این بخش برگرفته از کتابِ «نظمِ قرآن» اثرِ عبدالعلی بازرگان است؛ کوششی برای نشاندادنِ پیوستگیِ آیات و ساختارِ درونیِ هر سوره، در برابرِ این تصور که چینشِ آیات پراکنده است. متنِ حاضر از بازخوانیِ نسخهٔ چهارجلدیِ کتاب فراهم شده و تنها بخشِ مربوط به همین سوره را در بر دارد.
نظم قرآن (بازرگان) — سوره ۲
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «بقره» (۲)
سوره بقره که بزرگترین سوره قرآن به شمار میرود، جمعاً از ۲۸۶ آیه بلند تشکیل شده است. این آیات به صورت گروههای مستقل و متشکل از چندین آیه، از سال هفتم بعثت در مکه تا آخرین سال هجرت در مدینه، یعنی در طول هفده سال، به تدریج نازل شده است، البته در خلال این سالها و در طول مدت تکمیل سوره بقره، آیات و سورههای دیگری نیز نازل گردیده و به دستور پیامبر در جایگاه مخصوص خود قرار گرفته است. به نظر نمیرسد هیچیک از سورههای قرآن در چنین گستره زمانی و با چنین تنوع و تفصیلی نازل شده باشد. بر حسب مطالعات علمی و آماری، چنین به نظر رسیده که این سوره از بیست گروه مستقل که هرکدام در مقطع زمانی معینی نازل شدهاند تشکیل گردیده است. اما این بیست گروه از نظر موضوعی مغایر با یکدیگر نیستند، بلکه آنها را (در همان بررسیهای آماری) در یک تقسیم بندی کلی قابل ادغام در پنج موضوع مشترک که هرکدام از یک یا چند گروه تشکیل گردیده به ترتیب ذیل تلقی نموده است:
| ۱- مردم شناسی و جهاد | شامل ۵ گروه | نازل شده در سالهای ۷ و ۸ بعثت |
|---|---|---|
| ۲- خلقت آدم و حکم جنگ | ۲ | اول هجرت |
| ۳- بنی اسرائیل، ابراهیم و قبله | ۱ | ۵ |
| ۴- تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع | ۷ | ۹ |
| ۵- ایمانی و آیات بلند اهل کتاب | ۵ | ۱۰ و ۱۱ |
| جمعاً ۲۰ گروه | در طول ۱۷ سال |
۱. انجام شده توسط آقای مهندس مهدی بازرگان در کتاب «سیر تحول قرآن» جلد اول جداول شماره ۱۴ و ۱۵
در این سوره و در تقسیم بندی مطالب آن در پنج موضوع، هیچیک از گروههای بیست گانه هم موضوع با یکدیگر ترکیب نشدهاند، اما نظم ویژه ای دارند که قابل مطالعه است. ١
جدول صفحه مقابل ترتیب قرار گرفتن گروههای ٢٠ گانه را در سوره بقره نشان میدهد (بر حسب محاسبات کتاب سیر تحول قرآن). همانطور که مشاهده میشود در این سوره حتی در یک مورد هم دو گروه هم موضوع زیر هم قرار نگرفتهاند. ٢ درست مثل ٢٠ کارت ٥ رنگ که به گونه ای با یکدیگر «بر» خورده باشند که نتوان دو رنگ مشابه را پشت سرهم یافت.
موضوعات پنجگانه. گرچه در ظاهر با یکدیگر بیگانه به نظر میرسند، اما اگر در مضمون و محتوای آنها تدبر و تعمقی بنمائیم ارتباط دقیق و ظریفی خواهیم یافت که انسجام و هماهنگی شگفت آور قرآن را نشان میدهد. ٣
در میان سورههای قرآن، سوره بقره به دلیل تنوع مطالب و طولانی بودن آیات آن، بیشتر به چشم ظاهری چنان بی نظم و مغشوش میآید. به نظر رسید اگر بررسی و مطالعه ای مفصل تر روی این سوره و ارتباط منطقی اجزاء آن صورت گیرد، قبول هماهنگی و انسجام در دیگر سورهها آسان تر گردد. نوشته حاضر که سوره بقره را بر حسب موضوعات کلی به ١٦ بخش تقسیم نموده است، گامی است مختصر و مقدماتی در این زمینه، امید است به توفیق صاحب کتاب نواقص و کاستیهای آن توسط برادران محقق اهل قرآن اصلاح و تکمیل گردد. در این توضیحات علاوه بر پیجویی ارتباط و انسجام آیات با یکدیگر، شرح مختصری نیز پیرامون محورهای اصلی و مقاصد کلیدی و پیامهای اساسی هر بخش داده شده است.
من الله التوفیق و علیه التكلان.
١. مثلاً موضوع رديف ٥ (آیات بلند ایمانی و اهل کتاب) همیشه همراه موضوع رديف ٤ (تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع) آمده است (قبل یا بعد از آن). نتیجه ای که میگیریم این است که مسائل ایمانی و تنذیر و تبشیر، به عبرت گیری تاریخی از اهل کتاب مربوط میباشد. همچنین رديف ١ (مردم شناسی و جهاد) با رديف ٤ و ٥ کاملاً مربوط است (چهار مرتبه با رديف ٤ و یک مرتبه با رديف ٥ آمده است). رديف ٢ (خلقت آدم و حکم جنگ) نیز هر دو بار بعد از رديف ٤ (تنذیر و تبشیر ...) آمده است و رديف ٣ (بنی اسرائیل، قبله - ابراهیم) به دنبال رديف ٢ (خلقت آدم و حکم جنگ) آمده است که از نظر زمانی و تاریخی ترتیب درستی دارد.
٢. حتی موضوع رديف ٤ که از ٧ گروه و موضوع رديف ٥ که از ٥ گروه تشکیل شده است.
٣. نه تنها در روابط منطقی موضوعات مطرح شده در یک سوره، بلکه در روابط اجزاء درونی یک گروه آیه نیز، با وجود جملات معترضه ای که در وسط آنها میآید، هماهنگی کامل وجود دارد.
ترتیب نزول آیات سوره بقره بر حسب شماره آیات
| آیات | موضوع | سال نزول | ترتیب در موضوعات پنجگانه |
|---|---|---|---|
| ۱-۱۹ | ۱ مردم شناسی و جهاد | ۷ ب | ۱ |
| ۱۹-۲۷ | ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع | ۹ هـ | ۴ |
| ۲۸-۳۷ | ۲ خلقت آدم و حکم جنگ | ۱ هـ | ۲ |
| ۳۸-۱۴۷ | ۳ بنی اسرائیل - ابراهیم - قبله | ۵ هـ | ۳ |
| ۱۴۸-۱۵۲ | ۱ مردم شناسی و جهاد | ۷ ب | ۱ |
| ۱۵۳ | ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع | ۹ هـ | ۴ |
| ۱۵۴-۱۵۸ | ۱ مردم شناسی و جهاد | ۷ ب | ۱ |
| ۱۵۹ | ۵ ایمانی و اهل کتاب بلند | ۱۰ هـ | ۵ |
| ۱۶۰-۱۸۵ | ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع | ۹ هـ | ۴ |
| ۱۸۶-۱۹۱ | ۲ خلقت آدم و جنگ | ۱ هـ | ۲ |
| ۱۹۲-۱۹۹ | ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع | ۹ هـ | ۴ |
| ۲۰۰-۲۰۵ | ۱ مردم شناسی و جهاد | ۷ ب | ۱ |
| ۲۰۶-۲۴۳ | ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع | ۹ هـ | ۴ |
| ۲۴۴ | ۵ ایمانی و آیات بلند اهل کتاب | ۱۰ هـ | ۵ |
| ۲۴۵-۲۴۶ | ۱ مردم شناسی و جهاد | ۸ ب | ۱ |
| ۲۴۷-۲۵۴ | ۵ آیات بلند ایمانی و اهل کتاب بلند | ۱۰ هـ | ۵ |
| ۲۵۵ | ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع | ۹ هـ | ۴ |
| ۲۵۶-۲۶۲ | ۵ آیات ایمانی و اهل کتاب بلند | ۱۱ هـ | ۵ |
| ۲۶۳-۲۷۵، ۲۷۶-۲۸۳ | ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع | ۹ و ۱۰ هـ | ۴ |
| ۲۸۴-۲۸۶ | ۵ آیات ایمانی و اهل کتاب بلند | ۱۱ هـ | ۵ |
گروه اول (مردم شناسی) آیات ۱ - ۲۰
سوره بقره با تعظیم کتابی که تردیدی در آن نیست آغاز میگردد و پس از آن به معرفی
سه دسته از مردم از نظر هدایت و ایمان به پیامهای آن میپردازد:
۱- متفقین، ۲- کافرین، ۳- منافقین.
در معرفی دسته اول به سه آیه و دسته دوم به دو آیه اکتفا مینماید ولی در مورد دسته
سوم به دلیل خطری که برای جامعه اسلامی دارند و پیچیدگی مواضع و مدعایشان، با شرح و
تفصیل بیشتری سیزده آیه را اختصاص میدهد. البته در این آیات که گویا در سال هفتم
بعثت و قبل از استقرار مسلمانان در مدینه و تشکیل حکومت و پیدایش طبقه فرصت طلب و
ریاکار منافقین نازل شده است، نامی از آنها برده نشده است ولی مشخصات آنها را در: اظهار
و ادعای دروغین ایمان، فریبکاری، بیماردلی، فساد در جامعه و ادعای اصلاح، بی شعوری و
نادانی، سفیه شمردن مؤمنین، دوگانگی در برخورد با مؤمنین از طریق اظهار همفکری در
حضور و استهزای در غیاب، فرو رفتن در کوردلی، خریدن کفر به بهای ایمان و ... بیان
مینماید تا مؤمنین شناخت بیشتری نسبت به کسانی که در آیندو گسترش و قدرت اسلام با
فرصت طلبی به رنگ دین در میآیند پیدا نمایند.
به نظر میرسد مهمترین محورهای این ۲۰ آیه را بتوان در دو کلمه «هدایت» و «ایمان»
مشاهده نمود و موضع و موقعیت هر یک از گروههای فوق را در قبال آن مشخص کرد.
الف- هدایت- موضوع هدایت را آیات این گروه به ترتیب ذیل درباره سه گروه فوق بیان
کرده است:
دربراره متقین؛ ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین ... اولئک علی هدی من ربهم ...
• کافران: ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوة ...
• منافقین: اولئک الذین اشتروا الضلالة بالهدی فماریحت تجارتهم و ما کانوا مهتدین.
تنها به نیروی «تقوی» است که میتوان از هدایت قرآن بهره مند شد و بر مرکب هدایت به فلاح و رستگاری رسید. کافران به دلیل آنکه در برابر هشدار بیداری بخش قرآن (انذار) از خود انفعال و عکس العملی نشان نمیدهند و بخاطر به کار نگرفتن ابزارهای شناخت (سمع و بصر و قلب) بر آن مهر تعطیل و «ختم» زدهاند، تفاوتی نمیکند که مورد «انذار» قرآن قرار بگیرند یا از آن برکنار مانند. منافقان نیز که ادعای هدایت را وسیله و دکانی برای دنیا کردهاند به دلیل فرورفتگی عمیق در طغیان و فساد و فروش دین، هرگز در این تجارت سودآیی نبوده و هدایت شده محسوب نمیشوند.
ب- ایمان- در آیات این گروه ۱۱ بار مشتقات کلمه ایمان عطف به عملکرد سه گروه فوق الذکر تکرار شده است. درمورد متقین از ایمان مستمر آنها (با فعل مضارع) نسبت به نادیده (غیب) و آنچه بر پیامبر اسلام و سایر پیامبران الهی نازل شده است یاد میکند (الذین يؤمنون بالغیب ... والذین يؤمنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک) درمورد کافران نیز به همین نحو، ولی درجهت منفی، ناباوری مستمر آنها (لایؤمنون) را تأکید مینماید، اما درمورد منافقین با تفصیل بیشتری از ادعای ایمان (بقول آمنا - قالوا امنا)، فریب دادن مؤمنان (بخادعون الله والذین آمنوا) و سفیه شمردن مؤمنین (اذاقیل لهم آمنوا کما آمن الناس قالوا انومن کما آمن السفهاء) نشانه میآورد.
گروه دوم (دعوت قرآن و نتایج اعراض یا گرایش) آیات ۲۱ - ۲۷
در آیات گروه اول نشان داده شد که تنها گروه «متقین» از میان سه گروه یاد شده در معرض هدایت قرآنی قرار میگیرند. اینک این سئوال مطرح میگردد که چگونه میتوان به «تقوی» آراسته شد؟... پاسخ این سئوال را با جمال در اولین آیه این گروه میدهد آنگاه در آیات بعدی با شرح و تفصیل بیشتری مسئله را تبیین مینماید.
در مطلع این آیات خطاب به «ناس» (نه فقط مسلمانان) اعلام مینماید که برای رسیدن به «تقوی» باید پروردگارشان را که آنها را آفریده است عبادت نمایند. دو واژه «عبادات» و «رب» کلید فهم پیام ابدی فوق میباشد. توضیح آنکه انحراف بزرگ و تاریخی بشر، شرک
در عبادت و پناه بردن به ارباب متفرق بوده است. فرعونهای روزگار همواره خود را «رب» مردم، یعنی سرور و صاحب اختیار و گرداننده امور آنها معرفی میکردند و از همه میخواستند تسلیم و مطیع مطلق آنها بوده از منویات و فرامینشان پیروی نمایند. در حالیکه «تعبد» که همان تسلیم و هموار کردن نفس برای قبول فرامین است، تنها شایسته کسی است که آفریننده همان نفس است و هرچه هست از آن او است و «ربویت» به معنای سرپرستی و تدبیر و گردانندگی امور منحصر به ذات پروردگار عالم است. به این ترتیب راه رسیدن به تقوی، شناخت نقش خداوند در گردنندگی و تدبیر عالم هستی و زندگی انسان یعنی ایمان به «ربویت» و هموار کردن نفس برای انجام دستوراتی است که خالق مقرر فرموده است (عبادت).
در آیه بعد (۲۲) زمینههای دیگری از «ربویت» پروردگار را، علاوه بر خلقت انسانها، نشان میهد تا بشر نادانی که به «انداد» پناهناده میشود، دست تدبیر مطلق او را در گسترش زمین و آمادگی آن برای حیات و حرکت موجودات، برافراشتن آسمان بلند و بی انتها، ریزش باران برکت از آسمان و رشد انواع گیاهان و محصولات و میوههایی که رزق آدمی را تشکیل میدهد، مشاهده نماید و دست از شرک بردارد.
اینک که مردم به «عبادت» دعوت شدهاند چرا باید نسبت به آنچه بر «عبد» او (عبدنا) نازل شده است تردید نمایند؟ در دو آیه بعد (۲۳ و ۲۴) که جنبه تحدی و تهدید دارد، سخن را به محور اصلی سوره که همان نقش هدایتگری کتاب است باز میگرداند و ناتوانی انسانها را در آوردن مشابه قرآن تصریح مینماید. در این آیات پیامبر را با صفت «عبد» ستوده تا هم نشان دهد با عبودیت به چه مراحلی میتوان رسید و هم مانع از شرک و ستایش بی حد یک بشر، حتی پیامبر، و انحراف از توحید گردد.
از آنجایی که آیه فوق با انذار کافران نسبت به آتشی که برای انکارکنندگان قرآن فراهم گشته ختم شده است، در آیه بعدی با بشارت مؤمنین شایسته کار به بهشت جاویدی که برخورداری بی پایان و بهره مندی بی شمار دارد آغاز میگردد و به این ترتیب دو سرنوشت مختلف را در پایان دو خط ایمان و کفر ترسیم مینماید. در این آیه سه بار کلمه «رزق» تکرار شده است و با توجه به تکرار این کلمه در آیه ۲۲ که شکر رزق را در احتراز از اتخاذ انداد برای خداوند روزی دهنده بیان مینماید، میتوان چنین استنباط کرد که رابطه ای مستقیم میان رزق آخرت با چگونگی بهره برداری از رزق دنیائی در جهت خواسته خالق وجود دارد، کما آنکه در همین آیه تصریح میگردد که اهل بهشت روزی خود را از قبل گرفتهاند (هذا
اکنون این سئوال پیش میآید که چگونه و چرا عدهای گرفتار آتش میشوند و عدهای به بهشت جاوید در میآیند؟ و چرا خداوند همه بندگان را به سعادت ابدی سوق نمیدهد؟ پاسخ را در آیه بعدی به این مضمون میدهد که خداوند با نمونه و مثالهای متنوع، از (زندگی) پشه گرفته تا بالاتر از آن، تمامی انسانها را با «ربویت» آشنا کردهاست، اما این شرط لازم با اجابت بندگان به کفایت میرسد و سعادت هر نفسی بستگی به موضعی پیدا میکند که در برابر حق اتخاذ نماید، به عنوان نمونه و مثال، در مقابل یک فراز هدایتی از موجود ناچیزی همچون پشه یا بالاتر از آن، دو نوع عکس العمل متفاوت ممکن است نشان دادهشود؛ مؤمنین از ظاهر این مثال، باطن آن، یعنی دست حکمت و تدبیر پروردگار را میبینند که چگونه در وجود پشه ریزی تجلی کردهاست و به این وسیله به «ربویت» جهان شمول و مطلق او پیمیبرند و به حقانیت آن ایمان میآورند، اما کافران که منکر غیب و پدیدههای نامحسوس برای حواس ظاهری خود هستند، هر معنا و حقیقت برتری را میپوشانند یا ندیده میگیرند و با بیاعتنائی و اعراض از آن میگذرند و به این ترتیب در برابر این مثالهای هدایتی دچار تحیر و تردید میشوند (ماذا اراد الله بهذا مثلًا) و این چنین است که عدهای هدایت و عدهای گمراه میشوند (نه آنکه پروردگار به قصد و غرض و تبعیض عدهای را هدایت و عدهای را گمراه کردهباشد). مشیت و قانونمندی حاکم بر هستی است که همچون مقررات مدرسه عدهای را قبول و عدهای را مردود میسازد. همچنانکه در مدرسه تنها بر سینه کسانی دست رد زده میشود که با غیبت از کلاس و عدم انجام تکالیف آن از مقررات مدرسه خارج شده باشند، در مدرسه هستی نیز تنها «فاسقین» از هدایت و ارشاد محروم میشوند (ما يضل به الا الفاسقین). معنای لغوی «فسق» همان خروج از حریم و محدوده مقررات شرع میباشد.
حال که سخن به «فسق» (در چارچوب فرهنگ قرآنی) رسید لازم است توضیح بیشتری دادهشود تا محصلین این مدرسه ابدی بهتر با ضوابط و مقررات آن آشنا گشته مراقب و محافظ قوانین باشند.
آیه (۲۷) سه نمونه اصلی و مهم از قانون شکنی و خروج از مقررات را که موجب خسران (رفوزگی محصل در مدرسه) میگردد بیان میدارد:
۱- نقض عهد خدائی پس از بستن آن (زیر پا گذاشتن تعهدات و مسئولیتهای فطری، عقلی و دینی که توسط شرایع و پیامبران بیان گشته).
۲- بریدن آنچه خدا بر پیوندش فرمان داده (قطع رابطه انسان با دیگران و بریدن از نظام
و سیستم هستی).
۳- فساد در زمین (ایجاد بی نظمی و بی عدالتی و ناهمآهنگی در جهت زیان عمومی) محصل بازیگوش مدرسه ابتدا از انجام تعهدات و تکالیف مدرسه سرباز میزند (مرحله اول)، پس از آن به طور طبیعی از صف شاگردان منظم و منضبط خارج شده با پیوستن به جریگه بازیگوشان دیگر به تدریج و همچنان رابطه خود را با محیط علمی مدرسه و محصلین وظیفه شناس قطع مینماید (مرحله دوم). سرباز زدن از مقررات مدرسه و بریدن از معلمين و محصلین و محیط آموزشی آن، موجب آشفتگی و هرج و مرج و ناهمآهنگی (فساد) در مدرسه میگردد (مرحله سوم). در این حالت به خاطر مصلحت سایر محصلین و حفظ حرمت مدرسه چاره ای جز طرد و اخراج عصیان کنندگان از مقررات مدرسه باقی نمیماند.
گروه سوم (مبدأ حیات و مقدمات آفرینش انسان و مراحل بعدی رشد و هدایت) آیات ۲۸ + ۳۹
در آیات قبل (از ابتدا تا اینجا) بحث از شناخت گروههای سه گانه مردم در قبال هدایت قرآنی و دعوت توحیدی و بیان سرنوشت نهایی دو دسته اجابت کنندگان و انکار کنندگان این دعوت بود. اینک برای آنکه منکرین این حقيقت و ناسیسان نعمت هدایت را هشدار دهد و بیدار نماید، آنها را متوجه بدیهی ترین دلیل برای قبول قرآن و لزوم هدایت و ارشاد بندگان از طریق انزال کتب و ارسال رسل مینماید، و این دلیل جز این نیست که مرحله هدایت در راستای مراحل مختلف و متعددی است که به اطوار گوناگون بر این مخلوق برگزیده گذشته است. چگونه ممکن است آدمی نقش خداوند را در پیدایش خود نادیده بگیرد در حالیکه از عناصری بیجان حیات یافته، سپس میمیرد، باردیگر زنده میشود و سرانجام به سوی او رجعت مینماید؟ مگر غیر از این است که این مراحل حیاتی، حرکت رو به کمالی را نشان میدهد که مراحل و لحظات آن نیازمند تدبير و تربیت (ربوبیت) پروردگاری میباشد که علم و قدرتش همه چیز را فراگرفته است؟ پس با این هدایتهای تکوینی چه جای انکار هدایت تشریعی است؟
کیف تکفرون بالله و کنتم امواتاً فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییكم ثم الیه ترجعون. پس از این مقدمه، به معرفی خالقی که طی مراحل و مقدمات مختلف زمینه آفرینش را فراهم ساخته میپردازد، اگر آدمی نیک بنگرد که حیاتش از کجا آغاز شده و چگونه به این مرحله رسیده و به کجا منتهی میشود و به چه غایتی رجعت مینماید، از راه طی شده به راه باقیمانده پی میبرد و استوار در راه مستقیم حرکت مینماید.
آیه (۲۹) از فراهم شدن زمینههای حیات در زمین آغاز مینماید. برای پیدایش موجود
تکامل یافتهای همچون آدمی، ابتدا لازم بود زمین ناآرام و لرزان از زلزله آتشفشانها و متلاطم از امواج اقیانوسها آرام گیرد و از آذرخش آسمان اولین نشانههای حیات در سادهترین شکل خود در کرانههای اقیانوسها پدید آید تا به تدریج در طول صدها میلیون سال چرخه حیات آهنگ سریع تری به خود گیرد و انواع موجودات تکامل یافته و پیچیدهتر که زمینه و مقدمه و در خدمت پیدایش تکامل یافتهترین نوع، یعنی آدم بودند در صحنه حیات ظاهر شوند (هوالذی خلق لكم ما فی الارض جمیعاً) و اینک همه آنچه در زمین است در خدمت موجودی قرار گرفته که باید به سوی خدا حرکت نماید.
پس از آنکه زمین برای پذیرش حیات مهیا گردید، فضای پیرامون آن برای محافظت از عناصر حیاتی و مراقبت از آن در برابر عناصر و اشعههای کیهانی مزاحم و مخل حیات آماده گردید و آنچنان که در سورههای دیگر به تفصیل بیان گشته، هفت طبقه محافظ محکم بر آن پوشانده شد (ثم استوی الی السماء فسویهن سبع سموات و هو بکل شیء علیم).
اینک زمینههای پیدایش کامل ترین انواع و جعل خلیفه در زمین با تفویض اختیار و آزادی، که شرط لازم برای تداوم رشد و کمال این موجود برتر میباشد از هر جهت فراهم شده است. محصلی که کلاسها و دروس مدرسه را باتمام میرساند خود معلم و مدرس نسلهای بعدی میگردد و برای ایفای مسئولیت، اختیار کافی میگیرد. اینک او با آشنائی با «اسماء» و فراگرفتن «علم» میتواند «کلمات» هستی را دریافت کند و با خودجوشی و خلاقیت گامهای سریع تری در راه رشد و کمال بردارد.
آیات ۳۰ تا ۳۹ ماجرای جانشینی این موجود برتر را در زمین شرح میدهد. شرح دقیق این آیات که کلید فهم بسیاری از مفاهیم و مقاصد قرآنی میباشد از حوصله این مختصر و از صلاحیت این قلم خارج میباشد، همینقدر به محورهای مختصات آن اشاره میگردد تا ارتباط آن با آیات قبل و بعد روشن گردد.
این آیات با یادآوری خاطره شکوهمند آگاهی دادن پروردگار به فرشتگان از دست اندرکاری خود در جهت قرار دادن جانشینی در زمین آغاز میگردد که استفهام و استعجاب آنها را برمیانگیزد. همچنانکه مسئولیت و اختیار مدیریت بخشیدن به یک کارمند تازه وارد با هوش و استعداد و میدان عمل گسترده بخشیدن به او برای سرپرستی و ادارة مؤسسه، تعجب و ناباوری کارمندان قدیمی را که فاقد چنین صلاحیت هستند برمیانگیزد و به ناچار از یادآوری مراتب خوش خدمتی و وظیفه شناسی خود مینماید. آنگاه همچنان که مدیر مؤسسه دلائل برگزیدگی و اختیار و مسئولیت دادن به کارمند جوان و با استعداد را برای سایر کارمندان توضیح میدهد تا قانع شوند و به مدیریت او تن دهند، خداوند علیم و
حکیم از آموختن «اسماء» به آدم یاد میکند که علم او را نسبت به جهان هستی فراتر از فرشتگان خواهد برد. پس از آگاهی و اعتراف فرشتگان به چنین امتیازی که از اختیار آدمی و امانتی که بر او عرضه شده ناشی میشود، از آنان خواسته میشود که در اختیار رشد و کمال او قرار گیرند (مفهوم سجده ملائک به آدم) و جز ابلیس که از این کار سرپیچید و بزرگی طلبید همه در خدمت آدمی قرار گرفتند.
و اینک با فرمان الهی، آدم با همسرش در بهشت اسکان یافته و مورد اولین آزمایش و امتحان عزم و اراده، یعنی «تقوی» قرار میگیرند. با وسوسه شیطان آدم و همسرش در اولین تجربه اختیار دچار لغزش میشوند و صلاحیت برخورداری از محیط بهشتی را که خداوند در برنامه و مشیت خود برای آنها مقدر کرده بود از دست میدهند. به این ترتیب از چنان مرتبه و مقامی در محیط بهشتی، به قرارگاه زمینی «هبوط» مینمایند و برای کسب صلاحیت و شایستگی احراز مجدد چنان مقامی، به همت و اراده خود، مهلت و مدتی در زندگی با برخورداری از امکانات دنیائی میگیرند.
البته «آدم» تأثیر تربیتی این تجربه و خطا را پذیرفت و به کلماتی از پروردگارش دست یافت و توانست توبه و بازگشت نماید که خداوند بس توبه پذیر مهربان است (آیه ۲۷)، آن بزرگوار از خطا عبرت گرفت و توبه و جبران کرد. اما ابناء او که در هبوط زمینی باقیمانند و نسلهای بعد همچنان مخاطب این پیام هستند که هرگاه از پیام هدایت پیام آوران او که هر از چندی خواهند آمد پیروی نمایند، ترس و اندوهی (از زندگی در آن مهبط و سرنوشت بعدی) بر آنان نخواهد بود، و البته کسانیکه این حقایق را ندیده بگیرند و آنرا انکار نمایند (کفر و تکذیب) ملازم و مصاحب آتشی خواهند گردید که (درنتیجه عملکرد و مکتسبات خودشان) در آن جاوید خواهند ماند.
دو آیه انتهایی این گروه که از «هدایت» الهی، یعنی بیانات و کتبی که رسولان از جانب خدا میآورند، و کفر و تکذیب نسبت به «آیات» یاد میکند، درحقیقت بازگشتی به اولین آیات این سوره میباشد که هدایت قرآن را برای متفقین و ناباوری و نفاق کافران و منافقان بیان مینماید. به این وسیله پیام ابدی آفریدگار به آدمی را به هنگام هبوط به زمین برای پیروی از هدایتی که از جانب او خواهد آمد با مصداقی برای معاصرین آخرین پیام آور، در پیروی از قرآن تأکید مینماید.
گروه چهارم (تجربه تاریخی بنی اسرائیل) آیات ۴۰ - ۱۲۲
پس از آیات مربوط به آفرینش و گزینش انسان و ماجرای اولین ابتلا و امتحان آدمی در
در برابر وسوسه شیطان، در این سری آیات که طولانی ترین بخشهای سوره بقره را تشکیل میدهد و گویا به صورت یکپارچه در پنجمین سال هجرت نازل شده است ، تجربه تاریخی اولین امت بزرگ تاریخ را در چهارچوب همان برنامه و مشیت الهی بیان مینماید. چنین تفصیل و تشریحی که به داستان بنی اسرائیل داده شده است، برحسب آنچه از پیامبر اکرم نقل شده و در لابلای همین آیات نیز مکرر بیان گشته، برای عبرت گیری مسلمانان است تا از لغزشگاههای امتهای پیشین حذر نمایند و تجربیات آنها را آویزه گوش نمایند.
الگوئی را که در داستان اسکان آدم و همسرش در بهشت و هبوط از آن به دلیل لغزش، در بخش گذشته نشان داد، در این گروه آیات، تعمیم و تفصیل میدهد و تکرار آنرا در ابعادی گسترده در امت بنی اسرائیل به نمایش میگذارد. ذیل مشابهت این دو جریان را با مقابله و مقایسه آیات مربوط به هریک در جدولی نشان میدهیم:
| موضوع | داستان آفرینش انسان | داستان بنی اسرائیل |
|---|---|---|
| برخورداری اولیه از انواع |
فکلوا منها حیث شئتم رغدا | (۳۵) و قلنا یا آدم اسکن انت وزوجک
الجنة فکلا منها رغدا حیث شئتم | (۵۸) و اذ قلنا اد خلوا هذه القریه
| آیات متعدد در نهی بنی اسرائیل | (۳۵) ولا تقر با هذه الشجره | آیات متعدد در نهی بنی اسرائیل |
|---|---|---|
| (۵۷) و ما ظلمونا و لکن |
کانوا انفسهم یظلمون | (۳۵) فتکونا من الظالمین | ظالم شدن |
| (۵۹) فبذل الذین ظلموا قولاً غیر الذی ... | (۳۶) فاز لهما الشيطان عنها | لغزش و نافرمانی |
|---|---|---|
| (۶۱) اهبطوا مصراً | (۳۶) و قلنا اهبطوا | هبوط |
| (۶۱) ذلک بما عصوا و کانوا يعتدون | « بعضكم لبعض عدو | دشمنی و تعدی در زمین |
| (۶۱) فان لكم ماستلم | « و لكم في الارض مستقر و متاع الى ... | بهره مندی موقت در زمین |
| (۵۴) ... فتوبوا الی بارثكم ... |
فتاب عليكم انه هو التواب الرحيم | (۳۷) فتلقی آدم من ربه کلمات
فتاب عليه انه هو التواب الرحيم | توبه و باز گشت به راه |
| (۴۱) امنا بما انزلت
مصدقاً لما معكم | (۳۸) ... فاما یا تیتكم منی
هدی فمن تبع هدای | راه رهائی |
| (۶۲) ... ان الذین آمنوا ...
ولا خوف عليهم ولا هم یحزنون | (۳۸) ... فمن تبع هدی فلا
خوف عليهم ولا هم یحزنون | رفع خوف و حزن |
تجزیه تحلیل و تقسیم بندی گروه چهارم
از آنجایی که قسمت مربوط به بنی اسرائیل در این سوره مفصل ترین قسمتهای آن بوده و ٨٣ آیه به آن اختصاص داده شده است، لازم است برای فهم محورهای کلی و موضوعات متنوع این قسمت، به تجزیه و تفکیک فرعی تری میان مطالب آن، برحسب سیاق سخن بپردازیم. اتفاقاً کیفیت بیان موضوعات و شیوه ارائه آیات به گونه ای است که به راحتی میتوان تفاوت تقسیمات فرعی را پیدا نمود، از جمله تکرار پانزده مرتبه حرف «اذ» (به یاد آور زمانی را که...) در ابتدای برخی آیات این قسمت، و سه بار تکرار جمله «یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم»¹ نظم خاصی به آن بخشیده است که راهنمای کار میباشد. به طور خلاصه آیات این گروه را برحسب سیاق و سبک سخن به ١١ دسته به شرح ذیل تقسیم کرده ایم.
١-٤ (آیات ٤٠ تا ٤٥) عهد و پیمانهای الهی
آیات این قسمت از خطاب «یا بنی اسرائیل ...» (آیه ٤٠) آغاز و به همین خطاب (در آیه ٤٦) که ابتدای قسمت دیگری را نشان میدهد ختم میشود. اصولاً تکرار این جمله خطابی در هر قسمت سرآغاز مطلبی جدید را خبر میدهد و تفاوت قسمتها را برحسب مطلبی که پس از جمله «یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم»، در نیمه دوم آیه آمده است میتوان دریافت.
اولین آیه این قسمت که پس از جمله فوق بر وفای به عهد الهی و بیم داشتن انحصاری و مستمر از او (... و اوفوا بعهدی اوف بعهدکم و ایای فارهبون) تأکید کرده به خوبی محتوی و مضمون آیات آنرا که شرح عهد و پیمانهای خدائی است نشان میدهد. این عهود را که از
١. آیه (٤٠) یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و اوفوا بعهدی اوف بعهدکم و آیای فارهبون
(٤٦) و انی فضلتکم علی العالمین و اتقوا یوما لا تجزی
نفس عن نفس شیئاً ولا يقبل منها شفاعة ولا يؤخذ منها عدل ولا هم ينصرون.
(١٢٢) یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و انی فضلتکم علی العالمین و اتقوا یوما لا تجزی
نفس عن نفس شیئاً ولا يقبل منها عدل ولا تنفعها شفاعة ولا هم ينصرون.
چهارده موضوع تشکیل شده و نیمی از آن جنبه سلبی (نفی و نهی) و نیمی دیگر جنبه ایجابی (مثبت واجب) دارد در آیات این قسمت به شرح ذیل میتوان مشاهده کرد. عهد و پیمانهای سلبی تماماً با حرف منفی «لا» آغاز شده یا با انحصار «ایای» و سیاق و مضمونی که آنرا میرساند مشخص شدهاند.
پیمانهای ایجابی
۱- پیمانهای سلبی
۱- به خاطر داشتن نعمتهای خدا (اذکروا نعمتی)
۱- نترسیدن از کسی جز خدا (ایای فارهبون = لا ترهبون الا الله)
۲- وفای به عهد الهی (واوفوا بعهدی ...)
۲- اول کافر نبودن به قرآن (ولا تکونوا اول کافر به)
۳- ایمان به کتاب مصدق (وامنوا بما انزلت مصدقاً معکم)
۳- نفروختن آیات به بهای اندک (ولا تشتروا بآیاتی ...)
۴- اقامه صلوة (واقيموا الصلوة)
۴- پروانداشتن از کسی جز خدا (ایای فاتقون = لا تتقوا الا الله)
۵- ایتاء زکوة (واتوا الزکوة)
۵- نپوشاندن حق به باطل (ولا تلبسوا الحق بالباطل)
۶- رکوع در صف مؤمنین (وارکعوا مع الراکعین)
۶- عدم کتمان آگاهانه حق (ولا ... تکتموا الحق بالباطل)
۷- استعانت از دو عامل صبر و صلوة (استعینوا ...)
۷- احتراز از توصیه مردم به حق و فراموشی خود (اتآمرون الناس بالبر ... افلا تعقلون = لا تنسون انفسکم)
آیات فوق که خطاب به بنی اسرائیل معاصر پیامبر خاتم (ص) میباشد به گونه ای تفصیل همان نهی «ولا تقربا هذه الشجره» در داستان «آدم» (ع) میباشد و نعمتهای هدایتی پروردگار را یادآور میشود.
۲-۴ (آیات ۴۶ تا ۷۴) نعمتهای فضیلتبخش
آیات این قسمت نیز که با جمله: «یابنیاسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم...» آغاز میشود، دستهای دیگر از نعمتهای الهی را که بر قوم بنیاسرائیل ارزانی داشته است برمیشمرد. اگر در قسمت قبلی نعمات هدایتی و ارشادی پروردگار را یادآور میشد، در این قسمت نعمتهای ویژهای را که بر قوم بنیاسرائیل، ازمیان اقوام مختلف روی زمین در آن روزگار، اختصاصاً ارزانی داشته است برمیشمارد. از آنجایی که چنین عنایتی در زمان خود موجب فضیلت و برتری این قوم نسبت به اقوام و تمدنهای معاصر شده بود در انتهای آیه فوق (یا بنیاسرائیل اذکروا...) تأکید کرده است که: «و انی فضلتکم علی العالمین» و لازمه یادآورشدن به چنین نعماتی همانطور که در آیه بعد تصریح مینماید، پرواداشتن از روزی است که کسی برای کسی نه کاری انجام میدهد، نه شفاعتی پذیرفته میشود، نه جایگزین و بدلی گرفته میشود و نه کسی یاری میشود:
و اتقوا يوماً لاتجزی نفس عن نفس شيئاً ولا يقبل منها شفاعة ولا يؤخذ منها عدل ولا هم ينصرون
پس از آیه فوق، با ۱۲ مرتبه تکرار حرف «اذ» در ابتدای آیات مربوطه، یادآور ۱۲ خاطره بزرگ از مصادیق مهم نعمتهای الهی در تاریخ گذشته بنیاسرائیل میگردد. این آیات همانند آیات قسمت قبل خطاب به بنیاسرائیل معاصر پیامبر اسلام (ص) است. امّا با این تفاوت که توجه به سابقه تاریخی و گذشته این قوم در دوران حضرت موسی (ع) دارد.
ذیلاً این ۱۲ نعمت را به طور خلاصه ذکر میکنیم:
۱- آیه ۴۹ - نعمت نجات بنیاسرائیل از آل فرعون که با سربریدن پسران و زندهنگه داشتن دختران عذاب سختی بر آنها میپشاندند.
۲- ۵۰ - نعمت شکافتن دریا و نجات بنیاسرائیل و غرق آل فرعون.
۳- ۵۱ - نعمت عفو بنیاسرائیل پس از آنکه به دنبال اعتكاف چهل شبه حضرت موسی در کوه طور گوسالهای را به پرستش گرفتند.
۴- ۵۳ - نعمت ایتاه کتاب و فرقان به حضرت موسی برای هدایت مردم.
۵- ۵۴ - نعمت پذیرش توبه بنیاسرائیل پس از فرمان موسی (ع) برای کشتن نفوس خویش و توبه به درگاه خدا.
۱. جالب اینکه تعداد اسباط بنیاسرائیل نیز ۱۲ تیره بوده است
نعمت زنده کردن مجدد بنی اسرائیل پس از آنکه به دلیل تقاضای ۶
نابخردانه شان در رؤیت خدا دچار صاعقه شدند و پس از آن ابر
آرام بخشی بر آنها سایه افکن نمود و طعامی (من و سلوی) بر آنها
پیشکش کرد تا از طیبات روزیهای او بخورند و ظلم نکنند.
آیه ۵۷ و ۵۸ - نعمتی که بر آنها در فرمان داخل شدن «قریه» و خوردن آزاد و با اشتها از ۷
روزیهای آن ارزانی داشت و آنها سفارش او را دراینکه با حالت سجده
(مطیع) و استغفار وارد شهر شوند، رعایت نکردند و ظالمانه مرتکب
فسق (قانون شکنی) و خروج از حریم مقررات شدند.
نعمت آب گوارائی که خداوند پس از دعای حضرت موسی برای «باران»، ۸
بر آنها ارزانی داشت و با شکافتن ۱۲ چشمه از دل کوه آبشخور هر
گروهی را اختصاصاً مشخص نمود تا آنرا بشناسند و با خوردن و
آشامیدن از رزق خدا در زمین فساد نکنند.
آیه ۶۰ تا ۶۲ - نعمت اجابت دعا و درخواست آنها برای تنوع طعام، پس از آنکه نسبت ۹
به یک نوع غذای ساده بی صبری نشان دادند و بهتر را با پست تر مبدل
ساختند و به این ترتیب با واردشدن به «شهر» و «هبوط» در آن، گرچه
به درخواستهای (پست و مادی) خود رسیدند، اما گرفتار ذلت و
مسکنت و بازگشت به غضب الهی شدند. چرا که آنها همواره (در شهر
نشینی قبل از رشد و تربیت یافتن در صحرا با زندگی ساده) نسبت به
نعمتهای الهی ناسیباسی و کفران کرده، پیامبران او را به ناحق
میکشتند، چرا که اصولاً اهل عصیان و تجاوز و تعدی بودند.
۱۰ آیه ۶۳ تا ۶۶ - نعمت فضل و رحمت خدا بر بنی اسرائیل در اخذ میثاق و رفع طور بر
فراز آنها تا آنچه را به آنها داده بود (توراه) جدی و محکم بگیرند و
محتویات آنرا به خاطر داشته باشند شاید اهل تقوی گردند. و اگر فضل و
رحمت خدا بر آنها نبود، به دلیل پشت کردنشان (به کتاب) بس زیانکار
میشدند. از آثار این نعمت، اینکه خداوند با شناخت تعدی کنندگان
آنها از حرمت (کارکردن برای دنیا) در روز شنبه، آنها را به دلیل تقلید و
دنباله روی میمون صفتانه شان از قانون شکنان اولیه، مشمول خصلتها و
خلقیات همان حیوان ساخت و مسخ نمود و این جریان عبرتی برای
آگاهی حاضران و آیندگان و اندرزی برای پرهیزکاران قرار داد.
۱۱ آیات ۶۷ تا ۷۱ نعمت راهنمائی کردن بنی اسرائیل برای ذبح کردن یک گاو (گویا برای) اینکه با قربانی کردن آن تعلق و دلبستگی فوق العاده آنها به گاو که زمینه و موجب شرک و انحراف بوده بریده گردد (ولی آنها با ایرادهای بیجای) (بنی اسرائیلی) از این کار طفره میرفتند و با بهانه جوئیهای واهی و پرسشهای غیر ضروری کار را به تدریج بر خود مشکل ساختند.
۱۲ آیات ۷۲ تا ۷۴ نعمت احیاء نفسی که بنی اسرائیل به قتل رسانده بودند تا بر آنها «آیه» ای باشد و به عقل آیند. آنها گرچه این قتل را کتمان کرده و به یکدیگر نسبت میدادند، ولی خداوند با راهنمائی اینکه آنرا (گویا گاو) ذبح شده را به مقتول بزنند، مرده را زنده و راز مکتوم را (با شهادت او) علیه قاتل) برملا ساخت، با وجود چنین آیه و برهانی، دل های آنها به جای انعطاف در جهت استغفار، سخت شد مانند سنگ یا از آن سخت تر، چرا که به هر حال سنگ در برابر عوامل جوی ممکن است یکی از این حالات را نشان دهد: ۱- نهر هائی از آن (با منفجر شدن) جاری شود، ۲- با دو نیمه شدن آبی از آن خارج شود ۳- (حداقل در اثر سرما و یخبندان و نفوذ آب) از بلندی ارتفاعات با خشیت خدا از هم پاشیده و به نیروی باد و باران به صورت خاک و خورده سنگ به درهها «هبوط» نماید.¹
۳-۴ (آیات ۷۵ تا ۸۲) جمله معترضه - ویژگیهای بنی اسرائیل به دنبال شمارش نعمتهای پیکران الهی در قسمت قبل و بیان ناسپاسی و سنگ دلی و بی تفاوتی بنی اسرائیل در برابر آن، در این قسمت به عنوان جمله معترضه ای رشته کلام را قطع کرده مسلمانان را مخاطب قرار میدهد و میپرسد با این بی تأثیری و انعطاف ناپذیری که این قوم در گذشته طولانی خود داشتهاند و با این سوابق انکار و ناباوری که در برابر حقایق روشن از خود نشان دادهاند، چگونه انتظار دارید حقانیت شما را باور کنند و
۱. در این تمثیل زیبا سه حالت مختلف که به ترتیب تأثیر پذیری انسان را در برابر حق و ذکر خدا نشان میدهد تبیین شده است. حالت اول انسان هائی را نشان میدهد که در برابر حقایق متقلب و متحول و منفجر شده چشمههای علم و عرفان و اخلاق ... از آنها جاری میشود، حالت دوم کسانی را نشان میدهد که بالاخره از خود خیر و خدمتی نشان میدهند و به جای انفجار درونی حداقل انشقاق (دو نیمه شدن) پیدا میکنند. حالت سوم از کسانی نشانه میدهد که اگر خیر و خدمتی بروز نمیدهند، حداقل از قله کبر و بلند پروازی و خود بینی با خشیت خدا تواضع و فروتنی مییابند و این حداقل تأثیر پذیری است.
به شریعت شما گرایش پیدا نمایند؟ آنگاه برای آنکه معرفی کامل تری از این قوم کرده باشد به مواردی از انحراف ایمانی و اخلاقی آنها اشاره مینماید:
۱- شنیدن کلام خدا و تحریف آگاهانه آن پس از دریافتن و شناختن (خیانت آنها ناشی از ناآگاهی نیست).
۲- دورویی در اظهار ایمان به هنگام ملاقات با مؤمنین، و اعتراض و انتقاد به هم مسلکان خویش در خلوت، که چرا اطلاعات دینی خود را که خداوند مختص آنها بیان داشته، برای مسلمانان بازگو کردهاند تا روزی علیه آنها به عنوان برهان و سندی برای خیانت و انحراف نزد پروردگار به کار برند. گویا نمیدانند که خداوند نیازی به گواهی بندگان ندارد و خود بر نهان و آشکار آنها آگاه است.
۳- بی سواد و بی خبر (امّی) بودن بسیاری از آنان نسبت به کتاب دینی خود که جز افسانهها و آرزوهائی خرافی چیزی از آن نمیدانند و جز گمان و پندار از حقیقتی پیروی نمیکنند.
۴- نوشتن مطالبی از جانب خود و نسبت دادن آن به خدا (تراوشات فکری و فقهی خود را برای فریب مقلدین صد درصد خالص و خدائی معرفی کردن) تا به این وسیله با کالای دین بهای ناچیزی به دست آورند. پس وای بر آنها، پس وای بر آنها از آنچه با دستهایشان مینویسند و وای بر آنها از آنچه (با فروش دین) به دست میآورند.
۵- ادعای غرور آمیز و خودپسندانه ای که: آتش (عذاب جهنم) جز چند روزی با ما تماس پیدا نخواهد کرد! باید از آنها پرسید مگر عهدی در این مورد با خدا بسته اید که خداوند وعده اش را خلاف نکند یا اینکه حرف نامربوطی میزنید که خود نمیفهمید؟ به دنبال بیان ویژگیهای پنجگانه فوق که عمدتاً به کتاب دینی (تورات) آنها برمی گردد و جدی نگرفتن و بی خبری از آنرا نشان میدهد، در دو آیه انتهایی این قسمت رابطه سرنوشت نهایی هر نفسی را با عملکرد و مکسبات او نشان میدهد.
الف - سرنوشت بد: بلی من کسب سیئة و احاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون.
ب - سرنوشت خوب: والذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک اصحاب الجنة هم فیها خالدون.
۴-۴ (آیات ۸۳ تا ۸۶) یادآوری پیمانها و پیمانشکنیها
پس از آیات قسمت قبل که به عنوان جمله معترضهای سیاق سخن و خطاب آنرا تغییر داده بود، بار دیگر بنی اسرائیل مخاطب قرار میگیرند و کارنامه ناسیباسی گذشتهشان همچون صفحات یک کتاب ورق میخورد، در قسمت (۲-۴) به نعمتهای ویژهای که بر این قوم ارزانی شده بود، در ۱۲ مورد اشاره کردیم. اینک بار دیگر، با دو بار تکرار حرف «اذ» از پیمانشکنی آنها در برابر میثاق الهی سخن میگوید. در این فصل که در ابتدای آن باز هم نام بنی اسرائیل به عنوان آغاز مطلب تکرارشدهاست، از میثاقی که شامل هفت بند بوده است یاد میکند و در همه موارد پیمانشکنی این قوم را متذکر میگردد. ذیلاً این میثاق و هفت بند آن مشخص میگردد:
| اذ اخذنا میثاقکم | |
|---|---|
| ، لاتعبدون الا الله | ۱- توحید |
| ، و بالوالدین احساناً وبذی القربی و الیتامی والمساکین | ۲- احسان |
| ، و قولوا للناس حسناً | ۳- سلوک نیکو |
| ، و اقیموا الصلوة | ۴- بپاداشتن نماز |
| ، واتوالزکوة | ۵- پرداخت زکات |
لاتسفکون دما کم
پنج بند نخست را که عمدتاً جنبه مثبت و ایجابی دارد، ذیل یک میثاق قرار داده و دو بند بعدی را که جنبه سلبی دارد و در ارتباط با مخالفین داخلی است، ذیل میثاق دیگری (با تکرار حرف «اذ») که گویا ناظر به دوران بعدی بنی اسرائیل و گسترش تفرقه و اختلاف در آن امت باشد قرار داده است.
آیه ماقبل آخر این بخش که بسیار طولانی تر از سایر آیات آن میباشد، باردیگر
پیمان شکنی این قوم را این چنین شرح میدهد:
سپس همین شماها یکدیگر را میکشید و گروهی از خودهایتان را از خانه هایشان، با
پشتیبانی گناه آلود و ستمگرانه یکدیگر، اخراج و آواره میکنید، شما این کار حرام را علیه
یکدیگر انجام میدهید، درحالیکه اگر دشمن آنها را باسارت گرفته بود حاضر بودید
(به خاطر تعصب قومی) برای آزادی ایشان فدیه بدهید. آیا به برخی از دستورات کتاب خود
ایمان دارید و برخی را منکر هستید؟ پس جز خواری در زندگی دنیا چه نتیجه ای برای چنین
عملی متصور است؟ (این تازه جزا و نتیجه دنیائی آنها است) و روز قیامت به بدترین عذاب
برگردانده میشوند (چرا که خدا از آنچه میکنند بی خبر نیست.)
در آخرین آیه ریشه این انحراف و انحطاط را که همانا دنیاپرستی و فروش آخرت با
متاع دنیا است مورد تأکید قرار میدهد.
۵-۴ (آیات ۸۷-۸۸) دوران انبیاء پس از حضرت موسی (ع) تا حضرت عیسی (ع)
این دو آیه عملکرد بنی اسرائیل را در دوران پس از حضرت موسی (ع) تا دوران بعثت
پیامبر خاتم (ص) به طور خلاصه و اجمال نشان میدهد. در این دوران گرچه رسولان
متعددی برای هدایت این قوم فرستاده شدند و حتی رسولی همچون عیسی بن مریم (ع) که
با روح القدس تأیید شده بود بیناتی (انجیل و معجزات هدایتگر) برای آنها آورد، با این حال
این قوم به راه نیامدند که هیچ، بلکه رسولان را از آنجائی که موافق تمایلات نفسانی و هوی و
هوس خویش نمییافتند یا تکذیب میکردند و یا میکشتند و چنین اظهار میداشتند که
گویا دلهایشان از فهم آنچه آنها میگویند در غلاف (پوشش) است (مطالب آنها را درست
درک نمیکنند) ولی حقیقت این بوده که به دلیل کفرشان از رحمت خدا دور شده و استعداد
ایمان را جز مختصری ازدست داده بودند.
۶-۴ (آیات ۸۹-۹۲) دوران نزول قرآن
در این چهار آیه موضع گیری منفی بنی اسرائیل را در برابر کتابی (قرآن) که تصدیق
کننده (نه معارض و متضاد) کتاب ایشان (توراه) بود، علیرغم آنکه خود قبل از نزول این
کتاب از خداوند طلب فتح و پیروزی علیه کافران میکردند، نشان میدهد. با این حال
همینکه رسولی، با مشخصاتی که برای آنها معلوم بود، مبعوث گردید، او را انکار کردند.
علت این انکار جز این نبود که به دلیل حسد و تعصب قومی و نژادی نمیخواستند قبول
کنند فضل خدا بر کسی جز خودشان نازل شده باشد و به این وسیله به جای پیروی از آنچه خدا نازل کرده و تسلیم به آن، نفس خویش را به قیمت خود محوری و انحصارطلبی فروختند و در نتیجه این عملکرد، به خشمی مضاعف (از ناحیه خدا و خلق) گرفتار شدند و به دلیل کفرشان دچار عذاب خوارکننده گشتند (مضمون آیه ٩٠)
اینها را وقتی به کتاب خدا (قرآن) دعوت میکنند، ادعا مینمایند که تنها به آنچه بر خودشان نازل شده (تورات) ایمان دارند و به این وسیله به آنچه پس از تورات آمده، علیرغم آنکه تصدیق کننده آن است، کفر میورزند. واقعیت امر این است که به کتاب خودشان نیز اعتقادی ندارند. چرا که اگر براستی مؤمن بودند نمیبایست پیامبران خدا را میکشتند و پس از موسی، با اینکه دلائل روشنی برای هدایت آورده بود، گوساله پرست شوند و به خود و دیگران ظلم کنند (مضمون آیات ٩١ و ٩٢)
٧-٤ (آیات ٩٣ تا ١٠٣) ریشهها و علل نفسانی انکار قرآن
آیات این قسمت به نظر میرسد عمدتاً در صدد بیان چرائی و چگونگی انکار آیاتی است که بر پیامبر خاتم (ص) نازل شده است. ذیلاً ریشهها و عوامل این ناسپاسی و کفران را به ترتیبی که در آیات آمده است استخراج مینمائیم:
الف - آنها نسبت به کتاب خودشان هم حالت نافرمانی و بی اعتنائی دارند چه رسد به کتابهای دیگر.
در آیه ٩٣ مجدداً از پیمانی که توأم با ترس و تهدید (برافراشتن کوه طور) از بنی اسرائیل برای جدی و محکم گرفتن کتاب و گوش دل دادن به آن شده بود یاد میکند و اعتراف آنها را به شنیدن و نافرمانی کردن بازگو مینماید. ریشه این انحراف جز این نبود که عطش عشق و علاقه قلبی خود را به «گوساله» سیراب کرده و احساس تشنگی و رغبتی به حق نمیکردند.
ب - غرور جاهلانه دینی، حرص بر دنیا و برخورداری از آن، جان دوستی و میل به زندگی جاوید.
سه آیه ٩٤ تا ٩٦ بر ویژگیهای فوق که از عوامل و ریشههای اصلی انکار هر حقیقتی میباشد تصریح مینماید.
آنها خود را قوم سوگلی و برگزیده خدا تصور میکردند و خانه آخرت را مختص و منحصر به خویش میدانستند. لازمه چنین اعتقادی این است که انسان آرزو کند هرچه زودتر دنیای فانی را ترک کرده و به خانه جاوید و مجلل خویش نزد معشوق باز گردد
اگر محصلي با معلم و مدير و مدرسه و مقررات و ... مخالف باشد، مخالفت مسئول مؤسسه آموزشی را عليه خود برانگیخته و اخراج میگردد. به همین نحو کسی که با خدا و فرشتگان و پیامبران و جبرئیل و میکائیل عداوت نماید، ناشکری و ناسپاسی (کفران) نموده و خداوند گرداننده این نظام نیز برای او جز عداوت خیری حاصل نخواهد کرد (مضمون آیه ۹۸)
آنچه بر پیامبر خاتم (ص) نازل شده، نشانههای بسیار روشنی از هدايت است. بنابراین هیچگونه بهانه و عذری برای انکار آن وجود ندارد و جز فاسقان (کسانی که از حریم و حدود مقررات الهی خارج شدهاند) آنرا انکار نمیکنند (آیه ۹۹).
فاسقان چه کسانی هستند و کدامین کار آنها فسق شمرده میگردد؟ آیه بعد فسق آنها را همین پیمان شکنی مستمر و پشت سر انداختن عهد و قرار هائی معرفی مینماید که (با خدا و مردم) میبندند و مرتباً از تعهد و مسئولیت آن خارج میشوند (معنای فسق). و همینکه رسولی (حضرت عیسی یا حضرت محمد) تصدیق کننده آنچه با خودشان است (تورات) به سویشان آمد، به عادت همان بی اعتنائی سابقه دار، گروهی از آنها، انگار که اصلاً خبری و علم و اطلاعی ندارند، کتاب خدا را پشت سر (به جای دستورالعمل مقابل) انداختند!
اینک این سئوال مطرح میگردد که آنها با دور افکندن کتب آسمانی و حقایق روشن الهی، پس به چه چیز رو آوردند و از چه چیز تبعیت کردند؟ ... آیه بعد (۱۰۱) نشان میدهد. که چگونه بنی اسرائیل صراط مستقیم را گم کرده و به افسانه هائی که شیاطین گمراه کننده از صراط مستقیم درباره ملک سلیمان همی خواندند دل دادند و از آن پیروی کردند.۱. آنها به جای تبعیت از آیات روشنی که رسولان آوردند، از موهومات و سحر و جادوئی که گمراهان ریشه آنرا به حضرت سلیمان نسبت میدادند! پیروی کردند و با کج فهمی شگفتی هائی که در حکومت سلیمان وجود داشت، فرهنگ قدیم بابل را که آمیخته با جادو و طلسم و چشم بندی بود زنده کردند. (آیات ۱۰۱ تا ۱۰۳ این انحراف را شرح میدهد).
براستی اگر آنها، به جای این بیراهه رفتنها، ایمان راستینی میآوردند و (از گناه) پروا میداشتند مسلماً بهره آنها، اگر میدانستند، نزد خدا بسی بهتر و برتر بود (آیه ۱۰۳)
۴-۴ (آیات ۱۰۴ تا ۱۱۰) عبرت گیری مؤمنین
۱. برای توضیحات بهتر و بیشتر میتوانید به تفسیر پرتوی از قرآن مرحوم طالقانی ذیل همین آیات مراجعه نمائید.
در حالیکه آنها بخاطر عملکرد و آرزوهای دنیاپرستانه شان هرگز چنین آرزوئی نمیکردند و بر عکس، حريص ترین مردم، حتی حريص تر از مشرکین، نسبت به هر زندگی (با عزت یا ذلت) بودند! بطوریکه بسی دوست میداشتند ای کاش میتوانستند هرکدام هزار سال عمر کنند! با اینکه چنین عمری نیز مصون دارنده آنها از عذاب (نتیجه کردارشان) نیست و خداوندی که بینای به اعمال انسان است با مرور زمان آنرا فراموش نمیکند.
ح - دشمنی با جبرئیل
هر مدرسه ای بر حسب کلاسهای متعدد خود، معلمين متعددی دارد که در عین تفاوت در تخصصها و تواناییها، با یکدیگر وحدت نظر و هدف دارند و هریک گوشه ای از نیاز تعليماتی و تربیتی محصلین را در سالها و دورههای مختلف تأمین مینمایند. حال اگر دانش آموزی با دلبستگی و تعلق تعصب آمیز به کلاس و معلم واحدی بخواهد در برابر انتقال و جابجایی و تغییر و تکامل مقاومت نماید و با معلم جدیدی که برای رشد و رهائی او آمده دشمنی نماید، درحقیقت با کسی که جز خیر و مصلحت او هدفی ندارد دشمنی نکرده است، بلکه دشمنی او با مدیر مدرسه، اداره آموزش و پرورش، وزیر فرهنگ و وزارت خانه ای است که چنین مقرر داشتهاند و اصلاً با نظام آموزشی و سیستم تعليماتی کل مملکت است که چرا تسليم تمايلات ناشی از تنبلی او نشدهاند!
آیات ۹۷ تا ۹۹ ریشه تعصب و تعلق بنی اسرائیل را نسبت به شریعت خود، علیرغم آنکه عموماً به آن عمل نمیکردند، نشان میدهد. شاگردان زرنگ و کوشای کلاس از آنجائیکه به محتوای دروس بیش از قالب و شکل و فرم و رنگ کتابها اهمیت میدهند، روح علمی و جان کلام کلاس و معلم را تعقیب کرده و به راحتی تغییر و تفاوتی را که در جهت رشد و کمال باشد میپذیرند. امّا شاگردان عقب افتاده به همان ظواهر و قالبها و تشریفات و تماشاها دلبسته و اسیر میگردند و میگندند.
اینک امین وحی (جبرئیل) قرآن را بر قلب پیامبر نازل کرده است. او سرخود و مستقلاً این کار را نکرده است که بنی اسرائیل با او دشمنی بورزند، نزول قرآن به «اذن خدا» بوده است، پس دشمنی آنها به خدا برمی گردد. ثانیاً آنچه نازل کرده تصدیق کننده چیزی است که قبلاً نازل شده، پس چه جای انکار و اعتراض است؟ در برابر کسی یا چیزی میتوان موضع گرفت که قصد رقابت و عداوت داشته باشد. ثالثاً این کتاب برای هدایت نازل شده است. آیا با هدایت هم سزاوار است مخالفت کردن؟ رابعاً بشارت است برای مؤمنین، و اگر کسی براستی مؤمن باشد آیا میتواند از بشارت خشمگین گردد؟
هفت آیه ۱۰۴ تا ۱۱۰، هفت پیام عبرت انگیز برای مؤمنین دارد. از این به بعد مخاطب آیات تغییر میکند و هشدار «یا ایها الذین آمنوا» ایمان آورندگان به شریعت محمدی (ص) را مخاطب قرار میدهد. ذیلاً این هفت پیام را به طور خلاصه به ترتیبی که در آیات مربوطه آمده است استخراج مینمائیم:
۱- مؤمنین نباید همچون ناسپاسان اهل کتاب خودمحوری داشته رعایت حالشان را از رسول طلب نمایند، بلکه باید اصلاح خویش را مدنظر داشته از او بخواهند به آنها نظر ارشادی و تربیتی نماید، پس از آن گوش دلشان شنوای نصایح او باشد و از او اطاعت نمایند (بعد تسلیم شدن به حق، نه حق را برای خود خواستن).
۲- مؤمنین باید بدانند که ناسپاسان اهل کتاب و مشرکین هرگز دوست نمیدارند خیری از جانب پروردگارشان بر آنها نازل گردد، درحالیکه خداوند رحمتش را بر هرکس بخواهد، مطابق مشیتش اختصاص میدهد و خداوند صاحب فضل بزرگی است. نتیجه این پیام توجه و توکل مؤمنین به خدا و فضل و رحمت او، و ترک تبعیت از کافران و اتخاذ ولایت و مودت آنها است. (بعد روابط خارجی و برقراری مناسبات سیاسی و اجتماعی با بیگانگان).
۳- مؤمنین باید بدانند، خداوند بر هر کاری توانا است، پس اگر آیه ای را یکسره بردارد یا از یادش ببرد، بهتر از آن یا مانندش را میآورد، (تغییر شرایع و تکمیل احکام آنها دلیلی بر نارسائی و نقص ذاتی شریعت قبلی نیست بلکه رشد انسانها زمینه تفصیل و تکمیل احکام را فراهم میسازد – بعد اعتقاد به سلسله تکاملی شرایع و احکام و ایمان به قدرت کمال آفرین پروردگار).
۴- مؤمنین باید بدانند که ملک آسمانها و زمین منحصراً برای خدا است و به جز او برای آنها دوست سرپرست و یاوری نیست (بعد توحید عملی در ولایت و احتراز از اتخاذ ولایت بیگانگان و دست نیاز و یاری به سوی آنها دراز کردن).
۵- هرگز شایسته نیست مؤمنین، آنچنان که پیروان حضرت موسی از آن حضرت (در رؤیت آشکار خدا، در رفاه طلبی و تنوع در طعام و ...) درخواست میکردند، درخواست نمایند. اینکار ناسپاسی و مبدل ساختن ایمان به کفر است که موجب گمراهی از راه خدا میگردد (بعد تسلیم به حق و تبعیت از رسول و خود را برای حق نه حق را برای خود خواستن).
۶- در پیش گرفتن شیوه «عفو» و «صفح» در ارتباط با اهل کتاب، علیرغم تلاشی که بسیاری از آنها برای بازگرداندن مسلمانان به کفر دارند و حسادتی که حتی پس از آشکار
شدن حق و شناختن آن، از درونشان نسبت به آنها میورزند. (بعد اراده عملی در صبر و
سلوك اجتماعی و رعایت حلم و تقوی در ارتباط با مخالفین).
٧- توجه به درون (به جای برون) و پرداختن به اصلاح خود (به جای نسبت دادن نواقص
و نارسائی به دیگران) از طریق اقامه دسته جمعی نماز که در صفوف فشرده مؤمنین و رابطه و
روکردن به خدا فاصلهها از بین میرود و دل ها مرتبط میگردند و از طریق پرداخت زکوة که
موجب پاکی و پرورش نفس و آزادشدن آن از تعلقات دنیا میگردد و ایجاد محبت و
پیوستگی در جامعه مینماید. و از طریق چشم داشتن به آینده و آخرت و دریافتن نتایج و
تلاشهای سازنده و سودمند.
٩-٤ (آیات ١١١ تا ١١٨) باز هم ادعاهای و اظهارات واهی
در این آیات که با نقل قول از بنی اسرائیل، ادعای واهی و بی اساس آنها را ابطال
مینماید، عمدتاً سه زمینه اصلی انحراف این قوم را (هر سه بار با جمله «قالوا») شرح میدهد.
الف - ادعای اختصاصی و انحصار بهشت برای یهود و نصاری. آنها برای این آرزوی
خود ساخته برهان و دلیلی نداشتند در حالیکه راه رسیدن به بهشت رو کردن تسلیم وار
به خدا و احسان (ایمان و عمل صالح) است.
ب - اختلاف درونی یهود و نصاری با یکدیگر (علیرغم وحدت قومی و نژادی و
دینی). آنها با اینکه کتاب را تلاوت میکردند و میبایست در سایه آن برادروار زندگی
میکردند، یکدیگر را نفی مینمودند و ارزشی برای هم قائل نمیشدند، (همچنانکه
اشخاص نادان معاصر پیامبر چنین میکردند) و خداوند در روز قیامت در آنچه اختلاف
میکنند حکم خواهد کرد.
آیه ١١٤ نیز آثار و نتایج چنین نگرشی را که همانا تعصب دینی و نفی ارزشهای
معنوی دیگران و مانع شدن از مساجد و تخریب عبادتگاههای آنها است نشان میدهد و در
آیه ١١٥ علیرغم چنین تنگ نظری و کوردلی، تابش خورشید عالم تاب حق را به رخ آنها
میکشد تا بفهمند رحمت الهی فراگیر و عام است و به هر طرف رو بگردانند همانجا روی
خدا است.
ج - انحراف از توحید و شرک در عبادت - آیات ١١٦ تا ١١٨ که باز هم با کلمه «قالوا»
آغاز میگردد، به اصلی ترین انحراف این قوم (و عوام الناس نادان و بی خبر اعراب و دیگران)
اشاره مینماید که خدا را در تنگ نظری خود در قالب تصورات بشری معرفی میکردند و
برای او فرزند قائل میشدند (تثلیث).
۱۰-۴ (آیات ۱۱۹ تا ۱۲۱) پیامی برای پیامبر
این سه آیه که در انتهای آیات مفصل (۸۰ آیه) مربوط به بنی اسرائیل آمده است، با تغییر خطاب و سیاق سخن و التفاتی از غایب (بنی اسرائیل در گذشته تاریخ) به حاضر (پیامبر آخر الزمان)، تکلیف آن حضرت (و مسلمانان) را در برابر این قوم روشن میسازد و ویژگی آنها را از نظر انکار رسالت نوین، یا ایمان به آن تشریح مینماید.
اولین سخن به پیامبر تأکید بر حقانیت رسالتش میباشد (انا ارسلناک بالحق) تا با روحیهای استوار و محکم رسالت دشوار خود را از طریق بشارت و انذار ادامه دهد و بداند که مسئول گمراهان نمیباشد (نیازی نیست برای هدایت آنان متوسل به اجبار و اکراه شود).
دومین پیام، آب پاکی است که بر انتظار ایمان آوردن این قوم ریخته میشود و تأکیدی است بر اینکه یهود و نصاری هرگز از آن حضرت راضی نخواهند شد، مگر آنکه از شیوههای آنها پیروی نماید. وظیفه پیامبر در برابر چنین درخواستی اعلام این حقیقت است که هدایت فقط همان هدایت خدائی است (افکار و نظریات بشر ساخته آنان را انکار نماید) و بداند که اگر از نظریات هواپرستانه آنان، پس از آنکه علم و آگاهی یافته است، پیروی نماید، برای او از جانب خدا هیچ سرپرست و یاوری نخواهد بود.
و سومین پیام، امیدی است که علیرغم آن نا امیدیها، به پیامبر داده میشود. با آنکه اکثریت یهود و نصاری با خودمحوری و تعصب، منتظر تبعیت حق از هواهای خود هستند، اقلیتی از آنان که کتاب را شناخته و در قلب و روحشان پیامهای بیدارگر آن را جذب کردهاند، آنچنان که شایسته کتاب است تلاوتش خواهند کرد و به راستی به آن ایمان خواهند آورد. و منکرین نیز، با ناسپاسی و کفران، نه بر خدا و خلق او، که بر خود خسران وارد خواهند کرد.
۱۱-۴ (آیات ۱۲۲ و ۱۲۳) پیام پایان بخش بند بنی اسرائیل
دو آیه انتهایی مبحث مربوط به بنی اسرائیل، تکرار دو آیهای است که در ابتدای آیات مربوط به شمارش نعمتهای فضیلت بخش بر این قوم (آیات ۴۶ و ۴۷) آمده بود. به این ترتیب در آغاز و انجام داستان بنی اسرائیل، آنها را یادآور نعمتهای فراوانی میکند که خداوند به این وسیله آنها را بر عالمیان برتری داده بود. شکر چنان نعماتی، همانطور که در آغاز سخن یادآوری گشت، پرواگرفتن از روزی است که هیچ نفسی به جای دیگری جزا داده نمیشود، نه معادل و جایگزینی قبول میشود، نه شفاعت و واسطهای سود میدهد و نه
کسی یاری میشود.
۵- ابراهیم، الگو و اسوه انسان (آیات ۱۲۴ تا ۱۴۱)
پس از آیات طولانی فصل گذشته در یادآوری نعمتهای فراوانی که به بنی اسرائیل در طول تاریخ پر فراز و نشیب آن ارزانی گردید، و شرح ناسپاسیها و پیمان شکنیهای مکرر و مستمر این قوم، در این سری آیات که ازنظر تاریخ نزول نیز همزمان با آن میباشد، به معرفی کسی که بنی اسرائیل ادعای انتساب و پیروی از او را دارند میپردازد تا اختلاف و انحراف آنها را نشان دهد. این شخص کسی جز حضرت ابراهیم (ع) نیست که همواره در هر سوره ای از قرآن، به تناسب سیاق سخن، الگوی یکی از کمالات انسانی معرفی شده است، و در این سوره نیز از آنجایی که خودخواهی و دنیاپرستی بنی اسرائیل در اشکال و انواع مختلف آن مطرح و مذمت شده است، لازم بوده درجهت مخالف نیز، اسوه ای برای دگرخواهی و خداپرستی نشان داده شود تا انسانهای حق طلب مدل مجسمی برای پیروی داشته باشند. در برابر تنگ نظری و خودبینی فاحشی که در آیات قبل از بنی اسرائیل شرح داده شد، در این آیات سعه صدر و عمق بینش ابراهیم را که از «تسلیم» او به پروردگار ناشی شده بود نشان میدهد. بطوریکه در همین آیات محدود، هفت بار کلمه «تسلیم» و مشتقات آن به کار رفته است:
آیه (۱۲۸) ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امة مسلمة لک ...
(۱۳۲) و وصی بها ابراهیم بنیه و یعقوب ... الا و انتم مسلمون.
(۱۳۶) قولوا امّا بالله و ما انزل الينا ... و نحن له مسلمون.
هرچند بنی اسرائیل رحمت و اسعه ربوبی را در حلقه تنگ تعصبات قومی و نژادی
۱. آخرین آیه مربوط به بنی اسرائیل با آیه ۴۷ که در ابتدای شرح نعمات آمده است تفاوت مختصری دارد که باید در آن توجه و تدبر نمود، هر دو این آیات به دنبال آیه «یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و انی فضلتکم علی العالمين» آمده است.
آیه ۱۲۳ - « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « «
خود خلاصه و محدود میکردند، در این آیات دعاهای بلند و بلیغ ابراهیم را بیان مینماید که از مرز زمان و مکان گذشته برای بشریت آینده آرزوهای بلند پروازانه مینماید و برانگیخته شدن انسانی را دعا میکند که در قرون آتیه آیات قدرت ربویی را بر مردم تلاوت کند و تعلیم و تزکیه شان نماید. او در دعاهای خود که تماماً با تکیه بر نام «رب» ادا گردیده است، در عوض آنکه برای خود چیزی بخواهد، امنیت و برکت و روزی برای مردم محروم میخواهد و هدایت آنها را با تجدید بنای «بیت» پایه گذاری مینماید. تنها چیزی که برای خود و فرزندش طلب مینماید اقبال پروردگار و ارائه مناسک است تا بتوانند «تسلیم» مطلق او گردند و به او بازگشت نمایند.
*
مطالب این فصل را که از ۱۸ آیه تشکیل شده است میتوان در چهار بند به شرح ذیل مورد بررسی قرار داد:
الف - طرح اجمالی موضوع و تعیین اهداف و برنامهها - دو آیه ۱۲۴ و ۱۲۵ به طور کلی مسئله را مطرح میسازد. ابتدا از ابتلای بزرگ ابراهیم به کلمات ربویی و آزمایش سخت او برای طی طریق رشد و کمال و موفقیت کاملی که در «اتمام» این امتحانات به دست آورد یاد میکند و جعل امامت را در زمینه چنین شایستگی و لیاقت و ذریه صالح آن مطرح مینماید.
اکنون که انسان نمونه ای با گذر از مراحل سخت «ابتلاه» به مقام امامت رسیده و «اسوه» تمام» در ارزشهای انسانی گشته است، بر دیگران است که اگر میخواهند به سعادت و نجات برسند از او پیروی نمایند. امّا از آنجائی که همواره خطر شرک و شخصیت پرستی در کمین انسان است، خداوند پیروی از ابراهیم را در رو کردن به خانه ای که او برای زنده نگهداشتن «توحید» بپا کرد قرار داده است تا تجلی ارزش هائی را که در وجود ابراهیم (ع) متبلور شده بود در مناسک و آداب و شعائر این خانه بیابند و به همین خاطر در آیه (۱۲۴) بلافاصله پس از یادآوری ابتلای ابراهیم (ع)، از قراردادن این خانه برای مراجعه دائمی «ناس» و امنیت آن در میان قبائل وحشی مجاور و پاکیزه نگهداشتن آن برای طواف کنندگان و ... سخن میگوید.
ب - دعاهای بلند ابراهیم - در این قسمت که شامل آیات ۱۲۶ تا ۱۲۹ میباشد دعا و درخواستهای ابراهیم را از پیشگاه پروردگار شرح میدهد. در این دعاها که ابتدا به صورت متکلم وحده (با ذکر کلمه ربّ)، سپس به صورت جمع (ربّنا) به اتفاق اسمعیل (ع) بیان شده است، اندیشههای بلند این دو انسان برگزیده را نشان میدهد. تکرار نام «رب» در این آیات
که بیانگر ایمان به توحید در ربوبیت است با توجه به اینکه مردم آن عصر در باورهای
شرک آمیز خود، علیرغم اعتقاد به خالق و صانع بودن «الله»، تدبیر عالم انسانها را
به فرشتگان و یا عوامل دیگری نسبت میدادند، جالب توجه است.
ج - تداوم رسالت در ذریّه ابراهیم (ع) (آیات ۱۳۰ تا ۱۳۴) - در این ۵ آیه ابتدا مراتب
تصفیه و تسلیم ابراهیم را خاطرنشان میسازد و همین پالایش نفسانی را که موجب
برگزیدگی او در دنیا و پیوستنش در آخرت به جرگه صالحان شده است به عنوان بالاترین
دلیل برای میل و رغبت به ابراهیم و پیروی از او میشمارد که جز سبک نفسان از آن دوری
نمیکنند، سپس تداوم چنین تسلیم و تعبدی را در آیات ۱۳۲ تا ۱۳۴ در چند نسل از ذریه
ابراهیم مورد تأیید قرار میدهد، پیمان و تعهدی که نسل اندرنسل به یکدیگر توصیه و تأکید
میکردند؛ ابراهیم به اسمعیل و اسحق، اسحق به یعقوب، و یعقوب به فرزندان.
آخرین آیه این قسمت نتیجه گیری و جمع بندی جامعی است از آنچه درباره این
بزرگواران گفته شده، خطاب به آیندگان و نسلهای آتی، که آنها صحنه حیات را ترک کردند
و رسالت خویش را به اتمام رساندند، اینک نوبت نسلهای جانشین و پیروان راستین آنها
است که چراغ هدایت آنها را در تسلیم و تعبد توحیدی فروزان نگه دارند، دستاورد آنها
به سود خودشان و دستاورد ما به سود خودمان است.
د - امت ناخلف بنی اسرائیل (آیات ۱۳۵ تا ۱۴۰) - پس از معرفی پیشگامان صالح در
ذریه ابراهیم، در این آیات نسلهای ناخلف بعدی را که تعلیمات و تلاشهای آنها را ضایع
کردند معرفی و مذمت مینمایند، آنها که خود را یهودی یا نصرانی مینامند، علیرغم
بلند نظری و سعه صدر انبیاء امت خود، ادعای انحصار ایمان و هدایت مینمایند و با
تنگ نظری دیگران را نفی مینمایند، آنها حتی ابراهیم (ع) را که آزاد از تعصبات قومی و
نژادی و حق گرای شرک ستیز بود، همرنگ و هم مسلک خود میشمرند و او را به خود
اختصاص و انحصار میدهند.
در این آیات مسلمانان را به عبرت گیری از این قوم هشدار میدهد و توصیه مینماید
برخلاف تعصبات قومی و نژادی آنان، اعلام نمایند که ما به همه آنچه بر پیامبران الهی نازل
شده است ایمان داریم و فرقی میان رسولان او قائل نمیشویم.
آنچه در این چند آیه جلب نظر میکند تکرار سه مرحله ای جملات: نحن له مسلمون،
نحن له عابدون، نحن له مخلصون، میباشد که مسلمانان وظیفه دارند در مجادله و محاجّه با
اهل کتاب بر آن تأکید نمایند. در ضمن آخرین آیه این بخش (تلک امة قد خلت ...) که ناظر
به عملکرد سوء امت بنی اسرائیل است، عیناً تکرار آیه ۱۳۴ میباشد که ناظر به عملکرد
نیکری بابه گذاران این امت است.
۶- هدفگیری و سمت یابی (۱۴۲ تا ۱۵۲)
محور اصلی بخش گذشته در سه زمینه: ابتلاه و امامت و ادعیه حضرت ابراهیم (ع)، برافراشتن بنای توحید و بالاخره ادعاها و انحصارطلبیهای بنی اسرائیل در انتساب به آن حضرت جریان داشت. به این ترتیب پس از معرفی ابراهیم به عنوان انسان نمونه ای که در مدرسه توحید و تسلیم، همه امتحانات را با موفقیت کامل طی کرده و به مقام امامت (الگوی پیش رو) نائل شده و معرفی خانه ای که او بنا کرده به عنوان مکانی که مردم باید از هر بیراهه ای به آن بازگشت و اقبال نمایند و از زندگی بانی آن که به طور سمبلیک در مناسک حج متبلور شده درس حیات و حرکت بگیرند، اینک در این آیات به طور متمرکز و مؤثری بر مسئله «قبله» و «رسالت جهانی مسلمانان» در سایه چنین جهت گیری و سمت یابی، و جبهه گیری اهل کتاب در برابر این تغییر جهت تأکید مینماید.
منظور از «قبله»، تنها جهت جغرافیائی مخصوص نیست و روکردن به آن تنها جانب صورت و جسم را به آن گرداندن نمیباشد، قبله جهت و هدفی است که روی روح و جان و درون را به آن متوجه میسازند و سمت و سوئی است که راه زندگی را توجیه مینماید. از این نظر آنچه مردم کعبه آمال قرار داده و به آن «اقبال» مینمایند میتوان «قبله» آنان نامید، هرچند سلاطین جور را «قبله عالم» نامیده و دربار و دستگاه آنها را «مثابه» خود نمایند، یا آنکه ارباب زر و زور و تزویر را خانه امید و آرزوهای خود قرار دهند. برای بنی اسرائیل، بیت المقدس با سوابق طولانی تاریخ اش یادآور مفاخر و دوران مجد آنها بود و با رو کردن به آن، به جای زنده کردن خاطره پیامبران پیشتاز و پیروی از آنها، افتخارات و امتیازات قومی خود را به رخ میکشیدند و ادعای انحصار در ایمان و هدایت میکردند. چنین قبله ای برای قومی که رسالتش در سرزمین خود پایان میپذیرد کفایت میکند، اما برای مردمی که باید بار رسالت جهانی «امت وسط» را به دوش گیرند، قبله دیگری که از محدوده مفاخر قومی و نژادی فراتر بوده و متناسب و همآهنگ با هدفهای جهانی باشد نیاز است، قبله ای که به تناسب تکمیل نبوت (در درون پیامبر خاتم) آثار هدایتی کامل تری داشته باشد. و چنین است که با فرمان رو کردن به سوی مسجدالحرام به پیامبری که به فطرت و ضمیر آگاه خود قبله قومی بنی اسرائیل را همآهنگ با رسالتی که به عهده اش گذاشته بود نمیدید، و با بیتابی و انتظار، آسمان و حی را نظاره میکرد، راه جدیدی گشوده میگردد.
گرچه مشرق و مغرب از آن خدا است و برای او زمان و مکان یا بیت المقدس و مسجدالحرام تفاوتی نمیکند، اما همین تغییر جهت وسیله ای است تا مردمی را از جمود و
تعصبات قومی و نژادی متوجه ارزشهای برتر توحیدی نماید. قبله قریش و اعراب
شبه جزیره در ابتدا همان کعبه بوده، اما کعبهای خالی از محتوی و آلوده به شرک و بت پرستی
جاهلیت. چنین قبلهای نمیتوانست کوچکترین تحولی برای مسلمانان بیافریند، برای همین
هم خداوند در ابتدا قبله مسلمانان را بیت المقدس قرار داد تا در این آزمایش میزان تعلق و
دلبستگی آنها به فرهنگ و سنتهای جاهلی و خانه مفاخر قومی و نژادی معلوم گردد و
هدایت یافتگانی بتوانند با آزادشدن از بندهای عصبیت ملی و قبیلگی خود را آماده جهش
تعالی بخش نمایند. وقتی آثار و رسوبات مخرب فرهنگ جاهلیت از دلها شسته شد و خود
را از کعبه آلوده به شرک آزاد کردند، این بار راحت تر میتوانند از بیت المقدس تغییر جهت
داده مجدداً به مسجد الحرام، اما با نگاه و نیتی متفاوت از گذشته، اقبال نمایند. اکنون این
خانه، گرچه همان خانه است، اما جهت و جاده دیگری را ارائه میکند و جاذبه و جمال
جدیدی را جلوه میدهد، اینک این قبله باید مبنای تحول روحی نو مسلمانان باشد و با
الهام از پایه گذار آن و ذریه پاکش که عهده دار تداوم رسالت او شده، مسئولیت جهانی خود
را ایفا نمایند.
کلماتی که در این سری آیات به کار رفته است عمدتاً بیانگر هدف و حرکت به سوی آن
میباشد که به دفعات در خلال مضامین آن به کار رفته است، ازجمله:
قبله (جهت و جائی که به آن رو میکنند) ۶ بار
وجه (جبهه و روى مقابل هرچیز) ۶ بار
ولی ۱ (گرداندن روى خود از جهتى به جهت دیگر) ۷ بار
شطر (در راستا و امتداد چیزى - جهت و سوى) ۴ بار
مثابه (مكانى که بعد از هر انحراف و بيراهه به آن رو میکنند)
آیات این بخش را بر حسب سیاق آن میتوان در سه زمینه خلاصه کرد:
سه آیه مقدمه آن طرح مسئله و شرح ماجرا میباشد که از ایراد گیری مردم فرومايه و
بی خردی که از امت ابراهیم روى گرداندهاند، نسبت به مسلمانان در مورد تغییر قبله از
بیت المقدس به مسجد الحرام شروع میشود و به دنبال آن حکمت و اسرار این دگرگونی را
که شاهد و واسط شدن مسلمانان برای مردم عالم از طریق توجه به قبله توحید ابراهیمی و
تبعیت از رسول میباشد، همچنین شناخت پیروان راستین رسول از بازگشت کنندگان
به سنتهای تعصب آمیز جاهلی، نشان میدهد و بالاخره در سومین آیه تغییر قبله را
۱. (... فلنولینک قبله ترضیها ... فُوُل و جهک شطره ... فولووا و جوهکم شطره ... لكل و جهه هم مولیها).
به عنوان اجابت نیاز درونی و دعای دائمی رسول و مؤمنین قلمداد مینماید که راضی به همسوئی با دشمنان حسود و حیله گر خود نبودند.
بخش دوم که از نیمه آیه ۱۷۴ شروع میشود تا آیه ۱۴۶ ادامه مییابد. در این آیات موضع گیری و جبهه بندی اهل کتاب را در برابر مسلمانان توضیح میدهد، آنها علیرغم آنکه به حقانیت مسجدالحرام علم و آگاهی داشتند و آنرا (یا رسول را) همچون فرزندان خود میشناختند، آگاهانه کتمانش میکردند. به این ترتیب در برابر چنین عناد و لجاجی، رسول خدا هر نشانهای هم بیاورد آنها پیرو قبله او نخواهند گشت. حال که نه آنها از قبله پیامبر پیروی میکنند و نه او از قبله آنها، چارهای نمیماند جز آنکه رسول خدا از نظریات مبتنی بر هوی و هوس آنها هشیارانه خود را برکنار دارد.
در بخش سوم (آیات ۱۴۷ تا ۱۵۲) به تفصیل وظیفه و برنامه پیامبر و مسلمانان را در برابر چنین دشمنانی به ترتیب ذیل توضیح میدهد:
۱- هیچگونه شک و تردیدی درباره حقانیت این قبله نباید به خود راه دهند.
۲- به جای پاسخگویی و مجادله با اهل کتاب باید در خیرات با آنها مسابقه گذاشت (نه در تفاخر به امتیازات قومی).
۳- مراقبت جدی و دقیق برای رو کردن به مسجد الحرام در هر شرایط و حالت و همسوئی دائمی با این هدف و مقصد.
۴- بیم و اضطراب نداشتن از ظالمین و تنها از خدا ترسیدن که مقدمه اتمام نعمت و اکمال هدایت است.
۵- بیاد داشتن این حقیقت که با برانگیخته شدن رسول، آیات ربویی بر آنها خوانده شده و تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت یافتهاند و بر آنچه نمیدانستهاند آگاه شدهاند.
۶- به یاد دائمی خدا بودن و شکر (بهرهبرداری صحیح از نعمات) او را کردن (به جای نسیان و ناسپاسی بنی اسرائیل).
*
۷- آمادگی برای قبول مصیبت و شهادت ۱۵۳ تا ۱۵۹
پس از آیاتی که هدف و مقصد و جهت گیری مسلمانان را به سوی قبله توحید ابراهیمی، و رسالت آنان را در راستای اصول بعثت برای تحقق امت واسط و شاهد برای مردم عالم بیان مینماید، و پس از آیاتی که ظالمین اهل کتاب را در کتمان آگاهانه حق و دشمنی با مسلمانان معرفی میکند و نترسیدن از آنها، بلکه ترس انحصاری از خدا، را
به مؤمنين توصيه میفرمايد، در اين آيات مشکلات خطير چنين رسالتي را مطرح ساخته
مسلمانان را به استعانت از دو عامل صبر و صلوة که اولی نقش خود انسان در پايداری و
مقاومت و دومی روکردن به خدا و پیوند دائمی با او است فرا میخواند. درست همچون
باتری نور و نيروبخشی که از يک طرف روشنائی و گرمی میبخشد و از طرف ديگر با مخزن
اصلي مرتبط بوده دائماً شارژ میگردد.
اين آيات که با خطاب «يا ايها الذين آمنوا» آغاز میگردد وظيفه کسانی را که مأموريت
يافتهاند جهان را متحول سازند و مدل و گلوئی قابل مشاهده و پيروی برای جهانيان عرضه
نمايند ترسيم مینمايد. آنها برای انجام چنين رسالتي مجبور هستند از کوره انواع ابتلاتات
عبور نمايند و در راه سخت و سازنده سعادت آبديده گردند. جمله «و لنبلونکم ...» که (با دو
حرف لام و نون) از ابتلای مؤکد و بدون ترديد مؤمنين در طی چنين طريقی حکايت میکند
اشاره به انواع مصيبت هائی دارد که در انتظار رهروان چنين راهی است: خوف (انواع ترس) ها:
شکنجه و آزار و تبعيد و تهديد و ...)، جوع (گرسنگی) از کار بيكارشدن، اخراج و آوارگی
بريندن حقوق و مواجه و ...)، نقص من الاموال (غارت و مصادره اموال، آتش زدن و نابودی
خانه و کاشانه، جريمه و ...)، والانفس (آسيب و جراحت تا از دست دادن جان)، والثمرات
(گرفتن محصول و مايملك و بهرهها و سودهای کار و تلاش، کشتن فرزندان که ثمرات
واقعی زندگیاند و ...). آنگاه صابرين و پايدارانی را بشارت میدهد که تلقی آنها در برابر
امواج بلاها و مصيبات، تعلقشان به خدا و باز گشتشان به سوی او است و اين چنين با آغوش
باز بلاي رسيده از دوست را تحمل میکنند. پس درود و رحمت خدا شايسته آنها است و
همانها هدايت يافتگان واقعياند.
کسانی که با رسالت توحیدی، ايجاد تحول در تودههای بی خبر را به عهده دارند، در
برابر ظالمين فتنه گری که با احساس نگرانی از به خطر افتادن منافع نامشروعشان به مکر و
توطئه و تجاوز به حريم ايمانی میپردازند بايد آماده دفاع باشند و در ميدان جهاد از مانع
ايثار و جانبازی و شهادت بگذرند و کشته شدگان در راه خدا را حيات يافتگان واقعي
بشمارند.
آخرين آيه اين بخش که درباره صفا و مروه است، گرچه در ظاهر غريبه و بی ارتباط با
قبل و بعد خود به نظر میرسد، ولی درحقيقت کاملاً مرتبط با آنها بوده، شاهد و مصداقی
از صبر و صلوة به شمار میرود. مگر صفا و مروه که از شعائر الهی و مناسک حج است غير
از يادآوری تجربه هاجر، يعنی تلاش و مقاومت او برای يافتن آب به خاطر طفل خردسال
خويش، و توكل و توجه او به پروردگار عالم برای اجابت دعا و درخواستش میباشد؟ و مگر
این تجربه غیر از تجلی روح و معنای واقعی صبر و صلوة است؟ و چنین است که مسلمانان وظیفه دارند تلاش و توکل این کنیز پاکدل را در ایفای رسالت جهانی خویش الگوی صبر و صلوة خویش قرار دهند.
*
۸- هشدار به کتمان کنندگان (آیات ۱۶۰ تا ۱۶۳)
در بخش گذشته رسالت جهانی مسلمانان را در راستای قبله توحید ابراهیمی بر طبق عملکرد و اسوه رسول خدا، بیان کرد و راه امت شاهد و واسط شدن را به خاطر مردم دنیا «ناس» نشان داد. چنین وظیفه ای مسئولیت بس سنگینی است که بیش از همه بر دوش کسانی نهاده شده است که آشنائی و آگاهی کافی نسبت به آن دارند، یعنی همان علمای دین و مبلغین رسالتهای الهی که باید این هدف و مقصد را به تودههای مردم برسانند. حال اگر این طبقه به دلیل انگیزههای دنیا پرستانه و پیروی از تمایلات راحت طلبانه خود و عوام الناس مقلد و مرید بخواهد از ابلاغ چنین رسالت سنگینی که البته مستلزم قبول رنج و مشقت و محرومیت است شانه خالی کند و دین را دکان دنیا نماید، برنامه شریعت معطل خواهد ماند و حقیقت دین کتمان خواهد گردید. کتمان دین و شریعت و سرپوش گذاشتن بر کتاب خدا و آیات او، محروم کردن مردم از «رحمتی» است که پروردگار آنها نازل کرده است و دور شدن و دور کردن از رحمت، در معنای حقیقی خود چیزی جز «لعنت» نیست که دامنگیر چنین کتمان کنندگانی میشود، کسی که دیگران را محروم از رحمت میکند خود گرفتار لعنت نازل کننده رحمت و لعنت کسانی قرار میگیرد که از دسترسی به این رحمت محروم شدهاند (اولئك یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون).
در مخاطب این هشدار، از آنجائی که ظاهر آیات اشاره ای مستقیم ندارد، اختلاف وجود دارد، بسیاری از مفسرین، اهل کتاب، یعنی یهود و نصاری را کتمان کنندگان بینات و هدایت معرفی کردهاند، همانا که به جای زنده و الهام بخش نگه داشتن ملت ابراهیم، که اینهمه ادعای انتساب و افتخار به او میکنند، آنرا ضایع کردند و به خاطر رقابتهای قومی و نژادی خانه ای را که او بنا کرد از تورات و انجیل حذف نمودند و حقیقت پیام توحیدی آن پیامبر را کتمان کردند. گرچه از آیات دیگر همین سوره و همچنین سورههای دیگر به راحتی میتوان چنین کتمانی را از آنها دریافت کرد، اما بدون آنکه در صدد انکار چنین نسبتی باشیم، به نظر میرسد با توجه به سیاق آیات، مخاطب اصلی، خود مسلمانان و علمای ابلاغ کننده رسالت آنان درمیان نسلهای آینده باشند که همچون علمای یهود و نصاری از وظیفه سنگین و دشوار خود شانه خالی مینمایند و حقایق دین خدا را به خاطر مصالح دنیائی
خویش کتمان میکنند. از این صنف مگر کسانی که توبه نمایند و گمراهی و خطای خویش را برای مردمی که آنها را فریب دادهاند به زبان اقرار نمایند، بقیه مشمول لعنت خدا و لعنت لعنت کنندگان قرار میگیرند و آنها که یکسره در حق پوشی و کتمان آن زندگی مینمایند و با همین حالت دنیا را ترک مینمایند به لعنت سه گانه خدا، فرشتگان و مردم گرفتار میگردند و در عذاب جاویدی که کاستی نمیگیرد منزل خواهند گرفت.
آخرین آیه این بخش (و الهکم اله واحد لاالله الا هو الرحمن الرحیم) که پیام آور توحید و اخلاص میباشد، هدف و مقصد رسالت جهانی مسلمانان را در راستای مسجد الحرام نشان میدهد، خدای مردم همان خداوند یکتائی است که به جز او، که رحمن و رحیم است خداوندی نیست. اشاره به دو نام نیکوی رحمن و رحیم در این آیه بی حکمت نیست، در بسیاری از آیات قرآن نزول کتاب را از سرچشمه رحمت ربوبی نشان داده است (الرحمن علم القرآن - تنزیل من الرحمن الرحیم - ...) به این ترتیب به نظر میرسد اشاره به رحمانیت عام و خاص (رحمن و رحیم) پروردگار در انتهای این بخش، اشاره به کتابی باشد که چنین رسالت بزرگی را برای مسلمانان تبیین کرده است (والله اعلم).
*
۹- آیات تکوینی (آیه ۱۶۴)
آیات قبل بطور کلی هدفداری و جدی بودن زندگی، و مقصد و قبله ای را که مسلمانان باید به سوی آن متوجه باشند نشان میداد و کتمان چنین حقیقتی را که خداوند حکیم برای بندگان تبیین نموده از بزرگترین گناهان و مشمول لعنت ابدی میشمرد. آنچه گفته شد «آیات تشریعی» یعنی دلائل و نشانههایی است که برای آگاه ساختن آدمی به هدفداری و حرکت به سوی حق به صورت «الفاظ» و کلماتی از جانب پروردگار «نازل» شده است. اما آیات هدایت کننده انسان در کتاب شریعت خلاصه نمیشود، کتاب هستی و طبیعت پیرامون ما نیز سراسر نشانههایی است که گوشه ای از «آیات تکوینی» را برای کسی که بخواهد هدفداری حکمت آمیز هستی را دریافت نماید نشان میدهد. و به همین دلیل هم به دنبال آیاتی که با یادآوری زندگی هدفدار و حنیف وار ابراهیم و رسالت جهانی مسلمانان در راستای قبله و مقصدی که او بنا کننده اش بود، جهت حرکت مسلمانان را مشخص میکرد، در این تک آیه ای که به صورت تنها و متمایز از سایر آیات قرار گرفته است، حرکت عمومی هدفدار عالم را به سوی مقصدی که مشیت رب العالمین مقدر فرموده است توضیح میدهد تا برهان و نشانه و عبرتی برای رهجویان حق طلب باشد.
در این آیه مستقل و منفرد، با وجود اختصار و ایجاز آن، هفت «آیه» که تماماً دلالت بر نوعی هدفداری و همآهنگی در پدیدههای هستی و حرکت آنها به سوی مقصد معلوم مینماید وجود دارد. ابتدا آیه موردنظر را به صورتی که این نشانهها را مشخص تر بنمایاند مینویسیم، آنگاه به ارتباط آنها با یکدیگر و درسی که میتوان از آن گرفت میپردازیم:
و اختلاف الليل والنهار
و تصريف الرياح
همانطور که در تحریر به شیوه فوق ملاحظه مینمائید، هفت نوع آیه و نشانه که تماماً با حرف «واو» از یکدیگر متمایز شدهاند نشان داده میشود، جمله دو حرفی: «ان في» (هماناً در این)، ناظر به همه آیات بوده به جای تکرار در همه موارد اصطلاحاً پرانتز گرفته شده است. همچنین جمله انتهایی «لایات لقوم یعقلون» نتیجه و حاصل همگی آیات میباشد.
در آیه فوق، هفت فعل که دلالت بر نوعی حرکت هدفدار مینماید به کار رفته است:
۱- آفرینش (خلقت) آسمانها و زمین - آنچه در پیدایش پدیدههای کیهانی و تولد ستارهها و توسعه جهان بیش از همه قابل مشاهده است، «حرکت» عناصر گازی شکل و بسط و قبض آنها و ایجاد فعل و انفعالات هستهای در میدانهای تراکم یافته میباشد که تماماً نمایش حرکت هدفدار است.
۲- در پی هم درآمدن و تناوب شب و روز (اختلاف) - «حرکت» وضعی و انتقالی زمین به دور خورشید و خودش موجب پیدایش فصول و ایجاد اختلاف درجه حرارت میگردد که لازمه ایجاد حیات و حرکت در صحنه زمین میباشد.
۳- جریان یافتن مستمر کشتی در دریا به خاطر منفعت مردم - کشتی به نیروی باد و با استفاده از اختلاف وزن مخصوص و قوانین مربوطه میتواند در آب به سوی ساحل موردنظر «حرکت» نماید و از این حرکت هدفدار سودی برای مردم تحصیل نماید.
۴- نزول باران از آسمان - «حرکت» باران از آسمان به زمین که ناشی از نیروی «جاذبه» است موجب «احیاء» زمین مردم و حرکت گیاه از زمین به آسمان (به طرف خورشید)
میگردد، حرکاتی که بالاترین برکات را برای اهل زمین به بار آورده است.
۵- گسترش انواع جنیدگان - نزول باران محيط زمين را برای پيدايش و ادامه حيات
انواع موجودات مساعد ساخت و حيات از نوع بسيار ساده تک سلو لى به انواع بسيار مفصل و
پيچيده کنونى توسعه يافت، «حرکت تکاملى» موجودات در روى زمين نشانه شگفتى از
حرکت هدفدار حيات مى باشد (نکته جالب اينکه در آيه موردنظر کلمه جنبندگان - دابه -
به جاى موجودات به کار رفته است تا جنبيدن و حرکت را بيشتر برساند).
۶- گردش بادها (تصريف الرياح) - اختلاف حرکت وضعى و انتقالى زمين به دور
خورشيد موجب پيدايش فصول و شب و روز و درنتيجه اختلاف درجه حرارت مى شود و آن
نيز به نوبه خود جوّ پيرامون زمين را به انبساط و انقباض مى کشاند و جريان هائى را
به صورت منطقه اى از آسمان استوا به طرف آسمان قطبين يا به صورت محلى (دريا به ساحل،
کوه به دشت و يا برعکس) به وجود مى آورد. همينکه باد حرکت حلقوى و گردشى
(تصريف) دارد، نظمى در آسمان و زمين ايجاد کرده است که منافع بيشمارهى از آن عايد
مى گردد. باد نيز همچون ماه و خورشيد (و ساير اجرام آسمانى) در فلکى «در حرکت» است
که هدف مشخصى را برآورده مى کند. اگر حرکتى مستقيم و بى هدف و بازگشت ناپذير
داشت، خيرى از آن حاصل نمى گرديد.
۷- در اختيار قرار گرفتن ابر درميان آسمان و زمين (و السحاب المسخربين السماه و
الارض) - توده هاى سنگين ابر که ميليونها متر مکعب آب را از سطح اقيانوسها هزاران
کيلومتر «حرکت» مى دهند، قارهها و سرزمين هاى گسترده اى را در دوردست مشروب
مى سازند. ابرها عليرغم سنگينى و حرکت سريع خود بسيار رام و در اختيار (تسخير)
مشتت پرورد گاراند و به سوى هدفى که براى آنها مقدر شده «حرکت» مى نمايند. همينکه
ابرها در فاصله معينى ميان زمين و آسمان حرکت مى کنند (نه از سطح چسبيده به زمين
عبور مى کنند و نه از جوّ آسمان فرار مى نمايند) دليل و نشانه اى است بر «حرکت»
حکمت آميز آنان.
آيات فوق که همه روزه به سادگى از آن مى گذريم و توجه و تدبرى عبرت انگيز در آن
نمى کنيم، نشانه هائى است از قوانين منظم و محکمى که در هستى جريان دارد و همآهنگى
هدفدارى را در تک تک پديدهها نشان مى دهد. اينها همه نشانه است اما نه براى مردم غافل و
جاهل، بلکه براى کسى که انديشه خود را به کار اندازد و با تعقل در نظام شگفت عالم خود
را به کاروان کمال برساند و به سوى مقصدى که براى او مقدر شده رهسپار گردد.
۱۰ - انحراف از توحید (آیات ۱۶۵ تا ۱۷۷)
پس از آنکه در پدیدههای پیرامون خود و حکمتها و قوانینی که آنها را دربر گرفته
نظر کردیم و همآهنگی و هدفداری عمومی آنها را مشاهده نمودیم، این سئوال پیش میآید
که مدیر و مدیر و گرداننده و به تعبیر قرآن، «رب» این عالم کیست و چه حکمتی در این
حرکت عمومی نهاده است و ما چه نقشی در این نظام جدّی و به حق باید داشته باشیم؟
در آیات این بخش نشان میدهد که چگونه برخی از مردم به این سئوال مقدر، که از
فطرت و ضمیر آنها نشئت میگیرد، پاسخ انحرافی و اشتباه میدهند و به جای آنکه دست
«قدرت» و تدبیر پروردگار و علم و حکمت او را در این نظام حیرتآور مشاهده نمایند و
به خالق عزیز و حکیم خویش که «رب» واقعی آنها است عشق و محبت و رزیده و او را
عبادت نمایند، به اراباب قدرتمندی که مخلوقی همچون خودشان میباشند سرتسلیم و
تعبد خم میکنند و مطیع و منقاد چشم و گوش بسته آنها میشوند. و در این مسیر انحرافی
آن «انداد» (همانندها) را که صاحب زر و زور و تزوير هستند، آنچنان دوست میدارند
(شاه پرست، مرشد و مرادپرست، مقلد و متعبد احبار و رهبان و روحانی میشوند) که باید
خدا را دوست داشته باشند. و آنچنان حمد و ثنائی غلوآمیز درباره آنها میکنند که سزاوار
کمال مطلق و ذات باریتعالی است. و ولايت مطلق برای آنها قائل میشوند که از آن «ولی
حکیم» است.
این یک طرف قضیه است که مربوط به عوام الناس مقلد و چشم و گوش بسته میباشد،
طرف دیگر آن قدرتمندان جاه طلبی هستند که با عوام فریب و سوءاستفاده از احساسات
دینی مردم و با اتکاء به سوابق تاریخی و فرهنگی و سنتهای آباء و اجدادی، خرافاتی را
به نام دین به خورد مردم میدهند و برای آنها چارچوب هائی در «چه باید کرد» های فقهی
فرعی، که هیچ نقش عمدهای در سوق دادن آنها به سوی پروردگارشان ندارد، تعیین
مینمایند و اصول و معیارهایی در حلال و حرام بودن «خوردنیها» که همه مردم به دلیل نیاز
طبیعی با آن سروکار دارند، از جانب خود وضع مینمایند تا عوام الناس را کاملاً نیازمند
نظریات و استنباطات مثلاً تخصصی خود بسازند و آنها را تا ابد در این بندهای دست و پا
گیر اسیر نمایند¹ و به سروری و سیادت خود ادامه دهند.
آنچه این مدعیان رهبری و ریاست مردم وضع مینمایند، به تدریج شکل قانون و مقررات الهی پیدا میکند و نسل اندرنسل مردم مظلوم را به بیراهه و انحراف میکشاند و کسی جرأت نمیکند در برابر سنتی که سابقه ای طولانی پیدا کرده است مخالفت نمایند.
اگر خداوند اصول و معیارهائی برای حلال و حرام بودن خوردنیها و سایر امور تعیین نکرده بود، شاید این متولیان مردم فریب حق داشتند بدعت گذاری نمایند. امّا وقتی پروردگار مردم در کتابش به روشنی چارچوبهای حلال و حرام را مشخص کرده است، پیروی از نظریات این مدعیان، پیروی از گامهای شیطان شمرده میگردد.
همه این انحراف از آنجا ناشی میشود که مردم در شناخت مسائل و پیروی از نظریات دیگران «تعقل» نمیکنند. آخرین کلام از آخرین آیه بخش گذشته تأکید روی تعقل داشت (انّ فی ... لایات لقوم یعقلون). در این بخش نیز دوبار روی عدم تعقل عوام الناس در پیروی از سنتهای آباء و اجدادی و عدم تعقل وضع کنندگان آن سنتها تصریح مینماید (آیات ۱۷۱ و ۱۷۲).
مقدمه فوق، مضمون مختصر و محتوای خلاصه شده آیات این بخش است که بنظر ناقص و نارسای این قلم میرسد. اگر توفیق الهی یار شده و چندان به خطا نرفته باشیم، میتوانیم با توجه به این مقدمه و محورهای معین شده در آن، بار دیگر نگاهی به آیات این بخش بر حسب ترتیب آن بنمائیم و درسهای عبرت آموزی برداشت نمائیم.
در آیه (۱۶۶) تلاش تباهی آور و تحییرآمیز عوام الناس نادان را در وابسته و سرسپرده شدن به همتایانی همنوع خودشان، به جای خداوند، مذمت مینماید و دل سپردن به این «انداد» و شیفته و شائق شدن به آنها را، آنچنان که فقط شایسته خدا است، محکوم مینماید. در حالیکه مؤمنین راستین، عشق و محبت شدیدشان برای خدا است و نسبت به مظاهر ناپایدار نیز از آن رو که از آن او است علاقه پیدا میکنند. غلوکنندگان در محبت که مرتکب ظلم میشوند، از آن جهت به «انداد» اظهار دوستی مینمایند که آنها را منشأ «قدرت» میشناسند. امّا آنگاه که در آخرت عذاب را به چشم خود مشاهده کنند خواهند دید که تمامی قدرت از آن خدا است و خداوند (در تنبیه ظالمان قدرت طلب) دارای عذاب شدیدی است.
در آیات ۱۶۷ و ۱۶۸ بیزاری جستن متقابله پیروی شدگان و پیروی کنندگان را از
¹ قرآن مثالهای متعددی از چنین فقه و اصولی که کاهنان یهود و مسیحی یا اعراب قبل از اسلام وضع کرده بودند زده است (از جمله در سوره العام).
یکدیگر در آخرت شرح میدهد تا هنوز که دیر نشده زندگی آن را عبرتی باشد. جمله «و» تقطعت بهم الاسباب» (سببها در میانشان یکسره بریده شود) خط بطلانی بر همه زد و بندها، پارتی بازیها و وابسته شدن به مراکز قدرت میکشد و سست بودن همه این روابط و رشتهها را بیان میکند. آگاهی بر این حقایق موقعی برای این منحرفین حاصل میشود که جز حسرت از دست دادن سرمایه عمر و زندگی نتیجهای برای آنها ندارد و نمیتوانند از آتشی که خود برافروختهاند خارج شوند.
آیات ۱۶۹ و ۱۷۰ فرمانی است به مؤمنین تا بی اعتنا به همه اصول و معیارها و حلال و حرام هائی که آن متولیان یافته و به جای دین خدا جا زدهاند، از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است بخورند و از گامهای شیاطین (نظریات منحرفانه شیطان صفتان) پیروی نکنند که برای آنها دشمن آشکاری هستند و جز به بدی و زشتی و نسبت جاهلانه دادن به خدا آنها را فرمان نمیدهند.
آیات ۱۷۱ و ۱۷۲ سرسپردگی و بی خردی عوام الناس مقلد و چشم و گوش بسته را نسبت به همان متولیان منحرف نشان میدهد: وقتی به آنها گفته میشود (به جای پیروی از اراباب زر و زور و تزوير) از آنچه خدا نازل کرده (ما انزل الله) پیروی کنید، میگویند: خیر، ما از آنچه پدران خویش را بر آن یافتهایم، هرچند پدران ایشان نه اهل تعقل و نه هدایت یافته بوده باشند، پیروی مینمائیم. داستان و تمثیل این مردم، همانند کسی است که به چیزی بانگ میزند که جز خواندن و ندا مفهومی درک نمیکند (مثل حیوانات)، آنها کراند، گنگاند، کوراند، زیرا تعقل نمیکنند.
آیات ۱۷۳ و ۱۷۴ خطاب به مؤمنین (به جای ناس در آیه ۱۶۹)، حدود و ثغور حلال و حرام در خوردنیها را مشخص میسازد: مؤمنین شایسته است گزیدو طیباتی را که خداوند برای آنها روزی کرده (به جای «مما فی الارض حلالاً طیباً» که برای ناس به کار رفته بود) بخورند و اگر براستی و منحصراً نسبت به او تعبد دارند (سرسپرده و مقلد فتاوی کاهنان و عبد و عبید آنها نیستند) سپاس خدا را گذارند. و بدانند (که برخلاف مواردی که آنها حلال یا حرام کردهاند) منحصراً مردار و خون و گوشت خوک و آنچه برای غیر خدا ذبح شده است حرام میباشد، آنهم اگر کسی در حالت اضطرار باشد، بدون آنکه خواسته باشد زیادهروی و تجاوز از حد نماید، میتواند به مقداری که سدّ جوع و رفع خطر مرگ نماید از همانها مصرف نماید.
سه آیه انتهای این بخش (آیات ۱۷۵ تا ۱۷۷) بار دیگر به مسئله کتمان قوانین خدائی (ما انزل الله) هشدار میدهد.
در آیه ۱۵۵ از کتمان «بینات و هدایت» که ناظر به راه و رسم توحیدی ابراهیم و خانهای که او بنا کرده بود سخن میگوید و در این آیه از کتمان اصول حلال و حرام در خوردنیها و نادیده گرفتن و تحریف آن به خاطر جلب رضایت مریدان دنبالهرو یا مراعات مستکبران مشترک المنافع. و در هر حال انگیزه اصلی دنیاپرستی و فروش دین برای کسب کالای دنیا میباشد که نتیجه آن جز انباشتن درون از آتش دوزخ و محرومیت از تکلم و تزکیه الهی در روز رستاخیز نخواهد بود. چرا که خداوند برای رشد و رستگاری مردم کتاب هدایتی نازل کرده است که باید از آن پیروی نمایند و جداشدگان ازاین اصول، با قطع پیوند و همآهنگی با نظام هستی و ایجاد اختلاف در جوامع انسانی، مردم را دچار سرگردانی و تحییر و بلاتکلیفی مینمایند. آیا کیفر چنین ظالمانی جز عذاب آتش است؟
*
۱۱- آموزشهای ایمانی (آیات ۱۷۸ - ۲۴۲)
پس از مباحث مفصل و مرتبط و منسجم بخشهای گذشته در زمینههای:
۱- مردم شناسی (موقعيت مردم در برابر پیام قرآن)
۲- دعوت قرآن و نتایج اعراض یا گرایش
۳- مبدأ حیات و مقدمات آفرینش انسان
۴- تجربه تاریخی بنی اسرائیل (عبرت از گذشته)
۵- ابراهیم، الگو و اسوه انسان (ارائه مدل)
۶- هدفگیری و سمت یابی (قبله و حج)
۷- آمادگی برای قبول مصیبت و شهادت (رسالت عملی)
۸- هشدار به کتمان کنندگان هدف و حرکت
۹- آیات تکوینی (همآهنگی با طبیعت و هستی)
۱۰- انحراف از توحید
در این آیات که بسیار جامع و کامل و طولانی میباشد، با نتیجه گیری از آیات قبل که جنبه مقدمه چینی و زمینه سازی داشت، آموزشهای مفصلی را در زمینههای متنوع، از اصول و پایههای اعتقادی و قوانین ثابت (کتاب) گرفته تا فروع و شاخههای گسترده تشریعی، مطرح میسازد و به جزئی ترین مسائل فقهی در زمینه روابط زناشوئی و حقوق همسران مطلقه میپردازد.
هدف از این آموزشها را در خلال آیات این بخش با ۷ بار تکرار کلمه «لَعَل» (به امید
آنکه، باشدکه، شاید) در زمینه ابتلاء و آزمایشات مختلف بیان مینماید.
(آیه ۱۸۳) در زمینه روزه
لعلکم تتقون
(۱۸۶) دعا
لعلهم یرشدون
(۲۱۹) با ده و قمار
(۲۴۲) حقوق زنان مطلقه
لعلکم تعقلون
(۱۸۵) روزه
لعلکم تشکرون
(۱۸۹) وقت شناسی
لعلکم تفلحون
(۲۲۱) ازدواج با مشرکان
آموزشهای هفتگانه فوق را در هفت درس یا کلاس مختلف (به ترتیب آیات) در زمینههای: تقوی، شکر، رشد، فلاح، تذکر و تعقل میتوان در آیات موردنظر پی گیری نمود.
قبل از آموزش دروس فوق، در اولین آیه این بخش، به طور کلی «بَر» (نیکی) را تعریف میکند تا فراگیرنده آن دریابد که آموختههای خود را در چه زمینه ای از ابعاد ایمانی و عملی یا فردی و اجتماعی باید به کار برد. این آیه را برحسب موضوعاتی که دربر دارد میتوان برای فهم دقیق تر به شکل زیر تجزیه و تحریر نمود:
۲ واليوم الآخر
۳ والملثکة
۴ والكتاب
۵ والنبيين
۸ و اتی الزکوه
و الصّرّاء
و حین البأس
(ارتباط با خدا) ۵ بند
(ارتباط با مردم) ۴ بند
(خودسازی) ۱ بند
بعد ایمانی
(ارتباط با خدا) ۵ بند
(ارتباط با مردم) ۴ بند
بعد فردی
آیه فوق در ۱۰ بند، دامنه گسترده «بر» را در ابعاد ایمانی، اجتماعی و فردی تعریف میکند و تنها کسانی را (در ادعای ایمان) صادق و صاحب نیروی «تقوی» میشناسد که ملتزم به برنامه فوق باشند. این موضوع قابل توجه است که از ۸ مرتبه ای که کلمه «بر» در قرآن به کار رفته است ۵ مورد آن مربوط به همین سوره میباشد. از این موارد، ۴ مورد آن در همین بخش درباره مؤمنین است و پنجمین مورد انتقادی است به بنی اسرائیل که چرا مردم را به «بر» فرمان میدهند و خود را فراموش میکنند:
آیه (۴۴) اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب افلا تعقلون.
اینک در آیه ای که مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت، یادآوری و تأکید مینماید که نیکوکاری (بر) روگرداندن ظاهری به مشرق و مغرب (قبلههای مختلف شرايح) نیست بلکه عملاً انجام برنامههای فوق میباشد.
پس از معرفی «بر» در اولین آیه این بخش، بلافاصله با جمله «یا ایها الذین آمنوا ...» مؤمنین را مخاطب قرار داده آموزشها را در دو زمینه:
۱- اصول و پایههای ایمانی، ۲- فروغ و نتایج آن، آغاز مینماید. این آموزشها را که میتوان «دروس تقوی» نامید مطابق نظمی که در آیات مربوطه رعایت شده به ترتیب ذیل مورد تجزیه تحلیل قرار میدهیم:
آیه (۱۷۷) مقدمه
فصل اول (اصول و پایهها) ۱۸ آیه
الف (آیات ۱۷۸ - ۱۸۷) قوانین ثابت فردی (کُتبَ علیکم ... ) مثل: قصاص،
وصيت، روزه
ب (آیات ۱۸۸ - ۲۰۶) قوانین ثابت اجتماعی مثل: رعایت زمان و مکان، قتال،
حج، ولايت
نتیجه گیری (آیات ۲۰۷ تا ۲۱۳)
۱. موضوع صلوه، از یک طرف در ارتباط با بعد ایمانی است و از طرف دیگر چون به صورت دسته جمعی اقامه میشود و تأثیرات متقابله گروهی دارد مرتبط با بعد اجتماعی است.
۲. آیه ۴۴ همین سوره (اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم) که در مذمت یهود میباشد، ادعای «بر» بودن این قوم را شرح میدهد.
۳. آیات ۴۴ و ۱۷۷ (۲ بار) و ۱۸۹ (۲ بار)
فصل دوم (فروع شرعی) ۱۸ آیه
الف (آیات ۲۱۴ تا ۲۲۰) سئوالات فقهی (یسئلونک عن ...) مثل: انفاق، قتال
(برای ایجاد امنیت)، باده و قمار (سرگرمیها)
ب (آیات ۲۲۱ تا ۲۴۲) همسر و خانواده (ازدواج با مشركان، محيض، سوگندر)
لغو در اختلافات، طلاق، شيردادن، زنان بيوه و مطلقه)
این بخش که مطابق تقسیم بندی فوق از دو فصل (و هر فصل شامل ۲ بند)
تشکیل شده است، مشتمل بر «آیات» تشریحی است که تکلیف مسلمانان را در ارتباط
با خدا و خلق او معین میسازد. جالب اینکه در پایان هربند از بندهای چهارگانه
فوق، بر مسئله «تبیین آیات» تصریح مینماید و ما نیز همین آیات را فصل مشترک
تقسیمات مورد نظر قرار داده ایم.
آیه ۱۸۷ (انتهای بند اول فصل اول) كذلك يبين الله آياته للناس لعلهم يتقون
آیه ۲۱۹
آیه ۲۲۱ (انتهای بند دوم فصل دوم) يبين الله لكم آياته لعلكم تعقلون.
همانطور که گفته شد موضوع «تقوى» در آموزشهای فوق، درس اصلی را
تشکیل میدهد، بطوریکه در نتیجه گیری از مسائلی که تبیین میشود، عمدتاً بر این
اصل تأکید میگردد. ذیلاً رابطه این کلمه را با موضوعاتی که در این بخش مطرح
گردیده نشان میدهد:
۱- نیکی آیه (۱۷۷)
المتقون
۲- قصاص (۱۷۹)
تنقون
۳- وصيت (۱۸۰)
۴- روزه (۱۸۳)
تنقون
۱. آیات ۲۳۸ و ۲۳۹ که به صورت جمله معترضه ای در وسط آیات مربوط به خانواده و همسران (ازدواج،
اختلاف، طلاق و حقوق طلاق گرفتگان و ...) آمده است بسیار پرمعنا میباشد. این دو آیه که درباره محافظت
از نماز و ادای آن در هر شرایطی (پیاده یا سواره) میباشد، این حقيقت را تداعی میکند که اگر نماز محافظت
شود، تضمین کننده صلح و صفا در محيط خانواده و در روابط زناشوئی خواهد بود.
٥- مباشرت با همسران (١٨٧) :
يتقون
۶- ورود به خانه (ومحل کار) (١٨٩) ... ليس البران ... و لكن البر من اتقى ... و
٧- مقابه به مثل (١٩٤) :
٨- حج (قربانی) (١٩٦) :
و اتموا الحج والعمرة الله ... و
شدید العقاب
٩- حج (آمیزش، فسق و جدال) (١٩٧) ... فلا رفث ولا فسوق ولا جدال في الحج ... و
١٠- حج (ایام تشریق) (٢٠٣) :
اتقی و اتقوا الله ...
١١- ولايت (٢٠٦) :
١٢- تفوق در قیامت (٢١٢) :
نساء كم حرث لكم ... و قدموا لانفسكم و
اتقوا الله ...
١٣- روابط زناشوئی (٢٢٣) :
١٤- مذمت سوگند به خدا (٢٢٤) :
١٥- نیکب با زنان مطلقه (٢٣١) :
اعلموا ...
١٦- بخشیدن مهریه (٢٣٧) :
و ان طلقتموهن من قبل ان تمسوهن ... و ان
در موارد فوق جمعاً ٢١ بار مشتقات کلمه تقوی، که عمدتاً مربوط به فصل اول
(اصول و پایهها) میباشد، به کار رفته است. در این میان ٦ بار جمله «و اتقوا الله و
اعلموا ان ...» که بسیار هشدار آمیز و تهدید کننده است تکرار شده است ١ که نیمی از
آن در اواخر مبحث، در بخش مربوط به روابط با زنان (زناشوئی، شیردادن، طلاق) واقع
شده است.
١. آیات ١٩٤-١٩٦-٢٠٣-٢٢٣-٢٣١-٢٣٣
نکات قابل توجه
در این بخش که آنرا «آموزشهای ایمانی» نامگذاری کرده ایم، کلماتی به کار رفته است که جنبه کلیدی دارند، همچون «تقوی» که مورد بررسی قرار گرفت. توجه خاص به این کلمات و بررسی روابط آنها با سایر کلمات این بخش میتواند کمک مؤثری به فهم مقاصد سوره بنماید.
گذشته از خود کلمات، کاربرد آنها ازنظر آماری و دفعات تکرار آنها نیز جالب توجه میباشد؛ مثلاً همانطور که گفته شد، هفت بار کلمه «لعل» در زمینه آموزشهای هفتگانه (تقوی، شکر، رشد، فلاح، تفکر، تذکر، تعقل) به کار رفته است. علاوه بر آن، هریک از کلمات یا جملات: «یسئلونک»، «حدودالله»، «لاجناح علیکم»، «کتب علیکم»، نیز هفت بار در این بخش از آیات به کار رفتهاند که ذیلاً لیست آنها را نشان میدهیم:
لازم به یادآوری است که کاربرد هر یک از کلمات و موضوعات فوق در سوره بقره ازنظر آماری نسبت به سورههای دیگر به مراتب بالاتر بوده و تمرکز فوق العاده این سوره را روی موضوعات موردنظر نشان میدهند.
۱- یسئلونک
آیه (۱۸۹) یسئلونک عن الاهله ...
- (۲۱۵) یسئلونک ماذا ینفقون ...
- (۲۱۷) یسئلونک عن الشهر الحرام قتال فیه ...
- (۲۱۹) یسئلونک عن الخمر والمیسر ... و یسئلونک ماذا ینفقون.
- (۲۲۰) ... و یسئلونک عن الیتامی ...
- (۲۲۲) و یسئلونک عن المحیض ...
عنوان «یسئلونک» که اشاره به کنجکاوی و کمال جوئی مؤمنین دارد و رشد و بیداری آنها را برای شناخت ضوابط احکام شرع نشان میدهد، در این بخش به طور فشرده ای در موضوعات: ۱- شناخت تقویم و گذشت زمان (اهله)، ۲- چگونگی انفاق (به چه کسانی باید داد)، ۳- جنگ در ماه حرام، ۴- شراب و قمار، ۵- چگونگی انفاق (شیوه آن)، ۶- ارتباط با یتیمان، ۷- ناراحتیهای زنانه، به کار رفته است.
۱. یسئلونک ۷ بار از ۱۵ بار در کل قرآن، جناح ۱۱ بار از ۲۵ بار، حدود ۷ بار از ۱۳ بار، کتب ۷ بار از ۱۳ بار
٢- حدوداﻓ
(١٨٧) آیه ... ولا تباشروهن و انتم عاﻛﻔون فی المساجد تلک حدوداﻓ فلا تقربوها
کذلک یبین الله آیات للناس لعلهم یتقون
(٢٢٩) الطلاق مرتان ... الا یقیما حدوداﻓ فان خفتم الا یقیما حدوداﻓ ... تلک
(٢٣٠) فان طلقها ... ان ظنّا ان یقیما حدوداﻓ و تلک حدوداﻓ یبینها لقوم یعلمون
موضوع «حدوداﻓ» همانطور که در آیات فوق مشاهده میشود، تماماً در ارتباط با
همسران و عمدتاً در مورد «طلاق» مطرح شده است، بطوریکه تنها در آیه (٢٢٩) چهار بار
این عبارت تکرار شده که چنین تأکید و تمرکزی در سراسر قرآن بی نظیر میباشد.
٣- لاجناح علیکم
(١٥٨) آیه ان الصفا و المروة ... فمن حج البیت او اعتم فلاجناح علیه ...
(٢٢٩) ... فان خفتم الایقیما حدوداﻓ فلا جناح علیهما ...
جمله فوق جمعاً ١١ بار در سوره بقره به کار رفته است (در کل قرآن ٢٥ مرتبه) که ٩
مورد آن در آیات مربوط به همین بخش قرار دارد (به جز آیات ١٥٨ و ٢٨٢). در موارد
یازده گانه فوق هفت بار «فلا جناح علیکم»، سه بار «فلاجناح علیهما» و یک بار «فلا جناح
علیه» به کار رفته است. ذکر این نکته نیز مفید است که دو مورد نخست مربوط به مناسک
حج، هشت مورد مربوط به زنان (اختلافات - طلاق، از شیر گرفتن و به دایه سپردن، ازدواج
مجدد - خواستگاری، استقلال در ازدواج) و مورد آخر مربوط به عدم ضرورت مکتوب کردن
معاملات نقدی است. (درضمن گفته میشود کلمه «جناح» معرب گناه فارسی میباشد)
۴- کتب علیکم
آیه (۱۷۸) یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم القصاص فی القتلی ...
جمله «کتب علیکم» که وضع قانون و قطعی شدن حکم را معنا میدهد، در آیات فوق
۲ بار در مورد روزه، ۳ بار قتال، یکبار وصیت و یکبار هم درباره قصاص به کار رفته است.
*
۱۲- دفاع از مجتمع ایمانی (آیات ۲۴۳ – ۲۵۴)
در این بخش خطاب به مسلمانانی که؛ هدایت قرآن را پذیرفته، هدف حیات و آفرینش
خود را شناخته، از انحرافات بنی اسرائیل عبرت گرفته، ابراهیم را الگو و اسوه نمونه قرار
داده، قبله و حج را به عنوان جهت گیری و آهنگ به سوی توحید شناخته، آماده قبول مصیبت
و شهادت در راه رسالت انسانی شده، کتمان کنندگان چنین رسالتی را شناخته، به آیات
تکوینی در طبیعت پیرامون خود به عنوان علامات هدایت کننده راه آشننا شده، انحرافات از
توحید و آفات آنرا شناخته، دروس دهگانه تقوی را فرا گرفتهاند... آموزش دیگری میدهد،
آموزش این حقیقت که «گل سرخ توحید را تیغ نگهبان است» این تیغ برای تجاوز به گیاهان
مجاور و آزار موجودات دیگر نیست، بلکه صرفاً برای حمایت از گل و جلوگیری از
پرپرشدن بی جهت و بی موقع آن است. در عالم انسانی نیز چنین است، اذن خدا برای قتال
موقعی صادر میشود که انسان مظلوم واقع شده و در خطر کشته شدن قرار گیرد: (اذن للذین
آیات این بخش که مبتنی بر عملکرد تاریخی قوم بنی اسرائیل میباشد، دو نوع خطر
را که ممکن است به جنگ و قتال بکشد برای یک جامعه ایمانی برمی شمرد:
الف - خطر خارجی (از ناحیه بیگانگان) آیات ۲۴۳ تا ۲۵۲
۱. این تعبیر را که انطباق عالم انسانی را با عالم گیاهی در دفاع از خود نشان میدهد، از نوشتههای یکی از برادران
مسلمان اقتباس کرده ام.
ب - خطر داخلی (با اختلافات درون گروهی) آیه ٢٥٣
مثال خطر خارجی را از بیگانگانی که بر قوم بنی اسرائیل، پس از حضرت موسی (ع)، به دلیل ترس و زبونی آنها چیره شدند، میآورد ومثال خطر داخلی را از اختلافات شدید درونی میان پیروان حضرت عیسی و تفرقه و تشتتی که منجر به قتال گردید! پس از ذکر هریک از تجربههای فوق نتیجهگیری عبرت آموزی برای مسلمانان مینماید.
تجربه نخست، بنی اسرائیل را در دوران پس از حضرت موسی (ع) نشان میدهد که چگونه علیرغم جمعیت کثیرشان (وهم الوف) به دلیل جان دوستی و جبن و بی جرأتی مقهور دشمنان گردیده، ازشهر و دیار خویش اخراج گشتند و فرزندانشان را به اسلحه و اسارت دشمن سپردند. آثار و نتایج چنین زبونی و ذلتی، این قوم را به تدریج بیدار کرده و متوجه غفلت و قصورشان ساخت تا جایی که پس از تنبه و هشیاری به سراغ پیامبرشان (ظاهراً یوشع) رفتند و از او تقاضای تعیین سرداری برای فرماندهی در جنگ علیه دشمن کردند. اما علیرغم چنین آمادگی و استقبالی، پس از آنکه پیامبرشان طالوت را به فرماندهی آنها برگزید، به دلیل آثار و رسوبات فرهنگ جاهلیت بنای مخالفت و نافرمانی با او را گذاشتند و از انضباط و اطاعت سرپیچی کردند. با این حال همینکه جمع قلیلی از آنها صبر و تقوی را پیشه ساخته و تا آخرین مرحله مطیع فرماندهی خود باقی ماندند، توانستند بر «جالوت» و لشکریان جبار او پیروز شوند.
نتیجهای که از این تجربه گفته میشود این است که اولاً اگر ملتی اراده داشته باشد و بخواهد از موجودیت و حیات خود دفاع کند، هرچند افراد مصمم و متفق آنها در اقلیت هم باشند، میتواند بر دشمنان قوی تر از خود پیروز شود. ثانیاً پیدایش رهبران مؤمن و مجاهدی «همچون داود (ع)» تنها در میدان عمل و در برخورد رویاروی حق و باطل امکان پذیر میباشد.
در شرح این تجربه تاریخی، ابتدا بدون آنکه به ذکر جزئیات بپردازد و نام و نشانی بدهد، کلیات این ماجرا را به اطلاع پیامبر اسلام (ص) (و مسلمانان پیرو آن حضرت) میرساند و نتیجه و راهحلی برای پیش گیری از چنین خطری ارائه میدهد، آنگاه از آیه ٢٢٣ (الم تر الی الملاء بنی اسرائیل ...) جریان را به تفصیل بیان مینماید.
اولین آیه این بخش با اجمال و ابهام کسانی را به پیامبر میشناساند که علیرغم جمعیت کثیرشان از ترس دشمن از شهر گریختند و به دلیل چنین ذلت و خفتی به انقراض و مرگ ملی دچار گشتند اما از آنجائی که خداوند بر مردم تفضل دارد، این قوم محکوم و مغلوب را پس از شکست، در کوره ابتلاء و عبرت بیدار و زنده ساخت و برای نجات خویش
۷۷ (۲) به
به نهضت واداشت.
ان الله للوفضل علی الناس و لکن الناس لا یشکرون.
آنگاه پس از ذکر این مقدمه، دو نتیجه میگیرد که با رعایت آن مسلمانان میتوانند از
خطر دشمن خارجی مصون مانند:
۱- آمادگی برای دفاع از مجتمع ایمانی و قتال با دشمن (و قاتلوا فی سبیل الله واعلموا
۲- مایه گزاری مادی و تقویت بنیه اقتصادی نظام برای تأمین مایحتاج و پشتوانههای
جهادی¹.
ب- خطر داخلی
پس از شرح داستان طالوت و جالوت و مجاهدتهای داود (ع)، در آیه (۲۵۳) اشاره ای
به فضیلتهای برخی از پیامبران نسبت به بعض دیگر و ترفیع درجه بعضی از آنها مینماید
و به طور اخص از حضرت موسی (ع) (منهم من کلم الله) و حضرت عیسی (ع) نام میبرد و
به دنبال آن (در همین آیه) از قتال پیروان حضرت عیسی (ع) با یکدیگر پس از آن حضرت یاد
میکند. و نشان میدهد علیرغم بیناتی که به حضرتش داده شده بود و تأییدی که از روح
القدس گرفته بود، پیروانش به تفرقه و تشت و کشتار یکدیگر پرداختند. پس نه فضیلت یک
پیامبر همچون موسی (ع) مانع از هجوم دشمنان به امتش میشود، و نه ترفیع درجه و تأیید
روح القدسی پیامبری همچون عیسی (ع) از اختلاف و قتال پیروانش جلوگیری مینماید.
جواب اینکه پس چه راه دفاعی وجود دارد را در مورد نخست گفتیم، که همان آمادگی امت
برای جهاد و قتال دفاعی و تدارک بنیه مالی آن میباشد. در مورد اختلافات درونی نیز اتفاقاً
همان راه حل را ارائه میدهد. اما چون اختلاف درونی است آمادگی برای قتال موردی ندارد،
ولی انفاق که همان تزکیه نفس از طریق رسیدگی به مردم و دستگیری و کمک به نیازمندان
میباشد، مهر و محبت و صمیمیت و صفائی ایجاد میکند که آثار اختلاف و تفرقه را
میشوید و از درگیری و جنگ داخلی جلوگیری مینماید.
¹. جالب اینکه در این سوره همواره آیات جهاد با آیات مربوط به انفاق به دنبال هم آمدهاند و نقش و زمینه انفاق را
نشان میدهند.
١٣ - شناخت توحیدی [تبين راه رشد از گمراهه (غی)] آيات ٢٥٥-٢٥٧
محور اصلی بخش گذشته «ضرورت دفاع» از حريم مجتمع ايماني و حفظ و حراست آن در برابر خطرات خارجي و داخلي بود، از آنجائي كه «بودن»، و باقيماندن به خودی خود نمیتواند هدف و ارزش باشد، اين سئوال مطرح میشود كه دفاع از جامعه براي انجام چه منظور و مقصودی است و چه غايتي از اين دفاع موردنظر میباشد؟ درست است كه حفظ نفس و حراست از آن در برابر عوامل مخل حيات ذاتي است، اما بالاخره هر موجودی براي كاري ساخته شده كه زنده ماندن به خاطر رشد يافتن در مسير انجام آن كار است.
در آيات اين بخش نيز به دنبال طرح مسئله «دفاع» از موجوديت خود، مسئله هدفيابی و راهی كه به سوی آن هدف میرسد مطرح میشود. مهمترين هدف براي يك مؤمن شناخت خدا بدون پيرایههای شركه آمیز، يعنی توحيد، و پيدا كردن راهی به سوی او است كه موجب رشد و رستگاری شده، سوق دهنده نفس از تاريكيهای گوناگون به سوی نور الهی گردد. چه فرازی بالاتر از «آية الكرسي» كه در تبيين توحيد و تشريح رشد و رهائی انسان، ممتاز در قرآن و معروف و مشهور درميان مسلمانان میباشد.
به اين ترتيب ارتباط اين فصل با فصل قبل (و مطالب پيش از آن) روشن میگردد و نشان میدهد كه جامعه ايماني به كدام سو بايد رهسپار باشد و چه هدف و رسالتي را بردوش دارد.
اين بخش با آيه «الله لااله» لا هوالحي القيوم ... آغاز میشود و توحيد را در سايه دو نام نيكوی حي و قيوم تبيين مینمايد. يكي حيات و سرچشمه جاويد آن و ديگری برپا دارندگی مستمر و ادامه حيات در جلوههای مختلف ... همه موجودات، حتي كهكشانها و ستارههای فروزاني كه ميلياردها سال عمر میكنند ميرا و موقت هستند، نه تنها حياتشان قائم به ذات نيست، كه حركتشان نيز از حول و قوه الهی است، خداوند «قيوم» است كه آنها را به برپائی و قيام و حركت در مداری معين واداشته است. جهان هدفدار اسب و حيات و حركت آن به سوئی است كه پروردگار عالميان مقدر فرموده است، هدف انسان چيست و حيات و حركت و در چه زمينه ای است و چگونه میتوان تجلی اسماء: «حي و قيوم» را در اين احسن الخالقين مشاهده نمود؟ ...
اتفاقاً سوره آل عمران (كه پس از سوره بقره قرار دارد و از زاويه ديگری همان حقايق را بيان میكند)، با عبارتی آغاز میشود كه آيات اين بخش آغاز گرديد (الم - الله لااله الا
هوالحی القیوم ...) و به دنبال آن زمینه حیات معنوی و بریائی نفسانی انسان را در سایه
صفات «حی و قیوم» در پیروی از آنچه خداوند برای هدایت او نازل کرده است سراغ میدهد:
الانجيل من قبل هدى للناس و انزل الفرقان ...
اگر به این نکته توجه داشته باشیم که اسماء «حی و قیوم» تنها در همین دو سوره، و
همین دو آیه در کل قرآن تکرار شده است، ناچاریم از ارتباط میان آن دو به رمز حیات و قیام
انسان پی ببریم. همانطور که گفته شد، این حیات و حرکت معنوی تنها در سایه «ما انزل
الله» میسر میباشد.
اینک به «آیة الكرسی» باز میگردیم و نشانهها و آثار حی و قیوم بودن خدا را آنطور که
شرح و بسط میدهد مدنظر قرار میدهیم.
خداوند چگونه «حی» است؟ ... آنچنان زندهای که نه چرتش میگیرد و نه به خواب
میرود (لاتاخذه سنه ولا نوم)
خداوند چگونه قیوم است؟ ... آنچنان قیومی که:
اولاً - آنچه در آسمانها و زمین است منحصراً از آن او است (مالکیت):
ثانیاً - بدون اذن (قانونمندی مجاز) او هیچ شفاعتی وجود ندارد (حاکمیت):
ثالثاً - علم به حال و گذشته دارد و بندگان احاطه ای به کوچکترین بخشی از علم او،
مگر به مقداری که مشیتش اقتضا کرده باشد ندارند (علم):
یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم ولا یحيطون بشی من علمه الا بماشاه.
رابعاً - کرسی آسمانها و زمین او بس وسیع است، با این حال حفظ و نگهداری آنها او
را خسته نمیکند (علو و عظمت):
*
از چهار اصل فوق (مالکیت، حاکمیت، علم، علو و عظمت) که چهار پایه کرسی را
تشکیل میدهد و ظرف شناخت توحید به شمار میرود، نتیجه ای حاصل میشود که تدبر
در آن راه رشد را از گمراهی (غی) مشخص و جدا میسازد (قد تیبن الرشد من الغی).
اینک که راه رشد انسان با نورافکن هدایت الهی ۱ از راههای ضلالت، که به انحطاط و سقوط میکشانند، متمایز شده است، چه نیازی است به اجبار و اکراه انسانها و توسل به زر و زور و تزوير برای دعوت آنها به سوی پروردگارشان؟ ... و چنین است که از «آیة الكرسی» درسی که میتوان گرفت پیامی است در جهت آزادی و اختیار انسان. در این مکتب اجبار و اكراهی وجود ندارد و انسانها در میان دو جاذبه دنیا و آخرت، و برای نجات خويش از خطرات روزگار، مختاراند بنده ارباب قدرت و طاغوتهای زمان گشته، به ولايت آنها سرسپریند، يا مشروعيت طاغوت را انكار کرده به سايه قدرت و عزت رب خويش پناهنده شوند و به ریسمان نجات بخش او چنگ زنند:
در انتخاب این دو «ولايت» (دوستی و سرپرستی)، كسانی که سرپرستی رب خويش را برگزیده باشند، همو که دوستدار و اداره کننده مؤمنین است، آنها را از تاریکیها به سوی نور هدایت میکند (الله ولی الذین آمنوا يخرجهم من الظلمات الی النور)
اما کسانی که ولايت خدائی را نادیده گرفته و عملاً منکر میشوند (معنای کفر)، از آنجائی که در هر حال انسان تکیه گاهی در زندگی میخواهد، ناگزیر به سايه ارباب قدرت و ثروت و دیانت شرک (همان مثلث فرعون و قارون و هامان يا زر و زور و تزوير) پناهنده میشوند، اربابی که با طغيان از حدود الهی در استیلا و استبداد بر بندگان و استثمار و استحمار آنان مصداق «طاغوت» نامیده میشوند. این روندی است که به سرسپردگی و تعبد و تسليم مطلق منتهی گشته و انسانها از نور هدایت الهی و فطرت خداجوی به تاریکیهای تن دادن به ذلت بی شخصیتی و دنیاپرستی و انواع انحرافات کفر و شرک و نفاق مبتلا خواهد نمود.
والدین کفروا اولیائهم الطاغوت يخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فيها خالدون.
*
۱. تبیین از ریشه «بین» به معنای وضوح و روشني میباشد.
۱۴ - آزمایش عملی برای تبیین توحید (آیات ۲۵۸ تا ۲۶۰) تجربه ابراهیم در شناخت
آیه الكرسی که جلوه گاه آثار حی و قیوم در آسمانها و زمین میباشد، از بُعد نظری توحید را تبیین مینماید. اما همه انسانها با منطق و برهان ذهنی تسلیم حقیقت نمیشوند و ترجیح میدهند خودشان، آنچنان که در قرون معاصر نیز معمول شده، به روش آزمایش و مشاهده آنرا تجربه نمایند. چنین انتظاری نه تنها مورد مذمت قرآن واقع نشده است، که آنرا در این سری آیات برای فهماندن نقش «ربوبیت» در جهان هستی به کار برده و تلویحاً توصیه کرده است. با این مقدمه میتوان گفت که آیات این بخش از بُعد عملی توحید را در زمینه اسماء نیکوی حی و قیوم آموزش میدهد.
این بخش کلاً از سه آیه تشکیل شده که هر کدام از زاویه ای به خصوص و با مثالی مستقل، حیات و حرکت (جلوههای حی و قیوم) را به نمایش میگذارد. از یک طرف شک و تردید و ناباوری اغلب مردم در مسئله «حیات مجدد» و «برپائی» مردگان (در قیامتی که خداوند قیوم برپا میدارد) و عناد و احتجاج کافرانی همچون «نمرود» را برای انکار نقش «ربوبیت» نشان میدهد، از طرف دیگر انسان نمونه و اسوه نادری را که به مدد منطق عقلی و تجربه عملی به شناخت جلوههای حی و قیوم و آثار ربوبیت در آسمانها و زمین، یعنی توحید، توفیق یافت معرفی مینماید. آیه اول و سوم به ابراهیم (ع) تعلق دارد و آیه دوم به انسان ناشناسی به عنوان نمونه ای از انسانهای عادی روزگار.
سه آیه مورد نظر سه مثال عملی میباشد که هرسه در زمینه شناخت «مرگ و حیات» (در ارتباط با حی) و حرکت و پویائی و قیام زندگان (در ارتباط با قیوم) زده شده است، بطوریکه کلمات موت و حیات ۹ بار (و با احتساب کلمه بعثه ۱۰ بار) در این سه آیه تکرار شده و در هر سه به گونه ای حرکت و پویائی که نشانه ادامه حیات میباشد نشان داده شده است. اینک مستقلاً به هریک از مثالهای سه گانه میپردازیم:
۱. فرعونها و نمرودها و اصولاً مشرکین گذشته «الله» را انکار نمیکردند، بلکه نقش او را در عالم انسانها و نتیجه این نقش را که مسئولیت، هدایت و نبوت و آخرت میباشد انکار میکردند، یعنی «ربوبیت» او را نفی کرده و خود را اراباب و صاحب اختیار مردم میدانستند.
۲. آیه (۲۵۸) ربی الذی یحیی و یمیت قال انا احی و امیت - آیه (۲۵۹) قال انی یحیی هذه الله بعد موتها فاماته الله. مائة عام ثم بعثه ... آیه (۲۶۰) رب ارنی کیف تحیی الموتی
۳. در آیه اول به حرکت خورشید از مشرق به مغرب به عنوان نظم در نمونه ای از اجرام آسمانی اشاره میکند، در آیه دوم از عالم انسانها و حیوانات نشانه میآورد که چگونه با طعام و شراب حرکت حیاتی شان استمرار مییابد و در آیه سوم از عالم پرندگان مثال میزند و جاذبه ای را که بر تک تک عناصر زنده حاکم است نشان میدهد.
الف - برهان ابراهيم (ع) براى «اثبات» ربوبيت «الله» با ارائه آثار حيّ و قيوم
در اين آيه انسان متفكرى را كه به شناخت جلوه هاى ربوبيت توفيق يافته است، و در برابر كسى كه به اتكاء پادشاهى و با غرور قدرت، چنين نقشى را انكار كرده خود را ارباب و سرور و صاحب اختيار مى دانست معرفى مى نمايد. اين انسان عاقل و انديشمند كسى جز ابراهيم (ع) نيست و آنكه با ابراهيم بر سر «ربوبيت» احتجاج و جدال مى كرد، گرچه قرآن شايسته نام بردنش ندانسته و فقط ملك بودنش را تصريح كرده، بر حسب روايات «نمرود» است.
ابراهيم در اقامه دليل براى اثبات انحصار ربوبيت براى «الله» و دعوت نمرود به توحيد، ابتدا به «حى» بودن خداوند متوسل مى شود و از استمرار مرگ و حيات در عالم هستى (از جمله مرگ زمستانى طبيعت و حيات مجدد بهارى آن) كه نشانه اى از استمرار نظارت، سرپرستى، مديريت و رشد و تربيت (مفهوم كلى ربوبيت) مى باشد نشانه مى آورد و مرگ و حيات را نشئت گرفته از سرچشمه «حى» مى شمرد. در پاسخ به اين برهان، نمرود كه به اتكاى سلطنت و قدرت خويش، مرگ و حيات بندگان را وابسته به اراده و تصميم خود مى دانست، با مغلطه و مدعاى گرفتن جان رعايا يا عفو محكومان به مرگ، حقيقت را ناديده گرفته كفر مى ورزد. اين بار ابراهيم به «قيوم» بودن پروردگار متوسل مى شود و دليلى از «حركتِ» خورشيد از مشرق به مغرف اقامه مى نمايد و تغيير چنين گردشى را از مدعى مى طلبد. با اين منطق محكم، نمرود محكوم و مبهوت مى گردد.
ب - انكار بعث و قيامت به دليل نشناختن عنصر زمان و عامل بريائى و قيام زندگان
در دومين مثال كه خداوند خواسته است نشانه اى براى هدايت مردم باشد (و لنجعلك آية للناس)، و از آن به قدير بودن خداوند (قدرت در اندازه قرار دادن براى هر چيز) پى ببرند (و اعلم ان الله على كل شئ قدير)، رهگذرى را تصوير مى نمايد كه در عبور از خرابه هاى شهرى ويران، اين سئوال به ذهنش خطور مى كند كه با گذشت ساليانى دراز از مرگ مردم اين شهر، چگونه خداوند آنها را زنده مى كند؟ ... اين سئوالى است كه براى هر انسانى كه از آثار باستانى قرن هاى گذشته ديدن مى كند ممكن است پيش بيايد و قرآن به عنوان نمونه و مثال از فرد ناشناسى اين ابهام و استفهام را نقل مى نمايد. آنگاه در پاسخ به «هنگام احياء» (انّى يحيى)، توجه را به عنصر «زمان» و تأثيرى كه گذشت آن روى مواد و عناصر آلى مى گذارد جلب مى نمايد و تجربه اى عملى براى انديشه هاى عبرت آموز به نمايش مى گذارد. براى اين كار خداوند او را مى ميراند و بدون آنكه در كالبدش تغيير و تحولى
ایجاد شود تا صد سال نگه میدارد، آنگاه از خواب مرگ بیدارش میکند و در برابر این سئوالش قرار میدهد که چقدر خوابیده بودی (کم لبشت)؟ او که گذشت زمان را در خواب طولانی خویش احساس نکرده بود، میپندارد که یک روز یا ساعاتی از روز را در خواب بوده است! در حالیکه صد سال از زمان بیداری او گذشته بود. آنگاه توجه او را به توشه خوردنی و آشامیدنی که به همراه داشته جلب میکند که در این مدت فاسد و دگرگون نشده و همچنان تازه و مأکول باقی مانده بود، و در هشداری دیگر او را متوجه استرش مینماید (که گویا از گذشت زمان تأثیر پذیرفته و استخوانهای پراکنده ای از آن باقی مانده بود) و بالاخره در نگاه سوم او را به «کیفیت» گردآوردن استخوانهای پراکنده و پیوند دادن و گوشت رویاندن بر آنها جلب میکند تا رمز حیات و برانگیختن مردگان بر او آشکار شود (و انظر الی العظام کیف ننشزها ثم نکسوها لحماً).
با مشاهده چنین تجربه ای، وقتی مسئله بر سئوال کننده تبیین گردید، اعتراف کرد که دانستم خداوند نسبت به هر چیز قدیر (نیرومند در اندازه گذاری و تعیین مقدار) است. فلما تبیین له قال اعلم ان الله علی کل شیء قدیر.
از مثالی که زده شد اجمالاً نتایج ذیل حاصل میگردد:
مردمی که بعثت و برانگیخته شدن مردگان در روز قیامت را باورنکردنی میشمردند، دو مشکل اساسی دارند، یکی اینکه عامل «زمان» را حاکم بر عالم دانسته، همچنانکه خود و وابستههای به خود را محکوم و زوال پذیر زمان میبینند، با قیاس به نفس، خداوند را هم تأثیرپذیر از این عامل تصور مینمایند، در حالیکه زمان معیاری است از حرکت، و خداوند خالق حیات و حرکت، خالق زمان، نیز هست و پدید آورنده محکوم و تأثیرپذیر از پدیده نمیباشد، تجربه بیدارشدن از خواب صدساله و تحول نیافتن از گذشت زمان دست قدرتی را نشان میدهد که روال عادی سلسله علت و معلولی را در موردی خاص برای نشان دادن حقیقتی برتر استثناء به هم زده است.
اشکال دوم برای قبول قیامت و احیاء مردگان، استقلالی است که انسان برای تغییرات و تحولات عالم قائل است و عامل گرداننده آنرا نمیبیند. به قول مولوی در آن مثال معروفش از
۱. وقتی تئوری نسبیت اینشتین و روابط ماده و انرژی مطرح گردید، تازه برای انسان قرن بیستم معلوم شد که زمان نسبی است و مقدار آن با معیار سرعت نور سنجیده میشود، بطوری که اگر به فرض محال (یا معیارهای فعلی) کسی بتواند با موشکی با سرعت نور پرواز نماید، زمان بر او صفر میشود و پس از بازگشت از سفری صدساله همچنان جوان و سالم در سن قبلی خود باقی مانده است، همچنین در سرعتهای نزدیک نور زمان متناسباً کند میشود.
بیرقی که به نیروی باد به اهتزاز درمی آید و بیننده حرکت را اشتباهاً به خود بیرق نسبت
میدهد، همه ما خود و عوامل طبیعت را گرداننده و مؤثر در عالم میشناسیم.
ما همه شیریم شیران عَلَم
حمله مان از باد باشد دم به دم
حمله مان از باد و ناپیدا است باد
جان فدای آنچه ناپیداست باد
درمثالی که زده شد، خوردنی و آشامیدنی مرد، همچون خودش، مصون از آثار گذشت
زمان و تغییر و تحول بودهاند! در حالیکه گویا استر او در کنارش مشمول قوانین عادی
گردیده جز استخوانها، بقیه اعضاء حیوان پوسیده بود. این دو حالت در کنار یکدیگر،
به خصوص پیوند استخوانها و برآمدن گوشتهای استر در زمانی کم، نشان
میدهد دست دیگری است که فراتر از قوانین طبیعی عمل میکند و آن قوانین را نیز؛ همو
قرار داده است. و این همان دست قدرت پرودگار «قیوم» است که حرکت و برپایانی هر
موجودی از آثار او است.
ج - کیفیت احیاء مردگان (اشکال فاصله مکانی)
در مثال قبل مسئله «فاصله زمانی» از هنگام مرگ تا رستاخیز و به عبارتی دیگر
ناشناخته بودن عنصر «زمان» را به عنوان مشکلی برای باور کردن احیاء مردگان در روز قیامت
مطرح میکرد و خواب صدساله هم در پاسخ به این اشکال بود، در سومین مثال مسئله
«فاصله مکانی» را مطرح مینماید تا نشان دهد چگونه زمان و مکان اموری اعتباری و نسبی
هستند و خداوند خالق و مسلط به آنها است. توضیح اینکه وقتی انسانی از دنیا میرود، اولاً
اعضاء و جوارح او به تدریج پوسیده و با آثار خاک شده مردگان قبل مخلوط میگردد. ثانیاً
همین آثار پوسیده تحت تأثیر عوامل مختلف طبیعی (آب و باد و حشرات زیرزمینی و ...)
انتقال مکانی پیدا میکنند، بطوریکه سلولهای بدن یک انسان ممکن است قرنها پس از
مرگ او، هزاران کیلومتر با یکدیگر فاصله پیدا کنند، صرف نظر از اینکه برخی در دریا غرق
میشوند و امواج دریا اجساد آنها را کاملاً پراکنده میسازد و برخی سوزانده میشوند و
طوفان خاکستر آنها را به همه سو پراکنده مینماید.
به نظر میرسد این مسئله برای حضرت ابراهیم (ع) نیز، با همه مقام ایمانی اش مطرح
بوده است که از پروردگارش «کیفیت» احیاء مردگان را سئوال میکند (رب ارنی کیف تحیی)
الموتی)، البته آن حضرت به موضوع احیاء مردگان در روز رستاخیز «ایمان» داشته است، اما
میخواسته این ایمان اجمالی و عقلی اش با «مشاهده و تجربه» به ایمان تفصیلی و اطمینان
قلبی تبدیل گردد. به همین دلیل هم «رؤیت» این پدیده را طلب میکند (آرنی) و در جواب
پروردگارش که میپرسد مگر ایمان نیاوردهای؟ پاسخ میدهد که، چرا و لیکن میخواهم اطمینان قلبی پیدا کنم (قال اولم تؤمن قال بلی و لکن لتطمئن قلبی).
در مثال قبلی سئوال کننده ناشناس اشکالش در مسئله «زمان» بود و به همین دلیل هم میپرسد «انی یحیی الله هذه بعد موتها» (چه وقت خداوند این شهر را پس از مرگش زنده میکند)، اما در این مورد اشکال در مسئله چگونگی (کیفیت) است و به همین دلیل هم حضرت ابراهیم میپرسد: «رب ارنی کیف تحیی الموتی».
و خداوند نیز که به تربیت بندگان بیش از تعبد خشک و بی احساس آنها اهمیت میدهد، درخواست ابراهیم (ع) را با تجربهای که به او نشان داد اجابت نمود؛ چهار پرنده بر گیر و آنها را با یکدیگر درهم آمیز و سپس اجزاء آنها را بر چهار کوه دور از هم قرار ده. سپس آنها را فراخوان، خواهی دید که شتابان به سویت گرد میآیند.
به نظر میرسد مخلوط کردن اجزاء پرندگان اشارهای به مخلوط شدن اجزاء و سلولهای پراکنده مردگان در خاک، قرار دادن آنها بر سر کوههای دور از هم، اشاره به پراکنده شدن اعضاء پوسیده مردگان در دورترین نقاط عالم باشد (والله اعلم). فراخواندن پرندگان نیز شبیه همان «نفحه صوری» است که در روز قیامت مردگان را فرا میخواند و همه را در محشر به سرعت گرد میآورد.
*
۱۵- روابط مالی (اقتصاد در اجتماع اسلامی) آیات ۲۶۱ - ۲۸۴
پس از آیات مربوط به توحید در ابعاد نظری (آیة الکرسی) و عملی آن (مثالهای سه گانه) و نشان دادن سرچشمههای حیات و حرکت که از قله بلند اسماء «حی و قیوم» نشأت میگیرد، در این بخش حیات و حرکت اقتصادی یک جامعه اسلامی را مورد نظر قرار میدهد، چنین ترتیبی برخلاف اولویتی است که معمولاً به اقتصاد، به عنوان زیربنای تحولات اجتماعی داده میشود، در اینجا اقتصاد به عنوان روبنای یک جامعه و نتیجه و محصول معتقدات آن مطرح میگردد و جهان بینی مقدم بر آن قرار میگیرد. دلیل آن هم روشن است، مناسبات اقتصادی مردم مستقیماً به اخلاقیات و آرمانهای آنها بستگی پیدا میکند. اگر مردمی با آموزشهای توحیدی فقط خدا را «حی و قیوم» شناختند، نه زیر بار
۱. تفاوت ظریف دیگری نیز دارد. سئوال کننده ناشناس گوئی با پروردگارخویش بیگانه است و نقش ربوبیت او را نمیداند. میپرسد: چه وقت خدا آنرا زنده میکند؟ در حالیکه حضرت ابراهیم اولاً روى نام «رب» تکیه میکند، ثانیاً میگوید «پروردگار من» (رب)
طاغوتها و جباران روزگار رفته آنها را جاوید و گرداننده واقعی امور میدانند، و نه زندگی
دنیا را دائمی گرفته خود را قائم به ذات میبینند که یکسره به جمع مال و دنیاپرستی
بپردازند. به این ترتیب به نظر میرسد این آیات در مناسب ترین جایگاه خود قرار گرفته و
نقش اقتصاد سالم را بر پایه جهان بینی توحیدی نشان میدهد. آیات این بخش را که تماماً
جنبه اقتصادی دارند میتوان به سه گروه تقسیم کرد:
الف - انفاق (اموال و داراییها و سیله جلب محبت و احسان به همنوعان) آیات ۲۶۱ تا
۲۷۴ (۱۴ آیه)
ب - ربا (اموال و داراییها و سیله برتری جوئی و استثمار همنوعان) آیات ۲۷۵ تا
۲۸۱ (۷ آیه)
ج - تعهدات مالی و ضوابط قانونی آن
آیات ۲۸۲ تا ۲۸۴ (۳ آیه)
ذیلاً هر گروه را مستقلاً مورد بررسی قرار میدهیم:
الف - انفاق
از مشتقات انفاق که ۷۴ مرتبه در قرآن به کار رفته است، ۲۰ مورد آن در سوره بقره قرار
دارد (۲۷/۳) و از این ۲۰ مورد ۱۴ مورد آن در همین ۱۴ آیه (۲۶۱ تا ۲۷۴) به کار رفته است،
به این ترتیب میتوان گفت اولاً سوره بقره جامع ترین سورههای قرآن در تبیین مسئله «انفاق»
است، ثانیاً دقیق ترین و تفصیلی ترین جنبههای آنرا میتوان در آیات انتهایی آن (۲۶۱ تا
۲۷۴) مطالعه کرد. در بخشهای دیگر سوره بقره که موضوع «انفاق» مطرح شده است، انفاق
به طور کلی و عمومی و در همه ابعاد آن مطرح گردیده بطوری که میتوان مباحث مربوط
به آنرا در چهار زمینه: چرائی، چگونگی، چه چیزی، چه کسانی بررسی کرد:
الف ۱- چرائی، در اولین آیه این قسمت (۲۶۱) که جنبه مقدمه چینی دارد، در قالب
مثالی از خوشه ای که هفت شاخه برویاند و در هر شاخه یکصد دانه بدهد، آثار رشد یابنده
انفاق در راه خدا را که به اضعاف مضاعف میرسد نشان میدهد.
الف ۲- چگونگی، این قسمت که مفصل ترین بخش آیات مربوط به انفاق را تشکیل
میدهد، به چگونگی انفاق و تبیین شیوه خدا پسندانه آن از شکل ریاکارانه اشاره میکند. از
جهت مثبت تأکید مینماید که انفاق باید در راه خدا، از روی ایمان به خدا و آخرت، بخاطر
ابتغاء مرضات الله و تثبیت انفس باشد و از جهت منفی، منت و آزار پس از انفاق و ریاکاری
در این عمل را، که مبطل انفاق میباشد مذمت مینماید:
الف ۳- چه چیز - اینک که فلسفه انفاق و چگونگی آن بیان گردید، مؤمن آماده شده
برای ایثار میخواهد بداند از چه چیزهایی باید انفاق کند و در چه زمینه ای این فریضه را
بجای آورد؟ آیات این قسمت توضیح میدهد که از طیبات آنچه به دست میآید (آنچه
مطبوع طبع است) و از آنچه از زمین خارج میشود (محصولات کشاورزی و کانی و ...) باید
انفاق کرد و از چیزهایی که خود انسان میل ندارد مصرف کند (از دورریختنیها) نباید انفاق
نمود، در آیه ۲۶۹ «حکمت» را که به معنای عملکرد صحیح و مطابق ایمان است مطرح
مینماید تا بُعد مالی این فضیلت را نیز نشان داده باشد.
الف ۴- چه کسانی - وقتی هدف از انفاق، شیوه این فریضه و زمینه آن روشن گردید،
فقط باقی میماند بدانیم به چه «کسانی» باید انفاق نمائیم که آنرا هم معرفی مینماید:
به «نیازمندانی» که در راه خدا دچار تنگنا شدهاند و نمیتوانند تحرک و آمد و رفتی در زمین
داشته باشند، کسانی که عزت نفس و عفت آنها مانع از درخواستشان از مردم میگردد و
بی خبران آنها را بی نیاز میپندارند.
ممکن است این سئوال پیش بیاید که چه دلیل دارد انسان از آنچه با تلاش و رنج
خویش کسب کرده به رایگان به دیگری ببخشد؟ آیا این دستور خلاف عدالت و انصاف
نیست؟ این سئوال مقدر را خداوند بلافاصله در همین آیات توضیح میدهد که:
هر انفاقی بکنید به نفع خودتان کرده اید. و ما تنفقوا من خیر فلا نفسکم
- پی جوئی روی خدا را کرده اید. و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله
- تماماً به خودتان برمی گردد. و ما تنفقوا من خیر
و از حقتان کاسته نمیشود. یوف الیکم و انتم لائظلمون.
- خداوند کاملاً به آن آگاه است. و ما تنفقوا من خیر فان الله به علیم.
ب - ربا (اقتصاد بیمار)
افراد یک جامعه به دلیل توانائیها و استعدادهای مختلف، همچنین شرایط
ناهمگون اجتماعی، درآمدهایی نابرابر کسب مینمایند، هرچند عدالت اقتصادی و
سیاسی در جامعه حاکم بوده و قانون یا وجدان عمومی هم مانع سوء استفاده و
بهره کشی گردد، با این حال اختلافی طبیعی و معقول و مشروع (هرچند محدود)
مابین آحاد یک جامعه به وجود خواهد آمد. حال اگر روابط و مناسبات افراد مبتنی بر
بینش توحیدی بوده، خود را بند خدائی واحد بدانند، احساس برادری میکنند و با
مهر و محبت و دستگیری از یکدیگر خلل و فرجهای اقتصادی فیمابین را به نحوی پر کرده (مفهوم کلمه انفاق) متوسط درآمد سرانه را به حد متعادل و یکسانی خواهند رساند، اما اگر مناسبات آنها براساس دنیاپرستی و برتری جوئی و رقابت باشد، و اصالت به جای ایمان و تقوی بر درآمد و دارایی قرار گیرد، در این صورت اغنیاء همان سرمایه و امکانات مالی را هم وسیله ای برای بهره کشی و استثمار بیشتر بندگان قرار خواهند داد و به «ربا» و «ریح» بیشتر رو خواهند آورد و به جای دلسوزی بر بیچارگان و ترحم بر آنها، شیره جانشان را هم خواهند گرفت.
در آیات این قسمت خداوند مؤمنین را به پروا داشتن از خود (تقوی) و رهاکردن بهره حاصل از ربا فرمان میدهد و امتناع نکردن از این کردار زشت را به مثابه اعلام جنگ با خدا و رسول میشمارد! گرچه متعرض اصل سرمایه نشده مشروعیت آنرا امضاء میکند. همچنین به ربا خوارانیکه از تنگدستی و تعویق اقساط بدهکاران سوء استفاده کرده، بهره روی بهره میکشند، دستور میدهد اگر وام گیرنده نتوانست به موقع بدهی خود را پرداخت نماید مهلتی مناسب به او بدهید تا امکاناتش فراهم گردد، گرچه اگر صرف نظر کنید به نفع خودتان است.
در آخرین آیه این بخش با یادآوری روزی که بندگان به سوی خدا مراجعت مینمایند و هر نفسی بدون آنکه حقی از او کاسته شود دستاوردهای خود را پاداش میگیرد مؤمنین را متوجه خطیر بودن روابط مالی که با یکدیگر دارند مینماید.
ج - تعهدات مدت دارمالی (آیه ۲۸۲)
آخرین خطاب این سوره به مؤمنین که با عبارت «یا ایها الذین آمنوا» آغاز میگردد، طولانی ترین آیه قرآن را تشکیل میدهد. در این آیه که جنبه تعلیم و تربیتی دارد و با جمله «و اتقوا الله و يعلمكم الله و الله بكل شي عليم» ختم میشود و در متن آن تأکیداتی به آموزش الهی دارد (یکتب کما علمه الله)، اصول و قوانین مناسبات اقتصادی را در جامعه اسلامی ترسیم مینماید. محور اصلی این مبحث موضوع «دین» (تعهد مالی) است و همینکه آنرا به صورت نکره به کار برده (دین) و قید مدت و سرآمد برای آن قائل شده است (الی اجل مسمّی)، نشان میدهد که منظور تنها وام و قرض الحسنه معمولی نیست، بلکه همه اشکال
مناسبات مالی غیرنقدی را که تعهد مدت داری در آن ملحوظ باشد دربرمی گیرد. مثل: رهن،
اجاره، پیش فروش، قرض مدت دار، حواله، مشارکت، مضاربه، نسیه، عاریه، ودیعه و ...
به نوشته معلم عالیقدر قرآن، مرحوم طالقانی، این آیه به تنهایی مشتمل بر ۱۴ حکم
منصوص راجع به ثبت و إسناد معاملات است که از آنها احكام فرعی بسیاری استنباط
میشود ۱.
تکرار مشتقات «کتابت» (۹ بار) و «شهادت» (۷ بار) در همین یک آیه نشان میدهد تا
چه اندازه مسئله سند برداری و ثبت و ضبط معاملات و آشکار و علنی انجام دادن آن با
حضور «شاهدان» عینی موردنظر شارع مقدس بوده و به این وسیله از زدوبندهای مخفیانه و
معاملات صوری ریاکارانه جلوگیری کرده است.
*
۱۶- ایمان، استغفار و آهنگ حرکت
دو آیه انتهایی سوره بقره که پرونده طولانی ترین سوره قرآن را میبندد، خلاصه و
عصاره آیات قبل و اعتراف به کوتاهی در انجام وظائف و استغفار و دعا برای توفیق در انجام
تکالیفی است که در خلال سوره مطرح گردیده است.
در اولین آیه، اسوه و الگوی اصلی و نمونههای ممتاز و بارز این مکتب و مراتب ایمان
آنها را به اصول و کلیاتی که در این سوره آمده است معرفی مینماید. معمولاً برای ایجاد
انگیزه در کسی که میخواهد کار مهمی انجام دهد یا مأموریت خطیری به عهده بگیرد،
۱. بر توی از قرآن جلد دوم صفحه ۲۷۲
کسانی را نشان میدهند که به عنوان پیشگام و رهگشا از عهده این کار به خوبی برآمده و مأموریت خود را با افتخار تمام به انجام رساندهاند. چنین تجربه و اطلاعی هم جرأت و اعتماد به نفس میدهد و هم راهنمائی و هدایت میکند.
در این آیه (امن الرسول بما انزل الیه ...) ابتدا ایمان رهبر این مکتب را به آنچه بر او نازل شده تصریح مینماید تا نشان دهد او مقدم بر دیگران به اصول و اهداف و احکامی که آورده مؤمن بوده و از روی فرصت طلبی و فریبرمردم ادعایی نکرده است.
سپس مراتب باور دسته جمعی مؤمنان را به ارکان تفصیلی ایمان که از چهار پایه: ایمان به خدا، به فرشتگان او، به کتابهای او، و به رسولان او تشکیل شده است بیان مینماید (والمؤمنون کلّ امن بالله و ملائکته و کتبه و رسله). و به این وسیله گرایش آنها را به وحدت و توحید در رسالت (علیرغم تنگ نظریها و تفرقه طلبیهای اهل کتاب) نشان میدهد. تربیت شدگان راستین این مکتب اهل تعصب قومی و نژادی و تمایز قائل شدن میان هیچیک از رسولان نبوده همه را معلمين یک مدرسه و حلقههای مختلف یک زنجیر که به کمال منتهی میشود میشناختند (لانفرق بین احد من رسله). با چنین آگاهی و بصیرت و سعه صدری گوش دل را برای دریافت فرامین الهی (احکام و مسئولیتها)، و اعضاء و جوارح را برای انجام وظائفی که دریافتهاند یکسره تسليم میکردند (و قالوا سمعنا و اطعنا). درخواست حال و قال آنها همین بود که پروردگارشان زنگارهای گناه از آنان بزداید تا در مسیر رشد و کمال و صیرورت به سوی او نور و نیرو گیرند و مشمول رحمت گردند (غفرانک ربنا و الیک المصیر)
پس از معرفی مؤمنین ممتازی که چشمانداز و افق متعالی این مکتب را نشان داده و راه را برای پیروان بعدی هموار کردهاند، دومین آیه را با تناسب تکالیف الهی نسبت به استعداد و آمادگی بنده آغاز مینماید (لایکف الله نفساً الا وسعها ...) چرا که پس از معرفی رسول و مؤمنین ممتاز، چه بسا این سئوال برای کسانی که قدر خود ندانسته و استعدادهای بیکران خود نشانخته باشند پیش بیاید که ما کجا و رسول اکرم کجا، ما کجا و مؤمنین دست پرورده و تربیت شده نخستین کجا! ... آنها معصوم و استثناء بودهاند و ما گرفتار هوای نفس! تأکید بر اینکه خداوند تکلیف نمیکند مگر به قدر وسعت، از یک طرف انصاف و عدالت و درنظر گرفتن امکانات را نشان میدهد، از طرف دیگر (که کمتر به آن عنايت میشود) بیکرانی استعداد و آمادگی (وسع) انسان را برای انجام تکالیف الهی و رسیدن به مقام واقعی بندگی. انسان ظرف بینهایتی است که از سرچشمه اسماء الهی باید سیراب گردد و در این پیمانه گیری، هرچه کند به خود کرده است (لهاما کسبت و علیها ما
اکتسبت).
پس از اشعار به چنین آمادگی و استعداد، و احساس مسئولیت و تعهد نسبت به انجام تکالیف است که در انتهای سوره دست دعای مؤمنین شوریده حالی که به جاذبه عشق و عرفان توحیدی تقرب یافتهاند بلند میشود و با دلی که از استغفار (غفرانک ربنا) انکسار و انعطاف یافته، سه بار پروردگار خویش میخوانند:
دعاهای فوق که تماماً به صیغه جمع ادا شده است، پیوستگی و تعهد متقابله و کفالت و ولایت ایمانی یک جامعه اسلامی را نشان میدهد. این دعاها تماماً حالت اعتذار، انابه، اذعان، اعتراف و اقرار به گناه داشته، آگاهی مؤمنین را بر عملکرد سوء خود بیان میکند، دعای اول اشاره ای است به فراموشی تعهدات و مسئولیتهای ناشی از سرگرم شدن به دنیا و مشغولیات آن، و خطاکاریها و اشتباهاتی که در انجام آن مسئولیتها پیش میآید. همه اینها مستوجب «اخذ» الهی است که جز عفو او آنرا بی اثر نمیسازد.
دعای دوم که با عبرت از اقوام پیشین و اشعار بر انحرافات آنها ادا شده، هماهنگ است با درخواستی که در نمازهای یومیه از خدا میکنیم تا ما را به راه کسانی که نعمت داده هدایت کند نه غضب شدگان و نه گمراهان. بار گناهی که بر بنی اسرائیل، از پیروان حضرت موسی (ع) گرفته تا پیروان حضرت عیسی (ع)، حمل گردید باید چشم پیروان این امت برگزیده را به حد کافی روشن کرده باشد که ملازم صراط مستقیم باشند.
و بالاخره دعای سوم استغاثه ای است برای سبکباری از بار گران گناهانی که طاقتی برای حمل آن نیست.
پس از دعاهای سه گانه فوق که تماماً با حرف «لا» جنبه سلبی پیدا کردهاند (لاتواخذنا، لا تحمل علينا، لا تحملنا)، سه دعای دیگر نیز که جنبه مثبت و ایجابی دارد، درخواست دسته جمعی مؤمنین را از پروردگاری که به سایه ولایت او پناه بردهاند تکمیل مینماید:
این سه درخواست ایجابی به نظر میرسد جبران کننده همان سه درخواست سلبی باشد:
ربنا لا تواخذنا ان نسينا او اخطانا ← و اعف عنّا (عفو از مؤاخذه در برابر فراموشی و خطا)
ربنا ولا تحمل علينا اصراً كما حملته ... ← و اغفرلنا (پاک کردن و پوشاندن آثار گناه - اصر)
ربنا ولا تحملنا ما لا طاقة لنا به ← و ارحمنا (دلسوزی و رحمت به کسی که طاقت و توان حمل بار ندارد)
اینک که در سایه بینش توحیدی، با دعاهای «ربنا»، «رب» خویش را از ارباب متفرق دنیائی شناخته و برای جبران کاستیهای خود به سایه ولايت او، نه ولايت مدعیان رهبری و رهائی خلقها، پناهنده شده ایم (انت مولینا - توئی یاور ما، نه دیگری)، میتوانیم از او نصرت بر ناسپاسان را طلب نمائیم: فانصرنا علی القوم الکافرین.
لیست برخی واژههای که در سوره بقره بیش از سایر سورهها به کار رفته است. توضیح: تعداد کاربرد هریک از این واژهها نسبت به کل قرآن به صورت کسری نشان داده شده است. باید توجه داشت حجم کلی سوره بقره حدود ۷/۵٪ کل قرآن است. با این نسبت میتوان به اهمیت ارقام ذیل بیشتر پی برد. بدیهی است تأکید هر سوره روی کلمات یا واژههای به خصوص، رهگشای درک و فهم بیشتر محورها و مطالب طرح شده در آن سوره میباشد، برای سهولت بررسی، واژههای موردنظر را برحسب موضوعات مطروحه در سوره دستهبندی کردهایم: (کلیه ارقام اصلی و فرعی اکثریت را در کل قرآن دارند).
الف: اسامی خدا
اللَّهُ ١٠٧ - اللَّهُ ٧٦ - اللَّهُ ٩٩ (جمعاً ٢٨٢ حدود ١/٥٪)
٢٨٠ ٥٩٢ ١١٢٥ ٢٦٩٧
رحیم ١٢ - سمیع ٧ - قدیر ٦ - حق ١٩ - غفور ٨ - علیم ٢١
٩٥ ٤٣ ٣٩ ٢٢٧ ٧١ ١٤٠
ب: در رابطه با آفرینش آدم
هبوط ٤ - هدی ١١ - یهدی ٦ - علم (تعملون ١٢ - یعملون ١٣ - اعلموا ١١)
٧ ٧٩ ٥١ ٥٦ ٣٩ ٢٧١
عداوت (عدو ٤ - عدوان ٢ - یتعد ١ - اعتدی ٣ - تعتدوا ٢) با تمام مشتقات ٢٠
٦ ١٠٦
اثم ٨ - عذاب ١٨ - نار ١٤ - ناس ٣٩ (٪١۶) - غافل ٥ - مغفرت ٤ - سماء ٩
٢١ ٢٦٤ ١٢٦ ٢٤٠ ٩ ٢٨ ١٢٠
دنیا ١٠ - آخرت ١٠ (مساوی دنیا) - یوم الآخر ٧ - بینات ٩ - اذکرو ٩
١١٥ ١١٥ ٢٨ ٥٢ ٢٩ ٢٩ ٢٩ ٢٩
سجده (ساجد ٢ - سجود ١/٢ - مسجد ٦/٢٠)
ج: در رابطه با مسائل تشریحی و احکام
لعلکم ١٤ (تنقون ٤ بار - تشکرون ٣ بار - تعقلون و تهتدون و تتفکرون ٢ بار - تفلحون ١ بار) یسئلونک ٧ (حدود ٤٧٪) - حدوداللَّهُ ٧ (٥٠٪) - تسریح ٦
١٥ ١٤
$$
\begin{aligned}
& \text{جناح } \frac{۱۱}{۲۵} (\% ۴۴) - \text{معروف } \frac{۱۵}{۲۸} (\% ۴۰) - \text{اذی } \frac{۵}{۸} (\% ۶۲) - \text{زکاة } \frac{۵}{۲۲} - \text{کلوا } \frac{۶}{۲۲} \\
& \text{کُتب } \frac{۲}{۱۰} - \text{یکتب } \frac{۳}{۴} - \text{کاتب و کاتبا } \frac{۴}{۴} (\% ۱۰۰) - \text{مَثَل } \frac{۹}{۴۱} - \text{مِثل } \frac{۲}{۳۱} - \text{ملک } \frac{۶}{۴۲} \\
& \text{خیر } \frac{۲۲}{۱۳۹} - \text{وابل } \frac{۳}{۳} \\
& ۴
\end{aligned}
$$
د: ارزشهای انسانی
$$
\begin{aligned}
& \text{عقل } \frac{۸}{۴۹} (\% ۱۶) - \text{انفاق } \frac{۲۰}{۲۲} (\% ۲۲۴) - \text{بَر } \frac{۶}{۲۰} - \text{آمن } \frac{۸}{۳۰} - \text{آمنوا } \frac{۲۸}{۲۵۸} - \text{عدل } \frac{۴}{۱۳} \\
& \text{صابرین } \frac{۴}{۱۵} - \text{صادقین } \frac{۴}{۵۰} - \text{نصاری } \frac{۲}{۱۴} - \text{ابراهیم } \frac{۱۵}{۶۹} - \text{تقوی } \frac{۳۳}{۲۳۹} \\
& ۱۳
\end{aligned}
$$
سیر تحول موضوعی در سوره بقره
توضیح: همانطور که در کلّ قرآن موضوعات مطرح شده تابع نظم و سیر تحول به خصوصی بوده و از حالت مجمل و کلی به تدریج به حالت مفصل و جزئی شرح و بسط پیدا میکند (مثل آیات مربوط به تحریم مسکرات، ربا، زنا و غیره)، به نظر میرسد در تک تک سورهها نیز این قانون حاکمیت داشته باشد. بطور نمونه چند موضوع از موضوعات اصلی سوره بقره را که کاربرد بیشتری نسبت به سایر سورهها داشته باشد، انتخاب میکنیم و این آزمایش را انجام میدهیم:
٩٥ /
الف - تقوى
أيه ٢ - ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين.
٤٨ - ... واتقوا يوماً ...
٢٢٣ - نساءكم حرث لكم ... واتقوا الله
٢٨٣ - ... فليؤد الذي اءتمن امانته و ليتق الله ربه
مريم شنااسى
(طلاق - مهريه - نفقه و غيره) مسائل اقتصادى
شرح: از ۲۶۹ باری که مشتقات تقوی در قرآن به کار رفته، ۳۶ مورد آن یعنی حدود ۱۳/۵٪ در سوره بقره است (سوره بقره از نظر حجم ۷/۵٪ قرآن است). آیات مشتمل بر تقوی، ابتدا به طور کلی ناظر به همه انسانها، اعم از مؤمن و کافر، آمده است، آنگاه در ۶ آیه از نظر تاریخی به قوم بنی اسرائیل عنايت نموده سپس با اين عبرت و توجه تاریخی، به احكام متنوعی به ترتيب ذيل اشاره شده است:
قصاص - وصيت - روزه - حج - مردم شناسی - زنان - مسائل اقتصادی.
عبارت فوق ۱۳ بار در قرآن به کار رفته که ۶ مورد آن در سوره بقره است:
آیه ۳۸ - قلنا اهبطوا منها جميعاً فاما ياتينكم منّي هدى فمن تبع هداى فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون
فلهم اجرهم عند ربهم فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون
۱۱۲ - بلى من اسلم وجهه الله و هم محسن فله اجره عند ربه فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون
توضيح: اولین آیه مربوط به هبوط آدم از بهشت و وعده ای است که خداوند به انسانهای روى زمین، در صورت پیروی از هدایت داده است.
دومین آیه ناظر به عموم پیروان ادیان توحیدی میباشد که درصورت ایمان به خدا و آخرت و عمل صالح، که همان پیروی از هدایت میباشد، هیچگونه خوف و حزنی نخواهند داشت و سومین آیه نیز مربوط به یهود و نصاری میباشد که درصورت تسلیم به خدا و احسان، خوف و حزنی نخواهند داشت.
چهارمین و پنجمین آیه خطاب به مؤمنین است و با مطرح کردن مسئله انفاق، گوئی میخواهد راه وصول به امنیت و آرامش و نجات از خوف و حزن را در این فریضه سراغ دهد. و بالاخره در آخرین آیه (که به دنبال آیات مربوط به ربا آمده است) با جمع بندی کاملی در شکل اجتماعی، ضمن مطرح کردن مراحل ایمان، عمل صالح، اقامه صلوة و ایتاء زکوة، کامل ترین اجر و راحت ترین طریق وصول به امنیت را نشان میدهد.
عقل
آیه ۴۴ - اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم ... افلا تعقلون
۷۵ - افتطمعون ان يؤمنوا لکم ... ثم يحرفوفه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون
۷۳ - کذلک يحيى الله الموتی ... لعلکم تعقلون
انفاق
انفاق در سوره بقره سهم عمده ای را نسبت به کل قرآن دارد، با احتساب همه مشتقات این کلمه، ۲۰ مرتبه انفاق در قرآن مطرح شده است که نسبت به مجموع ۷۴ مرتبه کاربرد این کلمه، حدود ۲۷٪، یعنی بیش از یک چهارم کل آیات میباشد، بعد از سوره بقره سوره توبه با ۱۰ مرتبه در ردیف دوم و سوره آل عمران با ۵ مرتبه در ردیف سوم قرار دارند، شیوه بیان مسئله انفاق در قرآن نظم و سیر تحولی به خصوص دارد که قابل مطالعه است. به خصوص در ارتباط تنگاتنگی که با مسئله جهاد (اموال و انفس) دارد.
ذیلاً آیات مربوطه را به ترتیب شماره آیه ملاحظه مینمائیم:
۲۱۵ - یسئلونک ماذا ینفقون قل ما انفقتم من خیر فللوالدین و ...
همانطور که ملاحظه میشود ترتیب قرار گرفتن آیات فوق منطق روشني دارد که به تدريج موضوع انفاق را معرفی مینماید. قابل توجه است که این نظم با وجود درهم پیچیدگی موضوعات و گروههای مختلف آیات در سوره مشاهده میشود.
علاوه بر این، آیات اولیه سوره که به عنوان فهرست و مقدمهای برای کل سوره محسوب میشود، رهنمود روشني برای کشف محتویات سوره میباشد. به عنوان مثال همانطور که تقوی در آیه «ذلک الكتاب لاريب فيه هدی للمتقین» حائز بیشترین تعداد کاربرد در قرآن و دارای نظم و سیر تحولی بخصوصی بود، عناوین به کار رفته در آیه یعنی «الذین يؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینفقون» نیز همین حالت را دارند، در اینجا انفاق را بررسی کردیم. میتوان همین عمل را با ایمان به غیب، اقامه صلوة و ... هم تکرار نمود. اتفاقاً اقامه صلوة بیشتر از سایر سورهها در بقره آمده است (۴/۳۷) و ایمان به غیب هم فقط همین یک بار در کل قرآن آمده است.
ارتباط سورههای بقره و آل عمران (۳ و ۲)
این دو سوره که با حروف مقطع «الم» افتتاح میشوند، به دلیل تنوع موضوعات و طولانی بودن آن، در زمینههای مختلفی با یکدیگر مشابهت و مناسبت دارند که نیازمند بررسی و مطالعه جامعی روی کلیه آیات آن میباشد. در اینجا صرفاً به وجوه ارتباط و اتصال دو سوره، که معمولاً از آیات حدفاصل میان آنها شناخته میگردد، میپردازیم تا ادامه و استمرار مطالب سوره مقدم را در سوره مؤخر بیابیم. ذیلاً به چند نکته که به نظر میرسد اجمالاً اشاره میکنیم:
۱- صفات «حی و قیوم» و آثار آن - ترکیب این دو صفت تنها سه بار در قرآن به کار رفته است که به غیر از این دو سوره، مورد سوم آنرا در آیه ۱۱۱ سوره طه مشاهده میکنیم (و عنت الوجوه للحی القیوم و قد خاب من حمل ظلماً) اما در این دو سوره، این دو نام جلوه و جایگاه مهمتری یافته است، در سوره بقره آیات معروف به «آیة الکرسی» که در عشر انتهای سوره قرار گرفته است (آیات ۲۵۵ تا ۲۵۸) با این نام ترکیبی آغاز میشود (الله لاله الا هو الحی القیوم لا تأخذه سنه و لانوم ...) و به دنبال آن تجربیات عملی حضرت ابراهیم را برای شناخت حیات و بریانی آن که نشانهای برای ایمان به پروردگار حی و قیوم و توحید خالص است توضیح میدهد. سوره آل عمران که اصلاً با همین عبارت توحیدی (الله لاله الا هو الحی القیوم) آغاز میشود و ذیل آن آثار حیات بخشی را که از این دو سرچشمه جاری شده آشکار میسازد. آنچه در آیة الکرسی (در سوره بقره) آمده است، جلوههای تکوینی «حی و قیوم» است که در آسمانها و زمین و اداره کرسی وسیع آن با علم و احاطه کامل پروردگار یکتا مشاهده میگردد، در حالیکه در سوره آل عمران جلوههای تشریعی این دو نام را که در نزول کتابهای آسمانی (توراه و انجیل و فرقان) نورافشانی کرده نشان میدهد:
الم - الله لااله الا هو الحي القيوم، نزل عليك الكتاب بالحق مصدقاً لما بين يديه و انزل التورية من قبل هدى للناس و انزل الفرقان ...
به اين ترتيب در سوره بقره حيات مادي موجودات (آسمانها و زمين) و برياثى و قيام آنها را كه وابسته به اراده و قدرت حكيمانه پروردگار است يادآورى میکند و درسوره آل عمران حيات معنوى امتها و قيام و برياثى آنها را در راه حق و عدالت از طريق نزول كتاب هاى هدايت و ارسال انبياء متذكر میگردد.
٢- ايمان به همه رسولان و كتاب هاى آسمانى - انبياء و كتاب هاى هدايت، همچون معلمين و مدارک آموزشی یک مدرسه هستند که تفاوت میان آنها به دلیل تفاوت سطح درک و فهم شاگردان کلاسهای مختلف است و گرنه با یکدیگر اختلاف و تعارضی نداشته تعليقاتشان در طول یکدیگر قرار دارد (صرفنظر از تحریف کتابهای توراة و انجیل).
در انتهای سوره بقره (آیه ماقبل آخر) به ايمان مؤمنان به همه كتاب هاى آسمانى و رسولان او اشاره میکند (... والمؤمنون كل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله ...) و اينكه هيچگونه فرقی میان آنان قائل نمیشوند (لانفرق بين احد من رسله ...) و در سوره آل عمران (آیه ٣) نام كتاب هاى قبل را در کنار آخرین کتاب قرار میدهد.
٣- سوره بقره با کلمه «کافرین» ختم میشود (... انت مولینا فانصرنا على القوم الكافرین) و سوره آل عمران در همان مطلع خود عذاب شدیدی را از طرف خداوند عزیز ذوانتقام به آنها وعده میدهد (... ان الذین كفروا بایات الله لهم عذاب شدید والله عزیز ذوانتقام). کفر در این آیه ظاهراً کفر نسبت به کتابهای آسمانی میباشد.
٤- در دو آیه ماقبل آخر سوره بقره و آیه چهارم سوره آل عمران از «مخفی» نبودن اعمال بند گان نزد خدا و به محاسبه کشیده شدن آن سخن به میان میآورد که هر دو یک مطلب ولی به دو بیان مختلف است. در سوره بقره آشکار بودن اعمال بند گان و در سوره آل عمران مطلق اشیاء را مورد نظر دارد:
بقره (٢٨٤) و الله ما فی السموات و ما فی الارض و ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه يحاسبكم به الله فيغفر لمن يشاء و يعذب من يشاء والله على كل شى قدير.
آل عمران (٤) ان الله لا يخفى عليه شى فی الارض ولا فی السماء.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: پیش درآمدی بر مباحث سوره نساء · شبهات · نحوه برخورد با آنها · احکام مالی زنان · مردان · تبعیت بی چون و چرا یا کرختی ادراک؟. این جلسه نشان میدهد بقره + نساء در پیوند میان پیش درآمدی بر مباحث سوره نساء، شبهات و نحوه برخورد با آنها صورتبندی میشود.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: چهار سوره اول قرآن در کنار یکدیگر · احکام سوره نساء · فهم شریعت · تعمیم احکام ارث · روابط نامشروع خارج از خانواده · شهید. این جلسه نشان میدهد بقره + نساء در پیوند میان چهار سوره اول قرآن در کنار یکدیگر، احکام سوره نساء و فهم شریعت صورتبندی میشود.
مهمترین بخشهای این جلسه: پیش درآمدی بر مباحث سوره نساء · شبهات · نحوه برخورد با آنها · احکام مالی زنان · مردان · تبعیت بی چون و چرا یا کرختی ادراک؟. این جلسه نشان میدهد بقره + نساء در پیوند میان پیش درآمدی بر مباحث سوره نساء، شبهات و نحوه برخورد با آنها صورتبندی میشود.