→ همهٔ سوره‌ها

سورهٔ اعراف

۴ جلسه · سال ۱۳۹۴ · پژوهشگاه دانش‌های بنیادی

دربارهٔ این مجموعه و دریافتِ صوت
سالِ برگزاری۱۳۹۴ · پژوهشگاه دانش‌های بنیادی
شمارِ جلسات۴ جلسه

برای پخشِ هر جلسه روی آن بزنید؛ پلیر همان‌جا باز می‌شود و پخش می‌شود.

  • ۰:۰۰۰:۰۰
    دانلود
  • ۰:۰۰۰:۰۰
    دانلود
  • ۰:۰۰۰:۰۰
    دانلود
  • ۰:۰۰۰:۰۰
    دانلود
سورهٔ اعراف (سُورَةُ الأَعۡرَافِ)
Meccan · ۲۰۶ آیه · متن به رسم عثمان‌طه · ترجمهٔ روان به سبکِ کوشا
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
الٓمٓصٓ ۱
۱. المص
كِتَٰبٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلَا يَكُن فِى صَدْرِكَ حَرَجٌۭ مِّنْهُ لِتُنذِرَ بِهِۦ وَذِكْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ ۲
۲. این کتابی [با عظمت] است که به سوی تو نازل شده است؛ پس نباید در سینه ات از ناحیه [تبلیغِ] آن تنگی و فشار باشد، تا به وسیله آن مردم را بیم دهی، و برای مؤمنان [مایه] تذکّر و پند باشد.
ٱتَّبِعُوا۟ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ ۗ قَلِيلًۭا مَّا تَذَكَّرُونَ ۳
۳. آنچه را از سوی پروردگارتان به جانب شما نازل شده پیروی کنید، و از معبودانی غیر او پیروی ننمایید، ولی بسیار اندک و کم، پند می گیرید.
وَكَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَٰهَا فَجَآءَهَا بَأْسُنَا بَيَٰتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ ۴
۴. چه بسیار شهرهایی که اهلش را [به سبب گناهانشان] هلاک کردیم و عذاب ما در حالی که شب یا نیم روز در استراحت و آرامش بودند، به آنان رسید!!
فَمَا كَانَ دَعْوَىٰهُمْ إِذْ جَآءَهُم بَأْسُنَآ إِلَّآ أَن قَالُوٓا۟ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ ۵
۵. زمانی که عذاب ما به سویشان آمد، اعترافشان جز این نبود که گفتند: قطعاً ما ستمکار بوده ایم.
فَلَنَسْـَٔلَنَّ ٱلَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْـَٔلَنَّ ٱلْمُرْسَلِينَ ۶
۶. [روز قیامت] از کسانی که پیامبران به سویشان فرستاده شده [درباره پذیرفتن و نپذیرفتن رسالت پیامبران]، و از شخص پیامبران [درباره تبلیغ دین] به طور یقین پرسش خواهیم کرد.
فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِم بِعِلْمٍۢ ۖ وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ ۷
۷. بی تردید برای آنان [در آن روز، عقاید، اعمال و اخلاقشان را] از روی دانشی [دقیق و فراگیر] بیان خواهیم کرد؛ [زیرا] ما هیچ گاه از آنان غایب نبوده ایم.
وَٱلْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ ٱلْحَقُّ ۚ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ ۸
۸. میزان [سنجش اعمال] در آن روز حق است؛ پس کسانی که اعمال وزن شده آنان سنگین و با ارزش باشد، رستگارند.
وَمَنْ خَفَّتْ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُم بِمَا كَانُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا يَظْلِمُونَ ۹
۹. و کسانی که اعمال وزن شده آنان سبک و بی ارزش باشد، به سبب اینکه همواره به آیات ما ستم می ورزیدند، به خود زیان زده [و سرمایه وجودشان راتباه کرده] اند.
وَلَقَدْ مَكَّنَّٰكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَٰيِشَ ۗ قَلِيلًۭا مَّا تَشْكُرُونَ ۱۰
۱۰. و شما را در زمین جای دادیم، و در آن برای شما وسایل و ابزارزندگی قرار دادیم، ولی بسیار اندک و کم، سپاس می گزارید.
وَلَقَدْ خَلَقْنَٰكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَٰكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَٰٓئِكَةِ ٱسْجُدُوا۟ لِءَادَمَ فَسَجَدُوٓا۟ إِلَّآ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ ٱلسَّٰجِدِينَ ۱۱
۱۱. و شما را آفریدیم، سپس شما را صورت گری کردیم، آن گاه به فرشتگان گفتیم: بر آدم سجده کنید؛ بی درنگ همه سجده کردند، جز ابلیس که از سجده کنندگان نبود.
قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ۖ قَالَ أَنَا۠ خَيْرٌۭ مِّنْهُ خَلَقْتَنِى مِن نَّارٍۢ وَخَلَقْتَهُۥ مِن طِينٍۢ ۱۲
۱۲. خدا فرمود: هنگامی که تو را امر کردم، چه چیز تو را مانع شد که سجده نکردی؟ گفت: من از او بهترم، مرا از آتش پدید آورده ای و او را از گِل آفریدی.
قَالَ فَٱهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَٱخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ ٱلصَّٰغِرِينَ ۱۳
۱۳. خدا فرمود: از این جایگاه و منزلتت [که عرصه فروتنی و فرمانبرداری است] فرود آی؛ زیرا تو را نرسد که در این جایگاه بلند، بزرگ منشی کنی پس بیرون شو که قطعاً از خوارشدگانی.
قَالَ أَنظِرْنِىٓ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ ۱۴
۱۴. گفت: مرا تا روزی که [مردگان] برانگیخته شوند، مهلت ده.
قَالَ إِنَّكَ مِنَ ٱلْمُنظَرِينَ ۱۵
۱۵. خدا فرمود: البته تو از مهلت یافتگانی.
قَالَ فَبِمَآ أَغْوَيْتَنِى لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَٰطَكَ ٱلْمُسْتَقِيمَ ۱۶
۱۶. گفت: به سبب اینکه مرا به بیراهه و گمراهی انداختی، یقیناً بر سر راه راست تو [که رهروانش را به سعادت ابدی می رساند] در کمین آنان خواهم نشست.
ثُمَّ لَءَاتِيَنَّهُم مِّنۢ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَٰنِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ ۖ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَٰكِرِينَ ۱۷
۱۷. سپس از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و از جانب چپشان بر آنان می تازم و [تا جایی آنان را دچار وسوسه و اغواگری می کنم که] بیشترشان را سپاس گزار نخواهی یافت.
قَالَ ٱخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومًۭا مَّدْحُورًۭا ۖ لَّمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ ۱۸
۱۸. خدا فرمود: از این جایگاه و منزلتت نکوهیده و مطرود بیرون شو که قطعاً هر که از آنان از تو پیروی کند، بی تردید جهنم را از همه شما لبریز خواهم کرد.
وَيَٰٓـَٔادَمُ ٱسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ ٱلْجَنَّةَ فَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ ۱۹
۱۹. و [گفتیم:] ای آدم! تو و همسرت در این بهشت سکونت گیرید، و از هر جا [و هر نوع میوه ای] که خواستید بخورید، و به این درخت نزدیک مشوید که ازستمکاران [بر خود] خواهید شد.
فَوَسْوَسَ لَهُمَا ٱلشَّيْطَٰنُ لِيُبْدِىَ لَهُمَا مَا وُۥرِىَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَٰتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَىٰكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةِ إِلَّآ أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ ٱلْخَٰلِدِينَ ۲۰
۲۰. پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از شرمگاه بدنشان بر آنان پوشیده بود نمایان کند، [وسوسه اش این بود که به هر دو] گفت: پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده مگر از این جهت که مبادا دو فرشته گردید، یا از جاودانان شوید.
وَقَاسَمَهُمَآ إِنِّى لَكُمَا لَمِنَ ٱلنَّٰصِحِينَ ۲۱
۲۱. و برای هر دو سوگند سخت و استوار یاد کرد که یقیناً من برای شما از خیر خواهانم [و قصد فریب شما را ندارم.]
فَدَلَّىٰهُمَا بِغُرُورٍۢ ۚ فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ ٱلْجَنَّةِ ۖ وَنَادَىٰهُمَا رَبُّهُمَآ أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا ٱلشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَآ إِنَّ ٱلشَّيْطَٰنَ لَكُمَا عَدُوٌّۭ مُّبِينٌۭ ۲۲
۲۲. پس آن دو را با مکر و فریب از مقام و منزلتشان فرود آورد [و به خوردن درخت ممنوعه نزدیک کرد]، هنگامی که از آن درخت چشیدند، شرمگاه بدنشان بر دو نفرشان نمایان شد و هر دو دست به کار چسبانیدن برگ [درختان] بهشت به خود شدند؛ و پروردگارشان بر آن دو بانگ زد: آیا من شما را از آن درخت نهی نکردم، وبه شما نگفتم: بی تردید شیطان برای شما دشمنی آشکار است؟!
قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلْخَٰسِرِينَ ۲۳
۲۳. گفتند: پروردگارا! ما بر خود ستم ورزیدیم، و اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی مسلماً از زیانکاران خواهیم بود.
قَالَ ٱهْبِطُوا۟ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّۭ ۖ وَلَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّۭ وَمَتَٰعٌ إِلَىٰ حِينٍۢ ۲۴
۲۴. خدا فرمود: از این جایگاه و مقام فرود آیید، در حالی که دشمن یکدیگرید، و برای شما در زمین تا مدتی قرارگاه و مایه برخورداری است.
قَالَ فِيهَا تَحْيَوْنَ وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ ۲۵
۲۵. پروردگار فرمود: در آن زندگی می کنید، و در آن می میرید، و از آن بیرون می آیید.
يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًۭا يُوَٰرِى سَوْءَٰتِكُمْ وَرِيشًۭا ۖ وَلِبَاسُ ٱلتَّقْوَىٰ ذَٰلِكَ خَيْرٌۭ ۚ ذَٰلِكَ مِنْ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ ۲۶
۲۶. ای فرزندان آدم! ما لباسی که شرمگاهتان را می پوشاند، و لباسی فاخر و گران که مایه زینت و جمال است، برای شما نازل کردیم؛ و لباس تقوا [که انسان را از آلودگی های ظاهر و باطن بازمی دارد] بهتر است، و این [لباس که با استفاده از آن انسان به سعادت ابدی می رسد] از نشانه های خداست، باشد که متذکّر [این حقیقت] شوند.
يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ كَمَآ أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ ٱلْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَٰتِهِمَآ ۗ إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ ۗ إِنَّا جَعَلْنَا ٱلشَّيَٰطِينَ أَوْلِيَآءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ ۲۷
۲۷. ای فرزندان آدم! شیطان، شما را نفریبد چنان که پدر و مادرتان را [با فریبکاریش] از بهشت بیرون کرد، لباسشان را از اندامشان بر می کشید تا شرمگاهشان را به آنان بنمایاند، او و دار و دسته اش شما را از آنجا که شما آنان را نمی بینید می بینند، ما شیاطین را سرپرست و یاران کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آورند.
وَإِذَا فَعَلُوا۟ فَٰحِشَةًۭ قَالُوا۟ وَجَدْنَا عَلَيْهَآ ءَابَآءَنَا وَٱللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا ۗ قُلْ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِٱلْفَحْشَآءِ ۖ أَتَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ۲۸
۲۸. چون کار زشتی مرتکب می شوند، می گویند: پدرانمان را بر آن [کار] یافتیم و خدا ما را به آن فرمان داده. بگو: یقیناً خدا به کار زشت فرمان نمی دهد، آیا چیزی را که نمی دانید [از روی جهل و نادانی] به خدا نسبت می دهید؟!
قُلْ أَمَرَ رَبِّى بِٱلْقِسْطِ ۖ وَأَقِيمُوا۟ وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍۢ وَٱدْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ ۚ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ ۲۹
۲۹. بگو: پروردگارم به میانه روی [در همه امور و به اجتناب از افراط و تفریط] فرمان داده و [امر فرموده]: در هر مسجدی [به هنگام عبادت] روی [دل] خود را [آن گونه] متوجه خدا کنید [که از هر چیزی غیر او مُنقطع شود]، و او را در حالی که ایمان و عبادت را برای وی از هر گونه شرکی خالص می کنید بخوانید؛ همان گونه که شما را آفرید، [پس از مرگ به او] بازمی گردید.
فَرِيقًا هَدَىٰ وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ ٱلضَّلَٰلَةُ ۗ إِنَّهُمُ ٱتَّخَذُوا۟ ٱلشَّيَٰطِينَ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ ۳۰
۳۰. در حالی که گروهی را [به خاطر داشتن لیاقت] هدایت کرد، و گروهی [به سبب نداشتن شایستگی] گمراهی بر آنان ثابت و قطعی شد، چون اینان شیاطین را به جای خدا سرپرستان و دوستان خود گرفتند، وگمان می کنند که راه یافتگانند!!
۞ يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ خُذُوا۟ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍۢ وَكُلُوا۟ وَٱشْرَبُوا۟ وَلَا تُسْرِفُوٓا۟ ۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلْمُسْرِفِينَ ۳۱
۳۱. ای فرزندان آدم! [هنگام هر نماز و] در هر مسجدی، آرایش و زینتِ [مادی و معنوی خود را متناسب با آن عمل و مکان] همراه خود برگیرید، و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید؛ زیرا خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد.
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِىٓ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِۦ وَٱلطَّيِّبَٰتِ مِنَ ٱلرِّزْقِ ۚ قُلْ هِىَ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا خَالِصَةًۭ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ ۗ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلْءَايَٰتِ لِقَوْمٍۢ يَعْلَمُونَ ۳۲
۳۲. بگو: زینت های خدا و روزی های پاکیزه ای را که برای بندگانش پدید آورد، چه کسی حرام کرده؟! بگو: این [زینتها و روزی های پاکیزه] در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده اند [البته اگر چه غیر مؤمنان هم با آنان در بهرهوری شریکند، ولی] در قیامت فقط ویژه مؤمنان است؛ ما این گونه آیات خود را برای گروهی که می دانند [و اهل دانش و بصیرت اند] بیان می کنیم.
قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ ٱلْفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَٱلْإِثْمَ وَٱلْبَغْىَ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُوا۟ بِٱللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِۦ سُلْطَٰنًۭا وَأَن تَقُولُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ۳۳
۳۳. بگو: پروردگارم فقط کارهای زشت را چه آشکارش باشد و چه پنهانش، و گناه و ستم ناحق را، و اینکه چیزی را که خدا بر حقّانیّت آن دلیلی نازل نکرده شریک او قرار دهید، و اینکه اموری را از روی نادانی و جهالت به خدا نسبت دهید، حرام کرده است.
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌۭ ۖ فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةًۭ ۖ وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ ۳۴
۳۴. برای هر امتی زمانی [معین و اجلی محدود] است، هنگامی که اجلشان سرآید، نه ساعتی پس می مانند و نه ساعتی پیش می افتند.
يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌۭ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ ءَايَٰتِى ۙ فَمَنِ ٱتَّقَىٰ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ۳۵
۳۵. ای فرزندان آدم! چون پیامبرانی از جنس خودتان به سویتان آیند که آیاتم را بر شما بخوانند [به آنان ایمان آورید و آیاتم را عمل کنید]؛ پس کسانی که [از مخالفت با آنان] بپرهیزند و [مفاسد خود را] اصلاح کنند، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین شوند.
وَٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَٱسْتَكْبَرُوا۟ عَنْهَآ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ ۳۶
۳۶. و آنان که آیات ما را تکذیب کردند، و از پذیرفتن آنها تکبّر ورزیدند اهلِ آتش و در آن جاودانه اند.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِـَٔايَٰتِهِۦٓ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُم مِّنَ ٱلْكِتَٰبِ ۖ حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوٓا۟ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ ۖ قَالُوا۟ ضَلُّوا۟ عَنَّا وَشَهِدُوا۟ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا۟ كَٰفِرِينَ ۳۷
۳۷. پس ستمکارتر از کسانی که بر خدا دروغ می بندند، یا آیات او را تکذیب می کنند، کیست؟! آنانند که سهمشان از آنچه که [از نعمت ها] مقرّر و مقدّر شده به آنان می رسد. تا هنگامی که فرستادگان ما برای ستاندن جانشان به سویشان آیند، می گویند: بت ها و معبودهایی که به جای خدا می پرستیدید، کجایند؟ [تا شما را از سختی های مرگ و پس از آن نجات دهند] می گویند: از دست ما رفتند؛ و بر ضد خود گواهی دهند که کافر بوده اند.
قَالَ ٱدْخُلُوا۟ فِىٓ أُمَمٍۢ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُم مِّنَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ فِى ٱلنَّارِ ۖ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌۭ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا ۖ حَتَّىٰٓ إِذَا ٱدَّارَكُوا۟ فِيهَا جَمِيعًۭا قَالَتْ أُخْرَىٰهُمْ لِأُولَىٰهُمْ رَبَّنَا هَٰٓؤُلَآءِ أَضَلُّونَا فَـَٔاتِهِمْ عَذَابًۭا ضِعْفًۭا مِّنَ ٱلنَّارِ ۖ قَالَ لِكُلٍّۢ ضِعْفٌۭ وَلَٰكِن لَّا تَعْلَمُونَ ۳۸
۳۸. خدا می فرماید: شما هم در میان گروه هایی از جن و انس که پیش از شما بودند در آتش درآیید، هرگاه گروهی وارد شوند، هم مسلکان خود را لعنت کنند تا آنکه همه آنان با خفت و خواری در آتش جمع شوند، آن گاه پیروانشان درباره پیشوایانشان گویند: پروردگارا! اینان ما را به گمراهی کشیدند، پس عذابشان را از آتش، دو چندان گردان؛ خدا می فرماید: برای هر کدامتان دو چندان است، ولی نمی دانید.
وَقَالَتْ أُولَىٰهُمْ لِأُخْرَىٰهُمْ فَمَا كَانَ لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍۢ فَذُوقُوا۟ ٱلْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ ۳۹
۳۹. و پیشوایانشان به پیروانشان گویند: شما را بر ماهیچ برتری و امتیازی نیست [که عذابتان کمتر باشد] پس به کیفر آن اعمال زشتی که مرتکب می شدید، عذاب را بچشید.
إِنَّ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَٱسْتَكْبَرُوا۟ عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَٰبُ ٱلسَّمَآءِ وَلَا يَدْخُلُونَ ٱلْجَنَّةَ حَتَّىٰ يَلِجَ ٱلْجَمَلُ فِى سَمِّ ٱلْخِيَاطِ ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُجْرِمِينَ ۴۰
۴۰. قطعاً کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، و از پذیرفتن آنها تکبّر ورزیدند، درهای آسمان [برای نزول رحمت] بر آنان گشوده نخواهد شد، و در بهشت هم وارد نمی شوند مگر آنکه شتر در سوراخ سوزن درآید!! [پس هم چنانکه ورود شتر به سوراخ سوزن محال است، ورود آنان هم به بهشت محال است؛] این گونه گنهکاران را کیفر می دهیم.
لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌۭ وَمِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍۢ ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلظَّٰلِمِينَ ۴۱
۴۱. برای آنان بستری از دوزخ و برفرازشان پوشش هایی از آتش است، و ما این گونه ستمکاران را پاداش می دهیم.
وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَآ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ ۴۲
۴۲. و کسانی که ایمان آوردند و [به اندازه طاقت خود] کارهای شایسته انجام دادند، اهل بهشت اند و در آن جاودانه اند، [چرا که] ما هیچ کس را جز به اندازه طاقتش تکلیف نمی کنیم.
وَنَزَعْنَا مَا فِى صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهِمُ ٱلْأَنْهَٰرُ ۖ وَقَالُوا۟ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى هَدَىٰنَا لِهَٰذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلَآ أَنْ هَدَىٰنَا ٱللَّهُ ۖ لَقَدْ جَآءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلْحَقِّ ۖ وَنُودُوٓا۟ أَن تِلْكُمُ ٱلْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ۴۳
۴۳. و آنچه از کینه و خشم در سینه های آنان است، بَر می کنیم [تا در بهشت با خوشی و سلامت کامل کنار هم زندگی کنند؛] از زیر [کاخ ها و عمارت های] شان نهرها جاری است و می گویند: و همه ستایش ها ویژه خداست که ما را به این [نعمت ها] هدایت کرد، و اگر خدا ما را هدایت نمی کرد هدایت نمی یافتیم، مسلماً پیامبران پروردگارمان حق را به سوی ما آوردند، و ندایشان می دهند به پاداش اعمال شایسته ای که همواره انجام می دادید، این بهشت را به ارث بردید.
وَنَادَىٰٓ أَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ أَصْحَٰبَ ٱلنَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّۭا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّۭا ۖ قَالُوا۟ نَعَمْ ۚ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌۢ بَيْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ ۴۴
۴۴. و بهشتیان، دوزخیان را آواز می دهند که ما آنچه را که پروردگارمان به ما وعده داده بود، حق یافتیم، آیا شما هم آنچه را که پروردگارتان وعده داده بود، حق یافتید؟ گویند: آری؛ پس آواز دهنده ای در میان آنان آواز دهد که لعنت خدا بر ستمکاران باد.
ٱلَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًۭا وَهُم بِٱلْءَاخِرَةِ كَٰفِرُونَ ۴۵
۴۵. هم آنان که مردم را همواره از راه خدا بازمی دارند و می خواهند آن را [با وسوسه و اغواگری] کج نشان دهند، و ایشان به روز قیامت کافرند.
وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌۭ ۚ وَعَلَى ٱلْأَعْرَافِ رِجَالٌۭ يَعْرِفُونَ كُلًّۢا بِسِيمَىٰهُمْ ۚ وَنَادَوْا۟ أَصْحَٰبَ ٱلْجَنَّةِ أَن سَلَٰمٌ عَلَيْكُمْ ۚ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ ۴۶
۴۶. و میان آن دو [گروه بهشتیان و دوزخیان] حائلی است، و بر اعراف، مردانی [با مقام و منزلت اند] که هر کدام از دو گروه را به نشانه هایشان می شناسند، و بهشتیان را که وارد بهشت نشده اند، ولی ورود به آن را امید دارند، آواز می دهند که درود بر شما.
۞ وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَٰرُهُمْ تِلْقَآءَ أَصْحَٰبِ ٱلنَّارِ قَالُوا۟ رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا مَعَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ ۴۷
۴۷. و چون بهشتیان، چشمانشان ناخواسته به سوی دوزخیان گردانده شود، گویند: پروردگارا! ما را با گروه ستمکاران قرار مده.
وَنَادَىٰٓ أَصْحَٰبُ ٱلْأَعْرَافِ رِجَالًۭا يَعْرِفُونَهُم بِسِيمَىٰهُمْ قَالُوا۟ مَآ أَغْنَىٰ عَنكُمْ جَمْعُكُمْ وَمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ ۴۸
۴۸. و اهل اعراف مردانی را که از نشانه هایشان می شناسند، آواز می دهند [و به عنوان سرزنش] می گویند: [امکانات مادیو] جمعیت [انسانی] شما و تکبّری که می ورزیدید، عذابی را از شما دفع نکرد.
أَهَٰٓؤُلَآءِ ٱلَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لَا يَنَالُهُمُ ٱللَّهُ بِرَحْمَةٍ ۚ ٱدْخُلُوا۟ ٱلْجَنَّةَ لَا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلَآ أَنتُمْ تَحْزَنُونَ ۴۹
۴۹. [سپس با توجه دادن دوزخیان به سوی اهل ایمان می گویند:] آیا اینان کسانی نبودند که در دنیا سوگند یاد می کردید که خدا آنان را به رحمتی نمی رساند؟ [پس به مؤمنان می گویند:] به بهشت در آیید که نه بیمی برشماست و نه اندوهگین می شوید.
وَنَادَىٰٓ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصْحَٰبَ ٱلْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا۟ عَلَيْنَا مِنَ ٱلْمَآءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُ ۚ قَالُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ ۵۰
۵۰. و دوزخیان بهشتیان را آواز می دهند که از آب [خوشگوار] یا از آنچه خدا روزی شما فرموده بر ما فرو ریزید. [بهشتیان] گویند: خدا آب و نعمت های بهشتی را بر کافران حرام کرده است.
ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَهُمْ لَهْوًۭا وَلَعِبًۭا وَغَرَّتْهُمُ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا ۚ فَٱلْيَوْمَ نَنسَىٰهُمْ كَمَا نَسُوا۟ لِقَآءَ يَوْمِهِمْ هَٰذَا وَمَا كَانُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا يَجْحَدُونَ ۵۱
۵۱. آنان که دینشان را سرگرمی و بازی گرفتند و زندگی دنیا آنان را فریفت، پس ما امروز از یاد می بریمشان، همان گونه که آنان دیدار امروزشان را از یاد بردند وهمواره آیات ما را انکار می کردند.
وَلَقَدْ جِئْنَٰهُم بِكِتَٰبٍۢ فَصَّلْنَٰهُ عَلَىٰ عِلْمٍ هُدًۭى وَرَحْمَةًۭ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَ ۵۲
۵۲. و برای آنان کتابی [عظیم و با ارزش] آوردیم که آن را از روی دانشی [گسترده و دقیق] بیان کردیم، در حالی که برای گروهی که ایمان آوردند، سراسر هدایت و رحمت است.
هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُۥ ۚ يَوْمَ يَأْتِى تَأْوِيلُهُۥ يَقُولُ ٱلَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَآءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَآءَ فَيَشْفَعُوا۟ لَنَآ أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ ٱلَّذِى كُنَّا نَعْمَلُ ۚ قَدْ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ ۵۳
۵۳. آیا [منکران قرآن برای باور کردن آن] جز تحقّق وعده هایش را انتظار می برند؟! روزی که حقایق بیان شده در آن [به صورتی ظاهر و آشکار] بیاید، کسانی که از پیش، آن را فراموش کرده بودند، می گویند: یقیناً فرستادگان پروردگارمان حق را آوردند [ولی ما آن را نپذیرفتیم،] پس آیا [در چنین روزی] شفاعت کنندگانی برای ما هست که ما را شفاعت کنند یا [به دنیا] بازگردانده می شویم تا کاری غیر آنچه انجام می دادیم، انجام دهیم؟! به راستی آنان [سرمایه] وجودشان را تباه کردند و آنچه را به دروغ [به عنوان شریک خدا به خدا] نسبت می دادند [از دستشان رفت و] گم شد.
إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ فِى سِتَّةِ أَيَّامٍۢ ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ يُغْشِى ٱلَّيْلَ ٱلنَّهَارَ يَطْلُبُهُۥ حَثِيثًۭا وَٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتٍۭ بِأَمْرِهِۦٓ ۗ أَلَا لَهُ ٱلْخَلْقُ وَٱلْأَمْرُ ۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَ ۵۴
۵۴. به یقین پروردگار شما خداست که آسمان ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر تخت [فرمانروایی و تدبیر امور آفرینش] چیره و مسلط شد، شب را در حالی که همواره با شتابْ روز را می جوید بر روز می پوشاند، و خورشید و ماه و ستارگان را که مُسخّر فرمان اویند [پدید آورد]؛ آگاه باشید که آفریدن و فرمان [نافذ نسبت به همه موجودات] مخصوص اوست؛ همیشه سودمند و با برکت است، پروردگار عالمیان.
ٱدْعُوا۟ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًۭا وَخُفْيَةً ۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلْمُعْتَدِينَ ۵۵
۵۵. پروردگارتان را از روی فروتنی و زاری و مخفیانه بخوانید [و از آداب و شرایط دعا تجاوز نکنید]؛ یقیناً خدا متجاوزان را دوست ندارد.
وَلَا تُفْسِدُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَٰحِهَا وَٱدْعُوهُ خَوْفًۭا وَطَمَعًا ۚ إِنَّ رَحْمَتَ ٱللَّهِ قَرِيبٌۭ مِّنَ ٱلْمُحْسِنِينَ ۵۶
۵۶. و در زمین پس از اصلاح آن [به وسیله رسالت پیامبران] فساد مکنید، و خدا را از روی بیم و امید بخوانید، که یقیناً رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.
وَهُوَ ٱلَّذِى يُرْسِلُ ٱلرِّيَٰحَ بُشْرًۢا بَيْنَ يَدَىْ رَحْمَتِهِۦ ۖ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَقَلَّتْ سَحَابًۭا ثِقَالًۭا سُقْنَٰهُ لِبَلَدٍۢ مَّيِّتٍۢ فَأَنزَلْنَا بِهِ ٱلْمَآءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِۦ مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ ۚ كَذَٰلِكَ نُخْرِجُ ٱلْمَوْتَىٰ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ۵۷
۵۷. و اوست که بادها را پیشاپیشِ [بارانِ] رحمتش به عنوان مژده دهنده می فرستد تا هنگامی که ابرهای سنگین بار را بردارند، آن را به سوی سرزمینی مرده می رانیم، پس به وسیله آن باران نازل می کنیم و به وسیله باران از هر نوع میوه [از زمین] بیرون می آوریم [و] مردگان را نیز [در روز قیامت] این گونه [از لابلای گورها] بیرون می آوریم، [باد، ابر، باران، زمین، روییدن گیاهان و انواع میوه ها را مثل زدیم] تا متذکّر و یادآور [اراده و قدرت بی نهایت خدا] شوید.
وَٱلْبَلَدُ ٱلطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُۥ بِإِذْنِ رَبِّهِۦ ۖ وَٱلَّذِى خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًۭا ۚ كَذَٰلِكَ نُصَرِّفُ ٱلْءَايَٰتِ لِقَوْمٍۢ يَشْكُرُونَ ۵۸
۵۸. و زمین پاک است که گیاهش به اذن پروردگارش بیرون می آید، و زمینی که ناپاک است، جز گیاهی اندک و بی سود از آن بیرون نمی آید؛ این گونه نشانه ها را برای گروهی که سپاس گزارند [به صورت های گوناگون] بیان می کنیم.
لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِۦ فَقَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ إِنِّىٓ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍۢ ۵۹
۵۹. به یقین، نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس به آنان گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، که شما را جز او معبودی نیست، من قطعاً از عذاب روزی بزرگ بر شما می ترسم.
قَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِهِۦٓ إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِى ضَلَٰلٍۢ مُّبِينٍۢ ۶۰
۶۰. اشراف و سران قومش گفتند: مسلماً ما تو را در گمراهی آشکار می بینیم!
قَالَ يَٰقَوْمِ لَيْسَ بِى ضَلَٰلَةٌۭ وَلَٰكِنِّى رَسُولٌۭ مِّن رَّبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ ۶۱
۶۱. گفت: ای قوم من! هیچ گمراهی و انحرافی در من نیست، بلکه من فرستاده ای از سوی پروردگار جهانیانم.
أُبَلِّغُكُمْ رِسَٰلَٰتِ رَبِّى وَأَنصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ۶۲
۶۲. پیام های پروردگارم را به شما می رسانم، و برای شما خیرخواهی می کنم و از سوی خدا حقایقی را می دانم که شما نمی دانید.
أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَآءَكُمْ ذِكْرٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَىٰ رَجُلٍۢ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُوا۟ وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ۶۳
۶۳. آیا تعجب کردید که بر مردی از جنس خودتان معارفی از سوی پروردگارتان آمده تا شما را [از عذاب دنیا و آخرت] بیم دهد، و تا شما پرهیزکاری کنید و برای اینکه مورد رحمت قرار گیرید؟!
فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيْنَٰهُ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ فِى ٱلْفُلْكِ وَأَغْرَقْنَا ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَآ ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ قَوْمًا عَمِينَ ۶۴
۶۴. پس او را تکذیب کردند، ما هم او و کسانی که در کشتی همراهش بودند، نجات دادیم و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، غرق نمودیم؛ زیرا آنان گروهی کوردل بودند.
۞ وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًۭا ۗ قَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ ۚ أَفَلَا تَتَّقُونَ ۶۵
۶۵. و به سوی قوم عاد، برادرشان هود را فرستادیم، گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید که شما را جز او معبودی نیست، آیا [از زشتی ها] نمی پرهیزید؟
قَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦٓ إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِى سَفَاهَةٍۢ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ ٱلْكَٰذِبِينَ ۶۶
۶۶. اشراف و سران قومش که کافر بودند گفتند: ما تو را در سبک مغزی و نادانی می بینیم و تو را از دروغگویان می پنداریم!!
قَالَ يَٰقَوْمِ لَيْسَ بِى سَفَاهَةٌۭ وَلَٰكِنِّى رَسُولٌۭ مِّن رَّبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ ۶۷
۶۷. گفت: ای قوم من! در من هیچ سبک مغزی و نادانی نیست، بلکه من فرستاده ای از سوی پروردگار جهانیانم.
أُبَلِّغُكُمْ رِسَٰلَٰتِ رَبِّى وَأَنَا۠ لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ ۶۸
۶۸. پیام های پروردگارم را به شما می رسانم و برای شما خیرخواهی اَمینم.
أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَآءَكُمْ ذِكْرٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَىٰ رَجُلٍۢ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ ۚ وَٱذْكُرُوٓا۟ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍۢ وَزَادَكُمْ فِى ٱلْخَلْقِ بَصْۜطَةًۭ ۖ فَٱذْكُرُوٓا۟ ءَالَآءَ ٱللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ۶۹
۶۹. آیا تعجب کردید که بر مردی از جنس خودتان معارفی از سوی پروردگارتان آمده تا شما را [از عذاب دنیا و آخرت] بیم دهد؟! و به یاد آورید که شما را جانشینانی پس از قوم نوح قرار داد، و شما را در آفرینش [جسم و جان] نیرومندی و قدرت افزود، پس نعمت های خدا را به یاد آورید تا رستگار شوید.
قَالُوٓا۟ أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ ٱللَّهَ وَحْدَهُۥ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ ءَابَآؤُنَا ۖ فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ ۷۰
۷۰. گفتند: آیا به سوی ما آمده ای که ما فقط خدا را بپرستیم، و آنچه را پدرانمان می پرستیدند واگذاریم؟ اگر از راستگویانی آنچه را از عذاب و گزند به ما وعده می دهی برای ما بیاور.
قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌۭ وَغَضَبٌ ۖ أَتُجَٰدِلُونَنِى فِىٓ أَسْمَآءٍۢ سَمَّيْتُمُوهَآ أَنتُمْ وَءَابَآؤُكُم مَّا نَزَّلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَٰنٍۢ ۚ فَٱنتَظِرُوٓا۟ إِنِّى مَعَكُم مِّنَ ٱلْمُنتَظِرِينَ ۷۱
۷۱. گفت: یقیناً از سوی پروردگارتان بر شما عذاب و خشمی مقرّر شده، آیا درباره نام های [بی هویتی] که خود و پدرانتان بت ها را به آن نامیده اید، و خدا هیچ دلیل و برهانی بر [حقّانیّت] آنان نازل نکرده با من مجادله و ستیزه می کنید؟ پس منتظر [عذاب خدا] باشید و من هم با شما از منتظرانم.
فَأَنجَيْنَٰهُ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ بِرَحْمَةٍۢ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا ۖ وَمَا كَانُوا۟ مُؤْمِنِينَ ۷۲
۷۲. پس [هنگام نزول عذاب] او و کسانی را که همراهش بودند به رحمتی از سوی خود نجات دادیم و بنیاد آنان که آیات ما را تکذیب کردند و مؤمن نبودند، برکندیم.
وَإِلَىٰ ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَٰلِحًۭا ۗ قَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥ ۖ قَدْ جَآءَتْكُم بَيِّنَةٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ ۖ هَٰذِهِۦ نَاقَةُ ٱللَّهِ لَكُمْ ءَايَةًۭ ۖ فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِىٓ أَرْضِ ٱللَّهِ ۖ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٍۢ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌۭ ۷۳
۷۳. و به سوی قوم ثمود، برادرشان صالح را فرستادیم، گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید که شما را جز او معبودی نیست، برای شما دلیلی روشن از جانب پروردگارتان آمده است، این ماده شتر [از سوی] خدا برای شما نشانه ای [بر صدق رسالت من] است، پس او را واگذارید تا در زمین خدا بخورد و آزار و گزندی به او نرسانید که عذابی دردناک شما را خواهد گرفت.
وَٱذْكُرُوٓا۟ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعْدِ عَادٍۢ وَبَوَّأَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًۭا وَتَنْحِتُونَ ٱلْجِبَالَ بُيُوتًۭا ۖ فَٱذْكُرُوٓا۟ ءَالَآءَ ٱللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا۟ فِى ٱلْأَرْضِ مُفْسِدِينَ ۷۴
۷۴. و به یاد آورید که خدا شما را جانشینانی پس از قوم عاد قرار داد، و در زمین، جای [مناسبی] به شما بخشید که از مکان های هموارش برای خود قصرها بنا می کنید، و از کوه ها خانه هایی می تراشید، پس نعمت های خدا را یاد کنید و در زمین تبهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید.
قَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسْتَكْبَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ لِلَّذِينَ ٱسْتُضْعِفُوا۟ لِمَنْ ءَامَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَٰلِحًۭا مُّرْسَلٌۭ مِّن رَّبِّهِۦ ۚ قَالُوٓا۟ إِنَّا بِمَآ أُرْسِلَ بِهِۦ مُؤْمِنُونَ ۷۵
۷۵. اشراف و سران قومش که تکبّر و سرکشی می ورزیدند به مستضعفانی که ایمان آورده بودند، گفتند: آیا شما یقین دارید که صالح از سوی پروردگارش فرستاده شده؟ گفتند: به طور یقین ما به آیینی که فرستاده شده مؤمنیم.
قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسْتَكْبَرُوٓا۟ إِنَّا بِٱلَّذِىٓ ءَامَنتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ ۷۶
۷۶. مستکبران گفتند: ما به آیینی که شما به آن ایمان آوردید، کافریم!
فَعَقَرُوا۟ ٱلنَّاقَةَ وَعَتَوْا۟ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُوا۟ يَٰصَٰلِحُ ٱئْتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلْمُرْسَلِينَ ۷۷
۷۷. پس آن ماده شتر را پی کردند، و از فرمان پروردگارشان سرپیچی نمودند و به صالح گفتند: اگر از پیامبران هستی عذابی که همواره به ما وعده می دهی، بیاور.
فَأَخَذَتْهُمُ ٱلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا۟ فِى دَارِهِمْ جَٰثِمِينَ ۷۸
۷۸. پس زلزله ای سخت آنان را فرا گرفت، و در خانه هایشان [به رو درافتاده] جسمی بی جان شدند!
فَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ يَٰقَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّى وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَٰكِن لَّا تُحِبُّونَ ٱلنَّٰصِحِينَ ۷۹
۷۹. پس صالح از آنان روی گرداند و گفت: ای قوم من! قطعاً من پیام پروردگارم را به شما رساندم، و برایتان خیرخواهی کردم، ولی شما خیرخواهان را دوست ندارید.
وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِۦٓ أَتَأْتُونَ ٱلْفَٰحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍۢ مِّنَ ٱلْعَٰلَمِينَ ۸۰
۸۰. و لوط را [به یاد آورید] هنگامی که به قومش گفت: آیا آن کار بسیار زشت و قبیح را که هیچ کس از جهانیان در آن بر شما پیشی نگرفته است، مرتکب می شوید؟!
إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ ٱلرِّجَالَ شَهْوَةًۭ مِّن دُونِ ٱلنِّسَآءِ ۚ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌۭ مُّسْرِفُونَ ۸۱
۸۱. شما [بدون توجه به حقوق همسران و غافل از اینکه نعمت غریزه جنسی برای بقای نسل است] از روی میل شدیدی که به آن [کار بسیار زشت] دارید به سوی مردان می آیید، [نه فقط در این کار متجاوز از حدود انسانیّت هستید] بلکه در امور دیگر هم گروهی زیاده طلب هستید.
وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓا۟ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ ۖ إِنَّهُمْ أُنَاسٌۭ يَتَطَهَّرُونَ ۸۲
۸۲. وپاسخ قومش جز این نبود که به یکدیگر گفتند: اینان را از شهرتان بیرون کنید؛ زیرا مردمانی اند که همواره خود را پاک نشان می دهند.
فَأَنجَيْنَٰهُ وَأَهْلَهُۥٓ إِلَّا ٱمْرَأَتَهُۥ كَانَتْ مِنَ ٱلْغَٰبِرِينَ ۸۳
۸۳. پس او و اهلش را نجات دادیم مگر همسرش که از باقی ماندگان [در میان کافران] بود.
وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًۭا ۖ فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُجْرِمِينَ ۸۴
۸۴. و بر آنان بارشی [بی نظیر از سنگ های آتشین] باراندیم، پس با تأمل بنگر که سرانجام گنهکاران چگونه بود؟!
وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًۭا ۗ قَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥ ۖ قَدْ جَآءَتْكُم بَيِّنَةٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ ۖ فَأَوْفُوا۟ ٱلْكَيْلَ وَٱلْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا۟ ٱلنَّاسَ أَشْيَآءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَٰحِهَا ۚ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌۭ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ۸۵
۸۵. و به سوی مردم مدین، برادرشان شعیب را [فرستادیم،] گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید که شما را جز او معبودی نیست، یقیناً برهانی روشن از سوی پروردگارتان برای شما آمد، پس پیمانه و ترازو را تمام و کامل بدهید، و از اجناس و اموال و حقوق مردم مکاهید، و در زمین پس از اصلاح آن [به وسیله رسالت پیامبران] فساد مکنید، این [امور] برای شما بهتر است، اگر مؤمنید.
وَلَا تَقْعُدُوا۟ بِكُلِّ صِرَٰطٍۢ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ مَنْ ءَامَنَ بِهِۦ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًۭا ۚ وَٱذْكُرُوٓا۟ إِذْ كُنتُمْ قَلِيلًۭا فَكَثَّرَكُمْ ۖ وَٱنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُفْسِدِينَ ۸۶
۸۶. و بر سر هر راهی منشینید که کسانی را که به خدا ایمان آورده اند [به مصادره اموال، شکنجه و باج خواهی] بترسانید، و از راه خدا بازدارید، و بخواهید آن را [با وسوسه و اغواگری] کج نشان دهید؛ و به یاد آوردید زمانی که جمعیت اندکی بودید، ولی [پروردگارتان] شما را فزونی داد، و با تأمل بنگرید که سرانجام مفسدین و تبهکاران چگونه بود؟
وَإِن كَانَ طَآئِفَةٌۭ مِّنكُمْ ءَامَنُوا۟ بِٱلَّذِىٓ أُرْسِلْتُ بِهِۦ وَطَآئِفَةٌۭ لَّمْ يُؤْمِنُوا۟ فَٱصْبِرُوا۟ حَتَّىٰ يَحْكُمَ ٱللَّهُ بَيْنَنَا ۚ وَهُوَ خَيْرُ ٱلْحَٰكِمِينَ ۸۷
۸۷. و اگر گروهی از شما به آیینی که من به آن فرستاده شده ام، ایمان آوردند و گروهی ایمان نیاوردند، پس [شما مؤمنان] شکیبایی ورزید تا خدا میان ما داوری کند، که او بهترین داوران است.
۞ قَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسْتَكْبَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ لَنُخْرِجَنَّكَ يَٰشُعَيْبُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَآ أَوْ لَتَعُودُنَّ فِى مِلَّتِنَا ۚ قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَٰرِهِينَ ۸۸
۸۸. اشراف و سران قومش که [از پذیرفتن حق] تکبّر ورزیدند، گفتند: ای شعیب! مسلماً تو و کسانی را که با تو ایمان آورده اند از شهرمان بیرون می کنیم یا اینکه بی چون و چرا به آیین ما بازگردید. گفت: آیا هر چند که نفرت و کراهت [از آن آیین] داشته باشیم؟!
قَدِ ٱفْتَرَيْنَا عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِى مِلَّتِكُم بَعْدَ إِذْ نَجَّىٰنَا ٱللَّهُ مِنْهَا ۚ وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّنَا ۚ وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَىْءٍ عِلْمًا ۚ عَلَى ٱللَّهِ تَوَكَّلْنَا ۚ رَبَّنَا ٱفْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِٱلْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ ٱلْفَٰتِحِينَ ۸۹
۸۹. اگر پس از آنکه خدا ما را از آن [آیین شرک آلود] نجات داده به آیین شما بازگردیم [و بگوییم: خدا دارای شریک و همتاست] یقیناً بر خدا دروغ بسته ایم؛ بنابراین امکان ندارد به آیین شما بازگردیم، مگر اینکه خدا که پروردگار ماست بخواهد [که او هم مشرک شدن و کافر شدن کسی را هرگز نمی خواهد] پروردگار ما از نظر دانش بر همه چیز احاطه دارد، فقط بر خدا توکل کردیم. پروردگارا! میان ما و قوم ما به حق داوری کن که تو بهترین داورانی.
وَقَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ لَئِنِ ٱتَّبَعْتُمْ شُعَيْبًا إِنَّكُمْ إِذًۭا لَّخَٰسِرُونَ ۹۰
۹۰. و اشراف و سران کافر قومش [به مردم] گفتند: اگر از شعیب پیروی کنید، مسلماً شما هم از زیانکارانید.
فَأَخَذَتْهُمُ ٱلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا۟ فِى دَارِهِمْ جَٰثِمِينَ ۹۱
۹۱. پس زلزله ای سخت آنان را فراگرفت و در خانه هایشان [به رو درافتاده] جسمی بی جان شدند!
ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ شُعَيْبًۭا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْا۟ فِيهَا ۚ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ شُعَيْبًۭا كَانُوا۟ هُمُ ٱلْخَٰسِرِينَ ۹۲
۹۲. کسانی که شعیب را تکذیب کردند [چنان نابود شدند که] گویی در آن شهر سکونت نداشتند، [آری،] آنان که شعیب را تکذیب کردند، همان زیانکاران بودند.
فَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ يَٰقَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَٰلَٰتِ رَبِّى وَنَصَحْتُ لَكُمْ ۖ فَكَيْفَ ءَاسَىٰ عَلَىٰ قَوْمٍۢ كَٰفِرِينَ ۹۳
۹۳. پس شعیب از آنان روی گردانید و گفت: ای قوم من! یقیناً من پیام های پروردگارم را به شما رساندم، و برای شما خیرخواهی کردم، با این حال چگونه بر گروهی که کافرند دریغ و تأسف خورم؟
وَمَآ أَرْسَلْنَا فِى قَرْيَةٍۢ مِّن نَّبِىٍّ إِلَّآ أَخَذْنَآ أَهْلَهَا بِٱلْبَأْسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ ۹۴
۹۴. هیچ پیامبری را در شهری نفرستادیم مگر آنکه اهلش را [پس از تکذیب آن پیامبر] به تهیدستی و سختی و رنج و بیماری دچار کردیم، باشد که [به پیشگاه ما] فروتنی و زاری کنند.
ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ ٱلسَّيِّئَةِ ٱلْحَسَنَةَ حَتَّىٰ عَفَوا۟ وَّقَالُوا۟ قَدْ مَسَّ ءَابَآءَنَا ٱلضَّرَّآءُ وَٱلسَّرَّآءُ فَأَخَذْنَٰهُم بَغْتَةًۭ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ ۹۵
۹۵. سپس [هنگامی که این مصایب، مایه بیداری آنان نشد] به جای آن مصایب، رفاه وفراوانی نعمت قرار دادیم تا [ازنظر مال، ثروت، جمعیت و قدرت] فزونی یافتند، [بلکه بیدار شوند ولی رفاه و فراوانی نعمت در بیدار کردنشان مؤثّر نیفتاد] و گفتند: به پدران ما هم به طور طبیعی تهیدستی و سختی و رنج و بیماری رسید [و ربطی به رویارویی ما با پیامبران و خشم خدا نداشت]؛ پس به ناگاه آنان را در حالی که درک نمی کردند [به عذابی سخت و نابود کننده] گرفتیم.
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ ٱلْقُرَىٰٓ ءَامَنُوا۟ وَٱتَّقَوْا۟ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَٰتٍۢ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ وَلَٰكِن كَذَّبُوا۟ فَأَخَذْنَٰهُم بِمَا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ ۹۶
۹۶. و اگر اهل شهرها و آبادی ها ایمان می آوردند و پرهیزکاری پیشه می کردند، یقیناً [درهایِ] برکاتی از آسمان و زمین را بر آنان می گشودیم، ولی [آیات الهی و پیامبران را] تکذیب کردند، ما هم آنان را به کیفر اعمالی که همواره مرتکب می شدند [به عذابی سخت] گرفتیم.
أَفَأَمِنَ أَهْلُ ٱلْقُرَىٰٓ أَن يَأْتِيَهُم بَأْسُنَا بَيَٰتًۭا وَهُمْ نَآئِمُونَ ۹۷
۹۷. آیا اهل شهرها ایمنند از اینکه هنگام شب، عذاب ما در حالی که خوابند بر آنان درآید؟!
أَوَأَمِنَ أَهْلُ ٱلْقُرَىٰٓ أَن يَأْتِيَهُم بَأْسُنَا ضُحًۭى وَهُمْ يَلْعَبُونَ ۹۸
۹۸. آیا اهل شهرها ایمنند از اینکه هنگام روز، عذاب ما در حالی که سرگرم [امور دنیایی] اند بر آنان در آید؟!
أَفَأَمِنُوا۟ مَكْرَ ٱللَّهِ ۚ فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلْقَوْمُ ٱلْخَٰسِرُونَ ۹۹
۹۹. آیا از عذاب و انتقام خدا ایمنند در حالی که جز گروه زیانکاران خود را از عذاب و انتقام خدا ایمن نمی دانند؟!
أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلْأَرْضَ مِنۢ بَعْدِ أَهْلِهَآ أَن لَّوْ نَشَآءُ أَصَبْنَٰهُم بِذُنُوبِهِمْ ۚ وَنَطْبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ ۱۰۰
۱۰۰. آیا [سرگذشت عبرت آموز پیشینیان] برای کسانی که زمین را پس از صاحبانش به ارث می برند، روشن نکرده که اگر ما بخواهیم آنان را به کیفر گناهانشان می رسانیم و بر دل هایشان مهر می زنیم، پس آنان [دعوت حق را] نشنوند؟
تِلْكَ ٱلْقُرَىٰ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنۢبَآئِهَا ۚ وَلَقَدْ جَآءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ فَمَا كَانُوا۟ لِيُؤْمِنُوا۟ بِمَا كَذَّبُوا۟ مِن قَبْلُ ۚ كَذَٰلِكَ يَطْبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِ ٱلْكَٰفِرِينَ ۱۰۱
۱۰۱. این شهرهاست که بخشی از داستان هایش را برای تو بیان می کنیم، و یقیناً پیامبرانشان برای آنان دلایل روشن آوردند، ولی آنان بر آن نبودند که به حقایقی که پیش از آمدن آن دلایل تکذیب کرده بودند ایمان بیاورند؛ این گونه خدا بر دل های کافران [به سزای لجاجت وعنادشان] مُهر می زند.
وَمَا وَجَدْنَا لِأَكْثَرِهِم مِّنْ عَهْدٍۢ ۖ وَإِن وَجَدْنَآ أَكْثَرَهُمْ لَفَٰسِقِينَ ۱۰۲
۱۰۲. و برای بیشتر آنان هیچ گونه پای بندی وتعهدی [نسبت به وعده هایشان مبنی برایمان آوردن پس از دیدن معجزات ودلایل] نیافتیم، و در حقیقت بیشتر آنان را نافرمان [و پیمان شکن] یافتیم.
ثُمَّ بَعَثْنَا مِنۢ بَعْدِهِم مُّوسَىٰ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَإِي۟هِۦ فَظَلَمُوا۟ بِهَا ۖ فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُفْسِدِينَ ۱۰۳
۱۰۳. سپس بعد از پیامبران گذشته موسی را با آیات خود به سوی فرعون و اشراف و سران قومش فرستادیم؛ ولی آنان به آن آیات ستم ورزیدند. پس با تأمل بنگر که سرانجام مفسدین و تبهکاران چگونه بود؟
وَقَالَ مُوسَىٰ يَٰفِرْعَوْنُ إِنِّى رَسُولٌۭ مِّن رَّبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ ۱۰۴
۱۰۴. وموسی گفت: ای فرعون! یقیناً من فرستاده ای از سوی پروردگار جهانیانم.
حَقِيقٌ عَلَىٰٓ أَن لَّآ أَقُولَ عَلَى ٱللَّهِ إِلَّا ٱلْحَقَّ ۚ قَدْ جِئْتُكُم بِبَيِّنَةٍۢ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِىَ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ۱۰۵
۱۰۵. سزوار است که درباره خدا سخنی جز حق نگویم. بی تردید من دلیلی روشن [بر صدق رسالتم] از سوی پروردگارتان برای شما آورده ام، [از حکومت ظالمانه ات دست بردار] و بنی اسرائیل را [برای کوچ کردن از این سرزمین] با من روانه کن.
قَالَ إِن كُنتَ جِئْتَ بِـَٔايَةٍۢ فَأْتِ بِهَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ ۱۰۶
۱۰۶. [فرعون] گفت: اگر [در ادعای پیامبری] از راستگویانی چنانچه معجزه ای آورده ای آن را ارائه کن.
فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِىَ ثُعْبَانٌۭ مُّبِينٌۭ ۱۰۷
۱۰۷. پس موسی عصایش را انداخت، پس به ناگاه اژدهایی آشکار شد.
وَنَزَعَ يَدَهُۥ فَإِذَا هِىَ بَيْضَآءُ لِلنَّٰظِرِينَ ۱۰۸
۱۰۸. و دستش را از گریبانش بیرون کشید که ناگاه دست برای بینندگان سپید و درخشان گشت.
قَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ عَلِيمٌۭ ۱۰۹
۱۰۹. اشراف و سران قوم فرعون گفتند: قطعاً این جادوگری [زبردست و] داناست.
يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُمْ ۖ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ ۱۱۰
۱۱۰. می خواهد شما را از سرزمینتان بیرون کند؛ اینک [درباره او] چه رأی و نظری می دهید؟
قَالُوٓا۟ أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَأَرْسِلْ فِى ٱلْمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ ۱۱۱
۱۱۱. گفتند: [مجازات] او و برادرش را به تأخیر انداز و نیروهای گردآورنده را به شهرها روانه کن.
يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَٰحِرٍ عَلِيمٍۢ ۱۱۲
۱۱۲. تا هر جادوگری دانا را به نزد تو آورند.
وَجَآءَ ٱلسَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالُوٓا۟ إِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ ٱلْغَٰلِبِينَ ۱۱۳
۱۱۳. و جادوگران نزد فرعون آمدند [و] گفتند: آیا اگر پیروز شویم، حتماً برای ما پاداش و مزد قابل توجهی خواهد بود؟
قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ لَمِنَ ٱلْمُقَرَّبِينَ ۱۱۴
۱۱۴. گفت: آری، و یقیناً از مقرّبان خواهید بود.
قَالُوا۟ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلْقِىَ وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ نَحْنُ ٱلْمُلْقِينَ ۱۱۵
۱۱۵. جادوگران گفتند: ای موسی! یا تو [چوب دست خود را] بینداز، یا اینکه ما می اندازیم.
قَالَ أَلْقُوا۟ ۖ فَلَمَّآ أَلْقَوْا۟ سَحَرُوٓا۟ أَعْيُنَ ٱلنَّاسِ وَٱسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَآءُو بِسِحْرٍ عَظِيمٍۢ ۱۱۶
۱۱۶. [موسی] گفت: شما بیندازید. هنگامی که انداختند، چشم های مردم را جادو کردند و آنان را سخت ترساندند، و جادویی بزرگ و شگفت آور به میان آوردند.
۞ وَأَوْحَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ ۖ فَإِذَا هِىَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ ۱۱۷
۱۱۷. و به موسی وحی کردیم: عصایت را بینداز. ناگهان آنچه را جادوگران به دروغ بافته بودند، به سرعت بلعید!
فَوَقَعَ ٱلْحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ ۱۱۸
۱۱۸. پس حق ثابت شد و آنچه را همواره جادوگران [به عنوان سِحر] انجام می دادند، باطل و پوچ گشت.
فَغُلِبُوا۟ هُنَالِكَ وَٱنقَلَبُوا۟ صَٰغِرِينَ ۱۱۹
۱۱۹. پس [فرعونیان] در آنجا مغلوب شدند و با ذلت و خواری بازگشتند.
وَأُلْقِىَ ٱلسَّحَرَةُ سَٰجِدِينَ ۱۲۰
۱۲۰. و جادوگران [با دیدن آن معجزه عظیم و باطل شدن سِحر خویش] به سجده افتادند.
قَالُوٓا۟ ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ ۱۲۱
۱۲۱. گفتند: [از روی حقیقت] به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم،
رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ ۱۲۲
۱۲۲. پروردگار موسی و هارون.
قَالَ فِرْعَوْنُ ءَامَنتُم بِهِۦ قَبْلَ أَنْ ءَاذَنَ لَكُمْ ۖ إِنَّ هَٰذَا لَمَكْرٌۭ مَّكَرْتُمُوهُ فِى ٱلْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا۟ مِنْهَآ أَهْلَهَا ۖ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ ۱۲۳
۱۲۳. فرعون گفت: آیا پیش از آنکه من به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟! مسلماً این توطئه و نیرنگی است که [شما و موسی] در این شهر برپا کرده اید تا مردمش را از آن بیرون کنید، ولی به زودی خواهید دانست.
لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَٰفٍۢ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ ۱۲۴
۱۲۴. قطعاً دست ها و پاهایتان را یکی از چپ و یکی از راست جدا می کنم، سپس همه شما را به دار خواهم آویخت.
قَالُوٓا۟ إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ ۱۲۵
۱۲۵. گفتند: ما به سوی پروردگارمان بازمی گردیم [بنابراین ترسی از مجازات تو نداریم.]
وَمَا تَنقِمُ مِنَّآ إِلَّآ أَنْ ءَامَنَّا بِـَٔايَٰتِ رَبِّنَا لَمَّا جَآءَتْنَا ۚ رَبَّنَآ أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًۭا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ ۱۲۶
۱۲۶. و تو ما را جز به این سبب به کیفر نمی رسانی که ما به آیات پروردگارمان هنگامی که به سوی ما آمد، ایمان آوردیم. [آن گاه به دعا روی آوردند و گفتند:] پروردگارا! صبر و شکیبایی بر ما فرو ریز و ما را در حالی که تسلیم [فرمان ها و احکامت] باشیم، بمیران.
وَقَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسَىٰ وَقَوْمَهُۥ لِيُفْسِدُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ وَيَذَرَكَ وَءَالِهَتَكَ ۚ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَآءَهُمْ وَنَسْتَحْىِۦ نِسَآءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَٰهِرُونَ ۱۲۷
۱۲۷. اشراف و سران قوم فرعون گفتند: آیا موسی و قومش را رها می کنی تا در این سرزمین فساد و تباهی کنند و تو و معبودهایت را واگذارند؟ گفت: به زودی پسرانشان را به صورتی وسیع و گسترده به قتل می رسانیم و زنانشان را زنده می گذاریم و ما بر آنان چیره و مُسلّطیم.
قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ ٱسْتَعِينُوا۟ بِٱللَّهِ وَٱصْبِرُوٓا۟ ۖ إِنَّ ٱلْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦ ۖ وَٱلْعَٰقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ ۱۲۸
۱۲۸. موسی به قومش گفت: از خدا یاری بخواهید، و شکیبایی ورزید، یقیناً زمین در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست، آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد می بخشد، و سرانجام نیک، برای پرهیزکاران است.
قَالُوٓا۟ أُوذِينَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِيَنَا وَمِنۢ بَعْدِ مَا جِئْتَنَا ۚ قَالَ عَسَىٰ رَبُّكُمْ أَن يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ فَيَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ ۱۲۹
۱۲۹. گفتند: پیش از آنکه تو نزد ما بیایی شکنجه و آزار شدیم، و نیز پس از آنکه آمده ای [مورد شکنجه و آزاریم]. گفت: امید است که پروردگارتان دشمنانتان را نابود کند، و شما را در این سرزمین، جانشین [آنان] گرداند، پس بنگرد که شما [پس از فرعونیان] چگونه عمل می کنید؟
وَلَقَدْ أَخَذْنَآ ءَالَ فِرْعَوْنَ بِٱلسِّنِينَ وَنَقْصٍۢ مِّنَ ٱلثَّمَرَٰتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ ۱۳۰
۱۳۰. و فرعونیان را به قحطی و خشکسالی های متعدد و کمبود بسیار شدیدِ بخشی از محصولات دچار نمودیم تا متذکّر شوند.
فَإِذَا جَآءَتْهُمُ ٱلْحَسَنَةُ قَالُوا۟ لَنَا هَٰذِهِۦ ۖ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌۭ يَطَّيَّرُوا۟ بِمُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُۥٓ ۗ أَلَآ إِنَّمَا طَٰٓئِرُهُمْ عِندَ ٱللَّهِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ۱۳۱
۱۳۱. پس هنگامی که رفاه و نعمت به آنان روی می کرد، می گفتند: این به سبب [شایستگیِ] خود ماست، و چون گزند و آسیبی به آنان می رسید، به موسی و همراهانش فال بد می زدند؛ آگاه باشید که [سررشته و] علت شومی و نحوست فرعونیان [که عکس العمل زشتی های خود آنان است] نزد خداست، ولی بیشترشان نمی دانند.
وَقَالُوا۟ مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِۦ مِنْ ءَايَةٍۢ لِّتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ ۱۳۲
۱۳۲. فرعونیان گفتند: [ای موسی! از دعوتت دست بردار که] هر چه را به عنوان معجزه برای ما بیاوری تا به وسیله آن ما را جادو کنی به تو ایمان نمی آوریم.
فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ ٱلطُّوفَانَ وَٱلْجَرَادَ وَٱلْقُمَّلَ وَٱلضَّفَادِعَ وَٱلدَّمَ ءَايَٰتٍۢ مُّفَصَّلَٰتٍۢ فَٱسْتَكْبَرُوا۟ وَكَانُوا۟ قَوْمًۭا مُّجْرِمِينَ ۱۳۳
۱۳۳. پس ما توفان و هجوم ملخ و شپش و قورباغه و آلوده شدن وسایل زندگی را به خون که عذاب های گوناگونی بود به سوی آنان فرستادیم، باز هم تکبّر و سرکشی کردند و گروهی مجرم و گناهکار بودند.
وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ ٱلرِّجْزُ قَالُوا۟ يَٰمُوسَى ٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ ۖ لَئِن كَشَفْتَ عَنَّا ٱلرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ۱۳۴
۱۳۴. و هرگاه عذاب بر آنان فرود آمد، گفتند: ای موسی! پروردگارت را به پیمانی که با تو دارد [و آن مستجاب کردن دعای توست] برای ما بخوان که اگر این عذاب را از مابرطرف کنی یقیناً به تو ایمان می آوریم و بنی اسرائیل را با تو روانه می کنیم.
فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ ٱلرِّجْزَ إِلَىٰٓ أَجَلٍ هُم بَٰلِغُوهُ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ ۱۳۵
۱۳۵. پس هنگامی که عذاب را تا مدتی که [می باید همه] آنان به پایان مهلتآن می رسیدند از ایشان برطرف کردیم، به دور از انتظار پیمانشان را می شکستند.
فَٱنتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَٰهُمْ فِى ٱلْيَمِّ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَكَانُوا۟ عَنْهَا غَٰفِلِينَ ۱۳۶
۱۳۶. نهایتاً به سبب اینکه آیات ما را تکذیب کردند، و از آنها غافل و بی خبر بودند، از آنان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان کردیم.
وَأَوْرَثْنَا ٱلْقَوْمَ ٱلَّذِينَ كَانُوا۟ يُسْتَضْعَفُونَ مَشَٰرِقَ ٱلْأَرْضِ وَمَغَٰرِبَهَا ٱلَّتِى بَٰرَكْنَا فِيهَا ۖ وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ ٱلْحُسْنَىٰ عَلَىٰ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ بِمَا صَبَرُوا۟ ۖ وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُۥ وَمَا كَانُوا۟ يَعْرِشُونَ ۱۳۷
۱۳۷. و به آن گروهی که همواره ناتوان و زبونشان شمرده بودند، نواحی شرقی و غربی آن سرزمین را که در آن [از جهت فراوانی نعمت، ارزانی و حاصل خیزی] برکت قرار داده بودیم، بخشیدیم؛ و وعده نیکوتر و زیباتر پروردگارت بر بنی اسرائیل به [پاداش] صبری که [بر سختی ها و بلاها] کردند تحقّق یافت، و آنچه را که همواره فرعون وفرعونیان [از کاخ و قصرهای مجلّل] و سایه بان های خوش نشین می افراشتند، نابود کردیم.
وَجَٰوَزْنَا بِبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱلْبَحْرَ فَأَتَوْا۟ عَلَىٰ قَوْمٍۢ يَعْكُفُونَ عَلَىٰٓ أَصْنَامٍۢ لَّهُمْ ۚ قَالُوا۟ يَٰمُوسَى ٱجْعَل لَّنَآ إِلَٰهًۭا كَمَا لَهُمْ ءَالِهَةٌۭ ۚ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌۭ تَجْهَلُونَ ۱۳۸
۱۳۸. و بنی اسرائیل را از دریا [یی که فرعونیان را در آن غرق کردیم] عبور دادیم؛ پس به گروهی گذر کردند که همواره بر پرستش بت های خود ملازمت داشتند، گفتند: ای موسی! همان گونه که برای آنان معبودانی است، تو هم برای ما معبودی قرار بده!! موسی گفت: قطعاً شما گروهی هستید که جهالت و نادانی می ورزید.
إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ مُتَبَّرٌۭ مَّا هُمْ فِيهِ وَبَٰطِلٌۭ مَّا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ ۱۳۹
۱۳۹. بی تردید آنچه اینان در آن قرار دارند [وآن عقاید شرک آلود و آیین بت پرستی است] نابود شده و فاسد است، و آنچه همواره انجام می دهند، باطل و بیهوده است.
قَالَ أَغَيْرَ ٱللَّهِ أَبْغِيكُمْ إِلَٰهًۭا وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَ ۱۴۰
۱۴۰. [موسی با یک دنیا شگفتی و تعجب] گفت: آیا غیر خدا را [که هیچ گونه شایستگی پرستش ندارد] به عنوان معبود برایتان طلب کنم؟ در حالی که اوست که شما را بر جهانیان [روزگارتان] برتری داد.
وَإِذْ أَنجَيْنَٰكُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوٓءَ ٱلْعَذَابِ ۖ يُقَتِّلُونَ أَبْنَآءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَآءَكُمْ ۚ وَفِى ذَٰلِكُم بَلَآءٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌۭ ۱۴۱
۱۴۱. و [یاد کنید] هنگامی را که شما را از [چنگال ظالمانه] فرعونیان نجات دادیم، هم آنان که شما را به سخت ترین صورت شکنجه می کردند، [و به شکلی گسترده] پسرانتان را می کشتند، و زنانتان را [برای به عزا نشستن در مرگ پسران و بیگاری] زنده می گذاشتند، و برای شما در این [امور] آزمایشی بزرگ از سوی پروردگارتان بود.
۞ وَوَٰعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَٰثِينَ لَيْلَةًۭ وَأَتْمَمْنَٰهَا بِعَشْرٍۢ فَتَمَّ مِيقَٰتُ رَبِّهِۦٓ أَرْبَعِينَ لَيْلَةًۭ ۚ وَقَالَ مُوسَىٰ لِأَخِيهِ هَٰرُونَ ٱخْلُفْنِى فِى قَوْمِى وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ ٱلْمُفْسِدِينَ ۱۴۲
۱۴۲. و با موسی [برای عبادتی ویژه و دریافت تورات] سی شب وعده گذاشتیم و آن را با [افزودن] ده شب کامل کردیم، پس میعادگاه پروردگارش به چهل شب پایان گرفت، و موسی [هنگامی که به میعادگاه می رفت] به برادرش هارون گفت: در میان قومم جانشین من باش و به اصلاح برخیز و از راه و روش مفسدان پیروی مکن.
وَلَمَّا جَآءَ مُوسَىٰ لِمِيقَٰتِنَا وَكَلَّمَهُۥ رَبُّهُۥ قَالَ رَبِّ أَرِنِىٓ أَنظُرْ إِلَيْكَ ۚ قَالَ لَن تَرَىٰنِى وَلَٰكِنِ ٱنظُرْ إِلَى ٱلْجَبَلِ فَإِنِ ٱسْتَقَرَّ مَكَانَهُۥ فَسَوْفَ تَرَىٰنِى ۚ فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُۥ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُۥ دَكًّۭا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًۭا ۚ فَلَمَّآ أَفَاقَ قَالَ سُبْحَٰنَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلْمُؤْمِنِينَ ۱۴۳
۱۴۳. زمانی که موسی به میعادگاه ما آمد، و پروردگارش با وی سخن گفت، عرض کرد: پروردگارا! جمال با کمال ذات بی نهایتت را [به قلب من] بنمای تا تو را [به رؤیت ویژه باطنی] بنگرم. خدا فرمود: هرگز مرا نخواهی دید، ولی به این کوه بنگر اگر [پس از جلوه من] بر جای خود ثابت و برقرار ماند، تو هم مرا خواهی دید. چون پروردگارش بر کوه جلوه کرد، آن را متلاشی نمود و موسی بی هوش شد، پس هنگامی که به هوش آمد گفت: تو منزّهی [از اینکه مشاهده شوی،] به سویت بازگشتم، و من [در میان مردم این روزگار] نخستین باور کننده [این حقیقت که هرگز دیده نمی شوی] هستم.
قَالَ يَٰمُوسَىٰٓ إِنِّى ٱصْطَفَيْتُكَ عَلَى ٱلنَّاسِ بِرِسَٰلَٰتِى وَبِكَلَٰمِى فَخُذْ مَآ ءَاتَيْتُكَ وَكُن مِّنَ ٱلشَّٰكِرِينَ ۱۴۴
۱۴۴. [خدا] فرمود: ای موسی! من تو را به [ابلاغ] پیام هایم و به سخن گفتنم با تو بر همه مردم برگزیدم؛ پس آنچه را [از پیام هایم] به تو دادم، دریافت کن، [وبه کار بند] و از سپاس گزاران باش.
وَكَتَبْنَا لَهُۥ فِى ٱلْأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَىْءٍۢ مَّوْعِظَةًۭ وَتَفْصِيلًۭا لِّكُلِّ شَىْءٍۢ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍۢ وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا۟ بِأَحْسَنِهَا ۚ سَأُو۟رِيكُمْ دَارَ ٱلْفَٰسِقِينَ ۱۴۵
۱۴۵. و برای او در الواحِ [تورات] از هر چیزی [که در باب دین مورد نیاز مردم باشد] پندی و برای هر چیزی [که تأمین کننده هدایت انسان ها باشد] سخنی روشن نوشتیم؛ پس [به او گفتیم:] آن را با قدرت [ی تمام و عزمی استوار] دریافت کن، [و به کار بند] و قوم خود را فرمان ده که آن را به نیکوترین صورت دریافت کنند [و به کار بندند.] به زودی سرای فاسقان را [که در دنیا ویرانی کاخ ها و خانه های آنان، و در آخرت دوزخ است] به شما نشان می دهم.
سَأَصْرِفُ عَنْ ءَايَٰتِىَ ٱلَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِى ٱلْأَرْضِ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ وَإِن يَرَوْا۟ كُلَّ ءَايَةٍۢ لَّا يُؤْمِنُوا۟ بِهَا وَإِن يَرَوْا۟ سَبِيلَ ٱلرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًۭا وَإِن يَرَوْا۟ سَبِيلَ ٱلْغَىِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًۭا ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَكَانُوا۟ عَنْهَا غَٰفِلِينَ ۱۴۶
۱۴۶. به زودی کسانی را که در روی زمین به ناحق گردنکشی و تکبّر می کنند از [فهم] آیاتم بازمی دارم که اگر هر آیه ای را ببینند، به آن ایمان نمی آورند و چون راه هدایت را مشاهده کنند، آن را راه و رسم زندگی نگیرند و اگر راه گمراهی را ببینند، آن را راه و روش خود گیرند؛ این [بازداشتن از فهم آیاتم] به سبب آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آنها غافل و بی خبر بودند.
وَٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَلِقَآءِ ٱلْءَاخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَٰلُهُمْ ۚ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ ۱۴۷
۱۴۷. و آنان که آیات ما و دیدار آخرت را تکذیب کردند، اعمالشان تباه و بی اثر شد. آیا جز به آنچه همواره [بر طبق کفر و انحرافشان] انجام می دادند، کیفر داده می شوند؟!
وَٱتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَىٰ مِنۢ بَعْدِهِۦ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلًۭا جَسَدًۭا لَّهُۥ خُوَارٌ ۚ أَلَمْ يَرَوْا۟ أَنَّهُۥ لَا يُكَلِّمُهُمْ وَلَا يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا ۘ ٱتَّخَذُوهُ وَكَانُوا۟ ظَٰلِمِينَ ۱۴۸
۱۴۸. و قوم موسی پس از [رفتن] او [به میعادگاه پروردگار]، از زیورهای خود مجسمه گوساله ای ساختند که صدای گاو داشت! آیا نمی دیدند که آن مجسمه با آنان سخن نمی گوید و آنان را به راهی هدایت نمی کند؟! [ولی با روشن بودن این حقیقت که مجسمه ای بیش نیست و هیچ کاری از دستش بر نمی آید] آن را [به عنوان معبودی برای پرستش] گرفتند و [در صورتی که در این انتخاب] از ستمکاران بودند.
وَلَمَّا سُقِطَ فِىٓ أَيْدِيهِمْ وَرَأَوْا۟ أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا۟ قَالُوا۟ لَئِن لَّمْ يَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَيَغْفِرْ لَنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلْخَٰسِرِينَ ۱۴۹
۱۴۹. و هنگامی که به شدت پشیمان شدند [و به باطل بودن گوساله پرستی آگاه گشتند] و دانستند که قطعاً گمراه شده اند، گفتند: اگر پروردگارمان به ما رحم نکند و ما را نیامرزد، یقیناً از زیانکاران خواهیم بود.
وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَىٰٓ إِلَىٰ قَوْمِهِۦ غَضْبَٰنَ أَسِفًۭا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِى مِنۢ بَعْدِىٓ ۖ أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ ۖ وَأَلْقَى ٱلْأَلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُۥٓ إِلَيْهِ ۚ قَالَ ٱبْنَ أُمَّ إِنَّ ٱلْقَوْمَ ٱسْتَضْعَفُونِى وَكَادُوا۟ يَقْتُلُونَنِى فَلَا تُشْمِتْ بِىَ ٱلْأَعْدَآءَ وَلَا تَجْعَلْنِى مَعَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ ۱۵۰
۱۵۰. و هنگامی که موسی [پس از آگاهی از آن پیش آمد خطرناک] خشمگین و بسیار اندوهناک به سوی قومش بازگشت، گفت: پس از من بد جانشینانی برایم بودید، آیا [با پرستش گوساله] بر فرمان پروردگارتان [که در تورات آمده] پیشی گرفتید [و صبر نکردید تا من بیایم و فرمان خدا را به شما ابلاغ کنم؟] و الواح را افکند و سر برادرش را گرفت [وبا خشم] او را به سوی خود می کشید. [هارون] گفت: ای فرزند مادرم! این گروه مرا ناتوان وزبون شمردند، و نزدیک بود مرا به قتل برسانند، پس مرا با مؤاخذه کردنم دشمنْ شاد مکن، و [هم طراز] باگروه ستمکاران قرار مده.
قَالَ رَبِّ ٱغْفِرْ لِى وَلِأَخِى وَأَدْخِلْنَا فِى رَحْمَتِكَ ۖ وَأَنتَ أَرْحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ ۱۵۱
۱۵۱. [موسی] گفت: پروردگارا! مرا و برادرم را بیامرز، و ما را در رحمتت درآور، که تو مهربان ترین مهربانانی.
إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ ٱلْعِجْلَ سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌۭ مِّن رَّبِّهِمْ وَذِلَّةٌۭ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُفْتَرِينَ ۱۵۲
۱۵۲. بی تردید کسانی که گوساله را [به پرستش] گرفتند، به زودی خشمی سخت از پروردگارشان، و خواری و ذلتی در زندگی دنیا به آنان خواهد رسید؛ و این گونه دروغ بافان را کیفر می دهیم.
وَٱلَّذِينَ عَمِلُوا۟ ٱلسَّيِّـَٔاتِ ثُمَّ تَابُوا۟ مِنۢ بَعْدِهَا وَءَامَنُوٓا۟ إِنَّ رَبَّكَ مِنۢ بَعْدِهَا لَغَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ ۱۵۳
۱۵۳. و آنان که مرتکب بدی ها شدند، سپس بعد از آن توبه کردند، وایمان آوردند [امیدوار باشند که] یقیناً پروردگارت پس از آن [توبه وایمان] بسیار آمرزنده و مهربان است.
وَلَمَّا سَكَتَ عَن مُّوسَى ٱلْغَضَبُ أَخَذَ ٱلْأَلْوَاحَ ۖ وَفِى نُسْخَتِهَا هُدًۭى وَرَحْمَةٌۭ لِّلَّذِينَ هُمْ لِرَبِّهِمْ يَرْهَبُونَ ۱۵۴
۱۵۴. وهنگامی که خشم موسی فرو نشست، الواح را برگرفت، و در نوشته هایش برای کسانی که از [مخالفت بافرمان های] پروردگارشان می ترسند، هدایت ورحمت بود.
وَٱخْتَارَ مُوسَىٰ قَوْمَهُۥ سَبْعِينَ رَجُلًۭا لِّمِيقَٰتِنَا ۖ فَلَمَّآ أَخَذَتْهُمُ ٱلرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُم مِّن قَبْلُ وَإِيَّٰىَ ۖ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلسُّفَهَآءُ مِنَّآ ۖ إِنْ هِىَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَآءُ وَتَهْدِى مَن تَشَآءُ ۖ أَنتَ وَلِيُّنَا فَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَا ۖ وَأَنتَ خَيْرُ ٱلْغَٰفِرِينَ ۱۵۵
۱۵۵. موسی از میان قومش هفتاد مرد را برای میعادگاه ما بر گزید؛ پس هنگامی که [به سبب درخواست نابجایشان] آن زلزله شدید نابود کننده، آنان را فرا گرفت، گفت: پروردگارا! اگر می خواستی می توانستی همه آنان و مرا پیش از این هلاک کنی [ای کاش پیش از این هلاک می کردی تا بنی اسرائیل گمان نکنند که مرا در این حادثه توطئه و مکری بوده] آیا ما را به خاطر گناهی که سبک مغزانمان مرتکب شدند، هلاک می کنی؟ این [حادثه] چیزی جز آزمایش تو نیست، هر که را بخواهی [به آزمایشت] گمراه می کنی، و هر که را بخواهی هدایت می نمایی، تو سرپرست و یاور مایی، ما را بیامرز و به ما رحم کن که تو بهترین آمرزندگانی.
۞ وَٱكْتُبْ لَنَا فِى هَٰذِهِ ٱلدُّنْيَا حَسَنَةًۭ وَفِى ٱلْءَاخِرَةِ إِنَّا هُدْنَآ إِلَيْكَ ۚ قَالَ عَذَابِىٓ أُصِيبُ بِهِۦ مَنْ أَشَآءُ ۖ وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْءٍۢ ۚ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلَّذِينَ هُم بِـَٔايَٰتِنَا يُؤْمِنُونَ ۱۵۶
۱۵۶. و برای ما در این دنیا و آخرت، نیکی مقرّر کن که ما به سوی تو بازگشته ایم. خدا فرمود: عذابم را به هر کس بخواهم می رسانم و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است، پس به زودی آن را برای کسانی که [از شرک، کفر، بت پرستی و ارتداد] می پرهیزند و زکات می پردازند و به آیاتم ایمان می آورند، مقرّر و لازم می دارم.
ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِىَّ ٱلْأُمِّىَّ ٱلَّذِى يَجِدُونَهُۥ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِى ٱلتَّوْرَىٰةِ وَٱلْإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِٱلْمَعْرُوفِ وَيَنْهَىٰهُمْ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ ٱلْخَبَٰٓئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَٱلْأَغْلَٰلَ ٱلَّتِى كَانَتْ عَلَيْهِمْ ۚ فَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِهِۦ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَٱتَّبَعُوا۟ ٱلنُّورَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ مَعَهُۥٓ ۙ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ ۱۵۷
۱۵۷. همان کسانی که از این رسول و پیامبر «ناخوانده درس» که او را نزد خود [با همه نشانه ها و اوصافش] در تورات وانجیل نگاشته می یابند، پیروی می کنند؛ پیامبری که آنان را به کارهای شایسته فرمان می دهد، و از اعمال زشت بازمی دارد، و پاکیزه ها را بر آنان حلال می نماید، و ناپاک ها را بر آنان حرام می کند، و بارهای تکالیف سنگین و زنجیره ها [یِ جهل، بی خبری و بدعت را] که بر دوش عقل وجان آنان است برمی دارد؛ پس کسانی که به او ایمان آوردند و او را [در برابر دشمنان] حمایت کردند و یاریش دادند و از نوری که بر او نازل شده پیروی نمودند، فقط آنان رستگارانند.
قُلْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّى رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا ٱلَّذِى لَهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحْىِۦ وَيُمِيتُ ۖ فَـَٔامِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ ٱلنَّبِىِّ ٱلْأُمِّىِّ ٱلَّذِى يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَكَلِمَٰتِهِۦ وَٱتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ۱۵۸
۱۵۸. بگو: ای مردم! یقیناً من فرستاده خدا به سوی همه شمایم؛ خدایی که مالکیّت و فرمانروایی آسمان ها و زمین فقط در سیطره اوست، جز او معبودی نیست، زنده می کند و می میراند، پس به خدا و رسول او پیامبر ناخوانده درس که به خدا و تمام سخنان او ایمان دارد، ایمان بیاورید، و از او پیروی کنید تا هدایت یابید.
وَمِن قَوْمِ مُوسَىٰٓ أُمَّةٌۭ يَهْدُونَ بِٱلْحَقِّ وَبِهِۦ يَعْدِلُونَ ۱۵۹
۱۵۹. و از قوم موسی گروهی هستند که مردم را با [موازین و روش هایِ] حق هدایت می کنند و به درستی و راستی داوری می نمایند.
وَقَطَّعْنَٰهُمُ ٱثْنَتَىْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًۭا ۚ وَأَوْحَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ إِذِ ٱسْتَسْقَىٰهُ قَوْمُهُۥٓ أَنِ ٱضْرِب بِّعَصَاكَ ٱلْحَجَرَ ۖ فَٱنۢبَجَسَتْ مِنْهُ ٱثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًۭا ۖ قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍۢ مَّشْرَبَهُمْ ۚ وَظَلَّلْنَا عَلَيْهِمُ ٱلْغَمَٰمَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْهِمُ ٱلْمَنَّ وَٱلسَّلْوَىٰ ۖ كُلُوا۟ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقْنَٰكُمْ ۚ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَٰكِن كَانُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ۱۶۰
۱۶۰. و ما بنی اسرائیل را به دوازده قبیله که هر یک امتی بودند، تقسیم کردیم، و به موسی هنگامی که قومش از او درخواست آب کردند، وحی نمودیم که عصایت را بر این سنگ بزن؛ در نتیجه دوازده چشمه از آن جوشید؛ هر گروهی چشمه ویژه خود را شناخت؛ و ابر را بر سر آنان سایبان قرار دادیم، و برای آنان منّ و سلوی [یعنی ترنجبین و مرغی مخصوص] نازل کردیم [و به آنان گفتیم:] از روزی های پاکیزه ای که به شما دادیم، بخورید. و [آنان با سرپیچی از فرمان های ما] بر ما ستم نکردند، ولی همواره بر خود ستم می ورزیدند.
وَإِذْ قِيلَ لَهُمُ ٱسْكُنُوا۟ هَٰذِهِ ٱلْقَرْيَةَ وَكُلُوا۟ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ وَقُولُوا۟ حِطَّةٌۭ وَٱدْخُلُوا۟ ٱلْبَابَ سُجَّدًۭا نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطِيٓـَٰٔتِكُمْ ۚ سَنَزِيدُ ٱلْمُحْسِنِينَ ۱۶۱
۱۶۱. و [یاد کنید] هنگامی را که به بنی اسرائیل گفته شد: در این شهر [بیت المقدس] سکونت گزینید، و از هر جا که خواستید [ازمیوه و محصولاتش] بخورید، و بگویید: [خدایا! خواسته ما] ریزش گناهان است. و از دروازه [شهر یا درِ معبد] فروتنانه و سجده کنان درآیید، تا گناهانتان را بیامرزم، قطعاً [پاداش] نیکوکاران را بیفزایم.
فَبَدَّلَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنْهُمْ قَوْلًا غَيْرَ ٱلَّذِى قِيلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِجْزًۭا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ بِمَا كَانُوا۟ يَظْلِمُونَ ۱۶۲
۱۶۲. پس ستمکاران از آنان، سخنی را که [بیرون دروازه شهر] به آنان گفته شده بود [پس از ورود به شهر] به سخنی دیگر تبدیل کردند، [به جای درخواست ریزش گناهان درخواست امور مادی نمودند] نهایتاً به کیفر ستمی که همواره مرتکب می شدند، عذابی از آسمان بر آنان فرستادیم.
وَسْـَٔلْهُمْ عَنِ ٱلْقَرْيَةِ ٱلَّتِى كَانَتْ حَاضِرَةَ ٱلْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِى ٱلسَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًۭا وَيَوْمَ لَا يَسْبِتُونَ ۙ لَا تَأْتِيهِمْ ۚ كَذَٰلِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُوا۟ يَفْسُقُونَ ۱۶۳
۱۶۳. از آنان سرگذشت شهری را که در ساحل دریا بود بپرس، هنگامی که [اهلش] در [روز تعطیلیِ] شنبه [از حکم خدا] تجاوز می کردند؛ به این صورت که روز [تعطیلیِ] شنبه ماهی هایشان [به اراده خدا از اعماق آب به سوی ساحل می آمدند و] به روی آب آشکار می شدند و غیر شنبه ها نمی آمدند [وآنان بر خلاف حکم خدا در تعطیلی شنبه به صید می پرداختند؛] این گونه آنان را در برابر نافرمانی و فسقی که همواره داشتند، آزمایش می کردیم.
وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌۭ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا ۙ ٱللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًۭا شَدِيدًۭا ۖ قَالُوا۟ مَعْذِرَةً إِلَىٰ رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ۱۶۴
۱۶۴. و گروهی از بنی اسرائیل [که در برابر بد کاری های دیگران ساکت بودند، به پند دهندگان خیرخواه و دلسوز] گفتند: چرا گروهی را که خداهلاک کننده آنان یا عذاب کننده آنان به عذابی سخت است، پند می دهید؟ [پند دادن شما کاری نابجاست.] گفتند: برای اینکه در پیشگاه پروردگارمان [نسبت به رفع مسؤولیت خود] حجت و عذر داشته باشیم و شاید آنان [از گناهانشان] بپرهیزند.
فَلَمَّا نَسُوا۟ مَا ذُكِّرُوا۟ بِهِۦٓ أَنجَيْنَا ٱلَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ ٱلسُّوٓءِ وَأَخَذْنَا ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ بِعَذَابٍۭ بَـِٔيسٍۭ بِمَا كَانُوا۟ يَفْسُقُونَ ۱۶۵
۱۶۵. پس چون پندی را که به آنان داده شد، فراموش کردند [در لحظه نزول عذاب] پند دهندگانی که مردم را از بدی ها بازمی داشتند، نجات دادیم و آنان را که ستم کردند به کیفر آنکه همواره نافرمانی می کردند، به عذابی سخت گرفتیم.
فَلَمَّا عَتَوْا۟ عَن مَّا نُهُوا۟ عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُوا۟ قِرَدَةً خَٰسِـِٔينَ ۱۶۶
۱۶۶. و هنگامی که از آنچه نهی شدند سرکشی کردند، به آنان گفتیم: به شکل بوزینگانی رانده شده درآیید!
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ مَن يَسُومُهُمْ سُوٓءَ ٱلْعَذَابِ ۗ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ ٱلْعِقَابِ ۖ وَإِنَّهُۥ لَغَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ ۱۶۷
۱۶۷. و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت اعلام کرد که بی تردید تا روز قیامت کسانی را بر ضد یهودیان [متجاوز و سرکش] برانگیزد و مسلط کند که همواره عذابی سخت به آنان بچشاند؛ مسلماً پروردگارت زود کیفر و یقیناً [نسبت به تائبان] بسیار آمرزنده و مهربان است.
وَقَطَّعْنَٰهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ أُمَمًۭا ۖ مِّنْهُمُ ٱلصَّٰلِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَٰلِكَ ۖ وَبَلَوْنَٰهُم بِٱلْحَسَنَٰتِ وَٱلسَّيِّـَٔاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ۱۶۸
۱۶۸. و آنان را در زمین [به صورت] گروه گروه پراکنده کردیم، گروهی از آنان مردمی شایسته و گروهی از آنان غیر شایسته اند، و آنان را با خوشی ها و سختی ها آزمودیم، باشد که [غیر شایسته ها به صلاح، درستی، صواب و راستی] بازگردند.
فَخَلَفَ مِنۢ بَعْدِهِمْ خَلْفٌۭ وَرِثُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَٰذَا ٱلْأَدْنَىٰ وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَإِن يَأْتِهِمْ عَرَضٌۭ مِّثْلُهُۥ يَأْخُذُوهُ ۚ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِم مِّيثَٰقُ ٱلْكِتَٰبِ أَن لَّا يَقُولُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ إِلَّا ٱلْحَقَّ وَدَرَسُوا۟ مَا فِيهِ ۗ وَٱلدَّارُ ٱلْءَاخِرَةُ خَيْرٌۭ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ ۗ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ۱۶۹
۱۶۹. پس بعد از آنان جانشینانی [ناشایسته وگناهکار] که کتاب [تورات] را به ارث بردند به جای ایشان قرار گرفتند، [آنان] متاع پست و از دست رفتنی این دنیا [یِ زودگذر] را [از هر راه نامشروعی] به چنگ می زنند و [به ناحق] می گویند: به زودی آمرزیده خواهیم شد. و [به سبب دنیاگرایی وغفلت از حقایق] اگر متاع نامشروعی دیگر همانند متاع اول به آنان برسد [باز هم] آن را به چنگ می زنند؛ آیا از آنان در کتاب [تورات] در حالی که آنچه را در آن است مکرر خوانده و فهمیده اند، پیمان [محکم و استوار] گرفته نشده است که نسبت به خدا جز حق نگویند؟! [پس چرا آمرزشی که بدون توبه از حرام خواری و زشت کاری به آنان تعلق نمی گیرد به خدا نسبت می دهند؟] و سرای آخرت برای کسانی که [همواره از مال نامشروع و نسبت ناروا] می پرهیزند، بهتر است؛ آیا نمی اندیشید؟
وَٱلَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِٱلْكِتَٰبِ وَأَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ ٱلْمُصْلِحِينَ ۱۷۰
۱۷۰. و آنان که به کتاب [آسمانی] چنگ می زنند [و عملاً به آیاتش پای بندند] و نماز را بر پا داشته اند [دارای پاداشند] یقیناً ما پاداش اصلاح گران را ضایع نمی کنیم.
۞ وَإِذْ نَتَقْنَا ٱلْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُۥ ظُلَّةٌۭ وَظَنُّوٓا۟ أَنَّهُۥ وَاقِعٌۢ بِهِمْ خُذُوا۟ مَآ ءَاتَيْنَٰكُم بِقُوَّةٍۢ وَٱذْكُرُوا۟ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ۱۷۱
۱۷۱. و [یاد کنید] هنگامی [را] که کوه [طور] را برکندیم، [و] چنان که گویی سایبانی است بالای سرشان قرار دادیم و [به خاطرضعف ایمان] پنداشتند که بر سرشان سقوط می کند. [به آنان گفتیم:] آنچه [از کتاب، شریعت و احکام] به شما داده ایم با قدرت [ی تمام و عزمی استوار] بگیرید، و آنچه [از معارف و حقایق] در آن است متذکّر شوید [و فرا گیرید و همواره به خاطر داشته باشید] تا [با عمل به آن] پرهیزکار شوید.
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِىٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا۟ بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَآ ۛ أَن تَقُولُوا۟ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَا غَٰفِلِينَ ۱۷۲
۱۷۲. و [به یاد آر] هنگامی را که پروردگارت از صلب بنی آدم نسلشان را پدید آورد، و آنان را [در ارتباط با پروردگاریش] بر خودشان گواه گرفت [و فرمود:] آیا من پروردگار شما نیستم؟ [انسان ها با توجه به وابستگی وجودشان و وجود همه موجودات به پروردگاری و ربوبیّت حق] گفتند: آری، گواهی دادیم. [پس اقرار به پروردگاری خود را در این دنیا از شما گرفتیم] تا روز قیامت نگویید: ما از این [حقیقت آشکار و روشن] بی خبر بودیم.
أَوْ تَقُولُوٓا۟ إِنَّمَآ أَشْرَكَ ءَابَآؤُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةًۭ مِّنۢ بَعْدِهِمْ ۖ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلْمُبْطِلُونَ ۱۷۳
۱۷۳. یا نگویید: پدرانمان پیش از ما مشرک بودند، و ما فرزندانی پس از آنان بودیم [و راهی جز تقلید از آنان نداشتیم] آیا ما را به خاطر آنچه باطل گرایان انجام دادند، هلاک می کنی؟
وَكَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلْءَايَٰتِ وَلَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ۱۷۴
۱۷۴. و این گونه آیات را [مُستدل و منطقی] تفصیل و توضیح می دهیم [تا تدبّر کنند] و برای اینکه [از شرک به توحید] بازگردند.
وَٱتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ٱلَّذِىٓ ءَاتَيْنَٰهُ ءَايَٰتِنَا فَٱنسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ ٱلشَّيْطَٰنُ فَكَانَ مِنَ ٱلْغَاوِينَ ۱۷۵
۱۷۵. و سرگذشت کسی که آیات خود را به او عطا کردیم و او عملاً از آنان جدا شد، برای آنان بخوان؛ پس شیطان او را دنبال کرد [تا به دامش انداخت] و در نتیجه از گمراهان شد.
وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَٰهُ بِهَا وَلَٰكِنَّهُۥٓ أَخْلَدَ إِلَى ٱلْأَرْضِ وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ ۚ فَمَثَلُهُۥ كَمَثَلِ ٱلْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ۚ ذَّٰلِكَ مَثَلُ ٱلْقَوْمِ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا ۚ فَٱقْصُصِ ٱلْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ۱۷۶
۱۷۶. و اگر می خواستیم [درجات و مقاماتش را] به وسیله آن آیات بالا می بردیم، ولی او به امور ناچیز مادی و لذت هایِ زودگذرِ دنیایی تمایل پیدا کرد واز هوای نفسش پیروی نمود؛ پس داستانش چون داستان سگ است [که] اگر به او هجوم بری، زبان از کام بیرون می آورد، واگر به حال خودش واگذاری [باز هم] زبان از کام بیرون می آورد. این داستان گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند؛ پس این داستان را [برای مردم] حکایت کن، شاید [نسبت به امور خویش] بیندیشند.
سَآءَ مَثَلًا ٱلْقَوْمُ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَأَنفُسَهُمْ كَانُوا۟ يَظْلِمُونَ ۱۷۷
۱۷۷. بد است داستان گروهی که آیات ما را تکذیب کردند وهمواره به خود ستم روا می داشتند.
مَن يَهْدِ ٱللَّهُ فَهُوَ ٱلْمُهْتَدِى ۖ وَمَن يُضْلِلْ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَ ۱۷۸
۱۷۸. هر که را خدا هدایت کند، پس او راه یافته واقعی است، و کسانی را که [به سبب عناد و لجاجتشان] گمراه نماید، پس فقط اینان زیانکارانند.
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًۭا مِّنَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌۭ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌۭ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ ءَاذَانٌۭ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَآ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ كَٱلْأَنْعَٰمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْغَٰفِلُونَ ۱۷۹
۱۷۹. و مسلماً بسیاری از جنّیان و آدمیان را برای دوزخ آفریده ایم [زیرا] آنان را دل هایی است که به وسیله آن [معارف الهی را] در نمی یابند، و چشمانی است که توسط آن [حقایق و نشانه های حق را] نمی بینند، و گوش هایی است که به وسیله آن [سخن خدا و پیامبران را] نمی شنوند، آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراه ترند؛ اینانند که بی خبر و غافل [ازمعارف و آیات خدای] اند.
وَلِلَّهِ ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰ فَٱدْعُوهُ بِهَا ۖ وَذَرُوا۟ ٱلَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِىٓ أَسْمَٰٓئِهِۦ ۚ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ ۱۸۰
۱۸۰. و نیکوترین نام ها [به لحاظ معانی] ویژه خداست، پس او را با آن نام ها بخوانید؛ و آنان که در نام های خدا به انحراف می گرایند [و او را با نام هایی که نشان دهنده کاستی و نقص است، می خوانند] رها کنید؛ آنان به زودی به همان اعمالی که همواره انجام می دادند، جزا داده می شوند.
وَمِمَّنْ خَلَقْنَآ أُمَّةٌۭ يَهْدُونَ بِٱلْحَقِّ وَبِهِۦ يَعْدِلُونَ ۱۸۱
۱۸۱. و از میان کسانی که آفریده ایم [یعنی جنّیان وآدمیان] گروهی [هستند که هم نوعان خود را] به حق هدایت می کنند و به درستی و راستی داوری می نمایند.
وَٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ ۱۸۲
۱۸۲. و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج ازجایی که نمی دانند [به ورطه سقوط و هلاکت می کشانیم تا عاقبت به عذاب دنیا و آخرت دچار شوند.]
وَأُمْلِى لَهُمْ ۚ إِنَّ كَيْدِى مَتِينٌ ۱۸۳
۱۸۳. و به آنان مهلت می دهیم؛ [زیرا از سیطره قدرت ما بیرون رفتنی نیستند] یقیناً تدبیر ونقشه من استوار است.
أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا۟ ۗ مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ ۚ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌۭ مُّبِينٌ ۱۸۴
۱۸۴. آیا اندیشه نکردند که در همنشین آنان [یعنی پیامبر اسلام] هیچ نوع جنونی نیست؛ او فقط بیم دهنده ای آشکار [نسبت به سرانجام شوم بدکاران] است.
أَوَلَمْ يَنظُرُوا۟ فِى مَلَكُوتِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ ٱللَّهُ مِن شَىْءٍۢ وَأَنْ عَسَىٰٓ أَن يَكُونَ قَدِ ٱقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ ۖ فَبِأَىِّ حَدِيثٍۭ بَعْدَهُۥ يُؤْمِنُونَ ۱۸۵
۱۸۵. آیا در [فرمانروایی و] مالکیّت [و ربوبیّت] بر آسمان ها و زمین و هر چیزی که خدا آفریده و اینکه شاید پایان عمرشان نزدیک شده باشد با تأمل ننگریسته اند؟ [و اگر به قرآن مجید، این کتاب هدایتگر ایمان نیاورند] پس بعد ازآن به کدام سخن ایمان می آورند؟!
مَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَلَا هَادِىَ لَهُۥ ۚ وَيَذَرُهُمْ فِى طُغْيَٰنِهِمْ يَعْمَهُونَ ۱۸۶
۱۸۶. برای کسانی که خدا [به سبب لجاجت و عنادشان] گمراهشان کند، هدایت کننده ای نیست؛ و آنان را در سرکشی و تجاوزشان وا می گذارد تا در [گمراهی شان] سرگردان و حیران بمانند.
يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَىٰهَا ۖ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّى ۖ لَا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَآ إِلَّا هُوَ ۚ ثَقُلَتْ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ لَا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةًۭ ۗ يَسْـَٔلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِىٌّ عَنْهَا ۖ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ ٱللَّهِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ۱۸۷
۱۸۷. همواره درباره قیامت از تو می پرسند که وقوع آن چه وقت است؟ بگو: دانش آن فقط نزد پروردگار من است، غیر او آن را در وقت معینش آشکار نمی کند؛ [تحملِ این حادثه عظیم و هولناک،] بر آسمان ها و زمین سنگین و دشوار است، جز به طور ناگهانی بر شما نمی آید. آن گونه از تو می پرسند که گویا تو از وقت وقوعش به شدت کنجکاوی کرده ای [و کاملاً از آن آگاهی]، بگو: دانش آن فقط نزد خداست، ولی بیشتر مردم نمی دانند [که این دانش، مخصوص به خدا و فقط در اختیار اوست.]
قُل لَّآ أَمْلِكُ لِنَفْسِى نَفْعًۭا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُ ۚ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ ٱلْغَيْبَ لَٱسْتَكْثَرْتُ مِنَ ٱلْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِىَ ٱلسُّوٓءُ ۚ إِنْ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٌۭ وَبَشِيرٌۭ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَ ۱۸۸
۱۸۸. بگو: من قدرتِ [جلبِ] سودی و [دفعِ] زیانی را از خود ندارم جز آنچه خدا خواهد، و [غیب هم نمی دانم] اگر غیب می دانستم، یقیناً برای خود ازهر خیری فراوان و بسیار فراهم می کردم وهیچ گزند وآسیبی به من نمی رسید؛ من فقط برای گروهی که ایمان می آورند، بیم دهنده و مژده رسانم.
۞ هُوَ ٱلَّذِى خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍۢ وَٰحِدَةٍۢ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا ۖ فَلَمَّا تَغَشَّىٰهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًۭا فَمَرَّتْ بِهِۦ ۖ فَلَمَّآ أَثْقَلَت دَّعَوَا ٱللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ ءَاتَيْتَنَا صَٰلِحًۭا لَّنَكُونَنَّ مِنَ ٱلشَّٰكِرِينَ ۱۸۹
۱۸۹. او کسی است که شما را از یک تن آفرید، و همسرش را از او پدید آورد تا در کنارش آرامش یابد؛ پس هنگامی که مرد با زن آمیزش نمود، زن به حملی سبک حامله شد، پس با آن حمل سبک، زندگی را ادامه داد؛ پس چون سنگین بار شد، زن و شوهر پروردگارشان را خواندند که اگر به ما فرزندی تندرست و سالم عطا کنی، مسلماً از سپاس گزاران خواهیم بود.
فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُمَا صَٰلِحًۭا جَعَلَا لَهُۥ شُرَكَآءَ فِيمَآ ءَاتَىٰهُمَا ۚ فَتَعَٰلَى ٱللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ۱۹۰
۱۹۰. پس هنگامی که به آن زن و شوهر فرزندی تندرست و سالم داد [غیر از خدا را در اعطای این نعمت مؤثر دانستند، از این جهت] برای خدا در کنار نعمتی که به آنان عطا کرده بود، شریکان وهمتایانی قرار دادند!! پس خدا برتر و والاتر از آن است که برایش شریکان و همتایان قرار دهند.
أَيُشْرِكُونَ مَا لَا يَخْلُقُ شَيْـًۭٔا وَهُمْ يُخْلَقُونَ ۱۹۱
۱۹۱. آیا موجوداتی را شریک او قرار می دهند که قدرت ندارند کمترین چیزی را بیافرینند و خودشان آفریده می شوند؟!
وَلَا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًۭا وَلَآ أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ ۱۹۲
۱۹۲. و [این شریکانی که برای خدا قرار می دهند] نه می توانند پرستش کنندگان خود را یاری دهند، ونه قدرت دارند خودشان را یاری کنند.
وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَى ٱلْهُدَىٰ لَا يَتَّبِعُوكُمْ ۚ سَوَآءٌ عَلَيْكُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنتُمْ صَٰمِتُونَ ۱۹۳
۱۹۳. و اگر آن شریکان را به سوی هدایت بخوانید، از شما پیروی نمی کنند، برای شما یکسان است که آنان را بخوانید یا خاموش باشید [در هر صورت چیزی از آنان نصیب شما نمی شود.]
إِنَّ ٱلَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ ۖ فَٱدْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا۟ لَكُمْ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ ۱۹۴
۱۹۴. یقیناً کسانی را که به جای خدا می پرستید بندگان و مملوکانی ناتوانْ چون شما هستند؛ پس اگر راستگویید [که می توانند در زندگی شما مؤثر باشند] آنان را [در گرفتاری ها و نیازمندی های خود] بخوانید پس [هنگامی که بخوانید [باید شما را اجابت کنند] ولی خود می دانید که در هیچ موردی جواب شما را نمی دهند.]
أَلَهُمْ أَرْجُلٌۭ يَمْشُونَ بِهَآ ۖ أَمْ لَهُمْ أَيْدٍۢ يَبْطِشُونَ بِهَآ ۖ أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌۭ يُبْصِرُونَ بِهَآ ۖ أَمْ لَهُمْ ءَاذَانٌۭ يَسْمَعُونَ بِهَا ۗ قُلِ ٱدْعُوا۟ شُرَكَآءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلَا تُنظِرُونِ ۱۹۵
۱۹۵. آیا آنها پاهایی دارند که با آن راه روند، یا دست هایی دارند که با آن بگیرند، یا چشم هایی دارند که با آن ببینند، یا گوش هایی دارند که با آن بشنوند؟! بگو: شریکان خود را [به کمک خویش] بخوانید، سپس [بر ضدِّ من هر توطئه و] نیرنگی [دارید] به کار گیرید و [برای نابودی من لحظه ای مرا [مهلت ندهید] تا برای شما ثابت شود که هیچ کاری در هیچ زمینه ای از غیر خدا بر نمی آید.]
إِنَّ وَلِۦِّىَ ٱللَّهُ ٱلَّذِى نَزَّلَ ٱلْكِتَٰبَ ۖ وَهُوَ يَتَوَلَّى ٱلصَّٰلِحِينَ ۱۹۶
۱۹۶. یقیناً سرپرست و یار من خدایی است که قرآن را نازل کرده و او همواره شایستگان را سرپرستی و یاری می کند.
وَٱلَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِۦ لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَلَآ أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ ۱۹۷
۱۹۷. و کسانی را که به جای خدا می خوانید، نه می توانند شما را یاری دهند و نه خود را یاری رسانند.
وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَى ٱلْهُدَىٰ لَا يَسْمَعُوا۟ ۖ وَتَرَىٰهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ وَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ ۱۹۸
۱۹۸. و اگر آنان را به سوی هدایت دعوت کنید، نمی شنوند و آنان را می بینی که به سوی تو می نگرند در حالی که نمی بینند.
خُذِ ٱلْعَفْوَ وَأْمُرْ بِٱلْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْجَٰهِلِينَ ۱۹۹
۱۹۹. عفو و گذشت را پیشه کن، و به کار پسندیده فرمان ده، و از نادانان روی بگردان.
وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ ٱلشَّيْطَٰنِ نَزْغٌۭ فَٱسْتَعِذْ بِٱللَّهِ ۚ إِنَّهُۥ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ۲۰۰
۲۰۰. و اگر [وسوسه ای از سوی] شیطان، تو را [به خشم بر مردم و ترکِ مهربانی و ملاطفت] تحریک کند، به خدا پناه جوی؛ زیرا خدا شنوا و داناست.
إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ إِذَا مَسَّهُمْ طَٰٓئِفٌۭ مِّنَ ٱلشَّيْطَٰنِ تَذَكَّرُوا۟ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ ۲۰۱
۲۰۱. مسلماً کسانی که [نسبت به گناهان، معاصی و آلودگی های ظاهری وباطنی] تقوا ورزیده اند، هرگاه وسوسه هایی از سوی شیطان به آنان رسد [خدا و قیامت را] یاد کنند، پس بی درنگ بینا شوند [و از دام وسوسه هایش نجات یابند.]
وَإِخْوَٰنُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِى ٱلْغَىِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَ ۲۰۲
۲۰۲. و برادران بی تقوایان [که شیاطین هستند] همواره آنان را به عمق گمراهی می کشانند؛ سپس [در به گمراهی کشیدنشان] کوتاهی نمی ورزند.
وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِـَٔايَةٍۢ قَالُوا۟ لَوْلَا ٱجْتَبَيْتَهَا ۚ قُلْ إِنَّمَآ أَتَّبِعُ مَا يُوحَىٰٓ إِلَىَّ مِن رَّبِّى ۚ هَٰذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًۭى وَرَحْمَةٌۭ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَ ۲۰۳
۲۰۳. و هرگاه برای مخالفان [به سبب تأخیر وحی] آیه ای نیاوری [بر پایه گمان پوچ و باطلشان که قرآن را از پیش خود می آوری] می گویند: چرا آیه ای از نزد خود انتخاب نکردی [تا برای ما بیاوری]؟ بگو: من فقط آنچه از سوی پروردگارم به من وحی می شود، پیروی می کنم. این قرآن دلایلی روشن از سوی پروردگار شماست و برای گروهی که ایمان می آورند، سراسر هدایت و رحمت است.
وَإِذَا قُرِئَ ٱلْقُرْءَانُ فَٱسْتَمِعُوا۟ لَهُۥ وَأَنصِتُوا۟ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ۲۰۴
۲۰۴. و هنگامی که قرآن خوانده شود، به آن گوش فرا دهید و سکوت کنید تا مشمول رحمت شوید.
وَٱذْكُر رَّبَّكَ فِى نَفْسِكَ تَضَرُّعًۭا وَخِيفَةًۭ وَدُونَ ٱلْجَهْرِ مِنَ ٱلْقَوْلِ بِٱلْغُدُوِّ وَٱلْءَاصَالِ وَلَا تَكُن مِّنَ ٱلْغَٰفِلِينَ ۲۰۵
۲۰۵. و پروردگارت را در دل خود بامدادان و شامگاهان از روی فروتنی و زاری و بیم و ترس به صدایی آرام وآهسته یاد کن و [نسبت به ذکر خدا] از بی خبران مباش.
إِنَّ ٱلَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِۦ وَيُسَبِّحُونَهُۥ وَلَهُۥ يَسْجُدُونَ ۩ ۲۰۶
۲۰۶. یقیناً مقرّبان و نزدیکان خدا هیچ گاه از عبادت و بندگی اش تکبّر نمی ورزند، وهمواره او را تسبیح می گویند، و پیوسته برای او سجده می کنند.

این بخش برگرفته از کتابِ «نظمِ قرآن» اثرِ عبدالعلی بازرگان است؛ کوششی برای نشان‌دادنِ پیوستگیِ آیات و ساختارِ درونیِ هر سوره، در برابرِ این تصور که چینشِ آیات پراکنده است. متنِ حاضر از بازخوانیِ نسخهٔ چهارجلدیِ کتاب فراهم شده و تنها بخشِ مربوط به همین سوره را در بر دارد.


نظم قرآن (بازرگان) — سوره ۷

منبع: OCRِ بازخوانی‌شدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).


سوره «اعراف» (۷)

الف- سال نزول

مفسرین سوره اعراف را به استثنای چند آیه (آیات ۱۶۱ تا ۱۶۵ درباره اصحاب السبت) مکی می‌دانند. اما جدول تنظیمی در کتاب «سیر تحول قرآن» نشان می‌دهد که از ۲۰۵ آیه ۷۷ آیه آن (بیش از یک سَوْم) در مدینه نازل شده است. مطابق این جدول، آیات این سوره که به دو بخش: الف (بحث انبیاء با امم گذشته)، ب (قیامت و توحید و آدم و امت موسی) تقسیم شده، در چهار گروه نازل شده است؛ دو گروه در سال‌های ۹ و ۱۰ بعثت (مکه) مربوط به موضوع «الف»، و دو گروه در سال‌های ۳ و ۴ هجرت (مدینه)، مربوط به گروه «ب» به ترتیب ذیل:

۱- آیات ۱ ← ۵۶موضوع (آدم - قیامت - توحید)سال نزول ۳ و ۴ هجری (در مدینه)
۲- ۵۷ ← ۱۵۴بحث انبیاء با امم گذشته۹ و ۱۰ بعثت (در مکه)
۳- ۱۵۵ ← ۱۷۵امت موسی - قیامت - توحید۴ هجری (در مدینه)
۴- ۱۷۶ ← ۲۰۵بحث انبیاء با امم گذشته۱۰ بعثت (در مکه)

همانطور که ملاحظه می‌شود در این سوره نیز مانند سوره‌های گذشته، قصدی در کار بوده که نظم ظاهری بشری (زیر هم قرار دادن موضوعات مشابه) درهم ریخته شود و آیات به صورت درهم ترکیب شود، در این سیستم گرچه به نظر می‌رسد بی نظمی و درهم ریختگی وجود دارد، ولی حقیقت امر این است که از نظم فراتری در ابعاد گسترده پیروی می‌کند که همه موضوعات و مسائل به ظاهر بیگانه و متفرق را در یک مبدأ جمع می‌کند.

علاوه بر آن، همانند سوره‌های قبل، ترتیب زمانی هم از نظر سال نزول در قرار دادن

آیات رعایت نشده و آیات مدنی مقدم بر آیات مکی قرار گرفته است.

ب - محتوای سوره

این سوره که با حروف مقطعه «المص» شروع می‌شود، به قول مرحوم طباطبائی در المیزان، مشتمل بر مجموع مطالبی است که سوره‌های دارای حروف مقطعه «الم» (بقره، آل عمران، عنکبوت، روم، لقمن و سجده) و حرف مقطعه «ص» (سوره ۳۸) دارا هستند.

مجور اصلی سوره، توحید و قیامت و عهد و پیمانی است که خالق انسان از بنی آدم گرفته تا او را عبادت کنند و شریکی برای او قائل نشوند، آنگاه این مسائل را در سیر تاریخی آن، از زمان حضرت آدم (در بهشت) تا نوح و هود و صالح و لوط و شعیب (علیهم السلام) و سرانجام به صورت تفصیلی در دوران حضرت موسی (ع) به صورت قصه و عبرت تاریخی تبیین و تشریح می‌نماید تا امت اسلام را تذکر و تذکری باشد.

امت هائی که سرگذشت آنها در این سوره بیان شده، تماماً رسولان الهی را تکذیب نمودند و با تقلید از سنت‌های آباء واجدادی، راه گمراهی را طی کردند، این سرنوشت اکثریت مردم در طول تاریخ بوده است. اما عده قلیلی به عهد و پیمان فطری و خدائی وفادار مانده و با تبعیت از رسولان، راه هدایت را در پیش گرفتند. این سوره سرانجام و عاقبت این دو گروه را در دنیا و در قیامت تصویر می‌کند و بهشت و جهنم را منزل نهائی مردم نشان می‌دهد.

به طور خلاصه محتوای سوره به ترتیب شماره آیات آن به قرار ذیل است:

۱- سوره با نزول کتاب برای انذار غافلین و تذکر مؤمنین شروع می‌شود، غرض اصلی کتاب و هدف ادیان و انبیاء همین است که غیر مؤمنین را نسبت به عواقب و خطراتی که اعمالشان به دنبال دارد هشدار دهد و مؤمنین را برای جلوگیری از غفلت و نسیان همواره متوجه و متذکر و بیدار نگاهدارد، علاوه بر آن، با تفصیل آیات، ایمان و آگاهی آنها را مرتباً افزون سازد. پس از این مقدمه فرمان می‌دهد که تنها از آنچه خدا نازل کرده (کتاب) پیروی کنید و به جز خداوند اولیاء دیگری در زندگی خود نگیرید.

۲- اشاره مجمل و کوتاه به مردم شهر هائی که در طول تاریخ به دلیل ظلم و تکذیب رسولان گرفتار باس الهی شدند (به عنوان مقدمه و شروع مطلب)

۳- اشاره به خلقت اولیه (گذشته) و وابستگی سرنوشت نهائی انسان به «وزن» اعمالی که در دنیا انجام می‌دهد (فلاح و خسران)

۴- اشاره به خلقت اولیه (گذشته) و جایگزینی و تکامل جسمی و روحی انسان در روی

زمین.

۵- شرح تفصیلی داستان عصیان ابلیس و بیان نقشی که برای اغوای انسان‌ها به عهده گرفته است.

۶- داستان سکونت آدم و حوا در بهشت و جریان اولین انحراف نوع انسان در اولین فریب شیطان و آغاز ابتلاء و امتحان و فتنه.

۷- توبه آدم و هبوط آدم و فرزندانش به زمین و سفارشات الهی در تحذیر از فتنه‌های شیطان و کسانش به طور تفصیل، ارائه لباس تقوی به عنوان زره محافظ در برابر آن، نشان دادن سرنوشت پدر و مادر بنی آدم برای عبرت آنها، محکوم کردن تقلید از پدران در فحشاء و تشویق به قسط و دعای خالصانه الهی.

۸- اباحه زینت، خوردن و آشامیدن در حد تعادل، حلال دانستن پاکیزه هائی که خداوند از زمین خارج کرده و حرام شمردن فواحش ظاهری و باطنی و تجاوز (بغی) و شرک و ... به عنوان کلیاتی از شریعت و برای اینکه بنی آدم به افراط و تفریط نیفتند. و در پایان تأکید به تقوی و اصلاح و تحذیر از تکذیب و استکبار.

۹- بحث هائی درباره قیامت و سرنوشت جهنمی مستکبرین و امت‌های منحرف (اعم از رهبران و مقلدین که در عذاب مساوی و مشترکند) و سرنوشت سعادت بار اصحاب الجنة که با ایمان و عمل صالح به خلود در بهشت نائل شده‌اند.

۱۰- بیاناتی درباره «اصحاب اعراف» و نقش آنها در قیامت و اشاره به جریاناتی که در صحنه قیامت می‌گذرد.

۱۱- تذکراتی در زمینه «توحید» با اشاره به خلقت آسمان‌ها و زمین و ماه و خورشید و ... برای نشان دادن جریان خلق و امر پروردگار عالم.

۱۲- دعای با تضرع و مخفیانه، خواندن پروردگار با خوف و طمع، عدم فساد و ... با تشبیه به جریان باد و انگیزش ابرها و نزول باران و رویش نباتات پاک در زمین‌های سالم. (شکر امکانات).

۱۳- تفصیل داستان انبیاء الهی: نوح، هود، صالح، ثمود، لوط و بیان موضع گیری ملّا و مستکبرین هم دوره آنان.

۱۴- مکانیسم دو مرحله ای هشدار و اخذ ناگهانی در مورد اقوامی که رسولان را تکذیب می‌کردند از طریق «بأساء و ضراء» برای رسیدن به حالت «تضرع» و برای اینکه با تفقه و تجزیه تحلیل مشکلات و گرفتاری‌ها، که عوارض اعمال خودشان است، به خود آیند و به خدا باز گردند.

تأکید بر اینکه درصورت ایمان برکت به شهرها نازل می‌شود، اما مردم شهرها از مکر الهی غافل می‌شوند و با عدم به کارگیری ابزار شناخت و عدم تفقه، بدون اینکه به «عهد» و پیمانی پایبند باشند، گرفتار نتایج گناهان خود می‌شوند.

۱۵- تفصیل داستان حضرت موسی (در رابطه با فرعون) به عنوان مرحله تازه ای در سیر تکامل بشری و سلسله انبیاء الهی که بیش از یک سوم سوره به همین موضوع اختصاص یافته است، گوشی داستان بنی اسرائیل از ابتدای اسارت تا رهائی از چنگال فرعون سپس ناسپاسی‌ها و انحرافات این قوم در زمان‌های بعد، الگوی کاملی برای عبرت گیری مسلمانان می‌باشد که قرآن این اندازه بر این جریان عنایت دارد. در این سوره فتنه سامری که ارتجاع و باز گشتی به فرهنگ و سنت گذشته شمرده می‌شود، دقیقاً تشریح گردیده تا مسلمانان به دوران جاهلیت و ارزش‌های آن رجعت و انقلاب نکنند. در این داستان از یک طرف نقش عامل «صبر» به عنوان اساسی ترین وسیله پیروزی مستضعفین بر مستکبرین معرفی می‌شود و از طرف دیگر تعجیل و بی صبری (به خصوص در تحمل ۱۰ شب وعده اضافی خداوند با موسی در کوه طور) وسیله رجعت به ارزش‌های پوسیده و گرفتاری‌های فراوان توصیف می‌گردد و بسیاری مطالب دیگر که تماماً درس‌های گرانقدری برای مسلمانان به شمار می‌رود.

۱۶- از جمله موضوعات مربوط به بنی اسرائیل که در این سوره به طور مشخصی نمایانده شده، داستان مردمی از این قوم به نام «اصحاب السبت» می‌باشد که با خروج از ضوابط شرعی و عدم رعایت مقررات دینی مرتکب فسق (به اصطلاح قرآنی) شدند. قرآن داستان این مردم را که با ظاهر دینی متوسل به کلاه شرعی و حیله مذهبی شدند به خاطر آثار و عوارض گسترده اجتماعی این عمل به عنوان مثالی بیان کرده است تا برای مسلمانان سرانجام چنین انحرافاتی آشکار گردد. در این داستان موضع گیری‌های مختلف مردم معتقد و مؤمن را در ۱- بی تفاوتی و سکوت، ۲- اعتراض و امر به معروف و نهی از منکر، نشان می‌دهد و ثابت می‌کند در اجتماعی که فریضه امر به معروف و نهی از منکر تعطیل شود مردم از یک طرف به دلیل تقلید و پیروی از بدکاران یا بی تفاوتی در برابر اعمال آنها مسخ گشته مانند میمون مقلد صفت می‌گردند، از طرف دیگر اشرار با دیکتاتوری و سفاکی بر آنها حکومت می‌نمایند. این داستان مهمترین فریضه افراد یک جامعه گسترده و پیشرفته را در محافظت از ارزش‌های متعالی و مراقبت از یکدیگر به دلیل اشتراک در سرنوشت عمومی نشان می‌دهد.

۱۷- هشدار و تذکری به «عهد» فطری و میثاق و پیمانی که همه انسان‌ها در نهاد و

ضمیر خود با پروردگار خویش برای عبادت مخلصانه اش بسته‌اند به عنوان جمله

معترضه ای که هیچ حجت و دلیلی برای مشرکین وجود ندارد.

۱۸- داستان شخصی (بلعم باعورا) که علیرغم علم و اطلاع از آیات الهی عهد خود را

زیرپا نهاد و دنیاطلیب او را از رفعت به سوی خدا بازداشت، ذکر این داستان (در چارچوب

سرنوشت بنی اسرائیل) شاید به این دلیل باشد که نشان دهد تنها علم و آگاهی به مسائل

دینی کافی نیست، نزدیکی به قطب قدرت و ثروت (دستگاه فرعون‌ها) که از دنیاطلیب ریشه

می‌گیرد، شخص را به پیروی از شیطان و در نهایت به سقوط و انحراف می‌کشاند.

۱۹- بار دیگر هدایت و گمراهی و بهشت و جهنم تذکر داده می‌شود و اسماه نیکوی

الهی برای خواندن خداوند یادآوری می‌شود، در اینجا به مؤمنین سفارش می‌شود دخالت در

کار ملحدین نکنند و آزادی و اختیار آنها را که ازمهلت الهی ناشی می‌شود، سلب نکنند و

مطمئن باشند خود آنها به تدریج گرفتار عواقب اعمالشان خواهند شد. بار دیگر مسئله

قیامت و ساعت مطرح می‌شود و شرک و بی تفاوتی انسان در برابر این واقعه عظیم و حتمی

نشان داده می‌شود.

۲۰- و سرانجام، این سوره با خطاب به پیامبر (ص) در توصیه به عفو و امر به معروف و

اعراض از جاهلین به آخرین بند خود می‌رسد و تقوای الهی در مصاف با شیطان،

کارآمدترین وسیله معرفی می‌گردد و بالاخره گوش دادن به قرآن و به یاد پروردگار بودن با

حالت تضرع و ترس در صبح و شام توصیه می‌گردد و سوره با تأکید بر: دعا، عبادت،

تسبیح و سجده پایان می‌یابد. یعنی در این مسیر خطرناک و خطیری که امت‌های پیشین

لغزیده‌اند، تنها با توسل به خدا و استعداد از او، با اعمال فوق می‌توان به سعادت نائل گردید.

سوره با ذکر خدا شروع می‌شود و با ذکر او پایان می‌یابد.

شناخت سوره از طریق کلمات

همانطور که در سوره‌های قبل دیدیم، فرهنگ کلمات و آمار کاربرد آنها در هر سوره،

کمک مؤثری به شناخت آن می‌کند. بطوریکه تکرار فراوان لغتی خاص در یک سوره دلیلی بر

تأکید و توجه سوره روی آن موضوع به شمار می‌رود.

در این سوره برخی از کلمات از سایر سوره‌های قرآن بیشتر به کار رفته است که

می‌توان به دلائل آن پی برد.

۱- کلمه «قوم» (مستقل یا با ضمیر) مجموعاً ۴۹ بار در این سوره به کار رفته که با

اختلاف زیادی از همه سوره‌ها بیشتر است (۸/۱ کل قرآن).

کلمه «قریه» و «قراء» نیز با ۹ بار تکرار در مجموع از همه سوره‌ها بیشتر است. بنی آدم (۵ بار) در مجموع از همه سوره‌ها بیشتر است. و «عالمین» ۷ بار (دوم بعد از سوره شعراء)

۲- نام انبیاء الهی مانند موسی (ع) (۲۱ بار)، شعیب (۴ بار)، آدم (۸ بار) و ... همچنین فرعون (۹ بار) در این سوره بیشتر از سایر سوره‌های قرآن به کار رفته است.

۳- برخی عملکردهای انسان در رابطه با دعوت رسولان در این سوره مورد توجه بیشتری نسبت به بقیه سوره‌ها قرار گرفته است. از جمله:

غافلين ۴ بار، خاسرون ۳ بار (در مجموع مشتقات ۸ بار). استکبروا (۶ بار)

ظالمين ۷ بار (دوم)، مفسدین ۴ بار (در مجموع مشتقات بعد از بقره دوم)

يظلمون ۴ بار، کذبوا (۱۴ بار)

همچنین کلمه شیطان و شیاطین مجموعاً ۸ بار در این سوره تکرار شده که (مساوی سوره‌های بقره و نساء) از همه سوره‌های دیگر بیشتر است.

۴- در رابطه با سرنوشت امت‌های پیشین (رستگاری یا عذاب) این کلمات بیشترین کاربرد را دارند.

الف: از جهت مثبت: رحمت (مصدر) ۱۵ بار - اعبدوا (۴ بار) - مشتقات دعا و دعوت الهی ۱۴ بار (دوم بعد از غافر) - انجیناً (۵ بار) - ذکر ۱۶ بار (دوم) - پس از بقره ۱۸ بار - تضرع ۳ بار (مساوی انعام) - ارسلنا ۴ بار - جنة (۹ بار).

ب: از جهت منفی: هلاک ۶ بار (مساوی انعام) - غضب ۳ بار (مساوی بقره) - باسنا ۴ بار (در مجموع مساوی انعام) - سؤاة (۴ بار از ۷ بار در کل) - سحر (۷ بار) بعد از شعراء و طه هرکدام ۱۰ بار.

۵- کلمه «رب» (به صورت مستقل یا با ضمیر) در این سوره ۶۲ بار آمده است که به نظر می‌رسد بالاترین رقم را داشته باشد. برخی از این موارد مثل «ربكم» (۱۶ بار از ۱۱۸ بار) و «ربنا» (۱۳ بار از ۱۱۱ بار) رقم بسیار بالایی را در مقایسه با سایر سوره‌ها نشان می‌دهد که دلالت بر ربوبیت خداوند نسبت به بشر (رب مضاف) می‌نماید. این سوره در مقام توضیح سیر تاریخی این ربوبیت در اقوام مختلف می‌باشد.

آهنگ سوره - از ۲۰۶ آیه این سوره به استثنای ۱۳ آیه بقیه با حرف «ن» ختم می‌شوند. موارد استثنائی ۱۰ بار با حرف «م» دوبار با حرف «ل» (بنی‌اسرائیل) و یکبار با حرف «ص» (المص) ختم شده‌اند.

اعراف

۱- المص - ۱۶ صراطک المستقیم - ۵۹ یوم عظیم - ۷۳ عذاب الیم - ۱۰۹ و ۱۱۲

لساحر علیم - ۱۱۶ سحر عظیم - ۱۰۵ و ۱۳۴ (بنی اسرائیل) - ۱۴۱ ربک عظیم - ۱۵۳ و ۱۶۷ غفور رحیم - ۲۰۰ سمیع علیم.

تقسیمات سوره اعراف

سوره اعراف را اگر خواسته باشیم برحسب مندرجات و موضوعات مطرح شده در آن، برای فهم بهتر، تجزیه تحلیل و به فصولی تقسیم نمائیم، به طور کلی به پنج فصل مستقل می‌رسیم که در عین استقلال، با یکدیگر ارتباط و انسجام بسیار دقیقی داشته هر فصلی زمینه سازی و مقدمه فصل بعد و نتیجه فصل قبل محسوب می‌گردد. این فصول الزاماً از نظر حجم و تعداد آیات مساوی یکدیگر نبوده بعضاً از تقسیمات فرعی گسترده ای تشکیل می‌شوند که به تنهایی بیش از برخی فصول می‌باشد. ذیلاً این فصول را فهرست وار مورد توجه قرار می‌دهیم آنگاه شرح و توضیحی پیرامون روابط فیمابین تقدیم می‌داریم.

فصل اول (آیات ۱ - ۹) مقدمه سوره

سورهٔ اعراف · آیهٔ ۱–۹
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ الٓمٓصٓ ۱
۱. المص
كِتَٰبٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلَا يَكُن فِى صَدْرِكَ حَرَجٌۭ مِّنْهُ لِتُنذِرَ بِهِۦ وَذِكْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ ۲
۲. این کتابی [با عظمت] است که به سوی تو نازل شده است؛ پس نباید در سینه ات از ناحیه [تبلیغِ] آن تنگی و فشار باشد، تا به وسیله آن مردم را بیم دهی، و برای مؤمنان [مایه] تذکّر و پند باشد.
ٱتَّبِعُوا۟ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ ۗ قَلِيلًۭا مَّا تَذَكَّرُونَ ۳
۳. آنچه را از سوی پروردگارتان به جانب شما نازل شده پیروی کنید، و از معبودانی غیر او پیروی ننمایید، ولی بسیار اندک و کم، پند می گیرید.
وَكَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَٰهَا فَجَآءَهَا بَأْسُنَا بَيَٰتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ ۴
۴. چه بسیار شهرهایی که اهلش را [به سبب گناهانشان] هلاک کردیم و عذاب ما در حالی که شب یا نیم روز در استراحت و آرامش بودند، به آنان رسید!!
فَمَا كَانَ دَعْوَىٰهُمْ إِذْ جَآءَهُم بَأْسُنَآ إِلَّآ أَن قَالُوٓا۟ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ ۵
۵. زمانی که عذاب ما به سویشان آمد، اعترافشان جز این نبود که گفتند: قطعاً ما ستمکار بوده ایم.
فَلَنَسْـَٔلَنَّ ٱلَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْـَٔلَنَّ ٱلْمُرْسَلِينَ ۶
۶. [روز قیامت] از کسانی که پیامبران به سویشان فرستاده شده [درباره پذیرفتن و نپذیرفتن رسالت پیامبران]، و از شخص پیامبران [درباره تبلیغ دین] به طور یقین پرسش خواهیم کرد.
فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِم بِعِلْمٍۢ ۖ وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ ۷
۷. بی تردید برای آنان [در آن روز، عقاید، اعمال و اخلاقشان را] از روی دانشی [دقیق و فراگیر] بیان خواهیم کرد؛ [زیرا] ما هیچ گاه از آنان غایب نبوده ایم.
وَٱلْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ ٱلْحَقُّ ۚ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ ۸
۸. میزان [سنجش اعمال] در آن روز حق است؛ پس کسانی که اعمال وزن شده آنان سنگین و با ارزش باشد، رستگارند.
وَمَنْ خَفَّتْ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُم بِمَا كَانُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا يَظْلِمُونَ ۹
۹. و کسانی که اعمال وزن شده آنان سبک و بی ارزش باشد، به سبب اینکه همواره به آیات ما ستم می ورزیدند، به خود زیان زده [و سرمایه وجودشان راتباه کرده] اند.

همانطور که از تقسیمات اجمالی فوق فهمیده می‌شود، پس از مقدمه سوره که خلاصه و عصاره ای فهرست وار از محتویات آن محسوب می‌گردد، ابتدا داستان گزینش آدم را که هدف و برنامه خلقت انسان را تبیین می‌نماید شرح می‌دهد، آنگاه در تعقیب این حادثه بسیار دور تاریخی به آینده بسیار دور قیامت و سرنوشت نهایی بنی آدم می‌پردازد و کارنامه نهایی نسل‌های پیاپی را تحویل می‌دهد، همچون پایه گذار مدرسه ای که بدواً انگیزه خود از تأسیس مدرسه را شرح می‌دهد آنگاه مراتب و مدارجی را که فارغ التحصیلان طی خواهند کرد بیان می‌نماید.

پس از اشاره به دو طرف این جریان که هر دو با فاصله زمانی درازی نسبت به شنونده قرار گرفته‌اند، نظر را از آیات نفسانی به آیات تکوینی و آفاق بیکران طبیعت معطوف می‌دارد

و دست تدبير پروردگاري را نشان مي دهد که آفرينش آسمان‌ها و زمين و گردش منظم و موزون آن و حرکت هدفدار پديده هاي پربرکت عالم به تقدیر و تنظيم او است.

سير دادن انديشه آدمی از مبدأ و مرجع خود به ساير مخلوقات و نظم شگفتي که بر آن حکمفرما است، انسان را از خودبيني و جدائي و تنهائي به مجموعه واحد و همآهنگي پيوند مي دهد که توسط نظام دهنده اي واحد اداره مي گردد.

پس از تبيين آغاز و انجام سرنوشت بني آدم و تشريح موقعيت او در جهان بيکران هستي، در فصل پنجم (که طولاني ترين فصل اين سوره بوده و بيش از نيمي از آنرا تشکيل مي دهد) راه طي شده بني آدم را از زمان نوح (ع) تا دوران طولاني پس از حضرت موسي و تشکيل اولين امت متکی بر شريعت الهي نشان داده و منازلي را که اين کاروان در مسير کمال خود به سوى مقصد از آنها گذشته و مراتب و مدارجي را که در اين تجربه تاريخي به آن نائل گرديده توضيح مي دهد و جابه جا نتيجه گيري‌ها و عبرت هاي آموزنده اي براي معاصرين و آيندگان مي نمايد.

اينک نوبت آن رسيده است که پس از شناخت فلسفه تاريخ و قواعد و قوانيني که بر جوامع انساني حاکميت داشته است، معاصرين و مخاطبين پيام هاي قرآني به خود آيند و در عملکرد خويش انديشه نموده، گذشته را چراغ راه آينده خود قرار دهند، به همين دليل فصل ششم اين سوره که مشحون از معارف ديني و مکارم اخلاقي است به عنوان درس هائي که با عنايت به راه طي شده نسل هاي پيشين مي توان گرفت، براي معاصرين پيامبر و نسل هاي آينده مطرح شده است.

سرانجام آخرين فصل سوره که تنها از سه آيه تشکيل گرديده، ضمن آنکه بازگشتي است به مقدمه سوره درباره نقش آيات نازل شده بر پيامبر و محتويات آنرا همچون دو جلد کتاب دربر مي گيرد، جمع بندي و خلاصه اي از پيام هاي سوره به شمار مي رود.

نکته قابل توجهی که جا دارد در اين فصل بندي توضيح داده شود، آيات به ظاهر مستقل و منفردي است که به صورت جمله معترضه (در يک يا چند آيه) در متن فصول و يا اواخر آنها آمده است، اين آيات به عنوان نتيجه گيري و عبرت آموزي از مطالب گفته شده و يا اصول و قوانيني که از آن ناشي مي شود، خطاب به معاصرين پيامبر (در زمان نزول قرآن) و يا آيندگان آمده است. اصولاً سبک قرآن چنين است که براي متوقف نشدن ذهن خواننده در فضا و جوّی که آيات مربوط به تاريخ گذشته يا آخرت آينده و يا طبيعت مشهود به وجود مي آورد، بلافاصله گريزي به زبان حال زده، شنونده (يا خواننده) را همچون بازيگري که وظيفه دارد نقشي ايفا نمايد، به صحنه کشيده و او را مخاطب پيامي که آيات القاء مي نمايد

قرار می‌دهد. ذیلاً به برخی از موارد مذکور اشاره می‌نمائیم:

۱- آیات ۲۸ و ۳۰ و ۳۲ و ۳۳ (در وسط فصل دوم مربوط به داستان حضرت آدم).

این پنج آیه که لابلای خطاب‌های چهارگانه به بنی آدم (پس از هبوط به زمین) آمده است، به طور ناگهانی و غیرمنتظره رشته سخن را به عملکرد مشرکین معاصر پیامبر کشانده و با نقل ادعاها و اقوال باطل آنها پنج بار با تکرار کلمه «قل» (بگو)، رسول خود را به بیان احكام و معارفی برای اصلاح عقاید و اعمال آنان فرمان می‌دهد و در انتها برای رفع توهم خلود و جاودانگی، اصل لایتغیر اجل و عمر معین داشتن امت‌ها را تأکید می‌نماید.

۲- آیات ۵۲ و ۵۳ (در انتهای فصل سوم پس از توصیف جهنم و درخواست‌های ذلیلانه دوزخیان از بهشتیان برای عبرت گیری و هشدار به مکذبین رسالت پیامبر و کتاب الهی که منکر بهشت و جهنم و عذاب بودند.

۳- آیات ۵۵ و ۵۶ (در وسط فصل چهارم مربوط به آیات تکوینی در آسمان‌ها و زمین).

فصل چهارم را که (در تقسیم بندی انجام شده با پنج آیه کوچکترین فصل را تشکیل می‌دهد)، شاید بتوان در مجموعه، جمله معترضه ای تلقی کرد. اما از آنجایی که التفاتی از آیات تشریعی (کتاب) به آیات تکوینی (طبیعت مشهود) به شمار می‌رود، و اینگونه آیات معمولاً در سوره‌های بلند دیگر نیز معمولاً به اختصار برگزار شده است، ما به عنوان فصل مستقلی منظور کرده ایم، اما دو آیه مذکور را به عنوان نتیجه ای که از آیات تکوینی می‌توان گرفت جمله ای معترضه تلقی نموده ایم.

این دو آیه (۵۵ و ۵۶) که در وسط آیات مربوطه، پس از مبحث توحید تکوینی آمده است، شیوه هم آهنگ شدن انسان را از طریق خواندن «رب» با حالت تضرع و پنهانی (بی ریا) توأم با خوف و رجاء و احتراز از بی نظمی و فساد در زمین (بعد از اصلاح آن) تعلیم می‌دهد.

۴- آیات ۹۴ تا ۱۰۲ (در وسط فصل پنجم)

این سری آیات که نسبتاً طولانی می‌باشد، پس از شرح رسالت انبیاء بزرگوار ادوار پنجگانه: نوح، هود، صالح، شعیب و لوط (علیهم السلام) و قبل از رسالت حضرت موسی (ع)، به عنوان نتیجه گیری و جمع بندی عکس العمل اقوام پنجگانه در برابر انبیاء و رسالت آنها آمده و تمهیدات الهی را برای عبرت و بازگشت آنان و علت انقراض و هلاکتشان را بیان می‌نماید.

۴- آیات ۱۵۷ و ۱۵۸ (یهودیان معاصر پیامبر اسلام).

آیات ۱۰۳ تا ۱۷۶ این سوره تماماً به رسالت حضرت موسی و تاریخ بنی اسرائیل اختصاص دارد که یکسره مربوط به گذشته است، در این میان ناگهان آیه ۱۵۷ به شکل جمله

معترضه ای گریز به یهودیان معاصر پیامبر اسلام زده، در مقام دعوت و تشویق آنان به تصدیق و تأیید آن حضرت و با ذکر آثار مثبتی که چنین ایمانی برای آنان دارد، کسانی را که از رسول خدا پیروی نمایند به رستگاری و فلاح نوید می‌دهد. در ضمن اذهان مؤمنینی را که با استماع آیات مربوط به تاریخ بنی اسرائیل جذب قصه شگفت انگیز گذشته آنان شده‌اند، متوجه وضع حال و مواضع فعلی آنان می‌نماید تا مذمت هائی را که از انحرافات آنان شده، مطلق و همیشگی و همگانی تلقی نکرده، آغوش خود را برای کسانی که به پیامبر خاتم و کتاب او ایمان می‌آورند گشاده دارند.

آیه ۱۵۸ نیز همچون جمله معترضه ای رسالت جهانی پیامبر را از طرف کسی که پادشاهی آسمان‌ها و زمین و حیات و مرگ مخلوقات به دست قدرت او است اعلام می‌دارد و جهانیان را به ایمان به خدا و فرستاده او که پیامبر امی (تعلیم نگرفته جز از خدا) و مؤمن به خدا و کلمات او است به پیروی از حضرتش فرا می‌خواند.

مقدمه سوره

۱. آیه ابتدای سوره اعراف همچون مقدمه و پیش درآمدی مختصر و موجز، در هفت بند محورهای اصلی سوره را که متن و مضامین آنرا می‌گرداند ترسیم می‌نماید:

۱- نزول کتاب بر پیامبر به منظور هشدار (کافران) و یادآوری مؤمنین، با توصیه به عدم دلتنگی و بی تحملی (از انکار کافران).

۲- توصیه به مخاطبین آیات در پیروی از آنچه پروردگارشان نازل کرده و عدم پیروی از اولیائی که به جز خدا برگرفته‌اند، هرچند اندکی از مردم به این پند متذکر می‌شوند.

۳- اشاره به هلاکت شهروندانی که عذاب خدا در آسایش خواب شبانه یا استراحت نیمروز به آنان رسید و به هنگام نزول عذاب عکس العملی جز اعتراف به ظالم بودن خود نداشتند (آیات ۴ و ۵).

۴- تأکید بر پرسش از امت‌های رسولان و هم از خودشان (در اجابت و ابلاغ دعوت).

۵- تأکید بر علم و شهود دائمی خدا بر جزئیات اعمال انسان‌ها و حکایت آن بر آنها (در روز جزا).

۶- بیان حقانیت (درستی و دقت) سنجش اعمال در روز جزا و رستگاری نیکوکاران و خسران بدکاران (آیات ۸ و ۹).

۷- بیان مهیا کردن امکانات زیست انسان در روی زمین و فراهم ساختن معاش و روزی

او، با علم به اینکه اندکی شاکر خواهند بود.

فصول هفتگانه ای که پس از این هفت بند خواهد آمد، به طرز بسیار جالب و شگفت آوری اصول اجمالی فوق را (به ترتیب معکوس از پائین به بالا) تفصیل می‌دهد و با شرح و بسط بیشتری بیان می‌نماید، بطوریکه هر فصلی به نحوی که ذیلاً معرفی می‌گردد یکی از بندهای فوق را بسط و گسترش می‌دهد.

فصل ۱ - تفصیل بند ۷

`

۱ - ۲ - ۶

۲ - ۳ - ۵

۳ - ۴ - ۴

۴ - ۵ - ۳

۵ - ۶ - ۲

۶ - ۷ - ۱

`

فصل دوّم

داستان سجهده ملائک به آدم و امتناع ابلیس و هبوط او از مقام ملکی و اسکان و امتحان آدم و همسرش در بهشت و هبوط به زمین به خاطر عصیات الهی آیات ۱۰-۳۶۴ این فصل را که به امتحان و اختبار و ابتلای ملائک و آدمی اختصاص دارد، برحسب مضامین آن می‌توان به اجزاء ساده تری (برای سهولت فهم مطالب) به شرح ذیل تقسیم نمود.

۱- آیات ۱۱ تا ۱۸ - اشاره به مراحل رشد و کمال وجودی انسان در سیر تکامل انواع روی زمین تا مرحله ای (به خاطر نفحه روح الهی در نهادش) به استعداد مسجود ملائک قرار گرفتن نائل گردید. پس از این مرحله خداوند فرشتگان را به سجهده آدم فرمان داد. آنگاه همه فرشتگان، جز ابلیس که تعصب و حمیت بر او چیره شد، آدم را سجهده کردند. ابلیس به خاطر این تکبر و خود بزرگ بینی از مقام ملکوتی به فرومایگی هبوط کرد و آنگاه (از حقد و حسادت) برای اغوای آدمیان از راه راست و احاطه فریبکارانه آنان از همه جهات، از خداوند تا روز برانگیختن مهلت خواست و خداوند نیز او را مهلت بخشید و با اخراج خفت بار از درگاهش، انباشتن جهنم را از او و تمامی پیروانش وعده داد.

۲- آیات ۱۹ تا ۲۵ - قسمت فوق به آزمایش و امتحان ملائک برای تمیز و تشخیص متواضعین آنها از مستکبرین مربوط می‌شد و آیات این قسمت امتحان و اختبار آدم را

۱. فصل ۴ که مربوط به طبیعت مشهود است و سه اصل تشریحی توحید و آخرت و نبوت را که اساس دعوت رسولان است از طریق آیات تکوینی بیان می‌نماید، ارتباط مستقیمی با بند ۴ فهرست فوق دارد.

توضیح می‌دهد. خداوند پس از طرد ابلیس، آدم و همسرش را به اسکان در بهشت و برخورداری از آنچه می‌خواهند فرمان داد و (برای آزمایش اراده و تقوی) تنها از نزدیک شدن به شجره ای که به جرگه ظالمین درآمدنشان راموجب می‌گردید، بر حذر داشت. امّا شیطان که برای اغوای آدمیان میدان ومهلت گرفته بود، برای آشکارساختن آنچه از زشتی‌های آنان که بر خودشان پوشیده بود ١ به وسوسه و سوگند دروغین خیرخواهی فریبشان داد و نهی الهی را در دوری از «شجره» به عدم تمایل پروردگار از ملک شدن و جاودانگی آنان تحریف نمود. به این ترتیب آن دو را با ریسمان دلالت فریبکارانه خود، از سرزمین گسترده و نورانی بهشت به قعر تنگ و تاریک چاه گمراهی ساقط نمود ٢. پس همینکه از «شجره» ٣ چشیندند، زشتی هایشان بر آنان آشکار گردید و ناگزیر گشتند از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند ٤. در این حال پروردگارشان ندا داد که مگر من شما دو تن را از این «شجره» نهی نکرده و نگفته بودم که شیطان دشمن مسلم و آشکاری برای شما است؟ آدم و همسرش نادمانه اعتراف بر ظلم به خویشتن کرده در مقام تذلل و دعا گفتند: پروردگارا اگر ما را نبخشی و به ما رحم نیاوری قطعاً از زیانکاران خواهیم شد. خداوند آدمیان ٥ را به هبوط، (در حالیکه به دلیل این عصیان که موجب آشکار شدن بدیهایشان شده با یکدیگر دشمنی خواهند کرد) و استقرار در زمین و بهره مندی در آن تا سرآمدی معین فرمان داد و گفت در آنجا زندگی کرده در همانجا

١. حیوانات که به فرمان هدایت غریزی زندگی می‌کنند، درخور و خواب و اعمال جنسی افراط و تفریط نمی‌کنند. بنابر این نیک و بد و زشت و زیبا در رفتارهای طبیعی برای آنها نامفهوم است و به همین دلیل نیازی به ستر عورت ندارند. و بد بها و خوبی هایشان در روانشان نهفته است. امّا آدم و همسرش که برای نخستین بار (در سیر تکامل موجودات زنده) از هدایت غریزی فراتر رفته به مدد «اختیار» هدایت عقلی یافته و تحت تأثیر دو نیروی فجور و تقوی که بر آنان الهام شده بود (فالهمها فجورها و تقویها) امکان انتخاب میان دو راه خیر و شر را یافته بودند، با پس زدن پرده هدایت غریزی بر زشتی‌های خود و امکان سوء استفاده و افراط و اسراف از آنها آگاه گشته، ناگزیر به پوشش عورات (و همه بدی‌های نفسانی) خود شدند.

٢. ریشه کلمه «فدلیهما» (در آیه فدلیهما بغرور) «دلا» است که افکندن دلو در چاه برای آب آوردن از آن گرفته شده است.

٣. به نظر می‌رسد منظور از «شجره» همان درخت اختیار و آزادی با شاخ و برگ‌ها و برهاى فراوان آن است که انسان را در دو مسیر شکر و کفر به اوج عزت یا منتهای ذلت سوق می‌دهد.

٤. شاید منظور از برگ درختان بهشتی که پوشش زشتی‌های انسان است، همان ارزش‌ها و صفات و کمالات انسانی باشد که ریشه در محیط بهشتی دارد و از آن آب و خاک رویش یافته و در نور و فضای آن خرم گردیده است (والله اعلم)

٥. در اینجا به جای «اهبطا» (شما دو تن هبوط کنید)، اهبطوا (همگی هبوط کنید) به کار رفته است که نشان می‌دهد هبوط نوعی مطرح بوده است نه فقط آدم و حواء. علاوه بر آن نجمله: «بعضکم لبعض عدو... تأیید کننده این موضوع نیز می‌باشد.

۱۵۳/آعراف(۷)

خواهید مرد و از همانجا خارج (برانگیخته) خواهید شد.

۳- آیات ۲۶ - ۳۶ - آیات این قسمت از توصیه هائی که به بنی آدم، پس از هبوط به زمین، شده است تشکیل می‌گردد. بنابر این از نظر زمانی و ترتیب آیات، نسل‌های بعد از حضرت آدم تا به امروز را شامل می‌گردد. کلاً چهاربار خطاب «یا بنی آدم ...» در این قسمت تکرار شده است که لابلای آنها به تناسب موضوع، به شکل جمله معترضه ای، معاصرین زمان نزول را مورد اشاره قرار می‌دهد و با پنج بار تکرار «قل» (بگو) خطاب به پیامبر اکرم (ص) انحرافات و اشتباهاتشان را متذکر می‌گردد.

از چهار مرتبه ای که بنی آدم مورد خطاب حکمت آمیز ربوبی قرار گرفته‌اند، دو مورد مقدم آن که پشت سرهم آمده است، از پوشش ظاهری و باطنی (تقوی) که خداوند برای انسان‌ها قرار داده، و فتنه شیطان که موجب برکندن این لباس می‌شود سخن می‌گوید.

سورهٔ اعراف · آیهٔ ۲۶
يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًۭا يُوَٰرِى سَوْءَٰتِكُمْ وَرِيشًۭا ۖ وَلِبَاسُ ٱلتَّقْوَىٰ ذَٰلِكَ خَيْرٌۭ ۚ ذَٰلِكَ مِنْ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ ۲۶
ای فرزندان آدم! ما لباسی که شرمگاهتان را می پوشاند، و لباسی فاخر و گران که مایه زینت و جمال است، برای شما نازل کردیم؛ و لباس تقوا [که انسان را از آلودگی های ظاهر و باطن بازمی دارد] بهتر است، و این [لباس که با استفاده از آن انسان به سعادت ابدی می رسد] از نشانه های خداست، باشد که متذکّر [این حقیقت] شوند.
یا بنی آدم لایفتنتنکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنة ينزع عنهما لباسهما ليريهما سؤاتهما انه يريکم هو و قبيله من حيث لاترونهم انا جعلنا الشياطين اولياء للذين لا يؤمنون.

پوشش ظاهری همان لباس بیرونی است که هم ستر عورات آدمی است و هم زينت و آرایشی برای او محسوب می‌گردد. امّا لباس درونی که مجهز شدن انسان به آن، آیه ای از آیات الهی شمرده گردیده (ذلک من آیات الله)، همان تقوی، یعنی اراده نفسانی برای خویشتن داری در برابر وسوسه و تحریکات شیطانی است که سلامت دل و جان را تضمین می‌نماید.

اتفاقاً در خطاب دوم به بنی آدم، آنها را از فتنه شیطان که موجب اخراج والدین آنان از بهشت و کندن لباس (محافظ) ایشان برای آشکار ساختن بدیهایشان شد، برحذر می‌دارد. در این آیه دو نکته مهم جلب توجه می‌کند، یکی به کار بردن افعال مضارع است (ینزع، ليريهما، يريکم، ترونهم، لا يؤمنون) که استمرار و دائمی بودن تلاش شیطان را برای کندن این لباس برای همه آدمیان تا به امروز نشان می‌دهد، دوم نوع لباسی است که شیطان برای کندن آن از آدمی تلاش می‌کند. می‌دانیم آدم و همسرش قبل از فریب ابلیس لباس نداشتند که شیطان آنرا به در آورد، بلکه پس از این اغوا و آشکار شدن بدیهایشان بود که متوسل به برگ درختان بهشت گردیدند. بنابر این آنچه ابلیس از آن دو برکند، همان لباس درونی یعنی تقوای الهی بود که موجب عصيانشان گردید (هرچند لباس‌های نازک و ناقص معمول در

۱. در حالیکه فعل «اخرج» ابویکم را که مربوط به زمان گذشته است به صورت ماضی به کار برده است.

جوامع بی بندو بار برای بدن نمائی و تحریک شهوات نیز به وسوسه شیاطین است. امّا مقدمه این عمل از کندن لباس تقوی ناشی می‌شود).

سه آیه ای که پس از دو خطاب فوق الذکر آمده است، همانطور که قبلاً اشاره گردید، به عنوان جمله ای معترضه ای مکذبین معاصر پیامبر را به خاطر تقلید جاهلانه از آباء و اجداد مورد مذمت قرار می‌دهد. چنین نکوهشی پس از داستان سجده ملائک بر آدم و توصیه خداوند به بنی آدم درباره لباس تقوی و پرهیز از فتنه شیطان و اتخاذ ولایت او، معنای خاصی را القاء می‌کند. آنها به جای بهره گیری از چشم و گوش و فؤاد و به کار انداختن عقل و خرد در مسیر «اختیاری» که خداوند عنايت کرده، زشتکاری‌های خود را با منطق باطل تقلید از آباء و اجداد توجیه می‌نمایند و مهلتی را که خداوند در مدت حیات دنیا برای آزمایش بندگان مقر فرموده و به خاطر حلم و حکمت خود عقوبت آنها را به تأخیر انداخته، دلیل رضایت و صحه گذاری، بلکه فرمان او بر اعمال زشت خود می‌شمردند (و اذا فعلوا فاحشه قالوا وجدنا علیه اباثنا والله امرنا بها ...) در جواب چنین ادعای باطلی خداوند رسول خود را به ارشاد آنها و تبیین اوامر الهی که در سه زمینه: ١- قسط، ٢- برپاداشتن وجوه در مساجد (هدف خدائی داشتن در هر عمل و عبادت)، ٣- خواندن خدا به شیوه خالص و بی شائبه فرمان می‌دهد و تأکید می‌نماید همه بندگان همچنانکه آفریده شده‌اند، به سوی خدا باز می‌گردند و گروهی از مردم بر این حقیقت هدایت می‌یابند و گروهی دیگر، که شیاطین را به جای خدا اولیاء خود برگرفته‌اند، علیرغم آنکه خود می‌پنداشتند به راستی هدایت یافته‌اند، ضلالت و گمراهی در وجودشان تحقق می‌یابد.

سورهٔ اعراف · آیهٔ ۲۸
وَإِذَا فَعَلُوا۟ فَٰحِشَةًۭ قَالُوا۟ وَجَدْنَا عَلَيْهَآ ءَابَآءَنَا وَٱللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا ۗ قُلْ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِٱلْفَحْشَآءِ ۖ أَتَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ۲۸
چون کار زشتی مرتکب می شوند، می گویند: پدرانمان را بر آن [کار] یافتیم و خدا ما را به آن فرمان داده. بگو: یقیناً خدا به کار زشت فرمان نمی دهد، آیا چیزی را که نمی دانید [از روی جهل و نادانی] به خدا نسبت می دهید؟!
سورهٔ اعراف · آیهٔ ۲۹–۳۰
قُلْ أَمَرَ رَبِّى بِٱلْقِسْطِ ۖ وَأَقِيمُوا۟ وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍۢ وَٱدْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ ۚ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ ۲۹
۲۹. بگو: پروردگارم به میانه روی [در همه امور و به اجتناب از افراط و تفریط] فرمان داده و [امر فرموده]: در هر مسجدی [به هنگام عبادت] روی [دل] خود را [آن گونه] متوجه خدا کنید [که از هر چیزی غیر او مُنقطع شود]، و او را در حالی که ایمان و عبادت را برای وی از هر گونه شرکی خالص می کنید بخوانید؛ همان گونه که شما را آفرید، [پس از مرگ به او] بازمی گردید.
فَرِيقًا هَدَىٰ وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ ٱلضَّلَٰلَةُ ۗ إِنَّهُمُ ٱتَّخَذُوا۟ ٱلشَّيَٰطِينَ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ ۳۰
۳۰. در حالی که گروهی را [به خاطر داشتن لیاقت] هدایت کرد، و گروهی [به سبب نداشتن شایستگی] گمراهی بر آنان ثابت و قطعی شد، چون اینان شیاطین را به جای خدا سرپرستان و دوستان خود گرفتند، وگمان می کنند که راه یافتگانند!!

پس از آیاتی که به شکل جمله معترضه به دنبال دو سفارش مقدماتی به بنی آدم آمده بود، اینک سومین سفارش را در باره برگرفتن زینتها در مقام عبادت، و حلالیت خوردن و آشامیدن مشروط به رعایت تعادل و پرهیز از اسراف مطرح می‌سازد. و بار دیگر با گریزی به معاصرین پیامبر (ص) (به شکل جمله معترضه) و برای تأکید و تصریح حلالیت زینتها و

١. شاید فلسفه همراه گرفتن زینتها در مساجد، توجه به جنبه اجتماعی آن و ایجاد خوشایندی و انبساط خاطر در دیگر مؤمنین باشد، همانطور که بوی عرق بدن و یا ژولیدگی و آلودگی سر و وضع، موجب نفرت و رمیدگی می‌گردد، نظامت و جمال و زینتها باعث نزدیکی و تحکیم رابطه دوستی می‌شود.

روزی‌های پاکیزه ای که خداوند برای بند گانش از زمین خارج کرده، رسول خود را فرمان می‌دهد تا کسانی را که از موضع مذهبی (برای تحکیم سلطه دینی و نفوذ دنیائی) دست و پای مردم را با بندهای حلال و حرام من درآوردی می‌بندند، مورداین سئوال توبیخ آمیز قرار دهد که چه کسی اینها را که خداوند در زندگی دنیا برای مؤمنین قرار داده (و غیرمؤمنین نیز بهره می‌گیرند) و در آخرت نیز اختصاص خالص به آنها دارد حرام کرده است؟ همچنین محرمات الهی را که تنها در ۵ مورد ذیل خلاصه می‌شود، برای آنها بیان نماید:

۱- زشت کاری‌های آشکار و پنهان

۲- اثم (گناهانی که ریشه در خودپرستی و تنگ نظری و بی اعتنایی به دیگران دارد)

۳- بغي به ناحق (زیاده طلبی و ظلم و تجاوز ناروا به حقوق دیگران)

۴- شرک بر خدا که بر آن هیچگونه دلیلی نازل نکرده است (جز ذات پروردگار، عامل مستقل و مؤثری در کتاب‌های آسمانی معرفی نشده)

۵- به نادانی چیزی را به خدا نسبت دادن (از موضع و مقام مذهبی مردم را به گمراهی کشاندن).

سورهٔ اعراف · آیهٔ ۳۲–۳۳
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِىٓ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِۦ وَٱلطَّيِّبَٰتِ مِنَ ٱلرِّزْقِ ۚ قُلْ هِىَ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا خَالِصَةًۭ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ ۗ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلْءَايَٰتِ لِقَوْمٍۢ يَعْلَمُونَ ۳۲
۳۲. بگو: زینت های خدا و روزی های پاکیزه ای را که برای بندگانش پدید آورد، چه کسی حرام کرده؟! بگو: این [زینتها و روزی های پاکیزه] در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده اند [البته اگر چه غیر مؤمنان هم با آنان در بهرهوری شریکند، ولی] در قیامت فقط ویژه مؤمنان است؛ ما این گونه آیات خود را برای گروهی که می دانند [و اهل دانش و بصیرت اند] بیان می کنیم.
قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ ٱلْفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَٱلْإِثْمَ وَٱلْبَغْىَ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُوا۟ بِٱللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِۦ سُلْطَٰنًۭا وَأَن تَقُولُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ۳۳
۳۳. بگو: پروردگارم فقط کارهای زشت را چه آشکارش باشد و چه پنهانش، و گناه و ستم ناحق را، و اینکه چیزی را که خدا بر حقّانیّت آن دلیلی نازل نکرده شریک او قرار دهید، و اینکه اموری را از روی نادانی و جهالت به خدا نسبت دهید، حرام کرده است.

اگر خطاب‌های اول و دوم به بنی آدم (درباره لباس ظاهری و باطنی) جنبه سلبی داشت و از فریب شیطان برای کندن این پوشش محافظ هشدار می‌داد، خطاب سوم حالت ایجابی داشته به شدت مغایر رهبانیت و ریاضت بدعت گذاری شده می‌باشد. این خطاب که اصلاح کننده برداشت‌های ناصواب از خطاب‌های پیشین می‌باشد، دنیا را به صورت مزرعه زیبا و تحسین برانگیزی برای آخرت تصویر می‌نماید و اذهان مردم را برای شناخت حلال و حرام از صورت ظاهر و آداب و تشریفات، به باطن بدی‌ها و هدف و فلسفه تحریم آن تعالی می‌دهد. هرقدر بدعت گذاران حلال و حرام به دلیل سطحی نگری و ظاهربینی، دائره احكام را در آرایش و نمایش و خوردنی‌ها (زینة الله التی اخرج لعباده والطيبات من الرزق) خلاصه و محدود می‌کردند، در آیه فوق حرام‌های الهی را در رفتار و گفتار (اعمال و مكتسبات سراغ)


۱. اشتباه نشود! منظور این نیست که هر آرایش و نمایشی برای هرکس حتی غیرمحارم و یا هر خوردنی حلال است. منظور نگهداری حد تعادل و توجه به حکمت محرمات الهی است.

می‌دهد و به اصلاح نفوس می‌پردازد.

آخرین آیه‌ای که به دنبال سومین خطاب به بنی آدم آمده است، اجل امت‌ها و سرآمد عمر اقوام و تمدن‌ها را، که لحظه‌ای پس و پیش نخواهد شد، یادآوری می‌کند. به نظر می‌رسد تذکر این حقیقت به دنبال خطاب مذکور، برای نشان دادن رابطه انقراض و هلاکت و پایان عمر اقوام با محرمات الهی، یعنی همان فحشاء، بغي (ظلم و ستم)، شرك و ... می‌باشد.

سورهٔ اعراف · آیهٔ ۳۴
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌۭ ۖ فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةًۭ ۖ وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ ۳۴
برای هر امتی زمانی [معین و اجلی محدود] است، هنگامی که اجلشان سرآید، نه ساعتی پس می مانند و نه ساعتی پیش می افتند.

و سرانجام در چهارمین (و آخرین) پیام به بنی آدم، در عصرها و نسل‌های متوالی، و معاصر یا مخاطب رسولان مختلف، راه رهائی و رستگاری آنان را در ایمان به آیات و رسولان الهی و تقوی و اصلاح (عمل صالح و شایسته) نشان می‌دهد و تکذیب کنندگان این نشانه‌ها را که به خاطر استکبار از تسلیم و تواضع در برابر آیات امتناع می‌ورزند به آتش ابدی تهدید می‌نماید.

سورهٔ اعراف · آیهٔ ۳۵
يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌۭ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ ءَايَٰتِى ۙ فَمَنِ ٱتَّقَىٰ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ۳۵
ای فرزندان آدم! چون پیامبرانی از جنس خودتان به سویتان آیند که آیاتم را بر شما بخوانند [به آنان ایمان آورید و آیاتم را عمل کنید]؛ پس کسانی که [از مخالفت با آنان] بپرهیزند و [مفاسد خود را] اصلاح کنند، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین شوند.

فصل سوم

آخرت (آینده انسان) (آیات ۳۶–۵۳)

آیات این فصل را که کلاً سرنوشت نهائی سه دسته: اصحاب النار، اصحاب الجنة و اصحاب الاعراف را در آخرت نشان می‌دهد، می‌توان در ۵ بخش فرعی به شرح ذیل مورد مطالعه قرارداد: نکته قابل توجه در این است که آیات این بخش تماماً، به شکل محاوره و مجادله و ندا و گفتگو میان سه دسته فوق الذکر بیان شده و به اصطلاح «دیالوگ» فراوانی در آن به کار رفته است. ۱. دلیل چنین شیوه‌ای به نظر می‌رسد به خاطر عبرت گیری معاصرین و جوابگوئی به توجیهاتی باشد که در آخرت برای فرار از عواقب اعمال خود به آن متوسل می‌شوند.

۱- آیات ۳۶–۴۱ اصحاب النار و مجادله امته‌های کافر با یکدیگر در جهنم.

۲- ۴۲ و ۴۵ اصحاب الجنة و ندا در دادن آنان «اصحاب النار» را.

۳- ۴۶ و ۴۹ اصحاب الاعراف و ندا در دادن آنان «اصحاب الجنة» و «اصحاب النار» را.

۴- ۵۰ و ۵۱ محاوره میان اصحاب النار و اصحاب الجنة.

۵- ۵۲ و ۵۳ جمله معترضه درباره معاصرین پیامبر اسلام.

۱. در این سری آیات ۵ بار مشتقات کلمه «ندا» و ۵ بار مشتقات «قال» به کار رفته است که صحنه گفتگو را مجسم می‌نماید.

۱- آیات ۳۶ + ۴۱ - این دسته آیات سرنوشت اصحاب النار را که چندین بار آنها را به صفت «الذین کذبوا بایاتنا و استکبروا عنها» معرفی نموده مشخص می‌نماید. تکذیب و استکباری که این گروه در برابر پیامبران نشان می‌دادند، ریشه در انحراف از توحید و خواندن اصنام یا اولیائی به غیر از خدا داشته است که به دلیل ناسپاسی و نادیده گرفتن حقایق و پوشاندن آن، صفت جامع «کافر» به آنها اطلاق شده است (آیه ۳۷). در این گروه آیات مجادله امت‌های منحرفی را که یکی پس از دیگری داخل جهنم می‌شوند، نقل می‌نماید، امت‌های پیشین، مؤخرین را لعنت می‌کنند و تازه واردین که مقلد آباه و اجداد بودند، گناه را به گردن نسل‌های قبل انداخته عذاب مضاعف برای آنها آرزو می‌کنند در حالیکه هر کدام، علیرغم مجهز بودن به ابزار شناخت، به دلیل تقلید و پیروی کورکورانه از سنت‌های گذشتگان (و انتقال آن به نسل‌های بعد) هرچند خود خبر ندارند، مشمول عذاب مضاعف بوده هیچگونه برتری نسبت به یکدیگر ندارند.

در دو آیه انتهائی این بخش یک اصل کلی را در قالب تمثیلی بسیار گویا، که همان محال بودن عبور طناب کلفت کشتی (یا شتر) در سوراخ سوزن خیاطی است، برای نشان دادن عدم تناسب گشایش درهای آسمان (مغفرت و رحمت الهی) و داخل شدن تکذیب کنندگان آیات الهی و مستکبرین از (تسلیم و تواضع در برابر) آنها به بهشت بیان می‌کند. و چنین سرنوشتی را نه به دلیل تکذیب و استکبار و حتی کفر، بلکه به دلیل نتایج آنها که «جرم» و «ظلم» می‌باشد نشان می‌دهد، چون مجرم هستند (هرگونه رابطه ای را با خدا و خلق او بریده‌اند) جزایشان محرومیت از بهشت است (کذلک نجزی المجرمین) و چون ظالم و ستمگر بر دیگر بندگان هستند، جزائی جز آتش ندارند (و کذلک نجزی الظالمین).

۲- آیات ۴۲ + ۴۵ - در این بخش منزله گاه مؤمنین شایسته کاری را که به قدر وسع خود به تکلیف الهی عمل کردند در بهشت‌های جاوید نشان می‌دهد. والذین آمنوا و عملوا الصالحات لا نكلف نفساً الا وسعها اولئک اصحاب الجنه هم فیها خالدون. اینان همچنان که در زندگی دنیا از حرص و حسد و کینه به دور بودند در بهشت نیز ریشه تمامی این خوی‌های زشت از سینه شان برکنده می‌شود تا در بوستان دلشان به آبیاری

چشمه‌های حکمی که تحت اختیارشان جاری است ۱ نهال‌های خصال خدائی روئیده شود (و نزعتا ما فی صدورهم من غل تجری من تحتهم الانهار ...) ۲ آنها با مشاهده چنین نعماتی، خداوند را از اینکه به چنین جایگاهی هدایتشان کرده حمد و سیاس می‌گویند و از سر بند گی و تواضع و تشکر، تصریح می‌نمایند که اگر خداوند ما را، از طریق رسولانی که به حق فرستاد، هدایت نکرده بود، هرگز هدایت نمی‌شدیم (... و قالوا الحمد لله الذی هدینا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدینا الله. لقد جاءت رسل ربنا بالحق ...) و در این هنگام، در حالیکه آنان هیچ هنر و همتی را برای خود قائل نبوده و همه را از فضل و موهبت خدا


۱. در این آیه و همچنین آیه ۹ سوره یونس جاری شدن نهرها را از زیر بهشتیان (نه زیر درختان بهشت) و تحت سلطه و اختیار آنان ذکر کرده است که معنای ظریفی دارد. اصولاً اصطلاح «تجری من تحته الانهار» که البته عمدتاً ناظر به درختان بهشت و همیشه سبز و خرم بودن آنان به دلیل دسترسی دائم به آب جاری است، در مواردی جریان داشتن آن تحت اختیار انسان ذکر گردیده است. کما آنکه فرعون در مورد رود نیل ادعا می‌کرد: الیس لی ملک مصر و هذه الانهار تجری من تحتی (مگر مالکیت سرزمین مصر از آن من نیست و این نهرها تحت اختیار من نمی‌باشد - زخرف (۵) و در آیه ۶ سوره انعام نیز تسلط و تسخیر آبها و رودخانه‌ها را از نشانه‌های اقوام هلاک شده سابق می‌شمارد.

۲. رویش نهال‌های خدائی در قلب، اصطلاحی است که در ادعیه و مناجات‌های ائمه اطهار (علیهم السلام) بسیار به چشم می‌خورد. از جمله در مناجات‌های موسوم به «خمس عشره» منسوب به امام زین العابدین (ع) (در مفاتیح الجنان) تعبیر ذیل به کار رفته است. مناجات پانزدهم - الهی ... اغرس فی افتدتنا اشجار محبتک و اتمم لنا انوار معرفتک ... و اخرج حب الدنیا من قلوبنا ...

بار خدایا ... در باغ دل‌های ما نهال‌های عشق و محبت خودت را بنشان و انوار معرفتت را بر ما به حد کمال رسان ... و حب دنیا را از دل‌های ما بیرون کن. مناجات دوازدهم ... الهی فاجعلنا من الذین ترسّخت اشجار الشوق الیک فی حد اثق صدورهم و اخذت لوعة محبتک بمجامع قلوبهم فهم الی اوکار الافکار یا وون و فی ریاض القرب و المكاشفه یر تعون و من حیاض المحبة بكاس الملاطفه یکرعون و شرایع المصافات یردون. بار خدایا ما را از جمله کسانی قرار ده که نهال‌های شوق لقایت در باغستان دل‌های آنها ریشه دوانده و سوز عشق تو سراسر دلهایشان را فرا گرفته است و در نتیجه آنان در آشیان‌های افکار عالی پناهگاه انس گرفته و در باغ‌های تقرب و مكاشفه می‌خرامند و از سرچشمه محبتت با جام لطف می‌آشامند و در جویبار صاف و زلال درمی‌آید ...

۳. شبیه این آیه در سوره حجر (آیه ۴۷) نیز به کار رفته است، آنها همچنانکه در دنیا (به جای دوری و پشت کردن بقیه مردم) به هم رو می‌آوردند و با یکدیگر انس می‌گرفتند و از هم استقبال می‌کردند، در بهشت نیز در جایگاه‌های روبروی یکدیگر قرار می‌گیرند. و نزعتا ما فی صدورهم من غل اخواناً علی سرر متقابلین.

۴. در این آیه، جمله «لقد جاءت رسلنا بالحق»، به عنوان وسیله و طریقه‌ای که خداوند آنان را هدایت کرده، بعد از جمله «لا ان هدینا الله» آمده است که ترکیب زیبائی از نظر جمله بندی و سیاق ادای مطلب به وجود آورده است.

می‌بينند، ندا داده می‌شوند (توسط خدا يا فرشتگان موكل بهشت) آری اين بهشتی است که به خاطر اعمال (صالح) خودتان ارث برده اید (... و نودوا ان تلكم الجنة اورثتمو‌ها بما كنتم تعملون).

بهشتیان که چنین سرشار از لطف و کرم خدا سر از پا نمی‌شناسند، همچون شاگرد ممتازی که در پایان سال تحصیلی پس از اخذ کارنامه درخشان قبولی، برای ارائه آثار تلاش‌های خود، به کسانی که مشقات و محرومیت هایش را از مهمانی و مشغولیت‌ها با دیده تمسخر و استهزاء می‌نگریستند، نمرات خود را به آنان نشان داده و تصدیقشان را نسبت به درستی تلاشهایش، علیرغم تکذیب قبلی آنان، طلب می‌کند، یاران آتش را مخاطب قرار داده چنین می‌پرسند:

و نادی اصحاب النار ان قد و جدنا ما وعدنا ربنا حقاً فهل وجدتم ما وعد ربكم حقاً قالوا نعم فاذن مؤذن بينهم ان لعنة الله على الظالمين.

اين سرنوشت شوم که با دوری از رحمت خدا دامنگیر جهنمیان می‌شود، تنها به دلیل اعراض و بی اعتنایی شان از حقایق نیست، بلکه آنچنان که در انتهای آیه فوق و آیه بعد نشان داده شده، به خاطر «ظلم» به دیگران و بازداشتن مردم از راه خدا و به کجی و انحراف کشاندن آن (باطل را به جای حق، از موضع خیرخواهی، به مردم نشان دادن) و انكار آخرت (عدم اعتقاد به مسئولیت انسان در قبال اعمال خود و جزای نیک و بد مترتب بر آن) می‌باشد. الدين يصدون عن سبيل الله و يبغونها عوجاً و هم بالاخرة کافرون.

٣- آیات ٤٦- ٤٩ - در این آیات «اصحاب الاعراف» را که نام سوره ناظر به مقام و موقعیت آنها است، مشخص می‌نماید و نداهائی را که (با فاصله مکانی یا موقعیتی ١) به بهشتیان و جهنمیان درمی دهند نقل می‌نماید. «اعراف» از نظر لغوی به جای بلند و مرتفع یا آنچه به بلندی و ارتفاع رسیده باشد می‌گویند. مثل پشت اسب که بر آن سوار می‌شوند، تاج خروس، موج بلند دریا، ابر اوج گرفته، رمل به هوا برخاسته، نوعی گیاه مرتفع ٢ ... برخی از مفسرین «اصحاب الاعراف» را مردم متوسط الحال و بلاتکلیفی معرفی کرده‌اند که به دلیل تساوی اعمال نیک و بدشان در مکانی مابین بهشت و جهنم درحال خوف و رجا باقی مانده و منتظر مغفرت و رحمت الهی هستند. امّا با توجه به مقام آنان و گفتگویی که از جایگاهی بلند (اعراف) با یاران بهشت و جهنم دارند، همچنین سیاق سوره

١. کلمه «نداء» معمولاً به خطاب از فاصله دور گفته می‌شود. بر عکس نجوی که در گوشی صحبت کردن است.

٢. المنجد. ذیل کلمه عرف

که بیش از نیمی از آن درباره رسولان و نقش ایشان در ارتباط با امتشان می‌باشد، به نظر می‌رسد «اصحاب الاعراف» پیامبران و اولیاء الهی هستند که نقش واسط و شاهد داشته همچون سرپرست و راهبر یک اکیپ کوهنوردی که از خط الرأس به سوی قله، ناظر و مراقب همه نفرات و مشرف بر موقعیت هرکدام، برای راهنمائی به سوی قله و هشدار از پرتگاهها و لغزشگاهها می‌باشد، امت را بشارت به بهشت و انذار از عقوبت و عذاب الهی می‌دهند.¹

در این آیات دو بار از شناخت (معرفت) اصحاب الاعراف نسبت به یاران بهشت و جهنم سخن می‌گوید، (و علی الاعراف رجال يعرفون کلاً بسیمیهم – و نادی اصحاب الاعراف رجالاً يعرفونهم بسیمیهم).

هم ریشه بودن «اعراف» با کلمه «يعرفون» قرینه ای است که نام این گروه از همان شناخت و عرفانی که در دنیا و آخرت نسبت به مردم نیک و بد دارند اخذ شده باشد، آیا جز پیامبران و اولیاء الهی که حاضر و ناظر در تمامی صحنه‌های حق و شاهد عملکرد مردم در اجابت دعوت یا تکذیب و تمسخر آن بودند، می‌توان برای دیگران، از جمله برای کسانی که اعمال نیک و بد مساوی دارند چنین نقشی قائل شد؟. اینان از یک طرف ندای سلام و درود بر بهشتیان می‌دهند و از طرف دیگر جهنمیان را به خاطر جمعی (از قدرت و ثروت) که بر آن تکیه کرده و آنچه (مقام و موقعیتی) که بر آن تکبر می‌ورزیدند مذمت می‌نمایند و نجات و نائل شدن به بهشت کسانی (مستضعفین و مساکین) را که ملاء و مستکبرین در زندگی دنیائی به دیده تحقیر و تمسخر به آنها نگریسته و هیچگونه شایستگی و شمول عنایت و رحمت الهی را برای آنان قائل نبودند، به رختشان می‌کشند.

اگر بهشت و جهنم تحقق تلاش‌های توسعه یافته دنیائی انسان است، آیا نقش انبیاء و سخنشان در دنیا با مؤمنین نیکوکار یا کافران بد کار غیر از ندائی است که در این آیات خطاب به دو طرف از آنان نقل شده است؟


¹ حضرت علی (ع) درباره مردان بیداردل (ذاکر) که خداوند در تفکراتشان با آنها راز می‌گوید و درذات عقولشان با آنها سخن می‌فرماید و درباره نقش اجتماعی این آگاهان که هدایتگران و منذران جامعه هستند چنین می‌فرماید:

آنان مانند راهنمایان در بیابانها هستند که هر که از وسط راه برود راه او را می‌سنایند و به نجات مژدهاش می‌دهند و هر که راست روی یا چپ روی کند (افراط و تفریط نماید و از تعادل خارج شود) سرانجام نکوهیده چنین راهی برای او بیان داشته و از تباه شدن بر حذرش می‌دارند. آنها با این اوصاف چراغهای آن تاریکی‌ها و راهنمایان آن شبهه‌ها هستند ... بانک انتقاد و اعتراض در نهی از ناشایسته‌ها در گوش‌های غافلان می‌زند و فرمان عدالت اجتماعی رانده خود بر آن گردن می‌نهند و از منکرات نهی کرده خود مقدم بر دیگران از آن دوری می‌کنند. (خطبه ۲۱۳)

علت اینکه برخی از مفسرین اصحاب الاعراف را انسان‌های بلاتکلیف و متوسط

الحالی که میان بهشت و جهنم به امید عفو و رحمت الهی منتظر مانده‌اند معرفی کرده‌اند،

عمدتاً به دلیل جمله «لم یدخلوها و هم یطمعون» در انتهای آیه ۴۶ است که آنرا مغایر با

تقدم ورود پیروان انبیاء به بهشت قبل از خود آنها دانسته‌اند، در حالیکه منطقی تر است

ضمیر «هم» (و هم یطمعون) به مرجع نزدیکتر خود یعنی «اصحاب الجنة» برگردد، در

این صورت معنای آیه چنین می‌شود که «آنها داخل بهشت نشدند مگر به این خاطر» (در

زمان حیات خود) امید و طمع به این امر داشتند و این مفهوم را آیات دیگری که طمع

به داخل بهشت شدن را بیان می‌کند تأیید می‌نماید از جمله آیات:

معارج ٣٨ - ایطمع کل امری منهم ان يدخل جنة نعیم.

شعراء ٨٢ - والدی اطمع ان یغفرلی خطیثتی یوم الدين

مائده ٨٤ - و نطمع ان يدخلنا ربنا مع القوم الصالحين

ثانیاً اگر ضمیر «هم» برخلاف معمول به ضمیر دورتر، یعنی اصحاب اعراف برگردد،

در این مورد نیز مطلب قابل توجیه است، همانطور که سرپرست یک اکیب کوهنوردی با

حمایت خود افراد را یکی یکی به قله می‌فرستد و پس از اطمینان از سلامت یاران، خود به قله

صعود می‌کند، انبیاء نیز که در روز محشر شاهد و ناظر اعمال پیروان از موضعی بلند

(اعراف) هستند، پس از شهادت و گواهی به حساب پیروان و خاتمه امر رسیدگی به پرونده

آنان وارد بهشت مخصوص می‌شوند.

٤- آیات ٥٠ و ٥١ - در این قسمت ندای دوزخیان و درخواست آنان از یاران بهشت را

برای دریافت آب یا روزی‌های خداداد و پاسخ آنان را در محرومیت این نعمت‌ها برای کافران

(طبق حکم الهی) نقل می‌نماید. کافران همان کسانی هستند که با حق پوشی و ناسپاسی

اساس زندگی خود را به جای دین و شریعت الهی بر بیهودگی و بازیگری بنا نهادند و

به جای هدفدار و حق طلب و جدی بودن، راه پوچی و پندارگرایی و پستی را پیمودند. اینان

با فریفته و مغرورشدن به دنیا، آخرت را فراموش نموده و با لجاجت انکارش کردند. در نتیجه

با چنین «نسیان» و نادیده گرفتن، همچون کسی که فراموش و رها شده باشد، ازنظر رحمت

الهی و عنایات و الطاف او دور گشته و محروم از آب گوارا و روزی‌های بهشت گرديدند.

سورهٔ اعراف · آیهٔ ۵۰
وَنَادَىٰٓ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصْحَٰبَ ٱلْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا۟ عَلَيْنَا مِنَ ٱلْمَآءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُ ۚ قَالُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ ۵۰
و دوزخیان بهشتیان را آواز می دهند که از آب [خوشگوار] یا از آنچه خدا روزی شما فرموده بر ما فرو ریزید. [بهشتیان] گویند: خدا آب و نعمت های بهشتی را بر کافران حرام کرده است.

١. این محرومیت امری تکوینی است که کافران با تباه ساختن استعدادهای نفسانی خود برای رشد و شکوفائی و

آمادگی بهره مندی از نعمات بهشتی، خود موجب آن شده‌اند.

۱۰۲۰ آ. آی

حرمهما على الكافرين الذين اتخذوا دينهم لهواً و لعباً و غرتهم الحيوه الدنيا فاليوم

سورهٔ اعراف · آیهٔ ۵۱
ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَهُمْ لَهْوًۭا وَلَعِبًۭا وَغَرَّتْهُمُ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا ۚ فَٱلْيَوْمَ نَنسَىٰهُمْ كَمَا نَسُوا۟ لِقَآءَ يَوْمِهِمْ هَٰذَا وَمَا كَانُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا يَجْحَدُونَ ۵۱
آنان که دینشان را سرگرمی و بازی گرفتند و زندگی دنیا آنان را فریفت، پس ما امروز از یاد می بریمشان، همان گونه که آنان دیدار امروزشان را از یاد بردند وهمواره آیات ما را انکار می کردند.

۵- آيات ۵۲ و ۵۳ - اين دو آيه كه به شكل جمله معترضه ای خطاب به پيامبر و ناظر

به تكذيب كنندگان كتاب و رسالت او، پس از شرح بهشت و جهنم و گفتگوهای اهل آن آمده

است، به نوعی بين زمان حال و آينده آخرت ارتباط برقرار كرده و با نصب العين قرار دادن نار

جهنم و عواقب آن، مشركان را از پشت كردن به كتاب هشدار می‌دهد.

در اين دو آيه با تأكيد و تصريح بر اين حقيقت كه كتاب فرستاده شده برای آنها از روى

علم و دانش تفصيل داده شده (همه امور را با تمام جزئيات و جوانب آن تبيين نموده) و

سرشار از هدايت و رحمت برای مردم مؤمن است، مشركان را از اينكه برای ايمان آوردند به آن

منتظر تحقق عينی (تأويل) و عدههايش می‌باشند، مورد مذمت قرار می‌دهد و اضافه

می‌نمايد روزی كه حقايق آن تأويل گردد (حساب و كتاب و قيامت تحقق يابد) كسانی كه

در حيات دنيائى آنرا به بوته فراموشي سپردند، با تأسف و تحسّر خواهند گفت كه به راستی

رسولان خدا حق را برای ما آوردند (ولی آنرا باور نكرديم و تكذيب نموديم. اكنون با چنين

سابقه ای) آيا از ميان شفيعان كسي هست كه برای ما شفاعت كند يا (بار ديگر به دنيا)

باز گردانده شديم تا غير از آنچه می‌كرديم عمل نمائيم ۱؟... امّا با فناشدن سرمايه عمر و

حيات و پايان يافتن مهلت ابتلاه و امتحان دنيائى، كافران در حقيقت «نفس» خويش را كه

بالاترين سرمايه هستي است بقيمت متاع ناچيز دنيا باخته و در اين معامله خسرانی عظيم

ديده‌اند. آنگاه در شرايطی كه چشم اميد به امداد الههای واهی يا آدميانی كه سرسپرده و مريد

و منقاد آنها بودند دارند، اثری از آنچه (در مقابله با توحيد و گرايش به شرك) می‌بافتند

نمی‌يابند (نقش و اثری برای احدی به جز خدا در روز حساب نمی‌بينند).

سورهٔ اعراف · آیهٔ ۵۲–۵۳
وَلَقَدْ جِئْنَٰهُم بِكِتَٰبٍۢ فَصَّلْنَٰهُ عَلَىٰ عِلْمٍ هُدًۭى وَرَحْمَةًۭ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَ ۵۲
۵۲. و برای آنان کتابی [عظیم و با ارزش] آوردیم که آن را از روی دانشی [گسترده و دقیق] بیان کردیم، در حالی که برای گروهی که ایمان آوردند، سراسر هدایت و رحمت است.
هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُۥ ۚ يَوْمَ يَأْتِى تَأْوِيلُهُۥ يَقُولُ ٱلَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَآءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَآءَ فَيَشْفَعُوا۟ لَنَآ أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ ٱلَّذِى كُنَّا نَعْمَلُ ۚ قَدْ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ ۵۳
۵۳. آیا [منکران قرآن برای باور کردن آن] جز تحقّق وعده هایش را انتظار می برند؟! روزی که حقایق بیان شده در آن [به صورتی ظاهر و آشکار] بیاید، کسانی که از پیش، آن را فراموش کرده بودند، می گویند: یقیناً فرستادگان پروردگارمان حق را آوردند [ولی ما آن را نپذیرفتیم،] پس آیا [در چنین روزی] شفاعت کنندگانی برای ما هست که ما را شفاعت کنند یا [به دنیا] بازگردانده می شویم تا کاری غیر آنچه انجام می دادیم، انجام دهیم؟! به راستی آنان [سرمایه] وجودشان را تباه کردند و آنچه را به دروغ [به عنوان شریک خدا به خدا] نسبت می دادند [از دستشان رفت و] گم شد.

تأويله يوم ياتی تأويله يقول الدين نسوه من قبل قد جائت رسل ربنا بالحق فهل لنا من

سورهٔ اعراف · آیهٔ ۵۳
هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُۥ ۚ يَوْمَ يَأْتِى تَأْوِيلُهُۥ يَقُولُ ٱلَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَآءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَآءَ فَيَشْفَعُوا۟ لَنَآ أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ ٱلَّذِى كُنَّا نَعْمَلُ ۚ قَدْ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ ۵۳
آیا [منکران قرآن برای باور کردن آن] جز تحقّق وعده هایش را انتظار می برند؟! روزی که حقایق بیان شده در آن [به صورتی ظاهر و آشکار] بیاید، کسانی که از پیش، آن را فراموش کرده بودند، می گویند: یقیناً فرستادگان پروردگارمان حق را آوردند [ولی ما آن را نپذیرفتیم،] پس آیا [در چنین روزی] شفاعت کنندگانی برای ما هست که ما را شفاعت کنند یا [به دنیا] بازگردانده می شویم تا کاری غیر آنچه انجام می دادیم، انجام دهیم؟! به راستی آنان [سرمایه] وجودشان را تباه کردند و آنچه را به دروغ [به عنوان شریک خدا به خدا] نسبت می دادند [از دستشان رفت و] گم شد.

كانوا يفترون.

فصل چهارم

آیات تکوینی (شناخت ربوبیت در طبیعت)

آیات ۵۴ ← ۵۸

آخرین آیات فصل گذشته ناظر به تکذیب کتاب نازل شده بر پیامبر (ص)، یعنی «آیات تشریحی» بود. حال که مشرکان چشم بصیرتشان بر روی آیات کلامی بسته است و در آنچه خدا بر رسولش وحی کرده تعقل و تفقه نمی‌کنند، باید آنها را متوجه طبیعت پیرامونشان ساخت و «آیات تکوینی» در آسمانها و زمین را برای رؤیت «ربوبیت» الهی نشانشان داد. در این صورت خواهند دید همان پروردگاری که نظام دهنده و مدیر و مدیر آسمانها و زمین است، برای تنظیم روابط در جوامع انسانی و حیات معنوی بخشیدن به آن امر، هدایت و ارشاد بندگان را از طریق ارسال رسل و انزال کتب به عهده گرفته است. به این منظور پس از شرح ناباوری کافران نسبت به کتاب در آیات قبل، در این فصل کوتاه حجت و دلیل را از آفاق طبیعت می‌آورد تا شاید مکذبین به خود آیند و خالقیت و امر (ایجاد و اداره عالم) را که حیات و حرکت پدیده‌های پیچیده و عظیم را به وجود آورده ناشی از وحدت ربوبیت (توحید) بدانند¹

در سه آیه از آیات پنجگانه این فصل، سه اصل اساسی توحید، قیامت و نبوت را به زیباترین وجه و در کمال ایجاز و اختصار بیان کرده است. و در دو آیه دیگر که (به دنبال تبیین مسئله توحید) در وسط آیات قرار گرفته همآهنگ شدن انسان را با نظام جهانشمول توحیدی از طریق «دعا» تعلیم می‌دهد.

در اولین آیه همانطور که اشاره گردید، «توحید»، یعنی وحدت ربوبیت و یکتائی در «خلق و امر» را از طریق نشان دادن «آفرینش» آسمانها و زمین و ایجاد حرکت منظم و مستمر و مقدر میان آنها (تداوم شب و روز، حرکت ماه و خورشید و ستارگان و تغییرات وضعی و انتقالی آنها که موجب اختلاف درجه حرارت و ایجاد فصول چهارگانه و پیدایش حیات در انواع و اشکال متنوع آن در روی زمین گردیده و نیروی جاذبه و تأثیرات مغناطیسی آنها که موجب جذر و مد دریاها و تحولات شگفت انگیز در جو زمین و میلیون‌ها فعل و انفعال فیزیکی و شیمیائی حیرت آور دیگر شده است) اثبات نموده و تأکید می‌نماید «رب»


١. مشرکان در عین آنکه خداوند را خالق آسمانها و زمین می‌دانستند، اداره امور خود و دنیای خاکی را واگذار شده به ملائک تصور می‌کردند و به این ترتیب میان «خلق» و «امر» تفکیک قائل می‌شدند

شما همان خداوند «رب العالمین» است که نه تنها ماه و خورشید و ستارگان، بلکه تمامی موجودات را خلق کرده و تدبير امورشان را نيز به دست پريركت و فزاينده خود گرفته است. ان ريكم الله الذي خلق السموات و الارض في سته ايام ثم استوى على العرش يغشى الليل النهار يطلبه حثيثاً والشمس والقمر و النجوم مسخرات بامره الا له الخلق و الامر. تبارک الله رب العالمین.

پس از تبيين مسئله «توحيد» به عنوان رأس فوقانی مثلث ايمان، درآيه ۵۷ به رأس دوّم آن يعنى قيامت مي پردازد و از ارسال بادها که توده هاي سنگين سحاب را به سرزمين هاي خشک و تفتيده سوق داده و موجب حيات مجدد طبيعت و خروج انواع گياهان رنگارنگ مي گردند، «خروج» مردگان را از دل خاک (و کذلک نخرج الموتی) و حيات مجدد در يوم البعث را نتيجه مي گيرد.

و هوالذي يرسل الرياح بشرا بين يدي رحمته حتى اذا اقلت سحاباً ثقالاً سقناه لبلد ميت فانزلنا به من كل الثمرات کذلک نخرج الموتی لعلكم تذكرون. همچنانکه سعدی عليه الرحمه در شعر زیبای خود از گردش ابر و باد و مه و خورشید و فلک و درکار بودن آنها نتيجه: «تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری» را گرفته است، در آيه فوق از حرکت و گردش منظم پديده هاي آسمانی، مقصد و مرجع داشتن و هدفدار بودن همه پديده‌ها را اثبات مي نمايد. بادها با وزش خود بر سينه اقيانوس‌ها ميليون‌ها تن ذرات مرطوب هوا را با خود بالا برده، توده هاي سنگين ابر را صدها و هزاران کيلومتر دورتر به سرزمين هاي مرده سوق مي دهند و حيات و شکوفائي را بشارت مي بخشند. انسانها نيز در عصرها و نسل هاي متعدد، اعمالی را به صورت مکسبات در وجود خود حمل مي کنند تا پس از طي طريق طولاني حيات دنيايي و در هم پيچيده شدن نظام موجود زميني، نفس مرده خود را به مدد آن آبياري نمايند. همان دست قدرتی که از خاک خشک و خاموش، با تغيير شرايط فصلي، حيات تازه اي به وجود مي آورد، قادر است که با دميدن در دنياي مرده انسانها بعثت و بيداري ديگري پديد آورد. در اين تمثيل و تشبيه، حرکت و سير طولاني و ثمر دادن نهائي در هر دو پديده به وضوح قابل درک است و سرانجام در آخرين آيه، سومين رأس مثلث، يعني نبوت را به زباني تلويحي تبيين مي نمايد. در اين آيه از زمين پاک


۱. در ابتدا و انتهای اين آيه دو بار نام جلاله «الله» را در کنار اسم «رب» قرار داده است (ان ريكم الله الذي... تبارک الله رب العالمین) که پذيرش نظري و عملي اين دو نقش، يعني خلقت را ناشی از الوهيت و «امر» و اداره جهان را ناشی از ربوبيت دانستن (له الخلق والامر) شرط موحد بودن است.

(حاصلخیز و مستعدی) که با نزول باران، نبات با طراوت خود را در چهارچوب قانونمندی

الهی که بر طبیعت حاکم است، بیرون می‌دهد و زمین شوره زاری که با قابلیت اندک نبات

ناچیز و مختصری بیرون می‌دهد، دو نوع عکس العمل در برابر باران رحمت الهی را که همان

کتاب نازل شده بر پیامبر می‌باشد نشان می‌دهد؛

۱- کسانی که خود را در معرض تعلیمات پیامبر قرار داده و او را تصدیق نمایند

به رشد و شکوفائی معنوی می‌رسند،

۲- کسانی که با خبث طینت، همچون زمین شورهزار، بهره ای از باران رحمت جز

محصول خشک و خشن و مختصر بروز نمی‌دهند.

چنین تشبیه و تمثیلی که نام «تصریف ۱» بر آن نهاده شده است، بیان کننده آثار

نبوت می‌باشد.

سورهٔ اعراف · آیهٔ ۵۸
وَٱلْبَلَدُ ٱلطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُۥ بِإِذْنِ رَبِّهِۦ ۖ وَٱلَّذِى خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًۭا ۚ كَذَٰلِكَ نُصَرِّفُ ٱلْءَايَٰتِ لِقَوْمٍۢ يَشْكُرُونَ ۵۸
و زمین پاک است که گیاهش به اذن پروردگارش بیرون می آید، و زمینی که ناپاک است، جز گیاهی اندک و بی سود از آن بیرون نمی آید؛ این گونه نشانه ها را برای گروهی که سپاس گزارند [به صورت های گوناگون] بیان می کنیم.

لقوم یشکرون.

دو آیه وسط این فصل (آیات ۵۵ و ۵۶) همانطور که قبلاً ذکر گردید، به شکل جمله

معترضه ای به دنبال مبحث توحید آمده و همآواز شدن انسان را از طریق دعای پنهانی توأم با

تضرع و حالت بیم و امید با جهان هستی و تعبد و تسلیم به پروردگاری که «رب العالمین»

است را تعلیم می‌دهد. دراولین آیه بر تضرع در دعای پنهانی که دلالت بر فرودآمدن از قله کبر

و خود پسندی است تأکید می‌کند و در دومین آیه بر فساد نکردن در زمین ۲ (شهر و دیار)

پس از اصلاح آن، و دعای توأم با بیم و امید. که همه اینها از لوازم «محسن» بودن است و

چنین صفتی زمینه ساز عنایت و رحمت خداوند بر بنده می‌باشد.

سورهٔ اعراف · آیهٔ ۵۵
ٱدْعُوا۟ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًۭا وَخُفْيَةً ۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلْمُعْتَدِينَ ۵۵
پروردگارتان را از روی فروتنی و زاری و مخفیانه بخوانید [و از آداب و شرایط دعا تجاوز نکنید]؛ یقیناً خدا متجاوزان را دوست ندارد.
سورهٔ اعراف · آیهٔ ۵۶
وَلَا تُفْسِدُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَٰحِهَا وَٱدْعُوهُ خَوْفًۭا وَطَمَعًا ۚ إِنَّ رَحْمَتَ ٱللَّهِ قَرِيبٌۭ مِّنَ ٱلْمُحْسِنِينَ ۵۶
و در زمین پس از اصلاح آن [به وسیله رسالت پیامبران] فساد مکنید، و خدا را از روی بیم و امید بخوانید، که یقیناً رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.

المحسنین.

۱. معنای تصریف بیان یک مطلب به حالت‌های مختلف است تا برای سلیقه‌ها و استعدادهای مختلف قابل درک

و فهم باشد. همچنانکه معنای صرف (در صرف و نحو) بیان حالت‌های مختلف یک فعل است. مثل رفتم،

رفتی، رفت ...

۲. فساد بی نظمی و خروج از تعادل و مصلحت است، همانطور که همگی ذرات عالم در مدار معین خود طبق

نظم حیرت آوری حرکت می‌کنند و هیچکدام مرتکب فساد و خروج از مدار نمی‌گردند، انسان نیز این درس را

باید از طبیعت بگیرد و شرایط سالم و صالحی را که خداوند برای زیست او فراهم کرده به فساد و تباهی در

روابط مادی و معنوی تبدیل نکند.

فصل پنجم

بخش اول (آیات ۵۹ تا ۹۲)

ادوار پنجگانه انبیاء سلف

این بخش که از ۳۴ آیه تشکیل شده، شرح مجملی است از رسالت پنج تن از پیامبران عظیم الشان (نوح، هود، صالح، لوط و شعیب - علی نبینا و علیهم السلام) که به عنوان اولین معلمین مدرسه ابتدائی، آموزش بنی آدم را در ادوار نخستین رشد او به عهده داشته اقوام معاصر خود را به سوی توحید و تقوی هدایت کرده‌اند.

هرچند منحنی ایمان در بستر زمانی ادوار موردنظر، رشد محسوس و سیر صعودی قابل ملاحظه ای را نشان می‌دهد، ولی اقوام مذکور (قوم نوح، عاد، ثمود، قوم لوط، مدین)¹ تماماً به دلیل تکذیب پیامبران و رسالت آنها منقرض و هلاک شدند.

در دوره حضرت نوح علیرغم ۹۵۰ سال تبلیغ، به جز تعداد محدودی که در کشتی به همراه آن حضرت نجات یافتند، بقیه هلاک گشتند، در دوره حضرت هود گویا کیفیت ایمانی گروندگان آن حضرت به درجه عالی تری رسیده بوده است که نجات آنها را (نسبت به مومنین دوره نوح) از طریق رحمت ویژه ای امتیاز بخشیده است (فانجیناه والدین منه


¹ برخی از اقوام را به نام پیامبر شان ذکر کرده است (مثل نوح و قوم لوط)، برخی را به نام مشخصی معرفی نموده (مثل عاد و ثمود) و برخی را نیز به نام شهری که در آن زندگی می‌کردند (مدین) شناساند است. پیداکردن علت این تفاوت‌ها نیازمند تحقیق تاریخی و تدبر در آیات مربوطه می‌باشد.

برحمة منا). در دوره حضرت صالح ظاهراً تعداد مؤمنين به آن حضرت به حدی رسیده بوده است که هویت قابل ملاحظه‌ای پیدا کرده مستکبرین روی قدرت و زمینه اجتماعی آنها حساب باز می‌کردند و مخاطب سخنان شک و تردید برانگیز خود درباره حقانیت رسالت آن حضرت قرارشان می‌دادند و به استضعاف و بهره کشی شان می‌کشاندند. درضمن جالب توجه است که جناح مقابل حضرت نوح را تنها «ملاء» نامیده است. درحالیکه جبهه مقابل حضرت هود را (دوره دوم) «ملاءالذين کفروا» و مقابل حضرت صالح (دوره سوم) را «ملاء الذين استکبروا» ذکر کرده است. حداقل در این سوره نشان می‌دهد که برای نخستین بار در دوران گذشته بهره کشی انسان از انسان به شکل جدی و سازمان یافته و پیدایش دو طبقه مستکبر و مستضعف از دوران قوم نمود شروع شده است.

نکته شایان توجه ازنظر رشد کیفی ایمان پیروان حضرت صالح نسبت به ادوار قبل، پاسخی است که درجواب سئوال مستکبرین، دائر بر اینکه «آیا واقعاً شما مطمئنید که صالح از جانب پروردگارش فرستاده شده» می‌دهند و ایمان خود را نسبت به رسالت او تصریح می‌نمایند (انا بما ارسل به مؤمنون) که نشان می‌دهد باور آنها از شخص پرستی بالاتر رفته اصل پیام و رسالت را باور کرده‌اند.

دوره حضرت لوط را در این سوره کاملاً به اختصار و اجمال گذرانده است و نشانه واضحی از کیفیت یا کمیت مؤمنين نمی‌توانیم بیابیم. جز آنکه نجات یافتگان همراه آن حضرت را با صفت «اهل» معرفی کرده است که کاملتر از عنوان «الذين معه» می‌باشد (فانجیناه و اهله...). علاوه برآن، ظهور ستاره درخشانی به نام ابراهیم که سرسلسله امامت و نمونه کامل انسان برتر است، در همین دوره می‌باشد و لوط (ع) که گویا خواهر زاده آن حضرت به شمار می‌رفت، متأثر از تعالیم این پیامبر عظیم الشأن بود.

در دوره حضرت شعیب که گویا به دلیل رشد و توسعه کشاورزی و افزایش محصولات زمینی و درختی پیش از مصرف، مسئله مبادله با اشیاء و کالاهای اقوام همسایه مرسوم و تجارت و داد و ستد (و کمفروشی و تقلب و تدلیس در معاملات) رونق گرفته بود، تعداد مؤمنين افزایش چشمگیری یافته بود تا جائی که (برحسب متن آیات) مستکبرین احساس خطر کرده و در کمینشان می‌نشستند. و تعداد آنها به حدی رسیده بود که عنوان «طائفه» پیدا کرده در برابر کافران موقعیت به ظاهر مساوی یافته بودند (و ان کان طائفة منکم امنوا بالذی ارسلت به و طائفة لم يؤمنوا فاصبروا ...).

علاوه بر آن، مؤمنان به شعیب آنچنان شخصیت و شجاعت یافته بودند که با توکل

به خدا صريحاً عليه فرهنگ و آداب و رسوم شرکآمیز رایج قیام کرده و از آن تبری

می‌جستند. بطوریکه تهدید ملاه مستکبر علیه آن حضرت و پیروانش صريحاً به دلیل همین

انتخاب موضع بوده است (آیات ۸۸ تا ۹۰)

*

نکته قابل توجهی که در داستان انبیاء فوق الذکر در آیات بررسی شده به چشم

می‌خورد، ابلاغ رسالت الهی و خیرخواهی و حسن نیت خالص و بی شائبه آنان نسبت

به قومشان، علیرغم تکذیب و تهدید آنان، است که با کلمه «نصیحت» در آیات موردنظر که

ذیلاً یادآوری می‌گردد خاطرنشان شده است: ۱

آیه ۶۲ (خطاب حضرت نوح به قومش) ابلغکم رسالات ربی و انصح لکم ...

۱) ۶۸ (سعود)

۲) ۷۹ (صالح)

۳) فتولی عنهم و قال لقد ابلغتکم رساله ربی و

سورهٔ اعراف · آیهٔ ۷۹
فَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ يَٰقَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّى وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَٰكِن لَّا تُحِبُّونَ ٱلنَّٰصِحِينَ ۷۹
پس صالح از آنان روی گرداند و گفت: ای قوم من! قطعاً من پیام پروردگارم را به شما رساندم، و برایتان خیرخواهی کردم، ولی شما خیرخواهان را دوست ندارید.

۴) ۹۳ (شعيب)

۵) فتولی عنهم و قال لقد ابلغتکم رسالات ربی

سورهٔ اعراف · آیهٔ ۹۳
فَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ يَٰقَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَٰلَٰتِ رَبِّى وَنَصَحْتُ لَكُمْ ۖ فَكَيْفَ ءَاسَىٰ عَلَىٰ قَوْمٍۢ كَٰفِرِينَ ۹۳
پس شعیب از آنان روی گردانید و گفت: ای قوم من! یقیناً من پیام های پروردگارم را به شما رساندم، و برای شما خیرخواهی کردم، با این حال چگونه بر گروهی که کافرند دریغ و تأسف خورم؟

*

فصل ۵ (بخش دوم - آیات ۹۳ تا ۱۰۲) نتیجه گیری و عبرت آموزی

در آیات دهگانه این بخش چند اصل را به عنوان جمع بندی و عصاره عملکرد اقوام یاد

شده با نظم ویژه ای بیان می‌کند که ما برای فهم آسان تر مطلب در استخراج اصول، به جای

تبعیت از ترتیب آیات، موقتاً مختصری جابجائی انجام می‌دهیم، آنگاه آیات را مطابق ترتیب

نازل شده خودش مورد نظر قرار می‌دهیم:

الف - آیه (۹۶) - اگر مردم شهرها ایمان آورده و پرهیز گاری نمایند درهای خیر و برکت

از آسمان و زمین بر روی آنها گشوده می‌شود. ولی چون این حقایق را


۱. جالب اینکه ابلیس هم ادعای «نصیحت» به آدم (ع) می‌کند و بر حسن نیت خود سوگند هم می‌خورد (و

قاسمها انی لکما من الناصحین) و در این سوره واقعیت و سرانجام این نصیحت دروغین را با نصایح

خیرخواهانه انبیاء در کنار هم برای مقایسه و عبرت انسانها قرار می‌دهد.

۲. استثناء در مورد حضرت لوط (ع) این اصل رعایت نشده است. همچنین بر خلاف انبیاء چهارگانه دیگر حمله

و لقد ارسلنا ... الی قومه یا «والی ... اخاهم» که ابلاغ رسالتی را افاده می‌نماید، تکرار نشده و به جمله «و لوط» از

قال لقومه ... بسنده کرده است. گویا از آنجائی که برنامه آن حضرت متوجه یکی از مفاسد اخلاقی بوده و مبارزه

با شرک و بت پرستی در آن مطرح نشده، نام «رسالت» به خود نگرفته است (و الله اعلم).

تکذیب می‌کنند، گرفتار آثار و عوارض عملکرد و دستاوردهای باطل

خود شده و از برکات محروم می‌گردند.

ب - آیات ۹۷ تا ۹۹ - علت تکذیب و خطاکاری مردم، ایمنی و آسودگی است که در قبال

عملکرد خود احساس می‌نمایند. از آنجایی که خداوند در مدت زندگی

دنیائی به خاطر امتحان و آزمایش بندگان، به بنی آدم اختیار عنایت کرده و

با مهلت و میدانی که معین نموده او را در انتخاب راه آزاد گذاشته است،

همین امر موجب غفلت و غرور کافران شده، همینکه می‌بینند ظلم و

جورشان بی کیفر می‌ماند احساس ایمنی از عذاب دنیائی می‌کنند و از

مکر خدا (تدابیری که علیه گناهکاران و مجازات و عذاب آنها در قوانین

حاکم بر جوامع مقرر فرموده) بیمی به دل راه نمی‌دهند. در حالیکه صبح و

شام در معرض وقوع انواع عذاب‌ها به خاطر عملکرد ناسالم خود هستند.

ج - آیه ۹۳

می‌دارد، اما مردم شهرها به جای ایمان و تقوی، راه تکذیب و طغیان را

طی می‌کنند، در نتیجه به جای گشایش درهای خیر و برکت از آسمان و

زمین (نتیجه طبیعی ایمان و تقوی)، درهای شر و شقاوت به روی آنها باز

می‌گردد و طبق مشیت الهی گرفتار «بأساء و ضراء» (گرفتاری‌ها و

پریشانی‌های اجتماعی مثل جنگ و تفرقه، کمبود، گرانی، نابسامانی‌های

اقتصادی و فرهنگی و ...) می‌شوند. چنین آثار و عوارضی در چهارچوب

مشیت الهی جز برای تربیت و تنبه بندگان و توبه و بازگشت آنان به راه

راست نیست و فرصت و مهلتی به شمار می‌رود که تا دیر نشده و راه‌های

بازگشت به کلی مسدود نگشته، دل های زنگار گرفته و به جهل و جرم

منجمد شده شان منقلب گردیده و از قله غرور و استکبار به زمین «تضرع»

و اظهار بندگی به درگاه ربویی تواضع نمایند.

د - آیه ۹۴

بازگشت آنها و دقیقاً به دلیل عملکرد خودشان - دامنگیرشان می‌گردد،

خداوند راحتی و رفاه (حسن) را جایگزین «بأساء و ضراء» (سیئه)

می‌نماید و مهلت و مدت مجددی مقرر می‌نماید.

اما مردم شهرها و نسل‌های بعد، نه تنها به جای تنبه و عبرت‌گیری از وقایع و رویدادهای عذاب آوری که بر پدران آنها گذشته، آن را ندیده می‌گیرند و به بوته فراموشی اش می‌سپارند، بلکه چنین عذاب‌ها و عقوبت‌هایی را، حوادثی طبیعی که به طور اتفاقی بر پدران آنها گذشته است تلقی می‌نمایند. آنگاه در شرایطی که روح عبرت گیری و تجزیه تحلیل تاریخی و شعور فهم قوانین حاکم بر هستی از جامعه رخ برمی بندد، عذابی ناگهانی آنها را فرا می‌گیرد و به انقراض و اضمحلال سقوطشان می‌دهد.

ز - آیات (۱۰ و ۱۰۲) - این آیات که جمع بندی و عصاره آیات این گروه محسوب می‌گردد سرنوشت محتوم اقوام و تمدن‌هایی را نشان می‌دهد که در برابر رسولانی که برای هدایت آنها به همراه دلائل و معجزات روشن می‌آمدند، به دلیل از دست دادن استعداد تغییر و تحول قلبی، جز استمرار بر موضع تکذیبی که برخورد نخست اتخاذ کرده بودند، روی خوشی نشان ندادند و به خاطر عدم پایبندی به اصول و مقررات الهی از دایره حریم و حدود الهی خارج گشتند (معنای فسق)

فصل ۵ قسمت ۳ - تجربه امت موسی (ع) آیات ۱۰۳ - ۱۷۶

این بخش که کمی بیش از یک سوم سوره را تشکیل می‌دهد، تماماً اختصاص به رسالت حضرت موسی (ع) یافته و به تنهایی بیش از دو برابر آیاتی است که برای مجموع پنج پیامبر سابق الذکر آمده است. داستان حضرت موسی در سوره‌های مختلف قرآن به صور گوناگون و به تناسب سیاق سوره‌ها به اجمال یا تفصیل آمده است. در این سوره با صرف نظر

کردن از دوران کودکی و جوانی و حضور آن حضرت در کوه طور، از رسالت او که با حضور در کاخ فرعون و دعوت او آغاز می‌شود، تا هدایت و رهبری بنی اسرائیل پس از نجات از آل فرعون و عبور از رود نیل سخن می‌گوید. تفاوت عمده‌ای که در بیان داستان حضرت موسی نسبت به پیامبران سابق به چشم می‌خورد، گذشته از شرح و تفصیل آن، نحوه آغاز کلام است؛ ماجرای رسولان پنجگانه گذشته عمدتاً با جملات مشابه: «لقد ارسلنا نوحاً» یا «و الی عاد اخاهم هوداً» شروع می‌شود. در حالیکه در مورد حضرت موسی (ع) مطلب، با جمله «ثم بعثنا من بعدهم موسی بایاتنا الی فرعون و ملکه...» افتتاح می‌گردد. حرف «ثم» که اصطلاحاً عطف تراخی نامیده می‌شود، فاصله زمانی و تغییر روندی طولانی را می‌رساند. علاوه بر آن، کلمه «بعثنا» که به جای «ارسلنا» در مورد حضرت موسی به کار رفته است، نوعی تحول کیفی و برانگیختگی کمال بخش و نقطه عطف مهم را نشان می‌دهد که در جوامع انسانی برای قبول ایمان و ارزش‌های انسانی به وجود آمده است. این تحول را در پیروزی نهایی مؤمنین بر کافران و حاکمیت اولین امت ایمانی بر سرنوشت خویش می‌توان یافت، در دوران انبیاء سلف همواره مؤمنین در ضعف و ذلت قرار داشته موفق به پیروزی بر مستکبرین نمی‌گشتند، اما در دوره حضرت موسی قومی اسیر و برده به نیروی صبر و پایداری و با نصرت خداوندِ مئان بر بزرگترین نظام استکباری عالم پیروز گشته امتی پدید آمد (بنی اسرائیل) که تا به امروز حیاتش تداوم داشته است.

داستان حضرت موسی در این سوره را همچون پرده‌های مختلف یک تأثر و نمایش می‌توان به ۱۱ پرده تقسیم نمود:

۱- آیات ۱۰۳ تا ۱۱۲ - حضور حضرت موسی در کاخ فرعون و محاجه با او و طرح رسالت و ارائه معجزات و عکس العمل درباریان.

۲- آیات ۱۱۳ تا ۱۱۹ - صحنه برخورد حق و باطل در روز موعود و بلعیده شدن مارهای جادوئی ساحران توسط عصای موسی (ع).

۳- آیات ۱۲۰ تا ۱۲۹ - آغاز نهضت توحیدی با ایمان آوردن ساحران به پروردگار عالمین توأم با تهدیدهای شدید فرعون و آزار و اذیت و انتقام‌های وحشت انگیز او از مؤمنین به موسی.

۴- آیات ۱۳۰ تا ۱۳۷ - گرفتاری‌های گوناگون آل فرعون به انواع عذاب‌ها و مصیبت‌ها برای تنبه و تذکر و تمکین به درخواست حق طلبانه حضرت موسی، برای بردن بنی اسرائیل از مصر، تا مرحله غرق شدن فرعونیان در دریا.

۵- آیات ۱۳۸ تا ۱۴۵ - آزمایش بنی اسرائیل پس از عبور از رود نیل و نجات از آل

فرعون و حاکم شدن بر سرنوشت خویش و تمایل فوری آنها به بت پرستی و انحراف از

توحید. همچنین عکس العمل حضرت موسی در برابر انحرافات آنها.

۶- آیات ۱۴۶ تا ۱۴۷ - این دو آیه که به شکل جمله معترضه ای در وسط داستان آمده

است، دو اصل کلی را که عمومی و ابدی است بیان می‌کند. این اصول در عین حال که ناظر

به قوم بنی اسرائیل می‌باشد، به گونه ای بیان شده که مستکبرین معاصر پیامبر اسلام را نیز

دربر می‌گیرد و اذهان مستمعین آیات را در زمان نزول، از فضای مجرد یک حادثه مربوط

به گذشته، متوجه واقعیات مسائل زمان حال و حاضر می‌کند تا خود را مخاطب شناخته و از

شرح وقایع گذشته تاریخ عبرت گیرند و آنرا چراغ راه آینده قرار دهند.

این دو اصل عبارتند از:

الف - کسانی که به جای تسلیم در برابر حقایق و تواضع و تکریم نسبت به آن، تکبّر

بی مورد به خرج داده و هیچ آیه و نشانه ای را باور نمی‌کنند و به جای آنکه از راه رشد استقبال

کرده و در آن گام بردارند، گمراهی را پذیرفته و به آن دل می‌سپارند، به زودی استعداد درک و

فهم و شناخت آیات را از دست داده به دلیل تکذیب و غفلت از آنها، از همه نشانه‌های الهی

روگردان می‌شوند (ساصرف عن آیاتی الذین یتکبرون ...)

ب - به این ترتیب کسانی که نشانه‌های الهی و رسیدن آخرت را تکذیب می‌نمایند، در

فرآیند جزای عمل، اعمالشان تباه می‌گردد و تلاش‌های ایام حیاتشان نتیجه مثبتی برای

سرنوشت ابدی شان به بار نمی‌آورد.

اصل اول کوردلی و نابیناشدن نسبت به نشانه‌های راه مستقیم را بیان می‌کند و اصل

دوّم به بیراهه رفتن و عبث بودن طی طریق و تلاش در راه باطل را، که با هر گامی به جای

نزدیک شدن به مقصد، عمل و انرژی مصرف شده به هدر رفته و آدمی را از هدف دورتر

می‌کند.

۷- آیات ۱۴۸ تا ۱۵۶ - شرح ماجرای گوساله پرستی بنی اسرائیل در غیاب حضرت

موسی (میعاد چهل شبه در کوه طور) و پشیمانی و استغفار آنها و عکس العمل حضرت

موسی نسبت به بنی اسرائیل و حضرت هارون. گزینش ۷۰ نفر از بزرگان بنی اسرائیل برای

میقات الهی در کوه طور و دعای استغفار و طلب رحمت حضرت موسی برای قوم خویش.

۸- آیات ۱۵۷ و ۱۵۸ - این دو آیه نیز همچون آیات ۱۴۶ و ۱۴۷ به شکل جمله

معترضه ای در وسط آیات مربوط به تاریخ گذشته بنی اسرائیل قرار گرفته و اذهان مستمعین و

تلاوت کنندگان قرآن را متوجه یهودیان معاصر می‌نماید. از یک طرف آثار پریرکتی را که تبعیت از پیامبر اسلام برای آنها به بار می‌آورد بیان می‌کند و از طرف دیگر رسالت جهانی آن حضرت را برای کلیه مردم عالم تصریح می‌نماید.

٩- آیات ١٥٩ تا ١۶٢ - در این بخش دو مرحله از زندگی بنی اسرائیل را در بیابان و در شهر توضیحی اجمالی می‌دهد که در هر دو مرحله مرتکب ظلم و ستم گشتند. در مدت زندگی در بیابان بی‌آب و علف و سوزان (سینا) خداوند کریم ١٢ چشمه از دل کوه برای آنها جاری کرد تا ١٢ تیره بنی اسرائیل آبشخور مستقلی داشته با یکدیگر نزاع نکنند، علاوه بر آن، از آسمان ابر (پرباران) بر سر آنها سایه افکن کرد و برایشان (درنتیجه نزولات جوی) خوردنی گیاهی (مَن = صمغ درخت، ترنجبین یا ...) روباند و همچنین (به دلیل سبز و خرم شدن بیابان و جمع شدن پرندگان) غذائی گوشتی (سلوی) روزی آنها ساخت.

در مرحله اسکان در شهر (بیت المقدس) نیز همه گونه خوردنی بر آنها ارزانی داشت و تنها تواضع و تمکین نسبت به حریم الهی و حدودی را که زندگی اجتماعی در شهر ایجاب می‌نماید، از آنها طلب نمود. اما متأسفانه این قوم برخلاف این گفتار، مرتکب ظلم و تجاوز شده و گرفتار آثار و عوارض پلیدی ستمکاری خود گشتند.

١٠- آیات ١۶٣ تا ١۶٨ - این گروه آیات، داستان زندگی و سرنوشت عبرت انگیز قومی از بنی اسرائیل را شرح می‌دهد که در کنار دریا از طریق صید ماهی امرار معاش می‌کردند. یهودیان همچون مسلمانان که روز جمعه را روز عبادت و انجام فرائض اجتماعی (همچون شرکت در نماز جمعه) می‌شمرند، روز شنبه را بر حسب آداب شرعی خود روز رسیدگی به امور عبادی قرار داده بودند. ١ به دلیل تکرار چنین سنتی، ماهیان دریا که عادت شرطی شدن از ویژگی‌های نوعی آنها است، روزهای شنبه بدون بیم و هراس از صید شدن، و با احساس امنیت کامل، گله وار روی آب ظاهر شده، جست و خیز می‌کردند. چنین منظره‌ای برای صیادان که روزهای عادی مجبور به تلاش شبانه روزی برای صید محدود و تک تک ماهیان بودند، بسیار تحریک کننده و وسوسه انگیز بود و همین امر به عنوان آزمایشی برای تقوای آنان به شمار می‌رفت. از یک طرف نگهداری حرمت روز شنبه آنها را از دریا رفتن باز می‌داشت و از طرف دیگر انگیزه صید آسان و فراوان ماهی‌ها آنها را وسوسه می‌کرد.

١. یهودیان عقیده داشتند همانطور که خداوند جهان را در شش روز آفرید و روز هفتم را استراحت کرد، ما نیز باید روزهای شنبه را تعطیل نمائیم.

سرانجام همچون سایر محارم که ابتدا توسط یک نفر یا جمعی محدود حرمت آن شکسته می‌شود، و پس از ریخته شدن قبح قضیه، سایرین نیز همرنگ منفعت طلبان می‌شوند، شخص یا اشخاصی تدبیری اندیشیده و با حفظ ظاهر، کلاه شرعی توجیه کننده ای را سرپوش قانون شکنی خود قرار دادند. آنها گویا در روز شنبه ماهیان را با رم دادن دسته جمعی به کانال‌هایی که در ساحل ایجاد کرده بودند هدایت می‌کردند و پس از بستن مجاری آب، روز یکشنبه ماهیان را صید می‌کردند. به این ترتیب با نقض نهانی حرمت روز شنبه، قانون شریعت خود را شکستند (معنای فسق).

در برابر چنین بی تقوائی مزورانه ای، مؤمنین دو نوع عکس العمل نشان دادند، عده ای با انتقاد و اعتراض، به اصطلاح قرآنی «نهی از منکر»، تعدی کنندگان را موعظه می‌کردند. وعده دیگر علیرغم آنکه مومن بودند و شایسته نبود ملاحظه کاری و عافیت طلبی نمایند، برای توجیه سکوت و بی تفاوتی خود، گروه نخست را مخاطب قرار داده می‌گفتند چرا کسانی را که محکوم به هلاکت یا عذاب خدائی هستند موعظه می‌کنید (خود را به دردسر و گرفتاری و خطر می‌اندازید!؟). پاسخ منتقدین به سؤال محافظه کاران در این دو مطلب خلاصه می‌شد که اولاً آنها را نهی می‌کنیم تا عذری نزد خدا (در همرنگ جماعت نشدن و بی تفاوت نبودن در برابر عصیان آنها) داشته باشیم، ثانیاً (از کجا می‌دانید؟) امکان دارد آنها با همین تذکرات از کار خلاف خود دست بردارند (مؤمن نباید ناامید باشد).

سرانجام پس از آنکه تذکرات ناصحان به بوته فراموشی سپرده شد، عوارض این قانون شکنی (فسق) به صورت بدترین عذاب دامنگیر ظالمان گردید و خداوند نهی کنندگان از بدی را نجات بخشید. در اینجا قرآن تنها از نجات ناهیان، منکر یاد کرده و درباره مؤمنین محافظه کار سکوت نموده است. به نظر می‌رسد آنها نیز به دلیل سکوتشان که رضایت دادن به عمل خلاف و میدان دادن به خلافکاران محسوب می‌شود در جرگه ظالمین محسوب شده و عذاب گشته باشند. در آیه اشاره ای به نوع عذاب آنها نشده است، شاید سلطه اشرار و سودجویان و میدان عمل و قدرت یافتن آنها در جامعه که همه ارزش‌ها و منزلت‌های اجتماعی را لگد مال می‌نمایند، خود عذابی بر آنها بوده است (والله اعلم). به هر حال پس از آنکه مردم این جامعه به کلی از آنچه نهی شده بودند سرپیچی و استنکاف می‌نمایند (بقیه مردم نیز برای عقب نیفتادن از سودجویان در منافع مادی میمون‌وار مقلد منفعت طلبان می‌شوند). فرمان الهی برای بوزینه شدن و دورماندن از رحمت الهی به این قوم صادر می‌شود. در اینکه آیا واقعاً این مردم از نظر جسمی بوزینه شده و با حرکت قهقرائی درخلقت، به شکل

و هیئت میمون درآمده باشند، جای تأمل است، آیا نمی‌توان گفت اگر مردمی به جای تفکر و تعقل مستقل، از طریق ابزار شناختی (چشم و گوش و دل) که خداوند به آنها عنایت کرده، میمون وار مقلد اکثریت گردند، ازنظر مقام و منزلت انسانی به مرتبه میمون تنزل کرده‌اند؟! همچنانکه در سوره مائده (آیه ٦٠) نیز کسانی از این قوم را به خاطر تعدی و تجاوز و رشوه خواری و اطاعت از طاغوت‌ها (آیات ٦٢ و ٦٣ مائده) به بوزینه و خوک و برده و سرسپرده طاغوت تشبیه کرده است. ١

سورهٔ مائده · آیهٔ ۶۰
قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُم بِشَرٍّۢ مِّن ذَٰلِكَ مَثُوبَةً عِندَ ٱللَّهِ ۚ مَن لَّعَنَهُ ٱللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ ٱلْقِرَدَةَ وَٱلْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ ٱلطَّٰغُوتَ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ شَرٌّۭ مَّكَانًۭا وَأَضَلُّ عَن سَوَآءِ ٱلسَّبِيلِ ۶۰
بگو: آیا شما را از کسانی که کیفرشان [از مؤمنانی که به خیال خود از آنان عیب می گیرید و آنان را سزاوار عذاب می دانید] نزد خدا بدتر است، خبر دهم؟ [آنان] کسانی [از گذشتگان خود شما] هستند که خدا لعنتشان کرده، و بر آنان خشم گرفته، و برخی از آنان را به صورت بوزینه و خوک درآورده، و [نیز آنان که] طاغوت را پرستیدند؛ اینانند که جایگاه و منزلتشان بدتر و از راه راست گمراه ترند.

در آخرین آیه این قسمت، قانون پروردگار را به شکل بخشنامه‌ای ابدی برای این قوم به این عبارت اعلام می‌دارد: که: تا قیامت بر این مردم کسانی برانگیخته می‌شوند (به حکومت و قدرت می‌رسند) که بدترین عقوب‌ها و عذاب‌ها را به آنها بچشانند چرا که پروردگار تو (نسبت به بدکاران) سریع العقاب و (نسبت به توبه کنندگان) غفور و رحیم است. و این درسی و عبرتی است برای بنی آدم که نتیجه طبیعی تعطیل فریضه امر به معروف و نهی از منکر به قدرت رسیدن و سلطه بدکاران و سرکوب حق طلبان خواهد بود. ١

١١- آیات ١٦٩ تا ١٧١ بی اعتنائی تاریخی بنی اسرائیل به کتاب خویش

اولین آیه این بخش کوتاه که به شکل جمله معترضه‌ای نسل معاصر (دوران نزول قرآن) بنی اسرائیل را موردنظر دارد، آنها را از این جهت که میراث بر و حامل امانت کتاب بوده و لی دنیا پرستی و مال دوستی را برگزیده و ریاکارانه مادی گرایی خود را توجیه می‌کنند، مورد مذمت قرار می‌دهد، در حالیکه از آنان به واسطه کتابی که آنرا آموخته و در اختیار دارند پیمان محکمی گرفته شده است که بر خدا دروغ نبسته و مال دوستی خود را توجیه دینی نکنند و بدانند سرای آخرت برای متفق بهتر است. در دومین آیه، کسانی را که به جای دنیاطلیب، به طور جدی به کتاب خویش متمسک شده، آنرا کتاب راهنمای عمل خویش قرار می‌دهند و نماز برپا می‌دارند، مصلح نامیده و بر ضایع نشدن اجر آنان نزد خویش تأکید می‌نماید.

١. در آیه ١٧٦ سوره انعام نیز عالم بی عملی از این قوم را که علم خود را دکانی برای دنیا کرده بود، در مثل به «سک» تشبیه کرده است.

١. در نهج البلاغه آمده است که: شما امر به معروف و نهی از منکر را تعطیل می‌کنید و در نتیجه اشرار بر شما و لایت خواهند کرد. آنگاه برای رفع ظلم آنها دعا می‌کنید و دعای شما مستجاب نخواهد شد (لتترکون الامر بالمعروف و النهای عن المنکر فیولی علیکم اشرار کم ثم تدعون فلا یستجاب لكم).

و بالاخره در سومین آیه با بازگشت مجدد به گذشته بنی اسرائیل، بار دیگر وضعیت تهدیدآمیزی را که کوه «طور» نسبت به حیات آنها داشته یادآوری می‌نماید و چنین وضعیتی را تازیانه‌ای الهی برفراز این قوم به شمار می‌آورد، تا از بیم و هراس آن به طور جدی پایبند توراه بوده احکام آنرا فراموش نکنند و به نیروی «تقوی» و اراده مجهز گردند.

ظاهر هر آیه به گونه‌ای است که گویا کوه طور از بیخ و بن کنده شده و همچون پاره ابری بر فراز آسمان این قوم معلق گشته است! اما از آنجائیکه خداوند امتناع دارد امور را جز از طریق اسباب طبیعی جریان دهد (ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها) ثابت ماندن کوه بین زمین و آسمان خلاف جاذبه عمومی و مانع رسیدن نور خورشید و نزولات جوی به زمین می‌شود، به نظر می‌رسد بالابردن کوه بر فراز این قوم که سه بار با جمله: «و رفعنا فوقکم الطور» در قرآن تکرار شده است، حالت نیمه فعال کوه طور و خروج گازهای آتشفشانی بوده باشد که توده‌های خاکستر گرم را مانند ابری سایه افکن (کانه ظله) از فراز شهر عبور می‌داده و جریان یافتن وسیع توده‌های مذاب و آتشفشان جدی را همواره در اذهان مردم متحمل الوقوع می‌ساخته است (والله اعلم).

در هر حال محور اصلی این سه آیه پایبندی جدی به «کتاب» (تورات) و یادآوری دائمی مفاد و عمل به احکام آن می‌باشد.

فصل ۵ قسمت ۴ آیات ۱۷۲ تا ۱۷۴ (سه آیه) اتمام حجت به بنی آدم در شناخت پروردگار

در آیات قبل، از بی ارادگی و عدم پایبندی بنی اسرائیل به کتاب و احکام دینی و روحیه دنیاپرستی و مقلدگری آنها مواردی را متذکر گردیده بود، اینک در این سه آیه با تغییر مخاطب و سیاق مطلب، حقیقت بزرگی را که باید نصب العین همه انسان‌ها، در همه زمان‌ها و مکان‌ها باشد مطرح می‌سازد و آن آگاهی و شهادت همه انسان‌ها بر مراحل مختلف خود از ذره ناپحیز تا انسان کامل و اشعار فطری آنها بر وجود پروردگاری است که دست قدرت و تدبیر حکیمانه او آدمی را آفریده است، از زمان آدم تا کنون هیچ فردی اعم از کافر و مشرک، با سواد و بی سواد، دهاتی و شهری، پیر و جوان، زن و مرد، را نمی‌توان یافت که خلقت خویش را به فرشتگان، بت‌ها، سلاطین و جباران و یا معبودان دیگری نسبت


۲. سوره بقره آیات ۶۳ و ۹۳ و سوره نساء آیه ۱۵۴. در سوره بقره همچون سوره اعراف چنین وضعیتی به عنوان تهدیدی دائمی برای جدی گرفتن مقررات قرار داده شده است (خذوا ما اتیناکم بقوه) و در سوره نساء برای تسلیم و تمکین به قوانین زندگی اجتماعی در شهر که به تعبیر قرآن داخل شدن به باب با حالت سجده می‌باشد (واد خلوالباب سجداً).

داده باشد، بنی آدم با آنکه خود را مخلوق خدائی فراتر از بت ها و معبودانی که سر بر آستان

بند گی آنها سائیده و جباراتی که سرسپرده اراده آنها بوده می‌دانسته، شرط مخلوقیت و

بند گی را ادا نکرده همواره رزق خدا را خورده و شکر دیگری را گذارده است.

در نخستین آیه این بخش، مرحله ای را به یاد می‌آورد که «پروردگار» ذریه بنی آدم (ذره)

منتقل کننده نسل انسان و مختصات روحی و جسمی (او) را از پشت آنها برگرفت و آدمی را

بر نفس خویش شاهد و گواه گرفت (و از فطرت و عقل و ضمیر شاهد بر مخلوق بودن آنها

پرسید) آیا من پروردگار شما نیستم؟ همگی انسان‌ها (به زبان حال و إشعار و اعتراف

به تکوین خود از عدم به عرصه حیات) گفتند آری بر این امر شهادت می‌دهیم.

خداوند چنین اقرار و اعترافی را (از طریق ابزار شناخت سمع و بصر و فؤاد) از نهاد هر

انسانی برگرفته است تا حجت بر آنها تمام شده و روز قیامت نتوانند به دو بهانه زیر متوسل

شوند:

۱- نتواند بگوید ما از مراحل آفرینش خویش بی خبر بودیم و خالق خویش را

نمی‌شناختیم، و به این دلیل بند گی دیگران کردیم.

۲- از آنجایی که هر نفسی به تنهایی با ابزار شناخت مستقل خویش، شاهد مراحل

خلقت بوده، نتواند تقصیر انحراف و گمراهی خود را به گردن پدران انداخته، تقلید و تبعیت

کورکورانه خویش را از افکار باطل آنان توجیه نماید.

فصل ۵ قسمت ۵ آیات ۱۷۵ تا ۱۷۸ (عالم بی عمل)

این سه آیه که به دنبال بحث و بیان شهود فطری انسان بر خلقت، و شعور درونی او بر

وجود «رب» خویش می‌باشد، بر این محور استوار است که شناخت خالق (از طریق ابزار

سه گانه آگاهی: بسمع و بصر و فؤاد) گرچه لازم است ولی شرط کافی نیست، علم و آگاهی،

همچون چراغ، هرچند طریق سعادت را روشن می‌کند، ولی آنچه مسافر را به مقصد نزدیک

می‌کند گام گذاشتن به نیروی صبر و تقوی در راه و طی طریق است. در آیات این بخش مثال

و مصداق از کسی می‌آورد که نشانه‌ها و آیات زیادی (برای حرکت در راه خدائی) برای او

روشن شده بود که می‌توانست به وسیله آن ترفیع مقامی پیدا کند و به درجاتی از قرب الهی

نزدیک شود. ولی او با دنیا پرستی و میل به منافع زمینی، از هوای نفس ۱ پیروی کرد و از

حریم و حدود الهی که پوسته محافظی پیرامون نفس انسان می‌کشد ۲ خارج شد و شیطان

نیز او را تعقیب نموده به جای رشد و رستگاری به سرگردانی گمراهیش افکند.

این شخص را، که گویا «بلعم با عورا» بوده و بزرگترین عالم دینی بنی اسرائیل

به شمار می‌رفت، قرآن به خاطر بی اعتنایی یا دلیل دیگری نام نبرده است، همینقدر خواسته

است بفهماند که علم و آگاهی به تنهایی برای آدم شدن کافی نیست و عمل خالص و

بی شائبه است که انسان را بالا می‌برد. گرچه این شخص، به ظاهر آگاه به آیات الهی و تصدیق

کننده زبانی و چه بسا مبلغ و مفسر آنها بود، ولی چون عملا مفید به آیات نبود، خداوند او را

از جمله «مکذبین» شمرده ۳ و در مقام تمثیل به شک تشبیه اش کرده است.

در آخرین آیه این بخش به نکته بسیار مهمی اشاره می‌کند و آن اینکه انسان نمی‌تواند

متکی و مغرور به دانش دینی خود باشد و هدایت را در میزان معلومات و مطالعات تئوریک

تصور نماید، بلکه هدایت، موهبتی است الهی و نوری است که خدا بر قلب بنده می‌تابد.

(من یهدی الله فهو المهتدی و من یضلل فاولئک هم الخاسرون)

فصل ۵ قسمت ۶ آیات ۱۷۹ تا ۱۸۳ (نتیجه گیری تاریخی از تجربه امت بنی اسرائیل)

آیات ۱۷۲ تا ۱۸۳ را می‌توان مجموعه درس و پیامی از داستان بنی اسرائیل و نوعی

نتیجه گیری و عبرت آموزی از آن تلقی کرد که خود مشتمل بر سه بخش است؛ بخش اول

همان شهادت انسان بر مخلوق بودن خویش و آگاهی از وجود پروردگاری است که او را از

ذره ناچیز به انسان آراستهای تکامل بخشیده است. بخش دوم در صدد القاء این حقيقت

است که علم و آگاهی به تنهایی کافی نیست. اثر آیات و نشانه‌ها باید خویشتن داری و تقوی

و پایبندی به حریم و حدود الهی گردد. پس اگر چنین نتیجه ای حاصل نشد و بی بند و باری

و لجام گسیختگی نفس مهار نگردید، هدایتی حاصل نشده است. و بالاخره در بخش سوم


۱. معنای لغوی «هوی» سقوط و فرود است (والنجم اذا هوی) و به لغزش نفس آدمی از این جهت که او را تنزل

می‌دهد «هوی» می‌گویند. به کار بردن این کلمه در برابر رفعنا (لونشاء لرفعناه بها) ظرافت ویژه ای را افاده

می‌نماید.

۲. معنای کلمه انسلخ درآیه (فانسلخ منها ...) پاره کردن پوسته محافظ است. همچون سلاخ که پوست گوسفند را

می‌کند.

۳. ساء مثلا القوم الذین کذبوا بایاتنا...

علت این انحراف و راه نجات از آنرا ارائه می‌دهد. علت انحراف از توحید، غفلت و بی خبری از ابزار شناختی است که خداوند از این طریق بنی آدم را بر چارپایان برتری بخشیده است و غفلتی ١ که «ذره» ٢ مستعد برای ترفیع به قرب الهی را به قعر جهنم سرنگون می‌کند.

و لقد ذرانا لجهنم کثیراً من الجن والانس لهم قلوب لایفقهون بها و لهم اعین لایبصرون بها و لهم اذان لایسمعون بها اولثک کالانعام بل هم اضل اولثک هم الغافلون. امّا هدایت و رستگاری همانطور که اشاره شد، در به کار انداختن ابزار روشنی بخش سمع و بصر و فؤاد برای شناخت خالق و تقرب به او است. اکنون این سئوال پیش می‌آید که چگونه می‌توان به خدا نزدیک شد و به سعادت رسید؟ آیه بعد پاسخ این سئوال مقدر را چنین می‌دهد:

و الله الاسماء الحسنی فادعوه بها و ذروا الذین یلحدون فی اسمائه سیجرّون ماکانوا یعملون.

خواندن خدا با نام‌های نیکوی او و رها کردن و به حال خود و اگذاشتن کج اندیشان در اسماء او (به جای فراموشی خود و پرداختن به معایب دیگران)، راه آگاهی و بصیرتی است که در برابر گمراهی «غفلت» قرار دارد.

هرچند کشیری از بنی آدم به دلیل به کار نینداختن ابزار سه گانه شناخت، به راه جهنم می‌روند، ولی هستند گروه همفکر و هم مقصد (امت) که با تقرب به خدا و خواندن او با اسماء نیکویش، نه تنها خود را از لغزشگاه شرک می‌رهانند بلکه در مقام مقتدا و پیشوا، دیگران را نیز به راه حق هدایت می‌کنند و با آن عدالت را به پا می‌دارند:

سورهٔ اعراف · آیهٔ ۱۸۱
وَمِمَّنْ خَلَقْنَآ أُمَّةٌۭ يَهْدُونَ بِٱلْحَقِّ وَبِهِۦ يَعْدِلُونَ ۱۸۱
و از میان کسانی که آفریده ایم [یعنی جنّیان وآدمیان] گروهی [هستند که هم نوعان خود را] به حق هدایت می کنند و به درستی و راستی داوری می نمایند.

در برابر این پیشتازان و سابقین راه حق، تکذیب کنندگان آیات الهی قرار دارند که به تدریج و گام به گام به گونه ای که خود متوجه نیستند گرفتار عواقب عذاب آور اعمال خود می‌گردند و خداوند حکیم نیز که تدبیرش علیه دشمنان راه حق متین و محکم است، آنها را مهلت و میدان عمل می‌دهد تا بر گناه خود بیفزایند:

١. ارتباط بخش اول (شهادت انسان بر خلقت خویش) و جهنمی شدن بسیاری از بنی آدم را در کلمه غفلت که در پایان هر دو آیه آمده است می‌توان دریافت آیه (١٧٢)... ان تقولوا یوم القیمه انّا کنا عن هذا غافلین. آیه (١٧٩)

... اولثک کالا نعام بل هم اضل اولثک هم الغافلون

٢. ارتباط دو آیه ١٧٢ و ١٧٩ را در کلمه «ذره» که در هر دو به کار رفته است می‌توان مشاهده کرد:

(١٧٢) و اذا خذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم... (١٧٩) و لقد ذرانا لجهنم کثیراً من الجن والانس ...

فصل ششم

(رسول الله (ص) و معاصرین اش)

آیات ۱۸۳ تا ۲۰۲

پس از شرح تاریخی بنی اسرائیل و نتیجه گیری‌های رهگشای آن، اینک نوبت معاصرین پیامبر (ص) رسیده است تا از گذشته عبرت گیرند و به خود آیند. این فصل خود به سه بخش فرعی به شرح ذیل تقسیم می‌گردد.

الف - آیات ۱۸۳ تا ۱۸۸ (تبیین مشلت توحید، نبوت و آخرت) - در این قسمت علیرغم اختصار آن، سه موضوع اصلی: توحید، نبوت و ساعت قیامت مطرح شده است. در اولین آیه با عنایت به مسئله نبوت، به گونه غیرمستقیمی از آنان سئوال می‌کند آیا هیچ فکر نمی‌کنند کسی که با او مصاحب بوده‌اند (و با سوابق او از کودکی به خوبی آشنا هستند) جن زده نیست؟ بلکه او جز هشداردهنده آشکاری نمی‌باشد (اولم یتفکروا ما بصاحبهم من جنه از هو الانذیر مبین). علت اینکه نبوت را مقدم بر توحید و آخرت مطرح ساخته به دلیل قصد مشرکین برای تکذیب پیامبر است تا با نفی او، خود به خود دو اصل دیگر منتفي شده باشد. در دومین آیه نظر آنها را برای شناخت توحید و ربویت متوجه ملکوت آسمان‌ها و زمین و مخلوقات بی شمار خداوند می‌کند و برای آنکه از خواب غفلت بیدارشان کرده و به تنگ بودن فرصت توبه و بازگشت هشدارشان دهد، اضافه می‌نماید چه بسا اجل آنها نزدیک باشد. پس اگر این حقایق را باور نمی‌کنند پس به چه حدیثی (پیام نوینی) پس از آن می‌خواهند ایمان بیاورند.

اولم ینظروا فی ملکوت السموات والارض و ما خلق الله من شیع و ان عسی ان قد اقترب اجلهم فبای حدیث بعده يؤمنون.

در سومین آیه مسئله ساعت (قیامت) را که مورد سئوال مستمر آنها (برای تکذیب و تمسخر) بوده است مطرح می‌سازد و برای آنکه علیرغم ساده انگاری و غفلت آنها، عظمت این واقعه را، که دور از دانش واطلاع پیامبر اکرم نیز می‌باشد، نشان دهد، به رسول خود فرمان می‌دهد به آنها بگوید: «علم آن نزد پروردگارم است و کسی جز او آنرا در زمان خودش آشکار نمی‌سازد. قیامت (همچون میوه ای که به درخت رسیده باشد) در آسمان‌ها و زمین سنگینی کرده است و جز به صورت ناگهانی (همچون سقوط میوه از درخت یا خروج طفل

از رحم) فرا نخواهد رسید. و بار دیگر برای تأکید عظمت واقعه و با انحصار علم و آگاهی زمان وقوع آن نزد پروردگار، پیامبر را مخاطب قرار داده اضافه می‌نماید «آنها درباره این موضوع، انگار که کاملاً از آن مطلع هستی، از تو سئوال می‌کنند. بگو جز این نیست که علم آن منحصراً نزد خدا است١ اما بیشتر مردم به این امر واقف نیستند. همچنین برای آنکه بدانند پیامبر نه تنها اطلاعی از ساعت قیامت ندارد، بلکه جز هشدار دهنده و بشارت دهنده‌ای برای مؤمنین، مالک نفع و ضرر خویش، جز آنچه خدا مشیت کرده، و مطلع غیب نمی‌باشد، اضافه می‌نماید:

پیشلونک عن الساعة ایان مرسیها قل انما علمها عند ربی لایجلیها لوقتها الا هو ثقلت فی السموات والارض لایأتيکم الابغتة پیشلونک کانک حفی عنها قل علمها عندالله و لکن اکثر الناس لایعلمون.

سورهٔ اعراف · آیهٔ ۱۸۸
قُل لَّآ أَمْلِكُ لِنَفْسِى نَفْعًۭا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُ ۚ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ ٱلْغَيْبَ لَٱسْتَكْثَرْتُ مِنَ ٱلْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِىَ ٱلسُّوٓءُ ۚ إِنْ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٌۭ وَبَشِيرٌۭ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَ ۱۸۸
بگو: من قدرتِ [جلبِ] سودی و [دفعِ] زیانی را از خود ندارم جز آنچه خدا خواهد، و [غیب هم نمی دانم] اگر غیب می دانستم، یقیناً برای خود ازهر خیری فراوان و بسیار فراهم می کردم وهیچ گزند وآسیبی به من نمی رسید؛ من فقط برای گروهی که ایمان می آورند، بیم دهنده و مژده رسانم.

ب - آیات ۱۸۹ تا ۱۹۸ (شرک و ناشکری)

پس از تبیین مثلث توحید، نبوت و آخرت، در این بخش از آیات نشان می‌دهد که زمینه‌های شرک و ناشکری چگونه از همان زمان انعقاد نطفه آدمی شکل می‌گیرد و چگونه زن و مردی که به لطف و کرم خدا با یکدیگر مأنوس و مألوف گردیده و به جاذبه و عشقی که او عنايت کرده با هم همبستر می‌شوند، علیرغم آنکه در تمامی مراحل رشد و کمال جنین دست دعا و نیاز به سوی خالق دراز می‌کنند و با او عهد می‌کنند که اگر فرزند صالحی (سالم و بی عیب و نقصی) به آنها عنايت کند از جمله شاکرین خواهند بود، همینکه فرزند صحیح و سالمی به آنها عطا می‌کند، به جای شکرگزاری خالق مهربان و تربیت فرزند در راه


١. در آیه ۱۸۷ در جواب «پیشلونک» مشرکین درباره ساعت قیامت، دو بار علم آنرا منحصراً به خدا نسبت داده است، با این تفاوت که بار اول آنرا نزد «رب» خود سراغ می‌دهد (قل انما علمها عند ربی) و بار دوم آنرا نزد الله (قل انما علمها عندالله). علت چنین تفاوتی در این است که در ابتدای آیه مسئله حرکت و زمان و فعل و انفعال و دگرگونی مطرح است که امری است مربوط به تدبير حكيمانه نظام دهنده عالم، که به صفت «رب» معرفی می‌شود. ولی در انتهای آیه که تنها مسئله مرجعیت این علم مطرح است نام «الله» به کار رفته است.

ایمان و عمل صالح، علل و عوامل دیگری را نیز در کنار خدائی که برتر و متعالی از هرگونه شرک است، مؤثر در حیات و زندگی او تصور کرده به جای تعبد و تسلیم خالصانه به درگاه خالق، او را آلوده به فرهنگ شرک و بت پرستی و آماده تسلیم و تمکین به جباران و حکام سلطه گر و زورگو می‌نمایند. بت هائی که نه تنها قدرت خلق کردن ندارند، بلکه خود مخلوق بوده توانائی یاری دیگران، و حتی خودشان را نیز، ندارند.

در این مجموعه آیات، یکبار خواندن خدا (دَعْوَاقَه) به کار رفته و هفت بار خواندن غیرخدا (تقریباً در هر آیه یک بار). چنین تأکید و تمرکزی باید مورد توجه و تدبر قرار گرفته اهمیت کلیدی کلمه «دعا» (خواندن) برای تلاوت کننده روشن گردد. انسان از آنجائی که موجود محتاج و ضعیفی است، برای دفع ضرر و جلب منفعت، فطرتاً نیازمند پناه بردن و خواندن (دعا) معبود و معشوقی است که فقر و نیاز جسم و جان خویش به آستان انس او عرضه کند و درد دل خویش با او نجوی نماید. امّا به جای آنکه از خالق مهربان که خبیر و لطیف و دانای به نیازهای او است، درخواست نماید، بت های بیجان یا بندگان امثال خود را می‌خواند و سرسپرده و بنده آنها می‌گردد.

ج - آیات ۱۹۹ تا ۲۰۲ (شیوه برخورد با مشرکین)

پس از تبیین علل شرک و ناسپاسی بیشتر مردم و خواندن خدایانی خیالی و باطل، در این بخش از آیات، وظیفه و تکلیف پیامبر را در برابر چنین مردمی روشن می‌سازد، از آنجائی که دنیا دار امتحان و آزمایش است و خداوند مهلت و مدت معین و میدان مقداری برای جوانان مرکب اختیار به آدمی بخشیده است، رسول اکرم در آنچه مربوط به روابط بنده با خدا است نمی‌تواند متوسل به اکراه و اجبار گردد. بنابر این چاره ای ندارد جز آنکه طریقه عفو و بخشش پیش گرفته به نیکوئی امر کند و از روبرو شدن و درگیری با جاهلان ۲ اجتناب نماید.

خدُالعفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلین.


۱. این مسئله ای نیست که منحصر به گذشته باشد، در زمان حاضر نیز کمتر خانواده ای را می‌بینیم که در تعلیم و تربیت و تفریح و تحصیل و ازدواج و شغل و ... فرزندانشان، منحصر به رضایت خدا و خواسته او را درنظر داشته باشند و خوشبختی فرزندشان را در شغل و حرفه پردرآمد و خانه و زندگی و اتومبیل آبرومند و ... ندانسته در هر تصمیمی برای آینده فرزند مصلحت اخروی او را مدنظر داشته باشند.

۲. معنای «اعرض عن الجاهلین» برخلاف آنچه در ترجمه‌های قرآن نوشته می‌شود، رو گرداندن از آنها نیست. بلکه به دلیل حرف اضافه «عن» که معنای فعل را برعکس می‌کند، رودررو نشدن، معترض نگشتن، موضع گیری نکردن و به حال خود رها کردن می‌باشد.

اما به دلیل آنکه وسوسه و تحریک شیطان برای اخلال و ایجاد فساد در رفتار و مناسبات آدمی همواره مانع چنین خویشتن داری و گذشت می‌شود، در آیه بعد توصیه می‌نماید که «هرگاه از طرف شیطان وسوسه تحریک آمیزی برای اخلال صورت گرفت به خدا پناه ببر که او بسیار شنوا و دانا است.»

و امّا یزغنّک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه سمیع علیم.

و آنگاه برای آنکه نتیجه و اثر چنین پناهندگی و شیوه صاحبان اراده و تقوی را در برخورد با این تحریکات نشان دهد اضافه می‌نماید:

سورهٔ اعراف · آیهٔ ۲۰۱
إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ إِذَا مَسَّهُمْ طَٰٓئِفٌۭ مِّنَ ٱلشَّيْطَٰنِ تَذَكَّرُوا۟ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ ۲۰۱
مسلماً کسانی که [نسبت به گناهان، معاصی و آلودگی های ظاهری وباطنی] تقوا ورزیده اند، هرگاه وسوسه هایی از سوی شیطان به آنان رسد [خدا و قیامت را] یاد کنند، پس بی درنگ بینا شوند [و از دام وسوسه هایش نجات یابند.]

متفقین وقتی در معرض وسوسه شیطان (که دائماً در اندیشه و قلب گردش – طواف – می‌کند و از فکر و خیال خارج نمی‌شود) قرار می‌گیرند متذکر خدا و صفات و ارزش‌های الهی می‌شوند و همینکه اندیشه شان به افق بالاتری از دنیا و درگیری‌های شخصی عروج کرد، همچون کوهنوردی که از قله بلند سر به فلک کشیده بر خاکیان نظر می‌کند، به سرعت بینای حقایق و حکمت‌های متعالی در روابط اجتماعی گشته به نیروی عقل بر احساسات و انگیزه‌های انتقام جویانه خود فائق می‌آیند.

و برعکس، کسانی که خدا را برای پناه بردن به درگاهش نشناخته‌اند، در کشمکش‌ها و جدال‌ها و درگیری‌های فردی و اجتماعی، تحت تأثیر تحریکات و القائات شیطان صفتان، که روابط برادرانه با آنها دارند (و اخوانهم ...) قرار می‌گیرند و آنها نیز در ادامه جدال و خصومت و کشیدن به وادی گمراهی و سرگردانی امدادشان می‌نمایند¹ و هرچند این دعوا به درازا کشد کوتاه نمی‌آیند² (دست برنمی دارند):

سورهٔ اعراف · آیهٔ ۲۰۲
وَإِخْوَٰنُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِى ٱلْغَىِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَ ۲۰۲
و برادران بی تقوایان [که شیاطین هستند] همواره آنان را به عمق گمراهی می کشانند؛ سپس [در به گمراهی کشیدنشان] کوتاهی نمی ورزند.

١. منظور از کلمه «یمدونهم»، کش دادن و تداوم بخشیدن به عمل است.

٢. حرف «ثم» در «ثم لایقصرون» فاصله زمانی درازی را افاده می‌کند و کلمه «یقصرون» که به حالت مضارع آمده به همان معنای اقتصار و کوتاه آمدن است.

فصل هفتم

آیات ۲۰۳ تا ۲۰۶

سورهٔ اعراف · آیهٔ ۲۰۳–۲۰۶
وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِـَٔايَةٍۢ قَالُوا۟ لَوْلَا ٱجْتَبَيْتَهَا ۚ قُلْ إِنَّمَآ أَتَّبِعُ مَا يُوحَىٰٓ إِلَىَّ مِن رَّبِّى ۚ هَٰذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًۭى وَرَحْمَةٌۭ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَ ۲۰۳
۲۰۳. و هرگاه برای مخالفان [به سبب تأخیر وحی] آیه ای نیاوری [بر پایه گمان پوچ و باطلشان که قرآن را از پیش خود می آوری] می گویند: چرا آیه ای از نزد خود انتخاب نکردی [تا برای ما بیاوری]؟ بگو: من فقط آنچه از سوی پروردگارم به من وحی می شود، پیروی می کنم. این قرآن دلایلی روشن از سوی پروردگار شماست و برای گروهی که ایمان می آورند، سراسر هدایت و رحمت است.
وَإِذَا قُرِئَ ٱلْقُرْءَانُ فَٱسْتَمِعُوا۟ لَهُۥ وَأَنصِتُوا۟ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ۲۰۴
۲۰۴. و هنگامی که قرآن خوانده شود، به آن گوش فرا دهید و سکوت کنید تا مشمول رحمت شوید.
وَٱذْكُر رَّبَّكَ فِى نَفْسِكَ تَضَرُّعًۭا وَخِيفَةًۭ وَدُونَ ٱلْجَهْرِ مِنَ ٱلْقَوْلِ بِٱلْغُدُوِّ وَٱلْءَاصَالِ وَلَا تَكُن مِّنَ ٱلْغَٰفِلِينَ ۲۰۵
۲۰۵. و پروردگارت را در دل خود بامدادان و شامگاهان از روی فروتنی و زاری و بیم و ترس به صدایی آرام وآهسته یاد کن و [نسبت به ذکر خدا] از بی خبران مباش.
إِنَّ ٱلَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِۦ وَيُسَبِّحُونَهُۥ وَلَهُۥ يَسْجُدُونَ ۩ ۲۰۶
۲۰۶. یقیناً مقرّبان و نزدیکان خدا هیچ گاه از عبادت و بندگی اش تکبّر نمی ورزند، وهمواره او را تسبیح می گویند، و پیوسته برای او سجده می کنند.

جمع بندی نهایی و نتیجه گیری

آیات انتهایی سوره که عنوان نتیجه گیری از متن و مضامین مختلف آنرا دارد، درحقیقت بازگشتی است به آیات ابتدایی سوره که جنبه مقدمه سازی و پیش درآمد داشته از نزول کتاب و تبعیت از آن سخن می‌گوید. بار دیگر آیات مذکور را موردنظر قرار می‌دهیم و با آیات انتهایی سوره مقایسه می‌نمائیم:

المص کتاب انزل الیک فلایکن فی صدرک حرج منه لتنذر به و ذکری للمومنین اتبعوا ما انزل الیکم من ربکم ولا تتبعوا من دونه اولیاء قلیلا ما تذکرون.

همانطور که ملاحظه می‌شود، در اولین آیه، هدف از نزول کتاب را هشدار به گمراهان و تذکر و یادآوری مؤمنین شمرده پیامبر را از اینکه (به خاطر تکذیب و تمسخر کافران) دچار دلندگی گردد تسلی و دلداری می‌دهد.

در اولین آیه آخرین بخش سوره نیز نوع تکذیب و تمسخر آنان را درباره قرآن، به دلیل فاصله زمانی میان نزول آیاتش، ساخته پرداخته و جمع آوری شده شخص پیامبر در فرصت‌های حاصله، نقل می‌نماید (و اذا لم تأتهم بایة قالوا لولا اجتبیتها) و به پیامبر فرمان می‌دهد به آنها تصریح نماید «من جز تبعیت از آنچه از طرف پروردگارم بر من وحی می‌شود از جانب خود توانائی تلاوت آیه ای ندارم (انما اتبع ما یوحی الی من ربی) و این کتاب (که آنرا ساخته پرداخته بشری می‌دانید و به آن پشت می‌کنید) بصیرت و بینشی از جانب پروردگارتان (برای شناخت راه از چاه) و هدایت و رحمت برای مردمی است که ایمان بیاورند». (هذا بصائر من ربکم و هدی و رحمة لقوم یومنون). جالب اینکه این بیان شرح و

تفصیلی است بر همان هدفی که در ابتدای سوره از نزول کتاب (انذار و تذکر) بیان داشته بود، کسانی که باید «انذار» داده شوند، نیازمند «بصائر» هستند تاخیر و صلاح خود را به روشنی ببینند و به نجات خویش همت گمارند. و مؤمنینی که باید تذکر داده شوند (و ذکری للمومنین)، این تذکر هدایت و رحمتی برای آنان خواهد بود (هدی و رحمة لقوم).

در دومین آیه مقدمه سوره، مؤمنان را بر پیروی از آنچه پروردگارشان نازل کرده و احتراز از پیروی اولیاء دیگری که به جز خدا برای خود اتخاذ می‌نمایند، علیرغم آنکه پند گیرندگان‌اند کاند، دعوت می‌نماید (اتبعوا ما انزل الکم من ربکم ولا تتبعوا من دونه اولیاء قلیلاً ما تذکرون) و در دومین آیه مؤخره سوره دستور استماع قرآن و سکوت کردن هنگام قرائت آن داده میشود (و اذا قرئ القرآن فاستمعوا له و انصتو لعلکم ترحمون).

گوش فرادادن به قرآن و سکوت توأم با تفکر در برابر آیات منقلب کننده آن، آدمی را از خواب غفلت و بی خبری بیدار کرده، از خوف و خشیت مقام ربویی از جان و دل به توبه و تضرع می‌کشاند. در چنین مقام و موقعیتی، هرقدر قرب بنده به محبوبش بیشتر و آتش وصالش سوزنده تر باشد، از برج استکبار و منیت‌های شیطانی به زمین تواضع و فروتنی فروتر آمده، همچون کسی که لذت حضور را چشیده باشد، یکسره به تعبد و تسبیح مشغول می‌گردد و با تمام وجود او را سجده می‌نماید. بدینگونه سوره اعراف پس متوجه ساختن اندیشه‌ها به قرآن و آیات بصیرت بخش آن، با توصیه به دعای درونی و تعبد و تسبیح و سجده ختم می‌گردد:

واد شر ربک فی نفسک تضرعاً و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصل ولا تكن من الغافلین ان الذین عند ربک لا یستکبرون عن عبادته و یسبحونه و له یسجدون.

١. اصلاح «عند ربک» بیش از آنکه نزدیکی «مکان» را برساند، «مقام» و موقعیت را افاده می‌نماید. از آنجایی که خداوند جا و مکان خاصی ندارد که فرشتگان به او نزدیک شده باشند، در آیه فوق، که مشابه آن در آیات دیگری که ذیلاً اشاره می‌گردد تکرار شده است، حضور و تقرب به مقام الهی را نشان می‌دهد. در چنین مقامی که مخصوص ملائک است، هرقدر تقرب بیشتر باشد تواضع و تسلیم افزون می‌گردد. هرچند ظاهر آیات اشاره به مقام ملائک دارد ولی دور از ذهن نیست که انبیاء و اولیاء و مخلصینی از پیروان آنها، به طور نسبی و به درجاتی بر حسب مقام خود به این حضور نائل شده باشند.

فصل ٣٨ - فان استکبرو افالذین عند ربک یسبحون له باللیل والنهار و هم لا یستمون.

انبیاء ١٩ - و له من فی السموات والارض و من عنده لا یستکبرون عن عبادته ولا یستحسرون یسبحون الليل و النهار ولا یفترون.

ارتباط سوره‌های اعراف و انفال (۸ و ۷)

چند آیه انتهای سوره اعراف و آیات ابتدای سوره انفال مشخصاً در معرفی مؤمنین حقیقی و راهنمائی و ارشاد آنها است. اگر این نشانه را درست فهمیده باشیم می‌توانیم بگوئیم مرز میان دو سوره با دروازه «نشانه‌های ایمان» گشوده شده و این دو سوره (همچون دو کشور) با جاده عریض «ایمان» با یکدیگر ارتباط و اتصال پیدا می‌کنند. آیات انتهایی سوره اعراف از: تقوی، ذکر، پیروی از وحی، استماع قرآن، یاد درونی خدا با حالت تضرع و ترس، عبادت، تسبیح، سجده و ... یاد می‌کند و آیات ابتدای سوره انفال نیز از: تقوی، اصلاح روابط درونی، اطاعت از خدا و رسول، ذکر خدا، افزایش ایمان با تلاوت آیات، توکل، صلوة و انفاق سخن می‌گوید که در هر دو دسته نشانه‌ها معادل و مشابه هستند و حکایت از یک روح و راه هدایت می‌کنند.

نشانه‌هایی را که در انتهای سوره اعراف از مؤمنین داده، و توصیه‌های ارشادی آنان را می‌توانیم به صورت ذیل خلاصه نمائیم:

۱- متفقین ( مؤمنین با اراده و مسلط بر نفس) وقتی درمعرض وسوسه‌های شیطانی قرار می‌گیرند، خدا را به یاد می‌آورند و هماندم بصیرت و بینایی پیدا می‌کنند.

۲- منحصراً باید از وحی (قرآن) تبعیت کرد که این کتاب، بصیرت‌هایی از جانب پروردگار و هدایت و رحمتی برای مؤمنین است.

۳- به هنگام قرائت قرآن باید گوش (دل) بدان فرا داد و سکوت کرد تا (با فهم و تدبر و عمل به آن) مورد لطف و رحمت حق واقع شد.

۴- پروردگار را در دل خود با حالت تضرع و ترس (از عمل خود و مقام او) به آرامی و بدون بلند کردن صدا باید در بامداد و شامگاه یاد کرد و از غفلت و بی خبری دوری نمود.

۵- (باید دانست) کسانی که نزد پروردگاراند (فرشتگان و انبیاء و اولیاء مقرب) از اظهار تعبّد و بندگی به درگاه خدا تکبر ندارند (این را نه مایه ذلت، که موجب عزت خود میدانند) و یکسره او را منزّه از نقص و عیب می‌شمارند (تسبیح) و با تمام وجود تسلیم و دراختیار او هستند (سجده).

اینک نشانه‌هایی را که در مقدمه سوره انفال از مؤمنین ارائه داده، فهرست می‌نمائیم تا

با مقایسه آنها وجوه مشترک و محور متصل کننده دو سوره بهتر شناخته گردد. قابل توجه است که در همین مقدمه کوتاه، موضوع «مؤمنین» با جملات: ان کنتم مؤمنین، انما المومنون، اولئک هم المومنون حقاً، ان فریقاً من المؤمنين، تکرار شده است که نشانه تمرکز و تأکید آن روی این کلمه کلیدی می‌باشد:

۱- (به جای توجه به غنائم دنیائی) باید تقوای الهی را درنظر داشت و به اصلاح روابط میان مسلمانان و اطاعت از خدا و رسول پرداخت.

۲- تنها کسانی را می‌توان مؤمن دانست که هرگاه خدا یاد شود دلشان (از گناهان خویش و مقام او) به لرزه و اضطراب آید و هرگاه بر آنها آیات او تلاوت گردد، ایمانشان افزوده گردد (حالت رشد و پذیرش دائمی، در برابر حالت ایستائی و رضایت از خود) و بر پروردگارشان (در برابر مشکلات و موانع) توکل نمایند.

۳- کسانی که نماز را به پا می‌دارند (احیاء این فریضه با حضور قلب و شرایط آن) و از آنچه روزی داده شده‌اند، انفاق می‌نمایند.