«سوپرایگو» در ۱۹ جلسه از ۶ موضوعِ درس مطرح شده است؛ بیشترین بحث در «روانکاوی و فرهنگ» (۱۳ جلسه) است؛ و پرحجمترین محورها «سوپرایگو، سنت و تمدن»، «سوپرایگو و والدین»، «تعریف در سهگانهٔ فرویدی» هستند. مفصلترین گفتار در درسگفتارهای روانکاوی و فرهنگ، جلسه ۱۳ است (۴۰دقیقه).
۱۹جلسه
۶محور
۶موضوع درس
۱۷۶دقیقه
۱۵۶ارجاع در مجموعه
گروهبندی
سنجه
نوع نمودار
سوپرایگودربارهٔ این مفهوم
سوپرایگو یا فرامن (Über-Ich) در مدلِ ساختاریِ زیگموند فروید یکی از سه ساحتِ دستگاهِ روانی است، در کنارِ نهاد (Id) و من (Ego). سوپرایگو جایگاهِ درونیشدهٔ ممنوعیتها، آرمانها و مجازاتِ وجدانی دانسته میشود: صدایی که امر و نهی میکند، شرم و گناه میآفریند، و معیارِ «باید» را در برابرِ میلِ نهاد میگذارد. فروید شکلگیریِ آن را بهویژه با حلوفصلِ عقدهٔ ادیپ و درونیسازیِ اقتدارِ والدین و هنجارهای فرهنگی پیوند زد.
در کارکردِ عادی، سوپرایگو به تنظیمِ اجتماعیِ رفتار و تداومِ ارزشهای گروهی کمک میکند؛ در افراط، میتواند به سختگیریِ بیمارگونه، نشخوارِ گناه، و خودتنبیهی بینجامد. من میانِ خواستههای نهاد، محدودیتهای واقعیت و فشارِ سوپرایگو میانجیگری میکند. در ادبیاتِ پسافرویدی، سوپرایگو گاه به لایههای آرمانِ من (ego-ideal) و وجدان تفکیک شده و نقشِ فرهنگ، زبان و روابطِ اولیه در ساختنِ آن پررنگتر خوانده شده است.
مفهوم با «اخلاق» به معنایِ فلسفی یکی نیست: سوپرایگو توصیفیِ روانپویشی از درونیسازیِ هنجار است، نه نظریهٔ توجیهِ اخلاقی. در روانشناسیِ رشد و علومِ اجتماعیِ معاصر، درونیسازیِ هنجار با واژگانِ دیگری — دلبستگی، یادگیریِ اجتماعی، نظریهٔ ذهن — نیز تبیین میشود. با این حال، سوپرایگو در بالین، نقدِ فرهنگی و فلسفهٔ سوژه همچنان کوتاهنوشتی برای تنشِ میانِ میل، قانون و خودِ ناظرِ درونی باقی مانده است.
وجوه و خوانشها
مدل ساختاریسوپرایگو در کنارِ نهاد و من یکی از سه قطبِ مدلِ دومِ فروید است؛ تعارضِ میانِ این سه مادهٔ اصلیِ دینامیکِ روانی شمرده میشود.
درونیسازی اقتدارشکلگیری از راه جذبِ نهی و آرمانِ والدین و فرهنگ؛ در روایتِ کلاسیکِ فرویدی پیوندی نزدیک با دورهٔ ادیپی دارد.
وجدان و گناهکارکردِ نظارتی و تنبیهیِ درونی که شرم، پشیمانی و گاه خودآزاریِ روانی تولید میکند؛ افراطِ آن موضوعِ توجهِ بالینی است.
آرمانِ منسویهٔ مثبتتر یا آرمانی که میگوید «چگونه باید باشی»؛ در برخی شرحهای پسافرویدی از وجدانِ صرفاً نهیکننده آشکارا متمایز میشود.
منِ میانجیوظیفهٔ من آشتیدادنِ میلِ نهاد، واقعیتِ بیرونی و فشارِ سوپرایگوست؛ اضطراب اغلب نشانهٔ شکستِ نسبیِ همین میانجیگریِ روانی دانسته میشود.
خوانشهای متأخرتأکید بر نقشِ زبان، رابطهٔ ابژه و فرهنگ در ساختنِ فرامن؛ فاصلهگیریِ نسبی از تمرکزِ صرفِ زیستی و غریزیِ روایتِ اولیهٔ فرویدی.