→ بازگشت به مسیحیت

جلسهٔ ۲۲ · مسیحیت

امت دینی، عرفان اسلامی و انحراف‌های مسیحی

۱۹,۵۳۱ واژه · ۱۹ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه انتخاب بنی‌اسرائیل، لغزش قوم در ماجرای گوساله، و مکر یهود و مکر الهی از نظر قرآن بررسی می‌شود. انجیل توماس، متون نجع حمادی، انجیل برنابا و انکار مصلوب شدن طرح می‌گردد. حواریون، شورای اورشلیم، جانشینی پس از مسیح، و نقش پولس در نقض شریعت نیز مطرح می‌شود.

ولی حالا من کاری به آن جواب ندارم ولی فکر می‌کنم میل دارم این را دوباره تکرار بکنم که من چیزی که گفتم بیشتر تاکیدم روی این بود که ایرادهایی که به بنی‌اسرائیل گرفته می‌شود در قرآن که معمولاً به عنوان یک قوم مثلاً یک قومی که مثلاً بدکار هستند و یک جوری تمرد دارند و این حرف‌ها معمولاً به نظر می‌آد، قابل تعمیم به همه امت‌ها از جمله امت اسلام هم هست.

من فکر می‌کنم هیچ ایرادی آنجا به بنی‌اسرائیل گرفته نشده که به نوعی ما نتونیم نمونه‌هایی در امت‌های دینی دیگر پیدا بکنیم. در واقع وقتی افرادی، ببینید بنی‌اسرائیل از این جهت در قرآن خیلی مورد توجه هستن، در اینکه یک موقعیت یگانه‌ای دارند از این جهت که امتی هستند که دنبال یک پیامبر راه افتادن ولی همه‌شان مؤمن نیستند. یعنی به با تقسیم‌بندی قرآنی اکثریت قریب به اتفاقشون جزو «الذین فی قلوبهم مرض» هستن، نه منافق.

یعنی جزو تو آن تقسیم‌های سه‌گانه‌ای که اول سوره بقره اومده، جزو این دسته حساب می‌شود. منافعشون در این جهت بوده که دنبال پیامبرشون باشن، یک معجزاتی دیدن که یک جوری قانع شدن که این پیامبره، ولی قانع شدن که یک نفر پیامبره به معنای ایمان آوردن نیست.

برای خاطر اینکه این‌ها نمی‌توانند از مواهب دنیوی دل بکنند و می‌بینید مثلاً دلشون عدس می‌خواهد و همه این چیزها. می‌دانند این پیامبره و می‌دانند که می‌تواند از خدا بخواهد که مثلاً بهشان عدس بده.

خیلی جالب است دیگه، یعنی یک جورهایی می‌دانند که باید پیامبر طرفن ولی حوائج مادی خودشان هم دارند. یعنی آدم‌هایی هستند که رشد نکردن تو آن مرحله‌ای برسن که واقعاً یک مرحله ایمانی باشه، یک مقدار از دنیا و دنیاطلبی بتونن فاصله بگیرند. بنابراین هر امتی این شکلی که، هر امت دینی که تشکیل می‌شود همین ویژگی را دارد. یعنی امت اسلامی هم همینه، امت مسیحی هم همین است.

اکثریت افراد در یک چنین جماعتی آدم‌هایی هستند که مؤمن به معنای واقعی کلمه، مؤمن به معنای قرآنی، توصیفی که مثلاً از متقین در ابتدای سوره بقره هست، جزو این افراد حساب نمی‌شن. آدم‌های درجه‌سه‌ای نیستن، دنیا را کنار نذاشتن. بنابراین و روحانیت و علمای هر قومی هم همین حالت را دارند. چون اکثریت افرادی که جزو مثلاً روحانیون حساب می‌شوند هم باز گرفتار همین مشکل هستن، مثل علمای یهودی.

بنابراین امت بنی‌اسرائیل و ایرادهای زیادی که بهش گرفته می‌شه، یک الگوی خوبی است برای اینکه آدم بدونه که وقتی امت دینی تشکیل می‌شود چه مشکلاتی پیش می‌آید.

من مخالف، در واقع با این مخالفت کردم که یک عده این تعداد زیاد آیاتی که در قرآن در مورد بنی‌اسرائیل هست را این‌جوری تعبیر می‌کنند که این‌ها می‌خواهند بگویند که این بنی‌اسرائیل چقدر آدم‌های بدی هستند و مثلاً آن‌ها بدن و ما خوبیم. من فکر می‌کنم این‌جوری نیست.

و تمام جزء به جزء رفتارهایی که این‌ها نشان می‌دهند به نوعی قابل تأمین به همه امت‌های مشابه هست. حالا در عین حال بنی‌اسرائیل ویژگی‌های خاصی هم دارند. من نمی‌خواهم بگویم که هیچ ویژگی‌ای ندارند.

به هر حال یک سرنوشت تاریخی خاصی داشتند که بهشان در واقع یک ویژگی‌های خاصی هم داده که باعث شده که یک سری از این انحراف‌ها در بنی‌اسرائیل یک حالت به اصطلاح چه می‌گن؟ اگزجره بشه، بزرگ‌نمایی بشود. و بنابراین خیلی خوب دیده می‌شود.

شاید شما در برخی از این ویژگی‌های عجیب و غریب، مثلاً در امت اسلامی به این شکل نمی‌بینید و اینکه آن معجزات عظیم را همه ما ندیدیم.

این‌ها اینکه این‌ها همراه با پیامبر هستند و پیامبر خودشان هستند و اذیتش می‌کنند و این‌ها خب به هر حال یک چیزی. من فکر نمی‌کنم. بگذارید من به یک نکته‌ای فقط اشاره بکنم. آن هم این است که حالا ممکن است بعداً در این مورد بیشتر بحث بکنیم.

شما باید یک به دلایلی بپذیرید که حکمتی وجود داشته که خداوند می‌خواسته یک امتی، یک امتی تابع شریعت در کره زمین وجود داشته باشه.

حضرت ابراهیم را انتخاب کرد، شریعت و نبوت را در فرزندان ابراهیم قرار داد، حضرت موسی را انتخاب کرد و این امت بنی‌اسرائیل را از آنجا نجات داد و قرار شد با یک وعده‌ای که مثلاً به یک جایی داریم می‌ریم و این حرف‌ها این‌ها در به سفری را آغاز بکنند و ماجراهای پیش آمد.

به هر حال قوم یهود و بنی‌اسرائیل یک جوری در واقع امتی هستند که در یک دورانی برگزیده به این معنا بودند که خداوند نبوت و شریعت را بیشتر اختصاص داده بود به این‌ها.

ما در هیچ جایی یک شریعتی مثل شریعت موسی نمی‌بینیم. خداوند هادیان و انبیاء دیگه‌ای در جاهای دیگر بودند ولی نه به این شکلی که کتاب این‌ها اهل کتاب‌اند. این‌ها کسانی هستند که کتاب بهشان داده شده.

انتخاب بنی‌اسرائیل و توجیه تاریخی

شما به هر دلیلی باید بپذیرید که حکمتی وجود داشت. حالا هر کسی می‌تواند توجیه خودش را داشته باشه که چرا خداوند این امت را در واقع تشکیل داد. و کسانی که خیلی به بنی‌اسرائیل بد می‌گن، من فکر می‌کنم باید یک سوالی را جواب بدهم که خدا چرا این‌ها را انتخاب کرد؟

اگر این‌ها مثل امت‌های دیگر مثلاً فرض کن ایرانی‌ها خیلی بهتر بودند، نمی‌دانم امت‌های دیگه‌ای بودند که خیلی آمادگی بیشتری داشتند برای پذیرش شریعت و دین، پس خداوند چه اشتباه بزرگی کرد؟

ببین این همه امت را مثلاً بدترین امت را انتخاب کرد و این‌ها شدند بنی‌اسرائیل و بلای جان مثلاً پیامبران شدند و این حرف‌ها. یا باید بگویید که نه این‌جوری نیست و بقیه هم همین‌طوری بودند. می‌بینید من می‌خواهم این استدلال که این آیات را به این معنا می‌گیرند که این‌ها می‌خواهند بگویند بنی‌اسرائیل اصلاً بدترین قوم دنیا بودند. بعد خداوند این قوم را مثلاً اختصاص داده.

این‌ها فرزندان ابراهیم‌اند دیگر. بنی‌اسرائیل فرزندان یعقوب‌اند. این‌ها بدترین آدم‌های روی کره زمین بودند. یعنی مثلاً یک جور اصل و نسبشون بد بود و خدا این‌ها را انتخاب کرد این‌ها شرارت به خرج دادند یا نه؟

من فکر می‌کنم تعبیر طبیعی‌تر این است که ما این‌جوری نگاه بکنیم که این داستان برای اقوام دیگه، اگر اقوام دیگر اصلاً امکان این وجود داشت که توشون انبیایی برانگیخته بشن، به هر حال قوم بنی‌اسرائیل این شرافت را داشته که همیشه در آن افراد بسیار برجسته وجود داشتند که به پیامبری برگزیده می‌شدند و همین‌جوری یک نسلی از پیامبران را در هر جا نمی‌شود پیدا کرد.

این در واقع شاید ویژگی حالا همان اینکه سرسلسله این قوم به نوعی ابراهیمی بود. بعد هم می‌بینید حالا شریعت نهایتاً در بنی‌اسماعیل قرار گرفت که البته این اصطلاح در اصطلاح خیلی متداولی نیست ولی در آن یکی شاخه از فرزندان ابراهیم نبوت ختم شد.

من یک خورده احساس خوبی ندارم نسبت به این‌جور بحث‌هایی که می‌شود در مورد اینکه مثلاً این آیات را این‌جوری تعبیر می‌کنند. مخصوصاً الان که موضوع اسرائیل و اشغال نمی‌دانم فلسطین و این‌ها پیش آمده و بین مسلمان‌ها و یهودی‌ها یک دشمنی بی‌سابقه‌ای به وجود آمده. تأکید می‌کنم که بی‌سابقه است. یعنی همیشه دشمنی بیشتر بین مسیحی‌ها و مسلمان‌ها بود و مسلمان‌ها با یهودی‌ها کمتر از نظر تاریخی مشکلی داشتند.

همیشه یهودی‌ها در سرزمین‌های مسلمان‌ها با آرامش تقریباً زندگی می‌کردند. برخلاف اینکه در سرزمین‌های مسیحی که خیلی بهشان خوش نمی‌گذشت. چون پیامبر مسیحی‌ها را کشته بودند و به هر حال پیامبر احساس خوبی مسیحی‌ها نسبت به یهودی‌ها نداشتند و ندارند.

همچنان هم ندارند. آن‌هایی که خیلی مذهبی‌اند یک جور دشمنی آشکاری نسبت به یهودی‌ها دارند. حالا این را بعضی‌ها فکر می‌کنند که حالت نژادی دارد ولی یک مقدار زیادیش برمی‌گردد به دیدگاه‌های مسیحی.

به هر حال این اتفاقی که افتاده در مسائل سیاسی و بین مسلمان‌ها و یهودی‌ها یک جور دشمنی عجیب و غریب به وجود اومده، فکر می‌کنم تاکید مخصوصاً اعراب مفسرین‌شون و همه‌شان کلاً روی این است که این آیه‌ها را مثلاً بیشتر در موردش بحث بکنند و یک جوری یک مجموعه آیاتی بشود که خیلی برای‌شان مناسبه برای تحریک کردن مثلاً مسلمان‌ها و اعراب بر علیه اسرائیلی‌ها.

من فکر می‌کنم در مسائل سیاسی ممکن است موقتاً یک فوایدی داشته باشه ولی کلاً این‌جوری خواندن این آیات زیاد جالب نیست و از آن طرف هم اسرائیلی‌ها رفتن یک قرآن‌هایی چاپ کردن به تعداد نمی‌دانم یک میلیون نسخه چاپ کردن که این آیات هست و حذف کردن.

با مزه‌ست واقعاً. دیگر خود دیر شده برای اینکه قرآن یک چیزهایی را از تو قرآن حذف بکنیم. این چیز هزار و خورده‌ای سال گذشته‌ش. باید مثلاً اگر می‌خواستن این کار را بکنند یک ۴۰، ۵۰ سال از پیغمبر اقدام می‌کردند.

بگذریم. حالا به هر حال من فکر می‌کنم یک خورده نگاه خوبی نیست که این آیه‌ها را این شکلی بخونیم. از یک جهت حالا به غیر از این مسئله آن‌جوری که من می‌گویم فکر می‌کنم درست است به این آیات نگاه بکنیم، ازش درس بگیریم که اصولاً امت دینی وقتی تشکیل می‌شود چه مشکلاتی پیش می‌آد، خب این هم یک جوری به غیر از حالا دشمنی با یهودی‌ها سخت می‌شود کار دیگر.

شما همه این‌ها را باید به خودتان بگیرید. آدم دلش می‌خواهد بگوید اوه این‌ها چه آدم‌های بدی بودن، ولی ما این‌جوری نیستیم. یک جوری به اصطلاح ما ویژگی‌های بد خودمان را فرافکنی بکنیم در بنی‌اسرائیل و شروع بکنیم به کوبیدن‌شون انگار نه انگار که ما خودمان هم تقریباً همه این کارها را به یک نحوی در طول تاریخ انجام دادیم. بگذریم.

من می‌خواستم فقط تذکر بدهم که آن چون خود ایشان که این متن را نوشته بود ابراز نگرانی کرده بود که نکند مثلاً آن محتوای اصلی بحث‌های در کلاس مثلاً غیر این باشه، من هم واقعاً خواندم دیدم خب من تاکیدم روی این نبود در عین حالی که چیزهایی که شباهت‌هایی که ایشان بهش اشاره کرده بود هم شباهت‌هایی بود که به نظر من بعضی‌هاش مخصوصاً خیلی مهم است.

من یک بار فکر می‌کنم تو کلاس اشاره کردم، بدهم نمی‌آید یک بار دیگر اشاره بکنم که من فکر می‌کنم داستان سامری در قرآن به شدت به مسلمان‌ها مربوطه.

هارون، گوساله و لغزش قوم

یعنی همان تعبیری که ایشان در واقع آنجا نوشته بودن اینکه بعد از در دوران غیبت پیامبر بنی‌اسرائیل چه اتفاق‌هایی آنجا می‌افتد و چرا آن اتفاق‌ها می‌افته، خیلی خیلی شبیه به داستان‌هایی که بعداً برای مسلمان‌ها پیش آمد و این خیلی نکته واضح و روشنیه که پیغمبر هم به همین نکته اشاره می‌کند وقتی که این روایت نقل شده توسط همه شیعیان و سنی‌ها هست که می‌گوید که علی در امت من مثل هارون در امت موسی‌ست.

اشاره به همین این داستانه که در واقع در بعد از غیبت پیامبر هارون جانشینه و یک جریان‌هایی پیش می‌آید که زیورآلات و طلا و غنائم و این‌جور چیزها به هر حال باعث می‌شود که یک جوری آدم‌ها از دستور هارون سرپیچی بکنند و به یک چیز دیگه‌ای را بیارن.

حالا من الان که این را دارم می‌گویم من این را معمولاً خب این حرف‌ها را فکر کنم عادت کردید در جلسات و این چیزها زیاد نمی‌گویم.

خیلی هم تمایل به این حرف‌ها ولی خب یک خورده جلسه خصوصی‌تر باشه می‌گویم. من یک بار در جلسه‌ای که یک خورده خصوصی‌تر بود این را گفتم و خیلی با اطمینان گفتم که من اصلاً هیچ شکی ندارم که این آیات خیلی روشن دارند می‌گویند که انگار یک جوری پیش‌بینی می‌کنند که بعد از پیغمبر چه اتفاق‌هایی می‌افتد و اینکه سامری معادل با چه شخصیتی در بین افراد بعد از به اصطلاح پیامبر هست.

و یک شخصی که آنجا بود و خیلی بیشتر از من به روایات و احادیث و این‌ها وارده یک روایتی خوند که خب برای من خیلی جالب بود و باعث خوشحالی شد که این حرفی که من دارم می‌زنم در روایات سابقه دارد. آن هم این است که حضرت فاطمه در یک خطبه‌ای اصلاً این واژه عجل و سامری را به کار برده در مورد افرادی که آنجا حضور داشتن.

بنابراین با یک صراحتی بیشتری آن روایت مربوط به حضرت علی و هارون را بسط داده و بقیه شخصیت‌ها را هم سعی کرده تطبیق بده.

من فکر می‌کنم به هر حال هرکی با آن آیات را بخونه و با آن ماجراهای بعد از پیغمبر آشنا باشه نمی‌تواند منکر بشود که شباهت‌های فوق‌العاده‌ای وجود دارد و یک جوری مثل اینکه دقیقاً هم آنجا دارد یک قاعده‌ای گفته می‌شود که در غیاب پیغمبر چه جور اتفاقاتی می‌افتد.

حالا آنجا غیاب موقت بود، پیغمبر پیغمبرشون برگشت و یک جوری ماجرا فیصله پیدا کرد ولی در مورد پیغمبر اسلام موقعیت نبود. خب من به عنوان حالا در شروع قبل از اینکه بحث شروع بکنم می‌خواهم این کتاب را معرفی بکنم. من خودم همین هفته اخیر تازه چاپ شده من هم تازه دیدم. فکر می‌کنم کتاب جالبیه. حالا نمی‌خواهم توصیه کنم همه بخرن بخونن.

خیلی ربطی به بحث‌هایی که ما می‌کنیم ندارد ولی با توجه به نویسنده‌اش کتاب خوندنیه. کتابی تحت عنوان عیسی و مریم در عرفان اسلامی از خانم آن ماری شیمل. اگر ایشان را بشناسید خب به هر حال یک جوری احساس می‌کنم که احتمالاً باید کتاب جالبی باشه.

این مجموعه کوچکیه ولی در عین حال خیلی پربار از نظر رفرنس‌هایی که دارد در مورد اشاراتی که به حضرت عیسی و مریم در ادبیات عرفانی ما و متون عرفانی بیشتر ادبیات عرفانی هست.

مولانا، خاقانی خیلی طبعاً اشاره‌های زیادی به حضرت عیسی داشته. مجموعه جالبیه و برای من از یک جهت خاص هم جالب است. آن هم این است که من این کتاب را که گرفتم تو مقدمه‌اش را خیلی دقیق نخوندم.

یک راست رفتم سر اصل مطلب و اولین فصلش با این پاراگراف شروع می‌شود که مثل همان فهمیدن ماجرای اینکه از فاطمه به آن ماجرا اشاره کرده برای من خواندن این پاراگراف خیلی شادی‌آور بود.

شروع کتاب این است. می‌گوید از حضرت محمد صلی‌الله به نقل از ابوهریره حدیثی نقل شده است که اعتبار آن در صحاح مشهور بخاری و مسلم به تایید رسیده است. هر کودکی که به دنیا می‌آید شیطان او را لمس می‌کند. هنگام لمس کردن نوزاد فریاد برمی‌آورد و شروع به گریستن می‌کند. این صحنه‌اش همه کودکان بود الا عیسی و مریم. کلام خداوند را بخوان.

من می‌خواهم او و اخلافش را از هر بلایی در امان دارم. من این روایت را شنیده بودم و عیناً این‌طوری که اینجا نقل شده و با این اشاره‌ای که در واقع این چیزی که کلام خدا را بخوانم آیه‌ایه که من بهش استناد می‌کردم که دعای حضرت مادر حضرت مریم برای این‌هاست و اینکه به هر حال به یک چیز قرآنی هم در واقع اینجا استناد کرده که این روایت را به نوعی تایید می‌کند.

به هر حال فکر من روایت را با این به اصطلاح کامل ندیده بودم. فقط هم شنیده بودم یک جایی خوانده بودم که یک چنین روایتی وجود دارد و اینکه هم در صحیح بخاری هست و هم در مسلم کلاً فکر می‌کنم حالا ممکن است شیعیان خیلی به این دو تا صحیح بخاری و مسلم اعتقاد ندارند ولی برای مسلمان‌ها اکثراً به هر حال این دو تا کتاب‌های مهم‌ترین کتاب‌های اهل سنت هستند و حالا بگذریم در مورد اینکه می‌شود به این کتاب‌ها یا نه استناد کرد یا نه.

من نمی‌دانم چقدر در کتب شیعه نقل شده ولی به هر حال اینکه به یک چیز قرآنی هم استناد داده فکر می‌کنم که جدای از این روایت وجود نداشتن به هر حال آن آیات قرآنی یک جوری این استناد را در واقع تایید می‌کند. خب من بحث جلسه قبل را می‌خواهم ادامه بدهم.

مکر یهود و مکر الهی از نظر قرآن

حالا سعی کنم به یک جاهایی برسونیم که در مورد مسائل بعد از حضرت مسیح هم یک بحث‌هایی بکنیم و ان‌شاءالله تمام بشود. حالا نه تو این جلسه، چند جلسه دیگر فکر می‌کنم کار داریم.

من مختصر اشاره می‌کنم که تو دو جلسه قبل یک بحثی من کردم در مورد اینکه این آیه‌ای که می‌گوید و مکروا و مکرالله والله خیرالماکرین در مورد کسانی که در واقع به نوعی به در مورد حضرت مسیح مکری به کار بردن ماجرا چیه؟

فکر می‌کنم سعی کردم استناد استدلال بکنم از روی خود آیات که برمی‌گردد به بنی‌اسرائیل نه به اون‌طوری که بعضی‌ها ترجمه کردن یا تفسیر کردن به حواریون. درست است بعد از یک عبارت‌هایی در مورد حواریون آمده ولی آیه‌ها را که آدم می‌خونه یک جوری فکر می‌کنم واضح است که منظور بنی‌اسرائیل‌ان نه کسانی که تو آن آیات دارند به عنوان حواریون آنجا مطرح می‌شوند.

و دو جلسه قبل سعی کردم بگویم که بنا به یک شواهدی مکری که این‌ها کردن چه بود و مکری که خداوند در جوابشون می‌کرد چه بود که این نهایتاً قصد قتل حضرت مسیح را کردن و یک جوری همه مردم هم مردم اورشلیم هم دخالت کردن تو این ماجرا با توجه به آن عکس‌العملی که فرماندار آنجا انجام داد و این‌ها در واقع آن مقدماتی بود که فراهم شد که اصولاً نبوت در خاندان بنی‌اسرائیل به پایان رسید.

در واقع اتمام حجت کسی نیست که بعد از آن خدا من پیامبری برای این‌ها نمی‌فرسته و فکر می‌کنم اتمام حجتی خیلی قاطعیه که دیگر بعد از مسیح با توجه به این اتفاق هایی که افتاد نباید آنجا پیامبری اصلاً مبعوث بشود.

جلسه قبل در مورد این صحبت کردم که این اختلاف نظری که وجود دارد بین مسلمان‌ها و مسیحی‌ها در مورد مصلوب شدن حضرت مسیح یا مصلوب نشدنش، اولاً از آیات قرآن بدون فکر می‌کنم شک و شبهه برمیاد که تحت شرایطی مسیح نه مصلوب شده و نه مرده و هیچ جوری اینقدر آیه با صراحت و وضوح صحبت می‌کند که بعضیا که سعی کردن توجیه بکنند به نظر من توجیهات خیلی خیلی دور از ذهنی در واقع میارن.

من به یک توجیه اشاره کردم اگر یادتون باشه این است که مصلوب وقتی می‌گوییم کسی مصلوب شد چون مصلوب کردن به قصد کشتن انجام می‌شود باید طرف مرده باشه تا بگوییم مصلوب شده. خب بنابراین که تو این آیه می‌گوید و ما قتلو و ما صلبو و ما قتلو هر دو تا را می‌گوید یک جوری بی معنی می‌شود دیگر یعنی دقیقاً از این مصلوبش نکردن و نکشتنش.

مصلوب کردن چیزی غیر از کشتن هم معنی میداده. به هر حال فکر می‌کنم دیگر یک جوری بعضیا انگار حالا شاید می‌خواهند یک جوری بین مسلمان‌ها و مسیحی‌ها آشتی بدن و تلاش دارند می‌کنند که یک جوری از با اینکه این آیه خیلی صریحه جور دیگر ای بفرمایند.

فکر می‌کنم هیچ راهی ندارد فهمیدن این آیه به غیر از اینکه همین را در واقع نتیجه بگیریم که حضرت مسیح را نه مصلوب کردن و نه کشتن.

نه بالای صلیب رفت نه جور دیگر ای کشتن. هیچ کدام این اتفاق ها نیفتاده اصلاً. چون خیلی اینکه یک توجیهی بیاید ولی در عین حال همین آیات نشان می‌دهد که قصد این کار را داشتن. یعنی و کسی آنجا صلیبی برپا شده و کسی مصلوب شده و کسی مرده احتمالاً.

یعنی خود این آیات علاوه بر اینکه دارند می‌گویند که حضرت عیسی مصلوب نشده ولی در عین حال دارند گواهی می‌دهند که آنجا یک اتفاق هایی افتاده. من می‌خواهم تاکید بکنم که آن اختلافی که بعضیا فکر می‌کنند که قرآن یک فکت تاریخی را دارد انکار می‌کند مطلقاً این‌جوری نیست. قرآن انکار نمی‌کند که آنجا صلیبی بوده و کسی تحت عنوان عیسی مصلوب شده.

بلکه می‌گوید ولکن شب به هم. یک اشتباهی پیش آمده و فکر می‌کنند که حضرت مسیح را مصلوب کردن. بنابراین آن‌ها کسی را مصلوب کردن، کشتن احتمالاً که فکر می‌کردند حضرت مسیح. بنابراین واضح است که از نظر تاریخی قرآن دارد شهادت می‌دهد که آنجا یک صلیبی برپا شده و یک اتفاق هایی افتاده.

فقط اینکه آیا مثلاً فرض کنید در آخرین لحظه کسی که آنجا مصلوب شده بنا به یک معجزه ای مسیح نبوده و کسی دیگر بوده این چیزی نیست که اصلاً بخواهد تو تاریخ ضبط و ثبت بشود که ما بخواهیم بگوییم فکت تاریخی داریم که مثلاً DNA کسی که آنجا مصلوب شده بود را آزمایش کردن که فکت تاریخی داریم که این عیناً خود حضرت مسیح بوده.

کسی را مصلوب کردن به عنوان اینکه حضرت مسیحه و فرمانده هم همینو گزارش کرده مثلاً در یک نامه ای به امپراتور که ما یک چنین شخصیتی را مصلوب کردیم.

بنابراین قرآن به هیچ وجه با این فکت تاریخی تعارض ندارد بلکه دارد به نوعی تایید می‌کند که آنجا یک چنین اتفاقی افتاده. من خیلی مختصر بگویم تو جلسه قبل. اولاً سعی کردم بگویم که انکار مصلوب شدن حضرت مسیح به دلایلی خیلی ساده نیست.

نه فقط می‌دانیم که آنجا یک چنین اتفاق هایی از نظر تاریخی افتاده مسیحی‌ها استنادهایی می‌کنند به متن تورات که من این بخش تورات را در حقیقت برای‌تان خواندم که در مورد اینکه شخصیتی تحت عنوان مسیح ظهور می‌کند تورات پیش بینی هایی دارد و یکی از آن پیش بینی هایی که به نوعی به نظر می‌رسد در مورد همان شخصیت موعوده مربوط به این می‌شود که این شخص مثلاً رنج می‌بیند و خونش باعث نجات امت ها می‌شود و الی آخر.

چیزی که در کتاب اشعیاء نبی هست. بنابراین مسیحی‌ها به غیر از ایمان به یک فکت تاریخی ایمان به تورات دارند و به این پیش بینی ها دارند و طبعاً فکر می‌کنند که اگر کسی بیاید منکر این بشود که اصلاً مسیح مصلوب نشده مثلاً مسلمان‌ها باید جوابگوی این باشند که خب پس این پیش بینی های تورات چه جوری تحقق پیدا کرده؟

پیشگویی‌های تورات و جعل‌ناپذیری

پرسش و پاسخ

فکر می‌کنم خب یک جواب سریع مسلمان‌ها این است که خب ما به آن شکلی که شما به تورات اعتقاد دارید به این متن کتاب عهد عتیق اعتقاد دارید ما اعتقاد نداریم و این‌ها جعل‌یات باشه.

منتها خب اینکه یک کتابی را بلافاصله یک جایی که با حرف ما نخون بگوییم جعل‌یاته خیلی جواب می‌تواند درست باشه، ممکن است واقعاً جعل‌یات باشه ولی به هر حال جواب خیلی قاطعی نیست دیگر.

یعنی اینکه من یک کتاب تاریخ، مثلاً شما باید توجیه بکنید که آخه چه دلیلی وجود داشته که یک چنین چیز عجیب و غریبی جعل بشود.

یک متن در تورات هست، من می‌گویم که این مثلاً این پاراگراف جعلیه و هیچ چیزی هم انگیزه‌ای پیدا نمی‌کنم که آخه چه کسی، چرا یک چنین چیزی را جعل کرده. بنابراین بفرمایید. نه، یک شخصیتیه. شما بگویید که و امت‌ها به واسطه‌اش مثلاً نجات پیدا کردن. نمی‌دانم.

اینکه شخصیت دیگه‌ای بوده، شخصیت ناشناسیه، می‌شینه حرف می‌زند مثلاً، یک جورهایی یک خود عجیبه. در مفسرین یهودی لزوماً این نیست که آن‌ها را مربوط به مسیح موعود بدونن، فکر می‌کنم. ولی مسیحی‌ها خب طبعاً یک چنین چیزی دارند.

می‌شود گفت که شخصیتی غیر از مسیح، مثلاً بگوییم جعلی نیست ولی مربوط به یک آدم دیگه‌ایه. در مجموع به هر حال یک سری پیش‌گویی‌ها در تورات وجود داره، عرفاً به نظر می‌آید که مربوط به یک شخصیته و حالا اینکه این شخصیت ممکن است یکی نباشه، چند تا باشه، این‌جور جواب‌ها می‌شود.

من چیزهایی که گفتم این بود که اولاً پیش‌گویی‌هایی در تورات در مورد یک چنین اتفاقی هست، حالا واقعاً متن هست، اینجا می‌توانم باز کنم بخوانم ولی شباهت‌ها یک خورده بیشتر از فقط کشته شدن این حرف‌هاست که مسیحی‌ها بهش استناد می‌کنند. حالا از جزئیات بگذریم. به هر حال مسیحی‌ها فقط به تکه تاریخی استناد نمی‌کنن، به متن تورات استناد می‌کنند.

ما قبول داریم که در تورات پیش‌گویی ظهور شخصیتی به اسم مسیح وجود داشته، بنابراین اگر هم بگوییم که مثلاً یک بخش‌هایی جعل شده و یا یک بخش‌هایی مربوط به کسی دیگر است، به هر حال یک جوری باید در تورات دنبال نشانه‌هایی بگردیم از پیش‌گویی‌هایی که مربوط به مسیح بوده و یک چیزهای دیگه‌ای هم در تقویت اینکه صرفاً این یک اعتقاد تاریخی نیست، گفتم.

و یک نظر دیگه‌ای را من مطرح کردم که فکر می‌کنم که به نوعی با متن تورات، با متن انجیل‌ها و انجیل‌های رسمی و انجیل‌های غیررسمی به نوعی سازگارتره. در عین حال فکر می‌کنم همان جلسه قبل واضح بود که خیلی تأکیدی روی اینکه حتماً چیزی که من دارم می‌گم، من معمولاً یک چیزی که فکر می‌کنم درست‌تره را خیلی با شور و حرارت بیشتری ازش دفاع می‌کنم.

حالا شاید دلیلش هم اشاره بکنم که خیلی چرا این احساسم این نیست که حالا می‌شود از این دیدگاه با یک قاطعیتی دفاع کرد، فکر می‌کنم آن قاطعیت وجود ندارد. ولی به هر حال نظریه که فکر می‌کنم قابل تأمله، قطعاً.

آن هم این است که تعارضی با قرآن ندارد که شما این‌جوری تصور بکنید که حضرت مسیح اولاً به طور منطقی ما می‌توانیم تصور بکنیم و قطعاً بگوییم که حضرت مسیح وقتی که به اورشلیم در ایام عید پس‌اوور مثلاً اومد، می‌دونست که کارهایی که دارد می‌کنه، حضورش می‌داند و کارهایی که می‌کند خطرناکه و اینکه دنبال این هستند که بکشنش.

این‌ها چیزهایی که کاملاً واضحه، فکر می‌کنم از نظر تاریخی که یک چنین قصدی از قبل وجود داشته. در انجیل بارها اشاره به این می‌شود که اصلاً روحانیون دام‌های انگار پهن می‌کنند برای اینکه این را یک جوری مثلاً یک حکم ارتدادی چیزی به مسیح نسبت بدن.

بنابراین خطرناک بودن آن فضا را مطمئناً حضرت مسیح تشخیص می‌ده، به طور منطقی اینکه توطئه‌هایی بر علیهش خواهد شد. و فقط این می‌ماند که شما معتقد باشید به اینکه مسیح آیا از قبل می‌داند که خداوند نجاتش می‌دهد و نمی‌ذاره این‌ها دستش دستشون بهش برسد و مثلاً مصلوبش بکنند یا به طریقی بکشنش یا نمی‌دونه.

اگر کسی ادعا بکند که مسیح هم نمی‌دونه که چه اتفاقی می‌افته، بلکه ممکن است تصورش این باشه که واقعاً این خطر در واقع وجود دارد و دارد این خطر را تحمل می‌کنه، به هیچ وجه با آیات قرآن این ناسازگار نیست.

و من در واقع می‌خواهم این یک یک بار دیگر دفاع بکنم از این نظریه، از این نظر اینکه این نظر معقوله، با قرآن سازگاره و یک سری مشکلات را به نظر بیشتر از شاید نظریات دیگر حل می‌کند و حالا یک خورده من یک قسمت‌هایی‌ش تکراریه، قسمت‌هایی‌ش شاید دفعه قبل زیاد روش تاکید نکردم، مختصراً می‌خواهم این را بگویم و یک سری بحث‌هایی که در ادامه همین بحث‌ها را داشته باشیم.

ما در واقع چیزی که من ایده‌ای که من می‌گویم قابل تحمله این است که اتفاقی که برای حضرت مسیح افتاده باشه مثل آزمونی باشه که برای حضرت ابراهیم و اسماعیل اتفاق افتاد. اینکه خداوند از ابراهیم خواست که فرزندش را ذبح بکنه، حضرت اسماعیل گردن گذاشت به این امری که خداوند کرده بود ولی نجات پیدا کرد.

اینکه می‌تواند ماجرا این‌جوری اتفاق افتاده باشه که اصلاً حضرت مسیح با تصور اینکه بر علیه‌ش توطئه‌ای هست و مصلوبش می‌کنند وارد ماجرا شده باشه و اطلاعی از اینکه قرار است نجات پیدا کند نداشته باشه و این پذیرش در واقع شهادت برای حضرت مسیح اتفاق افتاده باشه ولی همان‌طوری که حضرت اسماعیل نجات پیدا کرد، حضرت مسیح هم نجات پیدا کرد. من نکته‌هایی که می‌خواهم روش تاکید بکنم این است که اولاً این دیدگاه معقولیه.

اطلاع عیسی از رفع و تطهیر

یعنی شما هیچ چیز نامعقولی نیست که اولاً تصور بکنید که حضرت مسیح این خطر را احساس می‌کنه، ثانیاً اینکه از قبل مطلع نیست که چه اتفاقی در واقع برایش قرار است واقعاً بیفته، بلکه اینکه یک چنین آزمونی در مقابل حضرت مسیح قرار بگیرد بنا به سنت الهی کاملاً معقول جلوه می‌کند و با قرآن، نه با منطق قرآن ناسازگاره، نه با عبارت‌هایی که تو قرآن اومده، بلکه من سعی کردم جلسه قبل بگویم که به نوعی سازگاره و حتی یک جوری آدم ممکن است یک استدلال نه چندان قطعی ولی یک استدلال کم‌وبیش موثری بکند با استفاده از قرآن.

آن هم این است که در قرآن از نظر عبارت‌هایی که اومده، این عبارت که به عیسی اطلاع داده می‌شود که به آسمان برده می‌شود و تطهیر می‌شود و این حرف‌ها بعد از این اومده، این عبارت آمده که و مکروا و مکرالله.

اگر قبول بکنید که مکر آن‌ها کردن همان چیزی بود که من گفتم، ممکن است کسی آن مکر را به یک چیز دیگه‌ای توجیه بکند.

اگر قبول بکنید که مکر این بود که می‌خواستن در واقع عیسی را بکشن ولی نه به دست خودشون، به دست رومی‌ها که خونش به گردن آن‌ها بیفتد ولی ماجرا طوری پیش رفت که خونش نه تنها به گردن علمای بنی‌اسرائیل بلکه به گردن مردم اورشلیم هم حتی افتاد. یعنی کل انگار قوم بنی‌اسرائیل یک جوری در این توطئه شرکت کردن.

اگر مکر این باشه، گفتن اینکه و مکروا و مکرالله و الله خیر الماکرین و بعد اذ قال خداوند به عیسی گفت یعنی مطهرک و رافعک الی، این اینکه این بعد از آن می‌آید یک جوری به نظر می‌آید که انگار این اطلاع به مسیح دارد بعد از این داده می‌شود که یک مکر زمین‌هایی چیده شده، مکری در واقع انجام شده و خداوند هم در واقع مکر کرده، بنابراین می‌تواند در یک مثلاً لحظه‌ای بعد از حتی دستگیری حضرت مسیح توسط بنی‌اسرائیل اتفاق افتاده باشه.

به هر حال هیچ چیزی در قرآن، هیچ آیه‌ای در قرآن نیست که این را نفی بکند و بخواهد آدم باهاش استدلال بکند که نه حتماً حضرت مسیح می‌داند که اتفاقی برایش نمی‌افته.

پرسش و پاسخ

از نص قرآن استدلالی بر این نیست، بلکه اینکه خداوند کسی را در این آزمون قرار بده که مرگ را بپذیره یا رنج را مثلاً بپذیره و بعداً نجات پیدا بکنه، عیناً در منطق قرآن حداقل هم در مسیحی‌ها هم مسلمان‌ها هم یهودی‌ها معتقدن که چنین اتفاقی برای حضرت اسماعیل افتاده. بله بفرمایید. خب باز مکر قبل از این فرض کنید که این توضیح این است که مکر خدا چه بوده.

این بعد از این است که آن‌ها مکر خودشان را کردن. آن‌ها مکر کردن بعد خدا مکر کرد. که مثلاً یک بخشی از مکر خدا این بود که مثلاً به هیچ چیزی نرسیدن دیگر.

یعنی به غیر از اینکه خودشان را مفتضح کرده باشند و در واقع یک کار زشتی انجام داده باشن، یک بار این است که شما مثلاً می‌گویید این مکر خدا بود که اصلاً یک کسی را آورد یک جایی که بزنن بکشنش که حجت تمام بشود.

ولی موضوع این است که این‌ها حتی موفق به کشتن هم اصلاً یک جوری ادای کشتن درآوردن و دچار بنابراین دچار مرگ شدن. یعنی کاملاً یک جوری سرشون کلاه به یک معنایی سرشون کلاه رفت.

و در واقع به هیچ موفقیتی دست نیاوردن به غیر از اینکه یک تلاش‌های مذبوحانه‌ای کردن که مثلاً بزرگترین پیامبر خدا را بکشن. خب بنابراین این انکاری که در قرآن نسبت به مصلوب شدن حضرت مسیح هست، این سر جای خودش.

ولی اگر شما این را بپذیرید که می‌تواند ماجرا این‌جوری اتفاق افتاده باشه، آن‌وقت من تأکیدم روی این است که با این دیدگاه نه فقط چیزی از قرآن در واقع نقض نمی‌شه، بلکه به نظر می‌آید این دیدگاه با دیدگاه و منطق قرآن سازگاره، یک مقدار زیادی از فکت‌هایی که فکت‌های تاریخی که در متون مقدس مسیحی‌ها هست، سازگار می‌شود با چیزی که در قرآن هست. یعنی ما بخش‌هایی از انجیل‌های رسمی و غیررسمی.

انجیل توماس و سخنان مسیح

می‌خواهم روی این تأکید بکنم که شما در انواع و اقسام انجیل‌هایی که دارید، انجیل‌های ارتدوکس و غیرارتدوکس و حتی این کشفیات اخیری که در نجع حمادی اتفاق افتاده، تقریباً انجیلی پیدا نمی‌کنید که حرف از مصلوب شدن حضرت مسیح در آن نباشد. یعنی اگر داستان را دارد روایت می‌کنه، یک چیزهایی مربوط به مصلوب شدن حضرت مسیح در آن هست.

مثلاً انجیل توماس که در مورد مصلوب شدن حضرت مسیح چیزی در آن نیست، اصولاً داستانی روایت نمی‌کند که بخواهد به این چیزی اشاره بکند. فقط گفته‌هایی مثل کتاب حدیث از گفته‌های حضرت مسیح.

من ببخشید کروشه باز بکنم. یک چیز جالبی خواندم که یک من قبلاً یک یک بار گفتم انجیل توماس انجیل خیلی جالبیه و گفتم هیچ احساس می‌کنم دلیلی وجود ندارد که مسیحی‌ها این را مثلاً نادیده بگیرند.

هم از نظر سند تاریخی الان یکی از معتبرترین متون مسیحیه، از نظر قدمت این نسخه خطی که ازش پیدا شده و هم اینکه اصولاً انجیل جالب و جذابی‌ایه.

چون فقط صحبت‌های حضرت مسیح هست و طوری هم نیست که حرف‌هایی که حضرت مسیح می‌زند در انجیل توماس با عقاید ارتدوکس مسیحی خیلی فاصله داشته باشه. درست است که به اصول عقاید مثلاً یا مصلوب شدن و رزکشن و این‌جور چیزها اشاره‌ای نمی‌کنه، ولی حرف‌های خیلی معنوی و زیبایی در این انجیل هست.

حالا این را چند هفته قبل یک جایی یادم نیست یک چیزی داشتم می‌خوندم، دیدم که یک چیز تشکیل شده، یک کنفرانسی تشکیل شده تو کالیفرنیا اگر اشتباه نکنم، از یک تعداد زیادی آدم‌های آکادمیک که مطالعات انجیلی و این چیزها دارند و این‌ها در تو این کنفرانس نهایتاً به عنوان مثل پروسیدینگ یک کتابی منتشر کردن تحت عنوان پنج انجیل یا یک چیزی شبیه این و رسماً انجیل توماس را یک جوری با چهار تا انجیل دیگر.

فکر می‌کنم اگر اشتباه نکنم در کنفرانس در مورد اینکه چه حرف‌هایی را می‌شود با اطمینان گفت مسیحی زده، رأی‌گیری کردن و نتیجه این آرا را یک جوری به صورت یک کتاب چاپ کردن. و در رأی‌گیری‌هاشون گفته‌های مسیح در چهار انجیل ارتدوکس و انجیل توماس ملاک بود.

فرقه‌های گنوسی و متون نجع حمادی

یعنی اینکه تو این کنفرانس انجیل توماس را کاملاً گذاشتن کنار هم‌عرض و هم‌سنگ این چهار تا انجیل و در انجیل آن به اصطلاح کتابی که چاپ شده که مجموعه سخنان مسیح در چهار انجیل در پنج انجیل، یک تعداد زیادی از حرف‌های از مسیح که در انجیل توماس هست و در چهار تا انجیل دیگر نیست هم گنجانده شده.

و خب این از نظر من خیلی من کلاً میل دارم که این اضافه بشود به کتاب مقدس، فکر می‌کنم به نفع خود مسیحی‌ها هم هست. خیلی انجیل جالبیه. من شخصاً خودم این پنج تا انجیل اگر وقت داشته باشم بخواهم یکیشو بخونم، ترجیح می‌دهم یک بار دیگر انجیل توماس را بخوانم.

انجیل توماس به فارسی از بین همه متون نجع حمادی متأسفانه همین یک دانه فقط ترجمه شده. متأسفانه از این جهت می‌گویم که چرا بقیه ترجمه نشدن، نه اینکه چرا این ترجمه شده.

در نشریه هفت آسمان که نشریه همان انتشاراتی که من مرتب می‌گویم که برای مطالعات مسیحی و یهودی و این‌ها خیلی انتشارات خوبیه، انتشاراتی که در دنبال مطالعات دینی در قم، یک نشریه‌ای منتشر می‌کنند الان چندین ساله تحت عنوان هفت آسمان که در شماره یک سال یک یعنی اولین شماره، انجیل توماس را ترجمه کردن. ترجمه خیلی خوبی است. مطمئناً از ترجمه چهار تا انجیلی که الان در اختیار ما هست، که ترجمه خیلی قدیمیه، ترجمه بهتریه.

من یک بار به این اشاره کردم، مجدداً شروع می‌کنم که این عهد جدید یک نفری ترجمه خیلی خوب ازش انجام داده که هنوز ظاهراً منتشر نشده، احتمالاً نشر نی درمیاره. که مطمئناً ترجمه خوبی است برای اینکه ترجمه‌های قبلی که ایشان منتشر کرده آقای اسمش یادم نمیاد، به همه یک اسمی آدم بعضی اسم‌ها آدم یادش می‌مونه، دهمین باره که اسم این آدم را سیار، پیروز سیار.

یک کار فوق‌العاده مهمی انجام داده، زحمت واقعاً زیادی کشیده که آن هفت کتاب اضافه کتاب تورات را که مورد اختلاف بین یهودی‌ها و مسیحی‌های کاتولیک هست که قبولش ندارن، تا به حال به فارسی ترجمه نشده بود این کتاب‌ها و خیلی خب، بدیه که یک بخشی از کتاب مقدس ترجمه نشده باشه، آن را خوشبختانه چندین سال قبل درآورد که به طور شگفت‌انگیزی به چاپ‌های متعددی رسیده و نشان می‌دهد به هر حال این‌قدر مردم تفاوت نسبت به این چیزها نیستند.

و دو تا کتاب دیگر هم از حکمت بن سیرا و حکمت سلیمان را درآورده که نگاه بکنید امیدوار می‌شوید به اینکه ترجمه عهد جدیدش هم به خوبی همین‌ها باشه. ترجمه‌های بسیار خوب و از نظر فنی فوق‌العاده فوق‌العاده‌ای می‌کند که من با اطمینان می‌توانم بگویم که از ترجمه‌هایی که از قرآن شده بهتر است. ما بهش پیشنهاد کنیم شاید قرآن را هم برای ما ترجمه بکند.

واقعاً ترجمه‌های قرآن متأسفانه خیلی ابتدایی‌ان اصلاً که آدم انتظار دارد یک تعداد زیادی آدم یک بار همت بکنند با همدیگر بشینن خلاصه یک ترجمه خیلی خوب دربیارن.

البته الان این چند سال اخیر چند ترجمه قابل خواندن و قابل استناد دراومده قبلاً که واقعاً دیگر فاجعه بود. حالا من این چیزهایی که این حرف‌هایی که زدم این است که اولاً از نظر منطقی این ایده اشکالی نداره، یک جورهایی خیلی هم خوب و منطقیه.

من می‌خواهم سعی بکنم بگویم که نسبت به ایده‌های دیگر یک برتری‌هایی دارد ولی خیلی با قاطعیت حرف نمی‌زنم. آن‌قدر فکت در اختیار من کلاً احساسم این است در مورد مسائل تاریخی که آدم دارد بحث می‌کنه، آن‌قدر فکت در اختیار نداریم که بخواهیم با قاطعیت بگوییم این‌جوری شده یا آن‌جوری شده.

اگر مثلاً می‌گوییم که حضرت با قاطعیت می‌گوییم حضرت مسیح مصلوب نشده برای اینکه تو قرآن نوشته وگرنه شواهد تاریخی بگوییم که مثلاً چیزی را نشان می‌دهند یا چیزی را نشان نمی‌دن.

اگر در قرآن با صراحت چیزی نوشته شده بود آدم می‌تونست با قاطعیت دفاع بکند به دلیل اینکه قرآن را مثلاً یک متن اصیل و قطعی می‌داند وگرنه بقیه مسائل تاریخی همیشه به هر حال یک شک و شبهه‌ای هست.

بعد ولی اینکه من یک ایده‌ای را بگویم و سعی کنم بگویم که از بقیه ایده‌ها معقول‌تره با فکت‌های موجود شاید فردا یک کتاب جدیدی از زیر خاک دربیاد که کاملاً مثلاً آدم را مجاب بکند که اتفاق‌های دیگه‌ای افتاده و حالا فعلاً با این چیزهایی که داریم من فکر می‌کنم ایده ایده‌ایه که نسبتاً ایده معقولیه.

معجزات انجیل از نگاه اسلامی

از نظر من این مهم است که متن چهار انجیل و متون انجیل‌های دیگه‌ای که در دست ما هست و این‌ها شواهد تاریخی به هر حال محسوب می‌شوند در مورد زندگی مسیح و می‌بینیم که یک بخش عمده‌ای از چیزهایی که تو این انجیل‌ها نوشته شده با قرآن سازگاره.

یک بار این است که شما مثلاً فرض کنید می‌خواهید بگویید که این انجیل‌ها اعتبار ندارن، شما در انجیل‌ها مسئله بکرزایی حضرت مریم را می‌بینید، تقریباً رابطه بین حضرت عیسی و مثلاً یحیی را می‌بینید، همه چیزهایی که تو قرآن تقریباً نوشته شده تا انتهای ماجرا که به مسئله مصلوب شدن می‌رسه، همه‌اش تقریباً یک جوری با قرآن همخونی دارد. شما جایی نمی‌توانید بگویید که یک تناقض‌های خیلی اساسی وجود دارد.

حالا شاید مثلاً بعضی از بخش‌ها را بگویید که یک تغییری، خب مطمئناً خیلی نمی‌شود استناد کرد که با توجه به اینکه این‌ها در یک تاریخ‌های خیلی چند دهه بعد از مسیح نوشته شدن، به هر حال اینکه عین کلمات مثلاً کلمات مسیح باشه این‌ها خیلی معنی ندارد ولی به هر حال کلیاتش می‌خونه.

حتی همین چهار تا انجیلی که ما نسبت بهش مثلاً ممکن است خیلی هم اعتماد نداشته باشیم، این‌ها هم تا حدودی کلیاتش با در مورد زندگانی مسیح با چیزی که در قرآن هست سازگاره.

یک معجزاتی در قرآن آمده که آنجا نیست. مثلاً فرض کنید تو قرآن نیامده بود که مسیح مرده‌ها را زنده کرده. کی باورش می‌شد؟ و من می‌خواهم بگویم این چیزهایی که تو انجیل نوشته عجیب‌ترین چیزهاش بکرزایی حضرت مریم، به آسمان رفتن حضرت مسیح می‌دانم که زنده کردن مرده‌ها همه این‌ها را ما تو قرآن می‌بینیم. یک چیزهای اضافه‌تر هم تازه نسبت به این‌ها هست.

بنابراین به راحتی شما نمی‌توانید بگویید که آدم‌هایی که این‌ها را نوشتن جاهل بودن. هر جایی که یک چیز مشترکی بین مثلاً در مورد زندگی مسیح دارند می‌گویند که تو قرآن بهش اشاره شده تا حدود زیادی معتبره.

بنابراین رد کردن اینکه یک دفعه این‌ها در انتهای کار دروغ بافتن، اصلاً در آن باغ زیتون از حضرت مسیح نرفته، شام آخری نبوده، حضرت مسیح را نگرفتن، همه این‌ها را بافتن، دروغ گفتن.

یک خورده عجیبه. من واقعاً خب برای شخص خود من ما می‌دانیم که یک نفر آنجا مصلوب شده. فکر می‌کنیم و قرآن این را تأیید می‌کند که یک نفر آنجا مصلوب شده و آن آدم را فکر می‌کند می‌کنند که حضرت مسیح بوده. بنابراین باغ بوده، اومدن، یک نفرو گرفتن.

حالا اختلاف ممکن است سر این بمونه که اگر کسی جانشین حضرت مسیح شده، در همان باغ آن کسی که دستگیر شده، این آدم بوده یا به طور معجزه‌آسایی یک مدت بعدتر این اتفاق افتاده و الی آخر.

بنابراین کل چیزهایی که در واقع در انجیل هست به نظر می‌آید که حالا ممکن است یک اختلاف‌هایی داشته باشه، یک جایی را نفهمیده باشن، ممکن است تعبیرهایی در مورد حضرت مسیح مثلاً در انجیل یوحنا هست که قابل قبول نیست، ولی داستان‌هایی که نقل می‌کنن، حرف‌های حضرت مسیح را نقل می‌کنند تا حدود زیادی به نظر می‌آید که اعتبار دارد.

و شما اگر این ایده را بپذیرید و این‌جوری نگاه کنید به ماجرا، اینکه حضرت مسیح در باغ زیتون دارد دعا می‌کنه، مثلاً می‌گوید خدایا این رنج را از دوش من بردار، یا اینکه با حواریون می‌شینه و یک شام آخری و بهشان می‌گوید که مثلاً مرا می‌گیرن، می‌برن، همه این‌ها به نوعی درست در می‌آید و اینکه مهم‌ترین نکته این که شما وقتی قرآن می‌خونید، از یک طرف حواریون آدم‌های بدی نیستند لااقل.

حالا الان من می‌خواهم به خود در مورد حواریون بحث بکنم. شما هم چند بار هر وقت من حرف زدم عجله داشتید که بحث بکنیم در موردش. حواریون اگر آدم‌های خیلی خوبی نیستن، آدم‌های بدی که نیستند تو قرآن. تو قرآن اشاره می‌شود به اینکه حضرت مسیح گفت که من انصاری الی الله، این‌ها گفتن ما نحن انصار الله. بعد می‌بینید دعایی می‌کنند که دعای خوبی است. ازشان نقل می‌شود.

و کلاً فضای بحث‌هایی که در مورد حواری این‌جوری نیست که این آدم‌های خدای‌نکرده مثلاً شیادی باشن، اومدن، چون بعضی‌ها این‌جوری این آیه را می‌خوانند که این‌ها گفتن که نحن انصار الله و مکروا و مکر الله. یعنی این‌ها نسبت به این‌ها فکر می‌کنند دروغ گفتن. اومدن، مثلاً گفتن ما یاران خدا هستیم، بعد هم این مکر را کردن. بعد سوره صف را چه جوری باید خوند؟

سوره صف یک خورده این لحن سوره صف را نگاه کنید در مورد حواریون. می‌گوید که می‌گوید یا ایها الصف · ۱۴يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُونُوٓا۟ أَنصَارَ ٱللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ٱبْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّۦنَ مَنْ أَنصَارِىٓ إِلَى ٱللَّهِ ۖ قَالَ ٱلْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ ۖ فَـَٔامَنَت طَّآئِفَةٌۭ مِّنۢ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ وَكَفَرَت طَّآئِفَةٌۭ ۖ فَأَيَّدْنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ عَلَىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا۟ ظَٰهِرِينَاى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، ياران خدا باشيد، همان گونه كه عيسى‌بن‌مريم به حواريون گفت: «ياران من در راه خدا چه كسانى‌اند؟» حواريون گفتند: «ما ياران خداييم.» پس طايفه‌اى كفر ورزيدند، و كسانى را كه گرويده بودند، بر دشمنانشان يارى كرديم تا چيره شدند.. به مردم به مسلمان‌ها دارد می‌گوید مثل حواریون باشید که از مسیح گفت که یعنی چی؟ شما بیاید به پیغمبر کلک بزنید. بعد هم می‌گوید که بعدش می‌گوید که و خداوند این‌ها را بر آن‌هایی که کفر ورزیدن غلبه داد. پیروزی داد.

بنابراین اینکه حواریون دروغ نگفتن واقعاً وقتی دنبال حضرت مسیح راه افتادن. حالا من می‌خواهم استدلال بکنم از قرآن که خیلی هم آدم‌های خوبی نیستند. یعنی یک چیزی در حد مثلاً پیامبران و این حرف‌ها نیستند.

یعنی حالا شواهد هم قرآنی هم شواهد تاریخی داریم که آن‌جوری هم نباید مثلاً در مورد حواریون بحث کرد که این‌ها خیلی آدم‌های مثلاً در سطح بالایی هستند از نظر معنوی مثلاً جز اولیای خدا هستند.

ولی به هر حال من در دلیلی که می‌خواهم بگویم این ایده نسبت به ایده‌های دیگه‌ای دارد که مثلاً فرض کنید به نوعی در واقع تصورشون این است که حضرت مسیح از اول می‌داند که اصلاً اتفاقی قرار نیست بیفته، من فکر می‌کنم آن آدم‌ها باید یک جوری توجیه بکنند که چطور حواریون از این ماجرا چندان مطلع نیستند.

یعنی به نظر می‌آید هیچ شکی وجود ندارد که این ماجرای مصلوب شدن حضرت مسیح حواریون را دچار تشویش کرده و در تمام متونی که از آن دوران باقی مانده شما این را می‌بینید.

که اینکه حضرت مسیح را گرفتن و این‌ها یعنی این‌ها واقعاً فکر می‌کنند حضرت مسیح مصلوب شده. تقریباً می‌شود گفت انجیلی وجود نداره، متنی وجود ندارد. حتی تو نجع حمادی که به نوعی منکر این چیزها باشه، منکر فرقه‌هایی وجود داشتن که یک چیزهایی را انکار کردن.

ولی متونی که موجود هستند همه‌شان به نوعی اشتراک دارند که حواریون دچار تشویش خاطر شدن از دستگیری حضرت مسیح و از اینکه واقعاً حضرت مسیح را مصلوب کردن دچار یک جور به اصطلاح چه می‌گویند احساس خلا و شاید سر خوردگی.

شاید دچار تشویش خاطر نمیدونستم باید چه کار بکنم چه جوری این اتفاق افتاده این آدم چه جوری ممکن است کسی که قرار بود مسیح و نجات دهنده مثلا بنی اسرائیل باشه چه جوری به این شکل گرفتن و کشته شد. من فکر میکنم همه فکت های تاریخی در واقع به این اشاره میکنند که حواریون همه احساس میکنند که این شخصی که دارد مصلوب می‌شود حضرت مسیح است.

انجیل برنابا و انکار مصلوب شدن

خب حتی انجیل برنابا من این را برای چیز می‌گویم در انجیل برنابا این‌جوری است که برنابا در آن انجیل ادعا می‌شود که مسیح به برنابا گفته و حواریون گفته که این ماجرا که پیش می‌آید من مصلوب نمیشم ولی برنابا می‌گوید من یادم رفته بود یعنی حتی تو انجیل برنابا برنابا که دارد ادعا می‌کند آنجا که مسیح مصلوب نشده آن لحظه ای که این اتفاق دارد میفته فکر می‌کند مسیح دارد مصلوب می‌شود و.

خب این یک خورده قبول بکنید که کار اوضاع را تضعیف می‌کند اینکه برنابا یاد می‌گوید من یادم رفته بود که ببینید عکس العمل هایی بعد از حضرت مسیح بعد از این ماجرای مصلوب شدن همه جا اشاره نشانه این است که حواریون احساس میکنند که مسیح مصلوب شده حتی برنابا هم نمی‌گوید که من آن لحظه میدونستم که این مسیح نیست.

حالا من یک متن می‌خوانم که پای صلیب یک نفر می‌گوید من فهمیدم که از مسیح نیست بله من حالا می‌خوانم که ولی ببینید به هر حال حالا متن را که میبینید آنجا هم حرف از این نیست که این حضرت مسیح نیست به معنای اینکه کسی دیگر ای همه حواریون من می‌گویم که این حواریون که آدم های بدی نیستند مسیح اگر می‌داند که قرار نیست مصلوب بشود.

حالا برنابا می‌گوید خصوصی به من گفت ولی چه این دارد پنهان می‌شود از حواریون یعنی یک جوری به نظر می‌آید که احتیاج به توجیه دارد که حضرت مسیح خیلی با آرامش خاطر یعنی همه این‌ها دروغه مسیح آرامش خاطر داشته میدونسته که هیچ اتفاق بدی برایش نمیفته ولی یک کاری کرده که حواریون در یک شرایط خیلی بدی قرار گرفتند پطرس بنا به نقل همه این انجیل های ارتدوکس سه بار اینکه حضرت مسیح را میشناسه تا در صبح آن روز انکار می‌کند.

یعنی فضای طوریه که نه تنها مسیح را گرفتن همه آدم هایی که اطراف مسیح بودن یک جوری مظنون اند و مثلا قرار است انگار یک بلایی سرشون بیاید و از مسیح دارند فاصله میگیرند من فکر میکنم اگر حضرت مسیح نمیدونسته که چه اتفاقی دارد برایش میفته خب طبیعی است که هیچ اطلاعی به حواریون نداده که چه اتفاقی برایش افتاده و حواریون هم به دلیل اینکه خیلی آدم های سطح بالایی نبودند همان‌طوری که از قرآن برمیاد دچار این توهم شدند که شاید واقعا یک چنین اتفاقی افتاده باشه به غیر از متن مکاشفه پطرس و.

البته متن برنابا من همیشه برنابا را میذارم کنار برای به دلایل آکادمیک برای اینکه فکر میکنم که تا یک نسخه قدیمی ازش برنیاد نمی‌شود خیلی بهش استناد کرد من بگذارید صراحتا بگویم احساسم نسبت به انجیل برنابا چیست من فکر میکنم یک متن اصیلی به اسم انجیل برنابا وجود دارد ممکن است کم و زیاد شده باشه تو این نسخه ای که الان ما داریم.

ولی خیلی خیلی بعید می‌دانم که این متن جعلی باشه یعنی یک نفر همان‌طوری که بعضی ها ادعا میکنند نشسته باشه یک انجیل نوشته باشه یعنی نسخه های قدیمی احتمالا داشتن ممکن است این نسخه منطبق با آن نسخه های قدیمی نیست کم و زیاد داشته باشه یعنی اینکه همه جاش عیناً مثلا خوب نقل شده از نظر من خیلی چیز نیست آن اعتبار را ندارد.

ولی فکر میکنم که انجیل برنابایی وجود داشته که شاید هم یک روز نسخه های قدیمیش پیدا بشود ممکن است نسخه های قدیمیش واقعا تحت نظارت کلیسا همان‌طوری که بعضی ها حدس میزنند از بین رفته باشه کما اینکه خب خیلی از متون از بین رفتند به هر حال الان بیابان های مصر و این طرف ها خیلی بیابان زیاد داریم و می‌شود همه جا را گشت شاید یک خمره ای بزرگتر از آن خمره نجع حمادی هم پیدا بکنیم من تاکیدم روی.

حالا این شواهد و فکت هایی که بررسی میکنیم کنار من می‌خواهم روی این مسئله تاکید بکنم که حالا این بازی یک جور نظر شخصی منه من در ایده های الهیاتی مسیحی همان‌طوری که احتمالا خودتان احساس کردید یک جاذبه هایی میبینم در ارتباطی که بین مسیح و گناه اولیه برقرار میکنند در اینکه مصلوب شدن حضرت مسیح به نوعی مثلا فدا شدن در راه بشریت بوده و شخصیتی که نهایتاً حضرت مسیح که به عنوان یک انسان معصوم به معنای مطلق که خودش را برای اینکه گناه دیگران شسته بشود به نوعی فدا می‌کنه، این شخصیت و این نوع الهیات جاذبه دارد.

به نظر من با یک سری چیزهایی که تو قرآن هست خیلی خوب سازگاره و فکر می‌کنم که بارها این را گفتم، بعضی گفتن تکرار بعضی چیزها خسته نمی‌شن. درک مسیحی‌ها از داستان آدم و حوا خیلی عمیق‌تر از درک مسلمون‌هاست.

مسلمون‌ها آن‌قدر که باید به این داستان به نظر من توجه نکردن. یعنی مرکز الهیات اسلامی به نظر نمی‌آید مثلاً داستان آدم و حوا یا قرآن باشه. الهیات اسلامی یک جوری بیشتر به نظر می‌آید بحث‌های فلسفی در آن دارد انجام می‌شود تا بحث‌های مبتنی بر متن متون دینی.

من فکر می‌کنم مسیحی‌ها خیلی خیلی بیشتر فکر کردن به این داستان و خیلی چیزها از در آن فهمیدن که یک جذابیت‌هایی دارد و من تاکیدم را این است که اگر این ایده را بپذیریم، همه جذابیت‌های الهیات مسیحی سر جای خودشان می‌مونن.

برای خاطر اینکه هیچ نیازی نیست که شما برای مثلاً فرض کنید ایده فدا شدن حضرت مسیح برای بشریت به نوعی معتقد باشید به اینکه حتماً باید مسیح مصلوب شده باشه کما اینکه حضرت اسماعیل هم بدون اینکه واقعاً ذبح بشود آن اثر ذبح شدن و آن چیزی که باید انجام می‌شد انجام شد.

حفظ بخش جذاب الهیات مسیحی

پرسش و پاسخ

یعنی اگر تاثیری ما قائل هستیم برای اینکه حضرت مسیح بپذیره شهادت را در راه مثلاً بشریت، همین که بپذیره کافیه. لازم نیست که آن اعمال انجام بشود. عین ماجرای حضرت ابراهیم و اسماعیل. و برای شخص من این جذابیت، جذابیت مهمی است که یک بخش جذاب الهیات مسیحی که من خودم هم نسبت بهش علاقه‌مند هستم حفظ می‌شود ولی نه همه الهیات مسیحی.

سوال دارد کسی بفرمایید. من فکر می‌کنم از این که گفتید در واقع در این مورد، در مورد این موضوع خاص، آرمان‌ها را می‌توانیم بیشتر من که یعنی می‌خواهم بگویم که این بحثی که نه دیگر دقیقاً گفتم. مثلاً یک جلسه گفتم. آخه اینکه بله دیگر من واقعاً فکر می‌کنم یک جلسه تقریباً کامل به این اختصاص داشت که آن‌ها چه می‌گویند و چرا با قرآن سازگاره.

من می‌خواهم بگویم تو قرآن یک چیزهایی هست که مسلمون‌ها بهش دقت نکردن و خواندن الهیات مسیحی باعث می‌شود که شما یک چیزهایی را در واقع ببینید که دقیقاً همان‌جوری که قرآن دارد می‌گوید آن‌ها می‌فهمند. نه همه چیز را. مطمئناً خیلی چیزها در قرآن هست که جالب است و مسیحی‌ها این‌جوری نگاه نمی‌کنند. من همه چیز الهیات مسیحی هم اصلاً از نظر من جالب نیست.

نمونه‌اش اینکه چیزهایی که از در الهیات مسیحی هست حالا خیلی شاید ایده‌های مرکزی نباشن بعضی‌ها روی اینکه خداوند مصلوب بشود که این خاصیتی داشته مثلاً خداوند با رنج کشیدن انگار آشنا می‌شود به عنوان یک عامل مثلاً فرض کنید جالب بهش اشاره می‌کنند که اصلاً از نظر من یعنی همه چیزهای الهیات مسیحی من می‌خواهم حفظ می‌شود. این ایده‌های یک خورده عجیب و غریب هم تو الهیات مسیحی هست که چون برای من جالب نبود خیلی هم من روش تاکید نکردم.

مثلاً بعضی‌ها که در اقلیت هستند این ایده را دارند که مثلاً این خود اینکه خداوند در جایی انسان مثلاً شکنجه شد و رنج دیده مثلاً خودش را در این حد پایین آورده به نوعی مثلاً نجات‌بخشه. من نمی‌دانم خداوند چگونه ممکن است رنج بکشه.

یا مثلاً فرض کنید تاکیدی روی اینکه مسیح مرده و رزرکشن بعد از مثلاً سه روزش یک نوع غلبه بر مرگه و این خیلی خیلی در عقاید مسیحی ممکن است حالت مرکزیت هم داشته باشه که این رستاخیز بعد از مرگ یک موضوع خیلی مهمی بوده که مسیح بر مرگ غلبه کرد.

خب من هیچ‌وقت نفهمیدم الان هم نمی‌فهمم اصلاً یعنی چه. مسیح بر مرگ غلبه کرده یعنی نتیجه‌اش این است که آدم‌ها نمی‌میرن؟ ما که هنوز داریم می‌میریم. ببین یک چیزی این است که مرگ نتیجه گناه اولیه است بنا به مثلاً آیات تورات.

یعنی بعد از اینکه آدم آن گناه را انجام می‌دهد خداوند حکم می‌کند که شما مثلاً در واقع هبوط می‌کنید و می‌میرید. اینکه مرگ انگار بعد از آن گناه وارد سرنوشت بشر می‌شود. خب اگر می‌خواهند بگویند که مسیح مثلاً فرض کنید خودش را فدا کرد، گناه اولیه بخشیده شد و بعد مرگ غلبه کرد، من اینکه این اثرش چیه؟

خلاصه ما که همچنان داریم می‌میریم و حالا مثلاً اینکه امکان رستاخیز بشر در آخرت را فراهم کرده، خب به نظر من اینجاش مبهمه و این‌ها اصلاً سازگار نیست با چیزی که ما در قرآن یعنی شما این‌جوری نمی‌توانید یک چنین ایده‌هایی را با متن و قرآن سازگار بکنید چون این‌ها یک جوری اساسشون این است که مسیح دیگر نمی‌ره. بعداً مثلاً دوباره زنده بشود. ما مطمئناً قبول نداریم که به هر معنایی مسیح یک جوری مصلوب بشود.

بنابراین به هر حال یک یک جاذبه‌ای این ایده از نظر من این است که هم با متون مسیحی که یک جوری فکت‌های ما هستند از نظر تاریخی سازگار یعنی شما می‌توانید متن این‌جوری تا یک مقدار زیادی بخوانید بدون اینکه به مشکل بربخورید.

ماجراهای باغ، شام آخر و تا یک مراحلی شما همین‌طور می‌توانید ادعا بکنید که این اتفاق واقعاً افتاده و این‌ها درست دارند ضبط می‌کنند به غیر از اینکه فکر می‌کنند که شخصی که بالای صلیب مسیح.

خب، بگذارید حالا که حرفش شد من قرار بود خود دیرتر این کار را بکنم ولی چون وقت گذشته این امروز حتماً این قسمت قطعه را برای‌تان بخوانم. علامت هم نذاشتم. این علامت برای چیز دیگه‌ای است. این کتاب کامل نجع حمادی که یکی از بچه‌های درخشان لطف کرد برای من آورد. من بارها تو اینترنت برای یک جاهایی پیدا کرده بودم که داشتم این کتاب را برای خودم می‌ساختم.

یعنی این متن‌ها ترجمه شده در اینترنت قسمت‌های زیادیش هست. ایشان که این را آورد دیگر من کلاً راحت شدم. از یک قسمت‌هایی‌شو پرینت گرفته بودم.

داشتم تبدیل به کتاب می‌کردم کم‌کم که این‌ها را تا این واقعاً کتاب فوق‌العاده کاملیه با زیرنوشت‌های خیلی خوب و بگذارید من این بخش پطرس را برای‌تان بخوانم که که توصیفی دارد می‌کند. بگذارید من یک نکته‌ای را اول قبل از اینکه بخوانم اشاره بکنم.

به نظر من وجود یک چنین متن قدیمی که تو نجع حمادی پیدا شده خیلی مهم است در برای مسلمان‌ها. برای خاطر اینکه به غیر از اینکه چند تا فرقه‌ی مسیحی معتقد بودن و با ثبت تاریخی شده که بعضی از فرقه‌های مسیحی، حداقل سه چهار تا اسم ما بلدیم، فرقه‌های نسبتاً کوچیکی بودن که این‌ها معتقد بودن که مسیح مصلوب نشده. انجیل‌برنامه‌ها را که معمولاً حالا حساب نمی‌کنند. به هر حال فرقه‌های مسیحی در قرون اول وجود داشتن، شکی در این نیست.

این مخالف این بودن که مسیح مصلوب شده باشه. و فضای فکری آن‌ها بیشتر این بود که اصلاً مسیح به دلیل اینکه جسمانیتی ندارد و نمی‌دانم مثلاً یک جوری اعتقاد با روح‌القدس و خداوند و این‌ها دارد نمی‌تواند مصلوب شده باشه. یعنی زیاد به نظر نمی‌آید حالا ما از ما خیلی اسناد و مدارک نداریم.

بیشتر چیزهایی که ما در مورد فرقه‌های مسیحی می‌دانیم متأسفانه در کتاب‌هایی که در رد آن فرقه‌ها توسط افراد مثلاً آبای کلیسا نوشته شده. اینکه ممکن است بعضی از این فرقه‌ها واقعاً عقایدشون دقیقاً آن چیزی که، کما اینکه مثلاً پیدا شدن متون نجع حمادی تا حدود زیادی نشان می‌دهد که عقایدی که به فرقه‌های گنوسی نسبت داده می‌شد در همان کتاب‌ها که بیشتر اطلاعات باز مستقیماً نداشتیم از همان کتاب‌ها می‌فهمیدیم که این‌ها چه می‌گن، خیلی موثق نبوده.

یعنی واقعاً میزان تأکید گنوسی‌ها روی بعضی از آن عقایدشون که آنجا در موردش بحث می‌شه، این‌قدر که آن‌ها می‌گفتند نبوده بلکه حالا یک چیزهای دیگه‌ای بیشتر تأکید داشتن. من متن را که الان خیلی معروف شده این قطعه.

به هر حال پیدا شدن یک متن، یک متن بسیار قدیمی که در آن از قول پطرس دارد صحنه‌ی مصلوب شدن از مسیح توصیف می‌شود و گفته می‌شود که از مسیح در واقع نیست که دارد مصلوب می‌شه، به عبارت خیلی موضوع پیچیده‌ای است و آخرش هم بخوانم شما و خود من نمی‌فهمیم که ماجرا چیست.

ولی اینکه شک و شبهه فقط از طریق نمی‌دانم گفتن اینکه مسیح روح و جسم نیست و این حرف‌ها نیست. مسئله این است که واقعاً آنجا یک اتفاق عجیب و غریبی افتاده بالای صلیب. و بگذارید من این متن را بخوانم. می‌گوید که عنوان این قطعه این است که پطرس تسلیم مصلوب شدن را دید و نجات‌دهنده توضیحش داد.

این اصطلاح Savior در این متون نجع حمادی خیلی استفاده می‌شود برای اشاره کردن به این مسیح. می‌گوید دیدمش که دستگیرش کردن و بهش گفتم چه می‌بینم ای خداوند. خداوند به معنای Lord به معنای مثلاً اصطلاح تشریفیه به اصطلاح این‌جوری نیست که.

می‌گوید چه می‌بینم خداوند؟ آیا واقعاً تو هستی که دستگیر شدی؟ و are you holding on to me? بله سرور. بله می‌گوید که و می‌گوید و پس این چه کسیه که می‌خنده و لبخند می‌زند در کنار مثلاً صلیب.

کنار می‌گوید که اگر تو را گرفتم و مثلاً مصلوب کردم این کیه که کنار صلیب وایساده و دارد لبخند می‌زند و می‌خنده؟ می‌گوید این کس دیگه‌ایه که دست‌ها و پاهاش را با چکش کوبیدن. می‌گوید نجات‌دهنده به من گفت آن کسی که می‌بینی که لبخند می‌زند و می‌خنده در کنار صلیب مسیح زنده‌ست. عیسای زنده‌ست. Living Jesus.

و آن کسی که دست‌ها و پاهاش را با میخ مثلاً کوبیدن is his fleshy part. بخش جسمانی‌شه. The substitute of him که جانشینش شده. خیلی روشن نیست منظور چیست ولی چیزی که پطرس دارد توصیف می‌کند این است که وقتی که صلیب داشتن عیسی را به صلیب می‌کشیدن من آنجا بودم و دیدم مسیح اینجا کنار من وایساده. بعد برمی‌گردد به مسیح می‌گوید تا این را نفهمیدم بیا برویم از اینجا.

ببین صحنه‌ای که پطرس دارد توصیف می‌کند این است که مسیح را در هنگام مصلوب شدن یک نفر بالای مسیح در که یک دفعه دیدی کنار خودش همین‌جا اینجا وایساده و دارد می‌خنده و بهش می‌گوید که پس تو اگر اینی آن کیه؟

مسیح یک جوابی می‌دهد که خب یک خورده ابهام دارد. می‌گوید این فلشی پارتشه که جایگزینش شده. یا این واقعاً یعنی یک آدمیه که جایگزینش شده یا مثلاً یک جوری از روحش از بخش جسمانی‌ش جدا شده.

به نظر نمیاد روح باشه برای خاطر اینکه پطرس بهش پیشنهاد می‌کند که تا تو را ندیدن بیا از اینجا برویم. به نظر می‌آید انگار یک آدمیه که واقعاً اینجا وایساده. این قطعه فکر می‌کنم که برای مسلمان‌ها خیلی خیلی باید قطعه جذابی باشه.

برای اینکه به هر حال از نظر تاریخی قطعه بسیار مستندیه و از پطرس دارد نقل می‌شود و چیزی دارد نقل می‌شود که کاملاً با چیزی که بعداً در قرآن نوشته شده می‌تواند هماهنگ باشه.

اینکه اصلاً مسیح در هنگام مصلوب شدن یک شخصی آن بالا یا حالا هر تعبیری می‌خواهید بکنید از این عبارت‌هایی که اینجا به کار برده شده که آن بخش مثلاً گوشتیه حضرت مسیحه که جایگزینش شده. آیا کسی دیگه‌ای که جایگزینش شده یا مثلاً روح مسیح جدا شده.

به هر حال طوریه که پطرس مسیح عیسی را در کنار خودش دارد می‌بیند و بهش پیشنهاد می‌کند که تا تو را ندیدن بیا از اینجا فرار کنیم و برویم و مسیح در حال خندیدن و لبخند زدن. این متن قدیمی‌ایه.

هیچ ربطی به آن اعتقادات مثلاً روح و جسم و این حرف‌ها ندارد و یک جوری در واقع نشان‌دهنده این است که اصولاً در همان قرن اول از آبای مسیحیت نه آبای کلیسا از حواریون چیزهایی نقل شده در مورد اینکه اصلاً مسیح اصلاً مصلوب نشده.

دقت می‌کنید؟ حالا اینکه مثلاً فرض کنید چیزی که مصلوب شده اگر اعتقاد این باشه که مثلاً جسم مسیح مصلوب شده مسیح یک جوری از جسم خودش تونسته خارج بشود مثلاً یک اتفاق عجیب و غریب آن شکلی افتاده بنابراین شخصیتی که آن بالا هست اصلاً نمی‌شود گفت مسیحه.

این خیلی با قرآن سازگار نیست برای خاطر اینکه به هر حال به نظر می‌آید جسم مسیح حداقل مصلوب شده و این نمی‌شود گفت که مسیح مصلوب نشده. ولی اگر یک چیزی منظور از اینکه یک چیزی جایگزین شده به نوعی دیگه‌ای تعبیر بشود این به هر حال یک جوری با قرآن منطبقه.

نکته مهم این است که در مورد مصلوب شدن از این مسیح به وضوح شک و تردید وجود دارد. اینکه اصلاً مسیح در زمان مصلوب در برپا شدن آن صلیب کنار صلیب ایستاده و دارد لبخند می‌زند. بنابراین نمی‌شود گفت که همه مثلاً فرض کنید متون مسیحی یک صدا دارند مصلوب شدن از آن مسیح را به همان معنایی که مسیحی‌ها می‌گویند تأیید می‌کنند.

حواریون و ندانستن ماجرای مصلوب

حداقل متونی وجود دارد که به نوعی تا پای این دست‌نوشته تأیید می‌کند که مسیح یک جوری تا پای مصلوب شدن رفته ولی یک اتفاق خارق‌العاده‌ای افتاده که در این کسی که به هر حال مصلوب دارد می‌شود حضرت مسیح نیست. و این متن تأیید می‌کند که حواریون نمی‌دونن چه اتفاقی دارد می‌افتد.

پطرس که به نظر می‌رسد جزو بزرگ‌ترین حواریونه نمی‌دونه و فکر می‌کند که تعجب می‌کند از اینکه مسیح را آن بالا نمی‌بینه و کس دیگه‌ای به نظر می‌آید آن بالاست و مسیح این پایینه. یعنی اینکه همین متن هم به نوعی نشان می‌دهد که حواریون بی‌خبرن از اینکه چه اتفاقی.

اگر شما قبول بکنید که خود مسیح هم نمی‌دونسته و این اتفاق در بین میانه این ماجراها در واقع به مسیح گفته شده که تو به آسمان می‌ری، آن‌وقت خیلی طبیعی است که حواریون اطلاع ندارند از اینکه چه اتفاقی دارد می‌افتد.

و اگر مسیح از قبل می‌دونسته اون‌طوری که مثلاً در انجیل برنابا گفته شده و حالا به بعضی‌ها مثلاً گفته به بعضی‌ها نگفته، خب یک مقدار ممکن است قبولش سخت‌تر باشه.

به غیر از اینکه به هر حال فکر می‌کنم توجیهش این است که باید بگوییم که مسیح بعضی از حواریون را محرم نمی‌دونسته، حتی مثلاً پطرس را و به نوعی یک چیزهایی را ازشان مخفی می‌کرده که خب این هم توجیه عجیب و غریبی نیست، می‌شود این حرف را زد..

ولی آن بخش‌های الهیات مسیحی کلاً از بین می‌ره، یعنی اصلاً مسیح در جریان مصلوب شدن قرار نگرفته. این نکته هم‌چنان سر جای خودش باقیه.

حالا من دو تا چند تا چیز می‌خواستم بگویم که یک خرده بگذارید این‌ها را به تأخیر بندازم، یک خرده جلو بریم، شاید حالا بعداً بهشان اشاره کردم. و من میل دارم که حالا یک خرده در مورد حواریون بحث بکنم، چون چند بار این موضوع نمی‌خواهم بگویم از آیات قرآن در مورد حواریون چه فهمیده می‌شود.

به هر حال شما به هر طریقی که ماجرا را بخواهید با قرآن منطبق بکنید، من فکر می‌کنم این سؤال باقی می‌ماند که هر طریق که اگر مسیح می‌دونسته که اتفاقی برایش نمی‌افته، چرا به حواریون نگفته؟

حداقل اکثریت حواریون فکر می‌کنند که حتی برنابا هم به نوعی فکر می‌کند آن لحظه مسیح دارد مصلوب می‌شود و یک جور حس اینکه انگار حواریون نامحرم هستند، آدم باید به وجود بیاد، برایش به وجود بیاید.

مسیح هم این چیز را بهشان نمی‌گفته و اگر حتی شما این ایده را بپذیرید که مسیح خودش هم نمی‌دونه و بعداً مثلاً این اتفاق افتاده، باز به نوعی که حواریون متوجه نمی‌شن که چه اتفاقی ممکن است افتاده باشه و اکثراً در متونی که ازشان نقل می‌شود به مصلوب شدن از آن مسیح اشاره می‌شه، این هم باز خودش مشکله.

اگر اون‌طوری که مسیحی‌ها می‌گویند مسیح بر حواریون ظاهر شده، خب باز هم بهشان نگفته. اگر روح‌القدس بهشان نازل شده، باز هم این حقیقت ازشان مخفی می‌ماند. شما هر جوری من فکر می‌کنم بخواهید این ماجرا را که مسیح مصلوب نشده ولی حواریون فکر می‌کنند که مسیح مصلوب شده بنا به شواهد تاریخی، شواهد تاریخی موجوده.

شما هر متن مسیحی را بردارید به نظر می‌آید که حواریون فکر می‌کنند که مسیح مصلوب دارد می‌شه، حالا به غیر از این متنی که پیدا شده که لااقل پطرس می‌فهمد در آن لحظه، لااقل می‌فهمد که مسیح مصلوب نشده. دقت می‌کنید؟

خلاصه این حس کلی‌ای که ایجاد می‌شود این است که حواریون از خیلی چیزها بی‌خبر موندن و به نوعی حتی این در آینده هم روی داستان‌هایی که نقل کردن از مسیح تأثیر گذاشته و عده زیادی از مسیحیان به این طریق در واقع فکر می‌کنند که مسیح مصلوب شده.

متوجه هستید منظورم چیه؟ اینجا یک نکته‌ای وجود دارد که شما اگر حواریون را آدم‌های بسیار برجسته‌ای بدونید، فقط یک راه می‌ماند بگویید که مثلاً به دستور از طرف مسیح این‌ها این مقام را گذاشتن که باقی بمونه. یعنی می‌دونستن ولی نگفتن که خب یک خرده دیگر فکر می‌کنم بله یک آدم خیلی سطح بالا بودن، نه بله بگذارید قطعاً چی؟

قطعاً این‌جوری هست. فکر می‌کنم حقیقتیه که باید یک جوری گفته بشود. به هر حال یک حقیقتی از حواریون به نظر می‌آید که یا پنهان شده یا به یک احتمالی بگوییم که ازشان خواسته شده که در موردش حرف نزنن. خب، خیالم راحت شد. این می‌خونه دیگر. اگر پنهان شده باشه مثلاً حضرت عیسی خودش ندونه یا نخواسته باشه بگوید. نه، بعداً که این اتفاق افتاده را من می‌گویم. بله.

از عیسی از طرف عیسی مخفی شده، بنابراین از طبیعی است که از حواریون هم مخفی شده. معجزه است دیگه، وجودی ندارد. بله. بعدش ادعا می‌کنند که عیسی را می‌بینند ولی تصوری که برای‌شان پیش یادآوری‌اش این است که مرده مصلوب شده، مرده به هر حال زنده شده، نه اینکه اصلاً مصلوب نشده.

مثلاً ولی به نظر می‌آید که از این شما دارید استناد می‌کنید به اینکه این درست است که از عیسی را دیدن. خب؟ ولی حالا روح‌القدس مثلاً بهشان نازل شده.

به هر حال اگر افرادی بودن که جانشین مسیح بودن و این خیلی مهم بود که از عیسی اصلاً مصلوب نشده، به نوعی باید مثلاً در بین مصلوب‌ها نه یکی دو تا فرقه فرعی، این جمع عظیمی می‌شنیده باشند که از عیسی اصلاً مصلوب نشده.

خب این راه می‌ماند که شما ادعا بکنید که مصلحت این بوده که مردم فکر بکنند که از عیسی مصلوب شده. ما می‌گوییم که شما می‌گویید که باید می‌دونستن که مسیح مصلوب نشده.

نه حواریون می‌دونستن. ولی از مردم پنهان شده. نه. مصلحت این است که بین مردم مثلاً فرض کنید که این‌جوری فکر کنند که از مسیح مصلوب شده. خب؟ نه اینکه حواریون هم این‌جوری فکر می‌کنند.

ولی مثلاً شما این راه می‌گویم این راه می‌ماند بگویید که حواریون آدم‌هایی بودن که مسیح یک چیزهایی را گفته که به مردم نگید. مثلاً یک رازهایی را بین خودتان حفظ کنید از جمله اینکه این ماجرا این‌طوری اتفاق افتاده.

راز حواریون و سطح معنوی آنان

پرسش و پاسخ

چرا حواریون واقعیت بدونن؟ چقدر چرا اینکه فرض کنید حواریون آدم‌های خوبی باشند. خیلی خوب باشند. درجات خیلی بالایی داشته باشند. در سطح جانشینان مسیح. چرا باید این‌ها بدونن که یعنی می‌خواهم بگویم دلیلی ندارد.

می‌توانم به همین که تو تئوری که شما مطرح می‌کنید این هستش که مسیح هم می‌تونسته ندونسته باشه که قرار است به صلیب کشیده، قرار من می‌گویم تا آن لحظه‌اش قبول، ولی وقتی تو مسیح به صلیب کشیده نشده و این به صلیب کشیده شدن مسیح در واقع اصلاً اتفاق نیفتاده، ولی تمام متونی که به نوعی از حواریون نقل شده دارند می‌گویند که مسیح به صلیب کشیده شده، یعنی یک چیز اشتباهی را دارند می‌گن، یا نمی‌دونن یا مثلاً ازشان خواسته شده و یک جوری یک خورده عجیبه دیگر. اگر نمی‌دونن، آن چیزی را که نمی‌دونن دارند می‌گویند. مطمئن نیستند. و ما صلو علی یقینا. یک یک ابهامی اینجا وجود دارد. بفرمایید.

شاید اشتباه کنم مثل صدایی که به طور کل در عالم معنا دارند. ولی مردم که در عالم معنا نمی‌شنون. ها؟ مردم که دیگر من می‌توانم الان به شما یک چیزهایی در عالم معنا بگویم که شما کاملاً به اشتباه بیفتید.

فکر نمی‌کنم این رسم باشه که آدم در عالم معنا صحبت بکند. که آن چیزی که به اصطلاح در آنجا هم نه، اصلاً من تو عالم حرف‌هاشون را آن‌وقت می‌گویم.

می‌شود آن‌وقت گفت. نه، برای خاطر اینکه اشعیا من آن جلسه صحبت می‌کردم این واژه عربی‌اش یادم رفته بود که پراپسی را به عربی چه می‌گویند. ملاحم می‌گویند. مثلاً حضرت علی یک چیزهایی را در مورد آینده دارد می‌گوید.

شما همان‌طوری که رویا رویا را وقتی که نقل می‌کنید منظورتون این نیست که دارید در مورد واقعیت صحبت می‌کنید و باید تعبیر بشه، ملاحم هم همین‌طورن. بنابراین اشعیا کسی را گمراه نمی‌کند.

چیزی را دیده و دارد می‌گوید که من چه دیدم. این‌ها در مورد نمی‌گوید من دیدم یک آدمی را به صلیب کشیدم. در زمان حال. دارد در دارد پراپسی انجام می‌دهد. بنابراین ممکن است تفاوتی بین آن چیزی که واقعاً اتفاق می‌افتد با آن چیزی که پیش‌گویی شده وجود داشته باشه و این اصلاً دوال این حرف نیست.

این‌ها دارند می‌گویند که مسیح مصلوب شده به عنوان یک چیزی که ما دیدیم. شاهد‌های عینی مثلاً این ماجرا بودیم. یک یک راه هم این است که بگوییم یک جریانی وجود داشته از مسیحی‌هایی که نابود شده. مثلاً حواریون یک جریان اصلی. بعضی‌ها این‌جوری فکر می‌کنند.

اصلاً یک جریان اصلی در اورشلیم وجود داشته که بعد از نابودی اورشلیم این‌ها از بین رفتن و آن آدم‌های بدی که مثلاً در انطاکیه و خارج بودن و تحریف کرده بودن و نمی‌دانم مثلاً فرض کنید یک جوری مسیح را به خدایی رسونده بودن، آن‌ها باقی موندن و ما دسترسی به آن افراد فرقه‌ها نداریم که این‌ها یک خورده به هر حال بعیده دیگر.

حالا من می‌گویم نمی‌گویم که احتمال داریم یک بحث‌هایی می‌کنیم که سقف‌ها هم ضعیفه. همه‌چیز احتمالشو می‌شود داد. واقعاً. اینجا هم می‌توانیم بگوییم که مثلاً چرا حواریون اصلاً یک‌دفعه می‌گویند که مثلاً مسیح مصلوب شده. یکم چرا از این‌ها که مصلوب شدن را نمی‌دونن دیگر. خب حالا این سه تا راه حل‌هایی که داریم را می‌توانیم بررسی کنیم. بله.

من بگذارید وارد بحث حواریون بشویم که من احساسم این است که از خود قرآن برمیاد که حواریون افرادی درجه یکی نیستند و بگذارید قبل از اینکه وارد بحث قرآنی‌اش بشم، حالا به یک جایی از قرآن می‌خواهند استناد بکنند شما از نظر تاریخی به همین دلیلی که الان من گفتم این را باید احساس بکنید به دلیل اینکه تقریباً یک قطع و یقین تاریخی وجود دارد که یکی از حواریون حضرت مسیح را تسلیم یهودی‌ها کرده. تقریباً ما متن مسیحی نداریم به غیر از انجیل خود یهودا انجیلی که به اسم یهودا معروفه، البته احتمالاً مال خود یهودا نیست.

همه یک‌صدا می‌گویند که یکی از همراهان حضرت مسیح، یکی از حواریون حضرت مسیح خیانت کرد و رفت در قبال مثلاً گرفتن ۳۰ سکه نقره، همه این‌ها شک می‌شود کرد که حالا ۳۰ تا بوده یا ۳۵ تا بوده ولی اینکه یک نفر از بین حواریون خیانت کرده، تقریباً جزو مسلمات تاریخی بسیار بعیده که چیز جعلی‌ای باشه. من وقتی یک چیزی دلیلی نمی‌بینم آخه چرا بخوان یک چنین جعلی انجام بدن.

یا توجیه دیگه‌ای که وجود دارد مطابق همان انجیل یهودا این است که یهودا به فرمان مسیح این کار را کرده در حالی که متن انجیل‌های دیگر را بخوانید همه‌جا مسیح یهودا را به عنوان خائن معرفی می‌کند به حواریون دیگر و باز یا باید تمام این متون را در واقع بذارین کنار، بگین این‌ها همه‌شان جعلی‌ان، سر تا ته، این چیزها را بی‌خود نوشتن یا همین که بپذیرید یکی از حواریون در این حد سقوط کرده که یک چنین خیانتی می‌کنه، ما را دچار مشکل می‌کند.

من قبل از اینکه به قرآن رجوع بکنم، متن مقدس خود مسیحی‌ها رجوع بکنید در مورد حواریون، باید بهترین چیزها را آنجا ببینید. یک جایی مسیح از حواریون می‌پرسه به نظر شما من کی هستم؟ پطرس می‌رود می‌گوید که تو مسیح هستی و مسیح می‌گوید که مثلاً انگار دعای خیر می‌کند. بعد پطرس یک چیز دیگه‌ای می‌گوید و مسیح یک جمله بسیار تند می‌گوید.

پطرس در متون مسیحی

مثلاً الان دقیقاً یادم نیست جمله چیست ولی می‌گوید یک چیزی شبیه اینکه از من دور شو ای شیطان. این را به پطرس می‌گوید وقتی که حرف بدی می‌زند. مثل اینکه آن لحظه تحت تأثیر شیطان یک چیزی به زبانش آمده. و چیزی که می‌گوید یک جوری غلو و آمیز در مورد مسیح حرف می‌زند.

شما در همه انجیل‌ها و خیلی متون می‌بینید که پطرس یکی از نزدیک‌ترین حواریون در متون مقدس مسیحی به مسیحه که در انجیل متی گفته می‌شود که مسیح گفت که تو صخره‌ای هستی که من کلیسا را برایش بنا می‌کنم پطرس قبل از اذان بانگ خروس وقتی که مسیح را می‌گیرند سه بار انکار می‌کند که اصلاً من مسیح را نمی‌شناسم.

شما در انجیل‌ها می‌بینید که این آدم‌ها در زمان مصلوب شدن اصلاً آنجا نیستند اکثرشون. خیلی خلوته. افرادی که ضبط شده با شک و تردید، بیشتر زن‌ها اتفاقاً همراهی می‌کنند و آنجا حاضرند.

مریم مجدلیه مثلاً هست ولی بنا به اکثر روایات از حواریون کسی نیست یا در انجیل یوحنا آمده که من بودم و اینجا در مکاشفه پطرس اومده، پطرس می‌گوید من آنجا بودم و الی آخر. به هر حال یک جوری اکثریت متون به نظر می‌آید که حواریون از دور مسیح، همان‌طوری که پطرس انکار می‌کنه، یک جوری فاصله گرفتن به دلیل اینکه خطر تهدیدشون می‌کند.

من و یک نکته بسیار مهم‌تر که در تمام طول اینکه شما دارید انجیل را می‌خوانید به چشم می‌خوانید این است که اصلاً حواریون حرف‌های مسیح را نمی‌فهمند.

و مدام روی این تأکید می‌شود که مسیح حرف‌هایی می‌زند حواریون مثلاً نمی‌فهمند و مسیح مجبور می‌شود برای‌شان توضیح بده که شما چرا نمی‌فهمید، منظورم این است. اصلاً تمثیل‌های مسیح را نمی‌فهمند. هم‌زبان مسیح نیستند. این در خود کتاب مقدس چهره حواریون این‌جوری است.

افرادی که همراه شدن با مسیح، مسیح را دوست دارند و یک جوری معجزاتشون می‌بینند، بهش ایمان آوردند ولی این‌شکلی نیست که خیلی درک عمیقی داشته باشند از اینکه مسیح چه دارد می‌گوید و چه دارد می‌کند.

بنابراین با توجه به همین متون مقدس، از نظر من اصلاً بعید نیست که مثلاً فرض کنید یک ماجرای پیچیده‌ای مثل مصلوب نشدن حضرت مسیح را این‌ها خیلی خوب نفهمند که چه پیش آمده و چه کار دارد می‌شود. این مثال چه؟

تمثیل‌هایی که مثلاً مسیح می‌گوید که مثلاً فرض کنید یک برزگری آمد دانه‌ها را پاشید، یک بخشیش بر جاده افتاده، یک بخشیش بر سنگ افتاده، یک بخش در خاک حاصل‌خیز، این را می‌گوید و بعد این‌ها نمی‌فهمند برای‌شان توضیح می‌دهد و معمولاً هم یک خورده با شماتت که شما هیچ نمی‌فهمید مثلاً و توضیح می‌دهد که منظورم این است که اینجا مثلاً این مثل قلب انسان که اگر مثلاً حاصل‌خیز باشه ایمان در آن رشد می‌کند و الی آخر.

اصولاً این جو که حواریون نمی‌فهمن حرف‌های مسیح را خوب نمی‌فهمن خیلی خیلی چیز است. تمام این‌جوری شما بخوانید این احساس بهتان دست می‌دهد که همراه مسیح‌ان ولی خیلی صاحب به اصطلاح رازهای مسیح نیستند. یک جایی در انجیل توماس اگر اشتباه نکنم یا انجیل فیلیپ. فکر می‌کنم انجیل توماس. مسیح با خود توماس می‌رود و بعداً برمی‌گردن چیزهایی به توماس گفته. سایرین از توماس می‌پرسن که چه بهت گفت؟

توماس می‌گوید چیزهایی را به من گفت که اگر من الان به شما بگویم مرا می‌کشید. مثلاً حتی همین حرف، ببینید جو این‌جوری است دیگر. یعنی این‌جوری نیستند که مثلاً یک راز عرفانی‌ای وجود داشته باشه و به کسی گفته شده باشه. این‌ها درک بکنند و تحمل داشته باشند که این ماجرا چیست.

اصولاً من دارم می‌گویم به عنوان مقدمه، چهره حواریون در خود کتب مقدس آن یک داسه که شما مثلاً از یک افرادی مثل اولیاء خدا و پیامبران با یک درک خیلی بالا مثل مثلاً رابطه حضرت علی با حضرت محمد می‌بینید دارد اصلاً این‌جوری نیست.

این‌ها یک جوری مثل اصحاب پیغمبرن که کنار پیغمبر قرار گرفتن که دیدید بعد از اینکه پیغمبر از دنیا رفت یک جورهایی نزدیک‌ترین صحابی پیغمبر هم به هر حال دچار این مشکلات شدن دیگر. نزدیک‌ترین از نظر فاصله مکانی. خیلی اطراف پیغمبر بودن. نه نزدیکی به معنای معنوی. و شما عیناً این را می‌بینید.

اگر حواریون یک گروه یکدست، حداقل این است که حواریون یک دست نیستند. ممکن است بعضی‌هاشون شاید مثلاً پطرس، بعضی‌ها یک خورده سطح معنوی‌شون بالاتر باشه و یک آدم‌هایی هم در حد یهودا توشون باشند.

شما بلافاصله می‌بینید بعد از اینکه حضرت مسیح می‌رود این‌ها این همه اختلاف با همدیگر پیدا می‌کنند. سر اینکه شریعت باید رعایت بشه، شریعت رعایت نشود. شما کتاب اعمال رسولان را که می‌بینید سردرگمی‌های حواریون را می‌بینید که چه کار باید کرد.

اصلاً باید برویم کسی را تبلیغ بکنیم، نکنیم. شما تناقض‌هایی که بین متون انجیل‌ها می‌بینید این را توجیه می‌کند که شما تو انجیل متی یک چیزی می‌خوانید عیناً مثلاً برعکسش در انجیل دیگر هست. نشان می‌دهد که ایده‌هایی که وجود دارد که خلاصه ما باید برویم مثلاً برای خارج بنی‌اسرائیل تبلیغات بکنیم یا نه. شریعت باید لغو بشود یا نه. این‌ها اختلاف‌هایی بود که بین خود حواریون وجود داشت.

شورای اورشلیم و مسئله شریعت

این‌جوری نیست که بعضی‌ها تصور بکنند که مثلاً فقط پولس به عنوان یک آدم متأخر آمد و یک چیزهایی جدیدی گفت. شما ماجرای شورای اورشلیم را در اعمال رسولان بخوانید می‌بینید که آنجا به هر حال یک اختلاف‌نظرهایی وجود دارد بین بین مثلاً جیمز و پطرس حتی و کاملاً اینکه یک طیفی از عقاید بین‌شون هست اینجا دیده می‌شود. اگر خیلی ضرورت دارد.

اینکه مثلاً اینکه انجیل به نظر می‌رسد که خدا مثلاً یک پیامبری بفرسته یک مثلاً بهش ایمان بیارن و بعدش بروند. خب؟ مگر اینکه ماجرای این باشه که این آخرین پیامبر یک قومی که دیگر بعدش جانشین ندارد.

تمام شد دیگر. مسئله این است که شما مثلاً زکریا را می‌بینید تو قرآن وقتی که پیر شده نگران این است که باید چه کسی جانشینش بشود. در مورد حضرت عیسی این موضوع اولاً حضرت عیسی نمی‌میره.

جانشینی پس از مسیح

ثانیاً اینکه اصلاً قرار نیست انگار بعدش کسی جانشین به آن معنا باشه که یک آدمی در حد پیامبران آنجا وجود داشته باشه، اولیاء خدا که یک جوری مثلاً ولایت بهش منتقل بشود. بنابراین اینکه این حواریون در چه سطحی باشند یا چه جوری باشند خیلی به نظرم می‌آید مهم نیست برای اینکه اینجا یک اتفاقی افتاده. دوره فطرت شروع شده و یک جوری ول شدن دیگر.

نه کاملاً ول شده باشند. به نظر می‌آید الهاماتی دارن، یک ارتباط‌های معنوی‌ای دارند. خلاصه همچنان یک جمع‌شون یک کارهای مثبتی هم دارند انجام می‌دهند. تبلیغ می‌کنند ایمان خودشان را به مسیح. من می‌خواهم بگویم در آن سطح معنوی که سطح اولیاء خداست نیستند. بگذارید من استناد می‌خواهم بکنم. این مقدمات را گفتم. به اصطلاح چه می‌گن؟ مثل جدل می‌ماند دیگر.

شما از متن خودشان من فکر نمی‌کنم کسی بتواند نتیجه بگیرد که حواریون خیلی اضافات معنوی سطح بالا دارند و خیلی مسیح را خوب درک کردن. به نظر می‌آید که در درک حرف‌های مسیح و کل ماجرایی که دارد اتفاق می‌افتد مشکل دارند.

من می‌خواهم یک بار استناد کردم و داشت بحث شروع می‌شد که من گفتم بگذارید برای بعد. به این آیات پایان سوره مائده. من فکر می‌کنم آیات پایان سوره مائده نشانه‌ای از این است که حواریون درک معنوی سطح بالایی ندارند و مستعد این هستند که دچار مشکلات بزرگی بشوند و به نظر می‌آید که شدن.

یعنی از این قطعه شما باید این‌جوری به نظر من استنباط بکنید. ماجرای سوره مائده این است که حواریون از این مسیح می‌خواهند که می‌گویند که به حضرت مسیح می‌گویند که آیا پروردگار استطاعت دارد که انزل علینا مائده من السماء که سفره ای خوانی از آسمان برای ما فراهم بیاورد.

و اتقوا الله ان کنتم مومنین می‌گوید که از خدا بترسید پرهیز پرهیز بکنید اگر ایمان دارید. به نظر می‌آید که خود این خواسته آن هم با این لحن که آیا خدا می‌تواند این کار را بکند یک جوری نشان دهنده این است و این همه حواریون هم دارند نسبت..

به این می‌شوند انگار جمعشون نشستن یک تصمیمی گرفتن و به هر حال موافق بودن از این درخواست نمیگن که از خدا بخواین که یک چنین کاری بکند. البته شما آن روز گفتید حضرت ابراهیم به خداوند می‌گوید که به من نشان بده که مرده ها را چگونه زنده میکنی نمیگی که میتونی مثلا یک چنین کاری بکنی.

کسی جلو خدا نمی‌گوید که هل یستطیع ربک ان ینزل. معلوم است که یستطیع ربک به نفع من چه به ضرر. حواریون می‌خواهند چه نه اینجا صاحب صاحب چیز نیستند. نه بله آفرین. بله هل یستطیع ربک مثل این حرف هایی که بنی اسرائیل و موسی میزدن که تو پروردگار تو نمی‌دانم فلان کار بکن. این اصلا این آخری سوره مائده را بگذارید جلوتر برویم. اصلا اینجا به نظر من برام.

عجیبه اگر یک نفر این را بخونه و متوجه نشود که این اصلا آیات دارد همینو می‌گوید یک چیزی خیلی با صراحت دارد می‌گوید که حواریون وضعشون چندان خوب نیست این لحن صحبت کردنش این است که دقیقا آدم یاد حرف های بنی اسرائیل میفته بعد می‌گویند که قالوا نرید ان انکل منها و تطمئن قلوبنا نکته دوم در مورد اختلافشون با حضرت ابراهیم لحن ابراهیم این نیست از خداوند می‌خواهد با اطمینان که تو بر این را نشان بده به تطمئن قلبی.

بعد نکته دیگر این است که ببینید اینکه مرده ها را خداوند زنده می‌کند چیزی است که ما نمیبینیم واقعا ما کیفیت می‌گوید کیف تحیی الموتی می‌گوید چگونه این کار را انجام میدی شک ندارد که این کار انجام می‌شود دوست دارد که کیفیتشو ببیند چگونه این کار انجام می‌شود دقت میکنید و یک چیزی است که ما به طور طبیعی واقعا نمیبینیم دیگر.

یعنی یک ابراهیم می‌خواهد چیزی را ببیند که دیده نمی‌شود نکته مهم تر این است که حواریون نمیفرمایند که همین الان سر سفره خدا نشستن فکر کنم کسی که یک ذره ایمان داشته باشه باید احساسش این باشه دیگر همین الان این غذایی که دارید میخورید را کی آورده لازم نیست که یک سفره از آسمان مثلا با یک غذای رنگینی بیاید ما تو قرآن به طور مداوم به عنوان یکی از آیات الهی که همه مومنین باید بفهمن این است که اصلا این کره زمینی که شما نگاه میکنید از در آن چیزی دارید در میارید مثل سفره ایه که پهن شده و ما سرش نشستیم داریم غذا میخوریم دیگر.

یعنی متوجه چیزی که حواریون دارند می‌خواهند یک چیزی است که دیده می‌شود. اگر ایمان داشته باشند از اول بچگیشون سر سفره خدا انگار تا حالا غذای خدا را نخوردن می‌خواهند یک بار غذای خدا را بخورن تا حالا انگار غذاهای دیگر خوردن سر سفره کسی دیگر بودن.

بنابراین این درخواست خیلی فرق می‌کند نه لحنش خود درخواست با آن این نشانه عدم ایمان واقعیه که نمیفهمن که این سفره را نمیبینن و درک نمی‌کنند که سر سفره خدا و باید حتما از آسمان یک سفره. این عین در آدم یاد این حرف هایی میفته که مشرکین مکه میتونی یک قطعه ای از آسمان جدا کنی و بیاری را زمین ما ایمان بیاریم. دقت میکنید.

و چیزی که عیسی حضرت عیسی بهشان می‌گوید که اتقوا الله.

ان کنتم مومنین یک جوری یعنی همان احساسی که الان من و شما دست می‌دهد انگار آدم تو ایمان یک آدمی که چنین چیزی را می‌خواهد شک می‌کند دیگر می‌گوید اگر مومن هستید از خدا بپرهیزید یا مومن نیستید یا تقوا ندارید گذار منطقیش این‌جوری می‌شود دیگر حالا شما میخواین یک ذره ادامه بدهید بله من می‌خواهم به قلبش اشاره بکنم و اینکه یک جوابی باید در مقابل این داشته باشیم اگر قبول داریم که این چیز قرآن نقد شده بله.

حالا خیلی زیاد به وقوع پیوسته اینکه می‌گوید بله خب من نمی‌گویم من نگفتم نه اینکه هر کسی که هر چیزی گفته می‌گوید قالت الاعراب و مثلا آمنا ببینید این را نگید آمنا بگویید که اسلمنا می‌گوید هر کسی هر چه بگوید که من نمی‌دانم که چه گفتم هرکی هرچه بگه، فرعون هم حضرت فرعون هم گفت من ربکم الاعلی.

آخ این چیست نه این تو کانتکست آیه نگاه کنی می‌گوید که ما به حقایق مون حالا چیز کردیم، وحی کردیم که به من و رسولم ایمان بیاورید. و قوم گفتند که ما ایمان آوردیم و شهادت دادیم.

واقعاً در حقشون هست ایمان آوردن. واقعاً من چه بگم؟ بنی اسرائیل هم به موسی. واقعاً در حقشون هست ایمان آوردن. همه اصحاب پیغمبر هم واقعاً به پیغمبر ایمان آوردن. نه به خود خدا ایمان آوردن دیگه، آمن بی و رسوله.

بله ایمان آوردن. این به من یک بار این بخش اصلاً فکر کنم از در کتاب بحرالعلوم خوندم، گفتم من این پاراگراف را دوست دارم.

که می‌گوید که چه شد که این اصحاب پیغمبر که ایمان داشتن، در مراتب ایمانی که دارد می‌گوید گاهی یکی از مراتب نازل ایمان این است که ایمان آدم به یک شخص یا یک چیزی وابسته می‌شود. می‌گوید تا وقتی پیغمبر زنده بود این‌ها واقعاً ایمان داشتن.

از نور پیغمبر می‌گرفتن و دل‌هاشون پر از نور ایمان بود. شما شک نداشته باشید که اصحاب پیغمبر به خدا و پیغمبر ایمان آورده بودن با تمام وجودشون داشتن می‌جنگیدن.

موضوع این است که این شب وقتی که از بین میره، خاموش میشه، از بینشون میره، این‌ها از خودشان نور دارند یا ندارن؟ حواریون واقعاً به خدا و اینکه عیسی مثلاً پیغمبر خداست ایمان داشتن، دنبالش راه افتاده بودن، زندگی خودشان را ول کرده بودن.

من اصلاً نمی‌گویم حواریون آدم‌های بدی بودن. می‌گویم حواریون مثل اصحاب پیغمبر بودن. دقت می‌کنید؟ مثل اصحاب پیغمبر، شما چه تصوری ازشان دارید؟ خب آدم‌های بدی بودن. تا زمانی که پیغمبر بود که همه‌شان خوب بودن، داشتن در راه خدا جهاد می‌کردند. منتها به آن اصالت و معنویت نرسیده بودن که اگر پیغمبر بره، حق و باطل را تشخیص بدن. و گمراه شدن خیلی‌هاشون. خب؟ حواریون هم همین‌طور.

دقیقاً در زمان ظهور حضرت عیسی، دنبال عیسی راه افتادن، همه حرف‌هایی که داشتن می‌زدن راست بود، حضرت عیسی را دوست داشتن. اصولاً هم می‌گویم آدم‌ها، اینکه حرف از این نیست که این‌ها آدم‌های بدی بودن. حرف این است که در چه درجه‌ای از ایمان بودن.

این آیات نشان می‌دهد که این‌ها در مراتب بالایی از ایمان نیستند. مسیح را دیدن، به مسیح ایمان آوردن، از طریق مسیح حتی به خدا هم ایمان آوردن، یک جوری یک حالت شهود نزدیک به یقین دارند.

ولی نمی‌فهمن که سر سفره خدا نشستن. ببینید شما، شما یک آدمی کنارتون معجزه می‌کنه، مطمئن می‌شید، مثلاً گاهی آدم ممکن است چهره یک آدم را ببینه، مطمئن می‌شوید اصلاً از این آدم فرق می‌کند از اولیای خداست. این‌ها مرده زنده کردن از مسیح را دیدن و استحقاقشو داشتن چون زندگیشونو ول کردن دنبال مسیح راه افتادن، کار کردن.

به هر حال حواریون آدم‌های، من قبل از اینکه شروع بکنم گفتم، حواریون آدم‌های خوبی‌ان در قرآن. درست؟ ولی جزو اولیای خدا، آدم‌هایی از نظر معنویت سطح بالایی دارند. این آیات خلاف این می‌گوید. شما را دارد به این نتیجه می‌رسونه که نه. یک جورهایی آدم‌های معمولی هستند ولی به مسیح اعتقاد دارند. مثل اصحاب پیغمبر، طلحه و زبیر چه جوری بودن؟

من می‌خواهم بگویم که این‌ها اگر این فکت تاریخی درست است که حواریون واقعاً متونی که نقل کردن، حالا به غیر از این مکاشفه پطرس که یک چیز دیگه‌ای دارد میگه، بقیه‌شون مثلاً گفتن که مسیح مصلوب شده و از این حرف دفاع کردن، این چندان چیز عجیبی نیست، با قرآن ناسازگار نیست.

اینکه حواریون آدم‌های و ماجرا این است که قرار نیست مسیح جانشینی داشته باشه، جزو اولیای خدا باشه. اینکه نبوت قطع شد. یعنی یک اتفاق استثنایی در بنی‌اسرائیله دیگر.

چون این پیغمبر آخره و زنده هم می‌مونه، جانشینی به آن معنا ندارد که بقیه پیامبران داشتن. سلسله نبوت و ولایت اینجا به نظر می‌آید به نوعی قطع شد. حالا من می‌خواهم ادامه بدهم و فکر می‌کنم نکات اصلی بعدشه.

می‌گوید حضرت عیسی گفت که از خداوند خواست که سفره‌ای نازل بکند که تکون لنا عیداً و اولنا و آخرنا و آیه منک و ارزقنا و انت خیر الرازقین. قال الله، خداوند گفت: انی منزلها علیکم. من این را برای شما می‌فرستم. المائدة · ۱۱۵قَالَ ٱللَّهُ إِنِّى مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُمْ ۖ فَمَن يَكْفُرْ بَعْدُ مِنكُمْ فَإِنِّىٓ أُعَذِّبُهُۥ عَذَابًۭا لَّآ أُعَذِّبُهُۥٓ أَحَدًۭا مِّنَ ٱلْعَٰلَمِينَخدا فرمود: «من آن را بر شما فرو خواهم فرستاد، و[لى‌] هر كس از شما پس از آن انكار ورزد، وى را [چنان‌] عذابى كنم كه هيچ يك از جهانيان را [آن چنان‌] عذاب نكرده باشم.» العالمین. محاله این تهدید وجود داشته باشه به غیر از اینکه یک مرجعی خلاصه یعنی و اینکه تو قرآن ذکر بشود.

یک بار این است که شما خداوند همین‌طوری این‌ها را آن لحظه تهدید کرده که اینکه دارد این را در قرآن ذکر می‌کند که من به این‌ها گفتم که این را من می‌فرستم ولی اگر کسی از بین شما کافر بشود من عذابی می‌کنم که هیچ‌کس را برای اینکه دیگر سر سفره‌ای که از آسمان آمده نشستید. این آیه تهدیدآمیز وحشتناک که شاید از وحشتناک‌ترین آیات قرآنه که این‌جوری انی اعذبه لا اعذبه احداً از من العالمین فرعون را حساب بکنید.

همه این جانورهایی که در طول تاریخ بودن، اینکه شما این را دارید می‌خواهید سر سفره مثلاً بشینید، بخورید ولی بعداً اگر یک مشکلی برای‌تان پیش بیاد، مثل اینکه این پتانسیل وجود دارد دیگر و خداوند همین‌جوری این را نمی‌گوید و وقتی دارد اینجا ذکر می‌شه، انگار که این پتانسیل یک جوری به نتیجه هم رسیده. یعنی بعید نیست.

مائده و حواریون در قرآن

حالا شما بگویید مثلاً یک یهودی یا حالا کسی این اتفاق افتاده که مثلاً یک جوری سفره نازل شده. نه سفره. منزّل علیکم. حالا اولاً از عیسی که خواست که نازل بکنه، تمومه دیگر. آن دارد ذکر می‌شود که از عیسی خواست. بعد می‌گوید این منزّل علیکم. من نازل بنابراین نازل شد. ترجمه یک جوری می‌تواند این‌جوری هم بشود حالا. قبول دارم خیلی عجیبه. اصلاً نمی‌شود.

من فکر نمی‌کنم کسی این‌جوری ترجمه کرده باشه. بعید می‌دانم. حالا به هر حال. حالا اجازه اجازه بدهید من ادعا بدهم. نه فکر می‌کنم اصل ماجرا اینجاست. در ادامه این شما این را می‌خوانید.

می‌گوید خداوند به حضرت عیسی گفت، این دیگر بعد از همه این ماجراست. حضرت عیسی پیش خداست و خداوند می‌گوید که می‌گوید اذ المائدة · ۱۱۶وَإِذْ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبْنَ مَرْيَمَ ءَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِى وَأُمِّىَ إِلَٰهَيْنِ مِن دُونِ ٱللَّهِ ۖ قَالَ سُبْحَٰنَكَ مَا يَكُونُ لِىٓ أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِى بِحَقٍّ ۚ إِن كُنتُ قُلْتُهُۥ فَقَدْ عَلِمْتَهُۥ ۚ تَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِى وَلَآ أَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِكَ ۚ إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلْغُيُوبِو [ياد كن‌] هنگامى را كه خدا فرمود: «اى عيسى پسر مريم، آيا تو به مردم گفتى: من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستيد؟» گفت: «منزهى تو، مرا نزيبد كه [در باره خويشتن‌] چيزى را كه حق من نيست بگويم. اگر آن را گفته بودم قطعاً آن را مى‌دانستى. آنچه در نفس من است تو مى‌دانى؛ و آنچه در ذات توست من نمى‌دانم، چرا كه تو خود، داناى رازهاى نهانى. تو به مردم گفتی که من تو و مادر تو الهینی از غیر خدا بگیرم.

حضرت عیسی می‌گوید که ان کنت قلته فقد علمته. می‌گوید اگر من گفته بودم، می‌دانستی. المائدة · ۱۱۶وَإِذْ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبْنَ مَرْيَمَ ءَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِى وَأُمِّىَ إِلَٰهَيْنِ مِن دُونِ ٱللَّهِ ۖ قَالَ سُبْحَٰنَكَ مَا يَكُونُ لِىٓ أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِى بِحَقٍّ ۚ إِن كُنتُ قُلْتُهُۥ فَقَدْ عَلِمْتَهُۥ ۚ تَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِى وَلَآ أَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِكَ ۚ إِنَّكَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلْغُيُوبِو [ياد كن‌] هنگامى را كه خدا فرمود: «اى عيسى پسر مريم، آيا تو به مردم گفتى: من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستيد؟» گفت: «منزهى تو، مرا نزيبد كه [در باره خويشتن‌] چيزى را كه حق من نيست بگويم. اگر آن را گفته بودم قطعاً آن را مى‌دانستى. آنچه در نفس من است تو مى‌دانى؛ و آنچه در ذات توست من نمى‌دانم، چرا كه تو خود، داناى رازهاى نهانى.. تو آن چیزی که در نفس من هست می‌دونی و من نمی‌دانم در نفس تو چه هست. انک انت علام الغیوب. المائدة · ۱۱۷مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَآ أَمَرْتَنِى بِهِۦٓ أَنِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ رَبِّى وَرَبَّكُمْ ۚ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًۭا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ ۖ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِى كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ ۚ وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ شَهِيدٌجز آنچه مرا بدان فرمان دادى [چيزى‌] به آنان نگفتم؛ [گفته‌ام‌] كه: خدا، پروردگار من و پروردگار خود را عبادت كنيد، و تا وقتى در ميانشان بودم بر آنان گواه بودم؛ پس چون روح مرا گرفتى، تو خود بر آنان نگهبان بودى، و تو بر هر چيز گواهى..

فلما توفیتنی کنت انت الرقیب علیهم و المائدة · ۱۱۷مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَآ أَمَرْتَنِى بِهِۦٓ أَنِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ رَبِّى وَرَبَّكُمْ ۚ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًۭا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ ۖ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِى كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ ۚ وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ شَهِيدٌجز آنچه مرا بدان فرمان دادى [چيزى‌] به آنان نگفتم؛ [گفته‌ام‌] كه: خدا، پروردگار من و پروردگار خود را عبادت كنيد، و تا وقتى در ميانشان بودم بر آنان گواه بودم؛ پس چون روح مرا گرفتى، تو خود بر آنان نگهبان بودى، و تو بر هر چيز گواهى.. می‌گوید من گفتم که خدا پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستید و تا وقتی من در بینشون بودم برای‌شان گواه بودم و وقتی که من مرا وفا دادی، نه به معنای مردن، کنت انت الرقیب علیهم. تو برای‌شان نگهبان بودی و انت علی کل شیء شهید و تو بر هر چیزی شهیدی. المائدة · ۱۱۸إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ ۖ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُاگر عذابشان كنى، آنان بندگان تواند و اگر بر ايشان ببخشايى تو خود، توانا و حكيمى.». چه این حرف؟

شما آن آیات را می‌خوانید و آن تهدید بخشش را. بعد یک دفعه صحنه صحنه قطع می‌شود به اینکه خداوند دارد می‌گوید تو گفتی، مسیح می‌گوید من نگفتم. پس کی گفت؟ آن‌ها گفتن دیگر. چیز غیر این می‌فهمید؟ حضرت خدا به مسیح می‌گوید تو گفتی که این‌ها غیر من را بپرستن، از مسیح می‌گوید من نگفتم. پس یکی گفته. از مسیح نه دیگر. ایشان پرستش کردن. پس صددرصد.

دارد می‌گوید که آن تهدید این‌جوری در واقع مسئله لو دادن حضرت مسیح هم نیست. پولس نبود که گفت که مسیح خداست. از این‌ها هم بودن کسانی که این حرف را بزنن.

یک عده‌ای الان یک عده‌ای همه کاسه کوزه‌ها را می‌شکنن سر پولس رسول، می‌گویند این نمی‌دانم مسیحیت را تحریف کرد. این آیات دارد می‌گوید از بین حواریون کسانی بودن که کافر شدن. از بین این آدم‌هایی بودن که دعوت کردن به اینکه نه.

یعنی دچار این اشتباه شدن که حضرت مسیح مثلاً خدا بود یا باید به نوعی پرستش بشود. و نه تنها این دقیقاً مثل اصحاب پیغمبر. شما در مورد اصحاب پیغمبر هر تصوری که دارید، حالا مخصوصاً به عنوان اینکه شیعه هستید، در مورد حواریون هم داشته باشید.

یعنی کلاً افرادی بودن تا زمان حضور حضرت مسیح ایمان داشتن، واقعاً حضرت مسیح را دوست داشتن، بعداً هم دوست داشتن، ولی به دلیل اینکه افراد از نظر معنوی سطح بالایی نبودن، بعد از حضرت مسیح دچار این مشکلاتی شدن و بعضی‌هاشون کارشون به اینجا رسید که این انحراف‌ها را به وجود آوردن.

نه همه‌شان احتمالاً. و این با اینکه نبوت در مسیح، نبوت در بنی‌اسرائیل دارد ختم می‌شود سازگاره. یعنی لزومی ندارد. اصلاً قرار نیست که بعد از مسیح، بعدی‌ای وجود داشته باشه که میراث یهود در واقع بهش برسد. تمام شد.

بنابراین اینکه این حواریون آدم‌های متوسطی که حالا یک خورده سطح بالا، بعضی‌هاشون سطح پایین هستند و اینکه از بینشون بعضی‌ها کافر شدن و ادعایی کردن که منجر به شرک و کفر شده، این با چیزی که در قرآن در مورد حواریون هست، ما سازگار نیست.

حواریون در زمان حضرت مسیح آدم‌هایی بودن که پیروی می‌کردن، به حضرت مسیح ایمان داشتن، بعداً هم این‌جوری نبود که مثلاً از حضرت مسیح برگردن بروند دنبال مثلاً فرض کنید یک کارهای انحرافی، ولی درکشون در همین حد بود.

حالا انگیزه‌هایی داشتن که نمی‌فهمیدن، سفره می‌خواستن از خدا نشان این‌ها کلاً نشان می‌دهد که فضایی که اطراف از مسیح هست همان طوری که در انجیل‌ها هم تعبیر می‌شود فضایی نیست که در سطح فهمیدن از مسیح باشه و اصلاً کلاً از مسیح فهمیدنش یک خورده حالا حواریون کلاً زیاد خوب نبودن ولی فکر کنم بعضی از آدم‌های سطح بالا هم اگر آنجا بودن خیلی حرف‌های مسیح را نمی‌فهمیدن.

یعنی از مسیح یک جوری به نظر می‌آید سطح حرف زدنش هم بالاتر بود یک خورده. بعضی حرف‌ها شبیه مثلاً شطحیات عرفانی بود مثلاً «السلام علی یوم ولدت» یعنی یک جور از جانب خداوند حرف زدن مثلاً در کلام مسیح بود و رفتارهایی هم که از مسیح انجام می‌داد اینقدر خارج از عرف بود که به هر حال ابهام که این دیگر کی بود مثلاً؟

یک شخصیتی ظاهر می‌شود یک مدتی می‌ماند بعد یک دفعه می‌رود و بعد آدم می‌ماند که این کی بود آخه؟ این چگونه این کارو؟ تا یک جاهایی انگار آدم هم می‌گیرد دارد می‌بیند ولی بعدش دچار این ابهام ممکن است بشود که اصلاً این شخصی که ما دیدیم اصلاً انسان بود، انسان نبود و این آیات آیاتی هستند که به ما دارند می‌گویند که پولس رسول تنهایی نیومد مسیحیت را نمی‌دانم با یونانیت و این‌ور و آن‌ور آغشته بکند و این‌طوری که بعضی‌ها تعبیر می‌کنند انگار که اصلاً حواریون در اورشلیم یک جمع بسیار منزه و پاکی بودن که همه حرف‌هاشون خوب بود و شریعت هم داشتن اجرا می‌کردند و این حرف‌ها و یک دفعه یک موجود خارجی آمد کار را به هم زد. نه.

ریشه انحراف از میان حواریون

به نظر من از قرآن برمیاد که نطفه این انحرافات از بین خود حواریون در واقع شروع شد و اگر پولس رسول هم چیزی گفته هیچ بعید نیست که به هر حال از خود این آدم‌هایی که ایمان مسیحی داشتن چیزهایی شنیده و آن‌ها را در واقع به نظر من پولس کاری که انجام داده این است که الهیات مسیحی را ساخته.

یعنی یک مجموعه عقایدی که وجود داشت و انحرافی بود را و مشهورتر بود گرفت و به همدیگر یک جوری چسبوند و یک ایدئولوژی و مثلاً دین جدیدی را از نظر الهیاتی سازماندهی کرد. مسیح کی بوده؟ چه بوده؟ چرا مصلوب شده؟

جواب‌های این سوال‌ها را داد. چرایی‌ها را گفت نه اینکه یک دفعه خودش آمده باشه ادعا کرده باشه که مثلاً مسیح پسر خداست یا ادعا کرده باشه مسیح خود خداست یا اولین کسی باشه که ادعا کرده باشه مسیح مصلوب شده یا مصلوب شدن مسیح.

پرسش و پاسخ

اینکه چرا مصلوب شده را شاید اولین بار پولس گفت. که علت اینکه مثلاً خداوند به زمین آمد و بعد مصلوب شد چه بوده. فعالیت پولس من فکر می‌کنم بیشتر در جهت توجیه و البته خب آن ابعاد تبلیغ کرده، بفرمایید.

ببخشید، یکم من اجازه بدهید برگردم به سوالی که شما کردید. یعنی به نظر اینقدر چیزی که این ارتباط اینقدر قوی‌ست که بشود این نتیجه را هم روش شکل داد.

این است که در واقع به نظر می‌رسد که باید چیزی که انجیل‌ها، شما رو، شب شما متوجه‌اید، این چهار تا انجیل نه، انجیل‌های دیگر. ولی این‌جوری که شما گفتید، اصولاً این‌جوری‌ایه که این چهار تا انجیل که مسیح را برتره.

نه. پس این چهار تا لااقل معتبرن از خودِ همان دیگر. یوحنا تا حدودی زیادی آن ادعا اعتقادات ارتدوکس، من گفتم همه انجیل‌های چهارگانه این‌جوری نیستند. یوحنا معمولاً انجیلیه که به وضوح به نظر می‌آید.

مثلاً این‌جوری شروع می‌شود دیگر که در ابتدا کلمه بود، کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. و خداوند جسم گرفت و در میان ما ساکن شد. یعنی این ادعاهای مربوط به اینکه مسیح خدا بوده که مثلاً تجسد برایش اتفاق افتاده تو انجیل یوحناست. در سه تا انجیل اول که بهشان می‌گویند انجیل‌های سیناپتیک این چیزها نیست.

مسیح بیشتر شبیه یک رسول خداست. البته واژه‌هایی در موردش به کار برده می‌شود که یک خورده ممکن است آدم را دوپهلو داشته باشه. ولی در انجیل یوحنا، مثلاً شما می‌توانید تصور بکنید که یوحنا آن شخصیتیه که جزو حواریونه و مثلاً یک انحراف‌هایی را بنیان‌گذاری کرده. من باز به این هم اعتقاد ندارم. فکر می‌کنم انحراف فقط این چیزها نبوده.

ولی آن آیات آیاتی‌ان که هم در مورد سطح ایمان حواریون به نظر من صراحت دارند و هم اینکه این ماجرا بعد از آن ماجرا نقل شدن به صراحت یعنی اینکه همون‌هایی که آنجا تهدید شدن که اگر کافر بشوید این‌طوری می‌شود و بعد یک دفعه مثل اینکه کات بشود صحنه به اینکه این‌طور شد. یک افتضاحی بالا آمده و دنبال این می‌گردیم که کی مقصر بوده. مسیح نگفته، کی گفته؟

خب کی باید گفته باشه؟ آن‌هایی که حرف‌های مسیح را کی برای مردم نقل کرده؟ مسیح می‌گوید من نگفتم. اصلاً شما آن آیه هم نباشد. حرفی که یک از طرف مسیح خلاصه یک حرفی نقل می‌شود که مسیح گفته من خدا مرا بپرستید.

به مسیح می‌گویند تو گفتی این‌ها کی گفته خب باید ببینیم مردم از کی می‌شنیدن که حرف‌های مسیح را از کی می‌شنیدن؟ از این‌ها می‌شنیدن دیگر از حواریون مسیح.

حواریون جدیدی که ما داریم حالا از اقوام نزدیک پیامبر نیستند نه. آدم‌های کلی‌تری از پیامبر ممکن است نزدیک‌تر باشند. این‌ها ممکن است آدم‌های دور از حواریون باشند. مثلاً فرض کن، نه خود من.

یعنی اگر حضرت عیسی را دارد رد می‌کند نه اینکه حواریون را دارد می‌آورد وسط. دارد می‌گوید ممکن است به طور آخه داستان حواریون و ماجرای مائده و تهدید حواریون بعداً این مسئله پیش می‌آید. یعنی این شکلیه.

خب، ولی چرا قرآن دارد که این‌ها را دارد کات می‌کنه؟ ماجرا را. بله، اینجا که کاملاً به همین دلیل دارد کات می‌شود. همین اونجایی هم که می‌بینید کات می‌شود یک جوری دارد این چیزی که بعداً می‌آید را به قبلش ربط می‌دهد.

یعنی شما باید ربطشو بفهمید که چرا دارد کات می‌شود. حواریون معتقدن بر این پرسش. یعنی این‌ها باید که حواریون جمع نکرده باشند ولی به نظر معتقدن. باید هم این‌طوری که در اشخاصی که طرف حواریونن، جهت‌خونه‌شون از این‌ها قوی‌تره.

نه مثلاً ممکن است یکی بگوید اصلاً این‌ها در قرن مثلاً اول نبود، در قرن دوم بوده. یعنی از نظر تاریخی هم ما می‌دانیم که در زمانی که حواریون زنده بودن، پولس هم بود، حواریون هم بودن تا حواریون تا سال ۷۰ میلادی هم ۴۰ سال بعد از مسیح هم زنده بودن و این انجیل‌ها حالا بعضی‌هاشون نوشته شده بود به هر حال و این حرف‌های کلیساهایی که ادعای مثلاً فرض کن پسر خدا بودن و این حرف‌ها در آن وجود داشت که پولس در واقع حداقل ما این را مطمئنیم که پولس این حرف‌ها را زده دیگر.

نامه‌هاش هست، نامه‌هاش هم در زمان حیات حواریون نوشته شده و به قول شما حالا حواریون عکس‌العملی هم به نظر می‌آید چندان نشان ندادن. به هر حال فکر می‌کنم برای من همین آیه‌ها به وضوح نشون‌دهنده این است که این انحراف از بین خود حواریون شروع شده.

نبود و ارث و تهدید پس از مسیح

حالا یک نفر، دو نفر، ۱۰ نفر، حواریون ۱۲ نفر بودن، ۲۴ نفر بودن، من نمی‌دانم. این ماجرا، این تهدید و این اتفاقی که اینجا دارد نقل می‌شود کلاً حواریون را به نوعی می‌برد زیر سؤال اینکه یکدست نیستند. ممکن است بینشون آدم‌های خوب وجود داشته باشه ولی کلاً ببینید نکته این است که بعد از مسیح وارثی قرار نیست وجود داشته باشه. اینجا نبوت دارد ختم می‌شود.

بنابراین آن ولایت و ارث یعقوب به کسی نمی‌رسه و در عین حالی که من مجدد تأکید می‌کنم حواریون اصولاً آدم‌های خوبی‌ان. در بین یهودی‌هایی که کافر بودن نسبت به مسیح، به هر حال این‌ها ایمان آوردن.

یعنی به یک درجه‌ای رسیدن که این‌ها مؤمن شدن به مسیح و دین مسیح را تبلیغ کردن. ولی یک انحراف‌هایی به وجود آمد. یک چیزهای کفرآمیزی هم گفتن. آن‌ها در واقع اینجا دارد یک جوری بهش اشاره می‌شود. و ببینید یک جوری انگار دارد زمینه‌سازی می‌شود.

این داستان مائده می‌آید به عنوانی که ببینید این‌ها اصلاً همان موقع که مسیح هم بود درست‌حسابی نمی‌فهمیدن. بعد که چه شد که بعد از حضرت مسیح چنین این‌جوری نیست که در آن زمان واقعاً مؤمن سطح بالایی بودن بعداً یک اتفاق خاصی افتاد.

کلاً درک معنوی خیلی سطح بالایی نداشتن و نتیجه‌اش این است که وقتی عیسی غایب شد، استادشون نبود، خودشان نمی‌تونستن خط را درست بنویسن. غلط املایی داشتن.

به هر حال سعی خودشونو کردن، یک عده‌شون شهید شدن، زحمت کشیدن، دین مسیح را تبلیغ کردن. این‌جوری نیست که حواریون موجودات منفی‌ای باشند. دقت می‌کنید؟

ولی من می‌گویم این آیات نشان می‌دهد که انحراف از در خود حواریون شروع شد، از بعضی‌هاشون و کلاً هم این جمع، جمع معنوی مثلاً در حد پیامبران و اولیای خدا نیستند. مثل آدم‌های، می‌گویم شما عین تصوری که از صحابه پیامبر دارید داشته باشید.

پرسش و پاسخ

حضرت علی را فقط بگذارید کنار، آدم در آن سطح بینشون نیست، بقیه‌شون صحابه پیامبر آدم‌های خوبی بودن اصولاً. تا زمانی که پیامبر بود که خیلی خوب بودن. جونشونو داشتن برای پیامبر می‌دادن، مهاجر و انصار و ولی وقتی غایب می‌شه، من آن قصه کتاب سیر و سلوک به هر حال را فکر می‌کنم، انگار یک جور ایمان‌هایی هست که وابسته به اشخاصه، وابسته به یک چیزهایی‌ایه.

آن‌ها وقتی غایب می‌شن، طرف از درونش آن‌قدر به اصطلاح نور ایمان و تقوا و این‌ها ندارد که خودش بتواند حق و باطل را از همدیگر تشخیص بده. ممکن است شما بگویید حواریون واقعاً در زمان حضرت مسیح، اگر مسیح می‌گفت بپرید تو آتش هم این کار را می‌کردند.

شاید این‌طوری بودن. مطمئن بودن به حضرت مسیح. ولی این معنایش این نمی‌شود که بعد از مسیح هم حقایق را درست درک بکنند. مسیح را خوب فهمیده باشند. بفرمایید. تحریف؟ تحریف؟ خب، نمی‌فهمن کافر شدن یا نه.

پرسش و پاسخ

وقتی نمی‌فهمه، طرف فکر می‌کند اگر من الان نگم مسیح خدا بوده، کافر شدم. وقتی نمی‌فهمه، طرف دارد اشتباه می‌کند دیگر. درک نمی‌کند حقیقت را. و بعد آن چیزی که نمی‌خوب نمی‌فهمه را دارد تبلیغ هم می‌کند.

پولوس این عقاید را نشر داد و مهم‌ترین مبلغ مسیحیت بود در خارج از اورشلیم منتها من فکر می‌کنم از قرآن برمی‌آید که پولوس همین کار را نبود. بگذارید من یک آیه دیگر هم یادآوری بکنم بدون اینکه حالا پیداش بکنم.

تو قرآن یک آیه ای هست که می‌گوید که وقتی که به این‌ها به اهل خطاب به بنی‌اسرائیل و اهل کتاب کلاً گاهی تو قرآن شما باید تشخیص بدهید که بیشتر منظور یهودی‌ها هستند یا مسیحی‌ها. یک چنین آیه ای در قرآن هست که می‌گوید وقتی که بهشان گفتیم که این کتاب را برای این مردم، للناس توضیح بدی، تبلیغ بکنی، نبذوه وراء ظهورهم. انداختنش پشت سرشون.

که من نمی‌فهمم حالا به غیر از این کار را بعداً در مورد این آیه شاید یک خورده مفصل‌تر بحث بکنم که کجای قرآن قرار گرفته و شواهدی وجود دارد که شما این را مربوط به واقعه‌ای بدونید در بین مسیحی‌ها. یهودی‌ها هیچ‌وقت کتاب خود شریعت خدا را وراء ظهور خودشان ننداختن. ممکن است کم و زیادش کرده باشن، تحریفش نکردن. مسیحی‌ها بودن که شریعت را ترک کردن.

مسیحی‌ها بودن که انگار مأمور شدن که بروند در این مردم شریعت را مثلاً کلاً دین را تبلیغ بکنند. بنی‌اسرائیل تو خودشان بیشتر کار می‌کردند. و این نشان می‌دهد که القای شریعت هم که به پولوس نسبت داده می‌شود باز بیش از اندازه فشار روی پولوسه.

یعنی آن آدم‌هایی که بودن و این حکم بهشان شد، مطمئناً پولوس بینشون نبود. پولوس آن موقع یهودی بود. این‌ها مسبب این بودن که یک جوری دروغ نیست که تو شورای اورشلیم نوشتن.

بعضی‌ها می‌گویند که شاید چون اعمال رسولان را به احتمال بسیار بسیار زیاد لوقا نوشته که جزو اصحاب پولوسه، شاید یک تحریفاتی کرده. تو شورای اورشلیم آن‌جوری که در اعمال رسولان اومده، مثلاً پطرس و جیمز این‌ها دخالت نکردن تو اینکه شریعت لغو بشود برای غیر مثلاً یهودی‌ها. حداقل ختم نکردن لغو بشود.

شاید پولوس خودش این کار را مثلاً ابتکار کرده و این‌ها هم آنجا نوشتن که مثلاً تو شورا این‌جوری شد. من فکر می‌کنم اگر به قرآن استناد بکنید، بخواین بکنید به نظر می‌آید که حتی این انحراف هم یک جوری از در همین افراد شروع می‌شد. آدم‌هایی که دستور تبلیغ دین داشتن. من با خیلی نمی‌خواهم روی این نکته تأکید بکنم.

ولی کلاً من شخصاً احساسم این است که چیزی که از قرآن برمی‌آد این است که یک مجموعه انحراف‌هایی در تبلیغات مسیحی در واقع به وجود آمد که مهم‌ترینش خب شرکیه که مرتکب شدن و اعتقادات غلوآمیزی که در مورد مسیح و حضرت مریم پیدا کردن و القای شریعت، این‌ها هیچ‌کدومشون چیزهای متأخر متأخر و عجیب و غریبی نبود. از تو همین جمعی که اصحاب عیسی بودن، یک چنین انحراف‌هایی شروع شد.

حالا ممکن است بعداً اگزجره شده باشه. مثلاً این‌ها تو شورای اورشلیم گفتن که ختم کردن و یک سری چیزهای سخت را بگذارید کنار بعد دیگر خب شما چه می‌گن؟

گر ملک از باغ رعیت سیبی بخورد، غلامان با همین درخت را از بیخ و بن می‌کنند. یک چنین اتفاقی افتاد. یعنی یک سیبی خلاصه آن‌ها خوردن و بعد هم دیگر کلاً همه شریعت ملغی شد و هیچ‌چیزی از شریعت تورات، شریعت موسی باقی نموند.

و این چیزهایی که فکر می‌کنم در مورد حواریون و شباهتشون، شما دقیقاً متن از حواریون می‌شنوید در قرآن. در مورد صحابه پیغمبر هم متن می‌شنوید. ها؟ و ما می‌دانیم که صحابه پیغمبر بعداً چه کارها کردن.

با همدیگر اختلاف پیدا کردن و چه اتفاق‌هایی افتاده در چند روز بعد از مثلاً حالا چند سال، چند دهه حتی بگویید. به هر حال در زمان ظهور صحابه کلی اتفاق‌های عجیب و غریب افتاده، نوه‌ی پیغمبر را گرفتن مثلاً کشتن.

ها؟ این‌ها هم آنجا حضور داشتن، با حضرت علی جنگیدن، بین خودشان جنگ شده، کشتار شده، هزار تا کار خلاف انجام شده و این‌ها همان آدم‌هایی هستند که تو قرآن دارند به عنوان اینکه برای اینکه در زمان حضور پیغمبر این‌ها آدم‌های مفید و مطیعی هستند. اگر در شانس می‌آوردن در یکی از این جنگ و کشته می‌شدن خیلی خوب بود برای‌شان دیگر.

اگر یکی از این حواریون می‌مرد در زمانی که از مسیح زنده بود می‌مرد، خب خوش به حالش. در حالی که حواریون مطیعه. ببین مسئله این است که دنبال پیغمبر راه افتادن تا وقتی پیغمبر هست، یک مرحله‌ست.

مهم این است که شما باید تحت تعالیم آن پیغمبر رشد بکنید، به استقلال برسید. نه اینکه، اینکه کار ندارد که من یک نفرو قبول بفهمم که این پیغمبره، هر چه می‌گوید گوش می‌کنم. حالا آن نباشه، چیزی نگه چی؟ خودم نمی‌دانم چه کار کنم.

به استقلال برسید نه اینکه کار ندارد که من یک نفر را قبول بفرام که این پیغمبر هرچه می‌گوید گوش میکنم خودم نمی‌دانم چه کار باید میکنم این اتفاق هم برای هباریون افتادن برای صحابه پیغمبر افتادن برای خیلی های دیگر اطرافیان موسام همین‌جوری بودن و هنیشه منتظر نقطه این است که اطراف حضرت ایسان و یک نفر هم حتی وجود نداشته در حد اولیا خدا باشد اینکه ضرورت نمی‌شود اینکه اینجا ول نشدن من اصلا نبود ندارم که ول شدن.

ولی آن‌جوری که مثلا فرض کنید ولایت به معنی اینکه انسانی آنجا حضور داشته باشد که راه نماریشون بکند نبود ولی الهامات روح القدس بود همان‌طوری که خودشان ادعا می‌کنند خود مسیحی هم ادعا ندارند که شخصی جانشین مسیح شد های این روز ها میرگیرد که سوال دیگر نظریه که برای درخواهد گفتیم برای سیمیشان خواهد گفتیم هسته چطوری همیشه آن را حاضر کنید؟ که نباید شکل را رازده؟ منظورم. من نفهمم.

یعنی شما چطوری نفهمید نباید شکل را رازده؟ این سه سالی که لعقل با مسیح بیدند اینها نفهمیدند که توحید چیست شرک چیست خودشان نفهمیدند یعنی چون مسیح میگفت این‌ها شرک نمیبردیدند آب بردید مسیحی های بعدی هم همینطور دیگر شرک و توحید که لازم از کسی دشنوید که آقای شرک و توحید بکنند و سنخواد مثلا چیزهای دیگر مثلا اگر یک مسیحی در همان قرن اول بنابرای قول هر باری اعتماد کرده باشه که مسیح را مسلوک کردن خب دارد اشتباه می‌کند شد فرق می‌کند اشکال ندارد فکر کند مسیح را مسلوک کردن ولی اگر خود بخوانید که خدا بود و خدا را مستقل کردن این ایران بود چرا برگلدست نداریم؟

برگلدست همین الان به من و شما همه دخالت هایی کند ولی دیگر نه در حدیجه مثلا بیاید در شما ظاهر بشود درگه این کار بکنی کند کند کند الهاماتی داره، حس هایی در شما به طور معنوی به وجود نیازد کارهای خوبی میکنی کارهای بدی میکنی حتی در باقی هایی که اتفاق میفته میجهگی هایی دارد که شاید در دوران نبوده و الان هم نیست.

ولی این‌ها معنیشی نیست که کلانه به کلانه نفتانن روغل قدس بیاید به گلان این اشتباه کرده ظاهر نمی‌شود وحی آن معناک الفالدی باشه حساب خوب و بد کنیم شما گیرنده داشته باشید تا بران اینها را ازش چیزهایی درگیر خب من نمی‌دانم تمام بکنم یا نخیب بخشی از من کلن می‌دانم احساسی دارم که بخشها را زودتر تمام بکنم و در این حال چون یک چیز سوال هایی هم ایجاد شده نمی‌توانم همه چیز در آن وقت بگذارم و بروم و بگذارید من به یک نکته دیگر نشاره بکنم بی چیزهایی را خیلی بگذاریم برای جلسه.

بعد من می‌خواهم به یک نکته که باز مورد وقایه در حضرت مسیح یعنی مورد اختلاف هست چند تا تذکر ساده بدهم که در مثلا فرض کنیم یک مجموعه واقعا یک عده فکر می‌کنند از قرآن این‌جوری نتیجه می‌گویند که خب فکر می‌کنند اطراف حضرت مسکی هم با حتما یک آدم های خیلی سخت و بالایی بودن چون دیفالت این است دیگر از این پیغمبر باید شاگردان ورجسته ی بودید داشته داشتند و من فکر ماند متوجه این نیستند که ارتفاعان مسیح جاییه که می‌گوید قرار نیست این ارتفاع بیاید و احساس می‌دانید که.

خب همان‌طوری که مثلا وقتی پیغمبر فوت کرد حالا اختلافهای ایجاب شده شما انتظار دارید که یک ستاره ی بودید داشته باشد و یک خط روشنی مثلا فرض کنید ادامه پیدا بکند مثلا شیعان می‌دهند که حضرت علی و اهمه مثلا آدم هایی می‌دهند که دقیقا جانشین هایی برحق پیرنم یک جون جانشین حتی بین مسلمان ها بمونه این بخش می‌شود که کی جانشین برحق حضرت ایسا کی بود اتروس بود جیمز بود نمی‌دانم توماس بود و یک جون دنبال یک نفر میگردن در حال که مسیحی‌ها معتقدن که چنین کسی وجود ندارد فکر میکنم مسیحی‌ها حق بروند.

یعنی کسی وجود ندارد بقیه از یک جا که در شاهد انجیل فلیپ از این اینجا چون با همه متون دیگر یک جوری تناقض دارد برای خاطر اینکه نزدیک‌ترین آدم‌ها به مسیح حالا پطرس یک جاهایی نقد می‌شه، افرادی که جیمز خیلی بعیده.

حالا من در مورد جیمز نمی‌خواهم حرف چیزی بزنم، اظهار نظر خاصی بکنم ولی به دلایلی فکر می‌کنم که شخصیه که به هیچ وجه نمی‌تونست این‌جوری جانشین اصلاً مسیح جانشین تعیین نکرده و اگر هم قرار بود باشه جیمز نمی‌تونست باشه. شما در جاهای مختلف می‌بینید به پطرس اشاره می‌شود به عنوان اینکه مثلاً کلیسا را افتتاح بکند.

مسیحی‌ها فکر می‌کنم درست فکر می‌کنند که مسیح کسی را به غیر از همین حواریون را جانشین خودش نکرد. این جمعی که به هر حال هستند دیگه، قرار است یک فعالیت‌هایی بکنن، یک کلیسایی تشکیل بدن، یک جمع مؤمنین و تبلیغاتی بکنند و جمع مؤمنین را به وجود بیارن که این کار را کردن. حالا علی‌رغم آن انحراف‌هایی که به وجود آمد در کارشون.

به هر حال یک جور دید مثلاً مسلمان‌ها بعضیا این است که بله حتماً در مثلاً اورشلیم یک آدم‌های خیلی خوبی بودن که مثلاً شریعت را رعایت می‌کردند و این نقد شریعت مثلاً توسط افراد منحرف به وجود آمد.

خدا را یگانه پرستی به معنای واقعی کلمه داشتن و الی آخر. همه چیزشون عالی بود. و یک سری افراد منحرف بودن که آن‌ها خلاصه به نوعی سبقت گرفتن و پیروز شدن که سردسته‌شون هم معمولاً می‌گویند پولس بود که مثلاً شیطان رجیمی که مسیحیت را منحرف کرد.

من می‌خواهم به یک چیزی فقط اشاره بکنم که هیچ شکی در این نیست. می‌خواهم از قرآن یک استدلالی بکنم. ببین نکته اینجاست که قرآن به صراحت می‌گوید که حضرت عیسی بعضی از احکام شریعت را نقض کرد. به صراحت قرآن می‌گوید که از قول حضرت عیسی می‌گوید من اومدم که یک تخفیف‌هایی به شما بدهم.

مثلاً احکام پیچیده و سنگین روز شنبه را به نظر می‌آید که حضرت عیسی رعایت نمی‌کرده و حواریون هم نمی‌گفت که رعایت بکنند. اجازه می‌داد یک حضرت عیسی بنا به قول صریح قرآن آزادی عمل‌هایی برای بنی‌اسرائیل آورد که آن شریعت سخت حضرت موسی که یک پیچیدگی عجیبی هم پیدا کرده بود و هنوز هم پیچیده است به نوعی سهل و ساده‌تر بشود. این مثل یک رحمتی که خداوند دارد می‌کند حالا هر توجیهی می‌خواهید داشته باشید.

این یک واقعیتیه که در قرآن با صراحت نقد شده. بنابراین اینکه بعضیا می‌شنون که در اورشلیم مسیحیایی بودن که شریعت را سفت و سخت رعایت می‌کردند که حقیقت دارد و بعد یک جوری احساس می‌کنند پس آن‌ها آدم‌های خیلی خوب بودن، من می‌خواهم بگویم این با قرآن سازگار نیست.

شما باید دنیای بعد از مسیح را این‌جوری تصور بکنید. یک اورشلیمی وجود دارد که در آن مسیحیایی زندگی می‌کنند که جرأت ندارند شریعت را نقض بکنند.

می‌دانند که عیسی شریعت را تخفیف داده، می‌دانند که بعضی از احکام سبت را مثلاً عیسی رعایت نمی‌کرده یا بعضی از گوشت‌ها و نمی‌دانم فلان‌ها را شاید حلال اعلام کرده. من نمی‌دانم دقیقاً این اتفاقی که افتاده چیست. ولی اگر یک یک آدمی که آنجا دارد زندگی می‌کند جلوی هیکل سلیمان بیاید خدای نکرده در شنبه یک چیزی را از را زمین برداره می‌گویند می‌کشنش، مرتد.

بنابراین یک فشاری وجود دارد در زمان بعد از مسیح. یک فشاری وجود دارد از طرف یهودی‌ها به یهودی‌مسیحی‌های داخل اورشلیم که آن تخفیف‌ها را رعایت نکنن. و یک فشاری وجود دارد به آدم‌هایی که بیرون اورشلیم بین به اصطلاح جنتیلز هستن، آن‌هایی که اصلاً یهودی غیر یهودی‌ها هستند که شریعت را آن مقداری که حضرت عیسی گفته رعایت بکنید را رعایت بکنند. دقت می‌کنید؟

بنابراین رقابت بین یک یک آدمی که می‌خواهند شریعت را از بین ببرن با یک آدم خوبی که می‌خواهند شریعت را حفظ بکنند نیست. این آدم‌هایی هم که تو اورشلیم که معروف‌ترینشون جیمزه که می‌خواهد که مو به مو شریعت موسی را رعایت بکند اصلاً انگار نه انگار عیسی کاری کرده و تخفیفاتی داده، این تصور که این‌ها آدم خوبا بودن و آن‌ها آدم بدا بودن اشتباهه.

یک چیز بینابینی باید انجام می‌شد که نه تو اورشلیم پذیرفته می‌شد که یک سری احکام نقد بشه، نه بیرون اورشلیم پذیرفته می‌شد که یک سری احکام بمونه. برای خاطر اینکه مردم بیرون اورشلیم اصلاً عادت نداشتن به اینکه یک چیزهایی شریعتی را رعایت بکنند.

بنابراین اینکه بعضیا فکر می‌کنند جیمز آدم خیلی عابدی، و خب معروفه که جیمز مثلاً از آن آدم‌هایی بود که زانوش مثل زانوی شتر پینه بسته بود، از بس عبادت می‌کرد و آدم خیلی متأثری بود، به هیچ وجه این چیز نیست که شما نتیجه بگیرید که این آدم دارد از مسیح تبعیت می‌کند. اگر این توصیف‌هایی که ازش می‌کنند درست باشه.

این آیه ای که در انجیل متی هست که می‌گوید که که خیلی بعضی از مسلمانان خیلی دوست دارند می‌گویند ببینید در انجیل خودتان هم این نوشته که شریعت نباید نه در انجیل متی شما می‌خوانید از قول حضرت عیسی که هر کس یک کلمه از تورات را کم یا زیاد بکند به آسمان ها راه پیدا به ملکوت راه پیدا نمی‌کند صد در صد دروغه و این در واقع یک جعلیه که آن آدم هایی که در اورشلیم بودن و می‌خواستن انجیل را با یهودی ها.

پولس و نقض شریعت

ببینید مسئله سازش کردن با یهودی هاست یا سازش کردن با غیر یهودی ها و آن چیزی که از عیسی آورده در واقع به نص صریح قرآن یک چیزی بینابینه که نه تو اورشلیم خریدار دارد نه تو بیرون اورشلیم خریدار دارد.

بنابراین خب اگر پولس رئیس آن‌هایی می‌شود که شریعت را نقض می‌کند این تصور که پولس این موجود شیطانی که جلوی یک عده آدم خیلی خیلی خوب عابد زاهد که حضرت حرف حضرت عیسی را قبول کرده بودن وایساده این‌جوری نیست.

در واقع دو تا انحراف وجود دارد که آن نماینده یکی از انحراف هاست. مثلا می‌تونست جیمز پیروز بشود و الان همه مسیحی ها باید تمام آن کار هایی که از عیسی گفته بود لازم نیست بکنید هم می‌کردند. معمولا این‌جوری است که کلا افرادی.

که خیلی اهل شریعت اند گناه زیاد نمی‌دونن که اگر یک کاری را که گفتن نکنید را بکنند ولی یک کاری که گفتن بکنند و نکنن این خیلی گناهه در حالی که شما تو قرآن می‌بینید که این‌جوری نیست حرام کردن یک چیزی که حلال هست هم گناهه بلکه تو قرآن بیشتر تاکید که چرا چیز هایی که حلال را حرام می‌کنید ما کمتر تو قرآن می‌بینید که بگوید چرا چیزی که حرامه را حلال.

بنابراین آدم هایی تو اورشلیم زندگی می‌کردند که می‌خواستن بعضی از چیز های حلال شده توسط عیسی را به نظر می‌آید دوباره حرام کنند که این آیه را هم جعل کردن که حضرت عیسی گفته که یک کلمه از این شریعت را نباید مثلا تغییر بدهید در حالی که حتی تو خود انجیل متی می‌بینید که در روز سبت یک کار هایی می‌شود که از نظر روحانیون یهود اشکال دارد خود در انجیل متی هم این دوگانگی وجود دارد به هر حال من نمی‌خواهم بگویم که پولس آدم منحرفی نبود و حرف هایی که می‌زد درست بود.

ولی یک جور عجیبی همه کاسه کوزه ها سر پولس می‌شکنه معمولا و اینکه آدم هایی که مقابلش بودن خیلی آدم های خوبی بودن مثلا یک انحراف بود که آن ها هم می‌خواستن شریعت را مثلا از دست شاه هستند یک جور پیچیدگی هایی وجود داشت هیچ آدم هیچ ولی ای هم وجود نداشت این هم تصور اشتباهی که همه فکر می‌کنند یک چیزی یک متنی باید اینجا باشه که صد در صد درست باشه نه.

ولی بعد از حضرت عیسی وجود داشت و نه این‌جوری بود که مثلا فرض کنید پولس سردسته یک اوباشی باشه که به قصد که مثلا تحریف مسیحیت آمده باشه یک اختلاف هایی وجود داشت همه هم در واقع یک هر کدومشون به نحوی یک مشکلاتی داشتن و فکر می‌کنم از قرآن بر می‌آید که مشکلات از در اصحاب خود حضرت عیسی شروع شده پولس به این دلیل مشهوره که مبلغی مبلغی بوده که در واقع تبلیغاتش آدم این بوده که سازمان دهی می‌کرده می‌رفته این ور آن ور سواد داشته می‌نوشته و در واقع سوء پیشینه داشته از آن ور چی؟

نمی‌کشته که حالا یک خورده شکنجه نه حتی حرفی از اینکه شکنجه می‌دادن واقعا نیست اینکه در زمان شکنجه مثلا استفان آنجا بوده و برای برگردوندن این چیز هایی که ما در مورد پولس می‌بینیم و خودش گفته کسی به ما نگفته خودش اعتراف کرده در نامه هاش این است که در زمانی که داشت می‌رفته به دمشق که ایمان آورده داشته می‌رفته که مسیحی ها را از آنجا برگردونه به اورشلیم و مثلا تحویل بده که مجازات بشود.

ولی حالا سوء پیشینه اش را من کاری ندارم موضوع این است من می‌خواهم بگویم جذب بد از آن مسیحی ها آن‌جوری تصور نکنید که یک ۱۰ افراد اولیای خدا هستند و یک موجودات مثلا منحرف من فکر می‌کنم این جذب قصه شیعه و سنیه منظورم شیعیانی که این‌جوری نگاه می‌کنند به تاریخ.

بعد از پیغمبر که جانشین بر حق این بوده و آدم های منحرف تاریخ بعد از حضرت عیسی را این‌جوری نگاه نکن یک سری آدم های متوسطی بودن هر کدومشون یک عشقی به هایی داشتن یکی زیادی اهل شریعت بود یکی زیادی می‌خواست نرم بکند خلاصه یک عده شون پیروز شدن که پولس رئیس اوناییه که پیروز شده و اگر جیمز هم پیروز می‌شد من فکر می‌کنم انحراف هایی به وجود می‌آمد که چندان من نمی‌دانم عواید مثلا الهیاتی جیمز چه بود و من بعدا شاید یک خورده در مورد این بحث ها جزئیات را بگویم