترویج به اسم ترویج مسیحیت و این، حرف‌ها انجام شده و یک جوری، در واقع همه آنجا را پاک‌سازی کردن دیگر. خیلی چیزها باز مثلاً.

تو کوه‌ها مثلاً یک چند تا سرخ‌پوست هنوز مثلاً تو آمریکای لاتین، باز این آمریکای شمالی خیلی به موقس بودن و تا حالا تو کوه‌ها تو این نفس سرخ‌پوست‌ها وجود. داشت. آمریکای لاتین خیلی زودی با تعدادشون به یک مقدار خیلی کمی رسید که به هر حال خیلی در این‌جا خلاصه این نکته مهمی است که از این غافل نشید که دین این

ضایعات جانبی را هم دارد. خب، بگذارید من این‌جوری که دارم شروع کنم عمل کردن، می‌خوام، سعی کنم که آن شبهه‌هایی که وجود دارد که این آیه‌ها آیا واقعاً دارد اشاره می‌کند که این‌ها خدا‌زده. دارند عمل می‌کنند یا نه، تو هر دو تا جلسه قبل در این مورد یک بحث‌هایی شد.

من تو این جلسه سعی کردم می‌خواهم یک مثال‌هایی بزنم که یک جوری روشن بشود که مثلاً وقتی که این، آدم‌ها در موردشون این حرف زده می‌شود که دارن، خدعه به کار می‌برن، استهزا می‌کنند یا نمی‌دانم ادعای اصلاح می‌کنن، واقعیتش یعنی من به جای اینکه سعی کنم که روی واژگان تأکید بکنم، می‌خواهم آن حالتی، که تو ذهنم هست نسبت به این آدم‌ها، تصوری که دارم را بگویم.

و نشان بدهم که این تصوری که من دارم ازش صحبت می‌کنم دقیقاً با چیزی که تو این آیه‌ها هست هماهنگه. هماهنگ‌تر از اینکه شما بخواهید مثلاً این آیات را این‌شکلی بخوانید که، این آدم‌ها دروغ دارند می‌گویند به معنای، عرفی‌ش، می‌دانند که دارند دروغ می‌گویند یا خدعه به کار می‌برن به معنای اینکه نقشه، می‌کشن و یک کاری انجام می‌دهند و الی آخر.

خب، از، از اولین از همین آیه که محل اختلاف می‌شود. این واضح‌ترین نشانه این آدم‌ها این است که این‌ها آدم‌هایی هستند که ادعای ایمان دارند ولی مؤمن نیستند.

اینجا که هرچه زده نشده که این‌ها دروغ دارند می‌گویند یا عمداً دارند می‌گویند. آدمیه، ادعا می‌کند که مؤمنه، این، بهترین توصیفشونه دیگر. هر آدمی که ادعا کند که مؤمنه و مؤمن نباشد. این‌ها جزو همین یعنی این دسته اول کلی‌ترین دسته‌ایه که در، مورد این آدم‌ها می‌شود به کار برد.

آدم‌هایی که ادعای. ایمان دارن، یا ایمان دارند یا ندارند. آن‌هایی که دارند که خب جزو مؤمنین و متقین هستن،. آن‌هایی که ندارند جزو کسانی هستند که بهشان گفته می‌شود از این‌ها تو گروه دوم. قرار، می‌گیرند. این‌جا که هرچی، از دروغ گفتن‌شون. این آیه بعدی که از خود‌ال می‌زنه، حالا من قبلاً هم

در موردش بحث کردم، من هم تو ذهنم مثلاً من الان تا که این مثال‌هایی بیارم که این نیرن،. فکر کنم جلسه قبلاً صحبت، کردیم. مثلاً ببینید، شما یک آدمی را در نظر بگیرید که به دلایل نفسانی یه، سری کارها می‌کند. حتی اگر یک آدم دیگه‌ای نباشد که بخواهد ادعایی برایش بکنه، پیش خودش هست.

و توجیه هایی می‌آورد که چرا. داریم این کارها را می‌کنیم. مثلاً فرض کنید، که، مخصوصاً این کلاً مثال‌هایی که اگر بخوایم، مثال بزنیم، اگر وضعیت این آدما، بهترین مثال‌ها برای این پیچیدگی‌هایی که در درشون هست، یعنی هوای نفسشون آن‌ها را به یک سمتی، می‌کشه و بعداً یک خودآگاهی‌ای در صلاح‌شون می‌سازن که این‌جوری درست کنند اوضاع رو، مثلاً این‌جوری.

در واقع خودآگاهی را با امیالشون چیز بدن، یک جوری در، واقع تصدیق بدن. تو مسائل لذت‌های جنسی فکر می‌کنم چنین پیچیده‌ترین مسائلی که به وجود می‌آید اینجاست. یعنی، تو غذا خوردن و این‌ها خیلی شاید دنبال پیچیدگی، نتونیم بگردیم. کلاً یه، مقدار اصلاً این مشکلات روانی و این‌ها، این‌ها رو، خیلی حرف بدی نمی‌زنه.

آن جایی که خیلی پیچیده می‌شه، یعنی آگاهی‌های عجیب و غریبی دروغین به وجود می‌آید و فرهنگ اصلاً، تو رویدادها در همین چیزها به وجود می‌آد، مثلاً جاهایی، که آدم‌ها این‌جوری خودشان را فریب. می‌خواهند بدن به یک امیال مثلاً نفسانی، مثلاً جنسی برسن ولی یک جوری توجیهش. بکنند که، مثلاً تحریک دین، حالا اینجا مثال، بگذار این را یک خورده.

بازتر بگویم. مثلاً یک آدمی را تصور بکنید که، دوست دارد که مثلاً عکس‌های پورنو. نگاه کند. مذهبی هم هست. تو، خلوتش هم نشسته. خب؟ معمولاً این‌جوری است که این آدم نمی‌ره به خودش بگوید که خب حالا دارم گناه می‌کنم. یه، توجیهاتی ممکن است برای خودش بیاورد. الان مثلاً من نگاه کنم ببینم یک آگاهی‌هایی پیدا کنم، که بعداً بتوانم به مردم کمک بکنم.

یا من، نمی‌دانم نگاه کنم، ببینم این چی، یاد بگیرم. کلاً آدم باید یک چیزی یاد بگیرد. نه، هزار تا چیز عجیب و غریب پیچیده‌ای که ممکن است جنبه‌های دینی. پیدا بکند. مثلاً. فرض کنید خیلی از این؟ آدم‌هایی که مسئول سانسور مثلاً فیلم‌ها هستن، اصولاً خب ببین معلوم است آدم مثلاً همه یک

دانه سایت خیلی خوب تو اینترنت. هست واقعاً خداوند حفظشون بکنه، IMDb را اگر بشناسی، یک چیزی اضافه کرده که راهنمای والدین هست. که در آن میزان اصلاً خشونت، صحنه‌های جنسی و این‌ها را خیلی قشنگ می‌نویسه. و خب، آدم‌ها می‌توانند. برن، فیلمی را که می‌بینن، آنجا هوشیار بشوند که چنین صحنه‌هایی در آن هست.

مثل این است که خب، یک آدمی خیلی هم در آن مرض نداشته باشه، الان وقتی، یک فیلمی را می‌خواهد نگاه کنه، می‌تواند برود آنجا نگاه کند ببیند خب، واقعاً که این فیلم مثلاً واقعاً، این‌جوری نیست یا واقعاً، که دیدنش جالب نیست. حالا اگر مسئول سانسور. خیلی متدینی را در نظر، بگیرید که معلوم است این فیلمه صد در صدش.

مثلاً باید، سانسور بشود. ولی تا تهش را می‌رود نگاه، می‌کند. هی می‌گوید حالا شاید به خودت بگوید. این صحنه را هم، می‌شود حذف کرد. خب دوباره می‌گه، می‌بینید برای، یک آدم‌هایی اصلاً این کار را انجام می‌دهند دیگه، و کلاً فیلم نگاه می‌کنند و مثلاً، یک چیزهایی از در آن در می‌آرن و بعداً.

من، من اصلاً پیش خودم تصور. می‌کنم که این آدما، چیز رو، یعنی یک جوری کاری که دارند انجام می‌دن، لذت بردن شهوانی از یک چیزهایی‌ایه که دارند می‌بینند و لذت می‌برن. ولی آگاهی‌ای. که برای خودشون، آن چیزی که ساختن، این است که دارند به دین خدمت می‌کنند.

دارند جلوی انحراف، دیگران را می‌گیرند. می‌خواهند یک چیزهایی یاد بگیرند که بعداً به مردم بگویند. واقعیت چیه؟ واقعیت این است که این آدم دارد برای اینکه لذت ببره،. اون، کار را انجام می‌دهد. یعنی همان کاری که یک آدمی، آن‌ور دنیا، می‌تواند خیلی صادقانه بگوید من می‌خواهم لذت ببرم، این کار را انجام می‌دم، این آدم به جای اینکه همان هوای.

نفسانی را دارد انجام می‌ده، با یک آگاهی‌هایی که یه، جوری ممکن است منت هم سر دیگران بگذارد. که من مثلاً فرض کنید در راه دیگران فداکاری کردم و این کار را انجام دادم. ببینید اینجا؟ به کی داره؟ اینجا یُخادِعُونَ الله، اینجا اصلاً ممکن است آدمی، هم نباشه، این در خلوت.

خودش آنجا یک جوری می‌خواهد سر خدا هم کلاه بگذارد. این کاری که دارد می‌کند این است.، داری لذت، داری لذت می‌بری.، تمام کارهای لذت‌بخشی که یک جوری حرامه، حالا یک یک راهی که، که در طول تاریخ انجام می‌شه، این است که احکام را یک جوری تحریک بکنند که راه برای، یعنی اگر یک کسی حالا بر منبر نشسته باشه و اگر به اصطلاح مفتی باشه، حالا؟

آن کار حرام، را می‌تواند انجام بده با تغییر، دادن اینکه اصلاً آن حکم حلال و حرام چیست. این یعنی اوج این خدعه مکانیسمش همین است مکانیسمش این است که یک نفری، کاری می‌خواهد انجام.

خدعه و خودفریبی در احکام

بده کار را نباید انجام بده و یه، جورهایی می‌داند نباید انجام بده ولی می‌آید برای خودش یک ذهنیتی، میسازه دلایلی میسازه در تو این آیه ای که داریم میگیم، این است می‌گوید خودتان را گول میزنین اصلا یک جوری این‌ها را هم خدا را گول، می‌زنند هم مردم را گول می‌زنند که یک چنین چیزهایی می‌گویند یک چنین چیزهایی میسازن در واقعیت خودشان را

گول می‌زنند خودش بدبخت می‌شود آن کاری که نباید بکند را انجام می‌دهد جاهایی که یک چیزهایی لذت بخشی وجود دارد خلاصه آدم‌ها به این تحریف های آگاهی می‌رسند که این‌ها همش نیرنگیه که داریم اینجا بهش.

در واقع اشاره می‌شود یک جور در واقع آزادی های تحریف شده ای که راه را باز می‌کند برای اینکه آن کاری که نباید انجام بشود یک لذتی که نباید برده بشود بحث پایینش این است که یک آدم در خلوت خودش خودش را گول می‌زند بحث بالاش این است که طرف دستش می‌رسد و احکام را تحریف می‌کند کلاه شرعی درست می‌کند. این‌ها همه مکانیسمش از همین جا آمده راه باز کردن این‌ها می‌گویند این آدم‌ها به صورت سیستماتیک راهشون این است که تحریف. کننده دین.

هستند اصلا آن چیزی که باعث تحریف دین می‌شود این است هست که اینجا روشنه دیگر آن چیزی که باعث می‌شود کلاه شرعی به وجود بیاید یک کاری شما خیلی میل دارید انجام بدهید درست گرفته شده حالا باید یک جوری این را دور راه را باز کنید آیا می‌توانید تو خلوت خودتان خب یک جورهایی می‌گویید نه این الان این مسئله اینجا یک چیزی یک مورد خاصیه مثلا می‌شود این کار را انجام داد پیچیده میکنید مسئله را یک چیز خیلی ساده ای را بهش یک کار پیچیده اش میکنید تا اینکه بشود کار را انجام داد و دروغ دارید می‌گویید.

یعنی گناه های مضاعف دارد آدم دروغ دارد می‌گوید خدعه به کار می‌برد این‌ها یک آدمی هم اینجا را خدا میشینه مثلا فرض کنید مثلا مثل اینکه یک آدمی شراب بخوره و بعد

پیش خودش مثلا یک چیزی درست بکند که من لازم است این شراب را بخورم برای اینکه آثارش را مثلا مطالعه بکنم من یک بار در این جلسه از یک آدمی هستم که همه مواد مخدر را امتحان کرده بود و سعی کرده بود گزارش های تحلیلی را بکند.

حالا من نمی‌خواهم بگویم که به هر حال یک وسوسه هایی این‌جوری وجود دارد دیگر مثلا مسلمان‌ها خلاصه یک نفر نباید مثلا از علما شراب را بخوره آثارشو ببیند در یک حرمتش را بتواند خوب توضیح بده خیلی خوب است.

دیگر ولی باید برود شراب بخوره ببینید آخرش این است که طرف اگر زورش برسد به جای اینکه خودش را مثلا گول بزند همه مردم را هم گول می‌زنند یعنی آن ذهنیت های منحرف را تبدیل می‌کند به احکام تبدیل می‌کند به یک چیزهای.

ترفندهایی که تو آن حالت می‌شود تو آن حالت نمی‌شود احکام خیلی ساده و روانی که وجود دارد تبدیل می‌شود به یک احکام عجیب و غریب پیچیده ای با هزار تا ترفند اینجا این تحریفی که من دارم میکنم با این آیه سازگارتره تا اینکه مفهوم خدا چون خدا دانا آدم نمی‌تواند خدا را گول بزند یعنی آدمی که به خداوند اعتقاد دارد و حداقل علمی که مثلا اعتقادی دارد این که خدا همه آشکار و پنهان را می‌داند نمیشینه آگاهانه فکر بکند که برود یک کلکی به خدا بزند.

بنابراین خدعه اگر خداگونه معنی بشود با این آیه سازگار نیست ولی این چیزها این‌جور خدعه ها این‌جور نیرنگ ها که دقیقا خود فریبیه شما هیچ کس خدا را نمی‌توانید در

واقع فریب بدهید معنی ندارد و مردم را فریب دادن نهایتاً نتیجه اش این است که آن فریب اصلی را خود آن آدمی که دارد این کار را می‌کند می‌خورد این مثلا این اولین آیه ای که در واقع به این اشاره می‌کند که این‌ها آدم های پر نیرنگی هستند تصوری که از این آدم‌ها وجود دارد این است که این‌ها آدم هایی هستند که تمایلات واقعیشون به آن چیزی که دین می‌گوید سازگار نیست.

یعنی این‌ها هوای نفس دارند این‌ها میل به گناه دارند میل به دنیا دارند و بنابراین طبیعی است که این امیال این‌ها را به یک سمت هایی میکشه در آگاهیشون یک سدایی وجود دارد که نمی‌توانند از آن سد رد بشوند بنابراین مجبورن که یک سری پیچیدگی هایی ایجاد بکنند گزاره های جدید ایجاد کنند مورد خودشان را تحریف بکنند برای کاری که دارند.

می‌کنند اسم جدیدی بزارن که با آن اسمی که آنجا هست خیلی سازگار نباشد این تولید واژگان یکی از بهترین راه ها برای تحریفه برای اینکه آدم‌ها خودشان را در واقع در مقابل خودآگاهی هایی که بهشان اذیتشون می‌کند و دست و پاشون را میبنده یک جوری در مقابلش حفظ بکنند حالا بگذریم به هر حال این آیه به صراحت دارد از این به این اشاره می‌کند که این آدم‌ها آدم هایی هستند که در وجودشون یک چنین نیرنگ هایی هست نیرنگ هایی که لزوماً در مقابل مردم به کار نمیبرن در مواظب باشیم به کار نبرند.

انگار که خدا این که ناظر خودش ببیند بعد در این ها می‌خواهد گناه بکند. حالا برای مثلا گناه خودش یک جوری در آگاهی خودش تحریف باید بکند که یک صبری در واقع جواب خدا.

را بده که چرا داریم این کار را میکنیم. لازم نیست اصلا آدم‌ها شاهدش باشند. اینکه این‌ها باز این مثلا آیه البقرة · ۱۰فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضًۭا ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌۢ بِمَا كَانُوا۟ يَكْذِبُونَدر دلهايشان مرضى است؛ و خدا بر مرضشان افزود؛ و به [سزاى‌] آنچه به دروغ مى گفتند، عذابى دردناك [در پيش‌] خواهند داشت. که به صراحت در واقع دارد اشاره می‌کند به اینکه این‌ها یک جور بیماری روانی دارند و در قوای شناختشون یک مشکلی وجود دارد که این باز سازگار نیست با اینکه این‌ها عمدا یک سری کار دارند انجام.

می‌دهند. و لهم عذاب الیم بما کانوا یکذبون. اینکه کذب در کارشون هست که به صراحت واضح است که این‌جوری هست و این‌ها هم لزوما کذب به معنی دروغ گفتن. متداولی که ما به کار میبریم.

اما اینکه و لهم عذاب الیم. من هی می‌گویم که ما جزو متقین نیستیم. جزو آن هم کفار هم نیستیم. یک آدم‌هایی که اهل عذابند. آیا می‌شود نتیجه گرفت همه ما برای ما عذاب دردناکی فراهم شده؟ یعنی الان من این آیات را بخوانم و احساس بکنم که من هم به یک معنایی جزو همینا.

هستم، خب این آیه دارد به صراحت. می‌گوید که متاسفانه این‌جوری است. این‌ها که عذاب نمیشن ظاهرا متقین هستند. برای اینکه کفار که تکلیفشون روشنه. لهم عذاب الیم. این‌ها هم عذاب الیمه. خلاصه در یک سطح عذابش اگر فاکتور بگیرید مشترکه. خب این شما از این یادآوری که ما. جزو این‌ها نیستیم برای اینکه. برای اینکه آگاهی تولید بکنیم.

که جزو عذاب نباشد برای اینکه آن آگاهی که در آن وعده عذاب؟ هست آگاهی دردناکیه خودش. برای اینکه یک آگاهی تولید بکنیم که جزو عذاب نباشد بیاید یک کاری بکنیم.، چه راهی پیشنهاد میکنید؟

یا خودمان را از این دسته. بیرون بکشیم یا خب مثلا یکی این است. که احساس نیست دیگر. می‌گوید ایشان. این پیشنهاد را دارد. خب اگر کسی. پیشنهاد بهتری هم دارد بفرمایید. خب آخه نه اجازه.

پرسش و پاسخ

بدهید. پس اگر این‌ها تکلیفشون روشن نیست معلوم نیست که اهل عذاب باشند. باید بعدا معلوم بشود ولی اینجا داریم می‌گوییم که این‌ها آدم‌هایی اند که عذاب می‌شوند. شما چیزی که دارید می‌گویید این است. که ایشان این درس این است که اینجا چیز وجود ندارد. حالت پایدار وجود ندارد. بنابراین در مورد اینا؟ نمی‌شود خیلی حرف زد.

این‌ها خلاصه یا جزو کفار می‌شوند یا جزو این‌ها می‌شوند. ولی با رعایت. این آدما، همین جامعه خودمان. آدم‌هایی. که ذهنیت های این شکلی به وضوح دارند. حالا ما هم ممکن است یک خورده وضعمون خیلی چیز نباشد. یعنی این اوصاف در یک حدی همه ما از این فریب ها و این‌ها برای خودمان. آدم آدمی که مذهبیه وقتی دارد.

گناه می‌کند معمولا همراه با فریبه دیگر. یعنی یک جوری آن لحظه دارد خودش را توجیه. می‌کند. بنابراین خود ای. دارد به کار می‌برد. این اوصاف حالا با شدت و ضعف در مورد ماها صادقه. خب می‌شود گفت. که مثلا من اگر اینجا، بگویم این شدت. و ضعف را بگوییم که آن عذاب شدت و ضعف پیدا می‌کند.

بنابراین اگر ما تو حالت های ضعیفش. باشیم خیلی عذاب ولی این آیه است که عذاب الیمه. دردناک. خب شما این دست را می‌گویید که اصلا ما هیچی نیستیم. نه من خیلی جالب بود ولی متاسفانه. این که چهارم پیدا نشد. ببین حالا لزوما افراط نیست. اثباتی وجود ندارد برای اینکه افراط باشه.

موضوع این است وقتی این آیات را دارید می‌خوانید احساس نمیکنید که درباره شماست. حالا بنابراین خیلی اینجا کار نمی‌کند. شما باید یک جوری بگویید که من جزو این‌ها نیستم. خب؟ یعنی اساس ایده من. یک یک چیز ساده برای اثبات اینکه ما جزو این‌ها هستیم این است که نفی بکنیم که جزو متقین. و کفار نیستیم.

اگر آن کار را نکنیم اینجا متاسفانه این تمثیل ها. این‌ها خیلی شباهت هایی به ما داده. خب دیگر کسی ایده ای. نداره؟ بفرمایید. چرا به هر حال اومدن برای اینکه عذاب را از خودشان بکنند. بفرمایید. این هایی که الان هستند ولی ما هستیم از اونجایی. که این مرض زیاد شدنی هم هست. اگر همین عذاب باشه، عذاب. هم؟

دردناکه. عذاب هم هست. حالا عذاب باشه یک جوری می‌تواند توجیه باشه. ایشان دارند می‌گویند که این عذاب لزوما منظور از عذاب بله. بله. آن که مشکل ما را بدتر دارد می‌کنه، ایشان می‌خواهد بگوید که الان هم داریم عذاب. می‌کشیم و مثلاً در آینده هم؟ نفی. نمی‌کنیم که عذاب نمی‌کشیم.

ما داریم دنبال جواب می‌گردیم که چگونه مشکل. حلش. کنیم. بفرمایید. ایشان می‌گوید این را که این‌ها آدم‌های بینابینی هستند. نه، بعد این‌ها که برمی‌گردد به کار مداوا نکنید،. این مرض در حال، ثابت نمی‌مونه. یعنی. همین‌جور که یک آدمی در این وضعیت روانی زندگی دارد می‌کنه،. مریض‌تر و مریض‌تر دارد می‌شود. بنابراین بله. یعنی یک سیگنالی از بیرون.

نیاد، آن فیدبک مثبت هم دارد. به اصطلاح مهندسی. سیستم کلاً، در حال تغذیه کردن خودشه. خب، بگذارید من بگویم. البته که عذاب الیم برای ما هست. اصلاً این چه تلاشی دارید می‌کنید که این عذاب را رفع بکنید؟ منتها. یعنی. که عذاب الیم یک نکته‌ای که الان ایشان. گفت، همین الان، که آدمی که اصولاً با ذات و فطرت، خودش سر ناسازگاری دارد که زندگی.

جالبی نمی‌کند. به هر حال آدم‌هایی که در حالت کفر و مثلاً، نفاق و این‌ها هستند، زندگی. درونی پردردی. معمولاً دارند. و آن «لا خوف، علیهم و لا هم یحزنون». آن حالت شادی. و چیزی که به اصطلاح، ایمانه که اون، حالت را می‌آورد. حالا به ذکر الله تطمئن القلوب، یک

آدمی که در برق و یاد خدا حالت اطمینان قلب داره، این‌ها؟ آدم‌هایی هستند که تمام آن تمثیل‌ها را نگاه کنید، همین دنیاشون، را نگاه کنید.

عذاب الیم و زندگی درونی پردرد

پرسش و پاسخ

فقط آن

برق می‌زنه، می‌ره، آن آتش‌شون خاموش می‌شود. یعنی کلاً وضعیت جالبی ندارند تو این دنیا. یک چیز خیلی بدیهی، ببینید من مدام تأکید می‌کنم که یک در، واقع یک عامل اصولی که این آدم‌ها چرا این‌جوری می‌شن، این‌ها آدم‌هایی هستند که» نتونستند از هواهای نفسانی و از امیال درونی مثلاً، دنیایی خودشان دست بردارند.

یعنی امیالی. دارند که با احکام و با، چیزی که خدا ازشان می‌خواهد سازگار نیست. به همین نشانی که شما، وقتی که حرف از این می‌شود که این‌ها، این‌ها چرا، این‌جوری شدن؟ این آیات توضیح. می‌دهد که این‌ها چرا، این‌طوری، شدند. این‌ها کدام آدم‌ها. این‌جوری می‌شن؟ این‌ها آدم‌هایی هستند که به صراحت،.

بعد از اینکه اوصافی، از این‌ها می‌آد، و اینکه چطور این آدم‌ها این‌جوری شدند، به صراحت گفته می‌شود این‌ها آدم‌هایی هستند که، هدایت را یک جوری بهشان عرضه کردیم. یعنی در آگاهیشون هدایت آمده و پس زدند. مقابله کردند. ضلالت را ترجیح دادند. برای خاطر اینکه نتونستند هدایت را نگه دارند. بنابراین اصولاً امیالی.

در این‌ها وجود دارد که با آن چیزی که ازشان خواسته شده، از راهی که پیش، پاشون گذاشته شده، در؟ واقع باهاش سازگار نیست. این‌ها کلاً اهل راه رفتن. و سربالایی رفتن نیستند. سرپای؟ سرپایینی را بیشتر دوست دارند. می‌رن، به همان طبقات پایینی جهنم می‌رسند. خب، بدیهیه که این آدم‌ها نه اینکه ما، هم جزوشون باشیم، باید انتظار عذاب الیم داشته باشیم. مثلاً این‌جوری خیلی بدیهیه. شما فکر.

می‌کنید یک آدمی این‌جوری که پر از علاقه. به دنیاست،. راحت می‌میره؟ این، من. می‌خواهم بگم، تعبیر نکنید که این آدم‌ها جهنم. می‌روند. حرف این زده نشده که این‌ها جهنم می‌روند. حرف این است که عذاب الیم در، انتظارشون هست. ما یک راهی را باید، طی بکنیم. از این دنیا. باید برویم دیگه، ها؟

که برای یک آدمی را تصور بکنید، حالا به یک مناسبتی. یک بار واقعاً تصور برام پیش اومد،. که یک آدمی را تصور بکنید که همه لذت زندگیش خوردنه.، همه لذتش از راه شکم، شادی‌هاش. از راه شکم. یک آدم بعضی می‌میره و این شکم را از این نداشته باشه، فکر، کنید این؟ روحش، می‌مونه، و هیچ، منبعی دیگر نداره، این اصلاً آدم گرسنه.

ممکن است نداشته باشه، ولی این شادی، یک آدمی. را حالا در نظر بگیرید که لذت‌های روحی،. روحانی داره، یعنی یک چیزهایی بدون ذکر. می‌شوند در واقع انگار بهش می‌رسد.، خب؟ این وقتی که می‌میره، این آدم‌های متری، وقتی که می‌میرند، اتفاقاً از اینکه در دنیا نیستند، فکر کنید، همه لذت یک آدم، از شب و روز، یک آدمی از شب. و روز ما با اینها، به اینها انگیزه اش.

و ما خواندن این توجه کامل به خدا. ببین دنیا و این، جسم بسته شدن به این، دنیا حالت قفس و حالت، مزاحم دارد و این نیرو کلی هم، به جای خوشحالی، می‌شود که دیگر می‌تواند تمام توجهش آن چیزی صدایی نمیشنوه، که مزاحمش، بشود در یک یک خلوتی پیدا می‌کند که خیلی همینو دوست.

دارد. تو این دنیا هم خب، خودش را جدا میکرد از جاهای خلوت، می‌آید این جاهایی که از جسم، خودش فارغ بشه، روحشو گرفت، حالا، بهتر، دیدن جسمشو ازش، گرفتن، با شادی جسمشو تقسیم می‌کند و به وضعیت بهتری می‌رسد. بدیهی که این آدمی که این به این حالت نرسیده.

یعنی دنیا را خیلی دوست داره، هواهای نفسانی داره، مرگ قطعاً برایش عذاب الیمه، به راحتی جون نمی‌دهد. یعنی روحش هم همین‌جوری آزار می‌گیرد که تا حالا برسد به جایی که قیامت برپا بشود و بخواهد حکم در موردش بشه، عذاب بکشه دیگر. عذاب دردها که باید بکشه.

و نکته دیگر این است که هر اصلاحی که شما، بخواهید انجام بدید، یعنی هر تغییری بخواهید در خودتون، بدید، اینا، را باید، عذاب بکشید. این اینجوریه، دیگه، شما می‌خواهید یک خصلت خصلت‌های روحی‌تون را عوض کنید،. می‌خواهید یک افکار منحرفی که بهش عادت کردید را تغییر بدهید. آدم مثل همه چیز توی، این دنیا اینرسی دارد.، یک جوری میل دارد تو، همین شرایطی که هست.

باز بمونه و تغییر کردن برایش خیلی راحت نیست. یعنی این روح‌ها این حرف از تغییر خیلی زیاده. من این استاد تا، این را دوباره بگذارم. اینجا که موضع خودم موضع. خودم را روشن کنم. البته فعلاً مشکل این رنگش نیست، کسی دیگر هم در، این فکر نمیکنم. نکته همه میدونن، که نکته چی، نکته اصلی. چیست.

بگذریم، حالا، به هر حال، خب یک آیه روشن، آها این، چیزی که میخواستم بگویم در مورد اینرسی بود که صحبت کردم. شما «انا لله و انا الیه راجعون» را بگذارید. کنار این که به این آیه خیلی مهم، علامه طباطبایی یک شیوه خاصی داشت در تفسیر قرآن، یک اسمی گذاشتن براش، می‌گویند تفسیر قرآن به قرآن، در

آیه در آیه آمالی خیلی بارها روی این تاکید کرده که این کاری که الان این‌ها. دارند میکنن، می‌گویند تفسیر قرآن به، قرآن که یک آیه را بگیرن، ببینن. مثلاً جاهای دیگر این واژه کجا اومده، جاهای دیگر نمی‌دانم.

این، آیه مشابهش کجاست و، یک جوری بگویند که، این آیه یعنی چه ایده‌ای که علامه طباطبایی داشت و در المیزان بهش. استناد میکنه، این به این سادگی نیست» که هر وقت یک آیه قرآن گیر کردید بروید برای، قرآن را بکنید ببینید چه آیه های دیگه‌ای هستش، مثلاً یک جوری مشکلتونو حل، بکنید.

تفسیر قرآن به قرآن و دروغ

ایده علامه طباطبایی یه، چیزی یک خورده اساسی‌تره، آن هم این است که ایشان معتقد بود که یک آیه های کلیدی تو قرآن وجود داره، که باید این‌ها را کشف کرد و این‌ها آیات به، اصطلاح در خود در ذیل المیزان علامه طباطبایی، این‌ها را می‌گوید «غرر الکتاب»، این‌ها کلیدهایی هستند که کتاب را باز می‌کنند.

مثلاً تو سوره. حج یک آیه ای هست که می‌گوید ما چیزی را نازل، نمیکنیم الا به قدر معلوم. علامه طباطبایی این آیه را که به نظر آیه خیلی ساده‌ای میرسه، این را جزو کلیدهای قرآن می‌داند و خیلی جاها، در واقع از این کلید استفاده.

می‌کند برای اینکه یک اختلافی که در معنی، یک آیه هست را برطرف بکند. بنابراین این‌طوری نیست که همین‌جوری هر آیه را برویم با هم، اینکه یک آیه های بیسیکی را پیدا بکنیم که خیلی عمیق مثلاً این بشود درکش کرد و بعداً این باعث بشود»، که یک مشکلاتی را یک جای دیگر حل. بکنیم.

در واقع تفسیر قرآن به قرآن گشتن دنبال این کلیدهاست. از دید علامه طباطبایی، نه همین‌طوری یک چیز. کار ساده. یکی از آیه های کلیدی قرآن، من نمی‌دانم علامه طباطبایی اینو، جزو کلیدها ثبت کرده یا نه، در خداشناسی، آیاتی هستند که به صراحت این را می‌گویند و تاکید می‌کنند که «ان الله هو الحق». اینکه عرفا اینقدر به

اسم حق علاقه‌مندند، اینکه حق، حقیقت، نمی‌دانم حق را برای خودتان چی، «ان الله هو الحق». اصلاً خدا همان حقه. بنابراین کسی که «انا لله و انا الیه راجعون» را بگذارد کنار «ان الله هو الحق»، معنایش این می‌شود که ما باید. به حقیقت واصل بشویم. ما به سمت خدا حرکت می‌کنیم، به سوی او رجوع می‌کنیم.، خدا همان حقه، بنابراین هیچ باطلی.

نباید در وجود انسان، در ذهن، انسان باشه. نه میل باطل، نه تفکر باطل. این‌ها باید رفع، بشوند و خداوند، این کار را می‌کند با شما. اگر اهل حق نباشی، با فشار این کار را انجام». می‌دهد. اینکه می‌گوید «و لهم عذاب الیم بما، کانوا یکذبون»، آدمی، که وجودش با کذب شده، این، را درستش می‌کنند خودشان.

و این کار، شما. همین الان در این دنیا هم باید یک زحمتی» بکشید تا درست بشود. کذب از وجودتون»، برود بیرون و اهل حق بشوید. هر چقدر که تو این دنیا هستید، آن فشار و، آن درد خیلی خیلی کمه. یک وقتی با، اراده خودتون، این دقیقاً مثل چیزی می‌مونه، دیگر.

اینکه ما تو دنیا ریشه می‌کنیم، این ریشه باید. دربیاد. «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه». ریشه کم. می‌شود و به اون، ملاقات پروردگارت می‌رسی. آدمیزاد در دنیا ریشه. می‌کند. همین که از صبح که پا می‌شی، پات»، می‌شود تو زمینه، تو چیزهای این‌ها.، اینکه تو قرآن به صبح‌گاهی.

میگه، به پیغمبر، می‌گوید که خداوند را تسبیح کن «بکره و اصیلا». یعنی وقتی صبح پا می‌شی. و تازه و اصیلا، و شب که ریشه داشته. همه آدم‌ها در طول شبانه‌روز یک خورده، شب باید این ریشه را دربیارن. مؤمن آدمی. که آخر شب آن ریشه‌ها، را درمیاره می‌خوابه. تا یک خورده. خوابش هم برد، مشکلی.

یک خورده، ممکن است دردناک باشه، بعد از یک مدتی که الان به زحمت افتادن، می‌شود». که برای دوری از دنیا یک جوری مثلاً یک شوقی هم در آدم‌ها ایجاد می‌کند. به هر حال در هر مرحله‌ای هم، یک نفر رسیده باشه، تو آن مرحله. ریشه‌هایی دارد و دوری کردن از، آن تعلقاتی که تو دنیا می‌خواهد ایجاد بشه، کار خوشایندی نیست.

یعنی آدم‌ها طبیعتشون این‌جوری است که به طور طبیعی میرن، به سمت همان حالت اینرسی. دارند و می‌چسبن به دنیا. حالا آدمی، که خودش این ریشه‌ها را درآورده. باشه، مداوم این کار را کرده باشه و یک جوری آدم آزاده از تعلقات دنیوی باشه، لازم.

نیست این را کتکش بزنن.، اهل باطل نیست، امیال باطل نداره، افکار باطل ندارد.، اگر داره، این آیه اتفاقاً تأکیدش روی این است. «و لهم عذاب الیم بما کانوا یکذبون». یعنی. آن چیزی که اساس در واقع عذاب این‌هاست، برای خاطر این است که، این‌ها در یک وضعیت‌های دروغین، ذهنشون پر از افکار نادرسته. وجودشون پر از نادرستی، امیال نادرست دارن، و این‌ها باید.

اصلاح بشود و این را اصلاحشون می‌کنند. و بعد از مرگ، بعد از اینکه اراده از این‌ها این اصلاحات. یک مقدار متأسفانه با درد زیادی ممکن است همراه باشه.، اینجا هر از این است که دردش کم نیست. و این چیزهای خیلی روشنیه. بنابراین بدیهیه، که همه ما اگر تو این شرایط سیر می‌کنیم، تو شرایط متقین، به همان میزانی.

عذاب الیم بما کانوا یکذبون

که تو، این شرایط سیر می‌کنیم و آن میزانی که کذب تو وجودمون هست، باید». انتظار این را داشته باشیم که خلاصه این‌ها با، یک روش‌هایی، خداوند این کار را می‌کند دیگر. مثل، آدمی که دستش را یک جایی گرفته و ول، نمی‌کنه، یک چیزهایی را با ما می‌سوزه.

آتش را به این منظور به کار. می‌برد. ول کنید دیگه، حالا. حالا ما بعضی‌ها هم ول نمی‌کنن، همین‌جوری می‌مونن اینجا حالا به هر حال دیگر. بفرمایید. در مورد قصاص هم توضیح می‌کنه؟ یعنی جهنم هم، جهنم هم مسیر برگشت آن‌ها.

به سمت خداست دیگر. من قبلاً یک بار در مورد این، صحبت کردم. این، در واقع آن حسن «انا لله و انا الیه راجعون» کلیه و اتفاقاً همان دلیلی که جهنم، برپا می‌شود. برای اینکه آن رجعت باید صورت بگیرد. کلاً آن چیزی، که باعث می‌شود که در رجعت.

بعد از در واقع اینکه بعد از قیامت یک عده عذاب، بشن، یک عده شاد بشن، یک عده. خیلی شاد بشن، این است که خودشان به کجا می‌توانند. و چه جوری آن رجعت را می‌توانند انجام بدن. یعنی، عبادالله و مقربین آدم‌هایی هستند که هرچه بیشتر.

پرسش و پاسخ

لذت. ببرن، بیشتر رجوع می‌کنند به خداوند.؟ در حالی که، اکثریت آدم‌ها این‌جوری نیستند. وقتی در حالت شادی و لذت‌ان، غافلند از خدا. و این‌ها آدم‌هایی‌ان که باید. یک خورده با کتک‌کاری به هر حال یک چیزهایی رو، یک» عاداتی رو، یک امیالی را و یک ذهنیت‌هایی را برای‌شان پاک کرد. آتش و عذاب و این حرف‌ها همه پاک‌کننده‌اند.

اصلاً این واژه عذاب در آن بخش پاک کردن وجود دارد. خب. بله، قاعدتاً نه، تمایلات گرایش‌ها، کلاً، عوضی کشیده. اصلاً این، مشاهده می‌کنیم که اصولاً این، یعنی اکثریت آدم‌هایی که دیده می‌شن، اکثریت، بگذارید منظورم قرآن را که شما فرمودید، اتفاقاً. این‌جوری نیست، یعنی به نظر می‌رسد که از نظر اون، آدم‌هایی، هستند که به‌طور طبیعی به سمت

تمایلاتشون، حالا نه، حالا من یک نکته‌ای. را به آن قسمت اولش که، یک چیز خیلی طبیعی و مسیر خیلی روشن و همواری که آدم‌ها می‌توانند حرکت بکنن، به نظرم می‌شود با، بحث آیات هم، این را دید. بگذارید من

برای اینکه بحث طولانی نشه، جواب. بدهم. دقیقاً داستان خلقت جواب این سوال شما را می‌دهد. انسان طبیعی مشکلی ندارد اگر شیطان فریبش نده. بنابراین. منبع. این، کذب یه، موجود خارجیه، که این فانکشن.

را در واقع انجام می‌دهد و انسان، در بهشت بود، بهشت به‌طور طبیعی، هم، از چیزهایی، هیچ نیازی هم نداشت که، آن شجره، نزدیک بشه، ولی یک فریب‌کاری در عالم در، مقابل انسان وجود دارد که این «الذین فی، قلوبهم مرض»، اصلاً دکون همین موجوداتی هستند که در واقع این آدم‌ها را این‌جوری کردن.

حالا لازم نیست که شیطان بیاید به هر شکلی، این مفهوم خودخواهی‌شه.، در فرهنگ بشری انحراف‌هایی به وجود می‌آید که این‌ها. منشأ خارجی، منشأ اولیه‌اش خارجیه. مثلاً آدمیزاد، هر چیزی.

گزاره، گزاره غلط را با گزاره‌های درست ترکیب می‌کند. و هزاران گزاره غلط دیگر درست می‌کند. بنابراین. شیطان خیلی لازم نیست که زحمت بکشه. ما خودمون، کافیه یک دونه، یک دانه گزاره غلط وارد فرهنگ بشر بشه، یک مجموعه عظیمی از گزاره‌ها و، فرهنگ‌های غلط به وجود می‌آید.

به هر حال به، نظرم این‌جوری است که آن داستان آفرینش یک جوری این معنا را دارد بیان می‌کند که گناه» جزو طبیعت بشر نیست. یک یک عامل خارجی هست که یک جوری این گناه را تحریک، امکان گناه در طبیعت بشر هست، ولی تمایل واقعی. بشر به گناه ندارد. یعنی این‌جوری نیست که حضرت آدم در، آن داستان تمایل.

طبیعی به خوردن از اون، شجره داشته باشه. دروغی بهش گفته می‌شه، تمایل دارد به یک چیزی مثل مثلاً خلود. یا فرشته شدن که این تمایلاتی که همراه با، جهله باعث می‌شه، که فریب بخوره. بنابراین یک عامل فریب‌دهنده بیرونی، وجود دارد.

و بعداً در فرهنگ‌هایی که این فریب جا باز. کرده، آدم‌ها به‌طور طبیعی فریب را می‌خورن. و خب، حالا یک بحثی که الان می‌خواهم بهش برگردم، به نظرم می‌رسد با یک چیزی، یعنی. یک چیزی اضافه می‌شود به آن برمی‌گردد.

فریب بیرونی و جمع‌بندی جلسه

ببینید، وقتی که ما می‌آییم، می‌گوییم یا به‌خاطر یک گناه کردیم، و حالا داریم مثلاً واقعاً حقیقت را برمی‌گردیم، وقتی برمی‌گردیم، به نظرم می‌رسد یک توانایی‌ای داریم، روی اینکه دیگر اصلاً این‌جوری نمی‌دونیم آن آدمیه که حالا.

که برگشته و عادت، کرده، ریشه‌هاشون پیشرفت، مثلاً آره، یک دوره تمرینیه که آدم‌ها آن مشکلی که تو بهشت برای‌شان پتانسیلی که داشتن که به انحراف کشیده بشوند را از دست بدن و شایسته بهشت بشوند.

من. اصلاً این‌جوری می‌گم، من اصلاً می‌گویم که ذات بشر تمایل، به گناه نداره، مگر در اثر. جهل و فریب.، وقتی گناه کرد یک نفر، امیال منحرفی پیدا، می‌کنه، لذت‌هایی برده، حالا تمایل پیدا، می‌کند به ادامه آن این نکته‌ای که فکر.

کنم، در موردش صحبت کردیم، حالا بیشتر می‌توانیم صحبت کنیم. حالا یک جوری تغییر ماهیت‌هایی به نظر می‌آید صورت، می‌گیرد دیگر.، حالا فکر کنم به این موضوعی، که داریم صحبت می‌کنیم خیلی مستقیماً مربوط نیست. خب بگذارید من فکر کنم تمومش کنیم.، من میل، داشتم که، تا آخر این آیات را حداقل تا قبل از آن تمثیل‌ها را بگویم.

این چند تا آیه‌ای که گفتن، هم در بردارنده این است که این را ادامه. بدهم. یعنی هر آیه، را سعی کنم بگویم که با توضیحی که دارم می‌گم، هماهنگه، و هماهنگ‌تر از آن تصور عمومی‌ای. که بعضی‌ها دارند که اینجا، هست از منافقین به، معنی عرفی.، فکر کنم بحثش می‌شود جلسه دیگر.