→ همهٔ سوره‌ها

سورهٔ حجر

۱ جلسه · سال ۱۳۸۹ · دانشگاه صنعتی شریف

دربارهٔ این مجموعه و دریافتِ صوت
سالِ برگزاری۱۳۸۹ · دانشگاه صنعتی شریف
شمارِ جلسات۱ جلسه

برای پخشِ هر جلسه روی آن بزنید؛ پلیر همان‌جا باز می‌شود و پخش می‌شود.

  • ۰:۰۰۰:۰۰
    دانلود
سورهٔ حجر (سُورَةُ الحِجۡرِ)
Meccan · ۹۹ آیه · متن به رسم عثمان‌طه · ترجمهٔ روان به سبکِ کوشا
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
الٓر ۚ تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْكِتَٰبِ وَقُرْءَانٍۢ مُّبِينٍۢ ۱
۱. الر ـ این [آیات بلندمرتبه] آیات کتاب الهی و آیات قرآنِ روشنگر [با عظمت] است.
رُّبَمَا يَوَدُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَوْ كَانُوا۟ مُسْلِمِينَ ۲
۲. کافران [هنگام روبرو شدن با عذاب] چه بسا آرزو می کنند که کاش تسلیم [فرمان های خدا] بودند.
ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا۟ وَيَتَمَتَّعُوا۟ وَيُلْهِهِمُ ٱلْأَمَلُ ۖ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ۳
۳. بگذارشان تا بخورند و [با لذایذ مادی و زودگذر] کامرانی کنند، و آرزوها، سرگرمشان نماید؛ سپس [حقّانیّت اسلام و فرجام شوم خود را] خواهند فهمید.
وَمَآ أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ إِلَّا وَلَهَا كِتَابٌۭ مَّعْلُومٌۭ ۴
۴. و هیچ شهری را [به خاطر فساد فراگیرش] نابود نکردیم مگر اینکه برای آن سرنوشتی معین [وروزگار ودوره ای تغییرناپذیر] بود.
مَّا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَـْٔخِرُونَ ۵
۵. هیچ ملتی از اجل معین خود نه پیش می افتد و نه پس می ماند.
وَقَالُوا۟ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِى نُزِّلَ عَلَيْهِ ٱلذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌۭ ۶
۶. و گفتند: ای کسی که قرآن بر او نازل شده! قطعاً تو دیوانه ای!
لَّوْ مَا تَأْتِينَا بِٱلْمَلَٰٓئِكَةِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ ۷
۷. اگر [درباره پیامبری ات] راست می گویی، چرا فرشتگان را نزد ما نمی آوری؟!
مَا نُنَزِّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةَ إِلَّا بِٱلْحَقِّ وَمَا كَانُوٓا۟ إِذًۭا مُّنظَرِينَ ۸
۸. [اینان بدانند که] ما فرشتگان را جز به درستی و راستی نازل نمی کنیم، و در آن هنگام [که نازل شوند، این منکران لجوج از دچار شدن به عذاب] مهلت نمی یابند.
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا ٱلذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ ۹
۹. همانا ما قرآن را نازل کردیم، و یقیناً ما نگهبان آن [از تحریف و زوال] هستیم.
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِى شِيَعِ ٱلْأَوَّلِينَ ۱۰
۱۰. و بی تردید ما پیش از تو هم پیامبرانی را در امت های پیشین فرستادیم.
وَمَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا۟ بِهِۦ يَسْتَهْزِءُونَ ۱۱
۱۱. و هیچ پیامبری به سوی آنان نمی آمد مگر آنکه او را مسخره می کردند.
كَذَٰلِكَ نَسْلُكُهُۥ فِى قُلُوبِ ٱلْمُجْرِمِينَ ۱۲
۱۲. ما این گونه [که قابل فهمیدن باشد] قرآن را وارد قلوب بدکاران می کنیم.
لَا يُؤْمِنُونَ بِهِۦ ۖ وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ ٱلْأَوَّلِينَ ۱۳
۱۳. [با این همه] به آن ایمان نمی آورند، و البته روش پیشینیان هم [در مسخره کردن آیات خدا و استهزای پیامبران] به همین صورت بوده است.
وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَيْهِم بَابًۭا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ فَظَلُّوا۟ فِيهِ يَعْرُجُونَ ۱۴
۱۴. و اگر [برای دریافت حقایق ومعارف] دری از آسمان به روی آنان بگشاییم، که همواره از آن بالا روند.
لَقَالُوٓا۟ إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَٰرُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌۭ مَّسْحُورُونَ ۱۵
۱۵. باز خواهند گفت: یقیناً ما چشم بندی شده ایم، بلکه گروهی جادو شده هستیم.
وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِى ٱلسَّمَآءِ بُرُوجًۭا وَزَيَّنَّٰهَا لِلنَّٰظِرِينَ ۱۶
۱۶. به راستی که ما در آسمان، برج هایی قرار دادیم و آن را برای بینندگان [به شکل صورت های فلکی] آراستیم.
وَحَفِظْنَٰهَا مِن كُلِّ شَيْطَٰنٍۢ رَّجِيمٍ ۱۷
۱۷. و آن را از هر شیطان رانده شده ای حفظ کردیم.
إِلَّا مَنِ ٱسْتَرَقَ ٱلسَّمْعَ فَأَتْبَعَهُۥ شِهَابٌۭ مُّبِينٌۭ ۱۸
۱۸. مگر آنکه دزدانه [خبرهای عالم بالا را] بشنود، که شهابی روشن او را دنبال می کند.
وَٱلْأَرْضَ مَدَدْنَٰهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَٰسِىَ وَأَنۢبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ شَىْءٍۢ مَّوْزُونٍۢ ۱۹
۱۹. و زمین را گستراندیم و در آن کوه های استوار افکندیم، واز هر گیاه موزون وسنجیده ای در آن رویاندیم.
وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَٰيِشَ وَمَن لَّسْتُمْ لَهُۥ بِرَٰزِقِينَ ۲۰
۲۰. و در آن برای شما و کسانی که روزی دهنده آنان نیستید، انواع وسایل و ابزار معیشت قرار دادیم.
وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍۢ مَّعْلُومٍۢ ۲۱
۲۱. و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزانه هایش نزد ماست، و آن را جز به اندازه معین نازل نمی کنیم.
وَأَرْسَلْنَا ٱلرِّيَٰحَ لَوَٰقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَأَسْقَيْنَٰكُمُوهُ وَمَآ أَنتُمْ لَهُۥ بِخَٰزِنِينَ ۲۲
۲۲. و بادها را باردار کننده فرستادیم، و از آسمان آبی نازل کردیم و شما را با آن سیراب ساختیم و شما ذخیره کننده آن نیستید.
وَإِنَّا لَنَحْنُ نُحْىِۦ وَنُمِيتُ وَنَحْنُ ٱلْوَٰرِثُونَ ۲۳
۲۳. و یقیناً ماییم که حیات می دهیم، و می میرانیم و ما وارث [جهان و جهانیان] هستیم.
وَلَقَدْ عَلِمْنَا ٱلْمُسْتَقْدِمِينَ مِنكُمْ وَلَقَدْ عَلِمْنَا ٱلْمُسْتَـْٔخِرِينَ ۲۴
۲۴. و بی تردید [حالات، اعمال و شمار] پیشینیانِ شما و آیندگانتان را می دانیم.
وَإِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ ۚ إِنَّهُۥ حَكِيمٌ عَلِيمٌۭ ۲۵
۲۵. و مسلماً پروردگار توست که محشورشان می کند؛ زیرا او حکیم و داناست.
وَلَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ مِن صَلْصَٰلٍۢ مِّنْ حَمَإٍۢ مَّسْنُونٍۢ ۲۶
۲۶. و ما انسان را از گِلی خشک که برگرفته از لجنی متعفّن و تیره رنگ است، آفریدیم.
وَٱلْجَآنَّ خَلَقْنَٰهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ ٱلسَّمُومِ ۲۷
۲۷. و جن را پیش از آن از آتشی سوزان و بی دود پدید آوردیم.
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّى خَٰلِقٌۢ بَشَرًۭا مِّن صَلْصَٰلٍۢ مِّنْ حَمَإٍۢ مَّسْنُونٍۢ ۲۸
۲۸. و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشری از گِل خشک که برگرفته از لجنی متعفّن و تیره رنگ است، می آفرینم.
فَإِذَا سَوَّيْتُهُۥ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى فَقَعُوا۟ لَهُۥ سَٰجِدِينَ ۲۹
۲۹. پس چون او را درست و نیکو گردانم و از روح خود در او بدمم، برای او سجده کنان بیفتید.
فَسَجَدَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ۳۰
۳۰. پس همه فرشتگان بدون استثناء سجده کردند.
إِلَّآ إِبْلِيسَ أَبَىٰٓ أَن يَكُونَ مَعَ ٱلسَّٰجِدِينَ ۳۱
۳۱. مگر ابلیس که از اینکه با سجده کنان باشد، امتناع کرد.
قَالَ يَٰٓإِبْلِيسُ مَا لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَعَ ٱلسَّٰجِدِينَ ۳۲
۳۲. [خدا] گفت: ای ابلیس! تو را چه شده که با سجده کنان نیستی؟
قَالَ لَمْ أَكُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُۥ مِن صَلْصَٰلٍۢ مِّنْ حَمَإٍۢ مَّسْنُونٍۢ ۳۳
۳۳. گفت: من آن نیستم که برای بشری که او را از گلی خشک و برگرفته از لجنی متعفّن و تیره رنگ آفریدی، سجده کنم!!
قَالَ فَٱخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌۭ ۳۴
۳۴. [خدا] گفت: از این [جایگاه والا که مقام مقربان است] بیرون رو که رانده شده ای،
وَإِنَّ عَلَيْكَ ٱللَّعْنَةَ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلدِّينِ ۳۵
۳۵. و بی تردید تا روز قیامت لعنت بر تو خواهد بود.
قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِىٓ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ ۳۶
۳۶. گفت: پروردگارا! پس مرا تا روزی که [همگان] برانگیخته می شوند، مهلت ده.
قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ ٱلْمُنظَرِينَ ۳۷
۳۷. [خدا] گفت: تو از مهلت یافتگانی،
إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْوَقْتِ ٱلْمَعْلُومِ ۳۸
۳۸. تا روز [آن] وقت معین.
قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِى لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ۳۹
۳۹. گفت: پروردگارا! به سبب اینکه مرا گمراه نمودی، من هم یقیناً [همه کارهای زشت را] در زمین برای آنان می آرایم [تا ارتکاب زشتی ها برای آنان آسان شود] و مسلماً همه را گمراه می کنم.
إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ ٱلْمُخْلَصِينَ ۴۰
۴۰. مگر [آن] بندگانت را که خالص شدگانِ [از هر نوع آلودگی ظاهری و باطنی] اند.
قَالَ هَٰذَا صِرَٰطٌ عَلَىَّ مُسْتَقِيمٌ ۴۱
۴۱. خدا فرمود: این [پیراسته شدن از هر ناخالصی] راهی است مستقیم [که تحقّقش در وجود بندگان مخلصم] برعهده من [است.]
إِنَّ عِبَادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَٰنٌ إِلَّا مَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلْغَاوِينَ ۴۲
۴۲. قطعاً تو را بر بندگانم تسلّطی نیست، مگر بر گمراهانی که از تو پیروی می کنند.
وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ ۴۳
۴۳. و مسلماً دوزخ، وعده گاه همگی آنان است.
لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَٰبٍۢ لِّكُلِّ بَابٍۢ مِّنْهُمْ جُزْءٌۭ مَّقْسُومٌ ۴۴
۴۴. برای آن هفت در است، برای هر دری گروهی از پیروان شیطان تقسیم شده اند.
إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى جَنَّٰتٍۢ وَعُيُونٍ ۴۵
۴۵. به یقین، پرهیزکاران در بهشت ها و چشمه سارها هستند.
ٱدْخُلُوهَا بِسَلَٰمٍ ءَامِنِينَ ۴۶
۴۶. [به آنان گویند:] با سلامت و امنیت وارد آنجا شوید.
وَنَزَعْنَا مَا فِى صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَٰنًا عَلَىٰ سُرُرٍۢ مُّتَقَٰبِلِينَ ۴۷
۴۷. و آنچه از دشمنی و کینه در سینه هایشان بوده برکنده ایم که برادروار بر تخت هایی روبروی یکدیگرند.
لَا يَمَسُّهُمْ فِيهَا نَصَبٌۭ وَمَا هُم مِّنْهَا بِمُخْرَجِينَ ۴۸
۴۸. در آنجا خستگی و رنجی به آنان نمی رسد و هیچ گاه از آنجا اخراج نمی شوند.
۞ نَبِّئْ عِبَادِىٓ أَنِّىٓ أَنَا ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ ۴۹
۴۹. به بندگانم خبر ده که یقیناً من [نسبت به مؤمنان] بسیار آمرزنده و مهربانم.
وَأَنَّ عَذَابِى هُوَ ٱلْعَذَابُ ٱلْأَلِيمُ ۵۰
۵۰. و اینکه عذابم [برای مجرمان] همان عذاب دردناک است.
وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِبْرَٰهِيمَ ۵۱
۵۱. و نیز آنان را از مهمانان ابراهیم خبر ده.
إِذْ دَخَلُوا۟ عَلَيْهِ فَقَالُوا۟ سَلَٰمًۭا قَالَ إِنَّا مِنكُمْ وَجِلُونَ ۵۲
۵۲. هنگامی که بر او وارد شدند، پس سلام گفتند. [ابراهیم] گفت: ما از شما ترسانیم.
قَالُوا۟ لَا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٍۢ ۵۳
۵۳. گفتند: نترس که ما تو را به پسری دانا مژده می دهیم.
قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِى عَلَىٰٓ أَن مَّسَّنِىَ ٱلْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ۵۴
۵۴. گفت: آیا با آنکه پیری به من رسید، مژده ام می دهید؟ به چه مژده می دهید؟
قَالُوا۟ بَشَّرْنَٰكَ بِٱلْحَقِّ فَلَا تَكُن مِّنَ ٱلْقَٰنِطِينَ ۵۵
۵۵. گفتند: تو را به بشارتی درست و به حق [که واقع شدنی است] مژده دادیم؛ بنابراین از ناامیدان مباش.
قَالَ وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِۦٓ إِلَّا ٱلضَّآلُّونَ ۵۶
۵۶. گفت: چه کسی جز گمراهان از رحمت پروردگارش ناامید می شود؟!
قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا ٱلْمُرْسَلُونَ ۵۷
۵۷. [سپس] گفت: ای فرستادگان! کار مهم شما چیست؟
قَالُوٓا۟ إِنَّآ أُرْسِلْنَآ إِلَىٰ قَوْمٍۢ مُّجْرِمِينَ ۵۸
۵۸. گفتند: ما به سوی قومی گنهکار فرستاده شده ایم [تا نابودشان کنیم.]
إِلَّآ ءَالَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِينَ ۵۹
۵۹. مگر خاندان لوط را که قطعاً همه آنان را نجات می دهیم،
إِلَّا ٱمْرَأَتَهُۥ قَدَّرْنَآ ۙ إِنَّهَا لَمِنَ ٱلْغَٰبِرِينَ ۶۰
۶۰. مگر همسرش را که [به سبب روی گردانی اش از حق] مقدّر کرده ایم از بازماندگان [در شهر و نابودشوندگان] باشد.
فَلَمَّا جَآءَ ءَالَ لُوطٍ ٱلْمُرْسَلُونَ ۶۱
۶۱. پس هنگامی که فرستادگان خدا نزد خاندان لوط آمدند،
قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌۭ مُّنكَرُونَ ۶۲
۶۲. لوط گفت: بی تردید شما گروهی ناشناخته اید.
قَالُوا۟ بَلْ جِئْنَٰكَ بِمَا كَانُوا۟ فِيهِ يَمْتَرُونَ ۶۳
۶۳. گفتند: [نه، ما آشنا هستیم] با چیزی نزد تو آمده ایم که قومت همواره در آن تردید داشتند.
وَأَتَيْنَٰكَ بِٱلْحَقِّ وَإِنَّا لَصَٰدِقُونَ ۶۴
۶۴. و ما واقعیتی قطعی و مسلّم را [که همان عذاب الهی است، جهت نابودی مردم] برای تو آورده ایم و یقیناً راستگوییم.
فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍۢ مِّنَ ٱلَّيْلِ وَٱتَّبِعْ أَدْبَٰرَهُمْ وَلَا يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌۭ وَٱمْضُوا۟ حَيْثُ تُؤْمَرُونَ ۶۵
۶۵. پس [چون] پاره ای از شب [گذشت] خاندانت را کوچ ده و خودت دنبال آنان برو و هیچ یک از شما [به شهر] بازنگردد، و آنجا که مأمور هستید، بروید.
وَقَضَيْنَآ إِلَيْهِ ذَٰلِكَ ٱلْأَمْرَ أَنَّ دَابِرَ هَٰٓؤُلَآءِ مَقْطُوعٌۭ مُّصْبِحِينَ ۶۶
۶۶. ما [کیفیت] این حادثه [بزرگ] را به او وحی کردیم که هنگامی که مجرمان وارد صبح شوند، بنیادشان برکنده خواهد شد.
وَجَآءَ أَهْلُ ٱلْمَدِينَةِ يَسْتَبْشِرُونَ ۶۷
۶۷. و اهل شهر [با آگاه شدن از مهمانان لوط] شادی کنان [به خانه لوط] آمدند.
قَالَ إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ ضَيْفِى فَلَا تَفْضَحُونِ ۶۸
۶۸. لوط گفت: اینان مهمانان منند، آبروی مرا نبرید.
وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ ۶۹
۶۹. از خدا پروا کنید و مرا [نزد مهمانانم] خوار و بی مقدار نسازید.
قَالُوٓا۟ أَوَلَمْ نَنْهَكَ عَنِ ٱلْعَٰلَمِينَ ۷۰
۷۰. گفتند: مگر ما تو را [از مهمان کردن] مردمان نهی نکردیم؟
قَالَ هَٰٓؤُلَآءِ بَنَاتِىٓ إِن كُنتُمْ فَٰعِلِينَ ۷۱
۷۱. [لوط] گفت: اگر می خواهید [کار درست و معقولی] انجام دهید، اینان دختران منند [که برای ازدواج مناسبند.]
لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِى سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ ۷۲
۷۲. [ای پیامبر!] به جان تو سوگند، آنان در مستی خود فرو رفته و سرگردان بودند.
فَأَخَذَتْهُمُ ٱلصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ ۷۳
۷۳. پس به هنگام طلوع آفتاب، صدایی [مرگبار و وحشتناک و غرّشی سهمگین] آنان را فرا گرفت.
فَجَعَلْنَا عَٰلِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ حِجَارَةًۭ مِّن سِجِّيلٍ ۷۴
۷۴. در نتیجه آن شهر را زیر و رو کردیم و بر آنان سنگ هایی از جنس سنگِ گل باراندیم.
إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّلْمُتَوَسِّمِينَ ۷۵
۷۵. قطعاً در این [سرگذشت اَسفبار و حادثه عبرت آموز] نشانه هایی [از قدرت خدا و خواری و رسوایی مجرمان] برای هوشمندان [که جستجوگر علل حوادث اند] وجود دارد.
وَإِنَّهَا لَبِسَبِيلٍۢ مُّقِيمٍ ۷۶
۷۶. و آن [آثار و بقایای شهر ویران شده قوم لوط] بر سر راهی است که پابرجاست.
إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ لِّلْمُؤْمِنِينَ ۷۷
۷۷. مسلماً در این [شهر ویران شده] برای مؤمنان نشانه ای [پندآموز] است.
وَإِن كَانَ أَصْحَٰبُ ٱلْأَيْكَةِ لَظَٰلِمِينَ ۷۸
۷۸. و بی تردید اهل ایکه [قوم شعیب] ستمکار بودند.
فَٱنتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍۢ مُّبِينٍۢ ۷۹
۷۹. در نتیجه از آنان انتقام گرفتیم، و [آثار] دو شهر نابود شده [قوم لوط و شعیب] بر سر جاده ای آشکار قرار دارد.
وَلَقَدْ كَذَّبَ أَصْحَٰبُ ٱلْحِجْرِ ٱلْمُرْسَلِينَ ۸۰
۸۰. و به راستی اهل [دیار] حجر [که سرزمینی میان مدینه و شام است] پیامبران را تکذیب کردند.
وَءَاتَيْنَٰهُمْ ءَايَٰتِنَا فَكَانُوا۟ عَنْهَا مُعْرِضِينَ ۸۱
۸۱. و ما آیات و نشانه های خود را به آنان نشان دادیم، ولی از آنان روی گردان شدند.
وَكَانُوا۟ يَنْحِتُونَ مِنَ ٱلْجِبَالِ بُيُوتًا ءَامِنِينَ ۸۲
۸۲. و همواره از کوه ها خانه ها می تراشیدند در حالی که [به خیال خود به سبب استحکام آن خانه ها] ایمن [از حوادث] بودند.
فَأَخَذَتْهُمُ ٱلصَّيْحَةُ مُصْبِحِينَ ۸۳
۸۳. پس هنگامی که به صبح درآمدند، صدایی [مرگبار و وحشتناک و غرّشی سهمگین] آنان را فرا گرفت.
فَمَآ أَغْنَىٰ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ ۸۴
۸۴. و آنچه [از بناهای محکم و استواری که] فراهم می آوردند، عذاب خدا را از آنان دفع نکرد.
وَمَا خَلَقْنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَآ إِلَّا بِٱلْحَقِّ ۗ وَإِنَّ ٱلسَّاعَةَ لَءَاتِيَةٌۭ ۖ فَٱصْفَحِ ٱلصَّفْحَ ٱلْجَمِيلَ ۸۵
۸۵. و آسمان ها و زمین و آنچه را میان آن دوتاست، جز به حق نیافریدیم، و بی تردید قیامت آمدنی است؛ پس [در برابر ناهنجاری های مردم] گذشتی کریمانه داشته باش.
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ ٱلْخَلَّٰقُ ٱلْعَلِيمُ ۸۶
۸۶. یقیناً پروردگارت همان آفریننده داناست.
وَلَقَدْ ءَاتَيْنَٰكَ سَبْعًۭا مِّنَ ٱلْمَثَانِى وَٱلْقُرْءَانَ ٱلْعَظِيمَ ۸۷
۸۷. و به راستی که هفت آیه از مثانی [یعنی سوره حمد] و قرآن بزرگ را به تو عطا کردیم.
لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِۦٓ أَزْوَٰجًۭا مِّنْهُمْ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَٱخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ ۸۸
۸۸. بنابراین به امکانات مادی [و ثروت و اولادی] که برخی از گروه های آنان را از آن برخوردار کردیم، چشم مدوز، و بر آنان [به سبب اینکه پذیرای حق نیستند] اندوه مخور، وپر و بال [لطف و مهربانیِ] خود را برای مؤمنان فرو گیر.
وَقُلْ إِنِّىٓ أَنَا ٱلنَّذِيرُ ٱلْمُبِينُ ۸۹
۸۹. و [به اخلال گران در امر دین] بگو: بی تردید من بیم دهنده آشکارم.
كَمَآ أَنزَلْنَا عَلَى ٱلْمُقْتَسِمِينَ ۹۰
۹۰. [عذابی به سوی شما می فرستیم] همان گونه که بر تفرقه افکنان [در دین] فرستادیم.
ٱلَّذِينَ جَعَلُوا۟ ٱلْقُرْءَانَ عِضِينَ ۹۱
۹۱. همانان که قرآن را بخش بخش کردند [بخشی را پذیرفتند و از پذیرفتن بخشی دیگر روی گرداندند.]
فَوَرَبِّكَ لَنَسْـَٔلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ۹۲
۹۲. به پروردگارت سوگند، قطعاً از همه آنان بازخواست می کنیم.
عَمَّا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ ۹۳
۹۳. از اعمالی که همواره انجام می داده اند.
فَٱصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْمُشْرِكِينَ ۹۴
۹۴. پس آنچه را به آن مأموری اظهار کن و از مشرکان روی بگردان.
إِنَّا كَفَيْنَٰكَ ٱلْمُسْتَهْزِءِينَ ۹۵
۹۵. که ما [شرّ] استهزا کنندگان را از تو بازداشته ایم.
ٱلَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ ۚ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ۹۶
۹۶. همانان که با خدا معبود دیگری قرار می دهند، پس خواهند دانست [که مرتکب چه خطای بزرگی شده اند و مستحقّ چه عذابی هستند.]
وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ ۹۷
۹۷. ما می دانیم که تو از آنچه [مشرکان] می گویند، دلتنگ می شوی.
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُن مِّنَ ٱلسَّٰجِدِينَ ۹۸
۹۸. پس [برای دفع دلتنگی] پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی و از سجده کنان باش.
وَٱعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ ٱلْيَقِينُ ۹۹
۹۹. و پروردگارت را تا هنگامی که تو را مرگ بیاید، بندگی کن.

این بخش برگرفته از کتابِ «نظمِ قرآن» اثرِ عبدالعلی بازرگان است؛ کوششی برای نشان‌دادنِ پیوستگیِ آیات و ساختارِ درونیِ هر سوره، در برابرِ این تصور که چینشِ آیات پراکنده است. متنِ حاضر از بازخوانیِ نسخهٔ چهارجلدیِ کتاب فراهم شده و تنها بخشِ مربوط به همین سوره را در بر دارد.


نظم قرآن (بازرگان) — سوره ۱۵

منبع: OCRِ بازخوانی‌شدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).


سوره «حجر» (۱۵)

محتوى و وجه تسميه

سوره «حجر» ازنظر زمان نزول، اولین، و از نظر ترتیب قرار گرفتن در قرآن آخرین سوره از مجموعه سوره‌های ششگانه‌ای است که با حروف مقطعه «الر» آغاز می‌گردد. این سوره بین سالهای ۴ و ۵ بعثت در مکه نازل شده و سیاق آن از نظر محتوائی کاملاً مشابه پنج سوره دیگری است که در این مجموعه پشت سر هم قرار گرفته‌اند. مضمون این سوره‌ها همانطور که قبلاً گفته شد، جریان تاریخی رسالت و عکس العمل اقوام و تمدن‌ها در قبال رسولان الهی و سرنوشت هلاکت بار آنها می‌باشد، با این تفاوت که در این سوره عمداً به خاتم النبین (ص) و امت او عنايت شده است.

نام این سوره از آیه ۸۰ آن اخذ شده است: ولقد کذب اصحاب الحجر المرسلین (هر آینه حجریان رسولان را تکذیب کردند). حجرنام شهر یا خانه‌های قوم نمود بوده است که در منطقه‌ای کوهستانی قرار داشته و مردم با حجاری در صخره‌ها، خانه‌ها و شهر خود را بنا کرده بودند و با آرامش خیال از حوادث روزگار و با غرور و تکبر در آن زندگی می‌کردند. اما


۱. در سوره‌های مختلف قرآن، بشکل معماری قوم نمود که روی سنگ و صخره‌های سخت انجام می‌شده اشاراتی شده است از جمله: فجر ۹- و نمودالدین جابوا الصخر بالواد (و قوم نمود که سنگ را در شهرسازی می‌بریدند) - حجر ۸۲- و کانوا ینحتون من الجبال بیوتاً (از کوهها خانه‌هایی می‌تراشیدند با احساس امنیت وراحتی خیال)

اعراف ۷۴- تتخذون من سهولها قصوراً و تنحتون الجبال بیوتاً ... (شما در جاهای هموار دشت کاخ‌هایی بنا می‌کنید و از کوهها خانه‌هایی می‌تراشید).

شعراء ۱۴۹- و تنحتون من الجبال بیوتاً فارهین (شما از کوهها خانه‌هایی می‌تراشید کامرانان)

علیرغم این استحکامات و قصرها و برج و باروها، هنگامی که اجلشان فرارسید، هیچ مانعی

جلو هلاکت آنها را نگرفت.

شاید نام حجر (که از نظر لغوی هم خانواده با حَجَر و احجار بمعنای سنگ می‌باشد)

به این دلیل روی این سوره گذاشته شده است که نشان دهد حتی مطمئن ترین پناهگاههای

انسان، وقتی اجل الهی برای هلاکت امت‌ها فرارسد، کوچکترین فائده ای نخواهد داشت. این

معنا را خداوند در آیه ۷۸ سوره نساء نیز برای تنبه انسان بیان کرده است:

اینما تکونوا یدرککم الموت ولو کتم فی بروج مشیده.

هر کجا باشید سرانجام مرگ شما را فرا خواهد گرفت اگر چه در برجهای محکم

مرتفع باشید.

شگفت این که قوم شعیب را در این سوره «اصحاب الایکه» نامیده، در حالی که در

سوره‌های دیگر این قوم را «اصحاب مدین» یا «اهل مدین» خوانده و مأموریت حضرت شعیب

را بسوی قوم مدین معرفی کرده است. (والی مدین اخاهم شعیباً...). کلمه «ایکه» به معنای

درخت بهم پیچیده (جنگل) است. شاید بتوان گفت توجه به محیط جغرافیائی این قوم

(جنگل) و نامیدن آنها به محیط شان (اصحاب الایکه، یاران و ملازمان جنگل) بی ارتباط با

همان معنایی که در باره «اصحاب الحجر» (قوم ثمود) گفتیم نباشد، یعنی نه تنها استحکام و

استواری کوه، بلکه درهم بودن و پوشش و پناه محسوب شدن جنگل هم هرگز نمی‌تواند

مانع عذاب الهی برای اقوام مجرم باشد، همچنانکه اعتماد و اتکاء «ابرهه» به فیل‌های جنگی

خود، برای تخریب خانه خدا نتوانست جلو عذاب الهی را بگیرد (الم ترکیف فعل ربک

باصحاب الفیل...).

در کلیه موارد فوق کلمه «اصحاب» نوعی پیوستگی و ملازمت و اعتماد و اتکال را

می‌رساند.

بخش‌های مختلف سوره

این سوره از چند بخش بظاهر متفرق و بی ارتباط با هم تشکیل شده است. بطوریکه

درمیان آیات ابتدای سوره و انتهای آن، که مربوط به تکذیب کافران و اعراض

آنها از حقایق آسمانی و استهزای رسول خدا می‌باشد، مطالب مفصلی پیرامون آیات قدرت

و خلقت خدا در آسمانها و زمین و مسائل مهمی در مورد خلقت اولیه انسان و داستان

سجده ملائک و عصیان ابلیس و نقش آینده او برای اغوای آدمیان و ... مطرح شده است. این

موضوعات که با نگاهی گذرا، بیگانه و بی ارتباط با یکدیگر بنظر می‌رسد، پیوند و انسجام

دقیق و ظریفی با یکدیگر دارند که با کمی تفکر و تدبر آشکار می‌گردد. تقریباً در سر فصل

هر یک از موضوعات، هنگامی که مطلب عوض می‌شود و سیاق آیات تغییر پیدا می‌کند،

یک حرف «لقد» در ابتدای نخستین آیه هر فصل آمده است. بطوری که می‌توان با استفاده از

همین اشاره، سوره را به چند بخش مستقل (ولی مرتبط) تقسیم نمود. پس از مقدمه ۹ آیه ای

این سوره، ۷ بار حرف «ولقد» (واو عطف برای ارتباط دادن مطالب) آمده است که می‌توانیم

آیات ذیل هرکدام را یک مجموعه مستقل در یک سیستم هماهنگ فرض نمائیم.¹

ابتدا مقدمه و پس از آن بخش‌های مختلف سوره را بررسی می‌نماییم:

مقدمه

۹ آیه اول این سوره بعنوان مقدمه و خلاصه ای از روح کلی سوره، از کفار همزمان با

خاتم الانبیاء (ص) صحبت می‌کند که چگونه پیامبر را به استهیاء گرفته او را مجنون

می‌خوانند و برای ایمان آوردن تفاضای نزول ملائک از آن جناب می‌نمایند، در این مقدمه از

یک طرف به رسول اکرم توصیه می‌کند متعرض اختیار و آزادی آنها نشده بگذارد به خوردن

و بهره مند شدن از دنیا مشغول باشند، از طرف دیگر به آنحضرت اطمینان می‌دهد برای هر

قومی کتابی معلوم است که از زمان هلاکت و اجل آن نه می‌توانند پیشی گیرند و نه به تاخیر

افتند، ملائکه هم بازیجه و باطل نیستند که به دلخواه کافران نازل شوند، اگر چنین امری

تحقق پیدا کند حجت برآنها تمام شده، در صورت کفران، بدون مهلت عذاب می‌شوند. در

پایان این مقدمه نگرانی و اضطراب رسول را، که بیم داشت قرآن و دین و مکتب با انکار و

تکذیب کافران دستخوش فراموشی و بی توجهی شود، با این کلام اطمینان بخش فرو

می‌نشاند که: ما خودمان این «ذکر» (قرآن) را نازل کرده ایم و خودمان هم حفاظت کننده آن

هستیم (انا نحن نزلناالذکر و انا له لحاظفقون).

بخش اول

این بخش که با آیه: «ولقد ارسلنا من قبلک فی شجع الاولین» (پیش از تو نیز در پیروان

پیشینیان رسولانی فرستادیم) آغاز می‌گردد، در ۶ آیه از دیدگاه تاریخی رسالت انبیاء را بیان

می‌کند، که چگونه منکرین رسولان، همواره مشترکاتی در تکذیب و تمسخرشان داشته‌اند و

کسانیکه شیعه و پیرو «اولین» (نسل‌های قبل و آباء و اجداد) بوده‌اند و سنت‌های آنها را


۱. البته با فرض فوق سومین بخش سوره بطور استثنائی بیش از حد مفصل شده و مطالب آن خود به دو یا سه

بخش مستقل فرعی تقسیم می‌شود.

«تقلید» و تبعیت می‌کردند به پیام رسولان ایمان نمی‌آوردند (لایومنون به و قدخلت) (سنه الاولین). در این سری آیات نشان می‌دهد پایبندی مردم به اعتقادات پوسیده آباء و اجدادی، آن چنان است که شکفت انگیزترین عجایب و معجزات هم برای تغییر آنها نتیجه نمی‌بخشد و آنرا سحر و چشم بندی می‌نامند.

بخش دوم

آیات این بخش که با آیه: «ولقد جعلنا فی السماء بروجأ و زیناها للنا ظرین» (هر آینه ما) در آسمان برجهایی قرار دادیم و آنرا برای بینندگان آراستیم) شروع می‌گردد و تا ۷ آیه ادامه پیدا می‌کند. سیاق کلی این بخش بکلی با سیاق بخش قبلی، که جنبه تاریخی داشت، متفاوت است و روال کلی آن یکسره به آیات تکوینی در آسمان و زمین منتقل می‌گردد. این تغییر موضوع برای توجه دادن اذهان به عظمت ملک الهی و نعمت‌های بیکران خالقی است که کافران تدبير واحد او را انکار می‌نمایند. اگر خواسته باشیم آیات و نشانه‌های خلق و تدبير او را که «وحدت در كثرت» را بیان می‌کند مطابق آیات این بخش منظم نماییم. بترتیب ذیل می‌رسیم:

۱- زیبایی (زینت دادن آسمان دنیا برای بینندگان)

۲- حفاظت (حفاظت زمین با طبقات هفتگانه جو در برابر اجرام سماوی و اشعه‌های مرگبار رانده شده از خورشید و سیارات)

۱- گسترش زمین (منجمد و سرد شدن تدریجی زمین پس از دوران مذاب بودن، و

۲- پیدایش کوهها برای ایجاد حالت تعادل و آماده زیست گشتن آن)

۳- رويش انواع گیاهان موزون (مرحله رشد نباتات)

۴- جعل «معايش» (روزی‌ها و وسائل زندگی) برای بشر و روزی سایر جانداران

۵- پیشکش هر خیر و رحمتی که برای ادامه حیات ضروری باشد. بمقدار اندازه و لازم (نه تخریبی و زائد)، «و ماننزله الا بقدر معلوم»

۶- ارسال بادها برای باردار کردن ابرها و انزال باران از آسمان بخاطر سیراب کردن

تشنجان و روانه ساختن آن در مخازن زیرزمینی.

۱. تکذیب کنندگان کتب آسمانی، بخصوص قرآن، در عین آن که خود را مترقی و پیشرو و روشنفکر قلمداد کرده پیام الهی را «اساطیر الاولین» می‌نامیدند، بشدت پایبند سنت‌ها و فرهنگ پوسیده ملی خود بوده‌اند. خداوند در سوره کهف (آیه ۵۵) می‌فرماید: «مردم از از این که ایمان بیاورند و استغفار کنند جز «سنه الاولین» یا عذاب روبرو مانع نشده است.

و در آخرین آیه این بخش، با تأکید موکد یادآوری می‌نماید که همانا ما هستیم که حیات می‌بخشیم و می‌میرانیم و ما هستیم که (پس از حیات) میراث برانیم. (وانا لنحن نحیی ونمیت ونحن‌الوارثون). در این آیه کوتاه با ۳ بار تاکید، ۵ مرتبه صیغه متكلم مع الغیر بکار رفته که تدبیر حیات و مرگ را بدست خدا و بوسیله فرشتگان او نشان می‌دهد. نتیجه‌ای که با این آیه از این بخش گرفته می‌شود، در ارتباط با بی‌خبری و اعراض کافران، توجه دادان انسانها به خالق آسمانها و زمین و پروردگار روزی دهنده صاحب نعمت خود می‌باشد. تا شاید متنبه و متذکر گردند.

بخش سوم

این بخش فقط از دو آیه تشکیل شده که با عنایت بمطالب فوق، نتیجه گیری کلی محسوب می‌شود.

طبق معمول، این بخش نیز با حرف «ولقد» (دو مرتبه در یک آیه) آغاز می‌گردد:

سورهٔ حجر · آیهٔ ۲۴
وَلَقَدْ عَلِمْنَا ٱلْمُسْتَقْدِمِينَ مِنكُمْ وَلَقَدْ عَلِمْنَا ٱلْمُسْتَـْٔخِرِينَ ۲۴
و بی تردید [حالات، اعمال و شمار] پیشینیانِ شما و آیندگانتان را می دانیم.

(ما هم به نسلهای پیشین شما و هم به آیندگان علم داریم)،

سپس این نتیجه را می‌گیرد که:

سورهٔ حجر · آیهٔ ۲۵
وَإِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ ۚ إِنَّهُۥ حَكِيمٌ عَلِيمٌۭ ۲۵
و مسلماً پروردگار توست که محشورشان می کند؛ زیرا او حکیم و داناست.

(و همانا پروردگار تو همواست که آنها را محشور می‌کند، همانا اوست که علیم و حکیم است).

در این دو آیه با تأکید بر علم خدا که بر همه انسانها، از آغاز پیدایش آدم تا آینده ناپیدا، احاطه دارد و حکمت او از این «اختیار و ابتلاه»، به روز حشر (قیامت) توجه می‌دهد که همه انسانها علیرغم بعد زمانی و مکانی در پیشگاه او گرد آورده می‌شوند.

بخش چهارم

این بخش که از آیه ۲۶ تا ۴۸ ادامه پیدا می‌کند، به مبدا خلقت انسان و جن، و فرمان الهی برای سجده فرشتگان به بشر مربوط می‌گردد و بدنبال آن از امتناع ابلیس در سجده به بشر و تهدیدش برای اغوای انسانها و مهلت پروردگار سخن می‌گوید. در خاتمه از جهنمی که برای پیروان او فراهم شده و بهشتی که برای متقین و بندگان مخلص آماده گشته یاد می‌کند.

آیات این بخش که بدنبال آیه ۲۶: (ولقد خلقنا الانسان من صلصال من حماً مسنون)

می‌آید، روال کاملاً متفاوتی با بخش‌های قبل داشته، از تاریخ گذشته و آیات ربویی در

طبیعت، به مبدأ خلقت انسان کشیده می‌شود.

بخش پنجم

این بخش برخلاف سایر بخش‌ها فاقد حرف «لقد» می‌باشد و بجای آن فعل امر «نبی»

(آگاه ساز) در آغاز آن قرار گرفته است، از آنجایی که آیات این قسمت (از آیه ۴۹ تا ۷۹)

عمدتاً در باره حضرت ابراهیم و حضرت لوط می‌باشد، و قرآن در این سوره و در موارد

دیگری ۱ داستان ابراهیم را یک «نبأ» (خبر عظیم و فوق العاده) خوانده است، بنظر می‌رسد

این تغییر مطلع و جابجایی بخاطر اهمیت موضوع و جلب توجه بیشتر باشد.

در آغاز این بخش، قبل از این که داستان مهمانان ابراهیم را مطرح کند، دو اصل کلی و

اساسی را بیان می‌کند که آیات بعدی بر اساس آن ارائه شده است. این دو اصل عبارتند از:

۱- انی انا الغفور الرحیم

۲- وان عذابی هو العذاب الالیم.

پیامبر باید این حقیقت بزرگ را به «بندگان» اعلام نماید که اولاً خداوند بسیار

بخشنده بسیار مهربان است، ثانیاً عذابش هم عذابی دردناک است. در اینجا غفور و رحیم

بودن بعنوان صفت ثابت و دائم برای خدا شمرده شده است، درحالی که عذاب به او نسبت

داده شده و از صفات او نیست. به این ترتیب بشر با اختیار و انتخابی که دارد، به میل و اراده

خود می‌تواند به هر یک از دو مسیر نزدیک شود.

پس از بیان این دو اصل، اینک مصداق کامل و مظهر روشنی از دو بعد رحمت و

عذاب را در داستان ابراهیم نشان می‌دهد. پیام آور و جاری کننده این دو بُعد فرشتگان

هستند که رحمت را با بشارت فرزندی علیم برای ابراهیم (ع) می‌آورند و «عذاب» را برای

قوم لوط. باین ترتیب از یک طرف ابراهیم صاحب فرزندی (اسمعیل) می‌شود که تداوم

«امامت» را در ذریه او تضمین می‌نماید، از طرف دیگر قوم فاسد و منحرف لوط (به استثنای)

۱. از جمله: شعراء ۶۹ و نجم ۳۶

خاندان حضرت لوط که نجات پیدا می‌کنند) در طلوع خورشید با خروش آسمانی نابود می‌گردند. این نمونه تاریخی از دو اصل زیربنایی مهمی که گفته شد، برای کسانی که هوشمند و علامت نگر باشند، سراسر «آیه» است (ان فی ذلك لایات للمتوسمین).

در انتهای این بخش، در دو آیه اشاره کوتاهی هم به «اصحاب الایکه» (قوم حضرت شعیب) شده است و با تاکید بر این حقیقت که آنها ظالم بوده‌اند و بهمین دلیل مورد انتقام الهی واقع شدند مطلب را خاتمه می‌دهد. به نظر می‌رسد این اشاره کوتاه به دلیل نزدیک بودن خرابهها و آثار باقی مانده این قوم باشد.

و انهما (بامام مبین) آثار این دو قوم، لوط و ایکه، بر سر شاهراهی، بین مدینه و شام، قرار دارند)

بخش ششم

این بخش کوتاه که نام سوره از آن اخذ شده است، با آیه ۸۰ (ولقد کذب اصحاب الحجر المرسلین) آغاز می‌گردد. در این داستان سرنوشت تاسف آور قوم نمود را نشان می‌دهد که چگونه با اعراض از آیات خدا و بی اعتنایی به حقایق (واتیناهم آیاتنا فکانوا عنها معرضین)، دچار عذاب شدند و در صبحگاهان با خروش آسمانی، در همان خانه‌های محکم سنگی که در دل کوه کنده و با امنیت و آرامش در آن آرمیده بودند، هلاک گشتند.

بخش هفتم

۱۵ آیه آخر این سوره یکسره خطاب به پیامبر (ص) است و بازگشتی به همان مسایلی که در مقدمه سوره مطرح گردیده بود، با این تفاوت که در ابتدای سوره موضع کفار را نشان می‌داد و در خاتمه سوره، پس از ارائه آیات طبیعی و تاریخی به پیامبر و تذکرات و توجهات بیدار کننده، فرامینی برای تحمل استهزاء و انکار کافران به رسول خود می‌دهد تا در ادامه رسالت محکم و استوار باشد.

این بخش از آیه ۸۵ (و ما خلقنا السموات والارض الا بالحق و ...) آغاز می‌گردد و حرف «لقد» یکبار در سومین آیه آن (ولقد اتیناک سبعا من المثانی والقرآن العظیم) آمده است و بار دیگر در اواخر بخش (سه آیه به آخر مانده): آیه ۹۷ (ولقد نعلم انک يضیق صدرک بما يقولون) بعنوان نتیجه گیری.

در این قسمت ده فرمان بصورت سلبی (با حرف لا) و ایجابی به رسول اکرم می‌دهد و حقایقی را برای آن حضرت بیان می‌کند که به ترتیب آیات آنها را منظم می‌نماییم:

فرامین ایجابی

در روابط با مردم

۱/ به ۸۵ فاصفح الصفح الجميل

۲/ و ۸۸ و اخفض جناحک للمومنین

۳/ و ۹۴ و قل انی انا النذير المبين

۴/ و ۹۴ فاصدع بما تومر

سورهٔ انعام · آیهٔ ۱۰۶
ٱتَّبِعْ مَآ أُوحِىَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ ۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْمُشْرِكِينَ ۱۰۶
از آنچه از سوی پروردگارت به تو وحی شده پیروی کن، هیچ معبودی جز او نیست، و از مشرکان روی بگردان.

۶/ و ۹۸ فسيح بحمد ربک

۷/ و ۹۸ و ربح مى عى

۸/ و ۹۹ و عى


فرامین سلبی

۱/ به ۸۵ فاصفح الصفح الجميل

۲/ و ۸۸ و اخفض جناحک للمومنین

۳/ و ۹۴ و قل انی انا النذير المبين

۴/ و ۹۴ فاصدع بما تومر

سورهٔ انعام · آیهٔ ۱۰۶
ٱتَّبِعْ مَآ أُوحِىَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ ۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْمُشْرِكِينَ ۱۰۶
از آنچه از سوی پروردگارت به تو وحی شده پیروی کن، هیچ معبودی جز او نیست، و از مشرکان روی بگردان.

حقایق قطعی


این فرامین و حقایق که عطف بریکدیگر با هم ترکیب شده‌اند، تکلیف رسول اکرم را با استهزاء کنندگان و منکرین رسالت روشن می‌کند و او را با سعه صدری که می‌بخشد، از دخالت در کار بندگان و سلب اختیار خدادادی آنها (برای کفر و انکار) برحذر می‌دارد.


اسماء نیکوی الهی

در این سوره ۸ بار نام «رب» بصورت مضاف آمده و فقط ۲ بار نام «الله» (آیات ۶۹ و ۹۶) که در مقایسه با سایر سوره‌ها کم است. بجز این ۲ مورد، چند نام دیگر به این ترتیب در سوره آمده است: (آیه ۲۵) حکیم علیم، (۴۹) غفور الرحیم، ۸۶ (خلاق العلیم).

مجموع این اسامی با «بسم الله الرحمن الرحیم» ابتدای سوره ۱۹ نام می‌گردد. ۵ نام علیم، حکیم، غفور، رحیم و خلاق کلید راهنمایی برای فهم مضامین سوره محسوب می‌گردند.


آهنگ انتهایی آیات

سوره حجر شامل ۹۹ آیه می‌باشد که از این میان ۱۵ آیه با حرف «م»، ۲ آیه با حرف «ل» و بقیه با حرف «ن» ختم می‌شوند. آخرین کلمه آیات ۱۷ گانه، هر کدام نشانگر محتویات و موضوعات مهم سوره می‌باشد. مثل: معلوم (۳ بار)، علیم (۳ بار)، نار السموم،

رجيم (۲ بار)، جزء مقسوم، رحيم، اليم، ابراهيم، سبيل مقيم، قرآن العظيم، سجيل،

صفح الجميل.

ارتباط سوره‌های حجر و نحل (۱۶ و ۱۵)

این دو سوره را بطور واضح و آشکاری موضوع «شرک و توحید» به یکدیگر مرتبط و

متصل می‌نماید. بطوری که آیات انتهایی سوره حجر با فرمان آشکار و علنی کردن دعوت و

روی گرداندن از مشرکین جمع‌بندی و به آن حضرت اطمینان داده شده در برابر

استهزاء کنندگان او را کفایت و حفاظت خواهد کرد و مشرکینی که با خدای یکتا خدایانی

دیگر قرار داده‌اند بزودی نتیجه عمل خود را خواهند چشید. همچنین پیامبر را، که دلتنگ و

آزرده از سخنان کفرآمیز مشرکان است، به تسبیح ستایش وار اوصاف کمال ربویی و سجده

به درگاه او و عبادت تا لحظه یقین (مرگ) فرا می‌خواند.

سوره نحل نزدیک و قریب الوقوع بودن عواقب شرک و کفر را که با جمله «فسوف»

یعلمون» در سوره حجر بیان شده بود، در اولین آیه خود با عبارتی آشکارتر مورد تاکید

می‌دهد (اتی امر الله فلا تستعجلوه سبحانه و تعالی عما یشرکون) و در دومین آیه نبوت و

رسالتی را که مورد استهیاء مشرکین قرار گرفته بود (انا کفیناک المستهزئین) به عنوان

جریانی مستمر که به امر الهی، از طریق نزول فرشتگان بر بندگان خالص و موحد همواره

وجود داشته است مورد تاکید قرار می‌دهد.

بطور کلی از مقایسه و مقابله چند آیه انتهایی سوره حجر و ابتدای سوره نحل می‌توان

موضوعات مشترکی را استخراج کرد که ارتباط میان دو سوره را برقرار کرده‌اند. ذیلاً به

برخی از آنها اشاره اجمالی می‌نماییم:

۱- شرک

حجر (۹۴) فاصدع بما تومر واعرض عن المشرکین

نحل (۱) اتی امر الله فلا تستعجلوه سبحانه و تعالی عما یشرکون.

حجر (۹۶) الذین یجعلون مع الله الها آخر.

نحل (۳) خلق السموات والارض بالحق تعالی عما یشرکون

۲- تعبد و توحید

حجر (۹۹) واعبد ربک حتی یاتیک الیقین

نحل (۲) تنزل الملائكة بالروح من امره على من يشاء من عباده ان اندروا انه لاله

الانافا تقول

٣- انذار

حجر (٨٩) و قل انى انا النذير المبين

نحل (٢) ...ان انذروا انه لاله الا انا فاتقون.

٤- امر الهى

حجر (٩٤) فاصدع بما تؤمر واعرض عن المشركين

نحل (١) اتى امر الله فلا تستعجلوه ...

نحل (٢) تنزل الملائكة بالروح من امره على من يشاء ...

٥- خلقت آسمانها و زمين

حجر (٨٥) و ما خلقنا السموات والارض و ما بينهما الآ بالحق ...

نحل (٣) خلق السموات والارض بالحق تعالى عما يشركون.