فیزیکالیسم از ارجاعهای مکتبها و جریانها است که در این صفحه از راه ۴۵ بخش مرتبط و حدود ۳۲۸ دقیقه گفتار پیگیری میشود.
معرفی
فیزیکالیسم یک دیدگاه فلسفی در هستیشناسی و فلسفه ذهن است که ادعا میکند هر آنچه در جهان وجود دارد، یا فیزیکی است یا به طور کامل وابسته به امور فیزیکی. بر اساس این آموزه، واقعیت بنیادین جهان همان واقعیتی است که توسط علم فیزیک توصیف میشود و تمام پدیدهها، از جمله پدیدههای ذهنی، زیستی و اجتماعی، در نهایت قابل تبیین بر اساس قوانین و اجزای فیزیکی هستند. این دیدگاه خود را به عنوان ادامهدهنده و صورتبندی مدرنتر ماتریالیسم معرفی میکند، اما تفاوتهای ظریفی با آن دارد. در حالی که ماتریالیسم کلاسیک بر وجود «ماده» به عنوان جوهر بنیادین تأکید داشت، فیزیکالیسم با توجه به پیشرفتهای علم فیزیک، مفهوم «امر فیزیکی» را جایگزین ماده کرده است. این امر فیزیکی دیگر صرفاً به ذرات جامد و ملموس محدود نیست، بلکه میدانها، انرژی و دیگر موجودات نظری فیزیک مدرن را نیز در بر میگیرد. بنابراین، فیزیکالیسم را میتوان میراثدار ماتریالیسم در عصر علم جدید دانست که میکوشد تصویری یکپارچه و علمی از جهان ارائه دهد.
ارتباط فیزیکالیسم با طبیعتگرایی بسیار نزدیک و تنگاتنگ است. طبیعتگرایی روششناختی، اصلی بنیادین در علم معاصر است که بر اساس آن، تبیینهای علمی باید تنها به علل و قوانین طبیعی ارجاع دهند و از توسل به عوامل فراطبیعی بپرهیزند. فیزیکالیسم را میتوان نتیجه هستیشناختی این التزام روششناختی دانست. به بیان دیگر، موفقیت چشمگیر علم در توضیح پدیدهها با توسل به علل فیزیکی، این باور را تقویت کرده است که جهان چیزی جز آنچه علم فیزیک توصیف میکند، نیست. این پایگاه روشی، فیزیکالیسم را به پیشفرض ضمنی بسیاری از شاخههای علم تبدیل کرده است. دانشمندان در عمل چنان کار میکنند که گویی تمام پدیدهها، از فعالیت نورونها گرفته تا رفتارهای اجتماعی، ریشهای فیزیکی دارند و در انتظار کشف قوانین بنیادینتر هستند. این نگرش، مرز میان علم و فلسفه را کمرنگ کرده و فیزیکالیسم را به یک مرجعیت جدید در تبیین جهان تبدیل نموده است.
با این حال، فیزیکالیسم با چالشهای نظری مهمی روبروست که مهمترین آنها ابهام در کیفیت و مسئله فروکاست است. «کیفیتهای ذهنی» یا همان تجربههای آگاهانه اول شخص، مانند احساس درد، دیدن رنگ قرمز یا چشیدن طعم شیرینی، بزرگترین مانع در برابر فیزیکالیسم به شمار میروند. این پرسش که چگونه فرایندهای فیزیکی و الکتروشیمیایی مغز میتوانند تجربهای ذهنی و درونی خلق کنند، همچنان بیپاسخ مانده است. اصل فروکاست نیز ادعا میکند که تمام علوم را میتوان به فیزیک فروکاست، اما این کار در عمل با دشواریهای عظیمی روبروست. منتقدان استدلال میکنند که حتی اگر چنین فروکاستی در اصل ممکن باشد، ممکن است مبانی همارز و غیرقابل فروکاستی در سطوح بالاتر، مانند زیستشناسی یا روانشناسی، وجود داشته باشند که برای تبیین کامل پدیدهها ضروری هستند و نمیتوان آنها را صرفاً با زبان فیزیک توضیح داد.
فیزیکالیسم، ماتریالیسم و ماهیت نور
در گفتارهای این جنبه، گذار از اصطلاح «ماتریالیسم» به «فیزیکالیسم» نه یک تغییر سلیقهای در واژهگزینی، بلکه واکنشی به تحولات درونی خودِ علم فیزیک توصیف میشود. او توضیح میدهد که تصویر قدیمی ماتریالیسم بر مفهوم «جسم» تکیه داشت؛ جسمی که «ابعاد سهگانه و امتداد داشته باشد» (دفاع عقلانی از دین، جلسهٔ ۸ — فیزیکالیسم، ماتریالیسم و ماهیت نور) [۱]. این تعریف، که در فلسفهٔ دکارت و سنت اتمیستی ریشه داشت، بهتدریج با کشف پدیدههایی مانند امواج الکترومغناطیس و میدانها فروریخت، زیرا این موجودیتهای جدید دیگر در قالب جسمانیت آشنا نمیگنجیدند. بنابراین، انتخاب واژهٔ «فیزیکالیسم» نشاندهندهٔ تلاشی برای حفظ همان موضع هستیشناختی (همه چیز فیزیکی است) اما با تعریفی بهروزرسانیشده از «فیزیکی» است که دیگر به مادهٔ جامد و ذرات اتمی محدود نیست.
گسترش مرزهای فیزیک در قرن بیستم، چالش را برای این تعریف بهروزرسانیشده نیز عمیقتر کرد. مدرس با اشاره به نظریهٔ نسبیت اینشتین خاطرنشان میکند که «در نظریه انیشتین چیزی تحت عنوان نظریه فضا زمان مطرح شد که به نظر میرسد آن هم برای خود موجودیتی دارد» (دفاع عقلانی از دین، جلسهٔ ۸ — فیزیکالیسم، ماتریالیسم و ماهیت نور) [۲]. فضازمان دیگر یک ظرف خالی برای ماده نیست، بلکه خودْ موجودیتی دینامیک با ویژگیهای هندسی است. این توسعه، تصور ماتریالیستی از جهانی که تنها از ذرات تشکیل شده را بیش از پیش تضعیف میکند و نشان میدهد که فیزیکالیسم، برای آنکه ادعایش معتبر بماند، ناچار است موجودیتهایی را بپذیرد که هیچ شباهتی به «توپهای کوچک» اتمیسم اولیه ندارند.
اوج این چالش با پدیدهٔ «انتنگلمنت» (درهمتنیدگی کوانتومی) رقم میخورد. سخنران این پدیده را چنان بیگانه با فیزیک کلاسیک توصیف میکند که حتی اینشتین نیز آن را برنتافت: «جمله معروفی دارد که میگوید؛ من از این پدیده انتنگلمنت اسپوکی خوشم نمیآید و نمی توانم بپذیرم که در فیزیک چنین پدیده ای وجود داشته باشد اسپوکی به معنی چیزی شبیه به ارواح» (دفاع عقلانی از دین، جلسهٔ ۸ — فیزیکالیسم، ماتریالیسم و ماهیت نور) [۳]. اشاره به واکنش اینشتین یک کارکرد دوگانه در استدلال مفسر دارد: نخست، نشان میدهد که خودِ فیزیکدانان نیز از پیامدهای غیرشهودی نظریههایشان شگفتزده شدهاند، و دوم، این ایده را تقویت میکند که مرز میان «مادی» و «غیرمادی» چنان مخدوش شده که حتی پدیدههای پذیرفتهشده در فیزیک نیز به «ارواح» تشبیه میشوند. این تشبیه، پرسش از کفایت مفهومی فیزیکالیسم را به نقطهای بحرانی میرساند.
در همین بستر، مفسر میان فیزیکالیسم بهعنوان یک موضع فلسفی و ماتریالیسم تاریخی پیوندی انتقادی برقرار میکند. او استدلال میکند که اگر فیزیکالیسم صرفاً نام جدید ماتریالیسم باشد، آنگاه با این تناقض روبهروست که هر چه علم پیش میرود، موجودیتهای بیشتری را میپذیرد که با تعریف اولیهٔ «ماده» در تضادند: «اگر مدام بزرگش کنید موضوع این است که شبیه آن چیز هم شده من به شدت حس میکنم که همان چیزهای غیرمادی که قبلاً میگفتند همه به نحوی در حال پذیرفته شدن هستند» (دفاع عقلانی از دین، جلسهٔ ۸ — ماده و جهان: نور و امواج الکترومغناطیس) [۷]. این جمله نشان میدهد که از نگاه مفسر، فیزیکالیسم در یک پارادوکس گرفتار شده است: برای حفظ ادعای خود، ناچار است دایرهٔ «فیزیکی» را چنان وسعت دهد که عملاً همان چیزهایی را شامل شود که روزگاری «غیرمادی» مینامید.
این پارادوکس، مفسر را به یک نتیجهگیری تاریخی-فلسفی میرساند که در آن، شهود فیلسوفان قدیمی دربارهٔ وجود عوالم غیرمادی، بازتفسیر میشود. او معتقد است که فیلسوفان گذشته، نه از سر خیالپردازی، بلکه به دلیل مشاهدهٔ پدیدههایی که در چارچوب مادهٔ صرف نمیگنجیدند، به وجود عوالمی مانند «عالم مثال» باور داشتند: «شما بروید و ببینید چرا علمای فلاسفه قدیمی به عالم مثال اعتقاد داشتند به این دلیل که چیزهایی مثل نور میدیدند و میگفتند این غیر از جسم است» (دفاع عقلانی از دین، جلسهٔ ۸ — ماده و جهان در بررسی ادعاهای علمی در قرآن - برهان صدیقین و تبیین نسبت خدا با جهان) [۷]. در این روایت، فیزیکالیسم مدرن، ناخواسته، همان مسیری را میپیماید که فیلسوفان قدیم رفته بودند، با این تفاوت که آنان صریحاً به سلسلهمراتبی از وجود قائل بودند، در حالی که فیزیکالیسم میکوشد همه چیز را زیر چتر مفهومیِ در حال گسترش «فیزیک» نگه دارد.
گفتارها
| تیتر بخش | سری | جلسه | تیتر جلسه | زمان |
|---|---|---|---|---|
| فیزیکالیسم، ماتریالیسم و ماهیت نور | دفاع عقلانی از دین | ۸ | اظهارات یک اتئیست معروف و ارتباط فیزیکالیسم با ماتریالیسم | ~۴۰ دقیقه |
| نظریه تکامل - مقدمه و مرور جلسه قبل: برهان نظم و برهان وجودی | دفاع عقلانی از دین | ۸ | اظهارات یک اتئیست معروف و ارتباط فیزیکالیسم با ماتریالیسم | ~۳۶ دقیقه |
| ماده و جهان در بررسی ادعاهای علمی در قرآن - برهان صدیقین و تبیین نسبت خدا با جهان | دفاع عقلانی از دین | ۸ | اظهارات یک اتئیست معروف و ارتباط فیزیکالیسم با ماتریالیسم | ~۳۴ دقیقه |
| اظهارات یک اتئیست معروف | دفاع عقلانی از دین | ۸ | اظهارات یک اتئیست معروف و ارتباط فیزیکالیسم با ماتریالیسم | ~۲۱ دقیقه |
| ماده و جهان در بررسی ادعاهای علمی در قرآن - مقدمه و مرور جلسه قبل: برهان نظم و برهان وجودی | دفاع عقلانی از دین | ۸ | اظهارات یک اتئیست معروف و ارتباط فیزیکالیسم با ماتریالیسم | ~۱۷ دقیقه |
| نظریه تکامل - برهان صدیقین و تبیین نسبت خدا با جهان | دفاع عقلانی از دین | ۸ | اظهارات یک اتئیست معروف و ارتباط فیزیکالیسم با ماتریالیسم | ~۱۷ دقیقه |
| مدل واجبالوجود | دفاع عقلانی از دین | ۸ | اظهارات یک اتئیست معروف و ارتباط فیزیکالیسم با ماتریالیسم | ~۱۵ دقیقه |
| دیدگاه ماتریالیستها | دفاع عقلانی از دین | ۸ | اظهارات یک اتئیست معروف و ارتباط فیزیکالیسم با ماتریالیسم | ~۱۲ دقیقه |
| نسبت توحید افعالی با عرفان و وحدت وجود | دفاع عقلانی از دین | ۹ | تبعات عملی التزام به خدای فلسفی (توحید) | ~۹ دقیقه |
| نظریه تکامل - تبعات عملی خداباوری فلسفی: توحید افعالی و نسبت آن با اختیار انسان | دفاع عقلانی از دین | ۸ | اظهارات یک اتئیست معروف و ارتباط فیزیکالیسم با ماتریالیسم | ~۶ دقیقه |
| جن در قرآن (۷) / جن در قرآن (۸) | دفاع عقلانی از دین | ۳۳ | ایراد علمی به قرآن (مسئله جن) | ~۳ دقیقه |
| مسئله معجزه | دفاع عقلانی از دین | ۳۷ | نحوه آپلود فایلهای سخنرانی در کانالهای مختلف | ~۳ دقیقه |
| جن در قرآن، ابلیس و داستان خلقت آدم | دفاع عقلانی از دین | ۳۳ | ایراد علمی به قرآن (مسئله جن) | ~۳ دقیقه |
| معجزات | دفاع عقلانی از دین | ۳۶ | ترور قاسم سلیمانی و زمین شناسی، مسطح بودن زمین | ~۳ دقیقه |
| تفاوت غیر علمی بودن با ضد علمی | دفاع عقلانی از دین | ۳۹ | ایراد علمی به فرشته و جن | ~۳ دقیقه |
| معجزه (۳) / معجزه (۴) | دفاع عقلانی از دین | ۳۸ | چیستی معجزه، ادامه ایرادات علمی به قرآن | ~۳ دقیقه |
| مقدمه | دفاع عقلانی از دین | ۸ | اظهارات یک اتئیست معروف و ارتباط فیزیکالیسم با ماتریالیسم | ~۳ دقیقه |
| مسئله معجزه | دفاع عقلانی از دین | ۳۷ | نحوه آپلود فایلهای سخنرانی در کانالهای مختلف | ~۳ دقیقه |
| چرا مجموع ماده و انرژی، واجب الوجود نیست؟ | دفاع عقلانی از دین | ۵ | یک مدل منطقی برای توجیه وجود جهان | ~۳ دقیقه |
| نگاه علم و دین به طبیعت | دفاع عقلانی از دین | ۲۸ | تفاوت نگاه علم و دین به طبیعت | ~۳ دقیقه |
| برهان صدیقین و تبیین نسبت خدا با جهان | دفاع عقلانی از دین | ۹ | تبعات عملی التزام به خدای فلسفی (توحید) | ~۲ دقیقه |
نکاتی درباره طبیعی گرایی
در بحث فیزیکالیسم، سخنران پیش از هر چیز بر یک ابهام بنیادین در مفهوم «طبیعت» انگشت میگذارد. او استدلال میکند که انسان هرگز مرز طبیعت را بهطور ثابت تعیین نکردهایم، بلکه هر پدیدهٔ تازهای را که کشف میشود به قلمرو آن اضافه میکنیم. برای روشنشدن این ادعا، به نمونهٔ درهمتنیدگی کوانتومی اشاره میکند: «شما انتنگلمنت که به قول اینشتین یک حالت spooky nature، یک حالت روحمانند داشت، در ابتدا به نظر میرسید که خب این دیگر اصلاً خارج از زمان و فیزیک و چیز طبیعی به نظر میرسد» (جدایی علم از دین، جلسه ۸ — پیشفرضهای متدولوژیک و آنتولوژیک در علم، عینیت مکانیکی و تحولات قرن نوزدهم) [۱۰]. اما به محض آنکه فیزیکدانها این پدیده را در چارچوب نظری خود جای دادند، دیگر آن را «طبیعی» نامیدند. نتیجهای که مدرس میگیرد این است که «ما یک محدودهای داریم که حد و حدودی ندارد. یک محدودهای به اسم طبیعت و ماده داریم که مرزهایش در حال گسترش است» [۱۰]. بنابراین، وقتی کسی ادعا میکند که علمْ فرض طبیعیگرایی را تأیید کرده، در واقع فقط شاهد گسترش همان محدودهٔ تعریفنشده بوده است، نه اثبات یک اصل موضوعهٔ ثابت.
همین انعطافپذیریِ مفهوم طبیعت، مسیر تاریخ واژگان را نیز تغییر داده است. مدرس با ردیابی تحول اصطلاحات، از «ماتریالیسم» به «فیزیکالیسم» میرسد و میگوید: «به واژهها اگر دقت کنید واژهها هم همینطور از واژههایی مثل ماتریالیسم که به یک چیزی بهعنوان ماتریال، بهعنوان ماده اشاره میکرد که فقط این وجود دارد، تغییر کرده تا رسیدیم به یک واژهای الان استفاده میشود در فلسفه تحت عنوان فیزیکالیسم» [۱۱]. در این روایت، ماتریالیسم مدعی بود که فقط ماده وجود دارد، اما فیزیکالیسم ادعایی بهمراتب محتاطتر و در عین حال مبهمتر دارد: «فیزیکالیسم یعنی آن چیزی که در فیزیک معتبر است» [۱۱]. مدرس بلافاصله ساختار دوری این تعریف را آشکار میکند و آن را «یک حالت توتولوژیک» مینامد [۱۱]. زیرا اگر فیزیکالیسم صرفاً به معنای پذیرش هر چیزی باشد که فیزیکدانها معتبر میدانند، و خود فیزیک نیز دائماً مرزهای اعتبارش را گسترش دهد، آنگاه این آموزه چیزی بیش از یک برچسب متغیر برای آخرین دستاوردهای علمی نخواهد بود.
با این حال، نقد مدرس به فیزیکالیسم صرفاً مفهومی نیست؛ او نشان میدهد که این ابهام مفهومی پیامدهای روششناختی خطرناکی دارد. بهویژه، یک فرض متدولوژیک میتواند بیآنکه توجه کنیم به یک فرض هستیشناختی تبدیل شود. او این لغزش را چنین توصیف میکند: «این فرضهای متدولوژیک اولاً انگار در استدلالها کم کم مثل فرض اونتولوژیک وارد میشوند و به ما ایمان به این میدهند که چون انگار اینها درستند اینها را پذیرفتیم، پس تئوریهای ما درستند» [۱۱]. این «ایمان» به فرضها، استدلال علمی را از درون تهی میکند. مدرس برای عینیسازی این خطر، به نظریهٔ تکامل داروین اشاره میکند و توضیح میدهد که یکی از عوامل اصلی پذیرش آن، نه صرفاً شواهد تجربی، بلکه یک الزام روششناختی بوده است: «یکی از مهمترین عوامل پیروزی و پذیرفته شدن داروینیسم این است که این احساس در زیستشناسها وجود دارد که ما ساینتیست هستیم بنابراین نمیتوانیم از چیزی به غیر از عوامل طبیعی استفاده بکنیم» [۱۲]. در این فضا، دانشمند از پیش خود را از ارجاع به علت غایی منع کرده و سپس، چون گزینهٔ دیگری باقی نمیماند، نظریهٔ موجود را «خوب» ارزیابی میکند. این همان لحظهای است که یک انتخاب روشی، بیآنکه آزمون شده باشد، به یک حکم در باب واقعیت تبدیل میشود.
در کنار این نقد روششناختی، مفسر از زاویهٔ هستیشناسی نیز فیزیکالیسم را به چالش میکشد. او با طرح «داستان دو توپ»، پرسشی بنیادین را پیش میکشد که معمولاً در پسِ شهودهای روزمرهٔ علمی پنهان میماند. در جهانبینی لاپلاسی، جهان از ذرات مادی و قوانین حاکم بر آنها تشکیل شده است. اما خودِ این قوانین چه جایگاهی در هستی دارند؟ او میگوید: «اگر جهان لاپلاسی یک سری توپ هستند که تحت قانون جاذبه و قوانین مکانیک و اینها دارند حرکت میکنند، پس جهان فقط این توپها نیست، آن قوانین هم در آن وجود دارند، اینها کجا هستند؟ » (جدایی علم از دین، جلسه ۵ — شباهتهای بین علم و دین) [۱۳]. این پرسش، مرز میان امر طبیعی و امر مابعدالطبیعی را در درون خودِ فیزیکالیسم بحرانی میکند. اگر قوانینْ موجوداتی انتزاعی اما مؤثر بر مادهاند، آنگاه فیزیکالیسم ناگزیر است یا هستیشناسی خود را به روی موجودات غیرمادی بگشاید، یا توضیح دهد که چگونه چیزی که خودْ مادی نیست میتواند بر ماده اثر بگذارد.
گفتارها
| تیتر بخش | سری | جلسه | تیتر جلسه | زمان |
|---|---|---|---|---|
| نکاتی درباره طبیعی گرایی | جدایی علم از دین | ۸ | نکاتی درباره بحث جلسه گذشته | ~۴ دقیقه |
| نیوتنگرایی | جدایی علم از دین | ۵ | شباهتهای بین علم و دین | ~۳ دقیقه |
| شروع قرن نوزدهم | جدایی علم از دین | ۷ | علت شروع جلسات و در آستانۀ قرن نوزدهم | ~۳ دقیقه |
| تحلیل مفهوم انرژی و نسبت آن با علم و دین در قرن نوزدهم | جدایی علم از دین | ۷ | علت شروع جلسات و در آستانۀ قرن نوزدهم | ~۳ دقیقه |
| تفکیک جهان بینی نیوتن گرا از موفقیت های علمی | جدایی علم از دین | ۶ | خلاصهای از آنچه گذشت و اهداف سه گانه | ~۳ دقیقه |
| جعبه سیاه | جدایی علم از دین | ۵ | شباهتهای بین علم و دین | ~۳ دقیقه |
| تفکیک بخش گالیله ای انقلاب علمی | جدایی علم از دین | ۶ | خلاصهای از آنچه گذشت و اهداف سه گانه | ~۲ دقیقه |
| تشریح توهم لاپلاسی | جدایی علم از دین | ۲ | مرور جلسه گذشته و رد فرضیه جدایی در قرون شانزده و هفده | ~۲ دقیقه |
پایگاه روشی فیزیکالیستی علم معاصر
فیزیکالیسم در بحث پایگاه روشی علم معاصر به این فرض مربوط میشود که واقعیت در نهایت با زبان فیزیک توضیحپذیر است. سخنران نشان میدهد بسیاری از علوم جدید، آگاهانه یا ناآگاهانه، بر چنین فروکاستی تکیه میکنند.
مسئله این است که آیا روان، معنا، آگاهی و دین را میتوان بیزیان به فرایندهای فیزیکی تقلیل داد. فیزیکالیسم در این گفتار نه فقط نظریهای علمی، بلکه مبنایی فلسفی است که بر نوع پرسشها و پاسخها اثر میگذارد.
گفتارها
| تیتر بخش | سری | جلسه | تیتر جلسه | زمان |
|---|---|---|---|---|
| پایگاه روشی فیزیکالیستی علم معاصرپیوند معتبر در منبع یافت نشد؛ این ردیف برای بازبینی پرچم شد. | درسگفتارهای روانکاوی و فرهنگ | ۶ | دین، علم و نقدهای اصلی به فروید | ~۷ دقیقه |
| ابهام در ماهیت امر فیزیکیپیوند معتبر در منبع یافت نشد؛ این ردیف برای بازبینی پرچم شد. | درسگفتارهای روانکاوی و فرهنگ | ۷ | فروید، فلسفه علم و مسئله علمی بودن روانکاوی | ~۵ دقیقه |
| عدم اطلاع درست و جامع اندیشمندان علوم انسانی از واقعیت علوم پایهپیوند معتبر در منبع یافت نشد؛ این ردیف برای بازبینی پرچم شد. | درسگفتارهای روانکاوی و فرهنگ | ۷ | فروید، فلسفه علم و مسئله علمی بودن روانکاوی | ~۵ دقیقه |
| متودولوژیک بودن فرض فیزیکالیسمپیوند معتبر در منبع یافت نشد؛ این ردیف برای بازبینی پرچم شد. | درسگفتارهای روانکاوی و فرهنگ | ۷ | فروید، فلسفه علم و مسئله علمی بودن روانکاوی | ~۳ دقیقه |
| متودولوژیک بودن فرض فیزیکالیسمپیوند معتبر در منبع یافت نشد؛ این ردیف برای بازبینی پرچم شد. | درسگفتارهای روانکاوی و فرهنگ | ۸ | تفاوت فکتهای روانشناختی و علوم تجربی | ~۲ دقیقه |
ابهام در کیفیت و اصل فروکاست و وجود مبانی همارز
در بحث ابهام کیفیت و اصل فروکاست، فیزیکالیسم با دشواری توضیح تجربه کیفی روبهرو میشود. سخنران نشان میدهد اینکه همه چیز را به ماده و فیزیک برگردانیم، هنوز توضیح نمیدهد درد، رنگ، معنا یا آگاهی از درون چگونه تجربه میشود.
همین جا مبانی همارز مطرح میشوند. ممکن است چند دستگاه توضیحی بتوانند دادههای بیرونی را سامان دهند، اما در توضیح کیفیت تجربه تفاوت داشته باشند. فیزیکالیسم در این گفتار به عنوان فرضی نیرومند اما مسئلهدار سنجیده میشود [۱]
گفتارها
| تیتر بخش | سری | جلسه | تیتر جلسه | زمان |
|---|---|---|---|---|
| ابهام در کیفیت و اصل فروکاست و وجود مبانی همارز | روانکاوی و فرهنگ | ۷ | فروید، فلسفه علم و مسئله علمی بودن روانکاوی | ~۸ دقیقه |
| پایگاه روشی فیزیکالیستی علم معاصر | روانکاوی و فرهنگ | ۶ | دین، علم و نقدهای اصلی به فروید | ~۷ دقیقه |
| عدم اطلاع درست و جامع اندیشمندان علوم انسانی از واقعیت علوم پایه | روانکاوی و فرهنگ | ۷ | فروید، فلسفه علم و مسئله علمی بودن روانکاوی | ~۵ دقیقه |
تحلیل کلان یکپارچه
تحلیل کلان: فیزیکالیسم
در مجموعه گفتارهای این صفحه، فیزیکالیسم نه بهعنوان یک دکترین فلسفی تثبیتشده، بلکه همچون موضعی که در مرز میان علم، روششناسی و متافیزیک شکل گرفته و پیوسته در حال بازتعریف خود است، بررسی میشود. نقطهٔ عزیمت در تمام این گفتارها، یک مشاهدهٔ تاریخی-مفهومی است: گذار از «ماتریالیسم» به «فیزیکالیسم» صرفاً یک بهروزرسانی واژگانی نبود، بلکه واکنشی به فروپاشی مفهوم کلاسیک «ماده» در خودِ علم فیزیک بود. مدرس این گذار را با اشاره به تعریف دکارتی از جسم ــ «ابعاد سهگانه و امتداد داشته باشد» [۱] ــ صورتبندی میکند و سپس نشان میدهد که کشف پدیدههایی چون امواج الکترومغناطیس و میدانها، این تعریف را از اعتبار انداخت. فیزیکالیسم، در این روایت، تلاشی بود برای حفظ همان موضع هستیشناختی (همه چیز فیزیکی است) اما با تعریفی چنان موسع از «فیزیکی» که دیگر به ذرات جامد محدود نماند. این انعطافپذیری در تعریف، هم نقطهٔ قوت فیزیکالیسم در انطباق با علم روز است و هم، چنانکه در ادامه آشکار میشود، منشأ اصلی آسیبپذیری مفهومی آن.
گسترش مرزهای فیزیک در قرن بیستم، این چالش را برای تعریف بهروزرسانیشده نیز عمیقتر کرد. مدرس با اشاره به نظریهٔ نسبیت اینشتین خاطرنشان میکند که «در نظریه انیشتین چیزی تحت عنوان نظریه فضا زمان مطرح شد که به نظر میرسد آن هم برای خود موجودیتی دارد» [۲]. فضازمان دیگر یک ظرف خالی برای ماده نیست، بلکه خودْ موجودیتی دینامیک با ویژگیهای هندسی است. این توسعه، تصور ماتریالیستی از جهانی که تنها از ذرات تشکیل شده را بیش از پیش تضعیف میکند. اوج این چالش اما با پدیدهٔ درهمتنیدگی کوانتومی رقم میخورد، پدیدهای که به گفتهٔ او، حتی اینشتین نیز آن را برنتافت و «جمله معروفی دارد که میگوید؛ من از این پدیده انتنگلمنت اسپوکی خوشم نمیآید و نمی توانم بپذیرم که در فیزیک چنین پدیده ای وجود داشته باشد اسپوکی به معنی چیزی شبیه به ارواح» [۳]. اشاره به واکنش اینشتین یک کارکرد دوگانه در استدلال مفسر دارد: نخست، نشان میدهد که خودِ فیزیکدانان نیز از پیامدهای غیرشهودی نظریههایشان شگفتزده شدهاند، و دوم، این ایده را تقویت میکند که مرز میان «مادی» و «غیرمادی» چنان مخدوش شده که حتی پدیدههای پذیرفتهشده در فیزیک نیز به «ارواح» تشبیه میشوند.
در همین بستر، سخنران میان فیزیکالیسم بهعنوان یک موضع فلسفی و ماتریالیسم تاریخی پیوندی انتقادی برقرار میکند. او استدلال میکند که اگر فیزیکالیسم صرفاً نام جدید ماتریالیسم باشد، آنگاه با این تناقض روبهروست که هر چه علم پیش میرود، موجودیتهای بیشتری را میپذیرد که با تعریف اولیهٔ «ماده» در تضادند: «اگر مدام بزرگش کنید موضوع این است که شبیه آن چیز هم شده من به شدت حس میکنم که همان چیزهای غیرمادی که قبلاً میگفتند همه به نحوی در حال پذیرفته شدن هستند» [۷]. این جمله نشان میدهد که از نگاه مفسر، فیزیکالیسم در یک پارادوکس گرفتار شده است: برای حفظ ادعای خود، ناچار است دایرهٔ «فیزیکی» را چنان وسعت دهد که عملاً همان چیزهایی را شامل شود که روزگاری «غیرمادی» مینامید. این پارادوکس، مفسر را به یک نتیجهگیری تاریخی-فلسفی میرساند که در آن، شهود فیلسوفان قدیمی دربارهٔ وجود عوالم غیرمادی، بازتفسیر میشود: «شما بروید و ببینید چرا علمای فلاسفه قدیمی به عالم مثال اعتقاد داشتند به این دلیل که چیزهایی مثل نور میدیدند و میگفتند این غیر از جسم است» [۷]. در این روایت، فیزیکالیسم مدرن، ناخواسته، همان مسیری را میپیماید که فیلسوفان قدیم رفته بودند، با این تفاوت که آنان صریحاً به سلسلهمراتبی از وجود قائل بودند، در حالی که فیزیکالیسم میکوشد همه چیز را زیر چتر مفهومیِ در حال گسترش «فیزیک» نگه دارد.
این انعطافپذیریِ مفهوم «طبیعت» و «فیزیک» در گفتارهای مربوط به طبیعیگرایی نیز از زاویهای دیگر بررسی میشود. مدرس در آنجا بر یک ابهام بنیادین انگشت میگذارد: انسان هرگز مرز طبیعت را بهطور ثابت تعیین نکردهایم، بلکه هر پدیدهٔ تازهای را که کشف میشود به قلمرو آن اضافه میکنیم. برای روشنشدن این ادعا، به نمونهٔ درهمتنیدگی کوانتومی اشاره میکند: «شما انتنگلمنت که به قول اینشتین یک حالت spooky nature، یک حالت روحمانند داشت، در ابتدا به نظر میرسید که خب این دیگر اصلاً خارج از زمان و فیزیک و چیز طبیعی به نظر میرسد» [۱۰]. اما به محض آنکه فیزیکدانها این پدیده را در چارچوب نظری خود جای دادند، دیگر آن را «طبیعی» نامیدند. نتیجهای که مدرس میگیرد این است که «ما یک محدودهای داریم که حد و حدودی ندارد. یک محدودهای به اسم طبیعت و ماده داریم که مرزهایش در حال گسترش است» [۱۰]. بنابراین، وقتی کسی ادعا میکند که علمْ فرض طبیعیگرایی را تأیید کرده، در واقع فقط شاهد گسترش همان محدودهٔ تعریفنشده بوده است، نه اثبات یک اصل موضوعهٔ ثابت.
همین انعطافپذیری، مسیر تاریخ واژگان را نیز تغییر داده است. مدرس با ردیابی تحول اصطلاحات، از «ماتریالیسم» به «فیزیکالیسم» میرسد و میگوید: «به واژهها اگر دقت کنید واژهها هم همینطور از واژههایی مثل ماتریالیسم که به یک چیزی بهعنوان ماتریال، بهعنوان ماده اشاره میکرد که فقط این وجود دارد، تغییر کرده تا رسیدیم به یک واژهای الان استفاده میشود در فلسفه تحت عنوان فیزیکالیسم» [۱۱]. در این روایت، ماتریالیسم مدعی بود که فقط ماده وجود دارد، اما فیزیکالیسم ادعایی بهمراتب محتاطتر و در عین حال مبهمتر دارد: «فیزیکالیسم یعنی آن چیزی که در فیزیک معتبر است» [۱۱]. مدرس بلافاصله ساختار دوری این تعریف را آشکار میکند و آن را «یک حالت توتولوژیک» مینامد [۱۱]. زیرا اگر فیزیکالیسم صرفاً به معنای پذیرش هر چیزی باشد که فیزیکدانها معتبر میدانند، و خود فیزیک نیز دائماً مرزهای اعتبارش را گسترش دهد، آنگاه این آموزه چیزی بیش از یک برچسب متغیر برای آخرین دستاوردهای علمی نخواهد بود.