این بخش برگرفته از کتابِ «نظمِ قرآن» اثرِ عبدالعلی بازرگان است؛ کوششی برای نشاندادنِ پیوستگیِ آیات و ساختارِ درونیِ هر سوره، در برابرِ این تصور که چینشِ آیات پراکنده است. متنِ حاضر از بازخوانیِ نسخهٔ چهارجلدیِ کتاب فراهم شده و تنها بخشِ مربوط به همین سوره را در بر دارد.
نظم قرآن (بازرگان) — سوره ۲۸
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
قصص (۲۸)
شرایط زمانی و مکانی نزول
سوره قصص در سالهای ۱۱ و ۱۲ بعثت یعنی آخرین سالهای مقاومت و پایداری در
مکه نازل شده¹ و در آستانه هجرت به مدینه (سال ۱۳) زمینههای ذهنی و روحی این تحول
عظیم را آماده میسازد. اکنون در فاصله کوتاهی خدیجه همسر وفادار پیامبر و ابوطالب
پشتیبان و حامی بزرگ او وفات یافته و قریش در آزار و شکنجه محمد (ص) و یارانش
گستاخ تر شدهاند، خود آن حضرت فرموده: «تاوقتی که ابوطالب زنده بود دست قریش از آزار
من کوتاه بود»، اما در این شرایط که هنوز آثار سختیهای محاصره طولانی در شعب
ابیطالب ترمیم نشده، شدائد تازهتری وارد میشود. پیامبر (ص) که از مخالفتها و
ممانعتهای قوم خود در تنگنا قرار گرفته بود، برای تبلیغ و توسعه پیامش به طائف سفر
میکند و در آنجا نیز با تحریک سردمداران ظالم شهر و دشانم و سنگباران اراذل و اوباش
مجروح و مجبور به بازگشت میشود. در مراجعت به مکه برای سلامت جانش در جو
خطرناکی که ساخته بودند، ناگزیر از امان خواهی از کسانی میشود که مورد احترام قریش
بودند، اما تنها یک نفر (مطعم) او را امان میدهد تا به شهر خود وارد شود.
در همین سال یازدهم شش تن خزرجی (یکی از دو طائفه شهری شرب، که بعد از هجرت
رسول خدا «مدینه» نامگذاری شد) پیامبر را در عقبه ملاقات کردند و پیام او را در یشرب
¹ به استثنای ۹ آیه (۷۶ تا ۸۴) که مربوط به داستان قارون میباشد و به عنوان تکملهای برای نشان دادن فساد
اقتصادی و نقش پایه سوم مثلث زر و زور و تزوير در سال هفتم و هشتم هجری به سوره قصص اضافه شده
است. (گویا بعد اقتصادی که توسط مارکسیستها زیر بنا و اصل و مبنا تلقی شده، در اینجا بر عکس تابع زور
و تزوير گشته و در آخر سوره آمده است)
(مدینه بعدی) نشر دادند و سال بعد این شش نفر با شش تن دیگر پیمان عقبه اولی را با پیامبر (ص) بستند. به این ترتیب مقدمات هجرتی که در سال سیزدهم پس از پیمان دوم عقبه رخ داد، در این سال فراهم میشود. بنابراین حالت روحی پیامبر (ص) و مؤمنین اولیه در این سالها توام با نگرانی از آینده و ابهام و اضطراب در برابر پیش آمدهای قریب الوقوع بوده است. شاید آیه ٨٥ این سوره (ان)الذی فرض علیک القرآن لرادک الی معاد قل ربی اعلم من جاء بالهدی و من هو فی ضلال مبین) که امیدواری و اطمینانی به بازگشت مجدد به مکه را میدهد، در صدد تقویت روحیه و تثبیت دل رسول و کسانی باشد که قرار است بزودی هجرت تاریخساز خود را با دل کندن از خانه و زمین آباء و اجدادی آغاز کنند و اتفاقاً نیمه دوم آیه فوق (قل ربی اعلم...) دقیقاً همان سخنی است که حضرت موسی پس از تکذیب فرعونیان و ساحر نامیدنش بیان داشت (وقال موسی ربی اعلم بمن جاء بالهدی من عنده و...) نزول سوره قصص که از همان ابتدا از نبأ ١ موسی و فرعون آغاز و بر اراده همیشگی خدا در رهایی مستضعفان از چنگال مستکبران ظالم و فاسد تاکید میکند متناسب با نیاز زمان و شرایط روحی حاکم میباشد. داستان موسی و فرعون و بطور کلی سرگذشت بنی اسراییل در سورههای متعددی مطرح گشته است و اتفاقاً هر چهار سوره ای که با حروف مقطع: طه، طس، طسم آغاز شدهاند، داستان حضرت موسی در طلیعه آن وارد گشته است. اما در هر سوره تنها بخشی از داستان که تناسب با سیاق کلی سوره و محور اصلی آن دارد نقل شده است. منحصراً در این سوره است که قبل از نقل داستان، در سه آیه کلی ابتدا زمینههای رشد استبداد را که از علو (خودبزرگ بینی) آغاز شده و به تفرقه اندازی، استضعفان خلق و کشتار میانجامد، و درجهت مقابل، قانونمندی همیشگی تاریخ را که نشست گرفته از اراده خداوند بر نجات مستضعفان و پیشوایی و وراثت آنها در زمین میباشد، بیان میکند. ذکر این اصول و حقایق خدشه ناپذیر در رابطه با حرکتی که پیامبر اسلام با هجرت از مکه باید آغاز کند، بسیار هماهنگ و منطبق است.
رمز آغاز
سوره قصص همانند سوره شعراء با حروف مقطع «طسم» آغاز میشود. سوره «نمل» نیز که در میان این دو قرار گرفته، با حروف «طس» آغاز میشود که در دو حرف (ط و س) اشتراک دارد. بجز این سه سوره که مشتمل بر حرف «ط» در حروف مقطع هستند، قبلاً نیز
١. معنای «نبأ» خبر مهم و شگفت انگیز است.
سوره «طه» را مطالعه کردیم. این چهار سوره مجموعه مرتبط و مکملی را تشکیل میدهند که
ذیلاً موضوعات مشترک آنها را ذکر مینماییم:
- ۱- هر چهار سوره خطاب به پیامبر است و به کتاب (قرآن) اشاره میکند:
- طه (۲۰) : طه ما انزلتا علیک القرآن لتشتق...
- شعراء (۲۶) : طسم - تلک آیات الکتاب المبین. لعلک باخع نفسک الایکونوا مومنین.
- نمل (۲۷) : طس - تلک آیات القرآن و کتاب مبین... و انک لتلقی القرآن من لدن
حکیم علیم.
- قصص (۲۸) : طسم - تلک آیات الکتاب المبین. نتلوا علیک...
- ۲- هر چهار سوره با داستان حضرت موسی شروع میشود و بخش مهمی از سوره
اختصاص به این داستان پیدا میکند:
- طه (۲۰) - از آیه (۹) و هل اتاک حدیث موسی (۹۰ آیه از ۲۲۹ آیه)
- شعراء (۲۶) - از آیه (۱۰) و اذ نادی ربک ان اثت القوم الظالمین (۶۰ آیه از ۲۲۶ آیه)
- نمل (۲۷) - از آیه (۷) و اذ قال موسی لاهله انی است ناراً... (۸ آیه از ۹۳ آیه).
- قصص (۲۸) - از آیه (۳) نتلوا علیک من نبأ موسی و فرعون بالحق لقوم یومنون (۵۰
آیه از ۸۸ آیه، بیش از نصف سوره)
- ۳- هر چهار سوره از نقل داستان موسی (ع) برای پیامبر (ص) نتیجه گیریهایی
میکند و در رابطه با ایمان و هدایت مردم رهنمودهایی به آن حضرت میدهد:
- سوره طه (۲۰) - آیه ۹۹ (کذلک نقص علیک من انباء ما قدسبق وقد اتیناک من
لدنا ذکراً) و آیات ۱۱۳ و ۱۱۴ و ۱۳۰ تا ۱۳۲
- سوره شعراء (۲۶) - ان فی ذلک لایه و ماکان اکثرهم مومنین... و انه لتنزیل رب العالمین
- نزل به الروح الامین على قلبک لتكون من المنذرين... و آیات ۲۱۳
تا ۲۲۰
- سوره نمل (۲۷) - آیه ۱۴ فانظر کیف کان عاقبة المفسدین... (۵۱) فانظر کیف کان
عاقبه مکرهم... و آیات ۵۹ - ۷۰ تا ۸۰ - ۹۰ تا ۹۳
- سوره قصص (۲۸) - آیه ۴۶ (ما کنت بجانب الطور اذنادینا و لکن رحمة من ربک لتنذر
قومًا ما اتیهم من نذیر من قبلك لعلهم یتذكرون) و آیات ۵۶ - ۶۸ -
۸۳ - ۸۵ - ۸۸.
از مشترکات فوق که تنها بخشی از آن ذکر شده، میتوان دریافت که در این ۴ سوره با
توجه به تجربه تاریخی رسالت حضرت موسی که در سلسله نبوتها کامل ترین حلقه آن
است، راهی که این امت بزرگ در طول تاریخ خود طی کردند میتواند برای مسلمانان
درسهای گرانبهایی داشته باشد که همانند آنها دچار گمراهی و غضب الهی نگردند. حرف
«ط» همانطور که در توضیحات سوره «طه» به تفصیل گفته شد (و در اینجا از تکرار آن
خودداری میکنیم)، به نظر میرسد اشاره بداستان حضرت موسی داشته باشد که بیش از
بقیه سورهها و موضوعات، مشتمل بر حرف ط میباشد (مثل: طور، طود، طغیان، طین،
طوی، طائفه و ...) و حرف «س» در رابطه با رسالت حضرت موسی و عیسی (علیهم السلام)
بسوی بنی اسرائیل است.¹
مطابق محاسبات و آمارگیریهای کامپیوتری که پروفسور «رشاد خلیفه» دانشمند
مصری و استاد دانشگاه آریزونا روی حروف مقطعه قرآن کرده است، در رابطه با این ۴ سوره
نتایج ذیل را میتوانیم استخراج نماییم:
۱- مجموع حرف «م» در سوره شعراء (۲۶) و قصص (۲۸) که با حروف مقطعه
طسم آغاز شدهاند:
$$ ۴۶۱ + ۴۸۹ = ۹۵۰ = ۱۹ \times ۵۰ $$
۲- مجموع حرف «ط» در سورههای ۲۰-۲۶-۲۷-۲۸:
$$ ۱۰۷ = ۲۸ + ۲۷ + ۲۸ + ۱۹ + ۱۹ $$
(۱۹ + ۲۷ + ۳۳ + ۲۸)
مجموع حرف «س» در سورههای ۲۶-۲۷-۲۸-۳۶ (یس) و ۴۲ (شوری):
۱. از ۳۴ باری که کلمات: مرسلین، مرسلین ومرسلون در قرآن آمده است، ۱۷ مورد آن (۵۰٪) به ۴ سوره (۲۶-۲۷
و ۲۸ و ۳۶) که با حروف مقطعه طس و طسم و یس شروع میشوند، اختصاص دارد. سورههای ۳۶ و ۲۶ هر
کدام ۶ بار سوره ۲۸ سه بار و سوره ۲۷، دوبار.
۲. حرف «س» در سورههای با حروف مقطعه شامل این حرف، بیشتر در کلمات: موسی، رسول، بنی اسرائیل،
سحر، ناس، اسری، استلکم، سلیمان، اسلام، مرسلون، فساد، فسق، سبیل و ... آمده است.
۳. سوره شوری (۴۲) که با حروف مقطعه «حم عسق» آغاز میشود، در ظاهر بنظر میرسد با سورههای ۲۶ و
۲۷ و ۲۸ و ۳۶ که بترتیب با طسم، طس، طسم، یس آغاز شده و پیرامون رسالت حضرت موسی (ع) و حضرت
عیسی (ع) برای بنی اسرائیل میباشند، ارتباطی نداشته باشد. اما از وجود حرف «س» در حروف مقطعه این
سوره (حم عسق) در مییابیم که باید ارتباطی با سورههای ۴ گانه فوق داشته باشد. این ارتباط را میتوانیم در
آیه ۱۳ این سوره بشرح ذیل کشف کنیم:
شرع لکم من الدین ما وصی به نوحاً واللّی اوحینا الیک و ما اوحینا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموالدین
ولا تنفر قوا فیه
۴. دو سوره شعراء (۲۶) و یس (۳۶) شباهت زیادی با هم دارند. از جمله در هر دو سوره خداوند به صفت
«عزیز الرحیم» (تنزیل العزیز الرحیم) ستوده شده و کلمه «مرسلین و مرسلون» در هر دو سوره بطور مساوی ۶
بار تکرار شده که از بقیه سورههای قرآن بیشتر است، علاوه بر آن در هر دو سوره شاعر بودن پیامبر را نفی
میکند: در سوره یس آیه ۶۹ (وما علمناه الشعر و ما ینبغی له...) و در سوره شعراء آیه ۲۲۴
$$
(۲۸) \text{قصص}
$$
$$
(۵۳ + ۴۸ + ۱۰۰ + ۹۳ + ۹۳) = ۳۸۷
$$
$$
۹۵۰ + ۳۸۷ + ۱۰۷ = ۱۴۴۴ = (۱۹) \times ۷۶
$$
- ۳- مجموع حروف «ط»، «س» و «م» (طسم) در سورههای فوق
- ۹۵۰ + ۳۸۷ + ۱۰۷ = ۱۴۴۴ = (۱۹) × ۷۶
- ۳- مجموع حروف «ط»، «س» (طس) در سورههای فوق
$$
۳۸۷ + ۱۰۷ = ۴۹۴ = (۱۹) \times ۲۶
$$
- ۴- مجموع حروف «ط»، «س» (طس) (و ۱۷ سورهای که حرف «م» در حروف مقطعه آن به کار رفته است:
$$
۸۶۸۳ + ۳۸۷ + ۱۰۷ = ۹۱۷۷ = (۱۹) \times ۴۸۳
$$
- ۵- مجموع حرف ط و ه در سوره طه:
$$
۳۱۴ + ۲۸ = ۳۴۲ = (۱۹) \times ۲۸
$$
علاوه بر ارقام فوق، در جمع بندی سوره طه به نتایج دیگری در همین زمینه رسیدهایم.
از جمله (سه ردیف بعد):
- ۶- تعداد کلماتی که در بخشی از سوره «طه» به حضرت موسی اختصاص یافته و حرف «ط» در آن بکار رفته مساوی است با عدد (۱۹)
- ۷- کلماتی که در سورههای ۲۰ - ۲۶ - ۲۷ - ۲۸ در آنها حرف «ط» بکار رفته (بدون احتساب حروف مقطعه) مساوی است با عدد:
$$
(۱۹) \times ۲ = ۳۸
$$
- ۱۰- تعداد حروف ط در سوره قصص (۲۸) مساوی است با عدد (۱۹)
تقسیمات سوره
نیمه اول سوره قصص بداستان موسی و فرعون و نیمه دوم آن به نتیجه گیری از این تجربه تاریخی در رابطه با قوم معاصر حضرت رسول (ص) (قریش) اختصاص دارد. هر دو نیمه این سوره، به ۶ بند تقریباً مساوی (از ۶ تا ۹ آیه و عمداً ۷ آیه) تقسیم شده است که سیاق مشخص و واحدی دارد.
۱- آیات ۱ - ۶ (۶ آیه) مقدمه و عصاره داستان
۲- آیات ۷ - ۱۳ (۷ آیه) دوران طفولیت موسی
۳- آیات ۱۴ - ۲۱ (۸ آیه) دوران جوانی موسی
۴- آیات ۲۲ - ۲۸ (۷ آیه) دوران هجرت به مدین
۵- آیات ۲۹ - ۳۵ (۷ آیه) در کوه طور - اخذ رسالت
۶- آیات ۳۶ - ۴۳ (۸ آیه) در صحنه عمل - برخورد با فرعون
۱. بند ۵ نیمه دوم (آیات ۷۶ تا ۸۲) که در باره قارون است، در سالهای ۶ و ۷ هجرت در مدینه نازل شده و به آیات مکی ملحق شده است.
۹۱ / نظم قران
(۱- آیات ۴۴ ← ۵۱ (۸ آیه) نتیجه گیری خطاب به پیامبر
(۲- آیات ۵۲ ← ۵۹ (۸ آیه) معرفی مومنین اهل کتاب در برخورد با مخالفین.
(۳- آیات ۶۰ ← ۶۷ (۸ آیه) قیامت و محکمه الهی
(۴- آیات ۶۸ ← ۷۵ (۸ آیه) معارف توحیدی
(۵- آیات ۷۶ ← ۸۲ (۷ آیه) داستان قارون
(۶- آیات ۸۳ ← ۸۸ (۶ آیه) نتیجه گیری
۱- مقدمه سوره (آیات ۱ ← ۶) - در این مقدمه که پیام اصلی سوره را صریحاً منتقل نموده چند نکته مهم روشن میشود:
الف - حکومتهای فاسد فرعونی، در ۴ مرحله به ترتیب ذیل، براساس آیه «ان فرعون»
علا فی الارض و جعل اهلها شیعاً... مستقر میشوند:
۱- استعلای حاکم،
۲- تفرقه اندازی در بین ملت،
۳- استضعاف و بهره کشی از مردم،
۴- شکنجه و کشتار (تهدید و ارعاب دائمی)
ب - اراده خداوند در جهت آزاد سازی مستضعفان در ۵ مرحله تحقق مییابد:
۱- رهایی و آزادی از اسارت و بردگی (و نرید ان نمن علی الذین...)
۲- حاکم شدن بر سرنوشت خویش و پیشوایی و رهبری مردم (و نجعلهم ائمه)
۳- وراثت در زمین و بهره مند شدن از امکانات رژیم پیشین (و نجعلهم الوارثین)
۴- میدان عمل و تمکن (وجود امکانات) یافتن در زمین (علیرغم محدودیت و
اسارت سابق). و نمکن لهم فی الارض
۵- نشان دادن به ظالمان فاسد و مستکبر (رژیمهای فرعونی) آنچه را که از آن
برحذر بودند (ونری فرعون و هامان و جنودهما منهم ماکانوا یحذرون)
۱. معنای «منت» آنطور که در آیات ذیل نشان داده میشود، «آزاد ساختن» است که گران ترین نعمت میباشد:
محمد - ۴- فاذا لقيتم الذين كفروا زحفاً... فشدو الوثاق فاما منّا بعد و اما فداه...
ص - ۳۹- و آخرین مقرنین فی الاصفاد هذا عطاونا فامنن او امسک بغير حساب
۲- بند دوم (آیات ۷ تا ۱۴) طفولیت – در این قسمت که دوران طفولیت حضرت موسی
را نقل میکند، نشان میدهد که چگونه نطفه حق در دل باطل پرورش میباید و با تغذیه از
آن باطل را از درون متلاشی میسازد.
(بل نقذف بالحق علی الباطل فيه مغه فاذا هو زاهق – انبیاء ۱۸)
این درسی است برای هر مومنی که در برابر نظامی باطل مبارزه میکند، اگر واقعاً باور
داشته باشیم که حق اصالت و انطباق با قوانین هستی دارد، بنابراین رشد میکند و پیش
میرود و باطل به دلیل تضادش با قوانین حاکم بر هستی نابود شدنی است و همین کافی
است که با آمدن حق برود (جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا)، دیگر ناامید و
مایوس از جولان باطل نمیشویم و برای نابودی آن بر حقانیت خود (موضع صبر و تقوی)
میافزاییم.
این وعده خدا است و لیکن بیشتر مردم نمیدانند (…ان وعده الله حق و لكن اكثرهم
لا يعلمون).
۳- بند سوم (آیات ۱۵ تا ۲۱) دوران جوانی
این بند که با اشاره به دوران بلوغ و قدرت جوانی موسی و رسیدن به حکمت و علم
شروع میشود (ولما بلغ اشده و استوی اتیناه حکما و علما...) متناسب با ویژگیهای همین
سنین میباشد. از یک طرف خشم (بطش) و خشونت و قدرت جوانی او را به شدت عمل
دربرابر مخالفین میکشاند (اشاره به آیات ۱۵ و ۱۹)، از طرف دیگر علم و حکمت که خداوند
به او بخشیده بود، موجب توبه و استغفار و متوجه خطا و اشتباهش نموده (آیات ۱۵ و ۱۶)
و با خدا پیمان میبندد که به شکرانه نعمتِ آموزش گناهِ قتلِ قبطی، هرگز پشتیبان مجرمین
نگردد. در همین ۸ آیه ۵ بار موسی (ع) نام «رب» را (با اشعار به ربوبیت او) تکرار میکند
(آیات ۱۶، ۱۷، ۲۱، ۲۲، ۲۴). سرانجام از بیم دستگیری از شهر خارج میشود و از خدا
میخواهد او را از قوم ظالم نجات دهد. (… قال رب نجنی من القوم الظالمين).
۴- بند چهارم (آیات ۲۳ تا ۲۸) هجرت به مدین
دوران ده ساله هجرت در صحرا و چوپانی در کوه و دشت، موسای جوان را که در شهر
و کاخ فرعون پرورش یافته بود با طبیعت و عظمتهای پروردگار آشناتر میکند،
بخصوص زندگی در خانه شعیب (ع) و بهره گیری از آموزشهای پدرزن پیر وباتجربه، موسی
را که ظرفیت و استعداد فراوانی در راه هدایت داشت، به رشد و کمال بیشتری سوق دهد. در آیات این بند بخوبی نشان داده میشود که تکیه گاه این جوان نیکوکار (محسن) همواره به پروردگارش میباشد. (آیات ۲۲ و ۲۴ و ۲۸) و از همین طریق است که بخانه پیامبر زمان راه پیدا میکند.
۵- بند پنجم (آیات ۲۹ تا ۳۶) در کوه طور - اخذ رسالت
آیات این بند تقریباً مشابه آیاتی است که در سوره نمل (۲۷) در مورد این مرحله از زندگی حضرت موسی آمده است. با این تفاوت اصلی که همراهی و معاضد هدرون (ع) هم در این سوره نقل شده است. همچنین در سوره نمل به رسالت موسی بسوی فرعون و قومش با ۹ معجزه اشاره شده و در اینجا به جای کلمه قوم، «ملاء» آمده و بجا ۹ معجزه ۲ معجزه (شاید به این دلیل که در سوره قصص عمدتاً موضع گیری فرعون در برابر حضرت موسی شرح داده شده و جنبه تقابل دارد).
در این مرحله است که خداوند رب العالمین خود را به موسی معرفی میکند (انی اناالله رب العالمین) و او را برسالت نزد فرعون که منکر «رب العالمین» بود میفرستد.
۶- بند ششم (آیات ۳۷ تا ۴۳) در کاخ فرعون - برخورد حق و باطل
در این بخش مکالمات دو طرفه موسی و فرعون را نقل میکند. در برابر معجزات آشکار موسی، فرعون جز سحر نامیدن حق و اظهار بیخبری از آن و تمسخر و تکذیب موسی روى خوش نشان نمیدهد، این عکس العمل که از استکبار و ظلم و عدم اعتقاد به رجعت بسوی خدا ناشى میشود، عاقبت شومی را که همان غرق شدن در دریا و گرفتاری به لعنت دنیا و آخرت میباشد رقم میزند. دربرابر تکذیب فرعون موسی فقط بر تایید رسالتش توسط پروردگار و پیروزی حق و رستگارشدن ظالمین تاکید میکند (وقال موسی ربى اعلم بمن جاء بالهدى من عنده و من تکون له عاقبة الدار انه لا يفلح الظالمون)
نیمه دوم سوره
بند هفتم (آیات ۴۳ تا ۵۱) نتیجه گیری از داستان موسی (ع)
بند قبل با تصریح بر این حقیقت که دادن کتاب به موسی، هدایت و رحمتی از جانب خدا برای بینش پیدا کردن مردم و متذکر (بیدار و آگاه) شدن آنها است، خاتمه پیدا کرد.
(ولقد اتینا موسی الکتاب... بصائر للناس و هدی و رحمه لعلهم یتذکرون). در این بند جمله
«لعلهم یتذکرون» دوبار دیگر، اما این بار در رابطه با قرآن، تکرار میشود.
آیه ۴۶ (...ولکن رحمه من ربک لتنذر قوماً ما اتیهم من نذیر من قبلك لعلهم یتذکرون).
و آیه ۵۱ (ولقد وصلنا لهم القول لعلهم یتذکرون). به این ترتیب رسالت حضرت موسی
(ع) با رسالت حضرت محمد (ع) و کتاب توراه با قرآن پیوند میخورد و پیوستگی و
وحدتی را در جریان تاریخی هدایت نشان میدهد.
در این بند که جنبه نتیجه گیری از داستان حضرت موسی در رابطه با قوم مخاطب
پیامبر آخرالزمان دارد سه بار خطاب به پیامبر جمله «ماکنت...» به کار رفته است:
آیه ۴۴ (و ما کنت بجانب الغربی اذ قضينا الی موسی الامر و ما کنت من الشاهدين)
احتمالاً اشاره به قضای الهی برای هلاکت فرعونیان هنگام فرار موسی از مصر
آیه ۴۵ (و ما کنت ثاویاً فی اهل مدین تتلوا علیهم ایاتنا ولكنا کنا مرسلین)
اشاره به رسالت حضرت شعیب در مدین (پناه دهنده موسی)
آیه ۴۶ (و ما کنت بجانب الطور اذنادينا ولكن...)
اشاره به اخذ رسالت حضرت موسی در کوه طور
علاوه بر آن، در این بند توجیحات و بهانههای کافران را که به جای هدایت الهی از
هوای نفس خود تبعیت و به گمراهی و ستم میافتد نقل مینماید و بر نقش «کتاب» در
هدایت مردم تاکید مینماید.
بند هشتم (آیات ۵۲ تا ۵۹) معرفی مومنان واقعی اهل کتاب
پس از آنکه در بند هفتم از ناباوری و تکذیب کافران نشانههایی نقل کرد، اینک شیوه
برخورد با آنان را آموزش میدهد، اما بتناسب موضوع سوره (قصه موسی و فرعون) از
مومنان راستین اهل کتاب شاهد میآورد، همان مومنانی که به قرآن و اسلام گرویده و در
برابر موج خشم و مخالفت قوم خود صبر و پایداری میکند و در برخورد با مخالفین
دشنام گو با خونسردی و سلامت پاسخ میدهند.
با ارائه چنین شاهد مثالی، به پیامبر اکرم (ص) تاکید میکند ایمان مردم بدلخواه او
نیست. بلکه به مشیت خدایی است که به هدایت یافتگان داناتر است. (انک لاتهدی من
۱. عین همین قضا را در سوره حجر خطاب به حضرت لوط نقل میکند (وقضينا الیه ذلک الامر ان دابر هولاء
مقطوع مصبحین - آیه ۶۶)
احببت ولكن الله يهدى من يشاء و هو اعلم بالمهتدين). از اين پیام چنين میتران دريافت که هدايت براى خود قانونمندی ويژهای در چارچوب مشيت الهی دارد که اجبار و اکراه يا اصرار و الحاج ديگران را در آن تاثيری نيست. تنها به ميل و اختيار آزادانه و ايمان قلبي است که تحقق میيابد.
پس از بيان اين اصل کلی، مهم ترين ايراد مخالفين را نقل میکند (و قالوا ان نتبع الهدى معک نتخطف...) و در سـه آيه از زواياى مختلف به رد چنين تصويری میپردازد.
بند نهم (آيات ۶۰ تا ۶۷) قیامت
به دنبال توضيح عملکرد مردم در رابطه با «مرسلين» اينک سرنوشت عوام الناسى را که دنباله رو و سرسپرده کسانی در زندگی دنيا شده و از توحيد منحرف گشتند، شرح میدهد. آيات اين قسمت نشان میدهد عمده ترين عامل انکار رسولان، ميل به تمتع از حيات دنيائی و زينتها و زيبايیهای آن است. اين روحيه باعث میشود انسان برای تامين منافع خود وارد زد و بندها شده و به قدرتهای حاکم بيبوندد، سرانجام اين جريان موجب دورشدن هرچه بيشتر از توحيد و قائل شدن به نقش و اثر صاحبان قدرت در زندگی میگردد، اين قدرتمندان که در اينجا «شرکاء» ناميده شدهاند، موجب گمراهی روزافزون پيروان خود میگردند.
در برابر اين جريان تمتع طلب، جريان ديگری را نشان میدهد که رو به سوی بهرههای بهتر و باقی تر خدايی دارد و آخرت را میطلبد.
و ما اوتيم من شي فمتراع الحيوه الدنيا و زينتها و ما عندالله خير وابقى افلاتعقلون - افمن وعدناه وعداً حسناً فهو لاقيه كمن متعناه متراع الحيوه الدنيا ...
بند دهم (آيات ۶۸ تا ۷۵) معارف توحيدی
در سه آيه اول اين بند تاکيد شد که اولاً خلقت و گزينش در انحصار خداست و احدى را نرسد که اختياری در اين امر داشته باشد، چنين تصوری شرک است و خدا منزه و متعالی از چنين شرکی است (و ربک يخلق ما يشاء و يختار ماکان لهم الخيره سبحان الله و تعالی عما يشرکون). ثانياً چون خدا خالق است، لاجرم به مخلوق خود «علم» دارد و میداند
۱. آيه ۶۵- و يوم يناديهم فيقول ماذا اجبتم المرسلين.
موجودی که آفریده است در آشکار و پنهان چه میکند (وریک یعلم ما تکن صدورهم و ما یعلنون). ثالثاً خالق بودن و عالم بودن به اعمال کلیه مخلوقات ۴ نتیجه را موجب میگردد: هم «وحدت» آفریننده را ثابت میکند (وهوالله لاله الا هو)، هم شایستگی انحصاری او را برای حمد و سیاس چه در دنیا و چه در آخرت نشان میدهد (له الحمد فی الا ولی والاخره)، هم حکم و قضاوت را لازمه عدالت و هدف دار بودن عالم معرفی میکند (وله الحکم) و هم بازگشت به سوی خالق مختار دانای حاکم را ثابت مینماید (والیه ترجعون).
مشرکین در عین آن که «الله» را قبول داشتند، ۴ نتیجه اخذ شده از آیه فوق را منکر بودند. یعنی هم برای خود اختیار قائل بودند، که هر چه میخواهند بکنند، هم به علم خدا بر اعمالی که در نهان میکنند اشعار و اعتراف نداشتند، هم بجای حمد خدا دیگران را ستایش میکردند، هم «حکم» و قضاوت در قیامت را منکر بودند. بنابراین خود را مسئول نمیشناختند، و هم منکر رجعت بسوی خدا و بعثت و نشور بودند. بنابراین روشن میشود که آیه فوق زیربنای چگونه افکاری را میخواهد درهم بریزد.
برای تفهیم معارف توحیدی فوق، مثال ساده ای که برای هر آدم عامی هم قابل درک باشد، میزند، مثال «شب و روز» و توالی این دو، و در قالب این مثال مفهوم خلقت، علم، حمد، حکم و رجعت را که در مجموع ربوبیت و تدبییر عالم را میرساند تبیین مینماید. روز و شب که برای تلاش و تحرک و سکون و راحت انسان پشت هم تکرار میشود، مدبری جز خدا ندارد، او «خالق» خورشید و نور است، «علم» به حرکات خورشید و زمین دارد، برای آثار خیر و برکتی که از نور خورشید و توالی شب و روز عاید بشر میشود تنها او شایسته «حمد» است، تنها حکم خدا در جهان آفرینش جاری است و همه پدیدهها، از جمله خورشید، بسوی او و در جهتی که مشیتیش مقدر فرموده حرکت و «رجعت» مینماید.
بند یازدهم (آیات ۷۶-۸۲) داستان قارون
آیات این قسمت برخلاف سایر قسمتهای سوره که در دوران مکه نازل شده، به سالهای ۶ و ۷ هجرت (در مدینه) مربوط میشود و جنبه الحاقی بعدی دارد، دلیلش هم روشن است، در دوران فقر و محرومیت مکه انحرافی در جهت ثروت اندوزی قارونی و دنیاپرستی برای مسلمانان اولیه وجود نداشته است که به چنین آموزشی در آن مرحله نیاز مبرم و فوری داشته باشند، برعکس در سالهای هفتم و هشتم هجرت که اسلام گسترش و قدرت یافته و غنائم سرشاری از فتوحات نصیب مسلمانها میشد، چنین آموزشی موضوعیت و اولویت پیدا میکرده است. شاید به همین دلیل باشد که این بخش از داستان
بنی اسراییل به جای این که در نیمه اول سوره، که کلّا اختصاص به داستان موسی و فرعون
دارد، قرار گیرد، در اواخر سوره و در میان مباحث مربوط به قوم پیامبر اکرم قرار گرفته
است. ١
در این قسمت بعد دیگری از فساد رژیم فرعونی را معرفی مینماید که همان فساد
اقتصادی و بر هم خوردن قسط و عدالت در روابط مالی میباشد، در چنین رژیمی از یک
طرف توده مردم فقیر و گرسنه میشوند، از طرف دیگر طبقه و اشخاصی با استفاده از روابط
ناسالم پدیدار میشوند که حتی حمل کلید گنجینههای ثروت آنها نیازمند گروهی قوی
هیکل میباشد. نکتهای که در اینجا جلب توجه میکند روبنا (نه زیر بنا) فرض کردن
اقتصاد است. این قارون نیست که موجب پیدایش فرعون و هامان و لشکریانش میشود،
بلکه بر عکس، نتیجه استعلای فرعونی فساد عمومی و از جمله فساد اقتصادی میباشد، اگر
جز این بود لازم میشد داستان قارون در طلیعه سوره و نه در آخر آن بیاید، عامل اصلی
انحراف «استعلا» میباشد که در آغاز داستان (آیه ۴) به آن اشاره شده است، نه «استثمار» که
نتیجه و فرع قضیه معرفی شده، گرچه هر دو از مظاهر فساد هستند.
نکته دیگر این که در این بند مال و ثروت بطور مطلق مذموم شمرده نشده است. ایرادی
که به قارون گرفته میشود این است که اولاً بجای احسان و کمک به دیگران به حقوق آنها
تجاوز کرده (فبغی علیهم) و موجب فساد و بهم خوردن عدالت اقتصادی در جامعه شده
(ولا تبغ الفساد فی الارض). ثانیاً با اتکاء به ثروت خود فخرفروشی و استعلا میکند و با
نازیدن به مال و مکنت دیگران را تحقیر مینماید (اذ قال له قومه لاتفرح ان الله)
لا یحب الفرحین. ثالثاً بجای این که این نعمت را که خدا به او داده (اتیناه من الكنوز...) در راه
او بکار ببرد و شکر نعمت کند، کفران کرده (.. و یکانه لایفلح الكافرون) و آن را نتیجه
کاردانی و لیاقت و علم و عرضه خود میشمرد (قال انما اوتیته علی علم عندی...). درحالی
که اگر ثروت خود را وسیله آخرت جویی قرار میداد، و البته نصیب مشروع و معقول خود را
هم فراموش نمیکرد (ریاضت و درویشی خواسته نشده)، در ضمن دیگران را هم دستگیری
کرده نیکویی میکرد و در صدد بهم زدن تعادل اقتصادی هم نبود، با شرایط فوق ایرادی بر
او وارد نبود.
١. در مقدمه این سوره در بحث «شرایط زمانی و مکانی» نشان دادیم که نزول این سوره در رابطه با مشکلات
سالهای ١١ و ١٢ بعثت در هنگام اوج گیری فشارها و آماده شدن شرایط برای هجرت بوده است و مطالب
نیمه اول سوره هم که ذیل مقدمه ٦ آیه ١٢ آن در جهت امیدوار بودن به نصرت خدا و پیروزی مستضعفان آمده،
در همین رابطه است. ولی داستان قارون خارج از مسائل مذکور بوده است.
مشیت خدا چنین ایجاب مینماید که برای آزمایش انسانها روزی عده ای را بسط دهد
و برای بعضی تنگ گیرد. انسان نه مغرور مال و ثروت باید گردد و نه مایوس فقر و محنت،
که به سوی دیگرانش کشاند (الله یبسط الرزق لمن یشاء من عباده و یقدر)
بند دوازدهم (آیات ۸۳ تا ۸۸ آخر) نتیجه گیری
اولین آیه این بند نتیجه گیری از آیات قبل در مورد فرعون و هامان و قارون است که بر
محرومیت سرکشان و فاسدین از خانه آخرت تصریح میکند و از پیروزی و رستگاری
پرهیز گاران خبر میدهد. (تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لایریدون علواً فی الارض ولا
فساداً والعاقبة للمتقین). این پیامی است برای رسول اکرم و مسلمانان اولیه، در رابطه با تجربه
تاریخی بنی اسراییل، در آستانه هجرت و در جهت تقویت روحیه و تثبیت قدم در این راه
دشوار. گرچه راه سخت است، اما اجر اخروی بهتر است (من جاه بالحسنه فله خیر منها...)
اینک که حقایق روشن و آشکار گردیده است چه بیم از مشکلات راه هجرت و صدمات
محتمل الوقوع! همان خدایی که قرآن را بر پیامبر فرض کرده، توانایی این را دارد که او را
مجدداً به مکه (زاد گاهش) موفق و پیروز برگرداند، همچنان که موسی را بمصر (زاد گاهش)
پس از هجرت به مدین باز گرداند (ان الذی فرض علیک القرآن لرادک الی معاد...) بنابراین
محمد (ص) نیز همچون موسی (ع) که در برابر فرعون گفت: «ربی اعلم بمن جاه بالهدی
من عنده و من تکون له عاقبة الدار انه لا یفلح الظالمون» (آیه ۲۷)، باید در برابر متکرین قریش
اعلام نماید: «ربی اعلم من جاه بالهدی و من هو فی ضلال مبین» (آیه ۸۵).
دستور العمل هجرت و برنامه آینده مسلمانان در ساختن «مدینه النبی» (شهر نمونه)
پیامبر) و الگو و اسوه شدن برای جهانیان در کجاست؟... این کتاب خدا است که به عنوان
«رحمتی» از جانب خدا به پیامبری که هرگز در انتظار و امید آن نبوده، نازل شده، تا مردم را
در این مسیر هدایت کند، پس اگر کسی قدر این نعمت (کتاب) را نشناخت و ناسپاسی
(کفران) کرد نباید او را پشتیبانی و حمایت کرد: ۱
و ما کنت ترجوا ان یلقی الیک الکتاب الا رحمة من ربک فلا تکون ظهیراً للکافرین.
علاوه بر آن، ممانعت و بازداری مخالفین، پس از آنکه آیات و نشانههای روشن خدا
۱. جمله «فلا تکون ظهیراً للکافرین» که خطاب به پیامبر (ص) نازل شده، همان عهدی است که موسی با خدا
بست (قال رب بما انعمت علی فلن اكون ظهیراً للمجرمين)
نازل شده، نباید موجب توقف یا کندی حرکت گردد، باید بسوی خدا دیگران را دعوت کرد و ترس و نگرانی و جان دوستی را که از عوامل شرک هستند بدل راه نداد (ولا یصد نک عن آیات الله بعد اذانزلت الیک وادع الی ربک ولا تکونن من المشركین). و دیگر این که قطعاً هیچ معبودی که شایسته رو آوردن باشد جز «الله» وجود ندارد، چرا که همه چیز، از جمله تعلقات جان و مال دنیائی، در معرض هلاکت است جز وجه خدا که همان نمود او برای خلائق است، یعنی اسماء او، پس اگر متخلق باخلاق الله شدیم و رنگی از این صفات و اسماء گرفتیم،¹ تنها همین رنگ باقی میماند، آنچه برای انسان پس از نابودی دنیا و بیرنگ شدن رنگها میماند، منحصراً رنگ خدا و وجه اوست.² این «حکم» و قضاء نافذ او در عالم هستی است که تدبير جهان بر آن قرار گرفته... و آخرین سخن این که سرانجام بسوی او برمی گردیم و باید جوابگوی نعماتش باشیم.
لحن انتهائی آیات - این سوره از ٨٨ آیه تشکیل شده است که ٨٢ آیه آن با حرف «ن» ختم میشود و ۶ آیه دیگر بشرح ذیل با حروف: «ل»، «ر» و «م» آیه ١٦ (هوالغفور الرحميم)، ٢٢ (سواء السبيل)، ٢٣ (شيخ كبير)، ٢٤ (فقير)، ٢٨ (وكيل)، ٧٩ (ذوحظ عظيم)
هر یک از کلمات فوق به دلیل خاصی از روند عادی سوره خارج شده و برای جلب توجه بیشتر آهنگ مستقلی پیدا کردهاند، رحمانیت خدا در آمرزش گناه و در هدایت مردم در سوره جلوه خاصی دارد، «سبيل» به معنای راهیابی از محورهای سوره است، حضرت شعیب (شیخ کبیر) نقش مهمی در پناه دادن به موسی و تربیت او ایفا میکند، نیاز انسان (فقير) به خدا از موضوعات تربیتی مهم سوره است، عدم وکالت پیامبر در هدایت و ایمان مردم از اصول مهم مطرح شده در سوره برای اختیار و آزادی انسان است و بالاخره «حظ عظيم» موضوعی است که هر انسانی در زندگی بدنبال آن میرود. مردم دنیاپرست ثروت را حظ عظيم میشمارند اما کسانی که علم دارند «صبر» را حظ عظيم میشناسند. ٣
نامهای الهی - در این سوره ٢٧ بار نام جلاله «الله»، (١٩) بار رب مضاف و سه بار از هر کدام از اسماء غفور، رحیم، وکیل بکار رفته است. (٣ × ٩) = (٣ × ٣) + (٣ × ٩) = ٥٥
١. بقره ١٣٨ صبغة الله و من احسن من الله صبغة و نحن له عابدون (رنگ خدا، کیست از خدا خوش رنگ ترا و ما منحصراً برای او پرستنده هستیم)
٢. رحمن ٢٧ - کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال والا کرام.
٣. آیه ٣٥ سوره فصلت (و ما یلقیها الا الدین صبروا و ما یلقیها الا ذو حظ عظيم) و آیه ٨٠ همین سوره (ولا یلقیها الا ذو حظ عظيم)
مجموعه «دوران سخت فتنه و بلاء»
سورههای ۲۹ - ۳۰ - ۳۱ - ۳۲ (عنکبوت - روم - لقمان - سجده)
این ۴ سوره پشت سر هم که تماماً با حروف مقطعه الم افتتاح شدهاند، بین سالهای ۶ تا ۱۰ بعثت یعنی سالهای سخت گسترش دعوت و رسالت نازل شدهاند. (عنکبوت سال ۱۰ - روم ۹ - سجده ۷ - لقمان ۶) سالهای درگیری جدی عقیدتی با مشرکین و تبعید و شکنجه و آزار و مهاجرت به حبشه و انواع تهدیدها و تضییقات. مؤمنین در این سالها در متن ابتلاء و فتنه و در معرض دشوارترین امتحان الهی بودند. نیاز مبرم مسلمانان در این سالها دو چیز بود که در این چهار سوره بطور متمرکزی روی آن تاکید شده است: اول بُعد ایدئولوژی، یعنی عقیده و ایمان در برخورد با تفکرات شرکآمیز حاکم و فرهنگ جاهلی. دوم بُعد مقاومت و صبر و پایداری در برابر سختیها و توکل به پروردگار و یقین به وعده او برای پیروزی. جالب اینکه آخرین آیه سوره عنکبوت بر رابطه هدایت با تلاش و جهاد در راه خدا تکیه میکند (والدین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا وان الله لمع المحسنین) و آخرین آیه سوره روم بر صبر و ایمان به تحقق وعده الهی و سست نشدن (فاصبر ان وعدالله حق ولا یستخفنک الذین لایوقنون)، دو آیه آخر سوره لقمان نیز روی یقین به تحقق وعده الهی و فریب دنیا را نخوردن و قیامت و مرگ را قطعی دانستن (..ان وعدالله حق فلا تغرنکم الحیوة الدنیا و لایغرنکم بالله الغرور ... و ما تدری نفس بای ارض تموت ...) و بالاخره آخرین آیه سوره سجده روی انتظار و حساب کردن روی عنصر زمان که مفهومی مشابه صبر دارد (فاعرض عنهم و انتظر انهم منتظرون).
میدانیم که آخرین آیه هر سوره پیام ویژهای در رابطه با خلاصه و عصاره و نتیجه هر سوره دارد. مقایسه این ۴ آیه نشان میدهد که پیامهای هر ۴ سوره همآهنگ و در یک راستا است. از مشترکات دیگر این ۴ سوره، توجه دادن به سرنوشت هلاکت بار اقوام مشترک قبلی و سیر در زمین برای شناخت عاقبت مشرکین است تا مسلمانان دید روشنی نسبت به آینده
خود و مشركينى كه بر آنها تسلط داشتند پيدا كنند. اينها كليات مشترک سورههای مورد نظر هستند. اما در عين حال هر سوره نيز بطور مستقل روي وجهى از اصول مشترک تأكيد مى نمايد. ذيلاً اين موارد را مورد بررسى قرار مى دهيم:
١- سوره عنكبوت - اين سوره كه به هجرت نزديكتر است و مسلمانان بايد آمادگى بیشتری براى ترك خانه و ديار و حتى همسر و فرزند داشته باشند، تأكيد اصلى را روي اصل «فتنه» كه قانونمندى الهى براى تشخيص ميزان صدق و كذب ادعاى ايمان است قرار داده است. علاوه بر آن، بخش عمدهاى از سوره به تاريخ انبياء گذشته، كه در راه تبليغ رسالت دچار فتنه و گرفتاری هاى زياد شدند، اختصاص يافته است. در اين سوره با اينكه هنوز سه سال به هجرت به مدينه و تماس نزديك با اهل كتاب باقيمانده است، اشاراتى اجمالى به درگيرى هاى اعتقادى و جدال با اهل كتاب مى شود و آموزش هاى مقدماتى ارائه مى گردد.
٢- سوره روم - مقدمه اين سوره روي حتميت وعده هاى الهى (كه يكى از آنها نصرت مؤمنين است) تصريح دارد. پس از آن، همانند سوره عنكبوت اشاراتى به اقوام گذشته مى شود تا با سير در زمين سرنوشت هلاكت بار مشركين شناخته گردد. موضوع احتراز از تفرقه و اقامه هدف گيرى به سوى دين استوار الهى و اتحاد و يكپارچگى از محورهاى ديگر سوره است، همچنين از رباخوارى كه آفت جامعه و مسخ كننده شخصيت است، نهى شده است. و بالاخره تأكيد بر اينكه نصرت مؤمنين بر عهده ما است (كان حقاً علينا نصرالمومنين) در اين سوره بچشم مى خورد.
٣- سوره لقمان - محور اين سوره همان تسليم به خدا و يقين به وعده هاى او و احتراز از فريب دنيا است كه در سه سوره ديگر نيز آمده است. مشخصه اصلى اين سوره شناخت تيب هاى مختلف مردم در جريان اين ابتلا بهى باشد و قسمت هاى ابتدائى آن به پندهاى حكيمانه لقمان كه يكى از آنها نيز امر به معروف و نهى از منكر و صبر در راه مصيبتها مى باشد، اختصاص يافته است.
٤- سوره سجده - در اين سوره بطور مشخصى روى اين اصل كه قانونمندى حاكم بر جهان تساوى مؤمن و كافر را نفى مى كند، بنابراين راه حق همان راه هدايت و پيروزى است، تأكيد مى نمايد و نشان مى دهد ايمان نيز كاملاً اختيارى و قلبى است و اكراه و اجبار را راهى در آن نيست. همچنين مانند سوره هاى قبل، هلاكت اقوام اعراض كننده از اين حقايق را مورد تصريح قرار داده و در اواخر از «صبر» پيامبران بنى اسرائيل كه در جريان آن به مقام پيشوائى رسيدند نشانه مى آورد.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: اعلام نتیجه در آغاز · تربیت در قصر دشمن · قرآن · هدایت · موسی · فرعون. این جلسه نشان میدهد قصص در پیوند میان اعلام نتیجه در آغاز، تربیت در قصر دشمن و قرآن صورتبندی میشود.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: عصمت · دعوای شیعهٔ موسی · معنای خروج · قرآن · وحی · هدایت. این جلسه نشان میدهد قصص در پیوند میان عصمت، دعوای شیعهٔ موسی و معنای خروج صورتبندی میشود.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: مراحل رشد · معجزات · بازگشت به فرعون · وحی · موسی · فرعون. این جلسه نشان میدهد قصص در پیوند میان مراحل رشد، معجزات و بازگشت به فرعون صورتبندی میشود.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: دریا · ید بیضا · قارون · کتاب · هدایت · موسی. این جلسه نشان میدهد قصص در پیوند میان دریا، ید بیضا و قارون صورتبندی میشود.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: رأفت پیامبر · هدایت · ثمرهٔ تاریخ نبوت · قرآن · وحی · شرک. این جلسه نشان میدهد قصص در پیوند میان رأفت پیامبر، هدایت و ثمرهٔ تاریخ نبوت صورتبندی میشود.