متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.
تذکر دربارهٔ بنیاسرائیل و امتهای دینی
موسیقی سوید من جلسه را اول باید تذکر شروع بکنم در مورد یک متنی که برای کیلیز فرستاده شد در مورد دنیسجایی که شما فرستدید من فقط.
میخواهم تأکید بکنم که یک نفرم جواب داد، یک جواب یک جمعهی داد من خیلی متوجه نشدم اصلاً چقدر جواب به آن متنی که فرستاده شده بود ربت باشد با کنش متنی بسیار بود من نفهمیدم چقدر مرور دارد به متنی بود یک جوری احساس کردم شده چیزی صحبتهایی هم شدهحاشیهای داشته و؛ یعنی آن متنی خیلی کمجواب نویسنده جواب باشد من حقیقتش ارتباط آره خودمت میدانم ایشان نوشته.
حالا برمان حال من متوجه نشدم که چقدر چیز به اسلام جواب مرد شاید آره، مثلاً، در مقایسه که بین امت، مثلاً، بنیاسرائیل امت پیان بر شده بود شاید تأکید زیادی به این مسئله امامت بود.
ولی آره من کاری به آن جواب ندارم.
ولی فکر میکنم میل دارم این را دوباره تکرار بکنم که من چیزی که گفتم بیشتر تأکیدم روی این بود که ایرادهایی که به بنیاسرائیل گرفته میشود در قرآن که معمولاً با عنوانی قوم، مثلاً، قومیکه، مثلاً، بدکار هستند و یک جوری تمرد دارند و این حرفها معمولاً. به نظر میآید، قابل تأمین به همه امتها از جمعه امت اسلام هم هست.
من. فکر میکنم، که ایرادی آنجا به بنیاسرائیل یرفته نشده که بهنوعی ما نتونیم نمونههای در امتهای دینی دیگر پیدا بکنیم، در واقع، وقتی افرادی.
ببینید، بنیاسرائیل از این جهت در قرآن خیلی مورد توجه هستند در اینکه یک موقعیت یگانهی دارند از این جهت که امتی هستند که دنبال پیغمبر را افتادن.
ولی همه شن مومن نیستند با تقسیم عدی قرآنی اکثریت قریب به اتفاقشان جزو علی از این افتی قروبه مرس هست نه منافق؛ یعنی جزو تو آن تقسیمهای سهگانهٔ که اول سورهٔ بقره آمده جزو این دست حساب میشود منافعشان در این جهت بوده که دنبال پیامبرشان باشند معجزاتی دیدن که یک جوری قانع شدن که این پیامبره.
ولی قانع شدن که این نفر پیامبره به معنی ایمان آبادن نیست در خاطر اینکه اینها نمیتوانند از مواهب دنیا دی دل بکنند و میبینید، مثلاً، درشان عدس میخواهد و همه اینشیتو میدانند این پیامبره و میدانند که میتواند از خدا بخواهد که، مثلاً، به آنها عدس بده جالب است دیگر؛ یعنی یک جورایی میدانند که باید پیامبر طرف هم.
ولی هوایج مادی خودشان هم دارند؛ یعنی آدمهایی اصلاً که رشد نکردن به آن منحلهی برسند که واقعاً یک مرحلهٔ ایمانی باشد یک مدار از دنیا و دنیا ترابیب بتوانند فاصله بگیر.
بنابراین هر امت این شکلی که هر امت دینی که تشکیل میشود همین ویژگی را دارد امت اسلامیهم همین است امت مسیحی هم همین است اکثریت افراد در یک چنین جماعتی آدمهایی هستند که مؤمن به معنای واقعی کلمه مؤمن به معنای قرآنی توصیفی که، مثلاً، از متقین در ابتدای سورهٔ بقره هست جزو این افراد حساب نمیشوند آدمهای برج سه نیستند دنیا را کنار نذاشتن و روحانیت و علمای هر حومیهم همین حالتو دارند اکثریت افرادی که جزو روحانیون حساب میشوند هم باز گرفتار همین مشکل هستند مثل علمای یهودی.
بنابراین امت بنیاسرائیل و ایرادهای زیادی که به آن گرفته میشود الگوی خوبیه؛ برای اینکه آدم بدونه که وقتی اومت دینی تشکیل میشود چه مشکلات باشد من مخالفه، در واقع، با این مخالفت گردم که یک عدهاین تعداد زیاد آیاتی که در قرآن در مورد بنیاسرائیل هست را اینجوری تبدیل میکنند که اینها.
میخواهم بگویند که این بنیاسرائیل چهار آدمهای بدی هستند و، مثلاً، آنها بدن نخوبیه من فکر میکنم اینجوری نیست و تمام جز به جز رفتارهایی که اینها نشان میدهند بهنوعی قابل تعمیم به همه امتهای مشابه هست.
حالا در این حال بنیاسرائیلی ویژگیهای خاص هم دارند من نمیخواهم بگویم که هیچ ویژگی ندارند برال یک سرنوشت تاریخی خاصی داشتن که به آنها، در واقع، یک ویژگیهای خاصی هم داده که باعث شده که یک سری از این انحرافا در بنیاسرائیل یک حالت بهاصطلاح چه میگویند.
اغراقآمیز بشود بزرگ نمایی بشود.
بنابراین خیلی خوب دیده میشود شاید؛ چون بردی از این پیجگیهای عجیب و غریب، مثلاً، در امت اسلامیبه این شکل نمیبینید در اینکه آن معجزه عظیم را همه ما ندیدیم اینها اینکه اینها همراه با پیامبر هستند و پراموبر خودشان هستند و عذیتش میفنند و اینها.
خب، بررالی یک جدید من فکر نمیکنم بگذارید من به یک نکته فقط اشاره بکنم اونم این است که.
حالا ممکن است بعدا در این مورد بیشتر درست بکنیم شما باید به دلایلی بپذیرید که حکمتی بوجود داشته که خداوند میخواسته یک امتی یک امتی تابه شریعت در کوره زمین بوجود داشته باشد حضرت ابراهیم را انتخاب کرد شریعت و نبوت رو در فرزندان ابراهیم قرار داد حضرت موسی رو انتخاب کرد و این امت بنیاسرائیل رو از آنجا نجات داد و قرار شد با یک وعدهی که، مثلاً، به اجایی داریم و این حرفهایی نادر به صفحه را آغاز بکنند و ماجرههایی پیشاند.
به هر حال قوم یهود و بنیاسرائیل یک جوری، در واقع، امتی هستند که در یک دورانی برگزیده به این معنا بودن که خداوند نبوت و شریعت را بیشتر اختصاص داده بود به اینها هیچ جایی شریعتی مثل شریعت موسی نمیدانید خداوند حادیان و انبیاء دیگهی در جاهای دیگر بودن وجود داشت.
حالا هر کسی میتواند توجیه خودش را داشته باشد که چرا خداوند این امت را، در واقع، تشکیل داد و کسانی که خیلی به بنی استانی بد میگویند من فکر میکنم باید یک سؤالی رو جواب بدم خدا چرا اینها رو انتخاب گرد اگر اینها اومتهای دیگر، مثلاً، فرسون ایرانیها خیلی بهتر بودن اومتهای دیگر بودن که خیلی آمادگی بیشتری داشتن برای پذیرش شریعت و دین پس خداوندش اشتباه بزرگی کردن این همه اومت را، مثلاً، بدترین اومت انتخاب کرد و اینها شدن بنیاسرائیل و بلای جان پیامبران شدن این حد یا باید بگویید که نه اینجوری نیست و بقیه هم همینطوری بودن.
میخواهم این استدلال که این آیات را به این معنا میگیرند که اینها.
میخواهم بگویند بنیاسرائیل، مثلاً، بدترین قوم دنیا بودن بعد خداوند این قوم را، مثلاً، اختصاص داده اینها فرزندان ابراهیمن دیگر بنیاسرائیل فرزندان یعقوب هستند اینها بدترین آدمهای رو کار زمین بودن؛ یعنی مثلاً، اینجوری اصلاً نسبشان بد بود و خداوند این را انتخاب کرد اینها شرارت به خرج دادن یا نه.
من. فکر میکنم، تعبیر دقیقتر این است که ما اینجوری نگاه بکنیم که این داستان برای اقوام دیگر اگر اقوام دیگر اصلاً امکان این وجود داشت که توشان انبیاءی برنگیخته بشن.
در هر حال قوم ونی اسرایب این شرافت را داشته که همیشه در آن افراد بسیار برجسته وجود داشته که به پیامبری برگزیده میشاند همینجوری یک نسلی از پیامبران در هر جان میشود تداکردید، در واقع، شاید ویژگیه همان این که سرسلسله این قوم به نوع ابراهیمیه بود بعدم میبینید شریعت نهایتاً در بنی اسماعیل قرار گرفت که این اصطلاح خیلی متدابلی نیست.
ولی در آن یکی شاخه از فرزندان ابراهیم نبوبت ختم شد من یک خورده احساس خوبی ندارم مثلت به اینجور بحثهایی که میشود در مورد اینکه اصلاً این آیاتو اینجوری تعدیر میکنند مخصوصا الان که موضوع اسرائیل و اشغال نمیدانند فلسطین آنها پیش آمد و بین مسلمانها و یهودیها یک دشمنی بیسابقهی به بودید آمده تأکید میکنم که بیسابقه است؛ یعنی همیشه دشمنی بیشتر بین مسیحیها و مسلمانها بود و مسلمان با یهودیها کمتر از دارد تاریخی مشکلی داشتند همیشه یهودیها در سرزمینهای مسلمانها با آرامش پروند زندگی کردند برخلاف این که در سرزمینهای مسیحی خیلی به آنها خوش نمیذشد؛ چون پیامبر مسیحیها را کشته بودند.
به هر حال احساس خوبی مسیحیها نسبت به یهودیها نداشتند و ندارند همچنان هم ندارند آنهایی که خیلی مذهبی هستند یک جور دشمنی آشکاری مثل یهودیها دارند.
حالا این را ورزیها فکر میکنند که حالت نجادی دارد و یک مدار زیادیش برمیگرده به دیدگاههای مسیحی.
به هر حال این اتفاقی که افتاده از در سیاسی و بین مسلمانها و یهودیها یک جور دشمنی عکیب و غریب به وجود آمده.
فکر میکنم، تحلیل مخصوصا عرب مفسری نشانه همشان کلاً روی این آیاها را بسرن بیشتر در مدتش بحث کنند یک جوری مجموع آیاتی بشود که خیلی برایشان مناسبه برای تحریک کردن، مثلاً، مسلمان و عرب برای اسرائیل.
من. فکر میکنم، ردار سیاسی ممکن موقع تن یک فوایدی داشته باشد.
ولی کلاً این جوری خوندن این آیات زیاد جالب نیست از آن طرف هم اسرائیلیها رفتن یک قرآنهایی چپ کردن به تعداد میروند یک میلی نصفه چپ کردن که این آیات هستش حذف کرد پامزه است بابا خود دیر شده؛ برای اینکه یک چیزیهایی از قرآن هست هفتنی هزار و خورده ای سال خودش باید، مثلاً، اگر میخواستن این کار را بکنند یک چلپنجه سال از پیغمبر اقدام میکنند بگذاریم.
به هر حال من.
فکر میکنم، یک خورده نگاه خوبی نیست که آیاها را این شکلی بخونیم.
از یک جهت الان بغیر از این مسئله اونجوری که من میگویم.
فکر میکنم، درست است به این آیا نگاه بپانیم از این درست بگیریم که اصولاً امتیت نیست وقتی تشکیل میشود چه مشکلات پیش میآید.
فرافکنی ایرادها به بنیاسرائیل
خب، اینم یک جوری بغیر از حال دشمنی با یهودی سخت میشود کار بیده؛ چون همه اینها را باید به خودتان بگیریم آدم تلاش میخواهد بگوید او اینها چه آدمهای بدی بودن و ما اینجوری نیستیم یک جوری به اصطلاح ما میشگیهای بد و خودمان را فرافکنی بکنیم روی بنیاسرائیلو شروع بکنیم به کوبیدنشان انگار نه انگار که ما خودمونا تقریباً همه این کارها را به یک نهگی در طول تاریخ انجام دادیم بگذاره من میخواستم فقط تذکر بدم که آن؛ چون خود ایشان که این متن نوشته بود ابراز نگرانی کرده بود که نکند، مثلاً، محدر اصغی وحسایی در کلاس غیر این باشد منم واقعاً خوندم دیدم من تأکیدم روی این نبود در این حالی که چیزهایی که شباهتهایی که ایشان به آن اشاره کرده بودم شباهتهایی بود که به نظر من بعضیاش مخصوصا خیلی مهم است من یک بار فکر میکنم در کلاس اشاره کردم بعدم نمید یک بار دیگر اشاره بکنم من فکر میکنم داستان سامری در قرآن به شدت به مسلمان مربوطه همان تعبیری که ایشان، در واقع.
آنجام نرشته بودن این که بعد دوران غیبت پیامبر بنیاسرائیل چه اتفاقهایی آنجا میافتد و چرا آن اتفاقهایی میافتد خیلی خیلی شبیه به داستانهایی که بعدم بر مسلمانها پیش آمد و این خیلی نکته واضح و روشنیه که پیغمبرم به همین نکته اشاره میکند وقتی که این روایت نقل شده ترسط همه شیعان و سنیها هست که میگوید که علی در امت من مثل حارون در امت نوست هست اشاره به همین داستانه که بعد از غیبت پیامبر حارون جانشینه و یک جریانهای پیش میآید که زیورآلات و طلا و غنائم و اینجور چیزها برانال باعث میشود که یک جوری آدمها از دستور حارون سرپیچی بکنند و به چیز دیگهی را بیاورند آره من الان که این را دارم، میگویم من این را معمولا.
خب، یک هرپارو باید کنم آدت کردید در جلسات این چیزها زیاد نمیگویم خیلی هم تمالیهای این هرپارو ولی.
خب، یک خود دیگر خصوصیتر باشد، میگویم من یک بار در جلسه ای که خصوصی تر بود این را گفتم و خیلی اطمینان گفتم که من شکی ندارم که این آیات خیلی روشند دارند میگویند که انگار یک جوری پیشمینی میکنند که برای از پیغمبر چه اتفاقهایی میافتد یک روایاتی کنید که.
خب، برای من خیلی جالب بود و باعث خوشحالی شد که این حرفی که من دارم میزنم در روایات سابقه دارد اونم اینی که حضرت فاطمه در یک خطبه ای اصلاً این واجه عجل و سامری را بکار برده در مورد افرادی که آنجا حضور داشتم.
بنابراین با یک صراحت بیشتری آن روایت مربوطی به حضرت علی و حارون را بس داده و بقیه شخصیت هم سرکرده تصویر بده من فکر میکنم درانه هرکی با آیاتو بخواند و با مواجرههای بعد از خیلی همه بر آشنا باشیش نمیتواند منکر بشود که شباهتهای فوقالعادهای وجود دارد و یک جوری مثل این که دقیقاً هم آنجا دارد یک قاعدهی گفته میشود که در غیاب پیامبر چه جور اتفاقاتی میگفته.
حالا آنجا غیاب موقت بود پیغمبرشان برگشت و یک جوری ماجرا فیصله پیدا کرد.
ولی در مورد پیغمبر اسلام غیبت موقت نمیداند غیبت دائم.
خب، من بهعنوان اول از نبه هستی شروع بکنم.
معرفی کتاب عیسی و مریم
میخواهم این کتاب معرفی بکنم من خود همین هفته اخیر تازه چاپ شده من هم تازه دیدم فکر میکنم کتاب جالبی.
حالا نمیخواهم توصیه کنم بخورم بخوانند خیلی رفتی به بحثایی که ما میکنیم ندارد.
ولی با توجه نویسندهش کتاب خوندنیه کتاب یک ترت آن راانی عیسی و مریم در عرفان اسلامیاز خانم انواری شیمه و اگر ایشانو بشناسید.
خب.
به هر حال یک جوری احساس میکنید که احتمالاً با کتاب جالبی داشته مجموعه کوچیکیه.
ولی در اینها خیلی پربار از در ریفرنسهایی که دارد در مورد اشاراتی که به حضرت عیسی و مریم در ادبیات عرفانی ما و مطمئن ارفانی بیشتر ادبیات عرفانی هست مولانا خاقانی خیلی طبعاً اشاره زیادی به عدویی سادشته مجموع جالبی و در این من از یک جهت خواستم جالب است اونم این است که من کتابی که گرفتم مقدمشو خیلی دقیق نکندم یک راست رفتم سر اصل مطلب و اولین فصلش با این پارگراف شروع میشود که مثل همان فهمیدن ماجرایی که از فاطمه به این ماجره اشاره کرده برای من کندم این کاراگراف خیلی شادی آور بود شروع کذاب این است اینگر حضرت محمد صلی اللہ به نقل از ابو حریده حدیثی نقل شده است که اعتباران در صحیحهها مشهور و بخاری و مسلم به تأیید رسیده است هر کودکی که به دنیا میآید شیطان آن را لمس میکند انگام لمس کردن نوزاد فریاد برمیآورد و شروع گریستن میکند این سرنایش همه کودکان بود الا عیسی و مریم کلام خداوند را بخواند.
من، میخواهم او و اخلافش را از هر بلایی در امان دارم من این روایت را شنیده بودم و اینان اینطوری که اینجا نقش شده و با این اشارهی که برابر این چیزی که کلام خداوند را خواهم آیه یک که من به آن استمرات میکردم که دعای حضرت مادر از این مریم دارد ایناست و این که برال به یک چیز قرآنی رو هم، در واقع، اینجا استناد کرده که روایت بهنوعی تأیید میکند برال فکر میمان روایت با این شده کامل ندیده بودم فردا میگی شنیده بودم یکیهایی خونده بودم که چنین روایت گوزید دارد و این که هم در سحی بخاری هست و هم در مصره کلاً.
فکر میکنم، ممکن است شیعریان خیلی به این دوتا سهی دوخاری مسلم اعتقاد ندارند.
ولی برای مسلمان اکثران در حال این دوتا کتاب کتابهای مهمترین کتابهای اهل سنت هستند.
حالا بگذاریم در مورد این که میشود به این کتابها استناد کرده من نمیدانم چقدر در کتاب شیع نرخ شده ولی.
به هر حال این که به یک چیز قرآنی هم استناد داده فکر میکنم که دو دای از این روایت وجود نداشتن برای آن آیات و قرآن یک جوری استناد را، در واقع، تأیید میکنند.
مکر و مسئلهٔ تصلیب
خب، من بحث جلسه قبل.
میخواهم ادامه بدنم الان سعی کنم به جاهایی درسونیم که در مورد مسئله بعد از حضرت مسیح هم یک بحثایی بکنیم و انشالله تمام بشود دارید نه در این جلسه چند جلسه دیگر.
فکر میکنم، کار ده مختصر اشاره میکنم که در دو جلسه غرب یک بحثی من کردم در مورد این که این آیهی که میگوید و مکرو و مکرالله و الله خیلو الماکرین در مورد کسانی که بهنوعی به حضرت مسیح مکری به کار بردن ماجرا چیست.
فکر میکنم، سعی کردم استدلال بکنم از روی خود آیاتی بر میگرده به بنی اسرایی نبه آن طوری که بعضیها ترجمه کردن یا تفسیر کردن به حواریون درست است بعد از یک عبارتهایی در مورد حواریون آمده.
ولی آیات را که آدم میخواند یک جوری فکر میکنند واضح است که منظور بنی اسرایی لن نه کسانی که آن آیات دارند بهعنوان حواریون آنجا مد میشوند و دو جلد فقر سعی کردم بگویم که بنابرای شواهدی مکر که اینها کردن چه بود و مکر که خداوند در جوابشان این کرد چه بود که نهایتاً قصد قتل حضرت مسیح رو کردن و یک جوری همه مردم مردم اورشلیم دخالت کردن در این ماجرا با ترجمه اکساله منی که فرمان دارم آنجا انجام داد و اینها، در واقع، مقدماتی بود که فراهم شد که اصولاً نبوت در خاندان بنیاسرائیل به پایان رسید، در واقع.
اطمام و حجتی بود که بعد از آن پیغمبری برای اینها نمیفسده و فکر میکنم اطمام و حجتی خیلی قاطع یک که دیگر بعد حضرت مسیح با توجه به این اتفاقهایی که افتاد نباید آنجا پیغمبری اصلاً محبوس میشود جلس قبل در مورد این صحبت کردم که این اختلاف نظری اینکاری که روزی دارد بین مسلمان و مسیحیها در منوید مصلوب شدن از متصبوبی نشدنش اولا از آیات قرآن بدون شک و صبح بر میآید که من به یک توجیه اشاره کردم اگر یاد کن باشیم این است که وقتی میگوییم کسی مصلوب شد؛ چون مصلوب کردن به غصف کشتن انجام میشود باید طلب مرده باشد تا به این مصلوبش گرد و اینکه در این آیه میگوید وما قطلو وما سلبو وما قطلو هر دوتارو میگوید یک جوری بیمانی میشود دقیقاً منظور مصلوبش نگردم و نکشتنش مصلوب کردن چیزی غیر از کشتنم معنی میداده.
به هر حال فکر میکنم دیگر یک جوری بعضیها اینجور شاید میخوانی یک جوری بین مسلمانها و مسیحیها آشتی بدن و تلاش دارند میکنند که یک جوری از با اینکه این آیه خیلی سریحه جور دیگر بفهمم فکر میکنم هیچ راهی ندارد فهمیدن آقای بغیر از این که همین را در بابا نتیجه بگیریم که حضرت مسیحو نمصلوب کردن و نکشتن نبالای صلیب رفت نه جور دیگر ای کشتن هیچ کدام این اتفاقا نگفته دارد خیلی یک توجیه بیاریم.
ولی در ایناها همین آیات نشان میدهد که قصد این کار را داشتن و کسی آنجا سلیمیبرپار شده و کسی مصلوب شده و کسی مرده خود این آیات علاوه بر این که دارند میگویند که حضرت عیسی مصلوب نشده.
ولی در این حال دارند گواهی میدهند که آنجا یک اتفاقای افتاده.
من، میخواهم تحلیل بکنم که اختلافی که بعضیها فکر میکنند که قرآن یک فکت تاریخی را دارد انکار میکند مطلقا اینجوری نیست قرآن انکار نمیکند که آنجا صلیبی بوده و کسی تحت عنوان عیسی مصلوب شده.
بنابراین میگوید ولکن شب.
به هر حال اشتباهی پیش آمد و فکر میکنند که حضرت مصلوب کردن.
بنابراین آنها کسی را مصلوب کردن کشتن احتمالاً که فکر میکردند حضرت مصلوب.
بنابراین واضح است که از دارد تاریخی قرآن دارد شهادت میگوید که آنجا یک صلیبی برپاش شده و ای اتفاقای افتاده فقط این که آیا، مثلاً، فرض کنید در آخرین لحظه کسی که آنجا مصلوب شده.
بنابراین معجزه ای مسیح نبود و کسی دیگر بوده این چیزی نیست که اصلاً میخواهد تو تاریخ زبط و سبت بشود که ما بخواییم بگوییم فکت تاریخی داریم که، مثلاً، گینه کسی که آنجا مصلوب شده بود را آزمایش کردن که فکت تاریخی داریم که این خود حضرت مسیح بود کسی رو مصلوب کردم بهعنوان این که حضرت مسیح و فرماندارم همین را گذارش گرده، مثلاً، در یک نامهی به امپراتور که ما یک چنین شخصیت را مصلوب کردیم.
بنابراین قرآن به هیچ وجه با این فکت تاریخی تعارض ندارد بلکه دارد بهنوعی تأیید میکند که آنجای چنین اتفاق افتد من خیلی مختصر بگویم تو جلسه قبل اولا سعی کردم بگویم که انکار مصلوب شدن از حضرت مسیح به دلایل خیلی ساده نیست نه فقط میدانیم که اینجای چنین اتفاقای از در تاریخی افتاده مسیحیها استنادهایی میکنند به متن تورات من بخش تورات را دفعه قرار برای شما خوندم که در مورد این که شخصیتی تحت عنوان مسیح ظهور میکند تورات پیشگینیهایی دارد و یکی از آن پیشگویهایی که بهنوعی به نظر میگسه در مورد همان شخصیت معوده مربوطه به این میشود که آن شخص، مثلاً، رنج میبینه و خونش باعث نجات امتها میشود و الاخر چیزی که در کتاب اشعیه نبی هست.
بنابراین مسیحیها به غیر از ایمان به یک فکت تاریخی ایمان به تورات دارند و به این پیشگویها دارند و طبعاً فکر میکنند که اگر کسی بیاید منکر این بشود که اصلاً مسیح نسلوب نشده، مثلاً، مسلمان باید جوابگوی این باشند که.
خب، پس این پیشگویهای تورات چه جوری تحقیق پیدا کرده فکر میکنم.
خب، یک جواب سریع مسلمانهای این است که.
خب، ما به آن شکلی که شما به تورات اعتقاد دارید به این متن کتاب اعتقاد دارید ما اعتقاد نداریم و اینهایی میتواند جریات باشد منطقه.
خب، اینکه یک کتابی را بلافاصل یک جایی که با حرف ما نخوند بگوییم جلیاته خیلی جوابه میتواند درست باشد ممکن است واقعاً جلیات باشد ولی.
به هر حال جوابه خیلی قاطعی نیستیه؛ یعنی کتاب تاریخ، مثلاً، شما باید توجیه بکنید که آخه چه دلیلی بزرگ داشته که؛ یعنی چیز عجیب و غریبی جلیش یک متن در تورات هست من، میگویم که این، مثلاً، این پاراگراف جعدیه و هیچ چیزی هم انگیزهی پیدا نمیکنم که آخه چه کسی چرایی همتون چیز را جعد کرده.
بنابراین بپرد نه یک شخصیتی شما بگویید که و امتها به باسیتش نجات بده نمیدانم این که شخصیت دیگر بوده شخصیت ناشناسیه میشود این حرف هم زد در مفسرین یهودی دوزومن اینجوری نیست که آنها را محروف در مسیحی معور بکنند فکر میتوانند.
ولی مسیحیها.
خب، طبعاً چنین چیزی دارد میشود گفت که شخصیت غیر از مسیحی، مثلاً، بگوییم جهلی نیست.
ولی مربوط به آدمیداریم در مجموع و حال یک سری پیشکویات در تورات وجود دارد ارفن. به نظر میآید که مربوط به یک شخصیته.
حالا این که این شخصیت ممکن است یکی نباشد چند تا باشد اینجور جوابان میشود من چیزهایی که گفتم این بود که اولا پیشگویهایی در تورات در مورد یک چنین اتفاقی هست.
حالا واقعاً مست هست اینجا میتوانم باز کنم بکنم.
ولی شباهتهایی خود بیشتر از کشت شدن اونی هرفت هست که مسیحیها به آن استناد میکنند.
حالا باید گذاریم نمیدانیم مسیحیها فقط به فرقی تاریخی استناد نمیکنند به متن تورات استناد میکنند ما قبول دادیم که در تورات پیشگویی زهور شخصیتی به اسم مسیح وجود داشته.
امت دینی و مسئلهٔ فرافکنی. بنابراین اگرم بگوییم که یک بخشای جل شده یا یک بخشای مرد به کسی دیگر است.
به هر حال یک جوری باید در تورات بموال نشانههایی بگردیم از پیشگوییهایی که مرد به مسیح بوده و یک چیزهای دیگر یک هم در تغییریت این که صرفاً یک اعتقاد تاریخی نیست با افتاد را یک نظری دیگر را من مطرح کردم که فکر میکنم که ده نوعی با مطن تورات، با مطن انجیل و انجیلای رسمیو انجیلای غیر رسمیبهنوعی سازگارتره در این حال فکر میکنم جلسه قبل واضح است بود که خیلی تحلیلی بود این که حتماً چیزی که من دارم، میگویم من مبانم این چیزی که فکر میکنم درست است و خیلی با شروع حرارت بیشتری از آن دفاع میکنم.
حالا شاید دلیلش هم اشاره بکنم که خیلی چرا احساسم این نیست که.
حالا میشود از این دیدگاه باید قاطعیتی دفاع کرد فکر میکنم قاطعیتی بوجود ندارد.
ولی برنامه نظریه که فکر میکنم قابل تعمل قدره اونم این است که تعارضی با قرآن ندارد که شما اینجوری تصور بکنید که حضرت مسیح اولا بهطور منطقی ما میتوانیم تصور بکنیم و قطعاً بگوییم که حضرت مسیح وقتی به اورشلیم در ایام عید پس اوبر، مثلاً، آمد میدونست که کارهایی که دارد میکند حضورش میدهد کارهایی که میکند خطرناکی و این که دنبال این هستند که با پشت هست اینها چیزهاییه که کاملاً واضح فکر میکنم از ذره تاریخی که همچنین قصدی از قبل وجود داشت در انجیل بارها اشاره بینی میشود که اصلاً روحانیون دامهای انگار پهن میکنند برای این را یک جوری، مثلاً، یک حکم ارتدادی چیزی به مسیح نسمت بود.
بنابراین خطرناک بودن آن فضا را مطمئناً حضرت مسیح تشخیص میدهد بهطور منطقی این که توطئههایی بر علیه ش خواهد شد و فقط این میماند که شما معتقد باشد به این که مسیح آیا از قبل میداند که خداوند نجاتش میدهد و نمیذاره اینها دستشان به او برسد و، مثلاً، مصلوبش بکنند یا به طریقی بکشنش یا نمیداند اگر کسی ادعا بکند که مسیح هم نمیداند که چه اتفاقی میافتد بلکه ممکن است تصورش این باشد که واقعاً این خطر، در واقع، وجیب دارد و دارد این خطر را تحمل میکند به هیچ وجه با آیات قرآن این ناسازگار نیست من در واقع.
میخواهم یک بار دیگر دفاع بکنم از این نظریه از این که این نظر معقول است با قرآن سازگاره و یک سری مشکلات را باید بیشتر از شاید نظریاتی دیگر حل میکند.
حالا یک خورد من یک قسمتهایش تکراری یک قسمتهایش رای دفعه قبل دیگر دوست تأکید نکردم مختصر.
آزمون ابراهیم و پذیرش شهادت
میخواهم این را بگویم و یک سری بحثهای جدید در ادامه همین بحث دارم، در واقع، چیزی که من ایدهی که من، میگویم قابل تعمله این است که اتفاقی که برای ازدن مسیح افتاده باشد مثل آزمونی باشد که برای ازدن ابراهیم و اسماعیل اتفاق افتاد که فردندش زب بکند حضرت اسماعیل گردن گذاشت به این عملی که خداوند کرده بود.
ولی نجات بکند که میتواند ماجرا اینجوری ارتفاع افتاده باشد که اصلاً حضرت مسیح با تصور این که بر علیه اش توطئه هست و مصلوبشی میکند وارد ماجرا شده باشد و اطلاعی از این که قرار نجات پیدا کند نداشته باشد و این پذیرش، در واقع، شهادت برای حضرت مسیح اتفاق افتاده باشد.
ولی همان طوری که حضرت اسماعیل نجات پیدا کرد حضرت مسیح هم نجات پیدا کرد من نکتههایی که.
میخواهم روش تأکید بکنم این است که اولاً این دیدگاه معقولیه؛ یعنی شما هیچ چیز نامعقولی نیست که تصور بکنید که حضرت مسیح این خطر را احساس میکند سانیا این که از غرب متعلق نیست که چه اتفاقی، در واقع، برای او قرار واقعاً دیفته بلکه این که یک همچنان آزمونی در مقابل عزم مسیح قرار بگیره بنابرای سنت الهی کاملاً معقول جلبه میکند و با قرآن نبا منطق قرآن ناسازگاره نبا عبارتهای کجا قرآن آمده بلکه من سعی کردم جلس قبل بگویم که بهنوعی سازگاره و حتی یک جوری آدم ممکن است یک استدلال نچندان قطعی.
ولی استدلال کم و بیش معسری بکند با استفاده از قرآن اونم این است که در قرآن از در عبارتهایی که آمده این عبارت که به عیسی اطلاع داده میشود که به آسمان برده میشود.
تطهیر میشود و این حرفها بعد از این عبارت آمده که و مکرو و مکرده اگر قبول بکنید که مکری که آنها کردن همان چیزی بود که من گفتم ممکن است کسی اگر قبول بکنید که مکر این بود که میخواستند، در واقع، ایسارو بکشند.
ولی نه به دست خودشان به دست رومیها که خونش به گردن آنها بیافته.
ولی ماجرا در پیشرفت که خونش نه تنها به گردن علمهای بنیاسرائیل برای که به گردن مردم ارشالی همه تا افتاد کل انگار قوم بنیاسرائیل یک طوری در این توطئه شرکت کردن اگر مکر این باشد بفتن این که و مکر او و مکر الله و الله خیرون ما کرین و بعد از غاله خداوند عیسی گفت که اینی متحر و که و رافه و که الان این که این بعد از آن میآید یک جوری. به نظر میآید که انگار این اطلاع به مسیح دارد بعد از این داده میشود که مکر زمینههای چیده شده مکری، در واقع، انجام شده و خداوند هم، در واقع، مکر کرده.
بنابراین میتواند در یک، مثلاً، لحظه بعد از حتی دستگیری از دیمسی توسط بنیاسرائیل اتفاق افتاده باشد به اران هیچ چیزی در قرآن هیچ آیهی در قرآن نیست که این را نفی بکنه و به خواهد آدم بایش استدلال بکنه که نه حتما هزارت محسین میداند که اتفاق برای او نمیداند از نصف قرآن استدلالی بره نیست بلکه این که خداوند کسی را در این آزمون قرار بده که مرگ رو بپذیره یا رنج رو، مثلاً، بپذیره و بعداً نجات پیدا بکند اینان در منطقه قرآن هم در مسیحیها هم مسلمانها هم یهودیها معتقدند که چنین اتفاق بر اصل اسماعیل بفرد بله بفرد باید در اینجا میدون خودشان که در این نداشتونی دیگر توضیح آیا قبلی است مکر چه بود اینست که باز مکرو قبل از این فرض کنید که این توضیح اینی که مکر خدا چه بوده بعد از اینی که آنها مکر خودشانو کردن یک بار اینی که شما.
مثلاً، میگویید از مکر خدای بود که اصلاً یک کسی را آورد یک جایی که بزنند بکشنش که حجت تمام بشود و این موضوع اینکه اینها حتی موفق به کشتن هم نشد؛ یعنی فقط اینجوری ادای کشتن در آوردن و دوچار مکردن کاملاً یک مهنهی سرشان کلار هست هیچ موفقیتی به دست نگه بردن دیگر از این که یک تلاشای مذبوحانهی کردن که، مثلاً، بزرگترین پیغمبر را خدا رو بکشند.
بنابراین این انکاری که در قرآن نسبت مصلوب شدن حضرت مسیح هست این سر جای خودش.
امت دینی و مسئلهٔ فرافکنی. بنابراین اگرم بگوییم که یک بخشای جل شده یا یک
ولی اگر شما این را بپذیرید که میتواند ماجرا اینجوری اتفاق افتاده باشد آن وقت من تأکیدم روی این است که با این دیدگاه نفرد چیزی از قرآن، در واقع، نقض نمیشود بلکه. به نظر میآید، این دیدگاه با دیدگاه و منطقه و قرآن سازگاره یک مقدار زیادی از فکتهایی که فکتهای تاریخی که در مطون و مقدس مسیحیها هست سازگار میشود با چیزی که در قرآن هست؛ یعنی بخشایی از انجیلای رسمیو غیر رسمیمن.
میخواهم رو این تأکید بکنم که شما در انواع اقسام انجیلایی که دارید انجیلای ارتودکس و غیر ارتودکس و حتی این کشفیات اخیری که در نجه همادی اتفاق افتاده تقریباً انجیلی پیدا نمیکنید که حرف از شدن حضرت مسیح در آن نباشد؛ یعنی اگر داستان را روایت میکنه یک چیزهای مربوطه به مصلوب شدن از مسیحی توش هست، مثلاً، انجیلی توماس که در مورد مصلوب شدن از مسیحی چیزی در آن نیست اصولاً داستانی روایت نمیکند که به هم که اشاره بکند بقید گفتهایی مثل کتاب حدیث از گفتهای حضرت مسیح من ببخشید قرآنتز باز بکنم این چیز جالبی خوندم من قبلن یک بار گفتم اینجوری توماس انجوری خیلی جالبی و گفتم احساس من دلیلی وجود ندارد که مسیحیها این را، مثلاً، یک نادیده بگیر هم از از سند تاریخی الان اینکه از معتبرترین متون مسیحیه از از قدمت نصفه خطی که از آن پیدا شده و همین که اصولاً انجوری جالب و جذابیه؛
چون فرست صحبتهای حضرت مسیح هست و طوری هم نیست که حرفهایی که از نمسیحی میزند در انجیلی توماس با عقاید ارتدکس نمسیحی خیلی فاصله داشته باشد درست است که به اصول عقاید، مثلاً، یا مصلوب شدن و رزرکشن و اینجور چیزها اشاره نمیکند.
ولی حرفهایی خیلی معنوی و زیبایی در این انجیل هست.
انجیل توماس و متون غیررسمی
حالا این را چند هفته قبل یک جایی یادم نیستی یک چیز داشتم میخوندم دیدم که یک چیز تشکیل شده یک کنفرانسی تشکیل شده تو کالیفورنیا اگر اشتباه نکنم از این تعداد زیادی آدمهای آکادمیک که متعلاهات انجیلی و این چیز را دارند و اینها در در این کنفرانس نهایتاً بهعنوان مثل پروسیدینگ یک کتابی منتشر کردن تحت عنوان پنج انجیل یا یک چیزی شدیدی و رسما انجیل توماس را یک جوری با چار تا انجیل دیگر فکر میکنم اگر اشتباه نفرم در کنفرانس در مورد این که چه حرفهایی رو میشود با اکترینان گفتی مسیحی زده رعیدیری کردن و نتیجه این آرارو یک جوری به صورت یک کتاب چارت کردن و در رعیدیریایشان گفتهای مسیحی در چار انجیل ارتودوکس و انجیل توماس ملاکو؛ یعنی این که در این کنفرانس انجیلی توماس رو کاملا گذاشتن کنار هم عرض و هم سنگ این چهارت انجیل و در انجیل به اسطره کتابی که چپ شده که مجموعه سخنان مسیح در چهار انجیله در پنج انجیله و یک تداد زیادی از حرفهای حضرت مسیح که در انجیلی توماس هست و در چهارت انجیلی دیگر نیست هم گنجانده شد.
خب، این از دار من خیلی من کلاً میل دارم که اضافه به چه کتاب مقدس دکیم کنم به نفع خودی مسیری همه خیلی انجیلی جالب من شخصا خودم پنج تا انجیل اگر وقت داشته باشم بخواهم یکی شد بخوانم ترجیم میدهم یک بار دیگر انجیلی توماس بخوانم انجیلی توماس به فارسی از بین همه مطونه نشید همه دی متاسفانه همه یک دونه فقط ترجمه شده متاسفانه شده از اینجا، میگویم که چرا بقیه ترجمه نشده در نشریه هفت آسمان نشریه همان انتشاراتی که من مرتب میآیم که برای متعالیات مسیحی و یهودی و اینها خیلی انتشارات خوبیه انتشاراتی تا تنبال متعالیات دینیتی و قوم یک نشریهی منتشر میکنند از آن چندنی سال تا تنبال هفت آسمان که در شماره یک سال یک این است اولین شماره انجیل توماس را ترجمه کردن ترجمه خیلی خوبی هست مطمئناً از ترجمه چارت انجیلی که الان در اختیار ما هست ترجمه خیلی قدیمیه ترجمه بهتریه من یک بار به این اشاره کردم مجدادم اشاره میکنم که این اهده جدیدی یک نفره ترجمه خیلی خوب از آن انگام داده که.
همین بایرن منتشر نشده احتمال نشوند نیل در میآورد که مطمئناً ترجمه خوبیه بران که ترجمه قبلیه که اسمش یادم ندارم همین اسمیآدم همش بعدی اسم آدم یادش نیست در آن باره که اسمیندارم سریال شیوز سریال یک کار فوقلاد مهمیانجام داده زحمت واقعاً زیادی کشیده که آن هفت کتاب اضافه کتاب تورات را مورد اختلاف بین یهودیها و مسیحیهای کاتولیک هست که قبولش ندارند تا به حال به فارسی ترجمه نشده بود این کتابها و خیلی خوب بده که یک بخشی از کتاب مقدس ترجمه نشده باشد آن را خوشبختانی چندین سال قبل در آورد که بهطور شگفتنگیزی به.
چاپای متعدد رسیده شنیده برال اینقدر مردم تفاوت نیست و این چیزها نیستند و دوته کتاب دیگر هم از حکمت بین سیرا و حکمت سلیمان را در آباده که نگاه بکنید امیدوار میشود دیگر ترجمه احنی جهازیش هم به خوبی همینا باشد واقعاً ترجمههای قرآن متاسفانه خیلی افتدائی هستند آدم انتظار دارد یک تعداد زیادی آدم نیوار حمد کنند با هم بگیر دشینن خالصه یک ترجمه خیلی خوب در بیاورند.
حالا چند سال اخیر چند ترجمه قابل خونگرم قابل استناد در آمده قبلاً که واقعاً دیگر فاجئه بود.
حالا من این چیزهایی که این حرفهایی که زدم اینی که اولا از در منطقی این ایده اشکالی ندارد به جورایی خیلی خوب منطقیه.
من، میخواهم سعی بکنم بگویم که نسبت ایدههای دیگر یک برتریهایی دارد.
ولی خیلی با قاطعیت حرف نمیزنم آنقدر فکر در اختیار من کلاً احساسم میدهد.
اما در مسئله تاریخی که آدم دارد بحث میکند آنقدر فکر در اختیار نداریم که بخواییم با قاطعیت بگوییم اینجوری شده یا اونگی شده؛ یعنی اگر، مثلاً، میگوییم که با قاطعیت میگوییم از این مسئله مصلوب نشده بلکه تو قرآن نفشته وگرنه شباید تاریخی بگوییم که، مثلاً، چیزی را نشان میدهند اگر در قرآن با صراحت چیزی نمیشود شده بود دادن میتوانست با قاطعیت بفا بکنه دیدلین اینکه قرآن رو، مثلاً، یک متن اصیل و قطعی میداند و؛ یعنی برقی مسئله تاریخی همیشه براندید شکل شوپای بله اینکه من یک ایده ای را بگویم و سعی کنم بگویم که از بقیه ایدهها معقول کرده با تکتای موجود شاید فردا یک کتاب جدیدی از زیر فکر در بیاید که کاملاً، مثلاً، آدم را مجاب بکند که احتفاظ دیگر ای افتاده و فعلاً با این چیزهایی که داریم.
من. فکر میکنم، ایده ایه که مصبتا ایده محبوب از در من این مهم است که متن چار انجیل و مطون انجیلهای دیگر ای که در دست ما هست و اینها شواهد تاریخی بران محصول میشوند در مورد زندگی مسیح و میبینیم که درش امدهی از چیزهایی که در این انجیل نداشته شده با قرآن سازگاره یک بار اینی که شما، مثلاً، فرض کنید میخوایید بگویید که این انجیل اعتبار ندارند شما در انجیل مسئله بکرزایی حضرت مریم را میبینید تقریباً رابطه بین از عیسی و یهیار را میبینید همه چیزهایی که در قرآن تقریباً نداشته شده تا انتهای مواجه را که به مسئله مصلوب شدن میرسد همش تنهایی با قرآن همخونی دارد شما جایی نمیتوانید بگویید که یک تناغذهای خیلی اساسی بودید.
حالا شاید، مثلاً، بعضی از بخشالو بگویید که یک تغییر و مطمئناً خیلی نمیشود استناد کردید با ترجمه اینکه اینها در یک تاریخهای خیلی چند دهه بعد حضرت مسیح نوشته شدن.
به هر حال این که این کلمات، مثلاً، کلمات مسیحی باشند این هم خیلی معنی ندارد ولی.
به هر حال کلیاتش میخواند حتی همین چارتر انجیلی که ما نسبت به آن، مثلاً، ممکن است خیلی همه اعتماد نداشته باشیم این هم تا کلیاتش با یک همان زندگانی مسیح با چیزی که در قرآن هست سازگار یک موجهگازی در قرآن آمدی که، مثلاً، فرض کنید تو قرآن نیمده بود که مردار را زنده کرده که باورش میشود من میخواهیم این چیزهایی که تو انجیل نوشته عجیبترین چیزاش بکس رای از نریم به آسمان رفتن از مردار رو زنده کردن همین رو ما تو قرآن میبینیم چیزهای اضافه تر هم تازه نسبت به اینها هست.
بنابراین براحتی شما نمیتوانید بگویید که آدمهایی که این را نوشتن جاعل بودن هر جایی که یک چیز مشتره که بین، مثلاً، در موضوع زندگی مسیح دارند میگویند که دو قراران به آن اشاره شده تا حدود زیادی محترم.
بنابراین رد کردن این که یک دفعه اینها در انتهای کار دروغ بافتن اصلاً در باغ زیتون حضرت مسیح نرفته شام آخری نبوده حضرت مسیح را نگرفتن همه اینها رو بافتن دروغ بافتن یک خود عجیبه من واقعاً برای شخص خود من ما میدانیم که یک نفر آنجا مصلوب شده فکر میکنیم و قراریم را تایید میکند که یک نفر آنجا مصلوب شده و آن آدم رو فکر میکنند که حضرت مسیح بود.
بنابراین آن باغه بوده آمدن یک نفر را گرفتن اختلاف ممکن است سریع میبونه که اگر کسی جانشی نزده مسیح شده در همان باغ کسی دستگیری شده این آدم بوده یا بهطور معجزه هستایی یک مدت نه ترین اتفاق افتاده و اله آخر.
بنابراین کل چیزهایی که، در واقع، در انجیل هست. به نظر میآید که.
حالا ممکن است یک اختلافهایی داشته باشد یک جایی را نفهمیده باشند ممکن است تعدیرهایی در مدت حضرت مسیح، مثلاً، در انجیل یوهنما هست که قابل قبول نیست.
ولی داستانهایی که نقل میکنند حرفهایی حضرت مسیح را نقل میکنند تا حدود زیادی. به نظر میآید که اعتبار دارد و شما اگر ایده را بپذیرید و اینجوری نگاه کنید به ماجرا این که حضرت مسیح در باقی زیفون دارد دعا میکند، مثلاً، میگوید خدایا این رنج را از دل من بردار یا این که با حواریون میشینه و یک شام آخری به آنها میگوید که، مثلاً، منو میدیرن میبرند همه اینها بهنوعی درست در میآید و این که مهمترین نکته این که شما و تو قرآن میخوانید از یک طرف هفارون آدمهای بدی نیستند الان.
من، میخواهم به خود هفارون برس بکنم شما چند بار هفارون اگر آدمهای خیلی خوبی نیستند آدمهای بدی که نیستند تو قرآن تو قرآن اشاره میشود به این که حضرت مسیح گفت که من انصاری الالا این را گفتن ما مهنو انصارالله بعد میبینید دعایی میکنند که دعایی خوبی ازشان نرمیشود و کلاً فضای برسایی که در مورد هوایی این رایست که این آدمهایی را خدای نکردن، مثلاً، شارلاتانی باشند آمدن؛ چون بعضیها اینجوری این آیه را میخوانند که این را گفتن که مهنو انصارالله و مکر رو و مکرالله؛ یعنی این را نسبتایی این رو حتی که دروب گفتن آمدن و گفتن ما یاران خدا هستیم و بعد همین مکر کردن بعد سوره صف رو چه جوری باید خونید.
سوره صف یک خود به این لحن سوره صف را مگار کنید در مورد هواریون میگوید که یاییاللازین آمنو خونو انصارالله کما قال ایصاب مریمون من انصاریالله قال الحواریون من انصارالله به مردم مسلمان دارد میگوید مثل هواریون باشید که حضرت مسیح گفت که؛ یعنی چه شما بیایی به قمر کلک دردنی بعدش میگوید که خداوند اینها رو بر آنهایی که کفت ورزیدن غلبه داد پیروزی داد حد، مثلاً، پیامبران و این حرفها نیستند شواهد هم قرآنی هم شواهد تاریخی داریم که اونجوری هم نباید اصلاً در مورد حوارین بحث کرد که اینها خیلی آدمهای، مثلاً، در سطح بالای هستند مزار معنوی، مثلاً، جز اولیاز با دارست ولی.
به هر حال من برطریه که.
میخواهم بگویم ایده نصفت به ایدههای دیگر ای دارد که، مثلاً، فرض کنید ده نوعی، در واقع، تصورشانی که از اول میدانی که اصلاً اتفاق قرار نیست بیفتد من فکر میکنم آن آدمها باید یک جوی توجیه بکنند که چطور هواریون از این ماجره چندان متعلق میست؛ یعنی. به نظر میآید، شکی وجود ندارد که این ماجرای مصلوب شدن حضرت مسیح حواری آن را دوچار تشویش کرده و در تمام مطونی که از آن دوران باقی مونده شما این را میبینید که این که حضرت مسیح رو گرفتن و اینها؛ یعنی اینها واقعاً فکر میکنند حضرت مسیح مصلوب شده تقریباً میشود گفت انجیلی وجود ندارد، متنیوجود ندارد حبتتون نجه همه دیگر که بهنوعی منکره این چیزها باشد فرقههای وجود داشتن که چیزهایی را انکار کردن.
ولی متونی که موجود هستند همشان بهنوعی اشتراک دارند که هفاریون دوچار تشکیش خاطر شدن از دستگیری حضرت مسیح و از این که واقعاً حضرت مسیح را مصلوب کردن دوچار یک جور بهاصطلاح چه میگویند احساس خلق و شاید سرخوردگی شدن دوچار تشکیش نمیدونستم باید چه کار بکنند چه جوری این اتفاق افتاد این آدم چه جوری ممکن است کسی که قرار بود مسیحو نجات نهنده، مثلاً، بنیاسرائیل باشد چه جوری به این شکل گرفتنش و کشتنش من فکر میکنم همه فکتهای تاریخی، در واقع، به این اشاره میکنند که هواریون همه احساس میکنند که این شخصی که دارد مسکون میشود حضرت مسیحه حتی اینجوری برنامه من این را برای چیز، میگویم در اینجیل برنابا هم اینجوریه که در آن اینجیل ادعا میشود که مسیح به برنابا گفته و همواریون گفته که این ماجرههایی که پیش میآید من مسلوم نمیشم.
ولی، ولی برنابا همیشه من.
یادم رفت؛ یعنی حتی تو اینجیل برنابا برنابا همیشه دارد ادعا میکند آنجا که مسیح مسلوم نشده آن لحظه ای که این اتفاقات دارد میافتد فکر میکند مسیح دارد نسلیمش یک خورده قبول بکنید که اوزارو تزییش میکند این که برنابا یاده میگوید من یادم رفته بود که اکسال عملهایی بعد از حضرت مسیح بعد از این ماجرای مسکول شدن همه جای نشانه این است که هواریون احساس میکنند که مسیح مسکول شد حتی برنابام نمیگوید من آن لحظه میدونستم که این مسیح نیست.
حالا من یک مطمئن میخوانم که پای صلیب یک نفر میگوید من فهمیدم که حضرت مسیح نیست آره من آره میخوانم که ولی.
ببینید.
به هر حال آنجا هم حرف از این نیست که این حضرت مسیح نیست به معنایی که کسی بگیرید همه همه حواری من، میگویم که این حواری که آدمهای بدی نیستند مسیح اگر میداند که نرانیست مسلول بشود.
حالا برنامه میگوید خصوصی به من گذارید در چین دارد پنهان میشود از هواریون؛ یعنی یک جوری. به نظر میآید که احتیاج به توجیح دارد که حضرت مسیح خیلی با آرامش خاطر؛ یعنی همه اینها دروغ مسیح آرامش خاطر داشت میدونسته که یک اتفاق بدی برای او نمیفته.
ولی یک کاری کرده که هواریون در یک شرارت خیلی بدی قراری داد پتروس بنابرای نقل همه این انجیلهای اوتودوکس سه بار این که از مسیحو میشناسد تا در صبح آن روز انکار میکند؛ یعنی فضای طوریه که نه تنها مسیحو گرفتن همه آدمهایی که اطراف مسیح بودن یک جوری مزنونن و پس از اینکار بلایی سرشان بیاید و حضرت مسیح دارند فاصله میدون من فکر میکنم اگر حضرت مسیح نمیدونسته که چه اتفاقی دارد برای او میافتد.
خب، طبیعی که هیچ اطلاعی به هوادیون نبود که چه اتفاق برای او افتد و هوادیون هم به دلیل این که خیلی آدمهای سطح بالایی نبودن همانطوری که از قرآن برمیآید دوچار این تباهم شدن که شاید واقعاً یک چنین اتفاق افتد باشد بغیر از مطمئن مکاشبه پتروس و براتر مطمئن برنابا من همیشه برنابا را میگذارم کنار به دلاله آکادمیک؛ برای اینکه فکر میکنم که تا یک نسخه قدیمیازش بر نیاد نمیشود خیلی به آن استناده من بذار صراحتا بگویم احساسم نصف انجیلی برنابا چیست من فکر میکنم این متن اصیلی به اسم انجیلی برنابا وجود بود ممکن است کم و زیاد شده باشد در این نسخهی که الان باید داریم.
ولی خیلی خیلی باید میدانم که این متن جدید باشد؛ یعنی یک نفر آنطوری که بعضیها ادامه کنند نشسته باشد یا اینجایی که نشته باشد نسخههای قدیمیاحتمالا داشتون ممکن است این نسخه منطقه با آن نسخههای قدیمینیست کم و زیاد داشته باشد؛ یعنی این که همه جاش اینن، مثلاً، خوب نروش شده از دار من خیلی چیز نیست اعتبار ندارد.
ولی فکر میکنم که اینجوری برنابایی وجود داشته که شاید هم یک نسخه قدیمیش پیدا میشود ممکن است نسخه قدیمیش واقعاً تحت نزارت کلیسا همانطوری که بعضیها حدس میزنند از بین رفته باشد که همونی که.
عیسی و مریم در عرفان اسلامی
خب، خیلی از متون از بین رفتن برال هنوز بیابانهای مست و این طرفها خیلی بیابان زیاد داریم و میشود همه جارو گشت شاید یک خمره بزرگتر از آن خمره نجه همادی هم پیدا بخوند من تأکیدم روی این شواهد و فکرداری که برسید میکنیم کنار.
من، میخواهم در این مسئله تأکید بکنم که بازیدون نظر شخصی منه من در ایدههای الهیاتی مسیحی همانطوری که احتمالاً خودتان احساس کردید جازبههایی میبینید در ارتباطی که بین مسیح و گناه اولیه برقرار میکنند در اینکه مصلوب شدن حضرت مسیح بهنوعی، مثلاً، فدا شدن در راه بشریت بوده و شخصیتی که نهایت حضرت مسیح به بودید میآید بهعنوان یک انسان معصوم به معنای مطلب که خودش را؛ برای اینکه گناه دیگران شسته بشود بهنوعی فدا میکند این شخصیت و این نوع الهیات جازبه داد به نظر من با یک سری شیزایی که تو قرآن هست خیلی خوب سازگاره و فکر میکنم که بارها این را گفتم از دزمیگفتن تکرار وزیر خستنه میشوند درک مسیحیها از داستان آدم و هوا خیلی امیختر از درک مسلمان هست مسلمانها آنقدر که باید به این داستان به نظر من توجه نکردن؛ یعنی مرکز الهیات اسلامیبه نظر نمیآید.
مثلاً، داستان آدم و هوا یا قرآن باشد الهیات اسلامییک جوری بیشتر. به نظر میآید، درستای فلسفی در آن دارد انجام میشود تا بحثهای مختنی و مطن مطون دینی من فکر میکنم مسیحیها خیلی بیشتر فکر کردن به این داستان و خیلی چیزها از پشت فهمیدن که یک جذابیتهایی دارد و من تأکیدم به این است که اگر این ایده را بپذیریم همه جذابیتهای الهیات مسیحی سر جای خودشان میمانند برای خاطر این که هیچ نیازی نیست که شما برای، مثلاً، فرسونی.
ایده خدا شدن حضرت مسیح برای بشریت بهنوعی معتقد باشید به این که حتماً باید مسیح مصلوب شده باشد کما این که حضرت اسماعیل هم بدون این که واقعاً زب بشود آن اثر زب شدن و آن چیزی که باید انجام میشد انجام شد این است یک تأثیری ما غایل هستیم؛ برای این که حضرت مسیح بپذیر شهادت را در راه، مثلاً، بشریت همین که بپذیر کافی است لازمیست که آن اعمال انجام بشود ماجرای حضرت عبرانی و اسمان و برای شخص من این جذابیت جذابیت مهم میآیه که یک بخش جذاب الهیات مسیحی که من خودم هم نسبت به آن علاقه من هستم حفظ میشود بلی نه همه الهیات مسیحی سؤال داری کنید بفرام کنید نه دیگر دقیقاً گفتم من خیلی یک جلسه گفتم آره دیگر من واقعاً فکر میکنم یک جلسه تقریباً کامل به این اختصاص داشت که آنها چه میگویند و چرا با قرآن سازگاره.
من، میخواهم، میگویم تو قرآن یک چیزهایی هست که مسلمان به آن دقیقت نکرد و خوندن الهیات مسیحی باعث میشود که شما یک چیزهایی را در واقع.
ببینید، دقیقاً همان جوری که قرآن دارد میگی آنها میفهمند نه هنه چیز را مطمئناً خیلی چیزها در قرآن هست که جالب هم و مسیحیها اینجوری نگاه نمیکند من هنه چیز را الهیات مسیحی هم از دار من جالب نیست نمونش این که چیزهایی که در الهیات مسیحی هست الان خیلی شاید ایدههای مرکزی نباشند بعضیها روی این که خداوند مصلوب بشود که این خاصیتی داشته خداوند با رنج خشیدن اینگار آشنا میشود بهعنوان یک آمل، مثلاً، فرض کنیم جالب به آن اشاره میکنند که از دار من؛ یعنی همه چیزهای الهیات مسیحی منی همه خفت میشود ایدههایی خود عجیب و غریب هم تو الهیات مسیحی هست که؛ چون برای من جالب نبود خیلی هم من روش تأکید نکردم، مثلاً، بعضیها که در اقلیت هستند این ایده را دارند که این خود این که خداوند در جای این امسال شکنجه شد و رنج دیده خودش را در این حد پایین آورده بهنوعی نجات بخشید خداوند چه جوری ممکن است رنج بکشید یا.
مثلاً، فرض کنید تأکید روی این که مسیح مرده و ریزورکشن بعد از سه روزش یک نوع غلبه و مرد و این خیلی خیلی در عقاید مسیحی ممکن است آلت مرکزیت هم داشته باشد که این رستاخیز بعد از مرگ یک موضوع خیلی مهمیبوده که مسیح بر مرگ قلبه کرد.
خب، من هیچوقت نفهمیده همان نمیفهم مسیح بر مرگ قلبه کرده این نتیجه اینکه آدمها نمیمیره یک چیز این است که مرگ نتیجه گناه اولی هست برای، مثلاً، آیات تورات؛ یعنی بعد از اینکه آدم گناه انجام میدهد خداوند حکمیکنه که شما، مثلاً، رو بود میکنید و میمیرید مرگ انگار بعد از آن گناه وارده سرنوشت بشر میشود.
خب، اگر.
میخواهم بگویند که مرسی، مثلاً، فرسون خودش را فدا کرد گناه اولی بخشیده شده و مرگ غلبه کرد من اینکه این اثرش چیست خلاص ما که همچنان داریم میمیریم و، مثلاً، اینکه امکان رستاخیز بشر در آخرات را فراهم کرده که آن به نظر من اینجاش مبهمه با چیزی که ما پیو قرآنهایی نیست شما هیچ جوری نمیتوانید این چنین ایدههایی رو با مطمئن قرآن سازگار بکنید؛ چون اینها یک جوری اصلاًسشانی دیده که مسیح باید نمیدهد بعداً، مثلاً، دوباره زنده بشود ما مطمئناً قبول نداریم که به هر معنایی مسیح یک جوری مورده بشود.
بنابراین برات یک جازبه این ایده از در من این است که هم با متون مسیحی که یک جوری فکتهای ما هستند از در تاریخی سازین شما میتوانید نتنی جوری تا یک مقدار زیادی بخوانید به دویی که مشکل بر بخورید ماجراهای باق شام آخر و تا یک مراهلی شما میتوانید ادعا بدید و فرض بکنید که این اتفاقا واقعاً افتاده و این را درست دارند زبط میکنند بغیر از این که فکر میکنند که شخصی که بالای سریب مسیح.
خب، بهطور که حرفش شدن در روی بیدی خود دیگر تن این کار بکنم.
مکاشفهٔ پطرس و نجعه حمادی
ولی؛ چون رقص گذاشته این حتما این قسمت را بخوانم علامت هم نزداشتن این علامت برای چیز دیگر است این کتاب کامل نجه همادیه که ایک از بچههای درخشانی لطف کرده رو من آبود من بارها در انترنت در جایی پیدا کرده بودم کم کم داشتم کتاب برای خودم میساختم؛ یعنی مردمها ترجمه شده در انترنت قسمتهای زیادیش هست؛ چون که این را آورد دیگر من کلاً راحت شدم یک قسمتهایش پریند گرفته بودم داشتم تبدیل کتاب میکردم کم کم که منطقه این واقعاً کتاب فوقالادو کاملیه با زیر نوشتههای خیلی خوب و دوزارید من بخش پتروسو برای شما بخوانم که توصیفی دارد میکند بگذارید من یک نکته را الازگینه بخوانم اشاره بکنم به نظر من وجود یک چنین مطمئن قدیمیکه از نجه هماردین پیدا شده خیلی مهم است برای مسلمان برای خاطر این که بغیر از این که چند تا فرقه نسیبی معتقد بودن و سفت تاریخی شده که بعضی از فرقههای مسیحی حتی درست است چهار تا اسم ما بلدیم فرقههای نسبتاً کچیکی بودن این بودن که مسیح مذکور شده.
باشد و فضای فکری آنها بیشتر این بود که اصلاً مسیح به دلیل این که جسمانیتی ندار و نمیدانند، مثلاً، یک جوری اتحاد با روحالقدس و خداوند اینها دارد نمیتواند مذکور شده باشد؛ یعنی زیاد به نظر نمیآید ما از آنها خیلی اصلاً مدارک نداریم بیشتر چیزهایی که ما در مورد فرقههای مسیحی میدانیم متاسفانه در کتابهاییه که در رد آن فرقهها توسط افراد، مثلاً، آبای کلیسا نوشته شده ممکن است بعضی از این فرقهها واقعاً اقایدشان دقیقاً آن چیزی که کما این که، مثلاً، پیدا شدن متون.
نجه همادی تا عدود زیاد نشان میدهد که اقایدی که به فرقهای گنوسی نسبت داده میشد در همان کتابها که بیشتر اطلاعات مستقیمن نداشتیم از همان کتابها میفهمیدیم که اینها چه میگویند خیلی موسع نبوده؛ یعنی واقعاً میزان تأکید گنوسیها روی بعضی از آن اقاید که آنجا در موندش بحث میشود اینقدر بیشتر میگفتند نبوده بلکه چیزهای دیگر بیشتر تأکید داشتن من مطبع خیلی معروف شد این قطعه در حال پیدا شدن یک مطبع یک مطبع بسیار قدیمیکه در آن از قول پتروس دارد سحنه مصلوب شدن از این مصلوب توسیق میشود و گفته میشود که از این مصلوب در حال میشود که دارد مصلوب میشود به حالت خیلی موضوع پیچیده است و آخرشم بکنم شما و خود من نمیتوانیم که ماجرا چیست.
ولی این که شک و شوپه فقط از طریق نمیدانم گفتن این که مسیح روح و جسد نیست و این حرفها نیست، مثلاً، این است که واقعاً اینجا یک اتفاق عجیب و غریبی افتاده بالای سلیم و بگذاریم این متن بخوانم میگوید که عنوان این قطعه این است که پتروس تسلیم مصلوب شدن را دید و نجاتنده توضیحش دارد این افتلاح سیویر در این متنی مجموعاتی خیلی استفاده میشود برای اشاره کردن و نصف میگوید دیدمش که دستگیرش کرده و به او گفتم چه میبینم خداوند خداوند به معنای لورد به معنای تشریفی به استرالی چه میبینم خداوند آیا واقعاً تو هستی که دستگیر شدی و are you holding on to me آره سر ور میگوید که میگوید و پس این چه کسی است که میخنده و لبخند میزند در کنار، مثلاً، سلیم میگوید که اگر تو را گرفتم و، مثلاً، مصلوب کردم این کیست که کنار صلیب بایستده و دارد لبخند میزند و میخن میگویید این کسی دیگهیه که دستا و پاهاش.
را با چکش بودیدن میگوید نجات دهنده به من گفت آن کسی که میبینی که لبخند میزند و میخنده در کنار صلیب مسیح زنده است ایسای زنده است و آن کسی که دستها و پاهاش رو با میخ، مثلاً، کنیدن این این فلشی پارک بخش جسمانیش جانشینش خیلی روشن نیست منظور چیست.
ولی چیزی که پتروس دارد توصیف میکند این است که وقتی که سلیم داشتن ایسار به سلیم میکشنه من آنجا بودم و دیدم مسیح اینجا کنار من وایستد بعد در میگرده به مسیح میگوید تا این است نفر میدهم بیاییم از اینجا رو میگوییم سحنه ای که پتروس دارد توصیف میکند این است که مسیح رو در اینگام مصلوب شدن یک نفر بالای مسیح در که یک دفعه دیده کنار خودش همونجا بایستاده و داری میخنده و به او میگوید که پس تو اگر اینی آن که نسیگی جواب میدی که.
خب، یک خود امهام دارد؛ یعنی فلشی پارتشه که جایگذینش شده؛ یعنی یک آدمیکه جایگذینش شده یا، مثلاً، یک جوری روحش از بخش جسمانیش جدا شده به نظر نمیآید روح باشد برای خاطر اینکه پتروس به او پیشناد میکند که داتور ندیدن بیایی از اینجا بریم. به نظر میآید، انگار یک آدمیه که باقی آنجا بایست این قطعه فکر میکنم که برای مسلمان خیلی خیلی باید قطعه جذابی باشد برای اینکه.
به هر حال از دار تاریخی قطعه بسیار مستندیه و از پتروس دارد نقل میشود و چیزی دارد نقل میشود که کاملاً با چیزی که بعدا در قرآن نوشته شده میتواند همه هنگ باشد این که اصلاً مسیح در حنگام مصلوب شدن یک شخص دون بالا.
حالا هر تعبیری میخوایید بکنید از این عبارتهای که اینجا به کار برده شده که آن بخش، مثلاً، گوشتی حضرت مسیحه که جایگذینه شده آیا کسی دیگر ای که جایگذینه شده یا، مثلاً، روح مسیح جدا شده.
به هر حال پوریه که پتروس مسیح عیسی را در کنار خودش داریم میبینیم و به او پیشناهات میکنیم که تا تر ندیدن بیاید از اینجا فرار کنیم و بریم و مرسی در حال خندیدن لبخند زده این متن قدیمیهیچ ربطی به اعتقادات، مثلاً، روح و جسم و این حرفها ندارد و یک جوری، در واقع، نشاندنده این است که اصولاً در همان غرن اول از آبای مسیحیت آبای کلیسا از حواریون چیزهایی نقل شده در مورد این که از اینکه مسیح اصلاً مصلوب نشده دقیق میکنید.
حالا این که، مثلاً، فرض کنید چیزی که مصلوب شده اگر اعتقاد این باشد که، مثلاً، جسم مسیح مصلوب شده مسیح یک جوری از جسم خودش تونست خارج بشود، مثلاً، این اتفاق عجیب و غریب این شکلی افتاده.
بنابراین شخصیتی که آن بالا هست اصلاً نمیشود گفت مسیحه به نوع دیگهی تعدیر بشود این.
به هر حال یک جوری باباران منطبقه نکته مهم این است که در مورد مصلوب شدن حضرت مسیح به گذوق شک و تردید وجود دارد که حضرت مسیح در زمان در برپاشه برمیصلیب کنار صلیب استاده و دارد لبخندید.
بنابراین نمیشود گفت که همه یک، مثلاً، فرض کنید متون مسیحی یک صدا دارند مسکوک شدن حضرت مسیح را به همان معنایی که مسیحیها میگویند تأیید میکند حتی اقل متونی وجود دارد که بهنوعی تا پای این مطلب تأیید میکند که مسیح یک جوری تا پای مسکوک شدن رفته.
ولی یک اتفاق خارقلاده ای افتاده که کسی که به هران نسبود دارد میشود حضرت مسیح نیست و این مد تأیید میکند که هواریون نمیدانند چه اتفاقی دارندی بود پتروست که به نظر میزید بزرگترین هواریونه نمیداند و فکر میکند که تحجاب نکند از اینکه مسیح آن بالا نیوینه و کسی دیگر ای. به نظر میآید، آن بالا است و مسیح این پایینه اینکه همین مدت هم بهنوعی نشان میدهد که هوایی بیخبرن از این که چه اتفاق اگر شما قبول بکنید که خود مسیح هم نمیدونسته و این اتفاق در بین میانه این ماجراها، در واقع، به مسیح گفته شده که تو به آسمان میری آن وقت خیلی طبیعی است که هواییون اطلاع ندارند از این که چه اتفاقی دارد میوفته و اگر مسیح از قبل میدونسته اونطوری که، مثلاً، در انجیل برنابا گفته شده.
حالا به بعضیها، مثلاً، گفته به بعضیها نگفته.
خب، یک مقدار ممکن است قبولش سختر باشد بگر از اینکه.
به هر حال.
فکر میکنم، توجیهش این است که باید بگوییم که مسیح در یک تحوالیون محرم نمیدونسته حتی، مثلاً، پتروس را و بهنوعی چیزهایی بایدشان مخفی میکرده که.
خب، اینم توجیه عجیب و غریبی نیست میشود این را حتی بزنیم.
ولی آن بخشای الهیات مسیحی کلاً از بین میرود؛ یعنی اصلاً مسیحی در جریان مصلوب شدن قرار نگرفته نکته همچنان سر جای خودش باشد.
حالا من چند تا چیز میخواستم بگویم که یک خورده بگذارید اینها را تحصیل بندازم که میرود بذار جلو و بلیچار دارد بعدم به اینکه اشاره کردم و من میل دارم که حواریون بحث بکنم چند بار این موضوع نمیخواهم بگویم از آیات و قرآن در حواریون چه فهمیدون شد در حال شما به هر طریقی که ماجرا رو بخواید با قرآن منتبق بکنید من فکر میکنم این سؤال باقی میداند به هر طریق که اگر مسیح میدونست که اتفاق برای او نمیفته چرا به حواریون نگفته حد داقل اکثریت هواریون فکر میکنند که حد دو مرنابان بهنوعی فکر میکنند آن لحظه مسیح دارد مصلوب شده و یک جور احساسی که انگار هواریون نامحرم هستند آدم باید براش به بودی بیا مسیح همه چیز رو به آنها نمیگفتیم و اگر حد تو شما این ایده رو به پذیری که مسیح خودشان نمیداند و بعدا، مثلاً، این اتفاق افتاده باز بهنوعی این که هواریون متوجه نمیشوند که چه اتفاق ممکن افتاده باشد و اکثرن در متونی که ازشان ندارون میشود به مصلوب شدن حضرت مسیح اشاره میشود اینم باز خودش مشکلی اگر آنطوری که مسیحیها میگویند مسیح برحواریون ظاهر شده.
خب، باز هم به آنها نگفتیم اگر اوهل قدس به آنها نازل شده باز هم این حقیقت ازشان نخیلی بوده؛ چون هر جوری که من فکر میکنم بخوای این معاجره را که مسیر مصلوب شدن.
ولی هواریون فکر میکنند که مسیر مسکون شده.
بنابراین شواهد تاریخی شواهد تاریخی موجود هر مصدیم مسیری را بردید. به نظر میآید که هواریون فکر میکنند که مسیر مسکون دارد میشود.
حالا به قیل از این مصدیمیکه پیدا شده که لاقل پتروس میفهمد در آن لحظه لاقل میفهمد که مسیر مصلوب شدن دقیق میکنیم خلاصه این حسد کلی که ایجاد میشود این است که حواریون از خیلی چیزها بیخبر موندن و بهنوعی حتی این در آینده هم روی داستانهایی که نقل کردن حضرت مسیح تأثیر گذاشته و زیادی از مسیحی هم به این ترید، در واقع، فکر میکنند که مسیح مصلوب شده متوجه از این مذکرام چیست.
اینجا یک نقطهی وجود دارد که شما اگر هواریون و آدمهای بسیار درجستهی بدانید فقط یک راه نمونه بگویید که، مثلاً، به دستور از آن مسیح اینها این ابهام را گذاشتن که باقی بردون میدونستم.
ولی نگفتن که.
خب، یک خورده دیگر فکر میکنم بگویید بگویید قطعاً چه.
فکر میکنم حقیقتیه که باید یک جوری گفته داشته برای یک حقیقتی از هواریون. به نظر میآید که یا پنهان شده یا به یک احتمالی بگوییم که ازشان خواسته شده که در مورد شرف نسخه نه بعداً که این اتفاق افتاده من، میگویم آره از ایسان مخفی شده.
بنابراین تبایی که از هواریون هم مخفی شده بله بعداً ادعا میکنند که عیسی را میبینند.
ولی تصوری که برایشان پیش میآید ظاهراً این است که مرده مصلوب شده مرده.
حالا زنده شد نه این که اصلاً مصلوب نشده مثلاً.
ولی. به نظر میآید که از این شما دارید سناد میکنید به این که این درست است که از عیسی را دیدن ولی.
حالا روحالقدس، مثلاً، به آنها نازل شده در افرادی بودن که جانشینی مسیح بودن و این خیلی مهم بود که از دویسا مصلوب شدن بهنوعی باید، مثلاً، در بین مسیحیها نه یکی دو تا فرقه فرقی جمع عظیمیمیشنیده باشند که از دویسا اصلاً مصلوب شدن این راه میماند که شما ادعا بکنید که مسلحتی میدهد که مردم فکر بکنند که از دویسا مسکون شده باید میدونستن که ماسیک نفر کنیم نه حواریون میدونستن بله از مردم پرهاند شده نسلرت این است که مردم، مثلاً، فرض کنید که اینجوری فکر کنند که از ماسیک مصلوب شد من که نفهم چرا هفواریو باید بدونند.
چرا اینکه فرض بود هفواریو خوبی باشند.
خیلی خوب باشند و درجاتی که این بالای باشند در صدی جانشنان هستند.
چرا باید اینها بدونند.
میتوانم به این دلیل ندارد میتوانم به همین که در تروری که شما ترمیکنید همین هست که مسیح هم میتوانم ندونسته باشد که قرار است به صلیب کشیده قرار است که ندونسته باشد من، میگویم تا آن لحظه ش قبول.
ولی وقتی که مسیح به صلیب کشیده نشده و این به صلیب کشیده شدن مسیح، در واقع، اصلاً اتفاق نگفتاده.
ولی تمام مطمئنی که بهنوعی از حواری نرشده دارند میگویند که نصیب صدیق چیز شده؛ یعنی یک چیز اشتباهی را دارند میگویند؛ یعنی نمیدانند یا، مثلاً، ازشان خواسته شده برای یک جوری خود عجیبه دیگر اگر نمیدانند چیزی را که نمیدانند دارند میگویند مطمئن نیستند و ما سلب رو روی عجیب نام یک ابحام اینجا وجود دارد بفرمایی مردم که در عالم معنا نمیشنرم مردم که من میتوانم به شما یک چیزهایی در عالم معنا بگویم که شما کاملا به اشتباه میوفتید فکر میکنم این رسم باشد که آدم در عالم معنا صحبت کند که آن چیزی که بهاصطلاح آنجا هم نادسته اینکه من دوباره هفته شانو برم بیم؛ چون آن رو برم بگو که از نفس بخواهد بشنیم نه برای خاطر اینکه شعیهها من در صحبت میتوانم این واژه عربی شیاره هم رفته بود که کرافسی رو به عربی چه میگویند.
ملاهم میگویند، مثلاً، از وقت علی چیزهایی را در مورد آینده دارد میگوید شما همانطوری که رویا رو وقتی که نقلی میکنید منظورتون این نیست که دارید در واقعیت صحبت میکنید در واقعیت تعبیر بشود ملاهم هم همینطوره.
بنابراین شعریها کسی که گمراه نمیکند چیزی را دیده و دارد میگی که من چه دیدم نمیگوید من دیدم یا آدمیرو به صلیب کشیدم در زمان حال دارد پرافسی انجام میدهد.
بنابراین ممکن است تفاوتی بین آن چیزی که چیزی که پیشبویی شده وجود داشته باشد و این اصلاً دواله این حرف نیست اینها دارند میگویند که مسیح مصلوب شده بهعنوان این چیزی که ما دینیم شاهده اینی، مثلاً، این ماجره بودیم یک راه هم این است که بگوییم یک جریانی وجود داشته از مسیحیهایی که نابود شده، مثلاً، عواریون یک جریان اصیلی بعضی اینجوری فکر میکنند یک جریان اصیلی در اوشالی وجود داشته که بعد از نابودی و اوشریم این را از بین رفتن و آن آدمهای بدی که، مثلاً، در انتاکیو خارج بودن و تحریف کرده بودن و نمیدانم، مثلاً، فرسونی روی مسیحی و خدای رسوم نبودن آن را باقی نوندن و ما دسترسی به آن افراد فرقان نداریم که اینها یک خورده به حال دقیقه دیگر من نمیگویم که احتمال.
داریم یک بحثهایی میکنیم که فکر هم زعیفه همه چیز احتمالشان میشود دار هر حواریون پسندی کرده شده دیگر که مسیح مسکوشتویی که از سر مسیحیها که مسکوشتویی نمیدانید و این ستا راههایی که دارید به منابعی مستقبل آره من بگذارید برای بحث حواریون بشیم که من احساسم این است که از خود قرآن در میآید که حواریون افراد درجیه که نیستند و بذار قبل از این وارد بحث قرآنیش بشم.
خیانت یهودا و شواهد تاریخی
حالا به یک جایی از قرآن.
میخواهم استناد بکنم شما از نظر تاریخی به همین دلیلی که الان من گفتم این را باید احساس بکنید به دلیل این که حقیقا یک قطع و یقین تاریخی وجود دارد که یکی از حواریون حضرت مسیح را تسلیم یک هودیا کرده حقیقا ما مطمئن مسیحی نداریم بغیر از انجیل خود یهودا انجیلی که به اسم یهودا معروفه ارتباطاً مال خود یهودا نیست همه اکسدام میگویند که یکی از همراهان حضرت مسیح یکی از هواریون به حضرت مسیح خیانت کرد و رفت در غیراله، مثلاً، گرفتن ۳۳ که نغره همه اینها شک میشود که هدگیل سی تا بوده یا ۳۵ تا بوده.
ولی این که یک نفر از بین هواریون خیانت کرده تقریباً جزو مسلمات تاریخیه بسیار وعیده که چیز جلی باشد من وقتی چیز دلیلی نمیبینم اخو چرا بخوان چنین جلی انجام بدم یا توجیه دیگر که وجود دارد مطابقه همان انجیل یهودا یهودا به فرمان مسیح این کار را کرده، در حالی که متن انجیلهای دیگر رو بخوانید همه جا مسیح یهودا رو بهعنوان خواهن معرفی میکند به حواری ندید و باز یا باید تمام این متونی، در واقع، بذارین کنار بگوییم اینها همه شون جهری هستند سرتاتر چیزارو بی خود نرشتن یا همین که به پذیرید یکی از حوارین در این حد سقوط کرده که یک چنین خیانتی میکنه ما رو دوچار مشکل میکنه من قبل از این گروهان رو جور بکنم به متن مقدس خود مسیحیها رو جور بکنید در مورد حوارین باید بهترین چیزها رو آنجا ببینیم یک جایی نسی از حواری میپرسه به نظر شما من کی هستم پتروس میرود میگوید که تو نسی هست و نسی میگوید که دعای خیر میکند بعد پتروس یک چیز دیگهی میگوید و نسی یک جمله بسیار تون میگوید.
مثلاً، دقیقاً یک آدمیجمله چه بره میگوید یک چیزی شبیه این که از من دو شایی شیف هم این را این را پتروس میدهی وقتی که حرف مدین میزنی مثل اینکه آن لحظه تر تفصیل شیطان یک چیزی به زبانش مدهی و چیزی که میگوید یک جوری قلبامیز در مورد مسیحی حرفی زده شما در همه انجیل و خیلی متون میبینید که پتروس دیگر از نزدیکترین توارین در متون مقدس مسیحی به مسیحه که در انجیل متی گفته میشود که مسیح گفته تو سخه یک از سی که من فیلیسا را برای او بنامیکنم پتروس قبل از بانگ خروس وقتی که مسیحو میگرن سه بار انکار میکند که اصلاً من مسیحو نمیشنسن شما در انجیل میبینید که این آدمها در زمان مصلوب شدن اصلاً مسیحی که اصلاً اینها نیستند اکثرشان این خیلی خلوته افرادی که زبط شده با شک و تردید بیشتر زنها اتفاقا همراهی میکنند و آنجا حاضرن.
حواریون، پولس و شریعت
برای مجدلیه، مثلاً، هست.
ولی بنابرای اکثر روایات از هواریون کسی نیست یا در انجلیت موهنه آمده که من بودم و اینجا در مکاشفه پتروس آمده.
پتروس میگوید من آنجا بودم و اله آخر.
برنامه یک جوری اکثریت متون. به نظر میآید که هواریون از دوره مسیح همانطوری که پتروس انکار میکند یک جوری فاصله گرفتن به داریم این که خطر تحدیدشان میکند و یک نکته بسیار مهمتر که در تمام طول این که شما دارید انجیلو میخوانید به چشم میخوانید این که اصلاً حوارون حرفهای مسیحون نمیفهم مدام روی این تأکید میشود که مسیح حرفهایی میزند حوارون، مثلاً، نمیفهمند و مسیح مجبوریشو برایشان توضیح بده که چرا نمیفهمید تمثیلای مسیحون نمیفهمند همزبان مسیح نیستند این در خود کتاب مقدس چهره هواریون اینجوریه افرادی که همراه شدن با مسیح مسیح را دوست دارند و یک جوری معجزهشان میبینند به او ایمان آباردن.
ولی این شکلی نیست که خیلی درک انیدی داشته باشند از این که مسیح چه دارد میگوید و چه دارد میکن.
بنابراین با توجه به همین مطلوب مقدس از در من اصلاً بعید نیست که، مثلاً، فرض کنید یک ماجرای پیچیدهی مثل مصدور نشدن حضرت مسیح را اینها خیلی خوب نفهمن که چه پیش آمده و چه کار دارد میشود هم سیرهایی که، مثلاً، مسیح میگوید که، مثلاً، فرض کنید یک برزگری آمد دانهها را پاشید یک بخشیش بر جاده افتاده یک بخشیش بر سنگ افتاده یک بخشیش بر خاک حاصل خیز این را میگوید و بعد اینها نمیفهمن برایشان توضیح میدهد و معمولا هم یک خورده باشد که شما هیچی نمیفهمید توضیح میدهد که منظورم این است که اینجا، مثلاً، این مثل قلب انسانه که اگر، مثلاً، حاسخیز باشد ایمان درش روشت میکند و الاخر اصولاً این جب که هوارین نمیفهمند حرفهای مسیح و خوب نمیفهمند خیلی خیلی چیز را تمام انجیل شما بخوانید این احساس به شما دست میدهد که همراه مسیح هم.
ولی خیلی صاحب رازهای مسیح نیستند یک جایی در انجیلی توماس اگر اشتباه نرم کنم یا انجیلی فلیپ فکر میکنم انجیلی توماس مسیح با خود توماس میرود و بعدم برمیگردن چیزهایی به توماس گفته سایرین از توماس میباشن این چه بهت گفت توماس میگوید چیزهایی به من گفت که اگر من نمیشم بگویم منو میکردیم، مثلاً، حتی همین حرف و جد اینجوریه دیگر؛ یعنی اینجوری نیستند که، مثلاً، یک راز عرفانی وجود داشته باشد و به کسی گفته شده باشد اینها درک بکنند و تحمل داشته باشند که این ماجرا چیست اصولاً من دارم، میگویم بهعنوان مقدمه چهره هواریون در خود کتب مقدس یک داسته که شما، مثلاً، از ای افرادی مثل اولیاء و خدا و پیامبران با یک درک خیلی بالا مثل، مثلاً، رابطه از علی با محمد بزرگ دارد اصلاً اینجوری نیست اینها یک جوری مثل اصحاب پیغمبر که کنار پیغمبر قرار گرفتن که دیدید بعد از اینکه پیغمبر از دنیا رفت یک جورایی نزدیکترین صحابی پیغمبر هم.
به هر حال بچاری مشکلاتی شدن نزدیکترین از در فاصله مکانی از دونه هست فیلی اطراف پیغمبر بودن نه نزدیکی به معنی معنی و شما اینن این را میبینید اگر حواریون یک گروه یک دست نیست حد اقل این است که حواریون یک دست نیستند ممکن است بعضیهایشان شاید، مثلاً، پتروست بعضیها یک خورده سطح معنیشان بالاتر باشد و یک آدمهاییم در حد یهوداتشان باشند شما بلا فاصله میبینید بعد از اینکه از این مسیح میرود این همه اختلاف فهمیپیدا میکنند سر اینکه شریعتهای دایت بشود شریعت دایت نشوند و شما کتاب اعمال رسولان را که میبینید سردرگومیهای حواریون رو میبینید که چه کار باید کرد اصلاً باید بریم کسی را تبلیغ بکنیم نکنیم شما تناغذهایی که بین متون انجیلها میبینید این رو توجیه میکند که شما تو انجیل متعه یک چیزی میخوانید اینان، مثلاً، برعکسش در انجیل دیگر هست نشان میدهد که ایدههایی که وجود دارد خلاصه ما باید بریم.
مثلاً، برای خارج بنی اسفریت تبلیغات کنیم یادن شریعت باید لگم بشی یادن اینها اختلافایی بود که بین خود حواریون وجود داشت اینجوری نیست که در ازید تصور بکنیم که، مثلاً، فقط پولس بهعنوان آدم متاخر آمد به یک چیزهای جدیدی گفت؛ چون ماجرای شورای اورشلیمو در اعمال رسولان بخوانید میبینید که آنجا برای اختلاف نظرهایی وجود دارد بین خودمونی بینیم از جیمز و پتروز حتی و کاملاً اینکه یک تیفی از اقایت بینشان هست اینجا دیده میشود اگر خیلی ضرورت دارد اینکه، مثلاً، یکی میآیدی به هزار درست است خدا، مثلاً، یک بیانگاری درست است یک اینکه، مثلاً، بهشتی مامون یارا به یکی بهشتی مگر اینکه ماجرایی این باشد که این آخرین پیامبر یک قومیه که دیگر بعدش دانشین ندارد تمام شد دیگر.
مسئله این است که شما، مثلاً، زکریه را میبینید تو قرآن وقتی که پیر شده نگرانه این است که باید چه کسی جانشینش بشود نمیدانید حضرت ایسایی اولا حضرت عیسی نمیمیره ثانیه همین کسی قرار میست بعدش کسی جانشین به آن معنا باشد که یک آدمیدر حد پیامبران موجود داشته باشد اولیههای خدا که یک جوری، مثلاً، ولایت بهش منتقل بشود.
بنابراین این هواریون در چه سطحی باشند یا چه جوری باشند خیلی به نظر من مهم نیست برای اینجا یک اتفاق افتاده دوره فطرت شروع شده و یک جوری ول شدن نه کاملاً ول شده باشند به نظر میدهد الهاماتی دارند یک ارتباطهای معنوی دارند خلاصه همچنان یک جمعشان یک کارهای مصبتی هم دارند انجام میدهند تبلیغ میکنند ایمان خودشان به مسیح.
من، میخواهم، میگویم در آن سطح معنویی که سطح اولیههای خداست بیستم بذاری من استناد.
میخواهم میکنم این مقدماتو گفتم به استراد چه میگویند.
مثل جدل میماند شما از مطمع خودشان من فکر نمیخوانم کسی که در این اطلاعاتی بیگیدی که هر بار این خیلی ادراکات معنویی سطح بالا دارند و خیلی مسیح را خوب درک کرد. به نظر میآید که در درک حرفهای مسیح و کل ماجرایی که دارد اتفاقی نیست مشکل دارد.
من، میخواهم یک بار استناد کردم و داشت یک برسی شده میشود که من بخواهم بگذاریم برای بعد به این آیات پایان سوره ماهده من فکر میکنم آیات پایان سوره ماهده نشانه از این است که پواریون درک معنی سطح بالایی ندارند ماجرای سوره ماهده این است که هواریون حضور نسیم میخواهیم که میگویند که حضور نسیم میگویند که آیا پروردگار استطاعت دارد که ایون از دل علینا ما ادت همین است ما که صفری خانی از آسمان بره ما فره هم بیاورد والت تقال لاین کنتم مومینین میگوید که از خدا بترسید پردیز بکنید اگر ایمان دادید. به نظر میآید که خود این خواسته اونم با این لحظه آی خدا میتواند این کارو بکند یک جوری میشان دهنده این است و این به همه هوادین هم دارد نسبت داده میشود انگار جمعشان نشستن یک تصمیم گرفتن و هر موافق بودن از این درخواست نمیگویند که از خدا بخواه که چنین کاری بکنی شما آن روز گفتید حضرت ابراهیم حضرت ابراهیم به خداوند میگوید که به من نشان بده که مردارشی ریزنده میکنی نمیگوید.
که میتونی، مثلاً، یک چنین کاری بکنی که از جلو خدا نمیگوید که هل یستتی یا رب بکر یا نزل رب معلوم است که یا ستی رب بکر به نفرونتن چه.
به زداده هوادیون چه من اینجا صاحب چیز نیستم نفرونتن نیستم آره آفترین آره هم یا ستی رب بکر مثل هر فرقی که بنیاسرائیل و موسی میزنند که تو پروردگار پرده میدانند این اصلاً این آخری سطوره مایلار بگذارید جلوتر برید مثل اینجا دیگر نزل رب برای من عجیبه اگر نفرینو بخواند و متوجه نشود که این اصلاً آیاب دارد همین را میگوید یک چیز خیلی با صراحت دارد میکند هفاریون بعضشان چندون خوب میست این لحن صحبت کردن میشانه که دقیقاً آدم یاد حرفهای بنیاسرائیل میافتد بعد میگویند که غالو نوریدن نه کدام انحایت نکته دوم در حال اختلافشان به حضرت ابراهیم لحن ابراهیم این میست از خداوند میخواهد با اطمینان به تطمئن قلبی بعد نکته دیگر این است که.
ببینید، این که مردهها را خداوند فنده میکند چیزی است که ما نمیبینیم واقعاً ما کیفیته میگوید کیفت اوهی الموتا میگوید چگونه این کار را انجام میدهد شکت ندارد در این کار انجام میشود دوست دارد که کیفیتشو ببیند چگونه این کار انجام میشود بگفت میکنیم و یک چیزی که ما بهطور طبیعی باقی نمیبینیم دیگر ایبراهیم میخواهد چیزی رو ببیند که دیده نمیشود نکته مهمتر اینی که حواریون نمیفهمن که همین الان سر صفر خدا نشستن فکر کنم کسی که یک ذره ایمان داشته باشد باید احساسش این باشد الان اگر این غذایی که داریم میخورد رو کی آورده لازم است که صفر از آسمان، مثلاً، با یک غذای رنگی میبیاد ما تو قرآنی بهطور مدافع بهعنوان یکی از آیات الهی که همه مؤمنی باید داریم به فرمایی نیکردن که اصلاً کور زمینی که شما نگاه میکنید از تو ششی دایی در میآید مثل صفره یکی پنج شده و ما سرش نشستیم در آن غذا میخوریم؛
یعنی متحجز چیزی که هر باریم دارند میخوایی چیزی که دیده میشود اگر ایمان داشته باشند این درخواست خیلی فرق میکنه نه لحنش خود درخواست این نشانه عدم ایمان واقعیه که نمیفهمن که این صفره را نمیبینن و درک نمیکنن که سر صفره خدا و باید حتما از آسمان به صفره ای این است درخواست آدم یاد این حرفهایی میافتد که مشرکیل مکه میتونی یک قطعه ای از آسمان رو جدا کنی بیاریم روزنگی ما ایمان بیاریم و چیزی که حضرت ایسابه آنها میگوید میگوید که اتقال آینکن تو مومنین؛ یعنی همان احساسی که من و شما دست میدهد اینکه آدم تو ایمان یا آدمیکه هم کهی کجورو میخواهد شک میکند اگر مومن هستید از خدا به پردید یا مومن نیستید یا توا ندارید.
گذار منطقیش اینجوری میشود شما میخوایید که از این کار را بشید من اینکه یک جوابی با زبانوارو کنید که اینکه قبلون با اینکه شیطان نرد شده که خیلی بیاید به بخورتی بسته که با این آمن نامشتر هم منم بستمونم و اینم ببارای من من نمیگویم من نگفتم نه اینکه هر کسی که هر چیزی گفته میگویند قال اصلاً عربه، مثلاً، آمنو بگیریم نگید آمنو بگویید که اصلاً که هر کسی هر چه بگوید که من نمیدانم کهی گفتم هر کی هر چه بگوید فرعونم حضرت فرعونم گفت این چیزه نه این کارتکس به آیت نگاهتونی که ما به حقا بیمون پلا وحد کردیم که به من و رسولم امام بگیر و پاکان گفتن میخوانید ایمانا را بگذارید واقعاً به اسلام ایمانت آوردند به اسرائیل هم به ایمان آوردند واقعاً به اسلام ایمان آوردند همه اصحاب پیغمبر هم واقعاً به پیغمبر آوردند به خود خدا هم ایمان آوردند به آمان فیل و به رسول آره ایمان آوردند من یک بار بخش را ازتون فکر کنم از در کتاب محروم بحرال علوم خوندم مفتودن من این پارادراف.
دوست دارم میگوید که چه شد که اصحاب پیغمبر که ایمان داشتن در مراتب ایمان که دارید میگوید گاهی ایکی از مراتب نازل ایمان این است که ایمان آدم به یک شخص یا یک چیزی وابسته میشود میگوید تا وقتی پیغمبر زنده بود اینها واقعاً ایمان داشتن از نور پیغمبر میگرفتند و دلهایشان پر از نور ایمان بود شما شک نداشته باشید که اصحاب پیغمبر به خدا و پیغمبر ایمان آورده بودن با تمام گرژود هم داشتن میجنگیدن موضوعی که این شب وقتی که از بین میرود خاموش میشود از بینشان میرود اینها از خودشان نور دارند؛ یعنی هواریون با هم به خدا و این که عیسی، مثلاً، پیغمبر.
خداست ایمان داشتن دنبالش راه افتاده بودن زندگی خودشان را بل کرده بودن من اصلاً نمیگویم هواریون آدمهای بدی بودن، میگویم هواریون مثل اصار پیغمبر دقیقاً مثل اصحاب پیغمبر شما چه تصوری ازشان دهید آدمهای بدی بودن تا زمانی که پیغمبر بود که همه شون خوب بودن درشان در راه خدا جهاد میکرد منتها به آن اصالت و معنویت نرسیده بودن که اگر پیغمبر بره هم با باطل تشخیص بدن و گمراه شدن خیلیهایشان خباریان هم اینطور حرف این است که در چه درجه ای از ایمان بودن این آیات نشان میدهد که اینها در مراتب بالایی از ایمان نیست مسیحو دیدن به مسیح ایمان آوردن از طریق مسیحت و به خدا ایمان آوردن اینجوری حالت شاید نزدیک یقین دارند.
ولی نمیفردن که سر صفحه خدا نشستن.
ببینید؛ چون شاید یک آدمیکناراتون معجزه میکند و مطمئن میشید اصلاً گاهی آدم ممکن است چهره ی آدم را ببیند مطمئن میشود این آدم فرق میکند از اولیا خودست اینها مرد زرده کردن حضرت مسیح رو بیدن و استحاقش رو داشتن؛ چون زندگیشان رو بیل کردن خواهر کردن.
من قبل از این شروع بکنم گفتم حواری آن آدمهای خوبی هستند در قرآن.
درست.
ولی دوز اولیا خود آدمهای از مرنبیت سطح بالایی دارند.
این آیات خلاف این بود.
شما را دارید به این نتیجه میرسونید که نه.
یکی جزای آدمهای معمولی هستند.
ولی به مسیح اعتقاد دارند.
مثل اصحاب تل هول زوبر چه جوری بودن.
من، میخواهم بگویم که اینها اگر این فکت تاریخی درست است که هفاریون واقعاً مطلق نقل کردن.
حالا بگوید از این مکاشه پتروس که چیز دیگهی داری میگوید بقیهشان، مثلاً، گفتن که مسیح مصلوب شده و از این حرف بپار کردن این چندان چیز عجیبی نیست با قرآن ناسابگار نیست و ماجره اینی قرار نیست مسیح جانشینی داشته باشد جزم اولیههای خدا باشد؛ یعنی که نبوبت قد شد؛ یعنی اتفاق استثنائی در بنیاسرائیلی؛ چون این پیامبر آخره به زنده میماند جانشینی به آن مرد ندارد که بقیه پیامبر را داشتن سلسله نبوبت و ولایت اینجا به نظر میداند بهنوعی قد شد.
حالا.
سفرهٔ مائده و تهدید کفر
من، میخواهم ادعای بدن من فکر میکنم نکات اصلی بعدشه حضرت عیسی گفت که از خداوند خواست که سفره نازل بکند که تکون لنا ایدم در اولان و آخران و آیت همونی برزقنا و انت خری رازم قال الله خداوند گفت اینی منازلهای امریکا من این را برای شما میفرستم تا من یک فر بردونم کن فا اینی اعذبه از آبن لا اعذبه احدم من الانم محال این تحریف باید باید بشود بگر از این که مرجعی خلاصه و این که تو قرآن ذکر بشود یک بار این که شما خداوند همینطوری اینها را آن لحظه تحدید کردی که این که دارد این را در قرآن ذکر میکند که من به اینها گفتم که این را من میفرستم.
ولی اگر کسی از بین شما کافر بشود من عذابی میکنم که هیچ کس دورن که دیگر سر صفرهی که از آسمان آمده نشستید این آیه تحدید آمیز وحشتناک که شاید از وحشتناکترین آیات و قرآنه که میگوید اینی او عزبهو لا او عزبهو احدم منالعالم؛ یعنی فران را حساب بکنید همه این جانورهایی که در طول تاریخ بودن این که شما این را دارید میخواهید سر صفره، مثلاً، بشینید بخورید.
ولی بعدا اگر یک مشکلی برای شما پیش بیاید مثل این که این پوتانسیل موجود دارد دیگر و خداوند اینجوری این را نمیگوید و وقتی دارد اینجوری ذکر میشود انگار که این پوتانسیل یک جوری به نتیجه هم رسیده؛ یعنی دقیق مثال اصلاً بگویید نخواهیم یک عهودهای آل کسی این اتفاق افتاده که، مثلاً، یک جوری صفر نازل شده صفر نازل شده نه اینجوری ترجمه کنید این منازل آهالکم اولم از عیسی که خواست که نازل بکند این را که از ایستاین خواست برای من میگوید اینی منازل آیلایی.
بنابراین نازل شد نفر نمیشود من فکر نمیکنم کسی اینجوری ترجمه کرده باشد بقیه میکنم.
حالا به هران.
حالا اجازه ادار بده نفر کنم اصل ماجرا اینجاست در ادامه این شما این را میخوانید میگوید خداوند به حضرت عیسی گفت این بگوید بعد از همه این ماجراست حضرت عیسی پیش خداست و خداوند میگوید که میگوید تو به مردم گفتی که من تو و مادر تو الهینی از غیر خدا بگیرم حضرت عیسی میگوید که این کنتو قلتهو فرعننتو یا اگر من گفته بودم میدانستیم تا علم ما فی نفسی ولا اعلم ما فی نفسی تو آن چیزی که در نفس من هست میدانیم و من نمیدانم در درمیتوشیست انکه انت اللهم را گویی ما قلتو لهم الا ما عمرتنی به این عبدالله ربی و ربکم و کنتو علیهم شهیدن ما دومتو فی هم فلما ترافیتنیم کنت انت را رکیب و انت علو کل شهید شهید میگوید من گفتم که خدا پروردگار خودتان رو بپرستی و تا وقتی من در بینشان بیدم برایشان گواه بیدم و وقتی که منو وفات دادی نه به منای مردم کن تا انتر رقیب آنکه تو برایشان میگوید عوام بودی و انتر اله کل شاید شاید و تو بر هر چیزی شاید این تو عذب هم فعید نه هم عبادت و این تغفر لهم فعید نه که انتر عزیز و حکیم چه میفهمید.
شما آن آیاتو میخوانید در آن تحرید وحشت ما بعد یک دفعه سحنه قط میشود به این که خداوند دارد میگوید تو گفتی مسیح میگی من نگفتم پس کی گفت.
آنها گفتن دیگر چیز غیر این میفهمید.
خدا به مسیح میگوید تو گفتی که اینها غیر منو بپرستن از این مسیح میگوید من نگفتم یکی گفته حضرت مسیح نبوده برسد در صدونی این آدمهایی بودن که دعوت کردن به این که دوشار این اشتباه شدن که از دیگر مسیح، مثلاً، خدا بودی و باید بهنوعی خرستش میشود و نه تنها دقیقاً مثل اصحاب پیغمبر شما در مورد اصحاب پیغمبر هر تصوری که دارید.
حالا مخصوصا بهعنوانی که شیعه هستید در مورد حواریون هم داشته باشید؛ یعنی کلاً افرادی بودن تا زمان و بعضیهایشان کارشان به اینجا رسید که این انحرافها را به روزی کار بردن نه همه شون احتمال هستند و این با این که نبوبت در مسیح نبوبت در برنی استرادر ختمیشود سازگار.
این لزومیندارد به تو اصلاً قرار نیست که بعد حضرت مسیح ودیدی بیزید داشته باشد که میراس یک اهوب، در واقع، به او برسد تمام شد.
بنابراین این که این حواریون آدمهای متوسط یا.
حالا یک خود سطح بالا و از یک شن سطح پایین هستند و این که از نیشن بعضیها کافر شدن و دعویههایی کردن که منجره به شرک و پف شده.
این با چیزی که در قرآن در مورد همههاییون هست محسازگاه هستهاواریون در زمان ازده مسیح آدمهایی بودن که پیروی میکردند و ازده مسیح ایمان داشتن بعداً هم اینجوری نبود که، مثلاً، ازده مسیح گردان بشن در این دنباله، مثلاً، فرض کنید کارهای این است رافی.
ولی درکشان در همین حد.
حالا انگیزههایی داشتن نمیفهمیدن صفر میخواستن از خدا اینها کلاً نشان میدهد که فضایی که اطراف حضرت مسیح هست همان طوری که در انجیلها هم تأیید میشود فضایی نیست که در سطح فهمیدن حضرت مسیح باشد و اصلاً کلاً حضرت مسیح فهمیدنش یک خورده.
حالا حواریون کلاً زیاد خوب نبوده.
ولی تقرارم بعضی از آدمهای سطح بالا هم اگر آنجا بودن خیلی حرفهای حضرت مسیح همان نفرد؛ یعنی حضرت مسیح یک جور. به نظر میآید، به بعضی حرفها شدید، مثلاً، شتیات ارفانی بود، مثلاً، از سلامو علیه یا وولدتو؛ یعنی یک جور از جانب خداوند حرف زدن، مثلاً، کلام مسیح بود و رفتارایی که حضرت مسیح انجام میداد اینقدر خارج از عرف بود که.
به هر حال ایبهام که این بیگه کی بود، مثلاً، شخصیتی ظاهر میشود یک مدت میماند بعد یک دفعه میرود و بعد آدم میماند که این کی بود تا یک جاهایی انگار آدم هم بیگرمه دارد میدینه.
ولی بعدش دو چار ایبها ممکن است بشود که اصلاً این شخصی که ما دیدیم از انسان بود انسان ند و این آیات آیاتی هستند که به ما دارند میگویند که پولس رسول تنهایی نه این برد نسیعت را نمیدانند با یونانیت و این برون و آن برون آنقشته بکنه و این طوری که بعضیها تبیل میکنند انگار که اصلاً هواریون در اوم شلیم یک جمعه بسیار منظه و پاکی بودن که همه حرفایشان خوب بود و شریعت هم داشتن اجرا میکردند اونی حرفها و یک دفعه موجود خارجی آمد کار به هم زدن به نظر من از قرآن برمیآید که نطفه این انحرافات از بین خود هواریون در آقا شدی شد و اگر پولاس رسولم چیزی گفته باید نیست که برال از خود این آدمهایی که ایمان مسیحی داشتن چیزهایی شنیده و آنها را، در واقع، به نظر من پولس کاری که انجام داده این است که الهیات مسیحی رو ساخته؛ یعنی یک مجموعه اقایدی که بوجود داشت و انحرافی بود و مشهورتر بود گرفت و با همدیگر یک جوری چسپون و یک ایدئولوژی و، مثلاً، دین جدیدی را از نظر الهیاتی سازماندهی کرد مسیح کی بوده.
چه بوده.
چرا مصلوب شده.
جوابای این سؤاله را داد چرایا رو گفت نه این که خودش آمده باشد ادعا کرده باشد که، مثلاً، مسیح پسر خداست یا ادعا کرده باشد مسیح خود خداست یا اولین کسی باشد که ادعا کرده باشد مسیح مصلوب شده یا مصلوب شدن مسیح این که چرا مصلوب شده را شاد اولین بار پولس گفته که علت این که، مثلاً، خداوند به زمین آمد و بعد مصنوع شد چه بیده فعالیت پولاس.
من. فکر میکنم، بیشتر در جهت توجیه و البته.
خب، این اقایتو تبلیغ خیالو بفرماییم یکی من به روز برداری نکرد این اقایتو که شما کردیم این تر چیزی این ارتباطه نکرد برداری نکردیم زمین که درستگیرن برداری که؛ برای اینکه اجیلها شاید شما مطمئنوند که این چارکانیجیل در اینجوری دیگر.
ولی اونجوری را بگیردم و شما بودید یک عرضونن اینجوری نیستیه یک چارکانیجیل که مسیح رو برای طرف دید نه پس این چارکانیجیل در اینجوری برای طرف دید یوحنا تا حدود زیادی اعتبادات ارتداد من گفتم همه اینجوریهای چارکانی اینجوری نیستند یوحنا معمولا انجوریه که به وضوح به نظر میآید، مثلاً، اینجوری شده میشود دیگر که در ابتدا کلمه بود کلمه نزدو خدا بود و کلمه خدا بود خداوند جسم گرفت و در میان ما ساکن شد این ادعاهای مربوط به این که مسیح خدا بوده که نسان تجسد درش ارتباع افتاده تو انجیل یوهنه است در ستا انجیل اول که به آنها میگویند انجیلهای سینوپتیل این چیزها نیست مسیح بیشتر شبیه یک رسول خدا است البته واجههایی در موردش به کار گرده میشود که یک خورده ممکن است دو پهلی داشته باشد.
ولی در اینجوری یوحنا، مثلاً، شما میتوانید تصور بکنید که یوحنا آن شخصیتیه که جزا حواریونه و، مثلاً، یک انحرافهایی را بنیان گذاری کردید من باز به اینم اعتقاد ندارم تقییم کنم انحرافها فقط این چیزها نبود.
ولی آن آیات آیات؛ یعنی که هم در مورد سطح ایمان هفاری به نظر من صراحت دارند و همین که این ماجرا بعد از آن ماجرا نقش شدن صراحت؛ یعنی این که همان رایی که آنجا تحدید شدن که اگر کافر بشی این طوری میشود و این طوری میشود و بعد یک دفعه مثل اینکه کات بشود سحنه به اینکه.
انحرافهای آغازین در جامعهٔ مسیحی
اینطور شد یک افتضای بالا آمده و دنبالی میگویند که کی مغصر بوده مسیح نگفته که گفته حرفهای مسیح کی برای مردم نقل کرده مسیح میگی من نگفتم اصلاً شما آیاتم نباشد حرفی از طرف مسیح خلاصه یک حرفی نقل میشود که مسیح گفته من خدا منو بپرستی به مسیح، میگویم تو گفتی نه کی گفته.
خب، باید بردید مردم از کی میشنیدن که حرفهای مسیح از کی میشنیدن از اینها میشنیدن دیگر از خواری آن مسیح مجرم از این مکمله که حالیتی جرائیتی موضوعی موضوعی موضوعی از خواهد نرسیدهای آمدستند آدمهای پولیدورست در این مکمله هر که جرائیتی موضوعی موضوعی این هم ممکن است آدمهای دورست حواریونی سؤالی کنند اگر حضرت ایتا را برکل کند نه که حواریونی رو دارد داستان حواریون و ماجرای ماهده و تحدید حواریون بعدا این مسئله پیش میآید این شکلی اینجا که کاملا به همین دلیل دارد کات میشود همین آنجایی همینی کات میشود یک جوری دارد این چیزی که بعدم میآید و به قبلش رفت میدهد؛ یعنی شما باید رفتشو بفهمید که چرا دارد کات میشود اینجا کاملا به همین دلیل دارد این خواهد جدیدید حواریون یاد نکرده باشد من این در نظر مطابقه در درگیر دردشت کنید حواریون یاد جد کنید من میتوانم پردیدیم نه.
مثلاً، ممکن است یکی بگی اصلاً این را در قرن اول نبود در قرن دوپون بوده اصلاً تاریخی همان میدانیم که در زمانی که حواریون زنده بودن پولس هم بود حواریون هم بودن حواریون تا سال هفتاد و میلالی هم این حرفهای کلیسههایی که ادعای، مثلاً، فرض کنید پسر خدابودن و خدابودن و این حرفها در آن وجود داشت پولس، در واقع، ترافعه حد دقیقاً ما این را مطمئنیم که پولس این حرفها را زده دیگر نامههاش هست نامههاش هم در زمان حیات حواریون نوشته شده و به قول شما حواری این اکس دارد.
ولی هم. به نظر میآید، چند بار نشان ندارد.
به هر حال.
فکر میکنم، برای من همین آیاها به وضوح نشاندهنده این است که این انحراف از بین خود هفاریون شروع شده.
حالا یک نفر دو نفر ده نفر هفاریون دوازن نفر بودن بیس و چهار نفر بودن من نمیدانم این ماجرات این تحدید و این اتفاقی که اینجا دارد نرمیشه کلاً هفاریون بهنوعی میبرد زیر سؤال اینکه یک دست نیستند ممکن است بینشان آدمهای خوب و زید داشته باشد.
ولی کلاً.
ببینید، نکته این است که بعد حضرت مسیح وارسی قرار نیست وجود داشته باشید اینجا نوابت دارد ختم میشود.
بنابراین آن ولایت و عرص یهبوب به کسی نمیرسه و در این حالی که من مجدد تأکید میکنم هواریون اصولاً آدمهای خوبی هستند در بین یهودیهایی که کافر بودن نسبت به مسیح برال اینها ایمان آبادن به یک درجهی رسیدن که اینها مؤمن شدن به مسیح و دین مسیح را تبلیغ کردن.
ولی یک انحرافهای به جور من یک چیزهای کفرامیزی هم گفتن آنها، در واقع، اینجا دارد یک جوری به آن اشاره میشود.
ببینید، یک جوری انگار دارد زمین سازی میشود داستان معایده میآید بهعنوانی که.
ببینید، اینها همان موقع که مسیح هم بود درست است سابی نمیتهمیدن بعد چه شد که بعد حضرت مسیح هم شده اینجوری نیست که در آن زمان واقعاً مومن سطح بالایی بودن و بعدا یک اتفاق خاصی افتاد کلاً درکه معرقی خیلی سطح بالایی نداشتن و نتیجه شده اینکه وقتی عیسی غایب شد و استادشان نبود خودشان نمیتونستن خط را درست بنیدیسن حالت املایی باشند معرق سعی خودشان رو کردن یک درشان شهید شدن زهنت کشیدن دین مسیح رو تبلیغ کردن اینجوری نیست که هفواریون موجودات منفی باشند بقیه این آیات نشان میدهد که انحراف از در خود هفواریون شروع شد از بعضیهایشان و کلاً همین جمع معنوی، مثلاً، در حد پیامبران و اولیا و خدا نیستند مثل آدمهایی، میگویم شما این تصوری که از صحابه پیغمبرداری داشته باشید حضرت علی را فقط بگذارید کنار آدمیدر آن سطح بینشان نیست بقیه شون صواب پیغمبر از آن خوبی بودن اصولاً تا زمانی پیغمبر بود که خیلی خوب بودن دونشانی داشتن برای پیغمبر میدادن مهاجر و انصار.
ولی وقتی غایب میشود من آن قطعه کتاب سه رسولو تو برابرونو.
فکر میکنم، به اینگار یک جور ایمانهایی هست که وابسته به اشخاص و وابسته به چیزهاییه آنها وقتی غایب میشوند طرف از درونش آنقدر استرانور ایمان و تقبا و اینها ندارد که خودش بتواند حق و باطل از هم دیگر تشخیص بره ممکن است شما بگویید هوایون واقعاً در طبان حضرت مسیح اگر مسیح میگو به پریت و آتش هم این کار میکند شاید این طوری بودن مطمئن بودن به حضرت مسیح.
ولی این معنیش این نمیشود که بعد حضرت مسیح هم حقائق و درست درک بکنند مسیحو خوب فهمیده باشند تحریده.
هر یکی به این دستوری نمیفهم نمیفهمن کافر شدن یا نه وقتی نمیفهمد طرف فکر میکند اگر من الان نگم مسیح خدا بوده کافر شدم نمیفهمد طرف دارد اشتباه میکند درک نمیکنه حقیقتون و بعد آن چیزی که نمیخوب نمیفهمد را دارد تبلیغ هم میکند پولس این اقاید رو نشت داد مهمترین مبلغ مسیحیت بود در خارج از ارشالی منتها من فکر میکنم از قرآن برمیآید که پولس همه کار نبود دوست من یک آیه دیگر هم یاد آوری بکنم بدون این تالا پیداش بکنم تو قرآن یک آیه هست میگوید که وقتی که به ایمها خطاب به بنیاسرائیل و اهل کتاب کل گاهی تو قرآن شما باید تشخیص بگویید که بیشتر منظور یهودیها هستند یا مسیحی یک همچنین آیه در قرآن هست که میگوید وقتی که به آنها گفتیم که این کتاب رو برای مردم لناس فوزی بدی تبلیغ بکنی نبزه و رازه بوده انداختنش پشت سرکونی که من نمیفهمم بگوید لازم که آلو ببنش در مورد آیه شاهدی خود مفصلتر بخص بکنم کجای قرآن قرار گرفته و شواهدی وجود دارد که شما این را مربوط به واقعی.
الغای شریعت و نقش پولس
بدانید در بین مسیحیها گهودیها ایش وقت کتاب شریعت خدا را برای ظهور خودشان نداختن ممکن است کم و زیادش کرده باشند ترکش نکرد مسیحیها بودن که شریعت رو ترک کردن مسیحیها بودن که انگار معمول شدن که برن در مردم شریعت رو، مثلاً، کلاً دین را تبریخ بپنن و میاسرهای تو خودشان میشوند کار میکردند و این نشان میدهد که القای شریعت انفی به پولس نسبت داده میشود باز بیش از اندازه فشار روی پولسه؛ یعنی آن آدمهایی که بودن و این حکم به آنها شد مطمئناً پولس به آنها نبود پولس موقع یهودی بود اینها مسببه به این بودن که یک جوری تحریفاتی کرده.
شورای اورشلیم اونجوری که در اعمال رسطوران آمده، مثلاً، پتروس و جینگ اینات بخالت نگردن در این که شریعت لغم بشود برای غیر، مثلاً، یهوریا.
باید در ختمه کردن لغم باشید.
شاید پولس خودش این کار، مثلاً، افتکار کرد و این هم نوشتن که، مثلاً، تو شورا اینجوری شد.
من. فکر میکنم، اگر قرآن استند بکنید. به نظر میآید که حتی این انحراف هم یک جوری از پیه همین افراد شد.
آدمهایی که دستور تبلیغ دین داشتن من با شیلی نمیخواهم روی این مفته تأکید بکنم.
ولی کلاً من شخصان احساسمونی که چیزی که از قرآن برمیآید این است که یک مجموع انحرافهای در تبلیغات مسیحی، در واقع، به وجود آمد مهمترینش شرکیه که مرتکب شدن و اعتقادات قلوبامیزی که در مورد مسیح و حضرت مریم پیدا کردن و القای شریعت اینها هیچ کدومشان چیزهای متاخر و عجب و غریب نبودن از تو همین جمعی که اطراف از عیسی بودن یک چنین انحرافهای شروع شد ممکن است بعدا اکزجره شده باشد، مثلاً، اینها در شورای اورشلیم گفتن که ختم کردن و یک سری چیزهای سخت را بگذارید کنار بعد دیگر.
خب، شما چه میگویند یک ملک از باقی رایت سیبی بخوره گلامان درخت را از بیخوبامیمی کنند یک همچنین اتفاقی افتاد؛ یعنی سیبی خلاصمون را خوردن و بعد دیگر کلاً همه شریعت ملغار شد و هیچ چیزی از شریعت تورات و شباحتشان شما دقیقاً مدد از هفوانیون میشنوید در قرآن در موضوع صحابه پیغمبر هم مذم میشنوید و ما میدانیم که صحابه پیغمبر بعدا چه کارا کردن با هم دیگر اختلاف پیدا کردن و اتفاقایی افتاده در چند روز بعد از، مثلاً، چند سال دهه حتی بگویید در زمان ظهور صحابه کل اتفاق هجوم و غریب افتاده نبه پیغمبر را گرفتن، مثلاً، کشتن اینها همه حضور داشتن و حضرت علی جنگیدن بین خودشان جنگ شده کشتار شده ازارت کار خلاف انجام شده و اینها همه آلمهایی هستند که تو قرآن دارند؛
برای اینکه در زمان حضور پیغمبر اینها آلمهایی مفید و مطیع هستند اگر شانس میآوردن در ایکی از این جنگ و کشتن میشدن خیلی خوب بود برایشان دیگر یکی از این حواریون میموند در زمانی که از این مسیح زنده بود میموند خوش به حالش، در حالی که یک حواریون موتیه مثال این میگی دنبال پیغمبر را افتادن تا وقتی پیغمبر هست یک منحل هست مهم این است که شما باید تحت تولیم آن پیغمبر رشت بکنید به استقلال برسید نه این که کار ندارد که من یک نفر را بفرام که این پیغمبر هر چه میگوید گوش میکنم این مورد برای خیلی دیگر اطرافیان موسی هم همینجوری بودند مطال.
نکته این است که اطراف حضرت عیسی همان یک نفر همونتا وجود نداشته در حد اولیاء خدا باشد اینکه ضرورت نداشته اینکه اینجا بل نشدن من اصلاً قبول ندارم که بل شدن.
ولی اونجوری که، مثلاً، فرض کنید.
ولی اینجوری که انسانی آنجا حضور داشته باشد که راه نماریشان مکنه نبود.
ولی الهامات روحالقدس بود همانطوری که خودشان ادعا میکنند خود مسیری هم ادعا ندارند که شخصی جانشینی مسیری شد من از این نوع دارم یک نسیری که باید وقفت میکنید برای باید باید نسیری شما سابق پسترشان که دو جنبی تونست همان بهتر میکنید نباید شرکت را رزید من نفهمیدم شما چه جوری میفهمید نباید شرکت را رزید.
میفتشان نمیتوانند آقا جا بینام برای مردهای خودتان سوانه یا سنیجو احساس کنم که خودیتی باید باشد برده برای شرک بردیدن و نوزیدن این سه سالی که لعقل با مسیح بیدن اینها نفهمیدن که توحید چیست شرک چیست خودشان نفهمیدن؛ یعنی؛ چون مسیح میگفت اینها شرک نمیبردیدن مسیحهای بعدی بیدن مسیحهای بعدی هم همینطور شرک و توحید که لازم از کسی بشنوید که، مثلاً، اگر یک مسیحی در همان قرن اول بنابرای قول هر باری اعتماد کرده باشد که مسیحو مصلوب کردن.
خب، دارد اشتباه میکند؛ چون فرق میکند اشکال ندارد فکر کند مسیحو مصلوب کردن.
ولی اگر فکر بکنه که خدا بوده و خدا را مصلوب کردن ایران بود چرا رو برگودست نداردن کنید.
و نوع، مثلاً، همان طوری که مسیحیها مطلع دارند نوع به خالت روحالقدس حتی در باقیهایی که اتفاق میافتد ویژگیهایی دارد که شاید در بقیه دوران نبوده و الان هم نیست.
ولی اینها معنیشی نیست که کلمه به کلمه، مثلاً، روحالقدس بیاید به گلم این را اشتباه کرده ظاهر نمیشود وحی به آن معناکه الفاردی باشد حسای خوب و وقتی میرم شما دیرنده داشته باشید تا بران اینها را از آن چیزهایی درگیر نمیتوانم همه چیز در موقع بگذارم و برم و بگذارید من به یک مکته دیگر هم اشاره بکنم که الان باز اینجا رو به چیزهایی رو فعلا بگذاریم برای جلسه بعد.
من، میخواهم به یک نکتهٔ که باز در مورد وقایعی برگرد از اینکه مسیح در مورد اختلافه هست یک چند تذکر ساده بدن اونم این که؛ چون این بحث همه را تو پولسو گفتم.
خب، شاید یک جلسه مفصل سرم داریم و بحث بکنیم یک تصوری وجود دارد که در، مثلاً، فرض کنید واقعاً یک عده فکر میکنند از قرآن اینجوری نتیجه میگویند فکر میکنم اطراف حضرت مسیح هم با حتماً آدمهای خیلی سخت و بالایی بودن؛ چون دیفالت این است دیگر اطراف پیغمبر را دیش شاگردان و ارگستهی وجود داشته باشند و فکر میکنم متوجه این نیستند که اتفاقا مسیح جاییه که دیگر قرار نیست این اتفاقی و احساسشان این است که.
خب، همانطوری که، مثلاً، وقتی پیغمبر فوت کرد.
حالا اگر اختلافهای ایجاد شده شما انتظار دارید که یک ستارهی وجود داشته باشد و یک خط روشنی، مثلاً، فرض کنید ادامه پیدا بکند، مثلاً، شیعان میدهند که حضرت علی و احمد، مثلاً، آن آدمهایی میدهند که دقیقا جانشینهایی برحق پیرنم برن یک جون جانشین حتی بین مسلمانها بماند این برس میشود که کی جانشین برحق حضرت عیسی کی بود.
پتروس بود، جیمز بود، نمیدانم توماس بود و یک جور دنبال یک نفر میگردن، در حالی که مسیحیها معتقدند که همچیزی کسی وجود ندارد فکر میکنم مسیحیها حضور هست که همچیزی کسی وجود ندارد بقیه از یک جاکه در شاهد انجیل فلیپ از عیسی نقل میشود که جیمز را به جانشینی خودش انتخاب میکند قطعاً دروغه جیمز خیلی عجیبه که آنجا؛ چون با همه مطور دیگر ای روی تناقض دارد برای خواستانی که نزدیکترین آدمها به مسیح.
حالا پتروس یک جایی ندار میشود افرادیگی جیمز خیلی بعیده من باید جیمز نمیخواهم حرف چیزی بزنم اظهار نظر خاصی بکنم.
ولی به دلایلی فکر میکنم که شخصیه که به هیچ وجه نمیتونست اینجور جانشینه، مثلاً، مسیح جانشین تقییم نکرده و اگرم نراب بودشید جیمز نمیتونست باشید شما در جاهای مختلف میبینید به پتروس اشاره میشود بهعنوان این که، مثلاً، کلیسا را افتتاح بکنید مسیحیها فکر میکنند درست فکر میکنند که مسیح کسی رو به راستان حواری آن رو جانشین خودش نکرده این جمعی که برقراری هستند بگیر قراری فقریتهایی بکنند یکی ریسایی تشکیل بدن یک جمع مومنین رو تبلیغاتی بکنند و جمع مومنین رو به وجود بیاورند که این کار رو کردن.
حالا الارقمون انحرافهایی که به وجود آمدن کارشان برال یک جور دیده، مثلاً، مسلمانها بردیر این است که حتماً در، مثلاً، اوشالین یک آدمهای خیلی خوبی بودن که، مثلاً، شریعت و رایت میکردند و این نفذ شریعت، مثلاً، پرستیت افراد منحرف به وجود آمد خدا را یکان پرستی به معنی واقعی کلمه داشتن و الاخر همین چیزشان عالی بود و یک سری افراد منحرف بودن که آنها خلاصه بهنوعی سبغت گرفتن و پیروز شدن که سردستشان رو معمولا میگویند پولس بود که، مثلاً، شیطان رجیمیه که مسیحیت را منحرف کرد.
من، میخواهم به یک چیزی فقط اشاره بکنم هیچ شکی در این نیست.
میخواهم از قرآن یک استدلالی بکنم ببین نکته اینجاست که قرآن به صراحت میگوید که حضرت عیسی بعضی از احکام شریعت نقص ده به صراحت قرآن میگوید که از قول حضرت عیسی میگوید من آمدم که یک تخلیفای به شما بگویم، مثلاً، احکام پیچیده و سنگین روزوشنبر را. به نظر میآید که حضرت عیسی رعایت نمیکرده و حواریونم نمیگفت که رعایت بکنم اجازه میداد که حضرت عیسی بنابرای قول صریح قرآن آزادی عملهایی برای بنیاسرائیل آورد که آن شریعت سخت حضرت موسی که پیچیدگی عجیبی هم پیدا کرده بود و هنوز هم پیچیده است بهنوعی سهل و ساده تر بشود این مثل رحمتی که خداوند بره میکند هر توجیهی میخواهد داشته باشد این واقعیتی که در قرآن با صراحت نمشده.
بنابراین این که بعضیها میشنوند که در اورشلیم مسیحیهایی بودن که شریعت را سفت و سخت را آیت میکردند که حقیقت دارد و بعد یک جوری احساس میکنند و از آنها آدمهای خیلی خوب بودن.
میخواهم این با قرآن سازگار نیست شما باید دنیای بعد از مسیحیهایی تصور میکنید یک اورشلیمی وجود دارد که در آن مسیحیهایی زندگی میکنند که جرعست ندارند شریعت را نفت بکنند میدانند که میسا شریعت رو تخفیف داده میدانم که بعضی از احکام سبت رو، مثلاً، میسا رایت نمیکرده یا بعضی از گوشتها را نمیدانم چرا حلال اعلام کرده من نمیدانم دقیقاً این اتفاقی کفتاری چیست.
ولی اگر یک آدمیکه آنجا دارد زندگی میکند جلوی هیکل سلیمان بیاید خدای نکرده در شنده یک چیزی را از آن زمین بردارد میگویند میخوشنه مرتد.
بنابراین یک فشاری وجود دارد در زمان بعد از مسیحی یک فشاری وجود دارد از طرف یهودیها یهودی مسیحیهای داخل اوشالین؛ چون تخفیفها را رایت نکنند و یک فشاری وجود دارد به آدمهایی که بیرون اوشالین بینه به استدا جنتایز هستند؛ یعنی کسی یهودی غیر یهودیها هستند را حفظ بکنند نیست این آدمهایی همه تو آن شلیم که معروف ترینشان جیمزه که میخواهد که مو به مو شریعت آن آن سار را رایت بکند افتر انگار نه انگار عیسی کاری کرده و تخفیفاتی داده این تصور که این آدم خوبا بودن و آدم بدا بودن اشتباه است یک چیز بینابینی باید انجام میشود که نه تو اوشالین پذیرفته میشود که یک سری احکام نفذ بشود نه بیرون اوشالین پذیرفته میشود که یک سری احکام بماند برای خاطر اینکه مردم بیرون اوشالین، مثلاً، عادت نداشتن به این که چیزهای شریعتی را رایت بکنند؛ برای اینکه بعضیها فکر میکنند جیمز آدم خیلی آبدی و اخوه معروفه که جیمز.
مثلاً، از این آدمهایی بود که زانوش مثل زانوی شطور پینه بسته بود از بست عبادت میکرد و آدم خیلی متعصری بود به هیچ وجه این چیز نیست که شما نتیجه بگیرید که این آدم دارد حضرت مسیح ترقیت میکند اگر این توصیفهایی که از او میکنند درست باشد این آیهی که در انجیل مدتا هست که میگوید که که بعضی از مسلمان خیلی دوست دارند میگویند.
ببینید، در انجیل خودتونم این نوشته شریعت نباید نه در انجیل وقتا شما میخوانید از قول عزیز عیسی که هر کسی یک کلمه از تورات را کم یا زیاد بکند به آسمانها را فیدانه به ملکوت را فیدانه میخواند صد درصد دروغه و این در واقعی جلیه که آن آدمهایی که در اورشلیم بودن و میخواستند این روی با یهودی هست.
ببینید، مسئله سازش کردن با یهودی هست یا سازش کردن با غیر یهودی هست آن چیزی که از عیسی آورده.
بنابراین نسل سریع قرار نکیدی بنابراین که نه تو اورشلیم خریدار دارد نه تو بیرون اورشلیم خریدار دارد.
بنابراین اگر پولس رئیس آنهایی میشود که شریعت نزد میکنند این تصور که پولس این موجود شیطانی که جلوی یک اده آدم خیلی خیلی خوب و آبد زاهده که حرف از عیسی را قبول کرده بودن وایستاد اینجوری نیست در آن دوتا انحراف وجود دارد که آن نماینده یکی از انحرافات، مثلاً، میتوانست جیمز پیروز بشود و الان همه مسیحیها باید تمام آن کارهای که عیسی گفته بود لازمیست بکنید هم میکردند معمولا اینجوریه که کلا افرادی که خیلی اهل شریعتن گناه زیاد نمیدانند که اگر یک کاری را کهی دفتن نکنید و بکنند بله یک کاری کهی گفتن بکنند و نکنند این خیلی گناهه در حالی شما تو قرآن میبینید که اینجوری نیست حرام کردم چیزی که حلال هستم گناهه بلکه تو قرآن بیشتر تأکیده که چرا چیزهایی که حلاله رو حرام میخوانید کمتر تو قرآن میبینید.
به نظر میآید، دوباره حرام کنند که این آیه را هم جلد کردند که از عیسی گفته که یک کلمه از این شریعت رو نباید نسند تغییر بدید، در حالی که هر تو خود انجیلمتها میبینید که در روز سلفت یک کارهایی میشود که از روحانی یهود اشکاله خود در انجیلمتها همین دوگانگی وجوده.
به هر حال من نمیخواهم بگویم که پولس آدم منحرفی نبود و حرفهایی که میزد درست بود.
ولی یک جور عجیب همه کاسوکوزها سره پولس میشکنه معمولا و این که آدمهایی که مقابلش بودن خیلی آدمهای خوری بودن اصلاً یک انحراف بود فراموش هم که میخواستند شریعت را مطلع دستش راه نداشت یک جور پیچیدگیهایی وجود داشت هیچ آدم هیچ وری هم وجود نداشت این هم تصور اشتباهیه که هم فکر میکنند یک چیزی یک متری باید آنجا باشد که صد درصد درست باشد نه ولیی برد از حضرت عیسی وجود داشت و نه اینجوری بود که، مثلاً، فرض کنید پولست سردسته یک دعو باشد که به قصد، مثلاً، تحریف مسیحیت آمده باشد اختلافهایی وجود داشت همان، در واقع، هر کدومیشان به نهدی مشکلاتی داشتن و فکر میکنم از برآن برمیآید که مشکلات از در اصحاب خود از بهیسا شروع شده پولس به این دلیل مشهوره که مبلغی مبلغی بوده که، در واقع، تبلیغاتش آدمیبوده که سازماندهی میکرده میرفته این و آن و آن و آن سواد بشته مینوشته و سوه پیشینه داشته از در چین نمیکشتی که.
حالا یک خود شکنجی بیده نه حتی حرفی از اینکه شکنج میدادن واقعاً نیست اینکه در زمان شکنجه، مثلاً، استفان آنجا بوده و برای برگردون و این چیزهایی که ما در ماده پروس میگیریم و خودش گفته و از این زمان هم به خودش اعتراف کرده داد نامههاش این است که در زمانی که داشته میرفته به دمش ایمان آورده داشته میرفته که مسیحیها را از اینجور برگردید و روشدین و تحلیل کاهنا بوده که مجازات بشید.
ولی یک هدو سوی پیشینهش را من کار ندارم.
من، میخواهم، میگویم جب به بعد از اینجور تصور نکنید که یک افراد اولیا خدا هستند و یک موجودات منحرف من فکر میکنم جب باست شیعه و سنیه من دارم شیعههایی که اینجوری نگاه میکنند به تاریخ بعد از پیامبر که جانشینی برحد میبوده و آدمهای منحرف تاریخ برادارت ایسار اینجوری نگاه نکن یک سری آدمهای متوسطی بودن هر کدومش یک اشتباههایی داشتن یکی زیادی اهل شریعت بود یکی زیادی میخواست نرز بکند خلاصه یک درشان پیروز شدن که پولس لعیس اونهاییه که پیروز شدن و اگر جیمز هم پیروز میشد من فکر میکنم انحرافهای به وجود میونن که چندان من نمیدانم اواید الهیاتی جیمز چه بود و من بعدم شاید یک خود درمود این بحثها روی چیزها روی بند.