→ بازگشت به فلسفه متن مقدس

جلسهٔ ۸ · فلسفه متن مقدس

معجزات دینی، تردستی جادویی و انتقال باور

متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.

مقالهٔ «معجزات دینی در برابر تردستی‌های جادویی»

خب، دربارهٔ مقاله‌ای صحبت می‌کنم که سه چهار روز پیش آنلاین شده و احتمالاً در شمارهٔ تابستان ۲۰۲۴ مجلهٔ Think چاپ می‌شود. نویسندهٔ مقاله تئودور ننو، از دانشگاه آکسفورد، است و مقاله همین دو سه روز پیش آنلاین و پذیرفته شده است. این مقاله یک جور دفاع از یک نوع استدلال جدیدی است به نفع هیوم عنوان مقاله است Religious Miracles versus Magic Tricks نویسنده تئودور ننو از دانشگاه آکسفورد و مجله Think تابستان ۲۰۲۴ یعنی، چند ماه دیگر این چاپ می‌شود.

خب، یک بخش‌هایی از مقاله را من می‌خوانم و بعد برهانش را توضیح می‌دهم و بعد سعی می‌کنم که حالا، با هم فکر کنیم ببینیم برهانش کار می‌کند یا کار نمی‌کند خب، عنوان اصلی برهانی که می‌خواهد درباره‌اش صحبت کند برهان میمیتیک هیوم برهان اصلی که می‌خواهد از آن دفاع کند فقط بگویم که او مدافع هیوم است و می‌خواهد بگوید باور به معجزات از سنخ باور کردن به جادو است یعنی، تفاوتی بین این دو تا وجود ندارد و اگر شما به چیزهای جادویی حالا، هر اتفاق جادویی باور داشته باشید از همان سنخی است که باور به معجزات از آن برمی‌آید اگر آن عقلانی است باور به آن این هم عقلانی است و برعکس و یک جور از حرف هیوم، یعنی از نوعی برهان هیومی، دفاع می‌کند. ولی با حالا، یک نسخهٔ جدیدی از آن است خب، من پس یک بخشی از مقاله را می‌خوانم و بعدش برایتان توضیح می‌دهم که ایشان چه می‌خواهد بگوید.

میم، تکامل فرهنگی و انتقال باور

این کلمه میمیتیک هم توضیح خواهم داد احتمالا می‌دانید دیگر شما ما در تکامل در نظریه تکامل انتقال وراثت توسط ژن‌ها یا ژن‌ها انجام می‌شود یک ترمی وجود دارد که این را داکینز و بعد هم خیلی‌های دیگر داکینز ترمشو به کاربرد و بعد آدم‌های دیگر به کارش بردن که به آن می‌گوییم تکامل فرهنگی یعنی، ما این‌جا در تکامل بیولوژیک هستیم در تکامل بیولوژیک هستیم که از انتقال وراثتی چطور انجام می‌شود؟

توسط ژن‌ها انجام می‌شود یعنی، چه اتفاقی می‌افتد؟ شما دو تا اتفاق می‌دانید در نظریهٔ تکامل مهم است دیگر یکی این که شما جهش‌هایی دارید. در ژن‌ها که آن جهش‌ها یعنی، یا جهش‌های ژنتیکی باعث می‌شود که ژنوتایپ‌ها و بعد هم فنوتایپ‌ها تغییر کنند ژنوتایپ‌ها یعنی، اناثار داخلی در سطح ژنوم شما تغییر می‌کند و بعد فنوتایپ‌ها یعنی، مثلا، اتفاقی می‌گفتیم مثلا، کمی شکل دستتان یا ظاهر شما تغییر بکنه و مسئله این است که کدام‌یک از این‌ها می‌تواند سازگار باشد یعنی، به شما کمک کند که در آن محیطی که قرار دارید در آن شرایطی.

که قرار دارید بتوانید بقا پیدا کنید این تغییرات ژنتیکی توسط انتخاب طبیعی انتخاب می‌شود توسط طبیعت انتخاب می‌شود. و شما جلو میرد. در مورد نظریه تکامل که همه در بلدید این نظریه کپی می‌شود در مباحث فرهنگی خب، ادعای این است که ما در فرهنگ بین انسان‌ها دقیقا همان اتفاقی که در بایولوژی می‌افتد در فرهنگ بین انسان‌ها هم می‌افتد یعنی، مثلا، شما به یک مسئله اعتقاد پیدا می‌کنید این مسئله پخش می‌شود بین آدم‌ها یا نوع تفکر شما حالا، با بیان کردن، با کتاب نوشتن، با سخنرانی کردن یک جوری آدم‌های دیگر را متقاعد می‌کنید که نگاهشان نسبت به جهان این گونه باشد یا نگاهشان نسبت به زیبایی را تغییر می‌دهید مثلا، با.

تبلیغات کردن آدم فکر می‌کند که یک چیزی این مثلا، نوع.

از شکل و غیافه این نوع از لباس پوشیدن این نوع از آرایش کردن این نوع از موی سر این زیباتره و بعد این با تبلیغاتی می‌تواند عنصر پشت زمینه‌اش تبلیغات باشد پول خرج کردن باشد نمی‌کند مد باشد یا هر چیز دیگر یا معمولا مثلا، در جوامع آدم‌های متمولتر پولدارتر آن نوع سبک زندگی‌اش را خودش تبلیغ می‌شود برای بقیه نوع کتاب‌هایی که می‌خوانند نوع حرف زدنشون گفتارشان این‌ها تبلیغ می‌شود و بعد این پخش می‌شود در بقیه آدم‌ها و کمک می‌کند که آن فرهنگی یک اتحاد اجتماعی بینشان پدید بیاید یک اتحاد اجتماعی.

بین این‌ها پدید می‌آید و بر اساس این اتحاد اجتماعیه آن جامعه در شرایط مختلفی به ثبات می‌رسه شما مثلا.

اگر یک جامعه‌ای داشته باشید که زبان مشترکی داشته باشند یا دین مشترکی داشته باشند خیلی وقتا یا اعتقادات مشترکی داشته باشند این خیلی کمکشون می‌کند که بتوانند به دشمنانشان مثلا، پیروز بشوند یک جد اتحاد ملی اتحاد اجتماعی پدید می‌دهد دارنددشان خیلی چیزها این کار را می‌کند مثلا، شما فرض کنید به اززیاری و عرضشی همین نقش را برای ما بازی می‌کند شما وقتی مثلا، می‌گویید تیم فوتبال ایران دارد مسابقه می‌گوید مثلا، با تیم فوتبال عربستان چه اتفاقی می‌افتد در جامعه ایران؟

اما دو تا اتفاق فرهنگی دارد در دو تا کشور می‌افتد. برای جوانهای این کشور یا برای مردم این کشور مهم است که آن بازیه مثلا، که پیروز بشود و یک جور اتحاد اجتماعی جاد می‌کند بین این‌ها این عنصری باعث بقای آن کشور و آن مردمان می‌شود به‌خاطر اینکه احتمالا می‌توانند با این اتحاد اجتماعی با همدیگر همکاری بیشتری داشته باشند و احتمالا برای دشمنانشان اتحاد بیشتری داشته باشند دو تا عامل در بقای آدم‌ها در بقای قبیله‌های انسانی کمک می‌کند یکی همکاری است و یکی هم رقابت شما رقابت می‌کنید با قبایل دیگر.

برای بقا حالا، چه برای به دست آوردن منابع تغذیه. برای به دست آوردن منابع آب برای به دست آوردن حالا، امکانات و رفاهیات بیشتر برای زندگی‌شان و از دیگر طرف همکاری دارید درون خودتان برای که بتوانید قبیله خودشان را نگه دارند یا کشور خودشان را نگه دارید خب، این‌ها اتفاقاتی که دارد در جهان فرهنگی می‌افتد حالا، عنصری که دقیقا نقش جنو دارد بازی می‌کند در تکامل فرهنگی تکامل فرهنگی اسمش را می‌گذاریم میم پس میم همان، به قیاس ژن، میم چه کار می‌کند آن انتقال‌دهندهٔ وراثت فرهنگی است.

خب، حالا، برهانی که این‌جا می‌خواهد ننو بگوید بر اساس این بگیرد که من الان راجع به آن صحبت خواهم کرد مثلا، میم می‌گوید کتابه میم یک فیلمه که پخش می‌شود مثلا، فیلمی که معمولا آدم می‌دهد یک موسیقیه که معمولا مثلا، فرض کنید مرغ سحر شجریان یا مثلا، ای ایران ای مرز پرگوهر یک شعر و یک موسیقیه که تأثیر اجتماعی به. ما می‌گذارد یا نمی‌دانم تیم ملی ایران تیم ملی فوتبال این خودش یک میم است؛ هیچ شخص خاصی نیست تیم ملی فوتبال فقط یک عنصر فرهنگی انتقال‌دهنده است یک مفهوم است چه.

در آن نیست چون همه آدم‌ها دارند در آن عوض می‌شوند مربیش عوض می‌شود همه چه دارد تغییر می‌کند.

ولی خود آن مفهوم است که ثابت مونده سؤال دو دارید تکامل فرهنگی هم را بودن و مثل مداران خرید پولیده مثل این‌ها را دارید مثل تکامل سیستی آره، دقیقا داریم در تکامل اصلا عنصر میم دقیقا دارد چه کار می‌کند؟ دقیقا دارد انتقال وراثتی انجام می‌دهد. از یک نسلی به یک نسل دیگر در شما درم پولیده مثل زیستی را میگرم داریم زیستی در نوکرده فرهنگی که جایید آره، در شما درم پولیده مثلی بشود ببین این دو تا به همدیگر ربط دارند تکامل فرهنگ خود یعنی، از دو جنبه می‌توانیم به آن نگاه کنیم یکی.

این که در تکامل ژنتیکی آن چیزی که دارد گسترش پیدا می‌کند به تحبیل داکی سلفیش جینه یعنی، جین.

منه جین آن نوع خاصه که دارد رشد پیدا می‌کند و بقا پیدا می‌کند در آن شرایط محیطی در این‌جا دقیقا پارالل با آن داریم.

ولی دوستان به همه ربط دارند پارالل با آن چیست این‌جا در فرهنگی تکامل در فرهنگی ریولوشن این است که آن نوع تیپ زندگی نگاه کردن به جهان این‌ها دارد اسپیشیز می‌شود یعنی، این‌جا اسپیشیز خود انسانه که دارد یا اسپیشیز مثلا، هیوان مثلا، فلان مثلا، زرافه هست که دارد گسترش پیدا می‌کند و اقا پیدا می‌کند.

برای شعایتی که دارد در این‌جا یک نوع تفکر خاصه یک نوع موسیقی خاصه یک نوع نوشتن خاصه مثلا، شما فرض کنید یک نوع زبان خاصه این هست که دارد فرهنگ‌ها در جلو می‌رود و زبانهایی که نتوانند مثلا، فرض کنید زبان انگلیسی یعنی، یک جوری dominant شده در دنیا دقیقا یعنی، این که جن زبان انگلیسی یا مین زبان انگلیسی قدرت پیدا کرده نسبت به خیلی. از زبانهای دیگر ست سال پیش احتمالا مثلا، زبان فرانسیبی یا مثلا، سی ست سال پیش زبان فارسی مثلا، در این منطقه ما از هندوستان تا آناتولی فارسی.

صحبت می‌کردند یا دست‌کم می‌نوشتند یا می‌فهمیدند این حکم کوچک‌تر شده الان به مورد زمان به‌خاطر.

حالا، قدرت سیاسی اجتماعی فرهنگی همه این‌ها. ولی این یعنی، چه کوچک‌تر شده بزرگ‌تر شده یعنی، این که آن اسپیشزه قدرت بقاش کمتر شده یا بیشتر شده نسبت دقیقا این بعد زمانیست متفاوت است البته به‌خاطر این که این‌جا در داخل تمدن انسانی هستند کلا دارد صحبت می‌کند یعنی، کل ماجره. در ده هزار سال گذشته است این‌جا راجع به دو میلیارد سال داریم صحبت می‌کند دو میلیارد سال‌ها این‌جا این عددش کاملا متفاوت است بله.

خب، شما همین‌جا که این‌جا جهش‌های ژنتیک دارید آن‌جا جهش‌های میمتیک هم دارید شما مثلا، می‌بینید اول قرار مثلا، ۱۹۱۰ در آلمان را در نظر بگیرید بعد از این که مثلا، کم کم آلمان‌ها دارند یک جوری احساس می‌کنند که نسبت به انگلستان و فرانسه دارند ضعیف‌تر می‌شوند بعد یک‌ها می‌بینید که یک جوری نژادپرستی در آلمان دارد رشد پیدا می‌کند یک تفکرات ضدیهودی در آلمان دارد رشد پیدا می‌کند این یک‌ها همجور مثلا، شما فکر می‌بینید هیتلر ناگران بالا آمده ۴۰ ۱۹ ۲۰ مثلا، فرض کنید و پنجاه سال تقریبا ایرانی‌ها و این آگاهی.

رسیدند که ما چرا باید مثلا، دنیا عقبتر باشیم ما چرا نباید استقلال داشته باشیم ما چرا.

نه باید نمی‌دانم پیشرفت داشته باشیم. آزادی داشته باشیم نمی‌دانم انتخابات داشته باشیم و از این صد انقلاب مشروطه اتفاق می‌افتد بعد دوباره نمی‌دانم قیام دکتر مصدق اتفاق می‌افتد انقلاب اسلامی اتفاق می‌دانی همهٔ این‌ها پشت سر هم دارند ایرانی‌ها تلاش می‌کنند برای اینکه مثلا، به یک جوری خودشان را بکشند بالا مثلا، دقیقا چرا مثلا، مثلا الان بیشترین تحریم‌های جهان علیه ایران دارد اتفاق می‌افتد عجیب نیست؟ عجیب نیست که یکی اشتغال بیشترین تحریم‌های تاریخ جهان علیه ایران دارد اتفاق می‌افتد به‌خاطر این رقابت هست رقابت دارد اتفاق می‌افتد یعنی، چه؟ یعنی، آن رقیب.

من که حالا، می‌خواهد ایالات متحده باشد نمی‌دانم.

حالا، اسرائیل باشد، انگلیس باشد، هرکی که هست احساس می‌کند که تو داری وارد قلمرو آن می‌شوی تو داری محیط آن را می‌خواهی بگیری از آن و بنابراین، تو را تحریم می‌کند جنگ وارد می‌کند که میمه تو وارد نشود از نظر فرهنگی تو نباید فیلمت مثلا، راحت پخش بشود از نظر نمی‌دانم کتاب‌های فارسی نباید راحت پخش بشود ادبیات فارسی باید تضعیف بشود هر چه که مربوط به تمدن توه باید هی فشار به آن بیاورند که کج و کوله کنند و خب، برعکس هم هستی که ما هم از ما باید تلاش کنیم که مثلا، یعنی، این رقابته به صورت فرهنگی دارد اتفاق می‌افتد. برای ما و برای خیلی کشوره دیگر شما دانه‌دانه مقایسه کنیم این اتفاق دارد می‌افتد خب، پس اسم این ماجره را می‌گذاریم که تکامل فرهنگی که دقیقا موازی با تکامل بیولوژیک و البته ربط هم با همدیگر دارند یعنی، به نظر می‌آید که می‌شود این میم‌ها را یک جوری سوار کرد بر ژن‌ها یعنی، انگار که آن پایه دارد این ژن‌ها کار می‌کند در هر صورت آن می‌خواهد ژن تو را از.

بین ببره می‌دانید چه می‌خواهد؟

می‌خواهد آن یا تو باید از نظر فرهنگی شبیه آن بشی فکر آن را بپذیری یا این که می‌خواهد تو را کوچکت کند دورت کند و ببرد تا دقیقا مثل آن دقیقا.

خب، ببینیم.

تعریف معجزه و صورت‌بندی هیوم

سراغ این مقاله خب، اول مقاله سعی می‌کند که تعریفی از معجزه بده مثلا، می‌گوید که خیلی سختی که می‌خواهی معجزه تعریف کنیم. ولی منظورم از معجزه همین چیزهایی که در ادیان ابراهیمی وجود دارد مثلا، مثل این که عیسی مسیح زنده مرده زنده کرده یا روی آب راه رفته یا مثلا، پیامبر اسلام پیامبر اسلام با براق به آسمان‌ها رفته، که احتمالا همان اسرا از مسجدالحرام و مسجدالاقصی و یا این که ماه را شکافته این مثلا، معجزاتیه که ما مثلا، در ادیان ابراهیمی داریم و بعد.

در مقدمه مقالم می‌گوید که هیوم به ما نشان داد در کتاب An Enquiry Concerning Human Understanding که به دو علت اساسی ما نمی‌توانیم باور داشته باشیم به معجزات یکی این که عقلانی نیست باورش و دومی که به نظر می‌دهد که اصلا این ممکن این‌ها واقع شده باشند عقلانی نیست به‌خاطر اینکه گواهی را نمی‌توانیم قبول کنیم یا اینکه بارها بارها مثلا، یک کاری را کردیم و آن اتفاق نیفتاده.

بنابراین، معقول نیست که باور کنیم که قبل اتفاق افتاده باشد و این ممکن است به‌خاطر اینکه اصلا ما قوانین را به صورت یکنواختی طبیعت می‌بینیم یعنی، فکر می‌کنیم که قوانین. در همه جهان در همه شرایط برقراره و نقض قانون این یونیفورمیتی به هم بخوره و بنابراین، این مثلا از نظره هیوم غیر ممکن است خب، این مقدمهٔ مقاله حالا، به صورت استدلال میمیتیکی که ایشان می‌خواهد بر اساس این مسئله ارائه کند.

خب، می‌گوید که ما خیلی وقتا تریک‌های مثلا، مثل این عکسی که این‌جا کشیده چه می‌گویند از.

تردستی، خبر شگفت و انتشار میم‌ها

شعبده‌بازی و این‌جا آره، در کلها خرگوش در بیاریم این چیزها را زیاد دیدیم و حالا، داکینز یک مثالی می‌زند داکینز جمعه داکینز می‌گوید examples of memes این‌ها باعث می‌شود که ما باور کنیم که خب، یاد را یک کاری می‌کند فقط مسئله این است که ما میتودولوژی آن شعبده‌بازی را نمی‌دانیم پس وقتی که با شعبده‌بازی را می‌بینیم با یک چیز عجیب و شگفت‌آوری مواجه می‌شویم و جالبش این است که بلافاصله شروع بکنیم به خبر دادن به همدیگر یعنی، بلافاصله ما به محض که یک چیز عجیبی می‌بینیم یک چیز شگفت‌آوری که می‌بینیم.

حالا، از نظر چیزو تجولتر برای ما توضیح می‌دهد از نظر روان‌شناسی متعلقاتی که انجام شده ما به محض که یک چیز عجیبی می‌بینیم این را به بقیه خبر می‌دهیم و خیلی هم دوست داریم که خبر ما دست اول باشد خیلی شما خیلی دیدید که مثلا، همین در خبرهای که در روز ما هست مثلا، تندون آدم‌ها خبر نکند مکنه خیلی هم فیک باشد خبرای آن‌ها خبرهای دروغ هم بگویند که بران که دست اول باشد یک خبرگزاری اولی باشند که مثلا، در این یک خبری را می‌دن و آدم‌ها ببینند این یک مسئله سیکولوژیک.

را جلوتر توضیح می‌دهد این جمعه داوکینزه اکزمپلز آف میمز آر تیونز آیدیاز کچ فریزز کلوزز فاشن مدل لباس پوشیدن ایده‌ها.

را بیان کردن کتاب نوشتن فیلم ساختن ways of making pots چطور ظرف درست کنیم building arcs چطور خونه بسازیم این همه می‌شود مثال‌های. از این میمااره just as genes propagate themselves همین‌جوری که ژن‌ها خودش را propagate می‌کنند in the gene pool که در ما در یک چیزی داریم بسمه gene pool در چیز تکامل gene pool چیست یک استخره جنه یعنی، چه استخرجن؟ انگار که این اسپیشز‌های مختلف جن هاشون وارد یک پولی می‌شود وارد یک استخرجن می‌شود و این‌ها با همدیگر رقابت می‌کنند هر کلومشون که بتوانند بقا پیدم کنند قلب.

خب، دقیقا ژن‌های قلب آن‌جا باقی می‌کنند خب، همجور که آن را وارد جن پول می‌شوند وارد استخرجن می‌شوند با leaping from body to body.

حالا، با اسپرمو اک و از طریق رابطه جنسی So memes propagate themselves in the meme pool by leaping from brain to brain پس در این‌جا رابطه چه داریم؟ رابطه حرف زدن داریم رابطه ارتباط داریم با رابطه ارتباط حالا، یک هر یک نوع رابطه سوشال عملن نسمشو بگذاریم این میم‌ها منتقل می‌شوند We are a process which in the broad sense can be called imitation و این هم خیلی نکته مهمی است که این رابطهی که در.

این‌جا اتفاق می‌افتد یعنی، میما منتقل می‌شوند از طریقش که حالا، ما اسمش می‌زنیم ارتباط یا هر چیز دیگر ای تکثیرش چطور اتفاق می‌افتد نیه چطور کپی می‌شود خود این کپی شدن خیلی مهمی است در. این‌جا شما کپی شدنشو در رابطه جنسی دقیقا پدر و مادر در آن در سلولهاشون این کپیه وجود دارد که به بچه منتقل می‌شود دقیقا این نسخه وجود دارد که آن یک سلوله بچه که به دنیا وجود می‌آید این‌ها وجود دارند درست است؟

پس وجود فیزیکی زیست‌شناختی دارد این‌جا چه تکثیرکنندهشه؟ رسانه‌ها نه چه؟ تفایل برده شده آره، و این تعداده چیزی اتفاق مفتد با عنصر تقلید یعنی، با تقلید خیلی این کلیفه تقلید کلیفه مهمی است مثلا، شما در بچه‌ها می‌بینیم که دقیقا مثلا، کاری که پدر مادر مثلا، فرض من دارم جارو می‌کنم پیچر کچی که منم می‌آید مثلا، دقیقا همین کارم می‌کنم من نماز می‌خوانم مثلا، آن هم می‌آید دقیقا همین کارم می‌کنم من کتاب می‌خوانم آن اصلا سوادم ندارد مثلا، بلند می‌شود می‌آید آن هم دقیقا باید میسه این تقلید کردنه.

حالا، تقلید در تفکر هست تقلید در نوع صحبت کردند هست تقلید در نوع لباس پوشیدن هست و همه این پس عنصر ریپیکیتور میم‌ها تقلید کردن و این خب، خیلی مهم است چرا؟ چون ادرال برای مقاله ایشان خیلی مهم است به‌خاطر اینکه به نظرش می‌آید که خیلی وقتا ما حرف‌ها را یا تفکراتی که از همدیگره را گفتیم تقلید می‌کنیم مخصوصا در این بحث معجزه یعنی، یک چیزی شنیدیم همان چیزی که شنیدیم می‌بینیم مثلا، در جامعه دارد پخش می‌شود همه دارند آن‌جور حرف می‌زنند ما هم آن حرف می‌زنیم آره، آره، آفرین دقیقا دقیقا و اصلا.

حالا، رسانه چه کار می‌کند رسانه دقیقا همین کارو می‌کند یعنی، یک جوری ملتیپلای می‌کند این را برای همه تکثیرش می‌کند برای همه مثلا، میپسینش در رادیو یا تلویزیون یا در تلگرام برای هزاران نفر میلیون‌ها نفر این پخش می‌شود و این تکثیر می‌کند برای همه آن‌ها تقلید می‌کنند و همان جوری فکر می‌کنند فیلسف را را روشن است داکینز هستند فیلسف؟ مهم نیسته این‌جا باید که باید درست بود مگر این موضوع فلسفی نمی‌بود انام بحث ما فلسفی نیست بحث باییلوجیک فرهنگی هست.

ولی خب، داکینز داکینز هست دیگر ایک. از معسرترین آدم‌ها در جهان ما است خب، سوزان بلک مور سکسیتلی دی پوزیت این هر امبیشیس بوک خب، چیست اسمش همین حرف را سوزان بلک بورن هم می‌زند بلک مور هم می‌زند عنوان کتابش هست جمعه سوزان بلک مور این است که برای سپید کردندش احتیاجی به truth ندارد کما این که این همه یک حرف خیلی خیلی مهم است پس نکته اول این که این تقلیده دارد اتفاق می‌افتد نکته دوم این که مستقل از صدق است انتقاله چه انتقال ژنتیک چه میمتیک مستقل از صدق است یعنی.

چه؟

ربطی به صدق ندارد ببینیم مثلا، شما ممکن است که یک قابلیت ژنتی که در همه ما آدم‌ها وجود دارد که شخصیت‌بخشی می‌کنیم یعنی، چه؟ مثلا، درخت می‌بینیم، کوه می‌بینیم یا مثلا، سایه می‌بینیم با همه این‌ها سعی می‌کنیم این‌ها را انگار که فکر می‌کنیم آدم هم روح دارند روح دارند از جور کانشسنس دارند انگار که می‌فهمن و ما می‌توانیم با آن‌ها وارده دیالوگ بشیم انگار که یک جوری می‌ترسیم از آن‌ها از جهان از چیزی که دارد اتفاق می‌کند از حیوانات همه این‌ها را با آن‌ها یک جور پرسونیفکیشنشون می‌کنیم و وارده حتی ممکن است وارده.

مکالمه با آن‌ها بشیم وارده نمی‌دانم یا حتی خیلی عجیب دار.

از آن، ما همه آن مثلا، آرزواندیشی داریم. آرزواندیشی یعنی، اینکه یک جور بعض وقتا امی‌دهدای واحی داریم. می‌دانیم که این اتفاقه نمی‌افتد. ولی خودمان امیدوارم. می‌دانم که ممکن است من میوانیم خوب، نشد. ولی این امیدوارم که بشود. می‌دانم که ممکن است دیر برسند. ولی سعی‌ها می‌کنم که زودتر برسند. و خیلی وقتها این باعث می‌شود که من موافقم بشم. این آرزواندیشی یک چیز جریتیکی که به من کمک می‌کند.

برای بقای من. یعنی، به جنگ که منو افسرده کند، ناامید کند، بگویم پس حالا، که این‌جوری پس ولش کن این یک عنصر درونی بیولوژیک. در من شروع کند به کار کردند که نه امید داشته باشد که ممکن است با تلاشت و تغییر ایجاد بشود و ممکن است هیچی رابطه به صدق نداشت باشد، بر اساس علمانهایی که شما به کاغذ دارید هیچوقت ممکن است این اتفاقه نیفته یا ربطی به واقعیت نشد.

ولی چون امیدوارین که این بشود این خاصی فکلتی ویشفول Thinkن که مستقل از صدقه برای چرا مونده در من؟ چون به ادابتیشن من با محیط کمک می‌کند و بقای من به بقای اسپیشز من کمک می‌کند پس انتقال ژنتیک به معنی این که چه جنی باقی بماند مستقل. از صدق آنه این خیلی خیلی حرف مهمی است بعدا مثلا، پلانتینگا به احساس این یک برهانی می‌سازه که به آن می‌گویند Evolutionary Argument Against Naturalism یک دقیقه این برهان را توضیح بدم چون خیلی جالب است برهانش الان چون گفتم Evolutionary Argument Against Naturalism و الوین پلانتینگا فیلسوف معروف.

می‌گوید که همه تونه تا.

حالا، می‌شوندسینش پلانتینگا می‌گوید که قوای شناخته ما بر اساس تکمول پدید آمده خب، آن چیزی که بر اساس تکمول پدید آمده باشد ربطی به صدق ندارد مستقل از صدق کار می‌کند. بنابراین، شما نمی‌توانید پس چون مستقل از صدق شما.

بنابراین، نمی‌توانید نشان بدهید اینکه قوایش نخط شما ریلایبله پس ریلایبلیتی کاغنیتی فکلتیتونو نمی‌توانید نشان بدین ریلایبلیتی کاغنیتی فکلتی یعنی، چه؟ یعنی، که دارد به سمت سرخ شوگار می‌بیند یعنی، باورهای اکثرا صادق کاغنیتی فکلتیتونو.

برای شما فرام می‌کند این را نمی‌توانید شما بیشون دهید چون این قوه برای اینکه اکثرا صادق تولید کند پدید نیامده برای اینکه بقایی جاد کند پدید آمده هدفش این نبوده پس چجور تو می‌توانیم تزمین کنی که این دار باورهای اکسنس اگر این طوریه پس مجموعه باورهای شما پنج و پنجاهه تو نمی‌توانی نشان بده که اکسرم باورهای در صادقن و از جمعه این که نمی‌توانی باور خودت به نظری تکامل نشان بده.

اگر که باور داشته باشی به تکامل پس تو نمی‌توانی باور به تکامل و نچرالیزم باور داشته باشی یعنی، در بر اساس نظری تکامل پدید آمده باشی با این حال و هوای که هران توضیح می‌دیم توضیح دادیم یعنی، صرفا با نچرالیزم با موتاسیون ژنتیکی و انتخاب طبیعی تو نمی‌توانی پدید آمده باشی یعنی، نمی‌توانی باور کنی به این چرا در یک باور خود شکنه خیلی حرفش به نظرم، جالب است.

راجع بها این هم کتاب نوشته شده، شاید ۲۰ تا مقاله وجود این موضوع نوشته شده. حرف خیلی جالب است. خودشم سه چهار بار این را تکتر کرده در مقالت متخص مختلف. این کتابتن از کار منظورش با آتنی افتیادی کنند، که بازپود را ترجمه هستند، از تایانتونشن استفاده کرده. نمی‌دانم. آره. نمی‌دانستم ترجمه شده. آره. آره، یک مناظری در آکسفورد داشت دو هزار شیش کتابش را من دارم برای نمی‌دانستم ترجمه‌ها شده آره، خیلی خیلی معروفه برانش برای این جلیبیه خاطر اینکه در این بران می‌گوید.

اگر در قبول کنی که انسان محصول تکامل صرف در یک فضایی کاملا طبیعت‌گرایانه یعنی، صد درصد طبیعت‌گرایانه باشد تو نمی‌توانی نشان بدی که این این باور باور صادقی این باور خودش را نقض می‌کند پس انتقال ژنتیک مستقل هست انتقال ژنتیک مستقل هست انتقال میمیتیک هم مستقل هست این رابطی به صدق قضیه ندارد فقط آن نقضیه که باید برگردید باید برگردید آن میمی برقرار می‌مونه که جمله سوزان برک موری باید گیر بخوانم Truth is.

not a necessary criterion for a successful meme ای فرمیم can spirit it will اگر بتواند spirit کند spiritشون spirit می‌کند ربطی به صدق آن ندارد صدق لزومن یک محکی برای انتقال میمیتیک نیست خب، بس این هم نکته دوگامینا داشته باشد این چون باید همه این‌ها در برهانش به کار می‌بره از آن استفاده می‌کند خوب، از این پاسختانه میدیدم که راقی کار می‌کند آره، کار می‌کند.

ولی ربطی به صدق ندارد دیگر به پلانتینگ‌ها یا به هرکو فرق نمی‌کند سعی کردند که نشان بدهند که آره.

اگر یک چیزی کار می‌کند آیا این سادق لزومن.

اما لزومن اینطوری نیست. یعنی، ممکن است که در قوهی داشته باشد که این کار بکنه فانکشنالیتی داشته باشد. ولی این مثل همین بیش بلتینگی که الان مثال زدم. کار می‌کند باعث بقای در می‌شود. ولی لزومن صادق نیست. ربطی به صدق لزومن ندارد. اولا راجعه این می‌گویم خیلی مقاله نوشته شده لح و علقش یعنی، شاید نزدیک سی چهر تا مقاله نوشته شده راجعه یعنی، سرچ کنید خیلی حرف زیاد ترده شده راجعه مخالف هم زیاد دارد یعنی، برهان جالبی هست.

خب، حالا، یک جمعه از هیوم بخونیم هیوم می‌گوید که He takes such stories یعنی، معجزه stories یا معجزه memes to evoke positive feelings in both the spirit and the consumer یک حس خوبی به آدم‌هایی می‌دهد که دارند از آن صحبت می‌کنند چرا؟ چون به نظرش می‌آید که یکی از نکات مهمی که حالا، این همه متعلقت روانشناسی روش شده نکات مهمی که تفاوت که فوتبال دارد مثلا، با والیبال و بسکتبال سر حیجانیه که این بازی بر آدم‌ها ایجاد می‌کند یعنی، در هر لحظه در بازی فوتبال در هر لحظه می‌شود گل زد می‌شود.

نوید دقیقه هم گل نزد.

ولی این اتفاقه در بسکتبال مثلا، در هر ۲۰ ثانیه ۳۰ ثانیه ای اتفاق می‌افتد و حالا، خیلی خیلی آن طرف سوپرایز نمی‌شود. ولی در فوتبال خیلی خیلی ممکن است براحتی آن نیزان سوپرایز شدن آدم خیلی بالاتر می‌رود و این باعث می‌شود که آدم بنشینیدن راجع به صحبت کنند و یک جور این میم فوتبال این عنصر کالچاریل فوتبال جلوتر بره. اگر شما یک چیز عجیبی ببینید یا اتفاق عجیبی بیفتد خیلی بیشتر حیجان بدین که راجع به آن صحبت کنید جنگ شده الان مثلا، ایران به اسرائیل حمله کرده این خیلی چیز مهم می‌آسه.

ما که بنشینیدیم وجود بنشینیدیم صحبت کنیم حرف بزنیم.

خب، پس این حیوان جانه خیلی مهم است حالا، جمعه هیومو بخونیم از کتاب انکوائلی که همین مسئله را تحکیل می‌کند در مورد معجزه‌ها جمعه هیوم the passion of surprise and wonder یعنی، پشن دارید برای surprise و wonder شما لذت میبرین از این که یک چیز عجیب غریبه تحریف کنید arising from معجزهs که از معجزه پدید می‌آید being an agreeable emotion gives a sensible tendency towards the belief of those events from which it is derived و چون این چیز عجیب و غریبیه و شما تمامی دارید که این را پخشش کنید این کم.

کم تبدیل می‌شود به این که شما دوست دارید به آن باور کنید and this goes so far به‌خاطر چه؟

به‌خاطر این که حالا، مثال هم می‌زند چند تا مثال می‌زند ایشان در مقالهش از چیزهای عجب و غریبی که اتفاق افتاده و واقعی نبوده و بعدا ما هیچونو کردیم مجبوری صحبت کردند و تعریف کردن و بعدا فکر کردیم که آن‌ها واقعی هست مثال خیلی معروفش همه تون می‌دانید ماجره اندولوسه شنیدین اندولوس اندولوس چیست ماجرهاش ماجره اندولوس این است که همه می‌دانید مثلا، دست مسلمان بود و بعد هم.

آن‌جا به‌خاطر وضعیت فرهنگی و اجتماعی این‌ها آن‌ها مسلمان شکست خوردن و مسیحی هم آن‌جا گرفتن آقای این واقعه تاریخیه یک داستانه یک داستان یک نفره مینویسه بعد این داستانه تبدیل می‌شود به منصف تاریخی و این اتفاقات باید بردارید اگر این اتفاقات بردارید to partake of the satisfaction at second hand or by rebound at place of pride and delight in exciting and admiration of others یعنی، چه منظورش می‌گوید که خیلی شما دوست دارید که نفر اولی باشید که دارید را بیانش می‌کنید و حالا، اگر نفر دوم second hand هم شدین آن حیاجانه را حفظش می‌کنید. برای اینکه بیانش کنید خیلی آدم‌ها تماول دارند که یا نفر اولی باشند که تون دو تون آن خبرها را می‌دن و یا این که اگر نفر به دست سکنت هم برمی‌شوند آن هیجانه را در آن‌ها نگه می‌دارد خب، بعد حالا، ایشان شروع می‌کند به این که آیا ما متعلیاتی در این زمینه داریم که بگوید که چرا آدم‌ها روان‌شناختیلی این‌جوری رفتار می‌کنند یک مثالی می‌زند از یک اتفاقی که در امریکا افتاده اسمش هست ایندین روب تریک یک داستانی یک نفر.

در مجله در شیکاگو در مثلا، نمه ۱۸۴۵ سالی این را مینویسه ۱۸۹۰ یک داستانی در مجله دیلی شیکاگو یک نفر.

مینویسه. در مورد این که یک هندی یک دونه تنابه آورده این تنابه را این‌جوری صاف گذاشته مثل مار شده و بعد بچهشو فرستده رفته این تنابه آن را خورده و بعد خودش افتی بچهشو پیدا کند خودش هم این تنابه خورده خب، یک داستان می‌نویسه آن‌جا و بعد این داستانه تبدیل می‌شود در یک وردو رجوعی صحبت می‌کنند چون در یک مجلهی بوده که معمولا از اخبار رجوعی صحبت می‌نویسه فکر کردند که این خبره و بعد این خبره پخش می‌شود مثلا، سالها آدم‌ها راجع بهاش حرف میزدند و فکر می‌کنند که این ارتفاق.

واقعا افتاده و نکته جالب این که خیلی‌ها این را به ممانون دست اول تعریف می‌کنند که ما رفتیم دیدیم.

را بعد این را شروع کردم به متعلق روانشناسی در امریکا راجع به آدم‌هایی که می‌گفتند ما این را دیدیم این را صدا کردند در دیدی یاره من دیدم بیایی گذارش بنویس و شروع کردم به نوشتن این‌ها که در این‌ها جمع کردم دیگر کتاب راجع به آن نوشتن که این آدم‌هایی که گفتند ما این را دیدیم که این تنها به این جوری شد چرا این فکر را دارند می‌کنند و چرا این حرف را دارند بیان می‌کنند و همین که الان گفتم یعنی، ماجرا این است که این‌ها در احتمالا یک جور لذت میبرند از.

این که خبر دست اولی.

برای بقیه فرام کنند و بقیه بیان بنشینیدن حرفهای این‌ها را گوش کنند چرا؟ چون آن آدم تبدیل می‌شود به منبع خبری بعد بقیه حرفاش هم می‌تواند میماش هم می‌تواند. از این طریق منتقل کند یعنی، دقیقا یک چیزی مثل انتقال ژنتیک که آدم دوست دارند یک انتقال بیفتد این منبع خبری شدنه یک لذتی دارد برای آن کند چون می‌تواند تفکرات بقیه تفکراتش هم منتقل کند وقتی شما قبول کنید که آن یک چیز عجیب و غریب را دیده بقیه حرفاش هم قبول می‌کند نشنید بودم مسیحو باید ببرو فکر نکن راحت‌تر از این را.

می‌شود مسیحی شد باید گوش کنم گوش نکردم یا فکر می‌کنم فکر کنم که بغلالی می‌شود.

خب، نکته دوم همی که الان گفتم پس انتقال آن لزومی ندارد پس یکی اینکه این سوپرایزه اتفاق مفتن و که اول و شما را تبدیل می‌کند به عنصر خبری و دومی که مستقل. از صدقه و این هم باز هیوم به آن معتقده یعنی، هیوم فکر می‌کرد که هیچ ربطی به صدق ندارد انتقال امیمتیک و این جمعه هم در انکوائری دارد جمعه هیومو بخونیم a religionist یا آدم دیندار may be an enthusiast خیلی علاقه ممکن است داشته باشد and imagine he sees what he has no reality ممکن است خیلی به چیزهایی که واقعی نیستند.

علاقه من باشد چرا he may know his narrative to be false حتی ممکن است که بدون داستانش درست نیست and.

yet preserves in it with the best intentions in the world for the sake of promoting so highly a cause.

خب، چرا؟ به‌خاطر اینکه دوست دارد که آن cause آن علت مقدس را یک جوری promote کند تصور مقدسش از جهان را یک جوری promote کند و به‌خاطر این ممکن است که اصلا این یک داستانی بسازه و به‌خاطر آن را جلو ببره حتی این که خودشم ممکن است بدونه که این درست نیست.

ولی چون به نظرش می‌آید هدفش مقدسه سپورتش می‌کند این جمعه هیوم است دیگر or even where this delusion has not placed vanity excited by so strong a temptation operates on him more powerfully than on the rest of mankind in any other circumstances and self-interest with equal force.

خب، و و به‌خاطر این که فکر می‌کند که این می‌تواند کمک کند به بقیه آدم‌ها که زندگی پاکیزهی داشته باشند یا این‌ها سعی می‌کند پس یک جور هدف گذاری می‌کند و داستانش را جلو می‌بره پس باز هم هیوم هر دو تای این استدلال‌ها می‌خواهد بگوید که این حرف‌هایی که من دارم می‌زنم یک جور سپورت حرف‌هایی هیوم است یک جور دارم باز نویسی می‌کنم حرف‌هایی هیوم است.

خوب، یک جمعه دیگر باز از هیوم در کتاب انکوائری the pleasure of telling a piece of news so interesting وقتی شما یک خبر جدیدی می‌کنید of propagating it خیلی خیلی خیلی جالب است که این کارو بکنید of being a first reporter of it.

خب، خیلی لذت می‌بینید که اولین خبر گذاریه ماکیون کنید پیشید است. و این‌هایی‌هایی خوب، نامی‌دهد این که به این تاریخهایی از این کارهایی اطلاعه می‌کنید تا دیگر ما آن‌ها را به بعض مفید زنجیده می‌شوند، فکر بگیرید.

وعددیش که همه اشکالی ویدوهایی خوشیتی‌هایی نیشوند، ویدوهایی کارهایی که بگیرند، with the greatest vehemence and assurance are معجزات دینی خب، این جمعه سوالیه یعنی، فکر نمی‌کنید که آیا بقیه آدم‌ها هم به همین ترتیب ایمانو بردن به معجزها یعنی، خیلی برای آن‌ها حیاجن انگیز بود که بیانونا را اعمال کنند و ابلاغ کنند و این‌ها مثلا، یک مثاله که می‌زند این است که شما دیدین خیلی وقتا آدم‌ها راجع به مثلا، فرض کنید دوست شدن دو نفر خیلی سریع صحبت می‌کنند این پخش می‌شود مثلا، همه یون چجریان با خانوم هم دونم اسمش چیست خیلی مثلا.

این با هم دوستن و همه دنیا الان می‌دانند که این ممکن است.

در یک رابطه با همدیگر باشند و این چرا این را با ساشون جالب است یکی از موضوع جالب و مثلا، به نظرشان چند دنبال که بیان بشوند منبع خبری تبدیلشون کنند منبع خبری دقیقا اتفاقی در اینستاگرام می‌افتد شما لایک می‌کنید آن فالو می‌کنید آن را و آن دواره هیالا همان می‌کند خبرهای فیک زد یا هر چیز دیگر را پخش کند تبدیلشون به منبع خبری برای چه؟ برای که میمشو نوع فکر کردندشو بتواند گسترش بده و البته یک ربطی به جنیتیک هم دارد چون اتفاقا در آن پول نمی‌آورد می‌تواند زندگی هم بکنه با آن.

خب، برویم جلو خب، مثال ایندیان روپو که الان گفتم برایتان خیلی مثال جالبیه در سال ۲۰۰۱ این که گفتم که مثلا، مال ست سال قبلشه. ولی در مدت یک کالم گزارش جمع می‌کنند از آدم‌هایی که فکر می‌کنند این درست است یا آدم‌هایی که دیده بودن و بعدا یک کتاب دو تا روانشنات به اسم پیتر لاموند و ریچارد وایزمن یک کتاب می‌نویسن به اسم The Rise and Fall of the Indian Rope Trick و تمام گزارشاتو بررسی می‌کنند و بعد شروع می‌کنند به مثال‌های از سنخ آن یعنی، در کتابش را راجع به خود.

این‌جا روبدرک در مقدمه شد. ولی بقیه کتاب راجع به مدل هاییه که آدم‌ها یک دروغی را باور می‌کنند و سعی می‌کنند که حتی آن را بیان سیرکولیت می‌شوند یعنی، یک سری ایمممکن ایونسی داریم که سیرکولیت می‌شوند به عنوان واقعیت در جهان و همینطور روانشنسه دیگر آمدند روی موضوع کار کردند مثلا، در مقاله اشاره می‌کند به گوستاف کون که می‌آید یک کتابی دارد به اسم experiencing the impossible حج روبه ایمممکن‌ها در کتاب می‌نویسه جمعه شو بخوانم one of the biggest joys of being a جادوian این که شما مثلا، جادوگر باشید یک.

شعبت وازی کنید و این‌ها چه لذتی به شما می‌دهد این که involves listening to other people's accounts of your own.

performance این که بقیه آدم‌ها دارند راجعه performance شما صحبت می‌کنند یعنی، درباره شما صحبت کردند. در مورد فکر شما و کار شما صحبت کردند یک جوری آن می‌شود شما منبع میمی‌شوین spectators often exaggerate what actually happened و تازه آن‌ها شروع می‌کنند اگزاجیریت کردندشان در مثلا، ممکن است یک دون خرگوشت در کله دارو بود و شما بگی مثلا، یک فیلت در کله دارو بود یعنی، همجا هیده اگزاجیریتش هم می‌کنند miscritical parts and embellish the performance with colorful description of things that never took place و خیلی رنگی هم تعریفش می‌کنند و آن چیزی.

که اتفاق نیفتد.

خب، پس حالا، این مجموع مقاله‌ها مقاله‌ها یک باری به برهانشو بنویسیم و بعد بگیریم که راجع به آن می‌توانیم چه بگوییم چه داشت می‌گفتشون تاودان و ننو در این مقاله برهانشو بخواییم بنویسیم یک این که معجزات وقای عجیب و غریب هستند که گذارش می‌شوند دوم وقای عجیب و غریبی که گذارش می‌شوند می‌توانند. از سنخ مجیک باشند جادو باشند سه ومین خطش این است که انسان‌ها تمایل دارند به صورت روان‌شناختیلی که وقای عجیب را گزارش کنند چهارمی که تمایل انسان‌ها به گزارش وقای عجیب مستقل از صدق آن هست کاری به صدق آن گذارش‌ها.

ندارد مستقل از آن چرا؟

چون یک نوع انتقال میمهتیکه خب، برابرین پنجام از دو سه و چهار نتیجه می‌گیریم که معجزات می‌توانند گزارش‌های از سنخ گزارش‌های آره، ناسادق باشند مثل مثلا، همین چه بود تنابه آره، تنابه مار شده مجیک دیگر یعنی، یک جون مجیکاله مثل جادو یعنی، همین چیزه که مثلا، چوبده بازی نه دیگر ماورایی نیست تفاوت این دو تا اصلا همین است شما. در معجزه تفاوت معجزه و مجیک این است در مجیک یک میتودولوژی داری.

برای فریب دادن از یک راهی فریب می‌دی در این‌جا ادعات این است که سپر نچراله و در نمی‌خواهی فریب بدی تو می‌خواهی از یک عمر واقعی سپر نچرال صحبت داری از یک دخالت خداوندر جهان داری سؤال می‌کنی. ولی این‌جا تو دنبال methodology هستی برای فریب داد آن که در که از چه نظر باشد مثلا، چشمشو فریب بدی یا ذهنشو فریب بدی همه این‌ها است همه این‌ها باست در مثال‌های مختلفی که در مقاله آباده هست مثلا، یک کتابی هم باز معرفی می‌کند.

در حالات تریک‌هایی که جادوگر‌ها استفاده می‌کنند که یکیش این است که روی ذهن آدم‌ها کار می‌کنند و یکیش این است که توجه آدم‌ها روی چیزی معتوف می‌کنند و یک کار دیگر می‌کنند حالا، ما آن‌ها را در حالت این مترویولوژی دارد دیگر حالا، خب، برابری نتیجه از این نتیجه برهام این که معجزات باوره نتیجه نتیجه هیومیه باور به معجزات معقول نیست چرا؟ چون شما نمی‌توانی نشان بدید تفاوت بین معجزه و مجیکا برابری باور به معجزات معقول نیست.

خب، ما جلسه پیش سعی کردم نشان بدم که کلدن این برهان یعنی، برانه هیومی لزومن تاثیری بر دینداری دینداران ندارد. اگر دینداری ما فضیلت مندانه باشد حرف جلسه پیش من این بود اصلا فرض کنیم که این اتفاق نیفترسن پیامبر شقول غمرم نکرده باشد یا مثلا، عیسی مسیح هم مورد زنده نکرده باشد مسئله دینداری دینداری سمت فضیلتمندیه دینداری روشیست برای خوب، شدن من برای قرابت به خیرمه برای آن در نیاز به تفکر اقلانی و اخلاقی داری به احتیاج به زیست اقلانی و اخلاقی داری نیازی به دینداری که معجزه یک اتفاق ارتده.

باشد معجزه حد در اکثر کار کردش می‌تواند.

برای این باشد که یک جور فضای اجتماعی فراهم بکنه. برای که آدمو قبول بکنند که مثلا، اعتقاد پیدا کنند و بیان جلد یک به نظر می‌دهیم چیزی بلی آن فرض کنیم مثلا، برهانشونم درست پشت این صدمهی به دینداری به دینداری عقلانی نمی‌زند. ولی احتمالا صدمهی ممکن است به نوع دینداریه چه می‌دانم اسمی بزنم عوامانه یا حالا، هر عنوان دیگر بزنید ممکن است بزنید.

ولی حالا، اصلا برهان کار می‌کند یا نه مستقل از این که آیا برهان بر باور ما موثره یا نه آیا برهان کار می‌کند به نظر شما یعنی، آیا معجزات.

خب، اگر همه این حرفات مجید که به نظر می‌دهد درست است یعنی، باور ما به اینکه اگر مجیک اتفاق افتاده اعتمالا نمی‌تواند باور درستی باشد چون. از ایک عمل صادقی حغایت نمی‌کند. اما بعد خیلی جالب است جمعه آخر محاله باید من بخوانم کانکولوجینش جالب است کانکولوجینش کانکولوجینش هم دوست پنج چهار پنج خطا هم بخوانم.

نتیجهٔ مقاله و نقدهای کلاس

There are strong similarities between جادو memes and معجزه memes خب، خیلی این‌ها با همه شبیه هم and I've used the history and روان‌شناسی of جادو in order to shed some light on how people tend to report impossible sounding stories. من به شما نشان دادم که چطور آدم‌ها impossible stories بیان می‌کنند و قبول می‌کنند به آن. یک سری چیزی فکر سیکولوجیک ورد آمدید. خوب. We've also seen that the mimetic fitness of such stories is independent of concern with truth پس مستقل از صدق آن هم میمتیک پیدا می‌کنند به صدق آن هم ربطی ندارند اوکی.

این هم نکته بعدی نکته بعدی که نشونده در مقاله این است I also highlighted the irrationality of adopting طبیعت‌گرایانه.

lens آن این جمعهش من ازم جالب بود می‌گوید که می‌گوید خیلی برای من عجیبه یا غیر محقوله که شما آدمی باشی که وقتی به شما می‌گویند که یک جادویی اتفاق. افتاده یک شعباده بازی اتفاق افتاده فوری می‌گوید خب، این چطور کار که تونست بکنه می‌بینیم مثلا، روشش چه بودا این‌ها. ولی وقتی که یک مردم در گذشتهای خیلی دوری به شما می‌گویند که یک معجزهٔ دینیی اتفاق افتاده شما طبیعت‌گرایانه به آن نگاه نمی‌کنید پس این به نظرش می‌آید که خیلی عقلانیه پس یک باری بیدوناشو بخوانم و نتیجه گیری مقاله این است I also highlighted.

the irrationality of adopting طبیعت‌گرایانه lens موقعی که به مجیک میرسین لنز نتیجه گیری ورمیدارید تیپ نتیجه گیری ورمیدارید و می‌گویید که خب، الان این چه اتفاق افتاده while immediately وقتی که به چیز میرسین به معجزه‌ها میرسین adopting طبیعت‌گرایی when it comes to testimonies of معجزات دینی made by people who lived in the distant past خیلی. خوب، این هم عرف مقال بود که اما این‌جا گفتیم پس نتیجه این است که باور به وجود معجزات مقال است.

اما حالا، چه بگوییم راجع به این استدلال بله، چون من بابود کاملا مهم منگم یعنی، مثلا، قرار کنید یک خبری که درتر باید بشون اگر آن تیکر سه هر تا نداشته باشم آن تیکر نگان کنم یعنی، من درست دارم خبرویم دست نیستیم این تمامیون هم افزان‌ها دارند که که داریم خبر را بگیر خیلی مهم.

این کلیمگی سر مصنفه از زن اتفاقش مستقل از سر کترونی درست است یعنی، مثلا، یک بازی کتر می‌خورد را خیلی کم شده و بعد من منتقل. در آن بود و من هستم او می‌شود می‌دانید میسیم مثلا، می‌خورد را ریت مرشد و بماند من می‌خورم من در این کلیمگی باید نیشت کند می‌خورد یک کلیمگی باید را ریت مرشد کند این‌جوری فکر می‌کنیم از اینکه باید باید برگردید. این کم هست.

چند سال هست؟ وقتی در ادیان مختلف که نگاه می‌کنی در کار کیش‌های مختلف روش‌های مختلف که نگاه می‌کنیم می‌بینی که این‌ها لزومن بسیار برنمیگرد حتی به یک آدمه واقعی یعنی، یک داستانیه که آن داستانه می‌آید زندگی آن‌ها شروع کند به ساختن آره، آن واقعیت قبولش می‌کند و آن داستانه چون می‌کند خیلی این می‌توانیم مثال زیادی بزنیم برای آن آره، دیگر مثلا، کشته شدن. از ازده مسیح که بالای دار صلیب رفت و خب، الان همه مسیحیان نه تنها داستان برای آن ساختن از نظر مسلمان دیگر از نظر اسلام این است که وما صلبوه قرآن می‌گوید که آن به صلیب کشیده نشد البته نمی‌دانم آن‌ها به صلیب نکشیدن آن را شاید هم آن را بسر حالا، قاتبه مسلمان خانش قاتبه مسلمان این است که وما صلبوه یعنی، او را به تصلیب نکشیدن حالا، می‌شود قرآن آیه شمینی که باما سلبو روما قتلوه یقینا حالا، بعضی‌ها که می‌خواهند یک جوری به مسیحی بخوننش می‌گویند که منظورشونه که یهودی‌ها این کارو نکردند آره، آره، بر وفاق الله آن که همه قبول دارند.

مسیحی هم قبول دارند که دفت رفع الله و فرسیه رفع الله و فرسیه اقلی که مسیحی هم قبول دارند بعد.

از چیز که رفت پالن خانشود و رفع الله بله، خانشود سختیه خانشود مسیحی از قرآن خیلی سخت است در این زمینه. ولی خب، این خیلی چیز دیگر خیلی داستانیه که خیلی یعنی، مسیحیت اصلا با پایین دارد زندگی می‌کند چقدر داستانشون مهم است امام حسین مثل شیعان مونه نمی‌توانی مثلا، این از آن بگیرید خیلی برایشان مهم خونه مسیح آن بعد آزادسازی که ریدمشنی که برای آن اتفاق گناه سوزی که برای آن اتفاق همه این را.

برای آن اتفاق افتاده خیلی مجموعه سرکتو کجای این را خیلی دیگر بحث نداریم کجای علمی هم. برای آن بحث نداریم یعنی، سرکتو مثل این حتی از این‌جا به سرک نیست اینکه که تکراربازی بودند جنال ازمانیستن را خواهد گرمید سرک افراد خیلی کار را دهد در علم هست از این‌جا سرک نیستیم خب، خب، اقید که ما در علم به صدق آن اعتقاد نداشته باشیم اینکه این روزت می‌کند استرالوکیت را سد روزت از بین برم ما.

اگر به صدق علم اعتقاد نداشته باشیم اتفاقی برای ما نمی‌افتکردید این‌جا اگر بسیار این‌جا همانی این‌جا ندیگه دقیقا می‌گوید این است مون فرض کنید که کسی باورش به پیامبر بودن و خداوند بر اساس این واقع معجزه اتفاق افتاده باشد ست هم نداشته باشد ست هم نداشته باشد پس این نمی‌تواند وصلش کند بگوید یک مجیشنه دیگر.

خب، یک جادوگره ست نداشتندش دلیلی برقی اعتماد نکردند میست نه اینی که دیگرشون هم دوست دیگر چرا دیگر؟

نه دو تا چه؟ یعنی، این دقیقا می‌شود مجیک. یعنی، تفاوت بین ساحر است با موسی چیست؟ اگر دو تا تفاوت نداشته باشند، چرا باید منو قبول کند که موسی درست می‌گوید. می‌گویند که تو هم که یک ساحر است که حرف فرعونه.

خب، این می‌خواهد این همه یک حرف دارد، حرف فرعونه می‌گوینده. این دقیقا استدلاله به نفر فرعونه می‌گوید. در هم ساحری. و در تهریچی می‌گویی دروغ حرفه جدیدی بر من نزدیکه ما در مورد علم ما.

در مورد علم نگیه که علم از سن خیلی جادوه ما در مورد علم می‌گوییم که علم مدلیه چه؟

خب، نداشته باشد با نداشتون در این‌ها برای بشونی کنیم. با این اینکه سر ندارد، کن به این اعتبار می‌دهد. اینکه درست است. داریم با آن کار می‌کنیم. هر چیزی از داخل اینکه می‌دهد. آره. این‌جا پس حد اکثرت دینی که می‌تواند بر ما فرام کند اگر درست باشد، فهمی‌دهم چه می‌گویی.

حالا، اگر این افترالو درست بشود حد اکثری که خوب، بکنید.

خب، خوشحالم بساند. دقیقا یک کیشی دارم یک آیری دارم بساند. فساند من یوگا می‌کنم. کنند.

حالا، که یوگا واقعا انرژیو و کائلت بس من می‌آید یا نمی‌آید. بگوییم من وقتی یوگا می‌رم حالا، بهتره. پس من بگوییم اوکی.

ولی یک چیز دیگر دیندارایی نمی‌گویند. دیندارایی می‌گویند ابجکتیولی خدا وجود دارد و این پیامبر نه. در ارتباط به واقع گرفته.

واقعیت تو دنبال واقعیت صحبت می‌خواهند. یک راعلش این است که بگوییم واقعیت دینداری ربطی به معجزات ندارد این راه علمه نه اینکه من خیلی این راه علاق به آن دارم که مثلا، مستقل از معجزات چون بتونی به صورت عقلانی قبول کنی که یک عمر باقی وجود دار یا نه. از یک مسیر دیگر ای یا اینکه این مستدل را باید یک جوری بگوییم که درست است بگو سؤال بگو بگو نه معقول نیست می‌دانید چه یعنی، اینکه در اینکه تو را به صدق نمیرسونه باور معقول یعنی، جاستیفاید باور جاستیفاید یعنی، که باور عقلانی یعنی.

جاستیفاید و جاستیفاید یعنی، که یک ربطی به صدق دارد به یک طریقی تو را وصل می‌کند به صدق مثلا.

تو فرض کن باور من که به اینکه این‌جا یک میز هست معقول است چرا؟ چون من دارم می‌بینم این را یا دارم حس می‌کنم این را و بعدش باید در معرفت‌شناسی خودم نشان بدم که قوای حسی من یک ربطی به صدق دارند ریلایبلن به تعبیر دیگر یعنی، باورهای اکثران صادق برای من فرام می‌کنند اگر این را بتوانم در معرفت‌شناسیم نشان بدم و اونطور می‌گویم باور من به اینکه. این‌جا یک میز هست به برای که دارم می‌بینم صادقه این کاریه که در معرفت‌شناسی انجام بدیم.

باور معقول، صدق و مسیر تولید باور

وقتی از عقلانیت صحبت می‌کنیم داریم از ارتباط با صدق صحبت می‌کنیم اگر این‌جا ارتباط با صدق نداشته باشد و در دونسته باشی نشان بدی که نمونه‌های از این هم وجود دارد که آدم‌ها به‌خاطر تمایلشون است که باطر تمایل میمتیکشون هست که در این انجام می‌روند برای این باور به حقوق موجود نقولیست یعنی، برمانند ندیده در اینجورتین برای موقعه آن به این صورت که لزومن صادق نیست؟

بنابراین، صادق نیست نه، لزومن صادق نیست، ممکن همه باشد بلیلوزومن صادق نیست.

بنابراین، در باور به، ببین اینجور دارد می‌گوید نمی‌گوید لزومن مسیری که برای در این باوره تولید می‌شود یعنی، در یک دستکاهی داریم مثل دستکاه چشم که می‌بینی و برای در باور تولید می‌شود که یک سندلی این‌جا هست آن فکلتی آن دستگاهی که دارد برای در باور به باور موجوداتو تولید می‌کند یک دستگاهیه که در به قاسطه انگیزه‌های روان‌شناختی و روانی که خبر بدی و صاحب خبر بشی و میمه در گسترش بدی دارد ایجاد می‌کند و آن ربطی به صدق ندارد آن دنبال سپرایز بودن آن دستگاهی که داریم تولید می‌کند و بنابراین، ممکن است ساده آن را بشد قطعا که نمی‌تواند بگیر.

بنابراین، در نمی‌تواند نشان بدی ساعت داشته باشد و چون نمی‌تواند نشان بدی مثل این می‌مونه که من یک ساعتی داشته باشم که این ساعته الان یازدار و بیسپنی دقیقه ممکن است هست با تشکیل شده باشد. ولی واقعا یازدار و بیسپنی دقیقه باشد من نمی‌توانم به آن اعتماد کنم بس باور من به اینکه ساعت یا از داویز پنی رقص قلطه چونی ساعته هر از گاهی روزخوش تون می‌رود اقب می‌رود جلو می‌رود.

بنابراین، نمی‌توانم به آن باور معقولی داشته باشم که ساعت چنده هر روز گرفتی؟

خب، آن یک بحث دیگر است او نامرام ندارد و دو طرف ترید و. آره، آره، آن یک راسته دیگر است که از جلسه پیشت را یک صحبت کردم آره، و آن این است که شاید هم مثلا، به تدریج در این اتفاقه می‌افتد یعنی، شما هر چرایی که ادیان ابراهیمی جلو‌تر می‌آیند این توقع از معجزه شاید کمتر بشود یعنی… این دین فضیلتمندانه و عقلانی بیشتر جلوم مهمتر می‌شود شاید اصلا مفهوم است مثلا، این که خطف نبووت مثلا، یک چنین معنی داشته باشد آن یک روش دیگر است کلان یعنی، کلان باید دبولته در.

مورد این باقیمت. ولی خود این برهانه چه کارش کنیم؟ بگو اگر برای آن کنید، او باید شیفی بره که این را خودش را اعتبار کنید. آره. و اگر یکی مثلا، در واقع، خودش کنید نه خودش را، مثلا، سه دو روزان نمی‌برای آن کنید.

یکی که آن چیزی که نفر انتقال بوده ادعا خودش را باشد که آن سه دو انتقال بوده احتمالاً. یک حداقه آن در شر جامعه نمی‌شود که گفت که مستقلی لسته، بینو آن خواهند برابر را ترش کنید. خوب، اصلا نمی‌تواند اشمون بده در یک سوگ رزاسار بجاری آن را که چه می‌خواهد راجع بشود بگیر می‌گوید باور در به این که آن اتفاق افتاده. از طرف یک عمل فراطبیعی باور معقولی نیست یعنی، چه باور معقولی نیست تو نمی‌توانی صدق آنون اشمون بدی تو.

اگر پایداری که این باور مقبوله باید به یک راهی من دارم به تو یک راه پارلیلی نشان می‌دهم که می‌تواند این باوره در تو پدید آمده باشد. ولی باوره که در تو پدید آمده از یک مسیری پدید آمده که ریلایبل نیست این یک مسیری آها که نه از مسیری که شبشود شروع است آره، آره، این کسی که اطلاع دارد اگر یک راه دیگر یک نشینی می‌گویید این‌جوری که مثلا، بتونشون بدی که آن کسی که مثلا، این را گفته خودش ادرایه سه تونش دارد، پردن مثلا، درست دارد آن را دیگر یا.

درست دارد آن را دیگر آره، فهمی‌دهم، فهمی‌دهم را سه تون آن را دیگر تیر رشتن‌ها دارد، خاطر اینکه ما در مرز و در.

آن را نداریم همین را سوالهای منصوبه را دارش در آن را نمی‌دانید. اگر می‌توانید تبیه این رشدار است که آن ادعای دیگر تبیه ندارد این بیتامیه نیست که رشدار می‌دهد آن از آن رشدار است می‌شود دیگر‌هایی فردنش کنشان ندارد همینطور با هر فرد جلو بزنید و دقیقا حرفت را روش تعمال کنید بگو در تفصیل کمک را سنیم من این چیزت زینب است که می‌شود این گزارها را از ساکه چیزی مثل ایلمره جان این‌ها بوده ایستاگی این سلسل روابیانی را برسی کرد کاران مثلا، شرطی و گستریشون می‌کنند افتتاح صرف کردند و خیله.

حالا، به این طریق شده این رسیده آره، باید. در موسی و ایسا تقریبا این را نداریم در موسی اصلا نداریم سلسل روابیانی وجود ندارد فقط کتا مال آره، دیگر آره، آره، آره، آره، خیلی علاقه من بودن که این چیزو بگویند، آره، این‌جوری بوده، بله، در مدتی که خوندی، تازه را اسلام کنش، در به شخص همه را دقیقا اصلا.

ولی خود موسیمان‌ها، با حضرت محمد، ادعای معجزه‌اشان قرآنه و از در در سفنه این معجزه هی حاضره، یعنی، می‌توانی از آن ردش کنی و می‌توانی چکی میگردش کنی، شما این مدتی بیاید، آن شبه اینی، یعنی، معجزه بودن نفته پس.

این‌جا ست موجود دارد استان پنج موندی این موندی که ست بوتیزش در اینکه درکت حال آزاد بود از دست دارد استان استدلال تو برای اینکه راه دیگر یعنی، یک راه دیگری وجود دارد، حرف جله بگو شکر کنید گفتی که باور به وقوع معجزه می‌تواند از یک مسیر معرفت‌شناختی دیگر یک مسیر روان‌شناسی که دیگری بر من پدید آمده باشد مستقل از باور من به این که این مجیکه اتفاق افتاده هرچنکی ممکن است این دو تا با من شبیه باشند من ممکن است از یک مسیر مستقلی باور داشته باشم به نظرم، این حرف حرف جالبیه.

به‌خاطر اینکه.

در واقع، هم آن فردی که دارد آن را اعلام می‌کند به عنوان نبی ادعای مجیک ندارد و هم آره، که می‌کنند مثلا، بستانش بده را تکثیر می‌کنند یک جایی حتی اولوان دارند برای مدرناش یک جایی که من از آن نمی‌کنم حتی اولوان دارند جایی باید تکش کنند خیلی جایی باید یک سیده شوانیست شاید می‌کنم مثلا، سیده شوانیست به رازه هم حالت جلو می‌شود روش تعمل کرد آره، یعنی، که محصیل معرفت‌شناختی متخواهاتی دارد جلو بل نکته شما به نظرم، باز این هم جالب است و آن این که بیاییم بگوییم که بیاییم بگوییم که یک معجزه‌ای هست که این معجزه‌ای که الان دارد.

در دست ما هست و ما می‌توانیم این را ببینیم این اصلا مستقل از این کسی کسی گزارش کرده باشد یا یک خبر عجیبی دارد این اصلا می‌توانیم احتیاج به گزارش کردنده می‌توانیم هر آدمی بره آن را ببیند و مثلا، درگیزش کند یعنی، باور کند که این یک عمل معجز آسا این است معرفی جالبیه بله، اینکه دیگر شرکتشی که همان تریپی می‌کنند تریپی من این‌جا ماشه یک شرکتی که من این‌جا بالا کلیم.

خب، قصد من برای این قصد درست است دیگر آره، با آن باشد بسیار خوب، مانفق بنشینید با درسی.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۸)
  1. فلسفه۴ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۴، sec-۵، sec-۶ · بحث فلسفی در برابر فرهنگی
  2. متن۴ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۴، sec-۵، sec-۶ · اشارهٔ گذرا
  3. دیوید-هیوم۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۳، sec-۴ · هیوم درباره معجزه و meme
  4. معجزه۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴، sec-۵، sec-۶ · میم و انتشار باور معجزه
  5. اسراییل۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۴ · مثال حمله و خبر اسرائیل
  6. اسلام۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۵ · انقلاب اسلامی و تکامل فرهنگی
  7. فرهنگ۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۴ · بحث بیولوژیک فرهنگی
  8. ابراهیم۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۶ · کاهش توقع معجزه در ادیان