متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.
نسبت این خوانش با آرای مسیحی
بزارید من اول دو سه دو سؤال که همینجوری جواب دادم یک سؤال خودم وطرح بکنم که این کاری که ما داریم اینجا انجام میدهیم بهنوعی. به نظر میآید که نزدیک شدن به آرای مسیحی است؛ یعنی یک نفر میتواند اینجوری رضاوت بکند که ما اینجا نشستیم داریم نهایت سایمونو میکنیم که یک جوری کوتاه بیاریم؛ یعنی اگر مسیحیها میگویند، مثلاً، فرض کنید مسیح خداست، پسر خداست یک جوری تو آن قسمت اول بحثامون، مثلاً، یک مسیحشناسی من سرکردم ارائه بدم که.
به هر حال یک جوری یک حس اتصال، مثلاً، غیر عادی نسبت به سایر انسانها نسبت به خداوند که مسیح وجود ده.
بنابراین اگر.
حالا خود خدا نیست.
ولی یک جوری جوری، مثلاً، نوع ارتباطش با خدا یک چیز خاصی به دلیل این که اسمت مطلق دارد و حتی بهاصطلاح جوری وقوع در کسرت را که همه انسانها تجربه میکنند هیچ وقت تجربه نکرد در یک حالت اتحاد محض با خداوند همیشه بوده و هیچ وقت هم جدا نشد.
خب، این.
به هر حال یک جوری نزدیک شدن به یک رعی مسیحیها سرشن آن نیست بعد نمیدانم در مورد آثار تکدیمیزهور حضرت مسیح که مسیحیها تا حدودی.
به هر حال روش تأکید دارند آنها.
حالا به شکل بخشیده شدن نمیدانم قناع اولی یا نجات انسان و اینها من بارها تأکید کردم که یک واقعیتیه که آثار تکدیمیداشته آثار تکمیمیزغور مسیح مهمتر از آثار تشریحش هم میشود باشد از اجاعتی.
حالا هم که مسئله صلیب را داریم تا حد ممکن به، مثلاً، مرزایی که صلیب یک جوری حقیقت پیدا بکند و یک چیز موهومینباشه نرزکی کند.
بنابراین کلاً به نظر میدهد نسبت به مواظبی که مسلمانها بهطور عادی دارند که، مثلاً، انکار صلیب بهطور کلیه و بحثهای این شکلی هم نمیکنند یا تأکید خاصی روی آثار تکمینی زهور مسیح ندارند یا در مورد حقیقت مسیح نظریه خاصی ندارند معمولا اشاره میکنند که در قرآن آمده که مسیح هم یکی از پیغمبران خدا بود.
بنابراین مسیح هم پیغمبریه منطقه پیغمبر بزرگیه همه ادعایی که در موردش میشود ادعای گذافه.
بنابراین یک جوری. به نظر میآید، کل حرفهایی که من در این جلسات زدم که دیگر دارد تمام میشود این جلسات و خصوصاً که دیگر درهای دانشگاه هم بستند این وجبوریم تمومش بکنیم بیمیل نیستم که، مثلاً، سعی کنم جلس آینده دیگر تمومش بکنیم کلاً حرفهایی که ما اینجا داریم میزنیم یک جوری نزدیک، مثلاً، یک واسطهی بین حرفهایی که بهطور متعارف مسلمان میزنند و حرفهایی که مسیحیها میزنند انگار آدم یک جوری دارد چیز میکنه نهایت سعی خودشان میکنه که یک جوری نظریات را تطبیق بده با نظریات مسیحی دارد من اول یک آیه از قرآن رو یاد آوری بکنم که خداوند پیغمبر میگوید که میگوید که اینها از تو راضی نمیشن حتی تطبع ملتم تا یهودی نشی یهودی نشی یهودیها راضی نمیشن تا مسیحی هم نشی برای من این رو اول.
میخواهم یاد آوری بکنم که هیچ فایده ای ندارد یک کسی فکر بکند که بیاید، مثلاً، این نظریات بینابین بده و درست دارد مسیحیها یک جورایی، مثلاً، احساس خویی به آنها دست بده مسیحیها تا وقت مسلمان همه حرفهایی که آنها میزنند و اینن قبول نکنند هیچ احساس خویی فکر میکنند به آنها دست نمیدهد بلکه ممکن است اینجور چیزها را یک حالت شیطنت هم ببینند که دارند اینجور آره مسلمان هم همینطور هستند من کلاً اینگونه است دیگر مذاهب این شکلی نیست که.
حالا کتا بیان، مثلاً، ببینند که سرم یک قدم برداشتن آنها هم یک قدم بگویند خیلی خوب بایشان مسیح خدا نیست سه چنین فرضی فرض درستی نیست.
بنابراین این که یک نفرگی من کلاً ادامه این است که به هیچ وقت چنین گرایشی نداشتم و ندارم و فکر میکنم کاملاً کار بیفایده ایه.
برخورد مسلمانان با عقاید مسیحی
برخورد مسلمانان با عقاید مسیحی
ولی برعکس من ادامه این است که مسلمان خیلی این مفاهیم کار نکردن؛ یعنی معمولا در خورد مسلمان با کل حرفهایی که مسیحیها میزنند در چند جمله خلاصه میشود مسیح خدا نیست تثلیثم شرک مسیح را هم مصلوب نکردم.
من، میخواهم به این موضوع اشاره بکنم بارها در قرآن بارها این عبارت به انهای مختلف میآید که خداوند افراد قرآن را نازل کرده یکی از کارهایی که قرآن میکند این که در اختلافاتی که در این اهل کتاب افتاده قضاوت دارد میکند، حکم دارد میکند.
خب، کدومه، شما چه تئوری از مسلمانان دیدید که این اختلافات را یک جوری در موردشان من دارم سعی میکنم همین کار رو بکنم بگویم.
اما، مثلاً، فرض کنید اختلاف هست که مسیح نمیدانم از مادر بدون شوهر متولد شده یا نشده بین مسیحیها اختلاف هست قرآن دارد و حکمیکنه که آره اینجوری بوده دوه القدس بنابرای نفس صریح قرآن در تولد مسیح به خالت دارد به خالت تکمینیدارد نه اله آخر؛ یعنی شما تمام فرقههای مسیحی را حرفایشان رو جمع بکنید یک جوری میبینید که قرآن یک رایی برای شما بازیم کند که قضاوت بکنید که کدومشان به حقیقت نزدیکترن کدومشان به حقیقت دورترن و قرآن یک ایدههایی در مورد مسیحشناسی دارد ارائه میدهد حقیقت مسیح چه بوده این که در قرآن آمده که مسیح یک از حیان بران بوده معنیشی نیست که شعن خاصی ندارد شما شعن خاص مسیح رو در قرآن میبینید، در واقع، من چند بارون این تحکیت کردم که یک جوری جای یک جور مسیحشناسی و مسیحیتشناسی مبتنی بر قرآن خالیه و من اگر بگویم در این جلسات دارم چه کار میکنم مثل اینکه دارم این مقدمیمیگویم این سری سؤال مطلب بشود.
به هر حال باید یک مسلمانهای چنین چیزی تولید بکنند و احساسم این است که تا بال این کار نکردم فکر میکنم اگر دقت بکنند در یک مواردی هد درقل آرائی قرآن به آرایی که من کلاً تصورم نسبت به اواید مسیحیت اینگونه است و همینجور، مثلاً، یک پیغمبری با همان شویه پیغمبرهای دیگر هست و از چونان تو قرآن میبینید و قرآن را این تأکید میکنند که این مقایسه یکی میدهد مسیح و حضرت آدم شده کنار هم یک قرار میگیرند یک جوری، مثلاً، ابن عربی اداشتینه که خلقت مسیح یک جوری انگار اتمام دور خلقتی که از آدم شدو شده و الاخر.
حالا هر کدومشان با قرآن یا با دیگاه ارفانشان یک حرفهایی میزند.
تصلیب و آنچه قرآن میگوید
تصلیب و آنچه قرآن میگوید
بنابراین این که، مثلاً، مسیح مصلوب نشده صرف این که ما بگوییم مسیح مصلوب نشده و دیگر نگیم که پس چه شده؛ یعنی من.
به هر حال اینجای بحث تاریخی مسیح مصلوب نشده.
ولی قرآن، در واقع، میگوید میخواستند مصلوبش بکنند.
ولی موفق نشدن در حال آنجا این نفر مصلوب شده.
خب، حیرت چیست.
از قرآن چه چیزی میشود نتیجه گره.
مثلاً، مسیح میدونسته مصلوب نمیشود، نمیدونسته مصلوب نمیشود یک سری سؤال آدم مطرح میکند و بعد سر میکند که با استفاده از خود قرآن جواب بده اگر لزومن جوابش تو قرآن در نقی مد شما میتوانید از اسناد تاریخی استفاده بکنید و همه الان با این که همه شروع بحث نمیخواستم این را بگویم یک بار بذار دیمونسبت نیست که همه این سؤال رو جواب دادم من در مورد این که حقیقت مسیح چیست یک ایدهی رو اینجا مطرح کردم ادعا دارم که از قرآن یک همتون چیزی نتیجه میشود و در مورد این که مسیح آثار تکریمیدارد یک مطالبی گفتم امروز هم تأکید میکنم روشان.
فکر میکنم، که این ادعا ادعا درست است؛ یعنی وای میستم، میگویم که این ادعا درست است.
حالا از قرآن از معارفی که ما کلاً بهش معتقدیدیم اینها نتیکه میشیم.
ولی در مورد این که مسیح مورد آزمایشی مثل آزمایش از اسماعیل و ابراهیم قرار گرفته دارم این را بهعنوان یک تئوری مثل یک حرفی که در کنار حرفهای دیگر میشود زد و با مبانی قرآنی سازگار مطرح میکنم.
ولی چنین ادعایی نمیکنم؛ یعنی اگر الازنهای نفر بپرسید تو معتقدی واقعاًیی چنین اتفاقی افتاده من نمیتوانم بگویم که اعتقاد شواهدی که دارم آنقدر نیست که بگویم که به چنین چیزی معتقدم فکر میکنم که در راه نکتهٔ که بیشتر تأیید میکند برای من که میتواند مسئله اینجوری باشد متون خود مسیحی هست جدی گرفتن متونیه که از مسیحیها باقی مونده و اگر نگه آنها را کنار بذاری اگر آن روایتهای متعددی که تو همه کتابهایشان هست نبود، مثلاً، در مورد ماجرایی که در باغ زیتون دارد میگذرد شام آخر و چیزهایی دیگر.
حالا بعدی از شواهدی که خارج از متونم ممکن است به شروع اسمش شباده تاریخی گذاشت من ادعا نمیکنم که از قرآن نتیجه میشود که چنین اتفاق افتاده و ادعا هم نمیکنم که از قرآن چیزی بر علیه من، میگویم که این تئوری هم جزه تئوریهایی که مسلمان میتوانند این را بهعنوان یک تئوری سازگار با قرآن و معارف خودشان بررسی بکنند و اشکالی ندارد.
ولی اینجوری هم نیست که بخواهم بگویم که دارم مدافع این تئوری هستم دارم؛ چون خودم این را در روگو مطرح کردم دارم، میگویم که شواید برای آن وجود دار در دو جلسه اخیر سعی کردم بگویم که شواید خوبی وجود دارد که این اتفاق افتاده به این شکل اتفاق افتاده.
ولی این که آیا حتماً اینگونه است من شخصا به اندازه کافی دلیل نمیبینم که بخواهم این را بهعنوان ادعا مطرح بکنم ممکن است.
ببینید، ادعا نکردنی مسئله؛ چون یک مسئله تاریخیه و قرآن هم صراحتی در موردی مسئله تاریخی ندارد من کاملاً احساسم این است که ممکن است ما ضرور مدت، مثلاً، چند سال آینده به یک متون جدیدی دسترسی پیدا بکنیم که کلی چیزها ابهاما برای ما روشن بشود مسئله تاریخی اینجوری نیست که الان من یک مجموعه متون در اختیارم هست و یک مجموعه اصول موضوع و معارف دارم یک سری آیات و قرآن دارند و ممکن است انا گذابتنی باشد که این تئوری با توجه به این فکرهایی که در اختیار من هست تئوری خیلی خوبیه خیلی چیزها را توجیه میکند و ممکن است فکرها تغییراتی بکنند برای مسئله تاریخیه دیگر، مثلاً، ممکن است نصته اصلی است انجیل برنابا، مثلاً، فرض کنید سال پنجاه میلادی باشد در رفع پیدا بشود همه هم تأیید بکنند که نسل اریجناله و آنجا شما یک دفعه یک مطمئ خیلی جالبی.
ببینید، که وقایعی را یک جوی توضیح داده که کاملاً همه چیز جور در میآید و، مثلاً، همه قانع بشن که اتفاقهایی که افتاد اینکی.
بنابراین در مورد این مسئله مسئله مسیح شنسی مسئله الهیاتیه مسئله نمیدانم آثار تکمینی ظهور مسیحی مسئله الهیاتی، مثلاً، تاریخی به آن معنا نیست ممکن است شما شواهد تاریخی هم بتونید نرسید برای آن بیارید.
ولی واقعیت این است که اینها مسائلی هستند بیشتر جنب فلسفه و ارفان و الهیات دارد برامانی راحت میشود یک نفر بگی من به این دلایل، مثلاً، نتیجه میگیرم که این درست است از قرآن یک جوری از معارف قرآنی استفاده بکن برال در مورد این حرفی که آیا مسیح مورد آزمونی قرار گرفته یا نگرفته من انساسم این را با قطعیت نمیشود به ضابط کرد این یک سؤال که واقعاً این اوهام برطرف بشود که ما اینجا تعمدی نداریم که به آل، مثلاً، فرض کنید اقاید مسیحیها نزدیک بشیم مسیحیها به شدت تأکید میکنند که بغیر از مسکیف شدن مسیح حتماً لازم است که اعتقاد داشته باشید که مسیح مرده و دوباره زنده شده.
بنابراین این حرفهایی که ما داریم میزنیم به همان ترکیبی که از اول گفتم مسیحیها را راضی نمیکند اعتقاد به ریزرکشن؛ یعنی مرگ و بعد دوباره زنده شدن دوز اعتقادات پایه مسیحی است و الهیاتشان هم تا حدودی مبتنیه بر مسیحی است پرشن از در من بخش خوب الهیاتشان که جالب است مبتنیه بر این مسیحی نیست داری.
به هر حال بهطور سنتی همه فرقای مسیحی یک جوری اعتقاد به مرگ و دوباره زنده شدن مسیحی را دارند فرقایی که اردن موجودن در ابتدا که.
خب، فرقایی بودن که همچنین اعتقادات نداشتن که من مجدد.
میخواهم تأکید بکنم که هم یک سری آن محالمیکه در تورات هست و هم یک سری سندهای تاریخی مثل متون مسیحی اولیهی که در اختیار داریم این همه یک جوری جز فکرهایی هستند که تأیید میکنند این تئوری را.
ولی یک سؤال دیگر این است که آیا با آن مسیحشناسی که ما اینجا مطرح کردیم که، مثلاً، مسیح یک انسان فاغر حتی گناه اولیه هست این سازگاره که مورد آزمونی قرار بگیره که، مثلاً، دوچار رنج بشود حتی تصور این برای او پیش بیاید و بپذیره که، مثلاً، دوچار رنج بشود میتواند یک اشکال اینجوری مطرح داشته که این موضوع با آن بیگناهی محض مسیحی یک جوری سازگار نیست و این، مثلاً، مطابق با عدالت نیست که رنجی به کسی برسد، در حالی که گناهی مرتکب نشد من فکر میکنم که ناسازگار نیست هرشان که قبول دارم که این سؤال خودم دارم مطرح میکنم یک کسی مطرح میکرد جای ترهین سؤال هست.
ولی این که با عدالت خداوند ناسازگاره یا نه فکر میکنم که اولا رنجی به مسیح نمیرسه به منابعی کلمه سانی هم این که درخواست از، مثلاً، فرسون یک انسان که بدونی که استهقاقش را داشته باشد برای دیگران نسان برای جبران خطاهای دیگران؛ برای اینکه یک آثار مصبتی در اصار کارش انجامه که ایسار کند، در واقع، و خودش رو در معرضی خطری قرار بده فکر میکنم که اگر شما معتلت باشید که یک جوری این خلاف عدالته بعد، مثلاً، آدم باید بگوید که، مثلاً، پرد شدن از ابراهیم در آتش.
ببینید، ما اعتقادات قرآنیون این است که ورخلاف مسیحیها گناه اولیهی که بشر مرتکب میشود بخشیده میشود در این حالی که حبوتون کند و وارده مرحله جدیدی میشود در اصل آن گناه.
ولی این شکلی نیست که قرار باشد، مثلاً، در آن دنیا ما جوابگوی گناه اولیه باشیم ما در آن دنیا جوابگوی گناههای هستیم که در این دنیا داریم انجام میدهیم نه پیش از به دنیا آمدن دقیق میکنیم و اگر، مثلاً، فرض کنید شما بخواید عدالت و خداوند را یک جوری در مورد رنجی که پیغمبرها میبرند مورد سؤال قرار بدید.
خب، من.
فکر میکنم، در مورد پرت شدن ابراهیم در آتش هم ابراهیم مستحق یک چنین مجازاتی مطمئناً یک چنین رنجی نیست برال ابراهیم هم از که دارد پرت میشود در آتش به نظر نمیآید از قبلش گفته باشند که تو اینجا، مثلاً، آتش برات سرد میشود حتی روایت قرآن اینجوری انگار پرت میشود و بعداً این اتفاق میافتد همونجا انگار خداوند میگوید که سرد باش بردن و سلام و ابراهیم اینجوری پذیرفته این رنجی را که باید در آتش سوزنده بشود.
بنابراین شبیه این اتفاق برای پیغمبرهای دیگر افتاده و این که حضرت مسیح محسونیت مطلق دارد و آنها، مثلاً، متکب بنامولی شدن فکر میتوانم خیلی در مورد دضابت ما که این عادلانه هست یا نیست تحصیلی نمیذاره؛ یعنی من، در واقع، جاوان من این است که اگر اینجا سؤالی وجود دارد در مورد رنج سایر پیامبران و افراد الهی که خیلی هم رنج کشیدن رنجهای واقعی کشیدن حتی کشته شدن شما باید بهنوعی معترض باشید اگر قرار باشد که رنجهایی که پیغمبران میکشن مطابقه با عدالت نباشد مطمئنا زندگی رنج آوری که بعضی از پیامبران به معنای واقعی کلمه در افتار رفتارای غمشان تجربه کردن نتیجه گناهانشان نبود، در واقع، مثل ایساری بوده که خداوند ازشان خواسته و آنها آن را پذیروکتن که این رنجها رو تحمل بکنند در اینکه انسان رو نجات پیدا بکنند این که خداوند اولیا خودش رو به رنج میدازه در این مسیری قرار میدهد که رنج میکشند برای نجات بشریت این چیز مسلمیه؛ یعنی همه پیغمبر رو در این مشترک هم.
بنابراین یک جوری.
من میخواهم، در واقع، این سؤال را برگردونم به این که ما در مورد همه قرآنوران بهنوعی اعتقاد مشابهی داریم این که فارغ از این که گناهی کردن یا نکردن برای نجات بشر رنگ میکشند.
بنابراین این ایده مسیحیها که، مثلاً، مسیح مصلوب شد و رنج کشید برای خاطر این که بشر نجات پیدا بکند منظورشان یک جور تأثیر تکلیمیه نه هدایت تشریعی ایده چندان چیزی نیست بهاصطلاح خیلی دور از ذهنی نیست که بخواییم بگوییم ما معارف الهی در تناغاز مخصوص همه اگر معتدد باشید که اصولاً این رنج واقع نشده فقط ایسار در حد پذیرفتن رنج بوده که نمونهاش برای همه پیامبرای بزرگ الهی پیش آمده بود بیمناسرت نیست میدین اشاره بکنم که حضرت علی همیشه آزمونی را در زندگی خودش داشته که شبیه جای پیغمبر خابیده و تصوری مودهی کشته میشود این که این خیلی تکراری این حرف که بودیهای خدا در موقعیتهای قرار میگیرند با تصور این که کشته میشوند رنج میکشند.
ولی این اتفاق نمیفتی بهطور معجزهآسایی، مثلاً، نجات پیدا میکن.
داوری قرآن در اختلاف اهل کتاب. بنابراین من، در واقع، جواب این سؤال اینجوری میدهم که این سؤال به تمام پیامبران بهنوعی در میگرد اگر بخواییم فقط صرف این را بگوییم که مسیح حتی از گناه اولیه پاکه این خیلی اصولا زندگی ایساری که پیامبران میکنند و رنجی رو که میپذیرند منتبقه با، مثلاً، گناهانشان نیست که بگوییم که؛ چون گناه کرده بودن؛ چون اسماعیل گناه اولیه رو مرتکب شده بود خلافاً، مثلاً، این آزمین رو ترکیب داد که به پذیر است که کشته بشید.
فکر میکنم، خیلی این مسئله در مده هسته مسئله خاصی نیست با این حال سؤالیه که یک جوری سؤال قابل توجهی هست شاید حتی در آخر جلسه گفتم که، مثلاً، در جلسه بعد دقیقا یک کاری که میشود انجام داده این است که دقیقا مرد انجیل را بخونیم و ببینیم اگر، مثلاً، سعی بکنیم که یک تئوری پیدا کنیم که اگر جایگزینی انجام شده کجا این جایگزینی انجام شده مثل یک مسئله تاریخی ما یک تئوری داریم که یک نفر جایگزینی مسیح شده یک تئوری داریم که یک اتفاق عجیب غریبی افتاده مثل آن که پتروس دارد توصیف میکند که خیلی معلوم نیست چیست.
ولی هرچی که هست بهنوعی ببینیم از شواهد و اصنای تاریخی که داریم چه میتوانیم نتیجه بگیریم من یک ایده کلی داشتم که سعی کنم به شما نشان بدم که باز همین چارت انجیلی که در کتاب مقدس سبت شده و قانونی هستند و اگر به آنها دقیقه کنید واقعاً ای ابهامهایی وجود دارد که یک جوری به ذهن آدم میآورد که شاید جایگزینی در یک مخته انجام شده من فقط.
سکوت مسیح در انجیل
سکوت مسیح در انجیل
میخواهم در حدی ۵ دقیقه ۱۰ دقیقه بگویم که چه چیزهایی کلاً وجود دارد بدونین که بخواهم دیگر الان خیلی خط به خط بخونیم و بیشتر در مدتش بحث بکنیم فکر، میگویم خیلی مهم نیست؛ برای اینکه نهایت همه نتیجه قطعیی که نمیرسیم؛ یعنی من معتقد میصنیم که الان شواهد تاریخی ما یک طوریه که میتوانیم یک جواب قطعی به ابهامهایی که اطراف مسئله مسفود شدن از نمسیح هست که تمام انجیل بهطور مشترک تقریباً این مسئله را ذکر میکنند که روند اینکه مسیح نسکیر میشود تا جایی که مسکیر میشود از یک جایی به بعد. به نظر میآید که رفتاره حضرت مسیح عجیب این این است متنیه که در خود.
انجیل همه الان وجود دارد اولا از همشان تقریباً مشترکم میگویند که از یک جایی به بعد مسیح سخوت میکند و حتی فرماندار رومیابرازی تعجب میکند که تو چرا حرف نمیسن از او سؤال میکنند و مسیح جواب نمیدهد قبل از این که مسیح بشود یک مخته اینجوری وجود دارد که انگار آدم یک تغییر رفتاری.
حالا شما میتوانید برای این تغییر رفتار توجیههای مختلف داشته باشید میتوانید، مثلاً، بگویید مسیحی.
حالا یک جور دیگر شاید به این، مثلاً، نگاه بکند؛ برای اینکه مسیح تا یک جایی سؤال جواب میدهد و از یک جایی به بعد انکار سؤالها را جواب نمیدهد به زحمت در انجیل یک جمعه حضرت مسیح بعد از اینکه سکوت میکند در اصل اصرار فرماندار یک جایی یک جمعه حضرت مسیح نداشت. به نظر میآید که تعداد جمعههایی که از یک جایی به بعد مسیح گفتر و میشود در انجیل شنگونه و اکثرشان جمعههایی هستند که.
فکر میکنم، از در خود مسیحی هم عکیدن و احفیاش به بحث دارد که چرا مسیح این حرف را زد مخصوصا، مثلاً، مسیح در بالای سریب بنابرای نقل انجیل میگوید که خدایا چرا من را ترک کرد خود مسیحی هم سالهای ساله که دارم بحث میکنن که مسیح چرا این حرف رو زد بگوید شما انتظار دارید دست هزار دیگر مسیحی در بالای سریب به فرض این که همه حرفهایی که مسیحها میزنند راست باشد یک چنین جمعه یک خود کفرامیزی در انتهای زندگی خودش بگیر همین عبارت، مثلاً، موجب شده که یک عدویاتی به کجوری بیاید مثل این کتاب آخرین برای برای مسیح در توجیه این که مسیح در آخرین لحظه انگار شک کرده چرا از زندگی دنیاییش استفاده ای نکرده و بعد خداوند این را میآورد که یک جوری از موهبات زندگی زمینی استفاده بکند و اله آخر در روز قبول دارید که این جمعه جمعه عجیبیه بنابرای اعتباد خود مسیحیها و مسیحیها خیلی در مورد این عبارت حرف میزنند که من گفتم پنج را درده من واقعاً قصد همین بود که خود در مورد این که کلاًی.
هرفایی که از یک جایی را باید نصیب میزند، مثلاً، انجیل یوحنا که خیلی این جمله را اصلاً نقل نمیکند، در واقع، حضبش کرده انجیل یوحنا جملهی که از نصیب نقل میکند میگوید نصیب آب خواست به او آب دادن و بعد گفت تمام شد و مرد اینم عبارتی نیست که برای خیرنبری مثل نصیب چه تمام شد مثل حرفی آدمیه که دارد خیلی آدم معمولیه که دارد میمیره و احساس میکند بگوید مردم بگوید هیف شد کلاً عبارتهایی که از من نمیخواهم واقعاً کتاب مقدس باز کنیم بخونیم وره فکر میکنم بد نیست مراجعه بکنیم یک جور تغییر رفتارو تو خود عبارتهایی که حضرت مسیح نرم میشود.
تو انجیلهای همیسفت شده میشود تغییر یک نکه خیلی مهم بگذارید خیلی مهم نیست این عبارت الهی الهی چرا من را ترک کردی کنار جمعه یک که در خود انجیل با یک زبان دیگهی سبت شده به زبان آرامیسبت شده، در حالی که تمام عبارتهایی که مسیح در طوله و خود عجیبه دید شاید واقعاً آلمیکه آن را بالا بود به زبان غیر متعارفی اگر ما معتقدون که مسیح کلاً آرامیصحبت میکرد.
خب، جواب این سؤال چه جوری میشود داد که چرا مویسندههای انجیل اصرار دارند که اصل این جمله را به آرامیبنویسند این جمله خواستون یک جوری شاید آلمیجوری به نظرش میدونسته که شاید این جمله غیره، مثلاً، زبان مادری مسیح میگویند آرامیبوده.
ولی شاید مسیح با هفاریون به زبان دیگهی صحبت میکرده که برای، مثلاً، ابری صحبت میکرده که قطعاً بلد بوده و این جمله به زبان آرامیگفته شده و آنجا سبت شده.
خب، این خودش در حال همین که نفرد این جمله عجیبه سبته این جمله به زبان غیر از زبان ابری که تو همه انجیل وقتی این جمعه را میگویند اینجوری سبس میکنند؛ یعنی اصلشان میگویند و بعد ترجمهشان میگویند که؛ یعنی چه.
در هر حال اینها یک مقدار شک برنگیزه برای همین چیزی که در کتاب مقدس هست بگذارید باز یک نکتهٔ که من تنجرم تمام شده هم زفت اضافه افتفاده یک نکته خیلی مهم این است که من فکر میکنم حضور مسیح اگر قبول کرده باشید آن توجیهی که من کردم که اصولا مکر یهودیها چه بود مکر الهی که در باران به آن اشاره میشود چه بود احساس شخصی من این است حضور مسیح حد اقل تا جایی که کاهنا محاکمش میکنند و حکم قصد را بهنوعی سادر میکنند لازم است؛ یعنی اگر جایگزینی انجام شده باشد قبل از این اتفاق افتاده باشد یک جوری جرم یهودیها بهنوعی چیز میشود بهنوعی سنگینی خودش از دست بود بیاید روایتی که در انجیل برنابا هست رو در نظر بگیرید انجیل برنابا روایتش این است که در همان باغ وقتی که آمدن آن معجزه اتفاق افتاد و یهودا رو به جای مسیح گرفتن؛
برای اینکه شکل مسیح شده بود یک ده دقیقاً وقت نمیشود که چیزهایی بگویم بگذاریم دیگاره این را واقعاً خیلی به نظر من بحثهای مهمینیست آنجا اگر اتفاق آنجا و بعد دقیق بکنید این آدمیکه ادعا میشود که جای مسیح گرفته شده که، مثلاً، یهودایی تغییر شد گاده است تمام مدت دارد بنابرای روایت اینجیلی برنابا این را میگوید میگوید من مسیح نیستم من یهود هستم.
حالا من، میگویم اگر واقعاً شما خودتان را بگذارید جای کاهنای معبد ما میخواهیم بگوییم در اصل این جرمشان اینکه مسیح را محکوم و مرک کرده و سعی کردن بکشند اصلاً کلاً بنیاسرائیل کسی را ده لعنت شده و دیدومانشان به باد رفته و دیگر پیغمبری برایشان نمیآید الان من یک آدمیرو.
میخواهم محاکمه بکنم معجزهشو که ندیدم میگویند این یک کارهایی کرده ممکن است جادوگر باشد آوردی محاکمهش بکنی تو آدم دیگونهی که تمام داد میگوید من من نیستم من، مثلاً، یهودام.
حالا همه یهودارو میشنستن مسیحو میشنستن، مثلاً، یک جوری این آدم اینجا بایستاده هرچی به او میگویند میگویند والا به خدا من مسیح نیستم یا آدم همان است که، مثلاً، چیز خودش را لع داده کسی رو که به امان پیغمبر تابش بیدار لع داده و اینجا بزنیم با پشتیم اگر هم دروغ دارد میگوید که.
خب، این چه دیگر مباهه کشتنش بنایی که آدمیتو تاله ادعای خدایی میکرد تاله ادعای نمیتوانم پیغمبری میکرد.
حالا دارد میگوید اصلاً من خودم نیستم من یکی دیگم ادعای یهودا میگوید که منو، مثلاً، نصیب این شکل را آورده نصیب، مثلاً، اینجوری جادوگر را منو به اینش.
من، میخواهم این سحنه دادگاه اگر نصیب اینجور حضور نداشته باشد.
بنابراین نقل همه کتابهای نصیبیها حبیت خودش را از دست میدهد.
بنابراین که خواهینا دیگر جور مرتکب نشانگی آدمیرو که دارد حرفهای عجب و غریب میزند را محکوم مرک کرده باشند مهم این است که حضور معنوی مسیح واقعاً آنجا وایسته به جوابهای درست حسابی هم به آنها بده که تو انجیل اینجوریه و بعد اینها با وجود اینکه مسیح را دارند نگاه میکنند و میبینن و حرفایشان میشنون باز اصرار بکنند که مسیح رو بکشند.
بنابراین من کلاً دارم، میگویم که با توجه نوع برخوردی که با این مسائل تاریخی تا.
حالا من داشتم فکر میکنم تا یک جایی حضور مسیح لازم است این که در حضوره من یک بار این سؤال را مطرح کردم تویش فکر بکنید در حضور خود بنیاسرائیلی که میگویند بکرشیدش لازم است که مسیح آنجا باشی یا نه.
داوری قرآن در اختلاف اهل کتاب
خب، ممکن است یک نفر بگی لازم نیست؛ چون بنیاسرائیل اصولاً؛ چون کاهنا بکرشید دارند میگویند بکرشید اینجوری نیست که از خودشان استقلال داشته باشند و، مثلاً، آن جمعیت یک جوری تحت تأثیر حضور معنوی مسیر خان قرار بگیرند یا نه اگر مسیر اینجا باشد جور نشان باز سنگین کرد میشود.
به هر حال نگاه کردن به مسیر و این حرف را زدن سنگین کردن.
ولی اگر مسیر اینجا نباشم؛ چون این را دارم به پیروبی از کاهنا این حرف را میزنند، در واقع، گناه را دارم به گردم میگیرم ایدم این بود که یک سری، در واقع، حرفهایی که زدیم و با خود متن انجیلهای خود چیز کنیم تطریق کنیم ببینیم که واقعاً از در خود متن انجیلهایی. به نظر میآید که یک اتفاقایی افتاده بغیر از انجیلهایی مثل انجیل درنابا که رسمندارند ادعا میکنند در بقیه انجیلها ابهامات کلاً در توصیف دستگیری مسیحی محاکماتش و بعد در انجیلهایی مختلف میبینید که، مثلاً، بهنوعی میگویند که پتروس از دور دارد این موهر که من را میبینه؛ چون اصلاً کلاً.
ببینید، از وقتی که مسیح دستگیری میشود در همه انجیلات مدام تحلیل میشود همه اتفاق از دور دارد باید اینها پای صلیب نیستند حتی، مثلاً، مثلاً، مسیح و از صلیب پای میآورند در ایک از این انجیلات با صراحت اصلاً این جمعه اینجوری که زنهایی که آنجا بودن چند تا زن فقط پای صلیب هست که مطمئنیم که یک جوری انگار همه میگویند که آنجا بودن سر این که کسی دیگر آنجا بوده یا نبوده اختلاف هست در اینجوری اینجوری یوحنا، یوحنا ادامه کند من بودم آنجا و مسیح با من حرف دار و پلنن یوحنا در اینجوری خودش ادامه در خودش میکند.
در هر حال این که همه فرار کردن، هوارین حضور ندارند به نظر این اصولان جب جب خطرناکیه کسی بخواهد بیاید آنجا حضور داشته باشد.
بنابراین یک جوری یا اصلاً نیستند فرار کردن اصلاً دیگههای دور یا حتی آن زنا، مثلاً، یک جایی که دارد روایت میشود این که از دور میبینند که مسیرون میآورند پایین میذارنش در در و باز ابهامهای دیگر ای که اصلاً کلاً طبیعی هم اصلاً که از جایی که مسیرون میگیرند و جدا میشود از حواریون نقل قولا مبهم میشود برای فاطر این که همه چیز را دارند از پاصله دور با حدث و گمان میتوانند که چه اتفاق دارد میافتد میگویند که شاهد چیز دیدن، مثلاً، شاهد این دیدن که بین کاهنا و مسیح چه گذرد میدون با روایت و دکمید ارها مسکران و نیتی مثل یکی دوست و دیومدان یونیم گفتید که از هر درگاه مسئول نسلی که کردن، گوهرن عجیبه بودن یا نهمهای دستی کردن گوهرن که از آدواع علمینیست که شب یا مسئول به بیرند نه هم فراغه کنند و باید میکنید که از اینجا از؛ چون خیلیها این حرفها را مسلمانها مخصوصا در ابهامهای انگلیس مکمله مسیس زیاد حرف زدن این که.
مثلاً، در انجیل ادام میشود که مریم مجددیه زنها در چند میز بعد از مرگ مسیحیت برای آماده کردن مسیحیت برای حتفین یا نمیدانم برای روغن مالی کردن و عطف مالیدن و اینها رفتن و دیدن که رب خالیه کمام شواهد گال؛ برای اینکه آن شورنگ چنین رسمیدر یک حالیت میگیرده شده مرده را بر نمیگستم مرده از دست عصر شده. به نظر میآید که امدام ویدیو ایم و یک هیچی ایمیکه همیشه از اینش داده بود باید ادهامهایی که میدیدید جایی که از این است اصلاً مردههای مدیازی ندارد حتی این را محسوس باید میبینن از این مدام هر بار که نصیبیتی از جایی کنند و جا ایل کرده از مرنه مرکزی نصیبیتی بیدید که خودیتون رو یاد بداد.
و از نصیبیتی که باید میدانید از جایی کنند و یاد بداد.
اتفاقای انجلی روی اینجایی که از جمعان محکماتهای دیگر سیری هر ارتقالی به شروط سویی سیست و پنج سویی دیگر دارد.
از اینکی ایده دارد ازدادی را مدتشید و گمان تغییری در اول دور دارد.
اینکه برای مدار ایده دیگر، هبرونین و قدرانی برابر به خدایت مدیتند؛ برای اینکه راه خدایت مدیتند، نمتنی میدهید بشایید چیز که از آن تغییر کرده از آنها را برای نکرده او دارید برای آن کار دهید.
گروهها سلیکه من در این هستم را غوگشات و گروهها را.
ا رفتی قصص، در واقع، جای فرق ما کار را این صورت برای منزل و یک برنامه به درارو است و شما این را با این است از آن سواس دیگر میکنند و نیما نه بینیم مینستن در لطف cennet.
ا من حدود با برخیرم نتیجه گوش به اندازه جیوش بستکرد.
موسیقی موسیقی اگر آدمهای معمولی و آزینی دیدن.
من، میخواهم این بسیاری که این چیزی آدمهایی را دارند.
اگر آدمهایی در گسته ای دیدن، به کلی زدگاه نمیخواهند.
همونجوری که درکی داشته باشند که مسیح نموجه بر میگرده یک اتفاق به این محطبات منتظر باشند کمان اینکه ۵۰ درد پالیسی اتفاق برداشت کند اینجوری کل اینجورایی هستند دیگههای خودتان نازل شد و دستوراتی گرفتن که چه بکنند چه نکنند اینها حوالی این محطباتی مسیح هم بوده کمان نشده ماجرا کند اگر ای اتفاقی افتاد فرض کنید، این مسیح آره مسیحی شده، یا من شده، در حال جریان دیوید مسیحی و قرآنبادی و یون آن حالتهایی که مسیحی شده و اینکه اینها باید آنها تو مردم گریز کنند، یک همچیز فضایی جیزی دارد.
اگر شما انتظار دارید، آدم انتظار دارید، اگر برند اگر آنجا خطرناکی برند، در یک جواری به خودشان چیزی کنند، ماجرهها را گفتند، تحقیقات کنند، ماهیدی نرند.
بشینم یک جز را بینند که خلالاً به آنها چه میگیر.
بله.
قبلاً چه میکردن.
که برای اونکه برای شما برای شما میکردی.
ماهیدی نمیگردی.
نه میرفتم کار تبریلی که باشند انجام میدادن و در حال اینجوری با مزان میشستن و مزان میخواهدن و کاری میکردند ما حالی از صفحه در حال من میبینم من میبینم که از آن آخرین نقطه من که دارم انجام میکنم همیشه این نقطه که این الافتر مایی میبیری برای من خیلی عرقی بود؛ یعنی اینکه مسیرون نمیشنگرد؛ چون یک حدیث که زدی بهتونی راست میتوانید.
آزمون عیسی و معنای صلیب
اگر راست باشید، ماجرا مسیرون.
وقتی احساس میکنند که آن مسیر یکی میدهند ماهی زیاد میدیدن.
میدهند این احتمالاً مسیر بیشتر بزرگ را گفت.
کلاً ملارد سال نازی است.
تشکیل اینجا راست میدهد.
من نمیخواهم خیلی در طوال این بد تگرم و برای فضای قرآن و فضای انجیل هم یک حدث این چیزی بود اره و آدم میدهد که افراد بردسته نیست.
من، میخواهم دیگر افراد مسلسلن از مسلسل را دیگر بگذارم کنار کنار، فقط اینکه دوته نقطه بگویم، یک مجدد.
مشکل تاریخی انکار تصلیب
مشکل تاریخی انکار تصلیب
میخواهم تأکید کنم که هیچ مشکل تاریخی، من دارم فکر داری تاریخی در ادعای اینکه، ادعایی که مسلمان دارند بودید ندارند، من یک بار این را گفتم و دارم اصلاً اینجای اشکال.
مسلمان نمیگویند که کسی مسکوف نشده اینکه اردار تاریخی سبت شد و ضبط شده که یک نفری را که فکر این کردن از این مسیری مسکوف کردن اصولا نفت ذرطی حساب نمیشود که شما فرض بکنید که اینجا حضرت مسیح خودش بوده یا خودش نبوده معجزه ی اتفاق خود این چیزی نیست که قرار باشد در فکر اردار تاریخی سبت و ضبط شد و مجدد من تحلیل میکنم که ما همیشه بقای تاریخی رو یک جیری رفتی داریم به اینکه میگاه میکنم از جهانگیمیخودیم ارتکاد میکنم اگر یک نفر بیاید به شما دیگر که، مثلاً، یک نفر شباهدی هم ارائه بده یک چند تا آدم بیان شهادت دادن که یک آدم، مثلاً، با قده هشتاد نفت آمد که اینجوری نبوده و حتی اگر ده جا شواهد مختلفاً بگیرید یک جوری بابرتون اینشو با اینکنی چیز اصلاً باید زنگتونه میگویندید.
بنابراین این که مسلمان معتقد باشند نفرد به دلال قرآنی به دلال الهیاتی که نمیسونه که مسیح مصلوب شده باشد خواه شده باشد، مثلاً، اینطور که بعضی از مسیحیها اطلاً مفهوم مصلوب شدن و با خواه شدن که مسیح برای ما خواه شد این در معرفت، مثلاً، الهیاتی ما نمیگویندجه و حتی اگر من، میگویم شواهد تاریخی چندانی ویدیو ندارد اگر ویدیو داشتم این غیر عادی نبوده من بگویم به دلال جهان دیدی نمیپسید هم قرآن صراحت دارد الهیات یکی بی منافق دارد مخصوصا با الهیات خود مسیحی منظور من منافق دارد که خدا من مسیح بشود.
بنابراین به نظر من اصولاً نقطه زرد اینجا بیدید نظر کم اینجا مرگیها.
بنابراین که اینجا در قرآن یک حقیقت تاریخی انکار شد نه آن حقیقت برنزد کارتی فکر دارش ویدید دارد و نه اصولاً ما تاریخ اینجوری بررسید میکنی و اینکه قرآن هم اساس مصطلب و انکار نمیکند نمیدانی آنجا سریب و برقا نشد کسی مصلوب نشد یک نفر را بهعنوان مصلوب گرفتن مصلوب کنی این چیزی است که شما از قرآن میفهمید و فکرهای تاریکن بیشتر از این اونش نمیدانی گوسیفوس، مثلاً، یک جایی نوشته اونم شنیده که.
خب، یک نفر را بهعنوان مصلوب مصلوب کردن اینجوری نیست که آزمایش DNA گرفته باشد که این آدم هست و نفر نفر مسیح.
بنابراین نمیشود گفت که اینجور چیزی خراف تاریخی است یک نکته دیگر که من با این آخرین موصولش اشاره.
قربانی، اسماعیل و نجات
قربانی، اسماعیل و نجات
میخواهم بکنم این است که شما اگر تئوری الهیاتی مصیبیها را به خواهید بخواهید که اساس آمدن حضرت مصیب به نوی مبایشه میکنند با مسئله حضرت اسماعیل و رضاوی به محسابهایی برکتی بیده میکنند.
من، میخواهم تحلیل بکنم که من حرفهایی که زدن به یادتون لاشه ما این را ارواقه حد درانه یک طرفی تو ارزارگان بزرگیه که رست مسکول کردن حضرت مسیح از طرف بنیاسرائیل اهمیت داشته ارزار الانیاتی در رست نبوزت تو شافه بنیاسرائیل.
بنابراین یک گیری اینها موجبه، در واقع، اینجا مورد غنظب و لعن خداوند قرار گرفتند و دیگر در آن پیغمبری یا اصفام و حجت ای که برای آن پیغمبری نیست.
حالا نکته دومیکه اگر آن هر ثوریتی من گفتم درست باشد آن وقت شما میتوانید بگویید که همان گیری که قربان شدن اشنایل آثار تقریبی داشته ای داست که، مثلاً، برای مراسم حج به بیدید آقا دیگر یا آلا هر چیزی دیگر ای میتوانید معتقد باشید به این که از این طرف باعث اینجور رحمت برود انسانها شده؛ یعنی یک جور دوبارنگی اینجور بیدید برود؛ چون مسیح در در معرض این مسیح که رنگ قرار میدهد برای انسانی چندی به دوستی دیدید اینها که آثار تقریمیاز این اشاره نصیبی که بودیدید اینها از طرف اینها به دلیل گناهی که کنند میکنند مورد غذاب و صدا برانی.
من، میخواهم، میگویم که هر دو پای اینها مهم نیست اولیشی بگیری از دارد خمسالینا که تر و دست این اتفاق افتاده و مسیحیها چیزی نمیخواهم بگویم من بارها این جمله را به شکلی نرخیردم که میگویند هرگی آدم میگوید در حال یکی موضوع خنده ممکن است بشود اعتقاد که خداوند صورت اینسان در زمین ظاهر شده که بکشنش رنگ بکشد که گناه نشر بخشیده بشود، در واقع، اینکه خداوند اینجور باعث شده بوده تن گناه بشر از تمام تاریخ بگردی چیزی ویدیتی پریمتر از اینکه قنیه استرالی خواستن مسیح رو بکشند شاید تیدا نکند اینکه هدف مخشیده شدن گناهان بشر بیده و بعد این خودش از کانال یک گناه بسیار بگرد صورت گرفته واقعاً پارادکت؛ یعنی جمله شما هر جور نقل بکنید بآمده میشود که خداقل از این جاهش ببه کشنش، مصبورش کنند، بزننش، از آب بکشد، که گناه داشتن مصبورش کند من واقعاً سؤالم از علایدانای مصدیمیآمد، بهتر نبود که حضرت مصدیمیآمد، مثل ماجرای اسماعید و ادعانی، حضرت یحییٰ که خواب نیست که مصبور میکشد، مصدیم قبول میکرد.
حالا یهیه از این مسئول نکرد.
سرش نبارد یا مسئول کنند.
گناهی واقع نمیشد دیگر.
اگر شما میخواهدید در شهر را نجات بدید و نجات در شهر ممنونش این است که مسئول کشته بشد.
خوب است که در یک طریق مقدسیست.
مثل ماغوره اسماعیل.
به آن طریق.
نه اینکه شما از طریق یک شیف، در واقع، جبدار زهب شکنات و گناه عادید بشن مسیح اینجا کشته بشود که باید گناه بشن را بخشیده بشود، در واقع، یک جوری.
من. فکر میکنم، که اینجا پارادکسی وجود دارد و راههای بهتری وجود دارد، مثلاً، دستان اسماعیل تا از شروط یک آدم مقدسی که اونم، در واقع، بهنوعی اشاری همونوی که از اولاهیم هم آنجا در تشکران فیصدار خودش بگیر دیگر، میگویم چطور را پیشنهاد بکنیم که عزیزی مریم عزیزی اشار مسئول کن به دلال معابرانه خیلی کار سختیه.
بنابراین آن هم دارد یک اشاری میکند که عزیزی فیصدار خودش ترکی ندارد بسانه عزیزی مسئول هم این پایینه که مسئول که نمیکند بکند فیصدار خودش ترکی سخت برود.
ولی مصنوع میتوانیم به شما من میخواهد بگویم کلیم با داستان مصنوعیها بیشتر این دیدهها میآید اگر منابر این دیده نه از طریق گناهالی یک طریقی مثل همین کاری که از ایرانیم سرد از این مسیح هست و این برد.
ولی لبایت اسلامیهمین که به شاندی دیده هست؛ یعنی این حالت دوگانهی که این ماجرا دارد اولاً، در واقع، یک جوری باعث لحن بنیاسرائیل میشود این اتفاق این خیلی مهم است تاریخ پیامبران یک واقعیه که شاخه و بعد از طرف دیگر هم شما میتوانید معتقد باشید که مسیح به دلیل کاریت کرده و قبول خطر و از بیرش رنگ ایشتریک هم جمداده آثار حکمینی هم ظاهر شده مطمئنان مسلمانها معتقد نیستند و نمیتوانندد باشند به اینکه مسلمان کار کرده که گناههای بسر بخصی دارند اینها قطعاً معتقد نیستند که گناههای هر انسانی با کارهای خودش به وجود میآید با کارهای خودش بخصی نمیشود پرابران ممکن است کمکهایی بکنند زمینههای تکلیمیو تشریفی بخصید گناه را فراهم بسند نه اینکه حالت مسلمان یک کاری بکنند گناه مردم هست این کلاً با الانگیزی که مثل اینها دیگر داریم این کلاً با الانگیزی که میگیرد دفعه چرا بخشید میشوند.
بنایی که از پدرشان خواستن که برای من با سال فعلی که خودشان انجام میدهند در قرآن هست میگوید این منافقین که از دارتون هستند اگر میومدم به شما میگفتند که برایشان استفدار کنی من این حال، میگویم من نیومدم بگویم در حال اینکه رسیدههای گوزید دارد که من میتوانم به او متوسل بشم میتوانم از پیغمبر بخواهم که برای من استفدار کن و خداوند جای پیغمبر و استفدار پیغمبر را میپذیره این یک بحثی که در حال من باید یک کاری انجام بدم درست از پیغمبر این را بخواهم و؛ چون انجام ندادن پیغمبر برای این دعا میکرد پیغمبر برای همه مؤمنین و همه اطرافیان خود دعا میکرد.
ولی خدا برای این را نمیدرسه داریم خود این را ندارم یک کاری باید انجام بدم اینکه من بشینم؛ چون نه یا حتی گناه مرتکب بشم خود مسیحو بکشم بعد در اصل این کاری که انجام میدهم؛ چون مصری امکان اصلاً اشار کرده گناههای من مخصوصی بشود این رای دیگر باید نمیخواهد بگویم با الارگیات اسلامیدورگردیم با عقل واقعاً دورگردیم دیگر فکر میکنم نوع نگاهی که مقرمونها دارند نگاه معقول کردیم دو طرف دارد این ماجرا گناه و این اصلاًیی که موجب لعنشان میشود این حسابه و اگر قبول بکنید به هر طریق این امشار از اینکه مسید را که آنها در یک درجهش میتونی کمیزیاد باشد.
به هر حال امیدواری که مسید در زمین راه رفت و موضوعاتی انجام داده بید من این آیه قرآن که میخوانم واقعاً برای خود من خیلی آیه تأثیرگذاره به دارید آن تصوری که از اینکه مسید دارم.
حالا شاید برای شما خیلی تأثیرگذار نباشد من سر میکنم بگویم شاید یک روزی نتاقید شدید که اینجا یک چیزی بیشتری دارد که این عبارتی که از نفتی میگوید میگوید اینی اخراقولکن نفتی میکه حیات تر میگوید من از.
بگذاریم اگر اینی من از روی قرآن بکنم از اولی که بیشتری میشود میرود این زمیت کن اینی را گهتو کن به آیت نراب کن؛ یعنی از بگو لا کم.
این همه تینیک نهایت.
کارا را دارد مسیح برای مردم میکند دیگر خورسته.
مسیح.
من، میخواهم بگویم که همین اشعارت حالی که مسیح آمد در مردم کارایی کرد.
دارو زمین راه رفت.
در آیین مردم.
این یک جور اشتارگریه؛ برای اینکه مسیح از این در یک شهر نیمه که.
مثل اینکه دیگر رنجی.
به هر حال یک گریز زحمت مردمون کشیدن را دیده به این اقل قلب کن من آمدم برای شما برای شما دارم حرف میزنم اینکه در خطر ممکن است بگیرند انشان شما هر تا اگر معتقد باشید که نصیبی دیده بنابرای استدلالهای میداند که، مثلاً، فرستونسیش بلای سرش نمیآید اگر زحمتی دارد میکشید در دورانی که در زمین هست و این طوره خاص باری زندگی میکند این کارهایی در این مردم دارند از آن همه کارهای مسیح میساره.
بنابراین که مثل اینکه بدهی که ندارد جایی که بگوییم در این جبران این دارند از آن اگر قبول باشید که آن شعن مسیحی که بهعنوان انسانی که فاغل گناهه اگر در از آن درگاه ایسار میکنید، خیلی خوشگرد بشید.
بنابراین یک جور ایسارگری که این رفتار مسیح است.
من موضوع مسیح شدن، مسیح و خلال گمگانی مسیح را کمان بکنیم.
من فراموش میکنم که این گرسهها گرسه آینده است.
این گلسهها دیگر سویز درک نداریم که من خیلی خوب بزرگ خدمش کنم موضوعهای بعد از مسیر هم کلاته بگویم و دیگر قبل از اینکه دیگر اصلاً که من این سوائم این مدن گلسهها را پشت بگیرم.
نه.
من، میخواهم به یک نقطه اصرار کنم.
اونم این است که اگر شواهد خیلی دقیق و کافی باشد از اینکه اصرار بکنم شواهدشان میگیرند همونی تطییر اطلاعات من ندیده این که شاید من اینکه شواهدی ندارم شواهد خیلی قابل بیان و استدیال و، مثلاً، به این مورد ازحانی ممکن است نداشته باشد.
آثار تکوینی ظهور مسیح
آثار تکوینی ظهور مسیح
ولی به دیگر، مثلاً، به هر چیزی که دارم میزنم مطمئنم که درست است اینکه وقتی که مسیح ظهور کرد محصول اگر بتدرید که پایان کار مسیح بایدیه در پلیرش ایسار غیر قابل تطوری همراهی اینها نتیجه یک دیگر، در واقع، نزول رحمت الهی در همه بشر بود این را ورغان شام میبینید که افتن گذور مریم گذور مریم و مسیح رحمتن للعالمیهم مریم و مسیح این واقعی در روز ایمدن مسیح توالید در روز ایمدن از که مریم توالید مسیح و زندگانی مسیح از دیگر پایان خواهر مسیح یک درهایی از رحمت را تا آن موقع شاید به این شکل باز نبود و برای بچهها باشد نوع، مثلاً، اینگار دوهور روحل غلط و خاری که روحل غلط در کوره زمین انجام میآید قبلش انگار سابره نداشت با حضور مسیح و بالا رفتن مسیحیه جبه جدیدی از در معرهتی بودید وقتی من، میگویم که دوگیل مسیح آساری حکمیداشته یک آدمییک بار حرف میزند شما در اصل حرفش حدایت میشود یک بار اصلاً صرف به دوگیل آمدن یک آدم و این که فرشتهها.
مثلاً، مدام در حال رفت آمد هستند در یک جایی به مکان زمان یک حالت خاص میدهد که میتواند بارسه حدایت مردم بشود فکر میکنم در طول تاریخی سابقه دارد که همه، مثلاً، دیگر حس دکنند در یک جب خاص دویدید میآید جب معنوی خاصی دویدید میآید یا ممکن است برود از در اصدر گناههایی که مردم میکنند هزاری گناهها، مثلاً، اینجوری اندارت پیروتارد و این.
روی همه مردمیکه در آن زمان مکان درنجی نیمیکنند تأثیر میگذاردد اشتغالی که شانوی پوستید در مورد آسدار تکریمیامیدوامی که بگیریه اصولاً من به درگیری که دنیا اینگونه است میتوانم واضح است که یک ادعا آدم هستی کار خوبی میکنند کلاً این رار در دنیا تحصیل میشود یک ادعا آدم هستی کار بدی میکنند دنیا تأثیر میگذارد این تحصیل در آدمهایی که از آدمها را نگیرن هم میتواند، در واقع، یک دوری تکتر.
بنابراین ظهور مسیح کارهایی که مسیح کرد و اگر این کار مسیح به تردیری یک جیبی، در واقع، دارد سری تغییراتی در دنیا.
من. فکر میکنم، شواهد تاریخی یک جیبی دارد که بعد از خصوصاً بعد از بروی جهازدت نسیل یک جد معنوی بیشتارهی در تکریمیکنید این همه پیامبران که جیبی درد بینن آن در قرآن مگر نمیکنید این هر پیام برای نمون هر کسی از دست نفری، چند نفری بیشتر اینها میدهد.
ولی ما واقعاً به چواهر تاریخی جاییم.
در مورد بندین اسکایی هم که شما حسدتون کاملاً همین هستید.
منافع بنیائی که با اینها آگولنه و نمون میموسی و همراه کنند همراه همیبوده.
همراه کنند.
ولی اینها نبه باشد.
این نیست که از اطلاق حضرت نیستا یک گلگذر معنوی خاصی داده بیدید آمده باشد به نظر این است که برای من محکوم کند برعکس اصلاً معنویت شما نیست بلید واقعاً شواهد تاریخی اینجور نشان میدهند که بعد از حضرت مسیح گلگذر نیستادقی از اینجور معنویت در این ناهیه در هر گاری که حیام نسل میرسید دارد بیدید آنها شواهد آن چیزی که در قرآن نقل میشود که افراد بسیار خاصی نفر از اطلاق پیغمبر را بینند اینها را میسوزندند و اینها ایمان داشتند؛ چون هزاران نفر بر حضرت مسیح میدهند و دیگر تجمیلترین فشارا ایمان خودشان را حرس میکنند من یک در یک چند باری میگفتم واقعاً ما دروغ نیست که باید تاریکه قصیبی ما داریم فقط حکومت جون از مسیحیها میخواستند که انکار کنند که مسیحی هستند و پشته نشوند، این نمیکردن صدها نفر از دول ما مصنعین اینکه پشته شدن برای خواهد اینکه آگر نبودن یک کلمه دیگرم که ما، مثلاً، برگشتیم از ایمان خود میرمن اصلاً یک چنین چیزی در اینکه به خالق نمیگرم.
بنابراین همین چیزی که ما از قرآن میشناسیم شابه نداریم یایی شما نمیدانید که یک خیلی بیاری از مردم به چنین ایمانی استفاده باشند و اینجور مقاونت کنند و معنویت داشته باشند از این اخلاوی جلی.
زبان عبری، یونانی و خطای ترجمه. حالا پسیر کنند و این رست دارند من فکر میکنم گرور مسیح چنین آساری باشد و اگر با توجیه در خواهیان زندگی مسیح همراه با یک امسار پوگلاده گیره میتوانید آثار مسیح هم بعد از اروید مسیح گرهی نسبت کنید همانطور که مسیحیها این کار میکنند مسیحیهایی جرد خاص درد حضرت مسیح رو مدام پتفاقای عجب غریب میدهد بهنوعی حتی ادعا میکنند که میروی موجزگری از مسیج مبلغی به مسیجی منتقل میشود اینکه آدمان از ایمان میآرند به مسیج و هر میروند حالات معنوی خاصی پیدا میکنند و این واقعاً در شباهات تاریخی که بعدا مقاومتهایی که انجام میدند و مقابلت محافظون و پشارهایی که هم از طرف گرگوی و هم از طرف میونده ای کن میآد آدم این رو میبینید که راسته شما میتوانید واقعاً این بیده تذیبید که اینها پرسیر ظهور مسیح و رفتارهای مسیح اینهایی که بهنوعی اینجور بعد از حیرت و عرضت مسیح یک جور تضایی خواست در اصار قرآنی در اصار شارع و آلیت نیجه روح روح قدس با بیدید من؛ برای اینکه برای تغییر به زمین همه ما مسلمان مخصوصا شیعان اعتقاد داریم در اینکه شدی در سال ۸۰۰۰۰۰ شدیه که.
حالا روحالقدس.
حالا در قرآن مدد عرقی نازل میشود و در چپ نوزیدات آسمانی خاصی هست درهای آسانان بازه و یک برکات خاصی دارد، عبادتها که تأثیرهای جیزه ای میزارن و آدمهای حالات در چه پیدا میتوانند نه اگر عرفا، عرفایی که به طریقتشان به شریعت نزدیکید، تمام سال را در حال عبادت و دعا بیدن به هدف اینکه از سر مرد از اتفاقی بود باید بگویم که این آثار نیراجلال ملکی تلوینی تاکیل در شب قضی این گیریه و من میکنم که دیگران همین گیری میگویندند این شب از سال خوده این سال بگیرند به نظر قرآن، مثلاً، با هزار مارد یک گیری اگر به حضور حضور صلی اللہ علیه و سلام این قضی گذره میکند این شب من اگر به نظر، میگویم که این شب همین سال منتظر باشد کدریه به جهنمیکنمشه واقعاً احساسم من سرایب عیل غادل ایسیز دارم، بیان کردن دارم که دوران برای حاضر نخلی مثل شب قلب ساله یا یک نردی کشید؛ یعنی ایمان آوردن راحت کنید حالات معنی همینجوری میرسند.
آدمهایش کاری هم تنیم میکنند.
مثل شب غرب یا شب غرب جاگانی.
یا مثل رفتان یک خد.
یا حضور در مکتب حلال.
این مکان مقدسی هست.
این لشینه هم لازم نیست با خیلی رحمت دوست.
یک اتفاق خود براش میرسد.
اینکه میکنیم از آل معناوی پیشرفت بکنیم.
دلیل علاقه که آن مکان بگیره، اینکه ایندل یک ایجادیهای خاصی دارد.
واقعاً ملاحق دوانترانان هست و یک دین درهاد یک آثار معناوی که آدم را زاده کند.
دوران بعد حضرت مسیح همچنین حالهاوایی دارد.
مثل، در واقع، دوران میکنیم مردم به رفتار حالات معناوی هم صنعتهایی نپسند.
این یکی اینگار که زندگی معنیگی این از آن موضعها که بخوده بخود تو چیزترین کاری که انجام میدهند تو چیزترین درایشی که تعدام میکنم به مستوریت اینگار آثاری ظاهر میشود که آنها را مطمئن میکنن که راه دلاتی بیرون بیرون خیلی لفظ دیگریه دیگریه این در این چوایی مهم است رو به دیگری حل کنیم که سه سالی مردی در دوستههای اطراف میشنی رفته چند فرادای ممنون مدروس که بیرند و سردان کسی هم به او ایمان نگذارد.
حتی قصد کشنگی که بیشتر بردن که از اینکه نگذارد.
من بیده عدد؛ برای اینکه به آسمان وقت همان آدمه که از با این دیگر وقتم فقط گفتم که چنین آدمه که هم کارهایی دیده همه ایمان آفده من احساسم این است، فضایی دیگر دارد برداخال این محسیم همانطوری که یک اصطلاحی که من کندار پر نمیخواهدم که این بیرون هست، خوش دنبال، ریح القدس، آثار معنوی اطراف این آدمها؛ یعنی در واقع، این ایدناهل و ریح القدس، چنان همه پیراندارها اینجور میآمدن، خرفت میزدن یکی اینجور یک دیگهها میآوردن یکی اینجور نمیآوردن دخالتهای حکیمیخاصی دارد اینکه آدمها حقیقت را به پذیرن و نفذیرن خیلی بگیر نداشت.
ولی بعد از حضرت مسیح، دارد حضرت مسیح دارد از جنگت نموده و در ادامه اینکه که همین یک هرچی جنگه که به نظر میآرده از جنگه رو پیر.
بنابراین.
بنابراین به براییت و مسیحیها دواج ندارد از برای مسیحی هستند خود مسیحی باید.
بنابراین به برای خود مسیحیها، مثلاً، توست هستند اینهایی که افراد کنید افراد نایید میدهید اینکه اینکه هم این زنگه که زنگه شده از روزگاههای اصلاًف انسانی تمام زنگهها را گرفته و یک گشت غیر عادی داشته داشته واقعاً برای کتی باید آدمهایی که اعتراضات خلافی ندارند مورد سؤال باید میتوانند اینجور را جواب بگیرم.
که کجی این اعتقاد همین باشد.
مثلاً، یک چیزی که باید میتوانم بگویم این است که کلوک آنها که یک الابیات و یک گیری ساخت که برای آدمهای خارجایی، جهانگیری یک مفتیدیت بود.
مثلاً، اکار خدایی، فرقات برای محصول این حالات بود.
برطرحنگ رونی و زنگانی یکی هماهنگی بود و مردم این هستند.
یک آلمانی که هم محسوساتهای مفتیدی هستند، افراد خود آن آلمان.
بنابراین میل خود اصلاًفی کند.
در این ۵۰ ساله بعد از تشکر این سو مارای دهر مرگ همه قانون شدند که، مثلاً، اینکه قبلاً تصور میشد مسیحیت ریشههای یونانی دینی ریادی دارد این رویش که میکنند این جای سپسید ملکه افراد از این شده این درمیدی این هدف اصلی مسئولیت روی شده یا روی دیگر ادالی کند این افراد که ما از سمات کمالای در مداری میدانی کنیم این نتیجه که میکنیم به این مسئولیت آورد که این سایی مسئولیت آورد از این مسئولیت هست این که آدمان آداپ و رفتاران را بگیرند این اصولاً حتی پلسل مراکزی که میکنید از گاهیبی اختلاف کرده باشد این دیوکن به نظر میآس اصولاً بخش اونهی از مسیحی از الههایهای که به رفتارهای اصطناعی افتیاضی و نیمیکنه مسیحی همان چیزی است که در حال در آینا یکهولیی دیدید داشته و منطقه نه آینا یکهولیی رسمیکه این مورد فریدی تره.
اصلاً ارسیمیها که یک یک گنبه ارخامیداشتن، خیلی بیشتر دارید مشاهده مسیحیها از یک نظام را کنند که دیگر نظامینظامی داشتند.
بپرد اینکه دیوی هلوگودو هست.
ببینید، شما به دستاوزن حالتهای معملی، مثلاً، این سال اینجا بود.
این همه عرفه هستند.
همه این حالات معنوی دارند.
آدمهای معرفتهای الهیاتی دارند.
داریم ببینیم من اینکه نیست که از تشکیص گوگیات احوال دارم.
خیلی.
زبان عبری، یونانی و خطای ترجمه
ببینیم این که تفاوتی که بیدارد بین حالات معنوی حتی مشاهدات ارفانی یا یک چیزی مثل مفهوم کشت شریعت؛ یعنی خداوند به پیامبران بغیر از اینکه پیامبران یکی خالات ارفانی دارند یک افاظه خاص میکنن که اینها حقایق را بسیار کلام گرد میکنن میان میکنن شریعت رو، مثلاً، جزئیاتی که میکنند اینجوری نیست که شما خالات نر ندیگر شده باشید تشکیل سریع سؤال مسیح نسکوب شده یا نشده یک خود به چیزتر میگاه کنید، بیاید بیده پنج ندید اینکه آدمها حال خوبی پیدا میکنند، ایمان پیدا میکنند که اینکه مقصودیها مشرک نیستند به معنای اینکه.
ببینید، یک سری اعتقادات دارند میگویند خود قرآن هم میگوید که اینها یک حرفی میزنند اینها خودتان را نمیزنن اینکه شما پدران رو در یکی بگویند یکی به شما تصفیح اینکه عرفان، مثلاً، مسیحی که واقعاً به ستا خدا معتقد نیستند تصفیحی که یک مردم نیست که واقعاً به ستا این اعتماد عجیب و غریبیه که حالات پارادکس دارد و خیلی همش فکر میکنند خدا را میفرستند.
حالا معتقدند که خدا یک دینی به صورت مسیح یکی از.
میگی مثل اینی که.
بگوییدید.
یک نفرگی به شما بگویید که شما اللہ را رویدارید رحمان رو هم رویدارید، رحیم رو هم رویدارید برای این کافرات پسیس و مشتکی ما وقتی میگوییم رحمان به چه بیده غیر از خدا اشاره نمیشم وقتی میگوییم رحیم به چه بیده غیر از خدا اشاره نمیشم، وقتی خدا رو با یکی از صفتهاش، با یکی از اسماع الهی اسماء مقددی هستند و قرآن ترکیب میشود اینکه خداوند اسماء مقدد دارد و این ویژگی الهیات اسلامیکه دیگر اسماء مقدد رو خداوند ترکیب میکند مثل این من چندین ماه به این اشاره کردم که الهیات خداپرسی یکتاپرسی یهودی یکتاپرسی سخت بیرانه ای بیده هر یکی چپه شرک و یک گورانی که شرک همه یا دنیا رو گرفته ایر از این بدره حتی به یهودیها اسما الهی نسانند به صورت از شیطان هست تورات واقعاً نمیدانیم احساس هم نیست تحلیل شده واقعاً تورات کتاب مقصد واقعی یهودیها اصلش هست باغر مبتیهایی مثل امیش و میدانیم ترکیبی پرشتهها و حتی رو اسما الهی فقط در فرق ترکیب میکنیم که همه کار رو تو سر.
و پایتی با خدا مثل آن سلسل مرافعی که روزیدارد از ترس اینکه مواداری ما نه فرشته نه شیطان یک جوری اقتفاپرستی خالصه در آن دنیایی که میدینید بنی ازترایی که دارند میمیدن از دست این اقتفاپرستی؛ یعنی هر جوری میخواهیم فرار کنند یک بطی براشته باشند دنیا اینجوریه و در قرآن اینجوری نیست اینجوری همان ورز مرحله ای ایمون کرده و من چند دار این حرف را دارم فقط اینجوری نیست که شریعت در جای نهایی خودش در اسلام میرسی معارف الهی هم، بیان معارف هم مختلف نهایی هست؛ یعنی بعضی از چیزها دوش تحلیل نمیشده، گفته نمیشده من اینکه.
خلافش گفته نیست اینکه اصلاً ارمیتی وجود دارد و این، مثلاً، روی را خداوند نصیبی کرده اینها خداوندههای یهودیها نبوده و شیطان اصلاً مطمئنه که یهودیهای خیلی ندارد نمیخواهد میامد اصلاً این دیگر ندارد.
ولی این دیگر نیست که این دیگر چیزی که قرآن تو همین ملائکه را میبینیشه، شیطان رو میبینیشه خداوند کارهایی رو که میکنون دارد با لطف امنا ما این کار رو کردیم دوباره شرک ممکن است باید بیدید یا این ترسی که از شرک وجود دارد در رفتاری که با من استایل میشود در قرآن نیست مخصوصا مهمترین مقدش تعداد اسما الهی است یک درکی وجود دارد که ما داریم خداونده و اسما مختلف صدا نگهره این متناسبه دارد این معنیشی نیست که چند خدا وجود شده رحمان یکیه رحمین یکیه و ما همه ما اسما الهی رو تعدادش رو میپذیریم این اصل این پاسی شرک نیست دقیقا مسیحیها تصویف را فهم کنند یا اینجور معنایش بود.
لگوست یا حکمت الهی که مفید اختفاط برای خداونده به صورت مسیح متجلدی شد.
بنابراین مکمل مسیحی دارند تصویف میکند اگر بخوانند تصویفش بودند با مصدر قروریه دیده، مثل اینکه دارند یکی از اسماع الات خود.
منتها.
حالا اینکه متجسد شد و آنها ممکن است این اشکالاتی بود.
در هر حال، این ۹۹ درشاتی که اینکه مسیحیها به آن ایمان میآورند، در درست است.
احساسات عشق و همسایه به مردم، خداپراسی، دید بیدن از حلیدیها، مسیح بهعنوان هداست مسیح و غذاستان و خیلی چیزهای دید.
یک خود هزاری قرنای اول مسیحی هست، این سلسله مراتب کلیسایی و بعد آن میروند مساورات فوراها و اینها آلیبه نیست که خواهم بیان دستون بگویند به نظر مسیح فورایی من همیشه چند بار این را گفتم و این مسئله باید.
من، میخواهم تأکید بکنم همین که مناقشه باسم مناقشه آلیبی است و قرن چهارم وجود دارد شما این را بفهمید که توجید نیزوی نبود که در قرون اول، مثلاً، مسیحیهای این توالیم ریتولیمیبیدارد آریمش همین کتاب مقدس را قبول دارد و معتقده که مسیح ای رو خودش و فکر میکنم تو قرن چهارم اعتقاد مصدفه خیلی بدیدی نبید ممکن است شما در یک جاهای مسیح رو پرست بیدن نه پرست بیدن ممکن است انحرافایی وجود داشته فضا به حال فضایی که خوصیفایی که از آن میشود بر میآید که اینجا یک حالات معنوی تکریمیاینجوری کاره اینجوری من نمیشود میصور کنم گذاریات اوارا رو تشکیل کنم آدمهایی دیگر تشکیل فضایی معنوی قرار کنید آره، آره، یک قوامیاینها میارنگ ندید این که دارند میداند آبادن که یک دیگر با یک حالات معنیگی خواهیگری هم راستیده یا اقل تو باید آنش نداردید که این ندارد، در واقع، میفهمند که عذاب یاد ندارد میشود بابرشیش مثل آره آره؛
یعنی بابریت این است که یک قومیفرست در قرآن ترکیل میشود که نجات تدایی کنند بین مردم که بابرشیش و که این آدمیکه میگی میکند پیغمبر به قعده از آدیم که داریم میگی راسته.
بنابراین برای دوری از آن اعضار حاضر افتاده ایمان آورده.
ولی این است خود را فرم میکند با قاتل شدن یک جنگ که آدمها متحرک دارند.
من، میخواهم اگر این روزی را یکی از جلسه را دردن کنید، اینکه دیگر همین کلوس گفته هست.
به نظر میآید که قرآن با صراحت دارد میگوید که انحرافا از دین خود حواری میخوید.
همین جلسه گفتم باز هم میگرد.
پولس یک طریق دیویتها گرفته از عباریون و کسانی که اطراف عباریون هستند این یکی چیزی که نصیب ادعای خدایی میخواند مدام کناپی نامها میگی اگر این طریق نبود چرا ادعای خدایی میخواند دیویتهاهای غلطی دارد پولس کاری که پولس انجام میگویید دیویتهاهایی که گرفته اینها را تبدیل دارد ایلاهیات منصفه میخواند با اینکه الهیات مسیحی بر اساس مامههای پولس و نوع نگاه پولس که مسیحیت صد کرده که چرا مسیح تیزید کرد، چرا مسیح که چرا میگذارید خوضی کرده که این وقعی دیگهها که دیگر با همتنین در این آن ویدئو یک خود نظام الهیاتی بیشتر کنند.
من، میخواهم تأکید بکنم به این جزئی پولس که من را را روی کردم پرد تحصیلی جلب معنیی تحت تأثیر مسیح هست؛ یعنی خودش برای این کذاب شده احساس میکند که دنیا ترقید گرده و این احساس شخصی، در واقع، یک جوری به این نفسی میشود میتونی باپس بودن از این نفسی اینجور اینجور اینجور گناههای رشد بخشیده شده اینجور نیازی بیشتر شریعتیست شما اگر همه شرابتر ازتون گوزان میدهد براتتون دارند صدایی لازم نبود که خیلی شریعت داشته باشد همینطوری مدام مردم، کنار، مثلاً، عبادت میکنید، یک چیزی ریزه میبینید، دیدن میبینید، همینطوری حالات معنویی به تیدا بکنید، در این فکر اینکه، مثلاً، یک چیز از دنیا دیدی بکنید که این حالات یک معرفتی دارید، اگر همینطوری از آسمان معرفتی دارد، میشاند شریعت یک خودت سند و ساده گره، و این رمزه اینکه مسیحی از آن شریعت تخصیل داد همین میبود؛ برای اینکه کنند بازموزیده مسیح آنها هم یک طوله طالعه معنوی در کوره رمزیده انقلیت شد.
اینکه مسیحیها میگویند که آنجا شریعتی مغروض شدند یا.
حالا به مراد روح قدس انجام داده که این پاس باز کرده فعالیتهایی دارد میکند از اینکه شما شریعت را تبایی داشتید.
اولا، از اینکه.
من، میخواهم بگویم که کلس، کلسهای شریعت را برای خودش نقش میدهند.
اولا، خضراریان مثل من نقش شد.
همینطور که شما این نقش را برای خودش نقش میدهند.
به نظر میوید خود دست دارد.
حقیقی شریعتی.
و به نظر میوید که بنابرای نصیبتری قرآن این موضوعی حقیقی.
مثلاً، خود جسمیکه واقعاً نصیبی خود دارید از اعمال شریعتی بنابرای قرآن میشود در آزمی.
اینکه هم دقیقاً بودند آخر جلسه که جلسه میگرد.
در آن مسئولیت میر کردن برای خانه محسوس دو تا خود که کامل محسوس یکی در روستنی و دنیا یهودی یک نام از قرآن تو حاضر نداری کند که همه کس بشود و افراد تواند میرشان همان شریعتی و هر نوع نام شریعت و خود و ارتدال که میتوستند و که راحتی سنسار میکردند آن را کشن جمهوریات یا یک دیگر نهمیکردن، مثلاً، تو شریعتی در اینکه این اعتقاد در شریعتی که یک عبدیه و اصولاً تقسیم نیستند ندارد یک قسمت.
پسر خدا و بار معنایی واژگان. بنابراین این نفسیتیت دیگر کرده بود یک یک یومود فکری که برای یک یک یک دیگر بود و از طرف دیگری که شریعت یخیدین هستند اینی که از این گوزش رو نمیشود کند فرقی از شریعت یخیدین که یک دلیل دیگره نیست که شن را رویت کند یعنی.
حالا میشود دیدن که شریعت یخیدین هستند این آیتهایی است که از این که همین را هشر بکرد از آن کار کنید هر چیز را از پاس میخوردن هر چیزی نیکردن اینجورا همین جرگان هم نظریات غذا و همه چیز در شریعت آن یک آدام ده.
بنابراین من کفرم تأکید کردم و مجرد تأکید کردم.
این هیست که نظریات انتراب به همین جوری دیدن، در واقع، باقیت اینکه نصیبیت نقشی از شریعت نقشی از اینکه نصیبیت تفکیم کرده بود.
را یهودیانه نترگیرات که سرکش کرده و خروج دنیایی یهودیانه دست داده که دازه که دیگیتونه نترگیرات کنند، همینطوری به این داده نصریاتی از فکر نیست، حتی این دیگر نصریات دیگر دو سایه انحرافات باهم کنید.
نبوز شریعت، قولت، از گمبه دارند، برای اینجا که خروج دنیایی یهودیانه دیگی میکند و حرکت میکند به مثال برای آن نساله اوی در.
و برای ایم تفریفی که مسیحی داده بود و این است تفریفی کردن شریعتی داده بود برای ایم تفریفی که انحرافی بود که این شریفی موجود بود این هم دو که به نظر میدهد جنگ سردسته آدمهایی که اینجوری نگاه میکنند این چیزی به حاجه نیست تفریف که بودند که اینجوری بچهها من مجددر تفریف میکنم همه ش مسلمانها متاسفانه این سه تا انجیل اولا خوب است انجیل یوهنه، مثلاً، انجیل انحراف رو به روزی دارده شکی نیست که انجیل یوهنه انحرافاتی به روزی دارده.
ولی اینکه در انجیل مصر میخوانید نصیبی دارد از توراپی کلمه نباید تن مجیاز دارده که قصد انگرد؛ یعنی در سه تا انگیل اولا، سوست انگیل مصطفیت این است این است احراف به سطح یهودیت میدهد.
انگیل مصطفیت شهرت دارد اینکه انگیلیه که برای یهودیان هستید.
تمام مدت دارد به کتاب مقدس یهودیها اصفنات میکند، دارد اسطاطیتی مسیح، موسیقی من باز استناد به آیه قرآنم کردم در فیلم که هر واری نخش داشتن تو اینکه شریعت ملقا شد. به نظر میآید، راست شورای اورشلیم که در آن تصمیم گرفته شد که یک سری چیزها را برای مؤمنین غیری یهودی بردارند و پتروس از این موضوع دفاع کرد از موضوعی که پولس و برنابا داشتن پولس و برنابا آدمهایی بودن که در انتراکیه تمریک میکردند، طبعاً سرکارشان با غیری یهودیها بود، مشکلات خودشانو داشتن آمدن در روشتدین شورایی تشکیل شد یک دو مخالفه این بودن که کسی اگر ایمان به مسیح میآورد شریعت را چیزش را آیت نکند میگفتند همانطوری که ما داریم را آیت میکنیم اینجا آنها باید همه ش را آیت بکنند و پتروس بنابرای نقل انجیل دفاع کرد از این موضوع که آنها میتوانند برای کسانی که غیر یهودی هستند میتوانیم یک چیزهایی تخفیف بدیم خست نکنند و یک کارهایی نکنند و این چیزی بود که، در واقع، ادعا میشود که پولس و برنابا مجووز گرفتن؛
برای این که خارج از غلام روی یهودی هست شریعت را این ادعا شل بگیرند.
بنابراین این که پولس شخصاً این کار را کرده فکر میکنم دروبه این که تمایل داشته و تأکید داشته اصرار میکرده که این کار بشود شوق این کار رو داشته پروست اگر نقطه زرفی دارد اینی که خیلی دوست دارد خیلی یاد رو مسیح ایمان بیاورد؛ یعنی تمام مورد همه جور سعی میکند اینکاری آبانسایی شده بده؛ برای اینکه مردم راه باز بشود؛ یعنی یک احساسی دارد نصفت به ایمان به مسیح همانطوری که تو الهیات خودش در موقع اینطور میگوید اصلاً ایمان بیارید به مسیح رستگاهیش صرف اینکه یک نفر مسیحو بشناسو و ایمان بیارو همه هرانم مسیحی همین اعتقادو دارند یکی از مبانی الهیات مسیحیتی مسیحی این است که صرف ایمان به مسیح باعث نجاتید کاراتون دیگر.
حالا چه باشد و چه نباشد فرید استرال میگویند justification by faith صرف ایمان اصف این است که شما مسیحو بشناسید به او ایمان بیارید این دیگر کلاً مشکلاتون را حل میکند پولسی همشان احساسی داشت و سعی میکرد که تدار زیادی از مردم ایمان بیاورند اگر شده شریعت و رایت نکنند هر کاری میخواهند نکنند و کنند.
ولی مسیحو بشنستن این احساسیه که پولسی در حالت نقطه زفت دارد کاملاً از قرآن برمیآید که مرتکب جرمیشدن که کلاً شریعتو کنار دارد وشتن قرآن تأکید میشود که مسیح تخلیف دارده بود نه اینکه شریعت بودید نداشته باشد.
ولی اینها شوق کنار گذاشتن شریعت را را هم زندگی کردن در حال بیتأثیر هم من نکته ای که.
میخواهم بگویم غیر از این که پولس به اصطلاح یک جوری مجووز واقعاً گرفت و اگر حتی این انحراف هم. به نظر میآید که از پوی خود هفاریون شروع شده باشد نکته خیلی مهم این است که میشود اینجوری توجیح کرد که واقعاً اگر این حالتی که من میزنم را قبول بکنید که فضا مثل شب قدره فکر کنید این خورده شریعت بهطور طبیعی زاید به نظر میرسید به نظر پولس؛ یعنی من واقعاً اعتقاد به اینها دیگر اعتقادها شخصی اصدارم نمیکنم من فکر میکنم پولس راست میگوید که در راه رفتن به دنش یک مکاشفهی برای او را اختارد و ایمانا بود از خودش در نیابده این داستان که داشت میرفت که مسیحیها رو آزار بده و برگردونه و یک دفعه صدایی شنید و نوری دید و صدایی مسیح رو شنید که به او گفت که چرا منو آزار میدید و بعد زندگیِ او از این روبه آن رو شد بهعنوان یک آدم زنده مسیحی یک دفعه تبیت بزرگترین مبلغ مسیحی شد واقعاً این اتفاق. به نظر میآید، داری پولس افتاده.
از این به وقت پولس برخلاف دوران قبل از این که یهودی متعصب و متشرقی بود بعد از ایمان به مسیح حال معنوی خاصی به او دست داده و یک، در واقع، مثل یک آدمیکه به حالت ارفانی رسیده باشد یک شوه و شوه و عشق و ایمانی دارد و مثل مسیح احساس دین عمیقی دارد و از این که احساس گناه میکند شاید که آزار میدهد مسیحیها را یا جزا کسانی بوده که به حال در زمان مصلوب شدن حضرت مسیح آنجا حضور داشتن یا به حال اگر بودن تعییب میکردند بهنوعی همه زندگی خودشان وقف این میکند که بقیه مردم هم انگار به این موهبت برسند و در آن حالتهایی که دارد احساس میکند که دیگر آن اعمال شریع که انجام بدونده خیلی فرق نمیکنه مثل اینکه بهطور مداوم این حالتها وجود دارند و شریعت دیگر بهش دردی میکند و این رو تا حدود در مردم هم میدهد؛
یعنی یک اصطلاحی دارند عرفا میگویند این که سطفه به آن میگویند این شعر حافظ نمونه شهری که میگویند این که اکس روی توچه در آینه جام افتاد عارف از خنده میدهید در تمه خام افتاد تمه خام ارفان اینجوریه که اولش یک دفعه وقتی حالتهایی در این نفر دست میدهد تنها افتیده احساس میکنید که تمام شد مثل اینکه خیلی اولش با یک جرقهی شروع میشد بعد تازه، مثلاً، مشکلها شروع میشد باید باقی این یک جوری تمه خامه به نظر من پولس یک جوری گوچاری این تمه خام هست مثل آن حالتی که به او دست داده یک جوری احساس میکند که دیگر به بقیه مردم هم دست میدهد و اینجا.
خب، شریعتی چیز زایدی به نظر میدهد دو تا نکتهٔ که.
میخواهم بگویم این است که اولا فلوس را متهم کردن به این که یک جانبه بدون مجلس شریعتون نفذ کرده به نظر نمیدهد درست ماشه با قرآن هم چندان سازگار نیست و از طرف دیگر فضا اگر قبول بکنید که فضای معنوی خاص وجود دارد یک جوری این که چرا پولسین کارو کرده و دیگران هم یک جوری به این تندادن و چندان هم آب از آب خیلی تکون نخورده؛ یعنی واقعاً آن حالتهای معنوی همچنان پیش رفته. به نظر میآید که، در واقع، مثل یک تنهای خامیه متوجه نیستند که این حالت هم ببندند خلاص اگر شبه قدری ایجاد شده این تا عبد ادامه پیدا نمیکند یک دوران بعد از مسیحی که دارد تیمیشد و در این دوره همینطوری برخلاف بدون مجووز واقعی تصمیم گرفتن که چه کار بکنیم چه کار نکنیم نتیجه اشینه من فکر میکنم این دوران که تمام شد بعدا مسیحیها برای خودشان شریعت درست کردن بنایی که حفظش بکنند حالت معنوی را.
حالا باید کار میکردند و رفتن، مثلاً، از بردم جدا شدن از دنیا بریدن برای خاطر این که دیگر بدون شریعت نمیشدون حس رو میگردشت شما در قرن اول به حال مسیحیت به آن شکلی که بردم به بوجود آمد خیلی همه شاد هستند اینجا همین باقی به مسیح ایمان میارند و با هم دیگر دارند زندگی اجتماعی خیلی خوبی میکنند به همدیگر کمک میکنند و همه یک حال خوبی دارند توصیفی که این متون مسیحی هست خیلی نمیتوانی جلی باشد آدم واقعاً هست میکند که اینها کجوری بودند و چرا اینقدر مسیحیت جاذبه داشت.
اینقدر به همدویی خوب رفتار میکردند روحیهی که شور مسیحایی بینشان وجود داشت و یک جوری حالتهای آشقانع داشتن نصف به انسان که مردم دیگر میدیدن.
خب، جزب میشدند شریعت هم نداشتن و موانه هم برطرف شده بود خیلی راحت زندگی میکرد بران من واقعاً، میگویم بدونی که خیلی بخواهم استدلال بکنم فکر میکنم دوران بعد حضرت مسیح دوران خیلی خاصیه که یک جور شور معنوی خاص وجود دارد و بعضی از این انهرافهایی که به روزی بومده تعدی تأثیر این حالتهاست زیادی آسون گرفتن همین تفاور به وجود آمد که سرک ایمانه به مسیح همه چیز را حل میکند شاید تو آن دوره حل میکرد.
پسر خدا و بار معنایی واژگان. بنابراین این نفسیتیت دیگر کرده بود یک یک یومود فکری که برای یک یک یک دیگر بود و از طرف دیگر
ولی بعداً دیگر حل نکرد و کم کم مسیحیت این حالتها درش از بین رفت و تبدیل شدن به یک دینی که اصلاً آنهایی که این حالتها را حفظ میکردند آن آدمهایی بودن که زیاد عبادت میکردند و در حال خیلی بامزده است دیگر شما شریعت یهود رو با این استدلال که اصولا شریعت چیز زائدیه استدلال پولس این است که میگوید اصلاً شریعت نتیجه گناه اولی است این؛ چون انسان آلوده است شریعت مثل مجازات ما خیلی دیده پولس جاله شریعت سخت یهودی مجازاتیه که برای بشر که یک چیزهایی نباید بخوره مثل اینکه یک جایی از یک درختی خور.
حالا کلی چیزها برایش حرام شده اگر آن را نمیخور همه چیز حلاله در آن حرمتها بس پیدا کردن به دلیل آن گناهی که بشر مرتکب شده الان دورانو بعد از نسیه دیگر آن گناه موجود ندارد و مجازات هم دیگر لفت شده اینکه شریعت را آدم بسیار مجازات دارد بینی خیلی بامده هست نتیجه گناه دونستن شریعت فکر میکنم این یک دیگههای خیلی خاصه مسلمانها اینجوری مطمئنا نگاه نمیدانند شریعت همانطوری که روحبانی یک یک طریقتیه برای رسیدن به معنی دارد راهی رو دارد آدم تقییم میکند وقتی که به شریعت عمل میکند نه که مجازات داشته بکنه خودش پولس استدلالش این است که؛ چون گناهها اولیه بخشیده شده.
بنابراین شریعت دیگر گوگی ندارد بامزه این است که شما باید چنین استدلال شریعت نقض کنید بعد یکی دو قرن بعد.
ببینید، خود مسیحیها چقدر شریعت جدید تولید گردن اشار ربانی دارند نمیدانم آیینهای روحبانی دارند و هزار جور، مثلاً، دنگ و فنگهای کلیشایی دارند اگر قرار شریعت داشته باشید که آن شریعت که منشای الهی داشت آن که بود این شکلی نیست که این مصدیههای جور خودشان ساختن یکم کم میگویند که با تأیید روحالقدس بود فی چنگره و هر میزام که میسارینا به وجود موند ولی.
به هر حال، میگویم اگر استدال اینی که بگی شریعت لازم نیست یکی.
آیین و شریعت پس از مسیح
آیین و شریعت پس از مسیح
خب، شریعت لازم نیست که آینهای جدید به وجود بیارین از ایچ وقت آیینهای مسیحی مثل آیینهای یهودی نشاند منوز در یک درست یک درستان آتکنم من بغیر از این موضوع من دارم سنیم کنم یک خوردی مسائل بعد از حضرت مسیح و این که اولا یک فضای خاص وجود دارد سانی هنین که انحرافه از هفالیون شروع شده پولس آدم این است که زبان گویایی دارد ذهن فعالی دارد که الهیات میسازد برای مسیحیت این که در جا افتادن یک سری اغاید انحرافی مسیحیت خیلی نخش محسری داشته قطعاً اینگونه است.
ولی این که بگوییم همه شو خودش ساخته است در نیت داشته اینهایی محبا فکر میکنم دور از واقعیت من یک نکته دیگر ای که.
میخواهم در مورد دوران بعد از مسیحش اشاره بکنم اولا در مورد فضایی بعد حضرت مسیح و تاییدات روحالقدس که مسیحیها به آن معتقدند فکر میکنم با قرآن سازگاره من.
به نظرم بعید میآید که روایتی که مسیحیها تحت اومان عیب پنجاه دارند پنجاه روز بعد حضرت مسیح بعد از اروج مسیح روحالقدس نازل شده و اینها رسالت پیدا کردن که کارهایی رو انجام بدن خیلی بعید میدانم که این دروب باشد. به نظر میآید که با قرآن هم به نظر سازرار میرسد که برال فعالیت روحالقدس به شکل خاصی.
حالا شما میخواهد دیگر نهواریون چه جور آدمهایی بودن یا نبودن و هر رال اینها بهتر آدمهایی بودن که به نصیح ایمان آورده بودن و طبعاً بله انصاره و این که خداوند اصلاً تو قرآن هم میگوید که آنهایی که ایمان آوردن و به آنها کمک کردیم که بر آنهایی که ایمان نیاوردن پیروز شدن.
بنابراین تا یک قرنایی که مسیحیت کم کم جامعی افته قیدات الهی وجود داشت این که کل ماجرای اید پنجاه دروغ باشد من دلیلی نیمیرم که فکر بکنیم که دروغ ممکن است الان اغراق شده باشد یا کم و زیاد شده باشد اونی بحثی شده است این که مسیحیت تبدیل دینی شد که خارج از بنیاسرائیل رفت این محل اختلافه بود آیا یا افراد منحرفی مثل پولس این ابتکار را به خرج دادن و مسیح آمده بود که در بنیاسرائیل یک دین اولا مسیحیت دین جدنی یک مشکلی نیست که مسیحیت دین جدنی بود بعضیها میگویند اصلاً پولس مسیحیت و اخترانه؛ یعنی مسیحی نیومده بود مثل همه انویاد از اسرائیل که آمدن بعد از موسی و همان دین موسی را، در واقع، تبلیغ میکردند یک عده معتقدند که مسیح هم اینجوری بوده و مسیحیت اصولا یک چیزی است که در انتاکیه اخترار شد فکر میکنم قرآن اینجوری نگانه میکند مسیح پیغمبری بزرگتر از موسی است که حتی شریعت رو تغییر میدهد.
بنابراین میشود گفت که دارد یک دین جدید ایجاد میکند ما اگر اسلام هم با یهودیت مقایسته بکنیم که همه چیز که تغییر میکند که میشود گفت که انگار دارد یک دین جدید ایجاد میکند واقعاً با قرآن سازگارتره تا این که بگویید که یک انحرافی بوده که، مثلاً، بعد حضرت مسیح بعضیها به وجود آورده من فکر میکنم آن فشاری که تو آن شدید وجود دارد یک بخش از احساس مصبت من مثلت پولاس این است که.
من. فکر میکنم، بسیاریت تو اورشلیم دارد از به میرون میدارد خفه میشود زیر فشار یهودیت شریعتی که تخفیف داده شده دارد دوباره همین تخفیفات برداشته میشود و اصلاً یک جوری آدمها انگار که اتفاقی نیه افتاده و شما قرآنی که میخوانید اتفاقی مهمیافتاده با آن اینگاه قرار است که یک دین جدید به موجود بیان حرفتارای اینها الان قوم خدا دیگر بندی اسرائیل نیستند اینایی که ایمان میآیدن به مسیح اینگاه قوم خدا هستند خدا به اینها کمک میکند که نسبت به آنها به اسلام برطری پیدا بکند.
بنابراین شما فضای قرآن اصلاً اینجوری نیست که مسیح آدمیکه صرفا آمده مثل بقیه انبیار بندی اسرائیل که دین یهود را، مثلاً، یک خورده یا لا تبلیغ کند نه دارد چیزی را تحسیس میکند.
بنابراین این که نمیدانم مسیحیت در انتاکی اختراع شد نه مسیحیت از آن شلیم نجات پیدا کرد و رفت در انتاکی مستقر شد و همه همش تأکیدم این است خطر خفه شدن مسیحیت در آن شلیم را از یاد نبرد پولس رو یک جمعه مصبتشیدی که آدمیکه خلصه مانه این کار شد؛ یعنی یک سری چیزهای جدید الهیاتی که در پیام مسیح هست چیزهای جدید شریعتی که در پیام مسیح هست رو.
هویتسازی مسیحیت و فاصله از یهودیت. حالا بهطور منحرفی حفظ کرده یک جورایی بهتر از این بود اگر مسیحیت از وی میرفت چیزی به غلطی عهودیت ازش باقی نکنید؛ یعنی مسیحی میشد یک پیغمبری مثل، مثلاً، فرض کنید یکی از هزاران پیرانبر بنیاسیالی که آمدن و یک حرفهایی در تأییده اینکه مسیح یک شهن الهیاتی دارد که پولس متوجه این شهن هست.
حالا بهطور اقرابامیست شدیه خوده پولس واقعاً من مجدد تأکید میکنم میشود نامهای پولس را بخوانید و معتقد نباشید نصیب خداست از این مصببه شروعای نیقیه الزامن از حرفهای پولس لر نمیآد برای من اختلاف وجود داشت آریوس پولس رو گفتان یادم مقدس قبول دارد نامههایشان میخواند.
ولی قبول ندارد مسیح خداست اینکه شما به آن معنای همزاد بودن نمیبینید که پولس ابحابای وجود دارد نزدیک به این است که بگی، مثلاً، انگار خود مسیح خدا بوده.
ولی یک چیز را فراموش نکنید مسیحیتی دینه عبریه آرامیه عبریه بیشتر من خیلی ربون ندارم که زبان مسیح آرامیبوده که حرف میزده.
حالا فکر میکنم که زبان مسیح عبریه چیزی که تحت عنوان انجیل ما به رسمیت میشناسیم سخنان مسیح عبریه و اینها همش ترجمه شده به یونانی وچه قلص بخواهد؛ چون نخواد هرچنان هم خوب ترجمه کرده باشد و مترجمینی مثل روغا یا دیگران که انجیل را نوشتن تلاش کرده باشند از همینجا انحراف شروع شد.
من، میخواهم روی این تأکید بکنم باز من ادعاهایی میکنم که نمیخواهم برای شباهده فکر میکنم برنزه کافی مسئله تاریخی من یک خورده ای شاید بیشتر از عرف مسلمانها همین کتاب مقدس فعیلی را جدی میگیرم آن معمولا یک جورایی جدی نمیگیرم ربون دارم که انحراف در آن هست.
ولی این که اصلاً کلاً بیخیالش بشیم و بگوییم که همهش بروغه نمیفرام چرا باید اینجور مداخل کنیم من شخصا معتقدم مسیح واجه پدر را برای خدا بکاری کنیم و این دروغ نیست که ساخته داشته و از استلاد پسر خدا استفاده میکرد چه در مورد خودش چه در مورد دیگران در خود انجیل شما میخوانید که مسیح میگوید که ایمان بیارید کارهای خوب بکنید که پسران و پرزندان خدا بشود و حتی در کتاب مقدس عهد عتیق هم اینجور استلاحات هست.
نکته این است که شما وقتی یونانی این را میدید پرجمه میکنید این واجهها را به یونانی یونانیها از پسر خدا همان چیزی رو میفهمند که پسر خدا دیگر.
اما یک آلم پسر خدا دارند پسر خدا.
بنابراین این که در زمان ابری این یک جور حالت تشریفاتی دارد و یک جور صفت، مثلاً، معنوی برای انسانه که تو به او بگی پسر خدا یا، مثلاً، یک استلاح تشریفیه که یک جور نهایت نزدیکی و، مثلاً، سمیمیت مسیح به خداوند به یک پدر این پلر، مثلاً، به زمان ابری ممکن است خوزه واجگانش خوزه خود وسیعی تری دارد از اینکه سرفند.
ولی اخیر شما به یونانی ترجمه میکنید یونانیها چه میفهمند که مسیح پسر خدا بوده و به خدا همه گفته بابا، مثلاً، به پدرش که ادعا میکرده که پسر خدا است بعد یک خورده این ورن ورش بکنید از پی همین ترجمهها در میآید که اینگاه اصلاً میگفته خود خدا هستم.
یونانیسازی و پسر خدا
یونانیسازی و پسر خدا
بنابراین این را جدی بگیرید که این فرهنگ ابریک یک فرهنگ خیلی خاص جدای از بقیه فرهنگهای بخشری برنامه روشت کرده وقتی این را ترجمه میکنید به زبان یونانی و با افرادی که سابقه بودپرسی دارند پسرهای خدا رو پرسیدن خود به خود هر کاری هم بکنید این برالی فضایی ایجاد میکند که آمل انحراف میتواند باشد.
بنابراین یک بخشی از این انحرافها اصولاً برمیگرده به ابهامهایی که در ترجمهها به وجود آمده بار معنایی در ابری داشتن که در یونانی آن بار معنایی را نداشتن.
بنابراین یک مردان باعث ابهام شدن این خیلی جای ممکن است پولس حرفهایی که دارد میزند در خودش به زبان ابری دارد حرف خود را میزند.
ولی وقتی که دارد میگیسه پینامه به زبان یونانی این چیزی که دیگران میفهمند ممکن است غیر آن باشد و تا زمانی که خود پولس، مثلاً، زنده است، هفارین زنده است انهرافا خیلی به چشم نمیآید.
ولی وقتی این متنا ببنای ایمان میشود دیگر.
حالا این متنا ایمان میآید و طبعاً شعارت ایمانتونو نه دیگر همه مسیحیها گفتند.
آخه دیگر مصدیقی یک غیر از مصدیقی میانی نداریم تو.
این مصدیقی که با از آن چیزی بود که پولستر کفتند.
در فوال پسیده باگنمون روز مسیحیت وایدی بوزید و یک زبانی مهنانی پردانه شد ما از مسیحیت بزرگی که که ح مرد داریم.
همه یک مسیحیت همین است زبان روز، زبانی مهنانیه.
همه یک انجیل را به زبانی مهنانی بهشنن الان حتوا بگوینید انجیلایی که در لچ همه میدانند.
در زبانی که به غیر اطراف زبانی مهنانیان که هر گناهی از دیونامیاست.
اینجور کناسی که اینجور پیدا شده نه اینجور اصل کناس باشد.
هر گناهی که از دیونامیپیدا شده.
دو بار، در واقع، هر گناهی پیدا شده.
بنابراین ما اینکه مرسیدیها، من دارم میدهم که آمل این هرا یک نقباتی بوده که طرحنگی دیونامی، زبانی دیونامی، این استعارهها و بار معنایی واجبانی تطریقی نداشت.
از هم وقتی میشنید کسار خدا، از این جمعه از این کسار، آن پهلون این کراکه رای روی آن هم کسار خدا میتوانید، تأثیره میشود.
اگر شما این بازی را به خواهد میدارید، خرید از یک نوز ادری، از یک نوز میتوانید که نصیبی را خواهد میدهد کسار خدا، آن را همان را میتوانید.
ممکن است که کسار خدا است و همان عمل قرآنی میدنید.
من احساسم بوده که به نظر یک لباس معادلی نفسی آرامیه.
ولی اینکه با حواریون به زبان آرامیصورتی جده و یک خود من به دلاله الافیافی خود مشکل دارم من به دلاله فارسی در کالکترحلافت که برنامه اللوز هم کل بازید که هپی جمله افتادگیری نکاهش نگاه شده الادینا هم صرف کنید آهادی.
ولی امروزی مقابل ایمان سملشه که به مطابقد کتهی بعد اولیما برگزاری آبیر برگزار، برای تولیمش شده پاکستانی، ما به پیاراتر که خواهش نرده باشید، برای اوزیزت یک ره دقهی دیگی هورتز هستم تا به سلامتان که ایما دیگر ما گشته کنید اصلی خاخام است؛ یعنی حکیم.
آن تمام واجههای عبری اگر عربی بلد باشید یک خوبی یاد میدید که کجای سر و چر بکنید.
کجای یک خورو بکنید یک نوشت هم میدید.
این کلاً مثل این عربگران را به آداد.
از اینکه باید بردارید.
اینکه باید بردارید.
یکی باید بیشتر میکنید.
خب.
نکردید.
بنابراین.
آره دیگر.
بابا.
مسیح.
مسیح یک.
من، میگویم مسیح.
ادامه نگردید و میگفت.
و میگفت شما بگویید ادام.
ادامه نگردید.
میگفت من بسر ادامه.
به معنای.
به زبان.
به زبان عوری.
یهودیها هم از نصیح هستند.
هر کار بیزارید.
آره.
من، میخواهم یک بخشی من این وقت دارم.
میخواهم که در خوره چه میشوم.
در واضحی همیشه که در خوره خدا خدا خدا که در خوره خدا خدا که در دوم ابریز اشکلاهای چیزی داشتید.
اشکلاهای چیزی داشتید.
آره.
حالا.
میخواهم یک در ابریز در اولیهت و در تورات اتفاده از این اصدار پسر خدا یا پسر انسان یکی از علقاب و نصیبه به یک معنایه با یک بار معنوی وجود دست ندارد معنایی که آن پسر خدا در زبانی یونانی، در زبان فرهنگی مستقانی اونان پسر خدا این جزر خدا.
من، میخواهم بگویم حتی اگر امانت را را آیت کردن آن وازدان رو ترزونه کردن به یونانی یونانیها چیز بگوید که هستایی که در فرهنگ هلنگسی بیدن چیز دیگر میتواندن ممکن است تا موقعی که هوادی رو بنده بیدن توضیح میدادن که نه منظور ما اونی بود منظور ما این را بود.
ولی از این را موردن و از مسیحت این مکتها با این زبانی نیمانی بودن و بعد از تفصیل این را شدید اصلاً مسیحت؛ یعنی مسیحتی آن بیدن بالا از همساکیتها با این را بیدید دارد دیگر این متن را میخوانید و همان رو میتوانیدن که دوباره میمانیدن میداد بگویید اینها پیش دمیناهای عبیدی رو نداشتن؛ یعنی یک بیدی رو نداشتن که بخوایید اصطلاحاتی که باش مسیح هر پیزدار دقیقا بپردن؛ یعنی چه من شرکت دهد دقیقا مثل یک گران وقتی به جدان اندیویسیها فارسی ترجمه میدهد هزار گروه بدبختی پیش میدهد اگر میشود ترجمه قرآن بخورید، باقی دفعه همیشه دارد میگوید.
هر چقدر هم سعی بکنید که خوب ترجمه بکنید، به حسنیت هم داشته باشید، این واجه نیست.
این واجه سه جایی دیگر قرآن آمده شما نمیتواند میتواند این خاصی به هر سه جای کارگاهی بیمانی میشود.
اینجا واجهگان برای خود میگوید چیزی دارند، یک نظامیدارند.
این مسیحیت حتی از لبان ابری در آمد تبدیل زبان یونانی شد افتاد تو نمیتوانید یک به انحرافش بگیر پسر خدایی که مسیحی بگو شد پسر خدا را مناهی ابری.
خب، تا من یونانی هم تو کلاً عادت داشتم پسر خدا را به پرستم اینجام که نوشته بود که این یوزی من پسر خدا میدیتم اگرش ایمان میارند هست؛ یعنی خلاصه پسر خدا رو پیدا کردم بهتر واقعی ره.
خدا تعالیٰ این پسرهای خداییه.
در این ایکی بهتر واقعی خدا سلاشی منابراه.
خدا مطلق.
خدا مطلق.
خدا مطلق.
خدا مطلق.
مثلاً، بریهم بریهم.
خدا آمده.
خدا آمده.
خدا مطلق.
دیدی.
مسیح از این وقت پسر خدا یکمان به خودش میگفته به دیگرمون.
رفتی که خدا میگفته پدر گفت شما همین را بگیرید.
اما این هم مسیحیات نروی کنید جا روش میدانید که پدر ما جا روش میدانید.
بنابراین ارتباط این آفران و خدا با من و پدر یک دارد که خواست که این مسیحی ندارد همه مسیحیها که خدا میخواند پدر، مثلاً، در ززف و ایجاد را دیتن امانز اینلو آورد و سری روحش ویده اتزاین او کار دینبای برای ویدئو کار ش معمول بکنند.
از این حرگگاهیر که بود آن تا دست پشت احریت داده آمد که در دست دیگر میکنند به این فرق زدید.
اما به این ولد به صورت اموری و قشه ندیه در این نکان این ورسی همه دا گره انجام میکنند همکس هم گره نکه جاید، همه میکنند واید دایی و دایی آن است چیزی، دیگر مورد این را مورد در حیواییت که بودایی اعمال پاسند آن موال هر بهر.
هر زبانی برای خودش راجعاتش بار معنایی پیدا بکند.
هویتسازی مسیحیت و فاصله از یهودیت. حالا بهطور منحرفی حفظ کرده یک جورایی بهتر از این بود اگر مسیحیت از وی میرفت چیزی به
میتوانم در زبان عبری بگویم پدر، باید در زبان فارسی از این ترجمه را بکنم، آن دو زبان این بگویم پاپا، این طرف پاپا یک جور ندارد و بابا خودش میگوید پاپا، در حالی که، مثلاً، پدر یک یکی بی ممکن است معنایی خیلی بسیاری داشت، آن برم میتواند معنایی بسیاری بشود.
در حال من درانگ در این حالی که معتقدم در پولس به آن نامههاشو بخوانید مشخص است که خیلی انحرافهایی که ما معتقد میکنیم که نصیبیهایی در این نامههایی پولس میدهد میشود بلی نسبت کردن همه اینها به قول منشای کلوس بوده اونای دراندارگانی از سیاده دیگران کار کنید اینگونه است که شادفه دریفت از پیش نساندید موسیقی این کاردید میخواهد مردم شرطانی به خودتان حرس شد.
این کاردید با این اطلاعات اینجا باید بردن محسر شده در بعض این رافتها وقتی که یک گی میگویند با ادلیت از این بدنه ای، مثلاً، از یک فرهنگی جدا میشود اولا گنبال به دست آوردن حوضیت بود.
بنابراین یک جور اقراق آمیزی ممکن است شباهاتهای خودش را نسبتاً مبدع خودش سایی کند کم بکند و انکار بکند این را حسون کنید.
از راستی که یک مثالات باید شما میکنید، هر عالم مسیحت را روزیدی ندارید.
این خاطر آمد بیر جلی خطیت دارد، اسم جلی در خطیت دارد.
اگر نوید ندارد که به حالتهایی بیشتری یاد میگوید، میتوانند که این بیداری از این ادامه بیشتری، از این حالتهایی بیشتری یاد میکنند.
خود به خود اخیرین شیده دایی شده اولی یک حالت که ببینیم که آدمها میروند به طرف حمایت درگاه این حالت که ببینیم در کشوری نیست این حالت از جنرلی از دارد و از داری نظامیدو سن داریم نظامیاز کشوری از دارد.
خب، ندارد ادغام نخواهند شد لازم که در قانون اصلاًسی ایران تفریب شده این دو تا میدانید نگرمه داشته من یک بار یک گزارشی کنیدم که امریکاییها تحقیق کرده بیدن در مورد اصطلاحات میدامیایران و همه از اینشی نیموندید و احلافش این است که خواهیدن ایران که خواه پاسدانه نیمونده این وجه که نیازفند از این وجههایی که استفاده میدهم راستی کنید آن موقع اینجا و این وجه هم حرکت نمیدهد که هم درستی چپشاند.
دستی چپشاند.
دستی چپشاند آن بادنشان.
چرا میخواهیم میخواهیم.
در اینکه یک چیزی جدیدی باشد بیرون.
در اینکه یکی این کسید ارزششی به تاقوتی و شاه تشکیل داده بگیرده که کمامیشان نفر است که دو آمد از غرب آمد.
یکی این کسیدی به معادلی بکنی.
خود این از خود.
که چیزی باشد بیرون.
که خودی یک بیدا بکنی.
این همه چیزی هست.
نمیتوانید به اینجور رفتید.
یارم برنامه درگرد کنید.
کلاًید به این رفتن گوینید که سنت، مثلاً، درگی از این و آن و آن را بسیارید.
یا راه رفتن تر اینها کابه چیزی دست دارید.
یکی دیگری لباسشان رنگش فرق بکنه آرمشان فرق بکنه یکتری قواعد بگیرید که فرق بکنه کلیمیخواب بکنه این چیزی جدید تشکیل میدین یک حس استقرارکردی و حضوریت بگذارن دیدید همین احساس در مقصودیهایی دیدید داشته که قرین اول که اینها از بعضی از چیزهای یکی دیل کرده یاهایی که قرار نبود دیل بشند این چیزی تحت عنوان مقصودیهایی دید جایی قرار دارید به بیدیگردیهایی نباید این همه حضوریتی در آگاه نکرده هستند بله امشاریاتی بیمار دارم منویدن اوه اداریاتی خودتان را خورم نکردم آن داده نصفه مهمیکنید این همین خطاب از عصیت و گرد و خطاب آن را برداشتونو که داده نکردید این منشه؛ یعنی بیدار خودتان را دارد اوه بیدار خودتان را که دارد خواهد کنید و این جسد اینکه وقتی که شما با یک آدمان مخلوقتانه یا بیدار یا کجا که را بگویم یکی را بگویم یا کجا که رو بگویم؛ یعنی منتوجه کنم که آبیار و فشار یا نیجار میگویند و تادقی یا ایجادی بسیار کار کاری بگویند منتوجه کنم.
بنابراین خود یک فرد دارید؛ یعنی دو دانوا خود خود خودی هر دیگران را بیر میکنم که من هم کنیم، که من کنیم یکی یا یکی درگاه کند من با کتاب شما کنم، که خود نصیبیها را با همان یکی دشمنه یا میدعاویدی شیعان دار یا یادیانی که شیعان نصیبیها دار یادیان که شیعانها این راحتارهای اینجا مقام به محکمه و محتمیه است.
اینجا به یک جوری احساس میکنیم که راحتارهای اینجا کتای رای از آنها آزاد است.
درست میکنیم.
یک گرایشی در نصیحات دیگری دیدید و از همین جان که همین جان خواهست سبیعاً این گرده خانههایی که باید همینجا باتمیداریم و تحلیل راحتارهای آنها و آنها از آنها آزاد دارد همچنین همین بچهها در نکلی گرد نکلی از سال بیشتر جنگن نفتی نشانده بود.
در این وقت وقیاتی از همین بچهها کلی بیشتر بالگرد در این حوالی دیگر تا فیلنی باشید.
ما اینجور در نکلی بیشتر گذاریم که او را به شما درنها کنید.
او حتی تا او را را اوامدید با دفع اردن برد و اواندید با شما تا درنه بیشتری باشید.
ما آدمهای اصلاً مدتی به جنگ اتفاق بشم نمیبن زنما، خداهای خدمتهای در کارت و همیشههایی که ما میکنیم به درست میکنهنادیم بنموش بگیریم و داریم و هموش بدیم.
اما اگر احیاناتو شدی میدانی با چرا مهدین کنیم درخواست کنیمهای ها تو همینگیری هست محرکت اینکه از این وقت برای ایسان ندارد از این تایید بشود و کار باید بزنید.
موسیقی درست دارید.