برای پخشِ هر جلسه روی آن بزنید؛ پلیر همانجا باز میشود و پخش میشود.
- ۰:۰۰۰:۰۰
این بخش برگرفته از کتابِ «نظمِ قرآن» اثرِ عبدالعلی بازرگان است؛ کوششی برای نشاندادنِ پیوستگیِ آیات و ساختارِ درونیِ هر سوره، در برابرِ این تصور که چینشِ آیات پراکنده است. متنِ حاضر از بازخوانیِ نسخهٔ چهارجلدیِ کتاب فراهم شده و تنها بخشِ مربوط به همین سوره را در بر دارد.
نظم قرآن (بازرگان) — سوره ۱۵
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «حجر» (۱۵)
محتوى و وجه تسميه
سوره «حجر» ازنظر زمان نزول، اولین، و از نظر ترتیب قرار گرفتن در قرآن آخرین سوره از مجموعه سورههای ششگانهای است که با حروف مقطعه «الر» آغاز میگردد. این سوره بین سالهای ۴ و ۵ بعثت در مکه نازل شده و سیاق آن از نظر محتوائی کاملاً مشابه پنج سوره دیگری است که در این مجموعه پشت سر هم قرار گرفتهاند. مضمون این سورهها همانطور که قبلاً گفته شد، جریان تاریخی رسالت و عکس العمل اقوام و تمدنها در قبال رسولان الهی و سرنوشت هلاکت بار آنها میباشد، با این تفاوت که در این سوره عمداً به خاتم النبین (ص) و امت او عنايت شده است.
نام این سوره از آیه ۸۰ آن اخذ شده است: ولقد کذب اصحاب الحجر المرسلین (هر آینه حجریان رسولان را تکذیب کردند). حجرنام شهر یا خانههای قوم نمود بوده است که در منطقهای کوهستانی قرار داشته و مردم با حجاری در صخرهها، خانهها و شهر خود را بنا کرده بودند و با آرامش خیال از حوادث روزگار و با غرور و تکبر در آن زندگی میکردند. اما
۱. در سورههای مختلف قرآن، بشکل معماری قوم نمود که روی سنگ و صخرههای سخت انجام میشده اشاراتی شده است از جمله: فجر ۹- و نمودالدین جابوا الصخر بالواد (و قوم نمود که سنگ را در شهرسازی میبریدند) - حجر ۸۲- و کانوا ینحتون من الجبال بیوتاً (از کوهها خانههایی میتراشیدند با احساس امنیت وراحتی خیال)
اعراف ۷۴- تتخذون من سهولها قصوراً و تنحتون الجبال بیوتاً ... (شما در جاهای هموار دشت کاخهایی بنا میکنید و از کوهها خانههایی میتراشید).
شعراء ۱۴۹- و تنحتون من الجبال بیوتاً فارهین (شما از کوهها خانههایی میتراشید کامرانان)
علیرغم این استحکامات و قصرها و برج و باروها، هنگامی که اجلشان فرارسید، هیچ مانعی
جلو هلاکت آنها را نگرفت.
شاید نام حجر (که از نظر لغوی هم خانواده با حَجَر و احجار بمعنای سنگ میباشد)
به این دلیل روی این سوره گذاشته شده است که نشان دهد حتی مطمئن ترین پناهگاههای
انسان، وقتی اجل الهی برای هلاکت امتها فرارسد، کوچکترین فائده ای نخواهد داشت. این
معنا را خداوند در آیه ۷۸ سوره نساء نیز برای تنبه انسان بیان کرده است:
اینما تکونوا یدرککم الموت ولو کتم فی بروج مشیده.
هر کجا باشید سرانجام مرگ شما را فرا خواهد گرفت اگر چه در برجهای محکم
مرتفع باشید.
شگفت این که قوم شعیب را در این سوره «اصحاب الایکه» نامیده، در حالی که در
سورههای دیگر این قوم را «اصحاب مدین» یا «اهل مدین» خوانده و مأموریت حضرت شعیب
را بسوی قوم مدین معرفی کرده است. (والی مدین اخاهم شعیباً...). کلمه «ایکه» به معنای
درخت بهم پیچیده (جنگل) است. شاید بتوان گفت توجه به محیط جغرافیائی این قوم
(جنگل) و نامیدن آنها به محیط شان (اصحاب الایکه، یاران و ملازمان جنگل) بی ارتباط با
همان معنایی که در باره «اصحاب الحجر» (قوم ثمود) گفتیم نباشد، یعنی نه تنها استحکام و
استواری کوه، بلکه درهم بودن و پوشش و پناه محسوب شدن جنگل هم هرگز نمیتواند
مانع عذاب الهی برای اقوام مجرم باشد، همچنانکه اعتماد و اتکاء «ابرهه» به فیلهای جنگی
خود، برای تخریب خانه خدا نتوانست جلو عذاب الهی را بگیرد (الم ترکیف فعل ربک
باصحاب الفیل...).
در کلیه موارد فوق کلمه «اصحاب» نوعی پیوستگی و ملازمت و اعتماد و اتکال را
میرساند.
بخشهای مختلف سوره
این سوره از چند بخش بظاهر متفرق و بی ارتباط با هم تشکیل شده است. بطوریکه
درمیان آیات ابتدای سوره و انتهای آن، که مربوط به تکذیب کافران و اعراض
آنها از حقایق آسمانی و استهزای رسول خدا میباشد، مطالب مفصلی پیرامون آیات قدرت
و خلقت خدا در آسمانها و زمین و مسائل مهمی در مورد خلقت اولیه انسان و داستان
سجده ملائک و عصیان ابلیس و نقش آینده او برای اغوای آدمیان و ... مطرح شده است. این
موضوعات که با نگاهی گذرا، بیگانه و بی ارتباط با یکدیگر بنظر میرسد، پیوند و انسجام
دقیق و ظریفی با یکدیگر دارند که با کمی تفکر و تدبر آشکار میگردد. تقریباً در سر فصل
هر یک از موضوعات، هنگامی که مطلب عوض میشود و سیاق آیات تغییر پیدا میکند،
یک حرف «لقد» در ابتدای نخستین آیه هر فصل آمده است. بطوری که میتوان با استفاده از
همین اشاره، سوره را به چند بخش مستقل (ولی مرتبط) تقسیم نمود. پس از مقدمه ۹ آیه ای
این سوره، ۷ بار حرف «ولقد» (واو عطف برای ارتباط دادن مطالب) آمده است که میتوانیم
آیات ذیل هرکدام را یک مجموعه مستقل در یک سیستم هماهنگ فرض نمائیم.¹
ابتدا مقدمه و پس از آن بخشهای مختلف سوره را بررسی مینماییم:
مقدمه
۹ آیه اول این سوره بعنوان مقدمه و خلاصه ای از روح کلی سوره، از کفار همزمان با
خاتم الانبیاء (ص) صحبت میکند که چگونه پیامبر را به استهیاء گرفته او را مجنون
میخوانند و برای ایمان آوردن تفاضای نزول ملائک از آن جناب مینمایند، در این مقدمه از
یک طرف به رسول اکرم توصیه میکند متعرض اختیار و آزادی آنها نشده بگذارد به خوردن
و بهره مند شدن از دنیا مشغول باشند، از طرف دیگر به آنحضرت اطمینان میدهد برای هر
قومی کتابی معلوم است که از زمان هلاکت و اجل آن نه میتوانند پیشی گیرند و نه به تاخیر
افتند، ملائکه هم بازیجه و باطل نیستند که به دلخواه کافران نازل شوند، اگر چنین امری
تحقق پیدا کند حجت برآنها تمام شده، در صورت کفران، بدون مهلت عذاب میشوند. در
پایان این مقدمه نگرانی و اضطراب رسول را، که بیم داشت قرآن و دین و مکتب با انکار و
تکذیب کافران دستخوش فراموشی و بی توجهی شود، با این کلام اطمینان بخش فرو
مینشاند که: ما خودمان این «ذکر» (قرآن) را نازل کرده ایم و خودمان هم حفاظت کننده آن
هستیم (انا نحن نزلناالذکر و انا له لحاظفقون).
بخش اول
این بخش که با آیه: «ولقد ارسلنا من قبلک فی شجع الاولین» (پیش از تو نیز در پیروان
پیشینیان رسولانی فرستادیم) آغاز میگردد، در ۶ آیه از دیدگاه تاریخی رسالت انبیاء را بیان
میکند، که چگونه منکرین رسولان، همواره مشترکاتی در تکذیب و تمسخرشان داشتهاند و
کسانیکه شیعه و پیرو «اولین» (نسلهای قبل و آباء و اجداد) بودهاند و سنتهای آنها را
۱. البته با فرض فوق سومین بخش سوره بطور استثنائی بیش از حد مفصل شده و مطالب آن خود به دو یا سه
بخش مستقل فرعی تقسیم میشود.
«تقلید» و تبعیت میکردند به پیام رسولان ایمان نمیآوردند (لایومنون به و قدخلت) (سنه الاولین). در این سری آیات نشان میدهد پایبندی مردم به اعتقادات پوسیده آباء و اجدادی، آن چنان است که شکفت انگیزترین عجایب و معجزات هم برای تغییر آنها نتیجه نمیبخشد و آنرا سحر و چشم بندی مینامند.
بخش دوم
آیات این بخش که با آیه: «ولقد جعلنا فی السماء بروجأ و زیناها للنا ظرین» (هر آینه ما) در آسمان برجهایی قرار دادیم و آنرا برای بینندگان آراستیم) شروع میگردد و تا ۷ آیه ادامه پیدا میکند. سیاق کلی این بخش بکلی با سیاق بخش قبلی، که جنبه تاریخی داشت، متفاوت است و روال کلی آن یکسره به آیات تکوینی در آسمان و زمین منتقل میگردد. این تغییر موضوع برای توجه دادن اذهان به عظمت ملک الهی و نعمتهای بیکران خالقی است که کافران تدبير واحد او را انکار مینمایند. اگر خواسته باشیم آیات و نشانههای خلق و تدبير او را که «وحدت در كثرت» را بیان میکند مطابق آیات این بخش منظم نماییم. بترتیب ذیل میرسیم:
۱- زیبایی (زینت دادن آسمان دنیا برای بینندگان)
۲- حفاظت (حفاظت زمین با طبقات هفتگانه جو در برابر اجرام سماوی و اشعههای مرگبار رانده شده از خورشید و سیارات)
۱- گسترش زمین (منجمد و سرد شدن تدریجی زمین پس از دوران مذاب بودن، و
۲- پیدایش کوهها برای ایجاد حالت تعادل و آماده زیست گشتن آن)
۳- رويش انواع گیاهان موزون (مرحله رشد نباتات)
۴- جعل «معايش» (روزیها و وسائل زندگی) برای بشر و روزی سایر جانداران
۵- پیشکش هر خیر و رحمتی که برای ادامه حیات ضروری باشد. بمقدار اندازه و لازم (نه تخریبی و زائد)، «و ماننزله الا بقدر معلوم»
۶- ارسال بادها برای باردار کردن ابرها و انزال باران از آسمان بخاطر سیراب کردن
تشنجان و روانه ساختن آن در مخازن زیرزمینی.
۱. تکذیب کنندگان کتب آسمانی، بخصوص قرآن، در عین آن که خود را مترقی و پیشرو و روشنفکر قلمداد کرده پیام الهی را «اساطیر الاولین» مینامیدند، بشدت پایبند سنتها و فرهنگ پوسیده ملی خود بودهاند. خداوند در سوره کهف (آیه ۵۵) میفرماید: «مردم از از این که ایمان بیاورند و استغفار کنند جز «سنه الاولین» یا عذاب روبرو مانع نشده است.
و در آخرین آیه این بخش، با تأکید موکد یادآوری مینماید که همانا ما هستیم که حیات میبخشیم و میمیرانیم و ما هستیم که (پس از حیات) میراث برانیم. (وانا لنحن نحیی ونمیت ونحنالوارثون). در این آیه کوتاه با ۳ بار تاکید، ۵ مرتبه صیغه متكلم مع الغیر بکار رفته که تدبیر حیات و مرگ را بدست خدا و بوسیله فرشتگان او نشان میدهد. نتیجهای که با این آیه از این بخش گرفته میشود، در ارتباط با بیخبری و اعراض کافران، توجه دادان انسانها به خالق آسمانها و زمین و پروردگار روزی دهنده صاحب نعمت خود میباشد. تا شاید متنبه و متذکر گردند.
بخش سوم
این بخش فقط از دو آیه تشکیل شده که با عنایت بمطالب فوق، نتیجه گیری کلی محسوب میشود.
طبق معمول، این بخش نیز با حرف «ولقد» (دو مرتبه در یک آیه) آغاز میگردد:
(ما هم به نسلهای پیشین شما و هم به آیندگان علم داریم)،
سپس این نتیجه را میگیرد که:
(و همانا پروردگار تو همواست که آنها را محشور میکند، همانا اوست که علیم و حکیم است).
در این دو آیه با تأکید بر علم خدا که بر همه انسانها، از آغاز پیدایش آدم تا آینده ناپیدا، احاطه دارد و حکمت او از این «اختیار و ابتلاه»، به روز حشر (قیامت) توجه میدهد که همه انسانها علیرغم بعد زمانی و مکانی در پیشگاه او گرد آورده میشوند.
بخش چهارم
این بخش که از آیه ۲۶ تا ۴۸ ادامه پیدا میکند، به مبدا خلقت انسان و جن، و فرمان الهی برای سجده فرشتگان به بشر مربوط میگردد و بدنبال آن از امتناع ابلیس در سجده به بشر و تهدیدش برای اغوای انسانها و مهلت پروردگار سخن میگوید. در خاتمه از جهنمی که برای پیروان او فراهم شده و بهشتی که برای متقین و بندگان مخلص آماده گشته یاد میکند.
آیات این بخش که بدنبال آیه ۲۶: (ولقد خلقنا الانسان من صلصال من حماً مسنون)
میآید، روال کاملاً متفاوتی با بخشهای قبل داشته، از تاریخ گذشته و آیات ربویی در
طبیعت، به مبدأ خلقت انسان کشیده میشود.
بخش پنجم
این بخش برخلاف سایر بخشها فاقد حرف «لقد» میباشد و بجای آن فعل امر «نبی»
(آگاه ساز) در آغاز آن قرار گرفته است، از آنجایی که آیات این قسمت (از آیه ۴۹ تا ۷۹)
عمدتاً در باره حضرت ابراهیم و حضرت لوط میباشد، و قرآن در این سوره و در موارد
دیگری ۱ داستان ابراهیم را یک «نبأ» (خبر عظیم و فوق العاده) خوانده است، بنظر میرسد
این تغییر مطلع و جابجایی بخاطر اهمیت موضوع و جلب توجه بیشتر باشد.
در آغاز این بخش، قبل از این که داستان مهمانان ابراهیم را مطرح کند، دو اصل کلی و
اساسی را بیان میکند که آیات بعدی بر اساس آن ارائه شده است. این دو اصل عبارتند از:
۱- انی انا الغفور الرحیم
۲- وان عذابی هو العذاب الالیم.
پیامبر باید این حقیقت بزرگ را به «بندگان» اعلام نماید که اولاً خداوند بسیار
بخشنده بسیار مهربان است، ثانیاً عذابش هم عذابی دردناک است. در اینجا غفور و رحیم
بودن بعنوان صفت ثابت و دائم برای خدا شمرده شده است، درحالی که عذاب به او نسبت
داده شده و از صفات او نیست. به این ترتیب بشر با اختیار و انتخابی که دارد، به میل و اراده
خود میتواند به هر یک از دو مسیر نزدیک شود.
پس از بیان این دو اصل، اینک مصداق کامل و مظهر روشنی از دو بعد رحمت و
عذاب را در داستان ابراهیم نشان میدهد. پیام آور و جاری کننده این دو بُعد فرشتگان
هستند که رحمت را با بشارت فرزندی علیم برای ابراهیم (ع) میآورند و «عذاب» را برای
قوم لوط. باین ترتیب از یک طرف ابراهیم صاحب فرزندی (اسمعیل) میشود که تداوم
«امامت» را در ذریه او تضمین مینماید، از طرف دیگر قوم فاسد و منحرف لوط (به استثنای)
۱. از جمله: شعراء ۶۹ و نجم ۳۶
خاندان حضرت لوط که نجات پیدا میکنند) در طلوع خورشید با خروش آسمانی نابود میگردند. این نمونه تاریخی از دو اصل زیربنایی مهمی که گفته شد، برای کسانی که هوشمند و علامت نگر باشند، سراسر «آیه» است (ان فی ذلك لایات للمتوسمین).
در انتهای این بخش، در دو آیه اشاره کوتاهی هم به «اصحاب الایکه» (قوم حضرت شعیب) شده است و با تاکید بر این حقیقت که آنها ظالم بودهاند و بهمین دلیل مورد انتقام الهی واقع شدند مطلب را خاتمه میدهد. به نظر میرسد این اشاره کوتاه به دلیل نزدیک بودن خرابهها و آثار باقی مانده این قوم باشد.
و انهما (بامام مبین) آثار این دو قوم، لوط و ایکه، بر سر شاهراهی، بین مدینه و شام، قرار دارند)
بخش ششم
این بخش کوتاه که نام سوره از آن اخذ شده است، با آیه ۸۰ (ولقد کذب اصحاب الحجر المرسلین) آغاز میگردد. در این داستان سرنوشت تاسف آور قوم نمود را نشان میدهد که چگونه با اعراض از آیات خدا و بی اعتنایی به حقایق (واتیناهم آیاتنا فکانوا عنها معرضین)، دچار عذاب شدند و در صبحگاهان با خروش آسمانی، در همان خانههای محکم سنگی که در دل کوه کنده و با امنیت و آرامش در آن آرمیده بودند، هلاک گشتند.
بخش هفتم
۱۵ آیه آخر این سوره یکسره خطاب به پیامبر (ص) است و بازگشتی به همان مسایلی که در مقدمه سوره مطرح گردیده بود، با این تفاوت که در ابتدای سوره موضع کفار را نشان میداد و در خاتمه سوره، پس از ارائه آیات طبیعی و تاریخی به پیامبر و تذکرات و توجهات بیدار کننده، فرامینی برای تحمل استهزاء و انکار کافران به رسول خود میدهد تا در ادامه رسالت محکم و استوار باشد.
این بخش از آیه ۸۵ (و ما خلقنا السموات والارض الا بالحق و ...) آغاز میگردد و حرف «لقد» یکبار در سومین آیه آن (ولقد اتیناک سبعا من المثانی والقرآن العظیم) آمده است و بار دیگر در اواخر بخش (سه آیه به آخر مانده): آیه ۹۷ (ولقد نعلم انک يضیق صدرک بما يقولون) بعنوان نتیجه گیری.
در این قسمت ده فرمان بصورت سلبی (با حرف لا) و ایجابی به رسول اکرم میدهد و حقایقی را برای آن حضرت بیان میکند که به ترتیب آیات آنها را منظم مینماییم:
فرامین ایجابی
در روابط با مردم
۱/ به ۸۵ فاصفح الصفح الجميل
۲/ و ۸۸ و اخفض جناحک للمومنین
۳/ و ۹۴ و قل انی انا النذير المبين
۴/ و ۹۴ فاصدع بما تومر
۶/ و ۹۸ فسيح بحمد ربک
۷/ و ۹۸ و ربح مى عى
۸/ و ۹۹ و عى
فرامین سلبی
۱/ به ۸۵ فاصفح الصفح الجميل
۲/ و ۸۸ و اخفض جناحک للمومنین
۳/ و ۹۴ و قل انی انا النذير المبين
۴/ و ۹۴ فاصدع بما تومر
حقایق قطعی
- و ما خلقنا السموات والارض و ما بینهما الا بالحق
- وان الساعة لانیه
- ان ربک هو الخلاق العلیم
- ولقد اتیناک سبعم من المثانی والقرآن العظیم.
- فوریک لنسلننهم اجمعین.
- انا کفیناک المستهزئین.
- فسوف یعلمون.
این فرامین و حقایق که عطف بریکدیگر با هم ترکیب شدهاند، تکلیف رسول اکرم را با استهزاء کنندگان و منکرین رسالت روشن میکند و او را با سعه صدری که میبخشد، از دخالت در کار بندگان و سلب اختیار خدادادی آنها (برای کفر و انکار) برحذر میدارد.
اسماء نیکوی الهی
در این سوره ۸ بار نام «رب» بصورت مضاف آمده و فقط ۲ بار نام «الله» (آیات ۶۹ و ۹۶) که در مقایسه با سایر سورهها کم است. بجز این ۲ مورد، چند نام دیگر به این ترتیب در سوره آمده است: (آیه ۲۵) حکیم علیم، (۴۹) غفور الرحیم، ۸۶ (خلاق العلیم).
مجموع این اسامی با «بسم الله الرحمن الرحیم» ابتدای سوره ۱۹ نام میگردد. ۵ نام علیم، حکیم، غفور، رحیم و خلاق کلید راهنمایی برای فهم مضامین سوره محسوب میگردند.
آهنگ انتهایی آیات
سوره حجر شامل ۹۹ آیه میباشد که از این میان ۱۵ آیه با حرف «م»، ۲ آیه با حرف «ل» و بقیه با حرف «ن» ختم میشوند. آخرین کلمه آیات ۱۷ گانه، هر کدام نشانگر محتویات و موضوعات مهم سوره میباشد. مثل: معلوم (۳ بار)، علیم (۳ بار)، نار السموم،
رجيم (۲ بار)، جزء مقسوم، رحيم، اليم، ابراهيم، سبيل مقيم، قرآن العظيم، سجيل،
صفح الجميل.
ارتباط سورههای حجر و نحل (۱۶ و ۱۵)
این دو سوره را بطور واضح و آشکاری موضوع «شرک و توحید» به یکدیگر مرتبط و
متصل مینماید. بطوری که آیات انتهایی سوره حجر با فرمان آشکار و علنی کردن دعوت و
روی گرداندن از مشرکین جمعبندی و به آن حضرت اطمینان داده شده در برابر
استهزاء کنندگان او را کفایت و حفاظت خواهد کرد و مشرکینی که با خدای یکتا خدایانی
دیگر قرار دادهاند بزودی نتیجه عمل خود را خواهند چشید. همچنین پیامبر را، که دلتنگ و
آزرده از سخنان کفرآمیز مشرکان است، به تسبیح ستایش وار اوصاف کمال ربویی و سجده
به درگاه او و عبادت تا لحظه یقین (مرگ) فرا میخواند.
سوره نحل نزدیک و قریب الوقوع بودن عواقب شرک و کفر را که با جمله «فسوف»
یعلمون» در سوره حجر بیان شده بود، در اولین آیه خود با عبارتی آشکارتر مورد تاکید
میدهد (اتی امر الله فلا تستعجلوه سبحانه و تعالی عما یشرکون) و در دومین آیه نبوت و
رسالتی را که مورد استهیاء مشرکین قرار گرفته بود (انا کفیناک المستهزئین) به عنوان
جریانی مستمر که به امر الهی، از طریق نزول فرشتگان بر بندگان خالص و موحد همواره
وجود داشته است مورد تاکید قرار میدهد.
بطور کلی از مقایسه و مقابله چند آیه انتهایی سوره حجر و ابتدای سوره نحل میتوان
موضوعات مشترکی را استخراج کرد که ارتباط میان دو سوره را برقرار کردهاند. ذیلاً به
برخی از آنها اشاره اجمالی مینماییم:
۱- شرک
حجر (۹۴) فاصدع بما تومر واعرض عن المشرکین
نحل (۱) اتی امر الله فلا تستعجلوه سبحانه و تعالی عما یشرکون.
حجر (۹۶) الذین یجعلون مع الله الها آخر.
نحل (۳) خلق السموات والارض بالحق تعالی عما یشرکون
۲- تعبد و توحید
حجر (۹۹) واعبد ربک حتی یاتیک الیقین
نحل (۲) تنزل الملائكة بالروح من امره على من يشاء من عباده ان اندروا انه لاله
الانافا تقول
٣- انذار
حجر (٨٩) و قل انى انا النذير المبين
نحل (٢) ...ان انذروا انه لاله الا انا فاتقون.
٤- امر الهى
حجر (٩٤) فاصدع بما تؤمر واعرض عن المشركين
نحل (١) اتى امر الله فلا تستعجلوه ...
نحل (٢) تنزل الملائكة بالروح من امره على من يشاء ...
٥- خلقت آسمانها و زمين
حجر (٨٥) و ما خلقنا السموات والارض و ما بينهما الآ بالحق ...
نحل (٣) خلق السموات والارض بالحق تعالى عما يشركون.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: تَحَجُّرْ · سقوط بشر · قرآن · وحی · توحید · شرک. این جلسه نشان میدهد حجر در پیوند میان تَحَجُّرْ، سقوط بشر و قرآن صورتبندی میشود.