→ بازگشت به فهرست ارجاعات

صفحهٔ ارجاع · مکان‌ها

اروپا

اروپا از ارجاع‌های مکان‌ها است که در این صفحه از راه ۲ بخش مرتبط و حدود ۲۴ دقیقه گفتار پیگیری می‌شود.

واحدها: دقیقه = زمان تقریبی گفتار؛ گفتار = بخش دارای پیوند مستقیم به جلسه؛ همهٔ اعداد با رقم Latin آمده‌اند.

معرفی

اروپا یکی از هفت قارهٔ جهان است که در نیمکرهٔ شمالی و عمدتاً در نیمکرهٔ شرقی زمین قرار گرفته است. این قاره از شمال به اقیانوس منجمد شمالی، از غرب به اقیانوس اطلس و از جنوب به دریای مدیترانه محدود می‌شود. مرز شرقی اروپا با قارهٔ آسیا به طور قراردادی در امتداد رشته‌کوه‌های اورال، رود اورال و دریای خزر تعریف می‌شود. اروپا با مساحتی در حدود ۱۰.۱۸ میلیون کیلومتر مربع، دومین قارهٔ کوچک جهان پس از اقیانوسیه است، اما با جمعیتی بیش از ۷۴۰ میلیون نفر، سومین قارهٔ پرجمعیت دنیا به شمار می‌رود. این قاره از حدود ۵۰ کشور مستقل تشکیل شده که روسیه بزرگ‌ترین و پرشمارترین آنها در بخش اروپایی خود است.

تاریخ اروپا آکنده از تحولات بنیادین در عرصه‌های فکری، سیاسی و اجتماعی است. یونان باستان به عنوان مهد فلسفه، دموکراسی و علوم پایه شناخته می‌شود و روم باستان نیز با ایجاد نظام حقوقی و مهندسی پیشرفته، زیرساخت تمدن غربی را پی‌ریزی کرد. قرون وسطی با گسترش مسیحیت و نظام فئودالیته همراه بود و سپس رنسانس به عنوان یک جنبش فرهنگی عظیم، انسان‌گرایی و کاوش‌های علمی را احیا نمود. عصر روشنگری در سدهٔ هجدهم میلادی، مفاهیمی چون حقوق فردی، عقل‌گرایی و حاکمیت مردم را به گفتمان غالب تبدیل کرد که این اندیشه‌ها مستقیماً به انقلاب فرانسه و دگرگونی‌های سیاسی بعدی انجامید. انقلاب صنعتی که از بریتانیا آغاز شد، ساختارهای اقتصادی و اجتماعی را به کلی متحول ساخت و اروپا را به کارگاه و بانک جهان تبدیل کرد.

در حوزهٔ روانکاوی و فرهنگ، اروپا نقشی محوری و بی‌بدیل ایفا کرده است. زیگموند فروید، بنیان‌گذار روانکاوی، در وین فعالیت می‌کرد و نظریات او دربارهٔ ضمیر ناخودآگاه، ساختار شخصیت و تعبیر رؤیا، نه تنها روان‌شناسی، بلکه ادبیات، هنر و فلسفهٔ اروپایی را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. کارل گوستاو یونگ، شاگرد برجستهٔ فروید که بعدها مکتب روانشناسی تحلیلی را پایه گذاشت، در مقالهٔ «زن اروپایی» به تحلیل کهن‌الگویی و روان‌شناختی هویت و جایگاه زن در بستر فرهنگ اروپایی پرداخت. این مقاله که در جلسهٔ چهل و یکم از سلسله گفتارهای «روانکاوی و فرهنگ» مورد بررسی قرار گرفته، نشان می‌دهد که چگونه مفاهیم روانکاوی می‌توانند برای رمزگشایی از تنش‌های هویتی و فرهنگی در اروپای مدرن به کار روند. پرسش «کدام اروپا؟» که در این مباحث مطرح می‌شود، به دوگانگی میان اروپای سنتی و اروپای در حال گذار اشاره دارد؛ قاره‌ای که میان میراث کهن و فشارهای مدرنیته در نوسان است.

گفتارهای معاصر نیز این تنش‌های فرهنگی را از زوایای تازه‌ای بازتاب می‌دهند. در یکی از جلسات «روانکاوی و فرهنگ»، بحث با پاسخ به یک سؤال ایمیلی دربارهٔ بحران هویت اروپایی آغاز می‌شود. این پرسش که آیا اروپا می‌تواند در عین حفظ تکثر فرهنگی خود، به یک انسجام روان‌شناختی و تمدنی دست یابد، محور اصلی گفتگو را شکل می‌دهد. در ادامه، به داستان «وینسنت، اروپا و خطر رابطه با میا» ارجاع داده می‌شود که به مثابه یک تمثیل مدرن، مخاطرات عاطفی و وجودی انسان اروپایی را در مواجهه با «دیگری» به تصویر می‌کشد. این داستان نشان می‌دهد که چگونه الگوهای ارتباطی در اروپای امروز، تحت تأثیر میراث روان‌شناختی و فلسفی این قاره، می‌توانند به بحران‌های عمیق شخصی و میان‌فرهنگی بینجامند.

روانکاوی و فرهنگ

در درس‌گفتارها، «اروپا» در مسیرهای مشخصی دنبال می‌شود: کدام اروپا؟.

در مجموعه «روانکاوی و فرهنگ»، جلسه «جلسهٔ ۴۱ - مقالهٔ زن اروپایی (اثر یونگ) (۱)»، بخش «کدام اروپا؟»، موضوع «اروپا» در زمینهٔ کدام اروپا؟، امر، اید، زوال تمدن اروپایی و فرهنگ قرار می‌گیرد. در بخش، بحث بر محور «کدام اروپا؟» صورت‌بندی می‌شود و چند خرده‌بحثِ پیوسته، از جمله «زوال تمدن اروپایی»، «یونگ»، «امر»، «انسان»، در کنار آن ثبت می‌شود. ارجاعات بخش نشان می‌دهد که «یونگ»، «اروپا»، «امر»، «انسان»، «اید» در تبیین این محور نقش دارند. مرز بخش بر اساس توالی بحث و تغییر کانون معنایی در متن تعیین شده است. حرکت درونی بخش از یونگ، سایه، نسبت، دلیل و امر عبور می‌کند و این نشانه‌ها را به کدام اروپا؟، امر، اید، زوال تمدن اروپایی و فرهنگ پیوند می‌زند. به این ترتیب، مسیر بحث از عنوان جلسه به مسئلهٔ خاص همین بخش می‌رسد و جایگاه «اروپا» را در همان زنجیره روشن می‌کند. نمونه‌ها و نام‌های همراه بحث، یونگ، اروپا، آمریکا، مدرنیته و رشد هستند و نشان می‌دهند بخش از سطح نام‌بردن عبور می‌کند. بنابراین سهم «اروپا» در این بخش از دل همین استدلال و نمونه‌ها فهمیده می‌شود، نه از معنایی بیرون از گفتار. [۱]

در جمع‌بندی، «اروپا» در امتداد کدام اروپا؟ معنا می‌گیرد. مسیر شواهد در روانکاوی و فرهنگ نشان می‌دهد که بحث از نام‌بردن ساده فراتر می‌رود و به شبکهٔ مسئله‌هایی می‌رسد که خود درس‌گفتارها ساخته‌اند.

گفتارها

تیتر بخشسریجلسهتیتر جلسهزمان
کدام اروپا؟روانکاوی و فرهنگ۴۱~۱۶ دقیقه
وینسنت، اروپا و خطر رابطه با میاروانکاوی و فرهنگ۷۳ دقیقه

تحلیل کلان یکپارچه

در گفتارهای این صفحه، «اروپا» از قلمرو جغرافیا و سیاست بیرون برده می‌شود و به یک مسئلهٔ معرفت‌شناختی در روان‌کاوی بدل می‌گردد. نقطهٔ عزیمت سخنران، نه توصیف ویژگی‌های یک قاره، که زیر سؤال بردن امکان شناخت بی‌طرفانه است. او با تکیه بر پرسشی از یونگ، بنیان بحث را می‌گذارد: «آیا مرد می‌تواند درباره زن که ضد خود وی است بنگارد؟ » (روانکاوی و فرهنگ، جلسه ۴۱ — کدام اروپا؟ ) [۱]. این پرسش، «اروپا» را در مقام یک سوژهٔ شناسا قرار می‌دهد که گمان می‌برد می‌تواند «دیگری» خود را با عینیتی علمی تحلیل کند. اما همین سؤال، پیش‌فرض چنین توانی را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد که ابزار شناخت، خود آلوده به ساختارهای ناخودآگاه سوژه است. بنابراین، اروپای مورد بحث در اینجا، پیش و بیش از هر چیز، یک بحران در شناخت است.

این بحران شناخت، با مفهوم «سایه» در روان‌شناسی تحلیلی یونگ گره می‌خورد. او توضیح می‌دهد که زن برای روان مرد، در ناحیهٔ تاریک و ناشناخته قرار دارد و این تاریکی، فهم را مخدوش می‌کند. او نقل می‌کند که زن «همواره در جایی که سایه مرد گسترده است یافت می‌شود» (روانکاوی و فرهنگ، جلسه ۴۱ — کدام اروپا؟ ) [۲]. این گزاره، اگر از سطح رابطهٔ فردی به سطح فرهنگ جمعی تعمیم یابد، تصویری از اروپا می‌سازد که هر فرهنگ دیگر را در سایهٔ خود جای می‌دهد. در این حالت، «دیگریِ» غیر اروپایی به محملی برای فرافکنی ترس‌ها، امیال سرکوب‌شده و پیش‌داوری‌های ناخودآگاه «خودِ» اروپایی بدل می‌شود. اروپایی که از این زاویه تحلیل می‌شود، یک ناظر بی‌طرف نیست، بلکه موجودی است که دیگری را در تاریکی ذهن خویش اسیر کرده و او را نه آن‌گونه که هست، بلکه آن‌گونه که در تاریکی روانش می‌بیند، می‌شناسد.

گفتار سخنران اما یک گام فراتر می‌رود و نشان می‌دهد که تلاش برای اصلاح این سوگیری نیز می‌تواند به خطایی تازه بینجامد. او با اشاره به دیدگاه یونگ می‌گوید که مرد «وقتی می‌خواهد این اشتباه را اصلاح کند در ارزندگی زن مبالغه می‌ورزد و آرزوها و خواستهای خود را به وی نسبت می‌دهد» [۲]. این یک دور باطل است: انکار سوگیری، به سرکوب و فرافکنی آن می‌انجامد، و اعتراف به سوگیری نیز ممکن است به شکلی از اغراق جبرانی و فرافکنی وارونه تبدیل شود. در بستر بحث از اروپا، این هشدار معنایی حیاتی می‌یابد. نگاه انتقادی اروپا به خود، اگر به تمجید اغراق‌آمیز از «دیگری» یا نفی کامل سنت خود بینجامد، همچنان اسیر همان ساختار ناخودآگاه است و صرفاً قطب فرافکنی را تغییر داده است. اینجا، اروپا به مثابهٔ یک میدان تنش میان دو خطای متقارن فهم می‌شود: تحقیر دیگری و تقدیس جبرانی او.

در عمق این ساختار، مفهوم «آنیما» نقشی محوری ایفا می‌کند. او تصریح می‌کند که «احساسات مرد نسبت به زن به گونه‌ای رازآمیر است و گویی در تاریکی قرار دارد. خیلی از مسائل زن را مرد بطور عادی نمی‌فهمد. ) [۳]. این «نفهمیدن عادی»، هستهٔ مرکزی بحران شناخت است. آنیما، به‌عنوان عنصر زنانه در ناخودآگاه مرد، پیش‌فرض‌هایی را بر هرگونه مطالعهٔ علمی تحمیل می‌کند. اگر این الگو را به سطح فرهنگ ببریم، می‌توان پرسید که «آنیما»ی فرهنگ اروپایی چیست و چگونه بر روی فرهنگ‌های دیگر فرافکنی می‌شود. اروپا در این معنا، نه یک واقعیت عینی با مرزهای مشخص، که یک برساختهٔ روانی است که حدودش را نه جغرافیا، که پویایی‌های ناخودآگاه جمعی تعیین می‌کند.

این محدودیت ساختاری، اما به معنای پایان راه تحلیل نیست، بلکه دعوتی است به نوعی فروتنی معرفتی. مدرس با یادآوری این نکته که وجود آنیما «خود بخود پیش فرض‌هایی» ایجاد می‌کند [۳]، نشان می‌دهد که آگاهی از وجود این پیش‌فرض‌ها، هرچند آنها را محو نمی‌کند، اما می‌تواند از مطلق‌شدن و نامرئی‌ماندنشان جلوگیری کند. برای اروپا، این به معنای پذیرش آن است که هر روایتش از خود و دیگری، از صافی ناخودآگاهش گذشته است. پس «اروپا» در این گفتارها نه یک هویت ثابت و تعریف‌شده، که یک میدان تنش دائمی است میان میل به شناخت و آگاهی تلخ اما ضروری از سوگیری‌های اجتناب‌ناپذیرِ همان شناخت. این تنش، خود، شاید تنها تعریف ممکن از اروپا در این چارچوب فکری باشد.