این بخش برگرفته از کتابِ «نظمِ قرآن» اثرِ عبدالعلی بازرگان است؛ کوششی برای نشاندادنِ پیوستگیِ آیات و ساختارِ درونیِ هر سوره، در برابرِ این تصور که چینشِ آیات پراکنده است. متنِ حاضر از بازخوانیِ نسخهٔ چهارجلدیِ کتاب فراهم شده و تنها بخشِ مربوط به همین سوره را در بر دارد.
نظم قرآن (بازرگان) — سوره ۱۳
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «رعد» (۱۳)
شرحی بر ارتباط و انسجام آیات
در میان سورههای ششگانهای که پشت سر هم قرار گرفته و با حروف مقطعه «الر» آغاز میگردد، اختصاصاً سوره «رعد» یک حرف «م» در وسط این حروف اضافه داشته و با حروف «المر» شروع میشود. بنظر برخی از مفسرین از این اشاره میتوان فهمید که سوره رعد جامع مطالب و موضوعاتی است که سورههای دارای حروف مقطعه «الر» و «الم» دارا هستند.
این سوره بدلیل مضامین آن که پیرامون توحید و معاد و نزول قرآن میباشد، به نظر اغلب مفسرین در گروه سورههای نازل شده در مکه، که چنین سنخیتی دارند، قرار گرفته است، اگر چه عدهای از آنها برخی آیات این سوره (از جمله آیات ۳۱ و ۴۲) را مدنی شمردهاند، ولی کل سوره و آیات اصلی آنرا مربوط بدوران مکه دانستهاند. علیرغم این نظریات، جدول تنظیمی در کتاب «سیر تحول قرآن» این سوره را مربوط به سالهای ۶ و ۷ هجری (دوران مدینه) شمرده است.
نام این سوره از آیه سیزدهم آن اخذ شده است که تسبیح رعد را بستایش پروردگار نشان میدهد. اصولاً در این سوره از پدیدههای طبیعی برای تفهیم توحید و ربوبیت و حقانیت نزول قرآن مدد بسیار گرفته است که میتوان باسامی ذیل اشاره کرد:
سموات، عرش، شمس، قمر، ارض، انهار، رواسی، ثمرات، ليل و نهار، اعناب، زرع، نخيل، ماء، ارحام، برق، سحاب، رعد، صواعق، ظلمات، نور، اودية (دره)، سيل، زبد، جبال، ظل و ... این اسامی عمدتاً در نیمه اول سوره که آیات تکوینی را در اثبات وحدت در کثرت و کثرت در وحدت نشان میدهد آمده است.
شاید اصلی ترین محور سوره که در ابتدا و انتها و سرفصلهای آن مورد توجه قرار گرفته، مسئله حقانیت کتاب نازل شده بر رسول اکرم و عدم ایمان مردم به آن باشد. این موضوع پنج بار به عناوین مختلف در سوره مطرح گشته که ذیل آن بقیه مطالب سوره قرار گرفته است.
آیه (۱) المر، تلک آیات الکتاب والذی انزل الیک من ربک الحق ولكن اکثر الناس لا یؤمنون.
(۲۷) و يقول الذین کفروا لولا انزل علیه ایه من ربه قل ان الله یضل من یشاه و یهدی الیه من اناب.
(۳۶) والذین اتیناهم الکتاب یفرحون بما انزل الیک و من الاحزاب من ینکر بعضه قل انما امرت ان اعبدو الله ...
در این ۵ آیه که پیرامون یک موضوع میباشد، ۵ بار مسئله آنچه بر پیامبر نازل شده (ما انزل علیه) تکرار شده است که این رقم از نظر آماری (تعداد کاربرد کلمه انزل) نسبت به سایر سورهها درجه بالاتری دارد. عجیب اینکه از مشتقات کلمه «نَزَلَ» تنها یک مورد دیگر در این سوره بکار رفته است که آن هم در مورد نزول باران و پذیرش سیل توسط درهها میباشد: (انزل من السماء ماء فسالت اودیه بقدرها ...) گوئی میان دو پدیده نزول قرآن و نزول باران شباهتها و هماهنگی هائی وجود دارد که از مدل محسوس و قابل درک یک پدیده بتوان به پدیده نامحسوس دیگر آگاهی و شناخت پیدا کرد. نه تنها از پدیده محسوس نزول باران و تحولات جوّی، که از پدیده نزول جنین در رحم و پذیرا شدن جهاز مربوط بآن میتوان بقبول آنچه کافران تکذیب میکنند رسید. و عجیب این که اگر نزول قرآن در شب «قدر» انجام شده، در آیات مربوط به دو پدیده دیگر نیز از قدر و اندازه صحبت میشود:
در مورد رحم (آیه ۸) الله یعلم ما تحمل کل انثى و ما تغيض الارحام و ما تزداد و كل شى عنده بمقدار.
در مورد باران (آیه ۱۷) انزل من السماء ماء فسالت اودية بقدرها ...
همچنانکه درهها بقدر ظرفیت و گنجایش خود باران رحمت الهی را در خود جای داده و بصورت سیل جاری میکنند، همانطور که رحم مادران با آمادگی و مقدمات قبلی پذیرای جنین شده و آنرا در مکان مکین خود جای میدهد و از خود بآن میافزاید، ... همینطور
نزول وحی و آیات کتاب الهی نیز آمادگیها و ظرفیتهای پذیرا و مهیا میخواهد. بنابراین هر چند آیات و معجزات عظیم باشد، با عدم آمادگی مخاطبین نتیجه ای نمیبخشد. پس تحقق ایمان و هدایت از یکطرف به نزول رحمت الهی ارتباط پیدا میکند و از طرف دیگر به پذیرش و تمایل قلبی و درونی مخاطبین پیام.
اکنون برمی گردیم به ۵ آیه ای که ملاحظه نمودید، در اولین آیه از عدم ایمان اکثریت مردم به آیات کتاب (طبیعت و هستی مخلوق خدا) و حقی که بر پیامبر نازل شده صحبت میکند. ردیف بعد (آیه ۷) گفتار کفار را نقل میکند که از پیامبر تقاضای ارائه معجزه مینمایند، اینها از آنجائیکه حقایق قرآنی را درک نمیکردند، آنرا معجزه و آیه نمیدانستند و انتظار معجزاتی شبیه معجزات حضرت موسی (ع) و عیسی (ع) را داشتند. پاسخ خداوند (خطاب به پیامبر) اینست که تو منحصراً بیم دهنده هستی، آنچنانکه برای هر قومی هدایتگری بوده است، در اینجا بنظر میرسد روی سخن با پیامبر است تا از موضع گیری منحرفانه ایشان در برابر این حقایق اندوهگین نشود و جز انذار و آگاه سازی کار دیگری که آزادی و اختیار آنها را محدود نماید انجام ندهد.
ردیف سوم (آیه ۱۹) گویا به پیامبر دلداری و اطمینان خاطر میدهد کسانیکه علم دارند و صاحب خرد کنترل شده الهی هستند (اولوالالباب)، به حقانیت آنچه بر تو نازل شده آگاهی خواهند یافت و بیداردلان صاحب بصیرت مساوی کوردلان غافل نیستند. ردیف چهارم (آیه ۲۷) مشابه ردیف دوم است. با این تفاوت که اگر در آنجا بر آزادی و اختیار مردم و وظیفه انحصاری «انذار» از طرف پیامبر تأکید میکرد، در ذیل این آیه بر مشیت الهی در گمراه ساختن کسانیکه باين حقایق دل نمیدهند و هدایت کسانی که بسوی پروردگار بازگشت (انابه) میکنند و با ذکر خدااطمینان و آرامش مییابند تأکید مینماید. یعنی در اینجا به قانونمندی گمراهی و هدایت اشاره میکند، که دو طرفه بوده، علاوه بر آیات و معجزات، به طرف بشری یعنی آمادگی قلبی انسان بستگی پیدا میکند، بنابراین پیامبر و مؤمنین نباید تعجب کنند که در برابر این آیات روشن و آشکار و حقایق بدیهی چرا کافران ایمان نمیآورند و هدایت نمیشوند.
ردیف آخر (آیه ۳۶) نیز مشابه ردیف سوم است. با این تفاوت که از خوشحالی کسانی که اهل کتاب هستند نسبت به نزول قرآن یاد میکند و احزاب و دستجات منحرف منتسب به اهل کتاب را منکر و مخالف قرآن میشمارد.
باين ترتيب آيات پنجگانه ذکر شده که تقريباً با فاصله مساوی نسبت بهم قرار گرفته و سوره را به پنج قسمت تقسیم مینمایند، سر فصل موضوعاتی به شمار میروند که همگی
حول محور حقانیت قرآن و تکذیب یا تصدیق آن میباشند. این پنج آیه را بعنوان سر فصلهای سوره بترتیب بررسی مینمائیم.
(۱) سیاق اولین بخش آیات (آیات ۱ تا ۷) که ذیل آیه: «تلک آیات الکتاب والذی انزل الیک من ربک الحق ولكن اکثر الناس لایوُمنون» آمده است، آیات تکوینی و نشانههای تدبیر الهی را در طبیعت نشان میدهد. مثل: برافراشته شدن آسمانها بدون ستون قابل رویت، استواری عرش، مسخر بودن خورشید و ماه و جریان مدت دار آن در مداری مشخص، گسترانیدن زمین و قرار گرفتن کوهها و نهرها و پیدایش محصولات و میوهها در آن و تداوم شب و روز، تنوع محصولات با رنگها و طعمهای مختلف که در قطعات مجاور با یک نوع آب مشروب میشوند و ...
ارائه این آیات برای «لعلکم بلقاء ربک م توفنون» و وسیله ای برای به تفکر و تعقل واداشتن کسانی است که ایمان نمیآورند (ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون، یعقلون)، تفکر در طبیعت آیات و تعقل در تنوع محصولات و میوههایی که از یک نوع آب و خاک بعمل میآیند، برای راهنمایی به قیامت و درک این مطلب است که انسانهای مختلف با اعمال و سوابق گوناگون، با نفخه صور از همین زمین مبعوث میشوند.
بطور کلی روال و سیاق این سری آیات تفهیم قیامت با استفاده از آیات طبیعی میباشد. اما اینکه اثبات قیامت چه رابطه ای با قبول حقانیت قرآن و رسالت پیامبر دارد، بنظر میرسد و چه ارتباطش مسئله کوتاهی دید و بینش کفار و دنیابرستی آنها باشد، که بدلیل عدم درک قیامت و ابعاد گسترده زمانی آن، نمیتوانند حقایق قرآنی و مسئله مسئولیت انسان و حساب و کتاب و ثواب و عقاب را باور نمایند. در ضمن عدم باور آنها بقرآن به خاطر عدم پذیرش محتویات آن است و از آنجایی که دور از ذهن ترین موضوعات قرآن برای آنها، مسئله قیامت و زنده شدن مجدد انسانها بوده است، میبینیم شروع سوره در رابطه با حقانیت قرآن از اثبات قیامت شروع میشود.
علاوه بر معاد روز قیامت، در این بخش توحید را در تدبیر عالم اثبات میکند، میدانیم کفار خدا را قبول داشتند آمادر تدبیر عالم معتقد به توحید نبوده برای بت ها و الهههای خود از فرشتگان و جنیان و انسانها، نقش و تدبیری بعنوان واسطه و شفیع قائل بودند. در نخستین آیه (الله الذی رفع السموات...) با مطرح ساختن عظمت آسمانها و عرش و خورشید و ماه و جریان داشتن منظم و دقیق آنها در مداری مشخص، مسئله تدبیر واحد این سیستم و نظام شگفت و تفصیل و تجزیه این سیستم عظیم را به سیستمهای کوچکتر نشان میدهد تا از این طریق وحدت مدیریت را در کثرت موجودات و کثرت موجودات را
علیرغم وحدت حاکم بر آنها در تفصیل (تکثیر یک واحد و توسعه و تجزیه آن بواحدهای کوچکتر) اثبات نماید. این امر نشان میدهد که جهان با همه تفرق و تشتت و تنوع موجودات، تحت تدبیر و نظام واحدی که توحید در ربوبیت باشد اداره میشود. پس همانطور که خداوند هر کلی را تفصیل داده و منفصل و مجزا مینماید، قادر است در روز قیامت انسانها را نیز بر حسب ایمان و کفر و سعادت و شقاوت از هم تفکیک نماید. باین ترتیب ملاحظه میکنیم این استدلال توحیدی نیز در ارتباط با اثبات قیامت میباشد که مشکل اصلی کفار در پذیرش قرآن بوده است.
آیه بعد (و هوالذی مدالارض و ...) و آیه پس از آن (و فی الارض قطع متجاورات...) هرکدام یکی از دو مقصود آیه نخست را (وحدت در کثرت و کثرت در وحدت) بطور تفصیلی و جامع تر بیان میکند. در انتهای آیه نخست دیدیم که تفصیل آیات را برای یقین بملاقات پروردگار بیان نموده بود (یفصل آیات لعلکم بلقاء ربکم توقون) و اینکه در دو آیه بعد تحقق یقین را از طریق تفکر (ان فی ذلک الایات لقوم یتفکرون) و تعقل (ان فی ذلک لایات لقوم یعقلون) معرفی مینماید. تفکر در این که چگونه خداوند زمین را گسترانده و با قرار دادن کوهها و جویبارها آنرا مهیای زیست ساخته و از تمامی ثمرات دو جفت (متفاوت و گوناگون) قرار داده و با پشت هم قرار دادن شب و روز، سرما و گرما، فصول چهارگانه را پدید آورده است. این امر پیوستگی پدیدههای طبیعت را با یکدیگر نشان میدهد و اتصال و ارتباط آنها را در مقدمه بودن برای یکدیگر (امتداد زمین برای پیدایش کوهها، کوهها برای نهرها، نهرها برای رشد گیاهان) ثابت میکند. این تشریح همان وحدت در کثرت است که آیه نخست به اجمال آنرا بیان میکرد، وحدت در کثرت اثبات کننده مدبر واحد میباشد. آیه بعد (و فی الارض قطع متجاورات...) برخلاف آیه فوق، کثرت در وحدت را نشان میدهد که تشریح دومین مطلبی است که آیه نخست به اجمال آنرا بیان میکرد. در این آیه نشان میدهد که یک آب واحد (بماء واحد) چگونه انواع محصولات مختلف با رنگ و طعمهای گوناگون در خاکی مشابه و مجاور بعمل میآید. یعنی توحید ربوبیتی که از مبدأ فیض خود این همه آثار متنوع با آثار و خواص مختلف بوجود میآورد. همه این مطالب آیاتی است که انسان را به قیامت و ملاقات پروردگار موقن میسازد (لعلکم بلقاء ربکم توقون).
۲) دومین بخش این سوره که شامل آیات ۷ الی ۱۹ میباشد، با آیه: «و يقول الذین کفروا لولا انزل علیه ایة من ربه انما انت منذر ولکل قوم هاد» آغاز میگردد. این آیه نشان میدهد که کفار معجز بودن قرآن را باور نداشتند و ایراد میگرفتند که چرا بر محمد (ص)
معجزهای نازل نشده است؟ پاسخ کوتاه و مجمل خداوند خطاب به رسول اکرم اینست که «تو فقط انذار دهنده هستی (وظیفه دیگری نداری) و برای هر قومی راهنمایی هست.» بنظر میرسد این پاسخ حامل این پیام است که ایمان و هدایت قانونمندی ویژهای دارد که مغایر اکراه و اجبار و تحمیل و تهدید میباشد. همین که انذار و ابلاغ از ناحیه رسول انجام شد، کار او تمام میشود و مکانیسم هدایت یا اختلال مطابق مشیت الهی با آزادی و اختیار کامل انسانها کار خود را آغاز میکند. حال اگر پذیرش و آمادگی قلبی در کسی وجود داشته باشد به طرف ایمان و هدایت میل میکند و گرنه هر قدر آیه عظیم باشد، اگر قابلیت و ظرفیتی وجود نداشته باشد، کاری از پیش نمیبرد. با این ترتیب در این بخش عمدتاً قانونمندی ایمان و هدایت را در دو شرط «فاعلیت» و «قابلیت» معرفی مینماید. فاعلیت که شرط لازم است همان ارسال رسولان و نزول کتاب میباشد. این شرط گرچه لازم است ولی کافی نیست، شرط دوم قابلیت و پذیرش یا باصطلاح اجابت مردم نسبت به دعوت رسولان میباشد که شرط اول را تکمیل مینماید. آیاتیکه در این بخش ذیل آیه فوق میآید (تا آیه ۱۹) تماماً مثالهایی از فاعلیت و قابلیت ارائه میدهد تا قضیه کاملاً تفهیم شود، البته از هر مثالی نتایج حاشیهای و ضمنی دیگری نیز میگیرد که بدنبال میآورد، اما محور همان است که گفته شد. اینک این مثالها را بترتیب شماره آیات ذکر میکنیم.
*آیه ۸ (الله يعلم ما تحمل كل انثى و ما تغيض الارحام و ما تزداد و كل شىّ عنده بمقدار)، مسئله جایگزینی نطفه در رحم و پذیرش و فرو بردن رحم نطفه را (تغيض الارحام) و تلاش و تحرک بعدی رحم که با افزودن مواد و عناصر دیگر، حیات اولیه را به کمال میرساند، نمونه و مثال خوبی از فاعلیت و قابلیت در طبیعت رحم موجودات زنده میباشد. البته از این مثال که در رابطه با محور اصلی این بخش میباشد، نتیجه مهم دیگری گرفته است که همان علم و آگاهی خداوند به غیب و آشکار میباشد، همانطور که به تحولات و رشد چنین در رحم و از پس پرههای سه گانه آگاهی دقیق دارد، به گفتار نهان انسانها و حرکت مخفیانه آنها در شب یا آشکارشان در روز وقوف دارد.
*آیه ۱۱ (له معقبات بین يديه و من خلفه يحفظونه من امرالله ان الله لا يغيّر ما بقوم حتى يغيّروا ما بانفسهم...).
ممکن است این سئوال مطرح شود که وضعیت نابسامان برخی جوامع به علت «فاعلی» ارتباط دارد یا علت «قابلی»؟ یعنی خدا چنین خواسته یا مردم قابلیت نداشتهاند؟ آیه فوق اینطور پاسخ میدهد که علت فاعلی یعنی خدا، جز خیر و سعادت برای مردم چیزی نخواسته است و رحمت او بر همه افاضه میشود. بنابراین مادام که مردم نفسانیاتشان را
تغییر ندادهاند (قابلیتشان تغییر پیدا نکند) وضع آنها را تغییر نخواهد داد. یعنی تغییرات جوامع بستگی به تغییرات نفوس و قابلیتها دارد. مؤید این مطلب آیه مشابهی در سوره انفال است که میفرماید:
ذلک بان الله لم یک مغیراً نعمة انعمها علی قوم حتی یغییروا ما بانفسهم و ان الله سمیع علیم (این به آن دلیل است که خداوند هرگز در این مقام نیست که نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته تغییر دهد. مگر آن که خود آن قوم نفسانیاتشان را در جهت بدی تغییر دهند و اینکه خداوند بسیار شنوای بسیار داناست).
این آیه که در شأن آل فرعون و کفار قبل از آنها، که گرفتار نتیجه گناهان خودشان و عاقبت رفتارشان شدند، آمده است، نشان میدهد خداوند حتی برای مستکبرینی چون آل فرعون «فاعلیت» خود را که همانا خیر و رحمت برای انسانهاست تغییر نمیدهد. اگر آنها گرفتار مؤاخذه الهی و عذاب شدهاند، محصول مکتسبات و قابلیتهای خودشان بوده است. نکته دیگری که در صدر آیه (له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امرالله... ) وجود دارد، بنظر میرسد در مقام بیان این حقیقت باشد که اعمال منحرفانه انسان و نتایج گناهان او طبق قانون علت و معلولی باید بسرعت باعث هلاکت او گشته جوامع منحرف نتوانند دوامی بیاورند. اما خداوند بدلیل مهلت و مدتی که در زندگی دنیا مقرر نموده، و آزادی و اختیاری که به انسان عنايت کرده، از جلو و پشت سرش معقباتی بعنوان نیروهای محافظ قرار داده است تا او را از هلاکت بدلیل بازتاب اعمال (در روند قانون علت و معلولی) محفوظ نگه دارد و این حفاظت را که در آیات دیگر بعناوین و عبارات مختلفی، از جمله «سبقت من ربک» معرفی نموده تا پایان عمر انسان ادامه میدهد. مگر آنکه دامنه گناهان و جرائم به آنجا بکشد که انسان بطور طبیعی گرفتار عواقب اعمالش گردد و این همان تغییر موقعیت اقوام و هلاکت آنها میباشد.
*آیه ۱۲ و ۱۳ (هوالذی یریکم البرق خوفا و طمعاً و ینشی السحاب الشقال. و یسجّ الرعد بحمده والملائكة من خیفته و یرسل الصواعق فیصیب بها من یشاء...).
در اینجا خداوند نمونه شاخصی از علت فاعلی را ارائه میدهد که چگونه باران رحمت خود را (و با چه مقدماتی) به زمین تشنه و «قابل» و پذیرای مایه حیات (آب) نازل میکند. در آیه فوق به نقش رعد و برق به عنوان واسطه و پدیده ای طبیعی برای تحریک ابرها و پدید آوردن ابرهای سنگین (توسط بادها) و ارسال صاعقهها برای ریزش باران و رساندن آن بسرزمینهای تشنه اشاره میکند تا خواننده متوجه شود همه این عوامل دست بدست هم میدهند تا ظرفیت و قابلیتی را در روى زمین اشباع و ارضاء نمایند، کفار رعد و برق و ابر
و باران را عوامل و پدیده هائی مستقل از خدا میدانستند و برای آنها اصالت و تدبیری قائل بودند. اما در این آیه عمل رعد را تسبیح بحمد خدا و عمل فرشتگان (پدید آورنده تحولات) جوی (را تسبیح از خوف او معرفی مینماید. یعنی همه این افعال به یک «فعّال مایشاء») منتهی میشود که مدیر عالم است.
نکته ظریفی در این آیه موجود است که از میان تسبیح همه موجودات، ناطق و غیر ناطق، تسبیح پر طنین و رسای رعد را که از نظر شنوائی برای بشر قابل درک است مثال زده است تا بیشتر آگاه شود.
آیه ١٤ (له دعوة الحق والدین یدعون من دونه لا یستجیبون لهم بشیّ الاکباسط کفیه) الی الماء لیبلغ فاه و ماهو ببالغه و ما دعاء الکافرین الا فی ضلال).
کفار نه تنها برای برخی از پدیدههای طبیعی و فرشتگان که مخلوق خدا هستند، بلکه برای بت ها و قدرتمندان نیز «فاعلیت» و نقشی در هستی و تدبیر امور قائل بودند. و اگر در خود نیاز و «قابلیتی» مییافتند، فکر میکردند با خواندن آنها (الذین یدعون من دونه) و درخواست از آنها، میتوانند نیاز خود را برطرف سازند. اما خداوند با مثال زیبائی نشان میدهد فاعلیتی جز خدا وجود ندارد و فاعلهای تصوری دیگر سرابی بیش نیستند و حقیقت و جودی ندارند، تنها خدا است که شایسته درخواست و دعای نیازمندان و قابلان است (له دعوة الحق) و معبودان دیگر قدرت اجابت (برقرار کردن ارتباط میان فاعل و قابل) کوچکترین نیازی را ندارند (لا یستجیبون لهم بشیّ). اگر هم در دنیا چنین ارتباطات و ولایتهای ظاهری میان ارباب و مربوب وجود دارد تقلیدی سراب مانند از حقیقت اجابت است. درست مثل کسی که دستش را بطرف آب میبرد تا کفی از آن بردارد و بنوشد، اما از آنجائی که آبی وجود ندارد در حقیقت تقلید آب خوردن کرده است.
دو آیه بعد سجده تمامی موجودات آسمان و زمین را به همراه سایه هایشان نسبت بخدا نشان میدهد و میفهماند تنها انسان است که نمیخواهد تسلیم این حقیقت گردد، وگرنه موجودات دیگر جز به خدا سجده نمیکنند و اجابتی جز از ناحیه خدا نمیشناسند. کسی که از این حقیقت جهان مشمول غافل باشد کور است. یا که گوئی چشم خود را بروی واقعیات بسته است:
١. معنای لغوی اجابت از میان بردن فاصله و ارتباط و اتصال دو شیء یا دو موضوع میباشد.
آیة ۱۷ (انزل من السماء ماءً فسالت اودية بقدرها...)
بار دیگر در قالب مثالی محسوس، مسئله فاعلیت و قابلیت را مطرح میسازد. فاعل خداوند است که فعل نزول باران را انجام میدهد. «قابل» درهها هستند که بقدر گنجایش و ظرفیت خود آب را جریان میدهند (فسالت اودية بقدرها). در اینجا باز هم مسئله پذیرش، قبول و آمادگی موجود زمینی مطرح میشود. گرچه باران رحمت بهمه جا یکسان میبارد (خداوند رحمان است)، اما اگر درهای نباشد آبی جریان نمییابد! یا اگر دره تنگ باشد، بقدر خود (بقدرها) میتواند از جریان «فاعلی» نزول باران قبول نماید و در ظرف و گنجایش خود پذیرا شود. این مثال نیز برای معطوف کردن ذهن منکرین «نزول» وحی در شب «قدر»، به تشابه دو پدیده نزول قرآن و نزول باران و قدر انسانها برای پذیرش وحی و قدر درهها برای پذیرش باران میباشد. و معطوف کردن ذهن مؤمنین باين حقيقت که چون جریان آب بدون وجود دره (علیرغم ریزش باران) ممکن نیست، ایمان آوردن و هدایت منکران نیز جز با آمادگی و قابلیت آنها ممکن نمیباشد، اگر بجای باران، سیل از آسمان بیارد، بدون وجود دره آبی جاری نمیشود و اگر از آسمان بزرگترین معجزات هم نازل شود بدون قابلیت و آمادگی انسانها ایمان و هدایت تحقق نمیپذیرد.
در ضمن این مثال، حقایق دیگری را نیز در متن آیه بیان میکند که همان ظاهر و باطن جهان و تشبیه اعمال انسانها است به کف روی آب و کفی که از ذوب فلزات زینتی یا صنعتی حاصل میشود، با آب خالص زیر کف، فلز قیمتی و مفید باقیمانده از عمل ذوب، و این که ملاک حق بودن نه تظاهر و نمایش، که مفید بودن برای مردم است (و اما ماینفع الناس فیمکث فی الارض) و اینگونه خداوند حق و باطل را مثال میزند تا انسانها در قضاوت میان افکار و نظریات و اعمال انسانها در طول تاریخ و در زمان خود معیاری داشته باشند.
آیة ۱۸ (للذين استجابوا لربهم الحسنى والذين لم يستجيبوا له...)
بار دیگر مسئله «اجابت» را که همان «قابلیت» و پذیرش نشان دادن بشر و ظرفیت و گنجایش پیدا کردن برای اوامر الهی است، مطرح مینماید. کسانی که پذیرای دعوت پروردگارشان باشند و او را اجابت نمایند (استجابوا لربهم) برای آنها بهترین و نیکوترین نتایج و بهره هاست (لهم الحسنى)، اما کسانیکه دعوت او را اجابت نمیکنند و دنبال «فاعلیت» های دیگر میروند، اگر همه دنیا را، بلکه بهمراه آن مثل آنرا هم بدهند، هرگز چیزی را که از دست دادهاند به دست نمیآورند. بلکه بازخواستی ناخوشایند و جایگاه جهنم و آرامگاه زشتی هم خواهد داشت.
سومین بخش این سوره با آیه ۱۹ (افمن يعلم انما انزل الیک من ربک الحق کمن هو)
اعمی انما يتذكر (اولوالالباب) آغاز میگردد و تا آیه ۲۷ ادامه پیدا میکند. آیه ۱۹ که باز هم
بر محور «ما انزل الله» قرار دارد، با عدم تساوی کسی که میداند آنچه بر رسول نازل شده حق
است و کسی که (از دیدن این حقایق) کور است آغاز میگردد. در اینجا در تقابل «بصیر» و
«اعمی»، بجای بصیر، علم را قرار داده است (افمن يعلم) که علم خود بینائی و بصیرت
است، اما علم و سیله و چراغی بیش نیست و چنین نیست که هر کس علم داشته باشد این
حقایق را دریافت نموده و متوجه و متذکر این معانی گردد. علم و سیله ای است که اگر در
اختیار انسان خداجو قرار گیرد، ابزار مفید و موثری در جهت حیات واقعی انسان میگردد
و گرنه چراغی است برای دزد ماهر. خداوند آن انسان خداجو را که خرد خالص دارد و علم
خود را در جهت شناخت روابط حاکم بر هستی بکارمی برد، «اولی الالباب» نامیده است، لب
هر چیز مغز و هسته درونی آن است. وجود هسته دلالت بر پوسته میکند، اولو الالباب
کسانی هستند که «لب» و مغزی دارند که با پوسته و پرده ای محافظت میشود، این پوسته
چیزی جز «حدود الله» و احكام شرع که حلال و حرام را مشخص میکند نیست. بنابراین
عقل و دانش اولو الالباب در حصار شرع الهی و دایره حدود الله قرار دارد و از دانش خود
وسیله ای برای دنیاطلیی و خودپرستی که همان دریدن پرده و پوسته محافظ نفس انسان
است، نمیسازند.
در این ۷ آیه نشان میدهد که تنها اولو الالباب متذکر حقانیت «ما انزل الله» (قرآن)
میشوند و انسان تا صاحب «لب» یعنی وجدان، نفس و خرد قرار گرفته در نظام الهی، و
محدود شده با قوانین او، نگردد نمیتواند حقيقت قرآن را درک کند، بنابراین طبیعی است
کسانیکه چنین شرایطی ندارند بمعجز بودن قرآن آگاه نگردند.
در این سری آیات مشخصات اولو الالباب را توصیف مینماید، این اوصاف بیانگر
همان حقيقت پوسته محافظ داشتن و قرار گرفتن در دایره «حدود الله» میباشد. تلاش
همیشگی و همه جانبه مؤمن برای استقرار در این محدوده و خویشتن داری از دریدن و
شکافتن آن (فسق و فجور) «صبر» نامیده شده است (والدین صبروا ابتغاء وجه ربهم ... سلام
علیکم بما صبرتم ...) مجموعه اعمالی را که به این مؤمنین لقب اولو الالباب بخشیده است،
قرآن در این رفتارها که همگی آنها نیازمند صبر و تحمل و رعایت حدود الهی میباشد
۱. از میان میوهها و محصولات، فقط به آنهائی که پوسته محکم دارند، مثل: گردو، بادام، فندق، و ... مغزدار
(اولو الالباب) میگویند و بقیه دارای مغز نیستند.
نشان میدهد:
۱- وفای بعهد الهی و نشکستن میثاق (با خدا یا مردم).
۲- برقرار ساختن اتصال و پیوند در مواردی که خدا فرمان داده (مثل صله رحم).
۳- خشیت داشتن از پروردگار و ترس از بدی حساب (در یوم الدین).
۴- پایداری در خداجوئیها و طی طریق الهی.
۵- پیوستگی در اقامه نماز.
۶- انفاق آشکار و نهان از آنچه خدا روزی داده.
۷- دفع کردن بدی با خوبی در روابط اجتماعی و در برخورد با مخالفین.
قرآن اینها را شایسته «عقبی الدار» و جنات عدن میشمارد و بخاطر «صبر»شان در کلیه موارد فوق، به آنها «سلام» میفرستد (سلام علیکم بما صبرتم فنهم عقبی الدار).
کسان دیگری را که خلاف حرکت اولواالالباب حرکت میکنند قرآن صاحب این خصوصیات میشمرد:
۱- عهد خدا را پس از بستن و محکم کردن نقض میکنند.
۲- آنچه را که خدا بر اتصالش فرمان داده قطع میکنند.
۳- در روی زمین فساد میکنند (بجای ردیفهای اصلاحی ۳ تا ۷).
اینها بجای «سلام»، «لعنست» دارند و به جای «عقبی الدار»، «سوءالدار».
در پایان این بند به قانونی اشاره میکند که غفلت از آن دنیاپرستان را به غرور میکشاند و آن اینکه بسط روزی یا تنگ و اندازه گرفتن آن بدست خدا است (الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر...)، در اینجا باز هم بمسئله «قدر» که مرتبط با همان قانون دو طرفه فاعلیت و قابلیت میباشد اشاره مینماید، بینش انسان نسبت به روزی (رزق) باید هماهنگ با توحید باشد، تلاش او گرچه واجب است، اما روزی دهنده و «فعال مایشاء» تنها خدا است.
بشر باید «قابلیت» نشان دهد تا «فاعلیت» پروردگار رازق در ظرف شایستگی و گنجایش مصرف او روزی متناسب بریزد. اما منکرین بهمین نعمتهای دنیا دلخوشند. در حالیکه همه اینها در مقایسه با نعمات اخروی بهره ناچیزی بیش نیستند.
(و فرحوا بالحیوة الدنیا و ماالحیوة الدنیا فی الاخرة الامتناع).
(۴) چهارمین بخش سوره رعد بدنبال آیه ۲۷ (و يقول الذین کفروا لولا انزل علیه ایة من ربه قل ان الله يضل من يشاء و یهدی الیه من اناب) میآید که صدر این آیه (قسمت خط کشیده شده) عیناً در صدر آیه عنوانی دومین بخش این سوره آمده است. این بخش تا آیه ۳۶ ادامه دارد و سیاقش مشابه سیاق همان دومین بخش است که معجزه خواستن کافران را در
برخورد با قرآن نشان میداد، با این تفاوت که در آنجا در جواب چنین درخواستی تنها وظیفه پیامبر را تأکید میکرد (انما انت منذر ولكل قوم هاد) و نقش رسول را در ابلاغ و انذار و عدم دخالت و اجبار و اکراه در مکانیسم ایمان یادآوری میکرد، و در اینجا در ذیل آیه، مشت به الهی را در گمراه ساختن کسانیکه بین حقایق نمیگروند و هدایت کسانیکه «انابه» (باز گشت مرتب و دائمی) مینمایند نشان میدهد (…قل انالله یضل من یشاه و یهدی البه من اناب).
کسانیکه «انابه» میکنند دقیقاً همان کسانی هستند که «قابلیت» و «استجابت» نشان میدهند و بین ترتیب «فاعلیت» ربویی را باجابت و افاضه میخوانند. علامت این حالتشان که از قلبشان نشست میگیرد، آرامش یافتن با یاد خداست (الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بکرالله الا بکرالله تطمئن القلوب) یعنی ظرفیت و پذیرش قلبی و عشق و امید به پروردگار پیدا کردهاند. البته در این حالت آرامش و اطمینان قلبی متوقف نمیمانند، بلکه علاوه بر ایمان، عمل صالح هم میکنند (الذین آمنوا و عملو الصالحات طوبی لهم و حسن مأب).
تا اینجا جهت مثبت قضیه، یعنی وصف قابلان و اجابت کنندگان بود، بقیه آیات این بخش به جهت منفی قضیه، یعنی حال کسانیکه از خود پذیرش نشان نمیدهند و گمراهی را برمیگزینند اختصاص دارد. این دسته آیات (از ۳۰ تا ۳۶) خطاب به پیامبر آغاز میگردد در تصریح این حقیقت که: «بدینسان ما تو را در امتی فرستادیم که قبل از آنها امتهای دیگری سپری شدهاند. برای آنکه آنچه را بر تو وحی کردیم، با اینکه آنها نسبت به «رحمن» کفر میورزند، بر ایشان تلاوت نمائی...»
همانطور که ملاحظه میشود، کفر منکرین قرآن به «رحمن» است نه «الله»، این مسئله همان اختلاف در توحید و عدم قبول ربویت و رحمت عام خداوند بر تمامی موجودات عالم است که مشرکان بدلیل شرک در عبادت و قائل شدن نقش تدبير و شفاعت برای بتها و فرشتگان و ... در برابر آن مخالفت میکردند.¹ قرآن در آیات دیگری نشان میدهد که مشرکین در برابر «توحید» و یکی بودن ربویت و رحمت حساسیت و مخالفت داشتند هرگز منکر الله نبودند، به آیات ذیل توجه کنید:
کفر به «رحمن» را در سورههای دیگری نیز از ناحیه کافرین ملاحظه میکنیم، از جمله فرقان ۶۰ (و اذا قبل لهم اسجد والل رحمن قالوا و ماالرحمن انسجد لما تامرنا و زادهم نفوراً) و انبیاء ۳۶ (و اذا راک الذین کفروا ان یتخذونک الاهز وأهاها الذی يذكر الهتکم و هم بکر الرحمن هم کافرون)
اسراء ۴۶ - و اذا ذكرت ربک فی القرآن وحدَه و لواعلی ادیارهم نفوراً.
(هرگاه وحدانیت پرورد گارت را در قرآن یاد کنی بحالت رمیدگی پشت میکنند).
زمر ۴۵ - و اذا ذکرالله وحدَه اشمازت قلوب الذین لایوُمنون بالاخره.
(هرگاه وحدانیت پرورد گارت را یاد کنی دلهای کسانیکه به آخرت ایمان نمیآورند)
مشمتز میشود).
غافر ۱۲ - ذلکم بانه اذا دعی الله وحدَه کفرتم.
(چنین سرنوشتی باین دلیل است که هرگاه واحد بودن خدا مطرح میشد شما به آن
کافر میشدید).
در برابر این تفکرات شرک آلود، خداوند به رسول خود فرمان میدهد با صراحت و
قاطعیت توحید و توکل خود را به آنها اعلام نماید (قل هو ربی لاله الاهو علیه توکلت والیه
متاب). علاوه بر آن، در برابر درخواست کافران که تقاضای معجزه ای غیر از قرآن داشتند، به
پیامبر این اطمینان را میدهد که اگر بوسیله این قرآن کوهها روان میشدند یا زمین پاره پاره
میشد، یا مردگان بوسیله آن به سخن میآمدند، باز هم این کافران از آنجایی که پذیرش و
«قابلیت» پیدا نکردهاند، ایمان نمیآوردند. بنابراین مؤمنین باید بدانند که اگر خداوند
مشیتش ایجاب میکرد همه مردم را (مانند فرشتگان) یکجا هدایت میکرد و در مورد
کافران، بخاطر اعمالشان آنچنان ضربات کوبنده وارد میکرد، یا (بعنوان تهدید) نزدیک
خانه شان فرود میآورد، که جرأت تکذیب نکنند. اما این عقوبت را در مهلت و مدت زندگی
دنیا بدلیل اختیاری که به آنها عنایت کرده تا اجل آنها و زمانی که وعده او فرا رسد بتأخیر
انداخته است. (ولو آن قرآناً سیرت به الجبال او...).
در آیه بعد به پیامبر این دلداری را میدهد که رسولان گذشته نیز مورد استهزای
مت هایشان قرار گرفتند. اما با اینحال من مهلت و میدان عمل کافی به کافران دادم تا
سرانجام گرفتار عاقبت عمل خودشان شدند.
(ولقد استهزی برسل من قبلكی فاملیت للذین کفروا ثم اخذتهم فکیف کان عقاب).
و از اینکه مردم از تسلط و قائم بودن خداوند بر انسانها و اعمالشان غافل هستند و
دنبال شرکائی برای خدا میروند که نقش و اثری در زندگی آنها ندارند، اظهار تأسف
مینماید و نشان میدهد در واقع تبه کاریها و مکر و حیله این مردم بنظر خودشان خوب و
منطقی جلوه کرده و همین باعث شده که از راه خدا بازداشته و گرفتار عذاب سخت تر
اخروی گردند (ترجمه به مضمون آیات ۳۴ و ۳۳).
و در پایان این بخش با بازگشت مجدد به گروه مؤمنین، که در نخستین آیات آن از
«انابه» و «اطمینان قلبی» و «ایمان و عمل صالح» آنها تمجید کرده بود، از بهشتی نام میبرد که بدلیل «تقوای» این گروه، به عنوان فرجام نهائی برای آنها فراهم گشته است:
۵- آخرین بخش این سوره با آیه: (والدین اتیناهم الکتاب یفرحون بما انزل الیک و من الاحزاب من ینکر بعضه قل انما امرت ان اعبدالله ولا اشرک به الیه ادعوا و الیه مآب) آغاز میگردد.
سیاق این دسته آیات پیرامون موضعگیری اهل کتاب در مورد قرآن است، در نخستین آیه از خوشحالی دریافت کنندگان (واقعی) کتاب (توراه و انجیل) و انکار دستجاتی از آنها (احزاب) نسبت به بعضی از محتویات قرآن یاد میکند. به این ترتیب پس از تشریح مخالفتهای کفار در چهار بخش سابق، در آخرین بخش سوره، موضوع «انکار حقانیت قرآن» را از ناحیه یهود و نصاری اضافه مینماید تا تمامی جوانب امر بررسی شده باشد.
آیات این بخش تماماً خطاب به پیامبر است که بترتیب آیات، این مطالب را برای آن حضرت تبیین مینماید (ترجمهها به مضمون است):
۱- این کتاب را ما (طبق سنت همیشگی که به زبان رسولان کتاب نازل میکردیم) بعنوان حکم الهی که در روابط تو با مردم حاکم باشد، فرستادهایم. بنابراین از این حکم که به آن علم پیدا کردهای پیروی کن، نه از اهواه و نظریات یهود و نصاری.
۲- رسولان قبل از تو نیز انسانهای عادی بودند. آنها نیز همسر و فرزند داشتند و هیچ رسولی جز «باذن» خدا معجزهای نیاورده است، در ضمن بتناسب درک و فهم مردم هر دوره، و نیاز زمان کتابی آوردهاند (که مشمول مرور زمان میباشد). لكل اجل کتاب
۳- خداوند متناسب با رشد فکری انسانها در طول تاریخ، همچنان که مشیت او در مورد مخلوقات بر تکمیل و تفصیل قرار گرفته است، کتاب هدایت جوامع را نیز کمال بیشتری میبخشد. اگر کتابی را محو و کتابی را اثبات نماید، مانند کتابهای درسی مدارس تکمیل کننده یکدیگر بوده از یکجا ناشی میشوند (و عنده ام الکتاب). بنابراین مخالفت اهل کتاب با قرآن غیرمنطقی و ناصحیح است.
۴- در هر حال اگر ما در زمان حیات تو برخی از آنچه را که به آنها (اهل کتاب) وعده دادهایم (از عذاب و عقوبت) بتوان بنمایانیم، یا این که تو را بمیرانیم (زودتر از مشاهده عقوبت آنها از دنیا بروی)، بدانکه تنها وظیفه تو «ابلاغ» است و حساب آن بعهده ماست (نباید بیش از ابلاغ رسالت دخالتی بکنی).
۴- عجب است که چرا آنها از سرنوشت گذشتگان عبرت نمیگیرند! در حالی که
خداوند همواره حکم میکند و تبدیل کننده ای هم برای حکمش نیست. علاوه بر آن، در رسیدگی بحساب بندگان بسیار سریع است.
۶- نسلها و امتهای قبل از اینها نیز در برابر هر پیامبر و پیام حقی مکر و نیرنگ کردند در حالی که خداوند صاحب (و مطلع از) مكرهاست. چرا که به کلیه حرکات و مکتسبات نفوس آگاهی دارد و میداند هر کسی دقیقاً چه میکند. کفار هم بزودی خواهند فهمید که پیروزی و خانه عاقبت از آن کیست.
۷- آنهائیکه کفر میورزند میگویند تو رسول نیستی! بگو همین که خداوند میان من و شما شاهد است، همچنین آنکه علم کتاب دارد، کافی است!
این آیه که جمع بندی و ماحصل سوره به شمار میرود، با رجوع به نخستین آیه، انکار رسالت را که نتیجه و دلیل انکار قرآن است، و پیوند این دو امر را با یکدیگر، نشان میدهد. این گفتار (قل کفی بالله شهیداً...) که از ناحیه خداوند به رسول اکرم القاه گشته، درواقع جوابی است به تمامی انکار کافران و اهل کتاب نسبت به «ما انزل علیه» (قرآن) که در بخشهای مختلف این سوره بشرح آن پرداخته بود. نکته دیگر اینکه وقتی میگوید خداوند بعنوان شاهد بر حقانیت رسالت تو کافی است (کفی بالله شهیداً) روشن است که شهادت خداوند، در کتابی که بر پیامبر نازل شده مکتوب گردیده است. به این ترتیب در آخرین آیه این سوره، علیرغم کفار که قرآن و رسالت را تکذیب میکردند، قرآن از هر کدام از این دو موضوع، برای اثبات دیگری استفاده مینماید.
خلاصه خلاصه
۱- محور اصلی سوره رعد، اثبات حقانیت قرآن (ما انزل علیه) بشیوههای مختلف و با استفاده از آیات طبیعت میباشد.
۲- عمده ترین مانعی که کافرین برای ایمان برسالت پیامبر و قرآن داشتند، قبول «توحید» و «معاد» بوده است. بنابراین سیاق کلی این سوره حول این دو اصل میباشد.
۳- استدلالهای این سوره در علت ناباوری کافران نسبت به قرآن، عمدتاً رابطه دو طرفه «فاعلیت» و «قابلیت» را در مثالهای طبیعی تبیین مینماید.
۴- در این سوره بر آزادی و اختیار انسان، در آیات ۷-۱۱، ۳۱-۳۲، ۴۰-۴۳ تأکید کرده است.
۵- علت تکذیب یهود و نصاری نسبت بقرآن، ناباوری آنها به نسخ کتاب خودشان و آمدن کتاب کامل تر بوده است.
۶- خداوند راه ایمان بحقانیت قرآن را در علم سراغ میدهد. علمی که بعنوان وسیله در اختیار اولواالالباب، که دارای نفس کنترل شده الهی هستند، قرار داشته باشد.
۷- این سوره با مثالهای مختلف نشان میدهد معجزه خواستن کافران بهانه است. بنابر این بزرگترین معجزات هم، اگر آنها آمادگی قلبی و حالت تسلیم و تذکر یا به اصطلاح «قابلیت» پیدا نکرده باشند، بی حاصل است.
نامهای نیکوی الهی
در این سوره در رابطه با موضوعات مطرح شده در آن، نامهای ذیل آمده است که میتواند کلیدی برای فهم بیشتر مطالب سوره محسوب گردد:
آیه (۶) شدید العقاب
(۱۳) شدید المحال
(۱۶) ضمن ۳۴ بار نام «الله» در این سوره آمده و ۱۳ بار نام «رب». به جز «الله» اسماء دیگر هر کدام یکبار در سوره آمدهاند.
کلمات کلیدی سوره
برخی از کلمات این سوره یا برخی از مشتقات آن، از نظر آماری در قرآن بالاترین رقم را دارا هستند. این امر نشان دهنده تمرکز و توجه این سوره روی کلمات موردنظر میباشد.
۱- دار - از ۲۶ موردی که این کلمه در قرآن بکار رفته ۴ مورد آن در این سوره آمده است.
۲- انزل ۴۹
۳- حساب ۲۵
۴- واق ۳
۵- هاد ۵
آهنگ انتهایی کلمات
سوره رعد ۴۳ آیه دارد که آخرین کلمه آیات آن با ۷ حرف به ترتیب ذیل ختم میشوند:
۱- حرف ب (۱۵ بار)
۲- ل (۷ بار)
۳- حرف د (۴ بار)
۴- ع (۱ بار)
۵- ر (۸ بار)
۶- ق (۳ بار)
۵ آیه اول که به حرف «ن» ختم میشوند، به عملکرد و حالت انسان ارتباط دارند و بقیه به نام خدا، عمل او (مثل عذاب، عقاب، نار و...)، پدیده هائی از طبیعت (مقدار، نهار، سحاب الثقال، آصال)، موضوعات و اشیاء (میثاق، حساب، باب، دار، متاع، ماب، متاب، کتاب، اضلال)
برخی دیگر از کلمات مثل: هاد، وال، واق و ... به عمل انسان مربوط میشوند، اما با حرف «ن» ختم نشدهاند.
رعد و برق و صاعقه (از نظر علمی)
از آنجایی که نام این سوره رعد است، بی فایده نخواهد بود اطلاعات علمی مختصری در مورد این پدیده و برق و صاعقه داشته باشیم. مطالب ذیل را برای این منظور از کتاب «پدیدههای جوی» نوشته آقای مهندس مهدی بازرگان جمع آوری و تلخیص کرده ایم:
تشکیل ابر و بارندگی همیشه همراه با پدیدههای الکتریک و تغییر و تخلیه برق در فضا است. وقتی انقلاب هوا و حالت طوفانی و رگبار پیش میآید شدت و سرعت عملیات تخلیه الکتریسیته موجب ظهور و بروز جرقههای عظیم به نام «برق» و غرشهای مخصوص «رعد» میگردد. در صورتیکه برق بسطح زمین خالی شود آن را «صاعقه» میگویند.
تخلیه و تبادل برق که در مدتهای بسیار کوتاه در مدت یکهزارم ثانیه صورت میگیرد در اثر اختلاف سطحهای شدید از ۱۰ تا ۱۰۰ میلیون ولت و تا فاصلهای که به چندین کیلومتر برسد رخ میدهد ... و ممکن است حامل جریانهایی با شدت ۲۰۰۰۰۰ آمپر باشد.
عامل اصلی اختلاف سطح الکتریک وجود باد و انقلاب هوا است که سبب اصطکاک قطرات باران و برف و قطعات خاشاک و غبار و غیره با زمین یا با یکدیگر میشود. بالتنیجه بارهای مثبت و منفی در دو طرف ایجاد میگردد. وقتی اختلاف سطح زیاد شد سرعت یونهای الکتریزه بحدی میرسد که مولکولهای هوا را متلاشی کرده کانال هدایت کنندهای برای تخلیه الکتریسیته ایجاد مینماید ...
معمولاً هوا دارای بار مثبت و زمین بار منفی است. بنابراین وقتی تودههای هوا در اثر بادهای صعودی و نزولی تغییر ارتفاع میدهند. رژیم اختلاف سطحهای الکتریک به هم میخورد. حال هر قدر هوا مرطوب و حامل ذرات بیشتر آب باشد اصطکاکها سبب تشدید اختلاف سطح و بروز پدیدههای حاد میگردد ... نظر به این که همیشه پس از حدوث رعد و برق است که رگبار تند میشود و تخلیه برق سبب تسریع و تقویت دانهبندی باران
۱. برق و صاعقه برخلاف نظر مردم، دو پدیده مختلف هستند که اولی از برخورد طبقات جو با یکدیگر و دومی از برخورد با زمین بوجود میآید. برق موجب تسریع در نزول باران میشود. در حالی که صاعقه ممکن است آسیبهای خسارت باری به زمین و ساختمانها وارد کند، جالب این که در آیات سوره رعد این دو پدیده را از یکدیگر جدا ساخته نقش مستقلی برای هر کدام نشان میدهد، برق را مستقلاً (نه با رعد) وسیله تهیه و آماده شدن (پنشی) باران مینامد و صاعقه را آتش فرستادنی.
آیه ۱۲ - هوالذی یریکم البرق خوفاً و طمعاً و پنشش السحاب الثقال.
میشود... میتوان چنین نتیجه گرفت که قبلاً حالت کهربائی و همجنس بودن سبب دفع و
دوری قطرات از یکدیگر میشد ولی همینکه قطرات حالت خنثی پیدا میکنند میتوانند
بسهولت بهم پیوسته و درشت و ساقط میشوند ...
همینکه ابر کهربائی دارای بار الکتریک بعلامت مخالف بالای منطقه ای قرار گیرد
اختلاف سطح شدیدی مابین ذرات معلق هوا پدیدار میشود و احتمال «صاعقه» میرود. بار
الکتریک که خزینه شده است در جستجوی کوتاهترین و راحت ترین راه برای تخلیه خود
میگردد. عمارات مرتفع با پوشش فلزی و درختهای شاداب پر ریشه و بلند یا تپههای
رسی سربهوا که دارای هدایت الکتریک بیش از گازهای هوا هستند نقاط و قطعاتی
میشوند که مسیر تخلیه برق را کوتاه مینمایند. مخصوصاً اگر هوا مرطوب و مه آلود باشد
تخلیه برق آسانتر صورت میگیرد ...
ارتباط سورههای رعد و ابراهیم
آیات آخر سوره رعد تماماً در باره «کافران» و مکر و حیله آنها علیه پیامبر و انکار
رسالت آن حضرت است و در برابر چنین تکذیب و لجاجی، بر نزول کتاب بعنوان حکم
(ملاک قضاوت) روشن و آشکار (عربی) برای تمسک به آن، و تبعیت از احکامش (بجای
تبعیت از نظریات کافران)، تأکید مینماید. همچنین در برابر معجزه طلبی مشرکین از
پیامبر و بشر عادی دانستن آن حضرت، تصریح مینماید که رسولان سابق نیز دارای همسر و
فرزند (مانند سایر انسانها) بوده و بدون اذن الهی آیت و معجزه ای نمیتوانستند بیاورند.
بنابراین پیامبر وظیفه ای جز ادای تکلیف و ابلاغ رسالت ندارد و به گواه بودن خدا و عالمان
حقیقی در روابط با کافران باید بسنده نماید.
سوره ابراهیم نیز درباره «کافران» کوته نظری که دنیا را بر آخرت ترجیح داده، خلق
را از راه خدا باز میدارند و آن را با شبهات منحرف مینمایند، سخن آغاز میکند و کتابی
را که بر پیامبر گرامی اش نازل فرموده چنین معرفی مینماید که مردم را از تاریکیهای
دنیا پرستی و جهل و غرور به نور واحد الهی هدایت کرده و آنها را به راه عزت و ستودگی
خداوند عزیز حمید میرساند. کافران که درک نمیکنند خداوندی که مالک مطلق آسمانها
و زمین است، هدایت کننده خلق خود بر مصالح مقدرش میباشد، باید بخاطر این
حق پوشی در انتظار عذاب شدیدی باشند. در آیه (٣٧) سوره قبل بر نزول این کتاب بزبان
عربی (فصیح و آشکار) تصریح مینماید (و کذلک انزلناه حکماً عربياً...) و در سوره ابراهیم
نیز بر این که هر رسولی ناگزیر بزبان قوم خود باید سخن بگوید (و ما ارسلنا من رسول الا
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: کلیت سوره · قرآن · وحی · کتاب · هدایت · توحید. این جلسه نشان میدهد رعد در پیوند میان کلیت سوره، قرآن و وحی صورتبندی میشود.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: حق بودن محتوای قرآن · تمثیل · عِلْمُ الْكِتَابِ · توضیح تمثیل · ادامه سوره بعد تمثیل · قرآن. این جلسه نشان میدهد رعد در پیوند میان حق بودن محتوای قرآن، تمثیل و عِلْمُ الْكِتَابِ صورتبندی میشود.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: حق محتوای اصلی سوره · انسان · اقوام · تغییر · نیمه دوم سوره · انسان تافتۀ جدا بافته. این جلسه نشان میدهد رعد در پیوند میان حق محتوای اصلی سوره، انسان و اقوام صورتبندی میشود.